0

بانک مقالات معارف قرآن

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

بهداشت روانی اقتصادی در اجتماع از منظر قرآن و حدیث

دریافت فایل pdf

 

 

پژوهشی در واژه های «اسراف و تبذیر» در قرآن و روایات

دریافت فایل pdf

 

بررسی ریشه ها و عوامل اسراف از دیدگاه قرآن و اهل بیت (ع)

دریافت فایل pdf

شنبه 1 مهر 1391  11:22 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

ولخرجي و تبذير دام شيطاني

ولخرجي و تبذير دام شيطاني

علي سبحاني

آموزه هاي قرآني بر پايه عدل و عدالت بنيادگذاري شده است. از اين رو روح حاكم در تمامي آموزه هاي وحياني اسلام، عدل و اعتدال است و هرگونه رفتاري بيرون از دايره و اعتدال، به عنوان رفتاري ظالمانه معرفي شده است.
يكي از رفتارهايي كه از نظر قرآن به عنوان رفتار ظالمانه معرفي شده و مردم از آن پرهيز داده شده اند، تبذير به معناي مصرف بيهوده نعمت هاي الهي است. هر چند كه اين اصطلاح قرآني با اصطلاح اسراف به معناي زياده روي، شباهت هاي معنايي دارد ولي تفاوت هايي نيز ميان اين دو رفتار انساني وجود دارد كه نويسنده در اين مقاله بدان پرداخته است. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.

مفهوم تبذير

بي گمان يكي از راه هاي شناخت اصطلاح و مفهوم قرآني، ريشه يابي اصل واژه و كاربردهاي آن در فرهنگ عربي است. لذا براي درك درست مفهوم قرآني تبذير كه از نظر خداوند امري ناهنجار معرفي شده و خداوند به صراحت مخالفت و دشمني خود را با اين گونه رفتار بيان داشته است، مي بايست به ريشه يابي واژه پرداخت.
«تبذير» از ماده «بذر» و به معناي پاشيدن دانه است. تبذير در كاربردهاي قرآني به نوعي رفتار اطلاق مي شود كه مي توان آن را در فارسي به معناي ريخت و پاش گرفت.
به نظر مي رسد كه تبذير بر خلاف اسراف از محدوده معناي بسيار اندكي برخوردار است؛ زيرا گستره معنايي واژه و اصطلاح قرآني اسراف از چنان وسعتي برخوردار است كه مي توان نسبت ميان اسراف و تبذير را عموم خصوص مطلق دانست.
با توجه به كاربردهاي قرآني واژه تبذير مي توان گفت كه تبذير برخلاف اسراف، تنها يك واژه اقتصادي است و در ديگر حوزه ها، كاربردي ندارد. اين در حالي است كه اسراف نه تنها در حوزه اقتصادي بلكه در حوزه هاي اخلاقي و اعتقادي و مانند ديگر نيز به كار مي رود.
براي دست يابي به تفاوت ها و شباهت هاي معنايي اين دو واژه و اصطلاح قرآني بايد ابتدا به كاربرد هاي آن دو توجه داشت.
چنان كه گفته شد تبذير از ريشه «بذر» يعني پخش كردن چيزي است كه كاربرد نخستين آن، پاشيدن بذر گياهان مانند گندم و جو است. سپس اين واژه به طور استعاره درباره كسي به كار رفته كه مال خود را بيهوده تلف و پخش مي كند.
«تبذير به معناي تباه ساختن نعمت و زياده روي در بهره گرفتن از منافع آن است.» خليل بن احمد فراهيدي در تعريف تبذير مي گويد: التبذير: افساد المال و انفاقه في السرف؛ «تبذير يعني مال را فاسد كردن و در بخشش آن زياده روي كردن». (العين، ج 7 ذيل واژه بذر)
راغب اصفهاني اديب برجسته، در فرهنگ قرآني خود، به نام «مفردات الفاظ قرآن» در معناي تبذير مي نويسد: «تبذير به معناي پراكنده كردن است و اصل آن پاشيدن بذر است و براي هر كسي كه مالش را ضايع كند به كار مي رود.» (مفردات الفاظ القرآن الكريم، ماده بذر).
مرحوم طبرسي «ره» در تعريف تبذير مي فرمايد: «تبذير، پراكندن مال از روي اسراف است و ريشه آن پاشيدن بذر است». (مجمع البيان، ج 6، ص 410 در تفسير آيه 72 سوره اسراء.)
طريحي نويسنده كتاب ارزشمند مجمع البحرين در بيان تعريف تبذير ضمن آوردن شاهد مثال از آيه 72 سوره اسري كه خداوند در آن مي فرمايد: ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين، مي نويسد: مبذرين كساني هستند كه در خرج كردن، تبذير و زياده روي مي كنند و مال را در غير آنچه خدا حلال و جايز دانسته مصرف مي كنند). (مجمع البحرين: ماده بذر.)
اما اسراف كه از ماده سرف گرفته شده به معناي هرگونه زياده روي و خروج از حد اعتدال و ميانه روي است.
د رهمه كتب لغوي و تفسيري اين معنا در تعريف اسراف آمده است كه اسراف عبارت است از خارج شدن و تجاوز نمودن از حد اعتدال در هر كاري كه از انسان سر بزند. (رك: لغت نامه فرهنگ فارسي دكتر معين، المنجد الابجدي، تفسير نمونه، ج 21).
از روايات بسياري چنين استفاده مي شود كه اسراف به معناي خارج شدن از حد اعتدال و ميانه روي است. از جمله اين روايات مي توان به سخن اميرالمؤمنين علي (ع) توجه داد كه مي فرمايد: فدع الاسراف مقتصدا؛ «اسراف را به خاطر ميانه روي و حد اعتدال رها كن.» (نهج البلاغه، نامه 31.)
با اين توضيحات ملاحظه مي كنيم كه «اسراف» در برابر اعتدال و ميانه روي قرار دارد و به هر گونه تجاوز از حدود الهي، درغير اطاعت خداوند و به قصور و كوتاهي نسبت به حقوق الهي اطلاق مي شود. درقرآن كريم براي تشويق مردم به اجتناب از اسراف، واژگاني چون عدالت و قصد و مانند آن به كار رفته است. واژه قصد و مشتقات آن در معاني چندي چون راست، متوسط و معتدل به كار رفته است. از جمله در كلام لقمان حكيم به فرزند خويش مي فرمايد: «واقصد في مشيك»؛ در راه رفتن اعتدال را رعايت كن. (لقمان آيه 91)
در جايي ديگر آمده است: فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخيرات؛ از ميان آنها عده اي بر خود ستم كردند و عده اي ميانه رو بودند و عده اي به اذن خدا در نيكي ها از همه «پيشي» گرفتند. (فاطر/23).
حضرت علي(ع) در مورد قصد مي فرمايند: «عليك بالقصد في الامور»، برتو باد ميانه روي دركارها. (غررالحكم، فصل94، ص384) درخطبه همام از نشانه هاي متقين و پرهيزگاران مي فرمايد: «و ملبسهم الاقتصاد»؛ پوشاكشان ميانه بود، بدين معني كه افراط و تفريط دركارها و زندگيشان وجود ندارد. (نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 481)
از مجموع اين نظريه ها چنين برمي آيد كه بين واژه اسراف به معني اقتصادي آن با واژه تبذير فرق زيادي وجود ندارد و تنها ممكن است درجهت تمايز بين اين دو واژه گفته شود كه با توجه به خصوصيات تعابير لغت شناسان درمعني تبذير، مقصود از اين واژه تلف كردن و ضايع نمودن مال است و زياده روي در انفاقات شخصي و امور خيريه را شامل نمي شود، درحالي كه اسراف، فراگيرتر از آن است. به عبارت ديگر هر تبذيري اسراف است ولي هر اسرافي تبذير نيست.
از امام صادق(ع) جمله كوتاهي نقل شده است كه ممكن است همين نكته را از آن استفاده كرد. آن حضرت فرمود: «ان التبذير من الاسراف» يعني، تبذير از اسراف است. در اين حديث شريف، براي اسراف انواع و اقسامي فرض شده كه تبذير، شاخه اي از آن معرفي شده است.
چنان كه گفته شد كاربرد اسراف در حوزه اقتصادي تنها در چهار آيه آمده و بقيه موارد در حوزه هاي ديگري چون اعتقادي و اخلاقي و مانند آن مي باشد. اين درحالي است كه در آيات قرآني، تبذير تنها در حوزه مسائل اقتصادي و رفتارهاي ناهنجار اقتصادي به كار رفته است.

تفاوت اسراف و تبذير

اسراف به معناي زياده روي و تجاوزنمودن از حد اعتدال و ميانه روي است؛ ولي تبذير عبارت است از بي جهت مصرف كردن چيزي كه به اتلاف آن منجر شود. از اين رو در ترجمه هاي فارسي، تبذير به معناي پخش كردن و ريخت و پاش و يا ولخرجي به كار رفته و ترجمه شده است. در بسياري از همايش ها و ميهماني هاي رسمي و غيررسمي، برخي از مردم شيوه ناهنجاري را برگزيده اند كه اهل ايمان و ديانت آن را ريخت و پاش مي دانند. از جمله زماني كه ميزباني براي ميهماني، غذاي چند نفر را تهيه كند كه بسياري از آن مانده و دور ريز مي شود، بي آن كه به مصرف برسد.
درقرآن كريم واژه «اسراف» و مشتقات آن در بيست و سه مورد استعمال شده كه در هر مورد، مفهومي ويژه دارد. در غالب موارد، مقصود از اسراف جنبه هاي اخلاقي، عقيدتي و تجاوز از حدود الهي است، و تنها در چهار مورد جنبه مالي را شامل مي شود كه با دو آيه «تبذير» كه كاربرد اختصاصي در حوزه مسائل اقتصادي و مالي دارد شش آيه مي شود.
چهار آيه اي كه در آن واژه اسراف به معناي اقتصادي آن به كار رفته آيات 141 سوره انعام، آيه 13 سوره اعراف، آيه 76 سوره فرقان و نيز 6 نساء مي باشد.
تمامي آيات مربوط به اسراف را مي توان به طور كلي به دو بخش اسراف در مال و نيز اسراف در مسائل غيرمالي چون امور اعتقادي و اخلاقي تقسيم كرد.
حتي اگر در عبادت، اسراف و زياده روي شود، مثلا در وضو يا غسل، آب بيش از حد طبيعي مصرف گردد، اسراف است. بر همين اساس، پيامبر(ص) فرمود: «في الوضوء اسراف، و في كل شيء اسراف» در وضو و در هرچيزي مي تواند اسراف راه يابد.
تنها دو آيه در قرآن است كه واژه تبذير در آن به كار رفته است كه آن نيز در حوزه مسائل اقتصادي است. آيات 62 و 72 سوره اسراء دو آيه اي هستند كه واژه تبذير درآن به كار رفته است. خداوند در آيات، رفتار اقتصادي را نقد كرده و هرگونه ريخت و پاشي را عامل دوري از خداوند و فقدان محبوبيت شخص در نزد خود مي شمارد.
به هرحال، كاربرد قرآني تبذير مخصوص مواردي است كه انسان اموال خود را به صورت غيرمنطقي و فاسدگونه، مصرف مي كند. معادل آن در فارسي امروز «ريخت وپاش» و «ولخرجي» است. به تعبير ديگر «تبذير» آن است كه مال در غير موردش مصرف شود، هر چند كم باشد و اگر در موردش صرف شود «تبذير» نيست هر چند زياد باشد.

ريخت و پاش، دام شيطان

شيطان به شيوه هاي گوناگوني مي كوشد تا آدمي را از راه حق و صراط مستقيم الهي بيرون برد. از اين رو مي كوشد تا با توجه به گرايش ها و تمايلات هر شخص، عمل كرده و مردم را به سوي خود و دوري از خدا جلب و جذب كند.
بر اين اساس ابليس، برخي از مردم را با ريسمان رنگ و روي زنان و برخي ديگر را با ريسمان ثروت اندوزي و كنز و گروهي ديگر را با دين و ايمان گمراه مي كند و از راه به در مي نمايد.
يكي از شيوه هايي كه ابليس براي به بند كشيدن مردم از آن بهره مي گيرد، احسان و نيكوكاري است. بسياري از كساني كه مي كوشند تا به قرب الهي دست يابند كارهاي نيك انجام مي دهند كه از جمله آن ها انفاق و دادن حقوق مالي ديگراني است كه بر گردن وي نهاده شده است. با اين همه ابليس آنان را تحريك مي كند تا بيش از اندازه انفاق كرده و خود و خانواده خويش را در رنج افكند. خداوند با اين كه مردم را به انفاق و احسان تشويق و ترغيب مي كند، با اين همه از هرگونه تبذير باز مي دارد و مي فرمايد: وات ذا القربي حقه والمسكين و ابن السبيل ولاتبذر تبذيرا ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين و كان الشيطان لربه كفورا؛ و حق نزديكان را بپرداز! و (همچنين) مستمند و در راه مانده را، و هرگز تبذير مكن چرا كه تبذيركنندگان برادران شيطانند و شيطان كفران (نعمتهاي) پروردگار كرد. (اسراء آيه 62 و آيه 72)
واژه «تبذير»، تنها يك واژه اقتصادي است و در قرآن كريم فقط در همين دو آيه از سوره اسراء به كار رفته است. شايد در قرآن كريم كمتر مواردي بتوان پيدا كرد كه با چنين لحني تند و شديد از عملي نهي شده است. اين بدان معناست كه هرگونه رفتار اقتصادي بايد در چارچوب اعتدال و ميانه روي باشد وگرنه با عنوان رفتاري شيطاني معرفي مي شود، حتي اگر اين رفتار اقتصادي به ظاهر به نفع مردم بينوا و فقير باشد، ولي از آن جايي كه شرايط را بر شخص و خانواده وي سخت مي كند، عملي زشت و ناهنجار و مغضوب خداوند معرفي شده است.

تبذير در روايات

يكي از مسلمانان مدينه كه داراي چند كودك بود، و شش غلام داشت، در بستر مرگ قرار گرفت. قبل از مرگ خود به خاطر جلب پاداش الهي، شش غلامش را آزاد نمود. پس از آن كه از دنيا رفت، مسلمانان پس از غسل و تكفين، او را به خاك سپردند. سپس ماجراي او را در مورد آزادسازي غلامان، و فقر فرزندانش به آن پيامبر(ص) خبر دادند. حضرت فرمود: «اگر من اطلاع مي يافتم نمي گذاشتم جنازه او را در قبرستان مسلمانان دفن كنيد، زيرا او كودكان خود را از ثروتش بي نصيب نمود، و آنان را فقير و بي پناه گذاشت، تا دست گدايي به سوي مردم دراز كنند.»
براين اساس پيامبر(ص) از هرگونه تبذير و زياده روي در انفاق اموال بر حذر مي داشت و اجازه نمي داد تا شخصي به گونه اي رفتار كند كه مصداق تبذير باشد. در ماجراي ابولبابه (گفتن يك راز نظامي حكومت اسلامي به يهوديان) وي به گناه خود پي برد و توبه حقيقي كرد و پس از مدتي آيه 201 سوره توبه در پذيرش توبه او از جانب خداوند نازل شد، پيامبر(ص) با تلاوت آن آيه، به او بشارت داد. ابولبابه به پيامبر(ص) عرض كرد: اجازه بده به شكرانه قبول شدن توبه ام، نصف اموالم را انفاق كنم. پيامبر(ص) اجازه نداد. او عرض كرد: اجازه بده يك سوم آن را انفاق كنم، پيامبر(ص) اجازه داد.
امام صادق(ع) نيز در ذيل آيه «ولا تبذر تبذيرا» در پاسخ سئوال كننده اي فرمود: «من انفق شيئا في غيرطاعه الله فهو مبذر و من انفق في سبيل الله فهو مقتصد»؛ كسي كه در غير راه اطاعت فرمان خدا مالي انفاق كند، تبذيركننده است و كسي كه در راه خدا انفاق كند، ميانه رو است. (بنا بن نقل تفسير صافي در ذيل آيه 92 سوره اسراء).
امير مومنان علي(ع) مي فرمايد: «الا ان اعطاء المال في غير حقه تبذير و اسراف و هو يرفع صاحبه في الدنيا و يضعه في الاخره و يكرمه في الناس و يهينه عندالله»؛ آگاه باشيد مال را در غير مورد استحقاق، صرف كردن، تبذير و اسراف است، ممكن است اين عمل انسان را در دنيا بلندمرتبه كند اما مسلما در آخرت پست و حقير خواهد كرد. در نظر توده مردم ممكن است سبب اكرام گردد اما در پيشگاه خداوند موجب سقوط مقام انسان خواهد شد. (نهج البلاغه، خطبه 621).
باز علي(ع) فرمود: «من اشرف الشرف الكف عن التبذير والسرف»؛ از بلندمرتبه ترين شرافت هاي دوري از اسراف و تبذير است. (غرر و در رآمدي، ج6، ص24).
و نيز آن حضرت فرمود: «عليك بترك التبذير و الاسراف و التخلق بالعدل و الانصاف»؛ تبذير و اسراف را ترك كن و به خصلت عدل و انصاف متخلق باش. (غرر و درر آمدي، ج4، ص392).
از نظر قرآن و روايات، هرگونه ريخت و پاشي كه به معناي صرف بيهوده مال و ثروت باشد و يا موجبات سختي و تنگدستي خود و خانواده را فراهم آورد به عنوان مصداقي از مصاديق تبذير شناخته شده و اجازه چنين رفتار ضداقتصادي به هيچ كس داده نمي شود.
در حوزه مسائل كلان اجتماعي و حكومتي مي توان با تاسف اعلام كرد كه رفتارهاي برخي از مديران و دولتمردان رنگ و بوي تبذير و اسراف دارد و در شرايطي كه كشور در تنگناهاي مالي و اقتصادي است، برگزاري مثلا همايش هاي متعدد و بي فايده و يا كم فايده چه لزومي دارد و متاسفانه بعضا در همين سمينارها و كنفرانسها كه ميليونها تومان صرف برپايي آنها مي شود شاهد ريخت و پاشها و تبذيرهاي اندوهبار هستيم كه اين رفتار با شعار امسال كه اصلاح الگوي مصرف است در تضاد مي باشد.

 

شنبه 1 مهر 1391  11:22 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

آثار تخریبی اسراف و تبذیر

آثار تخریبی اسراف و تبذیر

محمد سبحانی

 

مقدمه

بی‏تردید ابتلا به اسراف و تبذیر، یکی از مشکلات جامعه است. مصرف‏گرایی و زیاده‏روی در مصرف، مشکلات اقتصادی بسیاری برای جامعه ایجاد کرده است. مشکل اسراف آن چنان در تار و پود جامعه ریشه دوانده است که صرفه‏جویی و جلوگیری از اسراف و تبذیر به عنوان یکی از راه‏حلهای اساسی تنظیم اقتصاد جامعه اسلامی مطرح می‏شود.
از دیدگاه قرآن، اسراف یکی از نکوهیده‏ترین کارها است که حتی آن را یک عمل فرعونی دانسته و می‏فرماید: «وَاِنّ فِرعَونَ لَعالٍ فِی الاَرْضِ وَاِنَّهُ لَمِنَ المُسْرِفین»(1). علاوه بر آن قرآن اسراف کنندگان را اصحاب دوزخ می‏شمارد: «اِنَّ الْمُسْرِفینَ هُمْ اَصْحابُ النّارِ»(2).
امروزه اسراف و تبذیر به صورت عرف و عادت و گاه یک ارزش درآمده است. از اینرو تغییر زیرساختهای عرفی، اخلاقی و فرهنگی جامعه یکی از مهم‏ترین عوامل برای نابود کردن اسراف به شمار می‏آید که آن هم در گرو درک صحیح این مشکل است.
با توجه به اینکه قرآن گره‏گشای بسیاری از مسائل علمی، فرهنگی و اجتماعی است، برآنیم تا در این نوشتار از دیدگاه قرآن و روایات اشاره‏ای به پیامدهای ویرانگر اسراف و تبذیر داشته باشیم.
از آنجا که مبلغان گرامی با رفتار و عملکرد خویش بیشترین تأثیر را بر مخاطبان می‏گذارند، لازم است درباره اسراف و تبذیر دقت بیشتری کنند تا خدای نکرده به صورت غیرمستقیم الگو و اسوه رواج تبذیر و اسراف برای مخاطبان خود نباشند.
در این نوشته درباره پیامدهای ویرانگر اسراف و تبذیر در ابعاد فردی و اجتماعی در دو حوزه دنیوی و اخروی بحث می‏شود.

تعریف اسراف و تبذیر

واژه «اسراف» در لغت به معنی «گزاف‏کاری کردن، در گذشتن از حد میانه، تلف کردن مال، ولخرجی کردن(1) آمده است. راغب در مفردات می‏گوید: «اَلسّرَف، تَجاوُزُ الْحَدِّ فی کُلِّ فِعْلٍ یَفْعَلُه الانْسانُ وإِنْ کانَ ذلک فی الإِنْفاقِ أشْهر؛(2) سرف به معنای تجاوز کردن از حد در هر کاری است که از انسان سر بزند. گرچه کاربرد آن در هزینه کردن مال بیشتر است.» و گاهی به خروج از اعتدال در مقدار خرج مال و زمانی هم به چگونگی بذل مال و مورد آن گفته می‏شود.
«تبذیر» در لغت به معنای پراکندن و پریشان ساختن است(3).
راغب می‏گوید: «التبذیرُ التفریقُ واصله القاء البذر وطرحُهُ فاستعیر لکل مضیع لماله(4)؛ تبذیر به معنای پراکنده کردن است و اصل آن پاشیدن بذر است و به هر کس که مالش را ضایع می‏کند گفته می‏شود.»
واژه اسراف تنها یک واژه اقتصادی نبوده و کاربرد آن منحصر به امور مالی نیست. بلکه این واژه قبل از آنکه نشانه جرم در امور اقتصادی باشد، بیانگر وضعیت نامناسب و غیرمعقول اخلاقی و فرهنگی شخص یا جامعه مسرف است که حالت تجاوزگرانه و بی‏اعتنایی به قوانین و حدود شرعی و انسانی می‏باشد. بر این اساس، به کارگیری این واژه در قرآن کریم و ادعیه ماثوره در مورد تجاوز از مرز شرع و خصلتهای انسانی و گام نهادن به وادی گناه و معصیت بسیار است. «وَما کانَ قَوْلُهُمْ اِلاّ أنْ قالُوا رَبَّنا اغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَاِسْرافَنا فی أَمْرِنا وَثَبّت اَقْدامَنا وَانْصُرْنا عَلَی الْقَومِ الْکافِرین»؛(1) «و سخن آنان جز این نبود که گفتند: پروردگارا، گناهان ما و زیاده‏روی ما در کارمان را برما ببخش و گامهای ما را استوار دار و ما را بر گروه کافران یاری ده.»
«قُل یا عِبادِیَ الَّذینَ اَسْرَفُوا عَلی اَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللّه‏ِ انّ اللّه‏ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعا اِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیم»؛(2) «بگو ای بندگان من ـ که برخویشتن زیاده‏روی روا داشته‏اید ـ از رحمت خدا نومید مشوید، همانا خدا همه گناهان را می‏آمرزد که او خود آمرزنده مهربان است.»

پیامدهای اسراف و تبذیر

 

الف. پیامدهای دنیوی:

 

1. کم برکتی

اسراف، عملی مخالف تقوا و دستورات و سفارشهای خدا و اولیای الهی است و باعث می‏شود برکت از زندگی انسان رخت بربندد. امام صادق علیه‏السلام فرمودند: «اِنَّ مَعَ الاسْرافِ قِلَّةَ الْبَرَکَةِ؛(3) همانا اسراف همراه با کاهش برکت است.»

2. زوال نعمت

یکی از آثار شوم اسراف و تبذیر تباهی و زوال نعمت است. امام علی علیه‏السلام فرمودند: «اَلْقَصْدُ مَثْراةٌ وَالسَّرْفُ مَثْواةٌ؛(4) اعتدال و میانه‏روی موجب فراوانی مال و ثروت و اسراف باعث تباهی و نابودی آن است.»
از امام کاظم علیه‏السلام نقل شده که فرمودند: «مَنِ اقْتَصَدَ وَقَنِعَ بَقِیَتْ عَلَیْهِ النِّعْمَةُ وَمَن بَذَّرَ وَاَسْرَفَ زالَتْ عَنْهُ النِّعْمَةُ؛(5) کسی که میانه‏روی و قناعت ورزد، نعمتش باقی می‏ماند و آنکه تبذیر و اسراف کند، نعمتش زوال می‏پذیرد.»

3. ورشکستگی (افلاس)

از دیگر آثار زیانبار افراط و ولخرجی که کم و بیش در اطراف خود به چشم دیده‏ایم، ورشکستگی است. خیلی از افراد به خاطر داشتن ثروت زیاد دست به انواع ریخت و پاشها و ولخرجی می‏زنند و چون دارای ثروت هستند، ترسی از آینده ندارند، غافل از اینکه ولخرجی موجب مفلسی و بینوایی است.
اگر این اسراف و ولخرجی از حد اعتدال و میانه‏روی تجاوز کند و فرد مسرف به ریخت و پاش خود مغرورانه افتخار کند، طولی نمی‏کشد که استخوانهای او زیر ضربات سهمگین ورشکستگی مالی خورد شده، به خاک مذلت کشیده می‏شود.
علی علیه‏السلام فرمودند: «مَنْ افْتَخَرَ بِالتَّبْذیرِ اِحْتَقَرَ بِالاِْفْلاسِ؛(1) هر کس به ریخت و پاش افتخار کند، با تهیدستی (ورشکستگی) کوچک می‏شود.»

4. فقر

بی‏شک یکی از عوامل مهم فقر و تنگدستی در جهان، اسراف و تبذیر است. آنهایی که دست به ولخرجی و ریخت و پاشهای بی‏حد و حساب می‏زنند و با اسراف، امکانات مادی بیشتری را صرف هوسهای خود می‏کنند، سرانجامی جز تهیدستی و شکست اقتصادی در انتظارشان نیست.
علی علیه‏السلام فرمودند: «سَبَبُ الْفَقْرِ اَلاِْسْراف؛(2) اسراف سبب فقر است.»
امام صادق علیه‏السلام به عبید فرمودند: «یا عُبَیْدُ اِنَّ السَّرَفَ یُورِثُ الْفَقْرَ وَاِنَّ الْقَصْدَ یُورِثُ الْغِنی؛(3) ای عبید! اسراف باعث فقر می‏شود و میانه‏روی موجب بی‏نیازی می‏گردد.»

5. نابودی امکانات

از جمله آثار ولخرجی، نابودی امکانات است. امیرمؤمنان علی علیه‏السلام فرمودند: «اَلاِْسْرافُ یُفْنی الْجَزیلَ؛(4) اسراف، [امکانات] زیاد را نابود می‏سازد.»
همچنین فرمودند: ««اَلاِْسْراف یُفْنی الْکَثیرِ؛(5) اسراف، [مال] زیاد را نابود می‏کند.»

6. بخل

یکی از صفات اخلاقی که مورد توجه دین و اولیای الهی است و ائمه معصومین علیهم‏السلام آن را بخشی از سیره و روش خود قرار داده بودند، جود و بخشش است. در روایتی از پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ولخرجی و افراط در مصرف، یکی از آفتهای این فضیلت اخلاقی بیان شده است: «آفةُ الْجُودِ اَلسَّرْفُ؛(1) اسراف آفت سخاوت است.» یعنی، اسراف و تبذیر فرد باعث می‏شود که نتواند جود و بخشش داشته باشد و به این صفت اخلاقی عمل کند.

7. بیماری جسمی

امروزه پژوهشهای دانشمندان به این نتیجه رسیده که سرچشمه بسیاری از بیماریها، غذاهای اضافی است که به صورت جذب نشده در بدن باقی می‏ماند. این مواد اضافی هم بار سنگینی برای قلب و سایر دستگاههای بدن است و هم منبع آماده‏ای برای انواع عفونتها و بیماریها است. لذا برای درمان بسیاری از بیماریها، نخستین گام آن است که این مواد مزاحم که در حقیقت زباله‏های بدن هستند، سوخته و پاکسازی شوند.
عامل اصلی تشکیل این مواد مزاحم، اسراف و زیاده‏روی در تغذیه و به اصطلاح «پرخوری» است و برای جلوگیری از آن راهی جز رعایت اعتدال در غذا نیست.(2)
بی‏جهت نیست که علی بن حسین واقد در جواب طبیب مسیحی که پرسید: در کتاب شما چیزی از علم طب نیست، در حالی که علم دو تاست، علم پزشکی و علم ادیان. گفت: خداوند تمام پزشکی را در نصف آیه جمع کرده است: «کُلُوا وَاشْرَبُوا وَلا تُسْرِفوا»؛(3) «بخورید و بیاشامید ولی اسراف نکنید.» و پیامبر ما تمام پزشکی را در یک جمله خلاصه کردند و فرمودند: «اَلْمِعْدة بَیْتُ کُلّ داءٍ وَالْحِمْیَةُ رأْسُ کُلّ دَواءٍ؛(4) «معده خانه هر بیماری و پرهیز برترین داروست.» طبیب مسیحی گفت: قرآن و پیامبر شما چیزی از پزشکی برای جالینوس باقی نگذاشته‏اند.(1)

8. محرومیت از هدایت

خدای متعال همواره درهای رحمتش را به روی بندگان گشوده و با ارسال پیامبران، همگان را برای رسیدن به کمال و قرب الهی فراخوانده است. اماگاه عواملی باعث می‏شود که انسان در این مسیر قرار نگرفته، از هدایت الهی محروم بماند. یکی از این عوامل که باعث محرومیت انسان از هدایت می‏شود، اسراف و تبذیر است. قرآن کریم درباره اسراف کاران و کسانی که در معصیت و گناه پا را از حد فراتر نهاده‏اند می‏فرماید: «اِنَّ اللّه‏ لایَهْدی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّاب»؛(2) «خدا کسی را که افراط کار دروغ زن باشد، هدایت نمی‏کند.» به عبارت دیگر اسراف از آنها سلب توفیق کرده، بهره‏ای از بیّنات نمی‏برند و در نتیجه در وادی ضلالت و گمراهی باقی می‏مانند.

9. بی‏مروّتی

جوانمردی و مروت که از خصال نیک انسانی است و همگان دارنده این صفت را می‏ستایند، با اسراف و تبذیر قابل جمع نیست. علی علیه‏السلام فرمودند: «مِنَ المُروّةِ اَنْ تَقْصِدَ فَلا تَسْرِفَ وَتَعِدَ فَلا تُخْلِفَ؛(3) از جوانمردی است که میانه‏روی کنی و زیاده روی ننمایی و چون وعده دادی خلف وعده نکنی.»

10. از بین رفتن شرافت

خصلت شرافت که فرد را در اجتماع مورد تکریم و احترام قرار می‏دهد، با افراط و ولخرجی از بین می‏رود. امیرمؤمنان علی علیه‏السلام فرمودند: «مِنْ اَشْرَفِ الشَّرَفِ اَلْکَفُّ عَنِ التَّبْذیرِ وَالسَّرَفِ؛(4) از شریف‏ترین شرافتها، خودداری از تبذیر و اسراف است.» اگر فرد دست به اسراف و تبذیر بزند، بدست خود اسباب شرافت خویش را از بین می‏برد.

11. سلب توفیق

یکی دیگر از آثار دنیوی اسراف و تبذیر بی‏رغبتی به انجام کارهای خیر است. به طور معمول انسانها در انجام کارهایی که فایده عمومی دارد، خود را شریک می‏کنند تا از اجر و ثواب اخروی آن بهره‏مند شوند؛ ولی آنهایی که اهل ولخرجی و اسراف هستند، دستشان از این کارها کوتاه است.
رسول گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در حدیثی ضمن بیان نشانه‏های افراد اسرافکار به این مطلب اشاره می‏فرمایند: «اَمّا عَلامَةُ الْمُسْرِفِ فَأَرْبَعَةٌ: اَلْفَخْرُ بِالباطِلِ وَیَأْکُلُ مالَیْسَ عِنْدَهُ وَیَزهدَ فی اِصْطِناعِ المَعْروفِ وَیُنْکِرُ مَن لا یَنْتَفِع بِشَی‏ءٍ مِنْهُ؛(1) نشانه اسرافکار چهارچیز است: به کارهای باطل می‏نازد، آنچه را فراخور حالش نیست می‏خورد، در انجام کارهای خیر بی‏رغبت است و هر کس را که به او سودی نرساند، انکار می‏کند.»

12. عدم استجابت دعا

خداوند متعال دستور به خواندن دعا می‏دهد تا خود دعاها را اجابت کند. اماگاه به خاطر اسبابی اجابت دعاها به تأخیر افتاده یا مستجاب نمی‏شود. یکی از عوامل عدم استجابت دعا، اسراف و تبذیر است.
امام صادق علیه‏السلام فرمودند: «اَرْبَعَةٌ لا تُسْتَجابُ لَهُمْ دَعْوَةٌ... وَ رَجُلٌ کانَ لَهُ مالٌ فَأفْسَدَهُ فَیَقُولُ اللهمَّ ارْزُقْنی فَیُقالُ لَهُ أَلَمْ آمُرْکَ بِالاقْتِصادِ، اَلَمْ آمُرْکَ بِالاِْصْلاحِ؛(2) چهاردسته هستند که دعایشان مستجاب نمی‏شود... و مردی که مالی داشته که آن را ضایع کرده و می‏گوید: خدایا به من روزی بده، به او گفته می‏شود: آیا تو را به میانه روی امر نکردم؟ آیا به تو دستور اصلاح [در مال] را ندادم»

ب. پیامدهای اخروی

در قرآن و روایات برای اسراف و تبذیر آثار اخروی نیز بیان شده که به برخی از آنها اشاره می‏شود:

1. خشم الهی

اسراف کار از رحمت خداوند دور بوده، گرفتار خشم الهی می‏شود، همان گونه که در قرآن کریم آمده است: «وَلا تُسْرِفُوا اِنَّهُ لا یُحِبُّ الُمسْرِفینَ»؛(3) «زیاده‏روی نکنید که او اسراف‏کاران را دوست ندارد.»
امام جعفر صادق علیه‏السلام هم در این زمینه فرمودند: «اِنَّ السَّرَفَ اَمرٌ یُبْغِضُهُ اللّه‏ُ؛(4) اسراف از اموری است که مورد غضب خداست.»

2. کیفر اخروی

کسانی که از ذکر خدا روی گردانده، آیات او را فراموش کنند همچنین آنهایی که نعمتهای خدادادی چون چشم و گوش و عقل را در مسیر نادرست به کار گرفته، آنها را بیهوده برباد دهند، نه تنها گرفتار فقر و تنگدستی در دنیا می‏شوند، بلکه عذاب اخروی نیز در انتظار آنها خواهد بود: «وَکَذلکَ نَجْزی مَنْ أسْرَفَ وَلَمْ یُؤْمِنْ بِآیاتِ رَبِّه وَلَعذابُ الاخِرَةِ اَشَدُّ وَاَبْقی»؛(1) «و این گونه هر که را به افراط گراییده و به نشانه‏های پروردگار ایمان نیاورده است، سزا می‏دهیم و قطعا عذاب آخرت سخت‏تر و پایدارتر است.» همچنین فرمود: «وَاَنَّ المُسْرفینَ هُمْ اَصْحابُ النّارِ»؛(2) «و افراط‏گران همدمان آتشند.»

3. خواری قیامت

وقتی امیرمؤمنان علیه‏السلام در عطایای بیت المال رعایت مساوات کردند، عده‏ای از خودخواهان بر حضرت ایراد گرفته، آن را برخلاف سیاست دانستند. حضرت ضمن ایراد خطبه‏ای به آنها فرمود:
«...ألا وَاِنَّ اِعْطاءَ الْمالِ فی غَیْرِ حَقِّهِ تَبْذیرٌ وَاِسْرافٌ وَهُوَ یَرْفَعُ صاحِبَهُ فِی الدُّنْیا وَیَضَعُهُ فِی الآخِرَةِ وَیُکْرِمُهُ فِی النّاسِ وَیُهینُهُ عِنْدَ اللّه‏ِ وَلَمْ یَضَعْ امرؤٌ مالَهُ فی غَیْرِ حَقِّه وَلا عِنْدَ غَیْرِ اَهْلِهِ اِلاّ حَرَمَهُ اللّه شُکْرَهُمْ وَکانَ لِغَیْرِهِ وُدُّهُمْ...؛(3) آگاه باشید که بخشیدن مال در غیر حقش تبذیر و اسراف است. این کار در دنیا انجام دهنده آن را بالا می‏برد ولی در آخرت موجب سرافکندگی وی می‏گردد و در میان مردم گرامیش می‏نماید ولی در نزد خداوند خوارش می‏سازد. هیچ کس مال خودش را در غیر مورد حقش مصرف نکرد و به غیراهلش نسپرد جز اینکه خداوند او را از سپاس‏گذاری آنان محروم ساخت و محبتشان با دیگری بود.»

4. هلاکت

اسراف از هر نوعی که باشد، انسان را به نابودی می‏کشاند؛ به خصوص افرادی که با انکار آیات الهی و تکذیب پیامبران درباره خویش و جامعه‏ای که در آن زندگی می‏کنند اسراف کنند. خدای منان می‏فرماید: «ثُمَّ صَدَقْناهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَیْناهُمْ وَمَنْ نَشاءُ وَاَهْلَکْنا الْمُسْرِفینَ»؛(4) «سپس وعده (خود) به آنان را راست گردانیدیم و آنها و هر که را خواستیم نجات دادیم و افراط کاران را به هلاکت رساندیم.»

پی نوشت ها:

1. یونس/83: «در حقیقت فرعون در آن سرزمین برتری‏جوی و از اسراف کاران بود.»
2. غافر/43: «اسراف کنندگان همدمان آتشند.»
1. محمد معین، فرهنگ معین، تهران، امیرکبیر، چاپ پنجم، 1362، ج1، ص266.
2. الراغب الاصفهانی، مفردات ألفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان داوودی، دمشق بیروت، الطبعة الاولی، 1416 ه، ص407 (ماده سرف).
3. فرهنگ معین، ص1021.
4. مفردات الفاظ القرآن، ص113.
1. آل عمران/ 147.
2. زمر/53.
3. الکافی، ج4، ص55، حدیث3.
4. همان، ص52، حدیث4.
5. تحف العقول، ص403.
1. همان، ح 8141.
2. همان، ح8126.
3. الکافی، ج4، ص53، ح8.
4. غررالحکم، ح8118.
5. همان، ح8119.
1. همان، ح8226؛ همچنین، آفةُ الجُودِ التَّبذیر. (همان، ح8626).
2. تفسیر نمونه، ج6، ص152.
3. اعراف/ 31.
4. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج2، ص412؛ نهج الفصاحة، ج2، ص320، ح1911.
1. همان.
2. غافر/ 28.
3. غررالحکم، ح8131، همچنین حدیث 5292.
4. همان، ح8143.
1. تحف العقول، ص21.
2. الکافی، ج2، ص511، ح2.
3. انعام/141.
4. الکافی، ج4، ص52، ح2.
1. طه/ 127.
2. غافر/43.
3. نهج البلاغه، خطبه 126.
4. انبیاء/9.

 
شنبه 1 مهر 1391  11:22 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اسراف و صرفه جويي در فرهنگ اسلامي

اسراف و صرفه جويي در فرهنگ اسلامي

حامد علي اكبرزاده

در مقاله حاضر نويسنده با بررسي مقوله اسراف و صرفه جويي از ديدگاه آيات و روايات، بر ضرورت فرهنگ سازي براي صرفه جويي و قناعت در جامعه تأكيد كرده است كه آن را با هم از نظر مي گذرانيم.
¤¤¤
مسأله اسراف و قناعت از مفاهيم و گزاره هاي مورد اهتمام دين مبين اسلام است كه در آيات قرآني و روايات اهل بيت(ع) بر روي اين دو موضوع تأكيدات فراوان صورت گرفته است.

معني و مفهوم اسراف

«اسراف در لغت به معني تجاوز و زياده روي است و بنابراين در امور اعتقادي و همچنين در تمام افعال و اعمال انساني متصور است. اسراف در عقيده آن است كه انسان درباره خود يا ديگري چيزي را كه دروغ و سزاوار نيست، معتقد شود، مانند اعتقاد فرعون به ربوبيت خودش كه گفت: براي شما غير از خودم خدائي نمي شناسم» (قصص.38) و پروردگار عالم او را از مسرفين خواند. (يونس.83) يا اينكه آنچه را كه سزاوار تصديق و اعتقاد است باور نكنند مانند اعتقاد به خدا و نبوت پيغمبران و امامت ائمه و معاد و... چنانچه در قرآن مجيد مي فرمايد: و اينچنين جزا مي دهيم كسي را كه از حد بگذراند (اسراف كند) و به آيات پروردگارش ايمان نياورد و عذاب آخرت سخت تر و باقي تر است.»(1)
موضوع صرفه جويي به قدري در اسلام اهميت دارد كه علماي اخلاق تأكيد مي كنند: «سزاوار است مؤمن در امور مباح هم سعي كنند كه اسرافي از آنها سر نزند، مانند اسراف در خواب، بيداري، حرف زدن و خوردن، چنانكه در حديث است خدا هر پرخور و پرخوابي را دشمن مي دارد.(2)
فرهنگ ديني ما به خوبي ابعاد و انواع مختلف اسراف را ترسيم مي كند و به انسان مسلمان مي آموزد كه چگونه خود را از سقوط در اين ورطه حفظ كند. يكي از علماي اخلاق اسلامي در تعريف اسراف و انواع آن مي گويد:
«اسراف، به معناي تجاوز از حد و زياده روي كردن است و آن يا از جهت كميت است كه صرف كردن مال است در موردي كه سزاوار نيست هر چند به مقدار درهمي باشد و يا از جهت كيفيت است و آن صرف كردن مال است در موردي كه سزاوار است، لكن بيشتر از آن چه شايسته است و از همين رو بعضي صرف مال را در موردي كه سزاوار نيست تبذير گفته اند و صرف مال را در زيادتر از آنچه سزاوار مي باشد، اسراف دانسته اند.(3)

اسراف در قرآن و روايات

آيات قرآن درباره نكوهش اسراف و تبذير و ارزش و جايگاه ميانه روي و بهره گيري صحيح از نعمت هاي الهي به اندازه اي روشن و واضح است كه ما به عنوان يك مسلمان بايد به چنين مكتب دقيق و اخلاقي افتخار كنيم.
قرآن در جاي جاي خود به مسئله اسراف اشاره مي كند و اسراف كننده را مورد سرزنش قرارمي دهد، برخي از اين آيات عبارتند از:
-«خداوند كسي را كه اسرافكار و بسيار دروغگوست، هدايت نمي كند.» (غافر.8)
-«اسرافكاران اهل آتش جهنم هستند.»(غافر.43)
-از نعمت هاي الهي بخوريد و بياشاميد، اما اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست نمي دارد.» (اعراف.31)
-(بندگان خداوند) كساني هستند كه هرگاه انفاق كنند، نه اسراف مي نمايند و نه سختگيري، بلكه در ميان اين دو، حد اعتدالي دارند.»(فرقان.67)
-«و اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست ندارد.» (انعام.141)
قرآن كريم مسئله اسراف را در معناي بسيار وسيعي به كار برده است و همانگونه كه در روايات نيز عنوان شده اسراف مراتب مختلفي دارد، اسراف در مرتبه اي مختص خوردن و آشاميدن است و در جايي ديگر فرعون نيز در رتبه اسرافكاران قرارمي گيرد، قرآن به انسان هايي كه زياده روي و اسراف مي كنند توصيه مي كند كه از راهي كه در پيش گرفته اند، بازگردند و از رحمت و بخشش الهي مأيوس نشوند.
خداي متعادل در آيه27 سوره بني اسرائيل نيز اين گونه تكليف مسئله اسراف و تبذير را روشن مي سازد كه: «اسراف مكن و مال خودت را پراكنده مساز، به درستي كه اسراف كنندگان برادران شياطين هستند و شيطان به پروردگارش سخت (منكر) و كفران كننده است.» فرهنگ اسلامي همانگونه كه ديديم زياده روي در مصرف و استفاده از نعمت هاي مادي را از پائين ترين مراتب اسراف مي داند، در حاليكه دايره اين موضوع در اسلام بسيار گسترده است، تا جائيكه بحث از اسراف در عقايد و اعمال نيز به ميان مي آيد.
احاديث و اخبار درنكوهش اسراف از ائمه شيعه بسيار نقل شده و به جرأت مي توان گفت كه در هيچ مذهب ديگري به اين اندازه درباره مسئله ميانه روي و اعتدال در مصرف تأكيد نشده است، نگاهي به روايات زير اين مسئله را بيشتر آشكار مي سازد.
امام كاظم(ع) در وصيت نامه اي به هشام مي فرمايد: يكي از لشكريان عقل ميانه روي و از لشكريان جهل زياده روي است.(4)
اميرالمؤمنين علي(ع) فرمودند: «زياده روي و اسراف مكن، زيرا بخشش اسراف كار مورد ستايش نيست و تنگدستي او هم مورد ترحم واقع نمي شود.(5)
رسول خدا نيز در اين باره اينچنين مي فرمايد (السرف يورث الفقر»(6) زياده روي فقر به بار مي آورد.
امام موسي بن جعفر(ع) در جايي ديگر فرمود: كسي كه در زندگي ميانه روي و قناعت ورزد، نعمت او باقي مي ماند و آنكه با تبذير و اسراف زندگي كند، نعمتش از بين مي رود.(7)
علاوه بر اين در سخنان گوهر بار ائمه هدي عليهم السلام بارها از اسراف و زياده روي به عنوان عامل تباهي مال و ثروت، از بين رفتن بركت و مقدمه و زمينه فقر و تندستي ياد شده است.

قناعت، فضيلت بزرگان

دركنار بحث اسراف كه همواره دراسلام مورد مذمت قرار گرفته است، مسئله قناعت خصلت و ويژگي ارزشمندي براي يك انسان مسلمان به شمار مي رود. در فرهنگ اسلامي صفت قناعت از جمله صفات فاضله و اخلاق حسنه است و از آن به عنوان وسيله اي كه سعادت ابدي آدمي را به بار مي آورد ياد شده است. امام محمدباقر(ع) در اين رابطه مي فرمايند: هركه قناعت كند به آنچه كه خدا به او مي دهد، غني ترين مردم است. (8) علاوه بر اين در كتب اخلاقي اسلامي نيز مي بينيم كه روشهاي تحصيل اين صفت پسنديده مورد بحث و بررسي قرارگرفته و علماي اخلاق به صورت مفصل به اين موضوع پرداخته اند كه حاكي از توجه دين مبين اسلام به اين مسئله است، به عبارتي در آموزه هاي ديني ما علاوه بر اينكه مسئله قناعت و صرفه جويي يك مسئله تاثيرگذار درجامعه محسوب مي شود و به ابعاد اجتماعي آن پرداخته شده، هر فرد مسلمان نيز به كسب و تحصيل اين ويژگي اخلاقي پسنديده به عنوان يك فضيلت تشويق شده است. همچنين با نگاهي به ادبيات اين مرز و بوم خواهيم ديد كه ادبيات و شعراي ايراني نيز در جايگاههاي گوناگون به مسئله اسراف و در مقابل آن به صرفه جويي و قناعت توجه ويژه اي داشته اند. همچنانكه در گلستان سعدي بابي در فضيلت قناعت وجود دارد و در كتاب بوستان نيز باب ديگري به قناعت اختصاص يافته است. سعدي مي گويد:
چو كم خوردن طبيعت شد كسي را
چو سختي پيش آيد سهل گيرد
وگر تن پرورست اندر فراخي
چو تنگي بيند از سختي بميرد
يا اينكه مي گويد:
اي قناعت، توانگرم گردان
كه وراي تو هيچ نعمت نيست (9)
آثار متعددي از ادبيات فارسي وجود دارد كه به بحث قناعت و صرفه جويي پرداخته اند و بسياري از اين مباحث ريشه در فرهنگ ديني و سنت ها و آيين هاي ملي و بومي ما دارند كه توجه به اين آثار و بازگونمودن آنها در جامعه به شكل مطلوب مي تواند اشاعه دهنده فرهنگ مصرف صحيح و پرهيز از اسراف باشد.

ضرورت احياي فرهنگ ميانه روي و قناعت

موضوع اسراف و زياده روي و در مقابل آن صرفه جويي به قدري گسترده و مبسوط در كتب ديني و اخلاقي اسلامي مورد بحث قرار گرفته كه هر شك و شبهه اي را از ذهن انسان برطرف مي سازد و بسياري از ما به رغم اينكه به ابعاد مختلف آن احاطه نداريم، اما بازهم به دليل همين تاكيدات فراوان لزوم صرفه جويي و به قولي اندازه گيري مقتصدانه درمصرف را به عنوان يك ارزش ديني و انساني پذيرفته ايم. اگرچه براي ما انسانهاي غافل تنها هنگامي كه به خشكسالي و محدوديت قطعي برمي خوريم، مسئله صرفه جويي جلوه پيدا مي كند، اما اسلام به عنوان مكتبي كه براي سعادت بشر برنامه دارد، درهمه حال و همه جا اسراف را امري ناپسند ذكر مي كند و مومنان را از زياده روي برحذر مي دارد. حال اگر مي خواهيم در عرصه هاي گوناگون به موفقيت دست بيابيم، بايد فرهنگ اسلامي مصرف صحيح را در جامعه ترويج كنيم.
به نظر مي رسد مسائلي از قبيل كم آبي و خشكسالي و غيرآن، يك محصول معنوي ارزشمند را براي ما به ارمغان آورده است و آن چيزي نيست جز احياي مجدد فرهنگ مصرف صحيح به رغم همه نواقص. درست است كه بايد به اين موضوع بيش از آنچه كه هست، پرداخته شود، لكن قطره ها هستند كه جريان ساز مي شوند و جرقه ها و شعله ها و زبانه هاي آتش را مهيا مي سازند.
براي مبارزه با اسراف و ترويج مصرف صحيح بايد به ريشه هايي توجه داشت كه بتواند تاثير عميق در دل و جان مردم بگذارد، زيرا در غير اين صورت ممكن است روزگاري فرا رسد كه ديگر خبري از اين ريشه ها نيز نباشد. حال كه اين ريشه ها هنوز خشك نشده بايد به آن توجه داشت و غفلت نورزيد، همانطور كه اسراف به معناي گسترده آن محصول فرهنگ بيگانه است، صرفه جويي و ميانه روي و اعتدال در امور مختلف نيز از دل فرهنگ اسلامي و بومي ملت ما بيرون آمده است، بنابراين براي آنكه بتوانيم الگويي صحيح از مصرف را ارائه دهيم، ناچار هستيم كه به احياي فرهنگي جامعه بهايي بيش از پيش دهيم و از اين فرصت ايجادشده به نحو احسن استفاده كنيم، فرصتي كه امروز به بهانه كم آبي و خشكسالي تجلي يافته است. بنابراين از منظري ديگر كم آبي و خشكسالي بركات معنوي را نيز به همراه خود داشته است و مي تواند به نقطه آغازين براي برنامه ريزي و ترويج فرهنگ اسلامي صرفه جويي نيز تبديل شود.
فراموش نكنيم كه فرهنگ مقوله اي مجرد و يك وجهي نيست، بلكه مسائل فرهنگي همواره تحت تاثير امور ديگري قرار مي گيرند، نمي توان از يك سو شاهد رواج فرهنگ مدگرايي در جامعه بود و ازطرفي انتظار داشت مردم به صرفه جويي درمصرف اهتمام داشته باشند.
به هرحال به نظر مي رسد اين اراده مردمي در زمينه صرفه جويي بايد با فرهنگ سازي و تلاش همه جانبه، استمرار يابد تا در آينده اي نزديك مشكلات ناشي از محدوديت منابع كمترين تاثير منفي را در جامعه ما داشته باشد.
يادمان باشد كه اسراف كاري مي تواند از پايين ترين مراتب آغاز شده و به نقطه اوج خود برسد، دراين ميان تنها فرهنگ مبتني بر آموزه هاي اخلاقي منبعث از وحي است كه مي تواند درمقابل آن بايستد، اين فرهنگ در جامعه ما ريشه دارد و بايد به اشاعه آن كمك كرد.

پانوشتها:

1و 2- گناهان كبيره، شهيد دستغيب، جلد2، ص120
3- همان، ص103
4-تحف العقول، ص300
5-غررالحكم، ص34
6-مجموعه الاخبار، باب 171، حديث6
7-تحف العقول، ص301
8-معراج السعاده، ملا احمدنراقي، ص387
9-كليات سعدي، تصحيح بهاءالدين خرمشاهي، ص89
شنبه 1 مهر 1391  11:22 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

رابطه اشرافيت و اسرافكاري

رابطه اشرافيت و اسرافكاري

حسين ابراهيمي

يكي از رذايل اخلاقي كه فرد و جامعه را به سوي تباهي و مشكلات عديده مي كشاند اسراف است.
اسراف عبارت از تجاوز از حدود الهي و گذشتن از خطوط قرمزي است كه احكام الهي آنها را تعيين كرده اند.
نويسنده مقاله كوشيده است بطور اجمال به رابطه اشرافيت و اسرافكاري اشاراتي داشته باشد.
اينك مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:

اشرافيت خاستگاه اسراف

به نظر مي رسد كه نوعي رابطه تنگاتنگ ميان اشرافيت (ملا و سرمايه داري اترافي) و اسرافكاري وجود دارد . به اين معنا كه اشرافيگري منش و خصلت اسرافكاري را پديد مي آورد و آدمي را از رفتارهاي هنجاري به سوي نابهنجاري مي كشاند بلكه چنان كه قرآن در تعريف اسراف بيان مي كند، اشرافيت، آدمي را به سوي فساد سوق داده و از اصلاحيات و اصلاح گري باز مي دارد. بر اين اساس كساني كه به خوي اشرافيت مبتلا و دچار مي شوند، انسان هاي ضد اصلاحي و مفسداني هستند كه با هرگونه كمال يابي آفريد ه هاي زميني از انسان و غير انسان مخالفت مي كنند. رفتارهاي ايشان جز فساد و تباهي براي زمين و زميني ها چيزي به ارمغان نمي آورد و خود و ديگري را به سوي نيستي و هلاكت سوق مي دهند.
تحليل قرآن از ايجاد بسياري از پديده هاي زيانبار در زمين اين است كه اين امور دستاوردهاي بشري است كه عامل مهم چنين رفتار و كردار زيانبار را مي بايست در خلق و خوي زشت بشر يافت كه برخاسته از كفر وشرك و نفاق است و در رفتارهاي فردي و جمعي به شكل خود برتربيني و غرور و تكبر و يا استكبار و اسراف و مانند آن ظهور و بروز مي كند.
اشرافيت به سبب آن كه خود عاملي مهم در ايجاد غرور و تكبر است و چنان كه قرآن بيان مي دارد آدمي هرگاه استغنا و خود را بي نياز جست طغيان مي ورزد و از حد اعتدال و مرزهاي قانوني و فطري بيرون مي رود، مي توان گفت كه اشرافيت استغنايي چيزي جز فساد و تباهي و مخالفت و در نهايت مبارزه با اصلاحات و اصلاح گري به دنبال ندارد.
قرآن به مومنان سفارش مي كند كه از كار و روش و فرمان مسرفان پيروي نكنند ؛ زيرا مسرفان كساني هستند كه در زمين فساد مي كنند و اصلاحاتي را انجام نمي دهند. (شعراء آيات 151 و152) هر چند كه در اين آيه ريشه اسراف و خاستگاه آن بيان نشده است ولي هرگاه به مطالعه و تحليل قرآن از زمينه هاي اسراف توجه شود، دانسته مي شود كه ريشه و خاستگاه هرگونه اسراف و تجاوز و تعدي و مانند آن را مي بايست در اموري چون رفاه دانست كه در دست اشرافيت متكبر و مغرور است.
خداوند در آيه 12يونس در تحليل ريشه ها و خاستگاه اسراف گري مي فرمايد: زماني كه خداوند هرگونه امور ضروري و زيانبار را از كسي بردارد و او را در رفاه و آسايش قرار دهد او رفتار اسرافي در پيش مي گيرد و خدا و رستاخيز را فراموش مي كند.
تحليل آيه از خاستگاه پديده اسراف كاري در انسان، اين است كه انسان در هنگام نياز و وجود ضرر و زيان به خداوند پناه مي برد و فشارها و تنگناهاي مختلف او را وادار مي سازد كه به سوي خدا رفته و دست نياز به سوي آن بي نياز دراز كند ولي هرگاه خود را از فشار و تنگناها و گرفتاري ها رها شده يافت، خدا را فراموش مي كند و از سر بي نيازي و افزايش آسايش و رفاه، دست به اسراف مي زند و اين گونه است كه اعمال اسرافي مسرفان براي ايشان به عنوان كارهاي پسنديده زينت داده مي شود و در دام استدراج مي افتند.

موارد اسراف

اسراف در اصطلاح قرآني برخلاف آن چه در فرهنگ ايراني معنا يافته محدود و منحصر به امور خوردني ها و نوشيدني ها نيست و به سخن ديگر منحصر در امور اقتصادي نمي باشد، بلكه از دايره گسترده اي برخودار مي باشد و همه امور زندگي بشر در حوزه هاي اعتقادي و فرهنگي و رفتارهاي اقتصادي و سياسي و نظامي و امور ديگر را در بر مي گيرد. اما چه چيزي سبب شده كه در فرهنگ ايراني اسراف تنها در حوزه اقتصادي شناخته و تعريف و محدود شود ، شايد بتوان تكرار آيه: كلوا و اشربوا و لا تسرفوا (اعراف آيه 31) باشد كه ورد زبان توده مردم است و در هر كوي و برزني به سبب ساختار زيبا و كوتاه و روان و شعرگونه اش مصطلح شده و بر زبان رانده مي شود.
با اين همه مي بايست توجه داشت كه اسراف در كاربردها و فرهنگ قرآني شامل امور بينشي و اعتقادي و اخلاقي و فرهنگي و سياسي و رفتاري و نگرشي مي شود. از اين روست كه خداوند ادعاي دروغين نبوت (غافر آيه 28)، تكذيب پيامبران (يس آيه 14 و19)، تكذيب قرآن (زخرف آيه 5)، شرك (غافر آيه 42 و 43)، خودكامگي و استبداد (يونس آيه 83 و دخان آيه 30 و 31)، زياده روي در آشاميدني ها، خوردني ها، زينت ها (اعراف 31) وقصاص (اسراء آيه 33) و حتي در انفاق و بخشش اموال در راه خدا (انعام آيه 141 و اسراء آيه 29) و رفتارهاي نابهنجار جنسي (ذاريات آيه 32 و34) را از مصاديق و موارد بارز و آشكار اسراف بر مي شمارد و از انجام آن باز مي دارد و مرتكبان اين گونه اعمال را تهديد به عذاب سخت و خواري در دنيا و آخرت مي كند.
بر اين اساس مي توان گفت كه اشرافيت رفاه زده و مترف به سبب خاستگاه و زمينه هاي اقتضايي پديداري اسراف در ايشان، كساني هستند كه به اين گونه بينش و نگرش و رفتارهاي زشت و فساد انگيز گرايش دارند ودر نهايت اشرافيت، موجبات تباهي خود و ديگران را فراهم مي آورد.
به سخن ديگر اشرافيت و رفاه زدگي اترافي موجب اسراف مي شود و آنان نه تنها نسبت به اصول عقلي و عقلايي (اخلاق ها و آداب و سنت هاي هنجاري) بي اعتنا بوده و از آن تجاوز و تعدي مي كنند بلكه انسان هايي هستند كه نسبت به آموزه هاي وحياني بي اعتنايي كرده و يا به تكذيب و حتي مبارزه و مخالفت با آن مي پردازند و در رفتارهاي عملي در زندگي فردي و اجتماعي خويش در خوراك و پوشاك و امور جنسي و مانند آن اسراف را پيشه خويش مي سازند و راه اتراف و تبذير را در زندگي خويش هموار مي كنند و حقوق فردي و اجتماعي ديگران را زير پا مي گذارند و حتي دست به قتل و كشتار كساني مي زنند كه منادي ايشان به سوي حق و حقيقت و توحيد و آموزه هاي اخلاقي و وحياني مي شوند.(غافر آيه 28)
اينان به سبب همين اشرافيت و استغناجويي و احساس خطرناك بي نيازي از خدا و ديگران، انسان هاي با منش خودپسندي و تكبر و تفاخر هستند و كارهايشان برايشان زيبا و پسنديده جلوه مي كند و حتي اطرافيان آنها رفتارهاي زشت شان را رفتاري پسنديده جلوه مي دهند و رفتارها و كردارهاي ناپسند و نابهنجار ايشان را توجيه مي كنند. (يونس آيه 12)
خود برتربيني و بي نيازي آنان را به خودكامگي و استبداد مي كشاند و در زندگي اجتماعي به ديگران ظلم و ستم روا مي دارند و خود را برهمگان برتر مي شمارند.(يونس آيه 83 و دخان آيات 30 و 31)
به هر حال اسراف كه در فرهنگ قرآني به معناي هرگونه تجاوز از حدود و مرزها و خطوط تعادلي در هر كاري است (مفردات راغب اصفهاني ذيل واژه سرف) داراي خاستگاهي چون اشرافيت و آسايش اترافي و رفاه زدگي است.
انسان هاي رفاه زده و اشراف بي نياز از خدا، در هركاري از كارهاي خويش چون امور اقتصادي و فرهنگي وسياسي و حتي بينشي و نگرشي و اعتقادي راه اسراف را مي پيمايند و به سبب غرور و بي نيازي خويش خدا را بنده نيستند و در زمين فساد مي كنند و آن را گسترش مي دهند و جلوي اصلاحات را نيز مي گيرند. (يونس آيه 12)

ويژگي هاي اشراف

چنان كه گفته شد مراد از اشراف و اشرافيت در اين نوشتار، مترفان و ملا هستند؛ هر چند در ادبيات و فرهنگ عربي اشراف جمع شريف به معناي بزرگ قدر و اصيل و پاك نژاد و مانند آن مي باشد (لغت نامه دهخدا) ولي در فرهنگ ايراني مفهوم خاصي از اشرافيت فهميده مي شود كه با واژگان عربي ملا و مترف و مانند آن هم معنا و مفهوم مي باشند.
در اين نوشتار منظور از اشراف كساني هستند كه به سبب توانايي اقتصادي و سرمايه زياد و شگفت انگيز و نيز قدرت و امكانات مادي فراوان داراي رفتاري اسراف گونه هستند.
از نظر قرآن اشرافيت به معناي پيش گفته (ملا و مترف) انسان هاي مرتجع و واپس گرا در برابر اصلاحات سازنده (زخرف آيه 23)، افراطي و اسرافكار (كهف آيه 28)، بدخلق و درشت خوي (قلم آيه 10 تا 14)، كراهت از حق و حقيقت (مومنون آيه 64 و 70) استكبار در رفتارهاي اجتماعي و سياسي (يونس آيه 75 و مومنون آيه 45 و 46) افسادگري (اعراف آيه 103) تهمت (اعراف آيه 108 و 109 و 127) ظلم و ستم (اعراف آيه 103) جرم گرايي (هود آيات 25 تا 35) افراط كاري (كهف آيه 28)، جاه طلبي (بقره آيه 246 و 247) غرور و تفاخر (كهف و انكار حق (اعراف آيه 66 تا 90) كوردلي (اعراف آيه 59 و 64) هستند.
نتيجه چنين منش و خلق و خوي چيزي جز ارزش گذاري هاي نادرست و غلط (بقره آيه 246 و247) امتياز طلبي و زياده خواهي (زخرف آيه 31) حسادت نسبت به ديگران (ص آيه 6 و 8) تهديد نسبت به اصلاح گران و اصلاح طلبان (اعراف آيه 88) فريبكاري و توطئه نسبت به مردم و جامعه (مومنون آيه 23 و 34) واسراف گري و هر چيزي كه در حوزه تجاوز و تعدي و ظلم و ستم مي باشد ، نخواهد بود.
از اين روست كه مي توان گفت اشرافيت به معناي پيش گفته خاستگاه و سر منشاء بسياري از فسادها و تباهي ها و مشكلات فردي و اجتماعي است كه به بخشي از آن در اين جا اشاره شده است، يكي از مهم ترين خاستگاه هاي اسراف (به مفهوم قرآني) همين اشرافيت پيش گفته است.

شنبه 1 مهر 1391  11:22 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اسراف: زياده‌روى و تجاوز از حدّ اعتدال

اسراف: زياده‌روى و تجاوز از حدّ اعتدال

واژه اسراف و مشتقات آن‌كه جمعاً 23 بار در قرآن به‌كار رفته[1]، مفهومى گسترده دارد[2] و هرگونه تجاوز از حدّ اعتدال* و گرايش به افراط يا تفريط را در برمى‌گيرد[3]، ازاين‌رو برخى با تقسيم اين معناى عام، «اسراف» را درخصوص زياده‌روى و «سرف» را تنها در مفهوم «كوتاهى» به‌كار برده‌اند[4]. البته اين واژه در همه موارد، شامل كوتاهى از حدّ اعتدال نمى‌شود و بيشتر در زياده روى ظهور دارد، بدين جهت بسيارى آن را مرادفِ افراط، و متضادّ تقصير و «تقتير» (فرقان/25، 67) كه به معناى تضييق و بخل است دانسته‌اند.[5] افزون بر موارد پيشين، از واژه «قوام» (حد وسط و اعتدال) نيز در قرآن ياد شده است (فرقان/25، 67) كه مرز تعيين اسراف به شمار مى‌رود و تشخيص آن برعهده عقل، شرع يا عرف است.[6]
چون اسراف همواره با نوعى زياده‌روى و گاه كوتاهى ملازم و در همه مصاديق آن به نحوى سرپيچى از فرمانهاى الهى نمايان است[7]، با فساد* ارتباط مستقيم دارد (شعراء/26، 151‌ـ‌152)[8]، زيرا بر هم زدن حالت تعادل در هر امرى، موجب فساد در آن مى‌شود[9]، بر همين اساس، اسراف را كه نابود كننده امكانات و داراييهاى گوناگون انسان است، با سُرفه (كِرمى كه درختان را مى‌خورد و از درون مى‌پوساند) هم‌ريشه دانسته‌اند[10]، افزون بر اين، بررسى موارد كاربرد اسراف در قرآن نشان مى‌دهد كه بين آن و ديگر مفاهيم فراگير و كليدى، در محدوده ضد ارزشها چون كفر، ظلم، فسق و‌... ارتباط عميق مفهومى و پيوند گسترده مصداقى برقرار است.[11]
مفهوم تبذير و مشتقاتش در ارتباط نزديك معنايى با اسراف است. اين واژه و مشتقاتش كه سه بار و در دو آيه متوالى آمده(اسراء/17، 26‌ـ‌27) در لغت به معناى تباه ساختن اموال است[12] كه از دور ريختن يا پاشيدن بذر در مكانى نامساعد و به روشى نادرست به استعاره گرفته شده[13] و هميشه با نوعى پاشيدگى، بى‌نظمى و بى‌برنامگى همراه است.[14] اسراف و تبذير به‌رغم ارتباط نزديك، تفاوتهايى نيز با هم‌دارند:
1. اسراف، مفهومى فراگير بوده، شامل هرگونه انحراف (اعتقادى، اخلاقى، اجتماعى، اقتصادى و‌...) مى‌شود
[15]; امّا تبذير، بيشتر در امور مالى و اقتصادى[16]، و به ندرت در موارد ديگر به‌كار مى‌رود[17]; مثلا روايتى در مقام توصيه به پذيرش ولايت على(عليه السلام) از تبذير در اين امر، نهى‌مى‌كند.[18]
2. اسراف، گاه بر زياده‌روى در انجام دادن عملى مباح، اطلاق مى‌شود; مانند زياده‌روى در خوردن كه اصل آن تا حدّ نياز جايز، بلكه مطلوب است و گاه بر خصوص مصارف نابجا و ناشايست، اگرچه اندك باشد; مانند دور ريختن مواد غذايى كه ارتكاب آن به مقدار كم نيز جايز نيست[19]، بنابراين، مصاديق آن را مى‌توان از دو نوعِ كمّى و كيفى دانست; امّا تبذير غالباً به‌صورت كيفى و در خصوص مصارف ناشايست تحقق مى‌يابد; مثلا به شخصى انفاق كند تا با آن، حرامى را مرتكب شود[20]، پس تبذير بر خلاف اسراف، هيچ گاه براى بيان زياده‌روى در امور خير، چون انفاق به‌كار نرفته است[21]، بر همين اساس، امام صادق(عليه السلام)تبذير را جزئى از اسراف دانسته[22] و اسراف بر وجه تبذير از اسرافهاى ديگر زشت‌تر شمرده شده است.[23]

انواع اسراف:

مفهوم اسراف در قرآن مصاديق متعددى دارد كه در معناى همه، نوعى تجاوز از حدّ اعتدال وجود دارد:

1. اسراف عقيدتى:

در آياتى، انكار خداوند و پيامبران، شرك به خدا و بت‌پرستى و ايمان نياوردن به آيات الهى اسراف معرفى شده، آن را موجب بروز دشواريهاى فراوان در زندگى دنيا و عامل نابينايى انسان در آخرت و گرفتارى در عذاب دردناك و ماندگار مى‌شمارد.[24] (124‌ـ‌127 طه/20) در آيات 34‌ـ‌35 غافر/40 پس از طرح دفاع مؤمن آل‌فرعون از موسى(عليه السلام)، منكران نبوّت، مسرف و شكّاك خوانده شده‌اند «كَذلكَ يُضِلُّ اللّهُ مَن هُو مُسرفٌ مُرتاب». و جدال و اشكالهاى بى‌دليل آنان در آيات الهى، موجب بسته شدن دل آنها براى پذيرش حقيقت دانسته شده است: «كَذلِكَ يَطبَعُ اللّهُ عَلى كُلِّ قَلبِ مُتَكَبِّر جَبّار» در همين سوره با درخواست فرعونيان، مبنى بر كفر به خداى يگانه مخالفت ورزيده، پشتوانه آنان را در دنيا و آخرت، سست و بى‌پايه مى‌شمرد، زيرا همه ما به سوى خداوند بازگشته، مسرفان در آن هنگام به آتش الهى دچار خواهند گشت:«و أنَّ المُسرِفينَ هُم أَصحـبُ النّار» (مؤمن/40،43) آيات آغازين سوره انبياء/21 نيز مسرفان را مخالفان انبيا در طول تاريخ و ستمگر وصف‌مى‌كند و به سرانجام هلاكتبارشان اشاره‌دارد: «و‌أَهلَكنَا المُسرِفين».
در آيات 13‌ـ‌19 يس/ 36 نيز دو تن از فرستادگان پيامبران در محاجّه با قوم خود كه با آنان به مخالفت برخاسته و به قتل و شكنجه تهديدشان كرده بودند، آنان را قومى اسرافكار مى‌نامند: «بَل‌أَنتُم قَومٌ مُسرِفون» با اين همه، اسرافكارىِ اعتقادى انسانها، مانع از فرود آمدن وحى بر آنان نيست: «أَفنضرِبُ عَنكُم الذِّكرَ صَفحًا أَن كنتُم قَومًا مُسرِفين» (زخرف/43، 5)

2. اسرافِ اخلاقى و رفتارى:

ارتكاب گناهان و گرايش به مادّيات و قطع علاقه از خداوند، موجب خروج انسان از راه حق شده، او را در يكى از منازل تاريك اسراف قرار مى‌دهد.[25] خداوند در آيه53 زمر/39 گنهكارانى كه جان خويش را در معرض اسراف قرار داده‌اند، به توبه فرا مى‌خواند و آنان را از يأس و نااميدى پرهيز و به ايشان وعده آمرزش مى‌دهد: «قُل يـعِبادِىَ الّذينَ أَسرَفوا عَلى أَنفسِهِم لاَتَقنَطوا مِن رَحمةِ اللّهِ إِنّ اللّهَ يَغفِرُ الذُّنوبَ جَميعًا...». براى آيه شأن نزولهاى خاصى مطرح شده است; امّا هيچ يك موجب انحصار آن در مورد خاصى نمى‌شود و شمول آن را بر همه مسلمانان و هر نوع خطا و گناهى از بين نمى‌برد[26]، بر‌همين اساس، پيامبر(صلى الله عليه وآله)در تفسير اين آيه فرموده‌اند: «بل للمسلمين عامة».[27]خداوند در آيه 12 يونس/10 كسى را كه هنگام بلا و مصيبت از خداوند يارى مى‌طلبد و در وقت آسايش و راحتى از ياد او غافل مى‌شود، از مسرفانى مى‌شمارد كه اعمال زشت خود را زيبا مى‌پندارند: «كَذلكَ زُيّنَ لِلمُسرِفينَ مَا كَانوا يَعمَلون». برخى، توجه بيش از حدّ به امور غير مهم، چون مسائل دنيايى در مقابل امور آخرتى و اصالت بخشيدن به دنيا در مقابل خدا را نوعى اسراف شمرده‌اند; مانند كسى كه سرمايه‌اى گران را در برابر امرى ناچيز هدر دهد.[28]
از ديگر مصاديق اسراف در زمينه امور اخلاقى، انحراف جنسى است.[29] قوم لوط*، نخستين كسانى بودند كه از زنان روى‌گردانده، به همجنس‌بازى گراييدند. حضرت لوط(عليه السلام) در آيات 80‌ـ‌81 اعراف/‌7 آنان را از ارتكاب اين عمل زشت، پرهيز داده، از اسرافكاران مى‌شمرد: «بَل‌أَنتُم قَومٌ مُسرِفون». در ادامه اين آيات و در آيات 32‌ـ‌34 ذاريات/51 به سرانجام رقّتبار آن قوم اشاره مى‌كند: «لِنُرسِلَ عَليهِم حِجارَةً مِن طِين * مُسوَّمةً عِندَ رَبِّكَ لِلمُسرِفين». خداوند، فرشتگان عذاب را با سنگهايى ويژه بر سرآنان فرو فرستاد و همه مسرفان را نابود كرد.[30]
هرگونه رفتار نادرست و خارج از حدّ اعتدال نيز در فرهنگ قرآن، اسراف شمرده شده است[31]; در آيه 147 آل‌عمران/3 مردان الهى و ياران پيامبران، از خداوند درباره گناهان* خود و افراط و تفريط در كارهاى خويش، طلب آمرزش كرده و ثبات قدم و پيروزى بر قوم كافران را از او درخواست مى‌كنند: «رَبَّنا اغفِرلَنا ذُنوبَنا و إِسرافَنا فِى أَمرِنا».
برخى تعبير «إسرافنا فِى أَمرِنا» را به معناى گناهان كبيره دانسته‌اند
[32]; ولى اطلاق واژه «اسراف» و «امر» با محدود ساختن آن منافات دارد، بنابراين در آيه پيشگفته، هرگونه خروج از حدّ اعتدال بر اثر جهل و غفلت يا از روى عمد، نكوهش شده است.[33] خداوند در آيه 28 كهف/ 18 از پيامبر(صلى الله عليه وآله)مى‌خواهد به سوى كسانى نگرايد كه غفلت بر قلبشان چيره شده و از هواى نفس پيروى مى‌كنند: «و لاَ تُطِع مَن أَغفَلنا قَلبهُ عَن ذِكرِنا واتّبعَ هَولـهُ و كَانَ أَمرُه فُرُطًا» خداوند اين اشخاص را به افراط‌كارى و اسراف وصف كرده است.[34] برخى تعبير «وَ كَانَ أَمرُه فُرُطًا» را به معناى نابودى يا مخالفت با حق دانسته‌اند[35]; امّا گويا گمراهى و نابودى، نتيجه افراط بوده و مخالفت با حق نيز از مصاديق آن است.

3. اسراف اجتماعى:

استبداد، خودكامگى، استكبار، استثمار، خونريزى، ستم و هرگونه فساد اجتماعى از مصاديق بارز اسراف به شمار مى‌رود.[36] خداوند در سوره مائده، پس از بيان نزاع هابيل و قابيل كه سرانجام آن تحقق نخستين فساد بر روى زمين بود، بنى‌اسرائيل را از ريختن خون بى‌گناهان و فساد بر زمين نهى كرده و از فسادهاى اجتماعى آنان به اسراف تعبير مى‌كند: «ثُمّ إِنّ كَثيرًا مِنهُم بَعدَ ذلكَ فِى‌الأَرضِ لَمُسرِفون» (مائده/5، 32)
مفسران در توضيح اسرافكارى بنى‌اسرائيل، مواردى را بر شمرده‌اند: حلال شمردن حرامهاى الهى، قتل و خونريزى، كفر و شرك، مخالفت با پيامبران، پيروى از هواى نفس، ارتكاب گناهان و هرگونه تجاوز به حريم حق و حقيقت.
[37] خداوند در اين آيه، قانون شكنى و سرپيچى از دستورهاى الهى را مصداق اسراف شناسانده است.[38] به تصريح قرآن، حكمِ قضايى اسراف و فساد در جامعه، اعدام و تبعيد است. (مائده/5،‌33) در آيه‌83 يونس/10 به ترس و نگرانى ياران موسى(عليه السلام)از فرعون و سپاهيانش اشاره شده، فرعون را مستبدّى برترى‌جو مى‌شمرد كه در زمره مسرفان است: «إِنّ فِرعَونَ لَعال فِى‌الأَرضِ و إِنّهُ لَمنَ‌المُسرِفين» فرعون با ادعاى خدايى و ارتكاب قتل و ستم بسيار و عصيان و طغيان آشكار در برابر خداوند، از مصاديق بارز مسرفان به‌شمار مى‌رود.[39]
آيات 30‌ـ‌31 دخان/44 نيز به نجات بنى‌اسرائيل از عذابها و شكنجه‌هاى فرعونيان اشاره كرده و فرعون را مردى متكبّر و اسرافكار خوانده است: «إِنّهُ كانَ عالِيًا مِنَ المُسرِفين» حضرت صالح(عليه السلام) در آيات 141‌ـ‌152 شعراء/26 با اندرز قوم ثمود، آنان را به تقواى الهى و اطاعت از پيامبر خدا فرا مى‌خواند. سپس آنان را از پيروى مسرفان پرهيز داده، اين گروه را مفسد در زمين مى‌شناساند كه هيچ‌گاه به اصلاح امور اقدام نمى‌كنند: «و لاَ تُطيعُوا أَمرَ المُسرِفينَ * الَّذينَ يُفسِدونَ فِى‌الأَرضِ و لاَ يُصلِحون» مفسران، بزرگان و رؤساى قوم ثمود* را مصداق اسرافكاران در اين آيات دانسته[40] و تجاوز و افساد آنان را موجب حلول عذاب الهى شمرده‌اند، زيرا فساد، همواره عذاب خداوند را در پى دارد.[41]

4. اسراف قضايى و كيفرى:

داورى و قضاوت ناعادلانه كه گاه بر كذب و دروغ استوار است، از مصاديق اسراف به شمار مى‌رود. مؤمن آل‌فرعون در آيه 28 غافر/40 پيش از بيان اسراف اعتقادى فرعونيان، به اسراف آنان در قضاوت اشاره مى‌كند.[42] او پس از صدور حكم اعدام براى موسى، خطاب به فرعونيان مى‌گويد: آيا مى‌خواهيد مردى را به سبب اعتقاد به خداى يگانه بكشيد، درحالى‌كه ادلّه روشنى از سوى پروردگارتان براى شما آورده است؟ ... خداوند اسرافكار و بسيار دروغگو را هدايت نمى‌كند: «إِنّ اللّهَ لاَيَهدِى مَن هو مُسرِفٌ كَذّاب.» برخى نيز اين سخن مؤمن آل‌فرعون را درباره موسى(عليه السلام)دانسته‌اند كه اگر وى به راستى قصد دارد با ادعاى دروغين نبوّت، به اسراف و فساد در جامعه بپردازد، بدانيد كه خداوند هيچ‌گاه مسرفان دروغگو را با معجزات گوناگون، حمايت نكرده و در مسير گمراهى موفقشان نمى‌گرداند.[43] در اين صورت، اين كاربرد اسراف نيز از مصاديق اجتماعى آن به شمار خواهد‌رفت.
مجازات مجرم از منظر قرآن بايد عادلانه و به اندازه جرم او باشد
[44]; خداوند در آيه 33 اسراء/17 از كشتن بى‌گناهان نهى كرده و در صورت ارتكاب قتل، براى ولىّ مقتول حقّ قصاص* در نظر گرفته است; امّا اسراف در اجراى حكم را ممنوع مى‌شمارد: «فَلاَ يُسرِف فِى‌القَتِل إِنّهُ كانَ مَنصورًا» اسراف در اجراى حكمِ قصاص، شامل هريك از موارد زير مى‌شود: كشتن‌شخصى غير از قاتل[45]، كشتن بيش از يك نفر در برابر هر قتل[46]، مگر در صورت مشاركت چند نفر در آن[47]، مُثله كردن و قطعِ اعضاى بدن قاتل پس از قصاص[48]، كشتن قاتل پيش از صدور حكم قاضى[49]، كشتن قاتل به شيوه‌اى دردناك‌تر از كشتن مقتول[50] و كشتن قاتل پس از عفو وى از جانب ولىّ مقتول و گرفتن ديه از او.[51]

5. اسراف اقتصادى:

اين نوع اسراف، مصاديق گوناگونى دارد:

الف. اسراف در مصرف:

«...كُلوا واشرَبوا و لاَ تُسرِفوا إِنّهُ لاَ يُحبُّ المُسرِفين» (اعراف/7،31) خداوند در اين آيه پس از بيان جواز عمومى در مصرف[52]، از اسراف نهى و در ادامه، از تحريم امور حلال نيز منع كرده است، بر همين اساس، در بيان مقصود از اين‌گونه اسراف، دو وجه نقل شده است: اسراف در خوردن و آشاميدن و زياده‌روى در حرام شمردن نعمتهاى الهى.[53] خداوند با بيان عدم تعلّق محبّت الهى به اسرافكاران، به حرمت اسراف اشاره[54] و مسرفان را سرزنش مى‌كند[55]; البته مقدار محروميت اسرافكاران از محبت الهى به نوع و ميزان اسراف آنان بستگى دارد[56]، بر همين اساس، برخى براى اسراف دو نوع حكم شرعى ذكر كرده‌اند: كراهت در موارد خفيف و حرمت* در موارد ديگر.[57] برخى چون تفكيك ميان اين دو نوع اسراف برايشان روشن نبوده، آيه پيشگفته را به دليل عدم حرمت همه اقسام اسراف، منسوخ پنداشته‌اند.[58] اين درحالى است كه فقيهان در حرمت قدر متيقّن اسراف، اجماع دارند، تا‌آنجا كه مى‌توان آن را از ضروريات دين شمرد. برخى نيز آن را از گناهان‌كبيره شمرده‌اند.[59]
اسراف در مصرف، به يكى از گونه‌هاى ذيل است: يك. تضييع و اتلاف هرگونه شىء قابل استفاده.[60] دو. بدون استفاده گذاردن هرگونه سرمايه.[61] سه. مصرف اشيا به نحوى كه فايده مادّى يا معنوى به بار نياورد. چهار. مصرف بيش از ميزان درآمد به نحوى كه در شأن او نباشد; مانند خريد وسايل تزيينى براى كسى كه توان تأمين معاش خود را ندارد[62]، از همين رو امام‌صادق(عليه السلام) كسى را كه براى مصرف بيش از درآمد خود، دست نياز به سوى ديگران دراز كند مسرف خوانده است.[63] پنج.‌مصرف بيش از حدّ و افزون بر نياز; مانند خريد چند خانه يا‌پرخورى.[64]
افزون بر اين موارد، هرگونه مصرف سرمايه در راه گناه[65] يا در نظر گرفتن ارضاى شهوات در رفع نيازهاى جسمانى[66]، نيز از ديدگاه دينى مصداق اسراف شمرده مى‌شود.
رواياتى كه مصرف زياد در امورى چون استعمال عطر، روشنايى، خوراك، وضو، حج و عمره را اسراف نشمرده ناظر به عدم تحقق اسراف در اين امور نيست، بلكه به اهميّت و مطلوبيّت بيش از حدّ آنها اشاره دارد.
[67] اسراف، هرچند بسيار اندك باشد، اگر براى انسان زيانبار باشد، حرام‌است[68] و حكم «اِنَّهُ لاَ يُحِبُّ المُسرِفيِنَ» افرادى را نيز دربرمى‌گيرد كه زمينه اسراف را براى ديگران مهيا مى‌كنند.[69]

ب. اسراف در حقوق ديگران:

تجاوز به حقوق ديگران در دو بخش حقوق عمومى و خصوصى، از مصاديق روشن اسراف اقتصادى است:
يك. حقوق عمومى:
«و ءَاتِ ذَا القُربى حَقّهُ والمِسكَين و ابنَ‌السَّبيلِ و لاَتُبذِّر تَبذِيرًا * إِنّ المُبَذِّرينَ كَانوا إِخونَ الشَّيـطينِ و كَان الشَّيطـنُ لِربّهِ كَفورًا». (اسراء/17، 26‌ـ‌27) خداوند در اين آيات به اعطاى بخشى از اموال عمومى به نزديكان پيامبر(صلى الله عليه وآله)، بيچارگان و در راه‌ماندگان دستور داده است. سپس از تبذير نهى كرده و مبذّران را برادران شياطين خوانده و ناسپاسى‌شيطان را يادآور شده است. مفسران در اين آيه، مصاديق متعددى براى تبذير بيان كرده‌اند: توزيع اموال در راه باطل[70] و معصيت و فساد، صرف دارايى از روى ريا و فخرفروشى[71] به‌شكل غير‌عادلانه[72]، خارج از چارچوب و برنامه معيّن[73] و بدون در نظر گرفتن مصالح و منافع[74] و به‌طور كلّى هر نحوه‌اى از توزيع كه با دستورهاى خداوند مخالف بوده[75] و به نابودى دارايى منجر‌شود.[76]
حرمت تبذير، به اموال عمومى اختصاص نداشته، آيه پيشگفته قابليت تعميم به هر مورد مشابه ديگر را دارد، بنابراين، هركس دارايى خود يا ديگران را در مسيرى نادرست و به شكلى ناشايست، توزيع يا مصرف كند، مبذّر است.[77] برخى از فقيهان اهل‌سنت به استناد آيه پيشگفته، به لزوم حَجْر مبذّر (منع او از مصرف مبذّرانه اموالش) قائل شده‌اند; امّا ابوحنيفه به اين دليل كه از مبذّر تكليف ساقط نيست، حَجر وى را جايز‌نمى‌شمرد[78]، در هر حال، خداوند در اين آيه، مبذّر را پيرو شياطين و همكار آنها در افساد در‌زمين و همراه شياطين در آتش جهنّم دانسته و علّت آن را كفران نعمت و ناسپاسى پروردگار مى‌شمرد.[79]
دو. حقوق خصوصى:
«وابتَلُوا اليَتـمى ... فَإِن ءَانَستُم مِنهُم رُشدًا فَادفَعوا إِلَيهِم أَمولُهم و لاَ تأكُلوها إِسرافًا و بِدارًا أَن يَكبَروا و مَن كانَ غَنِيًّا فَليَستَعفِف و مَن كانَ فَقيرًا فَليأكُل بِالمَعروف...» (نساء/4،6) در‌اين آيه، تصرّف نامشروع در اموال يتيم، اسراف شمرده شده و سرپرست يتيم از امور ذيل، منع مى‌شود: استفاده از مال يتيم* در صورت بى‌نيازى، استفاده از آن بيش از حدّ نياز، استفاده بيش از اُجرت عمل نگهدارى يتيم، و ممانعت از پرداخت مال يتيم به وى از ترس آنكه مانع از استمرار استفاده ولىّ از آن‌شود.[80]
خداوند از سوى ديگر استفاده درست و عادلانه از مال يتيم را براى سرپرستى كه فقير باشد، جايز شمرده است.[81]

ج. اسراف در انفاق:

«والّذينَ إِذا أَنفَقوا لَم يُسرِفوا و لَم يَقتُروا و كانَ بَينَ ذلكَ قَواماً» (فرقان/25، 67) خداوند در وصف بندگان مقرّب خود مى‌فرمايد: آنان هرگاه انفاق* كنند نه اسراف دارند و نه سختگيرى، بلكه در ميان اين دو، حدّ اعتدالى را پيش مى‌گيرند. منظور از تقتير در انفاق، بخل و نپرداختن حقوق واجب الهى به مستحقان است.[82] درباره مقصود از اسراف در انفاق، اقوال زير ذكر شده است: انفاق در راه معصيت و گناه[83]، انفاق از روى ريا و فخرفروشى[84]، و انفاق بيش از حدّ[85] به‌گونه‌اى كه موجب ناتوانى انسان از انجام دادن ديگر كارهاى واجب خود شود.
خداوند در آيه 219 بقره/2 به تبيين حد اعتدال در انفاق پرداخته و مى‌فرمايد: از تو مى‌پرسند: چه چيزى انفاق كنند؟ بگو: از مازاد نيازمندى خود; نيز در آيه 29 اسراء/17 براى روشن شدن حدّ اعتدال در انفاق، مَثَلى براى پيامبر(صلى الله عليه وآله)بيان مى‌كند كه هرگز دستت را بر گردنت زنجير مكن [كنايه از ترك انفاق] و آن را يكسره مگشاى كه نكوهيده و درمانده نشينى.
ميان نهى از اسراف در امور خير، و سفارش به انفاق و ايثار، هيچ‌گونه تعارضى نيست، زيرا مصداق اسراف در امور خير، جايى است كه انسان بر اثر زياده‌روى در عمل خير، از رسيدگى به امر مهم ديگرى فرومانَد يا آن عمل خير را به‌گونه‌اى برآوَرد كه مطلوب خداوند واقع نشود، بر همين اساس، پيامبر(صلى الله عليه وآله)مى‌فرمايد: هركس نابجا انفاق‌كند، اسراف كرده و هركس در جاى خود از انفاق روى گرداند بخل ورزيده است.
[86] امام‌صادق(عليه السلام)نيز مى‌فرمايد: بسا فقيرى كه اسرافكارتر از ثروتمندان باشد، زيرا فقير اگر انفاق‌كند، نابجا انفاق كرده است; ولى ثروتمند از آنچه خدا به او داده انفاق مى‌كند.[87] اگر عمل خير به اين حدّ برسد ديگر نمى‌توان آن را خير ناميد. آيه 141 انعام/6 پس از بيان جواز استفاده از ثمره زراعت و وجوب پرداخت حق مستحقان، از اسراف نهى مى‌كند: «...‌كُلوا مِن ثَمرِهِ إذا أَثمرَ و ءَاتوا حَقّهُ يَومَ حَصادِهِ و لاَ تُسرِفوا إنّهُ لاَ يُحبُّ المُسرِفين». در شأن نزول اين آيه گفته‌اند: برخى مسلمانان بيش از حدّ لازم به انفاق مى‌پرداختند و خود، در امرار معاش با مشكل مواجه مى‌شدند، ازاين‌رو خداوند زياده‌روى در انفاق را نهى و نكوهش مى‌كند.[88]
بر همين اساس، پيامبر(صلى الله عليه وآله) افراط* در انفاق را چون ممانعت از پرداخت حدّ واجب آن، ناپسند دانسته است.[89] البته منظور از اعطاى حق مستمندان، پرداخت خصوص زكات واجب نيست، زيرا سوره انعام در مكّه و پيش از نزول حكم زكات نازل شده است، بنابراين، مطلق انفاق به تهيدستان را در بر مى‌گيرد.[90] درباره معناى«لاَ‌تُسرِفوا» در اين آيه، آراى ديگرى نيز نقل‌شده است: انفاق در راه گناه و معصيت[91]، ممانعت از پرداخت حق تهيدستان[92]، اسراف در مصرف ثمره زراعت[93]، قرار دادن سهمى از محصول براى بتها و بتخانه‌ها[94] و نهى از گرفتن مال مردم، بيشتر از حدّ واجب (خطاب به متولّيان گرفتن زكات).[95]

عوامل و ريشه‌هاى اسراف:

هر يك از انواع گوناگون اسراف، ريشه‌هاى روانى مخصوص به خود و كنش و واكنش متقابل با آنها را دارد:

1. شهوتپرستى[96]:

قرآن از زبان حضرت لوط(عليه السلام)(اعراف/ 7، 81; نمل/ 27، 55) شهوت*رانى را عامل گرايش قوم لوط به اسراف اخلاقى مى‌شمارد; همچنين در آيه 28 كهف/ 18 در مقام نهى پيامبر(صلى الله عليه وآله) از اطاعت افراط‌گرايان، آنان را پيرو هواهاى نفسانى خويش مى‌شناساند.

2. غفلت* از ياد خدا[97]:

آيه 28 كهف/ 18 افراط‌گرايان را كسانى مى‌شمارد كه قلبشان از ياد خدا غافل شده است.

3. روحيه ناسپاسى و كفران* نعمت[98]:

خداوند در آيات 26‌ـ‌27 اسراء/ 17 پس از نهى از تبذير و بيان اخوت مبذّران با شياطين، مى‌فرمايد: شيطان در برابر پروردگارش بسيار ناسپاس بود.

4. تكبر*، خودكامگى، استعمار و سيطره‌جويى[99]:

خداوند در آيات 83 يونس/ 10 و 31 دخان/44 فرعون را مردى اسرافگر و برترى‌جو مى‌خواند; همچنين از زبان بلقيس، ملكه قوم سبأ، در آيه 34 نمل/27 درباره پادشاهان مى‌گويد: آنان هنگامى كه به منطقه آبادى وارد شوند، آن را به فساد و تباهى‌مى‌كشند. مقايسه اين آيه با آيات مربوط به فرعون نوعى رابطه جانشينى بين فساد اجتماعى و اسراف برقرار مى‌سازد.

5. عجب* و خودبينى[100]:

در آيه 12 يونس/ 10 از انسانهايى ياد شده كه هنگام سختى، از خدا يارى طلبيده و در آسايش، او را از ياد مى‌برند. خداوند درباره اين افراد مى‌فرمايد: اين چنين براى اسرافكاران، اعمالشان زينت داده شده كه زشتى عمل خود را ادراك نمى‌كنند.
افزون بر عوامل پيشگفته، مى‌توان تقليد، چشم‌و همچشمى، وسواس، تربيت خانوادگى، احساس حقارت و خودكم‌بينى و داشتن ثروت فراوان، بدون برخوردارى از اخلاق دينى را جزو عوامل اسراف دانست.
[101]

آثار زيانبار اسراف:

اسراف در همه اقسام آن، با سنتهاى الهى در جهان مخالف است، زيرا با برهم زدن حالت اعتدال، موجب بروز فساد‌در زمينه‌هاى گوناگون حيات مى‌شود[102] (شعراء/‌26، 152) و به همين سبب، سلب محبت‌خداوند از انسان را در پى دارد. (اعراف/7، 31; انعام/6، 141) اين امر موجب ضعف انسان و مانع او از كسب موفقيت در عرصه‌هاى گوناگون زندگى است، ازاين‌رو مؤمنان پيش از درخواست پيروزى و موفقيت، دست به سوى خداوند گشوده و از او در باب اسرافكاريهاى خود، آمرزش مى‌طلبند[103] (آل‌عمران/3، 147)، زيرا بنابر فرموده امام‌صادق(عليه السلام) دعاى اسرافكاران در درگاه خداوند پذيرفته نيست.[104] استمرار اسرافكارى موجب رسوخ ملكه ناسپاسى و كفران نعمت در انسان گشته (اسراء/17، 27) او را از هدايتهاى الهى محروم مى‌سازد (غافر/40، 28) و گاه كفر اعتقادى‌و‌اخلاقى او را در پى دارد[105](اسراء‌/‌17،‌27)، ازاين‌رو پيامبران خدا نيز در برابر عاملان آن ايستاده‌اند. اين شيوه‌گاه موجب حلول عذاب الهى شده و در آخرت نيز انسان را به عذاب جهنم گرفتار مى‌كند.[106] (انبياء/21، 3‌ـ‌9; غافر/ 40، 41‌ـ‌45; يس/36، 13‌ـ‌19 و ذاريات/51، 32‌ـ‌34)
اسراف در زمينه‌هاى اقتصادى*، موجب اتلاف منابع ثروت مى‌شود و چون اين منابع محدودند، عمل اسراف، خود نوعى تجاوز به حقوق ديگران و نقض رفاه عمومى جامعه است
[107]، ازاين‌رو امام‌صادق(عليه السلام)اسراف را موجب كاهش بركت[108]، و فقر* را نتيجه اسرافكارى، و تموّل را نتيجه رعايت اقتصاد مى‌شمرد[109] و از همين رو خداوند در آيه 5 نساء/4 دارايى اختصاصى برخى انسانها را ثروت كلّ جامعه مى‌داند و فرمان مى‌دهد كه دارايى خود را ـ‌كه خداوند وسيله قوام زندگى شما قرار داده است‌ـ به دست سفيهان نسپاريد، بلكه خود به اداره زندگى آنان بپردازيد. سپس مى‌افزايد: پيش از پرداختِ دارايى يتيمان به ايشان، آنان را بيازماييد و اگر در آنان رشد كافى يافتيد، داراييهاشان را به آنها بدهيد[110]، افزون بر همه اين موارد، اسراف، به ويژه بعد اقتصادى آن، سلامت جسم و روان انسانها را به خطر مى‌افكند.[111]

منابع

احكام القرآن، جصاص; بحارالانوار; پژوهشى در اسراف; التبيان فى تفسيرالقرآن; التحقيق فى كلمات القرآن الكريم; تفسير التحرير و التنوير; تفسير راهنما; تفسير العياشى; التفسير الكبير; تفسير القمى; تفسير المنار; تفسير نمونه; جامع البيان عن تأويل آى القرآن; الجامع لاحكام القرآن، قرطبى; روح‌المعانى فى تفسير القرآن العظيم; عوائد الايام; الفرقان فى تفسير القرآن; الكافى; كشف‌الاسرار و عدة الابرار; لسان العرب; مجمع البحرين; مجمع‌البيان فى تفسير القرآن; المعجم الاحصائى لالفاظ القرآن الكريم; معجم الفروق اللغويه; مفاهيم اخلاقى دينى در قرآن; مفردات الفاظ القرآن; الميزان فى تفسيرالقرآن; النكت و‌العيون، ماوردى; الوجوه و‌النظائر لالفاظ كتاب اللّه العزيز; وسائل‌الشيعه.
على معمورى




[1]. المعجم‌الاحصائى، ج‌1، ص‌454، «سرف».
[2]. لسان‌العرب، ج‌6، ص‌243‌ـ‌245، «سرف».
[3]. مجمع‌البيان، ج‌5، ص‌192; روح‌المعانى، مج‌4، ج‌6، ص‌174; التحقيق، ج‌5، ص‌110، «سرف».
[4]. جامع‌البيان، مج‌3، ج‌4، ص‌337.
[5]. التبيان، ج‌3، ص12; مجمع‌البيان، ج‌2، ص854; التفسيرالكبير، ج‌24، ص‌109.
[6]. تفسيرالمنار، ج6، ص351; التحقيق، ج‌5، ص‌110، «سرف».
[7]. نمونه، ج‌15، ص‌307‌ـ‌308; الدرالمنثور، ج‌3، ص‌369.
[8]. نمونه، ج‌15، ص‌307‌ـ‌309.
[9]. تفسير المنار، ج‌6، ص‌352; الفرقان، ج‌15، ص‌169; الميزان، ج‌15، ص‌306.
[10]. لسان‌العرب، ج‌6، ص‌244‌ـ‌245; مفردات، ص‌408، «سرف»; تفسير المنار، ج‌6، ص‌351.
[11]. مفاهيم اخلاقى، ص‌313‌ـ‌314، 353‌ـ‌359.
[12]. التفسير الكبير، ج‌20، ص‌193.
[13]. مفردات، ص‌113‌ـ‌114، «بذر»; مجمع‌البيان، ج‌6، ص‌633.
[14]. التحقيق، ج1، ص‌238، «بذر».
[15]. التفسير الكبير، ج‌9، ص‌28; تفسير المنار، ج‌8، ص‌385.
[16]. مفردات، ص‌408، «سرف».
[17]. الفرقان، ج‌15، ص‌165.
[18]. تفسير عياشى، ج‌2، ص‌288.
[19]. احكام‌القرآن، ج‌3، ص‌51; تفسير قرطبى، ج‌7، ص‌123‌ـ‌125; الفروق‌اللغويه، ص‌115.
[20]. مجمع‌البحرين، ج‌1، ص‌170; الفرقان، ج‌15، ص‌165; روح‌المعانى، مج‌9، ج‌15، ص‌90.
[21]. التحرير والتنوير، ج‌15، ص‌79.
[22]. وسائل‌الشيعه، ج9، ص46; بحارالانوار، ج‌72، ص‌302.
[23]. الفروق اللغويه، ص‌115; روح‌المعانى، مج‌9، ج‌15، ص‌90.
[24]. جامع البيان، مج‌12، ج‌24، ص‌87; مج‌13، ج‌25، ص‌64; مجمع البيان، ج‌3، ص‌290; ج‌9، ص‌61; نمونه، ج‌15، ص‌307.
[25]. التحقيق، ج‌5، ص‌111، «سرف»; الوجوه والنظائر، ج‌1، ص‌63.
[26]. التفسير الكبير، ج‌27، ص‌2‌ـ‌3; نمونه، ج‌15، ص‌308.
[27]. مجمع‌البيان، ج‌8، ص‌785.
[28]. التفسير الكبير، ج‌17، ص‌52‌ـ‌53.
[29]. مجمع‌البيان، ج‌4، ص‌684‌ـ‌685.
[30]. التفسير الكبير، ج‌28، ص‌218.
[31]. راهنما، ج‌3، ص‌104.
[32]. جامع‌البيان، مج‌3، ج‌4، ص‌160; التفسيرالكبير، ج‌9، ص‌28.
[33]. مجمع‌البيان، ج‌2، ص‌855; مجمع‌البحرين، ج‌2، ص‌365.
[34]. تفسير ماوردى، ج‌3، ص‌302; مجمع‌البيان، ج‌6، ص‌719.
[35]. جامع‌البيان، مج‌9، ج‌15، ص‌295.
[36]. نمونه، ج‌15، ص‌307.
[37]. جامع‌البيان، مج‌4، ج‌6، ص‌279; مجمع‌البيان، ج‌3، ص‌290.
[38]. راهنما، ج‌4، ص‌354.
[39]. مجمع‌البيان، ج‌5، ص‌192.
[40]. همان، ج‌7، ص‌313.
[41]. الميزان، ج‌15، ص‌306.
[42]. نمونه، ج‌15، ص‌307.
[43]. مفاهيم اخلاقى، ص‌356‌ـ‌357.
[44]. التحقيق، ج‌5، ص‌111، «سرف»; الوجوه والنظائر، ج‌1، ص‌63.
[45]. الكافى، ج7، ص371; تفسيرماوردى، ج3، ص241.
[46]. التفسير الكبير، ج‌2، ص‌203; الدرالمنثور، ج‌5، ص‌282.
[47]. تفسير عياشى، ج‌2، ص‌291.
[48]. جامع‌البيان، مج‌9، ج‌15، ص‌105‌ـ‌106; الكافى، ج‌7، ص‌371.
[49]. الدرالمنثور، ج‌5، ص‌284.
[50]. همان، ص‌283.
[51]. تفسير ماوردى، ج‌3، ص‌241.
[52]. مجمع‌البيان، ج‌4، ص‌638.
[53]. جامع‌البيان، مج‌5، ج‌8، ص‌213‌ـ‌214.
[54]. التحقيق، ج‌5، ص‌111; عوائدالايام، ص‌615.
[55]. مجمع‌البيان، ج‌4، ص‌638.
[56]. التحرير والتنوير، ج‌8، ص123.
[57]. الفروق اللغويه، ص‌115.
[58]. التحرير و التنوير، ج‌8، ص‌123.
[59]. عوائد الايام، ص‌615، 619.
[60]. همان، ص633‌ـ‌635; الدرالمنثور، ج3، ص‌444.
[61]. عوائدالايام، ص‌633‌ـ‌635.
[62]. عوائدالايام، ص‌633‌ـ‌635; الدرالمنثور، ج‌3، ص‌444.
[63]. تفسير عياشى، ج‌2، ص‌13.
[64]. عوائدالايام، ص‌633‌ـ‌635; الدرالمنثور، ج‌3، ص‌444.
[65]. مجمع‌البيان، ج‌4، ص‌638; الدرالمنثور، ج‌3، ص‌444; تفسير المنار، ج‌8، ص‌138.
[66]. الدرالمنثور، ج‌3، ص‌444; التحرير والتنوير; ج‌8، ص‌124.
[67]. عوائد الايام، ص‌636‌ـ‌637.
[68]. احكام‌القرآن، ج‌3، ص‌52.
[69]. الفرقان، ج‌8‌ـ‌9، ص‌85.
[70]. جامع‌البيان، مج‌9، ج‌15، ص‌95.
[71]. كشف‌الاسرار، ج‌5، ص‌544.
[72]. جامع‌البيان، مج‌9، ج‌15، ص‌95.
[73]. التحقيق، ج‌1، ص‌237، «بذر».
[74]. مجمع‌البيان، ج6، ص633; الميزان، ج‌13، ص‌80.
[75]. تفسير قمى، ج‌2، ص‌18.
[76]. التفسير الكبير، ج‌20، ص‌193‌ـ‌194.
[77]. تفسير قرطبى، ج‌10، ص‌161.
[78]. احكام‌القرآن، ج‌3، ص‌292; تفسير قرطبى، ج‌10، ص‌162.
[79]. مجمع‌البيان، ج‌6، ص‌634; احكام‌القرآن، ج‌3، ص‌293; تفسير‌قرطبى، ج‌10، ص‌162.
[80]. مجمع‌البيان، ج‌3، ص‌16; الميزان، ج‌4، ص‌173.
[81]. التفسير الكبير، ج‌9، ص‌190; تفسير قرطبى، ج‌5،، ص‌28.
[82]. جامع‌البيان، مج‌11، ج‌19، ص‌48; الدرالمنثور، ج‌6، ص‌275.
[83]. تفسير قمى، ج‌2، ص‌117; تفسير ماوردى، ج‌4، ص‌155; الوجوه‌والنظائر، ج‌1، ص‌63.
[84]. التفسير الكبير، ج‌24، ص‌109; الدرالمنثور، ج‌3، ص‌444.
[85]. جامع‌البيان، مج11، ج‌19، ص‌48; تفسير ماوردى، ج‌4، ص‌156; مجمع‌البيان، ج‌7، ص‌280.
[86]. مجمع‌البيان، ج‌7، ص‌280.
[87]. الكافى، ج‌4، ص‌55.
[88]. جامع‌البيان، مج‌5، ج‌8، ص‌81; تفسير عياشى، ج‌1، ص‌379.
[89]. تفسير ماوردى، ج‌2، ص‌178.
[90]. الميزان، ج‌7، ص‌363‌ـ‌364.
[91]. مجمع‌البيان، ج‌4، ص‌579.
[92]. تفسير ماوردى، ج‌2، ص‌178‌ـ‌179.
[93]. تفسير المنار، ج‌8، ص‌138.
[94]. التفسير الكبير، ج‌13، ص‌214.
[95]. جامع‌البيان، مج‌5، ج‌8، ص82.
[96]. راهنما، ج‌6، ص‌108.
[97]. التحقيق، ج‌5، ص‌110.
[98]. التحرير و التنوير، ج‌15، ص‌81.
[99]. التحقيق، ج‌1، ص‌238; راهنما، ج‌7، ص‌523.
[100]. راهنما، ج‌7، ص‌391.
[101]. پژوهشى در اسراف، ص‌87‌ـ‌103.
[102]. تفسير المنار، ج‌8، ص‌384.
[103]. راهنما، ج‌3، ص‌104; ج‌7، ص‌391.
[104]. الكافى، ج‌4، ص‌56.
[105]. التحرير و التنوير، ج‌15، ص‌81.
[106]. الميزان، ج‌15، ص‌306‌ـ‌307; نمونه، ج‌12، ص‌96.
[107]. التحرير و التنوير، ج‌15، ص‌79.
[108]. الكافى، ج‌4، ص‌57.
[109]. عوائد الايام، ص‌618; الكافى، ج‌4، ص‌53.
[110]. التحرير و التنوير، ج‌15، ص‌80.
[111]
. تفسير المنار، ج‌8، ص‌384; الفرقان، ج‌8‌ـ‌9، ص‌84.

 

شنبه 1 مهر 1391  11:23 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اسراف و تبذير در قرآن و سنت

اسراف و تبذير در قرآن و سنت

محمدرضا عطايى
عضو هيات علمى دانشگاه آزاد مشهد
مقدمه

دين مقدس اسلام بهره‏بردارى مشروع از نعمتهاى الهى و زيباييهاى زندگى را مباح و روا و اسراف و زياده‏روى را حرام و ناروا مى‏داند و اين بدان جهت است كه مسلمان به تناسب امكانات و توانايى و كارآيى خود، در برابر جامعه مسؤوليت دارد. در اين صورت فرد اسرافكار قهرا از اجراى مسؤوليت و تعهدات اجتماعى خود بازمى‏ماند و از اين رهگذر بر پيكر جامعه ضربه مى‏زند.
قرآن مجيد اين حقيقت را در ضمن مباحث اجتماعى در قالبهايى زيبا بيان مى‏كند و با هشدار به پيروان خود مى‏فرمايد: (و انفقوا فى سبيل الله ولاتلقوا بايديكم الى التهلكة) (1) يعنى در راه خدا انفاق كنيد و با دستهاى خود، خود را به هلاكت و نابودى نيفكنيد. از اين آيه شريفه چنين استفاده مى‏شود كه اگر مال در راه خدا و به سود جامعه و رفع نيازمنديهاى مردم مصرف نشود سرنوشت آن جامعه و ملت‏به هلاكت و سقوط مى‏انجامد.
صرف‏نظر از اهميت‏خوددارى از اسراف و تبذير در دين از نظر موقعيت‏خاص كشور اسلامى كه در محاصره حكومتهاى سلطه‏گر قرار گرفته اگر ما بتوانيم تجملات زندگى را حذف كنيم و رعايت اقتصاد و ميانه‏روى را در همه حال مدنظر و برنامه عمل قرار دهيم، به استقلال كشور كمك كرده‏ايم و به پيروزى نهايى نزديكتر شده‏ايم. در نتيجه اين شعار را در اقصى نقاط عالم و دنياى اسلام و بالاخص ايران اسلامى اعلام كرده‏ايم كه ما از تنگناهاى اقتصادى نمى‏هراسيم و قدرت آن را داريم كه روى پاى خود بايستيم و به هيچ قدرتى جز خداوند متعال متكى نيستيم.

مفهوم اسراف

راغب اصفهانى مى‏گويد: «السرف تجاوز الحد فى كل فعل يفعله الانسان‏» (2) اسراف به معنى تجاوز از حد و معيار در هر كارى است كه از انسان سر بزند، گرچه استعمال آن در موارد زياده‏روى در انفاق مال بيشتر است و گاهى به خروج از اعتدال در مقدار خرج مال و زمانى هم به چگونگى بذل مال و مورد آن اطلاق مى‏شود. اما بنا به مفهوم سخن راغب و روح معنى «كل فعل‏» و بر پايه شواهد فراوان در قرآن و حديث، اسراف به هر گونه تجاوزكارى و زياده‏روى گفته مى‏شود و در هر حال اسراف عملى است ممنوع و محكوم، و مورد خشم و انزجار خداوند متعال است و از آن به شدت منع شده است.
خداوند در سوره اعراف مى‏فرمايد: «كلوا واشربوا ولاتسرفوا انه لايحب المسرفين‏» (3) بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست ندارد.

مفهوم تبذير

تبذير برخلاف اسراف و تنها واژه‏اى اقتصادى است. تبذير از ريشه «بذر» يعنى تفريق و پخش كردن چيزى; اصلش از ريختن و پاشيدن بذر است كه به طور استعاره درباره كسى كه مال خود را بيهوده تلف و پخش مى‏كند، به كار رفته است و نيز گفته شده است كه تبذير، انفاق مال در راه معصيت است.
با اين توضيحات ملاحظه مى‏كنيم كه «اسراف‏» در برابر اقتصاد و ميانه روى قرار دارد و به هرگونه تجاوز از حد، در غير طاعة‏الله و به قصور از حق‏الله اطلاق مى‏شود. در قرآن كريم واژه قصد و مشتقات آن در معانى; راست، متوسط و معتدل به كار رفته است. مانند «واقصد فى مشيك‏» (4) در راه رفتن اعتدال را رعايت كن.
فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخيرات (5) از ميان آنها عده‏اى بر خود ستم كردند و عده‏اى ميانه‏رو بودند و عده‏اى به اذن خدا در نيكى‏ها از همه «پيشى‏» گرفتند.
حضرت على(ع) در مورد قصد مى‏فرمايند: «عليك بالقصد فى الامور» (6) بر تو باد ميانه‏روى در كارها. در خطبه همام از نشانه‏هاى متقين و پرهيزگاران مى‏فرمايد: «و ملبسهم الاقتصاد» (7) يعنى پوشاكشان ميانه بود، بدين معنى افراط و تفريط در كارها و زندگيشان وجود ندارد.
از مجموع اين نظريه‏ها اين چنين برمى‏آيد كه بين واژه اسراف به معنى اقتصادى آن با واژه تبذير فرق زيادى وجود ندارد و تنها ممكن است در جهت تمايز بين اين دو واژه گفته شود كه با توجه به خصوصيات تعابير لغت‏شناسان در معنى تبذير، مقصود از اين واژه تلف كردن و ضايع نمودن مال است و زياده‏روى در انفاقات شخصى و امور خيريه را شامل نمى‏شود، در حالى كه اسراف فراگيرتر از آن و در برگيرنده همه موارد از به هدردادن و زياده‏روى در مصارف شخصى و خانوادگى و انفاقهاى مستحب مى‏باشد. و به عبارت ديگر هر تبذيرى اسراف است ولى هر اسرافى تبذير نيست.
از امام صادق(ع) جمله كوتاهى نقل شده است كه ممكن است همين نكته را از آن استفاده كرد. آن حضرت فرمود: «ان التبذير من الاسراف‏» يعنى، تبذير از اسراف است. در اين حديث‏شريف، براى اسراف انواع‏واقسامى فرض شده، كه تبذير شاخه‏اى از آن معرفى گرديده است.

اسراف از نظر قرآن

در قرآن كريم واژه «اسراف‏» و مشتقات آن مكرر به كار رفته است ولى در بيست و سه مورد لفظ «اسراف‏» استعمال شده كه در هر مورد، مفهومى ويژه دارد. در غالب موارد، مقصود از اسراف جنبه‏هاى اخلاقى، عقيدتى و تجاوز از حدود الهى است، و تنها در چهار مورد جنبه مالى را شامل مى‏شود كه با دو آيه «تبذير» شش آيه مى‏شود.
به آيات زير توجه كنيد:
1 - كذلك زين للمسرفين ماكانوا يعملون. (8)
اين‏گونه براى اسرافكاران اعمالشان زينت داده شده است.
2 - ولا تطيعوا امر المسرفين. (9)
اطاعت فرمان مسرفان نكنيد.
3 - ان الله لايهدى من هو مسرف كذاب. (10)
خداوند اسرافكار دروغگو را هدايت نمى‏كند.
4 - و ان فرعون لعال فى الارض و انه لمن المسرفين. (11)
و به راستى فرعون برترى‏جويى (و طغيان) در زمين روا داشت و او از اسراف‏كاران بود.
اما آياتى كه تنها ظهور در جنبه‏هاى اقتصادى دارند عبارتند از:
1 - انعام، آيه 141.
2 - اعراف، آيه 31.
3 - فرقان، آيه‏67.
4 - اسراء، آيات‏27 و 28.
حال به ذكر چند آيه مى‏پردازيم:
1 - وات ذاالقربى حقه والمسكين وابن السبيل ولاتبذر تبذيرا ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين و كان الشيطان لربه (12) كفورا.
و حق نزديكان را بپرداز! و (همچنين) مستمند و در راه‏مانده را، و هرگز تبذير مكن چرا كه تبذيركنندگان برادران شيطانند و شيطان كفران (نعمتهاى) پروردگار كرد.
واژه «تبذير»، تنها يك واژه اقتصادى است و در قرآن كريم تنها در همين دو آيه از سوره اسراء به كار رفته است. و شايد در قرآن كريم كمتر مواردى بتوان پيدا كرد كه با چنين لحن تند و شديدى از عملى نهى شده باشد.
2 - خذوا زينتكم عند كل مسجد و كلوا واشربوا ولا تسرفوا انه لايحب المسرفين (13) زينت‏خود را در هر مسجد برگيريد و بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد همانا كه خداوند مسرفان را دوست نمى‏دارد.
تمامى آيات مربوط به اسراف را مى‏توان به طوركلى به دو بخش تقسيم كرد:
1 - اسراف در مال.
2 - اسراف در غيرمال.
1 - اسراف در مال
آيات مربوط به زياده‏روى در صرف مال شامل دو بخش است:
الف) اسراف در مصرف شخصى; مى‏فرمايد: كلوا من ثمره اذا اثمر ... (14) از ميوه آن به هنگامى كه به ثمر مى‏نشيند بخوريد و حق آن را به هنگام درو بپردازيد، اسراف نكنيد كه خداوند مسرفين را دوست نمى‏دارد.
بنابراين اسرافى كه در بعد اقتصادى بيشتر مورد توجه است و موجب تضعيف بنيه مالى محرومان و لذت‏طلبى مسرفان مى‏شود و از بلاهاى بزرگ اجتماعى است و فقر و محروميت‏بيشتر به دنبال دارد همين نوع اسراف است كه هر مسلمان با توجه به وظيفه و تعهد و مسؤوليتى كه در برابر خداوند و اجتماع دارد لازم است، در مخارج زندگى خويش رعايت اعتدال را بكند و جدا از اسراف پرهيز نمايد.
ب) اسراف به خاطر ديگران; وقتى انفاق از حد تعادل خارج شود نسبت‏به انفاق شونده و انفاق‏كننده هر دو عوارض سوء و زيانبار خواهد داشت، به اين جهت است كه قرآن مجيد وقتى در آياتى از سوره شريفه فرقان ويژگيهاى مؤمنان و بندگان واقعى را برمى‏شمارد يكى از آن ويژگيها را اين‏گونه معرفى مى‏فرمايد:
اذا انفقوا لم يسرفوا ولم يقتروا و كان بين ذلك قواما; (15) كسانى هستند كه هرگاه انفاق كنند نه اسراف مى‏كنند و نه سختگيرى، بلكه در ميان اين دو اعتدالى دارند. و نيز قرآن، خطاب به حضرت پيامبر(ص) مى‏فرمايد: و لا تجعل يدك مغلولة الى عنقك ولا تبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسورا (16) هرگز دستت را بر گردنت زنجير مكن (و ترك انفاق و بخشش منما) و بيش از حد آن را مگشا تا مورد سرزنش قرار گيرى و از كار فرومانى، و در همين رابطه حضرت على(ع) مى‏فرمايند: «ما عال امرء اقتصد» (17) كسى كه ميانه‏روى پيشه سازد تنگدست نگردد. و حضرت رسول(ص) مى‏فرمايند: «من اقتصد اغناه الله، و من بذر افقره الله‏» (18) هر كس در دخل و خرج ميانه‏روى كند خدا بى‏نيازش مى‏كند و هر كس اسراف و تبذير نمايد خداوند فقيرش گرداند.
زيربناى آفرينش بر تعادل گذاشته شده است «و كل شى‏ء عنده بمقدار» (19) و هر چيزى نزد او مقدار معينى دارد و در مورد ديگر مى‏فرمايد: «انا كل شى‏ء خلقناه بقدر» (20) ما هر چيزى را به اندازه آفريديم.
حساب هر چيزى در پيشگاه خداوند متعال براساس حكمت‏بالغه او و مصلحت و عدالت و از روى اندازه و بدور از افراط و تفريط است، و اساس حكومت را هم عدالت تشكيل مى‏دهد و اقامه عدل از اهداف مهم بعثت انبياى عظام الهى بوده است تا آنجا كه معيار مالكيت مشروع را عدم زيان و اضرار و ستم به فرد و اجتماع، و ضابطه انفاق و احسان را كرامت و سخاوت بدور از بخل و امساك و نيز بدور از اسراف و زياده‏روى قرار داده است و بالاخره تحكيم بنيان اقتصادى جامعه و ميانه‏روى مطلوب و مورد تاكيد شارع مقدس اسلام است.
2 - اسراف در غيرمال
الف) اسراف در قتل; در دوران جاهليت رسم بر اين بود كه هرگاه كسى از روى ظلم و تعدى به قتل مى‏رسيد بستگان مقتول با توجه به خوى و خصلت جاهلى و حس كينه‏توزى و انتقام‏جويى چند نفر از بستگان قاتل را به قتل مى‏رساندند. قرآن كريم اين تجاوز و انتقام‏جويى را مردود دانسته و فرمود: «فلا يسرف فى القتل‏» (21) . اما در قتل اسراف نكنيد، يعنى، براى قتل يك نفر، فقط يك نفر را به قتل برسانند آن هم با توجه به صدر آيه كه مى‏فرمايد: «ولا تقتلوا النفس التى حرم الله الا بالحق‏»، نفسى را كه خداوند حرام كرده است نكشيد مگر از روى حق، يعنى اين كشتن هم فقط در مواردى تجويز شده است كه قاتل مستوجب كشته شدن باشد و با علم و عمد مرتكب قتل نفس شده باشد.
ب) اسراف در نفس; كسى كه از نظام اعتدال خارج مى‏شود و با ارتكاب گناه و معصيت از حريم انسانى خود تجاوز مى‏كند اسرافكار است، اما اسرافكارى كه مشمول پيام رحمت و اميد الهى قرار گرفته است: قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمة الله ان الله يغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور الرحيم. (22) بگو اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ايد از رحمت‏خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى‏آمرزد.
ملاحظه مى‏شود كه هرگونه گناه و تجاوز از حد و مرز و حريم انسانى اسراف بر نفس شمرده مى‏شود.
در جاى ديگر مى‏بينيم، مجاهدان جنگ احد به درگاه خداوند متعال دست نياز برمى‏داشتند: و ما كان قولهم الا ان قالوا، ربنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا فى امرنا و ثبت اقدامنا وانصرنا على القوم الكافرين (23) گفتار آنها فقط اين بود كه پروردگارا گناهان ما را ببخش و از تندرويهاى ما در كارها چشم بپوش، قدمهاى ما را ثابت‏بدار، و ما را بر جمعيت كافران پيروز بگردان.
از آيه شريفه مستفاد مى‏شود، آنچه از آن عدول كرده و بجا نياورده‏اند اطاعت امر پيامبر(ص)، و سستى و منازعه بوده است.
هر نوع گناه، اسراف و تجاوز از حد فطرى و طبيعى انسان است كه با ارتكاب آن از مسير اعتدال بيرون مى‏رود و به راه زوال و نيستى كشانده مى‏شود و اين درست‏خلاف آن هدف عالى است كه انبياى الهى براى آن مبعوث شده‏اند. قرآن در اين مورد مى‏فرمايد: ولقد جاءتهم رسلنا بالبينات ثم ان كثيرا منهم بعد ذلك فى الارض لمسرفون; (24) و رسولان، با دلايل روشن به سوى بنى‏اسرائيل آمدند، اما بسيارى از آنها بر روى زمين تعدى و اسراف كردند. در اين آيه شريفه مراد از «مسرفون‏» كسانى هستند كه از انبيا و طريق حق تبعيت نكردند و در نتيجه اين سركشى به گناه آلوده شدند.

معيار اسراف

احاديثى از حضرت امام صادق(ع) نقل است كه در مورد اسراف به اصحاب مى‏فرمايند: كمترين حد اسراف اين است كه لباسى را كه بيرون خانه براى حفظ آبرو مى‏پوشى در داخل خانه نيز بپوشى يا باقيمانده آب و غذا را كه در ظرف مى‏ماند دور بريزى و يا خرما را خورده و هسته آن را دور اندازى. (25) در بعضى از احاديث آمده است كه در هنگام وضو گرفتن بايد مواظب باشيم كه دچار اسراف نشويم و مقدار يك مد (معادل سه چهارم ليتر) آب براى وضو كفايت مى‏كند. و نيز در ذيل آيه شريفه 31 سوره اعراف: «كلوا و اشربوا...» احاديثى از حضرت امام صادق(ع) نقل شده است كه از آن جمله اين حديث است كه «عياشى از ابان بن تغلب‏» از آن حضرت نقل مى‏كند كه مال و ثروت از آن پروردگار است كه آن را در نزد مردم به امانت گذاشته است و به آنها اجازه فرموده كه در حد اعتدال و ميانه‏روى بخورند و بياشامند و لباس بپوشند، و نكاح كنند، مركب سوارى داشته باشند و مازاد آن را به فقراى مؤمنين ببخشند و بدين‏وسيله اختلافات طبقاتى را از بين ببرند و پراكندگيها را ترميم كنند و كسى كه اين‏گونه عمل مى‏كند، آنچه را كه مى‏خورد و مى‏آشامد، اعمالش مباح است و نكاح او و استفاده از مركوبش نيز حلال مى‏باشد و كسى كه از اين حد تجاوز كند بر او حرام است و سپس فرمود كه اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست ندارد.
از فرمايش امام(ع) كه نظرشان را به صراحت اعلام و مى‏فرمايند: «من عدا ذلك كان عليه حراما» (26) حرمت اسراف به وضوح آشكار مى‏شود و وقتى از حد متعادل و مشخص كه در اين حديث‏شريف بدان تصريح شده تجاوز شد به حرمت مى‏انجامد و به دليل اين‏گونه احاديث و يا به دليل نهى صريح قرآن (لاتسرفوا) اسراف و تبذير نوعى حريم‏شكنى و عصيان در برابر امر پروردگار و از گناهان كبيره محسوب مى‏شود. در حديثى ديگر مى‏فرمايد: «كسى كه چيزى را در غير اعت‏خدا انفاق كند او مبذر است و كسى كه در راه خدا چيزى را انفاق كند او مقتصد است. (27) در اين جا معلوم مى‏شود كه بذل و بخشش اگر به قصد و نيت الهى نباشد حكم اسراف را دارد و اصولا از ديد اسلام چنين عملى اخلاقى و پسنديده نيست‏حال كه بحث اخلاقى به ميان آمد متناسب است تا اشاره‏اى اجمالى بكنيم به اين كه چگونه‏عملى، از نظر اسلام مقبول است.

عمل اخلاقى از ديدگاه اسلام

اسلام عملى را خير و اخلاقى مى‏داند كه داراى دو جنبه باشد. به اين معنى كه هر عمل از روح و نيت «حسن فاعلى‏» و شكل و صورت «حسن فعلى‏» تشكيل شده است و عمل خير بايد حسن فعلى داشته باشد يعنى صورت و شكل عمل صحيح باشد. مثلا كسى كه مالى را از راههاى نامشروع جمع كرده و با اين مال به قصد قربت اقدام به خيرات و مبرات مى‏نمايد از او پذيرفته نيست و يا مال مباح و مشروع را خواسته باشد براى ريا و خودنمايى و در غير رضا و طاعت پروردگار انفاق و بخشش كند اينجا هم مردود است و بنا به نظر حضرت امام صادق(ع) چنين كسى مبذر و مسرف است.

معيار و ملاك هزينه‏ها

اصولا توجه به اين نكته ضرور است كه هر كس چقدر حق هزينه دارد كه وقتى از آن حد گذشت مشمول اسراف مى‏شود و بايد از آن خوددارى نمايد، به اعتبارى مصرف و مخارج زندگى را مى‏توان به دو قسم تقسيم نمود، مخارج روا و مخارج ناروا، قضاوت در مورد روا و ناروا بودن مخارج با عرف و افراد اجتماع است. همان‏طور كه قضاوت در مورد اباحه و حرمت‏به دست‏شرع است، هر كس براساس ايمان و عدل اسلامى موظف است زندگى خويش را طبق شان و موقعيتى كه در اجتماع دارد تنظيم كند (البته اين با معنى مساوات اسلامى منافاتى ندارد، زيرا اين تفاوت براساس تفاوت در شهرت و ضعف استعداد و ميزان تلاش و فعاليت هر كس و مراحل مختلف افراد است) مثلا در باب خمس داريم كه افراد در مورد منافع كسب بايد مخارج سالانه خود را طبق شان تامين كنند و آنچه از اين معيار اضافه باشد مشمول خمس مى‏شود و يا در باب زكات شرط است كه نيازمندانى مى‏توانند آن را دريافت نمايند كه هزينه لباس و غذا و ساير مخارج ضرور زندگى آنان تامين گردد و توسعه يابد تا همسطح ساير افراد قرار گيرند.
در مورد نفقه زن كه بر عهده شوهر است معيار چنين است كه مرد خوراك و پوشاك زن را در حد شايسته و شرافتمندانه كه در خور شان و موقعيت اجتماعى اوست تامين نمايد در اين زمينه قرآن مجيد مى‏فرمايد: «و على المولود له رزقهن و كسوتهن بالمعروف لاتكلف نفس الا وسعها» (28) بر آن كسى كه فرزند براى او متولد شده (پدر) لازم است‏خوراك و پوشاك مادر را به طور شايسته و در مدت شيردهى بپردازد حتى اگر طلاق گرفته باشد، هيچ كس موظف به بيش از مقدار توانايى خود نيست.
مى‏بينيم آن قسمت از مخارج و هزينه‏هايى كه با موقعيت اجتماعى و شؤون زندگى انسان موافق و سازگار است اقتصاد و تقدير معيشت است و آنچه از اين حد و مقدار تجاوز كند، اسراف و زياده‏روى است و موجب غضب پروردگار خواهد بود. لازم به تذكر است كه شايد نتوان معيار و مقدار معينى براى اسراف در نظر گرفت. بلكه اسراف مفهومى است كه در افراد مختلف و اوضاع گوناگون و اجتماعات مختلف مصاديق متفاوت و مختلفى مى‏يابد، مثلا ممكن است پوشيدن لباس و يا خوردن غذايى خاص در شرايطى كه در جامعه نيازمند و محتاج وجود ندارد اسراف نباشد لكن همان پوشاك و خوراك در جامعه‏اى فقير و يا زمانى خاص زياده‏روى و اسراف محسوب شود و اين خود توجه دادن ثروتمندان است‏به اين كه مسايل مهمتر را در نظر بگيرند و بر تمام ابعاد زندگى خود را زير نظر گيرند و احساس مسؤوليت كنند و بدانند كه همگان در پيشگاه ايزد متعال مسؤولند; مسؤول در برابر خود و جامعه خود. غنى بايد در فكر فقير و رفع نيازهاى او باشد كه در تعاليم اسلام بر اين مساله تاكيد فراوان شده است و براى نمونه علاوه بر آيات شريفه قرآنى كه وارد شده است‏به اين كلام مشهور حضرت رسول‏9 اكتفا مى‏شود كه فرمود: «من اصبح و لا يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم‏»، پس بايد غنى در فكر فقير و در راه رفع حوايج او باشد و افراد كم درآمد در مرز خود حركت كنند تا امتيازهاى نابجا از ميان برود و اصول در جامعه رشد كند و بحرانهاى اقتصادى پديد نيايد.

اسراف موجب تنگدستى و فقر است و ميانه‏روى مايه توانگرى

در حديثى از امام على(ع) آمده است كه «القصد مثراة و السرف مثواة‏» (29) يعنى اقتصاد و ميانه‏روى موجب ثروتمندى و اسراف و ولخرجى موجب سقوط و فقر مى‏گردد و نيز امام زين‏العابدين(ع) از رسول خدا(ص) نقل مى‏فرمايد كه فرمود: «ثلاث منجيات فذكر الثالث القصد فى الغنى و الفقر» (30) حضرت رسول سه عامل براى نجات معرفى مى‏فرمايند كه سومين آن ميانه‏روى و اعتدال در توانگرى و نيازمندى است. پس افراد توانگر هم حق ندارند به بهانه اين كه امكانات مالى وسيع دارند به اسراف پردازند. نكته مهمى كه از اين حديث استنباط مى‏شود اين است كه اسراف و تبذير موجب فقر و تنگدستى است.

اسرافى كه هميشه حرام است

سه قسم اسراف است كه در همه جا و در همه حالات حرام است و اختصاص به شخص يا زمان، يا جاى خاصى ندارد.
1 - ضايع كردن مال و بى‏فايده كردن آن، هر چند آن مال كم باشد. مانند بقيه ظرف آب را ريختن در جايى كه آب كمياب باشد و به آن مقدار رفع نياز مى‏گردد. يا لباسى را كه قابل استفاده شخصى يا ديگران است، پاره كردن و يا دور انداختن و يا خوراكى را نگهداشتن و به ديگرى ندادن تا اين كه ضايع و تباه شود و يا دادن مال به دست صغيرى كه آن را تلف مى‏كند و نظاير اينها.
حضرت صادق(ع) ميوه نيم‏خورده‏اى را ديدند كه از منزل ايشان بيرون انداخته شده بود. آن حضرت ناراحت و خشمگين شدند و فرمودند اين چه كارى است كه كرديد؟ اگر شما سير شده‏ايد بسيارى از مردم هستند كه سير نشده‏اند، پس به آنهايى كه نيازمندند بدهيد. متاسفانه در حال حاضر مى‏بينيم در جامعه اسلامى، چه مقدار از غذاها و يا ميوه‏هايى كه قابل استفاده است در سطلهاى آشغال و زباله‏دانها ريخته مى‏شود! در حالى كه افراد بسيارى به آن نياز دارند. نسبت‏به دور ريختن تتمه طعام بخصوص خرده نان (مگر در صحرا براى حيوانات) روايات تهديدآميزى رسيده است كه ذكر آنها موجب طول كلام است.

خوردن چيزهاى مضر هم اسراف است

2 - از موارد اسراف، صرف كردن مال است در آنچه به بدن ضرر برساند، از خوردنى و آشاميدنى و غير آنها مانند خوردن چيزى پس از سيرى هر گاه مضر باشد. چنانچه صرف مال در آنچه كه براى بدن نافع و به صلاح آن است، اسراف نيست.

صرف كردن مال در محرمات اسراف است

3 - صرف كردن مال در مصرفهايى كه شرعا حرام است، مانند خريدن شراب و آلات قمار و اجرت فاحشه و خواننده و رشوه‏دادن به حكام و صرف نمودن مال در چيزى كه ظلمى در بردارد يا ستمى به مسلمانى مى‏رساند و نظير اينها، و در چنين مواردى از جهت مخالفت امر خدا معصيت است، يكى گناه بودن اصل عمل و يكى اسراف بودن صرف مال در آن موارد.

رابطه اسراف و اتلاف مالكيت

در اسلام مالكيتى كه از راههاى مباح حاصل شده باشد محترم شمرده شده است و جز در مواردى خاص كه در فقه اسلامى مقرر شده از مالك سلب مالكيت نمى‏شود. در اين جا لازم است اين نكته روشن شود كه مالك حق اتلاف را ندارد و حق تصرف تا مرز اتلاف پيش نمى‏رود، اگر مالك بخواهد ملك خويش را تلف كند نوعى «اعراض‏» تلقى مى‏شود به طورى كه آن مال بكلى از مالكيت او خارج مى‏شود و رابطه مالكيت‏شخص با آن چيز از بين مى‏رود. «اعراض‏» يكى از عوامل سلب مالكيت است. اتلاف مال گناه است و تلف‏كننده اصولا در ملك خداوند تصرف نابجا كرده است. به عنوان مثال: شخصى از بالاى پشت‏بام ليوان خود را به قصد شكستن مى‏اندازد. اگر ديگرى در بين راه آن را بگيرد صاحب آن ليوان كدام يك از آن دو هستند؟ اين بحثى حقوقى است كه در فقه نيز مطرح است، شخص پرتاب كننده ليوان رابطه مالكيت‏خود را با ليوان قطع كرده است و اين «اعراض‏» نام دارد در حالى كه اگر او حق داشت‏شاهد تلف شدن مال خويش باشد اين رابطه قطع نمى‏شد و قطع شدن رابطه مالكيت‏به صرف اين عمل بدين معنى است كه او حق اتلاف ندارد. با اولين اقدام شخص «براى اتلاف مال خود» دو مساله به وجود مى‏آيد: يك گناه تكليفى و ديگر اثر حقوقى كه همان قطع مالكيت اوست‏به گونه‏اى كه اگر فرد ديگرى آن مال را از تلف شدن نجات دهد مالك آن مى‏گردد.

صراط مستقيم

در جامعه اسلامى براساس نگرش خاص اسلام بايد تمام حركتها و روشها در كليه شؤون و ابعاد حياتى در مسيرى ويژه قرار گيرد كه در اصطلاح خاص مكتبى از آن صراط مستقيم و طريقه وسطى، سواءالسبيل يا راه ميانه و خط عدالت تعبير مى‏شود، صراط مستقيم راهى است كه خداوند متعال براى انسان در نظر گرفته و از اين راه است كه انسان مى‏تواند به كمال لايق خود برسد و گذشتن از آن توام با سلامت و عافيت از پل صراط در جهان ديگر است، و آن خط و مسيرى است كه در دو لبه پرتگاه سقوط در دره هولناك بدبختى هلاك و عذاب واقع شده است. راهروان اين صراط به هر طرف بلغزند خواه چپ يا راست، به جانب افراط و تفريط، جلو افتادن از ديگر رهروان يا عقب ماندن، تهور و بيباكى يا جبن و ترس بى‏مورد، پرگويى يا سكوت و بالاخره خواه لغزش به سوى اسراف و اتراف و تبذير باشد يا به سوى بخل و امساك و تقتير، در هر حال گمراهى است و انحراف و شقاوت. حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «اليمين والشمال مضلة والطريق الوسطى هى الجادة‏» (31) راست و چپ گمراهى است و راه راست جاده‏اى است غيرقابل انحراف و به تعبير ديگر، رهرو واقعى اين طريق خود حضرت على(ع) در جاى ديگر مى‏فرمايد: «و من اخذ يمينا و شمالا ذموا اليه الطريق‏» (32) هر كس به سمت راست و چپ برود مذمتش كرده و از تباه شدن و مفسده برحذرش داريد. و نيز آن حضرت در مورد مفسده‏گران مى‏فرمايد: «و اخذوا يمينا و شمالا» (33) مفسدين با پيش گرفتن راههاى گمراهى راست و چپ از صراط مستقيم هدايت، چشم پوشيده و محروم شدند بنابراين روشن است كه اسراف و تبذير و بخل و تقتير در صراط مستقيم مكتب اسلام جايى ندارد و خروج از راه تعادل است، ولخرجى و ريخت‏وپاشهاى متكبرانه بر روش مترفين و نازپروردگان لغزش و انحراف به سمت راست‏بوده و بخل و تقتير و امساك، سقوط در جهت چپ و جذب شدن به اصحاب شمال مى‏باشد. در اين مطلب توجه به اين نكته ضرور است كه انسان منهاى هدايت آسمانى و مكتب وحى طبعا يا بخيل است و يا اهل اسراف و تبذير، «و كان الانسان قتورا» (34) انسان سختگير است; همان‏گونه كه ظالم و نادان است. «انه كان ظلوما جهولا» (35) و اين هدايت تشريعى الهى است كه او را از اين طبيعت و خصلتهاى پست‏حيوانى نجات مى‏دهد و لذا خداوند متعال در آيات كريمه قرآنى جهت رهايى از افراط و تفريط و نجات از پستيها و خستهاى نفسانى راه هدايت و تربيت را براى انسان هموار كرده است و مى‏فرمايد: «بندگان خداى رحمان آنان هستند كه هنگام انفاق اسراف نكرده و بخل هم نورزند بلكه در اين ميان راهى استوار، معتدل و براساس عدالت پيش مى‏گيرند». (36)
پس به‏طور كلى و بويژه از بعد اقتصادى كه مورد بحث ما است، بيجا و ناروا مصرف كردن و تلف كردن نعمتهاى الهى، محروم كردن جامعه از آن نعمتها است، لذا مى‏بينيم كه قرآن كريم چگونه به موارد مختلف آن اشاره مى‏فرمايد: «خداوندت مسرفين را دوست نمى‏دارد» (37) و «مسرفين قابل هدايت نبوده و بسيار دروغگويند» (38) و «اهل هلاكت و گمراهى‏اند و نجات ندارند» (39) و «اهل ترديد و شك و ريبند» (40) ، «اهل آتشند» (41) و «قابل پيروى نيستند.» (42)
چون بناى اسلام بر صراط مستقيم است از جهت ديگر، قرآن مجيد، بخل و امساك و تقتير را هم مورد نكوهش قرار داده و مثلا مى‏فرمايد: «الذين يبخلون و يامرون الناس بالبخل و يكتمون ما اتيهم الله من فضله‏» (43) آنان كه بخل مى‏ورزند و مردم را به بخل وامى‏دارند و آنچه خدا از فضل خود به آنان بخشيده كتمان مى‏كنند «به مردم استفاده نمى‏رسانند» به كيفر خود خواهند رسيد.

چرا مسرفين مبغوض خدا و مبذرين برادران شيطان شمرده شده‏اند؟

علت اين مطلب را بايد در جهان‏بينى و اعتقادات اسلامى جستجو كرد و تبيين آن در مورد مسرفان مى‏تواند چنين باشد كه خداوند امر به عدالت و احسان مى‏كند و طبعا صاحبان عدالت را دوست مى‏دارد. «ان الله يامر بالعدل و الاحسان‏» و از آنجا كه اسرافكاران از اين فرمان سرپيچى كرده و بيعدالتى در مصرف را پيشه خود ساخته‏اند قهرا مورد خشم و دشمنى خداوند قرار خواهند گرفت، ولى در مورد تبذيركاران علت همدست‏بودن و شباهتشان به شيطان را از آيه شريفه مى‏توان استنباط كرد آن جا كه مى‏فرمايد: مبذران برادران شيطانند و تعبير برادر در لغت عرب به معنى مشابه و نظير هم مى‏آيد و شيطان در برابر پروردگارش ناسپاس است، و از طرف ديگر تبذير به معناى ضايع كردن نعمتهاى خداوند است و خود نوعى ناسپاسى است نسبت‏به آن نعمتها; و شيطان نخستين فردى است كه همه چيز را ناديده گرفت و تمرد از فرمان خدا كرد و راه ناسپاسى را باز نمود، لذا آنها كه مبتلا به اين خصلت ناروا باشند از همكاران و همدستان شيطان خواهند بود و از آنان با عنوان برادران شيطان ياد شده است و اين است رمز تعبير زيباى قرآن.

درسى از رسول خدا(ص)

در كتاب تحف‏العقول آمده است: «جاء الرجل بلبن و عسل لشربه فقال(ص): شرابان يكتفى باحدهما عن صاحبه لا اشربه و لا احرمه و لكنى اتواضع لله; فانه من تواضع لله رفعه الله و من تكبر وضعه الله و من اقتصد فى معيشته رزقه الله و من بذر حرمه و من اكثر ذكر الله آجره الله‏» (44) مردى شير و عسل براى پيامبر(ص) آورد تا بنوشد فرمود: دو نوشيدنى كه يكى از ديگرى كفايت مى‏كند من آن را نخورم و حرام هم نمى‏كنم ولى براى خدا تواضع مى‏كنم. زيرا هر كه براى خدا تواضع كند خدايش بالا برد و هر كه تكبر كند خداوند او را خوار سازد و هر كه در زندگى ميانه‏روى كند خدايش روزى دهد و هر كه زياده‏روى كند خداوند او را بى‏نصيب گرداند و هر كه خدا را بسيار ياد كند خدايش جزا دهد.
نكاتى كه در اين حديث‏شريف است مستلزم بحثى مفصل و هر كدام راهگشاى سعادت دنيا و آخرت است اما مناسب با اين مقال آن است كه پيامبر(ص) مى‏فرمايند: رعايت اقتصاد و ميانه‏روى در معيشت‏باعث ازدياد روزى و نزول بركات الهى است و فردى كه رعايت اعتدال مى‏كند دچار فقر و تنگدستى نمى‏شود و برعكس كسى كه طريق اسراف و تبذير پيش گيرد دچار محروميت مى‏شود و خداوند چنين بنده‏اى را به سختى معيشت مبتلا مى‏سازد.
امام صادق(ع) فرمود: «چهار دسته هستند كه دعايشان مستجاب نمى‏شود: اول) كسى كه در خانه مى‏نشيند و مى‏گويد: خدايا به من روزى بده! و در طلب روزى تلاش نمى‏كند در جواب او گفته مى‏شود: «الم آمرك بالطلب؟» آيا تو را به طلب روزى دستور ندادم؟
دوم) كسى كه از همسر خود ناراحت است و او را نفرين مى‏كند، مى‏فرمايند: «الم اجعل امرها عليك‏» آيا امر او را به دست تو قرار ندادم؟
سوم) كسى كه مالى داشته و آن را ضايع كرده است، مى‏گويد: «اللهم ارزقنى‏» خدايا به من روزى بده! مى‏فرمايند: «الم آمرك بالاقتصاد؟» آيا تو را به اقتصاد و ميانه‏روى و اعتدال در خرج امر نكرديم و «الم آمرك بالاصلاح؟» آيا به تو دستور اصلاح در مال را نداديم؟
چهارم) كسانى كه از مال خود بدون شاهد به ديگران وام دهند و بعد وام‏گيرنده منكر شود، خداوند مى‏فرمايد: «الم آمرك بالشهادة؟» (45) آيا به تو دستور نداديم شاهد بگيرى؟
ملاحظه مى‏فرماييد كه با وجود اسراف و شاهد نگرفتن در پرداخت وام، دعا فايده‏اى ندارد.

آثار سوء اسراف
الف) زيانهاى فردى

اسرافكار، علاوه بر زيانهاى اقتصادى كه بر جامعه و ملت تحميل مى‏كند، براى خود نيز زيانهاى جبران‏ناپذيرى به بار مى‏آورد:
1 - خشم الهى; اسرافكار چون تعادل و توازن اقتصادى جامعه را برهم مى‏زند، از رحمت‏خدا بدور و گرفتار خشم خدا مى‏شود، همان‏گونه كه در قرآن مجيد آمده است: «انه لايحب المسرفين‏» (46) خداوند اسرافكاران را دوست نمى‏دارد، و امام صادق(ع) فرمود: «ان السرف امر يبغضه الله‏» (47) اسراف مورد غضب خداست.
2 - محروميت از هدايت; خداى متعال كه همواره درهاى رحمتش بر بندگان گشوده است‏خود را «غافر الذنب و قابل التوب‏» (48) معرفى كرده است لكن نسبت‏به اسرافكاران مى‏فرمايد: «ان الله لا يهدى من هو مسرف كذاب‏» (49) همانا خداوند كسى را كه اسرافكار و دروغگوست هدايت نمى‏كند.
3 - فقر; روشن‏ترين اثر اقتصادى اسراف، فقر است، زيرا كه اسرافكار در اثر مصرف نارواى خود هم جامعه را به ورطه فقر مى‏كشاند و هم خود دچار فقر مى‏شود. لذا يكى از راههاى مبارزه اسلام با فقر و محروميت ايجاد هماهنگى اقتصادى و ريشه‏كن ساختن اسراف است. حضرت على(ع) مى‏فرمايند: «القصد مثراة و السرف متواة‏» (50) اقتصاد و ميانه‏روى باعث توانگرى و اسراف و ولخرجى مايه فقر و تنگدستى است. و نيز فرمود: «سبب الفقر اسراف‏» (51) ولخرجى عامل فقر است.
4 - هلاكت; اسراف از هر نوعى كه باشد انسان را به نابودى مى‏كشد. قرآن مجيد اين حقيقت را چنين بيان مى‏فرمايد: «ما به وعده‏هايى كه به انبياء و اوليا داديم وفا كرديم و سپس آنها را با هر كه اراده كرديم نجات داديم، اما مسرفان و ستمگران را هلاك كرديم‏» (52) و نيز حضرت على(ع) مى‏فرمايد: «كثرة السرف تدمر» (53) اسرافكارى زياد انسان را به هلاكت مى‏كشاند.
5 - كيفر اخروى; كيفر كسانى كه از حدود الهى تجاوز كرده و اوامر و نواهى خدا را ناديده گرفته باشند، تنها فقر و تنگدستى در دنيا نيست‏بلكه عذاب اخروى نيز در انتظار آنان است. قرآن مجيد در اين‏باره مى‏فرمايد: «و كذلك نجزى من اسرف و لم يؤمن بآيات ربه ولعذاب الآخرة اشد و ابقى‏» اين چنين جزا مى‏دهيم كسى را كه اسراف كند و ايمان به آيات پروردگارش نياورد، عذاب آخرت شديدتر و پايدارتر است، و در جاى ديگر مى‏فرمايد: «و ان المسرفين هم اصحاب النار» براستى كه مسرفان اهل دوزخند. به اين ترتيب معلوم است كه وضع افرادى كه در مسير باطل و هرزگيها دچار اسراف مى‏شوند چه خواهد بود!

ب) زيانهاى اجتماعى اسراف

البته از نظر اسلام، هر كس مالك حاصل كار و دسترنج‏خود - با رعايت‏حدود شرعى - مى‏باشد ولى انسان نمى‏تواند به بهانه اين كه مالك مالى است هر طور كه بخواهد آن را صرف و خرج كند بلكه دو شرط اساسى دارد: يكى بهره‏گيرى براى خود و ديگرى بهره‏دادن به ديگران و تعطيل اينها دو صورت مى‏تواند داشته باشد:
1 - ثروت‏اندوزى و تكاثر كه نه خود از آن بهره‏مند شود و نه ديگران.
2 - صرف مال در راه هوا و هوس و اسرافكارى، كه هر دو ممنوع و داراى پيامدهايى به شرح زير مى‏باشند:
1) حق‏ناشناسى، وجدان هر انسانى اين مطلب را پذيراست كه در برابر هر احسانى بايد تشكر كرد و اخلاق اجتماعى نيز حكم مى‏كند كه در مقابل هر نيكى بايد حق‏شناس و سپاسگزار باشيم، از احسان و نيكى پدر و مادر، استاد و معلم تا خالق مهربان.
«لئن شكرتم لازيدنكم و لئن كفرتم ان عذابى لشديد» (54) اگر شكر نعمت را بجا آوريد، فزونى دهيم و اگر كفران نعمت كنيد مجازاتم شديد است.
2 - تزلزل و سستى، انسانهاى معتدل در فراز و نشيبهاى زندگى هرگز نمى‏لغزند ولى افراد اسرافكار كه ولخرجى و مصرف‏زدگى تمام ابعاد زندگيشان را فراگرفته چون روحيه مقاومت ندارند، شكست‏خورده و متزلزل خواهند بود.
3 - كاهش توليد، جامعه مصرفى رفته‏رفته قدرت توليد را از دست مى‏دهد و براى تامين مايحتاج خود به بيگانه روى مى‏آورد. اين مطلبى است كه در دوران حكومت طاغوت براى همه ثابت‏شده و نياز به توضيح ندارد.
4 - سقوط اخلاقى، ولخرجى و ريخت‏وپاشهاى نابجا و بى‏مورد، انسان را از مسير صحيح بيرون آورده و به ورطه هولناك فساد و تباهى مى‏كشاند، انسان اسرافكار گاهى به مرحله‏اى مى‏رسد كه به هر پستى تن مى‏دهد; رشوه مى‏گيرد، دروغ مى‏گويد، ربا مى‏خورد، به عناوين مختلف، عفت و شخصيت‏خود را از دست داده و سرانجام كارش به رسوايى مى‏كشد.
كيفر كسانى كه از حدود الهى تجاوز كرده و اوامر و نواهى خدا را ناديده گرفته باشند، تنها فقر و تنگدستى در دنيا يست‏بلكه عذاب اخروى نيز در انتظار آنان است.
5 - ضعف ايمان، اسرافكارى آدمى را از راه اعتدال خارج مى‏كند و به سستى ايمان و ضعف عقيده مى‏كشاند.
6 - اختلاف طبقاتى، يكى از علل اساسى اختلاف طبقاتى به طور قطع همين اسرافكاريها است. و همچنين وابستگى به بيگانگان و تضييع حقوق ديگران و غفلت از خدا و حريم‏شكنى را از ديگر پيامدهاى اسراف بايد شمرد. علاوه بر اينها دغدغه خاطر و گرفتاريهاى روحى و بيماريهاى جسمى و روانى از نتايج مسلم ولخرجيها و بى‏بندوبارى‏ها است.
در پايان بايد عرض كنيم كه اسراف و تبذير دايره‏اى وسيع دارد و مصاديق آن نيز متعدد است.
اسراف در اموال عمومى، اسراف در بيت‏المال مسلمين، اسراف در مواد غذايى; خوراك، مسكن، وسيله نقليه و نظاير اينها از جمله مصاديق اسراف است. زيانبارتر از همه اسراف در بيت‏المال است كه اميرالمؤمنين على(ع) فرمود: «ان اعظم الخيانة، خيانة الامة‏» (55) بالاترين خيانت، خيانت‏به مردم است.
استفاده شخصى از اموال عمومى، علاوه بر اسراف، خيانت است، اسراف در آب و غذا، اسراف در برق و گاز علاوه بر اسرافكارى، خيانت‏به مردم است.

شيوه مبارزه با اسراف

نظارت همگانى يا امر به معروف و نهى از منكر، تبليغات و ارائه الگوى صحيح مصرف و سرانجام برخورد عملى و قانونى قاطعانه با اسرافكاران مى‏تواند كارساز باشد و از اين همه خلاف و اختلاف جلوگيرى كند.

پى‏نوشتها و مآخذ:

1- بقره /191.
2- مفردات راغب، ص‏23، ماده سرف.
3- اعراف /29.
4- لقمان /19.
5- فاطر /32.
6- غررالحكم، فصل‏49، ص‏483.
7- نهج‏البلاغه فيض‏الاسلام، خطبه 184/611.
8- يونس /12.
9- شعراء /15.
10- غافر /28.
11- يونس /83.
12- اسراء /26 و27.
13- اعراف /31.
14- انعام /141.
15- فرقان /67.
16- اسراء /29.
17- نهج‏البلاغه فيض، حكمت 34/1153.
18- نهج الفصاحه، ص‏601.
19- رعد /8.
20- قمر /49.
21- اسراء /35.
22- زمر /54.
23- آل‏عمران /141.
24- اسراء /29.
25- ميزان‏الحكمه، 4/448.
26- تفسير برهان، 2/10.
27- همان، 2/416.
28- بقره /233.
29- وسائل، 15/258.
30- همان.
31- نهج‏البلاغه، خطبه‏16، ص‏69.
32- همان، خطبه‏213، ص‏704.
33- همان، خطبه 180.
34- اسراء /100.
35- احزاب /72.
36- احزاب / مضمون آيه‏67.
37- اعراف /31.
38- غافر /38.
39- انبياء /9.
40- غافر /34.
41- غافر /43.
42- شعرا /151.
43- نساء /37.
44- تحف‏العقول، موعظه 82 از مواعظ النبى(ص).
45- اصول كافى، ج‏2، كتاب دعا، ص‏275.
46- انعام /14.
47- وسائل‏الشيعه، 15/262.
48- غافر /3.
49- مؤمن /28.
50- وسائل الشيعه 15/285.
51- فهرست غررالحكم، ص‏159.
52- انبياء /90.
53- فهرست غررالحكم، ص‏195.
54- ابراهيم /7.
55- نهج ‏البلاغه دكتر صبحى صالح، نامه‏26.

 
شنبه 1 مهر 1391  11:23 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اخلاق و اقتصاد؛ اسراف و تبذیر، یک آفت جهانی

اخلاق و اقتصاد؛ اسراف و تبذیر، یک آفت جهانی

داود الهامی

«اسراف» به معنی وسیع کلمه هرگونه تجاوز از حد در کاری است که انسان انجام می‏دهد ولی غالبا این کلمه در مورد هزینه‏ها و خرجها گفته می‏شود و از قرآن به خوبی استفاده می‏شود که اسراف نقطه مقابل تنگ گرفتن و سختگیری است(1).
«تبذیر» در اصل از ماده «بذر» و به معنی پاشیدن دانه می‏آید، منتها این کلمه مخصوص مواردی است که انسان اموال خود را به صورت غیر منطقی و فساد، مصرف می‏کند و معادل آن در فارسی امروز «ریخت و پاش» و «ولخرجی» است و به تعبیر دیگر «تبذیر» آن است که مال در غیر موردش مصرف شود، هرچند کم باشد و اگر در موردش صرف شود «تبذیر» نیست هرچند زیاد باشد.
چنانکه امام صادق علیه‏السلام که در ذیل آیه «وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِیرا» در پاسخ سئوال کننده‏ای فرمود: «من انفق شیئا فی غیر طاعة الله فهو مبذّر و من انفق فی سبیل الله فهو مقتصد»(2).
کسی که در غیر راه اطاعت فرمان خدا مالی انفاق کند، تبذیر کننده است و کسی که در راه خدا انفاق کند، میانه‏رو است.
اگرچه با در نظر گرفتن این دو لغت «اسراف و تبذیر» ممکن است میان آنها تفاوتی باشد، ولی بسیار می‏شود که این دو کلمه درست در یک معنی به کار رود و حتی به عنوان تأکید پشت‏سر یکدیگر قرار می‏گیرند. چنانکه علی علیه‏السلام می‏فرماید:
«الا ان اعطاء المال فی غیر حقه تبذیر و اسراف و هو یرفع صاحبه فی الدنیا و یضعه فی الآخرة و یکرمه فی الناس و یهینه عندالله»(1).
آگاه باشید مال را در غیر مورد استحقاق صرف کردن، تبذیر و اسراف است، ممکن است این عمل انسان را در دنیا بلند مرتبه کند اما مسلما در آخرت پست و حقیر خواهد کرد در نظر توده مردم ممکن است سبب اکرام گردد اما در پیشگاه خداوند موجب سقوط مقام انسان خواهد شد.
امیرمؤمنان علی علیه‏السلام فرمود:
«من اشرف الشرف الکفّ عن التبذیر والسرف»(2) از بلندمرتبه‏ترین شرف یعنی بلندی مرتبه، باز ایستادن از اسراف و تبذیر است.
در اینجا «تبذیر» و «اسراف» هر دو به یک معنی است.
باز آن حضرت فرمود:
«علیک بترک‏التبذیر و الإسراف و التخلق بالعدل والإنصاف»(3)
تبذیر و اسراف را ترک کن و با خصلت عدل و انصاف متصف باش.
«تبذیر» و «اسراف» هر دو به یک معنی است و همچنین «عدل» و «انصاف».
غرض «اسراف» و «تبذیر» از نظر اسلام بسیار نکوهیده است و علاوه بر اینکه عیب بزرگی برای انسان به شمار می‏رود و بلای بزرگ اجتماعی است که باعث محرومیتهای انسانهای بی‏گناه می‏گردد. بدون شک نعمتها و مواهب موجود در کره زمین برای ساکنانش کافی است اما به شرط اینکه بیهوده به هدر داده نشوند و دور از هرگونه افراط و تفریط مورد بهره‏برداری قرار گیرند و گرنه این مواهب آن قدر فراوان و نامحدود نیست که با بهره‏گیری نادرست، آسیب نپذیرد. و ای بسا اسراف و تبذیر در منطقه‏ای از زمین باعث محرومیت منطقه دیگری شود و یا اسراف و تبذیر نسل امروز باعث محرومیت نسلهای آینده گردد.
آن روزی که ارقام و آمار، همچون امروز دست انسانها نبود و دانشمندان به این مسأله پی نبرده بودند که جمعیت بشر سریعتر از مواد غذائی زیاد می‏شود و در نتیجه برای آینده نگرانی روزافزون و سختی زندگی و فقر و فاقه دائمی پیش‏بینی نشده بود، اسلام هشدار داده که در بهره‏گیری از مواهب الهی در زمین، از اسراف و تبذیر خودداری کنند.
قرآن مجید در آیات زیادی شدیدا مسرفان را محکوم کرده است.
درجائی می‏گوید: «وَلا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ المُسْرِفِینَ»(1)(اسراف نکنید که خدا اسرافکاران را دوست نمی‏دارد).
ودر مورد دیگر: اسرافکاران را اصحاب دوزخ می‏شمرد و می‏فرماید:
«وَ إِنَّ المُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحابُ النّارِ»(2) می‏کند:«وَ لا تُطِعُوا أَمْرَ المُسْرِفِینَ»(3) است:«مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُسْرِفِینَ»(4) می‏شمرد: «إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّابٌ»(5)
اسراف یک برنامه فرعونی شمرده شده است: «وَ اِنَّ فِرْعَوْنَ لَعالٍ فِی الأَرْضِ وَ اِنَّهُ لَمِنَ المُسْرِفِینَ»(6) علیهم‏السلام «وَ أَهْلَکْناَ المُسْرِفِینَ»(7)
«اِنَّ المُبَذِّرِینَ کانُوا اِخْوانَ الشَّیاطِین»(8)(تبذیر کنندگان برادران شیطانند).
بدون شک اسراف یکی از مذموم‏ترین اعمال از دیدگاه اسلام است و در آیات و روایات نکوهش فراوانی از آن شده است. در روایات دقت در مسأله اسراف و تبذیر تا آن حدی است که در حدیثی می‏خوانیم: پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله از راهی عبور می‏کرد یکی از یارانش به نام سعد مشغول وضوء گرفتن بود و آب زیاد می‏ریخت، فرمود: چرا اسراف می‏کنی ای سعد! عرض کرد: آیا در آب وضو نیز اسراف است؟ فرمود: نعم وان کنت علی نهر جار(آری هرچند در کنار نهر جاری باشی)(1).
ونیز از آن حضرت نقل شده است که روزی دستور داد رطب و خرمای تازه برای خوردن حاضران بیاورند، بعضی خرما را می‏خوردند و هسته آن را به دور می‏افکندند، فرمود: این کار را نکنید که این تبذیر است و خدا فساد را دوست نمی‏دارد(2).
امام صادق علیه‏السلام فرمود:
«ادنی الإسراف هراقة فضل الإناء و ابتذال ثوب الصون والقاء النوی»(3).
پائین‏ترین حد اسراف ریختن باقی مانده آب و بذل کردن لباس که مورد حاجت باشد، و انداختن هسته خرما.
غرض در دستورات اسلامی آن قدر روی نفی اسراف و تبذیر تأکید شده است که حتی از ریختن باقی‏مانده آب وضو واز دور افکندن هسته خرما نهی گردیده است.
جهان امروز به خاطر احساس مضیقه در پاره‏ای از مواد، سخت به این موضوع توجه دارد تا آنجا که از همه چیز از زباله‏ها و تفاله‏ها و فاضل‏آبها از تصفیه استفاده می‏کند چرا که احساس کرده‏اند که مواد موجود در طبیعت نامحدود نیست که به آسانی بتوان از آنها صرف‏نظر کرد باید از همه به صورت «دورانی» بهره‏گیری نمود.
با اینکه نعمتها و مواهب موجود در کره زمین برای ساکنان آن کافی است و لیکن گرسنگی یک پدیده جهانی بشمار می‏رود واکثریت ساکنان روی زمین از گرسنگی رنج می‏کشند.
دانشمندان می‏گویند گرسنگی به هیچ‏وجه امری نیست که طبیعت آن را به ما تحمیل کرده باشد، با مطالعه این پدیده در نواحی مختلف جهان به این واقعیت رسیده‏اند که به طور کلی عوامل و شرائط طبیعی نیستند که گروهها و اجتماعات انسانی را دچار قحطی و گرسنگی می‏سازند، بلکه مسئولیت این فاجعه به عهده برخی از شرائط فرهنگی است(4).
به این معنی مصیبت گرسنگی یک پدیده طبیعی و پیوند یافته با زندگی نیست و مانند مرگ یک حادثه اجتناب‏ناپذیر نمی‏باشد، بلکه گرسنگی یک نوع زخم و درد اجتماعی است که به دست خود انسان ایجاد شده است.
و عمدتا نتیجه اسرافکاریهائی است که ابرقدرتهای جنایتکار بر جهان بشریت تحمیل کرده‏اند پس کشورهای استعمارگر بانی اصلی گرسنگی و فقر جهانی است.
برای همین است که در اسلام از «اسراف» و «تبذیر» به شدت مذمت شده است.
علی علیه‏السلام فرمود:
«للمسرف ثلاث علامات: یأکل ما لیس له و یلبس ما لیس له و یشتری ما لیس له»(1)اسرافگر سه نشانه دارد: آنچه می‏خورد در خور وی نیست. لباسی پوشد که شایسته او نیست و کالائی می‏خرد که زیبنده وی نیست.
علی علیه‏السلام فرمود: «ما فوق الکفاف اسراف»(2) بالاتر از کفاف اسراف است.
یعنی هرکس موظف است از مال خود به اندازه «کفاف» خرج کند. کفاف قدری از مال را گویند که برای هزینه زندگی انسان و خانواده‏اش در حد اعتدال کفایت کند و خرج کردن بیش از آن اسراف است.
باز فرمود: «ویح المسرف ما ابعده عن صلاح نفسه و استدراک امره»(3)چه دور است اسراف کننده از تدارک نمودن زیان کار خود و از آنچه صلاح نفس او در آن است.
باز می‏فرماید: «سبب الفقر الإسراف»(4) سبب فقر و گرسنگی (جامعه) اسراف است.
باز می‏فرماید: «ذَر السّرف فان المسرف لا یحمد جوده و لا یرحم فقره»(5) اسراف کننده را واگذار زیرا جود و بخشش او پسندیده نیست و اگر به سبب اسراف فقیر گردد قابل ترحم نمی‏باشد.
آری امروز بشر فهمیده است که حتی در زوائد اموال خود نیز دقیق باشد اگر نان زیادی دارد به درد او نمی‏خورد به درد دیگران خواهد خورد و سیر شدن دیگران باز استفاده‏اش به او بر می‏گردد.
البته اینها از نظر مسلمانان مسائل دست و پا افتاده‏ای است که در اسلام بیش از هزار و چهار صد سال قبل مورد توجه قرار گرفته است و هر مسلمان معمولی می‏داند اسراف مال و زیرپا ریختن برکت خداگناه دارد و درباره گرامی داشتن نان و نهی از بی‏حرمتی آن روایات فراوانی وارد شده است(1).
طبق منطق قرآن خداوند به زمین برکت داد تا قوت تمام مردم روی زمین در چهار نوبت سال به طور یکسان برآورده شود(2) درحالی که هزاران نفر در کشورهای مختلف جهان درنتیجه مصرف بی‏رویه مواد غذائی و افراط در آن به افزایش کلسترول، چربی و قند مبتلا شده و در اثر بیماری زودرس قلب و عروق و سرطان در می‏گذرند و درنتیجه همین اسراف و تبذیر در مواد غذائی، میلیونها انسان در دنیا با گرسنگی دست به گریبان بوده و روزانه هزاران نفر از بی‏غذائی تلف می‏شوند.
به موجب آماری که نقل شده، تعداد فقرا در جهان 3/1 میلیارد نفر تخمین شده که اغلب آنها در آسیا و آفریقا زندگی می‏کنند، هر سال 12 میلیارد نفر کودک از گرسنگی یا بیماری می‏میرند.
آمارها نشان داده است که شکاف اجتماعی نه تنها در سطح جهانی، بلکه در یک کشور بسیار وسیع است در یک قطب ثروت انباشته‏تر می‏شود و در قطب دیگر فقر به صورت دلخراش گسترده‏تر می‏گردد و این موضوع عصیان و پرخاش را در جامعه به وجود می‏آورد و نمی‏توان آن را نادیده گرفت به ویژه اگر ثابت شود که این ثروتها نامشروع است و انباشته شدن آنها به زیان دیگران است همه اینها در ارزشها، اخلاق، شیوه‏های رفتار اجتماعی و چه بسا در فرهنگ و معیارهای سنجش ارزشها، اثر منفی می‏گذارد.
یکی از دانشمندان غرب در کتاب ارزشمند خود «انسان گرسنه» می‏نویسد:
«اگر نقشه جهانی گرسنگی را مورد مطالعه قرار دهیم، و اگر عواملی را که موجب پیدایش و بروز آن در نواحی گوناگون هستند تجزیه و تحلیل کنیم، به وضوح در می‏یابیم که گرسنگی دسته‏جمعی یک پدیده اجتماعی است که به طور کلی پیدایش آن نتیجه استفاده نادرست از امکانات و منابع طبیعی یا به دنبال توزیع غلط آن مواد خوراکی است که به این ترتیب به دست می‏آید با در نظر گرفتن حقائق آشکاری که ما ذکر کرده‏ایم دیگر ممکن نیست بتوان قبول کرد که گرسنگی یک پدیده طبیعی باشد، زیرا مسلم است که علل آن بیشتر ناشی از عوامل اقتصادی است. ونه از عوامل طبیعی حقیقی که پنهان کردن آن دشوار است اینکه در جهان به اندازه کافی منابع طبیعی وجود دارد برای اینکه جمیع اجتماعات بشری بتوانند از یک تغذیه شایسته و مناسب برخوردار باشند، و اگر امروز هنوز بسیاری از «مهمانان زمین» نمی‏توانند از این خوان نعمت بهره‏مند باشند از آن روست که کلیه تمدنها واز جمله تمدن ما نیز براساس نهایت نابرابری اقتصادی پی‏ریزی واستوار شده است(1).
جالب اینجاست که قرنها پیش از آنکه کتاب «انسان گرسنه» نوشته شود، و «علم» به کشف مسأله گرسنگی بپردازد، و به قول بعضیها صدها سال پیش از آنکه «جان بویدار» لرد انگلیسی، شکایت سردهد که در «عالم سیاست» هیچ‏گاه مسأله گرسنگی بینوایان مورد توجه ارباب قدرت قرار نگرفته است، آشکارا می‏بینیم که «مسأله گرسنگی» در صفحات «نهج‏البلاغه» همواره موج می‏زند و اساسی‏ترین کوشش و «رنج راستین علی» پیشرو صمیمی‏ترین پیشوایان سوسیالیستی که تاکنون تاریخ سیاست جهان بر اریکه زمامداری عملی به خود دیده است «سیر کردن گرسنگان» و ایجاد تفاهم در حکمرانان و طبقات توانگر، نسبت به رنجهای توان‏فرسای آنان است.
امیرمؤمنان علی علیه‏السلام خوراک و پوشاک و آسایش را، بر خود تحریم می‏کند، تا مبادا لحظه‏ای از درد توده‏ها، از رنج اکثریت همنوعان خود، غافل ماند(2).

یک دستور مهم بهداشتی و اقتصادی

مضمون آیه شریفه: «کُلُوا وَاشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» (بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید). گرچه بسیار ساده به نظر می‏رسد، اما امروز ثابت شده است که یکی از مهمترین دستورات بهداشتی همین است، زیرا طبق تحقیقات دانشمندان سرچشمه بسیاری از بیماریها، غذاهای اضافی است که به صورت جذب نشده در بدن باقی می‏ماند، این مواد اضافی هم بار سنگینی است بر قلب و عروق و سایر دستگاههای بدن، و هم منبع آماده‏ای است برای انواع عفونتها و بیماریها، لذا برای درمان بسیاری از بیماریها، نخستین گام همین است که این مواد مزاحم که در حقیقت زباله‏های تن انسان هستند، سوخته شوند و پاکسازی جسم عملی گردد.
عامل اصلی تشکیل این مواد مزاحم، اسراف و زیاده‏روی در تغذیه و به اصطلاح «پرخوری» است و راهی برای جلوگیری از آن جز رعایت اعتدال در غذا نیست.
امام رضا علیه‏السلام می‏فرماید:
«لو ان الناس قصدوا فی الطعام لاعتدلت ابدانهم»(1) (اگر مردم در طعام میانه‏روی کنند بدنهای آنها اعتدال پیدا می‏کند).
مرحوم طبرسی در تفسیر شریف «مجمع البیان» مطلب جالبی نقل کرده که «هارون‏الرشید» طبیبی مسیحی داشت که مهارت او در طب معروف بود، روزی این طبیب به یکی از دانشمندان اسلامی گفت: من در کتاب شما چیزی از طب نمی‏یابم، درحالی که دانش مفید بر دو گونه است: علم ادیان و علم ابدان. او در پاسخش چنین گفت: خداوند همه دستورات طبی را در نصف آیه از کتاب خویش آورده است «کُلُوا وَاشْرَبُوا وَ لا تُسْرفُوا» (بخورید و بیاشامید واسراف نکنید) و پیامبر ما نیز طب را در این دستور خویش خلاصه کرده است: «المعدة بیت کل داءٍ و الحمیة رأس کل دواء واعط کل بدن ما عودته»(معده خانه بیماریهاست و امساک سرآمد همه داروهاست و آنچه بدنت را عادت داده‏ای(از عادت صحیح و مناسب) آن را دریغ مدار).
طبیب مسیحی هنگامی که این سخن را شنید گفت: «ما ترک کتابکم ولا نبیکم لجالینوس طبا»! قرآن شما و پیامبرتان برای جالینوس (طبیب معروف) طبی باقی نگذارده است(2).

پی نوشت ها:

1) سوره فرقان، آیه 67.
2) بنا بن نقل تفسیر صافی در ذیل آیه 29 سوره اسراء.
1) نهج البلاغه، خطبه 126.
2) غرر و در رآمدی، ج6، ص 42.
3) غرر و درر آمدی، ج4، ص 293.
1) انعام، آیه 141 - اعراف، آیه 31.
2) غافر، آیه 43.
3) شعراء، آیه 151.
4) ذاریات، آیه 43.
5) غافر، آیه 28.
6) یونس، آیه 83.
7) انبیاء، آیه 9.
8) اسراء، آیه 29.
1) بنقل تفسیر صافی، ذیل آیه 29 سوره اسراء، - و عین این مطلب از امام صادق علیه‏السلام نیز نقل شده است(تفسیر عیاشی، ج2، ص 288).
2) همان مدرک.
3) مکارم الأخلاق، ص 118 - بحار، ج75، ص 303.
4) انسان گرسنه، ترجمه منیر جزنی(مهران) ص 65 چاپ امیر کبیر.
1) خصال صدوق، ج1، ص 47، حدیث شماره 257 - وسائل الشیعة، ج12، ص 401.
2) غرر و درر آمدی، ج6، ص 2712، شماره 9465.
3) غرر و درر آمدی، ج6، ص 2888.
4) غرر و درر، ج4، ص 1652.
5) غرر و درر، ج4، ص 1568.
1) وسائل، ج1، ص 255 - سفینة‏البحار، ج1، ص 375 کلمه «خبز».
2) سوره فصّلت، آیه 10.
1) ژوزونه دوکاسترو، ژپوپلیتیک گرسنگی انسان گرسنه، ص 404 ترجمه منیر جزنی(مهران) چاپ امیرکبیر.
2) دکتر صاحب الزمانی، دیپاچه‏ای بر رهبری، ص329.
1) وسائل الشیعه، ج16، ص 406.
2) بنا به نقل تفسیر نمونه، ج6، ص 153 و 154.

 
شنبه 1 مهر 1391  11:23 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اسراف ، واقعيت تلخ جامعه

اسراف ، واقعيت تلخ جامعه

حسين شرف بياني

اسراف كه به معناي زياده روي و تجاوز از حد و مرزهاي قانوني و طبيعي در هر كاري است نه تنها از نظر قرآن امري ناپسند است و در حوزه منكرات دسته بندي مي شود بلكه يكي از عوامل اصلي دوري از رحمت خداوند محسوب مي شود.
خداوند در آيه 141 سوره انعام و 31 سوره اعراف به صراحت بيان مي دارد كه خدا مسرفان در حوزه اقتصادي و مصرف را دوست نمي دارد.
براي كساني كه مي خواهند محبوب خداوند باشند اين مساله بسيار مهم است از اين رو از هر كاري كه آنان را از حوزه محبوبان خداوندي بيرون برد و يا در جرگه دشمنان خدا قرار دهد، پرهيز مي كنند و مي كوشند تا به هر شكلي شده با شناخت عوامل و علل دوري و يا دشمني، از آن پرهيز كنند. به نظر مي رسد كه حتي براي كساني كه طالب دنيا و متاع دنيوي هستند نيز مي بايست دوري از اسراف در دستور زندگي قرار گيرد؛ زيرا چنان كه از آيات قرآني به دست مي آيد اسراف نه تنها عامل مهم در دوري از محبت خداوند مي شود بلكه موجب مي شود خود و يا جامعه دچار نابودي گردد. (يس آيات 13 و 19)
با توجه به اين كه بحران غذايي در جهان و پيامدهاي زيانبار آن دست كم يك ميليارد انسان را تهديد به مرگ و گرسنگي مي كند، بازخواني مساله اسراف و آثار و پيامدهاي آن در حوزه مادي و معنوي و دنيوي و اخروي از نگاه قرآن مهم و اساسي است. هدف از اين بازخواني بيان نگرش قرآن نسبت به مساله زياده روي و اسراف در حوزه اقتصادي و مصرف است تا با شناسايي آثار و پيامدهاي آن در شيوه مصرف و بهره مندي خود از مواهب خداوندي تجديدنظر و بازنگري نماييم و راه را براي بهينه سازي مصرف هموار سازيم. براين اساس مطلب حاضر از نظر خوانندگان عزيز مي گذرد.

آثار و عواقب اسراف

اسراف و ولخرجي و تبذير (ريخت و پاش) نوعي تصرف در نعمت ها و مواهب الهي بيرون از مرزها و چارچوب هاي طبيعي و اخلاقي و عقلي و عقلايي آن است.
كسي كه اسراف مي كند بي توجه به ارزش ها و كاركردهاي نعمتي، آن را به گونه اي مصرف مي كند كه نه تنها خود از آن بهره اي نمي برد بلكه موجب نابودي نعمت شده و ديگران را نيز از بهره مندي آن محروم مي سازد.
هر چند كه كاربردهاي قرآني اسراف شامل حوزه هاي مهم اعتقادي و رفتاري و اجتماعي مي شود ولي آن چه در اين جا مورد نظر و اهتمام است بازخواني تحليل قرآن از آثار و پيامدهاي اسراف و تبذير در حوزه اقتصادي و مصرف است كه عامل مهمي در ايجاد قحطي و گرسنگي يك ششم از جمعيت جهان شده است.
اسراف، واقعيت امروز جوامع غربي
براساس گزارش هاي مراكز معتبر و نهادهاي جهاني چون فائو(سازمان كشاورزي و خواروبار جهاني) پيش از بحران كنوني، سيصد ميليون نفر از گرسنگي رنج مي بردند و جمعيتي بزرگ تنها از يك وعده غذايي بهره مند بودند. اين در حالي است كه در همان زمان بيش ترين مصرف در كشورهاي اروپاي غربي چون انگليس و آمريكا بوده است. مصرف در كشورهاي توسعه يافته به شكل اسراف و تبذير خودنمايي مي كند به گونه اي كه دو سوم مواد غذايي دورريز مي شود.
به سبب رفتارهاي نادرست بشر در محيط زيست چنان كه خداوند به صراحت اعلام مي دارد: ظهر الفساد في البر و البحر بما كسبت ايدي الناس ؛ فساد و تباهي در محيط زيست دريايي و خشكي به سبب اعمال و تصرفات نادرست آدمي پديدار شده است، اكنون جهان با بحران خشكسالي و سيل مواجه شده است. سيل ها و توفان هاي مخرب و زيانبار، محصولات كشاورزي را از ميان مي برد و خشكسالي، طبيعت سبز را به نابودي مي كشاند. اين همه جز به سبب تصرفات اسراف گونه بشر انجام نگرفته است. آدمي با تصرفات اسراف گونه خويش از حدود مرزهاي طبيعي و قوانين و سنت هاي الهي پا فراتر نهاده و نظام زيست محيطي جهان را به هم ريخته است. اين درحالي است كه در حوزه مصرف همان توليدات كشاورزي و غذايي نيز راه اسراف و تبذير در پيش گرفته و عدالت در توزيع و مصرف را مراعات نمي كند درحالي كه تنها در هندوستان سيصدميليون نفر از يك وعده غذايي ناكافي برخوردار مي باشند. در كشورهاي توسعه يافته غربي و آمريكا، وعده غذايي پرچرب به بيش از پنج وعده مي رسد.
صدراعظم آلمان خانم مركل اعلام مي كند كه بحران غذايي پديد آمده در جهان به سبب آن است كه سيصدميليون هندي خواسته اند به جاي يك وعده از دو وعده غذايي استفاده كنند. اين سخن هرچند كه مي تواند پايه علمي داشته باشد ولي بيانگر نكته مهم تري است و آن اين كه سران كشورهاي توسعه يافته در مسير بي عدالتي فكر و حركت مي كنند و درحالي كه خود از پنج وعده غذايي پرچرب و پركالري بهره مند هستند و نمي خواهند از آن بكاهند ولي به مصرف طبيعي دو وعده مردم هند اعتراض دارند و آن را عامل بحران غذايي مي شمارند.
نگاهي به آمارهاي جهاني تغذيه و سلامت نشان مي دهد كه در جوامع توسعه يافته غربي مشكل افزايش وزن و چربي به عنوان معضل و مسأله مردم آن مناطق درآمده است. اين بدان معناست كه مصرف در اين كشورها از حالت طبيعي خارج شده و به شكل اسراف و زياده روي درآمده است. بنابراين مشكل بيماري ها و چاقي هاي مزمن و زيانبار خود به تنهايي يكي از آثار اسراف است كه سلامت شخص و در نتيجه جامعه را با خطر مواجه مي سازد.

اسراف، عامل نگراني جوامع ديگر

اسراف اين بخش از جوامع انساني عامل ترس جوامع ديگر بشري از جهات مختلف است. قرآن تحليل مي كند كه مسرفان به سبب اسراف خويش عامل وحشت مي شوند؛ زيرا اسراف در مصرف مي تواند موجبات قحطي و گرسنگي افراد ديگري از بشر را سبب شود؛ چنان كه عامل مهم در غارت غذايي و تصرفات آنان در محصولات جوامع ديگر است.
آيه 83 سوره يونس هرچند كه به مسأله اسراف فرعون اشاره دارد كه زمينه ترس بني اسرائيل را فراهم آورده بود ولي اگر با نگاهي كلي به اين مسأله توجه شود كه فرعون نماد مسرفان و مستكبران شمرده شده مي توان با تنقيح مناط و تعيين معيارها و ملاك ها گفت كه كشورهاي مستكبر جهان چون آمريكا و انگليس و فرانسه با غارت محصولات جهان سومي عامل مهمي در ايجاد ترس در آنان مي شوند. خداوند در آيه فوق با قرار دادن اسراف به عنوان تعليل ترس ديگران مي كوشد تا اين مفهوم را القا كند كه اسراف گري عامل مهمي در ترس انسان هايي مي شود كه در حوزه مستكبران زندگي مي كنند و مستكبران و مسرفان آنان را تحت سيطره خويش درآورده اند. بنابراين از نظر قرآن، مستكبران مسرف جهاني چون كشورهاي توسعه يافته و غارتگر و استعمارگر، عامل مهمي در ترس و وحشت جهان مستضعف هستند.
خوي زشت اسراف گري است كه اعمال زشت مستكبران را توجيه مي كند و آنان اسراف و تبذيرها و ريخت و پاش هاي خود را عملي هنجاري و پسنديده مي شمارند. برپايي ميهماني هاي آن چناني و ريخت و پاش ها و مصرف هاي بيرون از حد و اندازه براي آنان كلاس و اعتبار است و لذا به آن مي بالند و مي كوشند در جهان به عنوان كشورهايي معرفي شوند كه بيش ترين مصرف سرانه غذايي و اسراف را دارا مي باشند.

ويژگي مسرفان

در حالي كه در سال هاي گذشته جمعيت انبوهي در آفريقا چون حبشه و اتيوپي و موريتاني از گرسنگي رنج مي بردند و كودكان بسياري مي مردند، در آمريكا گندم ها براي حفظ ارزش و بهاي آن به اقيانوس ريخته مي شد. آمريكايي ها به اين گونه اسراف جامعه خويش به سبب خوي استكباري خود افتخار مي كردند و رفتارهاي مسرفانه آنان برايشان زيبا جلوه داده مي شد. (يونس آيه12)
بايد توجه داشت كه ريشه تمامي بحران هاي قحطي و خشكسالي را مي بايست در رفتارهاي اسراف گرايانه جوامع غربي جست كه با تصرفات فسادانگيز خويش محيط زيست را آلوده و لايه اوزن را تخريب كرده و با توليد و مصرف بيش از اندازه سوخت هاي فسيلي وضعيت گلخانه اي زمين را ايجاد كرده اند ولي آن را ناديده گرفته و بي توجه به پيمان كيوتو و يا پيمان هاي ديگر، بر اسراف و زياده روي و خروج از مرزهاي قانوني و طبيعي جهان افزودند و در نهايت جهان را با بحران خشك سالي و قحطي و سيل و گرسنگي مواجه ساختند. اين در حالي است كه بي توجه به رفتارهاي فسادانگيز خويش ديگران را به عنوان علل و عامل بحران غذايي و امنيتي جهان معرفي مي كنند.
خداوند در آيه16تا 19 سوره يس به اين مسئله توجه مي دهد كه مسرفان همواره در جست وجوي علل و عوامل غيرواقعي هستند و مي كوشند تا با متهم كردن ديگران خود را برهانند. از اين رو بي توجه به همه فسادها و تباهي هايي كه در محيط زيست ايجاد كرده اند و جنگ ها و تخريب هايي كه درمحيط زيست و كشاورزي پديد آورده اند، عامل تروريسم را مطرح مي سازند و در جست وجوي علل واهي مي گردند. اگر تروريسم عاملي در تخريب محيط زيست و بحران غذايي باشد ريشه اصلي تروريسم را مي بايست در رفتارهاي اسراف گرايانه خود آنان جست. آنان ديگران را متهم مي كنند در حالي با ايجاد جنگ هاي بسيار در حبشه و اتيوپي و سودان و افغانستان و عراق و بالكان و آسياي ميانه و كلمبيا و ميانمار و سومالي و ديگر مناطق جهان آسيب هاي جدي به كشاورزي و محيط زيست وارد ساختند.
قرآن در آيات 151و 152 سوره شعراء به نگرش فسادي مسرفان توجه مي دهد كه آنان همه اعمال و رفتارهاي اسرافي خويش را اصلاح گرايانه مي شمارند و برپايي جنگ ها و تخريب كشت و زرع و محيط زيست را براي ايجاد اصلاحات در جامعه جهاني برمي شمارند و مي گويند كه اين همه براي اصلاح گري چون ايجاد امنيت جهاني و دمكراسي و رفاه مردم انجام مي گيرد.
خداوند در اين آيات آنان را رسوا مي سازد و از مردم مي خواهد كه در مسير مستكبران مسرف حركت نكنند كه آنان نه تنها اصلاحاتي انجام نمي دهند بلكه در مسير افساد و تباهي زمين و در نهايت ايجاد بحران غذايي و رفاهي بشر حركت مي كنند.
در تحليل قرآن ادامه رفتارهاي اسرافي مردم و گزاف كاري در زندگي، موجبات بحران فروپاشي جوامع و در نهايت نيستي و نابودي جمعي را به دنبال خواهد داشت. از اين رو در آيه 13 تا 19 سوره يس هشدار مي دهد كه اگر ملتي دچار اسراف در حوزه هاي مختلف اقتصادي و اعتقادي و اجتماعي و مانند آن شود، در نهايت، نابودي سرانجام شوم و بدي است كه آنان بدان گرفتار خواهند شد؛ زيرا اسراف و طغيان و زياده روي در مصرف نعمت هاي پاك خداوند، مي تواند غضب و خشم الهي را برانگيزاند و آدمي را نيست و نابود سازد.
خداوند دستور مي دهد كه «كلوا من طيبات ما رزقناكم و لاتطغوا فيه فيحل عليكم غضبي؛ از طيباتي كه به شما روزي كرديم بخوريد ولي طغيان و اسراف نكنيد تا خشم من شما را در برنگيرد.(طه آيه 81)

ريشه اسراف گري

ريشه اسراف گري و طغيان ورزي بشر را مي بايست افزون بر روحيه خودبزرگ بيني و تكبر، در حوزه رفتاري و نگرشي وي جست. تكبر و خودبزرگ بيني موجب مي شود تا رفتارهاي استكباري در پيش گيرد و بي توجه به خدا و ماموريت خود در زمين در دامن رفاه و اتراف بلغزد و همين، عاملي براي اسراف و تجاوزهاي ديگر او شود.
خداوند در آيه 12 سوره يونس باتوجه به اين علل و عوامل است كه اتراف را عاملي در اسراف مردم مي شمارد و مي گويد كه يكي از علل و عوامل اسراف گري و تجاوز از حدود در آدمي، رفاه و اتراف ايشان است.
كشورهاي غربي به سبب رفاه بيرون از حد و اندازه و اتراف است كه دچار رفتارهاي استكباري و تجاوز از حدود و مرزهاي عقلي و اخلاقي و عقلايي شده و در نهايت خود و ديگري را به فساد و نيستي سوق مي دهند.
از نظر قرآن استبداد و خودكامگي (يونس آيه 83) شك و ترديد در آموزه هاي وحياني (زخرف آيه 5) و دوري از مسير كمال و معنويت (غافر آيه 28) و تكذيب مصلحان و روشنگران (يس آيات 14 و 19) گرايش به زياده روي در امور زندگي چون خوردن و آشاميدن و زينت هاي دنيوي (اعراف آيه 31) عامل هرگونه اسراف و زياده روي در بشر است.
به نظر مي رسد بشر براي رهايي از بحران هاي پيش آمده كنوني در جهان مي بايست با پرهيز از علل و عوامل ايجادي و بازگشت به فطرت و طبيعت سالم و پيروي از آموزه هاي وحياني، خود را در مسير انساني قرار داده و به جاي افساد در زمين و محيط زيست آن را اصلاح كرده و به آباداني زمين اقدام كند تا همگان از مواهب و نعمت هاي الهي برخوردار شوند و در امنيت و آسايش و آرامش به سوي كمال لايق خويش حركت كنند.

شنبه 1 مهر 1391  11:23 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نگاهي اجمالي به الگوي مصرف از منظر قرآن

نگاهي اجمالي به الگوي مصرف از منظر قرآن

زهرا رضاييان

دين اسلام، دين اعتدال، ميانه روي و دوري از افراط و تفريط است.
اسلام سعي مي كند با برنامه هاي متعدد پيروان خويش را در راه راست و خط اعتدال نگهدارد و با افراط و تفريط در هر امري مخالف است و آنرا براي زندگي دنيوي و اخروي و فردي و اجتماعي مسلمانان مضر مي داند.

در اين مقاله نويسنده سعي كرده است كه نگاهي گذرا و اجمالي به لزوم رعايت اعتدال و دوري از اسراف و بخل داشته باشد.
اينك مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:

جايگاه و اهميت كسب و كار حلال

در آيين اسلام، درآمدهاي مشروع و كسب و كار و اموال حلال، جايگاه ويژه اي داشته و قرآن مجيد آن را مايه قوام و هستي شخص و جامعه و مايه زينت و آرامش در زندگي اين دنيا مي خواند؛ آنجا كه مي فرمايد: «ولاتوتواالسفهاء اموالكم التي جعل الله لكم قياما...» (1) و در جاي ديگري مي فرمايد: «المال و البنون زينه الحياه الدنيا...» (2). قرآن افراد متمكن را كه از طريق مشروع اموالي به دست آورده اند، افراد خوب معرفي مي كند (3) و اساسا داشتن مال و تمكن مادي را نوعي امداد الهي به حساب آورده و عنايت و تفضل معبود را در حق بندگان خدا بيان مي كند. (4)
رسول خدا (ص) مردانگي را در اين دانسته اند كه فرد مسائل و امور مادي اش را بهبود ببخشد (5) و امام صادق (ع) فرموده اند: «شايسته نيست كسي از تلاش مالي و مادي باز ايستد كه در سايه آن مي تواند آبرويش را حفظ كند و قرض هايش را بپردازد و به بستگانش كمك كند.» (6)
با توجه به آيات و رواياتي كه در زمينه كسب و درآمد حلال و مشروع آمده است، مي توان چنين بيان نمود كه مال و ثروت نه تنها خوب است، بلكه هر مسلمان آگاه وظيفه دارد در كسب و تحصيل آن تلاش كند و خود و جامعه اش را در رشد اقتصادي ياري رساند. نظام اقتصادي اسلام هم كه توجه به سعادت انسان را هدف اصلي خود مي داند، استفاده عاقلانه از منابع طبيعي و امكانات خدادادي را در راه نيل به هدف مقدس خويش، مورد تاكيد قرار داده است. الگوي مصرف در اسلام علاوه بر مخالفت با «اسراف» با پديده ناشايست «تجمل گرايي» نيز به عنوان يك بيماري اقتصادي مقابله كرده است.
انسان نيازهايي دارد كه با توجه به امكانات موجود به رفع آنها مي پردازد و براي رسيدن به مقصود خود، در سايه فكر و تدبير، روش هاي متعددي را به كار مي گيرد. از ديدگاه قرآن، انسان موجود نيازمندي است كه خداوند براي رفع نيازهايش زمين را براي او رام كرده و امكانات و منابع آن را در اختيار وي قرار داده تا مصرف كند. (7) قرآن با مطرح كردن مسئله اسراف و بيان مضرات آن و دعوت به اعتدال و ميانه روي در تمام امور زندگي، در حقيقت بهترين الگوي مصرف را براي زندگي سعادتمندانه به آدميان ارائه مي دهد.
قرآن در آيات متعددي به بحث اسراف پرداخته و جنبه هاي مختلف اين امر مذموم را بررسي كرده است. (8) آياتي كه اعلام مي دارد خداوند اسراف و مسرفين را دوست ندارد، بيانگر اين حقيقت است كه اسراف موجب مي شود تا شخص مسرف، با وجود دارا بودن همه فضايل اخلاقي و اعمال صالح، نتواند به مقام محبت و قرب الهي برسد. امام صادق (ع) در اين باره فرمودند:«دعاي چهار گروه مستجاب نمي شود، يكي از آنها كسي است كه مالي داشته باشد و آن را ضايع كند و سپس از خداوند درخواست كند تا به او روزي عنايت كند. خداوند نيز در جواب مي فرمايد: آيا به تو دستور ميانه روي و اعتدال در مصرف نداده بودم؟» (9) امام عسگري (ع) نيز در نامه اي كه براي يكي از شيعيان فرستادند، او را به توانگري بشارت داده و توصيه فرمودند: «بر تو باد به ميانه روي و اعتدال و برحذر باش از اسراف؛ زيرا اين عمل از كارهاي شيطان است.» (10)
اسراف نكردن تنها در خوردن و آشاميدن نيست، بلكه موارد آن بسيار گسترده و همه جانبه است و طبق دستور قرآن اسراف نكردن و اعتدال و ميانه روي در همه امورات زندگي، امري لازم و ضروري است. (11) روزي پيامبر اسلام (ص) از راهي مي گذشت، ناگاه چشم حضرت به يكي از يارانش به نام «سعد» افتاد كه در حال وضو گرفتن بود، ولي آب زيادي مي ريخت. حضرت خطاب به او فرمود: اي سعد! چرا اسراف مي كني؟ سعد عرض كرد: يا رسول الله! در آب وضو نيز اسراف است؟ حضرت فرمود: بله اگر چه از آب جاري استفاده كني! (12)
دوري از اسراف و رعايت اعتدال و ميانه روي حتي شامل كارهاي خير نيز مي شود. قرآن با صراحت تمام به پيامبر (ص) دستور مي دهد: «و لاتجعل يدك مغلوله الي عنقك و لاتبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسودا» (13) اين آيه بخشش نامتعادل را مجاز نشمرده و آن را باعث حسرت و گرفتاري بخشنده مي داند و در آيه ديگري پس از بيان نشانه هاي بندگان صالح و شايسته خدا، در مورد حدود احسان و بخشش مي فرمايد: «والذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما» (14) در اين آيه نيز زياده روي در احسان را روشي ناپسند بر شمرده است.

نه اسراف، نه خست

قرآن ،اسراف را نمي پذيرد و در نقطه مقابل آن سختگيري در مخارج زندگي را نيز قبيح و ناپسند مي شمارد و اجازه نمي دهد كه افراد حريص و مال اندوز و تنگ نظر، به بهانه پرهيز از اسراف در دامن خساست و سخت گيري در مصرف بيفتند. امام علي (ع) فرموده است: «هر كه ثروتي دارد، مبادا آن را تباه كند؛ زيرا صرف كردن بي مورد آن ريخت و پاش و اسراف است. اين كار او را در ميان مردم كوته بين بلند آوازه مي كند اما در نزد خدا بي مقدار است. (15) رسول خدا (ص) نيز فرموده است: «نشانه مسرف چهار چيز است: به كارهاي باطل مي نازد، آنچه را فراخور حالش نيست مي خورد، در كارهاي خير بي رغبت است و هر كس را كه به او سودي نرساند، قبول ندارد.»(16)
برخي به غلط گمان كرده اند كه حرام كردن زينت ها و پرهيز از غذاها در روزهاي پاك و حلال نشانه زهد و پارسايي و قرب به خداوند است. قرآن خطاب به آنان مي فرمايد؛ «قل من حرم زينه الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هي للذين امنوا في الحياه الدنيا خالصه يوم القيامه ؛(17) ]اي پيامبر![ بگو زيورهايي را كه خدا براي بندگانش پديد آورده و روزهاي پاكيزه را چه كسي حرام گردانيده؟ بگو: اين ]نعمت ها[ در زندگي دنيا براي كساني است كه ايمان آورده اند و روز قيامت ]نيز[ خاص آنان مي باشد.»

لزوم رعايت اعتدال در زندگي

در اسلام همان طور كه تجمل گرايي افراطي كه از آن به تجمل پرستي تعبير شده، مردود است؛ محروم كردن خود از زيبايي هاي پاك و حلال مانند لباس زيبا و مناسب و زيبايي هاي طبيعت و... پسنديده نيست؛ زيرا انسان زيبايي پسند است. امام مجتبي(ع) هنگامي كه به نماز برمي خاست، بهترين لباس خود را مي پوشيد. پرسيدند: چرا بهترين لباس خود را مي پوشيد؟ فرمودند: «خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد. از اين رو من لباس زيبا را براي راز و نياز با پروردگارم مي پوشم، همو كه دستور داده زينت خود را به هنگام بيرون رفتن به مساجد برگيريد.»(18 و 19)
زندگي اسرافگرانه علاوه بر اينكه روح عاطفي و انساني را از بين مي برد و انسان را از درد و سوز ديگران بي خبر مي سازد، از نظر اقتصادي نيز به شخص مسرف و بلكه به اجتماع آسيب مي رساند؛ چرا كه سرمايه ها را پايان مي بخشد و فرد و جامعه را به نابودي مي كشاند. امام علي(ع) مي فرمايد: «هركس اعتدال و ميانه روي را خوب رعايت نكند، در اثر اسرافگري به نابودي كشيده مي شود.»(20) بنابراين راه نجات و موفقيت در اعتدال است و اين روش باعث ثبات و بلكه پيشرفت مي شود. كسي كه آن را ترك كند، بي تريد گرفتار آفت ها مي شود و سرانجام به هلاكت معنوي از يك سو و تهي دستي از سوي ديگر دچار خواهد شد.
امام علي(ع) در اين باره فرموده اند: «ناديده گرفتن برنامه اعتدال در زندگي باعث فقر و بدبختي مي گردد.»(21) دوري از خداوند و هدايت او، جزء ياران شيطان قرار گرفتن و هلاكت دنيوي و اخروي از جمله كيفرهايي است كه خداوند براي اسرافكاران درنظر گرفته است.(22)
قرآن ميانه روي را الگوي مصرف و عامل پايداري خانواده و جامعه معرفي مي كند. «والذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما»(23) «قوام» به معناي حد وسط و اعتدال است. اقتصاد اسلامي براي افراد و جوامع دو ارمغان مهم دارد: بشر را از بزرگترين رنج تاريخي او كه مسئله معيشت و غصه تأمين مايحتاج زندگي است، نجات مي دهد. همچنين جامعه و فرد را از عوارض شوم فقر كه سوءاخلاق و فساد و فحشا و حتي كفر و بي ديني است، محفوظ نگه مي دارد.
يكي از تدابير مهم اسلام براي تأمين زندگي و جلوگيري از فقر ارائه الگوي صحيح است. امام صادق(ع) فرموده است: «ضمانت مي كنم كسي كه ميانه روي كند، فقير نشود.»(24) رعايت اعتدال در هزينه هاي زندگي به قدري مهم است كه امام علي(ع) درك لذت ايمان واقعي را منوط به آن دانسته و فرموده اند: «انساني كه اين سه خصلت را نداشته باشد، حقيقت ايمان را نخواهد چشيد: ژرف انديشي در علم دين، شكيبايي در حوادث، اندازه گيري نيكو در امر معيشت.»(25) امام كاظم(ع) نيز فرموده اند: «هيچ انساني با ميانه روي نيازمند نمي شود.»(26)

لزوم صرفه جويي و قناعت

صرفه جويي و قناعت در زندگي و هزينه هاي مختلف، مايه آرامش روحي و رواني است و كسي كه آن را سرلوحه زندگي خود قرار مي دهد، از فقر و بدبختي نجات مي يابد و شرافت و عزت اجتماعي و رضايت و خشنودي الهي را به دست مي آورد. اگر قرآن به مومنين صالح وعده خوشبختي وحيات طيبه داده است،(27) طبق فرمايش امام علي(ع) مراد از آن قناعت در زندگي است.(28) رسول خدا(ص) بهترين فرد از امت اسلامي را كسي مي داند كه صرفه جويي پيشه كرده و به روزي حلال قانع باشد و بدترين فرد از امت اسلامي را كسي دانسته كه حريص دنيا باشد.(29)
طبيعت انسان بر آمال و آرزوها سرشته شده است، اگر انسان بدون تربيت نفس پيش رود و دسترسي به مربي آگاه پيدا نكند، در چنين حالتي در آرزوهاي مادي و شهوي باقي مي ماند و هرگز به كمالات انساني نمي رسد. اما اگر از تعاليم آسماني بهره برده و بر نفس خود چيره شود و رسيدن به دنيا و اهل آن را هدف قرار ندهد، به سعادت دنيوي و اخروي خواهد رسيد. راه عملي قناعت و اجتناب از اسراف، باور كردن حساب و بازدهي اعمال در روز رستاخيز و همسويي با نيكان و دوري از اهل دنياست. امام باقر(ع) فرمودند: «با دوري از حرص و طمع به ميدان قناعت وارد شو.» امام علي(ع) نيز فرموده اند: «هيچ گاه قناعت پيش نيايد جز آنكه حرص و طمع از ميان برود.»(31)
الگوهاي فكري وحركتي نبايد اهل دنيا باشند وگرنه انسان را به دنبال خود مي كشانند كه در آن صورت هر چه فرد تلاش كند، به جايي نمي رسد. فرهنگ صحيح مصرف را علاوه بر اينكه از آياتي كه در مورد اسراف و زيان هاي آن صحبت مي كند، مي توان به دست آورد، از مكتب اهل بيت(ع) نيز مي توان دريافت. امام سجاد(ع) در اين خصوص فرموده اند: پروردگارا! بر محمد و آلش درود فرست و پرده اي بين من و اسراف حايل كن و با درپيش گرفتن انفاق و ميانه روي به زندگي من قوام بخش و راه هاي صحيح مصرف و اندازه گيري در معيشت را به من تعليم فرما و به لطف خود مرا از ارتكاب تبذير بركنار دار!»(32) با توجه به اين فرمايش امام سجاد(ع) تمتع و انتفاع از مواهب الهي، قناعت و پرهيز از اسراف و تبذير سه اصل اساسي است كه اسلام به عنوان الگوي صحيح مصرف ارائه مي دهد.
توجه به اعتدال و صرفه جويي در هزينه هاي زندگي مايه بقا و توانايي مالي در زندگي و حافظ مناعت و شخصيت انساني آدمي است. درآمد زندگي همچون چشمه آبي است كه در بستر رود به جريان مي افتد كه اگر مهار نشود، هر اندازه كه متراكم و انبوه هم باشد، يا به هدر مي رود يا به دريا مي ريزد؛ اما اگر در جاي مناسبي سد شود و با دقت و محاسبه مقدار ورودي آن معين و بر همين اساس راه هاي خروجي آن اندازه گيري شود، نه تنها از هدر رفتن آن جلوگيري مي شود بلكه با برنامه ريزي صحيح مي توان از آن در جهات مختلف به صورت بهينه استفاده كرد.
اندازه گيري در مخارج نسبت به درآمد براساس ضرورت ها و پس انداز مقداري از مازاد مصرف، بنيان خانواده را تا حد زيادي در مقابله با خطرات محافظت خواهد نمود. اسراف بر هم زننده تعادل و موازنه بين دخل و خرج و نيز نابودكننده توانايي مالي زندگي و ضايع سازي ثروت و امكانات حيات است و حال آنكه قناعت عامل عزت، بي نيازي، خودكفايي، آرامش روحي و رضايت ابدي است.» خوشا به حال كسي كه به ياد رستاخيز بوده و با عمل نيك، خود را براي محاسبه آماده مي سازد، و به آنچه خداوند روزي مي دهد قناعت نموده، از خدا راضي مي باشد.»(33) از همين روست كه رسول خدا(ص) فرمودند: «بر شما باد به صرفه جويي زيرا آن گنجي است تمام نشدني!»(34)

شنبه 1 مهر 1391  11:23 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

امت مقتصده

امت مقتصده: گروه ميانه رو در امر دين و تسليم دستورات الهى

«امت» در لغت به معناى جماعتى است كه امرى واحد، مانند دين، زمان يا مكان آنان را گرد هم آورد،[59] و «مقتصده» از مصدر اقتصاد به معناى ميانه‌روى (اجتناب از افراط و تفريط)[60] است، بنابراين، تركيب «امت مقتصده» در لغت به معناى جماعتى ميانه‌رو است. برخى اقتصاد را به معناى استقامت در عمل دانسته‌اند، زيرا كسى كه چيزى را قصد كرده مستقيم به سوى آن حركت مى‌كند، بر خلاف كسى كه در طلب خويش حيران است.[61]
امت مقتصده در اصطلاح به جماعت ميانه‌رو در امر دين و تسليم فرمانهاى الهى گفته مى‌شود؛[62] جماعتى كه با عمل به فرمانهاى الهى همواره از افراط و تفريط دور بوده و درحد اعتدال به‌سر مى‌برند.
اين تركيب يك بار در قرآن كريم و در آيات مربوط به اهل كتاب آمده است. اين آيات بيانگر آن است كه اگر اهل كتاب ايمان آورده و پرهيزگار مى‌شدند، خداوند گناهانشان را زدوده و آنان را وارد بهشت مى‌كرد و اگر تورات و انجيل و آنچه كه از پروردگارشان به سوى آنان فرود آمده برپا مى‌داشتند از بركات آسمانى و زمينى برخوردار مى‌شدند. بعضى از اهل كتاب ميانه‌رو و بسيارى از آنان بد عمل‌اند: «ولَو اَنَّ اَهلَ الكِتـبِ ءامَنوا واتَّقَوا لَكَفَّرنا عَنهُم سَيِّـاتِهِم ولاََدخَلنـهُم جَنّـتِ النَّعيم * ولَو اَنَّهُم اَقاموا التَّورةَ والاِنجيلَ وما اُنزِلَ اِلَيهِم مِن رَبِّهِم لاََكَلوا مِن فَوقِهِم ومِن تَحتِ اَرجُلِهِم مِنهُم اُمَّةٌ مُقتَصِدَةٌ و كَثيرٌ مِنهُم ساءَ ما يَعمَلون» (مائده/5 ، 65 ـ 66)
واژه «مقتصد» در آيه 32 فاطر/35 درباره ميانه‌رو بودن برخى از بندگان خدا به‌كار رفته و آنان را ميان گروهى كه به خود ستم كرده‌اند و كسانى كه به سوى خيرات پيشى مى‌گيرند قرار داده است. در آيه 32 لقمان/31 نيز درباره گروهى از انسانها به‌كار رفته است كه پس از نجات يافتن از گرفتارى در امواج دريا از اعتدال خارج نشده‌اند. افزون بر آيات ياد شده كه واژه «امت مقتصده» و «مقتصد» در آن آمده، آيات ديگرى هم بدون استفاده از الفاظ ياد شده، مرتبط با مفهوم ميانه و ميانه‌روى* است؛ همچون آيات 143 بقره/2، درباره ميانه بودن امت اسلامى، 9 نحل/16 در مورد ارائه صراط مستقيم از سوى خداوند به عنوان راهى ميانه، 29 اسراء/17 و 67 فرقان/25 درباره لزوم ميانه‌روى در بخشش، 19 لقمان/31 در توصيه به اعتدال در راه رفتن از سوى لقمان به فرزندش و 110 اسراء/17 كه به خواندن نماز با آهنگ ميانه (نه بلند و نه كوتاه) دستور مى‌دهد.

تبيين امت مقتصده:

ميانه‌روى تنها در محدوده حق و در محور صراط مستقيم، يعنى راه ميانه‌اى كه از سوى خداوند ارائه مى‌شود:«و عَلَى اللّهِ قَصدُ السَّبيلِ» (نحل/16،9)[63] معنا مى‌يابد؛ راهى كه از سوى خداوند ارائه شده يعنى اسلام[64] دينى ميانه و احكام و دستورات آن در حد اعتدال است. نمونه‌هايى از اين احكام در زمينه‌هاى گوناگون اقتصادى، اخلاقى و ... در قرآن چنين آمده است: 1. هرگز دست خود را به گردنت مبند (انفاق را ترك مكن) و آن را يكسره مگشاى (هرچه دارى به گزاف مده) (اسراء/17، 29) بندگان خداى رحمان كسانى‌اند كه ... در انفاق نه اسراف مى‌كنند و نه تنگ مى‌گيرند، بلكه در ميان اين دو، حد اعتدالى دارند. (فرقان/25،67) 2. لقمان در توصيه‌اى به فرزند خويش وى را به اعتدال در راه رفتن فرا مى‌خواند. (لقمان/31،19) حكايت كلمات حكمت‌آميز لقمان در قرآن به نوعى سفارش همان امور به مسلمانان به حساب مى‌آيد. 3. در سوره اسراء/17، آيه 110 به خواندن نماز با صداى (معمولى)، نه بلند و نه كوتاه فرمان داده شده است.
با توجه به اينكه راه ميانه همان اسلام و احكام آن است، ميانه‌رو كسى است كه در اين راه وارد شده و به همه احكام آن ملتزم باشد، ازاين‌رو كسانى كه بين اعتقاد به خدا و اعتقاد به رسول او جدايى انداخته و به بخشى از شريعت و احكام آن ايمان مى‌آورند و در اين ميان راه ميانه‌اى را مى‌جويند، حقّاً كافرند (نساء/4، 150)؛ نه ميانه‌رو، چنان‌كه منافقان نيز كه نه راه مؤمنان و نه راه كافران را مى‌پيمايند و بين آن دو سرگردان‌اند جايگاه آنان در آتش بوده (نساء/4، 143) و هرگز سهمى از عنوان ميانه‌روى ندارند.
در قرآن كريم، امت اسلامى، امتى معتدل، وسط و به دور از افراط و تفريطهاى گروههاى ديگر معرفى شده است:«وكَذلِكَ جَعَلنـكُم اُمَّةً وسَطـًا» (بقره/2، 143) برخى، چون مشركان و بت‌پرستان گرفتار جسم‌گرايى و دنياطلبى گشته و به آخرت اعتقادى ندارند و اهميتى براى امور روحى و معنوى قائل نيستند. در مقابل، عده‌اى مانند نصارا، كمالات جسمانى را به كنارى نهاده و به تقويت جانب روح پرداخته‌اند. قدر مشترك هر دو گروه آن است كه به نتيجه مطلوب و هدايت صحيح دست نمى‌يابند؛ امّا امت اسلامى با هدايت دينى از سوى خداوند امت وسط قرار داده شده است، به‌گونه‌اى كه نه ترك دنيا گفته و نه از معنويات دست كشيده است؛ به عبارت ديگر به هر دو جنبه جسمى و روحى وجود خويش توجّه كرده و از سعادت مادى و معنوى بهره برده است، ازاين‌رو امت اسلامى، امت ميانه، معيار سنجش افراط و تفريط[65] و بهترين امتهاست: «كُنتُم خَيرَ اُمَّة ...» (آل‌عمران/3،110)، به همين جهت، برابر روايتى از اهل بيت(عليهم السلام)، در قرآن از اهل كتابى كه اسلام آورده،[66] از پيامبر(صلى الله عليه وآله)پيروى كرده‌اند[67] وبراساس كتاب خدا و امر او سخن گفته‌اند[68]، با تعبير «امت مقتصده» و ميانه‌رو ياد شده است. (مائده/5 ،66)
در برخى آيات آمده است كه به هنگام گرفتارى در امواج دريا همه انسانها خداوند را از روى اخلاص مى‌خوانند؛ ولى پس از نجات يافتن تنها برخى از آنها ميانه‌روى را در پيش مى‌گيرند. (لقمان/31، 32)
گفتنى است كه گرچه ميانه‌روى و اقتصاد از صفات پسنديده و از فضايل انسانى است؛ ولى اين صفت خود داراى درجاتى است كه دارندگان درجه پايين آن: «و مِنهُم مُقتَصِدٌ» (فاطر/35،32) در مقابل پيشى‌گيرندگان به نيكيها بوده و دارندگان درجه بالاى آن همان پيشى گيرندگان به خوبيها هستند: «و مِنهُم سابِقٌ بِالخَيرت» (فاطر/35،32) البتّه همه كسانى كه در درجات ياد شده به سر مى‌برند با حفظ مراتب، عنوان ارزشى «ميانه‌رو» بر آنان صادق است، برخلاف گروه سومى كه در همين آيه (فاطر/35،32) با تعبير «كسانى كه به خويشتن ظلم مى‌كنند» از آنان ياد شده است: «و مِنهُم ظالِمٌ لِنَفسِهِ»
بسيارى از مفسران در تبيين امت مقتصده، تنها به درجه پايين آن توجه كرده و بر همين پايه آيه 32 فاطر/35 را تفسير كرده‌اند. برخى امت مقتصده را گروه فرمانبردار دانسته‌اند كه از ارتكاب گناهان حذر دارد؛ ولى كاربرد واژه «مقتصد» نشان مى‌دهد كه اطاعت اين گروه به مرحله نهايت نرسيده است.[69] برخى آنان را كسانى دانسته‌اند كه نه ترك عمل مى‌كنند تا در زمره ستم‌كنندگان به خويش قرار گيرند و نه از ديگران پيشى مى‌گيرند تا جزو «سابِقٌ بِالخَيرت» باشند.[70] گفته شده: ميانه‌روى بالاترين درجه براى اهل كتاب است و همين صفت براى امت اسلامى مرتبه‌اى متوسط است و مرتبه بالاتر از آن، يعنى پيشى گرفتن به خوبيها: «سابِقٌ بِالخَيرت» مخصوص مسلمانان است.[71] برخى نيز ميانه‌روى را بر دو نوع دانسته‌اند: 1. ميانه‌روى بين افراط و تفريط كه مطلقاً امرى پسنديده است؛ مانند شجاعت كه حدّ اعتدال بين افراط تهور و تفريط ترس است. آيات 19 لقمان/31 و 67 فرقان/25 به اين نوع اشاره دارد. 2. ميانه‌روى كه كنايه است از آنچه ميان امر پسنديده و ناپسند قرار مى‌گيرد؛ مانند قرار گرفتن بين عدل و ظلم و نزديك و دور. آيه 32 فاطر/35 اين نوع را بيان مى‌كند.[72]
برخى معتقدند آيه 66 مائده/5 كه اهل كتاب را به مقتصده (فرمانبردار) و مرتكبان اعمال بد تقسيم مى‌كند، مربوط به قبل از اسلام است، زيرا اهل كتاب بعد از اسلام دو دسته‌اند: بدكاران (كسانى كه ايمان نياورده‌اند) و سابق بالخيرات (ايمان آورندگان). گفته شده: مقتصد آن گروه از اهل كتاب‌اند كه از افراط در ابراز بغض نسبت به مسلمانان به دور بوده و به آنان آزار نمى‌رساندند و با آنان ايمان نيز نياورده‌اند.[73] به گفته ديگر، امت مقتصده كسانى هستند كه درباره عيسى بن مريم(عليه السلام)نه غلوّ كرده كه وى را خدا بدانند و نه تقصير ورزيده و درباره وى سخن سخيف و ناروا گفته‌اند.[74] بنا به شأن نزولى مراد از امت مقتصده نجاشى و اصحاب او هستند.[75]

منابع

التبيان فى تفسير القرآن؛ التحقيق فى كلمات القرآن الكريم؛ تفسير التحرير و التنوير؛ تفسير الصافى؛ تفسيرالقرآن العظيم، ابن كثير؛ جامع البيان عن تأويل آى‌القرآن؛ روض الجنان و روح الجنان؛ لسان العرب؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ مفردات الفاظ القرآن؛ الميزان فى تفسيرالقرآن؛ نثر طوبى.
ابوالفضل خوش‌منش و بخش فلسفه و كلام




[59]. مفردات، ص 86 ؛ نثر طوبى، ج 1، ص 38، «امت».
[60]. لسان‌العرب، ج11، ص 179 ـ 180؛ تاج‌العروس، ج5 ، ص 190، «قصد».
[61]. مجمع البيان، ج 3، ص 341.
[62]. الميزان، ج 6 ، ص 39؛ نثر طوبى، ج 2، ص 302، «قصد».
[63]. جامع‌البيان، مج 8 ، ج 14، ص 112 ـ 114.
[64]. همان، ص 112؛ تفسير ابن كثير، ج2، ص 584 .
[65]. الميزان، ج 1، ص 319 ـ 320.
[66]. جامع البيان، مج 4، ج 5 ، ص 413؛ روض‌الجنان، ج 7، ص 60 ؛ الصافى، ج 2، ص 51 .
[67]. التبيان، ج3، ص586 ؛ مجمع‌البيان، ج 3، ص 342.
[68]. جامع‌البيان، مج 4، ج 5 ، ص 413.
[69]. التحرير و التنوير، ج 6 ، ص 254.
[70]. التحقيق، ج 9، ص 270، «قصد».
[71]. تفسير ابن كثير، ج 2، ص 79.
[72]. مفردات، ص 672 ، «قصد».
[73]. التحريروالتنوير، ج 6 ، ص 254 ـ 255.
[74]. جامع‌البيان، مج 4، ج 5 ، ص 412؛ التبيان، ج 3، ص 586 .
[75]. التبيان، ج 3، ص 586 ؛ مجمع‌البيان، ج3، ص342.

 

شنبه 1 مهر 1391  11:24 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اعتدال

اعتدال: ميانه‌روى، برگزيدن راهى ميان افراط و تفريط

اعتدال مصدر باب افتعال از ريشه «ع‌ـ‌د‌ـ‌ل» و در لغت به معناى حدّ متوسط بين دو وضعيت ديگر[1] و به‌طور كلى هرگونه تناسبى است كه لازمه آن برقرارى مساوات بين جهات مختلف است[2]، ازاين‌رو نقطه مقابل اعتدال، افراط و تفريط ناميده‌مى‌شود[3] كه مفهوم جامع هر دو فساد به معناى خروج از حالت اعتدال است، بنابراين، دو‌مفهوم «اعتدال» و «صلاح» با يكديگر رابطه جانشينى و هر دو با مفهوم «فساد» رابطه تقابل دارند[4]; همچنين با توجه به اينكه اعتدال به‌معناى ميانه‌روى است، اسراف* نقطه مقابل آن به‌شمار مى‌رود.[5]
اعتدال در فرهنگ اسلامى در معانى اصطلاحى گوناگونى به‌كار رفته كه همه آنها با‌معناى لغوى تقارب دارد. در پزشكى به حالت هماهنگى ميان «اخلاط چهارگانه» اعتدال گفته‌مى‌شود[6] و در جغرافيا نيز به خط استوا كه فاصله يكسانى با قطب شمال و جنوب دارد و ساعات شب و روز در آن ثابت است محل اعتدال گفته مى‌شود.[7] در علم هيئت نيز از نقطه تقاطع منطقة البروج و معدّل النهار به اعتدال ربيعى و خريفى تعبير مى‌كنند.[8]
واژه اعتدال در قرآن كريم نيامده است; ولى اين مفهوم را مى‌توان از واژگان «قوام» (فرقان/25، 67)، «وسط» (بقره/2،143)، «قصد» (لقمان/31،19)، «سواء» (قصص /28،22) و «حنيف» (آل‌عمران/3، 67) استفاده كرد. همه اين واژگان با اندكى اختلاف به وضعيت ميانه و حدّ وسط اشاره دارد. از سوى ديگر واژگان «اسراف»، «اتراف»، «تبذير»، «غلوّ»، «اعتداء»، «فَرط»، «تفريط» و «قتر» كه در دو سوى وضعيت ميانه قرار دارد در ارتباط وثيق با موضوع اعتدال است.
در احاديث اسلامى نيز موضوع اعتدال بيشتر در قالب كليد واژه «قصد» مورد تأكيد و سفارش ويژه قرار گرفته و با معادل قرار دادن آن با مفهوم حق، هرگونه خروج از راه اعتدال نوعى ستم شمرده شده است.[9]
جهان آفرينش از نگاه قرآن به شيوه‌اى متناسب و معتدل تصويرشده (نازعات/79،28ـ29; اعلى/87،2) و در اين ميان از مراعات اعتدال در آفرينش انسان نيز به‌طور خاص ياد شده است. (شمس/91،7)[10]

اعتدال اديان توحيدى:

قرآن كريم از ابراهيم و آيين او به «حنيف» تعبير كرده است: «ما كانَ اِبرهيمُ يَهودِيـًّا و لا نَصرانِيـًّا ولـكِن كانَ حَنِيفـًا مُسلِمـًا وما كانَ مِنَ المُشرِكِين» (آل‌عمران/3،67)، «اِنَّ اِبرهيمَ كانَ اُمَّةً قانِتـًا لِلّهِ حَنيفـًا ولَم يَكُ مِنَ المُشرِكين». (نحل/16،120 و نيز آيه 135 بقره/2) واژه «حنيف» به معناى دور شدن از گمراهى به سوى راه مستقيم و لازمه آن حفظ اعتدال است، ازاين‌رو برخى لغويان «حنف» را به معناى اعتدال، تأنّى و آرامش در راه رفتن به‌گونه‌اى كه از مسير انحرافى رخ ندهد دانسته و حنيف را به انسان باوقار و آرام كه از افراط و تفريط، تيزى و تندى، و خروج از اعتدال و نرمى به دور است معنا كرده‌اند.[11] ابراهيم(عليه السلام)حنيف است، زيرا هم از شرك مصون است و هم از گفته‌ها و باورهاى خارج از اعتدال و غير واقعى يهود و نصارا برحذر است.[12]
قرآن كريم در آيات 12، 60 و 77 مائده/5 از دين موسى(عليه السلام) و دين عيسى(عليه السلام)و راهى را كه اين دو پيامبر بزرگ الهى بر روى بشريت گشودند به «سواء السبيل» تعبير كرده است و از آنان مى‌خواهد كه بدون غلوّ در همين مسير اعتدال حركت كرده و از آن منحرف نگردند و در آيه 22 قصص/28 حضرت موسى(عليه السلام) توفيق گام نهادن در سواءالسبيل را آرزو مى‌كند: «قالَ عَسى رَبّى اَن يَهدِيَنى سَواءَ السَّبيل». سواءالسّبيل راه مستقيم و هموارى است كه از انحراف به راست و چپ و پستى و بلندى و گمراهى و تجاوز مصون است.[13] آيه 5 بيّنه/98 نيز از فرمان يافتن اهل كتاب به اعتدال و حنيف بودن خبر مى‌دهد: «و ما اُمِروا اِلاّ لِيَعبُدُوا اللّهَ مُخلِصينَ لَهُ الدّينَ حُنَفاءَ ويُقيمُوا الصَّلوةَ ويُؤتُوا الزَّكوةَ وذلِكَ دينُ القَيِّمَه» از آيه 66 مائده/ 5 نيز استفاده مى‌شود كه آموزه‌هاى كتب آسمانى متعادل و به دور از هرگونه افراط و تفريط است و اهل كتاب پايبند به تورات و انجيل از اعتدال برخوردارند و امت مقتصد شمرده مى‌شوند[14]:«ولَو اَنَّهُم اَقاموا التَّورةَ والاِنجيلَ وما اُنزِلَ اِلَيهِم مِن رَبِّهِم لاََكَلوا مِن فَوقِهِم ومِن تَحتِ اَرجُلِهِم مِنهُم اُمَّةٌ مُقتَصِدَةٌ وكَثيرٌ مِنهُم ساءَ ما يَعمَلون»، با اين حال بر اساس گزارش قرآن بسيارى از اهل كتاب از مسير اعتدال خارج گشتند، از همين رو در آيه 135 بقره/2 آيين معتدل ابراهيم را در مقابل يهوديان و مسيحيان مطرح مى‌كند: «و قالوا كونوا هودًا اَو نَصـرى تَهتَدوا قُل بَل مِلَّةَ اِبرهيمَ حَنيفـًا وما كانَ مِنَ المُشرِكين» و در آيه 67 آل‌عمران / 3 يهودى بودن و نصرانى بودن ابراهيم را نفى و بر حنيف بودن او تأكيد مى‌كند: «ما كانَ اِبرهيمُ يَهودِيـًّا ولا نَصرانِيـًّا ولـكِن كانَ حَنِيفـًا مُسلِمـًا وما‌كانَ مِنَ المُشرِكِين» بر‌اساس آيات 72‌ـ‌77 مائده/5 و 171 نساء/4 و 30 توبه/9 يهود و نصارا از حدّ اعتدال و مدار توحيد خارج و به غلوّ يعنى الوهيت عُزَير و عيسى و تثليث گرفتار شدند، چنان‌كه آيه 27 حديد/57 از رهبانيت و ترك دنيا كه بر ساخته مسيحيان است گزارش مى‌كند.
دين اسلام نيز بر اعتدال و ميانه‌روى استوار است و ابراهيم(عليه السلام) كه نخستين مسلمان است با وصف «حنيف» ستايش شده است (آل‌عمران/3، 67) و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مأمور شده است كه از آيين ميانه ابراهيم(عليه السلام)پيروى كند: «ثُمَّ‌اَوحَينا اِلَيكَ اَنِ اتَّبِع مِلَّةَ اِبرهيمَ حَنيفـًا وما كانَ مِنَ المُشرِكين» (نحل/16،123 و نيز بقره/2، 135) در روايتى اميرمؤمنان(عليه السلام)پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) را با اوصافى ستود و از جمله فرمود: او به ميانه‌روى فرمان داد.[15]
دين اسلام بر اثر پيروى از آيين معتدل ابراهيم نيكوتر و برتر معرفى شده است: «و مَن اَحسَنُ دينـًا مِمَّن اَسلَمَ وجهَهُ لِلّهِ وهُوَ مُحسِنٌ واتَّبَعَ مِلَّةَ اِبرهيمَ حَنيفـًا» (نساء/4،125) قرآن‌كريم خود را نيز كتابى معتدل و به دور از هرگونه انحراف و كژى شناسانده و از خود با وصف «قيّم» كه به معناى معتدل و مستقيم است ياد‌مى‌كند[16]: «اَلحَمدُ لِلّهِ الَّذى اَنزَلَ عَلى عَبدِهِ الكِتـبَ ولَم‌يَجعَل لَهُ عِوَجا * قَيِّمـًا لِيُنذِرَ بَأسـًا شَديدًا مِن لَدُنهُ ويُبَشِّرَ المُؤمِنينَ» (كهف/18،1،2) برخى، از آيه «و كُلُّ شَىء عِندَهُ بِمِقدار» (رعد/13، 8) استفاده كرده‌اند كه تشريع الهى همانند تكوين به مقدار و بر اساس مصلحت و حكمت است و در آن هيچ‌گونه افراط و تفريط راه‌ندارد.[17]

اعتدال امّت اسلامى:

«وكَذلِكَ جَعَلنـكُم اُمَّةً وسَطـًا لِتَكونوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ» (بقره/2،143) بر اساس يك احتمال اين آيه در پى معرفى امت اسلامى با وصف امتى معتدل و ميانه است. اعتدال امت اسلامى در مقايسه با ساير امتها از جمله يهوديان و مسيحيان مى‌تواند از جهت اعتقاد، جهانبينى، اخلاق، احكام، آداب و همه امور زندگى باشد، زيرا اين امت از جهت عقيده گرفتار غلوّ، شرك، جبر و تفويض نيست و درباره صفات خدا نه معتقد به تشبيه است و نه تعطيل، نه در امور مادى غوطهور شده تا از معنويات غافل شود و نه به رهبانيت و ترك دنيا روى آورده است، پس از جهت اخلاق، عبادت، اعتقاد و همه امور زندگى معتدل است و چون مسلمانان در مسير ميانه قرار دارند مى‌توانند همه خطوط انحرافى چپ و راست را ببينند و شاهد ساير امتها باشند.[18] برخى ذيل اين آيه گفته‌اند: اعتدال و وسط بودن امت اسلامى نشان هدايت اين امت به وسيله خداى سبحان است و آنان در اعتقاد، ميان افراط يعنى شرك و اعتقاد به تعدد خدايان و تفريط يعنى الحاد قرار دارند و در اخلاق بين حق روح و حق جسم جمع كرده و داراى اعتدال‌اند.[19] بر پايه روايتى امام صادق(عليه السلام) در تبيين «خَيرَ اُمَّة» در آيه «كُنتُم خَيرَ اُمَّة اُخرِجَت لِلنّاسِ» (آل‌عمران/3،110) آنان را امتى مى‌داند كه اجابت دعوت ابراهيم براى آنها واجب شد و آنها امتى ميانه‌رو و بهترين امتى هستند كه براى مردم فرستاده شده‌اند.[20]

انواع اعتدال

1. اعتدال در عقيده:

اعتدال در عقيده با اعتقاد به توحيد و تسليم در برابر حق تأمين مى‌شود، چنان‌كه از ابراهيم(عليه السلام)كه از برترين درجات توحيد و تسليم برخوردار است بارها با وصف «حنيف» ياد شده است (آل‌عمران/3، 67; نحل‌/16، 120) و از طريقى كه پيامبران بر پايه يكتاپرستى بنا نهاده‌اند به «صراط مستقيم» تعبير شده است (آل‌عمران/3،51)، بنابراين، توحيد ميانه انكار خدا و شرك به خداست[21] و هر كس به كفر و شرك آلوده باشد از مسير و محدوده اعتدال خارج شده است: «فَمَن كَفَرَ بَعدَ ذلِكَ مِنكُم فَقَد‌ضَلَّ سَواءَ السَّبيل» (مائده/5،12)، «ومَن يَتَبَدَّلِ الكُفرَ بِالايمـنِ فَقَد ضَلَّ سَواءَ السَّبيل» (بقره/2،108) در آيه 22 ملك / 67 اعتدال انسان مؤمن، به راه رفتن شخص ايستاده در راه مستقيم و انحراف كافر از اعتدال را به راه رفتن انسان نگونسار تشبيه كرده است: «اَفَمَن يَمشى مُكِبـًّا عَلى وجهِهِ اَهدى اَمَّن يَمشى سَويـًّا عَلى صِراط مُستَقيم»; همچنين قرآن كريم، شرك به خدا و ايمان نياوردن به آيات الهى را اسراف و خروج از مرز اعتدال دانسته و آن را عامل دشوارى زندگى دنيا و عذاب دردناك و ماندگار آخرت مى‌شمارد: «و كَذلِكَ نَجزى مَن اَسرَفَ ولَم‌يُؤمِن بِـايـتِ رَبِّهِ ولَعَذابُ الأخِرَةِ اَشَدُّ واَبقى» (طه/20،127) آيه 34 غافر/40 منكران نبوت را مسرف و گرفتار ريب خوانده است: «كَذلِكَ يُضِلُّ اللّهُ مَن هُوَ مُسرِفٌ مُرتاب»
شمارى از آيات قرآن كريم از اهل كتاب و مسيحيان مى‌خواهد تا در باورهاى خود معتدل و بر توحيد و نفى شرك كه از آموزه‌هاى اديان الهى است پايبند باشند و به الوهيت عيسى و تثليث كه كفر به خدا و مصداق غلوّ در دين است معتقد نشوند: «يـاَهلَ الكِتـبِ لا تَغلوا فى دينِكُم ولا‌تَقولوا عَلَى اللّهِ اِلاَّ الحَقَّ اِنَّمَا المَسيحُ عيسَى ابنُ مَريَمَ رَسولُ اللّهِ و كَلِمَتُهُ اَلقـها اِلى مَريَمَ و رُوحٌ مِنهُ فَـامِنوا بِاللّهِ و رُسُلِهِ و لا‌تَقولوا ثَلـثَةٌ انتَهوا خَيرًا لَكُم اِنَّمَا اللّهُ اِلـهٌ واحِدٌ سُبحـنَهُ اَن يَكونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِى السَّمـوتِ و ما فِى‌الاَرضِ وكَفى بِاللّهِ وكيلا» (نساء/4،171) در آيات 72‌ـ‌73 مائده/5 هم تأكيد‌مى‌كند كه خروج از راه ميانه توحيد و اعتقاد به الوهيت مسيح و تثليث، موجب شرك و كفر و غلوّ در دين است.
از آثار خروج از اعتدال عقيدتى عذاب دشوار و ماندگار آخرت است: «و كَذلِكَ نَجزى مَن اَسرَفَ و‌لَم‌يُؤمِن بِـايـتِ رَبِّهِ و لَعَذابُ الأخِرَةِ اَشَدُّ واَبقى» (طه/20،127) آيات 31‌ـ‌37 ذاريات/51 نيز به هلاكت و عذاب دنيوى جمعى از مسرفان اشاره دارد.

2. اعتدال در رفتار:

انطباق رفتار با شريعت و نيز هماهنگى آن با عرف، معيار اعتدال رفتار است، بنابراين بر اساس آموزه‌هاى قرآن كريم هر عملى كه از مصاديق بندگى خداوند به حساب آيد داراى اعتدال است: «و اَنِ اعبُدونى هـذا صِراطٌ مُستَقيم» (يس/36،61) در مقابل، هرگونه عصيان و نافرمانى پروردگار خروج از حدّ اعتدال و اسراف شمرده شده است، از همين رو خداوند در آيه 53 زمر/39 از گناهكاران با تعبير اسرافكاران ياد كرده: «الَّذينَ اَسرَفوا عَلى اَنفُسِهِم» و آنان را به توبه فرا مى‌خواند: «قُل يـعِبادِىَ الَّذينَ اَسرَفوا عَلى اَنفُسِهِم لا تَقنَطوا مِن رَحمَةِ اللّهِ اِنَّ اللّهَ يَغفِرُ الذُّنوبَ جَميعـًا» در آيه 147 آل‌عمران/3 نيز گناهان را اسراف دانسته و طلب آمرزش مؤمنان را از خداوند گزارش مى‌كند:«رَبَّنَا اغفِر لَنا ذُنوبَنا و اِسرَافَنا فى اَمرِنا». به گفته جمعى از مفسران اسراف در آيه شامل هر گونه افراط و تفريط مى‌شود[22]; همچنين در آيه 28 كهف/18 كسانى را كه غفلت بر دلشان چيره شده و از هواى‌نفس پيروى مى‌كنند به افراط و خروج از حدّ ميانه وصف كرده است و از پيامبر(صلى الله عليه وآله)مى‌خواهد از آنان اطاعت نكند: «ولا تُطِع مَن اَغفَلنا قَلبَهُ عَن ذِكرِنا واتَّبَعَ هَوهُ وكانَ اَمرُهُ فُرُطـا» قرآن‌كريم بنى‌اسرائيل را از ريختن خون بيگناهان و فساد در زمين نهى كرده و از فساد و تبهكارى آنان به اسراف تعبير مى‌كند: «ثُمَّ اِنَّ كَثيرًا مِنهُم بَعدَ ذلِكَ فِى‌الاَرضِ لَمُسرِفون» (مائده/5،32)، چنان‌كه خودكامگى و استكبار و عصيان و طغيان فرعون نيز اسراف، و فرعون از مصاديق مسرفان به شمار آمده است: «اِنَّ‌فِرعَونَ لَعال فِى الاَرضِ واِنَّهُ لَمِنَ المُسرِفين» (يونس/10،83)، «اِنَّهُ كانَ عاليـًا مِنَ المُسرِفين» (دخان/44، 31)
از مصاديق اعتدال در رفتار، اعتدال در امور جنسى است. بر اساس آموزه‌هاى قرآن كريم مردان و زنان بايد با ازدواج و تشكيل خانواده به نيازهاى جنسى خود پاسخ دهند و هرگونه كامجويى جنسى خارج از چارچوب زندگى زناشويى افراط و خروج از حدّ اعتدال است، از همين رو قوم‌لوط كه زنان را وانهاده و به همجنس‌بازى گراييده بودند به شدت نكوهش شده و اسرافكار شمرده شده‌اند: «اِنَّكُم لَتَأتونَ الرِّجالَ شَهوَةً مِن دونِ النِّساءِ بَل اَنتُم قَومٌ‌مُسرِفون» در ادامه آيات، فرجام رقتبار آنان را اين‌گونه بيان مى‌كند: «واَمطَرنا عَلَيهِم مَطَرًا فانظُر كَيفَ كانَ عـقِبَةُ المُجرِمين» (اعراف/7، 81‌ـ‌84) آيات 32‌ـ‌34 ذاريات / 51 نيز نزول عذاب بر قوم لوط را گزارش مى‌كند. اين آيات نيز افراط و اسراف اين قوم را يادآور شده است:«قالوا اِنّا اُرسِلنا اِلى قَوم مُجرِمين * لِنُرسِلَ عَلَيهِم حِجارَةً مِن طين * مُسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ لِلمُسرِفين» (ذاريات/51، 32‌ـ‌34) آيه 31 معارج/70 روابط جنسى خارج از حدود پذيرفته شده را تجاوز و خروج از اعتدال برمى‌شمارد: «فَمَنِ ابتَغى وراءَ ذلِكَ فَاُولئِكَ هُمُ العادون». بر اساس آموزه‌هاى قرآن كريم بايد به هنگام عادت ماهيانه همسران در معاشرت با آنان اعتدل را رعايت كرد. در شأن نزول آيه 222 بقره/2 آمده كه يهوديان معاشرت با زنان در دوران حيض را به‌طور مطلق حرام و نصارا مطلقاً جايز مى‌دانستند و حتى آميزش درآن حالت را جايز مى‌شمردند. مشركان عرب به ويژه آنان كه در مدينه زندگى مى‌كردند تحت تأثير يهود از زنان حايض جدا مى‌شدند. هنگامى كه در اين‌باره از پيامبر سؤال شد اين آيه نازل گرديد و از مسلمانان خواست تا راه ميانه را برگزينند و در دوران قاعدگى فقط از آميزش با آنان كناره گيرند: «و‌يَسئَلونَكَ عَنِ المَحيض قُل هُو أذًى فَاعتَزِلوا النِّساء فِى المَحيض و لا تَقربوهنَّ حَتّى يَطهُرن».[23]اعتدال در راه رفتن و در سخن گفتن و پرهيز از فرياد و صداى بلند نيز از مصاديق اعتدال در رفتار است كه قرآن كريم در قالب اندرزهاى لقمان به فرزندش بر آنها پاى فشرده است: «واقصِد فى مَشيِكَ واغضُض مِن صَوتِكَ اِنَّ اَنكَرَ الاَصوتِ لَصَوتُ الحَمير» (لقمان/31،19) بر پايه روايتى از اميرمؤمنان(عليه السلام) رعايت حدّ متعارف و اعتدال در سخن گفتن و نيز اعتدال در راه رفتن از نشانه‌هاى جوانمردى شمرده شده است.[24] اعتدال صدا در نماز نيز سفارش شده است; خداى متعالى به پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)مى‌فرمايد: نمازت را به صداى بلند مخوان و بسيار آهسته‌اش مكن و ميان آن دو، راهى (معتدل) بجوى: «ولا تَجهَر بِصَلاتِكَ ولا‌تُخافِت بِها وابتَغِ بَينَ ذلِكَ سَبيلا» (اسراء/17،110)
اعتدال در عبادت نيز از آيات نخست سوره‌طه استفاده شده است. بر پايه روايتى از امام‌باقر و امام صادق(عليهما السلام)پاهاى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) بر اثر ايستادن به نماز ورم مى‌كرد و خداوند با فرو‌فرستادن اين آيات از او خواست تا خود را به‌تعب و رنج نيفكند[25]: «طـه * ما اَنزَلنا عَلَيكَ القُرءانَ لِتَشقى * اِلاّ تَذكِرَةً لِمَن يَخشى». (طه/20، 1‌ـ‌3) روايت فوق از ابن‌عباس نيز نقل شده است.[26]

3. اعتدال در امور اقتصادى:

اين نوع از اعتدال خود داراى مصاديق گوناگونى است:

الف. اعتدال در بهره‌گيرى از نعمتهاى دنيوى:

در كسب ثروت نبايد از مرزهاى تعيين شده خارج شد، بلكه بايد با توجه به حقوق ديگران اعتدال را رعايت كرد. آيه 141 انعام/6 استفاده از ثمره زراعت را جايز شمرده و سپس از اسراف نهى‌مى‌كند كه بنابر يك احتمال اسراف در اين آيه به معناى نپرداختن حقوق تهيدستان است[27]: «كُلوا مِن ثَمَرِهِ اِذا اَثمَرَ وءاتوا حَقَّهُ يَومَ حَصادِهِ ولا‌تُسرِفوا». در آيه 6 نساء /4 نيز كسب مال از راهِ نامشروع و از جمله تصرف در مال يتيم اسراف و خروج از اعتدال شمرده شده است: «فَاِن ءانَستُم مِنهُم رُشدًا فَادفَعوا اِلَيهِم اَمولَهُم ولا تَأكُلوها اِسرافـًا وبِدارًا». در مقابل، ترك دنيا و عدم بهره‌گيرى از مواهب الهى نيز مذموم است، چنان‌كه قرآن كريم مسيحيان را به سبب گرايش به رهبانيت نكوهش مى‌كند و رهبانيت را نه از جانب خدا بلكه ساخته و پرداخته مسيحيان مى‌داند[28]: «و رَهبانيَّةً اِبتَدَعوها ما كَتَبنـها عَلَيهِم...» (حديد/57،27); همچنين قرآن از مؤمنان مى‌خواهد در زمينه استفاده از نعمتهاى حلال الهى جانب اعتدال را رعايت كنند و بى‌جهت آن را بر خود حرام نكنند:«يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا تُحَرِّموا طَيِّبـتِ ما اَحَلَّ اللّهُ لَكُم ولا‌تَعتَدوا اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ المُعتَدين» (مائده/5،87) بر اساس شأن نزول اين آيه هنگامى كه گروهى از صحابه تصميم گرفتند از ترس قيامت لذتهاى دنيا را ترك گويند و تنها به عبادت بپردازند پيامبر‌اكرم(صلى الله عليه وآله)آنان را از اين كار باز‌داشت و فرمود: من، هم تهجد مى‌كنم و هم مى‌خوابم; برخى روزها را روزه مى‌دارم و بعضى را افطار مى‌كنم، گوشت و چربى مى‌خورم و با زنان خلوت مى‌كنم، اين سنّت من است و هر كه از آن روى برگرداند از من نيست، آنگاه صحابه را گرد هم آورد و در اجتماع آنان فرمود: چرا گروهى زنان، طعامها، بوى خوش، خواب و ساير لذتهاى مباح را بر خويش حرام كرده‌اند؟ بدانيد كه من شما را به زندگى همانند احبار و زهدپيشگان نصارا فرمان نمى‌دهم، زيرا در دين من پرهيز از خوردن گوشت و تحريم زنان و صومعه‌نشينى نيست. سياحت امت من روزه و رهبانيت آنان جهاد است. خداى را بپرستيد، به او شرك نورزيد و حج و عمره به‌جا‌آوريد و نماز برپا داريد و زكات دهيد و روزه ماه رمضان بداريد. همانا آنان‌كه پيش از شما بودند به جهت سختگيرى بر خود هلاك شدند. آنان بر خود سخت گرفتند و خدا بر ايشان سخت گرفت. آن هنگام آيه فوق نازل شد.[29] در آيات 172 بقره/2 و 88 مائده/5 و 51 مؤمنون/23 بر استفاده از امور حلال فرمان داده است. البته انسان به هنگام برخوردارى از نعمتهاى دنيوى نبايد در لذتهاى زودگذر دنيوى فرو رود و در شادمانى افراط كند، زيرا موجب بى‌توجهى انسان به آخرت و عمل صالح مى‌گردد، چنان‌كه بنى‌اسرائيل به قارون مال‌اندوز گفتند: «لا تَفرَح اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ الفَرِحين» (قصص/ 28، 76) «فَرِح» صيغه مبالغه و به معناى كسى است كه در شادمانى افراط كند[30]، بنابراين، انسان مى‌تواند درحالى‌كه براى آخرت و سراى باقى مى‌كوشد از نعمتهاى دنيوى نيز برخوردار باشد: «وابتَغِ فيما ءاتـكَ اللّهُ الدّارَ الأخِرَةَ ولا تَنسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنيا» (قصص/28،77)

ب. اعتدال در خوردن و آشاميدن:

آيه31 اعراف /7 پس از بيان جواز عمومى خوردن و آشاميدن رعايت اعتدال و پرهيز از پرخورى زيانبار[31] را يادآور شده است: «كُلوا واشرَبوا ولا‌تُسرِفوا اِنَّهُ لايُحِبُّ المُسرِفين». در آيه 32 اعراف/7 خداوند كسانى را كه تفريط كرده[32] و خوراكيها و نوشيدنيهاى لذيذ و گوارا را بر خود حرام كرده‌اند نكوهش مى‌كند: «قُل‌مَن حَرَّمَ زينَةَ اللّهِ الَّتى اَخرَجَ لِعِبادِهِ والطَّيِّبـتِ مِنَ الرِّزقِ قُل هِىَ لِلَّذينَ ءامَنوا فِى الحَيوةِ الدُّنيا خالِصَةً يَومَ‌القِيـمَةِ». در آيه 141 انعام/6 نيز پس از تجويز خوردن ميوه‌هاى گوناگون از زياده‌روى در مصرف (اسراف) نهى كرده است و در آيه 87 مائده/5 هم مؤمنان را از افراط در استفاده از نعمتهاى حلال باز داشته است.[33]
افزون بر لزوم ميانه‌روى در خوردن و آشاميدن بايد در مصرف مال در همه امور زندگى اعتدال داشت، چنان‌كه بسيارى از مفسران براى اسراف در آيات فوق معنايى وسيع قائل شده‌اند; آنان مواردى مانند تضييع و اتلاف مال، عدم استفاده از سرمايه[34]، مصرف بيش از حدّ درآمد[35] و مصرف بيش از حدّ نياز[36] را از مصاديق اسراف و خروج از ميانه‌روى برشمرده‌اند. برخى از آيه 87 مائده/5 نيز استفاده كرده‌اند كه در بهره‌گيرى از امور حلال نبايد از حد تجاوز كرد: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا تُحَرِّموا طَيِّبـتِ ما اَحَلَّ اللّهُ لَكُم ولا‌تَعتَدوا اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ المُعتَدين».

ج. اعتدال در انفاق:

برگزيدن ميانه‌روى و حدّ وسط در انفاق از ويژگيهاى «عبادالرحمان» شمرده شده است; آنان در انفاق نه اسراف مى‌كنند و نه تنگ مى‌گيرند، بلكه در ميان اسراف (افراط) و اقتار (تفريط) راه ميانه را برمى‌گزينند: «والَّذينَ اِذا اَنفَقوا لَم يُسرِفوا ولَم يَقتُروا وكانَ بَينَ ذلِكَ قَوامـا» (فرقان/25،67) بر پايه روايتى امام صادق(عليه السلام) در تبيين ميانه‌روى در اين آيه مشتى ريگ برداشت و ابتدا مشت خود را محكم گرفت، به‌گونه‌اى كه چيزى از آن نريخت و فرمود: اين «اقتار» است. سپس مشتى ديگر برداشت و دست خود را گشود و همه را بر زمين ريخت و فرمود: اين اسراف است و در مرتبه سوم مشتى برداشت و بخشى از آن را ريخت و قسمتى را نگاه داشت و فرمود: اين «قوام» است[37]; همچنين قرآن كريم پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)را به رعايت ميانه‌روى در انفاق فرا‌مى‌خواند و از او مى‌خواهد تا دستش را به‌گردنش زنجير نكند; يعنى انفاق و بخشش را ترك نكند و در عين حال اهل گشاده دستى و اسراف هم نباشد، به‌گونه‌اى كه بر اثر ندارى و ناچارى از فعاليت باز ماند و خود را سرزنش كند: «و‌لا‌تَجعَل يَدَكَ مَغلولَةً اِلى عُنُقِكَ ولا‌تَبسُطها كُلَّ البَسطِ فَتَقعُدَ مَلومـًا مَحسورا» (اسراء/17،29) برخى مفسران در توضيح اين آيه گفته‌اند: انفاق و صرف مال، در يك سوى آن بخل‌و‌آز است كه براى نيازمندان و حتى صاحب‌مال زيانبار است، زيرا موجب نفرت متقابل مردم و صاحب مال از يكديگر مى‌شود و در سوى ديگر آن تبذير و اسراف است كه آن نيز زيانبار است، زيرا مال به دست نيازمند نمى‌رسد و در‌مسير شايسته و مناسب هزينه نمى‌گردد و صرف مال در جايگاه مناسب آن، وضعيت ميانه‌اى است كه مطلوب است و از مجموع دو نهى آيه استفاده مى‌شود.[38]
بسيارى از مفسران گفته‌اند: گشاده‌دستى زياد اگر موجب ناتوانى شخص از پرداختن به ديگر تكاليف گردد از مصاديق اسراف در انفاق شمرده‌مى‌شود.[39]
قرآن در آيه 219 بقره/2 نيز به انفاق مازاد بر نيازمندى سفارش مى‌كند[40]: «و يَسـَلونَكَ ماذَا يُنفِقونَ قُلِ العَفو» در شأن نزول آيه 141 انعام/6 گفته‌اند كه شمارى از مسلمانان بيش از حد انفاق مى‌كردند، به‌گونه‌اى كه خود در اداره زندگى با مشكل مواجه مى‌شدند و خداوند با نهى«لا‌تُسرِفوا اِنَّهُ لا يُحِبُّ المُسرِفين» آنان را از افراط در انفاق برحذر داشته‌است.[41]

اعتدال در حدود و قصاص و انتقام :

كيفر مجرم و انتقام از او بايد عادلانه و متناسب با جرم باشد. قرآن كريم در صورت ارتكاب قتل عمد براى ولىّ مقتول، حق قصاص قرار داده و در اجراى حكم براى ولىّ دم افراط و خروج از اعتدال را جايز ندانسته است: «و مَن قُتِلَ مَظلومـًا فَقَد جَعَلنا لِوَليِّهِ سُلطـنـًا فَلا يُسرِف فِى القَتلِ اِنَّهُ كانَ مَنصورا» (اسراء/17،33) و چون اعتدال در اين مورد لازم است جايز نيست به جز قاتل، شخص ديگرى كشته شود[42] يا در برابر يك قتل بيش از يك نفر قصاص شود[43]، مگر در صورتى كه چند نفر در قتل مشاركت داشته باشند; همچنين پرهيز از افراط در اين زمينه اقتضا دارد كه كشتن قاتل به شيوه‌اى دردناك‌تر از كشتن مقتول نباشد[44]، بدن قاتل پس از كشته شدن مثله نشود[45]، حكم قصاص پيش از صدور حكم قاضى اجرا نگردد[46] و پس از گرفتن ديه، قاتل كشته نشود.[47] بر اساس آيات 39‌ـ‌40 شورى/ 42 انتقام از ستمگر جايز شمرده شده است. البته لازم است انتقام به مقدار ستم باشد و از افراط پرهيز گردد; ولى با وجود جواز انتقام، خداوند متعالى به عفو و گذشت سفارش كرده است[48]: «والَّذينَ اِذا اَصابَهُمُ البَغىُ هُم يَنتَصِرون * و جَزؤُا سَيِّئَة سَيِّئَةٌ مِثلُها فَمَن عَفا واَصلَحَ فَاَجرُهُ عَلَى اللّهِ اِنَّهُ لا يُحِبُّ الظّــلِمين» قرآن كريم همچنين مقابله به مثل در صورت تجاوز مشركان در ماههاى حرام را جايز شمرده است، با اين حال به رعايت تقوا و خارج‌نشدن از مسير اعتدال هشدار داده است[49]: «فَمَنِ اعتَدى عَلَيكُم فاعتَدوا عَلَيهِ بِمِثلِ مَا‌اعتَدى عَلَيكُم واتَّقوا اللّه» (بقره/ 2، 193); همچنين خشم و كينه نسبت به گروهى نبايد زمينه تجاوز و ستم به آنان شود، هرچند از مشركان باشند[50]:«ولا‌يَجرِمَنَّكُم شَنَـانُ قَوم اَن صَدّوكُم عَنِ المَسجِدِ الحَرامِ اَن تَعتَدوا» (مائده/5،2)

عوامل خروج از اعتدال

1. جهل:

بر اساس آيه 55 نمل/27 لوط(عليه السلام)جهالت قوم خود را عامل خروج آنان از اعتدال و گرايش آنان به همجنس‌بازى معرفى مى‌كند: «اَئِنَّكُم لَتَأتونَ الرِّجالَ شَهوَةً مِن دونِ النِّساءِ بَل اَنتُم قَومٌ‌تَجهَلون».

2. تمايلات نفسانى:

قرآن كريم افراط‌گرايان را پيرو هواى نفس خويش معرفى مى‌كند: «ولا تُطِعْ مَن اَغفَلنا قَلبَهُ عَن ذِكرِنا واتَّبَعَ هَوهُ وكانَ اَمرُهُ فُرُطـا» (كهف/18،28)، چنان‌كه هواپرستى را عامل انحراف جنسى شمرده است: «و يُريدُ الَّذينَ يَتَّبِعونَ الشَّهَوتِ اَن تَميلوا مَيلاً عَظيما» (نساء/4،27); همچنين قرآن از مسيحيان مى‌خواهد كه در دين خود غلوّ نكنند و در پى هوا و هوس يهوديان كه در دين خود غلوّ كرده و از حدّ اعتدال خارج شده‌اند حركت نكنند: «قُل يـاَهلَ الكِتـبِ لا تَغلوا فى دينِكُم غَيرَ الحَقِّ ولا تَتَّبِعوا اَهواءَ قَوم قَد ضَلّوا مِن قَبلُ واَضَلّوا كَثيرًا وضَلّوا عَن سَواءِ السَّبيل» (مائده/5،77)

3. غفلت از ياد خدا:

در آيه 28 كهف/18 افراط گرايان را غافل از ياد خدا معرفى مى‌كند: «ولا تُطِع مَن اَغفَلنا قَلبَهُ عَن ذِكرِنا واتَّبَعَ هَوهُ وكانَ اَمرُهُ فُرُطـا».

بازتاب آيات اعتدال در اخلاق اسلامى:

توجه ويژه آيات و روايات به موضوع اعتدال گرچه در قالب كليد واژه‌هاى ديگرى چون «قوام»، «قصد» و «استقامت» صورت گرفته، با اين حال زمينه‌ساز پيدايش اصطلاح اعتدال و طرح جدى آن در دانش اخلاق بوده است. دانشمندان اخلاق براى هر خصلت روحى دو حالت افراط و تفريط در نظر گرفته و ميانه‌روى در آن خصلت را اعتدال ناميده[51] و آن را منشأ فضايل چهارگانه در علم اخلاق برشمرده‌اند. به گفته آنان انسان داراى قواى چهارگانه عقل نظرى، عقل عملى، غضب و شهوت است و سعادت و كمال انسان در اين است كه اين قوا را از افراط و تفريط نگه داشته و در زندگى تعادل آنها را حفظ كند. در نتيجه اين تعادل، از قوه عاقله «حكمت» پديد مى‌آيد و از قوه عامله (عقل عملى) «عدالت» و از تعادل نيروى غضب، «شجاعت» و از تعادل نيروى شهوت «عفت» و پاكدامنى به دست مى‌آيد و اعتدال سه قوه اخير در صورتى است كه مطيع اوامر و نواهى عقل نظرى باشند.[52] البته برخى عدالت را تعادل و كمال همه قواى چهارگانه و حكمت را كمال عقل عملى دانسته‌اند[53]، ازاين‌رو در صورت گرفتار آمدن به هريك از صفات ناشايست، راه درمان را با تقويت صفت مقابل تا حدّ رسيدن به حالت اعتدال دانسته‌اند.[54] در اين ميان واجبات شرعى مانند روزه و انفاق، و باورهاى دينى مانند توكل و زهد نقش بسزايى ايفا‌مى‌كنند[55]، بنابراين، معيار اعتدال، عقل و شرع معرفى شده[56] و در واقع حالت اعتدال همان پايبندى به كتاب و سنت در رفتار و گفتار شمرده شده است[57] كه آياتى همچون «فاستَقِم كَما اُمِرتَ» (هود/11،112) و «اِهدِنَا الصِّراطَ المُستَقيم» (حمد/1،6) به آن اشاره دارند[58]; همچنين از اين آيات برمى‌آيد كه انسان بر اثر سير و سلوك اخلاقى همواره مى‌تواند به اعتدال كامل نزديك‌تر شود، گرچه كاملا به آن دست نيابد[59]، بنابراين، راه سلوك همواره امتداد داشته و از مرحله‌اى به مرحله‌اى متعالى‌تر صعود مى‌كند; همچنين در اخلاق اجتماعى مفهوم عدالت با اين پيش فرض كه عدل به معناى استوارى در راه حق و نلغزيدن به سوى باطل است، به حالت اعتدال تفسير شده است.[60] در نگاهى كلى به مبحث اعتدال در اخلاق اسلامى مى‌توان از آن به عنوان حالت ثبات و سلامت روح و روان آدمى ياد كرد[61] كه هماهنگى ميان خلقيات و رفتار انسان و در نتيجه آرامش و اطمينان را در پى دارد[62]، بنابراين هرگونه اضطراب و پيدايش صفات نكوهيده اخلاقى مانند ترس و نفاق و جهل بر اثر خروج از حالت اعتدال رخ مى‌دهد.[63]

منابع

احكام القرآن، جصاص; اغاثة اللهفان من مصايد الشيطان; امراض القلوب; بحارالانوار; التبيان فى تفسير‌القرآن; التحقيق فى كلمات القرآن الكريم; تشريح الافلاك; التعريفات; تفسير التحرير و التنوير; تفسير راهنما; تفسير العياشى; تفسيرالقرآن العظيم، ابن‌ابى حاتم; تفسير‌القمى; التفسير الكاشف; التفسير الكبير; تفسير كنزالدقائق و بحرالغرائب; تفسيرالمراغى; تفسير المنار; تفسير نمونه; التوقيف على مهمات التعاريف; جامع‌البيان عن‌تأويل آى القرآن; جامع السعادات; الحكمة المتعالية فى‌الاسفار العقلية الاربعه; الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور; روض الجنان و روح الجنان; روضة المحبين و نزهة‌المشتاقين; غرر الحكم و درر الكلم; القاموس‌المحيط; الكافى; كتاب الاستقامه; الكشاف; كشف‌الاسرار و عدة الابرار; لسان العرب; لغت‌نامه; مجمع‌البيان فى تفسير القرآن; مدارج السالكين; معارج‌القدس فى مدارج معرفة‌النفس; مفتاح دارالسعاده; مفردات الفاظ القرآن; موسوعة كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم; الميزان فى تفسيرالقرآن; النكت و العيون، ماوردى; نهج‌البلاغه.
على خراسانى




[1]. لسان العرب، ج‌9، ص‌85; القاموس‌المحيط، ج‌4، ص‌20، «عدل».
[2]. مفردات، ص‌553، «عدل».
[3]. التحقيق، ج‌9، ص‌61‌ـ‌62، «فرط».
[4]. التوقيف، ج‌1، ص‌556; مفردات، ص‌636، «فسد».
[5]. التعريفات، ص‌38.
[6]. التوقيف، ج‌1، ص‌431: مفتاح دارالسعاده، ج‌1، ص‌194‌ـ‌195.
[7]. كشاف اصطلاحات الفنون، ج‌1، ص‌777‌ـ‌778.
[8]. همان، ص‌777.
[9]. نهج‌البلاغه، خطبه 94، 103، 195، 222; نامه 21، 31، حكمت 140.
[10]. مجمع‌البيان، ج‌10، ص‌755; التفسير الكبير، ج‌31، ص‌192.
[11]. التحقيق، ج‌2، ص‌294‌ـ‌295، «حنف».
[12]. همان.
[13]. التحقيق، ج‌6، ص‌280.
[14]. راهنما، ج‌4، ص‌488.
[15]. نهج البلاغه، خطبه 195.
[16]. مجمع‌البيان، ج6، ص693; نمونه، ج12، ص‌342.
[17]. الكاشف، ج‌5، ص‌40.
[18]. تفسيرالمنار، ج2، ص4‌ـ‌5; الميزان، ج1، ص‌315; نمونه، ج‌1، ص‌487.
[19]. الكاشف، ج‌1، ص‌224.
[20]. تفسير عياشى، ج‌1، ص‌195; بحارالانوار، ج‌24، ص‌153.
[21]. تفسير مراغى، مج‌1، ج‌3، ص‌118.
[22]. مجمع البيان، ج‌2، ص‌885.
[23]. روض‌الجنان، ج‌3، ص‌230; كشف‌الاسرار، ج‌1، ص‌518‌.
[24]. غررالحكم، ج‌1، ص‌324.
[25]. تفسير قمى، ج2، ص57; كنزالدقائق، ج‌8، ص‌284; الميزان، ج‌14، ص‌125.
[26]. الدرالمنثور، ج‌5، ص‌549.
[27]. التبيان، ج4، ص296; تفسير ماوردى، ج2، ص179.
[28]. مجمع البيان، ج‌9، ص‌365‌ـ‌366; نمونه، ج‌23، ص‌385.
[29]. مجمع‌البيان، ج‌3، ص‌364; الدرالمنثور، ج‌3، ص‌139‌ـ‌146.
[30]. التبيان، ج‌8، ص‌177; التحرير والتنوير، ج‌20، ص‌178.
[31]. احكام‌القرآن، جصاص، ج‌3، ص‌52; مجمع‌البيان، ج‌4، ص‌638.
[32]. جامع البيان، مج‌5، ج‌8، ص‌214; تفسير المنار، ج‌8، ص‌388.
[33]. مجمع‌البيان، ج‌4، ص‌578‌ـ‌579; تفسير مراغى، ج‌7، ص‌11.
[34]. تفسير مراغى، ج‌8، ص‌134‌ـ‌135.
[35]. تفسير مراغى، ج‌8، ص‌134‌ـ‌135.
[36]. تفسير مراغى، ج‌8، ص‌134‌ـ‌135.
[37]. الكافى، ج2،ص54; كنزالعرفان، ج9، ص425ـ426.
[38]. التحرير والتنوير، ج‌13، ص‌84.
[39]. الكشاف، ج2، ص73; مجمع‌البيان، ج‌7، ص‌280; ج‌6، ص635.
[40]. مجمع‌البيان، ج‌2، ص‌558.
[41]. جامع‌البيان، مج‌5، ج‌8، ص‌81‌ـ‌82; تفسير عياشى، ج‌1، ص‌379; مجمع‌البيان، ج‌4، ص‌578.
[42]. تفسير ماوردى، ج3، ص241; التبيان، ج6، ص474.
[43]. تفسير ماوردى، ج‌3، ص‌241; التبيان، ج‌6، ص‌474; التفسير الكبير، ج‌20، ص‌203.
[44]. جامع‌البيان، مج‌9، ج‌15، ص‌106; الدرالمنثور، ج‌5، ص‌283.
[45]. جامع البيان، مج‌9، ج‌15، ص‌105; تفسير ماوردى، ج‌3، ص‌241.
[46]. تفسير ابن‌ابى حاتم، ج‌7، ص‌329; الدرالمنثور، ج‌5، ص‌284.
[47]. تفسير ماوردى، ج‌3، ص‌241.
[48]. مجمع البيان، ج‌9، ص‌51.
[49]. الميزان، ج‌2، ص‌63.
[50]. راهنما، ج‌4، ص‌227.
[51]. امراض القلوب، ج‌1، ص‌30; مدارج السالكين، ج‌1، ص‌404; اغاثة اللهفان، ج‌1، ص‌16.
[52]. اسفار، ج‌4، ص‌116; جامع‌السعادات، ج1، ص37، 68، 84، 93.
[53]. جامع السعادات، ج‌1، ص‌92.
[54]. معارج القدس، ص‌78، 82‌ـ‌83.
[55]. روضة المحبين، ج‌1، ص‌220.
[56]. معارج‌القدس، ص‌88‌ـ‌89.
[57]. كتاب الاستقامه، ج‌1، ص‌3.
[58]. معارج القدس، ص‌88.
[59]. امراض القلوب، ج‌1، ص‌7; معارج القدس، ص‌88.
[60]. التعريفات، ص‌192; امراض‌القلوب، ج‌1، ص‌6.
[61]. التوقيف، ج‌1، ص‌478; التعريفات، ص‌182.
[62]. التوقيف، ج‌1، ص‌485.
[63]. مفردات، ص‌537‌ـ‌538، «ظلم»، ص‌636، «فسد»; التوقيف، ج‌1، ص‌649.

 

شنبه 1 مهر 1391  11:24 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

ديدگاه قرآن درباره صرفه جويي و مصرف

ديدگاه قرآن درباره صرفه جويي و مصرف

باقر عليخاني

صرفه جويي به مفهوم مصرف چيزي به شكل درست و مناسب آن است. اين مساله براي ايجاد تعادل ميان درآمد و هزينه بسيار مهم و اساسي است و در حوزه اقتصاد خانواده نيز مي تواند تاثيرگذار و سرنوشت ساز باشد. با اين همه صرفه جويي علاوه بر اينكه در حوزه اقتصاد شخصي معنا و مفهوم مي يابد در حوزه اقتصاد عمومي نيز معنا دارد. امام خميني (ره) بر اين اساس است كه مصرف زياد و بيش از نياز در آب و برق را نه تنها نادرست و حرام مي داند بلكه آن را ضمان آور دانسته و شخص را نسبت به جامعه مديون مي شمارد.
قرآن نيز به اين مساله از ابعاد مختلف پرداخته است؛ زيرا قرآن كتاب هدايت و راهنمايي آدمي به سوي كمال است و به مساله اقتصادي كه ارتباط تنگاتنگي با مساله آسايش و آرامش دارد، توجه داشته و براي اين كه انسان در مسير كمالي حركت كند به مساله اقتصاد و روش هاي مناسب و درست كسب درآمد و هزينه هاي آن نيز پرداخته است. بازخواني نگرش و تحليل قرآن مي تواند در اين زمينه براي دست يابي به شيوه هاي درست كمك كند. نوشتار حاضر تلاشي است تا اين مساله را از ديدگاه قرآن واكاوي نمايد.

مفهوم صرفه جويي

واژه عربي صرف كه به معناي تغيير و تحويل آمده است در علوم مختلف معاني و مفاهيم گوناگوني را بيان مي كند. به عنوان نمونه در علم صرف و نحو به معناي ساختن صيغه هاي مختلف از يك اصل مي باشد كه در ادبيات عربي معروف و مشهور است.
در علوم قرآني صرفه به معناي بازداشتن شخص از آوردن آيه و يا سوره اي است كه در مقام تحدي انجام مي گيرد. در اين كه اين نظريه درست و يا نادرست است سخني نيست بلكه تنها بيان اين كه صرفه به معناي بازداشتن شخص به شكل تكويني از آوردن سوره و يا آيه نيز به كار رفته است.
در علم اقتصاد چون سخن از توليد و توزيع و مصرف است واژه صرفه جويي به معناي مصرف درست و مناسب چيزي است كه در اختيار شخص قرار دارد و در ازاي آن كار و يا هزينه اي پرداخت شده است. بنابراين صرفه جويي در ارتباط با مصرف چيزي است كه داراي ماليت مي باشد و انسان در قبال آن كار و يا هزينه اي پرداخته و يا مي پردازد.

صرفه جويي، كم مصرف كردن نيست

عده اي صرفه جويي را به معناي كم مصرف كردن معنا كرده اند ولي به نظر مي رسد اين معنا نمي تواند اقتصادي باشد؛ زيرا هدف از توليد يك شي اقتصادي، مصرف آن است و مصرف چيزي زماني به وقوع مي پيوندد كه آدمي به آن نياز داشته باشد و با مصرف آن چيز نيازي از نيازهاي وي برآورده مي شود. بنابراين شخص لازم است تا در حد نياز و برآورد آن، چيزي را مصرف نمايد و كم مصرف كردن نمي تواند نياز وي را برآورده سازد، مگر آن كه در مساله نياز به نيازهاي اساسي و نيازهاي غير اساسي و يا نيازهاي لازم و غير لازم توجه داده شود. در اين صورت مي توان گفت كه مصرف چيزي مي بايست در حد برآورد نيازهاي اساسي و لازم باشد.
ولي مشكلي كه در اين جا خود را نشان مي دهد آن است كه همان گونه كه نيازهاي آدمي به دو دسته نيازهاي اساسي و لازم و غير اساسي و غير لازم دسته بندي مي شود و به شكلي اولويت خود را تحميل مي كند، در حوزه چيزهايي كه به عنوان مواد مصرفي مورد توجه قرار مي گيرد نيز اولويت بندي صادق است. به اين معنا كه هرچه نياز شخص و يا جامعه به چيزي اساسي و ضروري و لازم باشد آن چيز به شكل امري با ماليت بيش تر و اساسي تر مطرح مي شود. از اين رو ارزش نيازي انسان به چيز اقتصادي، آن چيز را ارزشمندتر مي سازد چنان كه كم اهميتي آن نيز آن را در درجه دوم اهميت قرار مي دهد.
البته اين امر به چيزهايي برمي گردد كه ارزش مالي داشته و براي توليد و تهيه آن نيازمند كار و پرداخت هزينه هستيم. بنابراين با آن كه هوا و اكسيژن براي آدمي داراي ارزش و اهميت بسيار و حياتي است ولي از آن جايي كه درحال حاضر براي آن هزينه اي پرداخته نمي شود و نياز به توليد آن نداريم و كاري براي آن انجام نمي دهيم چيزي بي ارزش بوده و از ماليت خارج مي شود و سخن از صرفه جويي در آن معنا و مفهومي ندارد؛ ولي اگر فرض كنيم كه در آينده براي توليد اكسيژن مصرفي انسان نيازمند توليد و يا كار براي آن باشيم مي بايست براي آن ماليت قرار داده و درباره شيوه هاي مصرف و استفاده آن سخن بگوييم.

ديدگاه اقتصاددانان درباره صرفه جويي

به هرحال صرفه جويي ارتباط تنگاتنگي با مسأله ماليت و مقدار توليد و توزيع دارد. هر چيزي كه ازنظر مالي ارزشمند و از نياز بشر به آن بيش تر باشد درباره نحوه و چگونگي مصرف آن نيز مسايل و مطالب بيش تري مطرح مي شود.
اقتصاددانان درباره نحوه مصرف به اين نكته توجه مي دهند كه مراد از صرفه جويي، كم مصرف كردن نيست؛ زيرا مي بايست در هر چيزي كه بخشي از نياز آدمي را برطرف مي سازد به مقدار موردنياز از آن استفاده كرد. بنابراين شخص مي بايست در حد نياز طبيعي خود از هر چيز اقتصادي استفاده كند. تنها مسأله اي كه اقتصاددانان آن را مطرح مي سازند اين است كه در زمان بحران هاي اقتصادي و كاهش توزيع و يا توليد چيزي، مي بايست به حد اقل بسنده كرد و درحد رفع حاجت و نياز ضروري از آن استفاده نمود تا فرصت بيش تري به ديگران داده شود.
در حقيقت در زمان بحران سخن از مصرف درحد ضرورت و رفع نياز است ولي اين بدان معنا نيست كه شخص آن چيز را كم مصرف كند. صرفه جويي در اين زمان به شكل ضرورت خود را تحميل مي كند و اگر در زمان هاي ديگر صرفه جويي به معناي مصرف درست و متناسب از كالاي اقتصادي است در زمان بحران اين نكته از جهات ديگر مورد تأكيد قرار مي گيرد تا شخص به حد ضرورت بسنده كرده و به قول معروف به مستحبات نپردازد.
به سخن ديگر صرفه جويي در همه حال و هر زماني چه بحران و چه غيربحران به معناي مصرف درست كالاي اقتصادي همانند آب و برق است ولي در زمان بحران تنها برآورد نيازها درحد ضرورت به معناي صرفه جويي است كه نوعي محدوديت را نيز سبب مي شود كه تحميلي از سوي بحران است.
بنابراين صرفه جويي ازنظر اقتصاددانان به معناي استفاده درست و مناسب از كالاي اقتصادي و بهره وري و آگاهي نسبت به نيازهاي واقعي است.
در اين جاست كه مسئله آگاهي و شناخت، خود را بر اقتصاد مصرف تحميل مي كند. در حوزه اقتصاد توليد مسئله اين است كه چگونه و چه چيزي را در چه مقدار و حجم توليد كنيم اصلي است كه هر توليدكننده اقتصادي بدان توجه دارد. در اقتصاد مصرف نيز شخص مي بايست به اين نكته توجه كند كه چه چيزي نياز واقعي است و تا چه مقدار مي تواند نياز واقعي او را برآورده كند و افزون بر آن امري بيرون از نياز واقعي او مي باشد؟ به عنوان نمونه مصرف 7 تا 15 ليوان آب براي سلامت مفيد و سازنده است. بنابراين 7 ليوان آب نياز واقعي او را تشكيل مي دهد كه شخص مي بايست آن را مصرف كند و كم تر از آن مي تواند به او زيان برساند. بر اين اساس مي توان برنامه ريزي در اقتصاد مصرف را اين گونه داشت كه در زمان بحران شخص به جاي بيش از 7 ليوان مي بايست در همان اندازه مصرف كرده و صرفه جويي نمايد. در اين صورت نوعي كم مصرفي را مي توان در مفهوم صرفه جويي در زمان بحران استنباط كرد ولي اين كم مصرفي زيانبار نيست بلكه كم مصرفي در راستاي بهينه سازي مصرف در زمان بحران است.
از اين رو آگاهي بخشي نسبت به كالاهاي مصرفي در حوزه اقتصاد مصرف ضروري و مناسب است. درباره مصرف كالاهايي همچون برق و ايجاد محيط مناسب از نظر روشنايي و يا گرمايي و يا سرمايي مي بايست آگاهي درستي به افراد داده شود تا در حوزه اقتصاد مصرف نيز همانند اقتصاد توليد بهينه سازي و بهره وري در دستور كار قرار گيرد.

قرآن و صرفه جويي

اصولا نگاه قرآن به مسئله اقتصادي نگاهي در راستاي بهره وري مناسب و درست از امكانات و وسايلي است كه خداوند در اختيار بشر به طور مستقيم و يا با توليد و كار قرار داده است. از اين رو از مردم مي خواهد كه هر چيزي را درست و به شكل مناسب آن مورد استفاده قرار داده و از اتراف و تبذير و عدم بهره مندي از آن خودداري ورزند.
به سخن ديگر در اسلام همواره سخن از اقتصاد است. اقتصاد كه از واژه قصد گرفته شده به معناي ميانه روي و اعتدال است. (مفردات راغب اصفهاني ذيل واژه قصد) از اين رو بنياد امور در حوزه توليد و توزيع و مصرف كالا در بينش و نگرش قرآني ميانه روي است. هرگونه رفتارهاي بيرون از اين چارچوب از نظر قرآن نه تنها نادرست و نابهنجار بلكه گناه و گاه جرم قانوني تلقي مي شود. همان گونه كه زياده روي و اتراف و اسراف و تبذير امري مردود و نادرست و گناه شمرده شده است همينطور عدم استفاده از نعمت هاي حلال خداوند و عدم بهره مندي از آن در راستاي آسايش و آرامش و كمال، امري مذموم و ناپسند دانسته شده و شخص مورد نكوهش و توبيخ قرار گرفته است كه چرا حلال خدا را بر خود حرام مي سازد و از آن ها بهره مند نمي شود؟
خداوند در آياتي چون آيه 141 سوره انعام از مردم مي خواهد كه از اسراف و تبذير دوري ورزيده و هزينه هاي خويش را در چارچوب اعتدالي قرار دهند. در آيه 31 سوره اعراف از مردم مي خواهد كه از نعمت هاي خداوند استفاده كرده و از آن بخورند و بياشامند ولي اسراف نكنند؛ زيرا اسراف امري ناپسند در نزد خداوند است و اهل اسراف را خداوند دوست نمي دارد.

ضرورت اعتدال در مصرف

آيه 141 سوره انعام به مسئله اعتدال در مصرف اشاره دارد كه همان معناي صرفه جويي و بهينه سازي مصرف در اقتصاد امروز جهان است. خداوند در اين آيه اعتدال در مصرف و دوري از اسراف و تبذير را اصلي مهم در هزينه كرد اموال اقتصادي برشمرده و در آيه 31 سوره اعراف و نيز 26 سوره اسراء و همچنين 67 سوره فرقان برآن تأكيد مي ورزد.
درحقيقت ازنظر اسلام و قرآن، اعتدال در مصرف و ميانه روي و صرفه جويي به معناي مصرف درست و متناسب، اصلي اساسي و از اصول نخستين اقتصاد اسلامي مي باشد كه مؤمنان براي دست يابي به كمال شخصي و جمعي و امت اسلامي براي رسيدن به جامعه نمونه و برتر مي بايست آن را در نظام اقتصادي خويش درنظر گيرند.
از آن جايي كه قرآن كتاب هدايت آدمي و جامعه بشري به سوي تعالي و كمال است، برنامه ها و نظام اقتصادي آن نيز در همين چارچوب مي باشد. از اين رو خداوند بر لزوم وسيله قرار گرفتن ابزارهاي اقتصادي براي تحصيل امر معنوي واخروي تأكيد مي كند (قصص آيه 77) و مي كوشد تا با جمع ميان دنيا و آخرت در حوزه اقتصادي مردم را به سوي كمال سوق دهد (بقره آيه 201 و نساء آيه 134 و آيات ديگر)
اگر از نظر اسلام، سلامت اقتصادي و پرهيز از فسادانگيزي در حوزه اقتصادي (اعراف آيه 85 و هود آيه 84 تا 86) و تصحيح روابط اقتصادي جامعه، هم پاي مسايل اعتقادي و عبادي در صدر برنامه هاي پيامبران قرار دارد (اعراف آيه 85 و هود آيات 84 تا 87 و شعراء آيات 177 تا 183 و ده ها آيه ديگر) اين امر نمي تواند جز با صرفه جويي و بهينه سازي مصرف همراه باشد؛ زيرا اقتصاد در هرحال بستري براي تكامل بشري است و به عنوان هدف ابزاري و يا مياني مطرح مي باشد كه مي بايست آدمي با بهترين شيوه مصرف و استفاده درست و مناسب، خود را در جايي قرار دهد كه بتواند رشد و كمال خويش را ادامه دهد. از اين رو همان اندازه كه اسراف و اتراف و تبذير زشت و ناپسند است استفاده نكردن درست از نعمت هاي خداوندي نيز به معناي ناديده گرفتن ابزارهاي كمالي است.
ازنظر قرآن، اقتصاد و ثروت مايه قوام جامعه است (نساء آيه 5) و امور ا قتصادي و معيشتي مردم داراي جايگاهي مهم در حد مسايل اعتقادي و عبادي (بقره آيه 3و 31و 43و 83و 177و 277) دارد و براين اساس مي بايست همگان از شخص و جامعه و دولت در مسير اقتصاد سازنده و مثبت حركت كنند تا فرصت هاي برابر براي همگان جهت دست يابي به همه ابزارهاي رشد و تكامل فراهم آيد. بنابراين هركسي كه با مصرف زياد و اتراف و تبذير و اسراف بخشي از ابزارهاي رشدي و كمالي را از ميان ببرد مي بايست پاسخ گوي خدا و جامعه انساني باشد.

صرفه جويي در بحران

چنان كه گفته شد صرفه جويي در زمان بحران معنا و مفهوم تازه اي پيدا مي كند. اگر جامعه اي دچار بحران در يك يا چند كالاي اقتصادي شد مي بايست همگان چنان تلاش كنند تا از آن برهند. در اين زمان است كه صرفه جويي گاه به معناي كم مصرف در حد اعتدال و ميانه است كه تنها نيازهاي اساسي و اصلي شخص و يا جامعه پاسخ داده شود.
در آيه 47 سوره يوسف خداوند به ضرورت صرفه جويي در زمان بحران هاي اقتصادي اشاره مي كند و در آيات 47 و 48 بر لزوم برنامه ريزي ازسوي دولت مردان براي مقابله و يا حل بحران هاي اقتصادي تأكيد مي ورزد.
اين آيات ضمن اشاره به مسئوليت هاي دولت نشان مي دهد كه عوامل طبيعي بوجودآورنده بحران نمي تواند توجيه گر رفتارهاي دولت باشد و دولت ها موظف هستند كه حتي براي شرايط فوق العاده چون خشكسالي برنامه ريزي كنند.
بنابراين بهره مندي از ابزارهاي پيش بيني اوضاع و آمادگي دايمي براي حالت هاي فوق العاده، از ضروريات و مسئوليت هاي دولت است كه در آيه مورداشاره قرار گرفته است.
لزوم جيره بندي از ارزا ق و كالاهاي اقتصادي در وضعيت كمبود و تنگناهاي اقتصادي از مطالبي است كه در آيات 60 سوره بقره و نيز 160 سوره اعراف بدان توجه داده شده است.
لزوم نظارت حكومت و دولت بر امور اقتصادي از توليد گرفته تا توزيع و مصرف آن ازجمله وظايف و مسئوليت هاي دولت است كه در آيه 47 و 55 سوره يوسف آمده است. مديريت توزيع و اصلاح در توليد و توزيع و مصرف به عنوان وظايف پيامبران و دولت هاي اسلامي امري است كه در آيات مختلف به ويژه 84 تا 86 سوره هود و آيات ديگر بدان اشاره شده است.
از همه اين مطالب و بسياري مطالب و آيات ديگر كه در حوصله اين نوشتار نيست مي توان دريافت كه وظيفه همگاني ايجاب مي كند تا در مصرف درست و بهينه كالاهاي اقتصادي تلاش كنيم و هريك از ما موظف است تا براساس چارچوب هاي مورد پذيرش اقتصادي عمل كند و در مصرف كالاي اقتصادي زياده روي و اسراف نكند.

شنبه 1 مهر 1391  11:24 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

بررسى موضوع ساده زيستى از منظر قرآن و روايات «به همين سادگى»

بررسى موضوع ساده زيستى از منظر قرآن و روايات
«به همين سادگى»

محمدآصف عطايى

ساده زيستى از جمله صفات ارزشمندى است كه درآموزه هاى دينى، توصيه و سفارش شده است. ساده زيستى كه در نقطه مقابل رفاه طلبى و تجمل گرايى قرار دارد، به معناى انزوا، گوشه نشينى، ترك دنيا و فرار از مسئوليت و تعهدات اجتماعى و انسانى و عدم استفاده و بهره بردارى از نعمت هاى دنيا نيست؛ بلكه منظور از آن اين است كه انسان، با استفاده درست و منطقى از نعمت هاى مادى، آن را وسيله و ابزارى براى رفع نيازهاى آدمى بداند و با توجه به دستورات شرع مقدس، در تهيه غذا، لباس، لوازم زندگى، نشست و برخاست با ديگران، حضور در صحنه هاى سياسى و اجتماعى و بر پايى محافل و مجالس، حد اعتدال را رعايت نموده، از نعمت هاى دنيا به قدر ضرورت و رفع نياز، استفاده كرده و از اسراف و تجمل گرايى و ريخت و پاش هاى بى مورد، خوددارى نمايد.
انسان هاى خود ساخته كه ساده زيستى را اختيار مى كنند، گرچه خود مى توانند با استفاده از نعمت هايى كه پروردگار عالم در دل طبيعت به وديعه نهاده است، زندگى بهترى را براى خود فراهم سازند، اما از آن جايى كه دلبستگى به امور مادى نداشته و آن را وسيله و ابزارى براى رفع نياز انسان ها مى دانند، ديگران را بر خود، مقدم داشته، خود به اندكى از مال دنيا اكتفا مى كنند؛ چنان كه حضرت على(ع) مى فرمايد: «اگر من مى خواستم، مى توانستم از عسل پاك و از مغز گندم و بافته هاى ابريشم، براى خود غذا و لباس فراهم آورم اما هيهات كه نفس بر من چيره گردد و حرص و طمع مرا وادارد كه غذا هاى لذيذ برگزينم در حالى كه در «حجاز» يا «يمامه» كسى باشد كه به قرص نانى نرسد.»(۱)

* ساده زيستى در قرآن

در قرآن كريم آيات فراوانى آمده است كه از لحاظ مفهومى، ساده زيستى را تبيين نموده، رعايت آن را ترغيب و تشويق مى نمايد و يا از تجمل گرايى و اسراف كه نقطه مقابل ساده زيستى است، نهى مى كند. خداى سبحان پيامبرش را مورد خطاب قرارداده، خطر رفاه زدگى را گوشزد و از چشم دوختن به زرق و برق دنيا نهى مى نمايد و مى فرمايد:«و همچون كسانى نباشيدكه خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنان را به خودفراموشى، گرفتار كرد، آنها فاسقانند و [فزونى] اموال و اولاد آنها، تو را در شگفتى فرو نبرد، خدا مى خواهد آنان را به وسيله آن، در زندگى دنيا عذاب كند.»(۲)
برخى از مفسران معتقدند كه مخاطب آيه گرچه پيامبراكرم(ص) است، ولى مؤمنان و امت اسلامى مراد و مخاطب واقعى هستند؛(۳) يعنى زرق و برق فريبنده دنيا كه در قالب مال و اولاد، ظاهر مى شود، نبايد امت اسلامى و مؤمنان را شيفته و مجذوب خود ساخته و سرگرم كند؛ چرا كه سرگرم شدن به زخارف دنيا و غافل شدن از خود و خدا، باعث نابودى و هلاكت انسان ها خواهد شد.
در آيه ديگرى مى فرمايد: «هرگز چشم خود را به نعمت هاى [دنيا] كه به گروه هايى از آنها [كفار] داديم ميفكن و به خاطر آنچه آنها دارند، غمگين مباش و بال [عطوفت] خود را براى مؤمنان فرود آور.»(۴)
در اين آيه نيز پيامبراكرم(ص) مورد خطاب قرارگرفته است، ولى مراد واقعى، امت اسلامى است كه نبايد در برابر زرق و برق دنيا روحيه خود را از دست داده، شيفته و مجذوب آن شده و يا به خاطر نداشتن آن، محزون و غمگين شوند؛ لذا در ذيل آيه، روايت شده است: «تعدادى از كاروان هاى يهود كه حامل عطر و جواهرات بودند وارد مدينه شدند. هنگامى كه چشم مسلمانان به آنها افتاد، گفتند: اگر اين اموال از ما بود به وسيله آن تقويت مى شديم و آنها را در راه خدا مصرف مى نموديم. خداى سبحان وحى فرمود: من هفت آيه «سوره حمد» را به شما عطا كردم كه بهتر از اموال اين هفت كاروان است.»(۵)
با توجه به مطالب يادشده، اين نكته به دست مى آيد كه مخاطب واقعى در هر دو آيه، امت اسلامى است و فرقى نمى كند در چه زمان و مكانى قرار داشته باشند. مهم اين است كه پيام الهى را درك و دريافت نمايند و در زندگى خود پياده نموده، به آن عمل كنند و با زندگى ساده و بى تكلف، نعمت هاى الهى را به عنوان وسيله و ابزارى در خدمت گرفته و در حد معقول و منطقى از آن استفاده و بهره بردارى نمايند و از گرويدن به زخارف دنيا خوددارى نمايند؛ چرا كه هدف اصلى انسان، خير و سعادت اُخروى است و زندگى نا پايدار دنيا در برابر نعمت هاى آخرت ارزشى ندارد: «آنان به زندگى دنيا شادمان گشتند، در حالى كه زندگى دنيا در برابر آخرت متاعى ناچيز است.»(۶)

* خداخواهى و ساده زيستى

خداى سبحان در سوره احزاب، پيامبر(ص) را در مورد همسرانش، مخاطب قرار داده مى فرمايد: « اى پيامبر به همسرانت بگو: اگر شما زندگى دنيا و زرق و برق آن را مى خواهيد بياييد با هديه اى شما را بهره مند سازم و شما را به طور نيكويى رها كنم، و اگر خدا و پيامبرش و سراى آخرت را مى خواهيد، خداوند براى نيكوكاران شما پاداش عظيمى آماده ساخته است.»(۷)
خداى سبحان، همسران پيامبرش را، بين ساده زيستى و در كنار پيامبر(ص) بودن، و تجمل و دنيا گرايى، و جدا شدن از پيامبر(ص) مخير مى گذارد؛ يعنى اگر مى خواهيد افتخار همسرى و شركت در زندگى پيامبر(ص) را داشته باشيد، بايد قيد رفاه طلبى و تجمل گرايى را بزنيد و همانند پيامبر(ص)، زندگى زاهدانه و ساده زيستى را قبول نماييد، در غير اين صورت نمى توانيد در كنار پيامبر(ص) به عنوان همسر، زندگى كنيد و بايد جدا شويد. نكته ديگرى كه از آيه استفاده مى شود اين است كه دنيا طلبى، رفاه زدگى و تجمل گرايى با عبوديت و بندگى خدا، پيروى از پيامبر(ص) و بهره مندى از نعمت هاى سراى آخرت، سازگارى نداشته، قابل جمع نمى باشد.

* ساده زيستى در سيره پيامبر (ص)

خداى سبحان پيامبرش را به عنوان الگو و اسوه معرفى نموده، مى فرمايد: «لَقَدكانَ لَكم فِى رَسُولِ اللّهِ أُسوَه حَسَنَه.»(۸) الگو و اسوه بودن به خاطر صفات برجسته و پسنديده اى است كه در شخصيت آن بزرگوار تجلى نموده است و بايد در زندگى امت اسلامى كه افتخار تبعيت و پيروى آن بزرگوار را دارند در حد امكان و با توجه به شرايط زمانى و مكانى، رعايت شود. از جمله صفات برجسته اى كه در زندگى پيامبر(ص) رعايت مى شده است، بى پيرايگى و ساده زيستى است؛ صفتى كه منبعث از الهامات وحيانى بوده و تأثير بسزايى در جلب و جذب افراد و نجات و هدايت آنان داشته است.
امام على(ع) در يكى از خطبه هاى خود، نگاهى به الگو و اسوه بودن پيامبر(ص) دارد و آن بزرگوار را اين گونه معرفى مى نمايد: «براى تو بسنده است رسول خدا را مقتدا گردانى... او كه درود خدا بر او و خاندانش باد! روى زمين، غذا مى خورد و همچون بندگان، مى نشست و به دست خود، كفش خويش را پينه مى زد و جامه خود را وصله مى كرد و بر مركب بى پالان، سوار مى شد و ديگرى را بر پشت خود، سوار مى نمود.»(۹)
آنچه از كلمات حضرت على(ع) مى توان استفاده نمود، اين است كه اسلام، ايمان و پيروى از رسول اكرم(ص) در تمام مراحل زندگى فردى، اجتماعى، اقتصادى و سياسى امت اسلامى بايد رعايت شود؛ بخصوص از مديران نظام اسلامى بيشتر انتظار مى رود كه با اقتدا به سيره پيامبر(ص) تجملات و تشريفات زايد را كنار گذاشته و در حد امكان، خود را به مردم نزديك كنند و سختى ها و مشكلات طبقات ضعيف جامعه را بدون واسطه و كاغذ بازى و با حضور در جمع آنان، لمس كرده و چاره انديشى كنند.

* ساده زيستى در سيره على(ع)

حضرت على(ع) همان گونه كه در عرصه هاى مختلف زندگى، مثل: ايمان و عبادت، علم و حكمت، شجاعت و هيبت، صبر و حلم، فصاحت و بلاغت، عدالت و حق خواهى و... يكه تاز ميادين است، در ساده زيستى نيز گوى سبقت را از همه ربوده است. انسانى عرشى و آسمانى كه در دنياى خاكى، آنچنان زندگى ساده و بى آلايش را اختيار مى نمايد كه لقب ابوتراب را به آن بزرگوار مى دهند؛ بزرگمردى كه ارزش كفش وصله دارش را بيشتر از حكومت كردن مى داند و مى فرمايد: «ارزش آن از حكومت كردن بر شما، بيشتر و بهتر است، مگر اينكه حقى را بستانم و يا ظلمى را دفع كنم.»(۱۳)
امام باقر(ع) مى فرمايد: «به خدا سوگند شيوه على(ع) چنان بود كه مانند بندگان غذا مى خورد و بر زمين مى نشست. دو پيراهن سنبلانى مى خريد و غلامش را مخير مى نمود كه بهترين آنها را بردارد و خودش آن ديگرى را مى پوشيد.
در مدت پنج سال خلافتش آجرى روى آجر نگذاشت و طلا و نقره اى نيندوخت. به مردم نان گندم و گوشت مى خوراند و خود به منزلش مى رفت و نان جو با سركه مى خورد و هرگاه با دو كار خداپسند رو به رو مى شد، سخت ترين را انتخاب مى كرد و هزار بنده را از دسترنج خود آزاد كرد كه در آن دستش خاك آلود و صورتش عرق ريخته بود و كسى را تاب و توان كردار او نبود.»(۱۴)
احنف بن قيس مى گويد: «روزى نزد معاويه بودم. موقع غذا سفره رنگينى كه در آن انواع غذاها وجود داشت، پهن شد. مرا گريه گرفت. معاويه علت را پرسيد، گفتم: روزى على(ع) هنگام افطار مرا به منزلش برد غذاى مخصوص او را آوردند ديدم انبانى است كه به مهر خود او مهر شده است، مهر را برگرفت و تكه اى از نان خشك را با سركه خورد و مجدداً سر كيسه را مهر كرد، گفتم مگر غير شما كسى ديگرى هم مى تواند از اين نان، ميل كند كه آن را مهر مى كنيد على(ع) فرمود: مهر اين كيسه به خاطر بخل و امساك نيست بلكه براى اين است كه در غياب من، فرزندانم اين نان را به روغن آغشته نكنند و من براى اين كه آنها به احترام اين مهر به آن دست نزنند، سر آن را مهر مى كنم. معاويه گفت: راست مى گويى اى احنف! احدى نمى تواند مثل على باشد.»(۱۵)
از امام صادق(ع) روايت شده است كه: «قنبر، على( ع) را بسيار دوست داشت، هنگامى كه حضرت از منزل خارج مى شد، قنبر با شمشير از پشت سر امام (ع) حركت مى كرد. يك شب على( ع) فرمود: قنبر! چرا پشت سر من حركت مى كنى عرض كرد: براى آن كه مبادا كسى به شما صدمه اى بزند. حضرت على(ع) فرمود: از اهل آسمان مرا حراست مى كنى يا از اهل زمين عرض كرد: بلكه از اهل زمين، حضرت فرمود: بدون اذن خدا اهل زمين نمى توانند بر من صدمه اى برسانند لذا قنبر برگشت.»(۱۶)
امام على(ع) ياران خود را اين گونه راهنمايى مى نمايد: «آگاه باشيد، هر مأمومى امامى دارد كه از نور دانشش بهره مى گيرد. بدانيد كه امام شما از دنيايش به دو جامه كهنه و از غذاها به دو قرص نان، اكتفا كرده است. آگاه باشيد! شما توانايى آن را نداريد كه چنين باشيد، اما مرا با روى آوردن به «ورع»، «تلاش»، «عفت»، «طهارت دامن» و «پيمودن راه صحيح» يارى دهيد. به خدا سوگند! من از دنياى شما طلا و نقره اى نيندوخته ام و از غنايم و ثروت هاى آن، مالى ذخيره نكرده ام و از زمين آن، حتى يك وجب در اختيار نگرفته ام و از اين دنيا، بيش از خوراك مختصر و ناچيز، برنگرفته ام. اين دنيا در چشم من بى ارزش تر و خوارتر از دانه تلخى است كه بر شاخه درخت بلوطى خودنمايى مى كند. آرى از ميان آنچه آسمان بر آن سايه افكنده، تنها «فدك» از آن ما بود كه آن هم گروهى بخل و حسادت ورزيدند [و آن را از دست ما ربودند] و گروه ديگرى آن را سخاوتمندانه به اين و آن تعارف كردند و حاتم بخشى نمودند [و آن را ميان بستگان خود تقسيم نمودند] و بهترين حاكم خداست. مرا با «فدك» و غير فدك چه كار در حالى كه جايگاه فرداى هركس، قبر اوست كه در تاريكى آن، آثارش محو و اخبارش ناپديد مى شود. قبر حفره اى است كه هرچه بر وسعت آن افزوده شود و دست حفركننده بازتر باشد، سرانجام سنگ و كلوخ، آن را پر مى كند و جاهاى آن را خاك هاى انباشته مسدود مى نمايد.»(۱۷)
آرى در جامعه اى كه فقر و محروميت بيداد مى كند، انسان هاى خود ساخته در درجه اول تلاش ميكنند وضع موجود را تغيير دهند. به تعبير مولاى متقيان على(ع) خداوند از علما پيمان گرفته است كه در برابر پرخورى ستمگران و گرسنگى ستمديدگان، سكوت نكنند.(۱۸) و در درجه دوم با ايثار و تقسيم آنچه در دست دارند، مشكلات نيازمندان را در حد امكان، برطرف نمايند. و اگر توانايى هيچ كدام را ندارند، لااقل با زندگى زاهدانه و ساده زيستى، خود را همرنگ اقشار محروم جامعه نمايند و از اين طريق، مرهمى بر زخم آنان بگذارند.

* ساده زيستى حضرت زهرا (س)

حضرت على(ع) در كنار خود بانوى دو عالم، حضرت فاطمه زهرا(س) را به عنوان همسر و شريك زندگى دارد كه در ساده زيستى، همتاى حضرت على(ع) است؛ بانوى نمونه اى كه پيراهنش را در شب عروسى به سائل مى دهد و با دستان مباركش جو و گندم آسياب نموده و براى همسر و فرزندانش غذا تهيه مى نمايد از تشريفات و تجملات دورى نموده، در زندگى مشترك به كمترين ها و حداقل امكانات اكتفا مى كند.
سلمان فارسى مى گويد: «روزى حضرت فاطمه زهرا (س) را ديدم كه چادرى وصله دار و ساده بر سر داشت، تعجب كردم و گفتم: عجبا! دختران پادشاهان ايران و روم بر كرسى هاى طلايى مى نشينند و پارچه هاى زرباف به تن مى كنند؛ اما اين دختر رسول خداست كه نه چادرگرانقيمت بر سردارد و نه لباس هاى زيبا.
فاطمه پاسخ داد: اى سلمان! خداى متعال، لباس هاى زينتى و تخت هاى طلايى را براى ما، در روز آخرت، ذخيره كرده است.
آن گاه حضرت زهرا (س) خدمت پدر بزرگوارش رسيد و عرض كرد: اى رسول خدا! سلمان از سادگى لباسم، تعجب نموده است.
سپس فرمود: سوگند به آن خدايى كه تو را مبعوث نمود! مدت پنج سال است كه فرش خانه ما، پوست گوسفند و بالش ما، چرمى است كه از ليف خرما، پرشده است.»(۱۹)
پرشكوه ترين جلوه ايثار و از خودگذشتگى كه ثمره و محصول ساده زيستى است، در زندگى مشترك حضرت على(ع) و فاطمه زهرا (س) زمانى محقق مى شود كه آن دو بزرگوار همراه با فرزندانشان، سه روز، روزه مى گيرند و در هر سه روز، هنگام غروب سائلى در خانه على(ع) مى رسد و طلب كمك مى نمايد. على(ع) و زهرا (س) شكر خدا را به جا آورده، مختصر غذايى را كه تهيه ديده بودند، به سائل مى دهند و خودشان سه شبانه روز گرسنه مى مانند؛(۲۰) لذا خداى سبحان در سوره انسان درباره ايشان مى فرمايد: «به يقين ابرار [و نيكان] از جامى مى نوشند كه با عطرخوشى آميخته است، از چشمه اى كه بندگان خاص خدا از آن مى نوشند و از هرجا بخواهند، آن را جارى مى سازند. آنها به نذر خود وفا مى كنند و از روزى كه شر و عذابش گسترده است، مى ترسند و غذاى [خود] را، با اين كه به آن، علاقه [و نياز] دارند، به مسكين و يتيم و اسير مى دهند.»(۲۱)

* ساده زيستى در سيره علما

علما و دانشمندان متعهدى كه در مكتب قرآن و اهل بيت(ع)، تربيت و پرورش يافته اند، در زندگى فردى و اجتماعى به قرآن اقتدا نموده، سيره پيامبر(ص) و ائمه(ع) را سرمشق و الگوى خود قرار داده اند و به زندگى ساده و زاهدانه قناعت و بسنده كرده اند.
در مورد ساده زيستى آيت الله العظمى وحيد بهبهانى نقل شده است كه: «لباس هايش كرباس و تابدار بود و غالباً آنها را همسرش مهيا مى كرد و مى بافت... در مدت عمر به جمع زخارف دنيوى توجهى نداشت. كناره گيرى از زراندوزان شيوه او بود. از معاشرت آنها خوددارى مى كرد و با مستمندان نشست و بر خاست مى نمود. وقتى كه يكى از پسرانش براى همسرش لباس فاخرى تهيه كرده بود، ايشان او را مورد عتاب قرار داد و فرمود: اگر چه استفاده از نعمت هاى خدا حرام نيست، ولى حداقل كارى كه من و خانواده ام مى توانيم انجام دهيم اين است كه با مردم فقير همدردى كرده و همانند آنها زندگى كنيم گرچه قدرت برخريد هر چيزى را داريم.»(۲۲)
امام خمينى (ره) نيز در تمام مراحل زندگى، چه زمانى كه طلبه گمنامى در مدرسه فيضيه بود و چه زمانى كه رهبرى و مرجعيت شيعيان جهان را بر عهده داشت، ساده زيستى و اكتفا به حداقل زندگى را منش خويش قرار داده بود و هيچگاه حاضر نشد سطح زندگى ايشان از سطح زندگى عموم مردم بالاتر برود.(۲۳) يكى از اطرافيان امام مى گويد: «امام زمانى كه در نجف بود در يك منزل استيجارى كه نوساز نبود و از جهت سادگى مثل منازل ساير مردم عادى و طلاب بود، سكونت داشت. وقتى به ايشان گفته شد همانند بقيه بزرگان منزلى در كوفه، نزديك رود فرات برايشان اجاره شود تا در ايام تابستان كه هواى نجف گرم و خشك بود، به آنجا برود، ايشان امتناع كرد و فرمود: من چطور مى توانم به كوفه روم [و دنبال رفاه خود باشم] در حالى كه بسيارى از مردم ايران در زندان به سر مى برند.»(۲۴)
آنچه از مجموع مطالب ياد شده، بايد آموخت و به عنوان پيروى از مكتب اهل بيت (ع) در زندگى به كار بست، اين است كه گرچه توان و ظرفيت پذيرش ساده زيستى ائمه(ع)، براى انسان هاى معمولى، تحملش مشكل و چه بسا ناممكن به نظر مى رسد، ولى مى توان با زندگى ساده تر و جلوگيرى از اسراف و ريخت و پاش هاى بى مورد و پرهيز از تجمل گرايى، بخش زيادى از مشكلات و نابسامانى ها را سر و سامان داد. مصارف هنگفتى كه امروزه، صرف ساخت و ساز منازل مجلل، خريد اسباب و لوازم مدل جديد، مهمانى ها و عروسى هاى مجلل و پرشكوه، سمينارها و همايش هاى غير ضرورى، مسافرت هاى داخلى و خارجى، رقابت هاى انتخاباتى و... مى شود، بخش كلانى از سرمايه ملى را به خود اختصاص مى دهد كه اگر درست جهت داده شود، مى تواند مشكلات جامعه را تا حدودى حل كند.

منابع در دفتر روزنامه موجود است

شنبه 1 مهر 1391  11:24 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نگاهي اجمالي به الگوي مصرف از منظر قرآن

نگاهي اجمالي به الگوي مصرف از منظر قرآن

زهرا رضاييان

دين اسلام، دين اعتدال، ميانه روي و دوري از افراط و تفريط است.
اسلام سعي مي كند با برنامه هاي متعدد پيروان خويش را در راه راست و خط اعتدال نگهدارد و با افراط و تفريط در هر امري مخالف است و آنرا براي زندگي دنيوي و اخروي و فردي و اجتماعي مسلمانان مضر مي داند.

در اين مقاله نويسنده سعي كرده است كه نگاهي گذرا و اجمالي به لزوم رعايت اعتدال و دوري از اسراف و بخل داشته باشد.
اينك مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:

جايگاه و اهميت كسب و كار حلال

در آيين اسلام، درآمدهاي مشروع و كسب و كار و اموال حلال، جايگاه ويژه اي داشته و قرآن مجيد آن را مايه قوام و هستي شخص و جامعه و مايه زينت و آرامش در زندگي اين دنيا مي خواند؛ آنجا كه مي فرمايد: «ولاتوتواالسفهاء اموالكم التي جعل الله لكم قياما...» (1) و در جاي ديگري مي فرمايد: «المال و البنون زينه الحياه الدنيا...» (2). قرآن افراد متمكن را كه از طريق مشروع اموالي به دست آورده اند، افراد خوب معرفي مي كند (3) و اساسا داشتن مال و تمكن مادي را نوعي امداد الهي به حساب آورده و عنايت و تفضل معبود را در حق بندگان خدا بيان مي كند. (4)
رسول خدا (ص) مردانگي را در اين دانسته اند كه فرد مسائل و امور مادي اش را بهبود ببخشد (5) و امام صادق (ع) فرموده اند: «شايسته نيست كسي از تلاش مالي و مادي باز ايستد كه در سايه آن مي تواند آبرويش را حفظ كند و قرض هايش را بپردازد و به بستگانش كمك كند.» (6)
با توجه به آيات و رواياتي كه در زمينه كسب و درآمد حلال و مشروع آمده است، مي توان چنين بيان نمود كه مال و ثروت نه تنها خوب است، بلكه هر مسلمان آگاه وظيفه دارد در كسب و تحصيل آن تلاش كند و خود و جامعه اش را در رشد اقتصادي ياري رساند. نظام اقتصادي اسلام هم كه توجه به سعادت انسان را هدف اصلي خود مي داند، استفاده عاقلانه از منابع طبيعي و امكانات خدادادي را در راه نيل به هدف مقدس خويش، مورد تاكيد قرار داده است. الگوي مصرف در اسلام علاوه بر مخالفت با «اسراف» با پديده ناشايست «تجمل گرايي» نيز به عنوان يك بيماري اقتصادي مقابله كرده است.
انسان نيازهايي دارد كه با توجه به امكانات موجود به رفع آنها مي پردازد و براي رسيدن به مقصود خود، در سايه فكر و تدبير، روش هاي متعددي را به كار مي گيرد. از ديدگاه قرآن، انسان موجود نيازمندي است كه خداوند براي رفع نيازهايش زمين را براي او رام كرده و امكانات و منابع آن را در اختيار وي قرار داده تا مصرف كند. (7) قرآن با مطرح كردن مسئله اسراف و بيان مضرات آن و دعوت به اعتدال و ميانه روي در تمام امور زندگي، در حقيقت بهترين الگوي مصرف را براي زندگي سعادتمندانه به آدميان ارائه مي دهد.
قرآن در آيات متعددي به بحث اسراف پرداخته و جنبه هاي مختلف اين امر مذموم را بررسي كرده است. (8) آياتي كه اعلام مي دارد خداوند اسراف و مسرفين را دوست ندارد، بيانگر اين حقيقت است كه اسراف موجب مي شود تا شخص مسرف، با وجود دارا بودن همه فضايل اخلاقي و اعمال صالح، نتواند به مقام محبت و قرب الهي برسد. امام صادق (ع) در اين باره فرمودند:«دعاي چهار گروه مستجاب نمي شود، يكي از آنها كسي است كه مالي داشته باشد و آن را ضايع كند و سپس از خداوند درخواست كند تا به او روزي عنايت كند. خداوند نيز در جواب مي فرمايد: آيا به تو دستور ميانه روي و اعتدال در مصرف نداده بودم؟» (9) امام عسگري (ع) نيز در نامه اي كه براي يكي از شيعيان فرستادند، او را به توانگري بشارت داده و توصيه فرمودند: «بر تو باد به ميانه روي و اعتدال و برحذر باش از اسراف؛ زيرا اين عمل از كارهاي شيطان است.» (10)
اسراف نكردن تنها در خوردن و آشاميدن نيست، بلكه موارد آن بسيار گسترده و همه جانبه است و طبق دستور قرآن اسراف نكردن و اعتدال و ميانه روي در همه امورات زندگي، امري لازم و ضروري است. (11) روزي پيامبر اسلام (ص) از راهي مي گذشت، ناگاه چشم حضرت به يكي از يارانش به نام «سعد» افتاد كه در حال وضو گرفتن بود، ولي آب زيادي مي ريخت. حضرت خطاب به او فرمود: اي سعد! چرا اسراف مي كني؟ سعد عرض كرد: يا رسول الله! در آب وضو نيز اسراف است؟ حضرت فرمود: بله اگر چه از آب جاري استفاده كني! (12)
دوري از اسراف و رعايت اعتدال و ميانه روي حتي شامل كارهاي خير نيز مي شود. قرآن با صراحت تمام به پيامبر (ص) دستور مي دهد: «و لاتجعل يدك مغلوله الي عنقك و لاتبسطها كل البسط فتقعد ملوما محسودا» (13) اين آيه بخشش نامتعادل را مجاز نشمرده و آن را باعث حسرت و گرفتاري بخشنده مي داند و در آيه ديگري پس از بيان نشانه هاي بندگان صالح و شايسته خدا، در مورد حدود احسان و بخشش مي فرمايد: «والذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما» (14) در اين آيه نيز زياده روي در احسان را روشي ناپسند بر شمرده است.

نه اسراف، نه خست

قرآن ،اسراف را نمي پذيرد و در نقطه مقابل آن سختگيري در مخارج زندگي را نيز قبيح و ناپسند مي شمارد و اجازه نمي دهد كه افراد حريص و مال اندوز و تنگ نظر، به بهانه پرهيز از اسراف در دامن خساست و سخت گيري در مصرف بيفتند. امام علي (ع) فرموده است: «هر كه ثروتي دارد، مبادا آن را تباه كند؛ زيرا صرف كردن بي مورد آن ريخت و پاش و اسراف است. اين كار او را در ميان مردم كوته بين بلند آوازه مي كند اما در نزد خدا بي مقدار است. (15) رسول خدا (ص) نيز فرموده است: «نشانه مسرف چهار چيز است: به كارهاي باطل مي نازد، آنچه را فراخور حالش نيست مي خورد، در كارهاي خير بي رغبت است و هر كس را كه به او سودي نرساند، قبول ندارد.»(16)
برخي به غلط گمان كرده اند كه حرام كردن زينت ها و پرهيز از غذاها در روزهاي پاك و حلال نشانه زهد و پارسايي و قرب به خداوند است. قرآن خطاب به آنان مي فرمايد؛ «قل من حرم زينه الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق قل هي للذين امنوا في الحياه الدنيا خالصه يوم القيامه ؛(17) ]اي پيامبر![ بگو زيورهايي را كه خدا براي بندگانش پديد آورده و روزهاي پاكيزه را چه كسي حرام گردانيده؟ بگو: اين ]نعمت ها[ در زندگي دنيا براي كساني است كه ايمان آورده اند و روز قيامت ]نيز[ خاص آنان مي باشد.»

لزوم رعايت اعتدال در زندگي

در اسلام همان طور كه تجمل گرايي افراطي كه از آن به تجمل پرستي تعبير شده، مردود است؛ محروم كردن خود از زيبايي هاي پاك و حلال مانند لباس زيبا و مناسب و زيبايي هاي طبيعت و... پسنديده نيست؛ زيرا انسان زيبايي پسند است. امام مجتبي(ع) هنگامي كه به نماز برمي خاست، بهترين لباس خود را مي پوشيد. پرسيدند: چرا بهترين لباس خود را مي پوشيد؟ فرمودند: «خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد. از اين رو من لباس زيبا را براي راز و نياز با پروردگارم مي پوشم، همو كه دستور داده زينت خود را به هنگام بيرون رفتن به مساجد برگيريد.»(18 و 19)
زندگي اسرافگرانه علاوه بر اينكه روح عاطفي و انساني را از بين مي برد و انسان را از درد و سوز ديگران بي خبر مي سازد، از نظر اقتصادي نيز به شخص مسرف و بلكه به اجتماع آسيب مي رساند؛ چرا كه سرمايه ها را پايان مي بخشد و فرد و جامعه را به نابودي مي كشاند. امام علي(ع) مي فرمايد: «هركس اعتدال و ميانه روي را خوب رعايت نكند، در اثر اسرافگري به نابودي كشيده مي شود.»(20) بنابراين راه نجات و موفقيت در اعتدال است و اين روش باعث ثبات و بلكه پيشرفت مي شود. كسي كه آن را ترك كند، بي تريد گرفتار آفت ها مي شود و سرانجام به هلاكت معنوي از يك سو و تهي دستي از سوي ديگر دچار خواهد شد.
امام علي(ع) در اين باره فرموده اند: «ناديده گرفتن برنامه اعتدال در زندگي باعث فقر و بدبختي مي گردد.»(21) دوري از خداوند و هدايت او، جزء ياران شيطان قرار گرفتن و هلاكت دنيوي و اخروي از جمله كيفرهايي است كه خداوند براي اسرافكاران درنظر گرفته است.(22)
قرآن ميانه روي را الگوي مصرف و عامل پايداري خانواده و جامعه معرفي مي كند. «والذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما»(23) «قوام» به معناي حد وسط و اعتدال است. اقتصاد اسلامي براي افراد و جوامع دو ارمغان مهم دارد: بشر را از بزرگترين رنج تاريخي او كه مسئله معيشت و غصه تأمين مايحتاج زندگي است، نجات مي دهد. همچنين جامعه و فرد را از عوارض شوم فقر كه سوءاخلاق و فساد و فحشا و حتي كفر و بي ديني است، محفوظ نگه مي دارد.
يكي از تدابير مهم اسلام براي تأمين زندگي و جلوگيري از فقر ارائه الگوي صحيح است. امام صادق(ع) فرموده است: «ضمانت مي كنم كسي كه ميانه روي كند، فقير نشود.»(24) رعايت اعتدال در هزينه هاي زندگي به قدري مهم است كه امام علي(ع) درك لذت ايمان واقعي را منوط به آن دانسته و فرموده اند: «انساني كه اين سه خصلت را نداشته باشد، حقيقت ايمان را نخواهد چشيد: ژرف انديشي در علم دين، شكيبايي در حوادث، اندازه گيري نيكو در امر معيشت.»(25) امام كاظم(ع) نيز فرموده اند: «هيچ انساني با ميانه روي نيازمند نمي شود.»(26)

لزوم صرفه جويي و قناعت

صرفه جويي و قناعت در زندگي و هزينه هاي مختلف، مايه آرامش روحي و رواني است و كسي كه آن را سرلوحه زندگي خود قرار مي دهد، از فقر و بدبختي نجات مي يابد و شرافت و عزت اجتماعي و رضايت و خشنودي الهي را به دست مي آورد. اگر قرآن به مومنين صالح وعده خوشبختي وحيات طيبه داده است،(27) طبق فرمايش امام علي(ع) مراد از آن قناعت در زندگي است.(28) رسول خدا(ص) بهترين فرد از امت اسلامي را كسي مي داند كه صرفه جويي پيشه كرده و به روزي حلال قانع باشد و بدترين فرد از امت اسلامي را كسي دانسته كه حريص دنيا باشد.(29)
طبيعت انسان بر آمال و آرزوها سرشته شده است، اگر انسان بدون تربيت نفس پيش رود و دسترسي به مربي آگاه پيدا نكند، در چنين حالتي در آرزوهاي مادي و شهوي باقي مي ماند و هرگز به كمالات انساني نمي رسد. اما اگر از تعاليم آسماني بهره برده و بر نفس خود چيره شود و رسيدن به دنيا و اهل آن را هدف قرار ندهد، به سعادت دنيوي و اخروي خواهد رسيد. راه عملي قناعت و اجتناب از اسراف، باور كردن حساب و بازدهي اعمال در روز رستاخيز و همسويي با نيكان و دوري از اهل دنياست. امام باقر(ع) فرمودند: «با دوري از حرص و طمع به ميدان قناعت وارد شو.» امام علي(ع) نيز فرموده اند: «هيچ گاه قناعت پيش نيايد جز آنكه حرص و طمع از ميان برود.»(31)
الگوهاي فكري وحركتي نبايد اهل دنيا باشند وگرنه انسان را به دنبال خود مي كشانند كه در آن صورت هر چه فرد تلاش كند، به جايي نمي رسد. فرهنگ صحيح مصرف را علاوه بر اينكه از آياتي كه در مورد اسراف و زيان هاي آن صحبت مي كند، مي توان به دست آورد، از مكتب اهل بيت(ع) نيز مي توان دريافت. امام سجاد(ع) در اين خصوص فرموده اند: پروردگارا! بر محمد و آلش درود فرست و پرده اي بين من و اسراف حايل كن و با درپيش گرفتن انفاق و ميانه روي به زندگي من قوام بخش و راه هاي صحيح مصرف و اندازه گيري در معيشت را به من تعليم فرما و به لطف خود مرا از ارتكاب تبذير بركنار دار!»(32) با توجه به اين فرمايش امام سجاد(ع) تمتع و انتفاع از مواهب الهي، قناعت و پرهيز از اسراف و تبذير سه اصل اساسي است كه اسلام به عنوان الگوي صحيح مصرف ارائه مي دهد.
توجه به اعتدال و صرفه جويي در هزينه هاي زندگي مايه بقا و توانايي مالي در زندگي و حافظ مناعت و شخصيت انساني آدمي است. درآمد زندگي همچون چشمه آبي است كه در بستر رود به جريان مي افتد كه اگر مهار نشود، هر اندازه كه متراكم و انبوه هم باشد، يا به هدر مي رود يا به دريا مي ريزد؛ اما اگر در جاي مناسبي سد شود و با دقت و محاسبه مقدار ورودي آن معين و بر همين اساس راه هاي خروجي آن اندازه گيري شود، نه تنها از هدر رفتن آن جلوگيري مي شود بلكه با برنامه ريزي صحيح مي توان از آن در جهات مختلف به صورت بهينه استفاده كرد.
اندازه گيري در مخارج نسبت به درآمد براساس ضرورت ها و پس انداز مقداري از مازاد مصرف، بنيان خانواده را تا حد زيادي در مقابله با خطرات محافظت خواهد نمود. اسراف بر هم زننده تعادل و موازنه بين دخل و خرج و نيز نابودكننده توانايي مالي زندگي و ضايع سازي ثروت و امكانات حيات است و حال آنكه قناعت عامل عزت، بي نيازي، خودكفايي، آرامش روحي و رضايت ابدي است.» خوشا به حال كسي كه به ياد رستاخيز بوده و با عمل نيك، خود را براي محاسبه آماده مي سازد، و به آنچه خداوند روزي مي دهد قناعت نموده، از خدا راضي مي باشد.»(33) از همين روست كه رسول خدا(ص) فرمودند: «بر شما باد به صرفه جويي زيرا آن گنجي است تمام نشدني!»(34)

شنبه 1 مهر 1391  11:24 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها