0

بانک مقالات معارف قرآن

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

نقش اخلاق در تبلیغ دین

دریافت فایل pdf

 

سیر تاریخی تبلیغ

دریافت فایل pdf

 

 

نقش اخلاق در تبلیغ دین (2)

دریافت فایل pdf

 

 

یک شنبه 2 مهر 1391  12:06 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

نقش اخلاق در تبلیغ دین (3)

دریافت فایل pdf

 

اهل بيت(عليهم السلام) و بهترين شيوه تبليغ

دریافت فایل pdf

 

جايگاه تفكر و شيوه ابلاغ در قرآن

دریافت فایل pdf

 

یک شنبه 2 مهر 1391  12:07 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نقش تمثيلات دينى در تبليغ

نقش تمثيلات دينى در تبليغ

اسعدي، علي

رسالت عظيم مبلغان علوم الهى نشر مفاهيم بلند دينى در عرصه جوامع بشرى است تا در پرتو آن انسان ها به كمال و سعادت واقعى كه خواسته و غايت اين تعليمات است دست يابند. اما اين تبليغ در كنار هزاران تبليغ ديگر كه هر يك مى خواهند طعم تفكر مكتب يا كالاى خويش را در كام نوجوانان و جوانان و مخاطبين خود بريزند كار ساده اى نخواهد بود.
در اين آشفته بازار حيرت و سرگردانى تنها حقانيت يك مكتب و كيفيت يك كالا نمى تواند به جذب مخاطبان منتهى شود بلكه علاوه بر آن، استفاده از روش هاى درست تبليغى از عوامل قطعى توفيق در اين مهم است كه نيم نگاهى به سطح روزنامه ها، مجلاّت، و به طور كلى رسانه ها بر صحت اين مطلب گواهى مى دهند.
روح آدمى طالب تنوع و جذابيت است امام على(عليه السلام) در اين زمينه مى فرمايند: «اِنَّ هذِهِ القلوب تَمَلُّ كَما تَمَلُّ الأبدانُ فابتغوا لَها طرائِفَ الحِكَم;[1] همانا اين دلها خسته مى شوند چنانكه بدنها خسته مى شوند پس براى آنها تازه هاى حكمت را بجوييد.»
در اين ميان جوانان و نوجوانان بيشتر به مسأله تنوع طلبى و جاذبه خواهى حساسند، از اين رو سردمداران تهاجم فرهنگى توجه خود را به اين جذابيّت ها معطوف نموده اند كه خنثى سازى اين هجمه عظيم نيز جز با استفاده از همين ابزار ميسّر نيست اما اينكه كلاس هاى درس و منابر و سخنرانى ها و ساير وسايل ارتباط جمعى به چه ميزان از اين ابزارها استفاده مى كنند بحثى است كه هر كس خود مى تواند قضاوت كند نگاهى به روش هاى تبليغى پيامبران و امامان و بزرگان دين بيانگر اين حقيقت است كه آنها تنها به وعظ و خطابه خشك و بى روح بسنده نمى كردند بلكه با استفاده از داستان ها، مثل ها، اشعار و... به تسخير قلوب مخاطبان خود مى پرداختند.
در قرآن نيز اين مسأله به نحو بارزى رخ مى نمايد. مثلها و داستان هاى فراوان، جملات موزون و آهنگين، سوره هاى كوتاه و بلند به مقتضاى زمان و مكان، تفاوت در لحن و بيان در كنار مفاهيم بلند و متعالى، چهره اى جذاب و ماندگار و بهارى بى خزان از قرآن ارائه داده است. يكى از جاذبه هاى دينى كه نقش بسيار مهمى در انتقال تعاليم و مفاهيم مورد نظر دارد «تمثيلات و تشبيهات» است كه در هر زبان و كشورى بخشى از فرهنگ ادبيات آن را تشكيل مى دهد.[2]
آنچه اين مقاله كوتاه به آن پرداخته، بحث از اهميت، كاركردها و روش هاى استفاده از اين ابزار كارآمد در تبليغ است تا به مدد آن تبليغى جذّاب و تأثيرگذار و پرمخاطب حاصل آيد.

مفهوم مثل

«مبرّد» از علماى بزرگ ادبيات عرب در تعريف «مثل» گويد: «المثل مأخوذٌ من المثال و هو قولٌ سائِرٌ يُشَبَّهُ به حال الثانى با الاوّل و الاصلُ فيه التشبيه;[3] مثل از مثال گرفته شده و كلامى است كه به وسيله آن حال دوّمى
را به اوّلى تشبيه مى كنند و اصل در آن عنصر «تشبيه» است.
بنابر آنچه از مبرّد نقل شد در مثل عنصرى به نام تشبيه وجود دارد كه از همين بيان مى توان به نزديكى بين مثل و تشبيه پى برد علاوه بر اينكه «امثال» دامنه وسيعترى دارند و شامل ضرب المثل، كنايه و استعاره نيز مى شوند.[4]
«ضرب المثل» عبارتست از «هر گفتار و قولى است كه داراى تشبيه مجازى [نه حقيقى مانند تمثيلات] باشد و با نهايت ايجاز معنايى عام از آن استفاده گردد و به صورت كوتاه و در مواقع خاص به خود به آن استشهاد نمايند.»[5] اين مثل ها به «امثال كامنه» نيز نام برده اند.[6]
نمونه اى از اين ضرب المثل هاى قرآنى و معادل فارسى آنها به شرح زير است.
«قَالَ أَوَ لَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَـكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِى»[7] (شنيدن كى بود مانند ديدن)
«وَمَن يُهَاجِرْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ يَجِدْ فِى الاَْرْضِ مُرَ غَمًا كَثِيرًا»[8] (از تو حركت از خدا بركت)
در مقابل «ضرب المثل ها» «امثال واضحه» هستند كه داراى لفظ مثل بود، در آنها چيزى به چيز ديگر تشبيه شده است. گاه نيز لفظ مثل در آن نيامده و با ادوات ديگر «كاف تشبيه» و يا حذف ادوات وليكن با حفظ معناى تشبيهى به كار مى رود كه متناسب با هر يك معنا و تعريف خاصى به خود مى گيرد.
آنچه اين مقاله به آن پرداخته است «امثال واضحه و تشبيهات» است كه نظر به كاركردهاى مهم تبليغى و تربيتى آن انتظار مى رود مورد توجه قرار گيرد.

اهميت تمثيلات

قرآن كريم، مخاطب مثال ها را متفكران و عاقلان شمرده و همواره آوردن مثل را وسيله اى براى تفكر و تعقل دانسته است:
«وَ تِلْكَ الاَْمْثَـلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ;[9] و آن مثل ها را براى مردم مى زنيم شايد كه تفكر كنند.»
امام على(عليه السلام) نيز در تأكيد بر اين مسأله چنين مى فرمايند: «اوصيكُمْ عِباداللّه بتقوى اللّه الَّذى ضَرَب الأمثال;[10] سفارش مى كنم شما را اى بندگان خدا به تقواى پروردگارى كه براى بيدراى شما مثل هاى پندآموز آورده است.»
علماى ادبيات عرب نيز بطور وسيع در اين باب سخن گفته اند و فوايد و اهميت آن ها را بيان داشتند.
ابن مقفّع (متوفى 1413 هـ.ق) در اهميت مثل ها گويد: «اِذا جُعِلَ الكلامُ مَثلاً كان أوضَحَ للنطق و آنَقَ للسَّمع وَ اَوسَعَ لشعوب الحديث»[11]
هنگامى كه سخن به شيوه مثل بيان شود گفتار را واضح تر، براى شنونده جذابتر و شاخه هاى سخن را وسيع تر مى كند.
ابراهيم نظام نيز گويد: «يَجْتَمعُ فى المثَلَ اَربَعَةٌ لا تجتمعُ فى غَيرهِ مَن الكلام: ايجاز اللفظ و اصابةُ المعنى و حُسْنُ التشبيه وَجودُة الكنايَة فهو نهايةُ البلاغه;[12] در مثل چهار چيز است كه در غير آن نيست; كوتاهى لفظ، استحكام معنى، زيبايى تشبيه و لطافت كنايه. بنابراين آن نهايت بلاغت است.»
با توجه به همين اهميت و فوايد است كه در متون دينى و سخنان بزرگان علم و دين همواره از اين ابزار كارآمد استفاده شده است. در قرآن كريم بيش از چهل آيه با لفظ مثل آمده كه علاوه بر آن آياتى كه در آن از عنصر تشبيه استفاده شده بسيار بيشتر است. با سيرى در روايات معصومين مى توان انبوهى از تمثيلات و تشبيهات را مشاهده كرد[13] كه اين، علاوه بر حكمت ها و ضرب المثل هايى است كه بعضى بزرگان به گردآورى آن پرداختند.
پيامبر اسلام و ديگر پيامبران مأمور بودند كه از مثل ها در امر تبليغ استفاده كنند. براساس كتاب «عهد قديم» گاه پيامبرى از سوى مردم مورد سرزنش قرار گرفته به خاطر آنكه چرا مثل نمى زند.»[14]
در كتاب «عهد عتيق» سِفْرى به «امثال» اختصاص يافته و در آن مثل ها و حكمت هاى رايج گردآورى شده است.[15] در عهد جديد نيز به كارگيرى مثل ها بسيار آشكار است تا آنجا كه در انجيل مرقس نقل شده كه حضرت عيسى(عليه السلام) بدون مثل سخن نمى گفت.[16]
از آثار بزرگان دينى و نويسندگانى كه بيشتر به امر پرورش جوانان همّت گماشته اند نيز اين مسأله كم و بيش ديده مى شود به عنوان مثال در جاى جاى آثار شهيد مطهرى چه بحث هاى اخلاقى و چه عقيدتى، كلامى و حتى مباحث فلسفى، آن بزرگوار براى تبيين موضوع از اين روش استفاده مى كرده و اساساً شهيد مطهرى استادى زبردست در ارائه معارف به زبان تمثيل به شمار مى رود. كثرت تمثيلات اين شهيد به حدى است كه كتابى مستقل از تمثيلات به كار رفته در آثار ايشان به چاپ رسيده است.[17]
از ديگر بزرگانى كه به اين مهم رويكرد در خور توجهى داشته اند استاد حائرى شيرازى است كه مباحث مختلف اخلاقى و عقيدتى را در قالب تمثيلات و تشبيهات ارائه داده و با عنوان «تمثيلات» به چاپ رسانيده اند.
جذابيت سخنان استاد قرائتى و تأثيرگذارى تربيتى آن بزرگوار نيز بر همگان روشن است. يكى از مهم ترين رموز موفقيت استاد استفاده به موقع و مؤثر از تمثيلات است به گونه اى كه شايد هيچ سخنرانى را از ايشان سراغ نداشته باشيم كه حداقل چند تشبيه زيبا در آن به كار نرفته باشد.
در اهميت اين مسأله در يك كلمه مى توان گفت كه ميزان موفقيت يك معلم و نويسنده و سخنورى كه در القاى پيامى به مخاطب مى كوشد به نحو مؤثرى به استفاده او از اين ابزار كارآمد مربوط مى شود.

كاركرد مثل ها

اگر چه با ذكر كلام علماى ادبيات عرب تا حدى فوايد مثل ها روشن شد ليكن در اين بخش به جهت اهميت تربيتى آن بر آنيم تا كاركردهاى آن را به طور مفصل تر و مصداقى دنبال كنيم.
1) نقش مثال در محسوس كردن مسائل: از آن جا كه انس آدمى بيشتر با محسوسات است و حقايق پيچيده عقلى از دسترس او نسبتاً به دور است، مثال هاى حسى آنها را از فاصله دور است نزديك مى آورد و در آستانه حس قرار مى دهد. قرآن كريم وقتى مى خواهد زشتى غيبت را به تجسم در آورد و حسى كند به گونه اى كه شنونده چهره كريه آن را به طور ملموس دريابد چنين مى فرمايد: «وَ لاَ يَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ;[18] بعضى از شما غيبت بعضى ديگر را نكند آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟»
چه تمثيل زيبايى و چه صحنه زشتى، آبروى برادر مسلمان همچون گوشت تن اوست و ريختن اين آبرو به وسيله غيبت از جهت زشتى همانند خوردن گوشت بدن اوست. تعبير به «مَيتاً»(مرده) به خاطر آن است كه «غيبت» در غياب افراد افراد صورت مى گيرد كه همچون مردگان قادر به دفاع از خويشتن نيستند و اين ناجوان مردانه ترين ستمى است كه انسان ممكن است درباره برادر خود روا دارد.[19]
2) نقش مثال در نزديك ساختن مسائل: گاه مى شود كه براى اثبات يك مسأله عميق منطقى و عقلانى بايد انسان به استدلالات مختلفى متوسل گردد كه باز هم ابهام اطراف آن را فرا گرفته، ولى ذكر يك مثال روشن و كاملاً هماهنگ با مقصود چنان راه را نزديك مى كند كه تأثير استدلالات را افزايش مى دهد و از ضرورت استدلال هاى متعدد مى كاهد.
در كتاب «احتجاج طبرسى» آمده است كه «ابن ابى العوجاء» كه از منكران معاد و معاصر امام صادق(عليه السلام)بود از آن حضرت پس از تلاوت آيه 56 نساء: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِـَايَـتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْنَـهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُواْ الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا; همانا كسانى كه به آياتمان كافر شدند در دوزخ واردشان مى كنيم، هر گاه كه پوستشان بريان شد پوستى ديگر به جاى آن مى نشانيم تا طعم عذاب را بچشند كه همانا خداوند نفوذناپذير و حكيم است.»
پرسيد: «ما ذَنبُ الغَير؟; گناه آن پوست هاى ديگر چيست؟»
امام پاسخى كوتاه و پر معنى به او داد و فرمود: «هى هى و هى غيرها; پوست نو همان پوست سابق است و در عين حال غير آن است.»
ابن ابى العوجاء كه مى دانست در اين عبارت كوتاه سرّى نهفته است گفت: «مَثِّل لى فى ذلك شيئاً من امر الدّنيا; در اين زمينه از امور دنيا مثالى بزن» امام على(عليه السلام) فرمود: «أرَأيتَ لَوْ اَنَ رجلاً اَخذ لبنَةً فكسّرها ثم ردها فى مَلبنَها فهى هى و هى غيرها» اين همانند آن است كه كسى خشتى را بشكند و خرد كند و دوباره در قالب بريزند و به صورت خشت تازه اى در آورد اين خشت دوم همان خشت اول است و در عين حال خشت جديدى مى باشد (مادّه اصلى محفوظ است و تنها صورت آن تغيير كرده است»[20]
3) نقش مثال در همگانى ساختن مسائل: بسيارى از مباحث علمى وجود دارد كه در شكل اصلى اش تنها براى خواص قابل فهم است و توده مردم استفاده چندانى از آن نمى برند ولى هنگامى كه با مثال آميخته و به اين وسيله قابل فهم گردد مردم در هر پايه اى از علم و دانش باشند از آن بهره مى گيرند بنابراين مثل ها به عنوان يك وسيله تعليم و فرهنگ كاربرد غير قابل انكارى دارند.
در تاريخ نقل شده است كه عربى بيابانى وارد مدينه شد و يكسره به مسجد آمد تا مگر از رسول خدا سيم و زرى بگيرد، پيامبر چيزى به او داد ولى او قانع نشد و سخن درشت و ناهموارى بر زبان آورد و جسارت كرد. اصحاب در خشم شدند و چيزى نمانده بود كه آزارى به او برسانند ولى رسول خدا مانع شد. رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)بعد اعرابى را به خانه برد و مقدارى ديگر به او كمك كرد ضمناً اعرابى از نزديك مشاهد كرد كه وضع رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) به وضع رؤسا و حكامى كه تا كنون ديده شباهت ندارد و زر و خواسته اى در آنجا جمع نشده. اعرابى اظهار رضايت كرد و كلمه اى تشكرآميز بر زبان راند. در اين وقت رسول اكرم به او فرمود: تو ديروز سخن درشت و ناهموارى بر زبان راندى كه موجب خشم اصحاب من شد من مى ترسم از ناحيه آنها به تو گزندى رسد. آيا ممكن است همين جمله را در حضور جمع بگويى؟ او پذيرفت و چنين كرد. اصحاب و ياران رسول خدا(صلى الله عليه وآله) خنديدند. در اين هنگام رسول خدا رو به جمعيت كرد و (در توضيح علت چنين برخوردى با اعرابى در عين سخنان درشت او) فرمود: «مثل من و اينگونه افراد مَثَل همان مردى است كه شترش رميده بود و فرار مى كرد، مردم به خيال اينكه به صاحب شتر كمك دهند فرياد كردند و به دنبال شتر دويدند. آن شتر بيشتر رم كرد و فرارى تر شد، صاحب شتر مردم را بانگ زد و گفت: خواهش مى كنم كسى به شتر من كارى نداشته باشد، من خودم بهتر مى دانم كه از چه راه شتر خويش را رام كنم.
همين كه مردم را از تعقيب بازداشت، رفت و يك مشت علف برداشت و آرام آرام از جلوى شتر بيرون آمد و او را با سهولت رام كرد. اگر ديروز من شما را آزاد گذاشته بودم حتماً اين اعرابى بدبخت به دست شما كشته شده بود ـ و در چه حال بدى كشته شده بود در حال كفر و بت پرستى ـ ولى مانع دخالت شما شدم و خودم با نرمى و ملايمت او را رام كردم.»[21]
4) نقش مثال در بالا بردن درجه اطمينان به مسائل: كليات عقلى هر قدر مسلم و منطقى باشند مادام كه در ذهن هستند اطمينان كافى نمى آفرينند چرا كه انسان همواره اطمينان را در عينيت جستجو مى كند. مثال به مسائل ذهنى عينيت مى بخشند و كاربرد آنها را در عالم خارج روشن مى سازند و به همين دليل در ميزان باور و پذيرش و اطمينان نسبت به مسأله اثر مى گذارد.
5) نقش مثال در خاموش سازى لجوجان: بسيار مى شود كه ذكر كليات مسايل به صورت مستدل و منطقى براى خاموش كردن يك فرد لجوج كافى نيست و او همچنان دست و پا مى زند اما هنگام يك مسأله در قالب مثال ريخته مى شود راه را چنان بر او مى بندد كه ديگر مجال بهانه گيرى براى او باقى نمى ماند.
در قرآن مجيد مى خوانيم كه خداوند در برابر كسانى كه در مورد آفرينش حضرت مسيح ـ كه تنها از مادر و بدون وجود پدر صورت گرفت ـ ايراد مى گرفتند كه مگر ممكن است انسان بدون پدر متولد شود مى فرمايد: «إِنَّ مَثَلَ عِيسَى عِندَ اللَّهِ كَمَثَلِ ءَادَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَاب;[22] مثل عيسى(عليه السلام) نزد خدا همانند آدم است كه او را از خاك آفريده» اين در حالى است كه ما هر قدر بخواهيم در برابر افراد لجوج بگوييم كه اين كار در برابر قدرت بى پايان خدا كار ساده اى است باز هم مجال بهانه گيرى وجود دارد.[23]
6) نقش مثل ها در جذابيت بخشيدن به سخن: علاوه بر همه آنچه گفته شد مثل ها موجب لطافت و جذابيت سخن مى شوند و طبيعتاً سخن جذاب بر دل مى نشيند و مخاطب خود را جذب مى كند.
امام باقر(عليه السلام) چه زيبا مثل حريص بر دنيا را بيان مى كند: «مَثَلُ الحريص على الدنيا كمثل دودة القَزِّ كُلّما ازدادت مِنَ القَزِّ على نفسها لَفًّا كانَ اَبْعَدَ لَها مِنَ الخروج حَتّى تَموتَ غَمًّا; مثل حريص بر دنيا همانند كرم ابريشم است كه هر چه بيشتر دور خود تار بتند راه خروجش بسته تر مى شود تا آنكه از غم بسيار بميرد.»[24]

روش هاى ارائه تمثيلات

1) خطابه اى: در اين روش معلم يا مبلغ مى تواند در ضمن بيان مطلب و متناسب با موضوع موردنظر تمثيلى را انتخاب و آن را توضيح دهد، ابعاد آن را روشن سازد و وجه شباهت موضوع مورد نظر را با تشبيه بيان كند. در اين صورت مخاطب مى تواند ارتباط مناسبى با گوينده و موضوع برقرار كند. آن را خوب بفهمد و در ذهن خود ترسيم و تثبيت كند. به عنوان مثال اگر معلم و خطيب درباره گناه صحبت مى كند با استفاده از حديث مولا على(عليه السلام) مى تواند آن را غنى تر سازد. آن حضرت در ترسيم وضعيت انسان گناهكار و متقى و عاقبت آن دو مى فرمايد: «اَلا و اِنَّ الخطايا خيلٌ شُمُس حُمِلَ عَلَيها اَهْلُها وَ خُلَعِتْ لُجُمُها فَتَقَحَّمَتْ بِهم فى النّار. الاو اِنَّ التَّقوى مطايا ذُلُلٌ حُمِلَ عَليها اَهْلُهَا و اُعطوا اَزِمَّتَها فَاَوردتهم الجَّنة; آگاه باشيد همانا گناهان همانند مركب هاى چموشند كه سواران خود (گناهكاران) را ـ افسار رها شده ـ در آتش دوزخ مى اندازند اما تقوا همانند مركب هاى رام و فرمانبردارى هستند كه سواران خود را ـ افسار بر دست ـ وارد بهشت جاويدان مى كنند.»
با دقت در كلام امام على(عليه السلام) روشن مى گردد كه هر چند سوار بر اسب چموش چند لحظه اى ممكن است سوارى بخورد و يا لذتى برد اما در نهايت اسب چموش بى افسار او را بر زمين مى زند و به مقصد نمى رساند. آرى كوچه پس كوچه هاى گناه بن بست است.
نكته اى ديگر كه مى توان از اين حديث بدست آورد اين كه سواره بر اسب چموش هر چه ديرتر از اسب پايين پرد خطر آن بيشتر است چون كه ممكن است آدمى را از دشت هموار به سوى كوه و دره كشاند و در آنجا بر زمين زند. گناهكار نيز اگر زود ريشه هاى گناه را نخشكاند جهنم براى او قطعى است.
نكته ديگر اينكه همانطورى كه پريدن از اسب چموش سخت است و ممكن است به جراحاتى منجر شود اما نهايتاً نجات بخش است. كنار گذاشتن گناه نيز ابتداءاً سخت است آدمى كه مدتى با گناهكاران يا گناهى مثل اعتياد مأنوس بوده با رها كردن آنها موجب از دست دادن دوستان قبلى و طرد شدن از سوى آنها و يا با رنج هاى جسمى ناشى از ترك اعتياد همراه باشد اما نهايتاً آسايش و آرامش به همراه دارد.
چنانكه ملاحظه مى شود چنانچه معلم و خطيب به ذكر تمثيل و ترجمه آن اكتفا كند نكته چندانى نصيب دانش آموز نمى گردد ولى اگر بيشتر توضيح دهد و خود نيز دقت بيشترى روا دارد لطايف فراوانى مى توان از آن بدست آورد كه شايد در نگاه اول مغفول عنه واقع شود.
2) فعالسازى: يكى از روش هاى ارائه تمثيلات در كلاس درس و يا محفل هاى جمعى علمى فعالسازى ذهن مخاطبين در موضوع مورد تمثيل است اين روش باعث مى شود مخاطبين در فهم مطلب مشاركت داشته جو درس از حالت خشكى در آمده و درك مطلب آسان تر شود. در اين روش معلم مى تواند درباره موضوع مورد نظر تمثيلى را مطرح كند و از مخاطبين بخواهد وجه شبه هاى موجود در تمثيل را بيان كنند. به تجربه اثبات شده است كه با استفاده از عقل جمعى مى توان از تمثيلات نكات لطيف فراوانى را بدست آورد كه شايد ذهن يك فرد قادر به كشف همه آنها نيست.
به عنوان مثال به منظور ايجاد انگيزه و شوق درباره انس با قرآن و حفظ آن و اهميت درس قرآن مى توانيد اين حديث را مطرح كنيد. پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود: «اِنَّ الذى لَيْسَ فى جوفه شىءٌ من القرآن كالبيت الخَرِبِ;[25] كسى كه در درونش چيزى از قرآن نيست همانند خانه ويرانى است». آنگاه با استفاده از اين حديث مى توان به وسيله اين سؤال نظر خواهى كرد كه خانه خراب چه ويژگى هايى دارد كه اگر انسان و قلبى با قرآن مأنوس نباشد اين گونه ويران خواهد بود.
پاره اى از پاسخ هاى احتمالى را از نظر مى گذرانيم:
1) خرابه ها امنيت ندارند قلب بدون قرآن نيز مضطرب است و آرامش ندارد
2) خرابه ها محل تردد خلافكاران است قلب بدون قرآن هم محل تردد شياطين جن و انس و وسوسه هاى آنهاست
3) خرابه ها متعفّن و بد بويند قلب و انسان بى قرآن نيز از عطر معنويت محروم است
4) خرابه ها با اندك تكانى خرابتر مى شوند قلب بدون قرآن نيز متزلزل و هر روز رو به سويى است و با اندك وسوسه اى خراب تر مى شود
5) به پناه گرفتن در خرابه ها نمى شود اطمينان كرد به انسان هاى دور از قرآن نيز نمى توان اطمينان كرد و از شرّ و خيانتشان در امان بود
6) خرابه ها در شب، تاريك و ظلمانى و بدون نورند قلب هاى بدون قرآن نيز در ظلمت به سر مى برند چون قرآن نور است
ظريفى مى گفت به خرابه مجوز كنتور برق نمى دهند و نور در آن راه نمى يابد. قلب بدون قرآن نيز از نور حقيقى محروم و بى بهره است. آرى با اندك تأملى مى توان وجوه مختلفى را به دست آورد به ايجاد نشاط معنوى در كلاس كمك كرد. شما هم اندكى بينديشيد شايد بتوانيد علاوه بر آنچه گفته شد موارد ديگرى را بيابيد.
3) تصويرسازى: يكى از روش هاى ارائه تمثيلات كه در كلاس درس مورد استفاده معلم و مبلغ قرار مى گيرد استفاده از تصاوير است اين تصاوير مى تواند از قبل آماده شده يا در كلاس تصوير شود. تجربه هاى علمى و عملى نشان داده كه دانش آموزان به آنچه در پاى تخته حكّ مى شود توجه بيشترى مى كنند بنابراين اصل نوشتن بر روى تخته جلب توجه مى كند علاوه بر اين اگر نوشته ها به صورت تصوير ارائه شود در ذهن مخاطب تأثير فوق العاده اى دارد. اين شيوه از قديم و به طور سنتى در ميان تعزيه گردان ها كه با نصب پارچه اى از تصاوير حادثه عاشورا يا كرامتى از كرامات معصومين و توضيح بر روى آن به جذب مخاطب مى پرداختند معمول بوده است و همگى شاهد بوده ايم كه چگونه علاقمندان بسيارى از بزرگ و كوچك را به خود جلب مى كرده و ساعت ها سر پا نگه مى داشتند.
در حديثى به نقل از ابن مسعود آمده است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) مربعى را رسم كرد و يك خط در وسط آن و خطى بيرون آن كشيد و خطوط كوچكى در كنار خط ميانى رسم كرد و فرمود: اين (خط وسط) انسان است و اين (مربع) اجل اوست كه دورش را گرفته و بر او احاطه دارد و اين كه خارج قرار دارد آرزوى اوست و اين خط هاى كوچك پيشامدها و بيمارى هايند اگر اين يكى خطا رود اين يكى او را نيش مى زند و اگر اين هم خطا رود آن ديگرى او را مى گزد و اين تصوير چيزى است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) رسم كرد.[26]
4) علمى: يكى ديگر از روش هاى به كارگيرى تمثيل استفاده از شيوه عملى براى تأييد گفتار است در اين روش از موارد موجود در طبيعت كه همسان با موضوع مورد نظر است استفاده مى گردد اين موارد ممكن است به كلاس درس آورده شود يا در اردوها و تفريحات مورد اجرا قرار گيرد.
از امام صادق(عليه السلام) نقل شده است كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در زمينى خشك و بى گياه فرود آمده و به اصحابش فرمود: مقدارى هيزم بياوريد عرض كردند: اى رسول خدا! ما در سرزمين خشك و بى گياه هستيم كه در آن هيزمى يافت نمى شود. فرمود: هر كسى هر چه يافت بياورد آن ها هيزم را جمع كردند و در برابر حضرت انباشتند پس فرمود: گناهان نيز اينگونه جمع مى شود.[27]
همچنين درباره آيه 67 سوره فرقان: «وَ الَّذِينَ إِذَآ أَنفَقُواْ لَمْ يُسْرِفُواْ وَ لَمْ يَقْتُرُواْ وَ كَانَ بَيْنَ ذَ لِكَ قَوَامًا; آنان كه هنگامى كه انفاق مى كنند نه اسراف مى كنند و نه سخت گيرى مى نمايند بلكه در ميان اين دو حد اعتدالى را رعايت مى كنند.» از امام صادق نقل شده است كه اين آيه را تلاوت فرمود آنگاه مشتى سنگ ريزه از زمين برداشت و محكم در دست گرفت و فرمود: اين همان «اقتار» و سخت گيرى است پس مشت ديگرى برداشت و چنان دست خود را باز كرد كه همه آن بر زمين ريخت و فرمود: اين «اسراف» است: بار سوم مشت ديگرى برداشت و كمى دست خود را گشود به گونه اى كه مقدارى فرو ريخت و مقدارى در دستش باز ماند و فرمود اين همان «قوام» است.[28]

نكاتى درباره فهم مثل ها

1) قرآن كريم فهم مثل ها را ساده ندانسته و فهم آنها را ويژه كسانى مى داند كه اهل علم اند. «وَ تِلْكَ الاَْمْثَـلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا يَعْقِلُهَآ إِلاَّ الْعَــلِمُونَ;[29] و آن مثل ها را براى مردم مى زنيم ليكن جز دانايان آنها را درك نمى كنند.»
در جاى ديگر قرآن به عده اى اشاره مى كند كه مثل زدن خداوند به پشه اى را تمسخر مى كنند ولى خداوند توجه آن ها را به حكمتى كه در درون آن وجود دارد جلب مى كند.[30] بنابراين فهم مثل ها نياز به دقت و تدبر دارد.
2) گاه بعضى از تمثيلات شبهه بر دارند و در نگاه اول شنونده را با اين سؤال مواجه مى كنند كه منظور از ارائه اين تمثيل چيست؟ ليكن محدود شدن به محدوده مثل و دور ماندن از هدف و وجهى كه اين مثل براى آن ذكر شده گمراه كننده است.
به عنوان نمونه امام على(عليه السلام) در آغاز خطبه ششم نهج البلاغه مى فرمايد: «و اللّه لا اكون كالضَّبُعِ تَنامُ عَلى طولِ اللَّدِم»; به خدا سوگند من همچون كفتار نيستم كه با ضربات آرام و ملايم (در برابر) لانه اش به خواب مى رود تا صياد به او مى رسد.»
معروف است كه كفتار حيوان ابلهى است و صياد براى شكار آن با سنگ يا چوب به آرامى بر در لانه كفتار مى زند و او را به خواب برده و شكار مى كند.[31] ندانستن اين ويژگى اين شبهه را پيش مى آورد كه چرا امام فرمود من كفتار نيستم؟ ولى با شناخت اين ويژگى كفتار بايد گفت در حقيقت حضرت با اين تمثيل مى خواهند بيدارى خود را از مسايل سياسى زمان برسانند.[32]
3) از آنجا كه فهم مثل ها نيازمند تأمل و تعقل است از اين رو كسانى كه اهل دقت بيشترى هستند از مثل ها استفاده بيشترى مى كنند و ظرايف بيشترى را كشف مى كنند از يك مثل مى توان نكات مختلفى را بدست آورد كه يكى از ديگرى عميق تر و در عين حال همگى درست باشد.
حال با توجه به اهميت مثل ها انتظار مى رود كلاس هاى درس، منابر و سخنرانى ها، كتاب هاى درس و ساير وسايل ارتباط جمعى رويكرد در خورد توجهى به اين مسأله نشان دهند.
اما متأسفانه در حال حاضر شاهديم كه معلمان و مبلغان و كتب درسى دينى و قرآن از اين ابزار كارآمد به دور افتادند و در موارد زيادى كلاس هاى درسِ بى روح و خطابه هاى خشك و بى جاذبه نه تنها مخاطب را به خود جذب نمى كند كه مايه بى حوصلگى او نيز شده و از اصل بحث گريزان مى گردد.
پس بكوشيم با شناخت بيشتر جاذبه هاى دينى و به كار بستن آنها، بر غناى تعليم و تربيت خويش و بر ماندگارى آنها در ذهن كودكان، نوجوانان و جوانان بيفزاييم.

پى‏نوشتها:

1 . غرر الحكم و دررالكلم، حديث 354.
2 . مثل هاى آسمانى، ص 9 و 10، مؤلف: على اسعدى، انتشارات دارالحديث، چاپ اول 1383.
3 . امثال القرآن، ص 1، على اصغر حكمت، چاپ دوم، بنياد قرآن، 1361، به نقل از مقدمه مجمع الامثال ميدانى.
4 . منبع پيشين، ص 3 و 4.
5 . منبع پيشين، ص 3.
6 . الاتقان فى علوم القرآن، ج 2، ص 42 ، 1; جلال الدين عبدالرحمن السيوطى، تحقيق مصطفى ديب البغا، 2 جلد، الطبعه الثالثه، دار ابن كثير، 1416هـ .ق
7 . بقره/ 260.
8 . نساء/ 100.
9 . حشر/ 21.
10 . نهج البلاغه، خطبه 83/4، ترجمه محمد دشتى.
11 . امثال القرآن، ص 2، به نقل از مجمع الامثال ميدانى.
12 . منبع پشين.
13 . در كتاب مثل هاى آسمانى 40 آيه تمثيلى و 960 روايت تمثيلى و تشبيهى با دسته بندى موضوعى آمده است: مثل هاى آسمانى، على اسعدى، انتشارات دارالحديث.
14 . عهد قديم، خرقيال، باب 20، آيه 49، انتشارات اساطير، ترجمه فاضل خان همدانى و ديگران، چاپ اول 1380.
15 . منبع پيشين، امثال.
16 . منبع پيشين، عهد جديد، انجيل مرقس، باب 4، آيه 34.
17 . تمثيلات و تشبيهات در آثار شهيد مطهرى، عليرضا رجالى تهرانى، انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم.
18 . حجرات/ 12.
19 . تفسير نمونه، ج 22، ص 185، آيت الله مكارم شيرازى و همكاران، انتشارات دارالكتب الاسلامية.
20 . منبع پيشين، ج 3، ص 429 به نقل از احتجاج طبرسى.
21 . داستان راستان، ج 1، ص 43 ـ 44، شهيد مطهرى، چاپ 23، بهار 75، انتشارات صدرا، با تلخيص داستان.
22 . آل عمران/ 59.
23 . بحث كاركرد مثل ها با اضافات فراوان تا به اينجا اقتباس از تفسير نمونه، ج 10، ص 173 ـ 176 صورت گرفته است.
24 . اصول الكافى، 2 / 316 / 7، محمد بن يعقوب كلينى، تصحيح على اكبر غفارى، 8 جلد، دارالاضواء، 1405.
25 . كنز العمال، ص 512، حديث 2276. علاءالدين المتقى بن حسام الدين الهندى، 8 جلد، مؤسسه الرساله، بيروت 1409.
26 . الترغيب و التزهيب، ج 4، ص 141، زكى الدين عبدالعظيم بن عبدالقوى المنذر، الطبعه الثانيه، دارابن كثير، دارالكلم الطيب، 1417 هـ .ق.
27 . اصول كافى، 2 / 288 / 3.
28 . تفسير نمونه، ج 15، ص 152، به نقل از نورالثقلين، ج 4، ص 29.
29 . عنكبوت/ 43.
30 . بقره/ 26.
31 . پيام امام، ج 1، ص 453، آيت الله مكارم شيرازى و همكاران، انتشارات دارالكتب الاسلامية.
32 . نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، مقدمه ص 18.
یک شنبه 2 مهر 1391  12:07 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

عنصر پيام و تبليغ در نهضت حسيني

عنصر پيام و تبليغ در نهضت حسيني

روزنامه كيهان

نهضت حسيني به عنوان يك پديده اجتماعي داراي ابعاد و جنبه هاي مختلفي است. به يك معنا چندماهيتي است؛ زيرا علل و عوامل مختلفي در پديداري آن نقش ايفا مي كند. علل اجتماعي نهضت حسيني را مي توان با شناخت علل فاعلي و علل غايي به دست آورد. البته لازم است كه علل مادي يعني اجزاء و عناصر تشكيل دهنده آن و همچنين علل صوري آن يعني وضع و شكل و خصوصيتي كه در مجموع پيدا كرده است، دانسته شود. با اين همه براي شناخت هر پديده اجتماعي چون نهضت حسيني ضروري است، ابتدا علل وموجباتي كه آن را پديد آورده اند شناخته شوند. بي شناخت آن و هم چنين علل غايي و اهداف اجتماعي، نمي توان تحليل درستي از ماهيت آن بدست آورد. بنابراين بايد بدانيم كه نهضت حسيني چه هدفي داشته و عناصر و محتواي آن چيست و چه عمليات و كارهايي انجام شده و درنهايت به چه شكلي درآمده است؟ اين ها موجب مي شود تا تصور درستي از نهضت حسيني به دست آوريم.
در نوشتار زير به يكي از ابعاد نهضت حسيني پرداخته شده و تلاش گرديده عنصر تبليغي نهضت و پيام آن شناسايي و بر پايه منابع معتبر تحليل و تبيين گردد و روش هاي پيام رساني آن بازخواني شود.

مفهوم پيام رساني و تبليغ

از آن جايي كه نهضت حسيني نهضتي تك معنا و تك مقصد نيست و در آن واحد مقاصد و هدف هاي مختلفي را در نظردارد، مي بايست به همه ابعاد و مقاصد آن به دقت توجه شود و به تحليل و تجزيه و تبيين آن پرداخت. هرچند كه ممكن است كه همه آن مقاصد و اهداف به يك هدف اصلي بازگردد ولي بازخواني همه اهداف و مقاصد و ابعاد آن كمك مي كند تا شناخت كامل وجامع تري از نهضت ارائه شود. به عنوان نمونه نهضت حسيني(ع) نهضتي است در برابر قدرت هاي ستمگر و نفي سلطه ستمگران، از اين رو حاضر به بيعت با يزيد به عنوان فردي ستمگر نمي شود و لذا ماهيتي نفي گرايانه و عدم تسليم دربرابر تقاضاهاي جابرانه دولت و قدرت ستمگر زمان پيدا مي كند. ازسوي ديگر عنصر امر به معروف و نهي از منكر در آن قوي است به گونه اي كه مي توان گفت عامل اصلي و ارزشي نهضت حسيني به شمار مي رود. تا آنجا كه اگر عاملي ديگر وجود نداشت خود به تنهايي مي توانست نهضت حسيني را پديد آورد. بنابراين اگر دولت اموي و يزيدي از وي بيعت نمي خواست و يا ديگراني در مكه از وي دعوت نمي كردند باز نهضت شكل مي گرفت. مي توان در نهضت حسيني عنصري غير از دعوت كوفيان نيز جست كه عنصر اتمام حجت است. به اين معنا كه كسي مدعي نشود رهبري قيام نكرد تا ما، وي را بر سركوب سلطنت يزيدي ياري و همراهي كنيم.
يكي از جنبه هاي جنبش حسيني، جنبه تبليغي آن است. به اين معنا كه براي خود پيام و رسالت و ماموريتي ويژه داشت كه مي بايست انجام شود. اين بخش از رسالت را حضرت به شكل اصلاح در امت جد خويش و بازگشت به اصول اسلام و سيره پيامبر(ص) و پدر بزرگوار خويش(ع) بيان مي كند.

مفهوم تبليغ در قرآن

براي تبيين و تحليل اين بعد از نهضت حسيني لازم است مفهوم تبليغ در آموزه هاي قرآني و اسلامي دانسته شود. آن گونه كه از كاربردهاي قرآني برمي آيد تبليغ در آموزه هاي قرآني بيان رسالت الهي و ماموريتي است كه از سوي خداوند بر دوش پيامبران و اولياي الهي نهاده شده است. واژه تبليغ و مشتقات ديگر آن چون بلاغ و ابلاغ به معناي رساندن پيام و فكر و امور معنوي است. به اين معنا كه اگر امور مادي و جسماني به كسي رسانده شود، ايصال آن چيز گفته مي شود ولي اگر فكر و انديشه اي به ديگري رسانده شود، ابلاغ آن تفكر و انديشه است.
رسول و مبلغ كسي است كه پيامي و رسالتي را به ديگري برساند مانند ابلاغ احساسات و عشق و محبت و سلام و يا انديشه و فكر كه اموري معنوي مي باشند و در حوزه امور مادي و جسماني نيستند.
اگر كسي براي خود رسالتي در جامعه احساس كند و بكوشد تا آن را به اتمام برساند، او را داراي رسالت مي گويند؛ زيرا پيامي دارد كه مي خواهد آن را به گوش جامعه برساند و وظيفه خويش را در برابر جامعه انجام دهد. خداوند در قرآن مي فرمايد: الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لايخشون احد الا الله؛ آناني كه پيام ها و رسالت هاي الهي را به مردم مي رسانند و جز از خدا از كسي بيم و هراسي ندارند. (احزاب آيه 39)
بنابراين تبليغ و ابلاغ و بلاغ به معناي رساندن پيام به ديگري است. تبليغ در كاربردهاي قرآني مرحله اي در حوزه شناخت و خوب رساندن پيام و رسالت به ديگري است. بر هر فرد مسلمان همچنان كه امر به معروف و نهي از منكر واجب است، شناخت پيام الهي و رساندن درست آن به ديگران هم لازم مي باشد.

عوامل موفقيت يك پيام

براي اين كه پيامي به درستي به مخاطب رسانده شود مي بايست شرايطي داشته باشد كه مي توان آن ها را عامل موفقيت پيام دانست. البته عوامل موفقيت را مي توان به دو دسته: عواملي كه به ماهيت آن باز مي گردد و عواملي كه به وسايل و ابزارهاي آن تعلق مي گيرد دسته بندي كرد.
.1 ماهيت ذاتي پيام و غنا و قدرت معنوي آن كه قرآن از آن به حقانيت پيام تعبير مي كند از مهم ترين عواملي است كه در قرآن بدان اشاره شده است. بنابراين ماهيت حقاني و عقلي بودن پيام يكي از مهم ترين و اصلي ترين شرط موفقيت پيام مي باشد. به اين معنا كه با حقانيت و عقلاني بودن پيام مي توان به قدرت و نيرومندي محتواي آن ايمان داشت. از اين رو پيام مي بايست منطقي بوده و با عقل و فكر بشر سازگار باشد به گونه اي كه جاذبه عقل بشر آن را به سوي خود بكشد.
اين شرط، ارتباطي به پيام رسان ندارد بلكه ماهيت پيام است كه جاذبه لازم را ايجاد مي كند. در اين كه حقانيت پيام خود عامل بسيار موثري در موفقيت پيام است، از نظر دانش روان شناسي علمي و منطق ديني جاي ترديدي در آن نيست. قرآن در اين باره بيان مي كند كه حقانيت پيام مي تواند خود عامل جاودانگي و بقا و تاثيرگذاري آن باشد؛ چنان كه بطلان پيامي موجب مي شود تا پيام، خود عامل فناي خويش شود: انزل الله من السماء ماء فسالت اوديه بقدرها فاحتمل السيل زبدا رابيا... كذلك يضرب الله الحق و الباطل فاما الزبد فيذهب جفاء و اما ماينفع الناس فيمكث في الارض؛ خداوند از آسمان آب را فرو فرستاد پس سيلاب ها راه افتاد و هر جويي بنا به ظرفيت خود آب را دربرگرفت... خداوند
اين گونه براي حق و باطل مثال مي زند. پس كفي كه بر روي سيل هاي خروشان است از ميان مي رود و آن چه براي مردمان سودمند است (آب) باقي مي ماند.
.2 همراهي با احساسات بشر دومين عنصر موفقيت پيام است؛ زيرا محتواي غني و نيرومند و عقلاني پيام به تنهايي نمي تواند مخاطب خود را جذب نمايد.
انسان كانوني دارد كه غير از كانون عقل و منطق است. اين كانون را كه كانون احساسات و عواطف است نمي توان با ابزارهاي عقلي تحريك كرد. بنابراين سازواري و هماهنگي با احساسات بشر و تا اندازه اي اشباع آن مي تواند موفقيت پيامي را تضمين كند به ويژه كه با نيازهاي عملي و عيني بشر و خواسته هاي زندگي وي هماهنگ باشد.
اگر پيامي با احساسات و نيازهاي طبيعي بشر ضديت كند هرگز موفق نخواهد شد. اين نيز عاملي است كه ارتباط تنگاتنگي با ماهيت پيام داد.
3- شخصيت پيام رسان از عوامل ابزاري موفقيت پيام است. پيام هنگامي مي تواند در جامعه نفوذ كند و تأثيرگذار باشد كه از روحي بيان شود كه قوي و مؤثر است. از اين رو شخصيت و خصوصيات و لياقت و شرايط لازم پيام رسان بايد به گونه اي باشد كه بتواند روح و دل مردم را جذب و تحت تأثير روح و روحيه قوي خود قراردهد.
4- عامل ديگر موفقيت، ابزارهايي است كه پيام رسان در تبليغ خود از آن بهره مي گيرد بايد ابزارهاي بياني و غيربياني با توجه به شرايط و مقتضيات و نوع پيام، انتخاب و به كار گرفته شود.
براي رساندن هر پيامي نمي توان از هر وسيله و ابزاري بهره برد. براي رساندن پيام الهي نمي توان از ابزارهاي نامشروع استفاده كرد و گفت كه الغايات تبرر المبادي؛ هدف، وسيله را توجيه مي كند. براي رساندن پيامي مقدس، لازم است كه از ابزاري مشروع بهره برد.
5- عامل چهارم در موفقيت پيام را مي بايست در كيفيت و روش هاي رساندن پيام جست. قرآن در رساندن محتواي بلند و حقاني خود از اسلوب و روش هاي بياني زيبايي استفاده مي كند كه مي توان آن را مقوله هنر قرآني دانست: الله نزل احسن الحديث كتابا متشابها مثاني تقشعر جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم و قلوبهم الي ذكر الله ذلك هدي الله يهدي به من يشاء، خداوند به تدريج بهترين سخن را كه قرآن است فرو فرستاد. كتابي كه مثاني است و آنهايي كه داراي عاطفه و احساس هستند از خشيت خداوند، دل هايشان هنگام شنيدن آيات آن به لرزه مي افتد و پوست بدنشان مرتعش مي شود. سپس پوست هايشان و دل هايشان با ياد كرد خدا آرام مي گيرد و نرم مي شود. (زمر آيه23)
برخي از مردمان با شنيدن آيات قرآن دل ها يشان مي لرزد و ايمانشان فزوني مي يابد (انفال آيه2) و هنگام شنيدن آن به سجده مي افتند (اسراء آيه107) و اشك هايشان جاري مي شود. (مائده آيه83)
اين امور به بهره گيري قرآن از جاذبه و قدرت تأثيرگذاري واژگان و گزاره هاي قرآني افزون بر محتواي غني و بلند آن باز مي گردد.
قرآن داراي آهنگ خاصي است. از اين رو گفته شده است: تغنوا بالقران؛ با قرآن تغني كنيد (بحارالانوار ج92 ص191 و نيز جامع الاخبار فصل23 ص57) مراد از اين تغني آهنگ هاي خاص و متناسب با قرآن است، نه آهنگ هاي مناسب لهو و لعب كه حرام و نامشروع مي باشد.
امام حسين(ع) در نهضت خويش روش هاي خاصي را به كار برده است كه ارزش تبليغي دارد و با اين روش ها توانست به هدف و مقصد خويش دست يابد. درباره ارزش روش مي بايست به اين نكته توجه كرد كه از زماني كه روش هاي علوم، تغيير كرد و از روش نظري محض به روش تجربي تغيير يافت، پيشرفت هاي عظيم و بزرگي در حوزه علوم تجربي حاصل شد و جهان را دگرگون كرد. اگر گذشتگان ما از نظر توانايي و هوش و استعداد از جايگاه برتري برخوردار نبودند، دست كم در حد و اندازه انديشمندان و دانشمندان امروزي بوده اند و تنها علت عدم پيشرفت آنان روشي بوده كه به كار مي بردند.

شرايط پيام و پيام رسان

قرآن كريم روش و سبك (متد) تبليغ را بيان داشته است. يكي از چيزهايي كه قرآن در حوزه روشي بر آن تاكيد مي ورزد پيام روشن و ابلاغ و تبليغ واضح و آشكار است. (البلاغ المبين) مقصود از آن مطلوب بودن، سادگي، بي پيرايگي پيام است به گونه اي كه هر كسي در كمال سهولت و سادگي بتواند آن را درك نمايد.
البته روشني و آشكاري مي بايست هم در نوع ارائه، محتوا و شكل پيام باشد و هم در طرز انتقال آن، به گونه اي كه بي پرده و بي رو دربايستي پيام گفته و رسانده شود.
مساله ديگر آن است كه پيام، ناصح باشد. نصح با معناي خالص در برابر غش است و نه به معناي خيرخواهي. به اين معنا كه پيام مي بايست خالص باشد و پيام رسان نيز در آن مراعات خلوص را نمايد و در گفتن پيام خويش هيچ هدف و غرضي جز رساندن پيام كه خير شنونده پيام است، نداشته باشد. قرآن در بيان اين شرط مي فرمايد: ما اسئلكم عليه من اجر؛ من از شما براي پيام رساني مزدي نمي خواهم (ص آيه 86)
از ديگر شرايط آن است كه خود را به تكلف نيندازد و از الفاظ دور از ذهن كه شيوايي و گويايي و زيبايي سخن و پيام را از ميان مي برد پرهيز كند. خداوند از زبان پيامبر در زمينه تبليغ بيان مي كند: ما انا من المتكلفين؛ يعني چيزي را كه نمي دانم و بر خودم ثابت نيست نمي گويم و در برابر مردم تظاهر به دانايي نمي كنم. (ص آيه 86) آن حضرت مي فرمايد يكي از علم ها اين است كه بداند كه نمي داند: فان من العلم ان يقول لما لا يعلم الله اعلم؛ يكي از علوم اين است كه درباره چيزي كه نمي داند، بگويد خداوند بدان داناست و يا داناتر است. (مجمع البيان ج 8 ص 486)
از شرايط پيام رسان آن است كه تواضع و فروتني داشته باشد و از استكبار و غرور پرهيز كند. خود را همانند مردم بداند و بزرگي و فخر نفروشد. (سوره كهف آيه 110 و نيز اعراف آيه 61) در برابر مردم نرمي داشته باشد و از خشونت پرهيز كند: فقولا له قولا لينا لعله يتذكر او يخشي؛ شما دو نفر (موسي و هارون) با فرعون سخني نرم بگوييد شايد به ياد خدا افتد و يا از خدا هراسان شود. (طه آيه 44) و درباره پيامبر(ص) مي فرمايد: فبما رحمه من الله لنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك؛ به سبب رحمتي از خدا با ايشان نرم رفتار كردي و اگر خشونت مي ورزيدي و سخت دل مي بودي از پيرامونت پراكنده مي شدند. (آل عمران آيه 159)
شهامت و شجاعت را مي توان از شرايط پيام رسان و كيفيت هاي تبليغ دانست. از اين رو مبلغ نمي بايست جز از خدا از كسي بهراسد. (احزاب آيه 39)
از ديگر روش هاي تبليغ كه در موفقيت آن نقش بسزايي دارد، عدم تفاوت گذاري ميان مخاطبان و مردم است. (شعراء آيه 114 و انعام آيه 52)
استقامت و صبر از ديگر ويژگي هاي مبلغ و از روش هاي موثر در آن است كه در آيات بسياري بدان اشاره شده است. (نون آيه 48 و احقاف آيه 35 و نيز هود آيه 112)

ويژگي پيام نهضت حسيني

امام حسين(ع) در نهضت خويش همه اين امور و شرايط را مراعات كرد و توانست به مقصد برسد. پيام وي داراي محتواي عالي و بلندي است و آن بازگشت به اسلام قرآني و سيره نبوي و امر به معروف و نهي از منكر و بركنار كردن حاكمان ستمگر و ظالمان مي باشد.
او اين پيام را به خون خويش رنگ آميزي كرد تا جاودانه بماند. از همه ابزارهاي تبليغي به درستي بهره گرفت و توانست دشمن را مغلوب سازد. براي تحريك افكار عمومي پس از سه روز از مخالفت با بيعت، آشكارا از جاده اصلي مدينه به مكه حركت مي كند و مخالفت خود را با بيعت يزيدي علني و آشكار مي سازد. هدف قيام و مخالفت خويش را در سخنراني ها و نامه ها و وصيت ها و رجزها بيان مي كند. در مكه زمان عمره و حج، اهداف قيام و نهضت خويش را براي همگان بازگو مي كند تا همه جهان اسلام از علل مهاجرت و مخالفت وي آگاه شوند.
براي آيندگان، زماني هل من ناصر ينصرني مي فرمايد كه ديگر كسي همراه و يار و ياور او نيست. دشمن را با احساسات و منطق قوي و عقلي خويش خوار و پست مي گرداند. اين گونه است كه ارتش پيروز ميدان، شكست خورده، حكومت را از دست مي دهد و تلاش هايش براي تداوم حكومت و سركوب نهضت مدينه و مكه بي نتيجه مي ماند. فرزند يزيد، معاويه دوم، به دليل بطلان خلافت اموي و باورمندي به حقانيت علوي و حسيني از خلافت دست مي كشد و كناره گيري مي كند و به جرم همين محبت به زهري كشته و مسموم مي شود.
پيام رسانان ديگر نهضت نيز راه آن حضرت را ادامه مي دهند و شور و شرري در جهان به پا مي كنند و نظام جبرگرايانه و ستمگرانه يزيدي و اموي را فرومي پاشانند. اين، چيزي جز بهره گيري درست از عناصر تبليغ نيست كه از قرآن آموخته و در ميدان عمل تجسم واقعي بخشيده اند.

 

یک شنبه 2 مهر 1391  12:08 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

آسیب شناسی تبلیغ بر پایه آموزه های قرآن

آسیب شناسی تبلیغ بر پایه آموزه های قرآن

خليل منصوري

تبلیغ که یکی از راه های رسانیدن پیغام های دینی و غیر آن به مردمان با ابزارهای ممکن و متنوع است، به جهات مختلف دچار آفات می گردد و نمی تواند آن چنان که بایسته و شایسته است، تاثیرگذار بوده و اهداف تلیغ را برآورده سازد. از این رو، شناسایی آسیب های آن برای تاثیرگذاری تبلیغات و دست یابی به نتایج آن امری ضروری به نظر می رسد. با توجه به آن که یکی از وظایف و مسئولیت های پیامبران تبلیغ و رسانیدن پیام الهی به مردمان است،(. فهل علی الرسل الا البلاغ المبین(نحل آیه 35) و نیز: ما علی الرسول الا البلاغ(مائده ایه 99) و نیز آیات 54 سوره نور و 18 سوره عنکبوت و 17 سوره یس.) قرآن افزون بر تبیین اهداف و اهمیت تبلیغ(مانند آیه 122 سوره توبه و آیه 39 احزاب و آیه 104 سوره آل عمران و آیات پیش) به شناسایی و تبیین آسیب های تبلیغ نیز پرداخته است که در این نوشتار کوشش می شود تا در حد امکان این آسیب ها و آفات شناسایی و تحلیل و تبیین گردد.

گستره ی مفهومی تبلیغ

زمانى، تبليغ در حدّ برانگيختن احساسات و عواطف و آماده سازى آنان براى پذيرش انديشه، علايق، سلايق و اتخاذ روش خاصى از زندگى انجام مى‌شد؛ اما امروزه تبليغى كه با هدف خاص و براى قشر يا گروه خاصى (گروه هدف) و با هدف خاصى (افزايش دايره مخاطبان و جذب آنان) صورت مى‌گيرد، از محدود ارتباط يك سويه و تلقينى فراتر رفته و به فرآيند دو سويه و تعاملى، ميان گيرنده و فرستنده پیام تبديل شده است؛ تا آن جا که مقوله تبليغ، متأثر از رويكردهاى نوين، در پهنه فن آورى، ارتباطات، روان‌شناسى، جامعه‌شناسى، مردم‌شناسى، ديگر علوم گسترده شده و كار كرد خود را توسعه داده است. حال آن كه تبليغ، فرآيندى است كه محتوا، روش، ابزار و چیستى و چگونگى آن در تعامل با دو قطب سيال گوينده(پیام رسان) و شنونده(گیرنده پیام) تعيين مى‌شود.
در چنين تعاملى پيچيده و چند جانبه‌اى دست كم پنج عامل به صورت فعال دخالت دارند كه عبارتند از: چه كسى، چه چيزی را، به چه كسى، از چه طريقى، و در چه موقعيتى تبليغ مى‌كند؟
بنابراين می بایست گفت که عوامل چندی چون 1. شخصيت گوينده در تبليغ نقش مؤثرى را ايفا مى‌كند. اين كه گوينده از چه پايگاه و جايگاهى برخوردار مى‌باشد و نشان و خاستگاه اجتماعى او در چه حدّ و اندازه ای است، عامل و عنصر نخست تبلیغ در زمانه ماست.
در آیات قرآن نیز به این موضوع اشاره شده است. پیامبرانی که به سوی قوم خویش ماموریت می یافتند همه از کسانی بودند که از نظر اجتماعی و شخصیتی در جایگاه معتبری بوده و مردمان ایشان را به عنوان انسان های با جایگاه اجتماعی می شناختند. در اعتراضات مخالفان و تکذیب کنندگان دعوت و تبلیغ هیچ گاه به موردی برخورد نمی شود که در آن جا به موقعیت اجتماعی پیامبران اعتراضی صورت گرفته باشد. حضرت ابراهیم (ع) از موقعیت و جایگاه اجتماعی مقبولی برخوردار بود و هم چنین حضرت شعیب (ع) دارای قوم و قبیله با جایگاه و موقعیت برتر در جامعه حضور داشت. هود(ع) و صالح( ع) نیز چنین بودند. حتی در برابر فرعون کسی ماموریت می یابد که از موقعیت و جایگاه مناسبی برخوردار است و با آداب و رسوم دربار آشنایی دارد. در داستان ماموریت حضرت موسی (ع) به سوی فرعون به این مساله از دو جنبه توجه شده است. آن حضرت با روحیات مخاطب آشنایی داشته و ادبیات و فرهنگ ایشان را خوب می شناخت. پبامبران با رعایت استعدادها و قابلیت های افراد پیام را ابلاغ می کردند(نجم آیه 29 و 30) و با عنایت به مخاطب شناسی از روش های مختلفی بیانی سود می جستند.(نحل آیه 125).
2. دومين عنصر، قشر مخاطب و گروه هدف است؛ به اين معنا كه گروه هدف از نظر سن، جنس، قشر و طبقه اجتماعى و فرهنگى چه كسانى هستند و گيرنده و شنونده پيام چگونه‌اند؟
به سخن دیگر، موقعيت گوينده و شنونده چگونه است؟ زيرا وضعيت روحى و روانى و شرايط عاطفى و احساسى مخاطب و فضاى ميدانى ذهنی و خارجى هر دو طرف تبليغ تأثير شگرفى در انتقال پيام و تأثير گذارى آن دارد.
پیامبران با توجه به این عنصر، روش های مختلفی چون قصه و تمثیل و موعظه و پند و برهان و منطق استفاه می کردند؛ زیرا نوجوانان بیش تر در پی شناخت از راه تمثیل هستند و گروه های سنی تحصیل کرده بیش تر پیام های منطقی و عقلانی را مورد توجه قرار می دهند. از این روست که قرآن با توجه به کارکردهای چندگانه از پیامبران می خواهد که هم با توجه به شرایط سنی و هم استعداد و قابلیت های مخاطبان و گیرندگان پیام از روش های مختلفی چون برهان و جدل و موعظه و مانند آن بهره گیرند.(نحل آیه 125 و نجم آیه 29 و 30) .
3. محتوا و ماهيت پيام و نيز جذابيت و كار كرد موضوع و مضمون از عناصر اصلى جلب مخاطب است. پیام می بایست از نظر محتوا به گونه ای باشد که به نیازهای مخاطبان چون نیازهای شناختی و یا نگرشی ایشان پاسخ دهد و از نظر مخاطب دارای ارزش باشد. قرآن در این باره با پرسشی مقایسه ای می کوشد تا به ارزش محتوای پیام اشاره کند. از این رو از مخاطبان خود می پرسد که آیا کسی که به چیزهای پسندیده و نیکو دعوت می کند و کارهای خوب را تشویق می کند از نظر مخاطبان بهتر از کسانی نمی باشند که چنین دعوتی را ندارند و پیام ها و دعوت هایشان حاوی چنین مطالبی نیست؟(فصلت آیه 33)
در حقیقت قرآن به ارزش و محتوای پیام هایی که به سوی مخاطبان و گیرندگان پیام فرستاده می شود توجه می دهد و اهمیت را برای پیام های می شناسد که از ویژگی هایی چون دعوت به خوبی و بینش و نگرش خوب و نیکو برخوردار باشد.
4. روش‌هاى پيام رسانى به عنوان عامل اصلى و تأثير گذار نقش مهمى را ايفا مى‌كنند؛ زيرا روش تبليغ هر پيامى با پيام ديگر تفاوت و تمايز دارد؛ از اين رو، ابزار انتقال پيام و رسانه مورد استفاده، رهيافت‌هاى درونى و بيرونى و نیز روش‌هاى پيام رسانى از جهت روش مستقيم و غير مستقيم بودن، از ديگر عناصر و مؤلفه‌هاى تأثير تبليغ و پيام رسانى درست و سازنده و تاثیرگذار است. روش هایی چون سخنوری و گفتارهای همراه با نرمی و سلاست و روانی و روشنی(نساء ایه 63 و طه آیه 27 و 28 و 44 و نحل آیه 35) شعر و نظم ( شعراء ایات 224 و 227) ابزارها و فن آوری روز مانند منادیان و جارچیان در گذشته و ماهواره و اینترنت و پیامک در زمان امروز(اعراف آیه 111 و 112 و شعراء ایه 36 و 37) و نامه های در اشکال مختلف آن (نمل آیات 28 و 31) از ابزارهایی است که قرآن بر آن تاکید دارد ولی این بدان معنا نیست که می بایست به این ابزارها بسنده کرد؛ زیرا مواردی که قرآن بیان می کند با توجه به امکانات و ابزارهای شناخته شده آن روز و به عنوان نمونه بوده است.
به سخنى ديگر، هر يك از مؤلفه‌هاى پيش گفته را مى‌توان بر حسب ساختار عناصر فعاليت‌هاى تبليغى جهت مخاطبان به گونه‌هاى زير بيان كرد.
1. مخاطب‌شناسى (شناخت ويژگى‌هاى گيرنده و شنونده پيام)؛
2. نيازشناسى (شناخت نيازها، رغبت‌ها و علايق مخاطب)؛
3. روش‌شناسى (شناخت گزينش روش‌هاى مؤثر و كار آمد)؛
4. موقعيت‌شناسى (شناخت فضاى روحى و روانى مخاطب و محيط وى)؛
5. زبان‌شناسى و واژه گزينى (آشنایی با زبان و آگاهى و هوشيارى بر ادبيات و گفتمان روز)؛
6. زمان‌شناسى (زمان آگاهى و توجه به ضرورت‌ها و مقتضيات زمان)؛
7. پيامدشناسى (ارزش يابى، بازخوردگيرى، ارزيابى اثر بخشى فرآيند تبليغ).

ویژگی های پیام در جهان امروز

در جهان امروز اگر پیام های دینی با گونه ای از اقناع عقلانی همراه نباشد، به درستی شنیده نمی شود و در جامعه کم تر مورد توجه واقع می شوند؛ به این دلیل عالمان دینی و مبلغان در دنیایی امروز باید به صورت اقناع عقلانی سخن گویند و با ذکر منابع و دلایل مردم را به رفتاری خاصی بخوانند و یا ترغیب کنند. بهره گیری از ابزارهای زمانه چنان که گفته شد و یا شناخت مقتضیات و روحیات مخاطبان با توجه به تعدد و تنوع فرهنگی ضروری است. همان گونه که در گذشته فرهنگ منطقه ای با منطقه دیگر متفاوت بوده و مبلغان نمی توانست از یک ادبیات در دو منطقه فرهنگی بهره برند، در جهان امروز که مخاطبان از راه فن آوری جدید با مبلغان در ارتباط هستند از تنوع فرهنگی برخوردارند و مبلغ می بایست در هنگام تبلیغ فرهنگ عام و فراگیری را مد نظر قرار دهد که امکان ارتباط با درصد بیشتری از مردم فراهم آید. اگر با توجه به فرهنگ اسلامی پاکستان و یا افغانستان بخواهیم در برنامه تبلیغی ماهواره استفاده کنیم، امکان ارتباط با بیشتری مردم در کشورهای عربی یا غربی را از دست می دهیم. از این رو ضروری است در هنگام بهره گیری از فن آوری روز از تفاوت های آشکار و فرهنگ خاص آن نیز آگاه باشیم تا بتوانیم ارتباط سالم و منطقی با همه مخاطبان برنامه داشته باشیم.

ویژگی های پیام و مساله مخاطب شناسی

وظیفه اصلی عالمان دینی تبلیغ به معنای رساندن پیام الهی به گوش مخاطبان و بشارت و انذار مردمان است. این پیام های به هدف تغییر نگرش انجام می شود تا مخاطب به در زندگی خویش از برنامه های پیروی کند که در این پیام ها بیان می شود. بنابراین هدف از هر تبلیغی به ویژه در تبلیغات دینی، دگرگون سازی بینش و نگرش گیرندگان پیام است. هر تبلیغی از سه عنصر اصلی و اساسی تشکیل می شود:
1. پیام که همان محتوای دعوت اسلامی است؛
2. پیام رسان یعنی امام جماعتی که این پیام را گرفته و می کوشد تا به مردم برساند؛
3. گیرنده پیام و مخاطب که در این جا اهل مسجد هستند.
برای هر یک از سه عنصر ویژگی هایی است که بدون آن نمی توان به هدف دست یافت. به عنوان نمونه پیام می بایست با توجه به فهم مخاطب تنظیم و بیان گردد . یکی از امتیازات پیامبران و روحانیون در طول تاریخ در امر تبلیغ دین نسبت به دیگر نخبگان و جوامع علمی مانند روشنفکران این است که معارف دین را به صورت طبقه بندی شده بیان می کنند؛ چون به فرموده پیامیر (ص) توجه دارند که: نحن معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم؛ ما پیامبران ماموریم که با مردم به اندازه عقل های شان سخن گوییم.( کلینی؛ اصول کافی، ج 1، ص 23) بنابراین با هر کسی که حرف می زنند، ظرفیت عقل و سطح فکری شان را در نظر می گیرند و متناسب عقل و فکر و سن و فهم آنان با او حرف می زنند.
بنابراین می توان گفت که فرق عمده میان روش روحانیت که بر گرفته از روش پیامبران است، با روش روشن فکران و دانشگاهیان یا فلاسفه این که آنان همواره یک سطح معین را در بیان به کار می برند؛ چون با همه به یک سطح حرف می زنند و همه هم نمی فهمند؛ از این رو مشتریان پیام های روشن فکران طبقه و گروه خاص علمی هستند؛ اما روش تبلیغی روحانیون اختصاص به طبقه علمی یا سنی نداشته و همه را در بر می گیرد؛ از این رو سخن از روش موعظه و پند و استدلال و جدال احسن است.
درباره پیام رسان این نکته مورد تاکید است که مردم از آنان می خواهند و انتظار دارند تا خود پای بند پیام خویش باشد و به ارزش های اخلاقی و دینی در زندگی خود جامه عمل بپوشاند. (فصلت آیه 33) بنابراین شخصیت پیام رسان، باورهای او به پیامی که می فرستد و نیز چگونگی عملکرد پیام رسان نسبت به پیام خود و دیگر ویژگی های شخصیتی پیام رسان، در تاثیر پیام نقش مهم و سازنده ای ایفا می کند.
پیام رسان می بایست با ویژگی ها و صفاتی چون آگاهی و علم(توبه آیه 122 و اعراف آیه 62 و مریم آیه 43 و یوسف آیه 108)، اخلاص(انعام آیه 90 و یونس آیه 72 و نیز آیاتی که سخن از تبلیغ بی اجر وارد شده است)، راستی، تعهد(آل عمران آیه 187 و سوره ص آیه 86)، صبر و استمرار(یس آیه14 و هود آیه 12)، شجاعت(احزاب آیه 39) ، فصاحت(قصص آیه 34)، ادب (مریم آیه 42)، خوش خلقی( آل عمران آیه 159)، خیر خواهی(اعراف آیه 62 و 68 و 79 و 93) و مانند آن برخوردار باشد؛ چون تبلیغ دین حوزه ای گسترده است که رفتار، گفتار و نوشتار را در بر می گیرد. بنابراین هر که مبلغ دین است، پیش از هر چیزی خود باید به متن و محتوای پیام، باور داشته باشد و بدان متخلق باشد.(احزاب آیه 39 و هود آیه 56 و 57 )
برای دست یابی به اهداف تبلیغ می بایست از شخصیت های مهم استفاده کرد. تاثیر زمانی بیش تر و کارایی تبلیغ افزایش می یابد که برای یک پیام از چند شخصیت و در زمان های پیاپی بی آن که پیام فراموش شود به گوش مخاطبان رسانده شود. چنان که خداوند با توجه به این شیوه و روش تبلیغی می فرماید: اذ ارسلنا الیهم اثنین فکذبوهما فعززنا بثالث فقالوا انا الیکم مرسلون؛ هنگامی که ما به سوی ایشان ( مردمان شهر انطاکیه) دو فرستاده گسیل داشتیم مردمان آن دو را تکذیب کردند پس سومین را برای تقویت او فرستادیم و ایشان گفتند ما به سوی شما از جانب خداوند فرستادگانیم.(یس آیه 14)

هدف تبلیغ، تغییر نگرش

گروه هدف، به كسانى گفته مى‌شود كه در اجراى طرح و برنامه‌اى هدف اصلى را تشكيل مى‌دهند و تصميم سازان و تصميم گيران و برنامه ريزان مى‌كوشند تا نيازهاى اين گروه را برآورد سازند و تغییراتی که انتظار دارند در نگرش ایشان پدید آورند. تأثير گذارى هر برنامه ای مبتنى بر شناخت درست گروه هدف و مخاطب است. به اين معنا كه شناخت دقيق خصوصيات مخاطب و توجه به تمام زواياى شخصيتى و رفتارى وى از عناصر مهم در برنامه ريزى است.
به هر حال، عالم دینی و مبلغ به عنوان پيام رسان مى‌بايست نخست بكوشد تا توجه مخاطبان را به پيام‌هاى خود جلب كند. در بسيارى از موارد، پيام رسان‌ها توان جلب توجه مخاطبان خود را ندارند و مخاطبان يا اصلا به پيام‌ها توجه نمى‌كنند و يا بى توجه از كنار آن مى‌گذرند.
در صورتى كه مبلغ توانست توجه گروهى از مخاطبان را براى پيامى جلب كند، براى تداوم و استمرار حضور و ارايه پيام مى‌بايست، پيام هايى را ارايه كند كه براى گروه بسيارى از مخاطبان قابل فهم باشد. بنابراين بايد در هر نشست و جلسه‌اى به شرايط حاضران و وضعيت سنى و نيازها آن‌ها توجه كند و پيام را با توجه به مخاطبان انتخاب و گزينش كند.(نجم آیه 29 و 30 و نحل آیه 125) اگر مخاطبان درباره موضوع آگاهى كافى دارند بايد پيام دو جانبه‌اى ارايه كند و چنان چه سطح آگاهى مخاطبان از پيام چندان بالا نيست، پيام يك جانبه مؤثرتر است.( نحل آیه 125)
نكته قابل توجهى كه در اين موارد بايد ذكر شود آن است كه بيشتر شواهد حكايت از آن دارند كه كسانى كه كم‌ترين علاقه را به موضوع نشان مى‌دهند همان كسانى هستند كه بيشترین تغيير نگرشى در آنان ديده مى‌شود، به شرطى كه پيام رسان، پيام را به خوبى ارايه دهد. بنابراين نمى‌بايست به صرف آن كه اين مخاطب يا مخاطبان از پيام‌هاى دينى گريزان هستند، مخاطب پیام را تغییر داد و تنها به کسانی توجه داشت که از قبل با پیام تعامل سازنده و مثبتی دارند و آن را پذیرفته اند. از این رو، واکنش سرد و یا احتمال واکنش منفی دليلى نمى‌شود كه مثلا نوجوانان دین گریز مورد خطاب قرار نگيرند و طرف خطاب و پيام تنها افرادى باشند كه نگرش آنان نسبت به پيام مثبت است. در قرآن كسانى مورد توجه و اهتمام پيام هستند كه به ظاهر كم‌ترين اميد را به تأثير در آن‌ها مى‌رود. اصولا، هدف خطاب پيام‌ها، كسانى هستند که به نظر مى‌رسد آنان از دور و هدف خطاب و پیام بيرون مى‌باشند. قرآن مخاطبان خود را بی هیچ تبعیض توده مردم قرار می دهد(ابراهیم آیه 44).

تکرار پیام و تعدد پیام رسانان

شواهد عملی در الگوي هاى يادگيرى در تغيير نگرش نشان مى‌دهد كه براى موفقيت يك پيام و تأثير گذارى بيشتر آن، جلب توجه پيام گيران و نيز تكرار آن پيام، شانس اثر بخشى را بسيار بالا مى‌برد. از اين رو، در آگهى‌هاى تبليغاتى نيز از اين روش و اصول يادگيرى و تغيير نگرش در مخاطبان به خوبى و فراوانى به كار گرفته مى‌شود. در اين روش براى هر چه تأثير گذارى يك پيام از شخصيت‌هاى مقبول و مورد اعتماد و كسانى كه به گونه‌اى الگو شناخته مى‌شوند، بهره گرفته مى‌شود و كوشش بر اين است تا با استفاده از مقبوليت و محبوبيت و مورد اعتماد بودن و يا جذابيت منبع پيام براى متقاعد كردن پيام عرضه شده، تأثير بيشترى بر روى مخاطبان به جا گذارد.
به نظر مى‌رسد كه در اين جا دو نكته مورد تأكيد قرار گرفته است: 1. تكرار پيام، 2. تعدد پيام رسانان بنابراين در تبلیغ دین می بایست با تكرار پيام خاصى در فواصل زمانى مشخص و با بهره‌گيرى از شخصيت‌هاى معتبر و نقل گفتار از آنان و يا با استفاده از حضور چنين اشخاصی، پيام دین را هر چه تأثير گذارتر به مخاطبان رساند و تغيير نگرشى آنان را شاهد بود.

اهتمام به مخاطب و گیرندگان پیام

آيا ممكن است كه برخى از مردم بر حسب ماهيت شخصيت خود، صرف نظر از منبع پيام، محتواى آن و یا زمينه ارايه آن، از نظر تغيير يافتن نگرششان در مقايسه با ديگران تأثير پذيرتر باشند؟ و يا بر عكس آيا برخی از مردمان قادر هستند در برابر حتى دقيق‌ترين برنامه ريزى‌ها براى تغيير نگرش آنان، مقاومت كند؟
پاسخ كلى اين است كه تا حدودى اين چنين است و مخاطبان واكنش‌هاى دوگانه‌اى را بروز مى‌دهند؛ اما در بيشتر موارد، شخصيت مخاطب با عوامل ديگرى براى ايجاد تغيير در نگرش شخص تعامل دارد.
در بررسى‌هاى روان شناختى اوليه تلاش‌هاى براى ايجاد ارتباط ميان شخصيت و ميزان متقاعدشوندگى وى با توجه به متغیرهاى فردى چون هوش، عزت نفس، نياز به تأييد اجتماعى و جنسيت صورت گرفته و بر این متغيرها تأكيد مى‌شده است. به اين كه دختران و زنان بيش از مردان مستعد متقاعد شدن هستند. در حالى كه تحقيقات اخير نشان داده است كه جنسيت آن اندازه تأثير گذار نيست؛ زيرا در يك زمينه معمولى، تغيير نگرش زنان و مردان تقريباً برابر بوده است؛ چنان كه عزت نفس و يا ديگر متغيرات پيش گفته تأثير محسوس و ملموس به جا نمى‌گذارد.
اگر ما براى تغيير نگرش، مدل يادگيرى سه مرحله‌اى را در نظر آوريم که عبارتند از : توجه، ادراك و پذيرش، ممكن است به اين نتيجه برسيم كه هر متغير شخصيتى در مراحل مختلف اثر متفاوتى دارد. مثلا افرادى كه داراى هوش زياد هستند، ممكن است يك پيام پيچيده را زودتر از افراد داراى هوش كم‌تر درك كنند، با اين كه افراد با هوش ممكن است كم‌تر مستعد متقاعد شدن و پذيرش و يا تسليم شدن باشند؛ زيرا به استعدادها و توانايى‌هاى خود اطمينان بيشترى دارند.
هوش وقتى با تغيير نگرش ارتباط دارد كه پيام پيچيده باشد؛ زيرا افراد با هوش در چنين وضعيتى بيش از افراد كم هوش نگرش خود را تغيير داده‌اند؛ اما وقتى پيام ضعيف و يا با استدلال قوى پشتيبانى نشود تنها، افرادى كه داراى هوش كم‌ترى هستند، احتمال دارد تحت تأثير پيام نگرش خود را تغيير دهند. البته اين گونه نيست كه مخاطب تنها منفعل باشد، بلكه او نيز فعال است. در واقع مسأله تغيير نگرش مانند ارتباطات، يك فرايند فعال و پويا و دوسویه است. منبع پيام (مبلغ) و مخاطبان (گیرندگان پیام) مى‌توانند به طور متقابل در يك ديگر تأثير داشته باشند. غالباً ديده شده است كه پيام رسانان در صورتى كه از موضع و ايستار مخاطبان خود با خبر باشند، كوششى را در جهت تغيير دادن پيام (تعديل در محتوا و يا جابه جاى پيام) انجام مى‌دهند، اين مسأله همانند روش قرآن است كه در احكام از آسان به سخت و در يك فرآيند زمانى 23 ساله صورت داد. اگر مخاطبان نسبت به يك پيام واكنش منفى نشان مى‌دهند، پیام رسان بايد از بيان آن در آن مقطع زمانى خاص پرهيز كند و يا همه محتواى پيام را انتقال ندهد و به وقت و شرایط مناسب تری بگذارد. برای جلب و جذب مخاطب نیاز نیست همه آن چه را که آخر گفته شود، در آغاز بیان گردد بلکه با توجه به شرایط و ظرفیت و مقتضیات مخاطب پیام می بایست تعدیل شود.
البته قرآن به پیام رسانان این هشدار را می دهد که یکی از آسیب های جدی در حوزه پیام رسانی ترس از بهانه جویی گیرندگان پیام و مردم است. بسیار دیده شده است که پیام رسانان به علت واکنش های منفی مخاطبان و بهانه جویی آنان بخشی از پیام و معارف و احکام دین را وامی نهند و به ابلاغ آن اقدام نمی ورزند.( هود آیه 12) همین ترس و واکنش منفی موجب شده بود تا امامت از سوی پیامبر در زمانی ابلاغ نشود و خداوند به وی هشدار می دهد که می بایست این کار در همان مقطع زمانی که گفته شد ابلاغ شود وگرنه گویی اصلا کاری در حوزه پیام رسانی دین از سوی پیامبر(ص) انجام نگرفته است.(مائده آیه 67)
به سخن دیگر توجه به موقعیت و وضعیت مخاطبان مهم و مساله تاثیرگذار است ولی این توجه و اهتمام نمی بایست به اندازه ای باشد که اصل پیام را تحت شعاع خود قرار دهد. از این رو قرآن یکی دیگر از آسیب های تبلیغ را توجه بیش از اندازه به خواسته و تمایلات مخاطبان است؛ زیرا اگر از خواسته ها و تمایلات آنان پیروی شود هرگز تغییر نگرشی آن چنان که مقصد و هدف است صورت نخواهد پذیرفت.(شوری آیه 15) توجه به نیازها و ایستارهای مخاطبان تا جایی درست است که اصل پیام دچار خدشه نشود.
قرآن هم چنین با توجه به واکنش های منفی مخاطبان و یا برخی از آنان به پیام رسان هشدار می دهد که نمی بایست تحت تاثیر واکنش های تمسخر آمیز و یا استهزای آنان قرار گیرد و پیام را به شکل دیگر تغییر داده و یا آن را به شکلی در آورد که مخاطب را خوش آید.(کهف آیه 56) به نظر قرآن این واکنش های سرد را می بایست در قساوت قلب و سنگ دلی مخاطبان جست و جو کرد؛ زیرا مخاطبان گاه تحت تاثیر نگرش پایدار پیشین خویش حاضر نیستند که پیام های مخالف با نگرش خود را گوش دهند چه رسد که آن را پذیرفته و تغییر نگرش دهند.(آل عمران آیه 151).

زمینه ها و بسترهای ارایه پیام

پيام در خلأ انجام نمى‌گيرد، بلكه در هنگام ارايه پيام خاص، گيرنده در گير چندين پيام گاه متضاد و متناقض است. اگر مبلغ از خدا و بهشت سخن مى‌گويد، در همان زمان پيام‌هاى متضاد ديگرى وجود دارد كه از منابع ديگر تغذيه مى‌شوند.(انعام آیه 112 و 121) بنابراين عوامل تداخل كننده‌اى وجود دارد كه تأثير شگرفى در مؤثر بودن يك پيام و متقاعد كردن آن به جاى گذارد.
عامل تداخل كننده در تفكر و تكرار ذهنى مخاطبان، ضمن شنيدن يك پيام، نقش بازدارندگى را دارد. تبلیغات گمراه کننده و فریبنده فرعون برای تحمیق مردم مصر(زخرف آیه 51 و 54 و غافر آیات 38 و 41 و 42) و نیز تبلیغات سوء اشراف مدین(اعراف آیه 88) و نیز مسیحیان (بقره آیه 135) و یهودیان (توبه ایه 30 و 32) و اشاعه تهمت و شایعات بی اساس از سوی منافقان (نور آیه 11 و مجادله آیه 8 و توبه آیه 61) تنها نمونه هایی است که قرآن در این باره بیان کرده است.
اگر پيام مبلغ، پيامى باشد كه ما نسبت به آن همدلى داريم، عامل تداخل كننده‌اى مانع مى‌شود كه ما استدلال‌هاى موافق با آن را مرور ذهنى كنيم. بنابراين پيام اثر كم‌ترى خواهد داشت تا وقتى كه در يك محيط بدون عوامل تداخل كننده اين پيام عرضه شود. اما اگر پيام با عقايدها ما تضاد داشته باشد، عوامل، تداخل گر، توانايى ما را براى تنظيم استدلال مخالف آن كاهش خواهد داد.
به عنوان نمونه در نظر بگيرد كه نوجوان از ما پيام عدالت اجتماعى را به عنوان يك اصل قرآن مى‌شوند، در همان حال ماهواره‌ها، پيام متضاد ديگرى به عنوان اصل منفعت‌طلبى و اصالت فرديت را القا مى‌كند؛ در اين صورت، نوجوان به عنوان گيرنده چه واكنش نشان مى‌دهد؟ واكنش‌ها، ارتباط نزديكى با مسايل پيش گفته دارد.
ايجاد تداخل در محيط آزاد و جهان ارتباطی امروز بسيار زياد است و نمى‌توان فضاى بسته‌اى را تصوير كرد كه عوامل تداخلى در آن وجود نداشته باشد. اين همانند آن است كه در سخنرانى امام جماعت اختلال ايجاد شود. به اين صورت كه امام جماعت در حال سخنرانى است و گروهى در گوشه مسجد با ايجاد سر و صدا و گپ زدن در سخنرانى روحانى اختلال ايجاد کرده و نمى‌گذارند تا پيام و صداى سخنران به گوش مخاطبان و حاضران برسد. اين گونه اختلال موجبات حواس پرتى مخاطبان را فراهم مى‌كند كه عموماً ميزان تأثيرى گذارى پيام را به شدت كاهش مى‌دهد. همين گونه است وقتى عوامل تداخل كننده در اصل پيام‌هاى مشاهده شود. اين گونه عوامل ميزان متقاعد كنندگى پيام را به ويژه در ميان شنوندگان و مخاطبان كه در آغاز بى طرف بوده يا در اصل پيام تشكيك دارند، كاهش مى‌دهد. در آیات قرآن به این روش از سوی مشرکان اشاره کرده است که آنان در هنگام تبلیغ پیامبر(ص) با دست زدن و کارهای از این دست که به عنوان نماز اجرا می شد در پیام رسانی اخلال ایجاد می کردند و یا با همهمه می کوشیدند تا تاثیر پیام را کاهش دهند. همین رفتار در کربلا از سوی کوفیان و عبیدالله بن زیاد و شمر انجام شد تا پیام ابی عبدالله الحسین (ع) به گوش مخاطبان نرسد.
يك دليل در كاهش تأثير گذارى اين مى‌تواند باشد كه فرد اخلال گر (مانند پرت كننده حواس) اطلاعات ، موضع و یا ديدگاه مخالفى را عرضه كرده و ذهن مخاطب شما را مختل كرده باشد. وقتى گروهى از افراد مخاطب با استدلال مخالفى مواجه شوند، موضع گوينده بسيار سست‌تر از حالت عادى (بدون اخلال گر و تداخل كننده) خواهد شد. بر خلاف اين، اگر اين تداخل كننده از افرادى باشد كه هماهنگ با يك پيام دو جانبه عمل مى‌كند (مانند گوينده‌اىاست كه با شيوه‌اى آرام و خونسرد) اخلال گر را پاسخ مى‌دهد. در اين صورت مى‌تواند تداخل را خنثى كنند. خداوند به پیامبر(ص) دستور می دهد که به احادیث مخالفان گوش ندهید و خونسردانه از کنار آنان بگذرید.

عوامل تاثیرگذار در جذب پیام

با در نظر گرفتن انسان به عنوان يك موجود داراى شناخت، فرض اين است كه مردم مى‌دانند چه نگرش هايى دارند، از نظر موضع‌گيرى در كجا ايستاده‌اند، چه نگرش‌هاى ديگرى را مايلند بپذيرند و چه نگرش هايى را رد كنند؟ با آن كه قضاوت‌هاى شناختى مقدم بر هر تغيير نگرش واقعى است، با اين حال، الگوى قضاوت اجتماعى اثبات مى‌كند كه وابستگى عاطفى به يك موضوع مى‌تواند، نگرش و تغيير نگرش نسبت به آن موضوع را تحت تأثير قرار دهد. بنابراين بايد توجه داشت كه اجزاى شناختى و عاطفى در اين الگو در هم آميخته است و هر يك مى‌تواند ديگرى را تحت تأثير قرار دهد.
الگوى قضاوت اجتماعى بيان مى‌كند كه پيام‌هاى متقاعد كننده‌اى كه همانند پيام‌ها و ديدگاه‌هاى ما هستند، در قضاوت و داورى شبيه‌تر از آن چه واقعاً هستند داورى مى‌شوند؛ در حالى كه پيام هايى كه با باورهاى ما فاصله دارند، فاصله دارتر از آن چه واقعاً هستند، ديده مى‌شوند.
اين مطلب تأكيد مى‌كند كه عوامل شناختى بيرونى انسان تا چه اندازه مى‌تواند در تغيير نگرش نقش داشته باشد. وقتى شخص با يك پيام ترغيب كننده روبه رو مى‌شود، نخستين واكنش او آن است كه قضاوت كند، آن پيام در كجا قرار مى‌گيرد؛ به ويژه اين كه آن پيام در گستره پذيرش وى قرار مى‌گيرد يا در بيرون آن؟ وقتى اين قضاوت صورت گرفت، تغيير نگرش ممكن است رخ دهد يا ندهد.
نظريه قضاوت اجتماعى بر اين تأكيد مى‌كند كه تغيير نگرش بيش از همه، وقتى ممكن است كه پيام در داخل گستره پذيرش شخص قرار گيرد. هم چنين تغيير نگرش مى‌تواند در مواردى كه پيام در داخل گستره عدم احترام شخص، نزديك گستره طرد (نه درون اين گستره) انجام پذيرد.
به هر حال پيام هايى كه نزديك به موضع‌گيرى خود شخص باشد، جذب مى‌شوند و نيازى به تغيير نگرش واقعى او نيست. از سوى ديگر پيام هايى كه كاملا نقطه مخالف موضع‌گيرى شخص باشد، احتمالا در گستره طرد و وازنش وى قرار مى‌گيرند و مورد پذيرش واقع نمى‌شوند و در نتيجه تغییر نگرشی پيش نمى‌آيد. در ميان اين دو حدّ افراطى، وقتى پيام‌ها، جايى در حوزه عدم التزام شخص قرار گيرند، اثرات متقاعد كنندگى آنها بايد حداكثر باشد.
عامل ترغيب كننده نيز تأثير مهمی در تغيير نگرش‌ها دارد.(یس آیه 20). اگر عامل ترغيب كننده سخت مورد قبول و احترام باشد، تغيير نگرش به احتمال قوى‌تر صورت مى‌گيرد. قابليت قبول منبع پيام، ادراك پيام از سوى مخاطبان را تحت تأثير قرار مى‌دهد و به اين ترتيب گستره پذيرش و عدم التزام شخص را وسعت مى‌بخشد و بدين وسيله تغيير نگرش را متحمل‌تر مى‌سازد. در داستان مردمان انطاکیه که در سوره یس آمده است، مومن آل یس در حکم عامل ترغیب کننده عمل کرده است و مردم را به پیروی از سه پیام رسان الهی خوانده است. در داستان مومن آل فرعون که در سوره غافر آمده است نیز به مساله عامل ترغیب کننده اشاره می شود.
به هر حال عوامل چندی در تاثیر پیام و تغییر نگرش نقش جدی ایفا می کنند که به برخی از آن ها در این جا پرداخته شده است. تاکید بر مشترکات(آل عمران آیه 64 و عنکبوت آیه 46) برخورد محبت آمیز(طه آیه 43 و 44) و بشارت و امیدواری به پیامدهای خوش(انعام آیه 54) همزبانی با مخاطبان (ابراهیم آیه 4) تهییج عواطف و احساسات(بقره آیه 54 و مائده ایه 20 و 21) ساده گویی (مریم آیه 97 و دخان آیه 58) از دیگر عوامل تاثیرگذار در متقاعد سازی مخاطبان پیام است که در قرآن به آن ها اشاره شده است.

یک شنبه 2 مهر 1391  12:08 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

کارکرد تبلیغ در تغییر نگرش

کارکرد تبلیغ در تغییر نگرش

خليل منصوري

نگرش، حالتى روانى و ذهنى است كه آثار، پيامد و برآيند آن در گرايش و حالت عملى انسان ظاهر مى‌شود. نگرش انسان اساسی ترین عامل در خوشبختی و بدبختی انسان است؛ زیرا نگرش هایی که بر پایه بینش ها و عوامل دیگر در شخص شکل می گیرد و تکوین می یابد، رفتارها و کردارهای شخص را کنترل و هدایت می کند. نگرش هاست که گرایش به هنجار و یا نابهنجاری را توجیه و تقویت می کند و شخص را به انجام آن وادار و تحریک می کند. از این رو روان شناسان، جامعه شناسان، سیاست مداران و عالمان اخلاقی و دینی می کوشند تا با تقویت و تحکیم نگرش های مثبت، فضایل اخلاقی و نیز هنجارهای اجتماعی را در شخص پایدار سازند و گرایش به نیکی ها و فضلیت ها را بر انگیزند. چنان که بیش ترین تلاش را به مل می آورند تا در کسانی که گرفتار رذیلت های اخلاقی هستند و یا از نابهنجاری های اجتماعی رنج می برند درمان کرده و آنان را به اشخاص متعادل روانی و اجتماعی تبدیل کنند. از این رو، مساله تغییر نگرش در دستور کار همه کسانی است که به فرد و جامعه سالم می اندیشند و می کوشند تا جامعه ای سالمی را پدید آورده و آن را مدیریت کنند.
در دانش های انسانی مباحث هایی درباره روش ها و شیوه های تغییر نگرش پدید آمده است که هر یک از آن تلاشی است تا تغییر نگرش مثبت در اشخاص و افراد جامعه پدید آید. از مهم ترین روش هایی تربیتی و آموزشی که در این حوزه به کار رفته و هم چنین مورد نظر است، تبلیغات است. همه تبلیغات هایی که از سوی هر شخص و یا نهادی صورت می گیرد به هدف تحکیم ارزش های مورد نظر و یا تغییر نگرش ها به سوی اهداف و ارزش های مورد حمایت گروه تبلیغ کننده است. نقش تبلیغات در این حوزه بلکه در حوزه های دیگر به خوبی روشن است و کارکردهای خود را به خوبی آشکار ساخته است؛ زیرا انسان به طور طبیعی از تبلیغات تاثیر می پذیرد و به آن واکنش نشان می دهد.
پیامبران و مبلغان دین نیز از این روش و شیوه در تغییر نگرش بهره برده اند؛ بلکه می توان گفت که اصولا وظیفه پیامبران تبلیغات برای تغییر نگرش ها بوده است. خداوند در قرآن وظیفه و کارویژه ایشان را ابلاغ دین و تبلیغات دانسته و می فرماید: فهل علی الرسل الا البلاغ المبین؛ وظیفه پیامبران جز تبلیغات روشن و آشکارساز نیست.(نحل آیه 35 و نیز احزاب آیه 39 و مائده آیه 99 و نور آیه 54).
پیش از آن که به کارکردهای تبلیغ در نگرش های بپردازیم، در آغاز به ماهیت نگرش و چگونگی تکوین آن می پردازیم تا به دست آوریم که چگونه تبلیغات می تواند بر نگرش ها و در نتیجه بر هنجارهای شخص تاثیر بگذارد.

چیستی نگرش

براى نگرش مى‌توان مؤلفه ‌هاى سه گانه اي چون عنصر شناختى شامل اعتقادات و باورهاى شخصى كه همان عنصر بينشى است؛ عنصر احساسى و عاطفى و نیز عنصر تمايل به عمل و آمادگى پاسخگويى به شيوه خاص را مطرح ساخت.
از ويژگى‌هاى نگرش نيز مى‌توان به ارزشی بودن و ثبات و دوام آن اشاره كرد. عنصر بينشى و ويژگى ارزشی بودن موجب مى‌شود تا فرآيند تغيير نگرش را بسيار پيچيده كند. هنگامى فرد داراى بينش و شناختى خاص نسبت به جهان بیرونی و هستى است و یا براى نگرش خود ارزشى برابر با واقعيت مى‌بيند و در حقيقت بر اين باور است كه نگرش او مساوى با واقعيت و بيانگر آن است، براى نگرش خود ارزش و اهمیت خاصی قايل مى‌شود كه این اهمیت گزاری و ارزش دهی تغيير آن را دشوار مى‌سازد. همين ويژگى هم چنین موجب مى‌شود تا نگرش از عنصر پايدارى و تداوم برخودار گردد.
به هر حال نگرش، مجموعه‌اى از شناخت‌ها، باورها، عقايد، واقعيات و دانسته‌هايى است كه حاوى ارزشیابى‌هاى مثبت و منفى همراه با عنصر احساس و عاطفه است. نگرش هم چنین باعث ايجاد رفتارهاى معينى در انسان مى‌شود.
تنها با تغيير در بينش شخصى مى‌توان تغييراتى را در نگرش اشخاص پديد آورد؛ زيرا عنصر عاطفى و ارزشی نمى‌گذارد تا از راه ديگر در نگرش اشخاص تغييرات دلخواهى را پديد آورد.
براى شناخت و تبيين اين مسأله نگاهى كوتاه و گذرا به مسأله چگونگى تكوين و تشكيل نگرش در اشخاص مى‌اندازيم؛ زيرا در تبلیغات هدف آن است تا در نگرش ها به ویژه نگرش های منفی اشخاص نسبت به چیزی و یا شخصی تغییر ایجاد کنند.
عنصر شناختی نگرش ها بر پایه گفته های صاحب نظران و اندیشمندان به همان طريقى كسب مى‌شود كه ما واقعيات، دانش‌ها يا باورها را مى‌آموزيم. در اين اكتساب، فرآيندهاى بنيادى چون تداعى، تقويت و تقليد نقش اساسى را بازى مى‌كنند. اشخاص در معرض برخى اطلاعات درباره جهان پيرامون خود قرار مى‌گيرد و با تشخيص و كسب نگرش ويژه‌اى نسبت به آن و شايد هم با انجام عملى در ارتباط با آن، اطلاعات موجود مورد تقويت و تایید قرار مى‌گيرد و به اين ترتيب آن‌ها را مى‌آموزد. افزون بر اين، تقليد و همانند سازى نيز در اين نوع يادگيرى داراى اهميت‌اند. مثلا كودك باورها و رفتارهاى خود را از والدين از راه تقلید و همانند سازی یاد مى‌گيرد و بزرگ ترها از کسانی که برای آنان مهم و الگو می باشند تقلید می کنند.
به هرحال نگرش، امری اکتسابی و قابل آموزش و پرورش و نیز تغییر و دگرگونی است. در این جا به مهم ترین عوامل تکوین نگرش ها پرداخته می شود.
عوامل تكوينى نگرش‌ها را مى‌توان به چهار عامل اصلى نسبت داد:
1. نيازهاى شخصى: فرد در جريان فعاليت‌هاى خود براى رفع نيازها با موانع و مشكلاتى رو به رو مى‌شود كه نگرش ويژه‌اى را براى او پديد مى‌آورد. شخص به عواملى كه او را در جهت رساندن به نيازهايش كمك و يارى كرده‌اند، نگرش مثبت و موافق مى‌يابد و آن را درست و مطابق واقعیت ارزیابی می کند. بنابراین اگر مبلغ دینی در برآورد نیازهای روحی و معنوی شخص وی را کمک کند و یا از بروز افسردگی شدید و مشکلات روانی دیگر باز دارد، شخص نسبت به دین به طور کلی احساس خوشایند خواهد داشت و آن را عنصر مهم و اساسی در زندگی بشر برآورد می سازد. قرآن به این عنصر توجه می دهد و با تاکید بسیار بر این که دین موجب می شود تا انسان به آرامش و آسایش دست یابد می کوشد تا به این بخش از نیازهای شخص پاسخ مناسب دهد. این که قرآن می فرماید که پذیرش توحید و تغییر در بینش و نگرش غیر توحیدی و ایمان به خدای یگانه موجب می شود که آدمی از اندوه از دست رفته ها و ترس از آینده رهایی یابد، بهره گیری از این عنصر در حوزه نگرش هاست.
2. كسب اطلاعات: اطلاعاتى كه از كسى يا چيزى كسب مى‌كنند از عوامل اصلى ايجاد نگرشى است؛ مانند اطلاعاتی که از طریق امام جماعت مسجد و یا رادیو و تلویزیون و یا روزنامه‌ها و اشخاص کسب می شود؛
3. تعلق گروهى: نگرش شخصى، نماينده اعتقادات و سنت‌هاى گروه هايى است كه با آنان همكارى و همراهى مى‌كند. والدین می توانند در این حوزه نقش مفید و سازنده ای ایجاد کنند. انتخاب نوع مدرسه و محیط اجتماعی که نوجوان در آن پرورش می یابد، زمینه ای مناسب برای انتخاب گروه مناسب را نیز فراهم می آورد. کودک و نوجوان به طور طبیعی گروه دوستان را از محیط خود انتخاب می کند. این محیط شامل مدرسه و اقوام و آشنایانی است که والدین با آنان ارتباط دارند. در جهان امروز شبکه جهانی اینترنت نیز ابزاری برای ایجاد گروه و انتخاب دوستانی است که در دنیای مجازی با آنان سر و کار داشته و از آنان و همراه آنان واکنش نشان داده و نگرش خود را سامان می دهد. بنابراین اگر محیط اجتماعی کودک و نوجوان از گروه های سالم و مثبت باشند، افرادی که نگرش وی را می سازند نیز همین گروه خواهند بود. این گونه است که گروه های مذهبی و مسجدی می توانند خود را یافته و گروه های خاص خود را شکل کند.
4. شخصيت فرد: نگرش آينه تمام نماى شخصيت انسان است. در قرآن آمده است: «كُلٌّ يَعمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ» هر كسى بر اساس شخصيت خود عمل مى‌كند. پیش از این گفته شد که عمل و رفتار زاييده گرايش است كه آن نيز زاييده نگرش و بینش مى‌باشد. در ميان هر گروه، اشخاص، تفاوت هایی با دیگر افراد گروه دارند و این گونه نیست که از هر نظر افراد و اعضای یک گروه همانند هم، فکر و یا عمل کنند. این تفاوت برخاسته وانگيخته شخصيت هر فردی است. بنابراین در هر گروه علایق هر شخصی می تواند با اعضای دیگر گروه متفاوت باشد. از این روست که هر شخصی با توجه به علایق خود می تواند در گروه های چندی عضو شود. بنابراین در تحلیل ها درباره گروه ها و کارکردها آن می بایست به این نکته توجه داشت که انسان هر چه با گروه همراه و همگام باشد باز علایق شخصی متفاوتی از گروه ممکن بروز دهد و بر اساس شاکله و شخصیت وجودی خود عمل کند.
آن چه گفته شد عوامل شکل گیری نگرش در انسان است. از این رو برای تغییر آن نیز نیاز است که دانشی از چگونگی تغییر آن دانسته شود.
مردم نگرش‌هايى را حفظ مى‌كنند كه با نيازهاى آنان جور در مى‌آيد و هماهنگ است. براى تغيير دادن آن نگرش‌ها ما بايد بدانيم كه آن نيازهاى چه نيازهايى هستند. افراد مختلف ممكن است، نيازهاى كاملا متفاوتى داشته باشند، و در نتيجه يك پيام ترغيب كننده يكسان، ممكن است براى همه يك اندازه متقاعد كننده نباشد.
يك شخص نسبت به اشيایی نگرش مثبت پيدا مى‌كند كه در بر آوردن نيازهاى او يا در جلوگيرى از رويدادهاى منفى براى او مؤثر باشند. اگر كسى يا چيزى با نيازهاى شخص مخالفت كرده يا مانع شود در وى نسبت به آن شخص يا چيز، نگرش منفى شكل خواهد گرفت.
بنابراین در تغییر نگرش افراد می بایست به این نکته توجه داشت که نگرش کارکردهای متفاوتی دارد. از آن جایی که نگرش برخاسته از بینشی هستی شناختی و جهان بینی اوست به شکلی به عنوان ایدئولوژی برای فرد مهم است. به این معنا که نگرش های کارکردهای ایدئولوژیک پیدا می کنند و برای شخص از جایگاه و اهمیت بسیاری برخوردارند. این از آن روست که بخشی از نیازهای او را برآورد می سازد. شخص با نگرش خود به اقدام دست می زند و کنش ها و واکنش هایش ارتباط تنگاتنگی با نگرش او نسبت به مساله دارد. از این رو می بایست در مساله تغییر نگرش به این مهم توجه داشت که نگرش از آن جا اهمیت یافته که بخشی از نیازهای شخص را برآورده می سازد.
دانستن کارکردهای نگرش از آن رو مهم است تا بدانیم که نگرشی تا چه اندازه با شخص آمیخته است و هر گونه تغییری چه پیامدهایی به دنبال خواهد داشت. بنابراین پیش از پرداخت به مساله تغییر نگرش می بایست درباره کارکردهای نگرش سخن گفت.
گاه نگرش‌ها داراى كار كرد دفاعى است؛ به اين معنا كه نگرش در فرد ايجاد مى‌شود تا فرد را در برابر واقعيت‌ها و يا موقعيت‌هاى تلخ، حمايت كند. در حقيقت نگرش‌ها مى‌تواند جلوه بيرونى اعتقادات درونى فرد باشد، مانند واكنش‌هاى گروه‌هاى اقليت قومى در برابر فشارهاى اكثريت.
گاه نگرش‌ها كار كرد دانشى دارد؛ به اين معنا كه نگرش‌ها ممكن است شكل بگيرند يا تغيير كنند تا به آن چه بى نظم و بى معناست، نظم و مفهوم و معنایی تازه بخشند.
گاه ديگر نگرش‌ها براى ابراز ارزش هاست؛ زيرا مردم از ابراز وجود خود به وسيله نگرش‌هاى خود رضايت خاطر كسب مى‌كنند و نگرش ها به آنان در هويت بخشى كمك مى‌كند. البته نگرش‌ها مى‌تواند بازتاب الگوى درونى تر و نهفته‌تر فرد باشد. به اين معنا كه در خدمت كار كرد خاص نيست، بلكه صرفاً بازتابى از جنبه‌هاى كلى‌تر شخصيت آدمى است.
با اين چهار كار كردى كه نگرش‌هاى دارند، مى‌توان دريافت كه چرا فرآيند تغيير نگرش‌ها بعضى اوقات بسيار دشوار است.
از آن جايى كه موقعيت‌هاى مختلف ممكن است نگرش‌هاى متفاوتى را برانگيزد يا اطلاعات تازه، كار كرد دانشى فرد را تغيير دهد، هم چنين ممكن است وعده تأثير اجتماعى از سوى يك گروه همسالان (در اين جا نوجوانان) كه براى شخص مهم است، تغييرى در نگرش فرد ايجاد كند. از اين رو، امام جماعت و هر كسى كه در مقام تغيير نگرش‌ها و يا تعديل يا تحكيم آن نشسته مى‌بايست به اين نكات توجه كند؛ زيرا عدم شناخت عوامل مى‌تواند تأثير مستقيمى در واگرايى و گريز از منبع تغيير نگرش ها و یا تثبیت نگرش ها مثبت و سازنده پديد آورد.

گستره مفهومى تبليغ

زمانى، تبليغ در حدّ برانگيختن احساسات و عواطف و آماده سازى آنان براى پذيرش انديشه، علايق، سلايق و اتخاذ روش خاصى از زندگى انجام مى‌شد؛ اما امروزه تبليغى كه با هدف خاص و براى قشر يا گروه خاصى (گروه هدف) و با هدف خاصى (افزايش دايره مخاطبان و جذب آنان) صورت مى‌گيرد، از محدود ارتباط يك سويه و تلقينى فراتر رفته و به فرآيند دو سويه و تعاملى، ميان گيرنده و فرستنده پیام تبديل شده است؛ تا آن جا که مقوله تبليغ، متأثر از رويكردهاى نوين، در پهنه فن آورى، ارتباطات، روان‌شناسى، جامعه‌شناسى، مردم‌شناسى، ديگر علوم گسترده شده و كار كرد خود را توسعه داده است. حال آن كه تبليغ، فرآيندى است كه محتوا، روش، ابزار و چیستى و چگونگى آن در تعامل با دو قطب سيال گوينده(پیام رسان) و شنونده(گیرنده پیام) تعيين مى‌شود.
در چنين تعاملى پيچيده و چند جانبه‌اى دست كم پنج عامل به صورت فعال دخالت دارند كه عبارتند از: چه كسى، چه چيزی را، به چه كسى، از چه طريقى، و در چه موقعيتى تبليغ مى‌كند؟
بنابراين می بایست گفت که عوامل چندی چون 1. شخصيت گوينده در تبليغ نقش مؤثرى را ايفا مى‌كند. اين كه گوينده از چه پايگاه و جايگاهى برخوردار مى‌باشد و نشان و خاستگاه اجتماعى او در چه حدّ و اندازه ای است، عامل و عنصر نخست تبلیغ در زمانه ماست.
در آیات قرآن نیز به این موضوع اشاره شده است. پیامبرانی که به سوی قوم خویش ماموریت می یافتند همه از کسانی بودند که از نظر اجتماعی و شخصیتی در جایگاه معتبری بوده و مردمان ایشان را به عنوان انسان های با جایگاه اجتماعی می شناختند. در اعتراضات مخالفان و تکذیب کنندگان دعوت و تبلیغ هیچ گاه به موردی برخورد نمی شود که در آن جا به موقعیت اجتماعی پیامبران اعتراضی صورت گرفته باشد. حضرت ابراهیم (ع) از موقعیت و جایگاه اجتماعی مقبولی برخوردار بود و هم چنین حضرت شعیب (ع) دارای قوم و قبیله با جایگاه و موقعیت برتر در جامعه حضور داشت. هود(ع) و صالح( ع) نیز چنین بودند. حتی در برابر فرعون کسی ماموریت می یابد که از موقعیت و جایگاه مناسبی برخوردار است و با آداب و رسوم دربار آشنایی دارد. در داستان ماموریت حضرت موسی (ع) به سوی فرعون به این مساله از دو جنبه توجه شده است. آن حضرت با روحیات مخاطب آشنایی داشته و ادبیات و فرهنگ ایشان را خوب می شناخت. پبامبران با رعایت استعدادها و قابلیت های افراد پیام را ابلاغ می کردند(نجم آیه 29 و 30) و با عنایت به مخاطب شناسی از روش های مختلفی بیانی سود می جستند.(نحل آیه 125).
2. دومين عنصر، قشر مخاطب و گروه هدف است؛ به اين معنا كه گروه هدف از نظر سن، جنس، قشر و طبقه اجتماعى و فرهنگى چه كسانى هستند و گيرنده و شنونده پيام چگونه‌اند؟
به سخن دیگر، موقعيت گوينده و شنونده چگونه است؟ زيرا وضعيت روحى و روانى و شرايط عاطفى و احساسى مخاطب و فضاى ميدانى ذهنی و خارجى هر دو طرف تبليغ تأثير شگرفى در انتقال پيام و تأثير گذارى آن دارد.
پیامبران با توجه به این عنصر، روش های مختلفی چون قصه و تمثیل و موعظه و پند و برهان و منطق استفاه می کردند؛ زیرا نوجوانان بیش تر در پی شناخت از راه تمثیل هستند و گروه های سنی تحصیل کرده بیش تر پیام های منطقی و عقلانی را مورد توجه قرار می دهند. از این روست که قرآن با توجه به کارکردهای چندگانه از پیامبران می خواهد که هم با توجه به شرایط سنی و هم استعداد و قابلیت های مخاطبان و گیرندگان پیام از روش های مختلفی چون برهان و جدل و موعظه و مانند آن بهره گیرند.(نحل آیه 125 و نجم آیه 29 و 30) .
3. محتوا و ماهيت پيام و نيز جذابيت و كار كرد موضوع و مضمون از عناصر اصلى جلب مخاطب است. پیام می بایست از نظر محتوا به گونه ای باشد که به نیازهای مخاطبان چون نیازهای شناختی و یا نگرشی ایشان پاسخ دهد و از نظر مخاطب دارای ارزش باشد. قرآن در این باره با پرسشی مقایسه ای می کوشد تا به ارزش محتوای پیام اشاره کند. از این رو از مخاطبان خود می پرسد که آیا کسی که به چیزهای پسندیده و نیکو دعوت می کند و کارهای خوب را تشویق می کند از نظر مخاطبان بهتر از کسانی نمی باشند که چنین دعوتی را ندارند و پیام ها و دعوت هایشان حاوی چنین مطالبی نیست؟(فصلت آیه 33)
در حقیقت قرآن به ارزش و محتوای پیام هایی که به سوی مخاطبان و گیرندگان پیام فرستاده می شود توجه می دهد و اهمیت را برای پیام های می شناسد که از ویژگی هایی چون دعوت به خوبی و بینش و نگرش خوب و نیکو برخوردار باشد.
4. روش‌هاى پيام رسانى به عنوان عامل اصلى و تأثير گذار نقش مهمى را ايفا مى‌كنند؛ زيرا روش تبليغ هر پيامى با پيام ديگر تفاوت و تمايز دارد؛ از اين رو، ابزار انتقال پيام و رسانه مورد استفاده، رهيافت‌هاى درونى و بيرونى و نیز روش‌هاى پيام رسانى از جهت روش مستقيم و غير مستقيم بودن، از ديگر عناصر و مؤلفه‌هاى تأثير تبليغ و پيام رسانى درست و سازنده و تاثیرگذار است. روش هایی چون سخنوری و گفتارهای همراه با نرمی و سلاست و روانی و روشنی(نساء ایه 63 و طه آیه 27 و 28 و 44 و نحل آیه 35) شعر و نظم ( شعراء ایات 224 و 227) ابزارها و فن آوری روز مانند منادیان و جارچیان در گذشته و ماهواره و اینترنت و پیامک در زمان امروز(اعراف آیه 111 و 112 و شعراء ایه 36 و 37) و نامه های در اشکال مختلف آن (نمل آیات 28 و 31) از ابزارهایی است که قرآن بر آن تاکید دارد ولی این بدان معنا نیست که می بایست به این ابزارها بسنده کرد؛ زیرا مواردی که قرآن بیان می کند با توجه به امکانات و ابزارهای شناخته شده آن روز و به عنوان نمونه بوده است.
به سخنى ديگر، هر يك از مؤلفه‌هاى پيش گفته را مى‌توان بر حسب ساختار عناصر فعاليت‌هاى تبليغى جهت مخاطبان به گونه‌هاى زير بيان كرد.
1. مخاطب‌شناسى (شناخت ويژگى‌هاى گيرنده و شنونده پيام)؛
2. نيازشناسى (شناخت نيازها، رغبت‌ها و علايق مخاطب)؛
3. روش‌شناسى (شناخت گزينش روش‌هاى مؤثر و كار آمد)؛
4. موقعيت‌شناسى (شناخت فضاى روحى و روانى مخاطب و محيط وى)؛
5. زبان‌شناسى و واژه گزينى (آشنایی با زبان و آگاهى و هوشيارى بر ادبيات و گفتمان روز)؛
6. زمان‌شناسى (زمان آگاهى و توجه به ضرورت‌ها و مقتضيات زمان)؛
7. پيامدشناسى (ارزش يابى، بازخوردگيرى، ارزيابى اثر بخشى فرآيند تبليغ).

کارکرد تغییر نگرشکی تبلیغ

وظیفه اصلی عالمان دینی تبلیغ به معنای رساندن پیام الهی به گوش مخاطبان و بشارت و انذار مردمان است. این پیام های به هدف تغییر نگرش انجام می شود تا مخاطب به در زندگی خویش از برنامه های پیروی کند که در این پیام ها بیان می شود. بنابراین هدف از هر تبلیغی به ویژه در تبلیغات دینی، دگرگون سازی بینش و نگرش گیرندگان پیام است. هر تبلیغی از سه عنصر اصلی و اساسی تشکیل می شود:
1. پیام که همان محتوای دعوت اسلامی است؛
2. پیام رسان یعنی مبلغان دینی که این پیام را گرفته و می کوشد تا به مردم برساند؛
3. گیرنده پیام و مخاطب که در این جا اهل مسجد هستند.
گروه هدف، به كسانى گفته مى‌شود كه در اجراى طرح و برنامه‌اى هدف اصلى را تشكيل مى‌دهند و تصميم سازان و تصميم گيران و برنامه ريزان مى‌كوشند تا نيازهاى اين گروه را برآورد سازند و تغییراتی که انتظار دارند در نگرش ایشان پدید آورند. تأثير گذارى هر برنامه ای مبتنى بر شناخت درست گروه هدف و مخاطب است. به اين معنا كه شناخت دقيق خصوصيات مخاطب و توجه به تمام زواياى شخصيتى و رفتارى وى از عناصر مهم در برنامه ريزى است.
به هر حال، عالم دینی و مبلغ به عنوان پيام رسان مى‌بايست نخست بكوشد تا توجه مخاطبان را به پيام‌هاى خود جلب كند. در بسيارى از موارد، پيام رسان‌ها توان جلب توجه مخاطبان خود را ندارند و مخاطبان يا اصلا به پيام‌ها توجه نمى‌كنند و يا بى توجه از كنار آن مى‌گذرند.
در صورتى كه مبلغ توانست توجه گروهى از مخاطبان را براى پيامى جلب كند، براى تداوم و استمرار حضور و ارايه پيام مى‌بايست، پيام هايى را ارايه كند كه براى گروه بسيارى از مخاطبان قابل فهم باشد. بنابراين بايد در هر نشست و جلسه‌اى به شرايط حاضران و وضعيت سنى و نيازها آن‌ها توجه كند و پيام را با توجه به مخاطبان انتخاب و گزينش كند.(نجم آیه 29 و 30 و نحل آیه 125) اگر مخاطبان درباره موضوع آگاهى كافى دارند بايد پيام دو جانبه‌اى ارايه كند و چنان چه سطح آگاهى مخاطبان از پيام چندان بالا نيست، پيام يك جانبه مؤثرتر است.( نحل آیه 125)
نكته قابل توجهى كه در اين موارد بايد ذكر شود آن است كه بيشتر شواهد حكايت از آن دارند كه كسانى كه كم‌ترين علاقه را به موضوع نشان مى‌دهند همان كسانى هستند كه بيشترین تغيير نگرشى در آنان ديده مى‌شود، به شرطى كه پيام رسان، پيام را به خوبى ارايه دهد. بنابراين نمى‌بايست به صرف آن كه اين مخاطب يا مخاطبان از پيام‌هاى دينى گريزان هستند، مخاطب پیام را تغییر داد و تنها به کسانی توجه داشت که از قبل با پیام تعامل سازنده و مثبتی دارند و آن را پذیرفته اند. از این رو، واکنش سرد و یا احتمال واکنش منفی دليلى نمى‌شود كه مثلا نوجوانان دین گریز مورد خطاب قرار نگيرند و طرف خطاب و پيام تنها افرادى باشند كه نگرش آنان نسبت به پيام مثبت است. در قرآن كسانى مورد توجه و اهتمام پيام هستند كه به ظاهر كم‌ترين اميد را به تأثير در آن‌ها مى‌رود. اصولا، هدف خطاب پيام‌ها، كسانى هستند که به نظر مى‌رسد آنان از دور و هدف خطاب و پیام بيرون مى‌باشند. قرآن مخاطبان خود را بی هیچ تبعیض توده مردم قرار می دهد(ابراهیم آیه 44).

تكرار پيام و تعدد پيام رسانان

شواهد عملی در الگوي هاى يادگيرى در تغيير نگرش نشان مى‌دهد كه براى موفقيت يك پيام و تأثير گذارى بيشتر آن، جلب توجه پيام گيران و نيز تكرار آن پيام، شانس اثر بخشى را بسيار بالا مى‌برد. از اين رو، در آگهى‌هاى تبليغاتى نيز از اين روش و اصول يادگيرى و تغيير نگرش در مخاطبان به خوبى و فراوانى به كار گرفته مى‌شود. در اين روش براى هر چه تأثير گذارى يك پيام از شخصيت‌هاى مقبول و مورد اعتماد و كسانى كه به گونه‌اى الگو شناخته مى‌شوند، بهره گرفته مى‌شود و كوشش بر اين است تا با استفاده از مقبوليت و محبوبيت و مورد اعتماد بودن و يا جذابيت منبع پيام براى متقاعد كردن پيام عرضه شده، تأثير بيشترى بر روى مخاطبان به جا گذارد.
به نظر مى‌رسد كه در اين جا دو نكته مورد تأكيد قرار گرفته است: 1. تكرار پيام، 2. تعدد پيام رسانان بنابراين در تبلیغ دین می بایست با تكرار پيام خاصى در فواصل زمانى مشخص و با بهره‌گيرى از شخصيت‌هاى معتبر و نقل گفتار از آنان و يا با استفاده از حضور چنين اشخاصی، پيام دین را هر چه تأثير گذارتر به مخاطبان رساند و تغيير نگرشى آنان را شاهد بود.

اهتمام به مخاطب‌ و گيرندگان پيام

آيا ممكن است كه برخى از مردم بر حسب ماهيت شخصيت خود، صرف نظر از منبع پيام، محتواى آن و یا زمينه ارايه آن، از نظر تغيير يافتن نگرششان در مقايسه با ديگران تأثير پذيرتر باشند؟ و يا بر عكس آيا برخی از مردمان قادر هستند در برابر حتى دقيق‌ترين برنامه ريزى‌ها براى تغيير نگرش آنان، مقاومت كند؟
پاسخ كلى اين است كه تا حدودى اين چنين است و مخاطبان واكنش‌هاى دوگانه‌اى را بروز مى‌دهند؛ اما در بيشتر موارد، شخصيت مخاطب با عوامل ديگرى براى ايجاد تغيير در نگرش شخص تعامل دارد.
در بررسى‌هاى روان شناختى اوليه تلاش‌هاى براى ايجاد ارتباط ميان شخصيت و ميزان متقاعدشوندگى وى با توجه به متغیرهاى فردى چون هوش، عزت نفس، نياز به تأييد اجتماعى و جنسيت صورت گرفته و بر این متغيرها تأكيد مى‌شده است. به اين كه دختران و زنان بيش از مردان مستعد متقاعد شدن هستند. در حالى كه تحقيقات اخير نشان داده است كه جنسيت آن اندازه تأثير گذار نيست؛ زيرا در يك زمينه معمولى، تغيير نگرش زنان و مردان تقريباً برابر بوده است؛ چنان كه عزت نفس و يا ديگر متغيرات پيش گفته تأثير محسوس و ملموس به جا نمى‌گذارد.
اگر ما براى تغيير نگرش، مدل يادگيرى سه مرحله‌اى را در نظر آوريم که عبارتند از : توجه، ادراك و پذيرش، ممكن است به اين نتيجه برسيم كه هر متغير شخصيتى در مراحل مختلف اثر متفاوتى دارد. مثلا افرادى كه داراى هوش زياد هستند، ممكن است يك پيام پيچيده را زودتر از افراد داراى هوش كم‌تر درك كنند، با اين كه افراد با هوش ممكن است كم‌تر مستعد متقاعد شدن و پذيرش و يا تسليم شدن باشند؛ زيرا به استعدادها و توانايى‌هاى خود اطمينان بيشترى دارند.
هوش وقتى با تغيير نگرش ارتباط دارد كه پيام پيچيده باشد؛ زيرا افراد با هوش در چنين وضعيتى بيش از افراد كم هوش نگرش خود را تغيير داده‌اند؛ اما وقتى پيام ضعيف و يا با استدلال قوى پشتيبانى نشود تنها، افرادى كه داراى هوش كم‌ترى هستند، احتمال دارد تحت تأثير پيام نگرش خود را تغيير دهند. البته اين گونه نيست كه مخاطب تنها منفعل باشد، بلكه او نيز فعال است. در واقع مسأله تغيير نگرش مانند ارتباطات، يك فرايند فعال و پويا و دوسویه است. منبع پيام (مبلغ) و مخاطبان (گیرندگان پیام) مى‌توانند به طور متقابل در يك ديگر تأثير داشته باشند. غالباً ديده شده است كه پيام رسانان در صورتى كه از موضع و ايستار مخاطبان خود با خبر باشند، كوششى را در جهت تغيير دادن پيام (تعديل در محتوا و يا جابه جاى پيام) انجام مى‌دهند، اين مسأله همانند روش قرآن است كه در احكام از آسان به سخت و در يك فرآيند زمانى 23 ساله صورت داد. اگر مخاطبان نسبت به يك پيام واكنش منفى نشان مى‌دهند، پیام رسان بايد از بيان آن در آن مقطع زمانى خاص پرهيز كند و يا همه محتواى پيام را انتقال ندهد و به وقت و شرایط مناسب تری بگذارد. برای جلب و جذب مخاطب نیاز نیست همه آن چه را که آخر گفته شود، در آغاز بیان گردد بلکه با توجه به شرایط و ظرفیت و مقتضیات مخاطب پیام می بایست تعدیل شود.
البته قرآن به پیام رسانان این هشدار را می دهد که یکی از آسیب های جدی در حوزه پیام رسانی ترس از بهانه جویی گیرندگان پیام و مردم است. بسیار دیده شده است که پیام رسانان به علت واکنش های منفی مخاطبان و بهانه جویی آنان بخشی از پیام و معارف و احکام دین را وامی نهند و به ابلاغ آن اقدام نمی ورزند.( هود آیه 12) همین ترس و واکنش منفی موجب شده بود تا امامت از سوی پیامبر در زمانی ابلاغ نشود و خداوند به وی هشدار می دهد که می بایست این کار در همان مقطع زمانی که گفته شد ابلاغ شود وگرنه گویی اصلا کاری در حوزه پیام رسانی دین از سوی پیامبر(ص) انجام نگرفته است.(مائده آیه 67)
به سخن دیگر توجه به موقعیت و وضعیت مخاطبان مهم و مساله تاثیرگذار است ولی این توجه و اهتمام نمی بایست به اندازه ای باشد که اصل پیام را تحت شعاع خود قرار دهد. از این رو قرآن یکی دیگر از آسیب های تبلیغ را توجه بیش از اندازه به خواسته و تمایلات مخاطبان است؛ زیرا اگر از خواسته ها و تمایلات آنان پیروی شود هرگز تغییر نگرشی آن چنان که مقصد و هدف است صورت نخواهد پذیرفت.(شوری آیه 15) توجه به نیازها و ایستارهای مخاطبان تا جایی درست است که اصل پیام دچار خدشه نشود.
قرآن هم چنین با توجه به واکنش های منفی مخاطبان و یا برخی از آنان به پیام رسان هشدار می دهد که نمی بایست تحت تاثیر واکنش های تمسخر آمیز و یا استهزای آنان قرار گیرد و پیام را به شکل دیگر تغییر داده و یا آن را به شکلی در آورد که مخاطب را خوش آید.(کهف آیه 56) به نظر قرآن این واکنش های سرد را می بایست در قساوت قلب و سنگ دلی مخاطبان جست و جو کرد؛ زیرا مخاطبان گاه تحت تاثیر نگرش پایدار پیشین خویش حاضر نیستند که پیام های مخالف با نگرش خود را گوش دهند چه رسد که آن را پذیرفته و تغییر نگرش دهند.(آل عمران آیه 151).

زمينه‌ها و بستر ارايه پيام

پيام در خلأ انجام نمى‌گيرد، بلكه در هنگام ارايه پيام خاص، گيرنده در گير چندين پيام گاه متضاد و متناقض است. اگر مبلغ از خدا و بهشت سخن مى‌گويد، در همان زمان پيام‌هاى متضاد ديگرى وجود دارد كه از منابع ديگر تغذيه مى‌شوند.(انعام آیه 112 و 121) بنابراين عوامل تداخل كننده‌اى وجود دارد كه تأثير شگرفى در مؤثر بودن يك پيام و متقاعد كردن آن به جاى گذارد.
عامل تداخل كننده در تفكر و تكرار ذهنى مخاطبان، ضمن شنيدن يك پيام، نقش بازدارندگى را دارد. تبلیغات گمراه کننده و فریبنده فرعون برای تحمیق مردم مصر(زخرف آیه 51 و 54 و غافر آیات 38 و 41 و 42) و نیز تبلیغات سوء اشراف مدین(اعراف آیه 88) و نیز مسیحیان (بقره آیه 135) و یهودیان (توبه ایه 30 و 32) و اشاعه تهمت و شایعات بی اساس از سوی منافقان (نور آیه 11 و مجادله آیه 8 و توبه آیه 61) تنها نمونه هایی است که قرآن در این باره بیان کرده است.
اگر پيام مبلغ، پيامى باشد كه ما نسبت به آن همدلى داريم، عامل تداخل كننده‌اى مانع مى‌شود كه ما استدلال‌هاى موافق با آن را مرور ذهنى كنيم. بنابراين پيام اثر كم‌ترى خواهد داشت تا وقتى كه در يك محيط بدون عوامل تداخل كننده اين پيام عرضه شود. اما اگر پيام با عقايدها ما تضاد داشته باشد، عوامل، تداخل گر، توانايى ما را براى تنظيم استدلال مخالف آن كاهش خواهد داد.
به عنوان نمونه در نظر بگيرد كه نوجوان از ما پيام عدالت اجتماعى را به عنوان يك اصل قرآن مى‌شوند، در همان حال ماهواره‌ها، پيام متضاد ديگرى به عنوان اصل منفعت‌طلبى و اصالت فرديت را القا مى‌كند؛ در اين صورت، نوجوان به عنوان گيرنده چه واكنش نشان مى‌دهد؟ واكنش‌ها، ارتباط نزديكى با مسايل پيش گفته دارد.
ايجاد تداخل در محيط آزاد و جهان ارتباطی امروز بسيار زياد است و نمى‌توان فضاى بسته‌اى را تصوير كرد كه عوامل تداخلى در آن وجود نداشته باشد. اين همانند آن است كه در سخنرانى امام جماعت اختلال ايجاد شود. به اين صورت كه امام جماعت در حال سخنرانى است و گروهى در گوشه مسجد با ايجاد سر و صدا و گپ زدن در سخنرانى روحانى اختلال ايجاد کرده و نمى‌گذارند تا پيام و صداى سخنران به گوش مخاطبان و حاضران برسد. اين گونه اختلال موجبات حواس پرتى مخاطبان را فراهم مى‌كند كه عموماً ميزان تأثيرى گذارى پيام را به شدت كاهش مى‌دهد. همين گونه است وقتى عوامل تداخل كننده در اصل پيام‌هاى مشاهده شود. اين گونه عوامل ميزان متقاعد كنندگى پيام را به ويژه در ميان شنوندگان و مخاطبان كه در آغاز بى طرف بوده يا در اصل پيام تشكيك دارند، كاهش مى‌دهد. در آیات قرآن به این روش از سوی مشرکان اشاره کرده است که آنان در هنگام تبلیغ پیامبر(ص) با دست زدن و کارهای از این دست که به عنوان نماز اجرا می شد در پیام رسانی اخلال ایجاد می کردند و یا با همهمه می کوشیدند تا تاثیر پیام را کاهش دهند. همین رفتار در کربلا از سوی کوفیان و عبیدالله بن زیاد و شمر انجام شد تا پیام ابی عبدالله الحسین (ع) به گوش مخاطبان نرسد.
يك دليل در كاهش تأثير گذارى اين مى‌تواند باشد كه فرد اخلال گر (مانند پرت كننده حواس) اطلاعات ، موضع و یا ديدگاه مخالفى را عرضه كرده و ذهن مخاطب شما را مختل كرده باشد. وقتى گروهى از افراد مخاطب با استدلال مخالفى مواجه شوند، موضع گوينده بسيار سست‌تر از حالت عادى (بدون اخلال گر و تداخل كننده) خواهد شد. بر خلاف اين، اگر اين تداخل كننده از افرادى باشد كه هماهنگ با يك پيام دو جانبه عمل مى‌كند (مانند گوينده‌اىاست كه با شيوه‌اى آرام و خونسرد) اخلال گر را پاسخ مى‌دهد. در اين صورت مى‌تواند تداخل را خنثى كنند. خداوند به پیامبر(ص) دستور می دهد که به احادیث مخالفان گوش ندهید و خونسردانه از کنار آنان بگذرید.

عوامل تاثیرگذار در جذب پیام

با در نظر گرفتن انسان به عنوان يك موجود داراى شناخت، فرض اين است كه مردم مى‌دانند چه نگرش هايى دارند، از نظر موضع‌گيرى در كجا ايستاده‌اند، چه نگرش‌هاى ديگرى را مايلند بپذيرند و چه نگرش هايى را رد كنند؟ با آن كه قضاوت‌هاى شناختى مقدم بر هر تغيير نگرش واقعى است، با اين حال، الگوى قضاوت اجتماعى اثبات مى‌كند كه وابستگى عاطفى به يك موضوع مى‌تواند، نگرش و تغيير نگرش نسبت به آن موضوع را تحت تأثير قرار دهد. بنابراين بايد توجه داشت كه اجزاى شناختى و عاطفى در اين الگو در هم آميخته است و هر يك مى‌تواند ديگرى را تحت تأثير قرار دهد.
الگوى قضاوت اجتماعى بيان مى‌كند كه پيام‌هاى متقاعد كننده‌اى كه همانند پيام‌ها و ديدگاه‌هاى ما هستند، در قضاوت و داورى شبيه‌تر از آن چه واقعاً هستند داورى مى‌شوند؛ در حالى كه پيام هايى كه با باورهاى ما فاصله دارند، فاصله دارتر از آن چه واقعاً هستند، ديده مى‌شوند.
اين مطلب تأكيد مى‌كند كه عوامل شناختى بيرونى انسان تا چه اندازه مى‌تواند در تغيير نگرش نقش داشته باشد. وقتى شخص با يك پيام ترغيب كننده روبه رو مى‌شود، نخستين واكنش او آن است كه قضاوت كند، آن پيام در كجا قرار مى‌گيرد؛ به ويژه اين كه آن پيام در گستره پذيرش وى قرار مى‌گيرد يا در بيرون آن؟ وقتى اين قضاوت صورت گرفت، تغيير نگرش ممكن است رخ دهد يا ندهد.
نظريه قضاوت اجتماعى بر اين تأكيد مى‌كند كه تغيير نگرش بيش از همه، وقتى ممكن است كه پيام در داخل گستره پذيرش شخص قرار گيرد. هم چنين تغيير نگرش مى‌تواند در مواردى كه پيام در داخل گستره عدم احترام شخص، نزديك گستره طرد (نه درون اين گستره) انجام پذيرد.
به هر حال پيام هايى كه نزديك به موضع‌گيرى خود شخص باشد، جذب مى‌شوند و نيازى به تغيير نگرش واقعى او نيست. از سوى ديگر پيام هايى كه كاملا نقطه مخالف موضع‌گيرى شخص باشد، احتمالا در گستره طرد و وازنش وى قرار مى‌گيرند و مورد پذيرش واقع نمى‌شوند و در نتيجه تغییر نگرشی پيش نمى‌آيد. در ميان اين دو حدّ افراطى، وقتى پيام‌ها، جايى در حوزه عدم التزام شخص قرار گيرند، اثرات متقاعد كنندگى آنها بايد حداكثر باشد.
عامل ترغيب كننده نيز تأثير مهمی در تغيير نگرش‌ها دارد.(یس آیه 20). اگر عامل ترغيب كننده سخت مورد قبول و احترام باشد، تغيير نگرش به احتمال قوى‌تر صورت مى‌گيرد. قابليت قبول منبع پيام، ادراك پيام از سوى مخاطبان را تحت تأثير قرار مى‌دهد و به اين ترتيب گستره پذيرش و عدم التزام شخص را وسعت مى‌بخشد و بدين وسيله تغيير نگرش را متحمل‌تر مى‌سازد. در داستان مردمان انطاکیه که در سوره یس آمده است، مومن آل یس در حکم عامل ترغیب کننده عمل کرده است و مردم را به پیروی از سه پیام رسان الهی خوانده است. در داستان مومن آل فرعون که در سوره غافر آمده است نیز به مساله عامل ترغیب کننده اشاره می شود.
به هر حال عوامل چندی در تاثیر پیام و تغییر نگرش نقش جدی ایفا می کنند که به برخی از آن ها در این جا پرداخته شده است. تاکید بر مشترکات(آل عمران آیه 64 و عنکبوت آیه 46) برخورد محبت آمیز(طه آیه 43 و 44) و بشارت و امیدواری به پیامدهای خوش(انعام آیه 54) همزبانی با مخاطبان (ابراهیم آیه 4) تهییج عواطف و احساسات(بقره آیه 54 و مائده ایه 20 و 21) ساده گویی (مریم آیه 97 و دخان آیه 58) از دیگر عوامل تاثیرگذار در متقاعد سازی مخاطبان پیام است که در قرآن به آن ها اشاره شده است.

یک شنبه 2 مهر 1391  12:08 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اصول و روشهاي تبليغي قرآن

اصول و روشهاي تبليغي قرآن

شريفي، عنايت ‏الله

3. اصل حكمت

قرآن مجيد از روشهاي متعدد و مؤثّر تبليغي همچون: استدلال عقلي و منطقي، مجادله نيكو، مناظره، بحث آزاد و... استفاده كرده است.
به كارگيري «حكمت» در امر هدايت و تبليغ يكي از اصول ارزشمندي است كه قرآن كريم در كنار «موعظه» و «مجادله» مورد توجه قرار داده است:
«أُدْعُ إلي سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِي أَحْسَنُ»
«با حكمت و پند نيكو مردم را به سوي پروردگارت بخوان و با آنان به روشي كه نيكوتر است، استدلال كن».
«حكمت» در لغت به معناي «منع» است و از آنجا كه علم، دانش، منطق و استدلال، مانع از فساد و انحراف است، به آن حكمت گفته مي‏شود.
در ميان مفسران درباره حقيقت حكمت، دو ديدگاه وجود دارد:
1 ـ مشهور مفسران حكمت را به معناي حجت، معرفت، كلام صواب و سخن استوار گرفته‏اند. و بر اين باورند كه حكمت ناظر به محتواست يعني سخني است كه بر اساس دليل، برهان و مباني منطقي و معقول باشد ؛ چنانكه «زمخشري» در تفسير «كشّاف» مي‏گويد:
«الحكمة: المقالةُ المُحكمةُ الصّحيحةُ و هي الدّليلُ المُوضِح لِلحقِّ و المُزِيلُ لِلشُّبْهَة». «حكمت، سخن استوار و درست است و آن عبارت است از دليل روشنگر حق و برطرف كننده شبهه».
2 ـ برخي ديگر از مفسران از جمله سيد قطب در تفسير «في ظلال القرآن» حكمت را ناظر به محتوا ندانسته‏اند، بلكه ناظر به شيوه تبليغ مي‏دانند بدين معني كه در راه دعوت و تبليغ بايد راه حكمت را پيمود و هر چيزي را سر جاي خود نهاده و مقتضيات را منظور داشت و مطابق با مقتضاي حال عمل كرد.
به نظر مي‏رسد، بين دو ديدگاه منافاتي وجود ندارد و شامل حكمت در محتوا و نيز برهان و حكمت در شيوه تبليغ و حكمت در رعايت حال مخاطبين و مقتضاي حال است زيرا آيات فراواني «حكمت و حكيم» را از اوصاف قرآن بيان نموده‏اند:
«يس وَ القُرْآنِ الحَكِيمِ» «يس، سوگند به قرآن حكيم».
«تِلْكَ آياتُ الكِتابِ الحَكِيمِ» «اين آيات كتاب استوار و حكمت‏آميز است».
چنين استفاده مي‏شود كه حكمت قرآن منحصر به براهين منطقي و فلسفي نيست، بلكه عموميت دارد و شامل هر دو قسم از حكمت ـ حكمت به معناي برهان و استدلال و حكمت در رعايت حال مخاطبين و مقتضاي حال ـ مي‏باشد. بر اين اساس، روشهاي «برهان و استدلال» و «رعايت مقتضاي حال» براي اصل حكمت پيشنهاد مي‏گردد:

1 ـ روش «برهان و استدلال»:

اين روش از روشهايي است كه قرآن كريم در شيوه تبليغي خود به كار برده و براهين منطقي علمي در سطوح مختلف براي مسائل گوناگوني آورده است و در موارد فراواني مخالفان را دعوت به اقامه برهان واستدلال نموده است:
«قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ» «اي پيامبر! بگو اگر راست مي‏گوييد، برهانتان را بياوريد».
در مواردي هم به شبهات كفّار، منافقين و اهل كتاب پرداخته و با براهين فلسفي به آنها پاسخ داده است؛ چنانكه درباره وجود خداوند مي‏فرمايد:
«أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَي‏ءٍ أَمْ هُمُ الخالِقُونَ» «آيا آنها بي سبب آفريده شده‏اند يا خود خالق خود هستند».
اين عبارت كوتاه در حقيقت اشاره به برهان معروف عليّت است كه در فلسفه و كلام براي اثبات وجود خداوند آمده است. و گاهي نيز با بيان فلسفه و چراييِ احكام، انسانها را براي عمل به احكام آماده مي‏سازد چنانكه نماز را ياد خدا، موجب دوري از منكرات و انحرافات اخلاقي و اجتماعي بيان مي‏كند:
«...أَقِمِ الصَّلوةَ إِنَّ الصَّلوةَ تَنْهي عَنِ الفَحْشاءِ وَ المُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللّه‏ِ أَكْبَرُ...»
«نماز را بپادار كه نماز انسان را از زشتيها و گناه باز مي‏دارد و ياد خدا بزرگتر است».
و حكمت روزه را فلاح و رستگاري از زندان طبيعت و ماديت و غرائز حيواني مي‏شمرد:
«...كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَليَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»
«روزه بر شما نوشته شده، همانگونه كه به كساني كه قبل از شما بودند، نوشته شده شايد پرهيزگار شويد».
و فلسفه زكات و صدقات را طهارت مال، طهارت جسم و روح و تزكيه نفس در سايه بذل، ايثار و ... مي‏داند:
«خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيْهِمْ ...»
«از اموال آنها صدقه‏اي (زكاتي) بگير (تا به وسيله آن) آنها را پاك‏سازي و پرورش دهي»
2. روش رعايت مقتضاي حال:
از آنجا كه ميزان عقل و ايمان انسانها تفاوت دارد، مبلّغ بايد با هر انساني به اندازه عقل و ايمان او سخن بگويد و چيزي را از او بخواهد كه توان انجام آن را داشته باشد چنانكه رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند:
«إنّا مَعاشِرَ الأنبياء اُمِرْنا اَنْ نُكَلِّمَ النّاسَ علي قَدْرِ عُقُولِهم» «ما گروه پيامبران مأموريم كه با انسان به اندازه عقلشان سخن بگوئيم».
با دقت در شيوه تبليغي قرآن نمونه‏هاي زيادي را مي‏بينيم كه رعايت مقتضاي حال نموده است و با مردم به اندازه عقل و فهمشان سخن گفته است كه نمونه هائي از آن را در روش مخاطب‏شناسي بيان نموديم .

4 ـ اصل مجادله به احسن

مجادله در لغت به معناي پيچاندن طناب است و سپس به پيچاندن طرف مقابل و گفتگو براي غلبه بر او به‏كار رفته است. به عبارت ديگر، سخن گفتن از طريق نزاع و غلبه‏جوئي را مجادله گويند.
از موارد استعمال لفظ جدال در قرآن كريم به خوبي استفاده مي‏شود كه داراي مفهوم وسيعي است كه هر نوع بحث و گفتگوي طرفين را شامل مي‏شود خواه به حق باشد و يا به باطل.
مجادله بر سه قسم است: 1 ـ مجادله احسن 2 ـ مجادله حسن 3 - مجادله غير حسن(بد).
از آنجا كه اساس شيوه تبليغي قرآن «بلاغ مبين»، واقع‏نگري و حقيقت‏نگري است، مجادله به غير حسن را تجويز ننموده و شيوه مجادله أحسن و مجادله حسن را به كار برده است.
قرآن كريم با روشهاي ذيل اصل مجادله به احسن را در شيوه تبليغي خود به كار برده است:

1. روش مناظره ـ بحث آزاد

يكي از روشهاي تبليغي رهبران و پيامبران الهي در برخورد با مخالفان، بحث آزاد و منطقي بوده است كه نمونه بارز آن گفتگوي حضرت ابراهيم عليه‏السلام و دلايل دندان شكن او در برابر «نمرود» است و نيز احتجاج حضرت موسي عليه‏السلام در برابر «فرعون» كه قرآن اين گفتگو و مناظره را در آيه 47 تا 54 سوره عنكبوت بيان كرده است.

2 ـ روش همراهي

گاهي براي روشن شدن حقيقت و رسيدن به هدف بايد در ظاهر تسليم طرف مقابل شد و اندك اندك ذهن او را براي قبول آن آماده ساخت. اگر مبلّغ بخواهد در ابتدا بدون آمادگي مخاطب وي را به سوي حقيقت فراخواند، ممكن است با عكس‏العمل مواجه شود.
بر اين اساس، قرآن در مجادلات خود، روش همراهي را به كار برده است كه نمونه بارز آن در مجادلات حضرت ابراهيم عليه‏السلام با ستاره پرستان است كه در آغاز با آنها همراهي مي‏كند و سرانجام عقيده خود را بيان كند و پيام خويش را اعلام مي‏كند.

3 ـ روش مقايسه‏اي

در اين روش مبلّغ نوعي فرضيه سازي مي‏كند و براي رسيدن به هدف، راههايي را در مجادله پيشنهاد مي‏كند و انتخاب يكي از اين راهها را به مخاطب خويش واگذار مي‏كند و چون مخاطب با فكر و اختيار خويش يكي از راهها را بر مي‏گزيند، دليل گوينده آسانتر و راحت‏تر در او اثر مي‏بخشد.
قرآن كريم از اين روش بسيار استفاده نموده است:
«يا صاحِبَيِ السِّجْن ءَاَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّه‏ُ الواحِدُ القَهّارُ»
«اي هم بنديهاي من آيا خدايان متعدّد بهتر است يا خداي يگانه قهار..».
در اين آيه بين يگانگي خدا و تعدّد خدايان دروغين مقايسه شده و توحيد را اثبات مي‏نمايد.
«وَ ما يَسْتَوِي الأَعْمي وَ البَصِيرُ* وَ لاَ الظُّلُماتُ وَ لاَ النُّورُ* وَ لاَ الظِّلُّ وَ لاَ الحَرُور»
«و هرگز (كافر تاريكدل) كور و (مؤمن روشن روان) بينا، يكسان نيستند و هيچ ظلمتي با نور مساوي نخواهد بود و هرگز آفتاب و سايه همرتبه نباشند».
در اين آيه بين تاريكي‏ها و نور، و مقام كافر و مؤمن مقايسه شده است.

4 ـ روش پرسش و پاسخ

يكي از روشهاي تبليغ، پرسش و پاسخ است و قرآن كريم در بسياري از موارد براي اثبات حقايق مهمي نظير توحيد، نفي شرك، معاد و ... در شيوه تبليغي خود اين روش را به كار برده است كه بهترين نمونه آن حديثي است كه امام صادق عليه‏السلام به آن اشاره كرده و مي‏فرمايد:
مجادله به احسن همانند مطلبي است كه در آخر سوره يس در مورد منكران معاد آمده است: هنگامي كه استخوان پوسيده را در مقابل پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله آوردند و سؤال كردند كه چه كسي قدرت زنده كردن آن را دارد؟ در پاسخ فرمودند:
«...يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَاَها اَوَّلَ مَرّةٍ...» «همان خدايي كه روز نخست آن را آفريده، دوباره زنده مي‏كند» .

یک شنبه 2 مهر 1391  12:08 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

تنوع و جامعيت شيوه‏هاى تبليغى قرآن

تنوع و جامعيت شيوه‏هاى تبليغى قرآن

مصطفى عباسى مقدم
مقدمه

برخى بر اين گمانند كه شيوه‏هاى تبليغ را بايد تنها از دستگاه‏هاى اطلاع‏رسانى و تبليغات امروزى آموخت. بى‏شك اين نگرش از سويى، بخشى از آن خودباختگى‏اى است كه شيوه‏هاى نوين زندگى و پيشرفت را منحصر در تجربه بيگانگان و به ويژه غربيان مى‏داند، و از سوى ديگر ناشى از غفلت فراگير نسبت به آموزه‏هاى ناب اسلامى و درياى بى‏كران تجارب فرهنگى تاريخ اسلامى است.
آنان كه در سير مطالعات خود، آيات روشنگر قرآن را عميقا بررسى كرده و گام‏هايى در عرصه تاريخ حيات و حكومت پيامبر و ديگر پيشوايان ارجمند اسلام برداشته باشند، به خوبى درمى‏يابند كه تنوع و گوناگونى روش‏ها و ابزارها و اهداف طولى در تبليغ دينى، چه بسيار و فراوان است.
« انعطاف پذيرى اسلام چنين اقتضا مى‏كند، كه با روش‏هاى مناسب زمان و با زبان روز و با ابزارهاى مشروع گوناگون، كه متضمن رساندن پيام اسلام به مردم است، تبليغ و دعوت صورت پذيرد و اين كار به نحو احسن صورت گيرد! ».(2)
در اين نوشتار سعى ما بر آن خواهد بود كه برخى از جلوه‏هاى اين تنوع را روشن نموده و راه بهره‏مندى بيشتر جامعه اسلامى را از مجموعه شيوه‏هاى موجود بازشناسيم.

مأخذ استخراج شيوه‏ها

در ابتدا لازم است بدانيم راه صحيح بازشناسى شيوه‏ها و روش‏هاى تبليغ اسلامى چيست و با چه معيارى مى‏توان روش تبليغ اسلامى را از روش‏هاى ديگر متمايز نمود.
اين موضوع، به ويژه در خصوص شيوه‏هاى قبلاً ناشناخته و اينك نوپيدا كه از ديد بسيارى از علما و پژوهشگران دينى تا مدت‏هاى مديدى مورد غفلت واقع شده و به تدريج ظاهر مى‏گردد، اهميت بيشترى پيدا مى‏كند.
بى‏ترديد منابع اصلى برداشت شيوه‏هاى تبليغى مطلوب، بايستى از بالاترين اعتبار و اسناد برخوردار باشد. بر اين اساس، قرآن كريم؛ به عنوان بزرگ‏ترين سند معتبر نزد مسلمانان، مهم‏ترين منبع استخراج و فهم شيوه‏هاى تبليغى به شمار مى‏آيد؛ همان سان كه منبع اصلى شناخت عقائد، احكام و ساير معارف دينى نيز هست.
پس از قرآن، سيره تابناك و سنت درخشان پيامبر و معصومان، مى‏تواند مأخذ شيوه‏هاى تبليغى باشد.(3)

الف. تنوع شيوه‏هاى تبليغى قرآن

قرآن مجيد، به عنوان جامع‏ترين كتاب هدايت بشر، مجموعه‏اى از روش‏هاى متنوع را در عرصه دعوت اسلامى عرضه كرده است. با شناخت مختصر از شأن نزول كه شرايط و زمان نزول آيات قرآن را به دست مى‏دهد، مى‏توان به خوبى به شيوه‏هاى دعوت پى برد؛ چرا كه از عناصر مهم تبليغ، تناسب پيام‏هاى تبليغى با شرايط موجود از جمله وضعيت فكرى، روحى و اجتماعى مخاطبان است. پس در مورد آيات قرآن، با شناخت مفهوم آيات و بررسى احوال مخاطبان در هنگام نزول، شيوه تبليغى قرآن در آن مقطع خاص استنباط مى‏گردد. ما برآنيم كه هيچ سوره و بيان قرآنى، فاقد يك شيوه تبليغى نيست.
از طرفى، در تبيين و تثبيت محورهاى اساسى عمل و عقيده اسلامى مانند اصل توحيد، شاهد اتخاذ شيوه‏هاى متنوع و جذاب در شرايط گوناگون هستيم.
« گاهى قرآن براى نفى شرك، برهان اقامه مى‏كند؛ «لو كان فيهما الهة الاّ الله لفسدتا» . اين راه فكر و انديشه براى اقامه توحيد است. و گاهى مى‏فرمايد؛ «لا تُشرك باللّه‏ انّ الشرك لظلم عظيم» ، و اين راه ذكر و عمل و حكمت عملى است.»(4)
طيف وسيعى از شيوه‏ها در قرآن به كار رفته است تا مخاطبان را در شرائط گوناگون اقناع و به پيروى دستورهاى هدايت آفرين و سعادت گزين خود وادار سازد؛ از شيوه‏هاى فردى و شخصى و چهره به چهره، تا شيوه‏هاى جمعى و گروهى. از شيوه‏هاى گفتارى محض، تا شيوه‏هاى عملى محض.
اين همه بدان منظور است كه هيچ كس در هيچ شرايطى از پرتو هدايت قرآن محروم نگردد.
« قرآن كريم، اين راه‏ها را به هم مى‏پيوندد؛ تا اگر كسى در راه دل قوى شد بتواند از قوت راه دل، ضعف راه عقل را جبران كند و اگر كسى در راه عقل و انديشه قوى شد، بتواند در پرتو قدرت عقل، ضعف راه دل را ترميم كند».(5)

دسته بندى شيوه‏هاى تبليغى قرآن

با مطالعه آيات الهى روشن مى‏گردد كه طيف وسيعى از شيوه‏ها در قرآن به كار رفته است؛ تا مخاطبان را در شرايط گوناگون اقناع و به پيروى دستورهاى هدايت آفرين و سعادت گزين خود وادار سازد؛ از شيوه‏هاى فردى و شخصى و چهره به چهره، تا شيوه‏هاى جمعى و گروهى. از شيوه‏هاى گفتارى محض، تا شيوه‏هاى عملى محض. از شيوه‏هاى ساده و مستقيم تا شيوه‏هاى پيچيده و غير مستقيم و محتوايى، كه نيازمند دقت و فراست بوده و به تأمل و تفكرى در خور و بايسته احتياج دارند.
در اينجا ضمن يادآورى اين نكته، كه بيان و شرح هر يك از اين شيوه‏ها مستلزم بررسى مبسوط بوده و طرح آن خارج از امكان و هدف اين مقال است، به ذكر نمونه‏هايى از شيوه‏هاى زير مجموعه دسته‏هاى فوق الذكر مى‏پردازيم.

1. شيوه‏هاى مستقيم و غير مستقيم

آيات و سوره‏هاى بسيارى در قرآن بيانگر شيوه‏هاى مستقيم دعوتند كه در ذيل به برخى اشاره مى‏شود:

دعوت به توحيد و نفى شرك

«لقد بعثنا فى كل امة رسولاً اَنِ اعبدوا اللّه‏ و اجتنبوا الطاغوت... و اعبدوا اللّه‏ و لا تشركوا به شيئا»نحل / 36

دعوت به عبادت خدا

«و ما ارسلنا من رسول الاّ نوحى اليه انّه لا اله الاّ انا فاعبدون»انبيا / 25

موعظه

«قل انّما اعظكم بواحدة ان تقوموا للّه‏ مثنى و فرادى ثم تتفكّروا...»سبأ / 46

دعوت به فضائل

«انّ اللّه‏ يأمركم اَن تؤدّوا الامانات الى اهلها و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل...» نساء / 58

نهى از رذايل

«و لا تقربوا مال اليتيم الاّ بالتى هى احسن...»انعام / 152، اسراء / 34
«و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن...»انعام / 151
«و لا تجعلوا اللّه‏َ عرضة لايمانكم ان تبرّوا...»بقره / 224

بيان صريح عقايد

«لا اعبد ما تعبدون و لا انتم عابدون ما اعبد.»كافرون / 2 و 3
«قل هذه سبيلى ادعوا الى اللّه‏ على بصيرة انا و من اتبعنى...»يوسف / 104

استدلال

«لو كان فيهما الهة الاّ اللّه‏ لفسَدتا... »انبيا / 22

2. شيوه‏هاى غير مستقيم

نمونه‏هاى بسيارى از اين گونه شيوه‏ها را نيز مى‏توان در لابه لاى آيات قرآن جست وجو كرد. مراد از اين گونه شيوه‏ها، شيوه‏هايى است كه به طور غير مستقيم، مخاطبان را به پذيرش پيامها و دستورهاى الهى تشويق مى‏كند؛ امّا حاوى امر يا نهى صريح و روشنى نيست.

يادآورى نعمت‏ها

«يا بنى اسرائيل اذكروا نعمتى التى انعمت عليكم و اوفوا بعهدى اوف بعهدكم...»بقره / 40
«الذى جعل لكم الارض فراشا و السماء بناءا و انزل من السماء ماءً»بقره / 21
«و اذكروا اذ انتم قليل مستضعفون فى الارض تخافون ان يتخطفكم الناس...»
انفال / 26

انذار

«و لئن كفرتم انّ عذابى لشديد»ابراهيم / 7
«فإن اعرضوا فقل انذرتكم مثل صاعقة عاد و ثمود»فصلت / 13

بشارت و تشويق به فضيلت‏ها

«فقلت استغفروا ربكم ثوم توبوا اليه يُرسل السماء عليكم مدرارا»هود / 52
«قل ان كنتم تحبون اللّه‏ فاتبعونى يحببكم اللّه‏ و يغفر لكم ذنوبكم...»آل عمران / 31
«يا ايها الذين آمنوا اتقوا اللّه‏ و قولوا قولاً سديدا يُصلح لكم اعمالكم و يغفر لكم ذنوبكم» احزاب / 70

مقايسه

«هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون»زمر / 9
«مثل كلمة طيبة كشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها فى السماء...»ابراهيم / 24
«و اضرب لهم مثلاً رجلين جعلنا لاحدهما جنتين من اعنابٍ...»كهف / 32

عبرت آموزى از سرگذشت اقوام پيشين

«لقد كان فى قصصهم عبرة لاولى الالباب»يوسف / 111
«و قوم نوح لمّا كذّب الرسل اغرقناهم و جعلناهم للناس اية...»فرقان / 37
فضا سازى براى هشيار نمودن مخاطب با كلمات كوبنده
«القارعة ما القارعة و ما ادريك ما القارعة»القارعه / 1 تا 3

با سوگندهاى پياپى

«و الشمس و ضحيها و القمر اذا تليها و... و نفسٍ و ما سويها فالهمها فجورها و تقويها قد افلح من زكّيها»شمس / 1 تا 7
و همچنين آيات مربوط به دعوت ملكه سبا توسط حضرت سليمان، در سوره سبأ.

دعوت به مشتركات

« انعطاف پذيرى اسلام چنين اقتضا مى‏كند كه با روش‏هاى مناسب زمان و با زبان روز و با ابزارهاى مشروع گوناگون كه متضمن رساندن پيام اسلام به مردم است، تبليغ و دعوت صورت پذيرد و اين كار بنحو احسن صورت گيرد! »
«قل يا اهل الكتاب تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم الاّ نعبد الاّ اللّه‏ و لا نشرك به شيئا و لا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون اللّه‏...»آل عمران / 64
تفكيك سطوح مخاطبان و پيام ويژه براى هر يك
«يا ايها الناس انّا خلقناكم من ذكر و انثى و جعلنا شعوبا و قبائل لتعارفوا...»
حجرات / 13
«يا ايها الذين آمنو كونوا قوامين بالقسط شهداء للّه‏...»نساء / 135
«يا نساء النبى لستن كاحدٍ من النساء ان اتقيتنّ...»احزاب / 30
«يا ايها النبى جاهد الكفار و المنافقين و اغلظ عليهم...»توبه / 73

يُسر و آسان‏گيرى

«فمن كان مريضا او على سفر فعدة من ايام اُخَر...»بقره / 184
«لا نُكلِّف نفسا الاّ وسعها...»مؤمنون / 62
«يريد اللّه‏ بكم اليسر و لا يريد بكم العُسر...»بقره / 185

اظهار محبت و مهر ورزى

«و اذا سألك عبادى عنى فانّى قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان...»بقره / 186
«قل يا عبادى الذين اسرفو على انفسهم لا تقنطوا من رحمة اللّه‏...»زمر / 53
«رضى اللّه‏ عنهم و رضوا عنه ذلك لمن خشى ربه»بينة / 8

3. شيوه‏هاى ساده و بسيط

برخى از شيوه‏ها داراى چنان سادگى و بى‏پيرايگى است كه به جان همگان نشسته و به تبعيت وامى‏دارد؛ بدين معنى كه عوامل و عناصر تشكيل دهنده آن بسيار اندك و واضح هستند و از پيچيدگى برخوردار نبوده و در نتيجه، در هر سطحى از مخاطبان به راحتى قابل درك است.

موعظه

«واعبدوا اللّه‏ و لا تشركوا به شيئا و بالوالدين احسانا و بذى القربى و اليتامى»نساء/36
«و ابتغ فى ما اتاك اللّه‏ُ الدار الاخرة و لا تنس نصيبكَ من الدنيا...»قصص / 77

بيان سرگذشت پيشينيان

«و قوم نوح لمّا كذبوا الرسل اغرقناهم و جعلناهم للناس آيةً...»فرقان / 37
«نحن نقصّ عليك احسن القصص بما اوحينا اليك...»يوسف / 3

فرمان به نيكى و نهى از بدى

«و قرنَ فى بيوتكن و لا تبرّجن تبرّج الجاهلية الاولى...»احزاب / 33
«و لا تصَعِّر خدّكَ للناس و لا تمش فى الارض مرحا...»لقمان / 18

يادآورى

«اَولا يَذكر الانسان انّا خلقناه من قبل و لم يك شيئا»مريم / 67
«الذى جعل لكم الارض فراشا و السماء بناءً و انزل من السماء ماءً...»بقره / 21
«و اذكروا نعمة اللّه‏ عليكم اذ كنمت اعداءً فاَلَّف بين قلوبكم...»آل عمران / 103

تكرار

«فانّ مع العسر يُسرا انّ مع العسر يسرا»انشراح / 5، 6
«فباىّ آلاء ربّكما تكذّبان مدهامّتان فباىّ آلاء ربكما تكذّبان»الرحمن
تكرار جمله «اَلِهٌ مع اللّه‏» در سوره نمل، 5 مرتبه بين آيات 60 تا 64
تكرار «ولقد يسّرنا القرآن للذكر فهل من مدّكر»قمر / 17، 22، 32، 40

4. شيوه‏هاى مركب و پيچيده

از جمله جلوه‏هاى تنوع روش‏هاى تبليغ دينى وجود روش‏هاى پيچيده و مركبى است كه هر يك داراى عناصر و عوامل متعددى هستند. براى فهم و تأثير گذارى اين شيوه‏ها بايستى مخاطب عقل، ذهن و هوش خود را به تلاش واداشته و در راز و رمز ارسال پيام‏ها دقت كند، هر چند اين موضوع الزاما به مفهوم دشوارى يا غير قابل درك بودن پيام در اين شيوه‏ها نيست؛ بلكه پيچيدگى ابعاد وجودى و تركيب شرايط مخاطب، موجب اتخاذ چنان شيوه‏هايى مى‏گردد.

استدلال عقلانى

«أو لم يروا انَّ اللّه‏ الّذى خلق السموات و الارض قادرٌ على ان يخلق مثلهم...»
اسراء / 99
«ام خلقوا من غير شيئٍام هم الخالقون»طور / 35

مقايسه

در باب توحيد «ءارباب متفرّقون خيرام اللّه‏ الواحد القهّار...»يوسف / 39
«افمن يخلق كمن لا يخلق اَفلا تذكَّرون»نحل / 17
«افمن يهدى الى الحق احق اَن يُتبع امّن لا يهدّى الاّ ان يُهدى...»يونس / 35

مناظره و جدال نيكو

جدال ابراهيم با نمرود «ألم‏تر اِلَى الّذى حاجّ ابراهيم فى ربه أَن اتيهُ اللّه‏ الملك قال ابراهيم ربى الّذى يُحيى و يميت قال انا أحيى و أميت قال ابراهيم فانّ اللّه‏ يأتى بالشمس من المشرق فأت بها من المغرب فبهت الّذى كفر...»بقره / 170
«قل من رب السموات و الارض قل اللّه‏ قل افاتّخذتم من دونه اولياء...»رعد / 16

مبارزه با انحرافات و خرافه‏ها

«او لو كان اباءهم لا يعقلون شيئا و لا يهتدون»بقره / 170
«و اذا الموْءودة سئلت باىّ ذنبٍ قتِلت»تكوير / 9

ب. تنوع اسوه‏ها و شخصيت‏هاى برجسته قرآنى

در قرآن، با چهره‏هاى متنوع اسوه‏اى آشنا مى‏شويم كه هر يك داراى صفات و شرايط ويژه بوده و روش‏هاى متعدد تربيتى و تبليغى را در برابر مخاطبان و جامعه خود آزموده و براى هدايت آنان به كار بسته‏اند. قرآن، گاهى اسوه تمام عيار و همه جانبه‏اى چون رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم را معرفى مى‏كند «لقد كان لكم فى رسول اللّه‏ اسوة حسنة» و گاهى اسوه چند ساحتى حاوى ويژگى‏هاى مطلوب زندگى دنيوى و اخروى، مانند حضرت ابراهيم و نوح «قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم و الّذين معه اذ قالوا لقومهم انّا برآء منكم و ممّا تعبدون...» و زمانى اسوه تك ساحتى در زمينه‏اى خاص، مانند طالوت، به عنوان اسوه فرماندهى «قال لهم نبيّهم انّ اللّه‏ بعث لكم طالوت ملكا».
قرآن، گاهى از ميان مردان، اسوه‏اى معرفى مى‏نمايد، مانند ادريس، داود، سليمان، لقمان، «و اذكر فى الكتاب ادريس انّه كان صدّيقا نبيا» و زمانى از ميان زنان برجسته و تاريخ ساز «يا مريمُ انّ اللّه‏ اصطفاكِ و طهَّركِ و اصطفاكِ على نساء العالَمين».
قرآن كريم در مقام قوه جاذبه و معرفى ملكه عفاف، هم از مرد تمثيل مى‏آورد و هم از زن، يوسف و مريم. هم يوسف مبتلا شد و در اثر عفاف نجات يافت.»
اسوه قرآنى گاه از ضعيف‏ترين اقشار جامعه ظهور مى‏كند،آن‏چنان‏كه موسى، ايوب، هود و برخى ديگر برخاستند و گاهى از درون دربار قدرت و سلطنت مانند سليمان، مؤمن آل فرعون و آسيه.
همچنين پاره‏اى از اسوه‏هاى قرآن، مانند: مؤمن آل فرعون و اصحاب كهف، مدتى كوتاه به دعوت الهى پرداخته‏اند و پاره‏اى چون: نوح و لقمان زمانى مديد و بلكه قرن‏ها بدين مأموريت اشتغال داشته‏اند. برخى از ايشان چون سليمان در آسايش به دعوت پرداخته‏اند و برخى در سختى و مشقت، همچون يوسف در زندان و رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم در زير فشار مشركان. گاهى آحاد اجتماع همچون اصحاب كهف، گروهى كه به مرحله انقلاب فكرى و دگرگونى عقلانى رسيده و سعادتمند گشته‏اند. «انّهم فتية امنوا بربّهم و زدناهم هدىً»، كهف / 13. يا ساحران دربار فرعون «قالوا لاضير انّا الى ربّنا منقلبون»، شعراء / 50.
بر دعوتگراست كه به تمام اسوه‏هاى قرآن در زمينه‏هاى مختلف توجه كند؛ اسوه‏هايى چون نمونه انسان غنى و سپاسگزار در وجود سليمان، نمونه حاكم دادگر در وجود ذوالقرنين، نمونه انسان گرفتار بلا؛ امّا شكيبا و خشنود به قضاى الهى در شخصيت ايوب، نمونه جوان مطيع فرمان الهى و جان نثار در چهره اسماعيل ذبيح اللّه‏، نمونه مؤمنى كه ايمانش را به خاطر مصلحتى تا مدتى كتمان و سپس آشكار مى‏نمايد، در وجود مؤمن آل فرعون، نمونه رسول زندانى كه در كنار زندانيان به دعوت الهى مى‏پردازد در چهره يوسف، نمونه پدر مؤمن و فرزند كافر در نوح و پسرش، نمونه زن مؤمن در برابر مرد كافر، در آسيه همسر فرعون، نمونه زن كافر در كنار مرد مؤمن، در زنان لوط و نوح، نمونه انسان خيرخواه و صلح‏جو، كه ستم را با تقوا پاسخ مى‏دهد، در وجود هابيل فرزند آدم، نمونه انسان شرور در قابيل، نمونه مردمان بزدل، در بنى اسرائيل و نمونه امّتى كه نعمت خدا را شكر نمى‏گزارد در قوم سبأ و...(6).
از جمله جلوه‏هاى تنوع روش‏هاى تبليغ دينى وجود روش‏هاى پيچيده و مركبى است كه هر يك داراى عناصر و عوامل متعددى مى‏باشند. براى فهم و تأثير گذارى اين شيوه‏ها بايستى مخاطب عقل، ذهن و هوش خود را به تلاش واداشته و در راز و رمز ارسال پيامها دقت كند.
اينك به ذكر اقسام اسوه‏هاى معرفى شده و توصيف شده از جانب قرآن مى‏پردازيم:

يكم. اسوه‏هاى معصوم

مانند پيامبر اكرم، ابراهيم، موسى، عيسى و ساير پيامبران.

دوم. اسوه‏هاى غير معصوم

مانند لقمان «و لقد اتينا لقمان الحكمة اَن اشكر للّه‏ِِ...»لقمان / 12
مؤمن «و جاء من اقصى المدينة رجل يسعى قال يا قوم اتّبعوا المرسلين»يس / 20
آسيه «و ضرب اللّه‏ مثلاً للذين امنوا مرأة فرعون...»تحريم / 11

سوم. اسوه‏هاى يك يا چند ساحتى

اين اسوه‏ها در يك يا چند زمينه محدود، به مراتب والا و درجات عالى رسيده و الگوى بشريت شده‏اند؛ مانند بيشتر انبيا، كه قرآن در جهتى خاص از آنها به نيكى ياد كرده. به عنوان مثال، يوسف اسوه امانتدارى و مديريت است و ذوالقرنين اسوه زمامدارى و شعيب اسوه اصلاح اقتصادى، هود اسوه صراحت در تبليغ دينى. لكن هيچ يك از ايشان را نمى‏توان اسوه تمام عيار و فراگير بشريت شمرد؛ چرا كه براى برخى از آنها صراحتا و براى برخى تلويحا محدوديتِ مراتب فضيلت بيان شده است و حتى در مورد حضرت يونس مى‏فرمايد: «و لا تكن كصاحب الحوت»و بدين سان در بُعدى خاص از پيروى او نهى مى‏كند. درباره ابراهيم نيز با آن همه تمجيدها و ستايش‏هاى بليغ، استثنايى قائل مى‏شود كه «الاّ قول ابراهيم لابيه ساستغفرنّ لك...»ممتحنه / 4

چهارم. اسوه همه جانبه و تمام عيار

با دقت در مضامين آيات متعدد قرآن كه در صدد چهره‏پردازى و معرفى اسوه‏هاى قابل تأسى براى تمام دوران‏ها و سرزمين‏هاست و با توجه به خاتميت دعوت محمدى، تنها اسوه‏اى كه مى‏تواند براى همه انسان‏ها و در همه شرايط و زمان‏ها الگوى بى‏رقيب و نسخه تمام عيار باشد، وجود شريف پيامبر اسلام است كه طى آياتى بدان تصريح شده است:
درباره اخلاق ايشان؛ «انك لعلى خلق عظيم»قلم / 4
درباره دستورات ايشان؛ «و ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا»حشر / 7
درباره سخنان ايشان؛ «و ما ينطق عن الهوى ان هو الاّ وحى يوحى»نجم / 3، 4

پنجم. افراد اسوه

كه درباره اقسام آنان سخن گفته شد.

ششم. جماعت‏هاى اسوه

در كنار افراد اسوه، گروه‏هايى نيز به عنوان اسوه معرفى شده‏اند، كه اين نيز حاكى از جامعيت نگرش تبليغى قرآن و دليلى بر شايستگى اين منشور هدايت براى همه سرزمين‏ها و زمان‏ها و انسان‏ها است.
پيروان ابراهيم. «قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم و الذين معه...»ممتحنه / 4
اصحاب كهف. «انّهم فتيةٌ امنوا بربّهم و زدناهم هدى»كهف 13
حواريون عيسى. «قال الحواريون نحن انصار اللّه‏...»صف / 14
پيروان محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم . «محمد رسول اللّه‏ و الّذين معه اشدّاء على الكفّار رحماء بينهم...» فتح / 29
ساحران بنى اسرائيل. «قالوا لن نؤثركَ على ما جاءنا من البيّنات...»طه / 72

ج. تنوّع شيوه‏هاى تبليغى مأخوذ از سنّت و سيره پيامبران

شايد بتوان گفت، بيشترين تنوع را در مطالعه روند تبليغى ارائه شده از سوى انبيا شاهديم.
هر يك از پيامبران با توجه به محيط و شرايط اجتماعى ويژه خويش، شيوه‏هاى مناسب‏تر، تأثير گذارتر و سنجيده‏ترى را به كار بسته‏اند؛ تا در نهايت، مخاطبان را به سر منزل سعادت و فلاح رهنمون شوند. براساس مطالعات قرآنى و روايى انجام شده روشن مى‏گردد كه چه شيوه‏هايى بيشترين ميزان اهتمام و توجه انبيا را به خود اختصاص داده و بالاترين تأثير را داشته‏اند.
در ذيل، اين شيوه‏هاى متعدد و متنوع همراه با ميزان كاربرد آنها در سراسر قرآن و از جانب چهره‏هاى قرآنى عرضه مى‏گردد و در ادامه براى هر شيوه نمونه‏اى ذكر خواهد گرديد كه عمدتاً برگرفته از متن آيات و يا روايات وارده هستند.
1. روش استدلالى و منطقى متين. كه حداقل ده نفر از انبيا در دعوت خود از آن به تفصيل بهره جسته‏اند.
نمونه: حضرت ابراهيم هنگامى كه مى‏فرمايد:
«قال هل يسمعونكم اذ تدعون او ينفعونكم اَويضرّون»شعراء / 72 و 73
«قال اتعبدون ما تنحتون و اللّه‏ خلقكم و ما تعملون»صافّات / 96
2. روش نُصح و خيرخواهى خالصانه. كه حداقل به طور برجسته در دعوت نُه نفر از انبيا آمده است.
نمونه: حضرت هود
«ابلّغكم رسالات ربى و انا لكم ناصحٌ امين»اعراف / 68
و حضرت يعقوب
«قال سوف استغفرلكم ربّى انّه هو الغفور الرحيم»يوسف / 98
3. روش مهربانى و شفقت ورزى. حداقل به طور بارز در دعوت هشت نفر از انبيا.
نمونه: پيامبر اسلام به گواهى قرآن:
«فبما رحمة من اللّه‏ لنت لهم و لو كنت فظّا غليظ القلب لانفضّوا من حولك...»
آل عمران / 159
حضرت صالح
«لقد ابلغتكُم رسالة ربى و نصحت لكم و لكن لا تحبّون الناصحين»اعراف / 79
4. روش بيان صريح عقايد. به طور برجسته در دعوت حداقل 8 نفر از انبيا مشهور است.
نمونه: حضرت نوح.
«لقد ارسلنا نوحا الى قومه فقال يا قوم اعبدواللّه‏ ما لكم من اله غيره»اعراف / 60
و حضرت هود.
«و الى عادٍ اخاهم هودا قال يا قوم اعبدواللّه‏ ما لكم من اله غيره افلا تتّقون»
اعراف / 65
5. روش يادآورى نعمت‏ها و آيات الهى. حداقل به طور برجسته در دعوت 8 نفر از انبيا.
نمونه: حضرت هود.
«و اذكروا اذ جعلكم خلفاء من بعد قوم نوح و زادكم فى الخلق بصطة فاذكروا آلاءَ اللّه‏...»اعراف / 69
و حضرت شعيب.
«و اتقوا الذى خلقكم و الجبلّة الاولين»شعراء / 184
اسوه قرآنى گاه از ضعيف‏ترين اقشار جامعه ظهور مى‏كند، آن چنان كه موسى، ايوب، هود و برخى ديگر برخاستند و گاهى از درون دربار قدرت و سلطنت، مانند سليمان، مؤمن آل فرعون و آسيه.
6. روش انذار و هشدار. حداقل در دعوت شش نفر از انبياء
حضرت شعيب.
«و يا قوم اعملوا على مكانتكم انى عامل سوف تعلمون من يأتيه عذاب يخزيه و من هو كاذب»هود / 93
و حضرت موسى.
«قال لهم موسى ويلكم لا تفتروا على اللّه‏ كذبا فيسحتكُم بعذابٍ...»طه / 61
7. روش مدارا و پاسخ نرم در برابر خشونت. حداقل در شش مورد.
«قال الملأ الّذين كفروا من قومه انا لنريك فى سفاهة... قال يا قوم ليس بى‏سفاهة و لكنّى رسول من رب العالمين»اعراف / 66 و 67
حضرت ابراهيم در پاسخ به تندى و تهديد پدر ( يا عمويش ) چنين گفت:
«قال سلام عليك سأستغفر لك ربى انّه كان بى‏حفيا»مريم / 47
8. روش عدم درخواست مزد. حداقل در شش مورد.
نمونه: حضرت نوح.
«و يا قوم لا اسألكم عليه مالاً انْ اجرى الاّ على اللّه‏»هود / 29
و حضرت لوط.
«و ما اسألكم عليه من اجرٍ ان اجرى الاّ على رب العالمين»شعراء / 164
9. روش هجرت براى يافتن عرصه‏هاى جديد دعوت. حداقل در پنج مورد.
نمونه: حضرت ابراهيم با هجرت از ارض مقدس به سرزمين خشك بطحا، در پى يافتن عرصه‏هاى جديد كه با پايه گذارى كعبه، مركزى براى توحيد ايجاد كرد. در تاريخ به سفر آن حضرت به مصر نيز اشاره شده است.(7)
و حضرت موسى.
«و اوحينا الى موسى ان اسرِ بعبادى ليلاً انكم متّبعون»شعراء / 52
پس از ايمان ساحران و تهديدهاى فرعون هجرت گزيد و قبل از آن نيز يك هجرت به مدين داشت.(8)
10. روش مقايسه و تحريك وجدان مخاطبان. حداقل در پنج مورد.
نمونه: حضرت الياس.
«اتدعون بعلاً و تذرون احسن الخالقين»صافات / 124
و حضرت لقمان كه سخنان زيادى از اين دست دارد:
عدوٌّ حليم خير من صديق سفيه / دشمن بردبار و متين بهتر از دوست نادان است.
يا بنىّ الفقر خير من اَن تظلم و تطغى / پسرم! تهيدستى بهتر از آن است كه ستم و طغيان كنى.
11. روش تشويق و ترغيب. حداقل در پنج مورد.
نمونه: ذو القرنين.
«و امّا من امن و عمل صالحا فله جزاءً الحسنى و سنقول له من امرنا يُسرا»كهف / 88
و حضرت شعيب.
«بقيّة اللّه‏ خير لكم إن كنتم مؤمنين»هود / 86
12. مرحله بندى دعوت. حداقل چهار مورد.
نمونه: حضرت محمد.
شروع دعوت در مكه، به مدت سه سال به صورت مخفى و ده سال علنى و آن گاه هجرت به مدينه و مرحله تشكيل حكومت.
و حضرت نوح.
«قال رب انى دعوت قومى ليلاً و نهارا... ثم انّى دعوتهم جهارا ثم انى اعلنت لهم و اسررت لهم اسرارا»نوح / 5 تا 9
13. استفاده از فرصت‏ها و ابتكار عمل. حداقل چهار مورد.
نمونه: لقمان. وى از هر شرايطى براى وعظ و بيان حكمت‏هاى الهى بهره مى‏جست و با شيوه‏هاى مختلف از جمله رفع اختلاف مردم، امانت و راستى را ترويج مى‏كرد.
و حضرت يوسف كه در دوران ضعف و زندان و نيز در دوران عزّت و حكومت همواره به دعوت الهى اشتغال داشت و خدا را ياد آور بود؛
«رب قد اتيتنى من الملك و علّمتَنى من تأويل الاحاديث...»يوسف / 101
14. اميد بخشى و پرهيز از نوميدى. حداقل در چهار مورد.
نمونه. حضرت موسى.
«و قال موسى يا قوم ان كنتم امنتم باللّه‏ فعليه توكّلوا ان كنتم مسلمين»يونس / 84
و حضرت نوح كه با گذشت بيش از نهصد سال از دعوتش، همچنان به هدايت قومش اميدوار بود؛ تا آن‏كه خدا او را از عدم ايمان قومش مطمئن ساخت.
15. برائت از شرك و مشركان. حداقل در چهار مورد.
نمونه: حضرت ابراهيم.
«اذ قالوا لقومهم إنّا برآء منكم و مما تعبدون من دون اللّه‏ كفرنا بكم و بدا بيننا و بينكم العداوة و البغضاء ابدا حتى تؤمنوا باللّه‏ وحده...»ممتحنة / 4
و آسيه همسر فرعون كه مى‏گفت:
«و نجّنى من فرعون و علمه و نجّنى من القوم الظالمين»تحريم / 11
آنچه در بالا ذكر شد مجموعه‏اى از پركاربردترين شيوه‏هاى تربيتى و تبليغى شخصيت‏هاى برجسته قرآن بود. البته جدا ا زاين شيوه‏ها، روش‏هاى متعدد ديگرى در مقياس كمتر به كار رفته‏اند كه در ذيل به آنها اشاره مى‏شود؛ تا تنوع و جامعيت تبليغ قرآنى، به ويژه از رهگذر اسوه‏هاى نيكو روشن‏تر گردد:
ـ مبارزه عملى با شرك
ـ تبشير و مژده سعادت
ـ فعاليت پنهانى
ـ صبر و استقامت بسيار
ـ نظم و وقت‏شناسى
ـ دعوت به اصلاحات اقتصادى
ـ خطابه و سخنورى و بيان حكمت‏هاى ظريف
ـ وعظ و اندرز حكيمانه
ـ تكلّم به زبان‏هاى متعدد
ـ احقاق حق و داورى عادلانه
ـ آواز نيكو
ـ پيشتازى در خيرات
ـ سپاسگزارى دائم
ـ توجه ويژه به خانواده
ـ تأسيس كعبه، مساجد و مراكز تبليغى
ـ اهتمام ويژه به نماز و زكات
ـ اقناع تدريجى و تبليغ مرحله‏اى
ـ مهمان نوازى
ـ تشكيل كادر مركزى دعوت
ـ رفع اختلاف ميان مردم
ـ آسان‏گيرى و يُسر
ـ ايجاد جوّ آزادى انديشه و اظهار نظر
ـ كاربرد تمثيل و تشبيه
ـ تلاش براى دفع اتهام
قرآن مجيد، به عنوان جامع‏ترين كتاب هدايت بشر، مجموعه‏اى از روش‏هاى متنوع را در عرصه دعوت اسلامى عرضه كرده است.
شايان توجه است كه، عدم تكرار يك شيوه، هرگز از اهميت اوليه آن نمى‏كاهد؛ بلكه اين شرايط زمانى و مكانى و وضعيت مخاطبان است كه تكرار يا عدم تكرار را اقتضا مى‏نمايد. بنابراين، روشى همچون اقناع تدريجى كه كمتر در قرآن به صراحت از آن ياد شده، مورد توجه تمامى اسوه‏هاى قرآن بوده است. در نتيجه، در صورت حصول شرايط ويژه هر روش، اتخاذ آن روش حتمى و الزامى بوده است.

پی نوشت ها:

1. عضو هيئت علمى دانشگاه.
2. فتحى يكن؛ مشكلات الدعوة و الدّعاة، 117.
3. گفتنى است كه در موارد متعدد، مضامين قرآن حكايت سيره پيامبر گرامى در دعوت اسلامى است و در بسيارى موارد ديگر نيز شيوه متخذه از سوى پيامبر، برگرفته از دستور قرآنى بوده است.
4. عبداللّه‏ جوادى آملى؛ زن در آيينه جمال و جلال / تهران / نشر فرهنگى رجاء / 1371 / 199.
5. همان / 200.
6. يوسف القرضاوى؛ ثقافة الداعيه / بيروت / مؤسسة الرساله / صص 29، 30.
7. طبرى، ابن‏جرير؛ تاريخ الرسل و الملوك / ج 1 / 171.
8. توضيح بيشتر: مكارم شيرازى، تفسير نمونه / ج 5 / 236.

 

یک شنبه 2 مهر 1391  12:08 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

شيوه‏هاى تبليغى پيامبر(ص)

شيوه‏هاى تبليغى پيامبر(ص)

مرتضى وافى
پيش گفتار

هر مكتبى پيامى براى جامعه دارد و مردم را به پذيرش آن فرامى‏خواند و در اين جهت از روش‏هاى ويژه‏اى بهره مى‏جويد كه بااهداف اصلى آن مكتب وابسته است. تمامى پيامبران از حضرت‏آدم(ع) تا منجى بشريت‏حضرت خاتم(ص) از جانب خداوند مبعوث شدندتا انسان را از ظلمت و جهل به نور علم و هدايت و از تنگناى‏طبيعت‏به وادى بى‏انتهاى معنويت و از ظلم و شقاوت به عدل وكرامت و از پرستش بت‏ها به عبادت خدا و از اطاعت اغيار و اشراربه استجابت اوليا و رسولان رهنمون شوند. پيام الهى پيامبران رابا توجه به شرايط اجتماعى و فرهنگى جوامع بر سه محور توحيد،نبوت و معاد پايه‏گذارى شده است. وجه تمايز اين دعوت‏ها دركيفيت‏بيان آن محورها و تبيين مسايل فرعى مطابق فهم و شعورمردم است. گرچه روش تبليغى هر يك از پيامبران داراى ارزش ويژه‏خود مى‏باشد.
اما در اين نوشتار تنها به شيوه‏هاى تبليغى پيامبر خاتم(ص)خواهيم پرداخت.

عرب پيش از اسلام

در آغاز به طور اختصار وضع جهان عرب و وقايع تاريخى و اجتماعى‏عرب جاهليت را از نظر مى‏گذرانيم.
جملات كوتاه و گهربار اميرالمؤمنين(ع) تا حدودى روشنگر اخلاق وروحيات جامعه عرب پيش از اسلام و شاهد زنده‏اى بر انحطاط فكرى وفساد اخلاقى آنان است. (1) ايشان مى‏فرمايند:
خداوند، محمد(ص) را بيم دهنده جهانيان و امين وحى و كتاب خودمبعوث كرد و شما گروه عرب در بدترين آيين و پست‏ترين جاها به‏سر مى‏برديد. در ميان سنگلاخ‏ها و مارها اقامت داشتيد، آب‏هاى‏لجن‏آلود مى‏آشاميديد و غذاهاى خشن (مانند آرد هسته خرما وسوسمار) مى‏خورديد و خون يكديگر را مى‏ريختيد. و از خويشاوندان‏دورى مى‏كرديد.
بت‏ها در ميان شما برپا بود و از گناهان اجتناب نمى‏كرديد. (2)
قرآن نيز اين موضوع را گوشزد و مى‏فرمايد:
(و كنتم على شفا حفره من النار فانقذكم منها). (3)
جريان «اسعدبن زراره‏» نيز مى‏تواند روشن‏گر بسيارى از نقاطزندگى مردم حجاز باشد. (4)
رسول گرامى(ص) در پاسخ به پرسش او دوآيه زير را تلاوت فرمودند. دقت در معناى اين آيات به خوبى وضع‏آن دوران را روشن مى‏سازد.
(قل تعالوا اتل ما حرم ربكم عليكم الا تشركوا به شيئا وبالوالدين احسانا ولا تقتلوا اولادكم من املاق نحن نرزقكم واياهم ولا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن ولا تقتلواالنفس التى حرم الله الا بالحق ذلكم وصاكم به لعلكم تعقلون ولاتقربوا مال اليتيم الا بالتى هى احسن حتى يبلغ اشده و اوفواالكيل والميزان بالقسط لا نكلف نفسا الا وسعها و اذا قلتم‏فاعدلوا و لو كان ذا قربى و بعهد الله اوفوا ذلكم وصاكم به‏لعلكم تتقون. (5)
مضمون‏هاى اين دو آيه گواه بر اين است كه تمامى اين خصلت‏هاى‏ناروا دامن‏گير توده عرب بود و براى همين جهت رسول خدا(ص) نخست‏اين دو آيه را تلاوت كرد تا اهداف رسالتش معلوم شود. (6)
تفكر اعراب در باره خداوند و معاد بسيار خرافى و افسانه پرستى‏بسيار رايج‏بود. زن ضعيف بود و تحقير و مظلوم واقع مى‏شد.
آنان قبايلى پراكنده و ملتى خموش و راكد بودند. (7) نه از علم ومذهب در بين آنان نشانى بود (8) و نه از سواد بهره‏اى برده‏بودند. (9)
در چنين جامعه‏اى پيامبر گرامى‏اسلام(ص) مبعوث گشت. او عرب را ازتاريكى‏ها به سوى نور هدايت كرد. و از آنان امتى پديد آورد كه‏از گمنامى به سوى شهرت و از سستى به سوى بيدارى و از پستى به‏سوى فراز رفتند. و هنوز يك قرن نگذشته بود كه يك پاى در هند ويك پاى ديگر در اندلس نهادند. (10)

عوامل موفقيت تبليغى پيامبر(ص)

قبل از بررسى روش‏هاى تبليغ، به شناسايى عواملى كه موجب توفيق‏پيامبر گرامى اسلام(ص) شد، مى‏پردازيم: اولين ركن مهم در تبليغ‏پيامبر(ص) ويژگى‏هاى برتر پيام ايشان بود.

معارف برتر

اگر محتواى پيام رسول خدا(ص) داراى اين ويژگى‏ها نبود، حتى درصورت وجود زمينه مساعد، تبليغ يك تلاش كور و بى‏حاصل بود.
اين ويژگى‏ها عبارتند از:

اول: قابليت اثبات و استدلال

پيامبر(ص) پيام خويش را با منطق و استدلال بيان مى‏فرمود. معارف‏دينى زمينه پذيرش عقلى داشت و ابهام‏ها و تاريكى‏ها را از اذهان‏مى‏زدود.

دوم: هم‏سويى با احساسات عالى

اقناع احساسات متعالى از سوى اسلام موجب شد تا افراد به سهولت‏در راه هدف‏هاى مكتب فداكارى كنند و جان‏هايشان را ضامن اجراى‏احكام مكتب قرار دهند.

سوم:هماهنگى با نيازهاى بشر

هماهنگى معارف دينى با نيازهاى فطرى و طبيعى بشر باعث‏شد تانه تنها وحى آسمانى را عقل‏ها بپذيرند، بلكه در عمق روح بشر هم‏رسوخ كند هم چنان كه قرآن مى‏فرمايد: (و يخرون للاذقان يبكون ويزيدهم خشوعا). (11)

شناخت دقيق و همه جانبه مخاطبين

از اصول مهم تربيتى واقع‏بينى است. در هر تبليغ كارآمد در آغازبايد ويژگى‏هاى مخاطب را به خوبى شناخت. آن گاه با رفع موانع وبه كارگيرى عوامل مؤثر و مراقبت مستمر زمينه پيشرفت معارف‏دينى را فراهم آورد.
پيامبر گرامى(ص) در ميان عرب رشد و نمو كرده، با اوضاع جامعه‏آشنا و از معيارها و امور مورد توجه آن‏ها باخبر بود.
همين امر باعث‏شد تا پيامبر(ص) بتواند زمينه مناسب بيان مطالب‏خود را مهيا كنند.
در اين جا به پاره‏اى از روش‏هايى كه پيامبر(ص) به كار بست تابتواند در مخاطب زمينه مساعدى به وجود آورد، اشاره مى‏شود.
مهمترين آن‏ها عبارتند از:

اول: شناخت ظرفيت مخاطبين و آمادگى مخاطبين

بايد دانست كه همه مخاطبين از آن‏چنان ظرفيتى برخوردار نيستندكه در وهله نخست‏به دعوت، پاسخ مثبت دهند. پيامبر نيز با توجه‏به همين نكته اقدام به تبليغ فرمود. اذيت و آزارهاى فراوان رابه جان خريد و از دعوت به اسلام دست‏بر نداشت. (12) همچنين افراداز ظرفيت‏ها و استعدادهاى متفاوتى بهره‏مندند. لذا پيامبرگرامى(ص) با عنايت كامل به ميزان پذيرش و استعداد هر فرد،دعوت خود را ابلاغ مى‏فرمودند. تبليغى كه از انعطاف برخوردارنباشد، ناكارآمد و خستگى آور است. پيامبر گرامى در اين باره‏مى‏فرمايند:
«امرنا معاشر الانبياء ان نكلم الناس بقدر عقولهم‏». (13)

دوم: ارتباط سازنده با همه اقشار و جاذبه قوى

حضرت رسول(ص) با اقشار و همه گروه‏هاى سنى ارتباط داشت.
دعوت پيامبر(ص) پير و جوان، زن و مرد، فقير و غنى، باسواد وبى‏سواد، را شامل مى‏شد.
قرآن در اين باره مى‏فرمايد:
(رحمه للعالمين); (14)
(هدى للناس) (15) ;
(كافه للناس); (16)
(للعالمين نذيرا). (17)

سوم: استفاده از روش‏هاى مناسب

روش هدايت پيامبر(ص) براى همه گروه‏ها و طبقات يكسان نبوده وهر گروه يا فردى را به شيوه‏اى خاص دعوت مى‏فرمود. گاه فردى بايك جرقه هدايت مى‏شد و گاه موج و تلاطمى شديد براى دعوت، ضرورت‏داشت. براى دعوت اهل كتاب، بر مشتركات تاكيد و كافران را به‏تفكر و تامل و خردورزى دعوت مى‏فرمود.
چهارم: توجه به نيازهاى بشرى، زمينه مناسب ابلاغ
هر فرد آن هنگام تعادل و توازن خويش را باز مى‏يابد كه نيازهاى‏جسمى و روحى او تامين شده باشد.
قرآن مى‏فرمايد:
(فليعبدوا رب هذا البيت الذى اطعمهم من جوع و امنهم من‏خوف). (18)
اين آيه شاهد بر اين مطلب است كه خداوند با عنايت‏به‏رفع دو نياز طبيعى بشر امر به پرستش مى‏كند در متون اسلامى نيزاين نكته مورد توجه قرار گرفته است. اميرالمؤمنين(ع)مى‏فرمايد:
«ان للقلوب شهوه و اقبالا و ادبارا فاتوها من قبل شهوتها واقبالها فان القلب اذا اكره عمى‏». (19)
قلب آدمى داراى (دو حالت) در ميل و رغبت و اكراه و تنفر است.
از در ميل و رغبت آن وارد شويد چرا كه روح و روان آدمى وقتى‏چيزى را ناخوش دارد نابينا مى‏شود.

ويژگى‏هاى مبلغ

ويژگى‏هاى فردى پيامبر(ص) از مهم‏ترين عوامل توفيق حضرت به شمارمى‏آيد. هيچ تبليغى بالاتر از شايستگى مبلغ و عمل به گفتار خودنيست.
امام صادق(ع) در روايتى شرايطى را كه براى پيشبرد هر كارى واز جمله تبليغ دين است را چنين بر مى‏شمارد.
«فاذا اجتمعت النيه والقدره و التوفيق و الاصابه و هنالك تمت‏السعاده‏». (20)
هنگامى كه نيت و قدرت و توفيق و صائب بودن در عملى جمع شدندسعادت و وصول به هدف حاصل شده است. اگر چه اين ويژگى‏ها تمام وكمال در پيامبر(ص) بوده است، براى آشنايى كامل شرح بيشترى رامى‏آوريم.

آگاهى و تبليغ عالمانه

پيامبر(ص) براى تبليغ اسلام وحى الهى را مى‏شناخت و به تمام‏زواياى آن آگاهى داشت. بدون تكيه بر اين و آن، سخنانش رامى‏گفت و هيچ‏گاه از ظن و گمان‏هاى پوچ پيروى نمى‏كرد. قرآن نيزمى‏فرمايد:
(ولا تقف ما ليس لك به علم...). (21)
و قرآن گواه صدق و درستى گفتار را برهان و دليل مى‏داند ومى‏فرمايد: (قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين). (22)
اميرالمؤمنين على(ع) در اين باره مى‏فرمايد:
«عليكم بالدرايات لا بالروايات‏». (23)
آيت و بينش و دقت را فرا روى خود قرار دهيد نه نقل قول‏هاى‏بررسى نشده را.

باور و ايمان مبلغ

آن‏چه در تمام مراحل تبليغ مدد كار حضرت بود، باور قلبى او به‏هدفش بود. بالاترين عامل توفيق تبليغى پيامبر(ص) استقامت وپشتكار او است كه از ايمان و باور او به هدف مقدسش نشات‏گرفته است.

عمل به گفتار

پيامبر(ص) همواره، بيش از همه به دستورات دينى كه آن را ابلاغ‏مى‏فرمود، عمل مى‏كرد. با اين روش هم اطمينان و اعتماد مخاطب راجلب مى‏كرد و هم ثابت مى‏نمود كه عمل به دستورات دينى كار مشكلى‏نيست.
علاوه بر اين اگر سخن از فردى عامل باشد بر قلب و جان اثرمى‏گذارد. هم‏چنان كه فرموده‏اند:
«ان الكلام اذا خرج من القلب دخل فى القلب و اذا خرج من‏اللسان لم يتجاوز الاذان‏».

مدارا و ملايمت در ابلاغ

يكى از عواملى كه پيامبر را موفق كرد خلق نيكو و رفتار پر ازعطوفت آن حضرت بود. ايشان پيام را با نرمى و مدارا تبليغ‏مى‏كرد، لذا جاذبه و كشش بيشترى در ميان مخاطبان داشت. قرآن دراين باره مى‏فرمايد:
(فبما رحمه من الله لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوامن حولك...). (24)
در جايى كه اساس و مبانى دين ثابت است، نرمش‏مى‏تواند در موفقيت تبليغ مؤثر باشد. به همين جهت وقتى‏پيامبر(ص)، امير مومنان(ع) و معاذ را براى تبليغ به يمن‏روانه مى‏سازد مى‏فرمايد:
«انطلقا فبشرا ولا تنفرا و يسرا ولا تعسرا» (25)
مردم را مژده و بشارت دهيد و آن‏ها را از خود مرانيد، بر آن‏هاسهل و آسان بگيريد نه سخت و دشوار.
و حضرت صادق(ع) نيز مى‏فرمايد:
«فرغبوا الناس فى دينكم‏» (26)
«مردم را در دين و عقايد خود «ترغيب و تشويق‏» نماييد».

خيرخواهى براى مردم

قرآن شريف در وصف پيامبر(ص) مى‏فرمايد:
(لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم‏بالمؤمنين روف رحيم). (27)

تواضع

خداوند در اولين دستور براى آشكار كردن دعوت به پيامبر(ص)مى‏فرمايد:
(و انذر عشيرتك الاقربين و اخفض جناحك لمن اتبعك من‏المؤمنين). (28)
«نخست‏خويشاوندان نزديك را انذار كن، آن‏گاه پر و بال رحمت رابر تمام پيروان با ايمانت‏به تواضع بگستران‏». اين فروتنى وعدم ابراز انانيت و منيت از روش‏هاى مهم تبليغى پيامبر محسوب‏مى‏شود.

ابلاغ مرحله‏اى و گام به گام

اگر پيامبر(ص) تمام مطالب را يك باره با مخاطبين خود در ميان‏مى‏گذاشت هرگز نمى‏توانست انتظار نتيجه‏اى داشته باشد. ايشان‏همواره مى‏فرمودند كه نمى‏توان در وهله نخست تكاليف بزرگ را بردوش مخاطبين نهاد. حتى دستورات شرعى هم به تدريج ابلاغ شده‏چنان كه فرمودند:
«يا على ان هذا الدين متين فاوعل فيه برفق و... ان المنبت لاظهرا ابقى ولا ارضا قطع‏».
«اى على، اين دين، دين متينى است پس در آن به آرامى وارد شو،و بدان، كسى كه افراط و زياده‏روى كند نه راهى را مى‏پيمايد نه‏پشتى براى خود باقى مى‏گذارد».

پشتكار و اراده

پيامبر(ص) پس از آن كه پيام توحيد خويش را به گوش مردم رساندهيچ‏گونه سازشى در اين مسير را روا ندانست.
استقامت و تداوم آموزش و نظارت مستمر باعث موفقيت پيامبر(ص)شد. او در تمام لحظات زندگانى لحظه‏اى از تاكيد بر رسالت‏خويش‏غافل نشد.

صبر و سعه صدر

آن چه باعث‏شد تا پيام نبى اكرم(ص) نفوذ بيشترى داشته باشدسعه صدر ايشان بود. پيامبر(ص) بسيارى از راه‏ها را با نيروى‏صبر پيمود و در راه تبليغ از حربه صبر و استقامت‏بهره برد.
خداى متعال در قرآن مى‏فرمايد:
(لتبلون فى اموالكم و انفسكم و لتسمعن من الذين اوتواالكتاب‏من قبلكم و من الذين اشركوا اذى كثيرا و ان تصبروا و تتقوافان ذلك من عزم الا مور). (29)
يقينا شما با مال و جان آزمايش خواهيد شد. و از كسانى كه پيش‏از شما كتاب آسمانى بر آن‏ها نازل شد و از مشركان زخم زبان‏خواهيد شنيد، و اگر صبر و تقوا پيشه كنيد، يقينا چنين چيزى‏سبب قوت اراده در كارها است.
در تمام مواردى كه قرآن دعوت به صبر فرموده است، در باره دين‏بوده است.

ويژگى‏هاى سلبى پيامبر(ص)
دورى از تكلف:

پيامبر(ص) در راه رساندن وحى الهى از هر گونه تكلفى به دوربود. همين امر باعث مى‏شد تا فهم مطالب بر مردم آسان گشته، باآغوش باز پذيراى مسايل دين باشند، ايشان در اين باره‏مى‏فرمودند:
«نحن معاشر الانبياء و الاولياء براء من التكلف‏». (30)
«ما گروه پيامبران از تكلف به دور هستيم‏».

پرهيز از تعصبات قومى و فاميلى

يكى از ويژگى‏هاى پيامبر(ص) در تبليغ دين، اين بود كه در قيدگرايش‏هاى خويشى و گروهى و قومى اسير نگشت. همين آزادگى ازوابستگى‏ها باعث‏شد تا نبى اكرم(ص) بتواند حقيقت را آن‏طور كه‏شايسته است‏به گوش مخاطبان برساند. (31)

پرهيز از شتابزدگى

از اصول مهمى كه پيامبر(ص) در دوران بيست و سه ساله تبليغش‏رعايت مى‏فرمود، اين بود كه هرگز كارى را بدون طرح و ارزيابى‏دقيق انجام نمى‏داد. بلكه با دقت و ژرف‏انديشى، موقعيت وامكانات را سنجيده آنگاه به آن كار اقدام مى‏نمود. صلح حديبيه‏يكى از اين موارد بود كه نتايج‏بسيار پرارزشى را به دنبال‏داشت.
عوامل بيرونى توفيق تبليغى پيامبر(ص)
پيامبر(ص) با شناخت روحيات مخاطبين خود شيوه‏هاى گوناگونى براى‏تبليغ داشت كه آن را ارائه مى‏داد. بعضى از اين شيوه‏ها عبارتنداز:

حكمت

برخى افراد داراى روحيه‏اى منطقى هستند و مسايل را جز از راه‏برهان و استدلال و فكر نمى‏پذيرند اينان را نمى‏توان با انگيزش ويا مهار احساسات به راه آورد. پيامبر(ص) نيز چنين شيوه‏اى رادر بعضى موارد به كار مى‏بست. قرآن نيز روش دعوت پيامبر(ص) رااين چنين معرفى مى‏فرمايد:
(هوالذى بعث فى الا ميين رسولا منهم يتلوا عليهم اياته و يزكيهم‏و يعلمهم الكتاب والحكمه و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين). (32)

موعظه

يكى از راه‏هاى دعوت و جلب قلوب، استفاده از موعظه است.
پيامبر(ص) براى جذب افرادى كه داراى احساسات و عواطفى جوشان‏بودند و همچنين بيدارى عمومى از موعظه بهره مى‏بردند.
اميرالمؤمنين على(ع) در تعريف موعظه مى‏فرمايند:
«المواعظ صقال النفوس و جلاء القلوب‏». (33)
«ثمره الوعظ الانتباه‏». (34)
مواعظ پيامبر(ص) عمدتا در باره تقوا، زهد، دنيا، طول امل،هواى نفس، عبرت از گذشته، اهوال مرگ و قيامت و... بوده است.

تفاوت موعظه و حكمت

حكمت تعليم و موعظه تذكار است. حكمت‏براى آگاهى و موعظه براى‏بيدارى است. حكمت مبارزه با جهل و موعظه مبارزه با غفلت است.
سر و كار حكمت‏با عقل و فكر است و سر و كار موعظه با دل وعاطفه است. حكمت‏ياد مى‏دهد و موعظه يادآورى مى‏كند. حكمت‏برموجودى ذهن مى‏افزايد و موعظه ذهن را براى بهره‏بردارى ازموجودى خود آماده مى‏كند، حكمت چراغ و موعظه باز كردن چشم است،حكمت‏براى انديشيدن است و موعظه براى به خود آمدن.
حكمت زبان عقل است و موعظه پيام روح. (35)

استفاده از ابزار اقناعى در تبليغ

سخت‏ترين مرحله در دوران تبليغ پيامبر(ص) تغيير و تصرف درعقيده عرب‏ها و مشركان بود. زيرا آنان افرادى غالبا متعصب وبعضا عنود بودند. امام صادق(ع) نيز با توجه به همين نكته‏مى‏فرمايد: «ازاله الجبال اهون من ازاله القلب عن موضعه‏». (36)
حركت دادن كوه‏ها از برطرف كردن باورهاى قلبى افراد آسان‏تراست. پيامبر(ص) براى كسب موفقيت در امر تبليغ مواردى چند رارعايت مى‏فرمود:

احترام به آزادى

از آن‏جا كه نمى‏توان باور و عقيده را با زور و اكراه منتقل‏كرد، بايد تبليغ در جوى آرام و آزاد باشد و مخالف، فرصت اظهارعقيده را داشته باشد. پيامبر(ص) نيز اين نكته را رعايت‏مى‏فرمود. قرآن هم در اين باره مى‏فرمايد:
(لست عليهم بمصيطر). (37)
(لا اكراه فى الدين قد تبين الرشد من الغى). (38)

احترام به شخصيت

پيامبر(ص) حتى اگر ناچار به مجادله بود اما هميشه از مشاجره وكوچك شمردن مخاطب احتراز مى‏فرمود. هرگز در اولين برخورد باورافراد را تمسخر نمى‏كرد. اميرمومنان(ع) نيز مى‏فرمايد:
«الافراط فى الملامه يشب ميزان اللجاج‏». (39)
افراط و زياده‏روى در سرزنش موجب شعله‏ور شدن آتش عناد مى‏شود.
قرآن كريم نيز در باره اين نكته روانى و اخلاقى مى‏فرمايد:
(و قل لهم فى انفسهم قولا بليغا). (40)
بعضى از تفاسير آيه را اين‏گونه معنا مى‏كنند: (41)
«در خلوت و تنهايى با آنان گفتارى رسا و مؤثر بگو».

تفاهم و تكيه بر مشتركات

پيامبر(ص) در سراسر دوران تبليغ خويش بحث را از جايى كه موردپذيرش طرف مقابل بود آغاز مى‏كرد. اين شيوه سازنده به ويژه درمواجه با اهل كتاب به كار گرفته مى‏شد.

بهره‏گيرى از خطابه

يكى از ابزارى كه پيامبر(ص) در تبليغ معارف دينى و بيدارى‏مردم از آن بهره‏بردارى مى‏كرد، خطابه است.
شهيد بزرگوار آيه‏الله مطهرى(ره) در باره خطابه و موعظه چنين‏گفته‏اند: «سر و كار خطابه نيز با احساسات است اما خطابه براى تهييج وبى‏تاب كردن احساسات است و موعظه براى رام كردن و تحت‏سلطه‏درآوردن. خطابه آن‏جا به كار مى‏آيد كه احساسات خمود و راكد است و موعظه‏آن‏جا ضرورت پيدا مى‏كند كه شهوات و احساسات خودسرانه عمل‏مى‏كند، خطابه احساسات غيرت و حميت و سلحشورى و عصبيت و شرافت‏و كرامت و خدمت را به جوش مى‏آورد و پشت‏سر خود جنبش و حركت‏ايجاد مى‏كند. اما موعظه جوشش‏ها و هيجان‏هاى بى‏جا را خاموش‏مى‏كند. خطابه زمام كار را از دست‏حساب‏گرى‏هاى عقل خارج مى‏كند وبه دست توفان احساسات مى‏سپرد. اما موعظه توفان‏ها را فرومى‏نشاند و زمينه را براى حساب‏گرى و دورانديشى فراهم مى‏كند. خطابه به بيرون مى‏كشد و موعظه به درون مى‏برد...». (42)

روش‏ها و وسايل تبليغى

هم‏چنان كه اشاره شد، پيامبر(ص) همواره با عنايت‏به توانايى وظرفيت افراد و گام به گام معارف را ابلاغ مى‏فرمود و خود اولين‏عامل به اين معارف بود. ايشان براى استقرار و رسوخ معارف درجان پيروان، تعاليم خود را بارها تكرار مى‏فرمود.
حضرت بيانى فصيح و بليغ داشتند و معارف دينى را «ابلاغ مبين‏»مى‏كرد و با پرهيز از پرگويى كلام، نيازهاى مخاطب را در نظرمى‏گرفت و در هر موقعيت و فرصت مناسبى، مطالبى را كه همواره‏تازه و جذاب بود، بيان مى‏فرمودند. داستان‏هاى واقعى قرآن كه‏علاوه بر جذابيت، فوق‏العاده درس‏آموز و عبرت برانگيز است، نيزيكى از وسايل تبليغى بود كه معارف را غير مستقيم به مخاطب‏مى‏رساند.
پيامبر(ص) به عنوان بزرگ مبلغ اسلام، همواره ارتباط فردى خودرا با مخاطبين حفظ مى‏فرمود و در كنار آن به ارتباط جمعى كه دربرپايى شعاير دينى از قبيل نماز جمعه و جماعت و مراسم حج و... نمود مى‏يافت، اهتمام فراوان مى‏داد.

پى‏نوشت‏ها:

1- براى آگاهى بيشتر، رجوع كنيد به مروج الذهب، مقدمه ابن‏خلدون، اسلام و جاهليت و تاريخ تمدن اسلام و عرب .
2- نهج‏البلاغه، خطبه‏26.
3- آل‏عمران (3):103.
4- مراجعه شود به فروغ ابديت .
5- انعام(6):153 و 151.
6- اعلام الورى 35-40، و نيز «بحارالانوار» ج‏19، ص 8-11.
7- توماس كار لايل.
8- مورخ نامى غرب (مسيورنان).
9- فتوح البلدان ابوالحسن بلاذرى صص‏457 و459.
10- نقشه‏هاى استعمار در راه مبارزه با اسلام ص 38.
11- اسرا (17):107.
12- فروغ ابديت، ص‏277.
13- الحياه، ج 1، ص‏146، رجال كشى، ص 488.
14- انبيا (21):107. 15بقره(2): 185.
16- سبا(34): 28.
17- فرقان (25): 1.
18- قريش(106):3-4; و آيات ديگر نيز از قبيل مائده(5): 88;نور (24):55 .
19- الحياه، ج 1.
20- ميزان الحكمه، ج 10، ص 595.
21- اسرا (17):36.
22- بقره(2): 111; نمل (27): 64.
23- الحياه، ج 1، ص 35 - بحار، ج 2، ص 160.
24- آل‏عمران (3):159.
25- در ذيل آيه احزاب، 45.
26- وسائل الشيعه ج 11، ص 430.
27- توبه(9): 128.
28- شعرا (26): 214-215.
29- آل عمران(3):186.
30- بحار، ج‏73، ص 394.
31- براى اطلاع بيشتر به ده گفتار از شهيد مطهرى مراجعه كنيد.
32- جمعه (62):3.
33- ميزان الحكمه، ج 10، ص‏539.
34- ميزان الحكمه، ج 10، ص‏539.
35- سيرى در نهج‏البلاغه، شهيد مطهرى، ص 194-193.
36- تحف العقول، ص‏263.
37- غاشيه (88): 22.
38- بقره (2):256.
39- تحف العقول، ص 84.
40- نساء (4):63.
41- تفسير روح‏المعانى در ذيل آيه.
42- سيرى در نهج‏البلاغه، ص 195-194.
یک شنبه 2 مهر 1391  12:08 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

ويژگى هاى مبلغ از ديدگاه قرآن

دریافت فایل pdf

 

سیره تبلیغی رسول اعظم(ص) (قسمت اول)

دریافت فایل pdf

 

شیوه های تبلیغی انبیا در قرآن (1)

دریافت فایل pdf

 

 

 

یک شنبه 2 مهر 1391  12:09 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

فضل الله و منطق قرآنی دعوت

فضل الله و منطق قرآنی دعوت

سیدعباس صالحى

پیام های دینی چگونه باید عرضه شوند؟ این پرسش گرچه از دیرباز مطرح بود، اما در دوره معاصر، اهمیت بیشتری یافت. چه اینکه از یک سو مکاتب و دیدگاه های رقیب، فراوان تر و توانمندتر شده اند و از سوی دیگر، احیای تمدن اسلامی و بازیافت مجد و عزت شکوهمند پیشین، با این پرسش پیوند دارد. ازاین رو، مصلحان و دانشوران مسلمان در جهان اسلام، به این سؤال پرداخته اند و کوشیده اند راهی به پاسخ بیابند.
فضل الله نیز چونان دغدغه ای داشت. از این رو هم در نوشته هایی خاص به آن پرداخت؛ نگاشته هایی چونان «اسلوب الدعوه فی القرآن الکریم»، «الحوار فی القرآن (قواعد، اسالیبه، معطیاته)»، «خطوات علی طریق الاسلام» و ... . و هم در بخشی از نگاشته های عام تر خود به این موضوع توجّه ویژه نشان داد. به ویژه در تفسیر مبسوط خویش «من وحی القرآن» به مناسبت های گوناگون از آن سخن گفت.
در این نوشتار، فرصت نگاشته، اجازه طرح مبسوط دیدگاه های ایشان را نمی دهد. ازاین رو در برخی از محورها، به ارائه نکاتی چند بسنده می شود.

مفهوم شناسی دعوت

در ابلاغ پیام های دینی، از واژه های مختلف و متفاوت می توان استفاده کرد. به نظر می رسد که فضل الله، واژه «دعوت» را بیشتر می پسندد. ازاین رو، در عنوان کتاب خود و نیز در جای جای تفسیر، از این واژه بهره می جوید. واژه ای که بسامد فراوان در قرآن کریم دارد و از جمله، خداوند پیامبرش را با این توصیف، ستود:(یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ ..... وَدَاعِیًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَسِرَاجًا مُنِیرًا)(احزاب/۴۶-۴۵).
شاید کاربرد بیشتر کلمه «دعوت» در نگاشته های فضل الله، برخاسته از آن است که این واژه، از اصرار و اکراه و فشارهای معمولی روانی در تبلیغات متعارف به دور است و تنها یک خوانش است؛ دعوت و فراخوانی که با احترام به فکر و اراده انسان مقابل سازگار است.
فضل الله به تفاوت گذاری میان دو مفهوم «دعوت» و «امر به معروف» می پردازد. به نظر او، دعوت دینی، خواستن از دیگران برای ورود در راه است، اما امر به معروف ناظر به آن است که رهروان طریق را به استقامت در راه دعوت کند و آنان را در کژروی و بیراهه گزینی هشدار دهد. (اسلوب الدعوه، /۱۵-۱۶)
همچنین فضل الله به نکته دقیق توجه می دهد که اسلام، دعوتی را مطرح کرد که براساس آن «دولت» به وجود آید، اما در این میان، «دولت» به طبیعت خود، اقتضائاتی دارد و خصوصیات اصلی «دعوت» نباید مقهور آن بشود. طبیعت «دعوت» اقتضای آن را دارد که منطقه خردورزی توسعه یابد و زمینه های مناسب روحی ـ روانی برای اندیشه، احساس و ایمان پدید آید. چه اینکه دعوتگر می کوشد که به کمک فرد بیاید تا او را با فکر و روانش به ایمان برساند. بنابراین منطق دولت نباید بر منطق دعوت حکومت کند، چه اینکه طبیعی است که منطق دولت، حفظ امنیت و کیان جمعی است و در نتیجه به تحصیل و حفظ قدرت می اندیشد و به طور طبیعی از اسلوب های خاص خود بهره می برد. با این برداشت، فضل الله تأکید می کند که بایستی بین دو اسلوب، تفاوت و مرزگذاری قاطع نهاد (هرچند در منبع و اهداف اشتراک دارند)؛
«و بذلک نتمکّن ان نضع ایدینا علی الخطّ الفاصل بین اسالیب الدوله و بین اسالیب الدعوه و نبتعد عن الالتباس و الخلط بینهما.» (همان، / ۱۸-۱۹)

قرآن و منطق دعوت

قرآن کریم اساسی ترین منبع در دریافت روش ها و ویژگی های دعوت دینی است. چه اینکه این کتاب آسمانی، گزارش رویداد یک دعوت الهی در بیست وسه ساله حیات پیامبر اکرم۶است و از منظر آن، می توان به ده ها مقوله مهم در این موضوع ره یافت؛ شرایط و بسترها، موانع و مقاومت ها، روش ها و ابزارها و ده ها مسئله دیگر. (همان، /۱۷)
در مراجعه به آیات وحی، از دو زاویه می توان به این محور ره یافت:
محور نخست: آیاتی که به روابط انسانی سالم می پردازد. این گونه آیات گرچه مستقیماً با بحث دعوت دینی ارتباطی ندارند، اما از آنجا که دعوت دینی در زیرمجموعه ارتباطات انسانی قرار دارد، طبعاً آن توصیه های عام، برای دعوتگر دینی نیز کاربردی اساسی می یابند.
فضل الله در این محور، به دو عنوان کلّی «عدالت» و «تسامح» اشاره می کند. آیات فراوان در قرآن کریم، اهمیت عدالت را در روابط اجتماعی گوشزد می کند. عدالت ارتباطی بدان معنا که قدرت و ضعف، وابستگی ها و فاصله ها و ... در ارتباطات فرد با دیگران اثر نگذارد و او را از میزان عدالت دور نسازد.
همچنین اصل دیگر در روابط انسان، قانون «تسامح» است. عنوانی که در قرآن با واژه هایی چون عفو، احسان، صفح، پاسخ بدی به نیکی، اعراض از نابخردان و ... مورد توجّه و تأکید قرار گرفته است. فضل الله ده ها آیه ناظر به این عناوین و مشابه آن را ذکر می کند و اظهار می دارد که قاعده دینی تسامح در ارتباطات اجتماعی، ناظر به فواید گوناگون است. در پرتوی آن، ریشه دشمنی های اجتماعی خشکانده می شود و مهر و محبت جایگزین می گردد. همچنین با روحیه تسامح و گذشت است که خطاکاران از اشتباهات خویش بازمی گردند و فرصتی برای رجعت به حقیقت پیدا می کنند. بنابراین رعایت «تسامح اجتماعی» فرصت سازی برای خطاکاران است تا دوباره روح انسانی خویش را بازیابند. (همان، /۳۲-۲۶)
بدین گونه آیات قرآنی با ترسیم ارتباطات مناسب انسانی، راهنمایی های جدّی در اسلوب دعوت دارد؛ اینکه دعوتگر دینی به عنوان انسان مسلمان باید روابط خویش را با دیگران به گونه ای تنظیم کند تا موفقیت بیشتر در روابط و کارکردهای خویش پیدا کند.
محور دوم: آیاتی از قرآن کریم به گونه ای خاص تر منطق دعوت به دین را تبیین می کند. این آیات گاه در ضمن یادکرد دعوت پیامبران الهی و به ویژه دعوت پیامبر اکرم۶، به ارائه مبانی و روش های دعوت می پردازد و گاه به گونه ای خاص تر به ابعاد و جوانب دعوت به دین می پردازد. آیاتی چونان(ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ)(نحل/۱۲۵).
فضل الله در نگاشته های مستقل و نیز تفسیر «من وحی القرآن»، به این گونه آیات توجه ویژه داشته است. شاید بتوان این دیدگاه ها را در طبقه بندی که خواهد آمد، ارائه کرد.

شخصیت شناسی انسانی

دعوت دینی با شاکله وجودی «دعوتگر» پیوند جدّی دارد. نمی توان «دعوت به دین» را چونان تبلیغات اقتصادی، تجاری و ... دید و با معیارهایی مشابه درباره آن داوری کرد، هرچند ممکن است در پاره ای از ویژگی های عام مشابهت هایی داشته باشد.
فضل الله در تفسیر آیات قرآن و نیز نوشته های مستقل و پراکنده، به محورهای متعدد اشاره می کند که شاید از مهم ترین آن، عناوین زیر باشد:
۱. شخصیت فرافردی: شخصیت روانی انسان ها، طیف بندی وسیع و رنگارنگ دارد؛ از درون گراترین انسان تا برون گراترین ایشان. برخی چونان در لاک فردیت غرق اند که از پیله های تودرتوی آن بیرون نمی آیند و برخی گامی پیش می زنند و تعلّقاتی به فرزندان و یا بستگان نزدیک خویش دارند و برخی قدم فراتر می نهند و آشنایانی برمی گزینند و ... .
پیامبران و داعیان دینی در زمره کسانی اند که از هسته فردیت برون آمده اند و تعلّقات ایشان، نه خود یا خانواده و یا قبیله است، بلکه آنان با تاریخ انسانیت پیوند روحی و درونی یافته اند.
فضل الله این معنا را در برداشت ظریفی از آیه شریفه(إِنَّ إِبْرَاهِیمَ کَانَ أُمَّهً) (نحل/۱۲۰) ارائه می کند. ایشان پس از نقل معانی لغوی ـ تفسیری «امّت»، چنین اظهار می دارد که شاید راز و رمز این تعبیر، آن است که رسالت مداران ـ به ویژه پیامبران ـ شخصیت شان در دایر ه ای بسته قرار ندارد که آنان را از دیگران متمایز کند، بلکه روح رسالت مدارشان چونان است که در مسیر ایفای رسالت، تمامی «امت» را دربر می گیرد.
ایشان با چونان تصویری از روابط دعوتگر با جامعه و انسان، چنین نتیجه گیری می کند:
«فیسقط الحاجز بین روح الفرد و روح الجماعه.»
پس در چونان شخصیت وجودی، مرزهای روحی فرد با روح جامعه فرو می ریزد. (من وحی القرآن، ۱۳/۳۱۹)
۲. رشد شخصیت: دعوتگر دینی بایستی برخوردار از بلوغ و رشد شخصیت باشد. کسانی که در دوره طفولیت یا نوباوگی وجودی قرار دارند و یا از رشد مناسب برخوردار نشده اند، در دعوت به دین، کارآمد و مفید نیستند.
فضل الله ذیل آیه شریفه(وَلَقَدْ آتَیْنَا إِبْرَاهِیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ)(انبیاء/۵۱) به این نکته اساسی اشاره می کند که حضرت ابراهیم(ع)قبل از دعوتگری، رشد شخصیتی خویش را یافت؛ هم در ابعاد فکری و هم در زوایای روحی. در ارتباطات و تردّدهای اجتماعی، با پرسش هایی که کرد و پاسخ هایی که یافت و با نگاه و تأمّل در احوال جامعه و مردم روزگار خویش، به درجه عالی بلوغ و رشد شخصیت نایل شد؛ شخصیت رشید که می توانست نقاط قوت خویش را بیابد، نقاط ضعف رقیبان را کشف کند، خطا را از صواب تفکیک کند و ... .
فضل الله در پایان این سخن، یادآور می شود که این نکته مخصوص جایگاه پیامبران نیست، بلکه هرکس در موقعیت دعوت قرار گیرد، باید از چونان رشد و بلوغ شخصیت برخوردار باشد؛ چه اینکه در غیر این صورت، نتایج منفی دعوت به دین، گریبانگیر اسلام و مسلمانان خواهد شد. (همان، ۱۵/۲۳۴-۲۳۳)
۳. نگرش درازمدت: بسیاری از انسان ها با عینک نزدیک بین به جهان و انسان می نگرند و تنها حوادث روزمرّه را می بینند. پیامبران و دعوتگران دینی چونان نیستند. آنان در دام لحظه و ساعت و سال قرار ندارند. آنان زمان و انسان را به گونه ای دیگر تفسیر می کنند.
فضل الله مخاطب آیه شریفه(وَلا تَکُنْ کَصَاحِبِ الْحُوتِ)(قلم/۴۸) را تمامی دعوتگران به دین می شناسد. او چنین برداشت می کند که یونس پیامبر(ع) در مسیر دستیابی به اهداف رسالت، عجله و شتاب کرد، در نتیجه، آکنده از غیظ و خشم نسبت به جامعه دعوت شد. خداوند این روحیه را مورد نقد قرار داد. چه اینکه دعوتگران بایستی واقع گرایانه بنگرند و به آینده درازمدت با تمامی تحولات که درخود دارد، توجّه کنند و در شکست ها و ناکامی ها نه ناامید گردند و نه برانگیخته شوند. (همان، ۲۳/۶۰-۵۹)
به نظر می رسد بخش مهمی از تفاوت روش های پیامبران و دعوتگران دینی با دیگر مکاتب و گروه های انسانی، در نوع نگاه به «زمان» است. رهبران بیشتر مکاتب بشری، به موفقیت در زمان کوتاه می اندیشند. ازاین رو، با چونان شاخصه ای از زمان، اگر شاهد پیروزی را در چنگ نیاورند، یا به ناامیدی و یأس فرو می غلتند، و یا با استفاده از روش های غیراخلاقی و غیرانسانی، می کوشند بر ناکامی ها غلبه یابند.
فضل الله برداشت متفاوتی را از آیه ذیل، که سخن شعیب پیامبر است، ارائه می کند:(وَإِنْ کَانَ طَائِفَهٌ مِنْکُمْ آمَنُوا بِالَّذِی أُرْسِلْتُ بِهِ وَطَائِفَهٌ لَمْ یُؤْمِنُوا فَاصْبِرُوا...) (اعراف/۸۷).
حضرت شعیب می گوید که من دعوت خویش را عرضه کرده ام و اکنون عده ای به آن ایمان آورده اند و گروهی آن را هنوز پذیرا نشده اند. و شما قوم ایمان آورندگان، صبر پیشه کنید.
فضل الله سخن شعیب را این گونه تفسیر می کند که شعیب چونان اختلافی را نتیجه طبیعی حیات انسان می داند، اینکه در برابر افکار و باورهای جدید، برخی مؤید می شوند و عده ای مخالف و معارض. حال در برابر این چنددستگی، نباید به راه های سلبی رو آورد و با خصومت و با جنگ و درگیری، به دنبال پیروزی فکر جدید گشت. چه اینکه این گونه راه های سخت و خشن نه تنها راه حل نیست، بلکه گره بر گره ها می زند و حرکت فکر تازه را کند، بلکه با تعطیلی مواجه می سازد. پس چه باید کرد؟ شعیب(ع) به جای راه های سلبی و خشن، به «صبر» دعوت می کند. اینکه با پایداری و انتظار، این مسیر را باید پیمود تا به مرور زمان، زمینه های سلبی باور به فکر جدید، کم رنگ شود و انسان های غیرمؤمن بتوانند نگاه شفاف تر و واقع بینانه تر پیدا کنند. (همان، ۱۰/۱۸۵-۱۸۴)
۴. زیست خدایی: دعوتگر دین خود را در سپهری می یابد که خداوند، فرمانروای مطلق آن است. از آن رو پشتوانه خویش را او می داند، به او اتکا می کند و او را امدادرسان خویش می داند.
خداوند در سوره ابراهیم پس از یادکرد دعوت پیامبران و مخالفت های مداوم تکذیب گران، این سخن را از پیامبران الهی یاد می آورد:(وَ ما لَنا أَلاَّ نَتَوَکَّلَ عَلَى اللَّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلى‏ ما آذَیْتُمُونا وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُون)(ابراهیم/۱۲).
فضل الله در تفسیر آیه می نویسد که این، شعار پیامبران بود و همین شعار، بایستی شعار تمامی دعوتگران به دین باشد و در تمامی مراحل دعوت و در شرایط سخت و ناگوار، آن را در فرادید خویش داشته باشند. اینکه خداوند فرمانروای هستی است و به تمامی زوایای مجهول و پنهان جهان و همه نقاط خطربرانگیز آن احاطه علمی و توانایی علمی دارد. ایمان ژرف به چونان واقعیتی، درون انسان را سرشار از اطمینان و اقتدار می کند، به گونه ای که زمینه ای برای تردید، نگرانی و در نهایت نابودی وجودی باقی نمی گذارد. (همان، ۱۳/۹۰)

منطق معرفتی

هسته مرکزی دعوت دینی، انتقال و ارائه معرفت و فکر است. چگونه و با چه معیارهایی بایستی اندیشه مقدّس را منتقل کرد؟
معیارهای اصلی تر عبارت اند از:
۱. احاطه علمی به محتوای پیام: دعوتگر دینی در موضوع دعوت، بایستی از خبرویّت و اطّلاعات کافی بهره مند باشد. این اصل، نکته ای ساده ولی بسیار اساسی است.
فضل الله در ذیل آیه شریفه(فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیمَا لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ)(آل عمران/۶۶) می نویسد که این آیه، منطق گفت وگو را تعریف می کند، چه اینکه ناآگاهی به موضوع گفت و شنود، ره آوردی پاک و مناسب را به بار نمی آورد، بلکه فضای سخن را به سوی اتهام زنی، دشنام گویی و ... می کشاند تا ضعف ها پنهان گردند و شاید سرّ اینکه امام صادق(ع) برخی از اصحاب خود را از گفت وگوی کلامی منع می کردند و عده ای را به آن فرامی خواندند، همین نکته بود که گروهی را ناتوان و جمعی را توانمند علمی می شناختند. (همان، ۶/۸۸)
۲. گفت وگو از نقاط مشترک: دعوتگر دینی سخن خویش را با مخاطب از چه نقطه ای آغاز کند؟ باب گفت وگو را از چه دریچه ای بگشاید و ورود یابد؟
فضل الله منطق معرفتی دعوت را حضور در نقاط مشترک می شناسد. او ذیل آیه (قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَهٍ سَوَاءٍ)(آل عمران/۶۴) اظهار می کند که آیه، صرفاً بیانگر یک واقعه تاریخی نیست، بلکه منهج و رویکرد دعوت و گفت وگوی دینی را تبیین می کند.
برابر این رویکرد، واژگان و افکار و باورهای مشترک، بایستی مبنای دعوت و گفت وگو قرار گیرند. فضل الله چونان روشی را برای دعوتگران دینی توصیه می کند. اینکه در حوزه گفت وگو با ادیان و مذاهب، نباید از مسائل اختلافی آغاز کرد، چه اینکه در این صورت، از همان آغاز این تصویر ساخته و پرداخته می شود که در یک جنگ فکری ـ ایمانی قرار دارد و در نتیجه با تمامی ابزار و وسایل می کوشد که از این نبرد پیروز درآید. اما اگر سخن از نقاط مشترک آغاز شود، چونان مقاومت های روحی پدید نمی آید، بلکه سخن در مسیری روان و آرام پیش خواهد رفت. (همان، ۶/۸۲-۷۷)
۳. پرسش آفرینی: منطق قرآنی در انتقال معرفت، با روش سقراطی قرابت هایی دارد. در این منطق، دعوت شونده احساس ظرف خالی نمی کند، بلکه در برابر دعوتگر، خود را چشمه جوشان می یابد که با پرسش های متوالی داعی، از درون به آب معرفت دست می یابد.
فضل الله در موارد متعدد به این شیوه اشاره می کند. از جمله در ذیل آیه ۱۲ انعام می نویسد که پرسش زایی، روش قرآنی در انگیزش فکر و معرفت است. قرآن به طرح سؤال می پردازد تا انسان از درون، با چالش سؤال مواجه گردد، چه اینکه مشکل بسیاری از مردمان آن است که فکر نمی کنند؛ چون در معرض پرسش قرار نمی گیرند. (من وحی القرآن، ۹/۴۱؛ الحوار فی القرآن، /۱۹۵-۱۹۱)
۴. جایگاه شک و تردید: فضل الله از قانونی در دعوت و گفت وگو یاد می کند با عنوان «قاعده شک؛ دروازه یقین» (قاعده الشکّ فی طریق الیقین). او معتقد است که آیه شریفه (وَإِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ لَعَلَى هُدًى أَوْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ) (سبأ/۲۴) این اسلوب و راهبرد را تعلیم می دهد. اینکه پیامبر۶به رغم آنکه خود را به گونه ای مسلّم و یقینی در هدایت می دید، خود را هدایت یافته و طرف مقابل را گمراه معرّفی نمی کند تا مخاطب در جایگاه مشترک با گوینده قرار گیرد و حداقل آنکه به شک و تردید درآید. به نظر فضل الله، این روش تمایز روشنی با دعوت و گفت وگوهایی دارد که گوینده خود را حقیقت محض معرفی می کند و یا از همان آغاز دارای دیدگاهی برابر حقیقت (هرچند با احتمال و درصدی از خطا) و طرف مقابل را در گمراهی و ضلالت (هرچند با احتمال درصدی از صواب) می داند. اما مبنای قرآنی آن است که در طرح دعوت، این شعار مبنای گفت وگو قرار گیرد که رأی من و دیدگاه مقابل من، در یک سطح از احتمال صواب و خطا قرار دارند. (من وحی القرآن، ۱۹/۴۳-۴۱؛ الحوار فی القرآن، /۸۶-۸۵)
۵. تأکید بر جزئیات در دعوت عام: توده های مردم، منطق معرفتی متفاوت از نخبگان دارند. آنان با امور انتزاعی و به دور از حس و احساس، راحت ارتباط برقرار نمی کنند. ازاین رو، دعوتگر دینی بایستی بکوشد که از دروازه محسوسات، معبری برای ورود به امور فراجزئی بیابد.
فضل الله مکرر از این اصل سخن می گوید. از جمله در ذیل آیات ۷۹-۹۰ مؤمنون به این نکته اشاره می کند که اسلوب قرآنی در ایجاد معرفت و باور در توده های مردم، آن است که از جزئیات سخن می گوید، آن را به تفصیل بازگویی می کند و از طریق بیان و تکرار آن، به مرور زمان فضاهای مه آلود به کنار نهاده می شود و ایشان تصویر شفاف تر از حقیقت را درمی یابند. سرّ مطلب هم آن است که فهم توده ای، از مسیر خطوط کلّی و انتزاعی، رهنمون به معرفت نمی شود، بلکه نیاز به آن دارد که با عبور از جزئیات، به فهم و باور دست یابد. (من وحی القرآن، ۱۶/۱۸۷-۱۸۶)
۶. احتراز از التقاط: داعیان دینی در مخاطره آن قرار دارند که در کمند مکاتب و نظریات رقیب قرار گیرند و پیام دینی را تحریف کرده و دگرگون عرضه دارند.
فضل الله دعوت به استقامت را در آیه شریفه(فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ وَمَنْ تَابَ مَعَکَ وَلا تَطْغَوْا إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ)(هود/۱۱۲) ناظر به همین نکته مهم می داند که مخاطب این آیه، تمامی کسانی اند که به راه خدا دعوت می کنند. خداوند از ایشان می خواهد که در مسیر دعوت، استقامت ورزند و مواظب خطوط کفر و یا کفرآلود باشند که به خلط و اختلاط مضامین کفرگونه در زرورق دینی گرفتار نشوند. به نظر او، برخی از داعیان دینی به واسطه عوامل و متغیرات فکری، اجتماعی و سیاسی در چونان انحرافی لغزیده اند. خلط اسلام با دموکراسی، اختلاط اسلام، مارکسیسم و اشتراکی گرایی و ... .(همان، ۱۶/۱۴۱-۱۴۰)

راهبردهای عاطفی

دعوتگر دینی تنها با مغزافزار آدمی سروکار ندارد، بلکه با «دل» و «جان» او ارتباط جدی تری می یابد. ازاین رو در منطق دعوت قرآنی، نکات متعددی مطرح شده است که با عواطف پیوند می یابد.
۱. کاربرد موعظه حسنه: در آیه ۱۲۵ نحل می خوانیم:(ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ). برخی از مفسّران سه شیوه دعوت را ناظر به گروه های مختلف اجتماعی دانسته اند که «حکمت» را با خواص و «موعظه» را برای عوام و «جدل» و جدال را با معاندان و لجوجان بایستی داشت. فضل الله به چونان طبقه بندی معتقد نیست و شاهدی از آیه بر آن نمی بیند. او معتقد است که دعوت دینی در همه احوال بایستی از هر سه ویژگی برخوردار باشد: حکیمانه، وعظ آلود و همراه با گفت و شنود احسن (همان، ۱۳/۳۳۲-۳۳۱). اما «موعظه حسنه» چیست؟
فضل الله پس از یادکرد برخی از تعابیر در تفسیر آن، نقدگونه ای ارائه می کند که در این گونه معادل گذار ی ها و تفسیرها، خلط مفهوم و مصداق رخ داده و نمونه ای از کاربردهای موعظه حسنه، معادل معنای آن معرفی شده است. به نظر او، «موعظه حسنه» گونه ای از تبلیغ و دعوت است که جان مخاطب را به سوی آن بکشاند و محبت آن را در دل او بیافریند؛ شیوه ای است که در مخاطب این احساس با تمامی وجود پدید آید که گوینده، رفیق و دوست خیرخواه اوست و در یک کلام، «موعظه حسنه» دعوتی است که از آن «محبت و شیفتگی» بجوشد و فوران کند. (من وحی القرآن، ۱۳/۳۲۷؛ اسلوب الدعوه، /۴۵-۴۴)
۲. رفع موانع عاطفی: بخش مهمی از حقیقت گریزی در موانع عاطفی نهفته است. جوهای سهمگین روانی که چونان حجاب می گسترند که انسان ناخودآگاه به سوی نشنیدن و یا نپذیرفتن رو می آورد. بخش مهمی از اسلوب دعوت قرآنی، توجه به این موانع روحی و عاطفی است.
فضل الله به عنوان نمونه، به مانع عاطفی «نیاکان گرایی» اشاره می کند که در قرآن، مکرراً و در موارد گوناگون از آن یاد شده است؛ مانع اساسی که پیامبران از نوح تا پیامبر خاتم۶با آن مواجه بوده اند. اینکه در برابرِ دعوت حقشان، این پاسخ کلامی یا وجودی را شنیده اند که:(حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا)(مائده/۱۰۴).
قرآن کریم در برابر این مانع عاطفی، دو راهبرد را دنبال می کند. راهبرد نخست، تقویت موضع عقلانی در برابر این حجاب عاطفی است. پرسش هایی که بتواند گره های عاطفی را بگشاید و راه را برای تنفس عقل باز کند. فضل الله در این محور، به آیاتی اشاره می کند که از مخاطبان خود می خواهد که دعوت پیامبر۶را با عقاید نیاکانشان مقایسه کنند، یا اینکه چگونه می توان دربست و بدون استثنا، عقاید نیاکان را حق مطلق انگاشت، آیاتی از قبیل:(قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدَى مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آبَاءَکُمْ)(زخرف/۲۴) و(أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَلا یَهْتَدُونَ)(بقره/۱۷۰). (من وحی القرآن، ۳/۱۷۵-۱۷۲)
راهبرد دوم در منطق قرآنی، راهبردی عمومی و کلان است که در تمامی موانع عاطفی صادق می نماید. این راهبرد را فضل الله از آیه شریفه(قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُمْ بِوَاحِدَهٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا)(سبأ/۴۶) استفاده می کند. او از این آیه، برداشتی بسیار متفاوت ارائه می دهد. به نظر فضل الله، فضای اجتماعات جاهلی بشری، جوهای روحی ـ روانی تولید می کند که مانع پذیرش دعوت حق می شود، جو مسمومی که چونان دود انباشته عقل و درک و زندگی انسان را فرا می گیرد، در چونان شرایطی که نمی توان فراراه را دید و حقیقت را شنید، انسان بایستی از جمع فاصله گیرد و در خلوت با خود یا فردی همچون خود بنشیند و تأمل کند تا با تفکری به دور از انفعال در برابر جو حاکم، به داوری بپردازد و راه را بیابد. (من وحی القرآن، ۱۹/۶۷-۶۴؛ اسلوب الدعوه، /۵۸-۵۵)
۳. استفاده از بشارت و انذار: دعوت دینی پیام فیلسوفانه نیست، بلکه سخنی طبیبانه است. ازاین رو، قرین با امید و هشدار است. فضل الله در کاربرد این روش در شیوه دعوت پیامبران، به این نکته توجه می کند که تخویف و تهدید ایشان (در مورد نزول عذاب و یا دوزخ و ...) ایجاد فشار روانی برای اقناع نبود، بلکه توجه به این واقعیت وجودی انسان است که آدمی در صورتی که از نتایج منفی عمل خویش احساس هراس کند، احساس مسئولیت در او تقویت می شود و بی مبالاتی او کاهش می یابد. حال با این روحیه، وقتی که انسان در معرض هشدارهای پیامبران قرار می گیرد، این اهتمام در او پدید می آید که به فکر فرو رود و بیندیشد. بنابراین نباید شیوه هشدار را مخالف با احترام انسان تلقی کرد، بلکه این روش، شیوه ای است که در عین حرمت به انسانیت، می کوشد که نیروهای ذاتی آدمی را از خفتگی برانگیزاند و به سوی اهداف انسانی سوق دهد. (من وحی القرآن، ۱۰/۱۵۸)
از سوی دیگر، دعوت دینی سرشار از امیدآفرینی و آرزوسازی مثبت است. پیام آور دینی در سخت ترین شرایط اجتماعی و فردی، قفل های ناامیدی را باز می کند و دریچه ای به دنیای بهتر می گشاید. آیه ۱۲۹ اعراف، سخن بنی اسرائیل را چنین نقل می کند:(قَالُوا أُوذِینَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِیَنَا وَمِنْ بَعْدِ مَا جِئْتَنَا قَالَ عَسَى رَبُّکُمْ أَنْ یُهْلِکَ عَدُوَّکُمْ وَیَسْتَخْلِفَکُمْ فِی الأرْضِ فَیَنْظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ). فضل الله پاسخ حضرت موسی(ع) را با این عنوان، آغاز و تفسیر می کند: «موسی یزرع الامل فی قلب قومه» (موسی(ع) بذر امید را در دل بنی اسرائیل می کارد). سخن موسی(ع) آکنده از نگاهی امیدوارانه به آینده فراراه است؛ (عسی ربّکم ان یهلک عدوّکم). (همان، /۲۱۸)
۴. رابطه دیالکتیکی معرفت و محبت: معرفت و محبت، رابطه ای متوالی و تودرتو دارند و منطق قرآنی دعوت، از چونان رابطه ای پرده برمی دارد. حضرت ابراهیم(ع) پدر ادیان و دعوت ابراهیمی، با زبان و بیان مهرآلود با پدرخوانده اش سخن می گوید و او را به توحید فرا می خواند (مریم/۴۷-۴۱). فضل الله این دعوت را تبیین نمونه ای الگو از دعوت دینی می شمارد. ابراهیم در سخنان خویش مهری سرشار را ارائه می کند؛ حتی برخورد خشن و تهدیدآمیز مخاطبش، او را از آن مکالمات عاطفی دور نمی کند (همان، ۱۵/۴۹-۴۷). سخن مهرآمیز پیام آوران دینی مخاطبانی پیدا می کند. کسانی که پیام را شنیده اند و باور کرده اند، پیامبران و داعیان دینی، مادرانه به ایشان مهر می ورزند. خداوند فرمود:(وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ)(شعراء/۲۱۵).
فضل الله در توضیح آیه می نویسد:
«این سخن، تکلیف پیامبر و تمامی رهبران و دعوتگران دینی است که مؤمنان را چونان پرنده ای که جوجه هایش را به مهر در زیر بال و پر خویش قرار می دهد، حفاظت و محبّت کند.» (همان، ۱۷/۱۷۱)
بدین گونه محبت و عواطف پیامبران به مخاطبان انسانی، به معرفت و باور ایمانی مؤمنان منتهی می شود و این معرفت و باور، به محبت جدیدی می انجامد؛ محبت ویژه پیامبران به مؤمنان. و از سوی دیگر، محبت مؤمنان به پیام آوران نیز در تداوم این مسیر پدیدار می گردد.
فضل الله تصریح می کند که التزام و باورهای فکری ـ معرفتی، به التزام های عاطفی می انجامد. انسان مؤمن تنها در محدوده معرفت و باور، معتقد نمی ماند، بلکه این معرفت و باور دامنه های عواطف او را درمی نوردد. چه اینکه انسان از «وحدت شخصیت» برخوردار است و حوزه افکار او از ساحت عواطف او مجزا نیست، در نتیجه در او عواطفی هم سنخ و همسان می آفریند. فضل الله به این نکته دقیق نیز توجه می کند که در این مرحله دیگر محبت تنها یک عاطفه نیست، بلکه یک موقف وجودی است. (همان، ۳/۱۶۲)

اصول اخلاقی

پیام دینی در محدوده اصول و مقررات اخلاقی عرضه و ارائه می گردد. برخی از مهم ترین این موازین عبارت اند از:
۱. رعایت جدال احسن: پیش از این اشارت شد که فضل الله، معتقد است که دعوت بایستی هماره سه خصلت را دارا باشد:(ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ)(نحل/۱۲۵).
مراد از «جدال احسن» چیست؟ به نظر می رسد که فضل الله وصف «احسن» را در آیه، صفت وصفی و نه تفضیلی می داند. او اظهار می کند که در جدل و جدال های متعارف، انسان ها به دنبال نقطه های ضعف حریف رو می آورند تا با طرح آن، ضربات پیوسته ای بر او فرود آورند. در این شیوه، انسان مقابل و فکر او احترام ندارد، مهم آن است که روح کبریاورز مناظره کننده ارضا شود و پیروز از معرکه بیرون آید. به طور طبیعی این شیوه از گفت وگو، غیر از مناقشات زبانی و حاشیه روی های بی حاصل، نتیجه و ره آوردی نخواهد داشت.
در نقطه مقابل، در شیوه «جدال احسن»، گفت وگو کننده به دنبال نقطه های ضعف حریف نمی گردد و آن را وسیله ای برای نابودی او و غلبه خویش قرار نمی دهد؛ زیرا دغدغه دعوتگر پیروزی بر حریف نیست، بلکه همت او آن است که با کمک مخاطب، بتواند او را از رسوبات کفر نجات دهد و رفیق راه او گردد. (من وحی القرآن، ۱۳/۳۲۹-۳۲۸؛ اسلوب الدعوه، ۴۶/۴۸)
۲. عدالت و ایثار اخلاقی: احکام اخلاقی دو ساحت دارند: عدالت اخلاقی و ایثار اخلاقی. پاره ای از مفاهیم و احکام اخلاقی در ساحت نخست قرار دارند؛ مفاهیمی چون راستی، امانت داری و ... . اما برخی دیگر از مفاهیم اخلاقی در ساحت اخیرند؛ مفاهیمی چونان: سخاوت، عفو و ... .
از آیات قرآنی چونان برمی آید که پیامبران و دعوتگران دینی، علاوه بر التزام به مفاهیم حوزه عدالت اخلاقی، به مفاهیم وابسته به ساحت ایثار اخلاقی نیز پایبندند. بخش مهمی از رهنمودهای الهی به پیام آوران دین، در حیطه التزام ایشان به هر دو ساحت اخلاقی است. در بخش اخیر، تنها به این آیه شریفه بسنده می شود:(وَلا تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَلا السَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ)(فصلت/۳۴).
فضل الله در تفسیر آیه می نویسد که ارتباطات اجتماعی انسان به دو گونه ممکن است: ارتباطات بد و ارتباطات خوب. ارتباطات بد، کنش هایی را برمی انگیزاند چونان: کینه، دشمنی، نفرت که با سخنان تند و تیز، یا با نگاه خشمناک و یا دستی تجاوزگر و ... برانگیخته می شوند و در نهایت به قطع ارتباطات می انجامد. اما گونه دیگر از ارتباطات، اسلوب ارتباطی مناسب و پسندیده است که با کارکردی عقلانی می کوشد زمینه های پراکنده اختلاف و نزاع در افکار و موضع گیری ها را به زندگی و فکر واحد سوق دهد. در نتیجه، از سخنان طیّب و پاکیزه، و نگاهی مهربانانه و دستی که دستان دیگران را می فشارد و حرمت می نهند، بهره می جوید. (من وحی القرآن، ۲۰/۱۱۹-۱۱۸)
به نظر می رسد که در این سطح از روابط اجتماعی، رعایت مفاهیم و احکام اخلاقی در ساحت نخست است؛ یعنی حوزه عدالت اخلاقی. اما ادامه آیه فضای دیگری را باز می کند که پیامبران و دعوتگران دینی نه تنها باید از اسلوب نیکوی ارتباطی تبعیت کنند، بلکه باید پاسخ بد را به نیک بدهند؛ (ادفع بالّتی هی أحسن).
فضل الله در تفسیر این قسمت از آیه و ادامه آن، به نکته ای اساسی اشاره می کند که این خصلت (پاسخ بدی به خوبی) به مجاهدت بسیار نیازمند است، چون بسیاری از فشارهای درونی و خارجی، انسان را به واکنشی دیگر فرامی خواند. ازاین رو در ادامه آیه چنین می خوانیم:(وَمَا یُلَقَّاهَا إِلا الَّذِینَ صَبَرُوا وَمَا یُلَقَّاهَا إِلا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ)(فصلت/۳۵).
در این جملات، چونان کرامت اخلاقی تنها و تنها از کسانی ممکن شمرده شده است که اولاً صابر باشند؛ یعنی شکیبایی بر محرومیت ها داشته و تمایلات کینه توزانه و انتقام جویانه نفس را مهار کنند. ثانیاً در فهم، ایمان و انسانیت، از درجه ای والا برخوردار باشند. (همان، /۱۲۰-۱۱۹)
۳. ادب ارتباطی: پیام آور دینی مؤدب است. زبان کلام به فحش و فضیحت نمی گشاید و بر عقده گشایی های خود نام دین و رسالت نمی نهد.
فضل الله در ذیل آیه(إِنَّمَا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ)(بقره/۱۶۹) به آداب گفت وگو و اهداف رسالت اشارت می کند و می نویسد که یکی از مشکلات برخی از داعیان دینی، آن است که در گفت وگو با دیگران، نه از درونی رسالت مدار، بلکه با روحیه آکنده از عقده های روحی با اطراف مقابل سخن می گویند و در نتیجه، به سبّ و فحش رو می آورند و چونان گمان می کنند که شیوه ای برای طرد باطل است. (همان، ۳/۱۶۸)
فضل الله از آیه(وَلا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ)(انعام/۱۰۸) با عنوان قاعده قرآنی در اسلوب دعوت یاد می کند. او می نویسد که در سال های نخستین بعثت، مسلمانان در فشار مشرکان بودند. گاه مسلمانان در این فشار متراکم، برای تخلیه روحی ـ روانی خویش و یا نکات دیگر، به سبّ خدایان مشرکان می پرداختند. خداوند این عمل را نکوهش می کند و چونان استدلال می آورد که این برخورد نه تنها منفعت ایجابی ندارد و کسی را به سوی ایمان نزدیک نمی کند، بلکه می تواند آنان را در موضع انفعالی قرار دهد و به سبّ خدا و ... بکشاند. بدین گونه، این آیه و توصیه های مشابه، ناظر به آن است که حتّی در شرایط سخت روانی و عاطفی، نباید به فحش و دشنام رو آورد؛ چه اینکه صرفاً یک حالت تشفّی و لذت تخلیه روانی است. اما نه تنها کمک به اهداف دعوت نمی کند، بلکه گرهی بر گره ها نیز می زند و در مسیر ایمان انسان ها، موانع جدید ایجاد می کند. (همان، ۹/۲۶۸-۲۶۶)
***
همان گونه که در آغاز نوشتار گذشت، محورها و نکات یادشده، تنها گوشه ای از نکاتی است که فضل الله در پرتو منطق قرآنی، کوشیده است از آن راه و راهبردی برای دعوتگران دینی بیابد و اسلوب ها و شیوه های مؤثر و ضروری در عرضه پیام الهی را بازیابی و ارائه کند. تفصیل سخن، مجال گسترده تری را برمی طلبد که به فرصتی دیگر موکول می شود.

یک شنبه 2 مهر 1391  12:09 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

مردم شناسى و مردم دارى در تبليغ

مردم شناسى و مردم دارى در تبليغ

ابوالقاسم يعقوبى

ابلاغ و تبليغ به معناى رساندن پيام است. مبلّغ كسى است كه پيام را در قالبى علمى هنرى و ذوقى به ديگران مى رساند; بنابراين هر تبليغى از سه عُنصر اصلى و اساسى تشكيل مى شود:
1 . پيام
2 . پيام رسان
3 . گيرنده پيام
كارايى و نفوذ هر تبليغى (از جمله تبليغ ارزشهاى دين) وابسته به ويژگيها و شرايطى است كه در اين سه محور وجود و نمود پيدا مى كند.
پيام بايد داراى محتوايى منطقى استدلالى روشن روشنگر هماهنگ با فطرت و وجدان و درخور پذيرش براى همگان باشد. افزون براين در شكل و قالبى دلنشين و جذّاب عرضه شود تا بتواند در ژرفاى فكر و روح انسانها نفوذ كند و ماندگار شود. بى گمان هنر يكى از رساترين بليغ ترين و كاراترين ابزار ابلاغ و تبليغ پيام است كه انديشه و پيام را جاودانه و پُردوام مى سازد.
دومين عنصر تبليغ شخصيت پيام رسان است. كسى كه در حوزه معارف دينى گام
نهاده و مى خواهد مردم را به اين گنجينه آشنا سازد عهده دار مسؤوليتى بزرگ و رسالتى گسترده و پر اهميّت است. انگيزه گفتار و كردار او تأثير سرنوشت ساز و بنيادى در امر تبليغ دارد. اگر انگيزه اش صافى و خالص نباشد و دين را وسيله دنيا طلبى و رسيدن به نام و نان قرار دهد نه تنها كارى از پيش نخواهد برد كه به تعبير مقام معظّم رهبرى:
(تبليغى كه براى دستيابى به دنيا از طريق دين باشد اين (آتوا البيوت من ظهورها1)ست نه (من ابوابها2).
روح حاكم بر تبليغات دينى تكليف محورى وظيفه گرايى دل بريدن از هواوهوسهاى شخصى و مادى و دل بستن به انجام تكليف الهى است. آن مبلغى كه خود را در درياى خروشان نيروهاى متكامل انسانى كه به سوى خدا در حركتند قرار ندهد راه به جايى نمى برد و چه بسا در نيمه راه طعمه شيادان و رهزنان گردد. گذشته از اين خصلت روحى و اخلاقى مبلغ بايد از سرمايه علمى بالا و برترى نسبت به ديگران برخوردار باشد و روح فرهنگ دينى را نوش كرده باشد تا بتواند پاسخ گوى پرسشهايى باشد كه در بستر تبليغ رخ مى دهد.
افزون بر اين آگاهى سياسى و اجتماعى مبلغ از رخدادها و جريانهايى كه در پيرامونش به وجود مى آيد اساس كار و از شرايط نخستين تبليغ اوست. آن كه تبليغات دشمن و راههاى نفوذ و هجوم و نيز ابزارهاى گوناگون تبليغى آن را به درستى نمى شناسد و يا توانايى نقد و تحليل مسائل سياسى و رخدادهاى داخلى و خارجى را ندارد. چگونه مى تواند در برابر سيل تهاجم و تبليغ دشمنان ايستادگى كند و پيام دين را به مردم ارائه دهد. به گفته مقام معظم رهبرى:
(طلبه بايستى در كنار درس طلبگى و رشد علمى خود مسائل سياسى و موضع گيرى لازم را انجام دهد و حضور سياسى اش ملموس باشد3.)
سومين و مهم ترين عنصر تبليغ مردم و كسانى هستند كه گيرندگان پيام هستند. بيشترين رمز موفقيت مبلّغ دينى وابسته به مردم شناسى و مردم دارى اوست. اگر در اين دو ميدان نتواند به درستى گام بردارد تبليغش كم اثر و يا بى اثر خواهد بود. پيام هر چند
حق و منطقى و مستدلّ باشد و پيام رسان هر چند خالص و عالم و آگاه اگر محيط و آن سوى گفت خويش را به شايستگى نشناسد و شيوه جذب و حفظ مردم را نداند راه به جايى نمى برد.
شناخت فرهنگ و آداب و رسوم ملى قومى آگاهى به اصطلاحات و مثالهاى رايج در نظر گرفتن نيازها كمبودها و مشكلات ويژه مردم هر منطقه و نيز توجه به ميزان تحصيلات و سطح آگاهيهاى مردم ارزيابى موقعيت شغلى و كسب و كار مخاطبان و نيز شناخت مسائل ضرورى و اساسى و ريشه يابى مفاسد و نابسامانيهاى مردمان و شنوندگان و مسائلى ديگر از اين گونه از شرايط اساسى كار مبلّغان دينى است. بدون شناختِ زمينه تبليغ و روحيه مردم هيچ گونه تضمينى براى نفوذ كلام و پيام وجود ندارد.
رهبر معظم انقلاب اين نكته را در جمع اساتيد فضلا و طلاب حوزه علميه قم به روشنى و صراحت بيان كردند و يكى از نارساييهاى تبليغى حوزه را در اين دانستند كه: (روان شناسى تبليغى) و (روان شناسى اجتماعى) در امر تبليغ وجود ندارد و اين كاستى در تبليغ بايد به وسيله آموزشهاى فراگير و برنامه ريزيهاى اساسى و گسترده از حوزه بر طرف گردد. پس از اين فراز مى افزايد:
(… يا مثلا مى رود تبليغ كند ولى روان شناسى تبليغى ندارد و با مردم حرفى را مى زند كه حرف آنها نيست. حرفى را كه بايد در دانشگاه زد در روستا مى زند و حرفى كه بايد در روستا زده شود در كارخانه مى زند; بنابراين تعليم و روش يابى علمى و فراهم كردن مقدمات علمى براى تبليغ مثل روان شناسى اجتماعى در حوزه نيست4.)
مردم دارى به عنوان يك كار اساسى براى مبلغان دينى داراى اهميّت است توفيق در اين امر وابسته به ميزان مردم شناسى و محيط و مخاطب شناسى مبلغ است.
رهبر انقلاب با يادآورى اين نكته كه روحانيان مسيحى بيشتر از لحاظ علمى در حدّ فرو دينى قرار دارند و كليسا داراى علم دين به صورت مدوّن و ژرف و استدلالى نيست بيان داشت:
(… ولى در عين حال از لحاظ تبليغى جلو هستند. آنها بسيارى از فيلمها را ساخته اند كه
ظاهرش هم نشان نمى دهد اما تبليغ مسيحيت است… كسى كه اين فيلم را مى بيند متأثر مى شود كشيشى را در يك چهره نورانى نشان مى دهد كه فلان كار را مى كند و…5.)
گرايش به مردم و حشر و نشر با آنان زمينه پذيرش و گرايش آنان را به سوى ارزشها فراهم مى سازد و اين كارى است كارستان كه نبايد آن را كم انگاريم و كم اهميت بدانيم. ايشان در جاى ديگر بر اين نكته تصريح مى كند:
(مسؤوليت طلبگى يعنى تبليغ و جذب مردم به سمت اسلام بايد هر چه بيشتر جدى گرفته شود6.)
از آن جا كه مردم دارى روح وجوهره تبليغ دينى است نگاهى گذرا مى افكنيم بر اصول و عوامل مردم دارى و پيش از آن يادآورى چند نكته:

روحانيت و مردم دارى

روحانيت با مردم و در مردم زنده است و بدون مردم نمى تواند رسالت خويش را ايفا كند. فلسفه وجودى عالمان دين آن است كه احكام شرع فراگيرند سپس به هدايت و انذار مردم بپردازند. دردهاى انسانى را بشناسند. واقعيتهاى جامعه را درك و لمس كنند آن گاه دست به اقدام زنند و در كنار هر حادثه و واقعه اى مردم را يارى دهند و راه بنمايند. به گفته شهيد بهشتى:
(… مردم ما بخواهيم يا نخواهيم از روحانى محلشان انتظار دارند كه اگر گرهى در كارشان پيدايى مى شود قدم بگذارد جلو و گره گشايى كند. مشكل پيدا مى شود حل كند… اينها از خصلتهاى اساسى يك روحانى است7.)
مردم روحانيان را امين خود و يار ستم ديدگان مى شمرند. انتظار آن را دارند كه روحانى باچهره باز به دردِ دلِ آنان گوش فرا دهد و گرهى از كارشان بگشايد. در اين زمان كه تصور مى كنند روحانى تواناست كارى انجام دهد اين توقع شدت يافته است. مردم با راستى و تعهدى كه از اهل علم سراغ دارند از درون جان به آنان عشق مى ورزند و اعتماد مى كنند. اين اعتماد گوهر گرانبهايى است كه روحانيت بايد آن را به درستى پاس دارد و
رسالت خود را در اين بستر مناسب به انجام رساند. مقصود از مردمدارى روحانيان آن است كه آنان تكيه گاه محرومان و مستضعفان باشند منافع عامه و توده مردم را بر منافع خاصه پيشى بدارند خود را به زندگى مردم نزديك بسازند و از اين راه محبوبيت مردمى خويش را دوام بخشند.
امام امت اين حقيقت را اين گونه ترسيم مى كند:
(خصوصيات بزرگى چون قناعت و شجاعت و صبر و زهد و طلب علم و عدم وابستگى به قدرتها و مهم تر از همه احساس مسؤوليت در برابر توده ها روحانيت را زنده و پايدار و محبوب ساخته است8.)
تاريخ درخشان حوزه هاى علميه گواهى صادق و نمونه بارزى است بر اين كه عالمان راستين همواره در راه خوشبختى انسانها و بالابردن سطح فكرى و فرهنگى و پروردن روح و جان آنان تلاش ورزيده اند و در اين راه از هيچ گونه تلاشى دريغ نورزيده اند.
آنان از افقى برتر و بالاتر به مردم نگريسته و به آنان حركت و حيات بخشيده اند:
مشفقى بر خلق نافع همچو آب
خوش شفيعى و دعايش مستجاب
نيك و بد را مهربان و مستقر
بهتر از مادر شهى تر از پدر
سيره پيشينيان حوزه ها بر اين بوده است كه در كنار تعليم و تربيت به روحيه مردمى و برخوردهاى اجتماعى حوزويان نيز توجه داشته اند. اهميت مردم دارى را كمتر از ارزش فراگيرى علم و دانش براى آنان نمى دانسته اند از جمله درباره دقت ميرزاى شيرازى بزرگ در اين باب گفته اند:
(يكى از شاگردان ميرزاى شيرازى بزرگ كه عازم ايران بود از ايشان درخواست اجازه اجتهاد كرد. ميرزا به ايشان فرمودند: اگر چه شما ملا و مجتهد هستيد ولى اخلاق خوب و مردمدارى نداريد به اين لحاظ اين اجازه به نفع شما نيست9.)

مفهوم مردم دارى

مردمدارى برداشتى است از عنوانهايى مانند: جاذبه الفت حسن معاشرت مواسات مساوات مخالطه مرابطه و… كه هر يك به گونه اى فراخوانى به داشتن مردم و جذب و برخورد شايسته با آنان مى كند.
مردم دارى روحيه و خصلتى است شايسته و پسنديده و ارزشمند. مقصود از مردم دارى اين نيست كه مردم بهانه باشند براى تحكيم پايه هاى حكومت و موقعيت اجتماعى افراد.
يا منظور اين نيست كه هرگونه سازش و محبّت را گرچه به قيمت از دست دادن ايده و عقيده مردم دارى بناميم; زيرا همان گونه كه مردم فريبى در قالب مردم دارى محكوم است وضد ارزش مردم مدارى و مردم زدگى نيز گرچه بانام مردم دارى باشد ناپسند است و مورد نكوهش. معناى مردم دارى و به اصطلاح امروز (اجتماعى بودن) آن نيست كه انسان همه را با خود دوست كند و با همه افكار و انديشه ها كنار آيد; زيرا انسان هدفدار و مسلكى داراى فكر و ايده است و ناگزير چنين انسانى يك رو قاطع و صريح است و در نتيجه از دورويى و چاپلوسى و… به دور; از اين روى گروهى با او دوست مى شوند و گروهى دشمن. برخى به سوى او جذب مى شوند و برخى با او مى ستيزند و طرد مى گردند. بنابراين مفهومِ مردم دارى غير از مفهوم سازشكارى و مانند آن است. مردم دارى داراى بار مثبت و ارزشى است و فرق است بين انسانى كه روحيه مردمى و نوع دوستى دارد و بين كسى كه مردم را وسيله گرايشها و غرضهاى شخصى قرار داده و آنان را مى فريبد.

ارزش مردم دارى

در منابع دينى به تعبيراتى بر مى خوريم كه هريك به گونه اى اهميّت و ارزش مردم دارى را مى نمايانند و بدان تشويق مى كنند و از سوى ديگر مردم گريزى بى مهر نسبت به همنوعان و فرورفتن در لاك خود و گريختن از اجتماع را مورد نكوهش قرار مى دهد. على(ع) مى فرمايد:
(اعجز الناس من عجز عن اكتساب الأخوان واعجز منه من ضيّع من ظفر به منهم10)
ناتوان ترين مردم كسى است كه نيروى به دست آوردن دوستان ندارد و ناتوان تر از او كسى است كه دوستى به دست آرد و او را ضايع گذارد.
انسانها مردم دار مانند خورشيد بر نيك و بد مى تابند و همانند باران بر سرزمينِ دلها مى بارند; جويبارى هستند كه در مسير زندگى خويش همگان از آنان بهره مند مى شوند; از قدم و قلمشان جز رحمت و مهربانى نمى پراكنند; از زبانشان جز نيكى و محبت شنيده نمى شود; در دل الفت ديگران دارند و در روابط اجتماعى مظهر لطف و رحمانيّت خداوندند; نيك سيرتانى هستند كه از ژرفاى وجودشان به مردم عشق مى ورزند و با آنان مى جوشند.
رسول اكرم(ص) فرمود:
(خياركم احسنكم اخلاقاً الذين يألفون ويؤلفون11)
برگزيده ترين شما خوش خوترين شمايند آنان كه با ديگران اُنس مى گيرند و ديگران نيز با آنان مأنوس مى شوند.
در سلسله ارزشها الفت و مردم دوستى جايگاه ويژه اى دارد تا آن جا كه انسان بدون اين روحيه از نظر اسلام از شمار مؤمنان راستين بيرون است:
(خيرالمؤمنين من كان مألفة للمؤمنين ولاخير فيمن لايألف ولايؤلف12)
بهترين مؤمنان كسانى هستند كه به مؤمنان اُنس ورزند و مؤمنى كه چنين نباشد در او خير و صلاحى نيست.
خير و صلاح جامعه در گرو دگر دوستى و نوع خواهى است و اين نعمتى است كه هيچ گاه نبايد از آن غفلت گردد و به فراموشى سپرده شود بلكه بايد هماره تابلو راه و مدنظر باشد.
(واذكروا نعمة اللّه عليكم اذا كنتم اعداءً فألّف بين قلوبكم فأصبحتم بنعمته اخواناً13)
و نعمت خدا را بر خويشتن به يادآريد آن گاه كه دشمن يكديگر بوديد و دلهايتان را به هم الفت بخشيد تا در پرتو نعمتش برادر شديد.
پيوند زدن دلها نزديك ساختن انديشه ها و تسخير قلوب انسانها كارآسانى نيست. آن كه مى كوشد تا مردم را در صحنه هاى سياسى اجتماعى و فرهنگى نگهدارد و از پراكندگى و تكروى به وحدت و جمع انديشى بكشاند كار بزرگى را انجام مى دهد.
على(ع) مى فرمايد:
(ازالة الرواسى اسهل من تأليف القلوب المتنافرة14)
كندن كوههاى استوار آسان تر است از پيونددادن دلهاى از هم جدا.
همه افكار يكسان نيست. روحيه هاى افراد متفاوت و گوناگون است. زمينه هاى روحى اشخاص در هر شرايطى آمادگى ويژه اى دارد گاهى اقبال و پذيرش دارد و گاهى ادبار و ناپذيرشى. اين الفت و مهرورزى است كه زمينه اقبال وروآورى مردم را فراهم مى سازد:
(قلوب الرجال وحشيّة فمن تألفها اقبلت عليه15)
دلها رمنده اند هر كه آن را به خود خو داد روى بدو نهاد.
بدين سان مى يابيم كه در شمارش ارزشهاى اخلاقى مهرورزى و مردم دارى سنگ زيرين و گام نخستين است و در معارف و فرهنگ اسلام نيز نخستين و آخرين سفارش همين.
على (ع) در آخرين لحظه هاى زندگى به فرزندانش چنين وصيت كرد:
(يا بنى عاشرو الناس عشرة إن غبتم حنّوا اليكم وإن فقدتم بكوا عليكم16)
فرزندانم! با مردم به گونه اى رفتار كنيد كه اگر زنده باشيد مشتاق ديدار شما باشند و اگر مرديد برايتان گريه كنند.
رسالت روحانى و مبلغ دينى آن است كه افكار و قلبهاى مردم را به هم پيوند دهد و الفت و يكدلى آنان را پاس دارد و عمق بخشد. مبلّغى كه در حوزه تبليغ وحدت و همدلى مردم را كم رنگ مى سازد و با مطرح كردن مسائل اختلافى بذر كينه و جدايى مى پراكند بزرگ ترين خدمت را براى دشمنان انجام مى دهد و كارى مى كند كه نه تنها مردم را جذب نخواهد كرد بلكه نفرت و گريز در ميان مردم ايجاد مى كند. به تعبير رهبر معظم انقلاب اين شيوه از تبليغ شيوه اى است نابخردانه و ناپسند:
(اگر چنانچه كسى براى تبليغ رفت عالم و متدين هم بود ولى عاقل نبود و در آن جا سفاهت به خرج داد اين خيلى مشكلات ايجاد مى كند17.)
ژرف كردن دوستيها و پيوند افكار و انديشه ها و به وجود آوردن زمينه هاى مِهر و صفا و در يك كلام مردم دارى در سايه ارزشهاى دينى خط نشانى است ك هر مبلغ دينى بايد آن را رعايت كند.

اصول و عوامل مردم دارى

اكنون كه اشاره اى به مفهوم مردم دارى و اهميّت آن شد نگاهى مى افكنيم به پاره اى از عوامل و اصول آن.

خوشرويى

خوشخويى خوشرويى و به تعبير روايات (بشاشت) (طلاقت وجه) و (وجه منبسط) يكى از عوامل اساسى جذب مردم به شمار مى روند. انسان با حسن خلق و روى گشاده مى تواند بذر محبت و دوستى را در سرزمين دلها بيفشاند و عواطف و احساسات انسانها را تسخير كند.
به حسن خلق توان كرد صيد اهل نظر
به آب و دانه بگيرند مرغ دانا را
(البشاشة حبالة المودة18)
گشاده رويى دام دوستى است.
براى كاميابى در معاشرت حسن خلق نخستين شرط است. هيچ صفتى نمى تواند به اندازه آن عواطف ديگران را برانگيزد و اين امرى است ممكن و شدنى براى همگان. رسول خدا(ص) مى فرمايد:
(انكم لن تسعوا الناس بأموالكم ولكن يسعهم منكم بسط الوجه وحسن الخلق19)
شما كه نمى توانيد با ثروت خود دل همه مردم را به دست آوريد پس با روى باز و حسن خلق با
آنان برخورد كنيد.
راز محبوبيّت در گرو خوش خلقى است و رمز يگانگى در پرتو خوشرويى. آن كه در رفتارش با ديگران خوش برخورد است همچون آهن ربايى است كه فلز وجود انسانها را به سوى خود مى كشاند و پراكنده ها را به هم متصل مى سازد; از اين روى هيچ گاه احساس تنهايى نمى كند.
(من حسنت خلقه كثر محبوه وانست النفوس به20)
آن كه خوش خلق باشد دوستان فراوانى خواهد داشت و ديگران نيز با او اُنس و محبت مى گيرند.
به شيرين زبانى و لطف خوشى
توانى كه پيلى به مويى كشى
از بررسى زندگى پيامبران بويژه پيامبر اسلام(ص) و ائمه(ع) چنين استفاده مى شود كه آن بزرگواران براى رسيدن به هدفهاى تربيتى خود از اخلاق اجتماعى و اصول انسانى و حسن خلق بهره مى گرفته اند. شيوه برخود آنان با مردم چنان بود كه به سرعت آنان را به سوى هدفهاى خود جلب و جذب مى كردند و در ژرفاى جان مردم نفوذ مى يافتند. قرآن با روشنى مى فرمايد:
(فبما رحمة من اللّه لنت لهم و لو كانت فظاً غليظ القلب لأنفضوا من حولك21)
به خاطر رحمت الهى است كه نسبت به مردم نرمخو شده اى كه اگر خشن و سنگدلى بودى از اطراف تو پراكنده مى شدند.
بنده حلقه بگوش ار ننوازى برود
لطف كن لطف كه بيگانه شود حلقه بگوش
حسن خلق و رفتار نيك پيامبر(ص) زمينه اى شد براى نفوذ كلام و پيامش در دلها. او آغوش محبت خود را بر وى همگان مى شود و همه را مورد لطف و عنايت خويش قرار مى داد از اين جهت يكى از مهم ترين علل و عوامل پيشرفت اسلام را در آغاز كار اخلاق نيكو و رفتار انسانى آن حضرت شمرده اند.
پيامبر اكرم(ص) در عين صلابت و شدّت در مسائل اصولى در مسائل شخصى و فردى نهايت نرمى مهربانى را از خود نشان مى داد به همين جهت خداوند در قرآن مجيد خلق نيك او را ستود و از آن به عظمت ياد كرد: (انك لعلى خلق عظيم22.)
به هر نسبت كه انسان خود را از خصلتهاى ناپسند دور سازد و نهال وجودش را با حسن خلق آبيارى كند ثمره وجودى او بيشتر مى گردد.
على(ع) مى فرمايد:
(من لان عوده كثفت اغصانه23)
هر كه نهال [خوى و خلق] به بار بود شاخ و بر او بسيار بود.
اين كلام كنايه از آن است كه هر كس ساقه درخت وجودش نرم گردد و در برخورد با ديگران متواضع وخوشخو باشد دوستان و طرفداران بيشترى به دست مى آورد. بدخلقى يكى از آفات مردم دارى است. ترشرويى نفرت آفرين است. افراد بداخلاق نه تنها باعث انزجار دوستان و پيرامونيان خود هستند بلكه خود عميق تر از ديگران رنج مى برند و شهد زندگى را در كام خود تلخ مى كنند و آب زلال حيات را ناگوار مى سازند.
(من ساء خلقه عذّب نفسه24)
آن كس كه بدخلق است خود را شكنجه مى دهد.
به گفته سعدى:
(بدخوى در دست دشمنى گرفتار است كه هر كجا رود از چنگ عقوبت او خلاص نيابد.
اگر ز دست بلا بر فلك رود بدخوى
ز دست خوى بدخويش در بلا باشد)
عبوس بودن روى خوش نداشتن باعث تنهايى انسان در جامعه است و بستگان و دوستان را از انسان دور و بيگانه مى سازد.
على(ع) مى فرمايد:
(سوء الخلق يوحش القريب و ينفر البعيد25.)
بدخلقى خويشان را دور و بيگانگان را گريزان مى سازد.
اگر حنظل خورى از دست خوشخوى
به از شيرينى از دست ترشروى
اين ويژگى براى مبلغان حوزوى اهميت دو چندان دارد. آنان مورد اعتماد مردمند و تبليغ عملى و حسن سلوك و رفتار نيك آنان زمينه ساز جذب و گرايش مردم به سوى فرهنگ و ارزشهاى اسلام مى گردد. اگر آنان به آنچه مى گويند عامل باشند و اخلاق اسلامى را در سيره عملى خود به نمايش گذارند تأثير سخنانشان چند برابر مى شود. اخلاق و برخورد دلنشين روحانيان خود نوعى تبليغ غير مستقيم است كه اثرش از تبليغ مستقيم بيشتر است.
مقام معظّم رهبرى خطاب به روحانيان مى گويد:
(شما بوديد كه با كمال تواضح و قناعت در دهات و روستاها با مردم و در ميان آنها تبليغ اسلام كرديد و ذهن آنها را آماده ساختيد و به بركت تلاش شما طلاب جوان و كم توقع و پركار بود كه سراسر كشور آماده قيام شد26)

بخشش و چشم پوشى

از زمينه هاى مهم مردم دارى بخشش و چشم پوشى است. اين خصلت از مكارم اخلاقى به شمار مى رود و نشانه بزرگوارى روح انسان است.
آن كه به اين فضيلت دست يافته است از افق بالا و گسترده به حوادث مى نگرد كشتى وجوديش با طمأنينه از گردابها و توفانها مى گذرد و نهال روحش در برابر تندبادها مقاوم و استوار است و همچون درخت پرثمرى است كه هر كه سنگش زند ثمر مى بخشد. كاسه صبر و مدارائيش با حوادث ناچيز و اندك لبريز نمى گردد و با اين كه قدرت بر انتقام دارد ولى آن را كنترل مى كند.
بى گمان چنين انسانى گامى بلند در فروكشيدن كينه ها و افزايش مهربانيها و دوستيها برداشته است. بخشش و چشم پوشى از لغزشى و عمل ناشايست و نابه جاى ديگران نشانگر تسلط انسان بر نفس و هواهاى شيطانى است و اين صفت آدمى را در معرض
رحمت و مغفرت خداوند قرار مى دهد:
(… وليعفوا وليصفحوا الا تحبون ان يغفر الله لكم27…)
بايد عفو و گذشت نمايند. آيا دوست نمى داريد كه خداوند شما را بيامرزد.
اگر دوست داريم كه خداوند از لغزش و خطاهاى ما بگذارد همين روش را در زندگى با خلق خدا پيش گيريم و با بزرگوارى و كرامت از اشتباههاى ديگران بگذريم و آن را ناديده گيريم. روشن است كه اين رفتار دلها را به هم نزديك مى سازد و افكار و انديشه ها را به هم پيوند مى زند و در نتيجه زمينه نشر و پذيرش حق و فضيلت را فراهم مى آورد. از اين روست كه خداوند به پيامبر اكرم(ص) دستور مى دهد كه اين شيوه را با همگان (حتى با دشمنان و مخالفان) پيش گيرد.
(خذ العفو و أمر بالعرف و اعرض عن الجاهلين28)
عفو را پيشه كن و به نيكى فرمان ده و از جاهلان اعراض كن.
برخى شايد بپندارند كه روش عفو و گذشت با عزت و گرانمايگى ناسازگار است و از قدرت و موقعيّت اجتماعى انسان مى كاهد.
اين پندارى بيش نيست. بخشندگى عامل عزت اجتماعى انسان است و كينه توزى و انتقام نشانه حقارت و كوچكى روح.
(عليكم بالعفو فان العفو لايزيد العبد الا عزّاً فتعافوا يعزّكم الله29)
بخشش را پيشه خود سازيد زيرا بخشش به انسان عزت مى بخشد و اين صفت عامل ارجمندى نزد خداوند است.
البته بايد بخشش و چشم پوشى در جايى به كار گرفته شود كه مناسب باشد. و اگر در موردى بخشش عامل جسارت و تجرى گردد آن جا بخشش زيانبار خواهد بود. امام سجاد(ع) مى فرمايد:
(وحق من اساءك ان تعفو عنه و ان علمت ان العفو يضرّ انتصرت30)
حق كسى كه به تو بد كرده آن است كه او را ببخشى و اگر دانستى كه بخشش تو زيانبار است بد كننده را به كيفر بدش برسان.
هدف از بخشش آن است كه ستمكار و گناه كار از مركب ستم و گناه پياده شود و از كردار گذشته خود پشيمان گردد و اگر در جايى بخشش چنين نتيجه اى نبخشد بخشش ارزش نخواهد بود. آنانى كه با مردم ارتباط دارند مسؤوليت و مديريّتى بر دوش گرفته اند بايد از اين خصلت روحى در حدّ اعلا برخوردار باشند; چه اين كه زمينه لغزش و كينه ورزى آنان از ساير مردم بيشتر است و ممكن است بر خوردهاى نامتناسب در ارتباط آنان مردم پيش آيد. بهترين شيوه براى آنان همان روش بخششى است كه اسلام بدان سفارش كرده است.
على(ع) در منشور حكومتى خود به مالك اشتر مى فرمايد:
(… يفرط منهم الزلل و تعرض لهم العلل ويؤتى على ايديهم فى العمد و الخطأ فأعطهم من عفوك و صفحك مثل الذى تحب ان يعطيك الله من عفوه و صفحه فانك فوقهم ووالى الأمر عليك فوقك والله فوق من ولاّك. ولاتندمن على عفو ولاتبجحنّ بعقوبة ولاتسرعن الى بادرة وجدت منها مندوحة31…)
گناهى از ايشان سر مى زند يا علتهايى بر آنان عارض مى شود يا خواسته و ناخواسته خطايى بر دستشان مى رود. به خطاشان منگر و از گناهشان درگذر چنانكه دوست دارى خدا بر تو ببخشايد و گناهت را عفو كند; چه تو برتر آنانى و آن كه بر تو ولايت دارد از تو برتر است و خدا از آن كه تو را ولايت داد بالاتر… بر بخشش پشيمان مشو و بر كيفر شادى مكن و به خشمى كه توانى خود را از آن برهانى مشتاب.
در مسير تبليغ و پيام رسانى ممكن است با صحنه ها و برخوردهاى خشماگين و كينه توزانه اى روبه رو شويم كه كارايى بخشش به مراتب بيشتر باشد از برخورد متقابل و انتقامى. در اين گونه موارد جاذبه اى كه گذشت ايجاد مى كند زمينه اى مى شود براى گرايش مخالفان به سوى ارزشها و اين به نوبه خود عاملى است ارزنده در جذب مردم.

ناديده انگاشتن لغزشها

خود را بى خبر وانمود كردن از گناهان در سلسله ارزشهاى اخلاقى جايگاهى ويژه دارد. اين خصلت روحى و عملى هم افق با بخشش و گذشت است با اين تفاوت
كه: گاهى انسان كاستى و عيبى را در طرف مقابل مى بيند لكن به گونه اى وانمود مى كند كه گويا از آن بى خبر است. كتمان مى كند آگاهى خود را و چشم مى پوشد از آن چه مى داند و حاضر نيست كه بدى كسى را به رخ او بكشد.
اين ويژگى اخلاقى اگر به جا و به موقع به كار گرفته شود طرف مقابل را در حوزه جاذبه محبت و بزرگوارى انسان قرار مى دهد و زمينه مناسب و سازنده اى است براى مردم دارى و علاقه مند ساختن مردم به ارزشها و حقيقتهاى دينى و الهى.
مبلّغى كه سروكارش با مردم است چه بسا مواردى پيش آيد كه با افرادى رو به رو شود و سروكار داشته باشد كه اشتباهها و لغزشهايى از آنان سر زده; اما مصلحت منطقه و يا مركز تبليغ و يا مصلحت شخص مبلّغ و موقعيّت اجتماعى وى ايجاب مى كند كه آن را مطرح نكند و از كنار آن با بزرگوارى بگذرد.
گرچه در نظام ارزشى و اخلاقى اسلام ناديده انگاشتن پاره اى از اشتباهها و لغزشها ارزش است; اما اين فضيلت اخلاقى را در كجا و چگونه بايد به كار گرفت مسأله اى است كه به شناخت دقيق و همه جانبه مبلغ از اسلام و زيركى و موقع شناسى او وابسته است. آن گاه كه از چنين آگاهيهايى برخوردار بود موارد را بررسى مى كند و هرجا مصلحت ديد و طرف را شايسته اين بزرگوارى تشخيص داد از آن بهره مى برد.
در روايات به اهميّت و ارزش اين ويژگى اخلاقى تأكيد و سفارش فراوان شده آن جا كه امام صادق(ع) بخش مهمى از آرامش زندگى آدمى را در گرو اين ارزش اخلاقى و انسانى دانسته است:
(صلاح حال التعايش والتعاشر ملأ مكيال ثلثاه فطنة وثلثه تغافل32)
صلاح زندگى با مردم همچون پيمانه پرى است كه دو سوم آن فهم و آگاهى است و يك سوم آن چشم پوشى.
گاهى افشاگرى و اعلان يك اشتباه و يا به رخ كشيدن عيب نتيجه عكس مى دهد و طرف مقابل را جسورتر و لجوج تر مى كند ولى گذشت و چشم پوشى و خود را به بى خبرى زدن و اشتباه و لغزش را ناديده گرفتن مثبت و سازنده مى شود. از اين روست كه على(ع) دارا بودن اين خو و خصلت را نشانه كرامت و بزرگوارى آدمى دانسته مى فرمايد:
(من اشرف اخلاق الكريم تغافله عما يعلم33)
يكى از بهترين صفات اخلاقى انسانهاى بزرگوار آن است كه نسبت به آنچه مى داند خود را بى خبر وانمود مى كند.
در زندگى اجتماعى و ارتباط با مردم به كارگيرى اين اصل نقش اساسى در تأمين آرامش روحى دارد و بدون اين حالت زندگى لذت بخش نخواهد بود. على(ع) مى فرمايد:
(من لم يتغافل ولايغضّ عن كثير من الأمور تنغّصت عيشه34)
آن كس كه در زندگى خود را به بى خبرى نزند و بسيارى از امور را ناديده نگيرد زندگى وى ناگوار خواهد شد.

احسان

احسان يعنى نيكى و خير رساندن به ديگران بدون انتظار پاداش مقابل. بخش مهمى از مردم دارى درگرو اين فضيلت اخلاقى و انسانى است. چه بسا در جامعه عدالت و عفو كارساز نباشد و مشكلات را بسامان نرساند ولى احسان كارگشا گردد.
از اين روى خداوند در قرآن كريم ضمنِ فرمان به عدالت به احسان نيز دستور مى دهد:
(ان الله يأمر بالعدل والأحسان…35)
و در جاى ديگر در شمارش ويژگيهاى تقواپيشگان و پرهيزكاران مى فرمايد:
(…والكاظمين الغيظ والعافين عن الناس واللّه يحب المحسنين36)
و فروخورندگان خشم و در گذرندگان از مردم و خدا نيكوكاران را دوست مى دارد.
از اين دو آيه استفاده مى شود كه احسان مرحله بالاترى از عدل و عفو است.
در معناى احسان يك نوع گذشت و ايثار نهفته است يعنى علاوه بر مراعات عدالت در همه زمينه ها گذشت و چشم پوشى در خيلى از موارد بايد از راهِ احسان با مردم برخورد كرد.
عفو يعنى مقابله نكردن با بدى عدل يعنى حق هر كسى را به او دادن.
احسان يعنى بخشيدن به افراد بيش از آنچه استحقاق دارند و گرفتن از آنان كمتر از آنچه بايد گرفت. نه تنها احسان درباره مؤمنان فضيلت و ارزش است بلكه درباره مخالفان و دشمنان نيز توصيه و سفارش شده است:
(ولاتستوى الحسنة ولا السيئة ادفع با التى هى احسن فاذا الذى بينك وبينه عداوة كأنه وليّ حميم37)
خوبى و بدى برابر نيستند. همواره به نيكوترين وجهى پاسخ ده تا كسى كه ميان تو و او دشمنى است چون دوست مهربان تو گردد.
بدى را بدى سهل باشد جزا
اگر مردى احسن الى من اساء
احسان زمينه ساز محبت و جذب انسانها است گاهى با قدرت و سلاح نمى توان كسى را رام كرد اما با نيكى و احسان مى توان او را براه آورد.
در اصل انسان بنده احسان است: (الانسان عبد الاحسان) رمز تسخير قلبها و تأليف دلها احسان است: (بالأحسان تملك القلوب39) روشن است كه اگر كسى به ديگرى احسان كند عواطف او را متوجه خود مى سازد و اين واقعيتى است انكار ناپذير.
پيامبر اكرم(ص) فرمود:
(ان اللّه جعل قلوب عباده على حبّ من احسن اليها و بغض من اساء اليها40)
خداوند دلها را در تسخير محبت كسى قرار داده كه به او نيكى كند و بر بغض و كينه كسى قرار داده است كه به او بدى كند.
كارآيى احسان در اجتماع از بسيارى قوانين دست و پاگير بيشتر است. اگر كسى بخواهد فقط به انجام وظيفه قانونى و ادارى بسنده كند خيلى از كارها به زمين مى ماند و بسيارى از مشكلات حلّ نمى شود. امّا با روش احسان و نيكى كردن به مردم بسيارى از نابسامانيها بسامان مى رسد; از اين روى در نظام ارزشى اسلام بر اين مهم تكيه شده
است كه در روابط اجتماعى از شيوه احسان استفاده شود. قرآن مى فرمايد:
(قولوا للناس حُسنا41)
و به آدميان سخن خويش بگوييد.
و در جاى ديگر مى فرمايد:
(… احسن كما احسن الله اليك42)
همچنان كه خدا به تو نيكى كرده نيكى كن.
احسان شاخه هاى گوناگون و مصاديق فراوان دارد. در بعد فكرى و فرهنگى هدايت كردن در بعد اقتصادى وام دادن و انفاق كردن در بعد انسانى و عاطفى مواسات و همدردى داشتن و….
يكى از مصاديق روشن احسان تبليغ و ترويج ارزشهاى دينى است; بويژه اگر گفتار مبلغ در عمل و رفتارش نيز تجلّى و تبلور يابد و بين قول و عملش هماهنگى برقرار شود.
قرآن مجيد اين حقيقت را به گونه اى زيبا ترسيم كرده است:
(ومن احسن قولاً ممن دعا الى الله وعمل صالحاً وقال اننى من المسلمين43)
چه كسى گفتارش بهتر است از آن كسى كه دعوت به سوى خدا مى كند و عمل صالح و شايسته انجام مى دهد و مى گويد: من از مسلمانانم.
اين آيه رمز نفوذ مبلغان و داعيان الى اللّه و علّت اساسى تسخير دل و جان مردم را در سه چيز مى داند: دعوت و تبليغ خالصانه عمل و رفتار شايسته تسليم در برابر حق. بدين سان مى توان نتيجه گرفت كه احسان با مضموم گسترده اى كه دارد همه جا عاملى است براى جذب و جلب مردم و براى مبلغ دينى نيز يكى از ابزارهاى مردم دارى به شمار مى رود.

بردبارى

در برخورد و معاشرت با مردم گاهى شرايطى پيش مى آيد كه زمينه خشم و غضب را فراهم مى سازد. در چنين شرايطى نياز به نيروى كنترل كننده اى است كه جلو بازتابهاى تند
را بگيرد و آدمى را از پيامدهاى ناگوار غضب مصون دارد. آنچه كه مى تواند انسان را در آن حالت هيجانى حفظ كند و شعله هاى خشم را فرو نشاند بردبارى است. بردبارى برخاسته از اراده اى محكم و عزمى راسخ است. براى دست يابى به فضيلت حلم بايد از (تحلّم) آغاز كرد كه مقدمه رسيدن به حلم است. يعنى با فرو بردن خشم (كظم الغيظ) و تحمل تلخى آن مى توان به شهد گواراى بردبارى رسيد44.
تحمل چو زهرت نمايد نخست
ولى شهد گردد چو در طبع رُست
(ان لم يكن حليماً فتحلّم فانه قلّ من تشبه بقوم الا ان اوشك ان يكون منهم45)
اگر بردبار نيستى خود را به بردبارى وادار چه كم است كسى كه خود را همانند مردمى كند و از جمله آنان نشود.
ارتباط بردبارى با مردم دارى كاملاً روشن است. بردبارى عامل جذب و مايه محبوبيت در اجتماع است. نخستين ثمره اى كه انسان بردبار از بردبارى خود دريافت مى كند پشتيبانى مردمان از اوست. مردم در همه صحنه ها به يارى او مى شتابند. على(ع) در اين باره مى فرمايد:
(اول عوض الحليم من حلمه ان الناس انصاره على الجاهل46)
نخستين دستاورد بردبار از بردبارى خود پشتيبانى مردمان از او در برابر نادان است.
در همين راستاست سخن آن حضرت كه مى فرمايد:
(الحلم عشيرة47)
بردبارى [بسان] قبيله است.
دراساس بدون داشتن ويژگى بردبارى مردم دارى ناممكن است. ضرورى ترين شرط مديريّت و مردم دارى توان و قدرت تحمّل انتقادها و خرده گيريهاست.
على(ع) مى فرمايد:
(الحلم رأس الرياسة48)
سرآمد ويژگيهاى رياست بردبارى است.
حضرت موسى(ع) آن گاه كه رسالت خويش را آغاز مى كند و براى هدايت مردم برمى خيزد: نخستين چيزى كه از خداوند مى خواهد حلم و شرح صدر است:
(ربّ اشرح لى صدرى ويسّر لى امرى49)
پروردگارا بر حوصله ام بيفزا و كارم را آسان گردان.
روشن است كه به كار بستن بردبارى تا آن جا ارزش است و مورد سفارش اسلام كه به كوچك شدن شخصيّت آدمى نينجامد و هيبت و متانت را از وى نگيرد و مايه جسارت و جرأت طرف مقابل نگردد. در اين صورت نه تنها ارزش و فضيلت نخواهد بود كه بار منفى و ضدارزشى خواهد داشت.
(خشم بيش از حد گرفتن وحشت آرد و لطف بى وقت هيبت ببرد نه چندان درشتى كن كه از تو سير گردند و نه چندان نرمى كه بر تو دلير شوند.
درشتى و نرمى به هم در بهست
چو فاصد كه جراح و مرهم نهست
درشتى نگيرد خردمند پيش
نه سستى كه ناقص كند قدر خويش
نه مرخويشتن را فزونى نهد
نه يكباره تن در مذلت نهد50)
على(ع) به يكى از كارگزاران خويش دستور مى دهد:
(… واخلط الشّده بضغث من اللبن وارفق ماكان الرفق ارفق واعتزم بالشدة حين لاتغنى عنك الا الشدّة…51)
… و درشتى را به اندك نرمى بياميز و آن جا كه مهربانى بايد راه مهربانى پوى و جايى كه جز درشتى به كار نيايد درشتى پيش گير.
بدين سان مى يابيم كه در روابط اجتماعى و آداب مردم دارى حلم و شرح صدر جايگاه ويژه دارد و شايسته است همگان و بويژه اهل علم و حوزويان كه بيشتر با مردم سروكار دارند خود را به اين فضيلت اخلاقى بيارايند و از رذيلت خشم و غضب بپرهيزند; چه اين
كه علم و حلم اگر به هم آميزند زينت بخش و جاذبه آخرين خواهند بود.
على(ع) مى فرمايد:
(الحلم زينة العلم52)
حلم و بردبارى زينت عالمان است.

رفق و مدارا

مدارا يعنى نرمى و مهربانى كردن. به مهربانى رفتار كردن. معناى رفق نيز هم افق با مداراست گرچه در فرق اين دو گفته اند:
(در مدارات تحمل آزار ديگران نهفته است كه در رفق چنان نيست53)
غزالى مى نويسد:
(رفق صفتى است پسنديده كه در برابر عنف و شدت است و عنف نتيجه خشم و غضب است. رفق و لينت از آثار خوش خلقى و سلامت جان مى باشد54.)
رفق چاشنى است كه با هر چه در آميزد آن را مطبوع و دلپذير مى سازد و از هر چه روى برتابد آن را بى ارزش و ناپسند گرداند.
(ان الرفق لم يوضع على شئى الا زانه ولانزع من شئى الا شانه55)
رفق بر چيزى نهاده نشد جز آن كه به او زينت بخشيد و از چيزى سربرنتافت جز اين كه او را بى مقدار ساخت.
در روابط اجتماعى رفق و مدارا كاربردى ژرف و مؤثر دارد و عامل زدودن بسيارى از كينه ها و فروكش كردن مخالفتهاست.
انسانى كه در راه مدارا گام نهد و بر مركب رفق بنشيند زودتر به مقصد مى رسد و به همراهان فراوانى نيز دست مى يابد. امام باقر(ع) به جابر مى فرمايد:
(يا جابر ان هذا الدين لمتين فأوغل فيه برفق فأن المنبّت لا ارضاً قطع ولاظهراً بقي…56)
اى جابر! اسلام دين با متانتى است; بنابراين با خود و ديگران رفق و مدارا كن; چه اين كه انسانهاى سختگير مانند مركب شلاق خورده اى هستند كه خود راهى نمى پيمايند و مركب آنان
نيز مجروح و ناتوان مى گردد.
پيشوايان دينى به اين فضيلت اخلاقى سفارش فراوان فرموده اند تا آن جا كه امام صادق(ع) مدارا را از اركان ايمان سودمند شمرده است:
(… وخلق يدارى به الناس57)
[سومين نشانه ايمان نافع] مدارات با مردم است.
شيوه و روش زندگى پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) نيز بر اين پايه استوار بوده است. و اخلاقى را كه بايد از رسول خدا(ص) به عنوان (سنت) آموخت مداراى با مردم است.
(و اما التى من رسول الله(ص) فهو ان يدارى الناس ويعاملهم باالأخلاق الحنيفيّة58.)
روشى كه بايد از پيامبر اكرم(ص) الگو گرفت مداراى با مردم و با اخلاق اسلامى و شايسته با آنان برخورد كردن است.
در تمام صحنه هاى زندگى مادى و معنوى نرمى و مهربانى رفق و مدارا اساس كار و شرط موفقيّت بشمارند چنانكه پيامبر اكرم(ص) ايمان و زندگى را در پرتو آن خوشايند و گوارا مى داند:
(مداراة الناس نصف الأيمان و الرفق بهم نصف العيش59.)
نيمى از ايمان در سايه مداراى با مردم به دست مى آيد و نيمى از زندگى هم در گرو رفق و مهربانى با مردم است.
كسانى كه با مردم سروكار دارند و پرچم تبليغ دين و ترويج ارزشها را به دست دارند به رعايت اين اصل اخلاقى سزاوارترند; چه اين كه رسول خدا(ص) فرمود:
(امرت بمداراة الناس كما امرت بتبليغ الرسالة60)
همان گونه كه مأموريت تبليغ دارم وظيفه ام آن است كه با مردم با مدارا رفتار كنم.
مبلغ دين بايد كاملاً وقار و متانت خود را پاس دارد و در برابر جو سازيها و شايعه پراكنيهاى دشمن شتابزده وارد ميدان نشود. كسى كه منطق و استدلال دارد و در همه زمينه هاى فكرى و فرهنگى از پشتوانه عظيم قرآن و ميراث گرانبهاى سنت برخوردار است لزومى ندارد كه در ارائه پيام راهى غير از رفق و مدارا پيش گيرد. رهبر فرزانه
انقلاب گويد:
(ما هرگز لازم نداستيم كه تبليغات شيطنت آميز دشمنان خود را… با چيزى بيش از رفتار آرام و متين خود پاسخ گوييم61.)
يا:
(… حيف نيست كه حوزه اسلام و اين دين منطقى و مستدل را متهم كنند كه استدلالى نيست و شما اهل دعوا هستيد62.)

آسان گيرى

روح آدمى بسيار لطيف است و در برابر حوادث حسّاس گاهى اقبال دارد و نشاط و زمانى ادبار دارد و گريز.
وظايف سنگين و دشوار روح را آزرده مى سازد و شادابى و نشاط را از او مى گيرد; از اين روى آسان گيرى در امور دينى و دنيايى امرى پسنديده است. دين اسلام بر اين پايه استوار شده و شريعت سهل و آسان (سمحه سهله) نام گرفته است63.
خداوند كريم در جعل و تشريع قوانين و احكام بر بندگانش آسان گرفته و تكليف بر چيزى كه توان آن را ندارند روانشمرده است:
(… يريد اللّه بكم اليسر ولايريد بكم العُسر64)
پروردگار براى شما آسانى مى خواهد نه دشوارى.
تخلّق به اخلاق الهى آن است كه ما نيز در روابط اجتماعى بر همنوعان سخت نگيريم. به كسانى كه شايستگى دارند و از آسان گيرى ما سوء استفاده نمى كنند آسان گيريم. در دادوستدها و قرض و طلبها به طرف مقابل فرصت بدهيم و او را در تنگنا قرار ندهيم:
(وان كان ذوعسرة فنظرة الى ميسرة65)
و اگر [بدهكار] تنگدست بود بايد مهلتى تا به هنگام گشايش باشد.
اين حكم سرمشق مناسبى است براى ما انسانها كه در هر جا زمينه به كارگيرى اين اصل اخلاقى را يافتيم آن را به كار بنديم; چرا كه آهنگ كلى و روح حاكم بر فرهنگ دينى بر
آسان گيرى است.
در سايه پيدايش اين ارزش اخلاق و برخوردها شكل مى گيرد و شكوفا مى شود و اگر اين فرهنگ آسان گيرى از جامعه رخت بربندد فساد و تباهى و پناه بردن به دروغ و فريب براى فرار از مشكلات و سختيها فراگير مى شود:
(العُسر يفسد الأخلاق66)
سخت گيرى اخلاق را تباه مى سازد.
البته مقصود از آسان گيرى آن نيست كه حكومت و مردم در مقابل جريانهاى فاسد فرهنگى اجتماعى و… بى تفاوت باشند و با مسامحه و سهل انگارى از كنار مسائل بگذرند بلكه مقصود آن است كه حكومت و مردم در روابط خود با يكديگر از قوانين و قراردادهاى دست و پاگير و مشكل آفرين پرهيز كنند و با آسان گرفتن امور و مقررات اجتماعى زمينه الفت و محبت به يكديگر را فراهم سازند.
على(ع) به يكى از كارگزاران خود مى فرمايد:
(… و اذا قمت فى صلاتك للناس فلاتكوننّ متنفراً67…)
هنگامى كه نماز را در ميان مردم اقامه مى كنى به گونه اى نباشد كه خستگى و نفرت ايجاد كند.
هنگامى كه در امور عبادى و معنوى بنابر آسان گيرى است پس در ساير امور مربوط به روابط اجتماعى ضرورت به كارگيرى اين اصل روشن است. كسانى كه با مردم آسان مى گيرند تمكن و قدرت خود را در راه گره گشايى از كار مردم قرار مى دهند و در داد و ستدها و امور اجتماعى آسان مى گيرند دوست خدايند:
(احب الله تعالى عبداً سمحاً اذا باع و سمحاً اذا اشترى و سمحاً اذا قضى و سمحاً اذا اقتضي…68)
پروردگار انسانى را كه به هنگام خريد و فروش و پرداخت و دريافت سهل و آسانگير باشد دوست دارد.
تو باخلق سهلى كن اى نيكبخت
كه فردا نگيرد خدا بر تو سخت
چو تمكين و جاهت بود بردوام
مكن زور بر ضعف درويش و عام
دل زير دستان نبايد شكست
مبادا كه روزى شوى زيردست
گذشته از اين كه اسلام همه را به آسان گيرى فرا مى خواند سيره پيشوايان دينى نيز چنين مى آموزد. پيامبر اكرم(ص) به اين اصل اخلاقى و اجتماعى توجه كافى داشت و هنگامى كه معاذبن جبل را براى دعوت و تبليغ به سوى يمن فرستاد به وى فرمود:
(يا معاذ بشر و لاتنفر يسّر ولاتعسّر69)
اى معاذ! بشارت ده و نفرت ايجاد نكن آسان گير باش نه سخت گير.
اين نكته اى است دقيق و ظريف بويژه براى كسانى كه ازتباط مستقيم با مردم دارند و به عنوان مبلّغ دين و مروّج احكام الهى با مردم برخورد مى كنند. شايسته است كه اهل علم و همه افرادى كه به گونه اى در امور تعليم و تربيت نقشى دارند سخن پيامبر اكرم(ص) را دستورالعمل تلقى كرده و آن را پياده كنند:
(علّموا ويسّروا ولاتعسروا و بشروا ولاتنفروا)
آموزش دهيد و آسان بگيريد. سختگير نباشيد گشاده رو باشيد و از خشونت بپرهيزيد.
اين جاست كه ارتباط تنگاتنگ مسائل آموزشى و تربيتى با مسأله آسان گيرى و تشويق و پرهيز از سخت گيرى و فشارهاى بى مورد كاملاً معلوم مى شود.
در مباحث اصولى و فقهى مسأله (تسامح در ادله سنن) جايگاه ويژه اى دارد. حوزويان كه اين مطالب نظرى را در حوزه مى آموزند شايسته است در هنگام تبليغ و ترويج دين نيز از اين اصول استفاده كنند و مردم را به خاطر امور مستحبى و مباح و بيان برخى از دعاها و اذكار طولانى مستحب بى نشاط نسازند و بر كسانى كه در ابتداى راه قرار دارند و گامهاى نخستين سير و سلوك را آغاز كرده اند بايد آسان گرفت تا از اصل و اساس دين دل زده نشوند.
البته تشخيص اين نكته كه ظرفيتها و استعدادها چگونه و در چه حدّ است تا بر اساس آن
با مردم برخورد كرد كارى است كارستان كه نيازمند به روان شناسى دقيق و ظريف تبليغى است و جامعه شناختى فراگيرى لازم دارد.
به هر حال آسان گيرى با خوب و بد و موافق و مخالف سودمند و ثمربخش است:
يكى خوب كردار خوشخوى بود
كه بد سيرتان را نكوگوى بود
به خوابش كسى ديد چون درگذشت
كه بارى حكايت كن از سرگذشت
دهانى به خنده چو گل باز كرد
چو بلبل به صوتى خوش آغاز كرد
كه بر من نكردند سختى بسى
كه من سخت نگرفتمى بر كسى

پاورقيها:

1 . سوره (بقره) آيه 189.
2 . مجله (حوزه) 28/39.
3 . روزنامه (جمهورى اسلامى) 63/9/21.
4 (منشور ولايت) سخنرانى مقام معظم رهبرى در فيضيه آذر 30/74 روابط عمومى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم.
5 . (همان مدرك) 31/.
6 . (روزنامه (جمهورى اسلامى) 63/10/13.
7 . مجله (حوزه) 30/4.
8 . (صحيفه نور) رهنمودهاى امام خمينى ج90/21 وزارت ارشاد.
9 . مجله (حوزه) 73/34.
10 . (نهج البلاغة) حكمت 11.
11 . (بحارالأنوار) علامه مجلسى ج149/77 مؤسسة الوفاء بيروت.
12 . (همان مدرك).
13 . سوره (آل عمران) آيه 103.
14 . (بحارالأنوار) علامه مجلسى ج11/78 مؤسسة الوفاء بيروت.
15 . (نهج البلاغة) صبحى صالح حكمت 50.
16 . (بحارالأنوار) ج247/42.
17 . مجله (پاسدار اسلام) شماره 15/16.
18 . (نهج البلاغة) حكمت 6.
19 . (الترغيب و الترهيب) زكى الدين عبدالعظيم منذرى ج411/3 دار الأحياء التراث العربى بيروت.
20 . (غررالحكم) آمدى تحقيق محدث ارموى ج94/7 (فهرست) دانشگاه تهران.
21 . سوره (آل عمران) آيه 158.
22 . سوره (قلم) آيه 4.
23 . (نهج البلاغة) حكمت 214.
24 . (تحف العقول) ابن شعبه بحرانى 267 مؤسسة الاعلمى بيروت.
25 . (غررالحكم) ج95/7.
26 . (اهميت و ضرورت تبليغات) احمد رزاقى 65/ سازمان تبليغات اسلامى.
27 . سوره (نور) آيه 21.
28 . سوره (اعراف) آيه199.
29 . (بحارالأنوار) ج401/71.
30 . (ميزان الحكمة) محمدى رى شهرى ج372/6 مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.
31 . (نهج البلاغة) شهيدى نام 53 آموزش انقلاب اسلامى.
32 . (بحارالأنوار) ج167/74.
33 . (غررالحكم) ج297/7.
34 . (همان مدرك).
35 . سوره (نحل) آيه 90.
36 . سوره (آل عمران) آيه 134.
37 . سوره (فصّلت) آيه 34.
38 . (غررالحكم) ج69/7.
40 . (تحف العقول) 43/.
41 . سوره (بقره) آيه 83.
42 . سوره (قصص) آيه 77.
43 . سوره (فصلت) آيه 33.
44 . (نهج البلاغة) ترجمه شهيدى نامه 31.
45 . (همان مدرك) حكمت 207.
46 . (همان مدرك) حكمت 206.
47 . (همان مدرك) حكمت 418/.
48 . (غررالحكم) ج82/7.
49 . سوره (طه) آيه 26.
50 . (كليات سعدى) 175/.
51 . (نهج البلاغه) نامه 46.
52 . (غررالحكم) ج66/7.
53 . (جامع السعادات) نراقى ج305/1 اسماعيليان قم.
54 . (المحجة البيضاء) فيض كاشانى ج322/5 انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين.
55 . (همان مدرك).
56 . (سيره نبوى) شهيد مطهرى 210/ صدرا.
56 . (سيره نبوى) شهيد مطهرى 210/ صدرا.
58 . (همان مدرك) 230/.
59 . (همان مدرك) 35/.
60 . (همان مدرك) 40/.
61 . روزنامه (جمهورى اسلامى) 60/10/26.
62 . (منشور ولايت) 29.
63 . سيره نبوى) شهيد مطهرى 217/.
64 . سوره (بقره) آيه 185.
65 . سوره (بقره) آيه 280.
67 . (نهج البلاغة نامه 53.
68 . (نهج الفصاحة) سخنان رسول گرامى اسلامى گردآورنده و مترجم ابوالقاسم پاينده 15/.
69 . (سيرة ابن هشام) ج337/4 دار احياء التراث العربى بيروت.
یک شنبه 2 مهر 1391  12:09 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اخلاق مبلغ

اخلاق مبلغ

مؤسسه ام الكتاب

تبليغ و دعوت ارشاد به سوى ارزشهاى اسلامى فرهنگ دين وظيفه همگانى و هميشگى مسلمانان و داراى اهميت است .
قرآن مجيد بهترين گفتار را دعوت الى الله دانسته است :
و من احسن قولا ممن دعاالى الله و عمل صالحا . 1 ...
و برترين امت راامتى مى داند كه امر به معروف و نهى از منكر مى كنند:
2. كنتم خيرامه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر...
دعوت و تبليغ يعنى شناساندن اسلام وارزشهاى دينى وابلاغ آنها به اعماق فكر و دل مردم .امر به معروف و نهى از منكر يعنى عينيت بخشيدن به ارزشهاى اسلامى و برچيدن ضدارزشهااز جامعه اسلامى .
پس تبليغ مرحله القاء پيام و عرضه آن به حساب مى آيد وامر به معروف و نهى از منكر تحقق عينى و خارجى آن زيرا تا معروف و منكر شناسانده نشود امر و نهى به آن به آن معقول و منطقى نخواهد بود.
ازاين روست كه قرآن مى فرمايد:
ولتكن منكم امه يدعون الى الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر والولئك هم المفلحون . 3
بايد كه از ميان شما گروهى باشند كه به خير دعوت كنند وامر به معروف و نهى از منكر بنمايند ايشان رستگارانند.
اين آيه [ فلاح] جامعه اسلامى را مرهون دعوت به خير وامربه معروف و نهى ازمنكر دانسته و در سوره[ والعصر] بعدازايمان و عمل صالح [تواصى به حق] و تواصى به صبر را عامل رهايى از خودزيانى و[ خسران] برشمرده است . تلقى اسلام ازاين مساله نشانگراهميت و جايگاه ويژه دعوت و تبليغ در فرهنگ دين است بدين جهت در آيه ديگرى از هدايتگرى و گمراه كردن انسانها تعبير به حيات بخشيدن و ميراندن شده است :
من قتل نفسا بغير نفس اوفساد فى الارض فكانما قتل الناس جميعا ومن احياها فكانمااحياالناس جميعا . 4
هر كس انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در زمين بكشد چنان است كه گويى همه انسانها را كشته و هر كس انسانى رااز مرگ رهايى بخشد چنان است كه گويى همه مردم را زنده كرده است .
اگر چه مفهوم ظاهرى آيه همان حيات و مرگ مادى است ولى در روايات متعددى اين آيه به حيات و مرگ معنوى يعنى گمراه ساختن يك نفر يا نجات اواز گمراهى تفسير شده است . 5 .
در ترازوى سنجش ارزشها دعوت به هدايتگرى تبليغ وابلاغ از همه سنگين تر و پربهاتراست ازاين روى پيامبراكرم[ ص] به على[ ع] در موقع اعزام ايشان به سوى يمن فرمود:
يا على ! لا تقاتلن احدا تدعوه الى الاسلام وايم الله لان يهدى الله عزوجل على يدك احدا خير لك مما طلعت عليه الشمس و غربت . 6 ...
اى على ! مبارزه را با كسى آغاز نكن مگر آن كه پيش از آن او را به اسلام دعوت نمائى و به خدا سوگند اگر با دست توانسانى هدايت يابد بهتراست از آنچه خورشيد بر آن طلوع و غروب مى نمايد.
و در همين راستااست كه اميرالمومنين[ ع] فرمود:
ومااعمال البر كلها والجهاد فى سبيل الله الامر بالمعروف والنهى عن المنكرالا كنفثه فى بحر لجى . 7
تمام كارهاى نيك و حتى جهاد در راه خدا در برابرامر به معروف و نهى از منكر چون آب دهان است در برابر درياى پهناور.
بنابراين دعوت به ارزشها (تبليغ ) و پياده كردن آنها در صحنه زندگى انسانها ( امربه معروغ و نهى از منكر)ازاساسى ترين و ارزشمندترين وظايف امت اسلام است .اين وظيفه به دو گونه قابل انجام است :

1. فردى .

هر فردى ازاعضاء جامعه اسلامى موظف و مكلف است كه مردم را به خوبيها دعوت وامر كند واز منكرات و زشتيها نهى و جلوگيرى نمايد.

2. گروهى .

علاوه براين كه همه افراد جامعه مسوول يكديگرند ضرورى است كه گروهى تحت نظر سازمان و تشكيلاتى باشند و با برنامه ريزى دقيق و همه جانبه به دعوت و تبليغ ارزشهاى دينى بپردازند واجراى ارزشهاى دينى را در زندگى مردم به عهده بگيرند. قرآن ازاين عده و گروه به نام[ امت] ياد كرده است :
ولتكن منكم امه يدعون الى الخير ....
ازاين آيه روشن مى شود كه همواره بايد در جامعه اسلامى گروهى آماده و مسلح به سلاح علم وايمان آگاهى و بصيرت باشند و به مساله دعوت و تبليغ مردم همت بگمارند وازاخلاق و عقايد مردم حراستت و پاسدارى نمايند و با هر منكر و فسادى كه مانع اجرا و گسترش ارزشهاى دنى است بستيزند به همين جهت است كه مى بينيم بااين كه دراسلام جهاد بسيار پراهميت است و جنبه حياتى براى مسلمانان دارد و تخلف از آن ننگ و گناه بزرگ به شمار مى رود ولى در مواردى كه ضرورت ايجاب نمى كند كه همه در ميدان نبرد شركت كنند نبايد همگى در صحنه نبرد شركت كنند بلكه لازم است گروهى فريضه جهاد راانجام دهند و گروه ديگرى احكام و معارف اسلامى را فرا بگيرند و به جنگ ديو جهل بشتابند و وظيفه مقدس
تبليغ و نشراحكام دينى را به انجام برسانند قرآن در اين زمينه مى فرمايد :
.... فولا نفر من كل فرقه منهم ليتفقهوا فى الدين ولينذروا قومهم اذا رجعوااليهم لعلهم يحذرون . 8
چرااز هر گروهى دسته اى به سفر نروند تا دانش دين خويش را بياموزند و چون بازگشتند مردم خود را هشدار دهند باشد كه از زشتكارى حذر كنند.
امام صادق[ ع] در ذيل آيه شريفه :
ومما رزقناهم ينفقون .
بيان مى دارند:
اى ومما علمناهم يبثون . 9
يعنى از آنچه به آنان آموختيم به ديگران بياموزند.
امام صادق[ ع] فرمود:
علماءشيعتنا مرابطون فى الثغرالذى يلى ابليس و عفاريته يمنعونهم عن الخروج على ضعفاء شيعتنا وعنم ان يتسلط عليهم ابليس وشيعه النواصب الا! فمن انتصب لذلك من شيعتنا كان افضل ممن جاهدالروم ...الف الف مره لانه يدفع عن اديان محبينا و ذلك يدفع ابدانهم . 10
دانشمندان پيروان ما همانند مرزدارانى هستند كه در برابر لشكر ابليس صف كشيده اند واز حمله كردن آنها به افرادى كه قدرت دفاع از خود ندارند جلوگيرى مى كنند. آگاه باشيد! هركس از شيعه ما خود را به اين مرزدارى برگمارد مقامش از كسانى كه با روميان جهاد كردند و... هزار هزار بار بالاتراست بدان جهت كه اين مرزداراز دين دوستان ما دفاع مى كند در صورتى كه آنان از بدن ايشان دفاع مى كنند.
باالهام ازاين تعاليم است كه مى بينيم در طول تاريخ اسلام همواره جمعى و به تعبير قرآن :[امتى] در خطر مقدم مبارزه با جهل و فساد قرار گرفته وازارزشهاى دينى حمايت و حراست نموده اند.
طلايه داران تبيلغ در تاريخ پرفراز و نشيب اسلام و تشيع عالمان راستينى بوده اند كه با در نظر گرفتن شرايط حاكم بر مردم و جامعه با اشكال گوناگون به تبليغ دست يازيده و با عشق و سوز به هدايت ديگران پرداخته اند.
در رابطه با مساله تبليغ بويژه منبر وارشاد به طريق معمول دو گونه نگرش وجود دارد:
در باور گروهى عالم دين وظيفه ندارد سراغ مردم برود واحكام و معارف دين را به آنان بياموزد بلكه اين وظيفه مردم است كه به عالمان دين رجوع كنند و درس دين بياموزند.
صاحبان اين انديشه مساله تبليغ و منبر را دون شان علما مى دانند و آن را منافى با قداست و حرمت عالم و فقيه مى شناسد.امام خمينى رضوان الله تعالى عليه درباره اين تصور غلط و ناپسنداين گروه چنين مى فرمايد:
[ممكن است دستهاى ناپاكى با سمپاشيها و تبليغات سوء برنامه هاى اخلاقى واصلاحى را بى اهميت وانمود كرده منبر رفتن براى پند و موعظه را با مقام علمى مغاير جلوه دهند...امروز در بعضى حوزه ها شايد منبر رفتن و موعظه كردن را ننگ بدانند! غافل ازاين كه حضرت امير عليه السلام منبرى بودند و در منابر مردم را نصيحت فرموده ... و راهنمايى مى كردند. سايرائمه[ ع] نيز چنين بودند]. 11
البته تفكر غالب حوزه هاى علميه بويژه طلاب و فضلاى جوان و دلسوز براين است كه براى تبليغ و منبر و دعوت مردم به سوى معارف واحكام دينى ارزشى اساسى قائلند و تبليغ را يك فن و هنر دانسته و مبلغ را يك هنرمند متخصص به حساب مى آورند.
در باوراين طايفه از حوزويان كه طيف وسيع و گسترده اى هستند تبليغ جانمايه رسالت انبياى الهى است و شعار همه پيامبران در طول تاريخ اين بوده است كه :
ابلغكم رسالات ربى وانا لكم ناصح امين . 12
رسالتهاى پروردگارم را به شماابلاغ مى كنم و من خيرخواه امينى براى شما هستم . و به فرموده اميرالمومنين ( ع ) :
.... فبعث فيهم رسله وواتراليهم انبيائه ليستادوهم ميثاق فطرته و يذكروهم منسى نعمه و يحتجوا عليهم بالتبليغ . 13 ...
خداوند پيامبرانش را در ميان آنان مبعوث كرد و پى درپى رسولان خود را فرستاد تا
پيمان فطرت رااز آنان مطالبه كنند و نعمتهاى فراموش شده را به ياد آنان آورند و باابلاغ دستورات خدا حجت را بر آنان تمام كنند.
مبلغان راستين و درد آشنا نيز درانجام رسالت خود به سوى مردم حركت مى كنند و مانند رسول اكرم ( ص ) :
طبيب دوار ربطبه قدااحكم مراهمه واحمى مواسعه يضع حيث الحاجه اليه من قلوب عمى و آذان صم والسنه بكم متتبع بدوئه مواضع الغفله ومواطن الحيره. 14
او طبيبى است سيار كه با طب خويش همواره به گردش مى پردازد. مرهمهايش را به خوبى آماده ساخته حتى براى مواقع اضطرار و داغ كردن محل زخمها ابزارش را گداخته است براى قلبهاى نابينا گوشهاى ناشنوا و زبانهاى گنگ با داروى خود در جستجوى بيماران فراموش شده و سرگردان است!
اين دستورالعمل على ( ع ) را در پيش روى خود دارند كه فرمود:
مااخذالله على اهل الجهل يتعلموا حتى اخذ على اهل العلم ان يعلموا . 15
خداوند پيش از آن كه ازافراد نادان پيمان بگيرد كه دنبال علم و دانش بروند از علما و دانشمندان پيان گرفته است كه به آنان علم بياموزند.
آرى حوزه هاى علميه در خود مشعلداران هدايتى را جاى داده است كه در نشر و تبليغ آموخته هاى خود هيچ گونه بخل وامساكى ندارند و هيچ گاه راض به تاريك دلى ديگران نمى شوند و آنان را در بى راهه هاى باطل و گمراهى و بى خبرى رها نمى كنند و به اين فرمايش رسول خدا[ص] جامعه عمل پوشيده اند كه فرمود:
مااتى الله عالما علما الااخذ عليه الميثاق مااخذ على النبيين ان يبينه للناس و لايكتموه . 16
خداوند به هيچ عالمى دانش نداده است مگر آن كه ازاو همان پيمانى را گرفت كه از پيامبران گرفته است كه مسائل را براى مردم بيان كنند و كتمان نكنند.
مبلغان وظيفه شناس و داعيان الى الله نه تنها حقيقت را كتمان نمى كنند بلكه در هر فرصتى از سنگر تبليغ اهداف شوم فرهنگ وارداتى شرق و غرب را نشانه مى روند و جلو هجوم افكار بيگانه را سد مى كنند و بازيگران و ملعبه گران دين را به
مردم معرفى مى نمايند و چهره كريه آنان را به مردم مى نمايانند و براين باورند كه : محراب و مسجد و منبر سنگرهاى پربركتى است كه از قديم الايام پايگاه نشرانديشه هاى دينى بوده است اماامروز ضمن حفظ اين سنگرها سنگرهاى جديد ضرورى است . واز كانالهاى متعددى كه به بركت انقلاب اسلامى در خدمت حوزه و مبلغان اسلامى قرار گرفته است بهترين استفاده ار در معرفى چهره اسلام ناب محمدى[ ص] بايد كرد.
شايسته است امروز حوزويان بيش از گذشته به تبليغ بها بدهند و آن را جزء برنامه هاى اصلى خود قرار بدهند. نيروهاى متخصص توانمند بپرورانند تا بتوانند همگام با زمان در برابرامواج تبليغات جهانى عليه اسلام وارزشهاى دينى حركت كنند و طوفان تبليغات دشمنان را با كشتى نجات خويش درهم بشكنند.
از آن جهت كه تبليغ كار پرارزش و پراهميتى است كه از سويى ديگر در ديد مردم مبلغ تجسم اسلام وارزشهاى مكتبى شناخته مى شود بر آن شديم كه دراين نوشته به برخى از ويژگيهاى مبلغان اشاره كنيم .

اخلاق مبلغ
لياقت و تقوا

سنگ زيرين شخصيت اخلاقى هرانسانى كه در وادى انسانيت و معرفت گام نهاه و در مسيرارزشهاى الهى قرار گرفته تقوا و خويشتن بانى اوست . تقوا در سلسله ارزشها مقام نخست و برتر را داراست :
التقى رئيس الاخلاق . 17
تقوا و پرهيزگارى در راس همه شايستگيهاى اخلاقى است .
در ترازوى نظام ارزشى اسلام تقوا سنگين ترين وزن را دارد و متقى در پيشگاه خداوند داراى مقام والا و گرامى است :
ان اكرمكم عندالله اتقيكم .
تقوا هم سرچشمه ايمان است و هم ايمان و هدايت ازاو بر مى خيزد:
هدى للمتقين .
روح حركت پيامبران الهى و جانمايه كلام آنان است :
فاتقواالله واطيعون . 18
مبلغان دين خود بايد در صراط هدايت باشند تا بتوانند به هدايت ديگران عزم كنند. حضرت اميرالمومنين[ ع] مى فرمايد:
من نصب نفسه للناس اماما فليبدا بتعليم نفسه قبل تعليم غيره ... 19
كسى كه خود را در مقام پيشوايى مردم قرار مى دهد بايد پيش از آن كه به تعليم ديگران بپردازد به تعليم خويش بپردازد...
ذات نايافته از هستى بخش
كى تواند كه شود هستى بخشى
قطعه ابرى كه بود زآب تهى
كى تواند كه كند آب دهى
ازاين روى خداوند به پيامبراكرم[ ص] در آغاز رسالت تبليغى اش مى فرمايد:
ياايهاالنبى اتق الله ولا تطع الكافرين والمنافقين . 20
اى پيامبر! تقواى الهى را پيشه كن و با كافرين و منافقين سازش نكن .
بدينسان مى يابيم كه لياقت و تقواى مبلغ در راس همه خصوصيات و صفات اخلاقى او قرار دارد و نظام تبليغ حوزه و دست اندركاران امور تبليغات بايستى به اين مهم توجه داشته باشند و به گونه اى اين مساله حساس را تنظيم كنند كه افراد با صلاحيت و داراى شرايط علمى و عملى لازم به تبليغات جذب شوند وافراد فاقد صلاحيت و شايستگى لازم كنار زده شوند.
در گذشته بزرگان حوزه به هر كس اجازه تبليغ و منبر رفتن را نمى دادند و تا شايستگى افراد را احراز نمى كردند به تبليغ اعزام نمى نمودند. يكى از بزرگان درباره روش مرحوم آيه الله عبدالكريم حائرى مى گويد:
[...مرحوم حاج شيخ مردى بسيار روشن و فكور بود و درامور بسيار خوب مى انديشيد مثلا در همين مساله تبليغ و منبر رفتن درست است كه ازاصل مساله حمايت مى كردند اما راضى نبودند هر كس با هر قدر معلومات و هرگونه شرايط منبر برود.ايشان تا به افراد از هر لحاظ اطمينان پيدا نمى كرد اجازه منبر رفتن و تبليغ را نمى داد. به اين جهت افراد راامتحان مى كرد و] 21 ...
خوب است همين روش در حوزه هاى زمان ما نيز زنده شود و لياقت و شايستگى افرادارزيابى گردد آنگاه اعزام آنان به تناسب شرايط صورت بگيرد.
البته در بعضى از نهادهاى تبليغى اين روش در سطح محدودى وجود دارد كه كافى و فراگير نيست .
اخلاص
اخلاص ازاركان اخلاقى مبلغ دينى است .اعتماد واتكاى به خدا و نفى روحيه دنيا طلبى و... بايد راس هرم زندگى طالب علم و مبلغ باشد. اگر طالب علمى دين و دانش فرا گيرد تا[ دنيا] به دست آورد به همان دنيا مى ارزد نه بيشتر. روحانى و مبلغى كه به انگيزه حيات جان وصفاى روان به حوزه اقبال كرده است نبايد گرفتار[ كسب نان] گردد و در پى[ نام و نشان] باشداگر مبلغ و هادى . بازرگانى است كه علم مى فروشد دنيا مى خرد مدرسه را با بازاراشتباه گرفته است و تا دير نشده بايد دنبال كسب حلال برود كه[ خسرالدنيا والاخره] نشود.
تبليغ از دقت و ظرافت ويژه اى برخورداراست . مبلغ راهنما و جلودار است .اگر مردم ديدنداين[ راهبر] خود[ ره بند] شده است و به جاى رهگشايى[ رهزن] گرديده است چه فكرى خواهند كرد؟
حيف است مناديان حقيقت و داعيان الى الله براى رسيدن به دنيا گردن به تيغ طمع بسپارند و براى دست يافتن به[ دانه] در[ دام] افتند.
چقدر كوته بين و دون همت است آن روحانى و مبلغى كه براى دست يازيدن به نان و نام دچار ذلت و ننگ شود و به فرموده على[ ع] او كه به بهشت مى ارزد خود را به دنيا مبادله و معامله كند 22 .
ازاين روى لازم است كه مبلغان سرمايه اصلى و محرك اساسى خود را با توجه و توكل به خدا قرار دهند واين متاع گرانبها وارجمند را ارزان نفروشند.
امام جواد ( ع ) مى فرمايد:
الثقه بالله تعالى ثمن لكل غال و سلم الى كل عال . 23
اتكاى به خداوند قيمت هر متاع نفيس و نردبان براى رسيدن به هر مقام بلنداست .
سعى كنند كه تبليغ وسيله امرار معاش نگردد و به روش و سيره نوح[ ع] اقتدا كنند كه :
ومااسئلكم عليه من اجران اجرى الا على رب العالمين . 24
من هيچ مزدى در برابراين دعوت از شما نمى خواهم اجر من تنها بر پروردگار عالميان است .
تجربه نشان داده است كه اگر مبلغان در تبليغ خدانگر باشند و شعار:[مزد نطلبى] را كه حرف اول و آخر پيامبران الهى است سرلوحه كار خويش قرار بدهند خداوند نيز آنان را بى مزد نخواهد گذاشت و دنيا و آخرت آنان را تامين خواهد كرد.امام صادق ( ع ) مى فرمايند:
من ارادالحديث لمنفعه الدنيا لمن يكن له فى الاخره نصيب و من اراد به خيرالاخره اعطاه الله خيرالدنيا والاخره . 25
كسى كه حديث ما را براى سود دنيا بخواهد در آخرت بهره اى ندارد و هر كه آن را براى خير آخرت بجويد خداوند خير دنيا و آخرت به او عطا فرمايد.
كسى كه به منبر و تبليغ به عنوان منبع درآمد بنگرد در روايات به عنوان [المستاكل بعلمه] شديدا مورد نكوش قرار گرفته وائمه[ ع] از اين افراداظهار برائت و بيزارى جسته اند. در حديثى امام صادق[ ع] شيعيان را به سه دسته تقسيم كرده است كه يكى از آنها:
.... و فرقه احبونا و سمعوا كلامنا و لم يقصروا عن فعلنا ليستا كلواالناس بنا فيملاالله بطونهم نارا يسلط عليهم الجوع والعطش . 26
و گروهى اظهار دوستى با ما دارند و كلام و سخن ما را مى شنوند و چيزى از كارهاى ما را كم نمى گذارند اما هدفشان تامين زندگى دنياست به وسيله ما.اينگونه افراد كيفرشان آن است كه : خداوند درون آنان رااز آتش پر خواهد كرد و در قيامت گرسنگى و تشنگى را بر آنان مسلط خواهد نمود
گزيده سخن آن كه : تبليغ رسالت است نه حرفه و وسيله زندگى . مبلغ مانند:
رسولان الهى بايد نيت خود راازاهداف دنيايى و نفسانى مانند: حب دنيا جاه طلبى نام جويى و تشخص برترى جويى و ... پاكسازى كند و صفحه فكر و دل خود را بااوصافى مانند:اخلاص توكل اعتماد به خداوند بى نيازى از مردم دل نبستن به مال و منال ديگران و... بازسازى نمايد.
دراين صورت است كه خواهد توانست از دامهاى شيطانى كه در هرامى گسترده است برهد وانسانهاى دربند و گرفتار دنيا و ماديات را با تبليغ و دعوتش به سوى معنويات رهنمون گردد.
ايمان به هدف
ايمان به هدف روح رسالت انسان مبلغ است .اين حالت او رااز تنگ نظرى و سرگرمى به مسائل محدود بيرون مى آورد و به مسائل بااهميت و درجه اول متوجه مى سازد.
انسان معتقد به هدف مى كوشد تا جنبه هاى مثبت رسالت خود را تا سرحد امكان افزايش دهد واز جنبه هاى منفى آن بكاهد.اگر مبلغ ايمان و اعتقاد و به هدفش نداشته باشد همواره به زندگى خصوصى خود مى انديشد و پيش از آن كه به كيفيت عمل بينديشد به كميت آن فكر مى كند. در نهادانسانى كه اعتقاد به هدف ندارد علايق مادى به گونه اى رسوخ كرده كه هر چيزى را با مقياس سود و زيان خويش مى سنجد اماانسان معتقد به هدف فعاليتهايش در دل آن هدف اصلى اش قرار گرفته و همه رااز آن زاويه مى نگردازاين روى هر چه مشكلات در مسير آن هدف بيشتر شود اطمينان او به آن هدف بيشتر مى گردد بلكه خود همان مصائب رادليل نزديكى و وصول به هدف مى داند. قرآن مجيد وقتى حال مومنان راستين را بيان مى كند چنين مى فرمايد:
ولما راى المومنون الاحزاب قالوا هذا ما وعدناالله و رسوله و صدق الله و رسوله و ما زادهم الاايمانا و تسليما . 27
هنگامى كه مومنان لشكراحزاب را ديدند گفتند:اين همان است كه خداوند و رسولش به ما وعده فرموده و خدا و رسولش راست گفته اند. و اين موضوع جز بر ايمان
و تسليم آنان چيزى نيفزود.
على[ ع] هنگامى كه از فداكارى و سابقه مبارزاتى اش سخن مى گويد به [ ايمان و هدف] اشاره مى كند و مى فرمايد:
لقد كنا مع رسول الله صلى الله عليه و آله نقتل آباءنا وابناءنا واخواننا واعمامنا ما يزيد ذلك الاايمانا و تسليما . 28
در ركاب پيامبر[ص] آنچنان مخلصانه مى جنگيديم و براى پيشبرد حق و عدالت از هيچ چيز باك نداشتيم كه حتى حاضر بوديم پدران و فرزندان و برادران و عموهاى خويش را دراين راه ( اگر بر خلاف حق باشند) نابود كنيم .اين پيكار بر تسليم وايمان ما مى افزود...
بنابراين اگر هدف الهى باشد وايمان واعتقاد به آن وجود داشته باشد هيچ مشكلى رهرو رااز هدفش باز نمى دارد بلكه او را در هدفش راسخ تر و جدى تر به پيش مى برد. به همين جهت است كه خداوند يكى از ويژگيهاى رسول اكرم[ ص] را دراين مى شمارد كه او مومن به هدف و آرمانش بود:
آمن الرسول بماانزل اليه من ربه .
پيامبر ايمان آورده به آنچه كه از طرف خداوند بر وى نازل شده است .
پيام آيه دراين است كه : رهبران و كسانى كه درامتداد خط انبياء حركت مى كنند پيش از هر چيز بايد به هدف و گفته و سخن خويش ايمان داشته باشند تا بتوانند منشا تحول در فكر و روح ديگران گردند.
مبلغان راستين كسانى هستند كه در مسير رسالت تبليغى خويش با تمام وجود مطلب و مدعاى خود را درك مى كنند وايمان قاطع به هدفى كه مردم را به آن فرا مى خوانند دارند.
قرآن مجيد در توصيف پيشوايان دينى و هدايتگران الهى بر دو نكته اساسى تكيه مى كند:

1.ايمان و هدف .
2. صبر واستقامت در راه آن .

وجعلناائمه يهدون بامرنا لما صبروا و كانوا باياتنا يوقنون 30
واز آنان پيشوايانى برگزيديم كه به فرمان ما مردم را هدايت مى كردند. به خاطراين كه شكيبايى نمودند و به آيات ما يقين داشتند.
واين درسى است به همه مبلغان كه پايه هاى يقين و باور خود را محكم كنند و به هدف و آرمان خويش مومن باشند واز مشكلاتى كه در طريق به ثمر رساندن تبليغ و دعوت آنان وجود دارد نهراسند.
استاد شهيد مطهرى چهره مصمم و قاطع امام خمينى[ ره] رااين گونه ترسيم مى كند:
... وقتى از پاريس برگشتم دوستانم پرسيدند: چه ديدى ؟ گفتم : چهارتا[ آمن] ديدم :
[آمن بهدفه] به هدفش ايمان دارد. دنيااگر جمع بشود نمى تواننداو رااز هدفش منصرف كنند.
[آمن بسبيله] به راهى كه انتخاب كرده ايمان دارد.
[آمن بقومه] به روحيه مردم ايران ايمان دارد.
و بالاخره بالاتراز همه:[ آمن بربه]. 31 ...
آرى تاايمان به هدف در روح و فكراين مبلغ و داعى الى الله استوار نگردد هيچ گاه نمى تواند فردى و يا جمعى را به حركت و تلاش به سوى كمال و رشد رهنمون گردد.
در پايان اين فصل به فرازى از پيام رهبر معظم انقلاب حضرت آيه الله خامنه اى مدظله العالى كه درباره ايمان حضرت امام رضوان الله تعالى عليه به هدفشان نوشته اند نظر مى افكنيم :
رهبر حكيم و فقيه كه عبدصالح والگوى مسلمانى بود خود پيشاهنگ اين حركت درايمان و عمل شد. واين ايمان جان او را چنان لبريز كرده بود كه توانست دلهاى بى ايمان و ظرفهاى تهى را از فيضان ايمان خود در صحنه عمل لبريز و سيراب كند و فروغ ايمان واميداو ديوارهاى قطور ياس و بى ايمانى را بشكافد و فضاى مبارزه و عمل را پر كند:
آمن الرسول بماانزل اليه من ربه . 32

هماهنگى در قول و عمل

مبلغ راستين و موفق كسى است كه با زبان عمل مردم را به ارزشها فرا خواند و كردارش مويد و مصداق گفتارش باشد. زبان عمل گوياترين زبانهاست . واز گفتار رساتر نافذتر موثرتر و صادقانه تراست . و چنين تبليغى در گوش و دل شنونده ماندگارتراست . چقدر زيبا و دلنشين است اگر حركات يك مبلغ جلوه گاه افكار واقوال او باشد و عملش آيينه علم و دانشش گردد. چقدر صخت و ناگواراست : چراغ افروختن و خود در تاريكى زيستن بر لب دريا نشستن واز تشنگى هلاك شدن نان انبان داشتن واز گرسنگى تلف شدن درس طبابت آموختن و خوداز بيمارى رنج بردن . عالم و مبلغى كه بگويد و عمل نكند مصداق روشن اين چنين افرادى است ازاين روى قرآن مجيد بهترين داعى الى الله رااين گونه شناساند:
و من احسن قولا ممن دعاالى الله و عمل صالحا و قال اننى من المسلمين . 33
چه كسى گفتارش بهتراست از آن كسى كه دعوت به سوى خدا مى كند و عمل صالح انجام مى دهد و مى گويد: من از مسلمينم و با تمام وجود اسلام را پذيرفته ام .
اين آيه بهترين گويندگان و مبلغان را كسانى معرفى كرده است كه داراى سه نشانه اند:
1. دعوت الى الله .
2. عمل صالح .
3. تسليم در برابر حق .
در حقيقت اين آيه رمز نفوذ مبلغ و داعى الى الله در ديگران و تسخير دل و جان آنان را دراين مى داند كه : بين گفته و رفتار وحدت و هماهنگى وجود داشته باشد. روشن است كه پيام هر چند رسا و شيوا باشد آنگاه موثر مى افتد كه در عمل پيام دهنده جلوه گر باشد و گرنه الفاظى بيش نخواهد بود و تنها به گوش جسم خواهد رسيد نه به گوش جان . به اين جهت است كه قرآن مجيد به عالمان بى عمل اينگونه خطاب مى كند:
اتامرون الناس بالبروتنسون انفسكم وانتم تتلون الكتاب الكتاب افلا تعقلون . 34
آيا مردم را به نيكى فرمان مى دهيد و خودتان رااز ياد برده ايد در حالى كه كتاب الهى را تلاوت مى كنيد. آيا تعقل نمى كنيد.
و در جاى ديگراز كسانى كه دوگانگى در گفتار و كردارشان دارند به عنوان چهره هاى منفور ياد مى كند و مى فرمايد:
لم تقولون مالا تفعلون كبر مقتا عندالله ان تقولوا مالاتفعلون ... 35
چرا مى گوييد آنچه را كه انجام نمى دهيد. گناه بزرگى است پيش خدا كه بگوييد و عمل نكنيد.
مبلغ بايد در تمام زواياى زندگى اش ارزشهاى اسلامى و دينى جلوه گر باشد و با عملش داعى الى الله باشد و درس عملى به ديگران بدهد. على[ ع] مى فرمايد:
علمواالناس الخير بغيرالسنتكم و كونوا دعاه لهم بفعلكم و الزمواالصدق والورع . 36
خير و خوبى را به مردم ياد بدهيد با غير زبانتان و آنان را به نيكوكارى دعوت نماييد بااعمال پسنديده خويش و همواره در عمل ملازم راستى و تقوى باشيد.
بى شك [ دو صد گفته چون نيم كردار نيست] و تاثيرى كه عمل درست و صحيح بر نفوس بشرى دارد قابل انكار نمى باشدازاين روى پيشوايان دينى از ما خواسته اند كه در عمل شيعه و رهرو راه آنان باشيم . شيعه آن است كه مشايعت و همراهى كند رهبران دينى والگوهاى الهى خود را. امام صادق ( ع) فرمود:
رحم الله قوما كانوا سراجا و منارا كانوا دعاه الينا باعمالهم مجهود طاقتهم . 37
خداوند رحمت خويش را نصيب مردمى مى كند كه مانند چراغ فروزان و مشعل سوزان راه ديگر را روشن ساختند و با كردار خويش مردمان را به راه ما فرا خواندند و با تمام توان و قدرت عملى خود حق را شناساندند.
امام خمينى رضوان الله تعالى عليه درباره كاربرد و تاثير تبليغ عملى چنين مى فرمايد:
[... در بعضى از شهرستانهايى كه تابستانها به آنجا مى رفتم مى ديدم اهالى آن بسيار مودب به آداب شرع بودند. نكته اش اين بود كه عالم صالح و پرهيزكارى
داشتند.اگر عالم با ورع و درستكارى در يك جامعه يا شهر واستانى زندگى كند همان وجوداو باعث تهذيب و هدايت مردم آن سامان مى گردد اگر چه لفظا تبليغ وارشاد نكند]. 38
به همان نسبت كه رفتار نيك و عمل درست يك عالم و مبلغ تاثير مثبت در روحيه مردم مى گذارد عمل و كردار ناهماهنگ با قول و گفته او نيز تاغثير منفى درافكار وانديشه هاى مردم خواهد گذاشت . به خاطر اهميت اين موضوع است كه در روايات مجازات و كيفر عالمان و مبلغان بى عمل به گونه سخت و دردناكى بيان شده است . پيامبر اكرم(ص) فرمود:
رايت ليله اسرى بى الى السماء قوما تقرض شفاههم بمقاريض من نارثم ترمى فقلت : يا جبرئيل ! من هولاء؟
فقال : خطباءامتك يامرون الناس بالبر و ينسون انفسهم و هم يتلون الكتاب افلا يعقلون . 39
در آن شب كه مرا در آسمان سير دادند گروهى را ديدم كه لبهاى آنان را با قيچيهاى آتشين مى برند و پرتاب مى كنند.
گفتم :اى جبرئيل !اينان كيانند؟
گفت : خطيبان و واعظان امت تواند كه مردمان را به نيكوكارى فرا مى خوانند و خو را فراموش مى كنند در حالى كه قرآن را مى خوانند. آيا تعقل نمى كنند؟
در پايان اين فصل يادآور مى شويم كه يكى از مصاديق روشن عمل به گفتار يك مبلغ آن است كه نسبت به خويشان و نزديكان خود در مسائل تربيتى حساسيت بيشترى داشته باشد و سازندگى را نخست از خود و سپس ازاقوام و در مرتبه سوم از مردم شروع كند. و شايدازاين جهت باشد كه خداوند به پيامبراكرم[ ص] مى فرمايد:
وانذر عشيرتك الاقربين . 40

بلند طبعى و آزادى

از امورى كه رعايت آن بر مبلغان لازم و ضرورى است طبع بلند و همتى
والاست . شايسته است كه مبلغ شخصيت واقعى و حقيقى خويش را در سايه استغناى طبع شكوفا سازد واز هر چه رنگ تعلق و وابستگى دارد رها گردد و همواره سر بلند و سرافراز همچون سرو باشد.
طبع بلند و همت والا معيارارزش انسان است . على(ع) فرمود:
قدرالرجل على قدر همته . 41
ارزش هرانسانى به اندازه همت اوست .
مرغ با پر مى پرد تا آشيان
پر مردم همت است اين را بدان
در بينش يك مبلغ بايداين اصل مسلم باشد كه خداوند براى رفع حاجت بنده اش كافى است :
اليس الله بكاف عبده . 42
اگراين اساس استوار گردد انسان هيچ گاه به دنائتهايى همچون : تعلق و چاپلوسى و در يوزگى تن نمى دهد. چنين كسى از بندها رهيده و بندگى خدا را به جان خريده است .
بند بگسل باش آزاداى پسر
چند باشى بند سيم و بند زر
مبلغ و روحانى كه با مردم حشر و نشر دارد بايد عزت آقايى آزادگى و بى نيازى خود را در تمام مراحل تبليغ پاس بدارد و بهر دونان ثناگر دونان نگردد. متاع گرانبهاى دانش خوى را در پاى هوى و هوسها ضايع نسازد. در سايه توانمندى عقل و قدرت ايمان آزمنديهايش را مهار كند واز بند ذلت و خوارى كه از طمع بر مى خيزد برهد.
عالم دين و مرد روحانى بايد طبعى منيع داشته باشد و به پستى نگرايد و همچون قله ساران بلند و سربلند و بى نياز.
طلبه و عالم بايد مقام روحى و متاع معنوى خود را در برابر آنچه در دست مردم دنياداراست پست نكند و چشم به دست مردم و دل نگران خوشيها وامور مادى مردم نباشد سرافراز باشد و آزاد و در عين حال فروتن و متواضع . 42 ...

شجاعت وصلابت

از صفات مبلغان اين كه : دراظهار حق و زدودن باطل شجاع و با شهامتند همواره حريم ارزشهاى مكتب را با كمال قوت و قاطعيت پاسدارى مى كنند در آشكار كردن حقايق گرفتار مصلحت نمى شوند هيچ گاه در گفتارشان گرفتار سستى و سازش نمى گردند با ظلم مى ستيزند واز هرگونه مسامحه و مصالحه با آنان گريزانند و با كمال توانمندى و صلابت در برابر منكرات و ناشايستگيها مى ايستند.
مردان فضيلت و مناديان حقيقت همواره از دلى شجاع و قلبى مطمئن و روحى باشهامت برخور دارند.ايمان و معنويت چونان كوهى عظيم است كه آنان بدان پشت داده اند.كسى كه به داعى حق وايمان و به شور فضيلت و اصلاح در جامعه به پا مى خيزد بايداز چنين روحيه اى برخوردار باشد. عالم دينى اگر جبان و بزدل باشد حقايق و نواميس دينى را پاسدارى نمى تواند كرد. مردمان نبايد دوراينگونه كسان را بگيرند زيرااينان نمى توانند باورهاى دين خدا و دژهاى حقوق توده را به هنگام مهاجمات پاس دارند 44
توانايى و توانمندى در گفتار و قاطعيت درابلاغ و تبليغ از ويژگى پيامبران الهى است كه قافله سالار كاروان تبليغ بوده اند. خداوند به يحيى[ ع] كه يكى از پيامبران صاحب كتاب و رسالت بوده است چنين خطاب مى كند:
يا يحيى ! خذالكتاب بقوه . 45
اى يحيى ! كتاب و برنامه هدايت را با نهايت جديت و قوت اراده برگير.
و همين تعبير نيز درباره حضرت موسى (ع) آمده است :
و كتبنا له فى الالواح من كل شى موعظه و تفصيلا لكل شى فخذها بقوه . 46
و براى او (موسى ) درالواح اندرزى از هر موضوعى نوشتيم و بيانى از هرچيزى كرديم پس آن را با حديت بگير و به قوم خود بگو.
خداوند به پيامبر حق فرمان مى دهد:
فاصدع بما تومر واعرض عن الجاهلين . 47
آشكارا آنچه ماموريت دارى بيان كن واز مشركين روى گردان .
مبلغان بايد در رساندن پيام حق مظهر و خودكم بينى به دور باشند و پرچم تبليغ را با عزمى آهنين واراده اى فولادين بر دوش كشند.
بر وارثان انبياء و مبلغان ارزشها روا نيست كه شاهد صحنه هايى باشند كه حقى در آن پايمال و يا حدى ضايع مى گردد. على (ع) فرمود:
لايضييع لله حد وانا حاضر . 48 ...
مبلغان راستين در بيان رسالت تبليغى از هرگونه مريد بازى و ملاحظه كارى بر كنارند و در هيچ شرايطى ضابطه را فداى رابطه نمى سازند و در برابر منكرات و مفاسد موضوع مثبت و پويا دارند واز هرگونه بى تفاوتى و سهل انگارى كه مايه جرات مفسدان و توطئه گران مى شود بدورند
على(ع) براى كسانى كه سمت رهبرى و پيشوايى فكرى و عملى مردم را به عهده مى گيرند سه صفت بزرگ را ضرورى و لازم مى شمارد:
لايقيم امرالله سبحانه الا من لايصانع و لايصانع و لايضارع و لايتبع المطامع . 49
فرمان خدا را تنها كسى مى توانداجرا كند كه سازشكار نباشد و به روش اهل باطل عمل نكند و پيرو فرمان طمع نگردد.
اين فصل را با ذكر فرازى از گفتارامام امت رضوان الله تعالى عليه كه مظهر شجاعت شهامت صراحت و قاطعيت بود پايان مى بريم :
از شهيد بزرگوار آيه الله سعيدى چنين نقل شده است :
[... يك روز رفتم پيش ايشان ( امام خمينى ) گفتم : آقا! ممكن است بعضى ها شما را تنها بگذارند... و نه تنها طرف شما دولت ايران و ديگران هستند بلكه دولت بزرگ آمريكاست .
ايشان فرمودند:اگر جن وانس يك طرف و من طرف ديگر باشم بدون ترس و واهمه حرف خود را مى زنم]. 50

خوش برخوردى

از جمله ويژگيهاى مبلغان آداب پسنديده واخلاق شايسته است .
آراستگى به اخلاق نيك و دورى از صفات ناشايست و خويهاى ناپسنداز همه كسى سزاواراست ولى بر طلايه داران دانش دين و آنان كه نشان دين بر پيشانى دارند و گفتار و كردارشان به حساب مى كتب واهل بيت[ ع] گذاشته مى شود سزاوارتر و ضرورى تراست .
امام صادق[ ع] به شخصى كه خود رااز دوستان اهل بيت[ ع] مى دانست ولى گرفتارانحراف دراخلاق و عمل بود فرمود:
ان الحسن من كل احد حسن وانه منك احسن لمكانك مناوان القبيح من كل احد قبيح وانه منك اقبح . 51
نيكى از هركسى شايسته است واز تو شايسته تر زيرا تو خود را به ما وابسته مى دانى و بدى از هر كه باشد بداست ولى از تو بدتر.
به حسن خلق توان كرد صيداهل نظر
به آداب و دانه بگيرند مرغ دانارا
برخورد نيك مبلغان زمينه تاثير سخنان آنان را فراهم مى كند زيرا رابطه مستقيم بين حسن خلق و پذيرش سخن وجود دارد. على[ ع] فرمود:
اذااحسن الخلق لطف النطق . 52
آنگاه كه خوى واخلاق نكو باشد سخن و گفتار دلنشين گردد.
اصولااگر بذر علم در سرزمين وجود كسى درست پاشيده شود و نهاد دانش در دل شخصى درست غرس گردد محصول و ثمره اش جز[ حسن خلق] و برخورد نيك نخواهد بود و به عكس جهل و نادانى است كه آثارى همچون : زشت خويى و بداخلاقى را به دنبال خواهد داشت .
على[ ع] دراين رابطه مى فرمايد:
الخلق المذموم من ثمارالجهل . 53
اخلاق ناپسند برخاسته از جهل و نادانى بشراست .
حوزويان كه بار امانت تبليغ را بر دوش نهاده اند در راس برنامه تبليغى خود
مى بايست گفتار نيك واخلاق حسنه را قرار دهند تا بتوانند راهى به دل ديگران بگشايند و پيام اسلام را به درون قلعه جانها برسانند.
خداوند به حضرت موسى و هارون عليهماالسلام كه قصد هدايت و تبليغ فرعون را داشتند مى فرمايد:
اذهباالى فرعون انه طغى فقولا قولا لينا لعله يتذكراويخشى 54
به سوى فرعون برويد كه او طغيان كرده است . بااو با نرمى سخن بگوييد شايد پندگيرد يا بترسد.
به شيرين زبانى و لطف خوشى
توانى كه پيلى به مويى كشى
برخورد نيك جاذبه آفرين است و با حسن خلق سريعتر و بهتر مى تواند بذر محبت به دلها افكند. امير المومنين (ع) فرمود:
من حسن خلقه كثر محبوه وانست النفوس به . 55
كسى كه نيك خلق باشد دوست داران فراوانى خواهد داشت وانسانها به اوانس خواهند گرفت .
قرآن مجيد پيامبراكرم(ص) را با [خلق عظيم] ستوده است وازاو به عنوان (اسوه حسنه) ياد كرده است و راز موفقيت و رمز پيروزى او را در همين صفت مى داند:
فبما رحمه من الله لنت لهم ولو كنت فظا غليظ القلب لا نفضوا من حولك . 56
به سبب رحمت الهى در برابر آنان نرم و مهربان شدى واگر خشن و سنگدل بودى از گرد تو پراكنده مى شدند.
و نيز درباره برخوردانسانى و نيك حضرت ابراهيم مى گويد:
قال سلام عليك ساستغفر لك ربى انه كان بى حفيا . 57
گفت : تو را سلامت باد.از پروردگارم برايت آمرزش خواهم خواست زيرااو بر من مهربان است .
از اين آيات چنين استفاده مى شود كه مبلغ بايد كاملا براعصاب خود مسلط باشد تا بتواند به درستى و شايستگى در برابر واكنش دعوت و تبليغش برخورد كند
چنانچه حضرت ابراهيم با نهايت بزرگوارى در برابر آزر بت پرست گفت: [ سلام عليك] .
اين سلام ممكن است توديع و خداحافظى باشد كه با گفتن آن ابراهيم آزر را ترك كرد و ممكن است سلامى باشد به عنوان ترك دعوى چنانكه درجايى ديگر قرآن مى فرمايد:
واذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما 58 .
اين روش به ما مى آموزد كه براى هدايت ديگران و نفوذ در درون جان آنان بايد قبل از توسل به خشونت از منطق محبت واحترام استفاده نمود.البته ممكن است برخورد ملايم و مهرآميز در دل سياه و سخت منحرفان اثر نكند امااصل حاكم بر روح تبليغ همان روح محبت وانسان دوستى و خوش برخوردى است

حلم و شرح صدر

از شرايط لازم و كارساز براى يك مبلغ دينى واز وظايف نخستين يك داعى الى الله سعه صدراست .
راغب مى نويسد:
[ الحلم ضبط النفس والطبع عن هيجان الغضب].
كنترل نفس و طبيعت را به هنگام هجوم غضب حلم گويند و متصف به اين حالت را حليم نامند. دراخلاق ناصرى آمده است :
حلم آن است كه نفس را طمانينتى حاصل شود كه غضب به آسانى تحريك او نتواند كرد واگر مكروهى بدو رسد مغلوب نگردد و در شغب نبايد 59
راغب در معناى شرح صدر مى نويسد:
[ اصل الشرح لسطاللحم و نحوه ... منه شرح الصدراى بسطه بنورالهى و سكينه من جه الله و ورح منه].
ريشه لغوى[ شرح] پهن كردن و گسترش گوشت و ماننداوست ... و شرح صدر يعنى روح و جانى كه به نورالهى و آرامش خدايى گسترش پيدا كرده است .
استاد شهيد مطهرى بين شرح صدر و سعه صدر فرق گذاشته اند واين دو كلمه را
متفاوت دانسته اند:
[... در هر جايى كه شرح صدر باشد سعه صدر هست اما هر سعه صدرى را نمى توان شرح صدر ناميد... هر جا كه شرح باشد قهرا توسعه هم هست ولى هر جا كه توسعه باشدالزاما شرح نيست]. 60
اينجا در صدد تحقيق درباره اين موضوع نيستم . به اين اندازه اكتفا مى كنيم : كه حلم سعه صدر شرح صدر دريا دلى ظرفيت وسيع روحى پرحوصلگى و... همه نشانه كمال روحى يك انسان است و قرآن دراين باره مى فرمايد:
فمن يردالله ان يهديه بشرح صدره للاسلام فهو على نور من ربه و من يردان يجعل صدره ضيقا حرجا كانما يصعد فى السماء . 61
آن كس را كه خدا بخواهد هدايت كند سينه اش را براى پذيرش اسلام گشاده مى سازد و آن كس را كه بخواهد گمراه سازد سينه اش را آنچنان تنگ مى سازد كه گويا مى خواهد به آسمان بالا رود.
اين صفت روحى براى كسانى كه رياست مديريت رهبرى و هدايت ديگران را به عهده دارندازاهميت بيشترى برخورداراست .
اگر مبلغ در برنامه تربيتى و هدايتى اش ازاين نعمت الهى برخوردار نباشد درانجام رسالت تبليغى اش ناكام خواهد ماند و بار امانت دعوت و تبليغش را به سر منزل مقصود نخواهد رساندازاين روى خداوند به رسول اكرم[ ص] مى فرمايد:
الم نشرح لك صدرك و وضعنا عنك و زرك الذى انقض ظهرك . 62 ...
آيا ما سينه تو را گشاده نساختيم ؟ و بار سنگين رااز تو برنداشتيم ؟ همان بارى كه سخت بردوش تو سنگينى مى كرد.
مفسرين گفته اند: دراينجا خدا به پيغمبراكرم[ ص] منت مى گذارد يعنى اين نعمت سنگين و بزرگ راادآورى مى كند.اين خود دليل بر اهميت اين صفت نيك و شايسته است . حضرت موسى[ ع] آنگاه كه ماموريت دعوت و تبليغ پيدا مى كند در آغاز حركت وانجام ماموريتش همين صفت رااز خداوند طلب مى كند:
رب اشرع لى صدرى و يسرلى امرى واحلل عقده من لسانى يفقهوا قولى. 63
به هر نسبتى كه مديريت و حوزه كاراجتماعى انسان وسيع تر باشد به اين خصلت:[ سعه صدر] بيشتر نيازنداست . مبلغان اسلامى از آن جهت كه حوزه فعاليت و تلاششان توده مردم است و باافراد متفاوت و گوناگونى برخورد دارند به اين صفت اخلاقى نيز نياز بيشترى دارند.
شايسته مبلغان است كه تحمل نظر مخالف را داشته باشند وازانتقاد ديگران نرنجند با مسائل و واقعيات جارى زمان با وسعت نظر بينديشند و هيچ گاه در برابراظهارنظر ديگران وقار و متانت خود رااز دست ندهند.
على(ع) حلم و بردبارى و سعه صدر را براى عالمان زينت دانسته اند:
الحلم زينه العلم . 64
راس دانش را حلم مى دانند:
راس العلم الحلم . 65
علم بدون حلم را درخت بى ثمر مى دانند:
لن يثمرالعلم حتى يقارنه الحلم . 66
كارآيى مبلغ هنگامى روشن مى شود كه درياى علم و حلم را به هم بياميزد واز عمق اين درياى پهناور لولو و مرجان مواعظ و نصايح سازنده را به ديگران ارزانى دارد.
از جلوه هاى شرح صدر و حلم اين دستور قرآن است كه خداوند به پيامبر[ص] مى دهد و نموداين صفت را روشن مى سازد:
خذالعفو وامر بالعرف واعرض عن الجاهلين . 67
عفو را پيشه كن و به نيكى فرمان ده واز جاهلان اعراض كن .
دراين آيه به سه وظيفه از وظايف مبلغان اشاره شده است :
... سومين وظيفه آن كه : در برابر جاهلان بردبار و حليم باشند زيرا همواره در راه تبليغ افراد لجوج و جاهل كوتاه فكر وجود دارند كه مبلغ را آماج تهمتها و شايعه ها قرار مى دهند. راه پيروزى براين گونه افراد گلاويز شدن با آنان نيست بلكه كارسازترين راه تحمل و حوصله است .
در همين راستاست كه قرآن مجيد ما را به اسوه هاى حلم و بردبارى متوجه مى سازد:
ان ابراهيم لحليم اواه منيب . 68
ابراهيم بردبار و نازكدل و فرمان برداراست .
قالوا يا شعيب ...انك لانت الحليم الرشيد . 69
گفتنداى شعيب ... به راستى تو مردى بردبار و خردمند هستى .
بدينسان نتيجه مى گيريم كه اگر مبلغان داراى سعه صدر و سينه گشاده در برابر مشكلات باشند هيچ گاه در راه تبليغ دچار دلسردى و دلتنگى نمى شوند و همواره با دلى مطمئن و روحى درياگونه به جنگ دشواريها مى روند و طوفانها آرامش اقيانوس روح آنان را بر هم نمى زند مشكلات و سختيهاى راه آنان را به زانو در نمى آورد و كارشكنيهاى دشمنان آنان رااز هدفشان مايوس نمى سازد.

صبر واستقامت

عنصر صبر و شكيبايى در كار تبليغ عنصرى است اساسى و سازنده . مكارم اخلاقى بيشتراز صبر برمى خيزد.ايمان بدون صبر همانند پيكر بدون سراست . مبلغان درامر تبليغ بيش از هر چيز به اين صفت نيازمندند زيرا همواره در برابرافكار منحط و خرافات جارى در جامعه و باافراد سودجو و زورگو كه با تعميق ارزشها منافعشان به خطر مى افتد روبرو مى شوند و بدون صبر و مقاومت نمى توانند بر آنان فائق آيند. آنان چون[ تواصى به حق] مى كنند شايسته است كه به[ صبر در راه حق] نيز متخلق باشند .
قرآن درباره صبر و مقاومت پيامبران الهى مى فرمايد:
ولقد كذبت رسل من قبلك فصبروا على ماكذبوا واوذوا حتى اتاهم نصرنا ولامبدل لكمات الله و لقد جاءك من نبائى المرسلين . 70
پيامبرانى را هم كه پيش از تو بودند تكذيب كردند ولى آنان بر آن تكذيب و آزار صبر كردند تا پيروزى ما فرا رسيدشان . و سخنان خدا را تغيير دهنده اى نيست . و هر آينه پاره اى ازاخبار پيامبران بر تو نازل شده است .
خداوند در قرآن هدايتگران و مبلغان آگاهى بخش را با دو ويژگى صبر و يقين مى ستايد:
وجعلنا منهم ائمه يهدون بامرنا لما صبروا و كانوا با ياتنا يوقنون . 71
از ميان آن قوم پيشوايانى پديد آورديم كه چون صبورى پيشه كردند و به آيات ما يقين داشتند به فرمان ما به هدايت مردم پرداختند.
ازاين آيه استفاده مى شود كه مبلغ بايد هم در بعد نظرى واعتقادى به كمال برسد (يقين ) و هم در صحنه عمل و عينى به صفت نيك[ صبر] دست يابد صبر واستقامتى كه قرآن به آن سفارش مى كند:
گاهى در مقابل مصائبى است كه به شخص انسان مى رسد و گاه در برابر آزارى است كه دوستان به او مى دهند و گاه در مقابل بدگوييها و بدزبانيهاست و گاهى از ناحيه كج انديشان است و گاهى از سوى بدانديشان و گاه از سوى جاهلان و نادانان و گاه از سوى آگاهان بدخواه. 72
گزيده سخن آن كه :استقامت عملى متانت و وقار روحى و مقاومت در برابر سختى و دشوارى از والاييهاى روحى و سجاياى اخلاقى پيامبران بوده است و بر وارثان انبيا و مبلغانى كه رسالتهاى الهى پيامبران را عهده دار گشته اند اين خوى و خصلت واجب و ضرورى است .
قرآن مى فرمايد:
فاصبران وعدالله حق ولايستخفنك الذين لايوقنون . 73
پس صبر پيشه كن كه وعده خدا حق است . مبادا آنان كه به مرحله يقين نرسيده اند تو را بى ثابت و سبكسر گردانند.

تواضح و فروتنى

روح هر چه بلند وانديشه هر چه والاتر باشد درانسان فروتنى و تواضع بيشترى ايجاد مى كند. آنان كه به سرچشمه و معارف اسلامى نزديكترند اين ويژگى از آنان زيبنده است .
بر مبلغان است كه خود را با خوى نيك ( تواضع ) بيارايند و از ( كبر ) و خودبزرگ بينى و خود بزرگ پندارى بپيرايند. تواضع ميوه درخت دانش است :
التواضع ثمره العلم . 74
سرفرود مى آورد هر شاخه از بار آورى
مى كندافتادگى انسان اگر دانا شود
على ( ع ) اساس علم و دانش را تواضح و فروتنى مى داند:
راس العلم التواضع . 75
كسى كه به خاطر دانايى و آشنايى با يك سرى اصطلاحات و مباحث علمى خود را بالاتراز ديگران مى بينداو گرفتار كبر و خود برتربينى است واين حالت زائيده علم درانسانهاى كم ظرفيت است . علم اگر رنگ الهى داشته باشد و عالم اگرانگيزه خدايى نه تنها گرفتار كبر و غرور نمى شود كه عامل فروتنى و[ خفض جناح] مى گردد
رعايت تواضع براى مبلغان كه رابطه اى مستقيم و فراگير با مردم دارند سزاوارتراست .اينان بايد در آهنگ سخن و تن صدا و لحن كلام و شيوه جواب دادن حتى در شيوه راه رفتن و كيفيت بحث و مجادله و بالاخره در تمام حركات و سكنات خود نمودها و نشانه هاى تواضح و فرتنى را بياموزند.
مبلغان در هنگام حضور در مجالس و محافل و زمان برخورد با همنوعان و نيز در پذيرفتن دعوت تهيدستان و برخورد با مستضعفان و زيردستان بايد عملا درس تواضع و برخوردانسان دوستانه بدهند.
قرآن مجيد به پيامبراكرم[ ص] دراين رابطه چنين رهنمود مى دهد:
واخفض جناحك للمومنين . 76
در برابر مومنان فروتن باش .
مبلغ بايد كانون مهر باشد و سايه عطوفتش بر سر همه بگسترد و مانند پدرى مهربان و رئوف فرزندان مكتبى خويش را به سوى ارزشها با كمال تواضع فراخواند. فخر وافتخار خود را در بندگى ببيند و عظمت و عزت خويش را در[ تواضع] بجويد. همواره رفتارش يادآوراسوه هاى علمى مكتب باشد مگر نه اين است كه در سيره عملى پيامبر[ص] مى خوانيم :
هرگاه برجايى مى رفت و همراهش جمعى ازاصحاب مى رفتند معمولا پشت سر آنان بود نه جلوتر. به همه سلام مى كرد حتى به كودكان .
با حوصله به سخنان هرگوينده گوش مى كرد. وقتى سواره بود نمى گذاشت كسى
پياده همراهش حركت كند يااو را با خود سوار مى كرد يا( اگر طرف قبول نمى كرد) مى فرمود: جلوتر برو در فلان مكان منتظرباش .
در كارهاى خانه كمك مى كرد. به علوفه حيوانات مى رسيد. شتر را مى بست . خانه را تميز مى كرد. گوسفند مى دوشيد. به كفش پينه مى زد. لباس را وصله مى كرد. با خدام غذا مى خورد دعوت همه را مى پذيرفت و... 77
از مبلغ چنين انتظارى هست .او بايد نسبت به كسانى كه به آنان علم مى آموزد متواضع باشد.البته اين روحيه در هنگامى پديد مى آيد كه دانش و تبليغ متواضعانه و براى خدا باشد نه براى فخر و مباهات . رسول خدا ( ص ) فرمود:
تواضعوا لمن تعلمونه ولاتكونوا جبابره العلماء . 78
به كسانى كه علم مى آموزيد تواضع داشته باشيد واز دانشمندان سركش مباشيد.
البته براى دست يافتن به اين صفت شايسته بايداز خدا مدد خواست آنگنه كه امام سجاد[ ع] فرموده است :
[خدايا! هرگز رتبه ام را در ميان مردم بالا مبر مگر آن كه به همان اندازه مرا در نظر خودم پايين آورى .
خدايا! هرگز عزت ظاهرى برايم پديد نياور مگراين كه به همان اندازه در باطن خودم احساس كوچكى و حقارت پديد آورى]. 79

استضعاف گرايى و ظلم ستيزى

اسلام دينى است همگانى و فراگير اما بيشترين طرفدارانش پابرهنگان پاكدل بوده اند واسلام در صدد نجات آنان ازاين روى بايد تبليغ مبلغان به سود مستضعفان و عليه مستكبران باشد.
مبارزه عليه كسانى كه با زر و زور و تزوير موجب استضعاف توده ها و تباه كردن استعدادها واسارت انديشه ها گشته اند ازاساسى ترين كار مبلغان است .
همدست شدن با ستمگران شيوه عالمان شيفته دنيا و مبلغان خود فروخته است .
مبارزه با ظلم و طاغوت روش مبلغان آزاده كه به حاكميت خداونداعتقاد دارند.
ولاتركنواالى الذين ظلموا فتمسكم النار و ما لكم من دون الله اولياء ثم لاتنصرون . 80
هرگز نبايد با ظالمان همدست و دوست شويد و گرنه آتش كيفر آنان در شما خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هيچ كس شما را يارى نخواهد كرد.
مبلغ دينى كسى است كه از بردگى فكرى و سياسى مردم به دست مستكبران تاريخ رنج مى برند. با سلاح سخن در نجات انسانهاازاين اسارت مى كوشد و شعارش همان شعار رهايى بخشى است كه مسلمانان صدر اسلام سردادند.
الله جاء بنا و هو بعثنا لنخرج من يشاء من عباده من ضيق الدنيا الى سعتها و من جورالاديان الى عدل اللاسلام . 81
احساس مسئوليت مبلغ او را وا مى دارد تا رياست طلبان آزمند و شهرت خواهان زورمند را رسوا و نكوهش كند و با آنان كه سد راه شكوفايى استعدادهاى آزادانديشان و خيرخواهان اجتماع مى گردند و به تعبير قرآن :
(يفسدون فى الارض). 82 بوده و با عناوينى چون ، ملاء ، 83 (مترف) 84 و (ائمه كفر) 85 شناخته مى شوند سرسازش نداشته باشد.
مبلغ اسلامى فريادى است رسا و كوبنده عليه نامردمى هاى جابران و دنياداران بى درد و بى بصيرت و طوفانى است عليه سكوت و سكون . و براين باور واعتقاد گام بر مى دارد كه :
افضل الجهاد كلمه حق عند سلطان جائر . 86
استبداد ستيزى واستعمار زدايى از ويژگيهاى عالمان راستين و مبلغان صاحب درد و سوزاست . بهترين نمونه اش دراين قرن حضرت امام خمينى (ره) است كه وجودش سراپا عشق به مستضعفان و خشم عليه مستكبران بود. آرى همان ابرانسان كه با كمال صراحت و شجاعت اين اصل رااعلام كرد كه
يك موى شما (كوخ نشينان ) بر همه آن كاخ نشينها... ترجيح دارد 87
مبلغى كه در محيط تبليغى گام مى نهد شايسته نيست سراغ دنياداران و مرفهين بى درد برود و بااين شيوه و رفتارش دل محرومان و مستضعفان را بيازارد.
همواره در محيطهاى تبليغى مرفهين بى دردى هستند كه از وجود روحانى و مبلغ سوءاستفاده مى كنند و با برخوردهاى ريا كارانه و چاپلوسانه خود راانسان وارسته و خدمتگزار معرفى مى كنند. مبلغ آگاه و با بصيرت نبايد گرفتاراين دامها شود كه اين باعث طرد و دفع پابرهنگان هميشه در صحنه و بسيجيان عاشق و دلباخته مى گردد.
(خداوند در قرآن مجيد به پيامبراكرم[ ص] چنين خطاب مى كند:
ولا تطردالذين يدعون ربهم بالغداوه والعشى يريدون وجهه ما عليك من حسابهم من شى ء و ما من حسابك عليهم من شى ء فتطردهم فتكون من الظالمين . 88
آنان را كه صبح و شام خدا را مى خوانند و جز ذات پاك او نظرى ندارند از خود دور مكن . نه چيزى از حساب آنان بر عهده توست و نه چيزى از حساب تو بر عهده ايشان .اگر آنان را طرد كنى از ستمگران خواهى بود.
در شان نزول آيه نوشته اند كه :
[جمعى از قريش از كنار مجلس پيامبر[ص] گذشتند در حاليكه صهيب عمار بلال خباب وامثال آنان ، از مسلمانان كم بضاعت و كارگر، در خدمت پيغمبر (ص) بودند. آنان از مشاهده اين صحنه تعجب كردند. گفتند:اى محمد! آيا به همين افراداز ميان جمعيت قناعت كرده اى ؟ اينان هستند كه خداونداز ميان ماانتخاب كرده است ؟ ما پيرواينان باشيم ؟ هر چه زودتر آنان راازاطراف خود دور كن شايد ما به تو نزديك شويم واز تو پيروى كنيم]. 89
اين آيه و آيات مشابه آن نشانگراين معنى است كه : همواره در جامعه گروهى خودخواه و خودبين هستند كه محرومين و كوخ نشينان را به چيزى نمى انگارند و در صدد تحقير و توهين و به آنان مى باشند.
پيامبران الهى با سرسختى هر چه بيشتر دربرابراين افكارانحرافى و طبقاتى مقاومت كردند و هيچ گاه ثروتمندان كوردل را بر مسلمانان پاكدل پابرهنه و باايمان مقدم نمى داشتند.
قرآن دراين باره مى فرمايد.
واصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغداوه والعشى يريدون وجهه ولاتعد
عيناك عنهم تريد زينه الحيوه الدنيا و لاتطع من اغفلتا قلبه عن ذكرنا واتبع هواه و كان امره فرطا . 90
و همراه با كسانى كه پروردگار خود را صبح و شام مى خوانند و تنها خوشنودى او را مى طلبند خود را به صبر وادار. هرگز چشمهاى خود را به خاطر زينتهاى دنيا از آنان بر مگير واز كسانى كه قلبشان رااز ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن . آنان كه پيروى هواى نفس كردند و كارهايشان افراطى است
دراينجا به عنوان حسن ختام گوش فرا مى دهيم به سخنان احياگراسلام ناب محمدى[ ص] امام خمينى :
[علماى اصيل اسلام هرگز زيربار سرمايه داران و پول پرستان و خوانين نرفته اند و همواره اين شرافت را براى خود حفظ كرده اند. واين ظلم فاحشى است كه كسى بگويد: دست روحانيت اصيل طرفداراسلام ناب محمدى[ ص] با سرمايه داران در يك كاسه است و خداوند كسانى را كه اين گونه تبليغ كرده و يا چنين فكر مى كنند نمى بخشد. روحانيت متعهد به خون سرمايه داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنان سرآشتى نداشته و نخواهد داشت]. 91

پاورقيها:

1. سوره فصلت آيه 33.
2. سوره آل عمران آيه 110.
3. سوره آل عمران آيه 104.
4. سوره مائده آيه 32.
5. تفسير نورالثقلين ج 620.1 الحياه ج 1.37.
6. بحارالانوار ج 19.167.
7. نهج البلاغه حكمت 374.
8. سوره توبه آيه 122.
9. الحياه ج 1.58.
10. الحياه ج 2.308.
11. جهاداكبر .44.
12. سوره اعراف آيه 68.
13. نهج البلاغه خطبه 1.
14. نهج البلاغه خطبه 108.
15. غررودرر چاپ دانشگاه تهران ج 6.94.
16. المحجه البيضاء ج 1.424.
17. نهج البلاغه حكمت 478.
18. سوره شعراء آيه 108 120 126 131 144 163 179.
19. نهج البلاغه حكمت 73.
20. سوره احزاب آيه 1.
21. مجله حوزه شماره 24.61.
22. نهج البلاغه حكمت 456.
23. بحارالانوار ج 75.364.
24. سوره شعراء آيه 109.
25. اصول كافى ج 1.46.
26. تحف العقول .
27. سوره احزاب آيه 22.
28. نهج البلاغه صبحى صالح خطبه 56.
29. سوره بقره آيه 285.
30. سوره سجده آيه 24.
31. پيرامون انقلاب اسلامى شهيد مطهرى .21.
32. پيام رهبر معظم انقلاب به مناسبت اولين سال رحلت حضرت امام رضوان الله تعالى عليه .
33. سوره فصلت آيه 33.
34. سوره بقره آيه 44.
35. سوره صف آيه 32.
36. فن سخن و سخنورى فلسفى 57.
37. تحف العقول 301.
38. جهاداكبر .34.
39. الحياه ج 1.232.
40. سوره شعراء آيه 214.
41. نهج البلاغه حكمت 47.
42. سوره زمر آيه 36.
43. بيدارگران اقاليم قلبه محمدرضا حكيمى .221.
44. همان مدرك .
45. سوره مريم آيه 12.
46. سوره اعراف آيه 145.
47. سوره حجر آيه 94.
48. الحياه ج 2.157.
49. نهج البلاغه حكمت 110.
50. تحليلى از نهضت امام خمينى ج 2.604.
51. بحارالانوار ج 47.349.
52. فهرست غررالحكم چاپ دانشگاه تهران .
53. همان مدرك .
54. سوره طه آيه 42.44..
55. فهرست غررالحكم .
56. سوره آل عمران آيه 159.
57. سوره مريم آيه 47.
58. سوره فرقان آيه 63.
59. فرهنگ معين واژه حلم .
60. تفسير سوره انشراح شهيد مطهرى .
61. سوره انعام آيه 125.
62. سوره انشراح .
63. سوره طه آيه 25 26 27 28.
66 .65 .64فهرست غررالحكم .
67. سوره اعراف آيه 199.
68. سوره هود آيه 75.
69. سوره هود آيه 78.
70. سوره انعام آيه 24.
71. سوره سجده آيه 24.
72. تفسير نمونه ج 17.166.
73. سوره روم آيه 60.
75 74. فهرست غررالحكم .
76. سوره حجر آيه 88.
77. مجله حوزه شماره 8.91 92.
78. نهج الفصاحه حديث شماره 1185.
79. دعاى مكارم الاخلاق .
80. سوره هود آيه 113.
81. الكامل فى التاريخ ج 2.463.
82. سوره شعراء آيه 152.
83. سوره اعراف آيه 88.
84. سوره سباء آيه 34.
85. سوره توبه آيه 12.
86. نهج الفصاحه شماره 394.
87. در جستجوى كلام امام دفتراول 46.
88. سوره انعام آيه 52.
89. تفسير نمونه ج 5.252.
90. سوره كهف آيه 28.
91. پيام امام به مراجع و حوزه ها.
یک شنبه 2 مهر 1391  12:10 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

عنصر تبليغ در پيكره دين

عنصر تبليغ در پيكره دين

مؤسسه ام الكتاب

موضوع تبليغ براى هر مكتب مذهب حزب و گروه در طول تاريخ ازاهميت فوق العاده اى برخوردار بوده و بزرگترين نقش را در معرفى نشر حفظ و حراست اصول مبانى آنها و پيروانشان ايفا كرده است .
بدون ترديد اگر مبلغان توانا و زبردستى به تبليغ و ترويج اصول و مبانى مكتب هماهنگ با زمان نپردازند استمرار آن اصول و مبانى از ضمانتى برخوردار نخواهد بود واز مكتب و پيروان آن جزآثارى دراوراق تاريخ باقى نخواهد ماند. اگر مكتب و مرامى در جهان توانسته است حضورش را در صحنه هاى بين المللى يا منطقه اى حفظ كند و آثار و پيروانى داشته باشد وجود جايگاه بلند عنصر تبليغ در آن مكتب و مرام بوده كه آنها را داراى نقش نموده واز زوال و نابودى نگهداشته است .
به عنوان نمونه : مسيحيت كنونى بااين كه از نظر منطق و محتوا قدرت چندانى در مقابله با شبهه ها واشكالاتى كه از ناحيه ديگران متوجه آن مى شود ندارد ولى سراين كه توانسته است در صحنه هاى افكار و عقائد و مجامع جهانى حضور خود را حفظ كند و به حيات خودادامه دهد و در عين حال درانديشه و تسخير محدوده هاى ديگرى از جهان باشد به خاطر توجه واهميت كليساها و مبشرين مسيحيت به تبليغ واستفاده آنان از اين سلاح و شيوه هاى پيشرفته آن بوده است .
واگر مكاتب و مذاهب و گروههاى بسيارى را در لابلاى اوراق تاريخ مطالعه مى كنيم ولى در جامعه بشرى و صحنه هاى افكار و عقائد جهانى جاى خالى آنها را شاهديم و نمود عينى و خارجى ندارند باز مى توان گفت يكى از عوامل مهم واساسى زوال آنها نداشتن برنامه صحيح تبليغى بوده است . و به تعبير ديگر: همان گونه كه قلب انسان مركز و محوراصلى حيات شريانهاى وجودانسان است و مسووليت پمپاژ خون را به تمام اعضاء و مويرگهاى بدن را به عهده دارد و توسط اين عمل قلب است كه بدن از عوارض امراض ضعف و ناتوانى مصون مانده و به صورت موجودى قوى و پرتحرك به حيات خود ادامه مى دهد وجود عنصر تبليغ در مكتب نيز نقش همان قلب را در حيات مكتب ايفا مى كند كه باانجام درست وظيفه تبليغ : باعث حيات معنوى و سبب حضور مكتب در معادلات فرهنگى اجتماعى و حفظ مكتب و پيروان از خطرالتقاط وافسردگى و غفلت زدگى مى گردد و حيات پويا و مستمر مكتب را به صورت همگام و هماهنگ با زمان و شرايط و مقتضيات آن تضمين مى كند.
امروزه عملا در صحنه هاى بين المللى و عرف سياسى تئورى ارزشى تبليغ در نظامهاى سلطه به ثبوت رسيده است به گونه اى كه سرنوشت هر كشور و نظامى تا حدودى زيادى تحت تاثير روند عمومى تبليغات و تصميمات استكبار جهانى است . در عصر حاضر يك كشورانقلاب كرده و تازه از دام سلطه جهانى رهيده قبل ازاين كه از ناحيه دشمنان خود مورد هجوم نظامى و يا محاصره اقتصادى قرار بگيرد مورد حمله تبليغاتى و روانى آنان قرار مى گيرد. واكنون بر جهان اين اصل سياسى حاكم است كه : ملتها وانقلابهايى كه براساس اهداف عالى و دست يافتن به ارزشهاى والايى قيام كرده و به پيروزى رسيده اند بايداز نظر روانى شكست داد تااحساس حقارت و خود كم بينى بكنند و روحيه و توان مقابله با سياستها و ترفندهاى جناح مخالف و ضدانقلاب رااز دست بدهند و نتوانندارزشهايى را كه براى آن انقلاب كرده اند پاس بدارند.اين سياست از ناحيه استكبار جهانى بيش از 10 سال است كه نسبت به انقلاب اسلامى ايران به كار گرفته شده و مى شود.
بنابراين هر مكتب و مذهبى براى شناساندن و پاسدارى ازاصول و مبانى خود نياز به تبليغ دارد. همچنين براى حفظ پيروان و تقويت بنيه معنوى و آگاهى آنان و جذب ديگران پاسخ گويى به شبهات و اشكالاتى كه پيش مى آيد جلوگيرى ازانحرافات و بدعتها و حضور در صحنه جهانى و بين المللى احتياج مبرم به اهرم تبليغ دارد.

اهميت عنصر تبليغ دراسلام

براى درك اهميت و جايگاه عنصر تبليغ در يك مكتب نخست بايد جهان بينى و رسالت و محدوده اى كه آن مكتب براى گسترش خويش در نظر دارد شناخته و روشن شود. دراين صورت است كه اهميت تبليغ و تبليغات در آن مكتب مشخص خواهد شد.
اگر جهان بينى و رسالت يك مكتب محدوده خاصى داشته باشد قهرا شعاع پيام رسانى و تبليغ در آن مكتب محدود و در نهايت ازاهميت و ارزش كمترى برخوردار خواهد بود امااگر جهان بينى و رسالت يك مكتب جهانى باشد محدوده تبليغ آن نيز جهانى است .
اسلام دينى است جهانى ازاين روى اهميت زيادى به امر تبليغ و مبلغ داده است :
... و من احسن قولا ممن دعا الى الله و عمل صالحا . 1
كيست نيكوتراز آن كسى كه به سوى خدا مردم را بخواند و كردار نيك انجام دهد.
مرحوم طبرسى در ذيل آيه شريفه در تفسير مجمع البيان مى نويسد:
... و فى هذه الايه دلاله على ان الدعاالى الدين من اعظم الطاعات و اجل الواجبات . 2 ...
آيه شريفه دعوت و تبليغ دين رااز بزرگترين طاعتها و مهمترين واجبات الهى شمرده است .
دراين زمينه در متون اصلى دين و سيره عملى پيامبر[ص] وائمه معصومين[ ع] مطالب و شواهد فراوانى وجود دارد كه اين مقاله در صدد بيان آن نيست .

مفهوم تبليغ دراسلام

تبليغ از واژه هايى است كه مانند بسيارى از مفاهيم زيبا و پرمحتوا در عرف مردم و در صحنه هاى سياسى اجتماع و... دچار سرنوشت شومى شده است .
امروزه متاسفانه عكس آن معنى و رسالتى كه در آن نهفته و تحمل آن را دارد از آن برداشت مى شود ازاين روى لازم و ضرورى است كه كلمه[ تبليغ] راازاين برداشتهاى گوناگون و ناقص و... رها ساخته و جايگاه شايسته و بايسته آن را بازيابيم .
ابلاغ و[ تبليغ] در لغت به معناى[ رساندن] و[ رسانندگى] است ولى در فرهنگ اسلام آنچه ازاين واژه منظور بوده و هست بيش از رساندن صرف پيام است بلكه بايدابلاغ مبين :[ ما على الرسول الاالبلاغ المبين] صورت بگيرد. پيام رسا و گويا و متناسب با فرهنگ هر عصر باشد تا در دلها وانديشه ها نفوذ نمايد. قيد[ مبين] كه دراين آيه شريفه و در ديگر آيات بيشتر با[ ابلاغ] آمده شاهد گويايى است بر اين مدعا زيرا بايد محتواى پيام كه همان دستورات واحكام شريعت است براى مكلفى كه مى خواهد بدان جامه عمل بپوشد و در روز واپسين در موردانجام و يا عدم انجام آن مورد بازخواست قرار بگيرد به گونه اى روشن بيان گردد تا حجت بر وى تمام گشته و عذرى براى او باقى نماند.
با توجه به مفهومى كه تبليغ در فرهنگ اسلام دارد و نيز رسالت جهانى اسلام و نقشى كه تبليغ در جهت ايفاى اين رسالت دارد اسلام به امر تبليغ بسيار توجه نموده از آن جمله : جاى دادن عنصر تبليغ در پيكره دين به اين معنى كه اسلام در قالب عبادتهاى شبانه روزى : (نماز جماعت ) و هفتگى (نماز جمعه ) و ساليانه (مراسم حج ) و نماز عيدين كه در طول سال انجام مى پذيرد و نيز مناسبتهاى مختلفى كه يااز همان صدراسلام وجود داشته و يااين كه در طول تاريخ حيات اسلام در جريانات حساس و در راه تكميل گسترش اسلام اتفاق افتاده است و به عنوان ايامى با قداست و عظمت در مكتب واعتقاد پيروان شناخته شده و بر بزرگداشت آن تاكيد گرديده است مانند:
ماه مبارك رمضان ماه محرم اعياد وفيات بزرگان دين اينها همه مناسبتهايى است كه اسلام بدان توصيه و ترغيب كرده است تا تبليغ دين همواره به صورت مستمر و زنده پا برجا باشد واين حضور خود را در صحنه هاى زندگى بشر حفظ نمايد واز زوال و نابودى مصون گردد و وعده خداوندى : [ انا نحن نزلناالذكر وانا له لحافظون]. 3 تحقق يابد.
اينك پس از ذكراين مقدمه جايگاه تبليغ دراسلام راازاين بعد مورد بررسى قرار مى دهيم و به بيان عنصر تبليغ در پيكره دين مى پردازيم :

مساجد مراكز تبليغ

از ديدگاه قرآن كريم و روايات ماثوره از نبى اكرم[ ص] وائمه معصومين[ ع] مساجدازارزش و عظمت خاصى برخوردارند. در بسيارى از آيات قرآن مسلمانان به تكريم واحترام مساجد دعوت شده اند و براى تعطيل مسجد و تخريب آن عذابهاى سختى در نظر گرفته شده است . قرآن عمارت مسجد را حق مومنان و پاسدارى از حريم مقدس مساجد را ضرورى و يكى از دلائل تشريع جهاد و پاسدارى از حريم مساجد دانسته است]. 4
پيامبراكرم[ ص] وائمه معصومين[ ع] از مسجد به عنوان محبوب ترين مكانها خانه خدا خانه پرواپيشگان و... ياد كرده و بر تاسيس مسجد آباد ساختن مساجد رفتن به مساجد حضور داشتن در مساجد رفت و آمد به مساجد نماز در مساجد و... تشويق و تاكيد ورزيده اند.
فلسفه و حكمت اين همه تاكيد واهميت براى چيست ؟ آيا صرفا بدين جهت است كه مساجد مكانى است براى دعا و نيايش و برگزارى نماز؟ و يا اين كه علاوه بر آن مساجد نقش ديگرى در جامعه دارند؟ كه باعث اين همه تشويق ها و تاكيدها شده است .
مسجد در ميان مسلمانان اواولين روزى كه تاسيس شد تنها مركز دعا و نيايش و نماز نبود بلكه همراه با نماز در نشر فرهنگ غنى اسلام واز بين بردن شرك از جامعه اسلامى بسيج مردم عليه ظلم و ستم شعائراسلامى امر به معروف و نهى از منكر مواعظ فراگيرى علوم اسلامى و هدايت مردم به صلاح واصلاح نقش زيربنائى واساسى داشته است . تبليغ وارشاد از مهمترين امورى بوده است كه در مساجدانجام مى گرفت است . روايات بسيارى مويداين مدعاست از جمله :
على[ ع] در روايتى كه بيانگر فوائد رفت و آمد و به مساجداست بيشترين نقش مساجد را در جهت تبليغ وارشاد بيان مى فرمايد:
من اختلف الى المساجداصاب احدى الثمان اخا مستفادا فى الله او علما مستطرفا او آيه محكمه اويسمع كلمه قول على هدى او رحمه منتظره او كلمه ترد عن ردى اويترك ذنبا خشيه اوحياء . 6
هر كسى پى در پى به مساجد رود يكى از هشت چيز را بهره خواهد برد:
1. برادرى كه در راه خدا مورداستفاده او باشد.
2. دانش نو و سودآور.
3. نشانه محكمى كه او را در راه حق جدى نمايد.
4. شنيدن جمله اى كه او را به راه خير راهنمائى كند.
5. رحمتى كه از خداوند منتظرش باشد.
6. سمتى كه او رااز بدى باز دارد.
7. گناهى را كه از ترس خدا ترك نمايد.
8. يااين كه گناهى رااز روى شرم و حيا ترك نمايد.
و در روايت ديگرى پيامبر اكرم(ص) ضمن سفارشهايى به اباذر مى فرمايد:
... يااباذر كل جلوس فى المسجد لغوالا ثلاثه : قرائه مصل اوذكرالله او مسائل عن علم . 7
اى اباذر! هر نشستى در مسجد لغو و بيهوده است مگر گزاردن نماز ذكر و ياد خدا پرسش از آنچه كه انسان نمى داند.

تبليغ و مسجد در تاريخ

با نگاهى به تاريخ صدراسلام و زندگى پيامبر[ص] و خلفاء وامام على[ ع] كه بر كشوراسلامى حكومت مى كردند در مى يابيم كه مسجد علاوه بر محل نيايش و برقرارى نمازهاى يوميه مركز فرماندهى بسيج و رهسپارى سپاه اسلام به ميدانهاى نبرد حل و فصل و مشكلات قضاوت و رسيدگى به ايتام تعليم و تعلم و مهمتراز همه مركز تبليغ اسلام واحكام آن نيز بوده است .
آموزش و تبليغ دين از مسجدالنبى كه در عصر نبوت و خلفاء بناى بسيار ساده اى داشت آغاز شد. مسجدالنبى در صدراسلام مركز و مجمع تازه مسلمانانى بود كه براى نيايش حل مسائل جديد استماع سخن وحى و آموزش معارف واحكام اسلامى .اكثر خطبه هاى پيامبراسلام[ ص] كه مشتمل به مسائل گوناگونى است در مسجدايراد شده است .
بنابراين مسجد در صدراسلام تنها مركزى براى نيايش و پرستش نبود بلكه تمام معارف و احكام اسلامى در آنجا تبليغ مى شد. همه گونه تبليغات علمى و دينى حتى خواندن و نوشتن در آنجاانجام مى گرفت . هيئت هايى كه براى تحقيق و شناخت اسلام ازاطراف واكناف مى آمدند در مسجد بر پيامبر گرامى اسلام[ ص] وارد مى شدند و سوالات خود راازايشان مى پرسيدند 8 تا آغاز قرن چهارم اسلامى مساجد در غيراوقات نماز حكم 9.مدارس امروزه را داشت و بسيارى از بزرگان علم و دانش و روساى مذاهب خمسه جلسات درس خود را در مساجد برگزار مى كردند.
1. عزالى از مكحول نقل مى كند كه : ده تن او صحابه رسول خدا[ص] گفته اند كه ما در مسجد قبا سرگرم فراگيرى دانش بوديم كه ناگهان پيامبر خدا در آنجا حضور يافت و فرمود:
[آنچه مى خواهيد بياموزيد و خداى شما را پاداش ندهد مگر آن كه به كار ببنديد آنچه را فرا مى گيرد]. 10
2. رويداد ديگرى كه بر وجود فعاليت علمى و تبليغى در مسجد در زمان پيامبر[ص] دلالت دارداين است كه : (رسول خدا[ص] ) روزى وارد مسجد شدند و ديدنداز جمع حضار دو حلقه تشكيل شده است : يكى حلقه به ذكر و عبادت مشغول آن يكى به تعليم و تعلم سرگرم . چون نيك نگريست گفت : هر دو گروه كردار نيك دارند اما من براى تعليم فرستاده شده ام :
كلاهما على خير ولكن بالتعليم ارسلت .
و خود در حلقه اى كه سخن از تعليم و تعلم بود نشست 11 .
روشن است كه تعليم و تعلم دراوائل ظهوراسلام دراين مساجد منحصر به علوم دينى و مذهبى بود و نوعا در سطح ساده اى تدريس مى شد ولى پس از آن علوم و فنونى كه از همان دانشها و معارف سرچشمه مى گرفت در مساجد راه يافت و از همين مساجد براى تدريس آن استفاده مى شد.
3. تا زمان خليفه دوم كه مرزهاى اسلامى از حدود جزيره العرب فراتر نرفته بود مراكز فعال تعليمات اسلامى مسجدالنبى در مدينه و مسجدالحرام در مكه بود.ازاواخر دهه دوم هجرى باافزايش چشمگير دامنه فتوحات مرزهاى اسلام از شرق و غرب گسترش يافت و جمع كثيرى به آيين اسلام گراييدند كه در زبان و نژاد بااعراب مسلمان مغايرت داشتند.ازاين زمان آموزش زبان عربى براى درك معانى آيات قرآن و تعاليم آن در سرزمين هاى فتح شده آغاز گرديد و آن دسته ازاصحاب پيامبر و تابعين ايشان كه دعوت به اسلام و تعليم مبانى دين را بر حضور در صحنه اى پيكار ترجيح مى دادند در مساجد نو بنياد در آموزش پرداختند.اين مساجد ابتدا در شهرهاى كوفه بصره حيره مداين بنياد گرديد و به دستور خليفه دوم برخى از صحابه رسول خدا مامور اقامه نماز و آموزش قرآن و مسائل دين شدند . 12
4. در زمان خلافت على[ ع] كه مركز حكومت از مدينه به كوفه انتقال پيدا كرد مسجد
كوفه مركز نشراسلام و تبليغ دين اسلام شد. اكثر خطبه هايى كه از على[ ع] در نهج البلاغه به وسيله سيدرضى[ ره] جمع آورى شده و مشتمل بر دستورهاى اعتقادى اخلاقى اقتصادى سياسى و...است در مسجدايراد شده است .
5. باانقراض حكومت اموى و تشكيل حكومت عباسى تحولى شگرف در زندگى علمى واجتماعى مسلمانان بويژه شيعه آغاز گرديد. دراين دوره مبانى دين اسلام بويژه مذهب تشيع به وسيله امام باقر وامام صادق(ع) توضيح و تدوين گرديد. فرصتى دست داد كه امام صادق(ع) فارغ از مزاحمتهاى حكام اموى و عباسى به تبليغ واستحكام مبانى دين اسلام بپردازد.
شيخ مفيد(ره) كسانى كه از محضر آن امام بزرگواراستفاده كرده اند بالغ بر چهار هزار نفر مى داند.
واين شاگردان از مسجدالنبى مركز درس امام صادق علوم اسلامى را به ديگر مراكز و مسجد كوفه و شهرهاى ديگر برده اند.
نجاشى از حسن بن على الوشاء كوفى روايت كرده كه دراين مسجد محضر نهصد دانشمند را درك كردم كه هر يك مى گفت : جعفربن محمد برايم حديث كرد:
انى ادركت فى هذاالمسجد (مسجد كوفه ) تسعماه شيخ كل يقول حدثنى جعفر بن محمد . 13
مسجد و تبليغ در نگاه عالمان
1. آيه الله بروجردى[ ره] از مساجد به عنوان مراكزارشاد و هدايت ياد مى كند و مى فرمايد:
كانوا فى بادى الامر يعملون بوظائف السياسيه فى مراكزالاشاد و الهدايه كالمساجد فكان امام المسجداميرا لهم و بعد ذلك كانوا يبنون المسجدالجامع قرب دارالاماره . 14
درابتداى امر حل و فصل مسائل سياسى در مراكزارشاد و هدايت مانند مساجد صورت مى گرفته است . دراين بيان نقش اصلى مساجد همان ارشاد و هدايت در نظر گرفته شده و حل و فصل مسائل سياسى به عنوان يك كار فرعى .
2.امام خمينى[ رض] دراين زمينه مى فرمايد:
مسجد در صدراسلام مركز جنبش حركت هاى اسلامى بود.از مسجد تبليغات اسلامى شروع مى شده است . و درادامه سخن خطاب به هيئت اعزامى از عربستان مى فرمايند:
[...شما كه ازاهالى مسجد واز علماء مسجد هستيد بايد پيروى از پيامبراسلام[ ص] واصحاب آن سرور كنيد و مساجد را براى تبليغ اسلام و حركت اسلاميت و براى قطع ايادى شرك و كفر و تاييد مستضعفين در مقابل مستكبرين قرار بدهيد]. 15
3.استاد شهيد مرتضى مطهرى مى فرمايد:
[مسجد مدينه در صدراسلام تنها براى اداء
فريضه نماز نبوده بلكه مركز جنب و جوش و فعاليت هاى دينى واجتماعى مسلمانان همان مسجد بود. هر وقت لازم مى شداجتماعى صورت بگيرد مردم را به حضور در مسجد دعوت مى كردند. و مردم از هر خبر مهمى در آنجا آگاه مى شدند و هر تصميم جديدى گرفته مى شد در آنجا به مردم ابلاغ مى شد]. 16
كنترل مساجد
با توجه به مركزيت تبليغى مساجد بوده است كه شايستگى تاسيس و تصدى مسجداز جانب نااهلان وافراد غيرمعتقد و غيرپاى بند به دين نفى شده است :
ما كان مشركين ان يعمروا مساجد الله . 17
مشران حق ندارند كه مساجد خدا را تعمير كنند بلكه اين حق از آن كسانى است كه نيتى به جز خدا و هدفى جزاعلام كلمه توحيد و نشراسلام را نداشته باشند 18 .
و با كسانى كه خواسته اندازاين مركز تبليغى سوءاستفاده نمايند به شدت برخورد شده است . چنانچه ورشكستگان سياسى (منافقين ) درصدد برآمدند كه ازاين حربه به نفع خوداستفاده كنند واز مسجد عليه مسجد واسلام فعاليت كنند كه پيامبر گرامى اسلام[ ص] به وسيله وحى از توطئه آنان آگاه شد و با همه احترامى كه براى مسجد قائل بود دستور داد كه آن مركز را نابود سازد و به آتش بكشند چرا كه منافقين آن مسجد را براى جنگ با خدا و رسول بنا نهاده بودند . 19
متاسفانه پس از پيامبراكرم[ ص] نيز سوءاستفاده ازاين مركز تبليغى همچنان ادامه پيدا كرد تا جايى كه معاويه ازاين پايگاه براى كوبيدن على[ ع] استفاده مى كرد. سلاطين بنى اميه و بنى العباس براى ظاهرسازى و فريب مردم مساجد را به صورت خيلى اشرافى تزيين مى كردند و مساجد رااز نقش اصلى و هويت و رسالت خويش كه تبليغ اسلام راستين بود دور مى ساختند.اين حركت سوء همچنان از جانب سلاطين جورادامه دارد.
در كشور ما نيز مساجد رسالت اصلى خود رااز دست داده بودند كه با رهنمودهاى پيامبرگونه امام راحل مساجد احياء شد واز مساجد به عنوان اولين و محكمترين سنگرهاى تبليغاتى و مبارزاتى عليه شاه و استعمارگران استفاده شد تااين كه انقلاب اسلامى به پيروزى رسيد ولى پس از پيروزى انقلاب اسلامى دشمن كه از نقش مساجد در آگهى بخش و تحرك آفرينى آگاه شده است برنامه هايى جهت دورى مردم بويژه نسل جوان از مساجد واجتماعات اسلامى داردازاين روى امام امت[ قدس سره] مى فرمايد :
[مسجدها را خالى نكنيد... شيطانها...از مسجد مى ترسند... اجتماعتان را حفظ كنيد و مساجد را محكم نگهداريد] 20 .
نتيجه :
با توجه به نقشى كه براى مساجد يادآور شديم اينك بر مسلمانان بويژه مسوولان نظام جمهورى اسلامى و روحانيون و روشنفكران متعهد اسلامى است كه براى تداوم نقش مساجد و حفظ ملاكهايى كه اسلام براى مساجد ذكر كرده تلاش كنند و نگذارند عده اى سودجو و دنياپرست رياكار و... در صف بنيان گذاران و متصديان مساجد قرار گيرند كه تصدى و بنيان مساجد به دست اين عده پيامدهاى زيانبارى را به دنبال دارد. علاوه بر آن نگذارند كه مسجد و منبر و محراب دراختيار عده اى قرار گيرد كه ازابتدايى ترين مسائل اسلامى باخبرند و يا مبلغ اسلام آمريكائى اند.
براى بازگرداندن نقش اصلى مسجد به مسجد بايدانقلابى ژرف در تمام ابعاد مسجد و تحولى عظيم در طرزاداره و برنامه ريزى آن به وجود آيد و بنيانگذاران متصديان خطبا وامام جماعتهاى بى درد و بيگانه از اسلام اصيل و ناب محمدى به وسيله مراكز ذى صلاح طرد شوند.
و با توجه به مسووليت همگانى مسلمانان بويژه روحانيون در بالا بردن آگاهيهاى مكتبى و مذهبى و سياسى مردم براى تداوم انقلاب اسلامى و اهداف و آرمانهاى بلندامام خمينى قدس سره اجتماع برادران و خواهران در مساجد و كار فرهنگى و سياسى و آموزشهاى نظامى مناسب ضرورى و لازم است امام خمينى قدس سره دراين زمينه مى فرمايد:
[بايداجتماعات در مساجد و محافل مذهبى هر چه بيشتر و با شكوهتر بر پا شود واهل منبر و خطباى محترم به روشنگرى و سازندگى هر چه بيشتر قيام اقدام نمايند]. 21
نماز جمعه
نماز جمعه راازابعادى چند مى توان مورد بحث و بررسى قرار داد آن ابعاد عبارتنداز:
1. اهميت نمازجمعه .
2. پيشينه تاريخى نمازجمعه .
3. چگونگى نمازجمعه .
4. شرائط نمازجمعه .
5. شرائط امام جمعه .
6. لزوم شكوه نمازجمعه .
7. خطبه نمازجمعه .
8. نمازجمعه و موضع گيرى دشمنان اسلام
9. نقش هدايتى نمازجمعه .
و...
ما دراين بخش قصد بررسى همه ابعاد را نداريم . هدف تنها تبين نقش هدايتى و تبليغى نمازجمعه است ازاين روى با مقدمه اى كوتاه همان جهت را پى مى گيريم .
در متون دينى ما ازاصل نماز تعابير گوناگون و زيبايى شده است .
دراين تعابير گاه نماز به عمود خيمه تشبيه شده كه با شكستن آن تمامى خيمه دين فرو خواهد ريخت .
و گاه به نهر آبى تشبيه گرديده كه انسان مسلمان هر روز پنج نوبت روح خود را در آن
شستشو داده واز پليديها مى زدايد.اين تعابير هر كدام بيانگر ميزان رابطه نماز بااصل دين و نقشى است كه نماز در جهت تقويت و رشدانسانها دارداين پيوند و رابطه در نماز چند برابر مى گردد.
از همين روى براى شركت در نمازجمعه پاداشهايى بسيار بزرگ از قبيل : آموزش و رهايى از آتش آسانى حساب در قيامت ثواب حج ثواب يك سال نماز و روزه و... در روايات رسيده ازائمه معصومين[ ع] در نظر گرفته شده است 22 .
و براى شركت نكردن در آن تهديدهاى سخت و شديدى در متون دينى وارد شده است 23 .
دراهميت نمازجمعه همين بس كه زندانى هم بايد در مراسم نمازجمعه شركت كند تااو هم روح خود را شستشو داده و آگاهيهاى لازم را فراگيرد و زندان مانع رشد فكرى و معنوى او نشود. به روش و گفتار ائمه هدى[ ع] دراين زمينه توجه كنيد:
امام صادق[ ع] نقل مى كند كه : على[ ع] زندانيان را با ضمانت اولياء آنان از زندان آزاد مى ساخت تا در نمازجمعه شركت جويند 24 .
همچنين آن حضرت مى فرمايد:
آوردن زندانيان براى شركت در نمازجمعه و نمازعيد و سپس بازگرداندن آنان به زندان از وظايف حكومت اسلامى است 25 .
پيامبراسلام[ ص] به صاحبان كار دستور داده است : مانع شركت كارگران در مراسم نمازجمعه نشوند 26 .

نقش تبليغى نمازجمعه

نمازجمعه داراى دو ركن اساسى است : ركن اول آن اجتماع مردم براى برگزارى نمازجمعه است كه دراين جهت توصيه ها و تاكيدهاى فراوانى براى حضور در نمازجمعه و هر چه باشكوه برگزار كردن آن داريم .
ركن دوم كه پايه واساس نمازجمعه است محتوا و مضمون آن است كه در خطبه هاى خطيب جمعه متجلى مى شود.
خطبه در نمازجمعه از مهمترين اجزاى نمازجمعه و جايگزين دو ركعت از نمازاست . چنانچه امام صادق[ ع] دراين زمينه مى فرمايد:
علت اين كه نمازجمعه دو ركعت است وجود دو خطبه است . خطبه ها نمازاست تا وقتى كه امام از منبر پايين آيد 27 .
و در جاى ديگر مى فرمايد:
لاجمعه الا بخطبه وانما جعلت ركعتين لمكان الخطبتين . 28
نمازجمعه بدون خطبه صحيح نيست . به خاطر خطبه ها اين نماز با دو ركعت انجام مى گيرد.
با نگاهى گذرا به سيره پيامبر[ص] و على[ ع] و گفتارائممه معصومين[ ع] و فقهاء در مى يابيم كه برامام جمعه لازم است كه از درد و رنج مسلمانان ازاوضاع كشورهاى اسلامى از ترفندهاى دشمنان اسلام و خلاصه آنچه را به حسب زمان و مكان گاهى از آن براى امت اسلامى لازم و ضرورى است سخن بگويد و مردم را در جريان مسائل روز قرار بدهد و آنان را موعظه وارشاد نمايد و تقويت مبانى دينى و مذهبى و رشد سياسى فرهنگى آنان را در نظر داشته باشد.
امام رضا(ع)در اين زمينه مىفرمايد:
انما جعلت الخطبه يوم الجمعه لان الجمعه شهد عام فارادان يكون للامير سبب الى موعظتهم و ترغيبهم و ترهيبهم من المعصيه و توفيقهم على مااراد من مصلحه دينهم و دنياهم و يخبرهم بما ورد من الافاق والاهوال التى فيهاالمضره والمنفعه . 29 ...
خطبه در روز جمعه تشريع شده است از آن جهت كه جمعه از روزهاى اجتماع مردم است .از نظراسلام همه مكلفين بايد در آن اجتماع حضور يابند. خداوند با تشريع اين دستور اراده كرده است كه توسط زمامداران مردم دراين روز موعظه وارشاد گردند و به نيكيها ترغيب واز بديها بازداشته شوند.
همچنين حاكمان اسلامى و يا خطيب وامام جمعه منصوب از طرف او مردم را به مصالح دينى و دنيوى خود هدايت سازد وازاخبار واحوادث جهانى كه براى آنان مفيد و يا پيش گيرنده از زيان آنان است آگاه سازد.
امام رضا(ع)در ادامه گفتار مىفرمايد:
[علت اين كه دو خطبه در نماز جمعه بايد خواننده شوداين است كه : در يكى به حمد و ثناى الهى پرداخته شود و در ديگرى حوائج مردم خطرهايى كه مردم را تهديد مى كند بيان شود و براى مردان و زنان با ايمان دعا و طلب آمرزش شود و آنچه كه لازم است ازاوامر و نواهى به مردم ابلاغ شود. و آنچه باعث صلاح و فساد مردم است يادآورى گردد]. 30
امام خمينى[ ره] در تحريرالوسيله درباره محتواى خطبه هاى نمازجمعه چنين مى فرمايند:
[سزاواراست كه امام جمعه در ضمن خطبه هايش آنچه را كه مصلحت دين و دنياى مسلمانان است بيان دارد واز آنچه كه در كشورهاى اسلامى و غيراسلامى مى گذرد و به زيان و يا سود آنان است و آنچه كه مسلمانان در زندگى دنيوى واخروى به آن نياز دارند مطلع سازد وازامور سياسى واقتصادى كه دراستقلال و آزادى آنان دخالت دارد و چگونگى رفتار آنان با ساير ملتها سخن بگويد و آنان رااز مداخله دولتهاى ظالم و استعمارگر درامور سياسى واقتصادى كه منجر به استعمار واستثمار آنان است آگاه گرداند
خلاصه : نمازجمعه و دو خطبه آن مانند حج و عيدين و غيره از مواقف عظيمه براى مسلمانان است ولى متاسفانه مسلمانان از وظايف و مواقف مهم سياسى اين عبادت غافل و ناآگاهند]. 31

موضوع گيرى دشمنان

از آنجا كه اين اجتماع عظيم در آگاهى و رشد مسلمانان نقش بسزايى دارد دشمنان اسلام بويژه مسلمانان نماها (منافقين ) درطول تاريخ با ترفندهاى گوناگون سعى درايجاد خلل در صفوف به هم فشرده نمازجمعه نموده اند. آنان با بهانه هاى مختلف دراين مراسم شركت نمى جسته اند تا باايجاد شكاف در بين مسلمانان به اهداف شوم و ضدانسانى خود برسند.
پيامبرگرامى اسلام[ ص] توطئه اين بدسيرتان را بر ملا كرده و مى فرمايند:
من ترك ثلاث جمعات من غير عذر كتب من المنافقين. 32
آن كسى كه بدون عذر سه نوبت نمازجمعه را ترك كنداز منافقين شمرده مى شود.
امام باقر[ ع] دراين زمينه مى فرمايد:
صلوه الجمعه فريضه والاجتماع اليها مع امام العدل فريضه فمن ترك ثلاث جمعه على هذا فقد ترك ثلاث فرائض و لايترك ثلاث فرائض من غير عذر و لاعله الا منافق . 33
نمازجمعه واجتماع براى آن باامام عادل واجب است اگر كسى بدون عذر سه جمعه را پى در پى ترك كند سه فريضه را ترك كرده است و جز منافق سه فريضه را بدون علت ترك نمى كند.

نقش نمازجمعه در تداوم انقلاب

رمز پيروزى انقلاب اسلامى واستقامت مردم در برابر مشكلات طاقت فرسا و مقاومت در برابرابرقدرتها ايمان اتحاد و رهبرى قاطع امام امت[ ره] بود. همانگونه كه اين عوامل در پيروزى انقلاب اسلامى نقش داشت براى تداوم انقلاب نيزاين عوامل ضرورى است .اجتماعات نمازجمعه فرصت بسيار خوبى است كه ائمه جمعه مى توانند به وسيله خطابه هاى خود ايمان واعتقاد مردم را تقويت كنند و مبانى دينى آنان رااستحكام بخشند و آنان را به وحدت و همبستگى بيشتر دعوت كنند و عوامل تفرقه و جدائى را دراين مجامع يادآورى نمايند .
بنابراين بايد با تشكيلات و برنامه ريزى دقيق ازاين اجتماعات هر چه بيشتر در جهت تحكيم پايه هاى انقلاب اسلامى واعتلاى كلمه حق و نماياندن چهره حقيقى اسلام و جمهورى اسلامى و شناساندن حكومت اسلامى و خنثى كردن توطئه هاى دشمنان كينه توزاسلام استفاده گردد.
براى بهره هاى لازم ازاين گونه اجتماعات امور ذيل يادآورى مى شود:
1.امت اسلامى براساس وظيفه دينى سياسى خود به دوراز جريانات براى حفظ كيان اسلام وانقلاب اسلامى در نمازجمعه شركت مى كنند بنابراين ائمه جمعه بايداز موضع گيريهاى گروهى و حزبى اجتناب نمايند تا محورامت حزب الله در هر شهر واستان باشند.اگرائمه جمعه ازاين اصل عدول كنند در نقش اصلى خود كه همان هدايت و رهبرى فكرى سياسى مذهبى مردم مسلمان منطقه است موفقيت چندانى نخواهند داشت .
2.ائمه جمعه بايد با مطالعه دقيق و عميق
نسبت به جريانات سياسى و مسائل مورد ابتلاى جهان به خطبه ها عمق بيشترى ببخشند. با طرح مسائل لازم درابعاد گوناگون :اعتقادى اخلاقى و سياسى سعى كنند هر جمعه به شركت كنندگان آگاهى و آشنايى بيشترى نسبت به معارف زندگى ساز اسلام و مسائل روز و جهان اسلام بدهند.
با نگاهى به نمازجمعه و مقايسه آنها با يكديگر به روشنى در مى يابيم كه كيفيت نمازجمعه از حيث غنا واتقان خطبه ها و... باعث جذب بيشتر مردم به نمازجمعه و برعكس خطبه هاى شعارى و بى محتوا و يا كم محتوا موجب سردى مردم شده است .
3. براى صرفه جويى در وقت و براى يادآورى و طرح آنچه كه بيان و ابلاغ آن لازم است تنظيم و دسته بندى مطالب و آمادگى قبلى امرى است لازم و ضرورى .
بدون ترديد دراين صورت فراگيرى و ثمردهى و جاذبيت آن بيشتر خواهدبود.
4. موضوعات قابل بحث و سخنان ناگفته بسيار است . چون در نمازجمعه وقت محدوداست لازم است ائمه جمعه مطالب خود را براساس اولويت ها دسته بندى كنند به آن مطلبى كه ازاهميت بيشترى برخورداراست بهاى بيشترى بدهند.
5. در نمازجمعه همه اقشار مردم از بى سواد و با سواد فرهنگى و غيرفرهنگى شركت مى كنند لازم است ائمه جمعه مراعات حال همگان را نموده و طورى سخن بگويند كه قابل استفاده براى همگان باشد. قرآن و روايات ماثوره ائمه معصومين[ ع] در طرح معارف بهترين الگوست . مشكل ترين براهين علمى را در قالب ساده و همه كس فهم بيان مى كنند. امام خمينى[ ره] نيز در طرح مسائل و معارف اسلامى مى تواندالگوى بسيار خوبى براى ما باشد.
6. براى تاثيرگذارى و ثمردهى بيشتر خطبه ها ائمه جمعه بايد مقتضاى حال را رعايت كنند و به گرمى و سردى هوا خستگى مردم و... توجه داشته باشند.
عدم توجه به اين اصل در برخى از موارد باعث پيامدهاى زيانبارى خواهد شد كه به هيچ وجه قابل جبران نيست و خطابه ها نه تنها مفيد و با ثمر نخواهد بود كه باعث فرار و بدبينى مردم خواهد شد.
اينها برخى از نكات است كه ائمه جمعه بايد براى بهره گيرى لازم از اين اجتماعات و جذب مردم و تاثيرگذارى هر چه بيشتر به آن توجه داشته باشند. علاوه براين بايد براى برنامه هاى فرهنگى و تبليغى ديگر دراين مراسم بزرگ و با شكوه بهره لازم برده شود.

نماز عيدين

ما دراينجا نيز قصد بررسى همه ابعاداعياد و نماز عيدين را نداريم . ما دراينجا فقط اشاره اى به نقش هدايتى نماز عيدين است .
عيد سعيد قربان و فطر دو عيد حقيقى است و دو عيد رسمى مسلمانان جهان است . با نگاهى كوتاه به كتب ادعيه و روايات ماثوره از پيامبر[ص] وائمه معصومين[ ع] در مى يابيم كه اين دو عيد از ديدگاه اسلام از قداست وارزش ويژه اى برخوردارند. عيد واقعى دراسلام هنگامى است كه انسانها با طرد شيطان و هواهاى نفسانى به سوى پروردگار رحمان بازگشت نموده باشند. و به عبارت ديگر عيد دراسلام جشن بازگشت به فطرت ناب انسانى و دورى جستن از گناه و زشتيها و يادآورى پيوند درونى انسان با خداست .
نمونه عالى اين ارزشها در دو عيد قربان و فطر متجلى است كه پس ازانقلاب روحى روزه و مناسك حج برگزار مى شود.
و نماز عيدين كه در پايان دو جنبش و تحول روحى عظيم بر پا مى شود نه تنها جشن رهايى از گناه و پيوستگى به خداست كه مجمعى بزرگ و يك مانور سياسى است مانورى كه در سرنوشت سياسى اجتماعى و فرهنگى مسلمانان سهم بسزايى دارد. چنانكه مفسر گرانقدر مرحوم علامه طباطبائى[ ره] مى نويسد:
[فان العيد من شانه ان يجمع الكلمه و يجدد حياه المله و ينشط نفوس العائدين و يعلن كلها عاد عظمه الدين]. 34
عيد موجب وحدت كلمه تجديد حيات ملت و نشاط جامعه و يادآور عظمت و نقش دين است .
نماز عيدين همانند نماز جمعه داراى دو خطبه است بااين تفاوت كه خطبه هاى نمازعيدين پس از نماز خوانده مى شود. دراين خطبه ها همانند نمازجمعه خطيب آنچه را مسلمانان با آن روبرو هستند و دانستنش لازم و ضرورى است مطرح مى سازد و همگان را در جريان مسائل مسلمانان قرار مى دهد. در ضمن پند واندرز و بيان مسائل سياسى و اجتماعى در عيد فطراحكام زكاه فطر و در سخنرانى عيد قربان احكام قربانى و موارد مصرف آن را براى مسلمانان بيان مى كند.
از آنجا كه خطبه هاى نماز عيدين همانند نمازجمعه است از جهت مضمون و محتوا به شرح و تفصيل بيشتر آن مى پردازيم .
ولى براى ثمربخشى اين دو مجمع عظيم اسلامى اصولى را كه به عنوان يادآورى و تذكر در پايان بحث نمازجمعه ذكر كرديم دراين دواجتماع نيز بايد مراعات شود.
متاسفانه اين مراسم با شكوه (نمازجمعه عيدين ) در طول تاريخ اسلام به جزايامى كوتاه دراختيار حكام نالايق و جائر بوده است و آنان ازاين اجتماع و نيايش دسته جمعى در جهت تقويت پايه هاى حكومت جائرانه و ضدمردمى خود استفاده مى كرده اند و صاحبان اصلى آن ازاين مراسم محروم بوده اند.
امام باقر( ع ) آن روزگار اندوهناك را چنين به تصوير مى كشد:
...يا عبدالله مامن يوم عيدالمسلمين
( اضحى و فطر ) الا و هو يجدوالله الال محمد(ص) فيه حزنا. قال : قلت : ولم ؟ قال :انهم يرون حقهم فى ايدى غيرهم . 35
عيدى (فطر و قربان ) بر مسلمانان نمى گذارد مگر كن كه يادآور اندوه دودمان پيامبر(ص) است .
عبدالله سوال كرد چرا؟
در پاسخ فرمودند: زيرا حق و پايگاه خويش را در كف ديگران مشاهده مى كنند.
امروز كه با رهنمودهاى پيامبرگونه امام خمينى[ ره] و توفيق خداوند اين مراسم عظيم دراختيار صاحبان اصلى آن درايران اسلامى قرار گرفته است بر ملت و دولت و حوزه هاى علميه بويژه سخنرانان اين مجالس است كه ازاين شعائرالهى و فرصت هاى خدادادى به بهترين وجه سود جسته وامت اسلامى را به وظائف و مسووليتهاى خود آشنا سازند و فلسفه اين اجتماعات را براى مردم بيان كنند و با برنامه ريزى حساب شده پيام اسلام راستين و زندگى ساز رااز طريق اين مجامع به گوش ملت عزيزايران و مسلمانان جهان برسانند و در راه تحكيم و تداوم انقلاب و پايه هاى حكومت اسلامى و برقرارى حكومت بين الملل اسلامى حداكثراستفاده را بنمايند.

حج مهمترين پايگاه تبليغاتى

حج داراى ابعاد و جهات گوناگون است . حج عبادت و پرستش حق است در بهترين و زيباترين صورت ممكن . حج نيايش در برابر خداى با عظمت است در بهترين شكل . عبادت و پرستش حق و نفى و پرستش غيراو در تمامى اعمال حج نمايان و آشكاراست . حج داراى ابعاد: معنوى سياسى فرهنگى اجتماعى اقتصادى است ولى آنچه ما دراين بخش در پى آنيم اشاره اى به نقش تبليغى اين كنگره عظيم اسلامى است . آيات و روايات سيره پيامبر[ص] وائمه معصومين(ع) مبين اين نكته است كه از مهمترين فوائد حج تبليغ و رساندن پيام اسلام است .
سخن را دراين بعداز حج از قرآن كريم و دعوت موسس كعبه حضرت ابراهيم(ع) براى زيارت خانه خدا آغاز مى كنيم :
1-واذن فى الناس ياتوك رجالا و على كل ضامر ياتين من كل فج عميق ليشهدوا منافع لهم و بذكروااسم الله فى ايام معلومات . 36
ما به ابراهيم گفتيم : مردم را به حج دعوت كن تا پياده و سواره بر مركبهاى لاغراز راه دور بيايند و شاهد منافع گوناگون خويش دراين برنامه حيات بخش باشند و خداى را در روزهاى معين ياد كنند.
ازاين كه جمله[ ليشهدوا منافع لهم] در برابر[ يذكروااسم الله] آمده است مى فهميم كه حج داراى دو بعداست : بعد عبادى كه در ذكر و ياد خدا تجسم و تبلور مى يابد و بعداجتماعى كه مشاهده منافع بيانگر آن است . واژه منافع بدون قيد و مطلق آمده است تا شامل هر نوع منفعت :
اعم از اقتصادى سياسى فرهنگى و تبليغى باشد.اگر تزكيه و تقرب الى الله منفعت است بيان معارف اسلام و دعوت مردم به اسلام ناب محمدى[ ص] دعوت به اتحاد دعوت به تحرك و مبارزه با ظلم و ظالم بيان مشكلات مسلمانان و چاره جويى براى آن نيزاز بزرگترين منافع است .
شيخ محمود شلتوت در تفسيراين آيه شريفه مى گويد:
[....منافعى كه حج وسيله شهود و تحصيل آن مى باشد و به صورت نخستين فلسفه حج در آمده است يك مفهوم گسترده و جامعى است كه هرگز در نوع و يا خصوصيتى خلاصه نمى گردد بلكه اين جمله با عموميت و شمولى كه دارد همه منافع فردى واجتماعى را در بر مى گيرداگر تزكيه نفس و تقرب به سوى خدا منفعت است مشاوره و ترسيم خطوط گسترش علم و فرهنگ نيز منفعت است .اگراين دو منفعت به شمار مى روند دعوت مسلمانان به اينكه همگى توان خود را در گسترش اسلام متمركز سازند نيز منفعت به شمار مى رود...اين منافع به مقتضاى زمان واوضاع مسلمانان در هر زمان فرق مى كند]. 37
نكته قابل دقت در آيه شريفه اين است كه : خداوند تبارك و تعالى جمله[ يشهدوا منافع لهم]... را كه بيانگرابعاد سياسى اجتماعى نظامى فرهنگى تبليغى واقتصادى حج است بر جمله[ يذكروا اسم الله]... كه ترسيم گر بعد عبادى آن است مقدم داشته است واين مى فهماند كه بعد سياسى فرهنگى حج ازاهميت بيشترى برخورداراست بنابراين حج را نبايد يك عبادت محض بدون اين كه با زندگى پيوندى داشته باشد به شمار آورد
.2 ان اول بيت وضع للناس للذى ببكه مباركا و هدى للعالمين فيه آيات بينات 38 ...
نخستين خانه اى كه براى مردم بنا شد در سرزمين مكه است كه پر بركت و مايه هدايت جهانيان است . دراين آيه شريفه بر هدايتگرى كعبه تاكيد شده است .

بعد تبليغى حج از نگاه روايات

روايات ماثوره از پيامبرگرامى اسلام[ ص] وائمه معصومين[ ع] دراين بعداز حج (تبليغى ) بسياراست كه ما آنها را به چهار دسته تقسيم نموده واز هر بخشى به ذكر نمونه اى اكتفاء مى نماييم .
1. برخى از روايات شناخت اسلام و شناساندن آن شناخت آثار رسول خدا[ص] واخبار او شناخت سيره و روايات ائمه معصومين[ ع] راازاساسى ترين و مهمترين اهداف اين مراسم بزرگ ذكر كرده انداز جمله :
امام صادق(ع) مى فرمايد:
فجعل فيه الاجتماع من المشرق والمغرب ليتعارفوا و لتعرف آثار رسول الله و تعرف اخباره و يذكر ولاينسى و لوكان كل قوم يتكلمون
على بلادهم و ما فيها هلكوا و ضربت البلاد و سقط الجلب والارباح و عميت الاخبار و لم يقفوا على ذلك فذلك عله الحج . 39
در سرزمين مكه اجتماعى از شرق و غرب پديد آورد تا همديگر را بشناسند و آثار رسول خدا[ص] واحاديث واخباراو شناخته شود و در آنجا مورد تذكر قرار گيرد تا فارموش نشود و در آنجا مورد تذكر قرار گيرد تا فراموش نشود. اگر هر گروهى به آنچه در سرزمين هاى خود جريان دارد تكيه مى كردند نابود مى شدند و شهرها رو به ويرانى مى گذاشت وامر تجارت و بازرگانى به تباهى مى گرائيد و گزارشات واخبار به دست افراد نمى رسيد اين است فلسفه حج .
بااندك توجه به اين روايت وامثال آن مى فهميم كه حج داراى ابعاد علمى سياسى و فرهنگى واقتصادى است . در حقيقت موسم حج حلقه اتصالى است ميان مسلمانان كه ازاين طريق به شناخت اسلام راستين اسلام رسول الله[ ص] مى پردازند واخبار واوضاع جارى جهان را مورد نقد و بررسى قرار داده و به تبادل نظر مى پردازند.
امام رضا[ ع] ضمن بر شمردن آثار و فوائد حج مى فرمايد:
... مع مافيه من التفقه و تقل اخبارالائمه الى كل صقع و ناحيه كما قال الله عزوجل : فلولا نفر من كل فرقه مهم طائفه ليتفقهوا فى الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوااليهم لعلهم يحذرون . 40
از فوائد حج تفقه و شناخت دين و گرفتن پيام واخبارائمه معصومين[ ع] و رساندن آن به همه نقاط دور دست و همه شهرها مى باشد. سپس امام رضا[ ع] به آيه شريفه[ فلولا نفر من كل فرقه]... استشهاد مى كند.
امام بااستشهاد به اين آيه شريفه كسانى كه توفيق اين سفرالهى را پيدا مى كنند تشويق و ترغيب مى كند كه بايدازاين پايگاه عظيم توحيدى بهره هاى لازم را ببرند واسلام زندگى ساز و تحرك آفرين را بشناسند و حلال و حرام آن را بياموزند و در بازگشت به عنوان يك مبلغ دين آنچه را آموخته اند براى مردم تبين و تشريح كنند تا مردم از سخنان آنان پند واندرز گرفته و تحديز شوند.
2. برخى ديگراز روايات به طور مطلق كعبه را موجب تحكيم و تقويت دين مى داند.اين گونه تعابير پيوند مستقيم با بعد تبليغى هدايتى حج دارد.از جمله :
على(ع) در نهج البلاغه مراسم حج رااز عوامل پيشرفت اسلام و نيرومند ساختن مبانى دين معرفى كرده مى فرمايند:
الحج تقويه للدين . 410
حج تقويتى است براى اسلام .
و نيز مى فرمايد:
جعله سبحان علما للاسلام . 42
خداوند حج را پرچم اسلام قرارداده است .
العلم ينصب فى الفلوات تهتدى به الضاله . 43
علم چيزى است كه در بيابانهاى وسيع نصب مى شود تا گمشدگان به وسيله آن علامت هدايت شوند و راه رااز بيراهه بشناسند.
على[ ع] كه مى فرمايد: كعبه براى اسلام علامت و نشانه است يعنى اگر كسانى براى شناخت اسلام راستين علامت و نشانه بخواهند بايداز علامت و نشانه كعبه استفاده كنند و به خواسته خويش دست يابند. مسلمانان با شركت در مراسم حج مناسك واعمال آن را فرا مى گيرند و با بخشى از اسلام آشنا مى شوند و با تماس و شركت دراجتماعات و بهره از مجالس علمى و دينى با بقيه احكام آشنا مى گردند.
3.امام صادق[ ع] مى فرمايند:
لايزال الدين فائما ما قامت الكعبه . 44
دين همواره قائم و برقراراست تا هنگامى كه خانه كعبه بر قرار و استوار باشد و مسلمانان عاشقانه و صادقانه به دور آن طواف كنند.
4. حضرت زهرا[ ع] در ضمن خطبه فدكيه مى فرمايد:
فجعل الله الايمان تطهيرا لكم من الشرك ... والحج تشيدا للدين 45
خداوندايمان را براى پاك و منزه نمودن شمااز پرك و بت پرستى ... و حج را براى تشييد و تحكيم مبانى دينى قرار داده است .
3. دسته سوم رواياتى است كه حج مقبول را آن حجى مى داند كه انسان مسلمان ضمن انجام اعمال و مناسك خود معالم دين و حلال و حرام خود را سوال كرده و ياد بگيرد و ولايت و دوستى خود را برامام حق عرضه داشته و برائت و تنفر خود رااز دشمنان دين اعلام نمايد.
فضيل مى گويد:امام باقر[ ع] به مردمى كه گرد كعبه طواف مى كردند نگاهى كرد و فرمود:
هكذا كانوا يطفون فى الجاهليه انماامرواان يطوفوا بهاثم ينفروا الينا فيعلمونا ولايتهم و مودتهم و يعرضوا علينا نصرتهم ثم قرء هذه الايه واجعل افئده من الناس تهوى اليهم . 46
مردم دستور دارند كه گرد خانه كعبه طواف كنند. و سپس به طرف ما بيايند و ولايت و دوستى خود را به مااعلام كنند و يارى خود را نسبت به ما عرضه بدارند. سپس اين آيه را قرائت فرمود:
[دلهاى برخى از مردم را متوجه ما گردان].
سدير مى گويد:امام باقر[ ع] وارد مسجدالحرام مى شد و من خارج مى شدم كه دست مرا گرفت و رو به كعبه ايستاد و فرمود:
يا سديرانماامرالناس ان ياتوا هذه الاحجار فيطوفوا بهاثم ياتونا فيعلمونا ولايتهم لنا . 47 ...
مردم مامور شدند كه نزداين سنگها (كعبه ) بيايند و گرد آن طواف كنند و سپس نزد ما آيند ولايت خود را نسبت به ما عرضه بدارند.
همين است گفته خداوند در قرآن كه مى فرمايد:
انى لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدى .
من آمرزنده ام آنى كه ايمان آورد و كار شايسته كند و سپس رهبرى شود آن گاه با دست به سينه اش اشاره كرد و فرمود: به سوى ولايت ما رهبرى شود.
و پس از آن عده اى از عالمان دينى را كه به وظايف خود عمل نمى كردند به عنوان كسانى كه سد راه خدا مى كنند معرفى كرد و در ادامه فرمودند:
كه اگراين پليدان در خانه خود بنشينند و داعيه نداشته باشند عده اى از مردم گول نمى خورند و راه حق وصاحب حق را مى يابند وازاواطاعت مى كنند .
امام باقر[ ع] دراين روايات حج مردمى كه در مراسم حج شركت مى كنند و تنها براى ظاهر آن اكتفا كرده و به معارف و رهبرى خوداهميت نمى دهند حج جاهليت نام گذارى مى كند و حج راستين را حجى مى داند كه حج گزار وقتى به خانه و وطن و محل زندگى خود بر مى گرد نسبت به اصول عقايد و معارف خود شناخت جديدى به دست آورده باشد. با رهبران راستين ديدار و حلال و حرام خود را سوال كرده با آنان تجديد بيعت كرده باشد
4. دسته چهارم از روايات از حج به عنوان جهاد ياد كرده است . تعبيراز حج به جهاد در روايات و در كنار هم قرار گرفتن آيات حج و جهاد 48 در قرآن بيانگرارتباط و تناسب بين اين دو دسته از آيات كريمه است و آن مناسبت بيان بعد فرهنگى و تبليغى حج است .
پيامبراسلام[ ص] مى فرمايد: بهترين جهاد حجى است كه پذيرفته شده باشد 49 .
از پيامبراكرم[ ص] سوال شد آيا براى زن جهادى است ؟ آن حضرت فرمودند: بله . براى زنان جهادى است كه در آن جنگ مطرح نيست و آن شركت در مراسم حج است 50 .
على[ ع] مى فرمايد:
حج جهاد هرانسان ضعيفى است 51 .
اين كه در برخى از روايات حج جهاد ناميده شده به خاطر تناسبى است كه بين اين دو وجود دارد بدين شرح :
حج بسان جهاداست در آثار واهداف يعنى همانگونه كه هدف از جهاد اسلامى رفع موانع تبليغ و گسترش اسلام و دفاع از مستضعفين و ستمديدگان و مبارزه با مستكبران و ستمگران است در مواقعى كه زمينه براى جهاد اين گونه نيست اين اهداف بزرگ بايداز راه شركت در مراسم پرشكوه حج پى گيرى شود و نقشه هاى جهاد عملى و وسائل ارتباط و نحوه همكارى مسلمانان با يكديگر و موقف دفاع عملى آنان در برابر توطئه هاى دشمنان دين در همين موسم طرح ريزى شود.
امام امت[ ره] در فرازى از رهنمودهاى پيامبر گونه خود (ذيحجه 1329)اين ارتباط و تناسب رااين گونه بيان مى كند.
...شما اى زائران بزرگوار بيت الله الحرام كه از چهار سوى عالم به طرف خانه خدا مركز توحيد و محل وحى و مقام ابراهيم و محمد دو ابر مرد بت شكن و پرخاشگر بر مستكبرين شتافتيد ... هان بشناسيد اين مراكز بزرگ را و مجهز شويداز مركز بت شكنى براى شكستن بتهاى بزرگ كه به صورت قدرتهاى شيطانى و چپاولگران آدم خوار درآمده اند. از اين قدرتهاى تهى از ايمان نهراسيد و با اتكال به خداى بزرگ در اين مواقف عظيمه پيام اتحاد و اتفاق در مقابل جنود شرك و شيطنت ببنديد واز تفرق و تنازع بپرهيزد... بياييد به يك موعظه خداوند گوش فرا دهيد آنجا كه مى فرمايد:
قل انمااعظلك بواحده ان تقوموا لله مثنى و فردى .
همه قيام كنند و براى خدا قيام كنيد. قيام فردى در مقابل جنود شيطان باطل خودتان و قيام همگانى در مقابل قدرتهاى شيطانى ...
بنابراين كنگره عظيم حج بهترين مكانى است كه عالمان دينى بايد با آگاهى بخشى و بينش كه به مسلمانان جهان مى دهند آنان را براى مقابله با توطئه هاى دشمنان اسلام دفاع از مرزهاى خاكى و عقيدتى اسلام آماده كنند.

سيره پيامبر

همواره در طول تاريخ سلف صالح پيامبراسلام[ ص] وائمه معصومين[ ع] و راهبران راستين ازاين مراسم باشكوه بهره ها در جهت تبليغ اسلام و دستورات حيات بخش آن برده اند و بااعمال و گفتار خود نشان داده اند كه بايدازاين مجمع بزرگ در جهت تبيين و تبليغ اسلام و دستورات آن و تبيين توطئه ها و ترفندهاى دشمنان اسلام سود جست و مردم را عليه ظلم و ستم و دفاع ازاسلام و مسلمانان به تحرك واداشت كه به برخى از آنها در ذيل اشاره مى كنيم :

اعلام برائت از مشركان

اعلام پيام برائت از مشركين توسط على[ ع] در منى به دستور پيامبر گرامى اسلام[ ص] در روز نهم ذيحجه سال نهم هجرى 52 شاهد و نمونه گويايى است كه پيامبر[ص] از حج در جهت تبليغ اسلام واعلام حمايت از حق و بيزارى از باطل و كفر و شرك استفاده كرده است . با توجه به اسوه بودن پيامبراسلام[ ص] و جهانى و جاودانى بودن دين اسلام اعلام برائت از مشركان در تمام زمانها و مكانها بر همگان واجب است واين سنت حسنه منحصر به ايام حج نيست هر چند كه ايم حج بهترين و مناسبترين مكان براى اعلام برائت از مشركان و دشمنان دين اسلام است .
با نگاهى گذرا بر پيامهاى حج امام خمينى[ ره] در مى يابيم كه آن بزرگوار اعلام برائت از مشركان راازاركان توحيدى و واجبات سياسى حج دانسته واز مسلمانان جهان مى خواستند كه درايام حج در تظاهرات اعلام برائت از مشركان با صلابت و شكوه هر چه بيشتر شركت كنند.

حجة الوداع

درسال دهم هجرت پيامبر گرامى اسلام[ ص] براى آموزش دستورات حج و بخشى از تعاليم اسلام كه تا آن روز ناگفته مانده بود عازم حج شد واز مسلمان جهت شركت در حج دعوت عمومى به عمل آورد. دراين سفر آن حضرت اعمال و مناسك حج را به وسيله گفتار واعمال خود تعليم داد و در عرفات خطبه اى خواند و برخى از تعاليم حيات بخش را تبيين كرد و توصيه هاى مختلفى به مسلمانان نمود 53 .
در كتب حديث و تاريخ ازاين سفر به نامهاى : حجه وداع حج بلاغى حج اسلام و حج تمام ياد شده است و هر كدام ازاين نامها روى مناسبى است حج وداع بود زيرا پيامبر در آن سفر بااشاره پايان زندگى خود رااعلام كرد و با مردم وداع نمود. حج بلاغ بود زيرا يك سفر تبليغى بود و پيامبر در آن سفر دستورات و فرامين والائى را به مردم ابلاغ كرد. حج اسلام و تمام بود زيرا آن حضرت دراثناء حج و پس از آن دين اسلام را كامل گرداند و نعمت را بر مردم باابلاغ آيه :
[ اليوم اكملت لكم دينكم]... تمام كرد. پس از آن كه مراسم حج به پايان رسيد فرمان حركت از جانب پيامبر[ص] صادر شد. در نزديكى جحفه كه مردم متفرق مى شدند در سرزمينى به نام غديرخم دستور داد مردم اجتماع كنند تا پيام جبرئيل را به مردم ابلاغ نمايد:
ياايهاالرسول ماانزل اليك من ربك وان لم تفعل فما بلغت رسالته
54. آنچه از طرف خدا فرستاده شده به مردم ابلاغ كن واگرابلاغ نكنى رسالت خود را به پايان نرسانده اى .
پيامبر گرامى اسلام[ ص] در آن اجتماع با شكوه خطبه اى خواند و على(ع) را به جانشينى خود معرفى كرد.

سيره ائمه

پس از پيامبر گرامى اسلام حج همواره سرچشمه بسيارى از تحولات ثمربخش و جنبشهاى آزادى بخش بوده است بخصوص در دوران خلفاى اموى و عباسى مسلمانان اصلاح طلب درانتظار فرا رسيدن حج روزشمارى مى كردند تاازاجتماع مسلمانان بهره بردارى كرده و عليه خودكامگى خلفاى جور اقداماتى اساسى و بنيادى انجام دهند. دراين مراسم عظيم ملتهاى مسلمان به پرخاشگرى و ستيزه جويى با حكام ظالم دعوت مى شدند.
دراين مورد سخنان حسين بن على[ ع] را در روز منى و هنگام حركت به كربلا به عنوا شاهد و نمونه ذكر مى كنيم :
امام حسين[ ع] كنگره حج را بهترين پايگاه براى رساندن پيام اسلام و خويش به شهرهاى دور دست مى داند وازاين نقطه بارها براى ابلاغ پيام خويش استفاده كرده است از جمله :
امام حسين[ ع] در منى خطابه اى مفصل در جمع علاقمندان و شخصيتهاى بزرگ از زن و مرد ايراد كرد و در آن به شدت از معاويه انتقاد كرد واز جمع حاضر خواست كه پس از بازگشت حقانيت اهل بين را براى مردم تشريح و تبيين كنند 55 .
و نيز آن حضرت حج را مناسب ترين نقطه براى نهضت حيات بخش خود در برابر نظام و ستمگريهاى بنى اميه دانسته و حركت خود رااز آنجا آغاز مى كند. آن حضرت پس از گرد آمدن تمامى مسلمانان حج گزار از سراسر جهان اسلام خطابه اى ايراد مى كند و در آن خطابه اسلام امورى و طرفداران و هواخواهان او را به مسلمانان كه در آن مراسم شركت كرده بودند معرفى كرده و مردم را به مبارزه و جهاد با يزيد و هواخواهان او دعوت مى نمايد 56 .
اين تنها حسين بن على[ ع] نيست كه ازاين اجتماع عظيم بهره بردارى كرده بلكه همه ائمه[ ع] ازاين مراسم بزرگ بهره بردارى مى نموده اند كه به نمونه اى چنداز آن اشاره مى كنيم :
امام محمد باقر(ع) به فرزندش امام جعفر صادق(ع) مى فرمايد:
اوقف لى من مالى كذا و كذاالنواب تند بنى عشر سنين بمنى ايام منى . 57
ازاموال من اين مبلغ واين را وقف كن براى مرثيه سرايان تا ده سال در منى درايام منى كه مسلمانان در آن جمعند شهادت واندوه نوحه گرى نمايند.
دراين بيان امام محمدباقر[ ع] از مردم مى خواهد كه در مراسم حج و در جايى كه مسلمانان از گوشه و كنار جهان گرد مى آيند مساله رهبرى وامامت اهل بيت رااز راه سوگوارى زنده نگهدارند. به عبارت ديگر آن حضرت درصدداست كه پس از خود حج گزاران از مراسم حج در آگاهى و رشد سياسى مردم و شناخت مردم نسبت به امامان شيعه و بازگو نمودن مصائب آنان استفاده نمايند و چهره كريه غاصبان ولايت و رهبرى جامعه اسلامى را براى مردم بنمايانند.
امام صادق[ ع] درايام حج چادرى نصب مى كرد و دانشمندان بزرگ آن روز به حضور آن بزرگوار شرفياب مى شدند و در ضمن بهره هاى علمى راه و روش تبليغات مذهبى و مناظره با مخالفان و مبارزه با مفاسد فكرى واجتماعى رااز وى مى آموختند.
از جمله : شاگردان امام صادق[ ع] در همان چادر با نظارت آن حضرت مناظره اى طولانى را با يكى ازافراد شامى و طرفداراسلام اموى كه مدعى بود: كلام فقه و فرائض و... مى داند شروع كردند و براو پيروز شدند واز در نتيجه به حقانيت امام صادق[ ع] اعتراف كرد و جزو طرفداران اسلام راشتين شد 58 .
امام صادق(ع) در روز عرفه با صدايى بلند مى فرمود:
ايهاالناس ان رسول الله كان الامام ثم كان على بن ابيطالب ثم الحسن ثم الحسين ثم
على بن الحسين ثم محمد بن على ثم ( هه ) فينادى ثلاث مرآت لمن بين يديه و عن يمينه و عن يساره و من خلفه اثنى عشر صوتا . 59 ...
اى مردم امام و رهبر مسلمانان رسول خدا[ص] بود و پس ازاو على بن ابيطالب[ ع] و پس ازاو حسن و پس ازاو حسين و سپس على بن الحسين و سپس محمد بن على و آن گاه من مجموعا دوازده مرتبه اين جملات را تكرار كرد.
با توجه به آنچه از آيات و روايات و سيره پيامبر[ص] وائمه معصومين ( ع ) ذكر كرديم دراسلام هيچ پايگاهى براى تبليغ اسلام زندگى ساز و تحرك آفرين و خنثى كردن تبليغات سوء دشمنان اسلام مانند مراسم حج نيست . حتى در شرائط فعلى كه درايران جمهورى اسلامى برقرار وامكانات تبليغاتى فراوانى در اختياراست باز هم كنگره حج ازاهميت ويژه اى دراين جهت برخوردار است زيرا رساندن پيام به مسلمانان كشورهاى دور دست مانند: كشورهاى آفريقائى افزون بر تحمل هزينه هاى بسيار به خاطر محدوديت هاى ديپلماسى از موفقيت بسيار كمى برخورداراست .
ولى در مراسم حج كه نوعاافراد متدين و متعهداز كشورهاى اسلامى واز مسلمانان ساير كشورها گردهم مى آيند و بدون اين كه آن گردهمايى هزينه اى را در بر داشته باشد پيام اسلام را دريافت مى كنند و به سرتاسر جهان اسلام و ديگر كشورها منتقل مى سازند و چون دراين كار انگيزه مادى ندارند براى ابلاغ آن از هيچ تلاشى فروگذار نمى كنند و هيچ قدرتى نمى تواند آنان را كنترل كند واز رساندن پيام منع كند بنابراين هيچ تشكيلات و دستگاه تبليغاتى به اندازه اين مراسم براى مسلمانان سود و بهره تبليغاتى وارشادى ندارد در صورتى كه به دستورات اسلام دراين زمينه عمل شود.

عنصر تبليغى حج از نگاه عالمان و متفكران معاصر

متفكران اسلامى براى بعد فرهنگى و تبليغى حج اهميت ويژه اى قائل بوده اند و مردم را در جهت استفاده از آن اجتماع بزرگ درابعاد مختلف ارشاد و راهنمائى كرده اند. نمونه اى از ديدگاهها را در ذيل مى آوريم :
1.امام خمينى[ ره] برگزارى مراسم حج بدون تبليغات و بدون برائت از دشمنان دين را حجى صورى و بى محتوا غيرمقبول دانسته و مى فرمايند:
[مسلمين بايد... پك حج زنده يك حج كوبنده يك حجى كه محكوم كننده اين شوروى جنايتكار و آن آمريكاى جنايتكار باشدانجام دهند. يك همچو حجى مقبول است .اگر ما حج برويم و مصالح مسلمين را در نظر نگيريم بلكه بر خلاف مصالح مسلمين هى روى جنايتها پرده بپوشيم نگذاريم مسلمين صحبت كنند از جنايتهايى كه بر مسلمين مى گذرد واز جنايتهايى كه از حكومتها و قدرتهاى بزرگ بر مسلمين مى گذرداين حج
نيست يك صورت بى معناست]. 60 ...
2. دكتر قرضاوى در كتاب [ العباد فى الاسلام] مى نويسد:
بزرگترين نتيجه اى را كه ازاين اجتماع مى توان گرفت اين است كه حج مهمترين عامل براى بيدار كردن امت اسلامى از خواب ديرينه است و به همين جهت برخى از حكومت هاى دست نشانده و يااشغالگر بلاداسلامى مانع از آن هستند كه مسلمانان به زيارت خانه خدا بيايند زيرا مى دانند كه اگر حركتى در ميان مسلمانان پا بگيرد به هيچ عاملى نمى توان آنان راازاين حركت باز داشت .
3. فريد وجدى در دائره المعارف اسلامى در ماده حج مى نويسد:
[فلسفه تشريح حج بر مسلمانان چيزى نيست كه بتوان دراين كتاب بيان كرد. آنچه كه به ذهن خطور مى كنداين است كه :اگر سران حكومتهاى اسلامى ازاين مراسم در جهت ايجاد و قدرت اسلامى بسان ملتهاى مسلمان بهره بگيرند كاملا به نتيجه مى رسند زيرا گردآمدن ده ها هزار نفراز نقاط مختلف جهان در يك نقطه واحد و توجه دلها و قلبهاى آنان به چيزى كه دراين نطقه به آنان القاء مى شود سبب مى گردد كه يك پارچه از آنچه گفته مى شود متاثر گردند و همگى يك روح و يكدل به اوطان خود باز گردند و آنچه را شنيده اند و آموخته اند ميان برادران خود تبليغ كنند. مثل اين گروه مثل اعضاى يك كنگره بزرگى است كه از همه نقاط عالم در آنجا گرد آيند و پس از پايان يافتن كنگره به اطراف جهان پخش شوند و حامل پيام كنگره گردند.اثراين كنگره عظيم هر چند باشد اجتماع دراين موفف و سپس تفرق در بلاد همان اثر را دارد]. 61

محتواى تبليغ

با توجه به سيره عملى پيامبر[ص] وائمه معصومين[ ع] و گفتار آنان در مراسم حج محتواى تبليغ در آن مجمع بزرگ بايد به مقتضاى زمان باشد ومسائل مورد نياز مسلمانان در آنجا مطرح گردد. تكيه امام خمينى[ ره] براجراى دستور برائت از مشركان واستعمارگران بر همين اساس بود چرا كه مقابله بااستعمارگران از نيازهاى فورى اين برهه از زمان است .
با توجه به نكته اى كه ذكر شد اولين واساسى ترين مسؤوليت مااين است كه :
به مسلمانان جهان تفهيم كنيم كه : حج واقعى كدام است ؟ و چه بهره برداريهايى از آن بايد بشود.اسلام راستين كدام است و حج ابراهيمى به چه معناست .
اين بزرگترين رسالت و مسئوليت متفكران و مسؤولان نظام جمهورى اسلامى است كه يك تحول عظيم در رابطه با حج و ديگرابعاداسلام به وجود آورند و آن انحرافهايى كه براى بى خاصيت كردن و بى محتوا كردن اين مراسم شده از افكار واذهان مسلمانان بزدايند.اگر ما
بتوانيم حج را در تمام ابعاد آن معرفى كنيم در حقيقت اسلام ناب محمدى[ ص] را با تمام ابعاد آن معرفى كرده ايم .
حال از چه روشهايى بايداستفاده كرد؟
ابزارها و روشها مى تواند متعدد باشد.اين را نمى توان به راهپيمايى برائت از مشركين و پخش اعلاميه ها و بيانيه ها و سخنرانى منحصر كرد بلكه بايداز هر راه ممكن استفاده نماييم : تماسهاى مكرر با مسلمانان به صورت دسته جمعى و فردى بحث و گفتگو با علماى مسلمانان و دعوت آنان به وحدت در كنار خانه خدا اعلام و تنفراز طاغوتها برقرارى روابط دوستانه با مسلمانان طرح مشكلات جهان اسلام و چاره جويى براى آن تبين توطئه ها و ترفندهاى دشمنان اسلام و راه مقابله آن دعوت به جهاد و قيام عليه مستكبران وايادى خائن آنان و...از مسائلى است كه بايد در آن كنگره بدان پرداخته شود.

مناسبتهاى مهم تاريخى

افزون بر مراكز مراسم و نهادهايى كه دين براى تبليغ و نشر معارف و فرهنگ غنى اسلام و پاسخ گويى به شبهه ها و توطئه ها و... معين كرده است مناسبتهاى ويژه اى نيز در بين مسلمانان وجود دارد از قبيل : عيد مبعث غدير ولادت پيامبر[ص] وائمه اطهار[ ع] ماه مبارك رمضان بويژه ايام و ليالى قدر و شهادت على[ ع] ايام محرم شهادت ديگرائمه و... مبلغان اسلام مى توانندازاين گونه مناسبتهاى تاريخى و مهم در جهت تبليغ اسلام راستين و بيان مسائل لازم و ضرورى بهره بردارى نمايند و در هر مناسبت به مقتضاى آن مطالب و مباحثى از مسائل اسلامى كه مورد نياز و در جهت آگاهى بخشيدن مردم مسلمان است به بحث و بررسى گذاشته و براى مردم تبيين و تشريح نمايند.
چنانكه سيره سلف صالح نيز تاكنون بر همين بوده است .
اينك در پايان اين نوشتار به برخى از مناسبتها به عنوان تذكر و يادآورى اشاره مى كنيم .

1. ماه مبارك رمضان

ماه مبارك رمضان به لحاظ مناسبتهاى تبليغى گوناگونى كه در آن وجود دارد مى توان گفت مناسبترين ماه براى تبليغ دين است . در ماه مبارك مسلمانان در سايه توجهات خاص خداوند خود را بيشتراز ساير اوقات وايام سال مهيا براى پذيرش هدايتهاى الهى مى بينند.اين حالت معنوى كه از آثار روزه و بركات اين ماه است تاثير موعظه و تبليغ را چند برابر مى نمايد.
از اين روى اين ماه بهترين موقعيت و مناسبترين فرصتى است كه بايد در جهت تبليغ دين و گسترش پيام جهانى اسلام از آن بهره جست .
بر مسؤولان تبليغات و عالمان متعهد دين است كه از اين آمادگى مردم در جهت تبليغ
دين بيان احكام معارف قرآن استفاده جويند بويژه در جهت بازگرداندن كتاب خدا به جايگاه اصلى خود كه متن زندگى مسلمانان است همت گمارند و آن رااز غربت در آوردند و به عنوان كتاب هدايت بشر و وسيله كمال و ترقى انسانها معرفى نمايند.
از طرفى چون حادثه غمبار شهادت مولاى متقايان على[ ع] دراين ماه به وقوع پيوسته است مناسبت مجالس سوگوارى آن حضرت و شبهاى قدر بهترين و عالى ترين زمينه اى است كه بايداز آن نيز در جهت تبيين جايگاه بلندامامت و مقام والاى امام و ضرورت وجود رهبرى عادل در هر عصر و زمان و نياز جامعه اسلامى و شناخت اصل مهم ولايت فقيه و محدوده آن استفاده كرد.
و حكومت علوى را در بعد سياسى اجتماعى قضائى فرهنگى اقتصادى و ساير جهات به مسلمانان شناساند و سيره آن حضرت را بازگو كرد.

ماه محرم

ماه محرم بويژه ايم عاشورااز مهمترين و مناسبترين تبليغى است كه همواره مبلغان شريعت و حاملان رسالت وانديشه ورانى كه درد دين داشته اند ازاين حادثه بزرگ و جانگداز واحساس برانگيز در جهت افشاى حكومت ظالم اموى زنده نگهداشتن مكتب حياتبخش عاشورا و معرفى آن به جهانيان بهره مى جسته اند. براثراين فعاليتهاى تبليغى بود كه حماسه بى نظير كربلا به صورت مكتبى حياتبخش و سيار و فعال در جهت معرفى اسلام و بيدارى مسلمانان درآمد ا آنجا كه مى تواند گفت :اگر در ميان شيعيان احكام و معارف اسلام دراين حد رواج دارد واگر نداى قرآن و دستورات شرع مقدس اسلام تا دورترين قراء قصبات روستاها و حتى در بين عشاير جاى خود را باز كرد همه و همه به بركت مجالسى است كه به نام عاشوراى حسينى برگزار مى شود.اين مجالس و مناسبتها نيز در طول تاريخ الهام بخش كسانى بوده است كه در سر انديشه برقرارى نظام اسلام و اجراى احكام و قوانين آن را در تمامى ابعاد داشته اند.
هر نداى حق طلبانه اى در بين مسلمانان بويژه شيعيان ازاين مجالس واز فرهنگ عاشورا مايه گرفته است مانند: نهضت توابين قيام مختار قيام زيد بن على نفس زكيه و در عصر ما حضرت امام خمينى در حركت عظيم تاريخ خويش بيشترين بهره رااز عاشورا وايام سوگوارى گرفت .
به دنبال رهنمودهاى آن امام عزيز بود كه شعارها نوحه ها و مجالس سوگوارى جهت اصلى و واقعى خود را بازيافت و مبارزه با ظلم و طاغوت و جنايت يزيد زمان مطرح گرديد و عزادارى در خدمت حماسه و پيام عاشورا و تبليغ دين قرار گرفت تا به پيروزى خون بر شمشير و حسين زمان بر يزيديان انجاميد

منشا نقش تبليغى محرم

اين كه محرم به عنوان ماه تبليغ دين شناخته شد و همواره اين نقش راايفاء كرده است از دو مساله مهم واساسى نشات گرفته است :

1. وجود عنصر تبليغ در متن قيام حسينى .

قيام ابا عبدالله الحسين[ ع] قيامى بود بر ضدارزشهاى طاغوتى و نظام يزيد و در جهت معرفى صحيح اسلام ناب محمدى[ ص] كه اين معنااز روش و تاكتيكها و سخنان آن حضرت در طى مسير به خوبى نمايان است .
وقتى سيدالشهداءاز مدينه خارج شد اهل بيت و كودكان و حتى كودك شيرخوار را با خود برد.اين حركت به طور طبيعى يك سوژه و تاكتيك مهم تبليغاتى بود عليه دستگاه رعب آفرين و ضداسلامى يزيد و معرفى چهره واقعى اسلام .
از طرفى خروج سوال برانگيزايشان از مكه در روز ترويه ( هشتم ذيحجه الحرام كه روز حركت حجاج به طرف منى و عرفات است) .
اين حركت افكار عمومى را جلب كرد.اين حركت نابهنگام امام كه در جهت خنثى كردن حركت مرموزانه حكومت عليه امام بود چهره رژيم ضدمردمى يزيد را بيش از پيش آشكار كرد.اين كاروان به صورت يك كاروان تبليغى عليه حكومت درآمد و در جاى جاى مسير حركت به افشاگرى پرداخت .
علاوه بر اينها وصيت نامه و نامه هايى كه حضرت به اطراف واكناف عالم اسلام تمام دعوت به سوى حق و حقيقت و در واقع تبليغ دين مبين اسلام بوده است .
در وصيت نامه اى كه امام حسين[ ع] به هنگام حركت از مدينه تسليم برادر بزرگوارش محمد حنفيه مى كند خود را به عنوان يك مصلح و به سامان آورنده اوضاع و شرائطى مى داند كه براثر حاكميت طاغوت (يزيد) به روز جهان اسلام آمده است و عامل به وظيفه الهى امر به معروف و نهى از منكر كه وظيفه هر مسلمانى است معرفى مى كند. 62
در نامه به بزرگان بصره مى نويسد:
... انا ادعوكم الى كتاب الله و سنه نبيه . 63 ...
بنابراين در صورتى كه در ماهيت نهضت حسينى تبليغ و معرفى صحيح اسلام راستين پايه ريزى شده باشد بايد هدف اصلى ازاقامه مجالس سوگوارى و گريه و... تعقيب هدف وانگيزه قيام حسينى كه همان احياى دين و مبانى شريعت پيامبر[ص] و در يك كلام تبليغ ديانت اسلام است باشد

2. توصيه و ترغيب به سوگوارى

احاديث فراوانى ازائمه معصومين[ ع] در جهت توصيه و ترغيب به تشكيل مجالس سوگوارى ايجاد حالت غم واندوه و گريه در خود و ديگران و اجر و پاداش براى گريه و گرياندن رسيده است .
براى اين كه سخن به درازا نكشد از همه آن
رواياتى كه دراين زمينه رسيده است فقط به يك نمونه بسنده مى كنيم .
عن ابى عبدالله الحسين ( ع ) :
من دمعت عيناه فينا دمعه بقطره اعطاه الله تعالى الجنه . 64
هر كسى در مصيبت ما (شهيدان كربلا) يك قطره اشك از چشمانش جارى شود خداوند به او بهشت عنايت مى فرمايد.
بدون شك هدف ازاين همه اصرار و توصيه و تشويق به برگزارى مجالس سوگوارى فقط براى رسيدن به ثواب و پاداش نبوده بلكه منظوراز توجه به آن هدفى بوده است كه نهضت حسينى به دنبال آن بوده است يعنى تجديد حيات اسلام و تبليغ و دين و تشريح اصول و فروع شريعت و تكامل معنوى و آشنايى با شيوه و مبارزه با ظلم و ستمگران در طول زمان و شناساندن اصول و ستمگران در طول زمان و شناساندن اسلام به صورت عينى واحياى امامت .
امام صادق(ع) به فضيل مى فرمايد:
تجلسون و تحدثون قال : نعم جعلت فداك قال :ان تلك المجالس احبها فاحيواامرنا يا فضيل فرحم الله من احيى امرنا . 65 ...
اى فضيل ! آيا مى نشينيد و سخن از ما مى گوئيد. فضيل گفت : آرى فدايت گردم حضرت فرمود:اين مجالس را دوست مى دارم امر ما (ولايت و رهبرى ) رااحياء كنيد. خدا رحمت كند كسى را كه امر ما رااحياء كند.
گر چه از ظاهر روايت و به قرينه بعد آن اين معنى استفاده مى شود كه منظورازاحياءاحياى مصائب و گرفتاريها و مظوميت اهل بيت[ ع] باشد ولى آنچه از روايت ديگر و مواردى كه شبيه به اين روايت است به دست مى آيد منظورازاحياى امر احياى جنبه هاى مصيبت و عزا و سوگوارى تنها نبوده بلكه بيان محورهاى اصلى دين كه مساله ولايت و امامت و جانشينى اهل بين و خلفاى راستين پيامبر[ص] از آن جمله است همچنين مسائل ديگرى كه موجب تقويت بنيه دين و آگاهى مردم مى گردد
در همين رابطه امام همينى عاشورا و عزادارى را عامل حيات بقاى دين معرفى كرده اند و مردم را به استفاده صحيح و درست از آن رهنمون شده اند:
[محرم و صفراست كه اسلام را نگهداشته است . فداكارى سيدالشهداء سلام الله عليه است كه اسلام را براى ما زنده نگهداشته است ... عزادارى به همان قوت خودش بايد باقى بماند و گويندگان ... مردم را مهيا كنند براى فداكارى .اين خون سيدالشهداءاست كه خونهاى ملتهاى اسلامى را به جوش مى آورد.اين دستجات عزيز عاشورااست كه مردم را به هيجان مى آورد و براى اسلام و براى حفظ مقاصداسلامى مهيا مى كند... علاوه براين كه مسائل روز را مى گويند مسائل اخلاقى و مسائل اعتقادى واين مسائل تهذيب نفس را به مردم بگويند و مردم را هدايت كنند و مردم را به اين مسائل اسلامى آشنا كنند]. 66 ...
بنابراين استمرار حيات اسلام و نهضت اسلامى واستقامت دربرابر دنيايى از دشمن مرهون قيام عاشوارى حسينى واهداف بلند آن است و تا خون عاشوراييان در رگهاى امت اسلامى بجوشد و حماسه حياتبخش حسينى در قلبها زنده باشد و مجالس سوگوارى و مناسبتهاى تاسوعا و عاشورا حافظ ارزشها و پايگاه تبليغ آن باشد و تاالگوى پيام عليه ظلم و ستم و صبر و تلاش و فداكارى در راه اسلام از عاشورا گرفته شود اسلام زنده است وانقلاب نيز پايدار خواهد ماند و به حيات فيض بخش خويش ادامه خواهد داد .

اعياد وفيات

مراسم عيد واقامه ماتم و سوگوارى در ميان اقوام و ملل واديان و مذاهب در طول تاريخ با كيفيتهاى گوناگون وجود داشته و مرسوم هر قوم و ملتى بوده است . بدين معنى كه روزهاى ويژه اى ازايام سال را به عنوان عيد و مناسبتهايى را به خاطر سوگوارى و عزا گرامى مى شمرده اند تا يادآور پيروزيها وارزشها و عظمت آن ايام و مناسبتها باشد.
دراسلام هم يك ايام مباركى وجود دارد كه مسلمانان به بزرگداشت آن ايام از طرف پيشوايان دين تشويق و ترغيب شده اند. مسلمانان بر طبق عقايد دينى و فرهنگ ملى خود بدون هيچ گونه دعوت قبلى و صرف بودجه با عشق و علاقه خاصى در مجالسى كه به عنوان اين ايام برگزار مى شود شركت مى كنند.اين تجمع مردم مسلمان و عشق وارادت آنان بهترين فرصت و زمينه اى است كه مى تواند در جهت تبليغ و گسترش ارزشهاى اصيل دين از آن استفاده نمود و در جهت وحدت واعتلاى كلمه توحيد مردم را بسيج كرد .
اين اجتماعات مناسبترين مركز براى شناخت زندگانى بزرگان دين و اسوه هاى جهاد و مبارزه و تقوى و فضيلت است كه متاسفانه به اين موضوع كم توجه شده است .
مبلغان دين بايدازاين مجامع در جهت تبيين و تشريح سيره و روش علمى ائمه[ ع] و بزرگان دين بهره بردارى نمايند و مردم را آگاه سازند.
اكنون كه به توفيق خداوند وايثار ملت قهرمان ايران با رهبرى پيامبرگونه حضرت امام خمينى قدس سره مراكز تبليغ و مراسم دراختيار صاحبان اصلى آن يعنى عالمان متعهد و حوزه هاى علميه قرار گرفته است بايد با تشكيلات و برنامه ريزى دقيق از مسجد و محراب مكه و منى اعياد و وفيات براى شناساندن اسلام اصيل اسلام رسول الله[ ص] و استحكام پايه هاى انقلاب اسلامى و تداوم آن بهره بردارى كنيم .
والسلام

پاورقيها:

10. ج فاتحه العلوم .19.
11. منيه المريد /05
12. فتوح البلدان .71 78 95 243.
13. رجال نجاشى .31.
14. البدرالزاهر فى صلاه الجمعه والمسافر 53.
15. صحيفه نور ج 6.49.مورخه 58/02/1.
16. داستان راستان ج 1.21.
17. سوره توبه آيه 18.
18. سوره توبه آيه 17.
19. سوره توبه آيه 107.
1. سوره فصلت آيه 9.
2. سوره عنكبوت آيه 18
20. صحيفه نور ج 12.149.
21بيانات امام خمينى قدس ره 58/04/20.
22وسائل الشيعه ج 5.32.
23 همان مدرك .54.
24و25و26جامع احاديث الشيعه ج 6.68.
27وسائل الشيعه ج 5.15.
28 همان مدرك .16.
29وسائل الشيعه ج 5.40.
30 همان مدرك .40.
31تحريرالوسيله ج 1.
32كنزالعمال ج 7.ح 21135 وسائل الشيعه ج /05/5
33دعائم الاسلام ج 180.1 وسائل الشيعه ج /04/5
34 الميزان ج 6.235.
35وسائل الشيعه ج 136.5 علل الشرايع 398.
36سوره حج آيه 27.
37 الشريعه والعقيده .151.
38سوره آل عمران آيه 96.
39وسائل الشيعه ج /09/8
3. سوره حجر آيه 9.
4. سوره توبه آيه 17 سوره جن آيه 18 سوره بقره آيه 108سوره حج آيه 40.
40 همان مدرك ج /09/8
41نهج البلاغه كلمات قصار 252.
42 همان مدرك خطبه اول .
43لسان العرب .
44كافى ج 271.4 علل الشرايع 296. وسائل الشيعه ج 8.14.
45. احتجاج ج 141131.1 شرح نهج البلاغه وسائل الشيعه ج 16.211.
46. اصول كافى مترجم ج 2.238.
47. همان مدرك .
48. سوره حج آيه 27 33 38 41.
49. التاج الجامع للاصول ج 2.106.107.
50. همان مدرك .
51. نهج البلاغه كلمات قصار 136.
52.سيره ابن هشام ج 4.190 به بعد فروع كافى ج 326.1 تفسير طبرى ج 10.47.
53. بحارالانوار ج !405319.21 خصال شيخ صدوق ج 2.84.
54. سوره مائده آيه 66.
55. كتاب سليم بن قيس 168.
56. تحف العقول 42.
57. وسائل الشيعه ج 12.88.
58. اصول كافى ج 1.171.
59. فروع كافى ج 4.466.
5. وسائل الشيعه ج 3.477 به بعد.
6. همان مدرك ج 3.480.
60. از بيانات امام در ديدار با روحانيون كاروانهاى حج مورخه 61/05/26.
61. دائره معارف القرن العشرين ج 3.350.
62. مقتل الحسين خوارزمى ج 1.188.
63. تاريخ طبرى ج 4.266.
64. دعوه الحسينه الى مواهب الله السنيه 136.
65. نفس المهموم مقدمه .
66. صحيفه نور خ 15.204 205.
67. بزرگداشتها دراسلام .27.
7. همان مدرك ج 3.68.
8. سيره حلبى ج 3.239.
9. صحيح بخارى ج 1 كتاب العلم .

 
یک شنبه 2 مهر 1391  12:11 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

تبليغ

تبليغ : رساندن پيامها و آموزه هاى دينى به ديگران

تبليغ از ريشه «ب ـ ل ـ غ» است. اين ريشه را به معناى رسيدن به چيزى دانسته‌اند.[1] بعضى آن را رسيدن به نهايت، يا نزديك به نهايت يك چيز معنا كرده‌اند[2] و اين‌گونه به تمايز اين ريشه از واژه وصول اشاره كرده‌اند.[3] تبليغ مصدر باب تفعيل، متعدى و به معناى رساندن است. اين واژه در زبان فارسى كاربردى اصطلاحى يافته و به رساندن پيام يا خبر دينى اطلاق مى‌شود.[4] تبليغ امروزه در مناسبات سياسى، اجتماعى و سوگيريهاى فرهنگى جايگاهى ويژه دارد و از اين رهگذر شيوه‌ها و ابزارهاى متنوعى براى رساندن پيام، پديد آمده است كه براى آگاهى از آن، ساز و كارهاى آموزشى گوناگونى تعريف شده است. اصطلاح تبليغ، در ادبيات دينى كاربردى خاص يافته و به رساندن پيامها و آموزه‌هاى دينى اطلاق مى‌شود.
واژه تبليغ، در قرآن به كار نرفته است؛ اما مشتقات ديگرى از ريشه اين واژه 77 بار در قرآن آمده است كه‌27[5] مورد از آن با كاربرد واژه‌هاى
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 142
بَلاغ، بَليغاً، بَلَّغ، بَلَّغتَ، بالِغَة، اُبَلِّغُكُم، أَبلَغتُكُم، اَبلِغْه، يُبَلِّغون و أبلَغوا، معنايى متناسب با اصطلاح دينى تبليغ دارند. در ميان اين واژه‌ها، بلاغ بيشتر آمده است (آل‌عمران/3،20؛ مائده/5،92؛ رعد/13، 40 و ...)؛ افزون براين، مفاهيمى مانند ارشاد، دعوت، هدايت، موعظه، تبشير، انذار، تخويف، امر به معروف و نهى از منكر و ... با مفهوم تبليغ پيوند دارند.

جايگاه تبليغ و مبلّغ:

قرآن وظيفه پيامبر را رساندن پيام دين مى‌داند[6]: «ما عَلَى الرَّسولِ اِلاَّالبَلـغُ». (مائده/ 5،99؛ نيز نحل/16، 35؛ عنكبوت/29،18؛ يس/ 36،17) و با فرمان به يادآورى و گفتن معارف دينى، از او با وصف مُذكِّر ياد مى‌كند: «فَذَكِّر اِنَّما اَنتَ مُذَكِّر».(غاشيه/88،21) و به مفيد بودن اين ياد آورى براى مؤمنان رهنمون مى‌شود: «و ذَكِّر فَاِنَّ الذِّكرى تَنفَعُ المُؤمِنين».(ذاريات/51،55) در بعضى آيات، به مناسبتهايى، با تأكيد بر ابلاغ وحى، كوتاهى در تبليغ بخشى از تعاليم دين، (اعلام وصايت اميرمؤمنان(عليه السلام)) با ناتمامى رسالت، برابر دانسته شده است[7]: «يـاَيُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيكَ مِن رَبِّكَ واِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ».(مائده/5،67) گزارش قرآن از شيوه‌ها و معارف تبليغى بعضى پيامبران، مانند نوح (براى نمونه نك: اعراف/7،59 ـ 62)، صالح (براى نمونه نك: هود/11،61)، هود (براى نمونه نك: اعراف/7، 65 ـ 68؛ هود/11،50) و... و تحمل سختى و آزارهايى كه در اين راه ديده‌اند نيز اهميت و جايگاه تبليغ را نشان مى‌دهد.
تبليغ دين، ويژه پيامبران نيست، چنان‌كه قرآن‌كريم از رسولان و مبلغانى ياد مى‌كند كه مردم آنان را تكذيب كردند.[8] (يس/36،13، 20 و...)؛ همچنين در دستورى عام از مؤمنان مى‌خواهد تا جمعى براى كسب معارف دينى سفر كنند و پس از آن به انذار* قوم خود بپردازند[9]: «فَلَولا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرقَة مِنهُم طَـائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهوا فِى الدّينِ و لِيُنذِروا قَومَهُم اِذا رَجَعوا اِلَيهِم».(توبه/9،122) در آياتى ديگر با تأكيد بر‌اهميت امر به معروف و نهى از منكر (آل‌عمران/ 3،110) از دعوت‌كنندگان به خير و آمران به معروف و ناهيان از منكر با وصف رستگار ياد كرده: «و لتَكُن مِنكُم اُمَّةٌ يَدعونَ اِلَى الخَيرِ و يَأمُرونَ بِالمَعروفِ و يَنهَونَ عَنِ المُنكَرِ و اُولـئِكَ هُمُ المُفلِحون».(آل‌عمران/3،104) و نيكو سخن‌ترين انسان را كسى مى‌داند كه به سوى خدا دعوت كند و عمل صالح انجام دهد و خود را تسليم در برابر خدا معرفى كند. «و مَن اَحسَنُ قَولاً مِمَّن دَعا اِلَى اللّهِ و عَمِلَ صــلِحـًا و قالَ اِنَّنى مِنَ
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 143
المُسلِمين».(فصّلت/41،33)
در روايات بسيارى نيز بر اهميت دعوت به دين و هدايت[10] و جايگاه مبلّغ[11] و پاداش تبليغ[12] تأكيد شده است.

اهداف تبليغ:

در قرآن هدفهايى براى بيان تبليغ و دعوت به دين، ذكر شده است. اين اهداف را مى‌توان در دو دسته و ذيل دو هدفِ «احياى انسان» و «اتمام حجت» آورد:

1. احياى انسان:

قرآن، دعوت دينى را براى حياتبخشى به انسان دانسته و مؤمنان را به پذيرش دعوت حيات بخش خدا و پيامبر فرا‌مى‌خواند: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا استَجيبوا لِلّهِ و لِلرَّسولِ اِذا دَعاكُم لِما يُحييكُم».(انفال/ 8،24) در آياتى ديگر، از هدف دعوت با تعابيرى چون دعوت به هدايت و صراط مستقيم: «و اِنَّكَ لَتَهدى اِلى صِراط مُستَقيم».(شورى/ 42،52)، رستگارى و نجات: «يـقَومِ اتَّبِعونِ اَهدِكُم سَبيلَ الرَّشاد ... و يـقَومِ ما لى اَدعوكُم اِلَى النَّجوةِ».(غافر/40،38، 41) و خروج از ظلمات:«كِتـبٌ اَنزَلنـهُ اِلَيكَ لِتُخرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّـلُمـتِ اِلَى النّورِ». (ابراهيم/14،1) نيز ياد شده است.
محتواى دعوت انبيا كه با تعابيرى گوناگون در قرآن آمده، بر سه محور است: «دعوتهاى اعتقادى»، «دعوت به تقوا و فضايل اخلاقى» و «دعوتهاى اجتماعى».

الف. دعوتهاى اعتقادى:

آيات پرشمارى، متضمن بيان دعوتهاى اعتقادى است. دعوت به ايمان به خدا و نبوت: «و ما لَكُم لا تُؤمِنونَ بِاللّهِ والرَّسولُ يَدعوكُم لِتُؤمِنوا بِرَبِّكُم».(حديد/57،8؛ نيز نك: احقاف/ 46،31 ـ 32)، كتاب آسمانى و غيب: «ذلِكَ الـكِتـبُ لارَيبَ فيهِ هُدًى لِلمُتَّقين * اَلَّذينَ يُؤمِنونَ بِالغَيبِ»(بقره/ 2،2 ـ 3) و معاد: «اَفَحَسِبتُم اَنَّما خَلَقنـكُم عَبَثـًا واَنَّكُم اِلَينا لاتُرجَعون».(مؤمنون/23،115) مهم‌ترين دعوتهاى اعتقادى است.

ب. دعوت به تقوا و فضايل اخلاقى:

پرورش روح تقوا و فضايل اخلاقى، در تعاليم دينى از اهميتى ويژه برخوردار است. افزون بر سفارش به تقوا در بسيارى از آيات قرآن: «فاتَّقُوا اللّهَ»(شعراء/26،144)، تشريع بعضى از عبادتهاى واجب نيز براى رسيدن به تقوا دانسته شده است: «كُتِبَ عَلَيكُمُ الصّيامُ ... لَعَلَّكُم تَتَّقون». (بقره/ 2،183) دعوت به صبر (اعراف/7، 128)، توكل (يونس/10،84)، استغفار (هود/11،52) و توبه (هود/11،61) بعضى از ديگر تعاليم مورد توجه قرآن است. در روايات بسيارى نيز هدف بعثت پيامبر(صلى الله عليه وآله)به كمال رساندن مكارم اخلاق دانسته شده است.[13]
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 144

ج. دعوتهاى اجتماعى:

يكى از مهم‌ترين تعاليم و دعوتهاى اجتماعى دين، تلاش براى برپايى عدالت و قسط است:«لَقَد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَيِّنـتِ واَنزَلنا مَعَهُمُ الكِتـبَ والميزانَ لِيَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ».(حديد/57،25) پيامبر‌اكرم(صلى الله عليه وآله)نيز خود را مأمور به عدل مى‌داند: «اُمِرتُ لاَِعدِلَ بَينَكُمُ».(شورى/42،15) و سفارش خداوند به قسط را بازگو مى‌كند: «قُل اَمَرَ رَبّى بِالقِسطِ».(اعراف/7،29) توصيه‌هاى پيامبران به پرهيز از كم‌فروشى در داد‌و‌ستد نيز نمونه‌اى از تلاش براى رسيدن به قسط و عدالت است: «يـقَومِ اَوفُوا المِكيالَ والميزانَ بِالقِسطِ ولا تَبخَسوا النّاسَ اَشياءَهُم».(هود/11،85؛ نيز ر.ك: انعام/‌6،152؛ اعراف7/،85؛ شعراء/ 26، 177، 181، 183) از ديگر تعاليم اجتماعى دين، دعوت به وحدت و دورى از تفرقه: «واعتَصِموا بِحَبلِ اللّهِ جَميعـًا و لا تَفَرَّقوا».(آل‌عمران/3،103) و دعوت به توافق بر اساس مشتركات است[14]: «قُل يـاَهلَ الكِتـبِ تَعالَوا اِلى كَلِمَة سَواء بَينَنا و بَينَكُم».(آل‌عمران/3،64)

2. اتمام حجت:

يكى از اهداف تبليغ، روشن شدن حقيقت و راه هدايت است، به گونه‌اى كه كسى در پيشگاه خداوند، عذر و بهانه‌اى براى گمراهى نداشته و حجت بر او تمام شده باشد: «لِئَلاَّ يَكونَ لِلنّاسِ عَلَى اللّهِ حُجَّةٌ بَعدَ الرُّسُلِ».(نساء/4،165)[15] و اگر مخالفت وانكارى رخ دهد، از سر لجاجت و عناد با حق باشد.[16] از اتمام* حجت در حوزه‌هاى كلام[17]، اصول فقه[18] و فقه سياسى[19]، با رويكردهاى گوناگونى بحث شده است. (=>‌اتمام حجت)

اصول و روشهاى تبليغ:

با استفاده از بعضى آيات قرآن كه بر شرايطى براى تبليغ تصريح يا ويژگيهايى براى پيامبران در مقام تبليغ بازگو كرده، مى‌توان ويژگيهايى را براى تبليغ معارف دينى برشمرد:
دعوت دينى بايد روشن و بى‌ابهام ابلاغ شود: «ما عَلَينا اِلاَّ البَلـغُ المُبين». (يس/ 36،17) و به فراخور نياز و ظرفيت مخاطب با بشارت و انذار همراه گردد[20]: «و ما اَرسَلنـكَ اِلاّ كافَّةً لِلنّاسِ بَشيرًا ونَذيرًا». (سبأ/34،28) تا براى مخاطب انديشه برانگيز باشد: «اَنزَلنا اِلَيكَ الذِّكرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَيهِم و لَعَلَّهُم يَتَفَكَّرون».(نحل/16،44)
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 145
قرآن با توجه به اهداف دعوت دينى (=> همين مقاله، اهداف تبليغ)، بهره‌گيرى از هر سخن و روشى را‌براى تبليغ دين نمى‌پذيرد، بلكه آن را در حكمت، موعظه حسنه و جدال احسن منحصر مى‌داند: «اُدعُ اِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ والمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ وجـدِلهُم بِالَّتى هِىَ اَحسَن».(نحل/16،125) «حكمت»، سخنى است مبتنى بر علم و عقل كه انسان را به حق مى‌رساند[21]، به گونه‌اى كه هيچ شك و شبهه‌اى نماند.[22] «موعظه»، يادآورى كارها[23] و نكته‌هايى عبرت‌آموز[24] است كه با شنيدن آن دل مخاطب نرم شود و حق را بپذيرد. «جدال»، سخنى است كه به هنگام نزاع، تنها با هدف برترى بر خصم گفته مى‌شود[25] و روشنگرى حق را به دنبال ندارد، بلكه از آنچه خصم به تنهايى يا همراه مردم قبول دارد، براى باطل كردن سخن او استفاده مى‌شود. قيد احسن نيز براى اين به كار رفته تا مبلغ را در استفاده از مقدمات كاذب بازدارد و تنها سخنش جنبه مناقضه داشته باشد و بطلان عقيده طرف مخالف را به اثبات رساند.[26]
بعضى از مفسران، حكمت، موعظه* حسنه و جدال* احسن را سه روش تبليغ دين دانسته‌اند[27]؛ اما بعضى ديگر[28] آنها را ناظر به محتوا و مضمون تبليغ، تفسير كرده[29] و حكمت را به معناى قرآن[30] و نبوت[31]، و موعظه حسنه را به معناى مواعظ قرآن، و«وجـدِلهُم بِالَّتى هِىَ اَحسَن» را «جادلهم بالكلمة التى هى أحسن» و منظور از آن را قرآن و بهترين استدلال[32] يا جدال بر اساس روش قرآن كه در آن ادب الهى نهفته است معنا كرده‌اند.[33] برخى مفسران، تفسير حكمت به قرآن را متناسب با معناى اصلى حكمت كه منع است دانسته و گفته‌اند: از آنجا كه قرآن امر به خوبى و نهى از بدى را دربردارد، بازدارنده و مانع فساد است.[34]
اما مفسرانى كه اين سه را روشهاى تبليغ دانسته‌اند. حكمت، موعظه و جدال را به ترتيب با سه روش برهان، خطابه و جدل منطقى، تطبيق كرده[35] و دليل به كار رفتن قيد «حسنه» براى «موعظه» و «احسن» براى «جدال» را چنين توضيح داده‌اند: قيد حسنه براى موعظه، نشان
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 146
مى‌دهد كه موعظه داراى دو بخش «حَسَن و غير حَسَن» است؛ موعظه غير حَسَن، موعظه‌اى است كه واعظ به آنچه فرا مى‌خواند، پاى‌بند نباشد. موعظه حسنه، موعظه‌اى است كه واعظ، مفاد سخن و دعوت خود را باور داشته باشد و بدان عمل كند. قيد «احسن» براى «جدال» نيز نشان از تقسيم جدال به سه قسمِ غير حَسَن، حَسَن و احسن است. قرآن مورد جايز از جدال را «جدال احسن» مى‌داند. و آن را جدالى دانسته كه خصم را بر لجبازى و عناد تهييج نكند و در آن از تعبيرهاى توهين‌آميز نسبت به خصم و مقدسات او پرهيز شود و مقدمات آن بر دروغ و سخن باطل مبتنى نباشد؛ اما اگر خصم، مقدمه دروغ و باطلى را پذيرفته باشد، استفاده از آن براى نقض سخن او جايز است. بهره‌گيرى از روشهاى موعظه غير حَسَن و جدال غير احسن، با اهداف دعوت دينى ناسازگار است، زيرا به كارگيرى اين روشها، زوال و از ميان رفتن حق را در پى دارد.[36] تعبير «اِنَّ رَبَّكَ هُوَ اَعلَمُ مَن يَضِلُّ عَن سَبيلِهِ و هُوَ اَعلَمُ بِالمُهتَدين».ذيل همين آيه را براى توضيح منحصر بودن دعوت دينى به اين سه روش دانسته‌اند؛ به اين معنا كه خداوند به حال گمراهان و هدايت يافتگان به دين آگاه است و مى‌داند كه تنها همين سه روش، هدايت را به دنبال دارد.[37]
از هريك از اين روشها، به فراخور صلاح مخاطب و احتمال نتيجه‌بخش بودن آن استفاده مى‌شود؛ و گاه مى‌توان براى يك مخاطب خاص، تنها از يك روش يا از همه روشها بهره برد.
بعضى، به كارگيرى هر سه روش با هم را ضرورى دانسته‌اند؛ ليكن كسانى بر اين باورند كه با توجه به تفاوت ظرفيت و توانايى فهم افراد، هريك از اين روشهاى تبليغ، به بخشى از اجتماع، اختصاص دارد.[38]
افزون بر اصول كلى تبليغ دينى كه در قرآن آمده، تأمل و بهره‌گيرى از بيان آيات در جايگاههاى گوناگون دعوت و چگونگى مسائلى كه براى دعوت مخاطبان ابراز شده است، مى‌تواند راهنماى فهم روشهاى تبليغى قرآن، نسبت به مخاطبان و موقعيتهاى گوناگون تبليغى باشد. بعضى از اين روش‌هاى شكلى و محتوايى عبارت‌اند از:

1. بيان تدريجى:

بعضى، بيان احكام اسلام را متناسب با ظرفيت ايمانى مخاطب دانسته‌اند و معتقدند در زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله)، با بيان مرحله‌اى و تدريجى، زمينه روانى پذيرش فراهم مى‌آمده است[39]، چنان‌كه بر اساس روايات[40] ناظر به چگونگى تحريم شراب، نخستين آيه‌اى كه درباره حرمت شراب نازل شد «يَسـَلونَكَ عَنِ الخَمرِ والمَيسِرِ قُل فيهِما اِثمٌ كَبيرٌ و مَنـفِعُ لِلنّاسِ
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 147
واِثمُهُما اَكبَرُ مِن نَفعِهِما»(بقره/2،219) است. اين آيه در مردم احساس حرام بودن شراب را پديد آورد؛ اما تعبير «منافع للناس»، نشان از بسته نبودن همه راهها دانست. پس از آن آيه «اِنَّمَا الخَمرُ والمَيسِرُ ... رِجسٌ مِن عَمَلِ الشَّيطـنِ فَاجتَنِبوهُ لَعَلَّكُم تُفلِحون * اِنَّما يُريدُ الشَّيطـنُ اَن يوقِعَ بَينَكُمُ العَدوةَ والبَغضاءَ فِى الخَمرِ والمَيسِرِ»(مائده/5،90 ـ 91) با شدت بيشترى در اين باره نازل شد و شراب را پليدى و عمل شيطان و دورى از آن را مايه رستگارى دانست. در نهايت با آيه «قُل اِنَّما حَرَّمَ رَبِّىَ الفَوحِشَ ماظَهَرَ مِنها وما بَطَنَ والاِثمَ والبَغىَ بِغَيرِ الحَقِّ...»(اعراف/7،33) فرايند تشريع حرمت شراب پايان يافت. در ادامه اين روايت تأكيد شده است كه هرگاه خداوند تشريع حكمى را اراده كند، با بيان تدريجى آن سبب آمادگى روحى مردم مى‌شود تا به آسانى و با آرامش آن را بپذيرند.[41]

2. پيوند عقيده و ايمان با تدبر و تفكر در عالم هستى:

قرآن براى دعوت انسان، از دليلهاى صرفاً انتزاعى استفاده نمى‌كند، بلكه عقيده را با هستى پيوند مى‌دهد. در ديدگاه قرآن، همه هستى آيه و نشانه‌اى از وجود خداست كه نگاه كردنِ همراه با تدبر و تفكر در آن، انسان را به وجود خدا مى‌رساند: «قُلِ انظُروا ماذا فِى السَّمـوتِ والاَرضِ و ما تُغنِى الأيـتُ والنُّذُرُ عَن قَوم لايُؤمِنون»(يونس/10،101)، بر همين اساس، انسان را به نظر و دقت در وجود خود فراخوانده است: «و فى اَنفُسِكُم اَفَلا تُبصِرون»(ذاريات/ 51،21) و آفرينش آسمان و زمين و گردش شب و روز را نشانه‌اى براى خردمندان دانسته كه انديشه در آن با ايمان به هدفمندى آفرينش همراه است: «اِنَّ فى خَلقِ السَّمـوتِ والاَرضِ واختِلـفِ الَّيلِ والنَّهارِ لاَيـت لاُِولِى الاَلبـب * اَلَّذينَ ... يَتَفَكَّرونَ فى خَلقِ السَّمـوتِ والاَرضِ رَبَّنا ما خَلَقتَ هـذا بـطِلاً». (آل‌عمران/ 3،190 ـ 191)[42]

3. توجه به ظرفيتهاى عاطفى انسان:

هنگام رهسپارى موسى و هارون براى دعوت فرعون، خداوند آنان را به نرمى گفتار سفارش كرد: «فَقولا لَهُ قَولاً لَيِّنـًا»(طه/20،44)؛ همچنين در وصف پيامبر‌اكرم(صلى الله عليه وآله)، مهربانى و ملايمت پيامبر را رحمتى از سوى خداوند و سبب گرد آمدن مردم پيرامون آن حضرت مى‌داند: «فَبِما رَحمَة مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُم و لَو كُنتَ فَظـًّا غَليظَ القَلبِ لاَنفَضّوا مِن حَولِكَ».(آل‌عمران/ 3،159) يكى از سخنان پيامبران به هنگام تبليغ، تأكيد بر خيرخواهى آنان نسبت به مردم است: «اُبَلِّغُكُم رِســلـتِ رَبّى واَنَا لَكُم ناصِحٌ اَمين».(اعراف/ 7،68) يكى از اهداف اين سخن مى‌تواند جلب محبت و عاطفه شنوندگان باشد: «اَبلَغتُكُم رِسالَةَ رَبّى ونَصَحتُ لَكُم ولـكِن لاتُحِبّونَ النّـصِحين».(اعراف/ 7،79)
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 148

4. آغاز از خود و خويشان:

بى‌شك، تطابق سخن و عمل مبلّغ، بر اثرگذارى تبليغ مى‌افزايد و همراهى نزديكان او با دعوتش، اخلاص او را نشان مى‌دهد. شايد بر همين اساس خداوند به پيامبر خود دستور مى‌دهد كه در دعوت خود، از نزديكان و عشيره خويش آغاز كند: «و اَنذِر عَشيرَتَكَ الاَقرَبين»(شعراء/26،214) و به اين ترتيب هرگونه سهل‌انگارى و استثنا و تبعيض را در مورد نزديكان نمى‌پذيرد.[43] خداوند به شدت مبلغانى را سرزنش مى‌كند كه به سخن خود پاى‌بند نيستند: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لِمَ تَقولونَ ما لاتَفعَلون * كَبُرَ مَقتـًا عِندَ اللّهِ اَن تَقولوا ما لا تَفعَلون»(صفّ/61،2 ـ 3) و يهوديان را به همين سبب سرزنش مى‌كند، چه آنان به نيكى سفارش مى‌كردند و خود را فراموش مى‌كردند. (بقره/2،44)
بر اساس روش تحليل چگونگى بيان دعوت قرآن در موقعيتها و مواجهه‌هاى تبليغى، مى‌توان به روشهاى تبليغى ديگرى دست يافت؛ مانند روش تبليغ در برابر فشارهاى عمومى[44]، روش نقل افكار مخالف در تبليغ[45]، روش مواجهه با تهديدهاى فكرى و انحرافى[46]‌و ... ‌‌.

ويژگيهاى مبلّغ:

مبلغ، يكى از مؤلفه‌هاى اصلى تبليغ است، از اين رو براى دستيابى به تبليغى موفق و متناسب با اهداف دين، ويژگيهايى براى مبلغ دينى بايسته است كه عبارت‌اند از:

1. تفقه در دين:

آيه 122 توبه/9 بر ضرورت تفقه در دين پيش از انذار مردم تأكيد دارد: «فَلَولا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرقَة مِنهُم طَـائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهوا فِى الدّينِ ولِيُنذِروا قَومَهُم».تفقه در دين، آشنايى با همه معارف دينى، شامل اصول و فروع دين است[47]، افزون بر اين، آياتى كه بر بصيرت در دعوت دينى دلالت دارند: «قُل هـذِهِ سَبيلى اَدعوا اِلَى اللّهِ عَلى بَصيرَة اَنا و مَنِ اتَّبَعَنى»(يوسف/12،108) و داشتن آگاهى را پيش نياز هر كارى مى‌دانند (براى نمونه ر.ك: اسراء/17،36) اهتمام تعاليم دينى بر ضرورت آگاهى مبلغان را ترسيم مى‌كنند. در روايات نيز با تعابير گوناگون، احاطه همه جانبه بر دين، براى ترويج آن ضرورى شمرده شده است.[48]

2. شناخت مخاطب و توانايى در برقرارى ارتباط:

شناخت مخاطب، مبلغ را توانا مى‌كند تا معارف دينى را متناسب با نيازهاى آنان بيان كند و در بيان مطالب، روشهاى سازگار با استعداد مخاطب را به كار گيرد[49]؛ همچنين آشنايى با زبان
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 149
مخاطبان و بهره‌مندى از فصاحت زبان، مبلغ را در برقرارى ارتباط با آنان يارى مى‌رساند. خداوند براى تبليغ دين خود پيامبرانى را مى‌فرستاد كه با زبان مردم آشنايى داشتند: «و ما اَرسَلنا مِن رَسول اِلاّ بِلِسانِ قَومِهِ»(ابراهيم/14،4) و حضرت موسى از خداوند مى‌خواهد كه گره از زبان او بگشايد و سخنش را براى مردم، فهميدنى كند: «واحلُل عُقدَةً مِن لِسانى * يَفقَهوا قَولى»(طه/20، 27 ـ 28) و نيز براى مواجهه با فرعون، همراهى برادرش هارون را مى‌طلبد كه از او فصيح‌تر است. (قصص/28، 34)
يكى از ضرورتها براى شناخت مخاطب، آشنايى با ويژگيهاى زمانى و مكانى محيط زيست مخاطب است[50] و اينكه اصناف مردم در مواجهه با دعوت دينى چگونه واكنش نشان مى‌دهند. قرآن با ذكر اصنافى چون پرهيزگاران، ظالمان، فاسقان و... ‌، چگونگى مواجهه آنان با قرآن و نسبت آنان با هدايت را توضيح مى‌دهد: «ذلِكَ الـكِتـبُ لارَيبَ فيهِ هُدًى لِلمُتَّقين»(بقره/2،2)؛ «اِنَّ اللّهَ لا يَهدِى القَومَ الظّــلِمين»(احقاف/‌46،10)؛ «اِنَّ اللّهَ لا يَهدِى القَومَ الفـسِقين».(منافقون/63،6) در آياتى ديگر به پيامبر(صلى الله عليه وآله)يادآورى مى‌شود كه وى نمى‌تواند كسانى را كه چشمان خود را بر حقيقت بسته‌اند از گمراهى برهاند، بلكه تنها مى‌تواند بر كسانى اثر گذارد كه آماده پذيرش ايمان به آيات خدا هستند: «و ما اَنتَ بِهـدِى العُمىِ عَن ضَلــلَتِهِم اِن تُسمِعُ اِلاّ مَن يُؤمِنُ بِـايـتِنا فَهُم مُسلِمون».(نمل/27،81) آيه 36 انعام/ 6 نيز تأكيد دارد كه تنها كسانى كه گوشى شنوا دارند، دعوت پيامبر را اجابت مى‌كنند: «اِنَّما يَستَجيبُ الَّذينَ يَسمَعون».(نيز‌براى نمونه ر.ك: نمل/ 27، 80؛ جاثيه/ 45،23 و...) در روايات نيز با تأكيد بر آشنايى با زمان[51] و سخن گفتن به فراخور عقل و ظرفيت مخاطب[52]، شباهت انسانها به زمانشان بيشتر از شباهت آنان به پدرشان دانسته شده است.[53]

3. برخوردارى از فضايل اخلاقى:

براى به ثمر نشستن دعوت و تبليغ دينى، بهره‌مندى مبلغ از فضايلى اخلاقى ضرورى است: «و اِنَّكَ لَعَلى خُلُق عَظيم». (قلم/ 68،4) اين ويژگيها از آياتى به دست مى‌آيند كه به معرفى پيامبران و چگونگى تعامل آنان با مردم در مقام تبليغ مى‌پردازند و عبارت‌اند از:

أ. اخلاص:

نيت مبلغ در تبليغ معارف دينى بايد بر آوردن رضايت خداوند و انجام تكليف دينى باشد[54]، از اين رو در آيات بسيارى تأكيد شده است كه پيامبران در برابر تبليغ رسالت الهى، هيچ‌گونه درخواست و چشمداشت مادى ندارند و اجر تبليغ
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 150
آنان بر عهده خداست: «و ما اَسـَلُكُم عَلَيهِ مِن اَجر اِن اَجرِىَ اِلاّ عَلى رَبِّ العــلَمين».(شعراء/26،109‌و...؛ نيز براى نمونه ر.ك: ص/ 38، 86؛ شورى/42،23) در روايات نيز با تعابير گوناگون، پرهيز از ريا[55] و توجه به اخلاص[56] در تبليغ يادآورى شده است.

ب. شجاعت:

ابلاغ رسالت الهى در بسيارى از موارد، نيازمند شجاعت است.[57] اين شجاعت هنگامى به دست مى‌آيد كه مبلغ، از كسى جز خدا پروايى نداشته باشد[58]: «اَلَّذينَ يُبَلِّغونَ رِســلـتِ اللّهِ و يَخشَونَهُ و لايَخشَونَ اَحَدًا اِلاّ اللّهَ».(احزاب/33،39) در روايات بسيارى نيز بر نهراسيدن از سرزنش ديگران و شجاعت در بيان حق تأكيد شده است.[59]

ج. استقامت:

يكى از آفات تبليغ، پيروى مبلغ از خواست باطل ديگران است. آيه 15 شورى/42 از پيامبر مى‌خواهد كه در دعوت خود پايدارى و استقامت داشته باشد و از هواهاى مردم پيروى نكند: «فَادعُ واستَقِم كَما اُمِرتَ و لاتَتَّبِع اَهواءَهُم».

د. صبر[60]:

يكى از ويژگيهاى مهم پيامبران صبر است[61] كه در بسيارى از آيات، بازتاب دارد. گزارش قرآن از صبر پيامبران، سه‌گونه است: دسته‌اى از آيات، بازگو كننده سفارش خداوند درباره صبر است: «واصبِر و ما صَبرُكَ اِلاّ بِاللّه».(نحل/16،127؛ نيز براى نمونه ر.ك: روم/ 30،6؛ قلم/ 68، 48) بخشى ديگر حكايت صبر آنان را بازگو مى‌كند: «و لَقَد كُذِّبَت رُسُلٌ مِن قَبلِكَ فَصَبَروا عَلى ما كُذِّبوا»(انعام/6،34؛ نيز براى نمونه ر.ك: احقاف/46،35) و در بعضى آيات، اين سخن پيامبران آمده است كه در برابر ناملايمات صبر پيشه مى‌كنند: «و لَنَصبِرَنَّ عَلى ما ءاذَيتُمونا»(ابراهيم/14،12)، افزون بر اين، روايات بسيارى نيز نقش صبر را در فرايند دعوت پيامبران بازگو مى‌كنند.[62]

هـ‌. شرح صدر:

فراخى سينه و شرح صدر، كارهاى دشوار، مشكلات و ناملايمات سترگ را در نظر مبلغ، آسان، كوچك و نا چيز مى‌نماياند. حضرت موسى هنگام عزيمت براى دعوت فرعون، از خداوند شرح صدر طلب كرد: «رَبِّ اشرَح لى صَدرى».(طه/20،25) در آيه 1‌انشراح/94 نيز سخن از شرح* صدر پيامبر‌اكرم(صلى الله عليه وآله) است: «اَلَم نَشرَح لَكَ صَدرَك».بر اساس روايتى، دعا براى شرح صدر، يكى از بيشترين دعاهاى پيامبران بوده است.[63]

و. خيرخواهى و امانتدارى:

مبلغ براى
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 151
موفقيت در تبليغ نيازمند اعتماد مخاطب است، از اين‌رو خيرخواهى و امانتدارى و باور مخاطب به آن، جايگاهى ويژه در به ثمر نشستن تبليغ دارد، به گونه‌اى كه پيامبران به هنگام ابلاغ دعوت، به خيرخواهى و امانتدارى خود، تصريح مى‌كردند[64]:«اُبَلِّغُكُم رِســلـتِ رَبّى و اَنَا لَكُم ناصِحٌ اَمين».(اعراف/‌7،68؛ نيز ر.ك: اعراف/‌7،92، 79).

ز. نرمخويى و مدارا:

نرمخويى مبلغ اين زمينه را فراهم مى‌آورد كه مخاطبان به راحتى با او پيوند پيدا كنند. قرآن، نرمخويى پيامبر(صلى الله عليه وآله) و رفق و مداراى او با مردم را سبب گرد آمدن مردم پيرامون او مى‌داند و تصريح مى‌كند اگر پيامبر تندخو و نامهربان بود، مردم از گِرد او پراكنده مى‌شدند: «فَبِما رَحمَة مِنَ اللّهِ لِنتَ لَهُم ولَو كُنتَ فَظـًّا غَليظَ القَلبِ لاَنفَضّوا مِن حَولِك»[65].(آل عمران/ 3،159) اهميت نرمخويى و مدارا، در روايات[66] نيز با تعابير گوناگونى، مورد توجه است. در بعضى از اين روايات، در شمار سفارشهاى پيامبر هنگام گسيل كسانى براى تبليغ، مدارا كردن و سخت نگرفتن آمده‌است.[67]

ح. تواضع:

خداوند از پيامبر(صلى الله عليه وآله) خواهان رفتارى متواضعانه با مؤمنان بوده است: «واخفِض جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ المُؤمِنين».(شعراء/26،215)
اضافه بر مواردى كه از آيات قرآن استفاده شد، در روايات نيز ويژگيهاى ديگرى مانند صدق[68] و ادب[69] آمده است و بر مقدم بودن دعوت عملى بر دعوت زبانى[70] و ضرورت تطابق قلب و زبان مبلغ[71] تأكيد شده است.

منابع

الاحكام فى اصول الاحكام، الآمدى (م، 631‌ق.)، به كوشش عبدالرزاق عفيفى، دمشق، النور، 1402‌ق؛ اسدالغابه، ابن اثير على بن محمد الجزرى (م. ‌630‌ق.)، به كوشش معوّض، بيروت، دارالكتب العلمية، 1415‌ق؛ اعلام الدين، حسن بن محمد الديلمى (قرن 8)، قم، آل البيت(عليهم السلام)لاحياءالتراث؛ الامالى، الصدوق (م. ‌381‌ق.)، قم، البعث، 1417‌ق؛ الامالى، الطوسى (م. ‌460‌ق.)، قم، دارالثقافة، 1414‌ق؛ اوائل المقالات، المفيد (م. ‌413‌ق.)، به كوشش الانصارى، بيروت، دارالمفيد، 1414‌ق؛ بحارالانوار، المجلسى (م. ‌1110‌ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1403‌ق؛ التبيان، الطوسى (م. ‌460‌ق.)، به كوشش احمد حبيب‌العاملى، بيروت، دار احياء التراث العربى؛ التبليغ فى الكتاب والسنه، محمد الريشهرى، به كوشش حسينى، قم، دارالحديث، 1421‌ق؛ تحف العقول، حسن‌بن شعبة‌الحرانى (م. ‌قرن 4‌ق.)، به كوشش غفارى، قم، نشر اسلامى، 1404‌ق؛ التحقيق، المصطفوى، تهران، وزارت ارشاد، 1374‌ش؛ التفسير الكبير، الفخر الرازى (م. ‌606‌ق.)، قم، دفتر تبليغات،
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 152
1413‌ق؛ تفسير من وحى القرآن، سيد محمد حسين فضل الله، اول، بيروت، دارالملاك، 1419‌ق؛ التفسير المنير، وهبة الزحيلى، بيروت، دارالفكر المعاصر، 1411‌ق؛ تنوير المقباس من تفسير ابن‌عباس، الفيروزآبادى (م. ‌817‌ق.)، بيروت، دارالفكر للطباعة والنشر؛ تهذيب الاحكام، الطوسى (م. ‌460‌ق.)، به كوشش غفارى، صدوق، 1417‌ق؛ جامع البيان، الطبرى (م. ‌310‌ق.)، به كوشش صدقى جميل، بيروت، دارالفكر، 1415‌ق؛ الجامع لاحكام القرآن، القرطبى (م. ‌671‌ق.)، بيروت، دارالكتب العلمية، 1417ق؛ خصائص الائمه، الشريف الرضى (م. ‌406‌ق.)، به كوشش الامينى، مشهد، مجمع البحوث الاسلامى، 1406‌ق؛ الخصال، الصدوق (م. ‌381‌ق.)، به كوشش غفارى، قم، نشر اسلامى، 1416‌ق؛ الدرالمنثور، السيوطى (م. ‌911‌ق.)، بيروت، دارالفكر، 1414‌ق؛ الذريعة‌الى‌اصول الشريعه، السيد المرتضى (م. ‌436‌ق.)، به كوشش گرجى، تهران، دانشگاه، 1340‌ش؛ روح المعانى، الآلوسى (م. ‌1270‌ق.)، به كوشش عرب، بيروت، دارالفكر، 1417‌ق؛ زادالمسير، جمال‌الدين الجوزى (م. ‌597‌ق.)، بيروت، المكتب الاسلامى، 1407‌ق؛ الطبقات‌الكبرى، ابن‌سعد (م. ‌230‌ق.)، بيروت، دار صادر؛ عدة‌الداعى، ابن فهد الحلى (م. ‌841‌ق.)، به كوشش موحد قمى، دارالكتب الاسلامى؛ العدة فى اصول الفقه، الطوسى (م. ‌460‌ق.)، به كوشش انصارى قمى، قم، ستاره، 1417‌ق؛ عوالى اللئالى، ابن ابى جمهور (م. ‌880‌ق.)، به كوشش مرعشى و عراقى، قم، سيدالشهداء، 1403‌ق؛ غررالحكم و دررالكلم، عبدالواحد آمدى (م. ‌قرن 5)، به كوشش و نشر اعلمى، بيروت، 1407‌ق؛ الفردوس بمأثور الخطاب، شيروية بن شهردار الديلمى (م. ‌509‌ق.)، به كوشش سعيدبن بسيونى، بيروت، دارالكتب العلمية، 1406‌ق؛ الفصول المهمة فى اصول الائمه(عليهم السلام)، الحر العاملى (م. ‌1104‌ق.)، به كوشش قائينى، قم، معارف اسلامى امام رضا(عليه السلام)، 1418‌ق؛ الكافى، الكلينى (م. ‌329‌ق.)، به كوشش غفارى، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1375‌ش؛ كشف الاسرار، ميبدى (م. ‌520‌ق.)، به كوشش حكمت، تهران، امير كبير، 1361‌ش؛ كنزالعمال، المتقى الهندى (م. ‌975‌ق.)، به كوشش صفوه السقاء، بيروت، الرسالة، 1413‌ق؛ گامهايى در راه تبليغ، سيد محمد حسين فضل الله، ترجمه: بهشتى، تهران، سازمان تبليغات، 1367ش؛ لغت نامه، دهخدا (م. ‌1334‌ش.) و ديگران، تهران، مؤسسه لغت‌نامه و دانشگاه تهران، 1373‌ش؛ مجمع البيان، الطبرسى (م. ‌548‌ق.)، بيروت، دارالمعرفة، 1406‌ق؛ مسند احمد، احمد بن حنبل (م. ‌241‌ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1415‌ق؛ مصباح الشريعه، الامام جعفر الصادق(عليه السلام)(م. ‌148‌ق.)، ترجمه: مصطفوى، تهران، انجمن اسلامى حكمت و فلسفه ايران، 1401‌ق؛ المصنّف، ابن ابى شيبه (م. ‌235‌ق.)، به كوشش سعيد محمد، دارالفكر، 1409‌ق؛ المعجم الكبير، الطبرانى (م. ‌360‌ق.)، به كوشش حمدى عبدالمجيد، دار احياء التراث العربى، 1405‌ق؛ معجم مقاييس اللغه، ابن فارس (م. ‌395‌ق.)، به كوشش عبدالسلام محمد، قم، دفتر تبليغات، 1404‌ق؛ مفردات، الراغب (م. ‌425‌ق.)، به كوشش صفوان داوودى، دمشق، دارالقلم، 1412‌ق؛ المناقب، الخوارزمى (م. ‌568‌ق.)، به كوشش محمودى، قم، نشر اسلامى، 1411‌ق؛ الميزان، الطباطبايى (م. ‌1402‌ق.)، بيروت، اعلمى، 1393‌ق؛ ينابيع الموده، القندوزى (م. ‌1294‌ق.)، به كوشش على جمال اشرف، تهران، اسوه، 1416‌ق.
غلامرضا قدمى




[1]. مقاييس اللغه، ج‌1، ص‌301 ـ 302، «بلغ».
[2]. مفردات، ص‌144، «بلغ».
[3]. التحقيق، ج‌1، ص‌333، «بلغ».
[4]. لغتنامه، ج‌4، ص‌5598، «تبليغ».
[5]. التبليغ، ص‌15.
[6]. مجمع‌البيان، ج3، ص384؛ كشف الاسرار، ج‌3، ص‌244.
[7]. التبيان، ج‌3، ص‌588؛ تفسير قرطبى، ج‌6، ص‌157؛ الميزان، ج‌6، ص‌42.
[8]. مجمع البيان، ج‌8، ص‌654 ـ 655.
[9]. جامع‌البيان، ج‌12، ص‌89؛ مجمع‌البيان، ج‌5، ص‌126؛ التفسير‌الكبير، ج‌6، ص‌170.
[10]. المعجم الكبير، ج‌1، ص‌332؛الكافى، ج‌5، ص‌36؛ تهذيب، ج‌6، ص‌141.
[11]. الامالى، صدوق، ص‌247؛ كنزل العمال، ج‌10، ص‌152.
[12]. الامالى، طوسى، ص‌46؛ بحارالانوار، ج‌2، ص‌73.
[13]. الامالى، طوسى، ص‌596؛ الطبقات، ج‌1، ص‌193؛ مسند احمد، ج‌4، ص‌268.
[14]. التفسير الكبير، ج‌3، ص‌251 ـ 252.
[15]. الميزان، ج‌2، ص‌111 ـ 112، 129؛ ج‌6، ص‌141؛ ج‌19، ص‌394 ـ 395.
[16]. جامع‌البيان، ج‌6، ص‌41؛الميزان، ج‌12، ص‌241 ـ 243؛ ج‌17، ص‌72؛ ج‌20، ص‌156.
[17]. الفصول‌المهمه، ج‌1، ص‌420 ـ 425؛ زادالمسير، ج‌2، ص256؛ ج3، ص‌283 ـ 285؛ اوائل المقالات، ص‌44.
[18]. عدة الاصول، ج‌2، ص‌742 ـ 746؛ الاحكام، ج‌1، ص‌91 ـ 92؛ الذريعه، ج‌2، ص‌811 ـ 812.
[19]. الطبقات، ج1، ص268؛الدرالمنثور، ج2، ص228ـ233.
[20]. گامهايى در راه تبليغ، ص‌228.
[21]. مفردات، ص‌248 ـ 249، «حكم».
[22]. الميزان، ج‌12، ص‌371.
[23]. مفردات، ص‌776، «وعظ».
[24]. الميزان، ج‌12، ص‌371.
[25]. مفردات، ص‌189، «جدل».
[26]. الميزان، ج‌12، ص‌371.
[27]. التفسير الكبير، ج‌7، ص‌286؛ الميزان، ج‌12، ص‌371؛ من وحى القرآن، ج‌13، ص‌321.
[28]. جامع‌البيان، ج‌14، ص‌252؛التبيان، ج‌6، ص‌440؛ مجمع‌البيان، ج‌6، ص‌605.
[29]. ر. ك: من وحى القرآن، ج‌13، ص‌324.
[30]. مجمع البيان، ج‌6، ص‌605.
[31]. التبيان، ج‌6، ص‌440.
[32]. مجمع البيان، ج‌6، ص‌605.
[33]. الميزان، ج‌12، ص‌377.
[34]. مجمع البيان، ج‌6، ص‌605.
[35]. روح‌المعانى، ج‌14، ص‌376؛الميزان، ج‌12، ص‌372.
[36]. الميزان، ج‌12، ص‌372.
[37]. همان؛ التفسير الكبير، ج‌7، ص‌288.
[38]. الميزان، ج‌12، ص‌372.
[39]. گامهايى در راه تبليغ، ص‌59.
[40]. الكافى، ج‌6، ص‌406 ـ 407.
[41]. الكافى، ج6، ص‌407؛ گامهايى در راه تبليغ، ص‌60ـ 67.
[42]. گامهايى در راه تبليغ، ص‌171ـ 176.
[43]. مجمع البيان، ج‌7، ص‌322؛ الميزان، ج‌15، ص‌328 ـ 329؛ من وحى القرآن، ج‌17، ص‌168.
[44]. گامهايى در راه تبليغ، ص‌192.
[45]. همان، ص‌185.
[46]. همان، ص‌180.
[47]. الميزان، ج‌9، ص‌404.
[48]. الفردوس بمأثورالخطاب، ج‌1، ص‌234؛ كنز العمال، ج‌3، ص‌84.
[49]. گامهايى در راه تبليغ، ص‌63 ـ 67.
[50]. التبليغ، ص‌113.
[51]. الكافى، ج‌1، ص‌27؛ تحف العقول، ص‌356.
[52]. الكافى، ج1، ص23؛ الامالى، طوسى، ص481؛ كنزالعمال، ج‌10، ص‌84، 304.
[53]. المناقب، ص375؛ خصائص‌الائمه، ص115؛ينابيع الموده، ج‌2، ص‌412.
[54]. المنير، ج‌14، ص‌273.
[55]. الطبقات، ج‌7، ص‌429؛ اسدالغابه، ج‌1، ص‌401.
[56]. الخصال، ص‌345؛ كنزالعمال، ج‌10، ص‌84.
[57]. المنير، ج‌14، ص‌273.
[58]. جامع‌البيان، ج‌22، ص‌21.
[59]. الامالى، طوسى، ص‌541.
[60]. المنير، ج‌14، ص‌273.
[61]. جامع البيان، ج‌7، ص‌241.
[62]. الكافى، ج‌1، ص‌445؛ كنزالعمال، ج11، ص505.
[63]. المصنف، ج‌4، ص‌473؛ كنزالعمال، ج‌5، ص‌190 ـ 191.
[64]. جامع البيان، ج‌8، ص‌280.
[65]. مجمع البيان، ج‌1، ص‌869.
[66]. الكافى، ج‌8، ص‌24؛ تحف العقول، ص‌48.
[67]. كنزالعمال، ج‌3، ص‌33؛ عوالى اللآلى، ج‌1، ص‌381.
[68]. الكافى، ج2، ص‌104؛ مصباح الشريعه، ص‌324 ـ 328.
[69]. اعلام الدين، ص‌273.
[70]. الكافى، ج‌1، ص‌36، 44 ـ 45؛ ج‌2، ص‌105؛ نهج‌البلاغه، حكمت 73.
[71]. عدة الداعى، ص‌70؛ غررالحكم، ص‌214؛ كنز العمال، ج‌10، ص‌200.

 

یک شنبه 2 مهر 1391  12:11 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها