0

بانک مقالات معارف قرآن

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

جنگ روانى از منظر قرآن و سيره نبوى

جنگ روانى از منظر قرآن و سيره نبوى

حسن فراهانى
مقدمه

تاريخ جنگ روانى از تاريخ حيات بشر جدا نيست، اما هميشه با اين عنوان به كار گرفته نشده است و مانند ساير مفاهيم، در بستر تاريخ و همراه با مقتضيات زمان و مكان، متحول بوده و سير تطور خود را تا به امروز پيموده است، به گونه‏اى كه در عصر حاضر، با استفاده از فن‏آورى، بر پيچيدگى آن افزوده شده است.
در تعريف جنگ روانى، آمده است: «استفاده طراحى شده از تبليغات و ابزارهاى مربوط به آن براى نفوذ در خصوصيات فكرى دشمن، با توسل به شيوه‏هايى كه موجب پيشرفت مقاصد امنيت ملى شود» . (1)
در قرآن كريم، آيات زيادى وجود دارد كه بيش‏تر آن‏ها ناظر به جنگ‏هاى صدر اسلام در عصر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مى‏باشد.بخشى از اين آيات در مقام پاسخ‏گويى به جنگ روانى دشمن بوده و در صدد است كه آن‏ها را خنثى كند، بخش ديگرى از آيات، كه جنبه تعرضى دارد، مى‏خواهد روحيه طرف مقابل را تحت تاثير قرار داده، به تسليم وادارد; بخشى ديگر از آيات نيز در زمانى كه مسلمانان احساس‏ضعف وشكست مى‏كنند، درصدد تقويت روحيه آنان است.
با مطالعه سنت نيز مى‏توان روايات متعددى را در اين زمينه ذكر كرد.از مهم‏ترين روايات در اين باب، رواياتى است كه حاكى از جواز به كاربردن خدعه در جنگ است: «الحرب خدعة‏» . (2)
جنگ روانى از مصاديق بارز «خدعه‏» به معناى «مكر، حيله و فريب‏» است. (3)
در فقه اسلامى، خدعه در جنگ جايز است.علامه حلى‏رحمه الله در كتاب‏هاى تذكره و منتهى بر اين مطلب، ادعاى اجماع نموده است. (4)
رواياتى كه علماى اسلام براى جواز خدعه در جنگ بدان استدلال نموده‏اند، گوياى جواز جنگ روانى است.
پيامبراكرم صلى الله عليه وآله با نقشى همه جانبه، كه در جنگ‏ها به كار گرفته بود، دگرگونى بزرگى در آيين نبردهاى جديد به وجود آورد.وى جنگ را به تمام جبهه‏ها كشاند و از هر سلاحى كه مى‏توانست‏بهره گرفت; هم‏چنان كه نبرد همه جانبه در تمام جبهه‏ها جريان داشت، «جنگ روانى‏» نيز با شدت مورد استفاده قرار مى‏گرفت. جنگ‏هاى مسلحانه نتيجه عوامل نظامى، اقتصادى و روانى است و به همين دليل به «نبرد همه جانبه‏» تعبير مى‏شود. (5)
قرآن كريم به مسلمانان ماموريت داده است تا كليه نيروها و امكاناتى را كه مى‏توان در راه جنگ و دفاع و رسيدن به قدرتى بازدارنده به خدمت درآورد، فراهم كنند: «و شما بر (مقابله) با آن‏ها، هر چه در توان داريد، از آلات جنگى و اسبان تازه نفس و آماده، براى تهديد و ترساندن دشمنان خدا و دشمنان خودتان فراهم آوريد.و بر ديگران كه شما بر دشمنى آنان مطلع نيستيد و خدا به آن‏ها آگاه است نيز مهيا باشيد و...» (انفال 8: 60) مرحوم طبرسى در اين‏باره مى‏نويسد: «اطلاق آيه "من قوه" شامل انواع سلاح‏ها، افراد آموزش‏ديده، تاسيسات و آموزشگاه‏هاى نظامى، استحكامات، وحدت صفوف و نيروها، تلاش و تكاپوى ملى، رشد و قدرت و استقلال اقتصادى، موضع برتر سياسى، استحكام باورهاى ايدئولوژيك و بالاخره، هر آنچه از پشتوانه مادى و معنوى كه مى‏توان به خدمت جنگ درآورد، مى‏گردد» . (6)
با توجه به گستره بحث «جنگ روانى در قرآن و سيره نبوى‏» ، از ميان ابزارها و مكانيسم‏هاى جنگ روانى، در اين نوشتار، فقط موضوع «شايعه‏» مورد بررسى قرار مى‏گيرد.

تعريف شايعه

آنچه عموما «شايعه‏» ناميده مى‏شود، عبارت از شرح، پيش‏بينى و توصيف رخدادهايى است كه غالبا در قالب غيررسمى و تاييد نشده توسط منابع مسؤول شكل مى‏گيرد، ولى با اين وجود، از سوى بخش عظيمى از توده‏ها به طور جدى مورد قبول قرار مى‏گيرد.در مطالعه «شايعه‏» با دو تصور مختلف مواجه هستيم.برخى آن را يك پيام مى‏دانند كه از فردى به فرد ديگر انتقال مى‏يابد، با اين ملاحظه كه فرد آغازين زنجيره انتقال، يك شاهد عينى است كه گزارش او با حقيقت مطابق بوده و تحريف‏ها در فرايند انتقال صورت مى‏گيرد.عنصر اساسى و تحليل، همان گزارش، و مساله اصلى آن، بيان علت انتقال است.از آن‏جا كه حالت طبيعى ارتباطات، يك هنجار درست فرض مى‏شود، شايعه، يك حالت مرضى و نابهنجار به حساب مى‏آيد.برخى ديگر شايعه را ترسيم و نمايش مختصر يك واقعه تصور مى‏كنند كه در تعامل مردمى كه درگير حادثه‏اند، به طور فشرده بيان مى‏شود.در اين ديدگاه، عنصر تحليل، موقعيت و شرايط است و مساله اصلى معلوم كردن اين نكته است كه آن موضوع چگونه تفسير مى‏شود. (7)
آلپورت و پستمن در كتاب روان‏شناسى شايعه، «شايعه‏» را چنين تعريف مى‏كنند: «شايعه اصطلاحى است كه به يك انديشه واقعى معين و ارائه شده اطلاق مى‏گردد تا شنونده بدان باور يابد.شايد معمولا از فردى به فرد ديگر، از طريق كلمات شفاهى انتقال مى‏يابد، بى آن‏كه نياز به دليل و مدركى داشته باشد» . (8)
در تعريف ديگرى آمده است: «شايعه، ترويج‏خبرى ساختگى است و واقعيت ندارد و بر پايه بزرگ‏نمايى، رعب‏آفرينى و يا تحريف استوار است، در بيان چنين خبرى، جنبه كم‏رنگى از حقيقت و يا تفسيرى خلاف واقع از خبرى صحيح گنجانده شده است، هدف از پخش چنين خبرى، تاثير نهادن بر افكار عمومى، ملى، جهانى و يا نوعى دست‏يابى به اهداف سياسى، نظامى و يا اقتصادى در قلمرو يك كشور يا جهان است‏» . (9)
شايعه مى‏تواند در زمينه‏هاى گوناگونى مانند جنگ، شورش‏ها و هيجانات، حوادث ناگوار، افزايش قيمت‏ها، روابط سياسى و مسائل اقتصادى بروز نمايد و از آن‏جا كه داراى زمينه‏ها و موضوع‏هاى خاصى است، توجه بدان موقتى است; در شرايط مساعد، ظهور مى‏كند و با فقدان شرايط از بين مى‏رود.شايعه لزوما ساخته ذهن و خيال، دور از واقعيت و يا دروغ محض نيست، بلكه مى‏تواند در شكل‏گيرى و انتشار، بعد كم‏رنگى از حقيقت را در خود داشته باشد.
در زبان قرآن، واژه‏هايى كه به نوعى مى‏توانند مفهوم شايعه (اخبارى كه صحت و سقم آن به تاييد نرسيده است) را افاده كند، به چشم مى‏خورد. «خرص‏» ، «تقول‏» و «اختلاق‏» از اين نمونه‏ها هستند. «خرص‏» ، گفتارى است‏بر اساس ظن و تخمين ساخته و پرداخته شود، خواه با واقعيت مطابق باشد يا خير. (10)
قرآن كريم مى‏فرمايد: «آنچه مى‏گويند از روى نادانى است و جز از روى خرص سخن نمى‏گويند.» (زخرف: 20) در آيه ديگرى مى‏فرمايد: «مرگ بر خراصون; آنان كه به غفلت در جهل فرو مانده‏اند.» (ذاريات: 10- 11) از اين آيات برمى‏آيد كه عنصر اساسى خرص، ظن و گمان و زمينه مشوب به ناآگاهى است و خرص لزوما خلاف واقع نيست، از اين‏رو، تفسير خرص به «كذب‏» درست‏به نظر مى‏رسد.
كلمه «تقول‏» ، كه با لفظ «عليه‏» متعدى مى‏شود، به معناى نسبت دادن چيزى به كسى است، بدون هيچ‏گونه استناد و دليل.قرآن كريم مى‏فرمايد: «و اگر پيامبر برخى سخنان را از خود بر ما ببندد...» (الحاقه: 44) اين واژه‏ها نيز عبارت از بافتن سخنان و مطالبى است كه به تاييد نرسيده.
واژه «اختلاق‏» نيز معناى لفظ پيشين را دارد، در قرآن كريم آمده است: «ما در اين آخرين آئين، چنين سخنى نشنيده‏ايم و اين جز بافته و پرداخته نيست.» (ص: 7) كلماتى نيز به فرايند شايعه‏پراكنى و بعضا به اهداف آن اشاره دارد; از آن جمله است; شيوع، اذاعه و ارجاف. «شيوع‏» و «اشاعه‏» به معناى پراكندن، گسترش و انتشار آمده است.از اين‏رو، مى‏گويند: "شاع الحديث و التسر و اشاعه صاحبه و رجل مشياع" (11) در قرآن كريم، در بيان ماجراى «افك‏» آمده است: «براى كسانى كه دوست دارند درباره مؤمنان تهمت زنا شايع شود، در دنيا و آخرت، عذابى دردآور مهياست.» (نور: 19) واژه «اذاعه و ذيوع‏» به معناى ظهور و انتشار است.گويند: «رجل مذياع‏» ; يعنى كسى كه راز را افشا مى‏كند و جمع آن «مذاييع‏» است. (12)
حضرت على عليه السلام در وصف مؤمنان راه يافته مى‏فرمايد: «نه مفسده‏جو هستند و نه فتنه‏انگيز، نه در پى اظهار و اشاعه (فحشا) هستند و نه مردمى سفيه و لغوگو» . (13)
لفظ «اذاعه‏» علاوه بر معناى «انتشار و پراكندن‏» ، بر «اظهار» نيز دلالت دارد.قرآن كريم مى‏فرمايد: «و چون خبرى، چه ايمنى و چه ترس، به آن‏هابرسد، آن را درهمه جااظهارمى‏كنند.» (نساء: 83) واژه «ارجاف‏» نيز - چنان‏كه پيش از اين گفته شد - به معناى اشاعه باطل و اخبار دلهره‏آور و نگران‏كننده است.اين كلمه در اصل به معناى اضطراب است، به اين دليل، به دريا «رجاف‏» گويند; زيرا در لرزش و جنبش است. «ارجاف مردم به چيزى‏» به معناى پخش اخبارى است كه موجب پريشانى و سراسيمگى شود.بنابراين، واژه ارجاف به هدف شايعه‏پراكنى نيز اشاره دارد.
قرآن كريم در سوره نور، نحوه انتقال و انتشار شايعه را (در حديث افك) چنين تشريح مى‏كند: «آن‏گاه كه سخن را از دهان يكديگر مى‏گرفتيد و چيزى بر زبان مى‏رانديد كه درباره آن هيچ نمى‏دانستيد، مى‏پنداشتيد كه كارى خرد و آسان است و حال آن‏كه نزد خدا كارى بزرگ بود.» (نور: 15) «تلقى‏» گرفتن سخنى است كه ديگرى گفته و تقييد آن به «السنه‏» براى دلالت‏بر آن است كه خبر مزبور بدون تحقيق و تدبر، زبان به زبان مى‏گردد.جمله «و تقولون بافواهكم‏» عطف بر جمله گذشته است و در حقيقت، تفسير آن محسوب مى‏شود. (14)
بنابراين، مى‏توان نتيجه گرفت كه «شايعه‏» خبرى است كه زبان به زبان مى‏گردد و بدون هيچ‏گونه تفحص و تحقيق و حصول يقين از صحت‏يا سقم آن، به صورت شفاهى ميان افراد انتشار مى‏يابد و اگرچه به نظر خرد و آسان مى‏آيد، ولى مى‏تواند پيامدهاى گران و زيان‏بارى براى جامعه داشته باشد.

پيشينه شايعه در اسلام

در تاريخ اسلام نيز آن‏جا كه ابهام و اهميت رخدادى قطعى بود، شايعات رواج و قوت مى‏گرفت.چون جنگ بدر با پيروزى مسلمانان خاتمه يافت، پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله، زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه را از اثيل به مدينه فرستاد تا اين خبر را به مردم برسانند.آن‏ها روز يكشنبه و در نيمروز به مدينه رسيدند و در دره عميق از هم جدا شدند.عبدالله در محله بالاى مدينه و زيد در محله پايين به خانه انصار سر مى‏زدند و مى‏گفتند: اى گروه انصار، شما را مژده باد به سلامت رسول خدا و كشته و اسيرشدن مشركان! عتبه و شيبه و پسران ربيعه و دو پسر حجاج، ابوجهل، ابوالبخترى، زمعة بن اسود و امية بن خلف كشته شدند و سهيل بن عمرو و گروه زيادى به اسارت درآمدند! بچه‏ها از پى عبدالله بن رواحه حركت مى‏كردند و فرياد مى‏كشيدند: "ابوجهل بدكار كشته شد."
زيد نيز چون به مصلى رسيد، پيام را ابلاغ كرد.مردم حرف زيد را باور نمى‏كردند و مى‏گفتند زيد گريخته است.اين حرف مسلمانان را به خشم آورد و ترسيدند.مردى از منافقان به اسامه بن زيد گفت: پيامبر شما و همراهانش كشته شده‏اند.مرد ديگرى از منافقان به ابوالباب گفت: ياران شما چنان پراكنده شده‏اند كه هرگز جمع نخواهند شد. بيش‏تر اصحاب محمد صلى الله عليه وآله و خود او كشته شده‏اند.نشانه قتل محمد، شتر اوست كه زيد بر آن سوار است و آن را مى‏شناسيم، زيد هم گريخته است و از ترس نمى‏فهمد كه چه مى‏گويد.
اسامه پسر زيد مى‏گويد: نزد پدر آمده پرسيدم: اين‏كه مى‏گويى راست است؟ زيد گفت: آرى، به خدا راست است، پسركم! از اين‏رو، اسامه نزد آن منافق برگشت و گفت: تو از كسانى هستى كه نسبت‏به پيامبر صلى الله عليه وآله و مسلمانان شايعه‏پراكنى مى‏كنند.چون رسول خدا بيايد، گردنت را خواهد زد.منافق گفت: اين چيزى بود كه من از مردم شنيده بودم. (15)
در ماجراى مذاكرات صلح حديبيه، پيامبر صلى الله عليه وآله نيز متقابلا نمايندگانى به سوى قريش فرستاد تا هدف آن حضرت را كه زيارت خانه خدا بود، بى‏پرده به سران شرك ابلاغ كنند.نخست‏خراش بن امية خزاعى مامور ابلاغ پيام گرديد، اما آنان شتر او را پى كردند و نزديك بود او را را بكشند كه با وساطت‏خويشان او، نجات يافت.بدين‏روى، پيامبر صلى الله عليه وآله، كه جدا مى‏خواستند مشكل را از راه مذاكره و دگرگون ساختن افكار سران قريش حل كنند، براى بار دوم تصميم گرفتند كسى را به نمايندگى اعزام كنند كه دست او به خون قريش آلوده نباشد.اين ماموريت متوجه عمر بن خطاب شد، اما او به دلايل و بهانه‏هايى از اين كار امتناع ورزيد و پيشنهاد كرد كه عثمان بن عفان اين كار را بر عهده گيرد.از اين‏رو، عثمان راهى مكه شد و در پناه ابان بن سعيد بن عاص وارد شهر گرديد.قريش به عثمان اجازه طواف كعبه دادند.اما از بازگشت عثمان جلوگيرى كردند تا شايد در اين مدت، راه حلى پيدا كنند.بر اثر تاخير نماينده پيامبر، هيجان و اضطراب عجيبى در ميان مسلمانان پديد آمد و شايعه قتل عثمان به شدت در ميان طرفين در منطقه رواج يافت و منجر به موضع‏گيرى نظامى پيامبر گرديد.از اين‏رو، شرايط مساعدى پديد آمد و شايعه مزبور قوت گيرد.ابهام و اهميت موضوع، دو عامل اساسى رواج و انتشار شايعه گرديد. (16)
بنابراين، براى تكميل فرايند شايعه و انتشار آن در سطحى مطلوب، بايد انگيزه‏هاى روانى به ايجاد و تعذيه مستمر آن كمك نمايد. (17)

انواع شايعه

تلاش‏هاى زيادى از سوى پژوهشگران براى تقسيم شايعات صورت گرفته، اما به دليل آن‏كه روابط اجتماعى به هم پيوسته و انگيزه‏هاى درونى جوامع متفاوت است، نمى‏توان تقسيمى فراگير به دست داد كه در همه‏جا نافذ و قابل انطباق باشد. بدين‏روى، زاويه نگرش به شايعات و تقسيم آن‏ها، گاه از حيث موضوعى است كه شايعات درباره آن پرداخته مى‏شود و گاه به انگيزه‏هايى است كه در وراى آن وجود دارد و گاهى نيز به عامل زمان و يا آثار و نتايج اجتماعى كه در مردم به جاى مى‏گذارد، بيساو، (Bysaw) با توجه به عامل زمان، سعى كرده است‏شايعات را در سه دسته عمده تقسيم‏بندى كند: (18)
الف.شايعات خزنده: شايعاتى هستند كه به آرامى منتشر مى‏شوند و مردم آن را به طور پنهانى به يكديگر منتقل مى‏كنند و مطالبى كه در جامعه عليه مسؤولين آن، براى مشوه ساختن چهره نظام پخش مى‏گردند، از اين‏گونه شايعات هستند.
ب.شايعات تند و سريع (آتشين) : شايعاتى هستند كه چون آتش به خون مى‏زند.اين نوع شايعات در زمانى كوتاه گروه وسيعى را تحت پوشش مى‏گيرند.آنچه درباره حوادث و فجايع و پيروزى‏ها و شكست‏هاى بزرگ در زمان جنگ منتشر مى‏شوند، از اين‏گونه شايعات است.
ج.شايعات غوطه‏ور (غواص) : اين‏گونه شايعات هرگاه شرايط را مساعد بيابند، قوت مى‏گيرند.در غير اين‏صورت، مستتر مى‏گردند تا بار ديگر موقعيت فراهم شود.اخبار و مطالبى كه در جنگ‏ها درباره آلوده‏سازى آب‏ها، وحشى‏گرى دشمن در برخورد با زنان و كودكان پخش مى‏شود، از اين نوع شايعات هستند.
علاوه بر اين، تقسيم‏هاى ديگرى نيز براى شايعات وجود دارد: 1.شايعات توهم‏انگيز; 2.شايعات رؤيايى; 3.شايعات وحشت; 4.شايعات نجوايى; 5.شايعات معين; 6.شايعات غير معين.
در سيره نبوى، شايعاتى از هر دسته را مى‏توان يافت.نمونه‏اى از شايعات خزنده را در «حديث افك‏» مشاهده مى‏كنيم.اين شايعه براى جريحه‏دار ساختن نزاهت و طهارت اهل‏بيت عليهم السلام پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و به دست عوامل مرموز روانى (حزب نفاق) ساخته و پرداخته گرديد و به تدريج، موجى از هيجان و اضطراب را در جامعه اسلامى پديد آورد.اين جريان در بازگشت از جنگ «بنى مصطلق‏» (مريسيع) در ماه شعبان سال ششم هجرى روى داد آن وضعيت پر بيم و اضطراب با نزول آيات الهى به سر آمد و قرآن با قاطعيت كم نظيرى با منافقان برخورد كرد. (19)
«كسانى كه آن دروغ بزرگ را ساخته‏اند، گروهى هم‏فكر و مرتبط از شمايند.مپنداريد كه شما را در آن شرى بود.نه، خير شما در آن بود.هر مردى از آن‏ها بدان اندازه از گناه كه مرتكب شده است، به كيفر مى‏رسد و از ميان آن‏ها، آن‏كه بيش‏ترين بهتان را بر عهده دارد، به عذابى بزرگ گرفتار شود.چرا هنگامى كه آن بهتان را شنيديد، مردان و زنان مؤمن به خود گمان نيك نبردند و نگفتند كه اين تهمتى آشكار است؟ چرا چهار شاهد بر ادعاى خود نياوردند؟ پس اگر شاهدانى نياورده‏اند نزد خدا در زمره دروغ گويانند.اگر فضل و رحمت‏خدا در دنيا و آخرت ارزانيتان نمى‏بود، به سزاى آن سخنان كه مى‏گفتيد، شما را عذابى بزرگ مى‏رسيد.آن‏گاه كه آن سخن را از دهان يكديگر مى‏گرفتيد و چيزى بر زبان مى‏رانديد كه درباره آن هيچ نمى‏دانستيد، مى‏پنداشتيد كه كارى خرد و آسان است و حال آن‏كه نزد خدا كارى بزرگ بود.» (نور: 11- 15) از جمله شايعات تند و شديد كه در زمانى كوتاه، گروه وسيعى را زير پوشش گرفت و انفعال و اضطراب فورى ايجاد كرد، شايعه قتل پيامبر صلى الله عليه وآله در نبرد احد بود. در اين نبرد، ابن قميئه ليثى به مصعب بن عمير پرچمدار سپاه اسلام، حمله آورد و پس از زد و خوردى شديد، او را به شهادت رساند و به گمان اين‏كه پيامبر را كشته است، فرياد برآورد: «پيامبر را كشتم!» (20)
اين خبر دروغ به سرعت ميان دو طرف درگير انتشار يافت و قريش يك‏صدا فرياد مى‏زدند: «محمد به قتل رسيده است!» در نتيجه، دشمن جرات يافت و لشگر قريش موج آسا به حركت درآمد.از سوى ديگر، روحيه مجاهدان مسلمان نيز به شدت تضعيف گرديد.حزب نفاق، كه در هر صحنه منتظر فرصت جهت تخريب و تضعيف است، به انتشار اين خبر دامن زده، گفتند: اگر او پيامبر بود، كشته نمى‏شد.به آيين نخست‏خود (جاهليت) بازگرديد! تا آن‏جا كه برخى از مسلمانان به يكديگر گفتند: كاش در اين‏جا كسى بود كه ما او را نزد عبدالله بن ابى مى‏فرستاديم تا او از ابوسفيان برايمان امان بگيرد. انس بن نضر چون اين سخن را شنيد، با ناراحتى گفت: اگر محمد كشته شده است، خداى محمد كه كشته نشده، برخيزيد و در همان راهى كه محمد كشته شد، شما هم جنگ كنيد! سپاس سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت: بار خدايا، من از اين سخن ناهنجار اينان به درگاه تو پوزش مى‏طلبم و از آن بيزارم.آن‏گاه به ميدان آمد و مردانه جنگيد تا كشته شد. (21)
از سوى ديگر، اين شايعه چنان در گروهى از صحابه همچون عثمان و عمر مؤثر واقع شد كه فرار را بر قرار ترجيح داده، بى‏درنگ رو به هزيمت نهادند و تا سه روز معلوم نشد كه به كجا فرار كرده‏اند انس چون بر عمر و طلحة بن عبيدالله گذشت، با ناراحتى پرسيد: براى چه اين‏جا نشسته‏ايد؟ گفتند: رسول خدا كشته شد انس گفت: پس از مرگ پيامبر زندگى را چه سود؟ ...برخيزيد و به ميدان رويد تا شما هم چون او به شهادت رسيد. (22)
قرآن كريم ضمن آياتى، پرده از اين شايعه و آثار تخريبى آن برمى‏دارد. (23)
نوع ديگر شايعات، شايعات غوطه‏ور است كه از شيوه كر و فر پيروى مى‏كند و هر از چندى كه موقعيت مناسب مى‏باشد سربرمى‏آورند و به تحريك و تخريب مى‏پردازند تا اراده‏ها را سست و دشمن را در ديده رزمندگان، بزرگ و شكست‏ناپذير جلوه دهند.تاريخ غزوات پيامبر صلى الله عليه وآله آكنده از اين‏گونه شايعات است كه غالبا به وسيله گروه‏هاى سست عنصر حزب نفاق، به ويژه «مرجفون‏» در سطح صفوف رزم انتشار مى‏يافت و تخم ياس و ترس را در دل‏ها مى‏پراكند.در ذيل، نمونه‏هايى از اين شايعات را ملاحظه مى‏كنيد:

جنگ بدر

- «منافقان و آنان كه در دل بيماريى دارند، گفتند: اينان را دينشان فريفته است‏» . (24)
(انفال: 49) - آن‏ها كه در دل مرضى دارند، مى‏بينى كه به دوستى با آنان (يهود و نصارا) شتاب مى‏كنند و مى‏گويند: مى‏ترسيم كه مبادا در گردش روزگار به ما آسيبى برسد.» (مائده: 52)
جنگ احد
- پيش از جنگ احد، عباس، عموى پيامبر صلى الله عليه وآله، خبر تجهيز سپاه قريش را بى‏درنگ به مدينه فرستاد و پيك او در قبا، نامه را به پيامبر داد.هنوز پيامبر به مدينه نيامده بود كه يهوديان و منافقان در مدينه شايع كردند كه خبر خوشى براى پيامبر نرسيده است: (25) «آنان‏كه از جنگ باز ايستادند و درباره برادران خود گفتند كه اگر سخن ما را شنيده بودند، كشته نمى‏شدند.» (آل عمران: 168) - «مى‏گفتند: اگر يقين داشتيم كه جنگى در مى‏گيرد، با شما مى‏آمديم‏» (آل عمران: 167)

جنگ احزاب

- «خدا و پيامبرش «جز فريب به ما وعده‏اى نداده‏اند.» (احزاب: 12) - «و گروهى از آنان گفتند: اى مردم يثرب، اين‏جا جاى ماندنتان نيست.بازگرديد و گروهى از آن‏ها از پيامبر رخصت مى‏طلبيدند و مى‏گفتند: خانه‏هاى ما را حفاظى نيست.خانه‏هايشان بى‏حفاظ نبود، مى‏خواستند بگريزند. (احزاب: 13) - سلمان فارسى مى‏گويد: در جنگ احزاب، آن‏گاه كه مشغول حفر خندق بودم ناگهان با سنگى روبه‏رو شدم كه كار را بر من دشوار كرد; كلنگ در آن كارگر نبود.رسول خدا كه در آن نزديكى بود، پيش آمد و كلنگ را گرفت و به سنگ زد و برقى زد.از ضربه دوم و سوم نيز برقى جست و سپس سنگ شكست.سلمان پرسيد: يا رسول‏الله، اين برق‏ها چه بود؟ فرمود: تو هم ديدى؟ گفتم: آرى فرمود:
جرقه اول، كليد فتح يمن بود.جرقه دوم، كليد فتح شام و مغرب زمين، جرقه سوم، كليد فتح مشرق و ايران زمين بود كه خدا به من عنايت نمود» . (26)
اى سلمان اين‏ها نشانه فتوحاتى است كه پس از من، خداوند براى شما خواهد گشود. شام فتح خواهد شد...و هيچ كس را ياراى ستيز با شما نخواهد بود.يمن نيز براى شما فتح خواهد شد و خاور هم براى شما گشوده خواهد گشت و خسروپرويز پس از فتح كشورش كشته خواهد شد.سلمان گويد: همه اين‏ها را ديدم. (27)
پيامبر اين سخنان را هنگامى فرمود كه مى‏ديد چه ترس و بيمى مسلمانان را فرا گرفته است.

جنگ تبوك

- «و اگر به تو مصيبى رسد، مى‏گويند: ما چاره كار خويش پيش از اين انديشيده‏ايم.» (توبه: 50) - «و بعضى از ايشان پيامبر را مى‏آزارند و مى‏گويند: او به سخن هر كس گوش مى‏دهد (او گوش است)» (توبه: 61) - گفتند: «در هواى گرم به جنگ نرويد.» (توبه: 81) - عبدالله بن ابى، كه به همراه گروهى از منافقان از حركت‏خوددارى كرد، گفت: محمد مى‏خواهد با اين سختى و در هواى گرم و سرزمين دور با روميان نبرد كند.آن هم با سپاهى كه تاكنون كسى مانندش را نديده است.گويى محمد جنگ با روميان را ساده پنداشته است.به خدا، گويا مى‏بينم كه فردا اصحاب محمد همگى به بند اسارت درآيند. (28)
- منافقان نيز به پيروى از سركرده خويش، همين شيوه را در پيش گرفتند و گفتند: مى‏پندارند جنگ با روميان مثل جنگ با ديگران است! به خدا قسم، فردا شما را به ريسمان، بسته خواهيم ديد.وديعة بن ثابت هم گفت: نمى‏دانم چرا قرآن‏خوانان ما از همه شكم باره‏تر و به هنگام جنگ ترسوترند! (29)

جنگ حنين

در آغاز جنگ حنين كه مسلمانان غافلگير شدند، به هزيمت رفتند.ظاهرا كار به زيان آن‏ها مى‏نمود.منافقان كفر و كينه درونى را آشكار ساختند.ابوسفيان گفت: اينان تا كرانه دريا عقب خواهند نشست.كلدة بن حنبل به او گفت: دهانت را ببند، سرورى قريش براى من از رياست‏بر «هوازن‏» بهتر است.سهيل بن عمرو گفت: محمد و يارانش اين شكست را چگونه جبران خواهند كرد؟ ! (30)
برخى نيز شايعات را براساس موضوع آن‏ها طبقه‏بندى كرده‏اند.بر اين اساس، هرگروه از شايعات را، كه حول موضوع خاصى دور مى‏زند، در دسته‏اى جدا قرار مى‏دهند.موضوعات دامنه گسترده‏اى دارند و از مسائل جنسى و بيمارى گرفته تا سياست، روابط خارجى و اقليت‏ها را شامل مى‏شود.اين شيوه مى‏تواند فايده زيادى داشته باشد; زيرا تقريبا همه شايعات را شامل مى‏شود. (31)
در يك تقسيم‏بندى ديگر، انگيزه‏هاى روانى محور قرار گرفته‏اند.شايعاتى كه بر اين اساس دسته‏بندى مى‏شوند، بسته به انگيزه‏ها باهم تقاوت دارند كه مى‏توان آن‏ها را در سه شاخه قرار داد:
1.شايعات رؤيايى كه آكنده از خيالات و آرزوها هستند;
2.شايعات خيالى و موهوم كه در پى ايجاد ترس و وحشت و اضطراب هستند;
3.شايعات تفرقه‏انگيز، كه ايجاد بدبينى متقابل در نيروها مى‏كنند. (32)

اهداف شايعات

اهداف شايعات در جنگ را مى‏توان به طور كلى در چند مورد خلاصه كرد:
الف.گسيختگى و شكست روانى;
ب.استتار اطلاعات;
ج.تحقير منابع خبرى;
د.دست‏يابى به حقايق. (33)
بنابراين، انتشار شايعات در جنگ با توجه به چنين كاركردهايى، مى‏تواند نقش تعيين كننده‏اى در جنگ ايفا نمايد.در سير غزوات پيامبراكرم صلى الله عليه وآله، گاه شاهد به كارگيرى ماهرانه شايعات به عنوان ابزار جنگ روانى هستيم و اين مى‏رساند كه آن حضرت در چهارچوب خط مشى پايدار «دعوت - هدايت‏» و در پرتو حفظ موجوديت نظام و امنيت ملى، اساسا جنگ و ابزار كارامد آن را استثنايى از اصل نيرنگ و فريب دانسته‏اند; زيرا: «ان الحرب خدعه‏» (34) بر اين پايه، از عواملى كه اتحاد احزاب مانند يهود بنى‏قريظه، مشركان مكه، قبايل غطفان و فزاره را در جنگ خندق متلاشى ساخت و به موقعيت تهديد كننده و بحرانى خاتمه بخشيد، انتشار شايعاتى بود كه با مشورت و درايت پيامبر توسط نعيم ابن مسعود به اجرا درآمد.نعيم گويد: به پيامبر عرض كردم: اى رسول خدا، هر فرمانى كه مى‏خواهى بده تا من بدان اقدام كنم; زيرا نه قوم من و نه هيچ كس ديگرى از اسلام من اطلاع ندارند.پيامبر فرمودند: «تا آنجا كه بتوانى ميان نيروهاى دشمن اختلاف و پراكندگى بينداز.» نعيم، كه سابقه دوستى با بنى‏قريظه داشت، به نزد آن‏ها آمد و مورد استقبال قرار گرفت.به دنبال ماموريت موفقيت‏آميز نعيم بن مسعود از هم گسيختن صفوف دشمن، مدد الهى نيز فرود آمد.هوا به يكباره دگرگون شد.باد و طوفانى شديد همراه با سرماى سخت وزيدن گرفت، ديگ‏هاى غذا را برانداخت، خيمه‏ها را از جا كند و آتشى برجا نگذارد.احزاب به ستوه آمدند و نمى‏توانستند تشخيص دهند كه به كدام طرف بايد بروند.بدين‏روى، پيشت كردند و شتابان پا به گريز نهادند. (35)
پخش شايعات گاه چنان مؤثر مى‏افتد كه به فروپاشى كامل نيروهاى مقابل مى‏انجامد، تا جايى كه حتى حاضر مى‏شوند به عنوان ستون پنجم دشمن عمل كرده، نظام ارتش را مختل سازند.اين اقدامات مى‏تواند سير تحول جنگ را به كلى دگرگون سازد.معاويه پس از رويارويى نظامى با سپاه امام حسن عليه السلام اين سياست را اتخاذ كرد. او با سران سپاه امام على مكاتبه كرد و آنان را تطميع نمود.به آنان نوشت: حسن بن على با من صلح مى‏كند.او به عوامل جنگ‏روانى نيز دستور داد تا اين شايعه را در همه جا پخش كنند.چون نيروهاى امام عليه السلام به فرمان‏دهى عبيدالله بن عباس در منطقه مسكن و در برابر سپاه معاويه قرار گرفتند، معاويه شبانه به عبيدالله پيام فرستاد و گفت: حسن با من درباره صلح مراسله كرده و اختيار به من سپرده است.بدين‏گونه، او را تطميع كرد و به جانب خود متمايل ساخت.پس از عبيدالله، قيس بن سعد زمام فرمان‏دهى را به دست گرفت و آنان را به صبر و ثبات فرا خواند.در اين هنگام، بسر بن ارطاة از سوى معاويه به سوى لشكر امام آمد و گفت: واى بر شما! اين فرمانده شماست كه دست‏بيعت‏به ما داده و امام شما، حسن نيز با ما صلح كرده است.پس براى چه خود را به كشتن مى‏دهيد؟ سرانجام، چنان نيروهاى امام حسن عليه السلام تضعيف شدند كه بعضى از سران سپاه فرار كرده، به معاويه پيوستند و حتى گروهى اعلام آمادگى كردند امام مجتبى عليه السلام را در بند تحويل معاويه دهند و در چنين موقعيت‏بحرانى، امام مجتبى مجبور شدند از در صلح درآيند. (36)

تاثير شايعات

بدون ترديد، شايعات با توجه به نوع آن‏ها و انگيزه‏هايى كه مى‏آفرينند، تاثير فراوانى در روحيه شهروندان و رزمندگان مى‏گذارند.براى مثال، شايعه قريب‏الوقوع بودن صلح - چنان‏كه ذكر شد - روح سستى و عدم فداكارى را ميان نيروهاى رزمى مى‏پراكند و يا شايعاتى كه با انتشار خبر شكست، رعب و هراس ايجاد مى‏كنند، تحريك كننده بوده، روحيه شكست‏پذيرى را دامن مى‏زنند و به لحاظ تاثير فوق‏العاده شايعات درآشفته ساختن افكار عمومى‏وفروپاشى نيروهاى رزمى، قرآن كريم هرجا سخن از شايعه به ميان مى‏آيد، با قاطعيت تمام با آن برخورد كرده و كيفرى سخت‏براى‏آن مقرر مى‏دارد.پيش از اين به نمونه‏هايى اشاره شد. (37)
به طور كلى، تاثيرات شايعه در جامعه بدين شرح است:
1.گسترش ناامنى، ترس و اضطراب; 2.ايجاد تفرقه و رويارويى بين اقشار جامعه; 3. به خطر افتادن امنيت عمومى جامعه; 4.انحراف افكار عمومى; 5.مصروف شدن نيروى مردم براى انتقال و گسترش شايعه، هرچند ناخودآگاه باشد; 6.ايجاد بدبينى و سلب اعتماد مردم از مسؤولين; 7.حاكم شدن خستگى روحى، ياس و بى‏تفاوتى در جامعه; 8. نفوذ و حضور تدريجى دشمنان در جامعه به شكلى غيرمحسوس; 9.كاهش اعتماد مردم به وسايل ارتباط جمعى داخلى و نهادهاى رسمى; 10.برهم زدن تعادل حركت‏به سمت مطلوب در زمينه‏هاى گوناگون.

عوامل مؤثر در ترويج‏شايعه

عواملى كه در ترويج‏شايعه مؤثرند، به اختصار عبارتند از:
1.ميزان اهميت موضوع در جامعه;
2.موقعيت و اوضاع و احوال مناسب;
3.ابهام در خبر يا موضوع;
4.اطلاعات و اخبار متناقض;
5.شدت هيجانات و تشنج‏هاى عاطفى;
6.خلا اطلاعات.
بدون شك اين سلاح خطرناك، در جايى كارگر خواهد افتاد كه اوضاع نفسانى ايمان، تسليم و تقوا رو به ضعف گذارد.به اين لحاظ، ترفندهاى عوامل روانى حزب نفاق در ميان مسلمانان مدينه كه در معرض آموزش‏هاى تعالى آفرين و مستقيم پيامبر قرار داشتند و ايمان، تسليم و تقوا را بر رفتارهاى خويش حاكميت‏بخشيده بودند، نه تنها تاثير نداشت، بلكه نتيجه معكوس به دنبال داشت: «كسانى كه منافقان و عوامل روانى دشمن (در جنگ بدر صغرا) به آنان گفتند: مشركان براى جنگ با شما گرد آمده‏اند; از آن‏ها بترسيد اما اين سخنان بر ايمانشان افزود و گفتند: خدا ما را بس است و چه نيكو ياورى است. (آل عمران: 173) در مقابل، شايعه‏سازى و تبليغات عوامل روانى حزب نفاق بر افرادى كه در آن پايه از ايمان و آگاهى نبودند، كاملا مؤثر بوده از اين‏رو، قبايل باديه‏نشين اطراف مدينه، مانند غفار، اشجع و اسلم، كه تحت تاثير تبليغات منافقان قرار گرفته بودند، دشوارى راه و سختى سفر برايشان قابل تحمل نبود و گفتار پيامبر در آنان، تحركى ايجاد نمى‏كرد.از اين‏رو، به حضور پيامبر آمدند و از شركت در جهاد پوزش طلبيدند: «گروهى از باديه‏نشينان پوزش طلب از شركت در جهاد نزد تو آمدند تا به آنان اذن داده شود.» (توبه: 90) در بررسى شايعه، بايد موارد همچون علت انتشار شايعه، انگيزه‏هايى كه تحليل شايعه توسط شايعات ديگر توجيه مى‏شود، قوانين حاكم بر ساخت‏شايعه و نحوه انتشار آن مورد توجه قرار گيرد.بى‏ترديد، پرداختن به هرگونه تجزيه و تحليل درباره شايعه، مستلزم آگاهى از اين مطالب و مبادى است تا با تطبيق آن‏ها بر پديده شايعه، به يك ارزيابى درست دست‏يابيم.
قرآن كريم تجزيه و تحليل اخبار و گزارش‏هاى واصله از سوى منابع غير متعهد را يك اصل لازم‏الاجرا دانسته، پيش از حصول اطمينان از صحت و سقم گزارش، از دست زدن به هرگونه اقدام، موضع‏گيرى و تلاش نهى نموده است.از اين اصل در قرآن كريم با واژه «تبين‏» و يك روايت «تثبت‏» تعبير شده است: «اى كسانى كه آيمان آورده‏ايد، اگر فاسقى برايتان خبرى آورد، تحقيق كنيد تا مبادا از روى نادانى به مردمى آسيب برسانيد; آن‏گاه از كارى كه كرده‏ايد، پشيمان شويد.» (حجرات: 6) «فاسق‏» كسى را گويند كه طاعت و تعهدى نسبت‏به حق ندارد و «نبا» خبر مهم و معتنابه را گويند و «تبين‏» نيز كه با «ابانه‏» و «استبانه‏» مترادف است، به معناى روشن ساختن و ايضاح است.از اين‏رو، امر به تبيين در واقع، نهى از ترتيب اثر دادن به گزارش‏هاى تاييد نشده و اقدام بر آن اساس است. (38)
مفسران درباره اين آيه گفته‏اند كه اين آيه درباره وليد بن عقبة بن ابى معيط است كه از سوى پيامبر مامور جمع‏آورى ماليات (زكات) از قبيله «بنى‏مصطلق‏» گرديد. افراد قبيله وقتى از ورود نماينده پيامبر مطلع شدند، با خوشحالى به استقبال او شتافتند، ولى از آن‏جا كه ميان آن‏ها و وليد در جاهليت، خصومت‏شديدى بود و يا بر اثر تصور غلط، كه آن‏ها قصد كشتن او را دارند، از انجام ماموريت‏خوددارى كرده به مدينه بازگشت و به پيامبر گزارش داد كه آن‏ها از آيين اسلام برگشته‏اند و از پرداخت زكات خوددارى كردند و قصد داشتند خون او را بريزند.پيامبر سخت‏خشمگين شدند و مسلمانان در آستانه اتخاذ تصميمى جدى بودند كه آيه مزبور نازل شد. (39)
بنابراين، براى جلوگيرى از زيان‏هاى جبران‏ناپذير و خطرهاى بزرگ، اسلام دستور به تحقيق و تبيين داده است و تنها گزارش كسانى را مورد اعتماد دانسته كه حالت‏خداترسى درونى آنان را به عدالت‏يا وثوق سوق داده باشد.از همين رو، برخى موضوعات، شهادت چهار و يا دو عامل - آن هم با شروطى خاص - براى اثبات صحت گزارش، لازم دانسته است تا از بروز هرگونه خطر احتمالى جلوگيرى نمايد.

مقابله با شايعات

شايعات تاثير فراوانى در روحيه ملى هر جامعه‏اى دارد و در هنگام جنگ به دليل زيان‏هاى بزرگى كه بر جبهه داخلى وارد مى‏آورند، اهميت‏بيش‏ترى مى‏يابند.
آشكار ساختن حقايق و گزارش‏هاى صحيح و هماهنگى دستگاه‏هاى دولتى، مادام كه با آگاهى كافى از خطر و اهميت‏شايعات و انگيزه‏هاى پشت پرده همراه نباشد و در محو شايعات مؤثر نخواهد بود. (40)
موارد ذيل براى مقابله با شايعات كارساز است:
1.ايمان و اعتماد به بيانيه‏ها و گزارش‏هاى رسمى;
2.ارائه حساب شده حقايق و واقعيت‏ها در سطح وسيع براى پركردن خلا خبرى، مشروط بر حذف جزئياتى كه ممكن است دشمن از آن‏ها بهره‏بردارى كند;
3.اطمينان و اعتماد به فرماندهان و رهبران و مجموعه نظام حكومتى;
4.ايجاد فرصت‏هاى كار، اشتغال و توليد; زيرا خستگى، كسالت و بيكارى، زمينه مناسبى براى تكوين، ترويج و پذيرش شايعات است.
5.كشف تبليغات دشمن و مبارزه با عوامل شايعه‏پراكن داخلى. (41)

كيفر

در اسلام دو كيفر سخت‏براى اين‏گونه افراد مقرر گشته است: (42)
1.تبعيد: «...تو را بر آن‏ها مسلط مى‏گردانيم تا پس از آن جز اندكى با تو در شهر همسايه نباشند.» (احزاب: 60) 2.قتل: «اينان لعنت‏شدگانند; هرجا يافته شوند بايد دستگير گردند و به سختى كشته شوند.» (احزاب: 61)

پيش‏گيرى

در تعاليم و آموزه‏هاى دينى، راه‏هاى گوناگونى براى پيش‏گيرى مقابله و محو شايعات ارائه شده است كه در ذيل، به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:
الف.تشكيك: پيش از اقدام به تجزيه و تحليل شايعه، بايد در حدى منطقى نسبت‏به آن، موضع ترديد و شك در پيش گرفت، آن را جزمى و قطعى تلقى نكرد و به يك‏باره به قبول و نشر آن اقدام نكرد.قرآن كريم در پى انتشار «حديث افك‏» مى‏فرمايد: «چرا هنگامى كه آن بهتان را شنيديد، مردان و زنان مؤمن به خود گمان نيك نبرديد و نگفتيدكه اين‏تهمتى‏آشكاراست؟» (نور: 12) بنابراين تشكيك به عنوان يك رفتار معقول، اولين گام در برخورد با هر شايعه و زمينه‏ساز ورود به مدخل تحليل و تبيين است.
ب.سكوت: ابتدايى‏ترين شكل انتقال شايعه، دهان به دهان گشتن آن و سپس انتشار در سطح وسيع است. (43)
از اين‏رو، براى جلوگيرى از فراگيرشدن شايعه در مقياسى دامنه‏دار، بايد آن را در نقطه آغاز سركوب و زنجيره انتقال آن را قطع كرد.
قرآن كريم در ادامه بيان «حديث افك‏» اين راه را پيش‏رو مى‏گذارد. «چرا آن‏گاه كه اين سخن را شنيديد، نگفتيد: ما را نشايد كه آن را باز گوييم‏» (نور: 16) اين آيه لحن توبيخ‏آميز دارد و به آن دليل، مسلمانان را به اظهار اين گفته (اين تهمتى بزرگ است) فرا مى‏خواند كه از آگاهى يافتن از حقيقت امر، معذور و ناتوان نبودند. (44)
از اين‏جا، مى‏توان نتيجه گرفت عامل مهمى كه موجب بروز و رفتار «تشكيك‏» و «سكوت‏» مى‏شود، حاكميت‏حالت نفسانى «تقوا» بر روند پاسخ‏دهى آدمى است.هسته اوليه تقوا، عبارت از پروا گرفتن از نفس كار زشت و پليدى است.آن‏گاه پروا گرفتن از آثار و عواقب سوءكار زشت‏به ميان مى‏آيد.سرانجام، پاييدن خويشتن از خشم خدا، عذاب آخرت و آثار و عواقب شوم كار زشت و پليدى. (45)

انعطاف

يكى از اهداف دشمن از پخش شايعات تهاجمى، ايجاد دامى براى دست‏يابى به اخبار و اطلاعات خطير و تعيين‏كننده و استفاده از آن‏ها در وارد ساختن ضربه‏هاى مؤثر و كارى است.بدين منظور، از شايعاتى كه مى‏تواند سازمان نيروهاى رزمى را دست‏خوش هرج و مرج و آشفتگى سازد، انتشار و اذاعه خبر انهدام مركز فرمان‏دهى و هدايت عمليات است كه از يك سو، به منظور فروپاشى روحيه رزمى و از سوى ديگر، براى ست‏يافتن به آخرين اطلاعات واقعى و از زبان طرف درگير صورت مى‏گيرد.اين شيوه در جنگ احد نقش داشت و دشمن شايع كرد كه پيامبر صلى الله عليه وآله كشته شد. اين شايعه به سرعت‏بين صفوف مسلمانان رخنه كرد و موقعيت را به سود دشمن تغيير داد.آنان از هر سو، رو به گريز نهادند.مردم از كنار پيامبر مى‏گذشتند و به آن حضرت توجهى نمى‏كردند.پيامبر آنان را از پشت‏سر فرا مى‏خواند، آن‏ها بدون اعتنا تا «مهراس‏» گريختند.چون پيامبر در دامنه كوه با ايشان رسيد، گرد او جمع شدند و يارى‏اش كردند.كعب بن مالك گويد: «من كه در دامنه كوه بودم، اولين كسى بودم كه پيامبر را، با آن‏كه كلاهخود بر سر داشت، شناختم و فرياد كشيدم: اين رسول خداست كه زنده و سرپاست، ولى پيامبر دست‏خود را روى دهان خويش گذاشتند و به من اشاره نمودند كه ساكت‏باشم.سپس زره جنگى مرا كه زرد بود، خواستند آن را پوشيدند و جامه جنگى خود را بيرون آوردند و من پوشيدم. (46)
بنابراين، پيامبر بر آن بود كه دشمن را از نيل به هدف خويش - يعنى اطلاع از زنده بودن پيامبر - ناكام گذارد.آيه‏اى كه در بحبوحه جنگ احد بر رسول گرامى خدا نازل شد، همين آهنگ را دارد: «جز اين نيست كه محمد پيامبرى است كه پيش از او نيز پيامبرانى ديگر بوده‏اند.آيا اگر او بميرد يا كشته شود، شما به آيين نخست‏خود باز مى‏گرديد؟ هر كه بازگردد، هيچ زيانى به خدا نخواهد رسانيد.خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد.» (آل عمران: 144) ملاحظه مى‏شود كه قرآن كريم با ظرافت تمام، واقعيت‏خبر (زنده بودن پيامبر) را به كلى پنهان داشته، هيچ‏گونه اطلاعاتى در اين زمينه نمى‏دهد، بلكه با انعطاف به مطلب ديگر و گشودن بحث در آن وادى، نهايت درايت را ايجاد زاويه انحرافى در برابر شايعه مى‏داند و مى‏فرمايد: محمد تنها فرستاده‏اى از سوى خدا براى ابلاغ پيام اوست; اگر به مرگ يا شهادت درگذرد، باز شما به آيين جاهليت رجوع مى‏كنيد؟ شما را نشايد كه ايمانتان را به حيات او گره زنيد; چه آن‏كه زمام امور به دست‏خدا و آيين او جاوادنه است.
حتى آن‏گاه كه مشركان صحنه جنگ را ترك گفته، آهنگ مكه داشتند، هنوز هم حقيقت‏براى سپاه قريش در پرده ابهام بود.ابوسفيان پس از اظهار خوشحالى از اين پيروزى و وعده جنگ در سال بعد، پرسيد، اى عمر، تو را به دينت‏سوگند مى‏دهم كه راست‏بگويى، آيا محمد را كشته‏ايم؟ وى پاسخ داد: هرگز، او هم اكنون گفتار تو را مى‏شنود.ابوسفيان گفت: تو پيش من راست‏گوتر از ابن قميئه‏اى.ابن قميئه به او گفته بود كه پيامبر را كشته است. (47)
بدين‏سان، پيامبر و قرآن كريم با كياست كامل مانع از اطلاع دشمن بر اسرار نظامى مسلمانان شدند.
در پايان، اشاره به سخن ويرجيل، (Virgil) شاعر رومى سده اول پيش از ميلاد در مورد شايعه و سرعت انتقال آن به‏جاست.وى مى‏گويد: «اى شايعه، هيچ شيطان ديگرى از تو سريع‏تر و تندتر نيست، تو با هر حركتى كه به جلو مى‏روى و پيشرفت مى‏كنى، قدرت ويران كننده و تخريبى بيش‏ترى به دست مى‏آورى!» (48)

پى‏نوشت‏ها:

1- جان ام كالينز، استراتژى بزرگ، كورش بابندى، تهران، دفتر مطالعات وزارت خارجه، 1370، ص 478
2- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 32، ص 617، روايت 483، باب 12
3- قاموس المنجد، ماده خدع
4- محمدحسن نجفى، جواهراللام، چاپ 3، تهران، دارالكتاب الاسلاميه، 1362، ج 21، ص 80
5- مصطفى طلاس، پيامبر و آئين نبرد، ترجمه حسن اكبرى مرزناك، مؤسسه انتشارات بعثت، بى‏تا، ص 515 و 516
6- فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان، به تصحيح رسولى محلاتى و يزدى طباطبايى، چاپ دوم، بيروت، دارالمعرفة، 1988، ج 4، ص 852- 853 و نيز طباطبايى، ج 9، ص 1149- 1175
7- David L. sill (ED), International Encyclopedia Of the social Sciences (U.S.A, 1972), Vol. 13, pp. 576-577.
8- The Psychology of Rumor (Alport andPostman, New York, 1948), IX,X,XI.
9- مختار التهامى، الراى العام و الحرب النفسيه، مصر، دارالمعارف، 1967، ج 1، ص 102- 106
10- ر.ك.به: راغب اصفهانى، المفردات فى غريب القرآن، مصر، مطبعه الميمنيه، 1324 ه.
11- ر.ك.به: جارالله زمخشرى، اساس البلاغه، تحقيق عبدالرحيم محمود، بى‏تا
12- ابن فارس، معجم مقائيس اللغه، تحقيق‏عبدالسلام‏محمدهارون، دارالكتب‏العلميه
13- نهج‏البلاغه، خطبه 103
14- طباطبايى، تفسير الميزان، ج 15، ص 92
15- واقدى.ج 1، ص 114- 115
16- واقدى، پيشين، ج 2، ص 600- 603
17- صلاح نصر، الحرب النفسية معركة الكلمة و المعتقد، قاهره، دارالقاهره، 1967، ج 1، ص 319- 320
18- جهت اطلاع بيش‏تر ر.ك.به:
S.A.Bysow, Geruchts, koiher, yiertejahrschrift fur sozideogie, 1928)
19- واقدى، پيشين، ج 2، ص 426- 436
20- واقدى، پيشين، ج 1، ص 232
21- طبرسى، پيشين، ج 2، ص 849
22- ابن هشام، سيره، ج 1، ص 88
23- ر.ك.به: آل عمران: 153- 155
24- ر.ك.به: جلال‏الدين سيوطى، الدر المنثور، ج 3، ص 91
25- واقدى، پيشين، ج 1، ص 204
26- ابن هشام، پيشين، ج 3، ص 230
27 الى 30- واقدى، پيشين، ج 2، ص 450/ج 3، ص 955- 966/ص 1003- 1004/ج 1، ص 910- 911
31- ج ا.اروينگ، روانشناسان كانادايى در سال 1943 شايعات مربوط به جنگ را به شش مورد تفكيك كرده است.
J. A: Iruing, the psychological analysis of wartime rumor patterhs in canada, 1943, 3/40-44.
32- صلاح نصر، پيشين، ج 1، ص 325- 329
33- همان، ص 335- 337
34- محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 33، ص 331، روايت 56، باب 22
35- جهت اطلاع بيش‏تر: واقدى، پيشين، ج 2، ص 480- 487
36- ابن ابى الحديد، شرح نهج‏البلاغه، به تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، چاپ دوم، بيروت، دارالكتب العربيه، 1967، ج‏16، ص‏42
37- ر.ك.به: احزاب: 60- 61 و نور 11- 20
38- محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، چاپ دوم، بيروت، مؤسسه‏الاعلمى‏للمطبوعات، 1393 ق، ج 8، ص 311
39- طبرسى، پيشين، ج 9، ص 198
40- صلاح نصر، پيشين، ج 9، ص 399- 402
41- صلاح نصر، ج 1، ص 407- 408
42- محمدبن ادريس حصاص، احكام القرآن، بيروت، دارالكتب العلميه، 1400 ق، ج 5، ص 245
43- ر.ك.به: نور: 15
44- فخر رازى، التفسير الكبير، چاپ سوم، بيروت دارالاحياء التراث العربى، بى‏تا، ج 23، ص 181
45- جلال‏الدين فارسى، فلسفه انقلاب اسلامى، تهران، اميركبير، 1368، ص 41
46- همان، ص 42
47- واقدى، پيشين، ج 1، ص 293- 294
48- Koehig Fredrick, "Rumer in the Market Place" Aubm house (Pubishing company, 1985),p.183.
یک شنبه 2 مهر 1391  3:44 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

انحطاط فرهنگى در آيينه قرآن

انحطاط فرهنگى در آيينه قرآن

محمدعلى قاسمى

در بسيارى از آيات قرآن «سمع‏» بر «بصر» مقدم شده و در پاره‏اى از آيات و روايات سمع به معناى فهم آمده‏است . اين نكات حاكى از برترى سمع بر بصر و نقش ممتاز آن در فهم و يادگيرى است . يادگيرى قرآن به طريق سمعى از ديرباز در ميان صحابه و طبقات بعدى تاكنون كمابيش رواج دارد .

چكيده

در بسيارى از آيات قرآن «سمع‏» بر «بصر» مقدم شده و در پاره‏اى از آيات و روايات سمع به معناى فهم آمده‏است . اين نكات حاكى از برترى سمع بر بصر و نقش ممتاز آن در فهم و يادگيرى است . يادگيرى قرآن به طريق سمعى از ديرباز در ميان صحابه و طبقات بعدى تاكنون كمابيش رواج دارد . برخى از مهمترين امتيازات اين روش بر روخوانى فراگيرى آن در عموم مردم اعم از كودك و جوان و پير، و باسواد و بى سواد و نيز سهولت‏يادگيرى و پايدارى آن است . نتايج پژوهش‏ها نيز همين نكات را تاييد مى‏كند .

كليد واژه‏ها: قوه سامعه، سمع و بصر، آموزش قرآن، حفظ قرآن .
1 . مقدمه

قرآن كريم از آغاز نزول خود، قلوب خيل مشتاقان را به سوى فراگيرى خود كشيده‏است و تعليم حكيمانه پيامبر اكرم (ص) و معلم بزرگ قرآن، مكتب استوار آموزش قرآن كريم را بنياد نهاده است . مسلمانان، يكى پس از ديگرى قرآن را فرا گرفته و به ديگران آموخته‏اند . تعليم و ترويج قرآن كريم از همان آغاز و در زمانى كوتاه، شورآفرينى و آثار شگرف خود را نشان داده است و مسلمانان در قرائت و فراگيرى معارف قرآنى، خود را قرين توفيق مى‏يافته‏اند . آموزش رسول گرامى اسلام (ص) داراى ويژگى‏ها و اركانى بوده كه اگر در زمانهاى ديگر نيز فراهم آيد، همان آثار گذشته را خواهد داشت . هر زمانى قرائت و تعليم قرآن كريم فاقد شورآفرينى و سهولت و اثربخشى اوليه بود، بايد دانست كه مانع و خللى در راه فراگيرى حفظ قرآن بروز كرده‏است و آن مانع را بر اثر مداقه فراوان بايد جست و برطرف كرد .
در كشور جمهورى اسلامى ايران در طول بيست‏سال گذشته بى‏وقفه با تهيه و عرضه انواع و اقسام شيوه‏نامه‏هاى آموزشى قرآن كريم در سطوح و مراكز گوناگون رسمى و غيررسمى مواجه بوده‏ايم . اين نوآوريها كه اغلب دلسوزانه و مخلصانه است، هم‏اكنون نيز ادامه دارد . تعيين ميزان اقتران اين شيوه‏ها به موفقيت و مطلوبيت ره‏آورد آنها، نيازمند تحقيق جداگانه‏اى است . جاى تحقيقى كارشناسانه از اين دست‏خالى است; لكن نظرى اجمالى به آنچه در محافل تعليم و ترويج رسمى و غير رسمى قرآن كريم مى‏گذرد، وضعيتى را نشان مى‏دهد كه با كمال مطلوب فاصله‏اى فراوان دارد .
اين در حالى است كه با رفتن به سراغ مبدا فراگيرى قرآن كريم در حال حاضر و مقايسه آن با شيوه تعليم قرآن كريم در زمان پيامبر اكرم (ص)، تفاوتى آشكار و تعيين‏كننده مى‏يابيم كه عبارت از اهميت دادن زمان آن حضرت به نقش قوه شنوايى يا «سمع‏» و بى‏توجهى اين زمان به در حال حاضر است . چيزى كه به كارگيرى صحيح آن مورد تاكيد آيات و روايات و دانش بشرى نوين است; ولى متاسفانه در حال حاضر از جايگاه شايسته و واقعى خود به كنارى نهاده شده‏است . در اين تحقيق كوشيده شده نقش و اهميت «سمع‏» در حد مجال و از ديدگاه سه منبع مذكور مورد بررسى قرار گيرد .

2 . جايگاه قوه سامعه در آيات قرآن كريم

در آيات قرآن كريم، به صراحت در مورد به كارگيرى «سمع‏» در امور آموزشى سخن گفته نمى‏شود; اما نحوه تعبير قرآن كريم در مورد مقوله «سمع‏» به صورتى است كه ما را متوجه اهميت و جايگاه اين حس در ادراك و فراگيرى مى‏كند . يكى از شيوه‏هاى بيان قرآن كريم در مورد «سمع‏» تقديم آن بر «بصر» در مواضع گوناگون است [احقاف/26] ; مانند:
«قل هو الذى انشاكم و جعل لكم السمع و الابصار و الافئدة قليلا ما تشكرون [ملك/23] ; بگو: او كسى است كه شما را پديد آورد و گوش و چشم و دل برايتان قرار داد . اندكى سپاس مى‏گزاريد» .

3 . اهميت‏سمع از ديدگاه حديث

اهميت‏سمع در احاديث نيز مورد تاكيد قرار گرفته است . امام رضا (ع) در روايتى به‏صراحت، گوش را دروازه قلب مى‏خواند; آنجا كه مى‏فرمايد:
. . . فملك الجسد القلب و حصن الجسد و حرزه الاذنان . لايدخلان على الملك الا مايوافقه لانهما لايقدران ان يدخلا شيئا حتى يوحى الملك اليها فاذا اوحى الملك اليها لترك الملك منصتا له حتى يسمع فيه فيجيبه بما يريد فيترجم عنه اللسان بادوات كثيرة .
فرمانروايى بدن انسان، قلب است و حزر و حصار آن گوشهايند . اين دو بر پادشاه چيزى را وارد نميكنند كه با آن موافق نباشد; زيرا پيش از اشاره پادشاه به آن دو نمى‏توانند، چيزى را وارد سازند و اگر پادشاه به آن دو اشاره كند، پادشاه خود سراپا گوش خواهد شد تا به آنچه مايل است، پاسخ دهد و زبان نيز با ابزارهاى فراوانى آن را تعبير و تفسير مى‏كند [1].
در حديثى از حضرت اميرالمومنين عليه‏السلام، نيز چنين نقل شده است:
راس العلم التواضع و بصره البرائة من الحسد و سمعه الفهم و لسانه الصدق و قلبه حسن النية، و عقله معرفة اسباب الامور [2]
در اين بخش حديث كه در اينجا نقل شده است، ضمن تشبيه اركان مختلف علم به هر يك از اعضاى بدن، «فهم‏» به مثابه «گوش‏» علم دانسته شده است .

4 . حكمت تقديم «سمع‏» بر «نصر» در قرآن كريم

بدون شك فهم بشرى قادر به احاطه كامل بر حكمتهاى آيات و عبارات قرآن كريم نيست; لكن از آنجا كه همه ما به تدبر در قرآن كريم امر شده‏ايم، بايد در حد توان و ظرفيت‏خويش در حكمت آيات قرآنى انديشه كنيم . تدبر در آيات مختلفى كه در آنها الفاظ و مفاهيم سمع و بصر آمده، اين نكات را به دست مى‏دهد:
الف - «سمع‏» دروازه قلب است . حسى كه رابطه مستقيم با قلب و روح انسانى دارد، حس شنوايى است [3]. دروازه‏بودن گوش براى قلب، امرى است كه در روايت، چنان‏كه خواهيم ديد، مورد تصريح قرار گرفته‏است . رابطه خاص اين دو مقوله از آيات قرآنى نيز به نحو بارزى قابل استظهار است . اين رابطه حتى در آياتى كه «قلب‏» ، «سمع‏» و «بصر» در آنها كنار يكديگر و با هم آمده، محفوظ و ملحوظ است; چنان كه مى‏فرمايد:
«ختم الله على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوة [بقره/7] ; خدا بر دلها و گوششان مهر نهاد و بر چشمانشان پرده‏اى است‏» .
«اقرايت من اتخذ الهه هويه و اضله الله على علم و ختم على سمعه و قلبه و جعل على بصره غشاوة، فمن يهديه من بعد الله افلا تذكرون [جاثيه/23] ; آيا او را كه خواهش خود را خداى خويش ساخت و خدا او را از روى آگاهى گمراه كرد و بر گوش و قلبش مهر نهاد و بر چشمش پرده زد، ديدى؟ چه كسى پس از خدا او را راهنمايى خواهد كرد؟ آيا پند نمى‏گيريد؟
در آيه زير نيز ارتباط قلب و سمع به صورتى زيبا و با رعايت اين ظرافت‏بيان‏شده‏است . اين آيه از قلب شروع مى‏شود و به «سمع‏» منتهى مى‏گردد:
«ا و لم‏يهد للذين يرثون الارض من بعد اهلها ان لو نشاء اصبناهم بذنوبهم و نطبع على قلوبهم فهم لايسمعون [اعراف/100] ; آيا براى آنان كه زمين را پس از ساكنانش به ارث مى‏بردند، آشكار نشد كه اگر مى‏خواستيم به سبب گناهانشان به عذاب گرفتارشان مى‏گرديم و بر دلهايشان مهر مى‏زديم; چنانكه كه نشنوند» ؟
ارتباط يادشده در آيه زير نيز به نحوى قابل مشاهده است:
«ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب او القى السمع و هو شهيد [ق/37] ; به راستى در آن پندى است‏براى كسانى كه دلى دارند يا در حالى كه شاهدند، گوش فرا مى‏دهند» .
در بسيارى از آيات نام «سميع‏» بر ديگر نامهاى الهى (عليم، بصيرو قريب) مقدم آمده‏اند .

5 . به كارگيرى گوش و زبان در فراگيرى قرآن در ميان اصحاب

از عبدالله مسعود روايت‏شده است كه گفت: «بر پيامبر هفتاد سوره از قرآن را خواندم و قرائت آنها را از دهان او فرا گرفتم; در حالى كه زيد "ذو ذوآبتين" (داراى دو دسته موى بافته بر روى سر; يعنى بچه) بود و با كودكان بازى مى‏كرد و بقيه قرآن را بر بهترين اين امت و عادلترين آنان از لحاظ قضاوت پس از پيامبر امت، يعنى على بن ابى‏طالب قرائت كردم‏» [4].
شيوه «سمعى‏» تعليم قرآن كريم، يكى از ويژگى‏هاى تعليم نبوى بوده و اين موضوع در طول قرن‏ها ادامه يافته است . با توجه به آنچه درباره نحوه جمع قرآن و ميزان آشنايى مردم با هنر خواندن و نوشتن گذشت، روشن مى‏گردد، اهميتى كه به اين جنبه داده مى‏شده، در محروميت مردم از سواد و نبود نوشت‏افزار ريشه نداشته‏است; همچنانكه تا قرن‏ها بعد و تا همين ازمنه اخير، فراوانى لازم نوشت‏افزار در بسيارى از جاها، نقش قوه سامعه را از بين نبرده است . هر جا نيز اين نقش و اهميت، مورد كم‏توجهى قرار گرفته، دير يا زود آثار منفى به دنبال داشته‏است .
گفته مى‏شود، يكى از دلايل محروميت دوباره اندلس (اسپانيايى فعلى) از اسلام، آن بود كه اعراب فاتح به منظور تسريع قرآن آموزى و نيز اجبار سازى آن، براى نخستين‏بار از شيوه روخوانى استفاده كردند; يعنى شيوه بصرى را به جاى روش سمعى تعليم قرآن معمول كردند . در نتيجه، مسلمانان نوآموز آن سامان، قرآن را زمانى فرا مى‏گرفتند كه اهميت لازم را نيافته بودند و روش كارا و زنده تعليم قران، جاى خود را به شيوه‏اى ناكارآمد داد [5].
دكتر محمدسالم محسين، محقق پركار عرب، كتاب محققانه‏اى به نام «معجم حفاظ القرآن عبر التاريخ‏» تدوين كرده و در آن، شرح حال بيش از چهارصد حافظ قرآن را آورده است . بيشتر اين گروه تا قرن پنجم و شمار كمترى تا قرن نهم زيسته‏اند . تمامى اين گروه در قرائت‏سماعى از استاد خود با هم مشتركند و قرآن را از اين طريق فراگرفته‏اند . دكتر سالم محسين، استادان قرائت و سلسله سند قرائت هر يك را ذكر كرده است . بررسى زندگى تك‏تك اين حفاظ، نشان مى‏دهد كه اخذ سماعى قرائت و عرضه آن، همواره وجود داشته و وفور وسايل كتابت در قرون متمادى، به جايگاه اصيل آن، لطمه‏اى وارد نساخته است . همچنين آنچه از مطالعه اين كتاب به دست مى‏آيد، اين است كه اين گروه در اصل قاريان و مقريان قرآن ناميده مى‏شدند و اطلاق «حافظ‏» بر آنان، نسبت‏به مصطلحات قبلى جديدتر است [6].
«غانم قدورى حمد» نيز در كتاب «رسم المصحف‏» شيوه فراگيرى اصحاب پيامبراسلام را نقل دهان به دهان قرآن كريم مى‏شمارد . اين مطلب در كتاب «تاريخ القرآن و غرائب رسمه و حكمه‏» نيز به چشم مى‏خورد [8]. در واقع نه فقط عادت اهل قرآن در طول تاريخ بر اخذ سماعى قرآن كريم استوار بوده است، بلكه فراگيرى صحيح قرآن راهى جز اين ندارد .

6 . اهميت و جايگاه سمع در امر آموزش از ديدگاه دانش بشرى

دانش بشرى نيز به فراخور پيشرفت‏خود توانسته‏است، به برخى از رمزها و رازهاى شنوايى و جايگاه بلند آن در آموزش دست‏يابد . محمد عثمان نجاتى در كتاب خود با عنوان «علم النفس فى حياتنا اليوميه‏» درباره علل تقديم سمع بر بصر در آيات قرآن كريم، به ذكر مواردى از ديدگاه دانش بشرى پرداخته است . وى مى‏گويد:
1 . گوش در ادراك حسى و يادگيرى و تحصيل علوم از چشم مهمتر است . زيرا يادگيرى زبان و تحصيل علوم در صورت از دست دادن بينايى براى انسان امكان‏پذير است; ولى اگر شنوايى از دست‏برود، يادگيرى زبان و تحصيل دانش مشكل خواهدبود . يكى از دلايلى كه نشان دهنده اهميت تاثير گوش در ادراك و آموزش است [8]، اين است كه قرآن، آن را به تنهايى كنار عقل ذكر كرده است تا بفهماند، ميان گوش و عقل رابطه محكمى وجود دارد:
«و قالوا لو كنا نسمع او نعقل كنا فى اصحب السعير [ملك/10] ; و گفتند: اگر گوش فرا مى‏داديم يا انديشه مى‏كرديم، در ميان آتشيان نبوديم‏»
همچنين در بسيارى از آيات قرآن «سمع‏» به معناى فهم و تدبر و تعقل به كار رفته‏است; نظير:
«و انا لما سمعنا الهدى آمنا به [جن/13] ; و ما چون هدايت را دريافتيم، به آن گرويديم‏» .
«و نطبع على قلوبهم فهم لايسمعون [اعراف/100] ; و بر دلهايشان مهر مى‏نهيم; چنان كه نفهمند» .
2 . حس شنوايى به طور مستقيم و بدون هيچ فاصله‏اى پس از تولد به كار مى‏افتد; زيرا نوزاد، به محض تولد مى‏تواند صداها را بشنود; حال آنكه ديدن اشيا براى او به طور واضح پس از گذشت مدتى ممكن مى‏شود .
2 . حس شنوايى وظيفه خود را هميشه و بدون توقف انجام مى‏دهد; در حالى كه حس بينايى، گاهى از انجام وظيفه باز مى‏ايستد; مثل وقتى كه انسان مى‏خوابد; اما صدايى شديد مى‏تواند، او را از خواب بيدار كند . به همين دليل است كه خداوند، در داستان اصحاب كهف ذكر كرده است كه بر گوشهاى آنان مهر زديم تا در خواب عميق فرو روند و هيچ صدايى نتواند بيدارشان كند .
فضربنا على آذانهم فى الكهف سنين عددا [كهف/11].
4 . حس شنوايى (گوش) همه وقت و همه جا چه در روشنايى و چه در تاريكى مى‏شنود; اما حس بينايى (چشم) تنها در روشنايى مى‏بيند [9].
در اين جا ذكر يك نكته بى‏مناسبت نيست و آن، اين كه قرآن گوش را به صورت مفرد ذكر مى‏كند; ولى چشم را در اكثر آيات به صورت صيغه جمع (ابصار) مى‏آورد . اين خود يكى از نشانه‏هاى اعجاز در روش قرآن است .
حس سامعه صداهايى را كه از تمام جهات مى‏رسد، دريافت مى‏كند; در حالى كه چشم فقط وقتى مى‏تواند ببيند كه انسان خواسته باشد و چشم را به طرف چيزى كه مى‏خواهد به آن بنگرد، بگرداند [10] و اگر در مكانى، افرادى جمع باشند و صدايى به وجود آيد، همگى تقريبا همان صداها را به طور يكسان مى‏شنوند . در صورتى كه همين عده يك چيز را از زواياى مختلف مى‏توانند ببينند; به همين دليل ديدنشان نسبت‏به آن چيز به طور يكسان و شبيه هم نخواهد بود . نيز ممكن است، آنان در همان لحظه در جهتى كه به آن مى‏نگرند، اشياى مختلفى را ببيند . علاوه بر اين، هرگاه صدايى كه به طور مستقيم از جايى به سمت ما مى‏آيد، امواج صوتى آن در يك زمان به هر دو گوش مى‏رسد و شدت تاثير بر پرده هر دو گوش يكسان است; اما اگر به چيزى كه در برابر ما قرار دارد بنگريم، صورتى كه از آن بر شبكيه چشم راست نقش مى‏بندد با آنچه كه در شبكيه چشم چپ نقش مى‏بندد، فرق دارد; چون چشم راست اشيا را از طرف راستشان مى‏بيند; حال آنكه چشم چپ آنها را از طرف چپشان مى‏نگرد [11].
تحقيقات جديد فيزيولوژيك نيز ثابت كرده است كه نوزاد در برابر صداهاى بلند عكس‏العمل نشان مى‏دهد; ولى در مقابل صداهاى كوتاه و ضعيف بى‏تفاوت است . اين تحقيقات همچنان روشن كرده است كه تا ماه ششم ولادت شكل اشيا در چشم نوزاد به صورت واضح ظاهر نمى‏شود; زيرا رشد ساختمان شبكيه چشم، تنها در پايان شش ماهه اول تولد كامل مى‏شود .
مصطفى محمود، نويسنده مصرى نيز درباره دقيق‏تر و پچيده‏تر بودن دستگاه شنوايى نسبت‏به دستگاه بينايى مى‏نويسد: «دستگاه شنوايى مى‏تواند، مفاهيم مجرد را نظير موسيقى درك و در حالت تداخل نغمه‏هاى گوناگون در يكديگر، هر يك از آنها را به تنهايى و جدا از ديگرى تميز دهد . همانگونه كه مادر مى‏تواند در يك لحظه صداى گريه فرزندش را ميان انبوهى كودك ديگر تشخيص دهد [12].
ويژگى مهم ديگرى كه همچنان گوش را در مرحله برتر قرار مى‏دهد، قابليت كارآيى اين دستگاه عجيب، حتى در زمانى است كه انسان در خواب به سر مى‏برد . پژوهشگران دانشگاه «جان هاپكتز» در نشست‏ساليانه انجمن عصب‏شناسى آمريكا در «مينيالوپيس‏» اعلام كردند كه دو ناحيه را در مغز شناسايى كرده‏اند كه به پردازش اصوات در موقع خواب مى‏پردازد . ناحيه‏اى در جلوى مغز قادر است، مشخص كند كه آيا يك صدا نمايانگر بروز يك مشكل است‏يا نه . محقق اين طرح مى‏گويد: «مغز، موقعى كه ما خوابيده‏ايم، هوشيار است . وى توانسته‏است، ناحيه هوشيار را در مغز مشخص كند . اين ناحيه بر اثر صداهايى كه موقع انجام آزمايشها به گوش مى‏رسد، تحريك مى‏شود . از اين دو ناحيه يك ناحيه در بالاى گوش و ناحيه ديگر در بالاى چشم قرار گرفته است .
ناحيه جلوى مغز با ناحيه استدلال در مغز است، در ارتباط است . اين قسمت از مغز در موقع خواب اصوات را مى‏شنود و صداها را تصفيه مى‏كند و سر و صداى بى‏خطر را مانند صداى هواپيما از صداى خطرناك مثل شكستن شيشه تشخيص مى‏دهد . اين تحقيق همچنين ثابت مى‏كند، موقع بيدارى تنها ناحيه اطراف گوش نسبت‏به صداها هوشيار است; اما موقع خواب قسمت ديگر نيز وظيفه شنيدن را به عهده مى‏گيرد [13].

7 . نقش قوه سامعه در حافظه

در حافظه انسان نيز نقش قوه سامعه بالا و ممتاز است; با اين توضيح كه به طور كلى حفظ هرگونه معلومات در حافظ طى سه مرحله انجام مى‏گيرد: 1 . رمزگردانى; 2 . اندوزش; 3 . بازيابى .
رمزگردانى تنها به معنى به حافظه سپردن اطلاعات نيست; بلكه عبارت از اندوختن آنها به شكل معين يا به صورت رمزى معين در حافظه است . پژوهش نشان مى‏دهد كه مى‏توان اطلاعات را به يكى از اين صورت‏ها در حافظه كوتاه‏مدت رمزگردانى كرد: يا ديدارى است، از قبيل تصوير ذهنى حروف، كلمات و ارقام يا صوتى است، مانند صداى نامهاى موارد مزبور و يا بخشى از آن مبتنى بر تداعى معانى ميان موارد مذكور است; با وجود اين وقتى سعى مى‏كنيم اطلاعات را از راه مرور ذهنى، - (rehersal) يعنى تكرار پياپى آنها در ذهن - فعال نگاه داريم، به نظر مى‏رسد، رمز صوتى را ترجيح مى‏دهيم . حتى اگر براى مواد كلامى از رمز ديدارى نيز استفاده كنيم، اين رمز به سرعت محو مى‏شود و رمز صوتى جاى آن را مى‏گيرد [14].

8 . اهميت‏به كارگيرى قوه سامعه در تعليم و تعلم قرآن كريم

پس از آن چه درباره جايگاه خاص قوه سامعه و اهميت آن در امر آموزش و فراگيرى معلومات و ارتباط مستقيم آن با قلب بيان شد، نوبت توجه به آن در بعد عمل، در امر تعليم و تعلم قرآن كريم مى‏رسد .
بنا كردن بنيان پر اهميت آموزش قرآن كريم بر شنوايى، آثار و بركات فراوانى دارد . يكى از اين موارد زير نفوذ گرفتن مستقيم قلب، مركز فرماندهى وجود انسانى و به دست دادن آموزشى زنده و پويا است . دستاورد ديگر رخت‏بر بستن هراس‏هايى است كه از غلط خواندن قرآن دامنگير خيل مشتاق قرآن‏آموز شده و مى‏شود و حتى خيل عظيمى از ايشان را از محافل و مجالس تعليم و ترويج قرآن طرد مى‏كند .
القاى آيات قرآن كريم به قرآن‏آموز بايد به صورت سمعى باشد و اين القا چندان تكرار گردد كه آيات قرآن كريم بر دل قرآن‏آموز نقش بندد و تا زمان عدم تحقق كامل اين حالت، بصر نبايد استعمال و كاربرد بيابد .
در چنين روشى با سواد و بى‏سواد، كوچك و بزرگ، زن و مرد، همه و همه يكسان و در يك صف مى‏توانند به فراگيرى آيات قرآن بپردازند; آيات آن را زمزمه كنند و با انواع مشقتها در تبديل علائم نوشتارى رسم الخطهاى زبان حاضر به علائم صوتى - كه جز يك روخوانى كم‏اثر و بريده از روح و قلب را به دست مى‏دهد مواجه نباشند .
شايد به اين نكته نيز كمتر توجه كرده‏ايم كه به كارگيرى روخوانى قرآن كريم و وا داشتن قرآن‏آموز به كلنجار رفتن در ابتداى كار با انواع و اقسام علايم و حروف و زير و زبر، به غلط خواندن وى منجر مى‏شود و تصحيح قرائت وى توسط مربى، معلم، داور و جز آنان، آثار بسيار سوئى را در اعماق روح و جان وى بر جا خواهد گذاشت و در بلند مدت، وى را به سمت لكنت زبان و افسردگى [15] و فرار از قرآن و اسلام سوق خواهد داد .
همچنان كه اشاره شد، به كارگيرى قوه سامعه و بلكه اولويت دادن به آن، امرى بوده كه در طول قرن‏ها در سراسر عالم پهناور اسلام مورد عمل بوده و هم اكنون نيز در بسيارى از مناطق نظير كشورهاى آفريقايى كه قرآن كريم به صورت سنتى تدريس مى‏شود، به كار گرفته مى‏شود . در كشور عزيز ما نيز تا چند دهه پيش، يعنى هنگام رونق مكتبخانه‏هاى سنتى اين روش وجود داشت و مكتبخانه‏ها توانستند، به نحوى بسيار مطلوب با كمترين امكانات ميراث غنى و عظيم فرهنگى مانند قرآن كريم و ديوان حافظ و گلستان سعدى و جز آن را به كودكان اين مرز و بوم منتقل و بدين وسيله از آنها پاسدارى مى‏كنند [16]. بسيارى از پيران امروز همان كودكان ديروز و گواه عملكرد و ميزان موفقيت اين مكتبخانه‏هايند; مراكزى كه با ورود نظام جديد آموزشى به همراه بسيارى از گنجينه‏هاى عظيم ملى و فرهنگى ديگر از ميان رفت .

9 . منابع

1 . محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، دار احياء التراث العربى، بيروت، 1412ق، ج‏62، ص 309 .
2 . محمدرضا حكيمى، الحيات، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1368 ش، ج‏2، ص‏335، به نقل از بحارالانوار، ج‏78، ص‏6 .
3 . ر . ك: عبدالله جوادى آملى، تفسير موضوعى قرآن مجيد، عبدالله جوادى آملى به مركز نشر فرهنگى رجاء، چ‏14، 1366 ش، ج‏4، ص‏64 .
4 . مجلسى، پيشين، ج 89، ص 49 .
5 . محمدعلى لسانى فشاركى، طرح جامع آموزش زبان قرآن كريم، به كوشش مهدى غفارى، مركز تحقيقات دانشگاه امام صادق (ع)، تهران، 1375 ش، ص 13 .
6 . ر . ك: محمد سالم محسين، معجم حفاظ القرآن عبر التاريخ، 1ج، بيروت، دارالجيل، 1412ق .
7 . محمد طاهربن عبدالقادر كردى مكى، تاريخ القرآن و غرائب رسمه و حكمه، مطبعة مصطفى البابى الحلبى و اولاده، قاهره، چ‏2، 1372 ق، ص 112 و 175 .
8 . براى بررسى بيشتر كاركردهاى زبان و نقش آن در تفكر رك: على اكبر شعارى‏نژاد، روان‏شناسى رشد، انتشارات اطلاعات، تهران، 1364ش، ص‏159 و اتوكلاين برگ، روان‏شناسى اجتماعى، ترجمه على محمد كاردان، شركت‏سهامى انديشه، تهران، 1342ش، ج‏1، ص‏47، لوسمنوويچ ويگوتسكى، انديشه و زبان، ترجمه ا . صبورى، نشر نوين، تهران، چ‏1، 1361 ش .
9 . محمد متولى شعراوى، معجزة القرآن، بيروت، 1405ق، ج‏1، ص 95- 98 .
10 . مصطفى محمود، القرآن محاولة لفهم عصرى، مصطفى محمود، دارالمعارف، قاهره، 1395 ش، ص 251، به نقل از القرآن و الاعجاز العلمى، ابراهيم محمد اسماعيل .
11 . محمد عثمان نجاتى، قرآن و روان‏شناسى، ترجمه عباس عرب، بنياد پژوهشهاى آستان قدس رضوى، 1364ش، ص 89 .
12 . محمد هادى معرفت، التمهيد فى علوم القرآن، جامعه مدرسين حوزه علميه قم، چ‏1، 1415ق، ج‏5، ص 55، به نقل از القرآن محاولة لفهم عصرى، ص‏251 .
13 . روزنامه اطلاعات، 30 تير 1377 ش .
14 . ريتال . اتكينسون، ريچاردس، اتكينسون، ارنست ر . هيلگارد، زمينه روان‏شناسى، ترجمه گروه مترجمان، زير نظر و به ويراستارى دكتر محمدتقى براهنى، انتشارات رشد، تهران، 1369 ش، ج‏1، ص 403 تا 405 .
15 . درباره ارتباط تصحيح گفتارى با مسائل عاطفى و لكنت زبان و . . . رك: ايلين ميويس هترينگتون، روان‏شناسى كودك از ديدگاه معاصر، ترجمه جواد ظهوريان و گروه مترجمان، معاونت فرهنگى آستان قدس رضوى، مشهد، 1373 ش، ص‏260 و جمعى از مؤلفان، روان‏شناسى رشد، انتشارات سمت، تهران، 1370، ص‏260 .
16 . درباره اين مكتبخانه‏ها مراجعه كنيد به: مجله «سلام بچه‏ها» ، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، سال پنجم، ش‏7، مهرماه 1373ش، ص‏10- 15 و على شريعتى، «مكتب، نظام تعليم و تربيت اسلامى‏» ، ويژه نامه «مكتبخانه‏» مجله رشد معلم، سال سوم، ش‏5، بهمن 1363، و شمس‏الدين رحمانى، فرهنگ و زبان، انتشارات برگ، تهران، 1368ش، ص‏162 و 163 .

یک شنبه 2 مهر 1391  3:45 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

اصلاح و افساد در آموزه های قرآنی

دریافت فایل pdf

 

پژوهشي در مفهوم و حكم «مفسد في الارض»

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

یک شنبه 2 مهر 1391  3:45 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

دين، جامعه و انحرافات اجتماعي

دين، جامعه و انحرافات اجتماعي

سيد احمد هاشمي
چكيده:

دين، قوي ترين و محكم ترين ريسمان الهي است كه انسان، فقط با تمسك به آن مي‏تواند به هدف و مأواي والاي خويش كه همان مقام خليفة اللهي است، نائل گردد. اما مسئله اصلي اين است كه دين چگونه و از چه راهي توانسته است، قدرت انسان را بالا ببرد و وي را در مقابل لذت‏هاي دنيوي، عصيان و سركشي‏ها بيمه نمايد؟‌
اين نوشتار با بهره گيري از روش علوم اجتماعي در كشف اين مقصود بر آمده است. طبق يك نگاه كلي تمام معارف و دستورالعمل‏هاي ديني اين مسئوليت را به عهده دارند، زيرا دين داراي حلقه‏هاي به ظاهر متفاوت، اما از روحي واحد برخوردار است، البته با نگاهي خاص تر مي‏توان به دو راهكار نظري و عملي دين اشاره نمود كه در راهكار نظري به سه مقوله مهم ترسيم بدي‏ها و خوبي‏ها، ترسيم پاداش، عقوبت و مجموعه معارف بنيادين عنايت دارد و راهكار علمي از طريق تبليغ و امر به معروف و نهي از منكر بر اين مهم گام بر مي‏دارد؛ اگر چه در ظاهر، بعضي از اين موارد فردي و بعضي ديگر ظاهري اجتماعي دارند، ليكن هر دو در هم تنيده شده و قابل تفكيك نمي‏باشند.

واژگان كليدي:

دين، باور، پاداش، عقوبت، تبليغ، امر به معروف و نهي از منكر، خوبي و بدي، انحرافات اجتماعي.
هر جامعه‏اي داراي افكار، عقايد و باورهاي خاصي است كه با توجه به آن، هم احساسات و علايق ويژه‏اي مورد پسند قرار مي‏گيرد و هم رفتارهاي خاصي مقبول شناخته مي‏شود. به اين قواعد و معيارها كه افكار و احساسات درست و قابل قبول و نيز رفتارهاي مناسب و مورد انتظار را در هر شخص تعيين مي‏كنند، «هنجارهاي اجتماعي»[1]مي‏توان ناميد و تخلف از آن هنجارها را «انحراف اجتماعي»[2]مي توان ناميد.[3] دين نيز به عنوان نظامي كه از سوي خداوند در قالب كتاب و سنت نازل گرديده است، معيارها و هنجارهايي براي انديشه، احساس و عمل دارد.
هنجارهاي ديني، اگر چه در جامعه اي ديني كه اكثريت آن را دينداران تشكيل داده‏‏اند، تا اندازه‏اي زياد با هنجارهاي اجتماعي مطابقت داشته و تخلف از آن، به عنوان انحراف اجتماعي تلقي مي‏شود، ولي لزوماً هر هنجار ديني، معيار قابل قبول جامعه و هنجار اجتماعي نمي‏باشد.[4] بلكه ممكن است هنجارهايي در اين زمينه وجود داشته باشد كه در جامعه مورد غفلت و فراموشي قرار گرفته باشد. به گونه اي كه نه تنها از ارتكازات افراد حذف شده باشد، بلكه در قوانين مكتوب نيز اثري از آن ديده نشود. هم چنانكه ممكن است هنجارهايي مورد قبول جامعه باشد كه در دين وجود نداشته باشد يا مخالف آن موجود باشد.
به طور مسلم، دين نه تنها درصدد حفظ هنجارهاي اجتماعي مخالف با هنجارهاي ديني نيست، بلكه خواستار مبارزه با آن هنجارها نيز مي‏باشد؛ لذا انبيا را به مبارزه با بت پرستي كه مطابق هنجارهاي اجتماعي قومشان بود، فرا مي‏خواند. همچنين شأن هدايتگري دين اقتضا مي‏نمايد كه از هنجارهاي اجتماعي غير ديني (نه مخالف و مغاير دين) هم كه بي ارتباط با وظيفه هدايت است، حمايتي نداشته باشد.
بنابراين وقتي از نقش دين در جلوگيري از انحرافات اجتماعي سخن مي‏رود، مقصود انحراف از آن دسته هنجارهاي اجتماعي است كه به نحوي (امضايي يا تأييدي) هنجار ديني نيز شمرده شود. هم چنانكه زماني از انحرافات اجتماعي سخن به ميان مي‏آيد، هنجارهاي ديني غير اجتماعي (هنجارهايي ديني كه مورد توافق جامعه به عنوان معيار عمل و هنجار قرار نگرفته است)، مورد بحث قرار نمي‏گيرد.
براي بررسي نقش دين در جلوگيري از انحرافات اجتماعي اين سؤالات بايد مطمح نظر قرار بگيرد:
1- آيا از دين مي‏توان انتظار مقابله با انحرافات اجتماعي را داشت؟
2- در صورت به جا بودن اين انتظار، آيا دين توانايي مقابله با انحرافات اجتماعي را دارد و به عبارت ديگر، آيا دين از راهكارهاي مناسب براي مقابله با انحرافات اجتماعي برخوردار است؟
3- آيا راهكارهاي دين، در جوامع امروزي نيز داراي كاربرد است؟

انتظار از دين

يكي از اهداف مسلم دين، كه در آيات متعدد قرآن كريم بر آن تأكيد شده است، هدايت و راهنمايي انسان به سوي شناخت و عبوديت پروردگار است.[5]
هدايت و راهنمايي انسان از طريق رعايت و عمل به احكام، دستورات و هنجارهاي خاصي مبتني گشته است، به گونه اي كه بدون رعايت آنها، هدايت ممكن نمي‏باشد. [6]
با پذيرش شأن هدايتگري دين از يك سو و ابتناي هدايت بر رعايت هنجارهاي ديني از سوي ديگر، ناگزير بايد پذيرفت كه دين نمي‏تواند دغدغة رعايت هنجارهاي ديني را (خواه هنجارهاي ديني ـ اجتماعي، خواه غير اجتماعي) از سوي مردم نداشته باشد و درصدد مقابله با تخلف از آن هنجارها برنيايد. در واقع، موضع بي تفاوتي قائل شدن براي دين در مبارزه با انحرافات، به منزله در نظر نگرفتن شأن هدايتگري دين است.

راهكارهاي دين

دين از يك سو با ارائه علوم و معارف خاص و از سوي ديگر با توصيه بر اعمال و رفتارهاي ويژه، نقش مؤثري را در بازداشتن افراد از انحرافات ايفا مي‏نمايد.
راهكار اول كه بر طبق آن، دين از طريق ارائه شناخت‏هاي خاص بر افراد تأثير مي‏گذارد و آنان را از انحرافات باز مي‏دارد، «راهكار شناختي» يا «نظري» مي‏توان ناميد و راهكار دوم كه جلوگيري از انحرافات از طريق «عمل افراد» صورت مي‏گيرد، «راهكار عملي» مي‏توان ناميد در اين نوشتار ابتداً راهكار نظري توصيف و سپس ساز و كار اين راهكارها بيان مي‏گردد:

الف) راهكارهاي نظري

معارف و شناخت‏هاي دين كه در بازداشتن افراد از انحرافات مؤثر است، تحت سه مقوله مي‏باشد:‌ ترسيم و ساز و كار پاداش‏ و عقوبت؛ بدي و خوبي و معارف بنيادين.

ترسيم و ساز و كار پاداش‏‏ و عقوبت‏

دين براي افراد مؤمن، نيكوكار و به طور كلي كساني كه دستورها و هنجارهاي ديني مربوط به انديشه و عمل را به خوبي رعايت مي‏كنند، متناسب با ميزان پايداري آنان بر هنجارهاي مذكور، پاداش‏هايي معرفي مي‏نمايد كه آن اعم از پاداش دنيوي و اخروي است كه به چند عنوان نمونه آن در قرآن كريم اشاره مي‏گردد: پاداش‏هايي چون نعمت‏هاي بهشتي، احساس رضايت‏مندي، سرور و افتخار، جلب نظر و توجه الهي، به دست آوردن يقين، اطمينان و آرامش، برخـورداري از كمـك‏هاي ويـژة الهي در دنيا و برخورداري از هدايت بيشتر الهي و… .[7]
در مقابل، دين عقوبت‏هايي را براي كفار،‌ بدكاران و كساني كه از هنجارهاي ديني تخلف مي‏نمايند، ترسيم مي‏كند. عذاب‏هاي اخروي، پشيماني و سرافكندگي، برخوردار نبودن از نگاه، توجه و رضايت‏ الهي، شك، ترديد و ناآرامي از جمله اين عقوبات است. [8]

سازوكار شناخت مربوط به پاداش و عقوبت:

در درون طبيعت و فطرت انسان نيازهاي متنوعي وجود دارد كه با تأمين آن، احساس آرامش، خوشي و لذت مي‏نمايد و در صورت عدم تأمين، دچار ناآرامي و ناخوشي مي‏گردد. از همين جهت انسان نسبت به رفتار و عملي كه مقرون به پيامد خوشايند تأمين نياز است، رغبت داشته و از عملي كه پيامد ناخوشايند را به دنبال دارد، گريزان است.
بر اساس نظريه يادگيري اجتماعي، همانگونه كه پيامدهاي واقعي عمل(تشويق، يا تنبيهي كه مقارن عمل دريافت شود) رفتار فرد را بر مي‏انگيزد، پيامدهاي مورد انتظار آن هم كه به صورت نمادين، در ذهن بازنمايي شده است، نيز رفتار فرد را بر مي‏انگيزد.[9]
بنابراين، شناخت‏هايي كه از دين در بارة پاداش و عقوبت دريافت مي‏شود، در صورت دروني شدن مي‏تواند آدمي را به سوي كارهاي شايسته كه مقرون با پاداش‏هاي مورد انتظار است، سوق دهد و از كارهاي ناشايست كه همراه با عقوبت مورد انتظار است، باز دارد. به عبارت ديگر، انسان را به رعايت هنجارهاي ديني و دوري از انحراف وادار نمايد.

ترسيم و ساز و كار بدي‏ و خوبي

انسان بر طبق طبيعت و فطرت خويش و همچنين بر اساس آموزه‏هاي اجتماعي، ‌چيزهايي را خوشايند و‌ زيبا و چيزهايي را ناخوشايند و نامطلوب مي‏يابد؛ به گونه اي كه درك اين زيبايي و زشتي در انسان نهادينه شده است. امور خوب و بد ديني نيز به همين ترتيب شكل مي‏گيرد، زيرا دين با بياناتي متنوع و با استفاده از تعابيري خاص سعي مي‏نمايد، تا زشتي و بدي، زيبايي و خوبي بعضي اعمال را همچون ناخوشايندي و زشتي‏ها و يا خوشايندي و زيبايي‏هاي طبيعي و اجتماعي مجسم نموده و براي ما «دروني»[10]سازد.
به عنوان نمونه در قرآن كريم از قمار، شراب، گوشت خوك، مردار و خون به رجس و پليدي تعبير مي‏شود.[11] از منافقين به سبب اعمال ناشايست شان، به عنوان افراد بيمار دل ياد مي‏شود[12]و از مال حرام، عقايد نادرست و افراد بدكار به خبيث، آلوده و ناپاك تعبير مي‏گردد‏.[13]در مقابل، دربارة چيزهاي حلال، عقايد درست و افراد درستكار از تعبير طيب، پاك و دلپذير، استفاده مي‏شود.[14] همچنين از افراد مومن و درستكار با صفاتي چون سميع، بصير، هدايت شده، داراي نور، زنده دل، صاحب عقل و دانش توصيف مي‏گردد. [15]

سازوكار شناخت مربوط به خوبي و بدي:

همان گونه كه يك عمل مي‏تواند پيامدهاي بيروني مثبت يا منفي (خواه پيامدهاي واقعي؛ خواه پيامدهاي مورد انتظار) داشته باشد، مي‏تواند پيامدهاي دروني نيز داشته باشد. پيامدهاي دروني يك عمل، طي «واكنش خود سنجي»[16]و بر اساس معيارهاي دروني شخص در بارة خوبي يا بدي يك عمل ايجاد مي‏گردد. [17]
البته، اگر شناخت‏هاي دين در بارة زشتي و زيبايي، خوبي و بدي اعمال به نحوي دروني گردد (كه هر عملي را كه دين زشت ديد، انسان نيز زشت ببيند و آنچه را زيبا ببيند، آدمي زيبا ببيند)، از اعمال خلاف هنجار‏هاي ديني به جهت فرار از ارزيابي خود سنجي منفي دوري مي‏گزيند و به همنوايي با هنجارهايي ديني، به جهت دستيابي به ارزيابي و خودسنجي مثبت روي مي‏آورد.
پيامدهاي مثبت و منفي دروني عمل از چنان تأثيري برخوردار است كه مي‏تواند به مقابله با پيامدهاي بيروني عمل برخيزد. به عنوان مثال انبيا، افراد انقلابي و اصلاحگران جامعه، به خاطر ارزيابي مثبتي كه از اعمال خود دارند، پيامدهاي ناگواري را كه مترتب بر نقض بعضي از هنجارهاي حاكم بر جامعه‏شان است، بر دست كشيدن از رسالتشان ترجيح مي‏دهند. همچنان كه پيامدهاي بيـروني عمل آنگاه بيشترين تأثير را دارد كه با پيامدهاي دروني عمل همساز باشد.[18]
بنابراين با توجه به محوريت نقش پيامدهاي دروني در رفتار، مي‏توان شناخت‏هاي ديني مربوط به خوبي و بدي اعمال را كه معيار خود سنجي و ارزيابي دروني است، از اساسي ترين راهكارهاي دين براي مقابله با انحرافات دانست. اين اهميت در حدي است كه بعضي از روايات بدترين حالت جامعه را از لحاظ انحراف تبديل «منكر» به «معروف» و تبديل «معروف» به «منكر» معرفي كرده‏اند.[19]زيرا وقتي عملي را كه دين منكر و زشت مي‏داند، در جامعه به عنوان معروف و زيبا تلقي گردد، ديگر كسي با انجام آن عمل دچار ارزيابي منفي از خود نخواهد شد، هم چنانكه وقتي جامعه معروف و زيبا را منكر و زشت ديد، انجام آن معروف، نه تنها ارزيابي مثبت شخص از خود را به دنبال ندارد، بلكه با انجام آن دچار ارزيابي و خودسنجي منفي خواهد شد.

ترسيم و ساز و كار معارف بنيادين

ترسيم دين از زشتي‏ها و زيبايي‏ها، آنگاه دروني مي‏شود كه مستند به خداوند دانا گردد، زيرا تنها اوست به انسان اشراف كامل دارد و هر آنچه در جهت سعادت وي است، آگاهي داشته و از هر چه باعث نگون بختي است، اطلاع داشته است.
بنابراين، از يك سو به مجموعه معارفي نياز است كه وجود خداوند دانا و آگاه از مصالح و مفاسد را اثبات نمايد و از سوي ديگر انتساب آن تعابير به خداوند را روشن سازد.
همچنين، وقتي پاداش‏ها و عقوبت‏هاي اخروي و دنيوي به مرحله باور مي‏رسد كه انسان پاداش‏هاي مذكور را صادر شده از سوي خداوند حكيم، عادل، مهربان و توانا بداند كه افراد را به تناسب اعمالشان پاداش مي‏دهد. از اين رو، علاوه بر اثبات خداوند حكيم، عادل و … ، به اثبات صدور آن سخنان از سوي خداوند هم نياز است.
بطور خلاصه پذيرش و دروني سازي ترسيم خوبي و بدي، پاداش‏ و عقوبت، مبتني بر مجموعه معارفي است كه «معارف بنيادين» مي‏توان ناميد، لذا همة معارفي كه به توصيف خداوند، آيات و نشانه‏هاي او، اثبات عالم آخرت، اثبات الهي بودن قرآن و اموري از اين قبيل مي‏پردازد، از جملة معارف بنيادين شمرده مي‏شود.

سازوكار معارف بنيادين:

البته تأثير شناخت‏هاي مربوط به پاداش و عقوبت و نيز شناخت‏هاي مربوط به خوبي و بدي‏، آنگاه در بازداشتن افراد از انحرافات مؤثر است كه براي آنان دروني گردد و اين امر مستلزم آن است كه معارف بنيادين كه مبتني بر آن شناخت‏ها است، باور دروني گردد.
بنابراين، به هر ميزان كه افراد از معارف بنيادين دين، آگاهي داشته باشند و آن را دروني سازند، به همان ميزان شناخت‏هاي مربوط به پاداش‏ها و عقوبت‏ها، دروني مي‏گردد و در نتيجه به همان ميزان از انحراف و ناهنجارهاي ديني دوري مي‏شود.
از همين جهت قرآن كريم نماز را كه در بردارندة چكيدة قرآن (سورة حمد) و معارف بنيادين است، بازدارنده از كارهاي زشت و ناپسند معرفي مي‏كند. [20]

ب) راهكارهاي عملي

راهكارهاي عملي را مي‏توان به دو دسته كلي تقسيم نمود:
1. توصيه‏هاي فردي؛ رفتاري كه هر كسي با عمل به آن مي‏تواند خودش را از انحراف دور نمايد.
2. توصيه‏هاي اجتماعي؛ رفتاري كه افراد براي بازداشتن يكديگر از انحراف بايد به كار گيرند.

توصيه‏هاي فردي

دين اعمالي را توصيه مي‏كند كه انجام آن باعث دروني شدن شناخت‏ مي‏گردد كه به عنوان راهكارهاي نظري مطرح شد. دروني شدن شناخت‏هاي مذكور هم چنان كه بيان گرديد، از طريق سازوكارهاي خاص به دور شدن افراد از انحرافات مي‏انجامد.
اعمال و عباداتي مانند: تلاوت مقدار ممكن قرآن كريم در هر شبانه روز، اقامه نمازهاي پنجگانه و نوافل، تفكر در خلقت آسمان و زمين، حج، روزه، صله رحم و به طور كلي همة افعالي كه به عنوان عبادت و اطاعت خداوند انجام مي‏شود، همه از مقولة توصيه‏هاي رفتار فردي است.
سازوكار تأثير توصيه‏هاي فردي بر دروني شدن شناخت‏هاي سه گانه را از دو طريق مي‏توان تبيين نمود:
اولاً: اعمال مذكور، در بردارندة مجموعه اي از معارف و شناخت‏ها است كه توجه به خداوند محور مهم آن مي‏باشد، اگرچه در بعضي از اين اعمال توجه به خداوند متعال چندان ظاهر نيست، مثل صله رحم؛ به همين جهت پيوستگي و مداومت بر اعمال مذكور سبب تكرار و يادآوري دائم آن شناخت‏ها مي‏گردد و در نتيجه تثبيت و دروني مي‏شود، لذا اقامه نماز و تلاوت قرآن موجب ارتباط مستمر انسان با مجموعه اي از معارف بنيادين و تثبيت آن در درون ذهن و قلب مي‏شود، همچنين ساير عبادات مانند: روزه، زكات، صلة رحم و … ، اگر به قصد اطاعت خداوند انجام شود، مستلزم توجه به خداوند و تثبيت اين شناخت بنيادين در انسان مي‏گردد.
ثانياً:‌ همان گونه كه در مباحث روانشناختي بيان شده است، انسان‏ها داراي نظام سه جزئي مركب از باورها، نگرش‏ها و رفتارها هستند، اين سه جزء شناختي، عاطفي و رفتاري، در جهت سازگاري و همسازي با يكديگر تغيير مي‏كنند. [21]به گونه اي كه اعتقاد به درستي يك عمل (مثلا خوردن غذاي خاص)، كمابيش انسان را به نگرش مثبت (دوست داشتن آن غذا) و نيز به انجام آن عمل (خوردن آن غذا) سوق مي‏دهد؛ به همين ترتيب عادت به يك رفتار، نگرش مثبت و اعتقاد به درستي آن را تسهيل مي‏نمايد. قرآن كريم نيز در آيات متعدد از تأثير رفتار بر باورها سخن گفته است؛ به عنوان نمونه، عبادت پروردگار را (كه ازمقوله رفتار و عمل است) موجب «يقين» مي‏داند. [22]در مقابل، پيروي از هواهاي نفساني و انجام كارهاي بد را عامل انكار عالم آخرت و تكذيب آيات الهي معرفي مي‏كند. [23]
بنابراين مي‏توان اذعان نمود، هر گونه عملي كه به عنوان اطاعت و عبادت خداوند انجام مي‏شود، مي تواند باور قلبي انسان نسبت به وجود خداوند را كه اساس معارف بنيادين است، را تثبيت نمايد؛ در نتيجه توصيه‏هاي فردي، موجب دروني شدن معارف بنيادين مي‏گردد كه اين شناخت‏ از طريق مكانيزم‏هايي سبب پيشگيري افراد از انحراف مي‏شود.

توصيه‏هاي اجتماعي

توصيه‏هاي رفتاري دين براي اينكه افراد، يكديگر را از انحراف بازدارند، به دو دسته تقسيم مي‏شود:
الف) رفتارهايي كه افراد قطع نظر از اينكه انحرافي از سوي آنان ايجاد شده باشد، بايد نسبت به يكديگر انجام دهند كه از مهمترين اين رفتارها مي‏‏توان به «ارشاد» و «تبليغ» اشاره نمود.
ب) رفتارهايي كه افراد پس از بروز انحراف، به منظور مقابلة با آن بايد انجام دهند كه به اين نوع رفتار «امر به معروف و نهي از منكر» اطلاق مي‏شود.

ارشاد و تبليغ

بر اساس آنچه كه در قرآن كريم آمده است، انسان‏ها موظف هستند، همديگر را به «خير» دعوت كنند؛[24]مقصود از خير بر طبق بعضي روايات، تبعيت از قرآن و سنت است؛[25] بنابراين آنان وظيفه دارند، ديگران را به تبعيت از قرآن و سنت فرا بخوانند.
بخش عمدة محتواي قرآن و سنت كه انسان موظف به تبعيت از آن و دعوت ديگران مي‏باشد، همان سه نوع معارفي است كه در راهكارهاي نظري به آن اشاره گرديد.
هم چنان كه در بخش راهكارهاي نظري توضيح داده شد، دروني شدن شناخت‏هاي سه گانه مذكور از طريق سازوكارهايي خاص، به دور شدن افراد از انحرافات منتهي مي‏شود. بنابراين، در ارشاد و تبليغ كه دعوت به معارف سه گانه است، اگر دعوت كننده بتواند آن را براي افراد دروني نمايد، آنان را از طريق سازوكارهاي خاص به دوري از انحرافات سوق مي‏دهد.

امر به معروف و نهي از منكر

امر به معروف و نهي از منكر، راهكاري عملي است كه در دين از جايگاه ويژه اي برخوردار است و بر آن تأكيد فراواني شده است، به طوري كه از آن به عنوان بلند مرتبه ترين و شريف ترين فرايض و نيز فريضه بزرگي كه همة فرايض ديگر به وسيله آن اقامه مي‏شوند، نام برده شده است. [26]
سازوكار امر به معروف و نهي از منكر در بازداشتن از انحرافات، در دو سطح خرد و كلان قابل مطالعه است. در سطح خرد وقتي سخن از سازوكار امر به معروف و نهي از منكر در بازداشتن از انحراف مي‏رود، مقصود اين است كه چگونه عمل فرد امر كننده به معروف و نهي كننده از منكر در بازداشتن افراد، از انحراف اثر گذار است. لكن در سطح كلان، سازوكار امر به معروف و نهي از منكر از زاويه عمل آمر و ناهي و بازتاب فرد مورد امر و نهي مطالعه نمي‏شود، بلكه موضوع مطالعه مجموع فعاليت‏هايي است كه در سطح جامعه و نه فرد، در راستاي جلوگيري از انحرافات در سطح كلان انجام مي‏گيرد. كليه فعاليت‏هاي سازماني دولتي و غير دولتي، از جمله دستگاه قضايي، نيروي انتظامي، رسانه‏هاي جمعي و … در همين سطح قابل مطالعه است. بررسي سطح كلان، به خاطر گسترة وسيع آن، از حوصله اين مقاله خارج است، لذا به بررسي سطح خرد امر به معروف و نهي از منكر بسنده مي‏شود.
امر به معروف و نهي از منكر در سطح مورد بررسي، داراي صورت‏هاي مختلفي است كه ضمن بيان آن، ساز و كار هر يك در بازداشتن از انحراف، جداگانه تبيين مي‏گردد.

مراتب امر به معروف و نهي از منكر:
1- برخوردهاي قلبي:

در اين مرحله انسان با اعمال خاص، مانند دوري و رويگرداني از كسي كه مرتكب منكر و يا ترك معروفي مي‏گردد، ناخشنودي خود را از عمل وي ابراز مي‏نمايد.[27]برخوردهاي قلبي مي‏تواند در قالب هر گونه حركات كه نشان دهندة انزجار انسان از عمل فرد منحرف است، مانند اخم كردن، يا قطع دوستي و ارتباط اجرا گردد.
اعلان انزجار كه به نوعي دريغ داشتن احترام، عاطفه و توجه نسبت به فرد منحرف است، در واقع تنبيهي است كه نيازهاي عاطفي، تعلق و عزت نفس را به مخاطره مي‏اندازد و از اين جهت موجب بازداشتن فرد از انحراف مي‏شود.
قطع ارتباط و مراوده با فرد منحرف، بسته به محدوديت يا گستردگي ارتباطي كه انسان قبلاً با او برقرار كرده، نيازهاي مختلفي را مي‏تواند تهديد نمايد. به عنوان مثال در ارتباطات گسترده اي مانند: ارتباط پدر و مادر با فرزند غير مستقل خود، در صورت قطع شدن مي‏تواند، مجموعه اي از نيازهاي فيزيولوژيك، عاطفي، امنيت و … را به خطر ‏اندازد و از اين طريق مي‏توان فرزند را از انحراف بازدارد.

2- برخوردهاي زباني:

در اين مرحله فرد به وسيله گفتار نرم، موعظه و ارشاد، يا در صورت لزوم با گفتار تند تهديد آميز، شخص متخلف را وادار به اطاعت و ترك معصيت مي‏نمايد.[28]برخوردهاي زباني شكل‏هاي مختلفي دارد كه به چند صورت آن اشاره مي‏گردد:

الف) تبيين و ترسيم پيامدهاي سوء اخروي يا دنيوي عمل فرد منحرف؛

تبيين پيامدهاي سوء اخروي يا دنيوي عمل مي‏تواند موجب شود تا فرد منحرف پيامدهاي مورد انتظار عملش را به صورت نمادين بازنمايي نمايد. پيامدهاي مورد انتظار همانند پيامدهاي واقعي مي‏تواند انسان را از عمل انحرافي باز دارد.

ب) تبيين و ترسيم زشتي عمل ارتكابي و زيبايي عمل ترك شده؛

تبيين زشتي يا زيبايي عمل براي فرد منحرف، مي‏تواند او را به واكنش خود سنجي منفي واداشته و از انحراف باز دارد.

ج) تهديد يا توعيد فرد منحرف در رابطه با بعضي از خواسته‏ها و نيازهاي او؛

تهديد يا وعيد فرد منحرف موجب مي‏گردد، تا پيامدهاي مثبت يا منفي كه از سوي آمر و ناهي متوجه اش مي‏شود، به صورت نمادين بازنمايي كند و به جهت برخورداري از پيامدهاي مثبت و به منظور فرار از پيامدهاي منفي از انحراف باز‏ايستد.
د) توبيخ و تحقير فرد منحرف از طريق زبان و كلام؛

توبيخ و تحقير نوعي تنبيه بيروني است كه دربارة نيازهاي عاطفي، تعلق و عزت نفس، اعمال مي‏گردد. اين تنبيه بيروني، در صورت همسازي با تنبيه دروني مي‏تواند، فرد منحرف را از انحراف بازدارد.

3- برخوردهاي يدي:

در اين مرحله به واسطة زدن، مجروح نمودن و امثال آن فرد متخلف تأديب مي‏شود. [29]بعضي از فقها برخورد يدي را عبادت مي‏دانند، برخورد يدي به اين معنا در حيطة وظايف حكومت و مبتني بر اذن حاكم است. [30]
برخوردهايي كه از طريق يد اعمال مي‏شود، نوعي تنبيه جسماني است كه در صورت همسازي با تنبيه دروني خود سنجي، مي‏تواند به بازداشتن فرد متخلف، از انحراف اجتماعي بيانجامد.
به طور خلاصه، شكل‏هاي گوناگون امر به معروف و نهي از منكر، از طريق پاداش‏ يا عقوبت، بيروني يا دروني، واقعي يا مورد انتظار، در جهت كنترل انحرافات عمل مي‏شود.

كارايي امر به معروف و نهي از منكر در جوامع امروزي

مشاهدة مواردي از ناكامي و بي تأثيري در مكانيزم امر به معروف و نهي از منكر، چنين احساسي را به افراد القا مي‏كند كه اين راهكار در جامعة‌ امروزي چندان مؤثر نمي‏باشد.
احساس ناكارآمدي امر به معروف و نهي از منكر در جوامع امروزي آنگاه درست است كه در يكي از قالب‏هاي معقول و منطقي ذيل قرار گيرد:
الف) بايد ثابت گردد، بر اساس روش‏هاي علمي(و نه مشاهدات شخصي و غير روشمند)، امر به معروف و نهي از منكر، نه تنها در سطح خرد (امر و نهيي كه يك فرد نسبت به ديگري دارد)، بلكه در سطح كلان نيز، در جامعه امروزي فاقد تأثير و كارايي است؛ البته اين نظريه از طريق علمي قابل اثبات نيست، زيرا ممكن است سطح خرد امر به معروف و نهي از منكر به سبب موانعي ساختاري كه توضيح داده خواهد شد، بي تأثير و يا كم تأثير گردد؛ ولي سطح كلان آن به قوت خود باقي مي‏باشد. به عنوان نمونه امر و نهيي كه از طريق نيروهاي انتظامي صورت مي‏گيرد، بر كاهش ميزان منكراتي چون قتل، سرقت، تجاوز به عنف غير قابل انكار است.
ب) بايد ثابت گردد، ناكارايي امر به معروف و نهي از منكر نسبت به تمام انواع مختلف آن مي‏باشد و نه اينكه در انتقاد به آن صرفاً به صورت گزينشي عمل شود، زيرا ممكن است امر و نهي نسبت به نوع خاصي از معروف و يا منكر بي تأثير باشد، ولي نسبت به انواع ديگري از آن مؤثر باشد. به عنوان مثال، امر و نهي نسبت به پوشش و يا آرايشي نامناسب و خلاف شرع، ممكن است در بسياري از موارد تأثيري را به همراه نداشته باشد، ولي آيا امر و نهي نسبت به كسي كه در حال كثيف كردن يك محيط عمومي (مثلاً كتابخانة عمومي) و يا درصدد ايجاد مزاحمت و اذيت ديگري (مثلاً يك كودك) است؛ آيا در جامعه امروز اين موارد هم بي‏تأثير مي‏باشند؟
به طور مسلم امر به معروف و نهي از منكر نسبت به آن دسته از معروف و يا منكرهايي كه زيبايي و معروفيت آن و يا زشتي و ناپسندي آن از «شعور عمومي» محو شده و يا منقلب گرديده است، بي تأثير و يا كم تأثير است؛ ولي اين امر ربطي به ناكارايي امر به معروف و نهي از منكر در جوامع امروزي ندارد؛ بلكه علت آن است كه افراد با ارتكاب منكرهايي كه زشتي آن از ميان رفته و يا با ترك معروف‏هايي كه زيبايي آن محو گرديده است، با واكنش خود سنجي منفي از خود روبرو نمي‏شوند و در نتيجه تشويق و تنبيه‏هايي بيروني به جهت ناهمسازي با تشويق و تنبيه‏هاي دروني، بي تأثير مي‏گردد.
ج) بايد ثابت گردد، در جوامع امروزي، حتي با بكارگيري شيوه‏هاي درست و معقول در امر به معروف و نهي از منكر، با ناكارايي آن مواجه هستيم. در غير اين صورت ممكن است عدم تأثير امر و نهي در جامعة كنوني ناشي از شيوه‏هاي نادرستي باشد كه در جامعه به عنوان امر به معروف و نهي از منكر بكار گرفته مي‏شود.
د)بايد ثابت گردد، در ناكارايي امر به معروف نهي از منكر موانع ساختاري وجود ندارد. زيرا ممكن است موانع ساختاريي وجود داشته باشد كه تأثير امر و نهي را در جامعه كنوني با دشواري روبرو سازد و با برداشتن اين موانع ميزان تأثير گذاري امر و نهي شدت و گسترش يابد.
وجود موانع ساختاري، نه تنها قابل نفي نيست، بلكه تبيين‏هاي روشني براي آن مي‏توان ارائه كرد كه به جهت اهميت آن، مورد بحث بيشتري قرار مي‏گيرد.

موانع ساختاري در جامعه امروزي

جوامع امروزي برخوردار از ويژگي‏هايي است كه بر اساس سنخ شناسي‏هاي انديشمنداني همچون «دوركيم»، «زيمل»،‌ «وبر» مي‏توان آن را اين گونه توصيف نمود: در اين جوامع مبناي ارتباطات گروهي اموري ارادي و عقلاني است، سپهر شخصيت فردي (فرديت) توسعه يافته است، علايق و پيوندهاي شخصي آن چنان كاهش و سست شده است كه به قول دوركيم، حتي همسايه‏ها و افراد يك خانواده نيز كمتر با هم ارتباط و تماس دارند و پيوندهايشان چندان منظم نمي‏باشد. همچنين، تخصيص كاركردي گروهي، تكنيك وظايف و نقش‏ها، تفكيك جايگاه‏ها و سلسله مراتب و تعيين جايگاه‏ها بر اساس نقش‏ها و حاكميت معيارهاي عام، معقول و غير شخصي در روابط اجتماعي از جمله ويژگي‏هاي اين جوامع است كه مبناي روابط اجتماعي قرار مي‏گيرد.[31]
ويژگي‏هاي مذكور، ساختي از روابط اجتماعي (ارتباط افراد با يكديگر) را اقتضا دارد كه بر اساس متغيرهاي الگويي «پارسونز»، مي‏توان آن را ساختي از روابط مبتني بر «عام گرايي»،[32] «بي‏طرفي عاطفي»،[33] «دستاورد»[34] و «ويژگي»[35] توصيف نمود. [36]
در ساختار اين گونه روابط، به جهت اينكه افراد، صرفاً در راستاي كسب دستاوردي خاص، ارتباط برقرار مي‏كنند و به طرف مقابل، به عنوان كسي كه عامل و فاعل اين دستاورد است، نگاه مي‏كنند، فقط به دست آوردن اطلاع از خصوصيات و ماهيت يكديگر كه در ارتباط با آن منظور خاص مي‏باشد، برايشان داراي اهميت است.
به طور كلي به سبب فقدان ارتباط گسترده و همه جانبه بين افراد (ويژگي)، دخالت ندادن احساسات و عواطف (بي طرفي عاطفي)، توجه نداشتن به ماهيت يكديگر(توجه به دستاورد) و عدم دخالت معيارهاي خاص(دخالت دادن معيارهاي عام)، روابط افراد با يكديگر از عمق و شدت چنداني برخوردار نبوده و آگاهي يافتن از جنبه‏هاي مختلف ماهيت افراد و زير و بم زندگي آنان، چندان ممكن نمي‏باشد و به اعتقاد دوركيم، اساساً انگيزه اي هم براي شناخت و آگاهي يافتن افراد از جنبه‏هاي مختلف ماهيت يكديگر وجود ندارد.[37]
همچنين، در اين ساخت از روابط، به سبب تك بعدي بودن ارتباط و انحصار آن در جنبه اي ويژه و در جهت دستاوردي خاص، وابستگي و ارتباط افراد به يكديگر تنها در همان جهت ويژه محدود گرديده و صرفاً در آن مورد خاص بر يكديگر كنترل دارند.
به طور خلاصه، ساختار روابط اجتماعي امروزي، مبتني بر دو خصوصيت ذيل مي‏باشد:
الف) محدود گشتن و دشوار شدن آگاهي يافتن كنش‏گران از جنبه‏هاي مختلف ماهيت و خصوصيات يكديگر؛
ب) محصور شدن وابستگي افراد به يكديگر، تنها در جنبه اي خاص و ويژه.
اين دو ويژگي ساختار روابط اجتماعي، موجب مي‏گردد تا مكانيسم‏هاي تأثير گذاري امر به معروف و نهي از منكر كه عبارت است از قدرت تشويقي و تنبيهي، جذابيت و اعتبار آمر و ناهي، با محدوديت و دشواري روبرو شود و در نتيجه تأثير و كارايي امر به معروف و نهي از منكر در سطح خرد آن، در جوامع امروزي كاهش يابد.[38]
توجه به محدوديت‏هايي كه جوامع امروزي از طريق ساخت روابط اجتماعي براي سطح خرد امر به معروف و نهي از منكر ايجاد مي‏نمايند، اين نتيجه را به دست مي‏دهد كه بايستي از يك سو با برنامه‏هايي، امكان تحقق سازوكارهاي تأثيرگذاري امر به معروف و نهي از منكر را از طريق نظام‏هايي از جمله رسانه‏هاي جمعي فراهم ساخت و از سوي ديگر در حد امكان گسترش ساخت روابط از نوع «خاص گرايي»،[39]«ماهيت»،[40] «عاطفي»[41]و «پخش»[42]را كه مقتضي روابط گسترده، عميق و همه جانبه بين كنش گران و در نتيجه تسهيل كننده سطح خرد امر به معروف و نهي از منكر است، فراهم آورد. [43]

پي نوشت‏ها:

[1] - Social norms.
[2] - Social deviance.
[3] - M.Haralambos, 5&580.
[4]- ر.ك؛ طالباني .
[5] ـ ر.ك؛ سجده،‌3/ مومنون، 49/ يونس، 108/ نمل، 92/ بقره 53/ نور، 54/ بقره، 150/ آل عمران، 103/ اعراف، 158/ نحل، 15.
[6] - اعراف، 158/ نور54.
[7] - فتح، 17/ بينه، 8/ انشقاق، 9/ آل عمران، 15/ انعام، 82/ يونس، 62/ فصلت، 31.
[8] - بقره، 39/ عبس، 40/ آل عمران، 77/ توبه، 45.
[9] - اتكينسون، ص 569.
[10] - Enternalization.
[11] - مائده، 90/ انعام، 145.
[12] - توبه، 95.
[13] - نساء، 2/ آل عمران، 179/ نور،26/ ابراهيم 26.
[14] - آل عمران، 179/ حج، 24/ نحل، 114.
[15] - هود، 24/ لقمان، 5/ بقره، 5/ انعام، 122/ زمر، 18/ آل عمران، 18.
[16] - Self - evaluation.
[17] - اتكينسون و ديگران، ص570.
[18] - همان.
[19] - ر.ك؛ حرعاملي، ج 11، ح 12، ص 396.
[20] - عنكبوت، 45.
[21] - ر.ك؛ اتكينسون و ديگران، ج2، صص 345-344.
[22] - حجر، 99.
[23] - جاثيه، 23/ روم، 10.
[24] - آل عمران، 104.
[25] - الدر المنثور، ج2، ص62 به نقل از صادقي، ج 5، ص 320.
[26] - ر.ك؛ طباطبايي بروجردي، ح 14، صص 404-381.
[27] - النجفي، ج21، ص 368.
[28] - جمال الدين السيوري الحلي، ج1، صص 595-593؛ العاملي، ج 2-1، ص 165
[29] - الطوسي، ص 300.
[30] - همان.
[31] - هاشمي، ص 48.
[32] - Universalism.
[33] - Neutrality.
[34] - Accomplishment.
[35] - Specificity.
[36]- cf; Peter, Ltamilton, pp. 102- 103; Lan, Craib,p. 45.
[37] - دوركيم، ص 319.
[38] - ر.ك؛ هاشمي، صص 65-63.
[39] - Particularism.
[40] - Quality.
[41] - Affectivity.
[42] - Diffusion.
[43]ـ ر.ك؛ هاشمي، ص 84.
فهرست منابع:

ـ ابن البراج، عبدالعزيز:« المهذب»، نشر موسسه النشر اسلامي لجماعة المدرسين، 1406هـ ق.
ـ اتكينسون، ريتال و اتكينسون، ريچارد.س و ارنست ر.هيلگارد:« زمينه روانشناسي»، ترجمه براهني و ديگران، انتشارات رشد، 1371.
ـ الطوسي، محمد بن الحسين بن علي: «نهايه»، چ اول، نشر دارالكتاب العربي، 1390هـ ق.
ـ العاملي، محمد بن مكي:« دروس»، نشر صادقي] بي تا[.
ـ النجفي، محمد حسين:« جواهر الكلام»، چ هفتم، نشر دارالحيات التراث العربي،‌1417هـ ق.
ـ اميل، دوركيم: «تقسيم كار اجتماعي»،‌ ترجمه باقر پرهام، چ اول، نشر كتابسراي بابل، 1369.
ـ حر عاملي، :«وسايل الشيعه»، تهران، انتشارات اسلاميه، 1347.
ـ طالباني، محمدرضا:« مقايسه نظارت اجتماعي و امر به معروف و نهي از منكر»، رسالة تحقيقاتي، پژوهشكده حوزه و دانشكده، 1367.
ـ طباطبايي بروجردي، حسين:« جامع احاديث الشيعه»، قم، مدنية العلم، 1366.
ـ مقـداد بن عبدالله، جمال الدين السيوري الحلي: «التنقيج الرابع»، نشر مكتبه المرعشي، 1404هـ ق.
ـ‏ صادقي: «الفرقان»، چ دوم، نشر فرهنگ اسلامي، 1408هـ ق.
ـ‏ هاشمي، سيد احمد:« بررسي كارايي امر به معروف و نهي از منكر در ساخت‏هاي مختلف»، پايان نامه كارشناسي ارشد، موسسه امام خميني، 1381.
- Lan, Craib:» Modern social theory«, New York, 1992.
- M.Haralambos: »Sociology«,1990.
- Peter, Ltamilton: »talcottparsons«, London, 1983.

یک شنبه 2 مهر 1391  3:45 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

شاخص هاي فتنه و فتنه‌گري

شاخص هاي فتنه و فتنه‌گري

رضا شريف زاده

فتنه در معاني چندي به كار رفته است كه از جمله آن ها بلايا، شكنجه و آشوب و اخلال در نظر اجتماعي است. قرآن به مسئله فتنه از جهات مختلفي پرداخته است؛ زيرا ارتباط تنگاتنگي با مسئله امنيت و آرامش فردي و اجتماعي شخص و جامعه دارد و مي تواند تأثيرات شگرفي در امر فلسفه آفرينش به جا گذارد؛ چون هدف آفرينش، تعالي انسان به تقرب به خداوند است كه فتنه مي تواند مانع اين حركت كمالي شود.
نويسنده در اين مطلب با بررسي آيات قرآني بر آن است تا تحليل قرآن را از مسئله فتنه، عوامل و مصاديق آن ارائه دهد. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.

مفهوم شناسي

فتنه در اصل به معناي قراردادن طلا و زر در آتش براي به دست آوردن خالصي آن است. از اين رو مي توان گفت با فتنه سره از ناسره، حق از باطل، خوب از بد و زشت از زيبا شناخته جدا مي شود.
اين واژه در فرهنگ قرآني در معاني چندي به كار رفته است كه از آن جمله مي توان به معناي امتحان، آزمون، عذاب و شكنجه، سوختن با آتش، بليه، سختي، اضلال (مفردات الفاظ قرآن كريم، راغب اصفهاني، ص623 ذيل واژه فتن و نيز تفسير كبير، فخر رازي، ج4، ص406)، شرك، بازداشتن از دين (مجمع البيان، علامه طبرسي، ج1 و 2، صص511 و 513)، آشوب و اخلال در امور دين (تفسير التحرير و التنوير، طاهر بن عاشور، ج4، جزء6، ص276) اشاره كرد.
اين در حالي است كه برخي از محققان دانش زبان شناسي بر اين باورند كه اصل در ماده فتن، چيزي است كه موجب اختلاف و هرج و مرج همراه با اضطراب مي شود و اموال، اولاد و كفر در قرآن از مصاديق آن است. (التحقيق، مصطفوي، ج9، صص23 تا 25 ذيل واژه فتن)
براين اساس مي توان گفت كه فتنه در فرهنگ قرآني به هر چيزي كه موجب آشوب و اخلال در نظم شخصي و عمومي شود و موجبات اضطراب و تشويش را فراهم آورد و امنيت و آرامش را سلب كند، گفته مي شود. از اين رو شكنجه و عذاب، يا بلاياي طبيعي، آشوب هاي اجتماعي، جنگ و شورش و مانند آن به عنوان فتنه در قرآن معرفي شده است؛ زيرا هر يك از اين علل و عوامل موجب مي شود تا امنيت و آرامش از شخص و جامعه سلب شود. اين كه كفر و شركت فتنه معرفي مي شود از آن روست كه آرامش و امنيت را از شخص سلب مي كند و او در آخرت نيز گرفتار فقدان آرامش و آسايش شده و ترس و خوف دايمي را به جان مي خرد. فرزندان يا اموال نيز چنين وضعيتي را براي شخص به ارمغان مي آورند و آرامش را از او سلب مي كنند. اميرمؤمنان علي(ع) مي فرمايد كه علم، حافظ و نگه دارنده انسان است، در حالي كه انسان مي بايست نگه دارنده مال باشد و همه گونه خود را در رنج و زحمت افكند تا از آن محافظت نمايد و آرامش را از خود سلب كند. از اين جا دانسته مي شود كه فتنه در فرهنگ قرآني، با همه گستردگي معنايي اش ناظر به اموري است كه آرامش و امنيت را از انسان سلب كرده و اخلال در نظم عمومي و نظام احسن ايجاد مي كند و زندگي را از حالت عادي و طبيعي اش بيرون مي برد. از اين رو آشوب ها و اغتشاشات اجتماعي را مي توان يكي از مهم ترين مصاديق فتنه دانست؛ زيرا آشوب و اغتشاش، نظم اجتماعي را از ميان مي برد و آرامش و امنيت را از جامعه سلب مي كند و بحران هاي متعدد را درپي مي آورد.

مصاديق فتنه انگيزان

براي اين كه تصوير روشن و درستي از فتنه در فرهنگ قرآني داشته باشيم به سراغ آياتي مي رويم كه به مصاديق فتنه انگيزان توجه مي دهد؛ زيرا از اين طريق مي توان دريافت كه غير از عوامل طبيعي كه نظم را مختل مي سازد و آرامش را از آدمي سلب مي كند، چه علل و عوامل ديگري مي تواند موجبات سلب آرامش و امنيت شود و نظم را به هم ريزد؟ البته همواره بر اين نكته تأكيد مي شود كه عوامل طبيعي نيز ارتباط تنگاتنگي با رفتارها و كنش هاي انساني دارد؛ زيرا فعاليت آدمي است كه موجبات اخلال در نظم طبيعت را فراهم مي آورد و امنيت و آرامش را از او سلب مي كند؛ از اين رو خداوند از فساد و تباهي در نظم طبيعت و محيط زيست خشكي و دريايي زمين به سبب كنش هاي انساني خبر مي دهد و آدمي را مسبب اصلي بسياري از حوادث و رخدادهاي به ظاهر طبيعي زمين برمي شمارد.
1- ستمگران: خداوند در آيه 25 سوره انفال از ستمگران به عنوان فتنه انگيزان اصلي جامعه ياد مي كند. اينان كساني هستند كه به حقوق خود بسنده نمي كنند و با تجاوز به حقوق ديگران مي كوشند تا نظم طبيعي جهان و جامعه را كه بر پايه عدالت استوار است به هم ريزند. در حقيقت ظلم و ستمي كه از سوي ستمگران اعمال مي شود، خود مصادقي از فتنه است؛ زيرا هم نظم طبيعي كه بر محور عدالت است را از ميان مي برند و هم آرامش و امنيت را از ديگري و يا جامعه سلب مي كنند.
با نگاهي به تاريخ و گزارش هاي تاريخي قرآن مي توان به آساني دريافت كه چگونه ستم ستمگران، فتنه اصلي در جوامع بشري بوده است و آنان را از پيشرفت و تكامل و تعالي د رحوزه هاي فرهنگي و تمدني بازداشته است و اجازه نداده تا همه انسان ها به كمال و تعالي دست يابند. جوامع به سبب ستم ستمگران هرگز روي عدالت به خود نديده و از امنيت و آرامش سودي نبرده است.
2- منحرفان و هنجارشكنان: دسته دومي كه خداوند از آنان به عنوان فتنه انگيزان سخن به ميان مي آورد، كساني هستند كه ما آنان را به نام منحرفان و هنجارشكنان مي شناسيم. اين عده با ايجاد فتنه و فساد در جامعه، امنيت و آرامش را از آن سلب كرده و در نظم عمومي و اجتماعي جامعه اختلال ايجاد مي كنند. انحرافات ايشان كه باهنجارشكني و بهره گيري از قوانين متشابه صورت مي گيرد، به آنان اين امكان را مي بخشد تا عرف و عادت پسنديده را زير پاگذاشته و با هنجارشكني امنيت اخلاقي و هنجاري جامعه را با بحران مواجه سازند.
خداوند در آيه 7 سوره آل عمران اين افراد را كساني معرفي مي كند كه همواره دنبال متشابهات هستند و از آن پيروي مي كنند. اين در حالي است كه حقايق و اصول محكم و متقن در اختيار آنان است، ولي آنان با چشم پوشي نسبت به اين اصول، در پي متشابهات و اموري مي روند كه شك و ترديد در صحت و سقم آن وجود دارد؛ چرا كه در اين آب گل آلود بهتر مي توانند ماهي مراد بگيرند و در صورت حركت در مسير قوانين شفاف و روشن دست هاي ايشان رو مي شود. به عنوان نمونه در جامعه امروز عده اي با آن كه اصول شفاف قانون اساسي وجود دارد در پي قوانين متشابه و غيرشفاف مي روند و با هياهو و غوغاسالاري مي كوشند تا زمينه براي آشوب و هرج و مرج قانوني را فراهم آورند و جامعه را در سطح بحران قرار دهند تا بتوانند از اين وضعيت بحراني براي منافع خويش بهره گيرند. اين دسته هرگز به اصول شفاف و روشن توجهي نمي كنند و چون بيمار دل هستند و در دل هايشان زنگار كينه و كدورت است و از سلامت شخصيت و روحي و رواني برخوردار نمي باشند، تنها دنبال مصاديق غيرروشن قانوني مي روند، اين گونه است كه هنجارشكني به عمل طبيعي آنان تبديل مي شود و از جاده قانون و سلامت بيرون مي روند و منحرف مي شوند.
خداوند در اين آيه تبيين مي كند كه بددلي و بيماردلي ايشان موجب مي شود تا همواره در جايي قرار گيرند كه فتنه و اخلال در نظم و فقدان آرامش است و براي رسيدن به اين هدف از تاويل نادرست قوانين نيز خودداري نمي كنند. آنان برداشت هاي نادرست خود از قوانين را به عنوان تاويل و تفسير درست مطرح مي سازند و به موارد مشكوك شبهات و متشابهات، توجه ويژه اي دارند؛ زيرا در اين فضا مي توانند زيست كنند. اينان ميكروب ها و ويروس هاي اجتماعي هستند كه در فضاي متشابهات و تاويلات نادرست رشد مي كنند و تكثير مي شوند.
3- كافران: بي گمان كافران به سبب عدم پذيرش فلسفه و هدف آفرينش و انكار نظم كلي هستي، يكي از مهم ترين دشمنان نظم واقعي در هستي و جامعه مي باشند. اينان همواره در جست وجوي آن هستند كه نظم اجتماعي را به هم ريزند و در مسير بهره برداري خود از آن سود برند. البته اين گونه نيست كه همه كافران، ظالم به ديگري و يا جامعه باشند ولي بي گمان ايشان ظالم به خود و جان خويش هستند و در حق خود كوتاهي و ظلم روا مي دارند. از اين رو نمي توانند در مسير درست تعالي و كمال حركت كنند و با هر چيزي كه بر خلاف اعتقادات و باورهاي آنان است به مخالفت برمي خيزند و اجازه نمي دهند تا حقيقت بر ايشان روشن شود.
خداوند در آيه 91 سوره بقره فتنه اي را كه از سوي كافران ايجاد و دامن زده مي شود به عنوان بدتر از كشتار و قتل و در آيه 217 همين سوره به عنوان بزرگ تر از قتل و كشتار معرفي مي كند. دو واژه اشد و اكبر من القتل به اين معناست كه فتنه به سبب بازتاب ها و پيامدهاي خطرناك آن در جامعه مي تواند بدتر از كشتن شخص باشد؛ زيرا با اختلال در امنيت و نظم عمومي جامعه، امكان رشد و تعالي جمعي از جامعه گرفته مي شود و جامعه در شرايط فقدان امنيت نمي تواند در مسير شكوفايي و تعالي و رشد قرار گيرد. از اين رو خداوند در اين آيات فتنه انگيزي كافران را بدتر از قتل دانسته است.
كافران با بستن راه ها، جلوگيري از آزادي هاي بياني و مبادلاتي و فرهنگي، راندن شهروندان از شهر و ديار خودشان، و رفتارهايي از اين دست، فتنه گري كرده و جامعه را از حالت امنيت و آرامش و تعادل بيرون مي بردند. چنين رفتاري از نظر قرآن بدتر از كشتاري است كه برخي مرتكب مي شوند، زيرا با كشتن شخص و يا كشتار جمعي، نظم عمومي در كوتاه مدت به هم مي ريزد و آرامش سلب مي شود، در حالي كه جلوگيري از آزادي هاي اجتماعي، بستن راه آمد و شد مردم، جلوگيري از انجام اعمال عبادي از سوي مومنان و مانند آن، بحران عمومي و فراگيري را پديد مي آورد كه جامعه نمي تواند در آن احساس آرامش كرده و به سوي شكوفايي و توسعه حركت نمايد.
خداوند با آن كه قتل كافران حربي را مجاز مي شمارد، ولي به سبب آن كه حفظ حرمت و حريم برخي از مراكز عبادي و اصلي لازم است به مومنان اجازه نمي دهد تا اقدام به قتل كافران حربي در اين مراكز و محل ها نمايند. البته اين امر مشروط بر آن است كه كافران حربي، دست از فتنه انگيزي بردارند. اما همين كه فتنه انگيزي ايشان ادامه يابد حتي در اين مراكز يعني مسجدالحرام نيز جايز است كه كافر فتنه گر، كشته و مجازات شود. به سخن ديگر، فتنه انگيزي از نظر قرآن چنان بد و نادرست شمرده شده كه حتي جواز قتل فتنه گران در مسجدالحرام و مكان هاي امن ديگر صادر مي شود. (بقره آيات 191 و 193)
4- منافقان و ستون پنجم كافران: بي گمان منافقان كه از ترس قدرت و اقتدار دولت اسلامي، تابعيت امت را پذيرفته و به عنوان شهروند، خود را معرفي مي كنند تا از منافع شهروندي دولت اسلامي سود برند، از دشمناني هستند كه از نظر قرآن از كافران بدتر هستند. از اين رو خداوند در تهديدي آشكار آنان را كساني مي شمارد كه در پايين ترين و پست ترين درجه از درجات و مراتب دوزخي جاي مي گيرند.
منافقان به سبب حضور در جامعه و اطلاع كامل و كافي از نقاط ضعف و قوت نيروهاي خودي به شكل ستون پنجم دشمن عمل كرده و افزون بر ايجاد شايعات بي اساس و جنگ رواني، به جاسوسي عليه نيروهاي خودي و امت اسلام مي پردازند. خداوند منافقان جاسوس را به سبب آن كه عامل بسياري از اختلافات و آشوب ها و درگيري ها ميان امت اسلام مي باشند، سرزنش مي كند و آنان را فتنه گراني معرفي مي كند كه با حضور در صفوف نيروهاي خودي و رزمندگان اسلام از پشت به دولت و امت ضربه مي زنند.
خداوند از مومنان مي خواهد كه منافقان شناخته شده را در صفوف خود به ويژه مراكز حساس كشوري و لشكري جا ندهند و نگذارند آنان از امور پنهان آنها آگاه شده و به دشمنان كافر خبر دهند. اصولا حضور ايشان هرچند كه به ظاهر مفيد است ولي در عمل بسيار زيانبار است. اگر تخصص و توانايي دارند به سبب تعهد ايشان به كفر و كافران، هيچ بهره اي از اين تخصص و توانايي ايشان، به امت و ملت و دولت اسلامي نمي رسد. بنابراين لازم است تا اين فتنه گران منافق را از صفوف لشكري و كشوري خودي بيرون رانده و به ايشان اجازه بهره مندي از فرصت هاي به دست آمده در مكان ها و جاهاي مهم داده نشود. (توبه آيات 47 و 48)
علامه طبرسي و ابن كثير بر اين باورند كه اين آيات درباره منافقاني است كه در ميان مسلمانان حضور داشته و به جاسوسي عليه ايشان و به نفع دشمنان مي پرداختند. (مجمع البيان، ج 5 و 6، ص 55 و نيز تفسير القرآن العظيم، ابن كثير، ج 4، ص 140)
5. متخلفان: از ديگر مصاديق فتنه انگيزان مي توان به متخلفان از دستورهاي خداوند و رسول اشاره كرد. كساني كه برخلاف دستور صريح رهبر جامعه عمل مي كنند و به خود اجازه مي دهند تا راه ديگري را درپيش گيرند از كساني هستند كه خداوند آنان را به سبب اين رفتار فتنه انگيزشان سرزنش مي كند؛ زيرا تخلف از فرمان رهبر مسلمين به معناي ايجاد اخلال در نظم عمومي جامعه و فتنه فراگيري است كه ديگران را نيز به سوي تخلف از قانون و رهبري سوق مي دهد. اين گونه است كه خداوند در آيات 24 و 25 سوره انفال هرگونه تحلف از فرمان رهبري را تخلف از فرمان الهي دانسته كه موجبات فتنه در جامعه و آشوب و فقدان امنيت و آرامش آن مي شود.
بنابراين برهمگان است كه درحوزه فرمان هاي اجتماعي رهبري چون جهاد و مشاركت فعال سياسي و مانند آن، از رهبري اطاعت كرده و هيچ گونه تخلف و سرپيچي نداشته باشند؛ زيرا اين گونه رفتار موجب بحران در اطاعت از ولايت شده و به عنوان اخلال درنظم عمومي و فقدان امنيت، فتنه انگيزي تلقي مي شود. هرگونه تخلف از احكامي كه فصل الخطاب است مي تواند به معناي فتنه انگيزي بوده و مجازات خاص آن را به دنبال داشته باشد.
6. جاسوسان: از ديگر مصاديقي كه قرآن براي فتنه انگيزان برمي شمارد، جاسوسان هستند. اين گروه به سبب آن كه اطلاعاتي از مراكز حساس كشوري و امت و رهبري و نظام در اختيار دشمن قرار مي دهند، زمينه بسياري از بحران هاي اجتماعي را فراهم مي آورند. از اين رو از ايشان به عنوان فتنه انگيزان در آيات 47 و 48 سوره توبه سخن به ميان آمده است.
7. اعتمادكنندگان به خبر فاسق: امروز چون ديروز، دشمنان از جنگ رواني به خوبي سود مي برند. نقش رسانه ها در دنياي امروز بيش از آن كه اطلاع رساني باشد، ابزارهاي جنگ رواني است. بنگاه خبرپراكني بي بي سي و فاكس نيوز و مانند آن در دنياي امروز از مصاديق مخبران فاسقي هستند كه ديروز جامعه اسلامي عصر نبوي را تهديد مي كردند و امروز جامعه اسلامي را تهديد مي كنند. فاسقان به سبب خصلتشان، همواره باطل خويش را در لفافه حقيقت مي پيچند. به عنوان نمونه به اين دو خبر توجه كنيد: خبرگزاري هاي ايراني: فلسطيني ها با كمبود و بحران آب مواجه هستند. گفتني است كه دولت اسراييل اجازه ترميم چاه هاي قديمي و يا احداث و حفر چاه هاي جديد را نمي دهد.
بي بي سي: فلسطيني ها با كمبود و بحران كم آبي مواجه هستند. منابع اسراييلي علت اين بحران را سوءمديريت فلسطيني ها مطرح مي كنند.
اين دو خبر در آغاز هر انسان آزاده را از نظر احساسي و عواطف، تحت تاثير خود قرار مي دهد، ولي خبر دوم سرزنش را متوجه فلسطيني ها كرده و احساس نخست را از ميان برمي دارد و به شخص اجازه همدردي با فلسطيني ها را نمي دهد. در حالي كه خبرنگار فاسق بي بي سي اصل علت بحران را سرپوش گذاشته و آن را به شكل ديگري كه با جنگ رواني خود سازگار است تغيير داده است.
خداوند در آيه 6 سوره حجرات كساني را كه به اخبار چنين فاسقاني اعتماد مي كنند سرزنش مي كند، زيرا زمينه براي فتنه انگيزي درجامعه را فراهم مي آورند. بسياري از كساني كه در آشوب هاي اخير پس از انتخابات ايران دست داشته اند، كساني بودند كه به اخبار ماهواره اي بيگانه و دشمن فاسق و فاسقان منافق داخلي اعتماد كرده و بر اساس آن عمل كرده اند. اخبار فاسقاني كه به نام دانشجو و يا حمايت از نامزدهاي انتخاباتي، از كشته شدن دانشجويان خبر مي دادند، موجب مي شود تا شماري از اعتمادكنندگان به اين اخبار فاسقان به خيابان ها ريخته و آشوب و فتنه گري كنند.

عوامل فتنه

عوامل فتنه را مي توان از مصاديقي كه قرآن بيان كرده به دست آورد ولي براي آن كه بحث جامع و كاملي داشته باشيم به اين عوامل نيز مي پردازيم و تبيين و تشريح قرآني را بيان مي كنيم.
خداوند انحراف قلبي وبيمار دلي راعامل ايجاد فتنه و فساد در جوامع معرفي مي كند و در آيه 7 سوره آل عمران مي فرمايد كه برخي از افراد بيمار دل به سبب پيروي از متشابهات در قوانين و دين، به گونه اي عمل مي كنند تا هرج و مرج در جامعه ايجاد شود. ايشان به جاي آن كه از قوانين محكم و استوار پيروي كنند تنها در جست وجوي متشابهات براي ايجاد فتنه و تأويلات ناروا هستند. اين نوع از فتنه ها، خاستگاهي در حوزه مفهومي دارند و در حقيقت مي توان از آن ها به فتنه در حوزه مفاهيم ياد كرد. اين گونه است كه با تغيير در مفاهيم و يا انتخاب مفاهيمي كه مورد ترديد و شبهه و شك است، زمينه براي تأويلات ناروا فراهم مي شود و در عمل اجتماعي، به شكل بحران ها خودنمايي مي كند.
بسياري از بحران هاي اجتماعي ريشه در تحليل هاي نادرست مفاهيمي چون آزادي و عدالت و مانند آن دارد، و لذا برخي از بيماردلان و اهل شبهه و متشابهات، مردم را به بازي مي گيرند و آنان را به سوي فضايي مي برند تا بتوانند بهره هاي خود را از ايشان بگيرند. آنان در قالب دوستان و همدلان به سراغ جامعه ايماني مي آيند و در چراگاه اختلافات و ترديدها و شبهه افكني ها جامعه را به سوي بي نظمي و اختلال و اغتشاش سوق مي دهند تا سود خود را از آشوب ها و فقدان امنيت برگيرند و بر گرده مردم سوار شوند.
به هرحال هرگونه رفتار بيماردلانه كه با القاي شبهات و متشابهات و يا پيروي از آن، بي ثباتي و تزلزل در ايمان و باورهاي مردم پديد آورد و امنيت و آرامش را از آنان سلب نمايد و به اختلافات اعتقادي و نظري و يا حتي عملي دامن زند، از مصاديق فتنه است. اين گونه است كه خداوند پيروي بيماردلان از شبهات و متشابهات را به عنوان فتنه انگيزي معرفي مي كند.
پذيرش ولايت كافران و ايجاد رابطه ولايي با آنان، از ديگر زمينه سازهاي ايجاد فتنه و فسادگري در جامعه و زمين است كه در آيه 73 سوره انفال به آن اشاره شده است. با نگاهي گذرا به فتنه هاي تاريخي در جامعه اسلامي از گذشته تاكنون مي توان به اين مسئله به عنوان يكي از مسايل مهم فتنه گري توجه داد، زيرا همين ارتباط ميان شهروند امت اسلام با كافران بوده است كه دست فتنه و تجاوزگري را باز كرده و امت را از پيشرفت و تكامل بازداشته است.
تخلف از رهبري و فرمان هاي وي به ويژه در حوزه هاي حساس و زمان هاي ويژه و مسايل اجتماعي و سياسي از ديگر علل و عوامل فتنه در جوامع است كه آيات 24 و 25 سوره انفال به آن توجه داده است.
عصيان وتخلف از فرمان هاي خداوندي نيز عامل ديگري براي فتنه وبروز اختلال در نظم اجتماعي جامعه و جهان و زمين است كه همين آيات به آن اشاره دارند.
همچنين ظلم و ستم گري از ديگر عواملي است كه آيه 25 به آن توجه مي دهد. البته از روايتي كه از رسول الله(ص) از باب جري و تطبيق در همين رابطه وارد شده است، ظلم به علي(ع) و مخالفت با خلافت او، پس از رسول خدا(ص) سبب فتنه اي دامنگير در جامعه ايماني دانسته شده است. (مجمع البيان، ج 3 و 4، ص 822) كه مي توان در زمان حال نيز به عدم اطاعت و تخلف از ولايت فقيه از سوي برخي توجه داد كه موجب برخي از فتنه ها در جامعه اسلامي شده است.
خبر فاسق (حجرات آيه 6) و اعتماد به آن (همان)، جاسوسي و خبرچيني و شايعه پراكني (توبه آيات 47 و 48) و ترك ياري رساني به مسلمان، از ديگر علل و عوامل فتنه انگيزي است كه در آيات 72 و 73 سوره انفال به آن توجه داده شده است.

آثار فتنه

بي گمان فتنه دو دسته از آثار دنيوي و اخروي را به دنبال دارد. دشمنان با فتنه گري خود مي كوشند تا از گسترش فرهنگ توحيدي اسلام و نظام عدالت پرور آن جلوگيري كنند و اجازه ندهند تا اسلام در يك فضاي روشن وسالم به رشد و بالندگي ادامه دهد و نظريه نظام سياسي مبتني بر ولايت و امامت و عدالت را در عمل به اثبات رساند. (بقره آيات 191تا 193 و 217 و انفال آيه 39)
از سوي ديگر فتنه انگيزي مشركان و كافران وهر عامل داخلي و بيروني موجب مي شود تا حكم جهاد از سوي خداوند و رهبري جامعه براي سركوب فتنه انگيزان صادر شود و موجبات قتل و يا اخراج آنان از سرزمين هاي اسلامي را فراهم آورد. (همان آيات) بنابراين مي توان گفت كساني كه در پي فتنه انگيزي هستند بايد انتظار بلا و عذاب الهي در دنيا و آخرت را نيز داشته باشند.
اين ها گوشه هايي از مسئله فتنه و فتنه گري و تحليل و احكام آن بود كه در آموزه هاي قرآني بدان اشاره شده است. بحث بيش تر، فرصتي ديگر مي طلبد كه بيرون از حوصله اين مقاله است.

 

یک شنبه 2 مهر 1391  3:46 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

مصطلح الفساد في القرآن الكريم

مصطلح الفساد في القرآن الكريم

الشيخ همام حمودي

مصطلح (الفساد) في القرآن الكريم لا يدل على ما هو متعارف عليه في أذهان عامة الناس، من أنّ كلمة الفساد تعني عدم الالتزام الشرعي، وبخاصة فيما يتعلق بموضوع الأحكام الشرعية، التي تتعلق بالسلوك الشخصي للإنسان، كشرب الخمر والزنى وعدم أداء الفرائض وسوء الأخلاق وما شابه.
إن المعنى الذي يطرحه القرآن الكريم لهذا المصطلح، أوسع بكثير مما هو متعارف عليه في أذهان عموم الناس.

*الإنسان وظاهرة الفساد:

إن الانطباع الأول الذي تبادر عند الملائكة حينما خلق اللّه آدم، وأخبرهم أنه جاعل في الأرض خليفة، كان استفهاماً استغرابياً عن إنشاء هذا المخلوق الجديد، وذلك قولهم: (أتجعل فيها من يفسد فيها ويسفك الدماء).
فهل كانت الأرض مكاناً يسوده الاطمئنان والسلام والهدوء، لا فساد فيها ولا خراب، ولا تجاوز ولا تعدٍّ. حتى كان هذا المخلوق المكرّم عند اللّه هو مبدأ الفساد وسفك الدماء؟ حيث عرّفته الملائكة بهذين الأمرين المستهجنين، وكان من الرد الرباني على هذا الاستغراب الملائكي: (إني أعلم ما لا تعلمون)، إشارة إلى سر في هذا المخلوق، وحكمة في وجوده على الأرض وطبيعته ومسيرته وتكامله فيها. ولعلّ في الجواب الإلهي للملائكة إقراراً بهذا الجانب في الظاهرة الإنسانية، وكأنّ الفساد وسفك الدماء ملازمان لطبيعة الإنسان، بما تملكه من قدرة على الاختيار والإرادة والتجاوز: (إنّا هديناه السبيل إمّا شاكراً وإمّا كفوراً).
وفي هذا المشهد القرآني الذي يقصّ علينا خلق الإنسان، وموقف الملائكة فيه، يمكن أن نثبت عدة قضايا وأفكار وملاحظات نجدها منتشرة في ثنايا آيات اللّه، بشكل مباشر أو إشارات أو تأكيدات، وبهذا نجد القرآن يفسر بعضه بعضاً، ونجده نسيجاً واحداً يتحدث عن حقائق مترابطة ومتكاملة في منظومة خاصة.
بعد هذه المقدمة التي جعلناها مدخلاً لبحثنا، وخرجنا منها بحقيقة أن الفساد ظاهرة إنسانية، تحكمها قوانين الإنسان فرداً ومجتمعاً، وأن ما يقابل هذه الظاهرة هو الصلاح والإصلاح، وأن حركة التضاد الموجودة بين هاتين الظاهرتين هي من العوامل التي تحكم مسيرة الأمم على الأرض، ومن ثم تحكم مسيرة الإنسان ونهاية الأرض: (ولقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر أن الأرض يرثها عبادي الصالحون).

*المعنى اللغوي للفساد:

لعلَّ من المفيد تناول المعنى اللغوي للفساد من خلال معاجم اللغة، لنقارن بينه وبين استعمال القرآن لهذا المصطلح.
قال ابن منظور: «الفساد نقيض الصلاح... وتفاسد القوم: تدابروا وقطعوا الأرحام... واستفسد السلطان قائده إذا أساء إليه حتى استعصى عليه، والمفسدة خلاف المصلحة، والاستفساد خلاف الاستصلاح»(1).
وعن الراغب: «الفساد خروج الشيء عن الاعتدال ، قليلاً كان الخروج عنه أو كثيراً»(2)، ويضاده الصلاح، ويستعمل ذلك في النفس والبدن والأشياء الخارجة عن الاستفادة.
وإذا حللنا ما أورده علماء اللغة يمكن أن نخلص إلى أن الأشياء لها وظائف تؤديها ، ومهامّ تقوم بها، وأدوار متوقعة منها، وهذا هو صلاحها، فعند وجود خلل أو نقص في أداء الشيء لهذه الوظيفة أو المهمة أو الدور، يمكن أن نقول عنه إنه فسد، وهذا الخلل ناتج من خروج الشيء نفسه عن وضعه المتعارف عليه، فهو خلل أو خروج عن الاعتدال والاستقامة من داخله، أي إن لكل شيء مهمته المناسبة له، ففساد الآلة بخرابها، والجسم بمرضه وضعفه، والثمرة بفقدان طعمها، والدولة بنكوصها عن أداء مهماتها، وذلك بعدم انسجام أعضاء مجتمعها، وتنافر مجاميعه، وفقدان الأمن والوحدة الاجتماعية اللذين يحفظان تماسكه.
والفساد أمر مرفوض ومستهجن بالوجدان، وعند العقل العملي بشكل عام، فإن النفس لا تميل إليه ولا تسعى له، كما هو حال كثير من القضايا التي يُحسّنها العقل أو يقبّحها، بغض النظر عن مصاديقها ، وكذلك الحال في الصلاح الذي هو أمر مرغوب ومقبول وتميل له النفس، ولذا نجد الإنسان يرفض صفة الفساد في الأشياء، وينفر منها ويسعى إلى إصلاحها إن أمكنه.

*الاستعمال القرآني للفساد:

من خلال تناول القرآن الكريم لهذا المصطلح. إن القرآن الكريم لا يستعمل مصطلح الفساد بمعناه الشرعي الخاص فقط، فقد نقله تارة عن لسان العصاة والظالمين في وصفهم لحركة الأنبياء والصالحين، كما في وصف أتباع فرعون لدعوة موسى وحركته الإصلاحية بقولهم: (أتذر موسى وقومه ليفسدوا في الأرض)، أو وصف فرعون لدعوة موسى بقوله: (ذروني أقتل موسى وليدع ربه إني أخاف أن يبدل دينكم أو أن يظهر في الأرض الفساد)، أو قول بلقيس في وصف عمل الملوك: (إنّ الملوك إذا دخلوا قرية أفسدوها وجعلوا أعزة أهلها أذلة).
وتارة يستعملها معبراً عن رأي السماء والشريعة في وصف الطغاة أو الخارجين عن الشريعة، أو في التحذير من عمل يؤدي إلى الفساد، كقوله تعالى: (تلك الدار الآخرة نجعلها للذين لا يريدون علواً في الأرض ولا فساداً) (3)، وقوله: (إلاّ تفعلوه تكن فتنة في الأرض وفساد كبير) (4)، وقوله: (وإذا تولى سعى في الأرض ليفسد فيها).
فيمكن القول: إن مصطلح الفساد في القرآن الكريم يصف حالة معينة عامة، وينقل تارة عن لسان المتشرعة، وتارة عن عامة الناس، وتارة عن المناوئين للرسالة. وقد يكون لكل مدرسة واتجاه فلسفي أو سياسي تحديد خاص لمضمون هذا المصطلح، وتفسير لهذه الظواهر وتقييم خاص لها، وفهم لطريقة علاجها والتعامل معها، وقد يلاحظ الموضوع بزوايا مختلفة حسب توجه الناظر وتقييمه وفق فهمه ومصلحته.

*الفساد في الأرض:

هناك شبه تلازم في القرآن الكريم بين مصطلح (الفساد) وبين كلمة (الأرض)، وإذا قمنا بعملية إحصائية بسيطة، فسوف نجد أن الكتاب الحكيم استخدم كلمة (الفساد) وتصريفاتها بحدود خمسين مرة، وفي جميع هذه الاستخدامات كان يرد اسم الأرض أو إشارة إليها، ما عدا إحدى عشرة مرة لم يرد فيها ذكر الأرض; لان الاستعمال كان في معرض وصف عمل المفسدين وعاقبته: (فانظر كيف كان عاقبة المفسدين)، أو في معرض الدعاء: (قال ربي انصرني على القوم المفسدين)، أو في معرض بيان إحاطة العلم الإلهي: (وربك أعلم بالمفسدين)، وتكرر هذا المقطع اكثر من مرة، فيكون الاستعمال الأكثر تكراراً. وفي مختلف صور استعمال كلمة الفساد جاءت مقترنة بكلمة الأرض، وهو الغالب في الاستخدام القرآني، وجاءت مرة مقترنة بذكر البر والبحر، ومرة أضيفت السماوات إلى الأرض. وبذلك يمكن القول: إن الاستعمال الغالب الذي به يمكن أن يشكل مصطلحاً قرآنياً ذا معنىً خاص ومضمون محدود، يمكن استكشافه من دراسة عموم الآيات وسياقها، التي ورد فيها ذكر الفساد مقترناً بكلمة الأرض، كما نلاحظ هذه المجموعة من الآيات: (ولا تبغ الفساد في الأرض). (مفسدون في الأرض). (ولا تعثوا في الأرض مفسدين). (أو أن يظهر في الأرض الفساد). (لتفسدن في الأرض مرتين). (ولا تفسدوا في الأرض). (ما جئنا لنفسد في الأرض). (ويسعون في الأرض فسادا). (كالمفسدين في الأرض). (فساداً في الأرض). (لفسدت الأرض).
نخلص من هذا الاستعراض أن ذكر الأرض إشارة إلى عموم وسعة ما يشمله موضوع الفساد، فظاهرة الفساد التي يشير إليها القرآن الكريم ليست ظاهرة فردية أو شخصية، أو محدودة بمجتمع ضيق أو حالة معينة خاصة، بل هي ظاهرة تعم المجتمع الإنساني بغالبيته، فالمواضيع التي يطلق عليها القرآن الكريم مصطلح الفساد، تشمل الظواهر الإنسانية العامة والواسعة التي يصح إطلاق (الفساد في الأرض) عليها.
وقد نجد أن القرآن الكريم ينتقد أو يحذّر من بعض الظواهر ويطلق عليها لفظ الفساد، وهي لا تتصف بتلك السعة والشمولية، لكن عمق خطرها وأثرها السيئ يؤدي إلى فساد المجتمع كله، أو الحضارة السائدة، بحيث يمكن أن تدخل تحت عنوان الفساد في الأرض.

*الفساد والكفر:

مما سبق يمكن أن نقول: إن موضوع الفساد غير موضوع الكفر، فالكفر مجاله الظلم والخطأ في المعتقد، والجحود باللّه وكفران نعمته، أمّا الفساد فموضوعه عمل الإنسان وفعله ونتاجه وعلاقاته وروابطه.
إن مما لا شك فيه أن المعتقد سواء كان الإيمان أو الكفر يلقي ظلاله على السلوك والعمل، ومجمل حياة الإنسان وارتباطاته المختلفة، سواء مع الطبيعة أو مع الإنسان، إلاّ أن ظاهرة الفساد كما تشير اكثر الآيات القرآنية تتعلق بسلوك الإنسان وتجاوزاته كظاهرة اجتماعية.

*الفساد والظلم:

يستعمل القرآن الكريم مصطلح (الظلم) في موارد كثيرة واستعمالات متعددة، فمصطلح (الظلم) يشمل في القرآن الكريم ظلم الإنسان نفسه بالكفر والجحود والمعصية، وظلمه أخاه بتعديه على حقوقه، وظلم الحاكم للمجتمع بقهره واستعباده، وظلم مجتمع لمجتمع بالعدوان عليه، وظلم مجتمع أو قوم لنبي بتكذيبه ومحاربة دعوته. ويبدو أن الفساد قد يشترك مع بعض أشكال الظلم الذي يكون موضوعه المجتمع، فيزعزع استقراره وتماسكه وانسجامه ككل. وسوف نتناول هذا الموضوع بشيء من التفصيل عند بحث مصطلح الظلم في القرآن الكريم.

*الفساد والإصلاح:

لعلّ ما يقابل مصطلح (الفساد) في القرآن الكريم هو مصطلح (الإصلاح)، وقد اقترن كثير من الآيات التي تذكر الفساد في الأرض بموضوع الإصلاح، حيث ذُكر في اكثر من مورد (بعد إصلاحها)، أو (ينهون عن الفساد في الأرض)، أو (يفسدون في الأرض ولا يصلحون)، وما شابه من الموارد.
والسؤال الذي يطرح هنا هو إلى أي صلاح تشير هذه الآية: (ولا تفسدوا في الأرض بعد إصلاحها)؟ حيث يفهم أن هناك حالة صلاح، وما يعني من استقرار وسلام وتوازن وعدالة واتساق في الموازين، وأن هناك عملية إفساد وخراب لهذا الصلاح والاتساق والتوازن.
قد يكون الإصلاح الذي تشير إليه الآية الكريمة هو الصلاح الطبيعي والفطري والتكويني الذي خلق اللّه عليه الممكنات: (الذي أحسن كل شيء خلقه)، و(الذي خلق فهدى)، أي الإشارة إلى واقع الصلاح الذي يعم نظام الخلق والكون.
والاحتمال الآخر الذي يمكن ذكره في واقع الإصلاح هنا، هو الإشارة إلى دور الأنبياء في حفظ الاعتدال والاستقامة في المجتمعات الإنسانية، فقد كانوا (عليهم السلام) سبباً في حفظ الوجود الإنساني وكيانه الاجتماعي واستمرار النظام الكوني.
ويمكن أن تكون الإشارة إلى الأمرين معاً، الصلاح الفطري والتكويني، والإصلاح الإرشادي التبليغي بفعل الرسل والأنبياء والأولياء والمصلحين، الذين لولاهم لساخت الأرض بمن فيها.
*من الفساد في الأرض: التهديد لتماسك المجتمع
إن هناك حاجات رئيسية وحقوقاً أساسية يضمنها هذا الاجتماع، ولولاها لا يمكن لهذا التجمع أن يستمر نحو أهدافه، وهي حاجات طبيعية تفرضها حالة الإنسان الطبيعية، من غذاء، وسكن، وأمن، بغض النظر عن هويته الفكرية والسياسية، وتصاغ الأنظمة والقوانين والأعراف والمواثيق والعهود لتحفظ أمن المجتمع وسلامته داخلياً وخارجياً من جيرانه، وكذلك لتأمين وضع اقتصادي يضمن سبل المعيشة المناسبة وتطورها، لأفراد المجتمع مأوىً أو سكناً مناسباً، ويؤمن لهم ولأولادهم حياة كريمة محترمة. جميع هذه القضايا وما يشابهها تدخل في ضمن الأمور الحسبية، التي تعد من بركات المجتمع الإنساني وعوامل وجود المجتمعات، ولها الأثر في حفظ استمرار المجتمع، ولذا فهذه الحاجات والضمانات (الأمنية والاقتصادية والاجتماعية) تعد حقوقاً أساسية في كل مجتمع، وأي تهديد لهذه الحاجات أو خلل في تلبيتها أو كفايتها، وذلك من خلال إضعاف عوامل وجوده، وشلّ روابطه التي تحفظ استمراره واستقراره، وإحداث خلل بالمواثيق والاتفاقات والعهود بين أفراده، يعدّ تعدّياً على تلك الحقوق.
القرآن الكريم يسمي التهديد لهذه الحاجات الأساسية، والإخلال بهذه المواثيق والروابط التي تحفظ تماسك المجتمع، والتي تشكل البنية التحتية لأي مجتمع مدني، بالإفساد في الأرض، وهي عملية مستهجنة ويقدّر عموم أفراد المجتمع خطرها وآثارها المدمرة، ولذا اعتبر الحفاظ على هذه الوحدة الاجتماعية المستندة لهذا العامل أمراً مطلوباً من الجميع; لأنها تمس حياتهم جميعاً. ويتعرّض القرآن بشكل مفصّل تحت عنوان الإفساد في الأرض إلى ضمانات الأمن الاجتماعي، وخصوصاً الداخلي منه، وكذلك يتعرض إلى الحاجات الاقتصادية وسلامتها، كما يتعرض إلى المواثيق والعهود والروابط التي تحفظ المجتمع، وإلى خطر تجاوز العهود وانحلال الروابط.
وهناك جانب آخر من حفظ المجتمع واستمراره وتكامله يرتبط بنوع المثل الأعلى لذلك المجتمع، والروح الثقافية التي تبلور شخصية ووجود هذا الكيان الاجتماعي، واثر ذلك على استمرار المجتمع وتكامله، والخلل في نوعية المثل الأعلى الذي يشكل هوية كل مجتمع والتي تنعكس آثاره على تماسكه، فنوع المنهج والنظام السياسي السائد، ومدى ارتباطه باللّه وسيادته ومولويته على كل جوانب الحياة، وتفاعل المجتمع معها بالطاعة والقرب والحركة التكاملية باتجاه اللّه وصفاته، ينعكس ذلك على آثار هذا القرب من الحق على سعادة هذا المجتمع ورقيه وتماسكه(5): (والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا).
إن عملية الهداية والإرشاد التي يقوم بها الأنبياء والأولياء والصالحون، والتي تستهدف نقل المجتمع من حالة إلى حالة أرقى وأكثر كمالاً، قد تؤدي في آثارها إلى تغيرات في الروابط الاجتماعية والمواقع والأدوار، مما تنعكس آثارها على الاتفاقات والأعراف والقيم السائدة والتي كان لها أثر في استمرار المجتمع وبقائه، فتبدو وكأنها تهدد وحدة الكيان السائد فعلاً، ولذا يحاول الفراعنة على طول التاريخ أن يموهوا على الأمة ويخلطوا بين العامل الأول (الحاجات الأساسية وتلبيتها)، والعامل الثاني (نوعية المثل الأعلى)، من أجل كسب عامة الناس وبسطائهم لدعم مواقع الفراعنة وأصحاب المصالح والملا المرتبطين بهذا النظام ومؤسساته، كي تستمر الحالة السائدة.
ويصفون عملية الهداية بأنها تهديد للمجتمع، ومس بحاجاته المختلفة ووحدته وروابطه، ويرون أن الأنبياء والأولياء وأتباعهم يفرّقون بين الأب وابنه، وأنهم إرهابيون يثيرون الفتن والمشاكل.
وإذا لاحظنا اتهامات فرعون لموسى، وهي اتهامات كل الفراعنة -بغض النظر عن الزمان والمكان- للرسل وأصحابهم وأتباعهم نجد أنها كانت تمثل في جوهرها عملية خلط وتمويه بين العامل الأول والعامل الثاني، إذ حاول أن يدرج العامل الثاني ضمن الأول الذي هو تهديد وحدة المجتمع واستقراره (الفساد في الأرض): (وقال فرعون ذروني أقتل موسى وليدعُ ربه إني أخاف أن يبدل دينكم أو أن يظهر في الأرض الفساد). (وقال الملا من قوم فرعون أتذر موسى وقومه ليفسدوا في الأرض ويذرك وآلهتك).

*نوع الأنظمة السياسية والفساد في الأرض:

القرآن الكريم يشير إلى مسألة النظام السياسي بالخصوص، وأثره في تمزيق المجتمع وتفتيت وحدته وتهديد كيانه، التي هي بمجموعها عملية إفساد للمجتمع وإفساد في الأرض.
والقرآن الكريم تارة يطرح مسألة الحاكم، وتارة طبيعة الحكم، ويشير بالخصوص إلى ظاهرة الطغيان، والإسراف، والتعالي، والتكبّر واحتقار الآخرين، التي تبدو عادة من الحكام ضمن الأنظمة السياسية المستبدة، التي تكون فيها أجهزة الحكم والسلطة وقدرتها في خدمة شخص الحاكم لا الأمة، وتسحق فيها مصالح الأمة وكرامتها لتحقيق مصالح شخص الحاكم وكرامته، وتعتبر نزوات الحاكم قرارات، وشهواته مصالح أمة، بل تصبح الأمة بكل جهودها وقيمها أسيرة ما يضفيه الحاكم عليها من وجود وقيم.
القرآن يطرح قضية فرعون وهامان نموذجاً للأنظمة المستبدة التي أفسدت في الأرض:
(لا أراكم إلاّ ما أرى). (إنّ فرعون لعال في الأرض وإنه لمن المسرفين). (إنّ فرعون علا في الأرض وجعل أهلها شيعاً يستضعف طائفة منهم يذبّح أبناءهم ويستحيي نساءهم إنه كان من المفسدين).
هذه الآية تشير إلى أثر الأنظمة المستبدة والفردية في تمزيق المجتمع (جعل أهلها شيعاً)، وعدم تماسكه وشيوع الاختلافات الواسعة فيه، وإلى منهج هذه الأنظمة الظالمة والمفسدة في الاعتماد على طائفة في ضرب الطائفة الأخرى; كي يبقى الحاكم فوق الجميع، فهناك في مجتمع الفراعنة الملا، أعوان الظلمة المتحكمون، والطائفة الأوسع التي يقع عليها الحيف والظلم والتجاوز والإرهاب والطغيان، ولعلّ هذا من أوضح عمليات الإفساد والتخريب التي تقوم بها الأنظمة والحكام المفسدون والفاسقون.
القرآن الكريم أشار إلى حقيقة اجتماعية وسياسية مهمة، ولفت الأذهان والأنظار إلى أثر الأنظمة السياسية الظالمة في تخريب وحدة المجتمعات وسقوطها، وضعف روابطها وتمزيقها. القرآن الكريم يقول صراحة إن سبب فساد المجتمعات بالمعنى الذي أشرنا إليه، هو الأنظمة السياسية المستبدة وطغيان الحكام: (الذين طغوا في البلاد * فأكثروا فيها الفساد). (إن يأجوج ومأجوج مفسدون في الأرض). (وإذا تولى سعى في الأرض ليفسد فيها ويهلك الحرث والنسل).
ويجعل الخلاص من الحكام الفاسقين طريقاً إلى سعادة المجتمع واستقراره، وإن الحكام الظلمة هم سبب خراب العباد والبلاد.

*نماذج قرآنية للفساد في الأرض الجنسية المثلية:

يذكر القرآن الكريم مصداقاً للفساد في الأرض ضمن دعوات قوم لوط وقوم شعيب، فالقرآن يعتبر أن عمل قوم لوط من مصاديق الإفساد في الأرض، وهذا العمل الشائن يؤدي بالإضافة إلى الأمراض المختلفة، إلى تهديد النسل واستمرار الوجود البشري بما لا يحتاج إلى بيان.
والموضوع يطرح في عنوانه الكبير تحت عنوان «المشكلة الجنسية»، التي أصبحت في حضارة اليوم معلماً بارزاً وسيئاً وخطيراً، ولا سيما في الحضارة الغربية التي تحكم العالم اليوم، والجنسية المثلية التي يريد الغرب أن يقننها كظاهرة إنسانية مقبولة، يعتبرها القرآن من مصاديق ونماذج «الإفساد في الأرض» ، وآثار هذه الظاهرة وخرابها الآن يعم كل الأرض بما أفرزته من أمراض عجيبة، ولعلّ هذه المشكلة وشيوعها وتعقدّها تعتبر معلماً مهماً في حساب درجة الإفساد في الأرض، وما تعيشه حضارة الغرب التي تريد أن تلقي بظلالها السيئة على كل العالم، نموذج جلي لانهيار المجتمع وفساده وتفككه. والإحصائيات العديدة لآثار هذه الظاهرة السيئة تملأ الصحف.

*الغش وغياب الأمانة السوقية:

من المصاديق التي يتعرض لها القرآن الكريم نموذج غياب الأمانة في الأسواق، كظاهرة الغش في الإنتاج (سوء الإنتاج)، والسرقة في البيع وعدم الصدق في العقود. إن المعاملة الاقتصادية من بيع وشراء وإيجار ومضاربة وما شابه من ألوان التعامل السوقي، التي هي عقود بين طرفين أو أكثر، إذا حكمها الصدق في التعامل، وعدم التجاوز على حقوق الآخرين، والتزام كل طرف بما يقضيه العقد، فإن التعامل الاقتصادي والتجاري سوف يكون ناشطاً وفاعلاً وبعيداً عن الخداع والاعتداء والغبن والتدليس، وما شابه من ألوان التعامل غير الأمين، مما يعود على السوق بمزيد من الأموال والقدرة المالية وزيادة الإنتاج، والتداول في نوعية الإنتاج الجيّد والتنافس في هذا الأداء، وينعكس ذلك على شيوع قيم الثقة والصدق في المجتمع، مقابل قيم الجشع والظلم والاعتداء وعدم الثقة بين أفراد المجتمع، وهي من المسائل المهمة في حفظ المجتمع واستقراره، في مقابل قيم الظلم والغش التي تؤدي إلى زعزعة الروابط الاجتماعية وتماسك المجتمع، ويهدد استقراره، وهو أوضح صور الفساد في الأرض.

*فقدان الأمن:

إن الشعور بالحماية والأمن والشعور بالاطمئنان من الحاجات الأساسية في أي مجتمع، وفقدانها بأي صورة تحول المجتمع إلى مجموعة كيانات متشرنقة حول نفسها، تسعى لحماية نفسها والدفاع عن مصالحها.
إن شيوع ظاهرة الاعتداء والتجاوز والقتل تجعل المجتمع في رعب دائم، وخوف على الحاضر والمستقبل، مما يجعل الحياة بدون أمل، وغير قابلة للتطور.

*نقض العهود والمواثيق والعقود:

القرآن الكريم يعطي للعهود والعقود أحكاماً خاصة، تكشف عن حرص القرآن الكريم على إنفاذ العقود، والإيفاء بها والالتزام بمضمونها وتحمّل آثارها وتبعاتها.
العقود والعهود ظاهرة اجتماعية ملازمة للإنسان، يحفظ بها الإنسان وجوده، ويحتمي بها لتدبير معاشه وأمنه ووجوده، ولذا فالإسلام أعطاها موقعية خاصة.
العقود والعهود تارة تكون بين الأفراد لشؤون شخصية وفردية، وتارة تكون بين أمم ودول وتخص مصالحها وآثارها مجموع الأمة ككل وليس فرداً فرداً، وثالثة تكون بين الأمة كقانون وعرف وعقد اجتماعي يلزم الجميع به. ويسمي القرآن كذلك العلاقة بين الإنسان واللّه، والرابطة التي تحكم التزام الفرد به سبحانه بالعهد والميثاق.
أما ما يتعلق بموضوع بحثنا وهو (الفساد في الأرض)، وارتباطه مع موضوع نقض العقود والعهود، سواء كانت فردية أو أممية أو اجتماعية، فيمكن القول إن القرآن قد قرن في مواضع كثيرة في الكتاب العزيز بين الفساد وبين نقض العهود، بغض النظر عن نوعية هذا الاقتران، هل هو من باب التلازم أو التضمن، وعلى أي شكل كان. المهم في الموضوع أن نجد في نقض العهود والعقود فساداً في الأرض.
ومعنى الفساد الذي أشرنا إليه في مضامينه هو حالة الخراب والتفكك وضعف الارتباط التي تسود المجتمع، والتجاوز على حقوق الآخرين، التي من مجموعها نجد فيها نقضاً لعهد وعقد، سواء كان هذا النقض مع اللّه أو مع الأمة أو بين الناس أو بين الأفراد.
من هنا يمكن القول إن نقض العهود والعقود بأي شكل كان هو فساد في الأرض، وخراب لذلك المجتمع أو المؤسسة أو الدولة، ويمكن لنا أن نستشف مستقبل ومصير أي تجمع من خلال هذه الظاهرة المريضة (عدم الإيفاء بالعقود) لحكم على نهايته ومآله.
إن القرآن الكريم يعطي لليهود صفة نقض العهد، وصفة الإفساد، وفي ذلك إشارة إلى سجية اليهود كأمة في تعاملها مع باقي الأمم ونقضهم للمواثيق، وما يستلزم ذلك من اعتداء وتعدي وحروب، فيكونون بذلك أهل لصفة الفساد والإفساد في الأرض.
وفي مقابل ذلك نجد أن القرآن الكريم يفرض على المجتمع المسلم والدولة الالتزام بالعهود التي تبرمها مع الآخرين، وحتى في الأحكام الفردية تؤكد الشريعة على الالتزام بهذه العقود، حتى مع الأفراد المخالفين بالعقيدة، وحتى مع الدولة المخالفة; لان الالتزام بالعهود يضمن استمرار المجتمع، ويحفظ الحقوق ويعطي للحياة البشرية استقراراً ونمواً وتكاملاً.
ولذا كان نقض المواثيق والعهود يحتاج إلى موقف واضح وبين لتحمل نتائجه وآثاره، ولبيان الموقف الجديد، ولعلّ خصوصية سورة براءة التي فصمت عقداً بين المسلمين والمشركين، بعد أن تجاوزها المشركون ونكصوا عن التزاماتها، مما يكشف عن أهمية وخطر نقض العهود بين الأمم.

*الفساد الكبير هو نقض المعاهدات والمواثيق الدولية:

(وإن استنصروكم في الدين فعليكم النصر إلاّ على قوم بينكم وبينهم ميثاق واللّه بما يعملون بصير * والذين كفروا بعضهم أولياء بعض إلاّ تفعلوه تكن فتنة في الأرض وفساد كبير).
يثبت القرآن الكريم قانون وتشريع النصرة في الدين، ومن أجل الدين وبسبب الدين، هذا التشريع الذي يفرض على الجماعة المؤمنة المتمكنة، وبالتحقيق الدولة الإسلامية، نصرة من ينتمي إلى الدين في أي مكان كان، وفي أي تجمع كان يعيش، وبذلك يسن القرآن أنه في عالم الإسلام يكون للفرد المسلم الذي يعيش خارج دولة الإسلام نوع ارتباط وانتماء، وحق على الدولة في نصرته والدفاع عنه، عندما يتعلق الأمر بمعتقد المسلم وممارسته الدينية، أي عندما يُضيّق عليه بسبب انتمائه الإسلامي، أو يُحارب ويمنع من حقوقه بسبب انتمائه الديني. هنا تكون الدولة الإسلامية ملزمة بالنصرة والدفاع، إن طُلب منها النصر والمساعدة في الدفاع، عن المسلمين الذين يعيشون خارج رقعة الدولة الإسلامية.
ويستثني القرآن وجوب تلبية طلب النصرة مع الدول والأقوام والأمم، التي بينها وبين الدولة الإسلامية تعاهد وميثاق بالصلح ومعاهدة سلام.
وغير مجهولة قصة ذاك المسلم الذي طلب النصرة للخلاص من تعذيب قريش، بعد معاهدة وصلح الحديبية، ووقوف الرسول مكتوف اليد عن نصرته بسبب هذه المعاهدة والميثاق.
إن الخروج على المواثيق والمعاهدات بين الدول والأمم، سوف يؤدي إلى اضطراب في الأرض، وغياب القواعد والثقة في التعامل الدولي، مما يمنع أي فرصة لبناء علاقة تحفظ قيام مواثيق الصلح والسلام.
القرآن يعتبر الخروج على المواثيق فتنة وفساداً كبيراً. وما نشاهده اليوم في غياب الالتزام الحقيقي للمواثيق والعهود، تحت ذريعة قيام النظام العالمي الجديد، بداية لفساد كبير في الأرض، نجد مفرداتها واضحة بالحروب وعدم الاستقرار والاعتداءات وتجاوز الحقوق.
إننا فعلاً في عصر نعيش فيه الفتنة والفساد الكبير.
هناك آيات كثيرة في كتاب اللّه المجيد تؤكد على الوفاء بالمواثيق والالتزام بالعهود، وكذلك تؤكد الأحاديث هذا السياق.

*(اليهود) نموذج الأمة الفاسدة والمفسدة في الأرض:

(وقالت اليهود يد اللّه مغلولة غلت أيديهم ولعنوا بما قالوا... وألقينا بينهم العداوة والبغضاء إلى يوم القيامة كلما أوقدوا ناراً للحرب أطفأها اللّه ويسعون في الأرض فساداً واللّه لا يحب المفسدين)(6).
(وقضينا إلى بني إسرائيل في الكتاب لتفسدن في الأرض مرتين ولتعلُنّ علواً كبيراً).
الأمة اليهودية من الأمم الباقية إلى يوم القيامة، كما أشار القرآن الكريم ، ويلحظ في هذه الأمة أنها أمة متمزقة مشحونة بالعداوات والبغضاء، وما يستتبع ذلك من أحقاد وتآمر فيما بينهم. هذا هو الذي يقرره القرآن بحق هذه الأمة، فإذا وجدنا حالة من التماسك والانسجام فيها، فإنها تمثل حالة طارئة سرعان ما سوف ترجع إلى حالة العداوة والبغضاء.
هذه الأمة التي تعيش حالة العداوة فيما بينها، تعيش مع الآخرين حالة العدوان والحرب وتجاوز الحقوق والحدود، فهم يسعون للاعتداء ويؤججون نار الحرب، ويقرعون طبولها ، لكنهم غير قادرين على الاستمرار لنهايتها، وينكصون في نصف الطريق، وقد تكون هذه العداوة والبغضاء سبباً لانطفاء نار تأجيجهم للحروب.
هذه الأمة بهذه المواصفات أمة متمزقة تسود العداوة والبغضاء ما بين أبنائها. أمة نزاعة للحرب والاعتداء على الآخرين. هذه الأمة لا يمكن أن تكون إلاّ أمة فاسدة ومفسدة في الأرض. أمة تثير الحروب وتمزق الروابط وتعتدي على الحقوق ولا تلتزم بالمواثيق. أمة متآمرة حاقدة. هذه الأمة المفسدة ستتمكن من القدرة، وسينال فسادها وإيذائها الآخرين. ستعلو وستحول الأرض إلى صراعات وحروب وتآمر.
وشاء اللّه أن تكون هذه الأمة المفسدة المملؤة عداوة وبغضاء، والساعية إلى التدمير والاعتداء، هي التي تواجه الأمة الناجية والصالحة، وتناصبها العداء، وتحوك ضدها المؤامرات، وتسعى لنقض عهودها معها. هذه الأمة هي التي ستقف لصد نور الحق والعدل والصلاح على الأرض ما دام وجودها قائماً.
أمة اليهود أمة فاسدة ومفسدة في الأرض، واللّه لا يحب المفسدين، فلا يكتب لها النجاح في فسادها، ولا توفق في تحقيق أهدافها، ولن تفلح في الوصول إلى مراميها; لأنها ليست مع الفطرة ولا مع السنة الإلهية، ولأنها عقبة في طريق التكامل، فلابد أن يتم تجاوزها فاللّه لا يحب المفسدين.
والنتيجة التي نخلص إليها بهذا الصدد هي أن الفساد في الأرض المنسوب إلى اليهود، الذي تشير إليه هاتان الآيتان، ينسجم في معناه مع الاتجاه العام الذي يتضمنه معنى الفساد في الأرض، من مجمل آيات الكتاب الكريم. إنه نقض العهود والمواثيق، والاعتداء على حقوق الآخرين ومصالحهم. إنه إضعاف لروابط الناس بعضهم ببعض، وتخريب للأواصر التي تحفظ وحدة المجتمع وتماسكه. إنه إشاعة لكل الآفات والسبل التي تزرع في المجتمع العداوة والبغضاء والحقد والمشاحنات. إنه تأجيج للحروب والاعتداء والقتل بغير الحق . إنه تخريب للإنسان من داخله، وتخريب لمجتمع الإنسان ككل.

*موانع الفساد التدافع بين الأمم:

(فهزموهم فإذن اللّه وقتل داود جالوت وآتاه اللّه الملك والحكمة وعلّمه مما يشاء ولولا دفع اللّه الناس بعضهم ببعض لفسدت الأرض ولكن اللّه ذو فضل على العالمين)(7).
(أُذن للذين يقاتلون بأنّهم ظلموا وإن اللّه على نصرهم لقدير * الذين أُخرجوا من ديارهم بغير حق إلاّ أن يقولوا ربّنا اللّه ولولا دفع اللّه الناس بعضهم ببعض لهدّمت صوامع وبِيَع وصلوات ومساجد يذكر فيها اسم اللّه كثيراً ولينصرنّ اللّه من ينصره إنّ اللّه لقوي عزيز)(8). جاءت هذه الآية بعد آية الجهاد التي أذن فيها للمسلمين بقتال الكافرين، فهي في معرض تفسير وإيجاد إطار وخلفية لهذا الإذن، وبيان ملاكات الحكم بالجهاد والقتال.
فهي إذن متعلقة بالجهاد والصراع والقتال بين أهل الأرض، وبعبارة أدق بين أهل الإيمان والكفر، ولولا هذا الإذن بالجهاد ورد أهل الكفر، لكانت نتيجته أن هدّمت مواطن العبادة والحق والخير في الأرض، فهو إذنٌ عام لكل أهل اللّه ومسيرة الإيمان أن يواجهوا بقتال وسلاح أهل الكفر، الذين تعدوا الحقوق وطردوا المؤمنين وهجّروا أهل الخير وأخرجوهم من بلادهم.
إن اللّه تعالى أذن للجماعة المؤمنة أن ترد الظلم والاعتداء. هذا الإذن ملاكه أنه من أجل حفظ التوحيد والحق والعدالة في الأرض. إنه منع للفساد في الأرض. إنه لصالح الإنسان ولخيره، ولولا هذا الإذن بالتدافع لفسدت الأرض وحل الظلم والخراب فيها.
الدفع هنا معناه اللغوي واضح، وهو دفع أهل الإيمان لأهل الباطل وإبعادهم عن إيذاء المؤمنين، ودفعهم عن منعهم لأن يمارسوا حقّهم في العبادة، وحقّهم في التوجه لأهدافهم ومراميهم ومقاصدهم ودفعهم عن تهديد وجود الأمة وبيضتها ومصالحها.
الدفع هو الإبعاد (دفع اللّه) يشير فيه إلى السنّة والفطرة والقانون الإلهي الجاري بين الناس والأمم. (بعضهم ببعض) أي التدافع الموجود بين البشر عموماً (ما يسمى صراع الإرادات، وصراع المصالح، وصراع الحق والباطل). لولا هذا الصراع، أو لولا هذا الإذن بالصراع الجهادي المسلح -لأن الصراع الفكري كان موجوداً وجارياً فعلاً في مكة منذ أول بزوغ الدعوة- لعم الفساد في الأرض، ولم ترتفع راية الحق، ولساد الظلم على الجميع.
والقرآن يفسر بعضه بعضاً. الآية الأولى تقول: (لولا دفع اللّه الناس بعضهم ببعض لفسدت الأرض)، والآية الثانية تقول: (لولا دفع اللّه بعضهم ببعض لهدّمت صوامع وبيع وصلوات ومساجد يذكر فيها اسم اللّه كثيرا)، وبالجمع بين الآيتين نصل إلى أن الفساد في الأرض يساوي انهدام مراكز ذكر اللّه، ويساوي انحلال مواقع الداعية لإقامة الخير، ويعادل غياب المؤسسات الداعية إلى الحق والصلاح، ويماثل غياب الصوت الداعي إلى الإصلاح والصلاح في الأرض.
فلابد إذن، عند الاقتضاء من الكفاح المسلح والقتال والجهاد، وما يستلزمه ذلك من تضحية ودماء وآلام ومعاناة وتشريد وهجرة; لإبقاء الأرض صالحة، ولمنع فسادها وخرابها. وهذه هي سنّة اللّه في الأرض، وحكمته التي أجراها فيها وفي عباده وبين الناس.
(وقاتلوهم حتى لا تكون فتنة ويكون الدين للّه).
ولعل في جواب اللّه على تساؤلات الملائكة بـ(إني أعلم ما لا تعلمون)، إشارة إلى هذه الحكمة والسنّة، ولعلّ الملائكة الذين استغربوا ذلك الجعل بقولهم : (أتجعل فيها من يفسد فيها ويسفك الدماء)، غاب عنهم أن قسماً من الدماء التي تجري في الأرض من مستلزمات بقاء الأرض والحياة والخير، وأنه لولا هذه الدماء لفسدت الأرض، ولعمّ فيها الخراب والظلم والظلام.
واللّه أعلم. (إني أعلم ما لا تعلمون).

**الهوامش:

(1) لسان العرب 3:335.
(2) معاني القرآن: 379.
(3) القصص: 83.
(4) الأنفال: 73.
(5) راجع الشهيد الصدر في محاضراته القرآنية وفي آثار العبادة على المجتمع.
(6) المائدة:64.
(7) البقرة: 251.
(8) الحج: 39 ـ 40.

 
یک شنبه 2 مهر 1391  3:46 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

در محضر خورشيد درسهايي از تفسير سوره نور «قسمت دهم»

در محضر خورشيد درسهايي از تفسير سوره نور «قسمت دهم»

سيدضياء مرتضوي

«وَ لَوْلا اِذْ سَمِعْتُمُوه قُلْتُمْ ما يكونُ لَنا أنْ نتكلَّم بهذا سُبحانك هذا بُهتانٌ عظيمٌ يَعِظُكُمُ اللّه‏ُ أن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أبدا اِنْ كُنْتُمْ مُؤمنينَ و يُبَيّنُ اللّه‏ُ لَكُمُ الآياتِ وَ اللّه‏ُ عليمٌ حكيمٌ اِنّ الّذين يُحبُّونَ أنْ تَشيعَ الفاحِشةُ فِي الّذينَ آمَنوا لَهُمْ عذابٌ أليمٌ فِي الدُّنيا وَ الآخرةِ و اللّه‏ُ يَعْلَمُ و أنتُمْ لا تَعْلَمُونَ و لَوْلا فضلُ اللّه‏ عَلَيْكُمْ و رَحْمتُهُ و أنّ اللّه‏َ رؤفٌ رحيمٌ» «آيات 16 ـ 20»
* * *

اشاره:

پنج آيه گذشته كه در دو قسمت پيشين به آن پرداختيم، بخشي از آياتي بود كه به يك جريان تاريخي، اجتماعي در خصوص توطئه‏اي كه منافقان براي مخدوش ساختن چهره مبارك پبامبر اكرم(ص) چيدند مي‏پردازد. جريان «افك» و تهمت زدن به يكي از همسران پيامبر(ص)، هر چند با دسيسه چند تن از منافقان شكل گرفت، اما آنچه آن را به شكل يك موضوع پيچيده درآورد ساده‏پنداري و سهل‏انگاري جمعي از مسلمانان در برخورد با اين جريان بود كه زمينه گسترش اين شايعه را فراهم كرد. برخي اين دسيسه را در باره عايشه، و برخي ديگر مربوط به ماريه قبطيه دانسته‏اند كه شرح آن گذشت. به هر حال اين گناه بزرگي بود كه برخي از مسلمانان مرتكب شدند و در مقابل اين توطئه، هشياري و رشد لازم را از خود نشان ندادند. توجه دادن مسلمانان به عظمت اين گناه و لزوم هشياري در مقابل جريانهاي مشابه، بخشي از يادآوريهاي قرآن در اين خصوص بود كه شرح آن را آورديم. آنچه اينك در سومين بخش از اين آيات مي‏خوانيد توبيخ مجددي است خطاب به آناني كه در دام توطئه افتادند و تأكيدي است بر دوري جستن از تكرار آن، و هشداري است به آنان كه خواهان گسترش فساد و فحشاء در جامعه اسلامي مي‏باشند.

شرح كلّي:

در اين پنج آيه با سرزنشي دوباره خطاب به مسلمانان يادآور مي‏شود كه چرا وقتي اين شايعه را شنيديد انكار نكرديد و نگفتيد اين يك تهمت بزرگ است. آنگاه هشدار مي‏دهد كه مواظب باشيد دوباره مرتكب چنين كاري نشويد. و در ادامه به صورتي كلي به آن دسته از كساني كه علاقه دارند در جامعه اسلامي و در ميان مؤمنان، فحشاء و كارهاي ناپسند گسترش يابد هشدار مي‏دهد كه اينها در دنيا و آخرت عذابي دردناك، خواهند داشت.

شرح تفصيلي:

«وَ لَوْلا اِذْ سَمِعْتُمُوه قُلْتُمْ ما يكونُ لَنا أنْ نتكلَّم بهذا سُبحانك هذا بُهتانٌ عظيمٌ»
اين سومين توبيخي است كه در جريان «افك» متوجه مسلمانان مي‏شود، بنابراين عطف بر آيه 12 «لولا اِذْ سمعتُمُوه ظنّ المؤمنون و المؤمناتُ ...» مي‏شود. در آن آيه، نكوهش كرد كه چرا مسلمانان با شنيدن اين تهمت، گمان نيك در باره يكديگر نبردند و آن را تهمتي آشكار نشمردند. سپس با اشاره به اشاعه‏دهندگان اين جريان، يادآور شد كه اگر راست مي‏گويند چرا بر گفته خود، شاهد لازم (چهار شاهد) نياوردند. آنگاه يادآور مي‏شود كه اگر فضل و رحمت الهي شامل حالتان نبود، به خاطر فرو غلتيدن در اين جريان عذاب بزرگي سراغ شما مي‏آمد چرا كه اين تهمت را بر زبان مي‏آوريد و چيزي را مي‏گوييد كه به آن آگاهي نداريد و كار كوچكي مي‏پنداريد در حالي كه پيش خداوند موضوع بزرگي است. حال در اين آيه مجددا تأكيد مي‏ورزد كه چرا هنگامي كه اين تهمت را در باره همسر پيامبر(ص) شنيديد نگفتيد كه ما مجاز نيستيم و چنين حقي نداريم كه اين حرف را بر زبان آوريم. اين تهمت بزرگي است كه دامان خانواده پيامبر اكرم(ص) از آن منزّه و مبرّا است.
در باره كلمه «لَوْلا» پيشتر توضيح داديم. اگر به تهمت و افتراء، «بهتان» گفته مي‏شود به اين خاطر است كه شخص مورد اتهام با شنيدن آن مبهوت و دچار شگفتي مي‏شود كه چگونه به او نسبتي ناروا داده‏اند كه در او نيست! عظمت و بزرگي «بهتان» در اين جريان كه آيه شريفه با تعبير «بهتان عظيم» از آن ياد مي‏كند و مسلمانان را توبيخ مي‏كند كه چرا به مجرد شنيدن اين جريان، عكس‏العمل مناسب نشان ندادند و نگفتند «بهتان بزرگي» است، از يك سو به خاطر نوع تهمت است كه مسأله‏اي بسيار پراهميت مي‏باشد و از سويي
ديگر، در باره همسر شخصيتي است كه هر نوع خدشه به ساحت مقدس و مطهر او خدشه به اساس هدايت و رسالت مي‏باشد. البته در تفسير «مجمع‏البيان» عظمت آن را مربوط به عقاب آن شمرده است كه سخني خالي از تكلّف و اشكال نيست.
نكته مورد بحث در اين آيه، تعبير «سبحانك» است كه آيا صرف تعجب را مي‏رساند؟ يعني اين تعبير در جايي به كار مي‏رود كه انسان به تعجب افتاده و با اين تعبير اظهار شگفتي مي‏كند. اينجا نيز شنيدن تهمتي ناروا در باره همسر پيامبر(ص)، به راستي كه موجب شگفتي است. از اين‏رو جا داشت كه با اظهار شگفتي، انكار تهمت، مورد تأكيد صورت گيرد.
برخي همين معنا را براي «سبحانك» قائل شده‏اند با اين استدلال كه اصل اين تعبير مربوط به تسبيح خداوند تعالي است كه هنگام مشاهده امري عجيب از مخلوقات او صورت مي‏گيرد. ولي بعدا در ساير موارد نيز به كار رفته است. بر اساس اين گفته، معناي آيه چنين مي‏شود:
«و چرا هنگامي كه اين افتراء را شنيديد نگفتيد كه ما را نرسد كه اين را بر زبان آوريم، بسيار مايه شگفتي است، چرا كه اين افترايي بزرگ است.»
برخي احتمال ديگري را در بيان معناي كلمه «سبحانك» مطرح ساخته‏اند و آن اينكه، اين تعبير يك جمله معترضه است و همان معناي اصلي خويش، يعني «تنزيه» خداوند را دارد و اينجا جاي تنزيه و تسبيح خداوند است زيرا اين روش و اسلوب قرآن است كه هر جا سخني از «تنزيه» مي‏رود، تنزيه الهي نيز مطرح مي‏شود؛ چنان كه مرحوم علامه طباطبايي در تفسير خويش آورده است. بر اساس اين معنا، مي‏توان وجه تنزيه را اين گونه نيز بيان كرد كه «خدايا! تو منزّهي از اينكه همسر پيامبرت زني فاجر باشد.»
جريان «افك» و تهمت زدن به يكي از همسران پيامبر(ص)، هر چند با دسيسه چند تن از منافقان شكل گرفت، اما آنچه آن را به شكل يك موضوع پيچيده درآورد ساده‏پنداري و سهل‏انگاري جمعي از مسلمانان در برخورد با اين جريان بود كه زمينه گسترش اين شايعه را فراهم كرد.
برخي نيز در شرح اين تعبير خواسته‏اند ميان «تعجب» و «تنزيه» را جمع كنند و بدين وسيله احتمال سومي را در معناي آيه مطرح سازند. يعني در عين حال كه با اين تعبير «تنزيه و تسبيح» الهي صورت مي‏گيرد، ابراز شگفتي نيز مي‏شود.
«يَعِظُكُمُ اللّه‏ُ أن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أبدا اِنْ كُنْتُمْ مُؤمنين»
پس از تذكرات و توبيخهاي يادشده و با اين يادآوري كه اگر فضل و رحمت الهي شامل حال مسلمانان نبود گرفتار «عذاب بزرگي»
آيه افرادي كه علاقه‏مند به گسترش و اشاعه فحشاء در ميان جامعه اسلامي مي‏باشند، و رواج بي‏بند و باري و لاابالي‏گري، و شكسته شدن حرمت حدود الهي مايه خوشحالي آنان است را به عذاب دردناك الهي هشدار داده است.
مي‏شدند، با تعبيري دلنشين و از سر مهرباني هشدار مي‏دهد كه خداوند شما را موعظه مي‏كند كه مبادا دوباره مشابه چنين كاري را مرتكب شويد. شما اگر مؤمن باشيد ابدا نبايد چنين كاري را تكرار كنيد.
اين جريان خطرناكي بود كه برخي همداستان شده و از سر دشمني و به انگيزه تخريب چهره پاك پيامبر(ص) به آن دامن زدند و جمع زيادي از مردم نيز از سر ناآگاهي و با سبكسري، آن را پذيرفته و به گسترش آن كمك كردند ولي هر چه بود به لطف خداوند و با روشنگريهاي آيات الهي دوام نياورد ولي بايد درس عبرت و مايه تنبّه مسلمانان باشد كه در مواجهه با چنين دسايسي خويشتنداري كرده و با درايت و تعهد خويش و با شناخت و ايماني كه نسبت به جايگاه رسالت و رهبري الهي جامعه دارند چنين توطئه‏هايي را در نطفه خفه كنند.
«يُبَيِّن اللّه‏ُ لَكُمُ الآياتِ وَ اللّه‏ُ عَليمٌ حَكيمٌ»
آنگاه با اشاره به اينكه خداوند آيات خويش را براي شما بيان مي‏كند، آياتي كه از مقام علم و حكمت او برخاسته است چرا كه خداوند عليم و حكيم است، يادآور مي‏شود كه اين تذكرات و دستورات نيز بخشي از آيات الهي است و خداوند كه آگاه به مصالح و مفاسد شماست و احكام و افعال او از سرچشمه حكمت تراوش مي‏كند، اين دستورات و رهنمودها را فرو مي‏فرستد. از اين‏رو مؤمنان بايد به ديده اهتمام بنگرند و بهاي لازم را به آن بدهند.
«اِنَّ الّذين يُحبُّونَ أن تَشيعَ الفاحِشةُ فِي الّذينَ آمَنوا لَهُمْ عذابٌ أليمٌ فِي الدُّنيا وَ الآخرةِ»
آيات گذشته مربوط به خصوص جريان «إفك» بود، اما اين آيه، يك اصل بازدارنده در جامعه اسلامي را يادآور مي‏شود كه البته يكي از مصاديق روشن آن، همان جريان «افك» و ايراد اتهام به همسر پيامبر اكرم(ص) و گسترش اين تهمت در سطح جامعه مي‏باشد. در اين آيه به شدت، آناني كه خواهان گسترش اعمال ناروا و زشت در جامعه هستند و شيوع فحشاء ومنكرات مايه خوشحالي آنان مي‏شود را تهديد كرده و با بيان اينكه اين دسته از افراد در دنيا و آخرت عذابي دردناك خواهند داشت به آنان هشدار داده است. موضوع اصلي در اين هشدار، «علاقه به شيوع فحشاء» در ميان مسلمانان مي‏باشد. كلمه «تَشيعَ» كه هم‏خانواده با كلماتي چون «شيوع» و «شايعه» و «اشاعه» مي‏باشد، معنايي روشن دارد كه چيزي جز همان گسترش، شيوع و فراگير شدن نمي‏باشد. «فاحشه» كه هم‏خانواده با كلماتي چون «فحش» و «فحشاء» مي‏باشد؛ عبارت از گفته‏ها و كرده‏هايي است كه داراي زشتي زياد باشد. بنابراين، از يك سو تعبير «فاحشه» يا «فحشاء» در باره هر كار ناروايي به كار برده نمي‏شود و از سوي ديگر اختصاص به امر بسيار ناروايي چون زنا ندارد. از اين‏رو آيه شريفه، دامنه گسترده‏اي دارد و شامل هر نوع فحشاء و زشتي بزرگي خواهد شد.
يك نكته قابل توجه در آيه اين است كه آيه نه تنها اين هشدار و عقوبت را منحصر به ارتكاب فحشاء و اعمال ناروا نكرده، و حتي محدود به اشاعه و گسترش تبليغي آن نيز ننموده است بلكه با تعبير «يحبّون» تهديد به عقوبت را توسعه داده و افرادي كه علاقه‏مند به گسترش و اشاعه فحشاء در ميان جامعه اسلامي مي‏باشند، و رواج بي‏بند و باري و لاابالي‏گري، و شكسته شدن حرمت حدود الهي مايه خوشحالي آنان است را به عذاب دردناك الهي هشدار داده است و مستوجب عذاب شمرده است. اگر كسي به صورت پنهاني گناهي را مرتكب شود و حدّي از حدود الهي را زير پا گذارد، البته كاري ناروا كرده و مستحق عقوبت است و بايد توبه كند ولي روشن است كسي كه به صورت علني حدود الهي را هتك مي‏كند و مرتكب گناه مي‏گردد و يا رفتار او موجب ترويج گناه و كاهش قبح آن و از ميان رفتن حياء اجتماعي مي‏شود و به سست شدن مقررات و حدود الهي در نگاه مردم و فراگير شدن گناه و عادي شدن منكر مي‏انجامد، گناهي به مراتب سنگين‏تر مرتكب شده است.
گسترش فحشاء و منكرات و استقبال از آن، علاوه بر آثار و عواقب سوئي كه خود گناه دارد موجب زوال قبح آن و از ميان رفتن ابهّت و احترام حدود و احكام الهي مي‏شود و به دنبال آن و در نهايت، «منكر» رنگ «معروف» را به خود مي‏گيرد و ارتكاب گناه و انجام منكر به عنوان يك ارزش و مايه‏اي براي افتخار به شمار خواهد رفت و حتي دعوت به آن خواهد شد.
اين آيه هر چند به دنبال آيات «قذف» و نيز آيات «افك» مي‏باشد ولي «تحريم» اشاعه فحشاء و «تهديد» نسبت به آن، اختصاص به قذف و تهمت به معناي خاص آن ندارد. بر اين اساس، اين گفته برخي از مفسرين كه منظور از عذاب دنيوي در آيه مورد بحث، همان حدّ قذف، يعني هشتاد ضربه تازيانه مي‏باشد، مورد خدشه است. آثار سوء و نتايج شوم گسترش فحشاء و توسعه منكرات و ايجاد حسّ بي‏اعتمادي و بدبيني در جامعه و تبعات ترويج و تبليغ بي‏بند و باري و سبك‏انگاري حدود الهي و احكام شرعي، خود عذاب دردناكي است كه دامنگير جامعه خواهد شد. زوال قبح گناه، رواج بي‏اعتمادي در جامعه، فراگير شدن سوءظن، سبك شدن حدود و حقوقي كه روابط و مناسبات اجتماعي را تنظيم مي‏كند و رشد روحيه بي‏اعتنايي به مقررات اجتماعي و ضوابط شرعي، همه و همه عذابهايي دردناك و تازيانه‏هايي طاقت‏فرسايند كه بر پيكره جامعه فرود خواهد آمد، حتي اگر در
گسترش فحشاء و منكرات و استقبال از آن، علاوه بر آثار و عواقب سوئي كه خود گناه دارد موجب زوال قبح آن و از ميان رفتن ابهّت و احترام حدود و احكام الهي مي‏شود.
هيچ محكمه‏اي ثابت نشود و شخص خاصي تازيانه نخورد. البته مروّجان فحشاء و مبلّغان بي‏بند و باري و كساني كه هتك حرمت جامعه اسلامي و مردم مسلمان مي‏كنند و به شايعه‏سازي و تهمت زدن مي‏پردازند و يا آبرو و حيثيت افراد را برخلاف قانون و ضوابط شرعي مي‏برند، به تناسب جرم و به فراخور گناهي كه مرتكب شده‏اند مستوجب حدّ و تعزير شرعي نيز مي‏باشند.
تنها در صورتي مي‏توان منظور از «عذاب دنيوي» در آيه را همان حدّ قذف دانست كه اولاً «الف» و «لام» در كلمه «الفاحشة» را در اشاره به گناهي مشخص دانست (الف و لام عهد)، و ثانيا منظور از اين گناه را همان «قذف» شمرد، و ثالثا «علاقه به شيوع فاحشه» را كنايه از تصميم بر ارتكاب قذف و نقل اين تهمت به ديگران دانست؛ ولي اينها احتمالاتي است كه چندان با ظاهر آيه مناسبت ندارد. علاوه اينكه «قذف» يعني متهم ساختن به زنا، به مجرد تحقق، موجب حدّ شرعي مي‏شود و مقيد ساختن آن به «قصد شيوع» وجهي ندارد. در روايات نيز در نكوهش اشاعه فحشاء و تحريم آن به معناي عام، به اين آيه استشهاد شده است و منحصر به قذف نگشته است.
نكته قابل توجه در آيه اين است كه حرمت گسترش فحشاء به تهمت زدن و علاقه‏مندي به پخش شايعات دروغين و يا مشكوك اختصاص نيافته است، بلكه به صورت كلي تمايل به شيوع بي‏بند و باري و شكسته شدن ترس و واهمه جامعه از ارتكاب گناه، و پرده‏دري و ترويج ناديده گرفتن حدود الهي، به هر وسيله، از جمله نقل و بازگويي آن تحريم شده است. بنابراين، در مواردي كه حتي قطع به ارتكاب گناه نيز وجود دارد، نبايد با بازگو كردن و علني نمودن و عمومي كردن آن حتي توسط خود شخص گناهكار و مجرم، به گسترش آن و جرأت يافتن ديگران دامن زد. البته روشن است رعايت مصالح مهمتري چون حفظ نظام اسلامي، حفظ جان و مال و امنيت مردم، شهادت در دادگاه، تنبيه علني مجرم در برخي جرايم بر اساس قانون و تشخيص
محكمه صالحه، آگاه ساختن مسؤولين ذي‏ربط از واقعيات جامعه و مواردي از اين دست، مسايلي است كه هر يك ضوابط و مصالح خاص خويش را دارد و احكام و شرايط ويژه‏اي را مي‏طلبد؛ اما قطعا صرف جلب توجه ديگران،
زوال قبح گناه، رواج بي‏اعتمادي در جامعه، فراگير شدن سوءظن، سبك شدن حدود و حقوقي كه روابط و مناسبات اجتماعي را تنظيم مي‏كند و رشد روحيه بي‏اعتنايي به مقررات اجتماعي و ضوابط شرعي، همه و همه عذابهايي دردناك و تازيانه‏هايي طاقت‏فرسايند كه بر پيكره جامعه فرود خواهد آمد، حتي اگر در هيچ محكمه‏اي ثابت نشود و شخص خاصي تازيانه نخورد.
شهرت‏طلبي، افزايش بيننده و شنونده، افزايش خواننده، ارضاء حسّ كنجكاوي، انتقامجويي، تحقير، تسويه حسابهاي شخصي و گروهي، و انگيزه‏ها و عواملي از اين دست، نمي‏تواند مجوّز پرده‏دري و لكه‏دار نمودن حيثيت و شخصيت افراد در جامعه از يك سو، و ترويج و تبليغ گناه و فحشاء و جري ساختن جامعه بر ارتكاب گناه باشد. و اين مسؤوليت سنگيني است كه بويژه متوجه رسانه‏هاي جمعي اعم گفتاري و نوشتاري مي‏باشد.
با توضيحاتي كه گذشت مي‏توان گفت «اشاعه فحشاء» عنواني عام است كه مصاديق مختلفي دارد؛ از جمله شايعه‏سازي، پخش دروغ و تهمت، ايجاد مراكز فساد و فحشاء، فراهم كردن تسهيلات گناه، توسعه زمينه روي‏آوري جامعه به بي‏بند و باري،
و تشويق مستقيم يا غير مستقيم جامعه به آن، ارتكاب علني گناه، عدم جلوگيري از آن، ميدان دادن به افراد فاسد و منحرف، اعتراف گرفتن و تشويق به اعتراف در «حقوق اللّه‏» و يا تلاش براي پي بردن به آن، و نشر گزارشها، عكسها، فيلمها و صحنه‏هايي كه به ارتكاب گناه دامن مي‏زند، اينها همه جزء مصاديق «اشاعه فحشاء» و نشان دادن علاقه به گسترش آن است.
«و اللّه‏ُ يَعْلَمُ و أنتُمْ لا تعلمونَ»
آيه در پايان، با اين جمله كه «خداوند مي‏داند و شما نمي‏دانيد»، بدون ذكر متعلق علم، اهميت و عظمت موضوع را مورد تأكيد قرار مي‏دهد و اين خود شاهد است كه فراز يادشده تنها به دانستن و ندانستن غضب الهي واستحقاق عقوبت اشاره ندارد چنان كه منحصر به اسرار و نهفته‏هاي قلبي افراد در زمينه تمايل و علاقه به شيوع فحشاء نيز نمي‏باشد. بلكه اين خداوند است كه آگاه به مصالح و مفاسد جامعه و انسان است و بر اساس آن، احكامش را نازل مي‏كند، و اين او است كه مي‏داند درون سينه‏ها چه مي‏گذرد، و چه كسي علاقه‏مند به گسترش فحشاء و منكر است، و اين او است كه آگاه به عواقب و ابعاد مختلف اين گناه در دنيا و آخرت مي‏باشد و شما نمي‏دانيد.
كساني كه به شايعه‏سازي و تهمت زدن مي‏پردازند و يا آبرو و حيثيت افراد را برخلاف قانون و ضوابط شرعي مي‏برند، به تناسب جرم و به فراخور گناهي كه مرتكب شده‏اند مستوجب حدّ و تعزير شرعي نيز مي‏باشند.
«و لَوْلا فَضْلُ اللّه‏ عَلَيْكُمْ و رحْمتُهُ و أنَّ اللّه‏َ رؤفٌ رحيمٌ»
اين آيه، مشابه آيه دهم است كه در قسمت هفتم، شماره 69 مجله گذشت؛ با اين تفاوت كه در اينجا دو صفت «رؤوف» و «رحيم» به جاي «توّابٌ حكيمٌ» آمده است. و همان گونه كه در آن آيه توضيح داديم جواب اين جمله شرطيه، محذوف است. آنچه در آيه
ذكر شده اين است كه «اگر فضل و رحمت الهي
صرف جلب توجه ديگران، شهرت‏طلبي، افزايش بيننده و شنونده، افزايش خواننده، ارضاء حسّ كنجكاوي، انتقامجويي، تحقير، تسويه حسابهاي شخصي و گروهي، و انگيزه‏ها و عواملي از اين دست، نمي‏تواند مجوّز پرده‏دري و لكه‏دار نمودن حيثيت و شخصيت افراد در جامعه از يك سو، و ترويج و تبليغ گناه و فحشاء و جري ساختن جامعه بر ارتكاب گناه باشد.
بر شما نبود و اگر نبود اينكه خداوند داراي رأفت و رحمت است» ولي ادامه‏اي براي آن به عنوان جواب نيامده است. و اين مي‏تواند اشاره به الطاف و نعمتهاي تكويني و تشريعي خداوند باشد كه در آيات پيش، به آنها اشاره شده است. اين تنها فضل و رحمت و رأفت الهي است كه انسان را چنين برخوردار از احكام و قوانين منطبق بر مصالح او كرده است و در صورت انحراف و فاصله گرفتن از آنها راه را براي بازگشت او باز گذاشته و شتابي در تنبيه و عقوبت او نمي‏كند. اين ناشي از رأفت الهي و رحمت ايزدي است كه هشدارهاي خويش را متوجه جامعه مي‏كند تا از فرو افتادن در فساد و هلاكت پرهيز كنند و جهالت و بي‏تقوايي، موجب زوال سعادت دنيا و آخرت آنان نشود.

روايات:

در زمينه «اشاعه فحشاء» با توجه به معناي عام و گسترده‏اي كه براي آن آورديم و به تناسب عناوين چندي كه مرتبط به اين موضوع مي‏باشد، روايات بسياري وجود دارد كه در اين فرصت و به تناسب بحث، گزيده‏اي از آنها را بازگو مي‏كنيم.
1ـ محمد بن‏فضيل مي‏گويد به امام موسي بن‏جعفر(ع) گفتم: فدايت شوم، در مورد مردي از برادران مسلمانم خبر ناخوشايندي به من مي‏رسد. از او در باره آن پرسش مي‏كنم، ولي او آن را انكار مي‏كند؛ در حالي كه افرادي مورد اطمينان، آن مطلب را در باره او به من گفته‏اند. حضرت(ع) فرمود:
در مواردي كه حتي قطع به ارتكاب گناه نيز وجود دارد، نبايد با بازگو كردن و علني نمودن و عمومي كردن آن حتي توسط خود شخص گناهكار و مجرم، به گسترش آن و جرأت يافتن ديگران دامن زد.
«يا محمد! كذّبْ سَمْعَكَ و بصرَكَ عن أخيك وَ اِنْ شهِد عندك خمسونَ قسامةً و قال لك قولاً فصدّقْه و كذّبهم و لا تذيعنَّ عليه شيئا تشينه به، و تهدم به مروّته، فتكون من الذين قال اللّه‏ عزّ و جل: انّ الّذين يحبّونَ أن تشيع الفاحشةُ في الّذين آمنوا لهم عذاب اليمٌ في الدّنيا و الآخرة»(1)
«اي محمد! گوش و چشمت را در مورد برادرت تكذيب كن و اگر پنجاه نفر هم پيش تو با قسم خوردن شهادت دادند ولي او حرف ديگري گفت، او را تصديق كن و ديگران را تكذيب نما، و هرگز چيزي را كه به واسطه آن، او را بدنام و رسوا كني و جوانمردي و شخصيت او را بشكني، عليه او منتشر نكن، و الاّ جزء كساني خواهي بود كه خداي عز و جل در موردشان فرموده است: انّ الذين يحبّون أن تشيع الفاحشة ...»
روشن است مسايل حقوقي و آنچه در محكمه در چارچوب ضوابط شرعي و بر اساس خواست و روال صحيح قضاوت انجام مي‏شود، خارج از موضوع اين روايت است.
2ـ امام صادق(ع) اين گفته را از پيامبر اكرم(ص) نقل مي‏كند:
«مَنْ أذاع فاحشةً كان كمُبتديها و مَنْ عَيَّرَ مؤمنا بشي‏ء لا يموتُ حتّي يركبه».(2)
«كسي كه كار ناپسندي را پخش و افشاء كند، همانند كسي است كه مرتكب آن شده است و كسي كه مؤمني را به امر ناپسندي سرزنش و تحقير كند، نمي‏ميرد تا اينكه
خودش گرفتار و مرتكب آن شود.»
3ـ امام صادق(ع) در سخن ديگري فرموده است:
«مَنْ قالَ في مؤمنِ ما لا رأتْه عيناه و لا سَمِعتْ اُذُناه كان من الّذين قال اللّه‏ عزّ و جلّ: ان الذين يحبّون أن تشيع الفاحشة في الذين آمنوا ...».(3)
«كسي كه در مورد مؤمني چيزي را بازگو كند كه چشمانش نديده و با گوشهايش نشنيده، جزء كساني خواهد بود كه خداي عز و جل در باره آنان فرموده است: «ان الذين يحبّون أن تشيع الفاحشة ...»
4ـ چنان كه حضرت(ع) در روايت ديگري، همين مطلب را در باره كساني فرموده است كه حتي گناه يا عيبي را با چشمان خود ديده و با گوشهاي خود شنيده‏اند و براي ديگران بازگو مي‏كنند:
«من قال في مؤمن ما رأته عيناه و سمعته اُذُناه فهو مِنَ الذين قال اللّه‏ عزّ و جلّ: انّ الذين يحبّون أن تشيع الفاحشة ...».(4)
5ـ عباس بن‏هلاك اين سخن را از امام رضا(ع) شنيده است:
«المستترُ بالحسنة تعدِلُ سبعين حسنةً و المذيعُ للسّيّئة مخذولٌ، و المستترُ بالسّيّئة مغفور له».(5)
«نيكي كسي كه انجام آن را پنهان مي‏سازد مساوي با هفتاد برابر است، و آن كه بدي را افشاء مي‏كند دچار خذلان شده و خداوند او را به حال خود وا مي‏گذارد، و كسي كه بدي را مي‏پوشاند مشمول مغفرت است.»
6ـ عبدالرحمن بن‏سيّابه نقل مي‏كند كه اين سخن را از امام صادق(ع) در باره غيبت و تهمت شنيده است:
«الغيبةُ أنْ تَقُول في اخيك ما ستره اللّه‏ تعالي عليه، و امّا الامر الظاهر فيه مثل الحدّة و العجلة فلا، و البُهتان أن تقولَ فيه ما ليس فيه».(6)
«غيبت، عبارت است از اينكه در باره برادر مسلمانت آنچه را كه خداوند تعالي بر او پوشانده است بر زبان آوري، و اما كاري كه آشكار است مثل تندي و شتابزدگي در او، نه، اين غيبت نيست. و بهتان آن است كه آنچه در او نيست را در باره او بگويي.»
7ـ چنان كه داود بن‏سرحان در باره ماهيّت غيبت از محضر امام صادق(ع) پرسش كرد. حضرت(ع) فرمود:
«هُوَ أن تقول لاخيك في دينه ما لم يفعَل و تبُثَّ عليه امرا قد ستره اللّه‏ تعالي عليه لم‏يقم عليه فيه حدّ».(7)
«غيبت آن است كه در مورد شخصيت ديني برادرت چيزي بگويي كه مرتكب نشده است و به ضرر او مطلبي را منتشر و پخش كني كه خداوند تعالي آن را پوشانده است و حدّي در آن خصوص بر او جاري نشده است.»

پاورقيها:

1ـ كافي، ج8، ص147، و ثواب الاعمال، ص295.
2ـ ثواب الاعمال، ص295.
3ـ نور الثقلين، ج3، ص583.
4ـ كافي، ج2، ص357، و نور الثقلين، ج3، ص583.
5ـ ثواب الاعمال، ص213.
6ـ كافي، ج2، ص358.
7ـ همان، ص357.
منابع:

1. كافي,jeld=8,safhe=147
2. ثواب الاعمال,safhe=295
3. نور الثقلين,jeld=3,safhe=583
4. كافي,jeld=2,safhe=357
5. ثواب الاعمال,safhe=213
6. كافي,jeld=2,safhe=358
7.

یک شنبه 2 مهر 1391  3:46 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

شايعه؛ بمب ويرانگر

شايعه؛ بمب ويرانگر

سلمان اكبري

هنجارهاي اجتماعي، ارزش ها و ستون هاي اصلي يك جامعه است. تخريب و تضعيف هر يك از آن ها به معناي از ميان بردن يكي از ستون هاي جامعه است. از اين رو در موضوع جامعه پذيري، تاكيد اصلي بر آموزش و پرورش نسل ها بر اساس اين هنجارهاست. بسياري از مصاديق گسست نسلي و آثار زيانبار آن را مي توان در همين تخريب و تضعيف هنجارهاي اجتماعي جست وجو كرد. اين گونه است كه تضاد و گسست نسلي پديد مي آيد و جامعه برخلاف مسير درست انتخابي نخست خود، در مسير فروپاشي و گسست قرار مي گيرد و از درون مي پاشد.
علل و عوامل چندي در اين گسست ها وتغيير وتبديل هنجارها به ناهنجاري ها دخيل هستند كه يكي از اين ابزارها و عوامل شايعه است. شايعه همان گونه كه در از ميان رفتن اعتماد و اطمينان عمومي نقش منفي بازي مي كند، در ساختار شكني و از ميان بردن هنجارهاي اجتماعي هم نقش مخربي را ايفا مي كند. از اين رو در همه جوامع انساني از شايعه به عنوان ضدهنجار سخن گفته و با آن مبارزه مي شود.
قرآن نيز به عنوان راهنماي درست و كامل زندگي بشر كه بر اساس فطرت و عقل سالم و هماهنگ و سازگار با آن مي باشد، به اين مسئله توجه داشته و ابعاد ومسايل آن را تحليل و تبيين كرده است. نويسنده در اين مطلب بر آن است تا از منظر قرآن به شايعه و آثار و كاركردهاي آن توجه كند كه با هم آن را از نظر مي گذرانيم.

شايعه، اخبار با منابع ناشناس و غيرمطمئن

در هر جامعه اي چنددسته اخبار پخش مي شود. بعضي از اخبار، گزارش هاي صادقانه اي با منابع خبري مطمئن و مستندات و شواهد گوناگون است؛ اما برخي ديگر در برگيرنده تمامي ويژگي هاي يك خبر صادق و راست نيست، زيرا يا در محتوا و يا در منابع خبري و يا مستندات آن اشكالاتي وجود دارد. از جمله مي توان به اخباري اشاره كرد كه در بسياري از رسانه ها براي جلوگيري از متهم شدن به دروغگويي، آن را از منابع خبري بي نام و نشان، يا از منابع خبري ناشناس و مانند آن نقل مي كنند. عنوان «منابع مطلع» را شايد بسيار شنيده باشيد كه در بسياري از موارد كسي جز نويسنده خيال پرداز خبر نيست.
شايد در حوزه علوم ديني از علما و فقيهان و سخنوران بسيار شنيده ايد كه در خبر آمده است كه پيامبر(ص) يا معصوم(ع) چنين گفت و چنان كرد. اگر به اين منابع خبري مراجعه شود، نام يكايك كساني كه خبر را نقل كرده اند، آمده است و در منابع رجالي نيز تبيين شده است كه اين افراد تا چه اندازه مورد وثوق و اطمينان هستند كه بتوان به سخن و خبر ايشان اعتماد كرد. اين حساسيت در منابع خبري ديني از آن رو پديد آمد كه قرآن نسبت به اخبار و گزارش هاي خبري حساسيت فراواني نشان داد؛ زيرا اخبار با تمام تفاوت هاي ارزشي در مضمون و محتوا، مي تواند آثار مثبت و يا منفي درجامعه به جا گذارد و حتي مسير تحولات اجتماعي و سياسي جامعه را تغيير دهد.
قرآن گزارش مي كند كه در جنگ احد خبري از منابع ناشناس در ميان لشكر اسلام افتاد كه مضمون و محتواي آن كشته شدن فرمانده، رهبر جامعه اسلامي و پيامبر خدا(ص) بود. چنين خبري در ميدان جنگ، جز پريشاني نيروهاي اسلام و سردرگمي آنان و پراكنده شدن و در نتيجه شكست قطعي مسلمانان و دولت اسلامي نتيجه اي درپي نداشت.
در موردي ديگر قرآن گزارش مي كند كه شخصي حتي شناخته شده و با نام و نشان، خبري را مي دهد كه بيانگر تغيير در مواضع قبيله اي مي باشد كه مي تواند زمينه بروز جنگ و درگيري حتي داخلي را فراهم آورد. اين خبر همانند خبر پيشين به علل و عواملي كه گفته مي شود، از مصاديق شايعه است؛ زيرا اين خبر نيز با آن كه منبع آن شناخته و دانسته شده است، ولي به سبب آن كه داراي مشكلات جدي بود، به عنوان خبري نادرست از سوي قرآن ارزيابي مي شود و در رديف شايعه قرار مي گيرد.
بنابراين مي توان گفت كه شايعه، خبري است با منابع ناشناس و يا شناخته شده كه صدق و كذب آن معلوم نيست، ولي به سبب آن كه نفس خبر و محتواي آن، مورد توجه و اقبال مردم است به سرعت پخش مي شود و به تعبير قرآن اذاعه و شايعه مي شود. (نساء آيه 82 و نور آيه 19)
شايعه هر چند كه خبر است ولي از آن جايي كه پخش آن پيش از اثبات درستي محتوا و مضمون آن انجام مي شود، به عنوان شايعه شناخته و معرفي مي شود. بنابراين اگر خبري حتي با منابع ناشناس و يا شناخته شده غيرمطمئن، به اثبات برسد و درستي آن ثابت شود، پخش آن، شايعه به شمار نمي آيد.
به سخن ديگر، شايعه بر دو پايه و عنصر اصلي قرار گرفته است: عنصر نخست آن «خبر تأييد و اثبات نشده» و ديگري «پخش آن پيش از اثبات» است.

اهداف شايعه سازي و شايعه پراكني

اما چرا شايعه سازي صورت مي گيرد و اخبار تأييد نشده اي به سرعت ميان مردم پخش مي شود؟ قرآن در پاسخ به بخش نخست پرسش، اين گونه بيان مي كند كه اهداف چندي از سوي شايعه سازان مورد توجه مي باشد. از جمله اين كه روحيه مخاطب پيام (شايعه) را با اين گونه اخبار دروغين يا تأييد نشده، به هم بريزند و زمينه را براي تاثيرگذاري فراهم آورند. به عنوان نمونه در جنگ احد، كاربرد شايعه اين بود كه لشكر اسلام را از ادامه حمله و مقاومت در برابر دشمن بازدارند. لذا شايعه كشته شدن پيامبر(ص) مطرح مي شود. لشكر اسلام پس از شنيدن شايعه به سرعت پراكنده شدند و موجبات شكست آنان فراهم آمد و نزديك بود كه با كاهش قواي باقيمانده در ميدان جنگ، پيامبر گرامي(ص) شهيد شوند. (آل عمران، آيه 144)
خداوند از جمله اهداف شايعه سازي و آثار آن را ايجاد اضطراب و سلب آرامش و امنيت از شخص يا جامعه برمي شمارد. (نساءآيه 83) زيرا زماني كه شايعه اي ساخته مي شود و پخش مي شود، اگر از سوي دشمنان شخص يا جامعه باشد، همواره به قصد سلب امنيت و آرامش مي باشد. از اين رو از شايعه در جنگ نرم و جنگ رواني بهره گرفته مي شود. دشمنان مي كوشند تا با بهره گيري از عناصر سست عنصر جامعه يا بيماردلان و دوچهرگاني چون منافقان، با شايعه سازي و شايعه پراكني به مقاصد خود كه تضعيف روحيه افراد جامعه و سلب آرامش از آنان است برسند. در هنگامي كه جامعه دچار اضطراب مي شود و آرامش خويش را از دست مي دهد، در انتخاب راه و شيوه هاي عمل دچار ترديد مي شود و واكنش احساسي به دور از تدبير و بصيرت، جامعه را بيش از پيش دچار مشكل مي سازد.
به هر حال ايجاد اضطراب و تشويش و سرگردان كردن مردم و جامعه و ترديدافكني از اهداف شايعه سازان است كه در آياتي از جمله آيه پيش گفته و نيز آيه 60 سوره احزاب به آن اشاره شده است.
همين اضطراب افكني اگر در ميدان جنگ باشد، موجب پراكندگي و سردرگمي نيروهاي خودي شده و آنان را از هدف اصلي كه مقابله و مبارزه با دشمن است، باز مي دارد، در نتيجه دچار شكست در ميدان شده و دشمن به سادگي و آساني به اهداف خود مي رسد. (آل عمران آيه 144)
گاه در جامعه براي امور جزيي، شايعه سازي انجام مي گيرد. از جمله برخي براي اين كه شخصيت كسي را تباه سازند، يا براي خود شخصيت سازي دروغين انجام دهند، يا اين كه جريان و جناحي را تخريب كنند و يا جريان و جناحي را مظلوم نشان دهند و يا آن را خوب و مقبول بنمايانند، از شايعه سازي بهره مي گيرند. همچنين گاه براي فروش جنسي يا تغيير موقعيت اقتصادي و تخريب كالايي از شايعه بهره گرفته مي شود.
هر چند كه در قرآن از شايعه سازي اجتماعي به هدف تخريب و هتك آبروي اشخاص (نور آيه 19) سخن به ميان آمده است ولي مي توان گفت كه اين تنها نمونه و مصداقي از كاربردهاي منفي و مخرب شايعه سازي است كه با عرض و آبروي مردم سر و كار دارد. در حقيقت هرگونه شايعه سازي به قصد تخريب همانند تخريب و هتك آبرو مي باشد. بنابراين مي توان براي شايعه هدف تخريب را يكي از اهداف اصلي و مهم برشمرد كه از سوي شايعه سازان مورد توجه قرار مي گيرد.
اما در بيان اين كه چرا شايعه به سرعت پخش مي شود، بايد به اين نكته توجه داد كه در شايعه سازي به عناصر مهمي توجه مي شود كه مرتبط با اصول روان شناسي است. شايعه سازان با توجه به روحيه مخاطبان، اخبار را به گونه ساماندهي مي كنند كه از جاذبه هايي برخوردار باشد و مخاطب را به شنيدن و تكرار آن وادار سازد.
البته بايد توجه داشت كه اصولا شايعه نسبت به اموري صورت مي گيرد كه از حساسيت بالايي براي مخاطب برخوردار است. به عنوان نمونه مسايلي مطرح مي شود كه مرتبط با امنيت اقتصادي، غذايي، ملي، جاني و مالي فرد و جامعه مي باشد و يا اين كه آرامش و آسايش وي را تحت تأثير قرار مي دهد. بنابراين محتواي خبر و موضوعاتي كه در شايعات مورد توجه قرار مي گيرد، از امور و موضوعاتي است كه براي مخاطب مهم و ارزشي و اساسي است.
اگر اين محتوا با اصول و فنون تبليعات و تأثيرگذاري همراه شود، مي تواند حتي كساني را كه گرايش به پخش شايعه نداشته و از شايعه پراكني پرهيز دارند به سوي خود جذب كند. ازاين رو گاه از شعر و كاريكاتور و ديگر ابزارهاي تبليغي براي گسترش دامنه شايعه استفاده مي كنند.
بنابراين مي توان گفت كه شايعه ساز براي اين كه از شايعه پراكنان بي مزد و مواجب، بهره برد از شيوه هاي تأثيرگذار بر مخاطب استفاده مي كند و آنان را به خدمت مي گيرد كه از جمله آن ها مي توان به شعر و جوك و مانند آن اشاره كرد كه از طريق پيامك ها ارسال مي شود.

شايعه سازان

اما اين كه چه كساني شايعه سازي مي كنند قرآن در برابر اين پرسش، گروه هاي اجتماعي و افرادي را معرفي مي كند كه به سادگي مي توان با شناخت ايشان اهداف شايعه سازان را نيز به دست آورد. از نظر قرآن برخي از شايعه سازان و شايعه پراكنان، مردمان بيماردلي هستند كه به اين كار اقدام مي كنند. (احزاب آيه 60) گروه ديگر، جاسوسان هستند كه براي دشمن كار مي كنند و مي كوشند تا هنجارها و بنيادهاي اجتماع را تخريب كنند و روحيه خودي را كاهش دهند. (آل عمران آيه 173)
ساده لوحان و افراد بي بصيرت از ديگر افرادي هستند كه در دام شايعه سازان مي افتند و خواسته و ناخواسته به آن دامن مي زنند. (نساء آيه 83 و نور آيات 11 تا 15) اينان همانند شخصي مي مانند كه خود شايعه اي مي سازند و پس از شيوع آن، خودشان باورش مي كنند.
گروه ديگري كه به شايعه دامن مي زنند منافقان هستند كه مي توان از آنان به ستون پنجم دشمن ياد كرد. خداوند بارها و بارها از اين عمله بي مزد دشمنان دين و جامعه سخن گفته و آنان را بدتر از كافران دانسته است؛ زيرا آنان به عنوان شهروندان از مزاياي جامعه بهره مي برند و به جاي خدمت به مردم و جامعه به دشمنان آنان خدمت بي مزد مي كنند. (آل عمران آيه 173 و نساء آيه 83 و احزاب آيه 60)
اين ها نمونه ها و مصاديق برجسته شايعه سازان و شايعه پراكنان جامعه هستند كه در اين آيات معرفي شده اند. البته مي توان گروه ها و افراد ديگر جامعه را معرفي كرد كه در خدمت شايعه سازي و شايعه پراكني هستند كه از آن جمله مي توان به زنان اشاره كرد. (يوسف آيه 30 و 50) كه به خاطر حسادت زنانه و يا امور ديگر به شايعه سازي و شايعه پراكني مي پردازند.

شيوه هاي مقابله

شايعات از آن جايي كه بنيادهاي ارزشي و اخلاقي جامعه را از ميان مي برد و هنجارها را تهديد مي كند و پايه هاي اطمينان و اعتماد اجتماعي را سست يا نابود مي سازد، به عنوان ناهنجاري از سوي عقل و عقلا و گناه و جرم از سوي شريعت و قانون مورد توجه قرار گرفته است. از اين رو خداوند در قرآن هم آن را گناهي بزرگ برشمرده و هم براي شايعه سازي و شايعه پراكني، مجازاتي را در دنيا و آخرت درنظر گرفته است.
خداوند به صراحت دو دسته از شايعات را حرام دانسته است كه عبارتند از: شايعات مرتبط با اصول امنيتي جامعه (نساء آيه 83 و احزاب آيات 60 و 61) و شايعات ناموسي و جنسي (نور آيات 11 تا 19). از سوي ديگر براي پيشگيري از ارتكاب چنين جرم و گناهي، از مومنان خواسته شده كه شايعات مرتبط با امنيت اجتماعي جامعه چون اخبار جنگي را پس از شنيدن، در اختيار رهبران و مسئولان جامعه بگذارند و اجازه ندارند آن را در جايي پخش كنند مگر پس از اطلاع از صحت آن (نساء آيه 83). در مورد شايعاتي كه درباره مومنان نيز شنيده مي شود، مي بايست اين گونه عمل كرد و مومن بايد از شايعه پراكني نسبت به مومنان خودداري ورزد. (نور آيات 11 تا 17)
بنابراين پيشگيري و تهديد به مجازات و گناه شمردن از روش هايي است كه قرآن براي مقابله با شايعات در پيش گرفته است. خداوند در آيات سوره نور شايعه سازان و شايعه پراكنان را تهديد مي كند و در آيه 60و 61 سوره احزاب آنان را در صورت تداوم شايعه پراكني، به تبعيد و اعدام تهديد مي كند.
شايعاتي كه ازنظر قرآن جرم تلقي مي شود، مجازاتي چون تبعيد و اعدام دارد. اين، افزون بر مجازاتي است كه خداوند براي آنان در آخرت درنظر گرفته است. (نور آيات11تا19) همچنين عدم قبولي سخن شايعه سازان و شايعه پراكنان و عدم اعتماد اجتماعي و مقبوليت رفتار و كردار و در يك كلام طرد اجتماعي، از جمله مجازات هاي دنيوي براي آنان است.
خداوند در آياتي چون 144 و 173 سوره آل عمران، آيه 83 سوره نساء و آيات 11 تا 17 سوره نور از طرد اجتماعي شايعه سازان و شايعه پراكنان به عنوان يك شيوه مبارزه و مقابله با شايعات سخن مي گويد؛ زيرا عدم توجه به شايعه سازان و عدم توجه به محتواي آن پيش از تحقيق، و واكنش منفي نشان دادن به شايعه پراكنان مي تواند درصد شايعه را به شدت كاهش دهد، اما اگر مردم به شايعه توجه كنند و براساس آن واكنش نشان دهند، شايعه سازان تشويق مي شوند، چنان كه گوش دادن به شايعات و همراهي با شايعه پراكنان مي تواند شايعات را افزايش داده و شايعه سازان را گستاخ تر نمايد. اين گونه است كه شايعه همانند بهمني بر سر جامعه فرود مي آيد و جامعه را به شدت تخريب مي كند.
تكذيب شايعات پيش از اثبات محتوا و درستي آن و دروغگو جلوه دادن شايعه سازان مي تواند يك شيوه مقابله با شايعه سازان به شمار آيد. (نور آيات11تا17)
عدم زودباوري و واكنش منفي نشان دادن در برابر شايعات چون تعجب كردن و يا بي توجهي به اخبار بي منبع و سند و شاهد، عامل مهمي در مقابله با شايعه سازي و شايعه پراكني است كه آيات پيش گفته در مقاله بدان توجه داده است.
در سوره حجرات، اصلي وجود دارد مبني بر اينكه اگر فاسقي خبري به شما داد، اول تحقيق كنيد و سپس آن خبر را بپذيريد. (فتبينوا) بر اين اساس و باتوجه اينكه تمام حركات و سكنات ما در محضر خداي متعال ثبت و ضبط مي شود و ما به خاطر شنيده ها و گفته هاي خود نزد خداوند مورد بازخواست قرار خواهيم گرفت، لذا تكليف ما در قبال شايعه و هر خبري كه از صدق و كذب آن مطمئن نيستيم كاملاً روشن است و آن اينكه هر خبر و شايعه اي را زود نپذيريم و آن را دهان به دهان نقل نكنيم و بر خود بباورانيم مگر پس از تحقيق و اطمينان كامل از درست بودن آن كه با اين روش، شايعات هرچقدر هم قوي و حقيقت نما باشند، مجال گسترش نمي يابند و شايعه سازان نمي توانند به اهداف خود نائل آيند. بنابراين مي توان گفت ابزار قرآني (فتبينوا) قويترين ابزار براي دفع و رد هرگونه شايعه اي در جامعه است.
باشد با بهره گيري از شيوه هاي قرآني و مقابله با شايعات، اجازه ندهيم تا امنيت كلي و ملي جامعه درخطر قرار گيرد و آرامش و آسايش از آن سلب گردد و دشمنان و شايعه سازان به اهداف خويش دست يابند.

 

یک شنبه 2 مهر 1391  3:46 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

الإشاعة: رؤیة قرآنیة (1)

الإشاعة: رؤیة قرآنیة (1)

حسن السعید

منذ انطلاقتها الأولی، تعرضت الدعوة الاسلامیة الی حملات دعائیة مضللة، و الی حرب نفسیة مخرّبة... من قبل المشرکین فی مکة، و المنافقین و الیهود فی المدینة و ما حولها، کما تتعرض الأمة الاسلامیة-الیوم-الی الحملات الدعائیة المضللة، و الحرب الهدّامة (1) .و تأتی الاشاعات و الأکاذیب و الأراجیف فی مقدمة المخطط.
فما أشبه اللیلة بالبارحة!.
و ما أشبه الأسالیب الملتویة التی یقوم بها مرجفوا الیوم بأسالیب مرجفی الأمس!.
هنا محاولة لتسلیط الضوء علی الأشاعة...و کیف تعامل معها القرآن، فی واحدة من محطات تاریخ الاسلام.

ظاهرة اجتماعیة قدیمة:

الاشاعة(أو الشائعة) Rumeur ظاهرة اجتماعیة بالغة الأهمیة، و یضاعف من هذه الأهمیة شیوعها فی کل زمان و مکان، و أنها مسلک مألوف من مسالک الجماعات...و تعتبر الشائعات وسیلة مؤثرة من وسائل الدعایة السوداء، و أداة رئیسیة من أدواتها، لأنها تعمل علی بث الذعر، و الکراهیة و تحطیم الروح المعنویة، و اثارة عواطف الجماهیر، و بلبلة أفکارهم، و خاصة فی أوقات الحروب و الأزمات، حیث یستولی علی الناس الخوف و الرعب (2) .
و فی ضوء هذا، فالاشاعة سلاح من أسلحة الحرب النفسیة، یتمثل فی خبر مدسوس کلیّا أو جزئیا، و ینتقل شفهیا أو عبر وسائل الاعلام دون أن یرافقه أی دلیل أو برهان، و یقصد به تحطیم المعنویات (3) .
فمنذ أقدم العصور عرف الاسنان الحرب النفسیة، و أثرها التخریبی فی تماسک الشعوب و الأمم و الجماعات و الأفراد، خصوصا فی حالة الحروب و الأزمات و التحولات الاجتماعیة و الأحداث الجدیدة، فاستخدمها کسلاح هدّام فی صراعه الفکری و العسکری و السیاسی و الاقتصادی...الخ (41) .و قد وجدت الاشاعة حیث وجدت المجتمعات البشریة.و تطورت مع تطور المجتمع، و تبلورت فی ظل کل حضارة و ثقافة، فأخذت أشکالا متنوعة، و قد لعبت الاشاعة دورا فی التاریخ، فادّت مثلا الی موت سقراط بتهمة تحریض الشبان فی أثینا علی التمرد و العصیان (5) و یقول البورت و بوستمان فی کتابهما عن سیکولوجیة الاشاعة أن أباطرة الرومان کانوا یعانون من الاشاعات التی تنشر بین سکان المدن و القری...من أجل ذلک قام کثیر من هؤلاءالأباطرة باستخدام حرّاس الاشاعات للاختلاط بالناس وتجمیع الاشاعات التی یتناقلونها، و ابلاغها للامبراطور فضلا عن اطلاق الاشاعات المضادة (6) .
و قامت الحروب، فی القرون الوسطی، نتیجة للمغالاة فی روایة قصص المعجزات و الجرائم و الأسلاب.و کان لها دور فی التعبئة النفسیة فی اوربا إبّان الحروب الصلیبیة.و من الأمثلة التاریخیة ذات الدلالات، الاشاعة التی ساعدت علی اندلاع الثورة الهندیة ضد بریطانیا عام 1857. فلقد کان الجنود الهنود العاملون فی جیش الهند البریطانی یستخدمون بنادق تملأ من فوهة السبطانة(الماسورة)، و کان علیهم خلال الرمی أن ینزعوا بأسنانهم الورق المشحّم من طرف کل خرطوشة، حتی یسقط البارود فی سبطانة البندقیة، قبل وضع المقذوف فی مکانه، و اعتمدت الاشاعة التحریضیة علی هذا الأمر، إذ انتشرت بین الجنود المسلمین اشاعة تقول بأن الشحم المستخدم هو شحم خنزیر، و خیّل للهندوس بأنه شحم بقر، و قد حاول الانکلیز و قتذاک اقناع الجنود بالقیام بأنفسهم بتشحیم ورق الخرطوش بالسمن النباتی (7) .

تزاید دورها فی العصر الحدیث:

و فی العصر الحدیث تطورت أسالیب الاشاعة، و کانت فترة الحرب العالمیة الثانیة مسرحا مکثفا لانتشار الشائعات علی نطاق واسع، خاصة و أنها استخدمت کسلاخ ذی‏ حدین:للاقناع و الاستقزاز.
و لهذا نجد أن موضوع و الاشاعة من المواضیع التی اهتم بها علم النفس، منذ الحرب العالمیة الثانیة.فلقد لاحظ علماء النفس و المهتمون بالحروب النفسیة أن الاشاعة وسیلة هامة من وسائل الحرب النفسیة یفید منها العدو الذی یوعز الی عملائه ببث الاشاعات التی تبلبل نفسیّة الجماهیر و تفقدها ثقتها بحکومتها و تشککها بجیشها و قواتها المحاربة.و لذلک عکف علماء النفس علی درس الاشاعات و عوامل انتشارها و ما یحدث لها منذ أن تطلق الی تنتشر (8) .
و قد أولت مدارس الدعایة السیاسیة الاشاعة اهتمامها الکبیر، و هذا غوبلز- مهندس الدعایة الهتلریة-نموذج الشائعات المتجولة بصورة منهجیّة، و ینظم دعایة مضادة لتحییدها، سواء من خلال الاتصال الکلامی، أم من خلال الصحافة المطبوعة و الرادیو و السینما، أو أنه کان یلجأ الی «شهود»أجانب، و هم عموما من المحررین المحابین.و کما هو الأمر بالنسبة للنبوءات و التنبؤات و التنجیم لم یکن غوبلز یتردد فی اعطاء تلک الشعوذات تفسیرا رسمیا ملائما لخطط الرایخ.هناک مثال متمیز حول مهارته فی هذا المجال.فی نهایة صیف مهارته فی هذا المجال فی نهایة صیف 1943، انتشرت شائعة حول اعدام عدد من کبار شخصیات النظام، و عمد غوبلز الی المزایدة علی هذه الشائعة، فاعطی أمرا لقطاعاته المتخصصة بنشر شائعة مفادها أن هیملر نفسه قد اعتقل و أعدم.و هذا ما أحدث انفعالا کبیرا و فی اللحظة المناسبة، عاد هیملر الی الظهور فی کل مکان، مما أدّی کضربة مقابلة، الی تدمیر مجمل الشائعات التی انتشرت حول هذا الموضوع.کان الأمر یکمن فی تحطیم شائعة کاذبة من خلال شائعة أخری تفوقها کذبا، ولکن من الممکن اثبات أنها عاریة عن الصحة (9) .
قبال ذلک، کانت أجهزة الحلفاء تقوم بدعایة سیاسیة مضادة، و لجأت فی معرکتها ضد الخصم الی اسلوب تحلیل الوسائل و الخدع التی تلجأ الیها الدعایة السیاسیة المعادیة و فضحها أمام الجمهور، و هذا ما سعی إلیه«معهد تحلیل الدعایة السیاسیة» Institute For ProPaganda Analysisفی الولایات المتحدة الأمریکیة خلال الفترة الممتدة بین عام 1937 و عام 1939.و حاول هذا المعهد أن یحصّن الجمهور ضد کل نوع من أنواع الدعایة السیاسیة معلّما ایاه کشف الخدع الرئیسیة التی یلجأ الیها الخصم.کذلک انشأ صحفی أمریکی، خلال الحرب العالمیة الثانیة، زاویة أطلق علیها اسم«عبادة الشائعة»حیث لم ین یکتفی بتکذیب الأنباء المزیّفة التی تسی‏ء الی معنویات السکان، بل کان یقوم أیضا بتحلیل نفسی لهذه الشائعات بغیة کشف العوامل التی ولدتها و سهلت تداولها (10) .

ما هی الاشاعة؟

الاشاعة، أو الشائعة معناهما واحد... فقد جاء فی المعجم الوسیط أن(الشائعة: الخبر ینتشر و ال تثبّت فیه)و(الاشاعة: الخبر ینتشر غیر متثبّت منه) (11) .
یقول ابن منظور:«شاع الشیب:ظهر و تفرّق.و شاع الخبر فی الناس شیعا و شیعانا...، فهو شائع:انتشر و افترق وذاع و ظهر.و أشاع ذکر الشی‏ء:أطاره و أظهره. و قولهم:هذا خبر شائع و قد شاع فی الناس، معناه قد اتصل بکل أحد فاستوی علم الناس به و لم یکن علمه عند بعضهم دون بعض و الشاعة:الأخبار المنتشرة و فی الحدیث:أیّما رجل أشاع علی رجل عورة لیشینه بها أی أظهر علیه ما یعیبه.
و أشعت السرّ و شعت به إذا أذعت به... و رجل مشیاع أی مذیاع لا یکتم سرا (12) و الی هذا المعنی أشار القرآن الکریم فی قوله تعالی:و إذا جاءهم أمر من الأمن أو الخوف اذا عوابه (13) .
و الشائعه أیضا هی:«معلومة لا یتحقق من صحتها، و لا من مصدرها، تنتشر عن طریق النقل الشفوی»کما ورد فی قاموس موریس.
و یعرفها الدکتور مختار حمزه بقوله: «الاشاعات هی الأحادیث و الأقوال و الأخبار الروایات التی یتناقلها الناس دون تأکد من صحتها، و دون التحقق من صدقها.و یمیل کثر من الناس الی تصدیق کل ما یسمعونه دون محاولة للتأکد من صحته، ثم یأخذون یروون بدورهم الی الغیر.و قد یضیفون إلیه بعض التفصیلات الجدیدة، و قد یتحمسون لما یرونه، و یدافعون عنه بحیث لا یدعون السامع یتشکک فی صدق ما یقولون.
و الشائعة-کما یقول الدکتور ابراهیم امام-:«تقوم علی.أساس انتزاع بعض الأخبار أو المعلومات و معالجتها بالمبالغة، و التأکید أحیانا، و بالحذف و التهوین أحیانا أخری، ثم القاء ضوء باهر علی معالم محددة، تجسّم بطریقة انفعایة و تصاغ صیاغه معینة، بحیث یتیسر للجماهیر فهمها.و یسهل سریانها، و استساغتها، و استیعابها علی أساس اتصالها بالأحداث الجاریة و تمشیها مع العرف و التقالید و القیم السائدة (14) .

الأهمیّة و الغموض:

و الاشاعات التی تروّج بین الناس قد تکون عن قصد أو عن غیر قصد...و تلعب الاشاعات المقصودة المغرضة دورا رئیسیا فی أوقات الحروب و الأزمات، لأنها تثیر العواطف، و تترک آثارا عمیقة فی النفوس... أما الاشاعات غیر المقصودة فتسمی ثرثرة أو دردشه...و یجد کل من ناقلها و مستمعها لذة و متعة فی روایتها، دون أن یعلموا أنهم یساعدون علی نشر الاشاعات الکاذبة و الروایات المختلقة (15) .
و لیست کل الاشاعات بالضرورة مختلقة من أساسها، فهناک اشاعات تستند الی حدث حقیقی یتم تشویهه عند اطلاق الاشاعة.و یعتمد انتشار الاشاعة المختلفة أو المستندة الی حدث علی أهمیة موضوعها، و توافر عنصری الاثارة و الغموض فیها (16) ...و القانون الأساسی للاشاعة عبارة عن حاصل ضرب الاهمیّة فی الغموض، و لیس حاصل جمعهما، فإذا کانت الأهمیّة کبیرة و الغموض صفرا فلن تکون هناک اشاعة.کذلک إذا کان الغموض شدیدا فی موقف لا یهمنا، فلن تکون هناک اشاعة...و بتعبیر آخر إذا لم یکن للموضوع أهمیة، فإن غموضه لا یکفی وحده لاختلاق اشاعة، کذلک فإن الاشاعة لن تقوم لها قائمه إذا کانت الأمور واضحة لا غموض فیها (17) .
و یلاحظ ان الغموض قد ینتج عن انعدام وسائل الاتصال و الاعلام، أو فقدان الأخبار الموثوقة، أو أمثال ذلک من الأسباب التی تکثر اثناء الحروب، أو فی البلاد التی مزقتها الحروب، أو فیما بین الجماعات المعزولة کبعض الفرق الحربیة أو بعض الجماعات النائیة.کما قد ینشأ الغموض عن انتشار الأخبار المتضاربة و انعدام الثقة بالسلطات الحاکمة أو وجود رقابة علی الأخبار وسواها (18) أو نقص المعلومات الرسمیة و تضاربها، و سوء الاتصالات و الاستعداد النفسی لتقبّل الاشاعة.و هذا ما یفسر انتشارها بسرعة ابّان الحروب و الاضطرابات و فی المجتمعات المحرومة من الاستقرار الداخلی...بسبب تناقضاتها الحادة، سواء کانت هذه التناقضات اجتماعیة أم دینیة أم عرقیّة (19) .
ففی مثل هذه الأجواء تنتشر الاشاعات الهدّامه التی تتعلق بحیاة الانسان و مصالحه، لاثاره الخوف و الرعب و الفرقة و الخلاف و الضعف، فتثیر الاشاعات المخوّفة من الغلاء و ندرة السلع، أو قوة العدو العسکریة، و تفوقه، أو ضعف قوة الجبهة الداخلیة، أو الفرقة الطائفیة و العنصریة و المذهبیة و الاقلیمیة، أو التشکیک بالشخصیات و القیادات و الکیانات...و الایحاء للآخرین بالشبهات و التهم و ضعف الصف...و تخلخل تماسکه (20) .

اشکالها، سایکولوجیتها:

تقسم الشائعة الی أشکال متعددة، فهناک الشائعة التی تنتقل ببطء من شخص الی آخر، و الشائعة التی تنطلق بضجة فتصل الی أسماع عدد کبیر من الناس خلال فترة زمنیة قصیرة و تکثر فی الکوارث و عند الانتصارات أو الهزائم الساحقة، و الشائعة التی یطلق علیها تسمیة الشائعة الغائصة أی أنها تروج فی البدایة ثم تختفی لتظهر ثانیة عند ما تتاح لها فرصه للظهور.
و یمکن التمیز بین الشائعة التی یطلقها العدو أو عملاؤه، و الشائعة التی تنطلق ذاتیا للتنفیس عن کبت شدید، أو للتظاهر بسعة الاطلاع و المعرفة، أو تفسیر الأحداث بشکل خیالی یبرر التطورات و الأحاسیس العنیفة. و تتعرض الشائعة الی تحریف ناقلیها فیسقطون بعض تفصیلاتها و یرکزون علی البعض الآخر، و یعطونها طابعا مشوقا یزید من خطورتها و قدرتها علی الاقناع (21) . و توجد علاقة طردیة بین شدّة الاشاعة و درجة الصداقة و علاقات الالفة و المحبة التی تقوم بین الأفراد، حیث یسهل سریان الاشاعة عبر العلاقات و التفاعلات التی تقوم بین الأصدقاء و الأقارب.و مع أن الاشاعة تنتقل فی المجتمع ککل إلاّ أنها تبدأ فی اطار هذه العلاقات حیث یکون التفاعل علی أشدّه (22) .
و یمکن تقسیم الاشاعات علی أساس دلالتها و دوافعها الی ثلاثة أنواع رئیسیة هی:اشاعات الأحلام و الأمانی...و اشاعات الکراهیة و العداء...و اشاعات الخوف... (23) و یلاحظ ان الاشاعات قد تنتج عن الخوف، خوف المواطنین، فهم یفتحون آذانهم لالتقاط الاشاعات التی قد یطلقها أناس أبریاء أو جماعة من العملاء و المخربین و الخونة.
و هنا نلاحظ علاقة الاشاعة و انتشارها بوجود الأقلیّات العرقیة أو الدینیة أو القومیة أو سواها و کیف تدور هذه الاشاعات حول هذه الأقلیّات و تتناولها و تهاجمها...
و لقد اجری احصاء فی أمریکا عام 1942 حیث درست ألف اشاعة فوجد أنها تتوزع کالتالی:
66%من الاشاعات کانت اشاعات عداء.
25%کانت اشاعات خوف.
2%کانت اشاعات تمنی.
7%کانت اشاعات من أنواع مختلفة.
و لقد لوحظ أن اشاعات الخوف و التمنی ما لبثت أن تغیّرت طبیعتها باقتراب النصر. علی ان الملحوظ أن غالبیة الاشاعات کانت من طبیعة افترائیة شریرة و تعبّر عن عداء ضد هذه الجماعة أو تلک (24) .
و قد توقف علماء النفس أمام «سیکولوجیة الاشاعة»و أوعزوا الأسباب الرئیسیة لانتشارها الی أنها تقوم بوظیفة مزدوجة؛فهی تفسّر التوترات الانفعالیة التی یستشعرها الأفراد و تنفّس عنها... و معلوم أن اتنفیس المادی و المعنوی یسبب تراخی التوتر، و یقود الی الشعور بالراحة (25) .
و تأسیسا علی ذلک اعتبر علماء الحرب النفسیة الاشاعة من أهم الأسلحة التی یلجأون الیها فی الحرب داخلیا و خارجیا، و تقوم الکیانات السیاسیة باستخدام الاشاعة کسلاح یغتالون به سمعة أعدائهم خلقیا و مسلکیّا و وظیفة و نزاهة، ولکن الاعلام الاسلامی و الرأی العام الاسلامی یرفض اللجوء الی هذا النوع من الاشاعات سواء أکانت فردیة أم جماعیة، و طلب من المسلم أن یری بنفسه عن هذا الدرک السی‏ء من اللجوء الی الاشاعة الکاذبه لتحطیم و تفسیخ المجتمع (26) و قد عالج القرآن الکریم هذا الموضوع الخطیر فی غیر موضع، و تناوله علی أکثر من صعید.

الاشاعة فی القرآن:

لم یأت فی القرآن الکریم ذکر صریح للاشاعة أو مشتقاتها إلاّ مرّة واحدة وردت فی سورة النور و هو قوله تعالی:ان الذین یحبون أن تشیع الفاحشة فی الذین آمنوا لهم عذاب ألیم (27) بید أنها وردت فی مفهومها الشامل و تطبیقاتها و مدالیلها العدیدة فی الکثیر من المواطن و المواقف المشهودة.
و ککل حرکات التغییر الکبری التی‏ ترکت بصماتها علی مسیرة التاریخ، لم تمر الدعوة الاسلامیة بسلام، و من دون ردود فعل مضادة و عنیفة و شرسة.فمنذ أن جهر رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بالدعوة الی اللّه، و عالن قومه بضلال ورثوه عن آبائهم، قرر المشرکون ألاّ یألوا جهدا فی محاربة الاسلام و إیذاء الداخلین فیه، و انفجرت مکة بمشاعر الغضب، و ظلت عشرة أعوام تعد المسلمین عصاة ثائرین، فزلزلت الأرض من تحت أقدامهم، و استباحت دماءهم و أموالهم و أعراضهم، و صاحب کل ذلک حرب عاتیة من الشائعات المغرضة، و السخریة و التحقیر، لتحذیل المسلمین، توهین قواهم المعنویة، و تحطیم نفسیاتهم...فرمی النبی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و صحابته بتهم هازلة، و شتائم سفیهة و أشیعت حولهم الافتراءات و الأباطیل للحط من مکانتهم لدی الجماهیر...
و فی المدینة حیث کثیر عدد المسلمین، فقد اتخذت العداوة للاسلام طریق الدس والنفاق و المخاتلة و ترویج الشائعات، فأسلم فریق من المشرکین و الیهود ظاهرا، و قلوبهم تغلی حقدا و کفرا، و علی رأس هؤلاء عبداللّه بن أبی بن سلول العوفی (28) .
و فی غمرة المواجهة الضاریة...حرص القرآن الکریم علی توعیة المسلمین، و تکوین الحسّ السیاسی و الاعلامی لدیهم، لصیانة الرأی العام الاسلامی، و تحصینه من التأثّر بالاشاعات و الأکاذیب و الأراجیف التی یبثها المندسون و المنافقون و الخصوم، لیکوّن المناعة الفکریة و النفسیة، و یفوّت الفرص علی اولئک المخرّبین، فثبّت الأسس و الموازین اللازمة للانسان المسلم، لیتمکّن من فحص و تمییز الاشاعة و الدعایة الکاذبة و فرزها، و الوقوف بوجهها (29) .
و حینما نستقری آیات القرآن التی تحدثت عن الاشاعات التی روّجها أعداء الاسلام، و اسلوب التعامل معها...نجد نماذج عدیدة لها مبثوثة فی کتاب اللّه، و تکاد تغطّی کل مساحات المواجهة خلال مرحلة النبّوة، و فیما یلی بعض المحطات الهامة (30) .

من أسالیب الدعایة السوداء:

جاء الخطاب القرآنی قویّا مجلجلا، و کان وقعه کالصاعقة علی المشرکین، و لما أعیتهم الحیلةفی مواجهة الحجة بالحجة، و أنّی لهم ذلک؟، انتهجوا ترویج الاشاعات ضد الرسول الأکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، باعتباره المثل الأعلی، و ذلک فی محاولة للتسقیط الشخصی، فأخذوا یشیعون أنه: کاهن، و أنه مجنون، و أنه شاعر، و أنه کذّاب، و أنه ساحر...!!
و یقولون إنه لمجنونالقلم:51.
قالوا أضغاث احلام بل افتراه بل هو شاعرالأنبیاء:5.
و قالوا إن هذا إلاّ سحر مبین الصافات:15.
و یقولون أئنا لتارکو آلهتنا لشاعر مجنونالصافات:36.
و قال الکافرون هذا ساحر کذّابص:4.
و فی غمرة انهماک أعداء الاسلام ببث أباطیلهم حول الصادق الأمین صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ینعتونه بما تواصوا به من سحر مفرق (31) .
و مرّة أخری تخیب ظنون المشرکین، و یرتد کیدهم الی نحورهم...و طفق الناس یقبلون علی کلمة السماء دون أن یعیروا أدنی اهتمام لما یبثّه دهاقنة الشرک... و حینما تیقّن الولید بن المغیرة و أضرابه بعقم محاولاتهم الرامیه الی التشکیک فی شخصیة الرسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، و تشویه صورته وصولا الی صرف الناس عن اتباعه و الانقیاد الی دعوته...انتقلوا علی خطوة أخری و اخری..لیمارسوا فی اطارها تجارتهم الخاسرة...و فیما یلی وقفة مع‏ معرکه أحد، کنموذج للمحطات الأخری.

معرکة أحد...نموذجا:

کان یوم أحد یوم السبت للنصف من شوّال (32) سنة ثلاث من الهجرة.و کانت واقعة أحد من أهم الوقائع الاسلامیة الحربیّة التی عاش المسلمون فیها حالة النصر کأفضل ما یکون النصر، ثم حولوها الی هزیمة بفعل الممارسات الخاطئة التی انحرف فیها الکثیرون من المقاتلین عن الهدف الذی یفرض علیهم الانضباط، فیما تقتضیه خطة الحرب من مواقع و مواقف... (33) و بهذا یمکن القول:إن غزوة أحد لم تکن معرکة فی المیدان وحده، انما کانت معرکه کذلک فی الضمیر...کانت معرکة میدانها أوسع المیادین.لأن میدان القتال فیها لم یکن إلاّ جانبا واحدا من میدانها الهائل الذی دارت فیه...میدان النفس البشریة، و تصوراتها و مشاعرها، و أطماعها و شهواتها، و دوافعها و کوابحها، علی العموم...و کان القرآن هناک، یعالج هذه النفس بألطف و أعمق، و بأفعل و أشمل ما یعالج المحاربون أقرانهم فی النزال (34) !.
و کانت موقعة احد فرصه سانحة لکی یعالج القرآن فیها کثیرا من الجوانب الانسانیة المتحرکة فی المعرکة، و یثیر کثیرا من الأجواء...بکل ما حفلت به المعرکة من نقاط الضعف و القوّة، لیثیر فی وعی المسلمین الکثیر من المفاهیم الاسلامیة المتعلّقة بحرکة المعرکة و موقع القیادة فی خط السیر و مدی تأثیر وجودها و غیابها، فی موضوع الالتزام بالمسیرة و الاستمرار علی المبدأ، و یتابع المسلمین فی المعرکة و هم یتأملون و یخالفون و یندفعون و یواجهون الاعداء و ینهزمون أمامهم، و لاحظ کیف تتحکم بهم جوانب الضعف البشری، و وقف معهم لیدفعهم الی مواجهتها بشجاعة المؤمن الذی یعترف بها صراحة فی محاولة لتحویلها الی نقاط قوة بالجهد و الایمان و المعاناة...و أعطانا درسا عملیا فی التأکید علی الجانب السلبی فی الشخصیة التاریخیة بنفس القوة التی تؤکد علی الجانب الایجابی فیها، علی أساس الواقعیة الانسانیة فی الانسان و عدم اغفال الضعف فی التجربة الحیّة بحجة أن ذلک یسی‏ء الی قداسة التاریخ و عظمة أبطاله (35) و کانت هذه الحصیلة الضخمة التی استقرت فی الجماعة المسلمة من وراء الأحداث، و من وراء التوجیهات القرآنّیة بعد الأحداث، أکبر و أخطر-بما لا یقاس-فی حصیلة النصر و الغنیمة...و لا قیمة و لا وزن فی نظر الاسلام للانتصار العسکری أو السیاسی أو الاقتصادی، ما لم یقم هذا کله علی أساس المنهج الربانی، فی الانتصار علی النفس، و الغلبة علی الهوی، و الفوز علی الشهوة، و تقریر الحق الذی اراده اللّه فی حیاة الناس. لیکون کل نصر نصرا اللّه و منهج اللّه، و إلاّ فهی جاهلیة، تنتصر علی جاهلیة... (36) .
و من بین جوانب المعرکة، تبرز الاشاعة کأحد أخطر الأسلحة التی استخدمها المشرکون ضد المسلمین.و لو قدّر لتلک الاشاعة أن تحقق کامل أهدافها لمنی المسلمون بهزیمة مروّعة و لهدّدت دولة الاسلام الفتیّة یوموذاک من الأساس. و المسألة باختصار شدید:
کانت الدولة أول النهار للمسلمین علی الکفار، حیث قتل من هؤلاء سبعون من صنادیدهم، و انهزم أعداء اللّه و ولوا مدبرین، حتی انتهوا الی نسائهم.و حتی شمرّت النساء ثیابهنّ عن أرجلهن هاربات!.
فلّما رأی الرماة هزیمة المشرکین و انکشافهم، ترکوا مراکزهم التی أمرهم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ألاّ یبرحوها.
و قالوا، الغنیمة!فذکرهم أمیرهم عهد رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فلم یسمعوا، و ظنوا أن للیس للمشرکین رجعة! فذهبوا فی طلب الغنیمة، و أخلوا الثغر فی أحد!.
عندئذ أدرکها خالد(بن الولید)فکّر فی خیل المشرکین، فوجدوا الثغر خالیا فاحتلوه من خلف ظهور المسلمین.و أقبل المنهزمون من المشرکین حین رأوا خالدا و الفرسان قد علوا المسلمین، فأحاطوا بهم!.
و انقلبت المعرکة، فدارت الدائرة علی المسلمین، و وقع الهرج و المرج فی الصف، و استولی الاضطراب و الذعر، لهول المفاجأة التی لم یتوقعها أحد.و کثر القتل و استشهد من المسلمین من کتب اللّه له الشهادة. و خلص المشرکون الی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و قد أفرد إلاّ من نفر یعدون علی الأصابع قاتلوا عنه حتی قتلوا.و قد جرح وجهه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم:و کسرت سنه الرباعیّةالیمنی فی الفک الأسفل، و هشمت البیضة علی رأسه، و رماه المشرکون بالحجارة حتی وقع لجنبه، و سقط فی حفرة من الحفر التی کان أبو عامر الفاسق قد حفرها و غطّاها!یکید بها للمسلمین. و غاصت حلقتان من حلق المغفر فی وجنته.
و فی وسط هذا الهول المحیط بالمسلمین صاح صائح:إن محمدا قتل... فکانت الطامة التی هدّت ما بقی من قواهم، فانقلبوا عن أعقابهم مهزومین هزیمة منکرة لا یحاولون قتالا مما أصابهم من الیأس و الکلال (37) !.
قال ابن عباس:و قتادة، و الضحّاک، و مجاهد، انه لما أرجف بان النبیصلّی اللّه علیه و آله و سلّم قتل یوم أحد و أشیع ذلک، قال ناس لو کان نبیا ما قتل.و قال آخرون: نقاتل علی ما قاتل علیه حتی نلحق به (38) .
و حدثت البلبلة و الارتباک، و انکف. الناس عن النبی محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و ما بقی معه إلاّ قلیل، و قال البعض:لیتنا نجد من یأخذ لنا الأمان من أبی‏سفیان، و قال آخرون:لو کان محمد نبیا لم یقتل، الحقوا بدینکم الأول...کما یروی المؤرخون ذلک و غیره، فی الخط السلبی للقضیة...أمّا فی الخط الایجابی الذی یمثّل الثبات علی الاسلام حتی فی غیاب الرسول القائد...فتمثّله لنا القصّة التی ینقلها الطبری فی تفسیره..إن رجلا من المهاجرین مرّ برجل من الأنصار یتشحّط فی دمه، فقال للانصاری أعلمت أن محمدا قد قتل، فقال الأنصاری:إن کان محمد قد قتل فقد بلّغ فقاتلوا عن دینکم... ..و فی روایة أخری-یرویها الطبری أیضا-ان أنس بن النضر مرّ بعمر بن الخطاب و طلحة بن عبیداللّه فی رجال نم المهاجرین و الأنصار، و قد ألقوا بأیدیهم فقال أنس:ما یجلسکم؟قالوا:قتل محمد. قال:ان کان قد قتل محمد فان ربّ محمد لم یقتل وما تصنعون بالحیاة بعده، فقاتلوا علی ما قاتل علیه، و موتوا علی ما مات علیه، ثم قال:اللهم إنی أعتذر الیک ممّا قال هؤلاء، و أبرأ الیک ممّا جاءوا به ثم شدّ بسیفه فقاتل، حتی قتل رضوان اللّه علیه (39) .
و کان أصل هذه الشائعة أن مصعب بن عمیر رضی اللّه عنه کان یقاتل دون رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حین انکشف المسلمون حتی قتل، و کان الذی قتله ابن قمئة اللیثی، و هو یظن أنه رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرجع الی قریش و قال:قتلت محمدا.
و یبدو أن شائعة قتل النبی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم سرت علی أفواه کثیرة...حتی أن أبا سفیان قائد المشرکین، حین أراد الانصراف بعد انتهاء المعرکة، رأی أن یتحقق من تلک الشائعة و هی قتل محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فأشرف علی الجبل و طلب من عمر بن الخطاب أن یأتیه لیعرف الحقیقه منه.فقال رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم لعمر:ائته فانظر ما شأنه فجاءه فقال له أبوسفیان أنشدک اللّه یا عمر، أقتلنا محمدا؟قال عمر: اللهم لا، و انه لیسمع کلامک الآن، قال:أنت أصدق عندی من ابن قمئة و أبر.و هو الذی زعم أنه قتل النبی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم.
و من الواضح ان تلک الشائعة التی قامت علی خبر غیر متثبّت من صحته و سرت بسرعة بین المسلمین و المشرکین علی السواء...حیث توهم ابن قمئة، حین قتل مصعب بن عمیر، أنه قتل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، ثم أشاع هذا الوهم، لما یعلم من أثر ذلک علی تحطیم قوی المسلمین المعنویة، و تثبیطهم و تخذیلهم لو شاع بینهم.و بالفعل تحقق له بعض ما أراد، حیث صدقها المسلمون و المشرکون علی السواء، لأن النفوس کما قلنا، فی أوقات الحروب یستولی علیها الخوف والقلق و تکون مستعدة لتصدیق کل ما یشاع فی أمثال هذه الأوقات.
لکن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم لم یترک هذه الشائعة تسری بین المسلمین دون أن یتصدی لها و یقاومها.و یظهر بطلانها و زیفها، و وجد أن أمضی سلاح لذلک هو أن یظهر بشخصه حتی یراه الجمیع و تخمد الشائعة..لذلک أخذ رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم:یصیح بالمؤمنین إلیّ عباداللّه..الیّ عباداللّه..فاجتمع إلیه نحو ثلاثین رجلا...و مضی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یدعو المسلمین إلیه، و استطاع بالرجال القلائل الذین معه أن یصعد فوق الجبل، فانحازت إلیه الطائفة التی اعتصمت بالصخرة وقت الفرار..و فرح النبی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أن وجد بقیّة من رجاله یمتنع بهم، بعد أن قاوم تلک الشائعة و أخمدها، و عاد الی هؤلاء المسلمین، إذ وجدوا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم حیّا، وهم یحسبونه قدمات.
و ممّا أنزل اللّه سبحانه و تعالی فی «احد»من القرآن، فی صدد هذه الشائعة، و هی شائعة قتل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قوله تعالی یعاتب المسلمین الذین سقط فی ایدیهم، و انکسرت همتهم، وترکوا المعرکة یائسین لما أشیع أن الرسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قدمات:
و ما محمّد الاّ رسول قد خلت من قبله الرسول أفأن أوقتل انقلبتم علی أعقابکم و من ینقلب علی عقبیه فلن یضر اللّه شیئا و سیجزی اللّه الشاکرین آل عمران:144.
فهذه الحادثة التی أذهلت المسلمین هذا الذهول یتخذها القرآن مادة للتوجیه، و یجعلها محورا لاشارات موحیة (40) .
أولا:غیاب القیادة...و حضور الرسالة
حول هذه النقطة یقول السید محمد حسین فضل اللّه:فی هذه الآیة تأکید قرآنی عی أحد المبادی الاسلامیة الإیمانیة، و هو أن غیاب القیادة، مهما کانت عظیمة، لا یوقف المسیرة و لا یلغی الرسالة-المبدأ... لأن عظمة القائدة فی حساب الرسالات لا تجمدها عند حدود حیاته لتنتهی بانتهاء حیاته بل تمثّل-بدلا من ذلک-خطوة أولی نحو الانطلاقة المستمرة فی الدرب الطویل، و مرحلة متقدمة من مراحل العمل، ثم تتبع الخطوة خطوات علی الطریق و تنطلق المراحل الجدیدة علی درب المرحلة القدیمة...فالرسالة هی الأصل و القاعدة.. و القیادات المتتابعة تمثل دور الحملة لها، فقیمتهم بمقدار ما یقدمون لها من خدمات و تضحیات، و عظمتهم بقدر ما یواجهونه من مواقف الصدق و الاخلاص...الأمر الذی یلغی من المسیرة عبادة الشخصیة، التی توحی بأن الشخص هو الأساس، و الرسالة شأن من شؤونه، و میزة من میزاته، و لیس الأمر بالعکس...
و هکذا نجد القاعدة الاسلامیة التی تربط الانسان المؤمن بالرسالة و لا تربطه بالشخص إلاّ من خلال الرسالة فلا تموت الرسالة بموته..ممثلة فی بعض النماذج المؤمنة فی ذلک الوقت (41) .

ثانیا:الارتداد

بعد تقریر هذه الحقیقة و التأکید علیها، ینتقل النص الی استنکار انقلاب البعض علی عقبیه:أفإن مات أو قتل انقلبتم علی أعقابکم؟لیعقب هذا الاستنکار تهدید صریح:و من ینقلب علی عقبیه فلن یضر اللّه شیئا.
و فی التعبیر تصویر حی للارتداد: انقلبتم علی أعقابکم...و من ینقلب علی عقبیه.فهذه الحرکة الحسیّة فی الانقلاب تجسّم معنی الارتداد عن هذه العقیدة، کأنه منظر مشهود.المقصود أصلا لیس حرکة الارتداد الحسیّة بالهزیمة فی المعرکة، ولکن حرکة الارتداد النفسیة التی صاحبتها حینما هتف الهاتف:إن محمدا قد قتل، فاحسّ بعض المسلمین أن لا جدوی اذن من قتال المشرکین، و بموت محمد انتهی أمر هذا الدین، و انتهی أمر الجهاد للمشرکین!فهذه الحرکة النفسیة یجسّمها التعبیر هنا، فیصورها حرکة ارتداد علی الأعقاب، کارتدادهم فی المعرکة علی الأعقاب!و هذا هو الذی حذرهم ایّاه النضر بن أنس-رضی اللّه عنه-
..و کأنّما أراد اللّه-سبحانه-بهذه الحادثة، و بهذه الآیة، أن یفطم المسلمین عن تعلقهم الشدید بشخص النبی صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و هو حی بینهم، و أن یصلهم مباشرة بالنبع.النبع الذی لم یفجره محمد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ولکن جاء فقط لیومی إلیه، و یدعو البشر الی فیضه المتدفق.کما أوم ا إلیه من قبل من الرسل، ودعوا القافلة الی الارتواء منه!.
..و کأنما کان اللّه-سبحانه-یعدّ الجماعة المسلمة لتلقی هذه الصدمة الکبری-حین تقع-و هو سبحانه یعلم أن وقعها علیهم هذا التدریب، و أن یصلهم به هو، و بدعوته الباقیة، قبل أن یستبد بهم الدهش و الذهول (42) .

ثالثا:شکر السائرین علی الخط

بعد أن أکدت الآیة الکریمه مبدأ أن الذی ینقلب علی عقبیه، بعد موت الرسول، سوف یضر نفسه..و لن یضراللّه شیئا، لأن رسالات اللّه لا تتوقف أو تتجمد عند کفر کافر أو انحراف منحرف مهما کان دوره، و مهما کانت درجته و طبقته..ثم انعطفت الآیة الی السائرین علی خط الحق فاعتبرت ذلک شکر اللّه کما یجب أن یشکر..و هو ما یمثله الشکر العملی الذی یتحوّل الی موقف للعمل، و لا یظل مجرد کلمة تتحرک فی الشفاه..و وعدت هؤلاء بأن اللّه سیجزیهم علی ذلک جزاء موفورا (43) .

وقفه للتذکیر:

بعد هذا الاستنکار..و التهدید..یمضی السیاق، فی خطوة تذکیریة، الی الحدیث. فی تاریخ النبوات السابقة، لیربط تجربة الحاضر بتجربة الماضی، و لیثیر امام جیل التجربة الجدیدة ما یبعث فیهم روحا حیّة متحرکة تثیر فیهم قوّة الاندفاع و الحرکة (44) و کأیّن من نبی قاتل معه ربیون کثیر فما وهنوا لما أصابهم فی سبیل‏اللّه و ما ضعفوا و ما استکانوا واللّه یحب الصابرین*و ما کان قولهم إلاّ ان قالوا ربنا اغفر لنا ذنوبنا و اسرافنا فی أمرنا و ثبّت أقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین*فاتاهم اللّه ثواب الدنیا و حسن‏ ثواب الآخرة واللّه یحب المحسنین آل عمران:146-148.
هنا یضرب اللّه للمسلمین المثل من اخوانهم المؤمنین قبلهم، من موکب الایمان اللاحب الممتد علی طول الطریق، الضارب فی جذور الزمان..من أولئک الذین صدقوا فی ایمانهم، و قاتلوا مع أبنائهم، فلم یجزعوا عند الابتلاء، و تأدبوا-و هم مقدمون علی الموت-بالأدب الایمانی فی هذا المقام.. مقام الجهاد..فلم یزیدوا علی أن یستغفروا ربهم، و أن یجسّموا أخطاءهم فیروها «اسرافا»فی أمرهم.و أن یطلبوا من ربهم الثبات و النصر علی الکفار..و بذلک نالوا ثواب الدارین، جزاء احسانهم فی أدب الدعاء، و احسانهم فی موقف الجهاد.و کانوا مثلا یضربه اللّه للمسلمین.
لقد کانت الهزیمه فی«أحد»هی أول هزیمه تصدم المسلمین، الذین نصرهم اللّه ببدر و هم ضعاف قلیل فکأنّما وقرفی نفوسهم أن النصر فی کل موقوعه هو السنه الکونیّه.فلما أن صدمتهم أحد، فوجئوا بالابتلاء کأنهم لا ینتظرونه (45) !.
تلک هی الصورة فی مجتمع النبوات السابقة..و تلک هی الصورة التی یریداللّه للمجتمع المسلم أن یستعیدها فی نفسه عندما تضیق به الأمور و تحیق به الهزائم و تجتمع فی آفاقه الأزمات و تتضافر علیه قوی الشر، فیسأل اللّه الفرج حیث لا فرج، و المدد حیث لا مدد فتسکن النفس، و یرتاح القلب، و ینفتح للحیاة علی اللّه درب طویل لا نهایة له تخضّر فیه الأرواح، و تنبت فیه کل الجنائن الروحیة التی یزهر فیها الورد و تتفتح فیها براعم الریاحین..و یبدأ الانسان حیاته الجدیدة الامنة المطمئنة فی آفاق اللّه (46) ..

المتربصون یبلبلون الأفکار:

ولن المسألة لم تقف عند هذا الحد، و أحداث المعرکة لم تنته، فاذا ما اسدل الستار علی مشهد من مشاهدها، فسرعان ما تبدأ فصلا آخر، تهدأ فیه قرقعة السیوف..لتستعر حمّی سلاح آخر من نوع آخر..لعله الأخطر..انه سلاح الاشاعة. و لهذا یمضی السیاق خطوة أخری فی استعراض آحداث المعرکة، و اتخاذها محورا للتعقیبات، یتوخی بها تصحیح التصوّر، و تربیة الضمائر، و التحذیر من مزالق الطریق، و التنبیه الی ما یحیط بالجماعة المسلمه من الکید، و ما یبیته لها أعداؤها المتربصون: و لقد کانت الهزیمة فی«أحد»مجالا لدسائس الکفار و المنافقین و الیهود فی المدینة و کانت المدینة لم تخلص بعد للاسلام، بل لا یزال المسلمون فیها نبتة غریبة الی حد کبیر، نبتة غریبة أحاطتها «بدر»بسیاج من الرهبة، بما کان فیها من النصر الابلج.فلما کانت الهزیمة فی أحد تغیّر الموقف الی حد کبیر، و سنحت الفرصه لهؤلاء الأعداء المتربصین أن یظهروا أحقادهم، و أن ینفثوا سمومهم، و أن یجدوا فی جو الفجائع التی دخلت کل بیت من بیوت المسلمین-بخاصة بیوت الشهداء و من أصابتهم الجراح المثخنة-ما یساعد علی ترویج الکیدلوالدس و البلبلة فی الأفکار و الصفوف:
یا ایّها الذین آمنوا إن تطیعوا الذین کفروا یردوکم علی أعقابکم فتنقلبوا خاسرین*بل اللّه مولاکم و هو خیر الناصرین*سنلقی فی قلوب الذین کفروا الرعب بما أشرکوا باللّه ما لم ینزل به سلطانا و مأواهم النار و بئس مثوی الظالمین*و لقد صدقکم اللّه وعده إذ تحسونهم باذنه حتی إذا فشلتم و تنازعتم فی الأمر و عصیتم من بعد ما أراکم ما تحبون منکم من یرید الدنیا و منکم من یرید الآخرة ثم صرفکم عنهم لیبتلیکم و لقد عفا عنکم واللّه ذو فضل علی المؤمنین*إذ تصعدون و لا تلوون علی أحد و الرسول یدعوکم فی اخراکم فاثابکم غمّا بغم لکیلا تحزنوا علی ما فاتکم و لا ما أصابکم واللّه خبیر بما تعملون*و لا ما أصابکم واللّه خبیر بما تعملون*ثم أنزل علیکم من بعد الغم أمنة نعاسا یغشی طائفة منکم و طائفة قد أهمتهم أنفسهم یظنون باللّه غیر الحق ظن الجاهلیة یقولون هل لنا من الأمر من شی‏ء قل إن الأمر کلّه اللّه یخفون فی أنفسهم ما لا یبدون لک یقولون لو کان لنا من الأمر شی‏ء ما قتلنا هاهنا قل لو کنتم فی بیوتکم لبرز الذین کتب علیهم القتل الی مضاجعهم و لیبتلی اللّه ما فی صدورکم و لیمحص ما فی قلوبکم واللّه عیم بذات الصدور*ان الذین تولوا منکم یوم التقی الجمعان إنّما استزلّهم الشیطان ببعض ما کسبوا و لقد عفااللّه عنهم ان اللّه غفور حلیم*یا أیّها الذین آمنوا لا تکونوا کالذین کفروا و قالوا لاخوانهم إذا ضربوا فی الأرض أو کانوا غزّی لو کانوا عندنا ما ماتوا و ما قتلوا لیجعل اللّه ذلک حسرة فی قلوبهم واللّه یحیی و یمیت واللّه بما تعملون بصیر* و لئن قتلتم فی سبیل‏اللّه أو متّم لمغفرة من اللّه و رحمة خیر مما یجمعون*و لئن متم أو قتلتم لإلی اللّه تحشرون آل‏عمران:149-158.
و حین ننظر فی هذه المجموعة من الآیات نظرة فاحصة نجدها قد ضمّت جوانحها علی حشد ضخم من المشاهد الفائضة بالحیویة، و من الحقائق الکبیرة الأصلیة فی التصور الاسلامی، و فی الحیاة الانسانیة.و فی السنن الکونیّة..نجدها تصور المعرکة کلها بلمسات سریعه حیّة متحرکة عمیقه، فلا تدع منها جانبا إلاّ سجلته تسجیلا یستجیش المشاعر و الخواطر، و هی بدون شک أشد حیویة و أشد استحضارا للمعرکه بجوها و ملابساتها و وقائعها، و بکل الخلجات النفسیة و الحرکات الشعوریة المصاحبة لها..من کل تصویر آخر ورد فی روایات السیرة-علی طولها و تشعبها-ثم نجدها تضم جوانحها علی ذلک الحشد من الحقائق فی صورتها الحیة الفاعلة فی النفوس البانیة للتصور الصحیح (47) . سنحاول هنا الوقوف سریعا أمام المشاهد ذات العلاقة بالبحث:
یا أیها الذین آمنوا إن تطیعوا الذین کفروا یردّوکم علی أعقابکم...هذا خطاب للمؤمنین حذرهم اللّه من أن یطیعوا الکفار، و بیّن أنهم إن أطاعوهم ردوهم کافرین.و المعنی بالذین کفروا-کما قیل-صنفان:
أحدهما:قال الحسن، و ابن جریج إنهم الیهود و النصاری أی إن تستنصحوهم و تقبلوا رأیهم یردوکم خاسرین.و قال السدی:أراد إن تطیعوا اباسفیان و أصحابه یرجعوکم کافرین.و الطاعة موافقة الارادة المرغّبه فی الفعل (48) ..و لا یبعد أن یستفاد من السیاق ان الکفار کانوا أیّام نزول الآیات، بعد غزوة أحد، یلقون الی المؤمنین- فی صورة النصح-ما یثبطهم عن القتال، و یلقی التنازع و التفرقة و تشتت الکلمه و اختلافها بینهم، و ربما أیده ما فی آخر هذه الآیات من قوله:الذین قال لهم الناس إنّ الناس قد جمعوا لکم فاخشوهمالی أن قال:ذلکم الشیطان یخوّف أولیاءه لا تخافوهم و خافون إن کنتم مؤمنین.
و ربما قیل:ان الآیة اشارة الی قول الیهود و المنافقین یوم أحد:«ان محمدا قد قتل فارجعوا الی عشائرکم» (49) .
لقد انتهز الکفار و المنافقون و الیهود فی المدینة ما أصاب المسلمین من الهزیمة و القتل و القرح، لیثبطوا عزائمهم، و یخوفوهم عاقبة السیر مع محمد، و یصوروا لهم مخاوف القتال، و عواقب الاشتباک مع مشرکی قریش و حلفائهم..و جو الهزیمة هو أصلح الأجواء لبلبلة القلوب، و خلخلة الصفوف، و اشاعة عدم الثقة فی القیادة، و التشکیک فی جدوی الاصرار علی المعرکة مع الأقویاء و تزیین الانسحاب منها و مسالمة المنتصرین فیها، مع اثارة المواجع الشخصیة و الآلام الفردیة، و تحویلها کلها لهدم کیان الجماعة، ثم لهدم کیان العقیدة ثم للاستسلام للأقویاء الغالبین.
و من ثم یخدراللّه الذین آمنوا أن یطیعوا الذین کفروا.فطاعة الذین کفروا عاقبتها الخسارة المؤکدة و لیس فیها ربح و لا منفعة. فیها الانقلاب علی الأعقاب الی الکفر. فالمؤمن إمّا أن یمضی فی طریقه یجاهد الکفر و الکفار، و یکافح الباطل و المبطلین، و اما أن یرتد علی عقبیه کافرا-و العیاذ باللّه- و محال أن یقف سلبیا بین بین، محافظا علی موقفه، و محتفظا بدینه..انه قد یخیّل إلیه هذا..یخیّل‏إلیه فی أعقاب الهزیمة، و تحت و طأة الجرح و القرح، أنه مستطیع أن ینسحب من المعرکة مع الأقویاء الغالبین و ان یسالمهم و یطیعهم، و هو مع هذا محتفظ بدینه و عقیدته و ایمانه و کیانه!و هو وهم کبیر.فالذی لا یترک الی الامام، فی هذا المجال لا بد أن یرتد الی الوراء، و الذی لا یکافح الکفر و الشر و الضلال و الباطل و الطغیان، لا بد أن یتخاذل و یتقهقر و یرتد علی عقبیه الی الکفر، والشر و الضلال و الباطل و الطغیان!و الذی له تعصمه عقیدته و لا یعصمه ایمانه من طاعه الکافرین، و الاستماع الیهم، و الثقة بهم یتنازل-فی الحقیقة-عن عقیدته و ایمانه منذ اللحظة الأولی..إنها الهزیمة الروحیة أن یرکن صاحب العقیدة الی أعداء عقیدته.و أن یستمع الی وسوستهم، و أن یطیع توجیهاتهم (50) .ان حالة الهزیمة قد تخلق لدی الانسان وضعا صعبا یؤدی الی الانهیار و الانسحاق و الضیاع فی بعض الأحیان.و قد ینتهی به ذلک الی البحث عن مخرج للمأزق الذی وقع فیه..و قد یتمثل ذلک فی الوقوع فی قبضة مخطط الکفر فی التنازل عن بعض المبادی الأساسیة و فی الدخول فی بعض المشاریع المحرمة، و السیر فی الدروب الملتویة التی لا تؤدی الی خیر و صلاح..و ذلک من أجل الحصول علی الأمن المستقبلی من مراکز القوی المنتصرة و الکافرة (51) ..
و إذا کان مبعث المیل الی طاعة الذین کفروا هو رجاء الحمایة والنصرة عندهم، فهو وهم، یضرب السیاق صفحا عنه، لیذکرهم بحقیقة النصرة و الحمایة:
بل اللّه مولاکم و هو خیر الناصرین فهذه هی الجهة التی یطلب المؤمنون عندها الولایة.و یطلبون عندها النصرة و من کان اللّه مولاه، فما حاجته بولایة أحد من خلقه؟و من کان اللّه ناصره فما حاجته بنصرة أحد من العبید (52) ؟.
و بعد أن یمضی السیاق فی بیان حقیقة قدراللّه فی الموت و الحیاة، و زیف تصورات الکفار و المنافقین عن هذا الأمر، منادیا الذین آمنوا بالتحذیر من أن تکون تصوراتهم کتصورات هؤلاء.و یردهم فی النهایة الی قیم أخری و الی اعتبارات ترجح الالام و التضحیات:
یا أیها الذین آمنوا لا تکونوا کالذین کفروا، و قالوا لاخوانهم، إذا ضربوا فی الأرض أو کانوا غزّی لو کانوا عندنا ما ماتوا و ما قتلوا..و فی مکان لاحق من السورة یأتی قوله تعالی:الذین قالوا لاخوانهم و قعدوا لو أطاعونا ما قتلواآل عمران:168.
و علی ما یبدو، ان هذه التقولات التی کان المتربصون و المخلفون یشیعونها بین صفوف المسلمین قد شقت طریقها الی ذوی النفوس الضعیفة، الذین راحوا، بدورهم، یرددون ما یقوله المتصیدون فی الماء العکر باسلوب آخر، و تساؤل آخر: یقولون هل لنا من الأمر من شی‏ء.. یقولون لو کان لنا من الأمر شی‏ء ما قتلنا هاهنا...»!.
و هذا هو الهاجس الذی یجیش فی النفوس التی لم تخلص للعقیدة حینما تصطدم فی موقعه بالهزیمة، و حینما تعانی آلام الهزیمة!حین تری الثمن أفدح مما کانت تظن، و أن الثمرة أشد مرارة مما کانت تتوقع..و حین تفتش فی ضمائرها فلا تری الأمر واضحا و لا مستقرا، و حین تتخیل أن تصرّف القیادة هو الذی ألقی بها فی هذه المهلکة، و کانت فی نجوة من الأمر لو کان أمرها فی یدها!و هی لا یمکن-بهذا الغبش فی التصور-أن تری یداللّه وراء الأحداث، و لا حکمته فی الابتلاء، انما المسألة کلها- فی اعتّبارها-خسارة فی خسارة! و ضیاع فی ضیاع!.
أمّا اولئک الذین حاولوا خلخلة الصفوف و النفوس فانهم لم یکتفوا بالتخلّف -و المعرکة علی الأبواب-و ما یحدثه هذا التخلف من رجة و زلزلة فی الصفوف و النفوس، و بخاصة ان عبداللّه بن أبی(رأس النفاق)کان ما یزال سیدا فی قومه، و لم یکشف لهم نفاقه بعد، و لم یصفه اللّه بهذا الوصف الذی یهز مقامه فی نفوس المسلمین منهم.بل راحوا یثیرون الزلزلة و الحسرة فی قلوب أهل الشهداء و أصحابهم بعد المعرکة و هم یقولون:لو أطاعونا ما قتلوا...
فیجعلون من تخلفهم حکمة و مصلحة و یجعلون من طاعة الرسولصلّی اللّه علیه و آله و سلّم و اتباعه مغرما و مضرة.و أکثر من هذا کله یفسدون التصور الاسلامی الناصح لقدراللّه.و لحتمیة الأجل، و لحقیقة الموت و الحیاة، و تعلقهما بقدراللّه وحده..و من ثم یبادرهم بالرد الحاسم الناصع، الذی یرد کیدهم من ناحیة و یصحح التصور الاسلامی و یجلو عنه الغبش من ناحیة:
قل فادرأوا عن أنفسکم الموت إن کنتم صادقین.
فالموت یصیب المجاهد و القاعد، و الشجاع و الجبان، و لا یرده حرص و لا حذر و لا یؤجله جبن و لا قعود..و الواقع هو البرهان الذی لا یقبل المراء..و هذا الواقع هو الذی یجبههم به القرآن الکریم، فیرد کیدهم اللئیم، و قر الحق فی نصابه و یثبت قلوب المسلمین، و یسکب علیها الطمأنینة و الراحة و الیقین..
و مما یلفت النظر فی الاستعراض القرآنی لأحداث المعرکة تأخیره ذکر هذا الحادث-حادث نکول عبداللّه بن أبی و من معه عن المعرکة-و قد وقع فی أول أحداثها و قبل ابتدائها..و هذا التأخیر یحمل سمة من سمات منهج التربیة القرآنیة...فقد أخره حتی یقر جملة القواعد الأساسیة للتصور الاسلامی التی قررها، و حتی یقر فی الأخلاد جملة المشاعر الصحیحة التی أقرهنا، و حتی یضع تلک الموازین الصادقة للقیم التی وضعها..ثم یشیر هذه الاشارة الی‏الذین نافقوا.و فعلتهم و تصرفهم بعدها..و قد تهیأت النفوس لادراک ما فی هذه الفعلة و ما فی هذا التصرف من انحراف عن التصور الصحیح، و عن القیم الصحیحة فی المیزان الصحیح.و هکذا ینبغی أن تنشأ التصورات و القیم الایمانیة فی النفس المسلمة، و أن توضع لها الموازین الصحیحة التی تعود الیها لاختبار التصورات و القیم، و وزن الأعمال و الأشخاص، ثم تعرض علیها الأعمال و الأشخاص-بعد ذلک-فتحکم علیها الحکم المستنیر الصحیح، بذلک‏ الحس و الایمانی الصحیح.
و لعل هناک لفتة أخری من لفتات المنهج الفرید.فعبداللّه بن أبی کان الی ذلک الحین ما یزال عظیما فی قومه-کما أسلفنا -و قد ورم أنفه لأن النبیصلّی اللّه علیه و آله و سلّم لم یأخذ برأیه و قد أحدث تصرف هذا المنافق الکبیر رجّة فی الصف المسلم، و بلبلة فی الأفکار.کما أحدثت أقاویله بعد ذلک عن القتلی حسرات فی القلوب و بلبلة فی الخواطر.فکان من حکمة المنهج اظهار الاستهانه به و بفعلته و بقوله، و عدم تصدیر الاستعراض القرآنی لأحداث الغزوة بذلک الحادث الذی قامت به بوصفها الصحیح: الذین نافقواو التعجیب من أمرهم فی هذه الصیغة المجملة:ألم تر الذین نافقوا؟و عدم ابراز اسم کبیرهم أو شخصه، لیبقی نکرة فی:الذین نافقوا کما یستحق من یفعل فعلته، و کما تساوی حقیقته فی میزان الایمان (53) ..
و تصل الاستهانة برأس النفاق و جیش الشرک الی مدیاتها البعیدة، حینما یأتی الغد -بعد یوم أحد مباشرة-فیؤذن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فی الناس بطلب العدو، و أذن مؤذنه أن لا یخرجن معنا أحد إلاّ من حضر یومنا بالأمس-کما یذکر ابن اسحق (54) -
و بهذا یکون الرسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قد وجه الحرب النفسیة ضد الأعداء، و عهد الی توظیف حاذق لها..و ذلک عندما رأی الضعف و الوهن فی جیشه بعد المعرکة و احساس المشرکین بالتفوّق و النصر، أراد أن یحطمّ معنویة الأعداء، و یعید لأصحابة الثبات و القوة المعنویة، فطلب منهم أن یتجهزوا بعید معرکه أحد، و ینفروا لقتال العدو و مطاردته، و هو فی طریق انسحابه الی مکة، لیعرف الناس أن المسلمین ما زالوا اقویاء و لهم القدرة علی شن الهجمات، و أن العدو یتقهقر أمامهم، فیتغیّر الموقف الاعلامی لصالح الدعوة الاسلامیة، فاستجاب له أصحابه، و مارس هذا العمل الجهادی الاعلامی، و حقق عن طریقه نتائج اعلامیة باهرة، فأنزل اللّه سبحاه آیات تثنی علی هذا الموقف، و تعظّم المجاهدین، و تبشّرهم بالانتصار (55) .
قال تعالی:الذین استجابوا للّه و الرسول من بعد ما أصابهم القرح للذین أحسنوا منهم و اتقوا أجر عظیم*الذین قال لهم الناس أن الناس قد جمعوا لکم‏ فاخشوهم فزادهم ایمانا و قوالوا حسبنااللّه و نعم الوکیلآل‏عمران:172-173.
انهم اولئک الذین دعاهم الرسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم الی الخروج معه کرّه أخری غداة المعرکة المریرة و هم مثخنون بالجراح. و هم ناجون بشق الأنفس من الموت أمس فی المعرکة.و هم لم ینسوا بعد هول الدعکة، و مرارة الهزیمة، و شدّة الکرب.و قد فقدوا من أعزائهم من فقدوا، فقل عددهم فوق ما هو مثخنون بالجراح!.
ولکن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم دعاهم.و دعاهم وحدهم.لم یأذن لأحد تخلّف عن الغزوة أن یخرج معهم-لیقویهم و یکثر عددهم کما کان یمکن أن یقال!- فاستجابوا..استجابوا لدعوة الرسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، و هی دعوة اللّه-کما یقرر السیاق و کما هی فی حقیقتها و فی مفهومهم کذلک-فاستجابوا بهذا للّه و الرسول‏من بعد ما أصابهم القرح، و نزل بهم الضر، و اثخنتهم الجراح.
لقد دعاهم رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و دعاهم وحدهم.و کانت هذه الدعوة و ما تلاها من استجابة تحمل ایحاءات شتی، و تومی‏ء الی حقائق کبری نشیر الی شی‏ء منها:
فلعل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شاء ألا یکون آخر ما تنضم علیه جوانح المسلمین و مشاعرهم، هو شعور الهزیمة، و آلام البرح و القرح، فاستنهضهم لمتابعة قریش، و تعقبها، کی یقر فی أخلادهم أنها تجربة و ابتلاء، و لیست نهایة المطاف، و أنهم بعد ذلک أقویاء، و أن خصوصهم المنتصرین ضعفاء، انما هی واحده و تمضی، و لهم الکرّة علیهم، متی نفضوا عنهم الضعف و الفشل، و استجابوا الدعوة اللّه و الرسول.
و لعل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شاء فی الجانب الآخر إلاّ تمضی قریش و فی جوانحها و مشاعرها أخیلة النصر و مذاقاته.فمضی خلف قریش بالبقیة ممن حضروا المعرکة أمس، یشعر قریشا أنها لم تنل منالمسلمین منالا.و أنه بقی لها منهم من یتعقبها و یکر علیها...
و قد تحققت هذه و تلک کما ذکرت روایات السیرة..
و لعل رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شاء أن یشعر المسلمین، و أن یشعر الدنیا کلها من ورائهم، بقیام هذه الحقیقة الجدیدة التی وجدت فی هذه الأرض..حقیقه أن هنالک عقیدة هی کل شی‏ء فی نفوس أصحابها.
..و ینظر الانسان فی هذه الصورة و فی‏ هذا الموقف، فیحس کأن کیان الجماعة کله قد تبدل ما بین یوم و لیلة.نضجت و تناسقت، و اطمأنت الی الأرض التی تقف علیها.و انجلی الغبش عن تصورها.و أخذت الأمر جدا کله.و خلصت من تلک الأرجحة و القلقلة، التی حدثت بالأمس فقط فی التصورات و الصفوف.فما کانت سوی لیلة واحدة هی التی تفرق بین موقف الجماعة الیوم و موقفها بالأمس..و الفارق هائل و المسافة بعیدة..لقد فعلت التجربة المریرة فعلها فی النفوس، و قد هزتا الحادثة هزّا عنیفا.أطار الغبش، و أیقظ القلوب، و ثبت الأقدام، و ملأ النفوس بالعزم و التصمیم.
نعم.و کان فضل اللّه عظیما فی الابتلاء المریر (56) .
و تنتهی معرکه أحد، ولکن المعرکة الدائبة بین الاسلام و أعدائه لم تنته حتی یوم الناس هذا.انّها المعرکة التی تستخدسم فیها کل الوسائل:الجدل و المراء، التشکیک و البلبلة، الکید و الدس، التربص و التدبیر.. و تختلف وسائل الابتلاء و الفتنة باختلاف الزمان، و تختلف وسائل الدعایة ضد الجماعة المسلمة، و وسائل ایذائها فی سمعتها و فی مقوماتها و فی أعراضها و فی أهدافها و أغراضها..ولکن القاعدة واحدة: لتبلونّ فی أموالکم و أنفسکم و لتسمعن من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و من الذین أشرکوا ذیّ کثیرا.
..و یبقی هذا التوجیه القرآنی رصیدا للجماعة المسلمة کلمّا همّت أن تتحرک بهذه العقیدة و أن تحاول تحقیق منهج اللّه فی الأرض، فتجمعت علیها وسائل الکید و الفتنة، و وسائل الدعایة الحدیثة، لتشویه أهدافها، وتمزیق أوصالها..یبقی هذا التوجیه القرآنی حاضرا یجلو لأبصارها طبیعة هذه الدعوة، و طبیعة طریقها، و طبیعة أعدائها الراصدین لها فی الطریق.و یبث فی قلبها الطمأننیة لکل ما تلقاه من وعداللّه ذاک.فتعرف حین تتناوشها الذئاب بالاذی.و حین تعوی حولها بالدعایة، و حین یصیبها الابتلاء و الفتنة..أنها سائرة فی الطریق.و أنها تری معالم الطریق (57) .
و هکذا یوّضح لنا القرآن الکریم الحقائق الأساسیة لمعالم الاسلوب و المنهج الاعلامی کمواجهة أعداءاللّه فی غمرة الصراع الحضاری الذی نخوض غماره.. واللّه المستعان.و هو حسبنا و نعم الوکیل.
***

الهوامش:

(1)مؤسسة البلاغ:«مرتکزات اساسیة فی الاعلام القرآنی، طهران، 1412 ه-1992 م، ص:25.
(2)د.محمد فرید محمود عزّت:«بحوث فی الاعلام الاسلامی»، جدّة، 1403 ه-1983 م، ص:13.
(3)د.عبدالوهاب الکیالی و آخرون:«موسوعةالسیاسة» 3:423، بیروت، 1983.
(4)مرتکزات أساسیة فی الاعلام القرآنی:المرجع السابق.
(5)موسوعة السیاسة:المرجع السابق.
(6)د.أحمد بدر:ءالرأی العام:طبیعته و تکوینه و قیاسه و دوره فی السیاسة العامة، القاهرة، 1977، ص 134.
(7)موسوعة السیاسة:المرجع السابق.
(8)د.فاخر عاقل:«سیکولوجیة الاشاعة، مجلة العربی، العدد(94).سبتمبر 1966، ص:67.
(9)د.فریال مهنا:«تقنیات الاقناع فی الاعلام.
(10)غی دورندان:الدعایة السیاسیة.ترجمة د.ر الف رزق اللّه، بیروت، 1403 ه-1983 م، ص:67.
(11)المعجم الوسیط:الجزء الأول، ط(2)، القاهرة، 1973، ص:503.
(12)ابن منظور:لسان العرب 7:260.
(13)النساء:83.
(14)اعتمدنا فی هذه الاستشهادات علی کتاب«بحوث فی الاعلام الاسلامی»للدکتور محمد فرید محمود عزت ص:14-15.
(15)م.س.
(16)موسوعة السیاسة:المرجع السابق:424.
(17)بحوث فی الاعلام الاسلامی، م.س:16.
(18)سیکولوجیة الاشاعة:م.س.
(19)موسوعة السیاسة:م.س.
(20)بشی‏ء من التصرف من کرّاس:«مرتکزات أساسیة فی الاعلام القرآنی»:42.
(21)موسوعة السیاسة:م.س:423.
(22)بحوث فی الاعلام الاسلامی:م.س.
(23)للمزید من الاطلاع علی أنماط هذه الاشاعات یراجع المرجع السابق:17-18.
(24)سیکولوجیة الاشاعة:م.س.
(25)م.س.
(27)النور:19.
(28)محمد الغزالی:فقه السیرة، ط(7)، القاهرة، 1976، ص:106، 256(نقلا عن کتاب بحوث فی الاعلام الاسلامی، ص:25-26).
(29)مرتکزات أساسیة فی الاعلام القرآنی:المرجع السابق:26.
(30)نقول(بعض)المحطات الهامة..لأننا أغفلنا نماذج الاشاعه التی لم یرد ذکرها فی القرآن کالذی حصل بین مهاجری الحبشة، و فی عمرة القضاء..و کذلک لم نقف ازاء کل الآیات التی عالجت موضوع الاشاعة و اکتفینا ببعضها، علی أمل أن نواصل الحدیث لاحقا إن‏شاءاللّه تعالی.
(31)فقه السیرة:م.س:110.
(32)السیرة النبویة لابن هشام 3:106، بیروت، 1985.
(33)محمد حسین فضل اللّه:من وحی القرآن 6:116، برون 1402 ه-1981 م.
(34)سید قطب:فی ظلال القرآن 1:457(طبعة دار الشروق العاشرة)، 1402 ه-1982 م.
(35)من وحی القرآن:م.س:163-165.
(36)فی ظلال القرآن:م.س:458-459.
(37)المصدر السابق:462.
(38)الضیخ الطوسی:«التبیان فی تفسیر القرآن»3:6 (طبعة بیروت).
(39)من وحی القرآن:م.س:195-196.
(40)بحوث فی الاعلام الاسلامی:م.س:52.
(41)من وحی القرآن:م.س:194-196.
(42)فی ظلال القرآن:م.س.
(43)من وحی القرآن:م.س.
(44)المصدر السابق.
(45)فی ظلال القرآن 1:488.
(46)من وحی القرآن 6:200-201.
(47)فی ظلال القرآن 1:490.
(48)التبیان فی تفسیر القرآن:3:14.
(49)محمد حسین الطباطبائی:المیزان فی تفسیر القرآن 4:42-43(طبعة بیروت).
(50)فی ظلال القرآن 1:491.
(51)من وحی القرآن 6:202.
(52)فی ظلال القرآن 2:491.
(53)فی ظلال القرآن:496، 516.
(54)لمزید من الاطلاع علی وقائع معرکة أحد یراجع کتاب سیرة ابن هشام:3:64-187.
(55)مرتکزات أساسیة فی الاعلام القرآنی:17-18.
(56)فی ظلال القرآن:519-521.
(57)المصدر السابق:540.
یک شنبه 2 مهر 1391  3:46 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

شايعه درقرآن و روايات

شايعه درقرآن و روايات

محمد مازندرانى
پيش‏گفتار

اسلام همواره به انسان توصيه مى‏كند تا درباره آن‏چه به آن يقين و علم ندارد، زبان نگشايد همچنان كه‏مى‏فرمايد:
«لا تقف ما ليس لك به علم ان السمع و البصر و الفؤاد كل اولئك كان عنه مسئولا». (1)
به چيزى كه علم و اطمينان ندارى، اعتماد مكن و آن را بر زبان مياور، زيرا گوش و چشم و دل و انديشه آدمى‏مسوول خواهند برد. امام سجادعليه السلام به يكى از حاضران در جلسه خود فرمود:
«ليس لك ان تكلم بما شئت‏».
هر گونه كه دلت‏بدان مايل است، نمى‏توانى لب بگشايى.
پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم نيز فرموده‏اند:
«رحم الله عبدا قال خيرا فغنم او صمت فسلم‏»خدا بيامرزد كسى را كه كلام خداپسندى را بر زبان آورد و پاداش گيرد و يا آنكه سكوت حكيمانه كند و (از مبتلاشدن به كيفر سخنان ناستوده) سالم بماند.
امام سپس فرمود:
«و ليس لك ان تسمع ما شئت لان الله يقول: ان السمع والبصر...» (2) تو آزاد نيستى به هر سخنى كه دلت‏بدان تمايل دارد، گوش فرا دهى، زيرا خداى عز و جل مى‏فرمايد: گوش وچشم و... مسؤوليت دارند. (3) هر يك از ابزار ادراكى، اعم از حس ظاهر - سمع و بصر و...- و حس باطن- عقل و انديشه و...- حجت الهى‏اندو آدمى با در اختيار داشتن چنين ابزارى مسؤول است و بايد در صراط صحيح گام بردارد. (4)
در سوره «يس‏» مى‏خوانيم:
«اليوم نختم على افواههم و تكلمنا ايديهم و تشهد ارجلهم بما كانوا يكسبون‏». (5)
امروز دهان‏هاى آن‏ها را مى‏بنديم، در حالى كه دست‏ها و پاهاى آنان عليه آنان گواهى وشهادت مى‏دهند.
گاهى حتى اخبارى كه به آن اعتماد و يقين داريم را نيز نبايد براى ديگران بازگو كنيم، بلكه بايدعاقبت و نتيجه آن را نيز بسنجيم. چنانكه اميرالمؤمنين‏عليه السلام مى‏فرمايد:
«لا تقل مالا تعلم بل لا تقل كل ما تعلم‏». (6)
نه تنها چيزى كه علم ندارى، بازگو مكن بلكه همه آنچه را كه مى‏دانى را نيز مگو. خواجه عبدالله‏انصارى مى‏گويد:
جز، راست نبايد گفت هر راست نشايد گفت
اسلام به صمت و كم‏گوئى، متين و استوار گوئى - حق گوئى - پرهيز از اضافه‏گوئى و هرزه‏گوئى توصيه و تاكيد كرده است و به فرموده امام صادق‏عليه السلام:
«المؤمن ملجم‏». (7)
انسان باايمان در سخن گفتن، محدود و زبان او بسته است.

شايعه چيست؟

شايعه خبر بى‏اساسى است (8) كه گوينده آن را براى ترور شخصيت انسان برجسته و آبرومند و ياهر موضوع دلخواه - فردى يا اجتماعى - در جامعه نشر مى‏دهد.
در فصل لغت‏نامه اصول روانشناسى آمده است:
هر گزارش تاييد نشده يا شرح يك حادثه كه آزادانه - بدون توجه به راستى و نادرستى آن -دهن به دهن مى‏گردد را شايعه گويند. (9)
در معناى لغوى شايعه، انتشار خبر، نهفته است - چنانكه راغب در مفردات (10) بدان اشاره دارد-لكن خبرى بى‏اساس و يا ناروايى كه در ميان مردم زبان به زبان گردد.

ويژگى‏هاى شايعه

الف) شايعه داراى پشتوانه است، يعنى فرد يا افرادى در نشر آن دست اندركارند و بار تهمت‏هاو غيبت‏ها و... را بر دوش دارند;
ب) شايعه مرز ناشناس است و تير آن به سوى هر كسى نشانه مى‏رود;
ج) شايعه عمر كوتاهى دارد و پس از چندى از شدت آن كاسته مى‏شود و شيرينى و لذت آن‏براى بانيان آن به تلخى بدل مى‏شود زيرا هميشه آفتاب پشت ابر نمى‏ماند;
د) شايعه، افراد ساده و بيمار دل را مى‏فريبد;
ه) آدم‏هاى مغرض، حسود، معيوب و كج فهم به بيمارى شايعه‏سازى و شايعه پراكنى مبتلامى‏شوند.
كسى كرده بى آبروئى بسى چه غم دارد از آبروى كسى
شايعه در ديدگاه اسلام از گناهانى است كه داراى كيفر دنيوى و اخروى است. (11)

شايعه سازى

1) شايعه سازى گاهى بار سياسى ويژه‏اى دارد. چنانكه دولتهاى توطئه‏گر و سلطه جو عليه‏دولت‏ها و مردم انقلابى ديگر جوامع دست‏به شايعه و جنگ روانى مى‏زنند. 2) و گاهى هم باراخلاقى و اجتماعى دارد. چنانكه توسط بدخواهان، حسودان و كسانى كه داراى احساس‏حقارت‏اند عليه برجستگان جامعه انجام مى‏گيرد. 3) و گاهى نيز بار انتقام جويى دارد كه به‏مضمون «الغيبة جهد العاجز» صورت مى‏گيرد. (12)
قرآن كريم شايعه‏سازان را مستحق عذاب اليم دانسته و مى‏فرمايد:
«ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشه فى الذين آمنوا لهم عذاب اليم فى الدنيا والآخرة والله‏يعلم و انتم لا تعلمون‏». (13)
آنان كه دوست دارند در جامعه اسلامى، كار منكرى را اشاعه (شهرت) دهند، در دنيا و آخرت‏به عذاب دردناك دچار خواهند شد و خدا از عاقبت‏سخت آنان باخبر است و شما از آن خبرنداريد.
ظاهر آيه اين نكته را در بر دارد كه عذاب اليم مربوط به اشاعه فحشا است گرچه تعميم آن را نمى‏توان از نظردور داشت زيرا تنقيح مناط حكم مى‏كند در اشاعه ساير منكرات نيز اين چنين باشد زيرا واژه فاحشه اختصاص به‏فحشا ندارد بلكه به همه گونه ناروا و منكرات، اطلاق مى‏شود. لذا اين واژه در حديث معروف نبوى در مقابل «خير»قرار گرفته است.
پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود:
«من سمع فاحشة فافشاها كان كمن اتاها و من سمع خيرا فافشاه كان كمن عمله‏».
كسى كه از عمل منكرى باخبر شود و آن را افشا كند، چنان است كه خود، آن را انجام داده‏است و كسى كه از كار نيك و شايسته‏اى مطلع گردد و آن را افشاء نمايد بسان كسى است كه آن راانجام داده است. (14)
پس مى‏توان گفت كه عذاب اليم در آيه 19 سوره نور، اختصاص به اشاعه فحشا نداشته و درهمه موارد اشاعه منكرات كاربرد دارد.

شايعه چيست؟ و شايعه‏گر كيست؟

آيا با يكبار نقل كردن خبرى نادرست، شايعه رخ مى‏نمايد؟ و صاحب آن را مى‏توان شايعه‏گر ويا عامل شايعه ناميد؟ طريحى در مجمع‏البحرين در ذيل ماده شيع (15) در تبيين آيه‏«ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشة فى‏الذين آمنوا» (16) مى‏نويسد:
«اى يشيعونها عن قصد الاشاعة و محبة لها»مقصود از آيه، كسانى هستند كه خبرى را با تمايل قلبى به قصد شايع شدن بر زبان مى‏آورند. اوهمچنين به نقل حديثى از امام صادق‏عليه السلام مى‏پردازد كه فرمود:
من قال فى مؤمن ما رات عيناه و سمعت اذناه كان من الذين قال الله فيهم ان‏الذين يحبون ان تشيع الفاحشة.
كسى كه در باره انسان مؤمنى به قصد اشاعه فحشاء همراه با ميل قلبى خود ذكر عمل نارواى واقع‏شده‏اى را بر زبان آورد، حتى عمل منكرى كه با چشم خود آن را ديده و با گوش خود آن را شنيده‏است افشا كند از مصاديق آيه است.

شايعه در قرآن

قرآن از مساله افك (17) سخن به ميان آورده و عمل منافقان و ساده انديشان در جهت ترورشخصيت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم را بازگو كرده و هشدارهاى لازم را ارايه داده است و در آيه 12 سوره نورمى‏خوانيم:
چرا هنگامى كه اين مساله (شايعه افك) را شنيديد، مردان و زنان باايمان نسبت‏به خود (وكسانى را كه همچون خود آنان‏اند) گمان خير نبردند؟! و نگفتند اين دروغى بزرگ است.
در ادامه اين آيه آمده است.
چرا شايعه‏گران چهار شاهد براى اثبات مدعاى خود ارائه ندادند چون نتوانستند از طريق چهارشاهد مدعاى خود را ثابت كنند در پيشگاه خدا در شمار دروغگويان‏اند. (18)
سپس پروردگار متعال مى‏فرمايد:
«ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشة فى الذين آمنوا لهم عذاب اليم فى الدنياوالاخرة والله يعلم و انتم لا تعلمون‏». (19)
كسانى كه دوست دارند تا زشتى‏ها ميان مردم باايمان شايع شود، عذاب دردناكى براى آنان دردنيا و نيز آخرت مقرر شده است و خدا به رازهايى آگاهى دارد كه شما از آن‏ها بى‏اطلاعيد.

درس‏هايى از آيات

از اين آيات اصول زير به دست مى‏آيد:
1) شايعه افكنى حرام است و اسلام، اهل آن را كيفر مى‏دهد و نكوهش مى‏كند.
2) نه تنها شايعه‏سازى حرام است، بلكه دوست داشتن اشاعه فحشا و حمايت و پشتيبانى ازشايعه‏سازان نيز حرام مى‏باشد.
3) كيفر شايعه فقط يك كيفر دنيايى نيست‏بلكه اين عمل كيفر اخروى نيز دارد.
4) راز شدت عمل در برابر شايعه‏سازان و عوامل نشر اكاذيب و اشاعه زشتى‏ها را جز خداكسى نمى‏داند. اين مساله گوياى اهميت فراوانى است كه اسلام براى امنيت عرض و آبروى افرادقايل است.
5) وظيفه شنونده شايعه در مورد افك آن است كه از گوينده آن شهود طلب كند و تعداد شهوداو هم بايد از چهار تن كمتر نباشند وگرنه وى را بايد به عنوان دروغگوى شايعه‏پرداز قلمداد كند.
6) حد شايعه افك، حد قذف است و حد قذف همان حد اتهام در فقه اسلامى است.
7) گرچه شايعه‏ساز در آغاز يك تن است، ولى پخش كنندگان آن نيز شايعه‏ساز محسوب‏مى‏شوند.
8) شايعه، غالبا در باره برجستگان جامعه است.
افك‏بعضى از مفسران افك را كذب (20) مى‏دانند، اما صاحب‏نظرانى چون طبرسى در مجمع‏البيان‏مى‏گويند:
هر گونه دروغى را افك نمى‏گويند، دروغى كه در جامعه، موجى بيافريند و اذهان‏را مشوش سازد افك است. (21)
به نظر مى‏رسد، بيشترين كاربرد كلمه افك، شايعه‏اى (22) باشد كه پاى بهتان به عمل فحشا در ميان‏باشد و باعث نگرانى جامعه شود.
روان‏شناسى شايعه مى‏گويد: انسان‏هاى داراى مشكلات روانى به ويژه آنان كه داراى روحيه‏تفوق‏طلبى، كينه‏ورزى و انتقام‏جويى هستند دست‏به شايعه، عليه ديگران مى‏زنند و از حيث‏جامعه‏شناسى نيز شايعه از وجود جامعه‏اى بيمار و غرق در دوئيت و خصومت ميان افرادحكايت دارد و با توجه به روحيات شايعه سازان به روشنى مى‏توان از انگيزه‏هاى آنان پى برد وبايد دانست كه جامعه، هر چه بيمارتر باشد، شايعه در آن زودتر پا مى‏گيرد و ديرتر از ياد مى‏رود.

اضطراب آفرينان (مرجفون)

از آيات مربوط به شايعه آيه 60 سوره احزاب است كه مى‏فرمايد: (23) اگر منافقان، بيمار دلان و اضطراب آفرينان (شايعه سازان) در مدينه دست ازكار ناستوده‏شان بر ندارند تو را عليه آنان بر مى‏گماريم و در آن صورت مدت كمى‏در مدينه اقامت‏خواهند داشت و بناچار بايد در تبعيد بسر ببرند.
هنگامى كه رسول‏خداصلى الله عليه وآله وسلم در جنگى شركت مى‏جست، منافقين، بيمار دلان (گنه‏كاران‏ضعيف الايمان) و شايعه افكنان شايع مى‏كردند كه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم كشته شد و يا آنكه اسير گرديدو... تا اضطراب، نگرانى، ياس و دلسردى در اجتماع مسلمانان پديد بيايد و هوس‏بازان و افرادضعيف‏الايمان ديگر هم آن را ترويج مى‏كردند. (24)
واژه مرجفون از ارجاف به معنى اضطراب است. مرجفون عبارتند از: اضطراب آفرينان ومتزلزل (25) كنندگان قلوب مردم.
در تفسير قمى درباره آيه 60 سوره احزاب آمده است:
گروهى از مردم منافق در مدينه در غياب رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم دست‏به شايعه مى‏زدند.
«نزلت فى قوم منافقين كانوا فى المدينة يرجفون برسول الله اذا خرج فى بعض غزواته يقولون‏قتل و اسر فيغتم المسلمون لذالك...».
آنان باعث اندوه و ناراحتى مسلمانان مى‏گشتند. از اين رو دستور آمد:
«لا يجاورونك الا قليلا - يعنى نامرهم باخراجهم من المدينه‏».
اينان به‏زودى بايد اخراج شوند. در ادامه آن آمده است:
«ملعونين اينما ثقفوا اخذوا و قتلوا تقتيلا».
در روايت ابى‏الجارود از امام باقرعليه السلام آمده است:
«فوجبت عليهم اللعنة‏». (26)
لعنت و نفرين بر ايشان واجب است. (27)
زمخشرى در كشاف، ملعونين را صفت‏شايعه پراكنان مى‏داند (28) فخر رازى يادآور مى‏شود كه آنان‏سه گروه بودند كه بعضى داراى روحيه نفاق و بعضى داراى روحيه فسق و فجور پيشگى و بعضى‏داراى روحيه شايعه‏گرى بودند. (29) ولى بعضى از مفسران مى‏نويسند آنان يك دسته از مسلمانان‏بودند كه سه خصيصه را با هم داشتند. (30)

شايعه در نهج‏البلاغه

در نهج‏البلاغه شايعه‏گرى با عناوين مختلف نكوهش و به‏ويژه از واژه اقاويل درباره اين گروه‏استفاده شده است. امام در يك جا از شايعه‏سازان به عنوان اشرار ياد مى‏كند. در خطبه 78نهج‏البلاغه مى‏خوانيم:
«فدع ما لا تعرف فان شرارالناس طائرون اليك باقاويل السوء». (31)
از نقل مطالبى كه درباره آن اطلاع كافى نداريد پرهيز كن، زيرا اشرار، مطالب‏بى‏اساس يعنى شايعات را عليه من به گوش شما مى‏رسانند.

تاثير شايعه‏گرى در روح گوينده

امام در جايى ديگر به شايعه سازان هشدار مى‏دهد، كلامى كه بر زبان‏شان جارى مى‏شود تاثيرسوء در نفس خودشان نيز مى‏گذارد و در نامه اعمال‏شان به يادگار مى‏ماند. آن حضرت مى‏فرمود:
«الاقاويل محفوظة و السرائر مبلولة و كل نفس بما كسبت رهينة‏». (32)
گفتار آدمى بر جاى مى‏ماند و باطن آدمى نيز امتحان مى‏شود و هر كسى در گروكردار خويش است.
امام‏عليه السلام مى‏فرمود:
هر يك از شما كه از عيب ديگران آگاهى دارد هنگامى كه آن عيب را در خودنيز مى‏يابد از عيب‏جوئى خوددارى كند و اگر آن عيب را ندارد، بايد خداى را شاكرباشد كه از اين‏گونه عيب‏ها پاك است.
اى مردم آن كس كه از برادر مؤمنش استقامت در دين و درستى در كردار راسراغ دارد، بايد به سخنانى كه اين و آن در باره‏اش مى‏گويند و شايعه‏پراكنى‏مى‏كنند گوش فرا ندهد. آگاه باشيد گاهى تيرانداز تيرش به خطا مى‏رود. سخن‏باطل فراوان بر زبان جارى مى‏شود، زيرا خدا شنوا و گواه است. و بدانيد كه بين حق‏و باطل چهار انگشت فاصله است، يعنى ميان گوش و چشم چهار انگشت‏بسته‏فاصله است. پس آنچه را كه خود ديده‏ايد و ترديدى در آن نداريد، حق است وآنچه را كه از اين و آن شنيده‏ايد ناحق به حساب آوريد. (33)

حكم شايعه در تاريخ

در اديان پيشين، شايعه‏گران كيفر سنگينى داشتند. از آيه 62-60 سوره احزاب (34) به دست‏مى‏آيد كه در اديان گذشته شايعه‏پراكنان كشته مى‏شدند. (35)
قابل ذكر است كه شايعه‏اى كه در آن اتهام به فحشاء باشد، حد آن هشتاد ضربه شلاق است،وگرنه تعزير دارد. ولى شايعه‏اى كه توسط منافقان عليه مؤمنان راستين به راه انداخته شود، حد آن‏تبعيد و قتل است. عبدالله شبر در تفسير آيه بالا مى‏نويسد:
در اقوام پيشين منافقان شايعه‏گر را مى‏كشتند. (36)
طبرسى نيز در مجمع‏البيان مجازات قتل و تبعيد را براى منافقان ذكر مى‏كند و مى‏نويسد منافقان‏شايعه‏گر محكوم به تبعيد و يا اعدام مى‏گشتند.

شايعه‏سازان چه‏كسانى هستند؟

1) كسى كه دچار خشم و حالت انتقام جويى است‏به شايعه‏سازى عليه ديگران دست مى‏زند;
2) كسى كه گرفتار گزافه‏گوئى بوده زبان او از اختيار عقل و ايمان او خارج شده و بر مبناى‏هواهاى نفسانى و خواسته‏هاى شيطانى سخن مى‏گويد و عادت به غيبت و تهمت و افتراء وياوه‏گوئى‏هاى ديگر دارد، در اين باره مرزى را نمى‏شناسد و به شايعه‏سازى مى‏پردازد.
3) كسى كه خود معيوب است دوست دارد تا عيوب او شايع شده و افرادى همانند او درجامعه وجود داشته باشند. شايعه‏ساز اگر افراد مماثل خود را در جامعه نيابد از راه شايعه افكنى‏حضور توهمى و تخيلى در جامعه ايجاد مى‏كند; امام اميرالمؤمنين‏عليه السلام در اين باره مى‏فرمايند:
«ذوواالعيوب يحبون اشاعة معايب الناس ليتسع لهم العذر فى معايبهم‏». (37)
آدم معيوب، دوست مى‏دارد تا عيوب مردم در ميان جامعه فاش شود تا عذرى‏براى او فراهم آيد.
4) كسى كه در درون خود درباره برجستگى‏هاى ديگران احساس حقارت كند.
5) كسى كه اهل شر است.
اميرالمؤمنين‏عليه السلام مى‏فرمايند:
«فان شرار الناس طائرون اليك باقاويل السوء». (38)
افراد شرور و اشرار مردم، شايعات و نارواها مى‏پراكنند.
هشدارى از پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم درباره شايعه‏پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم فرمود:
«انى لعرفت قوما يضربون صدورهم ضربا يسمعه اهل النار و هم الهمازون‏اللمازون الذين يلتمسون عورات المسلمين و يهتكون ستورهم و يشيعون فيهم‏من الفواحش ما ليس فيهم‏». (39)
گروهى را مى‏شناسم كه در قيامت آنچنان به سينه آنان ضربه وارد مى‏شود كه‏اهل جهنم صداى سينه آنان را مى‏شنوند و آنان كسانى‏اند كه در پى اطلاع از عيوب وگناهان پنهانى ديگران بوده‏اند و به هتك حرمت و فاش كردن آنها مى‏پردازند وچيزهائى را عليه آنها شايعه مى‏كنند كه آنان اهل آن نبودند.

اثرات منفى شايعه

جنگ روانى و اضطراب و نگرانى يكى از ميوه‏هاى تلخ شايعه در جامعه است. پيامدهاى ديگرشايعه عبارتند از:
الف) تشديد كينه‏ها، خصومت‏ها و تفرقه و تضاد در ميان افراد;
ب) اوج‏گيرى رذايل اخلاقى از جمله: اخلاق نارواى غيبت، دروغ، افتراء و...;
ج) روحيه بدخواهى و تقويت روحيه انتقام‏جوئى;
د)حريم شكنى و ناديده گرفتن حرمت افراد و زيرپا رفتن بسيارى از مؤلفه‏ها و قوانين اخلاقى واجتماعى;
ه) به مخاطره افتادن انتظام اجتماعى;
و) تضعيف روحيه دگر دوستى، فداكارى و مؤلفه‏هاى اتحاد، يگانگى و حس اخوت.
وظيفه مسلمين در برابر شايعه‏پردازى
در آغاز بر اين نكته بايد تاكيد كرد كه انسان باايمان مجاز نيست كه به هر سخنى گوش فرا دهد.اميرالمؤمنين‏عليه السلام مى‏فرمايند:
سامع القول شريك القائل (غرر الحكم).
شنونده سخن، شريك گوينده است از حيث كيفر يا پاداش.
چنانكه امام جوادعليه السلام فرمودند:
«من اصغى الى ناطق فقد عبده‏» (40) كسى كه گوش جان به كلام گوينده‏اى مى‏سپارد چنان است كه او را مى‏پرستد.
و بر اين اساس اگر گوينده، در هر وادى از خير و شر توسن سخن بجهاند شنونده همراه اواست.
علاوه بر آن شنونده بايد درباره آدم مؤمن ديگر پرده‏پوشى كند، چنانكه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم‏فرمودند:
«لا يستر عبده مؤمن عورة عبد مؤمن الا ستره الله عورته يوم القيامة‏». (41) هيچ مؤمنى زشتى‏هاى بنده مؤمن ديگر را نمى‏پوشاند مگر آنكه خدا در قيامت‏زشتى‏هاى او را مى‏پوشاند.
و نيز آن حضرت فرمود:
«لا يؤمن العبد حتى يحب لاخيه ما يحب لنفسه من الخير». (42)
انسان، مؤمن محسوب نمى‏شود مگر آنكه دوست‏بدارد براى ديگران آنچه راكه براى خود دوست مى‏دارد.
همچنين شنونده شايعه بايد از گوينده - عامل نشر اكاذيب - چهار شاهد عادل جهت صدق‏منظور او (در صورتى كه پاى اتهام به روابط نامشروع جنسى در كار باشد) بخواهد وگرنه بايد به‏حرف او توجه نكند و يا آنكه او را به محكمه، يا به افرادى كه از پى‏گيرى كنندگان مساله‏اند معرفى‏كند تا آنان قضيه را تعقيب كنند؟
وظيفه اصلى آن است كه علاوه بر شايعه، بلكه گناه واقع شده نيز منتشر نشود.
امام هشتم‏عليه السلام فرمود:
«المذيع بالسيئة مخذول والمستتر بالسيئة مغفور». (43)
كسى كه گناه را نشر مى‏دهد مطرود است و كسى كه در استتار و فراموش شدن‏آن مى‏كوشد مشمول آمرزش الهى است.

فلسفه تحريم شايعه

پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم تلاش وافر داشت تا گناهانى كه در پنهانى انجام مى‏شود به شايع شدن وبدنامى جامعه منجر نشود. آن حضرت مى‏فرمود:
«من اذعى فاحشة كان كمبتدئها». (44)
كسى كه عمل نارواى انجام يافته را فاش مى‏كند چنان است كه خود آن را انجام داده است.
مردى به امام هفتم گفت چيزى به كسى (كه داراى ايمان به خدا و پايبند به دستوارت دين‏است) نسبت مى‏دهند و نسبت دهندگان از افراد با وثوق‏اند ولى وقتى با آن شخص صحبت كردم‏آن را به شدت انكار كرد و من در شك واقع شده‏ام چه كنم؟ امام فرمود:
«كذب سمعك و بصرك عن اخيك‏». (45) در اين هنگام، گوش وچشم خود را تكذيب كن.

كيفر شايعه

كيفر شايعه دنيوى و اخروى است. كيفر دنيوى، حد و لعن و مذمت و نكوهش است. و كيفراخروى عذاب قبر در برزخ و دخول در آتش قيامت است.
حد شايعه (اگر اتهام به زنا و عمل فحشا باشد) همان حد قذف (افتراء) 80 ضربه شلاق است‏و از آن پس ديگر گواهى شايعه‏گر پذيرفته نمى‏شود. در باب قذف، در قرآن مى‏خوانيم:
«والذين يرمون المحصنات ثم لم ياتوا باربعة شهداء فاجلدوهم ثمانين جلدة ولا تقبلوا لهم‏شهادة ابدا». (46)
هنگامى كه آيات شايعه نازل و حكم كيفرى شايعه‏گر مشخص شد رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم‏دست‏اندركاران شايعه در باره عايشه را فرا خواند. آنان عبارت بودند از: 1) حسان بن ثابت، يكى‏از شعراى نامدار رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم، 2) حمنه، دختر زينب همسر رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم، 3) عبدالله بن‏ابى سلول يكى از منافقان مدينه، 4) مسطح بن اثاثة (يكى از مهاجران و از رزمندگان جنگ بدر، اوپسرخاله ابوبكر بود).
اينان آلت دست منافق معروف عبدالله بن ابى سلول شده بودند. رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم آنان را فراخواند و حد شايعه در باره آنان را اجراء كرد. ولى عبدالله ابى سلول را دو حد زد. زيرا، اولا:شكستن حريم پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و افتراء به همسر رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم كيفر مضاعف دارد و ثانيا: شايعه‏سازو ناشر آن مساوى نيستند. او شايعه آفريد و نيز به نشر آن اقدام كرد و ديگران فقط به نشر شايعه(اكاذيب) دست زدند. مى‏توان گفت كه اين از موارد ويژه است كه هم حق الناس است و هم حق‏الله.
سيوطى در تفسير جلالين يادآور مى‏شود كه «عذاب اليم‏» در دنيا حد قذف و در آخرت دخول‏در جهنم است‏بخاطر آنكه اين مساله يكى از حقوق الهى است كه آتش را در پى دارد. (47)
فخر رازى كيفر دنيوى را اجراء حد و نيز لعن و نفرين و مذمت و نكوهش و كيفر اخروى راعذاب قبر و عذاب در قيامت مى‏داند. (48)
همچنين; سيوطى در تفسير الدرالمنثور نقل مى‏كند: كسى كه از عمل فحشا در جامعه تبليغ‏مى‏كند بايد كيفر شود گرچه سخن او صادق باشد.
«من اشاع الفاحشة فعليه النكال و ان كان صادقا».
اما در باب شايعه‏اى كه اتهام به فحشا نباشد شايعه‏گر، از مصاديق ملعونين در آيه 61 سوره‏احزاب است، از اين رو لعن و نفرين مى‏شود و گواهى و شهادت دادن او از اعتبار ساقط و تعزيرمى‏شود.

كيفر مردم آزارى

راوى مى‏گويد از امام صادق شنيدم كه فرمود:
بايد آماده جنگ با خدا باشد كسى كه بنده باايمان مرا بيازارد و از غضب من در امان است كسى‏كه به اكرام و احترام بنده مؤمن من اقدام مى‏كند. (49)
شيخ طوسى در كتاب نهاية در بحث‏حدود مى‏گويد:
«... و كل كلام يؤذى المسلمين فانه يجب على قائله التعزير... و من نبز مسلما او اغتابه وقامت عليه البينه ادب‏». (50)
هر سخنى كه مايه آزار مسلمانان شود واجب است گوينده‏اش تعزير شود و همچنين كسى كه ازمسلمانان عيب‏جويى به عمل آورد و يا از آنان غيبت نمايد و بر اين مساله بينه‏اى گواهى دهد، بايدتاديب شود.
وى در ادامه مى‏نويسد:
«و شاهدا الزور يجب ان يؤدبا و يشهرا فى قبيلتهما او قومهما و يعزما بما شهدا به ان كانا قداتلفا بشهادتهما شيئا». (51)
كسانى كه به ناحق گواهى دهند بايد تاديب شوند و در ميان قبيله خود بايد گردانده شوند و نيزبايد در صورتى كه گواهى آنان مايه تلف شدن مالى شود، غرامت پرداخت كنند.
در باب شايعه‏سازى نيز بايد توجه داشت كه بعضى از افراد، هم شايعه‏گرند، هم مؤذى‏مؤمن‏اند و هم عملشان نوعى شهادت ناحق محسوب مى‏شود، بنابراين كيفر چندگانه‏اى متوجه‏آنان است.
علامه حلى در تبصره مى‏نويسد:
«و كذا يعزرفى كل قول موجب للاستخفاف‏». (52)
هر سخنى كه مايه تضعيف شخصيت ديگران شود تعزير دارد.

فلسفه شدت كيفر شايعه‏گر

فلسفه اصلى سخت‏گيرى‏هاى اسلام در برابر شايعه‏گران را مى‏توان در نكات زير جستجو كرد:
الف) محيط سالم، روحيه انسان را به سوى سلامتى سوق مى‏دهد چنانكه محيط فاسدزمينه‏هاى گرايش به سوى فساد را در آدمى تقويت مى‏نمايد بنابراين، اسلام بر اين حقيقت تاكيددارد تا افراد در محيط اجتماعى، از يكديگر جز خير و سخن از پاكى‏ها، موفقيت‏ها و تكامل‏نشنوند و در جامعه جز مظاهر تعالى و طهارت روحى و ترقى و تكامل در زندگى نبينند.
ب) حفظ قداست و حرمت محيط اجتماع اسلامى وظيفه همگان است و در راستاى حفظحرمت محيط اجتماعى بايد سيطره باطل را در جامعه محدود و تضعيف كرد و كم كم آن را از بين‏برد. و مظاهر منكر و اعمال ناشايسته را بايد از راه‏هاى مختلف متروك كرد. در حديث آمده است،«الباطل يموت بترك ذكره‏» با دم نزدن از اعمال ناباب، در برخى از موارد، منكر و باطل از بين‏مى‏رود. و بديهى است كه اجراء حدود الهى بدان خاطر است كه ابهت عمل حرام نقض نشود. كسى كه مى‏داند نبايد در پى حرام برود، اما بشنود يا ببيند همه و همگان از آن دم مى‏زنند، روحيه‏گرايش به فحشا و قانون شكنى در او تقويت مى‏شود; لذا فلسفه اجراء حد يا تعزير آن است كه‏مردم بدانند كه حريم‏شكنان و كسانى كه دستورات خدا را زير پا مى‏نهند مورد تنفر خواهند بود.

شايعه در مكتوب عرفانى امام خمينى‏قدس سره

در مكتوب عارفانه عارف پير، خمينى كبيرقدس سره به پسرش حاج سيد احمد خمينى‏قدس سره كه به نام‏نقطه عطف انتشار يافته است مى‏خوانيم:
پسرم! گاهى مى‏بينم از تهمتهاى ناروا و شايعه پراكنى‏هاى دروغين اظهارناراحتى و نگرانى مى‏كنى. اولا بايد بگويم تا زنده هستى و حركت مى‏كنى و تو رامنشا تاثيرى بدانند، انتقاد و تهمت و شايعه سازى عليه تو، اجتناب‏ناپذير است;عقده‏ها زياد و توقعات، روزافزون و حسادت‏ها، فراوان است. آن كس كه فعاليت دارد گرچه صد در صد براى خدا باشد از گزند بدخواهان نمى‏تواند به دور باشد.من خود يك عالم بزرگوار متقى را كه تا به رياست جزئى نرسيده بود براى او جزخير به حسب نوع نمى‏گفتند و تقريبا مورد تسالم اهل علم و ديگران بود به مجردآن كه توجه نفوس به او جلب شد و شاخصيتى دنياوى - ولو ناچيز - نسبت‏به‏مقامش پيدا كرد، مورد تهمت و اذيت‏شد و حسادت‏ها و عقده‏ها به جوش آمد و تادر قيد حيات بود اين مسايل نيز بود.
امام در ادامه اين صحيفه الهى به تفسير آيات تقوى پرداخته مى‏نويسد:
اين تقوى، تقواى از اعمال ناشايسته نيست تقواى از توجه به غير است، تقواى ازاستمداد و عبوديت غير حق است، تقواى از راه دادن غير او جل و علا به قلب است،تقواى از اتكال و اعتماد به غير خداست، آنچه مى‏بينى همه ما و مثل ما بدان مبتلااست و آنچه باعث‏خوف من و تو از شايعه‏ها و دروغ‏پراكنى‏ها است و خوف از مرگ‏و رهائى از طبيعت و افكندن خرقه نيز از اين قبيل است كه بايد از آن اتقاء نمود ودر اين صورت مراد از «ولتنظر نفس ما قدمت لغد» افعال قلبى است كه درملكوت، صورتى و در فوق آن نيز صورتى دارد و خداوند خبير است‏به خطرات قلب‏همه.
پسرم براى ماها كه از قافله «ابرار» عقب هستيم. يك نكته دلپذير است و آن‏چيزى است كه به نظر من شايد در ساختن انسان كه در صدد خود ساختن است‏دخيل است. بايد توجه كنيم كه منشا خوش آمد ما از مدح و ثناها و بد آمدنمان ازانتقاداها و شايعه افكنى‏ها حب نفس است كه بزرگترين دام ابليس لعين است; ماهاميل داريم كه ديگران ثناگوى ما باشند.
[اين گونه مسايل] همچون عمل جراحى دردناكى كه موجب سلامت مريض‏مى‏شود. آنانكه با ثناهاى خود ما را از جوار حق دور مى‏كنند، دوستانى هستند كه بادوستى خود به ما دشمنى مى‏كنند و آنان كه مى‏پندارند با عيب‏گوئى و فحاشى وشايعه‏سازى به ما دشمنى مى‏كنند دشمنانى هستند كه با عمل خود ما را اگر لايق‏باشيم اصلاح مى‏كنند و در صورت دشمنى به ما دوستى مى‏نمايند. من و تو اگر اين‏حقيقت را باور كنيم و حيله‏هاى شيطانى و نفسانى بگذارند، واقعيات را آنطور كه‏هستند ببينيم، آنگاه از مدح مداحان و ثناى ثنا جويان آن‏طور پريشان مى‏شويم كه‏امروز از عيب جويى دشمنان و شايعه سازى بدخواهان; و عيب جويى را آن گونه‏استقبال مى‏كنيم كه امروز از مداحى‏ها و ياوه گويى‏هاى ثناخوانان. اگر از آنچه ذكرشد به قلبت‏برسد، از ناملايمات و دروغ پردازيها ناراحت نمى‏شوى و آرامش قلب‏پيدا مى‏كنى، كه ناراحتى‏ها اكثرا از خودخواهى، است. خداوند همه ما را از آن نجات‏مرحمت فرمايد. (53)

راه‏هاى درمان بيمارى شايعه سازى

ترديدى نيست كه شايعه‏گر، را بايد به چند مساله توجه داد:
1) شايعه‏پرداز بايد به اين حقيقت‏بينديشد كه مشمول نفرين الهى و در شمار دروغگويان‏است. قرآن، در برخى از موارد، رسما از كذب و كذاب نكوهش مى‏كند و در برخى ديگر نيز باآهنگى ديگر آن را مذمت كرده است از جمله مى‏فرمايد:
«قتل الخراصون الذين هم فى غمرة ساهون‏». (54)
مرگ بر دروغگويان، آن كسانى كه در جهل و غفلت غوطه‏ورند.
خراصون كسانى هستند كه مطلب بى‏اساس را به ديگران انتقال مى‏دهند.
طبرسى در جوامع الجامع مى‏نويسد:
«الخراصون... الكذابون المقدرون مالا يصح و هم اصحاب القول المختلف‏».
خراصون به آن دسته از دروغگويانى گويند كه مطلب را بر زبان‏ها مى‏اندازند و از هر درى سخن‏مى‏گويند.
خراصون، به كسانى گفته مى‏شود كه آراء و اقوال مختلف پيرامون عقائد و ايمان از آنان بر زبان‏جارى مى‏شود. اينان در اقوال و گفتار خود دقت ندارند و گاهى به نقل مطالب بى‏اساس‏مى‏پردازند، مطالب دروغ را بر زبان مى‏آورند و در اثر غفلت و جهالت‏خود بدان توجه نمى‏كنند. (55)
2) به اهل شايعه بايد توجه داد كه از ديدگاه اسلام، مجاز نيست كه هر چيزى را بر زبان آوردچنانكه اميرالمؤمنين‏عليه السلام در نهج‏البلاغه مى‏فرمايد:
«لا تقل ما لا تعلم بل لا تقل كل ما تعلم‏». (56)
3) انسان باايمان در پرهيز از سخنان ناروا، از گفتن سخنان خوب نيز تا حدودى بايد خوددارى‏ورزد. به فرموده امام صادق‏عليه السلام:
«المؤمن ملجم‏». (57)
و اميرالمؤمنين‏عليه السلام فرمود:
«اذا تم العقل نقص الكلام‏». (58)
4) حقيقت پيشگى و واقع‏گرايى را پيشه خود ساختن، يكى از راه‏هاى رهايى از بيمارى‏شايعه‏سازى است. امام هفتم‏عليه السلام به هشام، اين چنين رهنمود داد:
اى هشام! اگر در دست تو دانه گردويى است ولى همه مردم آن را جواهر پنداشته‏اند اين پندار،تو را سود نبخشد چون، مى‏دانى كه آنچه در دست تو است گردوئى بيش نيست. همچنين اگر درميان مشت تو، جواهرى باشد، لكن مردم آن را گردو قلمداد كرده‏اند در اين صورت نيز اين پندار،واقعيت را دگرگون نمى‏سازد و زيانى به تو نمى‏رسد. (59)
5) پرهيز از خوشبينى بى‏جا يكى از راه‏هاى درمان و رهايى از بيمارى شايعه سازى است.گرچه نبايد بدون دليل، به ديگران و سخنى كه از آنان شنيده مى‏شود بدبين بود ولى زمان‏شناسى‏را نيز نبايد از نظر دور داشت. زيرا گاهى در جامعه ناامنى در باب گفتار و نيز تهاجم به حيثيت وآبروى افراد، حاكم است. اميرالمؤمنين‏عليه السلام‏فرمود:
چيزى كه از برادر مؤمن خود شنيده و يا ديده‏اى كه به ظاهر ناپسند جلوه مى‏كند، تلاش كن تاآن را به وجه احسن، تفسير و تحليل كنى مگر آنجا كه بر جامعه، ناهنجارى از حيث‏خصلت،بدخواهى و عدم صداقت و صميميت ميان افراد غلبه دارد و تباهى، تاروپود آن را فرا گرفته‏است. (60)
همچنين آن حضرت فرمود:
در جامعه بيمار، اگر كسى خوشبينى را پيشه خود ساخته و از اين راه، ضربه‏اى به او وارد شود،جز خود را ملامت نكند. (61)
چنانكه امام هادى‏عليه السلام فرمودند:
هنگامى كه زمانه به گونه‏اى است كه عدالت و ايمان در ميان مردم حاكميت دارد در اين‏صورت، نبايد بى‏جهت‏به ديگران بدبين بود، مگر در مورد كسى كه بى‏عدالتى از او ديده شده‏باشد. ولى اگر زمانه عكس آن باشد و بى‏عدالتى و لاابالى‏گرى بر مردم حاكم باشد در اين صورت‏نبايد به مردم اعتماد جست، بلكه بايد به آنان سوء ظن داشت مگر در باره كسى كه شايستگى وعدالت او به اثبات رسيده باشد. (62)
6) اجراء تعزير و يا حد الهى درباره شايعه‏گر يكى از راه‏هاى مبارزه با اين عمل شوم است.
7) به شايعه‏گر بايد توجه داد كه عمل تو بدترين شيوه مردم آزارى است.
8) به شايعه‏گر بايد توجه داد كه عمل تو نوعى جنگ با خداست.
9) به شايعه‏گر بايد توجه داد كه گواهى و شهادت تو در جامعه از اعتبار ساقط است.
10) پرهيز از پرحرفى.
پرهيز از پرحرفى و روى آوردن به كم حرفى يا سكوت حكيمانه آدمى را از بيمارى شايعه ونارواگوئى نجات مى‏دهد. زيرا پرحرفى به هرزه‏گويى منجر مى‏شود. به قول اميرالمؤمنين‏عليه السلام:
آن كس كه زياد سخن مى‏گويد زياد اشتباه مى‏كند، و آن كس كه زياد اشتباه كندحيايش كم مى‏شود و كسى كه حياتش كم شود، پارسائيش نقصان مى‏پذيرد و كسى كه‏پارسائيش نقصان پذيرد، قلبش مى‏ميرد و كسى كه قلبش بميرد، داخل دوزخ مى‏شود وآن كس كه به عيب‏هاى مردم چشم بدوزد و آن را شماره كند ولى همانها را خود داراباشد احمق واقعى است. (63)

پی نوشت ها:

1) اسراء، 36.
2) اسراء (17): 36.
3) ر.ك: فيض كاشانى، تفسير صافى، ج 3، ص 192.
4) فخر رازى، تفسير كبير، نشر دارالفكر، ج 20، ص 211، علامه طباطبائى، الميزان، ج 13، ص 94.
5) يس (36): 64.
6) ر.ك: نهج‏البلاغه، حكمت، شماره 383.
7) ر.ك: علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 75، ص 275.
8) ر.ك: دهخدا، لغت‏نامه، واژه شايعه.
9) ر.ك: نرمان، ل، مان، اصول روانشناسى، ترجمه دكتر ساعتچى، فصل لغت نامه، جلد دوم، ص 649.
10) ر.ك: راغب، مفردات، ماده شيع.
11) ر.ك: داستان بازگشت رسول‏خداصلى الله عليه وآله وسلم از جنگ بنى مصطلق و پيش‏آمدن مساله افك، همين نوشتار.
12) نهج‏البلاغه، حكمت، 461.
13) نور (24): 19.
14) وسايل الشيعه، ج 12، ص 296، چاپ جديد.
15) طريحى، مجمع‏البحرين، ج 4ص 354، نشر دارالهدى.
16) نور (24): 19.
17) طبرسى، مفسر مجمع‏البيان ذيل آيه افك مى‏نويسد: هر گونه دروغى را افك نمى‏گويند بلكه به دروغ مهم كه مساله را دگرگون درجامعه معرفى مى‏نمايد، افك گفته مى‏شود.
18) لولا اذ سمعتوه ظن المؤمنين والمؤمنات بانفسهم خيرا و قالوا هذا افك مبين (نور - 11).
19) نور (24): 19.
20) ر.ك: جصاص، احكام القرآن، ج 3، ص 447، ذيل آيه 19 سوره نور.
21) ر.ك: طبرسى، مجمع البيان، ذيل آيه 19، سوره نور.
22) ر.ك: طريحى، مجمع‏البيان، ماده افك.
23) لئن لم ينته المنافقون والذين فى قلوبهم مرض والمرجفون فى المدينة لنغرينك بهم ثم لا يجاورونك فيها الا قليلا ملعونين اينماثقفوا اخذوا و قتلوا تقتيلا. (س 31، 61)
24) ر.ك: علامه طباطبائى، الميزان، ج 6، ص 345 و 340، والذين يشيعون الاخبار الكاذبة فى المدينة لالقاء الاضطراب بين المسلمين.
25) الرجفة: الزلزلة (كشاف ج 3، ص 561) سمى بها الخبر الكاذب لتزلزله.
26) على بن ابراهيم، تفسير قمى، ج 2، ص 199.
27) ر.ك: تفسير شبر، ذيل آيه 60 سوره احزاب.
28) ر.ك: زمخشرى، الكشاف، ج 3، چاپ البلاغه، ص 561.
29) ر.ك: تفسير كبير، ج 25، ص 261.
30) ر.ك: فخر رازى، ج 25، ص 232، ذيل آيه 61 احزاب.
31) ر.ك: نهج‏البلاغه، خطبه 78.
32) ر.ك: نهج‏البلاغه، حكمت، شماره 343.
33) فليكفف من علم منكم عيب غيره لما يعلم من عيب نفسه، و ليكن الشكر شاغلا له على معافاته مما ابتلى به غيره، ايها الناس من‏عرف من اخيه وثيقة دين و سداد طريق، فلا يسمعن فيه اقاويل الرجال (الناس) اما انه قد يرمى الرامى، و تخطى‏ء السهام، و يحيل‏الكلام، و باطل ذلك يبور، والله سميع و شهيد. اما انه ليس بين‏الحق و الباطل الا اربع اصابع فسئل عليه‏السلام، عن معنى قوله هذا،فجمع اصابعه و وضعها بين اذنه و عينه ثم قال:
الباطل ان تقول سمعت، والحق ان تقول رايت! ر.ك: نهج‏البلاغه، نامه 141.
34) لئن لم ينته المنافقون والذين فى قلوبهم مرض والمرجفون فى المدينة لنغرينك بهم ثم لا يجاورونك فيها الا قليلا ملعونين اينماثقفوا اخذوا و قتلوا تقتيلا سنة الله فى الذين خلوا من قبل و لن تجد لسنة الله تبديلا).
35) ر.ك: تفسير شبر ذيل آيه 60 سوره احزاب (فى الذين خلوا من قبل: من الامم الماضية فى منافقينهم المرجفون للمومنين).
36) ر.ك: تفسير شبر، ذيل آيه 60 سوره احزاب.
37) غرر الحكم.
38) ر.ك: نهج‏البلاغه، خطبه 78.
39) فخر رازى، تفسير كبير، ج 23، ص 183، ذيل آيه 19 نور.
40) ر.ك: مجلسى، بحارالانوار، ج 2، ص 94 و ج 72، ص 264.
41) فخر رازى، تفسير كبير، ج 23، ص 183، ذيل آيه 19 نور.
42) فخر رازى، تفسير كبير، ج 23، ص 183 ذيل آيه 19 نور.
43) كلينى، اصول كافى، ج 2، باب سترالذنوب.
44) اصول كافى، باب التعبير، ر.ك: ابن جمعه، تفسير نورالثقلين، ج 3، ذيل آيه 19، سوره نور.
45) ر.ك: ابن جمعه، نورالثقلين، ذيل آيه 19، سوره نور.
46) نور (24): 25.
47) ر.ك: سيوطى، تفسيرالجلالين، ذيل آيه.
48) فخر رازى، تفسير كبير، ج 23، ص 183.
49) ر.ك: حر عاملى، وسايل الشيعه، ج 8، باب 145 كتاب الحج. راوى مى‏گويد: سمعت الصادق يقول: قال الله عزوجل لياذن بحرب منى‏من اذى عبدى المؤمن وليامن غضبى من اكرم عبدى المؤمن.
50) ر.ك: شيخ طوسى، النهاية مبحث الحدود، نشر قدس محمدى قم، ص 728-729.
51) ر.ك: شيخ طوسى، النهاية مبحث الحدود، نشر قدس محمدى قم، ص 728-729.
52) ر.ك: الحسن الحلى، تبصرة المتعلمين، فى القذف، نشر طهران، ص 187.
53) ر.ك: حضرت امام خمينى‏قدس سره، نقطه عطف، مؤسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام چاپ اول، بهار 1369.
54) ذاريات (51): 10.
55) ر.ك: فيض كاشانى، تفسيرالصافى، ذيل آيه 10 سوره الذاريات.
56) ر.ك: نهج‏البلاغه، قصار.
57) ر.ك: بحارالانوار، ج 75، ص 275، روايات 8.
58) ر.ك: نهج‏البلاغه، قصار، 71.
59) امام هفتم‏عليه السلام فرمود:
يا هشام لو كان فى يدك جوزة و قال الناس لؤلؤة ما كان ينفعك و انت تعلم انها جوزة ولو كان فى يدك لؤلؤة و قال الناس انهاجوزة ما ضرك و انت تعلم انها لؤلؤء. تحف العقول، بخش امام هفتم، ص 386.
60) قال اميرالمؤمنين‏عليه السلام ضع امر اخيك على احسنه حتى ياتيك منه ما يغلبك ولا تظنن بكلمة خرجت من اخيك سوء و انت تجدلها فى الخير محتملا. بحار، ج 75، ص 196.
61) در نهج‏البلاغه آمده است: اذا استولى الصلاح على الزمان و اهله ثم اساء رجل الظن برجل لم تظهر منه خزية فقد ظلم و اذااستولى الفساد على الزمان و اهله فما حسن رجل الظن برجل فقد غرر .
62) الامام الهادى‏عليه السلام: اذا كان زمان العدل فيه اغلب من الجور فحرام ان يظن باحد سوء حتى يعلم ذالك منه و اذا كان زمان الجوراغلب فيه من العدل فليس لاحد اين يظن باحد خيرا ما لم يعلم ذلك منه. ر.ك: بحار الانوار، ج 78، ص 370.
63) و من كثر كلامه كثر خطوه، و من كثر خطوه قل حياؤه، و من قل حياؤه قل ورعه، و من قل ورعه مات قلبه، و من مات قلبه دخل‏النار، و من نظر فى عيوب الناس فانكرها، ثم رضيها لنفسه، فذلك الاحمق بعينه. ر.ك: نهج‏البلاغه، كمت‏شماره 3449.
یک شنبه 2 مهر 1391  3:47 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

آسيب شناسي شايعه در قرآن (قسمت دوم)

آسيب شناسي شايعه در قرآن (قسمت دوم)

محمد بهرامي

اهداف شايعه بسياري از شايعات بي هدف ساخته و پخش مي گردد. اما شماري از شايعات هدفدار است. تضعيف روحيه دشمن، بالا بردن روحيه نيروهاي خودي، سنجش واكنش دشمن، برآورد واكنش نيروهاي خودي، حذف رقيب اقتصادي، سياسي و انتخاباتي، بيان واقعيات، ايجاد تفرقه و دوگانگي در صف دشمن، ترور شخصيت افراد، كسب اطلاعات درست، وادار كردن مردم به شورش و قيام، اعلام فساد مسئولين و مديران… در شمار اهداف شايعات قرار دارد. در شايعه هاي قذف، شهادت پيامبر، ساحر خواندن آن حضرت، خيانت، بي عدالتي و سادگي پيامبر، شايعه سازان و برخي از شايعه پراكنان اهداف خاصي را دنبال مي كنند. اهداف شايعه قذف برخي از اهداف عبدالله بن ابي، حمه ومنافقان از شايعه قذف عبارت است از: 1. ترور شخصيت عايشه عايشه در ميان همسران پيامبر، پس ازحضرت خديجه جايگاه ويژه اي دارد. پيامبر نيز بر اساس برخي روايات، محبت و توجه بيشتري نسبت به او دارد. بنابراين منافقان با شايعه قذف، قصد تخريب شخصيت عايشه را دارند. 2. اذيت و آزار پيامبر و ابوبكر هدف ديگر منافقان از اين شايعه، آزار پيامبر و ابوبكر و طعن بر ايشان است. جصّاص درباره هدف عبدالله بن ابي از اين شايعه مي نويسد: "و كان هو يقصد بذلك أذي رسول الله(ص) و أذي أبي بكر."24 چگونه پيامبر اسلام چنين همسري براي خود اختيار كرده است و چگونه ابوبكر دختري تربيت كرده كه به همسرش بي وفايي مي كند. 3. برآورد ميزان حساسيت مسلمانان و واكنش ايشان منافقان پيش از اين شايعه مسلمانان را در جنگ احد آزموده بودند و بي تعهدي و ناپايداري برخي از مسلمانان را ديده بودند و اكنون پس از چندين ماه در پي آزموني دوباره هستند. 4. ايجاد اختلاف و دوگانگي ميان مسلمانان عبدالله بن ابي از قبيله خزرج است و هرگونه برخورد تند با او از سوي قبيله اوس يا هر قبيله ديگري به اختلاف و تنش مي انجامد. او با اطلاع از اين موضوع شايعه قذف را ساخت و وقتي برخي از سران قبيله اوس ازمجازات او سخن گفتند گروهي از خزرجيان برآشفتند و در برابر قبيله اوس به رجزخواني و تحقير آنها پرداختند، به گونه اي كه در اندك زماني دو قبيله رودر روي يكديگر قرار گرفتند، اما تدبير پيامبر و هوشياري ايشان عرصه را بر جنگ افروزان تنگ كرد و آرامش به اردوگاه مسلمانان بازگشت.25 5. ايجاد بدبيني در روايت عايشه كه شكل سبب نزول دارد، پيامبر و برخي ديگر از صحابه تحت تأثير شايعه قذف قرار گرفتند؛ به گونه اي كه آن حضرت مانند گذشته به عايشه محبت و توجه نداشت و از توبه او سخن مي گفت و شماري از صحابه سخناني داشتند كه عايشه را آزار مي داد. اهداف شايعه شهادت پيامبر در اين شايعه نيز شايعه سازان و شايعه پراكنان اهدافي را دنبال مي كردند برخي از مهم ترين اين اهداف عبارتند از: 1. تضعيف روحيه سپاه اسلام مهم ترين هدف شايعه پراكنان از شايعه "كشته شدن پيامبر" فرار سپاهيان اسلام و تسريع در شكست سپاه از هم گسيخته اسلام بود. شماري از كافران پس از ترك خدمت نگهبانان تنگه، مسلمانان را دور زدند و به محاصره درآوردند، عده اي در اين محاصره شهيد و گروهي در برابر دشمن ايستادگي كرده و درگير جنگي سخت شدند. دشمن براي درهم شكستن مقاومت اين گروه به جنگ رواني پرداخت و با پخش شايعه شهادت پيامبر، سپاه اسلام را ناگزير از هزيمت ساخت. 2. زمينه سازي براي تفرقه افكني وقتي شايعه شهادت پيامبر در تمام صحنه جنگ طنين افكن شد منافقان كه نقش ستون پنجم دشمن را بر عهده داشتند عمليات رواني خود را آغاز كرده مسلمانان را از برخورد خشن كافران مي ترساندند، عبدالله بن ابي را پناهگاهي مطمئن براي فراريان معرفي مي كردند و مسلمانان را تشويق به خروج از دين اسلام و بازگشت به گذشته مي كردند: "أفإن مات أو قتل انقلبتم علي أعقابكم" 3. القاي باور ناتواني پيامبر در برابر يكي از جنگجويان قريش در ديگر شايعات نيز هدف اصلي دشمن جلوگيري ازگرايش مردم به پيامبر و بي توجهي و فرار ايشان از پيامبر بود. براي نمونه وقتي طفيل وارد مكه مي شود براي اينكه تحت تأثير سحر پيامبر قرار نگيرد گوش هاي خود را پر از پنبه مي كند تا صداي پيامبر را نشنود. باورپذيري شايعات باورپذيري شايعات چگونه است؟ چرا مردم شايعات را باور مي كنند؟ چرا در بعضي از جوامع، روشنفكران به شايعات بيش از اخبار رسمي اعتماد دارند؟ پاسخ هاي گوناگوني مي توان براي اين پرسش ها يافت كه تعدادي عبارتند از: 1. مستند بودن شايعات يكي ازعوامل اصلي پذيرش شايعات، مستندسازي اين شايعات است، شايعه سازان و شايعه پراكنان هميشه شايعات را به افراد مطلع و آگاه و منابع موثّق نسبت مي دهند. اين مستندسازي ها مخاطبان را تا حدودي نسبت به درستي شايعات مطمئن مي سازد؛ به ويژه وقتي شايعه ساز و شايعه پراكن فرد قابل اعتمادي باشد. 2. درستي برخي از شايعات عامل ديگر پذيرش شايعات، درست از كار درآمدن تعدادي از شايعات است. وقتي اين رخداد چند بار اتفاق افتد و تجربه شود اطمينان و اعتماد مردم به شايعات بسيار مي شود تا آنجا كه مثلاً بنابر آمارهاي اعلام شده 95 درصد روشنفكران روسيه اعتماد بيشتري به شايعات به عنوان اخبار تأييد نشده دارند؛ تا اخبار رسمي. 3. سادگي برخي از مردم بسياري از مردم از اهداف شايعه سازان و شايعه پراكنان بي خبرند. آنها نمي توانند يا وقت ندارند درباره كساني كه از شايعات بهره مي برند بينديشند. همين عامل باعث مي شود شايعات را باور كنند. وقتي عده اي از قبيله خزرج، تعصب و غيرت عبدالله بن ابي را عامل قذف عايشه مي دانند و احتمال ديگري نمي دهند شايعه قذف از نظر ايشان پذيرفتني مي نمايد. 4. احتمال درستي شايعات عامل ديگر باورپذيري شايعات، احتمال درستي يك شايعه است. هر مقدار احتمال درستي يك شايعه بيشتر باشد باور مردم بيشتر مي شود. وقتي عايشه همراه صفوان به دروازه مدينه مي رسد عده اي بي وفايي عايشه را محتمل مي دانند و در نتيجه شايعه قذف را باور مي كنند. وقتي غنائم جنگ بدر جمع آوري مي شود و در اختيار پيامبر قرار مي گيرد شماري دستبرد پيامبر را محتمل مي دانند و شايعه خيانت را باور مي كنند. وقتي زيد بن حارثه با شتر پيامبر خبر پيروزي سپاه اسلام را مي آورد گروهي شايعه شكست سپاه اسلام را قابل قبول مي دانند. 5. بدبيني يكي ديگر از عوامل مهم پذيرش شايعات، بدبيني شنوندگان شايعه نسبت به برخي افراد، مسئولان و شركت ها و… است. براي نمونه بدبيني عده اي به عايشه و صفوان، عامل پذيرش شايعه قذف گرديد. راهكار مبارزه با شايعات دو راهكار مهم براي مبارزه با شايعات وجود دارد:
مرحله اول: پيشگيري موفقيت اين مرحله بسته به همكاري همه جانبه دو گروه است: الف. گروهي كه شايعات درباره آنها ساخته و پخش مي شود. ب. گروهي كه شايعه سازي و شايعه پراكني مي كنند. گروه نخست با دو راهكار مي توانند از بروز شايعات و پخش آن جلوگيري كنند و شمار ديگري از شايعات را ريشه كن سازند. يك. اطلاع رساني سريع و دقيق؛ بخش عمده اي از شايعات بر بستر ابهامات مي نشيند. اگر نهادها و گروه هاي اجتماعي همچون مؤسسات، شركت ها، و نيز افراد و كليه كساني كه شايعات درباره آنها رواج مي يابد، ابهام زدايي پيشه كنند، به موقع و سريع اطلاع رساني داشته باشند، مردم را با فقر اطلاعات درباره نوع فعاليت، ابزار و سازوكارو… روبرو نسازند و فعاليت هاي خود را در هاله اي از ابهام قرار ندهند، بخش عمده اي از شايعات شكل نمي گيرد و يا به سرعت در ميان مردم پخش نمي شود. از باب نمونه امروزه و در عرصه فعاليت هاي دولتي و غيردولتي، روابط عمومي شركت ها، وزارتخانه ها، ادارات، كارخانجات و… مهم ترين وظيفه را بر عهده دارند. آنها با اطلاع رساني دقيق مي توانند از بروز شايعه درباره محصولات، توليدات، خدمات، روابط، سرمايه، عملكرد و… خود پيش گيري كنند. تأسيس مراكز اطلاع رساني مستقل نيز تا حد زيادي از ساخت شايعات جلوگيري مي كند. اين مؤسسات مي توانند اطلاعات مورد نياز مردم را به آنها منتقل كنند و ساخت و پخش شايعه را ناممكن يا بي ثمر نمايند. افزون بر اين، سرعت اطلاع رساني نيز در كاهش شايعات و از ميان رفتن آنها بسيار نقش آفرين است. بخش عمده اي از شايعات از اطلاع رساني ديرهنگام پديد مي آيد. براي نمونه اگر عايشه در بدو ورود به مدينه اطلاع رساني مي كرد و قصه همراهي خود با صفوان را براي مردم مي گفت، بسياري از زمينه هاي شكل گيري شايعه قذف از ميان مي رفت و افرادي چون عبدالله بن ابي و ديگر منافقان شايعه سازي نمي كردند و شماري ديگر شايعات را باور و پخش نمي كردند. اما اطلاع رساني بسيار ديرهنگام بود، او پس از تقريباً بيست روز از اصل شايعه با خبر شد و به اطلاع رساني پرداخت. اما اين اطلاع رساني نه از بروز شايعه پيش گيري كرد و نه جلو گسترش بيشتر آن را گرفت، هر چند اين اطلاع رساني تا اندازه اي حيثيت برباد رفته او را به وي بازگرداند. اطلاع رساني هرچند بسيار مطلوب است، اما ابهام در اطلاع رساني صدمات جبران ناپذيري برجاي مي نهد كه اين صدمات اگر بيشتر از ساير گزينه ها نباشد از آن كمتر نخواهد بود. براي نمونه اطلاع رساني پيامبر از جنگ بدر بسيار پسنديده و به هنگام بود؛ اما استفاده يكي از دو فرستاده از شتر مخصوص پيامبر براي آنان كه به دنبال نقاط ابهام بودند يك ابهام بزرگ بود، اگر مسلمانان آن گونه كه فرستادگان مي گويند پيروز جنگ هستند، چرا شتر پيامبر در اختيار زيد بن حارثه است؟ همين ابهام در سبب پيدايش شايعه شكست مسلمانان در جنگ بدر شد به گونه اي كه برخي از مردم مدينه نيز اين شايعه را باور كرده و آمدن شتر پيامبر را نشان از شكست سپاه اسلام و فرار آن دو نفر خواندند. دو. اعتماد سازي؛ اطلاع رساني سريع و به هنگام، آن گاه نتيجه بخش است كه مراكز اطلاع رساني يا افراد و شخصيت هايي كه شايعات در مورد آنها ساخته مي شود اعتماد مردم را با خود داشته باشند. وگر نه هرگونه اطلاع رساني به شايعات بيشتري مي انجامد. رسانه ها، راديو و تلويزيون، مطبوعات، مؤسسات خبر رساني، روابط عمومي ها و… اگر نتوانند اعتماد مخاطبان خويش را جذب كنند آنها را به سمت دريافت اطلاعات از بنگاه هاي خبرپراكني و سايت هاي خبررساني و… سوق مي دهند و چون اين مؤسسات تا اندازه اي اعتماد مخاطبان را با خود دارند هر شايعه نادرستي را نيز مي توانند به عنوان يك خبر درست منتقل سازند. براي نمونه اعتماد مردم كوبا به چه گوارا و انگليسي ها به چرچيل در اعلام آمار و تلفات بمباران ها و اخبار جنگ، از نمونه هاي تاريخ سياسي دهه هاي اخير است.26 گروه دوم كه شايعه به دست ايشان پراكنده مي شود نيز در راستاي پيش گيري و مبارزه با شايعات وظايفي دارند كه برخي از مهم ترين وظايف ايشان عبارتند از: 1. خوش بيني و حسن نيت؛ بسياري از شايعات، نتيجه بدبيني و بي اعتمادي است. وقتي شايعه سازي مانند عبدالله بن ابي به عايشه و صفوان بدبين است شايعه مي سازد و عده اي با پذيرش شايعه در ترويج آن مي كوشند. بر اين اساس سوء ظن به ديگران، تهمت، غيبت و بهتان، گناه كبيره خوانده مي شود: "يا أيها الذين آمنوا اجتنبوا كثيراً من الظنّ إنّ بعض الظنّ إثم و لاتجسّسوا و لايغتب بعضكم بعضاً" حجرات/12 "لولا إذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم خيراً و قالوا هذا إفك مبين" نور/12 2. هوشياري؛ گسترش و رواج بسياري از شايعات، نتيجه سادگي شنوندگان و خوانندگان است. وقتي افراد اغراض شايعه سازان را به مطالعه نمي گيرند و چشم بسته هر آنچه را مي شنوند درست دانسته و پخش مي كنند صدمات جبران ناپذيري خواهد داشت، در صورتي كه در نگاه قرآن هر خبري نياز به تحقيق و تفحّص دارد: "يا أيها الذين آمنوا إن جاءكم فاسق بنبأ فتبينوا أن تصيبواً قوماً بجهالة فتصبحوا علي ما فعلتم نادمين" حجرات/6 اگر فاسقي براي شما خبري آورد تحقيق و تفحص كنيد، مبادا كه قومي را نادانسته در رنج و مصيبت افكنيد و سپس خود بر كردهٌ خويش پشيمان گرديد. 3. اطمينان از درستي شايعه؛ شايعات به دو گروه درست و نادرست تقسيم مي شوند. بنابراين هر شايعه اي را نمي توان به ديگران رساند. احراز درستي شايعه شرط اساسي جواز انتقال آن به ديگران است. در آيات افك، كساني كه شايعه قذف را باور نداشته ولي درباره آن سخن مي گفتند نكوهش شده و مورد بازخواست قرار گرفته اند كه چرا وقتي شايعه قذف را شنيدند به خود حق دادند درباره آن سخن بگويند: "و لولا فضل الله عليكم و رحمته في الدّنيا و الآخرة لمسّكم في ما أفضتم فيه عذاب عظيم. إذ تلقّونه بألسنتكم و تقولون بأفواهكم ما ليس لكم به علم و تحسبونه هينا و هو عندالله عظيم. و لولا إذ سمعتموه قلتم ما يكون لنا أن نتكلّم بهذا سبحانك هذا بهتان عظيم" نور/14ـ15 افزون بر اين، علم به درستي يك شايعه نيز جواز انتقال را نتيجه نمي دهد، چه اينكه شايعه خبر است و پخش برخي اخبار، مصداق اشاعه فحشاء است: "إنّ الذين يحبّون أن تشيع الفاحشة في الذين آمنوا لهم عذاب أليم في الدّنيا و الآخرة" نور/19 آنان كه دوست دارند كار زشت در ميان مؤمنان شايع گردد، عذابي دردناك در دنيا و آخرت براي ايشان است. پخش شماري از شايعات، صدمات جبران ناپذيري به همراه دارد، بنابراين از پخش اين گونه شايعات بايد اجتناب كرد. براي نمونه وقتي منافقان شايعه اي درباره شكست يا پيروزي مي شنوند به سرعت آن را پخش مي كنند؛ در صورتي كه بهترين گزينه در اين موارد انتقال آن به پيامبر و ولي امر و ديگر صاحب نظراني است كه مي توانند اين شايعات را تجزيه و تحليل كنند و حقايق را به گوش همگان برسانند. چه اينكه انسان درنقل هر شنيده و ديده اي آزاد نيست و گوش و چشم و دل در آخرت مورد بازخواست قرار مي گيرند: "و إذا جاءهم أمر من الأمن أو الخوف أذاعوا به و لو ردّوه إلي الرسول و إلي أولي الأمر منهم لعلمه الذين يستنبطونه منهم" نساء/83 "ولاتقف ماليس لك به علم إنّ السمع و البصر و الفؤاد كلّ أولئك كان عنه مسؤولاً" اسراء/36
مرحله دوم: درمان مرحله پيش گيري هميشه به نتيجه مطلوب و مورد انتظار نمي انجامد. بنابراين، مرحله درمان ضروري به نظر مي رسد. در اين مرحله با درپيش گرفتن راهكارهايي مي توان شكل شايعات را از ميان برد يا دست كم از گسترش و پيامدهاي ناگوار شماري از شايعات كاست. 1. تكذيب اين راه حل، تأثيرگذارترين راه براي مبارزه با شايعات است. تكذيب شايعه هر چند به نوعي رواج شايعه است و افراد بيشتري را با اصل شايعه آشنا مي سازد؛ اما در مجموع گزينه اي است كه ناگزير از انجام آن هستيم و در ميان ساير گزينه ها بهترين است. بسياري از گروه ها و احزاب،شركت ها، مؤسسات و تمامي كساي كه شايعات درباره آنها ساخته مي شود با روش ها و وسايل گوناگوني به تكذيب شايعات مي پردازند و در اين ميان آنان كه تكذيب را در زمان مناسب، با بهترين وسايل و روش ها و بدون هيچ گونه ابهامي انجام مي دهند از ديگران موفق تر هستند. تكذيب شايعه در آيات قرآن نيز راه حلي پسنديده و مناسب معرفي شده است، به گونه اي كه تمام شايعاتي كه درباره پيامبران الهي، پيامبر اسلام و قرآن صورت گرفته است تكذيب قرآن را به همراه دارد. براي نمونه بي وفايي همسر پيامبر تكذيب مي شود، قرآن وحي الهي و معجزه معرفي مي شود و جنون، سحر، خيانت و… پيامبر به شدت تكذيب مي گردد: "و ما كان لنبي أن يغلّ" آل عمران/161 "قل أنزله الذي يعلم السرّ في السموات و الأرض" فرقان/6 "و إن كنتم في ريب ممّا نزّلنا علي عبدنا فأتوا بسورة من مثله و ادعوا شهداءكم من دون الله إن كنتم صادقين" بقره/23 "قال يا قوم ليس بي ضلالة" اعراف/61 "إن الذين جاءوا بالإفك عصبة منكم" نور/11 "إنّ الذين يرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا في الدّنيا و الآخرة" نور/23 سيره پيامبر نيز در برابر شايعات، تكذيب است. وقتي شايعه قذف، در سراسر مدينه پخش مي شود، و شماري از صحابه در پاكدامني عايشه سخن مي گويند و عده اي سخنان دو پهلو مي گويند، بسياري از مردم در انتظار واكنش پيامبر هستند، در اين هنگام پيامبر بر منبر مي رود و در نكوهش قذف كننده و عقوبت او سخن مي گويد. اين سخنان هرچند تكذيب صريح و روشن شايعه نيست، اما از لحن پيامبر و سخنان ايشان مردم تكذيب شايعه را مي فهمند. مردم نيز با الگوگيري از قرآن و سنت پيامبر بايد در برابر شايعات بايستند و با تكذيب شايعه و دروغگو خواندن شايعه سازان با آنها به مبارزه برخيزند: "لولا إذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم خيراً و قالوا هذا إفك مبين" نور/12 تكذيب شايعه يك اصل مهم در رودررويي با شايعات است؛ اما انتخاب زمان مناسب براي تكذيب، در خور اهميت بسيار است. وقتي در نبرد احد، شايعه شهادت پيامبر در ميدان جنگ پخش مي شود، پيامبر تا ساعت ها هيچ گونه علامت و نشانه اي كه حكايت از تكذيب شايعه باشد از خود بروز نمي دهد، و وقتي براي اولين بار "كعب مالك" پيامبر را زنده مي يابد و در صدد تكذيب شايعه بر مي آيد پيامبر او را از اين كار باز مي دارد؛27 چه اينكه تكذيب شايعه در زماني كه سپاه اسلام به هزيمت رفته اند و تعداد كمي محافظت پيامبر را بر عهده گرفته اند، دشمن را به حمله گسترده و تمام كردن كار تشويق مي كند. در اين موقعيت، نگه داشتن سپاه كفر، در موقعيتي كه نه درستي شايعه را بدانند و نه نادرستي آن را، بسيار بهتر از تكذيب شايعه است و قدرت تصميم گيري را از ايشان مي گيرد. تا آنجا كه ابوسفيان براي آنكه بتواند تصميم بگيرد در ميان شهدا به دنبال پيكر پيامبر مي گردد و از عمر درباره درستي اين شايعه پرسش مي كند.28 در اين جنگ وقتي پيامبر از تيررس دشمن دور شد و در نزديكي فراريان از جنگ قرار گرفت با نشان دادن خود عملاً شايعه را تكذيب مي كند. تكذيب شايعات، هميشه تكذيب اصل شايعه نيست، بلكه در مواردي تكذيب آثار و فرايندهاي شايعه است. براي نمونه وقتي شايعه شهادت پيامبر پخش مي شود و عده اي تحت تأثير اين شايعه در برابر دشمن سست و ناتوان مي نمايند و از تسليم خود و بازگشت به دين گذشته خود و پناه بردن به عبدالله بن ابي سخن مي گويند، قرآن مي گويد: "و ما محمّد إلاّ رسول قد خلت من قبله الرّسل أفإن مات أو قتل انقلبتم علي أعقابكم و من ينقلب علي عقبيه فلن يضرّ الله شيئاً و سيجزي الله الشاكرين. و ماكان لنفس أن تموت إلاّ بإذن الله كتاباً مؤجّلاً و من يرد ثواب الدنيا نؤته منها و من يرد ثواب الآخرة نؤته منها و سنجزي الشاكرين. و كأين من نبي قاتل معه ربّيون كثير فما وهنوا لما أصابهم في سبيل الله و ما ضعفوا و ما استكانوا و الله يحبّ الصابرين" آل عمران/144ـ146 2. تقويت و بازسازي در مبارزه با شايعات، تقويت فرد، مؤسسه و كارخانه اي كه هدف شايعه قرار گرفته است يك راه حل اصولي و منطقي است. براي نمونه در راستاي مبارزه با شايعه خيانت پيامبر، قرآن، ساحت پيامبر را از هرگونه خيانت پاك و منزّه مي خواند، خيانت را با نبوّت و رسالت حضرت محمد(ص) ناسازگار مي نامد و پيامبر اسلام را امانت دار و درست كردار معرفي كرده مي گويد: "وماكان لنبي أن يغل"(آل عمران/161) 3. خنثي سازي شماري از شايعات آثار و عواقب بسيار ناگواري به همراه دارد. بنابراين در مبارزه با شايعات، خنثي سازي شايعات، يكي از راهكارهاي مهم شناخته مي شود. براي نمونه شايعه شهادت پيامبر، بسياري از مسلمانان را از جبهه فراري داد و آيات قرآن با هدف ازميان بردن اثرات اين شايعه، قضا و قدر الهي را مطرح مي كند و مرگ و زندگي را تابع قضا و قدر الهي مي خواند: اي مسلمانان هيچ كس زودتر از اجلش نمي نميرد. از مگر نهراسيد و از جنگ فرار نكنيد اگر اجل شما فرا نرسيده باشد در جنگ كشته نمي شويد و اگر رسيده باشد هر چند از جنگ فرار كنيد باز هم مرگ شما را در آغوش مي كشد: "وماكان لنفس أن تموت إلاّ بإذن الله كتاباً مؤجّلاً" آل عمران/145 4. كيفر شايعه سازان و شايعه پراكنان شايعه سازي بسته به نوع شايعه، صدمات جبران ناپذيري دارد. برخي شايعات يك حكومت را از اريكه قدرت به زير مي كشد، تعدادي زمينه سازي براي دخالت بيگانگان و اعمال برخي تحريم ها مي كند و شماري اوضاع اقتصادي، سياسي و امنيتي را نگران كننده نشان مي دهد و عواقب ناگواري با خود مي آورد. بنابراين در رودررويي با شايعه سازان نمي توان از يك نسخه استفاده كرد و همگي شايعه سازان را به يك گونه مجازات و كيفر داد. برخي شايعه سازان بايد به سختي مجازات شوند، برخي تعزير شوند، شماري تبعيد گردند و عده اي مورد عفو و بخشش قرار گيرند. براي نمونه آيات افك از مجازات سخت عبدالله بن ابي و طرفداران او و محروميت ايشان از برخي حقوق حكايت دارد: "فاجلدوهم ثمانين جلدة و لاتقبلوا لهم شهادة أبداً"(نور/4) و آيه شريفه "لئن لم ينته المنافقون و الذين في قلوبهم مرض و المرجفون في المدينة لنغرينّك بهم ثمّ لايجاورونك فيها إلاّ قليلاً"(احزاب/60) خواهان تبعيد و كيفر شديد منافقان مدينه است.29 پيامبر اسلام نيز با پيروي از آيات قرآن برخورد تندي با شايعه سازان داشت؛ براي نمونه، عبدالله بن ابي، مسطح ابن اثاثه، حسان بن ثابت و حمة بنت جحش را حدّ قذف زد.30 شماري ازصحابه نيز شايعه سازان را كيفر مي دادند؛ براي نمونه "صفوان بن معطل" در پي كشتن "حسان" يكي از قذف كنندگان بود به گونه اي كه برخي اسناد و روايت تاريخي از شلاق زدن صفوان بر جنازه حسان حكايت دارد.31 تعدادي از مجروح شدن حسان به شمشير صفوان32 و برخي از مدارك تاريخي نيز كه شكل سبب نزول به خود گرفته است، نشانه هايي از برخورد تند عمر با شايعه سازان و شايعه پراكنان دارد.33

پي نوشت ها :

1. كاپفرر، ژان نوئل، شايعه، ترجمه خداداد موقر،15.
2. همان.
3. همان، 25.
4. براي نمونه به نظر مي رسد ابوجهل براي نخستين بار پيامبر را ساحر مي خواند او به قريش مي گويد محمّد نه شاعر است نه كاهن و نه دروغگو، بلكه او ساحر است كه اين گونه ميان ما اختلاف انداخته است.
5. طبري، ابن جرير، جامع البيان، 4/206؛ شيخ طوسي، التبيان، 3/34؛ طبرسي، مجمع البيان، 2/432؛ حويزي، نورالثقلين، 1/406؛ قمي، علي بن ابراهيم، تفسير القمي، 1/126؛ سيوطي،لباب النقول في أسباب النزول، 60؛ واحدي، اسباب النزول، 73؛ عاملي، جعفر مرتضي، الصحيح من سيرة النبي الأعظم (ص)، 6/198؛ فخررازي، التفسير الكبير، 9/70.
6. طوسي، التبيان، 5/241؛ ابن الجوزي، زاد المسير، 3/308.
7. طبري، جامع البيان، 10/215؛ ابن الجوزي، زاد المسير، 3/312.
8. طبري، جامع البيان، 18/116؛ طبرسي، مجمع البيان، 7/228ـ230.
9. قمي، علي بن ابراهيم، تفسير القمي، 2/99 و 2/319؛ طبرسي، مجمع البيان، 9/220.
10. طبرسي، مجمع البيان، 2/403؛ طبرسي، جوامع الجامع، 1/333.
11. اسباب النزول عن الصحابة و المفسرين، 119.
12. از جمله درشايعه ارتباط شركت پراكتراند گمبل با شيطان و شريك بودن شيطان در منافع اين شركت و در نهايت وابستگي اين شركت به فرقه مون، شايعه سازان اصلي رقباي اين شركت و برخي از كشيشان بودند. شايعه آميخته بودن همبرگر مك دونالد به گوشت كرم خاكي نيز توسط رقباي اين شركت بزرگ ساخته شد.
13. راغب اصفهاني، مفردات غريب القرآن، 189؛ طوسي، التبيان، 8/361 ؛ طبرسي، مجمع البيان، 8/181.
14. طبري، جامع البيان، 18/119؛ النميري، ابن شبه، تاريخ المدينة، 1/312.
15. احمد بن حنبل، مسند احمد، 3/85.
16. طبرسي، مجمع البيان، 2/405.
17. قاضي نعمان، شرح الأخبار، 1/279.
18. قمي، علي بن ابراهيم، تفسير القمي، 1/117.
19. همان.
20. ابن الجوزي، زاد المسير، 2/35.
21. انصاري، ابن هشام، سيرة النبي، 3/624.
22. كاپفرر، ژان نوئل، شايعه، ترجمه خداد موقر، 93.
23. همان، 87.
24. جصاص، احكام القرآن، 3/397.
25. عسكري، سيد مرتضي، احاديث أمّ المومنين عايشه، 2/120.
26. كاپفرر، ژان نوئل، شايعه، ترجمه خداداد موقر، 434ـ435.
27. صنعاني، عبدالرزاق، تفسير القرآن، 1/136.
28. قاضي نعمان ، شرح الأخبار، 1/278.
29. طبرسي، مجمع البيان، 8/181؛ طباطبايي، محمدحسين، الميزان، 16/340.
30. شيخ مفيد، الجمل، 116.
31. احمد بن حنبل، العلل، 2/397.
32. بيهقي، السنن الكبري، 8/56.
33. سيوطي، الدرّ المنثور، 2/80؛ لباب النقول، 48؛ شوكاني، فتح القدير، 1/388؛ واحدي، اسباب النزول، 73.
یک شنبه 2 مهر 1391  3:47 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

آسيب شناسي شايعه در قرآن (قسمت اول)

آسيب شناسي شايعه در قرآن (قسمت اول)

محمد بهرامي
چكيده:

موضوع اين مقاله تبيين و تحليل عوامل، زمينه‏ها، بسترهاى شايعه و راه‏هاى مبارزه با آن از منظر قرآن است.
نويسنده، پس از تعريف شايعه، به نمونه‏هايى از شايعات در قرآن اشاره كرده و شايعات عصر پيامبر را از جمله، شايعات درباره شخصيّت پيامبر، شايعات درباره خانواده پيامبر، شايعات درباره شهادت پيامبر و شايعات درباره صحابه را از نگاه قرآن مورد بررسى قرار داده و در مورد شايعه سازان، شايعه پراكنان، بستر شايعه و زمينه‏هاى اصلى شايعه، به تفصيل بحث كرده است. سپس به عوامل اصلى شايعه پراكنى - گزارش بودن، رهايى از فشار، خشنود ساختن ديگران، برون رفت از سكوت - و اهداف شايعه پرداخته و دلايل باور پذيرى شايعات را مستند بودن شايعات، درستى برخى از شايعات، سادگى برخى از مردم، احتمال درستى شايعات و بدبينى بر شمرده است.
در ادامه راهكارهاى مبارزه با شايعات را به دو مرحله پيش‏گيرى و درمان تقسيم نموده و مهم‏ترين راهكار براى گروهى كه شايعات درباره آنها ساخته و پخش مى‏شود را اطلاع رسانى سريع و دقيق واعتماد سازى دانسته و شايعه پراكنان را به خوش‏بينى و حسن نيّت، هوشيارى و اطمينان از درستى شايعه توصيه كرده است.در پايان به مرحله درمان اشاره كرده و تكذيب شايعه، تقويت سازى، خنثى سازى، كيفر شايعه سازان و شايعه پراكنان را مهم‏ترين راهكارهاى جلوگيرى از انتشار شايعه دانسته است.

كليد واژه‏ها: شايعه / شايعه در قرآن/ تعريف شايعه / انواع شايعه / شايعه سازان/ شايعه پراكنان/ زمينه‏هاي شايعه/ عوامل شايعه پراكنى/ اهداف شايعه / مبارزه با شايعه / آسيب هاي اجتماعي / جامعه شناسي قرآن.

شايعه در برابر ديگر آسيب هاي اجتماعي از قدرت تخريب بيشتري برخوردار است. بدبيني افراد به يكديگر، بي اعتمادي مردم به مسئولان، ركود اقتصادي، احساس ناامني، يأس و نااميدي، زمينه سازي براي دخالت بيگانگان، تحريم اقتصادي، سياسي، نظامي و…، تنها بخشي از آسيب هايي است كه شايعه بر پيكر اجتماع فرود مي آورد.
نمونه ها و شواهد عيني بسياري براي نقش تخريب گري شايعه وجود دارد كه يكي از نمونه هاي بارز آن در عرصه اجتماعي و سياسي، قدرت تخريب شايعه اي است كه در دوران حكومت دكتر مصدق ساخته و پرداخته شد. وقتي كودتا در 25مرداد 1332 با هوشياري دولت مصدق خنثي شد و برخي از كودتاچيان دستگير شدند، عوامل سازمان سيا، شايعه دخالت دولت مصدق در كودتا را ساخته و پخش كردند. آنها به كمك عوامل وابسته مطبوعاتي و بنگاه هاي خبري، هدف اين كودتا را زير فشار گذاشتن شاه و ناگزير ساختن او به فرار معرفي كردند. مردم در اعتراض به دولت مصدق در 28مرداد دست به تظاهرات زدند، باقيمانده كودتاچيان نيز از پادگان ها و مخفي گاه ها بيرون آمدند و با ادوات نظامي مردم را به شورش و حمله به مراكز دولتي ياري و همراهي كردند. شهر، مؤسسات و ادارات دولتي به سرعت در اختيار كودتاچيان قرار گرفت، سران حكومت دستگير شدند، خانه مصدق غارت و تخريب شد و دولت سرنگون شد.
از جهت گستره و وسعت ميدان تخريب نيز، شايعه از ديگر آسيب هاي نيرومند است. تمامي خانواده ها، مدارس، دانشگاه ها، ادارات، كارخانجات، بازار و… يا دست كم بسياري از اين مراكز درگير شايعات هستند. شماري شايعه زدايي مي كنند و تعداد بيشتري شايعه پراكني و شايعه سازي را دنبال مي كنند.
بنابراين، شايسته است اين آسيب اجتماعي از منظر قرآن به بحث و بررسي نهاده شود و عوامل، زمينه ها، بسترها، و راه هاي مبارزه با شايعه تبيين و تحليل شود.
تعريف شايعه

پژوهشگران بسياري تعريف شايعه را به بحث و بررسي نشسته اند. براي نمونه، ال پرت و پستمن از نخستين پيشگامان پژوهش در تعريف شايعه مي گويند:
"شايعه موضوع خاصي است كه براي باور همگان مطرح مي شود و از فردي به فرد ديگري منتقل مي گردد و معمولاً اين انتقال به طور شفاهي صورت مي گيرد بدون آن كه شواهد مطمئني در ميان باشد."1
نپ از ديگر پژوهشگران شايعه در تعريف شايعه مي نويسد:
"شايعه موضوعي است كه براي باور همگان مطرح مي شود بدون آ ن كه به طور رسمي تأييد گردد".2
تي شيبوتاني نيز مي گويد:
"شايعه خبري است كه در نتيجه مباحثات گروهي به صورت بازسازي شده اي درآمده است."3
مجموعه تعاريف شايعه، هرچند كامل و جامع نيست، اما دست كم مارا با شماري از ويژگي هاي شايعه آشنا مي سازد:
1. شايعه خبري است درباره شخص يا حادثه اي كه در زمان حاضر وجود دارد يا در اين زمان اتفاق افتاده است. بنابراين شايعه، افسانه نيست.
2. شايعه با هدف باور كردن ديگران مطرح مي شود و مانند جوك و لطيفه نيست.
3. شايعه يك كار جمعي است.
4. شايعه خبري تأييد نشده است.
5. شايعه درباره افراد، مؤسسات، ادارات و نهادهاي اجتماعي و… است كه مردم نسبت به آنها حساس هستند.
6. شايعه ممكن است از يك دروغ، تهمت و بهتان پديد آمده باشد.

نمونه هايي از شايعات در قرآن

از شايعه در آيات قرآن سخن بسيار رفته است. پيامبران با انبوهي از شايعات رودرو بودند. اين شايعات كه از سوي دشمن آگاه و دوستان نادان ساخته و پخش مي شد مشكلات بي شماري براي پيامبران مي آفريد. گاه شايعه ساحر بودن رواج مي گرفت و گاه شايعه قدرت طلبي، گمراه گري، ديوانگي و…
سرعت پخش شايعه گاه به اندازه اي زياد بود كه در همان آغازين روزهاي دعوت پيامبران، گروهي بسيار، شايعه ديوانگي، قدرت طلبي و گمراهي آنان را شنيده بودند؛ برخي اين شايعه را باور كرده و عده اي اين شايعات را نمي پذيرفتند.
قوم نوح، شايعه گمراهي، قدرت طلبي، رياست خواهي و ديوانگي نوح را رواج مي دانند:
"قال الملأ من قومه إنّا لنراك في ضلال مبين" اعراف/60
مهتران قومش گفتند: تو را آشكارا در گمراهي مي بينم.
"ما هذا إلاّ بشر مثلكم يريد أن يتفضّل عليكم" مؤمنون/24
اين مرد، انساني است همانند شما، مي خواهد بر شما برتري جويد.
"إن هو إلاّ رجل به جنّة" مؤمنون/25
او مرد ديوانه اي بيش نيست.
"و قالوا مجنون و ازدجر" قمر/9
و گفتند: ديوانه است. و به دشنامش راندند.
قوم هود، شايعه سفاهت و دروغگويي حضرت هود را ساخته و پخش كردند:
"قال الملأ الذين كفروا من قومه إنّا لنراك في سفاهة و إنّا لنظنّك من الكاذبين" اعراف/66
مهتران قوم او كه كافر شده بودند، گفتند: مي بينيم كه به بي خردي گرفتار شده اي و پنداريم كه از دروغگويان باشي.
شايعه شوم بودن صالح و طرفداران او نيز شايعه اي بود كه ساخته و پرداخته قوم آن حضرت بود:
"قالوا اطّيرنا بك و بمن معك" نمل/47
ما تو را و يارانت را به فال بد گرفته ايم.
ساحر بودن، مسحور شدن، دروغگويي و جنون موسي در شمار شايعاتي است كه فرعون، قبطيان و نبطيان براي موسي درست كردند:
"قالوا ما هذا إلاّ سحر مفتري و ما سمعنا بهذا في آبائنا الأولين" قصص/36
گفتند: اين جادويي است بر ساخته، ما از نياكان مان چنين چيزهايي نشنيده ايم.
"قالوا هذا سحر مبين" نمل/13
گفتند: اين جادويي آشكار است.
"إنّ هذا لساحر عليم" شعراء/34
گفت: اين مرد، جادوگري داناست.
"فقال له فرعون إنّي لأظنّك يا موسي مسحوراً" اسراء/101
و فرعون به او گفت: اي موسي، پندارم كه تو را جادو كرده باشند.
"فقالوا ساحر كذّاب" غافر/24
و گفتند: كه او جادوگري دروغگوست.
"و قال ساحر أو مجنون" ذاريات/39
و فرعون گفت: جادوگري است يا ديوانه اي.
قوم شعيب بر اساس يك شايعه كه معلوم نيست نخستين سازنده آن چه كسي بوده، حضرت شعيب را دروغگو، افسون شده و نادان مي خواندند:
"قالوا إنّما أنت من المسحّرين. و ما أنت إلاّ بشر مثلنا و إن نظنّك لمن الكاذبين" شعراء/185ـ186
گفتند: جز اين نيست كه تو را جادو كرده اند تو نيز بشري همانند ما هستي و مي پنداريم كه دروغ مي گويي.
در تاريخ اسلام نيز شايعات بسياري، پيامبر و مسلمانان را درگير ساخته و بخشي از جامعه اسلامي را گرفتار ترديد، دو دلي، سستي، اضطراب و دلهره كرده است. شايعاتي كه در عصر پيامبر رواج يافت از نظر محتوا مانند شايعاتي است كه پيش از اين ديگر پيامبران الهي را آزرده مي ساخت:
"كذلك ما أتي الذين من قبلهم من رسول إلاّ قالوا ساحر أو مجنون. أ تواصوا به بل هم قوم طاغون" (ذاريات/53?54)
بدين سان بر آنهايي كه از اين پيش بودند پيامبري مبعوث نشد؛ جز آنكه گفتند: جادوگري است، يا ديوانه اي است. آيا بدين كار يكديگر را وصيت كرده بودند؟ نه خود مردمي طاغي بودند.
شايعات عصر پيامبر را به چند گروه مي توان تقسيم كرد:
الف. شايعاتي كه شخصيت پيامبر را نشانه گرفته بود. اين گروه خود بر چهار گونه بود:

1. شايعه ساحر و شاعر بودن پيامبر

درآغاز فراخوان پيامبر، يك يا چند نفر شايعه ساحر، كاهن، شاعر و… بودن را ساختند و ديگران با شنيدن اين شايعات آنها را به سرعت ميان مردم پخش كردند.4 اين شايعات به گونه اي رواج يافت كه كفرپيشگان خود نيز باور كردند و پيامبر را ساحر، شاعر و مجنون خواندند و قرآن را سحر، شعر و اباطيل معرفي كردند:
"و قال الكافرون هذا ساحر كذّاب" ص/4
"بل هو شاعر" انبياء/5
"إنّك لمجنون" حجر/6
"و يقولون أئنّا لتاركوا آلهتنا لشاعر مجنون" صافات/36

2. شايعه خيانت

در ميان غنايم جنگ بدر، مخمل سرخي وجود داشت، اين مخمل مفقود شد، شماري اين شايعه را ساختند كه خود پيامبر اين مخمل را برداشته است. اين شايعه در ميان مردم رواج يافت و پس از آن آيه شريفه زير نازل گرديد:
"و ما كان لنبي أن يغلّ و من يغلل يأت بما غلّ يوم القيامة ثم توفّي كلّ نفس ما كسبت و هم لايظلمون" آل عمران/4161
هيچ پيامبر را شايسته نيست كه خيانت كند و هر كه به چيزي خيانت كند، آن را در روز قيامت با خود آورد. سپس جزاي عمل هر كس به تمامي داده خواهد شد و بر كسي ستمي نرود.
شمار ديگري از قرآن پژوهان و تفسيرگران، سبب نزول ديگري براي اين آيه مي آورند كه بر اساس آن، گروهي ازنگهبانان تنگه در جنگ احد چنين شايع كردند كه هر كس از غنايم چيزي براي خود نگيرد نبايد اميدي به دريافت غنايم از پيامبر داشته باشد. وقتي پيامبر اين شايعه را شنيد در پاسخ گفت: "گمان مي كنيد كه من به شما خيانت مي كنم و سهم شما را از غنايم نمي دهم".5

3. شايعه عادل نبودن

شايعه ديگري كه شخصيت پيامبر را نشانه گرفته بود شايعه بي عدالتي آن حضرت بود. منافقان پس از جنگ حنين اين گونه شايعه كردند كه پيامبر در تقسيم غنائم به عدالت رفتار نمي كند6:
"و منهم من يلمزك في الصدقات فإن اُعطوا منها رضوا و إن لم يعطوا منها إذاهم يسخطون" توبه/58
و بعضي از ايشان تو را در تقسيم صدقات به بيداد متهم مي كنند، اگر به آنها عطا كنند خشنود مي شوند و اگر عطا نكنند خشم مي گيرند.

4. شايعه زودباوري و سادگي

اين شايعه توسط منافقان ساخته و پخش شد.
"و منهم الذين يؤذون النبي و يقولون هو أذن" توبه/61
بعضي از ايشان پيامبر را مي آزارند و مي گويند كه او به سخن هر كس گوش مي دهد.7
ب. شايعاتي كه خانواده پيامبر را اذيت و آزار مي داد؛ مانند شايعه بي وفايي عايشه. عايشه در اين باره مي گويد: هرگاه پيامبر قصد سفر داشت يكي از همسران خويش را به قيد قرعه با خود مي برد. در جنگ بني مصطلق قرعه به نام من خورد و من همراه آن حضرت رفتم. در بازگشت از اين غزوه براي رفع حاجتي از سپاه جدا شدم وقتي به سپاه پيوستم گردنبندم را نيافتم، براي يافتن گردنبند دوباره از سپاه فاصله گرفتم. وقتي گردنبند را يافتم و به قرارگاه بازگشتم سپاه رفته بود. همراهان من به تصور اينكه من درون هودج هستم، هودجم را بر شتر نهاده بودند و سپاه حركت كرده بود. به ناچار شب در همان قرارگاه خوابيدم. صبح روز بعد صفوان بن معطل كه در عقبه سپاه حركت مي كرد مرا ديد او شترش را در اختيار من قرار داد و خود در جلوي شتر به راه افتاد. وقتي به مدينه رسيديم مردم درباره اهل افك سخن مي گفتند. نزد پيامبر رفتم اما ايشان آن محبت هميشگي را به من نشان ندادند من كه به سختي بيمار شده بودم مدتي استراحت كردم و پس از بهبود نسبي شايعه را از خدمتكارم شنيدم، سخت ناراحت شدم و… پيامبر از صحابه نظرخواهي كرد و وقتي ياران و انصار پيامبر از پاكدامني من گفتند پيامبر بر منبر رفت و قذف كننده (دهندهٌ نسبت ناروا) را سرزنش كرد بدون اينكه نام او را ببرد. در اين هنگام يك نفر از قبيله اوس گفت: اگر قاذف از قبيله ما باشد او را مي كشيم و اگر از قبيله خزرج باشد اگر شما اجازه دهي او را خواهيم كشت. يك نفر از قبيله خزرج ازاين سخن آشفته شد و مشاجره ميان اوس و خزرج بالا گرفت تا آنجا كه اين دو قبيله در آستانه جنگ قرار گرفتند… شايعه همچنان ادامه داشت تا آن كه آيات زير از سوره نور فرود آمد:
"إن الذين جاءوا بالإفك عصبة منكم لاتحسبوه شرّاً لكم بل هو خير لكم… إن الذين يرمون المحصنات الغافلات المؤمنات لعنوا في الدنيا و الآخرة و لهم عذاب عظيم" (نور/11ـ23)8
اين سبب نزول در نگاه برخي از مفسران شيعه مورد قبول نيست، به باور اين عده سبب نزول اين آيات، قذف ماريه قبطيه توسط عايشه است. وقتي ابراهيم از دنيا رفت، پيامبر بسيار اندوهگين شد. عايشه به پيامبر گفت: ابراهيم كه فرزند شما نيست كه اين گونه غمگين شدي، او پسر جريح است. اين سخن عايشه، پيامبر را بسيار خشمگين ساخت و آن حضرت امام علي(ع) را براي كشتن جريح فرستادند. وقتي جريح خشم امام و شمشير برافراشته را ديد فرار كرد. امام علي(ع) او را تعقيب كرد، جريح بالاي درخت رفت، امام نيز او را دنبال كرد، جريح از ترس پايين پريد و به زمين خورد، لباس جريح بالا رفت و نادرستي و بي پايگي شايعه روشن گشت. امام نزد پيامبر بازگشت و نتيجه را گزارش داد و پيامبر به اشتباه خويش پي برد.9
ج. شايعاتي كه درباره شهادت پيامبر، شكست سپاه اسلام و شهادت برخي از صحابه پيامبر بود؛ مانند:

1. شايعه شهادت پيامبر در جنگ احد

در اين جنگ، مصعب بن عمير، پرچمدار سپاه اسلام به دست ابن قميئه از جنگجويان بنام قريش به شهادت رسيد. ابن قميئه به گمان اينكه پرچمدار پيامبر است شايعه كشتن شدن پيامبر را ساخت. سپاه كفر وقتي شايعه را شنيدند يكصدا فرياد "قتل محمد" سر مي دادند:10
"و ما محمّد إلاّ رسول قد خلت من قبله الرسل أفإن مات أو قتل انقلبتم علي أعقابكم و من ينقلب علي عقبيه فلن يضرّ الله شيئاً و سيجزي الله الشاكرين. و ما كان لنفس أن تموت إلاّ بإذن الله كتاباً مؤجّلاً و من يرد ثواب الدنيا نؤته منها…" آل عمران/144ـ146
جز اين نيست كه محمد پيامبري است كه پيش از او پيامبراني ديگر بوده اند. آيا اگر بميرد يا كشته شود، شما به آيين پيشين خود باز مي گرديد؟ هر كس كه بازگردد هيچ زياني به خدا نخواهد رسانيد. خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد. هيچ كس جز به فرمان خدا نمي ميرد؛ مدت مكتوب است. هر كس خواهان ثواب اين جهاني باشد به او مي دهيم….

2. شايعه شكست سپاه اسلام درجنگ تبوك

دو گروه از شركت در جنگ تبوك سرباز زدند:
يك. شماري از مؤمنان: "يا أيها الّذين آمنوا ما لكم إذا قيل لكم انفروا في سبيل الله اثّاقلتم إلي الأرض أ رضيتم بالحيوة الدنيا من الآخرة" توبه/38
دو. منافقان: گروه دوم كه با بهانه هاي واهي از همراهي سپاه اسلام سرباز زدند، در مدينه شايعه شكست سپاه اسلام و شهادت پيامبر را پخش كردند. به مناسبت بروز اين شايعه آيه زير فرود آمد:
"إن تصبك حسنة تسؤهم و إن تصبك مصيبة يقولوا قد أخذنا أمرنا من قبل"
(توبه/50) 11

شايعه سازان

دشمنان، منافقان، رقيبان انتخاباتي، تجاري، اقتصادي و… سهم بسيار زيادي در شايعه سازي بر عهده دارند و بخش عمده اي از شايعات از سوي اين گروه ساخته و پرداخته مي شود. نمونه هاي بسياري از اين دست را امروزه در حاكميت ها، شركت ها، مؤسسات و مراكز گوناگون جهاني مي توان ديد.12 در شايعات عصر پيامبر نيز نشانه هاي روشني از حضور دشمنان، منافقان و رقبا، در ساخت شايعه ديده مي شود. منافقان مدينه گاه شايعه تمركز دشمن در نزديكي مسلمانان و آمادگي ايشان را براي حمله را مي ساختند و گاه از شكست، فرار، اسارت و شهادت پيامبر و سپاه اسلام خبر مي دادند:
"لئن لم ينته المنافقون و الذين في قلوبهم مرض و المرجفون في المدينة"
احزاب/60
ارجاف، در لغت به معناي پخش گزارش هاي ساختگي به منظور ايجاد وحشت، دلهره و اضطراب است.12
در شايعه ساحر بودن پيامبر و شهادت پيامبر، ابوجهل و كفار مكه و ابن قميئه به عنوان دشمن، ايفاي نقش مي كنند و شايعه توسط ايشان ساخته مي شود. در شايعه قذف، خيانت پيامبر، شكست مسلمانان در جنگ بدر و… عبدالله بن ابي و پيروان او به عنوان منافقان مدينه شايعه سازي كردند و حمه دختر جحش و خواهر زينب به عنوان رقيب به آنها كمك كرد و شايعه ارتباط ماريه قبطيه با جريح توسط عايشه به عنوان هوو ساخته شد.
تحليل و بررسي شايعات صدر اسلام نشان از نقش عمده منافقان در شايعه سازي و حضور كم رنگ دشمنان دارد. مشركان و كافران در رويارويي با مسلمانان، تنها به اذيت و آزار مسلمانان و كشتن ايشان فكر مي كنند، اما منافقان كه درميان مسلمانان زيست مي كنند و خود را با آنها همراه نشان مي دهند، ناگزير از انتخاب شيوه اي متفاوت هستند. آنها بيشتر با اهرم شايعه به مخالفت و دشمني با مسلمانان مي پردازند و انتخاب ديگر شيوه ها را ناپسند و نشانگر دشمني آشكار خويش با مسلمانان مي دانند.

شايعه پراكنان

خودنمايي، دلواپسي، گوشه گيري، پرحرفي، تنهايي، ترديد و دودلي، دشمني و… از ويژگي هاي برجسته شايعه پراكنان است. عبدالله بن ابي و منافقان، بسيار نگران و مضطربند. عبدالله بن ابي با آمدن پيامبر موقعيت و جايگاه خود را از دست داده است. ازاين جهت او نياز به خودنمايي دارد، شايد ديگران مانند گذشته به او روي آورند و وي را از تنهايي و نگراني و اندوه درآورند. به اين جهت او و ديگر منافقان جنگ رواني حساب شده اي عليه مسلمانان به راه انداخته و با ساختن و پراكندن شايعه و ايجاد اختلاف ميان مسلمانان در پي رسيدن به اهداف خود هستند. تنها عبدالله بن ابي در جنگ بني مصطلق دوبار فتنه كرد؛ يك بار ميان انصار و مهاجرين اختلاف افكند و سخناني در نكوهش مهاجرين گفت و بار ديگر دربارهٌ رابطه عايشه با صفوان.
در نبرد احد نيز شايعه پراكنان در برابر مسلمانان خودنمايي مي كنند و با فرافكني از اضطراب و نگراني خود مي كاهند. مسلمانان نيز كه از درستي و نادرستي شايعه بي خبرند و گرفتار شك و ترديد هستند براي رهايي از رنجي كه از عدم قطعيت گريبانگير ايشان شده است شايعه را پخش مي كنند.

بستر شايعه

شايعه به سراغ چه نوع رويدادها، حقايق و كدامين مردمان مي رود؟ اين پرسش درشمار نخستين پرسش هايي است كه درباره شايعه مطرح مي شود. بستر شناسي شايعات نشان مي دهد شايعات موفق، ماندگار و تأثيرگذار، شايعاتي هستند كه بر اثر ابهام يك خبر يا يك حادثه، بدبيني به يك يا چند نفر يا يك واقعه، پنهان كاري و محرمانه نگه داشتن فعاليت ها، وضعيت نگران كننده و سوء تفاهم ها به وجود مي آيد. براي نمونه كالبد شكافي شايعه قذف نشان مي دهد اين شايعه بستر بسيار مناسبي داشته است و شايعه سازان بستر شناسان بسيار خوبي بوده اند. وقتي سپاه اسلام به مدينه مي رسد پيامبر و سپاه اسلام متوجه غيبت عايشه مي شوند، پس از چند ساعت (تقريباً به هنگام طلوع آفتاب و شايد هم ديرتر) عايشه همراه صفوان به ورودي شهر مي رسند.14 اين صحنه كاملاً مبهم است؛ هم عايشه زمينه مناسبي براي انگ خوردن دارد و هم صفوان. عايشه زني است بسيار جوان كه با همسرش بيش از 40 سال اختلاف سن دارد. چنين اختلاف سني در بسياري يا دست كم در برخي موارد به بي وفايي همسر مي انجامد. صفوان مردي است جوان، كه همسر او از وي به پيامبر شكايت مي برد: صفوان به من اجازه روزه گرفتن نمي دهد وقتي پيامبر از صفوان مي پرسند چرا اجازه نمي دهي؟ او در پاسخ از جواني خود و نيازش به روابط جنسي مي گويد.14
افزون بر اين، زمان غيبت عايشه و صفوان نيز زماني است كه پنهان كاري را ممكن مي سازد. وقتي عايشه و صفوان پس از چند ساعت به مدينه مي رسند نتيجه آن است كه آنها طول شب را در تنهايي با يكديگر بوده اند. بدبيني مردم به اين دو نفر نيز بسترساز مهم ديگري براي تأثيرگذاري شايعه و رواج سريع آن است؛ اگر مردم خوش بين بودند و به تعبير آيه قرآن گمان خير درباره آنها مي دادند، شايعه در نطفه خفه مي شد و هيچ گاه ميان مردم پخش نمي شد: "لولا إذ سمعتموه ظنّ المؤمنون و المؤمنات بأنفسهم خيراً"(نور/12)
در شايعه شهادت پيامبر نيز آنچه بستر را براي ساخت و پخش شايعه فراهم مي آورد، يكي وجود حقيقتي بود كه اتفاق افتاد و ديگري احساس خطر مسلمانان و شادماني كفار مكه بود. در احد، حقيقتي اتفاق افتاده بود؛ بر اساس برخي روايات، ابن قميئه ضربتي سخت بر پيامبر فرود آورد و بر اساس تعدادي از روايات، پرچمدار سپاه اسلام به شهادت رسيده بود.16 اين حقيقت براي كفار شادماني آورد و براي مسلمانان نگراني و اضطراب و دلهره17. ابن قميئه مي دانست كه پرچمدار اسلام را كشته است اما تصور مي كرد اين پرچمدار همان پيامبر است18 و بر اساس برخي روايات تصور مي كرد زخمي كه بر پيامبر وارد ساخته او را از پا در مي آورد.19 به اين جهت وقتي شايعه شهادت پيامبر كليد خورد كفار بسيار خرسند شدند و مسلمانان، بسيار نگران و مضطرب.
بسترساز مهم ديگري كه در اين شايعه چهره مي نمايد، احساس خطر و نگراني بسيار شديد سپاه اسلام است. اين احساس، شماري از سپاهيان اسلام را ناگزير از پخش شايعه و نقل آن براي ديگر مسلمانان مي كرد. زمزمه پناهندگي به عبدالله بن ابي، تسليم، بازگشت به دين گذشته20 و فرار از جنگ21 نشانگرهايي است كه از احساس خطر بسيار شديد مسلمانان حكايت دارد.
بسترشناسي شايعه ساحر بودن پيامبر نيز نشان مي دهد بستر اين شايعه بسيار مناسب است. پيامبر تأثير شگرفي بر كفار و مشركان دارد. وقتي آن حضرت آيات قرآن را مي خواند عظمت آيات قرآن به گونه اي است كه بزرگان مكه نيز تسليم حق مي شوند. وقتي عده اي مانند ابوجهل اين تأثيرگذاري را مي بينند، شايعه ساحر بودن پيامبر را مي سازند و مردمي كه تأثير شگفت آور سخنان پيامبر را ديده و شنيده اند اين شايعه را باور كرده به سرعت به ديگران منتقل مي كنند، تا آنجا كه شماري از بزرگان كفر، از رو در رويي با پيامبر فرار مي كنند و گروهي ديگر براي نشنيدن سخنان پيامبر در گوش هاي خود پنبه مي كنند.
در شايعه خيانت پيامبر نيز بستر شايعه بسيار در خور توجه است. غنايم جنگ در اختيار پيامبر است. مخمل سرخي كه در ميان غنايم بوده مفقود شده، گم شدن مخمل در هاله اي از ابهام است، منافقان و شماري ديگر به همه بدبين هستند، كسي پاسخ گو نيست و اطلاع رساني صورت نگرفته است. با اين زمينه ها ناگهان منافقان شايعه خيانت پيامبر را مي سازند و آن را به سرعت پخش مي كنند.
در شايعه سادگي پيامبر نيز تسامح و مداراي پيامبر براي منافقان در هاله اي از ابهام است، منافقان عينك بدبيني بر ديدگان خود زده اند. در نتيجه آنها شايعه سادگي پيامبر را مي سازند و به ديگران اين گونه القا مي كنند كه هرچه به پيامبر بگوييد او باور مي كند.

زمينه هاي اصلي شايعه

مسائل جنسي، مالي، بيماري، مرگ، روابط پنهاني افراد و حكومت ها و… ازمهم ترين زمينه هاي شايعه به شمار مي آيد.
در قذف همسر پيامبر، زمينه اصلي شايعه ارتباط جنسي است؛ هر چند احتمال مي رود شايعه عبدالله بن ابي در آغاز چندان تند و تيز و زننده نبوده است، به خصوص با نظر داشت اين موضوع كه دربازگشت از همين غزوه، و پيش از قذف عايشه، عبدالله فتنه ديگري درست كرده بود و از سوي پسرش و عده اي تهديد شده بود. بنابراين او جرأت ساخت شايعه اي كه به روشني دلالت بر روابط نامشروع عايشه با صفوان داشته باشد ندارد. بنابراين به نظر مي رسد جمله عبدالله در مورد عايشه تند و صريح و ركيك نبوده است؛ اما ديگران با آب و تاب دادن به آن و كم رنگ كردن برخي قسمت ها و افزايش برخي كلمات و برجسته ساختن آنها، شايعه را بسيار تند و تيز كرده قالب شعاري به آن داده باشند. شاهد اين مدعا آنكه عايشه به هنگام ورود به مدينه متوجه پچ پچ مردم و سخنان ايشان شد، اما از آن چيز زننده اي استفاده نكرد و پس از چند روز متوجه شايعه زشت و ناروا شد.
در شايعه شهادت پيامبر، زمينه اصلي شايعه، زخمي شدن پيامبر يا شهادت پرچمدار اسلام است. در اين شايعه نيز جمله ابن قميئه كشته شدن پيامبر را نمي رساند؛ به خصوص آن شايعه كه با فعل مجهول "قتل محمّد" بيان شده است. اگر شايعه همان جمله ابن قميئه بود مناسب بود به صورت معلوم به كار رود و ابن قميئه فعل را به خود نسبت دهد. بنابراين، ابن قميئه از زخمي شدن پيامبر و يا كشته شدن پرچمدار اسلام خبر داده است و ديگران اين خبر را آب و تاب داده و در نهايت به شكل شعار "قتل محمّد" در آورده اند.
در شايعه خيانت پيامبر، زمينه اصلي شايعه، مسائل مالي و ناسازگاري گفتار و رفتار پيامبر است، چنان كه در شايعه سادگي پيامبر و ساحر، مجنون و شاعر بودن آن حضرت، زمينه اصلي شايعات اثبات بيماري پيامبراست.

عوامل اصلي شايعه پراكني

عوامل اصلي پخش شايعه كه بسياري از شايعه پراكنان به آن جهت شايعه پراكني مي كنند عبارتند از:

1. گزارش بودن

شايعه از آن جهت كه خبر است و موضوعي غيرعادي و غيرمنتظره را منتقل مي كند مخاطبان و شنوندگان را جذب مي كند. تا خبر نباشد شايعه شكل نمي گيرد و تا شايعه شكل نگيرد خواننده يا شنونده آن را براي ديگران نقل نمي كنند. ارتباط عايشه با صفوان، شهادت پيامبر، ساحر بودن آن حضرت، خيانت و سادگي پيامبر از اخبار داغ و مهيج است. هر كس اين شايعات را مي شنود به سرعت به ديگران مي رساند. گويا وظيفه اي اخلاقي و ديني در پخش چنين شايعاتي دارد. چنان كه اخبار جهان سياست بويژه در زمان ما اين گونه است. مثلاً شايعه ترور كندي رئيس جمهور امريكا خبري بسيار داغ بود به گونه اي كه در كمتر از نيم ساعت پس از ترور كندي 68? و تا يك ساعت و نيم بعد از آن 92?مردم امريكا از حادثه با خبر شدند.22

2. رهايي از فشار

وقتي افراد، شايعات ناگوار را مي شنوند فشار عصبي زيادي را تحمل مي كنند، فشاري كه از عدم قطعيت و ناآگاهي به وجود مي آيد. دراين موارد شنونده با پخش شايعه در پي رهايي از اين فشار عصبي و نگراني پديد آمده از شايعه است. او به اين وسيله مي خواهد ديگران را در نگراني خود سهيم كند. اگر شايعه نادرست است ديگران نادرستي شايعه را اثبات كنند و اگر درست است همگي چاره اي بينديشند. بنابراين وقتي بسياري از اهل مدينه از ارتباط عايشه و صفوان مي گويند اين شايعه پراكني از بي ايماني و دشمني ايشان با پيامبر حكايت ندارد، بلكه شمار درخور توجهي ازمردم در پي كاهش نگراني، اضطراب و رنج حاصل از بي خبري خويش هستند. براي نمونه وقتي همسر خالد بن زيد انصاري قذف عايشه را با همسر خود در ميان مي گذارد، احتمال بي وفايي عايشه را نمي دهد. بنابراين تنها در پي خالي كردن خود و رهايي ا ز فشار عصبي است كه اين شايعه بر او وارده كرده است.
وقتي سپاه اسلام در جنگ احد ازشهادت پيامبر سخن مي گويند در صدد تضعيف خود و تقويت دشمن نيستند. آنها با پخش شايعه نگراني خود را به ديگران منتقل مي كنند و منتظر تكذيب يا تأييد و تكليف خود هستند. بر اين اساس وقتي برخي از سپاه اسلام براي عده اي ديگر شايعه شهادت پيامبر را نقل مي كنند آن عده مي گويند اگر راست است ما نيز بايد مانند او با دشمن جهاد كنيم تا شهادت را در آغوش گيريم و برخي ديگر از تسليم به دشمن و پناه بردن به عبدالله بن ابي سخن مي گويند.

3. خشنود ساختن ديگران

بسياري شايعات را براي خوشايند ديگران نقل مي كنند. "بسياري از شايعات تنها بدين دليل كه سرگرم كننده و جالب هستند پخش مي شوند و كساني كه آنها را پراكنده مي كنند اعتقادي به محتويات آنها ندارند، اما مطمئن هستند بر روي كساني كه دورشان جمع مي شوند تا خبرها را بشنوند اثر مي گذارد."23 در نگاه اين گروه، شايعه در مقايسه با جوك و لطيفه از كارآيي بهتري برخوردار است؛ در شايعات انبوهي از اطلاعات درست و نادرست وجود دارد كه همه افراد خواهان شنيدن آنها هستند. عده اي ازاهل مدينه براي سرگرمي به پخش شايعه اقدام مي كنند و برخي از كفار مكه سخن گفتن درباره ساحر بودن پيامبر و سحر بودن قرآن را نقل مجالس خويش ساخته اند.

4. برون رفت از سكوت

يكي از عوامل ديگر پخش شايعه شكستن سكوت حاكم بر مجالس است؛ وقتي خويشاوندان يا دوستان دركنار يكديگر قرار مي گيرند و چيزي براي گفتن ندارند با پخش شايعات خود را سرگرم مي كنند. بنابراين مي توان پخش شايعاتي همانند ساحر بودن پيامبر، خيانت آن حضرت، بي وفايي عايشه و… را به عامل برون رفت از سكوت نسبت داد. دشمني، مخالفت، نفاق، حسد و… شمار ديگري از عوامل پخش شايعه است.
ادامه دارد/

یک شنبه 2 مهر 1391  3:47 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

روش استنباط گزاره‏هاى سياسى از سوره‏هاى قرآن

روش استنباط گزاره‏هاى سياسى از سوره‏هاى قرآن

محمد خامه گر

روش ساختارى، سبك جديدى در تفسير قرآن است. بر اساس اين روش هر سوره داراى يك غرض اصلى (موضوع محورى) است و تمامى آيات و مباحث مطرح شده در سوره به صورت منطقى و فصل‏بندى شده به آن غرض مرتبط مى‏شوند. نويسنده معتقد است اگر از اين زاويه به مطالعه سوره‏هايى كه موضوع اصلى آنها يكى از مباحث سياسى است بپردازيم، مى‏توانيم گزاره‏هاى سياسى جديدى را از قرآن كشف كنيم؛ گزاره‏هايى كه به طور معمول از بررسى و مطالعه آيات به‏طور جداگانه به دست نمى‏آيد. براى نمونه،در اين نوشتار، ديدگاه قرآن درباره روش مقابله با شايعه از ساختار سوره قلم استنباط شده است.

واژه‏هاى كليدى: روش ساختارى، هدفمندى سوره‏ها، شايعه سازى، روش‏هاى فهم قرآن، تفسير سياسى.
مقدمه‏

توجه گسترده قرآن به مباحث اجتماعى و سياسى از يك سو و چالش‏هاى سياسى معاصر جهان اسلام از سوى ديگر، توجه ويژه انديشمندان مسلمان را به كشف ديدگاه‏هاى سياسى قرآن معطوف كرده است؛ اما چگونه مى‏توان گزاره‏هاى سياسى را از قرآن كريم استنباط كرد و پاسخ قرآن به چالش‏هاى فراروى جامعه اسلامى را دريافت كرد؟ براى مثال اگر بخواهيم مفهوم آزادى سياسى و حدود آن يا مبانى مشروعيت سياسى يا مردم سالارى دينى يا اصول تبليغات سياسى را از ديدگاه قرآن بدانيم از چه راهكارى بايد استفاده بكنيم تا بر مبنايى علمى و بدون دخالت دادن سليقه يا تحميل آراى مشهور بر قرآن، بتوانيم نظر قرآن را در اين باب استخراج كنيم؟
در اين خصوص سه روش عمده وجود دارد: روش نخست كه بيشتر در تفاسير رايج است بر مطالعه آيه در جايگاه خويش تأكيد دارد. در اين راهكار، مفسر با بررسى لغوى، نحوى و صرفى واژه‏هاى به كار رفته در آيه، مناسبت آن با آيات همجوار، شأن نزول آيه، تقديم و تأخير واژه‏ها در آيه، و كاربرد ساير صنايع لفظى و ادبى در آن به استنباط گزاره‏هاى سياسى از آيه مى‏پردازد؛ براى مثال از عبارت «إِذْ قَالُواْ لِنَبِىٍ‏ّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا»2 كه به داستان طالوت و جالوت مربوط مى‏شود چنين استنباط كرده‏اند كه «اِعمال رهبرى بر جامعه، در گرو وجود تمايل اجتماعى و زمينه پذيرش آن» است،3 اين گزاره‏سياسى كه مى‏تواند بخشى از نظريه مردم سالارى دينى در نظام سياسى اسلام را تبيين كند، بدين‏سان از آيه مذكور استنباط شده است كه «حضرت اشموئيل قبل از درخواست مردم، كسى را به عنوان فرمانده ايشان معين نكرد، با اين‏كه ضرورت آن روشن بود».4
در روش دوم كه به تفسير موضوعى شهرت دارد استنباط گزاره‏هاى سياسى از آيات قرآن تنها پس از مطالعه آيات مشابه وهم افق ميسر مى‏گردد. طرفداران اين روش معتقدند مجموعه آيات قرآن يك نظام سياسى همگون را گزارش مى‏دهند و كشف اين نظام جز با مطالعه و بررسى همه آيات مربوط به يك مسأله مشخص نمى‏گردد. در اين روش، مفسر با مطالعه مكاتب سياسى يا بررسى چالش‏هاى سياسى معاصر پرسش‏هايى را مطرح مى‏كند و سعى مى‏كند با بررسى مجموعه آيات مربوط به يك موضوع پاسخ سؤالات خود را از قرآن دريافت دارد. در اين روش ممكن است از بررسى چند آيه كه يكى عام و ديگرى مخصص است يك گزاره استنباط شود. كاربرد اين روش در استنباط گزاره‏هاى سياسى در سال‏هاى اخير بسيار فراوان شده و عملاً به روش رايج در اين حوزه تبديل شده است. اما روش ديگر كه اخيراً در محافل قرآنى مطرح شده و تفاسير نگاشته شده در نيمه دوم قرن بيستم بدان توجه وافرى كرده‏اند، روش تفسير ساختارى است. اين روش مكمل روش موضوعى و روش مبتنى بر مطالعه آيه است و با استفاده از آن مى‏توان گزاره‏هاى جديدى از قرآن كريم استنباط كرد. به دليل اهميت روش سوم، اين روش را تحت يك عنوان مستقل مورد بحث قرار مى‏دهيم.

روش ساختارى در فهم قرآن‏

روش سوم، روش ساختارى است كه بر نگرش جامع‏گرايانه به معانى سوره‏ها استوار است. براين اساس و با ژرف‏انديشى در محتواى پيام هر سوره، مفسر به دنبال يافتن غرض اصلى سوره تلاش‏هاى دامنه‏دارى را سامان مى‏دهد تا با راه يافتن به قله و تكيه زدن بر بلنداى سوره نگاهى گسترده و جامع را بر آيات بيندازد و با فهم روح كلى سوره، به چگونگى ارتباط آيات به ظاهر پراكنده دست يابد و از رهگذر انسجام معنايى سوره، نكات تازه‏اى از آن كشف كند. توجه جدى به غرض سوره‏ها و تأكيد بر آن‏كه هدف هر سوره بايد اساس فهم آيات تلقى گردد از اوايل قرن چهاردهم هجرى با نگارش تفسير المنار5 آغاز شد. محمد عبده اصرار داشت كه كشف غرض هر سوره به مفسر كمك مى‏كند تا به طور دقيق به معناى آيات نزديك شود و معارف قرآن را درك كند. شاگرد وى رشيدرضا در تفسير المنار اين نظر استاد را به خوبى توضيح داده است. پس از محمد عبده، شيخ طنطاوى در الجواهر فى تفسير القرآن‏6 (تأليف 1344ق) اين روش را پى گرفت‏و با شروع دهه چهارم قرن بيستم اين حركت اوج گرفت. اين‏بار سردمدار آن سيد قطب بود كه با انتشار مقاله‏اى با عنوان «تصوير هنرى قرآن» در مجله المقتطف 7در سال (1360 ق / 1939 م) و سپس كتابى با همين عنوان در سال 1944 نشان داد كه در فهم قرآن نبايد فقط به آيات توجه كنيم، بلكه بايد نگرش كلى سوره را نيز مدنظر داشت. پس از وى، دكتر محمد عبداللَّه دراز با نگارش كتاب النبأ العظيم‏8 (1352 ق / 1933 م) و شيخ‏محمد مدنى رياست دانشكده الهيات الازهر با تدوين كتاب المجتمع الاسلامى كما تنظمه سورة النساء9 (1354 ق / 1935م) بر علمى بودن اين روش تأكيد كردند. وى تلاش براى كشف اهداف و مقاصد سوره‏ها را بهترين راه براى فهم معانى آيات مى‏داند. او معتقد است:
هر سوره از سوره‏هاى قرآن كريم داراى جان و روحى است كه در كالبد آيات آن سوره جريان دارد و اين روح بر مبانى، و احكام و اسلوب آن سوره سلطه و اشراف دارد. معانى و مفاهيم قرآن كريم بايد از اين منظر و روش نگريسته شود. اين روش براى مطالعه و بررسى قرآن كريم سودمندتر از آن است كه آيات آن يكى پس از ديگرى مورد مطالعه و بررسى قرار گيرد. اگر كسى جمله‏ها و آيات و يا كلمات و يا احياناً حروف آنها را نيز مورد مطالعه و بررسى قرار دهد تا از رهگذر چنين مطالعه‏اى سراسر آن را اجمالاً و يا تفصيلاً بررسى كند، چنين مطالعه پريشان و از هم گسيخته‏اى نمى‏تواند به او در جهت بازيافتن شكوه و عظمت و زيبايى چهره و سيماى سوره مدد رساند.10
با نگارش همزمان دو تفسير ارزشمند و بى‏بديل در جهان اسلام يعنى الميزان فى تفسير القرآن‏11 (تأليف 1357 ق) و فى ظلال القرآن‏12 (تأليف 1374 ق) گام‏هاى مؤثرى براى تبيين مبانى نظريه فوق و پيامدها و چالش‏هاى آن برداشته شد. علامه‏طباطبايى در الميزان با گشودن فصلى در ابتداى هر سوره با عنوان «بيان»، هدف و غرض اصلى سوره را بيان مى‏كرد و در لا به لاى تفسير خود مبانى نگرش ساختارى به قرآن را استوار مى‏نمود و روش‏هاى راهيابى به اهداف سوره‏ها را گوشزد مى‏كرد. با اين اقدام علامه، به تدريج روش نگرش ساختارى در ميان مفسران رواج يافت تا آن‏جا كه در سال‏هاى اخير تقريباً هر سال يك دوره تفسير قرآن براساس نگرش جامع‏گرايانه به سوره‏ها منتشر شد و تاكنون بيش از 25 دوره تفسير بر اين اساس نوشته شده است.13

ويژگى‏هاى نگرش ساختارى به سوره‏ها

نگرش جامع گرايانه و ساختارى به سوره‏هاى قرآن و گرايش به وحدت هدف و غرض در هر سوره از ويژگى‏ها و چارچوب خاصى برخوردار است كه هر گونه پذيرش يا انكار نظريه بايد با توجه به اين ويژگى‏ها صورت پذيرد.
نخستين ويژگى آن است كه اين نظريه با اسلوب قرآن كه تنوع و گستردگى موضوعات و مطالب مطرح شده در هر سوره را نمايان مى‏سازد، تعارض ندارد، زيرا براساس اين نظريه موضوعات به ظاهر پراكنده و نامتلائم يك سوره در ارتباطى منطقى و هدايت‏گرايانه به يك هدف اصلى مرتبط مى‏شوند و اين هدف كه جان اصلى و روح حاكم بر آن سوره محسوب مى‏شود به اين موضوعات پراكنده اشراف داشته و همه را با يكديگر هماهنگ مى‏كند. بدين‏سان نگرش ساختارى به سوره‏ها بدون اين‏كه قرآن كريم را از سبك و اسلوب ويژه‏اش خارج سازد گام مهمى را براى فهم مقاصد قرآن و درك معارف و حقايق از آن بر مى‏دارد. از طرف ديگر، لازمه اعتقاد به نظريه هدفمندى سوره اين نيست كه هر موضوع فقط در يك سوره مطرح شده باشد و الزاماً 114 هدف متفاوت و كاملاً متمايز در قرآن وجود داشته باشد، بلكه ممكن است دو سوره يك موضوع و محور اصلى داشته باشند، اما هر يك از زاويه‏اى جداگانه به تحليل و بررسى آن پرداخته باشند؛ براى مثال هدف سوره مباركه «المرسلات» و سوره «النبأ» اثبات قيامت است، اما سوره المرسلات قيامت را با تكيه به اصل تشريع و رسالت پيامبران اثبات مى‏كند و سوره «النبأ» با استدلال بر هدفمندى همه اجزاى جهان و وجود حكمت در افعال بارى تعالى به اثبات آن مى‏پردازد. بعلاوه، ممكن است هدف دو سوره كاملاً يكسان باشد و حتى هر دو هدف را با يك عبارت مشابه بيان كنيم، اما هر سوره هدف مورد نظر را به گونه‏اى دنبال كرده باشد، براى مثال هدف سوره مباركه قيامت، بيان «علل عدم پذيرش قيامت» است و به عواملى همچون شهوت‏طلبى، دنيا خواهى و تكبر اشاره مى‏كند و سوره انفطار نيز درباره همين موضوع سخن مى‏گويد با اين تفاوت كه مهم‏ترين عوامل انكار قيامت را پشت كردن به ربوبيت الهى و غفلت از نتايج اعمال مى‏داند و سپس به بيان راه درمان آن مى‏پردازد.
نكته مهم‏ديگرى كه بايد در اين‏جا يادآور شويم اين است كه اهداف سوره‏ها، امورى جزئى و معين است و نبايد آنها را با عبارات كلى و عمومى بيان كنيم؛ به طور مثال برخى از مفسران گفته‏اند هدف سوره شريفه الملك «بيان راه سعادت و نيكبختى است»،14 اما بايد توجه داشت كه وقتى مى‏گوييم «هر سوره هدفى دارد» منظورمان از هدف عبارت وسيع و گسترده‏اى كه قابليت اطلاق بر همه سوره‏هاى قرآن را دارد نيست، بلكه هدف خاص همان سوره مدنظر است. اهدافى كه با كمك قيودِ محدود كننده از اهداف ساير سوره‏ها متمايز شده باشند و امكان ارزيابى صحت و سقم آنها با كمك شاخص‏ها و ابزارهاى كشف اهداف سوره‏ها ميسر باشد؛ براى نمونه اگر هدف سوره قيامت را «توجه دادن انسان‏ها به روز قيامت» عنوان كنيم از عبارتى كلى استفاده كرده‏ايم كه قابل انطباق بر اكثر سوره‏هاى آخر قرآن است و اين هدف نه خاص است و نه قابل ارزيابى، اما وقتى با دقت و تلاش به اين نتيجه مى‏رسيم كه هدف اين سوره «بررسى علل انكار قيامت» است هدف اين سوره را از سوره حاقه كه در صدد «اثبات حقانيت قيامت» است جدا كرده‏ايم و خود را ملزم نموده‏ايم كه دلايل گزينش اين عنوان را به طور مستدل بيان كنيم.

مبانى هدفمندى سوره‏هاى قرآن‏

نظريه «هدفمندى سوره‏ها» به يك اصل بسيار بديهى و عقلانى اشاره دارد؛ اما از آن‏جا كه سبك ظاهرى قرآن به «پراكندگى» و «استطرادهاى پى در پى» شباهت بسيارى دارد، اكثر پژوهشگران اين ويژگى قرآن را اصل مبنايى در سبك‏شناسى قرآن قرار داده و از كسانى كه بر خلاف آن سخن مى‏گويند مطالبه دليل كرده‏اند. طرفداران نظريه هدفمندى سوره‏ها ضمن آن‏كه بر عدم تعارض «پراكنده نمايى قرآن» با «وحدت غرض هر سوره» پاى مى‏فشارند، دلايل متعددى نيز براى اثبات هدفمندى سوره‏ها بيان مى‏دارند. مهم‏ترين دلايل آنها عبارتند از:

1. همسانى اصول جذابيت در كلام الهى و بشرى‏

يكى از بديهى‏ترين جنبه‏هاى اعجاز قرآن به ويژگى‏هاى لفظى و فصاحت و بلاغت اين كتاب شگرف باز مى‏گردد. اگر اعجاز ادبى قرآن را بپذيريم بايد اين نكته را باور كنيم كه هر چه موجب جذابيت، گيرايى و زيبايى كلام مى‏شود در قرآن كريم به نحو احسن رعايت شده؛ همچنان‏كه شاهكارهاى ادبى جهان نيز به دليل رعايت همين اصول در اوج قرار داشته و به آثارى جاودانه و ماندگار تبديل شده‏اند. از جمله اصولى كه باعث جذابيت كلام است نظم و چينش ادبى آن است. با توجه به اين اصل، قرآن‏پژوهان معتقدند در وراى ظاهر پراكنده قرآن بايد به دنبال هدف و غرض خاصى در هر سوره بود تا در پرتو آن، آيات مختلف و از هم گسسته را به هم متصل كرد. در غير اين‏صورت بايد بپذيريم كه قرآن فاقد يكى از مهم‏ترين اصول جذابيت كلام است.

2. هدف‏دار بودن قرآن‏

قرآن مجموعه واحدى است كه همه اجزايش هدف و احدى را دنبال مى‏كنند و اين هدف كه همان انسان‏سازى و هدايتگرى است در تك تك حروف و كلمات اين كتاب مقدس جارى و سارى است. هدايتگرى قرآن در گزينش واژگان، چينش كلمات و جايگاه آيات در سوره‏ها كاملاً مشهود است و اراده واحد و حكيمانه‏اى در ساماندهى آنها نقش داشته است.
اگر قرآن داراى هدفى كلى است، بايد هر يك از سوره‏هاى قرآن نيز بخشى از اين هدف را تأمين كنند و رابطه‏اى معنادار و هماهنگ با هدف كلى قرآن داشته باشند. پذيرش هدفمندى قرآن به طور طبيعى ما را به سوى هدفمندى سوره سوق مى‏دهد، زيرا اين سؤال را در برابر ما قرار مى‏دهد كه اگر هدف كلى قرآن هدايت است سوره بقره يا آل عمران يا ناس و... چه بخشى از اين هدايتگرى را به عهده دارند؟ آيا اگر يكى از اين سوره‏ها در قرآن گنجانده نمى‏شد باز هم هدف نهايى قرآن تأمين مى‏شد و همه ابعاد هدايت بيان مى‏گرديد؟ اگر پاسخ منفى به اين سؤال داده و اعتقاد داشته باشيم كه هر سوره جايگاه ويژه خود را دارد و هيچ چيز جاى آن را پر نخواهد كرد، آنگاه بايد به اين سؤال جواب دهيم كه هدف ويژه هر سوره چيست و هر سوره در كليت خود در صدد بيان چه پيامى است؟ اين‏جاست كه به طور منطقى هدفمندى سوره‏ها مطرح شده و پاسخ شايسته خود را طلب مى‏كند.

3. حصر آيات در يك سوره‏

قرآن كريم مجموعه‏اى از آيات خود را «سوره» ناميده است. اين نام‏گذارى تا زمان نزول قرآن بى‏سابقه بود و در نثر يا شعر هيچ‏گونه كاربردى نداشت. بنا بر تحقيق، جايگاه آيات در سوره‏ها و تعداد آيات يك سوره كاملاً توقيفى بوده و به دستور پيامبر وبنا بر وحى الهى صورت مى‏گرفته است. اكنون اين سؤال مطرح مى‏شود كه آيا قرار دادن تعدادى آيات در يك سوره بدون هيچ حكمت و تناسبى بوده است؟ آيا ممكن است هر چند آيه در يك سوره يك هدف جداگانه را دنبال كنند و اين اهداف هيچ‏گونه تناسب و هماهنگى با يكديگر نداشته باشند؟ اگر چنين است، چرا اين آيات در جاى ديگر قرار داده نشده‏اند و يا چرا اين دسته‏هاى جداگانه هر يك سوره مستقلى را تشكيل نداده‏اند؟ به راستى چه مشكلى پيش مى‏آمد اگر سوره‏هاى كوچك قرآن بيش از اين مى‏شدند؟ علامه طباطبايى در پاسخ به اين سؤالات و حكمت سوره سوره شدن آيات قرآن مى‏گويد:
بايد دانست كه خداوند مكرر در طى كلماتش از «سوره» نام برده است مانند « فأتوا بسورة مثله»15 ،« سورة أنزلناها».16 روى هم رفته اين‏طور استفاده مى‏شود كه هر يك از قسمت‏هاى كلامش كه آن را به صورت قطعه جداگانه‏اى بيان فرموده است و نام سوره بر آن گذارده است، داراى يك نوع ارتباط و به هم پيوستگى است كه ميان دو سوره مختلف يا اجزاى آنها وجود ندارد. از آن‏جا كه وحدت و يگانگى سخن به واسطه وحدت هدف و منظورى است كه از آن در نظر گرفته شده، لذا هر يك از اين سوره‏ها «قاعدتاً» منظور و هدف خاصى را دنبال مى‏كند.17
چنان‏كه از سخن علامه بر مى‏آيد براى قرار گرفتن هر دسته از آيات درون يك سوره مى‏بايست قدر مشترك و عامل پيوند دهنده‏اى وجود داشته باشند، زيرا در غير اين صورت آن مجموعه هويت و شخصيت مستقل از ساير سوره‏ها نخواهد داشت.

راهكارهاى كشف اهداف و مقاصد سوره‏ها

يكى از موانع اصلى پذيرش «نظريه هدفمندى سوره‏ها» اين است كه چگونه مى‏توان بدون دخالت دادن ذوق و سليقه فردى و تنها با اتكا به اصول علمى، غرض و هدف اصلى سوره را كشف كرد؟ پاسخ‏گويى به اين سؤال به دليل حساسيت شايسته‏اى كه پژوهشگران علوم قرآنى در همه مباحث با آن مواجه‏اند از اهميت ويژه‏اى برخوردار است. حساسيتى كه از ترس فرو غلتيدن در وادى تفسير به رأى و تحميل سلايق شخصى بر قرآن به وجود مى‏آيد؛ از اين‏رو ارائه روش‏هاى علمى كشف مقاصد سوره‏ها از اهميت ويژه‏اى برخوردار است و نقش به سزايى در پذيرش آن در محافل علمى دارد. قرآن پژوهانى كه به هدفمندى سوره‏ها و نگرش ساختارى به آنها گرايش دارند تلاش‏هاى در خور تقديرى را براى ارائه راهكارهاى علمى كشف مقاصد سوره‏ها سامان داده‏اند. مهم‏ترين اين راهكارها عبارتند از: 1. بررسى سياق سوره؛ 2. توجه به اسم سوره؛ 3. مقايسه آيات آغازين و پايانى سوره؛ 4. بررسى فضاى نزول سوره؛ 5. توجه به شأن نزول آيات و سوره؛ 6. مكى يا مدنى بودن سوره؛ 7. بررسى قصه‏هاى سوره ؛ 8. فراوانى تكرار يك موضوع در سوره؛ 9. واژه‏هاى كليدى هر سوره؛ 10. فضائل و خواص سوره؛ 11. فراوانى اسماء الحسنى در سوره ؛ 12. توجه به حروف مقطعه سوره؛ 13. بررسى آيات پايانى سوره قبل؛ 14. بررسى آهنگ انتهاى آيات.
البته مجموع روش‏ها و ابزارهاى كشف غرض اصلى سوره هميشه يك نقطه واحد و مشخص را نشانه مى‏روند و هدف انتخاب شده با همه آنها سازگار است. ممكن نيست برخى از روش‏ها به كشف يك غرض و برخى ديگر به غرض ديگرى برسند، براى مثال اگر غرض اصلى سوره بقره «اثبات حقانيت تعاليم انبيا» باشد اين موضوع بايد با سياق آيات، شأن نزول سوره، اسم سوره، مدنى بودن سوره، واژه‏هاى كليدى سوره، آهنگ آيات، مطلع و خاتمه سوره و خلاصه با همه علايم و نشانه‏هاى تشخيص غرض سوره سازگار باشد، در غير اين صورت، بايد در صحت تشخيص خود شك كنيم. به عبارتى، اين علايم تنها ارزش طريقيت دارند و به هيچ وجه از خود اصالت نداشته و همگى در خدمت يك غرض واحد هستند؛ از اين‏رو روح حاكم بر سوره در وجود همه آنها نيز جريان دارد.
طرفداران نگرش ساختارى به سوره‏ها معتقدند همه اين ابزارها كه در اصل ويژگى‏ها و مشخصات يك سوره را تشكيل مى‏دهند از ابتدا براساس غرض و محور اصلى سوره سامان يافته‏اند؛ بنابر اين ارتباط آنها با غرض سوره يك ارتباط واقعى است نه اعتبارى. اگر خداوند متعال نام خاصى براى يك سوره انتخاب فرمود و سوره را با عبارت به خصوصى آغاز كرد و با آيات ديگرى به پايان رساند و يا در ابتداى سوره حروف مقطعه قرار داد و سوره ديگر را بدون حروف مقطعه آغاز نمود همگى بدان سبب بوده كه اين شكل خاص به آن هدف ويژه‏اى كه از سوره مد نظر بوده سازگار و هماهنگ است و الّا چه دليلى دارد كه سوره‏اى داراى حروف مقطعه باشد و سوره ديگر فاقد آن، يا در سوره‏اى مكرر بر رحمانيت خداوند تأكيد شود و در سوره‏اى ديگر بر ربوبيت او، نام يك سوره «هود» شود و ديگرى «يونس» و سومى «محمدصلى الله عليه وآله»، سوره‏اى در مكه نازل گردد و ديگرى در مدينه، در يكى آيات كوتاه و قاطع باشد و در ديگرى بلند و آرام.

فرآيند برداشت از ساختار سوره‏

براى استنباط گزاره‏هاى سياسى از ساختار سوره‏هاى قرآن، ابتدا بايد غرض اصلى و روح حاكم بر سوره را با استفاده از راهكارهاى شناخته شده و قابل قبول كشف كرد. در صورتى كه غرض سوره با يكى از مباحث سياسى ارتباط معنادارى داشت، با تكيه بر سياق سوره فصل‏ها و محورهاى فرعى سوره را تنظيم مى‏كنيم. براى اين كار، ابتدا فهرستى از مطالب سوره را به ترتيب آيات تهيه مى‏كنيم و هر گروه از آيات را كه اجمالاً در موضوع مشخص سخن مى‏گويند جدا كرده و براى آنها عنوانى را در نظر مى‏گيريم. آن‏گاه سعى مى‏كنيم كه بين اين عناوين فرعى ارتباط برقرار نموده و خطوط مشترك آنها را ترسيم كنيم. پس از ترسيم خطوط مشترك فصل‏هاى اصلى سوره مشخص مى‏شوند. در برخى موارد پس از تبيين غرض اصلى سوره بايد جمله بندى عناوين فرعى نيز به گونه‏اى كه تناسب بيشترى با هدف سوره داشته باشد تغيير دهيم تا مجموع عناوين اصلى و فرعى بتوانند ساختار و نمودار محتوايى سوره را ترسيم كنند. با اتمام اين مرحله مى‏توان در يك نمودار درختى، غرض سوره و فصول آن را به نمايش گذاشت و استنباطها و برداشت‏هاى متفاوتى در زمينه‏هاى گوناگون از آن ارائه كرد. اكنون براى نمونه ساختار سوره مباركه قلم را ترسيم كرده و سعى مى‏كنيم برخى از گزاره‏هاى سياسى را از آن استنباط كنيم.

ساختار سوره قلم و روش خنثى‏سازى شايعات‏

مشركان مكه براى مقابله با دعوت حيات بخش رسول اكرم از شايعه سازى استفاده بسيار كردند و گستاخانه تهمت‏هاى زيادى را به پيامبر و اصحابش نسبت مى‏دادند و حتى براى شايعه‏سازى و تكثير آن در جامعه افرادى را اجير مى‏كردند.18 برخى از سوره‏هاى مكى قرآن به تلاش نافرجام مشركان اشاره كرده و روش‏هاى مقابله و خنثى سازى آن را يادآور شده است. يكى از اين سوره‏ها سوره قلم است. سوره قلم در شرايطى نازل شد كه پيامبر اكرم دعوت خود را علنى كرده بود و همگان از محتواى رسالت ايشان مطلع شده بودند؛ از اين رو مشركان همه تلاش خود را براى سركوب كردن دعوت و به سازش كشاندن پيامبر به كار مى‏بردند؛ از جمله انبوهى از تهمت‏ها و شايعات را عليه ايشان سامان مى‏دادند. مشركان در مكه شايعه مى‏كردند كه محمدصلى الله عليه وآله كه مدت‏ها با خود خلوت مى‏كرد و به عبادت مى‏پرداخت اكنون به بيمارى پريشان‏گويى و ديوانگى دچار شده است. سوره قلم براى خنثى كردن اين شايعه و نشان دادن سرانجام شوم شايعه‏سازان و تهمت زنندگان به پيامبر نازل شد و روش‏هاى مقابله با اين شايعه را به پيامبر و مسلمانان آموخت. با استفاده از روش‏هاى كشف مقاصد سوره‏ها مى‏توان اثبات كرد كه غرض اصلى سوره مباركه قلم مبارزه با شايعه مجنون بودن پيامبر است. يكى ازاين دلايل هماهنگى آيات نخستين و پايانى سوره بر نفى اتهام جنون از پيامبر است. با بررسى سياق سوره نيز مى‏توان فصل بندى سوره و عناوين اصلى وفرعى آن را ترسيم كرد و بدين ترتيب نمودار سوره را به شكل زير ارائه داد. (تصوير شماره 1).
شايعه يكى از روش‏هاى شناخته شده براى جنگ روانى و تبليغات مخرب سياسى است. در توصيف شايعه آمده است: شايعه، ترويج خبرى ساختگى است كه واقعيت ندارد و بر پايه بزرگ‏نمايى، رعب آفرينى و يا تحريف استوار است. در بيان چنين خبرى، جنبه كم رنگى از حقيقت يا تفسيرى خلاف واقع از خبرى صحيح گنجانده شده است. هدف از پخش چنين خبرى، تأثير نهادن بر افكار عمومى به منظور دست‏يابى به اهداف سياسى، نظامى يا اقتصادى است.19 شايعه در غيبتِ «ملاك‏هاى اطمينان بخش رسيدگى» ساخته مى‏شود20 و به سه گروه شايعات خزنده، سريع و غوطه‏ور تقسيم مى‏شوند.21
در تقسيم بندى شايعات، شايعه «مجنون بودن» جزء شايعات خزنده است. اين‏گونه شايعات به آرامى منتشر مى‏شوند و مردم آن رابه طور پنهانى و درِ گوشى به يكديگر منتقل مى‏كنند.22 مطالبى كه در جامعه عليه شخصيت‏هاى سياسى يا مذهبى به قصد خراب كردن وجهه عمومى آنها صورت مى‏گيرد از اين قبيل است. در اين گونه شايعات ترفندهاى «تسطيح»، «برجستگى» و «همانند سازى» به شدت مورد توجه شايعه‏سازان قرار مى‏گيرد.
در ترفند تسطيح بسيارى از جزئيات كه براى درك صحيح واقعيت مورد نياز هستند حذف مى‏شوند و سپس با ترفند برجستگى جزئيات نگهدارى شده مورد تأكيد قرار گرفته و اهميت مضاعف پيدا مى‏كنند، آن‏گاه با ترفند همانندسازى بخش برجسته شده را با يك نمونه خارجى اغراق‏آميز كه ممكن است شباهت اندكى با اصل موضوع داشته باشد تشبيه مى‏كند تا شايعه از طريق همانندسازى در اذهان جاى گرفته و به سرعت تكثير شود.23 در شايعه «مجنون بودن پيامبر» سران شرك با مهارت از همه ترفندها استفاده كردند. آنان ابتدا سعى كردند ويژگى‏هاى مثبت پيامبر همچون امين بودن، حكيمانه سخن گفتن و ساير مكارم اخلاقى ايشان را ناديده انگارند و سپس فرابشرى بودن و غير عادى بودن سخنان پيامبر را برجسته كرده‏اند و در گام بعدى بين غير عادى بودن سخن پيامبر و غير عادى بودن سخنان ديوانگان بى‏هيچ دليلى شباهت برقرار كرده و با ترفند همانند سازى، پيامبر اكرم را كه مظهر عقل كامل است ديوانه و مجنون ناميدند.
بررسى ساختار سوره قلم نشان مى‏دهد كه خداوند چگونه و با تكيه بر چه اصولى ترفندهاى سه‏گانه مشركان را خنثى نموده و مكر آنان را به خودشان باز گرداند. در نتيجه به جاى آن‏كه شايعه مجنون بودن موجب از دست رفتن پايگاه اجتماعى و اعتبار دينى پيامبر شود باعث تقويت اين جايگاه شده و به از دست رفتن حيثيت و اعتبار مشركان انجاميد.
سوره مباركه قلم از چهار بخش تشكيل شده است تا نشان دهد كه براى مقابله با تهمت‏هاى شايعه‏سازان از چه روشى بايد تبعيت كرد. در بخش اول، چهار دليل براى نفى اتهام جنون از ساحت پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله بيان مى‏دارد و بدين‏سان نكاتى را كه شايعه‏سازان تسطيح كرده بودند برجسته مى‏كند. دليل نخست كه بر حكيمانه بودن و ماندگارى سخنان و تعاليم پيامبر اشاره مى‏كند از آيه شريفه «ن و القلم و ما يسطرون» استنباط مى‏شود كه به قلم‏هايى كه حقايق و نكات ارزشمند را مى‏نويسند قسم ياد مى‏كند. قلم‏هايى كه بيش از 1400 سال است كه در خدمت بيان اسرار و رموز همان كلماتى است كه مشركان مكه آنها را سحر و گوينده آن را مجنون مى‏ناميدند. آيات بعدى به نعمت نبوت پيامبر و دايمى بودن آن (آيه 2 و 3) و اخلاق بسيار پسنديده رسول خدا (آيه 4) اشاره مى‏كند واعلام مى‏دارد كه هيچ‏يك از اين ويژگى‏ها با شايعه مجنون بودن پيامبر سازگار نيست. چگونه ممكن است يك ديوانه گمراه داراى مقام نبوت و بالاترين كرامت‏هاى اخلاقى شود؟! آيه پنجم اعلام مى‏دارد كه به زودى همگان با ويژگى‏ها و خصلت‏هاى بارز پيامبر آشنا مى‏شوند و مواردى كه شما به دليل ساختن شايعه و تكثير آن، مخفى داشته‏ايد آشكار مى‏گردد و همه مى‏فهمند كه چه كسى به بيمارى جنون دچار شده است. با اين عبارت قرآن تأكيد مى‏كند كه به زودى اين شايعه با از بين رفتن ابهام‏هاى موجود خنثى خواهد شد و با حذف عنصر ابهام از تركيب شايعه، آن را بى‏اثر خواهيم نمود،24 و با توجه به اين‏كه «شايعه» در غيبت ملاك‏هاى اطمينان بخش رسيدگى ساخته مى‏شود، آيه 7 سوره قلم با ارائه مرجع قابل اعتماد و ملاك‏هاى روشنى در بررسى صحت شايعه به طور كلى آن را بى‏اعتبار مى‏كند. اين آيه اعلام مى‏دارد كه مرجع رسيدگى به ديوانگى پيامبر و گمراهى ناشى از آن خداست و كافران شايستگى اظهار نظر در اين باره را ندارد.
در آخرين آيات اين بخش به انگيزه اصلى شايعه سازى اشاره مى‏فرمايد. آيات 8 - 9 از پيامبر مى‏خواهد از دروغگويان شايعه‏ساز تبعيت نكند و از جنگ روانى و تبليغات مخربى كه راه انداخته‏اند نهراسد، زيرا انگيزه اصلى آنها به سازش كشاندن پيامبر از طريق وارد كردن فشار روانى و اجتماعى بر ايشان است. بنابراين اگر او در برابر اين موج زودگذر مقاومت كند و آنان را از دست‏يابى به اهدافشان مأيوس كند به زودى از ترويج و تكثير اين شايعه دست بر مى‏دارند.
بخش دوم سوره كه آيات 10 - 15 را در بر مى‏گيرد، به تحليل ويژگى‏هاى شخصيتى شايعه‏سازان مى‏پردازد و آنان را افرادى پر قَسَم (حلّاف)، حقير (مهين)، عيب‏جو (هماز)، سخن چين (مشاءٍ نميم)، مانع كار نيك (مناعٍ للخير)، تجاوزگر (معتد)، گناهكار (اثيم)، كينه توز (عتل) و بى‏اصل و نسب (زنيم) مى‏خواند تا همگان بدانندكه بر خلاف آنچه شايعه سازان مطرح كرده بودند كسى كه دچار اختلال شخصيتى شده است شايعه‏سازان هستند نه وجود مبارك پيامبر. با اين روش قرآن كريم در چرخشى ماهرانه امواج شايعه را كه تاكنون متوجه پيامبر و مسلمانان بود بسوى مشركان و سردمداران آنها هدايت مى‏كند و آنان را از موضع تهاجمى به موضع تدافعى مى‏كشاند تا به جاى حمله به شخصيت پيامبر از شخصيت ويران شده خود دفاع كنند.
بخش سوم سوره كه بيشترين آيات را به خود اختصاص داده است از منظر ديگرى به تجزيه و تحليل پديده تهمت‏زنى و شايعه‏سازى مى‏پردازد و مى‏فرمايد: چرا سران كفر از روش زشت و ناپسند تهمت و شايعه و تخريب شخصيت ديگران براى كسب پيروزى و غلبه بر دشمن استفاده مى‏كنند؟ تنها يك دليل دارد و آن اين كه سران كفر خود را در اوج قدرت مى‏بينند: «أَن كَانَ ذَا مَالٍ وَ بَنِين - آيه‏14» و تصور مى‏كنند كه هيچ قدرتى توانايى شكست آنان را ندارد و چون دشمنِ خود را زبون و كم ارزش مى‏بينند خيال مى‏كنند مجازات و بازخوردى براى اعمال آنها وجود ندارد. به خود اجازه مى‏دهند كه از هر روش ناپسند و غير انسانى و مخالف قوانين الهى و بشرى براى پيروزى بر مخالفان استفاده كنند. شايعه مى‏سازند و تهمت مى‏زنند (يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُون - آيه 51)، حقايق بديهى و مسلم را انكار مى‏كنند (إِذَا تُتْلَى‏ عَلَيْهِ ءَايَتُنَا قَالَ أَسَطِيرُ الْأَوَّلِين - آيه 15) و حقوق انسان‏ها را پايمال مى‏كنند (إِذْ أَقْسَمُواْ لَيَصْرِمُنَّهَا مُصْبِحِين - آيه 17). براستى با قوم سركشى كه غرور قدرت سياسى و اقتصادى چشم آنها را كور كرده و با هيچ منطقى حاضر به پذيرش حق نيستند چه بايد كرد؟ و از سوى ديگر، چگونه بايد مسلمانان و مستضعفان را به مقابله و مقاومت در برابر دسيسه‏هاى آنان فراخواند؟ و در شرايطى كه همه چيز به نفع كفار رقم خورده است روزنه‏اى از اميد و تلاش را در برابر مؤمنان گشود؟ پاسخ قرآن قاطع و شفاف است. بخش سوم سوره كه حدوداً با «سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُوم» - (آيه 16) آغاز و با «سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُون» پايان مى‏يابد و به پوشالى بودن اين قدرت و شكست قريب‏الوقوع آنان كه با ذلت و خوارى همراه است اشاره مى‏كند. آيات نخست اين بخش با اشاره به داستان باغداران ثروتمند تأكيد مى‏كند كه اين شكست ذلت‏بار دقيقاً در زمانى رخ خواهد داد كه آنان خود را در اوج قدرت مى‏بينند و تصور مى‏كنند كه ديگر هيچ قدرتى ياراى مقاومت در برابر آنان را ندارد. در اين هنگام كه در خواب غرور و غفلتند عذاب الهى به دور سر آنان شروع به چرخيدن مى‏كند و همه آنان را به خاك مذلت مى‏كشاند: «فَطَافَ عَلَيْهَا طَآفٌ مِّن رَّبِّكَ وَ هُمْ نَآمُون * فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِيم» -(آيه‏19 و 20). در ادامه با اشاره به اين‏كه اين عذاب يك سنت حتمى الهى است و در دنيا و آخرت كافران را به كام خود مى‏كشد با پندارهاى باطل آنان كه خود را برتر از ديگران دانسته و فكر مى‏كردند هيچ‏گاه ذلت و شكست دامن آنها را نخواهد گرفت مبارزه مى‏كند و همه مبانى فكرى و اعتقادى اين تصور خام را به چالش مى‏كشاند و همچنان‏كه بر عذاب حقارت بار دنيوى آنان اشاره كرد «سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُوم» - (آيه 16)،25 وضعيت ذلت‏بار آنان در آخرت را نيز به خوبى ترسيم مى‏كند «خَشِعَةً أَبْصَرُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّة» - (آيه 43) تا به آنان بفهماند كه هيبت اقتصادى و سياسى شما شديداً در معرض تهديد و زوال است و بدين‏سان با آنچه مبناى اساسى تهمت‏زنى و شايعه‏سازى آنان است مقابله كند.
دو بخش بعدى سوره (آيات 48 - 50) بار ديگر وظيفه پيامبر را در برابر كافران لجوج تهمت‏زن بيان مى‏كند و مى‏فرمايد: مبادا گستاخى‏ها، پرده‏درى‏ها، شايعه‏سازى‏ها و آزار و اذيت كافران كاسه صبر تو را لبريز كند و به جاى آن‏كه در برابر تبليغات مخرب آنها از روش تبليغى و استدلالى استفاده كنى، تسليم آنان شوى يا به قوه قهريه پناه برده و آنها را نفرين كنى. نبايد تصور كنى كه فرآيند خنثى‏سازى شايعات و توطئه‏هاى دشمنان در مدت يك‏سال يا دو سال به نتيجه مى‏رسد و در مدت كوتاهى هيمنه اقتصادى، نظامى و سياسى آنان فروخواهد پاشيد. البته اين آينده نزديك است، اما شرط دست‏يابى به آن تلاش مستمر، تكيه كردن بر محورهاى تبليغاتى ترسيم شده، توكل بر خدا و صبر و استقامت است. هر گونه اقدام شتابزده قبل از پايان يافتن فرآيند تبليغ و انذار ممكن است موجب پشيمانى و ناكامى گردد، چنان‏كه درباره يونس پيامبر اين اتفاق رخ داد.
فرجام سوره مباركه قلم همچون آغاز آن مشتمل بر آياتى است كه اوج درماندگى و واماندگى شايعه‏سازان ناسزاگو را ترسيم مى‏كند و اعلام مى‏كند كه اگر مراحل و گام‏هايى را كه در مقابله با شايعه‏سازان بيان شد با حوصله و آرامش بردارى به مرحله‏اى مى‏رسى كه آواى دلنشين قرآن و كلام حق در همه جا منتشر مى‏شود و آن‏گاه وقتى آنان اين آيات را مى‏شنوند با نگاهى مملو از كينه و عداوت نگاهت مى‏كنند، گويى مى‏خواهند بانگاهشان تو را بكشند26 و چون از مقابله با تو احساس درماندگى مى‏كنند مى‏گويند او ديوانه است، در حالى كه تو ديوانه نيستى اين سخن خداوند جهانيان است.

گزاره‏هاى استنباط شده از ساختار سوره قلم‏

با بررسى مجدد ساختار سوره قلم و تفسير اجمالى آنچه در پرتو غرض اصلى سوره بيان شد، مى‏توان گزاره‏هاى سياسى زير را در خصوص مراحل و روش خنثى‏سازى شايعات دشمنان استنباط كرد.
1. براى مقابله با شايعات سه اقدام اساسى را سامان دهيد: اول، با برجسته كردن نكاتى كه شايعه سازان با حذف آنها به تخريب ارزش‏ها يا شخصيت‏هاى حقيقى و حقوقى پرداخته‏اند مانع از تكثير شايعه شويد؛ دوم، با افشاى شخصيت حقيقى و واقعى شايعه‏سازان كه با پنهان كردن آن سعى در موجه نشان دادن خود دارند توطئه آنان را خنثى كنيد؛ سوم، تأكيد بر ناكامى، ذلت و شكست حتمى مخالفان و شايعه‏سازان را يكى از محورهاى اصلى تبليغات خود قرار دهيد و با ذكر مثال‏ها، استدلال‏ها و نمونه‏هاى عينى سعى كنيد اسطوره شكست ناپذيرى آنان را زير سؤال ببريد.
2. براى جلوگيرى از گسترش شايعه ضمن از بين بردن «ابهام‏ها» بر ضرورت قضاوت براساس ملاك‏هاى اطمينان بخش و رسمى بايد تأكيد كرد و اعلام نمودكه هر ادعايى قابل قبول نيست، بلكه بايد كسانى كه شايستگى اظهار نظر در اين خصوص را دارند درباره صحت و سقم شايعه قضاوت كنند: « إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِين« - (آيه 7).
3. توجه داشته باشيد هدف اصلى از شايعه‏سازى دشمنان، راه‏اندازى جنگ‏روانى، وارد كردن فشار اجتماعى و بين‏المللى و سرانجام به سازش كشاندن شماست: «وَدُّواْ لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُون» - (آيه‏9).
4. در مقابل شايعه‏سازان مقاومت كنيد و تسليم نشويد: «فَلَا تُطِعِ الْمُكَذِّبِين» - (آيه 8). تصور نكنيد پذيرش يك شايعه مانع از اثرگذارى آن مى‏شود.
5. پيروزى‏هاى موقت و كاميابى‏هاى اقتصادى و سياسى مخالفان و شايعه‏سازان باعث دلسردى شما نشود. اگر حساب شده عمل كنيد شكست و ذلت آنها حتمى است. (آيات 14 - 48)
6. مبارزه با شايعات و تلاش‏هاى تبليغاتى دشمن بايد با صبر و حوصله همگام باشد؛ از هر گونه اقدام عجولانه پرهيز كنيد. (49 - 50) آيات
7. در مبارزه با شايعه سازان بيش از آن‏كه بر حقانيت خود و دفاع از خود تأكيد كنيد بر باطل بودن آنان و حتمى بودن شكست آنان اصرار ورزيد. (با توجه به آن كه بيش از 75 درصد آيات سوره بر باطل بودن شايعه‏سازان تأكيد دارد).
اكنون با توجه به اصول به دست آمده مى‏توان ديدگاه قرآن را در مورد چگونگى برخوردِ دولتمردان حكومت اسلامى با شايعاتى كه سردمداران كفر به خصوص آمريكا عليه ملت مسلمان ايران تدارك مى‏بينند تبيين كرد؛ براى مثال شايعاتى همچون «تروريست بودن» و «عدم پايبندى به حقوق بشر». براساس گزاره‏هاى استنباط شده از ساختار سوره قلم، تلاش‏هاى تبليغاتى خود را در سه محور بايد تنظيم كرد: در محور اول بايد ويژگى‏ها و خصلت‏هاى مثبت مسلمانان را كه با شايعات مذكور ناسازگار است تبيين كرد؛ در محور دوم، عملكرد مدعيان حقوق بشر و چهره واقعى آنان را براى جهانيان ترسيم نمود و در محور سوم، به همگان اعلام كرد كه دليل اصلى شايعه‏سازى و تهمت‏زنى سردمداران كفر جهانى عليه امت اسلامى، غرور و قدرت و احساس شكست‏ناپذيرى آنها است، در حالى كه شواهد بسيارى وجود دارد كه از شكست و ذلت قريب الوقوع آنها خبر مى‏دهد و اين نكته بايد محور اصلى تبليغات ما باشد.

سخن‏آخر

روش ساختارى در فهم قرآن، روش نوبنيادى است كه هنوز در ابتداى راه است و هم اكنون مراحل تكاملى خود را طى مى‏كند، اما با توجه به تلاش‏هاى گسترده‏اى كه براى تقويت بنيان‏هاى علمى اين روش صورت مى‏گيرد مى‏توان اميدوار بود كه با كمك آن نكات نوآمد و كاربردى را در عرصه‏هاى مختلف اعتقادى، سياسى و اجتماعى از ساختار سوره‏هاى قرآن برداشت كرد؛ چنانچه با كمك اين روش محمد محمدمدنى اصول اداره جامعه اسلامى را از سوره نساء استخراج كرده است.27

پى‏نوشت‏ها

1. دانش آموخته حوزه علميه قم و عضو هيأت علمى مركز فرهنگ و معارف قرآن.
2. بقره (2) آيه 246.
3. على اكبر هاشمى رفسنجانى، تفسير راهنما (قم: انتشارات دفتر تبليغات اسلامى، 1375) ج 2، ص 174.
4. همان، ص 172
5. محمد رشيدرضا، تفسير القران الحكيم (المنار) - (بيروت: دارالمعرفة).
6. طنطاوى جواهرى، الجواهر فى تفسير القران (بيروت: دارالفكر).
7. محمد بستانى، المنهج البنايى فى التفسير، ص 8.
8. محمد عبدالله دراز، النبا العظيم (الكويت: دارالقلم، 1970م).
9. محمد محمد مدنى، المجتمع الاسلامى كما تنظمه سورة النساء (مصر: دارالفكر، 1991م).
10. همان، ص 5 - 6.
11. سيد محمدحسين طباطبائى، الميزان فى تفسير القرآن (تهران: دفتر انتشارات اسلامى، 1363).
12. سيد قطب، فى ظلال القران (بيروت: دارالاحياء التراث العربى، 1386ق).
13. محمد خامه‏گر، ساختار هندسى سوره‏هاى قرآن (تهران: اميركبير، 1382) ص 65.
14. محمد على خالدى، صفوة العرفان فى تفسير القرآن (صيدا: المطبعة العصرية، 1996م) ج 6، ص 595.
15. يونس (10) آيه 38.
16. نور (24) آيه 1.
17. سيدمحمدحسين طباطبائى، پيشين، ج 1، ص 17.
18. يكى از اين نمونه‏ها داستان وليدبن مغيره است كه مشركان از او خواستند تا ديدارى با پيامبر داشته باشد وسپس شايعه‏اى را عليه او تدارك كند و پس از مدتى فكر كردن و بررسى جوانب امر به ابوجهل گفت شايعه ساحر بودن پيامبر را ترويج دهيد. طبرسى، مجمع البيان، ج 10، ص 286.
19. مختارالتهامى، الرأى العام والحرب النفسيه (بيروت: دارالمعارف، 1967م) ج 1، ص 102.
20. آل‏پورت و لئوپستمن، روان‏شناسى شايعه، ص 9.
21. همان، ص 184.
22. آل‏پورت و لئوپستمن، پيشين، ص 184.
23. همان، ص 150 - 152.
24. دو عنصر «اهميت» و «ابهام» در انتقال شايعه نقش اساسى دارند، به گونه‏اى كه ميزان رواج شايعه (R) تقريباً برابر است با حاصل‏ضرب اهميت (i) در ابهام (a) موضوع مطرح شده در شايعه a*R=i. آل‏پورت و لئوپستمن، پيشين، ص 45.
25. تعبير «داغ بر خرطوم زدن» در فرهنگ عرب هجوآميزترين عبارتى است كه بر ذلت و ناكامى يك شخص دلالت مى‏كند. محمدحسين طباطبائى، پيشين، ج 19، ص‏
26. يكى از احتمالات پذيرفته شده در آيه شريفه «وَ إِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَيُزْلِقُونَك» اين است كه «لَيُزْلِقُونَك» را به نگاه مملو از كينه و خشم تفسير كنيم نه چشم زخم، البته احتمال دوم رايج‏تر است. محمدحسين طباطبائى، پيشين،ج 19، ذيل آيه شريفه.
27. محمد محمد مدنى، پيشين.
یک شنبه 2 مهر 1391  3:47 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

شايعه و آثار منفي آن

شايعه و آثار منفي آن

رضا شريفي

شايعه نابهنجاري اجتماعي است كه حوزه هاي رواني و امنيتي اشخاص، اجتماع و ملت را هدف قرار مي دهد. بازتاب هاي منفي آن چنان اين حوزه ها را دربرمي گيرد كه قرآن از آن به عنوان خطر بسيار مهم ياد كرده و حكم سختي را نيز براي آن تعيين كرده است.
بازخواني پرونده شايعه از نگره قرآن براي آن است تا حساسيت هاي لازم نسبت به اين نابهنجاري زشت دانسته شده و راه هاي مقابله با آن روشن شود. اين نوشتار نگاهي به شايعه و آثار آن دارد كه با هم مطلب را از نظر مي گذرانيم.

آثار و تبعات شايعه پراكني

به نظر مي رسد براي بيان اهميت هر چيزي در حوزه هاي ارزشي و ضدارزشي بهترين شيوه آن است كه به آثار و تبعات آن توجه شود. از اين رو در آغاز اين نوشتار با نگاهي گذرا و كوتاه به آثار و تبعات شايعه در فرد و جامعه اشاره مي شود.
شايعه كه به معناي خبري است كه فاش شود ولي صحت و نادرستي آن دانسته نشود، از اموري است كه در هر جامعه اي به اشكال مختلف بروز و ظهور مي كند. برخي از افراد به طور ذاتي گرايش شگفتي به كسب اطلاعات در همه حوزه ها دارند و به گونه اي انسان هاي فضول و كنجكاوي مي باشند كه مي خواهند از هر چيزي سر درآورند. در جامعه به سبب تنوع رفتارها و اخلاق اخبار متنوع و متعددي در حوزه هاي شخصي و جمعي پخش مي شود كه بسياري از آن ها ناظر به ديدگاه گزارش گر و از زاويه خاصي است كه شخص آن را مي بيند. به اين معنا كه برخي در سايه ايستاده اند و ناظر به حركتي ميان زن و مردي مي باشند. وي بي اطلاع از همه جوانب قضيه از آن خبري را مي سازد كه برخاسته از نوع نگرش و بينش و حتي زاويه اي است كه در آن قرار دارد و امكان آگاهي و اطلاع كامل و كافي نسبت به قضيه و واقعه نمي باشد با اين همه خبري را مي سازد كه مي تواند آثار رواني و اجتماعي خاصي داشته باشد.
در داستان افك كه نسبت به يكي از همسران پيامبر(ص) مطرح است مسئله برخاسته از همين گزارش مي باشد كه برخي از افراد مغرض آن را به شكل ديگري بازسازي مي كنند تا به اهداف خود دست يابند. به اين معنا كه ممكن است كه گزارش گر نخست و كسي كه خبري را مي سازد تنها گزارشي از آن چه ديده را مي نمايد و قصد و غرض خاصي از بيان آن ندارد ولي همين گزارش مي تواند براي سوءاستفاده با تحليل هاي خاص از سوي كساني كه انگيزه هاي خاصي دارند مطرح و گسترش داده شود و در جامعه پخش گردد. پخش اين گونه اخبار و گزارش ها بدون بررسي در صحت و سقم آن يا ابعادي كه مي تواند معنا و مفهوم آن را دگرگون سازد آثار مخرب و زيانباري به جا مي گذارد كه فروپاشي خانواده ها، قتل و جنايت و حتي فروپاشي دولت ها و ملت ها ازآن جمله است. بسياري از اشخاص محبوب جامعه در اثر برخي از شايعات از نظر مي افتند و مردمان از گرايش به ايشان باز داشته مي شوند و نظام هاي سياسي و اجتماعي در پي اين شايعات فرو مي پاشند و گاه نظام قضايي و يا ديگر دستگاه از اعتبار و جايگاه خود ساقط مي شوند. به عنوان نمونه شايعه نسبت به اين كه در قوه قضايي كشور رشوه و نفوذ برخي از افراد مي تواند روند رسيدگي به پرونده را چنان تغيير دهد كه بي گناهان گرفتار وگناهكاران حتي قتل و فساد اجتماعي از بند برهند. اين شايعه مي تواند آثار مخرب و زيانباري را نسبت به قوه قضايي پديد آورد و آن را از جايگاه و اعتبار خود ساقط سازد. اين گونه است كه ديگر اعتمادي به عملكرد قوه قضايي نمي شود و هرگونه داوري و قضاوت آن را جانب مدارانه مي شمارند.
قرآن به اضطراب شخصي و اجتماعي جامعه در اثر شايعات اشاره مي كند و با بيان نمونه هايي از رخدادهاي عصر پيامبر(ص) بازتاب هاي آن را در اين بخش ارزيابي و تحليل مي كند. در آيه 60 سوره احزاب با اشاره به حركت جريان نفاق در ايجاد شايعه جهت تضعيف دولت اسلامي مي گويد كه هدف ايشان از ايجاد شايعه ايجاد جنگ رواني و تضعيف روحيه جامعه و ملت است تا بتوانند با اين روش به اهداف خاص خود دست يابند. تعبيري كه خداوند در اين آيه از بازتاب هاي شايعه پراكني منافقان به دست مي دهد واژه و اصطلاح ارجاف است كه به معناي ايجاد اضطراب و تشويش رواني و روحي در فرد و جامعه است. (مفردات راغب ص 344 واژه رجف)
تاثير شايعه پراكني در حوزه جنگ رواني چنان است كه مي تواند ارتشي كامل را بي هيچ جنگي به شكست بكشاند و ملتي را از دور هم بپراكند. از اين روست كه خداوند عاملان جنگ هاي رواني را به شدت تهديد مي كند تا از اين عمل خويش دست بردارند و امنيت روحي و رواني جامعه را با خطر مواجه نسازند.
برخي از افراد در جامعه بي آن كه همانند منافقان و دشمنان داخلي و خارجي منظور و هدفي خاصي داشته باشند در دام شايعه سازان مي افتند و خود ناخواسته اموري كه اهداف دشمنان داخلي و خارجي را تامين مي كند را پخش مي كنند و گسترش مي دهند كه نتيجه آن اضطراب و ناامني اجتماعي جامعه و ملت است به گونه اي كه قادر به تشخيص حق از باطل و درست از نادرست نمي شود و در حالت ترديد قرار مي گيرد. اين عمل بارها درصدر اسلام از سوي منافقان و دشمنان به كار رفته و در همه جوامع انجام مي شود. از جمله شايعه اي بود كه معاويه ايجاد مي كرد به گونه اي كه حتي نزديك ترين ياران امام علي(ع) و امام حسن(ع) نيز به شك و ترديد مي افتادند و نمي توانستند داوري درستي داشته باشند.
خداوند در آيه 83 سوره نساء به اين مساله اشاره مي كند كه دشمنان از سادگي دوستان بهره مي گيرند و آنان را به عوامل خود تبديل مي كنند. اين گونه است كه مومنان و مسلمانان و شهروندان جامعه اسلامي خود عامل پخش شايعاتي است كه شايعه سازان در راستاي تخريب امنيتي جامعه مي سازند.
خداوند براي مقابله با اين دسته از شايعات كه امنيت اجتماعي و رواني جامعه را هدف خود قرار داده و آن را مختل مي سازد روش خاصي را بيان مي كند. در اين روش به مومنان پيشنهاد مي شود كه پيش از آن كه خبري را خود پخش و منتشر سازند بهتر است كه به مسئولان همان حوزه رجوع شود و از آنان تحقيق گردد تا درستي و صحت خبري به دست آيد. شايعات دشمنان مي تواند به دو شكل متضاد و متقابل انجام پذيرد به اين معنا كه گاه جامعه را به گونه اي تحت تأثير خود قرار مي دهند كه احساس امنيت كنند تا دشمنان بتوانند سر وقت و به آساني به اهداف نظامي و غيرنظامي خويش دست يابند و گاه ديگر شايعات مرتبط با ناامن سازي جامعه است. بنابراين هرگونه شايعه اي در حوزه امنيتي و يا ناامني جامعه مي بايست با هوشياري مورد بررسي و تحقيق قرارگيرد و پيش از بررسي كارشناسانه و يامراجعه به مسئولان ذي صلاح آن را پخش و اشاعه نكرد.
جالب اين است كه آيه 83 سوره نساء به مسئله اجتماعي و سياسي اشاره دارد و با اشاره به اين كه مؤمنان و شهروندان جامعه مي بايست به اولوالامر مراجعه كنند نشان مي دهد كه مشكل اين گونه شايعات امنيتي سياسي است كه ارتباط تنگاتنگي با حوزه نظامي سياسي جامعه دارد. بنابراين با تأكيد بر مراجعه و تحقيق مستقيم از مسئولان كشوري مي كوشد تا روش مقابله با شايعه را به شهروندان دولت اسلامي بنماياند. آن چه در اين جا حايز اهميت است شفاف سازي و برخورد شفاف مسئولان با مسايل سياسي اجتماعي و نظامي جامعه است؛ زيرا اگر اطلاع رساني دولت اسلامي شفاف و به موقع نباشد مي تواند آثار مخرب و زيانبارتري را به دنبال داشته باشد؛ چون اطلاع رساني نادرست و يا بي هنگام مردم را به ترديد مي كشاند.
بنابراين بر شهروندان است تا پيش از آگاهي مستقيم و يا غيرمستقيم از صحت و سقم هر خبري كه مرتبط به حوزه هاي امنيتي و سياسي جامعه است سخني نگويند و آن را پخش نكنند و بر مسئولان است كه اطلاع رساني شفافي داشته و در هنگام مراجعه مردم به ايشان به هنگام و به درستي مطالب و موضوعات را بيان دارند؛ زيرا عدم اطلاع رساني دقيق و شفاف و يا نابهنگام خود عاملي مهم در افزايش ترديدها و پخش شايعات مي شود.
خداوند در آيه 144 سوره آل عمران شايعه را عامل مهم در شكست هاي نظامي بر مي شمارد. دشمنان با جنگ رواني از طريق شايعات عامل شكست در جنگ احد شدند؛ زيرا در آن جنگ شايعه كردند كه پيامبر(ص) يعني رهبر دولت و فرمانده نظامي ايشان كه محور حاكميت و اقتدار اسلامي بوده كشته شده است. چنين شايعه اي صفوف منسجم و به هم پيوسته مؤمنان را از هم پاشاند و مؤمنان هر يك از سويي گريختند و پيامبر(ص) را با امير مؤمنان(ع) و چند نفر ديگري تنها گذاشتند.
بنابراين يكي از آثار مهم اجتماعي و سياسي شايعه را مي توان فروپاشي دولت ها و ملت ها دانست كه به دنبال شكست هاي نظامي انجام مي شود. مقابله با اين دسته از شايعات افزون بر تحقيق و يا ناديده گرفته آن به اين است كه بينش و نگرش افراد را دگرگون كرد.
قرآن در اين آيه افزون بر بازخواني گزارش شكست و بيان تأثير شايعه در آن به مسئله بينش ها و نگرش ها توجه مي دهد و مي فرمايد كه علت اصلي رامي بايست در علت تأثيرگذاري شايعه جست وجو كرد. به اين معنا كه شايعه خود علت اصلي شكست نيست؛ زيرا مي توان با شايعه مقابله كرد و بي توجه از كنار آن گذاشت ولي آن چه عامل اثرگذاري شايعه در صفوف مؤمنان شده همانا بينش و نگرش نادرست مؤمنان بوده است؛ زيرا اگر مؤمنان بر اين باور بوده اند كه رهبري امت نماينده خداوند است و آن كه در پس هستي جامعه و جهان را مديريت مي كند خداوند است و همه حركات و اعمال و رفتار تنها براي رضاي خداوند و وجه الله خواهد بود و از آن جايي كه خداوند هميشه زنده است مي بايست براي او كار كرد و فقدان رهبري و مرگ و شهادت وي نمي بايست در اصل كار خدشه اي وارد سازد؛ زيرا ايمان نه مسئله فردي و نه مسئله زماني است بلكه بر همه افراد و در همه زمان هاست كه در مسير تكاملي خود و جامعه باشند و هيچ عامل بيروني و دروني آنان را از حركت باز ندارد.
به نظر قرآن عامل شكست در بسياري از حركات سياسي و نظامي و اجتماعي در بينش و نگرش نادرست و نارساي مردم است. به اين معنا كه مردم از بينش و نگرش درستي در مسئله برخوردار نمي باشند و به مسايلي اصالت مي بخشند كه اصالت ندارند و يا دست كم تأثير اساسي نمي توانند داشته باشند. از اين نگره حتي پيامبر(ص) كه رهبر است نمي تواند عاملي براي دوري از خط و مسير اصلي باشد و آن كه مي بايست اصالت يابد خداوند و رضاي او و حركت در مسير تكاملي است.
از ديگر آثاري كه قرآن براي شايعه سازي و شايعه پراكني بيان مي كند هتك آبروي اشخاص است. به اين معنا كه كاركرد منفي شايعه را مي توان در حوزه هاي خانوادگي و شخصيتي افراد نيز جست وجو كرد. ما در جامعه خويش با نمونه هاي بسياري از اين دست شايعات و آثار مخرب آن آشنا هستيم به گونه اي كه بسيار ديده شده كه شايعه اي خانواده اي را فرو مي پاشاند و يا اشخاصي را تا مرگ مي كشاند و شخصيت هايي را بي آبرو مي سازد.
مهم ترين شايعات در غير حوزه سياسي و امنيتي را مي توان در شايعات جنسي جست وجو كرد. از اين رو حرمت پخش شايعات جنسي در ميان مومنان از سوي قرآن تشديد شده است و خداوند براي چنين افرادي مجازات سختي را در نظر گرفته است. (نور آيات 11 و 15 و 19)
برخي از افراد جامعه اصولا به مسايل خانوادگي و جنسي حساسيت هاي خاصي دارند و مي كوشند به عنوان مختلف از رفتارهاي جنسي ديگران اطلاع يابند. اين گونه فضولي و كنجكاوي عامل اساسي شايعات است. اسلام و قرآن به مسئله آبرو همانند جان آدمي ارزش و احترام قايل است و اجازه نمي دهد كه به سادگي تخريب شود. از اين روست كه به شدت با هرگونه عاملي كه موجبات هتك آبرو را فراهم آورد برخورد مي كند. در آيات اثبات مسايل تجاوز جنسي و زنا به گونه اي طرح مي شود كه مي توان گفت اثبات قضايي آن ناممكن و ناشدني است و اين بدان سبب است تا مسايل جنسي در محدوده خانواده و طرفين باقي بماند و در جايي درز نكند. مسايل جنسي از جمله مسايلي است كه حفظ و پوشش گذاري بر آن اهميت دو چنداني دارد. بنابراين شايعه پراكني در اين حوزه امري نادرست و مجازات سختي به دنبال دارد. در مبحث حدود مسئله قذف مطرح مي شود كه مرتبط با مسئله شايعه پراكني است. اتهام زنا به زن و مردي موجب حد تازيانه است كه خود مي تواند عامل بازدارنده از شيوع و گسترش مسايل شايعات جنسي شود.
خداوند در آيه 19 سوره نور شايعه فحشا و علاقه به پخش آن در ميان مردم را گناهي بزرگ و موجب هتك حرمت و آبروي مؤمنان دانسته و مردم را از آن بازداشته است.
در روزنامه ها به ويژه صفحات حوادث و برخي از روزنامه هاي زرد به تفصيل به شايعات و حتي اخبار جنسي اشاره مي شود كه خود عاملي مهم در تشييع فاحشه است كه به عنوان گناه در آيات قرآني از آن ياد شده است. اين گونه اطلاع رساني عامل ناامني جامعه است و زمينه هاي هتك آبرو و تشييع فاحشه را فراهم مي آورد و حرمت ها و حدود را مي شكند. بنابراين به نظر مي رسد كه برخي از اطلاع رساني ها در حوزه مسايل جنسي عامل هتك آبرو و حرمت است و مي بايست دولت مردان با آن به مقابله برخيزند.

یک شنبه 2 مهر 1391  3:47 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

فساد، نتیجه گناه

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

 

 

 

یک شنبه 2 مهر 1391  3:47 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها