0

بانک مقالات معارف قرآن

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

مقدمه ای بر تحقیق در مناسبات دین و روان از منظر قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

ارتباط آموزش قرآن کریم با شادکامی

دریافت فایل pdf

 

 

تأثیر مبانی هستی شناسی قرآنی بر افزایش سلامت روان

دریافت فایل pdf

 

دوشنبه 3 مهر 1391  11:41 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

راه کارهای قرآنی در مبارزه با فشارهای روانی ـ قسمت سوم

دریافت فایل pdf

 

معیارهای قرآنی زندگی با نشاط

دریافت فایل pdf

 

 

بررسی تطبیقی «آرامش روانی» در روان شناسی «اطمینان قلبی» در قرآن کریم

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

دوشنبه 3 مهر 1391  11:42 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

سلامت روان از منظر مکتب اسلام و روان شناسی

دریافت فایل pdf

 

قرآن و علوم روز در حوزه روان شناسي(3)

دریافت فایل pdf

 

 

 

دستيابي به آرامش رواني در آينه قرآن كريم

دریافت فایل pdf

 

 

 

دوشنبه 3 مهر 1391  11:42 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اطمينان قلب

اطمينان قلب

علی محمودی

 

كلمات كليدي :

قرآن، اطمينان قلب، اضطراب و پريشاني، آرامش اعتقادي، آرامش رواني، ذكر خدا، خوف و حزن
"اطمينان" و طمأنينه در لغت به معني آرامش خاطر بعد از بي‌تابي و اضطراب است.[1] اطمينان در علم اخلاق به اعتدال صفات و حالات انسان و ثبات شخصيت آدمي گفته مي‌شود و در اصطلاح فقهي به حالت استقرار نمازگزار اطلاق مي‌شود.[2]
"اطمينان قلب" يعني فكر انسان بر چيزي كه باور دارد آرام گيرد و به خود ترديد راه ندهد گاهي هدف از اطمينان قلب، اعتماد در كار و يا توقع اميد فراوان به آن است.[3]
بشر در طول زندگي خويش همواره با نگراني‌ها و اضطراب‌ها روبروست و هميشه تلاش كرده تا اين عوامل را از بين ببرد، براي رسيدن به آرامش اكتشافات كرده، اختراعات نموده، خانواده تشكيل داد و.... آموزۀ بشارت و نجات از مهمترين راهكارهاي انبياء مخصوصاً پيامبران بني‌اسرائيل بوده، بوجود آمدن مكاتب روان درماني كه هدف اصلي‌شان رهايي از اضطراب و ايجاد امنيت بود. اما از ميان همۀ كوششهايي كه براي رسيدن به آرامش، يا پيش‌گيري از ابتلا به نگراني و افسردگي به عمل آمد، تأثير دين و ايمان در سلامت روان از جمله رويكردهاي جديد است كه در ميان روان شناسان مورد توجه قرار گرفته است.[4]

عوامل نگراني و پريشاني:

1) گاهي اضطراب و نگراني به خاطر آيندۀ تاريك و مبهمي است كه در برابر فكر انسان خود نمايي مي‌كند، احتمال زوال نعمتها، ضعف و بيماري و ناتواني، درماندگي و احتياج و... همۀ اينها آدمي را رنج مي‌دهد.
2) گاهي گذشته تاريك زندگي فكر انسان را به خود مشغول مي‌كند.[5]
3) گاهي ريشۀ نگراني، احساس پوچي در زندگي و بي‌هدف بودن آن است
4) گاهی انسان زحماتي را متحمل مي‌شود و خدماتي را انجام مي‌دهد ولي كسي از او قدر داني نمي‌كند، لذا مضطرب مي‌گردد.[6]

عوامل اطمينان قلب:

1.    اگر دل آدمي نسبت به حق يقين داشته باشد و گمان و دو دلي در آن راه نيابد و خوف و اندوه او را آشفته نسازد، با تمام آمال و آرزوهايش به سوي پروردگار خويش برود (پروردگاري كه) چيزي قوي‌تر و تواناتر از او نيست، اين خود باعث اطمينان و پايداري مي‌شود.[7]
2.    ايمان به خدا و اينكه در آينده درمانده نيستيم و خدايي توانا و دانا و مهربان داريم، مي‌تواند نگراني ما را از آينده برطرف سازد.
3.    اينكه خداوند غفار و توبه پذير است و گذشتۀ ما را مي‌بخشد نگراني و اضطراب از گذشته را از بين خواهد برد.
4.    هدف قرار دادن خداوند در زندگي و اعتقاد براينكه در عوض تلاشهايمان در آن دنيا پاداش خواهيم گرفت خود آرامش بخش است.[8] ترس و اضطراب اثر گرايش و دلبستگي به دنياست، ناآرامي افراد عادي به دليل اتكاي آنان به چيزهايي است كه خود تكيه‌گاهي ندارند، كساني كه در محبت دنيا عرق شده‌اند هر لحظه احساس خطر مي‌كنند و به اين و آن متمسك مي‌شوند تا از اضطراب برهند ولي نمي‌توانند، توجه به اين نكته كه آرامش دلها در گرو ايمان به خداست[9] و نگراني و اضطراب و سختي‌ها، محصول فراموشي پروردگار،[10] باعث بيدار شدن انسان از خواب غفلت مي‌شود و در اثر آن انسان به اطمينان قلب مي‌‌رسد.[11]

انواع آرامش:

1-   اعتقادي: ذهن انسان به طور طبيعي باورهاي غير محسوس را مانند باورهاي محسوس نمي‌پذيرد و همواره پرسشهايي دربارۀ ماهيت و كيفيت آنها در پندار خويش مي‌آفريند اين پرسشها آرامش اععتقادي را از انسان مي‌گيرد. از اين روست كه ابراهيم (ع) از خدا تقاضاي مشاهدۀ نمونۀ كوچكي از زنده شدن مردگان را نمود تا به نوعي آرامش اعتقادي برسد.[12]
2-   آرامش رواني: انسان همواره طالب رسيدن به مراحل تكامل است و همواره از حالي به حال ديگر در مي‌آيد و در هيچ مرحله‌اي به نهايت مطلوب خويش دست نمي‌يابد و خواهان رسيدن به مرحلۀ ديگر است به همين خاطر همواره در نگراني و اضطراب است. رسيدن به خداوند كه مبدأ و مقصود جهان هستي است و جامع اين كمالات است باعث مي‌شود انسان به آرامشي بي‌كران دست يابد.[13]
3-   آرامش طبيعي: خواب، شب، همسر و خانه، از جمله مواردي هستند كه در اين جهان به طور طبيعي به انسان آرامش مي‌دهند.[14]

اطمينان قلب در قرآن:

احساس امنيت و آرامش در دين اسلام در سطحي گسترده‌تر مورد توجه قرار گرفته و بخش وسيعي از آموزه‌هاي اين دين مقدس به آن اختصاص يافته است، اسلام به راهكارهاي رواني و رفتاري فراواني براي دست يابي به اين نياز اصيل بشري پرداخته است.[15]
«...قُلْ إِنَّ اللّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاء وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ.الَّذِينَ آمَنُواْ وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ »[16]
«...بگو خداوند هر كس را كه بخواهد گمراه و هر كس كه باز گردد به سوي خويش هدايت مي‌كند. آنها كساني هستند كه ايمان آورده‌اند و دلهايشان به ياد خدا مطمئن (آرام) است. آگاه باشيد تنها با ياد خدا دلها آرامش مي‌يابد.»
آرامشي كه در اين آيه بدان توجه شده است، آرامش در برابر عوامل مادي است كه غالب مردم را نگران مي‌كند ولي مسلماً افراد با ايمان در برابر مسئوليتهاي خويش نمي‌توانند نگران نباشند، و نگراني‌هاي ويرانگر در آنها وجود ندارد اما نگراني سازنده كه انسان را به انجام وظيفه در برابر خدا و خلق و فعاليتهاي مثبت زندگي وا مي‌داد در وجود آنهاست و بايد هم باشد. (منظور از خوف خدا نیز همين است).
منظور از ذكر خدا تنها نام او را بر زبان آوردن نيست و مكرر تسبيح و تهليل و تكبير گفتن نيست بلكه منظور آيه اين است كه با تمام قلب متوجه او و عظمتش و علم و آگاهيش و حاضر و ناظر بودنش گردد.[17] هر نعمتي از جانب خداي سبحان نازل مي‌شود اما نقمتها و عذاب‌ها و ناراحتي‌ها، هر چه باشد، چيزي نيست كه از ناحيه او نازل شده باشد. و آن عبارتست از افاضه نكردن خدا و خودداري او از رساندن نعمت و تزول رحمت. وقتي مسلم شد كه هيچ شري از ناحيۀ خدا نازل نمي‌شود و ترس هم هميشه از شري است كه ممكن است پيش آيد نتيجه مي‌گيريم حقيقت ترس از خدا همانا ترس آدمي از اعمال زشت خويش است كه باعث مي‌شود خداوند از انزال رحمت و خير خود خودداري نمايد.
بنابراين هر وقت دل انسان به ياد خدا بيفتد اولين اثري كه از خود نشان مي‌دهد اين است كه متوجه گناهان خويش گشته و متأثر شود، دومين اثرش اين است كه متوجه پروردگارش شود كه هدف نهايي فطرت اوست در نتيجه خاطرش سكون يافته و بياد او آرامش مي‌يابد.[18] توجه به اين نكته بسيار ضروري است كه خداوند در اين آيه مي‌فرمايد با ياد خدا دل
آرامش مي‌يابد ولي در آيۀ دوم از سورۀ انفال مي‌فرمايد:
«إِنَّمَا الْمُؤْمِنونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ...»[19]
«مؤمنان تنها كساني هستند كه هرگاه نام خدا برده شود دلهايشان ترسان مي‌گردد.»
جمع اين دو آيه اينگونه است كه انسان با توجه به پاداش و نعمتهاي بي حد الهي آرامش خاطر پيدا مي‌كند ولي با توجه به كيفر و انتقام پروردگار خائف و پريشان خاطر مي‌گردد در آنجا خداوند بندگان خود را تشويق مي‌كند كه دلهاي خود را با توجه به اين نعمات تسكين دهند زيرا وعدۀ خداوند حتمي است و هيچ چيز براي آرامش دلهاي مضطرب بهتر از نويدهاي صادق نيست.[20] ترس از خدا گاهي به خاطر درك مسئوليتها و احتمال عدم قيام به وظايف است و گاهي به خاطر درك عظمت مقام و
توجه به وجود بي‌انتها و پر مهابت (خداي متعال) است.[21]
«اَلا اِنَّ اَوْلِياءَ اللهِ لا خَوفٌ عَلَيْهمْ وَلا هُمْ يَحْزَنونَ»
«آگاه باشد (دوستان و) اولياي خدا، نه ترسي دارند نه غمگين مي‌شوند »
"اولياء" جمع ولي به معني نبودن واسطه ميان دو چيز و نزديكي و پي در پي بودن آنهاست. به همين دليل هر چيزي را كه نسبت به ديگري قرابت و نزديكي داشته باشد (خواه از نظر مكان، يا زمان، يا نسب، يا مقام) "ولي" گفته مي‌شود، بنابراين اولياء خدا كساني هستند كه فاصله‌اي ميان آنها و خدا نيست، هيچ گونه شك و ترديدي به دلهايشان راه نمي‌يابد و آنچه غير از خداست در نظرشان كوچك و كم ارزش است.
از اينجا روشن مي‌شود كه چرا آنها ترس و اندوهي ندارند زيرا خوف معمولاً از احتمال فقدان نعمتهايي است كه انسان در اختيار دارد و يا از خطراتي است كه در آينده او را تهديد مي‌كند، اولياء خدا از هرگونه وابستگي و اسارت جهان ماده آزادند. بنابراين غمهايي را كه ديگران نسبت به گذشته و آينده دارند، در وجود اينان راهي نيست. به اين ترتيب امنيت و آرامش واقعي بر وجود آنها حكم فرما است. غم و ترس معمولاً ناشي از روح دنيا پرستي است اولياي خدا از اين رذيله به دورند و از غم‌هاي مادي و دنيوي آزادند و وجودشان از خوف خدا مالامال است.[22]
اگر انسان بداند همه چيز ملك خداوند است و خود را، مالك چيزي نداند در اين صورت دچار خوف و اندوه نمي‌گردد اولياي خدا نه در دنيا و نه در آخرت از چيزي نمي‌ترسند مگر اينكه خداي تعالي اراده كند كه آنان از چيزي بترسند يا اندوهناك شوند.[23]
مفهوم آرامش در قرآن از راه كليد واژه‌هايي مانند، اطمينان (رعد/28)،
سكينه (فتح/4)، سكن (توبه/103)، اَمْنيت (ثين/3)، ثبات (فرقان/47) و... قابل پي‌گيري است.[24]

پی نوشت ها:

[1] . راغب اصفهاني، مفردات، ترجمه غلامرضا خسروي، تهران، مرتضوي، 1374، دوم، چ 2، ص 500.
[2] . مركز فرهنگ و معارف قرآن، دايرة المعارف قرآن كريم، قم، بوستان كتاب، 1385 ج3، ص 158.
[3] . شرباصي، احمد؛ دايرة المعارف اخلاق قرآني، ترجمه محمد بهاء الدين حسيني، سنندج، تازه نگاه، 1379، اول، ج 1، ص 106.
[4] . دايرة المعارف قرآن كريم، پيشين، ص 154-153.
[5] . مكارم شيرازي، ناصر و همكاران؛ تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1374، اول ج 10، ص 211.
[6] . سلطاني، غلامرضا؛ تكامل در پرتو اخلاق، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1372 چهاردهم، ج 1، ص 262-261.
[7] . دايرة المعارف اخلاق قرآني، پيشين، ص 108.
[8] . الهي، محمد و ديگران، شادي و آرامش از ديدگاه قرآن و نهج البلاغه، تهران، بيان جوان 1384، اول، ص 84-82.
[9] . فتح/4.
[10] . طه/124.
[11] . شادي و آرامش از ديدگاه قرآن و نهج‌البلاغه، پيشين، ص 7.
[12] . بقره/260.
[13] . رعد/28.
[14] . دايرة المعارف قرآن كريم، پيشين، ص 163-160، رجوع شود به سوره‌هاي يونس/67، نبا/9، روم/21 و نحل/80.
[15] . دايرة المعارف قرآن كريم، پيشين، ص 156-155.
[16] . رعد/28، 27 (ترجمه آيات از آية‌الله مكارم شيرازي مي‌باشد)
[17] . تفسير نمونه، پيشين، ص 215.
[18] . طباطبائي، محمد حسين؛ تفسير الميزان، ترجمه محمد باقر موسوي همداني، قم، دفتر انتشارات اسلامي، 1374، پنجم، ج 11، ص 286.
[19] . انفال/2.
[20] . طبرسي، فضل بن حسن؛ مجمع البيان، ترجمه مترجمان، تهران، فراهاني 1360، اول، ج 10، ص 161.
[21] . تفسير نمونه، پيشين، ج 7، ص 86.
[22] .  تفسير نمونه، پيشين، ج 8، ص 334-333.
[23] . تفسير الميزان، پيشين، ج 10، ص 122.
[24] . دايرة المعارف قرآن كريم، پيشين، ص 155.

 
دوشنبه 3 مهر 1391  11:42 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

روانشناسى قرآنى

روانشناسى قرآنى

مصطفى محمود - مترجم: حافظ نصيرى

از ديدگاه فرويد، احساس گناه، بيمارى است، و توبه، واپس روى ،مقاومت در برابر شهوات، سركوب است و پشيمانى، عقده؛ و تحمل، سردمزاجى. فرويد به اعمال، تنها در چارچوب محرك و پاسخ مى‏نگرد و به نيت و اخلاص توجهى نشان نمى‏دهد. او از نفس انسانى تنها جنبه حيوانى و شهوانى آن را مى‏بيند.
در فلسفه مادى، اخلاق عبارت است: از ارضاى اميال به شكلى كه با حقوق ديگران در تعارض نباشد. بنابراين تعريف، اخلاق در وهله اول يك مفهوم مادى اجتماعى در جهت توزيع بهتر لذات مى‏باشد.
اما اخلاق در مفهوم دينى، برخلاف تعريف فلسفى عبارت است از: كنترل و هدايت ميل‏ها و گرايش‏هاى درونى، مخالفت با هواى نفس و كنترل شهوات با هدف نائل شدن به شأن و منزلت عظيم انسانى، به عنوان خليفه خدا بر روى زمين، و وارثى كه هستى به خاطر او مسخر شده است.
بر پايه اين ديدگاه، انسان تنها زمانى لياقت حاكميت بر جهان را خواهد داشت كه بتواند پيش از هر چيز بر نفس خود حاكم شود و بر قلمرو درونى خود احاطه يابد. اخلاق دينى به اين معنا خروج از عبوديت نفس و رسيدن به مرتبه والاى قرب الهى است. نداى اخلاق دينى توزيع بهتر لذات نيست، بلكه خروج از اسارت لذات است. بدين ترتيب ديدگاه فلسفه و دين كاملاً از هم متفاوت مى‏گردد و هر يك تصوير متفاوتى از انسان مورد نظر خود ارائه مى‏نمايد؛ فلسفه مادى تصوير انسانى را ترسيم مى‏كند كه هدفش لذت‏هاى آنى و پاداش مادى فورى است. او براى لحظات تلاش مى‏كند و سخت پايبند لحظه موجود است.
ولى اين «لحظه موجود» يا «هم اكنون» ناپايدار و گريزپاست؛ زيرا انسان در جهان فنا و افسوس، زندگى مى‏كند. از اين رو، بغض در گلو، هر چه در وادى شهوات، خود را بيشتر سيراب مى‏كند، تشنه‏تر مى‏گردد. انسان مادى بدون هيچ تضمين و پشتوانه‏اى در عرصه حيات گام برمى‏دارد؛ چرا كه محكوم به مرگ است، اما نمى‏داند كى، چطور و كجا؟ او مضطرب، پريشان و دل نگران است و تلاش خود را براى برآوردن اميال خود معطوف كرده و آرامش برايش مفهومى ندارد، تا اين كه سرانجام مرگ او را در كام خود فرو مى‏كشد.
اما انسان مؤمن داراى بافت روانى، سلوك و رويكردى متفاوت است. از ديدگاه او لذات دنيوى، گذرا و تنها امتحانى براى رسيدن به درجات اخروى است. از اين ديدگاه، دنيا تنها پلى براى رسيدن به سرمنزل مقصود است و خدا تنها عهده‏دار راه اين سفر مى‏باشد، و جز او هيچ حاكمى نيست. بر اين اساس اگر تمام مردم بخواهند سود يا زيانى متوجه او كنند، تنها به ميزانى موفق خواهند بود كه در تقدير الهى براى او ثبت شده است. به همين دليل چنين فردى به خاطر دستاوردها و ناكامى‏هايش خوشحال يا غمگين نمى‏شود و اگر دچار سوئى گردد، با خود مى‏گويد: «وَ عَسَى أن تَكرَهُوا شَيئاً و هُوَ خَيرٌ لَكُم وَ عَسَى أن تُحِبُّوا شَيْئاً و هُوَ شَرٌّ لَكُم و اللّه يَعلَم وَ أنتُم لا تَعلَمُونَ»؛1 «بر شما كارزار نوشته شد و آن شما را دشوار و ناخوشايند است، و شايد كه چيزى را خوشى نداريد و آن براى شما بهتر باشد و شايد كه چيزى را دوست داريد و آن براى شما بدتر باشد، و خدا (صلاح شما را) مى‏داند و شما نمى‏دانيد.»
چنين انسانى در برابر مرگ نيز ثابت قدم ايستاده و اين آيات را با خود زمزمه مى‏كند: «أينَمَا تَكُونُوا يُدرِكْكُم المَوتُ و لَو كُنْتُم فى بُرُوجٍ مُشَيَّدَة»؛2 «هر كجا باشيد مرگ شما را درخواهد يافت گرچه در كوشك‏ها و دژهاى سخت و استوار باشيد.»
«قُل إنّ المَوْتَ الّذِى تَفِرُّونَ مِنْه فَإنّه مُلقِيكُم»؛3 «بگو: همانا مرگى كه از آن مى‏گريزيد شما را ديدار مى‏كند.»
«وَ مَا كانَ لِنَفسٍ أن تَمُوتَ إلاّ بِإذنِ اللّهِ كِتباً مُؤَجَّلاً»؛4 «و هيچ كس جز به فرمان خدا نميرد، نبشته‏اى (است) مدت دار.»
انسان مؤمن حسادت هيچ كس را در دل جاى نمى‏دهد و به حال هيچ كس حسرت نمى‏خورد، بلكه تشويش خاطر او (از سر دلسوزى) به خاطر غفلت مردم (از ياد خدا) است. زمزمه قلبى او اين است كه: «لا يَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذينَ كَفَرُوا فِى البِلدِ
مَتعٌ قَلِيلٌ ثُمَّ مَأوهُم جَهَنَّمَ وَ بِئسَ المِهادُ»؛5 «رفت و آمد - سودجويى و كاميابى - كافران در شهرها تو را نفريبد، (اين) برخوردارى اندك است، سپس جايگاهشان دوزخ است و بد آرامگاهى است.»
«إنّما نُملِى لَهُم لِيَزدَادُوا إثماً»؛6 «همانا مهلتشان مى‏دهيم تا بر گناه بيفزايند.» «مَا أصابَ مِن مُصيبةٍ فِى الأرضِ وَ لا فِى أنفُسِكُم إلاّ فِى كِتبٍ مِنْ قَبلِ أن نَبرَأهَا اِنَّ ذلِكَ عَلَى اللّهِ يَسِيرٌ
لِكَيلا تَأسَوْا عَلى مَا فَاتَكُم و لاَ تَفْرَحُوا بِمَا ءاتكُم وَ اللّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُختالٍ فَخورٍ»؛7 «هيچ مصيبتى در زمين - چون تنگدستى و سختى و قحطى - و نه در جانهاتان - چون بيمارى و اندوه - نرسد مگر پيش از آنكه بيافرينمش در نوشته‏اى است، اين بر خدا آسان است، تا بر آنچه از دست شما رفت اندوه مخوريد و بدانچه شما را داد شادمان نشويد، و هيچ‏كس گردنكش خودستا را دوست ندارد.» «قُل لَن يُصيبَنا إلاّ ما كَتَبَ اللّهُ لَنَا»؛8 «بگو: به ما نرسد مگر آنچه خدا براى ما نوشته است.» ثمره اين آيات براى معتقدان، آرامش روانى و اطمينان خاطر است: «ألا بِذِكرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ»؛9 «آگاه باشيد كه دلها تنها به ياد خدا آرام مى‏گيرد.»
انسان مؤمن با ترك هر شهوتى، در قلب خود حلاوتى حس مى‏كند كه او را از اسارت نفس رهايى بخشيده، بر بصيرتش مى‏افزايد. توحيد، عناصر وجود او را يكپارچه مى‏گرداند و احساساتش به سوى منبع واحدى سوق مى‏يابد؛ چرا كه او تنها از يك چيز مى‏ترسد و تنها آرزومند يك چيز است؛ تنها به پارسايى يك چيز ايستاده و تنها درصدد جلب رضايت يك كس است. اين يگانگى و توحيد تأثيرى بنيادين در بناى شخصيت او بر جاى مى‏گذارد و از عدم انسجام حسى و چندگانگى و ضعف اراده جلوگيرى مى‏كند. اين همان آموزه‏هاى تربيتى قرآن و تأثير آن در تربيت نفوس است. اكنون جا دارد از خود بپرسيم كه روان‏شناسى جديد چگونه انسان را تربيت مى‏كند؟
از ديدگاه فرويد، احساس گناه، بيمارى است، و توبه، واپس روى )Regression( مقاومت در برابر شهوات، سركوب است و پشيمانى، عقده؛ و تحمل، سردمزاجى. فرويد به اعمال، تنها در چارچوب محرك و پاسخ مى‏نگرد و به نيت و اخلاص توجهى نشان نمى‏دهد. او از نفس انسانى تنها جنبه حيوانى و شهوانى آن را مى‏بيند. در تصور او تمامى رؤياهاى انسان با نمودهاى خاص خود، محصور اين سراى محدود شهوانى است. فرويد انسان را كاملاً مستقل از غيب مى‏داند و خيالات شيطانى يا الهامات روحانى و ربانى را به رسميت نمى‏شناسند. فرويد از تعلق خاطر پسربچه به مادر به عنوان عقده اديپ )Oedipus Complex( ياد مى‏كند؛ عقده‏اى كه تنفر از پدر و ميل به قتل او، و رهايى از شر پدر را در ناخودآگاه به دنبال دارد. [بدين صورت كه‏] انسان در دوران كودكى اين احساس را در خودآگاه خود با تلاش براى جلب محبت پدر و تقليد از حركات او نشان مى‏دهد و پس از آن نيز براى جبران احساس درونى خود در قتل پدر زمينى، به پرستش پدر آسمانى روى مى‏آورد.
به اعتقاد فرويد، خصوصيات شخصيتى انسان در پنج سال نخست دوران كودكى، شكل نهايى خود را مى‏گيرد و سپس در قالب شخصيت فرد ظاهر مى‏گردد. در اين ميان، تنها نقش روان پزشكى تجويز آرام بخش‏ها، مسكّن‏ها و تلاش براى مجال دادن به احساس سركوب شده درون فرد است. روان‏شناسى فرويد براى انسان تنها يك بعد حيوانى قائل است و به امكان متحول سازى آن اعتقاد ندارد. در حالى كه روانشناسى قرآنى، نه تنها به امكان ايجاد تحول در نفس انسان و شفاى آن و اصلاح انديشه و نيز باز كردن قفل دل‏ها معتقد است، بلكه آن را تك بعدى ندانسته و براى آن هفت مرتبه ذكر مى‏كند كه عبارتند از: نفس اماره، لوامه، ملهمه، مطمئنه، راضيه، مرضيه، و نفس كامله.
[از ديدگاه قرآن‏] انسان مى‏تواند با اطاعت از دستورات خدا و عبادت او مدارج كمال را طى كند. قرآن همچنين رعايت اعتدال در كارها را به عنوان منش آرمانى تعيين فرموده است: «وَ الَّذينَ إذا أَنفَقُوا لَم يُسرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا و كانَ بينَ ذلِك قِوَاماً»؛10 «و آنانكه چون هزينه كنند نه اسراف كنند و نه تنگ گيرند و ميان اين دو به راه اعتدال باشند.»
تاريخ صدر اسلام نيز حاوى نمونه‏هايى از تحول فورى نفوس و خروج از تاريكى به سوى نور، به عنايت و هدايت الهى است. «وَ نَزَعْنا ما فِى صُدورِهِم مِن غَلٍّ إخوناً عَلَى سُرُرٍ مُتَقبِلينَ»؛11 «و هر بدخواهى و كينه‏اى كه در سينه‏هاشان بود بركنديم، برادرانى بر تخت‏هايى روياروى همند.» اين همان شفاى فورى نفوس است كه ما از قرآن مى‏آموزيم و در هيچ دانشى هم نظير آن يافت نمى‏شود.

پى‏نوشت‏ها:

1- بقره/ 216.
2- نساء/ 78.
3- جمعه/ 8.
4- آل عمران/ 145.
5- آل عمران/ 196 و 197.
6- آل عمران / 178.
7- حديد/ 22 و 23.
8- توبه / 51.
9- رعد/ 28.
10- فرقان/ 67.
11- حجر/ 47.



 
دوشنبه 3 مهر 1391  11:43 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

راههاي رسيدن به آرامش رواني از نگاه قرآن

راههاي رسيدن به آرامش رواني از نگاه قرآن

حسن عسگري

قرآن كريم كه بزرگترين معجزه پيامبراكرم(ص) است و تمام آنچه را كه بشر براي هدايت نياز داشته ودر آن آمده است، كاملترين نسخه براي آرامش روح است. از اين رو برآنيم تا با نگاهي اجمالي ديدگاه قرآن را در مورد آرامش روحي ورواني و راههاي رسيدن به آن را مورد بررسي قرار دهيم.

مقدمه:

دستيابي به آرامش واقعي يكي از خواسته هاي هميشگي بشر بوده است و دراين راستا انسان در طول تاريخ تلاشها و رنج هاي بسياري را به جان دل پذيرفته است. بي شك بخش وسيعي از تلاشهاي علمي بشر و كشف رازهاي ناگشوده جهان طبيعت به منظور دسترسي به امكاناتي بوده است كه آرامش و آسايش را براي انسان به ارمغان آورد ازسوي ديگر مطالعات آكادميك و تحقيقات روانشناسي پيرامون آرامش و اضطراب و عوامل و موانع هريك بخش قابل توجهي از پژوهش هاي علوم انساني را به خود اختصاص داده است.
درسالهاي اخير كوشش هاي زيادي در زمينه روان درماني افرادي كه دچار بيماري هاي رواني و اضطراب هاي شخصيتي و عدم تعادل آن هستند، انجام شده است و در اين زمينه روش هاي مختلفي براي روان درماني پديد آمده است كه هيچ كدام موفقيت مورد انتظار را در ازميان بردن يا پيشگيري ازبيماري هاي رواني كسب نكرده است. برخي از تحقيقات نشان مي دهد كه ميانگين درمان از 70 درصد تجاوز نمي كند. وانگهي حال عده اي از بيماران پس از روان درماني گاه بدتر هم شده و يا بيماري پس ازمدتي بازگشته است. از اين رو روانشناسان به دنبال يافتن علت اين امر برآمدند و ازطريق آمارگيري به اين نتيجه رسيدند كه مهمتريم عامل در درمان بيماريهاي رواني «دين» است و درصد بهبودي بيماراني كه معتقد به دين هستند بسيار بيشتر از ديگران است. لذا آنان بر اين باورند كه «ايمان بدون شك موثرترين درمان بيماري هاي رواني بويژه اضطراب و افسردگي است.» ويليام جيمز فيلسوف و روان شناس آمريكايي مي گويد: «ايمان نيرويي است كه بايد براي كمك به انسان در زندگي وجود داشته باشد. فقدان ايمان زنگ خطري است كه ناتواني انسان را در برابر سختي هاي زندگي اعلام مي دارد.»
كارل يانگ روان كاو مي گويد: «درطول سي سال گذشته افراد زيادي از مليت هاي مختلف جهان متمدن با من مشورت كردند و من صدها تن از بيماران را معالجه و درمان كرده ام اما از ميان بيماراني كه در نيمه دوم عمر خود به سرمي برند (يعني از سي و پنج سالگي به بعد) حتي يك بيمار را نيز نديدم كه اساساً مشكلش نياز به گرايش ديني در زندگي نباشد. به جرأت مي توانم بگويم كه تك تك آنان به اين دليل قرباني بيماري رواني شده اند كه آن چيزي را كه اديان موجود در هر زمان به پيروان خود مي دهند نداشتند و تك تك آنان فقط وقتي به دين و ديدگاههاي ديني بازگشته بودند به طور كامل درمان شدند.»
بنابراين حتي جوامع غربي هم متوجه شده اند كه براي درمان بيماري هاي روحي بايد به دين پناه برد و چون دين اسلام خاتم اديان و اكمل اديان است پس منشأ اصلي آرامش را بايد در آن جست. قرآن كريم كه بزرگترين معجزه پيامبراكرم(ص) است و تمام آنچه را كه بشر براي هدايت نياز داشته ودر آن آمده است، كاملترين نسخه براي آرامش روح است. از اين رو برآنيم تا با نگاهي اجمالي ديدگاه قرآن را در مورد آرامش روحي ورواني و راههاي رسيدن به آن را مورد بررسي قرار دهيم.

راههاي رسيدن به آرامش رواني ازنگاه قرآن
1- ايمان:

ايمان عبارت است از باور وتصديق قلب به خدا ورسولش،آنچنان باور وتصديقي كه هيچگونه شك و ترديدي بر آن وارد نشود. تصديق مطمئن وثابت ويقيني كه دچار لرزش وپريشاني نشود وخيالات ووسوسه ها در ان تأثير نگذارد وقلب واحساس در رابطه با آن گرفتار ترديد نباشد.
در قرآن در سوره مباركه فتح مي خوانيم: "هوالذي انزل السكينه في قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم... " «اوكسي است كه آرامش را در دلهاي مؤمنان نازل كرد تا ايماني به ايمان شان بيافزايند...». اولين برداشتي كه صورت مي گيرد اين است كه بدون ايمان، آرامش روحي ورواني وجود ندارد. يا حداقل اينگونه مي توان گفت كه يكي از عوامل ايجاد آرامش دارابودن ايمان به خدا مي باشد. به تعبير علامه طبا طبايي «ظاهرا مراد از سكينت در اين آيه آرامش وسكون نفس واطمينان آن، به عقائدي است كه به آن ايمان آورده ولذا نزول سكينت را اين دانسته كه ''ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم'' تا ايماني بر ايمان سابق بيفزايند. پس معناي آيه اين است كه: خدا كسي است كه ثبات واطمينان را لازمة مرتبه اي از مراتب روح است در قلب مؤمن جاي داد تا ايماني كه قبل از نزول سكينت داشته بيشتر وكاملتر شود.»
يقيقا داشتن آرامش در زندگي نخستين چشمه خوشبختي است وكسي كه از اين نعمت محروم باشد از نعمت خوشبختي نيز محروم است وهيچگاه طعم خوشبختي را نخواهد چشيد. انسان بي ايمان در دنيا با انديشه وافكار موهوم وبا نگراني هاي فراوان دست به گريبان است. ولذا دائما در درون خود دچار پيكاري بزرگ است وهميشه هم در انتخاب مسير زندگي ودر تصميم گيريهايش دچار سر در گمي است. ولي بر خلاف آن انسان با ايمان از همة اينها آسوده است وهمة افكار واهداف وانديشه هارا تحت لواي يك هدف گرد آورده است وفقط به خاطر آن تلاش مي كندوبه سوي آن مي شتابد وآن عبارتست از خشنودي خداي متعال. ديگر كاري به اين ندارد كه مردم از او خشنود باشند يا بر او خشم گيرند. ولذا هيچ وقت سردر گم نيست وهميشه در يك آرامش روحي به سر مي برد.
راجع به ايمان وفوايد آن در قرآن آيات فراواني وجود دارد، ولي چون در اينجا بحث ما روي عوامل آرامش دور مي زند
لذا نمي توان به صورت مبسوط به اين موضوع پرداخت. با اين حال جا دارد به يكي از آيات كه با بحث ما ارتباط دارد اشاره كنم:
آية «الذين آمنوا ولم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن وهم مهتدون» '' (آري) آنها كه ايمان آوردند،وايمان خود را با شرك وستم نيالودند، ايمني تنها از آن آنهاست وآنها هدايت يافتگانند''
اين آيه متضمن يك تأ كيد قوي است زيرا مشتمل است بر اسنادهاي متعددي كه همگي آنها در جمله اسميه است. به تعبير علّامه طباطبايي نتيجة اين تأكيدهاي پي در پي اين است كه نبايدبه هيچ وجه در اختصاص (امنيّت)و(هدايت)براي مؤمنين شك وترديد داشت واين آية شريفه هم دلالت مي كند براينكه امنيّت (آرامش)وهدايت از خواص وآثار ايمان است. البته به شرط اينكه روي اين ايمان با پرده هايي مثل شرك وستم پوشيده نشود. ومراد از ظلم در اين آيه به معناي چيزهايي است كه براي ايمان مضرّ بوده وآن را فاسد وبي اثر مي سازد. كه اكثر مفسرين آنرا شرك دانسته واين را از آية(انّ الشرك لظلم عظيم) استفاده كرده اند.
به هر حال با توجه به اين آيات وآيات ديگر مي توان به اين اصل مهم رسيد كه: امنيت وآرامش روحي تنها موقعي به دست مي آيد كه در جوامع انساني دواصل حكومت كند، ايمان وعدل اجتماعي.
بگر پايه هاي ايمان به خدامتزلزل گرددواحساس مسئوليت در برابرپروردگار ازميان برودوعدالت اجتماعي جاي خود را به ظلم وستم بسپارد،امنيت در چنان جامعه اي وجود نخواهد داشت وبه همين دليل با تمام تلاش وكوششي كه جمعي از انديشمندان جهان براي برچيدن بساط نا امني هاي مختلف در دنيا مي كنندروز به روز فاصلة مردم جهان از آرامش وامنيت واقعي بيشتر مي گردد. دليل اين وضع همان است كه در آيه فوق اشاره شده. پايه هاي ايمان لرزان وظلم جاي عدالت را گرفته است. تأثير ايمان در آرامش وامنيت روحي براي هيچكس جاي ترديدنيست همانطور كه ناراحتي وجدان وسلب آرامش رواني به خاطر ارتكاب ظلم بر كسي پوشيده نمي باشد.

2- ذكر:
ذكر درلغت:

دركتاب العين،كهنترين فرهنگنامة ادب عرب آمده است: ''الذّكر: الحفظ للشيء وتذكره وهو منّي علي ذكر''- ‌ذكرنگاه داشتن چيزي وازآن يادكردن است،چنانچه گفته مي شود من به ياد او هستم_والذّكر: جري الشيءعلي لسانك تقول جري منه ذكر_ذكرعبارتست از جاري شدن چيزي بر زبان انسان چنانچه گفته مي شود يادي از او به ميان آمد_''

ذكر در اصطلاح:

معناي جامع ذكر همان يادآوري به قلب وزبان است كه گاهي در برابر غفلت وگاهي در برابر نسيان به كار مي رود.
غفلت به معني توجّه نداشتن به علم ونسيان به معناي زايل شدن معني از ذهن است.
بعد از روشن شدن معناي ذكر خوب است به رابطه اين واژه با عوامل آرامش بپردازيم.
قرآن يكي از عوامل آرامش را ''ذكر''(ياد خدا)معرفي كرده است. چنانچه مي فرمايد:
«الّذين آمنوا وتطمئنّ قلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئنّ القلوب» «آنها (كساني كه به خدا برمي گردند)كساني هستند كه ايمان آورده اند، ودلهايشان به ياد خدا مطمئن (وآرام) است،آگاه باشيد،تنها با ياد خدا دلها آرامش مي يابد»
اطمينان به معني آرامش وقرار گرفتن است ودل مطمئن، همان نفس مطمئنّه است كه در آية:
(يا ايّتها النفس المطمئنّه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي واد خلي جنّتي) آمده است كه پاداش كسي كه با ياد خدا به اين مقام (اطمينان) رسيده، درآمدن در سلك بندگان خدا وورود به بهشت است.
مراد از(ذكرالله) ياد خدا، مطلق توجّه انسان به خداست. درتزاحم زندگي وانبوهي كارها وتنگناههاي موجود ودر اضطرابي كه بسياري ازمردم را نابود مي كند دل آرامي، با ياد خدا آرامش مي گيرد. ازاين رو سزاوار است كه دشواريهاي دروني خود را به ذكر خداوند چاره كنيم. زيرا برترين چاره اي كه مي توان از آن بهره برد به ويژه در زمان ما كه روزگار اضطرابات وهيجانها ودر گيريهاست واتعمار شرق وغرب آن را دامن مي زند. ياد خدا تنها به ذكر زباني نيست اگرچه يكي از مصاديق روشن ياد خداست. زيرا آنچه مهم است به ياد خدا بودن در تمام حالات خصو صا در وقت گناه است.
" بركات ياد خدا: 1- يادنعمتهاي خدا عامل شكر است 2- . يادقدرت او سبب توكّل بر اوست 3- ياد الطاف او ماية محبّت است 4- ياد قهر و خشم او عامل خوف (ترس)از اوست 5- ياد عظمت وبزرگي او سبب خشيّت در مقابل اوست 6- ياد علم اوبه پنهان و آشكار ماية حيا و پاكدامني ماست7- ياد عفو وكرم او ماية اميد وتوبه است8- ياد عدل او عامل تقوي وپرهيزگاري است"
درمعراج السعاده درباره ذكر حقيقي آمده است كه:
«ذكر حقيقي عبارتست از ياد نمودن خدا در دل وچون زبان هم به موافقت دل حركت كند نور علي نور است واما مجرد ذكر زبان اگر چه هر گاه به قصد قربت وثواب باشد فايده بسيار برآن مترتب است اما اثر انس ومحبّت وياد خدا در دل حاصل نمي شود.» پس ذكرحقيقي ذكري است كه در دل به ياد خدا بودن را همراهي كردن واگرفقط بازبان خدا را ياد كنيم ولي دردل از ياداو غافل باشيم، اين نوع ذكر، ذكر حقيقي وتأثير گذار به حساب نمي آيد ولذا قطعا ذكري كه لقلقه زبان باشد اثر آرامش بخشي هم نخواهد داشت.
به هر حال قرآن يكي از عوامل آرامش را ذكر معرفي مي كند. وآن ذكري مي تواند عامل آرامش باشد، كه ذكر حقيقي (ذكر قلبي)باشد. ذكرقلبي است كه روح همة عبادتهاي عمليّة مي باشد.
پس اگر انسان در اكثر اوقات به دل متوجّه خداي متعال باشد وبه زبان بر اذكاري كه از طريق شرع رسيده، مداومت كند انس بهحق پيدا مي كند وكسي كه با خداوند انس گرفته باشد به آرامش واقعي رسيده است. چرا كه خداوند بهترين وامنيّت بخش ترين موجود مي باشد. وكسي نيست كه بتواند مقابله با قدرت الهي را داشته باشد. پس به حق بايد گفت كه كسي به ّرامش واقعي خواهد رسيدكه با خدا مأنوس باشد. بهترين راه انس به خدا،ياد اوست. وبهترين نوع ياد خداوند هم (نماز)است. چرا كه فرمود: ''اقم الصلوه لذكري'' (نماز را براي ياد من به پا دار)

3- توكّل:

توكّل از ريشة (وكل) مي باشد. وبه معني وكيل گرفتن وواگذاري كارها به وكيل مي باشد.
در مجمع البحرين آمده است كه: التوكّل علي الله: انقطاع العبد في جميع ما يأمله من المخلوقين
يعني: «بنده براي رسيدن به آرزوهايش از همة مردم قطع اميد كند وتنها به خداوند اميد داشته باشد وحوائجش را تنها از او بخواهد» واين است معناي توكل بر خدا.
قرآن يكي ديگر از عوامل آرامش را ""توكّل "" واگذاري همة امور به خدا معرفي مي كند. به عنوان نمونه در سوره مباركه طلاق مي خوانيم""ويرزقه من حيث لايحتسب ومن يتوكل علي الله فهو حسبه انّ الله بالغ امره قد جعل الله لكل شي ء قدرا"" ""واورا از جايي كه گمان ندارد روزي مي دهد، وهر كس بر خدا توكّل كند كفايت امرش را مي كند، خدا فرمان خود را به انجام مي رساند وخدا بر هر چيزي اندازه اي قرار داده است""
كساني كه در زندگي احساس فقر وناداري مي كنند ويا دچار ناراحتيها ونگراني هاي ديگري شده اند، براي رفع همة اين مشكلات بهتر است به قدرتي كه فوق قدرتهاست وفنا ناپذير است اعتمتد كنند. وخود را به او بسپارند. وچون قدر تي بالاتر از قدرت الهي نيست بهتر است بر او تكيه كنندوخود و زندگي خود را به او بسپارند. چرا كه به خير ومصلحت بندگانش واقف است. منظور از توكّل بر خدا اين است كه انسان تلاشگر كار خود را به خدا واگذارد وحلّ مشكلات خويش را از او بخواهد. كسي كه داراي روح توكّل است هرگز يأس ونا اميدي را به خود راه نمي دهد ودر مقابل مشكلات احساس ضعف وزبوني نمي كند. ودر برابر حوادث سخت مقاوم است. وهمين حالت موجب مي شود كه او در درون خود احساس امنيّت وآرامش كند ولذا قدرت او براي رفع مشكلات چند برابر مي شود و به راحتي سختيها ومشكلات را تحمّل مي كند.
در حديث معراج مي خوانيم كه وقتي پيامبر (ص)در پيشگاه خداوند سؤال كرد كه: ''ايّ العمال افضل'' فرمود: " ليس شي ء عندي افضل من التوكل عليّ والرضا بما قسمت" يعني: چيزي نزد من از توكل بر من وراضي بودن به تقسيم من، با فضيلت تر نيست.
علامه طباطبايي در كتاب شريف الميزان مي فرمايد: مؤمن ابن ترس را به خود راه ندهد كه اگر از خدا بترسدو حدود اورا محترم شمارد وبه اين جهت از آن محرمات كام نگيرد،خوشي زندگي اش تأمين نشود وبه تنگي معيشت دچار گردد،نه،اين طور نيست. چون رزق از ناحيه خداوند تعالي ضمانت شده وخداوند قادر است كه از عهده ضمانت خود برآيد. (ومن يتوكل علي الله فهو حسبه)كسي كه بر خدا توكل كند از نفس وهواهاي آن وفرمانهايي كه مي دهد خود را كنار بكشد واراده خداي سبحان رابر اراده خود مقدم بداردوعملي راكه خداوند از او مي خواهد بر عملي كه خودش دوست دارد ترجيح دهدوبه عبارتي ديگربه دين خدا متدين شود وبه احكام او عمل كند،(فهو حسبه)چنين كسي كه خدا كافي وكفيل او خواهد بودوآن وقت آنچه كه او آرزو كند خداي تعالي هم همان را برايش مي خواهد. البته آنچه را كه او به مقتضاي
فطرتش مايه خوشي وزندگي وسعادت خود تشخيص مي دهد نه آنچه را كه واهمة كاذبش سعادت وخوشي
مي داند. واينكه فرمود: خدا كافي وكفيل اوست علّت اين است كه خداي تعالي آخرين سبب است كه تمامي سببها به او منتهي مي شود.
به هر حال اين نتيجه گيري قطعي است كه كسي ميتواندآرامش را در زندگي خود داشته باشد كه قدرتي كه همة قدرتها به قدرت او ختم مي شود را پشتيبان خود بداند. واگر وكالت همة امور زندگي اش را به او بسپارد يقينا احساس آرامش به او دست خواهد دادونگران نتيجه وعاقبت كار نيست چرا كه عاقبت همة امور به دست خداست.

4- تقوي وپرهيزگاري:

تقوي از ماده (وقايه) به معني نگهداري است وبه اين معني كه انسان خود را از زشتيها وبديها وآلودگيها وگناهان نگه مي دارد.
تقوي يك نيروي كنترل دروني است كه انسان را در برابر طغيان شهوات حفظ مي كند ودرواقع نقش ترمز نيرومندي را دارد كه ماشين وجود انسان را در پرتگاهها حفظ واز تند رويهاي خطرناك، باز مي دارد.
به همين دليل امير المؤمنين علي (ع)تقوا را به عنوان دژنيرومند دربرابر خطرات گناه شمرده است. آنجا كه مي فرمايد: " اعلموا عبادالله آنّ التقوي دار حصن عزيز "(اي بندگان خدا ! بدانيد كه تقوا قلعه ا ي محكم وغيرقابل نفوذ است.)
در مورد تقوا هم آيات فراواني در قرآن آمده اسصت يكي از آياتي كه به موضوع ما مربوط مي شود ومي توان اين برداشت را از آن داشت كه تقوي از عوامل آرامش است،آيه شريفة:
(الا انّ اولياء الله لاخوف عليهم ولا هم يحزنون الّذين آمنوا وكانوا يتّقون لهم البشري في الحيوه الدنيا والآخره....)
«آگاه با شيد (دوستان و) اولياي خدا نه ترسي دارند ونه غمگين مي شوند همانا كه ايمان آوردندو(از مخالفت فرمان خدا)پرهيز مي كردند در زندگي دنيا وآخرت،شاد(ومسرور)ند.
كه دراين آيه اهل ايمان وتقوا را بشارت داده است كه براي آنها در دنيا وآخرت ترس وناراحتي وجود نداردوآنها در امنيت وآرامش به سر مي برند. در مجمع البيان آمده است كه: خوف از نظر معني با فزع وجزع نظير يكديگرندوآن اضطراب دل از وقوع امري ناگوار است. ومقابل آن امنيت وآرامش است. وحزن، سختي اندوه است ومقابل آن سرور وخوشحالي است.
پس با توجه به اين آيه مي توان گفت كه دوستان واولياي الهي كه خود را متصف به دو صفت ايمان وتقوا كرده با شند، در دنيا وآخرت در امنيت وآرامش به سر مي برند واين وعده اي است از طرف خدا وند، وخداوند هم خلف وعده
نمي كند.
دو نكته از الميزان ذيل اين آيه:
1- قرآن با آوردن كلمة (آمنوا) فهمانده است كه اولياء خدا قبل از ايمان آوردن تقوايي مستمر داشته اند. فرموده: (الّذين آمنوا) وسپس بر اين جمله عطف كرده كه (وكانوا يتّقون) وبا آوردن اين جمله مي فهماند كه اولياء خدا قبل از تحقق ايمان از آنان دائما تقوي داشته اند ومعلوم مي شود كه ايمان ابتدايي مسبوق به تقوا نيست بلكه ايمان وتقواي افرادمعمولي متقاربندوبا هم پيدا مي شوند ويا بر عكس اولياء خدا، اوّل ايمان در آنان پيدا مي شود وبعدا به تدريج داراي تقوا مي گردند، آن هم تقوايي مستمر ودائمي. پس منظور از ايمان مرتبة ديگري از مراتب ايمان است غير از مرتبةاوّل كه در افراد معمولي يافت مي شود.
2- ترس وناراحتي كه از احوال طبيعي وعارضي انسانهاست ويك امر فطري به حساب مي آيد، چگونه مي توان آن را از وجود اوليائ خدا منتفي دانست ؟
در پاسخ بايد گفت: حزن وخوف از احوال طبيعي وعارضي است كه در طبيعت همة انسانهاوجود دارد لكن چون كسي كه توحيد سراسر وجودش را فرا گرفته است، خوف واندوه وحبّ وبغض را از خدا مي داندواين اولياءالهي از هيچ چيزي نه در دنيا ونه در آخرت نمي ترسندواندوهناك نمي شوند وتنها ترسي كه دارند از خداي سبحان است.
آري كساني كه اين دو ركن اساسي ايمان وتقوا را داشته باشند چنان آرامش را در درون جان خود احساس مي كنند كه هيچ يك از طوفانهاي زندگي آنها را تكان نمي دهد. بلكه به مضمون روايت (المؤمن كالجبل الراسخ لا تحركه العواصف) همچون كوه در برابر تند باد حوادث استقامت به خرج مي دهند.

5- توبه:

توبه وباز گشت از گناه وحركت به سوي خدا، تنها راه نجات گناهكاران، وسيله تقرّب ودوستي با خدا، تبديل كننده سيئات به حسنات ومايةاميد نا اميدان ونخستين مقام عارفان واوّلين منزل سالكان كوي دوست است. توبه با همةخواصي كه دارديك خاصيّت ويژه وممتاز، براي توبه كننده دارد، وآن ايجاد آرامش واطمينان روحي ورواني است. چرا كه كسي كه خود را گنه كار مي داند در يك بحران روحي به سر مي بردكه با توبه اين بحران روحي تبديل به آرامش وسكون خاطر فرد مي شود.
راغب مي گويد: «التوب: ترك الذنب علي اجمل الوجوه وهو ابلغ وجوه الاعتذار. فان الاعتذار علي ثلاثه اوجه: امّا ان يقول المعتذر: لم افعل،اويقول: فعلت لاجل كذا،او فعلت واسأت وقد فعلت ولارابعلذلك وهو الاخير هو التوبه»
"توب (كه عبارت ديگر توبه است) به معناي ترك گناه، به زيباترين صورت است. وآن رساترين وبليغترين وجه از وجوه معذرت خواهي است. زيرا عذر خواستن بر سه نوع است: يا آنكه شخص عذرخواه مي گويد: فلان كار را نكردم، يا مي گويد: آن كار را كردم ولي منظورم از اين كار چنين وچنان بوده است(به تعبير بهتر در صدد توجيه كردن كار خود بر مي آيدوموجهد انستن آن)، يا اينكه مي گويد: آن كار را كرده ام (ويا آن گناه را كرده ام) ولي بد كرده ام وديگر بار تكرار نخواهم كردواز آن دست خواهم كشيد، قسم چهارمي براي عذر خواهي متصوّر نيست وقسم آخر، همان توبه است. "
در قرآن آيات فراواني پيرامون توبه وفوايد آن وجود دارد. يكي از آياتي كه به گونه اي اشاره به موضوع مورد بحث ما داردوبه گونه اي آرامش را در نهاد گنه كاران ايجاد مي كندوآنها را به رحمت الهي اميد وار مي سازد اين آيه شريفه است كه: «قل يا عبادي الّذين اسرفوا علي انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله انّ الله يغفر الذنوب جميعا انّه هو الغفور الرحيم»
(بگو اي بندگان من كه بر خود اسراف وستم كرده ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خداوند همة گناهكاران را مي آمرزد زيرا او بسيار آمرزنده ومهربان است.)
چون خاصيّت توبه بازگشت به خداوند است وموجب تخليّة روان از فشار گناه مي شود وحالت پاكي وطهارت نخستين را به انسان بر مي گرداند. براي همين احساس آرامشي عميق وجود انسان را فرا مي گيرد. ووقتي آرامش روحي ورواني ايجاد شد، انسان در زندگي به توفيقات عجيبي دست پيدا مي كند.
علّامة طبا طبايي (رضوان الله تعالي عليه) توبه را به دو قسم تقسيم كرده اند:
«يكي توبة خدا، كه عبارت است از برگشتن خدا به سوي عبد"به رحمت"، وديگري توبة عبد، كه عبارتست از برگشتن بنده به سوي خدا"به استغفار"ودست برداشتن از معصيّت»
علماي اخلاق راجع به شرط قبولي توبه وپذيرش آن در كتابهايشان به اين بحث پرداخته اند واز مجموع مطالبي كه وجود دارد به اين جمع بندي مي توان رسيد كه شرط پذيرش توبه به سه صورت خلاصه مي شود:
ا- رجوع وبزگشت از گناه 2- ندامت وپشيماني واقعي از گناه 3- عزم بر ترك گناه وتكرار نكردن آن.

6- انس با قرآن:

قرآن كه خود يك نسخة شفا بخش براي همة دردها مي باشد، خود را به عنوان يك عامل جهت تسكين قلبها ومحكم كردن دل وآرام بخش معرفي مي كند. وهر كس با اين نسخة الهي انس بيشتري داشته باشد وبر خواندن آن مداومت داشته باشد احساس اطمينان وآرامش بيشتري بر وجودش حاكم مي شود.
قرآن خطاب به پيامبر (ص) مي فرمايد: «وقال الّذين كفروا لو لا نزّل عليه القرآن جمله واحده كذلك لنثبت به فؤادك ورتّلناه ترتيلا»
(وكافران گفتند: چرا قرآن يكجا بر او نازل نمي شود ؟! اين به خاطر آن است كه قلب تورا به وسيله آن محكم داريم و(از اين رو)آن را به تدريج بر تو خوانديم.)
از اين آيه بر داشت مي شود كه به تدريج خواندن قرآن ومداومت برآن موجب استحكام قلب ودل مي شود. ووقتي كه قلب انسان ثابت ومحكم شد، هيچ غم وناراحتي نمي تواند آرامش آن را بر هم بزند.
" كلمة فؤاد به معناي قلب است ومراد از آن چيزي است كه انسان با آن اشياء را درك مي كندوآن همان نفس انسان است. "
پس همانگونه كه نزول تدريجي قرآن بر قلب آن حضرت (پيامبر (ص))موجب آرامش وسكون نفس ويا استحكام نفس او مي گردد؛ تلاوت مستمر وانس مداوم با آيات قرآن، مي تواند موجب تثبيت قلوب وآرامش نفس هر كسي گردد.
در جاي ديگر خداوند تلاوت اين كتاب آسماني را موجب ترفيع درجات ايمان معرفي مي كند:
«انّما المؤمنون الذين اذا ذكرالله وجلت قلوبهم واذا تليت عليهم آياته زادته ايمانا وعلي ربهم يتوكّلون»
(مؤمنان تنها كساني هستند كه هر گاه نام خدا برده مي شود دلهاشان ترسان مي گرددوهنگامي كه آيات او برآنها خوانده مي شود ايمانشان افزونتر مي گرددوتنها بر پروردگارشان توكّل دارند.)
وهمچنين برا ي اينكه بر ايمان مؤمنين افزوده شود آرامش را بر آنها نازل ميكند:
" هو الذي انزل السكينه في قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم"
(او (خداوند) كسي است كه آرامش را در دلهاي مؤمنان نازل كردتا ايماني بر ايمانشان بيفزايد.)
از جمع بندي اين چند آيه مي توان به اين نتيجه رسيد كه: آرامش واطمينان قلوب ودلها ونفوس، نصيب قاريان وتلاوت كنندگان قرآني مي شود كه از درجات ايماني بهره مند باشند وهر چه انس آنها با قرآن بيشتر باشد، درجات ايمانشان بالاتر مي رود و هرچه درجات ايمان بالاتر باشد آرامش واطمينان وامنيّت بيشتري را احساس مي كنند.

7- اميد:

وقتي انسان گمان داشته باشد كه در آينده نعمتي نصيب او خواهد شدكه از آن لذّت مي برد و بهره مند مي شود، از اين انديشه، احساس خوب وحالت مطلوب وشيريني به وي دست مي دهد كه ما آن را ''رجاء'' مي ناميم.
يكي از عواملي كه موجب آرامش افراد مي شوداميد داشتن به آينده اي روشن است.
اميد، به انسان حالت نشاط وشادابي مي دهد وبرعكس نا اميدي به انسان احساس يأس وسرشكستگي وضعف وناتواني مي دهد. انسان نااميدهميشه شكست خورده است وانسان اميدوار در همة صحنه ها پيروزميدان است.
در اميد يك حالت انتظار به بهره مند شدن از تمتعات ونعمتها در انسان ايجاد مي كند واحساس خوش آيندي در دل او زنده مي كند واورا به تلاش وحركت وا مي دارد.
در قرآن كريم آيات زيادي راجع به اميد وجود داردواين حقيقت با تعابيري مثل رجاء ويأس وقنوط آورده شده است.
به عنوان نمونه در سوره مباركه يوسف آمده است كه:
«يا بنيّ اذهبوا فتحسسوا من يوسف واخيه ولاتايئسوا من روح الله انّه لا ييئس من روح الله الاّ القوم الكافرين»
(پسرانم! برويد واز يوسف وبرادرش جستجو كنيد واز رحمت خدا مأيوس نشويد كه تنها گروه كافران از رحمت خدا مأيوس مي شوند.)
حضرت يعقوب سفارش مي كند كه فرزندانش از جستجو براي پيدا كردن يوسف وبرادرش نا اميد نشوند،چرا كه نا اميدي نوعي كفر است. چون انسان مؤمن وبا ايمان كه خدا را وقدرت او را باور دارد ورحمت الهي راهمواره مشاهده مي كند، مگر ممكن است با اين حال، ازرحمت وعنايت خدا نا اميد باشد. فقط كساني كه از خدا جدا هستند، احساس نا اميدي در وجودشان دارند.
انسان، بدون اميد، خصوصا اميد به رحمت الهي نمي تواند زندگي خوب وآرامي را داشته با شد. وافراد نا اميد ومأيوس درزندگي تعادل روحي خوبي ندارند. وبراي همين شيريني ولذّت زندگي را نمي چشندوهميشه در يك حالت نگراني واضطراب وهراس به سر مي برند.
براي اينكه بتوان در زندگي در همه عرصه ها پيشرفت كرد مي بايست در ابتداي كار به عاقبت آن كار اميدواربود، وگرنه با نا اميدي دست ودل انسان به كار نمي آيد.
اميد، محرك انسان براي رسيدن به خواسته ها وآرزوهاست. اينكه قرآن كساني كه از رحمت الهي نا اميد هستندرا جزء كافران به حساب مي آوردبراي اين است كه يأس ونا اميدي از رحمت خدا، در حقيقت محدود كردن قدرت خداست.

نكته:

(روح) درآيه (لا تايئسوا من روح الله) به معني نفس با نفس خوش است وهر جا كه استعمال مي شود كنايه از راحتي، كه ضدّ تعب وسختي دارد.
وسفارش قرآن به اميدوار بودن به رحمت الهي يهني اميد داشتن به زندگي وحيات كه در آن انسان احساس آرامش وراحتي مي كند پس مي بايست در زندگي اميد داشت. خصوصا اميد به خداوند،كه اين اميد ماية بركات زيادي ازجمله آرامش روحي ورواني براي انسانها مي باشد.

8- دلداري و تسلّي دادن

گاهي مواقع اتفاقات ناگوار وحوادث دردناك در زندگي رخ مي دهد، آنقدر عرصه بر انسان تنگ مي شود وروح وروان آدمي به هم مي ريزد كه از شدّ ت ناراحتي نمي داند چه بكند؟وبه كجا برود؟و...
در اين لحظات اگر كسي كنار انسان باشد كه اظهار هم دردي كند واورا دلداري دهد، چنان آرامشي وجود فرد دردمند را فرا مي گيردوچنان فشار روحي او تخليّه مي شود كه قابل توصيف نيست.
لذا يكي از عواملي كه موجب تسكين وآرامش افراد غمديده وگرفتار وناراحت مي شود، دلداري دادن واظهار همدردي كردن با آنهاست.
قرآن هم در چند جا، به اين مسئله اشاره كرده است. به عنوان نمونه، در جريان داستان حضرت لوط،وقتي آنحضرت از نافرماني وفسادي كه امتش مرتكب مي شدند به ستوه آمده بودوسخت ناراحت بود، خداوندفرشتگاني را مأمورمي كند تا بر لوط وارد شوند.
«ولمّا ان جاءت رسلنا لوطا سي ء بهم وضاق بهم ذرعا وقالوا لاتخف ولاتحزن انا منجّوك واهلك الّا امرأتك كانت من الغابرين»
(هنگامي كه فرستادگان ما نزد لوط آمدند از ديدن آنها اندوهگين شدع گفتند،نترس وغمگين مباش، تو وخانواده ات رانجات خواهيم داد، جز همسرت را كه در ميان قوم باقي مي ماند.)
فرشتگان وقتي ديدند لوط در غمّ وغصّه وناراحتي به سر مي برد، او را دلداري دادند.. به او گفتند كه ناراحت وغمگين مباش. چرا كه تو وخانواده ات (به جز همسرت) نجات پيدا مي كنيد ومابقي گنه كاران به عذاب مي رسند.
به گفته بعضي از مفسرين: لوط براي قوم خود رنجيده وناراحت بود، زمانيكه ديد بلاء عظيم وعذاب الهي متوجّه آنان مي شود، قلبش گرفت وراه چاره وسياست بر او تنگ شد وديگر از عذاب خداوند نتوانست جلوگيري كند. براي همين وقتي ملائكه را ديد، سخت آزرده شد. چرا كه فكر مي كردآمدن ملائكه نشان از وقوع عذاب باشد.
ملائكه وقتي اورا در اندوه ودل تنگي ديدند، گفتند: بر ما وبر خودت نترس وآزرده مباش. وبهر آنچه از عذاب بر قومت نازل نمائيم نگران نباش. ما فرستاده خدا هستيم وما تو وخانواده ات را از عذاب نجات خواهيم داد. به جز همسرت كه در عذاب باقي خواهد ماند.
به اين وسيله دلداري دادن ملائكه نگراني را از دل حضرت لوط بيرون بردند واورا آرام كردند.
نمنه اين داستان در مورد خضرت ابراهيم هم نقل شده كه ملائكه براي دلداري دادن به او وارد شدند.
خلاصه مسئله دلداري دادن از جهت روحي ورواني آثار بسيار مطلوبي دارد. وناراحتي شخص آسيب ديده را كم مي كندواز فشار روحي ورواني او مي كاهدوموجبات آرامش اورا فراهم مي كند.

9- استعاذه (پناهندگي به خدا):

يكي از خطرناكترين اموري كه موجب هلاكت آدمي وساقط شدن او از انسانيّت وآدميّت است، وسوسة شيطاني است. وچون شيطان براي گمراه كردن انسان ونابودكردن او قسم خورده است، لذا از هيچ كاري دريغ نمي كند. وبزرگترين سلاح را براي نابودي انسان،وسوسه كردن او به امور خلاف وگناه مي داند.
وقتي شيطان انسان را وسوسه مي كندتا گناه ومعصيّت ونافرماني امر خدا را انجام دهد، براي كساني كه اهل ايمان هستندوخداپرست هستند،يك حالت اضطراب وترس وترديددر وجود آنها ايجاد مي شودواز عاقبت انجام اين كارمي ترسند.
خداوند در قرآن براي اين افرادراه نجاتي رابراي خلاصي از وسوسةشيطان نشان داده است واين راه، راه نجات از آن اضطراب وترديد ودلهره ورسيدن به آرامش واطمينان قلبي از رضايت خداوند هم هست.
آن راه «استعاذه يا طلب پناهندگي» از خداوندبراي رهايي از شرّ وسوسه هاي شيطان است.
در سوره مباركه اعراف آمده است: «وامّا ينزغنّك من الشيطان نزغ فاستعذ بالله انّه سميع عليم»
(وهرگاه وسوسه اي از شيطان به تو رسيد،به خداپناه بر،كه شنوا وداناست)
پس يكي از امري كه باعث ايجاد آرامش وراه رسيدن به اطمينان نفس است،پناه بردن به خداوند سبحان است. پناه بردن به كسي كه پناه بي پناهان است. وهمه درسايه لطف الهي احساس امنيّت وآرامش مي كنند.
درمفردات آمده است كه: نزغ(وارد شدن ومداخله در امري براي خرابكاري وفاسد كردن آن) است. بعضي ديگرگفته اندكه:
نزغ يه معني تكان دادن واز جاي كندن ووارد كردن است وغالبا درحالت غضب به كار مي رود. بعضي ديگر گفته اندكه به معني وسوسه است.
در هر صورت نزغ به هر معني از معاني كه گفته شده باشد، فرقي نمي كند. ومي توان اينگونه بيان داشت كه وسوسه هاي شيطان بيشتر در حالت غضب وخشمناكي انسان كارگر مي افتد. وانسان را در ورطة گناه وعصيان مي اندازد. در اين حالت يعني حالت خشم وغضب بهترين كار، پناه جستن به خداوند است.
چنانچه در اين آيه هم به اين مطلب اشاره شده است. معمولا در انجام دادن امور خير واعمال پسنديده، شيطان انسان را وسوسه مي كندتا از انجام آن پشيمان شود. پسبهتر است هميشه قبل از انجام كاري اوّل از شرّ شيطان به خدا پناه بريم، وبگوييم: "اعوذ بالله من الشيطان الرجيم"وبعد آن كار را انجام دهيم.
در حديث آمده كه وقتي آيه 199 اعراف(يعني آيه قبل از آيه مورد بحث): ''خذ العفو وأمر بالعرف وأعرض عن الجاهلين '' نازل شد. كه به پيامبر سفارش مي كند تا در برابر جاهلان تحمّل كند. پيامبر عرضه مي دارد: پروردگارا با وجود خشم وغضب چگونه مي توان تحمل كرد.
آيه نازل مي شود كه (واماينزغنك...)وبه پيامبر دستور ميدهد كه در چنين هنگامي خود را به خدا بسپار وبه او پناهنده شو.
شبيه به اين آيه در سوره مباركه فصلت (آيه 36) آمده است. پس در نتيجه گيري كلّي از اين آيه اينگونه مي توان برداشت كرد كه: يكي از خطرناكترين حيله هاي شيطان براي نابودي انسان وسوسه است ووسوسه بيشتر در حالت خشم وغضب مؤثر واقع مي شود. لذا دراين حالت كه روح آدمي از تعادل برخوردار نيست وروان او به هم ريخته ودلهره وترديد وترس سراغ او آمده، بهترين راه پناه بردن به خداست تا از شرّ وسوسه هاي شيطان خلاص شويم وبه آرامش روحي ورواني برسيم.

10- صبر:

صبر كه از ديدگاه قرآن به عنوان والاترين وبالاترين درجه دين داري است به عنوان عامل آرامش هم مطرح مي شود.
مطمئن ترين كشتي نجات وكليد هر خير وخوبي ودروازه خوشبختي وكامراني دنيا وآخرت صبر است. آيات زيادي براي صبر وصابران ولطف الهي براي اهل صبر در قرآن آمده است.
برخي از اين آيات به طور مستقيم با بحث ما ارتباط پيدا مي كند. به طور مثال در سوره مباركه آل عمران مي خوانيم كه:
«.... ان تصبروا وتتّقوا لا يضركم كيدهم شيئا انّ الله بما يعملون محيط»
(اگر اسنقامت وپرهيزگاري پيشه كنيد نقشه هاي (خائنانه) آنان، به شما زياني نمي رساند، خداوند به آنچه انجام مي دهند،احاطه دارد.)
در اين آيه به ياران پيامبر (ص) كه در ميدان رويارويي با دشمن قرارگرفته اند مي فرمايد: اگر اهل صبر وصابران ِ باتقوي باشيد، ضرري از ناحيه دشمن به شما وارد نمي شود ودر امنيت وآسايش قرار خواهيد گرفت. يعني: اهل صبر وصابران با تقوي از نيرنگ دشمنان در امانند.
همچنين در سوره مباركه بقره مي فرمايد: «ولنبلونكم بشي ء من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات وبشّر الصابرين الّذين اذا اصابتهم مصيبه قالوا انا لله وانا اليه راجعون اولئك عليهم صلوات من ربهم ورحمه واولئك هم المهتدون»
(قطعا همة شما رابا چيزي از ترس وگرسنگي وكاهش درمانها وجانها وميوه ها آزمايش مي كنيم وبشارت ده به استقامت كنندگان، آنها كه هرگاه مصيبتي به ايشان مي رسد، مي گويند ما از خداييم وبه سوي او باز مي گرديم. اينها همانها هستند كه لطف ورحمت خدا شامل حالشان شده وآنها هستند هدايت يافتگان.)
در اين آيه هم خداوند به اهل صبر مژده مي دهد وبعد هم بر آنها درود ورحمت مي فرستد وآنها را هدايت يافتة واقعي معرفي مي كند. حال با اين عنايت خاصي كه خداوند نسبت به صابران داردمي توان اهل صبر رادر امنيت وآرامش دانست. چرا كه " انّ الله مع الصابرين" و" والله يحب الصابرين". خداوند با صابران است وآنها را دوست مي دارد. وكسي كه خداوند پشتيبان او باشد واورا دوست بدارد يقينا امنيت وآرامش هم براي او فراهم مي شود.
ازطرفي، صبر وتحمل موجب بالارفتن ومحكم شدن روح آدمي مي شود. وهرچه رشد روحي داشته باشددر مقابل مشكلات وگرفتاريها وناراحتيها، باآرامش بيشتري برخورد مي كند ودر نتيجه در مقابل آنها از پاي در نمي آيد ومشكلات وناراحتي ها را به راحتي حلّ مي كند.
" صبر زمينه هاي فراواني داردكه انسان مي بايست درهمة زمينه ها مراقبت كندوافسار نفس خود را به دست گيرد. زمينه هايي مانند: صبر بر بلاهاي دنيا، صبر در برابر خواهشهاي نفس، صبر در مقام فرمانبرداري خداوند، صبر در راه تبليغ دين وتحمل زخم زبانها وآزار واذيتهاي مردم، صبردر ميدان جنگ وصبردرمقام معاشرت بامردم و.... "
قرآن همة مارا در مواقع رويارويي با خطرات ومشكلات وناراحتي ها وغم وغصه هاو... به دو عامل آرامش بخش دعوت مي كند 1- صبر2- نماز
«يا ايها الذين آمنوا واستعينوا بالصبر والصلوه انّ الله مع الصابرين»
پس با كمك صبر وبردباري وخواندن نماز كه بهترين راه ياد خداست، آرامش را به زندگي خود هديه كنيم.

11- دعا:

انسان در امواج زندگي ودر كش وقوس رنج ها به تكيه گاهي نيازمند است كه به آن پنبه ببرد ودرون پر اضطراب خود رابدان آرام بخشد.
خواندن دعا وتضرّع كردن در درگاه خداوند يكي از عواملي است كه آرامش را در وجود آدمي ايجاد مي كند. دعا ونيايش همان پل ارتباطي عالم ماده با ملكوت است.
دعا ونيايش تسلّي بخش دلهاي خسته وماية روشني وصفاي جان ونيروبخش انسان در برابر مشكلات وفرازونشيبهاي زندگي است. " انسان موجودي است بي نهاين كوچك، وقتي در برابر آفريدگارش كه بي نهايت بزرگ است قرار مي گيردوخود را، حتي كمتر از قطره اي در برابر اقيانوس وذرّه اي در مقايسه با كهكشانها مي يابد، احساس كوچكي در برابر آن غظمت، اورا به كرنش ونيايش وا مي داردوهمة عظمت در همين احساس نيازمندي است. آنچه كه اين «هيچ»را به آن «همه»پيوند مي زند دعاست. كم نيستند كساني كه دلهره، نگراني، ترس،اضطراب وتشويش خاطر را در مقاطع خطر وسختي ها وبحرانها،با داروي "دعا" درمان مي كنند. "
قرآن هم به اثر آرامش بخشي دعا اشاره مي كند. آنجا كه مي فرمايد:
«خذ من اموالهم صرقه تطهرهم وتزكيهم بها وصلّ عليهم انّ صلوتك سكن لهم والله سميع عليم»
(از اموال آنها صدقه اي (زكات) بگير تا به وسيله آن آنها را پاك سازي وپرورش دهي،وبه آنها(هنگام گرفتن زكات) دعا كن كه دعاي تو مايه آرامش آنهاست وخداوند شنوا وداناست).
اينكه خداوند به پيامبر (ص) مي فرمايد: براي مردم در قبال گرفتن زكات دعا كن، منظور از اين دعا دعاي خير به جان ومال آنهاست. ونفوس آنها به دعاي پيامبر سكونت وآرامش مي يافت.
براي همين مي توان اين برداشت را از اين آيه كرد كه: دعاي خير در حقّ يكديگر موجب تسكين وآرامش روحي ودعا كننده ودعا شونده، مي شود.
استفاده ديگر ازاين آيه اينكه در مقابل هر كاري كه ديگران انجام مي دهند، تشكر وسپاسگذاري وتقدير انجام شود، كه موجب تشويق افراد وهكچنين موجب شخصيّت دادن به افراد مي شود، كه نتيجه اين كار هم تقويّت روحي وآرامش بخشي وتعادل روحي براي اوست.
بايد توجّه داشت كه دعا وتضرّع به درگاه خداوند، باعث كاهش شدّت واضطراب مي شود، زيرا مؤ'ن مي داند كه خداوند، اجابت كردن دعاي اورا تضمين فرموده است ووقتي كه براي رفع مشكلاتش وبراي برآورده شدن حاجاتش دست به دعا بر مي دارد، به رفع آنها اميد وار است. " وقال ربكم ادعوني استجب لكم "
(بخوانيد مرا تا اجابت كنم شمارا)
پس بهترين پناهگاه وامن ترين جايگاه براي غلبه بر نگرانيها وناراحتي ها ورسيدن به آرامش وامنيّت، رو آوردن به مذهب ودين ودر نهايت، دعا ونيايش است.

12- عبادت (نماز،روزه، زكات):

خداوند در قرآن براي اينكه شخصيّت مردم را پرورش دهد وآنهارا به يك تعادل روحي برساند. براي همين يكسري عبادات را به آنها واجب كرده است كه آنها هميشه براي ساخت شخصيّت خود در حال تمرين وممارست باشند.
" عباداتي همچون نماز وروزه وزكات وحج را واجب كرده است. انجام منظم اين عباذات در اوقاتي معين، اطاعت از خداوند وامتثال اوامر الهي را به مؤمن ياد مي دهدوباعث مي شود كه او همواره با خضوعي كامل در تمام كارها به خداوند نظر داشته باشد. همچنين صبر وتحمل سختيها وجهاد با نفس وتسلط بر خواسته ها واظهار محبّت ونيكي به مردم را به او مي آموزدوروحيه همكاري وهمبستگي اجتماعي اورا رشد مي دهد. "
همة اينها موجب كامل شدن شخصيت افراد مي شود ودر نتيجه تعادل روحي افراد فراهم مي شود ودر نهايت به ارامش روحي، رواني خواهد رسيد.

نماز:

كلمه نماز نشان مي دهدكه رابطه اي بين انسان وپروردگارش وجود دارد.
وقوف خاشعانه وخاضعانه انسان در نماز در برابر خداوند متعال، به او نيرويي معنوي مي بخشد كه حسن صفاي روحي وآرامش قلبي وامنيت رواني را در او بر مي انگيزد. چون انسان در نماز (البته اگر به طور صحيح وشايسته برگزار شود) با تمام اعضاي بدن وحواس خود متوجّه خدا مي شود واز همه اشتغالات ومشكلات دنيا روي بر مي گرداند وبه هيچ چيز جز خدا وآيات قرآن كه در نماز بر زبان مي آورد، فكر نمي كند.
همين روي گرداني كامل از مشكلات وهموم زندگي ونينديشيدن به آنها در اثناي نماز باعث ايجاد حالتي از آرامسازي كامل وآرامش روان وآسودگي عقل در انسان مي شود.
اين حالت آرامسازي وآرامش رواني ناشي از نماز، از نظر در ماني تأثير بسزايي در كاهش شدّت تشنجات عصبي (ناشي از فشار زندگي روزانه وپايين آوردن حالت اضطرابي كه برخي از مردم دچار آن هستند) دارد.
قرآن در سوره مباركه رعد مي فرمايد: «الا بذكرالله تطمئن القلوب» (آگاه باشيد تنها با ياد خدا دلها، آرامش مي يابد) ودر سوره مباركه طه مي فرمايد: «اقم الصلوه لذكري» (نماز را براي ياد من به پا دار).
حال وقتي اين دو آيه را كنار هم قرار مي دهيم به اين نتيجه مي رسيم كه نماز براي ايجاد اطمينان قلب وآرامش تأثيرات فراواني دارد. از لحاظ رواني آشكار كردن مشكلات ومسائل وگرفتاريها وناراحتيها وبيان آنها براي شخصي ديگر موجب آرامش رواني وتخليه فشار روحي مي شود. حال اگر بيان مشكلات براي يك دوست صميمي چنين تأثيري بر آرامش روان
آدمي مي گذارد پس بازگو كردن آن در محضر خداوند كه از همه كس به ما نزديكتر است وبه ما مهربانتر است يقينا آرامش بخشتر وتسكين دهنده تر مي باشد.

روزه:

روزه هم از نظر تقويت روح وروان آدمي كمك بسيار خوبي براي انسان مي باشد. چرا كه نخوردن ونياشانيدن از ساعتي خاص تا ساعتي خاص آن هم به دستور خالق وآفريدگار اين عالم وهمه هستي،نوعي تمرين براي انسان از جهت كنترل شهوات وغرائز مي باشد. روحيه صبر وتقوا را در آدمي پرورش مي دهد. لذا در مقابل ناملايمات خود بي تابي وآشفتگي نشان نمي دهد.
«يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذين من قبلكم لعلكم تتقون»
(اي افرادي كه ايمان آورده ايد روزه بر شما نوشته شد همان گونه كه بر كساني كه قبل از شما بودند نوشته شد، تا پرهيزگار شويد.)
تداوم تمرينِ مهار كردن شهوات وتسلط بر آنها به مدت يكماه،سبب تقويت اراده انسان مي شود. ووقتي اراده انسان قوي شد ديگر در مقابل ناملايمات وگرفتاريها احساس ضعف از خود نشان نمي دهد وبا آرامش كامل به رفع آن گرفتاري ونگراني مي پردازد.

زكات:

زكات عبادتي است كه اسلام آنرا بر مسلمانان واجب كرده است. ومنظور از اين كار، پرداخت بخشي از اموال به كساني كه نيازمند هستند ويا مصرف بخشي از مال در مصارفي كه منفعت عمومي داشته باشد.
با اين كار روحيه مشاركت وهمكاري وهمدردي كردن با ديگران خصوصا فقرا را در آدمي زنده مي كند. ودر مقابل روحيه بخل ومال پرستي وخود خواهي را از آدمي دور مي كند.
قرآن در سوره مباركه بقره،چهار عامل آرامش بخشي را مطرح مي كند كه يكي از آنها پرداخت زكات است.
«انّ الذين آمنوا وعملواالصالحات واقامواالصلوه وءاتواازكاه لهم اجرهم عند ربهم ولاخوف عليهم ولا هم يحزنون»
(كساني كه ايمان آورده اند واعمال صالح انجام داده اند ونماز بر پا داشته اند وزكات را پرداخته اند، اجرشان نزد پروردگارشان است ونه ترسي برآنهاست ونه غمگين مي شوند.)

13- عفت وپاكدامني:

عفّت "نقطه مقابل شكم پرستي وشهوت پرستي است كه از مهمترين فضائل انساني محسوب مي شود.
راغب در مفردات عفّت را اينگونه معني مي كندكه، به معني " پديد آوردن حالتي در نفس است كه آدمي را از علبه شهوت باز مي دارد. وعفيف كسي است كه داراي اين وصف باشد. "
حال رابطه عفت وپاكدامني باآرامش در چيست؟
بايد گفت: اولا نتيجه عفت وپاكدامني، دارا شدن طهارت نفس است وطهارت وپاكي نفس يك آرامشي را با خود براي انسان به همراه دارد.
وثانيا انسانهاي عفيف فكرشان كمتر به امور جنسي وشهوي مشغول مي شود ووقتي فكر آنها كنترل شد دل مشغولي آها نسبت به اين امور كمتر خواهد شد ولذا تعادل روحي پيدا مي كنند. براي همين انسانهاي عفيف به مراتب از افراد لا ابالي وهوس باز و... از آرامش روحي وتعادل شخصيتي بيشتري در زندگي بر خوردارند.
يكي از آياتي كه مي توان اين مطلب را از آن برداشت كرد در سوره مباركه نور است:
«قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم ويحفظوا فروجهم ذلك ازكي لهم انّ الله خبير بما يصنعون»
(به مؤمنان بگو چشمهاي خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گيرند،وعفاف خودرا حفظ كنند، اين براي آنها پاكيزه تر است، خداوند از آنچه انجام مي دهند آگاه است.)
در اين آيه به دو مسئله مهم كه رعايت كردن آنها موجب طهارت وپاكي انسان مي شود اشاره مي كند، كه هر دوي آنها از موجبات آرامش است. كنترل چشم وپوشاندن وحفظ كردن عورتين از نگاه ديگران، از لوازمات پاكدامني وعفاف هستند.
كنترل چشم يكي از دستورات مهم علماي اخلاق براي كنترل فكر وجلوگيري از انديشه هاي باطل است. چراكه وقتي چشم كنترل شد وآنچه كه نمي بايست ببيند، نديد، فكر هم طبيعتا مشغول اين امور نمي شود. ووقتي فكر انسان مشغوليت نداشت،قلب هم مشغوليت پيدا نمي كند. ونتيجه كنترل چشم، رسيدن به آرامش روحي وآرامش فكري وآرامش جسمي و... مي شود.

نكته:

" يغضّوا"درآيه كذشته از ماده غضّ به معني كم كردن ونقصان است كه در بسياري از موارد در كوتاه كردن صدا يا كم كردن نگاه به كار مي رود.
بنا براين آيه نمي گويد مؤمنان بايد چشمهاي خود را فرو ببندند،بلكه مي گويد بايد نگاه خود را كوتاه كنند. واين تعبير لطيفي است،به اين منظور كه اگر انسان به راستي هنگامي كه بازن نامحرم (يا چيز ديگري كه نگاه به آن جايز نيست ويا نگاه به آن ضرورت ندارد) روبرو مي شود، بخواهد چشم خود را به كلّي ببندد ادامه راه رفتن ومانند آن براي او ناممكن مي شود. امّا اگر نگاه را از صورت واندام او برگيرد وچشم خود را پايين اندازد، گويي از نگاه خويش كاسته است وآن صحنه اي را كه ممنوع است از منطقه ديد خود به كلّي حذف كرده است.
دراين ايه علاوه بر اينكه حفظ چشم وكنترل آن را راه رسيدن به پاكي وآرامش معرفي كرده است همچنين پاكدامني وعدم ارتكاب به زنا وپوشش عورتين از نگاه ديگران را نيز يكي از راههاي رسيدن به آرامش وپاكي معرفي فرموده است.
" يحفظوا فروجهم ذلك ازكي لهم"
" اين دو روش (يعني كنترل چشم وپوشش شرمگاه از نگاه ديگران)براي دين ودنياي افراد نافع تر وبراي پاك ماندن از تهمت مفيدتر وبه تقوي نزديكتر است"
براي همين وقتي كسي خود را از تعرّض وبرخورد با نامحرمان حفظ كند يقينا تهمت ارتكاب فساد وفحشاء ومنكرات با او زده نمي شود ودر نتيجه اعصاب وروان او به هم ريخته نمي شودوجنگ ودعوا وخونريزي بر پا نمي گردد. واز طرفي
" حفظ شرمگاه انسان را از آلودگي ها وعواقب ناگوار بيماريهاي آميزشي حفظ مي كند"
امروزه يكي از اموري كه بسياري از خانواده ها را تهديد مي كند وآنها را به نابودي واز هم پاشيدگي مي كشاند، شيوع بيماريهايي است كه در اثر بي بند وباري افراد پديد آمده است مانند بيماري بسيار خطرناك ايدز، كه هر روز آمار مبتلايان به ايدز افزوده مي شود.
يكي از راههاي انتقال اين بيماري ارتكاب به زنا وآميزشهاي جنسي است. كساني كه مبتلا به اين بيماري مي شوند، در جامعه مورد طرد واقع مي شوند وافراد با ديد بد به آنها نگاه مي كنند.
براي همين آنها دچار به هم خوردگي تعادل روحي ورواني مي شوند و هميشه مضطرب وپريشان حال هستند. حال اگر همه به توصيه قرآن عمل مي كردند وچشم خود را از گناه وارتكاب به گناه مي پوشاندند ودامن خود را به فسادهاي اخلاقي مانند: زنا و... آلوده نمي ساختند، ديگر دچار چنين معضلي نمي شوند ودر نهايت زندگي شان سرشار از آرامش وامنيت مي شد.

14- محبّت، نيكوكاري واحسان به ديگران:

انسان تشنه محبت ونيكي مي باشد. واگر از محبت ونيكي واحسانِ كسي بهره مند شد، احساس آرامش وامنيت وجئد اورا مي گيرد.
خداوند براي اينكه همه ما به داشتن اين روحيه،روحية محبت كردن به ديگران تشويق كند،پاداش كساني كه (اهل محبت وكمك واحسان به ديگران هستند واسباب امنيت وآرامش ديگران را فراهم مي كنند) را،رساندن آنها به مقام امنيت وآرامش در دنيا وآخرت بيان مي كند.
«بلي من اسلم وجهه لله وهو محسن فله اجره عند ربه ولا خوف عليهم ولاهم يحزنون»
(آري، كسي كه روي خود را تسليم خود كند ونيكوكار باشدپاداش او نزد پروردگارش ثابت است، نه ترسي بر آنهاست ونه غمگين مي شوند)
پس مي توان از اين آيه اين برداشت را كردكه افراد نيكوكار وخدمت رسانِ به مردم، كه موجبات آرامش ديگران را فراهم مي كنند خداوند هم در مقابل آرامش وامنيتِ دنيا وآخرت آنها را فراهم مي كند.
نيكي به ديگران وشاد كردن دل ديگران، يك خوشحالي شادابيِ روحي را نصيب انسان مي كند ويك آرامش رواني را به انسان مي دهد كه قابل وصف نيست. منظور از احسان هم فقط، نيكي به ديگران نيست بلكه به تعبير الميزان " مراد به احسان عمل صالح است. " بنابراين به تعبير قرآن راه رسيدن به آرامش وامنيت در دنيا وآخرت مشروط به دو شرط است 1- تسليم خدابودن 2- عمل نيك انجام دادن. (آن هم به صورت مستمر وسيره عملي وروش دائمي داشتن).
امنيت وآرامش مطلق در دنيا وآخرت را از (ولاخوف عليهم ولاهم يحزنون) مي فهميم چون به صورت مطلق آمده است ومقيد به قيدي نشده است. وبه افرادي كه اهل احسان هستند مژده آرامش وامنيت هميشگي وجاويدان را مي دهد وبه انها مي فهماند كه " روزنه اطمينان بر آنها بسته نمي شود وآثار اميد بخشي اسلام واحسان وآرامش حاصل از آن ورهايي از انگيزه هاي خوف وحزن دائم ة همان گشوده شدن درِ بهشت بر روي مسلم ومحسن مي باشد.
باديگران احساس برادري كردن از سفارشات قرآن كريم است. «انماالمومنون اخوه»
هميشه در تنهايي به انسان احساس ترس واضطراب دست مي دهد. ولي وقتي با گروه باشد حسّ آرامش براي اوايجاد مي شود. پس براي اينكه با گروه باشد لازم است اين گروه را حفظ كند وبراي حفظ گروه، محبت واحسان به آنها لازم است.
همكاري با ديگران وكمك مالي ومعنوي به آنها در قالب انفاق وصدقه ة هديه وايثار وگذشت وعفو وبخشش و... مي تواند انسان را در ميان گروه دوست داشتني كند.
پيامبر (ص) در حديت قدسي از محبت وتعاون ميان مردم به صورت عامل جلب محبت خداودست يابي به آرامش واطمينان وامنيت ياد مي كند. آنجا كه مي فرمايد: «قال الله تعالي: حقت محبتي للمتحابين فيّ وحقت محبتي للمتزاورين فيّ، وحقت محبتي للمتجالسين فيّ، الذين يعمرون مساجدي بذكري، ويعلمون الناس الخير، ويدعونهم الي طاعتي اولئك اوليائي الذين اظلهم في ظل عرشي واسكنهم في جواري وآمنهم من عذابي وادخلهم الجنه قبل الناس بخمسمأته عام يتنعمون فيها وهم فيهاخالدون» پيامبر بعد از ذكر اين حديث فرمودند: (الا ان اولياء الله لاخوف عليهم ولاهم يحزنون)

15- اصلاح:

اصلاح كه به معني درست كردن وعيوب را بر طرف كردن مي آيد. در قرآن كه گاهي به صورت مطلق استعمال شده مي توان برداشت كرد كه منظور، هم اصلاح خويشتن است وهم اصلاح جامعه وديگران.
اگر انسان خودش را اصلاح كند يعني اخلاق ورفتار درستي پيدا كند ثمرة اين اصلاح، رسيدن به آرامش روحي ورواني است. چرا كه خودسازي يعني پاكسازي روح از آلودگيهاي اخلاقي، وطهارت وپاكي روح، تسكين دهنده وآرامش بخش مي باشد.
اصلاح جامه هم چنين تأثيري بر افراد جامعه مي گذارد، يعني اگر جامعه اي اصلاح شد وآلودگيها وتخلفات وجنايا ت در آن جامعه به حد اقل رسيده، همه كساني كه در آن جامعه هستند احساس امنيت وآرامش مي كنند وترس ودلهره و... از وجودشان بيرون مي رود.
پس براي اينكه حس امنيت وآرامش فضلي زندگي انسان را بگيرد لازم است اول به اصلاح خويش وبعد به اصلاح جامعه پرداخت. اگر همه اين كار را وظيفه خود بدانند، فضاي اين جامعه براي همه گلستان مي شود.
قرآن در سوره مباركه اعراف مي فرمايد:
«يا بني آدم اما يأتينكم رسل منكم يقصون عليكم آياتي فمن اتقي واصلح ولاخوف عليهم ولا هم يحزنون»
(اي فرزندان آدم اگر رسولاني از خود شما به سراغتان بيايند كه آيات مرا براي شما بازگو كنند (ازآنها پيروي كنيد) زيرا آنها كه پرهيزگاري پيشه كنند وعمل صالح انجام دهند (ودر اصلاح خويش وديگران بكوشند) نه ترسي برآنها هست ونه غمناك هستند.)
با توجّه به اين آيه مي توان گفت كه كوشش در جهت اصلاح خويشتن وديگران، ترس وغم را از دل آدمي دور مي كند نه در اين دنيا نا امني وتهديد وترس سراغ آدمي مي آيد ونه در آخرت، چرا كه پاك سازي خويشتن وساختن نفس موجب رضاي الهي مي شودودر نتيجه امنيت اخروي آدمي تضمين شده است.
در جامعه اي كه انسانهاي مصلح واصلاح كننده وجود نداشته باشد، خطر نا امني وبي هويتي آن جامعه را تهديد مي كند. ودر مقابل اگر گروهي به اصلاح جامعه بپردازند وفساد وتباهي وجرم وخلاف را در آن جامعه نابود كنند. اين جامعه يك جامعه آرماني وايده آل مي شود كه از نعمت امنيت برخوردار است كه همه افراد آن جامعه هم از اين نعمت بهره مند مي شوند.

خاتمه:

دراين پژوهش سعي شد تا راههاي رسيدن به آرامش روحي ورواني را از ديدگاه قرآن دنبال كنيم. ولذا از بحثهاي حاشيه اي خودداري شده است. قطعا اين پژوهش كاملترين پژوهش دراين جهت نخواهد بود، وبايد در آينده نزديك با تحقيقي گسترده تر كاملتر گردد.
در اين تحقيق شايد آوردن مباحثي مانند ديدگاه روانشناسان يا تعريف روان و... ضروري به نظر مي آيد ولي به خاطر محدوديت هايي امكان آوردن آن بحثها وجود نداشت. ولي سعي دارم در تحقيقي ديگر اين نواقص رارفع كنم تا شايد اثري قابل قبول براي اهلش پديد آيد.

منابع ومآخذ:

1- القرآن الكريم- ترجمه ناصر مكارم شيرازي
2- المفردات في غريب القرآن- ابوالقاسم حسن بن محمد الراغب الاصفهاني متوفي 502- دفتر نشر الكتاب
3- مجمع البحرين- فخرالدين طريحي- تحقيق: سيداحمد حسيني- ناشر مكتب نشرالثقانه الاسلاميه
4- العين - خليل بن احمدالفراهيدي- تحقيق: دكتر ابراهيم سامرائي،دكتر مهدي المخزومي- مؤسسه دارالهجره
5- لغت نامه دهخدا،علي اكبر دهخدا- مؤسسه انتشارات وچاپ دانشگاه تهران
6- فرهنگ فارسي به فارسي پيام،دكتر سيد محمود اختريان- چاپ پيام
7- شرح وتفسير لغات قرآن - جعفر شريعتمداري- مؤسسه چاپ وانتشارات قدس رضوي
8- المعجم المفهرس لالفاظ نهج البلاغه- سيد كاظم محمدي،محمد دشتي - نشر امام علي (ع)
9- ترجمه تفسير مجمع البيان- شيخ ابو علي الفضل بن الحسن الطبرسي - ترجمان: سيد ابراهيم مير باقري،احمد بهشتي،شيخ محمد رازي،سيد هاشم رسولي محلاتي،علي صحت،علي كاظمي،محمد مفتح،ضياءالدين نجفي،حسين نوري- انتشارات فراهاني- تهران
10- ترجمه تفسير الميزان،سيد محمد حسين طباطبايي (م1402)- مترجم: سيدمحمد باقرموسوي همداني- قم- دفتر انتشارات وابسته به جامعه مدرسين
11- پرتوي از قرآن - سيد محمود طالقاني- تهران شركت سهامي انتشار
12- تفسير نمونه- ناصر مكارم شيرازي- نشر تهران - دارالكتب الاسلاميه
13- تفسير نور- محسن قرائتي- ناشر: مركز فرهنگي درسهاي قرآن- چاپخانه بزرگ قرآن كريم
14كشف الحقايق عن نكت الآيات والدقايق- محمد كريم الطوي الحسين الموسوي نشر تهران
15- روح الجنان وروض الجنانفي تفسير القرآن- ابوالفتوح رازي (حسين بن علي بن محمد الخزاعي نيشابوري)- بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي
16- الدرالمنثور(وبها مشهاالقرآن الكريم مع تفسير ابن العباس)جلال الدين سيوطي- مطبعه الفتح- جده- ناشر دارالمعرفه
17- في ظلال القرآن - سيد قطب - دارالشروق- قاهره
18- بحارالانوار- محمد تقي مجلسي- مؤسسه الوفاءبيروت- لبنان- انتشار1404
19- دائره المعارف قرآن كريم ج1- مركز فرهنگ معارف قرآن - ناشر مؤسسه بوستان كتاب قم
20- معارف قرآن(7)- اخلاق قرآن- محمد تقي مصباح يزدي- نگارش: محمد حسين اسكندري- انتشارات مؤسسه امام خميني
21- پيام قرآن - اخلاق قرآن- ناصر مكارم شيرازي- ناشر مدرسه اميرالمؤمنين
22- معراج السعاده- احمد نراقي - مؤسسه مطبوعاتي علي اكبر علمي - تهران
23- سيماي صابران در قرآن- يوسف قرضاوي- ترجمه وتحقيق: محمد علي فشاركي - انتشارات دفتر تبليغات اسلامي آستان قدس رضوي
24- نقش ايمان در زندگي- يوسف قرضاوي- ترجمه: فرزانه غفاري،محسن ناصري- نشر احسان
25- قرآن وروانشناسي- محمد عثمان نجاتي - ترجمه عباس عرب- نشربنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي
26 بازگشت به خويشتن يا توبه نصوح- رضوانعلي مصيبي- ناشر جامعه القرآن الكريم- چاپ افق
27مجله حديث زندگي (ويژه جوانان)سال 14- شماره3- مرداد وشهريور 1383

دوشنبه 3 مهر 1391  11:43 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

راههاي كسب آرامش

راههاي كسب آرامش

علي پوريا

آرامش گوهري ناياب و مهم ترين نياز انسان است كه نقش بسيار مهمي در سعادت و سلامت روحي او و جامعه دارد. انسان همواره در جستجوي آرامش است و براي به دست آوردن آن تلاش و كوشش مي نمايد. احساس امنيت و آرامش از مهم ترين ويژگي هاي انسان سالم به شمار مي رود، زيرا او در سايه اين آرامش مي تواند به رشد و كمال برسد.
خداوند در قرآن، به صورت زيبايي موضوع آرامش را بيان نموده و عوامل مؤثر بر آرامش روح و روان را به انسان ها معرفي نموده است كه در اين نوشتار به برخي از آن ها اشاره مي شود:
قرآن كريم، كتاب بزرگ انسان سازي و هدايت انسان به سوي خير و سعادت است كه به نحوي مطلوب تغييرات بسيار مفيد و مؤثري در شخصيت افراد به وجود مي آورد و از آنها افرادي با شخصيت كامل، آرام و مطمئن مي سازد. خداوند متعال از قرآن به عنوان نسخه شفابخش براي جان هاي دردمند مؤمنان، ياد مي نمايد و مي فرمايد: «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمؤمنين و لا يزيدالظالمين انا خساراً؛ و از قرآن آنچه شفا و رحمت است براي مؤمنان، نازل مي كنيم؛ و ستمگران را جز خسران (و زيان) نمي افزايد.» (اسراء 82)
حضرت علي(ع) انسان ها را به استمداد از قرآن براي حل مشكلاتشان، فرامي خواند و مي فرمايد: «از اين كتاب بزرگ آسماني براي بيماري هاي خود شفا بخواهيد و براي حل مشكلاتتان از آن ياري بجوييد، چرا كه در اين كتاب درمان بزرگترين دردها است.» (نهج البلاغه خ176)

1- ايمان

ايمان يك نوع حالت آرامش و اطمينان است كه بسياري از دردهاي روحي را درمان مي كند. قرآن، امنيت و آرامشي را كه ايمان در وجود مؤمن ايجاد مي كند اين گونه توصيف مي فرمايد: «الذين ءامنوا و تطمئن قلوبهم بذكرالله الا بذكر الله تطمئن القلوب؛ آنان كه ايمان آورده اند و دلهايشان به ياد خدا آرامش مي يابد. آگاه باشيد كه دلها به ياد خدا آرامش مي يابد.» (رعد 28)
ايمان انسان به خداوند، او را نسبت به كمك، حمايت و لطف خداوند اميدوار مي سازد و هرگونه شك و وحشت را از او دور مي نمايد. قرآن مي فرمايد: «هوالذي انزل السكينه في قلوب المؤمنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم؛ هم اوست كه در دل هاي مؤمنان آرامش را فرو فرستاد، تا ايماني بر ايمان خود بيفزايند.» (فتح4)
ميزان آرامش روحي هر كس، بستگي به ايمان او دارد. انسان در پرتو بندگي خداوند از قيد بندگي غير او آزاد مي گردد و هرچه فرد ايمانش قوي تر باشد، آرامش روحي او نيز افزايش مي يابد. كساني كه ايمان ناپايدار و ضعيفي دارند، احساس آرامش كمتري دارند. به همين دليل، كافران هيچ بهره اي از آرامش و اطمينان ندارند.
امام باقر(ع) آرامش را همان ايمان مي داند و مي فرمايد: «آرامش، همان ايمان است.»1
آري ايمان به خدا به انسان اميد و توان مي دهد و او احساس مي كند به پناهگاه مطمئن و قدرتمندي متكي است؛ بنابراين او خود را ناتوان نمي بيند و هرگز نااميد نمي شود.

2- ياد خدا و نماز

يكي از عبارت هايي كه در قرآن كريم آمده است و براي آن حدي مشخص نشده است، «ذكرالله» است: «يا ايهاالذين ءامنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد، خدا را ياد كنيد، يادي بسيار.» (احزاب41)
ياد خدا، تأثير به سزايي در آرامش دلها دارد. قرآن كريم، ذكر خدا را به عنوان برترين داروي آرام بخش قلب ها معرفي مي نمايد و قلب مؤمنان را بدليل ذكر نام خداوند، سرشار از آرامش ملكوتي مي داند و مي فرمايد: «الذين ءامنوا و تطمئن قلوبهم بذكرالله الا بذكرالله تطمئن القلوب؛ آنان كه ايمان آورده اند و دلهايشان به ياد خدا آرامش مي يابد. آگاه باشيد كه دلها به ياد خدا آرامش مي يابد.» (رعد28)
كسي كه دلش را محل ياد خدا قرار مي دهد، همه اضطرابها و نگراني هايش از بين مي رود، به صفا و آرامشي دروني مي رسد و هيچ وحشتي از غير خدا ندارد.
حضرت علي(ع) در خطبه 225 نهج البلاغه مي فرمايد: «پروردگارا! تو از هر مونسي براي دوستانت مونس تري و از همه آن ها براي كساني كه به تو اعتماد كنند، براي كارگزاري، آماده تري. پروردگارا! آنان را در باطن دلشان مشاهده مي كني و در اعماق ضميرشان بر حال آنان آگاهي و ميزان معرفت و بصيرتشان را مي داني، رازهاي آنان نزد تو آشكار است و دل هاي آنان در فراق تو بي تاب. اگر تنهايي سبب وحشت آنان مي گردد، ياد تو مونس آنهاست، و اگر سختي ها بر آنان فرو ريزد، به تو پناه مي برند.»
در منطق قرآن يكي از مصاديق كامل ياد خدا، نماز مي باشد به ذكر اكبر، تعبير شده است: «و لذكرالله اكبر؛ و ذكر خدا بزرگ تر است.» (عنكبوت 45) نماز ريشه و مايه اصلي هر خير و سعادت است و انسان را به ياد خدا مي اندازد. اگر نماز باتوجه كامل خوانده شود، آثار و بركات ويژه اي در آرامش روح و روان و در نتيجه، در زندگي فرد خواهد داشت. در پرتو نماز، آلودگي و گناهان از وجود انسان پاك مي گردد. و قلبي كه در آن گناه نباشد، سرشار از آرامش و اطمينان است.

3- تقوا

«تقوا» زيباترين صفت انسان مؤمن و عامل سعادت و رستگاري انسان است. خداوند در قرآن بارها انسان را به داشتن تقوا فراخوانده و آن را لباس پاكي روح انسان معرفي مي نمايد: «و لباس التقوي ذلك خير؛ و جامه پرهيزگاري از هر جامه اي بهتر است.» (اعراف26)
تقوا موجب كمال انسان و هدايت او در مسير الي الله است. خداوند سبحان براي اهل تقوا راه خروج از مشكلات و رسيدن به آرامش و طمأنينه را قرار داده است: «من يتق الله يجعل له مخرجاً؛ هر كه تقوا بورزد خداوند راه گشايش در سختي ها به او عطا مي كند.»(طلاق2)
فرد متقي در دنيا و آخرت محبوب خداوند سبحان است. در هنگام مصيبت ها و در دشواري هاي زندگي درمانده نمي گردد: «الا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون¤ الذين امنوا و كانوا يتقون¤ لهم البشري في الحيوه الدنيا و في الاخره لاتبديل لكلمات الله ذلك هوالفوز العظيم؛ آگاه باشيد كه بر دوستان خدا بيمي نيست و غمگين نمي شوند¤ كساني را كه ايمان آوردند و پرهيزگاري مي كردند¤ بشارت است ايشان را در دنيا و آخرت. سخن خدا دگرگون نمي شود. اين است كاميابي بزرگ.» (يونس 64تا 62)
چنين انساني منشأ همه امور را خداوند متعال مي داند و اين گونه است كه هميشه داراي آرامش و اطمينان روحي است و ترس و دلهره به دلش راه نمي يابد.
امام علي(ع) اهل تقوا را اين گونه بشارت مي دهد و مي فرمايد: بدانيد كه هر كسي تقواي الهي را پيشه كند و از خداوند سبحان بترسد از فتنه ها نجات مي يابد. و با نور هدايت از تاريكي ها مي گريزد، و بهشت و آنچه را كه دوست دارد جاودانه بدست مي آورد. خداوند سبحان او را در منزل كرامت خويش مسكن مي دهد.
خانه اي كه مخصوص خداوند سبحان است سقف آن عرش الهي و نور و روشنايي آن از جمال الهي، و زائرانش فرشتگان الهي و دوستان و همنشينانش پيامبران الهي مي باشند.2

4- دعا و توسل

دعا وسيله قرب و نزديكي بنده به پروردگارمنان، تسلي بخش دلهاي خسته و روشني بخش جان انسان در برابر مشكلات و سختي هاي زندگي است. از اين رو، خداوند متعال همواره بندگان را به دعا كردن در پيشگاه خود دعوت مي نمايد و وعده اجابت آن را مي دهد: «واذا سالك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان فليستجيبوا لي وليومنوا بي لعلهم يرشدون؛ و زماني كه بندگان من از تو درباره من بپرسند، من نزديكم، دعاي دعا كننده را هنگامي كه مرا بخواند اجابت مي كنم، پس بايد دعوت مرا استجابت كنند و به من ايمان آورند تا شايد هدايت شوند.» (بقره186)
انسان پاك ترين حالات را در دعا و توسل به خداوند پيدا مي كند. او به وسيله دعا به قدرت لايزال خداوندي متصل مي شود و حل مشكلات مادي و معنوي خود را از خدا مي خواهد و اجابت دعا را از جانب آن بخشنده بزرگ، باور دارد.
خداوند در قرآن درباره تأثير دعا و توسل بر آرامش انسان و رهايي از اضطراب و افسردگي مي فرمايد: «خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزكيهم بها و صل عليهم ان صلوتك سكن لهم و الله سميع عليم؛ از دارايي هايشان صدقه بستان تا آنان را پاك و منزه سازي و برايشان دعا كن، زيرا دعاي تو مايه آرامش آنهاست، و خدا شنوا و داناست.» (توبه103)
دعا باعث تخليه هيجانات فرد و از بين بردن ناراحتي هاي او مي شود. انسان كه با دعا سر و كار دارد هرگز دچار يأس و نااميدي نمي شود و به آرامش و نشاط مي رسد.

5- انس با قرآن مجيد

تلاوت و حفظ قرآن نوعي ذكر خداوند است. انسان در پرتو نور قرآن از بسياري از نگراني ها و اضطرابات مصون مي ماند و احساس اطمينان و آرامش بيشتري مي كند.
خداوند در قرآن خطاب به پيامبر(ص) مي فرمايد: «و قال الذين كفروا لولا نزل عليه القرءان جمله واحده كذاك لنثبت به فوادك و رتلناه ترتيلا؛ كافران گفتند: چرا اين قرآن به يكباره بر او نازل نمي شود؟ براي آن است كه دل تو را بدان نيرو دهيم آن را به آهستگي وترتيب فرو مي خوانيم. (فرقان23)
خواندن قرآن و مداومت بر آن به تدريج موجب استحكام قلب و روح مي شود. وقتي كه قلب انسان ثابت و محكم شد، هيچ غم و ناراحتي نمي تواند آرامش آن را بر هم بزند. كساني كه توفيق انس با قرآن را پيدا مي كنند، جز به قرآن دل نمي بندند و به وسيله آن به آرامش مي رسند. پيامبر(ص) در اين باره مي فرمايد: «مثل قرآن مثل كيسه سربسته پر از مشك است. اگر آن را باز كني، بوي مشك فضا را معطر مي سازد و اگر به حال خود رها سازي، سود نمي بخشد. قرآن نيز، چنانچه به تلاوتش روي آوري، فضا را از عطر خود آكنده مي سازد و روان را نشاط مي بخشد؛ و اگر تلاوت نكني، در سينه ات پنهان مي ماند.»3
قرآن با الگودهي به انسان از جهات مختلف، راهنماي گرانبها و بهترين پشتوانه براي او مي باشد. عمل به دستورات قرآن، انسان را در جهت كسب معرفت كمال و نيل به سعادت و ايجاد آرامش هدايت مي كند.

6- صبر

يكي از فضايل انساني و از مهم ترين اركان ايمان، صبر است كه نقش مهمي در زندگي انسان و ايجاد آرامش روح و روان او دارد. صبر راه حل بسياري از مشكلات است.
صدهزاران كيميا حق آفريد
كيميايي همچون صبر آدم نديد
خدا در قرآن با مژده به صابران، اجر و پاداش آنان را نامحدود مي داند و مي فرمايد: «انما يوفي الصبرون اجرهم بغير حساب؛ صابران اجر و پاداش خود را بي حساب دريافت مي دارند.»(زمر01)
انسان مؤمن در برابر مشكلات مقاومت مي كند و از حوادث و سختي هاي زندگي شكوه نمي كند. او درپناه صبر، وجود خود را آرامش مي بخشد. هرگونه بي صبري باعث به وجودآمدن اضطراب و استرس در او خواهد شد.
امام صادق(ع) مي فرمايند: بسيار اتفاق افتاده كه يك ساعت صبر و شكيباي سبب شادي طولاي شده است و چه بسيار لذت كوتاهي در يك ساعت غم و اندوه طولاني به بار آورده است.»4

7- همسر مناسب

ازدواج پيماني مقدس است كه در اسلام به آن اهميت فراواني داده شده است. پيامبر گرامي اسلام، ازدواج را عامل مهمي در دور نگه داشتن دين و جامعه، از انحرافات مي داند و مي فرمايد: هر كس كه ازدواج كند، نصف دينش را حفظ كرده است.»5
در نظام الهي و آموزه هاي ديني، يكي از اهداف اصلي ازدواج، رسيدن به آرامش و رضايت است. قرآن كريم درباره فلسفه ازدواج مي فرمايد: «و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها؛ از نشانه هاي خدا اين است كه از جنس خودتان همسراني براي شما آفريد تا در كنار آن ها آرامش بيابيد.»(روم 12)
علامه طباطبايي در تفسير اين آيه مي گويد: «هر يك از زن و مرد در حد خود و في نفسه، ناقص و محتاج به طرف ديگر است و از مجموع آن دو، واحدي تام و تمام درست مي شود و به خاطر همين نقص و احتياج است كه هر يك به سوي ديگري حركت مي كند و چون بدان رسيد، آرامش و سكونت مي يابد؛ چون هر ناقصي مشتاق به كمال است و هر محتاجي مايل به زوال حاجت و فقر خويش است.»6
زن و مرد دو جنس مكمل يكديگر و مايه شكوفايي و پرورش هم هستند، با ازدواج مشكلاتشان كمتر مي گردد و دامن آنها از آلودگي و فساد سالم مي ماند. و در كنار يكديگر به سكون و آرامش جسمي، روحي، فردي و اجتماعي مي رساند.

8- همنشيني با مؤمنين

همنشيني با انسان هاي مؤمن و صالح در رشد و ترقي اخلاق و كمالات انساني تأثير به سزايي دارد. از وظايف همنشين نيك و مؤمن آن است كه عشق به خدا را در دل ها زنده كند و ديگران را به مسير حق دعوت نمايد. اين كار به اندازه اي اهميت دارد كه به تعبير قرآن ترك آن موجب ضرر و خسارت براي انسان مي شود و بزرگ ترين خسارت همين خسارت جان است: «ان الخاسرين الذين خسرو انفسهم» (شوري 54)
انسان با همنشيني با پاكان به ياد خدا مي افتد و در راه رسيدن به رستگاري هدايت شده، روح او تعالي مي يابد و به آرامش مي رسد. كسي كه انسان را به ياد خدا مي اندازد، علاوه بر اينكه خود موجب تسكين نفس انسان هستند، با تذكر ياد الهي نيز موجب آرامش دل مي گردند.
امام صادق(ع) آرامش مؤمن را در همنشيني با پاكان و پرهيزگاران مي داند و مي فرمايد: «همانا مؤمن با برادر مؤمنش آرامش مي يابد، چنان كه دل تشنه كام، با آب خنك تسكين مي يابد.»7
در قرآن دوستي بين مؤمنين و پرهيزگاران ابدي است و در قيامت هم از بين نمي رود و باقي مي ماند: «الاخلاء يومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقين؛ در آن روز دوستان- غير از پرهيزگاران- دشمن يكديگرند.» زخرف 76
در قيامت تنها پرهيزكارانند كه پيوند دوستي آنها جاوداني است، چرا كه بر محور ارزشهاي جاوداني دور مي زند.

9- توكل

توكل از نشانه هاي اهل ايمان و كليد رهايي از مشكلات است. خداوند بهترين تكيه گاه براي انسان است كه انسان با توكل به او به آرامشي وصف ناپذير دست مي يابد.
قرآن كريم بارها به صراحت انسان ها را به توكل به خداوند فرا خوانده است و در برابر آن، وعده خداوند مبني بر كفايت امور آنان را اعلام مي دارد: «و من يتوكل علي الله فهو حسبه؛ و هر كه به خدا توكل كند، خدا او را كافي است.»(طلاق3)
انسان متوكل با احساس بي نيازي از ماسوي الله ايمان خود را به خدا محكم و استوار مي نمايد، كار خود را به خدا واگذار مي كند و گشايش آن را از خدا مي خواهد و از شك و ترديد نسبت به وعده هاي الهي دوري مي گزيند. او اطمينان دارد كه پروردگار بزرگ لحظه اي او را تنها نمي گذارد و به حال خود رها نمي كند.
پيامبر(ص) در توكل به خداوند متعال، چنان حالتي يافته بود كه وقتي ابوبكر در غار دچار ترس شده بود و فكر مي كرد كه كافران آنان را پيدا خواهند كرد با آرامش به ابوبكر فرمود: «لا تحزن ان الله معنا؛ نگران نباش خداوند با ماست.»(توبه04)
فرد متوكل همواره اميدوار است، خستگي راه بر او چيره نمي شود و در تمام حالات و رفتار خويش حضور پروردگار را درنظر مي گيرد و در برابر مخالفت ها و سختي ها مقاومت مي كند.
حضرت علي(ع) در بيان خصوصيت انسان متوكل اينچنين مي فرمايد: «كسي كه توكل بر خدا دارد رنج و خستگي ندارد»8

10-توبه

توبه يكي از نعمت هاي بزرگ الهي ا ست كه انسان ها را به اصلاح و خودسازي وامي دارد و آنها را از مرتكب شدن مجدد به گناه بازمي دارد. خداوند متعال براي نجات انسان از تباهي، «باب توبه و استغفار» را به روي بندگان خويش گشوده وآنها را به پشيماني و طلب بخشش دعوت مي كند: «يايها الذين امنوا توبوا الي الله توبه نصوحا عسي ربكم ان يكفر عنكم سياتكم؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد، به درگاه خدا توبه كنيد توبه اي از روي اخلاص. باشد كه پروردگارتان گناهانتان را محو كند.»(تحريم8)
توبه و استغفار نقش به سزايي در شستشوي روح و آرامش دروني انسان دارد. رحمت بيكران الهي همواره شامل حال بندگان وبه خصوص مؤمنان مي باشد و راه بازگشت توأم با اميدواري به روي آنها بازاست. قرآن كريم دراين باره مي فرمايد: «قل ياعبادي الذين اسرفوا علي انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله يغفر الذنوب جمعيعا انه هوالغفور الرحيم؛ بگو: اين بندگان من كه بر زيان خويش اسراف كرده ايد، از رحمت خدامأيوس مشويد. زيرا خدا همه گناهان را مي آمرزد. اوست آمرزنده و مهربان.»(زمر35)
زماني كه انسان خالصانه توبه كند نفسش آرام مي گيرد و درنتيجه، احساس گناهي كه سبب نگراني و اضطراب او شده است، ازبين مي رود و با اميدواري به رحمت واسعه الهي بارديگر براي تعالي روح خويش تلاش مي كند.

11-عفت و پاكدامني

پاكدامني ازبرجسته ترين كمالات انسان و از برترين ارزش هايي است كه آموزه هاي ديني ما به ويژه در قرآن كريم بر آن تأكيد فراوان شده است.
قرآن اساس رابطه زن و مرد و يكي از صفات و خصلت هاي برجسته مؤمنان را پاكدامني و عفت مي داند و مي فرمايد: والذين هم لفروجهم حافظون¤ الا علي ازواجهم او ما ملكت ايمانهم فانهم غير ملومين¤ فمن ابتغي وراء ذالك فاولئك هم العادون؛ وآنان كه شرمگاه خود را نگه مي دارند، جز بر همسران يا كنيزان خويش، كه در نزديكي با آنان مورد ملامت قرار نمي گيرند و كساني كه غير از اين دو بجويند از حد خويش تجاوز كرده اند.» (مؤمنون 7-5)
كسي كه پاكدامني را پيشه خود سازد، احساس گناه و تنفر ازخود را ندارد و روح او از آشفتگي و اضطراب به دور مي ماند و در آرامش و اطمينان به سر مي برد.
امام علي(ع) يكي از آثار عفت را دوري از پستي ها مي داند و مي فرمايد: «عفت انسان را حفظ مي كند و او را از پستي ها نگه مي دارد.»9
خداوند سبحان، در سوره نور با دعوت عمومي مردان وزنان به حيا، عفت و پاكدامني در همه زمينه ها، آنها را به بازگشت به سوي خويش دعوت مي كند: «و توبوا الي لله جميعاً ايهاالمؤمنون لعلكم تفلحون؛ و همگي به سوي خدا بازگرديد اي مؤمنان! تا رستگار شويد.»(نور13)
خدا در اين آيه از انسان ها مي خواهد كه اگر در گذشته كارهاي خلافي در اين زمينه انجام داده اند توبه كنند وبراي نجات و فلاح به سوي خدا آيند كه رستگاري تنها بر در خانه اوست.

12- رضايت به قضا و قدر الهي

راضي بودن به قضا و قدر الهي از درجات بالاي ايمان و يكي از راه هاي رسيدن به آرامش است.كسي كه به قضا و قدر الهي اعتقاد داشته باشد، هر تقديري راكه خدا براي او درنظر گرفته باشد را خير و نيكي مي داند و بر چيزهايي كه در دنيا ازدست مي دهد، غمگين و ناراحت مي گردد. امام صادق(ع) مي فرمايد: «نشاط و شادي، در پرتو راضي بودن به رضاي خدا و يقين به دست مي آيد و اندوه وغم، درشك و ناخشنودي از مقدرات الهي حاصل مي شود.01
خداوند در قرآن در رابطه با قضا و قدر در مصيبت ها و سختي ها اين گونه مي فرمايد: «ما اصاب من مصيبه في الارض و لا في انفسكم الا في كتاب من قبل ان تبراها ان ذالك علي الله يسير؛ هيچ مصيبتي به مال يا به جانتان نرسد مگر پيش ا زآنكه بيافرينيمش، در كتابي نوشته شده است. و اين بر خدا آسان است.» (حديد24)
در اين آيه، خداوند متعال از مردم مي خواهد كه مصيبت و سختي ها را قضا وقدر حتمي از جانب خدا بدانند كه مي بايست انجام شود و انسان بايد در برابر آن صبر و شكيبايي داشته باشد. كساني كه به قضا و قدر الهي اعتقاد داشته باشند، مي دانند كه سنت و قوانين الهي قابل تغيير نيستند: «فلن تجد لسئت الله تبديلا و لن تجد لسئت الله تحويلا؛ در سنت خدا هيچ تبديلي نمي يابي و در سنت خدا هيچ تغييري نمي يابي.»(فاطر 34)
بنابراين در مقابل اراده الهي سر تسليم فرود مي آورند و اينگونه به آرامش خواهند رسيد.

پی نوشت ها:

1. بحارالانوار، ج 31، ص344- الكافي
2. احاديث قدسي، ص68
3-كنزالعمال، ج3223
4. مستدرك الوسائل، ج11، ص:326
5. بحارالانوار، ج001، ص921
6. المي0زان في تفسيرالقرآن، ج61، ص66.1
7. الكافي ج: 2ص: 724
8. غررالحكم و درر الكلم، ص: 719
9. غررالحكم، ص625
10. بحارالانوار، جلد 17 و ص591
دوشنبه 3 مهر 1391  11:43 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

آرامش

آرامش: حالتى نفسانى همراه، با آسودگى وثبات

بشر، به طور طبيعى در طول زندگى در اين جهان با نگرانى‌ها و اضطراب‌هاى بسيارى رو در رو بوده و همواره براى فايق آمدن بر آن‌ها و از ميان بردن عوامل پيدايش آن‌ها كوشيده است. يكى از اهداف پيدايش مجموعه بزرگ اختراعات و اكتشافات بشر، خانواده، قبيله، دولت، و‌ديگر سازمان‌هاى اجتماعى، دين، مذهب، هنر، آداب و رسوم و حتّى گاه جنگ‌ها، دست‌يابى بشر به آرامشوآسايش درزندگى بوده است. انديشه‌هاى بشرى و مكاتب و آيين‌هاى گوناگونى نيز در اين جهت به ظهور رسيده‌اند. در اين ميان، اديان ابراهيمى و آيين‌هاى بومى‌نيز وصول به آرامش روح و روان را يكى از مهم‌ترين اهداف خويش قرار داده‌اند. سفارش‌هاى اخلاقى زرتشت در قالب تصوير نزاع مستمّر خير و شر در جهت وصول به آسايش و آرامش وبهروزى انسان و رهايى از رنج و زيان و ناخوشى قابل تفسير است.[1]
كوشش نور براى رهايى از سرزمين تارى در انديشه مانى نيز در همين جهت قابل فهم است.[2] تلاش براى رسيدن به آرامش و آسايش از دردهاى جسمى و روانى بشر، مورد توجّه بسيارى از آيين‌هاى بومى هند بوده است.[3] آرامش در فلسفه بودا به حالت متمركز و يك‌دل و آرام و نيالوده جان تفسير شده و «نيروانا» برترين و واپسين راه رهايى از چرخه تسلسل وار تولّد دوباره و بيمارى و مرگ بوده و رهايى و وارستگى از هر رنج و عذاب است.[4]
عهدعتيقوجديد،سراسرآكنده‌از كوشش‌هاى فرستادگان خداوند براى رهايى بشر از درد و اندوه ساخته و پرداخته خويش و نيل به آرامش و سعادت ابدى در هر دو جهان است. آموزه بشارت و نجات، همواره يكى از بخش‌هاى مهمّ آموزه‌هاى انبياى بنى اسرائيل بوده كه رهايى از رنج و نگرانى فردى و اجتماعى را در خود داشته است.[5] انسان امروز دراثر نگرانى‌ها و ناآرامى‌هاى دنياى جديد، بيش از پيش به احساس امنيّت و آرامش نيازمند بوده، هم چنان در پى يافتن راه‌هاى جديد براى رسيدن به آرامش معنوى است.[6] مكاتب روان درمانى، همگى هدف اصلى خود را رهايى از اضطراب و پديد آوردن احساس امنيّت در انسان مى‌دانند. از ميان كوشش‌هاى فراوانى كه براى پيش‌گيرى از ابتلا به نگرانى و در نتيجه آن، افسردگى و براى روان درمانى افراد مضطرب به عمل آمده، برخى روى‌كردهاى جديد در ميان روان‌شناسان به تأثير دين و ايمان درسلامت روان اشاره دارند.[7] ايمان به خدا از نگاه اين گروه از روان شناسان در خود سرچشمه‌اى بى‌كران ازآرامش و قدرت معنوى را دارا است‌كه هرگونه اضطراب ونگرانى را از انسان زدوده، در برابر هرگونه فشار درونى و بيرونى به انسان مصونيّت مى‌بخشد. روان‌شناسان بزرگى از قبيل ويليام جيمز، كارل يونگ و هنرى لينك به تأثير شگرف ايمان در آرامش روانى، اعتماد به نفس و قدرت روحى انسان تصريح كرده‌اند.[8]
آرامش در دو سطح فردى و اجتماعى قابل بررسى است كه در اين مقاله فقط به بُعد فردى آن توجّه شده است و بعد اجتماعى آن را به مقاله امنيّت واگذاشته‌ايم. مفهوم آرامش در قرآن، از راه كليد واژه‌هايى مانند: اطمينان* (رعد/13، 28)، سكينه (فتح/ 48، 4)، سكن (توبه/ 9، 103 و انعام/6‌، 96) و ديگر مشتقّات آن (روم/ 30، 21)، امن (انعام/6‌،81)، سبات (فرقان/25، 47) و تعابير گوناگونى مانند: ربط قلوب (كهف/ 18، 14)، نفى خوف و حزن (فصلت/ 41، 30 و اعراف/7، 35) و تثبيت فؤاد (هود/ 11، 120) قابل پى‌گيرى است.

آرامش از نگاه قرآن:

احساس‌امنيّت* و آرامش در دين اسلام در سطحى گسترده‌تر مورد توجّه قرار گرفته و بخش وسيعى از آموزه‌هاى اين دين به آن اختصاص يافته و افزون بر ارائه تعريفى جامع از آن به راه‌كارهاى روانى و رفتارى فراوانى براى دست‌يابى به اين نياز اصيل بشرى پرداخته شده است. بر اين اساس، دانش‌مندان اسلامى به آرامش، نگاهى قدسى افكنده و آن را پديده‌اى الهى شمرده‌اند كه از سوى فرشتگان بر دل‌هاى مؤمنان فرود مى‌آيد و زمينه‌ساز تقويت ايمانشان است؛ همان‌گونه كه اضطراب* و نگرانى از جانب شيطان بر دل‌هاى آلوده به گناه چنگ انداخته و زمينه‌ساز فسق و كفر است.[9]
ايمان در جاى‌گاه جامع‌ترين مفهوم دينى در اسلام، از ريشه «أمن» به معناى آرامش جان و رهايى از هر گونه هراس و اندوه است[10] كه ارتباط ميان پذيرش گفتار خداوند و دست‌يابى به آرامش روح و روان را نشان مى‌دهد.[11] آنان كه ايمان آورده، آفت ناپاكى را به حريم آن راه ندهند، آرامش از آنِ ايشان است و آن‌ها همان هدايت يافتگانند: «اَلَّذينَ ءَامنوُا و لَم يَلبِسُوا إيمَـنَهم بِظُلم أولـلـِك لَهُم الأَمنُ و هُم مُهتَدُون». (انعام/‌6‌، 82) واژه اسلام نيز بيان‌گر تسليم محض انسان در برابر خداوند همه جهانيان است كه احساس امنيّت و آرامش از پيامدهاى آن به شمار مى‌رود: «بَلى مَن أسلَمَ وَجهَهُ لِلّه و هُو مُحسِنٌ فَلَهُ أَجرُه عندَ رَبِّه و لاَ خَوفٌ عَليهِم ولاَ هُم‌يَحزَنُون». (بقره/2،112) پس اى مؤمنان! همگى‌درصلح وآشتى درآييد وازگام‌هاى شيطان پيروى نكنيد كه او دشمن آشكار شما است: «يـأيُّهَا الّذِينَ ءَامنوُا ادخُلوُا فِى السِّلمِ كافَّةً و لاَ تَتّبِعُوا خُطُوتِ الشَّيطـنِ إنّهُ لَكُم عَدُوٌّ مُبين.» (بقره/ 2، 208) خداوند به سوى ديار آرامش و سلامت مى‌خواند و هركه را بخواهد، به راه راست هدايت مى‌كند: «واللّهُ يَدعُوا إلى دارِ السّلَـمِ و يَهدِى مَن يَشاءُ إلى صِرط مُستقيم» (يونس/10،25) او به واسطه پيامبرانش فقط كسانى را كه راه خشنودى او را در پى گيرند، به سوى جاده‌هاى سلامت، رهنمون مى‌سازد: «يَهدِى بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضونَهُ سُبُلَ السَّلَـم». (مائده/5‌،16) هدايت خداوند فقط نصيب كسانى مى‌شود كه سينه‌اى فراخ و آرام براى پذيرش اسلام داشته، در مقابل، كسانى كه سينه‌اى تنگ و سراسر نگران دارند،از آن هدايت بى‌بهره مانده، به جاى‌آن، پليدى برروانشان فرود مى‌آيد: «فَمَن يُرِدِ اللّهُ أن يَهدِيَهُ يَشرَح صَدرَه لِلإسلـمِ و مَن يُرِد أن يُضِلَّه‌يَجعَل صَدرَه ضَيِّقًاحَرَجًا كَأنّما يَصَّعَّدُ فى السَّماءِ كَذلك يَجعلُ اللّهُ الرِّجسَ عَلَى‌الّذِينَ لاَ يُؤمِنُونَ». (انعام/6‌،125)[12] خداوند، جهان آخرت را براى هدايت شدگان، سرزمين امن و امان قرار داده: «لَهُم دَارُ السَّلـمِ عِندَ رَبِّهم و هُوَ وَلِيُّهم بِما كَانوا يَعمَلُون» (انعام/ 6‌، 127) از اين روى خداوند خود را «سلام» و «مؤمن» به معناى ايمن دهنده ناميده است[13]:«لاَ إلـهَ إلاّ هُوَ المَلِكُ القُدُّوسُ السَّلـمُ المُؤمِنُ» (حشر/59‌، 23) و روى‌كرد توحيدى را در زندگى، يگانه راه دست‌يابى به امنيّت روح و روان مى‌شمرد: «و‌كَيفَ أَخافُ مَا أشرَكتُم و لاَ تَخافُونَ أنّكُم أشرَكتُم بِاللّهِ ما لَم يُنزِّل بِه عَليكُم سُلَطـنًا فَأىُّ الفَرِيقَينِ أحقُّ بِالأَمنِ إِن كُنتُم تَعلَمُون». (انعام/6‌، 81) انسان يكتاپرستى كه در زندگى فقط يك هدف و يك مقصد را دنبال مى‌كند، هرگز از اين جهت با انسان چندگانه‌گرايى كه روح و روانش را در ميان اهداف و مقاصد گوناگون تقسيم كرده، يك‌سان نيست: «ضَرَبَ اللّهُ مَثلاً رَجُلاً فِيه شُرَكاءُ مُتشكِسُونَ و رَجُلاً سَلَماً لِرَجل هَل يَستَوِيانِ مَثلاً الحمدُ لِلّه بَل أَكثَرُهُم لاَ يَعلَمُون». (زمر/39، 29) ارضاى نياز فطرى آرامش‌خواهى و امنيّت‌گرايى انسان در سطوح ديگر از مفاهيم دينى قرآن نيز مورد توجّه قرار گرفته است. مفاهيم توكّل، فلاح، تقوا، نجات، صبر، توبه، ولايت، رضا و... همگى به گونه‌اى با موضوع آرامش ارتباط دارند. افزون بر اين، واژگان «سكينه» و «اطمينان*» به طور ويژه درباره آرامش بحث مى‌كنند.

سكينه:

اين واژه از ريشه «سكن» به معناى استقرار و ثبات در برابر حركت است[14] و به آرامش روان آدمىو رفع نگرانى، اضطراب و تشويش از او رهنمون مى‌شود.[15] واژه سكينه، شش بار در قرآن به كار رفته است و برخى از اشتقاقات آن نيز معناى آرامش را در خود دارد. جرجانى در تعريف اصطلاحى سكينه مى‌گويد: نورى در قلب انسان است كه در مواجهه با امور غيبى، به انسان ثبات و آرامش مى‌بخشد.[16] ابن قيّم از آن به صورت موهبتى غير اكتسابى از جانب خداوند به بندگان ويژه‌اش هنگام نگرانى و هراس دل‌هايشان ياد مى‌كند كه تقويت ايمان و افزايش يقين و ثبات نظر را درپى دارد.[17] برخى نيز سكينه را همان نيروى عقل دانسته‌اند.[18] خواجه عبدالله انصارى با اختصاص بابى در منازل السائرين به تبيين مراتب و مقامات سكينه پرداخته است.[19] قرآن در ماجراى انتخاب طالوت به پادشاهى يهود از نزول سكينه خويش در تابوت بنى اسرائيل به صورت نشانه پادشاهى او ياد مى‌كند: «إِنَّ ءايَةَ مُلكِه أَن يَأتِيَكُم التّابُوتُ فِيه سَكينَةٌ مِن رَّبِّكُم». (بقره/ 2، 248) مفسّران در تفسير اين آيه، آراى گوناگونى را بيان كرده‌اند[20] كه بسيارى از آن‌ها جنبه افسانه‌اى دارد.[21] طبرسى به تفسيرى معقول از سكينه گراييده، آن را نوعى آرامش روحى و روانى مى‌شمرد كه با مشاهده آن تابوت، دل‌هاى بنى اسرائيل را در بر مى‌گرفت.[22] علاّمه طباطبايى پس از نقل برخى از آن اقوال، آن‌ها را قابل تأويل شمرده، منظور از سكينه را در اين آيه، روحى الهى مى‌داند كه به قلب انسان، آرامش و به جان آدمى، استقرار و ثبات مى‌بخشد. اين روح الهى، مرتبه‌اى از كمالات نفس انسانى و جلوه‌اى از روح ايمان است؛[23] از اين روى خداوند در ديگر آيات، از سكينه به روح تعبير كرده است: «أُولـلـِكَ كَتَبَ فِى قُلوبِهِمُ الإيمنَ و أيَّدَهُم بِرُوح مِنه». (مجادله/58‌، 22)[24] اين تفسير در برخى از روايات امامان معصوم(عليهم السلام)به چشم مى‌خورد؛[25] برخى مفسّران معاصر بر اساس تحليل پيش‌گفته به تأويل اين دسته از روايات پرداخته‌اند.[26] علاّمه طباطبايى، تفسير مورد نظر خويش را در ذيل ديگر آيات سكينه نيز به گونه‌اى ديگر بيان مى‌كند. در اين سرى آيات، از نزول سكينه الهى بر قلب پيامبر و مؤمنان هنگام سختى و دشوارى‌هاى تبليغ دين ياد شده است:«هُوَ الّذِى أَنزَلَ السَّكِينةَ فِى قُلوبِ المُؤمِنينَ لِيَزدادُوا ايمناً مَعَ إِيمَـنِهِم...» . (فتح/‌48،4) هر انسانى در زندگى به نيرويى روحى و روانى براى حركت و فعّاليّت‌هاى خويش نيازمند است. خداوند به جاى نيروى نخوت و تعصّب جاهلى، مؤمنان را از نيروى آرامش خويش برخوردار ساخته كه تقواى روح و روان از پيامدهاى آن است:«إذ جَعَلَ الّذِينَ كَفَروُا فِى قُلوبِهمُ الحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الجهِليَّةِ فَأنزَلَ‌اللّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسولِهوعَلَى‌المُؤمِنينَ وأَلزمَهُم كَلِمةَ التَّقوى...‌.» (فتح/48،26) سكينه الهى در ماجراى هجرت پيامبر از مكّه هنگام پناه بردن به غارى در اطراف شهر، بر قلب پيامبر فرود آمده ولشكريان غيبى خدا به يارى او برخاستند و بدين وسيله، سرانجام،كلمه‌ايمان‌بركلمه كفر پيروز شد. «إِلاَّ تَنصُروهُ فَقَدنَصَرَه‌اللّهُ إذ أَخرَجَهُ الَّذينَ كَفرُوا... إِذ يَقُولُ‌لِصحِبِه لاتَحزَن إِنَّ‌اللّهَ مَعَنا فأنزل اللّه سَكِينتَهُ عَلَيه وأَيَّدَه‌بِجُنودلَّم تَرَوها وجَعَلَ كَلِمةَ الّذِينَ كَفرُواالسُّفلى و كَلِمَةُ اللّهِ هِىَ العُليَا...‌.» (توبه/9،40)[27] در صلح حديبيه نيز كه مسلمانان بدون سلاح و تجهيزات به اميد زيارت خانه خدا به سوى مكّه روان شده بودند، ناگاه اميد خود را برباد رفته ديدند و افزون بر احساس خطر جانى، درباره درستى وعده‌هاى پيامبر نيز در دل‌هاى برخى از ايشان ترديد پديد آمد. در اين هنگام، پيامبر براى ايجاد هم‌گرايى ميان مسلمانان و تقويت روحيّه آن‌ها دستور داد همگى زير درختى با ايشان بيعت كنند. مؤمنان از اين فرمان پيامبر اطاعت كردند؛ آن‌گاه خداوند، آرامشى را از جانب خويش بر قلب ايشان نازل كرد و بدين وسيله، پيروزى نزديكى (فتح خيبر يا فتح مكّه) را برايشان به ارمغان آورد: «لَقَد رَضِىَ اللّهُ عَنِ المُؤمنينَ إذ يُبايِعونَك تَحتَ الشَّجَرةِ فَعَلمَ ما فِى قُلوُبِهِم فَأنزَلَ السَّكينَةَ عَلَيهِم و أثبهُم فَتحاً قَريباً.» (فتح/48،18)[28] خداوند در جنگ حنين نيز همانند بسيارى ديگر از موقعيّت‌هاى دشوار صدر اسلام هنگام فرار مسلمانان، سكينه خويش را بر پيامبر و مؤمنان فرو فرستاد و نيروهايى غيبى را به يارى ايشان بر انگيخت و بدين وسيله، كافران را با وجود فراوانى تعدادشان به شكست كشاند: «لَقَد نَصَرَكُم اللّهُ فِى مَوَاطِنَ كَثيرة و يَومَ حُنين إِذ أعجَبتكُم كَثرتُكُم فَلَم تُغنِ عَنكُم شَيئاً و ضاقَت عَلَيكُمُ الأرضُ بِما رَحُبَت ثُمّ وَلّيتُم مُدبِرِينَ * ثُمّ أنزَلَ اللّهُ سَكينتَهُ عَلى رَسولِه و عَلى‌المُؤمِنينَ و أنزَل جُنوداً لَم تَروهَا...‌.» (توبه/9،25 و 26)[29] انتساب سكينه در آيات متعدّدى به خداوند و پيوند آن با ايمان و تقوا در اين آيات، نشان دهنده معناى خاصّى از اين اصطلاح قرآنى است. علاّمه طباطبايى با توجّه به اين نكته، سكينه را حالتى الهى و نوع ويژه‌اى از آرامش مى‌شمرد كه فقط بر دل‌هاى پاك و جان‌هاى پرهيزگار فرود آمده و همواره تثبيت ايمان و افزايش روح تقوا را در پى داشته است و در نتيجه فقط به افراد ويژه‌اى در مراحل بالاى ايمان اختصاص دارد.[30]

اطمينان:

اين واژه از ريشه «طَمَنَ»[31] به معناى آرامش و استقرار جان پس از نگرانى و ناراحتى است.[32] زمين پست و هموار و فرورفته‌اى كه آب در آن بى حركت گرد مى‌آيد، زمين مطمئن گفته مى‌شود.[33] اين واژه در اصطلاح فقهى به حالت استقرار نمازگزار اطلاق مى‌شود.[34] اطمينان در علم اخلاق به اعتدال صفات و حالات انسان و ثبات شخصيّت آدمى گفته مى‌شود.[35] ابن قيّم به تبع خواجه عبدالله انصارى[36] براى اطمينان، درجات و مراتبى مى‌شمرد: اطمينان قلب به ياد خدا كه شامل آرامش اميد به رحمت الهى براى انسان هراسان از خداوند، آرامشِ تسليم در برابر قضا و قدر الهى و آرامشِ ياد پاداش خداوندى هنگام سختى و رنج زندگانى است. اطمينان جان، هنگام كشف حقيقت و يقين به حصول وعده‌ها و وصول از حال تفرقه به مقام جمع، و‌اطمينان ناشى از شهود ذات جامع اسما و صفات الهى كه سالك را به مقام فنا مى‌رساند.[37] فيروزآبادى، اطمينان و سكينه را ملازم يك‌ديگر شمرده، در عين حال، اطمينان را مرتبه‌اى بالاتر از سكينه مى‌داند كه هيچ‌گاه از دارنده‌اش جدا نمى‌شود.[38] اين در حالى است كه در آيات اطمينان، به گونه‌هاى مختلفى ازآرامش توجّه شده كه دامنه گسترده‌ترى از سكينه را دربرمى‌گيرد. ابراهيم هنگام درخواست مشاهده چگونگى رستاخيز، اطمينان قلب را دليل اين درخواست مى‌داند: «و‌إِذ قالَ إِبرهيمُ رَبِّ أَرِنِى كَيفَ تُحىِ المَوتى قَالَ أوَ لَم تُؤمِن قال بَلى و لـكِن لِيَطمَلـِنَّ قَلِبى...‌.» (بقره/2،260) حواريّون عيسى نيز از او سفره‌اى آسمانى مى‌طلبند تا دل‌هايشان با خوردن غذاهاى آن به اطمينان نايل آيد:«و‌إِذ قالَ الحَوَاريّونَ يعِيسَى ابنَ مَريَم هَل يَستَطِيعُ ربُّكَ أَن يُنَزِّلَ عَلَينا مائِدَةً مِن‌السَّماءِ قَالَ اتَّقوُا اللّهَ إِن كُنتُم مُؤمِنينَ * قالُوا نُريدُ أَن نَأكُلَ مِنهَا و تَطمَلـِنَّ قُلوبُنا و نَعلَمَ أَن قَد صَدَقتَنا...‌.» (مائده/5‌،112 و 113) نزول فرشتگان در جنگ بدر براى يارى گروه اندك مؤمنان در برابر سپاه قريش به منظور آرامش بخشيدن به دل‌هاى مؤمنان بوده است[39]:«و‌لَقد نَصرَكُم اللّهُ بِبَدر و أَنتُم أَذِلَّةٌ ... * يُمدِدكُم ربُّكُم بِخمسَةِ ءَالَـف مِنَ المَلـلـِكةِ مُسوِّمينَ * و مَا جَعَلهُ اللّهُ إِلاّ بُشرى لَكُم و لِتَطمَلـِنَّ قُلوبُكم بِهِ...» (آل‌عمران/3، 123‌ـ‌126) سپس آنان در اثر نزول آرامش الهى بر دل‌هايشان به خوابى آرام‌بخش فرو رفته، با نزول باران و شستوشوى خويش به وسيله آن و سخت شدن زمين زير پايشان، دل‌هايشان محكم و گام‌هايشان استوار مى‌شود: «إذ يُغَشِّيكُم النُّعاسَ أَمَنةً مِنهُ و يُنزِّلُ عَلَيكم مِن السَّماءِ مَاءً لِيُطهِّرَكُم... و لِيربِطَ عَلى قُلوبِكُم و يُثبّتَ بِهِ الأَقدَامَ» (انفال/8‌،11)[40] گروهى از مفسّران معاصر به تبع برخى از معتزليان[41] با استفاده از مفهوم انحصارى استثنا در اين آيات: «و‌مَا جَعَلَه اللّهُ إِلاّ بُشرَى و لِتطمَلـِنَّ بِه قُلوبُكُم» (انفال/8‌،10) نزول فرشتگان را فقط عامل تقويت روحى و معنوى مسلمانان شمرده، دخالت مستقيمى در جنگ براى آن‌ها قائل نيستند؛[42] در مقابل، برخى از مفسّران گذشته به مبارزه فرشتگان با كافران در جنگ بدر اشاره كرده‌اند.[43] تكيه به زندگانى دنيا در اثر واگرايى از خداوند، نوعى آرامش كاذب براى انسان پديد مى‌آورد كه سرانجام آن ناخوشايند است: «إِنّ الَّذينَ لاَيَرجُونَ لِقاءَنا و رضُوا بِالحَيوةِ الدُّنيا و اطَمَأنّوا بِها ... * أُوللـِكَ مَأولـهُم النّارُ بِما كَانوا يَكسِبُون.» (يونس/10،7 و 8)[44] اين آرامش در دنيا نيز ماندگار نبوده، به محض پيدايش سختى و رنجى در زندگى از ميان مى‌رود و در نتيجه، اين افراد از بهره‌هاى هر دو جهان بى‌نصيب مانده، زيان‌كارانى واقعى به شمار مى‌روند: «وَ مِن النَّاسِ مَن يَعبُدُ اللّهَ عَلى حَرف فَإن أَصابَهُ خيرٌ اطمَأَنَّ بِه و إن أصابَتهُ فِتنَةٌ انقَلبَ عَلى وَجهِهِ خَسِرَ الدُّنيا والأخِرَة ذلِكَ هُو الخُسرانُ المُبين.» (حج/22،11)[45] آرامش حقيقى فقط با ياد خدا در دل جاى مى‌گيرد: «الَّذينَ ءَامَنوا و تَطمَلـِنُّ قُلوبُهم بِذكرِ اللّهِ أَلا بِذِكِر اللّهِ تَطمَلـِنُّ القُلوب». (رعد/13،28)[46] اين‌جان‌هاى آرام، درگذر از جهان طبيعت به سراى باقى، طىّ مراحل گوناگون آن جهان، مورد اين خطاب الهى قرار مى‌گيرندكه‌به‌سوى‌خداى خويش، رضايت‌مندانه باز گرديد و در ميان بندگانم در بهشتم جاى گيريد: «يأيَّتُها النَّفسُ المُطمَلـِنَّةُ * ارجِعِى إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرضِيَّةً * فَادخُلِى فِى عِبدى * وَادخُلِى جَنَّتِى.» (فجر/89‌، 27‌ـ‌30)[47] نفس مطمئنّه، جانى است كه در پرتو نور فطرت خويش، از صفات ناپاك رهيده و به رفتار نيكو آراسته گشته‌است.[48]
آرامش از نگاه قرآن در يك طبقه‌بندى كلّى به دو بخش دنيايى و آخرتى تقسيم مى‌شود كه دو روى يك حقيقت هستند: «أَلا إنَّ أولِياءَ اللَّهِ لاَ خَوفٌ عَلَيهِم و لاَ هُم يَحزَنوُنَ * الَّذينَ ءَامَنوا وَ كَانوا يَتّقونَ * لَهُمُ البُشرَى فِى الحَيوةِ الدُّنيَا و فِى الأَخِرة...‌.» (يونس/10، 62ـ64)

انواع آرامش:

آرامش، خود ماهيّتى روحى و روانى دارد؛ امّا از آن‌جا كه عوامل پديدآورنده آن و موانع به هم زننده آن ممكن‌است ماهيّتى اعتقادى، روانى يا طبيعى داشته باشند مى‌توان به تنويع و تقسيم آن پرداخت.

1. آرامش اعتقادى:

تقاضاى ابراهيم از خداوند براى مشاهده نمونه‌اى كوچك از رستاخيز، براى دست‌يابى به نوعى آرامش اعتقادى بوده است. او به اين وعده الهى، ايمانى كامل و محكم داشت؛ امّا ذهن انسان به طور طبيعى باورهاى غير محسوس را به سان باورهاى محسوس پذيرا نگشته، همواره پرسش هايى درباره ماهيّت و كيفيّت آن‌ها در پندار مى‌آفريند. اين پرسش‌ها آرامش و ثبات اعتقادى انسان مؤمن را از او مى‌گيرد؛ از اين روى ابراهيم براى رهايى از اين حالت، خواهان مشاهده چگونگى تحقّق آن فعل الهى مى‌شود. (بقره/2،260)[49] حواريّون عيسى نيز بنا به ديدگاه برخى تفاسير از عيسى مائده‌اى آسمانى طلبيدند تا به وسيله آن، پيامبرى او و درستى ادّعاهايش برايشان آشكار شود يا با خوردن آن به آرامش اعتقادى دست يابند. (مائده/5‌، 112‌ـ‌114)[50]

2. آرامش روانى:

جان انسان همواره طالب رسيدن به مراحل كمال وجودى خويش است؛ بدين سبب همواره از حالى به حال ديگر درمى‌آيد؛ امّا در هيچ مرحله‌اى به نهايت مطلوب خويش دست نيافته، باز خواهان دست‌يابى به مرحله‌اى ديگر است. قلب انسان در اثر اين حالت، همواره از نگرانى و اضطراب آكنده است تا آن كه در سير حركت خويش به خداوند در نقش مبدأ و مقصد همه جهان هستى و جامع همه كمالات وجودى توجّه كند؛ آن‌گاه خود را در آرامشى بى‌كران مى‌يابد: «الَّذينَ ءَامَنوُا و تَطمَلـِنُّ قُلوبُهم بِذِكرِ اللّهِ.» (رعد/13،28)[51] اين احساس آرامش مطلق فقط در اين حالت پديد مى‌آيد: «أَلا بِذِكرِ اللّهِ تَطمَلـِنُّ القُلوُب.» (رعد/13،28)[52]
انسان‌هاى برخوردار از آرامش الهى، خود آرامش بخش ديگران نيز هستند؛ از اين روى خداوند به پيامبر خويش فرمان مى‌دهد كه بر مؤمنان درود فرستد تا بدين وسيله، آنان را در راه ايمان، آرامش بخشد: «وَصلِّ عَلَيهِم إِنَّ صَلَوتَك سَكَنٌ لَّهم». (توبه/9،103)[53] انسان‌هايى كه در پرتو ايمان، به آرامش الهى دست يافته‌اند، در صورتى كه از روى اجبار به كفر روى آورند، باز نزد خداوند، مردمى با ايمان شمرده شده، كفر ظاهرى‌شان بر آنان ناشايست نخواهد بود: «مَن كَفرَ بِاللّهِ مِن بَعدِ إِيمنِه إِلاّمَن اُكرِهَ و قَلبُه مُطمَلـِمنٌّ بِالإِيمن.» (نحل/16، 106)
علاّمه طباطبايى، آرامش روانى را از حالات انسان حكيم و صاحب اراده و از ويژگى‌هاى مراتب والاى ايمان شمرده، آن را از ديدگاه اخلاق فلسفى تحليل مى‌كند. انسان بنا به غريزه فطرى تعقّل در همه كارهاى خويش، به مقتضاى استدلال عقلى و بر اساس مصالح و مفاسد افعال و تأثير هريك در سعادت نهايى خويش عمل مى‌كند. اين حالت مادام كه خواسته‌هاى نفسانى در آن خلل ايجاد نكنند، نفس انسانى را در حال آرامش و اطمينان نگاه مى‌دارد؛ بنابراين، همه نگرانى‌ها و اضطراب‌ها از گرايش‌هاى نفسانى برمى‌خيزند.
[54] از‌اين روى، گناه در قرآن به اضطراب و ترديد نام‌گذارى شده است: «فَهُم فِى رَيبِهِم يَتَرَدَّدون». (توبه/9،45)[55]
آرامش روانى در نگاه برخى مفسّران معاصر، در آرامش اعتقادى نيز تأثيرگذار است. آن كه نور ايمان به اعماق وجودش راه يافته باشد، ديگر نه معجزه مى‌طلبد و نه در پى برهان و استدلال برمى‌خيزد؛ بلكه همه هستى خويش را در برابر حقيقتى كه با تمام وجود تجربه كرده است، تسليم مى‌كند. «وَ يَقولُ الَّذِينَ كَفَروا لَولاَ أُنزِلَ عَليهِ ءَايَةٌ مِن رَّبِّهِ قُل إِنَّ اللّهَ يُضِلُّ مَن يَشاءُ و يَهدِى إلَيهِ مَن أنابَ * اَلّذينَ ءَامَنوُا و تَطمَلـِنُّ قُلوبُهم بِذِكرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكرِاللّهِ تَطمَلـنُّ القُلوُب * الَّذينَ ءَامَنوُا و عَمِلوُاالصَّلِحتِ طُوبى لَهُم و حُسْنُ مَـاَب.» (رعد/13، 27‌ـ‌29)[56]
اين تحليل از تأثير ايمان قلبى بر آرامش اعتقادى به موضوع رابطه عقل و ايمان پيوند خورده و تا اندازه‌اى به نظريّه ايمان گرايان (Fideism)نزديك است؛[57] در مقابل، برخى از عقل‌گرايان، آرامش روانى را نيز در پرتو آرامش اعتقادى تفسير كرده‌اند.[58] اهمّيّت آرامش روانى در بحران‌هاى روحى و اجتماعى دو چندان نمايان مى‌شود. به نمونه‌هاى بارزى از اين موارد در قرآن اشاره شده است. مادر موسى در سخت‌ترين حالات روانى كه فرزند خود را از ترس كشته شدن در گهواره‌اى چوبى نهاده، به رود نيل سپرد، فقط ياد خدا آرام بخش او بود كه به يارى آن توانست اين آزمايش را تا سرانجام با كام‌يابى به پايان رساند: «و‌أَصبَحَ فُؤَادُ أمِّ مُوسى فرِغاً إِن كادَت لَتُبدِى بِهِ لَولاَ أَن رَبَطنا عَلى قَلبِها لِتَكوُنَ مِنَ‌المُؤمِنين.» (قصص/28،10)[59] بنى اسرائيل هنگام فرار از مصر در حالى كه لشكريان فرعون را در پى خويش مى‌ديدند، فقط با سخنان موسى كه با اطمينان از يارى خدا سخن مى‌گفت، آرامش يافتند: «فَلَمّا تَرءَا الجَمعانِ قالَ أصحَـبُ مُوسى إِنّا لَمُدرَكوُن * قالَ كَلاّ إنَّ مَعِىَ رَبّى سَيَهدين.» (شعراء/26، 61‌ـ‌62)[60] اصحاب كهف در ميان مردم مشرك و توحيدستيز شهرشان، در اثر برخوردارى از آرامش الهى با شهامت تمام در برابر همه قدرت‌ها و جاذبه‌هاى زندگى مادّى ايستاده، شعار توحيد سر دادند: «و‌رَبَطنا عَلى قُلُوبِهِم إذ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا ربُّ السَّموتِ وَالأرضِ لَن نَدعُوا مِن دُونِهِ إلـهاً‌...‌.» (كهف/18،‌14)[61] در‌تاريخ صدر اسلام نيز يارى خداوند به مسلمانان در جريان هجرت پيامبر، جنگ بدر و حنين و صلح حديبيه ديگر موقعيّت‌هاى سخت در قالب نزول آرامش خداوندى بر دل‌هاى مسلمانان تجلّى‌كرد.

3. آرامش‌طبيعى:

برخى پديده‌ها در اين جهان از طبيعتى آرام بخش برخوردارند. خداوند، شب را سكونت‌بخش: «هُوَالَّذى جَعَلَ لَكُم اللَّيلَ لِتَسكُنوا فِيه» (يونس/10، 67‌؛ نمل/27، 86‌؛ قصص/ 28، 73؛ غافر/40، 61)[62] و پوشش جهت رهايى از تلاش‌هاى روز«و‌جَعَلنا اللَّيلَ لِباساً * و جَعَلنَا النَّهارَ مَعَاشاً» (نبأ/78،10 و 11)[63] و خواب را مايه آسودگى و استراحت: «و‌هُوَ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ اللَّيلَ لِبَاساً و النَّومَ سُبَاتاً» [64] (فرقان/25،47؛ نبأ/78،9) قرار داده است. آرامش حاصل از تاريكى شب به حالت ويژه نظام عصبى انسان نيز ارتباط داشته، واقعيّتى علمى به شمار مى‌رود[65]:«مَن إِلهٌ غَيرُ اللَّهِ يَأتِيكُم بِلَيل تَسكُنُونَ فيهِ.» (قصص/28،72) خداوند براى انسان از نوع خويش همسرانى آفريده: «هُوَ الَّذِى خَلَقَكُم مِن نَفس وحِدَة و جَعَلَ مِنهَا زَوجَها لِيَسكُنَ اِلَيهَا» (اعراف/7،189) و ميان آن‌ها محبّت و مودّت پديد آورد و بدين وسيله هر يك را آرامش‌بخش ديگرى قرار داد: «و‌مِن ءَايتِهِ أَن خَلَقَ لَكُم مِن اَنفُسِكُم اَزواجاً لِتَسكُنوا اِلَيها و جَعَلَ بَينَكُم مَوَدَّةً و رَحمَةً.» (روم/30،21)[66] خانه نيز محلّى براى آسايش و آرامش جسم و روح آدمى است: «واللّهُ جَعَلَ لَكُم مِن بُيُوتِكُم سَكَناً.» (نحل/16،80)

راه‌هاى كسب آرامش:

عوامل گوناگونى ممكن است انسان را نگران و پريشان سازد. ترس از آينده مبهم، اندوه بر گذشته تاريك، ضعف و ناتوانى در برابر مشكلات، احساس پوچى در زندگى، بى‌توجّهى و قدرنشناسى اطرافيان، سوءظن‌ها و تهمت‌ها، دنياپرستى و دل‌باختگى در برابر آن، وحشت از مرگ و... همگى در پرتو ايمان پاك به خداوند از ميان برداشته مى‌شوند.[67] قرآن براى درمان اين حالت اضطراب و نگرانى و ايجاد حسّ آرامش و اطمينان، به تغيير بينش و گرايش انسان‌ها سفارش مى‌كند. از يك سو بايد به خويش و جهان هستى نگاهى درست افكنده، از سوى ديگر علاقه‌ها و تمايلات خويش را در جهت ايمان مطلق به خداوند تنظيم كنيم تا بدين وسيله فقط از زاويه نگاه او به جهان نگريسته، فقط براى او اصالت قائل شويم.[68]

1. حسّ ايمان:

انسان مؤمن كه بنيان‌هاى اعتقادى خويش را مستحكم و خلل‌ناپذير بنا نهاده و در مقام عمل فقط به انجام تكاليف الهى نظر دارد، هيچ‌گاه هراس و اندوهى به قلبش راه نمى‌يابد؛ زيرا نه خود را مالك ثروت و نه صاحب اختيار در تصميم‌گيرى‌ها مى‌بيند؛ بلكه او فقط امانت‌دار خداوند بر زمين، و‌موظّف به شناخت خير و شر بر اساس دستورهاى خداوند است و در هر حال، تحت سرپرستى خداوند قرار دارد: «اللّهُ وَلىُّ الّذينَ ءَامَنوا يُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُمتِ إلىَ النُّور...» (بقره/2،257)[69] امّا انسان بى‌ايمان از اين پشتوانه مستحكم روحى و روانى محروم بوده، تنها و سرگردان در زمين رها مى‌ماند[70]:«ذلكَ بِأنَّ اللّهَ مَولَى الَّذينَ ءَامَنوا و أنَّ الكـفِرينَ لاَمَولى لَهُم.» (محمد/47،11) گويى از فراز آسمان فرو افتاده يا تندبادى او را به مكانى دور پرتاب كرده است. «و‌مَن يُشرِك بِاللّهِ فَكَأنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخطَفُهُ الطَّيرُ أَو تَهوِى بِهِ الرّيحُ فِى مَكان سَحِيق.» (حج/22،31) فقدان ايمان به خدا، زندگى را از مفاهيم عالى و ارزش‌هاى شريف انسانى تهى ساخته، احساس رسالت در زندگى در جاى‌گاه جانشين خداوند را از او مى‌ربايد. نگاه قدسى انسان مؤمن به جهان، او رادر زندگى جهت و هدف بخشيده، از احساس دردناك پوچى مى‌رهاند و قدرت رودر رويى با هرگونه فشار را به او مى‌بخشد: «رَبَّنا مَا خَلَقتَ هذا بطِلاً سُبحنَكَ فَقِنا عَذابَ النَّار.» (آل‌عمران/3،191)[71] در واقع آرامش، گوهر و حقيقت ايمان* و سرانجام و مقصود آن است [72] و حدّ اعلاى آن از براى عارفان حقيقى است كه با مشاهده حضورى خدا و جهان آخرت به مرتبه والاى ايمان دست يافته و از هرگونه دغدغه و نگرانى رها شده‌اند[73]:«رَبَّنا إِنَّنا سَمِعنَا مُنادِيًا يُنادِى لِلإِيمنِ أَن ءَامِنُوا بِرَبّكُم فَـَامَنّا رَبَّنا فَاغفِرلَنا ذُنوُبَنا و كَفّر عَنَّا سَيِّئَاتِنا و تَوفَّنا مَعَ الأَبرَار.» (آل‌عمران/3،193).

2. ياد خدا:

نگرانى و اضطراب يا از ترس است يا از ناتوانى؛ پس آن كه خداوند را همواره در ياد داشته باشد و او را سرچشمه همه صفات كمال و منزّه از هرگونه صفت نقصان بنگرد، ناگزير مهر او در دلش نشسته، قلبش به ياد او آرام مى‌گيرد[74] و رحمت و مهربانى او و وعده‌هاى نيكويش به مؤمنان، هرگونه ترس و دلهره حتّى ترس از عذاب خدا را از روانش مى‌زدايد: «اللّهُ نَزَّلَ أَحسَنَ الحَديثِ كِتباً مُتَشبِهاً مَثانِىَ تَقشَعِرُّ مِنهُ جُلودُ الَّذِينَ يَخشَونَ رَبَّهُم ثُمَّ تَلينُ جُلودُهم و قُلوبُهم إِلى ذِكِر اللّهَ.» (زمر/39،23)[75] تغيير سياق سخن از فعل ماضى به فعل مضارع در آيه «الَّذِين ءَامَنوا و تَطمَلـِن قُلوبُهم بِذِكرِ اللَّه» (رعد/13،28) بر ثبات و دوام آرامش مؤمنان دلالت دارد.[76] آرامش بى‌نظير پيامبران هنگام تلقّى وحى در جاى‌گاه بالاترين حدّ ارتباط با خدا در همين جهت قابل تحليل است.[77] در مقابل، كسانى كه از ياد او روى مى‌گردانند، در زندگى همواره در حال نگرانى و اضطراب به سر مى‌برند: «و‌مَن اَعرَضَ عَن ذِكرِى فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنكاً.» (طه/20،124)

3. تلاوت قرآن:

همان‌گونه كه نزول تدريجى قرآن بر قلب پيامبر موجب آرامش او مى‌گشت: «و‌قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَولاَ نُزِّلَ عَلَيهِ القُرءانُ جُملَةً وحِدَةً كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ و رَتَّلنهُ تَرتِيلاً» (فرقان/25،32)[78] تلاوت مستمرّ آن نيز به انسان آرامش مى‌بخشد: «إِنَّما المُؤمِنونَ الّذيِنَ إذا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَت قُلوبُهم و إِذا تُلِيَت عَلَيهِم ءَايتُهُ زادَتهُم إيمناً و عَلى رَبِّهِم يَتَوَكَّلوُن» (انفال/8‌،2)[79]

4. مطالعه تاريخ زندگى انسان‌هاى بزرگ:

داستان زندگى شجاعانه پيامبران از عوامل آرامش شمرده شده است: «و‌كُلاًّ نَقُصُّ عَلَيكَ مِن أَنباءِ الرُّسُلِ مَا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤَادَك.» (هود/11،120)[80] ياد اولياى پاك الهى، خود نوعى ياد خدا بوده، آرامش برخاسته از آن را در پى دارد؛ از اين روى امام‌صادق(عليه السلام)در تفسير آيه 28 رعد/13 مى‌فرمايد: دل‌ها با ياد محمّد(صلى الله عليه وآله)آرام مى‌گيرد كه ياد او همان يادخداوند است.[81]

5. توكّل:

مفهوم توكّل در مرحله پس از اسلام و ايمان به خداگرايى كامل انسان در همه ساحت‌هاى هستى خويش رهنمون است: «إِن كُنتُم ءَامَنتُم بِاللّهِ فَعَلَيهِ تَوَكَّلوا إِن كُنتُم مُسلِمِين.» (يونس/10،84) هرگاه انسان مؤمن در ژرفاى قلب خويش به اين حقيقت دست يابد، همه هراس‌ها و آرزوها و تكاپوها و كشمكش‌ها از روان او رخت بربسته، بى‌دغدغه در جوار خداى خويش آرام مى‌گيرد: «...فَقُل حَسبِىَ اللّهُ لاَ إِلهَ إِلاّ هُوَ عَلَيهِ تَوَكَّلتُ و هُوَ رَبُّ العَرشِ العَظِيم.» (توبه/9،129)[82] در برابر آن‌ها، چندگانه گرايانى كه خداى خود را خوب نشناخته، به او بدگمانند و دل‌هايشان به ظواهر پديده‌هاى هستى چنگ انداخته است، هيچ‌گاه طعم آرامش را نخواهند چشيد: «مَن كَان يَظُنُّ أَن لَّن يَنصُرَهُ اللّهُ فِى الدُّنيَا و الآخِرَة فليَمدُد بسَبَب إِلَى السَّماءِ ثُمَّ ليَقطَع فَلَينظُر هَل يُذهِبَنَّ كَيدَهُ مَا يَغيِظ.» [83] (حج/22، 15) واگذارى همه حوادث به علم و تدبير الهى در عين كوشش كامل انسان، او را از اندوه محروميّت‌ها و تأسف بر گذشته‌ها و نيز شادى بيهوده بر كام‌يابى‌ها رها مى‌سازد:«مَا أَصَابَ مِن مُصِيبَة فِى الأَرضِ و لاَ فِى أَنفُسِكُم إِلاّ فِى كِتب... * لِكَيلاَ تَأسَوا عَلَى مَا فاتَكُم و لاَتَفرحَوُا بِما ءَاتلـكُم.» (حديد/57‌،22) انسان مؤمن با تسليم مطلق در برابر خداوند، همواره از او خشنود بوده، هيچ حادثه‌اى را در جهان، ناخوشايند نمى‌بيند.[84] خداوند فقط در چنين حالتى است كه به طور كامل از بنده خويش راضى و خشنود مى‌شود: «يَأَيَّتُهَا النَّفسُ المُطَلـِنَّةُ * اِرجِعى إِلى رَبِّك راضِيَةً مَرضِيَّة.» (فجر/89‌،27)

6. صبر:

بردبارى به تقويت شخصيّت و افزايش توانايى انسان در برابر سختى‌ها و بارهاى سنگين زندگى انجاميده، اعتدال روانى انسان را حفظ مى‌كند؛ از اين‌روى خداوند در دو آيه به يارى جستن از صبر و نماز در مشكلات زندگى دعوت كرده است: «يَأَيَّهَا الّذينَ ءَامَنوا استَعِينوا بِالصَّبرِ‌و الصَّلَوةِ إنَّ اللّهَ مَعَ الصَّـبِرين» . (بقره/2،153) و نيز بقره/2،45. بردباران، هنگام بروز ناخوشايندى، اصل و مبدأ و بازگشت‌گاه خويش را يادآور شده، بدين وسيله امداد الهى و رحمت خداوندى را بر خويش سزاوار مى‌گردانند:«و‌لَنَبلُوَنَّكُم بِشَىء مِنَ الخَوفِ و الجُوعِ... و بَشِّرِ الصَّـبِرين * الّذِينَ إِذَا أَصبَتهُم مُصيبَةٌ قالوُا إِنّالِلّهِ و إِنّا إِلَيهِ رجِعُون * أُولـلـِكَ عَلَيهم صَلَوتٌ مِن رَبِّهِم و رَحمَةٌ و أُولـلـِكَ هُم المُهتَدون.» (بقره/2،155ـ157) [85]

7. تقوا:

سيطره‌انسان برخواسته‌هاى خويش، او را از پيامدهاى اندوه‌بار كارهاى زشت مصون ساخته: «يأَيُّها الَّذِينَ ءَامَنوا اتَّقُوا اللَّهَ و قُولُوا قَولاً سَديداً * يُصلِح لَكُم أَعَمـلَكُم و يَغفِر لَكُم ذُنُوبَكم...» (احزاب/33،70 و 71) قدرت‌تشخيص و تصميم‌گيرى او را در حوادث گوناگون زندگى افزوده: «يأَيُّها الّذِينَ ءَامَنوا إِن تَتَّقُوا اللّهَ يَجعَل لَكُم فُرقاناً وَ يُكَفِّر عَنكُم سَيِّئاتِكُم و يَغفِر لَكُم» (انفال/8‌،29) و روند زندگى را بر او آسان مى‌سازد:«و‌مَن يَتَّقِ اللّهَ‌يَجعَل لَهُ مِن أَمرِهِ يُسراً» (طلاق/65‌،4) و‌در‌پرتو اين قدرت روحى و معنوى، به او آرامش‌مى‌بخشد: «يأيُّهَا الّذِينَ ءَامَنوا اتَّقوا‌اللَّهَ‌و ءَامِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤتِكُم كِفلَينِ مِن رَحمَتِهِ و‌يَجعَل‌لَكُم نُوراً تَمشونَ بِهِ و يَغفِرلَكُم» (حديد/57‌،28) از اين‌روى در حديثى،‌آرامش نشانه پرهيزگارى دانسته شده[86] و‌امام‌على(عليه السلام)بهره نيكوى اين جهان را پرهيزكارى‌شمرده، روى گردانى از دنياخواهى را موجب آرامش و ايمنى انسان مى‌داند و آرامش‌هاى مادّى را گذرا و نابود شدنى وصف‌مى‌كند.[87]

8. توبه:

بازگشت مستمر انسان به‌سوى خداوند، موجب تخليه روان از فشار احساس گناه شده، حالت پاكى و طهارت نخستين را به او باز مى‌گرداند. اعتقاد انسان با ايمان به فضل و رحمت بى‌كران خداوند و امكان محو شدن تمام و كمال همه گناهان، در نهاد او آرامشى بى‌كران مى‌آفريند:«قُل يـعِبادِىَ الَّذينَ أَسرَفُوا عَلى أَنفُسِهِم لاَتَقنَطوا مِن رَحمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ يَغفِر الذُّنوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الغَفُور الرَّحيم.» (زمر/39،53)[88]

9. محبّت، تعاون و مهرورزى:

مؤمنان، همه انسان‌ها را هم‌زادان خويش ديده: «و‌هُو الَّذِى أَنشَأَكُم مِن نَفس وحِدَة فَمُستَقَرٌّ و مُستَودَع» (انعام/6‌،98) با ديگر مؤمنان احساس برادرى مى‌كنند: «إِنَّمَا المُؤمِنونَ إِخوَةٌ.» (حجرات/49،10) اين احساس وابستگى مستمر به گروه، به انسان در زندگى آرامش مى‌بخشد: «يأَيُّها النّاسُ إِنّا خَلَقنـكُم مِن ذَكَر و اُنثى و جَعَلنـكُم شُعُوباً و قَبالـلَ لِتَعارَفوُا...‌.» (حجرات/49،13) تأكيد فراوان آموزه‌هاى دينى بر هم‌يارى با ديگران و كمك مالى و معنوى به آن‌ها در قالب انفاق، صدقه، هديه، ايثار، گذشت، عفو، بخشش و... در اين جهت قابل فهم است. اين اعمال افزون بر تقويت حسّ نوع دوستى در نهاد انسان، حالت‌هاى انفعالى نفرت و كينه‌توزى و انگيزه‌هاى ستم و تجاوز و تمايل به خودخواهى را ريشه كن مى‌سازند: «إِنَّ اللّهَ يَأمُرُ بِالعَدلِ وَالإِحسـنِ و إِيتاى ذِى القُرَبى و يَنهَى عَنِ الفَحشاءِ و المُنكَرِ و البَغىِ يَعِظُكمُ لَعَلَّكُم تَذَكَّرون.» (نحل/16،90)[89] پيامبر(صلى الله عليه وآله)در حديثى قدسى از محبّت و تعاون ميان مردم به صورت عامل جلب محبّت خدا و دست‌يابى به آرامش و اطمينان ياد‌مى‌كند.[90]

10. آداب و مراسم مذهبى:

تشريع احكام عبادى گوناگون از جمله نماز و روزه و حج و... حسّ انتساب و استناد به خداوند را همواره در انسان زنده كرده او را از احساس دردناك بى‌هويّتى مى‌رهاند: «ذلِك و مَن يُعَظِّم شَعـلِرَ اللّهِ فَإِنَّها مِن تَقوى القُلوب * و لِكُلِّ اُمَة جَعَلنَا مَنسَكاً لِيَذكُرُوا اسمَ اللَّه...» (حج/22، 32 و 34) برخى عبادت‌ها نيز مانند وضو و غسل در نقش نمادهايى از طهارت و پاكى روح عمل مى‌كنند. اجراى گروهى برخى از مراسم مذهبى در ايجاد هويّت جمعى و برقرارى روحيّه همبستگى و همكارى اجتماعى تأثيرگذار است.[91]

11. نماز و نيايش:

نمازهاى پنج‌گانه كه رابطه‌اى ميان انسان و پروردگار او است، نوعى تمدّد اعصاب و تخليه روان از بارهاى منفى به شمار مى‌رود: «إِنَّنى أَنَا اللَّهُ لاَ إِلـهَ أَلاّ أَنَا فَاعبُدنِى وَ أَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكرِى» (طه/20،14)[92] از اين رو، پيامبر هنگام سختى‌ها براى كسب آرامش به نماز پناه مى‌برد.[93] اساساً دعا و نيايش به درگاه خداوند كه پاسخ‌سريع‌آن حضرت رادرپى‌دارد، آرامش‌دهنده مؤمنان در نگرانى‌ها است: «وَ إِذَا سَألَكَ عِبادِى عَنِّى فَإِنِّى قَريبٌ اُجيبُ دَعوَةَ الدّاعِ إِذَا دَعانِ فَليَستَجِيبُوا لِى وَ ليُؤمِنُوا بِى لَعَلَّهُم يَرشُدُون.» (بقره/2،186)

منابع:

آرامش بى‌كران؛ انوار التنزيل و اسرار التأويل، بيضاوى؛ اوستا؛ بحار الانوار؛ البرهان فى تفسير القرآن؛ بصائر ذوى التمييز؛ بودا؛ تاريخ تمدّن؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ ترتيب كتاب العين؛ التعريفات؛ تفسير التحرير و التنوير؛ تفسير روح البيان؛ تفسير العيّاشى؛ التفسير الكبير؛ تفسير المراغى؛ تفسير نور الثقلين؛ تفسير نمونه؛ التوقيف على مهمات التعاريف؛ جامع البيان فى تفسيرآى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ حاشيه محى‌الدين شيخ‌زاده على تفسير البيضاوى؛ الدر المنثور فى التفسير بالمأثور؛ دين و روان؛ الروح، ابن‌قيّم؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ زبور، مانى؛ صفة الصفوة؛ عقل و اعتقاد دينى؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ فى ظلال القرآن؛ قرآن و روان‌شناسى؛ الكافى؛ الكشّاف؛ كشف الاسرارو عدّة الابرار؛ الكليّات؛ لسان العرب؛ مجمع البحرين؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ مدارج السالكين؛ معجم الفروق اللغويه؛ معجم اللاهوت الكتابى؛ مفردات الفاظ القرآن؛ منازل السائرين؛ موسوعة اخلاق القرآن؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ النهاية، ابن‌اثير؛ نهج البلاغة؛ وجوه القرآن، نيشابورى؛ الوجوه و النظائر، دامغانى.
على معمورى




[1] اوستا، دفتر يكم، يسنه هات 30، بند 11؛ يسنه هات 46، بنده 2 8‌.
[2] زبور، مانى، فرگرد نخست، مزمور 223.
[3] تاريخ تمدن، 1‌/ 479، 485 و 490.
[4] بودا، ص‌555 و 556 و 571‌.
[5] معجم اللاهوت الكتابى، 321 ـ 325.
[6] آرامش بيكران، ص‌87 ـ 155.
[7] دين و روان، ص‌178.
[8] قرآن و روانشناسى، ص‌335 و 336.
[9] الروح، ابن قيم، ج‌1، ص‌256 و 257.
[10] العين، ص‌55‌؛ مفردات، ص‌90؛ لسان العرب، ج‌1، ص‌223. «اَمَن».
[11] بيضاوى، ج‌1، ص‌211.
[12] مجمع البيان، ج‌4، ص‌560‌؛ فى ظلال، ج‌5‌، ص‌3048.
[13] النهايه، ابن اثير، ج‌1، ص‌69‌. «اَمن».
[14] العين، ص‌382؛ مفردات، ص‌417؛ التحقيق، ج‌5‌، ص‌163. «سَكَن».
[15] لسان العرب، ج‌6‌، ص‌312؛ معجم الفروق، ص‌280؛ الميزان، ج‌2، ص‌289.
[16] التعريفات، ص‌159.
[17] مدارج السالكين، ج‌2، ص‌523 و 524‌.
[18] مفردات، ص‌417. «سكن».
[19] منازل السائرين، ج 1، ص 83 ـ 85.
[20] قرطبى، ج‌3، ص‌162؛ وجوه القرآن، ص‌130؛ الوجوه و النظائر، ج1، ص‌451.
[21] مفردات، 417.
[22] مجمع البيان، ج‌2، ص‌614‌.
[23] الميزان، ج‌2، ص‌289.
[24] همان، ص‌290.
[25] الكافى، ج2، ص‌15؛ البرهان، ج1، ص‌509‌؛ بحارالانوار، ج‌66‌، ص177 و 178.
[26] الفرقان، ج‌2، ص‌169 و 170.
[27] نمونه، ج‌7، ص‌419 ـ 422.
[28] قرطبى، ج‌16، ص‌181 ـ 183؛ مدارج السالكين، ج‌3، ص‌524‌.
[29] الميزان، ج‌9، ص‌222 ـ 227.
[30] همان، ص‌224 ـ 229.
[31] لسان العرب، ج‌8‌، ص‌204. «طمن».
[32] مفردات، ص‌524‌. «طمن».
[33] العين، ص‌494؛ الميزان، ج‌2، ص‌377.
[34] الكليات، كفوى، ص‌565‌.
[35] التوقيف على مهمات التعاريف، ص‌228.
[36] منازل السائرين، ج‌1، ص‌85 و 86‌.
[37] مدارج السالكين، ج‌2، ص‌534 ـ 540‌.
[38] بصائر ذوى التمييز، ج‌3، ص‌517‌.
[39] جامع البيان، ج‌3، ص‌429 و مج 3، ج‌4، ص‌112.
[40] مجمع البيان، ج‌2، ص‌863 و ج‌3، ص‌808 و 809‌؛ فى ظلال، ج3، ص‌1484.
[41] مجمع‌البيان، ج‌4، ص‌808‌.
[42] الميزان، ج‌9، ص‌21؛ نمونه، ج‌7، ص‌105.
[43] مجمع البيان، ج‌4، ص‌809‌.
[44] همان، ج‌5‌، ص‌140؛ كشف الاسرار، ج‌4، ص‌252.
[45] فى‌ظلال، ج‌4، ص‌2412‌ـ‌2413؛ موسوعة اخلاق القرآن، ص85‌.
[46] جامع البيان، مج‌8‌، ج‌13، ص‌190؛ مجمع البيان، ج‌6‌، ص‌447.
[47] جامع البيان، مج‌15، ج‌30، ص‌237 ـ 240؛ كشف‌الاسرار، ج‌10، ص‌489‌ـ‌490.
[48] التعريفات، ص‌312.
[49] قرطبى، ج‌3، ص‌195؛ الميزان، ج‌2، ص‌373؛ نمونه، ج‌2، ص304 و 305.
[50] قرطبى، ج‌6‌، ص‌236؛ الميزان، ج‌6‌، ص‌233 و 234.
[51] التفسير الكبير، ج‌19، ص‌50‌.
[52] روح المعانى، مج‌8‌، ج‌13، ص‌214.
[53] التحرير والتنوير، ج‌11، ص‌33؛ الدرالمنثور، ج‌4، ص‌281.
[54] الميزان، ج‌2، ص‌289.
[55] التحرير والتنوير، ج‌11، ص‌23.
[56] فى ظلال، ج4، ص‌2061.
[57] عقل و اعتقاد دينى، ص‌69‌ـ‌91.
[58] الكشّاف، ج2، ص‌359؛ التفسير الكبير، ج‌27، ص‌70.
[59] قرطبى، ج‌13، ص‌169 و 170؛ الدرالمنثور، ج‌5‌، ص‌229؛ فى ظلال، ج‌5‌، ص‌2678‌ـ‌2680.
[60] مراغى، مج‌7، ج‌19، ص‌67‌ـ‌68‌.
[61] فى‌ظلال، ج‌4، ص‌2336؛ قرطبى، ج‌10، ص‌238.
[62] مجمع البيان، ج 5، ص 184.
[63] الميزان، ج10، ص95؛ جامع‌البيان، ج‌5‌، ص‌279و ج12، ص397.
[64] جامع البيان، مج‌11، ج‌19، ص‌27.
[65] نمونه، ج‌8‌، ص‌343 و 344 و ج‌15، ص‌564‌.
[66] مجمع البيان، ج‌8‌، ص‌470؛ الكشّاف، ج‌3، ص‌473؛ فى ظلال، ج‌5‌، ص‌2763.
[67] نمونه، ج‌10، ص‌211‌ـ‌214.
[68] قرآن و روان‌شناسى، ص‌351‌ـ‌352.
[69] الميزان، ج‌2، ص‌345.
[70] فى ظلال، ج‌4، ص‌2060.
[71] قرآن و روان‌شناسى، ص‌347.
[72] مجمع البيان، ج‌10، ص‌742.
[73] كشف‌الاسرار، ج1، ص674‌؛ روح البيان، ج‌9، ص‌12 و 13 و 35.
[74] حاشيه شيخ‌زاده، ج‌5‌، ص‌122.
[75] مجمع‌البيان، ج‌5‌، ص‌773؛ الكشّاف، ج‌2، ص‌124.
[76] روح‌المعانى، مج‌8‌، ج‌13، ص‌214.
[77] صفة الصفوة، ج‌1، ص‌83‌.
[78] جامع البيان، مج‌11، ج‌19، ص‌15.
[79] موسوعة اخلاق القرآن، ص‌82‌.
[80] جامع البيان، مج‌7، ج‌12، ص‌189.
[81] عيّاشى، ج‌2، ص‌211.
[82] فى ظلال، ج‌5‌، ص‌3054.
[83] فى ظلال، ج 4، ص 2413.
[84] قرآن و روان‌شناسى، ص‌343ـ344؛ موسوعة اخلاق القرآن، 81‌.
[85] قرآن و روان‌شناسى، ص‌368 ـ 372.
[86] صفة الصفوة، ج‌1، ص‌42.
[87] نهج‌البلاغه، خ‌11، ص‌213.
[88] قرآن و روانشناسى، ص‌376 ـ 379.
[89] قرآن و روانشناسى، ص‌349‌ـ‌351.
[90] الدرالمنثور، ج‌4، ص‌372.
[91] قرآن و روان‌شناسى، ص‌362‌ـ‌363 و 350.
[92] قرآن و روان‌شناسى، ص‌357‌ـ‌362.
[93]
بحارالانوار، ج‌80‌، ص‌16؛ مجمع البحرين، ج‌2، ص‌247.

 

دوشنبه 3 مهر 1391  11:43 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

عوامل و موانع آرامش در نگره قرآنی

عوامل و موانع آرامش در نگره قرآنی

خلیل منصوری
نگراني و تشويش در زندگي بشر حضوري چشم گير دارد. زماني نيست كه بشر در حالتي از تشويش و اضطراب نباشد. به گونه اي كه برخي آن را ذاتي دنيا و بشر دانسته اند. در اشعار فرزانگان فارسي سخن از همراهي نيش و نوش‌، گل و خار‌، تلخ و شيرين شده است. هر كسي به طور طبيعي در طول زندگي اش با نگراني و تشويش بسياري رو به رو گشته است. در صد آن چنان بالاست كه به عنوان يكي از مسايل دايمي بشر در آمده است؛ از اين رو براي شناخت اين حالت و عوامل پيدايش و راه‌‌‌هاي برونرفت از آن سخناني بسيار گفته و نوشته شده است. از اين رو نه تنها روان شناسنان بلكه دانشمندان علوم و رشته‌‌‌هاي ديگر همواره براي آن اهميت خاصي قايل شده اند؛ زيرا تاثيرات منفي و مخرب اين حالت در همه ابعاد فردي و اجتماعي بشر ظهور ‌‌‌ مي‌‌كند و امنيت اجتماعي و سياسي دولت‌‌‌ها و جوامع را به خطر ‌‌‌ مي‌‌افكند. گاه مساله فقدان آرامش فردي در جوامع به عنوان يك پديده اجتماعي گسترده خود نمايي ‌‌‌ مي‌‌كند و بحران شديدي را مي‌‌آفريند.
برخي بر اين باورند كه از عوامل پيدايش خانواده‌، عشيره‌، قبيله‌، ملت و دولت و نيز سازمان‌‌‌هاي پيچيده اجتماعي با قوانين و رسوم و آيين‌‌‌هاي شگفت و متعدد تنها در راستاي دست يابي به آرامش بوده است؛ انسان به دنبال آرامش به اختيار همسر و ايجاد بنيان خانواده و مانند آن رو آورده است.
شكي نيست كه يكي از اهداف اين مجموعه‌‌‌هاي ياد شده و حتي برخي از اختراعات و اكتشافات بشري در راستاي رسيدن به آرامش بوده و هست. در قرآن نيز به اين مساله در موضوع خانواده اشاره شده و يكي از اهداف همسرگزيني و تشكيل خانواده اين مهم بر شمرده شده است.
به نظر مي‌‌رسد كه مساله آرامش به عنوان يك هدف تا آن اندازه مهم و موثر بوده است كه حتي ايمان و باورهاي ديني را ‌‌‌ مي‌‌توان در راستاي دست يابي به اين هدف بر شمرد. از اين رو ‌‌‌ مي‌‌بينيم كه آرامش در جايگاه جامع ترين مفهوم ديني در اسلام و آموزه‌‌‌هاي قرآني نشسته است به طوري كه در اسلام‌، ايمان از ريشه "امن" به معناي آرامش جان و رهايي از هر گونه ترس‌، اضطراب‌، تشويش‌، نگراني و اندوه گرفته شده است تا به اين روش ارتباط ناگسستني ميان پذيرش آموزه‌‌‌هاي وحياني و توحيد را با دست يابي به آرامش روح و روان را بنماياند.(انعام آيه 82) بلكه واژه اسلام نيز بيانگر نوعي آرامش در انسان و صلح و صفا به دور از هر گونه خشونت و ترس و وحشت است. از اين رو در قرآن پيامد طبيعي اسلام را رهايي از خوف و نگراني دانسته است.(بقره آيه 112) و سلامت رواني را در سلم و تسليم در برابر خدا دانسته و بر آن تاكيد ورزيده است.( بقره آيه 208) و پاداش و بلكه برآيند تسليم و توحيد را رسيدن به آرامش و سلامتي دايمي بدون هر گونه تشويش و اضطراب شمرده است كه به عنوان آرزوي دست نيافتني انسان مطرح بوده و هست.( يونس آيه 25) و راه رسيدن به آن را نيز راهي برخوردار از آرامش و سلامت معرفي مي‌‌كند تا به بشر طالب آرامش بفهماند كه اين آرزوي ديرپاي او تنها در اين راه به دست ‌‌‌ مي‌‌آيد.( مائده آيه 16) به هرحال در نگره قرآني از آرامش به عنوان نعمت بزرگ فردي و اجتماعي ياد شده است و حتي وجود آن به عنوان مثال جامعه نمونه و برتر مورد توجه قرار گرفته است.( سبا، آيه 18 و 19 و نيز نحل آيه 112)
انسان امروز شايد بيش از گذشته به آرامش ‌‌‌ مي‌‌انديشد. رفاه نسبي اكثريت‌، فراغت و رهايي از كار و تلاش بدني سخت و جان‌كاه‌، فرصت‌‌‌هاي نادر و بسياري به انسان بخشيده است تا به خود و جهان بيانديشد. انديشه و فرزانگي از اموري است كه براي انسان‌‌‌هايي كه در رفاه قرار گرفته اند امري طبيعي جلوه ‌‌‌ مي‌‌كند. انساني كه در برآورد نيازهاي ابتدايي خود مانده است و شبانه روز در انديشه لقمه اي براي رهايي از گرسنگي است و يا سرپناهي را براي گريز از سرما و گرماي شديد و سخت را ‌‌‌ مي‌‌جويد، نمي تواند در مسايل عالي تر و كلي تر بيانديشد. خستگي كار شبانه روزي فرصت انديشه در اين حوزه‌‌‌ها را از او ‌‌‌ مي‌‌گيرد. البته هر از گاهي مرگ‌‌‌هاي نزديكان و يا بلاياي طبيعي و گسترده او را به سوي ديگر پرتاب ‌‌‌ مي‌‌كند و نهيبي به او ‌‌‌ مي‌‌زند تا در اصل معنا و مفهوم زندگي و اهداف آن انديشه كند و راه فرزانگي را پيش گيرد ولي اين زمان به سرعت ‌‌‌ مي‌‌گريزد و دوباره زندگي روزمره و نيازهاي آغازين وي را به سوي خود ‌‌‌ مي‌‌كشد‌. اما انساني كه به زباني غم نان و زن و سرا ندارد، سوداي انديشيدن او را در بر ‌‌‌ مي‌‌گيرد. فراغت‌‌‌ها او را به انديشيدن ‌‌‌ مي‌‌راند و زمان‌‌‌هاي بي كاري وي را به فرا سوي زندگي معمولي سوق ‌‌‌ مي‌‌دهد. در اين زمان است كه فرازنگي پيشه مي‌‌كند. بي سبب نيست كه ‌‌‌ مي‌‌گويند فلسفه و انديشيدن در امور كلي ( به دور از هر جزيي و امور پيش پا افتاده زندگي روزمره ) كار انسان‌‌‌هاي سير است. چنان كه بي سبب نيست كه ‌‌‌ مي‌‌گويند فلسفه در ايران و يونان زماني رونق گرفت كه اين جماعت در رفاه نسبي بوده و غم نان و سرپناه نداشته اند. در گرمابه‌‌‌هاي پيشرفته و گرم ‌‌‌ مي‌‌نشستند و پس از شادي وشادماني در انديشه فرو ‌‌‌ مي‌‌رفتند كه هدف از اين زندگي چيست؟ مرگ چيست؟ آيا از پس امروز بود فردايي؟ انسان چيست؟ جهان چيست؟ چه چيزي واجب و يا ممنتع است به پديد آيد؟ چه چيزي ذاتي و چه چيزي عرضي است؟ آيا مرگ اصل است يا زندگي؟ و هزاران اما و اگري كه در پس سيري پيش ‌‌‌ مي‌‌آيد.
در زمانه ما به جهت افزايش توليد و رفاه نسبي‌، زمان فراغت براي همگان تا آن اندازه فراهم آمده است كه كم تر غم نان دارد. انسان امروز در هنگامه فراغت خويش‌، در انديشه فرو ‌‌‌ مي‌‌رود و در اين اوضاع است كه به جهت سيري و ارضاي قواي شهواني (خورد و خواب و خشم و شهوت) به اين مساله توجه ‌‌‌ مي‌‌كند كه فراي اين امور چيست؟ پس اين پرده چه رازي نهفته است؟ هدف چيست؟ در اين هنگامه انديشيدن آغازين است كه به جهاتي با مفاهيم دردناكي رو به رو ‌‌‌ مي‌‌شود و چون به روش خود پاسخي شايسته نمي يابد ‌‌‌ مي‌‌كوشد تا پاسخي آني بيابد و خود را از انديشه انديشيدن برهاند و از اين رو به دامن موادي ‌‌‌ مي‌‌افتد كه از انديشيدن باز ‌‌‌ مي‌‌دارد و قوه تفكر و تعقلش را مختل ‌‌‌ مي‌‌سازد. در جستجوي پاسخي كه او را به آرامش برساند به خود بيگانگي رو ‌‌‌ مي‌‌آورد و به رقص و شب زنده داري و هرزگي ‌‌‌ مي‌‌كوشد تا خود را از انديشه و انديشيدني كه او را دمي رها نمي سازد‌، برهاند. اين چرخه اي است كه هر روزه ادامه ‌‌‌ مي‌‌يابد و مانند سگي كه دمش را به دندان گزيده دور خود ‌‌‌ مي‌‌گردد تا از دمش پيش افتد و به آرامش دست يابد.
از اين رو پاسخ به اين پرسش نه تنها پاسخ به رهايي است بلكه پاسخ به خود است. در جستجوي پاسخي كامل و درست به سراغ قرآن و آموزه‌‌‌هاي آن ‌‌‌ مي‌‌رويم تا بنگريم كه قرآن اين نسخه شفا بخش به تعبيرخودش‌، چه عواملي را به عنوان علل و عوامل تشويش و نگراني انسان و چه راهكارهايي را براي برونرفت از آن و رسيدن به آرامش نسبي در دنيا بيان ‌‌‌ مي‌‌كند و چه نسخه براي شفا و درمان آدمي ‌‌‌ مي‌‌پيچد؟
آن چه در اين نوشتار مهم است توجه به ابعاد فردي آرامش است؛ زيرا به نظر ‌‌‌ مي‌‌رسد كه اين بعد نه تنها مساله بسياري از انسان‌‌‌ها بلكه مساله دولت مردان و جامعه شناسان نيز ‌‌‌ مي‌‌باشد؛ چه با ايجاد افراد سالم و مطمئن مي‌‌توان اميد بيشتري به آرامش و امنيت در جامعه اميدوار بود؛ هر چند كه براي امنيت اجتماعي و فقدان آن افزون بر آرامش فردي و فقدان آن عوامل ديگري را ‌‌‌ مي‌‌توان شناسايي و ردگيري كرد.
انواع آرامش

آرامش حالتي از حالت انسان است‌. به اين معنا كه امري مادي نيست، بلكه كيفيت نفساني است كه در انسان بروز و ظهور ‌‌‌ مي‌‌كند. البته آرامش آثاري مادي در جسم و بدن از خود به جا ‌‌‌ مي‌‌گذارد، ولي اين بدان معنا نيست كه امري مادي و يا كمي باشد. بنابراين نمي توان براي آرامش و ضد آن نگراني و تشويش عددي را تعيين كرد ولي ‌‌‌ مي‌‌توان درباره شدت و ضعف آن مانند هر امر كيفي و حالت روحي و رواني سخن گفت و بر پايه آثار و پيامدهاي بيروني بر شدت و ضعف آن حكم كرد.
از آن جايي كه آرامش و نگراني حالت‌‌‌هايي رواني براي انسان به شمار ‌‌‌ مي‌‌روند‌، نمي توان براي آن انواع و اقسامي بر شمرد ولي به جهت عوامل پديد آورنده و يا موانع ايجادي آن ‌‌‌ مي‌‌توان آن را به اقسام و اتواع اعتقادي‌، رواني و طبيعي دسته بندي كرد. به اين معنا كه گاه انسان در حالتي از باور و اعتقاد است كه به گونه اي ‌‌‌ مي‌‌توان آن را حالت شكننده دانست. بر باوري است كه به علل مختلف در او پديد آمده است ولي هنوز رگه‌‌‌هاي از شك و ترديد در او وجود دارد. اين حالت از آن رو دست ‌‌‌ مي‌‌دهد كه نوعي دانش مفهومي و نظري در او وجود دارد و آن را به تجربه نيازموده است. براي رسيدن به آرامش نيازمند آن است كه آن را خود به تجربه بيازمايد. در اين زمان است كه ‌‌‌ مي‌‌گوييم تجربه و آزمون‌‌‌هاي مكرر براي فرد آرامشي در باور و اعتقادش پديد آورده است. البته براي اين گونه از آرامش مراتبي را ‌‌‌ مي‌‌توان تصور و ترسيم كرد. قرآن در باره آن را به سه مرتبه دسته بندي ‌‌‌ مي‌‌كند و بيان ‌‌‌ مي‌‌دارد كه آرامش در باور و اعتقادي‌ مي‌تواند سه مرتبه و مرحله داشته باشد. علم اليقين‌، عين اليقين و حق اليقين مراتبي است كه براي آرامش اعتقادي و نظري بيان ‌‌‌ مي‌‌شود. در تمثيلي گفته شده است كه اگر درباره سوزاندن آتش علم داشته باشيم و بدانيم كه آتش مثلا پوست آدمي را ‌‌‌ مي‌‌سوزاند و آب آن را تبخير و به سلول‌‌‌هايش آسيب جدي ‌‌‌ مي‌‌رساند به گونه‌اي كه ممكن است موجب مرگ انسان شود، اين را يقين و قطع علمي و نظري ‌‌‌ مي‌‌گوييم كه نوعي آرامش در انسان پديد ‌‌‌ مي‌‌آورد كه اين علم او صادق و درست و راست است. اگر افزون بر اين دانش نظري‌، خود به تجربه ببيند كه كسي با آتش سوخته و به سلول‌‌‌هايش آسيب رسيده و يا مرده است‌. اين را دانش عيني و تجربي ‌‌‌ مي‌‌گوييم كه مرتبه فراتر از دانش نظري است. مرتبه نهايي و عالي آن است كه خود سوختن را تجربه كند و دستش بسوزد‌، در اين صورت آن را به تجربه حقي آزموده و شناخته است و به درستي و راستي آن نه تنها باور بلكه جزو جانش است‌. در قرآن درخواستي از حضرت ابراهيم (ع) براي رسيدن به مراتب عالي آرامش اعتقادي بيان شده است. آن حضرت (ع) براي اين كه به مقام آرامش در مساله رستاخيز مردگان برسد از خداوند ‌‌‌ مي‌‌خواهد كه چگونگي رستاخيز را در دنيا به بنماياند كه داستان پرندگان و ريزريز كردن آنها و خواندنشان و دوباره زنده شدنشان به اين موضوع اشاره دارد. (بقره آيه 260) البته نوع عالي‌تر و برتر آن داستان مرگ عزير و زنده شدن خود او و خرش (بقره آيه 259) و داستان اصحاب كهف است كه به صورت حق اليقيني اتفاق افتاده است تا باور به رستاخيز در حد عالي آن نشان داده شود.(سوره كهف آيه 14) نياز به آرامش اعتقادي به وجود باورهاي يقيني به آن از آن روست كه به طور طبيعي انسان باورهاي غير محسوس و غير تجربه شده را هر چند باور دارد، ولي به طوري نيست كه آرامش مطلق براي او ايجاد نمايد و ذهن همواره با ترديد و تشكيك رو به روست و پندارهايي براي ماهيت و كيفيت آن بر ‌‌‌ مي‌‌انگيزد. در داستان مائده با آن كه حواريون به آن حضرت و گفته‌‌‌هايش ايمان داشته‌اند ولي خواستار مائده آسماني براي ايجاد آرامش اعتقادي ‌‌‌ مي‌‌شوند كه اين درخواست مورد اجابت قرار ‌‌‌ مي‌‌گيرد و آنان با مائده آسماني پذيرايي ‌‌‌ مي‌‌شوند.( مائده آيه 112 تا 114)
آرامش طبيعي‌، آرامشي است كه برخي از پديده‌‌‌هاي طبيعت در انسان ايجاد ‌‌‌ مي‌‌كنند. شكي نيست كه خواب شب‌، در انسان آرامشي پديد ‌‌‌ مي‌‌آورد كه در خواب روز نيست. بسيار ديده شده است كه برخي از اين كه شب را به خوبي نگذرانده‌اند شكايت ‌‌‌ مي‌‌كنند‌. گلايه ايشان بر اين محور است كه چون شبي خوبي نداشته و استراحت نكرده اند‌، اكنون با نوعي اضطراب و نگراني روز را به سر ‌‌‌ مي‌‌برند. از نظر علمي ثابت شده است كه‌، خواب شب بر نظام عصبي انسان تاثير ‌‌‌ مي‌‌گذارد‌. قرآن به اين مساله اشاره كرده و يكي از عوامل طبيعي آرامش را شب بر شمرده است. به اين معنا كه نه تنها خواب شب بلكه خود شب عاملي براي ايجاد آرامش در انسان است.( يونس آيه 67 و نمل آيه 86 و قصص آيه 73 و غافر آيه 61 و نبا آيه 10 و11 و فرقان آيه 47) انسان‌‌‌هايي كه در مناطق شمالي زمين زندگي مي‌‌كنند و از شب برخوردار نيستند به آرامشي كه در انسان‌‌‌هاي مناطق ديگر وجود دارد، دست نمي يابند. از ديگر عوامل طبيعي آرامش ‌‌‌ مي‌‌توان به خانه و مسكن اشاره كرد. انسان در خانه خود آرامشي را احساس ‌‌‌ مي‌‌كند كه در جاهايي ديگر به آن دست نمي يابد. ( نحل آيه 80) چنان كه همسرگزيني نيز به عنوان عاملي طبيعي از چنين اقتدار و قدرتي برخوردار ‌‌‌ مي‌‌باشد و انسان در كنار همسر به آرامش خاصي دست ‌‌‌ مي‌‌يابد كه در جايگاه ديگر و با عوامل ديگري فراهم نمي آيد‌.( روم آيه 21 و اعراف آيه 189)
از ديگر انواع و اقسام آرامش ‌‌‌ مي‌‌توان به آرامش رواني اشاره كرد. به معناي اين كه عامل رسيدن به نوعي آرامش در انسان را بايد آرامش رواني دانست. انسان به طور طبيعي خواستار رهايي از نقص و رسيدن به كمال است‌. مي‌‌كوشد تا توانايي‌‌‌ها و استعدادهاي خويش را آشكار سازد و همه را به كمال برساند. از اين رو هرگز از تلاش دست بر نمي دارد و حالات خود را متحول و دگرگون ‌‌‌ مي‌‌سازد. هر گاه به مرتبه اي ‌‌‌ مي‌‌رسد باز دست از تلاش بر نمي دارد؛ زيرا آن را كامل نمي بيند و مرتبه و مرحله فراتر آن را چشم ‌‌‌ مي‌‌دارد. اين گونه است كه حالتي از تشويش در او پديدار ‌‌‌ مي‌‌گردد و آرامش را نمي يابد. هرگاه به مرتبه اي كه آن را كامل ‌‌‌ مي‌‌دانست ‌‌‌ مي‌‌رسد در ‌‌‌ مي‌‌يابد كه مرتبه و مرحله اي فراتر از آن نيز هست و اين گونه است كه حالت آرامش از او سلب ‌‌‌ مي‌‌گردد. به سخني چون در پي كمال مطلق است و به آن دست نمي يابد‌، به آرامش مطلق نمي رسد‌. قرآن اين مساله را امري طبيعي در انسان ‌‌‌ مي‌‌داند و براي رهايي از آن پيشنهاد ‌‌‌ مي‌‌دهد كه يادكرد خدا را در خود تقويت كند تا از نگراني رهايي يافته و به نوعي از آرامش و اطمينان دست يابد.( رعد آيه 28)
علامه طباطبايي آرامش رواني را از حالات انسان حكيم و صاحب اراده و ازويژگي‌‌‌هاي مراتب والاي ايمان شمرده است‌. وي بر اين باور است كه انسان بر پايه غريزه فطري تعقل در كار و استدلال عقلي و در نظر گرفتن مصالح و مفاسد عمل ‌‌‌ مي‌‌كند‌، اين حالت تا زماني كه خواسته‌‌‌هاي نفساني در آن خللي ايجاد نكند‌، نفس انساني را در حال آرامش نگه ‌‌‌ مي‌‌دارد ولي گرايش‌‌‌هاي نفساني موجب ‌‌‌ مي‌‌شود تا آرامش از او سلب شود. بنابر اين مانع آرامش و يا عامل مهم اضطراب و نگراني را بايد در خواسته‌‌‌هاي نفساني جست. خواسته‌‌‌هاي نفساني است كه آدمي را از راه عدالت و تعادل دور ‌‌‌ مي‌‌سازد و به تجاوز و فسق و فجور و عبور از حدود الهي ‌‌‌ مي‌‌كشاند. بنابراين براي بقاي آرامش و جلوگيري از ايجاد عامل نگراني ‌‌‌ مي‌‌بايست همواره عدالت و تعادل را مراعات كرد و به تعبير قرآني گرفتار گناه نشد. گناه به عنوان ابزار نفس موجب ‌‌‌ مي‌‌شود تا عدالت و تعادل از ميان برود و آرامش از انسان سلب گردد. از اين روست كه قرآن گناه را عاملي براي ايجاد نگراني و شك و ترديد در انسان شمرده است‌.( توبه آيه 45)
به نظر ‌‌‌ مي‌‌رسد كه آرامش رواني در آرامش اعتقادي تاثير گذار است ( رعد آيه 27 تا 29) چنان كه در بحران‌‌‌هاي روحي و اجتماعي جامعه بايد به سراغ اين مهم نيز رفت.( قصص آيه 10 و شعراء ايه 61 و 62 و نيز كهف آيه 14).

عوامل آرامش

قرآن براي ايجاد آرامش رواني و سلامت روحي انسان‌، عوامل متعددي را بر شمرده است. در فراي همه اين عوامل‌، خداوند به عنوان منشاي ايجادي آن مورد توجه و تاكيد است. به اين معنا كه هر يك از عوامل ياد شده در صورتي موثر و تاثيرگذار خواهد بود كه خداوند به عنوان منشا و سرچشمه آرامش مورد نظر قرار گيرد. در حقيقت اين عوامل به صورت اعدادي و بستر و يا علت ناقص و يا علت طولي عمل ‌‌‌ مي‌‌كنند و در فرا و وراي همه اين عوامل آن چه در حقيقت تاثير ‌‌‌ مي‌‌گذارد خداوند است.
در قرآن از همسر، خانه‌، شب و ياد كرد خدا به عنوان علل و عوامل ايجادي آرامش ياد شده است. حتي در برخي از آيات به چيزهايي مانند تابوت براي بني اسرائيل به عنوان علت سكون و آرامش سخن به ميان آمده است. البته علامه طبرسي در تفسير خود آرامش ايجاد شده را به تابوت نسبت نمي دهد، بلكه ‌‌‌ مي‌‌نويسد كه اين ارامش به جهت حضور خداوند در پس بازگشت تابوت پديدار شده، به وجود آمده است؛ زيرا بني اسرائيل با ديدن و بازگشت تابوت به ميان قوم دريافتند كه اراده خداوندي در پس اين بازگشت تابوت است و خداوند به طور مستقيم آنان را مورد توجه و عنايت خاص خود قرار داده است. اين اطمينان، از عنايت خدا نسبت به قوم موجب شده است كه بني اسرائيل آن را نشانه هاي از حمايت و رحمت خاص خدا بدانند و به آرامش دست يابند.
علامه طباطبايي پس از نقل برخي از اقوال‌، آن‌‌‌ها را قابل تاويل دانسته و ‌‌‌ مي‌‌نويسد: منظور از سكينه و آرامش در آيه 248 سوره بقره‌، روح الهي است كه به قلب انسان‌، آرامش و به جان آدمي نوعي ثبات و استقرار ‌‌‌ مي‌‌بخشد. اين روح الهي‌، مرتبه اي از كمالات نفس و جلوه اي از روح ايمان است‌. دليل علامه بر اين تاويل اين است كه خداوند در آيات ديگري از سكينه به روح تعبير ‌‌‌ مي‌‌كند.( مجادله آيه 22) اين معنا در تفسير روايي منقول از اهل بيت (ع) نيز آمده است‌. البته علامه در تفسير آيه 4 سوره فتح درباره سكينه و آرامشي كه خداوند در دل‌‌‌هاي مومنان ‌‌‌ مي‌‌افكند ‌‌‌ مي‌‌نويسد كه هر انساني در زندگي به نيرويي روحي و رواني براي حركت و فعاليت خود نيازمند است كه خداوند آن را در دل‌‌‌ها قرار ‌‌‌ مي‌‌دهد. اين آرامش و سكينه به ويژه در هنگام سختي‌‌‌ها و دشواري بيش تر خود را ‌‌‌ مي‌‌نماياند.
علامه با توجه به انتساب اين نوع آرامش به خدا در آيات متعدد قرآني و پيوند استوار آن با مساله ايمان و تقوا نشان ‌‌‌ مي‌‌دهد كه معناي خاصي از آرامش در اين آيات مورد نظر است كه ويژه مومنان و اهل تقوا و اصطلاح خاص قرآني است. از اين رو سكينه را آرامش و حالتي الهي و نوع ويژه اي از آرامش ‌‌‌ مي‌‌شمارد كه تنها بر دل‌‌‌هاي پاك و جان‌‌‌هاي پرهيزگار فرود ‌‌‌ مي‌‌آيد و همواره موجب تثبيت ايمان مومنان و افزايش روح تقوا در ايشان ‌‌‌ مي‌‌شود. از اين رو بايد گفت كه سكينه آرامشي خاص ويژه مومنان در مراحل عالي است و ديگران از آن بهره اي نمي برند. ( الميزان ج 9 ص 222)
اما اطمينان‌، نوعي آرامش مستقر است؛ زيرا به زميني كه در آن آب مستقر ‌‌‌ مي‌‌شود و به صورت بركه اي در ‌‌‌ مي‌‌آيد‌، زمين مطمئن گفته ‌‌‌ مي‌‌شود. اطمينان مرحله و مرتبه اي فراتر از سكينه است و از سوي ديگر دامنه گسترده تري از آن را در بر ‌‌‌ مي‌‌گيرد. اطمينان به جهت استقراري كه در آن نهفته است مورد توجه است و حتي حضرت ابراهيم (ع) براي ايجاد آن از خداوند درخواست ‌‌‌ مي‌‌كند كه در مساله رستاخيز را به گونه اي بنماياند كه آرامش مستقر و مطمئني در دلش پديد آيد.( بقره ايه 260) چنان كه چنين درخواستي از سوي حواريون نيز مطرح شده و خداوند به هردوي آن‌‌‌ها پاسخ مثبت داده است.( مائده ايات 112 و 113)
نزول فرشتگان در جنگ بدر نيز چنين آرامش مستقري را دل‌‌‌هاي مومنان پديد آورد. ( آل عمران ايه 123 تا 126) هر چند كه به عواملي چون ريزش باران به عنوان عامل ( انفال آيه 11) اشاره ‌‌‌ مي‌‌شود ولي ‌‌‌ مي‌‌بايست اين نكته در نظر داشت كه مراد و منظور در همه اين‌‌‌ها عامل طولي است و منشا در همه آن‌‌‌ها خداوند تبارك و تعالي است. به اين معنا كه نزول فرشتگان ( انفال آيه 10) هر چند عاملي مهم در ايجاد آن شمرده شده است ولي آرامش حقيقي برخاسته از خدا و ياد كرد اوست.( رعد آيه 28)؛ زيرا هرگاه انساني خداوند را سرچشمه و منشا همه صفات كمال و منزه از هر گونه نقصان بيابد‌، ناگزير با توجه به او و اعتماد به رحمت و قدرتش‌، نوعي آرامش را در خود احساس ‌‌‌ مي‌‌كند كه وي را از نگراني و اضطراب دور و باز ‌‌‌ مي‌‌دارد.( زمر آيه 23) اطمينان نوعي آرامش است كه پيامبران در هنگام تلقي وحي از آن برخودار ‌‌‌ مي‌‌گردند. اين گونه از آرامش به پيامبر اين امكان را ‌‌‌ مي‌‌بخشد تا درارتباط خود با خدا و يا خدا با او دچار شك در هيچ يك از مراحل تلقي و بيان نگردد.
در كتاب فرهنگ قرآن؛ كليد راهيابي به موضوعات و مفاهيم قرآن، تاليف آيت الله هاشمي و جمعي از محققان مركز فرهنگ و معارف قرآن، در بخش عوامل آرامش در قيامت به 9 مورد و در بخش عوامل آرامش به 28 مورد اشاره شده است . از جمله در بخش نخست آن، به عواملي چون احترام به نيازمندان و رعايت شخصيت ايشان هنگام كمك و دستگيري به آنان( بقره آيه 262) استقامت و پايداري در ايمان( فصلت آيه 30 و احقاف آيه 13)، اصلاح خود و ديگران ( انعام آيه 48 و اعراف آيه 35) انفاق پنهان و آشكارو خالصانه( بقره آيه 274 و 262) ايمان به ربوبيت خدا و پايداري در نقش و حضور جدي خدا و ايمان به آخرت ، قيامت، و آيات او و انجام عمل صالح( فصلت آيه 30 و احقاف آيه 13 و زخرف آيه 68 و 69 و بقره آيه 62 و 277) تسليم محض در برابر خدا ( زخرف آيه 68 و 69) و تقوا و اصلاح خود و ديگران ( اعراف آيه 35) اشاره شده است ، كه به نظر مي رسد كه نمي توان از برخي از اين امور به عنوان عوامل آرامش ياد كرد؛ زيرا برخي از آن ها ، برطرف كننده موانع تحقق و ظهور آرامش هستند. به اين معنا كه آيات وارد شده در بيان چگونگي رفع حزن و اندوه و خوف و نگراني، به عنوان بيان موانع تحقق و بقاي آرامش مطرح هستند و فرد با عمل به موارد مطرح شده مي تواند موانع بقاي و يا ظهوري آرامش را بزدايد ، نه آن كه با آن آرامشي را پديد آورد. به سخني ديگر، آرامش امري طبيعي و بر پايه فطرت انساني و شخصيت سالم او در انسان ها تحقق دارد و انسان براي حفظ و بقاي آن ناچار است با موانع ظهور و يا عوامل بازدارنده بقاي آن بجنگد . از سوي ديگر اين موارد هر چند كه در قيامت ظهور و بروز و اثر كامل خود را نشان مي دهند ولي اختصاص به قيامت و در روز رستاخيز ندارد و انسان در طول زندگي از آثار بقاي آرامش با عمل و يا توجه به هريك از موارد پيش گفته ، بهره مند خواهد شد. انسان اگر به انفاق و تقوا و ايمان و مانند آن عمل كند ، شخصيت سالم و فطرت خدايي را حفظ كرده و بر صبغه و رنگ الهي خود باقي مي ماند و نتيجه آن اين خواهد بود كه در دنيا و آخرت آرامش را به عنوان امري طبيعي حفظ كند و از آن برخوردار گردد.

عوامل نگراني و موانع آرامش

از آن جايي كه آرامش را به عنوان حالت طبيعي انسان دانسته ايم بر اين باور پا فشاري ‌‌‌ مي‌‌شود كه آن چه در كتاب‌‌‌ها به عنوان موانع آرامش شناخته ‌‌‌ مي‌‌شود به معناي موانع تحققي آرامش است و نمي توان آن را عاملي براي نگراني بر شمرد. به سخني ديگر‌، آرامش به اقتضاي طبيعي در انسان وجود دارد‌، زيرا به طور فطري انسان به خدا گرايش و با ياد كرد او برخوردار از آرامش است ولي در راستاي بقاي آن عواملي به عنوان موانع بقاي ظهور وبروز مي‌‌كند و نمي گذارد تا آرامش در انسان باقي و برقرار بماند. در حقيقت‌، موانعي چون شرك و كفر و ابليس و ديگر امور‌، از بقاي آرامش در انسان جلوگيري به عمل ‌‌‌ مي‌‌آورند و انسان را گرفتار نگراني و اضطراب مي‌‌گردانند. از اين رو بايسته است كه با شناخت اين موانع در ايجاد و تحقق آن جلوگيري كرد تا آرامش ابتدايي و فطري هم چنان باقي و برقرار بماند. آرامشي كه كودكان از آن برخوردارند از آن روست كه به فطرت ارتباطي خود با مبدا و حضور قوي آن هم چنان عامل در آنان مانع از تحقق موانع ‌‌‌ مي‌‌گردد‌. به تعبير استاد حسن زاده آملي، كودكان به علت قرب انقطاع از مبدا‌، هنوز تحت تاثير عامل الهي هستند و از مواهب آن از جمله آرامش خاص برخوردار ‌‌‌ مي‌‌باشند. با افزايش بعد زماني و تحت تاثير القائات شيطاني اندك اندك عامل الهي كاهش يافته و موانع خود را تقويت ‌‌‌ مي‌‌كنند و به عنوان عامل ايجادي آرامش عمل ‌‌‌ مي‌‌كنند‌. از اين رو با مساله اي به نام عامل نگراني رو به رو ‌‌‌ مي‌‌شويم كه چيزي جز مانع بقاي ارامش نيست. بنابراين بر همگان است كه با تقويت ارتباط با مبدا آرامش و منشاي آن‌، موانع را تضعيف كنند تا گرفتار نگراني و پيامدهاي آن نگردد. دوري از مبدا و گرايش به شرك زندگي آدمي را با گونه اي شكل ‌‌‌ مي‌‌بخشد كه باطل در او تقويت شود. در اين هنگام مانند آدمي است كه از فراز آسمان به زمين ‌‌‌ مي‌‌افتد و يا تند بادي او را بلند كرده و به مكاني دور پرتاب ‌‌‌ مي‌‌كند. چنين حالتي به معناي عدم استقرار است‌. (حج آيه 31) كسي كه در چنين حالتي قرار گيرد‌، پاي خود را در مكاني محكم و استوار نمي بيند و چون پركاهي به اين سو و آن سو ‌‌‌ مي‌‌رود و در حقيقت برده ‌‌‌ مي‌‌شود. اين فقدان استقرار مكاني به معناي استقرار واقعي روحي و رواني است از اين رو نگراني و اضطراب هم نشين اوست. براي رهاي از چنين وضعيت است كه خداوند به انسان پيشنهاد ‌‌‌ مي‌‌كند كه دوباره به ذكر و ياد كرد خداوند روي آورد ؛ زيرا ياد كرد به معناي بازگشت به عامل استقرار و اطمينان است كه منبع اصلي آرامش انساني است.

آثار آرامش

اگر براي سلامت رواني و شخصيت انسان سالم آثاري بيان شود ، در حقيقت بيان آثار طبيعي انساني است. به اين معنا كه انسان سالم ، داراي شخصيتي مي باشد كه به طور طبيعي در زندگي فردي و اجتماعي او در دنيا و آخرت خود را نشان مي دهد. اگر انساني از نظرشخصيتي از سلامت كامل برخوردار نباشد ، به طور طبيعي رفتاري بيرون از عرف طبيعت انساني از خود بروز مي دهد. بنابراين آن چه در اين جا به عنوان آثار آرامش بيان مي شود ، در حقيقت آثار انسان سالم از نظر شخصيتي و شاكله وجودي به تعبير قرآني است. در قرآن براي آرامش، شماري از آثار بيان شده است كه مي توان از آن به آثاري ياد كرد كه به طور مستقيم به اين مساله ارتباط پيدا مي كند. از آن جمله مساله ازدياد ايمان ( فتح آيه 4) مي باشد كه به عنوان آثار مستقيم انزال سكينه در قرآن از آن ياد شده است. اما آثاري چون اقرار به توحيد( كهف آيه 14)، حفظ اسرار ( قصص آيه 10) ، رضايت از خدا ( فجر آيه 27 تا 30)، رضايت خدا از انسان ( همان )، عنايت خدا( همان) و مصونيت از خشم خدا( نحل آيه 106) در حقيقت آثار مستقيم آرامش به شمار نمي آيند؛ زيرا به طور طبيعي كسي كه از شخصيت سالم به تعبير و اصطلاح قرآني برخوردار است، بايد از اين ويژگي ها و امتيازات برخوردار باشد. به سخني ديگر، همان گونه كه آرامش، نشانه طبيعي انسان سالم به طور طبيعي و فطري است و حضور نگراني در هر مرتبه اي از شدت و ضعف آن، امري غير طبيعي قلمداد مي شود، هم چنين بايد گفت كه آرامش و آثاري كه برخي براي آن بيان كرده اند ، آثار انسان طبيعي و پابرجا بر فطرت است. هر انساني طبيعي و باقيمانده بر فطرت خود از آرامش برخوردار بوده و از مواهبي چون اقرار به توحيد ، حفظ اسرار و رضايت از خدا و خدا از او و مانند آن بهره مند مي شود

دوشنبه 3 مهر 1391  11:44 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نگاهی به عوامل و موانع آرامش از منظر قرآن

نگاهی به عوامل و موانع آرامش از منظر قرآن

خليل منصوري

آرامش؛ گمشده زندگي عصر ماشين و هياهوي صنعت و تكنولوژي است. انسان حاضر علي رغم آنكه از جهت مادي توانسته است در سايه علم و تكنولوژي دستاوردهاي فراواني كسب نمايد، اما از جهت روحي و رواني در نگراني و پريشاني غوطه ور است.
غفلت از ياد خداوند متعال و معنويت، انسان مدرن و صنعت زده اين قرن را آماج تشويش و نگراني و اضطراب قرار داده است و او مي كوشد تا به هر قيمتي به بهشت موعود و آرامش خيال و آسايش روح برسد.
در اين مقاله، سعي می شود كه نگاهي به عوامل و موانع آرامش با بهره گيري از آموزه هاي قرآني داشته باشد. مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:

¤ زمينه هاي پيدايش نگراني و تشويش

نگراني و تشويش در زندگي بشر حضوري چشم گير دارد. زماني نيست كه بشر درحالتي از تشويش و اضطراب نباشد. به گونه اي كه برخي آن را ذاتي دنيا و بشر دانسته اند و در اشعار فرزانگان فارسي از همراهي نيش و نوش، گل و خار، تلخ و شيرين سخن به ميان آمده است. هركسي به طور طبيعي در طول زندگي اش با نگراني و تشويش بسياري روبه رو گشته است. درصد آن چنان بالاست كه به عنوان يكي از مسايل دايمي بشر درآمده است؛ از اين رو براي شناخت اين حالت و عوامل پيدايش و راه هاي برون رفت از آن سخناني بسيار گفته و نوشته شده است. از اين رو نه تنها روان شناسان بلكه دانشمندان علوم و رشته هاي ديگر همواره براي آن اهميت خاصي قايل شده اند؛ زيرا تأثيرات منفي و مخرب اين حالت در همه ابعاد فردي و اجتماعي بشر ظهور مي كند و امنيت اجتماعي و سياسي دولت ها و جوامع را به خطر مي افكند. گاه مسأله فقدان آرامش فردي در جوامع به عنوان يك پديده اجتماعي گسترده خودنمايي مي كند و بحران شديدي را مي آفريند.

¤ راهكارهاي برون رفت از نگراني

برخي بر اين باورند كه از عوامل پيدايش خانواده، عشيره، قبيله، ملت و دولت و نيز سازمان هاي پيچيده اجتماعي با قوانين و رسوم و آيين هاي شگفت و متعدد تنها در راستاي دست يابي به آرامش بوده است؛ انسان به دنبال آرامش به اختيار همسر و ايجاد بنيان خانواده و مانند آن رو آورده است.
شكي نيست كه يكي از اهداف اين مجموعه هاي يادشده و حتي برخي از اختراعات و اكتشافات بشري در راستاي رسيدن به آرامش بوده و هست. در قرآن نيز به اين مسأله در موضوع خانواده اشاره شده و يكي از اهداف همسرگزيني و تشكيل خانواده اين مهم شمرده شده است.

¤ جايگاه آرامش در زندگي فردي و اجتماعي

به نظر مي رسد كه مسأله آرامش به عنوان يك هدف تا آن اندازه مهم و مؤثر بوده است كه حتي ايمان و باورهاي ديني را مي توان در راستاي دست يابي به اين هدف برشمرد. از اين رو مي بينيم كه آرامش در جايگاه جامع ترين مفهوم ديني در اسلام و آموزه هاي قرآني نشسته است به طوري كه در اسلام، ايمان از ريشه «امن» به معناي آرامش جان و رهايي از هرگونه ترس، اضطراب، تشويش، نگراني و اندوه گرفته شده است تا به اين روش ارتباط ناگسستني ميان پذيرش آموزه هاي وحياني و توحيد را با دست يابي به آرامش روح و روان را بنماياند. (انعام آيه 82) بلكه واژه اسلام نيز بيانگر نوعي آرامش در انسان و صلح و صفا به دور از هرگونه خشونت و ترس و وحشت است. از اين رو در قرآن پيامدطبيعي اسلام را رهايي از خوف و نگراني دانسته است.(بقره آيه 112) و سلامت رواني را در سلم و تسليم در برابر خدا دانسته و بر آن تأكيد ورزيده است. (بقره آيه 208) و پاداش و بلكه برآيند تسليم و توحيد را رسيدن به آرامش و سلامتي دايمي بدون هرگونه تشويش و اضطراب شمرده است كه به عنوان آرزوي دست نيافتني انسان مطرح بوده و هست. (يونس آيه 25) و راه رسيدن به آن را نيز راهي برخوردار از آرامش و سلامت معرفي مي كند تا به بشر طالب آرامش بفهماند كه اين آرزوي ديرپاي او تنها در اين راه به دست مي آيد. (مائده آيه 16) به هرحال در نگره قرآني از آرامش به عنوان نعمت بزرگ فردي و اجتماعي ياد شده است، و حتي وجود آن به عنوان مثال جامعه نمونه و برتر مورد توجه قرار گرفته است.(سبا، آيه 18 و 19 و نيز نحل آيه 112)

¤ رفاه نسبي بسترانديشيدن به آرامش

انسان امروز شايد بيش از گذشته به آرامش مي انديشد. رفاه نسبي اكثريت، فراغت و رهايي از كار و تلاش بدني سخت و جان كاه، فرصت هاي نادر و بسياري به انسان بخشيده است تا به خود و جهان بيانديشد. انديشه و فرزانگي از اموري است كه براي انسان هايي كه در رفاه قرار گرفته اند امري طبيعي جلوه مي كند. انساني كه در برآورد نيازهاي ابتدايي خود مانده است و شبانه روز در انديشه لقمه اي براي رهايي از گرسنگي است و يا سرپناهي را براي گريز از سرما و گرماي شديد و سخت مي جويد، نمي تواند در مسايل عالي تر و كلي تر بيانديشد. خستگي كار شبانه روزي فرصت انديشه در اين حوزه ها را از او مي گيرد. البته هر ازگاهي مرگ نزديكان و يا بلاياي طبيعي و گسترده او را به سوي ديگر پرتاب مي كند و نهيبي به او مي زند تا در اصل معنا و مفهوم زندگي و اهداف آن انديشه كند و راه فرزانگي را پيش گيرد ولي اين زمان به سرعت مي گريزد و دوباره زندگي روزمره و نيازهاي آغازين وي را به سوي خود مي كشد. اما انساني كه به زباني غم نان و زن و سرا ندارد، سوداي انديشيدن او را دربر مي گيرد. فراغت ها او را به انديشيدن مي راند و زمان هاي بي كاري وي را به فراسوي زندگي معمولي سوق مي دهد. در اين زمان است كه فرازنگي پيشه مي كند. بي سبب نيست كه مي گويند فلسفه و انديشيدن در امور كلي ( به دور از هر جزيي و امور پيش پا افتاده زندگي روزمره) كار انسان هاي سير است. چنان كه بي سبب نيست كه مي گويند فلسفه در ايران و يونان زماني رونق گرفت كه اين جماعت در رفاه نسبي بوده و غم نان و سرپناه نداشته اند. در گرمابه هاي پيشرفته و گرم مي نشستند و پس از شادي و شادماني در انديشه فرو مي رفتند كه هدف از اين زندگي چيست؟ مرگ چيست؟ آيا از پس امروز بود فردايي؟ انسان چيست؟ جهان چيست؟ چه چيزي واجب و يا ممتنع است؟ چه چيزي ذاتي و چه چيزي عرضي است؟ آيا مرگ اصل است يا زندگي؟ و هزاران اما و اگري كه در پس سيري پيش مي آيد.
در زمانه ما به جهت افزايش توليد و رفاه نسبي، زمان فراغت براي همگان تا آن اندازه فراهم آمده است كه انسان كم تر غم نان دارد. انسان امروز در هنگامه فراغت خويش، در انديشه فرو مي رود و در اين اوضاع است كه به جهت سيري و ارضاي قواي شهواني (خورد و خواب و خشم و شهوت) به اين مسأله توجه مي كند كه فراي اين امور چيست؟ پس اين پرده چه رازي نهفته است؟هدف چيست؟ در اين هنگامه انديشيدن آغازين است كه به جهاتي با مفاهيم دردناكي روبه رو مي شود و چون به روش خود پاسخي شايسته نمي يابد مي كوشد تا پاسخي آني بيابد و خود را از انديشه انديشيدن برهاند و از اين رو به دامن موادي مي افتد كه از انديشيدن باز مي دارد و قوه تفكر و تعقلش را مختل مي سازد. در جستجوي پاسخي كه او را به آرامش برساند به خودبيگانگي رو مي آورد و به رقص و شب زنده داري و هرزگي مي كوشد تا خود را از انديشه و انديشيدني كه او را دمي رها نمي سازد، برهاند.
اين چرخه اي است كه هر روزه ادامه مي يابد.
از اين رو پاسخ به اين پرسش نه تنها پاسخ به رهايي است بلكه پاسخ به خود است. در جستجوي پاسخي كامل و درست به سراغ قرآن و آموزه هاي آن مي رويم تا بنگريم كه قرآن اين نسخه شفابخش به تعبير خودش، چه عواملي را به عنوان علل و عوامل تشويش و نگراني انسان و چه راهكارهايي را براي برون رفت از آن و رسيدن به آرامش نسبي در دنيا بيان مي كند و چه نسخه اي براي شفا و درمان آدمي مي پيچد؟
آن چه در اين نوشتار مهم است توجه به ابعاد فردي آرامش است؛ زيرا به نظر مي رسد كه اين بعد نه تنها مسأله بسياري از انسان ها بلكه مسأله دولت مردان و جامعه شناسان نيز مي باشد؛ چه با ايجاد افراد سالم و مطمئن مي توان اميد بيشتري به آرامش و امنيت در جامعه اميدوار بود؛ هر چند كه براي امنيت اجتماعي و فقدان آن افزون بر آرامش فردي و فقدان آن عوامل ديگري را مي توان شناسايي و ردگيري كرد.

¤ انواع آرامش

آرامش حالتي از حالت انسان است. به اين معنا كه امري مادي نيست، بلكه كيفيت نفساني است كه در انسان بروز و ظهور مي كند. البته آرامش آثاري مادي در جسم و بدن از خود به جا مي گذارد، ولي اين بدان معنا نيست كه امري مادي و يا كمي باشد. بنابراين نمي توان براي آرامش و ضد آن نگراني و تشويش عددي را تعيين كرد ولي مي توان درباره شدت و ضعف آن مانند هر امر كيفي و حالت روحي و رواني سخن گفت و بر پايه آثار و پيامدهاي بيروني بر شدت و ضعف آن حكم كرد.
از آن جايي كه آرامش و نگراني حالت هايي رواني براي انسان به شمار مي روند، نمي توان براي آن انواع و اقسامي برشمرد ولي به جهت عوامل پديد آورنده و يا موانع ايجادي آن مي توان آن را به اقسام و انواع اعتقادي، رواني و طبيعي دسته بندي كرد.

الف) آرامش اعتقادي

گاه انسان درحالتي از باور و اعتقاد است كه به گونه اي مي توان آن را حالت شكننده دانست. بر باوري است كه به علل مختلف در او پديد آمده است ولي هنوز رگه هايي از شك و ترديد در او وجود دارد. اين حالت از آن رو دست مي دهد كه نوعي دانش مفهومي و نظري در او وجود دارد و آن را به تجربه نيازموده است. براي رسيدن به آرامش نيازمند آن است كه آن را خود به تجربه بيازمايد. در اين زمان است كه مي گوييم تجربه و آزمون هاي مكرر براي فرد آرامشي در باور و اعتقادش پديد آورده است. البته براي اين گونه از آرامش مراتبي را مي توان تصور و ترسيم كرد. قرآن آن را به سه مرتبه دسته بندي مي كند و بيان مي دارد كه آرامش در باور و اعتقادي مي تواند سه مرتبه و مرحله داشته باشد. علم اليقين، عين اليقين و حق اليقين مراتبي است كه براي آرامش اعتقادي و نظري بيان مي شود. در تمثيلي گفته شده است كه اگر درباره سوزاندن آتش علم داشته باشيم و بدانيم كه آتش مثلاً پوست آدمي را مي سوزاند و آب آن را تبخير و به سلول هايش آسيب جدي مي رساند به گونه اي كه ممكن است موجب مرگ انسان شود، اين را يقين و قطع علمي و نظري مي گوييم كه نوعي آرامش در انسان پديد مي آورد كه اين علم او صادق و درست و راست است. اگر افزون بر اين دانش نظري، خود به تجربه ببيند كه كسي با آتش سوخته و به سلول هايش آسيب رسيده و يا مرده است. اين را دانش عيني و تجربه مي گوييم كه مرتبه فراتر از دانش نظري است. مرتبه نهايي و عالي آن است كه خود سوختن را تجربه كند و دستش بسوزد، در اين صورت آن را به تجربه حقي آزموده و شناخته است و به درستي و راستي آن نه تنها باور بلكه جزو جانش است. در قرآن درخواستي از حضرت ابراهيم(ع) براي رسيدن به مراتب عالي آرامش اعتقادي بيان شده است. آن حضرت(ع) براي اين كه به مقام آرامش در مسأله رستاخيز مردگان برسد از خداوند مي خواهد كه چگونگي رستاخيز را در دنيا به او بنماياند كه داستان پرندگان و ريزريز كردن آنها و خواندنشان و دوباره زنده شدنشان به اين موضوع اشاره دارد. (بقره آيه260) البته نوع عالي تر و بدتر آن داستان مرگ عزير و زنده شدن خود او و حمارش است. (بقره آيه259) و داستان اصحاب كهف كه به صورت حق اليقيني اتفاق افتاده است تا باور به رستاخيز درحد عالي آن نشان داده شود. (سوره كهف آيه14) نياز به آرامش اعتقادي به وجود باورهاي يقيني به آن از آن روست كه به طور طبيعي انسان باورهاي غيرمحسوس و غيرتجربه شده را هرچند باور دارد، ولي به طوري نيست كه آرامش مطلق براي او ايجاد نمايد و ذهن همواره با ترديد و تشكيك رو به روست و پندارهايي براي ماهيت و كيفيت آن برمي انگيزد. در داستان مائده با آن كه حواريون به آن حضرت و گفته هايش ايمان داشته اند ولي خواستار مائده آسماني براي ايجاد آرامش اعتقادي مي شوند كه اين درخواست مورد اجابت قرار مي گيرد و آنان با مائده آسماني پذيرايي مي شوند. (مائده آيه112تا 114)

ب) آرامش طبيعي

آرامش طبيعي، آرامشي است كه برخي از پديده هاي طبيعت در انسان ايجاد مي كنند. شكي نيست كه خواب شب، در انسان آرامشي پديد مي آورد كه در خواب روز نيست. بسيار ديده شده است كه برخي از اين كه شب را به خوبي نگذرانده اند شكايت مي كنند. گلايه ايشان بر اين محور است كه چون شب خوبي نداشته و استراحت نكرده اند، اكنون با نوعي اضطراب و نگراني روز را به سر مي برند. ازنظر علمي ثابت شده است كه، خواب شب بر نظام عصبي انسان تأثير مي گذارد. قرآن به اين مسأله اشاره كرده و يكي از عوامل طبيعي آرامش را شب برشمرده است. به اين معنا كه نه تنها خواب شب بلكه خود شب عاملي براي ايجاد آرامش در انسان است. (يونس آيه67 و نمل آيه86 و قصص آيه73 و غافر آيه61 و نبا آيه10و 11 و فرقان آيه47) انسان هايي كه در مناطق شمالي زمين زندگي مي كنند و از شب برخوردار نيستند به آرامشي كه در انسان هاي مناطق ديگر وجود دارد، دست نمي يابند. از ديگر عوامل طبيعي آرامش مي توان به خانه و مسكن اشاره كرد. انسان در خانه خود آرامشي را احساس مي كند كه در جاهايي ديگر به آن دست نمي يابد. (نحل آيه80) چنان كه همسرگزيني نيز به عنوان عاملي طبيعي از چنين اقتدار و قدرتي برخوردار مي باشد و انسان در كنار همسر به آرامش خاصي دست مي يابد كه در جايگاه ديگر و با عوامل ديگري فراهم نمي آيد. (روم آيه21 و اعراف آيه 189).

ج) آرامش رواني

از ديگر انواع و اقسام آرامش مي توان به آرامش رواني اشاره كرد. به معناي اين كه عامل رسيدن به نوعي آرامش در انسان را بايد آرامش رواني دانست. انسان به طور طبيعي خواستار رهايي از نقص و رسيدن به كمال است. مي كوشد تا توانايي ها و استعدادهاي خويش را آشكار سازد و همه را به كمال برساند. از اين رو هرگز از تلاش دست برنمي دارد و حالات خود را متحول و دگرگون مي سازد. هرگاه به مرتبه اي مي رسد باز دست از تلاش برنمي دارد؛ زيرا آن را كامل نمي بيند و مرتبه و مرحله فراتر آن را چشم مي دارد. اين گونه است كه حالتي از تشويش در او پديدار مي گردد و آرامش را نمي يابد. هرگاه به مرتبه اي كه آن را كامل مي دانست مي رسد درمي يابد كه مرتبه و مرحله اي فراتر از آن نيز هست و اين گونه است كه حالت آرامش از او سلب مي گردد. به سخني چون در پي كمال منطق است و به آن دست نمي يابد، به آرامش مطلق نمي رسد. قرآن اين مساله را امري طبيعي مي داند و براي رهايي از آن پيشنهاد مي دهد كه ياد خدا را در خود تقويت كند تا از نگراني رهايي يافته و به نوعي از آرامش و اطمينان دست يابد.(رعد آيه 28)
علامه طباطبايي(ره) آرامش رواني را از حالات انسان حكيم و صاحب اراده و از ويژگي هاي مراتب والاي ايمان شمرده است. وي بر اين باور است كه انسان بر پايه غريزه فطري تعقل در كار و استدلال عقلي و در نظر گرفتن مصالح و مفاسد عمل مي كند، اين حالت تا زماني كه خواسته هاي نفساني در آن خللي ايجاد نكند، نفس انساني را در حال آرامش نگه مي دارد ولي گرايش هاي نفساني موجب مي شود تا آرامش از او سلب شود. بنابراين مانع آرامش و يا عامل مهم اضطراب و نگراني را بايد در خواسته هاي نفساني جست. خواسته هاي نفساني است كه آدمي را از راه عدالت و تعادل دور مي سازد و به تجاوز و فسق و فجور و عبور از حدود الهي مي كشاند. بنابراين براي بقاي آرامش و جلوگيري از ايجاد عامل نگراني مي بايست همواره عدالت و تعادل را مراعات كرد و به تعبير قرآني گرفتار گناه نشد. گناه به عنوان ابزار نفس موجب مي شود تا عدالت و تعادل از ميان برود و آرامش از انسان سلب گردد. از اين روست كه قرآن گناه را عاملي براي ايجاد نگراني و شك و ترديد در انسان شمرده است.(توبه آيه 45)
به نظر مي رسد كه آرامش رواني در آرامش اعتقادي تأثير گذار است (رعد آيه 27 تا 29) چنان كه در بحران هاي روحي و اجتماعي جامعه بايد به سراغ اين مهم نيز رفت. (قصص آيه 10 و شعراء آيه 61 و 62 و نيز كهف آيه 14).

¤ عوامل آرامش

قرآن براي ايجاد آرامش رواني و سلامت روحي انسان، عوامل متعددي را برشمرده است. در وراي همه اين عوامل، خداوند به عنوان منشاي ايجادي آن مورد توجه و تأكيد است. به اين معنا كه هر يك از عوامل ياد شده در صورتي موثر و تأثيرگذار خواهد بود كه خداوند به عنوان منشأ و سرچشمه آرامش مورد نظر قرار گيرد. در حقيقت اين عوامل به صورت اعدادي و بستر و يا علت ناقص و يا علت طولي عمل مي كنند و در فرا و وراي همه اين عوامل آن چه در حقيقت تأثير مي گذارد خداوند است.
در قرآن از همسر، خانه، شب و يادكرد خدا به عنوان علل و عوامل ايجادي آرامش ياد شده است. حتي در برخي از آيات به چيزهايي مانند تابوت براي بني اسرائيل به عنوان علت سكون و آرامش سخن به ميان آمده است. البته علامه طبرسي(ره) در تفسير خود آرامش ايجاد شده را به تابوت نسبت نمي دهد، بلكه مي نويسد كه اين آرامش به جهت حضور خداوند در پس بازگشت تابوت پديدار شده، به وجود آمده است؛ زيرا بني اسرائيل با ديدن و بازگشت تابوت به ميان قوم دريافتند كه اراده خداوندي در پس اين بازگشت تابوت است و خداوند به طور مستقيم آنان را مورد توجه و عنايت خاص خود قرار داده است. اين اطمينان، از عنايت خدا نسبت به قوم موجب شده است كه بني اسرائيل آن را نشانه هايي از حمايت و رحمت خاص خدا بدانند و به آرامش دست يابند.
علامه طباطبايي(ره) پس از نقل برخي از اقوال، آن ها را قابل تاويل دانسته و مي نويسد: منظور از سكينه و آرامش در آيه 248 سوره بقره، روح الهي است كه به قلب انسان، آرامش و به جان آدمي نوعي ثبات و استقرار مي بخشد. اين روح الهي، مرتبه اي از كمالات نفس و جلوه اي از روح ايمان است. دليل علامه بر اين تاويل اين است كه خداوند در آيات ديگري از سكينه به روح تعبير مي كند. (مجادله آيه 22) اين معنا در تفسير روايي منقول از اهل بيت(ع) نيز آمده است. البته علامه در تفسير آيه 4 سوره فتح درباره سكينه و آرامشي كه خداوند در دل هاي مومنان مي افكند مي نويسد كه هر انساني در زندگي به نيرويي روحي و رواني براي حركت و فعاليت خود نيازمند است كه خداوند آن را در دل ها قرار مي دهد. اين آرامش و سكينه به ويژه در هنگام سختي ها و دشواري بيش تر خود را مي نماياند.
علامه باتوجه به انتساب اين نوع آرامش به خدا در آيات متعدد قرآني و پيوند استوار آن با مساله ايمان و تقوا نشان مي دهد كه معناي خاصي از آرامش در اين آيات مورد نظر است كه ويژه مومنان و اهل تقوا و اصطلاح خاص قرآني است. از اين رو سكينه را آرامش و حالتي الهي و نوع ويژه اي از آرامش مي شمارد كه تنها بر دل هاي پاك و جان هاي پرهيزگار فرود مي آيد و همواره موجب تثبيت ايمان مومنان و افزايش روح تقوا در ايشان مي شود. از اين رو بايد گفت كه سكينه آرامشي خاص ويژه مومنان در مراحل عالي است و ديگران از آن بهره اي نمي برند. (الميزان ج 9 ص 222)

¤ اطمينان آرامش مستقر

اما اطمينان، نوعي آرامش مستقر است؛ زيرا به زميني كه در آن آب مستقر مي شود و به صورت بركه اي در مي آيد، زمين مطمئن گفته مي شود. اطمينان مرحله و مرتبه اي فراتر از سكينه است و از سوي ديگر دامنه گسترده تري از آن را در برمي گيرد. اطمينان به جهت استقراري كه در آن نهفته است مورد توجه است و حتي حضرت ابراهيم(ع) براي ايجاد آن از خداوند درخواست مي كند كه مساله رستاخيز را به گونه اي بنماياند كه آرامش مستقر و مطمئني در دلش پديد آيد. (بقره آيه 260) چنان كه چنين درخواستي از سوي حواريون نيز مطرح شده و خداوند به هر دوي آن ها پاسخ مثبت داده است. (مائده آيات 112 و 113)
نزول فرشتگان در جنگ بدر نيز چنين آرامش مستقري را دل هاي مومنان پديد آورد. (آل عمران آيه 123 تا 126) هر چند كه به عواملي چون ريزش باران به عنوان عامل (انفال آيه 11) اشاره مي شود ولي مي بايست اين نكته را در نظر داشت كه مراد و منظور در همه اين ها عامل طولي است و منشأ در همه آن ها خداوند تبارك و تعالي است. به اين معنا كه نزول فرشتگان (انفال آيه 10) هر چند عاملي مهم در ايجاد آن شمرده شده است ولي آرامش حقيقي برخاسته از خدا و ياد او است. (رعد آيه 28)؛ زيرا هر گاه انساني خداوند را سرچشمه و منشأ همه صفات كمال و منزه از هرگونه نقصان بيابد، ناگزير باتوجه به او و اعتماد به رحمت و قدرتش، نوعي آرامش را در خود احساس مي كند كه وي را از نگراني و اضطراب دور و باز مي دارد. (زمر آيه 23) اطمينان نوعي آرامش است كه پيامبران در هنگام تلقي وحي از آن برخوردار مي گردند. اين گونه از آرامش به پيامبر اين امكان را مي بخشد تا در ارتباط خود با خدا و يا خدا با او دچار شك در هيچ يك از مراحل تلقي و بيان نگردد.
در كتاب فرهنگ قرآن؛ كليد راهيابي به موضوعات و مفاهيم قرآن، تأليف آيت الله هاشمي و جمعي از محققان مركز فرهنگ و معارف قرآن، در بخش عوامل آرامش در قيامت به 9 مورد و در بخش عوامل آرامش به 28مورد اشاره شده است. ازجمله در بخش نخست آن، به عواملي چون احترام به نيازمندان و رعايت شخصيت ايشان هنگام كمك و دستگيري به آنان (بقره آيه 262) استقامت و پايداري در ايمان (فصلت آيه 30 و احقاف آيه 13)، اصلاح خود و ديگران (انعام آيه 48 و اعراف آيه 35) انفاق پنهان و آشكار و خالصانه (بقره آيه 274 و 262) ايمان به ربوبيت خدا و پايداري در نقش و حضور جدي خدا و ايمان به آخرت، قيامت، و آيات او و انجام عمل صالح (فصلت آيه 30 و احقاف آيه 13 و زخرف آيه 68 و 69 و بقره آيه 62 و 277) تسليم محض در برابر خدا (زخرف آيه 68و 69) و تقوا و اصلاح خود و ديگران (اعراف آيه 35) اشاره شده است، كه به نظر مي رسد كه نمي توان از برخي از اين امور به عنوان عوامل آرامش ياد كرد؛ زيرا برخي از آن ها برطرف كننده موانع تحقق و ظهور آرامش هستند. به اين معنا كه آيات وارد شده در بيان چگونگي رفع حزن و اندوه و خوف و نگراني، به عنوان بيان موانع تحقق و بقاي آرامش مطرح هستند و فرد با عمل به موارد مطرح شده مي تواند موانع بقا و يا ظهور آرامش را بزدايد، نه آن كه با آن آرامشي را پديد آورد. به سخني ديگر، آرامش امري طبيعي و برپايه فطرت انساني و شخصيت سالم او در انسان ها تحقق دارد و انسان براي حفظ و بقاي آن ناچار است با موانع ظهور و يا عوامل بازدارنده بقاي آن بجنگد. از سوي ديگر اين موارد هرچند كه در قيامت ظهور و بروز و اثر كامل خود را نشان مي دهند ولي اختصاص به قيامت و در روز رستاخيز ندارد و انسان در طول زندگي از آثار بقاي آرامش با عمل و يا توجه به هريك از موارد پيش گفته، بهره مند خواهد شد. انسان اگر به انفاق و تقوا و ايمان و مانند آن عمل كند، شخصيت سالم و فطرت خدايي را حفظ كرده و بر صبغه و رنگ الهي خود باقي مي ماند و نتيجه آن اين خواهد بود كه در دنيا و آخرت آرامش را به عنوان امري طبيعي حفظ كند و از آن برخوردار گردد.

¤ عوامل نگراني و موانع آرامش

از آن جايي كه آرامش را به عنوان حالت طبيعي انسان دانسته ايم بر اين باور پافشاري مي شود كه آن چه در كتاب ها به عنوان موانع آرامش شناخته مي شود به معناي موانع تحققي آرامش است و نمي توان آن را عاملي براي نگراني برشمرد. به سخني ديگر، آرامش به اقتضاي طبيعي در انسان وجود دارد، زيرابه طور فطري انسان به خدا گرايش و با ياد او برخوردار از آرامش است ولي در راستاي بقاي آن عواملي به عنوان موانع بقاي آرامش ظهور وبروز مي كند و نمي گذارد تا آرامش در انسان باقي و برقرار بماند. درحقيقت، موانعي چون شرك و كفر و ابليس و ديگر امور، از بقاي آرامش در انسان جلوگيري به عمل مي آورند انسان را گرفتار نگراني و اضطراب مي گردانند. ازاين رو بايسته است كه با شناخت اين موانع در ايجاد و تحقق آن جلوگيري كرد تا آرامش ابتدايي و فطري هم چنان باقي و برقرار بماند. آرامشي كه كودكان از آن برخوردارند از آن روست كه به فطرت ارتباطي خود با مبداً و حضور قوي آن هم چنان عامل درآنان مانع از تحقق موانع مي گردد. به تعبير استاد حسن زاده آملي، كودكان به علت قرب انقطاع از مبدأ، هنوز تحت تأثير عامل الهي هستند و از مواهب آن ازجمله آرامش خاص برخوردار مي باشند. با افزايش بعد زماني و تحت تأثير القائات شيطاني اندك اندك عامل الهي كاهش يافته و موانع خود را تقويت مي كنند و به عنوان عامل ايجادي آرامش عمل مي كنند. از اين رو با مسئله اي به نام عامل نگراني روبه رو مي شويم كه چيزي جز مانع بقاي آرامش نيست. بنابراين بر همگان است كه با تقويت ارتباط با مبدأ آرامش و منشأ آن، موانع را تضعيف كنند تا گرفتار نگراني و پيامدهاي آن نگردد. دوري از مبدأ و گرايش به شرك زندگي آدمي را با گونه اي شكل مي بخشد كه باطل در او تقويت مي شود. در اين هنگام مانند آدمي است كه از فراز آسمان به زمين مي افتد و يا تندبادي اورا بلند كرده و به مكاني دور پرتاب مي كند. چنين حالتي به معناي عدم استقرار است. (حج آيه 31) كسي كه در چنين حالتي قرار گيرد، پاي خود را د رمكاني محكم و استوار نمي بيند و چون پركاهي به اين سو و آن سو مي رود و درحقيقت برده مي شود. اين فقدان استقرار مكاني به معناي استقرار واقعي روحي و رواني است از اين رو نگراني و اضطراب همنشين اوست. براي رهايي از چنين وضعيت است كه خداوند به انسان پيشنهاد مي كند كه دوباره به ذكر و يادكرد خداوند روي آورد؛ زيرا يادكرد به معناي بازگشت به عامل استقرار و اطمينان است كه منبع اصلي آرامش انساني است.

¤ آثار و فوايد آرامش

اگر براي سلامت رواني و شخصيت انسان سالم آثاري بيان شود، درحقيقت بيان آثار طبيعي انساني است. به اين معنا كه انسان سالم، داراي شخصيتي مي باشد كه به طور طبيعي در زندگي فردي اجتماعي او در دنيا و آخرت خود را نشان مي دهد. اگر انساني از نظر شخصيتي از سلامت كامل برخوردار نباشد، به طور طبيعي رفتاري بيرون از عرف طبيعت انساني از خود بروز مي دهد. بنابراين آن چه در اين جا به عنوان آثار آرامش بيان مي شود، درحقيقت آثار انسان سالم ازنظر شخصيتي و شاكله وجودي به تعبير قرآني است. در قرآن براي آرامش، شماري از آثار بيان شده است كه مي توان از آن به آثاري ياد كرد كه به طور مستقيم به اين مسئله ارتباط پيدا مي كند. از آن جمله مسئله ازدياد ايمان (فتح آيه 4) مي باشد كه به عنوان آثار مستقيم انزال سكينه در قرآن از آن ياد شده است. اما آثاري چون اقرار به توحيد (كهف آيه 14)، حفظ اسرار (قصص آيه 10)، رضايت از خدا (فجر آيه 27 تا 30)، رضايت خدا از انسان (همان)، عنايت خدا (همان) و مصونيت از خشم خدا (نحل آيه 106) در حقيقت آثار مستقيم آرامش به شمار نمي آيند؛ زيرا به طور طبيعي كسي كه از شخصيت سالم به تعبير واصطلاح قرآني برخوردار است، بايد از اين ويژگي ها و امتيازات برخوردار باشد. به سخني ديگر، همان گونه كه آرامش، نشانه طبيعي انسان سالم به طور طبيعي و فطري است و حضور نگراني در هر مرتبه اي از شدت و ضعف آن، امري غيرطبيعي قلمداد مي شود، همچنين بايد گفت كه آرامش و آثاري كه برخي براي آن بيان كرده اند، آثار انسان طبيعي و پابرجا بر فطرت است. هر انساني طبيعي و باقيمانده بر فطرت خود از آرامش برخوردار بوده و از مواهبي چون اقرار به توحيد، حفظ اسرار و رضايت از خدا و خدا از او و مانند آن بهره مند مي شود.
لینک همین مطلب به کیهان: http://www.kayhannews.ir/851208/6.htm#other602
خلیل منصوری(این مقاله با نام فرشته محیطی در کیهان به چاپ رسیده است)

دوشنبه 3 مهر 1391  11:44 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

سلامت روانی در قرآن و روایات اهل بیت (علیهم السلام)

دریافت فایل pdf

 

 

توجیه باورهای دینی براساس کارکرد روان شناختی آنها در قرآن کریم

دریافت فایل pdf

 

 

سلامت و رنجوری روان از منظر قرآن کریم

دریافت فایل pdf

 

 

 

دوشنبه 3 مهر 1391  11:44 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

دعا درمانی (قرائت سوره فاتحه الکتاب و سوره توحید) و کیفیت زندگی در بیماران مولتیپل اسکلروز (ام.اس)

دریافت فایل pdf

 

 

جايگاه رفيع قرآن در پژوهش هاي طب اسلامي

 

دریافت فایل pdf

دوشنبه 3 مهر 1391  11:45 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

مقايسه تأثير‌ «آواي قرآن» و موسيقي بر موفقيت تلقيح داخل رحمي اسپرم

دریافت فایل pdf

 

سلامت و رنجوری روان از منظر قرآن کریم

دریافت فایل pdf

 

دوشنبه 3 مهر 1391  11:46 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

قرآن درمانی در بوته نقد

قرآن درمانی در بوته نقد

حسن رهبری

 

اشاره

در بعضی از کتب روایی و تفسیری، برای سوره‌ها و برخی آیات قرآنی، خواصی را آورده‌اند؛ برای شماری از آنها خاصیت اخروی و برای شمار دیگری خاصیت دنیوی و گاه خاصیت اخروی و دنیوی را توأمان نوشته‌اند.
تردیدی نیست که قرآن کتاب دنیا و آخرت است؛ نسخه هدایتی است از جانب پروردگار عالم که راه رستگاری و سعات دنیوی را به انسان می‌نمایاند و در آخرت، بندگان صالح و رهروان خالص را به درجات و پاداش‌هایی چندین برابر نوید می‌دهد و کافران و گنهکاران را متناسب با اعمالی که کرده‌اند تهدید می‌نماید.۱ پس بشارت و نذارت، هدف و خصوصیت اصلی قرآن است و بدیهی است این دو ویژگی،‌خواص دیگری را در فکر، اخلاق، رفتار و کردار انسانی ایجاد کرده و او را متحوّل می‌نماید. هر چه اُنس انسان با قرآن بیشتر شود و با تدّبر خوانده شود، به همان اندازه نفوس رحمانی در او اثر کرده و به ویژگی‌های روحی برتری نائل خواهد شد.

رابطه روح و جسم

روح انسانی با پیوند به مبدأ خویش که همان نفخه رحمانی است، قالب تن را در سیطره خود گرفته و بدان سوی می‌راند که رضایت دوست در اوست. روح سالم همواره بدن سالمی را همراهی می‌کند. به عبارتی دیگر، روح سالم در بدن سالم است. امروز دانشمندان علوم پزشکی و روان‌شناسی بر این باورند که بیشتر بیماری‌های جسمانی علل روانی دارند. شماری از اختلالات عروقی و دماغی، سردردهای کششی، زخم معده، بیماری‌های قلبی، دستگاه گوارشی، ریوی، پوستی، غدد داخلی و ... نتیجه هیجانات، اضطراب‌ها و نگرانی‌های مداوم روحی می‌باشد. (صانعی،/۱۰۰-۴۰)
دکتر «کارل» می‌نویسد:
«هر یک از فعل و انفعالات روحی در اعضای بدن تأثیر مستقیم دارد؛ مثلاً به طوری که همه می‌دانیم، در نتیجه اضطراب و نگرانی‌زیاد، تغییرات بزرگی در گردش خون ایجاد می‌شود؛ خوشحالی زیاد، پوست صورت را سرخ و خشم و غضب و ترس آن را سفید می‌کند ... فکر زیاد می‌تواند طبیعت خون و مزاج صاحب آن را عوض کند؛ ناراحتی زندگی، تحریکات پی ‌در پی و نداشتن خیال راحت، حالاتی در روح انسان پدید می‌آورد که تعادل معده و روده‌ها و گردش خون را به هم می‌زند ... بعضی از پزشکان عقیده دارند که غصه‌های طولانی و نگرانی‌های مداوم، باعث بیماری‌سرطان می‌شود... .» (الکسیس کارل،/۹۲)
امروز دانش پزشکی، بیماری‌های عفونی و میکروبی و جراحات وارده از صدمات را به خوبی می‌تواند درمان نماید، ولی در معالجه بیماری‌های جسمانی که علل روانی دارند، مدت درمان را بسیار طولانی و گاه ناموفق نشان می‌دهد. زیرا در این نوع بیماری‌ها، علت بیماری مربوط به روابط ناسالم مادی بدن با دنیای خارج از آن نیست، بلکه در روابط ناسالم اخلاقی و معنوی خارجی با بدن انسان است. به بیانی دیگر، علت بیماری، استفاده از غذای فاسد و مضرّ یا پرخوری و امثال آن نیست، بلکه ناشی از عوامل غیر مادی یا امواج نامرئی است که سلسله اعصاب بدن انسان در ارتباط با دنیای خارج از آن متأثّر می‌باشد؛ همانند ترس از آزمون‌های کلاسی و دانشگاهی، در حالی‌که هنوز یک ماه به زمان آن مهلت باقی است و نگرانی و اضطرابِ مادر به دلیل تأخیر فرزندش در رسیدن از مدرسه و دیگر نگرانی‌هایی که از آمیزش تخیّلات ذهنی و احتمالی انسان با محیط‌خارجی به وجود می‌آید، در حالی که هنوز چیزی واقع نشده است؛ و تأثیرپذیری انسان از واقعه‌هایی که در محیط بیرونی او اتفاق می‌افتد.
انسان گاه با دیدن صحنه‌ای یا شنیدن خبری به شدت می‌گرید و گاه با دیدن صحنه‌ای و شنیدن خبری به شدت می‌خندد، در حالی که این صحنه‌ها و اخبار در همگان تأثیر یکسانی ندارد، چه بسا تأثیر همان صحنه‌ها در افراد دیگر، درست برعکس آن باشد. خبر مرگ پادشاه ستمگری که اطرافیان و دار و دسته‌اش را به شدت می‌گریاند، جامعه‌ای را به شادمانی و پایکوبی وا می‌دارد. پس نوع ارتباطات بدن انسان با دنیای خارج و نوع امواجی که از ذهن انسان فرستاده می‌شود و یا از محیط می‌گیرد، چگونگی واکنش‌مادی انسان را تنظیم می‌نماید؛ چنان‌که گاه عصبانیتی، انسان را می‌گریاند و گاه می‌خنداند؛ یا بسا خوشحالی که انسان را می‌خنداند و گاه می‌گریاند.
دل و دماغ، با توجه به تعاملات روحی انسان با محیط خارجی، چگونگی واکنش‌های جسمانی را در وجود انسان تنظیم می‌کند.

نقش ارتباطات معنوی در انسان

یکی از مؤثرترین روابطی که انسان با محیط خارجی خود می‌تواند داشته باشد، ارتباط انسان با ماورای هستی و پروردگار جهانیان است. چنین ارتباطی، در تنظیم حالات روحی انسان در برخورد با عوامل بیرونی و انواع هیجانات و نگرانی‌ها به قدری عمیق عمل می‌نماید که یکی از عوامل پیشگیری بیماری‌های روانی یا روان درمانی به شمار می‌رود.
خواندن قرآن، نماز و دعا آن‌گاه که آگاهانه و با حضور قلب انجام می‌گیرد، قلب انسان را به نیرو و قدرت بی‌نهایت خالق هستی پیوند می‌زند و آرامشی را ایجاد می‌نماید که بهبود دهنده بسیاری از نابسامانی‌ها و ناملایمات روحی انسانی است.
الکسیس کارل در این باره می‌گوید:
«دعا و نماز، قوی‌ترین نیرویی است که انسان‌ها می‌توانند ایجاد کنند ... نیرویی است که همانند جاذبه‌زمین وجود حقیقی دارد ... دعا و نماز چون رادیوم، منبع مشعشعی است که خود به خود تولید می‌شود.
از راه دعا بشر می‌کوشد نیروی محدود خود را با متوسل شدن به منبع نامحدودی چون خدا افزایش دهد. وقتی که ما دعا می‌خوانیم، خود را به قوه محرکه ‌پایان‌ناپذیر که تمام کائنات را به هم پیوسته است، متصّل و مربوط می‌کنیم. ما دعا می‌کنیم که قسمتی از آن نیرو به حوائج‌ما اختصاص داده شود. به صِرف همین استدعا، نواقص ما تکمیل می‌شود و با قدرتی بیشتر و حالتی بهتر از جای بر می‌خیزیم.
هر وقت با شور و حرارت، خود را در دعا و نماز مخاطب می‌سازیم، هم روح و هم جسم خود را به وجهی احسن تغییر می‌دهیم ... دعا کردن همچون دم زدن و آشامیدن هیچ‌گاه شرم‌آور نیست. اجتماعاتی که احتیاج به نیاش و دعا را در خود کشته‌اند، از فساد و زوال مصون نخواهند بود. آثار دعا و نیایش واهی و خیالی نیست... دنیای علم از دنیای نیایش متفاوت است، اما با آن متباین نیست. نتایج دعا و نیایش را می‌توان از روی علم دریافت، زیرا نیایش نه تنها بر روی حالات عاطفی، بلکه بر روی کیفیات بدنی نیز اثر می‌کند و گاهی برای مدتی، بیماری را بهبودی می‌بخشد. این کیفیات هر چه قدر غیرقابل درک باشد، باید به واقعیت آن معترف بود. نیایش به آدمی نیروی تحمّل غم‌ها و مصائب را می‌بخشد و انسان را امیدوار می‌نماید.» (صانعی،/۲۱۶-۲۱۵)

قرآن و آرامش روحی

در میان ادیان الهی، اسلام، بهترین، محکم‌ترین و دقیق‌ترین وسیله ارتباط با ماورای طبیعت را در دسترس دارد که همانا قرآن کریم است. در ادیان دیگر اگر مفهوم ارتباطات معنوی و نوع اذکار و اوراد و مناسک مذهبی، ساخته و پرداخته ذهن بشری است ـ‌که دشواری ارتباط را به دنبال دارد‌ـ‌، در اسلام، حقیقت‌انکارناپذیری است که آموزه‌های وحیانی در اختیار مسلمانان قرار داده و سهولت و آسانی ارتباط معنوی را فراهم نموده است. در ارتباط با خدای جهانیان، الفاظ و معانی قرآنی که کلام الهی است، از تأثیرگذاری بیشتری نسبت به دیگر الفاظ و معانی بشری برخوردار می‌باشد.
سخن گفتن با دوست با سخنانی که او دوست دارد، تنها با خواندن قرآن میسّر است که سخن اوست و دست تحریف را به ساحتش رخنه و راهی نبوده است.
ورود به ساحت قرآن که پناهگاه محکم و قلعه متبرّک الهی است، آن چنان فضای امید، اعتماد و اطمینان را در دل ایجاد می‌کند که دیگر هیچ رنج و دردی را یارای مقابله و دوام با آن نمی‌باشد؛
(اَلا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئنُّ القُلوبُ) (رعد/ ۲۸)
«آگاه باشید که دل‌ها با ذکر و یاد خداوند آرامش می‌یابد.»
بدیهی است که بهترین ذکرها همانا قرآن است:
(وَ هذا ذِکرٌ مُبارکٌ أنزَلناهُ ...) (انبیاء/۵۰)
«این [قرآن] ذکر مبارکی است که نازل کردیم.»
(اِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِکرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ) (حجر/۹)
«ما قرآن را فرو فرستادیم و قطعاً نگهدار آنیم.»
امید به زندگی بهتر و امید به آینده بهتر، یکی از مهم‌ترین ابزاری است که از نگرانی‌ها کاسته و شادابی‌و طراوت روحی را در انسان زنده نگه می‌دارد. به ویژه آنجا که امید از جانب‌خدای قادر و توانا و مهربان نوید داده شود و با بنده خود چنین نجوا نماید:
(لا تَقنَطوُا مِنَ رَحمَهِ اللهِ اِنَّ اللهَ یَغفِرُ الذُّنوُبَ جمیعاً) (زمر/۵۳)
«از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را می‌آمرزد.»
و از زبان حضرت یعقوب چنین می‌فرماید:
(لا تَایئَسُوا مِن روحِ اللهِ انَّهُ لا یَایئَسُ مِن رُوحِ اللهِ اِلاّ القَوْمُ الکافِروُنَ) (یوسف/۸۷)
«(در پیدا کردن یوسف) از رحمت خدا مأیوس نشوید که تنها گروه کافران از رحمت خدا مأیوس می‌شوند.»
بدیهی است صدور بیمه نامه‌ای با این صراحت و عطوفت از سوی خداوندی که به هر چیزی قادر و توانا می‌باشد، نه تنها بیماری‌های روحی را درمان می‌نماید، بلکه از پدید آمدن آن هم جلوگیری می‌کند.

قرآن درمانی در قرآن

قرآن، علاوه بر اینکه خود را مایه آرامش، تسلی خاطر و امیدواری معرفی می‌نماید، در آیاتی هم به شِفا بودن خود تصریح دارد؛ چنان که گاه به بیماری‌افزایی خود نیز اشاره می‌کند.
آنچه در این جستار مورد توجه است، این است که قرآن کدام دردها را درمان می‌کند و کدام بیماری‌ها را شدت می‌بخشد؟

۱. شفا بخشی قرآن

قرآن، شفابخشیِ خود را تنها در بخش امراض قلبی اعلام می‌کند، آن هم نه قلب صنوبری شکل که به عنوان «تلمبه خانه خون» در بدن عمل می‌نماید، بلکه به معنای «مرکز تفکر و اندیشه» و «مرکز شناخت‌های غیر حسّی و غیر عقلی». دلیل بر این معنا، آیات زیادی است که در قرآن آمده است:
(اِنَّ فی ذلِکَ لَذِکری لِمَن کانَ لَهُ قَلبٌ) (ق/۳۷)
«در این (سرگذشت اقوام گذشته) تذکّری است برای آن کس که عقل دارد.»
بدیهی است که همگان دارای قلب می‌باشند و کسی که قلب ندارد، اصلاً حیات ندارد تا چیزی را درک کند. پس کاملاً آشکار است که منظور خداوند متعال از قلب، شناخت‌های عقلی است.
(وَ مَن یَکتُمها فَاِنَّهُ آثٍمٌ قَلبَهُ) (بقره/۲۸۳)
«کسی که (شهادت را) کتمان کند، قلب او گناه‌کار است.»
(لَهُم قُلوبٌ لا یَفقَهوُن بِها ...) (اعراف/۱۷۹)
«آنان قلب‌هایی دارند که با آن نمی‌فهمند.»
(وَ لَمّا یَدخُلِ الایمانُ فی قُلوُبکُم) (حجرات/۱۴)
«(عرب‌های بادیه‌نشین گفتند: ایمان آورده‌ایم، بگو: شما ایمان نیاورده‌اید، ولی بگویید اسلام آورده‌ایم) در حالی که هنوز ایمان، وارد قلب شما نشده است.»
و ده‌ها آیه دیگر که حاکی از این است که قلب در قرآن به معنای مرکز پمپاژ خون نیامده، بلکه به معنای مرکز درک و احساس غیرمادی آمده است و از قلب با واژه «فؤاد» یاد نموده است.
پس با این معنای از قلب، می‌توان فهمید که منظور از «شفاء» در آیات زیر چیست:
(قد جاءَتکُم موُعِظَهٌ مِن رَبِّکُم وَ شِفاءٌ لِما فی الصُّدُورِ) (یونس/۵۷)
«ای مردم! اندرزی از سوی پروردگارتان برای شما آمده است، و درمانی برای آنچه در سینه‌هاست.»
(و نُنَزِّلُ مِنَ القُرآنِ ما هُوَ شِفاءٌ و رَحمَهٌ للمُؤمِنینَ) (إسراء/۸۲)
«و از قرآن آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان نازل می‌کنیم.»
(قاتلوُهُم یُعَذِبْهُم اللهُ بِاَیدیکُم وَ یُخزِهِم و یَنصُرکُم عَلَیهِم و یَشفِ صُدُورَ قومٍ مؤمنین) (توبه/۱۴)
«با آنان بجنگید تا خدا به دست شما عذابشان کند و خوارشان سازد و شما را بر آنان نصرت دهد و دل‌های مؤمنان را درمان نماید.»
(قُل هُوَ للَّذینَ آمَنوا هُدیَ وَ شِفاءٌ) (فصلت/۴۴)
«بگو: این (قرآن) برای کسانی که ایمان آورده‌اند هدایت و درمان است.»
در احادیث و روایات رسیده از معصومان: نیز شفای دل‌ها به معنای آرامش روحی، تقویت اخلاقی و افزایش معرفت در گرویدگان به دین خدا آمده است. عباراتی از حضرت علی۷در نهج‌البلاغه چنین است:
«و استَشفُوا بِنُورِهِ فَانَّهُ شِفاءُ الصُّدور» (نهج‌البلاغه، خطبه۱۱۰)
«از نور قرآن شفا بجویید که درمان دل‌های بیمار است.»
«فَاِنّ فیهِ شِفاءً مِن اَکبَرِ الدّاء و هو الکُفرُ و النّفاقُ، و الغَیُّ و الضّلالُ» (همان، خطبه ۱۷۶)
«همانا در قرآن شفای بزرگ‌ترین بیماری‌ها، یعنی کفر و نفاق و گمراهی و ضلالت است.»
بنابراین قرآن برای معالجه و درمانِ نفسِ انسان‌های مؤمن، زدودن نابسامانی‌های روحی، تقویت‌هنجار‌های درونی و تأمین و تثبیت مایه‌های ایمانی در قلب، داروی شفابخشی است که از سوی خداوند عالمیان تجویز شده است.
بدیهی است بیماری‌های جسمانی هم که در اثر ناملایمات روحی پدید آمده باشد، به موازات درمان روحی، شفا یافته و از میان خواهد رفت.

۲. بیماری‌افزایی قرآن

قرآن مجید به همان مقداری که بیماری‌های روحی و روانی مؤمنان را درمان می‌کند، بر بیماری‌های روحی و روانی کافران و انکارکنندگان آیات الهی می‌افزاید. آیات زیر دلیل بر این مدعاست:
(وَ الّذینَ لا یُؤمِنُونَ فی آذانِهِم وَقرٌ وَ هُوَ عَلَیهِم عَمیً) (فصلت/۴۴)
«و کسانی که ایمان نمی‌آورند، در گوش‌های (دل) آنان سنگینی است و قرآن برای آنان مایه کوری است.»
(وَ اَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِم مَرَضٌ فَزادَتْهُم رِجساً إلی رِجسِهِم) (توبه/۱۲۵)
«ولی کسانی که در دل‌هایشان بیماری (نفاق) است، (قرآن) بر پلیدیشان، پلیدی افزود.»
(وَ لَقَد صَرَّفنا فی هذَا القُرآنِ لِیَذَّکَّرُوا وَ ما یَزیدُهُم اِلّا نُفُوراً) (إسراء/۴۱)
«به تحقیق ما در این قرآن (حقایق را) گوناگون بیان کردیم تا پند گیرند، ولی جز بر نفرتشان نمی‌افزاید.»
(وَ نُنَزِّلُ مِنَ القُرآنِ ما هُوَ شِفآءٌ وَ رَحمَهٌ لِلمُؤمِنین و لا یَزیدُ الظالمینَ اِلاّ خَساراً) (إسراء/۸۲)
«از قرآن آنچه برای مؤمنان شفا و رحمت است نازل می‌کنیم، ولی ستمگران را جز زیان نمی‌افزاید.»
بنابراین بیماری‌های جسمانی نیز که به دنبال بیماری قلبی و روحی پدید می‌آید، آنان را فرا می‌گیرد.

قرآن درمانی در روایات

گفتیم که قرآن خوانی واقعی و یاد خدا، در اثر زدودن انواع نگرانی‌ها، اضطراب‌ها، ترس‌ها، ناامید‌ی‌ها و اندوه‌ها از قلب و روان انسان، بیماری‌های ناشی از آن را در روح و روان درمان نموده و انسان را به آرامش روانی سوق می‌دهد و به دنبال آن، بیماری‌های جسمانی را که منشأ روانی دارند برطرف می‌سازد.
در کتاب‌های روایی و تفسیری، موارد زیادی می‌توان یافت که سوره‌ها، آیات و دعاهای بسیاری را برای درمان شماری از بیماری‌های روانی و جسمانی اختصاص داده‌اند و قرآن را در حد یک مغازه عطاری و داروخانه‌ای به تصویر کشیده‌اند که جای تأمل بسیار دارد.
ما در این مقال، بررسی دعاهای وارده را به مجالی دیگر موکول می‌نماییم، اما در رابطه با سوره‌ها و آیات قرآنی، ناگزیر از بیان مواردی می‌باشیم که امید است روشنگری اهل قرآن را به دنبال داشته باشد.
خواص آیات و سوره‌های قرآنی که در آیینه روایات بازتاب یافته است، علاوه بر خواص اخروی و معنوی، خواص مادی و طبّی آنها را نیز بیان کرده است. چنان‌که در پیش گفتیم، منکر خواص آیات قرآنی نیستیم و تا حدی که می‌توان از قرآن تأیید گرفت، بی‌تردید می‌پذیریم، اما استفاده از قرآن به عنوان شربت مُسَکّن، قرص سرماخوردگی، کپسول آنتی‌بیوتیک، داروی ضد درد و تب و حساسیت، رفع بی‌خوابی، بند آمدن خون دماغ، نفوذ در دربار پادشاهان، فروش کالاهای پسمانده، شوهر دادن دختران، جلوگیری از ورود حشرات به انبار غله، مصونیت از تمام دردها، شناخت دزد و غیره را که در روایات آمده است، تأمل برانگیز دانسته و در گنجایش این جستار، برخی را مورد بحث و بررسی قرار می‌دهیم.

سوره‌حمد، داروی تمام دردها به جز مرگ!

«عن اسماعیل بن أبان یرفعه الی النبی۹قال: قال رسول الله۹لجابر بن عبدالله: یا جابر! ألا أعلّمک أفضل سوره أنزلها الله فی کتابه؟ قال: فقال جابر: بلی بأبی أنت و امی یا رسول الله علّمینها، قال: فعلَّمه الحمدالله امّ الکتاب؛ قال: ثم قال له: یا جابر ألا أخبرک عنها؟ قال: بلی بأبی أنت و أمی فاخبرنی، قال: هی شفاء من کلّ داء الاّ السّام یعنی الموت.» (عیّاشی،۱/۳۴)
«رسول اکرم۹به جابر فرمود: آیا بهترین سوره‌ای را که خدا در کتابش فرستاده به تو بیاموزم؟ جابر گفت: بلی ـ‌پدر و مادرم فدای تو باد یا رسول الله‌ـ به من بیاموز. پس رسول اکرم سوره حمد را که ام الکتاب است به او آموخت. سپس فرمود: ای جابر! دوست داری از ویژگی‌آن برای تو بگویم؟ گفت: بلی پدر و مادرم فدای تو باد. حضرت فرمود: این سوره شفای هر درد و بیماری است جز مرگ.»

بررسی روایت

این روایت از چند لحاظ مورد اشکال است:
۱. راوی آن اسماعیل بن ابان، شخصی مجهول و ضعیف می‌باشد. (مامقانی،۹/۳۵۰)
۲. روایت مرفوع است که سلسله اسناد آن مشخص نیست.
۳. خبر واحد است.
۴. متن آن مخدوش به نظر می‌رسد، زیرا سوره حمد از نخستین سوره‌های قرآن است که در مکه نازل شده و مسلمانان در نمازهای روزانه خود آن را قرائت می‌کردند. یاد دادن آن به جابر که در هجرت پیامبر۹به مدینه از کودکان انصار بود، چه مفهومی می‌تواند داشته باشد؟!
با توجه به موارد یاد شده، روایت مذکور از نظر اهل حدیث روایت ضعیفی بوده و قابل اعتنا و استناد نمی‌باشد.
آیاتی از سوره بقره، برای بیمه شدن در برابر بدی‌ها و شیطان!
«عن عمرو بن جمیع رفعه إلی علی۲ قال: قال رسول الله۹: من قرأ اربعین آیات من اول البقره و آیه الکرسی و آیتین بعدها، و ثلاث آیات من آخرها لم یر فی نفسه و أهله و ماله شیئا یکرهه، و لا یقربه الشّیطان و لم ینس القرآن.» (عیاشی،۱/۴۳)
«از پیامبر خدا۹روایت شده که فرمود: هر کس چهل آیه از اول سوره بقره، آیه الکرسی، دو آیه بعد از آن و سه آیه از آخر آن سوره را بخواند، هرگز در خودش و خانواده‌اش و مالش بدی و ناراحتی نبیند و شیطان به او نزدیک نمی‌شود و هرگز قرآن را فراموش نمی‌کند.»

بررسی روایت

۱. راوی حدیث عمرو بن جمیع است که اهل حدیث او را در ردیف راویان مجهول و روایت او را ضعیف می‌شناسند. (خویی، ۱۳/۸۳ – ۸۱)
۲. روایت به صورت مرفوع نقل شده و سلسله سند آن مشخص نیست.
۳. خبر واحد است.
۴. متن روایت که به سخن رمّالان شبیه‌تر است، ‌ساختگی بودن آن را برملا می‌نماید.
۵. با متن قرآن سازگاری نداشته و قرآن خود در همین سوره بقره چنین چیزی را رد می‌نماید، آنجا که می‌فرماید:
(و لَنبُلوَنَّکم بِشَیءٍ مِنَ الخَوفِ و الجُوعِ و نَقصٍ منَ الاَموالِ و الأنفُسِ و الثَّمراتِ وَ بَشِّرِ الصّابرین) (بقره/۱۰۰)
«قطعاً همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، کاهش در مال‌ها و جان‌ها و میوه‌ها آزمایش می‌کنیم؛ و بشارت ده به استقامت‌کنندگان.»
از این رو، در حالی که تنها یکی از موارد بالا برای ضعیف و غیرقابل اعتنا بودن روایت کفایت می‌کند، دیگر موارد یاد شده هم هنگامی که او را کمک می‌نمایند، ساختگی بودن آن را بیشتر نمایان می‌کند.
سوره آل عمران، داروی ضد سقط جنین و ضد ریزش میوه‌های درخت!
«روی عن النبی۹انّه قال: مَن قَرَأ هذه السوره اعطاه الله بکلّ حرف اماناً من حرّ جهنّم، و إن کتبت بزعفران و علّقت علی امرأه لم تحمل، حملت بإذن الله تعالی، و ان علّقت علی نخل او شجره یرمی ثمره او ورقه أمسک الله تعالی.» (بحرانی،۱/۲۶۹)
«از پیامبر روایت شده است که هر کس سوره آل عمران را تلاوت کند، خداوند به هر آیه‌ای از آن، امانی از آتش جهنم به او عطا می‌نماید؛ و اگر به زعفران نوشته و به زنی که حمل خود را نگه نمی‌دارد آویزان نمایند، حملش را به اذن خداوند نگه می‌دارد؛ و اگر به درختی که میوه یا برگ خود را نگه نمی‌دارد آویزان کنند، به اذن خداوند نگه می‌دارد.»

بررسی روایت

۱. این حدیث به صورت مرسل وارد شده و هیچ یک از راویان آن مشخص نمی‌باشند.
۲. خبر واحد است.
۳. زعفران در عربستان زمان پیامبر خدا۹کالای نایابی است که دسترسی به آن بسیار مشکل بوده است، تا چه رسد به اینکه سوره آل عمران بدان نوشته شود.
۴. نوشتن آن در اوراق عصر رسالت که حجم زیاد و سنگینی را می‌طلبید، و آویختن آن از زن حامل در آن هوای گرم و خشک عربستان، چگونه ممکن بوده است؟ علاوه بر آنها از چه موقع و چند روز و چند ماه می‌بایست آویخته می‌شد تا مؤثر واقع می‌گردید. همان طور برای درخت؟!
حال بر فرض وارد نبودن دلایل اخیر، تنها دلیل اول و دوم برای ضعیف بودن و قابل اعتنا نبودن روایت بسنده می‌نماید.
سوره حمد و اخلاص، داروی تمام بیماری‌ها!
«عن محمد بن جعفر النرسی عن محمد بن یحیی الارمنی عن محمد بن سنان عن سلمه بن محرز عن الباقر۷قال: کلُّ من لم تُبرئْْهُ سوره الحمد و قل هو الله أحد لم یُبرئه شیءٌ و کلّ علّه تبرأ بهاتین السّورتین.» (حر عاملی،۴/۸۷۴)
«حضرت امام باقر۷فرمودند: هر کسی را که سوره حمد و سوره اخلاص شفا ندهد، چیز دیگری او را شفا نخواهد داد؛ و هر دردی با این دو سوره درمان می‌یابد.»

بررسی روایت

این روایت هم همانند روایت قبلی به دلیلِ داشتن راویان مجهول در سلسله گویندگان آن و به دلیل خبر واحد، ضعیف بوده و قابل اعتنا نمی‌باشد.
سوره «یس» علاج همه دردها و بیماری‌ها!
«ابوبکر عن النبی۹انّه قال: ... من کتبها ثم شربها أدخلت جوفه ألف دواءٍ و ألف نور و ألف یقین و ألف برکه و ألف رحمه و نزعت عنه کل داء و علّه.» (طبرسی، مجمع البیان، ۷-۸/۶۴۶)
«از پیامبر خدا۹رویات شده که فرمودند: هر کس سوره یاسین را بنویسید و سپس آن را بخورد، هزار دارو، هزار نور، هزار یقین، هزار برکت و هزار رحمت به بدن او وارد شده و همه بیماری‌ها و دردها از او کنده می‌شود.»
بررسی روایت
این روایت با توجه به مرسل بودن، مشخص نبودن سلسله راویان آن، خبر واحد بودن و تعارض با نصوص قرآنی، از اخبار ضعیف به شمار رفته و قابل اعتنا نمی‌باشد.
سوره سجده، داروی بیماری‌های قلبی!
«من خواص القرآن، روی عن النبی۹: ... و من کتبها فی اناء و غسله و عجن به عجیناً ثم سحقه واسفه کل من به وجع الفؤاد زال عنه و برء بإذن الله تعالی.» (بحرانی،۲/۱۰۵)
«پیامبر اکرم۹ فرمودند: هر کس سوره سجده را در ظرفی بنویسد و آن را شسته و با آبش خمیر درست بکند و به روی پوست کسی که بیماری قلبی دارد بکشند، بیماری او به اذن خداوند برطرف می‌شود.»

بررسی روایت

۱. این روایت را تفسیر البرهان از کتاب خواص القرآن نقل کرده است. کتاب خواص القرآن، از کتاب‌هایی است که در قرن دهم نوشته شده است. به نظر می‌رسد که این روایت از تولیدات همان قرن بوده باشد، زیرا در کتاب‌های پیشین، سابقه‌ای از آن دیده نمی‌شود.
سابقه این روایات و بیشتر روایات مشابه آن به حدود قرن نهم و دهم هجری برمی‌گردد که نویسندگان چنین کتاب‌هایی، آنها را از اهل ذکر و عرفان [صوفیان] و حکمای هند اخذ کرده‌اند. (نک: آقا بزرگ تهرانی، الذریعه، ۷/۲۷۰و۲۷۳).
۲. از سلسله راویان حدیث هیچ کدام مشخص نبوده و روایت به صورت مرسل ضبط شده است.
۳. خبر واحد است.
۴. متن آن از لحاظ عقلی مورد پذیرش نمی‌باشد.
از این رو نه تنها روایت بسیار ضعیفی می‌باشد، بلکه در ساختگی بودن آن هم چندان تردیدی نمی‌تواند کرد.
سوره نصر؛ وسیله پیروزی بر دشمنان
«من قرأ «اذا جاء نصرالله» فی نافله او فریضه نصره ‌الله علی جمیع اعدائه.» (طبرسی، مکارم‌الاخلاق، ۲/۲۱۷)
«هر کس سوره نصر را در نماز واجب و مستحب بخواند، خداوند او را بر دشمنانش پیروز می‌کند.»

بررسی روایت

۱. این روایت بدون ذکر نام از امام معصوم و بدون سند وارد شده است.
۲. این روایت در کتاب «فقه‌الرضا» هم که منتسب به امام رضا۷است، بدون سند آمده است. اهل حدیث، کتاب فقه‌الرضا را کتابی مجهول الحال دانسته و انتساب آن به امام رضا۷را مردود می‌دانند. (جوادی آملی،/۱۶۶)
۳. این روایت در تعارض با آیات قرآنی است؛ زیرا قرآن برای پیروزی بر دشمنان، جهاد با جان و مال در راه خدا۳، مقاومت۴ و مجهز شدن به سلاح و مهمات۵ را لازم دانسته است، نه ذکر و اوراد را به تنهایی!
۴. اگر پیامبر۹یا امامان: گوینده آن هستند، چرا خود عمل نکرده‌اند و در جنگ‌های احد، صفین، مَسکِن (جبهه جنگ امام حسن۷با معاویه)، کربلا و ... به پیروزی ظاهری نرسیدند؛ و امامان دیگر که همگی مقهور بنی‌امیه و بنی‌عباس بوده‌اند، چرا با خواندن این سوره پیروزی نیافتند و به دست دشمنان خود شربت شهادت نوشیدند؟!
دلایل ضعف و ساختگی بودن روایات مذکور و مشابه آنها
این روایات که به عنوان «مشت نمونه خروار» آورده شد، نشان می‌دهد که در میان روایات مربوط به خواص درمانی‌ـ‌جسمانی قرآن با روایات معتبری مواجه نیستیم. حتی در فضیلت و خواص بسیار مبالغه‌آمیز معنوی سوره‌های قرآنی هم وضعیتی بهتر از آن را مشاهده نمی‌کنیم، هر چند روایات صحیح و معقولی در بین آنها یافت می‌شود.
روایات در باب فضیلت سوره‌های قرآن را غالباً به «ابی بن کعب» نسبت داده‌اند. این روایات به دلایل زیر ضعیف و مجعولند.
۱. ابی بن کعب هر چند از اصحاب پیامبر۹و از کاتبان وحی است، ولی تصریحی در توثیق او وارد نشده است.
۲. این روایات غالباً به صورت مرسل غریب المتن۶ و موقوف۷ وارد شده‌اند.
۳. مضمون آنها غالباً با قرآن و عقل در تعارض می‌باشند.
۴. خبر واحد هستند.
۵. در تاریخ به ساختگی بودن آنها اعتراف شده است.
ابن جوزی چنین گزارش می‌کند:
«روی عن المؤمل بن اسماعیل حدثنی شیخ بفضائل سوره القرآن الذی یروی عن ابی بن کعب فقلت للشیخ: من حدّثک؟ فقال: حدّثنی رجل بالمدائن و هو حیّ، فصرت الیه. فقال حدّثنی شیخ بالواسط و هو حیّ. فصرت الیه. فقال حدثنی شیخ بالبصره، فصرت الیه. فقال حدّثنی شیخ بعبادان فصرت الیه. فأخذ بیدی فأدخلنی بیتاً فإذا فیه قوم من المتصوّفه و معهم شیخ فقال: هذا الشیخ حدّثنی، فقلت: یا شیخ! من حدّثک؟ فقال: لم یحدّثنی احد ... ولکنّا رأینا الناس قد رغبوا عن القرآن فوضعنا لهم هذا الحدیث لیصرفوا قلوبهم الی القرآن ...!!!» (رفیعی،/۱۵۳)
«از مؤمل بن اسماعیل روایت شده است که گفت: شیخی مرا روایت کرد به فضایل سوره‌های قرآن که از ابی بن کعب رسیده. گفتم: چه کسی تو را حدیث نمود؟ پاسخ داد: مردی در مدائن که در قید حیات است. آنجا رفتم و پرسیدم: چه کسی تو را حدیث نمود؟ گفت: شیخی در واسط که زنده است. به واسط رفتم، گفت: شیخی در بصره. به بصره نزد او رفتم، گفت: شیخی در عبادان. نزد او رفتم، دست مرا گرفت و وارد منزلی کرد که در آنجا گروهی از صوفیان به همراه شیخی بودند. گفت: این شیخ مرا حدیث نموده است. به آن شیخ گفتم: چه کسی تو را حدیث نمود؟ گفت: هیچ کس، ما دیدیم مردم از قرآن روی گردانند، اینها را وضع نمودیم تا قلب‌هایشان جذب قرآن شود.»
در نقل دیگری به میسره ‌بن عبد ربه گفتند: این احادیث را از کجا آورده‌ای؟ گفت: «وضعته اُرغّب الناس فیه» (علامه امینی،۵/۲۶۸)؛ آنها را برای تشویق مردم به قرآن ساخته‌ام.»
نوح ‌بن ابی مریم یزید ابوعصمه (متوفای ۱۷۳ هجری) که شیخ کذّابی بوده و همانند معلی بن هلال در فضایل سوره‌های قرآن ۱۴۰ حدیث وضع کرده است، (همان،/۲۶۹) چنین می‌گوید:
«ان رأیت الناس قد اعرضوا عن القرآن و اشتغلوا بفقه ابی حنیفه و مغازی محمد بن اسحاق فوضعت هذا الحدیث حسبه.» (همان،/۲۷۵)
«من دیدم مردم از قرآن اعراض کرده و سرگرم به فقه ابوحنیفه و مغازی محمد بن اسحاق شده‌اند، از این رو این روایات را به عنوان عمل خداپسندانه ساخته‌ام!»
شهید مطهری در باب اینکه «هدف وسیله را توجیه نمی‌کند»، این گونه بیان می‌کند:
«... آیا برای هدف مقدس از هر وسیله ولو وسایل نامقدس و پلید می‌توان استفاده کرد یا نه؟ برای هدف مقدس از وسیله مقدس باید استفاده کرد، نه از وسیله نامقدس و پلید. مثلاً برای اینکه مردم را هدایت و راهنمایی کند، می‌آید حدیثی از پیغمبر یا امام جعل می‌کند، در حالی که غرض شخصی ندارد، بلکه غرضش هدایت مردم است، ولی فکر می‌کند که اگر چنین حدیثی را از پیغمبر یا امام برای مردم نقل کند، مردم بهتر می‌پذیرند. مثلاً [با خود می‌گوید] مردمی که این قدر غیبت می‌کنند و حرف لغو می‌زنند، خوب است برای اینکه غیبت نکنند و حرف لغو نگویند، من بیایم حدیثی جعل کنم در فضیلت فلان دعا، که مردم این حدیث را بخوانند و به جای حرف لغو و بیهوده، بروند دعا بخوانند، یا در ثواب قرآن بگویم اگر فلان سوره قرآن را چهل بار پشت سر یکدیگر بخوانید فلان اثر را دارد ...
در تاریخ خیلی‌ها بوده‌اند که چنین کاری کرده‌اند... و من مکرر در کتاب‌ها خوانده‌ام. این حدیث را از اُبیّ بن کعب۸ نقل می‌کنند در فضایل مخصوص قرائت سوره‌های قرآن. مثلاً برای خواندن سوره «سبح اسم» فضیلت‌خاصی ذکر می‌کنند؛ سوره «هل اتیک حدیث الغاشیه» فضیلت و ثواب دیگری؛ سوره ‌«لم یکن الذین کفروا» ثواب دیگری؛ سوره «بقره» ثواب دیگری، سوره «آل عمران» ثواب دیگری؛ برای هر کدام یک چیزی گفته‌اند، همه هم از پیغمبر روایت شده. شخصی رفت از آن کسی که این حدیث را روایت می‌کرد پرسید: آخر چطور است که فقط تو این حدیث را روایت می‌کنی و یک نفر دیگر غیر از تو روایت نکرده؟ گفت: راستش را بخواهید من این حدیث را برای رضای خدا جعل کردم؛ دیدم مردم در مجالس که می‌نشینند، شروع می‌کنند به افسانه‌ها و تاریخ جاهلیت را نقل کردن و اشعار جاهلیت را خواندن. دیدم وقت مردم دارد بیهوده تلف می‌شود. برای اینکه به جای این کار بیهوده، مردم را وادار به تلاوت قرآن کنم، آمدم این حدیث را از زبان پیغمبر گفتم، اینکه عیبی ندارد!» (مطهری،/ ۱۰۸- ۱۰۶)
آری! حدیث، دوران درازی را سپری کرده که در آن، حدیث‌سازی، هم از سوی دشمنان و هم از سوی دوستان ناآگاه شدت گرفته است، چنان‌که هزاران هزار حدیث جعل نموده و در کتاب‌های حدیثی وارد کرده‌اند. (علامه امینی،۵/۲۹۳- ۲۸۸)
آری! حدیث، دورانی را سپری کرده که در آن، مجتهدان عابد، زاهدان شب زنده‌دار و گریه‌کنندگان در هنگام تلاوت قرآن، دروغ‌گوترین افراد در حدیث‌سازی شدند و «قربه الی الله» از زبان پیامبر و ائمه:حدیث جعل کردند؛ و چه بسا که بر آنها سند ساختند و آنها را به ثقات از راویان منتسب کردند. (همان،/۲۷۷- ۲۷۵)
آری! حدیث دورانی را سپری کرده که در آن، یحیی بن سعید قطّان می‌گوید: «ما رأیت الصالحین فی شیء اکذب منهم فی الحدیث» (همان،/۲۷۵)؛ صالحان را در چیزی دروغگوتر از حدیث‌گویی ندیدم.
و قرطبی می‌گوید: «به احادیث و اخبار نادرستی که حدیث سازان در فضیلت سوره‌های قرآن و اعمال دیگر ساخته‌اند، نباید التفات کرد!» (همان)

حدیث‌سازی در قرآن درمانی

حدیث‌سازی در قرآن‌درمانی، وضعیتی اسفبارتر از حدیث‌سازی در فضایل سوره‌های قرآنی دارد، زیرا در فضایل سوره‌های قرآنی، احادیث معتبری که با قرآن و عقل در تعارض نیستند می‌توان یافت، در حالی که در روایات قرآن‌درمانی، نه تنها به روایت صحیح و معتبری که موافق قرآن و عقل باشد نمی‌‌توان رسید، بلکه زمان و محل پیدایش این احادیث هم بسیار تأمل‌برانگیز است!
احادیث قرآن درمانی ـ‌به جز بسیار اندکی از آنها‌ـ سابقه‌ای بیش‌از هشت قرن را نشان نمی‌دهند. بعضی از تولیدات قرن هشتم هجری‌اند که غالباً در حلقه‌های صوفیانه‌ـ‌حکیمانه شبه جزیره هندوستان تولید شده‌اند. ابوعبدالله یافعی (۷۶۸-۶۶۸ق) آنها را از حکمای هندی اخذ نموده و در کتاب «خواص‌القرآن»۹ خود جمع‌آوری کرده است. (آقا بزرگ تهرانی،۷/۲۷۳) دیگران، بیشتر از آن کتاب و ترجمه آن استفاده نموده، سپس سخنان و تجربیات برخی از عالمان و عارفان را هم بر آن افزوده‌اند، چنان‌که گویی حدیث می‌نویسند و حدیث می‌گویند!
بزرگان اهل حدیث، همچون فیض کاشانی (م۱۰۹۰ق)، شیخ حرّ عاملی (م۱۱۰۴ق) و علامه مجلسی (م.۱۱۱۱ق) آن روایات را در کتاب‌های روایی خود وارد نکرده‌اند. این کار شاید به دلایل زیر بوده است:
۱. دانشمندان یاد شده به کتاب «خواص‌القرآن» دسترسی نداشته‌اند.
۲. به دلیل مستند نبودن آن، اعتمادی بر آن نکرده‌اند.
۳. به ساختگی بودن آن اطمینان یافته‌اند.
۴. منابع روایی آنان کتب شیعی بوده، در حالی که این کتاب نوشته تمیمی شافعی می‌باشد.
اما در قرون بعد، بحرانی در «البرهان» و محدث نوری در «مستدرک الوسائل» بدون توجه به وضعیت حدیثی آنها، برخی از روایات آن کتاب را نقل کرده‌اند و در دو دهه اخیر نیز شدیداً با افزایش چنین کتاب‌هایی در پیشخوان کتابفروشی‌ها مواجه هستیم که از همان کتاب «خواص‌القرآن» یا «تحفه ‌الغرائب»۱۰ و «خواص‌الآیات»۱۱ اقتباس کرده‌اند و چه بسا مطالب زیادی که جنبه حدیثی هم ندارد بر آنها افزوده‌اند. به دو نمونه در زیر توجه فرمایید:
۱. برای پیدا کردن چیز دزدیده شده:
«شب جمعه یا جمعه یا روز آن رو به قبله فاتحه خوانده شود، بعد شروع کند به سوره انعام تا آیه «مثل ما اوتی رسل الله» و بدون فاصله برخیزد دو رکعت نماز کند. در هر رکعت هفتاد حمد، هفت آیه‌الکرسی و هفت «انا اعطیناک» بخواند و بعد از فراغ به همان نحو رو به قبله بخواند «الله اعلم حیث ...» تا آخر سوره، بخواهد دزد برده را بیاورند.» (روستا،/۱۱۷)
۲. جهت رفع حالت تهوّع
صاحب جامع‌الادعیه آورده: «اگر کسی حالت تهوع داشته و بسیار قی نماید، این آیه شریفه را بنویسد و بشوید و به او دهد که بخورد، شفا یابد: «وَ مَن نُعَمّرهُ نُنکسّه فی الخلق أفلا تعقلون». (حسینی غیاثی،/۱۲۱)
و ده‌ها خواص ساختگی دیگر که انسان از ساحت قرآن کریم بر بیان آنها شرم می‌نماید.

نتیجه

قرآن نسخه شفا بخشی است که دل‌های ایمانی را با جاذبه‌های الهی و معنوی به زندگی نیکو و حیات طیّبه نوید می‌دهد. در قاموس قرآن، سلامت انسانی در سلامت روحی‌ـ‌معنوی او خلاصه شده است. بیماری تن به عوامل طبیعی و مادی بستگی دارد که گریزی از آن نیست و گریبان هر کسی را می‌گیرد و چه بسا که مایه آزمایش و امتحان الهی می‌باشد.
بیماری‌ها دو گونه‌اند: بیماری‌های روانی و بیماری‌های جسمانی؛ و این بیماری‌ها گاه متأثر از یکدیگرند و چه بسا بیماری‌هایی که علل روانی دارند و با درمان آن بیماری روانی، بیماری جسمانی پدید آمده از آن هم بهبود می‌یابد.
قرآن به فرموده خود، شفا دهنده دل‌هاست. بدیهی است دل‌هایی که با خواندن و عمل کردن به قرآن به تزریق ایمانی می‌رسند، از بیماری‌های روحی زیادی در امان می‌مانند و به آرامشی می‌رسند که بازدارنده بسیاری از بیماری‌های روانی و جسمانی است. اما این گونه هم نیست که افراد مؤمن از امراض طبیعی و از ویروس‌های پراکنده در محیط در امان باشند، بلکه به دلایل گوناگونی بیمار می‌شوند و نیازمند طبیب و دارو می‌گردند.
خداوند متعال برای هر چیزی سببی آفریده و اقتضای مشیّتش بر آن است که جریان امور از طریق همان اسباب تعیین شده انجام پذیرد و هر دری با کلید مخصوص خود گشوده شود، مگر اینکه اعجازی در کار بوده باشد که مراحل و موقعیت‌های خاص خود را می‌طلبد.
حضرت امام صادق۷ می‌فرماید: «أبی الله أن یُجری الاشیاء الا بالاسباب فجعل لکلّ شیءٍ سبباً و جعل لکلّ سبب شرحاً و جعل لکلّ شرح مفتاحاً و ...» (محمد بن حسن صفار،/۶)
«خداوند پرهیز دارد از اینکه کارها را از مجرای غیر طبیعی خود اجرا نماید. از این رو برای هر چیزی سببی، و برای هر سببی گشایشی، و برای هر گشایشی کلیدی قرار داده است.»
کلید پیشگیری از بیماری، رعایت برنامه‌های بهداشتی، و کلید درمان بیماری‌های جسمانی، استفاده از داروهای ویژه آنهاست، هر چند که نقش دعا و ذکر به همراه مصرف دارو انکارناپذیر می‌باشد.
اما استفاده از سوره‌ها و آیات قرآنی صرفاً به جای عمل جراحی و داروی تب‌بر، رفع سردرد، مسهل، دفع یبوست، خواب‌آور، رفع دیابت و ... جز به وهن اسلام نخواهد انجامید.
روایاتی که برخی از کتاب‌ها در باب قرآن‌درمانی وارد نموده و بدان استناد کرده‌اند، از لحاظ علم حدیث‌شناسی فاقد اعتبار و اعتنا بوده و وضعیت روایی آنها به قدری مخدوش می‌نماید که جز ساختگی بودن آنها حاصل نمی‌گردد.

پی نوشت‌ها:

۱. (هُدًى وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِین)(یونس/۵۷)؛(هُدًى وَرَحْمَهً لِلْمُحْسِنِینَ)(لقمان/۳)؛ (وَهُدًى وَرَحْمَهً وَ بُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ)(نحل/۸۹)؛(لِیَجْزِیَ قَوْمًا بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ)(جاثیه/۱۴)؛ (تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا)(فرقان/۱)
۲. شیخ صدوق این روایت را از علی بن الحسین۷نقل می‌کند. (ثواب الاعمال، /۲۳۴)
۳.(وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ)(توبه/۴۱)
۴.(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا لَقِیتُمْ فِئَهً فَاثْبُتُوا)(انفال/۴۵)؛(ثُمَّ جَاهَدُوا وَصَبَرُوا)(نحل/۱۱۰)
۵.(وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ)(انفال/۶۰)
۶. حدیث غریب المتن، حدیثی است که از طبقه نخستین فقط یک تن آن را نقل کرده است.
۷. موقوف: حدیثی که به صحابه برسد، خواه سلسله سند آن متصل باشد یا در بین قطع شده باشد.
۸. علامه شعرانی می‌گوید: گروهی گویند حدیث ابی بن کعب در قرائت هر یک از سور قرآن، ضعیف و مجعول است و جمعی ایراد می‌کنند که چرا بزرگان مفسرین، این حدیث فضایل را در تفاسیر آورده‌اند. اما ایراد، صحیح نیست، چون پیغمبر۹ فرمود: هر کس چیزی از ثواب شنید و بدان عمل کرد، بدان ثواب می‌رسد، هر چند چنان نباشد که او شنیده است و حدیث «ابی» چنان نیست که یقین به دروغ بودن آن داشته باشیم. (شعرانی، منهج الصادقین، ۱/ پاورقی صفحه۵۶)
جالب است که مرحوم شعرانی در کتاب دیگرش بر این باور است که یک پنجم احادیث کتب شیعه، جعلی و وضعی است. (شعرانی، المدخل الی عذاب المنهل، /۲۷و۴۴)
با این حال هنگامی که روایتی از لحاظ علم حدیث‌شناسی و ظواهر آیات مجعول نشان می‌دهد، چه امید ثوابی بر آن مترتب می‌باشد؟
۹. این کتاب را «شیخ احمد سکاکی طبسی» با نام «الدرالنظیم فی خواص القرآن العظیم» در سال ۹۲۶ق به فارسی ترجمه کرده است (الذریعه، ۸/۸۳). بنا به نوشته شیخ آقا بزرگ تهرانی کتاب دیگری نیز در حدود ۹۹۰ق به همان نام توسط نویسنده ناشناسی به زبان فارسی نوشته شده و در مقدمه، آن را به یافعی تمیمی نسبت داده است که در تطبیق آن با متن عربی، معلوم می‌شود که انتساب آن به یافعی واقعیت ندارد. زیرا یافعی از مردم یمن بوده و تمام عمر خود را در حجاز و شام و قاهره گذرانده است و آشنایی او با زبان فارسی بسیار بعید است. ضمناً سبک نگارش آن از لحاظ ادبی به سبک صفوی نزدیک‌تر می‌باشد و با سبک قرن هشتم همخوانی ندارد. (نک: الذریعه، ۸/۸۵-۸۳)
۱۰. تفسیر «تحفه ‌الغرائب» نوشته محمد بن ابی سعید هروی (م۱۲۰۰ق) است که در یک جلد به زبان فارسی نوشته شده است. این تفسیر گزیده‌ای از تفسیر «جواهرالقرآن» احمد بن محمد تمیمی است که با افزوده‌هایی در ۱۲ باب تدوین یافته است. عناوین ابواب دوازده‌گانه آن چنین است:
۱. آیات و خواص سوره‌هایی در کشف قلوب و صفای باطن.
۲. آیات و خواص سوره‌هایی در طلب جاه و منصب عالی.
۳. آیات و خواص سوره‌هایی در گشایش کارها و فتح رزق و فتوحات.
۴. آیات و خواص سوره‌هایی در دفع امراض و بیماری‌ها.
۵. آیات و خواص سوره‌هایی در دفع سحر و جن و مانند اینها.
۶. آیات و خواص سوره‌هایی در دفع دشمنان و حسودان.
۷. آیات و خواص سوره‌هایی در ادای قرض و حفظ بدن.
۸. آیات و خواص سوره‌هایی در دفع حرام خوردن و ناسزا گفتن.
۹. آیات و خواص سوره‌هایی در اظهار دفاین و معادن.
۱۰. آیات و خواص سوره‌هایی در تسخیر ارواح و جن.
۱۱. آیات و خواص سوره‌هایی در محبت و الفت میان طالب و مطلوب.
۱۲. آیات و خواص سوره‌هایی در اوراد متفرقه به هر نیّت! (نک: سایت اندیشه قم و الذریعه، ۳/۴۵۶)
۱۱. این کتاب، نوشته محمد تقی بن محمد باقر اصفهانی (م۱۳۳۱یا۱۳۳۳ق) است که در سال ۱۲۹۹ق، بدون آوردن هیچ‌گونه سندی، نوشته شده و در صفحه۲ یادآوری نموده است که این کتاب مطابق اهل ذکر و عرفان نقل شده است.

منابع و مآخذ

۱.    قرآن کریم
۲.    اصفهانی، محمد تقی بن محمد باقر؛ خواص الآیات، تهران، انتشارات ادبیه، ۱۳۴۵ش.
۳.    امینی، عبدالحسین؛ الغدیر، بیروت، دارالکتب العربی، ۱۳۸۷ق.
۴.    بحرانی، سید هاشم؛ البرهان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالهادی، ۱۴۱۲ق.
۵.    تهرانی، آقابزرگ؛ الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت، دارالاضواء، بی‌تا.
۶.    جمعی از نویسندگان؛ تفسیر نمونه، زیر نظر ناصر مکارم شیرازی، قم، دارالکتب الاسلامیه، بی‌تا.
۷.    جمعی از نویسندگان؛ دایره ‌المعارف بزرگ اسلامی، زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی، تهران، مرکز دایره ‌المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۶۹ش.
۸.    جوادی آملی، عبدالله؛ کتاب الخمس (تقریر ابحاث سید محمد محقق داماد)، قم، دارالاسراء، ۱۳۷۶ش.
۹.    حسینی غیاثی، سید محمد رضا؛ مفاتیح‌الحاجات، قم، انتشارات صحفی، ۱۳۷۶ش.
۱۰.    حر عاملی، محمد بن حسن؛ وسائل الشیعه، تصحیح‌و تعلیق: عبدالرحیم ربانی شیرازی، بیروت، دار احیاء‌التراث العربی، ۱۳۹۱ق.
۱۱.    خویی، سید ابوالقاسم؛ معجم‌الرجال الحدیث، بیروت، بی‌نا، ۱۴۰۳ق.
۱۲.    رفیعی محمدی، ناصر؛ درس‌نامه وضع حدیث، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی، ۱۳۸۴ش.
۱۳.    روستا، محمد رضا، شفاخانه قرآن، بی‌جا، مهتاب، ۱۳۷۹ش.
۱۴.    شعرانی، میرزا ابوالحسن؛ المدخل الی عذب المنهل، تحقیق: رضا استادی، قم، بی‌نا، ۱۳۷۳ش.
۱۵.    ابن بابویه (صدوق)، محمد بن علی؛ التوحید، تصحیح و تعلیق: سید هاشم حسینی تهرانی، قم، مؤسسه‌النشر الاسلامی، ۱۳۵۷ش.
۱۶.    .............................................. ؛ ثواب‌الاعمال و عقاب‌الاعمال، ترجمه: علی اکبر غفاری، کتابخانه صدوق، ۱۳۶۳ش.
۱۷.    صانعی، صفدر؛ آرامش روانی و مذهب، قم، پیام اسلام، ۱۳۵۰ش.
۱۸.    صفار، محمد بن الحسن؛ بصائر الدرجات، تعلیقات: میرزا محسن کوچه باغی تبریزی، تبریز، بی‌نا، ۱۳۸۱ق.
۱۹.    طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۸ق.
۲۰.    ............................... ؛ مکارم‌الاخلاق، ترجمه: سید ابراهیم میرباقری، تهران، انتشارات فراهانی، ۱۳۵۵ش.
۲۱.    عیاشی، محمد بن مسعود؛ تفسیر العیاشی، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۱ق.
۲۲.    کاشانی، ملا فتح‌الله؛ منهج‌الصادقین، تصحیح و تعلیق: حاج میرزا ابوالحسن شعرانی، کتابفروشی‌اسلامیه، ۱۳۴۷ش.
۲۳.    کارل، الکسیس؛ انسان موجود ناشناخته، ترجمه: عنایت، بی‌جا، انتشارات شهریار، بی‌تا.
۲۴.    کوفی، محمد بن محمد بن اشعث؛ الجعفریات (الاشعثیات)، تهران، مکتبه‌نینوا الحدیثه، بی‌تا.
۲۵.    مامقانی، عبدالله؛ تنقیح المقال فی علم الرجال، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۲۴ق.
۲۶.    مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۴ق.
۲۷.    مطهری، مرتضی؛ سیری در سیره نبوی، قم، صدرا، ۱۳۸۶ش.
۲۸.    نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، قم، مؤسسه آل البیت، ۱۴۰۸ق.

دوشنبه 3 مهر 1391  11:46 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

آوای قرآن و کاهش اضطراب

آوای قرآن و کاهش اضطراب

مرتضی شیرودی

آدمی به عنوان پیچیده‏ترین و در هم تنیده‏ترین موجود، دارای نیازهای متعدد و متنوعی است . او سر پا نیازمند آفریده شده و همه زندگی او را نیاز دربرگرفته، و «دین‏» به تعبیر آلپورت گل سر سبد نیازهای اوست . ریشه احساس نیاز به دین، ژرف و عمیق است واین احساس یک وابستگی مطلق است . به دیگر سخن، انسان گرایش و کشش‏های دائمی به سوی آفریدگار خویش دارد و کوشش‏ها، زمزمه‏ها، طلب‏ها، راز و نیازهایش نیز برخاسته از آن کشش‏هاست . عبادت، تجلی خواست روحی بشر است و منظومه عبادات نیز شکل دادن و قالب ساختن برای آن حقیقت و تجلی فطری است که در عمق فطرت انسان وجود دارد . آدمی قادر نیست از قلمرو راز و نیاز بگریزد و خود را نیازمند خداوند احساس نکند . اگر احساس کرد که در زندگی او خدایی نیست، مثل مگس‏های خشک پاییزی می‏شود که به محض این که به شیشه می‏خورد، بی‏صدا می‏میرد . یکی از نیازهای بشر، گوش دادن به کلام خداوند است . آوای دلنشین قرآن حتی دردهای او را تسکین می‏دهد و نیازش را برمی‏آورد .
مقاله حاضر، از چکیده سه تحقیق پزشکی سخن می‏گوید که در هر یک از آنها، تاثیر آوای قرآن کریم در کاهش استرس و اضطراب بیماران، مورد مطالعه قرار گرفته است .
1 . بررسی میزان تاثیر آوای قرآن کریم بر کاهش سطح اضطراب قبل و بعد از انجام اقدامات تشخیصی و درمانی .
در چکیده تحقیق فوق که در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، سال 1376 صورت گرفت، آمده است: «اضطراب پدیده شایع عصر ماست; اما پیشینه‏ای به طول تمامی تاریخ دارد، و از این رو، همواره مورد توجه بوده است . با این وصف، اضطراب کم، برای حیات و زندگی روزمره لازم است، ولی قطعا اضطراب زیاد، آثار و زیان‏های جدی بر جسم و روان و روابط اجتماعی می‏گذارد، و در نتیجه، کنترل و مهار آن همیشه توصیه شده است . شاید به این علت در سال‏های اخیر، پژوهشگران تاکید و توجه زیادی بر روش‏های غیر دارویی کاهش اضطراب دارند، و در این راستا، در تحقیقات فراوان، تاثیر انواع موسیقی بر کاهش اضطراب، ارزیابی شده است . یکی از اقسام موسیقی، موسیقی ناشی از تلاوت آیات قرآن کریم است . این موسیقی عرفانی و دلپذیر، یکی از باشکوه‏ترین ابعاد اعجاز بیانی قرآن مجید است .»
هدف تحقیق، بررسی تاثیر آوای قرآن بر وضعیت استرس بیماران، قبل و بعد از اقدامات درمانی است . فرضیه تحقیق عبارت است از: آوای قرآن بر کاهش شدت اضطراب قبل و بعد از انجام اقدامات تشخیصی و درمانی، مؤثر است . این طرح تحقیقاتی، یک مطالعه نیمه‏تجربی به شمار می‏رود که جامعه آماری آن را، کلیه بیماران بخش‏های داخلی و جراحی بیمارستان امام حسین (ع) و امام خمینی (ره) اصفهان تشکیل می‏داد . این بیماران قرار بود تحت‏یک نوع پروسیجر تهاجمی قرار گیرند . حجم نمونه در این مطالعه 80 نفر بوده‏اند که به طور تصادفی در دو گروه آزمون و شاهد قرار داده شدند . در این تحقیق، برای کاهش اضطراب گروه آزمون، از 20 دقیقه آوای قرآن کریم با صدای اساتید بزرگ مصری و ایرانی که از بین آیات و سوره‏های مختلف انتخاب شده بود، استفاده گردید، و از طریق هدفون به استماع واحدهای بیمارستانی رسانده شد . اطلاعات به دست آمده با استفاده از نرم‏افزارEPL6 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت، و نتایج زیر به دست آمد:
در مرحله اول، کاهش اضطراب در دو گروه شاهد و آزمون محسوس نبود; در حالی که در گروه آزمون در مراحل دوم و سوم - قبل و بعد از انجام پروسیجر میزان اضطراب کاهش یافته بود; اما این کاهش در گروه شاهد مشاهده نشد . و نیز، در بررسی علائم حیاتی در گروه آزمون، میزان فشار خون سیستول و تنفس تعدیل یافته، ولی تعداد نبض، و میزان فشار خون دیاستول در مقایسه با گروه شاهد، تغییر معناداری نداشت . همچنین، عوامل دیگری مثل سابقه انجام پروسیجر، نوع عمل، سن، جنبش، سابقه استماع به موسیقی یا تلاوت آیات قرآن، تشخیص پزشکی و . . . بررسی گردید، که هیچ کدام ارتباط معناداری با کاهش سطح اضطراب نشان ندادند . بنابراین، نتایج تحقیق نشان داد که فرضیه تحقیق درست و قابل اثبات است; یعنی آوای قرآن کریم بر کاهش سطح اضطراب بیماران قبل و بعد از انجام تشخیصی و درمانی تاثیر دارد .
2 . میزان تاثیر آوای قرآن کریم بر اضطراب بیماران، قبل از عمل جراحی در بیمارستان‏های منتخب تهران در سال 1376 .
تحقیق مذکور نیز نیمه‏تجربی بود که به منظور بررسی میزان تاثیر آوای قرآن کریم بر اضطراب بیماران، قبل از عمل جراحی قلب صورت گرفت . این پژوهش، در بخش جراحی قلب بیمارستان امام خمینی (ره) تهران انجام یافت . هدف کلی پژوهش، تعیین میزان تاثیر آوای قرآن کریم بر اضطراب بیماران قبل از عمل جراحی بود . ابزار مورد استفاده در پژوهش را، سیاهه حالت فرم اضطراب اسپیل برگر، پرسش‏نامه اطلاعات فردی، چک‏لیست ثبت علائم حیاتی، برگه ثبت تعداد دفعات و مدت زمان گوش کردن به آوای قرآن تشکیل می‏داد . تعداد 80 نفر از بیماران با توجه به مشخصات نمونه انتخاب شدند . از این تعداد، 50 نفر در گروه آزمون، از بعد از ظهر روز قبل، دو بار و هر بار 15 دقیقه به آوای قرآن کریم گوش کردند، و 30 نفر در گروه شاهد قرار گرفتند، که تحت تاثیر دخالت و مداخله پژوهشگر قرار نداشتند، و تنها از مراقبت‏های معمول بخش جراحی استفاده می‏کردند . اضطراب بیماران در دو گروه با بعد از ظهر روز قبل از عمل و صبح عمل با پرسش‏نامه اضطراب اسپیل برگر و چک لیست ثبت علائم حیاتی سنجیده شد، و در پایان نمونه‏گیری، میزان کاهش اضطراب گروه آزمون و شاهد مقایسه گردید . تجزیه و تحلیل یافته‏های آزمون آماری نشان از آن داشت که میزان اضطراب بیماران قبل از عمل جراحی، به تاثیر از آوای قرآن، کاهش یافته است .
3 . بررسی تاثیر آوای قرآن کریم بر میزان اضطراب بیماران بستری در بخش‏های مراقبت ویژه قلبی یکی از بیمارستان‏های منتخب تهران در سال 1376 .
پژوهش مذکور، یک مطالعه نیمه‏تجربی بود که با هدف مطالعه تاثیر آوای قرآن کریم بر میزان اضطراب بیماران بستری در بخش‏های مراقبت ویژه قلبی یکی از بیمارستان‏های منتخب شهر تهران انجام شده است . تعداد نمونه‏های این پژوهش 60 نفر بودند که به صورتی تصادفی و با استفاده از قرعه‏کشی در دو گروه آزمایش کنترل قرار گرفتند . جهت گرد آوری داده‏ها، از پرسش‏نامه دو قسمتی استفاده شد . قسمت اول پرسش‏نامه مربوط به اطلاعات فردی و سؤالاتی در مورد موسیقی‏های مذهبی بود، و بخش دوم، شامل پرسش نامه استاندارد اسپیل برگر بود . در این پژوهش برای گروه آزمایش با صدای استاد عبدالباسط، آیات 10 تا 23 سوره یوسف با استفاده از ضبط صوت مجهز به هدفون به مدت 20 دقیقه پخش شد . قبل و بعد از پخش آوای قرآن کریم، در دو گروه آزمایش و کنترل فرم اضطراب اسپیل برگر توسط واحدها تکمیل و جهت تعیین میزان اثر بخش آوای قرآن کریم، اختلاف نمرات اضطراب قبل و بعد از مداخله، محاسبه گردید . برای تجزیه و تحلیل داده‏ها از آزمون‏های آماری تی، فیشر، کای اسکوئر و کوکران استفاده شد . نتایج‏حاصل از پژوهش نشان داد که استماع آوای قرآن کریم باعث کاهش اضطراب بیماران می‏شود .

نتیجه

در سال‏های آغازین قرن بیست و یکم نیز توجه و گرایش به معنویت مهم‏ترین پدیده زمان ماست، و دیگر همانند گذشته، جدال با معنویت و خداوند، جدالی ترقی‏خواهانه به نظر نمی‏رسد . از یک طرف علم در پاسخ به سؤالات انسان اظهار عجز و ناتوانی می‏کند و به قول سارتر (1971) علم مرده است، و از طرف دیگر احساس تنهایی، ناامنی، پوچی و وانهادگی او را سخت می‏آزرد . راه نجات از این بحران در آمیختن معنویت و عقلانیت است که یک پای آن وحی و پای دیگرش عقل است .

دوشنبه 3 مهر 1391  11:46 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها