0

بانک مقالات معارف قرآن

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

روان شناسی رؤیا در تفسیر کشف الاسرار

دریافت فایل pdf

 

تحلیل رؤیا روشی برای شناخت و درمان از نگاه قرآن و روان شناسی

دریافت فایل pdf

 

 

شخصیت المؤمن و عناصر تکوینها

دریافت فایل pdf

 

سه شنبه 4 مهر 1391  12:01 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

شناخت روح و نفس در قرآن و تأثیر آنها بر شخصیت انسان

دریافت فایل pdf

 

بررسی رفتار شناسی مجرمان از دیدگاه قرآن (بخش دوم)

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

 

سه شنبه 4 مهر 1391  12:02 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

فوائد روانشناسى از ديدگاه قرآن

فوائد روانشناسى از ديدگاه قرآن

حسين حقانى زنجانى

از جمله هدف‏هاى روانشناسى را مى‏توان تامين نيازمنديها در موجود زنده از قبيل ايجاد نشاط و حالتى براى فعاليت و در نتيجه انجام اعمال و رفتارها و برآوردن نيازهاى اساسى و ضرورى زندگى و ادامه آن به‏طور كلى هماهنگ كردن انسان‏ها با محيط زندگى دانست (1) .
طبيعى است كه انگيزه‏هاى فراوانى انسانها دارند كه در انجام اين اهداف تاثير دارند و مى‏توان اين انگيزه‏ها را به دو بخش اصلى تقسيم نمود: 1- انگيزه‏هاى فيزيولوژيك; 2- انگيزه‏هاى روانى انگيزه‏هاى فيزيولوژيك به نيازهاى مربوط به جسم و عوارضى كه در بافت‏هاى بدن، مانند كمبود مواد لازم براى بدن يا به‏هم خوردن تعادل آن به وجود مى‏آيند، مربوط مى‏شود.
اين انگيزه‏ها، رفتار فرد را به جهت اهدافى كه نيازهاى فيزيولوژيك بدن را برآورده مى‏سازند راهنمائى و يا نقص و كمبودى را كه گاهى در بافت‏هاى بدن به وجود مى‏آورد، جبران و روح و بدن را به حالت توازن در مى‏آورد.
انگيزه‏هاى روانى نيز در جريان رشد نيازهاى معنوى فردى و اجتماعى انسان تاثير به سزائى دارند.
در قرآن مجيد كه از هرگونه تحريف و تغيير مبرا هست، روى انجام اين انگيزه‏ها به نحو كامل و صحيح براى تامين اهداف عالى تعيين شده در شرايع آسمانى غير تحريف شده تاكيدهاى فراوانى انجام شده است. حكمت فراگير خداوند كه نعمت‏هاى خود را به مخلوقاتش عطا فرموده، چنين اقتضا مى‏كند كه در آنها ويژگيها و صفات مخصوصى به وديعه بگذارد و آنها را شايسته انجام وظائفى بكند كه براى انجام آنها آفريده شده‏اند خداوند از زبان حضرت ابراهيم عليه السلام در قرآن در مقام اثبات وجودش چنين نقل مى‏كند:
«...ربنا الذى اعطى كل شئ خلقه ثم هدى‏» «خداى ما آن كسى است كه همه موجودات عالم را نعمت وجود بخشيده، سپس به راه كمالش هدايت كرده است‏» (2) .
و در سوره «اعلى‏» آيه 1- 3 در مقام توصيف صانع عالم و آفريدگار جهان و همه مخلوقات از جمله انسانها چنين مى‏فرمايد:
«سبح اسم ربك الاعلى الذى خلق فسوى والذى قدر فهدى‏» «اى پيامبر به نام خداى خود كه برتر و بالاتر از همه موجودات است، به تسبيح و ستايش مشغول باش، آن خدائى كه عالم را آفريد و همه آنها را به حد كمال خود رسانيد و آن خدائى كه هر چيز را قدر و اندازه داد و به راه كمالش هدايت نمود» .
چنانچه خوانندگان توجه دارند، اين انگيزه‏ها و عوامل حيات فيزيولوژى، توازن لازم و كافى براى ادامه زندگى را در انسانها فراهم مى‏سازند و طبق تحقيقات جديد دانشمندان فيزيولوژى در بدن انسان و حيوان نوعى تمايل طبيعى نسبت‏به حفظ توازن ثابت در باطن و فطرت و سرشت انسان‏ها وجود دارد. اين، همان نظريه‏اى است كه چهارده قرن قبل در قرآن مجيد اصول آن را در آيات متعددى چنين بيان فرموده است. از جمله اين آيات، آيه 19 از سوره «حجر» است:
«والارض مددناها و القينا فيها رواسى و انبتنا فيها من كل شئ موزون‏» «زمين را گسترانيديم و در آن، كوههاى عظيم بر نهاديم و از آن هر چيز را مناسب و موافق با حكمت و عنايت‏برويانيديم‏» .
و در آيه ديگرى (در سوره فرقان، آيه 2) مى‏فرمايد:
«و خلق كل شئ فقدره تقديرا» «خداوند همه چيز را آفريد، آنگاه آن را در اندازه معينى قرار داد» .
و در آيه ديگر (3) مى‏فرمايد:
«و كل شئ عنده بمقدار» «... هر چيزى نزد او به اندازه است‏» .
پس انحاء تقدير و توازن در خلقت الهى يك اصل مهم اساسى است كه براساس آن موجودات را مطابق با مصالح و نيازهاى آنها آفريده، و براى هر شى‏اى آنچه را كه لازمه ادامه زندگى و حيات اوست، اعطاء كرده است:
«انا كل شئ خلقناه بقدر» «ما همه چيز را در اندازه‏هاى مشخص و معينى آفريديم‏» .
پس ايجاد توازن روحى و جسمى يك هدفى است كه در علوم مربوط به انسان و حيوان از جمله روانشناسى از ديدگاه قرآن، مساله‏اى است مهم و قابل طرح. و انگيزه‏ها و عوامل فراوانى در تامين اين هدف و انجام آن به نحو نيكو وجود دارد از قبيل عوامل حفظ ذات، در سوره‏هاى طه، 17- 120- سوره نمل آيات 17، 18، 80 و 81- سوره توبه آيه 120- سوره بقره، آيه 155- سوره نحل آيه 112- سوره قريش آيه 3 و 4 و غير اينها از آيات فراوان در قرآن كه به توضيح انگيزه‏ها و انجام بهينه هدف ايجاد توازن در جسم و روح مى‏پردازند از جمله آنها بيان انگيزه بقاء نوع و انگيزه جنسى و غير اينها (سوره حجرات، 13- نساء، 1- نحل، 72 و...) .

عوامل و انگيزه‏هاى روانى در قرآن

نظير انگيزه‏ها و عوامل فيزيولوژيكى عوامل و انگيزه‏هاى روانى و فطرى هستند كه نيازهاى فطرى و معنوى و اساسى در سرشت روان انسانها را برآورده مى‏سازند از قبيل عدالت‏خواهى، نيكى، زيبائى و احساس نظم و ايجاد هم‏بستگى و ساير تمايلات روحى و فطرى انسان.
در قرآن مجيد و احاديث اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام دستورات كافى و وافى در اين مورد وارد شده و توضيح داده شده است و دانشمندان غربى نيز كم و بيش به اين حقايق اعتراف دارند از جمله «ابراهام مارنو» يكى از دانشمندان غرب عقيده دارد كه نيازهاى معنوى انسان نوعى نيازهاى فطرى هستند كه تكامل رشد و بالندگى شخصيت فرد به برآوردن آنها بستگى دارد (4) .

حالتهاى انفعالى در قرآن

از جمله اهداف روانشناسى اسلامى بيان و توضيح يك سلسله از حالتهاى انفعالى در انسان و نيز در حيوانات مى‏باشد و اين حالت‏ها و عواطف در حفظ بقاى نسل انسان و حيوان به آنها كمك شايانى مى‏نمايند مثلا حالت ترس كه يك حالت انفعالى است، انسانها را از خطرهائى كه تهديد مى‏كند، دور مى‏سازد و همچنين ساير حالات انفعالى از قبيل خشم و ... انسانها را به دفاع از خود و مبارزه براى بقاء نوع و حالت انفعالى مثلا محبت; اساس پيوند دو جنس نر و ماده در انسان و حيوان بوده و براى جذب هركدام به ديگرى به منظور بقاى نوع لازم و ضرورى است و بحث از رابطه نزديك اين حالتها و انفعالها در انسان و حيوان از جمله مسائلى است قابل بحث و بررسى در روانشناسى و يكى از مسائل اساسى آن علم به شمار مى‏رود.
در قرآن كريم نيز توصيف و توضيح دقيقى درباره بسيارى از عواطف انفعالى مانند ترس، خشم، محبت، شادى، نفرت، غيرت، حسد، ندامت، شرم و خوارى و ساير حالتهاى مهم و اساسى نفس انسان ذكر گرديده است.
از جمله اين انفعالها «حالت ترس‏» است كه در قرآن در آيات متعددى ترس براى حفظ انسان از عذاب الهى و اجتناب از گناهان و تمسك به پرهيزگارى و عبادت و كار و غير اينها مطرح گرديده است و سوره‏هاى مختلف قرآن (5) مسائل گوناگون مربوط به ترس و انواع آن را مورد بحث و تحقيق و بررسى قرار داده است مراجعه كنيد.
نظير ترس ساير صفات انفعالى انسانها از قبيل «خشم‏» (6) و «محبت (7) و حب ذات‏» (8) و «نوع‏دوستى‏» (9) و محبت پدرى و مادرى (10) و محبت‏خداوند (11) و پيامبر (12) و شادى (13) و حسد (14) و اندوه (15) و ندامت و پشيمانى (16) و غير اينها از انواع و موارد انفعالها را ذكر و توضيح داده است و حتى در قرآن نمونه‏هاى عملى قابل تنبه در آيات متعدد ذكر گرديده است مراجعه كنيد (17) .
بديهى است كه همراه اين انفعالها تغييرات فيزيولوژى زيادى در بدن انسانها و در شكل ظاهرى بدن و خطوط چهره از قبيل ضربان قلب، انقباض موى‏رگهاى خونى در امعاء و احشاء و گسترده شدن اين موى‏رگها در سطح بدن پديد مى‏آيند.
و در قرآن مجيد نيز از اضطراب و تپش شديد قلب در حالت انفعالى ترس نام مى‏برد به سوره احزاب آيه 10 و 11 مراجعه كنيد، اين دو آيه حالت ترسى را كه در جريان جنگ خندق (احزاب) بر مسلمانان چيره شده بود وصف مى‏كند و نظير اين آيه در ساير سوره‏هاى قرآن مجيد از قبيل سوره غافر، 18 و سوره حج، 72- سوره زخرف، 17- سوره زمر، 60- قيامت، 24 و 25- عبس، 40 و 42 و 38 و 39- مطففين، 22 و 24- غاشيه، 8 و 10- انبياء، 97- سجده، 12- شورى، 45- زمر، 23- قلم، 43 درباره آثار و نتايج ترس مطالبى بيان شده است.
روشن و واضح است اين انفعالها گرچه وظائف مهمى در زندگى انسان به عهده دارند و انسانها را در حفظ بقاى ذات يارى مى‏كنند، با اين حال زياده‏روى در آنها براى سلامت جسم و روان زيان‏آورند مثلا ترس براى انسان در عين حال كه مفيد است و انسانها را از خطرات بزرگ زندگى كه انسانها را تهديد مى‏كند، يارى مى‏دهند، و ليكن ترس زياد زندگى انسانها را مختل مى‏سازد و از انجام وظائف لازم جلوگيرى مى‏كند و شخصيت انسانها را دچار تزلزل مى‏نمايد و لذا در تحقيقات جديد در طب «روان‏تنى‏» (سيكوماتى) اين حقيقت روشن شده است كه اضطراب در جنبه‏هاى انفعالى انسان يكى از عوامل رشد بسيارى از عوارض بيماريهاى جسمى است و آمارهاى زيادى موجود نشان مى‏دهند كه درصد زيادى از بيمارانى كه اغلب به مطب پزشكان مراجعه مى‏كنند، اساسا از اضطراب‏هاى ناشى از مشكلات روانى شكايت دارند، اين بيماران در حقيقت نيازمند مداواى پزشكى نيستند، بلكه در واقع به معالجه روانى نياز دارند (18) .

دستورهاى قرآن درباره حالات انفعالى انسانها

قرآن با توجه و اهتمام به راهنمائى مردم در امر مهار كردن حالات روانى و غلبه بر آنها از علوم جديد پزشكى پيشى گرفته است زيرا در اين كار فوايد بهداشتى فراوانى وجود دارد كه تاكنون به طور دقيق و علمى شناخته نشده است ولى در عصر حاضر به فوايد آن كم و بيش پى برده‏اند.
قرآن در آيات متعدد مردم را به نترسيدن از امورى راهنمائى مى‏كند كه معمولا آنها حالت ترس را در انسانها بر مى‏انگيزانند مانند مرگ و فقر.
قرآن درباره ترس از مرگ، روش بنيادى و بنيانى را در پيش گرفته است و آن، بيان اين مساله و توضيح آن به انسانهاى عاقل است كه حيات دنيا، يك زندگى گذرا و فانى و نعمتهاى آن نابود شدنى است و تنها زندگى اخروى است كه نعمت‏هايش ابدى و باقى و جاودانه است و مرگ نيز يك حالت طبيعى بوده، مرحله‏اى از زندگى فانى اين دنيا و رجوع به زندگى باقى و هميشگى رستاخيز است كه انسانها براساس تكامل در حيات و زندگى به سوى آن در حركتند.
از اينرو مؤمن واقعى و حقيقى از مرگ نمى‏هراسد زيرا يقين دارد كه مرگ او را به نعمتهاى باقى و جاودان پس از مرگ منتقل خواهد كرد كه خداوند به بندگان پرهيزكار خود اعطاء مى‏فرمايد.
قرآن زندگى دنيا را جز لهو و لعب ندانسته و زندگى اخروى را واقعى و حقيقى مى‏داند:
«و ما هذه الحياة الدنيا الا لهو و لعب و ان الدار الآخرة لهى الحيوان لو كانوا يعلمون‏» (19) . «زندگى اين دنيا جز لهو و بازيچه‏اى بيش نيست و زندگى واقعى در آخرت است اگر مردم آن را بدانند» .
«و ما الحياة الدنيا الا لعب و لهو و للدار الآخرة خير للذين يتقون افلا تعقلون‏» (20) «دنيا جز بازيچه كودكانه و هوسرانى بى‏خردان چيزى نيست و همانا سراى آخرت براى نيكوكاران بهتر است آيا در اين مورد تعقل مى‏نمائيد؟» .
روى اين اصل زندگى دنيا در قرآن به عنوان متاع، يعنى بهره كم و مختصر و در مقابل، زندگى اخروى همانا زندگى باقى و جاودانى معرفى گرديده است.
پيامبران الهى به امتهاى خويش به نقل قرآن چنين مى‏گفتند:
«يا قوم انما هذه الحياة الدنيا متاع و ان الآخرة هى دار القرار» (21) «اى قوم، اين زندگى (فانى) دنيا متاع ناچيزى بيش نيست و سراى آخرت منزلگاه ابدى (وحيات جاودانى) است‏» .
اين‏گونه دستورات حقيقى و واقعى براى مسلمانان از عوامل مهمى بودند كه باعث مى‏شدند مسلمانان صدر اسلام در ميدان جنگ و جهاد و قتال و مبارزه با كفر و شرك و بت‏پرستى شجاعانه و بدون ترس از مرگ اقدام كنند و با شهامت و جرات فراوانى در آرزوى شهادت در راه خدا و رسيدن به نعمتهاى بهشتى باشند و بر صفوف دشمنان شجاعانه بتازند و دين خدائى را در عرصه زندگى بشرى گسترده سازند.
از باب نمونه و دليل و مدرك بر ادعاى بالا چند آيه زير را توجه فرماييد:
«و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون، فرحين بما آتاهم الله من فضله و يستبشرون بالذين لم يلحقوا بهم من خلفهم الا خوف عليهم و لا هم يحزنون‏» (22) . «گمان مبريد كسانى كه در راه خدا كشته شده‏اند; مرده‏اند، بلكه اينان زنده هستند و در نزد خدا متنعم خواهند بود، آنان به آنچه به داده شده، شادمانند و به مؤمنانى كه هنوز به آنان نپيوسته‏اند و بعدا در پى آنان به راه آخرت مى‏گردند، مژده مى‏دهد كه از مردن نترسيد و از فناء متاع دنيا هيچ غم و اندوهى به خود راه ندهيد» .
«و لئن قتلتم في سبيل الله او متم لمغفرة من الله و رحمة خير مما يجمعون‏» (23) «اگر در راه خدا كشته شده يا بميريد در آن جهان به آمرزش و رحمت‏خدا نايل مى‏شويد و آن بهتر است از هر چيزى كه در حيات دنيا براى خود فراهم مى‏آوريد، اگر در راه خدا بميريد يا كشته شويد اندوهى به خود راه ندهيد كه به رحمت ايزدى پيوسته و به سوى خدا محشور خواهيد شد» .
از اينرو خداوند در آيات متعددى در قرآن، مؤمنان را براى مبارزه با كفر و الحاد و شرك دعوت كرده، در برابر اين فداكارى و مبارزه در راه خدا اجر و ثوابى قرار داده است.
«فليقاتل فى سبيل الله الذين يشرون الحياة الدنيا بالآخرة و من يقاتل فى سبل‏الله فيقتل او يغلب فسوف نؤتيه اجرا عظيما» (24) «اى مؤمنان بايد در راه خدا با آنان كه زندگى مادى دنيا را بر آخرت گزيدند، جهاد و مبارزه نمايند و هر كسى كه در راه خدا با آنان كه زندگى مادى دنيا را بر آخرت گزيدند جهاد و مبارزه نمايند و هركسى كه در راه خدا كشته شد، فاتح گرديده، زود باشد كه او را (در بهشت جاودانى) اجرى عظيم عطا خواهيم كرد» .
آرى اين است راه رسيدن به سعادت و نيل به مقامات بهشتى، اين، سيره دائمى خداوند است در برابر انسانهاى فداكار و شهيدان شجاع و مبارزان حق و حقيقت پيامبران به جان و مال و مكتب. خداوند با چنين افراد فداكار معامله پرسودى نموده، جان انسانهاى عزيز و فداكار را در مقابل اعطاء بهشت و نعمتهاى اخروى بى‏پايان خريدارى نموده است. اين، وعده‏اى است الهى براى اطمينان در مقابل فداكاريها و شهادت‏طلبى‏هاى انسان‏هاى با ايمان.
«ان الله اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة يقاتلون فى سبيل الله فيقتلون و يقتلون وعدا عليه حقا فى التوراة و الانجيل و القرآن و من اوفى بعهده من الله فاستبشروا ببيعكم الذى بايعتم به و ذلك هو الفوز العظيم‏» (25) «خدا جان و مال مؤمنان را به بهاى بهشت‏خريدارى كرده، آنان كه در راه خدا مبارزه مى‏كنند، دشمنان دين را به قتل مى‏رسانند يا خود كشته مى‏شوند، اين وعده قطعى الهى است و عهدى است كه در تورات و انجيل و قرآن به حق وعده داده شده است و از خداوند با وفاتر به انجام عهد و وعده كيست؟ اى مؤمنان شما به خود در اين معامله بشارت دهيد كه اين معاهده با خدا به حقيقت، سعادت و پيروزى بزرگى است‏» .
آرى پيروزى بزرگى است كه خداوند در مقابل گذرا از زندگى دنيا كه قابل بقاء و دوام نيست، نعمتهاى بزرگ جاودان و قابل بقاء هديه مى‏نمايد، انسانها، خواهى نخواهى از اين دنيا خواهند رفت، پس چه بهتر كه انسانها طورى از اين دار فانى بروند كه نتيجه آن سود ابدى و حتمى و جاودانه باشد، از مرگ و مردن چاره‏اى نيست، همه موجودات ممكن چنين سرنوشتى دارند، زود يا دير از اين دنيا سفر مى‏كنند، و بقائى در اين دنيا براى هيچ موجودى جز ذات پروردگار ممكن نيست.
«قل لن ينفعكم الفرار ان فررتم من الموت او القتل و اذا لا تمتعون الا قليلا» (26) . «اى پيامبر به منافقان بگو اگر از مرگ يا قتل فرار مى‏كنند، آن فرار هرگز به نفع شما نيست زيرا كه اندك زمانى بيش، از زندگى كامياب نخواهيد شد» .
حالت ترس از فقر و معالجه آن يكى ديگر از حالتهاى انفعالى نفس كه چه‏بسا باعث كشاندن انسانها به سوى بدبختى و گرفتاريهاى فراوان مى‏گردد، مساله فقر و ندارى و ترس از آن مى‏باشد.
قرآن در مقام معالجه اين مرض روانى برخى از انسانها، مسائل اساسى و زيربنائى روحى و درونى را مطرح مى‏سازد.

اصولا انسانها براى چه از فقر مى‏ترسند؟

براى اين كه قدرت انسانها در اداره زندگى خويش به نحو دلخواه كمبودهائى دارند، انسانها به صورت طبيعى توانائى برطرف ساختن اين كمبودها را ندارند، خداوند در برابر اين نحو فكر و رويه مى‏فرمايد:
«روزى تنها، دست‏خداوند است و تنها او است كه روزى دهنده و صاحب قدرت و اقتدار است‏» .
به اين ترتيب انسانها با توسل به خداوند و رابطه نزديك بندگى واقعى نزد او مى‏توانند اين مشكل روانى را كاملا حل نمايند.
خداوند در قرآن مجيد در آيات متعدد، خود را تنها روزى دهنده مخلوق‏ها معرفى مى‏كند:
«ان الله هو الرزاق ذوالقوة المتين‏» (27) . «همانا روزى دهنده خلق تنها خداست كه صاحب قوت و اقتدار ابدى است‏» .
خداوند روزى انسانها را به طرق و وسائل مختلف و گوناگون به آنان مى‏رساند از قبيل نزول بركات آسمانى «و فى السماء رزقكم و ما توعدون‏» (28) «روزى شما با همه وعده‏ها كه به شما داده شده، در آسمان (به امر خدا مقدر) است‏» .
«و ما من دابة فى الارض الا على الله رزقها و يعلم مستقرها و مستودعها كل فى كتاب مبين‏» (29) . «هيچ جنبده‏اى در زمين نيست جز آن كه روزى او بر خداست، و خدا منزل دائمى و موقت او را مى‏داند و همه حالات مخلوق در دفتر علم ازلى پروردگار قرار دارد» .
علت اين كه خداوند تنها روزى دهنده مخلوقات است، در اين آيات ذكر نشده و لكن در آيات ديگر قرآن توضيحى به اين نحو درباره آن داده شده است كه خداوند، شنوا و داناست، و داراى قدرت انجام آن بوده، تامين مصالح امور بندگان در اختيار اوست.
«و كاين من دابة لا تحمل رزقها الله يرزقها و اياكم و هو السميع العليم‏» (30) . «يعنى چه بسا حيوانات كه خود بار روزى خود را به دوش نكشند و خدا به آنها و هم به شما روزى را مى‏رساند و او شنوا و داناست‏» .
«الله يبسط الرزق لمن يشاء من عباده و يقدر له ان الله بكل شئ عليم‏» (31) . «خداوند هركس از بندگان را كه بخواهد روزى وسيع و يا تنگ به او مى‏رساند، همانا او به مصلحت‏هاى تمام مخلوقات آگاه و داناست‏» .
«و ما يفتح الله للناس من رحمة فلا ممسك لها و ما يمسك فلا مرسل له من بعده و هو العزيز الحكيم يا ايها الناس اذكروا نعمة الله عليكم هل من خالق غيرالله يرزقكم من السماء والارض لا اله الا هو فانى تؤفكون‏» (32) . «در رحمتى را كه او به روى مردم مى‏گشايد، هيچ‏كس نتواند بست و آن را كه او ببندد هيچ‏كس جز او نتواند باز كند و اوست‏خداى بى‏همتاى با حكمت و اقتدار، اى مردم متذكر شويد كه چه نعمتها خدا به شما عطا فرموده؟ آيا جز خدا آفريننده‏اى هست كه در آسمان و زمين به شما روزى دهد؟ هرگز جز آن خداى يكتا خدائى نيست پس اى مشركان چگونه از درگاه حق رو به بتهاى باطل مى‏آوريد» .
چنانكه خوانندگان ملاحظه مى‏كنند، قرآن رابطه عليت‏بين اعطاء روزى و بين صفات كمال و قدرت خداوند و حكمت و علم و شنوائى او را اعلام مى‏دارد (33) .
نظير بحث و بررسى در اين صفات كه از اهداف مهم روانشناسى اسلامى بشمار مى‏رود، صفات غلبه بر غضب و مساله محبت‏به خدا و پيامبر و غير اينها از موجودات (34) و ساير انفعالها از قبيل ادراك حسى (يعنى شنوائى، بينائى و بويائى ، قوه لمس و قوه چشائى و...) و تفكر و يادگيرى (35) يادآورى و فراموشى و سيستم مغز و اعصاب، شخصيت، روان درمانى و غير اينها است.

پى‏نوشت‏ها:

1) قرآن و روانشناسى، تاليف دكتر محمد عثمانى نجات، ترجمه عباس عرب سال 1367، نشر بنياد پژوهش‏هاى اسلامى آستان قدس رضوى.
2) سوره طه، آيه 50. - كتاب قرآن و روانشناسى، ص 28.
3) سوره رعد، آيه 8.
4) قرآن و روانشناسى، ص 50.
5) سوره انفال، 2- سوره سجده، 16- حج، 1 و 2- انبيا، 11 و 12 و 40- احزاب، 10 و 11- توبه، 56 و 57- شعراء، 21- قصص، 21- نمل، 10- بينه، 7 و 8- زمر، 13- نور، 37- انسان، 10- نساء، 77- محمد، 20- شعراء ، 14- قصص، 33.
6) سوره فتح، 29- توبه، 123- تحريم، 9- اعراف، 150- طه، آيات 92 و 94- آل عمران، 119و ..
7) توبه، 38- فاطر، 5- حديد، 20- قيامت، 21 و 20- همزه، 1 تا 4- نازعات، 37 تا 39.
8) اعراف، 188- عاديات، 8- فصلت، 49- معارج، 19 و 20.
9) معارج، 19- 27- آل عمران، 103- انفال، 62 و 63- حشر، 9- حجرات، 10.
10) مريم، 4 و 6- كهف، 46- اسراء، 6- نوح، 12- مدثر، 11 و 13- هود، 42 و 45- يوسف، 8.
11) آل عمران، 31- مائده، 54- توبه، 24- بقره، 145.
12) قلم، 4.
13) احزاب، 21- رعد، 26- يونس، 57 و 58- هود، 9 و 10- نحل، 97- انسان، 11- نساء، 19- آل عمران، 118، 120.
14) بقره، 105- نساء، 54- بقره، 109- يوسف، 5- مائده، 27.
15) قصص، 13- طه ، 40- يوسف، 84 و 86- توبه، 40 و 92- آل عمران، 176- لقمان، 23- يس، 76- انعام، 33.
16) قيامت، 1 و 2- بقره، 35 ، 37.
17) قصص، 25- بقره، 114- مائده، 13- فصلت، 16- اسراء، 37- لقمان، 18- منافقون، 5- جاثيه، 7 و8.
18) قرآن و روانشناسى، ص 149 و 150.
19) عنكبوت: آيه 64.
20) انعام، 32.
21) غافر: آيه 39.
22) آل عمران: 169- 170.
23) آل عمران: 158.
24) سوره نسا: 74.
25) سوره توبه: 111.
26) احزاب: 16.
27) سوره ذاريات: آيه 58.
28) ذاريات: 22.
29) سوره هود: آيه 6.
30) عنكبوت: 60.
31) عنكبوت: 62.
32) سوره فاطر: آيه 2 و 3.
33) قرآن و روانشناسى، تاليف دكتر محمد عثمان نجاتى ترجمه عباس عرب، نشر بنياد پژوهش‏هاى آستان قدس رضوى، تاريخ نشر 1367ش.
34) سوره فصلت: 34- آل عمران، 133 و 134- شورى، 36 و 37 و 40 و 43.
35) تغابن: 14 و 15- توبه، 24- مجادله، 22- ممتحنه، 4.

 
سه شنبه 4 مهر 1391  12:02 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

روانشناسي اسلامي

روانشناسي اسلامي

حسين حقاني زنجاني

 

فوائد روانشناسي از ديدگاه قرآن

از جمله هدف‏هاي روانشناسي را مي‏توان تأمين نيازمنديها در موجود زنده از قبيل ايجاد نشاط و حالتي براي فعاليت و در نتيجه انجام اعمال و رفتارها و برآوردن نيازهاي اساسي و ضروري زندگي و ادامه آن به‏طور كلّي هماهنگ كردن انسان‏ها با محيط زندگي دانست1.
طبيعي است كه انگيزه‏هاي فراواني انسانها دارند كه در انجام اين اهداف تأثير دارند و مي‏توان اين انگيزه‏ها را به دو بخش اصلي تقسيم نمود: 1 - انگيزه‏هاي فيزيولوژيك؛ 2 - انگيزه‏هاي رواني
انگيزه‏هاي فيزيولوژيك به نيازهاي مربوط به جسم و عوارضي كه در بافت‏هاي بدن، مانند كمبود مواد لازم براي بدن يا به‏هم خوردن تعادل آن به وجود مي‏آيند، مربوط مي‏شود.
اين انگيزه‏ها، رفتار فرد را به جهت اهدافي كه نيازهاي فيزيولوژيك بدن را برآورده مي‏سازند راهنمائي و يا نقص و كمبودي را كه گاهي در بافت‏هاي بدن به وجود مي‏آورد، جبران و روح و بدن را به حالت توازن در مي‏آورد.
انگيزه‏هاي رواني نيز در جريان رشد نيازهاي معنوي فردي و اجتماعي انسان تأثير به سزائي دارند.
در قرآن مجيد كه از هرگونه تحريف و تغيير مبرّا هست، روي انجام اين انگيزه‏ها به نحو كامل و صحيح براي تأمين اهداف عالي تعيين شده در شرايع آسماني غير تحريف شده تأكيدهاي فراواني انجام شده است. حكمت فراگير خداوند كه نعمت‏هاي خود را به مخلوقاتش عطا فرموده، چنين اقتضا مي‏كند كه در آنها ويژگيها و صفات مخصوصي به وديعه بگذارد و آنها را شايسته انجام وظائفي بكند كه براي انجام آنها آفريده شده‏اند خداوند از زبان حضرت ابراهيم عليه‏السلام در قرآن در مقام اثبات وجودش چنين نقل مي‏كند:
«...رَبُّناَ الَّذِي اَعْطي كُلَّ شَئٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدي» «خداي ما آن كسي است كه همه موجودات عالم را نعمت وجود بخشيده، سپس به راه كمالش هدايت كرده است»2.
و در سوره «اعلي» آيه 1 - 3 در مقام توصيف صانع عالم و آفريدگار جهان و همه مخلوقات از جمله انسانها چنين مي‏فرمايد:
«سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الأَعْلي الَّذِي خَلَقَ فَسَوّي وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدي» «اي پيامبر به نام خداي خود كه برتر و بالاتر از همه موجودات است، به تسبيح و ستايش مشغول باش، آن خدائي كه عالم را آفريد و همه آنها را به حد كمال خود رسانيد و آن خدائي كه هر چيز را قدر و اندازه داد و به راه كمالش هدايت نمود».
چنانچه خوانندگان توجه دارند، اين انگيزه‏ها و عوامل حيات فيزيولوژي، توازن لازم و كافي براي ادامه زندگي را در انسانها فراهم مي‏سازند و طبق تحقيقات جديد دانشمندان فيزيولوژي در بدن انسان و حيوان نوعي تمايل طبيعي نسبت به حفظ توازن ثابت در باطن و فطرت و سرشت انسان‏ها وجود دارد. اين، همان نظريه‏اي است كه چهارده قرن قبل در قرآن مجيد اصول آن را در آيات متعددي چنين بيان فرموده است. از جمله اين آيات، آيه 19 از سوره «حجر» است:
«وَالأَرْضَ مَدَدْناها وَ اَلْقَيْنا فِيها رَواسِيَ وَ اَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ شَئٍ مَوْزُونٍ» «زمين را گسترانيديم و در آن، كوههاي عظيم بر نهاديم و از آن هر چيز را مناسب و موافق با حكمت و عنايت برويانيديم».
و در آيه ديگري(در سوره فرقان، آيه 2) مي‏فرمايد:
«وَ خَلَقَ كُلَّ شَئٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِيرا» «خداوند همه چيز را آفريد، آنگاه آن را در اندازه معيني قرار داد».
و در آيه ديگر3 مي‏فرمايد:
«وَ كُلَّ شَئٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ» «... هر چيزي نزد او به اندازه است».
پس انحاء تقدير و توازن در خلقت الهي يك اصل مهم اساسي است كه براساس آن موجودات را مطابق با مصالح و نيازهاي آنها آفريده، و براي هر شي‏اي آنچه را كه لازمه ادامه زندگي و حيات اوست، اعطاء كرده است:
«اِنّا كُلَّ شَئٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ» «ما همه چيز را در اندازه‏هاي مشخص و معيني آفريديم».
پس ايجاد توازن روحي و جسمي يك هدفي است كه در علوم مربوط به انسان و حيوان از جمله روانشناسي از ديدگاه قرآن، مسأله‏اي است مهم و قابل طرح. و انگيزه‏ها و عوامل فراواني در تأمين اين هدف و انجام آن به نحو نيكو وجود دارد از قبيل عوامل حفظ ذات، در سوره‏هاي طه، 17 - 120 - سوره نمل آيات 17، 18، 80 و 81 - سوره توبه آيه 120 - سوره بقره، آيه 155 - سوره نحل آيه 112 - سوره قريش آيه 3 و 4 و غير اينها از آيات فراوان در قرآن كه به توضيح انگيزه‏ها و انجام بهينه هدف ايجاد توازن در جسم و روح مي‏پردازند از جمله آنها بيان انگيزه بقاء نوع و انگيزه جنسي و غير اينها(سوره حجرات، 13 - نساء، 1 - نحل، 72 و...).

عوامل و انگيزه‏هاي رواني در قرآن

نظير انگيزه‏ها و عوامل فيزيولوژيكي عوامل و انگيزه‏هاي رواني و فطري هستند كه نيازهاي فطري و معنوي و اساسي در سرشت روان انسانها را برآورده مي‏سازند از قبيل عدالت‏خواهي، نيكي، زيبائي و احساس نظم و ايجاد هم‏بستگي و ساير تمايلات روحي و فطري انسان.
در قرآن مجيد و احاديث اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‏السلام دستورات كافي و وافي در اين مورد وارد شده و توضيح داده شده است و دانشمندان غربي نيز كم و بيش به اين حقايق اعتراف دارند از جمله «ابراهام مارنو» يكي از دانشمندان غرب عقيده دارد كه نيازهاي معنوي انسان نوعي نيازهاي فطري هستند كه تكامل رشد و بالندگي شخصيت فرد به برآوردن آنها بستگي دارد4.

حالتهاي انفعالي در قرآن

از جمله اهداف روانشناسي اسلامي بيان و توضيح يك سلسله از حالتهاي انفعالي در انسان و نيز در حيوانات مي‏باشد و اين حالت‏ها و عواطف در حفظ بقاي نسل انسان و حيوان به آنها كمك شاياني مي‏نمايند مثلاً حالت ترس كه يك حالت انفعالي است، انسانها را از خطرهائي كه تهديد مي‏كند، دور مي‏سازد و همچنين ساير حالات انفعالي از قبيل خشم و ... انسانها را به دفاع از خود و مبارزه براي بقاء نوع و حالت انفعالي مثلاً محبت؛ اساس پيوند دو جنس نر و ماده در انسان و حيوان بوده و براي جذب هركدام به ديگري به منظور بقاي نوع لازم و ضروري است و بحث از رابطه نزديك اين حالتها و انفعالها در انسان و حيوان از جمله مسائلي است قابل بحث و بررسي در روانشناسي و يكي از مسائل اساسي آن علم به شمار مي‏رود.
در قرآن كريم نيز توصيف و توضيح دقيقي درباره بسياري از عواطف انفعالي مانند ترس، خشم، محبت، شادي، نفرت، غيرت، حسد، ندامت، شرم و خواري و ساير حالتهاي مهم و اساسي نفس انسان ذكر گرديده است.
از جمله اين انفعالها «حالت ترس» است كه در قرآن در آيات متعددي ترس براي حفظ انسان از عذاب الهي و اجتناب از گناهان و تمسك به پرهيزگاري و عبادت و كار و غير اينها مطرح گرديده است و سوره‏هاي مختلف قرآن5 مسائل گوناگون مربوط به ترس و انواع آن را مورد بحث و تحقيق و بررسي قرار داده است مراجعه كنيد.
نظير ترس ساير صفات انفعالي انسانها از قبيل «خشم»6 و «محبت7 و حبّ ذات»8 و «نوع‏دوستي»9 و محبت پدري و مادري10و محبت خداوند11 و پيامبر12 و شادي13 و حسد14 و اندوه15 و ندامت و پشيماني16 و غير اينها از انواع و موارد انفعالها را ذكر و توضيح داده است و حتي در قرآن نمونه‏هاي عملي قابل تنبّه در آيات متعدد ذكر گرديده است مراجعه كنيد17.
بديهي است كه همراه اين انفعالها تغييرات فيزيولوژي زيادي در بدن انسانها و در شكل ظاهري بدن و خطوط چهره از قبيل ضربان قلب، انقباض موي‏رگهاي خوني در امعاء و احشاء و گسترده شدن اين موي‏رگها در سطح بدن پديد مي‏آيند.
و در قرآن مجيد نيز از اضطراب و تپش شديد قلب در حالت انفعالي ترس نام مي‏برد به سوره احزاب آيه 10 و 11 مراجعه كنيد، اين دو آيه حالت ترسي را كه در جريان جنگ خندق (احزاب) بر مسلمانان چيره شده بود وصف مي‏كند و نظير اين آيه در ساير سوره‏هاي قرآن مجيد از قبيل سوره غافر، 18 و سوره حج، 72 - سوره زخرف، 17 - سوره زمر، 60 - قيامت، 24 و 25 - عبس، 40 و 42 و 38 و 39 - مطففين، 22 و 24 - غاشيه، 8 و 10 - انبياء، 97 - سجده، 12 - شوري، 45 - زمر، 23 - قلم، 43 درباره آثار و نتايج ترس مطالبي بيان شده است.
روشن و واضح است اين انفعالها گرچه وظائف مهمي در زندگي انسان به عهده دارند و انسانها را در حفظ بقاي ذات ياري مي‏كنند، با اين حال زياده‏روي در آنها براي سلامت جسم و روان زيان‏آورند مثلاً ترس براي انسان در عين حال كه مفيد است و انسانها را از خطرات بزرگ زندگي كه انسانها را تهديد مي‏كند، ياري مي‏دهند، و ليكن ترس زياد زندگي انسانها را مختل مي‏سازد و از انجام وظائف لازم جلوگيري مي‏كند و شخصيت انسانها را دچار تزلزل مي‏نمايد و لذا در تحقيقات جديد در طبّ «روان‏تني»(سيكوماتي) اين حقيقت روشن شده است كه اضطراب در جنبه‏هاي انفعالي انسان يكي از عوامل رشد بسياري از عوارض بيماريهاي جسمي است و آمارهاي زيادي موجود نشان مي‏دهند كه درصد زيادي از بيماراني كه اغلب به مطب پزشكان مراجعه مي‏كنند، اساسا از اضطراب‏هاي ناشي از مشكلات رواني شكايت دارند، اين بيماران در حقيقت نيازمند مداواي پزشكي نيستند، بلكه در واقع به معالجه رواني نياز دارند18.

دستورهاي قرآن درباره حالات انفعالي انسانها

قرآن با توجه و اهتمام به راهنمائي مردم در امر مهار كردن حالات رواني و غلبه بر آنها از علوم جديد پزشكي پيشي گرفته است زيرا در اين كار فوايد بهداشتي فراواني وجود دارد كه تاكنون به طور دقيق و علمي شناخته نشده است ولي در عصر حاضر به فوايد آن كم و بيش پي برده‏اند.
قرآن در آيات متعدد مردم را به نترسيدن از اموري راهنمائي مي‏كند كه معمولاً آنها حالت ترس را در انسانها بر مي‏انگيزانند مانند مرگ و فقر.
قرآن درباره ترس از مرگ، روش بنيادي و بنياني را در پيش گرفته است و آن، بيان اين مسأله و توضيح آن به انسانهاي عاقل است كه حيات دنيا، يك زندگي گذرا و فاني و نعمتهاي آن نابود شدني است و تنها زندگي اخروي است كه نعمت‏هايش ابدي و باقي و جاودانه است و مرگ نيز يك حالت طبيعي بوده، مرحله‏اي از زندگي فاني اين دنيا و رجوع به زندگي باقي و هميشگي رستاخيز است كه انسانها براساس تكامل در حيات و زندگي به سوي آن در حركتند.
از اينرو مؤمن واقعي و حقيقي از مرگ نمي‏هراسد زيرا يقين دارد كه مرگ او را به نعمتهاي باقي و جاودان پس از مرگ منتقل خواهد كرد كه خداوند به بندگان پرهيزكار خود اعطاء مي‏فرمايد.
قرآن زندگي دنيا را جز لهو و لعب ندانسته و زندگي اخروي را واقعي و حقيقي مي‏داند:
«وَ ما هذِهِ الحَياةُ الدُّنْيا اِلاّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ اِنَّ الدّارَ الآخِرَةَ لَهِيَ الحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ»19«زندگي اين دنيا جز لهو و بازيچه‏اي بيش نيست و زندگي واقعي در آخرت است اگر مردم آن را بدانند».
«وَ ماَ الحَياةُ الدُّنْيا اِلاّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ للدّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ اَفَلا تَعْقِلُونَ»20«دنيا جز بازيچه كودكانه و هوسراني بي‏خردان چيزي نيست و همانا سراي آخرت براي نيكوكاران بهتر است آيا در اين مورد تعقّل مي‏نمائيد؟».
روي اين اصل زندگي دنيا در قرآن به عنوان متاع، يعني بهره كم و مختصر و در مقابل، زندگي اخروي همانا زندگي باقي و جاوداني معرفي گرديده است.
پيامبران الهي به امتهاي خويش به نقل قرآن چنين مي‏گفتند:
«يا قَوْمِ اِنَّما هذِهِ الحَياةُ الدُّنْيا مَتاعٌ وَ إِنَّ الآخِرَةَ هِيَ دارُ القَرارِ»21 «اي قوم، اين زندگي(فاني) دنيا متاع ناچيزي بيش نيست و سراي آخرت منزلگاه ابدي (وحيات جاوداني) است».
اين‏گونه دستورات حقيقي و واقعي براي مسلمانان از عوامل مهمي بودند كه باعث مي‏شدند مسلمانان صدر اسلام در ميدان جنگ و جهاد و قتال و مبارزه با كفر و شرك و بت‏پرستي شجاعانه و بدون ترس از مرگ اقدام كنند و با شهامت و جرأت فراواني در آرزوي شهادت در راه خدا و رسيدن به نعمتهاي بهشتي باشند و بر صفوف دشمنان شجاعانه بتازند و دين خدائي را در عرصه زندگي بشري گسترده سازند.
از باب نمونه و دليل و مدرك بر ادعاي بالا چند آيه زير را توجه فرماييد:
«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ اَمْواتا بَلْ اَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ، فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ اَلاّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»22«گمان مبريد كساني كه در راه خدا كشته شده‏اند؛ مرده‏اند، بلكه اينان زنده هستند و در نزد خدا متنعّم خواهند بود، آنان به آنچه به داده شده، شادمانند و به مؤمناني كه هنوز به آنان نپيوسته‏اند و بعدا در پي آنان به راه آخرت مي‏گردند، مژده مي‏دهد كه از مردن نترسيد و از فناء متاع دنيا هيچ غم و اندوهي به خود راه ندهيد».
«وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ اَوَ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رَحْمَةٌ خَيْرٌ مِمّا يَجْمَعُونَ»23 «اگر در راه خدا كشته شده يا بميريد در آن جهان به آمرزش و رحمت خدا نايل مي‏شويد و آن بهتر است از هر چيزي كه در حيات دنيا براي خود فراهم مي‏آوريد، اگر در راه خدا بميريد يا كشته شويد اندوهي به خود راه ندهيد كه به رحمت ايزدي پيوسته و به سوي خدا محشور خواهيد شد».
از اينرو خداوند در آيات متعددي در قرآن، مؤمنان را براي مبارزه با كفر و الحاد و شرك دعوت كرده، در برابر اين فداكاري و مبارزه در راه خدا اجر و ثوابي قرار داده است.
«فَلْيُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الحَياةَ الدُّنْيا بِالآخِرَةِ وَ مَنْ يُقاتِلْ فِي سَبِلِ‏اللّهِ فَيُقْتَلْ اَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ اَجْرا عَظِيما»24«اي مؤمنان بايد در راه خدا با آنان كه زندگي مادي دنيا را بر آخرت گزيدند، جهاد و مبارزه نمايند و هر كسي كه در راه خدا با آنان كه زندگي مادي دنيا را بر آخرت گزيدند جهاد و مبارزه نمايند و هركسي كه در راه خدا كشته شد، فاتح گرديده، زود باشد كه او را(در بهشت جاوداني) اجري عظيم عطا خواهيم كرد».
آري اين است راه رسيدن به سعادت و نيل به مقامات بهشتي، اين، سيره دائمي خداوند است در برابر انسانهاي فداكار و شهيدان شجاع و مبارزان حق و حقيقت پيامبران به جان و مال و مكتب. خداوند با چنين افراد فداكار معامله پرسودي نموده، جان انسانهاي عزيز و فداكار را در مقابل اعطاء بهشت و نعمتهاي اخروي بي‏پايان خريداري نموده است. اين، وعده‏اي است الهي براي اطمينان در مقابل فداكاريها و شهادت‏طلبي‏هاي انسان‏هاي با ايمان.
«اِنَّ اللّهَ اشْتَري مِنَ المُؤْمِنِينَ اَنْفُسَهُمْ وَ اَمْوالَهُمْ بِانَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيَقْتَلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْدا عَلَيهِ حَقَّا فِي التَّوْراةِ وَ الإِنْجِيلِ وَ القُرْآنِ وَ مَنْ اَوْفي بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الفَوْزُ العَظِيمُ»25 «خدا جان و مال مؤمنان را به بهاي بهشت خريداري كرده، آنان كه در راه خدا مبارزه مي‏كنند، دشمنان دين را به قتل مي‏رسانند يا خود كشته مي‏شوند، اين وعده قطعي الهي است و عهدي است كه در تورات و انجيل و قرآن به حق وعده داده شده است و از خداوند با وفاتر به انجام عهد و وعده كيست؟ اي مؤمنان شما به خود در اين معامله بشارت دهيد كه اين معاهده با خدا به حقيقت، سعادت و پيروزي بزرگي است».
آري پيروزي بزرگي است كه خداوند در مقابل گذرا از زندگي دنيا كه قابل بقاء و دوام نيست، نعمتهاي بزرگ جاودان و قابل بقاء هديه مي‏نمايد، انسانها، خواهي نخواهي از اين دنيا خواهند رفت، پس چه بهتر كه انسانها طوري از اين دار فاني بروند كه نتيجه آن سود ابدي و حتمي و جاودانه باشد، از مرگ و مردن چاره‏اي نيست، همه موجودات ممكن چنين سرنوشتي دارند، زود يا دير از اين دنيا سفر مي‏كنند، و بقائي در اين دنيا براي هيچ موجودي جز ذات پروردگار ممكن نيست.
«قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الفرارُ اِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ المَوْتِ اَوِ القَتْلِ وَ اِذا لا تُمَتَّعُونَ اِلاّ قَلِيلاً»26 «اي پيامبر به منافقان بگو اگر از مرگ يا قتل فرار مي‏كنند، آن فرار هرگز به نفع شما نيست زيرا كه اندك زماني بيش، از زندگي كامياب نخواهيد شد».

حالت ترس از فقر و معالجه آن

يكي ديگر از حالتهاي انفعالي نفس كه چه‏بسا باعث كشاندن انسانها به سوي بدبختي و گرفتاريهاي فراوان مي‏گردد، مسأله فقر و نداري و ترس از آن مي‏باشد.
قرآن در مقام معالجه اين مرض رواني برخي از انسانها، مسائل اساسي و زيربنائي روحي و دروني را مطرح مي‏سازد.

اصولاً انسانها براي چه از فقر مي‏ترسند؟

براي اين كه قدرت انسانها در اداره زندگي خويش به نحو دلخواه كمبودهائي دارند، انسانها به صورت طبيعي توانائي برطرف ساختن اين كمبودها را ندارند، خداوند در برابر اين نحو فكر و رويه مي‏فرمايد:
«روزي تنها، دست خداوند است و تنها او است كه روزي دهنده و صاحب قدرت و اقتدار است».
به اين ترتيب انسانها با توسل به خداوند و رابطه نزديك بندگي واقعي نزد او مي‏توانند اين مشكل رواني را كاملاً حل نمايند.
خداوند در قرآن مجيد در آيات متعدد، خود را تنها روزي دهنده مخلوق‏ها معرفي مي‏كند:
«اِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزّاقُ ذُوالقُوةِ المَتِينُ»27«همانا روزي دهنده خلق تنها خداست كه صاحب قوت و اقتدار ابدي است».
خداوند روزي انسانها را به طرق و وسائل مختلف و گوناگون به آنان مي‏رساند از قبيل نزول بركات آسماني «وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ»28 «روزي شما با همه وعده‏ها كه به شما داده شده، در آسمان (به امر خدا مقدّر) است».
«وَ ما مِنْ دابَّةٍ فِي الأَرْضِ اِلاّ عَليَ اللّهِ رِزْقُها وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعها كُلٌّ فِي كِتابٍ مُبِينٍ»29«هيچ جنبده‏اي در زمين نيست جز آن كه روزي او بر خداست، و خدا منزل دائمي و موقت او را مي‏داند و همه حالات مخلوق در دفتر علم ازلي پروردگار قرار دارد».
علت اين كه خداوند تنها روزي دهنده مخلوقات است، در اين آيات ذكر نشده و لكن در آيات ديگر قرآن توضيحي به اين نحو درباره آن داده شده است كه خداوند، شنوا و داناست، و داراي قدرت انجام آن بوده، تأمين مصالح امور بندگان در اختيار اوست.
«وَ كَاَيِّنْ مِنْ دابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزقَها اَللّهُ يَرْزُقُها وَ اِيّاكُمْ وَ هُوَ السَّمِيعُ العَلِيمُ»30 «يعني چه بسا حيوانات كه خود بار روزي خود را به دوش نكشند و خدا به آنها و هم به شما روزي را مي‏رساند و او شنوا و داناست».
«اَللّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَهُ اِنَّ اللّهَ بِكُلِّ شَئٍ عَلِيمٌ»31«خداوند هركس از بندگان را كه بخواهد روزي وسيع و يا تنگ به او مي‏رساند، همانا او به مصلحت‏هاي تمام مخلوقات آگاه و داناست».
«وَ ما يَفْتحِ اللّهُ لِلنّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكْ لَها وَ ما يُمْسِكُ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ العَزِيزُ الحَكِيمُ يا اَيُّهاَ النّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُاللّهِ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَالأَرْضِ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ فَأَنِّي تَؤْفَكُونَ»32«درِ رحمتي را كه او به روي مردم مي‏گشايد، هيچ‏كس نتواند بست و آن را كه او ببندد هيچ‏كس جز او نتواند باز كند و اوست خداي بي‏همتاي با حكمت و اقتدار، اي مردم متذكر شويد كه چه نعمتها خدا به شما عطا فرموده؟ آيا جز خدا آفريننده‏اي هست كه در آسمان و زمين به شما روزي دهد؟ هرگز جز آن خداي يكتا خدائي نيست پس اي مشركان چگونه از درگاه حق رو به بتهاي باطل مي‏آوريد».
چنانكه خوانندگان ملاحظه مي‏كنند، قرآن رابطه عليت بين اعطاء روزي و بين صفات كمال و قدرت خداوند و حكمت و علم و شنوائي او را اعلام مي‏دارد33.
نظير بحث و بررسي در اين صفات كه از اهداف مهم روانشناسي اسلامي بشمار مي‏رود، صفات غلبه بر غضب و مسأله محبت به خدا و پيامبر و غير اينها از موجودات34 و ساير انفعالها از قبيل ادراك حسي(يعني شنوائي، بينائي و بويائي ، قوه لمس و قوه چشائي و...) و تفكر و يادگيري35 يادآوري و فراموشي و سيستم مغز و اعصاب، شخصيت، روان درماني و غير اينها است.

پاورقيها:

1) قرآن و روانشناسي، تأليف دكتر محمد عثماني نجات، ترجمه عباس عرب سال 1367، نشر بنياد پژوهش‏هاي اسلامي آستان قدس رضوي.
2) سوره طه، آيه 50. - كتاب قرآن و روانشناسي، ص 28.
3) سوره رعد، آيه 8.
4) قرآن و روانشناسي، ص 50.
5) سوره انفال، 2 - سوره سجده،16 - حج،1 و 2 - انبيا،11 و 12 و 40 - احزاب،10 و 11 - توبه، 56 و 57 -شعراء، 21 - قصص، 21 - نمل، 10 - بيّنه، 7 و 8 - زمر، 13 - نور، 37 - انسان، 10 - نساء، 77 - محمد، 20 - شعراء ، 14 - قصص، 33.
6) سوره فتح، 29 - توبه، 123 - تحريم، 9 - اعراف، 150 - طه، آيات 92 و 94 - آل عمران، 119و ..
7) توبه، 38 - فاطر، 5 - حديد، 20 - قيامت، 21 و 20- هُمَزه، 1 تا 4 - نازعات، 37 تا 39.
8) اعراف، 188 - عاديات، 8 - فصلت، 49 - معارج، 19 و 20.
9) معارج، 19 - 27 - آل عمران، 103 - انفال، 62 و 63 - حشر، 9 - حجرات، 10.
10) مريم، 4 و 6 - كهف،46 - اسراء، 6 - نوح، 12 - مدثر، 11 و 13 - هود، 42 و 45 - يوسف، 8.
11) آل عمران، 31 - مائده، 54 - توبه،24 - بقره،145.
12) قلم، 4.
13) احزاب، 21 - رعد، 26 - يونس، 57 و 58 - هود، 9 و 10 - نحل، 97 - انسان، 11 - نساء، 19 - آل عمران، 118، 120.
14) بقره، 105 - نساء، 54 - بقره، 109 - يوسف، 5 - مائده، 27.
15) قصص، 13 - طه ، 40 - يوسف، 84 و 86 - توبه، 40 و 92 - آل عمران، 176 - لقمان، 23 - يس، 76 - انعام، 33.
16) قيامت، 1 و 2 - بقره، 35 ،37.
17) قصص، 25 - بقره، 114 - مائده، 13 - فصلت، 16 - اسراء، 37 - لقمان، 18 - منافقون، 5 -جاثيه، 7 و8.
18) قرآن و روانشناسي، ص 149 و 150.
19) عنكبوت: آيه 64.
20) انعام، 32.
21) غافر: آيه 39.
22) آل عمران: 169 - 170.
23) آل عمران: 158.
24) سوره نسا: 74.
25) سوره توبه: 111.
26) احزاب: 16.
27) سوره ذاريات: آيه 58.
28) ذاريات: 22.
29) سوره هود: آيه 6.
30) عنكبوت: 60.
31) عنكبوت: 62.
32) سوره فاطر: آيه 2 و 3.
33) قرآن و روانشناسي، تأليف دكتر محمد عثمان نجاتي ترجمه عباس عرب، نشر بنياد پژوهش‏هاي آستان قدس رضوي، تاريخ نشر 1367ش.
34) سوره فصلت: 34 - آل عمران، 133 و 134 - شوري، 36 و 37 و 40 و 43.
35) تغابن: 14 و 15 - توبه، 24 - مجادله،22 - ممتحنه، 4.
سه شنبه 4 مهر 1391  12:02 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پيش فرضهاى روان‏شناسى اسلامى (2) - عمل آدمى و آثار آن

پيش فرضهاى روان‏شناسى اسلامى (2) - عمل آدمى و آثار آن

نويسندگان : خسرو باقرى حسين اسكندرى زهره اسكندرى مسلم اكبرى

پيشتر، اين نكته را به تفصيل توضيح داديم كه پيشفرض مناسب براى پديد آوردن روان‏شناسى اسلامى به منزله علمى‏تجربى، آن است كه عمل آدمى را موضوع مطالعه و تحقيق قرار دهيم. (1) وجه تمايز عمل از رفتار آن است كه عمل، مبتنى بر مبادى خاصى همچون معرفت، ميل و اراده است. شناخت عمل آدمى ضرورى است، زيرا بدون لحاظ آنها،عمل به رفتار يا به مجموعه «حركات بى معنايى‏» بدل خواهد شد. اما چنين نيست كه شناخت مبادى عمل، شناخت‏جامع و كاملى از عمل فراهم آورد. رويه ديگر عمل كه شناخت كامل عمل در گرو آن نيز هست، ناظر «به آثار عمل‏»است. در مقاله حاضر، به بررسى اين بعد عملى آدمى خواهيم پرداخت.
دو دسته اثر بر عمل آدمى مترتب است كه در شناخت عمل بايد آنها را مورد توجه قرار داد: دسته نخست، اثر بازگشتى‏است كه از عمل به سوى خود عامل باز مى‏گردد و ما آنرا اثر بازگشتى نوع اول خواهيم ناميد. به عبارت ديگر، تحقق‏عمل موجب تاثيرى بر مبادى عمل مى‏شود. دسته دوم، اثرى است كه عمل بر اشيا و اشخاص پيرامون عامل بجامى‏گذارد. در ضمن بررسى اين مساله از اثر بازگشتى عمل نوع دوم نيز سخن خواهيم گفت.

الف - اثر عمل بر مبادى آن

هنگامى كه عمل تحقق مى‏يابد، آثارى از ناحيه آن به سوى خود عامل باز مى‏گردد. اينگونه اثر عمل را «اثر بازگشتى‏»نوع(1) مى‏ناميم. تعبيرى كه در قرآن نيز در اين خصوص بكار رفته، مرادف همين معناست. اين تعبير با كلمه «اعقبهم‏»بيان شده است در نگاه نخست، ما مشابهت جالب توجهى ميان اين تعبير و اصطلاح پسخوراند، (feedback) [back] كه در اين دو تعبير بكار رفته‏اند، معادل همند و هر دو نيز ناظر به اثرى است وجوددارد، زيرا كلمات «عقب‏» و كه ازيك پيامد (عمل يا رفتار) به سوى نقطه يا نقاط آغازين آن معطوف مى‏شود.
اما بررسى دقيق‏تر نشان مى‏دهد كه تفاوت اين دو تعبير نيز قابل توجه بوده و بيانگر آن است كه اين دو اصطلاح، متعلق‏به پيشفرض‏هاى روان شناختى متفاوتى هستند.
نسخت، بهتر است ويژگى‏هاى اصطلاح، «پسخوراند» را مورد توجه قرار دهيم. اين مفهوم از علم «سيبرنتيك‏» گرفته‏شده (N.Winter و توسط برخى از نظريه‏هاى روان شناختى، به پديده‏هاى روانى نيز تعميم داده شده است. نوربرت وينر( يكى از بنيانگذاران عمده نظريه‏هاى سيبرنتيك، با داشتن ديدگاهى كاملا تحويل گرايانه و مكانيستى،مفهوم پسخوراند را در چارچوب اين ديدگاه پروراند است. پسخوراند به منزله «فرآيندى است كه توسط آن، رفتار يك‏سيستم عامل، به واسطه آثار خود اين رفتار و با توجه به محيطى كه سيستم در آن عمل مى‏كند، تحت تاثير قرارمى‏گيرد.»
چنانكه در اين تعريف مشخص است «پسخوراند» به صورت حلقه‏اى كه در آن، «دروندادى‏» به سيستم عامل واردمى‏شود و توسط مركز كنترلى در درون سيستم، از طريق تركيب با پيام‏هاى موجود در آن تنظيم شده و به صورت‏برونداد، از طريق فرستنده‏اى در محيط، آشكار مى‏شود و با توجه به محيط بيرونى مجددا به صورت دروندادى جديدبه سيستم باز مى‏گردد. يك واحد برونداد براى آنكه به پسخوراند بدل شود بايد نسبت‏به عناصر موجود در محيطسيستم سنجيده شود و حاصل اين امر به صورت دروندادى جديد، وارد سيستم شده و آنگاه حلقه، بسته مى‏شود. بابسته شدن حلقه، پسخوراند (feedback) فرآيندى جديدى است. شكل گرفته است. از اين رو، حركت پسخوراندى نسبت‏به حركت «پيشخوراندى‏» اين ديدگاه از آن جهت مكانيستى است كه ميان پسخوراندهاى فيزيكى و آنچه‏«پسخوراند روان شناختى‏» ناميده مى‏شود، تفاوت ماهوى قائل نيست. از اين رو، وينر با ذكر مثالى مى‏گويد: «اگر ما«بخواهيم‏» مدادى را برداريم، دست‏خود را به سوى آن دراز مى‏كنيم; آنگاه فاصله ميان دست و مداد، به صورت‏گزارشى پسخوراندى به سيستم عصبى مركزى باز مى‏گردد و سپس با محاسبه‏اى خود كار در دستگاه عصبى مركزى،بروندادى ظهور مى‏كند و حركت دست‏به صورت كنترل شده‏اى انجام مى‏شود و به همين قياس، تا هنگامى كه ما مدادرا بر مى‏داريم اين عملكرد انجام مى‏شود.»
به بيان وينر، وقتى مى‏گوييم كسى «مى‏خواهد» مداد را بر دارد، اين چيزى نيست‏بجز محاسبه‏هاى خودكارى كه‏دستگاه عصبى به صورت پسخوراند انجام مى‏دهد.
اينكه ديدگاه مكانيستى سيبرنتيكى در تبيين‏هاى روان شناختى از كفايت‏برخوردار است‏يا نه، مورد بحث ما در اينجانيست. آنچه مورد نظر است، اين است كه مفهوم اثر بازگشتى (نوع‏1) عمل در تعبير قرآن، با مفهوم پسخوراند، به‏شرحى كه بيان شد، يكسان نيست. اما پيش از بيان تفاوتها لازم است ويژگى‏هاى اثر بازگشتى (نوع‏1) را توضيح دهيم وسپس،با مقايسه آن با پسخوراند، متذكر تفاوتهاى موجود شويم.
اثر بازگشتى عمل بر مبادى آن، موجب تثبيت و تحكيم اين مبادى مى‏شود. هنگامى كه عمل، با محتواى معينى ازحيث مبادى آن، به انجام مى‏رسد، محتواى مذكر تحكيم مى‏يابد و به عبارت ديگر، آمادگى فرد براى انجام عملى ازهمان نوع، افزايش مى‏يابد. اين به آن معناست كه وقوع عملى معين، ملازم است‏با فعال شدن و برپا بودن محتوايى ازمبادى عمل كه متناسب با آن عمل است.
در قرآن، از اثر بازگشتى عمل بر هر يك از مبادى عمل، سخن گفته شده است. در مورد مبدء معرفتى، سخن از آن است‏كه عمل، همان معرفتى را كه منشا بوده، تحكيم مى‏كند. در خصوص انديشه‏هاى حق، در بيانى تمثيلى گفته شده است‏كه اين گونه انديشه‏ها، در خصوص انديشه‏هاى حق، حركت صعودى به سوى خدا دارند و هرگاه به عمل بپيوندند، عمل، آن انديشه‏ها را بالاتر مى‏برد (2) به عبارت ديگر، ويژگى معرفت، توسط عمل بارزتر مى‏شود. در اين بيان، ازويژگى عمل، به عنوان مفهوم «بالا بردن‏» (رفع) ياد شده است و اشاره به آن دارد كه عمل، از پس انديشه، آنرا به پيش‏مى‏راند. (3)
در مورد «مبدء ميلى‏» عمل نيز، از نقش تحكيم كننده اثر بازگشتى عمل، سخن گفته شده است. اثر بازگشتى عمل، ازدو جهت موجب تحكيم «ميل‏» مى‏شود: نخست، از آن جهت كه مبدء معرفتى مقدم بر ميل را تحكيم مى‏كند و اين نه‏نوبه خود، زمينه تحكيم ميل را فراهم مى‏آورد. ديگر آنكه، عمل تحقق يافته، خود ميل را نيز تشديد مى‏كند. به عنوان‏نمونه، در آيه‏اى اشاره شده است كه سلطه شيطان فقط بر «كسانى است كه شيطان را راهبر خويش مى‏گيرند و به خداشرك مى‏ورزند» (4) به عبارت ديگر، پيروى آنان از شيطان (عمل)، هواى نفس (ميل) ايشان را مشتعل‏تر مى‏سازد كه ازآن، در آيه، به «سلطه شيطان‏» تعبير شده است. همچون «مبدء معرفتى‏» و «ميل عمل‏»، «مبدء ارادى‏» نيز تحت تاثير اثربازگشتى عمل است. چنانكه پيشتر اشاره شد، اثر تحكيم كننده عمل بر يك مبدء، در بعضى موارد ناشى از تحكيم‏مبادى تقدم بر آن است و لذا، اثر عمل، نخست از آن جهت مايه تحكيم اراده مى‏شود كه دو مبدء معرفتى و ميلى مقدم‏بر آن را استوار مى‏گرداند. علاوه بر آن، تحقق عمل، كه متضمن تحقق اراده مسبوق بر آن است، راه شكل‏گيرى مجدداين اراده را تا حدى همواره كرده است. به عكس، مى‏توان گفت كه اگر عمل معينى، از فرد صورت نپذيرفته باشد، يا اواز انجام آن، سر باز زده باشد، از حيث اراده ورزى نسبت‏به آن، از آمادگى كافى برخوردار نخواهد بود. در مورد اخير،قرآن اشاره مى‏كند كه اگر فردى، داراى مشى عملى خاصى بوده و همواره به سياق آن، به كار پرداخته باشد، نخواهدتوانست‏سوداى عملى را در سر بپرورد و «خواهان‏» حال وضعى باشد كه با مشى و سياق اعمال پيشين او، ناسازگارباشد. (5)
همين وضع در مورد مبدئى از عمل كه «طراحى‏» ناميده مى‏شود نيز صادق است. هرگاه عملى كه مسبوق به طراحى‏است تحقق يابد اثر بازگشتى آن، موجب طراحى، به منزله مبدئى از عمل، خواهد شد. چنانكه در مورد ساير مبادى‏نيز اين تحكيم ذكر شد، اين تحكيم، بعضا ناشى از استوارى مبادى پيشين است. هرگاه تصورى كه فرد از عمل دارد، ثبات يافته باشد و تمايل او براى نيل به آن، شدت گرفته باشد، و اراده‏اش به تحقق بخشيدن آن تعلق گرفته باشد، اوآمادگى آن را يافته است كه به وسايل و طرق نيل به مطلوب بينديشد و به تنظيم آنها بپردازد.
تحقق اين صورت پذيرى را كه به معناى ثبات شيوه‏اى از انديشه در فرد است، «طراحى‏» مى‏ناميم.
حضرت على (ع)، در توضيح معناى «استقامت‏» (كه مؤمن پس از اقرار به ربوبيت‏خدا، بايد به آن چنگ زند) به اين‏نكته اشاره مى‏كند كه استقامت، مستلزم آنست كه فرد از چندگانگى در عمل، خوددارى كند و مشى درست را با سبك‏و سياق واحد بكار بندد و از «صرافى در اخلاق‏» (6) و به تعبيرى تلون بپرهيزد. آنگاه اشاره مى‏كند كه ثمره اين استقامت‏و گريز از چندگانگى در آن است كه فرد، توان تدبر و انديشيدن در عواقب عمل خويش را به كف مى‏آورد; چنانكه براى‏مثال هرگاه فرد اراده كند كه سخن بگويد (مرحله اراده) به عواقب آن مى‏انديشد (مرحله طراحى) و اگر پيامدهاى آنرامناسب يافت، سخن را بر زبان جارى مى‏كند. (7) در حاليكه، چندگانگى در عمل موجب سستى تدبر و طراحى‏مى‏شود، چنانكه در همين مثال «سخن گفتن‏» چنين فردى، وقتى اراده مى‏كند سخن بگويد، هر چه به زبانش مى‏آيد،مى‏گويد و پيامدهاى آنرا بر خود نيز نمى‏سنجد و نمى‏نگرد كه كدام «له‏» و كدام «عليه‏» اوست (8) در حاليكه زبان، به‏تعبير آن حضرت، چون اسب رمنده‏اى است كه ممكن است‏سوارش را بزمين بكوبد. (9)
سرانجام، اثر بازگشتى عمل، مبدء نهايى عمل، يعنى «عزم‏» را نيز تحت تاثير قرار مى‏دهد. هرگاه عملى كه مسبوق به‏«عزم‏» بوده، صورت تحقق بخود گيرد، اثر بازگشتى آن، مايه استوارى «عزم‏» خواهد بود. در اينجا نيز بايد متذكر شد كه‏اين استوارى - كه در بعضى موارد ناشى از استوارى مبادى پيشين است - در نتيجه اثر بازگشتى عمل حاصل مى‏شود. بنابراين، زمانى كه عمل، به سبب نااستوارى عزم، تحقق نمى‏يابد، تاويل آنرا بايد از جمله در نااستوارى مبادى پيشين‏جست. از اين رو، خدا در تاويل نااستوارى عزم «آدم‏»، نااستوارى مبدء معرفتى او را گواه مى‏آورد: «آدم از آن رو برانجام عهدى كه بسته بود عزم نشان نداد كه تصوير و تصورهاى معرفتى، در وى استوار نشده بود و لذا از وى غايب‏مى‏شد و او دچار نسيان مى‏شد». (10) فرو ريختن مبدء زيرترين عمل، يعنى مبدء معرفتى، براى مبادى مترتب بر آن و ازجمله عزم، جاى استوارى باقى نمى‏گذارد. علاوه بر استوارى يا نا استوارى ناشى از مبادى پيشين، مبدء عزم، خود نيزدر اثر تحقق عمل، استوارى پيدا مى‏كند. به عبارت ديگر، كسى كه بيشتر به عمل مبادرت مى‏كند، عزم استوارترى‏خواهد داشت. اثر بازگشتى عمل بر مبادى آن، در شكل زير نشان داده شده است:
اكنون، پس از بيان اثر بازگشتى عمل (نوع اول) بر هر يك از مبادى آن، لازم است‏به تفاوت ميان اين اثر بازگشتى وپسخوراند كه در بحث مطرح شد، اشاره شود. چنانكه پيشتر بيان‏شد و از توضيحات مربوط به اثر عمل بر مبادى نيز برمى‏آيد، اثر بازگشتى عمل، مطابق مفهوم «پسخوراند» در معناى‏افزارمندانه آن نيست. يعنى ميان عمل اثر آن بر مبادى‏دوگانگى از نوعى كه ميان اجزاى مختلف يك ماشين برقرار است، وجود ندارد. به عبارت ديگر، در حالى كه درپسخوراند، حركت پيشخوراندى، فرآيند جديدى است; اثر بازگشى عمل چنين نيست و از اين رو، هر چند ما از واژه‏«اثر بازگشتى‏» عمل بر مبادى آن سخن مى‏گوييم، و در مدل فوق نيز آن را به صورت بازگشتى نشان داده‏ايم، نبايد گمان‏كرد كه اين اثر به اين گونه است كه پس از وقوع عمل، فرآيند جديدى آغاز و در طى آن، نتايج عمل بر مبادى آن بازمى‏شود. بلكه، وقوع عمل، حاكى از آن است كه مبادى آن، نسبت‏به قبل، در معرض تحولى جديد قرار گرفته‏اند. به‏عبارت ديگر، وقوع عمل، «دليل‏» تحول مبادى آن است، نه «علت‏» آن.
اما در رابطه افزارمندانه پسخوراندى، در يك روند على، برونداد، پس از وقوع، به صورت دروندادى جديد، سيستم راتحت تاثير قرار مى‏دهند. دستگاهى كه با مصرف انرژى كار مى‏كند، ممكن است در اثر گرماى حاصله، نقش علت رابازى مى‏كند و مثلا موجب گداختگى سيم‏هاى دستگاه مى‏شود و با قطع سيم‏ها به علت گداختگى، دستگاه خاموش‏مى‏شود. در حالى كه، در باب اثر عمل بر مبادى آن، مساله اين است كه خود فرآيند عمل، درگير تحول بخشى به‏مبادى آن است، نه فرايندى علاوه بر آن يا پس از آن. بنابراين، بايد گفت كه اثر عمل بر مبادى آن، از نوع بجا گذاشتن‏اثر است، درست مانند ردپايى كه از راه رفتن حاصل مى‏شود; رد پا، نتيجه راه رفتن است، نه انيكه پس از تحقق «راه‏رفتن‏» در فرايندى جديد، رد پاهايى ساخته شود. از اين رو، معناى دقيق كلمه «اعقبهم‏» در آيه مذكور، «اورثهم‏» است،يعنى به ارث گذاشتن يا به جا گذاشتن چيزى. (11) بنابراين، تا آنجا كه اثر عمل بر مبادى آن مورد نظر است، اثر بازگشتى‏عمل، گوياى تحولى است كه در جريان تحقق يافتن عمل، در مبادى آن به ظهور مى‏رسد.

ب - اثر عمل بر موقعيت عامل

مراد از بحث عمل بر مبادى آن، اين نيست كه پس از وقوع عمل، فرايند جديدى وجود ندارد كه طى آن، از ناحيه‏عمل، معطوف به مبادى عمل نشود. بلكه، هنگامى كه عمل فرد تحقق مى‏يابد، با توجه به آثار عمل بر موقعيت‏عامل، وى ممكن است‏با انديشيدن درباره اين آثار و تحليل عمل انجام يافته خويش به نكاتى دست‏يابد كه در تحكيم‏بعدى عمل مؤثر افتد. اين اثر را اثر بازگشتى عمل (نوع دوم) مى‏ناميم. ذيلا با سخن گفتن درباره تاثير عمل برموقعيت عامل اثر بازگشتى (نوع دوم) توضيح خواهيم داد.
قرآن در بحث از عمل آدمى، سخن از آثارى به ميان مى‏آورد كه «عمل‏» بر موقعيت «عامل‏» بجا مى‏گذراد. حاصل اين‏سخن آن است كه ماهيت عمل، صرفا منوط به مبادى معرفتى، ميلى، ارادى و نظير آن نيست و شناخت كامل نسبت‏به‏عمل، تنها با شناخت اين مبادى، قابل حصول نمى‏باشد و اين مشخصه‏اى است كه ديدگاه قرآن را در باب عمل آدمى،از ذهن گرايى صرف متمايز مى‏كند; زيرا محدود كردن ماهيت عمل، به ديدگاه عامل، منجر به نوعى ذهن گرايى درشناخت عمل آدمى خواهد شد. به عبارت ديگر، اگر در بررسى يك عمل، خود را تنها محدود به تصورات، تمايلات وانگيزه‏هاى عامل در انجام آن عمل كنيم.
نمى‏توانيم ترسيمى كامل و جامع از عمل مورد نظر بدست آوريم. بلكه، با محدود كردن خود به آنچه در ذهن عامل‏مى‏گذرد، خود را دچار نوعى ذهن گرايى كرده‏ايم.
در آيات قرآن، اهميت مبادى عمل، در معنا بخشيدن به عمل، كاملا مورد توجه قرار گرفته است; به عنوان مثال، تقواپيشگى، در گرو آن دانسته شده است كه فرد قصد و اراده گردن فرازى نسبت‏به افراد ديگر، يا قصد و اراده فسادگستردى در جامعه را نداشته باشد. (12)
اما دخالت قصد و اراده، چنان عمده نيست كه بتوان صرفا با اتكا به آن، عملى را عمل همراه با تقوا و صاحب آنرافردى تقوا پيشه دانست. بلكه، اگر عملى با توجه به آثار مترتب بر موقعيت عامل، عمل فاسد و فتنه‏انگيزه‏ها باشد،ديگر اين كافى نخواهد بود كه به تصور موجود در ذهن عامل يا انگيزهاى درونى وى استناد شود. از اين رو، با اينكه درآيه مذكور، داشتن قصد و اراده در رابطه با فساد گسترى، مورد توجه قرار گرفته است، در جاى ديگر، هنگامى كه عمل،از حيث آثار مترتب بر موقعيت عامل، مفسده جويانه باشد، عامل، مفسد خوانده شده، هر چند نسبت‏به آثار واقعى‏مترتب بر عمل خويش ناآگاه بوده و خود را مصلح بداند. (13) آنچه در ذهن عامل جريان دارد، براى شناخت عمل اوكافى نيست; بلكه بايد به آثار مترتب بر موقعيت عامل نيز نظر داشت.
هنگامى كه از آثار واقعى عمل بر موقعيت، سخن مى‏گوييم، ممكن است‏براى جلوگيرى از خطا در داورى، لازم باشدميان آثار كوتاه مدت و آثار بلند مدت دامنه عمل بر موقعيت، تمايز بنهيم. براى نمونه مى‏توان از گفتگوهاى موسى وخضر ياد كرد هنگامى كه موسى و خضر همسفر شدند، موسى در سه منزل، از اعمال خضر برآشفت و بر وى خرده‏گرفت. آنچه در هر سه رخ داد حاكى از آن است كه موسى با توجه به آثار كوتاه مدت اعمال خضر، عمل وى را مفسده‏جويانه مى‏انگاشت و لذا بر وى خروش مى‏كرد. اما خضر، در دفاع اعمال خويش، و تبرئه كردن خود از اتهام‏ها، موسى‏را به ملاحظه آثار بلند مدت اعمال خويش بر موقعيت فرا مى‏خواند. به عنوان نمونه در آغاز سفر، هنگامى كه آنها بركشتى سوار شدند. موسى، خضر را در حال سوراخ كردن كشتى مشاهده كرد; موسى با ملاحظه اين امر، خضر را مورداعتراض قرار داد. (14)
در اينجا مشخص است كه موسى، در مقام بررسى عمل خضر، به اثر آن بر موقعيت، نظر داشته و اگر هم براى اوقصدى در نظر مى‏گيرد، آنرا بر حسب اثر واقعى عمل خضر بر موقعيت، يعنى آسيب رساندن به ديگران و افكندن آنان‏به كام دريا، در نظر گرفته است. به عبارت ديگر، موسى بدون آنكه از قصد خضر سئوال كند با به معناى عمل وى پى‏ببرد; به اثر اين عمل، نظر دوخته و بر حسب آن، قصد وى را معين ساخته است. يعنى حركت وارونه انجام داده است;به جاى استنباط عمل بر حسب قصد، قصد را بر حسب عمل، استنباط كرده است. و اين، خود نوعى شناخت عمل برحسب آثار آن بر موقعيت عامل است.
اما خطاى موسى ان بود كه به آثار كوتاه مدت عمل بر موقعيت، چشم دوخته بود، و از آثار پسين آن نمى‏پرسيد و از آن‏غافل بود. خضر در مقام دفاع از عمل خويش، نه تنها قصد اصلاح‏گرانه خود را گواه مى‏آورد، بلكه موسى را به ملاحظه‏آثار بلند مدت عمل خويش فرا مى‏خواند; و در پاسخ موسى مى‏گويد كه آن كشتى، از ان مردم تهيدستى بوده كه با آن‏روزگار مى‏گذارندند و حاكم وقت‏به دليل جنگ به كشتى نياز داشته و بر آن بوده است كه همه كشتى‏ها موجود را به‏غضب از مردم بستاند و از آنها استفاده كند. از اين رو، خضر مى‏گويد كه كشتى را به آن سبب سوراخ كرده است تا حاكم‏از آن چشم بر گيرد و آن مردم تهيدست‏بتوانند با تعمير كشتى مايه معيشت‏خود را در دست داشته باشند. (15)
حاصل كلام آنكه، عمل، حاوى اثر بر موقعيت عامل است كه بدون لحاظ آن، نه مى‏توان بر ذهن گرايى غالب آمد، و نه‏مى‏توان ادعاى شناخت جامعى از عمل داشت.
هنگامى كه آثار عمل فرد بر موقعيت وى آشكار شد، فرايند جديدى به ظهور مى‏رسد. فرد با انديشه در باب اين آثار وتحليل آنها، در آغاز مدار جديدى از عمل، قرار مى‏گيرد. به عبارت ديگر، انديشيدن فرد در باب آثار عمل خود برموقعيت، مبدا معرفتى تازه‏اى را فراهم مى‏آورد كه به نوبه خود، سلطه تازه‏اى از ميل و اراده و احتمالا تامل و عزم را درپى خواهد داشت و به عملى ديگر منجر خواهد شد; يا از وقوع عملى جلوگيرى خواهد كرد.
بر حسب آنكه فرد، با توجه به آثار عملى خويش بر موقعيت، تصويرى مثبت‏يا منفى از خود بيابد، يا دستاورد عمل،اميال او را برآورد يا آنها را ناكام بگذارد، نطفه اعمال بعدى، به صورت‏هاى مختلف بسته خواهد شد. براى مثال درآيات قرآن، اشاره شده است كه اگر دستاورد عمل فرد، به گونه‏اى ناخوشايند باشد كه آمال و اميال او را ناكام بگذارد،كشش‏هاى او (مبدا ميلى عمل) كند مى‏شوند و «ياس‏» (مفهومى كه ناظر به كشش‏ها و اميال است) در وى رخ‏مى‏نمايد. (16)
سخن گفتن از اينكه آثار عمل بر موقعيت، به سوى مبادى عمل باز مى‏گيردد، به اين معنا نيست كه اين اثر گذارى، به‏طور لزوم تام و كامل باشد. بلكه اين امر، به سبب آن است كه انديشه فرد درباره اين آثار سير تكوين اعمال بعدى وى رامى‏آغازد; نه آن كه آثار واقعى عمل، خود به طور مستقل به اثر گذارى بر عامل بپردازد. هر چند آثار عمل، وجودمستقلى از عامل يافته است، اما چنين نيست كه تاثير گذارى آنها بر عامل، به طور مستقل انجام پذيرد. لذا ممكن است‏آثار واقعى عمل فرد، در بعضى موارد به دام انديشه او بيفتد; زيرا هنگامى كه اين آثار، براى عامل، ناخوشايند هستند، آثار او از آنها گريزان است و به همين سبب، با ديدى باز، به اين آثار نمى‏نگرد، و در نتيجه، تنها پاره‏اى از آنها را مى‏بيند.
همچنين ممكن است اساسا تمامى آثار عمل فرد از وى پنهان بماند و يا صورت تعريف شده‏اى از آنها به او برسد.براى مثال هرگاه فرد، خود را در مقام جحد و انكار قرار دهد، اين قصد و اراده، مانع از آن مى‏شود كه وى به آثار واقعى‏و زيانبار عمل خويش، اعتنا كند; لذا در حالى كه چشم هايش، اين آثار را مى‏بيند، گويى كه آنها را نمى‏بيند، يا در حالى‏كه كه گوش‏هايش، آنچه را درباره اين آثار گفته مى‏شود، مى‏شنود، گويى كه آنها را نمى‏شنود. (17)
به علاوه، ممكن است فرد، صورت تحريف شده‏اى از آثار اعمال خويش داشته باشد، به سبب آن كه موقعيت (كه‏علاوه بر اشياء، دربرگيرنده اشخاص نيز هست)، آثار سبب فرد را به نحو ساده و دست نخورده‏اى، منعكس نمى‏سازد;بلكه; ممكن است اين آثار، توسط اشخاص ديگر، از عامل پنهان داشته شود، يا ممكن است آثار مذكور، به نحوى‏توسط ديگران مورد تفسير قرار گيرد كه صورتى مقلوب و تحريف شده از آنها به دست عامل بدهد. اين حالت از اثربازگشتى، بويژه در رابطه متقابل پيروان و رهبران، بسيار رخ مى‏دهد. چنانكه، در قرآن اشاره شده است كه پيروان، ازرهبران خويش به خدا شكوه مى‏برند كه آنان (با قلب و تحريف يا تفسير اعمال خويش و آثار ويرانگرانه آنها) پيروان رافريفتند و خام كردند و آنان را بر پيروى از خويش ابقا كردند. (18) و از همين رو هنگامى كه پرده از رازها فرو افتد، اين‏دسته از پيروان و رهبران، هر دو از يكديگر بيزارى مى‏جويند و از هم مى‏گريزند; زيرا مى‏بيند كه چگونه آثار تباه وتباهى ساز اعمالشان، توسط ديگرى، آراسته شده و زيبا جلوه داده شده بود. (19)
حاصل كلام آنكه پاره‏اى از آثار عمل فرد، بر اشياء و اشخاص موجود در موقعيت عمل، مترتب مى‏شود كه اعتناى به‏آنها، لازمه شناخت جامع عمل مزبور است. اين دسته از آثار، در حركت‏بازگشتى خود، مبدا معرفتى نوينى را فراهم‏مى‏آورد كه با مبادى ديگر عمل كه در پى مى‏آيند، به اعمال بعدى عامل، صورت مى‏بخشند، اما از آنجا كه اين آثار، ازخلال انديشه عامل، به درك اين آثار، نحوه اثر بازگشتى، متفاوت خواهد بود. ممكن است فرد، كاملا با اين آثار درتماس باشد، يا به طور جزيى به آنها راه يابد، و يا به طور كامل از آنها در حجاب باشد و صورت تحريف شده‏اى از آنهادر ذهن و ضمير خويش داشته باشد.
بنابراين تميز اين نوع از اثر بازگشتى نيز با پسخوراند آشكار است در حالى كه در پسخوراند، برونداد، ويژگى‏هاى خودرا بر سيستم بار مى‏كند و در مورد اثر بازگشى عمل (نوع دوم)، چنين نيست. بلكه، چنان كه گذشت، فرد با آثار عمل‏خويش بر موقعيت، به صورت گزينشى روبه‏رو مى‏شود; به گونه‏اى كه برخى از آنها را مى‏بيند و برخى را نمى‏بيند;برخى را دريافت مى‏كند و برخى را وا مى‏گذارد.
در اينجا لازم است‏به رابطه ميان اثر بازگشتى نوع اول و اثر بازگشتى نوع دوم توجه نماييم در واقع، اثر بازگشتى نوع اول‏زمينه گزينش در اثر بازگشتى نوع دوم را فراهم مى‏كنند. هنگامى كه يك عمل در فرآيند خويش، داراى آثارى بر مبادى‏معرفتى، و ميلى و ارادى خود باشد، مسير حركت‏بعدى مشخص شده است و همين است كه به اثر بازگشتى نوع دوم‏صورتى گزينشى مى‏دهد. فرد بر حسب ويژگيها و احاطه‏اى كه از حيث معرفتى و ميلى و غير آن يافته، آمادگى‏هاى‏معينى را براى آثار عمل خويش بر موقعيت، پيدا مى‏كند و بر حسب حدود اين آمادگى‏ها، از آثار مذكور گزينش‏مى‏كند.

پى‏نوشتها:

1) فلما آتيهم من فضله بخلوا به و تولوا و هم معرضون فاعقبهم نفاقا فى قلوبهم الى يوم يلقونه بما اخلفو الله ماوعدوه و بما كانوا يكذبون. توبه: 77
2) اليه يصعد الكلم الطيب و العمل الصالح يرفعه. فاطر: 10
3) الميزان، ذيل آيه.
4) انما سلطانه على الذين يتولونه و الذين هم به مشركون. نحل: 100
5) ولا يتمنونه ابدا بما قدمت ايديهم والله عليم بالظالمين. جمعه: 77
6) ثم اياكم و تهزيع الاخلاق و تصريفها. خطبه 176
7) و ان لسان المؤمن من وراء قلبه و ان قلب المنافق من وراء لسانه: لان المؤمن اذا اراد ان يتكلم بكلام تدبره فى‏نفسه، فان كان خيرا ابداء، و ان كان شرا و اراه. همان.
8) و ان المنافق يتكلم بما اتى على لسانه لا يدرى ماذا له و ماذا عليه. همان.
9) فان هذااللسان جموح بصاحبه. همان.
10) و لقد عهدنا الى آدم من قبل فنسى و لم نجد له عزما. طه: 115
11) المفردات (ذيل واژه «عقب‏»): و اعقببه كذا اذا اورثه ذلك، قال «فاعقبهم نفاقا».
12) تلك الدار الاخره نجعلها للذين لا يريدون علوا فى الارض و لا فسادا والعاقبه للمتقين. قصص: 82
13) فانطلقا حتى اذا ركبا فى السفينة خرقها قال اخرقتها لتغرق اهلهالقد جئت‏شيئا امرا. كهف: 71
14) فانطلقا حتى اذا ركبا فى السفينة خرقها قال اخرقتها لتغرق اهلها لقد جئت‏شيئا امرا. كهف: 71
15) اما السفينه فكانت لمساكين يعملون فى البحر فاردت ان اعيبها و كان وراء هم ملك ياخذ كل سفينه غصبا. كهف:79
16) فرح المخلفون بمقعدهم خلاف رسول الله و كرهوا ان يجاهدوا باموالهم و انفسهم فى سبيل الله و قالوا لاتنفروافى الحر قل نار جهنم اشد حرالو كانو يفقهون. توبه:81
17) و جعلنا لهم سمعا و ابصارا و افئدة فما اغنى عنهم سمعهم ولا ابصارهم و لا افئدتهم من شى‏ء اذا كانوا يجحدون‏بآيات الله و حاق بهم ما كانوا به يستهزؤن. احقاف: 24
18) و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و كبرائنا فاضلونا السبيلا. احزاب: 67
19) اذ تبرا الذين اتبعوا من الذين اتبعوا و رآوا العذاب و تقطعت‏بهم الاسباب. و قال الذين اتبعوا لو ان لنا كرة فنتبرا منهم كما تبراوا منا كذلك يريهم الله اعمالهم حسرات عليهم و ما هم بخارجين من النار.
سه شنبه 4 مهر 1391  12:02 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

بررسى تطبيقى راه كارهاى ايجاد و افزايش اميد از ديدگاه روان شناسى مثبت نگر و قرآن كريم

بررسى تطبيقى راه كارهاى ايجاد و افزايش اميد از ديدگاه روان شناسى مثبت نگر و قرآن كريم

اعظم پرچم*
زهرا محققيان**


چكيده

داشتن اميد به آينده يكى از موضوعات اساسى براى ايجاد آرامش و بهبود زندگى نابسامان آدمى است. در روان شناسى مثبت نگر، اعتقاد بر آن است كه سازه هايى همچون اميد، مى تواند از افراد در برابر رويدادهاى استرس زاى زندگى حمايت كند. از سوى ديگر، با توجه به تأثير جهان بينى هر فرد در جهت گيرى و چگونگى زندگى آدمى، نمى توان از نقش دين در پيدايش اميد چشم پوشيد.
مقاله حاضر به روش تطبيقى سعى دارد پس از بيان و تحليل موضوع اميد و راه هاى ايجاد و افزايش آن از ديدگاه روان شناسى مثبت نگر، آن را بر قرآن عرضه نمايد تا ضمن استخراج نظر قرآن در اين باره و بيان نقاط اشتراك و افتراق اين دو حوزه، راه كارهاى مناسبى را براى ايجاد و افزايش اميد در افراد بشر با استفاده از آموزه هاى قرآنى ارائه نمايد. از نتايج بارز اين پژوهش، آن است كه بسيارى از اين راه كارها، در قرآن نيز موجود است و ميان يافته هاى بشرى و آموزه هاى وحيانى در اين موضوع، اشتراكات بسيارى وجود دارد.

كليدواژه ها:

اميد، راه كارهاى قرآنى افزايش اميد، روان شناسى مثبت نگر، ريچارد اسنايدر.

مقدّمه

بشر در قرن اخير به پيشرفت هاى چشم گيرى در زمينه فناورى و صنعت دست يافته است، ولى در كنار اين دستاوردها، در ميان عموم مردم، بخصوص جوانان، اميد به آينده و فرداى روشن رو به كاهش است. در نيم قرن اخير، همواره تلاش روان شناسان بر درمان كمبودها و رفع ناتوانى ها بوده است، اما امروزه جنبش نوظهور روان شناسى مثبت نگر، تنها تمركز بر بيمارى ها و ضعف ها ندارد، بلكه بيشتر به دنبال افزايش شادى و سلامت روانى افراد است؛ چراكه اگر فرد، مهارت هاى لازم براى مقابله با چنين مسائلى را كسب نكرده باشد، در معرض خطر بيشترى براى ابتلا به اختلالات روانى از جمله افسردگى است.1
بيش از 40 سال پيش، اثر جروم فرانك2 (1968ـ1975)، اميد را فرايندى مفهوم سازى كرد كه در تمام رويكردهاىروان درمانى مشترك است. كارل منينجر3 (1959) نيز، به عنوان رئيس انجمن روان شناسى آمريكا، اولين بار در يك سخنرانى در محفل روان شناسان آمريكا، با اشاره به «اميد» به عنوان نقطه قوت در درمان جويان، همكارانش را تشويق كرد كه به بررسى جدى تر نقش اميد در فرايند درمان بپردازند و قدرت اميد به خود و قدرت اميد به بيمارانشان را در فهم و درمان بيمارى روانى به رسميت بشناسند.4 در همين دوره، بسيارى از محققان در رشته هاى مختلف (از پرستارى گرفته تا روان شناسى) نظريه هايى در مورد اميد ارائه نمودند (همان گونه كه اغلب در مورد يك حيطه جديد رخ مى دهد.) اين افراد از كار يكديگر آگاه نبودند. از اين رو، يك ديدگاه واحد يا نظريه منسجم وجود نداشت تا در مورد آن تحقيق و بررسى صورت گيرد. اسنايدر5 (روان شناس آمريكايى) نيز از جمله افرادى بود كه به درخواست منينگر6 اين سازه رامورد بررسى علمى قرار داد. وى در سال 1990 نظريه خود تحت عنوان «نظريه اميد» را مطرح كرد و پس از آن، اين سازه مورد توجه محققان و متخصصان قرار گرفت.7 لازم به ذكر استتاكنون نظريه پردازان بسيارى پيرامون موضوع اميد، اظهارنظر نموده اند، اما از آن رو كه نظريه اسنايدر در اين زمينه، از جامعيت بيشترى برخوردار است، اين پژوهش تنها به بررسى نظريه او پرداخته است.8
از سوى ديگر، تأثير دين و آموزه هاى دينى در زندگى انسان بسيار مهم، بلكه تعيين كننده است. به اعتقاد انديشمندانى مانند شهيد صدر، رسالت جهانى اسلام، پاسخ گويى به نيازهاى روز و رفع شبهات است. از اين رو، موضوعات مورد بررسى در دين، بايد در عالم خارج بررسى شود تا از تجارب و راه حل هاى بشرى استفاده گردد.9 در حقيقت، از آن رو كه پژوهش در علوم انسانى (به منظور شناخت، برنامه ريزى، ضبط و مهار پديده هاى انسانى) در راستاى سعادت واقعى بشر، ضرورتى انكارناپذير است و استفاده از عقل و آموزه هاى وحيانى در كنار داده هاى تجربى و عينى، شرط اساسى پويايى، واقع نمايى و كارآيى اين گونه پژوهش ها در هر جامعه است،10 به همين دليل، اين انديشمند، معتقد است در تفسير موضوعات قرآنى، بايد يافته ها و تحقيقات دانشمندان علوم انسانى را بر قرآن عرضه نمود و ضمن بهره گيرى از آنها، به پاسخ گويى سؤالات و شبهات روز پرداخت؛ چراكه در گفت وگوى با قرآن نتايجى حاصل مى گردد كه علاوه بر آنكه پاسخ گوى نيازها و سؤالات بشرى است، مى تواند حقايق بلند قرآنى را در صحنه اجتماع به طور ملموس آشكار نمايد.11 تنها در اين صورت است كه رهيافت هاى بشرى استفاده بهينه اى دارد و قابليت آن را دارد كه بشر را در بُعد معرفتى به سمت تكامل معنوى خويش سوق داده و در مقابل عوامل بازدارنده، مصونيت بخشد.
اما تاكنون نظريه ها و تحقيقات بسيارى، معنويت را به عنوان يك منبع بالقوّه كه مى تواند بر افزايش اميد آدمى تأثير گذارد، معرفى كرده اند.12 سرچشمه اين تحقيقات به سال هاى 1880 تا 1930 برمى گردد و بررسى علمى آن به پايان قرن بيستم. بسيارى از روان شناسان همچون ويلهم ونت،13 ويليام جيمز،14 استنلى هال،15 كارل يونگ16 مربوط مى شودكه در طى تحقيقات خويش به اين نتيجه رسيدند كه آدمى بايد از مذهب براى افزايش اميد خويش استفاده كند.17 روبرت18 در تحقيقات جامع خود پيرامون نيازهاى اعتقادى انسان ها، قرن بيست ويكم را قرن معنويت خواند و بهترينراه ايجاد اميد را، رابطه با خداوند معرفى كرد.19 امروزه نيز، باورهاى دينى و معنوى مراجعان، نه تنها كارآمد و غيرمنطقى و به عنوان راهكارى ضعيف در ايجاد و غنى سازى اميد آدمى تلقّى نمى شوند، بلكه به عنوان منبعى تأثيرگذار و قدرتمند براى بهبود و درمان بيماران نااميد نيز در نظر گرفته مى شوند. علاوه بر اينكه در بسيارى موارد، مشكل مراجعان با مسائل مذهبى آميخته گرديده و بدون مداخله معنوى، درمان كامل نمى شود.20
همان گونه كه در قبل نيز اشاره كرديم، تاكنون روان شناسان بسيارى درباره اميد اظهارنظر نموده اند، اما از آنجايى كه تنها نظريه اسنايدر در اين زمينه جامعيت دارد و او نيز در نظريه خويش نسبت به معنويت و رويكرد دينى ساكت است، به همين دليل پژوهش حاضر سعى دارد (در حد گنجايش خويش) تنها در پرتوى بررسى نظريه او و در راستاى انديشه يك عالِم بزرگ شيعه، به روش تطبيقى، به بررسى راه كارهاى تازه براى ايجاد و افزايش اميد آدمى در حوزه روان شناسى و دين بپردازد تا روشن شود كه آيا مى توان برخى از نيازهاى بشر حاضر را از طريق علم روان شناسى كاوش نمود و سپس به تطبيق آن در مفاهيم قرآنى پرداخت؟ مشتركات و مفترقات حاصل از اين تطبيق تا چه حد راه گشا و مفيد است؟ به همين دليل، پس از معرفى اجمالى نظريه اسنايدر، به واكاوى آموزه هاى الهى پيرامون اين موضوع پرداخته و پس از تطبيق رهيافت هاى بشرى بر داده هاى وحيانى، نقاط اشتراك و افتراق اين دو حوزه، در موضوع فوق را بيان نموده است.

1. نظريه اميد در روان شناسى

از نظر اسنايدر، اميد عبارت است از «ظرفيت ادراك شده براى توليد مسيرهايى به سمت اهداف مطلوب و انگيزه ادراك شده براى حركت در اين مسيرها.»21 از اين رو، اميد يعنى: انتظار مثبت براى دست يابى به اهداف. انتظار مثبتداراى دو مؤلفه «عامل»22 و «گذرگاه»23 است.24
در حقيقت، در نظريه اميد اسنايدر، سه مؤلفه وجود دارد: تفكر هدف (هر چيزى كه خود فرد مايل است بدان دست يابد، آن را انجام دهد يا تجربه يا ايجاد كند)، تفكر عامل (يك مؤلفه انگيزشى براى به حركت در آوردنِ فرد، در مسير راه هاى درنظر گرفته شده براى رسيدن به هدف) و تفكر گذرگاه (توانايى ادراك شده فرد براى شناسايى و ايجاد مسيرهايى به سمت هدف).25
اين سه مؤلفه بر يكديگر اثر متقابل دارند. تعيين اهداف مهم، منجر به افزايش انگيزه مى شود و اين انگيزه برانگيخته شده، به نوبه خود ممكن است به يافتن گذرگاه كمك كند.26
براى داشتن تفكر اميدوارانه، بايد ياد بگيريم كه چطور با موانع برخورد كنيم. به طور كلى، افراد داراى اميد بالا، هنگام برخورد با موانع به دليل ايجاد راه هاى جانشين و جديد براى رسيدن به هدف يا استفاده از اهداف جانشين، پاسخ هاى هيجانى سازگارترى ارائه مى دهند.27 به اين ترتيب، هنگام مواجهه با مانع، انعطاف پذير بوده و به دنبال هدف ديگرىمى روند يا بر ديگر حيطه هاى زندگى خود تأكيد مى كنند.

 

1ـ1. مراحل اميددرمانى در كار با مراجع

اميددرمانى، به منظور افزايش تفكر اميدوارانه و غنى سازى فعاليت هاى مربوط به تعقيب اهداف، طراحى شده و از دو مرحله اصلى تشكيل گرديده است كه هريك شامل دو گام مى باشند. مرحله اول، القاى اميد28 است كه مشتمل بر دو گام اميديابى29 و پيوند يا تحكيم اميد30 مى باشد و مرحله دوم، افزايش اميد31 است كه آن هم مشتمل بر دو گام غنى سازىاميد32 و ابقاى اميد33 مى باشد.34

 

1ـ1ـ1. مرحله اول: القاى اميد يا اميدسازى:

گام اول. يافتن اميد: در اين گام، درمانگر به منظور كمك به مراجع براى يافتن اميدى كه در گذشته آن را تجربه كرده، از او مى خواهد تا داستان زندگى اش را تعريف نمايد. در حقيقت، طى فرايند بيان داستان زندگى، درمانگر متوجه مى شود كه چگونه اميد، در زندگى فرد ايجاد شده، كاهش يافته يا راكد مانده است. طى اين فرايند، آنها نسبت به افكار يا رفتارهاى مخرب اميد، آگاه مى شوند.35
گام دوم. تحكيم اميد: در اين مرحله، درمانگر به الگوسازى تفكر و رفتار اميدوارانه مى پردازد و بدين ترتيب، تفكر عامل و گذرگاه را در مراجع افزايش مى دهد. توانايى درمانگر در الگوسازى تفكر و رفتار اميدوارانه، ممكن است در اثربخشى درمانى، نقش مؤثرى داشته باشد؛ چراكه به واسطه آن، مى توان انگيزه مراجع و نيز گذرگاه هاى رسيدن به هدف را افزايش داد.36

 

1ـ1ـ2. مرحله دوم: اميدافزايى:

گام اول. غنى سازى اميد: در اين مرحله، درمانگر از طريق ارائه راه كارهايى كه به ايجاد هدف، توسعه گذرگاه و افزايش عامل در فرد منجر مى شود، به غنى سازى اميد مراجع خويش مى پردازد.37 اين راه كارها عبارتند از:

 

الف) راه كارهايى براى ايجاد هدف:

فن 1. فراهم كردن ساختارى براى اهداف روشن: اين فن، به مراجع كمك مى كند تا با ايجاد فهرستى از ابعاد جارى زندگى كه برايش اهميت دارند، به بررسى اهداف مختلف زندگى خود بپردازد و در مورد ميزان رضايت خود از هريك از آنها بحث كند.38
فن 2. طرح اهداف روشن و عملى: وقتى حيطه هاى مهم شناسايى شدند، درمانگر و مراجع، بايد در گسترش اهداف روشن و عملى با هم همكارى كنند. براى اينكه كاملاً بتوانيم مؤثر باشيم، اهداف بايد مشخص و متمركز، همچنين در قالب جملات مثبت باشند.39

 

ب) راه كارهايى براى توسعه و تقويت افكار گذرگاه:

غالب مشكلات در يافتن مسيرى درست براى رسيدن به هدف به وجود مى آيند. يك رويكرد مناسب در اين مورد، اين است كه به مراجع ياد دهيم گذرگاه هاى خود را به مجموعه اى از گام هاى كوچك بشكند. هرقدر اين گام هاى متوالى، خاص و روشن باشند، مؤثرترند.40
فن 3. ايجاد يك فيلم درونى: افراد مى توانند بياموزند كه گام هاى خود به سمت هدف را، به صورت ذهنى اجرا كنند، به گونه اى كه گويى مشغول تماشاى خود در يك فيلم سينمايى هستند. در پايان نيز اين فيلم را بازنگرى كنند و بدين ترتيب، براى كار كردن به سمت اهداف، طبق يك برنامه روزانه قدم هاى مشخصى بردارند.41

 

ج) راه كارهايى براى ايجاد و حفظ عامل:

فرد ممكن است اهداف و گذرگاه هاى عملى توليد كند، اما اهداف همچنان تحقق نيافته باقى بمانند. براى تكميل اين فرايند نيازمند انگيزه هستيم. يك راه حل كليدى براى افزايش انگيزه، كمك به مراجع براى خودشناسى است تا بتواند انگيزش شخصى خود را افزايش دهد. سؤالاتى مانند «من در گذشته چگونه بر انگيخته مى شدم؟ و...» مى تواند بسيار مفيد باشد.42
فن 4. جست وجوى داستان هاى اميدآفرين: يك فن خاص براى ايجاد داستان هاى اميدآفرين كه مى تواند براى اشاره به اراده و انگيزه به كار رود، فن تجسم مثبت43 است.44 اين رويكرد بسيار شبيه به خلق يك فيلم درونى است. در تجسممثبت، از مراجع خواسته مى شود كه داستان شخصى و خوش بينانه اى را درباره مفهوم سازى هدفى، شروع كار به سمت آن هدف، و سپس عبور موفقيت آميز از آن و غلبه بر موانع براى دست يابى نهايى به هدف بگويد.45
فن 5. نيمرخ سازى: در اين مرحله، درمانگر از مراجع مى خواهد داستان هاى كوتاهى درباره پيگيرى هاى قبلى و فعلى هدف، طبق چارچوب خاصى بنويسد تا اميد را كه جزئى از تركيب روان شناختى فرد است، آشكار سازد. نوعا 5 داستان حداقل 2 تا 5 صفحه اى با بيان جزئيات تعقيب هدف در حيطه هاى مختلف زندگى، راه ها و اراده موردنياز ذى ربط در تعقيب اميدوارانه را آشكار مى سازد. همچنين مراجع، زبان اميد را با شناسايى تفكر هدفمند، تفكر عامل و تفكر گذرگاه (اراده مند) منتسب در داستان هايش ياد مى گيرد.46
فن 6. يافتن پوشش نقره اى (يافتن روزنه اميد): گاهى افراد نمى توانند يك داستان اميدوارانه در زندگى خود پيدا كنند و بيان مى دارند كه هيچ چيز مثبتى در زندگى شان رخ نداده است. در چنين مواردى، جست وجوى داستان هاى اميدوارانه شخصى براى استفاده به عنوان نقطه شروع، بسيار دشوار است. البته بايد مراجع را تعقيب كرد تا راه هاى مختلف را امتحان كند. براى مثال، در اين مورد يك نقطه شروع ديگر، مى تواند اين باشد كه از او بخواهيم به يك عنصر مثبت در موقعيت هاى مختلفى كه در طول روز رخ مى دهد، بينديشد. در اين فن، از فرد خواسته نمى شود كه همه جنبه هاى مثبت يك موقعيت را مشخص نمايد، بلكه از او خواسته مى شود كه فقط يك جنبه مثبت را پيدا كند.47
فن 7. الگوى ABC سليگمن:48 گاهى اوقات مشكل اصلى اين است كه فرد نمى تواند بر موانع غلبه كند. در چنينشرايطى، بايد تشخيص داد كه آيا موانع، حقيقى و حاصل حقايق تلخ و غيرقابل تغيير زندگى هستند يا حاصل افكار منفى؟ در مواردى كه موانع، حقيقى هستند، اهداف و گذرگاه ها بايد تغيير يابند. اما در مواردى كه موانع، حاصل افكار منفى هستند، افكار بايد تغيير يابند. براى مبارزه با اين افكار غيرمولّد، فرد نيازمند مهارت هايى است. مراجع مى تواند با استفاده از فنونى، نظير الگوى ABCسليگمن، راه هايى براى افزايش افكار مثبت و به چالش كشاندن افكار منفى بياموزد. در اين الگو، از فرد خواسته مى شود تا رويداد فعال كننده را به عنوان يك مشاهده گر بيرونى توصيف كند (A)، سپس همه باورهاى خود را در مورد آن واقعيت بنويسد (B) و در نهايت، در مورد پيامدهاى خوب و بد اين باورها به بحث بپردازد (C).49
گام دوم. حفظ و ابقاى اميد: اين راه كار، مراجع را ترغيب مى كند كه از طريق شناخت افكار هدف و افكار مانع، خود، عامل افزايش اميد در خود باشد. عنصر كليدى فرايند حفظ اميد، توانايى شناخت افكار هدف و افكار مانع است.50

2. اميد در قرآن

مسئله اميد و اميدوارى به آينده، در قرآن به دفعات متعدد و به شيوه هاى مختلف، بيان گرديده است. به طور كلى، مفهوم اميد در لايه مثبت و منفى، در قرآن كريم، از راه كليدواژه هايى همچون رجاء (انتظار امرى محبوب و پسنديده كه اكثر اسباب آن محقق باشد)، طمع (تمايل نفس از روى حرص و آرزوى شديد، به چيزى خارج از دسترس)، أمل (آرزويى كه انتظارى طولانى در آن وجود دارد) و تمنى (ميل به حصول امرى همراه با تقدير و اندازه گيرى آن) قابل پيگيرى است.51 از ميان واژگان فوق، تنها در واژه «رجاء» است كه فرد اميدوار در راه رسيدن به اميدش، كار و تلاش مى كند و موجبات رسيدن به امر محبوب را فراهم مى آورد.52
با بررسى آيات مشتمل بر واژگان اميد، مى توان بدين نكته دست يافت كه گرچه اميد، ماهيتى مثبت و پسنديده دارد، اما از آن رو كه عوامل پديدآورنده آن و موانع به هم زننده آن، ممكن است ماهيتى حقيقى و يا كاذب داشته باشند، مى توان به تنويع و تقسيم آن به صورت زير پرداخت:
الف) اميد مطلوب، صادق و حقيقى: اين نوع اميد، مربوط به امورى است كه در جهت رضاى الهى و هماهنگ با واقعيت وجودى انسان است و به دو گونه در قرآن مطرح گرديده: اميد به آخرت و برخوردارى از رحمت الهى كه عموم مؤمنان چنين اميدى دارند، و اميد به لقاى خدا كه مؤمنان خاص و انسان هاى كامل، از آن برخوردارند. اين نوع در قالب واژگانى همچون رجاء ممدوح و پسنديده، و طمع مثبت و پسنديده بيان شده است.
ب) اميد نامطلوب، كاذب و مجازى: اين نوع، مربوط به امورى است كه رضاى الهى در آن لحاظ نمى گردد و حاصل وسوسه هاى نفس يا القائات شيطان است: «وَلأُمَنِّيَنَّهُمْ.»(نساء: 119) اين نوع اميد در قالب واژگان رجاء مذموم و ناپسند، طمع منفى و ناپسند، أمل، و تمنّى بيان گرديده است.
بدون ترديد، اميد صادق و كاذب تأثير بسيار زيادى در زندگى آدمى دارد و تنها اميد صادق و حقيقى است كه انسان را به ياد خداوند انداخته و همواره وجود او و حاضر و ناظر بودن او را به انديشه آدمى مخاطره مى نمايد. به همين دليل، در اين قسمت، در پرتو معرفى محورهاى اميدبخش قرآن كريم، به شرح و تفصيل سيماى الگوى پسنديده اميد در قرآن پرداخته شده است.
به طور كلى، مفهوم اميد در قرآن كريم، در دو محور اعتقادى و رفتارى قابل بررسى و پيگيرى است؛ چراكه قرآن افزون بر بيان راه كارهايى اعتقادى و فردى براى القاى اميد و رسيدن به آرامش نسبى در دنيا، به ارائه راه كارهاى رفتارى و اجتماعى فراوانى براى تقويت و افزايش اين نياز اصيل بشرى نيز پرداخته است. در بُعد اعتقادى، به تقويت پايه هاى معرفتى و اعتقادى افراد پرداخته شده كه مهم ترين اصول اعتقادى اسلام، ايمان و عقيده به توحيد، نبوت و معاد مى باشند؛ زيرا اين سه اصل، پايه و اساس دريافت اسلام را تشكيل مى دهند و ساير آموزه هاى اسلام، معنابخشى خود را از اين سه اصل دريافت مى نمايند و نياز به اين آموزه ها، براى ايجاد اميد و روحيه اميدپرورى در آدمى، از آن روست كه چون انسان سالم و كامل، داراى شخصيتى مى باشد كه به طور طبيعى در زندگى فردى و اجتماعى خود را نشان مى دهد، به همين دليل، اگر از نظر شخصيتى نسبت به آينده اميدوار نباشد، به طور طبيعى، رفتارى بيرون از عرف طبيعت انسانى از خود بروز مى دهد كه در جهت دادن جامعه به سمت نااميدى و افسردگى بى تأثير نخواهد بود. در بُعد رفتارى نيز، قرآن كريم براى افزايش اميد آدمى در زندگانى دنيوى و نيز پرورش روح اميد در جامعه، در قالب راه كارهاى رفتارى به تقويت روح اميد در جامعه پرداخته است. مهم ترين راه كارهاى رفتارى قرآن در حوزه فردى عبارتند از: ذكر، تهجّد، نماز، و تلاوت قرآن، و در حوزه اجتماعى عبارتند از: انفاق، احسان، عفو و بخشش، امر به معروف و نهى از منكر و وفاى به عهد.
بنابراين، همان گونه كه گفته شد، در فرهنگ قرآن، مسئله اميد و اميدوارى از جهات مختلف و به زبان هاى گوناگون مورد تأكيد و ترغيب واقع شده كه در ادامه، تفصيل هريك بيان گشته است و اگر آدمى به مفهوم واقعى اين محورها و زيرمجموعه هاى آن به صورت عمقى و نه سطحى پى ببرد، طبعا بخش عمده اى از چگونه زيستن را خواهد آموخت.

 

2ـ1. راه كارهاى اعتقادى (معرفتى) قرآن براى ايجاد و القاى اميد

مقصود از راه كارهاى اعتقادى، روش هاى شناختى براى افزايش و تقويت اميد در آدمى است كه به ديدگاه و اعتقاد فرد نسبت به هستى، آغاز و فرجام جهان و نقش انبيا و اولياى الهى مى پردازد و از سوى ديگر، تأثير آن را در افزايش يا كاهش اميد صادق و حقيقى در آدمى، مورد ارزيابى قرار مى دهد.
الف) اعتقاد به توحيد و تأثير آن در ايجاد اميد: اعتقاد به توحيد و يگانه بودن خداوند، موجب مى شود به جاى آنكه انسان پيوسته به عوامل متعدد مؤثر در زندگى خويش بينديشد و از آنها بيم به دل راه داده و يا به آنها اميد ببندد، به مرجع و ملجأى واحد چشم بدوزد.53 كمترين تأثير چنين نگرشى، انسجام و تعادل بين شناخت ها، عواطف و اعمال در بسيارى از بخش هاى زندگى است. به ديگر بيان، توحيد و يگانه پرستى است كه عناصر نفس و روان آدمى را همبستگى بخشيده و روند قواى فكرى او را براى دريافت و شناخت به طرف يك منبع، متحد و هماهنگ مى سازد و از اين رهگذر، يك اثر تركيبى سازنده در شخصيت انسان بارور مى گرداند. بعكس، تعدّد آلهه و شرك و يا به عبارت ديگر تعدّد منابع ترس و نفع و ضرر، منجر به تشتّت و ازهم پاشيدگى روان انسانى و تفرق و تقسيم قدرت آگاهى او به جهات متعدد مى شود.54 و سرانجام نيز، به ازهم گسيختگى پيوندهاى شخصيت آدمى و ايجاد اختلالات روانى در او مى انجامد. بنابراين، از مجراى توحيد است كه انسان مسئله پناه بردن به خداوند را درك مى نمايد. چنين انسانى همواره به ياد خدا بوده و قلبش كاملاً آرام است: «الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ... .» (رعد: 28)
از اين رو، در قرآن كريم، اميد حقيقى در ارتباط با «اللّه» است؛ چراكه هيچ مفهوم عمده اى جداى از خدا، در قرآن وجود ندارد. به ديگر بيان، اميد در راستاى تكامل انسان است و تكامل انسان در قرآن، به سوى خليفه اللّه: «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً»(بقره: 30) و مظهر تجلّى اسماى الهى است. از اين رو، اميد نيز در راستاى تجلّى صفات الهى نهادينه شده در وجود بشر مى باشد و آدمى بدين وسيله مى تواند از آشفتگى هاى روانى و نابسامانى هاى فكرى رهايى يابد.
ب) اعتقاد به نبوت و تأثير آن در تحكيم اميد: بشر براى داشتن زندگى سالم در اين دنيا، به فرستادگانى از جانب خالق يكتا نيازمند است و اميد به حيات اخروى نيز از همين رهگذر ميسر است. به طور كلى، انبيا و اديان الهى مى توانند نويدبخش اميد به آينده در سايه ايمان، پرهيزگارى، تزكيه روح و جسم و عمل صالح باشند و تنها ايشانند كه مى توانند به مؤمنان نويد آينده اى روشن در پرتو ايمان به خداوند بدهند.
از سويى ديگر، همان گونه كه پيش تر نيز بيان شد، اميد در راستاى تجلّى اسماى الهى است كه اين تجلّى طبق آيات قرآن كريم، از مسير نبوت و ولايت اولياى الهى صورت مى گيرد. به ديگر بيان، از آن رو كه انسان مظهر خليفه اللّه است،55 اين آموزه در پرتو رهنمودهاى انبيا به آدمى القا مى گردد: «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء» (بقره: 31) و از اين طريق، تربيت اسمايى بشر تحقق مى يابد. از اين رو، اعتقاد به نبوت انبيا و اولياى الهى به آدمى اين اميد را بشارت مى دهد كه مى تواند با پيروى از اين الگوهاى بشرى و بخصوص از طريق اسوه حسنه، به طور كامل مظهر اسماء و تجلّى صفات پروردگارى قرار گيرد و به اميد حقيقى خويش راه يابد: «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ.» (احزاب: 21) پس بر كسى كه مدعى اميد حقيقى است، واجب است از فرستادگان او پيروى كند تا اين پيروى اش، به اميد راستين منتهى شود: «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ»(آل عمران: 31) و تنها در اين صورت است كه اميد به آينده، اميدى واقعى و سرشار از حقيقت جلوه مى كند و آدمى مى تواند از توابع آن، كه همان دورى از انواع گناهان است و نتيجه اى جز پشيمانى، نااميدى و نگرانى ندارد، مصون ماند:56 «ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاء الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّهُمْ لَن يُغْنُوا عَنكَ مِنَ اللَّهِ شَيئا وإِنَّ الظَّالِمِينَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُتَّقِينَ» (جاثيه: 18ـ19)
بعد از انبيا نيز، آدمى به پيروى از امامان و ائمّه معصوم عليهم السلام كه حضورى نبى گونه دارند، سفارش شده كه اين پيروى از امام على عليه السلام آغاز و به وجود مبارك خاتم الانبيا حجه بن الحسن ـ عجل اللّه تعالى فرجه ـ ادامه مى يابد. در عصر حاضر نيز، شناخت وجود مبارك امام زمان عليه السلام و آشنايى با سيره و رفتار او، بى ترديد معبر و گذر از جاهليت به سوى حياتى معقول و باورى اميدبخش است و هيچ گاه نخواهد گذاشت بارقه اميد در دل هاى شيعيان خاموش گردد.
ج) اعتقاد به معاد و تأثير آن در تحكيم اميد: ايمان به معاد، ريشه يأس ها و نااميدى ها را كه آفت جان انسان هاست، مى سوزاند و انسان را اميدوار مى سازد كه هيچ يك از اعمال نيك او از صفحه هستى پاك نمى شود و مصائب و ناكامى هايش در اين دنيا، بى پاسخ نخواهند ماند. شخص معتقد به معاد عقيده دارد كه زندگى به اين جهان ماده خلاصه نمى گردد، بلكه انسان پس از مرگ، زندگى ديگرى در پيش دارد و در آنجا به بسيارى از خواسته ها و آرزوهاى مناسب خود نايل مى شود. از نظر قرآن نيز، حيات باقيه و زندگانى جاويد و سعادت ابدى در آخرت است57 و در آنجا آسايش، آرامش و امنيت مطلق وجود دارد.58 از اين رو، هيچ گونه كمبودى احساس نمى گردد و اگر هم انسان در اين دنيا محروميتى احساس مى كند، با يادآورى نعمت هاى عالم آخرت بر طرف مى گردد؛ چراكه شخص مؤمن، اميدوار است كه در آن جهان از نعمت هاى الهى برخوردار شود.

 

2ـ2. راه كارهاى رفتارى قرآن براى افزايش و تقويت اميد در آدمى

مقصود از راه كارهاى رفتارى، روش هاى عملى براى افزايش و تقويت اميد در آدمى است؛ راه كارهايى كه به رفتار و عملكرد آدمى براى افزايش اميد صادق و حقيقى مى پردازد. اين راه كارها در فرهنگ قرآن، در دو قالب فردى و اجتماعى مطرح گرديده اند تا آدمى علاوه بر غنى ساختن اميد در درون خويش، به افزايش اميد در جامعه نيز كمك نمايد؛ چراكه يكى از ويژگى هاى دين اسلام اين است كه آيين تك روى و تك مسئوليتى نيست و جامعه اى كه در آن، اصول اجتماعى و پيوندهايى نظير انفاق، احسان و امثال آن وارد شوند و اجرا گردند، بدون شك مى تواند تضمين گر آرامش و امنيت و همچنين تقويت كننده روحيه اميد و اميدوارى در تمامى انسان ها باشد.
لازم به ذكر است كليه عبادات و اعمال دينى در فروزانى و تقويت چراغ اميد در دل، نقش دارند، اما نقش راه كارهاى زير، به عنوان اساسى ترين و فراگيرترين آموزه ها، به مراتب اثربخش تر و جاودانه تر است:

 

1ـ2ـ2. راه كارهاى فردى:

الف) ذكر خداوند: علت اصلى اضطراب ها و آشفتگى هاى روانى و روحى انسان معاصر، غفلت از ياد خداست. به طور كلى روح انسان، ربّانى است59 و تا با خدا پيوند نداشته باشد، آرام و قرار نمى گيرد. پيوند روح و دل انسان با خدا، به وسيله ذكر خدا پديد مى آيد و برقرار مى ماند؛ پيوندى ناگسستنى و استوار: «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ.» (بقره: 152) در سايه اين پيوند، آدمى شيرينى و گوارايى اتصال خود را با خداوند، حس مى كند و توانايى آن را مى يابد كه از عادات نامأنوس و خلق وخوى هاى نادرست برهد و قوانين طبيعت و خواسته هاى نفسانى را مقهور خود سازد: «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُبْصِرُونَ.» (اعراف: 201) به همين دليل، براى آرامش دل بايد به ذكر و ياد خدا روى آورد: «أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ.» (رعد: 28)
ب) ترس از خدا (ترس اميدآفرين): خداوند در آيات بسيارى تأكيد مى ورزد كه آدمى بايد تنها از او بترسد و اين ترس همواره بايد در او موجود باشد: «فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ» (آل عمران: 175)؛ چراكه اين نوع ترس، در صورت نفوذ در ژرفاى درونِ انسان، او را از ارتكاب اعمال مهلك باز داشته و به كار نيك و پيشتازى در عرصه فضيلت وامى دارد و در حقيقت، ترسى است اميدآفرين كه سبب تحكيم پايه هاى اميد در آدمى مى گردد. به همين دليل، در بسيارى از آيات مربوط به اميد، اين نوع ترس در كنار واژه طمع استفاده شده است.60
ج) توبه و انابه به سوى خداوند: توبه و انابه به سوى پروردگار، راهى است كه خدا در برابر انسان ها قرار داده است تا از يأس و نااميدى بپرهيزند و بدانند آفريدگارشان پذيرنده افراد عاصى است: «وَهُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَعْفُو عَنِ السَّيِّئَاتِ.» (شورى: 25) از اين رو، انسان گنهكار كه با انجام گناه دچار عصيان گرديده و اميدش را در زندگى از دست داده، با انابه مى تواند آرامش خود را باز يابد و اميد خويش را تحكيم نمايد: «يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ.» (رعد: 27ـ28)
د) تهجّد و شب زنده دارى: خداوند در سوره «زمر»، شب زنده داران و متهجّدان را «اميدوار» خوانده و نماز شب و شب زنده دارى را از عوامل اميدبخش معرفى كرده است: «أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّيْلِ سَاجِدا وَقَائِما يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ» (زمر: 9)؛ چراكه در دل شب و به هنگام فرو نشستن غوغاى زندگى مادى و آرامش روح و جسم انسان پس از قدرى استراحت، حالت توجه و نشاط خاصى به انسان دست مى دهد كه در عين بى نظير بودن، فوق العاده روح پرور، تكامل آفرين و اميدبخش است. در چنين زمانى، اميدواران حقيقى با تمام وجود، رو به درگاه معبود مى آورند و سر بر آستان معشوق مى سايند و با بيم و اميد او را مى خوانند.
ه.) هجرت و جهاد در راه خدا: طبق آيه «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَاجَرُواْ وَجَاهَدُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أُوْلَـئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ» (بقره: 218)، اميد به لطف و رحمت پروردگار، مشروط به ايمان، هجرت و جهاد است و مكلفى كه بر پايه معرفت دينى، از ايمان به خدا و روز قيامت برخوردار شده و براى حفظ دين و تبليغ آن و مصونيت دادن به سلامت معنوى خود و خانواده اش، از ديار كفر به سرزمين ايمان، هجرت نموده است و با مال و جان به جهاد در راه خدا برخاسته، شايسته رحمت خدا، مغفرت و آمرزش اوست. از اين رو، هجرت و جهاد در راه خداوند، سرچشمه هاى اميدى پايدار و پويا هستند و در پرتو افزايش روح اميد و اميدوارى در آدمى، زمينه ساز طلوع رحمت و مغفرت از افق زندگى انسان مى باشند.

 

2ـ2ـ2. راه كارهاى اجتماعى:

الف) انفاق: يكى از مهم ترين آثار انفاق، از بين بردن تنش هاى اجتماعى و افسردگى هاى ناشى از فقر است؛ چراكه انفاق خالصانه سبب تطهير و تزكيه نفس است: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا»(توبه: 103) و نه تنها نفس انسان را از پليدى بخل و خودخواهى نسبت به فقرا پاك مى گرداند، بلكه سبب رشد آن و اعتلا بخشيدن خيرات و بركات اخلاقى و فضايل انسانى در درون آدمى مى شود تا جايى اين صفات در درون جان تثبيت مى گردد: «الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَتَثْبِيتا مِنْ أَنفُسِهِمْ» (بقره: 265) و آرامش حقيقى و ثبات روحى بر آدمى حاكم مى شود. اما افرادى كه انفاقشان، همراه با اذيت و يا از روى ريا و خودنمايى است، دايم در حال بى ثباتى، ناآرامى، نگرانى، اضطراب و تضاد روحى به سر مى برند.61
ب) امر به معروف و نهى از منكر: امر به معروف و نهى از منكر، نشانه علاقه به سلامتى جامعه و وجود روح نشاط و اميدوارى ميان مردم جامعه است. به واسطه امر به معروف و نهى از منكر، اجتماع از صورت يك جامعه مُرده و فاقد تحرك بيرون آمده، به يك جامعه زنده و پويا تبديل مى گردد. همچنين ترك امر به معروف، زمينه ساز كفر است62 و كفر نيز يكى از علل نااميدى و يأس مى باشد: «وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَلِقَائِهِ أُوْلَئِكَ يَئِسُوا مِن رَّحْمَتِي.» (عنكبوت: 23) بنابراين، براى افزايش و تقويت روحيه اميد در خود و ساير افراد، بايد به اين فريضه مهم پرداخت تا يأس و نااميدى را ريشه كن نمود.
ج) احسان: از نظر قرآن، شخص محسن و نيكوكار، انسانى است اميدوار به لطف و عنايت خداوند و معتقد به وعده هاى او. از اين رو، هر كس اميدوار به رحمت الهى مى باشد، بايد نيكوكار گردد.63
د) عفو و گذشت: عفو و صفح، از مصاديق احسان است: «فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»(مائده: 13) و رحمت خداوند كه مؤمنان همواره در اميد و انتظار آن به سر مى برند64 و آرزوى رسيدن به آن را در دل مى پرورانند، به محسنين و نيكوكاران نزديك است: «إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ.» (اعراف: 56) بنابراين، مؤمنان و اميدواران به رحمت الهى از طريق عفو و بخشش ديگران، مى توانند به اميد و آرزوى خود، كه همان دريافت رحمت الهى و پاداش هاى او مى باشد، دست يابند و به آرامش حقيقى نايل شوند.
ه.) وفاى به عهد: قرآن كريم، يكى ديگر از ويژگى ها و خصوصيات افراد باايمان را، كه در پرتو اميد به لقاى الهى، بهشت را به ارث مى برند، وفاى به عهد مى داند.65 بديهى است انسانى كه به وقوع روز جزا اميد دارد و فرارسيدن آن را در دل آرزو مى كند، همواره به اين مهم توجه دارد و آن را در سرلوحه زندگانى خويش قرار خواهد داد.66

3. بررسى تطبيقى راه كارهاى ايجاد و افزايش اميد از ديدگاه روان شناسى و قرآن

 

1ـ3. تعريف اميد

بر اساس آنچه در محور اول مقاله آمد، اميد در روان شناسى عبارت است از: ظرفيت ادراك شده براى توليد مسيرهايى به سمت اهداف مطلوب و انگيزه ادراك شده براى حركت در اين مسيرها.67
اميد در لغت عرب و فرهنگ قرآن، به معناى انتظار امرى محبوب و پسنديده است كه اكثر اسباب و موجبات آن امر محبوب نيز محقق باشد. اين واژه در زبان عربى مترادف با «رجاء» است.68

 

2ـ3. نظريه اميد

نظريه اميد در روان شناسى، يك نظريه شناختى ـ رفتارى است؛ چراكه مراجع از طريق آگاهى و شناخت خويشتن، به اصلاح رفتارهاى خود براى رسيدن به اهداف مى پردازد.69 مؤلفه هاى اميد در اين نظريه عبارتند از: الف) تفكر هدف؛ب) تفكر گذرگاه: توانايى طراحى گذرگاه هايى به سوى هدف هاى مطلوب به رغم موانع موجود؛ ج) تفكر عامل: توانايى ايجاد انگيزه براى شروع و تداوم حركت در اين گذرگاه ها.70
در قرآن نيز، اميد مطلوب و پسنديده، به عنوان يك نظريه جامع كه داراى ابعاد شناختى ـ رفتارى است، مطرح گرديده؛ زيرا خداوند با بيان راه كارهاى اعتقادى، به اصلاح ديدگاه و اعتقاد فرد مى پردازد و از طريق راه كارهاى رفتارى، درصدد اصلاح رفتارهاى انسان برمى آيد.71 از منظر قرآن نيز، مؤلفه هاى اميد عبارتند از: الف) تفكر هدف: خليفه اللهى و مظهر تجلّى اسماء الهى بودن. ساير اهداف (دنيوى)، بايد در ارتباط با اين هدف اساسى باشند. ب) تفكر عامل: انگيزه يا انرژى روانى لازم براى تعقيب هدف، ايمان و افزايش روح معنوى است. قرآن درباره افرادى كه به خداوند ايمان كامل داشتند و از دشمنان نهراسيدند، مى فرمايد: «إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدىً» (كهف: 13) كه افزودن «هدايت» به سبب داشتن روحيه معنوى ايشان است. ج) تفكر گذرگاه: مجموع تلاش هاى آدمى براى نيل به اهداف دنيوى و اخروى خويش؛ البته با فرض رعايت تقوا و اخلاص در انجام امور و به طور كلى، انجام كليه كارهايى كه موجب خشنودى خدا و پيامبرش مى شود. همچنين پرهيز از ارتكاب معاصى و گناهان و هر آنچه كه موجب خشم خدا و رسول او مى گردد.72

 

3ـ3. راه كارهاى ايجاد و افزايش اميد

همان گونه كه بيان گرديد، اميددرمانى در روان شناسى از دو مرحله اصلى تشكيل گرديده است: القاى اميد و افزايش اميد.73 قرآن نيز، در قالب راه كارهاى اعتقادى و رفتارى، به القاى اميد و افزايش آن در انسان مى پردازد. در حقيقت، خداوند از طريق بيان راه كارهاى اعتقادى به القاى اميد، و از طريق بيان راه كارهاى رفتارى، به افزايش اميد در نهاد آدمى پرداخته است.

 

1ـ3ـ3. راه كارهاى ايجاد اميد:

الف) گام اول. يافتن اميد: در اين گام، درمانگر به منظور كمك به مراجع براى درك اميدى كه تاكنون دارا بوده و در گذشته آن را تجربه كرده است، از او مى خواهد داستان زندگى اش را تعريف نمايد تا بدين ترتيب، ديدگاه مثبت ترى نسبت به آينده خويش پيدا كند.74
قرآن، به يادآورى نعمت هاى الهى در زندگى فردى و مسيرى كه آدمى تاكنون پيموده دستور داده است: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ.» (فاطر: 3) علاوه بر آن، خود خداوند نيز به منظور پيدايش روح اميد در مسلمانان، به بيان داستان هاى اميدبخش در زندگى آنان پرداخته است. براى نمونه، در ماجراى جنگ احد كه مسلمانان هنگام مشاهده سپاهيان دشمن، به دليل تأثير پذيرفتن از وسوسه هاى شيطان و نيز هواى نفس خويش، دچار نااميدى و افسردگى گشتند، خداوند با تعريف نمودن داستان جنگ بدر و يادآورى نقش و تأثير خود در آن ميدان، به اميدسازى و القاى روح اميد در آنان پرداخت75 و به آنان گوشزد نمود تا زمانى كه تمامى اميد آدمى، معطوف به خالقش باشد، هيچ گاه نااميدى و شكست در او نفوذ نمى نمايد: «وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُؤْمِنِينَ.» (آل عمران: 139) از اين رو، بهترين راه براى يافتن اميد، يادآورى نعمت ها و امدادهاى الهى در گذشته است.
ب) گام دوم. تحكيم اميد: در اين مرحله، درمانگر به الگوسازى تفكر و رفتار اميدوارانه مى پردازد و بدين ترتيب، تفكر عامل وگذرگاه رادرمراجع افزايش مى دهد.76
قرآن كريم نيز براى تحكيم اميد انسان، او را به سوى اعتقاد به نبوت و معاد سوق مى دهد و بدين ترتيب، به افزايش عامل و گذرگاه در او كمك مى كند. به ديگر بيان، علاوه بر سفارش آدمى به الگوگيرى از انبيا و اولياى الهى به عنوان مصداق انسان هاى كامل و اميدواران حقيقى، سعى مى نمايد در پرتو اعتقاد به معاد و ايجاد نگرش مثبت نسبت به مرگ، خانه اميد آدمى را استحكام بخشد.
در بيان وجه اشتراك و اختلاف قرآن و روان شناسى پيرامون تحكيم اميد، مى توان گفت كه در هر دو، توجه به الگو سبب تحكيم اميد در فرد مى شود، البته با اين تفاوت كه الگو در بينش قرآن، پيامبران و اولياى الهى اند (انسان هاى كامل و اميدواران حقيقى) كه نسبت به الگوهاى موجود در روان شناسى، از جايگاهى بسيار عظيم و والا برخوردارند. وجه اختلاف نيز آن است كه قرآن حيات اخروى را هدف و مقصود حيات دنيوى مى داند و دنيا را پلى به سوى آخرت مى شمارد. به همين دليل، از طريق تقويت انديشه اعتقاد به معاد و بيان ويژگى هاى حيات اخروى، به تحكيم اميد در افراد مى پردازد. همچنين ميزان اعتبار انديشه اعتقاد به معاد در قرآن، بدان حدّ است كه كفر يا انكار آن، بستر مناسبى براى پيدايش ويروس يأس و نااميدى شمرده شده است. به ديگر سخن، قرآن كريم مهم ترين عامل نااميدى و يأس را فراموشى آخرت و يا انكار آن مى داند. به همين دليل، در بينش قرآن، اعتقاد به معاد، اهميت بسيار زيادى براى تحكيم روح اميد در آدمى دارد و اين در حالى است كه نظريه اميد در روان شناسى، نسبت به اين بحث ساكت است؛ چراكه اولاً، نوع هدف دنيوى يا اخروى را تعيين ننموده و ثانيا، اهداف دنيوى نيز، براساس نگرش و جهان بينى افراد مادى گرا يا معناگرا تعريف مى گردند. بنابراين، راه كارهاى قرآن، بسيار بيشتر از راه كارهاى روان شناسى به تحكيم اميد در آدمى كمك مى نمايند.

 

2ـ3ـ3. راه كارهاى افزايش اميد:

گام اول. غنى سازى اميد: در اين مرحله، درمانگر روان شناسى از طريق ارائه راه كارهايى كه به ايجاد هدف، توسعه گذرگاه و افزايش عامل در فرد منجر مى شود، به غنى سازى اميد مراجع خويش مى پردازد.77 قرآن كريم نيز براى غنى سازى اميد در انسان، به ارائه راه كارهايى رفتارى در حوزه فرد و اجتماع پرداخته است. اما راه كارهاى روان شناسى در مقايسه با راه كارهاى قرآن، از چند جهت قابل بررسى هستند:
1. راه كارهايى كه نظريه اميد براى افزايش و غنى سازى اميد ارائه نموده، به گونه اى است كه مراجع، خود بايد به تنهايى يا دست كم با كمك درمانگر به ايجاد آنها (ايجاد هدف و عامل و توسعه گذرگاه) بپردازد. در حالى كه راه كارهاى قرآنى، بر خلاف نظريه اميد، همگى از سوى خداوند از قبل تعيين شده اند؛ چراكه خداوند در قرآن، بارها از طريق بيان هدف خلقت، هدف زندگانى آدمى را نيز مشخص و بيان نموده: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» (ذاريات: 56) و گذرگاه هاى رسيدن به آن را نيز تعيين كرده است: «فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدا.» (كهف: 110) همچنين انگيزه لازم براى به اجرا درآوردن اين راه كارها را نيز مشخص كرده تا آدمى را در طول اين مسير حفظ نمايد78 و آدمى موظف است از طريق گذرگاه هاى تعيين شده از سوى خداوند، يعنى عمل صالح توأم با اخلاص و با انگيزه بهره مندى از رحمت الهى يا رسيدن به لقاى او و نيز در راستاى هدف خلقت خويش، به تعيين و تعريف ساير اهداف دنيوى خويش بپردازد. به همين دليل، مى توان گفت كه راه كارهاى قرآن براى غنى سازى اميد در آدمى، بسيار كامل تر از راه كارهاى روان شناسى در اين حوزه است و علاوه بر تقويت گذرگاه، عامل و هدف اصلى را نيز تعيين و بر آن تأكيد مى كند. مهم ترين راه كارهاى قرآن در اين بخش در حوزه فردى عبارتند از: ذكر، نماز و تهجّد و... و در حوزه اجتماعى نيز عبارتند از: انفاق، احسان، عفو و... .
2. راه كارهاى ارائه شده در نظريه اميد در روان شناسى، عمدتا جنبه فردى دارند و نسبت به جنبه اجتماعى ساكت اند، در حالى كه در قرآن، خداوند علاوه بر ارائه راه كارهاى فردى، به ارائه راه كارهاى رفتارى در حوزه اجتماع نيز پرداخته است تا آدمى علاوه بر غنى ساختن اميد در درون خويش، به افزايش اميد در جامعه نيز كمك نمايد؛ چراكه اسلام، جامعه را يك خانواده بزرگ ناميده است كه در آن، تمامى افراد در برابر يكديگر داراى وظايفى مى باشند. بنابراين، راه كارهاى اسلام براى افزايش اميد، بر راه كارهاى روان شناسى برترى دارد.
گام دوم. حفظ اميد: در اين مرحله،مراجع ترغيب مى شود كه از طريق شناخت افكار هدف و افكار مانع، ضمن حفظ اميد، بتواند خود، عامل افزايش اميد در خود باشد.79
در قرآن نيز خداوند براى حفظ و ابقاى اميد انسان، همواره از او خواسته است به شناسايى هدف اصلى زندگانى خويش بپردازد80 و از طريق شناسايى افكار مانع و مخرب، به مبارزه با آمال و آرزوهايى برخيزد كه او را از هدف اصلى خويش دور مى سازند. قرآن كريم درباره اين نوع افكار مانع و آرزوهاى بى حاصل كه حاصل هواهاى نفس يا وسوسه هاى شياطين است، چنين هشدار داده است: «وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ.» (ص: 26)

نتيجه گيرى

با توجه به يافته هاى اين پژوهش، مى توان بدين نكته دست يافت كه تلاش هاى روان شناسان، تلاشى است در خور توجه و شايسته ستايش، و به ميزان قابل توجهى توانسته است دستاوردهاى گران بهايى را در اختيار افراد قرار دهد و شباهت زيادى نيز با مفاهيم قرآنى موجود در اين حوزه دارد. از اين رو، پيرامون موضوع فوق در حوزه روان شناسى و قرآن، يافته هاى بشرى بسيار شبيه به آموزه هاى قرآنى است. درذيل،به برخى ازمشتركات اين دوحوزه اشاره مى شود:
ـ اميد به معناى انتظار براى دست يابى به هدف همراه با تلاش و عمل است.
ـ اميددرمانى از دو مرحله اصلى تشكيل شده است: القاى اميد و افزايش اميد.
ـ يادآورى داستان هاى اميدآفرين و تمركز بر موفقيت هاى گذشته، باعث ايجاد اميد در آدمى مى گردد.
ـ شناخت هدف ومانع،سبب حفظ اميد در آدمى مى شود.
ـ تفاوت هاى اين دوحوزه نيزدرامورزيرمشاهده مى گردد:
ـ نظريه اميد در قرآن، برخلاف روان شناسى براساس هدف خلقت بشر و در راستاى تكامل اوست و اساس و شالوده آن، ايمان به خداوند سبحان است.
ـ الگوهاى موجود در قرآن براى تحكيم اميد (پيامبران و اولياى الهى) نسبت به الگوهاى موجود در روان شناسى، از جايگاهى بسيار عظيم و والا برخوردارند.
ـ راه كارهاى ارائه شده در نظريه اميد در روان شناسى براى افزايش اميد، عمدتا جنبه فردى دارند، در حالى كه قرآن كريم، علاوه بر ارائه راه كارهاى فردى، به ارائه راه كارهاى رفتارى در حوزه اجتماع نيز پرداخته است.
ـ راه كارهاى ارائه شده در نظريه اميد، توسط مراجع و با كمك درمانگر تعيين مى شود، اما در قرآن، از قبل به طور كامل از سوى خداوند تعيين و تعريف گشته اند.

منابع

• ـ ابن فارس، احمد، معجم مقاييس اللغه، دمشق، مكتب الاعلام الاسلامى، 1404ق.
• ـ ابن منظور، محمدبن مكرم، لسان العرب، چ سوم، بيروت، دار صادر، 1414ق.
• ـ اعتمادى، عذرا، «ايمان و معنويت در مشاوره و روان درمانى»، تازه هاى روان درمانى، ش 35، 1387، ص 131ـ146.
• ـ بهارى، فرشاد، مقايسه تأثير مشاوره زناشويى متمركز بر اميد و مدل تركيبى بخشودگى و اميد بر تحريف هاى شناختى بين فردى و تعارضات زناشويى زوج هاى مراجع به مراكز مشاوره شهر اصفهان، پايان نامه دكترى، گروه مشاوره، اصفهان، دانشكده علوم تربيتى و روان شناسى دانشگاه اصفهان، 1388.
• ـ راغب اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، تحقيق صفوان عدنان داودى، بيروت، دارالعلم الدارالشاميه، 1412ق.
• ـ صدر، سيد محمدباقر، سنت هاى اجتماعى و فلسفه تاريخ در مكتب قرآن، بى جا، رجاء، 1369.
• ـ طباطبائى، سيد محمدحسين، الميزان فى تفسيرالقرآن، چ پنجم، قم، جامعه مدرسين، 1417ق.
• ـ طيب، سيد عبدالحسين، اطيب البيان،چ دوم،تهران،اسلام،1378ق.
• ـ عزيزى ابرقويى، مريم، بررسى اثربخشى معنويت درمانى بر ميزان اميد و كيفيت زندگى دانشجويان دانشگاه اصفهان، پايان نامه كارشناسى ارشد گروه روان شناسى، اصفهان، دانشكده علوم تربيتى و روان شناسى دانشگاه اصفهان، 1389.
• ـ علاءالدينى، زهره، بررسى اميددرمانى گروهى بر دانشجويان دانشگاه اصفهان، پايان نامه كارشناسى ارشد گروه روان شناسى، اصفهان، دانشگاه اصفهان، 1387.
• ـ فراهيدى، خليل بن احمد، العين، چ دوم، قم، هجرت، 1410ق.
• ـ فقيهى، على نقى، جوان و آرامش روان: مشكلات، مشاوره و درمانگرى با نگرش اسلامى، چ ششم، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1389.
• ـ گنابادى، سلطان محمد، تفسير بيان السعاده فى مقامات العباده، چ دوم، بيروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، 1408ق.
• ـ مصطفوى، حسن، التحقيق فى كلمات القرآن الكريم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1360.
• ـ وست، ويليام، روان درمانى و معنويت، ترجمه شهريار شهيدى و همكاران، تهران، رشد، 1383.
• - Snyder, C. R., The Psychological of HOPE: You can get there from here, New York, Free Press, 1994.
• - Snyder, C.R., Handbook of HOPE: Theory, Measures and Applications, (ed.byC.R.Snyder),USA,Acaemic Press, 2000.

پی نوشت ها:

* استاديار گروه الهيات، دانشگاه اصفهان. azamparcham@gmail.com
** كارشناس ارشد الهيات، دانشگاه اصفهان z.mohaghegh89@yahoo.com دريافت: 11/7/89 ـ پذيرش: 10/3/90.
• 1ـ مريم عزيزى ابرقويى، بررسى اثربخشى معنويت درمانى بر ميزان اميد و كيفيت زندگى دانشجويان دانشگاه اصفهان، ص 40.
• 2 Jerom Frank.
• 3 Carl Menninger.
• 4ـ فرشاد بهارى، مقايسه تأثير مشاوره زناشويى متمركز بر اميد و مدل تركيبى بخشودگى و اميد بر تحريف هاى شناختى بين فردى و تعارضات زناشويى زوج هاى مراجعه كننده به مراكز مشاوره شهر اصفهان، ص 53.
• 5. Snyder.
• 6 Maninger.
• 7 C. R. Snyder, Handbook of HOPE: Theory, Measures and Applications, (ed. by C.R. Snyder), p. 6.
• 8ـ لازم به ذكر است كه اسنايدر 23 كتاب در زمينه روان شناسى مثبت به چاپ رسانده كه 6 مورد از آنها پيرامون نظريه اميد است.
• 9ـ سيد محمدباقر صدر، سنت هاى اجتماعى و فلسفه تاريخ در مكتب قرآن، ترجمه سيدجمال موسوى همدانى، ص 25.
• 10ـ على نقى فقيهى، جوان و آرامش روان: مشكلات، مشاوره و درمانگرى با نگرش اسلامى، ص 5.
• 11ـ سيد محمدباقر صدر، همان، ص 49ـ50.
• 12ـ على نقيى فقيهى، همان، ص 47ـ48.
• 13 Wilhelm Wudnt.
• 14. William James.
• 15. Stanly hall.
• 16. Carl Jung.
• 17ـ مريم عزيزى ابرقويى، همان، ص 40.
• 18 Robert.
• 19ـ ويليام وست، روان درمانى و معنويت، ترجمه شهريار شهيدى و همكاران، ص 15.
• 20ـ عذرا اعتمادى، «ايمان و معنويت در مشاوره و روان درمانى»، تازه هاى روان درمانى، ش 35، ص 134.
• 21C. R. Snyder, Handbook of HOPE: Theory, Measures and Applications, p.5
• 22Parthway.
• 23. Agency.
• 24. C. R. Snyder, Handbook of HOPE, p. 6.
• 25ـ زهره علاءالدينى، بررسى اميد درمانى گروهى بر دانشجويان دانشگاه اصفهان، ص 6.
• 26. C. R. Snyder, Handbook of HOPE, p. 13.
• 27. C. R. Snyder, The Psychological of HOPE: You can get there from here, p. 65.
• 28. Instilling hope.
• 29. hope-finding.
• 30. hope-banding.
• 31. increasing hope.
• 32. hope-enhancing.
• 33. hope-reminding
• 34ـ زهره علاءالدينى، همان، ص 36.
• 35ـ فرشاد بهارى، همان، ص 112.
• 36ـ زهره علاءالدينى، همان، ص 43، به نقل از: بوردين، 1976.
• 37ـ فرشاد بهارى، همان، ص 115، به نقل از:
• C. R. Snyder, The Psychological of HOPE.
• زهره علاءالدينى، همان، ص 46.
• 38. C. R. Snyder, Handbook of HOPE, p. 27.
• 39ـ زهره علاءالدينى، همان، ص 46، به نقل از: پدروتى و ديگران.
• 40ـ زهره علاءالدينى، همان، ص 47.
• 41ـ فرشاد بهارى، همان، ص 117؛ زهره علاءالدينى، همان، ص 49.
• 42ـ زهره علاءالدينى، همان، ص 51.
• 43. positive visualization technique.
• 44ـ فرشاد بهارى، همان، ص 118، به نقل از: ريسكين و ديگران، 1996.
• 45ـ همان، ص 119.
• 46ـ فرشاد بهارى، همان، ص 120، به نقل از: لوپز و ديگران، 2003؛ زهره علاءالدينى، همان، ص 50.
• 47ـ فرشاد بهارى، همان، ص 121، به نقل از: ريسكين و ديگران، 1996؛ زهره علاءالدينى، همان، ص 51.
• 48. Activating event, Belifs, Consquences.
• 49. C. R. Snyder, Handbook of HOPE, p. 42.
• 50ـ فرشاد بهارى، همان، 128، به نقل از:
• C. R. Snyder, The Psychological of HOPE.
• زهره علاءالدينى، همان، ص 51.
• 51ـ ابن منظور، لسان العرب؛ ابن فارس، معجم مقاييس اللغه؛ اسماعيل بن حمّاد جوهرى، الصحاح؛ حسن مصطفوى، التحقيق فى كلمات القرآن؛ خليل بن احمد فراهيدى، العين؛ راغب اصفهانى، المفردات، ذيل ريشه كلمه.
• 52ـ عبدالحسين طيب، اطيب البيان، ج 5، ص 344؛ رشيدالدين ميبدى، كشف الاسرار، ج 3، ص 462؛ محمدجواد مغنيه، الكاشف، ج 3، ص 341؛ محمد گنابادى، بيان السعاده، ج 2، ص 189؛ عبدالرحمن بن محمد ثعالبى، جواهرالحسان فى تفسيرالقرآن، ج 3، ص 40.
• 53ـ ر.ك: توبه: 118.
• 54ـ ر.ك: يوسف: 39.
• 55ـ ر.ك: بقره: 30.
• 56ـ سيد محمدحسين طباطبائى، الميزان، ج 3، ص 158ـ159.
• 57ـ ر.ك: غافر: 39.
• 58ـ ر.ك: انعام: 127.
• 59ـ ر.ك: اسراء: 65.
• 60ـ ر.ك: اعراف: 57.
• 61ـ ر.ك: بقره: 264.
• 62ـ ر.ك: مائده: 77ـ78.
• 63ـ ر.ك: اعراف: 56.
• 64ـ ر.ك: بقره: 218.
• 65ـ ر.ك: مؤمنون: 8.
• 66ـ ر.ك: اسراء: 34.
• 67. C. R. Snyder, Handbook of HOPE, p. 5.
• 68ـ احمدبن فارس، همان، ذيل ريشه كلمه.
• 69. C. R. Snyder, Handbook of HOPE, p. 5.
• 70ـ زهره علاءالدينى، همان، ص 3، به نقل از:
• C. R. Snyder, Handbook of HOPE.
• 71ـ ر.ك: شورى: 40.
• 72ـ ر.ك: توبه: 71.
• 73ـ زهره علاءالدينى، همان، ص 36، به نقل از:
• C. R. Snyder, Handbook of HOPE.
• 74ـ فرشاد بهارى، همان، ص 112، به نقل از: مك درموت و ديگران، 1999.
• 75ـ ر.ك: آل عمران: 123ـ127.
• 76ـ زهره علاءالدينى، همان، ص 42، به نقل از:
• C. R. Snyder, Handbook of HOPE.
• 77ـ فرشاد بهارى، همان، ص 115؛ زهره علاءالدينى، همان، ص 45.
• 78ـ ر.ك: نساء: 56ـ57.
• 79ـ فرشاد بهارى، همان، ص 128؛
• C. R. Snyder, The Psychological of HOPE.
• زهره علاءالدينى، همان، ص 54.
• 80ـ ر.ك: مؤمنون: 115.
سه شنبه 4 مهر 1391  12:03 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

خودشناسي و بازتاب هاي تربيتي آن براساس بينش قرآني

خودشناسي و بازتاب هاي تربيتي آن براساس بينش قرآني

علي نقي فقيهي*
فاطمه رفيعي مقدم**


چكيده

براساس ديدگاه قرآن، آدمي داراي نوعي آفرينش و فطرت رواني خاص به خود است كه او را از ديگر مخلوقات متمايز مي سازد. اين تفاوت در توانايي ها، نياز ها، اهداف و ويژگي هاي رواني است و در تمام افراد انساني، به صورت مشترك وجود دارد و زمينه را براي رشد و تكامل آنها فراهم مي كند. اين زمينه سازي، به ميزان شناخت آدمي از خود بستگي دارد. اگر خودشناسي به صورت همه جانبه تحقق نيابد، تكامل و نيل به اهداف تربيتي نيز به صورت كامل ميسر نخواهد بود. هدف اين مقاله، بررسي بازتاب هاي تربيتي خودشناسي اي است كه در قرآن كريم بدان تأكيد شده است.
در اين مقاله، با شيوه توصيفي، تحليلي، آيات قرآن در زمينه ابعاد رواني آدمي، توصيف، و نقش مؤثر آن در تعليم و تربيت بررسي شده است. نتايج حاصل از اين بررسي، بيانگر آن است كه در بينش قرآني، انسان توانمندي هايي دارد كه زمينه هاي مساعدي براي تربيت است. خودشناسي نيز راهي براي تقويت اين توانمندي هاست. آسيب هايي نيز دارد كه با شناخت از خود، فرد مي تواند بر آنها فائق آيد. از ديگر آثار تربيتي شناخت خويشتن (توانمندي ها و آسيب پذيري ها)، البته شناخت هدف زندگي و انتخاب صحيح، خداشناسي، شكل گيري صحيح نظام فكري، ارتقاي روابط همه جانبه، تسهيل حركت به سوي كمال، ايجاد تحول دروني در فرد و ارائه جهت دهي عملكردي فرد به منظور رشد فطري است.

كليدواژه ها:

خودشناسي، توانمندي رواني، آسيب پذيري رواني، تعليم و تربيت.

مقدمه

«خود» از ديدگاه قرآن ساختاري فطري دارد كه در اصل آفرينش، قابليت ها، توانمندي ها، زمينه هاي تحول و كسب ويژگي هاي شناختي، عاطفي و رفتاري گوناگون در آن سرشته شده است و بايد با شناخت توانمندي ها و ضعف هاي خويش، استعداد ها را پرورش دهد و براي نيل به اهداف عالي تربيتي كوشش كند. توانمندي هاي «خود» ابعاد گوناگون شناختي، عاطفي، فردي، اجتماعي، اخلاقي و معنوي دارد. شناخت، پرورش و بارور كردن همه آنها در جهت هدف آفرينش است. انسان در رشد و ارتقاي خود نقش اساسي و محوري دارد و چنين نيست كه محكوم شرايط اجتماعي باشد. «خود» به صورت طبيعي خير است و به سوي امور خير گام برمي دارد؛ مي تواند بر عوامل عارضي و تحميلي كه او را به انحراف مي كشاند فائق آيد و در جهت اهداف تربيتي فعال عمل كند و به خوشبختي جاويد برسد.1 مهم ترين چيز را در امر تربيت خويشتن شناسي مي داند و معتقد است2 حس باطن و تمركز در خود، بهترين راه براي خويشتن شناسي است.
در نگرش انسان شناختي قرآن، خودشناسي و توجه همه جانبه به وجود طبيعي و ويژگي هاي فطري، امكان پذير است و هر فرد نسبت به خودشناسي مسئول است و از اين جهت قابل احتجاج براي همه افراد مي باشد.
از چند راه خودشناسي ميسر است: يكي از راه توجه و مطالعه درون كه با دو نوع آگاهي و شناخت حضوري فطري و آگاهي و شناخت حصولي عقلي تحقق مي يابد. در شناخت فطري، خودشناسي خلقتي است؛ يعني شناخت توانمندي ها و استعداد هاي به كار رفته در آفرينش انسان كه فرد بدون هيچ ترديدي در خود مي يابد. در اين نوع شناخت، يافتن حقايق هستي خويش مستقيم و بدون به كارگيري هرگونه مفهوم و تصوير ذهني است؛ زيرا واقعيت هاي وجود خود را مي يابد، نه اينكه تصويري از آنها را ادراك كند؛ اما در شناخت حصولي، عقل با به كارگيري مفاهيم و استدلال ـ به همان صورت كه به اشياي ديگر آگاهي پيدا مي كند ـ ويژگي ها و توانمندي هاي خودش را مي شناسد.
راه ديگر اين است كه با مطالعه عقلي در آفاق و گستره گيتي و مقايسه آفرينش موجودات با انسان و ملاحظه رابطه مخلوقات ديگر با آدمي، جايگاه انسان در بين موجودات جهان هستي به دست مي آيد. همچنين از توانمندي هاي او درباره تصرف در مخلوقات ديگر و جانشين خدا بودن در زمين و توانمندي هاي گسترده ديگر آدمي كه موجب برتري و كرامت او نسبت به مخلوقات ديگر است، آگاه مي شود.( اسراء: 70) در اين مطالعه نيز آدمي با مفاهيم و استدلال عقلي سروكار دارد و به شناخت حصولي و مفهومي از توانمندي ها، تمايلات، نياز ها و خواسته هاي آدمي (به عنوان مورد شناسايي) آگاه مي شود؛ اما چه بسا واقعيت آنها در خويش احساس نمي شود. همه اين راه ها براي اين است كه انسان خود را به طور جامع بشناسد و مقام و جايگاه واقعي خويش را در عالم وجود درك كند 3 و زمينه پرورش استعداد ها براي رسيدن به اهداف هدايتي و تربيتي او فراهم شود. يكي ديگر از راه هاي خودشناسي، مطالعه كلام خداوند به صورت تكويني در زمينه انسان و نيز داستان هاي قرآني است كه فرد مي تواند از طريق آن به شناخت عمقي نوع انسان و در نتيجه خود، دست پيدا كند.
در اين مقاله، منظور از خودشناسي، مطالعه آدمي از درون خويش(فصلت: 53) و شناخت همه جانبه فطرت خود است و شامل شناخت همه جنبه هاي گوناگون خويشتن آدمي است؛ آن طور كه هست و آن طور كه مي تواند بشود. با اين وصف، خودشناسي شامل امور ذيل است:
1. شناخت سرمايه هاي وجودي خويشتن كه سرشت طبيعي، فطري و هستي اصيل انسان بدان هاست. اين سرمايه ها دو دسته اند: يك دسته ويژگي هاي فطري چون كمال خواهي، خداجويي، خداشناسي، خداپرستي و حقيقت جويي كه بالفعل در فرد وجود دارند، و دسته ديگر توانمندي ها و استعداد هايي مانند رشد نامحدود و نيل به سعادت و لذت جاويد كه از توان بالقوه شخص حكايت دارند.
2. شناخت اموري مانند معرفت نسبت به منشأ وجودي خود، شناخت هدف و سرنوشت خويشتن و آگاهي از مسير كمالي خويش كه به نحوي خارج از وجود او و در عين حال مرتبط با او است.
3. شناخت نقاط قوت و ضعف خويشتن و ادراك اينكه از چه توانمندي هايي در رسيدن به اهداف عالي تربيتي مي تواند بهره مند شود و زمينه هاي انحراف از طبيعت و گمراهي از مسير حقيقت را نيز در وجود خويش تشخيص دهد.
با توجه به آنچه بيان شد، اين مقاله در پي آن است كه با بيان ابعاد رواني انسان (توانمندي ها و آسيب پذيري ها) در بينش قرآني، بازتاب هاي تربيتي شناخت اين ابعاد از سوي انسان را تبيين كند.
توانمندي ها و ويژگي هاي رواني انسان
انسان توانمندي هاي رواني فراواني دارد. در بينش قرآني، براي انسان توانمندي ها و ويژگي هاي رواني ذيل مطرح شده است:

1. توانايي شناخت خويشتن

قرآن با اشاره به اين توانمندي مي فرمايد: «الْإِنْسانُ عَلي نَفْسِهِ بَصِيرَه؛ انسان بر خودش آگاه است».(قيامت: 14) بصيرت در اصطلاح قرآن به مفهوم بينش صحيح است. آيه در مقام اين است كه آدمي استعداد و توانمندي اي دارد كه مي تواند به صورت مستقيم يا با راهنمايي پيامبران الاهي شناخت جامعي از خويشتن داشته باشد. از اين روي، در تفسير آيه گفته شده است بصيرت بينش صحيح دروني و ادراك قلبي است و آيه حاكي از آن است كه انسان داراي بصيرت و شناخت جامعي نسبت‏ به خودش مي باشد.4

2. توان شناسايي فضيلت و رذيلت

قرآن تصريح دارد كه توانمندي درك خوبي ها و بدي ها (بديهيات اخلاقي) به آدمي داده شده است: «خدا فجور و تقوا را به انسان تفهيم كرده است»(شمس: 8) يعني انسان را طوري آفريده كه ذاتاً خوب و بد و صلاح و فساد را مي فهمد.5

3. قدرت يادگيري نا محدود

انسان مي‏تواند چيزي را كه نمي‏داند ياد بگيرد و جهل خود را كم كند و دامنه علم او هم محدود نيست؛ ‏بلكه مرتب مي‏تواند از جهالت و ناداني‏ هاي خود بكاهد و به حل مسائلي كه پيش رو دارد، بپردازد و به رشد و كمال علمي بالاتري برسد. قرآن در اين باره مي گويد: «خدا زمينه آموختن آنچه را كه انسان نمي داند فراهم كرده است». (علق: 5) بعضي از مفسران تصريح كرده اند كه مراد از تعليم خدا، آماده سازي نفس آدمي براي آموختن و درك معاني است.6

4. توانمندي تبيين

خداوند زمينه هاي جسمي و رواني توانمندي و مهارت بيان را فراهم ساخته است و او را از توانمندي تبيين پديده هاي مورد مشاهده و آنچه مي انديشد و احساس مي كند، برخوردار كرده است. قرآن مي فرمايد: «خدا به انسان بيان را آموزش داد»(رحمن: 4). در تفسير اين توانمندي گفته اند: منظور كشف است و اعم از سخن گفتن است.7 بنابراين، علاوه بر سخن گفتن، توانمندي هاي خواندن، نوشتن، فهميدن و فهماندن را نيز دربر مي گيرد؛ به گونه اي كه آنچه را مي گويد و آنچه براي او گفته مي شود، بتواند بشناسد و براي ديگران تبيين كند.

5. توانايي انديشيدن

از جمله توانمندي هاي رواني انسان توانايي انديشيدن و خردمندي است. انسان به گونه اي آفريده شده است كه مي تواند بينديشد. قرآن انسان را خردمند و متفكر معرفي كرده است و دامنه تفكر او را تمام جهان آفرينش و از جمله خودش دانسته است و درباره كساني كه اين توانمندي را بارور ساخته اند (اولي الالباب) مي فرمايد: «آنان در خلقت آسمان ها و زمين مي انديشند»(آل عمران: 191). يا به منظور شكوفايي اين توانمندي و كشف هدف مندي نظام آفرينش و آگاهي از تدبير خداوند در خلقت، آدميان را به تفكر دروني خويش درباره آسمان ها و زمين و همه آنچه وجود دارد، دعوت كرده است: «آيا در درون خود نمي انديشيد كه خدا آسمان ها و زمين و آنچه را بين آنهاست، بدون هدف نيافريده است»(روم: 8).

6. برخورداري از كرامت

در قرآن دو نوع كرامت براي آدمي معرفي شده است:
الف) كرامت تكويني كه بيانگر برتري تكويني او نسبت به مخلوقات ديگر است: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلي كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلاً؛(اسراء: 70) محور اين نوع كرامت از منظر قرآن، توانمندي تصرف در هستي است. توانمندي تصرف در زمين (خشكي و دريا)، آسمان ها و بهره برداري از آنها موارد ذكر شده در آيه مزبور و آيات ذيل است: «هُوَ الَّذِي سَخَّرَ الْبَحْرَ لِتَأْكُلُوا مِنْهُ لَحْماً طَرِيًّا وَ تَسْتَخْرِجُوا مِنْهُ حِلْيَه تَلْبَسُونَها...»؛(نحل: 14) «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ»؛(لقمان: 20) «وَ الْأَرْضَ وَضَعَها لِلْأَنامِ‏».(الرحمن: 10)
براساس اين آيات، آنچه در آسمان‏ ها و زمين است، مانند خورشيد، ستارگان، معادن، دريا ها، گيا هان و حيوانات، همه تحت تصرف آدمي و در خدمت انسان گماشته شده است.
ب) كرامت ارزشي كه با سير صعودي در معرفت، ارتقاي ايمان، تزكيه، عمل صالح و تقوا متصف به درجاتي از قرب وجودي و صفات كمالي پروردگار مي شود و به سعادت و خوشبختي جاويد مي رسد: «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ»(حجرات: 13) آياتي كه در آنها از مقربان، اصحاب يمين، اهل بهشت در مراتب گوناگون آن و انسان هاي كامل سخن گفته شده است نيز همه از اين توانمندي حكايت دارند؛ مانند: «السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ»؛(واقعه: 11ـ10) و «أَصْحابُ الْيَمِينِ ما أَصْحابُ الْيَمِينِ».(واقعه: 27)

7. جاودانه ماندن

انسان توانمندي جاودانه ماندن را دارد. اين توانمندي در ميل فطري او به حيات جاودان متبلوراست و مي خواهد زندگي اش هيچ پاياني نداشته باشد. قرآن ضمن توجه به تحقق حتمي اين ميل، تصريح دارد كه انسان زندگي اخروي جاودانه خواهد داشت. آيات مربوط به خلود آدمي در بهشت و تنعم جاودانه بهشتيان مانند «وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً»؛(توبه: 100) «فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ وَ أَنْتُمْ فِيها خالِدُونَ»؛(زخرف: 71) و آيات خلود جهنميان «فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها أَبَداً»(جن: 23) بيانگر زندگي جاودانه آدمي است.

8. قدرت انتخاب

از ديدگاه قرآن، انسان موجودي مختار و داراي اراده است و مي تواند آزادانه انتخاب كند. توجه به اين توانمندي موجب مي شود فرد با تمام وجودش احساس كند در انتخاب مسير ها، انجام افعال و تحقق سرنوشت خويش، آزاد است و مي تواند بر اساس خواسته ها و تصميمات خود اقدام كند. از اين روي، افراد با هم تفاوت هاي اساسي دارند؛ برخي شاكر و برخي كفور مي باشند؛ برخي دنيا را انتخاب مي كنند و برخي آخرت را برمي گزينند. اين ويژگي در آدمي زمينه تكليف و هدايت را فراهم كرده است. خداوند مي فرمايد: «ما راه را نشان داديم، اين انسان است كه انتخاب مي كند هدايت را و خدا را شكرگذار است و يا آنكه انتخاب نمي كند و خدا را ناسپاس است».(انسان: 3) همچنين مي فرمايد: «شما آدميان، با اراده خود، برخي دنيا را و برخي آخرت را انتخاب مي كنيد».(آل عمران: 52)

9. ارتباط با خدا

آدمي به طور فطري خداشناس است و گرايش به پروردگارش دارد. قرآن مي فرمايد: «توجه ات را به دين(خدا) پيوسته كن؛ در حالي كه بدان مايلي، پيروي كن از فطرت خدايي كه بشر را بر آن آفريده است»(روم: 30).8
آدمي به صور گوناگون مي تواند با خدا ارتباط برقرار كند؛ مانند:
1. از طريق پيامبران و اولياي الهي؛ (ارتباط پيامي و شنيداري) همان طور كه قرآن مي فرمايد: «اي فرزندان آدم! چون پيامبراني از جنس شما بيايند و آيات مرا براي شما بيان كنند».(اعراف: 35) (اينكه خداوند از ميان انسان‏ ها پيامبراني را انتخاب كرده است، نشان دهنده اين است كه انسان يك شرافت ذاتي دارد كه در موجودات ديگر چنين شأنيتي وجود نداشته است)
2. از طريق دعا، مناجات و توكل بر قدرت، رحمت و لطف پروردگار.( ارتباط كلامي و قلبي). همان طور كه خداوند فرموده است: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ»؛(غافر: 60) وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَه الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ».(بقره: 186)
3. از طريق عاطفي و دوست شدن با او؛ ارتباط قلبي وعاشقانه و ايجاد دلبستگي ايمن با او «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ».(مائده: 54)
4. از طريق اتصاف به صفات خداوندي (ارتباط وجودي و كمالي) و حركت در جهت كمال انساني. اين گونه ارتباط در قرآن، به خليفه خدا در روي زمين تعبير شده است: «پروردگار فرشتگان را فرمود: من در زمين خليفه خواهم گماشت‏»(بقره: 30). بزرگ ترين امتياز انسان اين است كه اين ظرفيت و توانمندي را دارد كه مي تواند جانشين و نماينده خداوند در روي زمين شود. البته به فعليت رساندن اين توانمندي براي كسي است كه تلاش فراوان كند تا قله هاي بلند كمال را فتح كند و لياقت نمايندگي بي نهايت كمال خداوندي را پيدا كند.
5. انجام مناسك و عبادات و تقرب جويي از طريق عبادات؛ مانند انجام مناسك حج، قرباني كردن و زمزمهٔ كردن حوادث گذشته در اعمال حج.(بقره: 21)
6. از طريق احسان و نيكي به مردم و مخلوقات خدا و هرگونه عمل صالح كه موجب رضايت خداوند مي شود.(مائده، 13) اين طريق از دو جهت ارتباط فرد را با خدا برقرار مي سازد. يكي از بعد عاطفي كه خدا را دوست دارد و فرد هم از اين دوستي، احساس رضايت مي كند و ديگر از اين جهت كه با عملكرد نيكو متصف به كمال مي شود. فرد بدين ترتيب متصف به كمال مي شود و از طريق اين اتصاف كمالي، به خدا نزديك مي شود و رابطه وجود كمالي با خدا پيدا مي كند.(اعراف: 56)

10. توانايي ارتباط با ساير انسان ها

هر فرد در ارتباط با انسان هاي ديگر، به طور طبيعي تمايل دارد بر اساس مودت، نيكي، عدالت و تعاون عمل كند: «عَسَي اللَّهُ أَنْ يَجْعَلَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الَّذِينَ عادَيْتُمْ مِنْهُمْ مَوَدَّه وَ اللَّهُ قَدِيرٌ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ ؛ لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ...»؛(ممتحنه: 8ـ7) «تَعاوَنُوا عَلَي الْبِرِّ وَ التَّقْوي وَ لا تَعاوَنُوا عَلَي الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ»؛(مائده: 2) همچنين بايد نسبت به مؤمنان؛ افزون بر آن روابط، رابطه اخوت، همياري و رحمت كه رابطه اي بسيار عميق تر است، داشته باشند: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَه فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»(حجرات: 10) و «رُحَماءُ بَيْنَهُمْ».(فتح: 29)

آسيب هاي رواني

قرآن براي دستيابي بشر به خودشناسي واقعي و پيشگيري از شناخت نادرست در اين زمينه، ظرفيت هاي آسيب زا، ضعف ها، حالات رواني، ويژگي ها و رفتار هاي نقصي آدمي را نيز به او شناسانده است و توجه داده است كه اين ظرفيت ها نه تنها با طبيعت و فطرت اوليه آدمي هماهنگ نيستند؛ انحراف از فطرت است و بعضي با سوءانتخاب خويش و تحت تأثير عوامل عارضي (دروني و بيروني) اين حالات را در خويش پديد مي آورند و آنها را مي پرورانند، و چه بسا جزو ويژگي هايشان مي شوند و حتي طبيعت ثانويه شري براي آنان پديد مي آورند، نه تنها آن توانمندي هاي فطري را پرورش نمي دهند، آنها را در جهت آن طبيعت ثانوي خود به كار مي گيرند. در حقيقت، قرآن به منظور برنامه ريزي تربيتي و هدايتي براي بشر، او را متوجه منشأ انحراف از فطرت كرده است تا با بهره برداري درست از امكانات و توانمندي هاي خدادادي و ارزيابي افكار، باور ها، احساس ها و عملكرد هايش به صورت مستمر، از انحراف و ايجاد ظرفيت ها، ويژگي ها و رفتار هاي نامطلوب در خويش پيشگيري كند تا در مسير شقاوت و بدبختي قرار نگيرد. از نظر قرآن برخي از اين آسيب ها عبارتند از:

انتخاب شرّ

فرد با گزينش هاي نادرست زمينه هاي شر و بدي در خويش را فراهم مي سازد: «وَ يَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ»؛(اسراء: 10) انسان با شوق و رغبتي كه خير خود را مي‏جويد، چه بسا به ناداني با همان شوق و رغبت،‏ شر و زيان خود را مي‏طلبد».

2. خود و خدا را فراموش كردن

«خدا را چون فراموش كردند خود را فراموش كردند»(حشر: 19).
از اين آيه مي‏توان دريافت كه توجه به نفس با توجه به خدا، يك نوع ملازمت دارد؛ چنان كه نسيان و فراموشي نفس با فراموش كردن خدا ملازمت دارد؛ زيرا توجه و گرايش به خدا در وجود آدمي است و با توجه به آن، به محور اصلي وجود خود توجه مي كند و با غفلت و فراموشي آن، محور اصلي وجود او فراموش مي شود. در حقيقت، انساني كه خدا را فراموش مي كند، بعدي از ابعاد وجودي خود را فراموش كرده است كه جنبه اساسي وجود خويشتن است.

3. تصميم گيري و رفتار عجولانه

رفتار عجولانه به معناي طلب و جست وجوي شي‏ء قبل از رسيدن وقت آن است. قرآن مي فرمايد: «انسان عجول و شتابگر است».(اسراء: 11) منظور اين است كه انسان تا هوايش به چيزي تعلق گرفت، آن را طلب مي‏كند و اي بسا گاهي آن شر است و به ضرر انسان مي‏باشد. البته بايد توجه داشت كه اين شتابزدگي و عجول بودن آدمي، ويژگي اي نيست كه خداوند آن را در سرشت طبيعي اولي پديد آورده باشد؛ بلكه وقتي فرد با اختيار خود افعالي را شتابگرانه انجام مي دهد، ويژگي عجول بودن بر وي صادر مي شود. به عبارت ديگر، بعد از انحراف از فطرت اوليه و انجام افعال عجولانه، آدمي متصف به عجول بودن است و نه قبل از آن. از اين روست كه در تعليم و تربيت، از ديدگاه اسلام بايد با اين صفت مذموم مقابله كرد و خود را به صفت صبور بودن متصف ساخت.

4. جدال كثير

جدال كثير فعل مذمومي است كه با انحرافي از طبيعت اوليه براي آدمي رخ مي دهد؛ زيرا در سرشت اوليه آدمي كه بر خير است، جدال كثير وجود ندارد. از اين روي، در قرآن آدمي را نسبت به اين انحراف و ارتكاب اين فعل مذموم هشدار مي دهد: «آدمي زياد به مشاجره و منازعه كلامي مي پردازد».(كهف: 54)

5. طغيان گري و ستمگري

طغيانگري و ظلم و تجاوز از حدود فطرت است و چون امكان تحقق اين تجاوز براي آدمي ، به ويژه در شرايط استغنا وجود دارد، قرآن براي تربيت و هدايت انسان را به اين امر متنبه مي سازد: «او آنگاه كه خود را مستغني مي‏بيند، طغيان مي‏كند»؛(علق: 7) «او بسيار ستمگر است».(احزاب: 72)

6. حماقت، ناداني و تدبير نابخردانه

آدمي عاقل آفريده مي شود؛ ولي چه بسا از عقل خود خوب بهره نبرد و تدبير مناسبي كه او را در هدايت به كمال مطلوب ياري مي رساند، با مشكل روبه رو شود و در حقيقت دچار نابخردي و حماقت شود و همين ويژگي او را به تجاوزگري زياد بكشاند. قرآن براي توجه آدمي، اين ضعف را متذكر شده است: «او بسيار تجاوزگر نادان است».(احزاب: 72)

7. ناسپاسي كردن

ناديده گرفتن نعمت هاي الاهي و درست به كار نگرفتن آنها و بهره مند نشدن از آنها در راستاي اهداف تربيتي و سعادت خويش، انحراف از فطرت است. قرآن توجه انسان را به اين انحراف جلب كرده است تا از خود مراقبت ويژه كند: «او نسبت به پروردگارش بسيار ناسپاس است».(حج: 66)

8. عدم تحمل سختي

از جمله آسيب هاي رواني آدمي آن است كه چه بسا تحملش را در كار هاي سخت و دشوار از دست مي دهد و بي تابي خود را آشكار مي سازد: «إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً».(معارج: 20)

9. انتظار هاي زياد بدون تلاش

از جمله اموري كه در مسير زندگي هدايتمندانه مانع ايجاد مي كند، آرزو هاي تحقق نايافتني و انتظاراتي است كه آدمي توقع دارد بدون تلاش به آنها برسد. قرآن به اين مانع هدايت آدمي توجه مي دهد: «آيا براي آدمي هر چه آرزو مي‏كند حاصل مي‏شود».(نجم: 24)

10. حرص ورزي

چه بسا آدمي از خواسته هاي طبيعي پا فراتر گذارد و به طمع و حرص مبتلا شود و آن را وصف خود سازد و بدين وسيله هلوع بودن، خلقت ثانويش شود. قرآن در اين باره هشدار مي دهد: «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً».(معارج: 19)

11. بخل ورزي

انسان با ويژگي محبت، نيكي، همكاري و كمك به ديگران آفريده شده است؛ ولي يا انحراف از فطرت، چه بسا از كمك به ديگران و گذشتن از مال دست بر دارد. توجه آدمي به اين ضعف مي تواند او را از چنين انحرافي بازدارد. قرآن مي فرمايد: «انسان بخيل و ممسك مي‏باشد»(اسرا: 100)؛ «وَ إِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً»؛(معارج: 21) انسان به گونه اي مي شود كه همه چيز را براي خود مي‏خواهد و نمي خواهد كه به ديگران بدهد.

12. علمي نينديشيدن و پيروي از گمان

حقيقت جويي و ميل به تفكر براي كشف واقعيات، به صورت فطري آدمي را به اين سمت سوق مي دهد تا علمي و استدلالي بينديشد و از حدس و گمان بپرهيزد. در صورتي كه آدمي به مادون علم رو بياورد و از حدس و گمان پيروي نكند، نمي تواند مسير زندگي و هدايت خود را بيابد. از اين روي، قرآن به انديشيدن علمي و پرهيز از تبعيت از گمان توصيه مي كند: «وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ»؛(اسراء: 36) «وَ ما يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً».(يونس: 36)

13. ضعف در برخورداري از همه توانمندي ها

آدمي با ويژگي هاي عالي و نقاط قوت بسيار آفريده شده است؛ ولي گذشته از آسيب هاي رواني و ضعف هاي مذبور از ضعف هاي ديگري نيز دارد كه آيه «خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً»(نساء: 28) از آنها حكايت دارد و انسان را به ضعف كلي اش متوجه مي سازد تا در تربيت به آن توجه كند و بفهمد كه براي آدمي، امكان انحراف از فطرت وجود دارد و چه بسا خردمندانه و با قدرت در رشد و كمال انساني به پيش نرود.

بازتاب هاي تربيتي خودشناسي

در اين نوشتار، به توانمندي هاي آدمي به اختصار اشاره شد؛ از جمله توانايي شناخت خويشتن، فضيلت شناسي و گرايش به خير، قدرت يادگيري، توانايي انديشيدن، برخورداري از كرامت، زيستن جاودانه، توانايي انتخاب مسير، ارتباط با خدا، ارتباط با ساير انسان ها. همچنين به آسيب هاي رواني انسان نيز اشاره شد كه خود و خدا را فراموش كردن، رفتار عجولانه، جدال كردن، طغيان گري و ستم، ناسپاسي كردن، ناداني، بي صبري و عدم تحمل سختي ها، حرص ورزي، پيروي از گمان، از جمله اين آسيب ها مي باشند. تركيب اين ويژگي هاي رواني انسان را مجسم مي كند كه از يك طرف تمايل به خير دارد و از طرف ديگر موانعي در مسير پيمودن كمال انساني برايش مصور است. خودشناسي و شناخت توانمندي ها و نيز موانع مذكور به فرد كمك مي كند تا چگونگي پرورش يافتن و به سوي كمال حركت كردن را دريابد و اينكه چگونه با موانع مواجه شود و تحت تأثير آنها قرار نگيرد و يا بر آنها فائق آيد؛ همچنين بتواند به تجهيز نيرو هاي مثبت و كنترل نيرو هاي منفي و بازدارنده انسان براي رسيدن به كمال بپردازد.
لازم به ذكر است كه برخي از انسان ها، آسيب هاي رواني را به ديگران، شيطان، و يا نيرو هاي منفي در طبيعت فرافكني مي كنند؛ همين امر موجب مي شود كه نتوانند خود را بشناسند. لازمه شناخت واقعي خود به منزله يك انسان، باور به جنبه هاي مثبت و پيش گيري از بروز جنبه هاي منفي است.
بازتاب هاي تربيتي كه از خودشناسي بر اساس بينش قرآني نشأت مي گيرد، بسيار گسترده و وسيع است و ميسر نيست همه آنها تبيين شود. در زير به مهم ترين آنها مي پردازيم:

 

1. شناخت هدف زندگي و انتخاب صراط مستقيم

از جمله بازتاب هاي تربيتي اين است كه متربي با توجه به اينكه به شناخت خويش و تمايلش به زندگي جاويد و راهنمايي عقلش به هدايت پذيري از آشنايان به زندگي سعادتمندانه ابدي نائل آمده است، در سايه اين محرك هاي دروني و آموزه هاي رسولان الهي، با هدف زندگي و انتظاراتي كه بايد از خود داشته باشد، آشنا مي شود.(احقاف: 3) همچنين از سعادت و خوشبختي خويش و مسير منتهي به آن، آگاه مي شود و راه صحيح مسير زندگي را كه مطابق با ساختمان وجودي اش باشد، حق تشخيص مي دهد.(بقره: 26) و آن را به عنوان صراط مستقيم نيل به سعادت كه همان مسير هدايت قرآن است، برمي گزيند. با اين شناخت از پيمودن در مسير هايي كه با ساختار وجود اصيل و فطريش هماهنگ نيست، خودداري مي كند. همان طور كه خداوند مي فرمايد: «اين راه (فطرت و قرآن) راه مستقيم من است؛ از آن پيروي كنيد و راه هاي ديگر را نرويد كه آنها شما را از راه خداوند بازمي دارد، اين توصيه خدا به شماست تا متقي شويد».(انعام: 153) در اين بازتاب، فرد هدف تعليم و تربيت را هدفي كمالي و واقعي، و نه تنازلي، خيالي و اعتباري تلقي مي كند و بدان دل بسته مي شود. به همين دليل، در قرآن نمود سعادت و كمال را در بهره مندي از نعمت هاي مادي و معنوي پروردگار در بهشت تبيين، و توجه مردم را به آن جلب كرده است؛ از جمله:
«اهل سعادت تا آسمان و زمين باقي است در بهشت خالدند؛ مگر آنكه خدا نخواهد. آنها از عطاي ابدي و نامقطوع پروردگار استفاده مي كنند»(هود: 108)؛ «شما و همسرانتان شادمان وارد بهشت شويد (و جزء بهشتيان شويد؛ بهشتياني كه) جام هاي زرين و ظرف هاي بلورين، مملو از خوراكي ها و آشاميدني هاي لذيذ را براي آنها دور بگردانند. در آنجا آنچه دل به آن تمايل داشته باشد و مايه لذت چشم باشد وجود دارد و شما در آنجا هميشه خواهيد بود».(زخرف: 70)
براي نشان دادن واقعي بودن كمال و زنده كردن عشق به آن در متربي، قرآن به خيالي نبودن كمال و سعادت و خوشبختي واقعي اشاره مي كند و از آثار آن، ورود به بهشت، بهره مندي از عطا هاي غير منقطع الاهي و آماده بودن وسايل پذيرايي هر آنچه فرد بخواهد و برايش لذت آور باشد و ... را برمي شمارد و سپس به رابطه واقعي هدف و كمال با اعمال و كردار مي پردازد و سعادت فرد را نتيجه واقعي كردار خويش بيان مي كند: «جز آنچه عمل كرده ايد، مجازات نمي شويد».(صافات: 39)
متربي بايد به سعادت جاويد بينديشد و اهداف مقدماتي را در جهت آن هدف و سعادت هميشگي انتخاب؛ و بدان ها عمل كند. در قرآن در موارد زيادي به ابديت كمال و آثار آن كه به صورت جنّات جلوه مي نمايد، اشاره شده است؛ «پاداش آنها در نزد پروردگار، بهشت هاي عدن است كه نهر ها در آن جاري است و هميشه در آن خواهند بود».(بينه: 8)
در قرآن از پيامبران الاهي و انسان هاي كامل كه به خويشتن شناسي پرداخته اند و از اين طريق، با انتخاب هدف زندگي، در اين مسير استعداد هاي خود را رشد داده اند، به منزله اسوه هاي تربيت9 ياد مي شود. داستان زندگي آنان در قرآن،10 فراهم سازي زمينه انديشه ورزي11 و شناخت عمقي آنان به خود و هموارسازي راه شناخت خدا و انتخاب طريق هدايت و صراط مستقيم12 و پيمودن اين راه به سوي كمال و سعادت است. اينكه در قرآن به داستان هاي انبياء اشاره شده و گاه برخي از داستان ها چندين بار تكرار شده است، ممكن است بدين دليل باشد كه به حق، نقش آموزشي و تربيتي بر روي مردم دارند.13 بنابراين، با خواندن داستان هاي انبياء و مطالعه زندگي آنان، خودشناسي افراد بهتر در خداشناسي و پيمودن مسير كمال نمود پيدا مي كند.

 

2. نيل به خداشناسي

خودشناسي كه پايه تعليم و تربيت صحيح است، به خداشناسي مي انجامد. از ديدگاه ديني، خودسازي منوط به خداشناسي است و خداشناسي در پرتو خودشناسي قابل تبيين است. بر اساس ديدگاه قرآن، از جمله نتايج شناخت نفس در كنار ادراك آيات آفاقي، پي بردن به حق بودن پروردگار مطرح است؛ «سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّي يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»؛(فصلت: 53) درباره اين آيه بايد توجه داشت كه شناخت آيات آفاقي و انفسي هر دو انسان را به شناخت خداوند و اسماء و صفاتش راهنمايي مي كنند و در نتيجه ما را به چنگ زدن به دين حق، تعليم و تربيت صحيح، اصلاح نفس و اتصاف به فضايل اخلاقي هدايت مي كنند؛ اما شناخت نفس و قواي روحي و بدني و حالات گوناگون آن و شناخت ملكه هاي فاضله و رذيله و سعادت و شقاوت آن، جداي از شناخت مرض ها و درمان هاي آن نيست. با اين شناخت ها، انسان به طور عادي و مستقيم تر مسير درست تعليم و تربيت را پيدا مي كند و به اصلاح نفس و رسيدن به سعادت حقيقي مي پردازد.14

 

3. شكل گيري صحيح نظام فكري

معرفت نفس و پي بردن به ابعاد وجودي و از جمله كمال خواهي نامحدود در خويش، انسان را ملزم به تأمين سعادت جاويد و زندگي جاويد اخروي مي كند؛ يعني شناخت خويش او را به اينكه به طور فطري به سعادت نامحدود گرايش دارد، سوق مي دهد. در آيه 108 سوره هود، مصداق اين سعادت نامحدود، بهشت بي انتهاي الاهي در آخرت بيان شده است. البته آگاهي از نامحدود بودن زندگي فرد، به همراه ادراك مختار بودن او و سير اختياري و انتخابي به كمال و سعادت، نياز به هدايت و تعليم و تربيت انبياء و باور به نبوت و امامت و رهبري را موجب مي شود. بايد توجه داشت كه تربيت و هدايت همه جانبه در گرو عقايد و باور هاي درست و نظام فكري صحيح است.(بقره: 132) به همين دليل پايه اساسي تعليم و تربيت انبياء «دين قيم» است15 كه محور آن، توحيد، معاد و نبوت است. از اين روي، خويشتن شناسي با زمينه سازي شكل گيري صحيح شخصيت فكري و اعتقادي آدمي در تعليم و تربيت صحيح و همه جانبه نقش اساسي را ايفا مي كند. در قرآن هدف انبياء و نزول قرآن، تعليم و تربيت مطرح شده است؛ ولي بيشتر آموزه ها و هدايت هاي انبياء و همچنين بيشتر آيات قرآن به تبيين عقايد صحيح و تمايز باور ها و افكار درست از نادرست اختصاص يافته است.) بقره: 256( به همين دليل، اهميت ويژه و نقش محوري ايمان و باور هاي اعتقادي در تعليم و تربيت است، كه شناخت خود مهم ترين عامل تسهيل كننده آن است.

 

4. هماهنگي پرورش با فطرت

از آنجا كه خويشتن شناسي فرد را از يك سو، متوجه اهداف كمالي مي كند و از سوي ديگر، از تمايلات، توانمندي ها و استعداد هاي فطري خويش آگاه مي سازد، انگيزه شكوفايي و پرورش باور ها، تمايلات، احساسات، عواطف و رفتار ها، هماهنگ با فطرت انساني در او پديد مي آيد. چنين فردي خلق و خوي اجتماعي اش، ادب الهي اش، بروز احساساتش و تمام رفتار هايش صالح، ارزشي و مثبت، و مصداق خيرالبريه(بينه: 7) مي شود و مراقب است تا از ناحيه او هيچ گونه آسيبي نه به خود (در همه جنبه ها)، نه به ديگران، و نه به طبيعت، وارد نشود و عامل فساد براي خويش و جامعه نباشد.(اعراف: 58) چنين كسي در موارد تزاحم، عقل گرايي و تعهدات معنوي و الهي اش، اولويت هاي رفتاريش را معين مي سازد.

 

5. ارتقاي روابط همه جانبه

خودشناسي به صورت همه جانبه و توجه به جنبه هاي گوناگون خويش، موجب شفاف سازي تمايلات طبيعي خود نسبت به خدا، خويش، ديگران و جهاني است كه در اختيار و در تصرف اوست. با اين شفاف سازي، فرد مي فهمد كه با هر يك از آنها چه نوع رابطه اي بايد برقرار سازد و چگونه در صدد استحكام و تعالي اين روابط برآيد. از اين روي، به ميزان دستيابي به خودشناسي مجموعه روابط فرد با خدا، خود، مردم و طبيعت تصحيح و ارتقا مي يابد و از اختلال و انحراف در اين روابط پيشگيري مي شود. همچنين زندگيش در مسير طبيعي و هدايتي، هماهنگ با هدف آفرينش به پيش برده مي شود و به سعادت جاويد مي رسد. به طور كلي، هر فرد با اين نگرش مي تواند در جهت رشد و شكوفايي استعداد هاي طبيعي، و در مسير هدايت و شكوفايي همه جانبه وجود خويش و رسيدن اهداف عالي انساني به ويژه قرب الهي، رشد و تكامل يابد.16 همچنين اثر شناخت خود را هدايت يافتن، حركت در مسير حق، كنترل قواي شهوي و غضبي و در نهايت رسيدن به سعادت مطرح كرده است.

 

6. استمرار تلاش براي صعود به مراتب كمال

از آنجا كه متربي با خودشناسي به درجاتي بودن و نامحدود بودن مراتب كمال و سعادت توجه مي كند و پي مي برد كه حدي براي رشد و تعالي او وجود ندارد، انگيزه فعاليت گسترده اش در صعود به مراتب كمالي افزايش مي يابد و با انگيزه و تلاش مستمر براي دستيابي به مراتب بالاتر، دچار بي حوصلگي و نااميدي نمي شود؛ زيرا با اين شناخت مطمئن مي شود كه به هر درجه اي برسد، درجه ٔ بالاتري وجود دارد. چنين اطميناني، به فعاليت هاي تربيتي متربي استمرار مي بخشد و انگيزه اي در او ايجاد مي كند كه او هرگز از عمل باز نايستد. در اين وضعيت، انگيزه فرد براي پرورش تمامي اميال فطريش افزايش مي يابد و تقويت مي شود و در صدد بر مي آيد همه آنها را عملياتي سازد و پاسخ واقع بينانه به همه نياز ها و سائقه هاي وجودي و خداداديش دهد.(نحل: 36) و در اين زمينه از هيچ كوشش و تلاشي دريغ نورزد.(حج: 78) قرآن به منظور افزايش انگيزه براي كوشش همه جانبه به رابطه واقعي اعمال و نتايج آن اشاره، و بيان مي كند كه هر چه عمل در كيفيت و كميت بهتر و بيشتر باشد، درجات و مراتب اهداف كمالي بالاتر و بيشتر خواهد بود: «هر فردي به ميزان عملي كه انجام داده است، داراي درجات بهشتي مي شود»(احقاف: 19)؛ «آنان در پيش خدا درجاتي دارند و خدا به آنچه آنها عمل مي كنند، آگاه است».(آل عمران: 163)
اين درجات با تعابير گوناگون در مورد هدف نهايي مانند «جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ»، (فرقان: 10) «جَنَّاتِ عَدْنٍ؛(طه: 76) فردوس(كهف: 107) «جَنَّاتِ النَّعِيمِ؛(صافات: 43) «رِضْوانَ اللَّهِ؛ (آل عمران: 15) و عالي ترين مقام قرب يعني مقام عنديت(قمر: 55) بيان شده است.

 

7. پيدايش تحول دروني در متربي

خودشناسي و توجه به واقعيت كمال خواهي خويش كه با ميل رسيدن به آن همراه است، برنامه ريزي و كوشش تربيتي را براي تحول دروني و تغيير واقعي از نقص به كمال در پي دارد؛ زيرا مي خواهد از طبيعت خود نقص، نداري و نيازش كاسته شود و قدم به قدم دارائيش بيشتر شود و به كمال برسد. روشن است كه دارا شدن و كمال يافتن ( به معني واقعي و فلسفي اش) بدون تحول وجودي امكان پذير نيست. اين تحول، تحول خودِ اصيل و متداوم است؛ تحول نفس است كه هويت و اصالت شخص به آن است. آنكه مي شناسد، باور مي كند فاعل حقيقي اعمال است (و حتي در برخي از فعاليت هايش بدن را هم به استخدام در مي آورد) و آينده اش رهين كردار اوست «هركس در گرو آن است كه خود كسب مي كند. آن كه فنا نمي پذيرد و هدايت و سعادت جاويد يا ضلالت و شقاوت ابدي دارد»(مدثر: 38)؛ «شما مؤمنان مراقب خود باشيد مادامي كه شما بر هدايتيد، گمراهي ديگران شما را زيان نمي رساند». (مائده: 105)
متربي با خودشناسي در يافته است كه در رشد و كمال، تحول نفس اصل است. بايد او به فكر تكامل دروني باشد و به اصلاح و رشد باطن همت گمارد؛ روح را صفا دهد و آن را از آلودگي ها پاك سازد كه با صفا و پاكي روح است كه مي تواند خوبي ها و بدي ها را به خوبي بشناسد و به درجات بالاي قرب راه يابد. متربي مي تواند در سير تكاملي به نفس مطمئنه تحول يابد و در كمال قرب ربوبي بار يابد و به مقام رضا برسد و به صف بندگان خالص حضرتش بپيوندد و از جنت محبت او برخوردار شود: «اي نفس مطمئنه! به سوي پروردگارت بازگرد در حالي كه از او راضي هستي و او هم از تو راضي است. پس در زمره بندگان خاصّم درآي و وارد بهشت ويژه ام بشو».(فجر: 30ـ28)

 

8. تقويت حق مداري

فطرت انسان، حق جو و حق مدار است. يكي از ابعاد خويشتن شناسي آدمي، آگاهي از اين حق جويي و تمايل به حقيقت و دوري از باطل است. توجه به اين موضوع موجب مي شود فرد اطلاعات خود را ارزيابي كند و به بازشناسي حق از باطل اقدام كند و آنچه را با فطرت خود هماهنگ مي يابد، تشخيص مي دهد و آنچه را در مسير سعادت مي شناسد برگزيند و از انحراف باز ايستد. به عبارت ديگر، احساس نياز براي رسيدن به كمال واقعي، جست وجوگري براي شناسايي مسير رسيدن به آن را در فرد زنده مي سازد و او را به مكتب شناسي رسولان الاهي هدايت مي كند و باور به رشدآفريني و كمال بخشي آموزه هاي پيامبران آسماني را در فرد مي پروراند و مسير حق آنان را از مسير هاي ديگر باز مي شناسد. و نسبت به آنچه رشد و رشدآفرين است، سر تسليم فرود مي آورد. قرآن مي فرمايد: «جنيان گفتند ما قرآن شگفت انگيز را كه به راه رشد هدايت مي كند شنيديم و به آن ايمان آورديم»(جن: 2)؛ «(موسي به خضر گفت:) آيا به دنبال تو بيايم تا به من راه رشدي را بياموزي كه خود فراگرفته اي؟» (كهف: 66)

نتيجه گيري

در فلسفه، روان شناسي و تعليم و تربيت، «خويش» يا «خود» از موضوع هاي مهم است و ديدگاه هاي مختلفي چون ديدگاه هاي اجتماعي، شناختي و اجتماعي تحليلي نيز ابراز شده است.17 ژيل بوندكر18 مي نويسد: «خود آن زمينه اي از دانش است كه افراد در مورد آنچه در دنيا به آن عمل مي كنند و در پاسخ به پرسش من كيستم ساخته اند». همچنين وي از استرولو19 نقل مي كند. «خود ساختار رواني است كه از خلال تجربيات فرد شكل، ويژگي، سازمان و تداوم پيدا مي كند».
ويليام جيمز «خود» را داراي دو جنبه اساسي «من» موضوعي يا مفعولي و «من» عامل يا فاعلي دانسته است: «من موضوعي عبارت است از مجموعه ويژگي هاي بدني، اجتماعي و رواني معنوي كه فرد مي تواند آنها را از آن خود بداند. منظور از من عامل كه نقش سازماندهي و تفسير تجربيات را ايفا مي كند، چيزي است كه از اختيار، تمايز، انديشه، تجربيات شخصي و تداوم وجود خويش، آگاهي دارد»؛20 در صورتي كه از نظر ديمون و هارت21 ( 1982) مفهوم يا ادراك «خود» دربرگيرنده دانش فرد نسبت به ويژگي ها و توانايي هاي شخصي و نيز انديشه بر آن است. وي همانند ويليام جيمز معتقد است ادراك «خود»، در برگيرنده خود موضوعي و خود فاعلي و انديشمند است و بر اين تأكيد دارد كه خود ساختاري اجتماعي دارد و ادراك خود نيز يك مفهوم شناختي اجتماعي است. بنابراين، توانمندي ها سرشتي نيست، بلكه اكتسابي است (ديمون و هارت، 1982 و 1991، هارت و زامانسكي22، 1988)؛ در صورتي كه در ديدگاه قرآني، اين توانمندي ها، سرشتي و فطري است. در اين ديدگاه ها، برخلاف ديدگاه قرآن، جنبهٔ معنوي، ارتباط با خدا، فضيلت خواهي و حق طلبي به مثابه ابعاد وجودي و سرشتي خود، كمتر توجه شده است.
خودشناسي، شامل شناخت همه جنبه هاي گوناگوني است كه خويشتن آدمي آن را داراست يا مي تواند دارا شود. با اين وصف، خودشناسي شامل شناخت توانمندي ها و آسيب پذيري هاي رواني است و آگاهي نسبت به اينكه هر يك از توانمندي هايش را در جهت نيل به كدام اهداف تربيتي مي تواند به كار گيرد و زمينه هاي انحراف از طبيعت را نيز در وجود خويش شناسايي كند. ساختار «خود» از ديدگاه قرآن به صورت مجموعه اي از توانمندي ها و خصوصيات رواني از يك سو و آسيب پذيري هاي رواني از سوي ديگر مطرح است كه با شناخت آنها، افراد به خودشناسي نائل مي شوند.
خودشناسي براي هر فرد ضروري است؛ زيرا انسان با خودشناسي به قابليت ها، توانمندي ها، تحولات و ويژگي هاي فطري و غيرفطري خود پي مي برد ، و ضعف ، فقر، نيازمندي و تعلق به قدرت لايتناهي پروردگار را در خود حس مي كند و اين مقدم هاي براي سلوك عملي و رفتن به سوي خدا، اهداف عالي تربيتي و كمال مطلوب است خود شناسي يا معرفت نفس، زيربناي سعادت بشر در همه شئون مادي و معنوي است. آدمي در پرتو خودشناسي از نياز هاي دروني و بروني خود آگاه مي شود و توانمندي ها و ناتوانمندي هاي خود را ارزيابي مي كند. از اين روي، خودشناسي در تعليم و تربيت جايگاه ويژه اي دارد ويژه اي دارد و بالاترين و باارزش ترين شناخت به شمار مي آيد.23 و همواره به عنوان گام نخست در پرورش استعداد هاي انساني، دستيابي به مباني، اصول و اهداف تربيتي مطرح مي شود؛ زيرا اگر كسي خود را نشناسد و از امكانت وجودي و توانمندي هاي خويش آگاه نباشد و واقعيت هاي هستي خود را نشناسد، نمي داند به دنبال چه هدف هايي در زندگي باشد و بر چه اصولي رفتار خويش را استوار سازد.
خودشناسي در ابعاد مختلف آن براي همگان امكان پذير است؛ زيرا افراد انساني از علم وجداني فطري و عقل خدادادي برخوردارند. از اين روي، و به منظور هدايت بشر به مسير درست تربيتي، همهٔ افراد مؤمن و كافر را به تفكر و شناخت وجود خويش سفارش و تحريك مي كند و مي فرمايد: «وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ»؛(ذاريات: ۲۱) از دلايل توجّه خاص قرآن كريم به خودشناسي همين است كه آدمي به تربيت و هدايت خويش اهميت بدهد و گمراهي ديگران او را از هدايت باز ندارد: «به تربيت و هدايت خويشتن بپردازيد؛ اگر هدايت يافتيد گمراهي ديگري به شما زيان نمي رساند».(مائده: 105)
در نگرش قرآني، آدمي توانمندي هاي گسترده اي دارد كه موجب برتري و كرامت او نسبت به مخلوقات ديگر است؛ در عين حال، داراي استعداد هاي رواني است كه برخي تحت تأثير عوامل دروني و بيروني و با بهره مندي از قدرت انتخاب و هر گونه تصميم گيري، زمينه هاي سقوط به دايره حيواني را در خويش فراهم مي سازند و از حيث تربيتي نه تنها با رشد و پرورش استعداد هايشان مسير اهداف عالي را نمي پيمايند، بلكه با فرو رفتن در بدي ها و امور شيطاني به اوج شقاوت نائل مي شوند.
خويشتن شناسي بر اساس نگرش قرآن، در مجموعه روابط فرد با خدا، خود، مردم و طبيعت، افزون بر پيشگيري از اختلال و انحراف، تأثير تصحيحي و ارتقايي مي گذارد تا او به اهداف عالي انساني، به ويژه قرب الاهي نائل آيد.24 نيز با توجه به نگرش قرآني، اثر شناخت خود را هدايت يافتن، حركت در مسير حق، كنترل قواي شهوي و غضبي و در نهايت رسيدن به سعادت مطرح كرده است.
شخص متربي با خودشناسي، به هدف تعليم و تربيت به منزله امري كمالي و واقعي، و نه امري تنازلي، خيالي و اعتباري نگاه مي كند.25 به همين دليل، به جست وجوگري براي شناسايي مسير منتهي به كمال از طريق مكتب انبياء اقدام مي كند؛ همچنين برانگيخته مي شود تا فعاليت گسترده اي را در صعود به مراتب كمالي داشته باشد و به موجودي بدون انگيزه، بي حوصله و نااميد تبديل نشود؛ بلكه با توجه به ادراك واقعيت كمال خواهي خويش، براي تحول دروني و تغيير واقعي از نقص به كمال، برنامه ريزي و تلاش جدي خواهد كرد؛ زيرا سرنوشت مطلوبش به ميزان كوشش و جديتش بستگي دارد. قرآن مي فرمايد: «سرنوشت هر كسي در گرو تلاش و اكتساب خود اوست».(مدثر: 38) بنابراين از نظر 26پي بردن به توان جسمي، قدرت فكري، علاقه ها، استعداد ها و توانمندي خود در فعاليت ها و خوب به كار گرفتن آنها در عمل هاي تربيتي، از مهم ترين بازتاب هاي خويشتن شناسي است.
مربي در هدايت افراد مورد هدايت (متربي) با در نظر گرفتن نقاط قوت و ضعف افراد، محيط را به گونه اي تغيير مي دهد كه رفتار ها و حالات مناسب با فطرت پاك انساني شكوفا شوند. افزون بر تنظيم محرك هاي محيطي، مربي با استدلال و بيدارسازي افراد و تسهيل پرورش معنوي، افراد را در جهت كمال معنوي هدايت مي كند. در حقيقت، كسي كه به مطالعه درون مي پردازد و با هدايت الهي27 و راهنمايي هاي انبياء به خودشناسي مي پردازد در خويش مي يابد كه رابطه ناگسستني شناختي، گرايشي و عاطفي با پروردگار دارد؛ كمال خواه و ارتقاطلب و آزادي خواه است و تمايل به ر هايي از هرگونه قيد و بند و موانع نيل به كمال در او وجود دارد؛ به خير و خوبي و فضيلت خواهي گرايش دارد وحق پذير است؛ حقيقت جو است و دوست دارد از هر چيزي آگاه شود و امكان ادراك صحيح واقعيت را در خود مي يابد؛ زيبايي را دوست دارد؛ جاويدخواه است و سعادت و خوشبختي هميشگي را جست وجو مي كند؛ داراي حب ذات است و دوست دارد به ديگران نيز محبت كند؛ عزت خواه، و نوع دوست، لذت خواه و آرامش طلب است و از درد و الم، اضطراب و ناراحتي فرار مي كند. مختار، انتخاب گر و مسئوليت پذير است. استقلال خواه است و وابستگي به ديگران را دوست ندارد. تمايل به خود فعالي دارد و تنبلي و سستي را دوست ندارد. تمايل به خود شكوفايي، تربيت، تغيير و هدايت پذيري را در خود احساس مي كند. خود را عاقل، متفكر، خلاق، منطقي و داراي توانمندي مي داند؛ خود را براي كسب تجربه توانمند مي بيند؛ چندبعدي بودن خويش را ادراك مي كند؛ در مي يابد كه هويت واقعيش به روح او است؛ براي خويش نسبت به جمادات و حيوانات كرامت قائل است و توانمندي كرامت اكتسابي را در خود مي يابد. بر تأثيرپذيري از بيرون خود و تاثيرگذاري بر محيط، هر دو واقف است. مي فهمد شخصيتش به تدريج و در طول زمان شكل مي گيرد. خوبي و بدي را از يكديگر كاملاً تشخيص مي دهد، و اينها همه بازتاب هاي تربيتي خودشناسي است.
حال با توجه به دستاورد هاي مقاله حاضر و مطرح شدن بازتاب هاي تربيتي كلي خودشناسي، به نظر مي رسد بررسي آثار تربيتي شناخت و هر يك از توانمندي هاي انساني به صورت جزئي و كاربردي به منظور استفاده در برنامه هاي تربيتي، در پژوهش هاي ديگر، ضروري به نظر مي رسد.

منابع

قرآن كريم، ترجمه فولادوند، محمدمهدي، تهران، دارالقرآن الكريم، دفتر مطالعات تاريخ و معارف اسلامي، 1376.
ابن سينا، ابوعلي، الاشارات و التنبيهات، به همراه شرح خواجه نصيرالدين طوسي، تهران، الكتاب، 1403ق.
ابن سينا، ابوعلي، تدابيرالمنازل اوالسياسات الاهليه، كوشش نقدي، جعفر، بغداد، الرشد، 1347ق، 1929م.
بهشتي، محمد، و همكاران، آراء دانشمندان مسلمان در تعليم و تربيت و مباني آن، ج 4، تهران، سمت، 1380.
راغب اصفهاني، حسين بن محمد، المفردات في غريب القرآن، تحقيق محمد سيد گيلاني، تهران، المكتبه المرتضويه، 1332.
طباطبائي، سيدمحمدحسين، الميزان في تفسيرالقرآن، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1394ق.
فقيهي، علي نقي، «اصول تعليم و تربيت اسلامي»، تعليم و تربيت، ش47، ص29، 1375.
قريشي،سيدعلي اكبر، قاموس القرآن، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1372.
كليني، محمد بن يعقوب، الاصول الكافي، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1334.
محسني، نيك چهره، ادراك خود «از كودكي تا بزرگ سالي»، تهران، بعثت، 1375.
نراقي، ملا احمد، معراج السعاده، تهران، رشيدي، 1362.
مطهری، مرتضی، فطرت، قم، صدراء، 1373.
مصباح یزدی، محمدتقی، انسان شناسی، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، 1379.
تميمي آمدی، عبدالواحد، غررالحكم و دررالكلم، ترجمه خوانساری، تهران، دانشگاه تهران، 1372.

Caire, Gill Bond, Toward a Science of the Self: The self as a cognitive Model, European Society for study of cognitive system. Leuven, Belgium, 1992.
Damo,W, and Hart,D, The development of self- understanding from infancy through adolescence, Child Development, 52,pp 314-864, 1982.
Damo,W, and Hart,D, Self- understanding in childhood and adolescence, Cambridge studies in social and Emotional Development.University of Cambridge press, 1991.
Zamansky, Shorin and Hart, Daniel, psychotherapeutic implications of) the development of self- understanding, in cognitive development and psychotherapy. Shirk, S(Ed) plenum press, 1988. Pp 161-185.
پی نوشت ها:

* دانشیار دانشگاه قم an-faghihi@qom.ac.ir
** کارشناسی روان شناسی دريافت: 6/3/89 ـ پذيرش: 19/10/89
1. ابوعلي سينا، تدابيرالمنازل اوالسياسات الاهليه، کوشش جعفر نقدي، ص14.
2. ابوعلي سينا، الاشارات و التنبيهات، به همراه شرح خواجه نصيرالدين طوسي، ج 2، ص 292.
3. مطهری، مرتضی، فطرت، ص 27.
4. سيدمحمدحسين طباطبايي، الميزان، ج 20، ص 192.
5. سيدعلي اكبر قريشي، قاموس قرآن، ج 6، ص 211.
6. راغب اصفهانی، المفردات، تحقیق محمد سیدگیلانی، ص 343.
7. همان، ص 69.
8. سيدعلي اكبر قريشي،قاموس قرآن، ج5، ص195.
9. ممتحنه: 6-4.
10. هود: 120؛ نساء، 164.
11. اعراف: 176.
12. انعام: 87.
13. آل عمران: 62.
14. محمدتقی مصباح یزدی، انسان شناسی، ج1 - 3، ص 321.
15. روم، 30؛ توبه،36.
16. ملااحمد نراقي،معراج السعاده، ص7-8.
17. نيك چهره محسني، ادراک خود «از کودکي تا بزرگ سالي»، ص 19 و 26.
18. Gill Bond cair
19. Strolo
20. Jaims,1961,p44 &p 63.
21. Damon &Hart ,1991,p 6.
22. Zamansky Shorin
23. عبدالواحد بن محمد تميمي آمدي، غررالحکم و دررالکلم، ترجمه خوانساری، ج 3، ص 386.
24. ملا احمد نراقي، معراج السعاده، ص7-8.
25. علي نقي فقيهي، «اصول تعليم و تربيت اسلامي»، تعليم و تربيت، ص29.
26. ابوعلي سينا،تدابيرالمنازل اوالسياسات الاهليه، کوشش جعفر نقدي، ص 40.
27. فصلت:53.
سه شنبه 4 مهر 1391  12:03 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

شناخت انواع شخصيت ها

شناخت انواع شخصيت ها

زهرا حقيقت

در قرآن، توصيف شخصيت انسان و خصوصيات علمي آن كه باعث تمايز انسان از ديگر مخلوقات خداوند است آمده است، چنانكه برخي از مدل ها و نمونه هاي عمومي شخصيت انسان كه با برخي از ويژگي هاي اساسي مشخص هستند، نيز وصف شده است.
مردم، معمولاً به شخصيت ازجهت تأثيري كه فرد در ديگران ايجاد مي كند و يا مهمترين تأثيراتي كه در ديگران باقي مي گذارد، مي نگرند. مثلاً او را شخصي پرخاشگر يا مسالمت جو مي دانند. اما روانشناسان، به هنگام بررسي «شخصيت» به آن به عنوان مركز ساختمانها و عمليات رواني ثابت، مي نگرند كه سازمان دهنده مهارتهاي فرد و موجب كنشها و واكنشهاي او در محيط زندگي كه مايه تمايزش از ديگران است، مي باشد. به عبارت ديگر، شخصيت، نوعي سازماندهي دنياي دستگاهها و سيستمهاي بدني و رواني فرد است كه سرشت و فطرت ويژه او را در سازگاري با محيط، مشخص مي سازد.
بنابراين روانشناسان، وقتي شخصيت را مورد مطالعه قرار مي دهند به فرد به عنوان مجموعه اي كه داراي كنش و واكنش است مي نگرند درست مانند يك مجموعه به هم پيوسته كه كليه دستگاه هاي جسمي و رواني آن در يكديگر تأثير و تأثر متقابل دارند و رفتارها و واكنش هاي فرد را طوري مشخص مي كند كه او را از ديگران متمايز مي سازد.
در قرآن، توصيف شخصيت انسان و خصوصيات علمي آن كه باعث تمايز انسان از ديگر مخلوقات خداوند است آمده است، چنانكه برخي از مدل ها و نمونه هاي عمومي شخصيت انسان كه با برخي از ويژگي هاي اساسي مشخص هستند، نيز وصف شده است.
روانشناسان معاصر، به هنگام تحقيق پيرامون عوامل شخصيت ساز، معمولاً عوامل بيولوژيك، اجتماعي و فرهنگي را مورد بررسي قرار مي دهند و در بررسي عوامل بيولوژيك، به مسئله تأثير وراثت و ساختمان بدني و ماهيت ساختاري سيستم فرض و اعصاب و دستگاه غددي اهميت مي دهند.
بنابراين عوامل مشخص كننده شخصيت، را مي توان به دو گروه اصلي تقسيم كرد: عوامل وراثتي، يعني عاملي كه از ساختمان طبيعي خود فرد منبعث مي شود و عوامل محيطي، يعني عواملي كه از محيط اجتماعي- فرهنگي خارج از وجود انسان، نشأت مي گيرد. روانشناسان به هنگام بحث درباره خصوصيات شخصيت منبعث از طبيعت ساختمان خود فرد، تنها به مطالعه عوامل جسمي- بيولوژيك توجه مي كنند و جنبه رواني انسان را به فراموشي مي سپارند و از آن غافل مي مانند.
البته عذر روانشناسي كه در پژوهشهاي خود، از روش تجربي پيروي مي كنند و متعرض جنبه معنوي انسان نمي شوند تا اندازه اي پذيرفته است، زيرا نمي دانند چگونه از راه پژوهشي علمي، به انسان دست يابند. اما ناتواني آنان دررسيدن به جنبه معنوي انسان از طريق كاوش علمي نبايد باعث شود كه به هنگام كوشش براي درك شخصيت و علل رفتار او اعم از بهنجار و ناهنجار، از اين جنبه معنوي به طور كامل غفلت ورزند.
«اريك فروم»روانكار معروف، قصور و عجز روانشناسي جديد را در خصوص شناخت صحيح انسان كه ناشي از عدم توجه به بررسي جنبه رواني انسان است، مشاهده كرده است. او چنين مي گويد: «... سنتي كه روانشناسي را علم بررسي روح انسان، آن هم با توجه به فضايل و خوشبختي او مي شمرد اكنون كاملاً به كناري گذاشته شده است. بدون شناخت ماهيت انسان و عوامل تعيين كننده شخصيت، اعم از عوامل مادي و معنوي، درك روشن و كامل شخصيت انسان، امكان پذير نيست. اصولاً اكتفا كردن به بررسي عوامل جسمي- بيولوژيك و ناديده گرفتن جنبه رواني انسان، طبيعتاً تصويري مبهم و غيردقيق از شخصيت، به دست مي دهد.

الف) آفرينش انسان:

قرآن، كيفيت خلقت انسان ازماده و روح را بيان كرده است. براساس بيان قرآن، خداوند از روح خود در خاك، البته پس از طي مراحل مختلف تكوين آن وتبديل مثل به گل، گل سياه گنديده و گل كوزه گري دميد و او را آفريد.
«به خاطر بياور هنگامي را كه پروردگارت به ملائكه گفت: من بشري را از گل مي آفرينم، هنگامي كه آن را نظام بخشيدم و از روح خودم در آن دميدم، براي او سجده كنيد.»(سوره زمل، 71،72)
كلمه «روح» در قرآن، معاني متعددي دارد. روحي كه در آيات مربوط به خلقت آدم(ع) آفريده است، به معناي «روحي» از خداوند است كه انسان را آماده دريافت صفات عالي و عشق ورزيدن نسبت به حق مي كند و نيز روح به معناي «عنصر علوي» است كه انسان را آماده تحقق اموري والا و كسب صفاتي مقدس و... مي سازد و او را براي ارتقا به مقامي بالاتر از حيوان، شايسته مي گرداند و هدف و غايت والا و خطوط اصلي زندگي آن را برايش مشخص و ترسيم مي كند. علاوه براين، بر گرايش او بر منشأ ارزشها و معارفي كه حقيقت وجود انسان براي تحقق آنهاست، نيز مي افزايد.
به همين دليل، ساختار وجودي انسان با ساير مخلوقات تفاوت دارد. اجمالاً مي توان گفت كه وجه تمايز انسان از حيوان، درواقع وجود همين بارقه روح خداوندي در انسان است كه فقط او (و نه موجودي ديگر) را آماده شناخت خداوند ايمان به او و عبادت ذات حق و كسب علوم و بهره گيري از آن به منظور ايجاد تمدن در روي زمين و پايبندي به ارزشها و اخلاقيات والا در رفتارهاي فردي و اجتماعي كرده است.

ب) تضاد رواني:

انسان از نظر شخصيت، داراي يك سلسله خصوصيات حيواني است، كه در نيازهاي جسماني متبلور هستند و اين نيازها به خاطر حفظ ذات و بقاي نوع، بايد ارضا شوند. او همچنين داراي صفات ملكوتي است كه در اشتياق روحي، نسبت به شناخت خداوند متعال و ايمان به او و عبادت و تقديس و تنزيه داراي مقامي متبلور هستند. گاهي ميان اين دو نوع خصوصيات شخصيتي انسان، تعارض پيش مي آيد و خود انسان نيز اين نزاع دروني بين اين دو جنبه شخصيتي را احساس مي كند. قرآن به حالت نزاع ميان جنبه هاي جسماني و رواني انسان چنين اشاره مي فرمايد:
«پس هركس از حكم خدا سركش و طاغي شد و زندگي دنيا را برگزيد، دوزخ جايگاه اوست و هركس از حضور در پيشگاه ربوبيت بترسيد و از هواي نفس دوري جست، همانا بهشت، منزلگاه اوست.» (سوره نازعات، آيات 37 تا 41)
شايد مشيت خداوندي چنين اقتضا داشته باشد، كه انسان، در ميان سختيهاي ديگر زندگي، از تضاد در اين خواسته هاي جسماني و رواني نيز رنج ببرد. «ما نوع انسان را به حقيقت در رنج و مشقت آفريديم.» (سوره بلد، آيه4)
و نيز شايد مشيت الهي بر اين، قرارگرفته باشد كه روش انسان در حل اين مشكل، همان آزمايش حقيقي و اساسي باشد كه خداوند در اين دنيا براي انسان مقرر فرموده است. كساني كه بتوانند جنبه هاي معنوي و مادي شخصيت را در خود جمع كنند و حتي الامكان بيشترين هماهنگي و تعادل را ميان آنها برقرار سازند، از اين آزمايش، موفق و سربلند بيرون مي آيند و شايسته پاداش خوشبختي دنيا و آخرت مي شوند. «به حقيقت، اموال و فرزندان شما اسباب فتنه و امتحان شما هستند (چندان به آنها دل نبنديد) و (بدانيد) كه نزد خدا اجر عظيم (بهشت ابد) خواهد بود.» (تغابن، آيه15)
شايد مقتضاي حكمت و رحمت خداوند متعال، اين است كه انسان را با كليه امكانات لازم، براي حل اين تضاد و عبور از مرحله اين آزمايش مشكل، كمك كند. از اين رو براي تميز و تشخيص خير و شر و حق و باطل، به انسان، عقل عطا فرموده است. همچنين به او آزادي اراده و انتخاب داده است تا بتواند در اين درگيري تصميم بگيرد و هر راهي كه خود براي حل اين تضاد مي پسندد انتخاب كند. اصولاً پايه و زيربناي مسئوليت و حسابرسي انسان را همين آزادي اراده و انتخاب راه حل اين تضاد، تشكيل مي دهد: «راه خير و شر (حق و باطل، بهشت و دوزخ) را به او ننموديم؟ (بلد، آيه10)
بنابراين، ساختمان وجودي انسان( فطرت) هم استعداد انجام كارهاي زشت و پيروي از هواي نفس و شهوات جسماني و غرق شدن در لذتهاي ملموس و تمايلات دنيوي را دارد و هم آمادگي ارتقا به اوج فضيلت و تقوا و اخلاقيات عالي انسان و عمل صالح و پيامدهاي آن را، يعني رسيدن به آرامش رواني و خوشبختي معنوي.
اگر انسان در زندگي خود، لذتهاي دنيوي را انتخاب كند و دنباله رو هواي نفس و شهوات باشد و خدا و روز جزا را فراموش كند، از عقل خود كه فاصله ميان او و حيوان است استفاده نكرده است. انساني كه اين گونه زندگي مي كند فاقد شخصيتي رشد يافته است. چنين، درست مانند كودكي است كه به جز تمايلات و نيازهاي خود، هيچ چيز برايش اهميتي ندارد و در واقع، هنوز اراده اش قوي نشده و كيفيت و حاكميت بر هواي نفس و خواسته دل را نياموخته است. از اين رو، همواره دنباله رو خواسته و تسليم وسوسه هاي «نفس اماره به سوء» است.
من هرگز نفس خويش را تبرئه نمي كنم كه نفس (سركش) بسيار به بديها ا مر مي كند، مگر آنچه را كه پروردگارم رحم كند. پروردگارم غفور و رحيم است.» (يوسف، آيه53)
وقتي انسان، به درجه بالاتري از رشد و كمال برسد، وجدانش بيدار مي شود و سستي اراده و پيروي از هواها و شهوات نفس و لذتهاي دنيا را كه موجب لغزش و گناهش هستند، محكوم مي كند و ضمن احساس گناه، نفس خود را به سبب افراط در گناه، سرزنش مي كند و با طلب بخشش و توبه به سوي خدا روي مي آورد، در اين حالت، او تحت تأثير نفس «لوامه» قرار دارد.
«قسم به روز بزرگ (قيامت) و قسم به نفس پر حسرت و ملامت (يعني نفس انسان كه در قيامت، خود را بر تقصير و گناه بسيار ملامت مي كند.)» (قيامت، آيات1،2)
اگر انسان، در توبه و تقرب به خداوند متعال، از طريق انجام عملي صالح و دوري از موجبات خشم خدا، اخلاص داشته باشد و به طور كامل بر هواي نفس و خواسته هاي جسماني خود حاكم باشد، نوعي تعادل همه جانبه ميان خواسته هاي جسماني و روحاني خويش به وجود آورده است. در اين صورت مي توان گفت: فرد به بالاترين مرحله رشد و تكامل بشري نايل آمده است. يعني مرحله اي كه نفس انسان در آرامش و اطمينان و قادر به سر مي برد، آنگاه صفت «مطمئنه» كاملاً بر آنها منطبق خواهد شد.
آن هنگام، به اهل ايمان خطاب لطف رسد كه اي نفس قدس مطمئن و دل آرام (به ياد خدا)، امروز به حضور پروردگارت بازآي كه تو خشنود (به نعمتهاي ابدي او) و او راضي (از اعمال نيك) تو است. باز آي و در صف بندگان خاص من در آي و در بهشت من داخل شو.» (فجر، آيات27، 30)
اين مفاهيم سه گانه نفس، يعني نفس اماره به سوء، نفس لوامه و نفس مطمئنه را مي توان حالتهايي تصور كرد كه شخصيت انسان در سطوح مختلف رشد، به آن متصف مي شود و شخصيت انسان در جريان تضاد دروني ميان جنبه هاي مادي و معنوي ماهيت ساختاري خويش، آنها را پشت سر مي گذارد.
زماني كه شخصيت انسان در پايين ترين سطح، قراردارد به طوري كه هواها و شهوات و لذتهاي جسماني و دنيوي بر او مسلط اند، در واقع تحت حاكميت نفس اماره مي باشد و هنگامي كه به بالاترين درجه رشد و كمال بشري مي رسد تا آن جا كه تعادل كامل ميان خواسته هاي جسماني و رواني او برقرار مي شود، آنگاه به مرحله اي رسيده است كه صفت نفس مطمئنه بر آن تطبيق مي كند.
حد وسط ميان اين دو مرحله، مرحله اي است كه انسان، نفس خود را نسبت به خطاهايي كه مرتكب شده است به محاسبه مي كشد و از ارتكاب كارهايي كه موجب خشم خدا و سرزنش وجدان مي شوند جدا امتناع مي ورزد.
لازم به تذكر است كه پس از گذشت چهارده قرن از نزول قرآن، زيگموند فرويد مؤسسه روانكاوي، در خصوص شخصيت، نظريه اي ارائه داد و براساس آن نفس را به سه بخش متمايز تقسيم كرد كه شباهتهايي به مفاهيم نفس اماره و لوامه و مطمئنه در قرآن دارد. فرويد، معتقد است كه نفس انسان داراي سه بخش «او»، «من» و «من برتر» است. انواع شخصيت هايي كه در قرآن مطرح شده اند عبارتند از :

الف ) مومنان

1-خصوصيات عقيدتي: ايمان به خدا، پيامبران، كتب آسماني، فرشتگان، روز قيامت- روز رستاخيز و حساب بهشت و دوزخ، غيب و قدر.
2-خصوصيات عبادي: عبادت خدا و انجام فرايض از قبيل نماز، روزه، زكات، حج، جهاد در راه خدا، ذكر دائم خدا و...
3-خصوصيات مربوط به روابط اجتماعي: رفتار خوب با مردم، وجود احسان، تعاون و همكاري، اتحاد و همبستگي، امر به معروف و نهي از منكر و اجتناب از كارهاي بيهوده.
4-خصوصيات مربوط به روابط خانوادگي: نيكي به والدين و خويشاوندان، حسن معاشرت همسران نسبت به يكديگر، سرپرستي خانواده و پرداخت نفقه به آنها.
5-خصوصيات اخلاقي، صبر، بردباري، صداقت، عدالت، پاكدامني، اعمال شدت در گرفتن حق و در راه خدا و...
6-خصوصيات عاطفي و انفعالي: خدادوستي، ترس از عذاب خدا، اميد به رحمت خدا و... 7-خصوصيات عقلاني و شناختي: تفكر در هستي و آفرينش خدا، طلب شناخت و دانش، عدم پيروي از گمان، جستجوي حقيقت، آزادي فكر و عقيده.
8-خصوصيات مربوط به زندگي عملي و حرفه اي: اخلاص در عمل و خوب كار كردن، تلاش فعالانه و مجدانه براي كسب روزي.
9-خصوصيات بدني: نيرومندي، سلامت، پاكيزگي، طهارت.
اگر به مجموعه اين خصوصيات كه قرآن، مؤمنان را به آن توصيف كرده است بينديشيم، مي توانيم تصوير دقيق و پر از نشاط زندگي مؤمن را در ذهن خود مجسم كنيم. تصويري كه قرآن از مؤمن ارائه مي دهد تصوير انسان كامل در حدود امكانات بشري است و آنچه كه خدا از ما مي خواهد تلاش همه جانبه براي وصول به اين كمال است.
خصوصيات مزبور در شخصيت مؤمن مستقل از هم نيستند، بلكه در همديگر تأثير و تأثر دارند و مكمل يكديگرند و نيز مشتركا رفتار مؤمن را در كليد زمينه هاي زندگي جهت مي دهند. به همين دليل، رفتار مؤمن چه در ارتباط با پروردگار يا ارتباط با مردم و يا با خود، هماهنگ است بديهي است كه گروه مؤمنان از نظر تقوا يكسان نيستند و درجات مختلف دارند كه قرآن سه درجه را براي آنان ذكر كرده است:
مؤمناني كه به خود ظلم مي كنند، مؤمناني كه ميانه رو هستند و مؤمنان پيشتاز خير.
«سپس اين كتاب آسماني را به گروهي از بندگان برگزيده خود به ميراث داديم، (اما) از ميان آنها عده اي بر خود ستم كردند و عده اي ميانه رو بودند و عده اي به اذن خدا در نيكيها از همه (پيشي) گرفتند و اين فضيلتي بزرگ است. «سوره فاطر، آيه 32»
«ابن كثير» در تفسير اين آيه مي گويد: «ظالم به نفس، يعني كسي كه در انجام برخي از واجبات، كوتاهي مي كند و مرتكب برخي از محرمات مي شود و ميانه رو كسي است كه واجبات را انجام مي دهد و محرمات را ترك مي گويد اما گاهي هم برخي از اعمال مستحب را انجام نمي دهد و يا مرتكب برخي از مكروهات مي شود و پيشتاز در امر خير كسي است كه واجبات و مستحبات را انجام مي دهد و محرمات و مكروهات و حتي برخي از اعمال مباح را ترك مي كند.»

ب)كافران:

قرآن در آيات زيادي به كافران اشاره مي كند و پاره اي از خصوصيات ويژه و اصلي براي آنها نام مي برد.
1-خصوصيات عقيدتي: عدم ايمان به يگانگي خدا، پيامبران، روز قيامت و رستاخيز و حساب.
2-خصوصيات عبادي: به جز خدا چيزهايي را مي پرستند كه نه سودي براي آنان دارد و نه زياني.
3-خصوصيات مربوط به روابط خانوادگي: ظلم: كافران، در رفتارشان با مؤمنان متجاوز هستند. آنها را مورد تمسخر قرار مي دهند و به حقوقشان تجاوز مي كنند و نيز امر به منكر و نهي از معروف مي نمايند.
4-خصوصيات مربوط به روابط اجتماعي: قطع رابطه با خويشاوندان.
5-خصوصيات اخلاقي: پيمان شكني، فسق و فجور و پيروي از هواي نفس و شهوات و غرور و تكبر.
6-خصوصيات انفعالي و عاطفي: نفرت و كينه نسبت به مؤمنان و حسادتشان به مؤمنان در نعمتهايي كه خداوند به آنها عطا فرموده است.
7-خصوصيات عقلاني و شناختي: جمود فكري و ناتواني در ادراك و تعقل، مهرزدگي بر دلهاي آنها، تقليد كوركورانه از عقايد و سنتهاي پدران و فريب دادن خود.
شخصيتهاي كافر از ديد قرآن، دچار جمود فكري اند و از ادراك حقيقت توحيد كه اسلام، مردم را به آن فرا مي خواند عاجز هستند. به همين دليل قرآن آنها را اين گونه توصيف مي كند:«خدا بر دلها و گوشهاي آنها مهر زده و بر چشمهاي آنها پرده افكنده شده...»(بقره، آيه 7)

ج)منافقان:

منافقان مردمي با شخصيتي ضعيف و متزلزل بودند كه نمي توانستند موضع آشكاري در برابر ايمان اتخاذ كنند. قرآن خصوصيات مشخص كننده آنها را يادآور شده و آنها را به شديدترين عذاب تهديد كرده است.
«زيرا منافقان در پايين ترين درجه و مرحله دوزخ قرار دارند و هرگز ياوري براي آنها نخواهي يافت (بنابراين از طرح دوستي با دشمنان خدا كه نشانه نفاق است بپرهيزيد). «نساء آيه 145».
مهمترين خصوصيات اخلاقي منافقان را كه در قرآن آمده است- مي توان به شرح زير خلاصه كرد:
1-خصوصيات عقيدتي: عدم اتخاذ موضعي شخصي در برابر توحيد، اظهار ايمان در ميان مسلمانان و اظهار شرك در ميان مشركان.
2-خصوصيات عبادي: عبادات را از روي ريا و بدون اعتقاد انجام مي دهند و با تنبلي و بي حالي به نماز مي ايستند.
3-خصوصيات مربوط به روابط اجتماعي: امر به منكر و نهي از معروف مي كنند و در ميان مسلمانان، از طريق پخش شايعات، فتنه بر مي انگيزند، تمايل به فريب مردم دارند، براي باوراندن سخنان خود، بسيار سوگند مي خورند و از نظر ظاهر و قيافه و لباس در ميان مردم آراسته اند تا جلب توجه كنند.
4-خصوصيات اخلاقي: عدم اعتماد به نفس، پيمان شكني، ريا، ترس، دروغ، بخل، سودجويي، فرصت طلبي و پيروي از هواي نفس.
5-خصوصيات انفعالي و عاطفي: ترس: منافقان هم از مؤمنان و هم از مشركان و همچنين از مرگ، هراس دارند و همين باعث تخلف آنها از رفتن به جنگ همراه ديگر مسلمانان مي شود. از مسلمانان، نفرت دارند و به آنها كينه مي ورزند.
6-خصوصيات عقلاني و شناختي: ترديد و شك و عدم توانايي در قضاوت، تصميم گيري و تفكر درست. به همين دليل، قرآن منافقان را به عنوان كساني كه بر دلهايشان مهر نهاده شده، توصيف كرده است. منافقان با توجيه كارهاي خود مي كوشند از خود دفاع كنند.

 

سه شنبه 4 مهر 1391  12:03 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

هنجارها و ناهنجارى هاى شخصيت

هنجارها و ناهنجارى هاى شخصيت

سيد محمد رضا ابطحى
چكيده:

در اين بحث ابتدا به شناخت مفهوم شخصيت توجه كرده و سپس به بررسى عوامل اختلال در شخصيت و تشخص‏طلبى و آنگاه معرفى شخصيت قوى و بيان بيمارى شخصيت و علل تزلزل شخصيت رسيدگى نموده و داستانى ذكر كرده‏ايم و علل احساس شكست و اختلال سرشتى شخصيت را آورده‏ايم و اختلال در صفات شخصيت و شخصيت نورتيك را مورد تحليل قرار داده‏ايم و به معالجه نورز و پسيكونورز اشاره نموده و به شخصيتهاى پسيكوتيك و مسئله فقر شخصيت اشاره نموده و چهار شرط ضرورى براى داشتن شخصيتى قوى را ارائه داده‏ايم و به بررسى ويژگى هاى مردم بى قيد و بند پرداخته و صفات شخصيتهاى متضاد را بررسى نموده‏ايم و آنگاه يك جامعه آزاد و مرفه واقعى را معرفى كرده، به رشد شخصيت، عوامل سقوط و رشد و تكامل شخصيت اشاره كرده‏ايم و افراد نيكبخت و داراى شخصيت كامل و برجسته را معرفى نموده و سپس نتيجه‏گيرى كرده‏ايم.

مقدمه:

انسان داراى دو بُعد جسد (شخص) و روح (شخصيت) است كه گاهى دچار ناهنجارى هائى در هر يك مى‏شود و ما به بررسى آن مى‏پردازيم.
ديل كارنگى، انسان روح است يا جسد، ولى اسلام مى‏گويد: انسان هم روح است، هم جسد.
شخصيّت را به صورتهاى گوناگون تعريف كرده‏اند: اوّل: عبارت است از حاصل تمامى رفتار و اعمال شخص در سازگارى هاى اجتماعى خود، دوّم: عبارت است از مجموع نفسانيّات.
شخصيت انسان: 1. ارزش انسان به خواسته‏هاى اوست. 2. تشخص‏طلبى خصوصاً در نوجوانان و جوانان. 3. عوامل تشخص‏طلبى چيست؟. 4. بى شخصيتى و مشكلات آن. 5 . درمان بى شخصيتى
اختلالات شخصيّت يا Personality Disorder نتيجه دو چيز است: يكى توارث و ديگرى محيط.
كسى كه در كار خود داراى شخصيّتى قوى است: اوّلاً: اصرار مى‏ورزد. ثانياً: كوشا و پرتلاش است. ثالثاً: داراى روحيه سازگارى و مدارا نمودن است. رابعاً: داراى ثبات در عزم و تصميم‏گيرى است.
بيمارىِ شخصيّت زمانى است كه: اوّلاً: شخص به علل گوناگون سازگارى خود را از دست مى‏دهد. ثانياً: شغل و حرفه خود را رها مى‏كند.
معمولاً شخصيّت به سه صورت دچار اختلال مى‏شود: اوّل تزلزل شخصيّت، دوّم تعدّد شخصيّت، سوّم فساد شخصيّت.

احساس شكستها در اثر:

1. نگرانى از آداب اجتماعى 2. بى حوصلگى 3. بى تجربگى. 4. نداشتن الگو براى آشنائى با مردم. 5. ضعف اراده. 6. ترس از قبول مسئوليت است. 7. ترس از همانند سازى با ديگران است.

اختلال سرشتى شخصيّت:

انسان داراى خَلْق و خُلْق است و تغيير هريك خطى بزرگ خواهد بود و انسانرا دچار اختلال مى‏كند.
در اين نوع از اختلالات شخص بيمار داراى وضعيّت خاصّى است:
1. با وجود اينكه داراى هوش و تعليم و تربيت است، قادر نيست تا خود را با جامعه تطبيق دهد. 2. مهربان است. 3. راحت طلب است. 4. نالايق است. 5. بى ابتكار است. 6. گاهى اوقات منزوى و گوشه نشين مى‏شود. 7. گاهى بى‏احساس مى‏شود. 8. در حالات وى از نظر اخلاقى نوساتى ديده مى‏شود. 9. زمانى افسرده و زمانى ديگر پرجوش و خروش است. 10. گاهى به همه سوء ظن دارد. 11. حسّ حسادت در او ديده مى‏شود.

اختلال صفات شخصيّت:

در اين حالت بيمار در تطابق اجتماعى دچار اختلال مى‏شود و بيمار به انواع و اقسام انحرافات گرفتار مى‏گردد.
شخصيّت بهنجار و نابهنجار: 1. در اين حالت شخص از لحاظ اجتماعى هدفى پسنديده دارد. 2. فعّاليّت هاى او متوجّه رسيدن به هدفى است كه دارد. 3. از دنبال نمودن آن بسيار خرسند مى‏شود. 4. از زندگى خود راضى و خوشنود است.
در حالى كه درست عكس همه اين حالات، در بيمارانى ديده مى شود كه دچار حالت ناهنجارى شخصيّت هستند، كه آنرا نابهنجار مى‏گويند.
شخصيّت نِوْرُوتيك: نِوْرُوزها بيمارى هاى روانى نسبتاً خفيف هستند، و نشانى‏هاى اين بيمارى: اوّل: خستگى مفرط و بيش از حد، دوّم: دردها و آلام بدنى و جسمانى، سوّم: كم شدن حافظه، چهارم اختلال در حس و حركت، پنجم: اضطراب غير طبيعى است. - اين اختلالات موجب ناسازگارى هاى شخص بيمار مى‏گردد - ششم: در بعضى از موارد نورزها ترديد و عدم توانائى در تصميم‏گيرى فوق العاده و غير طبيعى است.
پِسيكُوتْراپى نِوْرُوزْها: معالجه بيماران روانى با وسائل روانشناسى را پِسيكُوتْراپى مى‏گويند و داراى مراحل گوناگون و جالبى است كه مى‏تواند بعضى از علائم بيمارى را از ميان بردارد: اوّل: گوش دادن به سخنان بيمار، دوّم: همدردى نمودن با بيمار، سوّم: پند و نصيحت دادن و موعظه بيمار، چهارم: تلقين در خواب »هيپنوتيزم«.
معالجه پِسيكُونِوْرُوزْها: امروز پِسيكاناليزْ شايع‏ترين راه معالجه پِسيكُونِوْرُوزْها مى‏باشد، كه از اين راه بيمار:
1. آنچه به ذهنش مى‏آيد نقل مى‏كند.
2. رؤياهاى بيمار در روشن كردن انگيزه‏هاى نهانى وى كمك بزرگى مى‏كند.
3. آشناشدن بيمار با انگيزه‏هاى واقعى خود در درمان بهتر بيمار بسيار مؤثّر است.

شخصيّتهاى پِسيكُوتيك:

اختلالات شديد روحى را پِسيكُوزْ و گرفتاران اين نوع از اختلالات را پِسيكُوتيكْ مى‏گويند، شخصيّت بيمار در حالتهاى پسيكوتيك دچار توهّم و پندار و خيال مى‏شود، به طوريكه:
1. رابطه خود را با جهان اطراف خود كاملاً قطع كرده است.
2. اطمينان دارد كه آنچه مى‏پندارد واقعيّت است.
3. فكر مى‏كند همه مردم جهان در خطاء و گمراهى هستند.

فقر شخصيّت:

آيا انسان با شخصيّت و با فضيلت چه كسى است؟ و شخصيّت عالى كدام است؟ به اين سؤال پاسخهاى مختلفى مى‏توان داد، ولى دارا بودن چهار شرط مهم لازم و ضرورى به نظر مى‏آيد، تا بتوانيم كسى را داراى شخصيّتى قوىّ و عاقل بدانيم:

چهار شرط مهم:

أول: در زندگى خود به ميزانها و اصولى صحيح معتقد و مؤمن باشد. زيرا در هر جامعه‏اى ميزانها و اصولى وجود دارند كه بايد با آنها زندگى كرد و از وجود آنها بهره‏مند شد، و اگر مورد بى توجّهى قرار بگيرند نظام اجتماعى در هم مى‏ريزد، مانند نظام خانواده، و تشكيل خانواده بر اساس ميزانهائى خاص، و اصولى كه بسيار مورد احترام هستند، مانند:
1. اصل تفاهم
2. اصل مدارا و سازگارى
3. اصل احترام متقابل
4. اصل عشق و علاقه و دوستى
5. اصل همدلى
6. اصل همدردى
7. اصل گذشت و ايثار
8. اصل فداكارى
9. اصل همراهى و...
دوّم: عاقل و خردمند باشد. زيرا هركارى كه بر اساس عقل و خرد شكل بگيرد به انجام مى‏رسد و نتيجه مى‏دهد.
سوّم: در تحقق آمال و اهداف خويش داراى اراده‏اى محكم و استوار باشد. زيرا براى تحقّق بخشيدن به آمال و آرزوها و هدفهاى خويشتن به آن نيازمند است.
چهارم: واجد تمامى فضائل اخلاقى باشد. سرمايه اخلاق سرمايه‏اى بى‏نظير و ارزشى بى بديل است، و دارا بودن آن بهترين كمالات انسانى محسوب مى‏شود. البته فقدان هريك از اين اصول چهارگانه، دليلى واضح و روشن براى تنزّل و انحطاط شخصيّت انسانها است.
اوّلين ميزان شخصيّت، پاى بندى به ميزانها و اصول صحيح
دوّم، عقل و خردمندى
سوّم، داشتن اراده‏اى قوى
چهارم، دارا بودن فضائل اخلاقى است.
محمد فريد وجدى مى‏گويد: تربيت عقلانى را غير از تربيت روحانى دانسته و مى‏گويد، ممكن است كسى دانا و بصير و خردمند و باهوش باشد، و لكن اعمالش مبتنى بر اصول اخلاقى نباشد، و پليدى روحش سبب بروز كارهاى زشت و ناپسند گردد.
براى آنكه ملّت و جامعه‏اى آزاد و مرفّه زندگى كند، و از هوش و استعداد و كفايت و لياقت افراد خود حدّاكثر استفاده را بنمايد، بايد:
1. آزادى قلم و بيان داشته باشد.
به چند مطلب توجه كنيد:
اوّل: آزادى چيست؟
دوّم: اثرات آزادى چيست؟
سوّم: حريت و آزادى آرزوى ديرينه بشر است.
چهارم: مبارزه براى كسب آزادى.
پنجم: برده دگران مباش.
ششم: موانع آزادى چيست؟
2. بايد به افراد ايمان داشته باشد.
3. بايد به شخصيّت افراد احترام بگذارد.
4. با گسترش عدالت اجتماعى و امنيّت قضائى نبايد بگذارد شخصيّت افراد به آسانى دستخوش هوى و هوس متصدّيان امور واقع شوند.
5. نبايد اجازه دهد كسانى كه داراى فكر و عقيده صحيح هستند به زنجير كشيده مى‏شوند.
6. نبايد بگذارد متملّقان و فرومايگان، جاى صاحبان فكر و عقده را بگيرند. كه در اين صورت علم و تقوا و شرافت، موجب عقب ماندگى و محروميّت، و پستى و فرومايگى موجب ترقّى و پيشرفت معرّفى خواهد شد.

رشد شخصيّت:

بر اثر تجربيّات سودمندى است كه در زندگى به دست مى‏آيد، زيرا در زندگى به هرچه برخورد كنيم در ما مؤثّر واقع مى‏شود، با اين تفاوت كه بعضى وقايع اثرى ناچيز در ذهن ما به جاى مى‏گذارند، و برخى ديگر شديداً ما را تحت تأثير خود قرار مى‏دهند.
وارونه شدن ارزشها عامل سقوط جامعه است، نه حاصل صعود.
دوازده راه سبب رشد و تكامل شخصيّت انسان مى‏شود:
اوّل: حسّ سلوك با ديگران.
دوّم: نهراسيدن از ناكامى
سوّم: سازگارى با ديگران
چهارم: دورى از رنج و غصّه
پنجم: بخنديد و بر جدّيت و پشتكار خود بيفزاييد
ششم: زود رنج نباشيد
هفتم: مشكلات را عاقلانه و با اراده‏اى محكم از ميان برداريد
هشتم: سعى كنيد قوه خيال باعث رشد شما باشد
نهم: به گذشته پناه بردن
دهم: پناه نبردن به گذشته
يازدهم: دورى از پرخاشجوئى و لاف زنى و گزافه گوئى و مسخرگى و خشونت و بى‏ادبى و گوشه‏نشينى و به بيمارى پناه بردن
دوازدهم: هميشه در زندگى هدفى عالى و انسانى داشته باشيد، و در نيل به آن هدف كوشش و مجاهده نمائيد، و بدانيد كه خوشبخت‏ترين مردم، زيباترين يا متموّل ترين و يا مقتدرترين افراد نيستند، بلكه آن مردمى نيكبخت و كامران هستند كه چهار صفت مهم را دارا باشند:
نيكبختان و كامرانان
اوّل: همّت مردانه و دل پر مهر و خُلق خوش دارند
دوّم: پيوسته در صدد اصلاح خويشند
سوّم: ناملايمات را به آسانى تحمّل مى‏كنند
چهارم: همه را دوست مى‏دارند و به درد دل آنها توجّه مى‏كنند.
براى آنكه به يك شخصيّت كامل و برجسته نائل شويد، بايد صفات زير را دارا شويد:
اوّل: مردم را دوست بداريد و با آنان همكارى داشته باشيد
دوّم: از خودخواهى بپرهيزيد و با ملاحظه و مؤدّب باشيد
سوّم: از نظر وضع ظاهر خوش رو و خوش بيان و خوش لباس باشيد
چهارم: قسمتى از وقت خود را صرف مطالعه كتابهاى مفيد و علمى كنيد، و در عين حال از فعّاليّت جسمى و ورزش‏هاى صحيح و تفريحات سالم غافل نباشيد
پنجم: به شغل خود علاقه‏مند باشيد و در راه آن كوشش فروان نمائيد
ششم: از زندگى ترس و واهمه نداشته باشيد، و اگر كارى مطابق ذوق شما صورت نگرفت به خود اعتماد داشته باشيد و عصبانى نشويد.

روايات:

قال على عليه السلام: المرء مخبوء تحت لسانه. شخصيت مرد زير زبان او مخفى است.[29]
توضيح: (وابسته به گفتار اوست).
قال على عليه السلام: من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته. كسى كه خود را گرامى دارد، هوا و هوس را خوار شمارد.[30]
توضيح: (آنكه براى شخصيت خود ارزش قائل باشد خود را اسير هوى و هوس نمى‏كند)
ضرب المثلها و داستان:
أحْمَقُ مِنْ حَبَنَّقِهْ
داستان حبنّقه

اشعار:

تن آدمى شريف است به جان آدميت = نه همين لباس زيباست نشان آدميت
اگر آدمى به چشم است و دهان و گوش و بينى = چه ميان نقش ديوار و ميان آدميت

نتيجه:

با شناخت واقعى از شخصيت انسانى مى‏توان از وجود خود بهره بردارى بيشترى نمود.

فهرست مطالب

چكيده
خلاصه
مقدمه
ناهنجارى هاى شخصيّت
تعريف شخصيّت
تعريف اوّل
تعريف دوّم
شخصيت انسان
اختلالات شخصيّت
داستانها
احساس شكستها در اثر
اختلال سرشتى شخصيّت
اختلال صفات شخصيّت
شخصيّت بهنجار و نابهنجار
شخصيّت نِوْرُوتيك
پِسيكُوتْراپى نِوْرُوزْها
معالجه پِسيكُونِوْرُوزْها
شخصيّتهاى پِسيكُوتيك
فقر شخصيّت
چهار شرط مهم
ويژگى هاى مردم بى قيد و بند (اعضاء حزب باد)
محمد فريد وجدى مى‏گويد
به چند مطلب توجه كنيد
رشد شخصيّت
عوامل سقوط جامعه
عوامل رشد و تكامل شخصيّت
دوازده راه سبب رشد و تكامل شخصيّت انسان مى‏شود
نيكبختى و كامرانى
شخصيت كامل و برجسته
روايات
ضرب المثلها
اشعار
نتيجه
پاورقى ها
منابع

مقاله:
مقدمه
انسان داراى دو بُعد جسد (شخص) و روح (شخصيت) است كه گاهى دچار ناهنجارى هائى در هر يك مى‏شود و ما به بررسى آن مى‏پردازيم[]. ديل كارنگى، انسان روح است يا جسد.
اسلام مى‏گويد: انسان هم روح است و هم جسد.
ناهنجارى هاى شخصيّت [1].

تعريف شخصيّت:

شخصيّت را به صورتهاى گوناگون تعريف كرده‏اند:

تعريف اوّل:

شخصيّت عبارت است از حاصل تمامى رفتار و اعمال شخص در سازگارى هاى اجتماعى خود [2].

تعريف دوّم:

شخصيّت عبارت است از مجموع نفسانيّات [3].

شخصيت انسان:

1. ارزش انسان به خواسته‏هاى اوست.
2. تشخص‏طلبى خصوصاً در نوجوانان و جوانان
3. عوامل تشخص‏طلبى چيست؟
4. بى شخصيتى و مشكلات آن.
5. درمان بى شخصيتى

اختلالات شخصيّت [4]

شخصيّت نتيجه دو چيز است: يكى توارث و ديگرى محيط.
كسى كه در كار خود داراى شخصيّتى قوى است:
اوّلاً: اصرار مى‏ورزد.
ثانياً: كوشا و پرتلاش است.
ثالثاً: داراى روحيه سازگارى و مدارا نمودن است.
رابعاً: داراى ثبات در عزم و تصميم‏گيرى است.
مانند حضرت موسى عليه السلام كه خدا مى‏فرمايد:
اذْهَبْ إلى فِرْعَوْنَ إنَّهُ طَغى[5]
به سوى فرعون برو كه او سر به طغيان برداشته است.
و حضرت موسى عليه السلام با قدرت خطاب به فرعون مى‏فرمايد:
حَقيقٌ عَلى أنْ لا أقُولَ عَلَى اللَّهِ إلاَّ الْحَقَّ قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَرْسِلْ مَعِيَ بَني إسْرائيلَ[6]
سزاوار است كه به خداوند جز سخن حق نسبت ندهم، به راستى كه معجزه‏اى از سوى پروردگارتان برايتان آورده‏ام، پس بنى اسرائيل را همراه من بفرست.
بيمارىِ شخصيّت زمانى است كه:
اوّلاً: شخص به علل گوناگون سازگارى خود را از دست مى‏دهد.
ثانياً: شغل و حرفه خود را رها مى‏كند.
معمولاً شخصيّت به سه صورت دچار اختلال مى‏شود:
صورت اوّل تزلزل شخصيّت:
در اين حالت بيمار بين شخصيّت گذشته و شخصيّت فعلى خود اختلاف عميقى احساس مى‏كند، مانند فرزند ديروز و همسر امروز.
صورت دوّم تعدّد شخصيّت:
در اين حالت براى بيمار شخصيّت جديدى به وجود مى‏آيد، و رفتار و افكار و روش مخصوصى پيدا مى‏كند و دچار دوگانگى شخصيّتى مى‏شود، و دچار دوگانگى شخصيت مى‏گردد.
صورت سوّم فساد شخصيّت:
در اين حالت بيمار بكلّى خود را فراموش مى‏كند و ديگرى را به جاى خويشتن فرض نموده و مثلاً در مقام گفتار خود را با سوّم شخص مفرد به كار مى‏برد. اين نوع اختلال شخصيّت در فلج عمومى مشاهده مى‏شود.

داستانها:

أحْمَقُ مِنْ حَبَنَّقِهْ
حبنّقه: فردى كند ذهن بود كه حتّى گاهى نام خود را نيز فراموش مى‏كرد، لذا مادرش نام وى را بر پوسته كدوئى نوشته و با نخى به گردن وى آويخت، تا خود را فراموش نكند، روزى در گوشه‏اى خوابش برد، رندى از آنجا مى‏گذشت او را ديد، با ملايمت نخ را از گردن وى باز نموده و به گردن خود بست و مقابل او نشست، طولى نكشيد بيدار شد، چون پوسته كدو را به گردن خود نديد و به گردن ديگرى ديد، با خود مى‏گفت: اگر من منم، پس اون كيه، و اگر اون منه، پس من كيم.

احساس شكستها در اثر:

1. نگرانى از آداب اجتماعى است.
2. بى حوصلگى است.
3. بى تجربگى است.
4. نداشتن الگو براى آشنائى با مردم است.
5. ضعف اراده است.
6. ترس از قبول مسئوليت است.
7. ترس از همانند سازى با ديگران است.

اختلال سرشتى شخصيّت

انسان داراى خَلْق و خُلْق است و تغيير هريك خطى بزرگ خواهد بود و انسانرا دچار اختلال مى‏كند.
در اين نوع از اختلالات شخص بيمار داراى وضعيّت خاصّى است:
1. با وجود اينكه داراى هوش و تعليم و تربيت است، قادر نيست تا خود را با جامعه تطبيق دهد.
2. مهربان است.
3. راحت طلب است.
4. نالايق است.
5. بى ابتكار است.
6. گاهى اوقات منزوى و گوشه نشين مى‏شود.
7. گاهى بى‏احساس مى شود.
8. در حالات وى از نظر اخلاقى نوساتى ديده مى‏شود.
9. زمانى افسرده و زمانى ديگر پرجوش و خروش است.
10. گاهى به همه سوء ظن دارد.
11. حسّ حسادت در او ديده مى‏شود.
خداوند متعال در مورد اينگونه افراد مى‏فرمايد:
لهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَجيبُونَ لَهُمْ بِشَيْ‏ءٍ إلاّ كَباسِطِ كَفَّيْهِ إلَى الْماءِ لِيَبْلُغَ فاهُ وَ ما هُوَ بِبالِغِهِ وَ ما دُعاءُ الْكافِرينَ إلاّ فى ضَلالٍ[7]
فراخواندن راستين او راست، و كسانى كه [مشركان] به جاى او مى‏خوانند [و مى‏پرستند] به آنان هيچ گونه پاسخى نمى‏دهند، مگر همانند كسى كه گشاينده دستان خويش به سوى آب است، تا آن را به دهانش برساند و آن رسنده به آن نيست، و دعاى كافران جز بيراه نيست.

اختلال صفات شخصيّت

در اين حالت بيمار در تطابق اجتماعى دچار اختلال مى‏شود و بيمار به انواع و اقسام انحرافات گرفتار مى‏گردد [8].

شخصيّت بهنجار و نابهنجار

1. در اين حالت شخص از لحاظ اجتماعى هدفى پسنديده دارد.
2. فعّاليّت هاى او متوجّه رسيدن به هدفى است كه دارد.
3. از دنبال نمودن آن بسيار خرسند مى‏شود.
4. از زندگى خود راضى و خوشنود است.
در حالى كه درست عكس همه اين حالات، در بيمارانى ديده مى شود كه دچار حالت ناهنجارى شخصيّت هستند، كه آنرا نابهنجار مى‏گويند.
اين مطلب را در قرآن به روشنى مى‏بينيم، آنجا كه مى‏فرمايد:
و لَمّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينَ [9]
و چون با جالوت و سپاهيانش رو در رو شدند گفتند پروردگارا بر ما [باران] صبر فرو ريز و گامهاى ما را استوار بدار و ما را بر خدانشناسان پيروز گردان.

شخصيّت نِوْرُوتيك

نِوْرُوزها بيمارى هاى روانى نسبتاً خفيف هستند، و نشانى‏هاى اين بيمارى:
نشانى اوّل: خستگى مفرط و بيش از حد
نشانى دوّم: دردها و آلام بدنى و جسمانى
نشانى سوّم: كم شدن حافظه
نشانى چهارم اختلال در حس و حركت
نشانى پنجم: اضطراب غير طبيعى است.
اين اختلالات موجب ناسازگارى هاى شخص بيمار مى‏گردد.
نشانى ششم: در بعضى از موارد نورزها ترديد و عدم توانائى در تصميم‏گيرى فوق العاده و غير طبيعى است.
خداوند در مورد آنان اينگونه مى‏فرمايد:
فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أليمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ [10]
در دلهايشان بيمارى‏اى هست و خداوند بر بيماريشان بيفزايد، و به كيفر دروغى كه مى‏گفتند عذابى دردناك [در پيش] دارند.

پِسيكُوتْراپى نِوْرُوزْها

معالجه بيماران روانى با وسائل روانشناسى را پِسيكُوتْراپى مى‏گويند و داراى مراحل گوناگون و جالبى است كه مى‏تواند بعضى از علائم بيمارى را از ميان بردارد:
مرحله اوّل: گوش دادن به سخنان بيمار
مرحله دوّم: همدردى نمودن با بيمار
مرحله سوّم: پند و نصيحت دادن و موعظه بيمار
مرحله چهارم: تلقين در خواب »هيپنوتيزم«.

معالجه پِسيكُونِوْرُوزْها

امروز پِسيكاناليزْ شايع‏ترين راه معالجه پِسيكُونِوْرُوزْها مى‏باشد، كه از اين راه بيمار:
1. آنچه به ذهنش مى‏آيد نقل مى‏كند.
2. رؤياهاى بيمار در روشن كردن انگيزه‏هاى نهانى وى كمك بزرگى مى‏كند.
3. آشناشدن بيمار با انگيزه‏هاى واقعى خود در درمان بهتر بيمار بسيار مؤثّر است.

شخصيّتهاى پِسيكُوتيك [11]

اختلالات شديد روحى را پِسيكُوزْ و گرفتاران اين نوع از اختلالات را پِسيكُوتيكْ مى‏گويند.
شخصيّت بيمار در حالتهاى پسيكوتيك دچار توهّم و پندار و خيال مى‏شود، به طوريكه:
1. رابطه خود را با جهان اطراف خود كاملاً قطع كرده است.
2. اطمينان دارد كه آنچه مى‏پندارد واقعيّت است.
3. فكر مى‏كند همه مردم جهان در خطاء و گمراهى هستند [12].

فقر شخصيّت

كمبود شخصيت يكى از مسائلى است كه انسان را دچار مشكلات فراوان مى‏كند، با اين كه خداوند بشر را ارزشمند آفريده و در قرآن مى‏فرمايد:
ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوّى.
سپس خون بسته‏اى بود كه [خداوندش] آفريد و بسامان كرد.
فجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ اْلأُنْثى.
و از آن جفتى نرينه و مادينه پديد آورد[13].
الَّذى خَلَقَ فَسَوّى.
همانكه آفريد و سامان بخشيد.
وَ الَّذى قَدَّرَ فَهَدى.
همان كسى كه اندازه‏آفرينى و رهنمايى كرد[14].
لَقَدْ خَلَقْنَا اْلإِنْسانَ فى احْسَنِ تَقْويمٍ.
به راستى كه انسان را در بهترين قوام آفريده‏ايم.
ثُمَّ رَدَدْناهُ اسْفَلَ سافِلينَ.
سپس او را به فرودين فرود بازگردانديم.
إلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ اجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ.
مگر كسانيكه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته كرده‏اند، كه ايشان را پاداشى ناكاسته [بى‏منت] است[15].
وَ قالَ الَّذِى اشْتَراهُ مِنْ مِصْرَ لاِمْرَأتِهِ أكْرِمى مَثْواهُ عَسى أنْ يَنْفَعَنا أوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَ كَذلِكَ مَكَّنّا لِيُوسُفَ فِى اْلأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْويلِ اْلأَحاديثِ وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أمْرِهِ وَ لكِنَّ أكْثَرَ النّاسِ لا يَعْلَمُونَ.
و كسى كه اهل مصر بود و او را خريده بود، به همسرش گفت قدر او را بدان، چه بسا به ما سود رساند، يا به فرزندى بگيريمش، و بدينسان يوسف را در آن سرزمين تمكن بخشيديم، تا سرانجام به او تعبير خواب بياموزيم، و خداوند سررشته كار خويش را در دست دارد، ولى بيشتر مردم نمى‏دانند[16].
فقر شخصيّت را در جامعه‏هائى بيشتر مى‏توان ديد كه از جهات گوناگونى عقب افتاده به حساب مى‏آيند و در اين گونه جوامع اكثراً افراد فاقد شخصيّت هستند، و از خود فكر و اراده و ايمان به هدفى عالى و برجسته‏اى ندارند[11].
خداوند مى‏فرمايد:
إيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فى بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ وَ إنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلُّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَديثاً.
هر جا كه باشيد - و لو در دژهاى استوار سر به فلك كشيده - مرگ شما را فراخواهد گرفت، و چون به ايشان خيرى برسد مى‏گويند اين از سوى خداوند است، و اگر شرى به ايشان برسد مى‏گويند اين از سوى توست، بگو همه از سوى خداوند است، اين گروه را چه مى‏شود كه به نظر نمى‏رسد سخنى دريابند[17].
حضرت على عليه السلام مى‏فرمايد:
لافقر كالجهل، و لا غنى كالعقل و لا ميراث كالادب [18].
آيا انسان با شخصيّت و با فضيلت چه كسى است؟ و شخصيّت عالى كدام است؟
به اين سؤال پاسخهاى مختلفى مى‏توان داد، ولى دارا بودن چهار شرط مهم لازم و ضرورى به نظر مى‏آيد، تا بتوانيم كسى را داراى شخصيّتى قوىّ و عاقل بدانيم:

چهار شرط مهم:

شرط أول: در زندگى خود به ميزانها و اصولى صحيح معتقد و مؤمن باشد.
زيرا در هر جامعه‏اى ميزانها و اصولى وجود دارند كه بايد با آنها زندگى كرد و از وجود آنها بهره‏مند شد، و اگر مورد بى توجّهى قرار بگيرند نظام اجتماعى در هم مى‏ريزد، مانند نظام خانواده، و تشكيل خانواده بر اساس ميزانهائى خاص، و اصولى كه بسيار مورد احترام هستند، مانند:
1. اصل تفاهم
2. اصل مدارا و سازگارى
3. اصل احترام متقابل
4. اصل عشق و علاقه و دوستى
5. اصل همدلى
6. اصل همدردى
7. اصل گذشت و ايثار
8 - اصل فداكارى
9. اصل همراهى و....
شرط دوّم: عاقل و خردمند باشد.
زيرا هركارى كه بر اساس عقل و خرد شكل بگيرد به انجام مى‏رسد و نتيجه مى‏دهد.
شرط سوّم: در تحقق آمال و اهداف خويش داراى اراده‏اى محكم و استوار باشد.
زيرا براى تحقّق بخشيدن به آمال و آرزوها و هدفهاى خويشتن به آن نيازمند است.
خداوند متعال در داستان حضرت طالوت از قول مؤمنان نقل مى‏فرمايد كه:
قالُوا رَبَّنا أفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرينْ[9].
گفتند خدايا به ما صبر عطا فرما، و گامهاى ما را استوار بدار، و ما را بر قوم كافران غالب گردان[19].
شرط چهارم: واجد تمامى فضائل اخلاقى باشد.
سرمايه اخلاق سرمايه‏اى بى‏نظير و ارزشى بى بديل است، و دارا بودن آن بهترين كمالات انسانى محسوب مى‏شود.
البته فقدان هريك از اين اصول چهارگانه فوق، دليلى واضح و روشن براى تنزّل و انحطاط شخصيّت انسانها است.

پاى بند نبودن به قيد و بندها

اوّلين ميزان شخصيّت، پاى بندى به ميزانها و اصول صحيح:
اوّلين ميزان شخصيّت را پاى بندى به ميزانها و اصول صحيح مى‏دانيم زيرا: بسيارى از افراد جامعه هستند كه به هيچ گونه قيد و بندى، اعمّ از:
دين، آزادگى، اخلاق، حياء، جوانمردى، انصاف، نوع دوستى و غيره پاى بند نيستند.
مسلّم است كه ما به ارزش بالاى ميزانهاى ذكر شده كارى نداريم، ولى يادآور مى‏شويم كه اينها نيروهاى نگهدارنده‏اى هستند كه ما را در برابر تمايلات ناشايست و هواهاى نفسانى باطل نگه مى‏دارند، و نمى‏گذارند كه تمايلات پست كه از خود خواهى محض ريشه مى‏گيرند، وجود ما را محلّ تاخت و تاز قرار داده، و تحت سيطره و نفوذ خود قرار دهند.

ويژگى هاى مردم بى قيد و بند (اعضاء حزب باد)
ويژگى اوّل:

داراى رنگى خاص نيستند، زيرا هر رنگى كه زمان بپسندد به خود مى‏گيرند.

ويژگى دوّم:

در جائى كه نفع و مصلحت در دين دارى باشد متديّن مى‏شوند، و آنجائى كه مجلس و محفل بى دينان باشد ملحد و كافر مى‏شوند.

ويژگى سوّم:

اگر ديكتاتورى و وطن فروشى خيانت به مصالح جامعه و مملكت خريدار داشته باشد، به نوكرى و سر سپردگى تن مى‏دهند، و به اين خوى ننگين فخر و مباهات هم مى‏كنند.

ويژگى چهارم:

اگر دستگاهى از حريّت و مليّت تبعيّت كند آزادى خواه و دوست مى‏شوند.
(خلاصه عضو حزب باد هستند)
خداوند متعال در باره اخلاق آنها چنين مى‏فرمايد:
وُ إذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إذا خَلَوْا إلى شَياطينِهِمْ قالُوا إنَّا مَعَكُمْ إنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِئُون.
و چون با مومنان روبه‏رو شوند، گويند ايمان آورده‏ايم، و چون با پيشوايان خويش تنها شوند، گويند ما با شما هستيم، ما فقط ريشخند مى‏كنيم [20].
يا مى‏فرمايد:
و لِيَعْلَمَ الَّذينَ نافَقُوا وَ قيلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فى سَبيلِ اللَّهِ أوِ ادْفَعُوا قالُوا لَوْ نَعْلَمُ قِتالاً لاَتَّبَعْناكُمْ هُمْ لِلْكُفْرِ يَوْمَئِذٍ أقْرَبُ مِنْهُمْ لِْلإيمانِ يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فى قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أعْلَمُ بِما يَكْتُمُونَ.
همچنين منافقان را، كه چون به آنان گفته شد بياييد در راه خدا كارزار كنيد يا به دفاع برخيزيد، گفتند اگر مى‏دانستيم جنگى خواهد بود، حتماً از شما پيروى مى‏كرديم، اينان در چنين روزى خود به كفر نزديك‏تر بودند تا به ايمان، به زبانشان چيزى مى‏گويند كه در دلهايشان نيست و خداوند به آنچه نهان مى‏دارند، داناتر است [21].
و حضرت على عليه السلام به كميل بن زياد نخعى مى‏فرمايد:
... اتباع كل ناعق، يميلون مع كل ريح، لا الى هؤلاء و لا الى هؤلاء.
... بدنبال هر صدائى مى‏روند، با همراه باد حركت مى‏كنند، نه اينطرفى هستند، نه آنطرفى.
دسته‏اى ديگر ممكن است در يك زمان طرفدار دو يا چند عقيده ى مختلف باشند، اين دسته را داراى شخصيّتهاى متضاد مى‏ناميم و داراى صفاتى خاص هستند:

صفت اوّل:

با اصول متباين و هدفهاى متغاير خود را وفق مى‏دهند، و به قول معروف زرنگ، فرصت طلب و اهل زد و بند هستند، و با سرسپردگى به جناحهاى متضاد به نفع خود بهره مى‏گيرند، و به اصطلاح همه را بازى مى‏دهند.

صفت دوّم:

فقط به فكر ارضاى منافع شخصى خود هستند، و به هرچيز و هركس از ديدگاه منافع خود مى‏نگرند.

صفت سوّم:

ارزش اشياء و امور، بسته به ميزان انتفاعى است كه از آنها مى‏برند.

صفت چهارم:

موازين انسانى و اخلاقى در نظر آنان واهى و بى اساس است.
بدبختانه وجود اين دسته فراوان از مردمِ زبونِ بى شخصيّتِ فاقدِ فضائلِ اخلاقى، در جامعه، بلائى خانمانسوز مى‏باشد، و بسيار كم هستند كسانى كه يك عقيده ى صحيح و منطقى را انتخاب كنند، و در تمام عصر و عمر فكر و قلم و قدم و خلاصه وجود و هستى خود را در راه تحقّق آن آرمانهاى ملّى و وطنى صرف نمايند.
دوّمين ميزان شخصيّت، عقل و خردمندى
دوّمين ميزان شخصيّت را عقل و خردمندى مى‏دانيم زيرا:
هيچ فضيلت اخلاقى بدون عقل و خردمندى نمى‏تواند سودمند و مفيد واقع گردد، و چه بسا سبب تباهى شود.
مثلاً انسانى كه به زيور سخاوت و بخشش آراسته است و داراى چنين فضيلت اخلاقى است، چنانچه عاقل و خردمند نباشد ممكن است مال خود را تباه سازد، و به فقر و مسكنت بيفتد، اضافه بر اينكه وجود فضيلت اخلاقى بدون علم و خردمندى تقريباً غير ممكن است، زيرا تشخيص خير و شر و خطا و صواب و زشت و زيبا، از وظايف قوّه ى عاقله‏ى انسان است.
سوّمين ميزان شخصيّت، داشتن اراده‏اى قوى
سوّمين ميزان شخصيّت را داشتن اراده‏اى قوى مى‏دانيم، زيرا:
با دارا بودن صفت اراده است كه مى‏توان فهميد، شخص تا چه ميزان در راه مقاصد و اهداف خود ثابت قدم است؟ آيا به كوچكترين چيزى هراسان مى‏شود و قدرت و ابتكار عمل را از دست مى‏دهد؟ و يا آنكه چون كوه بر جاى مى‏ايستد و با مشكلات مبارزه مى‏كند.
پيامبران بزرگوار الهى اينگونه بوده‏اند، لذا خدا خطاب به پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله مى‏فرمايد:
فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إلاّ ساعَةً مِنْ نَهارٍ بَلاغٌ فَهَلْ يُهْلَكُ إلاَّ الْقَوْمُ الْفاسِقُونَ (46احقاف/35)
پس همان‏گونه كه پيامبران نستوه، صبر كردند، صبر كن، و براى آنان [عذاب را] به شتاب مخواه.[زيرا] روزى كه آنچه وعده‏شان داده شده است، بنگرند، گويى آنان جز ساعتى از يك روز به سر نبرده‏اند، [اين] پيامى است، پس آيا [قومى] جز قوم ستمكار [مشرك] به نابودى كشانده مى‏شوند[22].
و به رسول گرامى اسلام مى‏فرمايد:
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِى اْلأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ (3آل عمران/159)
به لطف رحمت الهى با آنان نرمخويى كردى، و اگر درشتخوى سخت دل بودى بيشك از پيرامون تو پراكنده مى شدند، پس از ايشان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در [اين] كار با آنان مشورت كن، و چون عزمت را جزم كردى بر خداوند توكل كن، كه خدا اهل توكل‏را دوست دارد[23].
چهارمين ميزان شخصيّت، دارا بودن فضائل اخلاقى:
چهارمين ميزان شخصيّت را شرط دارا بودن فضائل اخلاقى مى‏دانيم، زيرا:
چه بسا انسانهائى كه دانا و با اراده هستند، امّا اين دانائى و اراده را در راه اعمال و افعالى به كار مى‏برند كه به حال فرد و جامعه مضرّ و زيانبخش است و به اصطلاح شاعر، دزدى هستند كه با چراغ مى‏آيند و در نتيجه كالاهاى گزيده‏ترى مى‏برند.
محمد فريد وجدى مى‏گويد:
تربيت عقلانى را غير از تربيت روحانى دانسته و مى‏گويد، ممكن است كسى دانا و بصير و خردمند و باهوش باشد، و لكن اعمالش مبتنى بر اصول اخلاقى نباشد، و پليدى روحش سبب بروز كارهاى زشت و ناپسند گردد.
التّربية الرّوحيّة غير التّربية العقليّة فقد يكون الإنسان قوىّ العقل صائب الرّاى بصير بالعواقب و هو معذالك عالم حكيم مطّلع على علم الأخلاق إجمالاً و تفضيلاً و لكنّه خبيث النّفس نزوع الى الشّر ردىّ الطّونيّة سباق الى غايات السّوء خواصّ فى لجج الأباطيل [24].
بسيارند كسانى كه شايد خوب بفهمند امّا فهم خود را پايمال مى‏كنند و تن به پستى و فرومايگى مى‏دهند.
بنابراين عقل و خرد تنها ملاك و ميزان انسانيّت نيست، بلكه دارا بودن فضائل اخلاقى نيز شرط اساسى آن است.
چه كنيم تا جامعه‏اى آزاد و سالم و در عين حال مرفّه داشته باشيم؟
براى آنكه ملّت و جامعه‏اى آزاد و مرفّه زندگى كند، و از هوش و استعداد و كفايت و لياقت افراد خود حدّاكثر استفاده را بنمايد، بايد:
1. آزادى قلم و بيان داشته باشد [25].
خداوند متعال مى‏فرمايد:
ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ.
ن [نون]، سوگند به قلم و آنچه نويسند[26].
كه اگر اين آزادى نباشد جهان پر از بدعت مى‏شود، لذا رسول گرامى اسلام مى‏فرمايد:
اذا ظهرت البدع فللعالم أن يظهر علمه و الاّ فعليه لعنة الله.
وقتى گذاشتن بدعت در دين خدا آشكار گرديد، وظيفه عالم است كه علمش را ظاهر كند، و گرنه لعنت خدا بر او باد.
به چند مطلب توجه كنيد:
مطلب اوّل: آزادى چيست؟
مطلب دوّم: اثرات آزادى چيست؟
مطلب سوّم: حريت و آزادى آرزوى ديرينه بشر است.
مطلب چهارم: مبارزه براى كسب آزادى
مطلب پنجم: برده دگران مباش زيرا حضرت على عليه السلام به فرزندنش امام مجتبى عليه السلام مى‏فرمايد:
و لا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرّا.
برده ديگران مباش، زيرا خدا تو را آزاد آفريده است [27].
مطلب ششم: موانع آزادى چيست؟
2. بايد به افراد ايمان داشته باشد.
3. بايد به شخصيّت افراد احترام بگذارد.
4. با گسترش عدالت اجتماعى و امنيّت قضائى نبايد بگذارد شخصيّت افراد به آسانى دستخوش هوى و هوس متصدّيان امور واقع شوند.
5. نبايد اجازه دهد كسانى كه داراى فكر و عقيده ى صحيح هستند به زنجير كشيده مى‏شوند
6. نبايد بگذارد متملّقان و فرومايگان، جاى صاحبان فكر و عقده را بگيرند.
كه در اين صورت علم و تقوا و شرافت، موجب عقب ماندگى و محروميّت، و پستى و فرومايگى موجب ترقّى و پيشرفت معرّفى خواهد شد.
قال رسول الله صلّى الله عليه و آله:
يأتى على الناس زمان... عالمهم منافق و قاريهم ممازق... .
پيامبر اسلام مى‏فرمايد:
زمانى بر مردم مى‏آيد كه:... دانشمندانشان منافق اند و قاريان قرآن چاپلوس كنندگان...

رشد شخصيّت:

قال على عليه السلام: العلماء هم المرابطون فى الثغر الذى يلى على ها ابليس و عفاريته.
رشد شخصيّت بر اثر تجربيّات سودمندى است كه در زندگى به دست مى‏آيد، زيرا در زندگى به هرچه برخورد كنيم در ما مؤثّر واقع مى‏شود، با اين تفاوت كه بعضى وقايع اثرى ناچيز در ذهن ما به جاى مى‏گذارند، و برخى ديگر شديداً ما را تحت تأثير خود قرار مى‏دهند.

عوامل سقوط جامعه:

وارونه شدن ارزشها عامل سقوط جامعه است، نه حاصل صعود

عوامل رشد و تكامل شخصيّت:

دوازده راه سبب رشد و تكامل شخصيّت انسان مى‏شود:

راه اوّل:

ما در اجتماع زندگى مى‏كنيم و زندگى در اجتماع مستلزم حسّ سلوك با ديگران است، اين حسّ سلوك با مشق و تمرين و تعليم انجام مى‏گيرد، زيرا حسّ سلوك هنرى است و مثل ساير هنرها چون نقّاشى و غيره نيازمند تعليم و تمرين است.

راه دوّم:

چنانچه نتوانيم با اعمال نيك و شايسته، طرف توجّه و مورد تحسين ديگران واقع شويم و يا در هيچ كار موفّق نشويم و خلاصه نتوانيم با مردم اجتماع سازش و همكارى داشته باشيم، ملول و آزرده و ناكام مى‏شويم و ناكامى مايه افسردگى و بدبختى و بيمارى و دردمندى ما مى‏شود.

راه سوّم:

ناسازگارى ما با ديگران از اين رو است كه نه از منشأ رفتار آنان خبر داريم و نه به علل رفتار خود پى برده‏ايم.

راه چهارم:

از آن دسته مردمى نباشيد كه براى خود رنج و غصّه ذخيره كنيد.

راه پنجم:

به جاى آنكه از جواب سلام نشنيدن و نامرادى، متأثّر و غمگين شويد، بخنديد و بر جدّيت و پشتكار خود بيفزاييد.

راه ششم:

اگر فردى زود رنج هستيد، بدانيد كه روحتان گرفتار ناتوانى است و خاطرات تلخ در شعور باطن شما پنهان شده، و اين دشمنان پنهان، شما را به زود رنجى و كينه توزى وبدكارى مى‏كشانند.

راه هفتم:

اگر با مشكلى روبرو شديد آن را عاقلانه و با اراده‏اى محكم از ميان برداريد، نه اينكه از مشكل فرار كنيد، زيرا فرار از مشكلات بدون آگاهى، شما را به گوشه‏گيرى و مسخرگى وشوخى و بدگوئى و ايرادگيرى وادار مى‏كند، و همه اين صفات مايه تنزّل و ناكامى ونامرادى شما خواهد شد.

راه هشتم:

سعى كنيد قوّه ى خيال، محرّك شما در ترقّى و پيشرفت باشد، نه اينكه شما را به درون خود بكشاند و مغز و اعصابتان را تخدير كرده در زندگى زبون و ناكام گرداند.

راه نهم:

يكى از راههائى كه براى گريز از حلّ معمّا و اصلاح خويشتن انتخاب مى‏كنيد، به گذشته پناه بردن است.

راه دهم:

پناه بردن به گذشته، موقّتاً ممكن است خاطر دردمند شما را تسلّى دهد، امّا درد شما را علاج واقعى نمى‏كند.

راه يازدهم:

پرخاشجوئى و لاف زنى و گزافه گوئى و مسخرگى و خشونت و بى‏ادبى و گوشه‏نشينى و به بيمارى پناه بردن نيز يكى از راههاى ديگرى است كه براى فرار از مشكلات انتخاب مى‏كنيد، در حالى كه هيچ كدام دل دردمند شما را تسكين نمى‏دهد، بلكه بايد اقرار به وجود مشكل كنيد، و عاقلانه در حلّ آن كوشش به خرج دهيد.

راه دوازدهم:

هميشه در زندگى هدفى عالى و انسانى داشته باشيد، و در نيل به آن هدف كوشش و مجاهده نمائيد، و بدانيد كه خوشبخت‏ترين مردم، زيباترين يا متموّل ترين و يا مقتدرترين افراد نيستند، بلكه آن مردمى نيكبخت و كامران هستند كه چهار صفت مهم را دارا باشند:

نيكبختان و كامرانان

صفت اوّل: همّت مردانه و دل پر مهر و خُلق خوش دارند.
صفت دوّم: پيوسته در صدد اصلاح خويشند.
صفت سوّم: ناملايمات را به آسانى تحمّل مى‏كنند.
صفت چهارم: همه را دوست مى‏دارند و به درد دل آنها توجّه مى‏كنند.

شخصيت كامل و برجسته

براى آنكه به يك شخصيّت كامل و برجسته نائل شويد، بايد صفات زير را دارا شويد:
صفت اوّل: مردم را دوست بداريد و با آنان همكارى داشته باشيد.
صفت دوّم: از خودخواهى بپرهيزيد و با ملاحظه و مؤدّب باشيد.
صفت سوّم: از نظر وضع ظاهر خوش رو و خوش بيان و خوش لباس باشيد.
صفت چهارم: قسمتى از وقت خود را صرف مطالعه كتابهاى مفيد و علمى كنيد، و در عين حال از فعّاليّت جسمى و ورزش‏هاى صحيح و تفريحات سالم غافل نباشيد.
صفت پنجم: به شغل خود علاقه‏مند باشيد و در راه آن كوشش فروان نمائيد.
صفت ششم: از زندگى ترس و واهمه نداشته باشيد، و اگر كارى مطابق ذوق شما صورت نگرفت به خود اعتماد داشته باشيد و عصبانى نشويد.
و لذا در بحث كرامت انسان اين موضوع مهم قابل توجه است كه خداوند متعال مى‏فرمايد:
وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنى آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى كَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً.
و به راستى كه فرزندان آدم را گرامى داشتيم و آنان را در خشكى و دريا [بر مركب مراد]روانه داشتيم و به ايشان از پاكيزه‏ها روزى داديم و آنان را بر بسيارى از آنچه آفريده‏ايم، چنانكه بايد و شايد برترى بخشيديم[28].

روايات:

قال على عليه السلام: المرء مخبوء تحت لسانه. شخصيت مرد زير زبان او مخفى است.[41]
توضيح: (وابسته به گفتار اوست).
قال على عليه السلام: من كرمت عليه نفسه هانت عليه شهواته. كسى كه خود را گرامى دارد، هوا و هوس را خوار شمارد.[42]
توضيح: (آنكه براى شخصيت خود ارزش قائل باشد خود را اسير هوى و هوس نمى‏كند)

ضرب المثلها:

احمق من حبنّقه، به كسى گفته مى‏شود كه از لحاظ شخصيتى وابسته به ديگران است و از ارزشهاى خويش غافل.

اشعار:

تن آدمى شريف است به جان آدميت = نه همين لباس زيباست نشان آدميت
اگر آدمى به چشم است و دهان و گوش و بينى = چه ميان نقش ديوار و ميان آدميت

توضيح:

براى بررسى بيشتر به منابع زير مراجعه شود:
1. تفسير نمونه كه 274 مورد بحث پيرامون موضوع شخصيت دارد، خصوصاً جلد 1، صفحات 13 و 80 و 95 و 99 و 118 كه پيرامون تقوا و شخصيت و تمركز و دوگانگى و چندگانگى شخصيت (وحدت يا چندگانگى) فقدان شخصيت و روياروئى با حوادث، افتتاح‏ها توسط شخصيت و ارتباط با آن آغاز مى‏شود و ميزان شخصيت و روى كار آمدن افراد بى شخصيت، نادان و چاپلوس و نتيجه آن و صدها موضوع ديگر سخن دارد.
تذكر: كدهاى ارائه شده زير در وب سايت ام الكتاب در بخش جستجو در منابع قابل شناسائى و دسترسى هستند.
2. كد 11277، صفحات 49 و 52 و 63 در موضوع: گناه نگفتن، و سوره منافقون، آيه 21 و بقره، 169 و 268 و توبه، 67 و 71 و مدثر، 38 و اسراء 7 آمده است.
3. كد 0217، صفحات 41 تا 88، فرويد و شخصيت آدمى.
4. كد 0305، صفحه 17، شخصيت پرستى و بردگى فكرى.
5. كد 0310، صفحه 108، ويژگيهاى مشخص و شخصيتى پدر و مادر.
6. كد 0403، صفحه 137، معيار شخصيت انسان.
7. كد 0404، صفحه 121، بچه‏ها را تشويق كنيد با شخصيت‏ها همانند سازى كنند.
8. كد 0409، صفحه 90، كمروئى بر رشد و تحول مطلوب شخصيت اجتماعى چه تاثيرى دارد؟.
9. كد 0414، صفحه 64، شخصيتها، اصحاب، قبايل، حيوانات، مكانها و... .
10. كد 0702، صفحه 175، عوامل موثر در شكل‏گيرى و تحول شخصيت.
11. كد 0914، صفحه 69، شير و تاثير آن در شخصيت فرزند.
12. كد 1188، صفحه 38، شخصيت زن از ديدگاه قرآن.
13. كد 1197، صفحه 34، شخصيت مستقل زن.
14. كد 11221، صفحه 38، نخستين سنگ زير بناى شخصيت انسان.
15. كد 11271، صفحه 22، حفظ شخصيت ديگران از نظر اسلام.
16. كد 11284، صفحه 13، نقش شخصيتهاى آفرينشگر.
17. كد 11292، صفحه 56، ترور شخص يا شخصيت.
18. كد 3027، صفحه 37، شخصيت حضرت محمد صلى الله عليه و آله پيش از بعثت
19. كد 11365، صفحه ؟؟؟ پيامبر صلى الله عليه و آله پرنفوذترين شخصيت.
20. كد 11455، صفحه 71، شخصيت و سيرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله.
21. كد 11451، صفحه 26، يگانگى در شخصيت امام على عليه السلام.
22. كد 2401، ابعاد گوناگون شخصيت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها.
23، كد 2924، صفحه 64، شخصيت ممتاز سالار شهيدان عليه السلام
24. كد 11473، صفحه 70، جدول شخصيتها.
25. كد 11474، صفحه 96، جدول شخصيتها.
26. كد 1310، صفحه 67، كاهش شخصيت و مقام زن.
27. كد 1323، صفحه 91، دانشمندان در معرفى هويت و شخصيت زن گفته‏اند.
28. كد 1326، صفحه 140، بخش ششم، طرز تشكيل وجدان و شخصيت زن.
29. كد 1804، صفحه 56، اختلاف كثيرى كه مسيحيها در شخصيت لوقا دارند كه قطعا از حواريين نبوده.
30. كد 2410، صفحه 49، اثاث خانه ى با شخصيت‏ترين عروس و داماد بشريت.
31. كد 2413، صفحه 227، شخصيت.
32. كد 2905، صفحه 114، شخصيت اجتماعى زن.
33. كد 2907، صفحه 21، حق شخصيت.
34. كد 1131، صفحه 22، دورنماى شخصيت وى (خواجه نصير الدين طوسى).
35. كد 1121، صفحه 62، شخصيت جهانى آيت الله بروجردى.
36. كد 2930، صفحه 77، ...كننده پيشرفت كامل عشق و ترقى شخصيت اوست.
37. كد 2935، صفحه 49، كودكستان و اثرات آن در اينده و شخصيت كودك.
38. كد 2940، صفحه 37، معلم سرمشق شخصيت.
39. كد 3304، صفحه 126، وقتى سفر مى‏كنيد شخصيت حرفه‏اى خود را حفظ نمائيد.
40. كد 3022، صفحه 239، با شخصيت واقعى عايشه آشنا شويم.

نتيجه:

آنچه از اين بحث مى‏توان نتيجه‏گيرى نمود در حقيقت شناخت انسان و شخصيتهاى گوناگون موجود در اوست تا با اين شناخت اختلالهاى شخصيتى و عوامل آنها معلوم گردد و راههاى مبارزه با آنها نيز بررسى شود و در نهايت انسان به يك شخصيت برجسته و ممتاز دسترسى پيدا كند، و اين همان چيزى است كه اسلام از انسان مى‏طلبد.

فهرست منابع

1. قرآن كريم
2. تعريف و علل و اقسام بيماريهاى روانى.
3. تمله، ويدا، اسلام و آزادى اجتماعى. سياسى
4. جلالى، دكتر مهدى، روانشناسى پرورشى
5. دكتر صناعى، اصول روانشناسى، ترجمه، صفحه 168 تا 175 باختصار.
6. دكتر فرّخ، روانپزشكى، جلد 2
7. روانشناسى از لحاظ تربيت
8. غرر الحكم
9. گلستانى، دكتر سيد هاشم، بيمارى هاى روانى، معلول و علل روحى
10. وجدى، فريد، دائرة المعارف، چاپ دوّم، جلد 2

پاورقى ها:

1. دكتر سيد هاشم گلستانى، بيمارى هاى روانى، معلول و علل روحى
2. دكتر مهدى جلالى، روانشناسى پرورشى، صفحه 461
3. روانشناسى از لحاظ تربيت، صفحه 488
4. پِرْسُوناليتى ديزُورْدِرْ، Personality Disorder
5. طه، آيه 24
6. اعراف، آيه 105
7. رعد، آيه 14
8. روانپزشكى، تأليف آقاى دكتر فرّخ، جلد 2، صفحه 292
9. بقره، آيه 250
10. بقره، آيه 10
11. دكتر صناعى، اصول روانشناسى، ترجمه، صفحه 168 تا 175 باختصار
12. PsychoPatic
13. قيامه، آيات: 38 و 39
14. اعلى، آيات: 2 و 3
15. تين، آيات: 4 تا 6
16. يوسف، آيه 21
17. نساء، آيه: 78
18. غررالحكم
19. بقره، آيه 250
20. بقره، آيه 14
21. آل عمران، 167
22. احقاف، آيه 35
23. آل عمران، آيه 159
24. فريد وجدى، دائرة المعارف، چاپ دوّم، جلد 2، صفحه 475
25. براى توضيح بيشتر به كتاب اسلام و آزادى اجتماعى، سياسى، تاليف: ويدا تمله و سيد محمد رضا ابطحى، و نيز به موضوع آزادى از فيش‏هاى منبر اين حقير مراجعه شود.
26. قلم، آيه 1
27. ويدا تمله، اسلام و آزادى اجتماعى سياسى
28. اسراء، آيه 70
29. دشتى محمد، نهج البلاغه.
30. دشتى محمد، نهج البلاغه، حكمت 449.

 
سه شنبه 4 مهر 1391  12:03 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

بهداشت رواني در قرآن

بهداشت رواني در قرآن

سيد على مرعشى*
مباحث بهداشت روانى در قرآن به نحو بسيار گسترده اى مطرح شده اند. اين مباحث شامل موضع قرآن نسبت به مقوله بهداشت روان , روان شناسى شخصيت سالم (psychology of healthy personality), انحراف از سلامت روانى و مكانيسم هاى بروز و روش هاى اصلاح آن, و نيز شيوه هاى ارتقاء سلامت روانى (mental health promotion) و رشد عاطفى و عقلانى است.
در اين مقاله عنوان اول يعنى موضع قرآن نسبت به بهداشت روان, و عنوان دوم; يعنى روان شناسى شخصيت سالم در قرآن, به استناد آيات كريمه و با استفاده از تفاسير معتبر مورد بحث قرار گرفته اند.
موضع قرآن نسبت به مقوله بهداشت روانى

حتى يك نگاه اجمالى و سطحى به آيات قرآن نشان مى دهد كه سلامت روانى انسان يك موضوع بسيار اساسى در سراسر اين كتاب الهى است. اما براى اثبات اين كه هدف گيرى اصلى قرآن, بهداشت روانى است لازم است به نكات زير توجه شود:

1 . شرط رستگارى اخروى بهداشت روانى است:

ييوم لا ينفع مال ولا بنون الا من اتى الله بقلب سليم (شعراء:89); روز جزا آن روزى است كه مال و فرزندان سودى نمى بخشد و تنها آن كس كه با سلامت روانى به نزد خدا آمده باشد اين امر به حال او فايده خواهد داشت.
ييا ايتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربك راضيه مرضيه فادخلى فى عبادى وادخلى جنتى(فجر: 27 تا30 ); اى روان آرام به سوى پروردگار خود بازگرد در حالى كه راضى هستى و از تو رضايت وجود دارد و به جمع بندگان خاص من و به بهشت من داخل شو.
قد افلح من زكيها و قد خاب من دسيها (شمس: 9و10); هركس كه جان خود را از انحراف پيراست رستگار شد و هركس كه آن را بيالود زيان كار شد.
2 . قرآن فلسفه ايمان و هدف آن را (رشد عاطفى و عقلانى) معرفى مى كند و خلاف آن را قرين عقب افتادگى عاطفى و عقلانى مى داند:
فليستجيبوا لى و ليؤمنوا بى لعلهم يرشدون(بقره:186); بندگان بايد مرا اجابت كنند و به من ايمان بياورند تا رشد يابند.
و من يرغب عن مله ابراهيم الا من سفه نفسه(يقره: 130); چه كسى از آيين ابراهيم روگردان مى شود جز آن كه جان خود را به ورطه بى خردى انداخته باشد.
3 . سرشت انسان الهى است, لذا به پرستش خداوند نياز دارد و اين نياز در طول زمان تغيير نمى كند, ناديده گرفتن نيازهاى سرشتى نيز به سلامت روانى آسيب مى زند. از اين رو فلسفه پرستش خدا پاسخ به يك نياز سرشتى و حفظ و ارتقاء بهداشت روانى است:
فاقم وجهك للدين حنيفا فطره الله التى فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله(روم: 30); پيوسته رو به سوى دين پاك خداوند داشته باش كه انسان ها را بر آن سرشته است و خلقت خدا مبدل نخواهد شد.
4 . حتى دستوراتى مانند بخشش به ديگران نيز داراى فلسفه بهداشت روانى است:
الذين ينفقون امولهم ابتغاء مرضات الله و تثبيتاً من انفسهم(بقره: 265); آنان كه اموال خود را براى خشنودى خدا و ثبات روانى خويش انفاق مى كنند.
5 . از آن جا كه انسان و حيات او يكى از محورهاى اساسى بحث در قرآن كريم است, لذا نمى تواند نسبت به روان شناسى و بهداشت روانى انسان فاقد موضع باشد. در واقع قرآن را بايد كاتالوگ انسان دانست كه از سوى خالق انسان فراهم شده است. به زبان علوم بهداشتى, اين كتاب يك راهنماى اسلوب زندگى (life style) براى دست يابى به سلامتى به طور اعم و سلامت روانى به طور اخص مى باشد:
لقد انزلنا اليكم كتاباً فيه ذكركم افلا تعقلون (انبياء:10); به واقع كتابى را به سوى شما فرو فرستاديم كه ياد شما در آن است آيا تعقل نمى كنيد؟
6 . علم به كليه حقايق در نزد خداست و اگر مبحث بهداشت روانى شاخه اى از علوم و معارف است لاجرم به طور اكمل و به نحو صحيح در نزد خدا موجود است:
قل انما العلم عند الله و انما انا نذير مبين(ملك:26 ); بگو حقيقت آن است كه تمامى دانش در نزد خداست و من ترساننده اى هستم و بس.

روان شناسى شخصيت سالم در قرآن

اساساً ويژگى هاى شخصيتى را در سه بخش مى توان مطالعه كرد:
1. ويژگى هاى شناختى (cognitive)
2. ويژگى هاى عاطفى (emotional)
3. ويژگى هاى رفتارى (behavioral)
ويژگى هاى شناختى شامل نگرش ها, اعتقادات, جهان بينى, و اصول تفكر هستند. ويژگى هاى عاطفى كه بر مبناى ويژگى هاى شناختى پديد مى آيند شامل عواطف, هيجانات, احساسات, گرايش ها, و دلبستگى ها مى باشند. ويژگى هاى عاطفى به نوبه خود زمينه و علت بروز ويژگى هاى رفتارى و الگوهاى عمل كرد هستند. اينك ويژگى هاى شناختى, عاطفى و رفتارى شخصيت سالم را از نظر قرآن بررسى مى كنيم.

1 . ويژگى هاى شناختى

اين مبحث را مى توان در چهار قسمت كلى بررسى كرد: ويژگى هاى شناختى و شيوه هاى استنباط, نوع شناخت نسبت به مبداء جهان, نوع شناخت نسبت به محيط (جهان پيرامون), و نوع شناخت نسبت به خود.

الف. ويژگى هاى شناختى و شيوه هاى استنباط

ـ پيرو ظن و گمان نيست: ان الظن لايغنى من الحق شيئا (يونس:36 ); و لا تقف ما ليس لك به علم(سراء :36).
ـ از بدگمانى پرهيز مى كند و پارانوئيد نيست: يا ايها الذين امنوا اجتنبوا كثيرا من الظن ان بعض الظن اثم (حجرات:12).
ـ اهل تعقل, تحليل, و استنتاج منطقى است: قل انما اعظكم بواحده ان تقوموا لله مثنى و فرادى ثم تتفكروا ( سباء:46 ); و يريكم اياته لعلكم تعقلون (بقره:73 ); ان شر الدواب عندالله الصم البكم الذين لايعقلون ( انفال:22).
ـ اهل تحقيق, بحث, تضارب آراء و گفت وگوى سالم به منظور كشف حقيقت است: الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم اولوالالباب (زمر:18).
ـ به حق اصالت مى دهد نه به اكثريت: و ان تطع اكثر من فى الارض يضلوك عن سبيل الله ان يتبعون الا الظن و ان هم الا يخرصون ( انعام:116 ); انه الحق من ربك و لكن اكثر الناس لايؤمنون( هود:17).

ب. نوع شناخت نسبت به مبدأ جهان

ـ به بيان قرآن, شخصيت سالم جهان را داراى منشاء واحدى مى داند كه نه تنها آن را به وجود آورده: الله خالق كل شىء (زمر:62), بلكه به طور لايزال آن را اداره مى كند: وهو على كل شىء وكيل (زمر:62 ); و هو رب كل شىء (انعام:164).
ـ به اين منشاء مى توان اتكاء كرد, اما به غير او نمى توان: و توكل على الله وكفى بالله وكيلا (نساء:81).
ـ او مظهر قدرت و مهربانى است, لذا مى توان بر او اعتماد كرد: و توكل على العزيز الرحيم (شعراء:217).
ـ او درستى را بر نادرستى ترجيح مى دهد در نتيجه اگر فرد درستى پيشه كند خدا او را موفق مى كند: انى توكلت على ربى و ربكم ما من دابه الا هو اخذ بناصيتها ان ربى على صراط مستقيم ( هود:65).
ـ او بر چنين كارى قادر است, زيرا سررشته همه كارها در دست اوست: ربنا عليك توكلنا و اليك انبنا و اليك المصير :(ممتحنه:4 ); الا الى الله تصير الامور (شورى:53 ); ولله غيب السموات والارض و اليه يرجع الامر كله فاعبده و توكل عليه و ما ربك بغافل عما تعملون (هود:123).
ـ تسلط او به جهان چنان است كه حد و مقدار هر چيز را او تعيين مى كند :و ان من شىء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم (حجر:21 );انا كل شىء خلقناه بقدر ( قمر:49).
ـ او فعال بلامنازع است: ان الحكم الا لله عليه توكلت و عليه فليتوكل المتوكلون (يوسف:67 ); ويفعل الله ما يشاء (ابراهيم:27).
ـ در افعال خود به كسى حساب پس نمى دهد, اما همه بايد حساب كارهاى خود را به او پس دهند :لايسئل عما يفعل و هم يسئلون (انبياء:23).
ـ اما اين همه قدرت او موجب خودكامگى و هوس بازى و انحراف از حق نيست و به كسى ستم نمى كند: ان ربى على صراط مستقيم (هود:56 ); ان الله لا يظلم مثقال ذره ( نساء:40 );و لا يظلم ربك احدا (كهف:49).
ـ در حقيقت او مهربانى را بر خود واجب كرده است: كتب على نفسه الرحمه (انعام:12).
ـ درخواست بندگانش را مى پذيرد و به آنها نزديك است: و اذا سئلك عبادى عنى فانّى قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان (بقره:186).
ـ از بسيارى از جرائم بندگان مى گذرد: او يوبقهن بما كسبوا و يعف عن كثير (شورى:34).
ـ او توبه پذير و مهربان است و كسانى كه در صدد جبران بدى هاى خود برآيند مشمول گذشت و پذيرش او مى شوند: الا الذين تابوا واصلحوا و بيّنوا فاولئك اتوب عليهم و انا التواب الرحيم ( بقره:160).
ـ با اين حال او در كمين ستم كاران است: انّ ربك لبالمرصاد (فجر:14).
ـ و خيانت كاران را موفق نمى كند: و ان الله لا يهدى كيد الخائنين (يوسف:52).
ـ در او غفلت, خواب, فراموشى, اشتباه, زوال, و هر آن چه بوى عدم دهد, راه ندارد: فاعبده و توكل عليه و ما ربك بغافل عما تعملون ( هود:123); الله لا اله الا هو الحى القيوم لا تأخذه سنه و لا نوم (بقره:255 ); و ما كان ربك نسيّا (مريم:64 ); لا يضل ربى و لا ينسى ( طه:52 ); و توكل على الحى الذى لا يموت (فرقان:58).
ـ و بالاخره او برى از هر زشتى: سبحن الله عما يصفون (صافات:159); و منشاء هر زيبايى است: الحمدلله رب العالمين (حمد:2).

ج. نوع شناخت نسبت به محيط

ـ شخصيت سالم مجموعه جهان و وقايع آن را پوچ و باطل و بى هدف نمى داند: الذين يذكرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم و يتفكرون فى خلق السموت والارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار (آل عمران:191).
ـ دنيا را محل تلاش و كار و بهره بردارى صحيح مى داند: ومن رحمته جعل لكم الليل والنهار لتسكنوا فيه ولتبتغوا من فضله ولعلكم تشكرون (قصص:73 ); واخرون يضربون فى الارض يبتغون من فضل الله (مزمل:20 ); وابتغ فيما اتيك الله الدار الاخره ولا تنس نصيبك من الدنيا ( قصص77).
ـ اما دنيا را شايسته دلبستگى نمى داند, زيرا مرحله اى موقتى بوده و در مقايسه با آخرت ناچيز است :ارضيتم بالحيوه الدنيا من الاخره فما متاع الحيوه الدنيا فى الاخره الا قليل (توبه:38 ); ان الذين لايرجون لقاءنا ورضوا بالحيوه الدنيا واطمأنوا بها والذين هم عن ايتنا غافلون ( يونس:7 ); المال والبنون زينه الحيوه الدنيا والبقيت الصلحت خير عند ربك ثوابا و خير املا ( كهف:46).
ـ او بلايا را عامل امتحان و تكامل مى داند: واذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمت فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما ( بقره:124 ); ولنبلونكم بشىء من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات وبشر الصابرين ( بقره:155).
ـ ارزيابى او از رويدادها به آرامش روانى وى آسيب نمى زند, زيرا مى داند كه چه بسا وقايع ناخوشايند كه خير هستند و چه بسا امور دوست داشتنى كه شرّند. به علاوه هيچ مصيبتى رخ نمى دهد مگر آن كه قضاى الهى آن را از پيش مقدر كرده باشد: وعسى ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم و عسى ان تحبوا شيئا و هو شر لكم ( بقره:216 ); ما اصاب من مصيبه فى الارض و لا فى انفسكم الا فى كتاب من قبل ان نبرأها ان ذلك على الله يسير ( حديد:22).
ـ مشكلات و سختى ها را قرين و مقدمه آسايش و گشايش مى داند و همواره اميدوار است: ان مع العسر يسرا ( شرح:6 ); سيجعل الله بعد عسر يسرا ( طلاق:7 ); و لا تيأسوا من روح الله انه لا ييأس من روح الله الا القوم الكفرون ( يوسف:87).
ـ نيايش و دعا را در رويدادهاى جهان مؤثر مى داند: وقال ربكم ادعونى استجب لكم ( غافر:60 ); امن يجيب المضطر اذا دعاه ويكشف السوء ( نمل:62).
ـ ثروت و امكانات مادى را به خودى خود عامل خوش بختى نمى داند: فلا تعجبك امولهم ولا اولدهم انما يريد الله ليعذبهم بها فى الحيوه الدنيا و تزهق انفسهم وهم كفرون ( توبه:55).
ـ نژاد و قوميت را عامل برترى نمى داند: يا ايها الناس انّا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقاكم ان الله عليم خبير ( حجرات:13).

د. نوع شناخت نسبت به خود

ـ محدوديت هاى خود را مى پذيرد و از خود به اندازه توانش انتظار دارد و همين ديدگاه را نيز نسبت به ديگران دارد: لاتكلف نفس الا وسعها (بقره:233).
ـ در عين حال خود و هر انسان ديگر را مسئول اعمال خويش مى داند: الا تزر وازره وزر اخرى وان ليس للانسان الا ما سعى ( نجم:38 و39).
ـ خود را مبرى از عيوب نمى داند و نقاط ضعف خود را مى پذيرد: وما ابرىء نفسى ان النفس لاماره بالسوء الا ما رحم ربى ان ربى غفور رحيم ( يوسف:53).
ـ در عين حال به ارزش وجودى خود احترام مى گذارد و خود را جانشين خداوند در زمين مى داند. خود و ساير هم نوعان خود را موجودات تصادفى ندانسته, بلكه موجوداتى ارزش مند, انتخاب شده, برگزيده, و داراى رسالت مى داند: انى جاعل فى الارض خليفه (بقره:30).
ـ خودشناسى داشته و ويژگى هاى خود را شناسايى مى كند و دچار خود فراموشى و از خود بيگانگى نمى شود: و فى الارض ايات للموقنين و فى انفسكم افلا تبصرون ( ذاريات:20 و21 ); ولا تكونوا كالذين نسوا الله فانسيهم انفسهم اولئك هم الفسقون ( حشر:19 ); يا ايها الذين امنوا عليكم انفسكم ( مائده:105).
ـ حيات خود را هدف مند مى داند و نه پوچ و بى هدف و رنج و تعب را به عنوان امور اجتناب ناپذير زندگى مى پذيرد: يا ايها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقيه ( انشقاق:6).
ـ او مرگ را پايان زندگى نمى داند, بلكه آن را يك مرحله طبيعى و اجتناب ناپذير از زندگى محسوب مى كند و معتقد است كه مرگ به دنبال يك زندگى سالم چيز ترسناكى نيست: كل نفس ذائقه الموت ثم الينا ترجعون ( عنكبوت:57 ); اينما تكونوا يدرككم الموت ولو كنتم فى بروج مشيّده ( نساء:78 ); ولئن قتلتم فى سبيل الله او متّم لمغفره من الله و رحمته خير مما يجمعون. ولئن متّم او قتلتم لالى الله تحشرون ( آل عمران: 157 و158 ); ايجب الانسان الّن نجمع عظامه بلى قادرين على ان نسوى بنانه ( قيامه:3و4 ); كيف تكفرون بالله وكنتم امواتا فأحيكم ثم يميتكم ثم يحييكم ثم اليه ترجعون ( بقره:28).

2 . ويژگى هاى عاطفى

ـ شخصيت سالمى كه مورد نظر قرآن كريم است شرط شاد بودن را نداشتن مشكل نمى داند, اما در عين حال چيزى او را ذوق زده و مغرور نمى كند به عبارت ديگر از دست دادن و به دست آوردن او را چندان دچار استرس نمى كند: لكيلا تأسوا على ما فاتكم ولا تفرحوا بما اتيكم والله لا يحب كل مختال فخور ( حديد:23 ); فلمّا جائهم رسلهم بالبينات فرحوا بما عندهم من العلم وحاق بهم ما كانوا به يستهزئون ( غافر:83).
ـ سرخوش و ذوق زده و مانياك (manic) نيست لذا تفكر بزرگ منشى و فخرفروشى ندارد: اذ قال له قومه لا تفرح ان الله لا يحب الفرحين ( قصص:76 ); انه لفرح فخور ( هود:10 ); لاتحسبن الذين يفرحون بما أتوا و يحبون ان يحمدوا بما لهم يفعلوا فلا تحسبنهم بمفازة من العذاب و لهم عذاب اليم ( آل عمران:188 ); والله لا يحب كل مختال فخور (حديد:23).
ـ افسردگى و اضطراب ندارد: فإما يأتينكم منى هديً فمن تبع هداى فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون ( بقره:38 ); بلى من اسلم وجهه لله و هو محسن فله اجره عند ربه و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون ( بقره:112 ); و ما نرسل المرسلين الا مبشرين و منذرين فمن أمن و اصلح فلا خوف عليهم و لا هم يحزنون ( انعام:48 ); الا ان اولياء الله لا خوف عليهم ولا هم يحزنون ( يونس:62).
ـ در مجموع از احساس امنيت و آرامش برخوردار است: الذين امنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن و هم مهتدون ( انعام:82).
ـ مهار تمايلاتش را در دست دارد: و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى ( نازعات:40).
ـ لذا مى تواند خشم خود را خاموش كند, از خشونت بپرهيزد, از بدى هاى ديگران بگذرد و حتى در مقابل, به آنها نيكى كند و كينه در دل نگيرد: و الكاظمين الغيظ والعافين عن الناس والله يحب المحسنين ( آل عمران:134).
ـ حسادت نمى كند و كمال گرا و برترى طلب نيست: ام يحسدون الناس على ما اتيهم من فضله ( نساء:54 ); ولا تتمنوا ما فضل الله به بعضكم على بعض ( نساء:32 ); و ان فرعون لعال فى الارض و انه لمن المسرفين ( يونس:83).
ـ تملق پذير نيست: يريدون ان يحمدوا بما لم يفعلوا ( آل عمران:188).
ـ احساس گناه (guilt feeling) از نوع تخريبى ندارد, زيرا راه جبران اشتباهات را مسدود نمى داند, لذا احساس گناه او از نوع سازنده و در جهت جبران خطاها است: و الذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من يغفر الذنوب الا الله و لم يصرّوا على ما فعلوا و هم يعلمون ( آل عمران:135 ); ان الحسنات يذهبن السيئات ( هود:114 ); قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور الرحيم ( زمر:53).
ـ به توانايى ها و امكانات خود مغرور نيست و احتمال عدم موفقيت را در نظر مى گيرد: ولا تقولن لشىء انى فاعل ذلك غدا الا ان يشاء الله ( كهف: 23 و24).
ـ اگر چيزى را فراموش كرد مضطرب يا اندوهناك نمى شود: لايكلف الله نفسا الا وسعها لها ما كسبت و عليها ما اكتسبت ربنا لاتؤاخذنا ان نسينا او اخطأنا ( بقره:286 ); واذكر ربك اذا نسيت و قل عسى ان يهدين ربى لاقرب من هذا رشدا ( كهف:24 ) كه بر طبق برخى از تفاسير اين آيه نيز به همين معنا است.
ـ احساس حقارت ندارد, بلكه احساس ارزش مند بودن دارد, ارزيابى وى از خود (self steam) مثبت است و در نتيجه به خود و ديگران احترام مى گذارد: لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم ( تين:4 ); ثم انشأناه خلقا اخر فتبارك الله احسن الخالقين ( مؤمنون:14 ); انى جاعل فى الارض خليفه ( بقره30).
ـ اما اين احساس ارزش مند بودن منجر به خود بزرگ بينى نمى شود: انه لا يحب المستكبرين ( نحل:23 ); ساصرف عن اياتى الذين يتكبرون فى الارض بغير الحق ( اعراف:146 ); كذلك يطبع الله على كل قلب متكبر جبار ( غافر:35 ); ان الذين يجادلون فى ايات الله بغير سلطان اتيهم ان فى صدورهم الا كبر ما هم ببلغيه فاستعذ بالله انه هو السميع البصير ( غافر:56).
ـ به طور كلى ديگران را دوست دارد و مهربان, خيرخواه و خوش نيت است: وتواصوا بالمرحمه (بلد:17 ); رحماء بينهم ( فتح:29 ); ولو كنت فظا غليظ القلب لانفظوا من حولك ( آل عمران:159).
ـ به خدا اعتماد و توكل دارد: و ما عندالله خير وابقى للذين امنوا وعلى ربهم يتوكلون ( شورى:36).
ـ خداوند را به شدت دوست دارد: والذين امنوا اشد حبا لله ( بقره:165).
ـ با پديده سوگ (grief reaction) كنار مى آيد: الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا لله و انا اليه راجعون ( بقره:156).
ـ مسئله مرگ براى او حل شده و در او اضطراب ايجاد نمى كند :ولئن متم او قتلتم لالى الله تحشرون ( آل عمران:158).

3 . ويژگى هاى رفتارى

ـ از اظهارنظر درباره چيزى كه نمى داند پرهيز مى كند: اذ تلقونه بالسنتكم و تقولون بافواهكم ما ليس لكم به علم و تحسبونه هيناً و هو عندالله عظيم ( نور:15 ); فلم تحاجّون فيما ليس لكم به علم ( آل عمران:166 ); و ما لهم به من علم ان يتبعون الاّ الظن و ان الظن لا يغنى من الحق شيئاً ( نجم:28 ); و قالوا ما هى الاّ حياتنا الدنيا نموت و نحيا و ما يهلكنا الاّ الدهر و ما لهم بذلك من علم ان هم الاّ يظنون ( جاثيه:24).
ـ تشنه آموختن به منظور رشد (self actualization) است: قال له موسى هل اتبعك على ان تعلمن مما علّمت رشدا ( كهف:66).
ـ پيش داورى نمى كند و اهل تحقيق است: الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه ( زمر:18).
ـ حق را مخفى نمى كند و مى گويد حتى اگر بر عليه خود يا نزديكانش باشد: ولا تلبسوا الحق بالباطل و تكتموا الحق وانتم تعلمون ( بقره:42 ); يا ايها الذين امنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء لله و لو على انفسكم او الوالدين والاقربين ( نساء:135); و اذا قلتم فاعدلوا ولو كان ذا قربى ( انعام:152).
ـ رفتار وى با شناخت و عواطف او هماهنگى و سازگارى دارد لذا دو رنگى, ريا و نفاق ندارد. رو راست و راست گو است: ليجزى الله الصادقين بصدقهم ( احزاب:24 ); يا ايها الذين امنوا لم تقولون ما لا تفعلون كَبُر مقتا عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون ( صف:2و3 ); يقولون بافواههم ما ليس فى قلوبهم والله اعلم بما يكتمون ( آل عمران:167).
ـ اهل رعايت حد و مرزها و قوانين است: ان الله مع الذين اتقوا والذين هم محسنون ( نحل:128 ); و لو اَنّ اهل القرى امنوا واتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء والارض ( اعراف:96).
ـ حتى اگر در تنگنا بيفتد دست به ستم يا قانون شكنى نمى زند: ومن يتق الله يجعل له مخرجا ( طلاق:2).
ـ در مشكلات وقار و صبر خود را از دست نمى دهد: والصابرين فى البأساء والضراء و حين البأس ( بقره:177 ); فصبر جميل ( يوسف:18 ); فاصبر صبرا جميلا ( معارج:5).
ـ ضمن سازگارى با محيط در حد توان به رفع اشكالات محيط مى پردازد: ان اريد الا الاصلاح ما استطعت ( هود: 88).
ـ براى جبران اشتباهاتش تلاش مى كند: انما التوبه على الله للذين يعملون السوء بجهاله ثم يتوبون من قريب ( نساء:17).
ـ رفتار متكبرانه ندارد: ولا تصعّر خدّك للناس ولا تمش فى الارض مرحا ان الله لايحب كل مختال فخور ( لقمان:18).
ـ در حفظ حريم و احترام ديگران كوشا است, لذا غيبت, تمسخر, عيب جويى, و هرزه زبانى نمى كند حتى به بهانه شوخى: ولا تجسسوا ولا يغتب بعضكم بعضا ( حجرات:12 ); يا ايها الذين امنوا لايسخر قوم من قوم عسى ان يكونوا خيرا منهم ( حجرات:11 ); ولا تلمزوا انفسكم و لا تنابزوا بالالقاب ( حجرات:11).
ـ آن چه از ديگران انتظار دارد خودش عمل مى كند: اتأمرون الناس بالبر وتنسون انفسكم ( بقره:44).
ـ در تعامل با ديگران منصف است: و يا قوم اوفوا المكيال والميزان بالقسط ولا تبخسوا الناس اشيائهم و لا تعثوا فى الارض مفسدين ( هود:85).
ـ كم فروشى يا كم كارى نمى كند: ويل للمطففين الذين اذا اكتالوا على الناس يستوفون و اذا كالوهم او وزنوهم يُخسِرون ( مطففين: 1تا3).
ـ مردم آزار و ضد اجتماعى (antisocial) نيست, از خشونت پرهيز مى كند و رفتار نرم و توأم با مهربانى دارد: والذين يؤذون المؤمنين والمؤمنات بغير ما اكتسبوا فقد احتملوا بهتانا و اثما مبينا ( احزاب:58 ); فبما رحمه من الله لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لانفظوا من حولك ( آل عمران:159 ); والكاظمين الغيظ ( آل عمران:134).
ـ آرام سخن مى گويد و آرام رفتار مى كند: واقصد فى مشيك واغضض من صوتك ان انكر الاصوات لصوت الحمير ( لقمان:19).
ـ آسايش ديگران را بر آسايش خود ترجيح مى دهد: ويؤثرون على انفسهم ولو كان بهم خصاصة ( حشر:9).
ـ سخاوت مند و دست و دل باز است: و من يوق شح نفسه فاولئك هم المفلحون ( حشر:9).
ـ اما از حق خود دفاع مى كند: لا يحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم و كان الله سميعا عليما ( نساء:148 ); ولمن انتصر بعد ظلمه فاولئك ما عليهم من سبيل ( شورى:41 ); لاتَظلِمون ولا تُظلَمون ( بقره:279 ); اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا و ان الله على نصرهم لقدير ( حج:39 ); والذين اذا اصابهم البغى هم ينتصرون ( شعر:ا39).
ـ و اگر نتواند حق خود را بگيرد, از جايگاه ظلم بيرون مى رود (هجرت): والذين هاجروا فى الله من بعد ما ظلموا لنبوئنهم فى الدنيا حسنه و لاجر الاخره اكبر لو كانوا يعلمون ( نحل:41).
ـ از مظلوم دفاع مى كند: وما لكم لاتقاتلون فى سبيل الله والمستضعفين من الرجال والنساء والولدان الذين يقولون ربنا اخرجنا من هذه القرية الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنك وليا واجعل لنا من لدنك نصيرا ( نساء:75).
ـ اگر به او بدى شود حداكثر به همان اندازه پاسخ مى دهد نه بيشتر: فان عاقبتم فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به ( نحل:126).
ـ اما ترجيحا از بدى ديگران مى گذرد:ولئن صبرتم لهو خير للصابرين ( نحل:126 ); ولمن صبر و غفر ان ذلك من عزم الامور ( شورى:43).
ـ و در حالت بهتر بدى را با خوبى پاسخ مى دهد: و يدرءون بالحسنة السيئة ( رعد:22 و قصص:54).
ـ به ديگران نيكى مى كند و نيكى آنان را با نيكى پاسخ مى دهد: ان الله يأمر بالعدل والاحسان ( نحل:90 ); هل جزاء الاحسان الا الاحسان ( رحمن:60).
ـ و ترجيحاً نيكى ديگران را با نيكى بالاترى پاسخ مى دهد: و اذا حيّيتم بتحيّة فحيّوا باحسن منها او ردّوها ان الله على كل شيئ حسيبا ( نساء:86).
ـ اگر به كسى نيكى كرد او را با منت نمى آزارد: يا ايها الذين امنوا لاتبطلوا صدقاتكم بالمن والاذى ( بقره:264 ); ولا تمنن تستكثر ( مدثر:6).
ـ براى افزايش احساس ارزش مندى خود, ديگران را تحقير نمى كند: فاستخف قومه فاطاعوه ( زخرف:54).
ـ رفتار نمايشى ندارد: و لا تكونوا كالذين خرجوا من ديارهم بطرا و رئاءالناس ( انفال:47 ); الذين هم يرائون ( ماعون:6).
ـ اجتماعى است و تك روى و انزوا ندارد: واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا ( آل عمران:103).
ـ به نحو مؤثر ارتباط برقرار مى كند و يك شنونده فعال (active listener) است: الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه ( زمر:18) جالب آن است كه در اين آيه به جاى كلمه يسمعون (شنيدن) از كلمه يستمعون (گوش دادن) استفاده شده است كه نشان دهنده شنيدن فعال (active listening) مى باشد.
ـ جا را براى حضور اجتماعى ديگران تنگ نمى كند: يا ايها الذين امنوا اذا قيل لكم تفسّحوا فى المجالس فافسحوا يفسح الله لكم ( مجادله:11).
ـ استقلال فكرى دارد: و لا تتبع اهوائهم عما جائك من الحق ( مائده48: ); و ان تطع اكثر من فى الارض يضلوك عن سبيل الله ان يتبعون الا الظن وان هم الا يخرصون ( انعام:116 ); و قالوا ربنا انا اطعنا سادتنا و كبراءنا فاضلونا السبيلا ( احزاب:67 ); اذ تبرأ الذين اتُّبعوا من الذين اتَّبعوا و رأوا العذاب و تقطعت بهم الاسباب ( بقره:166).
ـ در عين حال استبداد رأى ندارد و از مشورت ديگران بهره مند مى شود: و امرهم شورى بينهم ( شورى:38).
ـ رفتار برترى جويانه ندارد: تلك الدار الاخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا فى الارض و لا فسادا والعاقبه للمتقين ( قصص:83 ); وان فرعون لعال فى الارض و انه لمن المسرفين ( يونس:83).
ـ نسبت به امانت و قول خود متعهد است: وهم لاماناتهم وعهدهم راعون ( مؤمنون:8 و معارج:22 ); واوفوا بالعهد ان العهد كان مسئولا ( اسراء:34 ); بلى من اوفى بعهده و اتّقى فان الله يحب المتقين ( آل عمران:76 ) والموفون بعهدهم اذا عاهدوا ( بقره:177).
ـ خيانت نمى كند: و ان الله لا يهدى كيد الخائنين ( يوسف:52).
ـ براى خودكفايى مالى تلاش مى كند: و هو الذى جعل لكم الارض ذلولا فامشوا فى مناكبها و كلوا من رزقه و اليه النشور ( ملك:15 ); لتبتغوا من فضله و لعلكم تشكرون ( نحل:14 ); و اخرون يضربون فى الارض يبتغون من فضل الله ( مزمل:20).
ـ اما بيش از حد مال اندوزى نمى كند (عامل استرس): والذين يكنزون الذهب والفضة ولا ينفقونها فى سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم ( توبه:34 ); الهيكم التكاثر ( تكاثر:1).
ـ براى خود محدوديت هاى ساختگى و من درآوردى قائل نمى شود و خود را از نعمت هاى پاكيزه دنيا محروم نمى كند: يا ايها الذين امنوا لا تحرّموا طيبات ما احل الله لكم ( مائده:87 ); قل من حرّم زينة الله التى اخرج لعباده والطيبات من الرزق (اعراف:32).
ـ هدف اصلى او در بهره گيرى از نعمات دنيوى سعادت اخروى است: وابتغ فيما اتيك الله الدار الاخرة و لا تنس نصيبك من الدنيا ( قصص:77).
ـ در غذاى مصرفى خود دقت مى كند و هر چيزى را نمى خورد: يا ايها الذين امنوا كلوا من طيبات ما رزقناكم واشكروا لله ان كنتم اياه تعبدون ( بقره:172).
ـ به خصوص از مصرف موادى كه انديشه را مختل مى كنند (مانند الكل) خوددارى مى كند: انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوة والبغضاء فى الخمر والميسر ويصدكم عن ذكر الله و عن الصلوة فهل انتم منتهون ( مائده:91).
ـ پرخورى و شكم بارگى نمى كند: و كلوا واشربوا ولاتسرفوا انه لا يحب المسرفين ( اعراف:31).
ـ روابط جنسى تنظيم شده و كنترل شده اى دارد: والذين هم لفروجهم حافظون الا على ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين فمن ابتغى وراء ذلك فاؤلئك هم العادون ( مؤمنون: 5 تا8).
ـ چشم چرانى نمى كند (يك انحراف شناخته شده روانى): و قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكى لهم ان الله خبير بما تصنعون و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن ( نور:30و31).
ـ متقابلاً از خودنمايى تحريك آميز هم پرهيز مى كند: و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها وليضربن بخمرهن على جيوبهن ( نور:31 ); ولا يضربن بارجلهن لعلكم ما يخفين من زينتهن ( نور:31 ); فلا تخضعن بالقول فيطمع الذى فى قلبه مرض ( احزاب:32).
ـ از مزاياى روانى تشكيل خانواده بهره مند مى شود: و من اياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها وجعل بينكم مودة و رحمة ان فى ذلك لايات لقوم يتفكرون ( روم:21).
ـ براى كنترل احساسات جنسى خود از مكانيسم هاى دفاعى (defense mechanisms) مانند سركوب (repression) استفاده نمى كند, بلكه مكانيسم هاى تطابق (coping mechanisms) را به كار مى بندد; يعنى در صورت امكان اين غريزه را به طريق سالم ارضا مى كند (حل مسئله با مكانيسم تطابقى تسلط و مهارت) و در غير اين صورت, از مكانيسم هاى تطابقى ديگرى مانند تصعيد و تعليه (sublimation) و دين گرايى (religious coping) استفاده مى كند (وانكحوا الايامى والصالحين من عبادكم وامائكم ان يكونوا فقراء يغنهم الله من فضله والله واسع عليم وليستعفف الذين لايجدون نكاحا حتى يغنيهم الله من فضله (نور: 32 و33 ); ومن يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لايحتسب و من يتوكل على الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لكل شيئ قدرا ( طلاق:2و3).
ـ اما با غير هم مسلك خود ازدواج نمى كند (به دليل عوارض روانى براى زوجين و فرزندان كه در جاى خود اثبات شده است): ولا تنكحوا المشركات حتى يؤمنّ ( بقره:221 ); ولا تنكحوا المشركين حتى يؤمنوا ( بقره:221).
ـ به نظافت و بهداشت فردى اهميت مى دهد: و ثيابك فطهر. والرجز فاهجر ( مدثر:4و5 ); ويحب المتطهرين ( بقره:222).
ـ سحرخيز است: والمستغفرين بالاسحار ( آل عمران:17).
ـ رفتارهاى خودتخريبى, خودآزارى, و خودكشى ندارد: ولاتقتلوا انفسكم ( نساء:29).
ـ از آثار روانى انفاق بهره مند مى شود: و مثل الذين ينفقون اموالهم ابتغاء مرضات الله و تثبيتا من انفسهم ( بقره:265).
ـ براى منابع ارزش قائل است و آنها را ريخت و پاش نمى كند: و لاتبذر تبذيرا ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين ( اسراء: 26و27).
ـ در طول روز ساعاتى را به تمركز فكرى معنوى (transendental meditation) و نيايش مى گذراند: اننى انا الله لا اله الا انا فاعبدنى و اقم الصلوه لذكرى ( طه:14).
ـ در اكثر حالات به ياد خداست: واذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون ( جمعه:10).
ـ اهل اتلاف وقت, لغو و بيهودگى نيست و از امور بى محتوى و بى نتيجه پرهيز مى كند: والذين هم عن اللغو معرضون ( مؤمنون:3 ); والذين لايشهدون الزور و اذا مرّوا باللغو مرّوا كراما ( فرقان:72).
ـ از بى كارى پرهيز مى كند, اما هم زمان به كارهاى متعددى نمى پردازد (زيرا هر دو منبع استرس هستند) لذا با اتمام هر كار كار جديدى را آغاز مى كند: فاذا فرغت فانصب (انشراح:7).

نتيجه

شخصيتى با ويژگى هاى فوق بدون شك شخصيتى محبوب و دوست داشتنى خواهد بود و الگوى عينى آن در معصومين(ع) قابل مشاهده است. اين نكته در سوره مريم آيه96 بيان شده است. در اين آيه به طور فشرده از ويژگى هاى شناختى و رفتارى شخصيت سالم تحت عنوان ايمان و عمل صالح نام برده شده است (ان الذين امنوا وعملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن وُدّا; آنان كه ايمان آورده و اعمال شايسته داشته باشند به زودى خداوند آنان را محبوب دل ها خواهد ساخت).

پاورقيها:

* عضو افتخارى دفتر مطالعات اسلامى در بهداشت روان انستيتو روان پزشكى تهران و مركز تحقيقات بهداشت روان.
 
سه شنبه 4 مهر 1391  12:03 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

روان شناسى شخصيت مستكبران

روان شناسى شخصيت مستكبران

خليل منصوري

از ويژگى هاى بارز قرآن، عينى گرايى و ملموس سازى، اصول و مفاهيم نظرى و كلى است. بسيارى از اصول و سنت هايى كه خداوند در سراسر قرآن، به صورت كلى، تجرّدى و انتزاعى بيان مى كند، در داستان و قصه هاى قرآنى نمونه هاى عينى آن تبيين و ترسيم مى شود.
به شكل كلى تر مى توانيم بگوييم كه قرآن تنها به صورت كلى، انتزاعى و عمومى مسايل توجه نمى كند، بلكه آنها را به صورت مجسّم و عينى بيان مى كند و سيماهاى مجسم و ملموس مطالب و مفاهيم را از نظر دور نمى دارد. گاه نخست به انديشه هاى كلى، انتزاعى و مجرد اشاره و سپس آنها را در اشكال جزيى ترسيم مى كند; و گاه ديگر نخست به چيزهاى محسوس و ملموس اشاره مى كند و گام به گام بالا مى رود تا آن را در يك قالب كلى بيان كند كه در اصطلاح «سنت هاى الهى» ناميده مى شود.
بنابراين در شناخت بينش و ديدگاه هاى قرآن پيرامون و درباره هر مسأله اى مى توان به هر دو دسته از آيات توجه كرد. رويكردى كه قرآن در بيان خويش برگزيده، بر اين روش استوار است كه مسايل را ملموس، عينى و قابل درك و فهم عمومى نمايد. گرايش به تجسيم و عينيت بخشى اصول و مفاهيم، قرآن را از يك كتاب ساده علمى و يا مانيفست مكتبى به كتاب هدايت تبديل مى كند; رويكردى كه از اصول بنيادين روش و شيوه هاى تبليغ دين در انزال كتاب ها و ارسال رسولان است; زيرا خداوند در همه موارد توجه اين مطلب داشته است كه فرستادگان از نوع، قوم و همزبان با مردمى باشد كه به سوى آنان فرستاده مى شوند. اين هماهنگى ها موجب مى شود تا ارتباط ميان فرستادگان بسيار آسان تر و استوارتر صورت گيرد.
در روان شناسى شخصيت مستكبران نيز توجه به اين اصول و رويكردهاى قرآنى لازم و ضرورى است. از اين رو ما در شناخت اين روحيه به آياتى توجه مى كنيم كه نمونه هاى عينى شخصيت هاى مستكبران در آن تحليل و تبيين شده است. آيات بسيارى در تجزيه و تحليل شخصيت هاى ايشان وارد شده است تا در نهايت تبيين درستى از آنان به دست دهد.
نگاهى به آيات و سوره هاى قرآن نشان مى دهد كه قرآن به دو نمونه عينى از شخصيت هاى استكبارى توجه داشته و به تجزيه و تحليل شخصيتى، رفتارى، كنش ها و واكنش هاى آنها پرداخته تا تصوير درست و كاملى از آنان در اختيار خوانندگان خويش قرار دهد. اين دو نمونه بسيار كامل ابليس و فرعون است.
همانندى هايى كه ميان انسان و جن وجود دارد; موجب مى شود تا شناخت ابليس به عنوان يك مستكبر كامل و عينى، ما را در شناخت مستكبران و انديشه ها و رفتارهاى ايشان يارى كند; از اين رو مى بايست در شناخت و تصوير و ترسيم كامل از مسأله استكبار و مستكبران اين نمونه را ناديده نگرفت; بلكه به تجزيه و تحليل شخصيت ابليس و انديشه ها و رفتارها و كنش ها و واكنش هايش به طور جدى توجه كرد تا در رسيدن به تبيين درست از راه درست و روش راستين استفاده و بهره برده باشيم.
نمونه ديگرى كه قرآن از شخصيت مستكبران ارايه مى دهد، فرعون است. نگاهى به آيات و سوره هاى قرآن به اهتمام فراوان قرآن، تبيين فرعون و آل فرعون از زواياى گوناگون را نشان مى دهد تا نمونه عينى كاملى از مستكبران ارايه داده باشد; از اين رو حضور اطرافيان و ملأ و مُترفان قوم در كنار فرعون، موضوعيت ويژه اى مى يابد و در مواضع گوناگون از اعمال، انديشه ها و بينش هاى ايشان پرده بر مى دارد تا بدين وسيله شناخت و تبيين كاملى از مستكبران و روش هاى فردى و جمعى آنان ارايه شود.
از آن جايى كه فرعون به عنوان يك شخصيت استكبارى به نوع انسان نزديك تر و تصوير پردازى از چهره، انديشه و رفتار او براى جامعه انسانى مفيدتر و ملموس تر است وجستار توان و كشش تحليل همه زواياى شخصيت هاى فوق را ندارد، در اين جا تنها به شخصيت فرعون و آل او توجه مى شود تا به تبيين از شخصيت هاى استكبار و ويژگى هاى ايشان نزديك شويم.
در قرآن از كسانى كه بر گرد فرعون كار گزار و هم انديشه وى بودند، با تعابير قوم، ملأ، جند، جنود و آل فرعون ياد كرده كه مفهوم متقارب و مصداق واحدى دارند.

اخلاق و رفتار مستكبران

اخلاق زشت و رفتار ناهنجار مستكبران در قرآن گزارش و زواياى آن به صورت تفصيل تبيين شده است. نقش اين گونه رفتارها در انحطاط و سرانجام شوم جامعه ها و ملت ها از علل اهتمام قرآن به بررسى و تبيين اعمال و سرنوشت آنان است.
1 ـ اصولاً مستكبران در رفتارشان، هيچ گونه ادب، اصول اخلاقى و هنجارهاى شناخته شده را رعايت نمى كنند; در گفتگوها، مخاطب خويش را خوار مى دارند و به اصول ارزشى او اهانت مى كنند; اين رفتار زشت و زننده را حتى در مواردى كه در تنگنا و فشار هستند و دست نياز به سوى مخاطب دارند، اعمال مى كنند. اين ويژگى برخاسته از خصلت استكبارى و خود بزرگ بينى و خود برترى ايشان است. به عنوان نمونه فرعون با آن كه نياز شديد به حضرت موسى(عليه السلام) دارد تا عذاب هاى الهى را از ايشان و قوم او بردارد با غرور و حالت استكبارى مى گويد: (يَـمُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ)[1] اى موسى! پروردگارت را به عهدى كه نزد تو دارد براى ما بخوان!
2 ـ انكار و عناد از ديگر ويژگى ها و خصلت هاى مستكبران است; از اين رو با آن كه به حقانيت چيزى رسيده اند با اين همه از روى لجاجت، از در انكار وارد مى شوند و حقيقت را فداى لجاجت و عناد خود مى كنند. خداوند درباره فرعون مى گويد كه با آن كه فرعون و گروه او از موقعيت والاى موسى(عليه السلام) و قدرت مندى خدا آگاه و به تجربه و كرّات آن را دريافته بودند; با اين حال در لجاجت با وى كوتاهى نمى كردند; (فَلَمَّا جَآءَتْهُمْ ءَايَـتُنَا مُبْصِرَةً قَالُواْ هَـذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ* وَجَحَدُواْ بِهَا وَ اسْتَيْقَنَتْهَآ أَنفُسُهُمْ ظُـلْمًا وَ عُلُوًّا فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَـقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ * وَ لَقَدْ ءَاتَيْنَا دَاوُدَ وَ سُلَيْمَـنَ عِلْمًا وَ قَالاَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى فَضَّلَنَا عَلَى كَثِير مِّنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ )[2]. پس هنگامى كه آيات روشن گر ما به سوى آنان آمد گفتند: اين سحرى آشكار است و با آن كه دل هايشان بدان يقين داشت، آن را از روى ستم و تكبّر انكار كردند. پس بنگر كه فرجام فسادگران چگونه بود.
3 ـ خودپسندى; از ديگر خصلت هاى شخصيت مستكبران است. اين ويژگى بنيادى ترين خصوصيت اخلاقى ايشان را شكل مى دهد; چون بسيارى از رفتارهاى ناهنجار فردى و اجتماعى در اين خصوصيت و ويژگى ايشان ريشه دارد. خاستگاه رفتارهاى ضد ارزشى ايشان چيزى جز خود بزرگ بينى و خود پسندى نيست. همين خصلت است كه موجب مى شود تا نعمت هاى خدا داد را از آن خويش بر شمارند و فراوانى نعمت و بركت را بر پايه وجودى خود بدانند; رشد اقتصادى و فراوانى نعمت هايى كه گاه به عنوان عذاب به آنان و جامعه ارزانى مى شود تا به امهال و استدراج گرفتار آيند و در رفاه به سختى گرفته شوند، همه آن را در خود جستجو مى كنند و به خويشتن مى بندند: (فَإِذَا جَآءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُواْ لَنَا هَـذِهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُواْ بِمُوسَى وَمَن مَّعَهُ أَلآَ إِنَّمَا طَــِرُهُمْ عِندَ اللَّهِ وَلَـكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ)[3] اگر فراوانى و نعمت به آنان مى رسيد، آن را حق خود دانسته نه اين كه از جانب خدا بدانند و مى گفتند: فراوانى نعمت هماره در كشور ما بود، حق ما است و آن را از جانب خدا نمى دانستند تا سپاس آن را به جاى آورند.[4] و هرگاه به ايشان عذاب هايى مانند خشك سالى نازل مى شد، موسى و قوم وى را به بد يمنى و بد شگونى متهم مى كردند.[5]
4 ـ كاخ سازى و خوش نشينى: از آيه 137 اعراف بر مى آيد مستكبران از نظر شخصيت چنان هستند كه همواره مى كوشند برترى خويش را به رخ ديگران بكشند و به هر نحوى شده آن را به ديگران نشان دهند. از اين رو از همه ابزارهايى كه چنين امكانى را فراهم مى آورد استفاده مى كنند; يكى از ابزارهاى «خودنمايى» ايشان، كاخ سازى و برپايى بناها و ساختمان هاى بى نظير و بلند و باشكوه است تا با نمايش چنين شكوهى، خود بزرگ بينى خود را ارضاع كنند; خوش نشينى از ويژگى هاى شخصيتى مستكبران است خداوند در قرآن مى فرمايد: (يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُو وَمَا كَانُواْ يَعْرِشُونَ)[6] فرعون و قومش كاخ خاى بزرگ و باشكوه مى ساختند.
5 ـ رفتارهاى اجتماعى ايشان نيز كم تر از رفتارهاى ناهنجار فردى ايشان ندارد; از اين رو در رفتار اجتماعى نيز كه برخاسته از خوى و خصلت استكبارى ايشان بود، به هر نحوى خوى و خصلت باطنى و استكبارى خويش را آشكار مى ساختند.
بهره كشى و استضعاف ديگران: وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُواْ يُسْتَضْعَفُونَ مَشَـرِقَ الأَْرْضِ وَمَغَـرِبَهَا الَّتِى بَـرَكْنَا فِيهَا وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِى إِسْرَ ءِيلَ بِمَا صَبَرُواْ وَ دَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُو وَمَا كَانُواْ يَعْرِشُونَ [7]
شكنجه و نسل كشى: وَإِذْ نَجَّيْنَـكُم مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذَابِ يُذَبِّحُونَ أَبْنَآءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَآءَكُمْ وَ فِى ذَ لِكُم بَلاَءٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ [8]
پيمان شكنى: فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمُ الطُّوفَانَ وَالْجَرَادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفَادِعَ وَالدَّمَ ءَايَـت مُّفَصَّلَـت فَاسْتَكْبَرُواْ وَكَانُواْ قَوْمًا مُّجْرِمِينَ * وَلَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قَالُواْ يَـمُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ لَـلـِن كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَكَ بَنِى إِسْرَ ءِيلَ [9]
اختناق و مبارزه با حق و عدالت خواهى: مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلاَ يُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَ مَنْ عَمِلَ صَــلِحًا مِّن ذَكَر أَوْ أُنثَى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَـلـِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَاب [10]
تهمت و افترا به ديگران: وَ قَالُواْ يَـأَيُّهَ السَّاحِرُ ادْعُ لَنَا رَبَّكَ بِمَا عَهِدَ عِندَكَ إِنَّنَا لَمُهْتَدُون [11]
اصلاح طلبى دروغين و اتهام ديگران به استبداد و فساد: وَقَالَ الْمَلأَُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ أَتَذَرُ مُوسَى وَقَوْمَهُ لِيُفْسِدُواْ فِى الأَْرْضِ وَيَذَرَكَ وَ ءَالِهَتَكَ قَالَ سَنُقَتِّلُ أَبْنَآءَهُمْ وَنَسْتَحْىِ نِسَآءَهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قَـهِرُون [12]
استهزاء و تمسخر حق طلبان: فَلَمَّا جَآءَهُم بِـَايَـتِنَآ إِذَا هُم مِّنْهَا يَضْحَكُونَ [13] از ديگر خصوصيات اخلاق اجتماعى مستكبران است كه قرآن به توضيح و تبيين آن پرداخته است.
قرآن با بيان نمونه هاى ملموس از زندگى فرعون و آل فرعون شخصيت استكبارى ايشان را به نقد و بررسى مى نشيند و تأثيرات سوء رفتارى و بينشى ايشان بر جامعه و فرجام بد ملّت يادآورى مى كند.

پی نوشت ها:

[1] . الاعراف(7)، 134.
[2] . نمل(27)، 13 و 14.
[3] . الاعراف(7)، 131.
[4] . مجمع البيان، ج4، ص 719.
[5] . كشف الاسرار، ج 3، ص 710.
[6] . الاعراف(7)، 137.
[7] . اعراف(7)، 137.
[8] . بقره(2)، 49.
[9] . اعراف(7)، 134 و 135.
[10] . غافر(40)، 40.
[11] . زخرف: 49.
[12] . اعراف(7)، 127 و نيز 110.
[13] . زخرف(43)، 47.
سه شنبه 4 مهر 1391  12:03 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

رفتار شناسي شخصيت مستكبران

رفتار شناسي شخصيت مستكبران

خليل منصوري

در قرآن ، فرعون و ابليس به عنوان دو نماد از شخصيت مستكبران مورد تحليل شخصيتي قرار گرفته اند. (سوره بقره آيه 34 و سوره قصص آيه 74 و نيز سوره مومنون آيه 46) قرآن مي كوشد تا با گزارشي به نسبت كامل و جامع اي از اين دو شخصيت ، تمام زوايا هويدا و نهان اين دسته را به خوبي بنماياند. گزينش ابليس از جنيان و فرعون از مردمان از اين رو انجام گرفت كه آنان از هر نظر شخصيت هاي ممتاز و نمونه در اين حوزه مورد بحث و شاهدي خوب براي ارزيابي و تحليل بودند.
پيش از اين در گزارشي بخشي از شخصيت ايشان از ديدگاه و نگرش قرآن مورد بررسي قرار گرفت. در اين نوشتار مي كوشيم تا بخشي ديگر از زواياي شخصيتي آنان با توجه به گزارش و تحليل قرآن مورد توجه قرار گيرد. نگره قرآن به اين مساله مي تواند راهنمايي براي شناخت شخصيت هاي استكباري و واكنش درست در برابر ايشان باشد. در اين جا تنها شخصيت استكباري فرعون با توجه به رفتار و منش وي نسبت به حوزه اي خاص (عقيده) مورد تحليل قرار مي گيرد و كوشش مي شود تا با توجه به اطلاعات و داده ها ي قرآن آن را با موضوعات امروزي تطبيق و به صورت مقايسه اي ارزش گذاري شود.
شخصيت انسان كه برآيندي ازعقيده و عمل شخص است ، شاكله وجودي فرد را تشكيل مي دهد. شخصيت امري به نسبت ثابت است و به آساني تغيير نمي يابد. به اين معنا كه انسان در فرايندي طولاني به شكل اكتسابي شخصيت خود را مي سازد به گونه اي كه بازسازي آن گاه غير ممكن ارزيابي مي شود و آن را جزو ثابتات و ذاتيات قرار مي دهد. هر چند كه جزو ذاتيات نيست ولي به جهت نوع ثبوت و پايداري كه در آن يافت مي شود در حكم ذاتيات و ثابتات قلمداد مي شود. از اين رو در سخني از اميرمومنان (ع) آمده است كه العاده طبيعه ثانويه، يعني عادت طبيعت دوم بشر است. اين از آن جهت است كه امري كه انسان بدان عادت كرده باشد مانند ذاتيات دوم انسان مي باشد و از پايداري نسبت قوي اي برخوردار مي شود. تغيير اين عادات و ثابتات استوار به شكلي غير ممكن مي شود كه برخي آموزش و بازپروري را درباره اين افراد بيرون از دايره قدرت ارزيابي كرده و حاضر به سرمايه گذاري در اين بخش نمي شوند. آن چه در يك فرايند طولاني شكل مي گيرد به عنوان شخصيت انساني از پايداري و استواري برخوردار مي شود كه مي توان گفت هر فردي در قيامت بر پايه اين كارنامه اعمال و عقايد بر انگيخته مي شود . كودكي كه بي نقش جز نقش فطرت است در يك فرايند آموزشي مستقيم و غير مستقيم ، هويدا و نهان آن چنان نقش استواري مي يابد كه بي هيچ عنوان امكان دگرگوني آن نيست.
فرعون نيز براي خود در يك فرايند طولاني شخصيتي ساخت كه قرآن از آن به شخصيت استكباري تعبيرمي كند. اين شخصيت داراي گونه اي از رفتار و منش و كنش است كه شناسايي آن راهي براي تشخيص و تعيين مولفه هاي شخصيت هاي مستكبر واستكباري است. يكي از ويژگي هاي رفتاري شخصيت هاي استكباري ، ديكتاتوري است. اين افراد همان گونه كه نقدناپذيرند افرادي هستند كه مي كوشند تا در هر زمينه اي دستوري بدهند و ديگران بدون بررسي و چون و چرا بدان عمل نمايند.
شخصيت استكباري ايشان چنان در ايشان ريشه مي دواند به طوري كه مردمان را به خاطر پذيرش امري قلبي مواخذه مي كنند و خواهان هماهنگي و همراهي مردم با عقايد خود مي شوند . به گونه اي كه اگر كسي بر خلاف و پيش از هماهنگي با ايشان به مطلب و موضوعي ديگري عقيده پيدا كرد بايد مواخذه و مجازات گردد.
در داستان ايمان آوري ساحران قرآن گزارش مي كند كه فرعون ساحران را به جهت عدم هماهنگي با وي مجازات مي كند. بدين معنا كه مستكبران و حكومت هاي استكباري مردمان را به جهت عقيده مخالف يافتن مواخذه و مجازات مي كنند. ( اعراف آيه 123 و طه آيه 71 و نيز شعراء 49)
نمونه امروزي اين شيوه رفتاري را مي توان درباره مساله هلوكاست يافت. هلوكاست چه افسانه و چه پديده اي بزرگ نمايي شده ، امروز در كشورهاي استكباري به عنوان عقيده حكومت در آمده است. حكومت هاي غربي آن را به عنوان يك اصل و باور پذيرفته و در مدارس ديكته و آموزش مي دهند. هر كس با آن به عنوان يك مساله بر خورد كند و بخواهد تحقيقاتي درباره و يا پيرامون آن انجام دهد به جرم عبور از خطوط قرمز مواخذه و مجازات مي شود. در حقيقت بدون اجازه و اذن مستكبران نمي توان عقيده اي را پذيرفت و مستكبران بر اين باورند كه همگان مي بايست حتي در عقايد و امور باطني خود تابع ايشان باشند. بازداشت هر كسي كه متعرض يك پديده اي تاريخي شود كه خود را به جاي عقايد ثابت قرار داده است امري است كه به نظر مي رسد دور از آزادي عقيده و بياني باشد كه به عنوان اصول اساسي و پايه اي حقوق بشر و انسان مورد تاييد و تاكيد ظاهري ايشان قرار گرفته است. اما رفتار ايشان دراين مساله و حوزه به خوبي هويدا مي كند كه شخصيت استكباري ايشان اجازه نمي دهد تا كسي بدون هماهنگي ايشان و اذن و اجازه عقيده اي مخالف ايشان اتخاذ نمايد.

سه شنبه 4 مهر 1391  12:04 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

رفتار شناسی مجرمان در قرآن

رفتار شناسی مجرمان در قرآن

خليل منصوري
جستارگشايي

جهان امروز فاقد نظم و تعادل دقيق در زيست فردي و اجتماعي است، چنانچه انسان امروز نيز از عدم تعادل جسمي و رواني رنج مي برد و از تعادل شخصيتي برخوردار نيست. هم اكنون بشر از اين بابت غرامت سنگيني مي پردازد. اثر اين نابساماني و عدم تعادل به صورت هاي گوناگوني در فرد وجامعه و به گونه بيماري هاي روحي و رواني از سويي و جرايم مختلف از سويي ديگر خود را نشان مي دهد.
هزينه هاي بسياري كه ساليانه به منظور جلوگيري از جرايم و جنايات و يا تعقيب مجرمان و محكوميت و كيفر آن ها جامعه صرف مي كند و يا براي درمان افسردگي ها، اضطراب ها و ديگر بيماري هاي روحي و رواني پرداخته مي شود، رقم سرسام آوري را تشكيل مي دهد، افزون برآن كه جامعه انساني را از هدف اصلي دور ساخته و موجب مي شود تا فرد و جامعه از محيط سالم برخوردار نبوده و در سير كمال خويش با بحران هاي متعددي مواجه گردد.
پرخاشگري، بي اعتنايي در روابط انساني، بي حسي روزافزون وجدان هاي اخلاقي، قساوت و انواع صفات رذيله و بزهكاري كه به صورت هاي مختلف از فرد بروز مي كند؛ نيازمند درمان است.
برخورد تنگ نظرانه با اين گونه منش ها و كنش ها و واكنش هامي تواند نه تنها درد را درمان نسازد بلكه بر تداوم و افزايش آن نيز تأثير سوء بگذارد. برخي براين گمان هستند كه اين گونه رفتار فردي و جمعي نشانگر باطن خبيث و ذات ناپاك انسان مي باشد كه به وراثت به فرد منتقل شده و جز به تيغ مجازات قابل درمان نيست؛ درحالي كه وقتي به دقت اين مسائل مورد بررسي قرارگيرد آشكار مي گردد علل ديگري كه در پس اين مسايل وجود دارد بايد موردشناسايي و تحليل قرار گرفته و درنهايت با ارايه راهكاري با آن ها مقابله شود.
قرآن به علل و عوامل اين مسايل توجه داشته و آن را با تحليل دقيق مورد شناسايي قرارداده و سپس با بيان راهكارهايي به مقابله به آن برخاسته است. به نظر قرآن اين امور را بايد در «دسته » بيماري ها قرارداده و با افرادي از اين دست به عنوان «بيمار» نيازمند درمان، برخورد كرد. پيش از بيان علت و نحوه درمان قرآن به مفهوم شخصيت در قرآن، بيماري هاي اعتقادي و جسمي و رواني و نمونه هايي از رفتارهاي مجرمانه پرداخته و سپس روش هاي درماني را در قرآن جستجو مي كنيم.

مفهوم شخصيت

درتعريف شخصيت حتي روان شناسان هم،اتفاق نظر ندارند. با اين حال منظور اغلب آن ها ازشخصيت، الگوهاي معيني از رفتار وشيوه هاي تفكر است كه نحوه سازگاري شخص را با محيط تعيين مي كنند.
به سخني ديگر، تفكر به اضافه رفتار، مساوي است با شخصيت بنابراين، به همان نسبتي كه تفكرات آدم ها متفاوت است، شخصيت آدم ها هم متفاوت است و رفتار آن ها درشرايط يكسان با هم فرق دارد.
از اين رو، ما انسان ها را مثلا به پرخاشگر ومسالمت جو، تقسيم مي كنيم. تقسيم مردم از نظر شخصيت به انواع مختلف-كه هر نوع آن شامل افراد دارنده خصوصياتي مشابه باشد- در واقع كوششي است براي توصيف مردم و رفتار آنان.
قرآن مردم را نه براساس تشابه هاي جسمي تقسيم مي كند و نه برپايه رفتارها و واكنش هاي روحي و رواني، بلكه تقسيم قرآن بر پايه «تفكر» است. به اين معنا كه قرآن رفتارها و واكنش هاي انساني را برخاسته از نوع تفكر و بينش و نگرش آنان مي داند؛ از اين رو اهتمام خود را در تقسيم بندي اشخاص، به تفكر، بينش و نگرش آنان مبذول داشته است. قرآن مردم را بر اين اساس به سه نوع تقسيم كرده است: مؤمنان، كافران و منافقان. اين تقسيم بندي نشان دهنده اهميت عقيده درساختار شخصيت انسان و تشخيص خصوصيات متمايز كننده اوست و نيز رفتار انسان رابه شكلي خاص ومشخص كه موجب تمايز او ازديگران شود، جهت مي دهد. اين تقسيم بندي هم چنين نشان مي دهد كه عامل اصلي ارزشيابي شخصيت از نظر قرآن عقيده است.
از نظر قرآن، شخصيت متعادل آن است كه داراي عقيده توحيدي و فطرت خداخواه وكمال جو باشد؛ درغير اين صورت داراي شخصيت نامتعادل است. اين عدم تعادل كه درمراتب عالي تر به صورت كفر و نفاق عقيدتي خود را نشان مي دهد، در رفتار و واكنش ها نيز بروز و ظهور پيدا مي كند.
اصولاً هركس از فطرت خود دور شود ازتعادل بيرون خواهد رفت؛ اين دور شدن از آن جايي كه داراي شدت و ضعف و مراتب تشكيكي است، متفاوت، متعدد و متنوع خواهد بود. دربرخي اين دوري بسيار كم است و برهمين اساس ما اصطلاحاً آن را «ضعيف الايمان» مي شماريم. ضعف ايمان در رفتار و واكنش هاي جسمي و روحي فرد نيز خود را بروز مي دهد.
افسردگي، اضطراب، پرخاشگري، خشونت طلبي، بزهكاري، قتل و جنايت و مانند آن همه نشان دهنده آن است كه مؤمن درچه درجه اي از ايمان و تعادل شخصيتي قراردارد.
ترديد در امور دين و واكنش نادرست نشانگر سستي درايمان است. كاهلي در به جا آوردن نماز و ديگر مناسك عبادي و تسامح دربرابر اصول بنيادين و شالوده دين نيز بيانگر دوري از تعادل است. اين سستي و عدم تعادل نسبي درمراحل عالي تر خود را به صورت نفاق و كفر نشان مي دهد. يعني اين دوري از فطرت اگر زيادتر شود به حد نفاق و سپس به كفر مي انجامد.
اين افراد از نظر قرآن، چون از فطرت دور و از تعادل برخوردار نيستند جزو «بيماران» قرارمي گيرند، از آن جايي كه تفكر و عقيده بنياد شخصيت انسان است و عقيده فطري نيز نشان دهنده تعادل شخصيت است، پس هركس از عقيده فطري برخوردار نباشد فردي بيمار است. بنابراين بيماران عقيده، يعني افراد سست ايمان، منافق و كافر از تعادل شخصيت برخوردار نيستند. ازنظر قرآن آناني كه بر دين اسلام، دين فطرت توحيد نيستند. بيمار هستند. اين بيماران اعتقادي به جهت دين در قلب هايشان و بهم ريختگي فطرت از تعادل بيرون رفته اند. ]بقره /10/مائده/52، توبه /125[قرآن اين حالت را به خوبي تصوير مي سازد: اي پيامبر! بگو كه ما چرا خدا را رها كرده و چيزي را مانند بتان كه هيچ قادر بر نفع و ضرر ما نمي باشند به خدايي بخوانيم و باز به خوي جاهليت، پس ازآن كه ما را هدايت كرده، برگرديم تا مانند كسي كه فريب و اغواي شيطان او را در زمين سرگردان ساخته شويم؟ از سويي ديگر، اين شخص ياراني دارد كه او را به هدايت مي خوانند و مي گويند به سوي مابيا! ] انعام/71[
دراين آيه به حالتي ازرفتار انسان اشاره شده است كه در اصطلاح روان شناسي «درگيري رواني» ناميده مي شود؛ زيرا فرد در بيان برخي از انگيزه هاي متضادگرفتار آمده است. انگيزه اي او را به يك سو و انگيزه اي ديگر به سويي ديگر مي خواند. در اين صورت به انسان حالتي ازسرگرداني و ترديد دست مي دهد و نمي تواند تصميم درستي اتخاذ كند و خود را درتعيين سمت حركت و شيوه عمل ناتوان مي يابد. درحقيقت خدا وايمان، او را به سويي و انگيزه هاي نفساني و شيطاني به سويي ديگر مي خوانند و او را درميان دو دسته متضاد سرگردان مي كنند. ] نساء/90[
قرآن همين حالت درگيري ميان كفر و ايمان، هدايت و ضلالت را نيز دربرخي از مسلمان ها سراغ مي گيرد: تنها آناني كه ايمان به خدا و روز قيامت نياورده و دل هايشان درشك و ريب است و از تو اجازه فعاليت از جهاد مي خواهند و آنان پيوسته درتيرگي، ترديد و شك هستند.[ توبه/41]

سازو كارها و مكانيزم هاي دفاعي انسان

ساز وكارهاي انسان عبارت از يك سلسله رفتارهاي دفاعي است كه براي حفظ خود از احساس نگراني و اضطرابي كه به او دست مي دهد درصورت شناخت انگيزه هاي واقعي نهان در نفس، به آنها پناه مي برد و مي كوشد اين گونه انگيزه را با توسل به مكانيزم هاي عقلي پنهان سازد.
ويژگي شخصيت هاي بيماران به ويژه بيماران اعتقادي و منافقان، شك و ترديد، عدم اعتماد به نفس و ترس ازافشاي هويت واقعي آنان است. اين دسته مي ترسند كه توسط ديگران شناخته شوند و جايگاه اجتماعي آنان درمعرض خطر قرار گيرد.
وجود چنين ماهيتي درشخصيت آنان موجب مي شود تا به يك سري راهكارهاي عقلي به عنوان ساز وكار دفاعي پناه ببرند.
قرآن به چهار نوع مكانيزم و ساز وكار رفتاري عقل ايشان اشاره دارد؛ پرخاشگري،فرافكني، دليل تراشي يا توجيه و واكنش سازي:
1) «پرخاشگري »؛ نوعي رفتاري نابهنجاراست منظور روان شناسان از پرخاشگري، يك ساز وكار و مكانيزم دفاعي است.
انسان ها وقتي با نگراني و استرس هايي روبه رو مي شوند كه آنها را درشرايط اضطراب آور قرار مي دهد، واكنش هاي متفاوتي براي مقابله با آن اضطراب ها از خود بروز مي دهند كه ماهيت اين واكنش ها مثل شخصيت آدم ها متفاوت است. پرخاشگري يكي از آن واكنش هايي است كه جزو «مكانيزم هاي دفاعي نابالغ» محسوب مي شود. مكانيزم هاي دفاعي نابالغ، انواع و اقسام ديگري هم دارد. مثلا «برون ريزي» يكي از همين اقسام است.
آدم هايي را كه وقتي به دليلي عصباني مي شوند، در را محكم به هم مي زنند و با مشت به شيشه مي كوبند. اين ها همان هايي هستند كه مي كوشند به شيوه «برون ريزي» با استرس و اضطراب ناشي از عصبانيت مقابله كنند. بعضي ديگر هم هستند كه وقتي درمحيط كار با رئيس يا همكارشان دعوا و مرافعه مي كنند، به خانه مي آيند و تمام بغض هاي فروخورده در محيط كارشان را بر سر اهل منزل آوار مي كنند. اين جماعت هم ازنظر «روان شناسان» و «روانپزشكان» شخصيت نابالغي دارند، چون مكانيزم دفاعي آن ها نابالغ است.
قرآن به رفتار پرخاشگرانه اي كه گاهي در تعبيرات كلامي از قبيل غيبت و تهمت و يا ناسزاگويي و تمسخر نسبت به ديگران ظاهر مي شود، اشاره مي كند. آيات زير نمونه هاي خوبي براي اين مسئله است: اي اهل ايمان از غير هم دينان خود دوست صميمي همراز نگيريد؛ چه آن كه آنان كه به غير دين اسلام هستند از خلل و فساد در كار شما ذره اي كوتاهي نكنند. آنان هميشه مايل هستند كه شما در رنج و سختي باشيد، دشمني شما را بر زبان هم آشكار سازند درصورتي كه محققا آن چه در دل پنهان مي دارند، بيش از آن است كه بر زبانشان آشكار مي شود؛ ما آيات خود را براي شما به خوبي بيان كرديم اما عقل و انديشه به كار بنديد (آل عمران/ 118) و نيز مي فرمايد: هرگاه آنها بر شما تسلط يابند بازهمان دشمن ديرين هستند، اينك هم هرچند بتوانند به دست و زبان بر عداوت شما مي كوشند و چقدر دوست مي دارند كه شما باز كافر شويد (ممتحنه/2) و نيز مي فرمايد: حيات عاريت و متاع دنيوي در نظر كافران جلوه كرد كه اهل ايمان را فسوس و مسخره مي كنند. (بقره/ 212) و همچنين بيان مي دارد: آن كساني كه ازفرط بخل و بدنفسي عيب جويي مي كنند، از آن مؤمناني كه ازفرط سخاوت افزون بر واجبات به صدقات مستحب نيز بينوايان را دستگيري مي كنند، همچنين مسخره مي كنند مؤمناني را كه اندك چيزي كه مقدر آنهاست در راه خدا مضايقه نمي كنند (توبه/ 79)
روانشناسان و روانكاوان درخصوص مسئله«پرخاش» كه آيا انگيزه اي فطري است يا اكتسابي؟ اختلاف نظر دارند. برخي چون فرويد معتقدند كه تجاوز يك انگيزه فطري است. اما روانشناسان ديگر اين نظريه را نمي پذيرند، زيرا به نظر آنان پذيرش اين مسئله به معناي داشتن نگرشي منفي و بدبينانه نسبت به سرشت و ذات انسان است. دراين نگرش و بينش، انسان به طور ذاتي و فطري متمايل به زشتي و تجاوزگري و آزار ديگران است و نمي توان با ترتيب و آموزش تغيير و دگرگوني در آنان پديد آورد.
پژوهش هاي نوين تجربي اين موضوع را روشن كرده است كه رفتار پرخاشگرانه در كودكان خردسال از هنگامي بروز مي كند كه حركات جسمي آنان مقيد و محدود شود. اين محدوديت حركات، باعث پيدايش حالت ناكامي و احساس محروميت در آنان شده و درنتيجه رفتار تجاوزگرانه شان ظاهر مي شود. درجريان رشد كودك انواع موانع بازدارنده ديگر از قبيل موانع و محدوديت هاي اجتماعي، قانوني، اقتصادي، سياسي و رواني كه مسبب ايجاد حالت ناكامي هستند، افزايش مي يابد. نتيجه برخي از تحقيقات ديگر، اين مسئله را ثابت كرده است كه حالت ناكامي به طور لزوم به رفتار پرخاشگرانه نمي انجامد، بلكه گاهي باعث بروز انواع ديگر رفتار مانند درخواست كمك و ياري از ديگران، منزوي شدن و پناه بردن به موادمخدر و شراب نيز مي شود.
دراين باره مي توان از عوامل بسياري ياد كرد كه مربوط به تربيت كودك و رابطه و پيوندش با والدين و مهارت هاي شخصي گذشته وي هستند. اين عوامل به او مي آموزند كه با رفتار تجاوزگرانه درمقابل ناكامي ها بايستند. به همين دليل بسياري از روان شناسان، رفتار پرخاشگرانه را حداقل دربخشي از آن اكتسابي به شمار مي آورند. اين نظريه مطابق قرآن است كه مي فرمايد: ما راه خير و شر، حق و باطل را به او نمايانديم. (بلد/10) درحقيقت انسان ميان دو نوع رفتار مخير است نه مجبور؛ از اين رو، مي تواند هريك را به اختيار خود برگزيند و آزادانه رفتاري بد يا خوب را درپيش بگيرد. رفتار نابهنجار و شرورانه و پرخاشگرانه ذاتي نيست بلكه خود آن را به عوامل چندي از محيط و والدين و اطرافيان كسب مي كند، چنان كه رفتار هنجار و قانونگرايانه نيز اكتسابي است نه جبري و ذاتي.
2) «فرافكني» ؛ هم يكي ديگر از همين انواع مكانيزم دفاعي درمقابل ناكامي است كه به وسيله آن،
فرد ناكام مي كوشد ويژگي هاي ناخوشايندش را به شكل اغراق آميزي به ديگران نسبت دهد تا وقتي به وجود آنها درخودش اعتراف كرده كمتر احساس گناه كند؛ مثلا دانش آموزي كه خودش در امتحان تقلب مي كند اما ادعا مي كند كه همه دانش آموزان تقلب مي كند. فرافكني نوعي چاره جويي عقلي است كه فرد با نسبت دادن حالت هاي نفساني و انگيزه ها و عيوب و اشتباهات خود به ديگران از آن استفاده مي كنند؛ يعني او اين مقوله ها را به جاي خود در ديگران احساس مي كند؛ مثلا كسي كه در درون خود نسبت به كسي دشمني دارد، اين دشمني را به او نسبت مي دهد و چنين احساس مي كند كه اين آن فردي است كه با او رفتاري خصمانه دارد، و يا منافقان نسبت به مسلمانان به طور پنهاني دشمني داشتند و كينه و نفرت خود را پنهان مي كردند، اما اين احساس دشمني را به مسلمانان نسبت مي دادند و گمان مي كردند كه مسلمانان قصد نابودي آنان را دارند. قرآن آنجا كه منافقان را وصف مي كند، اين مطلب را به گوياترين شكل ترسيم كرده است و مي فرمايد كه آن ها هر صدايي را كه از مسلمانان مي شنوند بر ضد خود مي پندارند (منافقون/ 4) اين امر ناشي از احساس دشمني آنها نسبت به مسلمانان است كه آن را از خود دور و به مسلمانان نسبت مي دهند. در حقيقت منافقان با مسلمانان دشمن هستند و اين كه صداهاي شنيده شده را عليه خود احساس مي كنند چيزي جز توهم نيست كه از آثار بيماري رواني است؛ زيرا ازنظرقرآن منافقان بيماران رواني هستند و از تعادل شخصيت برخوردار نمي باشند. (بقره/10) از اين رو به فرافكني دست مي زنند و مشكل خويش را به ديگران نسبت مي دهند.
3) دليل تراشي و توجيه؛ توجيه و دليل تراشي، نوعي رفتار دفاعي عقل است و انسان مي كوشد با استفاده از آن، انگيزه ها و اعمال ناپسند خود را توجيه كند، يعني تفسير قابل قبولي از آن ها ارايه دهد. بيماران رواني و نامتعادل به اين سازوكار پناه مي برند تا رفتارشان را به نحو قابل قبولي تفسير كنند؛ وقتي كاري را برخلاف اصول عقلايي و حكمت و رفتارهاي هنجاري جامعه انجام مي دهند در مقام توجيه، آن را معقول و مقبول دانسته و ديگران را ناتوان از درك درستي ها برمي شمارند. قرآن در بيان اين سازوكار بيان مي دارد كه چگونه انسان هاي نامتعادل چون كافران و منافقان در روي زمين فساد مي كردند و مي گفتند قصدشان اصلاح است؛ و به اين ترتيب به توجيه و دليل تراشي معقول و مقبولي از كارهاي خود دست مي زدند. قرآن دليل تراشي منافقان را چنين توصيف مي كند:«و هنگامي كه به آن ها گفته شود در زمين فساد نكنيد، مي گويند ما فقط اصلاح كننده ايم. آگاه باشيد اين ها همان مفسدانند ولي نمي فهمند و احساس نمي كنند.» (بقره11-12)
چاره جويي عقلاني و حيله گري، رفتارهايي هستند كه انسان به طور ناخودآگاه به آن ها دست مي زند؛ زيرا وقتي احساس دشمني خويش را به ديگري نسبت مي دهد، در واقع اعتقاد دارد كه شخص مزبور پنهاني با او دشمن است و بدون اين كه خود اطلاع داشته باشد به عمل فرافكني دست زده است. هم چنين فرد وقتي به توجيه كارهايش مي پردازد خود نمي داند كه مشغول دليل تراشي است، بلكه برعكس عملا اعتقاد دارد كه كارهاي زشت و ناهنجارش، مفيد، خوب و يا دست كم قصد وي خير و اصلاح است. قرآن در آيه فوق به جنبه ناخودآگاه چاره جويي و حيله هاي عقلي با جمله «درحالي كه نمي فهمند و آگاه نيستند» اشاره مي كند. اين سخن كه «آن ها احساس نمي كنند و نمي فهمند» اشاره به عدم آگاهي آنان به اين مطلب است كه كارهايشان جنبه افساد دارد نه اصلاح.
4) واكنش سازي؛ واكنش سازي نوعي رفتار دفاعي عقل است كه فرد در جريان آن رفتاري در پيش مي گيرد كه دقيقاً متضاد رفتاري است كه قصد پنهان كردن آن را دارد؛ مثلا انسان گاهي در برخورد با فرد معيني، با احترام زياد و تعارف و ادب- به عنوان وسيله اي دفاعي كه نفرت و احساس خصمانه خود را به اين وسيله از او پنهان سازد- رفتار مي كند. شخصيت نامتعادل به اين وسيله براي پنهان كردن حقيقت خود بهره مي گيرد. منافقان نيز براي پنهان كردن احساس نفرت و دشمني خود نسبت به مسلمانان به اين دفاع و سازوكار عقلاني متوسل مي شدند. به همين دليل هنگام سخن گفتن با آن ها خوب حرف مي زدند و با پوشاندن نفرت و دشمني خود به مسلمانان اظهار محبت مي كردند و كارهايشان را تحسين و تقدير مي كردند ولي در باطن آن ها را تمسخر مي كردند؛ قرآن درباره رفتار دوگانه آن ها مي گويد: بعضي از مردم كساني هستند كه گفتار آن ها در زندگي دنيا مايه اعجاب تو مي شود و خداوند بر آن چه در دل پنهان دارند گواه است درحالي كه آنان سرسخت ترين دشمنان تو هستند زيرا هنگامي كه روي برمي گردانند و از نزد تو بيرون مي روند، در راه فساد در زمين كوشش مي كنند و كشاورزي و دامداري را نابود مي سازند. ]بقره/204 و 205[
اين تصويري روشن از انسان هاي نامتعادلي است كه قرآن به ما مي نماياند. در حقيقت ريشه و خاستگاه اين نوع برخورد و سازوكار دفاعي، دوري از توحيد حقيقي است. انسان اگر از توحيد حقيقي دور شود از نظر شخصيتي از حالت تعادل خارج مي شود و رفتاري در پيش مي گيرد كه خداوند در تبيين منافقان به روشني تصويرسازي كرده است. انسان هاي توحيدي خواه چون توحيدي نشده اند و هنوز ريشه هاي شرك و كفر در آن ها وجود دارد گاه از نظر رفتاري عدم تعادل را از خود بروز مي دهند. براي درمان اين عدم تعادل تنها راه چاره تقويت پايه هاي ايماني و توحيدي است.
از نظر قرآن انسان «بد» و «جاني بالفطره» وجود ندارد تنها «مريض» و «بيمار» وجود دارد. اين افراد بيماران عقيده هستند كه اثر آن در رفتارشان نيز آشكار مي شود. خست، حسادت، ترس، چاره جويي، فرافكني، واكنش سازي، اجحاف، اسراف، تلون، خلق و خوي، بي انصافي و صدها عيب ديگر همه اين ها نشانگر آزارها و بيماري هاي روحي و رواني است. قرآن بخل و غيبت و ده ها صفت بد و نابهنجاري را در عدم تعادل شخصيتي جستجو مي كند. اين بيماري هاي روحي و رواني از هر جهت قابل درمان و علاج است. پس اشخاصي كه ما آنان را «بد» و رذل و شرور مي شناسيم، آدم هايي هستند كه دچار بيماري رواني و عدم تعادل هستند كه مي توان با شيوه ها و روش هاي پيشنهادي قرآن آنان را درمان و علاج نمود و به آدم سالم و طبيعي بدل ساخت.
انسان هرگز با سرمايه جنايت كاري متولد نمي شود. در ساختمان وجود هر انساني نيرويي نهفته است كه او را به جانب نيكي جذب مي كند و هرگاه از مسير اصلي خود منحرف گردد به سوي حالت نخستين خود بازمي گرداند چون هر چيزي كه در طبيعت به «قسر تحميلي» گرفتار مي شود ميلي براي بازگشت به حالت طبيعي دارد.
قرآن مجيد اعلام مي دارد كه علاقه و ميل به ايمان و همچنين نفرت از گناه و نافرماني در نهاد بشر قرار دارد و نه تنها خداوند سرشت آدمي را با عقيده به مبدأ آميخته و خداخواهي و كمال جويي در نهان او سرشته است بلكه قلوب و دل هاي آدميان را به خوبي ها آراسته و فطري بودن انزجار از عصيان و فسق و بدي را در انسان تأكيد دارد به طوري كه به طور ناخودآگاه روح انساني به سوي فضايل جذب مي شود. ]حجرات/7[
در حقيقت انسان در كمال عصمت است و اين آموزش و تربيت خانواده و جامعه است كه او را دگرگون مي سازد و از حالت عصمت و پاكي برده و به انحراف مي كشاند. اين معصوميت از دست رفته را مي توان با تربيت و آموزش تغيير داد.
پيامبراكرم(ص) مي فرمايد: هر نوزادي با فطرت پاك و بي آلايش زاييده مي شود و اين پدر و مادرند كه او را يهودي و يا نصراني بار مي آورند و تربيت مي كنند و در لوح نقش پذير او عقايد مذهبي و روش فكري والدين اثر مي گذارد. و اميرمؤمنان (ع) خطاب به فرزندش مي فرمايد: دل جوان مانند زميني است كه خالي از هر گياهي باشد، هر بذري كه در آن افشانده شود مي پذيرد. فرزندم! از دوران كودكي ات در پرورش تو اقدام كردم، پيش از آن كه قلب نقش پذيرت سخت شود و عقلت را مسايل مختلفي اشغال نمايد. ]نهج البلاغه، فيض الاسلام، نامه 31[
بنابراين انسان برپايه فطرت پاك و سلامت رواني به دنيا مي آيد و حالات فساد، پليدي و ديگر بيماري هاي روحي و رواني دراو عارضي وغير اصيل است. عدول از راه اصلي طبيعي و واپس زدگي يا تحريف غرايز، نه تنها به پيدايش بيماري هاي رواني مي انجامد بلكه راه سياله رواني را به واسطه عقده هاي خاص مي بندند وگرنه تمايل اصلي انسان يا امكان را دارد كه او را به سوي كمال خود سيردهد؛ از اين رو اساس دعوت پيامبران برفطرت توحيد و اخلاق فطري است. درهر انسان بيماري هنوز فطرت در ضمير ناخودآگاه او جاي دارد هرچند به جهت عوامل بيروني و محيطي از ضمير خود آگاه به پس رانده شده است.يعني تمايلات فطري درشرايط و موقعيت هاي خاصي و دراثر عوامل گوناگوني دروجود بشر كم فروغ مي گردد ولي هيچ گاه واقعيت فطري او نابود نمي شود بلكه درگوشه اي از نهاد او نهان مي گردد. اين فطرت را بايد بيدار كرد؛ زيرا قرآن همه انسان ها را داراي فطرت پاك و كمال خواه مي داند كه برخي از آن ها به علل مختلف تربيتي دچار بحران روحي و رواني شده اند. اين بحران خود را به صورت هاي مختلف نشان مي دهد. ترديدي نيست كه مجرمان و بزهكاران اجتماعي نيز ازجمله اين بيماران هستند. اينان به نحوي دچار كسالت ها و بيماري هاي روحي و رواني هستند وجرمهاي آنان از همين بيماري و كسالت هاي كم عمق رواني سرچشمه مي گيرد يا در نتيجه معاشرت با افراد بي بند و بار و محيط ناسالم اجتماعي دچار چنين حالتي شده اند.
به طوركلي تنها واكنش هاي شديد و فشار براي مبارزه با جرايم نمي تواند سبب ريشه كن شدن بزهكاريها شود. كيفر مجرم كه به منظور رعايت فرد و اجتماع بر او وارد مي شود لازم است ولي كافي نيست، چون هرچند كه درنهايت مجازات و كيفر نتيجه طبيعي و بازده عمل خود مجرم است تا توازن و عدالت درجامعه انساني و حيات اجتماعي به خطر نيفتد ولي لازم تر آن است تا در تربيت مجرمان بازنگري شود. پيش از هر چيز بايد درراستاي تغيير بينش و نگرش آنان به هستي و زندگي تلاش كرد؛ چون بسياري از اعمال مجرمانه و بزهكاري ريشه در عدم درك درست مفهوم هستي و زندگي دارد؛ انسان وقتي درك درستي ازآفرينش، هدف آن و هدف از زندگي نداشته باشد به راحتي مرتكب بزهكاري مي شود.

ضرورت تغيير در بينش و نگرش بيماران رواني

براي ايجاد تعديل يا تغييرشخصيت ورفتار فرد، ضرورت دارد تا ابتدا درباره تعديل يا تغيير افكار و گرايش هاي فكري آن ها اقدام شود، چرا كه رفتار انسان به مقدار زيادي تحت تأثير افكار وگرايش هاي او قراردارد. به همين دليل هدف اساسي روان درماني، دگرگوني و تغيير نوع تفكرات بيماران رواني درباره خودشان، مردم، زندگي و مشكلاتي است كه پيش از اين از مقابله با آن ها عاجز بودند و همين موجب اضطراب ايشان مي شده است. اما بيمار رواني، با تغيير افكاري كه در اثر درمان حاصل مي كند، دربرابر مشكلات و حل آن ها توانا مي شود و غالباً پس از درمان درك مي كند، مشكلاتي كه درگذشته سبب اضطراب و بيماري اش مي شدند به آن اندازه اي كه او تصور مي كرد، حايز اهميت نبوده و درواقع دليل موجهي براي اضطراب شديدش به خاطر آن ها وجود نداشته است.
اساساً يادگيري عملي است كه درجريان آن، افكار، گرايش ها، عادت ها و رفتارهاي انسان تعديل مي شود و تغيير مي يابد. كار روان درماني دراصل، تصحيح يادگيري هاي نادرست گذشته است كه بيماردرجريان آن با افكار اشتباه يا اوهامي درباره خدا، هستي، خود و ديگران درزندگي و مشكلات اضطراب انگيزي مواجه بوده است. بيمار شناخت درست تري از مفهوم هستي و نقش توكل و تكيه بر خدا و نيز روش هاي مشخصي از رفتار دفاعي را مي آموزد تا دربرابر مشكلات مقاوم شود و راه حل آن ها را بيابد و از شدت اضطرابش كم شود.
روان درمانگر مي كوشد افكار بيمار را تصحيح كند و او را وادارد كه به مفهوم زندگي، خود و مردم و مشكلات خويش با ديدي واقع بينانه و درست بنگرد و هم به جاي فرار از مشكلات با آن ها مقابله نمايد و به جاي ادامه دادن حالت درگيري رواني در جهت حل آن ها بكوشد. اين تغيير نگرش نسبت به خدا، خود،مردم و زندگي، بيمار را درمقابله با مشكلات و حل آن ها توانا مي سازد و به اين ترتيب از درگيري رواني و اضطراب رهايي مي بخشد و زندگي اش را همراه با نشاط، طراوت، رضايت و خشنودي و خوشبختي قرين مي سازد.
قرآن به منظور تغيير افكار و گرايش ها و رفتارهاي مردم هدايت آن ها به صلاح و ايجاد افكاري تازه درباره ماهيت و رسالت انسان و ارزش هاي اخلاقي روش هايي درپيش گرفت كه قرين موفقيت بوده و شخصيت مسلمانان را انساني، كامل، متعادل، آرام و مطمئن قرارداد.

منابع:

1- قرآن و روان شناسي، دكتر محمد عثمان نجاتي، ترجمه: عباس عرب، بنياد پـژوهش هاي اسلامي آستان قدس رضوي، چاپ دوم، 1369 مشهد.
2-رسالت اخلاق درتكامل انسان، سيد مجتبي موسوي لاري بوستان كتاب دفتر تبليغات، چاپ چهارم، 1376، قم.
لینک همین مطلب به کیهان:http://www.kayhannews.ir/840218/6.htm

سه شنبه 4 مهر 1391  12:04 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

ابعاد اندیشه ورزی از منظر قرآن کریم و دلالتهای آن برای نظام آموزشی

دریافت فایل pdf

 

 

نگاهی به آموزش تفکر در قرآن کریم

دریافت فایل pdf

 

 

بررسی ارزشیابی برنامه درسی تدوین شده، اجرا شده و کسب شده قرآن در پایه پنجم ابتدایی

دریافت فایل pdf

 

 

سه شنبه 4 مهر 1391  12:41 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

تزكيه مقدم است يا تعليم

دریافت فایل pdf

 

 

تعلیم قرآن به نوآموزان

دریافت فایل pdf

 

 

جایگاه اندیشه و اندیشیدن در نظام تربیتی اسلام

دریافت فایل pdf

 

سه شنبه 4 مهر 1391  12:48 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها