0

بانک مقالات معارف قرآن

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نيازهاى زمان و جامعه مطلوب از ديدگاه قرآن و حديث

نيازهاى زمان و جامعه مطلوب از ديدگاه قرآن و حديث

رضا رستمى زاده
مقدمه

اسلام دينى اجتماعى است و احكام فردى آن نيز آهنگ اجتماعى دارد و از آن ها در جهت اصلاح و تقويت روابط اجتماعى و اجراى اهداف مقدس جامعه بهره مى گيرد. اسلام ميان عبادات فردى و اجتماعى پيوند برقرار كرده است. مثلاً، نماز، كه تبلور عينى ايمان و اعلام نياز و وابستگى به پروردگار يگانه است، هرچند در آغاز به صورت فردى تشريع گرديد، ولى در مراحل بعدى، بُعد اجتماعى آن به صورت اكيد از مسلمانان خواسته شد. يا روزه، كه عبادتى به غايت فردى و خالى از نمود خارجى است، با عيدى عمومى (فطر) و نماز عيد، بُعدى اجتماعى يافته است. پس هدف اسلام، تنها ساختن «فرد دين دار» نيست، بلكه ساختن جامعه دين دار نيز هست; جامعه اى كه روابط اجتماعى آن براساس اهداف و احكام دين سامان گيرد; جامعه اى ارزشمند كه در آن سعادت فرد با سعادت جامعه پيوند خورده و ميان مسؤوليت هاى اجتماعى و ايمان اسلامى ارتباطى قوى و غيرقابل انفكاك به وجود آمده باشد. در اين مقاله، جامعه مطلوب اسلامى به صورتى ساده و منسجم مورد بررسى قرار گرفتهوراه حل هايى براى حلّ معضلات اجتماعى ارائه گرديده است.

جامعه مطلوب

جامعه مطلوب، از آرزوهاى ديرين بشر است; جامعه اى سرشار از عدالت، آرامش، صفا و صميميت كه كرامت انسان در آن تأمين شود و همه اعضايش در مسير رشد مادى و معنوى به دور از خطا و لغزش گام بردارند.
انديشه جامعه آرمانى همواره ذهن متفكران و مصلحان را به خود مشغول داشته، هريك به فراخور آگاهى و سليقه خويش، ويژگى هايى براى آن برشمرده اند.1
در ذيل، برخى از شاخص هاى جامعه مطلوب از منظر قرآن و سنّت مورد بررسى اجمالى قرار گرفته است:

اهداف و ويژگى هاى جامعه مطلوب در اسلام

رهنمودهاى قرآن كريم در بيان ويژگى هاى جامعه آرمانى اسلام، اهدافى همچون عدالت، مودت و همدلى، آرامش و امنيت، احسان و نيكى به هم نوع و خدامحورى را نمايان مى سازد.
عدالت: عدالت از شاخصه هايى است كه در مباحث گوناگون همچون سياست، اقتصاد، اجتماع و حقوق مطرح مى شود. عدالت از يك سو به عنوان فلسفه تشكيل حكومت دينى مورد توجه قرار مى گيرد و از سوى ديگر، شاخصه توزيع بهره بردارى مردم از نعمت ها و امكانات، و مبناى قانون گذارى و شاخص ارتباط و تعامل مردم با يكديگر مى باشد. از ديدگاه اسلام، نظام تكوين بر پايه قسط و عدل استوار بوده و نظام تشريع نيز عادلانه است.
يكى از اهداف بعثت پيامبران(عليهم السلام) و فرو فرستادن كتاب هاى آسمانى، برقرارى روابط اجتماعى عادلانه است: «همانا ما پيامبران خود را با معجزات روشنگر فرستاديم و با آنان كتاب (شريعت) و ميزان (ترازوى عدل) نازل كرديم تا مردم به راستى و عدالت گرايند.» (حديد: 25)
سفارش و رهنمود قرآن كريم به مردم نيز رعايت عدالت در روابط اجتماعى است: «اى اهل ايمان برپاى دارنده و استواركننده عدالت باشيد.» (نساء: 135)
در جامعه آرمانى، روابط اجتماعى بر پايه عدل استوار است. از جمله مواردى كه عدل در آن مورد تأكيد قرار گرفته عبارت است از:
1. ثبت قراردادها: «و بايد ميان شما نويسنده به دادگرى معامله را بنويسد.» (بقره: 282)
2. داد و ستدها: «كيل و وزن را از روى عدل و قسط به طور كامل انجام بدهيد و ادا كنيد.» (انعام:135) «اى قوم در وزن و كِيل عدالت كنيد.» (هود: 85)
3. اصلاح ميان دو گروه: «پس ميان آن گروه را با عدالت صلح دهيد.» (حجرات: 9)
4. داورى ميان مردم: «و چون ميان مردم حاكم و داور شديد به عدالت داورى كنيد.» (نساء: 58)
5. رفتار با غيرمؤمنان: «... بلكه با آن ها (غيرمؤمنانى كه با شما دشمنى نكرده اند) به عدالت رفتار كنيد.» (ممتحنه: 8)
6. رفتار با دشمنان: «و عداوت گروهى نبايد شما را بر آن دارد كه از راه عدل بيرون رويد، عدالت كنيد كه به تقوا نزديك تر است.» (مائده: 8)
مودّت و همدلى: از ديگر ويژگى هاى جامعه شايسته ايمانى، مودت، برادرى و رحمت است و بر همين اساس قرآن همه مؤمنان را با هم برادر مى داند.
پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: «مؤمنان در آفرينش و رحمت و عطوفتشان به مانند يك پيكرند كه چون يكى زجر و ناراحتى پيدا كند ديگران نيز همچون او در زجر و ناراحتى باشند.»2
خداوند، دشمنى ميان مردم را از برجسته ترين ويژگى هاى جامعه جاهليت پيش از اسلام خوانده و الفت و برادرى را ارمغان پيامبر(صلى الله عليه وآله)و دين اسلام مى داند: «و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و متفرق نشويد و نعمت خدا را بر خود ياداور شويد، آن گاه كه با هم دشمن بوديد پس خدا در دل هاى شما الفت و مهربانى انداخت و به لطف نعمت الهى برادر يكديگر شديد.»(آل عمران: 103)3
محبت و الفت زمينه اتحاد و همدلى را فراهم مى كند. نعمت همدلى و الفت ميان قلب ها، برترين نعمت و بهترين پشتيبان جوامع است; نعمتى كه با نعمات ديگر قابل مقايسه و معاوضه نيست و با هيچ سرمايه مادى نمى توان آن را به دست آورد:
«و (خداوند) ميان دل هاى مؤمنان را الفت داد كه اگر همه آنچه را كه در زمين است در اين راه خرج مى كردى نمى توانستى ميان دل هاى آنان را الفت دهى، ليكن خدا ميان آن ها را الفت داد. به راستى او عزيز و شكست ناپذير و فرزانه است.» (انفال: 63)
در آداب اجتماعى اسلام الفت، همدلى و دوستى با يكديگر مورد تشويق بسيار قرار گرفته است به طورى كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: «بهترين مؤمنان كسى است كه با مؤمنان الفت گيرد و در آن كس كه الفت نگيرد و يا زمينه الفت ديگران را فراهم نكند خير و بركتى نيست.»4
آن حضرت ويژگى همنشين خود را در رستاخيز چنين معرفى مى كند: «آن كس از ميان شما كه اخلاق نيكوتر داشته و به مردم نزديك تر باشد در جايگاه رستاخيز از همه شما به من نزديك تر است.»5
و امام صادق(عليه السلام) در اين باره مى فرمايد: «آن گاه كه دو مؤمن باهم ملاقات كردند، از ميان اين دو آن كس كه برادر ايمانى اش را شديدتر دوست مى دارد ارزشمندتر است.»6
آرامش و امنيت: يكى از نيازهاى فطرى انسان برخوردارى از امنيت و آرامش است. برخوردارى از آرامش و امنيت الفباى جامعه آرمانى اسلام است كه خداوند به آن وعده داده است: «خداوند به آنان كه از ميان شما ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند وعده داده است كه آنان را در زمين خلافت (و جانشينى خود) دهد، همان گونه كه كسانى را كه پيش از آنان بودند به خلافت زمين رسانيد و دين آنان را كه برايشان پسنديده است بر همه اديان چيره بگرداند و حتماً به دنبال خوف و هراسشان، ايمنى بياورد.» (نور: 55)
اسلام امنيت را در گستره اى فراتر از آسودگى خاطر از هجوم دشمنان خارجى و داخلى مورد توجه قرار مى دهد و بر لزوم تحقق آن در حريم خصوصى زندگى مردم نيز تأكيد مى كند. از اين رو، مواردى همچون سوءظن، تجسس، غيبت، تهمت، قذف و... را كه حريم زندگى خصوصى مردم را با خطر روبه رو مى سازد حرام كرده است تا آن حدّ كه براى رعايت حريم آرام و خصوصى مردم چنين آموزش مى دهد:
«اى اهل ايمان! به خانه هايى به غير از خانه هاى خودتان وارد نشويد تا آن گاه كه راه انسى پيدا كنيد و (به هنگام ورود) به آن خانه ها بر اهلش سلام كنيد (چون اجازه يافتيد وارد شويد) كه اين براى شما بهتر است شايد يادآور شويد. پس اگر در خانه كسى را نيافتيد پس وارد آن خانه نشويد مگر آن گاه به شما اجازه داده شود و اگر به شما گفته شد كه برگرديد، پس بازگرديد كه اين براى شما پاك تر و بهتر است و خداوند به هر آنچه انجام مى دهيد بسيار داناست.» (نور: 27و28)
احسان و نيكى به هم نوع: در تفكر اسلامى، همه مردم بندگان خدايند و برترين آن ها كسى است كه بيش از همه به ديگران احسان كند. پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: «مردم، نان خورِ خدايند، پس محبوب ترين مردم نزد خداى عزيز و بلندمرتبه كسى است كه به نان خورانِ خدا سود رساند.»7
براى رسيدن به جامعه مطلوب، افزون بر عدالت، احسان نيز لازم است. عدالت حقوق مردم را تأمين مى كند و ريشه هاى تعدّى و خصومت را از بين مى برد و احسان دل هاى آنان را به هم نزديك مى سازد. قرآن كريم در كنار سفارش به عدالت، به احسان و نيكى به هم نوع نيز توصيه نموده است: «در راه خدا انفاق كنيد و خود را با دستان خود به هلاكت نيفكنيد و نيكى كنيد كه خدا نيكوكاران را دوست مى دارد.» (بقره: 195) و در جايى ديگر با صيغه مضارع از فعل «أمر» مى فرمايد: «بى ترديد خداوند به دادگرى و احسان فرمان مى دهد...» (نحل: 9) دايره احسان و نيكى مسلمانان حتى غير مسلمان را هم دربر مى گيرد: «خداوند شما را از دوستى و احسان آنان كه با شما در دين به جنگ و دشمنى نپرداخته و شما را از ديارتان بيرون نكرده اند نهى نمى كند...» (ممتحنه: 8)
احسان، نوعى احساس مسؤوليت در برابر هم نوع مى باشد و پيامبر(صلى الله عليه وآله) آن را شرط مسلمانى مى داند: «هركس صداى مردى را بشنود كه از مسلمانان درخواست كمك كرده و پاسخش ندهد مسلمان نيست.»8
با آن كه دامنه احسان و نيكى گسترده است و همه گروه هاى مردم را دربرمى گيرد، ولى احسان به نيكوكاران، پدر و مادر، خويشاوندان،معلمومربى دلسوز بيش تر مورد تأكيد قرار گرفته است.
نكته جالب توجه اين كه در قرآن كريم احسان به پدر و مادر در مرتبه اى نزديك به عبادت خالصانه خدا قرار داده شده است: «و خداوند واجب حتمى كرده است كه جز او را نپرستند و به پدر و مادر خود احسان كنند...» (اسراء: 23و24) و از اين جالب تر اين كه نيكى به پدر و مادر به زمان حيات آن ها اختصاص ندارد و براساس سفارش هاى اهل بيت(عليهم السلام) فرد بايد به پدر و مادر خود كه آن ها را از دست داده نيز احسان كند.9 حق پدرى منحصر به پدر و مادر ظاهرى و نسبى نيست; افرادى هستند كه حق پدرى، حتى بالاتر از پدر ظاهرى، پيدا مى كنند كه بايد به آن ها نيز احسان نمود. حضرت على(عليه السلام)در اين باره مى فرمايند: «پدران سه نفر هستند: پدرى كه تو فرزند او هستى و آن كس كه اسباب ازدواج تو را فراهم كند، و آن كس كه به تو علمى مى آموزد.»10
اين سخن نشان دهنده حق بزرگ معلم است. پيامبر اسلام و اهل بيت(عليهم السلام)بزرگ ترين معلمان و دلسوزترين آموزگاران واقعى مسلمانان و شيعيان به حساب مى آيند كه دريچه هاى علم را به روى همه گشودند. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى فرمايند: «من و على دو پدر اين امت هستيم.» پس شايسته است كه آن ها را به درستى بشناسيم و بزرگشان شماريم و سخنانشان را خوب بشنويم و به آنان روى آوريم و از هر خويشاوندى نزديك تر به خود بدانيم. چنين بينشى، كه خويشاوندان حقيقى را ارج نهيم و به آنان احسان كنيم، موجب فراوانى روزى، طولانى شدن عمر، دفع بلا، جلوگيرى از مرگ ناگهانى، تصفيه و رشد اعمال انسان، جلوگيرى از گناه و آسان شدن حساب در قيامت مى شود كه در سخنان پيشوايان معصوم(عليهم السلام) به آن ها اشاره شده است.»11
به طور كلى، قرآن كريم احسان و نيكى به نيكوكاران را در قالب چنين قاعده اى قرار مى دهد: «آيا جزاى نيكى جز نيكى (چيز ديگرى) است؟» (الرحمن: 60)
حق محورى (خدا محورى): آنچه گذشت، اهداف متوسط جامعه مطلوب اسلامى است كه مى توان آن را مقدمه اهداف والاتر به شمار آورد. هدف نهايى، عبادت پيراسته از شرك است كه خداوند در عبارتى به صورت انحصار چنين بيان داشته است: «جن و انس را جز براى عبادت كردن خودم، نيافريدم.» (ذاريات: 56) به عبارت ديگر، اهدافى همچون مودّت، عدالت، احسان و امنيت مقدمه خدامحورى و عبادت خالصانه خداست و گرنه جامعه برخوردار از نعمت هاى مادى و تهى از شكر و ذكر خدا نامطلوب و سزاوار عذاب الهى است: «و خداوند مثل شهرى را نمونه آورد كه در آن امنيت اطمينان بخش حكمفرا بود و از هر جانب روزى فراوان به آن ها مى رسيد تا آن كه اهل آن شهر نعمت خدا را كفر ورزيدند و خدا هم به دليل كارى كه انجام مى دادند لباس گرسنگى و بيمناكى را به آن ها پوشانيد.» (نحل: 112)
قرآن كريم دورنماى جامعه مطلوب اسلامى را بر اساس حق محورى چنين ترسم مى كند: «خداوند آنان را كه از ميان شما ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادند وعده داده است كه در زمين پيشوا و خليفه خود قرارشان دهد، همان گونه كه صالحان پيشين را وعده خلافت داده و پيشوا قرار داد، و علاوه بر اين، دينى را كه براى ايشان پسنديده است بر همه اديان تسلط و تمكين عطا كند و پس از گذراندن دوره خوف و ترسشان، ايمنى كامل عطا كند، تمامى اين ها براى آن است كه در چنين فضايى مرا به يگانگى و بدون هيچ گونه شركى بپرستند.» (نور:55)

اصول و راه كارهاى فقهى و علمى براى رسيدن به جامعه مطلوب

پس از آشنايى اجمالى با اهداف و ويژگى هاى جامعه مطلوب اسلام، اكنون اين پرسش مطرح مى شود كه اسلام چه اصول و روش هايى را براى رسيدن به جامعه مطلوب ارائه مى دهد؟ در ذيل به برخى از اصول و راه كارهايى كه در قرآن و سنّت آمده اشاره مى شود:
آموزش و پرورش: اسلام، تعليم و تزكيه را در صدر برنامه هاى خود قرار داده است، به گونه اى كه از همان آغاز نزول وحى، آن را از وظايف اصلى و حتمى پيامبر(صلى الله عليه وآله) به حساب آورد: «او خدايى است كه در ميان مردم امّى و بى سواد12 پيامبرى بزرگوار از همان مردم برانگيخت تا بر آنان آيات خدا را تلاوت كند، او مردم را پاك و تزكيه مى كند و كتاب (شريعت) و حكمت الهى را به آنان ياد مى دهد، هرچند پيش از اين در جهالت و گمراهى آشكار بودند.» (جمعه: 2)
از نظر قرآن، جايگاه دانش و دانشمندان بسيار والا و ارزشمند است: «خداوند آنان را كه از ميان شما ايمان آورده و كسانى كه دانش را دريافت كردند درجاتى بالا مى برد.» (مجادله: 11)
مولا على(عليه السلام) يكى از حقوق مردم بر زمامدار را آموزش و پرورش آنان مى شمارد: «و اما حقى كه شما بر من داريد آن است كه شما را آموزش دهم تا نادان نمانيد و در اصلاح رفتارتان بكوشم تا جاهلانه و نابخردانه عمل نكنيد.»13
اسلام آموزش و پرورش را تنها يك حق ندانسته، بلكه وظيفه هر مسلمان مى داند. پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «به دنبال دانش و آموزش بودن وظيفه (هركس) و بر هر مسلمانى واجب است.»14
بنابراين، آموزش و پرورش در سرنوشت جامعه نقش اساسى دارد; زيرا بدون افراد صالح و سالم، جامعه صالح و شايسته پديد نمى آيد و مردم در صورتى راه صلاح را مى پيمايند كه علاوه بر داشتن زمينه فردى درست در درون خود، زمينه هاى خوشايند و جذاب را در جامعه ببينند. پس افزون بر طرح و برنامه، ساختن افراد شايسته از راه كارهاى ضرورى رسيدن به جامعه مطلوب است. بر اين اساس است كه آموزش و دانش اندوزى مقدمه پرورش و خودسازى است و رستگارى در سايه خودسازى به دست مى آيد: «بى ترديد آن كس كه به تزكيه و پاكى نفس خود پرداخت، رستگار گشت.» (شمس: 9)
تقويت بنيان خانواده: از آنجا كه خانواده مى تواند نقطه آغازين هر صلاح يا فساد باشد و اجتماع از تركيب خانواده پديد مى آيد، اسلام نيز بيش ترين توجه خود را به خانواده معطوف داشته است. پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) در اين باره مى فرمايد: «در اسلام هيچ بنايى نزد خدا محبوب تر از تشكيل خانواده نيست.»15
مسلّم است كه بقاى خانواده نيز همچون شكل گيرى آن مهم و ضرورى است. امام صادق(عليه السلام) مردم را به تلاش براى حفظ خانواده فرا خوانده، مى فرمايد: «هيچ چيز نزد خداى عزيز و بلندمرتبه مبغوض تر از خانه اى نيست كه به خاطر تفرقه خراب شود.»16
طبيعى است هنگامى كه خانواده براساس مودت و تفاهم متقابل شكل گيرد و پدر و مادر با تفاهم و تعاون و آگاهى، فضايى آرام و مطلوب براى رشد فرزندان پديد آورند، حركت عمومى جامعه به سوى صلاح و سعادت خواهد بود. بدين سبب، اسلام براى پدر و مادر به عنوان دوركن سرنوشت ساز خانواده، مقامى والا و ارزشمند در نظر گرفته، آنان را داراى مسؤوليتى حساس و ويژه مى داند.
تعاون و همكارى گروهى: براى تحقق جامعه مطلوب اسلام، تعاون و همكارى گروهى به عنوان يكى از اصول و راه كارها مطرح مى شود: خداوند متعال در قرآن مى فرمايد: «بر نيكى و پرهيزكارى يكديگر را يارى كنيد و با همديگر همكارى كنيد.» (مائده: 2)
در جايى ديگر مى فرمايد: «اى اهل ايمان! شكيبا باشيد و يكديگر را به صبر و بردبارى دعوت كنيد و با هم رابطه و همكارى داشته و پرهيزكار باشيد، باشد كه رستگار گرديد.» (آل عمران: 200)
و در جايى ديگر مشاركت در كارهاى اجتماعى را از نشانه هاى مؤمن مى داند:
«منحصراً مؤمنان كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان (قلبى) داشته و آن گاه كه با آن حضرت بر امر جامعى همراه شدند بدون اجازه نروند (و شانه خالى نكنند)» (نور: 62)
پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) با بيان هاى گوناگون، مسلمانان را به تعاون و يارى رسانيدن به يكديگر تشويق و ترغيب كرده است: «خداوند، تا زمانى كه بنده در كمك و يارى هم نوعش كوشاست، بنده اش را يارى مى كند.»17
اميرمؤمنان على(عليه السلام) تعاون و همكارى را يكى از حقوق واجب الهى برمى شمارد: «... ليكن هركس بايد به مقدار توان، حقوق الهى را رعايت كند كه يكى از واجبات الهى، يكديگر را به اندازه توان نصيحت كردن، و برپاداشتن حق و يارى دادن به يكديگر است.»18
تحريم عوامل فساد جامعه: از ديگر راه كارهاى اسلام براى حفظ سلامت جامعه و اعتماد متقابل مردم به يكديگر، تحريم اعمالى است كه سلامت جامعه را به خطر مى افكند. اسلام از يك سو با تحريم اعمالى همچون دروغ، غيبت، تهمت، قمار، سرقت و مقرر كردن كيفر براى برخى از آن ها حدّ و مرزى براى رفتارهاى اجتماعى قرار داده و از سوى ديگر، افشاى گناهانى را كه سبب دريده شدن پرده عفت عمومى مى شود جرم دانسته است. «به راستى كسانى كه دوست دارند كه فاحشه و بدكارى در كسانى كه ايمان آورده اند، براى چنين كسانى عذابى دردناك مهيّاست.»(نور:19)
از ديدگاه اسلام، توبه كردن از گناهانى كه با حقوق مرتبط نيست ـ بلكه از حقوق الهى است ـ بر اعتراف نزد قاضى و حاكم شرع ترجيح دارد. پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)درباره شخصى كه نزد وى به گناه اعتراف و تقاضاى پاك شدن كرد، فرمود: «اگر پوشانده بود و توبه مى كرد برايش بهتر بود.»19 البته تحريم عوامل فساد و امر به اجتناب از آن ها بدان معنا نيست كه فرد گوشه گيرى را اختيار كند و از جامعه دور شود. حضرت محمد(صلى الله عليه وآله)در سخنان خود گوشه گيرى را فاقد ارزش دانسته و جداشدگان از جماعت مسلمانان را از دايره اسلام خارج شمرده است: «هيچ رهبانيت و گوشه گيرى در اسلام نيست، به راستى خداوند بلندمرتبه بر ما رهبانيت قرار نداده است، رهبانيت امت من همان جهاد در راه خداست.»20
و در جايى ديگر مى فرمايد: «هر كس از جماعت مسلمانان جدا شود، قيد اسلام را از گردن خود برداشته است.»21
تحكيم روابط اجتماعى: خداوند براى تحقق اين اصل مهم، آداب اجتماعى ويژه اى وضع كرده است كه برخى از آن ها عبارتند از:
الف. سلام كردن و دست دادن در آغاز ملاقات: «آن گاه كه همديگر را ملاقات مى كنيد پيش از هرگونه كلامى اول به همديگر سلام كنيد و مصافحه نماييد.»22
ب. رفق و مدارا; رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «مدارا كردن با مردم نيمى از ايمان است و ملايم و نرم بودن با آنان نيمى از خوشى در زندگى.»23
ج. گشاده رويى; از سخنان پيامبرگرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) است كه: «با گشاده رويى با برادرت روبه رو شو.»24
د. فروتنى; پيامبراسلام(صلى الله عليه وآله) فرمودند: خداوند به داود وحى كرد: "به راستى نزديك ترين مردم به خدا متواضعان هستند، همان طور كه دورترين مردم از خدا متكبرانند.»25
هـ. احترام به ديگران، به ويژه سالخوردگان; رسول خدا(صلى الله عليه وآله)در اين باره مى فرمايند: «گرامى داشتن مسلمان پير و سالخورده، بزرگ شمردن خداست.»26
و. زيارت و ديد و بازديد برادر مؤمن فقط به خاطر خدا; رسول خدا(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: «هركس برادرش را به خاطر خدا و در راه خدا زيارت كند، خداوند عزيز و بلندمرتبه گويد: مرا زيارت كردى و ثواب و پاداشت به عهده من است.»27
ز. عيادت بيماران; امام صادق(عليه السلام) فرمودند: «هر كس به خاطر خدا به عيادت برادر ايمانى اش رود، گرفتار مكر و نيرنگ نمى شود و مشمول عذاب نمى گردد و خداوند هفتاد هزار فرشته را در معيّت او قرار مى دهد كه به دنبال او مى گويند: "پاك گشتى و بهشت برايت گوارا باد، شما زايران خداييد" شما نماينده خداييد، تا زمانى كه به منزلش برسد.»28
ح. برآوردن نيازهاى مادى و معنوى ديگران; امام صادق(عليه السلام)مى فرمايد: «هركس از مؤمنى مشكلى را برطرف كند، خداوند در روز رستاخيز براى قلبش گشايش ايجاد مى كند.»29
نظارت و مسؤوليت همگانى: امر به معروف و نهى از منكر اصل مهمى است كه اجراى قوانين فردى و اجتماعى و سلامتى جامعه را ضمانت مى كند. در ديدگاه اسلام، هر فرد، همان گونه كه مسؤول اعمال خويش است، در برابر سلامت جامعه نيز مسؤول شناخته مى شود. قرآن در توصيف جامعه ايمانى مى فرمايد: «زنان و مردان مؤمن، برخى از آنان ولىّ و سرپرست برخى هستند، به معروف و نيكى وامى دارند و از زشتى باز مى دارند.» (توبه: 71)
پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد: «همه شما (در برابر يكديگر) همچون چوپانى هستيد كه نسبت به رعيت خود مسؤول است.»30
پيامد طبيعى نظارت و مسؤوليت همگانى آن است كه چنين جامعه اى بهترين جامعه ها باشد. قرآن كريم جامعه برخوردار از اصل مقدس امر به معروف و نهى از منكر را چنين وصف مى كند: «شما بهترين امتى هستيد كه براى مردم نمايان شديد; چرا كه به نيكى وامى داريد و از زشتى باز مى داريد...» (آل عمران: 110)
در پرتو امر به معروف و نهى از منكر، قوانين الهى اجرا مى شود و اهداف شريعت تحقق مى يابد. حضرت على(عليه السلام)مى فرمايد: «قوام و استوارى شريعت خدا، امر به معروف و نهى از منكر است.»31
مناسب است كه ديدگاه فقهى و اصولى امام خمينى(قدس سره) در بيان مراتب، شرايط و آداب امر به معروف ذكر شود:
1. مراتب امر به معروف: امر به معروف و نهى از منكر داراى مراتبى است كه اگر مقصود، با مرتبه پايين تر تأمين گردد، نمى توان به مرتبه بالاتر گام نهاد. آمر به معروف و ناهى از منكر، بايد در مرتبه اول كارى انجام دهد كه ناراحتى قلبى اش از منكر آشكار گردد. اين مرتبه خود داراى مراحلى است:
1. برهم نهادن چشم، درهم كشيدن صورت;
2. برگردانيدن صورت ياپشت كردن به انجام دهنده كار زشت;
3.ترك معاشرت با وى.
مرتبه دوم، امر و نهى با زبان است. اين مرتبه نيز خود داراى مراحلى است:
1. زبان نرم و بيان جذاب;
2. با زبان غليظ و شديد.
مرتبه سوم، انكار با دست و اعمال قدرت است. در اين مرتبه ابتدا بايد شيوه هاى آسان تر را برگزيد; مثلاً، در مرحله اول ابزار را از دست وى گرفت، اگر نمى شود وى را در جايى حبس كرد يا دست و پايش را بست و اگر دفع وى با ضرر مالى يا جسمى ممكن نيست; با اين شيوه اقدام كرد. در مواردى كه امر به معروف و نهى از منكر به جراحت يا كشتن مى انجامد، جز با اجازه حكومت اسلامى جايز نيست.
2. شرايط وجوب امر به معروف: 1. امركننده و نهى كننده بداند آنچه شخص مكلّف ترك كرده يا انجام داده معروف يا منكر است; 2. احتمال تأثير امر يا نهى را بدهد; 3. شخص گناهكار اصرار بر استمرار گناه داشته باشد; 4. در امر يا نهى مفسده اى نباشد.
3. آداب امر به معروف: مناسب است امركننده به معروف و نهى كننده از منكر از روى لطف و دلسوزى به شخص و جامعه اسلامى به اين كار اقدام كند و هدفش رضايت خداوند بوده و از هوس و اظهار برترى پيراسته باشد.32
آيات و روايات فراوان درباره جايگاه و اهميت امر به معروف و نهى از منكر نشان مى دهد كه تحقق جامعه مطلوب رابطه تنگاتنگ و مستقيم با اين اصل دارد: «و از ميان شما امتى بايد باشند كه به نيكى فرا مى خوانند و به معروف امر مى كنند و از منكر باز مى دارند، اينان همان رستگارانند.» (آل عمران: 104)
امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: «به راستى امر به معروف و نهى از منكر سيره انبيا و راه صالحان و ضامن اجراى همه قوانين و واجبات است.»33
خودكفايى و عدالت اقتصادى: جامعه مطلوب اسلام، جامعه اى است كه در آن هر فرد يا خانواده خودكفا بوده، از توان تأمين كريمانه نيازهاى ضرورى خويش برخوردار باشد. بدين سبب قرآن كريم تأمين نياز تهى دستان و ناتوانان را يكى از مصارف زكات و خمس مى داند: «منحصراً صدقه ها (خمس، زكات،...) براى نيازمندان، مسكينان،... است كه از جانب خدا (بر شما) واجب گشته است.» (توبه: 60)
«و بدانيد آنچه به دست مى آوريد (غنيمت ها)، پس خمس آن از آن خدا و رسول و خويشاوندان و يتيمان و درماندگان، و در راه مانده هاست اگر به خدا ايمان داريد.» (انفال: 41)
«برپايى قسط و عدل» در عرصه اقتصاد از بيش ترين و مؤكدترين سفارش هاى خدا و پيشوايان معصوم(عليهم السلام) است. در قرآن كريم چنين آمده است: «و وزن (پيمانه و سنجش) را از روى قسط و عدل برپا داريد و در ترازوى سنجش كاستى قرار ندهيد.» (الرحمن: 9) و امام صادق(عليه السلام) اجراى عدالت را براى فقرزدايى و خودكفايى، كافى ندانسته است: «به راستى مردم آن گاه كه عدالت ميانشان برقرار باشد بى نياز مى شوند.»34
عبادت فردى و جمعى= شعائر الهى: پرستش چشمه جوشانى است كه از جان انسان سرچشمه مى گيرد و بر همه شعبه ها و شاخه هاى وجود آدمى، آب زندگانى نثار مى كند; آبى كه دل را به عشق و محبت و زبان را به ذكر و ستايش و بدن را به
تعظيم و كرنش و عقل را به خاكسارى و سجده در پيشگاه معبود مى كشاند.
انسان با عبادت و نيايش خويشتن را در بستر عنايت الهى قرار مى دهد و از هدايت و رحمت و لطف او بهره مى گيرد و قرب حق را با تمام وجود احساس مى كند.
جامعه بريده از نيايش و پرستش همچون ذره اى پرتاپ شده در جهان بى انتهاست كه در محاصره موج هاى بنيان كن پوچى و آشفتگى قرار مى گيرد و فرارش با خوارى سرانجامى جز دوزخ ندارند: «به راستى كسانى كه از عبادت و پرستش من متكبرانه استنكاف مىورزند با خوارى و پستى به جهنم وارد خواهند شد.» (غافر: 60)
اسلام به منظور نظم دهى به زندگى و عبادت انسان مسلمان، نظم در عبادات واجب را الزامى كرده است; نظمى هماهنگ با جهان طبيعت، جهان شمول و جاودان كه نه گذر زمان بر او گرد كهنگى و تغيير مى پاشد و نه نشانى از اختصاص و منطقه اى بودن در آن ديده مى شود، مانند اوقات نمازهاى واجب و وقت روزه واجب، نماز جمعه و ...

زمام دارى جامعه مطلوب

دين اسلام تنها به بيان پيام ها، هدف ها و قانون هاى خويش اكتفا نكرده، بلكه براى اجراى قوانين و تحقق اهدافش «نظام امامت و ولايت» را بنيان نهاده است. پيشوايان معصوم(عليهم السلام)امامت و ولايت را پايه اسلام بالنده معرفى كرده اند. امام رضا(عليه السلام) در اين باره مى فرمايد: «امامت پايه اسلام نامى و بالنده است.»35 اسلام براى اجراى احكام الهى و تحقق اهداف خويش نظام رهبرى شايسته را ضرورى مى داند. در نظام حكومتى اسلام دو موضوع مهم مورد توجه قرار گرفته است:
1. شرايط و صفات زمامدار;
2. حد و مرزهاى دين براى عملكرد حكومت جامعه مطلوب.

شرايط و صفات زمامدار

يكى از پيام هاى عمومى قرآن كريم اين است كه امانت ها را به كسانى كه اهلش هستند بسپاريد. (نساء: 58) حكومت نيز امانتى است كه بايد به شايستگانش سپرده شود. رسالت اصلى حكومت در اسلام، اداره جامعه طبق اهداف، آموزه ها و قوانين دين است.
اجتهاد و توانايى لازم: زمامدار جامعه اسلامى بايد اجتهاد يا توانايى لازم را براى شناخت اهداف و آموزه ها و قوانين دين متناسب با شرايط و مقتضيات زمان داشته باشد.
اين شرط به بيان هاى مختلف در قرآن و سنت مشاهده مى شود. به عنوان نمونه در وصف طالوت و در پاسخ خرده گيران نسبت به انتصاب وى مى فرمايد: «به راستى خداوند او را بر شما برگزيدودانش وتوانايى جسمانى اوراافزودوگسترش داد.» (بقره: 247)
اميرمؤمنان حضرت على(عليه السلام) با اشاره به مضمون آيه 83 سوره نساء، برخوردارى از توان استنباط را از ويژگى هاى زمامدار مى داند: «و بى ترديد خداوند به شما فرمان داده است كه امر (حكومت و فرمانروايى) را به خدا و رسولش و اولوالامر از خودتان برگردانيد كه توان استنباط علمى دارند.»36
امام حسين(عليه السلام) در اين باره مى فرمايد: «راه هاى درست اجراى فرمان ها و احكام خدا به دست دانشمندان خداشناسى است كه پاك و مخلص بوده و امين در حلال و حرام الهى هستند.»37
دادگرى و استقامت: عدالت يا استقامت و قدرت عملى براى اجراى درست اهداف و آموزه ها و قوانين دين، شرط ديگر زمامدار جامعه اسلامى است.
در تعريف عدالت، حق نهفته است; در جامعه هر يك از افراد به نوبه خود داراى حقى است كه در مقام اعطا بايد رعايت شود، نه كم تر و نه بيش تر. و منشأ حق افراد، استعداد و تلاش و فعاليت هاى آن هاست و زمامدار عادل يعنى عطاكننده حق هر كس كه، برترين و محبوب ترين فرد نزد خداوند مى شود. رسول خدا(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: «به راستى محبوب ترين مردم در روز رستاخيز نزد خداوند، كه از همه به خدا نزديك تر است، پيشواى عادل است...»38
پس رهبر جامعه اسلامى عهده دار تأمين حقوق همه افراد جامعه است و نظام قضايى و اجرايى بايد فضايى را فراهم آورد كه ستمديدگان و افراد ناتوان در كمال امنيت و آرامش حق خويش را مطالبه كنند و اختلاف در ثروت، قدرت، مقام، نژاد، مذهب و... نبايد بهانه اى براى اجرا نكردن قانون درباره صاحبان قدرت، ثروت، و موقعيت اجتماعى باشد.39
مديريت و كفايت: مديريت يا كفايت و توانايى براى اداره امور مردم در پرتو اهداف، آموزه ها و قوانين دين سومين و آخرين شرط اصلى زمامدار است. پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)درباره شرايط زمامدارى سخنى بسيار گره گشا و اصولى دارند كه در آن اشاره به قدرت اجرايى نيكو و مديريت شايسته زمامدار دارد:
«امامت و رهبرى تنها شايسته كسى است كه سه خصلت در وى باشد: پارسايى، كه وى را از سركش و نافرمانى خدا باز دارد; حلموبردبارى كه بدانوسيله غضبش رامنكوب كند،نيكويى در ولايت و سرپرستى نسبت به كسى كه رهبريش را به عهده دارد.»40
برنامه ريزان و كارگزاران نظام اسلامى مطلوب پيوسته اين سه ويژگى را شاخص محورى برنامه هاى خويش قرار مى دهند و زمامدار اين جامعه با اين ويژگى هاى شايسته سير كمال، رستگارى و بهروزى را براى آحاد جامعه فراهم مى كند.

حد و مرزهاى دين براى عملكرد حكومت

اگر كسى كه از نظر شريعت شايستگى فرمان روايى دارد به حاكميت برسد مورد رضايت الهى خواهد بود و عمران و آبادانى، تأمين منافع مردم و برقرارى نظم و امنيت را در جهت تبلور ربوبيّت خداوند در عرصه هاى گوناگون اجتماعى، سياسى، اقتصادى، فرهنگى، حقوقى و... به ارمغان مى آورد. حداقل مرز مقبول چنين حكومتى دو چيز است: عدالت; استقلال و عزت اسلامى.

عدالت و دادگسترى

منظور از عدالت در اين جا دادگرى به تمام معناى آن است. همان دادگرى كه فرمان خداوند و هدف بعثت انبيا(عليهم السلام)است41 و پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)مأموريت خويش را اجراى عدالت اعلام مى دارد: «بگو پروردگار من، مرا به دادگرى فرمان داده است... يا... من مأمورم تا ميان شما عدل برقرار كنم...»42
عدالت در مقايسه با ارزش هاى ديگر بسيار برتر شمرده شده است. رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) در مقايسه عدالت و عبادت مى فرمايد: «يك ساعت دادگرى بهتر از عبادت هفتاد سالى است كه در آن شب ها به نماز سپرى كند و روزهايش را روزه بدارد.»43
و يا در جايى ديگر مى فرمايد: «بى ترديد عمل يك زمامدار دادگر درباره امتش در يك روز بسى برتر و شايسته تر از عباداتِ پنجاه تا صد ساله يك پرهيزكار است.»44
عدالت روح كلى حاكم بر همه قوانين اسلام است. گزينش براساس معيارها و ضوابط و مقدم داشتن اصلح بر صالح در تمامى سطوح سياسى وادارى جامعه و مبتنى بر حق از اصول اساسى نظام اسلامى است. در فرهنگ اسلامى، مراعات نكردن اين اصل و تقديم روابط بر ضوابط هم خيانت به خداست و هم به رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و هم به تمامى مسلمانان. پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: «هر كس فرماندهى مسلمانان را به دست گيرد در حالى كه مى داند در ميان مردم شايسته تر از او وجود دارد، و داناتر از او نسبت به كتاب خدا و سنت پيامبر خداست، پس بى ترديد به خدا و رسول خدا(صلى الله عليه وآله)و همه مسلمانان خيانت كرده است.»45
اين نكته بايد در آغاز انتصاب و نيز در ادامه كار رعايت شود و اگر در عمل روشن شد، كه فرد حاكم از شايستگى لازم برخوردار نيست بايد بركنار شود و اگر براى دريافت منصبى شايستگى ندارد بايد از آغاز نپذيرد و اگر در مقابل عمل انجام شده قرار گرفت استعفا دهد.
بنابراين، مردم و مسؤولان بايد در انتصاب ها و انتخاب هاى خويش اين مهم را مورد توجه قرار دهند تا دامن آن ها از خيانت پيراسته ماند و جامعه در گرداب نابسامانى ها فرو نغلتد. پيامد طبيعى تسلط ناشايستگان بر امور اجرايى و مديريتى مردم، عقب ماندگى جامعه خواهد بود. پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد: «بى ترديد اگر مردم امور خويش را به دست كسى سپارند كه داناتر از او در ميانشان وجود دارد، كارهايشان به پستى منجر مى شود و ذلت و عقب ماندگى خود را رقم زده و به عصر جاهليت برمى گردند.»46

استقلال و عزت اسلامى

ارمغان نظام حكومتى مطلوب در اسلام، استقلال، سربلندى و عزت اسلامى است; همان عزت و سربلندى كه به طور كامل از آن خداست: «به راستى عزت، به تمام معناى آن، از آن خداست.» (يونس: 65)47اين بزرگوارى و عزت در واقعيت ملموس ميان انسان ها، مخصوص رسول خدا(صلى الله عليه وآله)و مؤمنان مى شود: «عزت مخصوص خدا و رسولش و مؤمنان است.» (منافقون: 8)
جامعه مسلمانان و نظام اسلامى در صورت ايمان و پاى بندى كامل به اصول و ارزش هاى دينى راه عزت و سربلندى پيموده، لباس سرورى مى پوشد: «و سستى نكنيد و اندوهناك مباشيد; زيرا شما بلند مرتبه ترين مردم هستيد به شرط آن كه در ايمان ثابت و استوار باشيد.»(آل عمران: 139)
آيه 29 سوره فتح، استقلال و خود اتكايى جامعه ايمانى و مطلوب اسلام را چنين ترسيم مى نمايد: «محمد(صلى الله عليه وآله) فرستاده خداست و ياران و همراهانش بر كافران بسيار سخت و با يكديگر بسيار مشفق و مهربانند. آنان را در حال ركوع و سجود فراوان و بسيار بنگرى كه فضل و رحمت خدا و خشنودى او را مى جويند (بر) رخسارشان از اثر سجده نشانه هاى نورانيت پديدار است. اين وصف حال آن ها در كتاب تورات و انجيل است كه مثل حالشان مانند دانه اى است كه چون در آغاز سر از خاك برآرد شاخه اى نازك و ضعيف باشد، پس از آن قوّت يابد تا آن كه قوى گردد و بر ساق خود محكم بايستد كه دهقانان در آن حيران مى مانند تا كافران را به خشم آورد. خداوند كسانى را كه ايمان آورده و كردار شايسته انجام دهند وعده مغفرت و پاداش عظيم فرموده است.»
پيامبرگرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) نيز اين معيار را چنين بيان مى دارد: «اسلام بالا مى رود و بلند مرتبه مى شود و هيچ چيز بر او برترى نمى يابد.»48
بنابراين، بايد استقلال و عزت اسلامى در انواع روابط اجتماعى حفظ گردد و هر ارتباطى كه به اين اصل مهم خدشه وارد سازد ناپسند و فاقد اعتبار است. «و هرگز خداوند بر مؤمنان براى كافران هيچ راهى قرار نداده است.» (نساء: 141)49

سخن پايانى

ظهور جامعه مطلوب اسلامى با اهداف و اصول مذكور از ديدگاه قرآن و حديث، سعادت عمومى و صلح جهانى و خير و بركت را براى همگان به ارمغان خواهد آورد.
در بينش اسلامى نيز چنين نويدى داده شده است. قرآن كريم بشارت داده است كه دين حقى كه خاتم پيامبران(صلى الله عليه وآله) واسطه ابلاغ آن است روزى فراگير خواهد شد50 و سرانجام نور خدا در منتهاى ظهور و حدّ اعلاى خود خواهد درخشيد.: «و خداوند ابا دارد مگر اين كه حتماً نورش را كامل كند.» (توبه: 32) و باطل محو و نابودشدنى است: «به راستى باطل از بين رفتنى شد.» (اسراء: 81) اين وعده الهى پيش از اين نيز در زبور داور داده شده است كه بندگان صالح خدا، وارث زمين خواهند شد و سلطه خود را بر آن مى گسترانند. (انبياء: 105) اين حاكميت كه همان خلافت خدا و اجراى حاكميت خداوند بر زمين است، سرانجام از آن مؤمنان صالح خواهد بود و بدين ترتيب تلاش پيامبران و جنود الهى و همه حجت هاى خداوند در نهايت ثمر خواهد داد و منجى موعود اسلام، آن عزيز شكست ناپذير، ظهور خواهد كرد.

پى نوشت ها

1برخى از طرح هايى كه در اين زمينه ارائه شده بدين قرار است: الف. افلاطون در رساله "جمهوريت"; ب. اگوستين قدّيس در «شهرخدا»; ج. فارابى در «آراء اهل المدينة الفاضلة»; د. ابوالحسن عامرى در «السعادة و الاسعاد»; هــ. نظامى گنجوى در «اسكندرنامه»; و. توماس مور در «ناكجا آباد».
2 «المؤمنون فى تبارهم و تراحمهم و تعاطفهم كمثل الجسد اذا الشتكى تداعى له سائرة بالسهر و الحمى.» على متقى هندى، كنزالعمال، ج 1،ص 143/ علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 74، ص 274. مى توان گفت كه شعر سعدى ترجمه منظوم اين روايت يا رواياتى از اين قبيل است:
بنى آدم اعضاى يكديگرند كه در آفرينش زيك پيكرند
چو عضوى به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
تو كز محنت ديگران بى غمى نشايد كه نامت نهند آدمى
3 در اين باره حضرت على(عليه السلام) نيز در سخنان خود در نهج البلاغه اشارات شايسته اى دارند: ر.ك: خطبه26، ص68 نهج البلاغه، صبحى صال
4 محمدباقرمجلسى، بحارالانوار، ج 75، ص 265
5 محمدباقرمجلسى، بحارالانوار، ج 77، ص150
6محمدباقرمجلسى، بحارالانوار، ج 74، ص 398
7 محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 2، ص 164
8محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى،ج2،ص164
9 اصول كافى، ترجمه مصطفوى، ج 3، ص 332، ح 7
10 محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 77، ص 165
11 محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 74، ص 104
12 اسلام در محيطى ظهور كرد كه مردم از نظر فرهنگى و اجتماعى در پايين ترين سطح قرار داشتند. براساس گزارش هاى تاريخى، تعداد با سوادان در ميان قريش 17 تن و در ميان دو قبيله اوس و خزرج تنها 11 تن بود و حتى در بعضى مناطق ديگر تحصيل علم انحصارى بود. (ر.ك: جفعر سبحانى، فروغ ابديت، ج 1، ص 68 و 134)
13 نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 34، ص 79
14 طوسى امالى، ص 488
15 محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 103، ص 222
16 شيخ حر عاملى، وسايل الشيعه، ج 15، ص 266
17 ابن ابى جمهور، عوالى اللئالى، ج 1، ص 375. قريب همين مضمون در كتاب كنزالعمال، حديث 43560 نيز آمده است.
18 نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 216، ص 333
19 شيخ حر عاملى، پيشين، ج 18، ص 328، ح 5
20 دعائم الاسلام، ج 1، ص 193، ح 701 / سيد مرتضى، امالى، ج 1، ص 63، علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 70، ص 115
21 محمدرضا حكيمى و ديگران، الحياة، ج 1، ص 226
22 محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 76، ص 12
23 اصول كافى، ج 2، ص 117
24 اصول كافى، ج 2، ص 103
25 اصول كافى، ص 123
26 اصول كافى، ص 165
27 اصول كافى، ص 176
28 اصول كافى،ج 3، ص 256
29 اصول كافى، ج 2، ص 200
30 بحارالانوار، ج 75، ص 38 / صحيح بخارى، ج 1، ص 160. در توضيح آن براساس مقتضيات زمان، ر.ك.به: صحيفه نور، ج 8، ص 47
31 آمدى، غرر الحكم و دررالكلم، ج 2، ص 80، شماره 104. در همين رديف است سخن امام باقر(عليه السلام) آن جا كه مى فرمايد: «فريضة عظيمة بها تقام الفرائص»; امر به معروف و نهى از منكر واجب است كه ديگر واجبات با آن استوار شده و قوام مى يابند. شيخ حر عاملى، وسايل الشيعه، ص 375
32 ر.ك.به: تحريرالوسيله، ج1، ص 465 تا 481
33 وسايل الشيعه، ج 11، ص 395
34 محمدبن يعقوب كلينى، پيشين، ج 3، ص 568
35 اصول كافى، ج 3، ص 29
36 محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 32، ص 96
37 محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 32، ص 80
38 صحيح ترمذى، حديث 13291; الجامع الصحيح. ج 3، ص 617 / سنن بيهقى، ج 10، ص 88
39 با استفاده از اصل 20 قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران.
40 وسايل الشيعه، ج 11، ص 395
41 ر.ك: نحل: 90 / حديد: 25
42 اعراف: 29 / شورى: 15
43 محمدباقر مجلسى، پيشين، ج 75، ص 352
44 ابوعبيد، الاموال، ص 39
45 علامه امينى، الغدير، ج 8، ص 291
46 علامه بحرانى، غاية المرام، ص 299
47 علامه بحرانى، غاية المرام، ص 299
48 شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 334/ شيخ طوسى، المبسوط، ج 2، ص 46
49 فقهاى اسلام قاعده نفى سبيل را براساس اين آيه پايه گذارى كردند. براى اطلاع بيش تر ر.ك. به: سيد حسن موسوى بجنوردى، القواعد الفقيهه، ج1، ص 157/ تحريرالوسيله، ج 1، ص 285
50 هوالذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله. توبه: 33/ فتح: 28
یک شنبه 2 مهر 1391  12:15 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

ساختار جامعه الهى و الحادى

ساختار جامعه الهى و الحادى

عبدالله جوادى آملى

در نظامهاى غير الهى جامعه نياز به قانون دارد ولى در نظام الهى و اسلامى انسان محتاج قانون است، فرد باشد يا جامعه. منتها چون ظهور زندگى قانونى در جمع است نياز به نبوّت و قانون و مانند آن در جامعه انسانى مطرح مى‏شود و گرنه يك انسان در همه آن بخش‏هاى پنج‏گانه نيازمند به قانون و قانونگذار الهى است و همانطورى كه جامعه به قانون نياز دارد، فرد هم نياز دارد مگر بعضى از كارها كه در غير زندگى اجتماعى فاقد موضوع است.
تشكيل جامعه به يك سلسله اهداف، اصول و خطّ‏‌‌ مشى نياز دارد. اكنون بايد بررسى كنيم كه چه علل و عواملى جامعه را مى‏سازد. عوامل سازنده جامعه ارتباط مستقيم با نحوه جهان بينى دارد و چون دو جهان بينى مقابل در جهان وجود دارد قهراً سازندگان و مؤسسان جامعه نيز دو گروهند در نتيجه جوامعى كه تشكيل مى‏شود نيز دو گونه جامعه خواهد بود.

ساختار يك جامعه غير الهى

عده‏اى معتقدند كه كلّ اين جهان در نشئه طبيعت خلاصه مى‏شود و انسان نيز كه جزئى از اين مجموعه است، سرگذشتى جز ميلاد و سرنوشتى جز مرگ ندارد و بين ميلاد و مرگ خلاصه مى‏شود، او نه قبل از ميلاد سرگذشتى داشته و نه بعد از مرگ سرنوشتى دارد؛ همه موجودات جهان يك روز موجود و روز ديگر نابود مى‏شوند و قبل از آن تطوّر و تحولى نبود مگر تطوّرات ماده و بعد از مرگ آنها نيز عالمى نيست جز تطوّرات ماده. همانگونه كه يك درخت حالات گوناگون مادّى را پشت سر نهاد تا درخت شد و بعد از چند سال نيز كه پژمرده شد و پوسيد باز حالات مادى را در پى دارد و پى‏آمدى ندارد، يك انسان نيز قبلاً تطوّرات مادّى خاك و آب را پشت سرگذاشت، بعد از مرگ نيز اطوار مادّى را تعقيب مى‏كند يعنى بدنش مى‏پوسد، خاك مى‏شود و هركارى كه طبيعت با خاك مى‏كند با بدن او نيز مى‏كند، پس خوبى و بدى او هيچ نقشى براى بعد از مرگ ندارد. بر اساس اين بينش، انسان خود را به هيچ‏وجه نيازمند به قانون نمى‏بيند، بلكه در همه كارها خود را رها مى‏داند مگر آن مقدار كه طبيعت او را محدود كند و در بخش‏هاى عقايد، اخلاق و اعمال رها است پس فراگرايى و ماديگرى، فضيلت و رذيلت، عبادت و ناسپاسى براى او يكسان است. او آزاد است تا در حيطه مسايل شخصى با بدن خود به دلخواه، هر كارى انجام بدهد، همچنين در بخش اراده‏اى كه نسبت به جهان طبيعت اعمال مى‏كند و نيز بهره‏بردارى كردن از هر بخش طبيعت به هر نحوى كه بخواهد آزاد است، چنين انسانى پنج بخش (عقيده، اخلاق، عمل فردى، برخورد ارادى با جهان طبيعت و نحوه بهره‏ورى از منابع و مواهب طبيعى) هيچ نيازى به قانون ندارد تا او را محدود كند و تنها هستى اوست كه برايش قانون طبيعى تعبين مى‏نمايد، مثلاً اينكه چقدر بخورد، چه بخورد، چه زمانى از غذا استفاده كند، او نمى‏تواند بيش از گنجايش معده خود غذا بخورد و بيش از نياز خود هوا استنشاق كند بعد از تلاش وكار بخوابد و بالأخره غير از محدوديتى كه نظام طبيعت بر وى تحميل نموده در همه مراحل ديگر خود را رها مى‏پندارد و چون تنها او نيست كه زندگى مى‏كند، ديگران هم در كنار او بسر مى‏برند و آنان نيز در اين پنج مقطع خود را رها مى‏دانند، اگر مجموعه اين افراد رها و گسيخته بخواهند با هم زندگى كنند، هدفشان تأمين نمى‏شود. چون هدف كسى كه مى‏گويد: «ان هى الّا حياتنا الدّنيا نموت و نحيى»(1)جز بهره بردارى و لذّت بردن از دنيا نيست، شعار او نيز همان نان، مسكن رهايى است و چون همه داراى همين هدف شعار هستند، اگر كسى بخواهد به مقدار ميل خود آزادانه از منابع و مواهب طبيعى بهره‏بگيرد مقدور او نيست بنابراين به ناچار بايد قانونى داشته باشند تا فقط مقطع چهارم و پنجم از اين مقاطع پنج گانه را تنظيم كند، زيرا آنان براى عقيده، اخلاق و اعمال فردى مانند غذا خوردن و كيفيت و كميت آن به قانون طبيعى بسنده مى‏كنند. قانون تنها براى كيفيّت برخورد ارادى از طبيعت و بهره‏بردارى از آن لازم است، تا مرزى براى آنان وجود داشته باشد و اراده‏ها را تعديل كند، توزيع امكانات و منابع طبيعى نيز عادلانه باشد و به همه برسد. قانون تنها براى اين لازم است كه اگر تجاوزى به حريم منافع ديگران شود، مورد توبيخ و كيفر قرار گيرد، از اين رو قوانين جزايى را نيز تدوين مى‏كنند و مسئوليت اجراى آن را بعهده اشخاص معيّنى مى‏سپارند، اين ساختار يك جامعه غير الهى است، چنين جامعه‏اى چون پاى بند به اعتقاد و اخلاق نيست، بگونه‏اى قانون تدوين مى‏كند كه به سود كشورش باشد و يا اگر نژادپرست بودند سود نژادشان باشد، چون كسى كه در عقيده، اخلاق، عمل، اراده و انتفاع از طبيعت رها بود، قانونى تدوين مى‏كند كه با خوى و سرشت او هماهنگ باشد، بنابراين اصل قانون به سود گروه خاص نوشته مى‏شود و بر فرض آن‏ها در تدوين قانون عدل و داد را در نظر بگيرند و از جهل و اشتباه نيز مصون باشند، ولى چون عمده ضمانت اجراى اين قانون است، اجراى اين قانون به دست كسانى سپرده مى‏شود كه در جهان جز لذّت چيزى را نمى‏شناسند در چنين جامعه‏اى قدرت در دست كسى است كه مى‏گويد: «ان هى الّا حياتنا الدّنيا»(2) حال چه عاملى او را وادار مى‏كند تا حقوق مردم را به آنان بدهد؟ كسى كه در همه امور رها است، چرا لذّت نقد را از دست بدهد؟ چرا تجاوز نكند؟ و اگر مسئله علاقه به وطن يا خوشنامى بعد از مرگ براى آن‏ها مطرح باشد در نزد آن‏ها در حد يك امر عاطفى و احساسى است، او مى‏گويد من فعلاً بايد لذّت ببرم و بعد از مرگ و معدوم شدن من وطنم آزاد باشد يا در بند، براى من يكسان است و ديگران مرا مدح كنند يا قدح، براى من بى تفاوت است. الآن شخصى كه در مجلس ما نيست نه از مدح ما طرفى مى‏بندد و نه از قدح ما مى‏رنجد، چه ما لسان صدق درباره او داشته باشيم يا لسان سوء براى آن معدوم يكسان است. اگر كسى هوش متوسطى داشته باشد و بداند كه مرگ نابود شدن است و پس از آن نه لذّتى از ثنا مى‏برد و نه رنجى از هجو، آنگاه چه عاملى مى‏تواند باعث شود كه او با داشتن قدرت از لذّت بگذرد؟ البته ممكن است جوان يا نوجوانى را خام كنند و به او بگويند بعد از مرگ تو با پوستر، عكس، گراميداشت تو و مانند آن، خاطره تو را زنده نگه مى‏داريم، ولى وقتى او بالغ باشد و به گمان باطل خود فهميد كه مرگ نابودى است و براى او فرقى ندارد كه همه عالم به سوگ او بنشينند يا شادمان باشند، او هرگز مجرى قانون نخواهد بود، گرچه آن قانون بر اساس قسط و عدل تدوين شده باشد. نشانه اين مطلب نظام دموكراسى غرب است كه اوّلين ثمره تلخ آن همين كمونيزم است. كمونيسم از آزادى مطلق نظام دموكراسى غرب سرچشمه گرفت، وقتى عده‏اى در سرمايه دارى رها و در نتيجه متورّم شدند، محرومان و پابرهنگان نتوانستند تحمّل كنند اقدام به تدوين و ايجاد نظام سوسياليستى و كمونيستى ديكتاتورى نمودند. سرتاسر نظام كاپيال غرب سود است آن‏ها جز پول چيزى را نمى‏شناسند و ازعقيده، عاطفه، عبادت و اخلاق بهره‏اى ندارند فقط: «دينهم دنانيرهم» و لا غير.

ساختار يك جامعه توحيدى

در مقابل جهان‏بينى الحادى و ساختار اجتماعى نشئت گرفته از آن، جهانبينى ديگرى وجود دارد كه مى‏گويد: جهان و انسان را خدا آفريده و اين جهان سرگذشت فراوانى را پشت سرگذاشته و سرنوشت زيادى را نيز در پيش دارد، انسان نيز عوالمى را پشت سر گذاشته و عوالمى را در پيش دارد او هرگز با مرگ نابود نمى‏شود و مبدأ اين مجموعه جهان و انسان خداوند است همانگونه كه بازگشت همه نيز به سوى او است: «انّا للّه و انّا اليه راجعون»(3) چنين شخصى چون با خود و خدا و محيط طبيعى خود ارتباط دارد اگر تنها هم زندگى كند نياز به قانون دارد در نظام الهى و اسلامى قانون مقدّم بر جامعه است. در نظامهاى غير الهى جامعه نياز به قانون دارد ولى در نظام الهى و اسلامى انسان محتاج قانون است، فرد باشد يا جامعه. منتها چون ظهور زندگى قانونى در جمع است نياز به نبوّت و قانون و مانند آن در جامعه انسانى مطرح مى‏شود و گرنه يك انسان در همه آن بخش‏هاى پنج‏گانه نيازمند به قانون و قانونگذار الهى است و همانطورى كه جامعه به قانون نياز دارد، فرد هم نياز دارد مگر بعضى از كارها كه در غير زندگى اجتماعى فاقد موضوع است. بر همين اساس خداوند اولين انسان يعنى حضرت آدم عليه السلام را با قانون آفريد. بشر هرگز بدون قانون رهانمى شود و فقط اجتماع عامل نياز به قانون نيست.
كسى كه جهانبينى الهى دارد و در جهان خود را مسافر و زندگى دنياى خود را مقدمه حيات جاويد آخرت مى‏داند، مى‏گويد ما براى يك لحظه هم معدوم نمى‏شويم، حتى چنين نيست كه تصور شود انسان با مرگ معدوم مى‏شود و سپس در معاد و جهان آخرت زنده شود، اين قافله هرگز نابود نمى‏شود و مرگ به معناى فاصله شدن مرگ ميان اين متحرّك و آن هدف نيست. انسان زندگى را با «كدح» آغاز مى‏كند تا به ملاقات پروردگار نائل مى‏شود: «يا ايّها الانسان انّك كادحٌ الى ربّك كدحاً فملاقيه»(4) پيوسته قوّه‏اى را به فعليتى تبديل مى‏كند و از سرايى به سراى ديگر منتقل مى‏شود، در عالم طبيعت كه هست بايد ره توشه آن سفر ابدى را فراهم نمايد، قهراً در تمام مراحل پنجگانه (عقايد، اخلاق، اعمال فردى، نحوه اراده با جهان طبيعت و نحوه انتفاع از منابع و مواهب طبيعى) بنده خداست. و قانون الهى را مى‏پذيرد و بر آن گردن مى‏نهد.
چنين انسانى وقتى با همفكران خود جامعه تشكيل مى‏دهد، هدفش اين نيست كه بر اساس «ان هى الّا حياتنا الدّنيا»(5) فقط از دنيا و از همديگر بهره ببرد، بلكه زندگى او بر اساس «المال و البنون زينة الحيوة الدّنيا و الباقيات الصّالحات خيرٌ عند ربّك ثواباً(6)؛ مال و فرزندان آرايش زندگى دنيا هستند و باقيات و صالحات در نزد پروردگار خير است» تنظيم شده است كه به هدف تعالى و لقاء الهى نائل شود و اگر هدف اين است، هدف را با هر كارى نمى‏توان تعقيب نمود، هدف مشخص را بايد با كارهاى معيّن تعقيب كرد و هر كارى را نيز به استناد هر اصل و مبنايى نمى‏شود تصويب كرد، بلكه اصول و مبانى خاصّى به آن كارهاى مخصوص راهنمايى مى‏كند، بنابراين در جهانبينى موحّدانه هدف يك انسان موحّد لقاء اللّه خواهد بود، اصول و مبانى‏اش هم همان است كه انبيا آوردند، خطّ مشى عملى او نيز به استناد همين اصول و مبانى تنظيم و تدوين مى‏شود و در نتيجه اشكالاتى كه در جامعه‏هاى غير الهى وجود داشت در اينجا برطرف مى‏شود.
در نظام الهى قانونگذار معصوم و مصون از جهل و خطاست او منفعت طلب و سودجو نيست تا به سود فرد يا گروهى قانون وضع كند. در اين نظام «سواءٌ العاكف فيه و الباد؛(7) مسافر و حاضر در آن برابرند» و «لافضل لعربّىٍ على عجمى» (8) و عرب بر عجم امتيازى ندارد و پيامبر او نيز بطور يكسان «ارسلت الى الابيض و الاسود و الاحمر»(9) به سوى سفيد و سياه و سرخ فرستاده شده است و «النّاس سواء كاسنان المشط»(10) همه مردم در آن بسان دندانه‏هاى شانه برابرند.
پس در حوزه تدوين قانون، قانون گذار از جهالت،ضلالت، سفاهت، ظلم و مانند آن مصون است، در حوزه اجرايى نيز مجريان اوّلى اين قانون انسانهاى وارسته و معصومند، كارگزاران عصر غيبت نيز كسانى هستند كه فقط انگيزه آنان قانون و عمل به قانون است و اساس اين انگيزه همان اعتقاد و اخلاق و عبادات است. البته جهان ايده‏آلى كه هيچ‏گناهى در آن نباشد فقط در بهشت است كه همه كسانى كه در آن استقرار پيدا مى‏كنند معصوم هستند: «لا لغوٌ فيها و لا تأثيمٌ»(11) در بهشت نه تنها كسى عمداً به حق ديگران تجاوز نمى‏كند بلكه سهواً و از روى خطا نيز تعدّى ندارد، همان كارى كه انبيا و اوليا ـ عليهم السلام ـ در دنيا داشتند مؤمنين در بهشت دارند. البته با حفظ مراتب همه در آن عالم عادل و معصومند، آنها اهل تباهى نيستند و اصولاً در بهشت بدى راه ندارد(به صورت نفى جنس) و اگر كسى بگويد چرا خداوند چنين عالمى را نيافريد، جواب آن اين است كه خدا چنين عالمى را در آخرت آفريده كه وسعت آن به گستردگى آسمانها و زمين است: «سابقوا الى مغفرةٍ من ربّكم و جنّةٍ عرضها كعرض السّماء و الارض اعدّت للذّين آمنوا باللّه و رسله ذلك فضل اللّه يؤتيه من يشاء و اللّه ذوالفضل العظيم»(12) پيشى گيريد به سوى آمرزش پروردگارتان و بهشتى كه عرض آن مانند عرض آسمان‏ها و زمين است كه آماده شد براى آنان كه به خدا و رسولش ايمان دارند آن فضل خداست به هر كسى بخواهد مى‏دهد و خدا صاحب فضل بزرگ است. اما چنين عالمى رايگان به كف نمى‏آيد، انسانى كه در حيطه تكليف بخواهد زندگى كند و به كمال اختيارى برسد بهترين راه و معقول‏ترين آن همين راه است، يعنى قانون را تنها ذات اقدس اله تدوين كند، مجريان اوّليه آن انسان‏هاى معصوم و خليفة اللّه باشند، مفسّران اين قانون نيز در درجه اول همان معصومان باشند و سپس اسلام شناسان وارسته و عادل با انگيزه اعتقادى، اخلاقى و عبادى اجراى آن را برعهده گيرند و اگر در مقام عمل چنين قانونى را در دست انسان‏هاى مختار سپرده شود ممكن است ضايعاتى نيز داشته باشد، اما اين حداقل ضايعات است كه گريزى از آن نيست.
اسلام براى اينكه اين نظام از هرگزندى محفوظ بماند، مردم را نيز به عنوان ناظر ملّى موظّف كرده است تا بر مجموعه نظام نظارت كند، پس چنين نيست كه مردم مشمول قانون باشند و ديگر هيچ سمتى نداشته باشند، بلكه اسلام مردم را ناظر به حسن جريان قانون نيز قرار داده است و امر به معروف و نهى از منكر را بر همه آنان واجب كرد. عده‏اى از فقيهان ما مانند مرحوم محقق ـ رضوان اللّه عليه ـ آن را «واجب عينى» دانسته‏اند منتهى وقتى ديگران قيام كردند، موضوع ساقط مى‏شود، البته معروف بين فقها اين است كه امر به معروف و نهى از منكر واجب كفايى است.
اين تصويرى است از ساختار يك جامعه الهى البته آنچه كه ذكر شد براى متوسطين از مردم است، اما آنها كه جزو «اوحدى» هستند، هدفى بالاتر از اين دارند. متوسطان هدفشان اين است كه طورى زندگى و عبادت كنند كه از عذاب الهى مصون بوده و به بهشت ابدى راه يابند. اما اوحدى از مردم كه از «احرار» و آزادگان هستند، اين امور را هدف متوسط مى‏دانند و عمده هدفى كه آنان دنبال مى‏كنند همان «وجدتك اهلاً للعبادة فعبدتك» است. يعنى چون خدا را شايسته عبادت و اطاعت يافته‏اند او را عبادت و اطاعت مى‏كنند.

اصالت توحيد در نظام الهى

با توجه به اين كه يكى از فرق‏ها اساسى و مهم جامعه الهى با جامعه غير الهى و توحيدى آن است كه در نظام توحيدى انسانها در هيچ يك از بخش‏هاى پنج‏گانه (عقايد، اخلاق، اعمال فردى، كيفيّت برخورد با جهان طبيعت و نحوه استفاده از منابع و مواهب طبيعى) خود را رها و آزاد نمى‏دانند براى اين است كه جامعه الهى در همه اين بخش‏ها بر اساس توحيد شكل مى‏گيرد.
استاد علّامه طباطبايى ـ قدّس سرّه ـ در تفسير ارزشمند الميزان توحيد را به صورت يك نمودار به درختى تشبيه و ترسيم مى‏كند، مى‏فرمايد: «معناى اصالت توحيد اين نيست كه انسان عقيده‏اى داشته باشد بعد اخلاق و اعمالى را نيز فراهم نمايد، بلكه اخلاق و عمل مرحله ظهور و شكوفايى همان عقيده است، عقيده اگر باز شود به صورت اخلاق و رفتار، ظاهر مى‏شود و رفتار، گفتار و اخلاق، اگر به صورت متن بيان شود به عقيده توحيدى در مى‏آيد كه رابطه عقيده با اخلاق و عمل، رابطه متن و شرح است.
توحيد اگر باز شود به صورت يك نظام اخلاقى و عملى مبتنى بر قسط و عدل در همه شؤون ظهور مى‏كند و اگر اين نظام بسته و جمع شود همان توحيد خواهد بود.»
ايشان اين نمودار درختى را از آيه شريفه: «ضرب اللّه مثلاً كلمةً طيّبةً كشجرةٍ طيبةٍ اصلها ثابتٌ و فرعها فى السمّاء تؤتى اكلها كلّ حينٍ باذن ربّها»(13) استفاده كرده‏اند. توحيد شجره طوبايى است كه از ريشه تا بالاترين شاخه ميوه مى‏دهد نظير درخت‏هاى معمولى نيست كه ريشه و ساقه آن ميوه ندهد چنين درختى جز در بهشت يافت نمى‏شود. اين يك تشبيه معقول به محسوس است، تشبيه توحيد به يك درخت بهشتى كه از ريشه تا شاخه ميوه مى‏دهد، يك تشبيه رسا است اما اگر توحيد به درختى از درختان دنيا تشبيه بشود نارساست، چون درختان دنيا ريشه، ساقه و برگ آن ميوه نمى‏دهد تنها در كنار برگ در قسمتى از شاخه ميوه رشد مى‏كند، ولى شجره توحيد سراسر آن ميوه و بار است چنان چه هر زمانى نيز ميوه مى‏دهد، ممكن است درختى بر اثر تربيت صحيح كشاورزى سالى چند فصل محصول بدهد ولى چنين نيست كه هر روز و هر جاى درخت ميوه بدهد، ولى كلمه طيّبه هر لحظه و هر جاى آن بار مى‏دهد، مانند درختان بهشت كه: «اكلها دائمٌ»(14) يعنى خوراكى درختان بهشت دايمى است، هرگز كم نمى‏آيد. ذيل آيه شريفه «لامقطوعةٍ ولا ممنوعةٍ»(15) روايتى از معصوم رسيده است كه: فرمودند: «درختان بهشت هرگز بى‏ميوه نخواهند بود، همانگونه كه شما اگر در فنون مختلفه علوم الهى آگاهى داشته باشيد و ميوه‏هاى گوناگون علمى بدهيد كه هرگز تمام نمى‏شود!!.»(16) مثلاً كسى اديب، فقيه، اصولى، رجالى، مفسّر، حكيم و عارف باشد و از اين علوم به ديگران بياموزد.

توحيد دژ امن الهى

كلمه توحيد(لااله الّا اللّه) در روايات بعنوان حصن (و دژ) معرفى شده است كه براى تبيين حصن بودن كلمه توحيد لازم است چند روايت از رواياتى را كه مرحوم صدوق ـ رضوان اللّه عليه ـ در كتاب شريف توحيد ذكر فرموده است بررسى كنيم. اين روايات در باب «ثواب الموحّدين و العارفين» كه مشتمل بر سى و پنج حديث نورانى است آمده و نوع اين روايات «سلسلة الذهب» است يعنى معصوم ـ سلام اللّه عليه ـ از پدران گراميش نقل مى‏كند تا سلسله سند به حضرت امير ـ عليه السلام ـ و در نهايت به وجود مقدس حضرت رسول اكرم(ص) مى‏رسد. روايات اين باب به چند دسته و طائفه تقسيم مى‏شود:
دسته اول: رواياتى است كه مى‏فرمايد هيچ پيامبرى سخنى به عظمت لاالا الّا اللّه نياورده: «عن ابى سعيد الخدرى قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم: ما قلت و لاقال القائلون قبلى مثل لااله‏الّا اللّه»(17) ابى سعيد خدرى از پيامبر اكرم(ص) نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: نه من و نه كسانى كه پيش از من بوده‏اند، سخنى به عظمت «لااله الّا اللّه» نگفته‏اند.
دسته دوم: رواياتى است كه لااله الّا اللّه را به عنوان حصن و قلعه امن معرفى مى‏كند كه هر كس به آن وارد شود از عذاب الهى ايمن است: «لا اله الّا حصنى فمن دخل حصنى امن من عذابى»(18) حصن بودن اين كلمه تنها به تلفظ آن يا شهادت به وحدانيت و يكتائى خداوند نيست، گرچه گفتن «لااله الّا اللّه» موجب نجات از خلود در آتش است، اما اين حديث امن مطلق را تضمين كرده است، يعنى گوينده «لااله الّا اللّه» از هرگونه عذابى در امان است.
دسته سوم: روايتى كه دسته دوم را مقيد به اخلاص مى‏كند:
«امام رضا(ع): حدثنى ابى العبدالصّالح موسى بن جعفر قال حدثنى ابى الصادق جعفر بن محمّد قال حدثنى ابى ابو جعفر محمد بن علّى باقر علم الانبياء قال حدّثنى ابى علّى بن الحسين سيّد العابدين قال حدّثنى ابى سيدّ شباب اهل الجّنه الحسين قال حدثنى ابى علىّ بن ابى طالب عليه السلام قال سمعت النّبى صلى اللّه عليه و آله و سلّم يقول: قال اللّه جلّ جلاله: انّى انا اللّه لا اله الّا انا فاعبدونى من جاء منكم بشهادة ان لا اله الّا اللّه بالاخلاص دخل فى حصنى و من دخل فى حصنى امن من عذابى»(19) امام رضا(ع) از پدرش و او از پدرش امام صادق(ع) و او از پدرش امام باقر(ع) و او از پدرش امام زين العابدين (ع) و او از پدرش سرور اهل بهشت امام حسين(ع) و او از پدرش على ابن ابيطالب (ع) نقل كرده است كه آن حضرت فرمود از پيامبر اكرم(ص) شنيدم كه مى‏فرمود: كه خدا فرموده است: من خدا هستم جز من معبودى نيست پس فقط مرا پرستش كنيد و هركه با اخلاص به وحدانيت خدا شهادت دهد در حصن و دژ وارد مى‏شود و هركه در دژ من وارد شد از عذاب من ايمن است.
دسته چهارم: روايتى كه به شرح اخلاص در روايت قبلى مى‏پردازد. «عن ابى عبداللّه (ع): قال من قال لااله الّا اللّه مخلصاً دخل الجنّة و اخلاصه ان تحجره لااله الّا اللّه عمّا حرّم اللّه عزّ و جلّ»(20) هر كس «لا اله الّا اللّه» را با اخلاص بگويد وارد بهشت مى‏شود و اخلاص او به آن است كه او را از حرام باز مى‏دارد. يعنى اخلاص گوينده اين كلمه آن است كه لا اله الّا اللّه او را از گناه باز دارد.
دسته پنجم: روايت معروف امام رضا (ع) است كه مسئله امامت و حكومت را تبيين مى‏كند و مى‏فرمايد:
«سمعت جبرئيل يقول: سمعت اللّه جلّ جلاله: لا اله الّا اللّه حصنى فمن دخل حصنى امن من عذابى فلمّا مرّت الراحلة نادانا و اما بشروطها و انا من شروطها»(21)(يعنى امام هشتم (ع) در همان نيشابور بعد از چند قدمى سر را از كجاوه بيرون آورد و فرمود: از جبرئيل شنيدم كه گفت: از خداى سبحان شنيدم كه فرمود: «لا اله الّا اللّه» دژ من است و هر كس وارد دژ من شود از عذاب من ايمن است. اين سخن (انا من شروطها) را قبل از امام رضا(ع)، امام باقر (ع)، و ساير ائمه(عليهم السلام) فرموده‏اند. اين حديث نشان مى‏دهد كه توحيد شروطى دارد كه يكى از آنها پذيرفتن امامت امام هشتم است كه اين تمام شرط نيست، قهراً پذيرفتن امامان قبلى و بعدى نيز از شروط اين كلمه است. با توجه به اين روايت جامعه اسلامى مبتنى بر اصل توحيد است و توحيد قلعه امن است و هيچگاه، كسى به گناه آلوده نمى‏شود مگر اينكه در آن محدوده از توحيد محروم باشد و داعيه ربوبيّت و خدائى داشته باشد.

پى‏نوشت‏ها:

1. سوره مؤمن، آيه 37.
2. همان، .
3. سوره بقره،آيه 156.
4. سوره انشقاق ، آيه 6.
5. سوره مؤمن، آيه 37.
6. سوره كهف، آيه 46.
7. سوره حج، آيه 25.
8. تحف العقول، ص 24 نقل به معنى .
9. بحار، ج 89، ص 14.
10. تحف العقول، ص 274.
11. سوره طور، آيه 23.
12. سوره حديد، آيه 21.
13. سوره ابراهيم، آيه 24.
14. سوره رعد، آيه 35، اكل در اين آيه شريفه به معناى مايؤكل (يعنى خوراكى) است، نه به معناى اكل و خوردن و معنا اين نيست كه اهل بهشت دائم الاكل و پرخورند.
15. سوره واقعه، آيه 33.
16. اين روايت از غرر روايات است كه با يك تشبيه معناى دايمى بودن ميوه، كم نشدن آن و ميوه دادن همه جاى يك درخت را بيان مى‏كند.
17. حديث اوّل.
18. حديث 23.
19. حديث 22.
20. حديث 26.
21. حديث 23.
یک شنبه 2 مهر 1391  12:15 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

القرآن في مواجهة الحضارة الغربية بين النورسي و محمد عبده

دریافت فایل pdf

 

 

مصطلحات قرآنیة: مفهوم الأمة فی القرآن الکریم

دریافت فایل pdf

 

 

فلسفه سقوط حکومت ها و تمدن ها از نگاه قرآن

دریافت فایل pdf

 

یک شنبه 2 مهر 1391  12:15 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

علل پيشرفت و انحطاط جامعه از منظر آموزه هاى اسلامى

دریافت فایل pdf

 

 

پارادایم پیشرفت در مکتب جامعه شناختی قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

القیم الحضاریة من خلال حجة الوداع

دریافت فایل pdf

 

 

علل پيشرفت و انحطاط جامعه از منظر آموزه هاى اسلامى

دریافت فایل pdf

 

 

 

شيمي و پديده هاي فيزيكي در قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یک شنبه 2 مهر 1391  12:16 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

ويژگي هاي جامعه مطلوب اسلامي

دریافت فایل pdf

 

ارکان و پايه‌هاي اخلاقي جامعه مطلوب انساني از منظر علامه طباطبايي

دریافت فایل pdf

 

 

مبانی جامعه دینی در قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

 

یک شنبه 2 مهر 1391  12:17 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

سرنوشت جامعه‏هاى ستمگر و بازجويى از آنها

سرنوشت جامعه‏هاى ستمگر و بازجويى از آنها

يعقوب جعفرى

«وَ كَمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها فَجآءَها بَأْسُنا بَياتًا أَوْ هُمْ قآئِلُونَ فَما كانَ دَعْواهُمْ اِذْ جآءَهُمْ بَأْسُنآ اِلاَّ أَنْ قالُوا اِنَّا كُنَّا ظالِمينَ فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذينَ أُرْسِلَ اِلَيْهِمْ وَ لَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلينَ فَلَنَقُصَّنَّ عَلَيْهِمْ بِعِلْمٍ وَ ما كُنَّا غائِبينَ وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازينُهُ فَأُولئِكَ الَّذينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ بِما كانُوا بِآياتِنا يَظْلِمُونَ».
«و چه بسا آبادى كه آن را هلاك كرديم و عذاب ما شبانه يا هنگامى كه درخواب نيمروز بودند به آنها فرا رسيد. پس هنگامى كه عذاب ما به آنها رسيد سخنشان جز اين نبود كه ما ستمگران بوديم. پس، از كسانى كه پيامبران به سوى آنها فرستاده شدند و نيز از پيامبران البته پرسش خواهيم كرد. پس، از روى علم (حالات آنها را) برايشان تعريف خواهيم كرد و ما غايب و بى‏خبر نبوده‏ايم. و سنجيدن اعمال در آن روز (قيامت) حق است؛ پس كسانى كه خوبيهاى آنها سنگين باشد آنان رستگارانند. و كسانى كه خوبيهاى آنها سبك باشد آنان همانها هستند كه به خويشتن زيان رسانيده‏اند به جهت آنكه به آيات ما ستم كرده‏اند».
سوره اعراف آيات 4 - 9
جامعه‏ها هم مانند افراد، حالت‏هاى مختلفى دارند. گاهى يك جامعه از نظر مبانى دينى و ارزش‏هاى معنوى در چنان حالتى قرار دارد كه از انسجام و وحدت و توان بالايى برخوردار است و قابليت بقا و دوام دارد. خداوند چنين جامعه‏اى را مورد حمايت خود قرار مى‏دهد.
در مقابل، جامعه‏هاى بى‏ايمان و تهى از معنويت و تقوا به سبب روى آوردن به فساد و گناه و فسق و فجور، قابليت بقا را از دست مى‏دهد و خداوند چنين جامعه‏اى را هلاك مى‏سازد. گاهى به صورت استدراج و به‏طور طبيعى هلاك مى‏شود و سقوط مى‏كند و گاهى هم با نزول بلاهاى آسمانى و عذاب الهى، به يك مرتبه نابود مى‏شود.
در اين آيات از نزول عذاب ناگهانى خدا بر بعضى از جوامع بشرى خبر مى‏دهد و مى‏فرمايد: چه بسا آبادى كه آن را هلاك كرديم و عذاب ما شبانه يا به هنگام خواب نيمروز به آنها فرا رسيد. اين همان عذاب «استيصال» است كه ناگهان مردمى را به كام خود مى‏برد و اين در اثر گناه و نافرمانى و كارهاى ضدّ خدايى و عناد با حق و انكار پيامبران پديد مى‏آيد و خدا پس از مهلت‏هايى كه مى‏دهد، بالاخره عذاب خود را نازل مى‏كند. جالب اينكه اين عذاب، در حال استراحت مردم يا در شب و يا در خواب نيمروز نازل مى‏شود؛ يعنى هنگامى كه مردم به فراغت نياز دارند و مشغول استراحت هستند و گمان مى‏كنند كه هيچ خطرى آنها را تهديد نمى‏كند و به امنيت و آسايش ظاهرى كه دارند، مغرور هستند.
وقتى عذاب الهى آنها را فرا گرفت، ناگهان از خواب خوش بيدار مى‏شوند و خود را در كام عذابى سخت مى‏يابند. اينجاست كه به خود مى‏آيند و با ديدن عذاب، به گناه خود اعتراف مى‏كنند و مى‏گويند: ما ستمگران بوديم ولى اين اعتراف در اين زمان سودى براى آنها ندارد و توبه محسوب نمى‏شود.
روشن است كه نزول چنين بلاهايى كه باعث نابودى يك جامعه مى‏شود در اثر شيوع گناه و رواج فسق و فجور و ستمگرى است و گرنه هيچ جامعه‏اى بدون حساب و كتاب هلاك نمى‏شود. در آيات متعددى از قرآن علت نابودى چنين جوامعى شيوع ظلم و فساد و گناه معرفى شده است:
فكأين من قرية اهلكناها و هى ظالمة فهى خاوية على عروشها (حج/45)
چه بسا آبادى كه اهل آن ستمگر بودند هلاك كرديم، پس بر سقفهايش فرو افتاد.
فاهلكناهم بذنوبهم و انشاءنا من بعدهم قوما آخرين (انعام/6)
پس آنها را به سبب گناهانشان هلاك كرديم و پس از آنها گروه ديگرى را آورديم.
البته گاهى نابودى پس از مهلتى انجام مى‏گيرد:
وكأيّن من قرية امليت لها و هى ظالمة ثم اخذتها والىّ المصير(حج/48)
و چه بسا آبادى كه در حالى كه ظالم بود به آن مهلت دادم؛ سپس آن را برگرفتم و بازگشت به سوى من است.
جامعه‏هاى ستمگر با عذابى كه در اين دنيا به آنها مى‏رسد، كارشان تمام نمى‏شود بلكه علاوه بر عذاب اين دنيا در آخرت نيز مؤاخذه خواهند شد و در برابر كارهايى كه كرده‏اند مورد پرسش قرار خواهند گرفت.
در آيه شريفه، كه «فلنسئلنّ» با «فاء تفريع» شروع مى‏شود و به آيه پيش ربط داده شده، اظهار مى‏دارد كه هم از مردمى كه پيامبران به سوى آنها آمدند و هم از پيامبران، سؤال خواهد شد. يعنى در روز قيامت هم از مردم و هم از پيامبران سؤال خواهد شد. البته سؤالها متفاوت است؛ سؤالى كه از مردم مى‏شود مربوط به كارهاى آنها در دنياست و سؤالهايى كه از پيامبران مى‏شود مربوط به عكس‏العمل مردم در برابر دعوت آنهاست؛ يعنى اينكه پيامبران شهادت خواهند داد كه مردم با دعوت آنها چگونه برخورد كردند. بنابراين، سؤال از مردم به عنوان سؤال از متهم و سؤال از پيامبران به عنوان سؤال از شاهد است.
توجه كنيم كه قيامت داراى موقفها و ايستگاههاى گوناگونى است. در بعضى از اين موقفها از همه سؤال مى‏شود و گنهكاران مورد پرسش قرار مى‏گيرند؛ ولى در بعضى ديگر از اين موقفها از كسى سؤال نخواهد شد و فقط مجازات در پى خواهد داشت. گروهى از آيات كه دلالت بر اين دارند كه در قيامت از مجرمان سؤال مى‏شود مربوط به موقف اول و آن گروه كه دلالت دارند سؤال نخواهد شد، مربوط به موقف دوم است.
از جمله آياتى كه مربوط به موقف اول است علاوه بر آيه مورد بحث، از آيات زير هم مى‏توان ياد كرد:
وقفوهم انهم مسؤولون (صافات/24)
آنها را نگه‏داريد كه از آنها سؤال خواهد شد.
فوربك لنسئلنهم اجمعين (حجر/92)
پس سوگند به پروردگار تو كه از همه آنها پرسيده خواهد شد.
وليسئلنّ يوم القيامة عما كانوا يفترون (عنكبوت/13)
و البته در روز قيامت از آنچه افترا مى‏زنند پرسيده خواهند شد.
و از جمله آياتى كه مربوط به موقف دوم است، اين آيات را مى‏آوريم:
ولايسئل عن ذنوبهم المجرمون (قصص/78)
گنهكاران از گناهان خود پرسيده نمى‏شوند.
فيومئذ لايسئل عن ذنبه انس و لاجانّ (رحمن/39)
پس در آن روز از گناه هيچ انس و جنّى پرسيده نمى‏شود.
ضمناً سؤالى كه در يك موقف قيامت از مجرمان خواهد شد براى كشف‏حقيقت نيست؛ چون خداوند، خود از حال آنها با خبر است، بلكه سؤال براى اعتراف گرفتن از آنهاست و اين خود نوعى عذاب روحى است و براى همين است كه در آيه مورد بحث ما پس از بيان اينكه از مردم سؤال خواهد شد، اضافه مى‏كند كه كارهاى آنها را از روى علم و آگاهى براى آنها تعريف خواهيم كرد تا بدانند كه غايب و بى‏خبر نبوديم. يعنى آنها هر كارى در دنيا انجام داده‏اند در حضور ما بوده و ما به خوبى از آن آگاه بوديم و در قيامت از كارهايى كه كرده‏اند خبر خواهيم داد. بنابراين پرسش از آنها براى به دست آوردن اطلاع نيست بلكه براى اتمام حجت است كه براى آنان نوعى عذاب روحى هم هست.
عدل الهى در روز قيامت حكومت خواهد كرد و هركسى عادلانه به سزاى اعمال خود خواهد رسيد و اعمال مردم با ترازوى الهى سنجيده خواهد شد؛ هر كس كه اعمال نيك او سنگينى كند رستگار خواهد شد و هركس كه كارهاى نيك او سبك باشد زيان خواهد ديد.
البته منظور اين نيست كه در قيامت ترازويى از نوع ترازوهاى دنيا برقرار خواهد بود بلكه ترازو به عنوان مظهر عدالت و سنجش بيان شده و منظور اين است كه كارهاى مردم در روز قيامت سنجيده خواهد شد و مطابق با اعمالشان با آنها رفتار خواهد شد.
بعضى‏ها گمان كرده‏اند كه در قيامت كارهاى خوب انسان با كارهاى بد او مقايسه و سنجيده مى‏شود و اگر كارهاى خوب او از كارهاى بد او بيشتر بود نجات خواهد يافت و اگر برعكس آن بود هلاك خواهد شد. اين همان «موازنه» است كه بعضى‏ها به آن معتقدند ولى آيات مربوط به ترازوى قيامت به اين مطلب دلالت ندارد، بلكه طبق اين آيات، كارهاى خوب با كارهاى بد سنجيده نمى‏شود و اعمال خوب به تنهايى مورد ارزيابى قرار مى‏گيرد كه اگر سنگين شد اهل نجات است و اگر سبك شد مجازات مى‏شود.
به نظر مى‏رسد كه اعمال نيك انسان با آن عملى كه مورد پسند خداست و عمل كاملى است، سنجيده خواهد شد؛ يعنى مثلاً نمازهاى انسان با يك نماز كاملى كه خدا مى‏پسندد مقايسه مى‏شود كه اگر سنگين‏تر از آن باشد، اهل نجات است و اگر سبك‏تر از آن باشد مورد قبول نيست. آيات از شق سوم كه برابرى دو كفه ترازواست ساكت است ولى معلوم است كه آن نيز مورد رضايت خداوند مى‏باشد و آيات، فرد شاخص و فرد نازل را بيان مى‏كند.
آيات مربوط به ميزان، به همان معنايى كه گفتيم دلالت مى‏كند؛ از جمله، آيه مورد بحث كه عينا در سوره مؤمنون آيه 23 نيز تكرار شده به خوبى به اين معنا دلالت يدارد و همين طور آيه زير:
فاما من ثقلت موازيته فهو فى عيشة راضية و اما من خفت موازينه فامه هاويه(قارعه/6-9)
پس كسى كه كارهاى خوب او سنگين باشد، او در زندگىِ خوشايندى خواهد بود و هركس كه كارهاى خوب او سبك باشد جايگاه او دوزخ است. البته اين بدان معنا نيست كه كارهاى بد انسان مورد غفلت قرار خواهد گرفت بلكه هر انسانى نتيجه كارهاى زشت خود را هم خواهد ديد: فمن يعمل مثقال ذرّة خيراً يره و من يعمل مثقال ذرّة شرّا يره(زلزله/7-8)
پس هر كس به سنگينى ذره‏اى، كار خوب كند آن را مى‏بيند و هر كس به سنگينى ذره‏اى، كار بد كند آن را مى‏بيند.
در آيه مورد بحث در مورد كسانى كه كارهاى خوب آنها سبك باشد يعنى مورد قبول واقع نشود، اظهار مى‏دارد كه آنان به جهت آنكه به آيات ما ستم كردند، به خود ضرر زدند؛ يعنى آنها در دنيا براى آيات الهى ارزش قائل نشدند يا آن را انكار كردند و يا عمل نكردند و نتيجه آن ضرر و زيانى است كه در آخرت نصيب آنها خواهد شد و هر عمل خيرى هم كرده باشند سودى براى آنان نخواهد داشت. قال علىّ عليه السلام لسائِلٍ سَأَلَهُ عَن مُعْضلةٍ: «سَلْ تَفَقُّهاً وَ لا تَسْألْ تَعَنُّتاً فَإنَّ الجاهِلَ المُتعَلِّمَ شَبِيهٌ بِالعْالِمِ وَ إنَّ العالِمَ المُتَعَسِّفَ شَبِيهٌ بِالجاهِلِ».
على‏عليه السلام به كسى كه از آن حضرت(از روى آزمايش) مُشكلى پرسيد(درباره روش پرسش از دانا) فرمود:
«بپرس براى فهميدن و آموختن و مپرس به قصدِ در دشوارى انداختن، زيرا نادانِ فراگيرنده علم، به عالم ماند (چون براى به دست آوردن علم آماده گشته و در راه راست قدم نهاده) و دانائى كه در بيراهه قدم نهد( طالب غلبه و برترى باشد)، نادان ماند (چون او مانند نادان مى‏طلبد چيزى را كه شايسته نمى‏باشد».
نهج‏البلاغه فيض الإسلام، كلمات قصار، كلمه 312، ص 1238).

 

یک شنبه 2 مهر 1391  12:17 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

جامعه از دیدگاه اسلام (3)

جامعه از دیدگاه اسلام (3)

مرتضی مطهری؛
تقسیمات و قطب بندیهای اجتماعی‏

جامعه در عین اینکه از نوعی وحدت برخوردار است، در درون خود به گروهها و طبقات و اصناف مختلف و احیانا متضاد منقسم می‏گردد و یا لااقل بعضی جامعه‏ها چنین‏اند، و ممکن است جامعه در عین وحدت، در درون خود به قطبهای متخالف و احیانا متضاد منقسم گردد.پس جامعه وحدتی دارد در عین کثرت، و کثرتی دارد در عین وحدت.به اصطلاح حکمای اسلامی، بر جامعه‏ها نوعی وحدت در کثرت و کثرت در وحدت حکمفرماست.در فصلهای پیش سخن از وحدت جامعه بود که چه نوع وحدتی است، اکنون سخن از کثرت جامعه است که چگونه کثرتی است.
در اینجا دو نظریه معروف وجود دارد: یکی نظریه مبتنی بر مادیت تاریخی و تضاد دیالکتیکی.بنابر این نظریه - که بعدها درباره‏اش سخن خواهیم گفت - این جهت تابع اصل مالکیت است.در جامعه‏هایی که مالکیت‏خصوصی وجود ندارد مانند جامعه اشتراکی اولیه و یا جامعه‏های اشتراکی که در آینده تاریخ تحقق خواهد یافت، اساسا جامعه یک قطبی است، و اما در جامعه‏هایی که بر آنها مالکیت‏خصوصی حکمفرماست لزوما دو قطبی است، پس جامعه یا یک قطبی است و یا دو قطبی، شق سوم ندارد.در جامعه‏های دو قطبی، انسانها تقسیم می‏شوند به انسانهای استثمارگر و انسانهای استثمار شده و جز دو اردو و دو گروه حاکم و محکوم گروهی وجود ندارد.سایر شؤون جامعه از فلسفه و اخلاق و مذهب و هنر نیز همین رنگ را پیدا می‏کند، یعنی مثلا دو گونه فلسفه و اخلاق و مذهب و غیره بر جامعه حاکم است که هر کدام رنگ طبقه اقتصادی خاص را دارد و اگر فرضا یک فلسفه و یا یک مذهب یا یک اخلاق حاکم باشد، باز هم رنگ یکی از دو طبقه را دارد که احیانا بر طبقه دیگر تحمیل شده است، اما فلسفه یا هنر یا مذهب یا اخلاق فوق طبقه اقتصادی و بی‏رنگ امکان وجود ندارد.
نظریه دیگر این است که تک قطبی یا چند قطبی بودن جامعه وابسته به اصل مالکیت نیست، علل و عوامل فرهنگی و اجتماعی و نژادی و ایدئولوژیکی نیز می‏تواند منشا چندقطبی شدن جامعه گردد.مخصوصا علل فرهنگی و ایدئولوژیکی می‏تواند نقش اساسی داشته باشد و جامعه را نه به دو قطب که به چند قطب احیانا متضاد تجزیه نماید، همچنانکه قادر است جامعه را به صورت تک قطبی درآورد بدون آنکه الزاما اصل مالکیت ملغی شده باشد.
اکنون ببینیم برداشت قرآن درباره کثرت جامعه چه برداشتی است؟آیا کثرت و اختلاف را می‏پذیرد یا نمی‏پذیرد؟و اگر می‏پذیرد دیدگاه قرآن از قطبی شدن جامعه دیدگاه دو قطبی است آنهم بر اساس مالکیت و استثمار یا به گونه‏ای دیگر است؟ به نظر می‏رسد استخراج لغات اجتماعی قرآن و تعیین نقطه نظر قرآن در مفهوم این لغات بهترین راه و لااقل راه خوبی باشد برای به دست آوردن نظر قرآن.
لغات اجتماعی قرآن دو گونه است: بعضی از لغات اجتماعی مربوط است به یک پدیده اجتماعی، مثل: ملت، شریعت، شرعة، منهاج، سنت و امثال اینها.این لغات از محل بحث ما خارج است.ولی یک عده لغات دیگر لغاتی است که عنوان اجتماعی برای همه یا گروههایی از انسانها به شمار می‏رود.این لغات است که وجهه نظر قرآن را می‏تواند مشخص کند، مانند: قوم، امت، ناس، شعوب، قبائل، رسول، نبی، امام، ولی، مؤمن، کافر، منافق، مشرک، مذبذب، مهاجر، مجاهد، صدیق، شهید، متقی، صالح، مصلح، مفسد، آمر به معروف، ناهی از منکر، عالم، ناصح، ظالم، خلیفه، ربانی، ربی، کاهن، رهبان، احبار، جبار، عالی، مستعلی، مستکبر، مستضعف، مسرف، مترف، طاغوت، ملا، ملوک، غنی، فقیر، مملوک، مالک، حر، عبد، رب و...
البته لغاتی دیگر به ظاهر مشابه اینها هست مانند: مصلی، مخلص، صادق، منفق،
مستغفر، تائب، عابد، حامد و امثال اینها، اما این لغات صرفا به عنوان بیان یک سلسله «افعال‏» ذکر شده نه به عنوان یک سلسله گروهها.از این‏رو در این لغات احتمال اینکه بیانگر گروهها و تقسیمات و قطبهای اجتماعی باشند نمی‏رود.
لازم است آیاتی که لغات دسته اول را ذکر کرده‏اند، خصوصا در آنچه مربوط به جهتگیریهای اجتماعی است، مورد بررسی و مطالعه دقیق قرار گیرد تا روشن گردد که [آیا]همه اینها را در دو گروه می‏توان جا داد و یا در گروههای متعدد باید جا داده شود، و اگر فرضا همه اینها در دو گروه جا داده می‏شود، مشخص اصلی آن دو گروه چیست؟ مثلا آیا می‏شود همه آنها را در دو گروه «مؤمن‏» و «کافر» که مشتمل بر جهتگیری اعتقادی است و یا در دو گروه «غنی‏» و «فقیر» که نمایانگر وضع اقتصادی است، جا داد؟و به عبارت دیگر، باید دید این تقسیمات در نهایت امر به یک تقسیم اصلی برمی‏گردد و سایر تقسیمات همه فرعی و شاخه‏ای است‏یا نه؟و اگر به یک تقسیم برمی‏گردد آن تقسیم اصلی چیست؟ برخی مدعی هستند که برداشت قرآن از جامعه برداشت دو قطبی است.از نظر قرآن جامعه در مرتبه اول و درجه اول، تقسیم می‏شود به قطب مسلط و حاکم و بهره‏کش، و قطب محکوم و بهره ده و به اسارت گرفته شده.قطب حاکم همان است که قرآن از آنها به «مستکبرین‏» تعبیر می‏کند و قطب محکوم آنان هستند که قرآن آنان را «مستضعفین‏» می‏خواند.سایر تقسیمات از قبیل تقسیم به مؤمن و کافر یا موحد و مشرک یا صالح و فاسد جنبه فرعی دارد.یعنی استکبار و بهره کشی است که به کفر، شرک، نفاق، و امثال اینها منجر می‏شود و متقابلا استضعاف شدگی است که در جهت ایمان، هجرت، جهاد، صلاح، اصلاح و امثال اینها می‏کشاند.به عبارت دیگر، ریشه و خاستگاه چیزهایی که قرآن آنها را انحراف اعتقادی یا اخلاقی یا عملی می‏خواند، وضع خاصی از روابط اقتصادی است‏یعنی استثمارگری، و ریشه و خاستگاه چیزهایی که قرآن آنها را از نظر اعتقادی یا اخلاقی یا عملی تایید و تاکید می‏کند، استثمار شدگی است.وجدان انسان طبعا و جبرا تابع وضع زندگی مادی اوست، بدون تغییر در وضع زندگی مادی امکان ندارد وضع روحی و نفسانی و اخلاقی مردمی تغییر کند، از این‏رو قرآن مبارزات اجتماعی را در شکل مبارزه طبقاتی صحیح و بنیادی می‏شمارد، یعنی برای مبارزه اجتماعی نسبت به مبارزه اعتقادی یا اخلاقی اولویت و اصالت قائل است.از نظر قرآن کافران، منافقان، مشرکان، فاسدان، فاسقان ظالمان
از میان گروههایی برمی‏خیزند که قرآن آنان را «مترف‏» ، «مسرف‏» ، «ملا» ، «ملوک‏» ، «مستکبر» و امثال اینها می‏خواند.امکان ندارد این گروهها از طبقه مقابل برخیزند، همچنانکه پیامبران، رسولان، امامان، صدیقان، شهیدان، مجاهدان، مهاجران، مؤمنان از طبقه مستضعف برمی‏خیزند و امکان ندارد از طبقه مقابل برخیزند.پس استکبار و استضعاف است که وجدان اجتماعی می‏سازد، استکبار و استضعاف است که جهتگیری می‏دهد، همه شؤون دیگر، «مظاهر» و «تجلیات‏» استضعافگری و استضعاف شدگی است.
قرآن نه تنها گروههای نامبرده را مظاهر و جلوه‏گاه‏های دو قطب اصلی مستکبر و مستضعف می‏شمارد، به یک سلسله صفات و ملکات خوب از قبیل صداقت، عفاف، اخلاص، عبادت، بصیرت، رافت، رحمت، فتوت، خشوع، انفاق، ایثار، خشیت، فروتنی و به یک سلسله صفات بد از قبیل کذب، خیانت، فجور، ریا، هوا پرستی، کوردلی، قساوت، بخل، تکبر و غیره اشاره کرده است. دسته اول را یکجا صفات استضعاف شدگان و دسته دوم را صفات استضعافگران دانسته است.پس استضعافگری و استضعاف شدگی نه تنها خاستگاه گروههای مختلف و متضاد است، خاستگاه صفات و ملکات اخلاقی متضاد است.استضعافگری و استضعاف شدگی اساس و پایه همه جهتگیریها و گرایشها و انتخابها و حتی همه آثار و تجلیات فرهنگی و مدنی است.اخلاق، فلسفه، هنر، ادبیات، مذهب برخاسته از طبقه استضعافگر، نمایشگر جهتگیری اجتماعی اوست، همه و همه در جهت توجیه وضع موجود و عامل توقف و رکود و انجماد است، بر خلاف اخلاق یا فلسفه یا ادبیات یا هنر یا مذهبی که خاستگاهش طبقه مستضعف است که آگاهی بخش، حرکت‏زا و انقلابی است.قطب مستکبر به حکم استضعافگری و تصاحب امتیازات اجتماعی، تاریک اندیش، سنت‏گرا و عافیت طلب است، بر خلاف قطب مستضعف که بصیر(آگاه)، سنت‏شکن، انقلابی، پیشتاز و پرجوشش و جنبش است.
خلاصه به عقیده این افراد، قرآن این نظریه را که آنچه انسان را می‏سازد و گروهش را مشخص می‏کند و به او جهت می‏دهد و پایگاه فکری و اخلاقی و مذهبی و ایدئولوژیکی او را تعیین می‏کند، وضع معاش است، تایید می‏کند و مجموعا از آیات قرآن برمی‏آید که تعلیمات خویش را بر این پایه نهاده است، از این‏رو وابسته بودن به یک قطب خاص، ملاک و معیار همه چیز است، با این معیار می‏توان ادعاها را
بازشناسی کرد، ادعای مؤمن، مصلح، رهبر و حتی نبی یا امام بودن با این محک باید تایید یا تکذیب شود.
این نظریه، در حقیقت برداشتی مادی از انسان و جامعه است.بدون شک قرآن تکیه خاصی روی پایگاه اجتماعی افراد دارد، ولی آیا این به این معنی است که قرآن همه تقسیمها و قطب بندیها را با این ملاک توجیه می‏کند؟!از نظر ما این نوع برداشت از جامعه با برداشت اسلام از انسان و جهان و جامعه منطبق نیست و از یک مطالعه سطحی در مسائل قرآنی ناشی شده است، و نظر به اینکه در همین فصل از کتاب، آنجا که درباره تاریخ بحث می‏کنیم تحت عنوان «آیا طبیعت تاریخ مادی است؟» به بررسی کامل این مطلب خواهیم پرداخت(1)، فعلا از ادامه بحث‏خودداری می‏کنیم.

پی نوشت:

1.رجوع کنید به مقاله «فلسفه تاریخ (1) آیا طبیعت تاریخ مادی است‏»در همین گزینه
یک شنبه 2 مهر 1391  12:17 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اصول و جلوه‌هاي زيبايي شناسي در قرآن کريم (قسمت دوازدهم)

اصول و جلوه‌هاي زيبايي شناسي در قرآن کريم (قسمت دوازدهم)

سید ابوالقاسم حسینی

 

چهار) ارتباط تجاري و مالي

چهارمين مايهی قوام جامعه در منظر قرآن کريم، ارتباط تجاري و پيمان‌هاي مالي است تا از طريق آن‌ها حقوق افراد حفظ گردد. قرآن کريم با بياني اعجازين، انگيزه‌هاي دروني اين ارتباط حق‌محور را ترسيم مي‌کند و رعايت نکردن اين حقوق را مايهی تباهي جان‌ها و نابودي جامعه مي‌شمرد و آن را هم‌رديف قتل مي‏داند:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ  آمَنُوا لاَ تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَن تَكُونَ تِجَارَةً عَن تَرَاضٍ مِنْكُمْ وَلاَ تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُمْ رَحِيماً.1
اي كساني كه ايمان آورده‏ايد، مالهاي خود را ميان خودتان به ناروا و ناشايست مخوريد،  مگر اين كه بازرگاني‌اي با خشنودي همديگر باشد، و خود [و يكديگر] را مكشيد ـ  و دستخوش هلاكت و تباهي مسازيد ـ  كه خدا به شما مهربان است‏.
اين آيهی گرامي با ندايي محبت‌آميز آغاز مي‏شود: يا أيها الذين آمنوا. نداهاي اين گونه در قرآن کريم متضمن نوعي مهر و محبت است؛ زيرا مخاطبان را با صفتي مي‌خواند که خداوند بسي دوست مي‌دارد و مؤمنان نيز از آن لذت مي‌برند. سپس نخست از صحنه‌اي ياد مي‏کند که در زندگي انسان‌ها همواره عرصهی کينه و دشمني را گسترده و جنگ‌ها و نزاع‌هاي کوچک و بزرگ را پديد آورده است: دست دراز کردن به آن چه حق ديگران است. آن گاه، رابطهی اقتصادي و تجاري انساني و مهرآميز را تصوير مي‏کند: مگر آن که تصرفتان در مال يکديگر با تجارتي از سر رضايت باشد. يعني رضايت در معاملات ميان انسان‌ها زيربناي روابط اقتصادي است. هرچه به نام دين و شرع و عرف و قانون انجام پذيرد، امّا اين رضايت قلبي را درون خود نداشته باشد، فقط صورتي صحيح دارد، امّا از روح اين تعليم قرآني بهره‌مند نيست و به همين رو است که يکي از مهم‌ترين ارکان جامعهی سالم در تفکر قرآني، در بسياري از جوامع اسلامي مفقود است. سپس بيان هنرمندانهی قرآن کريم رخ مي‌نمايد: ولا تقتلوا أنفسکم. اين بيان تصويري از دو صحنه را در عين حال پيش چشم مي‌آورد: يکي آن که اگر تجارت رضايتمندانه ميان شما برقرار نگردد، هلاک حقيقي شما را در پي دارد و زمينهی نابودي شما فراهم مي‏شود. ديگر آن که اگر به باطل‌خوري روي آوريد، خواه ناخواه براي دست انداختن به مال و منال يکديگر، در سطح جوامع کوچک و بزرگ تا روابط ميان دولت‌ها، دچار کشمکش و تعدي و ستيز مي‌شويد و جان‌هاي بي‌شمار را در اين منازعات از کف مي‌دهيد. آن گاه، اين بيان هنري به طنين مي‌رسد: إن الله کان بکم رحيما. يعني اين نوع رابطهی تجاري سالم که براي شما برنهاده و شما را به آن دعوت کرده‌ايم، از سر رحمت و دربردارندهی مهر خداوندي است که جمال جامعه را تضمين مي‏کند.

پنج) اقتدار

چنان که در قرآن کريم آمده، اقتضاي ايمان آن است که انسان زندگي را با قدرت ادامه دهد و توان خود را براي مقابله با هر مانع در برابر زيستن شرافتمندانه به کار گيرد. جامعه‌اي که مي‌خواهد جمال خود را حفظ کند، بايد بار اين رسالت را به دوش کشد و سنگيني آن را بپذيرد:
إِنَّا  سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً.2
ما بر تو سخني سنگين و دشوار ـ  يا گرانمايه ـ  خواهيم افكند ـ  يعني اين قرآن را بر تو فروخواهيم آورد ـ .
خداوند از افراد جامعه مي‌خواهد که همهی توش و توان خود را در اين راه تجهيز کنند:
فَجَعَلْنَاهَا نَكَالاً لِمَا بَيْنَ يَدَيْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ.3
و [به ياد آريد] آن گاه كه از شما پيمان گرفتيم و كوه طور را بالاي سرتان بداشتيم. آن [كتاب‏] را كه به شما داديم با همه نيرو و توان بگيريد و آن چه را كه در آن است، به ياد آريد؛ شايد كه پرهيزگار شويد.
بر پايهی اين بيان گرامي، بايد رسالت خداوند را با قدرت حفظ نمود و همين اقتدار است که اميد تقوا را در دل‌ها زنده مي‏کند؛ يعني بي آن، نمي‌توان به رستگاري و تقواي حقيقي دل بست. جامعهی ضعيف اصولا مجالي براي رسيدن به مرتبهی بلند تقوا ندارد و هرگونه تلاش صوري براي حفظ مناسک عبادي در آن، آب در هاون کوبيدن است. جامعهی ايماني همراه با اقتدار از جنبه‌هاي گوناگون، مي‌تواند چهرهی جمالي خود را حفظ مي‏کند و به معرض ديد بگذارد.
قدرتي که براي حفظ رسالت الاهي لازم است، تلاشي سخت و پيگير براي حفظ حقوق يکايک افراد جامعه مي‌طلبد. با اين تلاش که البته بس سنگين است، مي‌توان عقل‌ها را به کمال رسانيد و نفس‌ها را تربيت کرد و بناي تمدن انساني را برافراشت. در اين حالت است که نه فرد به جامعه زيان مي‌رساند و نه جامعه به حقوق فرد. اين اقتدار از يک جانب با تعصب‌ورزي و خودرأيي و قدرت‌طلبي منافات دارد و از جانب ديگر با تساهل و مداراي افراطي؛ بلکه بر محور تکاپوي صادقانه و تجهيز همهی نيروها براي حفظ مصالح و کيان جامعه مي‌چرخد؛ تجهيزي که بتواند ستيزندگان با توحيد را از تعرض بازدارد و جامعهی توحيدي را در برابر هرگونه ستيزهی شرک‌آميز بيمه کند:
وَأَعِدُّوا لَهُم مَااستَطَعْتُم مِن قُوَّةٍ وَمِن رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لاَتَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ يَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنْفِقُوا مِن شَيْ‏ءٍ فِي سَبِيلِ اللّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لاَتُظْلَمُونَ.4
و براي [كارزار با] آنها آن چه مي‏توانيد نيرو و اسبان بسته [و زين كرده‏] آماده سازيد تا بدين وسيله دشمن خدا و دشمن خودتان و ديگراني جز اينان را كه شما نمي‏شناسيد و خدا آنها را مي‏شناسد بترسانيد؛ و آن چه در راه خدا انفاق كنيد،  به‌تمامي به شما باز دهند و بر شما هيچ ستمي نخواهد شد.
اين جا است که جنگ چهرهی زيباي خود را نشان مي‏دهد. معمولا گمان دارند  که جنگ ويراني برجاي مي‌گذارد؛ امّا  بايد دو چهرهی جنگ را بازشناخت و آثار هريک را جداگانه ديد: جنگي که تجاوز است، تخريب و ويراني در پي دارد؛ و جنگي که دفاع و لازمهی حفظ جامعهی توحيدي است، سراسر خير و  رحمت است. جنگ در برابر تجاوزگر، اقتدار جامعه را به نمايش مي‌نهد؛ نيروهاي توحيدي را به وحدت حقيقي مي‌رساند؛ روح‌ها را براي فداکاري پالايش مي‌دهد؛ و زمينهی گسترده شدن خير و مهر و دوستي را پديدار مي‌سازد. امّا بديهي است که خود تجاوز ويراني‌هايي برجاي مي‌نهد. هنر انسان زيستن در همين است که آدمي هم از مهر و الفت و دوستي در بالاترين مرتبه بهره داشته باشد و هم به هنگام نياز، از کيان خويش و جامعه‌اش چون شيران شرزه دفاع کند و هرچه خطر افزون گردد، بر ايمان و نيروي رزم و اقتدارش بيفزايد:
الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ  قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَاناً وَقَالُوا حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ.5
آنان كه مردمان ايشان را گفتند كه [سپاهي از] مردم ـ  كافران مكه ـ  براي [جنگ با] شما گرد آمده‏اند، پس از آنها بترسيد؛ اما [اين سخن‏] بر ايمانشان افزود و گفتند: خدا ما را بس است و نيكو كارگزار و پشتيباني است.
اين جا است که جهاد در مسير حق، با تقوا ورزيدن و دستاويز جستن به سوي خدا تقارن و همراهي مي‌يابد و بي آن، بناي جامعهی اسلامي استوار نمي‌گردد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ  اللّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ.6
اي كساني كه ايمان آورده‏ايد! خداي و پيامبر را پاسخ دهيد هنگامي كه شما را به چيزي خوانند كه زنده‏تان مي‏سازد ـ  سبب زنده‏دلي شماست ـ  و بدانيد كه خدا ميان مرد و دل او حائل مي‏شود و [بدانيد كه‏] به سوي او برانگيخته و فراهم مي‏شويد.

شش) فتنه‌ستيزي

خداوند فرمايد:
وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِي‏ءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ.7
و اگر دو گروه از مؤمنان با هم كارزار كنند، ميانشان آشتي دهيد. پس اگر يكي از آن دو بر ديگري ستم و تجاوز كند، با آن كه ستم و تجاوز مي‏كند بجنگيد تا به فرمان خداي بازگردد. پس اگر باز گشت،  ميانشان به عدل و داد آشتي دهيد و دادگري كنيد؛ كه خدا دادگران را دوست مي‏دارد.
مفهوم عام اين آيه آن است که سلامت امّت در گرو پايبندي‌شان به وحدت در چنگ زدن به ريسمان خداوند است. امّا آن گاه که اين وحدت بگسلد و جامعه دچار تفرقه و چنددستگي گردد، صالحان امّت بايد پاي در ميان نهند و به صلح و رفق و مدارا فراخوانند؛ امّا اگر اين دعوت کارساز نيفتد، وظيفه دارند در برابر دسته يا دسته‌هاي متجاوز و ستمگر و فتنه‌انگيز بايستند و همان رفتاري را در پيش گيرند که در برابر دشمنان بيروني امّت در پيش مي‌گيرند. اگر اين کار به هنگام صورت پذيرد، ريشهی فتنه خشک خواهد شد و زمينة شرها و نابساماني‌هاي بعدي برچيده خواهد گشت.

هفت) مقابله با زشتي‌هاي اخلاقي

آن چه بناي بسياري از جوامع ديني را متزلزل ساخته، پايبند نبودن به قواعد اخلاقي و فرمان‌هايي است که روح شريعت در همان‌ها نهفته است. به جرأت مي‌توان گفت که اگر در جامعه‌اي سفارش‌هاي اخلاقي دين به کار بسته شود، آن جامعه به روح شريعت بسي نزديک‌تر است تا جامعه‌اي که مناسک و عادات و عبادات ديني همچون نماز و روزه و حجاب در آن رعايت مي‌شود، امّا اصول اخلاقي را به راحتي زير پا مي‌نهد. اگر بنا است چهرهی جمالي و زيباي جامعهی ديني نشان داده شود، چاره‌اي از التزام به اين اصول اخلاقي نيست. دين آمده تا اين کمالات اخلاقي گسترده شود و به تتميم برسد. از جملهی آفات اخلاقي که جامعه را سخت دستخوش زشتي و پليدي مي‏کند، اين‌ها را مي‌توان نام برد: نفاق و دورويي، حسد، ناراستي، شتابگري در تصديق شايعات، بدگماني، بدزباني آشکار، کين‌توزي، استهزاگري.
جامعه در کليت و انسجام خود، همانند تابلوي هنري است.هنگامي که به تابلويي زيبا مي‌نگريم و از آن لذت مي‌بريم، شايد در نگاه نخست نتوانيم تحليلي از آن به دست دهيم. امّا آن گاه که در اجزاي آن تابلو خيره شويم، درمي‌يابيم که اعجاب‌انگيزي آن اثر هنري مرهون نوعي رابطهی الفت‌آميز و هماهنگ و هارمونيک ميان رنگ‌ها و جلوه‌هاي بصري آن است. هرگاه اين الفت و هماهنگي حتي ميان دو جزء مفقود گردد، مجموعة اثر از حيث زيبايي شناسي دچار کاستي مي‏شود. روابط درست اخلاقي در جامعه همين نقش را ايفا مي‏کند. اگر ارتباط افراد براساس الفت و مهر و مکارم اخلاقي شکل گيرد، آن جامعه از يکپارچگي و انسجامي بهره مي‌گيرد که آن را زيبا و جميل جلوه مي‌دهد و هرکه از بيرون به آن بنگرد، بي آن که ناچار باشد به روابط دروني افراد خيره گردد، اين جمال را درمي‌يابد. جامعهی ديني نيازمند چنين چهره‌اي است تا در نگاه نخست، جمال دين به معناي حقيقي در آن ديده شود و شکوه توحيد در آن نمايان گردد؛ نه آن که چشم را بيازارد و دل را برماند. به عبارت ديگر حتّي اگر انسان‌هاي بسيار مهذبي در جامعهی ديني وجود داشته باشند و در کنج خانه‌ها و مساجد يا بازار يافت گردند، امّا روابط حاکم بر جامعه متعالي و تهذيب‌يافته نباشد، جلوهی عمومي آن جامعه زشت و نازيبا است، هرچند اجزاي بسيار زيبايي در آن يافت گردد.
حال اگر روابط دروني جامعهی اسلامي به حضيض گرايد و مکرمت‌هاي اخلاقي دچار کاستي شود، چه بايد کرد؟ تعبير هنرمندانه و نغز قرآن در سايهی بياني که گذشت، فهميده مي‌شود: صبر جميل. قرآن کريم فرمان مي‏دهد که انسان در برابر بي‌تعادلي‌هاي اخلاقي برادران و خواهران مؤمنش در جامعه، صبر زيبا پيشه کند:
فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِيلاً.8
پس شكيبايي كن، شكيبايي زيبا.
صبر زيبا چيست؟ اگر آدمي در برابر بي‌تعادلي‌ها چنان شکيب پيشه کند که هارموني و تعادل از دست رفته را به جامعه بازگرداند و به جاي اين که آن را تشديد کند، جبرانش نمايد، آن بخش از چهرهی اجتماع که با آن عدم تعادل دچار زشتي شده، ترميم مي‏شود و زيبايي خود را بازمي‌يابد. اين صبر، مايهی جمال است و از اين روي، صبر جميل ناميده مي‏شود. خشم خود را پوشاندن، از ديگران درگذشتن، سماحت و بزرگواري نشان دادن، عيب ديگران را به رخشان نکشيدن، و  ...  از مصاديق اين صبر زيبا است. اين شکيبايي، وقار و آرامش و استواري در پي دارد و توازني را که از آن ياد کرديم، به فرد و جامعه بازمي‌گرداند. همين بازگشت به توازن، ديگران را هم به آرامش و توازن فرامي‌خواند و کم‌ترين واکنش آن در افراد مقابل، اين است که شرمنده و منفعلشان مي‏کند و از سخن يا رفتار زشتي که ابراز کرده‌اند، به ندامتشان وامي‌دارد. هجر جميل نيز در همين سمت و سو است. گاه نياز است که انسان در مسير صبر، ديگران را به حال خود واگذارد و به زيبايي از بعضي چيزها چشم بپوشد وکناره گيرد. اين همان دستوري است که قرآن کريم در کنار صبر فرموده است:
وَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَاهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلاً 9
و بر آن چه مي‏گويند شكيبا باش و به شيوه‏اي زيبا  از آنان كناره بگير.
نيز گذشت و عفو و سماحت هم همين کارکرد جمالي را دارد. همچنان که صبر و هجر مايهی جمال جامعه است، گذشت نيز تعادل و توازن را به جامعه بازمي‌گرداند و آثار تخريبي برخي رفتارها و گفتارها را جبران و ترميم مي‏کند. پس اين فرمان قرآن نيز در همان سمت و سو است:
خَلَقْنَا السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَإِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ.10
و ما آسمان و زمين و آن چه را كه ميان آنهاست جز به‌راستي و درستي نيافريديم؛ و قيامت هر آينه آينده است. پس درگذر، درگذشتني زيبا.
پيشدرآمد آيه به قدر کافي گويا و رسا است. آفرينش آسمان‌ها و زمين و هرچه ميان آن دو جاي دارد، بيهوده نيست؛ يعني هماهنگي و هارموني و تعادل و توازن جهان از همهی جنبه‌ها سنجيده و حساب شده است. بيهودگي يعني نسنجيدگي؛ و هرچيز که سنجيده و بجا باشد، عبث نتواند بود. پس همين که جهان به حق است و بر حق؛ لازمه‌اش آن است که انسان‌ها روابط ميان خود را بر اساس گذشت و صفح استوار کنند تا زشتي‌ها ترميم شود و زيبايي حفظ گردد. آري؛ چنين است که هم صبر و هم هجر و هم صفح، خود، زيبا هستند.
امّا نتيجهی اين صبر و هجر، مهجور ماندن و جدا افتادن نيست. اين هجر نتيجه‌اي مغاير با شکل ظاهري خود دارد. پيامد صبر و کناره‌گيري زيبا اين است که برادري و الفت و پيوند بيشتر فراهم آيد، نه انزوا و گوشه‌گيري و خمود و جمود.

پی نوشتها

1. نساء، آیهی 29.
2. مزمل، آیهی 5.
3. بقره، آیهی 63.
4. انفال، آیهی 60.
5. آلعمران، آیهی 173.
6. انفال، آیهی 24.
7. حجرات، آیهی 9.
8. معارج، آیهی 5.
9. مزمل، آیهی 10.
10.  حجر، آیهی 85.
یک شنبه 2 مهر 1391  12:17 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

فرهنگ سازي از راه ارائه الگوي مناسب

فرهنگ سازي از راه ارائه الگوي مناسب

محمدعلي رباني

فرهنگ، مهم ترين جلوه و نماد بيروني و خارجي از انسانيت بشر است. از اين رو شخصيت هر كسي را براساس فرهنگ وي مي سنجند. هم چنين فرهنگ هر جامعه به عنوان مهم ترين معيار سنجش و داوري درباره آن جامعه و بيانگر ميزان رشد و تكامل آن در مسير درست كمالي به شمار مي آيد. بر اين اساس قرآن به مسايل فرهنگي بيش از هر مسئله ديگر بها داده و آموزش و پرورش انساني را در اين مسير مورد توجه و اهتمام ويژه قرار داده است.
بسياري از آموزه هاي قرآني به حوزه فرهنگ سازي توجه داشته و دستورهايي به اين منظور صادر كرده است. حوزه مسايل تربيتي كه به اشكال مختلف در قرآن مورد توجه است بازتابي از اين توجه قرآن به مسئله فرهنگ سازي مي باشد؛ زيرا هر جامعه اي در صورتي مي تواند در مسير الهي و صراط مستقيم گام بردارد كه آموزش فرهنگ سازي درست زندگي در آن مورد اهتمام باشد و مردم در مسير درست جامعه پذيري آموزش ديده و پرورش يابند.
بسياري از رفتارهاي فردي و اجتماعي همواره نيازمند بازسازي و بهسازي است؛ زيرا به علل دروني و بيروني، انسان گرايش هاي افراطي و تفريطي پيدا مي كند كه خود عامل مهم كژروي انسان است. تأكيد بر اعتدال و ميانه روي در همه حوزه ها و ارايه مسير كمالي به نام راه راست و صراط مستقيم از آن روست تا همواره با معيار و ميزاني، جلوي كژروي ها گرفته شود.
يكي از روش هاي قرآن براي فرهنگ سازي درست و سازنده، ارايه الگوي مناسب در همان زمينه است تا به عنوان معيار و ملاك داوري هميشه در جلو چشم باشد.
نويسنده در اين نوشتار بر آن است تا به نقش ارايه الگوهاي مناسب در حوزه فرهنگ سازي از ديدگاه قرآن توجه دهد و تحليل و تبيين قرآن را در اين زمينه يادآور شود. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.

روش هاي تربيتي قرآن

بي گمان هر انساني از زمان تولد نيازمند آموزش و پرورش است تا بتواند شناخت جامع و كاملي از هستي و خود و نيز هدف و مسير خويش در جهان هستي بيابد. چنان كه هر شخصي در كنار شناخت، نيازمند آن است تا به كمك اصول پرورشي، ظرفيت ها و توانمندي هاي خود را فعليت بخشد. از اين رو تعليم و تربيت به عنوان مهم ترين دغدغه همه افراد و جوامع در طول تاريخ مطرح بوده است.
انسان و جامعه زماني مي تواند به هدف اصلي و فلسفه آفرينش دست يابد كه آموزش و پرورش به شكل درست و كامل انجام پذيرد. لذا مسئله بهترين روش هاي آموزش و پرورش فردي و اجتماعي مورد توجه همه جوامع بشري بوده است.
از آن جايي كه هدف آموزه هاي وحياني از جمله قرآن، معرفي بهترين شيوه آموزشي و پرورشي به هدف دست يابي بشر به هدايت واقعي است، مسئله شيوه هاي آموزشي و پرورشي در مركز اهتمامات و توجهات قرآني قرار گرفته است.
آيات قرآني با توجه به ساختار طبيعي و نيازها و انگيزه هاي بشري، بر آن است تا بهترين و كامل ترين و آسان ترين روش و شيوه آموزشي و پرورشي را ارائه دهد تا انسان ها در اين مسير گام بردارند و مقاصد آفرينش را تحقيق عيني بخشند.

روش ارائه الگوي مناسب

از جمله روش هاي قرآني، ارايه الگوهاي عيني و پسنديده براي هر چيزي است؛ زيرا انسان ها داراي نيازها و ابعاد گوناگوني هستند كه ارايه بهترين الگو در هر زمينه اي مي تواند به تحقق فرهنگ مطلوب كمك كند.
اگر به آيات قرآني توجه شود به آساني مي توان دريافت كه گزارش هاي قرآني همواره با عطف به مسئله معرفي الگوهاي مناسب و درست در هر زمينه اي بوده است. حتي از آن جايي كه برخي نيازمند آن هستند كه الگوهاي نامناسب را به صورت موردي و خاص بشناسند و از پيروي آن دوري نمايند، قرآن به معرفي الگوهاي ناپسند نيز مي پردازد تا شخص و جامعه خود به قضاوت درباره دو دسته از الگوها پرداخته و بهترين و پسنديده ترين آن را انتخاب كند. با عنايت به اين كه برخي از افراد جامعه از نظر توانايي و ظرفيت در آن اندازه نيستند تا خود مصاديق الگوهاي ناپسند را بشناسند و از آن پرهيز كنند. تبيين و معرفي نظري و مصداقي هر يك از الگوهاي ناپسند مي تواند اين دسته از افراد را نيز دربرگيرد و آنان را در مسير درست و كمالي قرار دهد.
به سخن ديگر، گاه نياز است كه الگوهاي ناپسند نيز معرفي شوند تا هم فرصت سنجش براي افراد فراهم آيد و هم كساني كه ناتوان از تشخيص سره از ناسره و درست از نادرست هستند اين امكان را بيابند تا با معياري درست و كامل در مسير صحيح گام بردارند.
اين گونه است كه در مسايل خانوادگي دو دسته از الگوهاي پسنديده و ناپسند را معرفي مي كند. در آيات 10 تا 12 سوره تحريم مي توان اين شيوه آموزشي و فرهنگ سازي قرآني را به آساني شناسايي و ردگيري كرد. خداوند در اين آيات افرادي را به عنوان الگوهاي پسنديده و ناپسند معرفي مي كند؛ چنان كه در اين آيات و آيات ديگري كه مرتبط به همين الگوهاست تعليل خود را از پسنديده و ناپسند بودن اين الگوها بيان مي كند.
قرآن به علت اين كه هدف از آفرينش انسان را خلافت الهي از راه عبوديت مي داند، بر آن است تا الگوهايي را معرفي كند كه در اين مسير گام برداشته و به هدف رسيده اند.
به سخن ديگر، خداوند هر چند كه افرادي را به عنوان الگوهاي كامل براساس هدف تعيين شده آفرينش معرفي مي كند، با اين همه الگوهايي را نيز در برخي از حوزه هاي مهم زندگي به طور خاص معرفي مي كند كه انسان ها مي توانند آن ها را سرمشق خويش قرار دهند. در اين راستا افزون بر معرفي الگوهاي كلي و جامع چون رسول الله (ص) كه در آيه 21 سوره احزاب معرفي شده، به معرفي الگوهاي مورد نيز توجه دارد. بطوري كه در حوزه عفت و حيا به حضرت مريم(س) در آيه 12 سوره تحريم به عنوان الگوي پسنديده توجه مي دهد و در آيه 11 سوره تحريم نيز آسيه همسر فرعون را به عنوان الگوي مقاومت زنان معرفي مي كند.
در مسئله صبر به ايوب (ع) و صبر جميل به يعقوب (ع) و در مسايل ديگر كساني ديگر را معرفي مي كند كه در آيات قرآني به اشكال مختلف گزارش شده است.
ازجمله الگوهايي كه قرآن به عنوان الگوي كلي معرفي مي كند حضرت ابراهيم (ع) و پيروان وي است (ممتحنه آيات 4 و 6) چنان كه افرادي به نام ربانيون را نيز در آيات 146 و 147 سوره آل عمران به عنوان الگوهاي پسنديده و مناسب معرفي مي كند و درآيه 90سوره انعام بر پيروي و الگوبرداري از اين افراد تاكيد مي ورزد.

ويژگي الگوها

همان طور كه از آيات برمي آيد الگوهايي كه براي پيروي مورد توجه قرارمي گيرند، بايد داراي ويژگي ها و خصوصياتي باشند.
ازجمله مهم ترين اين ويژگي ها مناسبت ميان الگو و مساله اي است كه مي بايست درآن شخص، از الگو پيروي كند. به عنوان نمونه درمساله حيا و عفت بايد الگوهايي معرفي شوند كه دراين حوزه به عنوان مصاديق كامل عفت و حيا شناخته هستند. از اين رو به حضرت مريم (س) و دختران شعيب (ع) به عنوان الگوهاي عفت وحيا دراين ميان زنان توجه داده شده است. خداوند درگزارشي از عفت و حياي دختران شعيب (ع) مي فرمايد كه دختر شعيب درحالي به سوي حضرت موسي (ع) آمد كه رفتار وي برخاسته از حيا و عفت بود. وقار و طمانينه درگام برداشتن و
چشم فرو هشتن و متانت درگفتار و درعقب حضرت موسي (ع) حركت كردن از جمله مصاديقي است كه درباره حيا و عفت دختر حضرت شعيب(ع) دربرخي از روايات آمده است.
همچنين معرفي حضرت يوسف (ع) براي تقواي جنسي و واكنش مناسب در برابر عشوه هاي زنانه و تحريكات جنسي و يا براي مديريت كشوري و سياسي و نيز معرفي حضرت يعقوب (ع) و ايوب (ع) براي صبر از باب توجه به مناسبت ميان الگو و مسائل آن است.
بنابر اين نمي توان براي بيان مسائل زنان، الگوهاي مردانه را ارايه داد چنان كه نمي توان براي بيان مسائل عرفاني، الگوهايي ازفقيهان معرفي كرد و يا درحوزه مسائل اقتصادي از الگوهاي نظامي نشاني داد.
از ديگر ويژگي هاي الگو آسان بودن دسترسي به آن است. به اين معنا كه الگو بايد به گونه اي باشد كه به سادگي دردسترس قرارگيرد و پيروي از وي ممكن باشد. برخي از مردم، امامان معصوم (ع) و پـيامبر(ص) را آن چنان بالا مي برند كه قابل الگوبرداري نبوده و دور ازدسترس قرار مي گيرند. درحالي كه قرآن بارها بر اين نكته تاكيد مي كند كه آنان نيز همانند شما بشري هستند كه مي توان از آنان الگوبرداري كرد وبه كمالاتي كه آنان دست يافته اند دست يافت.
اگر الگوها به گونه اي باشند كه قابل دسترسي نباشند نمي توان آنها را به عنوان الگو معرفي كرد. به عنوان نمونه اگر فرشتگان يا جنيان الگو براي انسان قرار داده شوند. الگوي نامناسب و دور از دسترس هستند؛ زيرا خصوصيات و ويژگي هاي انساني با آن ها متفاوت است و انسان نمي تواند آنان را الگوي خويش قراردهد.
بسياري از الگوهايي كه براي جوانان و نوجوانان معرفي مي شود از جمله مصاديق خروج از اين مولفه و ويژگي الگو بودن است. بنابر اين بايد همواره به اين نكته توجه داشت كه الگو، مناسب و در دسترس باشد. درمسائل اقتصادي نمي توان جامعه اي را معرفي كرد كه داراي ظرفيت ها و ويژگي هاي اختصاصي است. به عنوان نمونه كشوري كه در بيابان و كوير قرار دارد نمي تواند در مسئله آب، كشوري چون برزيل را كه از رودخانه ها و جنگل هاي بزرگ برخوردار است و يا كشورهاي باراني ديگر را الگوي خود قرار دهد.
از ديگر ويژگي هاي الگو آن است كه بر بنياد اعتدال باشد؛ زيرا هرگونه افراط گرايي در الگو مي تواند فرد و جامعه را از مسير تكاملي باز دارد. به اين معنا كه اگر الگو در همان موردي كه الگو قرار مي گيرد، داراي افراط باشد نمي تواند مفيد و سازنده باشد.
از نظر اسلام بنياد همه چيز بر عدالت است و اعتدال و ميانه روي در امور به ويژه رفتاري كه مي بايست الگوي عمل قرار گيرد، از اصول اساسي آن به شمار مي رود. از اين رو خداوند از هرگونه افراط و تفريط در زندگي بازمي دارد و آن را عامل اختلال زندگي بشر مي داند.
لذا در آيات قرآني افراط در انفاق نيز امري مذموم دانسته شده است و با آن كه انفاق، عملي واجب و پسنديده و فضيلتي بسيار مهم براي آدمي است، هرگونه خروج از اعتدال و گرايش به افراط و تفريط در آن منع شده است. (اسراء آيات 29 و 38 و فرقان آيه 67)
خداوند در آيات 17 و 19 سوره لقمان رعايت اعتدال در راه رفتن را سفارش مي كند كه اين خود نمونه اي از مصاديق اين مسئله است.
اينها برخي ازويژگي هايي است كه يك الگوي مناسب بايد از آن برخوردار باشد.

فرهنگ سازي از راه معرفي الگو

با توجه به اين كه انسان موجودي مقلد است و بسياري از تجربيات و دانش هاي خويش را از طريق تقليد مي آموزد و يا به ديگران و نسل هاي ديگر منتقل مي كند مي توان گفت كه الگوسازي امري مهم و اساسي است.
البته همين مسئله تقليد عامل مهمي در گمراهي بشر است. از اين رو قرآن از تقليدهاي كوركورانه و به دور از عقلانيت و مشروعيت باز مي دارد. به اين معنا كه همين عامل انتقال تجربيات و دانش ها از نسلي به نسلي ديگر، خود مهم ترين عامل بازدارندگي انسان از رشد و كمال و عقب افتادگي بشر قرار مي گيرد در صورتي كه به درستي از اين توانمندي و ظرفيت بشري استفاده نشود.
همان گونه كه انسان نيازمند آموزش و تربيت است، نيازمند الگوسازي مناسب و سالم نيز مي باشد. تقليدگر ايي بشر موجب مي شود تا خود الگويابي كند و در جست وجوي الگوي زندگي برآيد. اگر در اين ميان الگوسازي مناسب و درستي انجام نشود، اين ظرفيت و توانمندي بشر يا هرز مي رود و يا آن كه عامل بازدارنده و عقب افتادگي شخص و يا جامعه مي شود.
از اين جاست كه مسئله الگوسازي مناسب و درست خود را بر مديران و مربيان جامعه و خانواده تحميل مي كند. احساس نياز به الگو در بشر و جامعه بايد به طريق درست پاسخ داده شود. بنابراين ضروري است تا الگوهاي مناسب و درستي براي شخص و يا جامعه معرفي شود. خداوند براساس پاسخ گويي به اين نياز بشر و جامعه است كه برخي از پيامبران را به عنوان الگوهاي مناسب معرفي مي كند و يا پيامبر اكرم(ص) را به عنوان الگوي كامل و تمام عيار به تمامي جوامع بشري معرفي مي نمايد و براي جوامع بشري نيز امت عصر پيامبر(ص) را به عنوان شاهد و الگوي قابل پيروي جوامع مطرح مي سازد.
انسان ها براي اين كه به شخصيت درست و سالم دست يابند و در مسير كمالي و رشد، حركت كنند بايد الگوهاي مناسبي را دارا باشند. اين جاست كه فرهنگ سازي از راه الگوسازي مي تواند نقش خود را به خوبي ايفا نمايد.

فرهنگ سازي از راه اصلاح الگوها

برخي از الگوهايي كه معرفي شده اند به سبب نقص ذاتي و يا عارضي ناتوان از ارايه درست زندگي براي بشر در مكان و يا زماني معين مي باشند. لذا مردم با پيروي از الگوي نادرست و ناقص، رفتار و فرهنگ غلطي را مي آموزند و در ايشان نهادينه مي شود. از اين رو لازم است با معرفي الگوهاي درست و مناسب و كامل، فرهنگ رفتاري جامعه و يا شخص را تغيير داد.
براين اساس اصلاح دايمي الگوها براي ايجاد فرهنگ سازي مناسب به عنوان يك ضرورت خود را بر جامعه و خانواده تحميل مي كند.
به عنوان نمونه در طول سال هاي گذشته براي اين كه تغيير در فرهنگ مصرف مردم داده شود و آنان به سوي مصرف كالاهاي وارداتي و خارجي رو آورند، الگوهايي از راه رسانه هاي جمعي و يا شخصيت هاي محبوب معرفي شده اند كه عامل مصرف گرايي در جامعه شده است.
اكنون اگر بخواهيم اين فرهنگ نادرست و غلط مصرف گرايي را از جامعه بزداييم نيازمند معرفي الگوهاي مناسب و درست و كامل هستيم.
در اين ميان رسانه ها و عامل غرقه سازي، نقش پررنگ و بسيار مهم خود را نشان مي دهد؛ زيرا رسانه ها مي توانند الگوهاي مناسبي را معرفي و در تغيير فرهنگ نقش اساسي داشته باشند. از اين رو براي فرهنگ سازي مناسب لازم است تا الگوها اصلاح شوند. فرهنگ عمومي با تغيير و اصلاح الگوها تغيير مي يابد و در مسير درست قرار مي گيرد.
از اهتمام قرآن و اسلام براي معرفي الگوهاي مناسب و كامل برمي آيد كه از نظر قرآن بهترين شيوه و روش براي فرهنگ سازي مناسب، بهره گيري از ارايه الگو و اصلاح آن در صورت نياز است.
پيامبر اكرم(ص) در ايجاد جامعه نمونه و برتر خود از روش اصلاح الگوها و يا تغيير در آن، فرهنگ سازي را آغاز كرده و به نتايج مهمي دست يافت.
به سخن ديگر، اصلاح و يا تغيير الگوي مصرف در حقيقت بهترين و كامل ترين شيوه براي اصلاح فرهنگ و نهادينه كردن فرهنگ درست و مناسب با اهداف عالي و بلند اسلام است. باشد با معرفي الگوهاي كامل و مناسب گام هاي درستي در راه اصلاح فرهنگ عمومي جامعه برداريم.

 

یک شنبه 2 مهر 1391  12:18 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

توسعه فرهنگي در آموزه هاي قرآني

توسعه فرهنگي در آموزه هاي قرآني

امير محمدي

توسعه فرهنگي را مدخل و مقدم بر همه توسعه هاي ديگر دانسته اند. چنانچه توسعه فرهنگي به خوبي انجام شود ساير ابعاد توسعه نيز مجال و زمينه بروز و ظهور پيدا كرده و جامعه به سوي رشد و كمال رهسپار مي شود.
نويسنده مقاله حاضر سعي كرده است به شاخصه هاي توسعه فرهنگي و آموزه هاي قرآن در اين خصوص نگاهي اجمالي داشته باشد. مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:

مفهوم و رويكردهاي توسعه فرهنگي

مفهوم توسعه فرهنگي (Cultural development) براي نخستين بار در كنفرانس بين المللي سياست هاي فرهنگي (Policies International Conference on Cultural) كه توسط يونسكو در سال 1970 در ونيز ترتيب يافت، مطرح شد. توسعه به معناي گسترش كمي و كيفي در اين جا معناي «توسعه انساني» را مدنظر مي گيرد. نگرش هاي گوناگوني به اين موضوع در قالب مدل هاي كمي و كيفي توسعه وجود دارد. يك نوع نگرش به توسعه فرهنگي كه برپايه مدل هاي كاملا كمي ارائه شده است آن را نتيجه رشد اقتصادي مي داند و در واكنش به اين ديدگاه، نگرش ديگري آن را در قالب نيازهاي مرتبط با كيفيت در مسير رشد يا زندگي تبيين مي كند.

موضوعات قابل طرح در توسعه فرهنگي

امروزه بحث درباره فرهنگ برپايه تمدن، شيوه هاي زندگي و رفتار صورت مي گيرد و گسترش زمينه هاي فرهنگي به علم، رسانه هاي ديداري- شنيداري، محيط زيست، ضدفرهنگ و فرهنگ هاي سنتي در سياست هاي كلاسيك فرهنگي بايد مدنظر قرار گيرند. در اين خصوص بايد به موضوعات زير پرداخته شود.
موضوع اول، علم و فناوري است كه دستاورد انقلاب صنعتي محسوب مي شود ولي با وجود رسوخ آنها در همه زمينه هاي زندگي براي اغلب مردم واقعيتي عجيب و گاه بيگانه است. لذا بايد شرايطي را فراهم آورد كه مردم به فناوري ها دسترسي داشته و تحت آموزش هاي علمي قرار گيرند.
موضوع دوم، رسانه هاي ديداري- شنيداري (به ويژه راديو و تلويزيون) است كه جايگاه بالايي در مصرف فرهنگي دارند. حالت منفعل در برابر اين رسانه ها و مصرف زدگي فرهنگي سبب تخريب خلاقيت هاي فرهنگي فردي مي شود. از اين رو، اهميت تلويزيون هاي جماعتي و محلي كه به جنبه هاي فرهنگي مورد علاقه مردم و ارائه فرصت هاي بيشتر به آنها براي بيان موفقيت خود نظر دارند، مضاعف مي شود.
موضوع سوم، رابطه ميان فرهنگ و محيط زيست است. فرهنگ در شرايط زندگي به معناي سؤال از انسان در رابطه او با محيط است. امروزه انسان از ابعاد معنوي فرهنگي، طبيعت از بعد زيست شناختي، خانه از معناي مركز زندگي خانوادگي و شهرهاي حاشيه اي و آپارتمان ها از امكان اجتماعي براي ارتباط سهل تر ميان افراد و گروه ها تهي شده است كه ضروري است ساكنان آنها شرايط زندگي خود را مجددا بررسي و تطبيق بخشند.
موضوع چهارم، ظهور ضدفرهنگ است كه نتيجه مستقيم شرايط زندگي و فرهنگ كشورهاي توسعه يافته اقتصادي است. پس از گذشت سال ها از سياست هاي كلاسيك فرهنگي، توده هاي مردم و به ويژه جوانان، در شرايط نوين پيش آمده، شيوه ديگري به غير از زندگي در جريان فرهنگي معين را برگزيده اند.
موضوع پنجم، پديده حيات مجدد فرهنگ هاي سنتي است كه به عنوان طريقي براي زيرسؤال بردن سيستم فرهنگي غالب محسوب مي شود.
موضوع ششم، جنبش هاي زيست محيطي اي كه انتقال تجربيات و ارزش هاي فرهنگي به ساير فرهنگ ها براي تحقق زندگي مطلوب در مركز توجهات آنها قرار دارد. اگر امروزه محيط زيست ابعاد سياسي به خود گرفته است، پرواضح است كه اين موضوع درواقع واكنشي به گونه اي فرهنگي از روابط ميان مردم با هم و با محيط پيرامون آنهاست.
به طور خلاصه، توسعه فرهنگ علمي، ابعاد فرهنگي رسانه هاي جمعي، روابط ميان فرهنگ و محيط، ظهور ضدفرهنگ، حيات مجدد فرهنگ هاي سنتي و مطالبات روزافزون زيست محيطي، موضوعاتي است كه بايد در سياست هاي فرهنگي مدنظر قرار گرفته و پاسخ هاي سازماندهي شده اي را براي آنها تدوين كرد.

شاخص هاي توسعه فرهنگي
1- حقوق فردي و اجتماعي

در اين بخش تلاش مي شود تا شاخص هاي فرهنگي توسعه ارايه گردد. نخستين مجموعه شاخص هاي فرهنگي توسعه انساني مربوط به فهرست آزادي هاي فرهنگي شامل حقوق گروهي نظير حقوق زباني اقليت ها و حقوق فردي همانند آزادي بيان است. معمولا براي معرفي اين حقوق از شاخص هاي كيفي استفاده مي شود. نمونه بارز فهرست تركيبي اين شاخص ها، فهرست شاخص هاي آزادي سياسي مندرج در گزارش توسعه انساني سال 1991 است. در اين گزارش آزادي به پنج دسته يكسان دسته بندي شده است: 1- تماميت نفس يا امنيت شخصي، 2-حكومت قانون؛ 3-مشاركت سياسي؛ 4-آزادي بيان؛ 5-تساوي در برابر قانون.

2- امنيت شخصي، آزادي بيان

از اين پنج مقوله اي كه براي تدوين شاخص هاي آزادي سياسي پيشنهاد شده است مي توان سه مقوله امنيت شخصي، آزادي بيان و تساوي در برابر قانون را در فهرست شاخص هاي آزادي فرهنگي قرار داد.
امنيت شخصي با اساسي ترين و قطعي ترين آزادي انسان يعني مصونيت از شكنجه و بازداشت خودسرانه سروكار دارد. بي گمان هيچ دولتي نمي تواند ادعا كند كه به استناد ارزش هاي فرهنگي خود، حق دارد تا شهروندانش را شكنجه كند.
آزادي بيان عبارت است از حق گروه ها به ابراز و بيان ارزش هاي فرهنگي شان؛ يعني نبود سانسور در نوشتار و يا ديگر شيوه هاي ارتباطي.

3- تساوي در برابر قانون

تساوي در برابر قانون، به معناي نبود تبعيض به جهت تعلق به يك گروه خاص نژادي، قومي، مذهبي، طبقاتي و جنسي است. نبود تبعيض يك حق بنيادي است كه اجراي حقوق ديگر را ميسر مي سازد و به خصوص براي آزادي گروه هاي قومي يا بومي اهميت دارد.

4- حق تعيين سرنوشت

چهارمين دسته كه وجود آن در تدوين شاخص هاي آزادي فرهنگي ضروري است، حق تعيين سرنوشت خود است.
درحالي كه شاخص آزادي فرهنگي نشانه احترامي است كه جامعه براي آزادي هاي اساسي انسان قايل است، شاخص خلاقيت مي تواند نشان دهد كه آيا جامعه به گونه اي فعال مردم را تشويق مي كند تا به شيوه اي خلاق و نوآورانه ابراز وجود كنند و در جامعه مشاركت ورزند؟
خلاقيت با مشاركت اجتماعي انسان ارتباط تنگاتنگ دارد. خلاقيت را مي شود برحسب فرصت ها و امكاناتي كه جامعه در اختيار شهروندان خود قرار مي دهد، يعني دسترسي به ابزار بيان يا برحسب نتايج خلاق مانند آثار هنري و نوآوري هاي ديگر ارزيابي كرد. خلاقيت به طرق پيچيده اي ابراز مي شود. نتايج كار خلاق ممكن است اجتماعي يا فردي باشد و نيز مي تواند به شكل پديده اي اجتماعي و يا انفرادي بروز كند. چنان كه خلاقيت مي تواند اشكال متنوع فعاليت هاي انساني، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي را نشان دهد. خلاقيت مي تواند به اشكال مختلف افزون بر خلاقيت فكري بروز و ظهور كند و همه اشكال نوآوري را دربرگيرد.

5- شاخص هاي اقتصادي و رفاه اجتماعي

برخي شاخص هاي رفاه را براي ارزيابي توسعه انساني ملاك قرار مي دهند كه به نظر مي رسد كه جنبه اي از توسعه انساني و فرهنگي باشد. ناديده گرفتن و يا غلو در اين بعد مي تواند زيانبار باشد. در توسعه فرهنگي مي بايست به همه ابعاد انساني توجه شود و ساختن كاريكاتوري از شاخص ها نه تنها مفيد نيست بلكه موجب مي شود تا تصوير درستي از شاخص ها و مولفه هاي توسعه انساني نداشته باشيم. از اين رو ضروري است در بحث توسعه فرهنگي به همه ابعاد توسعه از جمله توسعه اقتصادي و رفاه اشاره شود؛ زيرا فرهنگ عبارت از دستاوردهاي فكري و زيباشناسي يك ملت است. در واقع فرهنگ شامل هنرها، ساير نمودها و آفرينش هاي فكري جمعي انسان است كه در قالب تمدن و رسوم و سنت ها در جامعه وجود دارد. از اين رو نمي توان آن را از شاخص هاي اقتصادي چون رفاه بيرون دانست كه بعد تمدني ملت و فرهنگي را نشان مي دهد.
گزارش كميسيون جهاني فرهنگ و توسعه با عنوان تنوع خلاق ما، فرهنگ را در مفهومي وسيع: دستاوردهاي فكري انسان، به كار مي برد.

نحوه تفكيك شاخص هاي فرهنگي توسعه از شاخص هاي توسعه انساني

ولي پرسش اين است كه اگر فرهنگ در مفهوم وسيع و گسترده آن به كار رود، چگونه مي توان شاخص هاي فرهنگي توسعه را از مجموعه ديگر شاخص هاي توسعه انساني جدا كرد؟ به عنوان مثال آيا شاخص هاي فرهنگي صرفا بايد درصدد بررسي جنبه هاي عملكردهاي زيادي وابسته به جنبه هاي جسمي نظير اميد به زندگي و تغذيه مناسب باشد؟
بي گمان مي بايست ميان شاخص هاي فرهنگي محض و شاخص هاي ديگر توسعه انساني جدايي انداخت و اين ممكن نمي شود مگر آن كه معناي خاص و اخص از مفهوم فرهنگي در نظر گرفته شود.
برخي از اين اساس شاخص هاي فرهنگي توسعه را عملكردهاي فكري و زيباشناختي در نظر گرفته و به آموزش، پژوهش، انتشار كتب و مقالات، توليد موسيقي و هنرهاي هشتم و مصرف توليدات و محصولات فرهنگي به عنوان شاخص توسعه فرهنگي توجه داده اند.
به هر حال مي توان گفت كه اين شاخص ها و نيز شاخص هاي پيش گفته را به عنوان شاخص هاي توسعه فرهنگي مورد توجه قرار داد و براين اساس به داوري و سنجش پرداخت.

توسعه فرهنگي و آموزه هاي قرآني

بر پايه اين برداشت نگرش قرآن به توسعه فرهنگي چگونه است؟ به نظر مي رسد كه قرآن به عنوان رسالتي كه برعهده پيامبران گذاشته شده، به مقوله توسعه فرهنگي اهتمام ويژه داشته است. حركت فرهنگي پيامبر در راستاي روشنگري و ايجاد تمدن فرهنگي بود. آموزه هاي قرآني به دنبال امت سازي مي بايست به توسعه همه جانبه يعني توسعه انساني توجه مي داشت. توسعه انساني دربرگيرنده توسعه فرهنگي است. اگر بپذيريم كه شاخص هاي توسعه فرهنگي امور پيش گفته است، همه اين موارد را مي توان در آموزه هاي تمدن ساز و امت ساز قرآن يافت. حتي در ابعاد هنري و هنرهايي كه اكنون به عنوان شاخص هاي اصلي فرهنگي شمرده مي شود، قرآن به آن موارد توجه داشته است. موسيقيايي آيات قرآن موجب شد تا هنر موسيقي در تمدن اسلامي از شكل لغو و بيهوده خود خارج شده و به عنوان خلاقيت و تاثيرگذاري فرهنگي و تمدني نقش فعال و سازنده اي را به عهده گيرد. قصص و داستان هاي قرآن، جو فرهنگي را به شيوه اي تغيير مي دهد كه داستان به عنوان ابزاري مفيد و سازنده با كاركرد و كار ويژه هاي خاص در توسعه فرهنگي نقش بازي مي كند. اين گونه است كه هر امر فرهنگي مضر و زيانبار يا تغيير ماهيت و هويت مي دهد و يا با بازسازي و دگرديسي در راستاي اهداف توسعه انساني وارد ميدان مي شود.

شاخص هاي قرآني توسعه فرهنگي

بنابراين لازم است با توجه به شاخص هاي پيش گفته نظري به آموزه هاي قرآني نسبت به توسعه فرهنگي بيندازيم. يعني ديدگاه و نظر قرآن را درباره مسايلي چون 1- تماميت نفس يا امنيت شخصي؛ 2- حكومت قانون؛ 3- مشاركت سياسي؛ 4- آزادي بيان؛ 5- تساوي در برابر قانون؛ 6- آموزش؛ 7- پژوهش؛ 8- انتشار كتب و مقالات؛ 9- هنر؛ 10- مصرف توليدات و محصولات به دست دهيم.
1- امنيت شخصي: در آموزه هاي قرآني مسئله امنيت شخصي و اجتماعي به عنوان مهم ترين وظيفه هر دولتي بيان شده است. امنيت شخصي و فردي حالتي است كه در آن فرد فارغ از ترس آسيب رسيدن به جان و يا مال يا آبروي خود يا از دست دادن آن زندگي كند. امنيت اجتماعي نيز حالت فراغت همگاني از تهديدي است كه كردار غيرقانوني دولت يا دستگاهي يا گروهي و يا فردي در تمامي و يا بخشي از جامعه پديد آورد. (دانشنامه سياسي، داريوش آشوري ص 37 و 38)
از نظر قرآن امنيت مفهومي وسيع و فراگير است و افزون بر موارد ايمني از عذاب الهي در آخرت، در دو سطح روان شناختي و جامعه شناختي قابل بررسي است. در سطح نخست به آرامش روحي افراد و كسب مدارج معنوي آنان ارتباط مي يابد كه از حوزه اصطلاحي امنيت در علوم اجتماعي بيرون بوده و موضوع آرامش و اضطراب در روان شناسي ارتباط دارد. در سطح ديگر امنيت با گونه هاي فراوان خود ابعاد گوناگون زندگي فردي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي را دربرمي گيرد و با اقتدار و انسجام و وحدت جامعه پيوند دارد. اين امنيت همه جانبه افزون بر ايجاد زمينه هاي پيشرفت و توسعه داخلي، امنيت خارجي جامعه را سبب مي شود.
نگاه قرآن به مفهوم سياسي، اجتماعي امنيت، بر پايه رويكرد هدايتي قرآن و در پيوند با بخشي از مفاهيم ديني است. از نظر قرآن جان و مال و آبروي انسان ها محترم است. (انعام آيه 151 و مائده آيه 38 و حجرات آيه 11 و 12 و نور آيه 59)در بخشي از آيات قرآن مسائل مربوط به امنيت در ساحت اجتماعي انسان و مناسبات حاكم بر آن در دو حوزه داخلي و خارجي جامعه اسلامي بررسي شده است: در بعد داخلي جامعه اسلامي، قرآن رابطه مومنان را بر پايه برادري (حجرات، 10) و وحدت و ترك تفرقه (آل عمران، 103) ترسيم مي كند و بر امنيت جامعه تاكيد مي ورزد. (نساء آيه 83) در بعد خارجي نيز با حفظ آمادگي دفاعي (انفال آيه 60) امنيت را حفظ مي كند.
امنيت اقتصادي نيز به عنوان بخشي از امنيت فردي و شخصي مورد توجه و تاييد قرآن است. چنان كه امنيت ديني و مذهبي فرد و مكان هاي عبادي آنان از اين امر مستثنا نمي باشد. (حج آيه 40)
از مجموعه آيات و آموزه هاي قرآني مي توان دريافت كه در بينش و نگرش قرآن امنيت شخصي در حوزه فردي و اجتماعي از اهميت و جايگاه ويژه اي برخوردار است و هيچ از اشخاص و گروه ها و نهادهاي دولتي و غيردولتي نمي توانند متعرض حقوق شخصي و امنيت فردي اشخاص جامعه شوند.
2- قانونگرايي: حكومت قانون به عنوان يكي از شاخصه هاي اساس دين اسلام است. تاكيد فزاينده قرآن بر حكومت قانون بيانگر آن است كه دين اسلام ديني مبتني بر قانون و قانونمداري مي باشد. پيامبر اكرم(ص) در دوره سيزده ساله حكومت خود آن چنان بر قانون پافشرد كه پس از آن شخصي از تربيت يافته گان مكتب قانونگراي ايشان در برابر يكي از خلفا قرار مي گيرد و مي گويد: اگر برخلاف قانون عمل كني و از جاده حق و قانون پا كج گذاري با همين شمشير راستت مي كنيم. ارزش و اعتبار قانون و قانونمداري در آيات و آموزه هاي قرآني در آن حد و اندازه است كه خداوند پيامبرش را تهديد مي كند كه اگر برخلاف آموزه ها و قوانين آسماني قرآن عمل كند وي را به سختي مجازات خواهد كرد. (بقره آيات 120 و 145 و نيز رعد آيه 37) امت پيامبر چنان آموزش ديده اند كه گامي برخلاف قانون برنمي دارند و از قانون و حدود الهي تجاوز نمي كنند؛ زيرا قرآن متجاوزان به قانون را به شدت تهديد كرده است. (بقره آيه 229) آياتي كه درباره مجازات متجاوزان به حدود الهي آمده بسيار است. در همه اين آيات تاكيد بر قانونگرايي و عمل به آن به عنوان اصل اساسي براي جامعه اسلامي و امت نمونه مطرح شده است. امت نمونه و شاهد در بينش و نگرش قرآن، جامعه و امتي است كه به قانون عمل كرده و ديگران را نيز بدان تشويق و ترغيب و از عمل برخلاف قانون بازمي دارند. (آل عمران آيه 104 و توبه آيه 112)
.3 مشاركت سياسي: امت در آموزه هاي قرآن نه تنها خود در حوزه اجتماعي و سياسي فعال هستند بلكه ديگران را نيز به اين امر دعوت مي كنند. در آيات قرآن براي مشاركت سياسي امت حوزه هاي مختلفي بيان شده است كه نظارت همگاني عمل امت و دولت از جمله اين حوزه هاست كه در آيات مربوط به امر به معروف و نهي از منكر بيان شده است. مشاورت در امور اجتماعي و سياسي كه در آيات شورا آمده است بخشي ديگر از آياتي است كه به مشاركت فعال سياسي امت مي انجامد. (آل عمران آيه 159 و نيز شوري آيه 38) در اين آيات بيان شده است كه بر دولتمردان و اولياي امور است كه با امت در مسايل مهم اجتماعي و سياسي و دفاعي مشورت كنند. دامنه مشاورت در امور فراتر از آن چه بيان شده مي باشد. اين همه بيانگر آن است كه امت به عنوان شهرونداني فعال در همه حوزه ها حضور سازنده و جدي و تاثيرگذار خواهند داشت. مسئله بيعت نيز يكي ديگر از موارد مشاركت سياسي امت است كه در آموزه هاي قرآني بر آن تاكيد شده است. (فتح آيه 10 و نيز ممتحنه آيه 12) هر چند كه بيعت به نوعي با انتخابات مشابهت دارد ولي از جهاتي موثرتر و سازنده تر از آن است؛ زيرا در بيعت دو طرف وظايف و حقوقي را به عهده مي گيرند و موظف هستند در چارچوب پيمان عمل كنند. در حالي كه در انتخابات تنها بر مسئله حقوق تاكيد و تكيه مي شود و از وظايف امت و انتخاب كننده در قبال مسئوليت هاي اجتماعي و سياسي خبري نيست.
.4 آزادي بيان: قرآن با تكيه بر اختياري بودن پذيرش عقيده و دين، اجبار انسان ها را در اين زمينه نفي مي كند. (بقره آيه 256) لااكراه في الدين با توجه به تاكيد فراوان قرآن بر اصل توحيد و تلاش پيامبر بر بناي جامعه توحيدي و زدودن هرگونه مظاهر شرك و بت پرستي از آن، محور مجادلات فراواني ميان مفسران شده است. برخي با اين پيش فرض كه پيامبر اكرم(ص) عرب را بر پذيرش اسلام مجبور كرد اين آيه را منسوخ مي دانند؛ ولي برخي ديگر معتقدند كه آيه مذكور نسخ نشده و درباره اهل كتاب است كه با پرداخت جزيه از پذيرش اجباري دين رهايي يافته اند و بت پرستان به پذيرش دين مجبور شده اند. (مجمع البيان طبرسي، ج2 ص 631 و نيز تفسير قرطبي ج 3 ص 117) علامه طباطبايي به رغم پذيرش انحصار نجات و رستگاري در عقيده توحيد، با استناد به اين آيه تحميل دين و عقيده را مجاز نمي شمرد. (الميزان ج2 ص 342 و ج4 ص 117) و منظور از جنگ با كافران را در آيه 193 سوره بقره تنها براي دفع فتنه مي داند. (همان ج2 ص 62)
از نظر قرآن، آيين حق براي همگان روشن شده (بقره آيه 256) و پذيرش و يا رد آن به اختيار افراد واگذار شده است. (كهف آيه 29) و اين امر به سود و يا زيان آنان مي انجامد. (يونس آيه 108) و وظيفه پيامبر تنها تبليغ دين اسلام و بيان حق است نه اجبار كردن ايشان به پذيرش دين. (همان) از اين رو قرآن به مشركان جوياي حقيقت نيز امان مي دهد و از پيامبر مي خواهد تا كلام خدا را اگر خواستند براي آنان بخواند و در صورت عدم پذيرش آنان را با امنيت كامل به سوي خويشان و قومشان بازگرداند. (توبه آيه 6). آياتي كه از پيامبر مي خواهد تا با مردمان به شيوه نيكوترين گونه مناظره كند (نحل آيه 125) نشان دهنده آزادي عقيده و بيان و امنيت عادلانه افراد در بيان معتقدات و نقد و بررسي آن است. آيات 17 و 18 سوره زمر كه استماع قول و پيروي از بهترين سخنان را به عنوان شيوه بندگان خود برمي شمرد بيانگر وجود زمينه هاي مناسب براي طرح افكار و عقايد گوناگون در فضايي آرام و مناسب است.
.5 تساوي در برابر قانون: در آموزه هاي قرآن همگان در برابر قانون يكسان هستند. به گونه اي كه پيامبر اكرم(ص) خود نيز در برابر قانون همانند ديگران مي باشد و از هيچ امتيازي برخوردار نمي باشد. قرآن يهوديان را به علت تمايز بخشي و عدم اجراي قانون نسبت به اشراف قوم سرزنش مي كند. در داستان فتح مكه وقتي زني از اشراف دزدي مي كند. برخي به شفاعت نزد پيامبر مي آيند و از وي مي خواهند كه دست سارق و دزد را بر پايه قوانين اسلام نبرد ولي پيامبر از پذيرش اين درخواست سر باز مي زند و مي فرمايد كه يكي از علل هلاكت اقوام پيشين اين بوده است كه قوانين را در حق اشراف و بزرگان قوم به كار نمي بستند و تنها در حق مردم عادي به جا مي آوردند.
.6 آموزش: به صراحت مي توان مدعي شد كه يكي از اهداف رسالت پيامبر تعليم و آموزش بوده است. در آيات چندي به مسئله تعليم و آموزش پرداخته شده است و آموزش امت را امتحاني از سوي خداوند دانسته شده است كه مي توان به آيه دوم سوره جمعه اشاره كرد. آموزش در ميان امت پيامبر آن چنان اهميت يافت كه اسيراني را كه داراي علم و سواد بودند در برابر آموزش كودكان مدينه آزاد كردند. پيش از اسلام اهل آموزش و سواد دانان حجاز از انگشتان دست تجاوز نمي كردند ولي به كمك و فعاليت هاي پيامبر مردمان امي و بي سواد به امتي باسواد و دانشي تبديل شدند كه آوازه شهرت آن جهان را فرا گرفت.
در تحليل و بينش قرآني خداوند معلم نخست و انسان متعلم اول است و حق آن است كه بگوييم معلم اطلاقي تنها خداست و اوست كه به انسان همه چيز را به شكل اسماي الهي آموخته است و انسان به جهت ظرفيت ذاتي توانسته است آن را بپذيرد و به صورت تعلم و پذيرش دانش اسما را در ذات خود قرار دهد. با نگاهي گذرا به آيات قرآن مي توان دريافت كه شأن و مقام آموزگاري كه در چه حد و اندازه اي است؛ زيرا تعليم عمل خداوند و شغل پيامبران است و خداوند در قرآن بيان مي دارد كه معلم ديگر انسان پيامبران هستند كه به انسان كتاب و حكمت مي آموزند و آنان را براي زندگي اجتماعي و قانوني و بالندگي و رشد آماده مي سازند. (آل عمران آيه 164)همين اندازه در بيان اهميت و ارزش تعليم و تعلم بس كه خداوند خود آموزگار بشر بوده است و انسان به جهت تعلم و دانش پذيري توانسته است به مقام خلافت الهي دست يابد و مسجود ملايك و فرشتگان گردد. از اين روست كه قرآن آدمي را به فراگيري و دانش آموزي فرا مي خواند و ايشان را تشويق و ترغيب مي كند تا دانش آموزي را در اولويت برنامه ريزي هدايتي و تربيتي جامعه اسلامي قرار دهند و با بي سوادي مبارزه كنند. بر اين مبنا و اساس است كه به قلم و آن چه از دانش و علوم مي نگارد سوگند مي خورد و بر اهميت آن تأكيد مي ورزد. (قلم آيه1) در ارزش تعليم همين نيز بس كه سگ نجس تعليم ديده به صورتي در مي آيد كه شكارش مورد تائيد و استفاده انسان قرارمي گيرد و شكار سگ تعليم داده شده طاهر و پاك شمرده مي شود. (مائده آيه4)
6- پژوهش: آيات بسيار در قرآن به امر پژوهش اختصاص يافته است. قرآن از مردم مي خواهد كه در همه چيز تدبر و تفكر كرده و به پژوهش عملي و عيني بپردازند. تأكيد بسيار قرآن به تدبر در مخلوقات و چگونگي توليد ابر و باران و حركت ستارگان و ديگر علوم دريايي و آسماني و زمين شناختي بيانگر اهميت قرآن به مسئله پژوهش است. از اين روست كه در تمدن اسلامي دانشمندان و پژوهشگران بزرگ و بسياري پديد آمدند كه در بسيار از علوم سرآمد و بلكه بنيانگذار علوم جديدي بوده اند.
در معناشناسي واژگان قرآن مي توان به واژگان بسياري اشاره كرد كه به مسئله پژوهش توجه مي دهد. يكي از مهم ترين و كاربردي ترين اين واژگان در فرهنگ قرآني، واژه نظر است. نظر به معناي توجه دقيق به چيزها و فهم چگونگي كاركرد و شناخت ماهيت چيزهاست. نگرش دقيقي كه توليد علم و دانش خاص مي كند، نظر است. از اين رو در ادبيات جديد به نوع نگاه و نگرش، نظريه گفته مي شود. از آياتي كه به مسئله پژوهش در ماهيت وجودي خود و نيز امور پيراموني انسان توجه مي دهد مي توان به آيه5 سوره طارق اشاره كرد كه مي فرمايد: فلينظرالانسان مم خلق؛ بايد انسان بنگرد كه از چه آفريده شده است. در آيه185 سوره اعراف مي فرمايد: او لم ينظروا في ملكوت السموات و الارض؛ آيا انسان در ملكوت و باطن و ماهيت آسمان و زمين نمي نگرد و پژوهش نمي كند. درباره پژوهش تاريخي نيز مي گويد: افلم يسيروا في الارض فينظروا كيف كان عاقبه الذين من قبلهم؛ آيا در زمين نمي گردند تا بنگرند پايان و فرجام كساني كه پيش از ايشان بودند، چگونه بوده است. (يوسف آيه109 و نيز روم آيه30 و نيز فاطر آيه44 و غافر آيه21 و آيات مشابه ديگر) درباره جانورشناسي و پژوهش هاي عيني و علمي و تجربي مي فرمايد: افلاينظروا الي الابل كيف خلقت؛ آيا به شتر نمي نگرند كه چگونه آفريده شد؟ (غاشيه آيه17) بي گمان شناخت چگونگي خلقت و آفرينش شتر نيازمند پژوهش هاي متعدد و متنوع عيني و تجربي مختلفي و بي شماري است كه قرآن مؤمنان را بدان تشويق و ترغيب مي كند. درباره علم پزشكي و حتي پيكرشناسي كه مي تواند در دانش رباتيك و مهندسي ژنتيك و يا سازه هاي ديگر بشر از معماري گرفته تا دانش هاي ديگر مي فرمايد: و انظر الي العظام كيف ننشزها ثم نكسوها لحما؛ به استخوان بنگر كه چگونه آن را برمي آوريم و به هم مي پيونديم و سپس بر آن استخوان گوشت مي پوشانيم. (بقره آيه259)
اين ترغيب و تشويق هايي كه در آموزه هاي قرآني وجود داشت موجب شد تا نسل بعدي كه در امت اسلام پرورش يافت نسلي دانشمند گردد و به علوم مختلف پرداخته و در همه زمينه هاي علمي پژوهش كنند و از خود تمدن و فرهنگي عظيم و بي مانند به جا گذارند كه هنوز هم از آن بهره مي بريم.
7و 8و .9 توليد كتب و مقالات و هنرهاي ديگر: بي گمان پيش از نزول وحي و ظهور اسلام، مردمان عرب حجاز و نجد از هيچ گونه دانشي در اين زمينه برخوردار نبوده اند. موسيقي و ديگر هنرها در اين ايشان بي رنگ و يا كم رنگ وجود داشت و علم و دانش كتابت نادره زمانه بود. هنرهاي زيباشناسي در ايشان زمخت و بي روح بود و ارزش و اعتباري نداشت؛ تنها در حوزه شعري از خود استعدادهايي را بروز داده بودند و در اين هنر سرآمد روزگار خويش و اعصار ديگر بودند.
با ظهور اسلام و نزول قرآن، اعراب حجاز و نجد تحت آموزش هاي مستقيم پيامبر(ص) و آيات قرآني به حدي از رشد و كمال رسيدند كه كتب و مقالات بسياري در زمينه هاي مختلف علوم و هنر توليد شد. توليد علم، هدف اصلي امت شد و در هنرهاي زيبا و ديگر علوم به پيشرفت هاي چشم گيري دست يافتند. آيات نخست قرآن كه بر پيامبر نازل شد، سخن از خواندن داشت. بي گمان هر خواندني نيازمند وجود كتابي است. امت امي و بي كتاب تازي تحت آموزه هاي قرآني و آموزش هاي نبوي به امتي اهل كتاب و كتابت تبديل شد. قرآن خود را كتاب ياد كرد و مردمان را به انديشه فرو برد. بي گمان هيچ تمدن و جامعه مدني بدون قانون مكتوب و نوشته شده اي نمي تواند دوام يابد و در برابر تغييرات از خود واكنش به جا و به موقع نشان دهد. از اين رو قرآن بر كتاب و قوانين مكتوب تأكيد ورزيد. اين گونه است كه كتاب براي كاربردها و كاركردهاي متعدد و متنوعي در جامعه اسلامي رشد كرد. هنرهاي ديگر ذيل توجهات آيات قرآن به اصول زيباشناختي رشدكرد. مساجد و خانه ها به انواع و اشكال هنرهاي ظريف و مستظرفه آكنده شد. هنرهاي مختلف در جامعه اسلامي رشد كرد و به تكامل و تعالي رسيد. اين همه مديون آموزه هاي قرآني بود كه بر همه امور نيك و زيبا و هنرها و فنون تأكيد مي ورزيد.

 

یک شنبه 2 مهر 1391  12:18 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

معرفي كتاب جامعه سازي قرآني

معرفي كتاب جامعه سازي قرآني

محمد رضا بزنجاني

جامعه سازي قرآني ـ‌مقالات‌ـ، محمّد‌‌رضا حكيمي، قم، انتشارات دليل ما، 279ص، رقعي (شميز)، چاپ پنجم، 1382 ش/2000 نسخه.
3ـ با نظر به اوضاع زمانه و چگونگي روند امور، بويژه آنچه از برخي از استادان متدّين و آگاه دانشگاهها و بعضي از فاضلان بيدار حوزه‌ها شنيده‌ام، و خود نيز فهم و حس ـ‌بلكه لمس‌ـ مي‌كنم امروزه سه امر در رأس همه تكاليف جاي دارد. كه بايد درباره آنها كارهايي عميق، گسترده، و با سرعت لازم انجام يابد:
(1) ـ حفظ اعتقادات توده
(2) ـ پاسداري نسل جوان
(3) ـ نجات انسان مستضعف (ص، 21)
در اين زمانه گنگ و بي‌فرياد كه «…سگان هار رها»1 پوستين هزار چاك خلق را مي‌درند، شنيدن فرياد «عدالت»، «راستي»، «نماز»، … و در يك كلام تمام «فضايل» فراموش شده‌ي انسان و اسلام، دلنشين و گيراست. و در زمانه‌اي كه «مصلحت» انديشي مردان سياست ـ‌‌مردان زر‌و‌روز و تزوير‌ـ جاي را بر«حقيقت» تنگ و دشوار كرده‌اند، گوش سپردن به فريادهاي مردي كه از «حقيقت» مي‌گويد شنيدني است.
حكيمي همان مردي است كه مي‌انديشد و فرياد مي‌زند، اعتراض دارد، مصلحت خود را به جاي حقيقت مطلق نمي‌نشاند، از علي و فضايل او ـ و در رأس آنها عدالت و راستي‌ـ مي‌گويد و خود در افق آن فضايل مي‌زيد، بر دردها و مصيبت‌هاي خلق فراموش شده كه به تعبير دكتر شريعتي تمام «فخر»شان «فقر و محروميت» آنهاست ناله‌هاي سرد و بي‌روح سر نمي‌دهد؛ دردها و مصيبت‌هاي اين قوم به تاراج رفته، دردهاي اوست، ….
«قدرت قلم، روشني انديشه، رقّت روح، اخلاص نيّت، آشنايي با رنج مردم و زبان زمان و جبهه بندهاي جهان و داشتن فرهنگ انساني اسلام شيعي و زيستن با آن «روح» كه ويژه «حوزه» بود و…»2 همگي در حكيمي جمع است. آثار قلمي ـ كتاب‌ها و مقالات‌‌ـ استاد حكيمي گواه بر‌اين حقيقت است كه او دردها، بي‌عدالتي‌ها، محروميت‌ها، انحراف‌ها، التقاط‌ها و… جامعه، فرهنگ و دين را با تمام وجود لمس كرده است. حكيمي برآن است تا ثقلين - قرآن و عترت ـ را «احياء» كند. چرا كه به عقيده‌ي او احياي ثقلين احياي جامعه، فرهنگ، دين، و معارف و در يك كلام احياي تمدن بزرگ اسلامي است.
معرفي و بررسي مجموعه آثار استاد حكيمي ـ تك نگاري‌ها و دائرة المعارف بزرگ «الحياة» ـ كاري درخور توجه است. اين گونه معرفي‌ها باعث آشنايي نسل جوان -‌‌دانشجويان و طلاب ـ با انديشه‌هاي ژرف، گسترده و عالمانه‌ي استاد حكيمي مي‌شود.
اكنون در اين مجال اندك مي‌كوشيم تا كتاب مهم «جامعه‌سازي قرآني» را معرفي كنيم.
كتاب ارزشمند جامعه‌سازي قرآني، مجموع شش مقاله است. اين مقالات در عين استقلال فردي، از انسجام دقيق و لطيفي نيز برخوردار مي‌باشند كه آن تفرّد ظاهري را به تجمّع دروني و باطني پيوند مي‌دهد.

بخش نخست: جامعه سازي قرآني

در اين بخش دو عنوان مورد تأمّل قرار گرفته:

1ـ نماز‌ـ عدالت، دو نشانه جامعه قرآني.

… نشانه‌هاي جامعه قرآني چند چيز است، كه بارزترين همه آنها، بنابراستناد به آيات قرآن كريم و روايات پيامبر اكرم(ص) و تعاليم اوصيا(ع) ـ‌كه شرح و تفسير راستين آيات آسمانيند ـ‌دو چيز است: 1ـ نماز، 2ـ عدالت. (ص، 31)

2ـ احكام دين و اهداف دين

و خدا خود مي‌داند، و عقل گواهي مي‌دهد، و نقل تصريح مي‌كند و تجريه به لمس مي‌رساند كه توجه به «احكام دين»، بدون توجه به «اهداف دين»، توجه به «احكام» نيز نيست، كه «احكام» در حال توجه به «اهداف»، درست استنباط مي‌شوند و مصونيّت الهي مي‌يابند، و در تحوّل بنيادين جامعه، و ساختن فرد صالح، و تشكيل نظام عادل اعجاز مي‌كنند… (ص، 66)

بخش دوم: محورهاي عدالت

در تعاليم اسلامي، از اصلها و محورهاي بسياري به عدالت و وجوب اجراي آن مي‌رسيم، در اينجا به ذكر 52 محور مي‌پردازيم، (ص، 69)
استاد حكيمي اين محورها را به طور مختصر و مفيد توضيح مي‌دهند و ربط و نسبت آنها با مسأله‌ي عدالت مورد دقت قرار مي‌گيرد. مثلاً در ذيل محور «توحيد» بيان شده:
مبناي عقيده به عدل در صفات الهي، آيات قرآن و احاديث و حكم عقل است، بويژه تعقل خالص وحياني. … از اينرو هم بنياد «تكوين» و هم بنياد «تشريع» ـ‌‌هر دو‌ـ بر «عدل» نهاده است. (ص، 70)
معاد، عقل، قرآن، غدير، ملاك توّلي، انقلاب، مبارزه با فقر، اصل مساوات، همدلي توده‌ها، سلامت رواني جامعه، عدل به جاي شمشير، … برخي محورهاي مهم اين بخش مي‌باشد.

بخش سوم: تعريف عدالت

… در اين نوشتار مي‌خواهم تعريفي مغفول و مهجور از «عدالت» كه از دو پيشواي مظلومترين مكتب جهان و ستمديده‌ترين مذهب در سرتاسر تاريخ انسان، رسيده است و در دسترس است بياورم و معرفي كنم؛ … (ص، 156)
استاد حكيمي با نقل حديث «إنّ النّاس يستغنون إذا عدل بينهم» ويژگي‌ها و امتيازات اين تعريف را نسبت به ديگر تعاريف عدالت ـ‌در مكاتب مختلف‌ـ به نيكي نشان داده‌اند.
نقطه اوج اين تعريف (…)، عينيّت آن است، يعني در اين تعريف، به هيچ‌روي «كلّي‌گويي» و «ذهنگرايي» نشده است. بلكه واقعيت عيني و خارجيّت ملموس، با صراحت (…) گفته شده است…. (ص، 157)
استاد در ذيل احاديثي، پانزده مطلب مهم و راه‌گشا در باب عدالت بيان مي‌كنند. تعريف جامعه ديني؛ دو مانع رشد انسان؛ فهم زمان؛ دين و دنيا؛ ويژگي‌هاي مجريان عدالت؛ اقتصاد تكاثري، ضد انسانيّت؛ مشكل اصلي (ليبراليسم اقتصادي)؛‌…. بعضي عناوين اصلي اين بخش مي‌باشد.

بخش چهارم: ابعاد صيرورت (مقدمه‌اي بر شناخت دعا)

يكي از روش‌هاي بسيار مهم اسلامي، براي هدايت و تعليم، و القاء پيام و تربيت همه جامعه و ايجاد مدرسه‌اي عام براي ساختن روح مردم، و تبيين «ابعاد صيرورت» (بعدهاي گوناگون دگرگون گشتن و ساخته شدن)، روش تأثير‌گذار و نفوذ‌گر «دعا» است، … (ص، 192)
حكيمي به همان اندازه كه دغدغه‌ي جامعه‌سازي و عدالت اقتصادي و معيشتي دارد؛ دغدغه‌ي فرد و فرد‌سازي نيز دارد. در انديشه‌ي استاد حكيمي توجه به اخلاق و معنويت ـ‌براي ساخته‌شدن فرد و به تبع آن جامعه و اجتماع‌ـ بسيار برجسته و ممتاز مي‌باشد. او نقش دعا را در فرد‌سازي و جامعه‌سازي مهم مي‌شمارد.
دعا به آن اندازه ـ‌و با آن كيفيت بسيار متعالي‌ـ كه در اسلام مطرح گشته است، و ابزار حركت «تعليم و تربيت» قرار گرفته، و براي بيداري آفريني و معرفت‌گستري و تعهد‌پروري و فرد‌سازي بكار رفته است، در دينها و مكتبهاي ديگر چنين نشده است؛ … (ص، 192)

به عقيده‌ي استاد حكيمي:

مي‌توانيم مراحل مربوط به شناخت دعا را در پنج شناخت خلاصه كنيم 1ـ شناخت آداب دعا.2ـ شناخت اوقات دعا.3ـ شناخت ابعاد دعا.4ـ شناخت احوال دعا. 5‌ـ شناخت اعماق دعا. (ص، 204)
در اين بخش هم به مباحث فرد‌سازي دعا اشارات فراوان و مفيد رفته و هم به مباحث جامعه‌سازي دعا. همچنين در ده تكمله (ده تكميل) مباحث مختلف و متنوعي ـ‌در ارتباط با دعا‌ـ مورد توجه و دقت قرار گرفته. مباحثي همچون: آفاق تعبير در دعا؛ فلسفه دعا و پيام‌هاي آن (توجه به خداوند، گذر از خود‌نگري، دميدن روح كوشايي و تلاش)؛ تاثير دعا در سرنوشت حتمي؛ دعا و سلوك الهي؛ معارف دعائي؛ آفاق جليل تربيت؛ …

بخش پنجم: سياست كلي اسلام (اتحاد جماهير اسلامي)

انديشه‌ي اتحاد مسلمانان و دوري‌گزيدن از اختلاف‌هاي جزئي و مخرّب و متحد‌شدن در مقابل دشمن مشترك ـ‌نظام استكباري و سرمايه‌داري غرب‌ـ از انديشه‌هاي ناب و اصيل استاد حكيمي مي‌باشد:
من در بيست سال پيش، موضوعي بسيار مهم و حياتي براي جامعه‌هاي اسلامي و ملّتهاي مسلمان، يعني موضوع «اتّحاد جماهير اسلامي» را مطرح ساختم… [مسلمانان بايد يك قدرت معارض در مقابل دشمن مشترك ـ‌نظام سرمايه‌داري غرب‌ـ ايجاد كنند] از چه راه؟ از راه ايجاد يك اتّحاد بزرگ و در هم تنيده، از همه كشورهاي اسلامي و از همه مسلمانان جهان و امكانات و توانها و استعدادهاي گوناگون آنان، زير پرچم «اتحاد جماهير اسلامي»…. (ص، 262 و 263)
استاد حكيمي با پذيرفتن واقعيت تفاوت‌ها و اختلافات فقهي، كلامي، اعتقادي و… مذاهب و فِرق اسلامي، بر اتّحاد و همبستگي سياسي، اقتصادي، فرهنگي، نظامي دولت‌ها و ملّت‌هاي مسلمان توصيه و تأكيد دارند. و صد البته طرح او براي «اتحاد جماهير اسلامي» يك طرح تاكتيكي و شعاري و آرماني نمي‌باشد، بلكه طرح او اولاً، برگرفته از آيات قرآن (انّ هذه أمّتكم أمةً واحدة) و احاديث نبوي و علوي‌ست. ثانياً يك طرح اجرائي، نظام‌مند و استراتژيك است.
روشن است كه انديشه‌اي كه ياد شد (يعني تشكيل اُمتي واحد از همه ملّتهاي اسلامي…)، امري است عملي و قابل تحقق، كه مي‌توان با ارتباطهاي اصولي و مجاهدتهاي پيگير، و آگاه‌سازيهاي لازم، … آن را سامان داد، … (ص، 269)
استاد حكيمي در ذيل عنوان «محورهاي حركت و اقدام»، 72 محور اصلي و بنيادين را براي تحقق‌يافتن امت واحده‌ي اسلامي بر‌مي‌شمارد.

پاورقيها:

1. شفيعي كدكني، هزاره‌ي دوم آهوي كوهي/134، بن بست.
2. نامه ـ وصيت شرعي ـ دكتر شريعتي به استاد حكيمي.

 
یک شنبه 2 مهر 1391  12:18 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

فرهنگ گفتار در قرآن

فرهنگ گفتار در قرآن

محمد حسن درايتى
اشاره‏

قرآن كلام الهى و بزرگترين معجزه‏ى خاتم پيامبران(ص) و شايسته‏ترين راهنماى انسان‏ها تا پايان تاريخ مى‏باشد. كتابى كه هدف نزول خود را هدايت بشر و راهنمايى او براى خروج از تاريكى‏ها به سوى نور بيان كرده است. و از آن‏جايى كه خود را بهترين سخنان دانسته، برماست براى دانستن فرهنگ گفتار، دست به دامن قرآن زده و در فهم آن سخن اهل ذكر يعنى ائمه‏ى معصومين(ع) را معيار حقّانيت و صحّت آن بدانيم؛ زيرا كه خود قرآن مى‏فرمايد: اگر نمى‏دانيد از اهل ذكر بپرسيد .

(1) مفهوم شناسى

فرهنگ: براى فرهنگ تعريف‏هاى چندى بيان شده است: تنها يكى از جامع‏ترين آن‏ها را در اين‏جا ذكر مى‏كنيم: فرهنگ عبارت است از: مجموعه‏ى دريافت‏ها، دانسته‏ها و يافته‏هاى رشد يافته‏ى عقلى و احساسى و اخلاقى كه به زندگى انسان كمال و ارزش مى‏بخشد و مايه‏ى بازشناسى زندگى انسانى از زندگى حيوانى است .(2)
گفتار: گفتار، به گفتن، گفت، سخن، گفته مى‏گويند،(3) و بعضى ديگر، حديث، مقاله، مقال، كلام را بر آن افزوده‏اند.(4)

اهميت سخن :
زبان از نعمت‏هاى بزرگ

آفريدگار هستى به انسان است. خداوند متعال در سوره‏ى بلد پس از ذكر سوگندهايى پر معنا، و اشاره به زندگى پررنج انسان، شمارى از مهم‏ترين نعمت‏هايى را كه به بشر ارزانى داشته است يادآور مى‏شود، كه يكى از آن‏ها نعمت زبان است: آيا براى او دو چشم قرار نداديم و يك زبان و دو لب؟ (5)
زبان از اعضاى شگفت‏انگيز بدن انسان است و وظايف بزرگى را عهده‏دار مى‏باشد كه از مهم‏ترين آن‏ها سخن گفتن است. ايزد متعال در قرآن كريم پس از ذكر خلقت انسان، از نعمت بيان، سخن گفته و فرموده است: خداى رحمان، قرآن را ياد داد، انسان را آفريد، و به او بيان ر ا آموخت .(6)
نگاهى به آفت‏هاى كلام: بايد به ياد داشت كه توان تكلّم، با آن كه از نعمت‏هاى گران‏سنگ پروردگار و از خصايص بشر است و با آن كه فوايدى بسيار را در راه رشد و تكامل انسان در بر دارد مى‏تواند منشأ بسيارى از ضررهاى مادى و معنوى شود و گاه انسان را به پرتگاه سقوط بكشاند. از اين‏رو، بر هر فردى است كه مراقب زبان خويش باشد، زيرا بيشترين گناه از زبان سر مى‏زند. قرآن كريم در آيات زيادى به زشتى‏هاى گفتار اشاره مى‏كند و روايات بسيارى نيز از معصومان(ع) رسيده است. اميرمؤمنان(ع) مى‏فرمايد: بلا و مصيبت انسان در زبان اوست.( 7) و نيز بيان مى‏دارد: بسا آدمى، كه زبانى او را هلاك كرده باشد.(8) و يا مى‏فرمايد: مرد بايد زبانش را حفظ كند، زير همانا اين زبان سركش، صاحب خود را به هلاكت مى‏اندازد. به خدا سوگند، پرهيزگارى را نديده‏ام كه تقوا براى او سودمند باشد مگر آن كه زبان خويش را حفظ كرده بود.(9)

معيارهاى ارزشى گفتار

آيا هر سخنى داراى ارزش و اعتبار است؟ و بر هر سخنى مى‏توان نام گفتار ارزشمند و پسنديده نهاد؟ مسلّم جواب منفى است. چه بسيار سخنانى كه نه تنها ارزش ندارند كه در بى‏ارزشى آنها همان بس كه بلا(10)، فتنه(11)، خون‏ريزى(12) و... را بدنبال دارند.
قرآن‏كريم معيارهايى را براى گفتار، بيان داشته كه پاره‏اى از آنان را يادآور مى‏شويم:

1. عقلانيت و انديشيدن:

انديشه و خردورزى، مهم‏ترين تكيه‏گاه اسلام در عقايد، اخلاق، كردار و گفتار است. از نظر اين آيين توحيدى، انسان حق ندارد آن‏چه را كه عقل نادرست مى‏داند، باور كند؛ صفاتى را كه خرد ناپسند مى‏داند، بدان متّصف شود؛ و رفتارى كه عقل ناشايست مى‏داند انجام دهد؛ و گفتارى را كه خرد بى‏ارزش و ناهنجار مى‏داند به زبان جارى كند.
روايتى كه از امامان معصوم(ع) بدست ما رسيده است نيز سخنى را با ارزش مى‏داند كه همراه با انديشيدن باشد: امام على(ع) مى‏فرمايد: انديشه كردن در گفتار، ايمن مى‏سازد از لغزش.(13) و نيز مى‏فرمايد: كسى كه در كلام خود تجسّس و تفحّص و تأمّل كند، غلط او كم شود.(14 )
از مجموع آيات و روايات، اين مطلب به دست مى‏آيد كه كلامى داراى ارزش و اعتبار است كه خردمندانه و همراه با خردورزى و انديشيدن باشد؛ يعنى افزون بر عاقلانه بودن گفتار، گوينده قبل از سخن گفتن در گفتار خويش انديشه نموده و آنگاه لب به سخن باز كند، زيرا هر سخن جايى و هر نكته مكانى دارد.

2. علم و آگاهى:

قرآن مجيد يكى از معيارهاى ارزشى را در تمامى برنامه‏هاى بشر و از جمله در گفتار علم و عمل مى‏داند. از اين‏رو، انسان را از بر پايى نماز در حال مستى باز مى‏دارد و علت آن را آگاهانه سخن گفتن انسان ذكر مى‏كند و مى‏فرمايد: اى كسانى كه ايمان آو رده‏ايد! در حال مستى به نماز نزديك نشويد، تا بدانيد چه مى‏گوييد... (15)
يكى از علت‏هاى حقانيّت و برترى سخنان نوح(ع) را، علم و آگاهى آن حضرت به پروردگارش دانسته و مى‏گويد: رسالت‏هاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى‏كنم؛ و خيرخواه شما هستم؛ و از خداوند چيزهايى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد (16)
از مجموع آيات، اين مطلب به دست مى‏آيد كه يكى از معيارهاى ارزشى گفتار آگاهانه بودن آن است و سخنى كه ناآگاهانه به زبان آيد بسيار سست، پَست، بى‏ارزش و ناپسند است.

3. عمل:

از معيارهاى ارزشى ديگر سخن، عمل گوينده به كلام خويش است. خداوند متعال در آياتى از گفتار بدون عمل نهى كرده و آن را نكوهش نموده و مورد خشم و غضب خود دانسته است: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! چرا سخنى مى‏گوييد كه عمل نمى‏كنيد؟ نزد خدا بسيار موجب خشم است كه سخنى بگوييد كه عمل نمى‏كنيد (17)

4. حق و استوار:

پروردگار متعال در قرآن مجيد مؤمنان را به گفتار حق و همراه بودن سخن با برهان و استحكام دعوت و فرموده است: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، تقواى الهى پيشه كنيد، و سخن حق [و استوار ]گوييد. (18)
علامه طباطبايى(ره) پس از معناى كلمه‏ى سديد مى‏فرمايد: قول سديد، عبارت است از كلامى كه هم مطابق با واقع باشد و هم لغو نباشد، و يا اگر فايده دارد فايده‏اش چون سخن‏چينى و امثال آن، غير مشروع نباشد، پس بر مؤمن لازم است كه به راستى آنچه مى‏گويد مطمئن باشد و نيز گفتار خود را بيازمايد كه لغو و يا مايه‏ى افساد نباشد .(19)

5. رعايت ادب:

از ديدگاه قرآن كريم، گفتارى با ارزش است كه همراه با فرهنگ و ادب باشد، سخنى گرچه فى نفسه باارزش باشد (مانند آيات شريفه قرآن) ولى اگر گوينده با عدم رعايت ادب، آن را به زبان آورد، سخنى بى‏ارزش و بى‏اثر خواهد بود. از اين‏رو، پروردگار عالم آن‏گ اه كه موسى و هارون را مأمور به رفتن به پيش فرعون و دعوت او مى‏نمايد، مى‏فرمايد: با او سخنى نرم گوييد، شايد كه پند پذيرد يا بترسد .(20)

ادب گفتار در فرهنگ وحى‏

علامه طباطبايى(ره) در تعريف ادب مى‏فرمايد: ادب، بنابر آنچه از معناى آن استفاده مى‏شود، هيأت زيبا و پسنديده‏اى است كه طبع و سليقه چنين سزاوار مى‏داند كه هر عمل مشروعى چه دينى باشد و چه عقلى مانند آداب دعا و آداب ديدار دوستان بر طبق آن هيأت واقع شود . به عبارت ديگر: ادب عبارتست از ظرافت عمل .(21)
سخن گفتن، همچون ديگر كارهاى شرعى، ادب خاص خود را مى‏طلبد كه در اين مختصر به آن مى‏پردازيم و يادآور مى‏شويم آنچه در اين بحث مطرح مى‏شود عملى كردن آن مختصّ به گروهى خاص نمى‏باشد بلكه عموميت دارد و لازم است در رابطه با تمامى انسان‏ها اعم از مرد و زن، مؤمن و كافر، بزرگسال و خردسال دانا و نادان به اجرا در آيد.

1. نيكو سخن گفتن و رعايت عفت كلام:

در آيات مختلف قرآن كريم، خداوند متعال با پيامبران، ملائكه، مؤمنان، عموم مردم و حتى با كفار و مشركان، ادب در كلام را كاملاً رعايت مى‏كند. به مؤمنان نيز دستور مى‏دهد با ديگران زيبا سخن گفته و از به زبان آوردن گفتار زشت و بى‏ادبانه (حتّى در مقابل كافران و ابلهان) دورى گزينند: با مردم (به زبان) خوش سخن بگوييد (22) و نيز مى‏فرمايد: و به بندگانم بگو: آنچه را كه بهتر است بگويند، كه شيطان ميانشان را به هم مى‏زند، زيرا شيطان همواره براى انسان دشمنى آشكار است. (23)

2. آهستگى در كلام:

آهسته سخن گفتن از بهترين و زيباترين آداب گفتار و نشانه ادب است. قرآن مجيد مسلمانان را به رعايت اين خصلت بزرگ و با ارزش دعوت كرده و صداى افرادى كه با فرياد سخن مى‏گويند را به صداى درازگوش تشبيه نموده است: [لقمان به فرزند خود گفت: اى پ سرك من‏] در راه رفتن خود ميانه‏رو باش، و صدايت را آهسته‏ساز، كه بدترين آوازها بانگ خران است (24)

3. پرهيز از بيهوده‏گويى :

ادب اقتضاى آن را دارد كه گوينده در گفتار خود از سخنان لغو و بيهوده دورى نموده و كلمات شيوا و مفيد را به زبان آورد. بيهوده‏گويى يكى از اخلاق ناپسند است كه ايزد منّان دورى از آن را يكى از ويژگى‏هاى مؤمنان بر شمرده است: [مؤمنان رستگار شدند] و آنان كه از بيهوده روى‏گردانند .(25)
علامه طباطبايى(ره) درباره‏ى معناى كلمه لغو مى‏گويد: لغو كارى است كه داراى فايده نباشد؛ و از ديدگاه دين لغو = بيهوده ، اعمال مباح و حلالى است كه صاحبش در آخرت از آن سودى نبرد؛ و يا در دنيا از آن سودى كه منتهى به سود آخرت گردد عايد او نشود، مانند خو ردن و آشاميدن به داعى شهوت در غذا كه لغو است؛ چون غرض از اكل و شرب گرفتن نيرو براى اطاعت و عبادت خداست .(26)

شيوه‏هاى سخن‏

در قرآن كريم براى هر گفت و شنودى نوع و شيوه‏اى خاص از گفتار توصيه شده مانند: قول حسن، قول معروف، قول كريم؛ و استفاده از بعضى شيوه‏ها مورد نهى قرار گرفته است، مانند: مكالمه با صداى بلند، يا با ناز و كرشمه

1. گفتار مؤمنان با يكديگر:

الف. استوارى كلام: با پايه و اساس سخن گفتن را خداوند متعال به مؤمنان دستور مى‏دهد و به آنان تأكيد مى‏كند، اين‏گونه با يك ديگر سخن بگويد: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، از خدا پروا داريد و سخنى استوار گوييد (27).
ب. سوژه به دشمن ندادن: بر مؤمنان لازم است علاوه بر استوار سخن گفتن؛ به گونه‏اى تكلّم كنند كه كفّار، مشركان و منافقان آنان را به استهزا نگيرند، و به عبارت ديگر: مؤمنان بايد با يكديگر به گونه‏اى سخن بگويند كه سوژه به دشمن ندهند. آيه 104 بقره بيان كننده هم ين مطلب است: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، نگوييد: راعنا و بگوييد: انظرنا و [اين توصيه را] بشنويد، و كافران را عذابى دردناك است .

2. سخن گفتن با پدر و مادر:

قرآن كريم براى پدر و مادر مقام و جايگاه بلندى را قائل است و در آيات 23 و 24 سوره مباركه اسراء دستورهاى بسيار مهمّى را به فرزندان مى‏دهد كه پاره‏اى از آنها را ياد آور مى‏شويم:
الف. از به كار بردن كلماتى كه خلاف ادب و احترام است مانند گفتن كلمه اف كه ناراحتى فرزند را مى‏رساند خوددارى نمايند: فلاتقل لهما افّ؛ به آنها [حتّى ] افّ مگو
ب. از گفتن كلماتى كه باعث رنجش آنان مى‏شود بپرهيزند مانند: داد زدن و يا درشت سخن گفتن با آنان ولا تَنهَرهُما؛ به آنان پرخاش مكن
ج. بر فرزندان لازم است با پدر و مادر، شايسته و با بزرگوارى و كريمانه سخن بگويند و از بكار بردن كلمات زشت و ناشايست بپرهيزند: وقُل لَهُما قَولًا كَريما؛ و با آنان سخنى شايسته بگوى
د. بر فرزندان واجب است با پدر و مادر متواضعانه سخن بگويند و از به كار بردن كلمات و سخنان متكبّرانه دورى نمايند. واخفِض لَهُما جَناحَ الذُّلِ‏ّ مِنَ الرَّحمَةِ؛ و از سر مهربانى، بال فروتنى بر آنان بگستر
ه. برفرزند است كه از خداى تعالى براى والدين خود طلب خير و براى آنان دعا كند و رحمت و آمرزش پروردگار را خواستار شود: وقُل رَبِ‏ّ ارحَمهُما كَما رَبَّيانى صَغيرا؛ و بگو پروردگارا، آن دو را رحمت كن چنانكه مراد در خُردى پروردند .

3. سخن گفتن با فرزندان:

بر والدين لازم است در گفت و شنود با فرزندان خود نكاتى را رعايت كنند؛ كه در اينجا به پاره‏اى از آنها اشاره مى‏كنيم:
الف - ادب و مهربانى و دلسوزى: در آيات مختلف قرآن، پيامبران الهى مانند: نوح، ابراهيم، يعقوب و لقمان(ع) فرزندانشان را با كلمه‏ى يابنّى مورد خطاب قرار داده‏اند؛(28) و اين كلمه، علاوه بر اين كه رعايت ادب را نسبت به فرزند همراه دارد دلسوزى و شفقت را نيز مى ‏رساند.(29)
ب - اندرز و نصيحت: داستان‏هاى مختلفى را كه قرآن مجيد از پيامبر الهى(ع) نقل كرده است، بيان كننده‏ى اين مطلب است كه بزرگواران، فرزندانشان را با استفاده از بهترين روش، يعنى مؤدبانه و با مهربانى و دلسوزى، موعظه و نصيحت و پند و اندرز داده و خطرات دنيايى و آ خرتى كردار و پندار را به آنان گوشزد مى‏كردند: و ياد كن هنگامى را كه لقمان به پسر خويش - در حالى كه وى را اندرز مى‏داد - گفت: اى فرزندم، به خدا شرك مياور كه به راستى شرك ستمى بزرگ است .(30)

4.گفتار مسؤولان:

در جامعه‏ى اسلامى انسان‏ها داراى حقوق خاص خود مى‏باشند و سخن مؤمنان بايد به گونه‏اى باشد كه حقّ انسان‏ها را به ايشان برساند، نه اين‏كه حق آنان را از بين ببرد، به خصوص افرادى كه كلام آنان زمينه‏ى نفع و زيان را براى ديگران به بار مى‏آورد مانند سخن مسؤولانى چون قاضى، شاهد، داور و كارشناسان، مفتيان و ...
قرآن مجيد به اين گونه افراد دستور مى‏دهد عادلانه سخن بگوييد: و چون [به داورى يا شهادت‏] سخن گوييد دادگرى كنيد [و عادلانه سخن بگوييد]، هر چند [درباره ]خويشاوند [شما] باشد (31)
علامه طباطبايى(ره) در اين‏باره مى‏گويد: بايد مراقب گفتارهاى خود باشيد، و زبان خود را از حرف‏هايى كه براى ديگران نفع يا ضرر دارد حفظ كنيد، و عاطفه‏ى قرابت و هر عاطفه ديگرى شما را به جانبدارى بيجا از احدى وادار نكند.(32)

5. سخن گفتن شاگرد و استاد با يكديگر:

قرآن‏كريم براى گفت و گوى شاگرد و استاد با يكديگر دستورهايى مى‏دهد كه بيشتر در آيات 65 - 78 سوره‏ى مباركه‏ى كهف دو گفت و گوى حضرت موسى(ع) (به عنوان شاگرد) با حضرت خضر(ع) (به عنوان استاد) نمود پيدا كرده است.

الف. شيوه‏هاى سخن گفتن شاگرد با استاد:

1. رعايت ادب و فروتنى: موسى(ع) در گفت و گو با معلم خود، با كمال ادب و فروتنى سخن گفت: زيرا از معلم خويش اجازه گرفت و به صورت پرسشى با او سخن گفت: من از تو پيروى مى‏كنم؟ تا از آن‏چه به تو تعليم داده است و مايه‏رشد و صلاح است به من بياموزى؟ .
2. پاسخ استاد را مؤدبانه گفتن: آن‏گاه كه خضر(ع) به موسى(ع) گفت: تو هرگز نمى‏توانى همپاى من صبر كنى شاگرد با كمال ادب و احترام پاسخ استاد خويش را داد و گفت: ان شاء اللَّه مرا شكيبا خواهى يافت . جمله خواهى يافت و موكول كردن آن را به مشيّت الهى، ادب م وسى در مقابل معلم را بيان مى‏كند.
3. در هنگام لغزش و اشتباه از معلم عذر خواستن: وقتى موسى(ع) شرط استاد را به اشتباه زير پا نهاد و بدين‏گونه لغزشى از او سر زد، با عباراتى مؤدبانه (آيات 73 و 74 سوره‏ى مباركه‏ى كهف) از معلم خود عذر خواهى كرد.

ب. شيوه‏ى سخن گفتن استاد با شاگرد:

بر معلم لازم است علاوه بر رعايت ادب در گفتار خويش به چند نكته ديگر نيز توجّه كند: 1. لغزش‏هاى شاگرد را به او گوشزد كردن: خضر(ع) در سه مورد كه شاگردش اشتباه كرد، گاهى با جمله‏ى آيا نگفتم كه تو هرگز نمى‏توانى همپاى من صبر كنى و در آخر با جمله‏ى اين‏بار ديگر وقت جدايى ميان من و توست لغزش‏هاى شاگرد را به او گوشزد كرد.
2. با آن‏كه حضرت خضر(ع) در ابتدا با شاگرد خود شرط كرده بود كه از او سؤالى نكند، ولى در پايان به او فرمود: به زودى تو را از تأويل آنچه نتوانستى بر آن صبر كنيم آگاه خواهم ساخت و به تمام سؤالات موسى(ع) پاسخ داد.

6. شيوه‏ى سخن گفتن زنان با نامحرمان‏

خداوند متعال، خطاب به زنان پيامبر(ص) چنين مى‏فرمايد: اى همسران پيامبر، شما مانند هيچ يك از زنان [ديگر ]نيستند، اگر تقوا پيشه كنيد، پس به ناز سخن مگوييد تا آن‏كه در دلش بيمارى است طمع ورزد، و گفتارى شايسته گوييد (33)
از آيه‏ى شريفه استفاده مى‏شود كه بر زنان لازم است در سخن گفتن با نامحرمان افزون بر رعايت آداب گفتار، دو نكته ديگر را نيز عملى سازند: الف. از خضوع در گفتار به گونه‏اى كه سخن ايشان اشاره به فروتنى، تسليم و فرمانبردارى بدون قصد را داشته باشد مانند: نازك، ظ ريف، با ناز و كرشمه و با نرمى سخن گفتن با نامحرمان بپرهيزيد، تا مبادا دل آنان را دچار ريبه و پندارهاى شيطانى نموده و شهوتشان را برانگيزانيد و در نتيجه مردانى كه بيماردل هستند به خاطر نداشتن و يا كمى ايمان به ايشان طمع ورزند. ب. بر ايشان لازم است با قول معروف و كلام شناخته شده با نامحرمان تكلّم نمايند، به گونه‏اى كه سخن ايشان موجب آرامش و اطمينان شنونده شود، نه باعث اضطراب و تشويق خاطر او، سخنى زيبا و به دور از اشاره به فساد و ريبه، سخنى كه شرع و عرف اسلامى آن را شايسته و پسنديده مى‏داند و آن كلام، موا فق با دين و اسلام است.

پى نوشت ها :

1) سوره نحل، آيه 43.
2) مجله‏ى حوزه، دفتر تبليغات اسلامى، شماره 105 - 106، ص 94.
3) فرهنگ معين، دكتر محمد معين، ج 3، ص 3332.
4) لغت‏نامه دهخدا، على اكبر دهخدا، ج 11، ص 16297.
5) سوره بلد، آيه‏هاى 8 و 9.
6) سوره الرحمن، آيه‏هاى 1 - 4.
7) غرر الحكم، ج 3، ص 261.
8) همان، ج 4، ص 547.
9) نهج البلاغة، ترجمه محمد دشتى، خطبه‏ى 176، ص 334.
10) غرر الحكم، ج 3، ص 261.
11) همان، ج 4، ص 60.
12) همان، ج 4، ص 547.
13) همان، ص ج 1، ص 134.
14) همان، ج 5، ص 199.
15) سوره نساء، آيه 43.
16) سوره اعراف، آيه 62.
17) سوره صف، آيه‏هاى 2 و 3.
18) سوره احزاب، آيه 70.
19) الميزان، سيد محمدحسين طباطبايى، ج 16، ص 347.
20) سوره طه، آيه 44.
21) الميزان، سيدمحمدحسين طباطبايى، ج 16، ص 256.
22) سوره بقره، آيه 83.
23) سوره اسراء، آيه 53.
24) سوره لقمان، آيه 19.
25) سوره مؤمنون، آيه 3.
26) الميزان، سيد محمد حسين طباطبايى، ج 15، ص 9.
27) سوره احزاب، آيه 70.
28) سوره هود، آيه 42؛ سوره صافات، آيه 102؛ سوره يوسف، آيه 5؛ سوره لقمان، آيات 13 و 16 و 17.
29) صافى، فيض كاشانى، ج 4، ص 96؛ الميزان، محمدحسين طباطبايى، ج 11، ص 82.
30) سوره لقمان، آيه 13.
31) سوره انعام، آيه 152.
32) الميزان، ج 7، ص 339.
33) سوره احزاب، آيه 32.
یک شنبه 2 مهر 1391  12:18 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

قرآن و شيوه اصلاح فرهنگ

قرآن و شيوه اصلاح فرهنگ

سید موسی صدر*

چکیده دراین نوشتار، نویسنده پس از تعریف مهندسی فرهنگی، برضرورت اصلاح فرهنگ به عنوان یکی از محورهای عمدة مهندسی فرهنگی، تاکید مي كند، سپس از الگوی گیری از روش اصلاحی قرآن سخن می گوید، آنگاه ماهیت روش اصلاحی قرآن را توضیح می دهد، درادامه ویژگیهای شیوه اصلاحی قرآن را به دوسته تقسیم می کند 1- ویژگیهای شکلی 2- ویژگیهای محتوایی، از ویژگیهای شکلی به: انگیزش هنری، گونه گونی سخن، ترکیبی بودن اهداف، شفافیت ورسایی، تکرار وتلقین اشاره می کند، و ویژگیهای محتوای را درعناوین زیر مورد بحث قرار می دهد: واقع گرایی، ریشه گرایی، عقل گرایی، فطرت گرایی، علم گرایی، تجددگرایی، بهره گیری ازمعادله سود و زیان، تدریج وگام به گام، تلقی واقعی از خود.

كليد واژه ها: قرآن/ مهندسی فرهنگی/ اصلاح فرهنگ/ روشها/ انگیزش هنری/ گونه گونی سخن/ ترکیبی بودن اهداف/ شفافیت و رسایی/ تکرار و تلقین واقع گرایی/ ریشه گرایی/ عقل گرایی/ فطرت گرایی/ علم گرایی/ تجددگرایی/ معادله سود و زیان/ تدریج و گام به گام/ تلقی واقعی از خود.

* پژوهشگر ومدرس حوزه

براي فرهنگ از زوایای گوناگون تعريف هاي متعدد شده است؛ برخی نویسندگان مجموعه تعاریف فرهنگ را در شش دسته طبقه بندی کرده اند: 1- تعاریف تشریحی 2- تعاریف هنجاری 3- تعاریف ساختاری 4- تعاریف تاریخی 5- تعاریف روانشناختی 6- تعاریف تکوینی (آشوری،/7).
اگر منظرهای گوناگون را به لحاظ عینیت و وجود واقعی فرهنگ در یک نقطة مشترک کنار هم بگذاریم، شايد بتوان گفت نقطه مشترك همة آنها عبارت است از باورها و ارزش ها به علاو ة مظاهر و تجليات آن دو (هنجارها، سنت ها، نمادها، فنون، هنرها و ...) در عينيت زندگي انسان.
از مهندسي فرهنگي نيز تعريف هاي متعددي شده است، به عنوان نمونه:
1. مهندسي فرهنگي عبارت است از طراحي، نوسازي و بازسازي سيستم فرهنگ. (ناظمي اردكاني، 1/27)
2. مهندسي فرهنگي عهده دار آن مجموعه از تصميمات، اهداف، روش ها و راه هايي است كه در جهت تحقق خارجي احكام كلي تر فرهنگي مي باشد. (ارژمند، 1/161)
3. مهندسي فرهنگي كوششي سنجيده براي جلوگيري از مشكلات فرهنگي آينده يا بهبود جامعة فردا با طرح و اجراي نقشه هاي دقيق و محدود است. (فيروزجاه، 1/228)
4. مهندسي فرهنگي عبارت است از ارائة يك نقشه و طرح كلي و جامع از نظام فرهنگي جامعه با ايجاد نسبت و ربط منطقي ميان متغيرهاي فرهنگي جهت: 1-ايجاد و تأسيس نهادها و ساختارهاي فرهنگي2- ترميم و اصلاح و تغيير نظام فرهنگي3- تكامل و توسعة نظام فرهنگي براي تحقق و رسيدن به فرهنگ. (علي اكبر رشاد، 1/230)
قطع نظر از اينكه تعريف هاي فوق را ناظر به مهندسي فرهنگي بدانيم يا مهندسي فرهنگ،1 اصلاح مؤلفه ها و اجزاي فرهنگ به معنای تجدید کارکرد بایستة آنها در نظام فرهنگی جامعه، يكي از محورهاي مهم مهندسي به شمار مي آيد، با اين تفاوت كه در صورت نخست يكي از لوازم و در صورت دوم يكي از اجزاي برنامه است.
قرآن و روش اصلاح

اصلاح فرهنگ گر چه می تواند با تلاش فکری و توشة عقلی انسان ها صورت گیرد، اما بدون استمداد از منبع الهی و فرا انسانی، که فارغ از محدودیت های ذهنی و احساسی به کلیت زندگی وگسترة تجلیات فکری و روانی انسان ها بنگرد و به کژی ها و کاستی های آن آگاهی داشته باشد، کاری ناقص و نافرجام می نماید؛ زیرا فرهنگ محصول انسان است وکژی ها وکاستی هایش نیز معلول وی خواهد بود و عاملی که سبب نقصان است، نمي تواند به طور کامل و جامع سبب کمال باشد، اگر چه به صورت جزئی و موردی این توانایی را داشته باشد. (طباطبایی، 2/131)
از این رو قرآن کریم، فرستادن پیامبران را برای بشریت به عنوان «اتمام حجت» یاد می کند؛
(رُسُلا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا)(نساء/165)
«پيامبرانى كه بشارتگر و هشدار دهنده بودند، تا براى مردم، پس از [فرستادن‏] پيامبران، در مقابل خدا [بهانه و] حجّتى نباشد، و خدا توانا و حكيم است.»‏
بنابراین، اگر دین الهی را عامل اصلی و اصیل اصلاح فرهنگ بشر بدانیم، دور از واقع سخن نگفته ایم. چنان که رسالت و هدف اساسی ادیان الهی که هدایت و راهبری بشر به سوی کمال و تعالی فکری و اخلاقی معرفی شده است نیز مؤید همین واقعیت است؛
(لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِين) (آل عمران/164)
«به يقين، خدا بر مؤمنان منت نهاد [كه‏] پيامبرى از خودشان در ميان آنان برانگيخت، تا آيات خود را بر ايشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد، قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.»
(الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي‏ كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)(اعراف/157)
«همانان كه از اين فرستاده، پيامبر درس نخوانده- كه [نام‏] او را نزد خود، در تورات و انجيل نوشته مى‏يابند- پيروى مى‏كنند [همان پيامبرى كه‏] آنان را به كار پسنديده فرمان مى‏دهد و از كار ناپسند باز مى‏دارد و براى آنان چيزهاى پاكيزه را حلال و چيزهاى ناپاك را بر ايشان حرام مى‏گرداند و از [دوش‏] آنان قيد و بندهايى را كه بر ايشان بوده است برمى‏دارد. پس كسانى كه به او ايمان آوردند و بزرگش داشتند و ياريش كردند و نورى را كه با او نازل شده است پيروى كردند، آنان همان رستگارانند.»
تعالی فکر و اخلاق از يك سو، خود به صورت مستقيم به معنای اصلاح بخش بنيادين فرهنگ، يعني باورها و ارزش هاست و از سوي ديگر منجر به اصلاح لايه هاي ديگر فرهنگ مانند سنت ها، هنرها، نمادها و... مي گردد.
اين تصور و پيش فرض از نقش دين، گرچه در آغاز، مناسب و در خور جوامع غير ديني است كه نخستين بار دين در آن نفوذ مي كند و با القاي فرهنگ آرماني خلأها و آسيب هاي فرهنگ موجود آن جوامع را اصلاح و پيرايش مي نمايد، ولی نسبت به جوامعي كه فرهنگ ديني در آن دروني شده و سپس خود اين فرهنگ در بستر زمان گرفتار فساد وآسيب گرديده است، چندان مناسب و مؤثر به نظر نمی رسد.
اما واقعيت اين است كه در رابطه با اسلام به عنوان كامل ترين دين الهي دو جهت قابل توجه و تأمل است: يكی محتوا و درون ماية آن كه يك سلسله باورها و ارزش هاي متعالي را براي بشر عرضه كرده است تا با تحول در بينش و ارزش، تمام ساحات زندگي وي را تحت تأثير قرار داده و اصلاح كند. و ديگر، روش و شيوة تأثيرگذاري و دروني سازي آن باورها و ارزش ها به عنوان فرايندي كه در بسترحوادث و جريان هاي اجتماعي شكل گرفت و در دروني ساختن مؤلفه هاي فرهنگ، اصول و قواعدي را رعايت كرده است. (سیدقطب، 1/‏507)
اگر آموزه هاي اسلام در جامعة اسلامي به خاطر پیشینه و حضور، نتواند بازتوليد شود، اما روش و شيوة به كار رفته در تطبیق و درونی سازی آن و اصول و قواعدي كه در نهادینه سازی بر آنها تكيه شده است، مي تواند براي بازاصلاح فرهنگ آسيب ديده مورد بهره برداري قرار گيرد.
خوشبختانه قرآن به مثابة مظهر و منبع اسلام، همان گونه كه درون مايه و محتواي آن را به نمايش گذاشته است، اصول و قواعدي را كه در فرايند تطبيق و دروني سازي به كار رفته يا بايد به كار مي رفت، نيز به خوبي بيان كرده و نمايانده است.
گذشته از اين، قرآن كريم در آيات متعددي، از روش و رفتار پيامبران و اصولي كه آنان براي رساندن پيام خدا براي بشريت در پيش گرفته بودند نيز گزارش كرده است. اگر بپذيريم كه آنچه پيامبر اسلام (ص) و ساير پيامبران الهي انجام دادند، به معناي دقيق كلمه اصلاح فرهنگ بشري در كليتش بوده است، مي توان نتيجه گرفت كه قرآن به عنوان كتابي كه هم آموزه ها و هم روش ها را در معرض نگاه انسان ها قرار داده است، مي تواند راه مناسبي براي به دست آوردن روش هاي اصلاح فرهنگ به شمار آيد.
اين نوشتار در پي آن است تا با بررسي فشرده و گذرا و با الهام گرفتن از آيات وحي، روش اصلاح فرهنگ آسيب ديده در جامعة اسلامي را به دست آورد.

ماهيت روش قرآني

قرآن كريم از تلاش پيامبران براي تحقق و تطبيق رسالت خويش تحت عنوان «دعوت» ياد مي كند؛
(قُلْ هذِهِ سَبيلي‏ أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَني‏) (يوسف/108)
«بگو: اين است راه من، كه من و هر كس (پيروى‏ام) كرد با بينايى به سوى خدا دعوت مى‏كنيم.»
(يا قَوْمِ ما لي‏ أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجاةِ وَ تَدْعُونَني‏ إِلَى النَّار) ( غافر/41)
«و اى قوم من! چه شده است كه من شما را به نجات فرامى‏خوانم و [شما] مرا به آتش فرامى‏خوانيد؟»
(وَ قالُوا قُلُوبُنا في‏ أَكِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ وَ في‏ آذانِنا وَقْر) (فصلت/5)
«و گفتند: دل هاى ما از آنچه ما را به سوى آن مى‏خوانى سخت محجوب و مهجور است. و در گوش هاى ما سنگينى است.»
(قالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمي‏ لَيْلاً وَ نَهارا) (نوح/ 5)
« [نوح‏] گفت: پروردگارا! من قوم خود را شب و روز دعوت كردم.»
و در خصوص پيامبر اسلام سفارش مي كند كه اين دعوت بر سه عنصر حكمت، موعظه و جدال نيكو، استوار باشد؛ (ادْعُ إِلى‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن) (نحل/125)
«با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به [شيوه‏اى‏] كه نيكوتر است مجادله نماى.»
با توجه به ماهيت «دعوت» كه فرايند مخاطب محور است و با توجه به عناصر «حكمت»، «موعظه» و «جدال احسن» كه بر خرد ورزي و اقناع تأكيد دارد (طباطبايي، ‏12/372؛ صادقي،‏ 16/534؛ زمخشري‏، 2/644)، مي توان اين نتيجه را گرفت كه شيوة مورد سفارش قرآن در پروسة اصلاح فرهنگ، شيوة خود انگيزي يا به تعبير ديگر انگيزش از درون است، اما نه هر انگيزشي، بلكه انگيزش بر پاية آگاهي و انتخاب؛ زيرا تكيه بر «حكمت» به عنوان سخني كه بيانگر حقايق روشن و انكار ناپذير است، و «موعظه» به عنوان سخن پندآموز و خيرخواهانه، و «جدال احسن» به عنوان سخني كه موانع ذهني مخاطب را به چالش مي كشد، (طباطبايي، ‏12/372؛ مكارم شيرازي، ‏11/455) بيانگر اين واقعيت است كه دعوت بايد عقل و قلب مخاطب را تحت تأثير قرار داده و باورمند سازد، امري كه بستر انتخاب آگاهانه را فراهم مي كند.
بنابراين از نگاه قرآن، روش اصلاح فرهنگ در لايه ها و سطوح گوناگونش چيزي جز انگيزش دروني مخاطب بر پاية دو عامل آگاهي و انتخاب نمي تواند باشد.
تأكيد قرآن بر عقلانيت و آزادي انسان در قبال پذيرش يا عدم پذيرش كليت دين (لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَي)(بقره/256)، (قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون) (حديد/17) و نيز ماهيت آموزه ها و دستورات آيات كه همواره نخست، ارزش ها و الزامات را به باورها مستند مي كند و سپس باورها را به انتخاب عقلاني انسان وا مي گذارد (فضل الله، ‏22/264)، همين واقعيت را تأييد و تأكيد مي نمايد.
در برابر اين روش، سه شيوه و روش ديگر وجود دارد:
يكي روش تحميل كه در آن اختيار و اراده نقشي ندارد و انسان زير فشار نيروي بيروني مقهور شده و در برابر فرهنگ تازه تن مي دهد.
ديگر روش اغفال و تخدير كه در آن تغيير و تحول نه بر بنياد آگاهي كه در بستر ناداني و بي خبري شكل مي گيرد.
سوم روش تحريك احساس كه نيروي محرك اما ناپايدار و فاقد شعور دروني، ابزار تحقق اهداف قرار مي گيرد.
قرآن هيچ يك از اين سه روش را در فرايند اصلاحي خود در پيش نمي گيرد و از سایر پیامبران نیز اتخاذ چنین شیوه ای را گزارش نمی کند، بلكه تنها به انگيزش دروني از طريق آگاهي بخشي و اعتماد بر اختيار انسان تأكيد مي ورزد.
حال اين پرسش پيش مي آيد كه آيا اتخاذ شيوة انگيزش دروني از سوي قرآن بدان خاطر است كه اين روش تنها روش معقول و سازگار با طبيعت فرهنگ است يا اينكه چون راه ديگري ممكن نبوده است، از اين روش بهره گرفته و سفارش كرده است؟
در پاسخ بايد گفت گزينش روش خود انگيزي نمي تواند از روي اضطرار و تحميل و بدون انتخاب باشد؛ چرا که خداوند مي توانست پيام اصلاح گر خويش را از طريق برانگيختن قدرتمندان يا قهرمانان جامعه براي بشريت بفرستد تا از طريق زور و تحميل آن را به اجرا گذارند، يا از طريق مبعوث ساختن سياستمداران كه در برانگيختن احساسات و اغفال مردم تخصص دارند ارسال كند تا اصلاح و تغيير در بستر عاطفي يا جهل صورت گيرد. اما مي بينيم كه خداوند چنين نكرده است، بلكه در طول تاريخ پيامبرانش را از طبقة محروم و فاقد قدرت و مكنت و البته صالح جامعه به سوي بشريت فرستاده است. اين، نشان مي دهد كه شيوة خود انگيزي نه يك شيوة اضطراري، بلكه تنها روش مناسب و معقول براي اصلاح مؤلفه هاي گوناگون و لايه هاي مختلف فرهنگ بوده است.

ويژگي هاي روش اصلاح قرآني

روش خود انگيزي قرآن هم از نظر شكل و قالب و هم از نظر محتوا و درونمايه، ويژگي هايي دارد كه بدون توجه به آنها نمی توان تصور درستی از کلیت شیوة قرآنی پیدا کرد. در اين نوشتار می کوشیم به اختصار ویژگی های دو گانه را توضيح دهيم.

ويژگي هاي شكلي
1. انگيزش هنري

از خصوصيات بارز وآشكار روش اصلاحي قرآن كه در نخستين نگاه توجه مخاطب را جلب مي كند، آميختگي انگيزش و هنر است. بدين معنا كه در رساندن پيام و ايده هاي اصلاحي خويش از انواع فنون و شيوه هاي هنري كلام و زيبا سازي سخن بهره گرفته است. استعاره، كنايه، تشبيه، تصويرسازي، داستان و... از فنوني است كه در سراسر آيات وحي به چشم مي خورد.
اين به كارگيري روش هاي هنري كه در بيشتر موارد انتخابي بوده و مي توانست به كارگرفته نشود، نشان از اين واقعيت دارد كه ميان پيام فرهنگي و زيبايي پيام رساني، پيوند استواري وجود دارد و فرهنگ براي دروني شدن، نيازمند روش هاي جذاب و زيباست.

2. گونه گوني سخن

ويژگي ديگر روش قرآن، گونه گوني در پيام رساني است. قرآن كريم وقتي ايده و پيامي را مطرح مي كند، آن را از زواياي گوناگون و با روش هاي متنوع پردازش مي كند. گاهي در قالب بشارت بيان مي كند، گاهي در قالب هشدار، گاهي حكايت مي كند، گاهي تذكر مي دهد، گاهي تشويق مي كند، گاهي تصوير مي كند و... .
اين تنوع بيان و پردازش نمي تواند بدون فلسفه وحكمت باشد. نزديك ترين توجیه در فهم آن، این است كه تنوع گرايي نه تنها در رفتار وكردار بشر، كه حتي در دريافت و شناخت وي نيز جايگاه ويژه اي دارد و پيامي كه با درون و ذهن انسان سر وكار دارد، نمي تواند بدون در نظر داشت اين واقعيت تأثيرگذار باشد.

3. تركيبي بودن اهداف

روش رايج كتاب هاي بشري اين است كه وقتي موضوعي را در قالب گزاره اي بيان مي كند، هدف خاصي را از آن در نظر مي گيرد و تلاش مي كند كه مستقيم ترين و مرتبط ترين گزاره اي را كه بيانگر آن هدف است، مطرح كند و هرگونه تحليل و پردازشي اگر صورت مي گيرد نيز در قالب گزاره هاي مستقيم و مرتبط با همان هدف انجام مي گيرد.
اما قرآن شيوة متفاوتي دارد؛ در قرآن بيشتر گزاره هايي كه متضمن موضوعي است، اهداف متعددي را دنبال مي كند؛ اگر حكم شرعي مطرح مي شود، در كنارش نگاهي به پيامد اخلاقي يا عاطفي يا مبناي عقيدتي آن نيز وجود دارد. اگر آموزة عقيدتي بيان مي شود، به لوازم رفتاري يا احساسي آن نيز اشاره دارد. اگر به موضوعي مانند دنيا يا آخرت مي پردازد، به ارزش و جايگاه يا آثار گرايش به آن در رفتار انسان تذكر مي دهد. اگر از صفات اخلاقي مانند تقوا، صبر، صداقت و... سخن مي گويد، ريشه ها و بنيادهاي عقيدتي يا بازتاب هاي رفتاري آن را نيز گوشزد مي كند. اگر از تاريخ گزارش مي كند، از نقش باورها و اخلاق در شكل گيري آن نيز ياد مي كند. اگر طبيعت و پديده هاي طبيعي را به تصوير مي كشد، بايستگي و چگونگي پيوند انسان با آنها را نيز مطرح مي كند. خلاصه گزاره هاي قرآني در بيشتر موارد به اهداف متعدد نگاه دارد.
اين واقعيت در روش قرآن مي تواند گوياي نكتة مهمي در موضوع فرهنگ باشد و آن اينكه سطوح گوناگون فرهنگ با همديگر مرتبط و غيرقابل تفكيك اند، به گونه اي كه يك مؤلفه با تمام ابعاد وجودي انسان پيوند دارد و يك پيام اصلاحي بايد ناظر به همة زمينه ها و زواياي وجودي و با استفاده از همة اهرم هاي تأثيرگذار القا شود. شيوة تركيبي سخن گفتن، ابزاري است براي تحريك تمام لايه ها و سطوح وجودي انسان.

4. شفافيت و رسايي

یکی از ویژگی های بیانی قرآن، گویایی و رسایی است. قرآن به رغم اینکه مشتمل بر متشابهات است؛ ( هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهات)(آل عمران/7)‏، اما از لحاظ تفهیم و رساندن مطلب به مخاطب، هیچ گونه ابهام و نارسایی ندارد و چنان که خود می گوید، زبانش «مبين» است؛ (وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِين)(نحل/103)، از همین رو، مشرکان مکه به خوبی منظور آیات را می فهمیدند و تحت تأثیر آن قرار می گرفتند. (مغنیه، الکاشف، 7/75؛ تفسیر المبین، 1/705)
این واقعیت گذشته از آنكه نشان می دهد تشابه آيات در محتوا و حقيقت مفاهيم است نه در قالب بياني آن، یک نکتة مهمی نیز در رابطه با روش تأثیرگذاری پیام اصلاحی دارد و آن اینکه تغییر لایه های گوناگون فرهنگ در سطح عموم مردم نمی تواند در قالب اصطلاحات خاصان و بیان پیچیده صورت گیرد. زبان فرهنگ سازی و فرهنگ پیرایی به تناسب گسترة مخاطبان باید زبان عمومی باشد.
شاید مقصود از زبان قوم که قرآن در رابطه با رسالت انبیا مطرح می کند(وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ )(ابراهیم/4) نیز همین باشد.

5. تكرار و تلقين

از ويژگي هاي دیگر روش قرآن، اين است كه در بيان حقايق و ارزش ها به يك بار بسنده نمي كند، بلكه در مواضع و جايگاه هاي متعدد تكرار مي كند، اما نه تكرار يكنواخت و ملال آور، بلكه تكرار همراه با تنوع و تازگي.
این حقیقت را می توان با یک استقرای اجمالی به اثبات رساند. ابن عاشور می گوید:
«كنّي عن معنى التكرير بمادة التثنية لأن التثنية أول مراتب التكرير، ... فالقرآن مثاني لأنه مكرر الأغراض. و هذا يتضمن امتنانا على الأمة بأن أغراض كتابها مكررة فيه لتكون مقاصده أرسخ في نفوسها، و ليسمعها من فاته سماع أمثالها من قبل.» ‏(ابن عاشور، 24/68)
«مادة تثنیه کنایه از تکرار است، زیرا تثنیه نخستین مرتبة تکرار شمرده می شود ...، پس قرآن مثانی است؛ چون اغراضش مکرر است و این یک نوع امتنان بر امت به شمار می آید که اهداف و مقاصد کتابش تکرار شده است تا در جان ها بهتر نفوذ کند وکسانی که قبلاً نشنیده اند بشنوند.»
این ویژگی بیش از هر چیز معلول ماهیت پیام قرآن است. اگر قرآن پیام فرهنگی نداشت، شاید با این روش عمل نمی کرد، اما ماهیت فرهنگی آموزه های قرآن و نیازی که برای درونی سازی دارد از یک سو، و خصلت غفلت و فراموشی ذهن بشر از سوی دیگر و اهمیت پیام از جهت سوم، ضرورت به کارگیری چنین شیوه ای را ایجاب می کند.

ويژگي هاي محتوايي

روش اصلاحي قرآن همان گونه كه در قالب و فرم ويژگي هايي داشت، از نظر محتوا و درون مايه نيز ويژ گي ها و خصوصياتي دارد كه الگو بخش مصلحان اجتماعي است. فشردة این ویژگی ها بدین قرار است:

1. واقع گرايي

بخش بزرگي از آيات قرآن به تذكر و توجه دادن به آيات تكويني الهي اختصاص يافته است، به گونه اي كه مي توان گفت این بخش يكي از محورهاي اصلي آموزه های وحی به شمار مي آيد. بخش ديگري از آيات، تاريخ تاريك يا روشن بشر در مواجهه با حق و باطل را گزارش مي کند. بخش قابل توجهی ازآیات، به بیان سنت های تکوینی و تشریعی الهی می پردازد. (زحيلي،‏2 /950) تعداد دیگری از آیات به آشکار ساختن بنیادهای وهمی و غیر واقعی سنت های جاهلی نظردارد.
اين توجه فراگیر به واقعیت های بیرونی، به ویژه طبيعت و تاريخ، براي پيامي كه به ظاهر ارتباطي با آن دو ندارد و تنها در صدد تغيير و اصلاح باور و بينش انسان نسبت به زندگي است، (دروزه، ‏4/145،163،171) نشانة آن است كه قرآن در روش اصلاحي خود، تكيه بر واقعيت ها و دوري از تخيلات و پندارها را حتي در جايي كه فرهنگ از مقولة احساس و عاطفه باشد، به عنوان يك اصل و قاعده مي شناسد و اين حقيقت را در زمينة فرهنگ آشكار مي كند كه پايه گذاري باورها و ارزش ها بر بنياد پندارهاي بي اساس يا احساسات دور از واقعيت اگر چه در راستای اهداف مورد نظر باشد، نمي تواند شيوة درستي براي بهسازي فرهنگ جامعه به شمار آيد، امری که سوگمندانه مورد بی توجهی قرارگرفته و هر روز شاهد برنامه ها وکارهای احساس بنیاد و تخیلی هستیم.

2. ريشه گرايي

شكل گيري يك حركت در درون فرهنگ كلان جامعه از دو راه مي تواند صورت بگيرد:
يكي از سطح به عمق، يعني شروع از لايه ها و سطوح رويين به سمت لايه ها و سطوح زيرين و ژرف.
و ديگر از عمق به سطح و ايجاد حركت در لايه هاي زيرين و بنيادين به قصد رسيدن به سطوح برين وعيني.
هر يك از اين دو راه منطق و توجيهات خود را دارد، اما قرآن كريم راه دوم را پيشنهاد مي كند. این ادعا را می توان با دو دلیل اثبات کرد:
نخست چگونگي سير نزول آيات از آغاز بعثت تا انجام آن است، مقايسة آيات مكي و مدني اين حقيقت را به خوبي تأييد مي كند كه به رغم تنوع زمينه ها و شكل هاي بياني در آيات مكي، محور همة آنها دو چيز است: يكي باور به مبدأ و ديگر باور به معاد و قيامت. ارزش هاي اخلاقي در مرحلة دوم و روابط اجتماعي و مناسك و نمادهاي ديني در رتبة سوم قرار دارد. (زحیلی، التفسير المنير في العقيدة و الشريعة و المنهج، ‏1/ 18)
اما در آيات مدني سير ماهوي گزاره ها برعكس مي شود، يعني آيات مربوط به باورها به رغم حفظ مرجعيت شان در رابطه با ساير آموزه ها، حجم كمتري را از لحاظ بياني به خود اختصاص داده اند و برعكس، بيان قوانين و تشريعات و نمادهاي ديني، آيات بيشتري را در بر مي گيرند. (فضل الله، ‏9/9؛ دروزه، ‏1/ 128) اين تفاوت ماهوي گزاره ها در سير نزول آيات، نشان دهندة اهميت اصلاح بنيادهاي عقيدتي در مرحلة نخست حركت فرهنگي است.
دليل دوم تأكيد و سفارشي است كه قرآن بر مرجعيت و زيربنا بودن باورها و بينش ها در نظام فرهنگي دارد، كمتر آيه اي مربوط به ارزش هاي اخلاقي يا سنت هاي اجتماعي يا مناسك ديني است كه به باورها ارجاع و اسناد داده نشود.
به عنوان نمونه به آيات 172 تا 197 سورة بقره ونيز آيات 222 تا 240 همين سوره كه بيانگر احكام و تشريعات و بعضاً ارزش هاي اخلاقي است نگاه كنيد. تقريباً در تمام موارد پشتوانة دستورات و سفارش ها، علم الهي، رحمت الهي، عقاب الهي و صفاتي از اين دست قرار گرفته است كه آشكارترين معناي آن اين است كه باور به چنين صفاتي مي تواند تضمين كنندة اجراي دستورات و فرامين و ارزش هاي بيان شده باشد.
از مجموع اين سفارش و آن نمايش سير نزول، مي توان نتيجه گرفت كه روش اصلاح گرانة قرآن مبتني بر حركت از عمق به سطح و ايجاد تغيير از بنياد ها و زيربناها به سمت روبنا و لايه هاي رويين است. سید قطب می گوید:
«و لم يبدأ المنهج الإسلامي في معالجة هذه التقاليد في أول الأمر، لأنها إنما تقوم على جذور اعتقادية فاسدة فعلاجها من فوق السطح قبل علاج جذورها الغائرة جهد ضائع. حاشا للمنهج الرباني أن يفعله! إنما بدأ الإسلام من عقدة النفس البشرية الأولى عقدة العقيدة. بدأ باجتثاث التصور الجاهلي الاعتقادي جملة من جذوره و إقامة التصور الإسلامي الصحيح. إقامته من أعماق القاعدة المرتكزة إلى الفطرة ... إن عقدة الفطرة البشرية هي عقدة العقيدة و ما لم تنعقد هذه العقدة أولا فلن يثبت فيها شي‏ء من خلق أو تهذيب أو إصلاح اجتماعي ... إن مفتاح الفطرة البشرية هاهنا.» (سید قطب، ‏2/973)
«اسلام در درمان سنت های غلط جاهلی از اصلاح خود سنت ها آغاز نکرد، زیرا آنها بر مبانی و ریشه های فاسد عقیدتی استوار بودند و تلاش برای درمان آنها از بالا قبل از درمان ریشه های عمیق آنها تلاش بیهوده بود و از روش الهی به دور است که چنین کار عبثی انجام دهد. اسلام از گرة نفس بشر، یعنی گرة عقیده شروع کرد و با کندن ریشة بینش و باور جاهلی، بینش صحیح اسلامی را جایگزين ساخت. کاری از ژرفا، ... گرة فطرت بشر گرة عقیده و باور است و تا زمانی که این گره گشوده نشود، هیچ خُلق نیک و تهذیب نفس و اصلاح اجتماعی رخ نخواهد داد... کلید فطرت بشر اینجاست.»
البته این نکته را نباید فراموش کرد که نگاه به عمق در حرکت اصلاحی قرآن به خاطر نیازمندی های آغاز کار، از نظر قالب و شکل، به رغم حفظ تنوع وگونه گونی، در قالب هایي متفاوت از قالب ها وشکل های به کار رفته در ادامة حرکت و در آیات مدنی صورت گرفته است.
بررسی آیات مکی، به ویژه آیات سال های آغازین و مقایسة آنها با آیات مدنی، به خوبی این حقیقت را آشکار می کند که در آیات مکی اولاً شکل بیان و ساختارهای زبانی کوتاه، کوبنده و همراه با تهدید، مسجع و موزون است و ثانیاً قالب تصویرگری، چه راجع به امت های گذشته و چه راجع به نعمت های اخروی، بیشتر از سایر قالب ها مورد استفاده قرار گرفته است و ثالثاً روش تهدید، همراه و برابر با روش تشویق به کار رفته است، نه کمتر یا بیشتر.
اما در آیات مدنی، قالب های دیگری بیشتر مورد استفاده قرار گرفته است. (مکارم شیرازی، 14/275؛ فضل الله، ‏9/ 9؛ الموسوعة القرآنية، خصائص السور، ‏3/6)
در اینجا پرسش مهمی مطرح می شود و آن اینکه آیا می توان روش عقیده بنیاد قرآن را در جامعة عصر نزول حجاز که مشکل عمده شان شرک و ناباوری نسبت به خدا و معاد بود و طبعاً باید قرآن در رسالت اصلاحی خویش بر آن تأکید می کرد، در جامعة امروز، به ویژه در جامعة اسلامی که مردم معتقد به توحید و معاد هستند و از این نظر مشکلی ندارند، پیاده کرد؟ آیا قیاس آن جامعه با ساختار فرهنگی خاصش به این جامعه و ساختار فرهنگی متفاوتش، قیاس مع الفارق نیست؟
در پاسخ باید گفت سخن در نوع عقیده و باور نیست تا این تصور پدید بیاید که در جامعة اسلامی امروز شرک به خدا و انکار معاد وجود ندارد تا نقطة آغاز اصلاح فرهنگ، عقیده به توحید و معاد باشد، بلکه سخن در اصل آسیب دیدن باور است؛ در جامعة عصر نزول، مردم با چالش های فرهنگی گوناگونی در زمینة باورها، اخلاق، رفتارها، سنت ها وعادات، مناسک و نمادها و... مواجه بودند. قرآن در میان این چالش ها و نقاط تاریک، نخست بر باورها انگشت می گذارد و با روش های متنوع تعلیم، تهدید، بشارت، ترسیم پیامدها و... در صدد اصلاح آن بر می آید و به جای آن، سراغ اخلاق یا رفتار یا سنت های اجتماعی نمی رود.
این نشان می دهد که اصلاح باید از عمق باورها آغاز گردد، حال این باورها در زمین ها و زمان های گوناگون ممکن است متفاوت باشد. اگر در جامعة بدوی حجاز عقیدة آسیب دیده و آفت زدة جامعه، شرک و بت پرستی بود، در جامعة مدرن یا نیمه مدرن امروز اسلامی، ممکن است آن عقیدة آسیب دیده، عدم عمق باور به توحید و معاد یا عدم درک درست حضور و ربوبیت الهی در زندگی انسان یا عدم شناخت حاکمیت قضا و قدر الهی بر تاریخ بشر یا فراموش شدن آخرت در غوغای دنیا گرایی و اموری از اين گونه باشد که هر یک منشأ صفات، ارزش ها، رفتارها و سنت های غلط و نادرستی در جامعه می گردد و پیکرة فرهنگ کلان جامعه را گرفتار آسیب می سازد.
آنچه جامعة امروز را با جامعة عصر نزول قرآن همانند می سازد، آسیب و آفت در لایه های گوناگون فرهنگ آن دو و ضرورت گزینش نقطة عزیمت برای تغییر و اصلاح آن است، نه نوع باورها یا ارزش ها یا سنت ها. و همین است که زمینه را برای الهام گیری و الگوسازی از روش اصلاح گرانة قرآن در جامعة امروز فراهم می سازد.
گرچه نویسنده بر این باور است که در جامعة امروز ما نیز آموزة توحید و معاد، به خاطر دینداری تقلیدی و نا آگاهانه، از حد سخن و زبان فراتر نرفته و حقیقتاً به عقیده تبدیل نشده است، پس آنچه این جامعه را از جامعة شرک زدة عصر نزول متمایز می سازد، عقیده به توحید و معاد نیست، بلکه عدم اعتقاد به شرک و عدم انکار معاد است و میان این دو رویکرد تفاوت فاحشی وجود دارد.

3. عقل گرايي

همان گونه كه اشاره شد، روش قرآن در مواجهه با چالش هاي فرهنگي، روش انگيزش از درون بر پاية آگاهي و انتخاب است، امري كه يكي از لوازم جدايي ناپذيرش، اهميت دادن به نيروي عقلي انسان مي باشد. بدین سبب قرآن به خرد ورزی به عنوان یکی از راهبردهای اساسی در روش انجام رسالت اصلاح گرانه اش می نگرد. از اين رو چه در مواجهه با باورها و سنت هاي غلط اجتماعي و چه در مواجه با باورها و سنت هاي بايسته و پسنديدة اجتماعي، نخستين توصيه و سفارش خرد ورزي و تعقل است. هيچ گاه خرافه گرايان را بدون تعقل و تدبر در آنچه مي پرستند يا مي ستايند، دعوت به انصراف و اعراض نمي كند، بلكه نخست آنان را وادار به تفكر مي كند و اين پرسش را در برابر ذهن و ضميرشان قرار مي دهد كه آيا آنچه مي پرستند یا می ستایند، ويژگي هاي يك معبود یا محبوب را دارد؟
اين رويكرد از نظر قرآن چنان اهميت دارد كه نه تنها در مواجهه با باطل و خرافات كه حتي در رابطة با ايمان و پذيرش يك حقيقت نيز راضي به واكنش بدون انديشه و تفكر نيست؛
«الإسلام دعوة الإصلاح الكبرى الشاملة لجميع أبناء البشر، لذا كان حريصا بصراحته و رحمته و اعتماده على العقل الحر و المنطق الرشيد، هداية الناس جميعا حتى الوثنيين البدائيين إلى الدين الحق و العقيدة الصحيحة القائمة على توحيد اللّه عز و جل، و إبطال عبادة كل ما لا خير فيه و لا نفع، و لا دليل من الواقع عليه.» (الزحيلي، 3/2239؛ نیز رک: مدرسي‏، 15/64)
«اسلام یک پیام بزرگ اصلاحی است که تمام بشر را مخاطب قرار داده است، از این رو بر صراحت، رحمت، عقل آزاد و منطق صحیح تأکید دارد، زیرا می خواهد همگان، حتی بت پرستان بدوی را به دین حق و عقیدة درست که بر توحید استوار است هدایت کند و پرستش هر آنچه را که در آن خیر و سودی نیست و دلیلی از واقعیت بر آن وجود ندارد ابطال نماید.»
مجموع واژگان مربوط به تفكر و تعقل که در قرآن آمده است نیز به خوبي اين واقعيت را تأييد مي كند.
حال اتخاذ راهبرد خرد ورزی از سوی قرآن به عنوان نماد حرکت اصلاح فرهنگ، نشان از يك ضرورت در روش تعامل با اجزای فرهنگ دارد و بر اين ادعا گواهي مي دهد كه اصلاح فرهنگ با تمام زوايا و ظرافت هايش، نمي تواند بدون بهره گيري از نيروي عقلاني خود انسان باشد. به تعبیر دیگر، تقلید و تبعیت در ساحت کار فرهنگی امر نشدنی است.

4. فطرت گرايي

طبق گزارش قرآن، اسلام در کلیتش برآمده از فطرت انسان و متکی بر آن است؛
(فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُون)(روم/30)
«پس روى خود را با گرايش تمام به حق، به سوى اين دين كن، با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرينش خداى تغيير پذير نيست. اين است همان دين پايدار، ولى بيشتر مردم نمى‏دانند.»
از همین رو قرآن خودش را ذکر(إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِين)(یوسف/104)‏ و پیامبر (ص) را نیز مأمور به تذکر می داند؛ (فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّر)(غاشیه/21)
اگر فطرت را به معنای ساختار ویژة وجودی انسان بگیریم، (طباطبایی، ‏16/179-180) بازتاب مستقیم فطری بودن آموزه های اسلام در روش تفسیر و تطبیق آن آشکار می شود. بدین معنا که فهم آموزه های اسلام در لایه های بینش ها، باورها، ارزش ها، سنت ها و هنجارهای اجتماعی و نیز تفهیم و تطبیق آن در ساحت های گوناگون زندگی باید به گونه اي باشد که ساختار فيزیکی و روانی انسان در ابعاد عقلی، عاطفی و غریزی بپذیرد.
بر این اساس آن گاه که عناصر فرهنگ جامعة دینی گرفتار آسیب و آفت گردد، شیوة اصلاح و بازیابی آنها نیز ناگزیر باید تابع همین ویژگی باشد، زیرا همان گونه که اشاره شد، اسلام در حقیقت یک اصلاح بزرگ بود و شیوة به کار رفته در نفوذ و درونی سازی آن فرمول کلی هرگونه اصلاح و تجدید است.

5. علم گرايي

یکی از راهبردهای اصلی قرآن در انجام رسالت پیامبر (ص) ، تکیه بر علم و آگاهی مخاطبان است. آیات وحی نه تنها از مخاطبان می خواهد که در مواجهه با باورها، ارزش ها و سنت ها آگاهانه عمل کنند، بلکه خود بر تعلیم و آگاهی بخشی مخاطبان می پردازد. نمونة بارز این اقدام، جریان شناسی اجتماعی است. يكي از چالش هاي جامعة اسلامي هنگام نزول قرآن، پديدة نفاق بود. قرآن با اين پديده چگونه برخورد كرده و چه راه هايي را براي مبارزه با آن ارائه كرده است؟
اگر به مجموع آیات در این زمینه نگاه شود، مشاهده می شود که تکیة اصلی قرآن بر آگاهی بخشی است. قرآن از یک سو به آشكار ساختن انگيزه ها و انديشه هاي پنهان منافقان می پردازد، از سوی دیگر حالات روحي و روانيشان را بر ملا می کند و از سوی سوم بي تأثير بودن توطئه ها و برنامه هايشان عليه مؤمنان و اينكه خودشان بيشتر در دام توطئه هايشان گرفتار مي شوند را مطرح می نماید. اين گام هاي سه گانه بدين معناست كه قرآن شيوة تعليم و آگاه ساختن را براي از بين بردن و جلوگيري از گسترش اين پديده در ميان مؤمنان را در پيش گرفته است. عین همین سیاست در مورد مشرکان، یهودیان و دیگر جریان های اجتماعی وجود دارد.
شکل دیگری از آگاهی بخشی، طرح پدیده ها به صورت مقایسه ای و تطبیقی و تصویر ویژگی های آنها در مقابل هم است که این روش نیز در قرآن به صورت گسترده به کار رفته است. مقایسة انسان های خوب و بد، کارهای زشت و زیبا، پیامدهای ناگوار وگوارای رفتارها و...، نمونه هايی از این روش به شمار می آید. (حجازی، 1/905)

6. تجدد گرایی

تصور عمومی این است که آموزه های دینی امور ثابت و همیشگی و تغییر ناپذیر است. این تصور نسبت به باورها و ارزش های دینی درست است، اما نسبت به تشریعات و هنجارهای دینی به صورت مطلق درست نیست؛ زیرا احکام و هنجارهای دینی آنجا که با امور و موضوعات متغیر و سیال پیوند می یابد، تغییر پذیر و دگرگون شونده است. این حقیقتی است که قرآن با وارد کردن پدیدة نسخ در احکام به ما می آموزد. گرچه در گستره و مصادیق نسخ میان مفسران اختلاف نظر وجود دارد، اما اصل وقوع و مشروعیت آن مورد تردید نیست؛ (مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا)(بقره/106) (طباطبایی، ‏1/252)
این واقعیت هنگامی که در عرصة رسالت فرهنگی قرآن مورد ارزیابی قرار گیرد، حکایت از یک ضرورت در زمینة روش اصلاح فرهنگ می کند و آن اینکه هر نوع تغییر یا جایگزینی در سطوح هنجاری و سنت های اجتماعی باید نسبت به واقعیت های آینده و پدیده های پیش رو گشوده و باز باشد. اراده و اصرار بر ایجاد هنجارها و سنت های ثابت و تغییر ناپذیر، فرایند اصلاح فرهنگ را با چالش مواجه می سازد.

7. بهره گیری از معادله سود و زیان

تصور دین همیشه همراه است با اخلاص وکارها را برای خدا انجام دادن، زیرا لبّ اللباب دین، بندگی و تسلیم بودن انسان در برابر ارادة الهی است. اما نکتة شگفت آور این است که قرآن برای ترغیب و تشویق انسان ها به تغییر باورها یا پذیرش ارزش های متعالی یا دست برداشتن و رها ساختن سنت ها و هنجارهای ناصواب، یا از روش اخلاص استفاده نمی کند، یا بسیار بسیار اندک استفاده می کند، بلکه به جای آن از یک معامله سخن می گوید و از یک معادلة مبتنی بر سود و زیان شخصی بهره می گیرد؛
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‏ تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيم‏)(صف/10)
«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! آيا شما را بر تجارتى راه نمايم كه شما را از عذابى دردناك مى‏رهاند؟»
(إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّة... فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بايَعْتُمْ بِه‏...)(توبه/111)
«در حقيقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهاى‏] اينكه بهشت براى آنان باشد، خريده است ... پس به اين معامله‏اى كه با او كرده‏ايد شادمان باشيد ...»
حجم آیاتی که پیامدهای گوارا یا ناگوار رفتار یا گرایش انسان را بیان می کند و نیز تعداد آیاتی که به توصیف نعمت های بهشت و نقمت های جهنم می پردازد یا از خرسندی و ناخرسندی خدا به عنوان پاداش و کیفر عمل سخن می گوید، و همچنین تعبیر تجارت، بیع، شراء و... در ادبیات قرآن راجع به رابطة بنده با خدا، و به طور کلی گفتمان ربح و خسران در قرآن به خوبی از روش راهبردی قرآن در انگیزش انسان ها و جوامع پرده بر می دارد.
به نظر می رسد اصل بهره گیری از روش معامله با توجه به آیات وعده و بشارت به بهشت و نعمت های اخروی قابل تردید نیست، آنچه نیازمند تأمل بیشتر است و باید به آن پرداخت، پرسش های زیر است:
1. آیا قرآن در انگیزش انسان تنها بر معادلة سود و زیان تکیه دارد یا بر اقتضاء و خواستة وجدان - جدای از سود و زیان - نیز نگاه دارد؟ به تعبیر دیگر آیا قرآن در روش انگیزش، تنها سودگراست یا وظیفه گرا نیز است؟
2. آیا قرآن در فرمول سودگرایی تنها به سود اخروی نگاه دارد یا سود دنیوی را نیز مورد توجه قرار داده است؟
3. آیا سود و زیان مورد نظر قرآن که آن را انگیزة تحریک و تشویق قرار داده است، فقط سود و زیان شخصی است یا سود و زیان جمعی و اجتماعی را نیز در بر می گیرد؟
راجع به پرسش نخست، حقیقت این است که جستجو و تتبع در آیات قرآن- تا جایي که برای نویسنده مقدور بود- بیانگر این مطلب است که آموزه های اخلاقی و تشریعی قرآن که بخش عظیمی از عناصر فرهنگی در ساحت رفتارها و سنت ها را نشان می دهد، بر بنیاد نظام پاداش و کیفر (اعم ازدنیوی واخروی) استوار است. نمی توان موردی یافت که نظام پاداش و کیفر در آن مطرح نباشد. این ادعا را می توان از دو راه به اثبات رساند: یکی از طریق تتبع در آموزه های قرآن که در این زمینه نتیجة به دست آمده نشان می دهد که هیچ دستور یا سفارشی در زمینة رفتار، اخلاق، تغییر سنت ها و... نیست که به دنبالش نوعی پاداش یا کیفر به عنوان مشوق و ترغیب کننده یا مانع و بازدارنده بیان نشده باشد، حالا چه این پاداش و کیفر در قالب بهشت و جهنم باشد یا خشم و خشنودی خداوند یا ... .
دیگر از طریق دیدگاه قرآن نسبت به رابطة زندگی دنیوی انسان با زندگی اخروی وی. قرآن دنیا را زمینة عمل و آخرت را زمان نتیجه گیری می داند؛ (وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى)(بقره/197)، (فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ *وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه) (زلزله/8-7). آموزه های قرآن بر تجسم اعمال تأکید دارد؛(وَأَنْ لَيْسَ لِلإنْسَانِ إِلا مَا سَعَى)(نجم/39). یکی از نام های قیامت، یوم الدین، یعنی روز کیفر و پاداش است (حمد/4)، همة این حقایق نشان از آن دارد که در نگاه قرآن، زندگی دنیوی انسان با تمام ساحت ها و عرصه هایش بر بنیاد پاداش و کیفر، البته به معنای اعم استوار است.
بنابراین، نظریة وظیفه گرایی اخلاقی به این معنا که رفتار اخلاقی باید بر اساس احساس وظیفه و مسئولیت انجام گیرد و وجدان بدون در نظرداشت پاداش یا کیفر، انسان را به عمل اخلاقی وا دارد، مورد تأیید آموزه های قرآن در ساحت انگیزش انسان نیست. شاید دلیل این مطلب، عمق گرایش انسان به خود دوستی یا حب نفس باشد که عمیق ترین و تأثیرگذارترین رویکرد وجودی انسان به شمار می آید.
اما در رابطة با پرسش دوم باید گفت گرچه آیات قرآن عمدتاً و غالباً به لحاظ رویکرد آخرت گرایی اش سود و زیان را در بستر زندگی جاودانه، یعنی آخرت، تفسیر و تعریف می کند و برای زندگی دنیا در برابر آخرت جایگاهی در تعیین سود و زیان قائل نیست، اما این بدان معنا نیست که قرآن مصالح و مفاسد زندگی دنیوی انسان را نادیده می گیرد و برای آنها اهمیتی در محتوای پیام یا شیوة پیام رسانی قائل نیست، بلکه برعکس، بر اساس آموزه های آیات، بخشی از کارکردهای دین، اصلاح و بهسازی زندگی دنیوی انسان است؛ رفع اختلافات انسان ها: (کانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيه) (بقره/21)، اقامة قسط و عدل: (لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاس)(حديد/25) و... که به عنوان فلسفة آمدن پیامبران و کتاب های آسمانی مطرح شده است، در همین راستا قرار دارد.
بنابراین رویکرد آخرت گرایی قرآن به معنای جهت دادن زندگی دنیا به سوی آخرت است، نه نادیده گرفتن زندگی دنیا، از این رو پاداش ها و تشویق ها یا کیفرها و تهدیدهای دنیوی به صورت قابل توجهی در معادلة سود و زیان قرآن مطرح است. به عنوان نمونه وقتی به ارزشی مانند تقوا فرا می خواند، علاوه بر پاداش اخروی، پیامد دنیوی آن را نیز به عنوان مشوق مطرح می کند؛ (وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَيْهِمْ بَرَكَاتٍ مِنَ السَّمَاءِ وَالأرْض)(اعراف/96)، (وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا*وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِب)(طلاق/3-2). یا هنگامی که اهمیت قصاص را به عنوان یک قانون یا سنت در جامعه تثبیت می کند، به نقش بازدارندة اجتماعی آن تکیه می کند؛ (وَلَكُمْ فِي الْقِصَاصِ حَيَاةٌ)(بقره/179). وقتی رفتار یا هنجاری را در جامعه ایجاد یا امحا می کند، به آثار و پیامدهای مثبت یا منفی دنیوی آن اشاره می نماید؛ (وَلا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا)(اسراء/29)، (وَلا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَلا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَبَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ)(فصلت/34)، (الَّذِينَ يَأْكُلُونَ الرِّبَا لا يَقُومُونَ إِلا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَس)(بقره/275)، (وَلا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْم)(انعام/108)، (فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَض) (احزاب/32)، ( يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ)(مائده/101).
نمونه هایي از این دست که در قرآن فراوان وجود دارد، بیانگر این حقیقت است که سود و زیان مورد نظر قرآن اعم از پاداش ها و کیفرهای اخروی و مصالح و مفاسد دنیوی است و اختصاص به آخرت ندارد.
اما پرسش سوم. واقعیت این است که برای سود و زیانی که قابلیت انگیزش دارند، سه حالت می توان فرض کرد: 1- سود و زیان شخصی برای شخص 2- سود و زیان جمعی برای جمع 3- سود و زیان جمعی برای شخص.
در قرآن کریم از دو قسم نخست نمونه های فراوانی وجود دارد، یعنی مواردی که ارزشی یا هنجاری خطاب به شخص القا شده و منافع یا مضاری مربوط به شخص در آن گوشزد گردیده است، یا جامعه مورد خطاب قرار گرفته است و سود و زیان باورها، بینش ها یا سنت های آن که به خود جامعه بر می گردد مطرح شده، بی شمار است.
اما در رابطه با قسم سوم که سود و زیان جمعی عامل انگیزش فرد قرار داده شده باشد، آیات صریحی به دست نیامد، البته برخی آیات می تواند در این راستا تفسیر شود، مانند: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ)(مائده/51) که ایجاد پیوند عاطفی با یهودیان ومسیحیان را عامل پیوستن روحی و یافتن هویت جمعی آنان معرفی می کند. یا آیة (وَمَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُون)(مائده/56) که دوستی با خدا و رسول و مؤمنان را عامل ورود در فضای جمعی و بهره مندی از پیروزی حزب پیروز الهی می داند. یا آیة (مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الأرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا)(مائده/32) که حفظ و اصلاح یا کشتن و افساد یک فرد را برابر با حفظ و اصلاح یا کشتن و افساد یک جامعه تلقی می کند و آن را عامل محرک یا باز دارنده قرار می دهد، و آیات دیگری از این دست. اما همان گونه که اشاره شد، این آیات صراحت و وضوح لازم را ندارد. اگر دلالت این آیات را بر وجود قسم سوم از انگیزش بر مبنای سود و زیان بپذیریم یا خطابات قسم سوم را انحلالی بدانیم که نتیجه اش طرح سود و زیان جمعی برای فرد خواهد بود، در این صورت می توان گفت قرآن از هر سه نوع سود و زیان در نظام پاداش و کیفر خویش استفاده کرده است، اما اگر دلالت آیات را نپذیریم یا آیات را انحلالی ندانیم، نتیجه آن می شود که قرآن از سود و زیان جمعی برای انگیزش فرد بهره نگرفته است و تنها به سود و زیان هايی توجه نشان داده است که ارتباط مستقیمی با مخاطب دارد.
از مجموع آنچه گفتیم، این نتیجه به دست آمد که قرآن در روش اصلاح گری خویش بر معادلة سود و زیان به معنای اعم از دنیوی و اخروی توجه و تأکید دارد. این حقیقت از یک سو از عمق سودگرایی انسان ها و همچنین از سازگاری این رویکرد با دینداری حکایت می کند و نشان می دهد که سودگرایی تا زمانی که سمت و سوی وابستگی به زندگی دنیا ایجاد نکند، بلکه برای دست یابی به منافع پایدار و همیشگی (نعمت های اخروی) یا منافع دنیوی که زندگی دنیا را انسانی تر می کند، باشد، با دینداری و بندگی ناسازگار نیست، و از سوی دیگر به لحاظ روشی، این نکته را می رساند که هرگونه جریانی که تغییر اندیشه و انگیزة انسان ها را هدف گرفته است، نمی تواند بدون توجه به این رویکرد فطری و ژرف قرین توفیق باشد. حرکت اصلاح و تغییر باید با تکیه بر عمیق ترین انگیزة انسان ها که همان جلب منفعت و دفع مضرت است صورت گیرد.

8. تدریج و گام به گام

آموزه های قرآن کریم در دو مورد، سیاست تدریج و گام به گام را در پیش گرفته است، یک در ابلاغ و بیان، چرا که می توانست یک باره نازل شود، اما مرحله به مرحله و تکه تکه نازل گردیده است؛
(وَقُرْآنًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِيلا)(اسراء/106)
«و قرآنى [با عظمت را] بخش بخش [بر تو] نازل كرديم تا آن را به آرامى بر مردم بخوانى، و آن را به تدريج نازل كرديم.»
(وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْلا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً كَذَلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِيلا) (فرقان/32)
«كسانى كه كافر شدند، گفتند: «چرا قرآن يك جا بر او نازل نشده است؟» اين گونه [ما آن را به تدريج نازل كرديم‏] تا قلبت را به وسيلة آن استوار گردانيم و آن را به آرامى [بر تو] خوانديم.»
و دیگر در اجرا و تطبیق نسبت به عادت ها و سنت هايی که با کشش های نفسانی انسان گره خورده است (مشروبات تخدیرکننده، انواع قمار). (فضل الله، 8/330؛ مکارم شيرازی، 2/688)
فلسفة تدریج در مقام نخست را خود قرآن به وضوح بیان کرده است که عبارت است از تثبیت و استوار سازی قلب پیامبر (ص) به عنوان مخاطب و گیرندة مستقیم سخن از یک سو و خواندن و ابلاغ آهسته و با درنگ پیام به مردم ازسوی دیگر. اما راز تدریج در مقام عمل و تطبیق بیان نشده است. مفسران بر این باورند که فلسفة تدریج در تعامل با سنت ها و عادت های یاد شده، در نظرداشت واقعیت رفتار انسان است، چه اینکه پیوند روانی و نفسانی که میان انسان و یک رفتار پدید می آید، باعث مقاومت در برابر جدایی و ترک آن می شود. اگر مبارزه علیه آنها یک دفعه و ناگهانی صورت گیرد، در نخستین گام با واکنش منفی مواجه شده و شکست خواهد خورد. (صادقی، 3/292؛ نیز رک: مغنیه، 1/329)
به نظر می رسد هر دو مقام در یک نکته مشترکند و آن اینکه اصلاح باورها، ارزش ها و سنت های اجتماعی که گاهی با ایجاد باورها و ارزش های جدید و گاهی با زدودن و از بین بردن آنها همراه است، یک نوع تربیت اجتماعی است و تربیت بر خلاف تعلیم که می تواند دفعی و یکباره صورت گیرد، فرایند مرحله ای است که باید در زمان ها و مناسبت های لازم تحقق یابد؛ زیرا در تربیت، اراده ها باید به منصة ظهور برسد و آموزه ها در جان انسان ترسیخ و تثبیت گردد و این می طلبد که زمان ها و رویدادها به عنوان بستر آموزش و انگیزش تلقی گردد. علامه طباطبایی (ره) می گوید:
«فقوله: (كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ) بيان تام لسبب تنزيل القرآن نجوما متفرقة و بيان ذلك أن تعليم علم من العلوم و خاصة ما كان منها مرتبطا بالعمل بإلقاء المعلم مسائله واحدة بعد واحدة إلى المتعلم حتى تتم فصوله و أبوابه إنما يفيد حصولا ما لصور مسائله عند المتعلم و كونها مذخورة بوجه ما عنده يراجعها عند مسيس الحاجة إليها، و أما استقرارها في النفس بحيث تنمو النفس عليها و تترتب عليها آثارها المطلوبة منها فيحتاج إلى مسيس الحاجة و الإشراف على العمل و حضور وقته.
ففرق بيّن بين أن يلقي الطبيب المعلم مثلاً مسألة طبية إلى متعلم الطب إلقاء فحسب و بين أن يلقيها إليه و عنده مريض مبتلى بما يبحث عنه من الداء و هو يعالجه فيطابق بين ما يقول و ما يفعل.
و من هنا يظهر أن إلقاء أي نظرة علمية عند مسيس الحاجة و حضور وقت العمل إلى من يراد تعليمه و تربيته أثبت في النفس و أوقع في القلب و أشد استقرارا و أكمل رسوخا في الذهن و خاصة في المعارف التي تهدي إليها الفطرة فإن الفطرة إنما تستعد للقبول و تتهيأ للإذعان إذا أحست بالحاجة ... و هذه سبيل البيانات القرآنية المودعة في آياته النازلة كما قال تعالى: (وَقُرْآنًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِيلا) (اسراء/106) و هذا هو المراد بقوله تعالى:(كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ و الله أعلم)» (طباطبایی، ‏15/ 211)
«سخن خدا که فرمود: (كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ) بیان کاملی است برای فلسفه نزول تدریجی قرآن. توضیح مطلب این است که تعلیم و آموزش هر نوع علوم، به ویژه اگر مرتبط با عمل باشد، به شیوه القای مسئله مسئله تا پایان فصل، تنها اثری که دارد، ایجاد تصویر مسائل در ذهن دانش آموز است که در خزانه ذهنش ذخیره شده و هنگام نیاز به آن مراجعه می کند، اما تثبیت و ترسیخ آنها در نفس به گونه ای که نفس بر اساس آن رشد کند و آثارش در نفس آشکار گردد، نیازمند ضرورت و رسیدن وقت عمل است. آرى، فرق است بين اينكه طبيب يك مسئله بهداشتى را به شاگرد خود (به طور نظرى) ياد دهد و بين اينكه همين مسئله را در بالين مريضى (به طور عملى) به او بياموزد و از مريض نشانه‏هاى مرض را بپرسد و او پاسخ دهد و اين پرسش و پاسخ را با قواعدى كه به شاگرد درس داده تطبيق كند كه در اين صورت آنچه مى‏گويد، با آنچه مى‏كند مطابق می شود.
از اينجا معلوم مى‏شود كه القاى يك نظريه علمى در هنگام احتياج و رسيدن هنگام عمل، در دل شاگردى كه مى‏خواهد آن را بياموزد، بهتر ثبت مى‏گردد و در قلب مى‏نشيند و پا بر جاتر هم خواهد بود، مخصوصاً در معارفى كه فطرت بشرى بدان رهنمون شود، چون فطرت وقتی آماده پذیرش می شود که احساس نیاز کند... . قرآن كريم هم همين رويه را دارد، يعنى آيات آن هر يك در هنگام احساس حاجت نازل شده، در نتيجه بهتر اثر گذاشته است، همچنان كه خود قرآن فرموده:(وَقُرْآنًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِيلا) و نيز همين معنا مورد نظر آيه است كه مى‏فرمايد: (كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ)- و خدا داناتر است.»
بنا براین، تدریج و حرکت بر اساس عینیت ها و جلو رفتن بر مبنای کارهای شده و تغییرات انجام گرفته، لازمة فرایند اصلاح لایه های درونی و عمیق فرهنگ در جامعة بشری است.

9. تلقی واقعی از خود

یکی از سنت های رایج در میان نخبگان، مخصوصاً در میان سیاستمداران، ستایش از تاریخ و فرهنگ تاریخی جامعة خود است. علت این کار گذشته از دلبستگی و پیوند عاطفی انسان با پیشینه اش، نقش فرهنگ در شکل گیری هویت و شخصیت جامعه است. همان گونه که جامعه شناسان و پژوهشگران عرصة فرهنگ گفته اند، تاریخ و فرهنگ یک جامعه، هویت آن جامعه را می سازد و طبیعتاً هر فرد یا جامعه ای نسبت به هویت خویش دیدگاه مثبت و ستایش آمیز دارد. این حقیقت تا جایی ریشه دارد که حتی مصلحان یک جامعه نیز در مقام اصلاح گری، گاهی از کنار ضعف ها و کاستی ها با سکوت می گذرند و در سکوت، به تغییر آن می اندیشند.
اما قرآن کریم در این زمینه روش معکوس دارد. قرآن در راستای تربیت انسان و جامعة انسانی یکی از چیزهایي که بر آن تأکید دارد، فهم و باور صادقانة انسان و جامعه نسبت به ضعف ها وکاستی های خود است. در همین راستا حقایق زیادی از ضعف ها و نقص های روانی و رفتاری انسان یا کاستی ها و انحرافات در سنت ها، بینش ها و ارزش های جامعة عصر نزول یا جوامع گذشته در قرآن مطرح شده است، با این هدف که این کاستی ها و کژی ها مورد توجه قرار گیرد و در مسیر اصلاح و ایجاد شخصیت و رفتار درست یا پایه گذاری سنت ها و ارزش های پسندیده، از آنها عبرت گرفته شود. (فضل الله، 6/276)
و نیز به همین خاطر تقدیس و پیروی کورکورانه و نابخردانه مشرکان و منحرفان نسبت به تاریخ و فرهنگ گذشته شان به عنوان یک تفکر غلط، نقد و نفی شده است؛
(إِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَوَلَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ) (بقره/170)
«و چون به آنان گفته شود از آنچه خدا نازل كرده است پيروى كنيد، مى‏گويند: «نه، بلكه از چيزى كه پدران خود را بر آن يافته‏ايم، پيروى مى‏كنيم.» آيا هر چند پدرانشان چيزى را درك نمى‏كرده و به راه صواب نمى‏رفته‏اند [باز هم در خور پيروى هستند]؟»
(قالُوا أَجِئْتَنا لِتَلْفِتَنا عَمَّا وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا) (یونس/78)
«گفتند: آيا به سوى ما آمده‏اى تا ما را از شيوه‏اى كه پدرانمان را بر آن يافته‏ايم بازگردانى‏؟»
(وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَوَلَوْ كانَ الشَّيْطانُ يَدْعُوهُمْ إِلى‏ عَذابِ السَّعِيرِ) (لقمان/21)
«و چون به آنان گفته شود آنچه را كه خدا نازل كرده پيروى كنيد، مى‏گويند: «[نه!] بلكه آنچه كه پدرانمان را بر آن يافته‏ايم پيروى مى‏كنيم». آيا هر چند شيطان آنان را به سوى عذاب سوزان فرا خواند؟»
بنابراین، فرهنگ گرچه هویت اجتماعی انسان و روح کلی جامعه است، اما در مقام اصلاح و جراحی، به جای تقدیس و ستایش یا چشم فروبستن بر کاستی ها و خلأهایش، باید منصفانه و بی طرفانه شناخت و شجاعانه بدان اعتراف کرد و این آگاهی و اعتراف را به وجدان اجتماعی تبدیل نمود تا انگیزش درونی نسبت به تغییر آن پدید آید.

سخن آخر

آنچه گفتیم، برخی از مبانی و اصولي است که قرآن به عنوان راهبردهای اصلی روش پیامبر (ص) اسلام و سایر پیامبران الهی در راستای انجام رسالتشان مطرح کرده است. اصول و قواعد دیگری نیز وجود دارد، مانند نگاه به الگوها در فرایند اصلاح، جایگزین سازی هنگام نقد و نفی سنت ها و ارزش ها، رعایت قاعدة «الاهم فالاهم» در تغییرها و دگردیسی های باورها و هنجارها، بسترسازی برای تحولات سطوح زیرین فرهنگ و... که جهت اختصار، از توضیح آن صرف نظر می کنیم.
اگر آنچه به عنوان نمونه آمد، مورد مداقه و تأمل قرار گیرد، نیازها و بایسته های شیوة اصلاح فرهنگ در سطوح گوناگون آن به خوبی آشکار می گردد. هر تعریفی از فرهنگ در نظر بگیریم، این واقعیت را نمی توان انکار کرد که فرهنگ فراوردة انسان است و هرگونه تعامل با آن، چه در جهت تغییر و تبدیل یا سازماندهی و مدیریت یا کاراسازی و اثر بخشی آن، باید بر اساس سازوکار و ویژگی های روانی انسان، اعم از اندیشه، احساس، نیروها و گرایش های وجودی، آن هم با رویکرد بالندگی و فرا روندگی، و نه به عنوان یک موجود ثابت و ساکن یا فرو رونده و رو به انحطاط، صورت گیرد. تمام اصول و مبانی روشی قرآن، تأکیدی بر همین حقیقت است.
فاصله گرفتن از خطوط فطری حرکت و تمایلات علمی و عملی انسان یا نادیده گرفتن رویکرد تعالی طلبی وی و نگريستن تنها به بعد مادی گرایی و حیوانی انسان، مدیران و مصلحان اجتماعی را به خطا خواهد کشید و کار مهندسی و مدیرت فرهنگ یا نهادهای اجتماعی در سایة فرهنگ، به سامان مطلوب نخواهد رسید.

منابع ومآخذ

1- ابن عاشور، محمد بن طاهر؛ التحریر والتنویر، الدار التونسیه للنشر- الدار الجماهیریه للنشر والتوزیع والاعلان
2- حجازی، محمد محمود؛ التفسیر الواضح، دارالجیل، بیروت، 1413ق.
3- دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی؛ مجموعه مقالات اولین همایش ملی مهندسی فرهنگی، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی، سال 1386ش.
4- دروزه، محمد عزت؛ التفسیر الحدیث، دار احیاء الکتب العربیه، قاهره، 1383ش.
5- زحیلی، وهبه؛ المنیر فی العقیده والشریعه والمنهج، دارالفکرالمعاصر، بیروت – دمشق، 1418ق.
6- زحیلی، وهبه؛ التفسیر الوسیط، دارالفکر، دمشق، 1422ق.
7- زمخشری، جارالله؛ الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل، دارالکتاب العربی، بیروت،1407ق.
8- سید قطب ، فی ظلال القرآن ، دارالشروق ، بیروت – قاهره ، 1412ق.
9- صادقی تهرانی، محمد؛ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، انتشارات فرهنگ اسلامی، قم، 1365ش.
10- طباطبائی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن،
11- فضل الله، سید محمد حسین؛ تفسیر من وحی القرآن، دارالملاک للطباعه والنشر، بیروت، 1419ق.
12- مدرسی، سید محمد تقی؛ من هدی القرآن، دارمحبی الحسین، تهران، 1419ق.
13- مغنیه، محمد جواد؛ الکاشف، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1424ق.
14- مغنیه، محمد جواد؛ التفسیر المبین، بنیاد بعثت، قم
15- مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیة، تهران،1374ش.



پي نوشت
1. در مهندسي فرهنگي، موضوع، نهادهاي اجتماعي، و هدف، ايجاد رويكرد فرهنگي در اهداف و فعاليت هاي آنهاست، اما در مهندسي فرهنگ، موضوع، خود فرهنگ موجود جامعه، و هدف، سامان دهي و جهت دادن آن به سمت تعالي و بالندگي است.
یک شنبه 2 مهر 1391  12:19 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

قرآن و مهندسی فرهنگی

قرآن و مهندسی فرهنگی

احمد ترابی
تعبير مهندسي فرهنگي، در ادبيات علمي و اجتماعي ما از پيشينه اي طولاني برخوردار نيست. بلكه مي توان تولّد آن را در دهه هاي اخير جستجو كرد. البته اين تولّد نوين به ساختار تركيبي واژة «مهندسيِ فرهنگي» مربوط مي شود چه اين كه هر يك از اين دو واژه ـ به تنهايي ـ در زبان فارسي قدمتي بس طولاني تر دارد.
لغت شناسان، واژة «مهندس» را به معناي: اندازه گيرنده، تقديركننده، محاسب، شماردار و مقدّر دانسته اند و «مهندسي» را اندازه گيري و حسابگري تعريف كرده اند.
كاربردهاي نخستين اين كلمه در ادب پارسي، در زمينة علم هندسه و اشكال عالم، مساحي و اندازه گيري زمين و بنا بوده و سپس در قلمرو ساير دانش ها چون پيكرتراشي، معماري، راه سازي، كشاورزي و نهايت ساختن انواع ماشين ها و طرّاحي و ساخت سيستم هاي الكتريكي و الكترونيكي سرايت كرده است.
واژة «فرهنگ» نيز پردينه است و به معناي دانش و ادب بوده است و شاعراني چون كسائي، فردوسي، فرخي، عنصري، ناصرخسرو، خاقاني، نظامي و مولوي آن را به همين معنا دانسته و در همين معنا به كار برده اند.
اين واژه در قرن اخير، در زمينة آموزش و پرورش نيز به كار رفته و تنها در چند دهة اخير است كه كاربردهاي آن گسترش بيشتري يافته است، به طوري كه پژوهشيان از ارائة تعريفي دقيق و همه جانبه براي آن بازمانده و يا در ارائة تعريفي همه پسند، گرفتار تنگنا شده اند!
مي توان ادّعا كرد كه تعبير «مهندسي فرهنگي» همزاد معناي جديد و كاربردهاي نويني است كه براي تك واژه هاي «مهندسي» و «فرهنگ» در چند دهة اخير شكل گرفته است. يعني اين معاني و كاربردهاي جديد، تركيبي تازه را نيز به همراه داشته است.
اين معاني و كاربردها، و حتي اين تركيب نوين، فاصلة جدّي با معاني ديرين خود ندارد، بلكه به گونه اي ظريف پيوند خود را با معاني نخستين حفظ كرده است. زيرا اگر مهندسي را به معناي طراحي، سازماندهي، پي ريزي و معماري يك سيستم سخت افزاري يا نرم افزاري بدانيم، به هرحال يكي از عناصر و پايه هاي انكارناپذير آن، محاسبه، سنجش و تقدير و اندازه گيري در راستاي نظام بخشي و شكل دهي جديد سرمايه هاي مادّي و معنوي و امكانات بالفعل و بالقوّه است. تا در نتيجة اين طراحي و نظام بخشي، كارآمدي سرمايه ها و امكانات ارتقا يافته و به دستاوردهاي بهتري منتهي شود.
واژة فرهنگ نيز كه امروزه شامل باورها، سنت ها، آداب، رسوم، اخلاق، منش هاي فردي و اجتماعي، بينش ها و روش هاي فردي و گروهي، ارزش هاي مورد قبول و معيارهاي ارزش گذاري و ... مي شود با معناي نخستين خود كه عبارت از دانش و ادب و نيز عقل و خرد بوده است ارتباطي وثيق دارد. زيرا همة موارد ياد شده مي تواند، بلكه مي بايد ريشه در علم و عقل داشته و برآمده از آن باشد و در حقيقت علم صائب و عقل سليم اگر در وجود فرد و در كالبد جامعه نهادينه شود، برآيند آن: بينش ها، روش ها، باورها، سنت ها، آداب، رسوم و اخلاق شايسته، متعالي، انساني و امنيت بخش و آرامش آفرين خواهد بود. و چنانچه جهل و هوس جاي علم و خرد نشسته باشد، همة شاخه هاي نگرشي و رفتاري فرد و جامعه كه فرهنگ او را شكل مي دهد، رنگ جاهلانه خواهد داشت و زندگيِ نامعقول و نامطلوبي را رقم مي زند.
«مهندسي فرهنگي» از گذشته تا حال

انسان ابتدايي و بدوي در گذشتة تاريخ، از هستي و طبيعت، تصوّري منسجم، به هم پيوسته و قانونمند نداشت، ميان پديده ها، وقايع و رخدادها ارتباط چنداني نمي شناخت! ولي به تدريج با تجربه هاي مختلف، طي هزاران سال دريافت كه نظام طبيعت، چونان شبكه اي درهم تنيده است كه تار و پود اجزاي آن با حسابي دقيق در كنار هم قرار گرفته است و ايجاد هرگونه تغيير در يك جزء، تغييرها، بلكه تحوّلاتي را در ساير اجزا به همراه دارد.
اين تجربة عيني و دريافت خردمندانه بود كه به شكل گيري دانش هاي بشري منتهي شد و بشر توانست سطح بهره وري خود را از طبيعت صدها بار ارتقا بخشد و به قدرتمندي و توانمندي شگفتي در زندگي مادّي دست يابد.
بيشترين نمونة اين دستاوردهاي بشري، جنبة سخت افزاري و مادّي داشته است و به همين دليل قبل از اينكه اصطلاح «مهندسي فرهنگي» مطرح شود، ده ها مهندسي ديگر با پسوند مكانيك، فيزيك، شيمي، معماري، صنايع، معادن و ... شكل گرفت و صدها دانشگاه و مركز آموزشي به تعليم و تعلّم آن پرداختند و مراكز پژوهشي بي شمار به تعميق و گسترش آنها همت گماشتند.
امّا به نظر مي رسد كه براي مقوله اي چون «فرهنگ» جايگاهي رسمي به عنوان «مهندسي فرهنگي» تعريف نشده باشد!

مكاتب بشري و مهندسي فرهنگي

بلي، از ديرباز «فرهنگ»، «اخلاق»، «آداب» و «باورها» در سطوح مختلف و به شيوه هاي گوناگون مورد توجه جوامع و گروه هاي بشري بوده است، ولي به اين مقوله آن چنان كه بايد، نظام مند و حسابگرانه و دقيق ـ چونان مقولات سخت افزاري ـ نگريسته نشده است. گويي اساساً «فرهنگ» نيازي به اين ريزنگاري ها و سنجش ها و مديريت ها ندارد! و يا برفرض ريزنگري و محاسبات علمي، اجرا و تحقق آن در مقولة «فرهنگ»، دشوار، ديربازده و ناماندگار است!
دانش هايي چون جامعه شناسي، علوم سياسي، علوم تربيتي، خواسته يا ناخواسته به برخي مقولات فرهنگي نظر افكنده اند، ولي به خود اجازه نداده اند كه بر آن بخش از دانش، نام و عنوان «مهندسي» را اطلاق كند.
از سوي ديگر همة تلاش و تحرّك هاي علمي، تجربي، فلسفي، اجتماعي و سياسي بشر در طول تاريخ به دستاوردهايي منتهي شده است كه فرهنگ بشري را دانسته و ندانسته تحت تأثير خود قرار داده است.
به تعبير ديگر، دستاوردهاي سخت افزاري انسان، نرم افزار فكري، اخلاقي، اعتقادي، ارزش گذاري و بينشي او را نسبت به خود، جامعه و جهان تغيير داده است، بي آن که معمولاً انسان نسبت به آن تغييرها و تحوّلات، طرّاحي حسابگرانه و عالمانه اي داشته و مهندسي خود را به كار بسته باشد. گويي «فرهنگ» زورقي است بر درياي تحوّلات صنعتي، تكنولوژيكي، اقتصادي، سياسي و نظامي كه همواره دستخوش امواج پرتلاطم اين دريا واقع مي شود و تابعي از آن است و مديريتي بنيادين و مستقل نمي تواند پيدا كند!
اين همان بينشي است كه باعث شد در دو سه قرن اخيرـ پس از رنسانس ـ متفكّران غربي براي رفع بحران هاي روحي و كاستن از ناهنجاري هاي رفتاري، به جاي حركت اثباتي در قلمرو فرهنگ فردي و اجتماعي، به نفي برخي قواعد اجتماعي و قراردادهاي اخلاقي رو آورند. گويي در زمينة ارتقاي فرهنگي نمي توان كاري عملي و اثباتي انجام داد و اين ممنوعيت هاي اعتقادي و اخلاقي است كه با پشتوانه هاي اجرايي خود، بحران آفريده است و كافي است كه پشتوانه هاي اجرايي و اعتقادي جرايم اخلاقي برداشته شده تا بحران از ميان برود!
از سوي ديگر، در همين بستر اجتماعي بود كه ماركسيسم براي دستيابي به عدالت اجتماعي و رفع تبعيض طبقاتي ـ كه پيوندي عميق با فرهنگ بشري دارد ـ به اين نتيجه رسيد كه روابط اقتصادي را تحت اشراف و نفوذ درآورد و معتقد شد كه فرهنگ تابعي از روابط اقتصادي است.
همسويي ليبراليسم و ماركسيسم در اين نقطه بود كه براي فرهنگ اصالتي قائل نبودند تا به مهندسي آن بينديشند، و آن مقدار از تغييرات فرهنگي كه هر يك خود را بدان نيازمند مي ديدند، از طريق سازماندهي ساير نهادها و روابط اجتماعي جستجو مي كردند.

قرآن و مهندسي فرهنگي

در مقابل مكاتب بشري، قرآن براي فرهنگ، انديشه، اخلاق و باورهاي انساني، قائل به اصالت است. بلكه آن را اصيل ترين واقعيّت زندگي انسان در اين جهان مي داند و بقيّة نهادها و نمادهاي زندگي بشر را، در عين اهميت و ضرورت، تابعي از بينش، باور، اخلاق و شخصيت فكري و معنوي او مي شناسد.
اگر ليبراليسم محور همة ايده ها و برنامه هاي خود را «آزادي انسان براي رسيدن به تمايلات خويش» قرار داده است و اگر ماركسيسم نقطة نهايي آرمان خود را «رسيدن به جامعة بي طبقة اقتصادي» معرفي كرده است و پاية همة تعاليم و توجيه ها و حركت هاي خود را «تساوي اقتصادي و اشتراكيت و حذف مالكيت فردي» قرار داده است، و اگر برخي مكاتب عرفاني غيرتوحيدي، پاية بنيادين تعاليم و تمرين هاي خود را «كشف قواي نهفتة بشر و دستيابي به توانمندي هاي دروني انسان» دانسته اند، قرآن اساس و محور همة تعاليم، توجيه ها و برنامه ها و اهداف خود را امري معرفتي و فرهنگي معرفي كرده كه عبارت است از «شناخت خدا، ايمان به او، اظهار بندگي به درگاه او، اطاعت از او و حركت به سوي او».
اين عناصر كه مهم ترين عناصر دين و دينداري به شمار مي آيند، ـ حتّي به باور كساني كه اعتقادي به دين ندارند ـ عناصري فرهنگي و فرهنگ ساز هستند. حال دين ناباوران، فرهنگ ديني را فرهنگي غلط و نادرست مي شناسند و دين باوران، آن را فرهنگي اصيل و درست مي دانند!
در قرآن، هرگاه سخن از بعثت پيامبري به ميان آمده است، اولين پيام او براي امّتش، پيام خداباوري بوده است؛
(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ) (مؤمنون/23)
«وما نوح را به سوي قومش فرستاديم؛ او به آنها گفت: اي قوم من! خداوند يكتا را بپرستيد.»
(وَإِبْرَاهِيمَ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ) (عنكبوت/16)
«ما ابراهيم را (نيز) فرستاديم، هنگامي كه به قومش گفت: (خداوند را پرستش كنيد و از (عذاب) او بپرهيزيد.»
(وَقَالَ الْمَسِيحُ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُم) (مائده/72)
«مسيح گفت: اي بني اسرائيل! خداوند يگانه را، كه پروردگار من و شماست، پرستش كنيد!»
(وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُودًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّه) (اعراف/65)
«و به سوي قوم عاد، برادرشان هود را (فرستاديم)؛ گفت: اي قوم من! (تنها)خدا را پرستش كنيد.»
(وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّه) (اعراف/73 )
«و به سوي قوم ثمود، برادرشان صالح را (فرستاديم)؛ گفت: اي قوم من! (تنها)خدا را بپرستيد.»
(وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّه) (اعراف/85)
«و به سوي مدين، برادرشان شعيب را (فرستاديم)؛ گفت: اي قوم من! خدا را بپرستيد.»
و در بياني كلّي و جامع قرآن اعلام كرده است:
(وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولا أَنِ اعْبُدُوا اللَّه) (نحل/36)
«ما در هر امتي رسولي برانگيختيم كه:خداي يكتا را بپرستيد.»
قرآن بر پاية اين اصل قويم ساير اصول و فروع خود را بنا كرده است. به تعبير ديگر دو اصل ثابت و بنيادي قرآن «از خدا بودن» و «به سوي خدا بودن» است و قرآن بقية تعاليم و آموزه هاي خود را براي زندگي فردي و اجتماعي انسان در حدّ فاصل ميان اين دو اصل، طرّاحي كرده است.
كشف اين طرح و هندسة معرفتي و علمي قرآن براي حركت به سوي خدا، خود مهم ترين مقوله در اين پژوهش قرآني است و متأسفانه تاكنون تلاش كمي در ميان اسلام شناسان براي كشف اين ساختار صورت گرفته است.
اين نوشته هرگز نمي تواند مدّعي دستيابي به اين طرح جامع باشد و صرفاً درصدد ارائة شمايلي اجمالي از طرح كلان و ماكتي كوچك از آن است تا زمينه را براي تأمّل و ژرفكاوي اصل تحقيق بگستراند و اهل دقت را به نقد و نظر وا دارد.

نمايي كلّي از «مهندسي فرهنگي قرآن»
1. دعوت به عبادت و معرفت پروردگار؛

(يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون) (بقره/21)
«اي مردم! پروردگار خود را پرستش كنيد؛ آن كس كه شما و كساني را كه پيش از شما بودند آفريد؛ تا پرهيزكار شويد.»
در اين آيه، مخاطب همة انسان هايند، و با نوعي تكريم دعوت شده اند تا به بندگي و اظهار عبوديت رو آورند و به آنها يادآوري شده است كه منطق اين اظهار بندگي، آن است كه او شما را آفريده و پرورش داده است، چونان كه نسل هاي پيشين را! و در نهايت متذكّر شده است كه اين عبوديت و عبادت، به انسان قدرت تصميم گيري و اراده و كنترل بر خويش مي دهد ـ تا در زندگي گرفتار كژي و ناهنجاري و افراط و تفريط نشود، براي رسيدن به تمايلات خود همه چيز را ويران نكند و براي ايجاد جامعه اي برابر، به استبداد و جبّاريت دست نزند و براي كشف نيروهاي دروني خود، زندگي خود را درگير قدرت طلبي و امتيازخواهي بر ديگران نسازد! و ... ـ

2. ايمان به انبيا ـ واسطة ميان خدا و خلق ـ؛

(يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّكُم) (نساء/170)
«اي مردم! پيامبر(ي كه انتظارش را مي كشيديد،) حق را از جانب پروردگارتان آورد.»
در اين آيه نيز خطاب به تودة انسان ها و همة نسل هايي است كه شنواي اين پيامند و محتواي آن، اين است كه شما به اختيار خود نيامده ايد! بلكه در آمدن و باليدن، پرورش دهنده اي داريد، همو اكنون برايتان پيام رساني فرستاده تا حقيقت زندگي ـ آمدن، زيستن و رفتن ـ را براي شما بازگويد، چنان كه اگر خوب بينديشيد، فرستاده شدن پيامبر (ص)از سوي پروردگار، خود مبتني بر منطقي راستين است.
(يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُبِينا) (نساء/174)
«اي مردم! دليل روشن از طرف پروردگارتان براي شما آمد؛ و نور آشكاري به سوي شما نازل كرديم.»
قرآن در اين آيه يادآور شده است كه اگر انسان ها به عبوديت خدا و ايمان به پيامبر (ص) دعوت شده اند، اين دعوت همراه با برهان و دليل روشنيِ خرد فهم و هماهنگ با زبان فطرت و سرشت آدمي است.
(لِئَلا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُل) (نساء/165)
«تا بعد از اين پيامبران، حجتي براي مردم بر خدا باقي نماند.»
فلسفة اين هدايتگري و دعوت و ارائة دلايل و برهان، اين است كه مردمان از آن پس، حجتي بر خدا نداشته باشند و از او گلايه نكنند كه اگر راهنمايي بود و راه را مي نمود، بدخواه و بدانديش و گمراه نمي شدند!

3. هدفمندي هستي و زندگي انسان؛

(قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى) (طه/50)
«پروردگار، اوست كه همه چيز را وجود بخشيده و سپس آنها را به سوي هدفي رهنمون ساخته است.»
(أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لا تُرْجَعُون) (مؤمنون/115)
«آيا گمتان كرديد شما را بيهوده آفريديم، و به سوي ما باز نمي گرديد؟»
قرآن در اين بيان بر هدفمندي آفرينش و حيات انسان تأكيد دارد و اين هدفمندي را با طرح دو اصل به انسان يادآوري كرده است: 1ـ خلقت آغازين 2ـ رجعت و بازگشت به جانب خالق.

4. مسئوليت انسان در زندگي و پاسخگويي او در آخرت؛

(إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى) (طه/15)
«لحظة قيامت حتماً فرا مي رسد، زمان آن را پنهان داشته ام! قيامت براي آن است كه هركس پاداش تلاش هاي خود را دريافت كند.»
(وَنَضَعُ الْمَوَازِينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيَامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا وَإِنْ كَانَ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ أَتَيْنَا بِهَا وَكَفَى بِنَا حَاسِبِين) (انبياء/47)
«روز قيامت ترازوهاي عدل را برقرار مي سازيم، به هيچ كس كم ترين ستم نخواهد شد، اگر عملي به كوچكي و كم وزني خردلي باشد، آن را خواهيم آورد و از نظر دور نخواهيم داشت و البتّه با حسابگري و حسابرسي، خلأيي باقي نمي ماند و چيزي فروگذار نمي شود.»

5. ضرورت حركت آگاهانه و عاقلانه و مسئولانه در زندگي؛

آن آغاز و اين فرجام مي طلبد كه انسان حركت خود را در زندگي آگاهانه و انديشمندانه انتخاب كرده و پي گيري نمايد، چرا كه در قبال هر گام بايد پاسخگو باشد.
(هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لا يَعْلَمُون) (زمر/9)
«آيا كساني كه مي دانند با كساني كه نمي دانند يكسانند؟!»
(وَمَا يَسْتَوِي الأعْمَى وَالْبَصِيرُ وَلا الظُّلُمَاتُ وَلا النُّور) (فاطر/20-19)
«و نابينا و بينا هرگز برابر نيستند، و نه ظلمت ها و روشنايي.»
(كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون) (بقره/242)
«اين چنين خداوند آيات خود را براي شما شرح مي دهد؛ شايد انديشه كنيد.»
(أَوَلَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِم) (روم/8)
«آيا آنان با خود نينديشيدند؟»
(وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْض) (آل عمران/191)
«و در اسرار آسمان ها و زمين مي انديشند.»

6. لزوم بهره گيري از «امكانات فطري» و «هدايت هاي انبيا» در شناخت صحيح هستي و زندگي؛

(قُلْ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالأبْصَارَ وَالأفْئِدَة) (ملك/23)
«بگو او كسي است كه شما را آفريد و براي شما گوش و چشم و قلب قرار داد.»
(أَفَلَمْ يَنْظُرُوا إِلَى السَّمَاءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْنَاهَا وَزَيَّنَّاهَا) (ق/6)
«آيا آنان به آسمان بالاي سرشان نگاه نكردند كه چگونه ما آن را بنا كرده ايم؟!»
(أَوَلَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْء) (اعراف/185)
«آيا در حكومت و نظام آسمان ها و زمين، و آنچه خدا آفريده است، (از روي دقت و عبرت) نظر نيفكندند؟!»
(الر كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّور) (ابراهيم/1)
«الر اين كتابي است كه بر تو نازل كرديم، تا مردم را از تاريكي ها(ي شرك و ظلم و جهل،) به سوي روشنايي(ايمان و عدل و آگاهي،) به فرمان پروردگارشان در آوري.»
(وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُور) (نور/40)
«و كسي كه خدا براي او نوري قرار نداده، نوري براي او نيست.»

7. تدبّر در كلام الهي و اطاعت از انبيا؛

(كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُو الألْبَاب) (ص/29)
«اين كتابى است پربركت كه بر تو نازل كرده‏ايم تا در آيات آن تدبّر كنند و خردمندان متذكّر شوند!»
(قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَالرَّسُول) (آل عمران/32)
«بگو از خدا و فرستاده (او)، اطاعت كنيد!»
(إِنِّي لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُون) (شعراء/ 108-107)
«مسلماً من براي شما پيامبري امين هستم. تقواي الهي پيشه كنيد و مرا اطاعت كنيد.»

8. دستيابي به زندگي واقعي و بهينه، فلسفة اطاعت از خدا و رسول؛

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُم) (انفال/24)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد هنگامي كه شما را به سوي چيزي مي خوانند.»

9. برنامه هاي عملي قرآن براي تحقّق زندگي برتر و بهتر انسان بر كرة خاك؛

خطاب هايي كه در قرآن، قبل از وارد شدن انسان به جرگة مؤمنان متوجّه او شده است، معمولاً با تعبير(يا ايّها النّاس)است، چنان كه مواردي را در زمينة اصل ايمان به خدا و قيامت آورديم. ولي هنگامي كه قرآن از ساحت هستي شناسي و بيان اصول بنيادين عبور كرده و به عرصة برنامه هاي عملي گام نهاده است، خطاب ها معمولاً با عنوان (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا)مي باشد كه در اين مجال به بخشي از آنها اشارتي خواهيم داشت:
يک ـ تشويق مؤمنان به حركت در مسير صلاح و جهت گيري مثبت در زندگي؛
(وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّات) (بقره/25)
«به كساني كه ایمان آورده و كارهاي شايسته انجام داده اند، بشارت ده كه باغ هايي از بهشت براي آنهاست.»
دو ـ بهره گيري از غذاهاي پاكيزه، مفيد و فاقد ضرر؛
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُم) (بقره/172)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! از نعمت هاي پاكيزه اي كه به شما روزي داده ايم بخوريد.»
سه ـ توجه به نيازمندان و انفاق بخشي از دارايي خود به آنان؛
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُم) (بقره/254)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! از آنچه به شما روزي داده ايم، انفاق كنيد.»
چهار ـ پرهيز از منّت گذاري و آزار فرودستان؛
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالأذَى) (بقره/264)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! بخشش هاي خود را با منت و آزار، باطل نسازيد!»
پنج ـ پايبندي به قراردادهاي اجتماعي؛
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ) (مائده/1)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! به پيمان ها (و قراردادها) وفا كنيد!»
شش ـ منع از بدعت گذاري و ايجاد محروميت هاي كاذب و ساختگي براي خود؛
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُم) (مائده/87)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! چيزهاي پاكيزه را كه خداوند براي شما حلال كرده است، حرام نكنيد!»
هفت ـ حرمت شراب و قمار و ...؛
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأنْصَابُ . . .) (مائده/90)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! شراب و قمار و بت ها و ازلام [= نوعي بخت آزمايي]، پليد و از عمل شيطان است.»
هشت ـ پرهيز از خيانت در امانت؛
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُم) (انفال/27)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! به خدا و پيامبر خيانت نكنيد و نيز در امانات خود خيانت روا مداريد.»
نه ـ نهي از ورود به خانة ديگران، بدون اجازة آنان؛
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ) (نور/27)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! در خانه هايي غير از خانة خود وارد نشويد.»
ده ـ لزوم رعايت حقوق همسران؛
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نَكَحْتُمُ الْمُؤْمِنَات) (احزاب/49)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! هنگامي كه با زنان با ايمان ازدواج كرديد.»
يازده ـ ممنوعيت برخورد استهزا آميز با ديگران در روابط اجتماعي؛
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَومٌ مِنْ قَوْمٍ) (حجرات/11)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! نبايد گروهي از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند.»
دوازده ـ پرهيز از بدگماني نسبت به مردم؛
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنّ) (حجرات/12)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! از بسياري از گمان ها بپرهيزيد.»
سيزده ـ ممنوعيت گزافه گويي و ادّعاهاي بدون پشتوانه و وعده هاي بي اساس؛
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفْعَلُونَ) (صف/2)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! چرا سخني مي گوييد كه عمل نمي كنيد؟!»
چهارده ـ مسئوليت در قبال خانواده و فرزندان؛
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا) (تحريم/6)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! خود وخانوادة خويش را از آتشي كه هيزم آن انسان ها و سنگ هاست نگه داريد.»
پانزده ـ برخي قواعد و قوانين اقتصادي؛
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ) (نساء/29)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! اموال يكديگر را به باطل(و از طرق نامشروع) نخوريد.»
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْت) (مائده/106)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! هنگامي كه مرگ يكي از شما فرا رسد، در موقع وصيت بايد از ميان شما، دو نفر عادل را به شهادت بطلبد.»
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا الرِّبَا أَضْعَافًا مُضَاعَفَة) (آل عمران/130)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! ربا را چند برابر نخوريد!»
(وَلا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُم) (اعراف/85)
«و از اموال مردم چيزي نكاهيد!»
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَدَايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوه) (بقره/282)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! هنگامي كه بدهيِ مدت داری (به خاطر وام يا داد و ستد) به يكديگر پيدا كنيد، آن را بنويسيد!»
شانزده ـ دعوت به قسط و عدل و اجراي قوانين حقوقي؛
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّه) (نساء/135)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! كاملاً قيام به عدالت كنيد! براي خدا شهادت دهيد.»
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى) (بقره/178)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! حكم قصاص در مورد كشتگان، بر شما نوشته شده است.»
هفده ـ تنظيم روابط اجتماعي و سياسي با ملت هاي ديگر؛
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِنْ دُونِكُم) (آل عمران/118)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! محرم اسراري از غير خود، انتخاب نكنيد.»
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء) (نساء/144)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! غير از مؤمنان، كافران را وليّ و تكيه گاه خود قرار ندهيد.»
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء) (مائده/51)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! يهود و نصارا را وليّ (و دوست و تكيه گاه خود) اتخاب نكنيد!»
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا)(حجرات/6)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! اگر شخصي فاسق خبري براي شما بياورد، دربارة آن تحقيق كنيد.»
هجده ـ بخشي از برنامه هاي عبادي؛
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاة)(بقره/153)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! از صبر(و اسقامت) و نماز، كمك بگيريد!»
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَام)(بقره/183)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! روزه بر شما نوشته شده.»
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَأَنْتُمْ حُرُم)(مائده/95)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! در حال احرام شكار نكنيد.»
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّه)(جمعه/9)
«اي كساني كه ايمان آورده ايد! هنگامي كه براي نماز روز جمعه اذان گفته شود، به سوي ذكر خدا بشتابيد.»
(انْفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالا وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُم)(توبه/41)
«همگي به سوي ميدان جهاد حركت كنيد؛ سبكبار باشيد يا سنگين بار!»
آنچه در اين سطرها به عنوان برنامه هاي عملي مورد اشاره قرار گرفت، بخش كمي از برنامه هاي عملي متنوع قرآن براي اهل ايمان است كه همة اين عناصر در كنار هم هدفي را دنبال مي كند و اين برنامه ها به گونه اي ترسيم و تنظيم شده است كه بتواند براي انسان، زندگي معنوي همراه با آسايش و آرامش را رقم زند.
در صورتي كه يك يا چند اصل از اين اصول يا يك يا چند برنامه از اين برنامه هاي عملي مورد بي توجهي قرار گيرد، تعادل نظام كاركردي دين بر هم خورده و جامعه به اهداف موردنظر ـ آن گونه كه بايد ـ دست نمي يابد. و امروز مشكل جوامع اسلامي را كه در فقر علمي و اقتصادي و سياسي به سر مي برند، بايد در اين زاويه جستجو كرد.
آنچه ما آورديم، هرگز آن هندسه نهايي قرآني نيست، بلكه اين هندسه كه بيش از هر چيز يك سازماندهي و برنامه ريزي فرهنگي است، بايد بيش از اين مورد بررسي و دقت قرار گيرد و شناسايي شود.
آيا آموزه ها و برنامه هاي قرآن داراي مهندسي فرهنگي است؟
ممكن است با طرح مسائل پيشين، اين سؤال مطرح شود كه آيا بيان چند اصل اعتقادي و ارائة چند برنامة عملي مي تواند «مهندسي فرهنگي» به حساب آيد؟
در پاسخ بايد گفت كه تنظيم و طرح چند اصل و تقنين مجموعه اي از قوانين و بايدها و نبايدها، هميشه حكايت از وجود «مهندسي فرهنگي» ندارد؛ زيرا تنظيم اصول و تقنين قوانين:
1. گاه اساساً مرتبط با مسائل فرهنگي نيست، بلكه در جهت توليد يك محصول يا ساخت يك بنا و يا ادارة فيزيكي يك مجموعه صورت گرفته است كه در اين صورت، اصول و فروع برنامه ها و دستورالعمل ها ارتباطي با فرهنگ و مهندسي فرهنگي ندارد.
2. در برخي موارد قوانين و ضوابط و تعريف اصول و تجديد رفتار جنبة فرهنگي و فرهنگ سازي دارد و در نهايت به شكل گيري يك نظام رفتاري، اعتقادي، اخلاقي و شخصيتي خاصي منتهي مي شود، ولي به دليل اين كه در طراحي اصول و ارائة بايدها و نبايدها، محاسبه اي عالمانه و تدبيري عاقلانه صورت نگرفته است و از قبل اهداف مشخص نشده و براي رسيدن به اهداف، كيفيّت و كميّت وظايف و چگونگي روش ها مورد توجه قرار نگرفته است، گرچه اين اصول نظري و قالب هاي عملي خواه ناخواه به شكل گيري يك نظام فرهنگي يا به هرحال عناصري از يك نظام فرهنگي ـ اجتماعي منتهي مي شود، ولي در فرايند اين شكل گيري ـ آغاز و فرجام ـ چيزي به عنوان «مهندسي فرهنگي» وجود ندارد. زيرا چنان كه ياد شد، در معناي واژة «مهندسي»، عنصر محاسبه، سنجش، تقدير و طراحيِ آگاهانه و ارادي و پي ريزي شالوده هاي قانونمند يك بنا براي رسيدن به اهداف فكري و عملي ـ كه حكايت از جهان بيني و هستي شناسي و شخصيت روحي و باورها و تمايلات فرد يا جامعة عامل داشته باشد ـ حضور جدّي و غيرقابل چشم پوشي دارد.
بر اين اساس باورها و قواعدي كه طي دوره هاي طولاني و بر اساس شرايط و نيازهاي مقطعي و به صورت اتفاقي يا انتخابي ناگزير و محاسبه نشده و غيرعلمي در جوامع شكل گرفته و فرهنگي ديرپا يا نوظهور را در آن جوامع شكل داده است، فاقد «مهندسي فرهنگي» است.
اكنون بايد ديد كه آموزه ها و معارف قرآن در كدام يك از موارد ياد شده مي گنجد!

سه ديدگاه

آيا مي توان گفت كه اساساً آموزه های قرآن، نظر به ساختن يك فرهنگ نداشته است و مطالب و باورها و قواعد و رفتار پيشنهادي آن، ارتباطي با شكل گيري فرهنگ مردم در يك جامعه ندارد؟
قطعاً پاسخ منفي است، زيرا كافران به اسلام و حتّي متفكران همة اديان، نمي توانند نقش دين در فرهنگ سازي پيروان اديان را انكار كنند، بلكه بايد اذعان كرد كه دين و باورها و تعاليم ديني، طي ده ها قرن، يكي از مهم ترين عوامل فرهنگ ساز در ميان ملّت ها و جوامع بشري بوده است.
بنابراين بايد «نسبت قرآن با وجه دوم» را مورد بررسي قرار داد؛ يعني بايد ديد آيا تأثيرگذاري قرآن ـ به عنوان يك كتاب ديني ـ بر فرهنگ جوامع اسلامي، مبتني بر فرايندي غير علمي، محاسبه نشده و غير مدبّرانه بوده و فاقد مهندسي فرهنگي است، يا هر يك از اصول و فروع نظري و عملي آن، با دقت تنظيم و تعريف شده و بيشترين تكيه را بر علم و حكمت الهي داشته است؟

ديدگاه نخست

در اينجا نيز پاسخ روشن است، زيرا كساني كه دين را خرافه يا افيون ملت ها، ساختة تمايلات رواني، معلول جهل به قوانين علمي طبيعت و يا بافته و پرداختة سرمايه داران و استثمارگران تاريخ معرفي كرده اند، هيچ گونه اصالتي براي آن قائل نيستند تا آن را مبتني بر علم و عقل و حكمت و سنجش و محاسبه بدانند.

ديدگاه دوم

از سوي ديگر، كساني كه تا به اين پايه نسبت به دين بدبين نباشند، اما آموزه ها، معارف و برنامه هاي عملي دين را محصول تجربه هاي شخصي پيامبران بدانند و كتاب هاي آسماني را نه كلام الهي بلكه دريافت هاي باطني شخص نبي به شمار آورند و فهم زمانه و شرايط تاريخي و فرهنگي عصر نبي را بر چگونگي دريافت هاي وي مؤثّر شمارند، اينان نيز نمي توانند براي تأثيرگذاري باورهاي ديني بر جوامع انساني مبنايي علمي و پايدار قائل باشند و طرّاحي قواعد آن را معلول سنجشي آگاهانه، مدبّرانه و هدفمندانه بدانند!
و نهايتاً در نظر اين طيف، يا قرآن اساساً فاقد مهندسي فرهنگي و بيگانه با آن است و يا اگر هم با ارائة اصول اعتقادي و برنامه هاي عملي خود، خواسته است طرحي ارائه كند و در پرتو آن فرهنگي را پديد آورد، اين طرح تاريخمند و محدود به ظرف خاص تاريخي خود است و نبايد براي شناسايي آن وقت زيادي را صرف كرد، چنان كه نبايد آن طرح را براي همة زمان ها مفيد و كارآمد دانست!

ديدگاه سوم

ديدگاه سوم در تقابل با دو نظرگاه قبلي است؛ زيرا معتقد است كه:
1ـ قرآن كلام الهي است.
2ـ پيامبر (ص) فقط پيام رسان خداست و خود هيچ گونه دخل و تصرّفي در الفاظ و مفاهيم وحي نداشته است.
3ـ كلام الهي ريشه در علم و حكمت نامحدود او دارد.
4ـ كلام الهي ـ معارف و رهنمودهاي قرآن ـ كمترين تعارض و ناهمسازي با سرشت و فطرت انسان و عقل و علم ندارد.
5ـ كلام الهي هدفمند است و در صدد تحقّق اهداف مشخصي است و از هرگونه حركت كور و بيهوده مبرّاست.
6ـ اصلي ترين هدف قرآن، تعالي معنوي و روحي انسان بوده است.
7ـ قرآن براي راهنمايي انسان به سمت زندگي برتر مادي و معنوي، نظامي اعتقادي و عملي را به او ارائه كرده است.
8ـ نظام اعتقادي و عملي قرآن به گونه اي عالمانه و دقيق ترسيم شده است كه بتواند اهداف مورد نظر را در زندگي فردي و اجتماعي انسان تحقّق بخشد.
9ـ تنظيم و طرّاحي محاسبه شده، علمي، هدفمند و دقيق برنامه هاي قرآن براي دستيابي انسان به زندگي معنوي برتر ـ و به تبع آن زندگي مادي مقبول تر ـ همان چيزي است كه آن را «مهندسي فرهنگي قرآن» مي ناميم.
10ـ طرح و برنامة قرآن براي دستيابي انسان به حيات برتر كه اخلاق، رفتار، بينش، رسوم، عادات، منش و ارزش را شامل مي شود، داراي محدوديت تاريخي نيست، بلكه با اتّكا به علم و حكمت لايزال الهي، داراي حيات و اعتبار هميشگي و كارآمدي پايدار است.
11ـ تغييرهايي كه در طول تاريخ براي نيازها و شرايط و اقتضائات جوامع بشري رخ مي دهد، در متن آموزه هاي قرآني به طور صريح يا به اشارت مورد توجه قرار گرفته است و اين امر انعطاف پذيري لازم را به طرح قرآني براي ساختن فرد و جامعه داده است و براي پاسخگويي به تحوّلات و تغييرات، نيازي به تاريخمند شمردن قرآن و عدول از برنامه ها و قواعد و قوانين نظام مند آن نيست، بلكه با اتّكا به ظرفيت هاي تعبيه شده در خود قرآن مي توان با حفظ اصول و بنيادهاي آن، به تغييرات مورد نياز جوامع و پاسخگويي به نيازهاي متفاوت آن دست يافت.
12ـ عنصر اجتهاد در نظام مطالعات ديني، همان چيزي است كه عهده دار شناسايي ضرورت ها و شرايط است و وظيفه دارد تا در اجراي هندسة فرهنگي قرآن و تحقّق اهداف آن، روش هايي را شناسايي كند و به كار گيرد كه تأمين كنندة اهداف قرآني است و به نفي اهداف پيش بيني شده منتهي نمي شود.
بر اساس اين ديدگاه، قرآن ضرورتاً داراي نگرش فرهنگي و در صدد فرهنگ سازي بوده است و با ارائة برنامه ها و قواعد و قوانين و ترسيم ايده آل ها و تعميق آنها در ذهن و انديشة پيروان، طرحي حساب شده و دقيق را پي ريخته است و اين طرح همان چيزي است كه ما آن را «مهندسي فرهنگي قرآن براي جوامع بشري» نام نهاده ايم.
در اين نگاه، هر يك از توصيه هاي اخلاقي دين و نيز هر يك از برنامه هاي عبادي يا قواعد حقوقي قرآن، به گونه اي تعيين و تعريف شده است كه بتواند صلاح و نيك انديشي و خيرخواهي و سلامت جسمي و رواني و امنيت و آرامش فردي و اجتماعي شهروندان جامعة ديني را تأمين كند و از اين طريق همة نمادهاي فرهنگي جامعة ديني را در ابعاد مختلف به زيباترين نمادها برساند و نمودهاي زشت را از ساحت فرهنگ جامعة بشري بزدايد.

نقش اجتهاد در مهندسي فرهنگي جامعة ديني

آنچه تا كنون مورد غفلت محافل اسلام شناسي و حوزه هاي ديني قرار گرفته و تأخير جوامع ديني را سبب گرديده است، عدم اجتهاد در ساحت هايي از هندسة فرهنگي جامعة ديني است كه مي بايد در شرايط مختلف و تحوّلات گوناگون اجتماعي، مورد بازنگري و بازسازي قرار گيرد.
براي تقريب موضوع به بيان بايد گفت، آن چنان كه در معماري يك بنا، اصول ثابت و علمي اي وجود دارد كه تابع قوانين پايدار طبيعي است، در مهندسي فرهنگي ديني هم اصولي ترديد ناپذير وجود دارد و همان گونه كه استفاده از اصول علمي در مكان ها و زمان هاي مختلف تفاوت مي يابد، مثلاً روش ايجاد اسكله اي در دريا با بنايي در زمين سخت متفاوت است و در جايي كه مواد از سنگ و بتن باشد، از ظرفيت هايي بهره مي گيرند كه در چوب و گل نمي توان از آن معيارها و روش ها بهره برد، در كار مهندسي فرهنگي جامعة ديني نيز چنين تفاوت هايي وجود دارد و صرف اين كه كسي آيات مربوط به احكام و اخلاق و عقايد را از قرآن استخراج كند، بدان معنا نيست كه توانسته است هندسة فرهنگي قرآن را براي هميشه شناسايي كرده و همان را در همة زمان ها پياده كند.
شايد بتوان اين مطلب را با اين بيان اظهار كرد: اگر فرض كنيم كه هندسة فرهنگي قرآن هم ثابت باشد و تغييري در آن متصوّر نباشد، حداقل اجراي آن طرح و پياده كردن آن هندسه در هر جامعه نياز به روش ها و طرح هاي متفاوت اجرايي دارد، در حالي كه ما هميشه در صدد شناسايي طرح خود قرآن بوديم، بي آن که توجه كنيم آن طرح، براي اجرا، نيازمند روشي است و روش ها، ميدان اجتهاد و بررسي و مطالعه و تجربه مي باشد. ولي تا كنون اهل اجتهاد و پژوهش، همّ خود را در ساحت نخست مصروف داشته اند و به روش هاي اجرايي متناسب با زمان كمتر انديشيده اند و ما نيز در اين نوشتار، فقط به آن توجه داديم، چرا كه ورود به آن، نياز به كاري كارستان دارد و تلاشي جمعي را مي طلبد.

یک شنبه 2 مهر 1391  12:19 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

فرهنگ آفرینی قرآن و دگرگونی اجتماعی

فرهنگ آفرینی قرآن و دگرگونی اجتماعی

رضاحق پناه

 

اشاره

قرآن کریم یگانه اثر ماندگار و تغییرآفرین تغییرناپذیر است که به هر جا وارد می‏شود، چون آغازین روزهای نزولش حیات‏بخش، امیدآفرین، عقل‏پرور، روح‏نواز، منبع خیرات، مدافع نیکیها، دشمن رذالتها، تأثیرگذار بر ضد جهل و جاهلیت و پدیدآورنده فرهنگ و تمدن عظیم و درخشان است. به گواهی تاریخ، هیچ کتابی به اندازه قرآن در تمدن و فرهنگ و زندگی روزمرّه پیروانش نفوذ نداشته و در جذب دلها و خاضع ساختن آنها در برابر خود، توانا نبوده است. آموزه‏های این کتاب مانا توانست در اندک زمانی فرهنگ منحط جاهلی را برچیند و با مبارزه‏ای همه جانبه و خردمندانه، خرافات را از درون و نهان جانها بزداید و چراغ توحید و معرفت را به جای آن برافروزد. تعالیم آن بتدریج اوهام، عادات زشت، اخلاقیات و اعتقادات آنان را نابود ساخت و به ترتیب سنگرهای شرافت و انسانیت را که با قوای جهل اشغال شده بود، فتح نمود و ندای فطرت را بیدار، عقلهای خرافه‏زده را آزاد، و دید آنان را دگرگون کرد. از اعتقاد به خدای واحد آغاز و به عمل در جهت رضای او ختم نمود و ارزشهای نوینی به جای ارزشهای جاهلی نهاد و بدین ترتیب شالوده فرهنگی نوین را ـ با تمام عناصر سازنده آن ـ استوار ساخت. البتّه تحوّل و فرهنگ‏سازی قرآن نه اختصاص به قوم عرب داشت و نه منحصر به همان برهه بود. به هنگام نزول قرآن، همه نقاط آباد، از انحرافاتی نظیر آنچه در شبه جزیره عربستان بود، رنج می‏برد، و قرآن همه را مورد خطاب قرار می‏داد: «قل یا ایّها النّاس انّی رسول‏اللّه‏ الیکم جمیعا» (اعراف /158) و تا پهنه قیامت نیز این ندا تداوم خواهد یافت. آنچه امروز جامعه اسلامی ما بدان نیازمند است، بازگشت عملی به آموزه‏های قرآن و فرهنگ اسلامی است؛ درست نقطه مقابل کسانی که در مسیر استغنای از قرآن گام برداشته، فرهنگ و تمدن مادی را کافی می‏دانند، باید این بحث مطرح گردد که تمدن و فرهنگی که قرآن مبتکر آن بود، تنها فرهنگ کارآمد و راهگشا در همه زمانهاست و در طی حیات خود عملاً این مسأله را ثابت کرده است.
ما در این نوشتار به تأثیر و فرهنگ‏آفرینی قرآن می‏پردازیم و در پی اثبات این نکته هستیم که کاری که قرآن در چهارده قرن پیش انجام داد و فرهنگ جاهلی را برچید و به جای آن فرهنگ نوینی نهاد، ـ با شرط عمل به قرآن ـ در هر زمان قابل تکرار می‏باشد. در این راستا، بحث را با نظری به محیط نزول وحی آغاز می‏کنیم و آن گاه اهداف و شیوه‏ها و راهکارهای قرآنی را در دگرگونی کلّی انسانهای عصر نزول و دوره‏های پس از آن مطرح می‏سازیم:

محیط و عصر نزول قرآن

نگاهی گذرا به اوضاع و فرهنگ عصر نزول از نظر دین، اخلاق، نظام خانوادگی، اجتماعی و سیاسی، ما را به عظمت تأثیر و کار قرآن، آگاه می‏سازد. صحرانشینان در آزادی مطلق و خودمختاری نامحدود به سر می‏بردند. امّا نه به صورت کشور واحد، بلکه به صورت توده‏های وسیع و قبایل پراکنده بیسواد و نادان، ولی سرشار از غرور قبیله‏ای، تعصّب و سرگرم مفاخره و ستیزه با یکدیگر. پیکار میان قبایل به قدری رواج داشت که جنگ شغل و کار روزمرّه و دائمی آنان بود. این درگیریها علل متفاوتی داشت؛ از جمله مقتضیات زندگی طبیعی آنها بود؛ زیرا زندگی در بادیه و ضرورت چرای چهارپایان طلب می‏کرد تا قبیله در مکانهای مناسب اقامت گزیند1 و هر کدام قدرت بیشتری داشت، می‏کوشید زمینهای بیشتری را تصاحب کند، و همین امر چه بسا به درگیری و خونریزی می‏انجامید. برتری‏طلبی، کسب افتخار و شرافت، گاه بی‏گاه آتش جنگی را شعله‏ور می‏ساخت،2 که حتی چهل سال به طول می‏انجامید3 و گاه مسائل جنسی، جنگ در پی داشت.4
این پیکارهای دائم، هم زمینه‏های تربیتی و بی‏هویتی جامعه جاهلی عرب را مشخص می‏سازد، و هم همین نبردها باعث به وجود آمدن پیمانهای زیادی میان قبایل می‏شد و نقض عهد برای آنان بسیار سنگین بود. زندگی بیابانی و عدم انقیاد در برابر حکومت مرکزی واحد، روح آزادی و استقلال‏طلبی و همّت و بلندمنشی را در نفوس آنان پرورش داده بود. امّا از طرف دیگر، جنگ پیگیر و بی‏امان، اقتصاد ضعیف و بی‏جان عرب را که لازمه اوضاع طبیعی و عقب‏ماندگی و بیکارگی آن قوم بود، هر چه بیشتر نحیف و بخصوص امر تجارت و زراعت را فلج کرده بود. شمار بینوایان، کودکان یتیم و اسیران بلاتکلیف رو به افزایش بود. اختلاف طبقاتی، رباخواری تا میزان صددرصد (اضعافا مضاعفة)، نفرت داشتن از دختر (نحل/58)، تحقیر زن، فحشا، ازدواجهای متنوّع و ناعادلانه، فرزندان حرامزاده و مشکوک و مردّد میان چند پدر، میگساری و قمار بخصوص بین طبقه مرفه شایع و رو به ازدیاد بود. به خاطر رواج فساد، علم انساب از بهترین معارف علمی عرب جاهل بود5 تا نسبت افراد را مشخص کند. لذا هیچ عربی نیست جز این که اجداد خود را شناخته، هیچ کس غیر از کسانی را که ارتباط نسبی با او دارد داخل در قبیله خود نمی‏کرد.6 البتّه آنان با داشتن قانون جاهلی «استلحاق» در مورد افرادی که پدر مشخصی نداشتند، نمی‏توانستند ادعای اصالت خانوادگی بکنند.7

سطح فرهنگ و معارف علمی

در آن محیط تنها چیزی که به آن اهمیّت داده نمی‏شد، علم و آگاهی و فرهنگ بود. معیار ارزشهای حیاتی آنان چیزی جز زور و شمشیر و نیزه، زبان چرب و نرم و خطابه، جنگ و خونریزی و انتقام و ارزش نهادن به حَسَب و نسب نبود. توانایی خواندن و نوشتن در یک جامعه، نشانی است از معارف علمی و فرهنگ و تمدن، و در برابر، بی‏بهره بودن از این مسأله، حاکی از فقر فرهنگ و دانش در آن محیط می‏باشد. تجارب ملتها جز با خواندن و نوشتن انتقال نمی‏یابد. برای ملت محروم از این نعمت، نمی‏توان رشدی، حتی در طی قرون متمادی امید داشت. قرآن، روایات اسلامی و تاریخ قدیم و جدید حاکی از آن است که ملت عرب در جاهلیت، بجز افرادی انگشت‏شمار از نعمت سواد محروم بوده‏اند. در قرآن آیاتی به امی بودن پیامبر و قوم او اشاره دارد.8
شهید مطهری می‏گوید:
«یکی از معانی امّی، درس ناخوانده و ناآشنای به خط است، اکثریّت طرفدار این نظرند و یا لااقل آن را ترجیح می‏دهند.»9
امام علی علیه‏السلام می‏فرماید:
«ان اللّه‏ بعث محمّدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و لیس احدٌ من العرب یقرءُ کتابا.»10
به گفته واقدی در هنگام ظهور اسلام در میان قریش تنها هفده نفر قدرت بر کتابت داشتند11، و چون تعدادشان اندک بود، نام آنها در تاریخ ثبت و ضبط شده است.12
به هر حال پیش از اسلام جهالت و امّی بودن در میان عرب بویژه بادیه‏نشینان گسترش داشت13 و همین بیسوادی یکی از علل مهم بی‏فرهنگی آنان بود.14 گفته شده حافظه قوی عرب به خاطر امّی بودن و عدم توانایی در نوشتن بوده است. زندگی بیابانی و نیازمندیهای متناسب با آن به ضمیمه تماس با اقوام و ملل دیگر چند رشته علم ناقص آمیخته با خرافات مانند ستاره‏شناسی، کهانت، غرافت (غیب‏گویی)، انواء (هواشناسی)، قیافه‏شناسی، سحر و افسون، پزشکی ابتدایی و علم انساب را بتدریج و طی قرون متوالی میان مردم پراکنده عرب، به وجود آورده بود.
شعر جاهلی نیز که بسیار از آن سخن می‏گویند، خالی از محتوا و احساسات پاک انسانی بود. گرچه شعر جاهلی را دیوان عرب نامیده‏اند،15 امّا دیوانهای شعرای جاهلیت (که بعدها گردآوری شده) به همان نسبت که مظهر سخنوری و روح سلحشوری این قوم است، تجلی‏گاه انحطاط اخلاقی و مفاسد اجتماعی، افتخار به اجداد و قتل و غارت، ترغیب و تحریض به جنگ و خونریزی، هجو، تمسخر، تغزل و عشق‏بازی نیز بود. لذا به هیچ وجه نشانه رشد فرهنگ و تمدن نیست؛16 گرچه همین سابقه ممتد ادبی که تنها به ظواهر زیبای لفظ می‏پرداختند، زبان عرب را به اوج فصاحت و بلاغت رسانده و فهم و درک عرب را برای نیل به عالیترین معارف الهی صیقل داده و مهیا ساخته بود. این که قرآن در حد اعلای بلاغت قرار دارد حاکی است که طرف خطاب آن مردمی سخن‏سنج و نکته‏دان بوده‏اند و از همین راه تحت تأثیر و جذبه خاص قرآن قرار می گرفتند.
از نظر دین و مذهب، مهمترین اعتقادات دینی آنان شرک، یهودیت، مسیحیت و حنفیّت بود. ابتدا حضرت ابراهیم توحید را به این سرزمین آورد،17 امّا این اعتقاد به مرور زمان به شرک تبدیل شد. گونه‏های شرک (مانند شرک در خالقیت، شرک در ربوبیت و عبادت) رواج یافت و قرآن با تمام آنها به مبارزه پرداخته، ریشه تمام خرافات و اعمال ضد انسانی آنان را جهالت و نادانی می‏داند. ما بدین مناسبت بحثی کوتاه درباره جاهلیت آن عصر داریم که وجه جامع تمام اوصاف ناپسند عرب جاهلی است.

جاهلیت و مفهوم آن

جاهلیت به دوره و فرهنگ پیش از اسلام که شرک و تاریک‏اندیشی بر آن غلبه داشت اطلاق می‏گردد.
از نظر محدوده زمانی، دوران قبل از اسلام را تا حدود 150 و حداکثر 200 سال، دوران جاهلی می‏نامند و از پیش از آن اطلاع دقیقی در دست نیست. مکان ومنطقه‏ای که این نام بر آن نهاده شده، مشخص نیست. این اسم اولین بار از طرف قرآن درباره دوران قبل از بعثت به کار رفته، بدون این که محدوده مکانی آن را مشخص نماید. قرآن بیشتر کارها و عقایدی را که از نظر معیارهای خود غلط باشد کارهای جاهلی می‏شمارد و چنین رفتار و عقایدی در سایر نقاط جهان آن روز رواج داشته است. بنابراین چه بسا بتوان روم و ایران را نیز جزء دنیای جاهلیت به‏شمار آورد.18 آنچه در این جا بیشتر مدنظر است محدوده جزیرة‏العرب، بویژه مکه و مدینه می‏باشد. هدف ما شناخت راههای برخورد اسلام و قرآن با ویژگیهای این محیط و پدید آوردن وضعیّت فرهنگی جدید است. گرچه بعد که اسلام پا از منطقه شبه جزیره بیرون نهاد، عمیقترین تحولات را در ایران، مصر، یمن، شبه قاره هند و... پدید آورد.
مفهوم جاهلیت، از جهل گرفته شده و قرآن با همین یک کلمه، وضعیّت وخیم و غیرانسانی و تهی از تمدن آن دوره را به تصویر می‏کشد:
«جاهلیت در برابر اسلام است و مقصود از جاهلیت در قرآن، عصری است که با تمام موازین و ارزشهای اخلاقی و دینی و فرهنگی، در مقابل اسلام بوده است.»19
این واژه برای نخستین بار در قرآن، در چهار جا آمده است: یک بار درباره گروهی از یاران پیامبر که با اکراه و نفاق در جنگ اُحد شرکت کرده بودند:
«یظنّون باللّه‏ غیر الحقّ ظن الجاهلیّة»آل‏عمران/154
یکجا از پیروی از حکم و عملکردهای جاهلیت نهی و توبیخ می‏فرماید:
«افحکم الجاهلیّة یبغون و من احسن من اللّه‏ حکما لقومٍ یوقنون»مائده /50
بار سوم در نهی زنان پیامبر از تبرّج اوایل جاهلیت (احزاب /33) و آخرین بار در سوره فتح از کفّار مکه که حمیّت و تعصّب جاهلیت را در دل دارند، سخن می‏گوید (فتح /26).
کاربرد این واژه در آیات یاد شده نشان می‏دهد که قرآن رفتارهای دوره جاهلی را که با معیارهای اسلام سازگار نیست جاهلی می‏شمارد و محکوم می‏کند. جز این موارد، بدون به کار بردن لفظ جاهلیت، قرآن کریم بارها به عقاید و اخلاقیات زشت آن عصر اشاره و آنها را رد می‏کند؛ مانند عبادت بتان (زمر /3)، اعتقاد به فرزند داشتن خداوند (انعام /101-100)، قربانی برای بتها (بقره
/173 و مائده /3)، نسیئی (کم و زیاد کردن ماههای حرام) (توبه /37)، طواف همراه با کف و سوت (انفال /35)، ازدواج با همسر پدران (نساء /22)، تنفّر از دختر (نحل/58-57)، زنده به گور کردن دختران (تکویر /5) و نیز ظهار، ربا، قمار و... .
امام علی علیه‏السلام در نهج‏البلاغه در مواردی چند، واژه جاهلی و جاهلیت را به کار برده و نکوهش کرده‏اند20 که از مجموع آنها برمی‏آید که کارها و افکاری که برخاسته از جهالت و نادانی و مخالف معیارهای قرآنی است، افعال و افکار جاهلی محسوب می‏شود. به عقیده احمد امین21 و جواد علی22، جاهلیت به معنای سفاهت، حماقت، حقارت و خشم و تسلیم‏ناپذیری در برابر اسلام و احکام آن می‏باشد. به اعتقاد بلاشر اسلام بر تمامی ویژگیهای روحی عرب مانند جنگ‏طلبی، حساسیّت عربی، قساوت در انتقام و مسائلی از فساد اخلاقی، صفت جاهلی را اطلاق کرده است.23
بدین‏سان می‏توان چنین نتیجه گرفت که هر عمل خلاف و نادرست، چه نتیجه جهل باشد و چه برآیند عدم حاکمیّت عقل بر قوای انسانی، عمل جاهلی خوانده می‏شود؛ یعنی اگر فردی علم نداشته باشد و عملی را انجام دهد این کلمه بر او صادق است، همان‏طور که اگر بداند، ولی نتواند خود را کنترل کند نیز این کلمه بر او صادق است.
از ابن‏عباس نقل شده24 که در اثبات جاهلیت همین آیه بس که فرمود:
«قد خسر الذین قتلوا اولادهم سفها بغیر علم و حرّموا ما رزقهم اللّه‏ افتراءً علی اللّه‏ قد ضلّوا و ما کانوا مهتدین»انعام /140
جاهلیت از نظر سیاسی و اجتماعی نیز آنان را عقب‏مانده نگه داشته بود؛ زیرا برای وحدت یک امّت، فرهنگی لازم است که نقاط مشترک آنها را در خود گردآورده، آنان را پیرامون اندیشه واحد متحّد گرداند. در عربستان چنین تفکر یکسانی وجود نداشت، و به تعبیر امام علی علیه‏السلام هواها و خواسته‏های متشتّت و متفرق بر آنان حاکم بود.25 در کنار کعبه هر قبیله بتی وخدایگانی ویژه داشت و بدین‏ترتیب خدای واحد، تفکر و فرهنگ منسجم برای آنها مفهومی نداشت. روحیه تعصب و قبیله‏گرایی به عنوان مهمترین انگیزه خود را به جای منطق و فکر و اندیشه گذارده بود.26 جدال و جنگ دائم فرصتی حتی برای تأمل در اعتقادات دینی باقی نمی‏گذاشت، حتی نقش پدران خود را والاتر از نقش خدا می‏دانستند.27 به گفته علاّمه طباطبایی مردم عرب به دلیل نداشتن حجّت و دلیل عقلی هیچ وجهی برای بت‏پرستی نداشتند جز اهمیّت به بزرگان و محترمین و اجداد و رؤسای خویش؛ لذا سنتهای قومی باقی می‏ماند.28

آغاز جنبش فکری و اجتماعی

اکنون ببینیم قرآن کریم در جهان آن روز، با ویژگی محیطی و فرهنگی جاهلی چه کرد؟ آموزه‏های قرآنی انقلاب و دگرگونی عمیق آفرید، بر تمام عقاید، اعمال و اخلاق نادرست عرب و غیر عرب خط بطلان کشید و فصلی نوین و ابدی از معارف و ارزشهای الهی در تاریخ بشر گشود:
«ظهور اسلام در عربستان یکی از بزرگترین انقلابهای تاریخ بشری بود... بتدریج در مدت کوتاهی شبه جزیره عربستان را فراگرفت، پس از آن به کشورهای مجاور هم که دارای برجسته‏ترین تمدن و فرهنگ آن عصر بودند روآورد. تغییرات و تحولات شگرف و بسیار ژرفی که در مردم و جامعه آن کشورها به نام اصول مذهبی به وجود آورد از شگفتیهای پر از رمز حیات بشری است که بسیاری از وابستگیهای بیهوده زندگی را از میان برد، و بسیاری از وابستگیهای جدید را که از هر زنجیر پولادین محکمتر بود در دل مردم آفرید. این انقلاب نه تنها عربستان مرده و صحرای بی‏آب و علف ساکت و بی‏سروصدایی را که مردمش جز انگشت‏شماری ناشناس بودند، به عربستان پر سر و صدایی که هزاران فرد آن به نامها و عناوین و برجستگیهای اخلاقی شناخته شدند، تبدیل کرد و بلکه فلسفه‏ها و اندیشه‏های نوینی برایشان آورد.»29
به گفته مرحوم علاّمه طباطبائی «بی‏شک این همه آوازه‏ها از سرِ دولت قرآن بوده و از زمان نزول آن شروع شده است».30
قرآن کریم رسالت خطیر خود را از هدایت افکار و تهذیب نفس آغاز کرد و در مرحله بعد به اصلاح اعمال مردم پرداخت. اولین چیزی که اسلام و قرآن از مردم زمان جاهلی گرفت تشتت آراء و عقاید مذهبی بود و به جای آن وحدت عقیده (توحید) نهاد، که قبل از آن، فرهنگ بت‏پرستی در حجاز، فرهنگ موبدی در ایران و فرهنگ تثلیث در روم نتوانسته بود چنین وحدتی ایجاد کند.31

تغییر بینشها

سیر تحول‏آفرینی و هدایت فکری قرآن بدین‏سان آغاز شد که ابتدا افکار را متوجه خلقت و آغاز و فرجام هستی (مبدأ و معاد) نمود. در این راستا، معرفی خدا، انهدام شرک و اعتقادات مشرکان و تأکید جدی بر توحید را سرلوحه کار قرار داد؛ چه اگر این نقطه مرکزی و جهان‏بینی تبیین نگردد، دیگر تلاشها بی‏ثمر و ابتر می‏ماند. طبق معرفی قرآن، جهان از جمله انسان از خدا آغاز و به او ختم می‏شود.32 فلسفه این حرکت قوسی (نزولی و صعودی) اکتساب فضائل است،33 که از راه شناسایی خدا و کمالات او، و آن گاه آراستگی به اخلاق او، به کمک عقل و با پیروی از وحی و ریاضت نفسانی به دست می‏آید. جمله معروف «تخلّقوا باخلاق اللّه‏» مبنای تقرّب و تشبّه به خداست. قرآن کریم ذات پروردگار و صفات جمال و جلال او را با دلیل و برهان و به وسیله جلب‏نظر متفکران به عالم خلقت، مظاهر وجود و آثار قدرت و علم و حکمت خداوند، آشکار ساخت. آیاتی مانند «اولم ینظروا فی ملکوت السموات والارض و ما خلق اللّه‏ من شی‏ء» (اعراف /185) و «افلا ینظرون الی الابل کیف خلقت. و الی السماء کیف رفعت. و الی الجبال کیف نصبت. والی الارض کیف سطحت»(غاشیه /20-17) عقول و افکار را تکان داد و قوم عرب که هیچ گاه به تفکر منطقی و استدلال عادت نکرده بود، رفته‏رفته باآن انس گرفت. قرآن به آنها آموخت که از عالم شهود و جهان محسوس می‏توان به رازهای پنهان و عالم نامحسوس (غالم غیب) پی برد و به آن ایمان آورد. قرآن این نوع تفکّر را حکمت نامید که خیر کثیر شمرده شده است. همچنین برای توجّه نظر مردم به خدا و قدرت لایزال و نظم حاکی از آفریننده، آثار قدرت که مستلزم بیان اسرار خلقت و راز هستی است، در قرآن آمده است. قرآن افکار را به سیر در آفاق و انفس فراخواند و از همه زوایای عالم وجود، اعم از جهان بالا و منظومه شمسی یا پدیده‏های زمینی: انسان، حیوانات، نبات، کوه، دریا، ابر، باد، باران، معادن، خوراکیها و خلاصه از اسرار جهان نمونه‏های بارزی همراه با بیان رازهای آن، مکرّر یاد کرد. گرچه غرض اصلی از ذکر اسرار خلقت پی بردن به حکمت و قدرت خالق است، امّا همین تذکرات پی‏درپی، روزنه و فتح باب و بلکه صراط مستقیمی بود برای آشنایی بشر با اسرار وجود، بخصوص که از نظم کامل جهان و اندازه و مقدار معین پدیده‏ها سخن گفته است: «کل شی‏ء عنده بمقدار» (رعد /8)، «انّا کلّ شی‏ء خلقناه بقدر» (قمر /49) و «ان من شی‏ء الاّ عندنا خزائنه و ما ننزّله الاّ بقدر معلوم»(حجر /21) و این خود مقدمه کنجکاوی در اسرار وجود و کشف و گسترش بسیاری از علوم گردید.
بنابراین قرآن کریم بینش و نگرش انسان به جهان خلقت و به خود را تغییر داد. از همان راهی که فکر توحید را در بشر بیدار کرده، دقیقا از همان راه، بشر را در خط سیر علمی و کشف حقایق جهان هستی که پایه و مایه تمدن است قرار داده و لذا علم در قرآن با ایمان و عقیده، و تقوا توأم با معنویت و قرب روحی به خدا آغاز گردیده است. این اندیشه و جهان‏بینی مسلما بر عمل و اخلاق فردی و جمعی بشر تأثیر گذاشته، به آن سمت و سوی خاص (الهی) می‏دهد و بدین‏گونه پایه‏های فرهنگی نو، تحرّک‏آفرین و زنده را بنیان می‏نهد.

دگرگونی ارزشها

پس از توحید و نیز معاد که بسیار مورد توجّه قرآن است، قرآن کریم دیدگاه افراد را نسبت به مقامها، موقعیت و ارزشها دگرگون ساخت. فضایل انسانی به جای رذیلتها و نیکیها به جای پستیها نشست. در دوره‏ای که خبری از علم و آگاهی نبود، قرآن کریم دانش را یکی از ارزشهای مهم می‏شمارد:
«قل هل یستوی الذین یعلمون والّذین لایعلمون» زمر/9
همچنانکه در مقابل فساد و افسارگسیختگی نفس اماره، تقوا را ملاک و معیار برتری افراد در پیشگاه الهی می‏داند: «انّ اکرمکم عنداللّه‏ اتقاکم»(حجرات /13) و نیز در برابر غارتگری و جنگهای بیهوده، قرآن کریم جهاد خالصانه در راه خدا را مایه فضیلت و برتری و ارزش قرار می‏دهد:
«فضّل اللّه‏ المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما»نساء/95.
بدین‏سان قرآن با خلق ارزشهای نو، مسیر حرکت کاروان بشری را تغییر داد. اگر قافله بشری به جای قرآن، دارای تمام علوم عقلی و فلسفی می‏گشتند، آن مقدار که از آداب و فضایل قرآن استفاده کردند، از آن علوم بهره نمی‏بردند؛ زیرا فضایل و ارزشهایی که در نتیجه پژوهش علمی به دست می‏آید جز یک رشته از امور نظری که موجبات هدایت را فراهم می‏سازد و در همان حال ممکن است باعث ضلالت گردد چیزی به دست نمی‏دهد، امّا فضایلی که قرآن آورده هدایت محض و سراسر نور است.34
قرآن برای مبارزه با ضد ارزشها طرحی دقیق درافکند، از جنبه اعتقادی آغاز نمود، آن گاه به انقلاب در اخلاق و ارزشها پرداخت. ضدیت قرآن با جاهلیت و آداب و سنن و عقاید مردم جاهلی بیش از همه جلب‏نظر می‏کند. جاری شدن شهادت بر زبان فرد جاهلی حد فاصلی میان دو دوره زندگی او می‏باشد و حیات او را به دو دوره جاهلی و اسلامی تقسیم می‏نماید که گویی از نو متولّد شده است. شاید اشاره قرآنی به همین دگرگونی ژرف و درخشان و اعجازآمیز باشد که می‏فرماید: آیا کسی که مرده بود و زنده‏اش گردانیده و نوری به او بخشیدیم تا در پرتو آن در میان مردمان ره پوید، با کسی که به تاریکیها اندر است و ره به خارج نمی‏برد یکسان است؟ (انعام /122)
برخی از ارزشهای قرآنی، که از اوصاف مؤمنان راستین است و یک مسلمان واقعی باید به آنها متّصف باشد عبارتند از: یاد خدا، برپاداشتن نماز، دادن زکات، انفاق، پاکدامنی، اطعام مسکینان، فروخوردن خشم، عفو و گذشت، استغفار، توبه، عبادت، امر به معروف و نهی از منکر، تواضع، توکّل، دعا، تهجّد، خضوع و خشوع، قیام به قسط، شهادت به حق، راضی بودن به داده الهی، درستکاری و نیکوکاری، وفای به عهد و امانتداری، جهاد در راه خدا، سخن شایسته گفتن، وحدت‏خواهی، تقوا، عدم یأس و نومیدی، فروش جان و مال به خدا، گذشت از دنیا به خاطر آخرت، گوش سپردن به حرف حق، صبر و پایداری، اخلاص، تحمّل مشقت در راه خدا، ترس از خدا، نرم شدن دل در مقابل ذکر خدا.35 (و به خاطر ضیق مجال و رعایت اختصار، آیات هر یک را ذکر نکردیم). این اوصاف در مقابل ضد ارزشهایی چون: شرک، ترس از غیرخدا، نفاق، دوگانگی حرف و عمل، تکبّر، قتل نفس، زنا، شرابخواری، قمار، تعصب جاهلانه، لغو، القاب زشت، بدگمانی، دل‏مشغولی به زن و فرزند و مال دنیا36 قرار دارد.
سوره‏های مکی قرآن، در آن محیط جهل‏زده و متأثر از افکار غلط پا به پای نهضت اعتقادی، بینشی، اخلاقی و فعالیت تربیتی فرود می‏آمده، متضمّن اصول کلی لازمه تکوین فرهنگ نوین ملت اسلامی می‏باشد. با همین سوره‏ها نظریه‏ها و بینش مردم نسبت به مال دنیا (همزه)، زن (روم /21)، دختر (نحل /58 و 59)، خانواده و رفتار با والدین (لقمان /14 و 15 و اسراء /23 و 24) تغییر یافت. این روند در مدینه نیز ادامه پیدا کرد، تا آن جا که مردم را از گرایش به ارزشهای دنیوی و زودگذر برحذر داشته، بر ایمان به خدا و رسول و جهاد در راه او تشویق می‏کند:
«قل ان کان آباؤکم و ابناؤکم و اخوانکم و ازواجکم و عشیرتکم و اموالٌ اقترفتموها و تجارةٌ تخشون کسادها و مساکن ترضونها احبَّ الیکم من اللّه‏ و رسوله و جهادٍ فی سبیله فتربّصوا حتّی یأتی اللّه‏ بامره واللّه‏ لایهدی القوم الفاسقین»توبه /24

گواهی تاریخ

اینک نمونه‏هایی از اسناد تاریخی و شواهد انقلاب روحی و دگرگونی ارزشها را از زبان خود کسانی که با پذیرش اسلام و قرآن، دچار این تحوّل شده‏اند ذکر می‏کنیم. معروفتر از همه، شهادت و سخنان جعفربن ابی‏طالب علیه‏السلام است که به نمایندگی از مسلمانان مهاجر اولیه در پاسخ نجاشی، که از ماهیت دینشان پرسیده بود، اظهار داشت:
«ما گروهی از مردم جاهلیت بودیم، بت می‏پرستیدیم، مردار می‏خوردیم، دست به ارتکاب فحشا و ناروایی می‏زدیم، پیوند خویشاوندی می‏گسستیم و با همسایه بدرفتاری می‏کردیم و نیرومندان ما ناتوانان را می‏بلعیدند. بدین حال بودیم تا خداوند مردی از میان ما به پیامبری برانگیخت که نسب و دودمانش را می‏شناختیم و به درستی و امانتداری و پاکدامنی وی باور داشتیم. ما را به خدا فراخواند تا خدا را یگانه بدانیم و او را بپرستیم، و هر چه از سنگ و بت که تا آن زمان خود و پدرانمان به جای خدا می‏پرستیدیم فروگذاریم. به ما دستور داد راست بگوییم، امانتدارباشیم، پیوند خویشاوندی را محترم داریم، با همسایه به نیکویی رفتار کنیم و از آنچه حرام گشته و از خونریزی دست برداریم و پرهیز داد تا از فحشا و زشت‏کاری دوری گزینیم. دروغ و بهتان نگوییم، مال یتیم را نخوریم و به پاکدامنان تهمت نزنیم. دستور داد فقط خدا را بپرستیم و بس، نماز بگزاریم، زکات بپردازیم و روزه بگیریم. چون دیدیم راست می‏گوید پیامبری او را تصدیق کردیم و به او ایمان آوردیم و پیرو تعالیم و مطیع فرامینی شدیم که خدا بر او نازل کرده است.»37
انصاف را که این گفتار، تابلویی زیبا از ارزشهای اسلامی و قرآنی است که جایگزین ارزشهای منحط جاهلی شده است.
نمونه زنده دیگر از انقلاب ارزشی قرآن، گفتار نماینده مسلمانان است با رستم. وقتی مغیرة‏بن شعبه به دربار رستم رسید، رستم گفت: شما تازیان در سختی و رنج بودید و نزد ما به سوداگری و مزدوری و گدایی می‏آمدید چون نان و نعمت ما بخوردید، رفتید یاران و کسان خویش نیز آوردید.
مغیره در پاسخ گفت: از سختی و بدبختی ما آنچه گفتی بدتر از آن بودیم تا این که پیغمبری در میان ما آمد و حال ما دیگر شد. ما را فرمان داد تا شما را به دین حق بخوانیم یا با شما پیکار کنیم.38
نکته افزودنی آن که پدید آوردن معیارها، ارزشها و فرهنگ نو در یک جامعه، یک نیاز آنی و ظاهری چون گسیل داشتن نیروی کمکی در جنگ نیست، بلکه باید تحولی مفید و ثمربخش در اندیشه و روح مردم پدید آورد، بینش آنها را در جهت واقع‏بینی نو کند، اخلاق و تربیت آنان را بهبود بخشد، سنن و نظامات کهنه آنها را براندازد و به جای آنها سنن و نظاماتی زنده جایگزین سازد، ایمان و ایده‏ای عالی به آنها الهام نماید و شور و هیجان کار و کوشش و دانش‏طلبی و نیکوکاری و از خودگذشتگی در آنها به وجود آورد. در این صورت سطح زندگی اقتصادی آنها بهبود یافته، نیروهای انسانی به کار می‏افتد، استعدادهای علمی، فلسفی، فنی، هنری و ادبی آنان می‏شکفد و بالاخره در همه شؤون آن، چیزی که فرهنگ و تمدن نامیده می‏شود، تکامل می‏یابد.
قرآن کریم به هر جا قدم گذاشت، چه حجاز و چه غیر آن، این خدمتها را کرد و بنای فرهنگ و تمدنی عظیم و استوار را بنیان نهاد.39 از این‏رو، کونل آلمانی می‏گوید:
«چیزی که بیش از همه در این فعل و انفعالات جهت ایجاد وحدت و پاسخ به جمیع مسائل زندگی قاطعیت داشت، قرآن بود.»40

فرهنگ و تمدن فراگیر و جهانی

کار قرآن در خلق فرهنگ و تمدن نوین، فرامکانی و زمانی بود، «ورای سنن، آداب، زبان و نژاد و اقلیم و آب و خاک بود، به این امور که خمیرمایه اختلاف است، وقعی نمی‏گذارد.»41
بدین جهت در قرآن کریم هیچ خطابی به صورت «یا ایّها العرب» یا «یا ایها القریش» نیست. در خطاب «یا ایّها الذین آمنوا» نیز بین افراد مؤمن از هر نژاد و زبانی باشند فرقی نمی‏گذارد. پیام قرآن، جهانی و جاوید است. هر چند که محل ظهور آن حجاز و زبان آن عربی است؛ امّا هرگز بر عنصر نژاد، مکان و زبان اصرار نداشته، هر کس در هر کجا می‏تواند مخاطب آن باشد. آیین و قانونی که متعلق به همه افراد بشر است نمی‏تواند به این امور جزئی اختلاف برانگیز تکیه نماید؛ مثلاً تنوع زبانی علاوه بر این که مانع پذیرش اسلام نیست وسیله‏ای برای پیشرفت این دین هم محسوب می‏شود. هر زبانی به وسیله زیباییها و قدرت مخصوص خود توانسته خدمات جداگانه و مهمی به قرآن و اسلام بنماید و این از موفقیّتهای بزرگ این کتاب الهی است که زبانها و فرهنگهای گوناگون را به خدمت گرفته و به آنها نیز خدمت کرده است.42
چنان که دکتر زرّین‏کوب می‏گوید:
«تمدن و فرهنگ اسلامی، جهانی است. ترکیب‏کننده و تکمیل سازنده است. عناصر مختلفی از فرهنگ یونانی، هندی، ایرانی، ترکی و حتی چینی داشت. آنچه این تمدن را ترکیب و جهانی کرد، نیروی عشق و اراده کسانی بود که از هر قوم و ملتی منادی اسلام بوده‏اند. مایه اصلی این معجون تمدن و فرهنگ اسلامی، در اسلام بود که انسانی بود و الهی، نه شرقی و غربی. جامعه اسلامی که وارث این تمدن عظیم بود، متجانس بود و مرکزش قرآن بود، نه شام و عراق. با وجود معارضاتی که طی قرون و اعصار بین فرمانروایان مختلف آن روی می‏داد، در سراسر آن یک قانون اساسی وجود داشت: قرآن که در قلمرو آن نه مرزی موجود بود و نه نژادی، نه شرقی در کار بود نه غربی.»43
مسلمان از هر نژاد که بود، و در هر جا از قلمرو اسلام که قدم می‏نهاد، خود را در وطن خویش می‏یافت. همه جا یک دین و یک فرهنگ حاکم بود.44 دارالاسلام که مرکز واقعی آن قرآن بود، تعصبات قومی و نژادی را با یک نوع جهان وطنی چاره کرد. مرحوم علاّمه طباطبایی بر همین اساس معتقد است در دارالاسلام مرز جغرافیایی وجود ندارد، عقاید مرزها را تعیین می‏کند.45 قبل از این که متفکران قرن بیستم بخواهند مسائل جهانی و مشترک بین انسانها را تبیین و تدوین نمایند، و از آن فرهنگ واحدی نتیجه بگیرند، قرآن کریم اصول مشترک بین همه انسانها را عرضه کرده، با آغوش باز همگان را بدان فرامی‏خواند. عمومیت و فراگیر بودن فرهنگ اسلامی از نگرش و جهان‏بینی قرآن سرچشمه می‏گیرد. پیامبر اسلام در حجة‏الوداع فرمود:
«ایها الناس انّ ربّکم واحد، و انّ اباکم واحد، کلّکم من آدم و آدم من تراب، اکرمکم عنداللّه‏ اتقاکم و لیس لعربی علی عجمیّ و لا لأحمر علی ابیض ولا لابیض علی احمر فضلٌ الاّ بالتقوی.»46

شیوه قرآنی در قلمروهای مختلف

گفتیم قرآن یگانه سلاح نهضت اسلامی در همه کارها بود و هم منشأ تحول بنیادین جامعه. قرآن حاوی جهان‏بینی، قانون اساسی مسلمانان و شیوه‏ها و راهکارهای برخورد با معارضان است. خدای بزرگ با دانش بی‏پایان و نافذ خویش آن را به بیان آورده، به گونه‏ای که ممکن نیست انسانی آن را بشنود و معنی آن را دریابد و تحت تأثیر آن قرار نگیرد.47 گام نخست و نقطه آغازین شیوه قرآنی برای دگرگونی، توجّه به توحید و ولایت خدا بر مردم بود. قرآن کریم میان شیوه یکتاپرستی و مسؤولیتهای انسان مؤمن در زمینه‏های فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی وعبادی پیوند برقرار می‏کند؛ به عنوان نمونه:
ـ در قلمرو اندیشه و فرهنگ: آیاتی که جهاد یکتاپرستان را بر ضد بتها یادآوری می‏کند بسیار است و در هر شرایطی هویت خدایی افراد، و پاکسازی دلها را از آلودگی شک و شرک و خرافه و جهل آشکار می‏سازد و بدین وسیله فرهنگی نو بدون ناخالصی، و خالی از هر گونه شرک پدید می‏آورد:
«و جاوزنا ببنی اسرائیل البحر فأتوا علی قومٍ یعکفون علی اصنام لهم قالوا یا موسی اجعل لنا الها کما لهم آلهة قال انکم قومٌ تجهلون. انّ هولاء متبرٌّ ما هم فیه و باطلٌ ما کانوا یعملون. قال اغیراللّه‏ ابغیکم الها و هو فضّلکم علی العالمین»اعراف /140-138
ـ در قلمرو اجتماع: شیوه قرآنی در قلمرو اجتماع در چهارچوب جهاد علیه نژادپرستی و نظام طبقاتی، تروریسم فکری و استکبار و طغیان است. قرآن کریم درگیری حضرت شعیب علیه کافران را یادآور می‏شود:
«قالوا یا شعیب ما نفقه کثیرا ممّا تقول... قال یا قوم ارهطی اعزُّ علیکم من اللّه‏ و اتخذتموه وراءکم ظهریّا انّ ربّی بما تعملون محیط»هود /92-91
همچنین قرآن کریم از کشمکش طبقاتی سخن به میان می‏آورد که انبیاء علیهم‏السلام برای پی‏ریزی ارزشهای توحیدی با آن به مبارزه برخاسته‏اند،48 و درباره ارزش توحید در رویارویی با سرمایه‏داران قصه قارون را یادآور می‏شود.49 نیز سرنوشت مستضعفانی را یادآوری می‏کند که به جای اطاعت از خداوند، از حاکمان و اشخاص متنفّذ فرمانبرداری می‏کردند50 و بدین ترتیب ارزش توحیدی که قرآن منادی آن است رخ می‏نماید، تا بندهای جاهلی را یکی پس از دیگری از پای مردم بگشاید و پیوندهای الهی را در میان آنان برقرار سازد، تا بنیانهایی را که بر شرک استوارند درهم شکند. نتیجه این تعلیمات، کفر به هر نوع طاغوت و ایمان به خدای واحد است51 و ثمره آن پرورش افراد و جوامع مؤمن و متّقی است؛ چنان که می‏فرماید:
«انّا خلقناکم من ذکرٍ و انثنی و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا انّ اکرمکم عنداللّه‏ اتقاکم»حجرات /13
ـ در قلمرو سیاست: شیوه تحول‏آفرینی قرآن کریم در زمینه سیاست نیز با توحید همراه است و می‏خواهد سیاستی برپایه توحید و خداپرستی بسازد. این مطلب را ذکر محاجه ابراهیم با نمرود،52 رهسپاری موسی و هارون به دربار فرعون و تذکّر او53 و نیز تصریح به داود که «یا داود انّا جعلناک خلیفةً فی الارض فاحکم بین الناس بالحقّ» (ص /26) به ما یادآور می‏شود. و به طور کلّی می‏فرماید:
«و ما ارسلنا من رسول الاّ لیطاع باذن اللّه‏»نساء /65-64
در جای دیگر، ایمان به خدا را با کفر به طاغوت مقایسه می‏کند:
«فمن یکفر بالطاغوت و یؤمن باللّه‏ فقد استمسک بالعروة الوثقی لاانفصام لها»
بقره/256
بدین ترتیب، شیوه قرآنی در ایجاد فرهنگ سیاسی و زیربنای زندگی جمعی چنین است که با یادآوری خدا، روحیه ایمان را در رویارویی با طاغوت تقویت می‏کند و ایمان به دور از واقعیتهای سیاسی را نمی‏پذیرد. در این شیوه، ایمان به خدا با نفی زمامداران باطل هر زمان، برابر و همراه است.
ـ در قلمرو اخلاق: شیوه قرآنی دراین بخش بسیار ظریف و با این حال تجربی و عینی است. کافی است عبارت «عبادُالرحمن» را مورد توجّه قرار دهیم. عبادالرحمان چه کسانی هستند و ایمانی که آنان را می‏پروراند چیست؟
آیات 63 تا 77 سوره فرقان تابلویی تمام نما از اوصاف عبادالرّحمان پیش دید می‏نهد. هنگامی که قرآن از سیره شعیب علیه‏السلام سخن می‏گوید، ایمان به خدا را در مقابله با فسادی اخلاقی قرار می‏دهد که در آن جامعه رواج داشته (یعنی کم‏فروشی در کیل و وزن ـ هود /85-84). در قلمروهای عبادت، آداب جنگ، صلح، نکاح، داد و ستد و غیره نیز نقطه عزیمت توحید و یادآوری خداوند است. بدین‏گونه، آنچه قرآن به عنوان دین و مقررات الهی به بشر عرضه کرده، جهان‏بینی و فرهنگی نوین پدید آورده که تمام زوایای جامعه را دربرمی‏گیرد.

راهکارهای فرهنگ‏آفرینی قرآن

 

الف ـ تصحیح عقاید و هدایت افکار

هر پیامبری بخواهد ترکیب نظام فاسد سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی جامعه‏ای را برهم زند، ابتدا باید دستگاه فاسد اخلاق و عقاید آن را نابود کند. چون انسان موجود متفکر است، واکنشها، رفتارها و اخلاقهای او برخاسته از طرز تفکّر، عقیده و جهان‏بینی اوست. زیرساخت‏های فکری مردم عصر نزول را عقاید خرافی و
جاهلانه تشکیل می‏داد. تصوری غلط درباره خلقت انسان و جهان، بی‏اعتقادی به آخرت، تقلید از نیاکان، رهایی و بی‏بندوباری در اخلاق، نادیده گرفتن فضائل انسانی، امید نجات را بر آنان بسته بود. علی علیه‏السلام وضعیّت روحی و اعتقادی آنان را چنین شرح می‏دهد:
«در آن روزگاری که خداوند پیامبرش را برانگیخت مردم روی زمین پراکنده، و با تمایلات متفرق، و در میان راههای گوناگون، سرگردان و حیرت‏زده بودند. گروهی خدا را به مخلوقاتش تشبیه می‏کردند، و عده‏ای در اسماء مقدسش الحاد می‏ورزیدند... خداوند آنان را به وسیله پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله از گمراهی نجات داده و آن گمشدگان را از سقوط به سیه‏چال جهالت رها ساخت.»54
در جای دیگر می‏فرماید:
«رسالت پیامبر برای جامعه‏ای بود که طناب وحدت‏انگیز دین از هم گسیخته، پایه‏های یقین به لرزه درآمده، اصول بنیادین حقایق متلاشی... منابع عقول و اندیشه‏های افرادش در مسیر حیات نابینا و تاریک بود، اثری از رشد و هدایت وجود نداشت و کوری و ظلمت همه جا را فراگرفته بود.»55
در چنین موقعیتی قرآن کریم از راه فکر و اندیشه تحولی بنیادین در آنان پدید آورد. برای تصحیح عقاید و بینشها، استدلالهای فراوانی راجع به توحید، ضرورت وحی و معاد بیان کرد تا جوامع انسانی را آگاهانه با این اصول اولیه آشنا کند، و آنها را از جهل و شک برهاند.56 گرچه دستگاه فکری جامعه آن روز بسادگی این مفاهیم جدید و زیبا را پذیرا نبود و مدتها با آن به مقابله برخاست؛ امّا سرانجام در این نبرد اعتقادی، تعالیم قرآن تأثیر خود را بخشید و نور و بصیرت جای ظلمت را گرفت. قرآن به آنان یادآور شد که مهمترین عامل وارستگی و عدل و قسط جامعه، اعتقاد به حضور و شهادت خداوند در همه مراسم و مراتب می‏باشد: «ان اللّه‏ علی کل شی‏ء شهید» (حج /17) و «و هو معکم اینما کنتم» (حدید /4). و هر آنچه از جانب خدا نباشد و ریشه الهی نداشته باشد، سراب و خیالی بیش نیست.57 اصول پایداری چون «ان اللّه‏ لایغیّر ما بقومٍ حتّی یغیّروا ما بأنفسهم» (رعد /11)، «انّه من قتل نفسا بغیر نفس او فسادٍ فی الارض فکانّما قتل الناس جمیعا و من احیاها فکانّم احیا الناس جمیعا» مائده /32، و «اعلموا انّما الحیوة الدنیا لعبٌ و لهوٌ و زینةٌ» (حدید /20)، و صدها آیه مانند آن،58 مسیر حرکت جامعه بشری را دگرگون ساخت. زندگی نوین و مبتنی بر این پایه‏ها، با اخلاق شایسته و متناسب با آن، راهکار مهم قرآنی برای تحول‏آفرینی و فرهنگ‏سازی بود.

ب ـ ایجاد ارزشهای اخلاقی

اخلاق از اعتقاد جدا نیست. انسان بدانچه معتقد است در عمل پایبند است. به گفته علاّمه طباطبایی: «اخلاق عموما در میان علم و عمل واقع می‏باشند و به عبارت دیگر: از یک طرف با اعتقاد مرز مشترک دارد و از طرف دیگر با عمل و فعل، هم‏مرز می‏باشد... اگر انسان به واسطه اسباب و عواملی از اعتقاد منصرف شود، در اثر آن خُلق مناسب خود را از دست خواهد داد.»59
به همین جهت در انقلاب اجتماعی همه پیامبران، انقلاب اعتقادی، بلافاصله با انقلاب اخلاقی توأم می‏شود. قرآن کریم، همپای تحوّلی که در اندیشه و عقاید پدید آورده، اصول و ارزشهای اخلاقی متناسب با نظام اعتقادی نوین را عرضه می‏کند. این اصول اخلاقی، فروعی از باوری بنیادین است. اموری چون رباخواری، ظلم، بی‏عدالتی، خیانت و اسراف، تعصّب و تقلید از گذشتگان، نتایج جدایی‏ناپذیر شرک و جهالت است؛ لذا هم آن اصل و هم این فرع شدیدا مورد نکوهش قرآن و اسلام قرار گرفته‏اند. قرآن کریم مغز و دل آدمی و عقل و احساسات وی را دقیقا به هم پیوند داده و میان فکر و اخلاق رابطه مستقیم برقرار نموده است. استدلال صحیح را با طهارت دل و شهود باطنی همراه ساخته است. فکر درست و نورانی، از باطنی مصفّا و دلی پاک برمی‏خیزد و فکر حاد و افراطی و اندیشه کج و منحرف از روحی کدر و ناپاک و آلوده سرچشمه می‏گیرد؛ لذا تزکیه نفس شرط نخست برخورداری از اندیشه تابناک و ضمیر روشن و هم عمل صالح است. از این‏رو، قرآن می‏فرماید:
«قد افلح من زکیّها. و قد خاب من دسیّها» شمس /10-9
قرآن کریم از این راه وارد فکر، اندیشه، رفتار، زندگی فردی و جمعی شد و بنیانی رفیع و درهم بافته از عقاید و اخلاق ساخت. درست همان نقاطی را پاک کرد که فرهنگ جاهلی را می‏ساخت، و همان راهی را نشان داد که به فرهنگ نوین اسلامی منتهی گشت.60
در جامعه آن روز ـ همچون جاهای دیگرـ طغیان و سرکشی در برابر عدالت قرار گرفته بود. قرآن کریم علت‏العلل و ریشه همه پلیدیهای نفسانی را «طغیان» دانسته است. دعوی «انا ربّکم الاعلی» فرعون ناشی از طغیان او بود، و موسی باید این بیماری را درمان کند:
«اذهب الی فرعون انّه طغی. فقل هل لک الی ان تزکّی»نازعات /18-17
دوزخ نیز جایگاه اهل طغیان است: «انّ جهنّم کانت مرصادا. للطاغین مآبا»نبأ/22-21
لهیب آتش دوزخ، تجسم و واکنش شراره‏های نفس سرکش ایشان می‏باشد. درمان قطعی بیماری طغیان (همچون هر بیماری روحی دیگر) در طبّ قرآنی تقواست. قرآن کریم واژه تقوا را بارها و در مورد امراض روانی و روحیِ فراوانی به کار برده تا آنها را درمان کند. تقوا، مهار کردن خواهشهای نفسانی و برقراری تعادل در به کار بردن غرایز است. همان‏گونه که شرور نفسانی از به هم خوردن آن تعادل سرچشمه می‏گیرد، تقوا منشأ کلیه خیرات و صفات و اعمال صالح انسان است و به همین جهت متّقین را دسته مقابل اهل طغیان دانسته است: «للطاغین مآبا... انّ للمتّقین مفازا»61 البتّه مهار تمایلات نفس محال نیست؛ امّا دشوار است. قرآن کریم غالبا در این مورد صیغه افتعال را، که به معنای انجام کاری از روی مشقّت است به کار برده، و کلمات «اتّقی» و «متّقین» و مانند در قرآن اشاره به همین نکته است. همین دشواری کار است که رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله آن را جهاد اکبر نامیده‏اند،62 و عده‏ای در راه سلوک، نفس را «کافر بدکیش مسلمان ناشدنی» خوانده‏اند. امّا قرآن می‏گوید در عین دشواری کار، نفس انسان موعظه‏پذیر و مسلمان‏شدنی است، به این معنی که می‏توان تمایلات و هواهای نفسانی را در سر مرز عدالت و حکمت متوقف ساخت. هیچ یک از عوامل گمراه‏گر نفسانی در برابر خواست و اراده انسان تاب مقاومت ندارد، و او می‏تواند نفس را به فرمان درآورد، (همان‏گونه که در مرحله قبل، عقاید و باورهای خود را تصحیح کرده بود.) براساس تعالیم قرآنی با سلاح تقوا و تقویت اراده می‏توان این دیو سرکش را رام نمود و این حکمت بسیاری از عبادات از جمله روزه قرار داده شده است.63
قرآن کریم ریشه تقوا را شناخت خدا و خوف از او می‏داند،64 نتیجه شناخت خداوند، پیروی عملی از فرامین او، و دوری از گناه و آلودگی اخلاقی است. در واقع آن عقیده و زیربنا، ضامن اجرایی احکام و اخلاق اسلامی نیز می‏باشد.65 در این نقطه عقیده، اخلاق و عمل در یکدیگر تأثیر متقابل دارند، هر کدام دیگری را نیرو بخشیده و هر سه دست به دست هم داده و کلیّه پیشرفتهای علمی و عملی مسلمانان در سایه همین قوس نزول و صعود امکان‏پذیر شده است. هر علمی حتی علوم تجربی و طبیعی، در اجتماع دارای تقوا مفید واقع می‏شود و بدون آن مسلما ضرر دارد؛ زیرا در آن صورت تیغ در دست زنگی مست است؛ آنچه امروز جوامع متمدن دچار آن هستند و به تعبیر سیّد قطب «جاهلیت قرن بیستم» باید نامیده شود. به هر حال ارزشها و اصول اخلاقی که قرآن تبلیغ فرموده، مبتنی بر عقایدی است که قبلاً عرضه نموده و این دو، فرهنگی متغایر با سایر فرهنگها را به وجود آوردند.

ج ـ تأسیس مراکز علمی

از ویژگیهای فرهنگ‏آفرینی قرآن (و از راهکارهای درخور توجّه)، عنایت قرآن به علم و عالمان و سفارش اکید به فراگیری دانش و نکوهش از جهل، جاهلیت و بی‏بصیرتی است. این کار با فراگیری خود قرآن، اعم از حفظ، کتابت و تفسیر آن آغاز شد. اصرار و علاقه مسلمانان بر حفظ و نگهداری قرآن به حدی بود که از زمان نزول آن، دیگر شعر و خطابه‏های قبلی از رونق افتاد و دیگر کسی سراغ معلّقات بازار عکاظ را نگرفت.66 قرآن چون دستورنامه زندگی مسلمانان بود، می‏باید در دسترس همگان قرار داشته باشد؛ از این‏رو، سعی می‏کردند هر کدام نسخه‏ای از آن در اختیار داشته باشند. خانه زیدبن ارقم اولین مرکز علمی در اسلام بود که پیامبر در آن آیات قرآن را تعلیم می‏دادند. در آغاز قرآن ـ طبق رسم‏الخط آن زمان ـ بی‏نقطه و اعراب نوشته می‏شد، لذا برخی کلمات قابلیت چندگونه قرائت را داشت و چگونگی قرائت برخی از آنها معلوم نبود. به علاوه، طبق لهجه‏های مختلف قبایل گوناگون، جملات قرآن را به اشکال مختلف قرائت می‏کردند؛ از این‏رو پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نحوه قرائت صحیح را به صحابه تعلیم داد و صحابه به تابعان، و تابعان به دیگران آموختند. از این جا علم قرائت پدید آمد و قراء مشهور پیدا شدند.67 گفته‏اند ابان‏بن تغلب (از اصحاب امام چهارم) اولین کسی بود که در زمینه علم قرائت کتاب نوشت.68 در آغاز، تفسیر و علم قرائت، شفاهی بود، و در عهد تابعین، تدوین آن آغاز شد.69 اهمیّت فوق‏العاده کتاب الهی نزد مسلمانان، نشانه تأثیر و ارزش حیاتی آن است. قرآن سنگ زیربنای تمدن و فرهنگ اسلامی محسوب می‏شود، و به گفته محققان بی‏غرض در فرهنگ بشری شخصیتی موثرتر و نافذتر و انقلاب انگیزتر از حضرت محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و کتابی فرهنگ‏آفرین و زندگیسازتر از قرآن وجود ندارد. در طول چهارده قرنی که از تاریخ نزول قرآن می‏گذرد و در سراسر تاریخ و جغرافیای اسلام، بیش از ده هزار تفسیر بر کلام اللّه‏ نوشته شده است که از آن میان بیش از سه هزار نسخه آن به صورت مخطوطات در کتابخانه‏های سراسر جهان نگهداری می‏شود و بیش از هزار عنوان آن به چاپ سنگی و حروفی رسیده است.70
تأسیس علوم دیگری از قبیل صرف و نحو و ادبیات و لغت‏نویسی نیز در راستای خدمت به قرآن بوده است.71 علاوه بر این که درباره خود قرآن تلاشهای علمی فراوانی صورت گرفته، مسلمانان با الهام از تعالیم و اشارت قرآن، هر جا دانشی بود فرامی‏گرفتند و برای شش قرن رهبری علمی جهان را در دست داشتند؛ 350 سال رهبری مطلق و 250 سال رهبری مشترک با مسیحیان. جرج سارتن از نیمه قرن دوم تا آخر قرن پنجم را دوره رهبری بلامنازع مسلمانان می‏داند و برای هر پنجاه سال از این دوره یک نفر را مشخص می‏کند و آن نیم قرن را به نام او می‏نامد.72
در جهان‏بینی اسلامی، علم و دین یک مبنای متافیزیکی دارند و نیز هدف دانش وحیانی و دانش بشری هر دو این است که آثار و صفات خداوندی را برای بشر آشکارکند. در واقع می‏توان فعالیت علمی را بخشی از فعالیت دینی به شمار آورد، که البتّه روش و زبان خاص خودش را دارد. فرهنگ و مؤلفه‏های معنوی تمدن اسلامی همواره گرمابخش حالت فکری، سیاسی، اقتصادی، صنعتی و سایر مظاهر تمدن اسلامی بوده است. از جمله مهمترین عوامل رشد علوم و فنون در دارالاسلام، تشویق قرآن و سنّت به فراگیری علوم بود که زمینه‏ساز اصلی اقبال مسلمانان به آن را پدید آورد. قرآن می‏فرماید:
«قل هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون» زمر /9.
رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نیز فرمود:
«من اراد الدنیا فعلیه بالعلم و من اراد الآخرة فعلیه بالعلم و من ارادهما معا فعلیه بالعلم.»73
و نیز فرمود:
«هلاک امّتی فی ترک العلم.»74
سارتن گفته است:
«چگونه می‏توان به شناخت درستی از دانش مسلمین دست یافت اگر تمرکز آن حول قرآن را انکار کنیم؟»75
عامل دیگر، تشویق قرآن به کاوش طبیعت بود. آیاتی مانند «قل انظروا ماذا فی السموات والارض» (یونس /101) مردم را به تفکر در احوال کائنات دعوت می‏کند. حتی گفته شده آیات قرآنی بود که مردم را به سودمندی اجرام سماوی و حرکات آنها توجّه داد و لذا علم هیئت پدید آمد.76 همان گونه که پیامبر مسلمانان را ترغیب فرموده علم را از هر منبع ذی علمی بیاموزند؛ هر چند مسلمان نباشد: «اطلبوا العلم ولو بالصین»77، و نیز: «العلم ضالّة المؤمن فخذوه ولو من ایدی المشرکین.»78 شاید به همین جهت کتب یونانی به عربی ترجمه می‏شده و در آغاز، بدعت و کار ناپسندی تلقّی نمی‏شده است.79
جالب است که اسلام در حالی که تکیه و وابستگی مسلمانان بر غیرمسلمانان را در امور سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جایز ندانسته است،80 در مورد فراگیری علم چنین مرزی قائل نمی‏شود. حتی در قرون اولیه هجری عالمان غیرمسلمان نیز مورد تکریم بودند.81 در پرتو همین رهنمودهای قرآن و سنّت در مورد علم و عالمان بود که امکانات برای تحقیق و آموزش فراهم شد.82 در بسیاری از شهرهای کوچک و بزرگ و حتی روستاهای دورافتاده مسجد، مدرسه، کتابخانه، مکتبخانه، دارالقرآن، دارالحدیث، و دیگر مراکز علمی و آموزشی پدید آمد.83 در مدارس علمی انواع علوم تدریس، و در کتابخانه‏ها انواع کتب نگهداری و نسخه‏برداری می‏شد. هر جا اسلام حکومت می‏کرد، تعلیمات و علم و ادب بسرعت پیشرفت می‏نمود. از کاخ خلیفه تا مسجد و خانه تک‏تک مسلمانان تحصیل علم واجب و لازم شمرده می‏شد؛84 در نتیجه، رشته‏های علوم و دانش بشری بالغ بر پانصد شعبه گردید.85
نگاهی کوتاه به موضوع تأسیس کتابخانه‏ها در جهان اسلام ما را به تأثیر شگرف فرهنگ اسلام و قرآن آگاه
می‏سازد. در قرطبه، در کتابخانه الحاکم دوم، 900 هزار جلد کتاب وجود داشت که 44 جلد آن مخصوص فهرست کتابخانه86 بود، در صورتی که شارل عاقل در 400 سال بعد از آن که کتابخانه دولتی پاریس را افتتاح کرد با زحمت توانست 900 جلد کتاب گرد آورد که یک سوم آن هم کتابهای مذهبی بود.87 در دوره قرون وسطی در اروپا، که کتاب و کتابخانه برایش مفهومی نداشت، کشورهای اسلامی مرکز انتشار انواع دانشها بود. تنها در بیت‏الحکمه بعداد 000/400، در کتابخانه سلطنتی قاهره 000/000/1 و در کتابخانه طرابلس شام 000/000/3 جلد کتاب موجود بوده است و در اسپانیا سالیانه حدود هفتاد تا هشتادهزار جلد کتاب تهیه می‏شده است.88 دانشگاهی مثل مستنصریه، با تمام امکانات رفاهی و علمی وجود داشته89 و همواره افراد خیّر کتابخانه‏هایی تأسیس و آن را وقف دانش‏پژوهان می‏کردند؛ از جمله در سال 616 ق و اندکی پیش از حمله مغولان، 10 کتابخانه موقوفه در مرو وجود داشته که از جمله آنها کتابخانه بی‏نظیر خواجه نظام‏الملک بوده است.90
مصطفی صادق رافعی علت پیدایش و گسترش علوم مختلف در حوزه جهان اسلام را قرآن می‏داند، که همین دانشها اساس ترقی علمی اروپا گردیده است.91
گرچه علمِ مورد توصیه در اوایل عبارت بود از معرفت قرآن و دین، چرا که عقاید، قوانین صحیح زندگی و اجتماعی و به طور عام «هدایت» مورد توجّه انبیاء بوده است؛92 امّا بعدها تمام علوم دیگر به سبب ضرورتی که گهگاه در فهم و تفسیر قرآن و آداب و مناسک دینی داشتند نزد مسلمانان اهمیّت یافتند. بجز نجوم و سحر و طلسمات که زیان داشت، هر علمی که از آن در قوام امور دنیاگریزی نبود، و نیز صناعات، آموختنش فرض کفایی به شمار آمده،93 به داشتن آن ترغیب شد.
بدین‏ترتیب از راهکارهای مهم فرهنگ‏آفرینی قرآن توجّه به علم و تأسیس مراکز علمی است که ریشه درهیچ چیز جز قرآن ندارد.

د ـ انطباق بر معیارهای عقلانی

از ویژگیهای مهم فرهنگ‏سازی قرآن، هماهنگی و انطباق آن با معیارهای عقل است؛ زیرا اصولِ معارف و مفاهیم قرآن برپایه عقل و منطق مشترک همگانی انسان استوار می‏باشد. اساس تعالیم اسلام
بر مدار جهل‏ستیزی و عقل‏انگیزی،94 تقلیدزدایی و تحقیق‏پروری،95 پندارسوزی و دانش‏سازی96 می‏چرخد. توحید که ام‏القضایا و بیت‏الغزل تمام انبیاء و شرایع آسمانی است، تبیین‏کننده عقلانی و بنیاد استوار نظامهای ارزشی و تشریعی قرآن است.97 البتّه در محدوده اصول معارف، که کار عقل است، وحی نیز حق اظهارنظر دارد، و آنچه وحی در این محدوده بیان می‏کند، اظهار همان گنجینه‏هایی است که در عقول آدمی ذخیره شده است.
علی علیه‏السلام در نقش وحی می‏فرماید: «و یثیروا لهم دفائن العقول»؛98 لذا عقل و وحی به عنوان دو حجت درون و برون،99 از هماهنگی و سازش و همراهی برخوردارند و میان آن دو تعارض ماهوی وجود ندارد. فرهنگ نوخاسته قرآنی با اهتمام به عقل، گام به درون انسانها نهاد، به گونه‏ای که اگر در آن تأمل و دقت نمایند، سخن وحی را مطابق فطرت خود می‏یابند. از این‏رو، قرآن کریم جاهلان و منکران وحی را کوردلانی معرفی می‏کند که مرکز احساس و درک خود را کور ساخته‏اند،100 با بیدار و بینا شدن عقل، صاحب آن تا حد زیادی از اشتباهات اساسی درامان می‏ماند و جهتگیری‏ها و عملکردهایش خردمندانه می‏شود و این کاری بود که قرآن کرد و به مردم راه بهره‏وری از بزرگترین موهبت الهی را آموخت.

ه ـ جهل‏ستیزی و خرافه‏زدایی

بزرگترین سد در برابر پیشرفت وحی و اسلام، خرافات و پندارهای جاهلانه بود. پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله با تمام قدرت کوشید آثار جاهلیت را، که همان اوهام و افسانه‏ها بود، از میان بردارد. ایشان هنگام اعزام معاذبن جبل به یمن، به وی فرمود:
«و امت امر الجاهلیة الاّ ما سنه الاسلام و اظهر امر الاسلام کلّه صغیره و کبیره.»101
آن حضرت در برابر توده‏های عرب زبانی که سالیانی دراز افکار جاهلی و عقاید خرافی بر آنها حکومت کرده بود چنین گفتند:
«کل مأثرة فی الجاهلیة تحت قدمی.»102
با پدید آمدن اسلام کلیه مراسم و عقاید و وسایل افتخار موهوم محو و نابود گردید و زیرپای من قرار گرفت.
تعالیم قرآنی نقطه مقابل آداب و رسوم جاهلی است. آیه‏های 152 و 153 سوره انعام آیینه تمام‏نمای روحیات و عادات آن قوم جاهل بود که بشدت درهم کوبیده گشت:
«قل تعالوا اتل ما حرّم ربّکم علیکم الاّ تشرکوا به شیئا و بالوالدین احسانا ولاتقتلوا اولادکم من املاق نحن نرزقکم و ایّاهم ولاتقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن ولاتقتلوا النفس التی حرّم اللّه‏ بالحقّ ذلکم وصّاکم به لعلّکم تعقلون. ولاتقربوا مال الیتیم الاّ بالتی هی احسن حتی یبلغ اشدّه واوفوا الکیل و المیزان بالقسط لاتکلّف نفسا الاّ وسعها و اذا قلتم فاعدلوا ولو کان ذا قربی و بعهد اللّه‏ اوفوا ذلکم وصّاکم به لعلّکم تذکّرون»
تدبّر در این آیات ما را از هرگونه بحث و مطالعه تاریخی رسوم ناپسند در عصر جاهلی بی‏نیاز می‏سازد. به علاوه، این ویژگیها در هر جا و هر زمان باشد، مبارزه قرآنی با آنا نیز پابرجاست. شرط فهم این پیکار دائمی، شناخت قرآن و فرهنگ آن است. لذا امام باقر علیه‏السلام فرموده است:
«تفقّهوا فی دین اللّه‏ ولاتکونوا اعرابا.»103
امام علی علیه‏السلام می‏فرماید:
«تعلّموا القرآن، فانّه احسن الحدیث و تفقّهوا فیه، فانّه ربیع القلوب.»104
یکی از مظاهر بارز خرافه که با مبارزات پیگیر قرآن از میان رفت، تقلید از نیاکان بود که از این طریق همه ارزشهای جاهلی و پوسیده به نسل بعد منتقل می‏گشت. قرآن این پل ارتباطی نامطمئن به گذشته را با روشنگری‏ها و هدایتهای مستمر ویران کرد.105

واقع‏نگری و اعتدال

هر یک از مکتبها و فرهنگها یا به افراط گراییده یا به تفریط دچار شده‏اند. یا تنها به بُعد مادی پرداخته و از جنبه معنوی و زندگی ابدی انسان غفلت کرده‏اند، یا برعکس گوشه‏گیری و گریز از دنیا را سرلوحه کار خود ساخته‏اند. امّا ویژگی فرهنگ قرآنی ایجاد روحیه تعادل و میانه‏روی است، نه بُعد مادی و جسمانی انسان را نادیده می‏گیرد و نه جنبه روحی و ملکوتی او را. چنان که طغیان و زیاده‏روی در بهره‏وری دنیوی را نمی‏پسندد و می‏فرماید:
«ان الانسان لیطغی. ان رآه استغنی»
علق /7-6
همین طور معطل گزاردن زندگی را نیز روا نمی‏شمارد، و بدین‏ترتیب امتی میانه به وجود می‏آورد:
«و کذلک جعلناکم امّةً وسطا»بقره /143
می‏ندانی آیه امّ‏الکتاب *** امّت عادل تو را آمد خطاب
آب و تاب چهره ایام تو *** در جهان شاهد علی الاقوام تو
نکته‏سنجان را صلای عام ده *** از علوم امّی‏ای پیغام ده106
امّت وسط، امتی است که از هر نظر در حد اعتدال باشد؛ نه کندرو و نه تندرو. واژه وسط در لغت به معنای حد متوسط در میان دو چیز است و امّت اسلامی به دور از افراط و تفریط، امتی معتدل است:
معتدل از نظر عقیده؛ که نه راه غلو را می‏پیمایند و نه راه تقصیر و شرک، نه طرفدار جبرند و نه تفویض، نه درباره صفات خدا معتقد به تشبیهند و نه تعطیل.
معتدل از نظر ارزشهای معنوی و مادی؛ نه به کلی در جهان ماده فرومی‏روند که معنویت به فراموشی سپرده شود و نه آنچنان در عالم معنی غرق شوند که از جهان ماده به کلی بی‏خبر گردند. نه چون یهود جز گرایش مادی چیزی را نشناسند و نه همچون راهبان مسیحی به کلی ترک دنیا گویند.
معتدل از نظر علم و دانش؛ نه آنچنان بر دانسته‏های خود جمود دارند که علوم دیگران را نپذیرند و نه آن گونه خودباخته‏اند که به دنبال هر صدایی روانه شوند.
معتدل از نظر روابط اجتماعی؛ نه اطراف خود حصاری می‏کشند و نه اصالت و استقلال خود را از دست می‏دهند.
معتدل از نظر شیوه‏های اخلاقی، عبادت، تفکّر و در تمام جهات زندگی و حیات؛ یک مسلمان تربیت‏شده قرآنی هرگز نمی‏تواند انسان یک‏بُعدی باشد، بلکه انسانی است با ابعاد مختلف؛ متفکر، باایمان، دادگر، مجاهد، مبارز، شجاع، مهربان، فعال، آگاه و باگذشت.107
ایجاد چنین توازن و اعتدال همه‏جانبه‏ای بدان جهت است که قرآن برای هدایت انسان آمده و تحقق این هدف در گرو توجّه به تمام ابعاد جنبه‏های مادی و معنوی اوست، لذا قرآن از هر صفتی که اعتدال و میانه‏روی فرد یا جامعه را برهم زند نهی کرده است. آنچه بیش از هر چیز حالت تعادل را نابود می‏کند پیروی از نفس و دنیاگرایی است. برای پرهیز از این دو، توجّه دادن به آخرت از نقاط عزیمت فرهنگ قرآنی قرار گرفته است؛ چرا که دلبستگی آزمندانه به زندگی دنیوی شکل انحرافی و مسخ شده عشق به جاودانگی حیات است. برای تعلّق دادن این عشق به مطلوب حقیقی، انسان را به کوتاهی عمر، ناپایداری لذات زودگذر و امید به حیات پایدار توجّه می‏دهد.
قرآن کریم با تفهیم حقیقت مرگ و زندگی و این که هر دو به فرمان خداست و هیچ کس را در آن دستی نیست، با احساس دنیاگرایی مبارزه کرد. بر اثر این بینش جدید، مسلمانان مشتاق شهادت و لقای الهی و بهشت جاودان شدند و زندگی مادی را به طرز شگفت‏آوری خوار و ناچیز شمردند و بآسانی به کام مرگ فرومی‏رفتند.108

ابزارهای کارآمدی فرهنگ قرآن

برای این که فرهنگ قرآنی همواره زنده و پویا باقی بماند عناصر و ابزارهای مختلفی را در درون خود قرار داده است و هر یک از این ابزارها در کارآمد ساختن این فرهنگ عظیم نقش مؤثری دارند. برخی از این ابزارها عبارتند از: امر به معروف و نهی از منکر، حکومت اسلامی و وظیفه آن در قبال گسترش فرهنگ و معنویت در جامعه و جلوگیری از اشاعه منکرات و ضد ارزشها، عالمان دینی و نقش حوزه‏ها در فهم و تبیین دین و پاسخ به شبهات نوآمد، لزوم فحص و تحقیق برای مردم در امور دین و مراجعه به آگاهان و خبرگان امّت

نتیجه‏گیری

به طور کلّی قرآن فرهنگی نو به جامعه بشری ارائه داد، و تمام وابستگیهای منفی مردم را با گذشته و عادت و رسوم دست و پاگیر قطع کرد. ارزشها و بینشها را دگرگون ساخت و مسیر زندگی را تغییر داد. هر آنچه لازمه یک فرهنگ خوب و متعالی است از دانش، بینش، آزادی اندیشه، از خودگذشتگی و تلاش در راه هدف، ابتکار، اخلاق نیکو، طهارت روحی و رها شدن از قالبها و تنگ‏نظری‏های پیشینیان را به ارمغان آورد. گام نخست، زدودن شرک و جایگزینی توحید بود، و در گام بعدی پی‏ریزی اخلاق حسنه و نیکو و آن گاه گسستن روابط اجتماعی و ترک نظامها و شیوه‏هایی که با اصول اسلام مغایرت داشت و در تمامی اینها خشنودی خدا و اطاعت فرمانش منظور گردید و مسلمانی تربیت نمود که آدمی را به شگفت می‏آورد؛ مانند برخورد شدید عبداللّه‏ (فرزند عبداللّه‏بن ابی) با پدرش که گفته بود عزیزان، افراد خوار و ذلیل را از مدینه بیرون خواهند کرد.109
در پی تعالیم قرآن و تربیت عملی پیامبر انسانها چنان متحول شدند که دیگر برای مناسبات قبیله‏ای ارزشی قائل نبودند. این گونه که این فرهنگ بر سایر فرهنگها برتری یافت و اکنون نیز چنگ‏زدن به آن، مایه عزت و سرافرازی بشر و هدایت تمامی جوامع است. این فرهنگ ویژگیها، راهکارها و ابزارهای کارآمدی‏اش همواره زنده است و جز تمسک به آن راهی برای نجات انسان وجود ندارد؛ از این روست که پیامبر فرموده است:
«فاذا التسبت علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن»110؛ زیرا «انّ هذا القرآن یهدی للّتی هی اقوم».

پی‏نوشتها

1 . جزیرة العرب فی قرن العشرین، ص11.
2 . الاغانی، ج5، ص 34؛ العقد الفرید، ج5، ص151.
3 . سیره رسول خدا، ص65.
4 . نهج الصباغه، ج2، ص 176؛ العقد الفرید، ج5، ص 252.
5 . العصر الجاهلی، ص57.
6 . العقد الفرید، ج2، ص 6؛ بلوغ الارب، ج1، ص 149.
7 . نهج‏الصباغه، ج2، ص 168؛ تذکرة الخواص، ص 203.
8 . اعراف /158-157، آل عمران /20 و 75 و عنکبوت /48.
9 . پیامبر امی، ص 49.
10 . شرح نهج‏البلاغه ابن ابی‏الحدید، ج2، ص189؛ ج7، ص 114.
11 . فتوح‏البلدان، ص 457؛ العقد الفرید، ج4، ص 157.
12 . پیامبر امی، ص 18.
13 . فجر الاسلام، ص140.
14 . همان، ص 29؛ تاریخ العرب فی الاسلام، ص 174-169.
15 . المحاسن و المساوی، ج1، ص 11 و 10؛ طبقات الشعراء، ص10.
16 . سیره رسول خدا، ص144.
17 . حج /78؛ تفسیر المیزان، ج3، ص 358؛ اخبار مکه، ج1، ص 58.
18 . محمّد خاتم پیامبران، ج1، مقاله «جهان در عصر بعثت».
19 . سیره رسول خدا، ص 83.
20 . از جمله در خطبه 93، 191 و 166.
21 . فجر الاسلام، ص70.
22 . المفصل فی تاریخ العرب، ج1، ص 40.
23 . تاریخ الادب العربی، ج1، ص 47.
24 . بلوغ الارب، ص30؛ البدایة والنهایة، ج2، ص190.
25 . نهج‏البلاغه، خطبه 1.
26 . سیره رسول خدا، ص84.
27 . بقره /200.
28 . المیزان، ج16، ص 124.
29 . زین‏العابدین راهنما، ترجمه و تفسیر قرآن،مقدمه، ص75.
30 . قرآن در اسلام، ص123.
31 . شهید مطهری، خدمات متقابل اسلام و ایران، ص269.
32 . بقره /155.
33 . ملک /1، عنکبوت /2.
34 . اعجاز قرآن و بلاغت محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، ص 97.
35 . عبدالرحیم گواهی، درآمدی بر تاریخ ادیان در قرآن، ص172 ـ 157.
36 . همان، ص 176-173.
37 . تاریخ کامل ابن اثیر، ج2، ص 55-54.
38 . دینوری، الامامة والسیاسة، ج2، ص 176 و 180؛ عبدالحسین زرین‏کوب، تاریخ ایران بعد از اسلام، ص 323؛ ابن‏اثیر، تاریخ کامل، ج2، ص 320؛ مسلمانان در بستر تاریخ، ص17.
39 . خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 121 به بعد.
40 . هنر اسلامی، ترجمه هوشنگ طاهری، ص 6.
41 . خدمات متقابل اسلام و ایران، ص25-24.
42 . همان.
43 . کارنامه اسلام، ص 30-29.
44 . همان، ص 31.
45 . المیزان، ج4، ذیل آیه 200 آل‏عمران.
46 . روح‏الدّین الاسلامی، ص275؛ سیره ابن‏هشام، ج4، ص 604؛ اسلام و حقوق بشر، ص 144.
47 . انقلاب تکاملی اسلام، ص90-89.
48 . ابراهیم /21.
49 . قصص /81-76.
50 . احزاب /68-64.
51 . بقره /256.
52 . بقره /258.
53 . طه /43-42.
54 . نهج‏البلاغه، خطبه 1.
55 . همان، خطبه 2.
56 . آیة‏اللّه‏ جوادی آملی، ج4، ص 95.
57 . نور /39.
58 . آیة‏اللّه‏ معرفت، التمهید، ج6، ص 131.
59 . اخلاق از دیدگاه قرآن و سنّت، ص79.
60 . الحیاه، ج2، باب ششم، ص 73 به بعد؛ سیری در تعالیم اسلام، شیخ محمود شلتوت.
61 . المیزان، ج20، ص 170-167 و نیز نقطه‏های آغاز در اخلاق عملی.
62 . امام خمینی، چهل حدیث، حدیث اول؛ شهید مطهری، انسان کامل، ص229.
63 . بقره /183.
64 . المیزان، ج11، ص 155.
65 . اخلاق از دیدگاه قرآن و سنّت، ص79.
66 . ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج3، ص 307.
67 . علاّمه طباطبائی، قرآن در اسلام، ص 125-123.
68 . تأسیس الشیعة لعلوم الاسلام، ص 319.
69 . آیة‏اللّه‏ معرفت، التفسیر والمفسرون، ج1.
70 . خرّمشاهی، قرآن‏پژوهی، ص الف.
71 . مسلمانان در بستر تاریخ، ص 242 به بعد؛ صبحی صالح، دراسات فی فقه اللغة، ص111؛ عصر زرین فرهنگ ایران، ص197.
72 . مهدی گلشنی، از علم سکولار تا علم دینی، ص95.
73 . النظام التربوی فی الاسلام، ص188.
74 . همان، ص 185.
75 . مقدمه‏ای بر تاریخ علم، ص10.
76 . فلینو، تاریخ نجوم اسلامی، ترجمه احمد آرام، ص 289-288.
77 . بحارالانوار، ج1، ص 180.
78 . ابن عمر، یوسف‏بن عبدالبر القرطبی، جامع البیان و فصله، ص122.
79 . شهید مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، ص278.
80 . آل عمران /120-118.
81 . دیوان شریف رضی، ج1، ص 381؛ علی دوانی، سیّد رضی مؤلف نهج‏البلاغه، ص101.
82 . از علم سکولار تا علم دینی، ص 105-101.
83 . تایخ دانشگاههای اسلامی، ص 32، مقدمه مترجم.
84 . تاریخ تمدن اسلامی، ص 66.
85 . تاریخ تمدن اسلام، ج3، ص 263.
86 . تمدن اسلام و عرب، ص 557.
87 . همان، ص 558.
88 . تاریخ تمدن اسلام، ج3، ص 318.
89 . میراث اسلام، ص 230.
90 . تاریخ دانشگاههای بزرگ اسلامی، ص20؛ تاریخ تمدن، عصر ایمان، ج4، ص 304؛ مسلمانان در بستر تاریخ، ص 76؛ تمدن اسلامی در قرن چهارم، ج1، ص 206؛ تمدن و فرهنگ ایران، ص 192.
91 . اعجاز قرآن و بلاغت محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، ص 98 به بعد.
92 . المیزان، ج12، ص 347؛ تفسیرنمونه، ج11، ص 361.
93 . کارنامه اسلام، ص 28-27.
94 . فصلت /37؛ یونس /100.
95 . مائده /104؛ نحل /43.
96 . انعام /16؛ مجادله /11.
97 . علوم قرآن، ص121.
98 . نهج‏البلاغه، خطبه 1.
99 . کافی، ج1، کتاب عقل و جهل، ص16.
100 . حج /47.
101 . تحف‏العقول، ص29؛ سیره ابن‏هشام، ج3، ص 412.
102 . سیره ابن هشام، ج3، ص 412.
103 . بحارالانوار، ج17، ص 214.
104 . نهج‏البلاغه، خطبه 110.
105 . زخرف /24-22، بقره /171-170؛ مائده /104؛ تفسیر کاشف، ج3، ص 226 به بعد؛ انساب الاشراف، ج1، ص 116-115.
106 . کلیات اقبال لاهوری، ص94.
107 . تفسیر نمونه، ج1، ص 488-487 با کمی تلخیص.
108 . نحل /61، آل عمران /145، نساء /78؛ فروغ ابدیت، ج1، ص420؛ تهذیب شیخ طوسی، ج6، ص 123.
109 . ابن هشام، سیره نبوی، ج3، ص 293؛ سبل الهدی و الرشاد، ج4، ص 495؛ واقدی، المغازی، ج2، ص 420.
110 . تفسیر المیزان، ج1، ص10، مقدمه.

 
یک شنبه 2 مهر 1391  12:19 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها