0

بانک مقالات معارف قرآن

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

فرهنگ قانونمداری در اندیشه های قرآنی امام خمینی (ره) و بررسی مستندات آن

فرهنگ قانونمداری در اندیشه های قرآنی امام خمینی (ره) و بررسی مستندات آن

سیدرضا مؤدب

 

چکیده :

قانون رهگشای تزاحم منافع بشری بوده و هست، خصوصا که اگر قانون از نوع بهترین‏ها، یعنی کتاب دینی قرآن باشد. امام خمینی (ره)، بر آن است که فرهنگ پایبندی بر قانون الهی، موجب سیادت و کمال مسلمین است و تخلف از آن به جهت عدم تزکیه انسان‏ها، سبب اختلاف و شکست مسلمین شده است. در این مقاله به تبیین دیدگاه امام خمینی (ره) در خصوص منزلت قانون و پایبندی بر آن، و مستندات قرآنی آن پرداخته‏ایم.

کلمات کلیدی :

قانون، فرهنگ نظم، تعالی و کمال، تخلف.

مقدمه

امام خمینی (ره)، برترین شخصیت قرن بیستم اندیشه‏های بلند و متعالی انسانی دارد. شخصیتی که با توکل بر خدا، رژیم سلطنتی را ویران کرد و در عصر غیبت در کشور ایران حکومت اسلامی را بنیان نهاد و شعاع آن جهان اسلام را نیز فرا گرفت. ایشان نهادهای قانونیِ نظام جمهوری اسلامی را سامان دادند و زمینه‏های تعالی فرهنگ و تمدن دینی را فراهم آوردند و از این رهگذر راه معرفت الهی را برای بشر امروزی نمایان کردند. اکنون می‏بایست محققان و پژوهشگران دینی اندیشه‏های تابناک و قرآنی ایشان را در خصوص فرهنگ قانون و قانونمندی بررسی و مستندات آن را بیان کنند.
حضرت امام (ره)، تشکیل حکومت اسلامی را ضروری و موجب اصلاح جامعه و رسیدن به رشد و کمال و سعادت انسان می‏داند و لذا خداوند متعال، در کنار نزول قرآن و احکام شرع، حکومت و دستگاه اجرا و اداره آن را معین کرده است. پیامبر اسلام (ص) هم افزون بر ابلاغ وحی و بیان و تفسیر آن، تشکیلات اجرایی و نظامات سیاسی آن را نهادینه نموده است. ازنظر امام خمینی (ره)، فلسفه حکومت، برای فراهم آوردن زمینه‏های اجرایی قانون است و این امری فراگیر در تمامی نظامات و فرهنگ‏های اجتماعی است، زیرا قانون‏گذاری به تنهایی سعادت بشر را تأمین نمی‏کند و پس از تشریع قانون، بایستی مجریان آگاه، بسترهای اجرایی آن را فراهم آورند و این مهم مختص به زمان و مکان خاصی نیست و در این زمینه می‏فرماید:
به ضرورت شرع و عقل آن‏چه در دوره حیات رسول اکرم (ص) و زمان امیرالمؤمنین (ع) لازم بوده، یعنی حکومت و دستگاه اجرا و اداره پس از ایشان و در زمان ما نیز لازم است (خمینی [بی‏تا]: 26).
با مطالعه کلام و گفتار امام خمینی (ره)، می‏توان گفت که ایشان در مورد منزلتِ قانون، کاملترین کتاب قانون، فرهنگِ پایبندی به آن، آثار و پیامدهای عمل بر آن، به مباحث ذیل توجه می‏کنند:

1. قرآن بهترین کتاب قانون

از منظر امام خمینی (ره) قرآن برترین و کاملترین کتاب قانون و حاوی همه نیازهای بشر است و مشتمل بر همه چیز است؛ زیرا قرآن،کتاب انسان‏سازی است و در جهت بیانِ راه و روش تربیت و تعلیم انسان در آن از هیچ امری دریغ نشده و به تبیین آن‏ها پرداخته شده است؛ همان‏طور که در قرآن کریم آمده است: و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکلّ شی‏ء (نحل: 89)، یعنی ما این کتاب آسمانی را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است.
عبارت تبیانا لکلّ شی‏ء ، یعنی، تبیانِ همه چیز که نشان‏دهنده آن است که قرآن متضمن همه مطالب و برترین کتاب قانون است و روشن است که تبیان بودن قرآن برای همه چیز، می‏باید با توجه به هدف نزول آن باشد که همان «تربیت و گسترش انسان‏سازی» است. از این جهت در قرآن برای رسیدن به آن هدفِ مقدس، تمام تمهیدات ضروری برای پیمودن این مسیر، بیان شده است. مفسّر معاصر مرحوم علامه محمدحسین طباطبائی در باب این آیه شریفه می‏فرماید:
تبیان، همان بیان است و هنگامی که قرآن، کتاب هدایت است، پس مقصود از تبیان بودن آن برای همه چیز، آن است که هرچه را در مسیر هدایت انسان بوده است، بدان پرداخته و آن را بیان داشته، مانند، معارفِ حقیقی مربوط به مبدأ و معاد، اخلاق فاضله، شرایع الهیه، قصص و مواعظ (طباطبائی 1393 : ج 12، 324).
از این‏رو، در نگاه امام خمینی (ره)، قرآن غنی‏ترین کتاب قانون است، قانونی که صرفا منشأ الهی دارد و لذا از هرگونه تغییر و آسیبی، مصون مانده است (خمینی 1377 : 72) . اعتبار و حجیت قرآن، در الهی بودن آن است؛ و بدین جهت قرآن سفره گسترده‏ای برای هدایت همه انسان‏هاست، از شرق تا غرب، از گذشته و حال و آینده تا روز قیامت، کتابی که تمام افراد بشر می‏توانند از آن بهره‏مند شوند. لذا، تنها هدایت‏یافتگان از این سفره پربرکت، راه سعادت را درمی‏یابند و آنان که از این کتاب گرانسنگ، خود را دور نگه داشته‏اند، سرنوشتی تاریک، برای خویش، ترسیم کرده‏اند. امام خمینی (ره)، قرآن را نور هدایت می‏داند و برای آنان که از این نور الهی بهره‏ای نبرده‏اند و در ظلمت‏خانه به سر می‏برند، تأسف می‏خورد و در این مورد می‏فرماید:
ای قرآن! ای تحفه آسمانی و ای هدیه رحمانی! تو را خدای جهان برای زنده کردن دل‏های ما و باز کردن گوش و چشم ما فرستاد. تو نور هدایت و راهنمای سعادت ما هستی، تو ما را از منزل حیوانی می‏خواهی به اوج انسانی برسانی... أسفا که قانون‏های تو در جهان عملی نشد تا همین ظلمتخانه و جایگاه مشتی وحشیان و
درندگان که خود را متمدنین جهان می‏دانند، رشک برین شود و عروس سعادت در همین جهان در آغوش همه درآید (خمینی 1364 : ج 21، 324).

2. ضرورت پایبندی به قوانین قرآن

حضرت امام خمینی (ره) با توجه به اینکه قرآن را برترین کتاب قانون می‏داند، معتقد است که تمامی قوانین حکومت‏ها در صورتی که متخذ از قرآن باشد، ارزشمند است و می‏باید بر آن‏ها پایبند بود. از نظرگاه امام، قانون اساسی و تمامی قوانینی که ناشی از احکام اسلام باشد، اعتبار و ارزش دارد و بر همه مسلمانان واجب است که در عمل به آن و رعایت آن کوشا و جدّی باشند. از این‏رو، امام پایبندی به قانون اسلام را امری ضروری و آن را وظیفه‏ای الهی می‏داند؛ و: خود به منزله اسوه، التزام عملی به قانون داشت و معتقد بود در حکومت اسلامی، همه باید پایبند به قانون اسلام باشند:
ما هیچ حکومتی را جز حکومت اللّه نمی‏توانیم بپذیریم و هیچ دستگاهی را که برخلاف قوانین اسلام باشد، نمی‏توانیم بپذیریم و هیچ رأی را که برخلاف رأی اسلام باشد، نمی‏توانیم بپذیریم. ما تابع قانون اسلام هستیم (خمینی 1364: ج 7، 202).
حضرت امام (ره) علّت پایبندی به قانون در حکومت اسلامی را، در آن می‏دانستند که قوانین اسلامی متخّذ، از وحی آسمانی، اعم از قرآن و حدیث است که از سوی خالق انسان نازل شده که او و کلامش، برتر و در مرتبه علیاست. لذا خداوند در قرآن می‏فرماید: کلمة اللّه هی العلیا (توبه: 40)، یعنی سخن خدا، بالا و پیروز است. مفسر گرانقدر، طبرسی در باب این آیه شریفه می‏فرماید: مقصود از کلمه اللّه، همان توحید است (طبرسی 1368: ج 5، 48)، در آیه مذکور مقصود از «کلمه توحید» در برابر «کلمه شرک»، همان یگانه‏پرستی است که منشأ و آغاز تمامی احکام اسلام است.

3. سیادت مسلمانان در پناه عمل به قرآن

حضرت امام (ره)، ضعف، سستی و رکود مسلمانان در جهان کنونی به‏ویژه در برابرقدرت‏های استکباری را در آن می‏داند که به قانون و احکام اسلامی در همه کشورهای اسلامی عمل نمی‏شود. و معتقد است که اگر مسلمانان عالَم، بر احکام قرآن و حکومت اسلامی عمل کنند، سیادت آنان قطعی خواهد شد. اگر امروز جامعه اسلامی یا حتی اشخاص حرمتی ندارند و از سیادت بی‏بهره‏اند، حاصل عمل نکردن آن‏ها به قانون و مقررات اسلامی و سستی آنان در عمل به قوانین قرآن است، چنان‏که خداوند در قرآن می‏فرماید: و أطیعوا اللهَ و رسولَه و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهَبَ ریحُکُم (انفال: 46) اطاعت فرمان خدا و پیامبرش را بنمایید و نزاع و کشمکش مکنید تا سست نشوید و قدرت و شوکت شما از میان نرود.
ایشان خطاب به یکی از حاکمان اسلامی می‏فرماید:
اسلام امروز مهجور است، احکام قرآن مهجور است. قرآن باید در تمام شؤون زندگی ما حاضر باشد. قرآن وقتی می‏فرماید: و اعتصموا بحبل اللّه جمیعا و لا تفرّقوا (آل‏عمران: 103) و می‏فرماید: و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم (انفال: 46) این‏طور احکام مترقّی سیاسی، که اگر بدان عمل شود، سیادت عالم، مال شماست (خمینی 1364: ج 16، 39).
و در مورد دیگری می‏فرماید:
دوری دُول اسلامی از قرآن کریم، ملت اسلام را با این وضع سیاهِ نکبت‏بار مواجه ساخته و سرنوشت ملت‏های مسلمان و کشورهای اسلامی را دستخوش سیاست سازشکاران قرار داده است (همان: ج 1، ص 186).

4. تخلّف از قانون به علّت عدم تزکیه انسان‏ها

حضرت امام (ره) در بیان علّت تخلّف از قانون، می‏گوید که اگر در حکومت اسلامی، افراد اهل تزکیه نباشند و خود را ملتزم به رعایت قانون ندانند، طغیان و سرکشی و تخلّف از قانون در جامعه پدید می‏آید؛ هر فردی خود را محور خواهد دانست و براساس تمایلات خویش، عمل خواهد کرد و متخلّفان از قانون، دست به طغیان می‏زنند و خود را در ورطه هلاکت می‏اندازند؛ امّا انسانی که اهل تزکیه باشد و خود را مکلّف به رعایت قانون بداند، بر خود اجازه نمی‏دهد، در برابر قانون تخلّف و سرکشی و مقاومت کند و همواره بر رعایت قانون پایبند است، گرچه که به ظاهر، اجرای قانون برآنان خوش و سودمند نباشد. لذا امام خمینی به این آیه شریفه استشهاد می‏کند کلاّ إنّ الانسان لیطغی، أن رآه استغنی (علق: 7-6) یعنی، به یقین انسان طغیان می‏کند از اینکه خود را بی‏نیاز ببیند. علامه طبرسی در باب این آیه شریفه می‏فرماید: مقصود آن است که انسان نسبت به حدود و قوانینی که خداوند برای او معین کرده، بی‏اعتنا باشد و از حدّ خویش تجاوز کند و کسی، بر چنین طغیانی تن می‏دهد که خود را، بی‏نیاز از خداوند بداند (طبرسی 1368 :ج 10، 782).
امام خمینی (ره) «نفس امّاره» را زمینه‏ساز طغیان بشر می‏داند که او را به‏سوی بدی‏ها و تخلّف از قانون الهی، سوق می‏دهد و آن را حاصل عدم تزکیه بشر می‏داند و می‏فرماید:
همه اختلافاتی که در بشر هست برای این است که تزکیه نشده است. غایت بعثت این است که تزکیه کند مردم را، تا به واسطه تزکیه، هم تعلّم حکمت کند و هم تعلّم قرآن، اگر (انسان) چنان تزکیه بشود، طغیان پیش نمی‏آید. اختلافات (بی‏قانونی‏ها) که در بین بشر هست، ریشه‏اش، این طغیانی است که در نفس‏هاست (خمینی 1364: ج 14، 254).

5. اختلاف و شکست در سایه بی‏نظمی و بی‏قانونی

حضرت امام (ره) معتقد است، در هر جامعه‏ای، نظم و قانون، و فرهنگ عمل بدان، سنگ زیربنای آن جامعه، شمرده شده است. قانون محور توافق و همدلی است؛ پیروزی و موفقیت هر ملتی در سایه توجه به قانون است وگرنه هر کسی که به قانون تن در ندهد، دچار اختلاف می‏شود و در نهایت موجب شکست او خواهد شد؛ از این‏رو، چه در حال و چه در گذشته، در هر کشور اسلامی، در هر شکستی که برای آنان اتفاق افتاده، می‏توان سایه شوم بی‏نظمی و بی‏قانونی را دید.
در جنگ‏های صدر اسلام در هر مورد که مسلمانان گوش به فرمان پیامبر (ص) بودند، و کلام رسول اکرم (ص) را به‏سان قانون الهی، محترم می‏شمردند، پیروزی از آنِ آنان بود و هر جا به مانند نبرد احد، بی‏نظمی و تخلّف از قانون، پیش می‏آمد، زمینه‏های شکست فراهم می‏شد. ایشان، با استشهاد بر این آیه شریفه، می‏فرمایند که اطیعوا اللّه و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم (انفال: 46) یعنی اطاعت فرمان خدا و پیامبرش را بنمایید و نزاع و کشمکش مکنید تا سست نشوید و قدرت و شوکت شما از میان نرود. اطاعت خدا و رسول، از مهمترین قوانین اسلامی است چرا که با اطاعت نکردن از خدا و رسول، راه ذلّت و شکست هموار می‏شود.
در شأن نزول آیه مذکور که مربوط به جنگ بدر است آمده است که عبارت لا تنازعوا ، یعنی از نزاع و اختلاف بپرهیزید تا در برابر دشمن، سست مباشید؛ زیرا اختلاف و در نتیجه، پایبند نبودن شما به فرامین رسول (ص)، موجب شکست شما خواهد شد. عبارت تذهب ریحکم یعنی صولت، هیبت و عظمت شما از بین خواهد رفت. کلمه «ریح»، به معنی باد است و اشاره لطیفی است بر اینکه اگر براثر نزاع با یکدیگر سست شوید، آن‏قدر سبک می‏شوید که باد شما را خواهد برد و مقصود آن است که قدرت شما از بین خواهد رفت. (طبرسی 1368: ج 4، 842) حضرت امام (ره)، اختلاف و شکست در سبب بی‏قانونی را تنها منحصر به میدان جنگ نمی‏داند و آن را به تمام امور زندگی، جاری می‏داند و می‏فرماید:
اختلاف و نزاع، (بی‏قانونی) شما را به شکست می‏رساند. عزیزان من اگر اسلام را می‏خواهید و کشور را... به فرمان خداوند متعال گوش دهید (خمینی 1364: ج 19، 188).

6. نظم و رعایت قانون، سبب اتّحاد و همبستگی

امام خمینی (ره) از جمله پیامدهای ارزشمندِ رعایت قانون را، اتّحاد و دوستی می‏داند که ملل مسلمان در طول تاریخ در غالب موارد از آن دور مانده است. از منظر ایشان، نظم وفرهنگ رعایت قانون، بسترساز یگانگی جامعه و ملل مسلمان می‏شود و اگر نظم و قانونی در جامعه نباشد، جامعه توحیدی نخواهد شد و به اهداف خود نخواهد رسید:
اگر نباشد نظم، جامعه از توحیدیت بیرون می‏رود، جامعه توحیدی، جامعه‏ای است که همه، کار خودشان را انجام می‏دهند. روی نظام، و همه مقصدشان یکی است (همان 1364: ص 149).
ایشان رعایت قانون و نظم، در همه زمینه‏ها را موجب برابری، برادری و اتحاد می‏دانند که خداوند در قرآن، همه مسلمانان را بر آن امر فرموده است: و اعتصموا بحبل اللّه جمیعا و لا تفرّقوا و اذکروا نعمت اللّه علیکم اذ کنتم أعداءً فألّف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته إِخوانا ، (آل عمران: 103) یعنی همگی به ریسمان خدا (قرآن و اسلام) چنگ زنید و پراکنده نشوید، و نعمت بزرگ خدا را بر خود به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید و او میان دل‏های شما، الفت ایجاد کرد و به برکت نعمت او برادر شدید.
حضرت امام (ره)، قانونِ حکومت اسلامی را سبب‏ساز اتحاد و برادری می‏داند که هر کس براساس قانون، به حق خود خواهد رسید و به حق دیگری تجاوز نخواهد کرد. در اختلاف‏ها، محور می‏باید قانون باشد. همچنان که در تزاحم منافع و اختلاف سلیقه‏ها، قانون راه نجات خواهد بود. نظام جمهوری اسلامی در سایه محوریت قانون در بین مسئولان و مردم حفظ خواهد شد:
باید همان‏طور که قانون اسلامی مقرر کرده است و ملّت به آن رأی داده، باید همان‏طور عمل شود و اسباب این نشود که هر طایفه‏ای برای خودشان یک حکومتی داشته باشد و یک کاری را برخلاف مقررات بکنند... قرآن همه شما را برادر خوانده است؛ قرآن عقد اخوّت بین همه شما بسته است (خمینی 1364 : ج 13، 27).
و در موردی دیگر می‏فرمایند:
شما می‏خواهید یک مملکتی را حفظ کنید... این کار تا آن که نظام، منسجم نباشد، ممکن نیست (همان: 16).

7. یادآوری قانون، برخاسته از ضرورت امر به معروف و نهی‏از منکر

حضرت امام (ره) امر به معروف و نهی از منکر را از جمله امتیازات جامعه اسلامی می‏داند که در آیات قرآن بدان سفارش مؤکّد شده و آن را از ضرورت‏های انکارناپذیر جامعه اسلامی و شادابی جامعه اسلامی را در تحقّق این فریضه گرانقدر می‏داند؛ از این‏رو، یادآوری قانون را برای متخلفان در جامعه اسلامی، برخاسته از ضرورت اجرای امر به معروف و نهی از منکر تلقی و بر این آیه شریفه، استشهاد می‏کند که: ولتکن منکم أمّة یدعون الی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و أولئک هم المفلحون (آل عمران: 104)، یعنی باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی و امر به معروف و نهی از منکر کنند و آن‏ها همان رستگارانند. علامه طباطبائی، در باب این آیه شریفه می‏فرماید:
معلومات انسانی که برای او ذخیره شده، اگر برای او یادآوری نشود، بسا به فراموشی سپرده می‏شود و با یادآوری و عمل بر آن‏هاست که آن‏ها حفظ خواهند شد و طبیعی است که عمل انسان در هر حال بر مدار علم است. با غفلت و فراموشی آن‏ها، عمل به آن‏ها هم سست و رو به فساد خواهد رفت؛ از این جهت در جامعه اسلامی همواره باید بر آن‏ها تأکید داشت (طباطبائی 1393: ج 3، 372).
از این‏رو، یادآوری قانون و تذکر مناسب و شایسته آن، امری معقول و مشروع، و در مواردی واجب و ضروری است. حضرت امام (ره) در این خصوص می‏فرماید:
امر به معروف و نهی از منکر بر همه ملّت واجب است. اگر یکی خلافی کرد، باید او را نهی کنند؛ باید او را بازدارید (خمینی 1364: ج 13، 60).

8. کمال و تعالی در سایه عمل به قانون اسلامی

امام خمینی (ره) معتقد بود که از والاترین اثرهای قانونمداری، در حکومت اسلامی، آن است که جامعه در سایه عمل به قانون به‏سمت کمال و فرهنگ متعالی سوق داده می‏شود. اجرای قانون اسلامی، بستری سازگار برای پرورش استعدادهای انسان‏هاست تا آنان در جهت اهداف انسانی به رشد خود برسند؛ رشد هر جامعه، براساس نظم و رعایت مقررات است؛ رشد و عدالت، رابطه دو سویه دارند که در سایه اجرای قوانین اسلامی و رعایت نظم و قانون محقّق می‏شوند و در این خصوص می‏گوید:
آنچه می‏خواهم عرض کنم به شما... این است که توجه کنید یک وقت برخلاف قواعد اسلام رفتار نکنید، هر اجتماعی با انتظامات می‏تواند رشد کند (همان: ج 6، 256).
امام راحل همواره همگان را بر اجرای صحیح وظایف قانونی خود توصیه می‏کرد تا نظام اسلامی به رشد مطلوب خود برسد و از هرگونه هرج‏ومرج، تداخل وظایف در یکدیگر و ظلم، کاسته شود و می‏فرمود:
اگر همه افراد مملکت، آن کاری که دستشان هست، بنا بگذارند که خوب انجام بدهند، این مملکت، یک مملکت الهی عالی می‏شود و اگر بنا باشد که این کار خودش (یعنی به سود خودش) را می‏خواهد انجام بدهد، به کار دیگری هم دخالت کند، (مانند اینکه) این قاضی است، بخواهد قوه مجریه هم باشد... این هرج‏ومرج است (همان: ج 13، 17).

9. ضرورت اجرای قانون، در گستره عام

حضرت امام (ره)، همواره بر آن تأکید داشت که وقتی افراد جامعه می‏توانند در سایه فرهنگِ اجرای قانون به رشد و تعالی و کمال برسند، که اجرای قانون در گستره عام آن و در همه موارد و هماهنگ با یکدیگر باشد و تمامی افراد از مسئولان و مردم مؤظف باشند بر آن عمل کنند و همچنان می‏باید اجرای قانون در همه موارد و همه قلمروهای زندگی باشد؛ لذا اگر در جامعه به برخی از قوانین عمل شود و برخی رها شود، آن هدف متعالی حاصل نخواهد شد، گرچه ممکن است، مراتبی از آن تحقّق یافته باشد. ایشان در این مورد به این آیه شریفه انّ الذّین یکفرون بالله و رسله و یریدون أن یُفرقّوا بین الله و رسله و یقولون نؤمن ببعض و نکفر ببعض و یریدون أن یتخذوا بین ذلک سبیلاً * أولئک هم الکافرون حقّا ، (نساء: 151-150) یعنی کسانی که خدا و پیامبران او را انکار می‏کنند و می‏خواهند میان خدا و پیامبرانش تبعیض قائل شوند و می‏گویند به بعضی ایمان می‏آوریم و بعضی را انکار می‏کنیم و می‏خواهند در میان این دو، راهی برای خود انتخاب کنند، آنان کافران حقیقی‏اند؛ و لذا در ادامه این گفتار می‏فرماید:
در همه شؤون انسانی، اسلام و قرآن باید وارد بشود، لکن بعضش باشد و بعضش نباشد، اشکال دارد (همان: 1364: ج 13، 17).
علامه محمد جواد مغنیه، در باب این آیه شریفه می‏فرماید: در دین اسلام، ایمان تجزیه‏پذیر و تفکیک‏پذیر نیست و دارای حقیقت واحد و نسبت به همه احکام است و هرکس به خدا ایمان آورده، لازم است تا به انبیا نیز بدون استثناء ایمان آورد و هرکس نبوت یکی از آن‏ها را انکار یا حکمی از احکام خداوند متعال را انکار کند، در حالی که می‏داند حکم الهی است، او به حکم عقل، کافر است. (مغنیه [بی‏تا] : ص 128).

10. حرمت تخلّف از قانون

حضرت امام خمینی (ره) در باب اهمیت قانون و منزلت بلند و استوار آن، همواره تأکید می‏کند و تخلّف از آن را حرام و خلاف شرع می‏داند. از نظرگاه امام در حکومت اسلامی، همه قوانین محترم و همه افراد می‏باید مواظب باشند تا تخلّف از قانون نکنند، حتی اگر قانون و مقرراتِ راهنمایی و رانندگی باشد و در این جهت تفاوتی بین قوانین نیست و می‏فرماید:
هم جهاد سازندگی باید مقررات را حفظ کند و هم کسان دیگر... باید هر نهادی روی همان مقرراتی که دارد عمل بکند... برخلاف مقررات، خلاف شرع است. (خمینی 1364: ج 6، 89)
و همین‏طور می‏فرماید:
اسلام دستور داده که همه باهم، تمام اقشار باهم، با اعتصام به حبل‏اللّه، پیش بروند، تخلّف از این دستور حرام و گناه است. (همان‏جا) حضرت امام (ره)، حفظِ نظام را در گرو عمل به قانون، و تخلّف از مقررات نظام اسلامی را نادرست می‏داند و به آیه شریفه استشهاد می‏کند که یا أیّها الذینَ آمنوا کونوا قوّامین بالقسطِ ، (نساء: 135) ای کسانی که ایمان آورده‏اید، کاملاً قیام به عدالت کنید. علامه طبرسی در باب آیه مذکور می‏گوید: خداوند از انسان‏های مؤمن خواسته که همواره، خواهان قسط و عدالت باشند و این را جزء عادات خویش بدانند، چه در قول و چه در عمل. (طبرسی 1368: ج 2، 189) از این‏رو، حضرت امام خمینی (ره)، همواره بر حفظِ نظام، تأکید می‏کند و می‏فرماید: حفظِ نظام از واجبات شرعیه است. (خمینی 1364: ج 7، 150) ایشان برای حفظِ نظام جمهوری اسلامی بر اجرای قانون تأکید دارند و می‏فرماید:
پس از رأی مجلس و انفاذ شورای نگهبان، هیچ مقامی حق ردّ آن را ندارد و دولت در اجرای آن باید بدون هیچ ملاحظه‏ای اقدام کند (همان 1364: ج 17، 202).
و در موردی دیگر می‏فرماید:
البته باید همه امور، بر نظام و نظم باشد... حفظ نظم از واجبات الهی است. باید در قوه قضاییه هم این نظم، محفوظ باشد. یعنی این‏طور نباشد که قاضی یک روز بخواهد بیاید و یک روز دیگر هم نخواهد بیاید... باید یک مملکتی همه چیزش نظام داشته باشد (همان: ج 13، 15).

11. نتیجه

حضرت امام (ره)، رهبری عزیز و مقتدر بود که نخست خود بر قانون و فرهنگ عمل بدان، پایبند و سپس دیگران را بر آن توصیه فراوان می‏کرد. و بر همین اساس، نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در پرتو رهبری‏های حکیمانه و فداکاری ایثارگران عزیز، بنیان نهاده شد. ایشان براساس اندیشه‏های قرآنی خود، بر آن بوده که قرآن، بهترین قانون است و پایبندی بر رعایت آن، موجب سیادت مسلمین است؛ همچنان که اختلاف و شکست نیز در سایه بی‏نظمی و رعایت نکردن قوانین شکل می‏گیرد؛ تخلف از قانون نیز ناشی از عدم تزکیه درونی انسان‏هاست و می‏باید براساس ضرورت امر به معروف، بر یادآوری قانون، اهتمام ورزید.

منابع و مآخذ

خمینی روح‏اللّه، (1364) صحیفه نور، مجموعه رهنمودهای امام خمینی، ج 9، 11، 13، 16، 21، تهران، مرکز مدارک انقلاب اسلامی.
ـــــــــ ، [بی‏تا] ولایت فقیه، تهران، انتشارات سید جمال.
ـــــــــ ، (1377) تبیان، دفتر سیزدهم، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
طباطبائی، محمد حسین، (1393 ق) المیزان فی تفسیر القرآن ج 12، بیروت، مؤسسه الاعلمی.
طبرسی، فضل‏بن حسن، (1368) مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالمعرفة.
مغنیه، محمد جواد، [بی‏تا] التفسیر المبین، بی‏جا.

 

یک شنبه 2 مهر 1391  4:23 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

قانون مندی جامعه و تاریخ (مبانی فلسفه تاریخ در قرآن)

قانون مندی جامعه و تاریخ (مبانی فلسفه تاریخ در قرآن)

محمودرجبی1

 

چکیده

دانشمندان از دیرباز به مسئله قانون مندی جامعه و پدیده های اجتماعی توجه داشته و دیدگاه های متفاوت و احیاناً متضادی در این باب ارائه کرده اند. اگرچه برخی جامعه شناسان، مباحثی از این قبیل را از مسائل نادرست قرن نوزدهم دانسته و مدعی شده اند که امروزه در صحنه علمی، اثری از این گونه مسائل بر جای نمانده است، ولی دانشمندان بعدی، بر ضرورت و نقش مهم این مسئله، تأکید کرده اند.
آیین اسلام به مسائل اجتماعی، از جمله قانون مندی جامعه، عنایت خاصی دارد. آیات کریمه و روایات شریفه به شکل های مختلف، از قانون مندی جامعه و پدیده های اجتماعی سخن گفته اند.
مقاله حاضر، درصدد بررسی آیاتی است که به نوعی بر قانون مندی جامعه و پدیده های اجتماعی دلالت دارند. شایان توجه است که اثبات قانون مندی جامعه، آثار مهم و قابل توجهی دارد که در این نوشتار به آن ها نیز پرداخته ایم.
بررسی قانون مندی جامعه و پدیده های اجتماعی، از دیرباز مورد توجه دانشمندان بوده و دیدگاه های متفاوت و احیاناً متضادی در این باب ارائه شده است. اگر چه برخی از جامعه شناسان، مباحثی از این قبیل را از مسائل نادرست قرن نوزدهم دانسته و مدعی شده اند که امروزه در صحنه علمی، اثری از این گونه مسائل برجای نمانده است،2 ولی این تصور گورویچ همانند برخی دیگر از اندیشه هایش با مرگ وی مدفون شد و دانشمندان بعدی، از جمله جامعه شناسان بر ضرورت و نقش مهّم این مبحث تأکید کردند.
الوین گولدنر، جامعه شناس معروف معاصر در کتاب بحران جامعه شناسی غرب پس از طرح اثرپذیری رشته های علمی از سه نوع مفروضات قبلی با نام های مفروضات مسلّم، مفروضات زمینه ای و مفروضات حوزه ای، می نویسد:
در هر حال، چه بخواهیم بپذیریم یا نخواهیم و چه آگاه باشیم یا نباشیم، جامعه شناسان تحقیقات خود را بر مبنای مفروضات از پیش تعیین شده، سازمان می دهند، و خصوصیات جامعه شناسی هم بستگی به همین مفروضات دارد و با تغییر آن ها تغییر می کند.3
گولدنر برای مفروضاتِ حوزه ای جامعه شناسی، منطقی یا غیر منطقی بودن انسان، و پیش بینی پذیری و عدم پیش بینی پذیری رفتار اجتماعی را مطرح می سازد. اندکی توجه کافی است که به این نکته متفطن شویم که این دو موضوع، بستگی تام به قانون مندی جامعه و پدیده های اجتماعی دارد.
به هر حال، به نظر ما قانون مندی جامعه و چگونگی قانون حاکم بر آن، یکی از مسائل اصلی و بنیادین بررسی پدیده های اجتماعی است که در کلیه مراحل تحقیق در باب پدیده های اجتماعی، نقش اساسی دارد و چنان که الوین گولدنر نیز متذکر شده است،4 حتی انتخاب روش تحقیق، وابستگی تام به حل این گونه مسائل دارد.
ادیان آسمانی که رسالتشان تأمین سعادت دنیوی بشر در راستای سعادت اخروی است و اسلام که به تعبیر علامه طباطبائی(قدس سره) در همه شئوونش اجتماعی است،5 به مسائل اجتماعی، از جمله قانون مندی جامعه، عنایت خاصی دارد. آیات کریمه و روایات شریفه به شکل های مختلف از قانون مندی جامعه و پدیده های اجتماعی سخن گفته اند. علاوه بر مفسران، دیگر پژوهشگران اسلامی نیز کمابیش به بررسی برخی از مسائل اجتماعی قرآن پرداخته اند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و وارد شدن اسلام به صحنه سیاسی و اجتماعی، ضرورت بررسی مسائل اجتماعی، از جمله مباحث اجتماعیِ قرآن، بیش از پیش خود را نشان داد و برخی از محققان حوزوی و دانشگاهی تا حدی به بررسی آن همت گماردند، اما در عین حال، به جرأت می توان گفت که در زمینه مسائل اجتماعیِ قرآن، فقط قدم های نخستین برداشته شده است و باید گنجینه های گران بهای مباحث اجتماعی قرآن به دست توانای پژوهشگران علوم اسلامی، با توجه به ابعاد مختلف آن، که در علوم اجتماعی مطرح شده است، کشف و ارائه شود.
مسائل اجتماعی قرآن را از یک دیدگاه می توان به دو دسته کلی با عنوان های مباحث مبنایی یا بنیادین و مباحث بنایی تقسیم کرد.
مقصود از مباحث بنیادین، آن دسته از بررسی های اجتماعی قرآنی است که سایر تحقیقات اجتماعی قرآن، غالباً بر آن ها مبتنی است و هر گونه موضع گیری نسبت به این مباحث در بررسی سایر مسائل اجتماعی قرآن مؤثر واقع می شود و بدون حل این مباحث، تصمیم گیری نسبت به سایر مسائل، میسر نیست. بر این اساس، مبحث قانون مندی جامعه از مباحث بنیادین به شمار می آید.
اما مقصود از مباحث بنایی، مسائل درون علمیِ علوم اجتماعی است که از چنین ویژگی ای برخوردار نیستند.
پیش از ورود در محور اصلی بحث (قانون مندی جامعه) ذکر سه مقدمه ضرورت دارد:

1ـ مقصود از «قانون مندی جامعه»

این عنوان ممکن است معانی مختلفی را در ذهن تداعی کند، که معلول ابهام در دو واژه قانون مندی و جامعه یا کاربردهای متعدد آن است. از این رو، اشاره به مقصود از دو واژه یاد شده در این مقاله، خالی از فایده نیست.

الف) قانون مندی

اگر چه ممکن است از قانون و قانون مندی، روابط قطعی و استثناناپذیر برداشت شود، اما باید میان دو بُعد هر قانون که در این جا از آن با عناوین شکل یا صورت و محتوا یا نوع یاد می شود، تفکیک نمود. قانون در بُعد شکل، همواره قطعی و استثناناپذیر است و قانون بودنِ قانون، به همین ویژگی بستگی دارد، اما در بُعد محتوا، گاه در متن قانون به استثناپذیری آن، تصریح یا اشاره می شود. به عبارت دیگر، قوانین در قضایای کلیه ای که رابطه بین علت تامه و منحصره و معلولش را بیان می کند، خلاصه نمی شود، بلکه شامل قضایایی که رابطه شرط، مقتضی، سبب و نیز علل جانشین پذیر با معلول هایشان را بیان می کنند نیز می شود. روشن است که در قوانین نوع دوم، رابطه بیان شده، رابطه ای استثناناپذیر و غیر قابل تخلّف از جهت محتوا و نوع آن نیست; به این معنا که هرگاه شرط، مقتضی و یا سبب حاصل شود، لزوماً معلول را به دنبال نخواهد داشت، ولی در عین حال، شرط، مقتضی یا سبب بودن آن ـ حتی اگر جانشین پذیر هم باشندـ غیر قابل استثناست; یعنی به میزان شرط یا مقتضی یا سبب بودن، تأثیر آن در کلیه موارد پذیرفته می شود.
نکته یاد شده، در علوم اجتماعی، بهویژه جامعه شناسی حائز اهمیت است، و آن نوع بحث از قانون مندی که گورویچ آن را از مسائل نادرست قرن نوزدهم می دانست، در واقع، کشف قوانینی از سنخ علل تامه و منحصره است، همان طور که از دیرباز، در روش شناسی و شناخت شناسی اسلامی صریحاً بیان شده است که دست یابی به آن نوع قوانین، در توان علوم تجربی، اعم از انسانی و غیر انسانی نیست، اما دانشمندان علوم تجربی در آغاز با غفلت از این نکته، درصدد کشف آن ها برآمدند و دانشمندان علوم اجتماعی نیز در آغاز گرفتار چنین وضعیتی شدند. اما امروزه با پیشرفت علم و کشف موارد نقض در قوانین، به این نتیجه رسیده اند که ادعای کشف چنین قوانینی از طریق روش تجربی، بی اساس است و مسائلی، از قبیل گرایش، نظم و یا قوانین آماری و احیاناً نتیجه بخشی عملی را، خصیصه قوانین علمی دانسته اند.
به هر حال، موضوع یاد شده در باب قانون مندی جامعه از دیدگاه قرآن، زمینه را برای بررسی و طرح این مسئله فراهم می سازد که آیات قرآن کریم درصدد بیان کدام یک از دو نوع قانون یاد شده می باشد و در صورت بیان هر دو نوع، با چه معیاری می توان دو نوع قانون را در آیات شریفه بازشناخت؟
آن چه در این مقال در باب قانون مندی جامعه مدنظر است، شامل هر نوع قانون و قانون مندی بوده و اصل ضابطه مند بودن جامعه، و پدیده های اجتماعی، مطمح نظر است.

ب) جامعه

واژه جامعه نیز معمولا زندگی اجتماعی به صورت یک کل را تداعی می کند و غالباً توجه به ساخت کلی جامعه و فرهنگ را به معنای عام آن به صورت یک کل (اعم از صورت و محتوا) به ذهن می آورد، در حالی که علاوه بر ساخت و محتوا به صورت یک کل، باید حالت ایستایی و پویایی جامعه، یعنی ابعاد ساکن و متحول آن و نیز به جامعه در بستر زمان و با صرف نظر از بستر زمان نگریسته شود. افزون بر این، نباید توجه به جامعه صرفاً به عنوان یک کل معطوف گردد، بلکه باید پدیده ها یا امور اجتماعی به عنوان اجزا، بخش ها و عناصر جامعه نیز در قلمرو مباحث اجتماعی قرار گیرند. این توضیح نیز زمینه ساز طرح این مسئله است که قرآن مجید به کدام یک از ابعاد یاد شده پرداخته و در صورت پرداختن به همه، برای کدام یک اولویت قائل شده است. در این مقاله، آیاتی که بر قانون مندی جامعه در کلیه ابعاد یاد شده دلالت می کنند مورد نظر هستند و بر این اساس، فلسفه تاریخ که به بُعد پویاشناسی جامعه نظر دارد نیز در قلمرو دین قرار می گیرد.

2ـ شیوه های مختلف بررسی قانون مندی جامعه از دیدگاه قرآن

بررسی قانون مندی جامعه را در قرآن می توان با راه های مختلفی انجام داد:
راه اول، آن است که در جستوجوی آیاتی باشیم که مستقیماً از قانون مندی جامعه و پدیده های اجتماعی سخن به میان آورده اند.
راه دوم، تلاش برای یافتن آیاتی است که موارد و مصادیق قانون های حاکم بر جامعه و پدیده های اجتماعی را ذکر کرده اند. روشن است که ذکر قانون ویژه برای مورد و مصداقی خاص، هم اصل قانون مندی جامعه را اثبات می کند و هم نمونه ای از آن را ارائه می کند. به عبارت دقیق تر، ذکر قانون برای مورد خاص، به معنای مفروغ عنه دانستن اصل قانون مندی جامعه است. در این نوع بررسی اگر صرفاً به قوانین محدودی در باب برخی از پدیده های اجتماعی دست یابیم، نتیجه آن خواهد بود که پدیده های اجتماعی فی الجمله قانون مندند، ولی اگر در هر یک از انواع مختلف پدیده های اجتماعی، قانون ویژه ای مطرح شده بود یا با تنقیح مناط توانستیم خصوصیت موارد یادشده را ملغا سازیم، قانون مندی تمام پدیده های اجتماعی را می توان نتیجه گرفت.
راه سوم، آن است که به بررسی آیاتی بپردازیم که گرچه در باب اصل قانون مندی جامعه یا قوانین خاص مربوط به پدیده های اجتماعی سخنی ندارند، ولی یکی ازشرایط صدق موضوعی که در آیه مطرح شده، قانون مندی جامعه است. در این جا نیز با توجه به حکیم بودن خداوند متعال و فصیح و بلیغ بودن کلام الله، قانون مندی جامعه را کشف می کنیم. شایان توجه است که عبارت «شرایط صدق»، در این جا، لوازم و ملزوم ها و متلازم های موضوع را شامل می شود. توضیح یاد شده این بصیرت را در اختیار قرار می دهد که آیات قرآن مجید، اصل قانون مندی جامعه را مفروغ عنه دانسته است و به ذکر موارد خاص می پردازد یا آن که اصل قانون مندی را مطرح ساخته و تشخیص مصادیق را بر عهده بشر گذارده است و یا آن که اصولا تأکید خاصی در این دو باب نداشته و صرفاً به عنوان «شرایط صدق» می توانیم به این نکته پی بریم که خداوند جامعه را قانون مند می داند، یا مسئله به گونه ای دیگر مطرح است.
در این مقاله به بررسی قانون مندی جامعه از طریق اول، می پردازیم. بررسی مسئله از دیدگاه دوم، نیازمند فرصتی مستقل است.6 بررسی مسئله با روش سوم، مجال وسیعی را می طلبد که در این مقاله، به نمونه ای از آن اشاره خواهد شد.

3ـ نقش قانون مندی جامعه

قانون مندی جامعه، پیامدهای مهم و شایان توجهی به دنبال دارد که به برخی از آن ها اشاره می شود:

الف) پیش بینی پذیری جامعه و تاریخ

اگر در دیدگاه قرآن، جوامع و پدیده های اجتماعی نظام مند و قانون مند باشند، آن گاه می توان با بررسی و تحقیق، در صدد کشف قوانین و نظام حاکم بر آن ها برآمد و با شناخت آن رابطه ها و تطبیق آن قوانین کلی بر جوامع و پدیده های اجتماعی موجود، روند رخداد پدیده های اجتماعی را پیش بینی کرد. البته روشن است که برای چنین نتیجه گیری ای علاوه بر اثبات قانون مندی، امکان کشف قوانین اجتماعی نیز باید اثبات شود، ولی بر فرض نفی قانون مندی، پیش بینی جریان های اجتماعی و سیرجوامع، امکان پذیر نیست. به بیان دیگر، قانون مندی، شرط لازم(ونه کافی)پیش بینی پذیری ونیزقدرت برپیش بینی پدیده های اجتماعی و تاریخی است.

ب) قدرت تحلیل صحیح و دقیق جوامع گذشته

همان گونه که قدرت پیش بینی حوادث آینده، به قانون مند بودن جامعه منوط است، اگر قانون مندی جامعه به اثبات برسد و زمینه برای کشف قوانین فراهم آید و با دردست داشتن قوانین اجتماعی به بررسی جوامع پیشین بپردازیم، یقیناً تحلیلی دقیق تر و صحیح تر از آن چه صرفاً در کتاب های تاریخ آمده است، در اختیار خواهیم داشت و حتی با در دست داشتن قوانین می توانیم برخی نقل های تاریخی را تصحیح کنیم. این نکته، یکی از انگیزه های ابن خلدون برای نگاشتن مقدمه و تأسیس علم جدید (علم العمران) است که خود نیز در برخی موارد، از آن سود جسته است. نظیر این نوع بهره برداری در گاه شماری نیز کاربرد دارد.

ج) شناسایی حوادث غیر منتظره و مورد انتظار

بسیاری از حوادثی را که غیر منتظره می نامیم، قابل پیش بینی هستند و وصف غیر منتظره را بی جهت یدک می کشند. اگر از طریق قانون مندی جوامع و کشف قوانینِ آن، قدرت پیش بینی برایمان حاصل شود، با تطبیق آن بر جریانات موجود، می توانیم آینده را تا حد زیادی پیش بینی کنیم و در انتظار حوادثی باشیم که دیگران از آن غافل اند و یا آن را غیر منتظره می پندارند. البته این سخن به معنای نفی حوادث غیر منتظره به طور کلی، نیست و مسئله بداء در معارف اسلامی بیان گر وجود چنین حوادث غیر مترقبه ای، حتی برای انبیا و اولیای الهی است. به هر حال فایده دوم، تبدیل کردن بسیاری از حوادث غیر منتظره به رخدادهای مورد انتظار و در نتیجه، آمادگی برای بهره گیری یا مقابله با آن هاست. در این صورت است که پژوهشگر، از روند جریانات، شگفت زده نمی شود، چنان که در روایت شریف علوی آمده است: «اعرف الناس بالزمان من لم یتعجب من احداثه».7 شگفت زدگی همواره در برابر حوادث غیرمنتظره است، و غیرمنتظره بودن حوادث، ناشی از عدم پیش بینی آن ها از قبل است، و عدم پیش بینی، معلول نشناختن «مکانیسم رخداد پدیده و قوانین حاکم بر آن» است که در این روایت با عبارت آگاهی از زمان از آن نام برده شده است.

د) برنامه ریزی برای بهبود وضع موجود

بر اساس قدرت بر پیش بینی که بر قانون مندی، شناخت قوانین و تطبیق موارد مبتنی است، مصلحان و مسئولان نظام اسلامی می توانند آسیب ها و انحرافات اجتماعی و نیز عوامل بهوجود آورنده آن را شناسایی کرده و در جهت چاره اندیشی و اصلاح وضع موجود اقدام کنند. هم چنین با توجه به آرمان ها و در راستای سعادت واقعی جامعه، با شناخت مکانیسم تحول از وضع موجود به وضع ایده آل، برای حرکت جامعه بدان سو برنامه ریزی نمایند. از سوی دیگر، با شناخت عوامل پدید آورنده و نهادینه کننده ارزش ها، ارزش های مثبت را ابقا کنند و در پرتو این برنامه ریزی ها مصونیت جامعه را در برابر آسیب های اجتماعی تأمین نمایند و در برابر تهاجم فرهنگ های بیگانه ـ به تعبیر رهبر معظم انقلاب شبیخون فرهنگی دشمن ـ جامعه را واکسینه کنند، چنان که ضمن روایت شریف حضرت علی(علیه السلام) آمده است: «إنّ من عرف الأیام لم یغفل عن الاستعداد; هر کس دوران ها و زمان ها را بشناسد، از آمادگی نسبت به جریان ها و حوادث آن غافل نمی ماند.»8 فقط در این صورت است که مصلحان اجتماعی و مسئولان نظام اسلامی، مورد تهاجم رویدادهای غیر منتظره اجتماعی و جریانات ناشناخته اجتماعی قرار نمی گیرند و غافل گیر نمی شوند، چنان که در روایت شریف امام صادق(علیه السلام) آمده است: «العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس;9 کسی که از جریانات زمان خویش آگاه است مورد هجوم جریانات و رخدادهای مشتبه قرار نمی گیرد.»

قانون مندی جامعه

در بررسی مسئله قانون مندی جامعه از طریق نخست (یعنی بیانات مستقیم قرآن مجید در این باب) می توان آیات شریفه دال بر موضوع را در هشت دسته قرار داد. البته از آن جا که در بین این هشت دسته، آیات دال بر سنّة الله بیش از سایر دسته ها صراحت و دلالت روشن تری بر مطلب دارد، در بیانی کوتاه، این واژه و ویژگی های آن را معرفی می کنیم تا بصیرت در باب مفاد سایر آیات نیز حاصل آید و پس از آن، به بررسی آیات دیگر خواهیم پرداخت.

دسته اول: سنّة الله

در یازده آیه از آیات شریف قرآن کریم، تعابیر «سنّة الله»، «سنّة الاولین»، «سنّة الله فی الذین خلوا من قبل»، «سنّتنا»، «سنّة الله التی قد خلت من قبل»، «سنّة من ارسلنا قبلک من رسلنا»، «سنن الذین من قبلکم» و «قد خلت من قبلکم سنن» به کار رفته است.
هر چند درباره برخی از این آیات نسبت به این که بیان گر رابطه تکوینی بین پدیده های اجتماعی هستند یا آن که مقصود از سنت، الگوی اعتباری رفتار اجتماعی است، اختلاف نظر وجود دارد، ولی در اکثر آیات، اتفاق نظر وجود دارد که مقصود از سنت، روابط عینی و تکوینی بین پدیده های اجتماعی، یعنی قانون مندی جامعه و پدیده های اجتماعی است.

مقصود از سنت اجتماعی و ویژگی های آن

واژه سنت در لغت، معانی یا کاربردهای متفاوتی دارد، نظیر راه و روش، رسم، قانون، فریضه، احکام (امر و نهی خداوند)، شریعت، عادت، طبیعت، روی و رخساره.10
این واژه در متون اسلامی، علاوه بر استعمال در معنای عام راه و روش11 بر چند مصداق ویژه آن نیز اطلاق شده است، از جمله در متون فقهی و اصولی که به قول، فعل و تقریر معصومین(علیهم السلام)12 سنت گفته می شود، بدان جهت که بخش مهمی از آن، بیان گر و مشخص کننده روش ایشان است.
از سوی دیگر، در آیات و روایات بر آن قسمت از تدبیر و سازماندهی خداوند که تداوم و تکرار داشته باشد و رویه خدا را نشان می دهد، واژه سنة الله اطلاق شده است. آن چه در محور اصلی این مبحث قرار دارد، همین کاربرد اخیر است، از این رو توضیحی کوتاه در مورد واژه ترکیبی سنة الله ضرورت می یابد.
بر اساس جهان بینی توحیدی، علاوه بر آفرینش موجودات، تدبیر و سازماندهی آن ها نیز از سوی خدا و به دست خداست. بر این اساس، پیدایش موجودات، تأمین نیازها، تحوّل و دگرگونی آن ها و روابط نظام مندی که بینشان برقرار است، همه به تقدیر، اذن و اراده خداوند متعال مستند است و او مالک و مدبّر جهان، و در یک کلمه رب العالمین است. واژه ترکیبی سنة الله به قوانین عام حاکم بر امور یاد شده اشاره دارد و بنابراین در برگیرنده همه موجودات، از جمله انسان و همه شئون وی، به ویژه سنت های الهی انواع و اقسام گوناگونی دارد:
سنت های جهان شمول و غیر جهان شمول، سنت های این جهانی و آن جهانی، سنت های مربوط به انسان و مرتبط با دیگر موجودات، سنت های فردی و اجتماعی و نیز سنت های اجتماعی خاص و اجتماعی عام. آن چه در این بخش، مطمح نظر است سنت های اجتماعی مربوط به انسان، بهویژه سنت های عام اجتماعی است، خواه به بُعد پویایی جامعه ناظر باشد یا ایستاشناسی جامعه را مد نظر داشته باشد.

ویژگی های سنت های اجتماعی در قرآن

قرآن مجید در موارد متعدد و به دنبال ذکر برخی مسائل تاریخی و سرگذشت اقوام و ملل که محور آن، سرگذشت امت های پیامبران گذشته(علیهم السلام) است، واژه های ترکیبی سنة الله و سنة الاولین و سنن الذین من قبلکم13 را به کار برده و به صورت صریح یا ضمنی برای آن ویژگی هایی را ذکر نموده است که می توان آن را در امور زیر خلاصه کرد:

الف) استناد به خدا

نخستین نکته ای که از ترکیب اضافی سنّة اللله به دست می آید، استناد آن به الله است. این امر، حاکمیت بینش توحیدی را نشان می دهد که حتی روابط حاکم بر طبیعت، انسان، جامعه و تاریخ، به عنوان تجلی اراده الهی و نشانه ربوبیت و تدبیر او در نظر گرفته می شود; این بدان معناست که وجود روابط حاکم، به معنای کنار زدن خدا در این زمینه ها نیست و پدیده های یاد شده در عین حاکمیت روابط ویژه بر آن ها، وابسته به خدایند و بهره گیری از سنن حاکم بر عرصه های مختلف هستی نیز در سایه مشیّت الهی و قدرت و حکمت و تدبیر او صورت می پذیرد. در واقع، سنت ها خود جلوه های مختلف اراده خدا هستند. البته الهی بودن سنت ها را نباید با گرایش لاهوتی تاریخ که از سوی کسانی نظیر سنت اگوستین مطرح شده است یا با گرایش جبرگرایانه اشاعره یکی دانست، زیرا این دو گرایش، حوادث تاریخ و پدیده های انسانی را فقط به الله مرتبط دانسته و کلیه پیوندهای حوادث را با یکدیگر نفی می کنند. به تعبیر دیگر، ارتباط با الله را به جای ارتباط پدیده ها با یکدیگر می نشانند، ولی در بینش قرآنی، روابط موجود بین پدیده ها پذیرفته می شود و بر پیوند علّی و معلولی بین آن ها تأکید می گردد و در عین حال، همین پیوندها و روابط را مظاهر تدبیر، حکمت، قدرت و حاکمیت اراده الهی می داند.

ب) تحویل و تبدیل ناپذیری

تبدیل به معنای جایگزین ساختن14 است و مقصود از تبدیل ناپذیری سنن الهی این است که آن دسته از پیامدهای رفتارهای گروهی و اجتماعی که در آیات و روایات به عنوان سنت الهی مطرح شده است، جانشین پذیر نیستند. نه خود خداوند، سنت خویش را مبدل خواهد نمود و پیامد دیگری را جایگزین آن می سازد و نه موجود دیگری را یارای آن است که سنت خدا را دگرگون سازد، نظیر آن چه در قوانین واقعی کشف شده به مدد روش های علمی، مشاهده می شود که پیامدهای ویژه هر پدیده در همه موارد، برای آن ضرورت دارد.
تحویل نیز معانی متعدد و مختلفی دارد، از جمله: دگرگونی، زیر و رو ساختن و انتقال شیئی از مکانی به مکان دیگر. مقصود از تحویل ناپذیری سنن الهی آن است که پیامدهای رفتارهای گروهی (که در مورد جوامع و امت های گذشته تحقق یافته) تغییر و دگرگونی نیافته و جا به جایی نسبت به مورد آن، رخ نخواهد داد.
توضیح آن که، قرآن مجید در آیات مختلف، عواقب ناگواری را که دامن گیر امت های ناصالح (کافر و مجرم) گذشته شده یا پیامدهای خوشایندی را که اجتماعات صالح گذشته از آن بهره مند شده اند، بیان کرده است، و در پایان آیات، از این مطلب سخن گفته شده که آن پیامدها متحول نخواهد شد و از دوام و کلیّت برخوردارند و از مورد واقعی آن (ملتی که مستحق چنین پیامدی هستند) به موردی دیگر (قومی دیگر که زمینه آن پیامد را فراهم نساخته اند) منتقل نخواهد شد یااز مکانی که آن ملل دچار آن عواقب شده اند (دنیا) به مکانی دیگر (آخرت) منتقل نمی گردد و در یک جمله، سنت ها مو به مو و به تعبیر روایات «ذراعاً بذراع و شبراً بشبر و باعاً بباع» درباره ملل دیگر جریان می یابد.
دو ویژگی یاد شده، تقریباً در برگیرنده همان شرایطی است که با واژه های دوام، ضرورت و کلیت به عنوان ویژگی های قوانین علمی از سوی دانشمندان ذکر شده است.
البته تحویل و تبدیل ناپذیری سنن الهی را نباید با بی قید و شرط بودن آن و عدم تلاقی، تزاحم و کسر و انکسار سنت های مختلف خلط کرد. سنن الهی در عین تحویل و تبدیل ناپذیری، دارای شرایط، تزاحم و کسر و انکسار هستند و چه بسا سنتی پیامد سنت دیگری را بکاهد یا زمینه جریان آن را به کلی از بین ببردیا از بروز و ظهور پیامد خاص آن جلوگیری کند و این، امری است که در قوانین علمی نیز شاهد آنیم و ضربه ای به قانون بودن آن وارد نمی سازد.
بنابراین، ممکن است گروه ها و جوامع بشری، آگاهانه (و با شناخت سنت های مختلف که تلاقی و کسر و انکسار دارند) و ناآگاهانه (از طریق عمل کردن به برخی سنت ها) از جریان برخی سنت های دیگر جلوگیری نمایند یا از شدت آن بکاهند یا به آن شدت بخشند و از پیامد ناگواری که در اثر رفتارهای جمعی در انتظارشان هست خود را مصون بدارند و یا خود را از پیامد مطلوبی که باید در اثر رفتارهای جمعی خود و عمل به یک سنت از آن بهره مند شوند محروم سازند، چنان که در روایات اسلامی به آن تصریح شده و آیات شریفه قرآن مجید نیز مؤید آن است. این امر، در قوانین علمی نیز جریان دارد و امروزه یکی از انگیزه های اساسی اکتشافات بشری، در همین نکته نهفته است.

ج) عدم منافات با اختیار و آزادی انسان

سنت های اجتماعی از آن جا که با انسان و پدیده های انسانی ارتباط دارد، در عین قطعیّت، کلیّت و تبدیل ناپذیری، با اختیار و اراده آزاد انسان منافات ندارد و به معنای جبری بودن حوزه عمل آن ها نیست. بر خلاف این توهم «که یا باید قانونِ ضروری و قطعی و سنت تحویل و تبدیل ناپذیری الهی را پذیرفت و یا باید به اختیار و آزادی اراده،15 پای بند بود; و پذیرفتن هر یک مستلزم نفی دیگری است.» قرآن مجید از عدم منافات و بلکه پیوند مستحکم این دو، سخن گفته است و صریحاً اعلام می دارد که این انسان ها هستند که با اختیار و اراده خویش، زمینه اجرای سنت های الهی را فراهم و با انتخاب خویش خود را مشمول این یا آن سنت می سازند.16 به تعبیر شیوای آیت الله شهید سید محمدباقر صدر(رحمه الله) سنت های اجتماعی و تاریخی خداوند، از زیردست انسان ها جریان می یابند.17
در واقع، انتخاب آگاهانه، اختیار و آزادی انسان خود یکی از سنت های عام الهی در مورد انسان است و اکثر قریب به اتفاق سایر سنت های خداوند در زمینه پیامدهای رفتار فردی و اجتماعی وی، تحت الشعاع این سنت قرار دارند و نسبت به آن ها، یک پیش شرط محسوب می شوند. هم از این روست که قرآن مجید در آیات متعدد، به امت ها و جوامع، دستور هشدارآمیز داده است تا با سیر در زمین، به عینیت و تحقق سنن الهی پی برده، با دریافت و مشاهده آن ها عبرت گرفته و خود را در مسیر رستگاری و رشد و شکوفایی قرار دهند و از عواقب ناگواری که امم گذشته به آن دچار شده اند، برهانند.18 مسئول دانستن انسان در قرآن و روایات نسبت به رفتارهای فردی و گروهی نیز نشان دیگر عدم منافات قطعیّت سنت های الهی با اختیار و اراده آزاد انسان به شمار می آید. در یک تحلیل عقلی نیز اعتقاد و آگاهی از سنت های الهی و قطعیّت و کلیّت آن ها، نه تنها دایره اختیار انسان را محدود نمی سازد یا موجب سلب آزادی از انسان نمی شود، بلکه خود یکی از ارکان اختیار و مکمل و توسعه دهنده دایره آن است که در جای خود در کتاب های فلسفی، بررسی و اثبات شده است.

د) پیوند سنت های اجتماعی با زندگی اجتماعی و رفتارهای گروهی

این سنت ها در مواردی جریان دارد که افراد بسیاری از جامعه یا گروه، زمینه جریان آن سنت را فراهم سازند و به عملی متناسب با آن پیامد ـ به صورت مستقیم و غیر مستقیم ـ اقدام کنند که بتوان انجام آن عمل را به تمام جامعه نسبت داد. در چنین شرایطی است که پیامد مقرر، همه افراد جامعه (حتی کسانی که مرتکب آن عمل نشده اند) را در بر می گیرد. به عنوان مثال، از آیه شریفه «و لو ان اهل القری آمنوا و اتّقوا لفتحنا علیهم برکات من السّماء و الارض»19 این سنت اجتماعی استفاده می شود که چنان چه از افراد هر جامعه ای آن قدر ایمان آورده و تقوا پیشه کنند که جمله «اهل این جامعه ایمان و تقوا دارند» در مورد آنان صادق باشد، خداوند نعمت های مادی و معنویش را شامل حال همه ایشان، حتی افراد کافر و بی تقوا می نماید و همه از رفاه مادی، آرامش، امنیت و... برخوردار می شوند. در این آیه، هم در جهت زمینه سازی جریان سنت و هم در بُعد پیامدهای آن، زندگی اجتماعی و رفتار گروهی به عنوان دو محور اصلیِ سنت های اجتماعی خداوند در نظر گرفته شده است.20 در واقع، بین تحقق و صدق عنوان اجتماعی زمینه و پیامدهای فراگیر، پیوندی تکوینی برقرار است، نه آن که بین رفتار هر فرد و پیامد ویژه آن، رابطه برقرار باشد، هر چند ممکن است در آن مورد علاوه بر پیامدهای اجتماعی، پیامدهای فردی هم وجود داشته باشد، ولی آن پیامدهای جمعی را نمی توان به این پیامدهای فردی تقلیل داد و تحویل برد، و این نیز همانند عدم تحویل پدیده های اجتماعی و قوانین اجتماعی و جامعه شناختی، به پدیده ها و قوانین فردیوروان شناختی است که جامعه شناسان بر آن تأکید دارند.21

هـ) اختصاص سنت های اجتماعی مورد نظر به زندگی انسان در دنیا

هر چند سنت های الهی ـ چنان که اشاره شد ـ به سنت های دنیایی اختصاص ندارد، و به بیان دیگر، در میان سنت ها، سنت های ویژه نظام آخرت و نیز سنت های جهان شمول که هر دو نظام را شامل می شود وجود دارد، اما محدوده سنت های اجتماعی از زندگی دنیا فراتر نمی رود و طبق بیان قرآن و روایات، نظام اخروی، سراسر فردی است;22 چنان که در دنیا نیز سنت های فردی، حتی نسبت به جوامع و در کنار سنت های اجتماعی وجود دارد.23

دسته دوم: پدیده های اجتماعی، مصداقی از «کلمة الله»

قرآن مجید در چهار آیه، از جمله آیه «و تمّت کلمة ربک صدقاً و عدلا لا مبدّل لکماته»، از تبدیل ناپذیری کلمة الله و تمامیت و حق بودن (تثبیت و تحقق قطعی و عینی) آن سخن به میان آورده است.24
از سوی دیگر، در آیات دیگری پدیده های اجتماعی و سرنوشت جوامع، مصداق و موردی از کلمة الله قلمداد شده است. مفاداین دو دسته آیات نیز قانون مندی جامعه است، چه آن که قانون عبارت از نوعی رابطه غیر قابل تبدیل و تحول است که بین دو پدیده وجود دارد، و این تعریف بر مفاد تبدیل ناپذیری کلمة الله صادق است. شمول قانون مندی کلمة الله نسبت به پدیده های اجتماعی، از آیات دیگر نیز استفاده می شود و به این طریق، هم صغرای برهان (پدیده های اجتماعی مصداق «کلمة الله»اند) و هم کبرای برهان («کلمة الله» تبدیل ناپذیر و قانون مند است) به اثبات می رسد.
با توجه به آن چه گذشت، بحث از مفاد کلمة الله و کلیّت مصادیق آن برای بحث کنونی ضرورت ندارد، زیرا این استدلال به دو نکته متکی بود: نخست، تبدیل ناپذیری کلمة الله و دوم، شمول آن نسبت به پدیده های اجتماعی، و این دو را از ظاهر آیات و کاربرد آن ها در پدیده های اجتماعی می توان نتیجه گرفت، گرچه مفاد کلمة الله کاملا روشن نشده باشد یا کلیه مصادیق آن را نشناخته باشیم. بر این اساس، فقط به سه مورد از آیات شریفه که بر شمول کلمة الله نسبت به پدیده های اجتماعی دلالت دارد، اشاره می شود:
1. «قد نعلم انّه لیحزنک الذی یقولون فانهم لا یکذّبونک و لکن الظالمین بآیات الله یجحدون * و لقد کُذّبت رسلٌ من قبلک فصبروا علی ما کُذبوا و اوذوا حتی اتاهم نصرنا و لا مبدّل لکلماته و لقد جائک من نبأ المرسلین».25
در این دو آیه شریفه، جریان اندوهگین شدن پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) بر اثر تکذیب ایشان از سوی مشرکان، مطرح شده و سپس از این که تکذیب پیامبران امری با سابقه است و یادآوری استقامت پیامبران الهی(علیهم السلام) به هنگام اذیت و آزار ایشان و سرانجام نصرت خداوند نسبت به ایشان سخن به میان آمده است، و در ذیل آیه دوم، تکذیب و آزار مشرکان و نصرت و یاری خداوند، مصداق کلمات الله دانسته شده است: «لا مبدّل لکلماته و لقد جائک من نبأ المرسلین.» یاری خداوند نسبت به پیامبران گذشته، در آیات دیگر به روشنی بیان شده است. در این آیات آمده است که این اقوام دچار عذاب و هلاکت شده اند.
هلاکت اقوام و پیروزی حق بر باطل در عرصه زندگی اجتماعی، مصداق بارز پدیده های اجتماعی است که در این آیه، مصداق کلمة الله دانسته شده است. بنابراین، آیات تبدیل ناپذیری کلمة الله بر قانون مندی جامعه دلالت دارد.
2. «و لقد اورثنا القوم الذین کانوا یُستضعفون مشارق الارض و مغاربها التی بارکنا فیها و تمّت کلمة ربک الحسنی علی بنی اسرائیل بما صبروا و دمّرنا ما کان یصنع فرعون و قومه و ما کانوا یعرشون».26
هر چند این آیه شریفه در خصوص قوم بنی اسرائیل است، ولی علت اتمام کلمه حسنی را برای ایشان، صبر و استقامتشان می داند، و با توجه به این که هدف از بیان قصص انبیا و اقوام در قرآن، پندآموزی است، می توان عمومیت آن را نسبت به سایر امم و جوامع استفاده کرد. این آیه شریفه، سقوط یک حکومت و برپایی حکومت جدید و پیروزی مستضعفان را بر مستکبران در پرتو صبر، یک مصداق از کلمة الله الحسنی می داند و به خوبی بر قانون مندی جامعه دلالت دارد.
3. «و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین * انّهم لهم المنصورون * و انّ جندنا لهم الغالبون».27
این مورد نیز همانند دو مورد پیشین ولی با بیان صریح و کلی، از نصرت خداوند نسبت به انبیا(علیهم السلام) و پیروزی و غلبه لشکریان الهی بر قوای کفر و شرک، سخن به میان آورده و آن را مصداق کلمة الله دانسته است.
ذکر این نکته ضروری است که از مجموع آیات مشتمل بر کلمة الله استفاده می شود که مقصود از تمت، حقّت و سبقت و تبدیل ناپذیری کلمة الله، قضای مختوم و رابطه ای تخلف ناپذیر و استثناناپذیر است که متعلّق اراده تکوینی حضرت حق است و مصادیق آن به طور کلی یکی از چهار امر زیر است:
الف) امور اخروی، مانند حتمیت عذاب اخروی کفار که در سوره زمر (39) آیه 71 آمده است.
ب) امور فردی دنیوی، مانند ایمان نیاوردن انسان فاسق که در سوره یونس (10) آیه 33 آمده است.
ج) امور دنیوی مربوط به جامعه ای خاص، نظیر پیروزی بنی اسرائیل بر فرعونیان که در سوره اعراف (7) آیه 137 آمده است.
د) امور دنیوی مربوط به کلیه جوامع، مانند پیروزی لشکریان خداوند بر باطل که در سوره صافات (37) آیه های 171ـ173 آمده است.

دسته سوم: آیات سیر و نظر

دسته دیگر از آیات دال بر قانون مندی جامعه را می توان آیات سیر و نظر نامید. در سیزده آیه شریفه یاد شده در زیر، گاه به سیر و نظر در سرنوشت امم گذشته دستور می دهد، نظیر آیه شریفه: «قل سیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبة الذین من قبل کان اکثرهم مشرکین»28 و نیز آیات کریمه آل عمران(3) آیه 137، انعام(6) آیه 11، نحل(16) آیه 39، نمل(27) آیه 69 و عنکبوت(29) آیه 20. و گاه با استفهامی توبیخی انسان را بر غفلت از سیر و نظر و در نتیجه محروم ماندن از فواید آن سرزنش می کند، مانند «افلم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم و لدار الاخرة خیر للذین اتقوا افلا تعقلون»29 یا نظیر «افلم یسیروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها او آذان یسمعون بها فانّها لا تعمی الابصار و لکن تعمی القلوب التی فی الصدور».30 و نیز آیات روم(30) آیه 9، فاطر(35) آیه 44، غافر(40) آیه های 21 و 82 و محمد(47) آیه 10. علاوه بر آیات یاد شده، قرآن در ده آیه دیگر، به نظر در سرنوشت اقوام مجرم و مفسد گذشته دستور می دهد که عبارت اند از: اعراف(7) آیه های 84، 86 و 103، یونس (10) آیه های 39و 73، نمل (27) آیه های 14و 51، قصص (28) آیه 40، صافات (37) آیه 73 و زخرف (43) آیه 25.
این دسته آیات نیز به خوبی بر قانون مندی جامعه دلالت دارد، زیرا در صورتی که بر جامعه و پدیده های اجتماعی، قانونی حکم فرما نباشد از سیر و نظر در آن ها کشف قاعده و ضابطه، امکان نخواهد داشت و دراین صورت، بصیرتی که قرآن مجید مدنظر دارد، حاصل نمی شود و انتخاب طریق صحیح زندگی میسر نخواهد بود. آیات سیر و نظر مستقیماً بر اشتراک جوامع در قانون مندی و دست کم در پاره ای از قوانین اجتماعی دلالت دارد و با توجه به این که در این آیات به عامل یا عواملی که منشأ چنین سرنوشتی شده است، از قبیل فساد، جرم و شرک پرداخته شده، نه تنها بر قانون مندی پدیده های اجتماعی دلالت دارد، بلکه نوع خاص قانون حاکم بر آن جوامع و جوامع مشابه ایشان را نیز بیان می کند.
این آیات، علاوه بر نکات یاد شده به سه نکته دیگر نیز اشاره دارد:
نخست، قابل کشف بودن قوانین اجتماعی است، زیرا اگر قوانین اجتماعی قابل کشف نباشند امر به سیر و نظر، لغو می باشد و سرزنش بر ترک آن، بی وجه خواهد بود، علاوه بر این، نتیجه ای که در آیه شریفه 46/حج بر سیر و نظر حمل شده است، یعنی بصیرت درونی و درس آموزی از جریانات تاریخی، محقق نمی شود.31
دوم، راه و روش کشف قوانین اجتماعی است که قرآن مجید علاوه بر وحی و دست کم برای تأیید حقایق وحیانی در این باب، سیر و نظر را راه مناسب می داند; امری که به فرموده امیرمؤمنان(علیه السلام) اگر به صورت دقیق و کامل صورت پذیرد به منزله آن خواهد بود که فرد با تک تک آن اقوام زیسته باشد و زندگی شان را مشاهده کرده باشد. آن حضرت، خطاب به فرزند ارجمندش می فرماید: «ای بنیّ انّی و ان لم اکن عمرّت عُمر من کان قبلی فقد نظرت فی اعمالهم و فکّرت فی اخبارهم و سرت فی آثارهم حتی عدت کأحدهم بل کانّی بما انتهی الیّ من امورهم قد عُمِّرت مع اوّلهم الی آخرهم فعرفت صفو ذلک من کدره و نفعه من ضرّه».32
سوم، موانع تأثیرپذیری و احیاناً فهم دقیق و صحیح جریانات تاریخی و قوانین اجتماعیِ حاکم بر پدیده های اجتماعی و جوامع انسانی که آیه شریفه «فانّها لا تعمی الابصار و لکن تعمی القلوب التی فی الصدور»33 بدان اشاره دارد. طبق مفاد این آیه اگر کسانی با سیر و نظر در سرنوشت جوامع، تسلیم حقایق نمی شوند یا حتی اگر آمادگی سیر و نظر در سرنوشت امت ها و درس گرفتن از آن را ندارند، ریشه در کورباطنی شان دارد و گرنه دیده سر و ظاهرشان نابینا نیست تا نتوانند سرگذشت اقوام گذشته را مشاهده کنند.
مسئله مهم دیگری که در این جا قابل بحث و بررسی است این است که مقصود از سیر و نظر چیست و آیا سیر و نظر در آیه، با سیر و نظر در حدیث شریف نهج البلاغه یکی است؟ و آیا طریق سیر و نظر به معنای عدم کفایت بیانات وحی در این باب است؟ و در هر صورت، چه رابطه ای بین سیر و نظر و دیگر راه های شناخت حقایق و از جمله وحی و الهامات غیبی برقرار است؟ البته به لحاظ محدودیت حجم این مقاله و نیز استطرادی بودن این مسئله، نسبت به اصل بحث (قانون مندی جامعه) از آن صرف نظر می شود.

دسته چهارم: آیات عبرت

دسته دیگر از آیات دال بر قانون مندی جامعه، آیات عبرت و موعظه بودن قصصِ امم گذشته است. برخی آیات شریفه قرآن مجید به صراحت، دلالت دارد که ذکر سرگذشت امت های پیشین برای عبرت گرفتن و پندآموزی است و هم از این روست که در گزینش داستان های خاص، بخش های ویژه هر داستان، چگونگی بیان و مقدمه چینی و نتیجه گیری از آن، این روح سریان دارد و همه داستان ها با این صبغه و رنگ مطرح می شود.
این ویژگی، یکی از تفاوت های مهم داستان سرایی قرآن با سایر کتاب هاست. اگر بتوان واژه داستان سرایی را در مورد داستان های قرآن به کار برد، پرداختن به داستان ها همانند سایر موضوعات در متون دینی، بهویژه قرآن مجید جهت دار است و خود مقدمه برای هدفی دیگر (پندآموزی و انسان سازی) است.
عبرت گرفتن و پند آموختن به معنای شناخت قوانین حاکم بر موارد خاص از طریق بررسی و تأمل در آن ها، شمول آن قانون ها نسبت به جوامع کنونی و آینده، و منافات نداشتن آن قانون ها با اختیار و آزادی انسان هاست وگرنه اگر در مورد هر یک از امور یاد شده، تردید شود، عبرت آموزی میسر نخواهد بود. بر این اساس، آیاتی که به ذکر داستان های گذشته پرداخته و به عبرت آموزی از آن توصیه می کند یا ذکر آن ها را به منظور عبرت آموزی می داند، به خوبی بر قانون مند بودن پدیده های اجتماعی دلالت دارد، گذشته از آن که امکان کشف آن قوانین، و عدم منافات آن با اختیار انسان را یادآور می شود.
این آیات با پنج تعبیر عبرت، نکال، مَثُلات، موعظه و آیه مطرح شده است که در این جا به نمونه هایی از هر یک اشاره می شود:

1. عبرت

«قد کان لکم آیة فی فئتین التقتا فئة تقاتل فی سبیل الله و اخری کافرة یرونهم مثلیهم رأی العین و الله یویّد بنصره من یشاء ان فی ذلک لعبرة لاولی الابصار.»34
در این آیه شریفه از جنگ دو گروه (یکی مؤمن و دیگری کافر) سخن به میان آمده است که طبق بیانات مفسران گران قدر، مقصود پیکار مسلمانان با کفار در جنگ بدر است.35 هر چند صدر آیه، به یک جریان خاص اجتماعی در صدر اسلام ناظر است، ولی ذیل آن، که عبرت بودن آن را برای صاحبان بصیرت مطرح می سازد دلالت دارد که قانونی کلی و فراگیر نسبت به جوامع دیگر و پدیده اجتماعیِ جنگ در گروه های اجتماعی مشابه است، زیرا عبرت از ریشه عبور به معنای گذر و تجاوز است و به لحاظ آن که انسان از عمل یک فرد یا گروه و عقوبتی که در اثر آن دچارش شده عبور می کند و [با تعمیم آن] به اقوام و افراد دیگری که همان عمل را انجام دهند، می رسد و در باب آنان نیز به همان سرنوشت حکم می کند، بر پند گرفتن، عبرت اطلاق شده است.36
مشابه این آیه، آیات شریفه 109ـ111 یوسف است که ذیل آن می فرماید: «لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب»37 و نیز آیه شریفه 26 نازعات که درباره هلاکت فرعون می فرماید: «انّ فی ذلک لعبرة لمن یخشی».

2. نکال

«و لقد علمتم الذین اعتدوا منکم فی السبت فقلنا لهم کونوا قردة خاسئین * فجعلناها نکالا لما بین یدیها و ما خلفها و موعظة للمتقین».38
واژه نکال از ریشه نکَّلَ به معنای مقید کردن و منع نمودن و بازداشتن است. و مقصود از آن، عقوبتی است که در مورد فرد مجرم صورت می گیرد تا از انجام عمل ناشایستی که فرد مجرم انجام داده توسط دیگران جلوگیری شود و برای دیگران عبرت شود یا مانع انجام آن عمل توسط خود مجرم گردد.39
آیه شریفه از تخلف یهود که با سوء استفاده و حیله شرعی صید ماهی را که برای ایشان حرام شده بود مرتکب شدند و در نتیجه عصیان امر الهی، به بوزینگان خوار مبدّل شدند، سخن به میان آورده و عقوبت ایشان را نکال برای معاصران ایشان و اقوام و گروه های اجتماعی آینده می داند. البته روشن است که اگر جوامع، قانون مند نباشند، عقوبت اصحاب سبت صرفاً یک جریان منحصر به فرد می شود و نمی تواند سبب خودداری دیگران از ارتکاب چنین اعمالی شود.
نظیر این آیه، آیات دیگری نیز در باب قانون مندی پدیده های اجتماعی، بهویژه از دیدگاه روان شناسی اجتماعی در قرآن وجود دارد.40

3. مَثُلات

خداوند متعال در این آیه شریفه می فرماید: و «یستعجلونک بالسیئة قبل الحسنة و قد خلت من قبلهم المثلات»41.
مثلات، جمع مثله و از ریشه مثل گرفته شده و به معنای عقوبت هایی است که برای بازداشتن دیگران از اعمالی که در اثر آن عقوبت مورد نظر، متوجه مجرم شده است صورت می گیرد. گویا عقوبت مجرم، برای مرتکبان آن عمل ناشایست از جهت سرانجام، نمونه و الگو قرار می گیرد. راغب در مفردات می نویسد: «المثلة نقمة نزل بالانسان فیجعل مثالا یرتدع به غیره و ذلک کالنکال» و طبرسی در مجمع البیان می فرماید: «المثلات: العقوبات». بر این اساس، مفاد مثلات به مفهوم نکال، نزدیک می شود.
هنگامی که پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) کفار را از عقوبت های الهی نسبت به امم گذشته بیم داد برخی کفار از روی استهزا به آن حضرت گفتند: از خداوند بخواه تا ما را عقوبت نماید. در چنین شرایطی آیه شریفه نازل شد و به ایشان هشدار داد که عقوبت هایی که موجب عبرت دیگران شد در مورد اقوام گذشته نازل شده است و از چنین درخواستی از سوی مشرکان به رغم آگاهی آنان از عقوبت های پیشینیان با شگفتی یاد می کند.42 و در هر صورت، دلالت دارد که چنین عقوبت هایی به منظور عبرت گرفتن است و سرنوشتی که امم گذشته دچار آن شده اند برای این گروه از کفار نیز امکان وقوع دارد، زیرا جامعه و پدیده های اجتماعی، قانون مند و در نتیجه، تکرارپذیر است.

4. موعظه

«و کلا نقص علیک من انباء الرسل مانثبت به فؤادک و جائک فی هذه الحق و موعظة و ذکری للمؤمنین».43
موعظه از وعظ به معنای تخویف44 و یادآوری عواقب عملی، و نصیحت45 یا منع و جلوگیری همراه با بیم دادن46 گرفته شده است. و در هر صورت بر قانون مندی جامعه و پدیده ها دلالت دارد، زیرا نصیحت و ترساندن، به منظور هشدار دادن به خطرات نامطلوب یک عمل است و این امر در امور اجتماعی در صورتی امکان پذیر است که جامعه و پدیده های اجتماعی قانون مند باشد.
شایان توجه است که آیات دیگری نظیر همین آیه، در قرآن وجود دارد.47ممکن است گفته شود که موعظه بودن سرنوشت مجرمان برای دیگران، با احتمال رخ دادن آن ها نیز امکان پذیر است و در این صورت، قانون مندی جامعه را نمی توان از این آیات نتیجه گرفت. به عبارت دیگر، امکان دارد این آیات در صدد بیان این نکته باشند که در گذشته، اقوامی چنین اعمال ناشایستی را انجام دادند و مجازات شدند، شما هم احتمال بدهید که شاید به سرنوشت ایشان دچار شوید و چنان سرنوشتی برایتان پیش آید پس، از سرنوشت گذشتگان پند گیرید. در این صورت، قانون مندی جامعه به مفهوم قانون قطعی و تخلف ناپذیر به اثبات نمی رسد.
اما باید دانست که گرچه احتمال وقوع نیز می تواند از انجام چنین خلاف هایی جلوگیری کند و فی حد نفسه امکان دارد موعظه به لحاظ امکان وقوع عقوبت باشد، ولی لحن و ظاهر آیه آن است که مشابه چنین عقوبتی برای مرتکبان چنان اعمالی رخ خواهد داد. البته ضرورت ندارد که مشابهت کامل و همانندی تام بین عقوبت امت های گذشته و امت های آینده باشد، ولی عقوبتی که مانع و رادع فرد از انجام آن عمل شود باید مد نظر باشد و اگر صرف احتمال باشد با توجه به این که میزان احتمال هم مشخص نیست نقش موعظه بسیار ضعیف می شود.

5. آیه

قرآن در آیات متعددی یادآور می شود که در سرنوشت امت های گذشته آیه یا آیاتی نهفته است و یا سرنوشت ایشان آیه است، نظیر آیه شریفه «و قوم نوح لما کذبوا الرسل اغرقناهم و جعلناهم آیة للناس...».48 هم چنین تعبیر آیه در آیه 13 آل عمران نیز به کار رفته که در بحث عبرت گذشت.
کلمه آیه، سه کاربرد یا معنای متفاوت دارد، گرچه شاید بتوان هر سه را به یک معنا بازگرداند:
الف. ساختمان رفیع: «اتبنون بکل ریع آیة تعبثون».49
ب. نشانه و علامت گویا: «و آیة لکم اللیل نسلخ منه النهار».50
ج. مایه پند و اندرز: «فالیوم ننجّیک ببدنک لتکون لمن خلفک آیة».51و52
مقصود از آیاتی که بر وجود آیه یا آیات در سرنوشت ناگوار امت های گذشته دلالت دارد، معنا یا کاربرد سوم، یعنی مایه پند و عبرت است.53
ممکن است گفته شود در این آیات، مقصود از آیه و آیات نشانه است; یعنی نشانه قدرت خداوند و حقانیت پیامبران یا امری دیگر، و در این صورت، ارتباط آیه ها با مبحث قانون مندی جامعه از هم می گسلد. ولی باید توجه داشت که حتی اگر آیه به معنای نشانه باشد می تواند نشانه هلاکت اقوام گذشته در اثر اعمال ناشایست یا مخالفت با پیامبران و نادیده گرفتن فرامین الهی باشد و در این صورت نیز قانون مندی جامعه را افاده می کند، زیرا مفاد آیه چنین می شود که در سرنوشت پیشینیان آیه و آیاتی است و شما با بررسی آن آیات و تأمل در سرنوشت ایشان به قانون حاکم بر سرنوشتشان پی برده و کشف آن قانون، موجب هدایت شما و بهره گیری از آن در انتخاب مسیر صحیح زندگی می شود. از این رو در سوره عنکبوت، آیه بودن را برای «قوم یعقلون» و در سوره ذاریات برای «الذین یخافون العذاب الالیم» می داند و در سوره طه می فرماید: «افلم یهد لهم کم اهلکنا قبلهم من القرون یمشون من مساکنهم ان فی ذلک لایات لاولی النهی».54
آیه بودن برای چنین کسانی ـ نه هر کس ـ و موجب هدایت بودن برای دیگران، معنایی جز این ندارد که فهم این جریانات در سعادت انسان مؤثّر است، و مؤثر بودن در سعادت به آن است که جامعه، قانون مند باشد و اهل دل با تکیه بر آن، عبرت گیرند.
تبیین دیگری که برای آیه به معنای نشانه بودن قصص گذشته می تواند مطرح شود آن است که در این آثارِ به جای مانده، نشانه هایی از وجود چنین جامعه و ملتی است. در این صورت نیز با توجه به این که صرف اِخبار از وجود چنین ملتی در بینش قرآنی چندان اهمیتی ندارد، بلکه اِخبار از ملتی که در زندگی خود اعمالی داشته و در اثر آن هلاک شده اند و عبرت برای دیگرانند مهم است55 ـ چنان که آیات با صراحت بر آن دلالت دارد ـ آیات یاد شده بر قانون مندی جامعه دلالت دارد. مشابه آیات یاد شده، آیات فراوان دیگری نیز وجود دارد.56

دسته پنجم: آیات ذکری و تذکره

این دسته از آیات قانون مندی جامعه، آیاتی است که سرنوشت امت های پیشین را برای امت اسلام بازگو کرده و آن را ذکری و تذکرة می داند، نظیر آیه شریفه: «و کم اهلکنا قبلهم من قرن هم اشدّ منهم بطشاً فنقبوا فی البلاد هل من محیص * ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب او القی السمع و هو شهید».57
ذکری و تذکره از ریشه ذکر به معنای یادآوری است و نظیر واژه آیه، که به معنای عبرت می آمد، این واژه نیز بر پند گرفتن و متذکر شدن دلالت دارد.58 مفاد آیات بر این اساس، آن است که یادآوری قصص امم گذشته برای تأمل درباره ایشان و توجه به قانون مندی حاکم بر آن ها و درس آموختن و عبرت گرفتن از آن هاست و اگر جامعه، قانون مند نباشد چنین امری امکان ناپذیر است. مشابه این آیه نیز آیات دیگری وجود دارد59 و به طور کلی می توان تمام آیاتی که داستان انبیای سلف را بیان می کند و با کلمه اذ یا اذا آغاز می شود، از این مجموعه دانست، زیرا چنان که مفسران و عالمان ادب گفته اند در این موارد، کلمه (اذکر= یاد کن و به خاطر آور) در تقدیر است60 و با همان بیانی که گذشت به خاطر آوردن در این موارد، با قانون مندی جامعه ملازم است، زیرا هدف این آیات، صرف به خاطر آوردن آن اقوام و جریاناتشان نیست، بلکه توجه به اعمال، عواقب و رابطه اعمال و عواقب ایشان به منظور کشف رابطه و درس گرفتن از آن است.

دسته ششم: آیات تعقّل و تأمّل

این دسته، آیاتی است که بر تعقل و تأمل نسبت به سرنوشت امم گذشته، تأکید و مردم را به آن تشویق می کند و یا بر ترک آن، مذمت و تحذیر می نماید، مانند آیات شریفه:«و ان لوطاً لمن المرسلین * اذ نجیناه و اهله اجمعین *.... و انکم لتمرون علیهم مصبحین * و بالیل افلا تعقلون».61
به طور مسلم، تعقل در باب امم گذشته از منظر قرآن کریم، اصالت و استقلال ندارد، بلکه به عنوان مقدمه امر دیگری مطرح است. اگر تأمل و تعقل درباره این امت ها به منظور فراگیری شیوه های ناشایست و اعمال نادرست ایشان باشد، بدون شک از دیدگاه قرآن امری ناشایست و زشت است که نباید صورت گیرد. و هم چنین تأمّل در زندگی و سرنوشت ایشان صرفاً برای فهم داستان یک قوم خاص بدون هرگونه نتیجه گیری نیز مدنظر قرآن نیست، زیرا قرآن در بیان داستان ایشان دست به گزینش خاصی می زند و معمولا اعمال نادرست، عقاید خرافی و سرنوشتی را که در اثر چنین عقاید و اعمالی گریبان گیرشان شد، مطرح می سازد. این ها نشان گر آن است که تعقل، به منظور پی بردن به قانون مندی های حاکم بر ایشان و استفاده بهینه از این قانون مندی ها در جهت سعادت خود و دیگران است و این امر، بالملازمه بر قانون مند بودن پدیده ها و امکان کشف و به کارگیری آن ها دلالت دارد.
آیات دیگری نیز در قرآن وجود دارد که با همین بیان، قانون مندی جامعه را مطرح می سازند.62

دسته هفتم: آیات عذاب و عقوبت

این دسته، آیاتی است که امت اسلام را به عذاب و عقوبتی همانند عقوبت و مجازات امت های پیشین تهدید می کند، مانند آیه شریفه: «و لمّا جائت رسلنا لوطاً سییء بهم و ضاق بهم ذرعا.. * فلما جاء امرنا جعلنا عالیها سافلها و امطرنا علیها حجارة من سجیل منضود * مسوّمة عند ربک و ما هی من الظالمین ببعید.»63 روشن است که اگر پدیده های اجتماعی به صورت تصادفی رخ دهند و قانونی کلی نداشته و قانون مند نباشند هر نوع تهدیدی در این قالب، امکان پذیر نیست یا لغو و بیهوده است.
در مورد جمله اخیرِ این آیات شریفه «و ما هی من الظالمین ببعید» چند وجه ذکر شده است:
نخست، آن که مراد، بُعد مکانی باشد; یعنی قوم لوط که عِقاب شدند در سرزمین دور که دست رسی به آن امکان نداشته یا بسی مشکل باشد، قرار ندارند64 و ظالمان امت اسلام می توانند به آسانی به مکان ایشان سفر کرده و از نزدیک سرنوشت ایشان و هلاکتشان را مشاهده کنند که در این صورت گرچه امکان استفاده قانون مندی از آیات شریفه وجود دارد، ولی آیات یاد شده، در این دسته قرار نمی گیرد و از منظر کنونی نمی توان از طریق این آیات به قانون مندی جامعه رسید. ولی این احتمال با سیاق آیات سازگار نیست، زیرا در این صورت، بهتر بود مانند این آیه شریفه بفرماید: «و ما قو لوط منکم ببعید»65 و تکیه بر ظلم در بیان نزدیکی مکان قوم لوط به کفارِ مکه با ضمیر مؤنّث، وجه چندان مناسبی ندارد.
دوم، آن که مقصود «دور نبودن عقوبت در صورت ارتکاب جرم از سوی امت اسلام» باشد;66 به این معنا که اگر شما هم ظلم کنید به زودی گرفتار عقوبتی مشابه عقوبت قوم لوط خواهید شد که طبق بیانی که گذشت بر قانون مندی جامعه دلالت خواهد داشت.
سوم، آن که مقصود، صدور اعمال قوم لوط از ظالمان امت اسلام باشد; به این معنا که ظالمان امت اسلام نیز اعمالی نظیر اعمال قوم لوط خواهند داشت و این امر، بعید نیست. این احتمال، در روایتی که کلینی(رحمه الله) در کتاب شریف کافی آورده، آمده است. متن روایت چنین است: عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: «... فقال الله عزّ و جل لمحمد(صلی الله علیه وآله): «ما هی من الظالمین ببعید» من ظالمی امتک إن اعملوا ما عمل قوم لوط».67طبق این بیان نیز آیه شریفه بر قانون مندی جامعه دلالت دارد، زیرا تعلیق الحکم علی الوصف، مشعر بالعلیه و مفاد آیه چنین می شود که ظلم امت اسلام، زمینه ساز آن است که ظالمان، مرتکب عمل قوم لوط شوند و این، یک رابطه کلی است که مفادش قانون مندی پدیده های اجتماعی است.68
آیاتی که ذکر شد نمونه هایی از آیات قرآن شریف است که از آن ها به طور کلی قانون مندی جامعه و پدیده های اجتماعی استفاده می شود، ولی چنان که گفته شد از دو دسته دیگر از آیات نیز قانون مندی پدیده های اجتماعی را می توان نتیجه گرفت:
نخست، آیاتی که به بیان مصادیق و موارد قانون مندی جامعه می پردازد و قوانین خاص حاکم بر پدیده های اجتماعی و جوامع را بیان می کند که بررسی کامل آن ها نیازمند فرصتی دیگر و نوشته ای مفصل تر است.
دوم، آیاتی که هر چند قانون ویژه ای را بیان نمی کند و از اصل قانون مندی سخن نمی گوید، ولی مطلبی که در آیه بیان شده است جز با پذیرش قانون مندی جامعه و پدیده های اجتماعی نمی تواند صادق باشد.
در پایان این بحث از هر دو دسته آیات یاد شده، یک نمونه ذکر می کنیم.
نمونه آیات بیان گر قوانین خاص: در آیات قرآن به کارکرد منفی کشمکش اجتماعی،69 کارکرد مثبت وفاق اجتماعی،70 آثار مثبت همبستگی اجتماعی71 و یکپارچگی اجتماعی72 توجه شده است. در یک تحلیل جامعه شناختی، گروه ها و جوامعی که دچار اختلاف بینش ها، ارزش ها و اهداف هستند، در مرحله عمل به ستیزه و نزاع روی می آورند. اعضای چنین جامعه ای نسبت به وظایفی که جامعه به دوش آن ها گذارده و نقشی که از ایشان انتظار دارد، سست می شوند و نیروهای اجتماعی به جای آن که صرف رشد و توسعه جامعه و پاسداری از ارزش های آن در برابر تهاجمات خارجی شود، در مسیر واداشتن گروه های دیگر به پذیرش مدعیّات گروه خاص و درگیری و ستیزه با گروه های دیگر، ضربه زدن به آن ها و از صحنه خارج ساختن رقبا می شود. در چنین وضعیتی، جامعه دچار وقفه و رکود و حتی بحران های اجتماعی می شود و راه برای متلاشی شدن جامعه از درون یا تسلط بیگانگان از برون، باز می شود و در واقع، پایان عمر آن جامعه فرا می رسد. از این روست که ایادی استعمار جهت پیاده کردن اهداف شوم خویش، از قانون معروف و مشهور «تفرقه بینداز و حکومت کن» سود می جویند. قرآن مجید در مقام بیان این سنت، خطاب به مسلمانان می فرماید: «و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم».73
در این آیه شریفه از دو پیامد و اثر نامطلوب ستیزه جویی و کشمکش اجتماعی یاد شده است: نخست، اثر روانی آن، که سستی، بی رغبتی، عدم احساس مسئولیت نسبت به انجام وظایف اجتماعی و ایفای نقش های اجتماعی است. و دوم، پیامد اجتماعی آن، که از بین رفتن اقتدار جامعه است. از بین رفتن وفاق اجتماعی74 موجب بی اعتباریِ ارزش های مشترک شده و کنترل های اجتماعی قوت خود را از دست می دهد. در چنین شرایطی، ساخت جامعه درهم فرو می ریزد، حیات اجتماعی از هم می پاشد و جامعه دچار بی سازمانی می گردد، یکپارچگی و انتظام جامعه از بین می رود و جامعه از حالت اعتدال، خارج گشته و بحران زده می شود و بحران اجتماعی، زمینه زوال جامعه از درون یا اضمحلالِ آن توسط نیروهای برونی را به همراه خواهد داشت. قرآن مجید از این حقیقت دوم با تعبیر «تذهب ریحکم» یاد می کند.
در آیه ای دیگر که از اختلاف و تفرقه نیروهای اجتماعی به عنوان یکی از عذاب های الهی سخن به میان آمده، خداوند این نکته را متذکر می شود که نتیجه اضمحلالِ وفاق اجتماعی آن است که گروه های اجتماعی به جان هم افتند و کمر به نابودی یکدیگر بندند. ممکن است گفته شود آیات یاد شده صرفاً بر امکان صدور چنین عملی یا تحقق چنین عقوبتی برای ظالمان دلالت دارد، در صورتی که قانون مندی جامعه ایجاب می کند که حتماً چنین عمل یا عقوبتی رخ دهد.
پاسخ آن است که اولا: ـ چنان که در آغاز بحث گذشت ـ قانون مندی جامعه با معدّ و مقتضی یا شرط بودن موضوع برای محمول، یا مقدم برای تالی هم سازگار است و حتماً نباید به دنبال علل تامه و منحصره بود و ثانیاً: معنای بعید نبودن، زود دچار عقوبت شدن است نه تردید در وقوع آن; به عبارت دیگر، زود نبودن وقوع آن است، مانند بعید نبودن وقوع قیامت که در آیات شریفه به آن اشاره شده است، مانند: «قل ان ادری اقریب ام بعید ماتوعدون»75، «انهم یرونه بعیداً و نراه قریباً فسوف یعلمون»76.

دسته هشتم: آیات مَثَل77

این دسته، آیاتی است که با به کار بردن واژه مثل به قانون مند بودن پدیده های اجتماعی اشاره می کند. این آیات را می توان در سه دسته جای داد:
الف. آیاتی که پس از بیان سرگذشت پیشینیان آن را مَثَل برای دیگران قلمداد می کند، مانند آیه شریفه: «و لقد ارسلنا موسی بآیاتنا الی فرعون و قومه... *فلما اسفونا انتقمنا منهم فاغرقناهم اجمعین * فجعلناهم سلفاً و مثلا للاخرین».78
مَثَل را چه به معنای نمونه و چه به معنای توصیف لحاظ کنیم، آیه شریفه بر قانون مندی جامعه دلالت دارد، زیرا در صورت اول، مفاد آیه چنین است که جریان فرعون و هلاکت او یک نمونه و الگوی رفتار ناشایست با پیامبران و عواقب و پیامدهای ناگوار آن است، و نمونه و الگو همواره امری قابل تکرار، و قالب قانونی دارد. و در صورتی که معنای توصیف بدانیم باز هم نتیجه این می شود که این جریان، توصیفی برای دیگران است; یعنی هدف از این داستان سرایی جلب توجه دیگران و عبرت و پند گرفتن ایشان است و چنان که در تفسیر شریف مجمع البیان آمده است «مثلا للاخرین» به معنای «عبرةً و موعظةً للاخرین» می شود.
مشابه این آیه نیز در قرآن وجود دارد.79
ب. آیاتی که پس از بیان سرانجام زندگی امم گذشته می فرماید برای دیگران هم همانند آن عقوبت ها وجود دارد، مانند: «افلم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم دمّر الله علیهم و للکافرین امثالها»80.
این آیه شریفه، مانند برخی دیگر از آیات گذشته، صدر آن از جهتی و ذیل آن از جهت دیگر بر قانون مندی جامعه دلالت دارد. و موردنظر در این بحث، ذیل آیه می باشد که می فرماید: «برای کافران همانند عقوبت کفار پیشین خواهد بود».
ج. آیاتی که می فرماید برای امت اسلام مثل زده شده است و بعد، آن مثل و نمونه یا توصیف راکه نمونه ای از سرگذشت امم گذشته است بیان می کند، مانند آیه شریفه: «ضرب الله مثلا قریة کانت آمنة مطمئنة یأتیها رزقها رغداً من کل مکان فکفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع و الخوف بما کانوا یصنعون و لقد جائهم رسول منهم فکذبوه فاخذهم العذاب و هم ظالمون».81
بدیهی است مثل بودن چنین جامعه ای در صورتی رواست که پدیده های اجتماعی، قانون مند بوده و از قوانین مشترکی برخوردار باشند، در غیر این صورت با اتفاقی دانستن پدیده های اجتماعی یا منحصر به فرد بودن و غیر قابل تکرار بودن آن ها، مثل و نمونه معنا ندارد.
هم از این روست که پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) مسجدی را که گروهی از منافقان بنا کردند به عللی و از جمله آن که وفاق اجتماعی مسلمانان را از بین می برد خراب نمود و قرآن مجید از آن با تعبیر: «مسجداً ضراراً و کفراً و تفریقاً بین المؤمنین و ارصاداً لمن حارب الله و رسوله;82مسجدی به منظور زیان زدن، کفر، تفرقه بین مسلمانان و کمین گاه دشمنان خدا و رسول» یاد کرد.
از سوی دیگر، قرآن مجید از همبستگی اجتماعی بین مسلمانان به عنوان یک نعمت الهی یاد کرده است. خاطرنشان می شود که فقدان همبستگی اجتماعی بین جامعه عرب پیش از اسلام، کانون آتشی بود که داشت آن جامعه را در کام خود فرو می برد، اما جامعه عرب در پرتو اسلام و با دست یابی به وفاق اجتماعی از سقوط حتمی و نابودی قطعی، نجات یافت. در این آیات، نظارت عمومی و کنترل اجتماعی به منظور حفظ ارزش های مشترک و تقویت آن ها و پای بندی به محور اصلی وفاق اجتماعی مسلمانان ـ که از آن با واژه «حبل الله; ریسمان الهی» تعبیر می کندـ به همگان توصیه شده و نسبت به از دست دادن وفاق اجتماعی هشدار داده است: «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لا تفرقوا و اذکروا اذ کنتم اعداء فالّف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخواناً و کنتم علی شفا حفرة من النار فانقذکم منها کذلک یبین الله لکم آیاته لعلکم تهتدون * و لتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون * و لا تکونوا کالذین تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جائهم البینات و اولئک لهم عذاب عظیم;83 و به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید و بیاد آرید نعمت خدا را بر شما، آن گاه که با هم دشمن بودید پس در بین دل هایتان الفت افکند و به نعمت وی برادر یکدیگر شدید و آن گاه که در پرتگاه آتش (سقوط و نابودی) بودید و شما را از آن نجات داد. خداوند آیاتش را چنین برایتان بیان می کند تا رهیافته شوید. * از شمایان باید گروهی باشند که به خیر دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند و ایشان رستگارانند. * و شما چونان کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف نمودند پس از آن که [به منظور هدایتشان] دلایل روشن بر ایشان آمد که آنان عذابی بزرگ دارند.»
نکته شایان کمال توجه در این باب آن است که قرآن مجید بر این باور است که وفاق اجتماعی تنها در صورتی به بهترین وجه و کامل ترین شکل آن امکان پذیر است که بر محور خدا و معارف و ارزش های نشأت گرفته از او بنیاد شود. در این صورت است که توزیع نقش ها و کارکردها و شیوه های مشارکت به گونه ای صورت می پذیرد که کلیه افراد با اعمال خویش در بطن وفاقی عام و فراگیر، یکپارچه می گردند و یکپارچگی84 تام و کامل، همه افراد جامعه را فرا می گیرد، چنان که در صدر اسلام شاهد آن بوده و در جامعه آرمانی حضرت ولی عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ نوید داده شده است. بر این اساس، سایر محورهای وفاق اجتماعی، بهویژه محورهایی که از پشتوانه حقیقی برخوردار نیستند به طور کلی نفی می شوند یا در این چارچوبه پذیرفته می شوند. نمونه آیاتی که قانون مندی از شرایط صدق آن به شمار می رود فراوان است.
یکی از نمونه های این دسته آیات را آیات شریفه امر به معروف و نهی از منکر و نظارت عمومی می توان دانست، نظیر آیه شریفه: «ولتکن منکم امة یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفحلون».85
اگر چه مفاد این آیه شریفه، دستور یا تشویق به ایجاد یک تشکل ـ هر چند ساده ـ برای انجام امر به معروف و دعوت به خیرات است، ولی روشن است که این دستور یا تشویق از سنخ واجب های تعبّدی نیست که صرف انجام آن به عنوان یک وظیفه فردی بدون در نظر داشتن ترتب آثار آن مدّنظر باشد، بلکه تأثیر مثبت بر دیگران، هدف اصلی این فریضه الهی است. و به همین جهت در روایات فقهی برای انجام آن شرایطی ذکر شده که نشان گر مطمح نظر بودن آثار اجتماعی آن است، نظیر احتمال تأثیر، رعایت مراتبومراحل که به خوبی نشان می دهد این حکم بیش از هر چیز در راستای پیش گیری و اصلاح مفاسد و انحرافات اجتماعی تشریع شده است.
با توجه به آن چه گذشت اگر پدیده های اجتماعی و از جمله صلاح و فساد یک جامعه و بروز و افول انحرافات اجتماعی قانون مند نباشند و از سوی اتفاق و صدفه رخ دهند طبیعی است که قابل پیش بینی و پیش گیری یا درمان نخواهند بود و در این صورت، این دستور اجتماعی در چنین شرایطی نمی تواند معنا و مفهوم درستی پیدا کند و دستوری لغو و بیهوده خواهد بود. پس قانون مندی جامعه یکی از شرایط صدق این دستور و فریضه مهم الهی است و دستور یا تشویق به این فریضه و به طور کلی تشریع آن با پذیرش و اعتقاد به قانون مندی پدیده های اجتماعی ملازم است;به بیان دیگر اگر خداوند متعال که به همه حقایق هستی و ربط و پیوندهای پدیده های جهان و از جمله پدیده های اجتماعی احاطه دارد، قانون مندی خاصی را بین پدیده های اجتماعی قرار نداده باشد و قانون مندی جامعه از مصادیق «أتنبئون الله بما لا یعلم فی السموات و الارض» باشد و در عین حال فریضه امر به معروف و نهی از منکر را به منظور اصلاح جامعه و زمینه ساز اجرای تمام حدود و احکام الهی تشریع فرماید، آن بینش با این تشریع ناسازگار است، زیرا لازمه این تشریع، آن است که بین انجام این فریضه و اصلاح جامعه، رابطه ای مثبت برقرار است و این یکی از مصادیق قانون مندی جامعه است، در صورتی که طبق بینش اول چنین رابطه ای برقرار نیست. پس تشریع امر به معروف که یک امر انشایی است لازمه ای دارد; یعنی امر به معروف سبب اصلاح جامعه است که همان پذیرش قانون مندی جامعه است و مقصود از شرایط صدق نیز همین است.86

کتاب نامه

1. آگ برن و نیم کوف; زمینه جامعه شناسی، ترجمه و اقتباس امیرحسین آریان پور، تهران، کتاب های جیبی، 1352.
2. آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن و السبع المثانی، دارالفکر، بیروت 1408 هـ. ق
3. آمدی، عبدالواحد، غررالحکم و درر الکلم، ترجمه و نگارش محمدعلی انصاری قمی، تهران، [بی نا]، 1337.
4. ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، مؤسسة مطبوعاتی اسماعیلیان، قم 1367
5. ابن درید، محمدبن حسن، جمهرة اللغه
6. ابن منظور، لسان العرب
7. ابن هشام، مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب
8. انیس ابراهیم، معجم الوسیط،
9. بیضاوی، عبداللّه بن عمر، انوار التنزیل و اسرار التأویل المعروف بتفسیر بیضاوی، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1408 هـ. ق.
10. خوزی سرتونی، سعید، اقرب الموارد فی فصح العربیه و الشوارد
11. درآمدی بر جامعه شناسی اسلامی، دفتر همکاری حوزه و دانشگاه، سمت
12. دورکیم، امیل، قواعد روش جامعه شناسی، ترجمه علی محمد کاردان، تهران، دانشگاه تهران، 1355.
13. رازی، فخرالدین محمد، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب) داراحیاء التراث، بیروت، بی تا
14. راغب اصفهانی، حسین، معجم مفردات القرآن، (مفردات راغب) مطبعة التقدم العربی، بیروت 1392 هـ. ق
15. رشیدرضا، محمد، المنار فی تفسیر القرآن، دارالمعرفه، بیروت، بی تا
16. روسک، جوزف و رولند وارن، مقدمه ای بر جامعه شناسی، ترجمه بهروز نبوی و احمد کریمی، تهران، کتابخانه فروردین، 1369.
17. ژرژ گورویچ، مسایل جامعه شناسی امروز، مسائل جامعه شناسی قرن نوزدهم
18. ساروخانی، باقر، دایرة المعارف علوم اجتماعی، تهران، کیهان، 1370.
19. ساروخانی، باقر، درآمدی بر دائرة المعارف علوم اجتماعی، انتشارات اطلاعات، چاپ سوم، 1375
20. ساروخانی، باقر، فرهنگ علوم اجتماعی
21. صدر، سیدمحمدباقر، المدرسة القرانیة، المؤتمرالعالمی للامام الشهید الصدر، قم
22. طباطبائی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1363.
23. طبرسی، ابوالفضل، مجمع البیان لعلوم القرآن، مکتبة العلمیة الاسلامیه، تهران، 1379
24. فرهنگ جامعه شناسی، ابراهامز
25. قاموس اللغه
26. کلینی، محمد بن یعقوب، فروع کافی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1388 ق
27. کوئن، بروس، مبانی جامعه شناسی، ترجمه غلامعلی توسلی و رضا فاضل، تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها، 1372.
28. گولدنر، الوین واروه، بحران جامعه شناسی غرب، ترجمه فریده ممتاز، تهران، انتشار، 1368.
29. لغت نامه دهخدا
30. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، المکتبة الاسلامیة، تهران، 1362 ش
31. معجم مقاییس اللغه
32. میشل، دونکن، معجم علم الاجتماع، ترجمه احسان محمد حسن، بغداد، دارالرشید، 1980م.
33. نهج البلاغه

پی نوشت ها:

1 استادیار و مدیر گروه علوم قرآن مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)
2- ژرژ گورویچ، مسائل نادرست جامعه شناسی قرن نوزدهم، «طرح مسائل جامعه شناسی امروز»، ص 59.
3- الوین گولدنر، بحران جامعه شناسی غرب، ص46.
4- همان، ص47.
5- سید محمدحسین طباطبائی، المیزان، ج2، ص151.
6- در این زمینه، تحقیقی در حد فیش برداری موضوعی، در «مؤسسه پژوهشی حوزه و دانشگاه» و نیز «مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(قدس سره)» صورت گرفته است، و در کتابی که در گروه جامعه شناسی مؤسسه پژوهشی حوزه و دانشگاه در دست تألیف است، تحت عنوان سنتهای اجتماعی در قرآن، به نمونه هایی از آن ها پرداخته شده است
7- عبدالمحمد آمدی، غررالحکم.
8- محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج77، ص381. گرچه این حدیث می تواند به عوالم پس از مرگ ناظر باشد، ولی ظاهر آن با دوران ها و ایام آینده این جهانی بیشتر تناسب دارد.
9- همان، ج78، ص269.
10- ر.ک: فرهنگ های لغت از جمله اقرب الموارد و لغت نامه دهخدا.
11- نمونه کاربرد در معنای لغوی «راه و روش» این روایت شریف است:
عن ابی جعفر(علیه السلام) قال: «ایّما عبد من عبادالله سنّ سنة هدی کان له اجر مثل اجر من عمل بذلک، من غیر ان ینقص من اجورهم شیء و ایّما عبد من عبادالله سنّ سنة ضلالة کان علیه مثل وزر من فعل ذلک من غیر ان ینقص من اوزارهم شیء; هر یک از بندگان خدا که راه و روش هدایت بنیان نهد، برای او پاداشی همانند پاداش کسانی است که بدان عمل کنند بدون آن که از پاداش عاملان به آن سنت کاسته شود، و نیز هر یک از بندگان خدا که رو به ضلالت نهد همانند بار گناه کسانی که مرتکب آن شوند بر دوش اوست، بدون آن که از گناه مرتکبان آن کم شود» (محمدباقر مجلسی، پیشین، ج71، ص258).
12- منظور از تقریر معصومان(علیهم السلام) آن است که در محضر معصوم(علیه السلام) عملی صورت گیرد و معصوم(علیه السلام) با آن که می توانسته از آن جلوگیری کند یا از آن نهی فرماید، سکوت اختیار کرده و با سکوت خویش، جایز بودن آن را تأیید کرده باشد زندگی اجتماعی اوست.
13- در مورد دو تعبیر اخیر «سنة الاولین» و «سنن الذین من قبلکم» دو احتمال وجود دارد: نخست، آن که سنت و رویه خدا درباره امت های پیشین و اولین مراد باشد که در این صورت، مفاد این آیات با آیاتی که تعبیر «سنة الله» در آن ها به کار رفته یکی خواهد بود. دوم، آن که مقصود، روش و شیوه عملی و فرهنگی امت های گذشته و اولیه باشد که در این صورت، آداب و رسوم اجتماعی ایشان مورد نظر است و ارتباطی به «سنة الله» ندارد، ولی احتمال اول قوی تر است و در واقع، چون «سنت» دارای دو طرف و محور است; یعنی «خدا» و «جوامع پیشین»، به یک جهت می توان آن را به خدا نسبت داد و سنت رابه فاعل آن (خدا) اضافه کرد، به جهت دیگر می توان آن را به جوامع نسبت داد و به مفعول (امت های گذشته) اضافه کرد، چنان که در این آیات آمده است.
14- ر.ک: معجم الوسیط، ذیل «تبدیل» و مجمع البیان، ذیل آیه 43، سوره فاطر.
15- از جمله می توان از جریان قوم یونس نام برد که هم در قرآن (یونس (10) آیه 98) و هم در روایات (در باب بداء از کتب روایی شیعه) از آن یاد شده که در عین حتمیت یافتن سنت عذاب و نابودی، با استفاده از سنت استغفار و توبه، خود را از پیامد کفر و تکذیب پیامبر و آیات الهی مصون داشتند.
16- از جمله می توان به آیه شریفه «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» (رعد(13) آیه 11) توجه نمود.
17- سید محمدباقر صدر، المدرسة القرانیة، ص 76.
18- از جمله می توان از آیه 46 سوره حج یاد کرد که می فرماید: «افلم یسیروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها او آذان یسمعون بها فانها لا تعمی الابصار و لکن تعمی القلوب التی فی الصدور.» از این آیه و آیات مشابه آن، نکات بسیاری استفاده می شود که برخی از نکات مرتبط با مباحث اجتماعی آن، امور ذیل است:
الفـ قانون مند بودن پدیده های اجتماعی، بـ عدم منافات آن با اختیار و آزادی انسان، جـ قابل کشف بودن قانون مندی های پدیده های اجتماعی، دـ روش کشف و پی بردن به آن ها (مشاهده مستقیم و غیر مستقیم) و تعقل، هـ ـ شناخت قانون مندی ها باید به منظور عبرت گرفتن و استفاده عملی از آن ها صورت پذیرد، وـ علت عدم پذیرش و درس آموزی از قانون مندی های پدیده های اجتماعی، ویژگی های شخصی اکتسابی انسان ها و آلودگی و پلیدی درون آن هاست، زـ مشاهده و تعقل، یکی از عوامل زمینه ساز پالودگی روحی و ایجاد تغییرات فردی اجتماعی است.
19- اعراف (7) آیه 96.
20- در مورد پیامدهای نامطلوب نیز قرآن مجید با صراحت اعلام می فرماید: «و اتقوا فتنة لا تصیبنّ الذین ظلموا منکم خاصة» (انفال (7) آیه 52).
21- ر.ک: امیل دورکیم، قواعد روش جامعه شناسی، فصل اول و پنجم; ابراهامز، فرهنگ جامعه شناسی، واژه «اصالت روان شناسی».
22- از جمله آیات دالّ بر فردی بودن نظام اخروی، دو آیه شریفه «لا تزر وازرةٌ وزر اخری» (انعام (6) آیه 163) و «و ان لیس الانسان الاّ ما سعی» (نجم (53) آیه 39) است.
23- از جمله سنت های فردی در زمینه امور اجتماعی، مسئله عذاب استیصال است که مؤمنان از آن عذاب، نجات می یابند، هر چند اکثریت قریب به اتفاق افراد جامعه، شرک ورزند و مستحق عذاب شوند.
24- ر.ک: انعام (6) آیه های 34 و 115; یونس (10) آیه 64 و کهف (18) آیه 27.
25- انعام (6) آیه های 33 و 34.
26- اعراف (7) آیه 137.
27- صافّات (37) آیه های 171ـ173.
28- روم (30) آیه 42.
29- یوسف (12) آیه 109.
30- حج (22) آیه46.
31- بر این اساس، پیچیدگی پدیده های اجتماعی، تعدد عناصر به وجود آورنده آن و وجود عنصر آگاهی و اراده در پدیده های اجتماعی و سایر موانعی که در کتب جامعه شناسی به عنوان موانع کشف قوانین اجتماعی مطرح شده، کشف قوانین اجتماعی را دشوار می سازد، ولی غیر ممکن نخواهد ساخت. برای اطلاع از این موانع ر.ک: درآمدی بر جامعه شناسی اسلامی، ج1، ص 198ـ210.
32- سید رضی، نهج البلاغه، کتاب 31، شماره 25.
33- حج (22) آیه 46.
34- آل عمران (3) آیه 13.
35- ر.ک: سید محمد حسین طباطبائی، همان، ج3، ص93; مجمع البیان، ج2، ص415; التفسیر الکبیر، ج4، ص189 و المنار، ج3، ص234.
36- ر.ک: مفردات راغب، ص320; ابن اثیر، نهایه، ج3، ص171; جمهرة اللغة، ج1، ص226 و مقاییس اللغة، ج4، ص 81ـ207.
37- گرچه برخی احتمال داده اند که ضمیر «فی قصصهم» به حضرت یوسف7 و برادرانش برمی گردد که در این صورت، جنبه فردی و احیاناً پدیده های گروهی آن قوی تر می شود و از قانون مندی جامعه در سطح کلان آن، دور می گردد، ولی ارجاع ضمیر به تمام جریانات یاد شده در آیات سوره یوسف که در برگیرنده سرگذشت دیگر انبیا نیز می شود با ظاهر آیات سازگارتر است. ر.ک: سید محمد حسین طباطبائی، همان، ج 11، ص280.
38- بقره (2) 65ـ66.
39- ر.ک: مفردات راغب، ص 506; ابن اثیر، نهایه، ج5، ص116ـ117 و مقاییس اللغة، ج5، ص473.
40- ر.ک: نازعات (79) آیه 25، نساء (4) آیه 84، مزمّل (73) آیه 12 و مائده (5) آیه 38.
41- رعد (13) آیه 6.
42- ر.ک: سید محمد حسین طباطبائی، پیشین، ج11، ص301.
43- هود(11) آیه 120.
44- معجم مقاییس اللغة، ج6، ص126.
45- لسان العرب، ج15، ص345.
46- مفردات راغب، ص527.
47- ر.ک: بقره (2) آیه 66، آل عمران(3) آیه 138 و نور (24) آیه 34.
48- اعراف (7) آیه 137.
49- شعراء (26) آیه 128.
50- یس(36) آیه 37.
51- یونس (10) آیه 92.
52- ر.ک: قاموس اللغة و اقرب الموارد، ج1، ص25.
53- بیضاوی، انوار التنزیل، ج2، ص121.
54- طه(20) آیه 128.
55- ر.ک: سید محمدحسین طباطبائی، همان، ج 16، ص 126 و روح المعانی، ج7، ص75ـ76.
56- برای نمونه ر.ک: عنکبوت(29) آیات 19 و 35، ذاریات (51) آیه 37، طه(20) آیه 128، قمر(54) آیه 15 و حجر(15) آیه 77.
57- ق (50) آیه های 36و37.
58- ر.ک: قاموس اللغة و مجمع البیان، ج9، ص150.
59- ر.ک: هود(11) آیه 12، ابراهیم(14) آیه های 5 و 6 و قمر(54) آیه های 9ـ51.
60- ر.ک: کتاب های ادبی، از جمله مغنی البیب عن کتب الاعاریب، ذیل واژه اذ، و کتب تفسیری، از جمله مجمع البیان.
61- صافات(37) آیه های 133ـ138.
62- ر.ک: حج(22) آیه های 42ـ46 و یوسف(12) آیه 109.
63- هود(11) آیه های 77ـ83.
64- بیضاوی، انوار التنزیل، ج1، ص465 و آلوسی، روح المعانی، ج6، جزء12، ص114.
65- هود (11) آیه 89.
66- بیضاوی، همان، ج 1، ص 465; آلوسی، همان، ج 6، جزء 12، ص 114 و مجمع البیان، ج5، ص185.
67- کلینی، الفروع من الکافی، ج5، ص546.
68- احتمال ضعیف دیگری هست که مقصود از ظالمان، قوم لوط باشند که باز هم به همین بیان اخیر بر قانون مندی جامعه دلالت دارد. ر.ک: طبرسی، مجمع البیان، ج5، ص185.
69- social conflict.
70- social consensus.
71- social solidarity.
72- social Integration.
73- انفال(8) آیه 46.
74- واژگان «کشمکش اجتماعی»، «وفاق اجتماعی»، «همبستگی اجتماعی» و «یکپارچگی اجتماعی» اصطلاح های ویژه ای در علوم اجتماعی است. برای توضیح و اطلاع ر.ک: آلن بیرو، فرهنگ علوم اجتماعی; دونکن میشل، معجم علم الاجتماع; باقر ساروخانی، درآمدی بر دایرة المعارف علوم اجتماعی; جوزف روسک، و رولند وارن، مقدمه ای بر جامعه شناسی; حسین آریان پور، زمینه جامعه شناسی; بروس کوئن، مبانی جامعه شناسی.
75- انبیاء(21) آیه 109.
76- معارج(70) آیه 6.
77- کلمه «مثل» به معنای سخنی که درباره یک شیء گفته می شود، مشابه سخنی که درباره شیء دیگری گفته شده، شبیه یک چیز، توصیف یک چیز و عبرت برای دیگران آمده است. ر.ک: مجمع البیان، ج9، ص52; ابن اثیر، نهایه، ج4، ص295; جمهرة اللغة، ج2، ص50; اقرب الموارد، ج2، ص1184 و مفردات راغب، ص462.
78- زخرف(43) آیه های 46ـ56.
79- نور(24) آیه 34.
80- محمد (47) آیه 10.
81- نحل (16) 112.
82- توبه (9) آیه 107.
83- آل عمران(3) آیه های 103ـ105. در این آیه، جمله «و کنتم علی شفا حفرة من النار» اگر به بُعد معنوی و اخروی ناظر باشد، مقصود آن خواهد بود که شما در اثر کفر در لبه پرت گاه سقوط در آتش جهنم بودید، ولی اگر بُعد این جهانی منظور باشد آن چه در متن آمده مراد می باشد و بعید نیست که هر دو اراده شده باشد. در هر حال، سیاق آیات، دلالت دارد که بُعد این جهانی حتماً مورد نظر است.
84- solidarity
85- آل عمران (3) آیه 104.
86 از مؤسسه حوزه و دانشگاه به جهت این که اجازه چاپ این مقاله را به نشریه داده اند سپاسگزاریم.

 
یک شنبه 2 مهر 1391  4:23 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

دور القرآن فی الأمن الاجتماعی

دور القرآن فی الأمن الاجتماعی

علی کرمی
تعریف الحق

الحق فی اللغة بمعنی الصواب، الصحیح، اللائق، الجمیل، الملائم، الثابت، المحکم، و النصیب المعیّن لأی انسان، و استعمال هذا المصطلح القیّم فی المراجع الاسلامیة واسع جدا، بحیث ورد استعماله فی مجال القرآن، الاسلام، الدین، الواقعیات و المخلوقات، و الخالق ایضا.
و فی اصطلاح الحقوقیین، یطلق الحقّ علی الشی‏ء الذی یوجد تسلطا و اختیارا للفرد و المجتمع یمکنهم أن یفیدوا منه لمنفعتهم الخاصة، او ان یغضّوا النظر عنه. (1)

الحقوق

الحقوق هی جمع حقّ، و تفسّر فی اصطلاح الحقوقیین‏ب:
«مجموعة القوانین و المقررات التی توضع لحفظ نظام المجتمع، و تنظیم روابط الافراد و الأمم، و تحسین وضع الناس فی ابعاد الحیاة المختلفة».

الأصول الأساسیة لحقوق الإنسان

لقد شخّص المفکرون و الحقوقیون منذ القوم و حتی وقتنا المعاصر، ضوابط و قواعد معینه علی أنها مبادئ الحقوق الطبیعة و الاجتماعیة الانسانیة، و أشاروا الی انه-فی ایّ نظام حقوقی او دینی- اذا ما روعیت هذه الاصول بالشکل‏ اللائق، فان ذلک النظام او الدین، فی مجال حقوق الانسان، یعتبر أغنی و أعدل من سواه.و ان نظاما أو مدرسة کهذه ستضمن حصة أعلی من العداة و الحریة و حقوق الفرد و المجتمع، و کذلک سیکون لها تماسک و شمول أکثر.
و هذه المبادئ و المرتکزات الاساسیة التی عرفت بأنها أساس و قاعدة لحقوق الفرد و المجتمع یمکن ذکرها بهذه الصورة:
أ-حق الحیاة.
ب-حق المساواة.
ج-حق الحربة.
د-حق الأمن.
ه-حق الدفاع.
حیث نلقی نظرة قصیرة علی هذه الاصول، فی ضوء تعالیم القرآن المبدعة للانسان، ثم علی دورها فی ضمان حقوق الانسان.

أ-حق الحیاة

من أهم الحقوق الطبیعیة و الاساسیة للانسان، حق الحیاة و العیش، و هذا الحق هو منشأ و منبع الحقوق البشریة الاخری، لأنه ان لم یتمتع الانسان بحق الحیاة و لم تؤمن له حیاته، فلن یکون له القدرة علی الحرکة و التکامل، و لا الشرائط و الامکانات للتمتع بسائر حقوقه.
و قد اولی الاسلام أهمیة فائقة، و وظّف الانسان صاحب الحق، و المجتمع، و الحکومة، لحمایة و صیانة هذا الحق الانسانی الکبیر.
یقول القرآن:و لا تقتلوا النّفس الّتی حرّم اللّه إلاّ بالحقّ(الاسراء:33).
و یقرر حق القصاص لأولیاء المقتول، من القاتل:و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیّه سلطنا...(الإسراء:33).
و یعتبر الاعتداء علی حیاة انسان واحد بمثابة الاعتداء علی حیاة جیمع الناس، کما انه یعتبر احیاء نفس و حفظ حیاة انسان واحد معادلا لحفظ حیاة الجمیع:
و من قتل نفسا بغیر نفس أو فساد ف الأرض فکأنّما قتل النّاس جمیعا...(المائدة:32).
و یقرر ایضا الجزاء الاخرویّ الشدید للمعتدین، و هو عقاب ألیم، مثل: «دخول جهنم»الخلود فی النار، التعرض للغضب و النقمة و اللعنة الالهیة، و العذاب العظیم الإلهی الآخر:
و من یقتل مؤمنا متعمدا فجزاؤه جهنّم خلدا فیها...(النساء:93).
و القرآن الکریم فی اطار ضمان حق الحیاة لا ینهی الآخرین عن الاعتداء علی حیاة الناس فقط، بل لا یجیز للانسان نفسه أیضا الاعتداء علی حیاته أو الانتحار.و ینذر القرآن الناس فی هذا المجال، أن:لا تلقوا بأیدیکم إلی التّهکلة...و یقول بصراحة:لا تقتلوا أنفسکم إنّ اللّه کان بکم رحیما.

المساواة بین الناس ب-حق مساواة

الانسان، بمقتضی فطرته الانسانیة، یعتبر حق المساواة من الحقوق البشریة و ینظر الی التمییز و التفرقة علی انه ظلم و إجحاف.
و مع هذا، فان التجربة المؤلمة و المرّة للتاریخ البشری مسرح لهذه الحقیقة المحزنة و هی أن دعاة التمییز علی امتداد القرون و الاعصار، لغرض تفوقهم، الکاذب علی الأغلبیة، قد توسلوا بأدوات ذات ظاهر خادع و مضلّل، لیبرّروا النظریة المنحطة لتقسیم الانسان الی متفوّق و متخلّف، و فی النتیجة، التفرقة العنصریة و الفواصل الطبقیة الهائلة، و دق تمثّل ذلک فی أرض الهند الخیالیة، بالتقسیم المتخلّف للانسان الی طاهرین و نجسین، و فی نظام ملوک ایران الکسرویة الی طبقات متعددة:الملوک، علماء الدین، المحاربین، الاغلبیة المقیدة، و فی الروم الی مجموعات:الاشراف، الطبقة المتوسطة و العبید، و فی بلاد الحجاز فی صورة النظام القبلی مشفوعا بتفاخر الانساب و الامتیازات الظالمة.
اما فی الغرب فکانت متمثلة بظهور الفاشیة، و النازیة، و الصهیونیة، و نتیجة لافتراض الفکرة الاستعماریة القائلة:ان عقل الغربی عقل العلم و الفکر و التقنیة، و أن باقی العالم متخلف و محکوم بالتبعیة، و کذلک الجماعات الجرامیة التی تؤمن بالتفرقة العنصریة، و التی تتصیّد و تغتال باقی العناصر و خاصة العنصر الأسود و الملّون (2) کما حصل ذلک فی المعسکر الشرقی حیث رفعت طبقة البرولتیاریا التی کانت اداة تسلط و حصر لا مکانیات ملایین البشر بید اقلیة نزاعة للتحکّم و التفرقة، و فی العالم الثالث ایضا، فقد تستّر فی کلّ مکان عدم المساواة و الفواصل الطبقیة المخیفة تحت عناوین و شعارات و اشکال اخری مختلفة.

تساوی البشر

الاسلام هو دین الفطرة، و المنهج المثالی، للحیاة، و مفتاح سمو الانسان، و عقیدة الامّة النموذجیة، و ضامن من حقوقها الفردیة و الاجتماعیة.
من الخصائص الممیزة لهذا الدین الحنیف و کتابه السماوی، هی التعاطف و وحدة الاتجاة و المماشاة للفطرة الانسانیة السلیمة و غیر الممسوخة، و لهذا السبب، مساوقة مع متطلّبات الفطرة و احتیاجات الخلقة، فقد استنکر اشکال الظلم، و ادعاءات التفوّق، و طرح مبدأ تساوی البشر و عدّه من حقوقهم الطبیعیة حیث سنشیر الی اقسام و مظاهر منه.

1-المساواة فی الانسانیة

دعاة التفرقة فی المجموع یعتبرون عوامل مثل:اللون، العنصر، اللغة و اللسان، الاصل و الطائفة، العامل الجغرافی، التشکیلات الحزبیة، الرفاه المادی، المواقع السیاسیة و الاجتماعیة و المذهبیة و غیرها، ملاکا للتفوّق و التفرقه، یبنون نظریة التفرقة المفضوحة و الفواصل الطبقیة المقیتة علی هذا الأساس المتآکل فی حین ان هذه الفروقات الظاهریه لا تصح أبدا دلیلا علی التفاوت فی الناس و الانسانیة، کی نعتبرها ملاکا لعدم المساواة، و تبریرا لظلم التفرقة العنصریة الفادح و تقسیم المجتمع الی قطبین:مستغلّ و مستغلّ.
و یعتبر القرآن هذا الاختلاف الظاهری فی اللون و العنصر، دلیلا علی ارادة خالق الوجود و قدرته، حیث ان جیمع هذه الاشکال و الصور المتنوعة من الخلق من مظاهر قدرته من جهة، و من جهة اخری فهی وسیلة لتمییز الناس عن بعضهم، و لیست ملاکا لتبریز نظریة التفرقة العنصریة و نتائجها الدمویة و الظالمة:
و من ءایته خلق السّموت و الأرض و اختلف ألسنتکم و ألونکم(الروم:22). و یقول کذلک:یأیها النّاس إنّا خلقنکم من ذکر و أنثی و جعلنکم شعوبا و قبائل لتعارفوا...(الحجرات:13).
و قد أعلن الرسول الاکرم مرارا هذه الحقیقة فی خطبة حجة الوادع الخالدة قائلا:«ایّها الناس!ان ربّکم واحد، و ان اباکم واحد، و کلّکم لآدم و آدم من تراب، ان اکرمکم عند اللّه أتقیکم؛و لیس لعربی علی عجمی فضل الاّ بالتقوی».

نماذج عملیة

لقد ضمن القرآن فی ضوء هذه التعلیمات حق المساواة باعتباره واحدا من مرتکزاات الحقوق الاجتماعیة، و أثبت أنه یمکن بحقّ، اجتثات البلاء الکبیر للتفرقة العنصریة بصورة مدهشة، و ابدالها بالاخوة و المساواة، و مثال ذلک:
1-لم یکتف الاسلام فی هذا المضمار بالخطاب و الطرح النظری المقبول، بل کان عمله حکیما و محسوبا حیث أوجد للمساواة بین البشر فی مجتمعة النوذجی واقعا ملومسا.
و لم یک عبثا أن المرسل بالقرآن قد شکل فی المراحل الاولی لدعوته مجتمعا جدیدا اعضاؤه و افراده من العناصر و الالوان و المواقع الاجتماعیة و المناطق الجغرافیة المختلفة و من جنسیات متباینه.
بلال من القارة السوداء، سلمان من بلاد الاکاسرة(ایران)، خبّاب من مصر الفراعنه، صهیب من دولة القیاصرة، عمار و یاسر و المقداد و زید من المسحوقین، علی(علیه السّلام)و حمزة من عالم العرب، و فاطمة و خدیجة و... بالنیابة عن النساء...هؤلاء کانوا الاعضاء و الافراد الممیزین البارزین لهذا المجتمع العالمی الجدید، و الذین شقّوا طریقا جدیدا فی مجتمعهم الجدید، بتبنی المساواة الانسانیة و بالزهد فی أی امتیاز و سلطة و بالاخوّة و المحبة.
2-هذا القرآن و المرسل به هما اللذان نحجا فی میدان العمل فی جمع الاسود و الابیض، العرب و العجم، العبد و الحرّ الشرقی و الغربی، القرشی و الحبشی، صاحب العشیرة و الحسب و الامکانات و فاقدها، تحت سقف واحد، جنبا الی جنب، و اوجد من هذه العناصر و القبائل و الامم المتباعدة و النزّاعة للتفرقة، أمة ذات اتجاه واحد و شعار واحد تتمثل فیها مظاهر المساواة و الاخوّة:
إنّما المؤمنون إخوة(الحجرات:10).
3-لقد وضع القرآن مجتمعه النوذجی امثال فی معرض انظار الجمیع منزها من التفرقات العنصریة و الفواصل الطبقیة و ذلک بابتکاره اصل التآخی فی اللّه و بالاقامة الخلصة للعبادات الجماعیة و الفردیة و بتأسیس المؤتمر العظیم للحج حیث یشارک الملایین من عناصر و جنسیات و اماکن مختلفة بلباس و هدف و حقوق متساویة و قول و شعار واحد:
و المسجد الحرام الّذی جعلنه للنّاس سواء العکف فیه و الباد(الحجّ:25).
4-و فی ضوء تعالیم القرآن النیّرة أمکن للنبی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)ان یزوّج الابنة البیضاء الحسناء لا شرف رجال قبیلة(بنی بیاضه)و أکثرهم و جاهة من شاب أسود معدم لا أصل له و لا عشیرة ک«جویبر»الذی ازدان وجوده بالقیم المعنویة (3) ، و أن یدعوا ابنة عمته زینب التی کانت من أشرف العرب أصلا الی الزواج من عبد محرر کان له حظ من المعرفة و التقوی.
5-کانت تعالیم القرآن هی التی اختارت فی میدان العمل العبد الافریقی الاسود(بلال)فی ضوء التحلّی بالقیم الانسانیة و التغاضی عن لونه و فقره، اختارته لا علان أسمی شعار دینی فی اوقات الصلواة و هی التی زیّنت زیدا، الغلام المعتق بالکفایة و الامانة، و انتخبته لقیادة جیش عظیم فی حرب(موته)مع حضور وجوه المهاجرین و الانصار الأکبر عمرا و الأرفع أصلا.
و نصبت اسامة بن زید، ابن العبد المعتق الذی کانت یطوی ببرکة القرآن مراحل الایمان و العمل لقیادة جیش التوحید، استدلّت بتقواه و لیاقته للرد علی اعتراضات بعضهم، و اختارت بعد فتح مکة شابا ذا کفایة و أمانة لحکم المدینة، و دافعت عنه امام الکلمات اللائمة للبض، و ضمن انکارها القیم الجاهلیة الخاویة فقد اشارت الی لیاقته و ایمانه، و هی التی منحت العظمة عمّارا الذی کان من المحرومین و جعلته مسؤولا عن ادارة الکوفة، و عدّت سلمان الذی کان من اصل غیر عربی، من اهل‏ بیت النب(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) أرسلته لحکم منطقة المدائن (4) ، و بهذه الطریقة طوت أغلال الأسر و التفرقة و الظلم.

2-المساواة فی الحقوق

المساواة فی الحقوق تنبع من التساوی فی الانسانیة.
و الاسلام کما ینظر الی الناس علی انهم متساوون فی الانسانیة، فهو یرفض فی مجال الحقوق الاساسیة ای نظریة او ادّعاه للتفوق و الاستعلاء علی فی الحقوق.
و کأمثلة علی مظاهر المساواة فی الحقوق:
1-من وجهة نظر تعالیم الوحی فان جمیع الناس متساوون و متماثلون فی الحقوق الطبیعة و الاجتماعیة کحق الحیاة، حق ابداء الرأی، حق الحریة، حق الأمن، و الدفاع، و هذه الحقوق غیر مختصه بطبقة او مجموعة:
«الناس یولدون و یظلّون احرارا متساوین فی الحقوق». (5)
2-و مظهر آخر لمسألة تساوی الحقوق هی ان الحقوق دوما و فی کل مکان متبادله و متقابله و لیست ظالمة و من طرف واحد.
«یا ایها الناس!إن لی علیکم حقا و لکم علیّ حقا». (6)
3-و مظهر آخر للتساوی فی الحقوق هو تساوی الأجر علی العمل و الوظیفة الواحدة.
فی المجتمعات المستبدة ینظر فقط الی موقعیة و امکانات العامل، بدلا من النظر الی العمل، و یعیّن الأجر و العقاب علی اساس شخصیة العامل الظاهریة و لیس علی اساس العمل، و الأکثر ظلما من ذلک أن جمیع أعمال الآخرین الجیدة و نقاطهم المضیئة تضاف بحذاقه الی حساب أصحاب القدرة، و فی المقابل فالنقاط السلیبة و السوداء لأعمال الظالمین تسجل فی حساب المظلومین!!
لکن تعالیم القرآن تعطی الاجر المساوی للعمل الواحد المتساوی، و هذا مظهر آخر لتساوی الحقوق:
إنّا امیر المؤمنین(علیه السّلام)فی ضمان هذا الحق:
«ثم اعرف لکلّ امرئ منهم ما أبلی‏ و لا تضمّن بلاء امرء الی غیره، و لا تقصرون به دون غایة بلائه، و لا یدعونک شرف امره الی ان تعظم من بلائه ما کان صغیرا، و لا ضعة امره الی ان تستصغر من بلائه ما کان عظیما». (7)
4-المظهر الآخر للتساوی فی الحقوق هو تساوی الناس فی الاستفادة من الاموال و الامکانات العامة.
و یعتبر الاسلام ان ناتج عمل ای شخص هو حقّ له، و لا یعطی الإذن لأن یتسرب الی جیوب الآخرین بأی عذر، لأنه:لیس للإنسان إلاّ ما سعی، و لضمان عدم انقسام المجتمع الی قطبین:غنی فقیر، و ظهور الفواصل الطبقیة المخفیة و آثارها المدمّرة، فانه یعتبر الجمیع متساوین فی امکان الافادة من الامکانات العامّة.
یقول امیر المؤمنین(علیه السّلام):«ألا و ان حق من قبلک و قبلنا من المسلمین فی قسمة هذا الفی‏ء سواء». (8)
و یقول:«فان للاقصی مثل الذی للأدنی». (9)
و یقول:«لو کان المال لی لسوّیت بینهم، فکیف و انما المال مال اللّه». (10)

نماذج عملیة

1-جاء شخصان، احدهما عربی و الآخر اعجمی الی أمیر المؤمنین (علیه السّلام)و طلبا حقهما من الاموال العامة، فأمر علی(علیه السّلام)باعطائهما حقهما بشکل متساو، مما أثار اعتراض العربی؛فقال(علیه السّلام):«انی لا اری فی هذا الفی‏ء فضیلة لبنی اسماعیل علی غیرهم».
2-فی حرب بدر کان من جملة الاسری«ابو العاص»صهر النبی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)، و حین قرر مفاداة الأسری و اطلاق سراحهم ارسلت زوجته عقدها الذی کان تذکارا من خدیجة کفدیة، و قد تأثّر النبی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)عند رؤیته العقد، فقال بعض الصحابة:یا رسول اللّه!آمر فلیطلق سراحه بدون فدیة، فردّ(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)«ان هذه الفدیة هی حقّکم و اختیار التصرف فیها بایدیکم جمیعا». (11)

3-المساواة فی الواجبات

المساواة فی الواجبات تنشأ أیضا من المساواة فی الانسانیة، فکما یتساوی الناس فی أنسانیتهم، یتساوون‏ ایضا فی الجانب التکلیفی و فی العناوین المتعددة:المباحات، الواجبات، المکروهات، المستجبات، و المحرمات، و اتّباع القیم و المثل الحسنة من شأن الجیمع، کما ان محاربة ما ینافی القیم من شأن الجمیع أیضا، و الکلّ فی اداء الواجبات، سواسیة فی الشرائط.
و علی سبیل المثال، فالقرآن حین یدعو الانسان الی التوحید و الحرکة التوحیدیة و العبادة و الدعاء الخالص، و الی الصدق فی القول و الاستقامة فی العمل، و عزّة النفس و السخاء، لعلّو الهمة و الاستقامة، للعدالة و القسط و الانصاف و غیر ذلک، فهو فی الحقیقة یرسم تکالیف الجمیع، کما یفعل عند ما ینهی عن المنافیات و اضداد القیم حین یخاطب جمیع خلق اللّه، و هذا تبیان للمساواة فی الواجبات.

المساواة فی التقاضی و اجراء القوانین

تعتبر تعالیم القرآن جمیع البشر من زاویة التقاضی و اجراء القوانین متساوین و علی حدّ سواء.و شخّصت هذا الحق کواحد من المسلّمات للجمیع فی اعتبارهم متساوین أمام جهاز القضاء و الحکم و فی الافادة منه لحمایة حقوقهم و حریّاتهم.
یقول القرآن الکریم فی بیان هذه الحقیقة:أنّ النّفس بالنّفس و العین بالعین و الأنف بالأنف و الأذن بالأذن و السّنّ بالسّنّ و الجروح قصاص... و من لم یحکم یما أنزل اللّه فأولئک هم الظّلمون(المائدة:45).
و یقول نبی الاسلام(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم):«الناس کلّهم سواء کأسنان المشط». (12)

فی مجال العمل

النماذج العلمیة لتأمین هذا الحق الانسانی کثیرة جدا:
1-حضر اسامة بن زید، احد اصحاب النبی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)علی اثر ضغط و اصرار رؤساء قبیلة«بنی مخزوم»لیشفع عند النبی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)فی امرأة من اشرافهم سرقت، و برر شفاعته بحبّه الخیر، و لتخوّفه من قطع حمایة رؤساء القبیلة للاسلام و دعمهم له اذا ما نفّذ الحدّ فی المرأة، فغضب النبی(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)و قال:لا تشفع‏ فی حدّ یا اسامة ابدا، و اوضح ان الفرد العادی او صاحب النفوذ، کلاهما متساویان امام القانون.ثم قال بأن الامم السابقة قد هلکت لأنهم کانوا اذا ما سرق الغنّی ترکوه و اذا ما سرق الضعیف عزّروه و اقاموا علیه الحدّ.ثم اقسم بأنه:لو سرقت فاطمة(علیها السلام)قطعت یدها. (13)
2-قضی أمیر المؤمنین(علیه السّلام) بین رجلین احدهما عربی و الآخر اعجمی، و حکم بینهما بالعدل مما أثار حفیظة العربی و احتج علی الحکم مذکّرا بامتیازات العرب علی العجم فی عصر الخلفاء، فقبض علی(علیه السّلام)قبضتین من تراب و نظر فیهما ملیا ثم قال:مهما نظرت فی هاتین القبضتین فإنی لا اری ای تفاوت بینهما.کلّکم أمام الحق سواء و یجب ضمان الحق للجمیع.
3-کان احد اصحابه رئیسا لا حدی القبائل، و أثر وسوسة الشیطان فقد تعاطی الشراب و بان علیه السکر فأمر(علیه السّلام)باقامة الحدّ علیه، و حینذاک قال له البعض:لماذا تحوّل اصحابک الی صفّ اعدائک بعملک هذا؟ اجاب(علیه السّلام):«هل هذا الاّ رجل من المسلمین انتهک حرمة ما حرم اللّه فاقمنا علیه حدّا کان کفارته». (14)

المساواة فی الحقوق امام القضاء

المظهر الآخر للمساواة فی الاسلام هو فی التقاضی و قانون المحاکمات و معاملة الجمیع بالمثل من قبل جهاز القضاء و ذلک قبل ثبوت الجرم.
و یمضی القرآن قدما حیث یقول و لا یجرمنّکم شنآن قوم علی ألاّ تعدلوا اعدلوا هو أقرب للتّقوی(المائدة:8).
و فی ضوء هذه الآیات، یقول امیر المؤمنین(علیه السّلام):
«و آس بین المسلمین بوجهک و منطقک و مجلسک حتی لا یطمع قریبک فی حیفک و لا یبأس عدوّک من عدلک». (15)
و نبّه(علیه السّلام)فی رسالة له الی ان الإمّة التی لا ینتزع فیها حقّ الضعیف من القوی بلا خوف و خشیة، لیست امّة مقدسة و لن تصل الی السعادة.

فی مجال العمل

1-نقل عن امیر المؤمنین(علیه السّلام) انه وجد درعه عند نصرانی من عامة الناس.فأقبل به الی احد القضاة و اسمه شریح لیخاصمه و یقاضیه.و لمّا کان الرجلان امام القاضی قال علیّ:انها درعی و لم أبع و لم أهب.فسأل القاضی الرجل النصرانی:ما تقول فیما یقول أمیر المؤمنین؟فقال النصرانی:ما الدرع الاّ درعی، و ما امیر المؤمنین عندی بکاذب!
و هنا التفت القاضی شریح الی علیّ یسأله:هل من بیّنه تشهد أنّ هذه الدرع لک؟فضحک علیّ و قال:أصاب شریح، ما لی بینّة!فقضی شریح بالدرع للرجل النصرانی، فاخذها و مشی و أمیر المؤمنین(علیه السّلام)ینظر الیه!الاّ انّ الرجل لم یخط خطوات قلائل حتی عاد یقول:
أمّا أنا فأشهد ان هذه أحکامه الأنبیاء! أمیر المؤمنین یدیتنی الی قاض یقضی علیه!ثم قال:الدرع و اللّه درعک یا أمیر المؤمنین و قد کانت کاذبا فیما ادّعیت!و بعد زمن شهد الناس هذا الرجل و هو من اصدق الجنود و اشد الابطال بأسا و بلاء فی قتال الخوارج یوم النهروان، الی جانب الامام علی. (15)

ج-حق الحریّة

الفوز بالحریة من اکثر رغبات الانسان اصالة، لأن الانسان قد خلق حرا.و علی هذا الاعتقاد فلا الأخرون لهم الحق بسلب هذه النعمة الالهیة منه، و لا اللائق به(کصاحب حق) الاّ أن یعظّم نعمة الحریة و یصونها و یفید منها بالشکل الأنسب، للعلو و التقدم.

وجهد نظر القرآن

لقد کرّس الاسلام حمایته لحق حریة الفرد ضمن مسیرة ضمان حقوق الفرد و المجتمع، حیث یمکن للانسان حینئذ ان یعیش حرّا من أسر الطواغیت و صنم النفس و الهوی، و الخرافات و الشیطان.
و القرآن الکریم یشیر الی الدور التحریریّ للنبی الاکرم(صلّی اللّه علیه و اله و سلّم)الذی کان یأمر الناس بالأمور اللائقة و ینهیهم عن کلّ ما ینافی القیم، و یحلّل علیهم الطیّبات و یحرم علیهم الخبائث:

و یضّع عنهم إصرهم و الأغلل الّتی کانت علیهم

(الأعراف:157). و یقول أمیر المؤمنین(علیه السّلام): «لا تکن غیرک و قد جعلک اللّه حرا». (17)

حربة الفکر

الانسان موجود مفکر، و من الطبیعی ان یفکر بشأن العالم، و خالق الکون، و الانسان...
و ان ای فرد او نظام و قانون یضع الموانع فی طریق فکر الانسان فهو ظالم و منحطّ و هادم لحقوقه.

الاسلام و حریة الفکر

یعتبر الاسلام حریة الفکر حقا طبیعیا للفرد و المجتمع، و یسعی بکل وجوده الی ایجاد جوّ مناسب لتأمین حریة الفکر للجمیع، و لخلق هذه الاجواء و الشرائط فقد فکر فی تدابیر دقیقة و شیّقه، و سنقتصر خشیة الاطالة فی البحث علی الاشارة الی عناوینها فقط و هذه التدابیر کثیرة و جمّة و أهمّها:
1-ثورة القیم.
2-الدعوة الی معرفة الوجود و الموجد، و معرفة النفس.
3-التصدیق او الانکار، بالدلیل و البرهان فقط.
L42-إنتخاب الافضل و الأحسن.
5-الانصاف وسعة الصدر فی مواجهة الافکار و العقائد.
6-الدعوقی ضوء الاطاع و المعرفة.
7-تحریم کتمان الحقائق.
8-تحریم خلط الحق بالباطل.
9-فضح الابطال المزیّفین.
10-الکفاح من أجل الاکثریة.

حربة التعبیر و القلم

کما ان التنفس شرط لا دامة حیاة الانسان، فان حریة التعبیر و القلم ایضا لیست حقا طبیعتا للانسان فحسب، بل هو شرط لحیاته الدینیة و الثقافیة و حیاته الملکوتیة و السامیة.
و اذا ما استحال ان نمنع تنفس فرد ثم ننتظر منه ان یعیش و یترقی، فکذا لا یمکن ان نسلب حریة التعبیر و القلم من فرد او مجتمع، و من ثم ان نتوقع ترقّیه و تقدمه.

الخطوط الکلیة لحریة التعبیر و القلم

1-أجلی صورة لهذه الحریة تبرز فی الصل الامر بالمعروف و النهی عن المنکر.و أشعة الحریة تمتد الی الحدّ الذی لا یکون للانسان الحق فقط فی دعوة الآخرین فی جمیع المجالات الی اتباع الحق و نهیهم عن الظلم، بل یعتبر ذلک واجبه الاسلامی و الإنسانی: و المؤمنون و المؤمنت بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف...(التوبة:71).

2-الموعظة و النصیحة

اصل الموعظة وجب الخیر هو مظهر آخر من حریة القلم و التعبیر...و من وجهة النظر الاسلامیة فلیس الانسان حرا فقط لینصح الآخرین و یحبّ الخیر لهم، بل ان هذا هو واجبه الانسانی و الدینی، حیث یعتبر التفصیرفی ذلک خیانة.
یقول النبی الاکرم(صلّی اللّه علیه و اله و سلّم):«ثلاث لا یغل قلب امره مسلم، اخلاص العمل لله، النصیحة لا ئمة المسلمین، و...» (18)

3-حق النقد

اصل حریة النقد و تمییز الصواب عن الخطا لغرض سلامة البیئة الاجتماعیة، و منع انتشار جرثومة الاختناق من الحقوق الاساسیة للانسان، و هو مظهر آخر لحریة التعبیر و القلم.
و من وجهة نظر القرآن و الاسلام، فان الانسان دور المرآة بالنسبة للآخرین، و هذا الدور معترف به للآخرین أیضا.
یقول الامام الصادق(علیه السّلام):«من رأی اخاه علی أمر یکرهه فلم یردّه عنه و هو یقدر فقد خانه». (18)

4-الشوری

فی النظرة الاسلامیة یتمتع الجمیع بهذا الحق، و هو ان یتبادل المسؤولون النظر مع الآخرین و یشاوروهم، و من جهة اخری فانهم أنفسهم موکّلفون بأبداء نظراتهم و آراتهم بالامور الجاریة بدون خوف فی ضوء حریة التعبیر و القلم.
و یضعّ القرآن فی رسمه لخصوصیات و ملامح مجتمعة النموذجی، اصل الشوری فی صف الایمان بالله و اقامة الصلاة:
و أمرهم شوری بینهم (شوری:38).
و یأمر النبی(صلّی اللّه علیه و اله و سلّم) ضمن غضّه النظر عن اخطاء الناس و طلبه المغفرة لهم، أن یشاورهم فی‏ الأمر (19) ، و قد ذلک(صلّی اللّه علیه و اله و سم)دوما، و من جلة ذلک اتشارته اصحابه فی واقعة الخندق و فی مناسبات اخری کثیرة.

حربة العقیدة

ان جمال بستان و روعته و رونقه، لا یکمن فی سعة البستان أو توحّد أزهاره، بل فی تنوع هذه الازهار و تناسبها و تناسق ألوانها.
و فی البستان البشری ایضا هناک تنوّع لعظمة الحیاة و رموز الحرارة و الحرکة، و إشارة للانسان للتعمق و التفکر و السمو، و القرآن الکریم فی اشارته لهذه الحقیقة، یقول:ما لکم لا ترجون للّه وقارا*و قد خلفکم أطوارا(نوح:13-14).
یقول الامام الصادق(علیه السّلام):«لو علم الناس کیف خلق اللّه هذا الخلق لم یلم أحد احدا».

الاسلام و حریة العقیدة

من وجهة نظر الاسلام فالناس أحرار فی انتخاب عقائدهم و مذاهبهم، و لیس لا حد الحق فی إجبار آخر لتقبّل او نبذ عقیدة معیّنة.
و الحقیقة ان العقائد القلبیة و الدینیة هی ثمرة لسلسلد بواعث باطنیة و عوامل خارجیة، و هی لهذا السبب قابلة للتغییر فقط فی ضوء المنطق المحکم و الموعظة الحسنة، و لیس الاجبار و القوّة و المحاربة النفسیة.
یقول القرآن الکریم فی بیان هذا الحق‏لا إکراه فی الدّین قد تبیّن الرّشد من الغیّ(البقرة:256).

الاسلام و المعاملة الحسنة مع المذاهب الاخری

لیس الاسلام لا یکره أو لا یجبر اتباع المذاهب الاخری علی اتباع طریقه و خطّه فقط، بل علاوة علی ذلک یأمر بضمان حریة العقیدة و اجراء المراسم الدینیة و المعاملة الحسنة مع اتباع العقائد الاخری:
لا ینهمیکم عن الّذین لم یقتلوکم فی الدّین و لم یخرجوکم من دیرکم أن تبرّوهم و تقسطوا إلیهم...(الممتحنة:8).
کتب امیر المؤمنین(علیه السّلام)ضمن وصیته لمالک الاشتر عامله علی مصر، بشأن غیر المسلمین الذین کانوا فی‏ حدود خمسة عشر ملیونا:
«و اشعر قلبک الرحمة للرعیة و المحبة لهم و اللطف بهم و لا تکونن علیهم سبعا ضاربا تغتنم أکلهم، فانهم صنفان:امّا اخ لک فی الدین، او نظیر لک فی الخلق...». (20)

فی مجال العمل

1-کان اتباع المذاهب الاخری دوما مورد احترام المسلمین و ائمة الاسلام الذین دعوا الجمیع الی العیش فی سلام.
و کان النبی(صلّی اللّه علیه و اله و سلّم) یحترم حیّهم و میّتهم، و یساعدهم فقراءهم، و یحلّ مشاکلهم.
و فی احد الایام کان النبی(صلّی اللّه علیه و اله و سلّم)جالسا مع جمع من اصحابه فمرت بهم جنازة محمولة لیهودی، فقام النبی(صلّی اللّه علیه و اله و سلّم)احتراما، وعند ما سأل بعضهم عن ذلک، قال(صلّی اللّه علیه و اله و سلّم)انه مشترک معنا فی الانسانیة، و علیکم ایضا احترامه.
2-عند ما ذبحوا شاة و ارسلوا الی کلّ واحد من الجبران نصیبا، أرسل نصیب الی جار یهودی و عند ما سأل البعض:هل نعطی الیهودی نصیبا کالمسلمین؟قال ابن عباس:ان هذه کانت سنة النبی(صلّی اللّه علیه و اله و سلّم)
3-شاهد امیر المؤمنین(علیه السّلام) فی خلافته نصرانیا مسنا یسأل الناس، فسأل عنه فقیل:انه لیس مسلما، فقال(علیه السّلام)إن لم یک مسلما أفلیس بإنسان؟أو یلیق أن یفتقر أحد مواطینکم حتی یسأل الناس؟...ثم أمر بعد ذلک ان تجری علیه حقوق التقاعد:«انفقوا علیه من بیت المال». (21)
4-و اکثر ما یلفت النظر هو ان تعالیم الاسلام فی عملها لتأمین حقوق اهل المذاهب الاخری قد شکلت أرضیة جعلت بعضا من هؤلاء یشغل مناصب هامة فی المجتمع الاسلامی، و یصل فی حکومات الخلفاء الی الوازرات و المناصب المهمة، حیث یذکر لنا التاریخ نماذج کثیرة من ذلک. (22)

د-حق الأمن

من الحقوق الاساسیة للفرد و المجتمع هو حق الأمن، حق أمن الجسم و الحیاة، و أمن العرض و الکرامة الانسانیة، و الأمن الفکری و العقائدی، و القضائی، و السیاسی، الاقتصادی، و أمن السکن و المنزل و محل المعیشة، و فی الخاتمة، الأمن فی الابعاد و المظاهر الاخری الحیاتیة ضمن حدود الحق و الصواب.

دور الأمن فی تکامل الانسان

الأمن من الشرائط الاساسیة للتکامل و الرقی الفردی و الاجتماعی فی المجالات المادیة و المعنویة.و فی ظل الأمن یحسّ الانسان بالهدوء و المطمأنینة و یعرف طعم الاستقلال و نکهة الحریة، و یکون مهیّا للتفکّر و التأمل فی رحاب هذا الوجود و نظم الخلقة الجملیة، و یکتشف قوانین ارتقاء و سمو الافراد و المجتمعات و عوامل سقوطهما.
فی ظلّ الأمن تتحرک العجلات الضخمة للمعامل و المزارع و المصانع، و تنشغل الجامعات و المختبرات بالسعی و الحرکة، و تنمو و تتکامل الحرکات البناءة و الخلاّقة، و یتشخص الحق من الباطل و الصواب من الخطا.

الأمن فی ضوء القرآن

یرسم القرآن فی مجال الآمن وجهة نظر ابراهیم(علیه السّلام)ابی الموحدین حین بنی الکعبة، فکان اول أهدافه و أمانیة من ربّ الکعبة هو نعمة الأمن الغالیة:ربّ اجعل هذا البلد ءامنا(إبراهیم:35).
و مطمح انظاغر یوسف(علیه السّلام) بطل أحسن القصص، یعلّمنا انه من بین کل النعم و المواهب الالهیة علیه و علی الموّحدین هی نعمة الأمن، حیث:
ادخلوا مصر إن شاء اللّه ءامنین(یوسف:99).
و القرآن یشیر الی الأمن کموهبة لازمة للحیاة الانسانیة، و یدعو الناس الی شکر هذه النعمة:
فلیعبدوا ربّ هذا البیت*الّذی أطعمهم من جوع و ءامنهم من خوف(قریش:3-4).
یقول النبی الاکرم(صلّی اللّه علیه و اله و سلّم):«نعمتان مجهولتان:الصّحة و الامان». (23)

دائرة الأمن

للأمن فی المنظار التوحیدی بعدان: مادی و معنوی، کما هو الحال بالنسبة للانسان، و لکلّ من هذین البعدین أبعاد و فروع اخری نستعرضها باختصار.

1-الأمن البدنی

یعتبر القرآن الأمن البدنی حقا طبیعیا للإنسان، و یضع لتأمینه ضوابط دقیقة و محددة بحیث انه یمنع أولا اعداءه من تهدید أمنه و سلامته، و یحمی و یضمن أمن خلایا البدن واحدة فواحدة، حتی الشعر النامی علی البدن، و یقول: و الجروح قصاص)(المائدة:54).

2-الأمن الحیاتی و النفسی

تعتبر حیاة الانسان و روحه فی نظر الاسلام من المحترمات و المقدّسات، و طبیعی ان من حقوق الانسان تأمین الأمن لحیاته، أ-حرّم أولا بشدة و بشکل قاطع الاعتداء علی حیاة الانسان:و لا تقتلوا النّفس الّتی حرّم اللّه إلاّ بالحقّ(الإسراء:33).
ب-و بعد التحذیر و التحریم یقرر القرآن العقاب الدنیوی العادل:و من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیّه سلطنا(الإسراء:33).
ج-و حینئذ یقرر العقاب الاخروی الالیم للذین یعتدون علی أمن الآخرین و حیاتهم:و من یقتل مؤمنا متعمدا فجزاؤه جهنّم خلدا فیها(النساء:93).
و لا یضمن الاسلام أمن حیاة الانسان من اعتداء الآخرین فقط، بل هو یمنع الانسان من الحاق الاذی بنفسه کذلک، بانتخار او اعتداء و خدش لحقّ حیاته و سلامته و یقول القرآن فی ذلک:
و لا تقتلوا أنفسکم...(النساء:29).

3-أمن السکنی

یعدّ القرآن المسکن و محل معیشة الانسان من الامور المحترمة، و یولی عنایته لضمان أمنها، و یمنع من دخولها لأحد بلا إذن:یأیّها الّذین ءامنوا لا تدخلوا بیوتا غیر بیوتکم حتّی نستانسوا و تسلّموا علی أهلها(النور:27).

4-أمن الوطن

الوطن و الدولة لشعب معین بمثابة البیت الأکبر له، و یتمتع بحق الأمن ایضا و یجب صونه و حفظه من تعرّض و اعتداء القوی الغاشمة و النزّاعة للتسلط علی الشعوب.و یشیر القرآن الی هذه الحقیقة: و إذ أخذنا میثقکم لا تسفکون دماءکم و لا تخرجون أنفسکم من دیرکم(البقرة84).

5-أمن الکرامة و العرض

العرض و الکرامة لا فراد المجتمع من الامور التی کانت مورد تأکید جدّی لتعالیم القرآن الکریم، بحث قرر العقاب الألیم للذین یحاولون خدشها بأقوالهم و أفعالهم الظالمة المتمردة.
و قد حرّم القرآن الغیبة لضمان کرامة الانسان و سلامة عرضه، و أدان التهمة و الافتراء و نهی عن الاستهزاء و السخریة بالآخرین، و حذّر من النبز بالألقاب و إلصاق التهم و التکفیر للآخرین. (24)
یقول الرسول الاکرم(صلّی اللّه علیه و اله و سلّم):«ان اللّه حرّم علی المسلم دمه و ماله و عرضه...»

6-الأمن المالی و الاقتصادی

یحمی القرآن الأمن الاقتصادی و المالی للانسان، حیث أن المکتسبات المادیة و الاقتصادیة لا ی فرد فی حال اکتسابها من الطرق المشروعة و العادلة، هی ثمرة سعیه و اتعابه و جزء من وجوده، حیث انه نالها بصرف طاقته و عمره و رأسماله البدنی و الروحی و الفکری، و فی الواقع فان الاعتداء علی اموال الفرد او المجتمع هو اعتداء علی ذلک کله.
و قد خطی القرآن خطوات واسعة فی مجال حفظ الأمن الأقتصادی:
أ-حذّر اولا من أکل اموال الناس بالطرق غیر المشروعة:یأیّها الّذین ءامنوا لا تآکلوا أموالکم بینکم بالباطل(النساء:29).
ب-و بعد هذا التحذیر یأمر الجمیع بالعدل الاقتصادی و القسط فی الکیل الوزن فی روابطهم الاقتصادیة و التجاریة و الصناعیة و فی انجاز العقود و أمور العمل:و یقوم أوفوا المکیال و المیزان بالقسط و لا تبخسوا النّاس أشیاءهم...(النور:85).
ح-و یذکّر القرآن أیضا بالعقاب الاخروی:ویل للمطفّفین.
د-و فی المرحلة الاخیرة یضع القوانین الجزائیة العادلة لضمان الأمن الاقتصادی، و ینذر الذین یهددون بسرقاتهم و غاراتهم الأمن الاقتصادی للفرد او المجتمع:و السّارق و السّارقة فاقطعوا أیدیهما....

ص-حق الدفاع

حق الدفاع واحد من الحقوق العامة فی نواحی الخلقة. تحافظ جمیع الموجودات الحیّة من نبات او حیوان او انسان، فی ضوء قواها الدفاعیة علی حیاتها و وجودها من الاخطار عن وجهة، و تحاول من جهة اخری دفع العقبات التی تعترض تقدمّها، و تحلّ المشاکل التی تواجه حیاتها.
و تشترک الموجودات الحیة جمیعا فی اصل حق الدفاع و ضرورته و فی طرق الدفاع التکتیکیة المختلفة، بعض بالاسلحة الطبیعیة التی جهّز بها بدنه، و بعض بالهرب و الاختفاء، و بعض بالکرّ و الفرّ و مخادعة العدو، و بعض بوسیلة البیان و القلم و السلاح البسیط وصولا الی اعقد الاسلحة و اشدها تخریبا.

القرآن و حق الدفاع

یعتبر حق الدفاع من وجهة نظر القرآن حقا طبیعیا للفرد و المجتمع، یقول القرآن الکریم:أذن للّذین یقتلون بأنّهم ظلموا...(الحج:40).
و یقول:و قتلوا فی سبیل اللّه الّذین یقتلونکم...(البقرة:190).
و کذلک الحال فی جمع من الآیات الاخری و الروایات الختلفة حیث جری ضمان هذا الحق الاساسی للانسان. (25)
و ختاما:إن ما لا حفظناه هو الخطوط الکلیة و الاساسیة لتعالیم القرآن الکریم فی طریق تأمین الحقوق الفردیة و الاجتماعیة للانسان، و التی جری تنظیمها فی فرضیة قصیرة، و واضح ان عشرات الحقوق الفردیة و الاجتماعیة تتفرع من کل واحد من هذه الاصول و تنبع منها، حیث یضیق مجال البحث عن التعرض لها.
و نصل فی هذه المقالة الی النکات التالیة:
1-فی العصور التی ساد فیها الاستبداد و الاختناق و التفرقة العنصریة و الفوارق الطبقیة و حاکمیة العلاقات و حکمت فیها القوة و الخداع و الجهل و الخرافات، فان تعالیم القرآن قد رسمت حقوق و حریة الانسان و ازاحت الموانع المعترضه بقلب القیم و ایجاد التغییر الجذری.
2-لم تکتف بالتوصیات و التوجیهات المقبولة، بل فکرت بالتدابیر الاساسیة، و طبقتها فی میدان عملها و مجتمعها النموذجی.
3-اعتبرت الکّل مسؤولا عن صیانة حقوق الانسان و حفظها: «کلّم راع مسؤول عن رعیته».
4-و ختاما، ففی الازمنة التی کانت الحقوق الاسلامیة هی الحاکمة فی کلّ زاویة من حیاة الانسان، فقد واجهنا نماذج عملیة شیقة و مضیئة لیس لها نظیر، و صالحة للاقتداء بها.
نسأله تعای ان یقرّب ذلک الیوم الذی تصبح فیه تعالیم القرآن المنجیة مورد التطبیق فی ارجاء العالم و تضمن حقوق الانسان علی ضوئها بالشکل الذی یرتضیه الخالق.

الهوامش

(1)اعلامیه‏های حقوق بشر:6.
(2)سرنوشت دردآلود سیاهان:48:از بردگی تا آزادی:230.
(3)الوسائل 7:44.
(4)العدالة الاجتماعیة:162.
(5)جوان از نظر عقل و احساسات:20.
(6)الوسائل 3:243.
(7)نهج البلاغة، خطبة:53.
(8)نهج البلاغة، عبده 3:75.
(9)نهج البلاغة فارسی، نامه:53.
(10)نهج البلاغة، خطبة:126.
(11)تنبیه الأمة:30.
(12)من لا یحضره الفقیه:579.
(13)روح الدین الاسلامی 1:360.
(14)شرح ابن ابی الحدید 1:478.
(15)من لا یحضره الفقیه:320.
(16)الامام علی(علیه السّلام)صوت العدالة الانسانیة 1:93.
(17)نهج البلاغه فارسی، نامه:51.
(18)الکافی 1:402.
(19)سفینة البحار 2:590.
(20)نهج البلاغة:خطبة:53.
(21)الوسائل 2:425.
(22)اسلام و حقوق بشر:406.
(23)نهج البلاغة، خطبة:53.
(24)تراجع سورة الحجزات.
(25)یراجع میزان الحکمة 5:197.
یک شنبه 2 مهر 1391  4:23 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

عدالت مهدوي در قرآن

عدالت مهدوي در قرآن

محمد هادی معرفت

بسم اللـه الرحمن الرحيم . در خدمت حضرت آيت‌اللـه معرفت هستيم . اميدواريم بتوانيم از بيانات گرانقدر اين دانشمند گرامي بهره ببريم.

با توجه به اين كه شما از معدود عالماني هستيد كه در كنار فقه و اصول و درس‌هاي متداول حوزه ، عمر خويش را در تفسير و علوم قرآني گذرانده‌ايد. بنابراين، خواهشمند است بفرماييد عدالت در قرآن چه مفهومي دارد؟ فرق آن با قسط چيست؟ ابعاد عدالت را نيز تبيين فرماييد .
استاد : بسم اللـه الرحمن الرحيم .
حتماً آقايان به عدالت اجتماعي نظر دارند. مقصود از عدالت اجتماعي ، ‌ايجاد توازن در جامعه است. منظور از توازن هم همان تناسب است. تناسب به معناي اين است كه هر چيزي در جاي خودش و در محدودة مناسب جاي بگيرد. اميرالمؤمنين فرمود : (( عليكم بتقوي اللـه و نظم أمركم.)) در اين كلام ((نظم)) به همين معنا است؛ يعني هر چيزي بايد طبق معيارهاي خاص خود ارزيابي شود . اين تناسب بايد در همة امور رعايت شود . ما مكرر ‌اين نكته را گفته‌ايم كه اصلاً زيبايي همان نظم است . برخي گفته‌اند : ((زيبايي را نمي‌توان تعريف كرد))، ‌ولي به نظر ما تعريف زيبايي اين است: ((وجود تناسب ميان اموري كه در كنار هم قرار گرفته‌اند)). صورتي زيبا است كه ابرو و چشم و... آن متناسب باشد. اگر بيني كسي دراز باشد، آن صورت ديگر زيبا نخواهد بود.
انبيا‌ همه‌ آمده‌اند تا در جامعه توازن برقرار كنند. توازن هم به اين معنا است كه هر كس به حق‌ خود برسد. هدف امام زمان هم همان هدف انبيا است؛ او تلاش مي‌كند تا هر حق‌داري به حقش برسد.
يكي از معاني آزادي،‌ بهره و نصيب‌بردن از حقوق مشروع است. اگر افزون بر حقوق خودش، حق ديگري را هم استفاده كرد،‌ آزادي را زير پا گذاشته است. معناي آزادي اين است كه در محدودة قانون حركت شود. قانون هم به معناي مرزبندي است؛ يعني ‌مشخص شود كه هر كس چه حقوقي دارد. يكي از اين حقوق،‌ حق تعليم و تربيت است. اگر كسي بگويد: ((فلان كس به خاطر اين‌كه از فلان نژاد است، پس حق ندارد آموزش ببيند))، آزادي او را سلب كرده است.
اين‌كه برخي آزادي را ((رهايي از هر قيدي)) معنا كرده‌اند، درست نيست.
در تاريخ طبري آمده است: وقتي مسلمانان به ايران لشكر كشيدند، فرمانده لشكر ايران از فرمانده لشكر اسلام پرسيد: ((براي چه آمده‌ايد؟)) او پاسخ داد: ((ما براي اينكه سرزميني را به سرزمينمان بيفزاييم،‌ به ايران لشكر نكشيده‌ايم. ما براي گسترش عدالت آمده‌ايم.)) از او مي‌پرسند: ((گسترش عدالت يعني چه؟)) پاسخ مي‌دهد: ((پادشاهانتان از شما آزادي را سلب كرده‌اند و شما حق انتخاب نداريد. ما آمده‌ايم تا شما را آزاد كنيم و كاري كنيم كه بتوانيد حقوقتان را استيفا كنيد)).
مي‌خواهم بگويم‌ عدل و آزادي و زيبايي و... به گونه‌اي هم‌معنا و هم‌مفهومند .

رابطة قسط و عدل چيست؟
استاد: قسط‌ يك نوع خاصي از عدالت است؛ نه اينكه چيزي باشد در مقابل عدل. قسط هم به معناي اين است كه هر كس به سهم خودش برسد.
در آن صورت،‌ عامي است كه بعد از خاص مي‌آيد.
استاد: بله، يك چيز خاصي نيست . امام زمان هم براي اجراي عدل و قسط مي‌آيد.
ابن عربي‌ يك بيان خوبي دارد. مي‌گويد از اين سخن حضرت رسول كه فرمود: ((يملأ به الأرض عدلاً و قسطاً )) معصوميت امام زمان به دست مي‌آيد .

يعني فقط معصوم مي‌تواند مجري عدالت‌ باشد؟
استاد: او مي گويد ما از اين سخن‌، عصمت حضرت را مي‌فهميم. وي مي‌گويد‌ عصمت پيامبر را با عقل اثبات مي‌كنيم،‌ ولي عصمت امام زمان را با نقل. دليل او اين است كه غير معصوم نمي‌تواند عدالت اينچنيني را برپا كند.
آيا از اينكه مجري آن عدالت بايد معصوم باشد، نمي‌توان فهميد كه معناي آن عدالت، چيزي فراتر از نظم و توازن و... است؟ در قرآن آمده است: ((ان الشرك لظلم عظيم)). از اين آيه مي‌فهميم،‌ تنها‌ توحيد است كه عدالت است .
استاد: من‌ در ابتدا گفتم‌ قاعدتاً‌ منظور شما‌ عدالت اجتماعي است و سپس عدالت را آن‌گونه معنا كردم. من‌ نگفتم عدالت به طور مطلق اين است. عدالت امام جماعت با عدالت قاضي و... تفاوت دارد. هر كدام معناي خود را دارند. عدالت در ولي‌فقيه معنايي فوق اين دو عدالت دارد. عدالت‌ مراتب دارد.

آيا مي‌شود عدالت حضرت را در يك زمينه برجسته كنيم؟ مثلاً بگوييم حضرت عدالت اعتقادي را گسترش مي‌دهد؟
استاد: اساس هم همين‌جا است. اين همه ظلم، براي اين است كه خدا فراموش شده است. شروع كار حضرت از همين‌جا است. رسول‌اللـه هم از اعتقاد مردم شروع كرد. به آنان گفت: ((قولوا لا إله إلا اللـه تفلحوا)).
شما عدالت را به معناي تناسب و زيبايي و توازن و... دانستيد. اين واژه‌ها تفسيرهاي مختلفي دارد. من تناسب را اين‌گونه مي‌دانم و ديگري طوري ديگر.
استاد: اينكه آزادي را معنا كردم براي جلوگيري از اينگونه مسائل بود. براي اجراي عدالت، به يك قانون جهاني نياز است. حقوق بشر را كه نوشتند براي پاسخ‌‌دادن به همين نياز بود. بايد مشخص شود كه چه چيزهايي حقوق طبيعي انسان است. وقتي اينها مشخص شد،‌ مي‌توان گفت دولتي كه حاكم است،‌ عادل است يا نه. اگر انسان‌ها در بهره‌گيري از حقوق خود با مانع و مشكلي برنخوردند و حقشان ضايع نشد،‌ آن نظام نظام عادلي است؛ اما اگر در جامعه تبعيض بود،‌ معلوم مي‌شود كه آن حكومت عادل نيست؛ زيرا، ((كل شيء في موضعه)) تحقق نيافته است. از عبارت ((بعد ما ملئت ظلماً و جوراً)) مي‌فهميم تا پيش از ظهور حضرت، آزادي كامل و جهاني نيست؛ توازن كامل و جهاني نيست؛ زيبايي كامل و جهاني نيست.
آيا در نظام عدل علوي، اين اتفاق افتاد؟
استاد: حضرت تلاش خود را كرد؛‌ اما به طور كامل نتواست آن را پياده كند؛‌ چون نگذاشتند حضرت اين كار بكند. مردم آن زمان رشد كافي براي اجراي چنين عدالتي نداشتند.
چه تضميني هست كه امام زمان بتواند؟
استاد: يكي از حرف‌هاي اساسي‌ كه من دربارة حضرت دارم،‌ اين است كه آن حضرت آن‌قدر در ظهورش تأخير مي‌كند تا مردم آمادة ظهور شوند. بايد سطح فكر مردم به اين حد برسد. اگر نرسد، حضرت هم ظهور نخواهد كرد.
الآن، اين حاصل نشده است. شما ببينيد،‌ كسي آمده و به من آخوند چيزي گفته است. برخي مي‌گويند: ((او مشرك شده است و يجب ذبحه من القفا))!
اين نشان ميدهد كه ما براي خودمان امتيازي را معتقد هستيم! تاوقتي اين‌طور است،‌ زمينه براي ظهور حضرت آماده نيست.

آيا بشر مي تواند آن قانون جامع جهاني را بنويسد؟‌
استاد: نه؛ نمي‌تواند. آن قانون جهاني را بايد كساني بنويسند كه از همة‌ تعلقات حزبي و گروهي و نژادي و ... رها باشند. بشر اين گونه نيست. تعلقات او زياد است. بنابراين شارع مقدس براي بشر قانون فرستاده است. دين آمده است تا مرز حقوق را مشخص كند تا در ساية‌ آن، مردمان آسوده زندگي كنند.
آيا حضرت،‌ عدالت را در همة زمينه‌ها گسترش مي‌دهد يا فقط در زمينة عدالت اجتماعي؟
استاد: وظيفة حضرت اين است كه عدالت را در زمين بگستراند؛ يعني‌ همه مي‌توانند از حقوق خود استفاده كنند. حضرت اين زمينه را فراهم مي‌كند كه كسي به كسي ظلم نكند، اما اينكه در جايي اصلاً ظلم نشود،‌ معلوم نيست كه وظيفة حضرت باشد. آري،‌ اگر كسي شكايت بكند،‌ حقش از ظالم گرفته مي‌شود.
اينكه گفتم‌ حضرت جلوي ظلم‌هاي فردي را نمي‌تواند بگيرد،‌ براي اين است كه او كسي را نمي‌تواند مجبور كند. انسان هم موجودي است مختار. اگر بحث اجبار بود، با اين همه‌ پيامبر اين كار ممكن بود .

در روايت است: ((حضرت ترازوي عدالت را مي‌گذارد و لايظلم أحد أحداً)).
استاد: اين روايت، معنايش اين است كه مقتضي ظلم را بر مي‌دارد. گناهاني كه مي‌شود، از رشوه‌خواري و فساد و قتل و دزدي و... به سبب اين است كه زمينة اين كارها وجود دارد. چون حقوق‌ كارمند به اندازة نيازش نيست،‌ زمينه براي رشوه‌خواري فراهم است . حضرت كاري مي‌كند كه كارمند‌ نيازش برطرف شود. پس زمينة رشوه‌خواري را از او گرفته است، ولي اگر زمينة گناه برداشته شد،‌ نمي‌توانيم بگوييم‌ ديگر اصلاً گناه نمي‌شود!
در انگلستان،‌ پس از استخدام يك كارمند‌ بلافاصله به او خانه مي‌دهند و پول آن را كم‌كم از حقوقش بر‌مي‌دارند. حضرت امير، سلام‌اللـه عليه، به مالك مي‌گويد‌ به كارمندانش پنهاني رسيدگي كند تا گرفتار نباشند.

مثلاً زياده‌خواهي‌ها سبب ظلم مي‌شود.
استاد: بله.
اينكه در روايات داريم‌ عقل بشر كامل مي‌شود، به گونة‌ اعجاز است يا نه؟
استاد: به اعجاز نيست . اگر مي‌خواست به اعجاز باشد ، از روز اول اين كار مي‌شد.
آيا اكنون حضرت براي زمينه‌سازي كاري انجام مي‌دهد؟
استاد: بله، يكي از كارهاي حضرت دعا‌كردن است. ايشان هم براي ظهور دعا مي‌كند. به نظر من، الآن زمينه دارد كم‌كم آماده مي‌شود. با اينكه اين همه عليه اسلام دارند تبليغ مي‌كنند، ولي اسلام دومين دين رسمي در اروپا است!
سبب رشد اسلام، انقلاب اسلامي است. بزرگ‌ترين كاري كه امام ـ رضوان‌اللـه‌عليه ـ كرد ،‌ اين بود كه چهرة حقيقي اسلام را به جهانيان نشان داد. چهرة حقيقي اسلام، مردمِ خسته از همه مكاتب را به اين سو آورد .

در برخي از روايات است كه وقتي حضرت تشريف مي‌آورد، جوي خون راه مي‌اندازد.
استاد: اينها خيالات همان كساني است كه اينها را نوشته‌اند. اينها درست نيست. حضرت وقتي مي‌آيد كه زمينه آماده باشد. وقتي زمينه آماده بود،‌ نياز به خون‌ريزي‌هاي اين‌چنيني نيست.
انقلاب اسلامي چرا پيروز شد؟ آيا براي پيروزي‌اش خون‌ريزي آنچناني شد؟ آمار شهدايي را كه براي پيروزي اين انقلاب داده شد، با كشته‌گان ديگر انقلاب‌ها بسنجيد! مردم از ظلم آن رژيم سفاك به ستوه آمده بودند و ديدند امام حرف دل آنان را مي‌زند و در ادعايش هم كه نجات مردم بود،‌ راستگوست؛ لذا تبعيت كردند و با كم‌ترين تلفات ‌پيروز شدند .
مردم آن زمان هم چون به اين درجه از تبعيت رسيده‌اند، با كم‌ترين تلفات به پيروزي مي‌رسند.
حضرت را بايد به عنوان ((رحمت الهي)) مطرح كرد. ايشان‌ مانند پيامبر ـ صلي اللـه عليه و آله ـ‌ است. او رحمة للعالمين بود؛ ايشان هم اينچنين مي‌باشد.
از شما سپاس‌گزاريم .
استاد: موفق باشيد.

 
یک شنبه 2 مهر 1391  4:23 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

حقوق الإنسان و دورها فی تحقیق أمن المجتمعات

دریافت فایل pdf

 

 

نظرة الشریعة الاسلامیه الی دور الجمهور فی منع الانحراف و وقایة المجتمع

دریافت فایل pdf

 

العداله الاجتماعيه في الاسلام

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

یک شنبه 2 مهر 1391  4:24 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

قرآن و مساله عدالت اقتصادى

قرآن و مساله عدالت اقتصادى

خليل منصورى

غرض از بعثت و فرستادن پيامبران و كتاب هاى آسمانى اين بود كه مردم را به عدالت عادت دهند و حقوق آنان را به ايشان بشناسانند تا خود مردم به اقامه عدالت و گرفتن حقوق خويش اقدام كنند.
عدل به عنوان يكى از اصول بنيادين اسلام، مفهومى است كه در ابعاد گوناگون خود را نشان مى دهد. گنجاندن عدل الهى در اصول دين، نگرش اسلام و قرآن و جايگاه ارزشى عدل را مى نماياند. موضوع عدالت، طلب و دفاع از آن به عنوان يك اصل مهم دينى و به نصّ قرآن كريم يگانه هدف اجتماعى پيامبران الهى و كتاب هاى آسمانى است; و راز نزول «كتاب» و «ميزان» تحقق يافتن همين هدف بسيار مهم است; و هر كس به واقع پيرو دين باشد، بايد در راه ايجاد عدالت به هرگونه كه مى تواند، بكوشد.
خداوند مى فرمايد: «لقد ارسلنا رسلنا بالبينات وأنزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط وأنزلنا الحديد فيه بأس شديد ومنافع للناس» به راستى ما پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنان كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم خود به قسط و عدالت قيام كنند و آن را برپا دارند و براى اجراى آن آهن را نيز فرود آورديم كه سخت و استوار است و مى توان از آن بهره برد، چه براى دفاع و گرفتن حق و چه براى سودها و منافع ديگرى كه در آن براى مردمان است.
بنابراين غرض از بعثت و فرستادن پيامبران و كتاب هاى آسمانى اين بود كه مردم را به عدالت عادت دهند و حقوق آنان را به ايشان بشناسانند تا خود مردم به اقامه عدالت و گرفتن حقوق خويش اقدام كنند; و آهن را فرستاد تا بندگان در دفاع از اجتماع صالح و بسط عدالت و كلمه حق از آن بهره گيرند.
قرآن براى پيامبران اهداف متعددى را ذكر مى كند; اين اهداف، ابعاد متعدد زندگى انسان را در بر مى گيرد، و هدف هاى فرهنگى، اخلاقى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى را شامل مى شود. چنانچه در سوره جمعه مى فرمايد: «هو الذى بعث فى الاميين رسولاً منهم يتلوا عليهم آياته ويزكيهم ويعلمهم الكتاب والحكمة» او كسى است كه از ميان مردم درس نخوانده پيامبرى فرستاد تا آياتش را بر آنها بخواند و آنان را تزكيه كند و كتاب و حكمت بياموزد.
و يا مى فرمايد: «ويضع عنهم أصرهم والاغلال التى كانت عليهم» پيامبر آمد تا بارهاى سنگين را از دوش آنان بردارد و غل و زنجيرهايى كه بر دست و پا و گردنشان بود، بشكند، و خود آن حضرت به عنوان فرستاده الهى هدف از بعثت خويش را تكميل ارزشهاى اخلاقى مى داند «بعثت لأتمم مكارم الأخلاق».
و در اين جا قرآن هدف ديگرى را مطرح مى سازد كه به نظر جامع و كامل مى نمايد; چون عدل و قسط، قرار دادن هر چيز در سر جاى خود است; پس استفاده درست از هر چيزى عين عدل و قسط است كه هدف بعثت واقع شده است و اين گونه نيست كه تنها به مسأله عدالت اقتصادى بسنده كرده باشد.
مطرح شدن «ميزان» نيز دليل بر آن نيست كه بُعد اقتصادى مسأله بر ديگر ابعاد مى چربد، بلكه از آن جايى كه براى هر چيزى تراز و معيار و ميزان سنجش است تا درست به كار رود، مفهوم ميزان يك مفهوم عام است كه در بر گيرنده همه ابعاد اقتصادى، سياسى، فرهنگى و اخلاقى و حتى نظامى است.حركت در مدار عدل نيازمند ميزان و معيار است كه خداوند با فرو فرستادن ميزان آن را بيان مى دارد. شاخصه هاى عدالت در هر چيزى نيازمند آن است كه پس از مطرح شدن ارزيابى و سنجش شود، در قيامت كه «ميزان» نهاده مى شود، مفهوم خاصى است كه بيانگر «عدل» خداست نه ارزيابى و سنجش وزنى چيزى.
بنابراين مفهوم قسط و ميزان يك مفهوم عام و فراگيرى است كه همه ابعاد زندگى انسانى را در بر مى گيرد. از اين رو مى توان گفت كه هدف همه پيامبران بيان حقايق و عدل و مشخص كردن ميزان بود تا مردم خود با آگاهى از حقوق خويش و داشتن معيار و ميزان اقدام به اجرا و اقامه عدل و قسط همه سويه در همه ابعاد نمايند و در اين راه از آهن و شدت آن برخوردار گردند و در كارزارهاى عليه نابرابرى هاى فرهنگى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى از آن بهره گيرند.
نكته جالب ديگر در جمله «ليقوم الناس بالقسط» اين است كه از «خود جوشى مردم» سخن مى گويد; و نمى فرمايد: هدف اين بوده كه پيامبران انسان ها را وادار به اقامه و برپايى قسط و عدالت نمايند، بلكه مى گويد: هدف اين بوده است كه مردم خود به عنوان مجريان قسط و عدل به پا خيزند و آن را به اجرا درآورند. يعنى مردم بايد برپايه تعاليم پيامبران آن چنان ساخته شوند كه خود مجرى عدالت گردند و اين راه را با پاى خويش بپويند.
و از آن جايى كه به هر حال در يك جامعه انسانى هر قدر سطح اخلاق، اعتقاد و تقوا بالا باشد، باز افرادى پيدا مى شوند كه سر به طغيان و گردنكشى و تكاثرطلبى بر دارند و مانع اجراى قسط و عدل شوند، لذا در ادامه آيه مى فرمايد: ما آهن را نازل كرديم كه در آن قوت شديدى است. اين قوت و قدرت براى اين است كه «مردم» از آن بهره گيرند و در برابر قاسطين و تكاثر گرايان و مستكبران، از فرعونيان و قارونيان و بلعميان (بلعم باعورا) عناصر سه گانه زر و زور تزوير بايستدند، در روايتى از امير المؤمنان(ع) در تفسير اين آيه نقل شده كه فرمود: يعنى السلاح و غير ذلك منظور اسلحه و مانند آن است
اين آيه ترسيم گويايى از ديدگاه اسلام و قرآن در زمينه تعليم، ترتيب، گسترش عدل و داد و اجراى قسط در جامعه انسانى اسلامى است.
نخست از «بينات» و دلايل روشن و «كتب آسمانى» و «معيار سنجش ارزشها» و «بيان احكام و قوانين» كمك مى گيرد تا پايه هاى انقلاب و دگرگونى فكرى و فرهنگى را بنا گذارد و از عقل و منطق بهره مى جويد تا بينش عقلانى را حاكم سازد.
اما اگر در هر صورتى و به هر علتى ـ اين ها مؤثر نيفتاد و كار به بن بست كشيد و زورمندان قلدرى پيدا شدند كه نه در برابر بينات سر تسليم فرود آوردند و نه براى كتاب و ميزان ارزشى قايل شدند; در اين جا نوبت به «حديد» كه در آن «بأس شديد» است مى رسد تا با سلاح آهنين بر مغز اين گردنكشان بكوبند تا در برابر قسط و عدل تسليم شوند. مردم در اين راه نبايد كوتاهى كنند بلكه بايد انقلاب و قيام و نهضت داشته باشند و در راستاى عدل و قسط قيام كنند; چنان چه اسوه و الگوى مسلمانان، پيامبر اكرم(ص) مى فرمايد: بعثت بالسيف بين يدى الساعة حتى يعبد الله وحده لا شريك له وجعل رزقى تحت ظل رمحى من در آستانه رستاخيز مبعوث به شمشير شده ام تا مردمان خداى يگانه را پرستش كنند و روزى من در سايه نيزه من است.
پس مؤمن موظف است تا در مقابل گروه قاسط و عدالت خوران و قسط گريزان با اسلحه بايستد و حق خود را بستاند; و در اين حالت است كه امام باقر(ع) مى فرمايد: الخير كلّه فى السيف وتحت السيف وفى ظل السيف همه خوبى ها در شمشير و زير شمشير و در پايه شمشير است; زيرا اهل زر و زور و تزوير هرگز به نرمى و تسامح و مدارا به راه نمى آيند و دست از ظلم و ستم و بى عدالتى نمى شوشيند.
بنابراين چنان چه رهبران الهى در يك دست كتاب آسمانى براى آگاهى و بينش دادن به حقوق مردم و در دست ديگر شمشير براى تحقق و اجراى حقوق ايشان و دفاع از حق به دست مى گرفتند مؤمنان نيز بايد چنين كنند تا حق خويش را از اصحاب سه گانه زر و زور و تزوير بستانند. چون اصولاً آنان زورگويانى هستند كه تسليم منطق نمى شوند و به حق گردن نمى نهند.
اصل بنيادين «عدالت» به عنوان ركن بنيادين و هدف والاى قرآنى، اصلى است كه هيچ مسلمانى نمى تواند نسبت به آن بى تفاوت باشد و براى زنده كردن آن نكوشد و مردم را در جهت طلب آن و قيام براى آن آگاه نسازد.
بنابراين گفتن، نوشتن و طلب عدالت و ايجاد آگاهى در مردم درباره آن و شناساندن دو ضد ويرانگر بنيادهاى عدالت يعنى تكاثر و فقر و مبارزه با آن دو، و جانبدارى قاطع از تعديل مالكيت ها و توزيع عادلانه امكانات و ثروت در ميان مردم و نظارت بر بازارها و نرخ ها و جلوگيرى از تورم و احتكار و نفى ستم هاى اقتصادى، به منظور تحقق عدالت و بازگشت به دين خدا، يك تكليف شرعى است، بلكه مى توان آن را به عنوان هدف و تكليف اصلى و واجب بنيادين كه مايه حيات ديگر تكاليف و احكام الهى است، برشمرد، چنانچه معصوم (ع) مى فرمايد: العدل حياة الأحكام .
مبارزه با قاسطين و طلب و اقامه عدالت تكليفى است كه هيچ مسلمانى نمى تواند درباره آن از خود كوتاهى نشان دهد. اهميت آن به حدّى است كه موجب سعادت دنيا و آخرت فرد و جامعه است، چنانچه ترك آن موجب شقاوت فرد و جامعه و خروج مسلمانان از دين مى گردد. مبارزه جدى، قاطع و هماره با دو معضل و غده سرطانى تكاثر و فقر، باعث اصلى سامان يافتن جامعه ايمانى و بقاى اسلام و مسلمانى است، چون جامعه تنها با عدالت احيا مى شود و دين و احكام دين تنها از راه ايجاد عدالت ترويج مى گردد و زنده مى ماند. اگر عدالت تحقق نيابد، نه دين ترويج مى شود و نه جامعه اى مى ماند.
اين وظيفه بزرگ براى عموم مسلمانان است كه هيچ كس نمى تواند در آن سستى، تعلل و اهمال روا دارد; ولى دو دسته هستند كه نسبت به قضاياى انسانى، مصالح و مفاسد اجتماعى و عدالت معاشى و بسامانى و نابسامانى اوضاع مردم و جامعه، مسؤوليتى بيشتر و سنگين تر دارند، بلكه صلاح و فساد جامعه دينى و همه امور اجتماع به عملكرد و موضع گيرى ايشان بستگى دارد:
1) عالمان دينى
2) مسئولان و كارگزاران حكومتى.
پيامبر اكرم(ص) مى فرمايد: صنفان من أمّتى اذا صلحا صلحت أمّتى واذا فسدا فسدت امّتى. قيل يا رسول الله! ومَن هما؟ قال: الفقهاء والأمراء .
دو دسته از مسلمانان و امت من هرگاه درست شوند، مسلمانان درست مى شوند و امت و جامعه به صلاح مى رسند و هرگاه فاسد شوند امت و جامعه فاسد مى شوند. گفتند: اى پيامبر خدا! اين دو دسته كيانند؟ فرمود: عالمان و حاكمان.
از مهم ترين نشانه هاى صلاح عالمان، عمل كردن به پيمان الهى است. همان پيمانى كه خداوند از آنان خواسته است تا با ستم ها و ظلم ها بستيزند و با بيدادهاى مالى و اقتصادى مقابله نمايند و در برابر تفاوت هاى فاحش و داشتن هاى بسيار و نداشتن هاى سقوط آور و شقاوت بار بر آشوبند و براى برانداختن اوضاع ضد عدالت استفاده كنند: أن لا يُقارّوا على كظّة ظالم ولا شعب مظلوم . از ديدگاه امير مؤمان اصلاحات جز در سايه عدالت در حق ملت امكان پذير نيست. كسانى كه با حركت هاى عدالت خواهانه ميانه اى ندارند و براى عدالت همه سويه تلاش نمى كنند، نمى توانند خود را اصلاح طلب بدانند، اصولاً ملّت و جامعه به عدالت اصلاح مى شود و اصلاح حوزه عمومى جز به اقامه عدالت از سوى حوزه خصوصى امكان پذير نيست: الرعيةُ لا يُصلحها الا العدل چون اصلاح اجتماعى نيز با حضور ظلم و ستم، فقر و محروميت، استثمار، بهره كشى و تكاثرطلبى سازگار نيست; ظلم و بيداد در همه جنبه هاى سياسى، اجتماعى، قضاياى و اقتصادى، با اصلاحات سازگارى ندارد.

پی نوشت ها:

1 ـ حديد، آيه 25 .
2 ـ ر.ك: الميزان، ج 19، ص 300 ترجمه فارسى.
3 ـ جمعه، آيه 2 .
4 ـ اعراف / 157 .
5ـ بحار الانوار، ج 71، ص 373 .
6ـ نور الثقلين، ج 5، ص 250 .
7ـ ر.ك: نمونه، ج 23، ص 372 .
8 ـ تفسير مراغى، ج 27، ص 183 .
9 ـ فروع كافى، ج 5، ص 8 .
10 ـ غرر الحكم،
11 ـ خصال، ج 1، ص 37 .
12 ـ نهج البلاغه.
یک شنبه 2 مهر 1391  4:24 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

عدالت و جایگاه آن در قرآن

عدالت و جایگاه آن در قرآن

عبدالرضا احمدی

از مهم ترین مباحث موجود در فلسفه سیاسی اصل عدالت است . طرح مسایلی همچون مبحث عدالت در یک جامعه حاکی از حیات سیاسی و عقلانی آن اجتماع است . چراکه هیچ جامعه زنده و پویایی از طرح این مسایل مستغنی نیست . جامعه ای که این مقولات را مطرح نمی کند ، خبر از بی نیازی خود نمی دهد بلکه غفلت و بی دردی و انحطاط خود را آشکار می سازد .
از آنجا که عدالت اولاً : موضوعی است که ریشه در عقل و فطرت انسان ها دارد و ثانیاً : در دین تاکید بسیاری برآن رفته است و فرد در جامعه نیازی حیاتی به آن دارد پس طرح مستمر آن در جامعه هم شرط دین داری است و هم شرط انسانیت . طبق دیدگاه بعضی از اندیشمندان شرط اساسی دینی بودن جامعه اجرای عدالت است چرا که با اجرای عدالت است که مقتضیات رشد در جامعه ایجاد می شود.1

جایگاه عدالت در علم و اخلاق:

عدل و عدالت یکی از اساسی ترین مفاهیم در باب سخن از عقل عملی است . حکیمان با تقسیم عقل – اعتبار مدرکاتش – به دو قسم عقل عملی و عقل نظری در این باورند که دامنه عقل عملی محدود به مفاهیمی همچون تحسین عدالت ، علم ، شجاعت و تقبیح ظلم است . 2
البته حق این است که علم و شجاعت نیز وقتی پسندیده اند که مطابق عدالت باشند والا علم آتش افکن و شجاعت مظلوم شکن نیز کم نبوده و نیست و حتی مفهوم شریفی چون راستگوئی وقتی قابل تحسین است که بر طبق عدالت باشد وگرنه صداقتی که به ویرانی و خونریزی بیانجامد که هیچ ستایش عاقلانه ای را در خورنخواهد بود .
با بیان فوق می توان گفت که عدالت مفهومی در عرض سایر مفاهیم اخلاقی نیست بلکه اساسا عدالت معیاری است که می تواند سنگ محک تمام ارزش های دیگر و سنگ بنای تمامی ابعاد زندگانی انسانی باشد .

تعریف عدالت:

افلاطون معتقد است که عدالت امری نسبتا پیچیده است که تنها تربیت یافتگان دامان فلسفه به آن دسترسی دارند و به یاری حس و تجربه نمی توان به آن رسید . 3
از نظر ارسطو عدالت « فضیلتی است که به موجب آن باید به هر کس آنچه را حق اوست داد. » 4
تعریف مورد نظر شهید مطهری مشابه تعریف ارسطو است که حقوق افراد را باید رعایت کرد و حق هر ذی حقی را به او داد . 5
علامه طباطبایی معنای اصلی عدالت را اقامه مساوات میان امور می داند به این که « به هر امری آنچه سزاوار است بدهی تا همه امور مساوی شود به هر یک در جای خود که مستحق آن است قرار گیرد. » 6
البته قاعدتا مراد از تساوی بین امور وقتی است که بین آن امور از جهت اختصاصات و استحقاقات تساوی برقرار باشد . چرا که نباید عدل را به تساوی و نفع هر گونه تبعیض معنی کرد . زیرا این معنی ایجاب می کند که هیچ استحقاقی رعایت نشود وبه همه به یک چشم نظر شود و این عدالت عین ظلم است .
نهایتا در تعریف عدالت باید گفته آنچه متسالم علیه است این است که : عدم تبعیض رعایت مساوات میان همگان – البته با استحقاق های مساوی – اگر هم به عنوان تعریف عدالت پذیرفته نشود لااقل یکی از لوازم اصلی آن است .

اقسام عدالت

در یک تقسیم بندی کلی می توان عدالت را به دو نوع الهی و بشری تقسیم کرد : عدل الهی یعنی این که خداوند نسبت به آنچه امکان وجود یا اکمال در وجود دارد رعایت استحقاق را می کند و به آن افاضه وجود یا رحمت می کند . یعنی هر موجودی هر درجه از وجود و اکمال وجود که استحقاق و امکان آن را دارد دریافت می کند و ظلم یعنی منع فیض و امساک وجود از موجودی که استحقاق دارد . 7
عدالت بشری نیز خود قابل تقسیم به دو نوع عدالت فردی و عدالت اجتماعی است . مراد از عدالت فردی همان است که در علم اخلاق در باب تبدیل قوای چهارگانه ، عاقله ، عامله ، شهویه و غضبیه از آن بحث می شود .
عدالت اجتماعی در زمینه تعامل انسان در محیط و اشیا متولد می شود . این نوع عدالت بیشتر به حقوق فی نفسه انسان ها و حقوق مربوط به روابط افراد جامعه با یکدیگر مربوط می شود . مبنای عدالت اجتماعی حقوقی است که انسان ها به صرف انسان بودن و به دلیل عضویت در اجتماع از آنها برخوردارند .
شاخصه های زیر را برای عدالت اجتماعی می توان شمرد : عدالت اداری ، عدالت اقتصادی ، عدالت قضایی ، عدالت سیاسی و ... باتوجه به ارتباط تنگاتنگ عدالت و حق ، در اینجا به بررسی انواع حق و نظر قران در رابطه با آنها می پردازیم :

قرآن و حقوق بشر:

الف) حق حیات : نخستین حق طبیعی انسان ها حق حیات است . از دیدگاه قرآن حیات هر انسان به اندازه حیات تمامی انسان ها ارزش دارد :
من قتل نفس بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعاً و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا(مائده ، 5/32)
در نگاه قرآن به مسئله حیات انسانها فراتر از حق نظر شده و از آن به عنوان تکلیفی بر عهده هر شخصی یاد شده است به این معنی که هر فرد موظف به حفظ حیات خود :
لا تلقوا با یدیکم الی التهلکه(بقره ، 2/195) و نجات جان افرادی است که در معرض خطر قرار دارند .
ب)حق داشتن کرامت : در دیدگاه قرآن انسان موجودی است که توان رسیدن به مقام خلیفه الهی را داراست و خداوند در او از روح خود دمیده است : ونفخت فیه من روحی ؛ و به او کرامت عطا کرده است :
و لقد کرمنا بنی آدم (ص، 38/72)
ج) برقراری مساوات : مساواتی که قرآن میان انسان ها قایل است شامل دو قسمت عمده مساوات در اصل انسانیت و مساوات در حقوق و اجرای قوانین و احکام می باشد ، که جهت اثبات این مطلب می توان به ترتیب به آیات زیر اشاره کرد :
یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوبا و قبایل ان اکرمکم عندالله اتقیکم (حجرات ، 49/13)
ای مردم ، شما را از مرد وزنی آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گرداندیم تا با یکدیگر شناسایی متقابل حاصل کنید . در حقیقت ارجمند ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست .
ان الله یامرکم ان تودوا الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل(نساء، 4/58)
خداوند به شما فرمان می دهد که سپرده ها رابه صاحبان آنها ردکنید و چون میان مردم داوری کنید .
در تفسیر المیزان در ذیل آیه و امرت لاعدل بینکم (شوری ، 42/15) آمده است :
معنای جمله مورد بحث این است که من مأمور شده ام بین شما عدالت را برقرار کنم ، یعنی همه را به یک چشم ببینم ،قوی را بر ضعیف و غنی را بر فقیر و کبیر را صغیر مقدم ندارم و سفید را بر سیاه و عرب را بر غیر عرب و هاشمی را و یا قریشی رابر غیر آنان برتری ندهم . 8
پس از نگاهی اجمالی که به مساله حقوق انسانها از دیدگاه قرآن شد ، اینک به بررسی مسأله عدالت از دیدگاه قرآن به عنوان یکی از اهداف اساسی حکومت می پردازیم .
تامین عدالت در قرآن:
عدالت در ستون دینی عامل دوام و بقای حکومت ها دانسته شده و مهم ترین هدف پیامبران الهی راتشکیل می دهد :
ولقد ارسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط ( حدید ، 57/25)
به راستی پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب ترازو فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند .
ولکل امه رسول فاذاجاء رسولهم قضی بینهم و هم لا یظلمون (یونس، 10/47)
و هر امتی را پیامبری است پس چون پیامبرشان بیاید میانشان به عدالت داوری می شود و به آنان ستم نرود. شهید مطهری در باب اهمیت عدالت می نویسد :
کلام اسلامی بیش از هر چیز به مساله عدل پرداخت ، فقه اسلامی قبل از هر چیز مساله عدل برایش مطرح شد و در جهان سیاست اسلامی بیش از هر کلمه ای کلمه عدل بگوش می خورد . 9
بطور کلی در اعتقاد مومنان عدالت هم منشا احکام دینی است و هم مقتضای آنها ،و حکمی که عادلانه نباشد دینی نیست « هیچ حکم قانونی در نظام اسلام نیست مگر اینکه از عدل سرچشمه گرفته است و عدالت در اسلام از اصولی است که هیچ تخصیص بردار نیست . 10
اهمیت و جایگاه والای عدالت در اسلام از یک طرف و وابستگی تحقق ان به ابزارهای حکومتی و قدرت از طرف دیگر نشانگر آن است که حکومت دینی ناگریز است که عدالت را به عنوان یکی از اهداف اساسی خود برگزیدن تا از مسیر دینی بودن خارج نشود .
آیات بسیاری در قرآن در باب لزوم توجه به تامین و برقراری قسط و عدل درقرآن به چشم می خورد که در اینجا به قدر حوصله پژوهش به نمونه های مختصری از آنها اشاره می شود :

1. عدالت قضایی

خداوند در خطاب به داوود (علیه السلام) که از نخستین پیامبرانی است که به تشکیل حکومت پرداخته است از او می خواهد که بین مردم به حق داوری کند و از او خواهش های نفسانی پیروی نکند :
یا داوود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس و لا تتبع الهوی (ص،38/26)
ای داوود ، ما ترا در زمین خلیفه گرداندیم پس در میان مردم به حق داوری کن و از هوی پیروی نکن .
در آیه دیگری آمده است :
ان الله یامرکم ان تودو الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل (نساء،4/58)
خداوند ، به شما فرمان می دهد که سپرده ها را به صاحبان آنها رد کنید و چون میان مردم داوری می کنید به عدالت داوری کنید .

2. عدالت اقتصادی

علامه طباطبائی در ذیل آیه قل امر ربی بالقسط ، با بیان اینکه راغب قسط را « بهره عادلانه » معنی کرده است می گوید : پس مقصود از جمله مزبور این خواهد بود که بگو پروردگار من به گرفتن بهره عادلانه و ملازمت و میانه روی در همه امور و ترک افراط و تفریط کرده است . 12
هم چنین در ذیل آیه : « ولقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط»( حدید،57/25) در تفسیر المیزان به نقل از برخی مفسران آمده است که معنای آیه اینست : ما ترازو را نازل کردیم تا مردم را به عدالت در معاملات خود عادت دهیم ، در نتیجه دیگر خسارت و ضرری نبینید ، اختلالی در ، وزن ها پدید نیاید و نسبت میان اشیا مضبوط شود چون قوام اجتماع به معاملاتی است که بین آنان دایر است و یا مبادلاتی که با دادن کالا و گرفتن آن کالا صورت می گیرد و معلوم است که قوام این معادلات و مبادلات در خصوص کالاهایی که باید وزن شود به این است که نسبت میان آنها محفوظ شود و این کار را ترازو انجام می دهد . 13
هم چنین قرآن به این فروشندگانی که در امر خرید و فروش جانب عدالت را رعایت نمی کنند وعده عذاب داده است :
ویل للمطففین . الذین اذاکتالوا علی الناس یستوفون . و اذا کالوهم او وزنوهم یخسرون . ( مطففین ، 83/1تا3)
وای بر کم فروشان . که چون از مردم پیمانه ستانند تمام ستانند – و چون برای آنان پیمانه یا وزن کنند به ایشان کم دهند .

3. عدالت سیاسی

همان طور که قبلا گذشت منظور از عدالت سیاسی این است که طبقه فرمانروا حقوق سیاسی مردم را عطا کند و مردم نیز حقوق طبقه حاکم را ، حقوق طبقه حاکم همان اطاعت است و البته طبق بیان امام علی (علیه السلام) نصیحت و تذکر به حاکم در حضور و غیبت ، نیز حقی است که حاکم بر مردم دارد .
در قرآن خطاب به مومنان آمده است :
اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم . ( نساء ، 4/59)
خداوند را اطاعت کنید و از رسول و صاحب امرتان فرمان ببرید .
پیرامون حقوق سیاسی مردم نیز می توان به آیات مربوط به مشورت و شوری مثل : و امرهم شوری بینهم و آیات مربوط به امر به معروف ونهی از منکر اشاره کرد : کنتم خیر امه اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر.
نتیجه اینکه در قرآن عدالت به صورت بسیار گسترده مورد توجه و عنایت واقع شده است . عدالت به معنای فردی رسالت انبیاء معرفی شده است :
ولقد ارسلنا رسلنا ... لیقوم الناس بالقسط.
در باب ارتباط این دو با هم باید گفت عدالت بیرونی و اجتماعی پرتوی از عدالت درونی و فردی است . 14 مادام که آدمیان از درون الزام و تعهدی به اخلاق نداشته باشند و فقط از قوانین قضایی و حقوقی بترسند بار عدالت به سر منزل کمال انسانی نخواهد رسید . آیات ابتدایی سوره مطففین حاوی توجه به هدایت انسان در قالب عدالت فردی و اجتماعی در کنار یکدیگر است .

پی نوشت:

1- محمد رضا حكيمي ، جامعه سازي قرآني / چاپ اول ، تهران ،دفتر نشر فرهنگ اسلامي ، 1378
2- محمد رضا مظفر ، اصمول فقه ،2 /222 ، چاپ چهارم ، قم ، موسسه مطبوعاتي اسماعيليان ،1370
3- ناصركاتوزيان ، حقوق وعدالت ،نقد ونظر ،شماره 2 و3 /35 ، 1376
4- همان / 27
5- مرتضي مطهري ،عدل الهي / 59 – 62 ، چاپ دوم ،انتشارات صدرا ، بي تا
6- سيد محمد حسين طباطبايي ،تفسير الميزان ، 12/ 276 ،ترجمه سيد محمد باقر موسوي همداني ،قم، دفتر انتشارات اسلامي ، 1364
7- عدل الهي / 63
8- الميزان ، 18 / 46
9- عدل الهي / 38
10- جعفر سبحاني ، معالم الحكومه الاسلاميه / 409 ، اصفهان ، بي جا ، بي تا
11- محمد رضا حكيمي ،الحياه ، 2/ 413 ، چاپ سوم ،تهران ،دائرالطباعه والنشر ، 1360
12- الميزان ، 8/ 90- 91
13- همان ، 27/ 301
14- همان ، 12/ 475

 
یک شنبه 2 مهر 1391  4:24 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

عدالت در قرآن

عدالت در قرآن

محبوبه مفيد كلانتري
كليد واژه‌ها:

عدل: مقابل بيداد- مقابل جور- مقابل ظلم- داوري به حق
عدالت: عدالت در لغت به معناي استقامت مي‌باشد و در شريعت عبارت است از استقامت بر طريق حق.
ميزان: ترازو- آلتي كه اشياء را با آن مي سنجد.
قسط: عدل و داد كردن
عادل: راست- درست- مستقيم- ميزان
قاضي: حكم كننده.

آفرينش‌ جهان هستي بر اساس عدالت:

و خلق الله السموات و الارض بالحق: و خداوند آسمان‌ها و زمين را بازيچه خلق نكرده بلكه به حق آفريده است[1].
عدل الهي چون صفت حق تعالي است در عين واقعي بودن و كامل بودن، يكي از اصول آفرينش نيز مي‌باشد.
بايد دانست كه علاوه بر اينكه خلقت جهان هستي بر اساس عدل است ايجاد قوانين و سنن و كلمات جهان هستي نيز بر پاية عدل و داد تحقق يافته است چنانچه در آيه 115 سوره انعام مي‌خوانيم كه:
و تمت كلمت ربك صدقاً و عدلاً لامبدل لكلماته و هو السميع العليم: عدالت به حد كمال رسيد و هيچ كس تبديل و تغيير آن كلمات نتواند كرد و او خداي شنوا و دانا ( به گفتار و كردار خلق) است.
در اين آيه سخن از اتمام كلمة حق براساس صدق (راستي) و عدل ( اعتدال و برابري) است و در آن ترديدي و تبديلي نيست.
و نيز در فرمايشي از پيامبر (ص) آمده است كه. بالعدل و قامت السموات و الارض: يعني آسمان‌ها و زمين (يا به طور كلي هستي) بر اساس عدالت استوار شده است. در اين نگاه نيز عدل اساس خلقت و آفرينش است و آفرينش بدون آن معنا ندارد.

قرآن كتاب عدل:

در سيري كه در قرآن مي‌كنيم روش عادلانه آن را در همه موضوعات مشاهده مي‌كنيم و انصاف و عدالت و بي‌طرفي و در واقع داوري منصفانه در تمام برنامه‌هاي آن به چشم مي‌خورد به طور كلي در نمونه، اين نوشتار مي‌توان گفت كه: وقتي مي‌خواهد مشروبات الكلي و خمر را تحريم كند قبلاً به منافع ( اقتصادي كه از راه شراب سازي و امثال آن بدست مي‌آيد و يا منافع طبي) آن اشاره مي‌كند و سپس مي‌فرمايد: يسئلونك عن الخمر و الميسر قل فيهما اثم كبير و منافع للناس و اثمهما اكبر من نفعهما و ... [2]
اي پيغمبر از تو از حكم شراب و قمار مي‌پرسند. بگو در اين دو كار گناه بزرگي است و سودهايي، ولي زيان گناه آن بيش از منفعت آن است. و يا در جايي ديگر با توجه تمام به امتيازاتي كه مكتب اسلام دارد يك سره، كتابهاي آسماني قبل از خود را ناديده نمي‌گيرد و مي‌فرمايد: و مصدقاً لمابين يديه[3]: كتابهاي نشده تورات و انجيل كه قبل از من بوده مورد قبول من است و اين خود دليل ديگري از انصاف است.

عدالت ريشه در فطرت انسان دارد:

از منظر قرآن، عدل به مثابه صفت وملكه انساني واجتماعي ريشه در فطرت انسانها دارد. بدين معنا كه در نهاد آدمي و در اساس خلقت او گرايش به عدالت و عدالتخواهي، تنفر از ظلم و ستم، بي‌عدالتي و تبعيض وجود دارد.
و اين حقيقتي است كه انسان آن را در ذات خود يافته و فطرتش را بدان حكم مي‌كند. هر چند كه سرگرم شدن به اسباب ظاهري و امور دنيوي او را غافل ساخته باشد. لذا قرآن انسان را به چيزي بيرون از وجود انساني خود و عقل و فطرت او فرا نمي‌خواند و اگر به عدل فرا مي‌خواند، عدلي است كه ريشه در وجوداو دارد. چنانچه در آيه 90 از سوره مباركه نحل مي‌خوانيم:
ان الله يامر بالعدل والاحسان: همانا خداوند فرمان به عدل و احسان مي‌دهد.
و نيز در ادامه مطلب در جايي ديگر آمده است. فالهمها فجورها و تقويها: [4]كه ما آشنايي با خوبي‌ها و بدي‌ها را به طور فطري در انسان قرار داديم.
بنابراين عدالت از جمله مواردي است كه نه تنها در وجود آدمي قرار دارد بلكه انسان آن را فطرتاً دوست دارد و دليل آن، اين است كه حتي ستمگران براي ظلم خود دست به توجيه مي‌زنند و سعي مي‌كنند آن را عادلانه جلوه دهند. ونيز در آيات 7 و 8 سوره مباركه انفطار كه در آن سخن از تحقق عدل واعتدال در وجود آدمي است آمده است:
الذي خلقت فسواك فعدلك في اي صوره ماشاء ركبك: پروردگاري كه تو را آفريده پس تو را در سواء و تسويه قرار داد و آنگاه اعتدال و عدالت را در وجود تو محقق ساخت و در هر صورتي كه خواست تركيبت داد. يعني تو را در آفرينش و خلقت اساساً و ذاتاً در سواء و اعتدال قرار داد. بنابراين چون عدالت ريشه در فطرت انساني دارد باعث ثبات و آرامش و درواقع تغيير ناپذير است و از آنجايي كه آدمي همواره به دنبال آرامش (عدم تغيير) مي‌باشد پس عدالت آرامش بخش است.

استقرار عدالت يكي از مهمترين اهداف انبياء الهي:

لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و...[5]
همانا ما پيغمبران خود را با ادله و معجزات ( به حق) فرستاديم و برايشان كتاب و ميزان (عدل) نازل كرديم تا مردم به عدالت قيام كنند.
و چون وجود جامعه‌اي عادل هم نياز به قدرت معنوي دارد و هم قدرت مادي، در آيه فوق به هر دو قدرت اشاره شده « بينات و كتاب و ميزان» هر يك قدرت و پشتوانة معنويي است براي استقرار عدل. و جمله « و انزلنا الحديد» كه در دنباله آيه است اشاره به قدرت مادي مي‌كند كه متخلفان بدانند كه هرگاه لجاجت و كارشكني كنند با قدرت سركوب مي‌شوند.
بنابراين هدف انبياء آن است كه چنان ايمان به خدا و معاد را در مردم زنده كنند و چنانچه اخلاق و طرز تفكر الهي را در تاروپود فرد و جامعه بوجود آورند كه، خود مردم، به عدالت بر خيزند و جامعة عدلي تشكيل دهند.
بنابراين استقرار عدالت اجتماعي يكي از مهمترين اهداف انبياء است.

اهميت عدالت در اسلام و جامعه اسلامي:

اسلام مكتب عدل و اعتدال است. راه مستقيم است و امت اسلام كه امت ميانه و وسط است نظام آن عادلانه است.
اگر نماز دارد. زكوه هم دارد. اگر تولي و دوستي با اولياء خدا را دارد، تبري و دوري از دشمنان را هم دارد.
اگر از علم طرفداري مي‌كند از عمل هم پيشتيباني مي‌كند و اگر فرمان به توكل به خدا را مي‌دهد، دستور فعاليت و تلاش هم مي‌دهد اگر دستور بخشش را مي‌دهد در اجراء حدود، فرمان به قاطعيت و اينكه رخم در شما اثر نكند را نيز دارد و...
بنابراين در جامعه‌اي كه بر اساس دستورات اسلامي بنا شده است مي‌بينيم كه تمام پست‌هاي حساس برعهده افراد عادل است. و از رهبر انقلاب و مرجع تقليد گرفته تا قاضي و شاهد و منشي همه و همه بايد در هر مرحله‌اي عادلانه بگويند و بنويسند. اسلام اهميت خاصي به عدالت داده و آن را در تاروپود جامعه و در مسائل حقوقي و اجتماعي و خانوادگي و اقتصادي شرط اساسي دانسته است.
از ديد پيشوايان معصوم ما نيز عدالت ضرورتي است كه بقاي جامعه منوط به آن است و بدون تحقق آن جامعه باقي نخواهد ماند.
امام صادق (ع) از عدالت به عنوان يكي از مواردي كه مردم واقعاً به آن محتاج هستند ياد مي‌كند:
ثلاثه اشياء يحتاج الناس طراً اليها: الأ من و العدل و الخصب[6]: يعني سه چيز است كه مردم واقعاً به آن نياز دارند و براي آنها ضروري است: 1- امنيت 2- عدالت 3- وسعت و فراواني
و نيز جرج جردقان علت اصلي پذيرش خلافت از سوي حضرت علي(ع) را در خطر بودن عدالت اجتماعي مي‌نويسد[7].
و پيامبر عظيم الشان اسلام نيز در خصوص اهميت عدالت مي‌فرمايند[8]:
عدل لساعه خير من عباده سبعين سنه قيام ليلها و صيام نهارها:
يك ساعت عدالت از هفتاد سال عبادتي كه روزهاي آن روزه و شبهاي آن احيا داشته باشيد بهتر است.
اينكه با درك اهميت عدالت در اسلام، به طور مختصر بررسي خواهيم كرد، اهميت و ضرورت عدالت را از منظر آيات و روايات در عبادت، رفتارهاي اجتماعي، اقتصادي و ...

1- عدالت در عبادت:

در روايات بسيار سفارش است هر گاه آمادگي روحي براي يك سري عبادت‌هاي غير واجب نداريد آن را به خود تحميل نكنيد[9]، و سعي كنيد عبادت را با نشاط و هماهنگ با آمادگي قبلي انجام دهيد. امام صادق (ع) مي‌فرمايند: لاتكرهوا الي انفسكم العباده: عبادت را برخود تحميل نكنيد و در حديث ديگر چنين مي‌خوانيم: لاتكرهواعباده الله الي عبادالله: عبادت را بر بندگان خدا هم تحميل نكنيد.

2- عدالت در نگاه:

حضرت علي (ع) به محمد بن ابي بكر كه نماينده امام در مصر بود چنين مي‌نويسد:
در تمام ملاحظات و نگاهاي خود مساوات را مراعات كن[10]. اين دقت و عدالت به خاطر آن است كه افراد ضعيف در جامعه از لطف تو مأيوس نشوند و افراد مستكبر طمعي به ظلم و بي‌عدالتي تو نداشته باشند. و نيز در حديثي آمده كه: پيامبر كه با مردم سخن مي‌گفت نگاههاي خود را عادلانه ميان اصحاب تقسيم مي‌كرد[11].

3- عدالت در سخنگويي:

و اذا قلتم فاعدلوا و لو كان ذاقربي[12]... « و هرگاه سخني گوييد به عدالت گراييد و هر چند دربارة خويشاوندان باشد و...» يعني بر اساس عدل سخن گوييد و به آن نيز وفادار باشيد و پيامد سخن شما نيز كنش عادلانه باشد.
و نيز در روايات واخلاق اسلامي سفارش شده است كه در گفتگوهاي علمي اگر بحث از مدار عدالت و جستجوي حق خارج و به جدال و كرسي نشاندن حرف خود كشيد فوراً از بحث كناره گير مي‌شود هرچند حق به جانب ما باشد.

4- عدالت در رفتار با كفار و دشمنان:

در اسلام اجراي عدالت نه تنها درباره دوست و در حال طبيعي كه درباره دشمن و در حال جنگ نيز مورد سفارش است:
1- ولا يجرمنكم شنان قوم علي الا تعدلوا. اعدلوا هوالقرب للتقوي[13].
در اين آيه اصرار دارد كه دشمني شما با قوم يا گروهي باعث نشود كه به عدالت رفتار نكنيد و تاكيد مي‌كند عدالت را پيشة خود سازيد كه آن به تقوي نزديك‌تر است.
فان قاتلوكم فاقتلوهم كذلك جزاء الكافرين[14].
عدالت در اينجا كشتن است و غير از ترس و زبوني است اما در هر صورت حمله از طرف شما نباشد بلكه اگر آنان حمله كردند شما مقابله به مثل كنيد.
3- فمن اعتدي عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدي عليكم و اتقوالله[15]: پس هر كس به شما تجاوز كرد به مانند او بر او تجاوز كنيد.
4- لا ينها كم الله عن الذي لم يقاتلوكم في الدين و لم يخرجوكم من دياركم ان تبروهم و تقسطوا اليهم ان الله يحب المقسطين[16]. و خداوند شما را نهي كرده است كه از كساني كه در مورد دين با شما نجنگيده و شما را از خانه‌هاتان خارج نكرده‌اند اينكه به آنها نيكي و با آنها به عدالت رفتار كنيد به درستي خداوند عدالت پيشگان را دوست دارد.

5- عدالت در مدح و انتقاد:

حضرت علي (ع) مي‌فرمايد[17]: اگر بيش از اندازه لياقت مدح كرديد اهل تملق و چاپلوس خواهيد بود و اگر شهامت و آزادي مدح كردن را حتي به مقدار لازم نداشتيد معلوم مي‌شود يا عاجز هستيد يا حسود كه روحتان تحمل مدح ديگران را ندارد. بنابراين بايد در مدح ديگران مراعات عدالت وانصاف را بكنيم و گرنه به يكي از دو عيب گرفتاريم.

6- عدالت در محبت و انتقاد:

امام علي (ع) مي‌فرمايند: زياد روي در سرزنش سبب مي‌شود كه ما اثر معكوس بگيريم زيرا آتش لجاجت شعله‌ور مي‌شود طرف شعله‌ور مي‌شود و حالت انفجار به او دست مي‌دهد.
محبت بيش از اندازه به فرزند نيز موجب لوس شدن او مي‌شود و پيامبر فرمود: واي بر پدران و مادران آخرالزمان كه علاقه زياد آنها به فرزند باعث خود خواهي‌هائي در آنها مي‌شود.

7- عدالت در محيط خانه يا ( عدالت در رفتار با همسر)

و ان خفتم الا تعدلوا فواحده[18]: پس اگر ترسيديد كه عدالت نكنيد پس با يكي از كنيزانتان (ازدواج كنيد) و...
پيامبر اسلام حتي در همان اواخر عمر كه كسالت داشتند عدالت را در ميان همسران مراعات مي‌كردند و در بستر بيماري او را هر شب به اتاقي كه مربوط به آن همسر بود انتقال مي‌دادند[19].
و حضرت علي در مدتي كه دو زن داشت حتي اگر مي‌خواست وضو بسازد در خانه زني كه نوبت او نبود وضونمي‌گرفت[20] آري عدالت بايد همچون خون در تمام رگهاي جامعه و در همة ابعاد جريان يابد.

8- عدالت در اقتصاد:

نظام اقتصادي اسلام بر اساس عدالت است. يعني طوري برنامه‌ريزي شده كه حق كسي از بين نرود و هر صاحب حقي بتواند متناسب با كار يا نيازش زندگي راحتي داشته باشد در اسلام سفارش شده كه بايد ساعات خود را براي چند موضوع تقسيم كرد:
ساعاتي براي تفريح و لذت حلال و ساعاتي براي عبادت و ساعاتي براي كار. تا بدينوسيله تمام نيازهاي مادي و معنوي تأمين شود[21]. در زير به دو شاخه از عدالت در اقتصاد را بررسي مي‌كنيم.

الف- عدالت در توزيع:

حضرت علي (ع) در زمان حكومت خود، نه تنها تمام تلاش خود را براي برقراري عدالت اقتصادي و اجتماعي انجام داد بلكه دست به عملي زد كه شايد هيچ كس در طول تاريخ اين كار را انجام نداده باشد و آن بازپس گيري اموال از ثروتمندان و رساندن آن به دست نيازمندان بود.
بعضي از انبياء همچون شعيب بعد از توحيد و نبوت اولين پيامش درباره عدل و توزيع و هشدار به كم فروشان بود:
اوفوا الكيل و لاتكونوا من المخسرين و زنوا بالقسطاس المستقيم و لا تبخسوا الناس اشياء هم و لا تعثوا في الارض مفسدين[22]: ( اي مردم) كيل را كامل كنيد و از خسارت وارد كننده‌ها نباشيد. اجناس را با ميزان صحيح بسنجيد و آنچه به مردم مي‌فروشيد از وزن پيمان كم نگذاريد و در زمين به ظلم و فساد كاري برنخيزيد.
و نيز در سوره مصطفين مي‌خوانيم. ويل المطفضين[23]: واي به حال كم فروشان.

ب- عدالت در بهره‌‌گيري و مصرف:

در مقدار مصرف بايد مراعات عدالت بشود قرآن صريحاً در آياتي چنين مي‌فرمايد:
1- كلوا من ثمره اذا أتمروا تواحقه يوم حصاده[24]: شما هم از آن ميوه هر گاه برسيد تناول كنيد و حق زكات فقيرات را به روز درو كردن بدهيد و...
2- كلوا و اشربوا و لاتسرفوا[25]: هم از نعمت‌هاي خدا بخوريد و بياشاميدو اسراف مكنيد.
3- امام صادق (ع) مي‌فرمايند: اگر مردم در مصرف غذا مراعات ميانه روي را بكنند بدنشان پايدار و سالم باقي مي‌ماند[26].
علاوه بر مقدار مصرف، قرآن بر روي چگونگي آن مقدار و رعايت تقوي هم تكيه كرده و مي‌فرمايد[27]: فكلوا مما غنمتم حلالاً طيباً و اتقوا الله ان الله غفور رحيم: از هر چه غنميت بيابيد بخوريد حلال شما باد و پرهيزكار باشيد كه خداوند آمرزندة خطاها و مهربان به خلق است.

9- شهادت و گواهي بر اساس قسط:

يا ايها الذين امنوا كونوا قوامين لله شهداء بالقسط[28]:
اي اهل ايمان در راه خدا پايدار و استوار بوده ( بر ساير ملل عالم) شما گواه عدالت و راستي و درستي باشيد و...
در اينجا قسط به عنوان پايه و اساس امور فردي و جمعي و معياري است كه شهادت و گواهي بر اساس آن صورت مي‌گيرد.

10- حكومت و داوري بر اساس عدل و قسط:

1- و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل[29]: چون حاكم بين مردم شويد داوري به عدالت كنيد.
2- و ان حكمت فاحكم بينهم بالقسط[30]: و اگر حكم كردي ميان آنها به عدالت حكم كن.
در اين آيات به حكومت و داوري و قضاومت بين مردم براساس عدل و قسط امر شده است.
در حديثي از پيامبر اكرم(ص) آمده است[31]: عمل يك روز رهبري كه ميان مردم به عدالت رفتار كند از عمل صد يا پنجاه سال كسي كه در ميان اهل و عيال خود مشغول عبادت باشد بهتراست.
و نيز از امام صادق (ص) است كه[32]: هرگز دعاي رهبر عادل رد نمي‌شود.

11- قيام بر مبناي قسط:

لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط[33]:
و برايشان كتاب و ميزان (عدل) نازل كرديم تا مردم به عدالت قيام كنند.
در اينجا قيام وانقلاب را امري مشروع و شايسته قلمداد كرده و تحقيق آن را براساس قسط مورد توجه قرار مي‌دهد و بر آن تأكيد دارد.

نتيجه‌گيري:

شناخت، ترجمه و تفسير قرآن نيازمند سالها مطالعه مي‌باشد كه از توان اين حقيران ساخته نيست با توجه به رشته تحصيلي نويسندگان مقاله، سعي بر آن بوده كه از طريق مطالعه، ترجمه و تفاسير موجود گوشه‌اي از معارف قرآني در خصوص عدالت آورده شود.
اميدواري1م كه اين مقاله باب شروعي براي مطالعات بيشتر خوانندگان فراهم نمايد.
ذيلاً برگزيده‌اي از مطالب اين نوشتار آورده شده است:
1- اساساً قرآن كتابي است آسماني كه از طرف خداوند براي هدايت بشر نازل شده و نياز به اثبات علمي ندارد بلكه هدف نويسندگان آن است كه از طريق اين مطالعات معرفت بيشتري به قرآن حاصل مي‌گردد.
2- در اين مقاله ترجمه تعدادي آيه از قرآن مجيد كه در خصوص عدالت بيان گرديده آورده شده است.
3- از آنجايي كه اسلام مكتب عدل و اعتدال است، راه مستقيم است و امت اسلامي امت ميانه و وسط است و نظام آن عادلانه مي‌باشد بنابراين شناخت مفهوم عدالت به معناي واقعي آن با استفاده از آيات و روايات و سپس به كارگيري آن در جامعه امري انكارناپذير است. بنابراين هدف نويسندگان اين مقاله اين است كه بتوانند قطره‌اي از دريايي معرفت قرآن را در اين نوشتار بيان نمايند از خداوند براي شناخت و معرف بيشتر مدد مي‌جوييم. ( به اميد ظهور عدالت گستر گيتي).

منابع و مأخذ

1- الهي قمشه‌اي، مهدي، انتشارات الهادي، سال 1382. قرآن كريم
2- جمشيدي، محمد حسين- پژوهشكده امام خميني (ره) و انقلاب اسلامي، سال 1380-نظريه عدالت
3- قرائتي، محسن، انتشارات فاخته، توحيد و عدل و عدالت اجتماعي
4- مطهري، مرتضي، انتشارات صدرا، سال 1372 « عدل الهي»
5- اميري خراساني، عراق سلطان، زينب و سعيده- عدل در قرآن، سال 1383.
* محبوبه مفيد كلانتري، دانشجوي كارشناسي زمين شناسي، دانشگاه پيام نور كرمان
** دكتر حسين رشيدي نژاد، عضو هيئت علمي دانشگاه پيام نور كرمان

مقدمه:

الحمد الله الذي خلق الانسان و علمه البيان، الذي رفع السماء و الميزان...

پروردگارا، تو را سپاس مي‌گويم كه هستي را بر اساس عدل استوار ساختي و در بين مخلوقات، انسان را به گوهرهاي بي‌نظير عقل، عشق واختيار آراستي و او را در زير لواي انديشه و آزادي به سوي عدالت راهنمايي فرمودي و عدالت را ميزان و معيار امور گرانيدي و در راه رسيدن به سعادت حقيقي كتاب آسماني و بيان شرع را بر مبناي آن و در جهت تحقق آن قراردادي به گونه‌اي كه از منظر گهربارش عدالت هم اصل و مبدأ هستي قرار گرفته و هستي بر اساس آن و مطابق با آن بوجود آمده است: و تمت كلمت ربك صدقاً و عدلا لا مبدل لكلماته و هو السميع العليم[34]: كلام خداي تو از روي راستي و عدالت به حد كمال رسيد و هيچ كس تبديل و تغيير آن كلمات نتواند كرد و او خداي شنوا و دانا ( به گفتار و كردار خلق) است. واز ديد پيامبر اكرم (ص) كه خود عدل مجسم است عدالت محور و بنيان خلقت قرار گرفته و آفرينش آسمان‌هاو زمين را براساس عدل استوار دانسته است به طوري كه در فرمايش از آن حضرت مي‌خوانيم: و بالعدل قامت السموات و الارض، يعني آسمان‌ها و زمين ( يا به طور كلي هستي) بر اساس عدالت استوار شده است[35]. در اين نگاه نيز عدل اساس خلقت و آفرينش است و آفرينش بدون آن معنا و مفهومي ندارد. توازن و تعادل و تناسب در آفرينش جهان نشان از بناي عالم بر اساس عدل است. بر همين مبنا خالق جهان لوازم بقا و ادامه زندگاني هر موجود زنده‌اي را در خلقت و آفرينش بر مبناي عدل فراهم ساخته و هر يك را به سوي كمال مطلوب آن به صورت تكويني هدايت نموده است.

پيرامون اهميت بررسي عدالت در قرآن. اگر تنها به همين يك آيه قل امر ربي بالقسط[36]: بگو پروردگار من شما را به عدل و راستي امر كرده، بسنده كنيم.
خواهيم ديد كه مسئله عدل به طور كلي بررسي و روشن خواهد شد.
آنچه كه امروز وجودش انكارناپذير است، وجود تفاوت‌ها و تبعيض‌ها در اين دنياست. تفاوت‌هايي كه ناشي از نابساماني‌ها و بي‌عدالتي‌هاي اجتماعي و اقتصادي است كه خود ريشه در نشناختن عدل به مفهوم واقعي و الهي دارد. تنها با شناخت واقعي و سپس برطرف كردن اين مشكلات است كه معضل تفاوت‌ها و تبعيض‌ها ريشه كن خواهد شد.
لذا هدف از اين تحقيق و بررسي توجه به اهميت عدالت و شناخت آن به معناي واقعي كلمه از منظر كتاب الهي است تا اينكه در حد توان خود نشان دهيم كه آنچه امروز در بسياري از سخنراني‌ها، همايش‌ها، اجلاس‌هاي بين المللي به عنوان حقوق بشر مطرح مي‌باشد، حفظ حقوق واقعي، موجودي است كه پا به عرصة وجود گذاشته است، حال آنكه بسياري از سردمداران آن، چه در شرق و چه در غرب هنوز مفهوم عدالت را درك نكرده و اين در حالي است كه اسلام آن را قرن‌ها پيش مطرح كرده است.
اميد است كه همة ما بتوانيم با الهام از ذات پاك باري تعالي، و با تدير و تأمل در آيات و مفاهيم اين كتاب ارزشمند و نيز الگو و سرمشق قرار دادن سيره و روش انبياء و امامان معصوم (ع) و خصوصاً در سالي كه مزين به نام پاك و مبارك آخرين فرستاده خداست در زمينه شناخت عدل به معناي واقعي در جامعه اسلامي و پس الگو و سر آمد قراردادن جامعة خود به تمام جوامع بشري، خصوصاً كشورهايي كه با اين دين به مخالفت مي‌پردازند، تلاش و كوششي با موفقيت انجام داده باشيم.

چكيده:

قرآن كتابي است آسماني، كه دستورات زندگي، چگونه زيستن براي سعادت دنيا و آخرت در آن نهفته است و عدالت كه يكي از مفاهيم با ارزش اين كتاب مي‌باشد از آغاز خلقت تا ابد جايگاه ارزشي خود را نزد بشر حفظ كرده است ودقيقاً به خاطر ذات عدالتخواهانه آدمي كه ريشه در صفات پروردگار دارد انبياء الهي مبعوث شدند تا آدم سرگشته را به راه حق و برقراري عدل كه يكي از اصول اعتقادي و اصلي‌ترين اهداف پيامبران بود بازگردانند.
به سبب اهميت عدالت و بررسي آن در جهت پي‌بردن به توازن، و تعادل و تناسب خلقت جهان و نيز پي‌بردن به صفت حق تعالي، جهت شناخت هر چه بيشتر ذات پاكش، بارها به اين مطلب تأكيد شده است.
براي بيان مفهوم عدالت از دو واژه مهم عدل و قسط استفاده شده است كه با بررسي انجام شده در تعدادي آيه مطالب آمده است. علاوه بر آن مشتقات اين دو واژه نيز، در برخي آيات آمده است. كه با تدبير و تأمل دقيقي مي‌توان به اهميت و ارزش آن پي برد.
آنچه كه در اين تحقيق و بررسي از منظر شما مي‌گذرد خلاصة بسيار مختصري است از مفهوم عدالت و بررسي آن در آيات قرآن و روايات. تا راهگشايي باشد براي انسانهايي كه جوياي درك واقعي اين مهم هستند براي رسيدن به جامعه عدلي تلاش مي‌نمايند.
ان شاء ا...

پی نوشت ها:

[1] - سوره جاثيه- آيه 22
[2] - آيه 219- سوره بقره
[3] - آيه 3- سوره آل عمران
[4] - آيه 8 سوره مباركه شمس
[5] - آيه 25 سوره حديد
[6] - تحف العقول. ص 334
[7] - جرج جرداق، الامام علي (ع). صوت العداله الانسانيه. ج 1- ص 155
[8] - جامع السعادت – جلد 2- ص 223
[9] - كافي- جلد 2 ص 86
[10] - نهج البلاغه نامه 27- ص 383
[11] - وسائل الشيعه- جلد 8 ص 499
[12] - آيه 152- سوره انعام .
[13] - آيه 8- سوره مائده .
[14] - آيه 57- سوره آل عمران.
[15] - آيه 193- سوره بقره
[16] - آيه 8- سوره ممتحنه
[17] - حكمت 339- از نهج‌البلاغه فيض الاسلام- ص 1249
[18] - آيه 3- سوره نساء
[19] - نظام حقوق زن
[20] - نظام حقوق زن
[21] - نهج‌البلاغه فيض الاسلام . ص 1271
[22] - آيه 18 سوره شعرا.
[23] - آيه 18 سوره شعرا.
[24] - سوره انعام آيه 141
[25] - سوره اعراف- آيه 31
[26] - النظام التربوي في الاسلام- ص 376
[27] - آيه 69- سوره انفال
[28] - آيه 8- سوره مائده
[29] - آيه 58- سوره نساء
[30] - آيه 42- سوره مائده
[31] - نظام سياسي اسلام. ص 71
[32] - نظام سياسي اسلام ص 71
[33] - آيه 25 سوره حديد
[34]- سوره انعام – آيه 115.
[35] - محسن فيض كاشاني- تفسير الميزان. ج 5 ص 107
[36] - سوره اعراف- آيه 29

 

 

یک شنبه 2 مهر 1391  4:24 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

قرآن و عدالت اقتصادی

دریافت فایل pdf

 

 

مفهوم عدالت در قرآن کریم

دریافت فایل pdf

 

 

نقش پیشگیرانه عدل الهی و بشری از وقوع جرم از منظر قرآن کریم

دریافت فایل pdf

 

 

یک شنبه 2 مهر 1391  4:25 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

حاکمیت و عدالت در قرآن و اندیشه سیاسی امام علی(ع)

حاکمیت و عدالت در قرآن و اندیشه سیاسی امام علی(ع)

ابراهیم موسی‏زاده*

 

چکیده:

تبیین و تعریف مفاهیم«عدالت»و«حاکمیت سیاسی»باعث پیدایش و بروز بحثها،گفتگوها و منازعات مختلف علمی،کلامی و سیاسی گردیده است به نحوی که حتی مباحث کلامی و معرفت‏شناسی‏ دینی نیز عاری از این مناقشات و سئوالات نمانده است،سئوالاتی از این قبیل که:
-آیا عدالت مفهومی مطلق است یا نسبی؟
-آیا عدالت امری لا یتغیر می‏باشد یا مرتبا ماهیت آن در حال تحول می‏باشد؟
-آیا نهادهای سیاسی می‏توانند مبتنی بر نظام دینی و ایمانی باشند؟
-آیا قرآن و دین اسلام یک اندیشه سیاسی منسجم برای تشکیل حکومت عادلانه و اداره عادلانه‏ جامعه دارا می‏باشد؟و...
مقاله حاضر در صدد یافتن پاسخ به سئوالات فوق از لابه‏لای کلام وحی و مشی سیاسی و اجتماعی امیر مؤمنان حضرت علی(ع)می‏باشد.

مقدمه:

مباحث«حاکمیت سیاسی»و«عدالت»از دیرباز مدنظر انسانها،اندیشمندان،متکلمان،فیلسوفان، پیامبران و صاحبان مکاتب فکری،سیاسی و جوامع انسانی بوده و از آغازین روز ظهور تمدن بشری و شکل‏گیری دولت-شهرها،این مباحث از موضوع‏های بسیار بنیادی و اساسی برخوردار بوده‏اند؛به‏ طوری‏که بخش عظیمی از تاملات و تفکرات فلسفی،کلامی،دینی و سیاسی را به خود اختصاص داده‏اند.چراکه یکی از بنیادی‏ترین مفاهیم در علوم انسانی و از جمله در علم سیاست،مفاهیم‏ «حاکمیت سیاسی»و«عدالت»می‏باشد.و اهمیت و جایگاه بی‏بدیل آنها بر کسی پوشیده نیست.غالب‏ نظریه‏های سیاسی سعی نموده‏اند که این دو اصل و مفهوم را مورد ملاحظه نظری و عملی خویش قرار دهند و خود را متصف به آنها وانمود کنند.
در برخی گفتمانهای امروزی،بحث«عدل الهی»و«حاکمیت سیاسی»از یک سو بسیار مورد توجه‏ و تأمل بوده و از طرف دیگر به جهت به چالش کشاندن معرفت دینی و اندیشه‏سازی و جاری در این‏ باب قابل نقد و بررسی علمی و دقیق به نظر می‏رسد.1
مطرح شدن این بحث با چشم‏اندازی نوین و هماره با نکات حساسیت‏برانگیز در فضای فکری، دینی،انگیزه‏ای شد تا با مراجعه مجدد به منابع اصیل اسلامی-قرآن و نهج البلاغه-و با استناد به آیات‏ متقن و مفاهیم محکم کلام الهی و جملات و بیانات ربانی و وحیانی شهید طریق عدالت،امیر مومنان‏ علی(ع)برای شبهات مطرح‏شده،پاسخی بیابم.
برای ورود بهتر لازم می‏دانم نکاتی از این گفتمان را که مبانی و اساس سایر بحثها را تشکیل‏ می‏دهد و این وجیزه نیز در حول محور پاسخ به آنها تدوین گردیده است،عینا مورد ملاحظه‏ خوانندگان عزیز قرار بدهم:«...خداوند هیچ صورت‏بندی مشخصی از عدالت ندارد...»
«...هیچ نوع عدالت اسلامی لا ّیتغیر نداریم و عدالت مرتبا استحاله پیدا می‏کند...عدالت متغیّر وابسته‏ای است به یک امر اجتماعی...چون عدالت یک امر عرفی است و هیچ صورت‏بندی جاودانه‏ از آن وجود ندارد لذا نهادهای سیاسی نمی‏تواند مبتنی بر نظام ایمانی باشد...عدالت یک وجه‏ اشتراک لفظی است و ماهیت آن در حال تغییر و تحول می‏باشد....[حضرت‏]محمد بن عبد اللّه‏ [(ص)]هیچ وقت به دنبال تشکیل حکومت و حاکمیت سیاسی نبوده است و اصولا یک نظام سیاسی و اجتماعی نمی‏تواند متکی بر یک نظام ایمانی باشد.»2
همچنین نویسنده در مقاله«عدل اهلی،قراری انسانی-الهی»با این مطلب به نتیجه‏گیری نهایی‏ می‏رسد که:«...حاصل سخن آن‏که،هم تعاریف و پژوهشهای فلاسفه و هم تبلور برداشتها و معرفتهای‏ مندرج در نظامهای سیاسی-اجتماعی،اقتصادی از یک تعیین تعریفی و اجماعات ماندگار به دور است.
اگر این فرض قابل قبول جلوه کند می‏توان نتیجه گرفت که عدالت از جمله مقولاتی است که‏ استعداد تکثر مفهومی را دارا می‏باشد...خلاصه آن‏که عدل تا جایی که به نظامهای سیاسی-اجتماعی، اقتصادی برمی‏گردد عرفی است و متکی بر وجدان جمعی عناصر و افراد متشکل در آن نظامها است و تا جایی که به مفردات و آحاد یا گروههای زیرمجموعه این نظامها معطوف است،حاصلی از تلاش‏ نظری و دغدغه‏های اخلاقی است که می‏تواند به گونه‏های مختلف به بخش یا بخشهایی از کلیت نظام‏ هم منعکس شود.»3
عنایت کافی به نتایج ماخوذه از گزاره‏های ذکرشده،نشان‏دهنده این نکته می‏باشد که پذیرش این‏ فرضها و گزاره‏ها،موضوع عدالت را تا سرحد یک قرارداد و عرف معمول اجتماعی تنزل داده است و جنبه وحیانی و قدسی این موضوع حیاتی و جاودان را از آن سلب و آن را تبدیل به موضوعی عرفی و وضعی می‏نماید.از طرف دیگر نظام ایمانی را فارغ از هرگونه حاکمیت سیاسی و اجتماعی قلمداد می‏کند.درحالی‏که همه ادیان الهی با هدف تحقق عدالت از سوی خداوند متعال به وسیله انبیای الهی‏ نازل گشته‏اند.دین مبین اسلام هم به عنوان خاتم ادیان،تحقق عدالت را سرلوحه اهداف خود قرار داده‏ است و بی‏دلیل نیست که آیات بسیار زیادی پیرامون عدالت و واژه‏های مترادف و متضاد آن وجود دارد و همگی دال بر اهمیت وافر اصل عدالت و تاکید بر تحقق آن در چارچوب وجود حاکمیت سیاسی‏ می‏باشد.
عدالت را می‏توان به عنوان بزرگترین هدف تشکیل حکومت اسلامی تلقی کرد.بعثت پیامبران و تشریع ادیان به منظور تحقق قسط و عدل،با مفهوم وسیع کلمه در نظام حیات انسان بوده،تا آنجا که از رسول خدا(ص)نقل شده است که:«ملک با کفر می‏ماند اما با ظلم ماندنی نیست».عدالت اجتماعی و سیاسی به قدری با اهمیت می‏باشد و به سرنوشت ملتها و دولتها پیوند خورده که هیچ ملت و مکتب و اندیشمند سیاسی و اجتماعی آن را نادیده نگرفته است و حتی حکومتها و حکام جور نیز سعی بر آن‏ داشته‏اند که ریاکارانه خود و نظامشان را متصف به آن بدانند و هدف خود را عدالت اعلام کنند.
به این ترتیب به دلیل ملازمه تفکیک‏ناپذیر عدالت با حاکمیت سیاسی،اولا دین اسلام یک اندیشه‏ سیاسی منسجم برای اداره جامعه و تشکیل حکومت دارد.ثانیا اندیشه‏های سیاسی اسلام می‏باید بر محور عدل و عدالت تجسد یافته باشد و این اصل کانون آن را تشکیل می‏دهد.

بخش اول:حاکمیت سیاسی در قرآن

آیات متعددی را در قرآن کریم می‏توان یافت که به‏طور صریح و روشن بر حاکمیت سیاسی انبیای‏ عظام(ع)خصوصا حاکیمت پیامر اکرم(ص)دلالت دارند.با توجه به مفهوم و سیاق آن آیات کریمه، حاکمیت سیاسی پیامبر اکرم(ص)در چهار محور ذیل قابل مطالعه و درک می‏باشد:

اول:وجوب اطاعت از پیامبر(ص)

برخی آیات به‏طور روشن بر مسأله اطاعت از پیامبر(ص)می‏پردازند.این دسته از آیات اطاعت‏ پیامبر(ص)را به شکلهای گوناگون مورد توجه قرار داده‏اند.در مواردی«اطاعت شدن»را از اهداف‏ همه پیامبران(ع)معرفی می‏کنند:
«و ما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن ا...» 4
و در مواردی با قرار دادن اطاعت از پیامبر(ص)در ادامه اطاعت از خداوند،مانند
«من یطع‏ الرسول فقد اطاع ا...» 5به تفسیر آیاتی می‏پردازند که در آنها به اطاعت خداوند و پیامبر(ص)امر شده‏ است.
«...اطیعو اللّه و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم» 6 و این نکته را توضیح می‏دهند که در این‏ آیات چه آن‏جا که اطاعت از آنها با دستور جداگانه‏ای بیان شده است مانند آیه‏ای که گذشت،و چه در موارد دیگر مانند آیه:
«...اطیعو اللّه و رسوله و لا توّلوا عنه و انتم تسمعون» .7مقصود اصلی فرمان به‏ اطاعت از پیامبر(ص)است.فرمان به اطاعت خداوند امری مسلم و برای یادآوری و مقدمه‏چینی آورده شده است،زیرا وجوب اطاعت از خداوند با شناخت مولویت او،به وسیله عقل حاصل می‏شود و اثبات آن از راه مولوی به دور می‏انجامد.پس در این آیات فرمان به اطاعت از خداوند ارشاد مردم به‏ چیزی است که خود می‏دانند و بیان این حقیقت است که اطاعت از پیامبر(ص)در ادامه اطاعت از خداوند است.شاهد بر این مطلب این‏که در هیچ آیه‏ای فرمان به اطاعت از خداوند به تنهایی نیامده‏ است،درحالی‏که در بسیاری از آیات درباره پیامبر(ص)یا به صورت فرمان از سوی خداوند در کنار دیگر واجبات آمده است مانند
«و اقیموا الصلواه و آتو الزکاه و اطیعوا الرسول لعلکم ترحمون» 8و یا به‏ صورت فرمانی از زبان خود پیامبران(ع)مانند:
«فاتقو اللّه و اطیعون» 9
اکنون با توجه به معنای اطاعت،که عبارت از امتثال امر است،اگر پیامبران از سوی خود هیچ‏ امر و نهی‏ای نداشته باشند نمی‏توان تصوری از معنای اطاعت از آنان داشت.زیرا در این صورت ایشان‏ صرفا واسطه در ابلاغ فرمانهایی هستند که از سوی خداوند صادر می‏شود و لازم می‏آید که آوردن‏ «اطیعو الرسول»در آیات به منزله تکرار«اطیعو اللّه»باشد.درحالی‏که هیچ نوع قرینه‏ای در کلام وجود ندارد و سخن اشخاص عادی از این‏گونه استعارات گمراه‏کننده خالی است چه رسد به آیات قرآن‏ کریم که از لحاظ فصاحت برترین کلام است.
از مسائلی که درباره اطاعت از پیامبر(ص)مطرح است محدوده‏ای است که بر مومنان لازم است‏ در آن محدوده،مطیع ایشان باشند.آیات و روایاتی که درباره این مساله نقل شدند اطاعت از پیامبر (ص)را در سطح اطاعت از خداوند می‏دانند و نه در این آیات و نه در آیات دیگر،حد خاصی برای‏ آن معرفی نشده است و از آن‏جا که اطاعت از خداوند مطلق است و برای آن،نمی‏توان حدی را تصور کرد اطاعت از پیامبر نیز از همین اطلاق برخوردار است ازاین‏رو مفسران و کسانی که به‏ گونه‏ای از آیه
«اطیعو اللّه و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم»
الامر»نیز مطلق است در صدد تبیین عصمت آنان برآمده‏اند زیرا اطاعت مطلق از هیچ کس را بدون‏ عصمت روا نمی‏دانند.11
اطاعت از پیامبر(ص)هم در امور شخصی افراد جاری است و هم در امور اجتماعی.آیه
«ما اتیکم‏ الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا»
12که مربوط به فیئی و تقسیم آن است هم به امور اجتماعی و هم به منافع فردی اشخاص مربوط است و این حقیقت را آشکار می‏کند که پیامبر(ص)تصمیم‏ گیرنده درباره درآمدهای عمومی است و طبق مصلحت می‏تواند آن را بین کسانی که در حصول آن‏ دخالت داشته‏اند به‏طور غیر مساوی تقسیم کند.

ایراد و پاسخ آن:

برخی با استناد به آیاتی از قرآن کریم،بر عدم ارتباط دین با زندگی روزمره مردم و عدم تسلط پیامبر(ص)بر جامعه مومنان استدلال کرده‏اند و ازاین‏رو،رهبری اجتماع و دخالت در اموری که‏ مربوط به امور شخصی افراد است را از حوزه وظیفه ایشان خارج دانسته‏اند که در ادامه به این آیات و پاسخ به اشکالات وارده می‏پردازیم:
یکی از آیاتی که به آنها برای نفی امور از پیامبر(ص)استدلال می‏شود،آیه‏ای است که به آن‏ حضرت خطاب می‏کند که:
«لیس لک من الامر شی‏ء او یتوب علیهم او یعذبهم»
13این آیه،همان‏طور که از سیاق آیات دیگر معلوم است و مفسران نیز بیان کرده‏اند،14مربوط به حادثه شکست مسلمانان در جنگ احد است و آن چیزی که از پیامبر(ص)نفی گردیده شکست در این جنگ و پیروزی در جنگ‏ بدر است.آیه می‏خواهد بگوید که آن حضرت از سوی خداوند بود و این شکست نیز ربطی به پیامبر ندارد.
«ان الام کله للّه». 15آیات دیگری که درباره ارتباط نداشتن رسالت پیامبر(ص)با امور اجتماعی‏ به آنها استدلال شده است،آیاتی است که تسلط و جبار بودن یا حافظ بودن و وکیل بودن پیامبر(ص) بر مردم را نفی می‏کند.16
«نحن اعلم بما یقولون و ما انت علیهم بجبّار» 17و «فذکّر انما انت مذکّر،لست‏ لیهم بمسیطر» 18آیاتی هستند که تسلط پیامبر(ص)بر مدرم و جبار بودن ایشان را نفی می‏کند.
این آیات هردو در سوره‏های مکّی آمده‏اند.همان‏طورکه از سیاق آیات قبل و بعد آنها مشخص‏ است مربوط به امر هدایت و ایمان هستند،زیرا مخاطب آنها مشرکانند.ازاین‏رو خداوند در این دو آیه می‏خواهد اجباری بودن هدایت را نفی کند و به پیامبرش(ص)می‏گوید:تو با زور نمی‏توانی آنان‏ را هدایت کنی زیرا در این امر من تو را مسلط بر آنان قرار نداده‏ام.چون سنت الهی بر این قرار گرفته‏ است تا که خود مردم با اختیار خود هدایت را بپذیرند و اگر قرار بود هرکسی به اجبار هدایت شود خداوند خود می‏توانست همه را مومن کند.علامه طباطبایی در تفسیر سوره انعام آیه 107 می‏فرماید: «کلام خداوند
و ما جعلناک علیهم حفیظا و ما انت علیهم بوکیل
هم چون قسمتهای قبل آیه برای‏ دلداری پیامبر0ص)و آرامش نفس اوست و مثل این‏که از حفیظ کسی اراده شده است که اداره امور و جور مردم مثل زنده بودن،رشد،رزق و غیره را بر عهده دارد و از«وکیل»کسی که موظف به اداره‏ کارهای موکل خداست تا بدین وسیله نفعهایی را که او در معرض آن است برایش کسب و ضررها را از او دور کند پس معنای آیه به‏طور خلاصه این است که نه امور تکوینی مشرکان و نه امور حیات‏ دینی آنان هیچ کدام بر عهده تو نیست تا رد دعوت تو و عدم قبول آن از سوی آنان تو را محزون‏ کند.»19
در جهت نفی وظیفه پیامبر(ص)برای دخالت در امور اجتماعی،همچنین به آیاتی استدلال شده‏ است که آن حضرت را انحصارا نذیر و بشیر می‏خوانند:
«ان انت الاّ نذیر» 20، «ان انا الاّ نذیر و بشیر لقوم یؤمنون»؛ 21پس پیامبران وظیفه‏ای جز ترساندن و بشارت دادن بر مردم ندارند،اطاعت از ایشان نیز در همین حیطه است و ربطی به امور اجتماعی ندارد.22
با بررسی آیاتی که دارای چنین محتوایی هستند-چه آیات نازل‏شده در ابتدای بعثت پیامبر(ص) و چه آیات نازل‏شده در مدینه و پس از هجرت‏23مشخص می‏شود که همه آنها در برابر کافران و مشرکان جهت‏گیری می‏کنند.این مطلب درباره همه پیامبران(ع)عمومیت دارد که وظیفه ابتدایی آنان‏ ترساندن و سپس بشارت دادن بوده است.از این مطلب چنین آشکار می‏ود که وظیفه پیامبران دارای‏ مراحل مختلفی بوده است.در ابتدای بعثت هنگامی که هنوز یار و یاوری نداشته‏اند جز ترساندن و بشارت دادن کاری نمی‏توانسته‏اند انجام دهند؛زیرا مخاطبی جز کافران و مشرکان نداشته‏اند.هرچند این وظیفه تا پایان رسالت یعنی تا هنگامی که در محدوده جغرافیایی رسالت آنان افراد غیر مومن وجود داشتند،بر عهده ایشان بوده است.اما این آیات نمی‏توانند درباره وظیفه آنان در برابر مومنان مطلبی را مشخص کند،زیرا در وضعیت جدید مخاطبان به‏طور کلی متفاوت هستند.

دوم:ولایت پیامبر(ص)و اولویت ایشان بر مومنان

برطبق آیه «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم» 24بحث از اولویت پیامبر(ص)نسبت به امور مومنان‏ از خود آنان،پیش می‏آید.گروهی این ولایت را به مورد حجر اختصاص می‏دهند و معتقدند که بین‏ فرزانه بودن و ولایت تناقض وجود دارد25.به نظر می‏رسد که این گروه به تفاوت بین ولایت بر محجوران و ولایت بر جامعه توجه ندارند که مقتضی آیه
«انما ولیکم اللّه و رسوله و...»
است.
وقتی در مورد ولایت تشریعی پیامبر اکرم(ص)سخن می‏گوییم،مقصود قانونگذاری و اداره امور اجتماع است.این همان بحث از امارت و ضرورت وجود امیر برای اجتماع است
«لا بد للناس من‏ امیر...»
که ممکن است به انتخاب مردم تحقق یابد یا هم‏چون حکومتهای دیکتاتوری با زور یا به‏ انتصاب از سوی خداوند باشد.در همه موارد حاکمیت و ولایت بر مردم از سوی شخص حاکم وجود دارد.بنابراین قبول ضرورت حکومت برای جامعه با قبول نحوه‏ای از ولایت برای حاکم نسبت به امور جامعه ملازم است.
اختصاص ولایت به باب حجر،در ابواب فقهی نیز دارای نقضهای بسیاری است،زیرا در بابهای‏ مختلف مانند قضاء حدود،جهاد،امر به معروف و نهی از منکر و حتی ازدواج دختران و نماز جمعه به‏ ولایتهایی از سوی امام،فقها،پدر و...برخورد می‏کنیم که هیچ یک ربطی به حجر مولّی علیه ندارد.
درباره آیه «النبی اولی بالمؤمنین من انفسهم»
ظهور آیه بر این دلالت دارد که پیامبر(ص)نسبت به‏ خود مومنان اولویت دارد نه نسبت به ولایت مومنان.معنای اولویت پیامبر(ص)نسبت به آنان تقدم‏ رتبی در امور و کارهایشان است تا اگر در موردی پیامبر(ص)تصمیمی گرفت،حتی اگر مربوط به‏ امور شخصی آنا باشد،دیگر نوبت به خودشان نمی‏رسد تا بخواهند در آن باره نظری داشته باشند. ولی اگر پیامبر(ص)نظری نداشت خود مومنان بر رتق و فتق امور مشغول می‏شوند.این مطلب از آیه‏
«و ما کان لمؤمن و لا مؤمنه اذا قضی اللّه و رسوله امرا ان یکون لهم الخیره من امرهم» 26نیز استفاده‏ می‏شود،زیرا شأن نزول این آیه شریفه دخالت و حکم پیامبر(ص)در یک امر شخصی یعنی ازدواج‏ زینب بنت.جعش برای برطرف کردن یک سنت اجتماعی غلط بود و اولویت حضرت را هم در امور شخصی مومنان و هم در امور اجتماعی آنان بیان می‏کند.
مرحوم استاد علامه طباطبایی درباره آیه «النبی اولی بالمؤمنین...»
چنین می‏فرماید:«انفس مؤمنان‏ همان مومنان است پس معنای آیه این است که پیامبر(ص)از خود آنان به خود آنان اولویت دارد و معنای اولویت،رجحان جانب پیامبر(ص)است هنگامی که امر دایر بین ایشان و دیگران شود.پس‏ خلاصه این‏که هرچه مومن برای خودش قائل است مانند حفاظت و محبت و مراقبت و بزرگی و قبول‏ دعوتی و به اجرا گذاشتن اراده،پس پیامبر(ص)از خودش به آن امر اولی است و اگر این امر بین‏ پیامبر(ص)و خودش در یکی از آنها دایر شود،جانب پیامبر(ص)بر خودش ارجحیت دارد.»27

سوم:محوریت پیامبر(ص)در امور اجتماعی

قرآن کریم یکی از اهداف بعثت انبیا(ع)را اقامه قسط در جامعه انسانی معرفی می‏کند:
«لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط» 28.عدالت اجتماعی یکی از آرزوهای‏ جوامع بشری در طول تاریخ بوده است و همه کسانی که به گونه‏ای اداره جامعه را بر عهده دارند یا می‏خواهند بر عهده بگیرند آن را به مردم نوید می‏دهند.خداوند نیز پیامبران را با همین هدف به میان‏ مردم فرستاده و ابزار لازم را نیز که عبارت از کتاب و میزان باشد در اختیار آنان قرار داده است.نکته‏ای‏ که در این آیه شریفه وجود دارد این است که مردم در پذیرش هدیت تشریعی خداوند مختارند.از این‏ رو رهبری پیامبران براساس ایمان تحقق می‏یابد نه براساس زور و اجبار.در این آیه نیز پس از تامین‏ محورهای تحقق قسط در اجتماع که عبارتند از:رهبری معصومان و قانون،قیام به قسط بر عهده خود مردم گذاشته شده است.جالب این‏که قوه قهریه،که یکی از ضروریات برای اصلاح جامعه است در مرحله بعد قرار داده شده است و هدف از آن خداوند نصرت پیامبران(ع)و بیان شده است:
«و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس و لیعلم اللّه من ینصره و رسله بالغیب ان اللّه قوی عزیز» 29در نتیجه اجرا شدن قسط در جامعه به وسیله پیامبران(ع)پس از ایمان به آنان تحقق خواهد یافت و پیش‏ از این مرحله وظیفه ایشان انذار برای ایمان آوردن کافران و مشرکان است.این امر خود نوع دیگری از قسط است،زیرا در منطق قرآن کریم
«انّ الشرک لظلم عظیم»، 30شرک ظلم بزرگی است.در این‏جا این‏ پرسش نیز پاسخ داده می‏شود که چرا عده‏ای از پیامبران(ع)به رهبری مردم نپرداختند.علت آن را باید در عدم پذیرش ایشان از سوی قوم مخاطبشان جست‏وجو کرد؛زیرا شرایط تحقق یک جامعه مومن، که تابع ایشان باشد،فراهم نگردید.
در سوره نور خداوند بر محوریت پیامبر(ص)در امور اجتماعی تاکید می‏کند،دعوت پیامبر(ص) به عنوان رهبر غیر از دعوت دیگران تلقی گردیده و به آثار زیان‏بار مخالفت با دستورهای ایشان که‏ تحقق فتنه یا نزول عذاب است،پرداخته شده است:
«لا تجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضا قد یعلم اللّه الذین یتسللون منکم لو اذا فلیحذر الذین یخالفون عن امره ان تصیبهم فتنه او یصیبهم‏ عذاب الیم». 31
علامه طباطبایی در این باره می‏فرماید:«خواندن رسول،عبارت از خواندن مردم به کاری از کارها است؛مانند خواندن آنان به ایمان و عمل صالح و خواندن آنان برای مشورت در کارهای اجتماعی و خواندن آنان به نماز جمعه و دستور به آنان در کارهای دنیوی یا اخرویشان.پس همه اینها خواندن از سوی پیامبر(ص)محسوب می‏شود.»32
به این ترتیب،با توجه به سیاق آیات،این احتمالات که مراد از خواندن سول،صدا زدن مردم اسم‏ رسول خدا را،مانند دیگر مردم باشد یا مقصود از مخالفت از امر در
«فلیحذر الذین یخالفون»
دستور خداوند باشد،منتفی می‏گردد.

چهارم:ایمان به پیامبر(ص)به عنوان یکی از ارکان تشریع

در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که مومنان را به ایمان خداوند و رسول(ص)فرا می‏خواند.در بعضی از این آیات خداوند و رسول(ص)هردو ذکر شده‏اند:
«یا ایها الذین آمنوا آمنوا باللّه و رسوله...» 33هرچند این آیات نیز برای استدلال بر مطلوب کفایت می‏کند،ولی چون ممکن است بر مراتب ایمان قلبی حمل شود آیه‏ای را در این باره می‏آوریم که مومنان را به ایمان به رسول خدا فرا می‏خواند:
«یا ایها الذین آمنوا اتقوا اللّه و آمنوا برسوله یؤتکم کفلین من رحتمه». 34
در این آیه مومنان به ایمان به رسول(ص)دعوت شده‏اند.با توجه به این‏که آنان قبلا به خداوند، رسول او و کتاب ایمان آورده‏اند،در این آیه نکته‏ای نهفته است.علامه طباطبایی در این باره می‏فرماید: «مقصود از ایمان به رسول،تبعیت تام و اطاعت کامل از او در آن‏چه دستور می‏دهد و آن‏چه باز می‏دارد،است چه حکمی از احکام شرع باشد با از جهت ولایت امور امت،از او صادر شده باشد.».35
آن‏گاه که این آیه شریفه را به ضمیمه آیات قبل که هدف از بعثت انبیا را اقامه قسط معرفی می‏کند،در نظر بگیریم و به نتیجه ایمان به رسول توجه کنیم،این مسأله آشکارتر می‏شود که خداوند اطاعت کامل‏ از پیامبرش را خواسته و او را حاکم بر امور مردم قرار داده است.

بخش دوم:عدالت در قرآن

در تمامی اندیشه‏های سیاسی اسلام مبنا و زیربنای تمامی اصول،عدالت است.آیات الهی اشاره‏ دارند که پیامبران را با مشعلهای هایت فرستادیم و به آنها کتاب و میزان را دادیم تا عدالت را برپا دارند.36
بنابراین چه بیانی رساتر از این‏که قرآن استقرار عدالت و گسترش آن را یکی از اهداف اساسی‏ فلسفه بعثت انبیا ذکر کرده و آن را از صفات الهی و بارزترین خصیصه آفرینش و نیکوترین خصلت‏ انسانی معرفی کرده است.
لقد ارسلنا رسلنا بالبینت و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط.
(حدید/25).
همانا ما پیغمبران خود را با ادله و معجزات فرستادیم و برایشان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم‏ به راستی و عدالت گرایند.
- و امرت لا عدل بینکم
(شوری/15).و مأمورم که میان شما به عدالت حکم کنم.
-
یا ایها الذین آمنوا کنوا قوّامین للّه شهداآء بالقسط و لا یجرمنکم شنان قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی و اتقو اللّه. (مائده/8)
ای اهل ایمان در راه خدا پایدار بوده و شما گواه عدالت و راستی و درستی باشید و البته شما را نباید عداوت گروهی بر آن بدارد که از طریق عدل برون روید،عدالت کنید که عدل به تقوی نزدیکتر است و از خدا بترسید.
- و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل.
(نساء/58).چون حاکم بین مردم شوید داوری به‏ عدالت کیند.
- انّ اللّه یامر بالعدل و الاحسان.
(نحل/90).همانا خدا فرمان به عدل و احسان می‏دهد.

اول:مطلق یا نسبی بودن عدالت

یکی از مباحث مهم پیرامون عدالت آن است که اسلام عدالت را نسبی ندانسته است و آن را مطلق‏ می‏انگارد.زیرا نسبت عدالت با اساس خاتمیت و ابدیت دین بستگی دارد.چون دین می‏گوید عدالت‏ هدفی از اهداف انبیا است و اگر عدالت در هرزمان یک نوع باشد کدام قانون است که می‏تواند ابدیت‏ داشته باشد؟37
عدالت برپایه حقوق واقعی و فطری استوار است،هم فرد حق دارد و هم اجتماع.عدالت از اینجا پیدا می‏شود که حق هرفردی به او داده شود.عدالت رعایت همین حقوق است.بنابراین در تمام زمانها یکی بیشتر نیست و اینکه می‏گویند عدالت امری نسبی است حرف درستی نیست.عدالت برپایه حق و استحقاق بنا شده است و عموم استحقاقهای انسان همیشه ثابت و یکنواخت و مطلق است...پس‏ عدالت امری مطلق است و نسبی نیست.38
از نظر شهید مطهری اگر عدالت نسبی باشد در نتیجه،در هر جامعه و در هرعصری یک نوع‏ است.پس عدالت نمی‏تواند دستور مطلقی داشته باشد و بنابراین هیچ مکتبی نمی‏تواند یک دستور مطلق بدهد و بگوید این عدالت است و باید همیشه و همه جا اجرا شود.حد اکثر می‏تواند برای زمان و مکان خودش دستور عدالت بدهد و امکان ندارد که عدالت برای همه زمانها و مکانها یک جوز بشود. همین طورکه امکان ندارد که بزرگی و کوچکی برای همه اشیا یک‏جور باشد.39
از نظر دین اسلام،همانگونه‏که نسبی بودن عدالت مغایر خاتمیت دین است همانطور هم نسبی‏ دانست اخلاق با جامعیت اخلاق با جامعیت و جاودانگی اسلام مغایر و متنافر است.نه می‏توان عدالت‏ را نسبی دانست و نه اخلاق را.
به تعبیر استاد مطهری«بحث جاودانگی اصول اخلاقی برای ما اهمیت بیشتری دارد و با مساله‏ جاودانگی اسلام تماس بیشتری پیدا می‏کند.زیرا اخلاق عبارت از یک سلسله تعلیمات است و اگر کسی تعلیمات اخلاقی و تعلیمات اجتماعی را جاودان نداند اصول اخلاقی و تربیتی و تعلمیاتی اسلام‏ را هم جاودان نمی‏داند.»40
استاد مطهری در بررسی نظریه نسبیت برای«فعل اخلاقی»،«معیار فعل اخلاقی»،نیز برای«اخلاق» و«رفتار»و همچنین«اخلاق و آداب»حساب جداگانه‏ای باز کرده و در هرمورد جداگانه به قضاوت‏ پرداخته‏اند و گوشزد نموده‏اند که قضاوتهای ناصحیح در بحث نسبیت اخلاق ناشی از خلط این امور با یکدیگر است.به عنوان نمنونه اذعان می‏دارند:
«اگر متفکرین اسلام با نسبیت اخلاق به مخالفت برخاسته‏اند مقصودشان نسبیت معیارها و اصول‏ فعل اخلاقی است،نه نسبیت فعل اخلاقی و نه تنها نسبیت فعل اخلاقی را انکار نمی‏کنند بلکه آن را نیز تصدیق می‏نمایند.»41
از سوی دیگر اخلاق معنایش این است که انسان اراده خودش را بر عادات و بر طبایع غلبه بدهد. یعنی اراده را تقویت بکند به طوری‏که اراده بر آنها حاکم باشد.
حقیقت اخلاق این است که هرصفتی از صفات انسان،هرنیرویی از نیروهای انسان حقی دارد که‏ باید به او داده شود و انسان وظیفه‏ای در قبال آنها دارد.وقتی معنای اخلاق این باشد که جنبه‏های‏ وجود انسان مخصوصا عقل و اراده را باید آنقدر تربیت کرد و به آن نیرو داد که سایر قوا تحت‏ سیطره‏اش باشد دیگر نمی‏توان گفت که اخلاق در زمانها و مکانهای مختلف فرق می‏کند.اینها که فکر می‏کردند اخلاق نسبی است سقراطی فکر کرده‏اند خیر،اولا پایه اخلاق زشتی و زیبایی نیست.ثانیا این‏ مطلب که زشتی و زیبایی تغییرپذیر است یعنی در زمانها و مکانهای مختلف فرق می‏کند هم درست‏ است و هم درست نیست.در این زمینه تحقیقی علامه طباطبایی دارد و نظر ایشان این است که اصول‏ زیباییهای عقل و اصول عقل ثابت است،فروعش متغیر است!42

دوم:عدالت در پرتو تفسیر قرآن

اساس حکمیت و حکم و حکومت در قرآن ایجاد قسط و عدل در جامعه است.از سوی دیگر کثرت آیاتی که پیرامون عدل و کلمات مترادف و متضاد این واژه می‏باشد بیانگر اهمیت جایگاه این‏ مفهوم در قرآن است.
نظام هستی از دید قرآن بر عدل استوار گردیده است.به تعبیر آیات کریمه قرآن،میزان که عبارت‏ دیگر عدل است،از یک سو در عالم کیهان و کل نظام هستی حاکم است و از سوی دیگر در نظام‏ حیات انسانی باید حاکم باشد تا از محود عدل تجاوز نشود.(
الا تطغوا افی المیزان.
الرحمن/8)پس‏ بدون تردید باید بر زندگی اجتماعی افراد در جامعه نظمی حاکم باشد،زیرا استقرار نظم بر پدیده‏های‏ تکوینی و تشریعی مایه حیات و زندگی است.به تعبیر دیگر فعالیت و موجودیت هرپدیده‏ای در گرو استقرار نظم است.اشارهه به میزان،در آیه شریفه،همان نظم حاکم بر پدیده‏های تکوینی موردنظر است، اما وسیله‏ای که بهتر برای ایجاد و استقرار نظم در مسائل اجتماعی به کار گرفته است برقراری حکومت‏ و وضع قوانین و مقررات تشریعی است.
علامه کبیر مرحوم سید محمد حسین طباطبایی در تفسیر المیزان،به ور تفصیلی درباره عدالت از دیدگاه قرآن صحبت نموده است و از آنجا که این تفسیر مورد قبول بسیاری از فرق اسلامی است و تفسیر قرآن با خود قرآن است به آن استناد می‏جوییم:
ایشان می‏فرمایند:«کسانی که در احکام و معارف اسلام بحث می‏کنند در خلال بحثهای خود بسیار به لفظ عدالت برمی‏خورند و چه بسا درباره عدالت به تعریفات مختلف و تفسیرهای گوناگونی که‏ ناشی از اختلافات مذاقهای اهل بحث و مسلکهای ایشان است برمی‏خورند لکن مذاقی که در تعریف‏ عدالت اختیار می‏کنیم باید مذاقی باشد که با کار ما که تفسیر قرآن است سازگار باشد مذاقی باشد که‏ بتوان آن را در تجزیه و تحلیل معنای عدالت و کیفیت اعتبارش با فطرتی که مبنای همه احکام اسلامی‏ است وفق دهد و این خود مذاق مخصوص است».43
علامه در ذیل تفسیر آیه
«ان ا...یامر بالعدل و الاحسان»
ضمن تبیین اهمیت عدالت،دیدگاه‏های‏ راغب در مفردات را پیرامون عدالت،به بحث و نقد می‏کشد.آن‏گاه تعاریف ذی قیمتی از این مفهوم و انواع آن عرضه می‏دارد.ایشان در ذیل آیه مزبور می‏فرمایند:
«خدای سبحان ابتدا آن احکام سه‏گانه که مهمترین حکمی هستند که اساس اجتماع بشری به آن‏ استوار است و از نظر اهمیت به ترتیب یکی پس از دیگری قرار دارند ذکر فرموده است چون از نظر اسلام مهم‏ترین هدفی که در تعالیمش دنبال شده،صلاح مجتمع و اصلاح عموم است چون هرچند انسانها فرد فردند هر فردی برای خود شخصیتی و خیر و شری دارد و لکن از نظر طبیعی که همه‏ انسانها دارند یعنی طبیعت مدنیت،سعادت هر شخصی مبنی بر صلاح و اصلاح ظرف اجتماعی است‏ که در آن زندگی می‏کند به طوریکه در ظرف اجتماع فاسد که از هرسو رشد کرده باشد رستگاری یک‏ فرد و صالح شدن او بسیار دشوار است و یا بگو عادتا محال است.
در جمله«ان ا...یامر بالعدل»دستور به عدل و داد می‏دهد و عدل مقابل ظلم است.راغب در مفردات می‏گوید:عدالت و معامله،لفظی است که معنای مساوات را اقتضا می‏کند و با اعتبار اضافه‏ نسبت استعمال می‏شود.و عدل بفتح عین و عدل به کسر آن از نظر معنا نزدیک به همه‏اند چیزی که‏ هست عدل بفتح عین در جایی استعمال می‏شود که با بصر و حس دیده می‏شود مانند عدل شدن این‏ کفته ترازو با آن کفه‏اش یا این لنگه بار با آن لنگه‏اش.
پس بنابراین می‏توان گفت عدل به معنای تقسیط و تقسیم به‏طور مساوی است.
سپس اضافه کرده است که عدل دو قسم است،یکی مطلق که عقل اقتضا،حسن آن را دارد و در هیچ زمانی و عصری منسوخ نمی‏شود و یه هیچ وجه اعتداء و ظلم شمرده نمی‏شود،مانند احسان به‏ هرکسی که به تو احسان کرده و آزار نکردن کسی که او از آزار تو خودداری نموده است.
قسم دوم عدلی است که عقل عدالت بودن آن را تشخیص نداده بلکه به وسیله شرع شناخته‏ می‏شود مانند قصاص و ارش جنایت و...که این قسم از عدالت قابل نسخ است در بعضی زمانها منسوخ می‏شود و به همین جهت قرآن کریم همین از عدالت را اعتدا و سیئه خوانده‏ (بقره 194/شورا 40)و این نحو از عدالت همان است که در آیه
«ان اللّه یامر بالعدل و الاحسان»
منظور است.چون عدل به معنای مساوات در تلافی است اگر خیر است خیر و اگر شر است شر و احسان به‏ معنای این است که خیری را با خیری بیشتر از آن تلافی کنی و شری را با شری کمتر از آن جواب‏ گویی.این بود آن مقدار از کلام راغب که مورد حاجت ما بود و این گفتار با تفصیلی که داده است، برگشتش به یک جمله معروف است که می‏گویند:
عدالت میانه‏روی و اجتناب از دو سوی افراط و تفریط در هرامری است.زیرا معنای اصلی‏ عدالت اقامه مساوات میانه امور است به اینکه به هرامری آنچه سزاوار است بدهی تا امور مساوی شود و هریک در جای واقعی خود که مستحق آن است قرار گیرد.پس عدالت در اعتقاد این است که به‏ آنچه حق است ایمان آوری و عدالت در عمل فردی آن است که کاری می‏کنی سعادت در آن باشد و کاری که مایه بدبختی است به خاطر پیروی هوای نفس انجام ندهی و عدالت در مردم و بین مردم این‏ است که هرکسی را در جای خود که به حکم قول و یا شرع و یا عرف مستحق آن است قرار دهی، نیکوکار را به خاطر احسانش احسان کنی و بدکار را به خاطر بدیش عقاب نمایی،و حق مظلوم را از ظالم بستانی و در اجرای قانون تبعیض قائل نشوی.از اینجا روشن می‏گردد که عدالت همیشه مساوی‏ با حسن و ملازم با آن است.چون ما برای حسن معنایی جز آنچه طبع بدان میل کند و به سویش‏ جذب شود قائل نیستم و قرار دادن هرچیزی در جایی که سزاوار آن است،از این جهت که در جای‏ خود قرار گرفته چیزیست که انسان متمایل به آن است و به خوبیش اعتراف دارد و اگر احیانا مخالف‏ آن را مرتکب شود عذرخواهی می‏کند.
و حتی دو نفر از افراد انسان در آن اختلاف نمی‏کنند هرچندکه مردم در مصداق آن باهم اختلاف‏ دارند و خیلی هم اختلاف دارند و لکن این اختلاف ناشی از اختلاف در روش زندگی ایشان است.و نیز از این معنا روشن می‏شود اینکه راغب در کلام خود اعتدا و سیئه را عدالت خوانده است،خالی از مسامحه نیست.زیرا اعتداء و سیئاتیکی که کیفر اعتداء و سیئه دیگر است برای آن دیگری اعتداء و سیئه است؛اما نسبت به کسی که این‏طور کیفرش می‏دهد پیمودن راه وسط و میانه‏روی از خصایل‏ پسندیده است.چون او با این عمل خود میان خوب و بد و به اصطلاح دوغ و دوشاب فرق گذاشته و هریک را در جای خود قرار داده است،پس نسبت به او تجاوز و بدی نیست.
در تفسیر آیات پیش‏گفته،علامه به تقسیماتی از عدالت هم اشاره می‏نماید:
«پس عدالت هرچند که به دو قسم می‏شود یکی عدالت انسانی فی نفسه و یکی عدالتش به‏ دیگران،یکی عدالت فردی یکی اجتماعی،و نیز هرچند لفظ عدالت مطلق است و شامل هردو قسم‏ می‏شود و لکن ظاهر سیاق آیه این است که مراد به عدالت،عدالت اجتماعی است و آن عبارت از این‏ است که با هریک از افراد جامعه طوری رفتار شود که مستحق آن است و در جایی جای داده شود که‏ سزاوار آن است و این خصلتی اجتماعی است که فرد فرد مکلفین مامور به انجام آنند.به این معنا که‏ خدای سبحان دستور می‏دهد هریک از افراد اجتماع عدالت را آورد و لازمه آن این می‏شود امر متعلق
به مجموع نیز بوده باشد پس هم فرد فرد مامور به اقامه این حکمند.و هم جامعه که حکومت عهده‏دار زمام آنست».44
علامه طباطبایی در تفسیر آیات 106 تا 109 سوره مائده در بحث«شاهدان عادل»گفتاری پیرامون‏ عدالت آورده است که بخش عمده آن پیرامون عدالت فقهی است و در نهایت به عدالت اخلاقی هم‏ اشاره نموده است.علامه در تفریف افرادی که شهادت آنها مقبول است و به عبارت دیگر عادلند ابتدا عدالت را تعریف نموده و سپس افراد جامعه بشری را به سه دسته تقسیم کرده است.
دسته اول صاحبان مزایا و فضایل عالیه اجتماعی هستند که در طبقه رییسه اجتماع قرار دارند و دسته سوم که اشخاص بی‏شخصیت و فرومایه و غیر مفید به اصول عمومی اجتماعی و بی‏بندوبار هستند.دسته سوم و اول انگشت‏شمارند اما طبقه دوم،طبقه متوسط الحال می‏باشند که قوام جامعه‏ وابسته به این طبقه معتدل می‏باشد؛به تعبیر علامه،عدالت سازگار با اسلام عبارتست از تعریف‏ ذیل:
«عدالت که در لغت به معنی اعدال و حد وسط بین عالی و دانی و میانه در بین دو طرف افراط و تفریط است در افراد مجتمعات بشری هم عبارتست از افرادی که قسمت عمده اجتماع را تشکیل‏ می‏دهند و آنان همان افراد متوسط الحالند،که در حقیقت به منزله جوهر ذات اجتماعند و همه ترکیب‏ و تالیفهای اجتماعی روی آنان دور می‏زند....تنها اینانند که ساختمان و اسکلت جامعه را تشکیل‏ می‏دهند و به دست اینان است که مقاصد جامعه و آثار حسنه‏ای که غرض از تشکیل جامعه محصول‏ آن مقاصد و تمتع از آن آثار است ظاهر می‏گردد....»
آری هرکسی به‏طور قطع احساس می‏کند که در زندگی اجتماعی به افرادی احتیاج دارد که رفتار اجتماعیشان مورد اعتماد و در امور،میانه‏رو باشند.از بی‏باکی و قانون‏شکنی،مخالفت با سسن و آداب‏ جاریه،پروا داشته باشند و تا اندازه‏ای نسبت به حکومت و دستگاه قضا و شهادات و غیره لاابالی‏ نباشند این است حکم فطری و ارتکازی هرکسی.اسلام هم این حکم را که حکمی است فطری و ضروری و یا نزدیک به ضروری،در شاهد معتبر دانسته است.»45
مرحوم علامه با استناد با آیات(طلاق/2-مائده/106)در شرح شرط واجب بودن فضیلت عدالت‏ جهت شاهد و ادای شهادت،می‏فرماید:
«شاهد باید نسبت به مجتمع دینی مردمی معتدل باشد نه نسبت به مجتمع قومی و شهری،و از همین‏جا استفاده می‏شود که شاهد باید در جامعه طوری مشی کند که مردم دیندار به دین وی وثوق و اطمینان داشته باشند و کارهاییر ا که در دین گناه کبیره و منافی دین به شمار می‏رود مرتکب نشود....»
علامه در سطور بعد به تفکیک عدالت فقی از عدالت اخلاقی پرداخته است:
«و این همان معنایی است که در اصطلاح فقه آن را ملکه عدالت می‏نامند،التبه این ملکه غیر ملکه‏ عدالت در اصطلاح فن اخلاق است چون عدالت فقهی هیاتی است نفسانی که آدمی را از ارتکاب‏ کارهایی که به نظر عرف متشرع گناه کبیره است باز می‏دارد اما ملکه عدالت در اصطلاح اخلاق ملکه‏ وابسته به حسب واقع است نه به نظر عرف»46
علامه در تفسیر کلمه عدل در آیه 95 سوره مائدهـ
«او عدل ذلک صیامأ مأ لیذوق و بال امره»
این‏ واژه را به معنای«نظیر»و«مانند»دانسته است.در اینجا جا دارد که به تفسیر علامه طباطبایی از کلمه‏ «قسط»در آیه 135 سوره نساء:
«یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداء للّه»
نظری بیافکنیم. ایشان در این تفسیر،عدالت را مهمترین عامل حفاظت و صیانت از حق و مانع ضایع شدن آن می‏داند. از نظر وی:«قسط یعنی عدل،قیام به قسط یعنی به عدالت عمل کردن و عدالت را حفظ کردن.پس‏ مراد از«قوامین بالقسط»کسانی هستند که به‏طور اتم و اکمل قیام به عدل می‏کنند بدون آنکه تحت‏ تاثیر عواملی ازقبیل هوی و عاطفه یا ترس و یا طمع و غیره ذلک قرار گیرند،و از عدالت منعطف‏ شوند و به خلاف آن عدول نمایند.»47
از شاگردان علامه علاوه بر استاد مطهری که به تفصیل از عدل سخن گفته است می‏توان به شاگرد دیگر ایشان،حکیم متأله آیت اللّه جوادی آملی نیز اشاره نمود.ایشان ضمن ارایه بحثهای مشابهی در مورد عدل،بنا به آیات قرآن،گوهر هرانسان را فطرتا حق و عدل می‏داند.بنا به آیه
«الذی خلقک فسواک فعدلک» 48 او عدل‏ستیزی را مساوی با فطرت‏ستیزی به شمار می‏آورد.لذا همه موجودات با تمام اختلافات فطرتا دوستدار عدالت و این راه مستقیم هستند.
از نظر ایشان گرچه بنا به آیات قرآن همه نظام هستی بر محور عدل است اما عدل یکی از هدفهای‏ رسالت پیامبران است.«عدل هدف نهایی رسالت پیامبران نیست.قرآن کریم عدل را برای مردم میانه‏ حال به عنوان رسالت قلمداد می‏کند اما برای انسانهای سالک،هدف اصلی آن است که پرده‏های‏ تاریکی را بدرند و راهی به نور بگشایند.آیه یکم سوره ابراهیم گواه این مطلب است.لذا میان«انسان‏ عادل»و«انسان نورانی»تفاوت بسیاری است.انسان عادل عدل را برپا می‏دارد،زیرا این کار را وظیفه‏ خود می‏شمارد.اما انسان نورانی خود سرچشمه عدل است و عدل از او جلوه‏گر می‏شود.»49
عمده‏ترین تعریف این اندیشمند از عدل«قرار دادن هرچیز در جای مناسب خویش»است که در جایگاه خود می‏بایستی به انجام وظیفه مخصوص خود بپردازد.شاهد مدعای ایشان در قرآ بر این مبنا است که درسوره کهف،از دو باغ سخن می‏رود که هردو سرسبز و خرّم بوده‏اند و میوه‏های فراوان به‏ بار می‏آورده‏اند.قرآن در وصف این دو باغ می‏فرماید:
«در هرباغ میوه‏های خود را به بار می‏آورند و هیچ‏یک در این کار ظلم نمی‏کرد.»(کهف،22)
یعنی باغ هم حقیقتا عادل است و عدالت آن بدین معناست که در نظام هستی به وظیفه خود عمل‏ می‏کند.همه موجودات دیگر نیز همانند این دو باغ برپایه عدل استوارند.لکن موجودات با شعور، چون انسان،مانند دیگر موجودات وظیفه دارند که هم تکوینا عادل باشند و هم تشریعا عهده‏دار این‏ وظیفه باشند.پذیرش تکوینی و تشریعی عدل،هم وظیفه فرشتگان و هم وظیفه انسانهای کامل مانند پیامبر و معصومین(ع)است.پیامبر نیز در حیطه قانونمندیهای هستی جای دارد و چون دیگران به دنیا می‏آید و مرگ می‏پذیرد و از دیگر سو،در تشریع نیز همانند دیگران موظف به اجرای عدل و پذیرش‏ حق است.حتی در سوره زمر خداوند به وی هشدار می‏دهد که اگر شرک ورزد کار او منجر به تباهی و زیانکاری خواهد شد.(زمر/65).
«از این دیدگاه خداوند نیز عادل است اما میان عدل‏پذیری خدا و سایر موجودات تفاوت اساسی‏ وجود دارد درباره هرموجودی گفته می‏شود که«عدل بر او لازم است».ولی درباره خداوند گفته‏ می‏شود که«عدل از خدا واجب است»یعنی خداوند هرگز ظلم نمی‏کند نه آنکه باید عدالت ورزد و نباید ظلم کند زیرا خدا در حیطه بایدها قرار ندارد و یک نظام برتر برای او تکلیف نمی‏نهد پس هرچه‏ او کند عدل است و هربایدی از جمله عدل از او سرچشمه می‏گیرد..»50

بخش سوم:عدالت در اندیشه سیاسی حضرت علی(ع)

 

اول:اهمیت عدالت

بحث عدالت در اندیشه‏های سیاسی امام علی(ع)مبحث بسیار گسترده و عمیقی است که تأمل، تفکر و مجال معتنابهی می‏طلبد.شخصیتی که نامش قرین عدالت بود و نه تنها امام معصوم شیعیان‏ است بلکه در تاریخ بشریت به عنوان متفکر،اندیشمند و سیاستمداری خدامحور مطرح بوده است. مجسمه عدل و مساوات،شیفته حق و انصاف،نمونه کامل بشردوستی و رحمت و محبت و احسان، مولای متقیان علی(ع)که حتی دیگران درباره‏اش گفته‏اند قاتل او همان عدل و مساواتش بود.(و قتل‏ فی محرابه لشده عدله).
شیعیان معتقدند که«دیدگاه‏های امام علی بن ابی طالب(ع)که میزان واقعی فکر و عمل‏ انسانهاست،در این مسأله مهم حیاتی می‏تواند به عنوان شاخص‏ترین الگوی عدالت و رابطه عادلانه‏ دولت با ملت باشد؛چه برای آنان که علی(ع)را به عنوان امام معصوم و اعلم و اعدل مردم بعد از رسول ا...(ص)می‏دانند و چه برای آنان که وی را از دیدگاه یک انسان کامل و وارسته و خلیفه عادل‏ نگریسته و رژیم حکومت وی را عادلانه‏ترین رژیم تاریخ اسلام پذیرفته‏اند که در اینجا حتی ناظران و نویسندگان غیر مسلمان اعم از مسیحی یا دهری نتوانسته‏اند از فضایل و ملکات او غمض عین کنند و در این مقوله کتابها نوشته‏اند مانند:«جرج جرادق مسیحی که کتاب الامام علی(ع)صوت العدله‏ الانسانیه»را تالیف و علی(ع)را آهنگ عدل بشری معرفی نموده است.»51
کما اینکه همین نویسنده اذعان می‏دارد که«مسأله‏ای که علی بن ابی طالب را مجبور به پذیرش‏ خلافت نمود در خطر بودن عدالت اجتماعی بود».52
از سوی دیگر یکی از عمده‏ترین و خالص‏ترین منابع اخلاق و سیاست در اسلام مجموعه خطبه‏ها و نامه‏های امام علی(ع)است که در کتاب نهج البلاغه به وسیله سید رضی در قرن چهارم هجری‏ گردآوری شده است.از جمله مسائلی که در این کتاب با حساسیت خاصی درباره آن صحبت شده‏ است،مسأله حکومت و عدالت می‏باشد.عدالت در این کتاب دارای مفهومی عینی و قابل درک است؛ همچنان‏که امام(ع)در یکی از نامه‏های خویش نوشته است:
«کسانی که در حکومت من به سر می‏برند و سپس به امویان پیوستند،عدل را دیدند و شنیدند و در جان خود قرار دادند ولی آن را نپذیرفتند».53
از این بیان فهمیده می‏شود که امام علی(ع)در دوران حکومت خویش به گونه‏ای رفتار کرده‏اند که مردم بتوانند عدل را بفهمند؛یعنی یک حکومت دادگر می‏تواند با نشان دادن مصداقهای عدالت به‏ مردم،آن را به ایشان بشناساند.

دوم:تعریف عدالت و تاکید بر جنبه اجتماعی عدالت

امامع لی(ع)در خصوص عدالت بیانی دارد که می‏توان مفهوم کامل و تعریف جامع این کلمه را از آن دریافت:
«سئل علیه السلام:ایها افضل:العدل او الجود؟فقال(ع):
«العدل یضع الامور مواضعها و الجود یخرجها عن جهتها،و العدل سائس عام و الجود عارض‏ خاص،فالعدل اشرفهما و افضلهما».
از امام علی(ع)سوال شد:از عدل و جود کدام یک برتر و ارزشمندترند؟فرمود:
عدل امور را به جای خود می‏نهد اما جود امور را از جهت اصلی خارج می‏کند.عدل سیاستگری‏ فراگیر همگان است و سائس و اداره‏کننده عموم است اما اثر جود محدود و عارضه این استثنایی است. بنابراین عدل شریفترین و بافضیلت‏ترین آن دو است.»54
این عریف همان تعریف معروف است که از عدل شده است:«وضع کل شی:فی ما وضع له»و معنای آن قرار دادن یا نهادن هرچیز در جای مناسب آن است.
در جامعه انسانی افراد مختلفند.صلاحیتها،لیاقتها،استعدادها،ارزشها و پایه‏های علم،فضیلت، ایمان،اخلاق و...در اینها متفاوت است.حقوق انسانها در زمینه‏های مختلف برحسب این موازین‏ تعیین می‏گردد.اگر این ارزشیابی درست بود و طبق صلاحیتها هرفردی از حقوق شایسته برخوردار گشت،عدالت اجتماعی تحقق یافته است.اما اگر پایه‏ها و مراتب اجتماعی را معیارهای واقعی تعیین‏ نکند،این همان ظلم است که نظام جامعه را از هم می‏پاشد.
امام علی(ع)در مقایسه عدل و جود،عدل را ترجیح داده و استدلال نموده‏اند که جود و بخشش‏ گرچه خصلتی ممدوح و قابل ستایش است ولی همه جا کارساز نیست و همیشه نمی‏توان از صنعت‏ بخشندگی یاری جست،ای بسا که جود و بخشش،سبب بر هم زدن نظام عدالت در اجتماع شود.در کنار جود ممکن است حقی از افرادی دیگر تضییع گردد،اما در عدل چنین نیست.اگر حق واقعی هر انسان داده شود به احدی ظلم نشده و حقی از کسی ضایع نگشته است.لذا عدل در سیاست،اجتماع، حکم و قضا و مسائل مالی،حقوقی،کیفری و...محوری است عام که همگان در پرتو آن در امان‏ هستند و از تضییع حقوق خویش احساس وحشت و اضطراب نمی‏نمایند.55
همچنین در تبین مفهوم عدل در تفسیر آیه کریمه
«انّ ا...یأمر بالعدل و الاحسان»
چنین می‏فرماید: «العدل الانصاف و الاحسان التفضل».56
البته علمای اخلاق جود را از عدل بالاتر دانسته‏اند.شایان توضیح است که جرا علی(ع)عدل را افضل‏تر دانسته است؟پاسخ به این سوال ویژگی دیگری از عدالت در منظر امام(ع)را هویدا خواهد ساخت.باید گفت که از نظر ملکات اخلاقی و صفات شخصی و فردی،همه متفقند که جود از عدل‏ بالاتر است؛اما از نظر اجتماعی،علی(ع)چنین نیست.ریشه این ارزیابی،اهمیت و اصالت‏ اجتماع و تقدم اصول و مبادی اجتماعی بر اصول و مبادی اخلاق فردی است.عدل از نظر اجتماعی از جود بالاتر است.زیرا عدل در اجتماع به منزله پایه‏های ساختمان وجود و احسان به منزله رنگ‏آمیزی‏ و نقاشی و زینت ساختمان است.افضل بودن عدل بر جود،به دلیل اصلات و اهمیت اجتماع است و اینکه به اصول و مبادی اخلاقی مقدم است.به تعبیری،آن یکی اصل است و این یکی فرع،آن یکی تنه‏ است و این یکی شاخه،آن یکی رکن است و این یکی زینت و زیور.بدیهی است اول باید پایه درست‏ باشد بعد نوبت تزیین آن است.اگر خانه از پای‏بست ویران است،دیگرچه فایده که«خواجه در بند نقش ایوان»باشد؟
استاد شهید مطهری،ضمن ذکر مطلب تفصیلی در باب مباحث پیش گفته،معتقد است که ما تاکنون به عدل و جود از جنبه اخلاقی در فضایل شخصی و نفسانی نگاه کرده‏ایم.اما جنبه مهم دیگر، جنبه اجتماعی قضیه است و ما تاکنون کمتر به این جنبه فکر کرده‏ایم.ایشان معتقد است که عدالت‏ موجب شهادت امام(ع)،عدالت اجتماعی است و درباره عدالت مزبور می‏نویسند:
«آیا یک عدالت صرفا اخلاقی بود نظیر آنچه می‏گوییم امام جماعت یا قاضی یا شاهد طلاق یا بینه‏ شرعی،باید عادل باشد؟این جور عدالتها که باعث قتل کسی نمی‏شود بلکه بیشتر باعث شهرت و محبوبیت و احترام می‏گردد.آن نوع عدالت مولا،که قاتلش شناخته شده و در حقیقت فلسفه اجتماعی او و نوع تفکر مخصوصی بود که در عدالت اجتماعی اسلامی داشت...او تنها عادل نبود،عدالتخواه بود فرق است بین عادل و عدالت‏خواه،همان طوری‏که فرق است بین آزاد و آزادیخواه...باز مثل اینکه‏ یکی صالح است و دیگری اصلاح‏طلب.در آیه کریمه قرآن(نساء/135)می‏فرماید:
کنوا قوامین‏ بالقسط،
قیام به قسط یعنی اقامه و به پا داشتن عدل و این غیر از عادل بودن از جنبه شخصی است».57
بنابراین علی(ع)بیش از آنکه به عدل از دیده فردی و شخصی نگاه کند جنبه اجتماعی آن را لحاظ نمود.«عدالت به صورت یک فلسفه اجتماعی اسلامی مورد توجه مولای متقیان بوده و آن را ناموس بزرگ اسلامی تلقی می‏کرده و از هرچیزی بالاتر می‏دانسته است و سیاستش برمبنای این اصل‏ (57)-بیست گفتار،مرتضی مطهری،قم،دفتر انتشارات اسلامی،چاپ ششم،1361،صص 12-11
تاسیس شده بود ممکن نبود به خاطر هیچ منظوری و هدفی،کوچکترین انحراف و انعطافی از آن پیدا کند و همین امر یگانه چیزی بود که مشکلاتی زیاد برایش ایجاد کرد و ضمنا همین مطلب کلیدی است‏ برای یک نفر مورخ و محقق که بخواهد حوادث خلافت علی(ع)را تحلیل کند.امام علی(ع) فوق العاده در این امر تصلب و تعصب و انعطاف‏ناپذیری به خرج می‏داد.»58
موضوع مهم دیگر در باب مفهوم عدالت و جایگاه آن نقشی است که عدالت از دید علی(ع)در حفظ تعادل اجتماعی دارد.به تعبیر استاد مطهری،«آن اصل که از نظر علی(ع)می‏تواند تعادل اجتماع‏ را حفظ کند و همه را راضی نگه دارد و به پیکر اجتماع سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد عدالت‏ است.ظلم و جور و تبعیض قادر نیست حتی روح خود ستمگر و روح آن کسی که به نفع او ستمگری‏ می‏شود را راضی و آرام نگهدارد تا چه رسد به ستمدیدگان و پایمال‏شدگان،عدالت بزرگراهی است‏ عمومی که همه را می‏تواند در خود بگنجاند و بدون مشکلی عبور دهد.اما ظلم و جور کوره راهی‏ است که حتی فدر ستمگر را به مقصد نمی‏رساند».59
پس عدالت از دید علی(ع)در مفهوم«وضع الشی‏ء فی موضعه»باعث تعادل اجتماعی در بین‏ جامعه و صنوف آن می‏گردد.زیرا عدالت بنا به کتاب خدا و سنت نبوی،هرقشر و صنفی را در جایگاه‏ ویژه و بایسته‏شان می‏نشاند.ذکر بیانی از امام عل(ع)به ایضاح این مطلب بیشتر کمک می‏کند؛ایشان‏ می‏فرمایند:«بدان که ملت آمیزه‏ای است از قشرهای گوناگون که هرجزء آن در پیوند با جزء دیگر سامان می‏یابد و بخشی بی‏نیاز از بخش دیگر نیست.گروهی لشگریان خدایند و گروهی دبیران عامه‏ مردم و دبیران دیوانند.برخی برپای‏دارندگان داداند و جمعی کارگزاران انصاف و ارفاق،بعضی اهل‏ ذمه‏اند و جزیه‏پرداز و برخی دیگر پیشه‏وران و صنعتگران و سرانجام،گروهی از قشرهای پایین‏ جامعه‏اند،نیازمند و زمینگیر و خداوند سهم خاص هریکیشان را در کتاب خود و سنت پیامبرش-که‏ درود خدا بر او و خاندانش باد-رقم زده و در جایگاه بایسته‏شان نشانده است که به عنوان پیمانی از او در نزد ما محفوظ است.»60
یکی از تعاریف عدالت در کلام ایمر مومنان علی(ع)«موزون و متعادل بودن»است.زیرا وقتی که‏ هرچیزی در جای بایسته خود قرار گرفت لاجرم تعادل و موزون بودن به آن‏جامعه برمی‏گردد و چنین‏ جامعه‏ای موزون است.علی(ع)همچنین جامعه متعادل را مبتنی بر اخلاقیات متعادل فردی می‏داند، کما اینکه در حوزه اخلاق،قوام و اساس عدالت را در اعتدال قوای نفسانی می‏داند:
«فضایل چهارگونه هستند؛اولین آنها حکمت است که پایه آن بر تفکر می‏باشد و دومین گونه‏ عفت است که پایه و ریشه آن در شهوت است.و سوّمین آنها قوت و نیرومندی است که پایه آن در غضب می‏باشد.چهارمین فضیلت،عدالت بوده که اساس آن در اعتدال قوای نفسانی می‏باشد.»61
مفهوم دیگر عدالت«نفی هرگونه تبعیض و رعایت استحقاقها»است که در کلام امیر المومنین به‏ کرّات آمده است.البته این به معنای تساوی مطلق افراد نیست بلکه در استحقاقهای متساوی،تساوی‏ رعایت می‏گردد و چون استحقاقهای افراد متفاوت است لذا وجود اصل تفاوت میان افراد،واقعیتی‏ مسلم و مایه قوام جامعه است.تعبیر(ع)از این تفاوتها چنین است:«زیرا خداوند به حکمت خود بین حکمت خود بین همتها و خواسته‏های مردم و سایر حالاتشان تفاوت ایجاد کرده و این اختلافها را وسیله برپایی زندگانی مردم قرار دارد.»62
علی(ع)در رعایت مساوات و نفی هرگونه تبعیض به زمامدار زیردست خود چنین توصیه‏ می‏نماید:«در برابر مردمی که در حوزه مسئولیت تو هستند فروتن و با آنان گشاده‏رو و ملایم باش و موضعی نرم و انعطاف‏پذیر برگزین،مساوات را حتی در گردش چشم و نگاه و سلام و تعاریف نیز رعایت کن تا بزرگان و صاحب‏نفوذان،برای تجاوز بر تو طمع نکنند و ناتوانان نیز از عدالتت نومید نشوند.و السلام».63
مفهوم دیگر عدالت«رعایت حقوق افراد و دادن حق به حقدار»است که با معنی قبلی از عدالت‏ ملازمه دارد.علی(ع)در این زمینه می‏فرماید:
«عدالت ترازوی خداوند است که برای بندگان نهاد و برای اقامه حق آن را نصب کرد،خداوند را ترازویش نافرمانی نکنید و با سلطنت او معارضه نکنید».64

سوم:الهی و ایمانی بودن پایه‏ها و مبانی عدالت

از دید علی(ع)منشا و سرچشمه عدالت،الهی و در پرتو ایمان به خداوند است و دیگر فروع از این اصل نشأت می‏گیرند.امام(ع)در این خصوص جمله‏ای کوتاه ولی جامع دارند.ایشان در خطبه‏ای‏ که در اوایل خلافت ایراد نموده‏اند،می‏فرمایند:«خداوند حقوق مقرر مسلمین را بر اخلاص و توحید استوار ساخته است».65امام در بیانی دیگر ایمان را تعریف نموده‏اند و چهار اصل صبر،یقین،عدل و جهاد را پایه‏ها و ستونهای آن به شمار می‏آورند.متعاقب آن در تبیین عدل چنین می‏فرمایند:
«عدل چهار شاخه دارد:درک و فهم عمیق،علم و دانش ریشه‏دار،حکمتی نیکو و برجسته و علمی‏ پایدار،پس هرآنکه فهمی عمیق داشت ژرفای علم را دریافته و هرکه بدان ژرفا رسید از احکام‏ شریعت برگرفته و هرکه بردبار بود در کار خود دچار تفریط نشود و با حرمت و احترام در میان مردم‏ بزید.»66
امام(ع)در جای دیگر قرآن را منبع عدالت می‏داند و عدل را مایه زینت و در راس ایمان به شمار می‏آورد.«آری قرآن معدن ایمان است و گوهر ناب آن،سرچشمه‏ها و دریاهای دانش،بستانها و آبگیرهای عدالت،عدل زینت ایمان اس».67
پس از آنجا که عدالت انسانی،سرچشمه الهی و ریشه در ایمان دارد می‏توان گفت که از دید امام‏ (ع)عدالت اخلاقی پایه عدالت سیاسی و اجتماعی است.گرچه مسلما اگر جامعه متعادل و موزون‏ نباشد اخلاق شخصی و فردی هم موزون نخواهد ماند.از طرف دیگر چشم‏انتظار عدالت‏نشین،در حالی که ایمان و اخلاق و خداپرستی و تقوی در افراد جامعه و رهبران سیاسی آن پرورش داده نشود، خیالی باطل است و مشکل جوامع بشری و سلطه جابران و تبعیض و بی‏عدالتیها از همین‏جا ناشی‏ می‏گردد.باید به انسان‏سازی پرداخت،انسانهای عادل ساخت و زمام امور جامعه را به دست آنان‏ سپرد تا بتوان به حاکمیت عدل و استقرار عدالت امیدوار بود.زیرا به تعبیر پیش‏گفته علی(ع)ابتدای‏ عدالت ورزیدن،نفی هواهای نفسانی است.

چهارم:تاکید بر عدالت در گزینش و عملکرد کارگزاران نظام

از آنجا که یکی از تعابیر از نظر امام علی(ع)قرار گرفتن هرچیز در جای بایسته‏اش است؛لذا در مسند حکومت،رهبران،دست‏اندرکاران و کارگزاران باید از میان اشخاص صاحب صلاحیت از حیث تقوی، دانش و توانایی انتخاب شوند.زیرا مدیریت و اساسا در دست‏گیری هرکاری احتیاج به لیاقت و استعداد خاص همان کار را دارد و تنها چنین مستحقین و صاحبان استحقاق بر سبیل عدالت،شایستگی‏ نشستن بر مسند انجام امور را دارند.در عین حال عدالت ایجاب می‏کند که تواناترین و باورع‏ترین و بادانش‏ترین فرد در کسب موقعیتها و مراتب عالی از سایرین اولی باشد.
بنا به فرموده امام علی(ع):«سزاوار به خلافت کسی است که بدان تواناتر باشد و در آن به فرمان خدا داناتر...که کار مردم جز به شایستگی زمامداران سامان نمی‏یابد.»68
امام علی(ع)در نامه خود به استاندارش نیز مکرر یادآوری فرموده است که افرادی را به عنوان‏ کاسب،کارگزار،قاضی و...انتخاب نمایند که از توانایی و لیاقت بالایی برخوردار باشند و براساس‏ اصل عدالت گزینش شده باشند به گونه‏ای که امکان دستیابی به بهتر از آنان وجود نداشته باشد.69

پنجم:عدالت بالاترین مصلحت

از منظر امام علی(ع)هیچ مصلحتی بالاتر از حق و عدالت نیست.سیاست نباید الزاما توأم با خدعه و دروغ و عوام‏فریبی باشد و نباید به خاطر هیچ مصلحتی مثل اعمال سیاستهای تاکتیکی،حتی‏ موقتا از حق و عدالت دست کشید.برخی از افراد ظاهرا مصلحت‏اندیش به امام اعتراض می‏کردند که‏ چرا امام به مساوات در تقسیم سرانه بیت المال این قدر دقت می‏کند و سهم بزرگان و نجبای عرب و ...را با نودینان و فرودستان و طبقه ضعیف یکی می‏گیرد.امام علی(ع)پاسخ می‏دهد:
«آیا از من انتظار دارید از راه ستم بر ملت به پیروزی برسم؟به خدا سوگند هرگز به چنین اقدامی‏ دست نخواهم زد تا ستاره‏ای در پی ستاره‏ای طلوع می‏کند اگر مال متعلق به شخص من بود میان آنان‏ به تساوی تقسیم می‏کردم اکنون که مال مال خداست آگاه باشدی که صرف مالی در جایی که حق آن‏ نیست اسراف است و تبذیر.و این کارها مرتکبین را در دنیا بالا برده و در آخرت فرو می‏آورد.در میان‏ مردم عزیز می‏کند و نزد خداوند خوار و خفیف می‏نماید.و هیچ کس مال خود را نابجا مصرف نکرد و به نااهل نداد مگر آنکه خداوند او را از سپاسگزاری آن محروم ساخت و محبتشان را به دیگران متوجه‏ ساخت پس اگر روزی زمین خورد و به کمک آنان محتاج شود بدترین دوستان و پست‏ترین یاران‏ همین‏ها خواهند بود.»70
به این ترتیب کارگزاران سیاسی تنها با رعایت عدالت و لحاظ اهلیت و استحقاقهای واقعی است‏ که می‏تواند محبت قلبی مردم را جلب کنند و عزت و سربلندی پایدار را برای خود حاصل نمایند.

نتیجه

به استناد آیات شریفه قرآن کریم،انبیا الهی خصوصا پیامبر اکرم(ص)علاوه بر رسالت تبلیغ،تبشیر و انذار رسالت و هدف اساسی‏تری بر عهده داشته‏اند که همان اعمال حاکمیت سیاسی و تشکیل‏ حکومت الهی به منظور تحقق عدالت و برقراری قسط و عدل الهی در روابط اجتماعی و سیاسی مردم‏ می‏باشد.براساس این آیات برای دستیابی به عدالت،اعمال حاکمیت سیاسی رسالتی ضروری و اطاعت مومنین از حکومت نبوی و ولی امر مسلمین یک واجب دینی می‏باشد.و از آنجا که عدالت با اساس خاتمیت و ابدیت دین ارتباط دارد و با توجه به این‏که عدالت برپایه حقوق واقعی و فطری‏ استوار است لذا اصول و معیارهای عدالت امری مطلق می‏باشد نه یک موضوع نسبی؛هرچند که مردم‏ در مصداق باهم اختلاف کنند لیکن این اختلاف ناشی از اختلاف در روش زندگی ایشان است.
بنا به دلالت آیه
«الذی خلقک فسواک فعدلک»،
گوهر هرانسان فطرتا حق و عدل می‏باشد و عدل‏ ستیزی مساوی با فطرت‏ستیزی می‏باشد.همه موجودات با تمام اختلافات،فطرتا دوستدار عدالت‏ می‏باشند.حتی فرشتگان و انسانهای کاملی هم‏چون انبیا و معصومین(ع)موظف به پذیرش تکوینی و تشریعی عدل هستند.
برخلاف دیدگاهی که معتقد است خداوند صورت‏بندی مشخصی از عدالت ندارد،عدالت از دیدگاه نهج البلاغه و در سیره معصومین(ع)دارای مفهومی عمیق و قابل درک می‏باشد؛به طوری‏که‏ امام علی(ع)در دوران حکومت خویش به گونه‏ای رفتار کرد که مردم بتوانند عدل را بفهمند و با نشان‏ دادن مصداقهای عینی،آن را به آنان بشناساند.عدالتی که علی(ع)برای آن ارزش والا قائل هستند، عدالت اجتماعی است.علی(ع)به عدل بیش از آنکه از دید فردی و شخصی نگاه کند،از جنبه‏ اجتماعی نظر کرده‏اند و عدالت را به صورت یک فلسفه اجتماعی اسلامی که نهادهای سیاسی نیز مبتنی بر آن می‏باشد مورد عنایت قرار داده‏اند.همچنین از دید علی(ع)منشا و سرچشمه عدالت،الهی‏ و در پرتو ایمان به خداوند است و دیگر فروع از این اصل نشات می‏گیرد.
از نظر آن امام،منبع عدالت قرآنی است.آری قرآن معدن ایمان است و گوهر ناب آن سرچشمه‏ها و دریاهای دانش و آبگیرهای عدالت...و عدل زینت ایمان است.

پی نوشت ها:

(*)-دانشجوی دوره دکتری حقوق عمومی دانشگاه شهید بهشتی.
(1)-ر ک:«عدل الهی،قراری انسانی-الهی»،آزادی وجدان،حاتم قادری،نشر اختران-تهران-1381-ص 29 به بعد آیا نمی‏توان همین اجماع‏ناپذیری را دلیلی بر این دانست که برخلاف پذیرش عمومی در فلسفه‏ سیاسی کلاسیک یا حتی بعضا مدرن،عدالت از جمله مقولاتی است که با در نظر گرفتن ماندگاری، تعیین‏ناپذیر و ناشدنی است و تنها می‏توان از تبلورها و ادراکات مختلف عدالت سخن به میان‏اورد؟
(2)-پیشین.صص 60-29.
(3)-پیشین،صص 44-43.
(4)-نساء،آیه 64.
(5)-نساء،آیه 80.
(6)-نساء،آیه 59.
(7)-انفال،آیه 56.
10بحث کرده‏اند چون اطاعت از«اولی‏ (8)-نور،آیه 56.
(9)-شعراء،آیه 108.
(10)-نساء،آیه 59.
) (11)-تفسیر المیزان،علامه سید محمد حسین طباطبائی،ترجمه سید محمد باقر موسوی،ج 4،تهران،کانون انتشارات‏ محمدی،چاپ سوم،1362،ص 39.
(12)-حشر،آیه 7.
(13)-آل عمران،آیه 128.
(14)-تفسیر المیزان،ج 4،ص 9.
(15)-آل عمران،آیه 154.
(16)-آخرت و خدا،هدف بعثت انبیاء،ص 97.
(17)-ق،آیه 45.
(18)-غاشیه،آیات 21 و 22.
(19)-تفسیر المیزان،جلد 7،ص 314.
(20)-فاطر،آیه 73.
(21)-اعراف،آیه 188.
(22)-آخرت و خدا،هدف بعثت انبیاء،ص 97.
(23)-مائده،آیه 19.
(24)-احزاب،آیه 6.
(25)-مجله حکومت اسلامی،سال اول،ش دوم،ص 224.
(26)-احزاب،آیه 36.
(27)-تفسیر المیزان،ج 16 ص 276.
(28)-حدید،آیه 25.
(29)-حدید،آیه 25.
(30)-لقمان،آیه 13.
(31)-نور،آیه 63.
(32)-تفسیر المیزان،ج 15 ص 166.
(33)-نساء،آیه 136.
(34)-حدید،آیه 28.
(35)-تفسیر المیزان،ج 19،ص 174.
(36)-مبانی اندیشه سیاسی در اسلام،عمید زنجانی،تهران،مؤسسه فرهنگی اندیشه،بی‏تا،ص 311.
(37)-اسلام و مقتضیات زمان،مرتضی مطهری،تهران،صدرا،چاپ نهم.تابستان 1373.ص 317.
(38)-همان.صص 314-337
(39)-همان.صص 305-304
(40)-نسبیت اخلاق از دیدگاه شهید مطهری،ابراهیم حاج محمدی،اطلاعات،شماره 21327،3/2/1377
(41)-نظام تعلیم و تربیت در اسلام،مرتضی مطهری،صدرا،تهران،1363،ص 148.
(42)-اسلام و مقتضیات زمان،مرتضی مطهری،ج 1،پیشین،صص 352،351.
(43)-المیزان فی تفسیر القرآن،ج دوازدهم.ص 25
(44)-المیزان فی تفسیر القران،جلد بیست و چهارم،پیشین،صص 246،243.
(45)-المیزان فی تفسیر القران،جلد دوازدهم،صص 15،16.
(46)-همان،ص 27
(47)-المیزان فی تفسیر القران،علامه محمد حسین طباطبائی،ترجمه محمد جواد حجتی کرمانی.جلد نهم.قم.مؤسسه‏ مطبوعاتی دار العلم.چاپ دوم.بی‏تا.ص 171.
(49)-فلسفه حقوق بشر،آیه اللّه جوادی آملی،تهران مرکز نشر اسراء،چاپ اول،1375،ص 211
(48)-انفطار/7
(50)-فلسفه حقوق بشر،پیشین،صص 213،212
(51)-درسهای سیاسی از نهج البلاغه،محمد تقی رهبر،تهران،امیر کبیر،چاپ اول،1364،ص 240.
(52)-همان.ص 155
(53)-نهج البلاغه،ترجمه و شرح فیض الاسلام،تهران،بی‏تا،1392 ه ق.1351 ه ش.نامه 70،ص 148.
(54)-نهج البلاغه،پیشین،کلمات قصار،کلمه 429،ص 1290.
(55)-درسهای سیاسی از نهج البلاغه،پیشین،صص 242-241.
(56)-نهج البلاغه،پیشین.کلمه 223.ص 1188.
(58)-همان.ص 19
(59)-سیری در نهج البلاغه،مرتضی مطهری،تهران،انتشارات صدرا،1361،ص 113.
(60)-نهج البلاغه،پیشین،بند 25 از عهدنامه مالک اشتر،صص 103-102
(61)-بحار الانوار،محمد تقی مجلسی،بیروت،مؤسسه الوفاء،1403،جلد 78،ص 81.
(62)-وسایل الشیعه الی تحصیل المسائل الشرعیه،شیخ محمد بن الحسن الحر العاملی،تحقیق و نشر مؤسسه آل البیت(ع)، لاحیاء تراث،قم،1409 جلد 1،ص 224.
(63)-نهج البلاغه،پیشین،نامه 46،ص 976.
(64)-شرح غرر الحکم و درر الکلم،ج 1،تصحیح میرجلال الدین حسینی اموی،چاپ سوم،دانشگاه تهران،1360. ص 222،ش 88
(65)-نهج البلاغه،پیشین،خطبه 166،ص 544.
(66)-همان،حکمت،ص 1100-1099.
(67)-فرهنگ تفصیلی مفاهیم نهج البلاغه،عبد الحمید معادیخواه،جلد 7،تهران،نشر ذره،چاپ اول،1373،ص 4-36.
(68)-نهج البلاغه،پیشین،خطبه 172،ص 558.
(69)-همان-عهدنامه مالک اشتر،نامه شماره 53.ص 988.
(70)-نهج البلاغه،پیشین،خطبه 126،صص 391-389.

 
یک شنبه 2 مهر 1391  4:25 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

عدالت اجتماعي و راهكارهاي تحقق آن

عدالت اجتماعي و راهكارهاي تحقق آن

محمد رضا باقرزاده

در مقاله حاضر نويسنده با تشريح مفهوم عدالت و بررسي ريشه هاي بي عدالتي ديدگاه اسلام را در مورد تحقق عدالت اجتماعي در جامعه مورد بررسي قرار داده است. با هم آن را مي خوانيم.

عدالت گمشده بشريت

ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم به عدالت قيام كنند.»1
مطابق اين آيه كريمه، در اسلام تحقق عدالت از اهداف مهم و اجتناب ناپذير حكومت نبوي و به طور اساسي بعثت پيامبر(ص) است. ضرورت پرداختن به اين مسئله از آن جهت است كه بدون شك امروز نه تنها جامعه ما كه جهان بشريت دست به گريبان پديده زشتي به نام بي عدالتي و تبعيض است به طوري كه حتي جوامع توسعه يافته نيز با وجود درآمدهاي فراوان، از بي عدالتي در توزيع آنها رنج مي برند. براي مثال، در آمريكا در سال 1973 سهم يك پنجم خانواده هاي پايين جدول درآمدي، 5.5 درصد كل درآمد و سهم يك پنجم بالاي جدول، 41.1 درصد كل درآمد بود و در سال 1991 سهم يك پنجم نخست به 4.5 و يك پنجم دوم به 44.2 رسيد و اين روند با مختصر تغييراتي ادامه دارد.(2) يعني هرچه، زمان پيش مي رود توزيع درآمدها نامتوازن تر مي شود. يا طبق آمار ديگري گرچه بين سال هاي 4197-3199 ميزان سرانه توليد ناخالص ملي آمريكا به صورت واقعي بيش از يك سوم افزايش يافته لكن متوسط دستمزدهاي ناخالص براي همه شاغليني كه در پست هاي مديريت نبودند، يعني براي سه چهارم نيروي كار، 19 درصد كاهش يافته است.(3) و طبق آمار منتشره، بين 10-15 درصد جمعيت آمريكا (در حدود 37 ميليون نفر) زير خط فقر قرار دارند(4) و كشورهاي ديگر نيز بعيد به نظر مي رسد كه بهتر از اين باشند. اين در حالي است كه به اعتقاد نظريه پردازان توسعه، عامل عمده اين شكاف طبقاتي، فقر و بي عدالتي ناشي از ظالمانه بودن مناسبات و روابط فيمابين عوامل اقتصادي به ويژه كار و سرمايه است. براي مثال، اقتصادداناني چون مايكل تودارو(5) ديويد كلمن، فورد نيكسون(6) و نواب حيدر نقوي(7)، توزيع ناعادلانه ثروت هايي مانند زمين، سرمايه مالي، ابزار توليد و وجود آزادي هاي نابرابر را عامل اصلي ناعادلانه شدن درآمدها مي دانند و اين در حالي است كه نظام اجتماعي اسلام، در عين حال كه از تمام ظرفيت هاي وجودي انسان ها و طبيعت براي رشد و شكوفايي مظاهر مادي استفاده مي كند، با نهادينه كردن باورهاي الهي و ارزش هاي انساني و با اتخاذ روش ها و قوانين خاص، زمينه هاي شكاف طبقاتي و بهره كشي از انسان را از بين برده، و درعين حال رفاه عمومي را گسترش مي دهد.(8)

چيستي عدالت

اسلام از يك سو به همه افراد جامعه حق مي دهد كه از امكانات اجتماعي استفاده كنند و از سوي ديگر، به دنبال متوازن كردن امكانات و فرصت ها براي همه است و به وجود آمدن فاصله طبقاتي و تبعيضات اجتماعي را نتيجه عدم تحقق عدالت و ممنوع مي داند. رضايت عمومي نيز از ديدگاه اسلام زماني حاصل مي شود كه امكانات موجود هر آنچه كه هست ميان همگان به طور مساوي تقسيم گردد. به عبارتي ممكن است براي همگان غنا حاصل نيايد اما استغنا حالتي است كه به احساس دروني انسانها مربوط مي شود. چنانكه امام صادق(ع) در اين باره مي فرمايد: «اگر در ميان مردمان به عدالت رفتار شود همه احساس بي نيازي مي كنند.»(9)
اما اينكه عدالت چيست و معيار آن كدام است مطلبي است كه براي پاسخ به آن به سخن، حكيم بوعلي سينا مراجعه مي كنيم كه مي گويد: «انسان داراي زندگي اجتماعي است و از وضع قوانيني كه بتواند زندگي اجتماعي و بلكه فردي اش را براساس عدالت سامان دهد و او را به سعادت شايسته خود برساند، ناتوان است. پس بر خداوند لازم است كه به مقتضاي حكمتش انسان را در اين زمينه هدايت كند.(10) از اين رو عدالت امري نسبي نبوده و متعين است و براي شناخت معيار آن بايد به وحي مراجعه كرد.

اسلام و عدالت

نكته ديگر اين كه در مكتب اسلام، عدالت، توزيع مساوي فقر نيست و نظام عدالت محور اسلام از مبناي سامان جامعه كه بي نيازي و استكمال مادي نيز هست غفلت نكرده است. به طور كلي نزد شرايع و حاملان آنها منفورترين پديده ها فقر است، تا جايي كه پيامر اكرم(ص) در موارد زيادي فقر و تنگدستي را همسان كفر دانسته و از آن دو به خداوند پناه مي برد.(11) و در روايتي فقر مادي را با فقر فرهنگي پيوند داده بيان مي دارد: «اگر رحمت و شفقت پروردگار شامل فقراي امتم نبود چيزي نمانده بود كه فقر موجب كفر شود.»(12)
اصولا از نظر قرآن، فقر و فحشا، وعده شيطان، و فضل و مغفرت وعده خداوند است.(13) و پيامبر مكرم اسلام(ص) از حضرت ابراهيم خليل(ع) چنين نقل مي كنند: پروردگارا، فقر از آتش نمرود سخت تر است.(14) يا خود آن حضرت مي گفتند: «فقر سخت تر از مرگ است.»(15)
بنابراين پيامبران الهي اگرچه جهت تسكين آلام و كاهش پريشاني درماندگان و تهيدستان با آنان بناي رفاقت مي گذاشتند و زندگي شخصي خود را در سطح فقيرانه قرار مي دادند، لكن در صدد بودند با فكر و تدبير، فقر را محو و زندگي شرافتمندانه اي را براي همه انسانها تدارك نمايند.

ريشه بي عدالتي

اساسا از ديدگاه اسلام ايده فقر جبري طبيعت، باطل بوده، ريشه همه بدبختي ها نه در كمبود امكانات طبيعت بلكه در اعمال ظالمانه انسان ها است. چرا كه خداوند روزي هر جنبنده اي را فراهم مي كند: «و ما من دابه في الارض الا علي الله رزقها و يعلم مستقرها و مستودعها كل في كتب مبين؛(16) هيچ جنبنده اي در زمين نيست مگر اين كه روزي او بر خداست. او قرارگاه و محل رفت و آمدش را مي داند، همه اينها در كتاب آشكاري ثبت است.»
بنابراين اگر بخشي از جامعه در فقر به سر مي برند نتيجه اعمال ناشايست خود انسان هاست: «ظهر الفساد في البر و البحر بما كسبت ايدي الناس ليديقهم بعض الذي عملوا لعلهم يرجعون؛ (17) فساد، در خشكي و دريا به خاطر كارهايي كه مردم انجام داده اند آشكار شده است، خدا مي خواهد نتيجه بعضي از اعمالشان را به آنها بچشاند شايد (به سوي حق) بازگردند.»بر همين اساس امير مؤمنان علي(ع) فرمود: «هيچ فقيري گرسنه نماند مگر آن كه توانگري از دادن حق او ممانعت كرد.»(18) و نيز فرمود: «مردم جز در اثر گناه ثروتمندان، فقير و محتاج و گرسنه و برهنه نمي شوند.»(19)
بنابراين اگر فرهنگ كار و تلاش در ميان مردم گسترده شود براساس تعاليم اسلام، سنت خداوند بر آن است كه انسان ها با كار و تلاش،روزي خود را به دست آورند: «هوالذي جعل لكم الارض ذلولا فامشوا في مناكبها و كلوا من رزقه؛(20) خداوند كسي است كه زمين را براي شما رام كرد، پس در اطراف آن حركت كنيد و از روزي هاي خداوند بخوريد.»

راهكار عدالت گستري

مهم ترين عامل فقر و بدبختي گروهي از انسان ها و به وجود آمدن تضاد طبقاتي، ساختار ناسالم نظام اقتصادي حاكم بر جوامع و وجود روابط ظالمانه بين افراد است. نظام اجتماعي و اقتصادي اسلام و مكتب نبوي با عنايت به اين امر و با توجه به آثار سوء تمركز ثروت در دست اغنيا، ساختار ويژه اي در مسئله مالكيت تدبيركرده و ضوابطي را براي آن قرارداده است تا عدالت اقتصادي درجامعه تأمين گردد.
به عنوان مثال بخش زيادي از اموال و ثروت هاي طبيعي چون درياها، رودخانه ها، كوه ها، جنگل ها، دشت و بيابان ها، معادن، حيوانات بياباني، ماهي هاي درياها و رودخانه ها، درختان جنگلي، علف هاي بيابان و... را از دايره مالكيت خصوصي خارج كرده و همه افراد را با رعايت مصالح اجتماعي كه دولت اسلامي تشخيص مي دهد، در استفاده و بهره برداري از آن ها يكسان دانسته است.
براين اساس در قرآن كريم، پيامبر اكرم (ص) مأمور مي شوند غنايم و ثروت هاي عمومي را بين همه توزيع كنند تا ثروت در دست اغنيا متمركز نشود:
«آنچه را خداوند از اهل اين آبادي ها به رسولش بازگرداند، براي خدا و رسول و خويشاوندان او، و يتيمان و مستمندان و در راه ماندگان است تا ثروت در ميان ثروتمندان دست به دست نگردد.» (21)
از سوي ديگر تحقق مالكيت خصوصي را براساس كار مفيد و مشروع مي داند و ثروت هاي بادآورده در اسلام مورد مذمت قرارگرفته است كه احياء موات از آن جمله است.
از سوي ديگر نظام اقتصادي اسلام با توجه به خصلت حب نفس و زياده طلبي انسان، و با توجه به قانون كلي «لاضرر و لاضرار في الاسلام» براي حفظ و دفاع از منافع جامعه، با پذيرش اصل بازار آزاد و آزادي فعاليت هاي اقتصادي، حدود و مقرراتي را براي آن درنظر گرفته است كه مهم ترين آنها عبارتند از،

1- منع اجحاف و خيانتگري

قرآن كريم درخصوص كم فروشي با لحن بسيار شديدي مي فرمايد:
«واي بر كم فروشان كه چون از مردم پيمانه ستانند تمام ستانند و چون براي آنان پيمان يا وزن كنند به ايشان كم دهند. مگر آنان نمي كنند كه برانگيخته خواهند شد در روزي بزرگ روزي كه مردم در برابر پروردگار جهانيان به پاي ايستند؟»(22)
پيامبر اكرم (ص) فرمود:«تاجران خائن بدترين مردم اند.» (23)
امير مؤمنان امام علي (ع) براي فرماندار خويش، مالك اشتر، مي نويسند:«وليكن البيع بيعا سمحا، بموازين عدل و اسعار لاتجحف بالفريقين من البايع و المبتاع، (24) معاملات بايستي آسان، با ترازوهايي صحيح و با قيمت هايي كه به هيچ يك از طرفين (فروشنده و خريدار) ستم نرود، صورت گيرد.»
درخصوص نظارت دولت اسلامي بر قيمت هاي بازار، از امام صادق (ع) نقل شده است:«اميرالمؤمنين هيچ گاه بركالاي كسي قيمت گذاري نكرد ولي هر كس كه در معامله مردم كم مي گذاشت، به او گفته مي شد همان طور كه مردم مي فروشند بفروش وگرنه از بازار خارج شو، مگر درمواردي كه كالاي وي بهتر از ديگران بود.» (25)

2-جلوگيري از انحصار

به طور كلي بايد گفت سياست اقتصادي و اجتماعي اسلام براساس نفي انحصار درگردش سرمايه شكل گرفته است كه در قرآن كريم فرمود:«كي لايكون دوله بين الاغنياء منكم» (26)
امام علي (ع) دراين باره به فرماندار خود مي فرمايند:«درچيزهايي كه مردم در آن ها برابرند از ويژه سازي و انحصار طلبي پرهيز كن». سپس حضرت درمورد اطرافيان فرصت طلب زمامداران مي نويسد:«بدان براي زمامدار، خاصان و صاحبان اسراري است كه انحصار طلب و دست درازند، درداد و ستد با مردم عدالت و انصاف را رعايت نمي كنند، ريشه ستم آنان را با قطع وسايل آن را از بيخ، بركن، به هيچ يك از اطرافيان و بستگان خود زميني از اراضي مسلمانان واگذار مكن، بايد طمع نكنند قراردادي به سود آنان منعقد سازي كه مايه ضرر به ساير مردم باشد، خواه در آب رساني يا هر عمل مشترك ديگر، به طوري كه هزينه هاي آن بر دوش ديگران تحميل كنند.» (27)

3- حمايت از طبقه كارگر

دراسلام غصب دستمزد كارگران يا كم دادن آن در رديف گناهاني چون اختراع دين و انسان فروشي قرارگرفته است. پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد:«خداوند هرگناهي را مي آمرزد مگر اين كه كسي ديني بسازد، يا مزد كارگري را غصب كند يا شخص آزادي را به بردگي فروشد.»(28)
در روايت ديگري مي فرمايد: «اي مردم، هركس مزد كارگري را كم بدهد بايستي جايگاه خود را در آتش جهنم آماده بيند.»(29)
و در كلام ديگر خطاب به امام علي(ع) فرمود: «يا علي، مبادا با حضور تو بر كشاورزان ستم رود.»(30)

4-مبارزه با رباخواري

در راستاي شكل گيري نظام سالم اقتصادي و به جهت تأكيد بر نظام توليد محور كه بر كار و تلاش تأكيد دارد نه ثروت اندوزي و استثمارگري، اسلام رابطه حقوقي قرض با بهره را ظالمانه و در رديف پيكار با خدا و رسول دانسته، به شدت با آن مبارزه كرده مي فرمايد: «اي كساني كه ايمان آورده ايد از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد و آن چه از ربا باقي مانده، رها كنيد، اگر ايمان داريد. اگر چنين نمي كنيد اعلام جنگ با خدا و رسول بدهيد، و اگر توبه كنيد سرمايه هاي شما از آن شماست نه ظلم مي كنيد و نه بر شما ظلم وارد مي شود.»(31)

5-توجه ويژه به ضعيفان و نيازمندان

در هر جامعه اي گروهي از انسان ها هستند كه به دليل نداشتن توان فعاليت اقتصادي يا نبودن زمينه فعاليت، قادر به تأمين نيازهاي خود نيستند. افراد جامعه اسلامي نسبت به تأمين نيازهاي حياتي هم ديگر مسئوليت متقابل دارند كه در حد ساير فرايض لازم الاجرا است و خداوند مؤمنان را در صورت كوتاهي در انجام آن تهديد مي كند و مي فرمايد: «شما همان گروهي هستيد كه براي انفاق در راه خدا دعوت مي شويد، بعضي از شما بخل مي ورزند، و هركس بخل ورزد، به خود بخل كرده است و خداوند بي نياز است و شما همه نيازمنديد، و هرگاه سرپيچي كنيد خداوند گروه ديگري را جاي شما مي آورد پس آنها مانند شما نخواهند بود (و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق مي كنند).»(32)
پيامبر اكرم(ص) نيز در اين باره مي فرمايد: «كسي كه شب سير بخوابد در حالي كه همسايه اش گرسنه باشد، به من ايمان نياورده است.»(33)
در اين راستا دولت اسلامي وظيفه دارد با استفاده منابعي كه در اختيار دارد، معيشت شهروندان جامعه اسلامي را در سطح مناسب تأمين نمايد.
بر اين اساس پيامبر خدا(ص) مي فرمايد: «خدا را به ياد هر حاكم اسلامي پس از خود مي آورم... مردمان را فقير نكند (و به فقرشان رضايت ندهد) كه در نتيجه كافرشان خواهد كرد.»(34)
بلال نيز از طرف رسول خدا(ص) مأموريت داشت به وضعيت فقرا و بينوايان رسيدگي و آنان را تأمين كند. حتي او اجازه داشت در صورت نبودن امكانات مالي براي بيت المال، با قرض كردن، محرومان را تأمين نمايد.(35)

یک شنبه 2 مهر 1391  4:25 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

عدالت ‏سازشکاري ندارد! گامي به سوي عدالت اجتماعي(3)

عدالت ‏سازشکاري ندارد!

گامي به سوي عدالت اجتماعي(3)

حجة الاسلام و المسلمين محمد تقي رهبر

اشاره:

در دو بخش پيشين گفتيم: با اين که عدالت‏خواهي يک خواسته فطري است وپيام‏آوران خدا براي تحقق قسط و عدل برانگيخته شده‏اند، اما بشر همواره کابوس‏وحشتناک ستم و تبعيض را شاهد بوده است.
راز اين فاجعه را بايد در انحراف از جاده انبيا و خودمحوري هاي بشر جستجو کردو تا انسان به عنوان يک فرد و يک عامل تعيين کننده با هدايت آسماني تربيت نشودو به صفت عدالت متصف نگردد، عدل اجتماعي هرگز تحقق نيافته و از دايره شعارفراتر نخواهد رفت. و اينک ادامه سخن. دست توانا و عدالت گستر الهي بر اساس حکمت‏بي‏چون خود امکانات معيشت انسان‏ها را به گونه‏اي آفريده که هر اندازه نسل‏ها گسترش‏يابند بتوانند از زمينه‏هاي موجود در خشکي و دريا و معادن و ذخاير بهره گيرند وچنان که مي‏بينيم هر روز ابعاد جديدي از نعم الهي و منابع نويني در سياره خاک برروي بشر گشوده مي‏شود که همپاي زمان مي‏تواند پاسخ‏گوي نياز انسان‏ها در بسيط خاک واستمرار نسل‏ها باشد و هم اين نعمت‏ها را متناسب با استعداد و مصلحت انسان‏هاتقسيم کرده و استفاده و بهره‏گيري از آن را به تلاش انسان موکول ساخته است، هم‏چنان‏که براي توزيع عادلانه آنها نيز هدايت و رهبري لازم را فرموده است. در قرآن‏کريم فرمود: «نحن قسمنا بينهم معيشتهم في‏الحياه الدنيا (1) ; ما رزق و روزي آنها رادر زندگي دنيا ميان آنها تقسيم کرديم... ».
از سوي ديگر، حکمت ازلي انسان‏ها را با استعدادهاي گوناگون و گرايش‏هاي متفاوت‏نه به طور يک سان و يک نواخت و با استعداد واحد آفريده، تا هر فرد يا هر گروه‏به سوي شغل و حرفه‏اي کشيده شوند و در اين کارگاه هستي نقش خويش را ايفا کنند،مشاغل تقسيم گردد خلاها و جايگاه‏هاي مختلف اجتماعي پرشود، به تصرف درآيد يکي درپي دانش و هنر، ديگري حرفه و صنعت، يکي کشاورزي ديگري دامداري، يکي مديريت وديگري تعليم و تربيت و... بالاخره کارها زمين نماند و چرخ‏هاي زندگي به گردش‏درآيد و جامعه مدني شکل بگيرد و رشد و تکامل انساني صورت پذيرد. خوب با چنين‏فلسفه‏اي که ضرورت حيات بشر آن را ايجاب مي‏کند، ناگزير بايد اختلاف سطح و درجه‏پديد آيد و هرگز نبايد انتظار داشت همه در يک سطح باشند. لذا خداوند اختلاف‏مراتب و درجات مردم را به خود نسبت داده و در ادامه همان آيه مي‏فرمايد:
«... و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات ليتخذ بعضهم بعضا سخريا... (2) ; و درجات برخي‏از آنها را فوق بعضي قرار داديم تا يکديگر را مسخر کنند و به استخدام گيرند»،و از همين جاست که تعاون اجتماعي و تشريک مساعي و تبادل منافع صورت مي‏پذيرد.

تعاون و تعادل

بدين ترتيب آيه فوق دو نکته مهم و بنيادين در زندگي اجتماعي رابرمي‏شمارد:
نکته اول: تقسيم روزي انسان‏ها از سوي حق تعالي است که مبدا هر فيض‏است، چه در مسائل معنوي (مانند نبوت و امامت) و چه در مسايل مادي و معيشتي؟ و هيچ کس را در اين امر ياراي استقلال نيست، زيرا ممکن الوجود هرچه دارد، ازسرچشمه ازلي واجب الوجود است. نهايت آن که انسان‏ها بايد باتلاش و کوشش روزي‏مقسوم را بجويند که عالم، عالم اسباب است و چنان که قرآن کريم تصريح مي‏کند آدمي‏تنها حاصل سعي و کوشش خود را برداشت مي‏کند: «و ان ليس للانسان الا ما سعي‏» (3) .
و به قول سعدي:
«رزق هر چندبي گمان برسد شرط عقل است جستن از درها گرچه کس بي‏اجل نخواهد مرد تو مرو دردهان اژدرها»
نکته دوم: تعاون و تعامل در حيات‏اجتماعي نوع بشر ضرورتي اجتناب ناپذيراست و اختلاف استعدادها و درجات انسان‏ها بااين فلسفه است، تا نيازهاي گوناگون بشر باتشريک مساعي و استخدام يکديگر و تبادل‏منافع و تقسيم مشاغل تامين گردد که بدون آن هرگز زندگي اجتماعي ميسر نيست وچنان که ملاحظه مي‏کنيم توسعه و تکامل علم و نعت‏حرفه و فن و ... و جامعه ومدنيت در همين اختلاف طبقات و تبادل کار و محصول کار است و اگر هم افراد بشر بااستعداد و ظرفيت‏يک سان و يک نواخت آفريده مي‏شدند، امکان نداشت‏به استخدام‏يکديگر تن در دهند و در کنار يکديگر يک زندگاني مبتني بر تعاون داشته باشند.
چنان که به تنهايي قادر به تامين زندگي نبودند. که معني آيه «و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات ليتخذ بعضهم بعضا سخريا» نيزهمين است. به علاوه با همين اختلاف سطح، آنان را در معرض آزمايش قرار مي‏داده وفقير و غني و قوي و ضعيف هر يک وسيله آزمايش يکديگرند.

پديده استثمار و استعمار

اختلاف درجات و امر معيشت در وراي بعد مثبت و سازنده در تکامل انسان است،باخاطره تلخ استثمار و استعمار و بهره‏کشي و ضعيف کشي همراه بوده و کارنامه سياه‏استضعاف و استکبار را رقم زده است. رشد عقلي و علمي و توسعه فرهنگ و روابط وتمدن نيز نتوانسته از بحران بکاهد و بلکه با توسعه روابط و تبديل پنج قاره به‏دهکده جهاني و کشف حيله‏هاي سياسي نوين و ابزارهاي تبليغاتي مدرن و ترفندها وفن‏آوري‏هاي رواني اجتماعي و نظامي‏گري در ابعادي وسيع‏تر از گذشته چهره نموده وشکاف طبقاتي فقر و غنا و قوي و ضعيف و نژاد و تبار را عميق‏تر کرده‏است. اگر درگذشته جنگ‏ها با تير و کمان و شمشير بوده است، امروزه غول تکنولوژي تسليحاتي‏تلفات را به ارقام نجومي رسانيده و تنها در جنگ جهاني اول و دوم چهل ميليون‏کشته و هشتاد ميليون معلول و آواره بر جاي نهاده‏است و ضايعات جنگ با گذشت ده‏هاسال هنوز باقي است و به همين قياس در جنگ‏ها و درگيري‏هاي منطقه‏اي ديگر...
پس از جنگ‏هاي جهاني به منظور جلوگيري از تکرار آن‏چه در گذشته اتفاق افتاد ودر حقيقت‏حفظ منافع دولت‏هاي بزرگ به فکر تشکيل سازماني افتادند که حقوق بشر رادر سطح بين‏المللي تضمين کند!! و از اينجا سازمان ملل و شوراي امنيت‏شکل گرفت واعلاميه جهاني حقوق بشر تهيه و تصويب شد. اين اعلاميه هر چند موارد مثبتي در حقوق‏بين‏الملل دربرداشت، اما اين سازمان کم‏تر حرکتي در جهت‏حمايت از ملل ضعيف از خودنشان داده و قطعنامه‏هاي آن هرگاه به نفع جهان سوم بوده پشتوانه اجرايي نداشته‏است. همين سازمان براي نخستين بار رژيم صهيونيستي را به رسميت‏شناخت وقطعنامه‏هاي آنان نيز در جهت محکوميت جنايات رژيم اشغال‏گر تشريفاتي بوده آن هم‏از سوي امريکا وتو شده است. «حق وتو» براي پنج کشور امريکا، شوروي، چين،فرانسه و انگليس يک سند زنده ننگ‏بار وابستگي سازمان ملل و شوراي امنيت‏به دول‏سلطه‏گر و امپرياليستي است. بنابراين، سازماني که آلت دست ابرقدرت‏ها بوده وامروز نيز در دمت‏شيطان بزرگ و محافل صهيونيستي است و با اين که آمريکا بدهي‏خود را به سازمان نمي‏پردازد، اما ابزار بي‏مزد و مواجب ايالات متحده شده‏است،بااين حال چگونه مي‏توان انتظار داشت چنين سازماني حافظ منافع ملل ضعيف باشد؟!
در جريان جنگ خليج فارس مصوبات اين سازمان به امريکا و متحدانش جواز حمله به‏عراق را داد، چون منافع غرب در ميان بود، اما در ماجراي بوسني و هرزه‏گوين چون‏امريکا منافعي نداشت و از نفوذ بيش‏تر اسلام در منطقه هراس داشتند سازمان ملل وشوراي امنيت نظاره‏گر جنايات قرون وسطايي صرب‏ها نسبت‏به مسلمانان اين کشور بودندو حضور بعدي آنها نيز در جهت منافع سياسي امريکا و غرب و بي‏رنگ کردن نيروهاي‏اسلامي در منطقه بود بدين سان ملل تحت‏سلطه هرگز نمي‏توانند به اميد حمايت‏اين‏گونه سازمان‏ها باشند، بلکه براي اجراي عدالت‏بايد با تکيه بر نيروي خودي ومکتب الهي براي حق و عدل قيام کنند، زيرا حق گرفتني است نه دادني!

عناصر تحقق عدالت

تجربه تاريخي حيات انسان نشان داده که تنها با تکيه بر مکتب آسماني واعتماد بر تربيت‏شدگان اين مکتب به چشم‏انداز عدالت مي‏توان اميد بست. قرآن کريم‏در فلسفه بعثت پيامبران تاکيد مي‏ورزد که ارسال رسل و انزال کتب به منظور تحقق‏قسط و عدل بوده و خداوند امکانات چنين آرماني را فراهم ساخته‏است: «لقد ارسلنارسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلناالحديد فيه باس شديد و منافع للناس وليعلم الله من ينصره و رسله بالغيب ان‏الله قوي عزيز (4) ; به راستي ما پيامبران خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنهاکتاب (آسماني) و ميزان (شناسايي حق و قوانين عادلانه) نازل کرديم تا مردم به قسطو عدل قيام کنند و آهن را پديد آورديم که در آن قدرت و صلابت است و نيز سودهايي‏براي مردم، تا خداوند بداند (معلوم دارد) چه کسي او پيامبرانش را باايمان به‏غيب ياري مي‏رساند و خداوند نيرومند و پيروزاست‏». اين آيه مشتمل است‏بر چندين‏رکن بنيادين عدالت اجتماعي:
1- منبع قانوني و حقوقي عدل، همانا احکام و آيات وبينات و قوانين عادلانه‏اي است که خداوند به وسيله پيامبران نازل فرموده: «رکن‏اول قانون‏».
2- پيامبران به منظور اقامه قسط و عدل برگزيده شده و خودسکان‏دار عدالت اجتماعي بوده‏اند «رکن دوم مجري قانون‏» و نظر به اين که قسط وعدل براي هميشه تاريخ حيات انسان است اوصياي ايشان و نزديک ترين افراد به آنهاعالمان دين وارثان انبيااند چنان که رسول خدا فرموده:
«العلماء ورثة الانبياء».
3- آهن با عدالت و قسط رابطه اجرايي دارد، زيرا هم‏عامل اقتدار است و هم وسيله مبارزه با ظلم و ستم و ارعاب متخلفان و سرکوب‏متجاوزان، «علاوه بر منافع صنعتي‏».
بنابراين عدالت از قدرت تفکيک شدني نيست و دين و سياست و جهاد و مبارزه با يکديگر پيوند خورده‏اند.
4- پيامبران در تحقق اين هدف به کمک مردم نياز دارند،مردمي که باايمان به غيب دين خدا را ياري دهند و در تحقق عدل اجتماعي باپيامبران و مجريان عدل همکاري و همراهي داشته باشند: «زمينه اجتماعي و مساعدت مردمي‏».
به طور خلاصه اين چهار ارکان عدالت‏اند: «قانون، دستگاه اجرايي،پشتوانه اجرايي، حضور مردمي‏» که در مباحث عدالت اجتماعي به شرح و بيان هريک بايدپرداخت. براي ما که قرآن را تنها کتاب آسماني قابل اعتماد مي‏دانيم و آن رامشتمل بر احکام و قوانين زندگي ساز و جامع مصالح و منافع ناس، مي‏شناسيم و فقه‏اسلامي که برگرفته از کتاب و سنت و سيره نبوي و امامان معصوم است تنها منبع‏قوانين حقوقي مااست، در بند اول جاي سخن نيست و کليات آن چه در کتاب و سنت‏آمده، مورد اتفاق و پذيرش عموم مسلمين است. همه بحث‏ها و سخن‏ها در عامل دوم است.
در عصر رسالت نيز ميان فرق مسلمين جاي گفتگو نيست که مدار حق و باطل و مجري عدل‏و محور عدالت و مسائل و احکام شريعت‏شخص رسول‏الله(ص) است. اما مشکل هنگامي بروزمي‏کند که رسول خدا(ص) رخت‏برمي‏بندد و اختلافات پديد مي‏آيد با اين که آن حضرت‏براي دوران‏هاي بعد از خود نيز به امر الهي محور حق و عدل را مشخص فرمود و بدين‏منظور اميرمومنان علي عليه‏السلام و فرزندان او ائمه‏طاهرين را برگزيده‏است. دراين جا از ميان صد روايت متواتر که مورد اتفاق شيعه‏و سني است و در جوامع روايي‏فريقين ضبط شده‏است ، تنها به نقل يک روايت از منابع اهل نت‏بسنده مي‏کنيم.
پيامبراکرم(ص) فرمود: «ياعلي انت اول الناس ايمانا بالله و اوفاهم بعهدالله واقومهم بامرالله و اقسمهم بالسويه و اعدلهم في‏الرعيه و ابصرهم بالقضيه واعظمهم عندالله مزيه (5) ; اي علي! تويي نخستين کسي که از ميان مردم به خدا ايمان‏آورد و به پيمان خدا به نيکوترين وجه وفا کرد و به امر خدا قيام نمود و(بيت المال را) به تساوي قسمت کرد و به عدل و داد ميان رعيت عمل نمود تويي‏آگاه‏ترين آنها به حکم و داوري و دارنده مزيت افزون‏تر از همه نزد خدا».

اسطوره عدالت

بنابراين در غوغاسالاري عصر خلافت‏حاکمان که عدل اسلامي بازيچه هواهاي‏نفساني شده‏بود و کار بدان جا رسيد که عناصر منافق و معاندي چون معاويه و يزيدبر مسند پيامبر تکيه زدند. تنها شاهراه حق و عدل اميرالمومنين(ع) بود که حتي‏غير مسلمانان آن حضرت را «نداي عدالت انساني ناميدند» و در بيان فضائل و دانش‏و عدل و کمالاتش داد سخن دادند. علي(ع) براي همه مسلمانان به ويژه ما که‏داعيه‏دار ولايت و تشيع او مي‏باشيم، ميزان حق و ترازوي عدالت است. و ما که طرفدارنظامي هستيم که بر مکتب ولايت پي‏ريزي شده بايد گفتار و کردار و سيره مبارک او رادر سياست، مديريت، حکومت، قضاوت، اموال و حقوق و شئون ديگر زندگي و کشورداري‏ملاک عمل قرار دهيم. در اينجا از ميان صدها کلمه، خطبه و نامه‏اي که از مولاي‏متقيان روايت‏شده‏است، به چند مورد مي‏نگريم:
آن حضرت در اين که بقاي دولت و نظام حکومت‏به عدل و داد وابسته است مي‏فرمايد:
«من عمل بالعدل حصن الله ملکه (6) ; آن کس که براساس عدل عمل کند خداوند ملک و دولت‏او را از تباهي مصون دارد».
و در فضيلت عدل مي‏فرمايد: «لا عدل افضل من‏رد المظالم (7) ; بهتر از رد مظالم و جلوگيري از ستم عدالتي وجود ندارد».
در خصوص اموال مسلمين و حقوق توده‏هاي مردمي با جديت و قاطعيت تمام کارگزاران‏خود را به حفظ اين حقوق و پرهيز از حيف و ميل بيت المال همواره توصيه مي‏فرمود وکم‏ترين گذشت و اغماض در مورد متخلفان روا نمي‏داشت.
از جمله در نامه به يکي ازعمال خود مي‏نويسد: «درخصوص تو به من گزارش داده شد که اگر درست‏باشد و تو چنين‏کاري کرده باشي خدا را به خشم آورده و امامت را نافرماني نموده و به امانت‏خيانت کرده‏اي. و امانت را به خواري و رسوايي کشيده‏اي. به من گزارش رسيده که توزمين را برهنه کرده‏اي (محصول‏آن را به غارت برده‏اي) و آن چه زيرقدم تو بوده‏برداشت کرده و هرچه در اختيار داشته‏اي خورده‏اي هرچه زودتر صورت حساب خود رابفرست و بدان که حساب خدا از حساب رسي مردم عظيم‏تر است.» (8)
هم چنين به يکي ديگراز عمال خود که به حيف و ميل بيت‏المال دست زده بود نامه‏اي تند و مفصل نوشت و اورا مورد نکوهش قرار داد که: «من به تو اعتماد کردم و تو را صاحب سر خودقراردادم به جهت امانتي که در تو سراغ داشتم. اما همين که ديدي امانت داري درزمانه خوار گشته است تو نيز خيانت کردي... گويا تو حجت و بينه‏اي از خدا دريافت‏نداشته‏اي که درصدد دشمني با اين امت‏برآمدي و شتابان به بيت المال هجوم آوردي وآن چه در توان داشتي از اموال و حقوق پيرزنان و يتيمان، همچون گرگ ربودي و باخاطري آسوده به حجاز بردي گويي اينها ميراث پدر و مادرت بوده است. سبحان الله!
آيا تو به معاد ايمان نداري؟ يا از مداقه حساب آخرت نمي‏هراسي؟ تو را ما فردي‏عاقل مي‏دانستيم! چگونه آب و خوراک، گواراي تو است در حالي که مي‏داني حرام‏مي‏خوري و حرام مي‏نوشي؟ چگونه با اموال يتيمان و بيوه زنان و مومنان و مجاهدان‏کنيزان مي‏خري، و زنان به همسري مي‏گيري؟! از خدا بترس و حق اين مردم را به آنهابازگردان که اگر اين کار را نکني و خداوند به من امکان دهد با اين شمشير تو رامجازات خواهم کرد. و سرانجامي جز دوزخ نخواهي داشت. به خدا قسم اگر حسن و حسين‏کاري را که تو کردي مرتکب مي‏شدند از آنهاحمايت و هواداري نمي‏کردم تا حق را ازآنان بستانم و ظلمي که نموده بودند کيفر کنم...» (9) .
و نيز در خطبه‏اي که در آغاز خلافت‏خود ايراد نمود با اشاره به لجام‏گسيختگي‏هايي که در عهد عثمان در بيت المال رخ داده و اموال مسلمين را به اين وآن بخشيده بودند با قاطعيت هرچه تمام‏تر فرمود: «به خدا اگر ببينم که با اين‏عطايا و بخشش‏ها زناني را کابين بسته‏اند يا کنيزان با آن خريده‏اند، آن را به‏بيت‏المال باز مي‏گردانم، زيرا در عدالت گشايش است و کسي که عدل بر او تنگ آيدتحمل ظلم و ستم بر او گران‏تر است‏». (10)
«آگاه باشيد تيره روزي‏ها درست همانند روزي که پيامبر برگزيده شد (عهدجاهليت) بار ديگر به شما روي آورد... به خدا شما غربال مي‏شويد و همانند ديگ‏جوشان زير و زبر خواهيدشد آن‏چنان که بالا پايين و پايين بالا قرار گيرد و آنان که‏در اسلام سبقت داشتند و کنارزده شده بودند سر کار خواهندآمد و کساني که با حيله‏و تزوير جلو افتاده بودند عقب رانده خواهند شد».
امروز نهيب امير مؤمنان متوجه ماست
ما که مي‏خواهيم پس از چهارده قرن فترت در حکومت اسلامي نموداري از حاکميت‏قرآن باشيم و عدالت علي(ع) را به جهانيان ارائه دهيم و طلايه‏دار امامت امم باشيم‏بايد بدانيم قوام نظام‏ما، فرهنگ ما، سياست ما و انقلاب ما به عدالتي با قاطعيت‏علي(ع) نيازمند است، مردمي که با تمام توش و توان نداي امام خود را پاسخ داد وعصاره جان و عزيزان را به پاي درخت انقلاب نثار کرد تا اين «شجره طيبه‏» به ثمرنشيند و «وعده الهي‏» با حاکميت مومنان تحقق پذيرد، نمي‏تواند ناظر بي‏عدالتي وستم اجتماعي و شکاف طبقاتي و فقر و غنا باشد، سرمايه‏داري بي‏قيد و شرط را ازيک‏سو و عسرت و نکبت را از سوي ديگر در پاره‏اي قشرها نظاره کند. امروزه ثروت‏اندوزي، رشوه خواري، رباخواري و حق و حساب به شيوه‏اي وحشتناک ظهور کرده و درحال رشد کردن است و اگر اين غده سرطاني در نطفه نابود نشود پيکر جامعه را عليل‏خواهد کرد و ارزش‏ها را به نابودي خواهد کشاند خودسري و رسوايي مالي و تخلفات درشهرداري‏ها حيثيت انقلاب را لکه دار کرده و مديريت‏ها را زير سوال برده و روح‏بدبيني و ياس را دميده است، شعار حمايت از بي‏خانمان‏ها و تامين مسکن با عوارض‏کلان و نرخ تراکم که ازسوي شهرداري‏ها همزمان بااين شعار به دو برابر افزايش‏يافته شعاري ديواري و نقش برآب و مسخره بيش نيست، برج سازي به شيوه‏اي نامعقول ونامناسب بافت‏شهري را خراب کرده و فضاي پردود و جهنمي تهران را تنگ‏تر کرده وهريک از اين برج‏ها خنجري است‏بر دل مستضعفان و تيري برچشم بي‏خانه‏ها واجاره‏نشين‏ها که در يک اطاق اجاره‏اي زاده شده و در همان اطاق‏ها مي‏ميرند و سرنوشت‏نسل‏هاي بعدي‏شان نيز نامعلوم است. اتومبيل‏هاي بيست ميليوني تا صدميليوني خطبطلاني است‏بر شعار مبارزه با تجمل‏گرايي و رفاه‏طلبي و استثمار و اسراف‏کاري ...
نمايشگاه‏هاي بزرگ بين‏المللي لباس و لوازم مصرفي و کالاهاي لوکس خارجي زنگ خطري‏است از نفوذ مصرف‏گرايي و بازاريابي به نفع خارجي‏ها و نيشخندي بر خود اتکايي و...
تبليغات انتخاباتي مصداق بارزي است از ريخت و پاش گستاخانه بيت المال و اسراف‏کاري. راستي اگر قرار است عدالت اسلامي، که عمود اجتماع و سنگ زيرين ارزش‏هاست،به اجرا درآيد، بايد پا را از شعار فراتر نهاد. اگر بنا باشد ارزش‏هاي انقلاب‏اسلامي به دست نسل‏هاي بعدي برسد و هجوم فرهنگي تبليغي بيگانه بي‏اثر گردد و فساداز جامعه رخت‏بربندد اين جز با عدالت اجتماعي در عرصه عمل و قاطعيت در حق وگرفتن حلقوم رفاه طلبان و مترفين راه ديگري ندارد. زيرا باعدالت دل‏ها آرام‏مي‏گيرد و قلب‏هاي فرار سامان مي‏پذيرد. چنان که در خطابه صديقه کبري(ع) آمده: «و العدل تنسيقا للقلوب‏». اگر قرار است عدالت‏به اجرا درآيد چاق و لاغر و قوي وضعيف ندارد. خدمات يک فرد يا يک نهاد هرگز دليل بر آن نيست که از تخلفات و لوث‏کردن مسئوليت او چشم‏پوشي شود همان‏گونه که علي(ع) فرمود: «اگر حسن و حسين(ع) تخلفي مي‏کردند از سياست و مجازات من در امان نبودند اجراي عدالت‏سازش کاري و غمض عين نمي‏شناسد».
علي عليه السلام مي‏فرمايد: «لا يقيم امر الله سبحانه الا من لا يصانع و لا يضارع و لايتبع المطامع (11) ; امر خدا را به پا نمي‏دارد مگر کسي که سازش کار نباشد رنگ پذيرنباشد و تحت تاثير طمع قرار نگيرد» و اين سخن علي(ع) را بايد هر مسئولي‏نصب‏العين در اتاق کار خود قرار دهد و در عمل به آن بکوشد.

پي‏نوشت‏ها:

1-زخرف (43) آيه 34.
2-همان.
3-نجم (53) آيه 39.
4-حديد (57) آيه 25.
5-حلية الاولياء ج 1 ص 66 و الرياض النضرة ج 3 ص 176.
6- تصنيف غرر الحکم ص 446.
7- تصنيف غرر الحکم ص 446.
8- نهج البلاغه نامه 40.
9- همان نامه 41
10- همان نامه 14
11- همان نامه 15
12- همان ،قصار،حکمت110
یک شنبه 2 مهر 1391  4:25 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

عدالت اجتماعی در قرآن

عدالت اجتماعی در قرآن

رضاحق پناه

 

مقدمه

عنوان عدالت، آرمانی انسانی است و سابقه‏ای به قدمت عمر بشر دارد. از سپیده‏دم آفرینش، بشر آن را به عنوان یک گرایش باطنی شناخته و به آن روی آورده و مبنای قوانین و قضاوت قرار داده است. هیچ چیز به اندازه پایمال شدن حق ضعیف و مظلوم برای فطرت بشر زجرآور و نفرت‏انگیز نیست و هیچ چیز به اندازه بی‏عدالتی، کینه و دشمنی را در قلبها پدید نمی‏آورد. علت بسیاری از انقلابها، فقدان عدالت اجتماعی در جامعه بوده است و به همین رو تمام مصلحان بشری و انسانهای آزاده تاریخ با اندیشه عدالت، حرکتهای اصلاحی را آغاز نموده و یکی از اهداف اصلی انقلاب و تحرکات اجتماعی خود را رفع تبعیض و برقراری عدالت اجتماعی قرار داده‏اند. انسانهایی که مخاطب این حکیمان و مصلحان واقع شده‏اند، تشنه عدالت و سراپاگوش به فرمان و چشم به راه تحقق این بالاترین فضیلت انسانی و گمشده فطرت خود بوده‏اند.
فراتر از این، عدالت آرمانی دینی و الهی است که تمام پیامبران برای تحقق آن رسالت یافته و بسیاری نیز در راه عدالت جان خود را فدا کرده‏اند و اکنون انقلاب اسلامی ایران در تداوم این رسالت و ایده مقدس، در پی آن است که الگوی توسعه و پیشرفت اقتصادی و اجتماعی خود را از مسیر عدالت اجتماعی به بار بنشاند. لذا برپایی عدالت اجتماعی را شعار اصلی و در رأس برنامه‏های اصلاحی خود قرار داده است تا جامعه‏ای براساس قسط قرآنی بنا نهد. بدین رو این مقوله، تأملی بایسته، بویژه در بخش عدالت اجتماعی و چگونگی آن از منظر قرآن می‏طلبد، که به قدر توان در این مجال به بحث و بررسی آن می‏پردازیم.

مفهوم عدالت

واژه شناسان «عدل» را به معنای برابری، همسانی و همانند مساوات گرفته و گفته‏اند عَدل و عِدل در معنی نزدیک همند، ولی عَدل در چیزی است که تساوی آن با بصیرت درک شود و عِدل در مورد چیزی است که تساوی آن با حس فهمیده شود. عَدل مساوات در جزاست و احسان زیاد کردن پاداش(1) .
ابن فارس می‏گوید: «ع ـ دـ ل» دو اصل و دو ریشه صحیح ولی متضاد با هم دارد: 1ـ عدل به معنای برابری ؛ 2ـ عدل که برانحراف و کجی دلالت می‏کند.
اصل اول: العدل من الناس، شخصی است که روش مستقیم او مورد خشنودی مردم است و جمعش «عدول» می‏باشد. عَدل، ضد جور و ستم است .
اصل دوم: عدل در معنای اعوجاج و انحراف ؛ مانند آیه «ثم الذین کفروا بربّهم یعدلون»(انعام/1)(2)
عدالت در شریعت به معنای راستی در راه حق و برتری دادن عقل بر هوی است و در اصطلاح فقیهان عدالت عبارت است از پرهیز ازگناهان بزرگ و اصرار نکردن بر گناهان کوچک و رعایت تقوا و دوری از افعال پست، که از همه اینها به ملکه عدالت تعبیر می‏کنند.(3)
عدالت از نظرگاه اندیشمندان، حکما و فلاسفه تعاریف مختلفی یافته است که این اختلاف در تعبیر با اختلاف شرایط حاکم بر جوامع و فضای ذهنی شخص، مناسبت فراوان دارد. در قرون وسطی متفکران و فلاسفه توجه خاصی به طبیعت و نقش آن برانسان و حکومتها داشتند وعدالت را رفتار مطابق با طبیعت و رعایت حقوق طبیعی می‏دانستند. از نظر این فلاسفه عدالت عبارت است از اصل آرمانی یا طبیعی یا قراردادی که معنای حق را تعیین می‏کند و اقرار به آن و رعایت آن را در عمل ایجاب می‏کند.(4) لذا از نظر ارسطو، عدالت به معنای عام آن شامل تمام اقسام فضایل و به معنای خاص آن فضیلتی است که به موجب آن باید به هرکس آنچه حق اوست داده شود. سیسرون حقوقدان رومی این جمله را بر این تعریف افزوده است: «به شرط این که به منافع عمومی زیان نداشته باشد.»
حقوقدانان و حکمای غربی تعریف ارسطو را همراه باجمله متمم سیسرون. مهمترین تعریف عدالت شمرده‏اند.(5)
به اعتقاد افلاطون، عدالت رشته‏ای است که افراد جامعه را به هم پیوند می‏دهد و یا وحدت افراد به منظور هماهنگی.(6) در دوره رنسانس «تأمین منافع دیگران را نیز در معنای عدالت وارد کردند و گفتند عدالت اجتماعی دال بر احترام به حقوق دیگران و دادن حق هر صاحب حقی است.»(7)
همین وضعیت در تعاریف دانشمندان اسلامی نیز بوده است. مرحوم طبرسی آن را «مانند چیزی از جنس خودش، یعنی برابری» معنی می‏کند.(8)
ابن ابی الحدید معتقد است عدالت خُلق متوسط بین افراط و تفریط می‏باشد.(9)مرحوم شیخ انصاری عدالت را استواری و استقامت می‏داند(10) و مرحوم علامه طباطبایی می‏نویسد: عدالت برپا داشتن مساوات است و برقراری موازنه بین امور، به طوری که هر چیزی سهم مورد استحقاق خویش را داشته باشد.(11) و در جای دیگری می‏فرماید: «عدالت آن حالت میانه، به دور از افراط و تفریط می‏باشد. (12)
شهید مطهری می‏گوید: عدالت عبارت است از اعطای حق به ذی حق یا عدم تجاوز به حق ذی حق.(13)
البته پیش از همه این تعریفها ـ و فصل الخطاب کلام ـ علی علیه‏السلام عدالت را «اعطاء کل ذی حق حقه»(14) حق را به حقدار دادن دانسته و در جای دیگر عدالت را به معنای انصاف، میانه روی و اجتناب از افراط و تفریط و این که هرچیزی در جای خودش قرار بگیرد،(15) تعبیر نموده‏اند.

عدالت اجتماعی، آرمانی بشری در گستره تاریخ

از آغاز زندگی بشر، همواره ظلم و بی عدالتی روح بشر را آزرده و او را تشنه جهانی عاری از هر تبعیض و تعدی ساخته است. در طول تاریخ، همه افراد و اقشار و جوامع اعم از کوچک و بزرگ، مؤمن و کافر، مرد و زن، حتی ستمکار وستمدیده، دانا و نادان خواهان اجرای عدالت، این صفت انسانی بوده و از نقض آن متنفر بوده و می‏باشند. علاوه تمام فلاسفه و حکما تصویری که از مدینه فاضله ارائه کرده‏اند تصویری آمیخته و مبتنی بر مساوات و برابری بوده و رکن اصلی آن، وعده برقراری عدالت اجتماعی بوده است .
در این جا به آرای برخی از حکما در این باره اشاره می‏شود:

عدالت از دیدگاه حکمای قدیم

الف ـ سقراط، وی در طرحی که برای زندگی برتر ارائه می‏دهد، قانون و عدالت را از ارکان آن می‏داند. مراد وی از قانون، قانون انسانی است، آن گونه که در هرناحیه و در هردولتی حکمفرماست و عدالت عبارت است از رعایت دقیق قانون . (16)
ب ـ افلاطون (347ـ427ق.م) مانند استادش سقراط در محیط پرآشوب سیاسی و با به خطر افکندن زندگی خود به تبلیغ فلسفه خویش پرداخت و تلاش کرد براساس ایده‏های خود حکومت جمهوری نوین ـ حکومت آسمانی بر روی زمین ـ یا مدینه فاضله را بنیان نهد. کتاب جمهوری او تنها نظریات محض نبود، بلکه تعجیل داشت به آنها جامه عمل بپوشد.(17) او هماهنگی و توافق میان اجزای آن جامعه را گاهی زیبایی می‏نامید و زمانی نیکی، ولی همیشه این زیبایی و نیکی را عدالت می‏خواند.(18) به اعتقاد وی عدالت اجتماعی عبارت است از سپردن به هرکس آنچه در محدوده صلاحیت و قابلیت اوست.(19)
ج ـ ارسطو نیز عدالت را نوعی تناسب می‏داند(20) ومی گوید حکومت ایده‏آل آن است که هدف و غایت حکمرانانش آسایش و خرسندی مردمان باشد. شکل حکومت چندان مهم نیست، آنچه حائز اهمیت است روحیه و ثبات سران حکومت است(21)، که در پی اجرای قانون وعدالت و آسایش مردمان می‏باشند.
فلاسفه و حاکمان بعدی نیز بر آرمان عدالت تأکید کردند. ولتر می‏گفت تصور عدالت به نظر من چنان حقیقت درجه اول می‏رسد که در صورتی هم که بزرگترین جنایات به بهانه ظاهری عدالت ارتکاب گردد، مورد قبول عامه جهانیان واقع می‏شود.(22)
اعلامیه جهانی حقوق بشر در 31 ماده نیز هدفی جز رفع تجاوز و تبعیض و پی افکندن نظامی به اصطلاح عاری از ظلم ندارد و در تمام بندهای آن آزادی و احقاق حقوق افراد در هر زمینه‏ای تأکید شده است؛(23) هرچند در عمل امضا کنندگان بزرگ آن، بزرگترین ناقضان آن هستند.
از میان دانشمندان اسلامی می‏توان به فارابی اشاره کرد که تحت تأثیر محیط سیاسی و اجتماعی خود در مطالعه نظری جامعه و نیازهای آن سعی وافر مبذول داشت و در زمینه سیاست رساله‏های متعددی نوشت که مشهورترین آنها کتاب مدینه فاضله است. وی جامعه را به بدن و رئیس آن را به قلب تشبیه کرد و چون رهبر هماهنگ کننده و منشأ نظم سایر فعالیتها به شمار می‏رود باید سجایایی چون قوت، تصمیم و هوشیاری داشته باشد و شیفته دانش و حامی عدل باشد.(24) این صفات همانند صفاتی است که افلاطون در جمهوری برای حکیم می‏آورد، ولی فارابی قدرت ارتباط و اتصال با عالم سماوی و وحی الهی را برآن می‏افزاید، چنان که گویی ساکنان آن مدینه قدسیین‏اند و پیغمبری آن را اداره می‏کند.
بعدها خواجه نصیرالدین طوسی با تجزیه امور به اخلاق، تدبیر منزل و سیاست، انسان را بالذات موجودی اجتماعی می‏دانست، چون هیچ فردی خودکفا نیست و هرکس به کمک و همکاری دیگری نیازمند است و چون خواسته‏های هر انسانی با دیگری متفاوت است، تضاد منافع و در نتیجه ظلم وتجاوز پدید می‏آید. بنابراین نیاز به حکومت ظهور می‏کند تا هرکسی به سهمی که مستحق آن باشد قانع گردد، بی آن که به حقوق مشروع دیگران تعدی نماید. لذا اجرای عدالت وظیفه عمده هر حکومتی است که باید در رأس آن مَلِکی عادل قرار گیرد که وی بعد از سیاست الهی (= ناموس) دومین حاکم محسوب می‏شود. خواجه چنین نتیجه می‏گیرد که چنین مَلِکی خلیفه خدا بر روی زمین است و همچون طبیبی است برای حفظ اعتدال و نظم عالم(25).
حکیمان دیگری چون ابن سینا(26)، ابن رشد(27) و اخیرا مرحوم علامه طباطبایی(28)و شاگرد برجسته‏اش مرحوم شهیدمطهری(29) و شفافتر و عملیتر از همه امام خمینی در فعالیتهای مختلف ایده و طرح پی ریزی حکومتی مبتنی بر عدل و داد را بیان کرده‏اند. آنچه در این میان به سخنان و طرح امام خمینی برجستگی می‏دهد، آن است که تنها به آرزوی حکومت عدل یا صرف بیان چهارچوب و مبانی آن (در مباحث مربوط به ولایت فقیه) اکتفا نکرد، بلکه کوشید هم این ایده را مقبولیت عمومی بخشیده و هم با یاری گرفتن از توده‏ای که تشنه عدالت و مساوات بودند، حکومتی اسلامی برای اجرای قانون و برپایی عدالت و قسط قرآنی بنیان نهد.
البته پیداست استقرار عدالتی فراگیر که هیچ گونه تعدی در آن صورت نپذیرد کاری بسیار دشوار است و امام راحل کوشید تا در حد توان به این آرمان بشری جامه عمل بپوشد.

اهمیت عدالت اجتماعی در قرآن

ارزش و بزرگی عدالت در سطح اجتماع از منظر قرآن به حدی است که به صورت اصلی بنیادین بدل ناپذیر مطرح گشته و خداوند به طور قاطع به آن فرمان می‏دهد و آن را واجب می‏کند:
«اِن اللّه‏ یامربالعدل...» (نحل /90)
«یا داود انّا جعلناک خلیفة فی الارض فاحکم بین الناس بالعدل»
(ص/26)
و در همین راستا به جامعه اسلامی متذکر می‏شود که بدیها و دشمنیهای مخالفان نباید شما را از راه عدالت بیرون برد، حتی با دشمنانتان با عدالت رفتار کنید:
«ولا یجرمنّک شنآن قوم علی ان لاتعدلوا اعدلوا هواقرب للتقوی»
(مائده /8)
برهمین اساس یکی از اهداف عمده پیامبران را اقامه عدل و قسط می‏شمارد:
«و لقد ارسلنا رسلنا بالبیّنات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط» (حدید/25)
هرچند علامه طباطبایی این عدالت و قسط را به قسط در معاملات حمل نموده‏اند،(30) ولی مفسران دیگر از آن مطلق عدالت اجتماعی در همه زمینه‏ها از جمله عدالت اقتصادی را برداشت کرده‏اند، به این معنی که تربیت مردم باید به گونه‏ای باشد که خود آنان مجری قسط و عدل باشند و هیچ چیز از دوستیها و دشمنیها، قرابت و خویشاوندی، دوری و نزدیکی و هرگونه عامل دیگر نباید مانع آن شود ؛ چه هر انحراف از مسیرعدل، متابعت از هوای نفس و گمراهی است. (31)
این اصل قرآنی (اجرای عدالت کامل در جامعه بشری) در سیره عملی رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله آشکار بود. امام باقر علیه‏السلام می‏فرماید:
«بطل ماکان فی الجاهلیة واستقبل الناس بالعدل .» (32)
پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله رسوم جاهلیت را از میان برد و در برخورد با مردم از عدالت آغاز کرد.
بدین وسیله حیات و زندگی این مفهوم از سر گرفته شد و ارزش فوق‏العاده‏ای یافت و از این رو علی علیه‏السلام آن را از جود و بخشش برتر می‏داند(33)؛ زیرا از نظر آن حضرت «آن اصلی که می‏تواند تعادل اجتماعی را حفظ کند و همه را راضی نگه دارد، به پیکر اجتماع سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد، عدالت است.(34)
نظر به اهمیت و بزرگی کارکرد عدالت در جامعه، قرآن کریم آن را در زمینه‏های مختلف تعمیم داده است. لزوم رعایت عدالت در شهود،(35) تعدد زوجات(36)عدالت در گفتار(37)، عدالت به هنگام داوری(38) و قیام به عدالت در تمام مراحل زندگی(39) بیانگر این اهمیت است و هیچ چیز نمی‏تواند جای آن را بگیرد. این که امام علیه‏السلام می‏فرماید: «العدل یصلح البریة»(40)؛ عدالت باعث صلاح مردم است، بخوبی می‏رساند که کارکرد عدالت و پرهیز از ظلم در جامعه ایجاد الفت، همدلی و همسازی بین گروهها، بخشها و اصناف جامعه است. از این رو قرآن کریم هرچه را موجب فساد و تباهی و برهم خوردن روحیه عدالت شود فسق نامیده و آن را تحریم کرده است. حتی یک خبر دروغ که در روحیه افراد اثر عملی می‏گذارد فسق و خروج ازعدالت نامیده شده است و این که حتی گواه معامله باید عادل باشد، ارزش عدالت را می‏رساند و راهی است برای تشویق همگان برای تحصیل ملکه و روحیه عدالت.
در جامعه متعادلی که همه افراد از مهمترین ارزشهای اجتماعی مانند قدرت و ثروت و موقعیت به طور
یکسان برخوردار شوند و موقعیتها و ثروتها در اختیار افراد خاصی نباشد، طبعا میان آحاد افراد جامعه همدلی و روحیه «اخوت» برقرار می‏شود. لذا از امام علی علیه‏السلام نقل شده که «العدل مالوف»(41)؛ عدالت دلپذیر و عامل الفت است.
کارکرد دیگر عدالت آن است که نظام مبتنی بر عدالت را ـ همان نظامی که پیامبران و جانشینان آنان در پی استقرار آن هستند ـ کارآمد می‏سازد. کارایی نظام به کارایی همه بخشهای آن است ؛ زیرا هیچ قسمت و شغلی از مشاغل و بخشهای دیگر جدا نیست. به دیگر سخن، قوام نظام به تعدیل و کارایی همه بخشهای آن است نه بعضی از آنها؛ مثلاً با اصلاح بخش نظامی در عین وجود تبعیض و بی‏عدالتی در بخش قضا و حقوقی جامعه، حیات اجتماعی سامان نمی‏یابد، یا با راه‏اندازی بخش قضایی براساس عدل، در عین فساد و بی عدالتی درقسمت اقتصادی و تجاری، جامعه صلاح نمی‏پذیرد. این که قرآن تأکید می‏کند: «لیقوم الناس بالقسط»یا اقسطوا، اعدلو یا قوامین بالقسط، منظور عدالت اجتماعی فراگیر در همه بخشهاست که آنها را با یکدیگر مرتبط و هماهنگ می‏سازد.
نقطه مقابل عدالت اجتماعی و اهمیت و کارکردهای آن، ظلم و بی‏عدالتی است که باعث هلاکت و نیستی جامعه است. ظلم، و پایمال کردن حقوق دیگران موجب دگرگونی نعمتهای الهی و نزدیک سازی خشم و غضب الهی،(42) پدید آوردن دشمنی، (43) فرسودگی و اضمحلال تمدنها و آبادانیهاست.(44) امام علی علیه‏السلام نتیجه سوءظلم را در یک کلمه خلاصه کرده‏اند: «الجورممحاة».(45) جور و ستم محو کننده است. عمر دولت را کوتاه و حیات یک امت را محو می‏سازد.

شکل گیری عدالت بر بنیاد حکومت

تحقق عدالت اجتماعی به عنوان یکی از اهداف بعثت انبیاء، نیازمند فراهم شدن مقدماتی است که روشنترین و ضروریترین مقدمه آن،تشکیل حکومت است. تلاش صادقانه و مستمر انبیاء و جانشنیان آنان برای تشکیل حکومت، تنها ایجاد عدالت اجتماعی در تمام زمینه‏ها بوده است.(46) آنان به دنبال ریاست، فزون‏طلبی و رفاه و آسایش دنیوی شخصی نبودند، و حکومت برای آنان هدف نبود، بلکه آن را ابزاری برای اجرای قانون و احقاق حق محرومان می‏دانستند:«انا ارسلنا رسلنا بالبیّنات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط» (حدید/25)
اصولاً شأن دین از ایجاد حکومت و دخالت انبیاء در سیاست و مبارزات خستگی‏ناپذیر آنان با مستکبران و زورگویان و سرمایه‏داران تنها در همین راستا قابل تحلیل و توجیه است. اگر آنان تنها مأمور تأمین آخرت بودند، مزاحمت معاندان و مخالفان در راه رسالت آنها بی معنی و بدون وجه بوده است. وضع قوانین و مقررات اسلامی اقتضا می‏کند که پیامبر مأمور تشکیل حکومت باشد، چرا که اجرای بعضی از قوانین مخصوصا قوانین مالی، بدون حکومت ممکن نیست. تشکیل حکومت حق برای جلوگیری از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعی که بزرگانی مانند سلیمان بن داود و رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و ائمهعلیهم‏السلام برای آن کوشش می‏کردند، از «بزرگترین واجبات و اقامه آن از والاترین عبادات است».(47)
از این رو حکومت خود موضوعیت ندارد، و فلسفه آن به فرمایش امام علی علیه‏السلام به مقدار کفش پاره‏ای ارزش ندارد، مگر آن که در پرتو آن از ظلم جلوگیری وحقی اقامه شود.(48) ایشان همچنین می‏فرماید: «مقصد همه تلاشها و مبارزات ما اصلاح شهرها، بازگرداندن نشانه‏های از بین رفته دین و برقراری امنیت برای مظلومان می‏باشد.»(49)

عدالت در هیأت حاکمه

گرچه حکومت ضروریترین مقدمه و مهمترین ابزار برقراری عدالت اجتماعی است، اما برای تحقق عدالت موردنظر قرآن، حاکم باید دارای ویژگیهایی باشد تا شایستگی لازم را برای رساندن جامعه به این هدف داشته باشد. ضرورت این ویژگیها اختصاص به شخص حاکم ندارد، بلکه هر مسؤولی در پیکره دولت اسلامی باید به تناسب مسؤولیت و وظیفه‏اش از این خصلتها برخوردار باشد؛ یعنی مجموعه هیأت حاکمه باید به این اوصاف متصف گردند وگرنه نمی‏توان توقع رسیدن به عدالت را داشت ؛ از جمله می‏توان ویژگیهای زیر را برشمرد:
الف ـ علم و آگاهی از قوانین و مقررات اسلامی بالأخص در بعد اقتصادی شرط لازم کارگزاران دولت اسلامی است. قرآن کریم می‏فرماید:
«قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون» (زمر/9)
«یرفع اللّه‏ الذین آمنومنکم و الذین اوتوالعلم درجات» (مجادله/11)
«قال اجعلنی علی خزائن الارض انّی حفیظ علیم» (یوسف /55)
و امام علی علیه‏السلام می‏فرماید:
«انّ احقّ الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بامر اللّه‏ فیه».(50)
البته آنچه از اصل دانش مهمتر است، بینش صحیح نسبت به قوانین و مقررات و شناخت موقعیتها و اولویتهاست. برداشتهای نادرست از دین و بخصوص در بعد اقتصادی مانع تحقق عدالت اجتماعی است. منحرفان، متحجران و طرفداران اسلام آمریکایی نیز داعیه عدالت دارند، اما برداشت آنان آن چیزی نیست که در قرآن آمده است. آنچه در زمامدار اسلامی شرط است داشتن آگاهی و بینش صحیح و برخاسته از متون دینی و سیره پیشوایان دین از عدالت است.
ب ـ اعتقاد به کارایی اسلام: در کنار بینش صحیح، هیأت حاکمه باید به توانایی و کارایی مقررات و قوانین اسلام در صحنه عمل ایمان داشته باشند. این اعتقاد، شرط دیگر و لازمه عدالت اجتماعی است.
علی علیه‏السلام می‏فرماید:
«لایعدل الا مَن یحسن العدل.»(51)
تنها کسی می‏تواند در جهت تحقق عدالت قدم بردارد که آن را نیکو بداند و به لزوم تحقق آن در جامعه ایمان داشته باشد. کسی که چنین اعتقادی به احکام اسلام ندارد، حضورش درنظام اسلامی و انگیزه‏اش از پذیرش مسؤولیت یا رسیدن به ریاست است یا رفاه مادی و انتظار تحقق عدالت از او نمی‏توان داشت.
ج ـ عدالت. از ویژگیهای زمامداران نظام اسلامی عدالت و وارستگی از گناه است. اسلام برای مسؤولیتهای مختلفی چون امامت جماعت، قضاوت و ولایت بر جامعه، عدالت را شرط می‏داند، گرچه درجه عدالت در هریک متفاوت است. کسی که گرفتار هواهای نفسانی است و هنوز در وجود خود تعادل و توازن ایجاد نکرده چگونه می‏تواند رسالت هدایت جامعه را برعهده بگیرد و عدالت را پیاده کند؟ اجرای عدالت به ایمان قوی، تقوا، نوعدوستی و نوع نگاه به انسان و جهان و هدف از آفرینش بسته است. حب و بغضها، طرز تلقی از انسان، فقر و غنا، روحیات و اخلاقیات می‏توانند در اجرای عدالت تأثیرگذار باشند و گاه حاکمان را از جاده اعتدال و انصاف خارج کنند. بنابراین حاکمان ابتدا باید خود عادل بوده و شهوت و جاه‏طلبی و منفعت‏طلبی خود را با ایمان و تقوا کنترل نمایند و به تعبیر علی علیه‏السلام حکومت را امانت بدانند و نه طعمه و موقعیت ویژه برای گردآوری مال(52).
البته این صراطی است تیزتر از شمشیر و باریکتر از مو. امام‏علی علیه‏السلام می‏فرماید:
«داووا الجور بالعدل»؛(53) ستمگری را با عدالت درمان کنید؛ چه تنها راه حل جوامع عقب مانده برگشتن به راه عدالت است، اما این وقتی است که خود مجریان به عدالت قیام کنند وگرنه:
«کیف یعدل فی غیره من یظلم نفسه».(54)
همچنین آن حضرت می‏فرماید:
«لایقیم امر اللّه‏ سبحانه الا من لایصانع و لایضارع و لا یتبع المطامع.»(55)
امر (دین) خدا را فقط کسانی می‏توانند برپا دارند و احکام خدا را عمل کنند که سازش نکنند و همرنگ جماعت نشوند و در پی مطامع (وخواسته هایی) نباشند.

نقش عدالت اجتماعی درتکامل و توسعه انسانی

هدف از خلقت انسان رسیدن به کمال است و برای رسیدن به این مقصد عوامل متعددی چون کار و تلاش و همت بلند و آبادانی و غیره نقش دارند ؛ اما آنچه می‏تواند جامعه انسانی را به سوی این هدف سوق دهد و نقش اساسی ایفا کند، عدالت اجتماعی است. هنگامی که هر عضو جامعه ببیند حقوق لازم او توسط دیگران حفظ شده و به انسانیت و کرامت او احترام گذارده می‏شود، ارتباط این عضو با اعضای دیگر بهبود یافته و سعی می‏کند متقابلاً نقش مفیدی در جامعه ایفا کند. جامعه مانند بدن است که سلامتی و شادابی آن در گرو عملکرد درست هریک از اعضاست. این کار جز با همکاری همه مردم و مردم با حاکمیت و حاکمیت با مردم میسر نخواهد شد. بدون اصل عدالت نه طراوتی می‏ماند و نه رشد و شکوفایی و نه کمال و نه همکاری میان اعضا و در نتیجه استمرار و بقای آن جامعه دچار مشکل می‏شود.
ظلم، آفت جامعه و ویرانگر تمدنها و اقوام است. «فرد و جامعه‏ای که با عدالت اصلاح نشود بازیچه جور و ستم خواهد بود.»(56) تبعیض و ستم، رکود و ایستایی جامعه را به دنبال دارد. فرهنگ، اخلاق، تمدن و تکامل مادی و معنوی آن از حرکت می‏ایستد. تنها در سایه عدالت است که استعدادها شکوفا، خاطرها آسوده و وجدآنهاآرام می‏گیرد، عداوت و دشمنی جای خود را به همدلی و مهربانی و اعتماد می‏دهد و این یک نتیجه صرفا اخلاقی نیست، بلکه در سطح جامعه و عملکردهای بزرگ سازمانها، گروهها و اقشار نیز رخ می‏نماید. از آیات قرآن کریم بوضوح برمی‏آید که رعایت عدالت به آن اندازه در تصحیح اخلاق و رفتار فردی و اجتماعی و سوق دادن آنان به سمت کمال دخیل است که حتی برای کارهای جزئی نیز توصیه گشته است.(57)
« عدالت گردونه اصلی حیات آدمیان است و چون خاصیت حیات، اعتلا و تکامل است، هر فرد یا جامعه‏ای که عدالت بورزد محال است که قهقرا و سقوط او را تهدید کند و بالعکس هنگامی که عدالت از قلمرو حیات فرد یا جامعه رخت بر می‏بندد، اعتلا و تکامل او بدون تردید با سقوط و تباهی روبرو خواهد گشت... سقوط یک تمدن و متلاشی شدن یک اجتماع پدیده عینی (یعنی نابودشدن انسانها و خراب شدن ساختمانها و...) نیست، بلکه سقوط تمدن و ویرانی اجتماع از موقعی آغاز می‏شود که بیماری اختیاری ظلم و تبعیض شروع به گسترش ریشه‏های خود نماید. خواسته‏های حیاتی مردم مورد بی‏اعتنایی قرار گیرد و استثمار و بهره‏کشی که انسانها را از «کس» به «چیز» پایین می‏آورد، شیوع پیدا کند.»(58)
بنابراین اگر درجامعه عدالت همه جانبه برقرار بود، محیط برای رشد و تکامل فراهم گشته، روند عمومی حرکت تکاملی جامعه هماهنگ با روند کل جهان خواهد بود و دربرابر، هرنوع بی عدالتی موجب اختلال، فساد، ارتجاع و سقوط جامعه می‏گردد. پیامبران نیز برای تکامل براساس قسط و حق وعدل مبعوث گشته‏اند.
از آنچه بیان شد، می‏توان چنین نتیجه گرفت که ارتباط تنگاتنگی بین عدالت اجتماعی و توسعه به معنای انسانی آن وجود دارد و تنها با گسترش بستر عدالت است که امکان دستیابی به ابعاد گوناگون توسعه فراهم می‏گردد؛ زیرا توسعه فرایندی است متضمن بهبود مداوم درهمه عرصه‏های زندگی انسانی، اعم از مادی و معنوی، اجتماعی و سیاسی و انسان در این فرایند است که به حیاتی با عزت نفس و اتکا به خود همراه با گسترش دایره انتخاب در محدوده پذیرفته شده، دست می‏یابد.(59)

تجلی عدالت اجتماعی در توسعه و عدالت اقتصادی

عدالت اجتماعی مقوله مجرد و ذهنی صرف نیست، بلکه امری واقعی و عینی در زمینه‏های مختلف است و نمود روشن این امر عینی در تجلی یافتن آن در عدالت اقتصادی است. در واقع تبلور حکومت عدل و قوانین تأمین کننده عدالت را باید در بخش اقتصاد و معیشت جست و جو کرد، که خود جزئی از عدالت اجتماعی و لازمه آن به شمار می‏آید.
عدالت اقتصادی یعنی «تساوی امکانات، عدالت در توزیع ثروت، تقسیم عادلانه مواد اولیه طبیعی برای افراد جامعه، برابری کاری که فرد در جامعه انجام می‏دهد با حقی که جامعه می‏پردازد و برابری حق قانونی (مزد) با حق واقعی (سهم) هرکس».(60)
در نظام اقتصادی اسلام، عدالت مفهوم ویژه خود را دارد، و دربرگیرنده عدالت در شیوه توزیع مواد اولیه و توزیع ثروتهای تولید شده می‏شود. آنچه در سلامت بخشی نظام اقتصادی جامعه نقش بنیادی دارد، مسأله توزیع عادلانه منابع طبیعی و ثروتهای اولیه است. اگر این منابع در انحصار افراد یا گروههای خاصی قرار گیرد، اختلاف طبقاتی پدید می‏آید و راه را برای زورمندان و زرمداران هموار می‏کند. لذا به اعتقاد شهید سیدمحمدباقر صدر «برخلاف اقتصاد سیاسی کلاسیک که در آن بحث تولید مقام اول را حائز است، در اسلام بحث توزیع، سرآغاز مطالعات اقتصادی بوده و مباحث تولید در مرحله بعدی قرار دارد.»(61)
بحث از عدالت اقتصادی و اجتماعی در اسلام جدای از هدف نهایی دین (اعتلای معنوی انسان در ساحت علم وعمل) نیست. و هرچه در اسلام به آن توجه شده، از جمله عدالت اقتصادی، از حیث تأثیری بوده که در این غایت قصوی داشته‏اند و به سان ابزاری برای نیل به این مقصد اعلی می‏باشند. البته گاه تربیت انسان در زمره اغراض مستقیم برخی از دستورات اقتصادی اسلام قرار می‏گیرد؛ مثلاً در خمس و صدقه، قصد قربت شرط شده تا علاوه بر تأمین فقرا و توازن اقتصادی، موجب تذکر و قرب به خدا شوند و نیز تمرینی برای دل بریدن ازمال دنیا باشند و لذا نقش تربیتی دارند. درحقیقت اخلاق و اقتصاد آمیخته با هم بیان شده‏اند .
به هر حال عدالت اجتماعی در بخش اقتصاد، جدای از دیگر بخشهای دین نمی‏تواند مورد ارزیابی قرار گیرد. دستورات کلی و عام دین در مورد عدالت شامل عدالت اقتصادی نیز می‏شود.
قبلاً گفته شد هدف اجتماعی بعثت پیامبران تحقق عدالت است: «لیقوم الناس بالقسط» (حدید/25)
این آیه شریفه عدالت اجتماعی را در تمامی زمینه‏ها از جمله اقتصاد، به عنوان هدف برای برنامه‏ها و دستورات پیامبران مطرح می‏کند.
و در آیه دیگر آمده:
«انّ اللّه‏ یأمر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء والمنکرو البغی»(نحل/90)
با توجه به سیاق آیه که وظایف انسانها را در قبال جامعه خود مطرح می‏کند منظور از عدل، عدالت اجتماعی است و انسانها از طرف خداوند مأمور به اقامه عدالت اجتماعی می‏باشند، آن هم به شکل کلی و در همه زمینه‏ها، که یکی از آن موارد، عدالت اقتصادی می‏باشد. از آن جا که عدالت با همه قدرت و شکوه و تأثیر عمیق در مواقع بحرانی و استثنایی به تنهایی کارساز نیست، بلافاصله دستور به احسان نیز داده است ؛ چون در این مواقع، جامعه نیاز به ایثار و گذشت و فداکاری دارد که با استفاده از اصل احسان باید تحقق یابد.(62)
در تفسیر المنار نیز در ذیل این آیه آمده که شکنندگی و تیزی عدل با نرمی و ملاطفت احسان و ایثار و ازخودگذشتگی جبران می‏شود.
در حدیثی از پیامبراکرم آمده است: «جماع التقوی فی قوله تعالی: ان اللّه‏ یأمر بالعدل والاحسان»(63) و از صحابی معروف ابن مسعود نقل شده که این آیه جامعترین آیات خیر و شرّ در قرآن است.(64)
آیات دیگری مانند: و «اُمرت لاعدل بینکم»(شوری/15)، «قُل امر ربّی بالقسط»(اعراف /29) و «یا ایهاالذین آمنوا کونوا قوّامین بالقسط شهداء للّه‏»(نساء/135) بر مطلوبیت عدالت به شکل کلی و در تمام زمینه‏ها، ازجمله در زمینه اقتصاد دلالت دارند و اقامه قسط و عدل اقتصادی نیز از اهداف شریعت اسلامی است.(65)
عدالت اقتصادی اسلام، امری مربوط به وضعیت اقتصادی درون جامعه اسلامی است و شامل تمام افراد جامعه از جمله اهل ذمّه می‏شود. قرآن کریم می‏فرماید:
«لاینهیکم اللّه‏ عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبّرو هم و تقسطوا الیهم ان اللّه‏ یحبّ المقسطین»(ممتحنه /8)

عناصر توسعه و عدالت اقتصادی

تمامی نظامهای اقتصادی هدف خود را عدالت می‏دانند؛ اما در تفسیر آن اختلافات اساسی دارند. از این رو باید دید عناصر مؤثر در عدالت اقتصادی از دیدگاه اسلام چیست. اسلام عدالت اقتصادی را قائم به دو عنصر می‏داند: رفاه عمومی، و تعدیل ثروت.(66)

الف ـ رفاه عمومی

در جامعه اسلامی وضعیت معیشتی باید به گونه‏ای باشد که تمامی آحاد جامعه ازامکانات زندگی در تمام زمینه‏ها (بهداشت، درمان، تغذیه، آموزش، مسکن و...) در حد کفاف برخوردار باشند. این مفهوم از رفاه عمومی مستلزم رفع فقر از جامعه نیز هست و نیازی به طرح این امر به عنوان هدفی مستقل از اهداف اقتصاد نمی‏باشد. در این زمینه به اجمال اشاره می‏کنیم که فقر و غنا از مفاهیم مؤثر در اقتصادند که دیدگاه هر آیین اعتقادی و اجتماعی نسبت به آن در رفتارهای اقتصادی پیروان آن مکتب و نظام اقتصادی آن، تأثیر بسزایی دارد؛ مثلاً آیینی که ثروت را پلید دانسته، فقر را تقدیس می‏کند، با مسلکی که کاملاً عکس این را می‏گوید، در بحثهای اقتصادی بسیار متفاوت خواهد بود. نگاهی به معانی فقر و غنا در آیات و اخبار، تصویری صحیح از این دو پدیده را در معارف اسلامی به ما نشان می‏دهد. فقر و غنا به چهار معنی در آیات و روایات معصومان به کار رفته که سه معنای اول آن ناظر به مفهوم اقتصادی این دو کلمه نیست.
معنای اول، فقر ذاتی و نیاز همیشگی انسان به خداوند است. قرآن می‏فرماید:
«یا ایهاالناس انتم الفقراء الی اللّه‏ و اللّه‏ هوالغنی الحمید» (فاطر /15)
معنای دوم، فقر نفس است. انسانی که خود را نیازمند و برده مال و مقام می‏بیند، در حقیقت، فقر در جان و روحش ریشه دوانده که بدترین فقرهاست.
امام علی علیه‏السلام می‏فرماید: «فقر النفس شرّالفقر.»(67) این همان طمع و آز است که جان را از درون می‏سوزاند.
پیامبر فرمود: «ایّاک و الطمع، فانّه فقر حاضر وعلیک بالیاس عما فی ایدی الناس.»(68)
این فقر نوعی بیماری روانی و ضعف نفسانی است. این فقیر هرچه کسب کند بر فقرش افزوده و شعله‏های طمعش بیشتر می‏گردد. در مقابل، غنای از دیگران و دل نبستن به جاه و مقام آنان، دوای این بیماری است.
معنای سوم، فقر معرفت است و بی توجهی به حقایق جهان و نقطه مقابل آن، بصیرت و درایت است.
علی علیه‏السلام می‏فرماید: «لاغنی کالعقل و لافقر کالجهل.(69)
معنای چهارم که مورد بحث ماست، فقر و غنای مالی است. فقر مالی از دید اسلام امری مطلوب معرفی نشده، بلکه چیزی منفور که می‏تواند سبب مشکلات اخلاقی و اجتماعی بزرگ گردد، شناخته شده است. فقر عاملی است که بسیاری از بدبختیهای بشر از آن ناشی می‏شود. ریشه بسیاری از جرمها و تبهکاری ها را باید درفقر مادی جست و جو کرد و نکوهشی که درباره فقر رسیده، شاهدی بر لزوم رفاه عمومی و دستیابی افراد به حداقل نیازها و زندگی با کفاف است.
لقمان حکیم در وصف فقر می‏گوید :
«ذقت المرارات کلّها فماذقت شیئا امرّ من الفقر؛»(70) تمامی تلخیهای زندگی را چشیدم، در میان آنها فقر تلخترین بود.
امام صادق علیه‏السلام از ابراهیم خلیل نقل می‏کند که: خداوندا فقر از آتش نمرود سخت‏تر است.(71)
پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرموده‏اند:
«اربعة قلیلها کثیرٌ: الفقر والوجع، والعداوة والنار»؛(72) چهار چیز است که اندک آن هم زیاد است ؛ فقر، درد، دشمنی و آتش.
امام علی علیه‏السلام می‏فرماید:
«یا بنّی انّی اخاف علیک الفقر، فاستعذ باللّه‏ منه، فانّ الفقر منقصة للدین مدهشة للعقل داعیة‏للمقت. »(73)
ایشان در جای دیگر می‏فرماید: «الفقر، الموت الاکبر» (74)؛ فقر مرگ بزرگتر است. و نیز فرموده‏اند: اگر فقر در قالب مردی برایم تجلی می‏کرد او را می‏کشتم.(75)
از این رو قرآن کریم (به منظور ایجاد توازن اجتماعی، رفع فقر و رفاه عمومی) صدقات را برای درمان فقر فقرا معین می‏نماید. «انما الصدقات للفقراء» (توبه/60) و ترس از فقر را یکی از دستاویزهای شیطان می‏شمارد:« الشیطان یعدکم الفقر» (بقره /268). با این همه، آنچه بیش ازخود فقر اثر سوء دارد، احساس فقر و ناداری و کمبود است. لذا علی علیه‏السلام می‏فرماید:
«خداوند بر پیشوایان حق واجب ساخته که خود را با مردمان تنگدست برابر نهند، تا این که بر فقیر فقرش فشار نیاورد.»(76)
همین احساس ناداری و نیازمندی نزدیک به کفر شمرده شده است: «کاد الفقر ان یکون کفرا.»(77)
فقر مالی هرچندنکوهیده و دارای آثار سوء اخلاقی و اجتماعی است،(78) ولی فقر نفس بدتر و عواقب آن شوم‏تر است. این فقر حتی با غنای مالی نیز قابل جمع است ؛ یعنی چه بسا کسانی که در عین برخورداری از امکانات خوب رفاهی، خود را فاقد «آنچه باید» می‏پندارند و با مقایسه خویش با دیگران که از امکانات بیشتری برخوردارند خویشتن را فقیر می‏پندارند. چه بسا افرادی که در فقر و تنگدستی به سر می‏برند، ولی در درون خود از آرامش و سکون برخوردارند، و خویش را از آنچه دیگران دارند، بی نیاز می‏بینند. این حالت همان «استغناء» و بالاترین بی‏نیازی است. این حالت وقتی در آدمی پدید می‏آید که به مقام توکل رسیده باشد. پیامبراکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود:
«من اراد ان یکون اغنی الناس فلیکن بما فی ید اللّه‏ اوثق منه بما فی یدغیره.»(79)
بدین سان از این تعالیم نورانی آشکار می‏گردد که فقر ـ چنانچه برخاسته از استغنای نفس نباشدـ مذموم و ناپسند است و جامعه اسلامی باید از امکانات رفاهی مناسب برخوردار باشند بخصوص اگر ثروت و مال انسان را از خدا غافل نکرده و کمکی در مسیر تقوای الهی باشد.(80) اما اگر شخص ثروت را عامل بی‏نیازی از خدا بپندارد، باعث گمراهی او خواهد شد. لذا پیامبر فرمود:
«بر امت خویش پس از خود از سه خصلت هراسناکم... یکی این که مال در بینشان فراوان گردد، به گونه‏ای که طغیان کنند و سرمست و غافل شوند.»(81)
بنابراین عدالت اقتصادی در جامعه اسلامی به معنای رفع فقر و ایجاد رفاه عمومی (معیشت کفافی) است و آیاتی که فقیر را به عنوان مورد انفاق (خمس، زکات، صدقات و...) معرفی می‏کند، برای این است که انفاقات راهی برای رسیدن به رفاه عمومی است و رفاه عمومی یکی از اهداف اقتصادی اسلام شمرده شده است:
«ما افاء اللّه‏ علی رسوله من اهل القری فللّه و للرسول ولذی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل»(حشر/7)
«واعلموا انما غنمتم من شی‏ء فانّ للّه‏ خمسه و للرسول و لذی القربی و الیتامی والمساکین وابن السبیل»(انفال /41)
«انماالصدقات للفقراء والمساکین»(توبه60)
«للفقراء الذین اُحصروا فی سبیل اللّه‏...»(بقره /273)
«و فی اموالهم حق معلوم للسائل والمحروم»(ذاریات /19)
در روایات نیز مطالب فراوانی درباره روش برخورد حکومت نبوی و امامان معصوم با فقرا و مساکین وجود دارد که مبین تأمین رفاه عمومی به عنوان یکی از عناصر عدالت اقتصادی است.(82)
امام صادق علیه‏السلام فرموده‏اند: به فقیر آن قدر زکات داده می‏شود که او را بی نیاز گرداند.(83) و یا این که: «باید به فقیر آن مقدار داده شود که بخورد و بیاشامد و بپوشد و ازدواج کند و صدقه دهد و به حج برود.»(84)
نتیجه آن که ایجاد رفاه عمومی (رفع فقر و تأمین معاش کفافی) یکی از اهداف اقتصادی دراسلام می‏باشد.

ب ـ تعدیل ثروت

یکی دیگر از عناصر اقتصادی از نگاه اسلام تعدیل ثروت است ؛(85) در جامعه اسلامی نباید تفاوت فاحشی بین افراد از نظر برخورداری از مواهب مادی وجود داشته باشد. هرچند تفاوت افراد در دستیابی به مال قابل انکار نیست ؛ چه این تفاوتها تکوینی بوده و افراد بشر از حیث استعداد جسمی، روحی، صبر، شجاعت، همت، ذکاوت و نوآوری و توانایی بدنی و امثال آن بایکدیگر اختلاف دارند. این تفاوتها نتیجه امور قهری که طبقه اجتماعی دراثر وضعیت اقتصادی بر او تحمیل کرده باشد نیست و از بین بردن آن نه ممکن است و نه مفید ؛ زیرا همین اختلافات کاروان تمدن بشری را به جلو برده و می‏برد و امکان رشد و ترقی جامعه را فراهم می‏آورد.(86) قرآن این تفاوتها را نشانه حکمت و تدبیر الهی معرفی می‏کند:(87)
«ما لکم لاترجون للّه‏ وقارا وقد خلقکم اطوارا»(نوح /14ـ13).
پس درعین پذیرش تفاوت تکوینی افراد در استعدادها و روحیات، اسلام می‏گوید میان افراد و اقشار جامعه نباید فاصله زیاد در برخورداری از مواهب مادی وجود داشته باشد و از این رو برای ایجاد توازن در جامعه، به تعدیل ثروت (برای ایجاد عدالت اقتصادی) فرمان می‏دهد. علت این امر آن است که اولاً، ثروت فراوان در اغلب افراد باعث غفلت از خدا و گرفتاری به هواهای شیطانی می‏شود:«الهیکم التکاثر» (تکاثر/1)
«زیاده خواهی در متاع دنیا و زینتهای آن و مسابقه در ثروت اندوزی شما را از آنچه مهم است ـ یعنی یاد خداوند تعالی ـ غافل کرده است.»(88)
ثانیا، اگر ثروت در جایی انباشته شود، نیکی و معروف در جامعه از بین می‏رود و فقرا احساس فقر می‏کنند و اغنیا دچار سرمستی و غرور می‏شوند و فقرا احیانا به کارهای پلید دست می‏زنند تا به آنچه ندارند برسند.(89) از این رو اسلام تنها به توصیه‏های اخلاقی برای جلوگیری از فقر بسنده نکرده، بلکه تعدیل ثروت و کاستن از فاصله بهره‏برداری‏های مادی در جامعه را هدف اقتصادی خود معرفی کرده است. شیوه‏ای که اسلام برای این امر می‏پذیرد، جلوگیری از افراد مستعد و توانمند از تلاش، فعالیت و رسیدن به ثروتهای بالا نیست، بلکه با اجرای امور زیر به این مهم می‏پردازد:

الف ـ ستاندن حقوق فقرا از اغنیا:

معمولاً ثروتمندان با عدم پرداخت حقوق دیگران مالی انبوه برای خویش فراهم می‏سازند و دولت اسلامی وظیفه دارد مانع تکاثر ثروت شود. گذشته از این، احکام و مقررات اسلامی در بعد اقتصادی به گونه‏ای است که از انبوه شدن ثروت جلوگیری می‏کند. قرآن کریم می‏فرماید:
«والذین یکنزون الذهب و الفضّة ولاینقونها فی سبیل اللّه‏ فبشّرهم بعذاب الیم» (توبه/34)
این آیه شریفه و تمامی آیاتی که از کنز و مال اندوزی نهی نموده‏اند گواهند که انباشت ثروت و دست به دست گشتن آن بین طبقات خاص صحیح نیست و با نهی از کنز، و امر به انفاق به عنوان راهی برای رسیدن به تعدیل ثروت در جامعه، باید عدالت اقتصادی ایجاد شود.
امام رضا علیه‏السلام درباره فلسفه تشریع زکات می‏فرماید:
«ان علة الزکاة من اجل قوت الفقراء و تحصین اموال الاغنیاء.»(90)
علت تشریع زکات تأمین مخارج فقرا و محدودکردن اموال ثروتمندان است.
قرآن در اموال اغنیا حقی برای فقرا و محرومان قائل است(91) و آنان که این حق را نپردازند به عنوان سارق اموال فقرا معرفی شده‏اند.(92) در اصل، گناه اغنیا سبب به وجود آمدن فقر و محرومیت درجامعه می‏شود:
«ان الناس ما افتقروا ولااحتاجوا ولا جاعوا الا بذنوب الاغنیاء.»(93) لذا در قیامت مورد بازخواست و مؤاخذه واقع خواهند شد.(94) از این رو ثروتمندان حق ندارند شرکای خود را از اموال خود محروم سازند:
«ان اللّه‏تبارک تعالی اشرک بین الاغنیاء والفقراء فی الاموال، فلیس لهم ان یصرفوها الی غیرشرکائهم.»(95)
بنابراین دولت اسلامی برای جلوگیری از تکاثر ثروت و ایجاد تعادل اقتصادی می‏تواند دریافت زکات و خمس و یا وضع مقرراتی دیگر، بخشی از اموال اغنیا را گرفته و به مصرف محرومان برساند تا فقر و محرومیت از بین برود. امام خمینی می‏فرمود:
«اسلام مالکیت را قبول دارد، ولی قوانینی در اسلام می‏باشد که مالکیت را تعدیل می‏نماید. اگر به قوانین اسلام عمل شود هیچ کس دارای زمینهای بزرگ نمی‏شود. مالکیت در اسلام به صورتی است که تقریبا همه در یک سطح قرار می‏گیرند.»(96)
پس کمبود و نگرانی برای تحقق عدالت اقتصادی از ناحیه قوانین اسلامی نیست، بلکه به سبب پیاده نشدن آنهاست.

ب ـ حمایت از فقرا و محرومان:

فقر و محرومیت فقرا به خاطر اراده و مشیت الهی نیست، بلکه بر اثر ظلم اغنیا و سرقت اموال فقرا توسط آنان است. سیره انبیاء و اولیای الهی بر دلجویی از بینوایان بوده است. حضرت سلیمان بامدادان با ثروتمندان احوالپرسی می‏کردو نزد تنگدستان می‏آمد و با آنان می‏نشست و می‏فرمود مسکینی هستم با مسکینان(97)
خداوند در شب معراج به پیامبر گرامی اش فرمود: «از ثروتمندان دوری کن و از نشستن با آنان بپرهیز.»(98) در قرآن کریم به پیامبر می‏فرماید:
«واصبرنفسک مع الذین یدعون ربّهم بالغداوة‏والعشیّ یریدون وجهه و لاتعد عیناک عنهم ترید زینة الحیوة الدنیا ولاتطع منْ اغفلنا قلبه عن ذکرنا واتبع هواه وکان امره فرطا»(کهف/28).
پیامبر خود از آغاز تا انتها زندگی زاهدانه داشت، و وصی و جانشین او علی علیه‏السلام نیز زندگی خود را با فقیرترین افراد یکسان ساخته بود.(99) در عصر ما، امام خمینی قدس‏سره به حمایت شدید از این قشر عنایت داشت و «عدول از آن را عدول ازعدالت اجتماعی اسلامی»(100) می‏دانست و برای احقاق حقوق آنان آمادگی خود را برای دفاع تا آخرین قطره خون اعلام نمود.(101) و از این که روزی سیاست مسؤولان کشور، پشت کردن به دفاع از محرومان و رو آوردن به حمایت از سرمایه‏دارها گردد و اغنیا و ثروتمندان از اعتبار و عنایت بیشتری برخوردار شوند، به خدا پناه می‏برد.(102)یشان میزان سیاست اسلام را در عرصه دفاع از محرومان آن قدر قوی می‏دانستند که آن را با روحیه شهادت‏طلبی ملت مقایسه نموده، می‏فرمود:
«ترس جهانخواران از گرایش اقتصاد اسلامی به سمت محرومان به میزان ترس از شهادت‏طلبی و سایر ارزشهای ایثارگرانه ملت [می‏باشد]».(103)
البته حمایت از محرومان به معنای از بین بردن فقر و محرومیت آنان است نه ابقای آن و حمایت از آنان در عین وجود فاصله طبقاتی.

ج ـ برگرداندان اموال به غارت رفته:

در دوران بی‏عدالتی، عده‏ای اموالی را از طرق نامشروع به چنگ آورده و ثروتی به هم زده‏اند. این ثروتهای بادآورده، متعلق به مردم است که باید به بیت‏المال برگردانده شود. امام‏علی علیه‏السلام در آغاز خلافتش فرمود:
«واللّه‏ لو وجدته قد تزوّج به النساء وملک به الاماء لرددته، فانّ فی العدل سعة و مَن ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق.»(104)

د ـ تقسیم عادلانه ثروت و امکانات:

مواهب طبیعی و اموال عمومی، متعلق به همه افراد جامعه است و همگان در برخورداری از آن مساوی هستند. البته این مسأله با این که برخی به خاطر تلاش بیشتر استحقاق بیشتری داشته باشندمنافات ندارد، به شرط آن که امکانات و زمینه تلاش و فعالیت بیشتری برای همه فراهم باشد. سیره پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و امیرالمؤمنین علیه‏السلام این گونه بود. علی علیه‏السلام در بیت المال به طور مساوی عمل می‏کرد و می‏فرمود: «من در قرآن تفاوتی بین فرزندان اسماعیل و فرزندان اسحق نمی‏بینم.»(105) و هنگامی که مورد اعتراض قرار می‏گرفت، به روش پیامبر استناد جسته، می‏فرمود:
«اعطیتُ کماکان رسول اللّه‏ یُعطی بالسویة ولم اجعلها دولةً بین الاغنیاء.»(106)
امام صادق علیه‏السلام می‏فرمود:
«اهل الاسلام هم ابناء الاسلام اسوّی بینهم فی العطاء و فضائلهم بینهم و بین اللّه‏ احملهم کبنی رجل واحد.»(107)
پیروان اسلام فرزندان اسلامند، میان آنان در پرداخت بیت‏المال مساوات را رعایت می‏کنم و فضائل آنان مربوط به رابطه آنها با خداست و مانند فرزندان یک شخص با آنان رفتار می‏کنم.
بدین سان معلوم می‏شود فضائل روحی و معنوی مجوزی برای برخورداری بیشتر از بیت‏المال نیست ؛ زیرا بیت‏المال متعلق به همگان است و سبقت در اسلام، حضور در جبهه و جهاد و تقوای بیشتر نمی‏تواند موجب برخورداری از سهم بیشتر باشد، چه رسد به آن که افرادی بر اثر وابستگی به فلان شخص و فامیل و قبیله خود را مستحق سهم زیادتری از اموال عمومی بدانند. البته وظیفه همگان بویژه حاکم اسلامی ـ قبل از هرچیزـ از بین بردن روح جاهلی تبعیض از طبقات مختلف جامعه است. این امر زمینه ساز تحقق عدالت اجتماعی است. تفاوت نمی‏کند که این روحیه در تاجر و ثروتمند باشد یا صاحب منصب یا عالم دارای موقعیت و یاسایر اقشار مردم. تا وقتی که ثروتمند به خاطر ثروتش، وزیر و وکیل به خاطر موقعیتش، آقازاده به خاطر خاندانش و... خود را بیش از دیگران «ذی حق» بداند و از دولت اسلامی در برخورداری از بیت‏المال «متوقع» باشد و مانع و رادعی در برابر این افزون خواهی و بهره‏مندی ازامکانات نباشد، عدالت اجتماعی محقق نخواهد شد. وظیفه حاکم اسلامی مقابله با این رذیلت اخلاقی و اجتماعی است.

پی نوشتها

1. لسان العرب، ج 1، ص 436؛ راغب، مفردات، ماده عَدَل؛ مفردات ترجمه و تحقیق غلامرضا خسروی حسینی، ج2، ص 565؛ تهذیب‏اللغة، ج 2، ص 218 ؛ مقاییس‏اللغة، ج 4، ص 247؛ المحکم، ج 2، ص 13.
2. مقاییس اللغة، ج4،ص247.
3. جامع الشتات، ص 699؛ شهید در ذکری، ص 230؛ مستمسک العروة‏الوثقی، ج 1، ص 46؛ تحریرالوسیله، ج 1،ص10.
4. جمیل حلیبا، فرهنگ فلسفی، ترجمه منوچهر صانعی دره بیدی، ص 460.
5. کلیات حقوق ،ج1،ص205؛ حقوق فطری، ص 310.
6. تاریخ فلسفه سیاسی، ج 1، ص 109.
7. فرهنگ فلسفی، ص 461.
8. مجمع البیان، ج1، ص 103.
9. شرح نهج البلاغه، ج 18، ص 216و272.
10. مکاسب، رساله عدالت، ص 326.
11. المیزان، ج 12، ص 253.
12. همان، ج6، ص 219.
13. بررسی مبانی اقتصادی اسلامی، ص 16.
14. نهج البلاغه، خطبه 37.
15. توسعه سیاسی از دیدگاه امام علی علیه‏السلام ، ص 7.
16. فلاسفه بزرگ، ج1، ص 80.
17. هنری‏توماس ،ماجراهای‏جاودان‏فلسفه،ص40.
18. همان، ص 43.
19. تاریخ فلسفه سیاسی، ج 1، ص 109.
20. فلاسفه بزرگ، ج1، ص298.
21. ماجراهای جاودان فلسفه، ص 63.
22. فلاسفه بزرگ، ج2، ص465.
23. حقوق فطری، ص 359.
24. تاریخ فلسفه در اسلام، ص 655.
25. همان، ص 815ـ814.
26. همان، ص 683 به بعد.
27. همان، ص773.
28. المیزان ،ج2، ذیل آیه 213، بقره و ج 4، ذیل آیه 200 آل عمران.
29. از جمله درکتاب وحی و نبوت، تکامل اجتماعی انسان، بیست گفتار، اسلام و مقتضیات زمان، عدل الهی.
30. المیزان، ج 19، ص 198.
31. نساء 135.
32. الحیاة، ج 6، ص 359.
33. نهج البلاغه، حکمت 437.
34. سیری در نهج البلاغه، ص 80.
35. بقره /282، مائده /95.
36. نساء /3و129.
37. انعام /152.
38. نساء/58.
39. مائده /8.
40. غررودررآمدی، ج 1، ص 133، ش 495.
41. همان، ص 11.
42. نهج البلاغه، نامه 53.
43. غرر و دررآمدی، ج 1،ص103.
44. مقدمه ابن خلدون، ترجمه محمدپروین گنابادی، ج 1، ص320.
45. غررودررآمدی، ج1، ص65.
46. امام خمینی، ولایت فقیه، ص 59.
47. امام خمینی، کتاب البیع، ج2، ص 462.
48. نهج البلاغه، خطبه 33.
49. همان، خطبه 131.
50. همان، ترجمه فیض الاسلام، خطبه 172.
51. کافی، ج1، ص 542.
52. نهج البلاغه، نامه5./
53. بقا و زوال دولت، ص 137.
54. غررالحکم، ص 241.
55. نهج البلاغه، حکمت 107.
56. علامه محمدتقی جعفری، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 3، ص 265.
57. بقره /282.
58. ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 3، ص290ـ 285، با اختصار.
59. محمدتقی نظرپور، ارزشها و توسعه، (1378)، ص 28ـ27.
60. مهدی بناء رضوی، طرح تحلیلی اقتصاد اسلامی، ص 128.
61. اقتصاد ما، ج2،ص 65.
62. تفسیر نمونه، ج 11، ص 367.
63. تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 78.
64. تفسیر نمونه، ج 11،ص372.
65. مکتب و نظام اقتصادی اسلام، ص 57.
66. سیدمحمدباقر صدر، اقتصادنا، ص 303.
67. غررالحکم و دررالکلم.
68. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج3، ص163.
69. همان، ج18،ص185؛بحارالانوار، ج1، ص94.
70. الحیاة، ج4، ص 280.
71. همان، ص 282.
72. نهج الفصاحة، کلام 252.
73. نهج البلاغه، تصحیح صبحی صالح، حکمت
319.
74. همان، حکمت 163.
75. نظامهای اقتصادی، ص 237.
76. نهج البلاغه، خطبه 209.
77. بحارالانوار، ج 72، ص 29.
78. محمدرضا یوسفی، کلیات اقتصاد اسلامی، ص 68ـ63.
79. بحارالانوار، ج 73، ص 178ـ177.
80. فروع کافی، ج 5، ص 71.
81. بحارالانوار، ج 72، ص 63.
82. وسائل الشیعه، ج6، ص185ـ184،کتاب زکات،ابواب مستحقان زکات، باب 28، از جمله حدیث 3.
83. همان، ص 178.
84. همان، ص 201، باب 41، حدیث 2.
85. اقتصادنا، ص 303.
86. عبداللّه‏ جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، ص 219؛ اقتصادنا، ص 707ـ706.
87. المیزان، ج 20، ص104ـ102.
88. همان، ج 20، ص 496ـ495.
89. فرامرز رفیع پور، توسعه و تصناد، ص 283.
90. شیخ صدوق، علل الشرایع، ص 369.
91. معار ج 25ـ24.
92. مستدرک الوسائل، ج 11،ص380.
93. وسائل الشیعه، ج 6، ص 4.
94. نهج البلاغه، حکمت 320.
95. وسائل الشیعه، ج 6، ص 150.
96. در جست و جوی راه از کلام امام، دفتر اول، ص 21.
97. بحارالانوار، ج 14، ص 83.
98. دیلمی، ارشادالقلوب، ص 201.
99. نهج البلاغه، نامه 47.
100. صحیفه نور، ج20،ص244.
101. همان، ص 235.
102. همان، ص 129.
103. همان .
104. نهج البلاغه، خطبه 15. برای شرح و تفصیل آن مراجعه شود به علامه محمدتقی جعفری،ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج 3، ص249 به بعد.
105. وسائل الشیعه، ج11، ص 81.
106. کافی، ج 8، ص 60.
107. الحیاة، ج 6، ص 372.

 
یک شنبه 2 مهر 1391  4:26 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

عدالت محورى در قرآن و حديث (1)

دریافت فایل pdf

 

عدالت در قرآن

دریافت فایل pdf

 

عدالت و مهرورزى در قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

یک شنبه 2 مهر 1391  4:26 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

تجلی عدالت قرآنی در نظام مهدوی (عج)

تجلی عدالت قرآنی در نظام مهدوی (عج)

سیدولی الله شهیدی
چکیده :

موقعیت کنونی و مناسبات فردی و اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه بشری، ضرورت گفتگوی صریح‌تر و روشنتری در باره «عدالت» و «عدالت‌خواهی» ایجاب کرده است. ضرورت این گفتگو از دو زاویه قابل طرح است. یکی از آن جهت که دشمنی، مهاجم‌تر و زهرآگین از یأس و ناامیدی از تحقق عدالت و اجرای آن، طومار جسم و جان و فکر ملت‌ها و حکومت‌ها را در هم نپیچیده است، و دیگر از جهت اندیشه ساختن مدینه فاضله یا آرمان شهر، که در آن، شهروندان، فضیلت محور ارزش مدار و عدالت‌جو زندگی کنند و عدالت را به‌عنوان سرچشمه مهم نیازهای بشری، بزرگترین گمشده انسانی بدانند و جویای عدالت‌آوری باشند که شیرینی عدالت قرآنی را به مذاق انسانیت خواهد چشاند.
آنچه متفکران و مفسران قرآنی با نگاهی ژرف و عمیق و واقع‌بینانه برای تجلی و ظهور عدالت قرآنی در نظام مهدوی مطرح می‌سازند، قرار گرفتن کتاب الهی قرآن در کنار مفسر و مُبیّن و مجری آنست و بدین صورت است که عدالت قرآنی در نظام مهدوی تجلی و ظهور می‌یابد.

• واژه‌های کلیدی:

عدل، عدالت قرآنی، نظام عدال‌گستر مهدوی، حکومت واحد جهانی.

عدل:

عدل یعنی قرار دادن هر چیز در سر جای خودش را عدل گویند (وضع الشییء فی موضعه) و عادل کسی است که بتواند هر چیزی را به حقیقت سر جای خود قرار بدهد
تا امکان سیر و سفر و حرکت به سمت کمال الهی محقق شود. این رشد و حرکت باید متناسب و مطابق با فرمان و حکم خداوند تبارک و تعالی و رسول خدا (ص) و ائمه اطهار و عقل متکی به وحی باشد. خداوند عادل و عدل‌آفرین است و اسم عدل، اسم الله است و این خالق عدل با آگاهی کامل از نیازهای مادی و معنوی، خلقت، رشد و تعالی را در نهایت عدل قرار داده و کوچکترین ذره‌ای از ظلم در ساحت مقدس و افعال زیبایش راه ندارد. خداوند برای استمرار عدالت، رهبرانی عادل و با کفایت مبعوث و آیات وحیانی خود را به‌عنوان برنامه عدالت بر آنها نازل نموده است.

عدالت قرآنی:

امام علی (ع) قرآن را آینه تمام عیار عدالت معرفی فرموده (قرآن، معدن ایمان و چشمه سار آن، چشمه‌های علم و دریاهای آن، باغ‌های عدل و آبگیرهای آن است).(1)
قرآن کریم از اول (بسم لله الرّحمن الرّحیم) تا آخرین کلمه سوره قرآن، پیکان هدایت را به سوی عدالت چرخانیده و بیش از صدها آیه در این رابطه بیان فرموده که 207 آیه صریح و روشن و کامل (عدالت قرآنی نظام مهدوی) و تجلی ظهورش را با کمک و قرینه بیش از (6207) روایت به تصویر کشیده است.(2) قرآن کریم؛ عدالت را مناسب‌ترین زمینه رشد و کمال انسان و بهترین راهی که انسان‌ها را به مقصد می‌رساند می‌داند و بر این نکته که انسان در محیط بدون عدالت، امکان حرکت و اجازه رشد و ترقی پیدا نخواهد کرد تأکید می‌کند.
- قرآن کریم برنامه عدالت خواهی و عدالت‌ورزی و تحقق آن در جامعه بشری را توسط انبیاء دانسته‌ و هدفمندی بعثت انبیاء را تحقق عدالت می‌‌داند.
«لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس بالقسط.» (3)
همانا ما پیامبران خود را با ادله و معجزات برای مردم فرستادیم و برایشان کتاب و میزان و عدل نازل کردیم تا بین مردم عدالت را بپا دارند.
- عدالت، هدف و مقصود و اجرای آن برنامه انبیاء و اولیاست، پیامبران وظیفه داشتند برابر کتاب و میزان؛ مردم را به دادگری فرا خوانند و ادامه دهنده راه آنها انبیاء، ائمه معصومین (علیهم السلام) و در زمان کنونی ولی عصر امام زمان (عج) می‌باشد که وظیفه دارند جامعه بشری را به دادگری و عدالت دعوت نموده و ظلم و ستم و ناروائی را در هم شکسته و از بین ببرند.
- عدالتی را که قرآن معرفی می‌کند از نظر دامنه و گستره؛ عمیق، ژرف و بی‌همتاست و حوزه وسیعی را شامل می‌شود. این عدالت محدود به صحنه حیات اجتماعی انسان‌ها و روابط آنها با دیگران نیست بلکه شامل: روابط انسان با خدا و روابط انسان با دیگران و روابط انسان با خود و روابط انسان با جهان هستی، می‌شود. که البته قیام و تحقق چنین عدالت فراگیری فقط در نظام عدل‌گستر مهدوی (ع) خواهد بود «بالعدل قامت السّموات والارضون»(4)

نظام عدل‌گستر مهدوی (ع):

در قرآن کریم آمده است «لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون.» به راستی ما در کتاب زبور و تمام کتب آسمانی نوشتیم که زمین را بندگان صالح من ارث خواهند برد.(5)
امام باقر (ع) در این ارتباط فرموده‌اند: «وجدنا فی‌کتاب علی (ع) [ان الارض لله یورثها من یشاء عباده والعاقبة للمتقین]»(6) در کتاب امام علی (ع) در ذیل آیه زمین از آن خداوند است و به هر کس از بندگان صالحش بخواهد آن را به میراث می‌دهد و سرانجام نیک، از آن پرهیزکاران است، آمده است که حضرت فرموده: «من و اهل بیتم همان کسانی هستیم که خداوند زمین را به ما ارث می‌دهد.»
آیات قرآنی مبین ساختار نظام عدل‌گستر مهدوی (ع) می‌باشد، نظامی که عدالت و قسط به صورت پررنگ و گسترده در آن پدیدار می‌گردد و مساوات، مواسات، ایثار، انسانیت، دوستی و محبت در نظام مهدوی آنچنان ریشه‌دار و استوار تجلی می‌نماید که گویا مردم در این نظام اعضای یک خانواده هستند که احتیاجات خود را از جیب و کیسه یکدیگر بدون مانعی برداشت می‌کنند.
در نظام عدل‌گستر مهدوی، انسان هیچگاه رها شده نیست، بلکه در دایره ایمان و بندگی خدا، زندگی ارزشمندتری به او عطا شده است که حیات طیبه نام دارد. (بندگی) هدف و ارزش بزرگی است که رشد و تعالی انسان را در پی دارد. در این حیات و نظام (بنده) در راه پیدا کردن آنچه معبود از همه بیشتر دوست دارد تلاش می‌ورزد وهر چیزی را در جایی قرار می‌دهد که خداوند دوست دارد و عدالت قرآنی در نظام مهدوی بر همین اساس رخ می‌نماید و ظهور و تجلی خود را نشان می‌دهد.
حضرت امام صادق (ع) در پاسخ به سؤال یکی از اصفحاب در ارتباط با آیه «ان الله یامر بالعدل و الاحسان»(7) فرموده‌اند: خداوند برای بندگان دستوری جز اجرای عدالت و احسان ندارد و مهدی ما آنگاه که ظهور نماید ، جهان را از هرگونه ظلم و ستم پاک می‌کند و میزان و عدل را در میان مردم بنیان می‌نهد و هیچکس به دیگری ستم نخواهد کرد.(8)
راستی تصویر و ترسیم چنین جامعه‌ای توسط قرآن کریم و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) چقدر دلپذیر و دلنشین است زمانی که امواج این واقعه بزرگ در جام زرّین خورشید ریخته شود و رایحه عشق و صفا و معنویت از کران تا کران آبادی‌ها و شهرها را فرا گیرد و طلعت دولت عدل‌گستر مهدوی با زمزمه شورانگیز لااله اله الله و محمد رسول الله و علی ولی الله بر سراسر جهان طلوع نماید.

حکومت واحد جهانی:

قرآن کریم تصاویری از شکوفایی عصر طلائی حاکمیت عدالت قرآنی به رهبری امام زمان (عج) را ترسیم و تصویر کرده که قلوب پاک همه منتظران را به‌وجد می‌آورد، به چند نمونه از این تصاویر اشاره می‌کنیم تا تجلی عدالت قرآنی در نظام مهدوی (ع) بیش از پیش برای شما خوانندگان محترم روشن شود.

الف: عدالت موعود و جهان شمولی:

«اعلموا ان الله یحیی الارض بعد موتها قد بینا لکم الآیات لعلکم تعقلون.»(9)
بدانید همانا خداوند زمین را پس از مرگش زنده می‌کند به راستی آیات خداوند را برای شما بیان کردیم تا فکر کنید.
امام باقر (ع) در این ارتباط فرموده‌اند: «یحیها الله عزّوجلّ بالقائم (ع) بعد موتها»(10)
خداوند عزّ و جلّ به وسیله قائم آل محمد (ع) زمین را پس از مردنش زنده می‌کند.

ب: حکومت واحد جهانی:

در قرآن کریم آمده «الذین ان مکناهم فی الارض اقاموا الصّلوة……»(11) امام باقر (ع) در این ارتباط فرموده‌اند: این آیه بیانگر حکومت مهدی (عج) است. خدا او و یاران او را به شرق و غرب زمین مسلط می‌گرداند و دین خدا را آشکار می‌سازد، و به وسیله او و یارانش بدعت‌ها رامی‌میراند، همچنانکه بی‌خردان، حق را ‌میرانده بودند. تا آنجا که از ستم اثری دیده نمی‌شود، آنان مردم را به نیکی‌ امر کرده، از بدی‌ها باز می‌دارند و برای خداست سرانجام امور.(12)

ج: عدالت موعود و تکامل صنایع:

در روایت اهل بیت عصمت و طهارت آمده است: «مؤمن در زمان قائم که در مشرق زندگی می‌کند برادر خود را در مغرب می‌بیند و همچنین کسی که در مغرب زندگی می‌کند برادر خود را که در شرق است مشاهده می‌کند.(13)

د: عدالت موعود و پیشرفت عظیم اقتصادی:

امام صادق (ع) فرموده‌اند: هنگامی که قائم قیام کند حکومت را براساس عدالت قرار می‌دهد و ظلم و جور در دوران او برچیده می‌شود، جاده‌ها در پرتو وجودش امن و امان می‌گردد. زمین برکاتش را خارج می‌سازد و هر حقی به صاحبش می‌رسد و در میان مردم همانند داود (ع) و محمد (ص) داوری کند، در این هنگام زمین گنج‌های خود را آشکار می‌سازد و برکات خود را ظاهر می‌کند و فقیر برای کمک یافت نشود.(14) اللهم انا نرغب الیک فی دولة کریمه.

منابع و مصادر:

1-نهج‌البلاغه، خطبه 198، ترجمه فولادوند.
2-برداشتی از سخنرانی حضرت آیة الله ناصری دام عزه.
3-قرآن کریم، سوره حدید، آیه 25.
4-فرازی از ادعیّه مربوط به امام عصر (علیه‌السلام).
5-قرآن کریم، سوره انبیاء آیه 105.
6-قرآن کریم، سوره اعراف، آیه 128.
7-قرآن کریم، سوره نحل، آیه 90.
8-کمال‌الدین شیخ صدوق(ره)، جلد 2، ص 372.
9-قرآن کریم، سوره حدید، آیه 17.
10-بحارالانوار، جلد 52، ص 243 به بعد.
11-قرآن کریم، سوره حج، آیه 41.
12-بحارالانوار، جلد 52، ص 244 به بعد.
13- همان
14- همان

 

یک شنبه 2 مهر 1391  4:26 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها