0

بانک مقالات معارف قرآن

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

تَبَتُّل

تَبَتُّل : انقطاع به سوى خدا و خالص كردن عبادت براى وى

تبتّل مصدر باب تَفعّل از ريشه «ب ـ ت ـ ل» و در لغت به معناى جدا و قطع شدن است، از اين رو به درخت خرمايى كه از آن شاخه‌اى جدا شده مُبتِل و به آن شاخه كه از اصل خويش بى‌نياز گشته است بتول گويند[1] و نيز زنى را كه از مردان بريده و به آنان ميل و رغبت نداشته و ازدواج نكرده باشد بتول نامند و از اين‌رو حضرت مريم(عليها السلام) را بتول گفته‌اند[2]؛ همچنين حضرت فاطمه(عليها السلام) را بتول لقب داده‌اند يا بدان جهت كه از حيث عفاف و فضيلت و دين و حَسَب بر ساير زنان برترى داشته، از آنان متمايز و جدا شده است يا بر اثر بريدنش از دنيا و پيوستنش به خدا.[3]
تبتّل در اصطلاح به معناى انقطاع كامل به سوى خدا و تجريد محض است[4] كه در آن معناى بريدن از غير خدا و اخلاص* نهفته است.[5] اين مفهوم شامل خلوص نيّت، زهد، اعراض از غير خدا، تسليم* اراده حق شدن و با تمام وجود خود را به‌او سپردن مى‌گردد.
تبتّل نزد اهل عرفان از منازل آغازين و ابواب سير و سلوك است[6] كه براى آن درجات و مراحلى بدين شرح ذكر شده است:
1. بريدن از حظوظ و ملاحظاتى كه به قصد جلب منفعت يا دفع ضرر يا مطلق اعتنا كردن،
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 112
نسبت به خلق انجام مى‌شود كه اين همه با راضى بودن به تقسيم الهى، تسليم شدن در برابر حكم خدا و ملاحظه حقيقت به دست مى‌آيد.
2. بريدن از نفس كه با اجتناب از هوا، بهره‌مندى از نسيم اُنس با ملكوت و انتظار بارقه كشف حاصل مى‌گردد.
3. توجه به مقام سابقان كه با تصحيح استقامت و پايدارى، غرق شدن در قصد وصول به مطلوب و نظر به اشراقاتى كه زمينه ساز فناى سالك است ميسر مى‌گردد.[7]
واژه تبتُّل در آيه 8 مزّمل/ 73: «واذكُرِ اسمَ رَبِّكَ وتَبَتَّل اِلَيهِ تَبتيلا» به كار رفته است؛ ولى آياتى كه بر پرستش انحصارى خدا و يارى نجستن به جز از وى (حمد/ 1، 5)، لزوم رغبت و ميل به سوى پروردگار (انشراح‌/ 94،8)، عبادت خالصانه (بيّنه/98، 5)، هجرت به سوى حق (عنكبوت/29،26) و دورى جستن از خدايان دروغين و پرستشگران آنها (مريم/19،48) دلالت دارند، به شكلى با اين مفهوم در ارتباط بوده، به معناى آن اشارت دارند. مفسران با استفاده از آيات و روايات مربوط نكاتى را در اين‌باره يادآور شده‌اند كه به اختصار گزارش مى‌گردد.
به گفته برخى مفسران، انقطاع مطلوب در آيه‌8‌مزّمل/73 مجازى و خاص است و مراد از آن انقطاع از اعمالى است كه مانع شب‌زنده‌دارى و انجام مسئوليتهاى مهمى چون نشر دعوت و مقابله با مشركان در روز گردد و هرگز به معناى رهبانيت* و اعراض از زنان و ترك تدبير امور زندگانى نيست، زيرا رهبانيت با پيامبرى سازگارى ندارد و چون پيامبر(صلى الله عليه وآله)پيوسته از حالت مراقبت و انقطاع الى‌اللّه‌برخوردار بوده پس مقصود در اين فرمان تداوم آن است.[8]
برخى نيز اين آيه را در وصف نماز شب و مانند عطف تفسيرى براى آيه قبل: «و رَتِّلِ القُرءانَ تَرتيلا»(مزّمل/73،4) دانسته و با لفظى دانستن ذكر با همراهى قلب، مراد از تبتل را نيز تبتل به همراه لفظ دانسته‌اند.[9] در پاره‌اى از روايات تبتل به بلند كردن دستها به درگاه خدا و تضرع به سوى او تفسير شده[10] كه با لفظى دانستن ذكر مناسب است.[11]
در بيان اينكه چرا در آخر آيه «تبتيل» به كار رفته است و نه تبتّل، برخى مفسران رعايت فواصل و موافقت با آيات پيشين و حفظ نظم را يادآور شده‌اند.[12] برخى نيز با اشاره به اينكه در اين آيه تبتّل هدف و مقصود اصلى، و تبتيل راه رسيدن به آن است گفته‌اند: نخست مقصود و به
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 113
دنبال آن راه رسيدن و طريق آن بيان شده است.[13] بعضى نيز احتمال حذف تبتّل به سبب دلالت فعل بر آن را داده و گفته‌اند: در اينجا در حقيقت ميان تبتّل و تبتيل جمع شده است و اين شدت اهتمام به آن را مى‌رساند.[14]
به گفته برخى ديگر، پيامبر(صلى الله عليه وآله) هم مأمور به‌تبتّل است و هم تبتيل، زيرا اولى به معناى اشتغال تام به خداوند، براى خودسازى جهت حمل رسالت است و دومى معنايش اشتغال به خدا براى منقطع شدن از غير او به سوى او جهت ساختن جامعه است و نيز تبتّل كه همان قبول انقطاع است به معناى قبول عصمت الهى در انقطاع به سوى او و تبتيل تلاش عملى براى منقطع كردن خويش و ديگران به سوى خداست، پس اين انقطاع خاص فقط كار پيامبر(صلى الله عليه وآله)نيست، چنان‌كه تنها از جانب خداوند هم نيست، بلكه داراى دو بُعد است: از يك سو جذبه الهى و از سويى ديگر تلاش در جهت آن از جانب پيامبر(صلى الله عليه وآله)است.[15]
شايان ذكر است كه تبتّلى كه در قرآن بدان فرمان داده شده با اعراض از دنيا، ترك لذّات حلال، عزلت گزينى و رهبانيت و دورى از خلق كه در روايات از آن نهى شده است[16] دو مقوله جداگانه‌اند و اين معنا كه از آن به «تبتّل ممنوع» تعبير مى‌شود نه تنها در قرآن و احاديث به آن تشويق نشده، بلكه به شدّت از آن نهى شده است. مفسران با استفاده از آياتى مانند «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا تُحَرِّموا طَيِّبـتِ ما اَحَلَّ اللّهُ لَكُم»(مائده/5،87) و « قُل مَن حَرَّمَ زينَةَ اللّهِ الَّتى اَخرَجَ لِعِبادِهِ والطَّيِّبـتِ مِنَ الرِّزقِ...»(اعراف/7،32)، اين بحث را مطرح ساخته و با استناد به رواياتى مانند «نهى رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) عن التبتُّل»[17]يا ماجراى عثمان‌بن مظعون كه لذّتها را بر خود حرام كرده بود و برخورد شديد پيامبر(صلى الله عليه وآله)با وى[18] و نيز حديث «لا رهبانية و لاتبتّل في الإسلام» به تبيين اين نوع تبتّل پرداخته و يادآور شده‌اند كه مقصود از اين تبتّل ممنوع، بريدن از مردم و پيمودن طريق رهبانيت و ترك ازدواج و حرام كردن لذّتها بر خويش است.[19]

منابع

اقرب الموارد، الشرتونى اللبنانى، تهران، دارالاسوة، 1416‌ق؛ التحقيق، المصطفوى، تهران، وزارت ارشاد، 1374‌ش؛ ترتيب العين، خليل (م. ‌175‌ق.)، به كوشش محمد حسن بكايى، قم، نشر اسلامى، 1414‌ق؛ تفسير
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 6، صفحه 114
التحرير والتنوير، ابن‌عاشور (م. ‌1393‌ق.)، تونس، الدار التونسية، 1997 م؛ تفسير غرائب القرآن، نظام‌الدين النيشابورى (م. ‌728‌ق.)، به كوشش زكريا عميرات، بيروت، دارالكتب العلمية، 1416‌ق؛ التفسير الكبير، الفخر الرازى (م. ‌606‌ق.)، قم، دفتر تبليغات، 1413‌ق؛ جامع احاديث الشيعه، اسماعيل معزى ملايرى، قم، الصحف، 1413‌ق؛ الجامع الصغير، السيوطى (م. ‌911‌ق.)، بيروت، دارالفكر، 1401‌ق؛ دايرة المعارف تشيع، زير نظر صدر حاج سيد جوادى، فانى، خرمشاهى، تهران، نشر شهيد سعيد محبى، 1375‌ق؛ دعائم الاسلام، النعمان المغربى (م. ‌363‌ق.)، به كوشش آصف فيضى، قاهرة، دارالمعارف، 1383‌ق؛ صحيح ابن حبان، على بن بلبان الفارسى (م. ‌739‌ق.)، به كوشش شعيب الارنوؤط، الرسالة، 1414‌ق؛ صحيح البخارى، البخارى (م. ‌256‌ق.)، به كوشش بن‌باز، بيروت، دارالفكر، 1418‌ق؛ الفرقان، محمد صادقى، تهران، فرهنگ اسلامى، 1365‌ش؛ فرهنگ اصطلاحات و تعبيرات عرفانى، سيد جعفر سجادى، تهران، زبان و فرهنگ ايران، 1378‌ش؛ الكافى، الكلينى (م. ‌329‌ق.)، به كوشش غفارى، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1375‌ش؛ كشف الاسرار، ميبدى (م. ‌520‌ق.)، به كوشش على اصغر حكمت، تهران، امير كبير، 1361‌ش؛ كنزالعمال، المتقى الهندى (م. ‌975‌ق.)، به كوشش صفوه السقاء، بيروت، الرسالة، 1413‌ق؛ لسان العرب، ابن منظور (م. ‌711‌ق.)، به كوشش على شيرى، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1408‌ق؛ مجمع البحرين، الطريحى (م. ‌1085‌ق.)، به كوشش محمود عادل و احمد حسينى، تهران، فرهنگ اسلامى، 1408‌ق؛ مجمع البيان، الطبرسى (م. ‌548‌ق.)، بيروت، دارالمعرفة، 1406‌ق؛ مدارج السالكين، ابن قيم الجوزية (م. ‌751‌ق.)، قاهرة، دارالحديث؛ مسند احمد، احمد بن حنبل (م. ‌241‌ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1415‌ق؛ منازل السائرين، الانصارى الهروى (م. ‌480‌ق.)، بغداد، مكتبة الشرق الجديد؛ موسوعة اخلاق القرآن، احمد الشرباصى، بيروت، دارالرائد العربى، 1407‌ق؛ الميزان، سيد محمد حسين الطباطبايى (م. ‌1402‌ق.)، بيروت، اعلمى، 1393‌ق؛ نظم الدرر، البقاعى (م. ‌885‌ق.)، به كوشش غالب المهدى، بيروت، دارالكتب العلمية، 1415‌ق؛ النهايه، ابن‌اثير مبارك بن محمد الجزرى (م. ‌606‌ق.)، به كوشش محمود محمد و طاهر احمد، قم، اسماعيليان، 1367‌ش؛ وسائل الشيعه، الحر العاملى (م. ‌1104‌ق.)، قم، آل البيت(عليهم السلام)لاحياءالتراث، 1412‌ق.
احمد على ناصح و بخش فلسفه و كلام




[1]. ترتيب‌العين، ص‌67 ـ 68؛ اقرب الموارد، ج‌1، ص‌28؛ لسان العرب، ج‌1، ص‌311، «بتل».
[2]. لسان‌العرب، ج‌1، ص‌311؛ النهايه، ج‌1، ص‌94، «بتل».
[3]. لسان‌العرب، ج‌1، ص‌312؛ موسوعة اخلاق القرآن، ج‌5، ص‌59؛ مجمع‌البحرين، ج‌1، ص‌152، «بتل»
[4]. منازل السائرين، ص‌302؛ غرائب القرآن، ج‌6، ص‌379.
[5]. موسوعة اخلاق القرآن، ج‌5، ص‌57؛ كشف‌الاسرار، ج‌10، ص‌268؛ التفسير الكبير، ج‌30، ص‌178.
[6]. منازل‌السائرين، ص‌58؛ فرهنگ اصطلاحات عرفانى، ص‌220؛ دايرة‌المعارف تشيع، ج‌4، ص‌69.
[7]. منازل‌السائرين، ص‌58؛ مدارج‌السالكين، ج2، ص31ـ 34.
[8]. التحرير و التنوير،ج‌29، ص‌265ـ266.
[9]. الميزان، ج‌20،ص‌64.
[10]. مجمع‌البيان، ج10، ص571؛ وسائل‌الشيعه، ج6، ص‌283؛ جامع احاديث الشيعه، ج‌5، ص‌573.
[11]. الميزان، ج‌20، ص‌64، 73.
[12]. مجمع البيان، ج‌10، ص‌571؛ كشف الاسرار، ج‌10، ص‌268؛ الميزان، ج‌20، ص‌65.
[13]. التفسير الكبير، ج‌30، ص‌178؛ التحرير والتنوير، ج‌29، ص‌265 ـ 266؛ غرائب القرآن، ج‌6، ص‌379.
[14]. تفسير بقاعى، ج‌8، ص‌208.
[15]. الفرقان، ج‌29، ص‌216.
[16]. صحيح ابن حبان، ج‌9، ص‌337؛ الجامع الصغير، ج‌2، ص‌587؛ كنزالعمال، ج‌1، ص‌220؛ ج‌16، ص‌272.
[17]. مسند احمد، ج‌6، ص‌125، 157.
[18]. الكافى، ج‌5، ص‌494؛ دعائم الاسلام، ج‌2، ص‌190؛ صحيح البخارى، ج‌6، ص‌119.
[19]. مجمع البيان، ج‌10، ص‌571؛ التفسير الكبير، ج‌30، ص‌179؛ موسوعة اخلاق القرآن، ج‌5، ص‌63.

 

جمعه 21 مهر 1391  12:58 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

بررسي مفهوم احسان و محسنين در قرآن كريم

بررسي مفهوم احسان و محسنين در قرآن كريم

علي اصغر تجري

از واژه‌ها و مفاهيمي كه در قرآن كريم به صورت فراوان به كار رفته، واژه «احسان» و «محسنين»‌ است، تا حدّي كه از مشتقات ريشه اصلي اين واژه (ح ـ‌ س ـ ن) جمعاً 194 كلمه در قالب 28 ريخت و صورت، به كار رفته است. كلمه «احسان» با مشتقاتش، 34بار و واژه «محسن» با مشتقاتش 39 بار در قرآن كريم آمده است.

چكيده:

واژه «احسان» از ريشه «حُسن» به معناي زيبايي و نيكي مي‌باشد كه در قرآن در سه معنا به كار رفته است: ‌1ـ تفضّل و نيكي به ديگران، 2ـ انجام و سر و سامان دادن به امور و كارها به وجه نيكو و كامل، 3ـ انجام اعمال و رفتار صالح. احسان در اين كاربرد تقريباً مترادف با تقوا و پرهيزكاري است.
از بررسي موارد كاربرد واژه «محسن» و مشتقاتش در قرآن، استفاده مي‌شود كه اين واژه داراي دو معني و كاربرد است:
1ـ‌ نيكي و خير رساننده به ديگران،
2ـ انجام‌دهندة اعمال و رفتارهاي صالح و نيك. مقام محسنان در اين كاربرد از برخي مقامات متقيان برتر است، و به طور كلي اين واژه در اين معني و كاربرد خود بيشتر به كساني اطلاق شده كه از ايماني راسخ و ثبات قدم در راه ايمان و انجام تكاليف الهي برخوردار بوده‌اند. مقدمه: از واژه‌ها و مفاهيمي كه در قرآن كريم به صورت فراوان به كار رفته، واژه «احسان» و «محسنين»‌ است، تا حدّي كه از مشتقات ريشه اصلي اين واژه (ح ـ‌ س ـ ن) جمعاً 194 كلمه در قالب 28 ريخت و صورت، به كار رفته است. كلمه «احسان» با مشتقاتش، 34بار و واژه «محسن» با مشتقاتش 39 بار در قرآن كريم آمده است. توجه به اين مسئله نظر هر قرآن‌پژوهي را جلب مي‌كند كه اين واژه را مورد دقت و بررسي قرار دهد، تا مفهوم يا مفاهيم و وجوهي كه در آن استعمال شده‌اند را دريابد. ليكن از آنجا كه بررسي كليه مشتقات واژه «حسن» كاري گسترده است، از ميان اين واژه‌ها، دو واژه «احسان» و «محسن»‌با مشتقاتشان را، به خاطر اهميت و بار معنايي بسيار چشمگيري كه دارند و مي‌توانند ما را با برخي از رفتارها و اوصاف مؤمنان و بندگان خوب خدا به صورت دقيق‌تر آشنا كنند،‌ مورد بررسي قرار مي‌دهيم. به ويژه اينكه ملاحظه مي‌كنيم خداوند در قرآن كريم بارها با تعبير «ان‌الله يحبّ‌المحسنين» مورد محبت الهي بودن «محسنان»‌را بيان مي‌دارد و نيز با اين وصف و عنوان پيامبران بزرگ خود، مانند نوح(ع) و ابراهيم(ع) را توصيف كرده است. بررسي ريشه لغوي واژه‌ها: واژه «احسان» و «محسنين» از ريشه «حُسن»‌ است.
لغت‌شناس معروف، ابن فارس،‌ درباره معني «حُسن» مي‌نويسد: «الحاء و السين و النون، اصل واحد، فالحُسن ضد القُبح»؛ اين واژه ريشه تك‌معنايي دارد، و به معناي ضد و مخالف زشتي است». البته ضد و مخالف زشتي ممكن است هر يك از معاني زيبايي و يا نيكي باشد، و در نتيجه واژه حسن در هر يك از «جمال و زيبايي» و «خوبي و نيكي» قابل كاربرد و اطلاق است. همچنان كه در قاموس قرآن به مطلب فوق تصريح شده است: «حُسن بر وزن قفل، زيبايي، نيكويي، هر دو اين معني در قرآن يافت مي‌شود، مثل «و لا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ إِلا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ رَقِيبًا ؛ و نه تو را است كه آنها را به همسران ديگر عوض كني، اگر چه «زيبايي» ايشان تو را به شگفت آورد.» و مانند: « وَوَصَّيْنَا الإنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا ؛ انسان را نسبت به پدر و مادرش به نيكي سفارش كرده‌ايم» تعريفي كه راغب اصفهاني از واژه «حَسَن» ارائه مي‌دهد نيز مؤيد مطلب فوق مي‌باشد؛ ايشان مي‌نويسد: «الحَسَن عباره عن كل مبهج مرغوب فيه؛ حَسَن عبارت است از هر چيز بهجت‌آفرين و شادي‌بخش كه مورد رغبت و آرزو باشد»، زيرا بديهي است كه امر خوشايند شامل هر يك از «زيبايي» و «نيكي» مي‌گردد. البته نويسنده كتاب لغت قاموس به يكي از دو كاربرد «حُسن» دقيقاً اشاره كرده و آن را به زيبايي معنا نموده است: «الحُسن الجمال». علاوه بر دو آيه‌اي كه پيش‌تر درباره كاربرد واژه «حُسن» در هر يك از زيبايي و نيكي بيان شده، شايد بتوان ادعا نمود كه واژه «حَسَن» كه در آيه 37 سوره آل عمران دو بار آمده، هر كدام در يكي از دو معناي مذكور به كار رفته است، نخست در معني «نيكو» و سپس در معني «زيبا»: « فَتَقَبَّلَهَا رَبُّهَا بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَأَنْبَتَهَا نَبَاتًا حَسَنًا؛ پس پذيرفتش خدا پذيرفتني نيكو و رويانيدش روئيدني زيبا». آيه فوق درباره حضرت مريم و تولد او و پذيرش و پرورشش از سوي خداوند مي‌باشد. در كتاب «مفاهيم اخلاقي ـ ديني در قرآن مجيد» در اين باره آمده است. بايد خاطرنشان ساخت كه در اين آيه، حَسَن دو بار و به توالي آمده است؛ در بار اول معناي آن رفتار «نوازشگرانه و نيكويي» است كه خداوند نسبت به حضرت مريم نشان مي‌دهد. و در بار دوم پرورش «تندرستانه» او را تا زماني كه زني زيبا شود،‌ متبادر ذهن مي‌سازد». اگر چه اين احتمال كه واژه مذكور در «أنبتها نباتاً حسناً» به معني پرورش نيكوي اخلاقي و روحاني مريم باشد بسيار قوي به نظر مي‌رسد، همچنان كه ديدگاه بسياري از مفسران از جمله علامه طباطبايي در «الميزان» و نويسندگان تفسير نمونه،‌ همين احتمال است. در تفسير نمونه آمده است: «تعبير انبات» يعني «رويانيدن» در مورد پرورش مريم، اشاره به جنبه‌هاي تكامل معنوي و روحاني و اخلاقي مريم است » مفهوم احسان با توجه به بررسي موارد استعمال كلمه «احسان» در قرآن كريم، چنين به نظر مي‌رسد كه اين كلمه داراي معاني كاربردي زير است:
1ـ خوبي و نيكي به ديگران همچنانكه در قرآن آمده است: «وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لا تَعْبُدُونَ إِلا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا ؛ ياد كنيد كه از بني‌اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خداوند را نپرستيد و به پدر و مادر و خويشاوندان و يتيمان و بينوايان نيكي كنيد و با مردم به زبان خوش سخن بگوييد و در سوره الرحمن آمده است: « هَلْ جَزَاءُ الإحْسَانِ إِلا الإحْسَانُ ؛‌ آيا جزاي نيكوكاري، جز نيكوكاري است؟»‌ البته در آيه فوق كلمه احسان دو بار و به توالي به كار رفته است. بار اول احسان به معني مطلق رفتار نيك انجام دادن است. كه در آينده از آن بحث خواهيم كرد. در بار دوم، احسان در همين معنا و مفهومي به كار رفته است كه در اينجا در صدد بيانش هستيم، يعني انعام و نيكي به غير، به همين جهت برخي از مفسران به استناد همين آيه، گفته‌اند پاداش الهي در قيامت بيش از عمل انسان در دنيا خواهد بود؛ زيرا تفاوت عدل و احسان اين است كه در عدل جزا و پاداش به اندازه عمل است، اما در احسان، پاداش و جزا بيش از عمل و رفتار است؛ همچنان كه راغب اصفهاني در اين‌باره مي‌نويسد: «احسان چيزي برتر از عدالت است،‌ زيرا عدالت اين است كه انسان، آنچه بر عهده‌ اوست را انجام بدهد، و آنچه متعلق به اوست را بگيرد، ولي احسان اين است كه انسان بيش از آنچه وظيفه اوست انجام دهد و كمتر از آنچه حق او است را بگيرد.» همچنين حضرت علي(ع) در نهج‌البلاغه درباره تفاوت رعايت عدل با رعايت احسان مي‌فرمايد: «العدل الانصاف و الاحسان التفضل؛ عدل رعايت انصاف و احسان انعام و بخشش است. » در مورد اين صورت از كاربرد احسان، در نهج‌البلاغه آمده است: «أحسنوا في عقب غيركم تُحفظوا في عقبكم؛ به بازماندگان ديگران نيكي كنيد،‌ تا حرمت بازماندگان شما حفظ شود.»
2ـ امر و كاري را به نحو نيكو و كامل انجام دادن همچنان كه در قرآن كريم آمده است: « الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ؛ كسي كه هر چيز را كه آفريد، نيكو آفريد». در تفسير نمونه درباره معناي آيه فوق آمده است: «آيه اشاره‌اي به نظام احسن آفرينش به طور عموم و سرآغازي براي بيان خلقت انسان و مراحل تكامل او به طور خصوص است، ‌«الذي أحسن كلّ شيءٍ خَلَقَه» و به هر چيز نياز داشت داد، و به تعبير ديگر بناي كاخ عظيم خلقت بر «نظام أحسن» يعني بر چنان نظامي استوار است كه از آن كامل‌تر تصور نمي‌شود». در آيه‌اي ديگر خداوند مي‌فرمايد: « الطَّلاقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ ؛ طلاق دو بار است پس از آن يا بايد او را به طور شايسته[همسر خود] نگاه داشت، يا به نيكي رها كرد». منظور از «تسريح به احسان» يعني رها كردن زن به نحو شايسته و نيكو انجام گيرد و همراه با اذيت و آزار نباشد،‌ و به عبارت روشن‌تر، اين كار به نحو احسن و خوب انجام گيرد. همچنان كه در تفسير نمونه آمده است: «همان طور كه رجوع و نگاهداري زن قيد «معروف» دارد يعني رجوع و نگاهداري بايد بر اساس صفا و صميميت باشد، جدايي هم مقيد به احسان است يعني تفرقه و جدايي بايد از هر گونه امر ناپسندي مانند انتقام‌جويي و ابراز خشم و كينه خالي باشد» واژه احسان در همين معنا و كاربرد در نهج‌البلاغه نيز به كار رفته است: «قيمه كلّ امريء ما يُحسنُه؛ ارزش هر انساني به اندازه امور و كارهايي است كه آنها را به نحو نيكويي انجام مي‌دهد» در اين كلام مقدار و ارزش هر انساني، هم سنگ تخصص و مهارت و دانايي او بر انجام درست و نيكوي امور و كارها، شمرده شده است، كه از آن اهميت دانايي و تخصص و مهارت و آگاهي به انجام امور در انسان‌ها استفاده مي‌شود. شايد به خاطر وجود همين نكته در عبارت فوق باشد كه سيد رضي جمع آوري كننده نهج‌البلاغه بعد از نقل عبارت بالا، مي‌نويسد: «و هي الكلمه التي لا تصاب لها قيمه و لا توزن بها حكمه و لا تقرن إليها كلمه؛ اين از كلماتي است كه قيمتي براي آن تصور نمي‌شود و هيچ حكمتي هم سنگ آن نبوده و هيچ سخني والايي آن را ندارد.» و نيز در نهج‌البلاغه آمده است: «و أحسنوا تلاوته، فإنّه أنفع القصص؛ قرآن را نيكو تلاوت كنيد كه سود بخش‌ترين سخن‌هاست.»
3ـ‌ انجام كارهاي نيك و رفتار صالح همچنان كه در قرآن كريم آمده است: « قُلْ يَا عِبَادِ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُمْ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَهٌ ؛ بگو اي بندگان مومن از پروردگارتان پروا كنيد، براي كساني كه در اين دنيا نيكي كنند [و اعمال صالح انجام دهند] پاداش نيكو است». در اين آيه «احسان‌»‌ در مورد انجام اعمال نيكو و صالح و بروز رفتارهاي شايسته به كار رفته است. و در سوره انعام آمده است: «ثُمَّ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ تَمَامًا عَلَى الَّذِي أَحْسَنَ؛ باري به موسي كتاب آسماني داديم، براي اينكه نعمت را بر كسي كه نيكي [و اعمال و رفتار صالح] انجام داده بود...». در اين آيه اعطاي كتاب آسماني به خاطر انجام اعمال و رفتار نيك و صالح از سوي حضرت موسي يا كليه پيروان او (بنابر اختلاف تفاسير) ذكر شده است. البته روشن است كه نيكي و انعام و تفضل به غير،‌ كه يكي از معاني كاربردي احسان است و قبلاً از آن بحث شد، از جهت اينكه به خودي خود يك كار خوب و نيك و رفتاري صالح محسوب مي‌شود، داخل در محدوده اين معني سوم بوده و اين معناي از احسان شامل آن نيز مي‌شود. در كتاب «مفاهيم اخلاقي ـ ديني قرآن مجيد» در اين باره چنين آمده است: «فعل أحسن» كه مصدر آن «احسان» است، يكي از اصطلاحات اخلاقي اساسي در قرآن مي‌باشد، عموماً معناي آن «نيكي كردن» است،‌ اما در كاربرد عملي قرآن، اين واژه عمدتاً به دو نوع ويژه از «نيكي» اطلاق مي‌شود: تقوا و پرهيزكاري نسبت به خداوند و همه اعمال انساني كه از آن سرچشمه مي‌گيرد و اعمالي كه محرك آن روح حِلم است». سپس با ذكر قسمتي از اين آيه: « مَنْ يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ ؛‌ هر كس پروا و شكيبايي پيشه كند، خداوند پاداش نيكوكاران را فرو نمي‌گذارد» اطلاق اول را توضيح مي‌دهد كه: «بايد خاطر نشان ساخت كه در اينجا محتواي معنايي احسان به تقوا و صبر تعريف شده است كه هر دوي آنها از خاصه‌هاي انسان مؤمن است.» ؛ نويسنده سپس با ذكر آيه «وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَهٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّهٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ
الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ؛ و براي نيل به آمرزش پروردگارتان و بهشتي كه پهناي آن هم چند آسمان‌ها و زمين است و براي پرهيزكاران آماده شده است، بشتابيد كساني كه در راحت و رنج انفاق مي‌كنند و خشم خود را فرو مي‌خورند و از مردمان در مي‌گذرند و خداوند نيكوكاران را دوست دارد»،
معني دوم را توضيح مي‌دهد و مي‌نويسد: «كسي كه هميشه خواهان دستگيري از مستمندان مي‌باشد، دير خشم، بخشنده تأذيها و چشم پوشنده از قصاص و تلافي كردن است، همه اينها تجسم و تجلي فضيلت حلم است.» در كتاب مذكور، اگر چه فقط به همين دو معني و كاربرد براي واژه احسان اشاره شده و از كاربرد ديگر اين واژه غفلت شده است اما اين مطلب كتاب قابل توجه است كه يكي از كاربردها و معاني احسان را معادل اعمالي مي‌گيرد كه ناشي از تقوا و پرهيزكاري مي‌باشد، و اين را مي‌توان ادعا نمود كه در برخي از كاربردهاي واژه احسان در قرآن كريم، اين لفظ تقريباً مترادف با رعايت تقوا و پرهيزكاري كه شرط اصلي آن اخلاص و نيّت پاك است به كار رفته است. و از صريح‌ترين آيات در اين زمينه،‌ آيات 41 تا 44 سوره مرسلات است كه در آنها واژه «محسنين» هم طراز و هم سنگ واژه «متقين» گرفته شده است و مي‌توان از آن، مقدار ارتباط معنايي «احسان» و تقوا را بدست آورد: « إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي ظِلالٍ وَعُيُونٍ وَفَوَاكِهَ مِمَّا يَشْتَهُونَ كُلُوا وَاشْرَبُوا هَنِيئًا بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ؛ پرهيزكاران در سايه‌ساران و [كنار] چشمه‌سارانند و ميوه‌هايي كه دلخواهشان است،‌ به خاطر كارهايي كه كردند، بخورند و بنوشند [خوش و] گوارا، ما بدين گونه نيكوكاران را جزا مي‌دهيم». مفهوم محسنين: يكي از واژه‌هاي اساسي و كليدي در قرآن كريم، واژه «محسن»‌ و مشتقات آن مي‌باشد. اين واژه اسم فاعل از فعل «أحسَنَ» مي‌باشد. از بررسي آن دسته از آياتي كه در آنها واژه‌هاي «محسن»‌،‌ «محسنين» و «محسنات» به كار رفته است، اين نتيجه به دست مي‌آيد كه اين واژه در قرآن در دو معني به كار رفته است، يكي در خصوص خير رساننده و نيكي‌كننده به ديگران و ديگري در مورد كسي كه كارهاي نيك و رفتار صالح انجام مي‌دهد، چه اين رفتار عملي باشد يا روحي و اعتقادي. البته در اينجا نيز مانند كاربردهاي واژه «احسان»
معني كاربرد دوم در برگيرنده معني كاربرد نخست مي‌باشد، زيرا هر كسي كه خيري را به ديگران مي‌رساند و به ديگران نيكي مي‌كند، اين رفتار او في نفسه، عمل صالحي محسوب مي‌شود كه كاربرد دوم شامل آن بوده و چنين شخصي «محسن» در معني دوم آن مي‌باشد.

موارد كاربرد نخست واژه محسنين

1ـ « الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ؛ كساني كه در راحت و رنج انفاق مي‌كنند و خشم خود را فرو مي‌خورند و از مردمان در مي‌گذرند و خداوند نيكوكاران را دوست دارد» از اينكه بدنبال ذكر آن اوصاف و رفتارها تعبير به «والله يحبّ المحسنين» شده، معلوم مي‌شود كه اوصاف و رفتارهاي ذكر شده معرّف «محسنين» است، همچنان كه علامه طباطبايي در ذيل آيه مي‌نويسد: «در اين گفته خداوند «والله يحبّ المحسنين» اين اشاره وجود دارد كه اوصاف قبلي، معرّف عنوان «محسنين است ». اين از يك طرف و از طرف ديگر، روشن است كه تمامي اوصاف مذكور در ارتباط با مردم و خير و نفعي است كه به ديگران رسانده مي‌شود.
2ـ « فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ؛ پس آنان را ببخش و بگذار و بگذر كه خداوند نيكوكاران را دوست دارد». در اين آيه نيز عنوان «محسن» درباره كساني است كه خير و خوبي آنان شامل حال ديگران شده است. واژه محسنان در معني و كاربرد عام و مطلق: اكنون به بررسي برخي از آياتي كه در آنها واژه محسن و يا مشتقاتش در معناي عام و مطلق (يعني كسي كه داراي اعمال صالح و رفتار نيكو مي‌باشد) به كار رفته است، مي‌پردازيم.
1ـ « وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ؛ و كساني را كه در حق ما كوشيدند به راه‌هاي خاص خويش رهنمون مي‌شويم و بي‌گمان خداوند با نيكوكاران است». جهاد و مجاهده همچنان كه راغب اصفهاني در مفردات گفته ، يعني به كارگيري توان و نيرو در راه مواجهه و مقابله با دشمن، و اين كار بر سه قسم است:
1ـ جهاد با دشمن ظاهري،
2ـ جهاد با شيطان،
3ـ‌ جهاد با نفس و خواهش‌هاي نفساني. و تعبير «فينا» در آيه شريفه مي‌رساند كه اين تلاش و مواجهه در ارتباط با خداوند و درباره امور اعتقادي و رفتاري متعلق به او مي‌باشد. بنابراين، منظور از جهاد و مجاهده در آيه فوق، معناي عامي خواهد بود كه شامل هر نوع تلاش و كوشش در راه خدا مي‌شود، اعم از اينكه تلاش در زمينه تقويت و تبلور ايمان و اعتقاد باشد و يا اينكه تلاش و مجاهده در زمينه انجام اوامر الهي و مبارزه با نفس و عوامل گناه و معصيت باشد.
2ـ « تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْحَكِيمِ هُدًى وَرَحْمَهً لِلْمُحْسِنِينَ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاهَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاهَ وَهُمْ بِالآخِرَهِ هُمْ يُوقِنُونَ أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ؛ اين كتاب حكمت آموز است، رهنمود و رحمتي براي نيكوكاران[همان] كساني كه نماز را بر پا مي‌دارند و زكات را مي‌پردازند و به آخرت يقين دارند، اينان كه از سوي پروردگارشان از هدايتي برخوردارند و هم اينانند كه رستگارند». در آيه فوق از طرفي هدف از نزول آيات قرآن شمول رحمت و هدايت بر محسنان شمرده شده و از طرف ديگر توصيفي از رفتار و حال و هواي محسنان ارائه مي‌شود و در پايان، عاقبت امر محسنان كه همان فلاح و رستگاري است، بيان داشته مي‌شود. قابل توجه اينكه، گاهي قرآن مايه هدايت متقين ذكر شده است ، گاهي مايه هدايت مؤمنين و در آيه محل بحث، مايه هدايت «محسنين» ذكر گرديده است. چنين به نظر مي‌رسد كه بين عناوين فوق، يك ترتيب منطقي وجود داشته باشد؛ چرا كه تقوا در سوره بقره، داراي مراتب متعددي است كه پايين‌ترين مرتبه‌ آن، نفس آمادگي براي پذيرش حق است. بنابراين كسي كه در اين مرتبه از تقوا قرار دارد ولو هنوز ايمان نياورده و عمل صالحي انجام نداده، هدايت قرآني شامل حال او مي‌شود. وقتي به مرتبه ايمان برسد قرآن او را به سوي انجام فرامين الهي سوق مي‌دهد و دعوت مي كند، و اگر شخص با ايمان، پايبند فرامين الهي و دستورات قرآني باشد، عنوان «محسن» بر او صادق خواهد بود. و روشن است كه كسي كه در راه خدا گام بردارد هدايت و رحمت خداوند شامل حال او خواهد بود: « وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ ». بنابراين آيات سه‌گانه پيش بر اين سه مرحله تكامل معنوي انسان دلالت دارد.
3ـ « وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ وَمَا كَانَ قَوْلَهُمْ إِلا أَنْ قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ فَآتَاهُمُ اللَّهُ ثَوَابَ الدُّنْيَا وَحُسْنَ ثَوَابِ الآخِرَهِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ؛ و چه بسيار پيامبراني كه همراه ايشان توده‌هاي انبوه نبرد كردند و از هر رنجي كه در راه خدا ديدند نه سستي ورزيدند و نه ضعف و زبوني نشان دادند و خداوند شكيبايان را دوست دارد و سخن ايشان جز اين نبود كه گفتند پروردگارا گناهان ما و گزافكاري‌هايمان را در كارمان بيامرز و گام‌هاي ما را استوار بدار و ما را به خدا نشناسان پيروز گردان. آنگاه خداوند به آنان پاداش دنيوي و پاداش نيك اخروي عطا كرد و خداوند نيكوكاران را دوست دارد.» در آيه بالا صحبت از گروهي ثابت قدم و استوار در راه خداست كه هرگز در راه دفاع از دين حق به خود تزلزل و سستي راه نمي‌دهند و از چيزي در اين راه نگران نبوده مگر از نافرماني پروردگار خود و كوتاهي در انجام تكاليف خداوند، و از اين گروه با عنوان «ربّي» ياد مي‌كند. «ربّي» بنا به گفته علامه طباطبايي مانند «رَبّاني» كسي است كه خود را به پروردگار اختصاص داده و به چيزي ديگر غير از اطاعت فرمان الهي اشتغال ندارد. و اين مقامي بس بزرگ است. حال خداوند در پايان آيه از چنين گروهي با وصف «محسنين» ياد كرده و بيان مي‌دارد كه آنان مورد محبت او هستند.
4ـ‌ در آيات متعددي از قرآن كريم، از برخي پيامبران الهي با عنوان «محسنين» ياد شده است به عنوان نمونه: الف) «وَنَادَيْنَاهُ أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ
قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ؛ و ندايش داديم كه اي ابراهيم رؤيايت را به حقيقت باور داشتي، ما بدينسان نيكوكاران را جزا مي دهيم.» آيات بالا جزو آياتي است كه داستان رؤياي حضرت ابراهيم(ع) درباره ذبح فرزندش و درصدد جامه عمل پوشاندن اين رؤيا كه يك فرمان الهي بود، از سوي او را بيان مي‌دارد و بعد از اين اطاعت بي‌چون و چراي ابراهيم از فرمان الهي بود كه از زمره «محسنين» شمرده مي‌شود. ب) «سَلامٌ عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ
إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ
إِنَّهُمَا مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ ؛ سلام بر موسي و هارون، ما بدينسان نيكوكاران را جزا مي‌دهيم كه آن دو از بندگان مؤمن ما بودند». مسلماً خداوند به خاطر رفتار صالح بسيار فراوان حضرت موسي و هارون آن دو را به وصف «محسنين» توصيف نموده است.
5ـ «وَإِذَا سَمِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ
وَمَا لَنَا لا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَمَا جَاءَنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَنْ يُدْخِلَنَا رَبُّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ
فَأَثَابَهُمُ اللَّهُ بِمَا قَالُوا جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِينَ؛ و چون آنچه بر پيامبر [اسلام] نازل شده است، بشنوند مي‌بيني كه چشمانشان از اشك لبريز مي‌شود، از آنكه حق را مي‌شناسند [و] مي‌گويند پروردگارا ما ايمان آورده‌ايم، ما را در زمره گواهان بنويس، و چرا به خداوند و حق حقيقتي كه براي همه ما نازل شده است، ايمان نياوريم و حال آنكه اميدواريم كه پروردگار ما را در زمره شايستگان در آورد. و خداوند نيز به پاداش اين سخن كه گفتند، بوستان‌هايي كه جويباران از فرودست آن جاري است، نصيبشان مي‌سازد كه جاودانه در آن خواهند بود و اين پاداش نيكوكاران است». در آيات بالا توصيف به «محسنين» شامل حال كساني شده كه رفتار اعتقادي صالحانه‌اي كه عبارت از ايمان به خداوند و پيامبر(ص) و كتاب آسماني قرآن است. داشته‌اند. نتيجه: از مجموع مباحث گذشته اين نتيجه به دست مي‌آيد كه واژه احسان در قرآن كريم داراي سه معني و كاربرد است:
1ـ خوبي و نيكي به ديگران؛
2ـ انجام و سر و سامان دادن امر و كاري به نحو نيكو و كامل؛ 3ـ انجام عمل صالح و رفتار نيك. از مجموع آياتي كه در آنها واژه احسان در معني سوم به كار رفته است مي‌توان اين استنباط را داشت كه احسان در اين معني و كاربرد تقريباً مطابق رعايت تقواي الهي و انجام اعمال صالح با هدف سالم و نيت مقدس است. و درباره واژه «محسن» و مشتقاتش، اين نتيجه به دست مي‌آيد كه در استعمالات قرآني، اين واژه داراي دو معنا و كاربرد است:
1ـ خير و ياري‌رساننده به ديگران.
2ـ انجام‌دهنده اعمال صالح و به جاي آورنده رفتارهاي نيك. با توجه به اينكه تقوا داراي مراتب متعددي است و حتي مرتبه‌اي از آن مي‌تواند نفس آمادگي براي پذيرش حق باشد، بدون آنكه هنوز خبري از ايمان و عمل باشد، در حالي كه عنوان «محسن» بر چنين شخصي تا مادامي كه به مرحله عمل و انجام رفتارهاي صالح نرسد صادق نخواهد بود،‌ از اين مطلب اين نتيجه به دست مي‌آيد كه مقام محسنان از برخي از مقامات متقيان بالاتر است. مضافاً‌ بر اينكه از بررسي مجموع آياتي كه در آنها مشتقات واژه «محسن»‌ به كار رفته است و نيز از توصيف برخي از پيامبران بزرگ الهي مانند ابراهيم(ع) و نوح(ع) و يوسف(ع) به عنوان «محسن» اين نتيجه نيز بدست مي‌آيد كه در اصطلاح قرآن عنوان «محسن» در كاربرد دومش بيشتر در حق كساني به كار رفته است كه از ايماني راسخ و ثبات قدم در راه حق و انجام تكاليف الهي و اعمال و رفتار صالح برخوردار بوده‌اند.

جمعه 21 مهر 1391  12:58 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

احسان

احسان: انجام دادن كار نيك، نيكى كردن به ديگران، انجام دادن شايسته كارى در شكل كامل‌آن

احسان، مصدرباب افعال از ريشه «ح‌س‌ن» است. حُسْن (مصدر و اسم مصدر) در مقابل سُوْء و سَوْء[1](بدى و بد شدن) و نيز قُبح[2] (زشتى و زشت‌شدن)، به‌كار رفته و متناسب با موارد كاربرد در معناى اسم مصدرى آن، مفهوم زيبايى[3]، خوبى، نيكى، شايستگى، مورد پسند و‌... را مى‌رساند. اين واژه و مشتقّاتى چون حَسَن، حَسَنَة، حَسَنَات، حُسْنى، محسن و اَحْسَن كه در قرآن نيز فراوان آمده است (نحل/16،67; بقره/2، 201; هود/11، 114; اعراف/7،137; نساء/4، 59)، در وصف آن دسته از امور دينى و دنيايى به‌كار مى‌رود[4] كه به‌سبب داشتن گونه‌اى از زيبايى عقلى، عاطفى، حسّى و‌... مى‌تواند با برانگيختن احساس خوشى، رضايت، زيبايى و تحسين در انسان، او را به خود جذب كند.[5] واژه احسان در مقابل إساءة بوده[6] (إسراء/17، 7; نجم/53،31) و دو گونه كاربرد دارد: با حرف إلى كه بيش‌تر با آن به‌كار مى‌رود و نيز با حرف لام و باء به‌معناى نيكى و خوبى كردن به كسى و بدون حرف اضافه، مفهوم كار نيكو كردن و نيز انجام دادن نيكو و شايسته يك كار در شكل كامل آن را مى‌رساند.[7] قرابت معنايى اين واژه با كلماتى چون اِنعام، اِفضال، و برّ، واژه‌پژوهان[8] و مفسّران[9] را بر آن داشته است تا به بيان روابط و تفاوت‌هاى آن‌ها بپردازند. احسان كه در فارسى به‌معناى خوبى، نيكوكارى، بخشش، انعام، افضال و ... آمده،[10] در كنار مجموعه اسما و افعال مرتبط با آن به‌طور كلّى 71 بار در 66 آيه از 28 سوره به‌كار رفته‌است.
مفهوم احسان در هر سه معنا، تصوير ارزش و جايگاه آن در نظام فكرى و ارزشى اسلام، در كنار بيان و تحليل مصاديق و پى‌آمدهاى گوناگون روانى، اخلاقى، عرفانى، فردى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و آخرتى آن، حوزه بسيار گسترده‌اى از احاديث شيعه[11] و سنّى[12] و نيز مباحث تفسيرى، فقهى[13]، اخلاقى[14]، عرفانى[15] و كلامى[16] آنان را تشكيل داده و در زبان و ادبيّات آنان نيز اعمّ از فارسى[17] و عربى بازتاب گسترده‌اى يافته است. بخش قابل توجّهى از احاديث مربوط به احسان كه بيش‌تر به مباحث جزئى‌تر پرداخته، در تفسير آيات گوناگون احسان، مورد توجّه و استناد مفسّران شيعه[18] و سنّى[19] قرار گرفته است. مفسّران، افزون بر ديدگاه‌هاى متفاوت در تفسير پاره‌اى از آيات مربوط[20] كوشيده‌اند تا تعريف واحدى از احسان ارائه كنند; امّا بيش‌تر تعاريف به‌سبب گستردگى مصاديق و عناصر دخيل در مفهوم احسان و نيز عدم تفكيك كامل بين كاربردهاى سه‌گانه آن، جامعيت لازم را ندارد. تعاريفى چون، رساندن نفع نيكو و شايسته ستايش به ديگرى،[21] كارى كه از سر آگاهى و به شكل شايسته انجام پذيرد،[22] و نيز انجام كارى به شكل نيكو و با انگيزه خدايى و رساندن خير يا سودى به ديگرى بدون چشم داشت هرگونه پاداش و جبران كردنى[23] از اين قبيلند.[24] از مجموع آيات برمى‌آيد كه عناصر مهمّى چون ايمان، انگيزه و نيّت‌الهى (حُسن فاعلى)، نيك بودن ذاتى يك كار (حُسن فعلى)، شكل شايسته انجام (هيأت صدور)، رساندن خير و خوبى به ديگرى، در مفاهيم سه گانه احسان دخيلند. در پاره‌اى از مصاديق، همه و در پاره‌اى ديگر فقط بخشى از عناصر ياد‌شده، مرز معنايى احسان را تشكيل مى‌دهند; بنابراين، ارائه تعريف جامع براى هر سه معنا و همه مصاديق آن‌ها امكان‌پذير نيست. استناد به آيات و روايات مربوط به احسان براى استنباط احكام فقهى، در ابواب گوناگونى چون بيع، نكاح، طلاق، جهاد، ضمان و قصاص به شكل گسترده به‌وسيله فقيهان اهل‌سنّت[25] و شيعه[26] صورت گرفته است. قاعده احسان از قواعد مهمّ فقهى و مبتنى بر آيات 92‌ـ‌93 توبه/9 كه كاربرد فراوانى در ابواب گوناگون فقهى دارد، از رويكردهاى مهمّ احسان در فقه اسلامى است.[27] در منابع اخلاقى[28] و عرفانى[29] نيز آيات و روايات احسان همراه با پاره‌اى تحليل‌ها، برداشت‌ها، پيامدهاى احسان و آثار غفلت از آن در فرايند سلوك و تكامل اخلاقى و معنوى فرد و جامعه و نيز ترسيم حوزه‌هاى گوناگون آن آمده است.

حوزه معنايى احسان در قرآن:

واژه احسان به هر سه معنا در قرآن به‌كار رفته است. معناى نخست، (انجام دادن كار نيك) به‌طور عمده در آياتى به چشم مى‌خورد كه پس از بيان امورى چند، عاملان آن، محسن خوانده شده‌اند. (بقره/2،58; آل‌عمران/3، 134; اعراف/7، 55‌ـ‌56) در اين آيات، ضمن بيان مصاديق كارهاى نيك، خداوند، مخاطبان قرآن را به انجام‌دادن كار نيك ترغيب كرده است. آياتى كه با تصوير بخش‌هاى مهمّى از شخصيّت فكرى، عاطفى و رفتارى شمارى از پيامبران، آن‌ها را نمونه بارزى از مُحسنان (نيكوكاران) معرّفى مى‌كند نيز در اين دسته جاى دارند. (يوسف/12،51‌ـ‌56; قصص/28، 14; صافات/37، 102‌ـ‌105) در پاره‌اى ديگر از آيات، بدون تعيين مصاديق نيكى، به نيكى كردن به ديگران (معناى‌دوم) امر و سفارش شده است. (نساء/4، 36; انعام/6، 151; قصص/28، 77) احسان به‌معناى انجام دادن نيكو و شايسته يك كار در‌شكل كامل آن (معناى سوم) نيز در آياتى به‌چشم مى‌خورد. (يوسف/12، 23; سجده/32، 7; تغابن/64، 3) چنان‌كه از كاربردهاى قرآنى نيز بر مى‌آيد، فاعل احسان در معناى اخير، محسن خوانده نمى‌شود.[30]
مطالعه و تأمّل در آيات نشان مى‌دهد كه احسان، مفهومى انتزاعى، و جامع هر گونه خير و نيكى است،[31] و براى عرب عصر نزول، مفهومى شناخته شده بوده است سخنى كه حتّى از برخى سران شرك در ستايش از آيه «اِنَّ اللّهَ يَأمُرُ بِالعَدلِ والاِحسـنِ» (نحل/16، 90) گزارش شده است، مؤيّد آشنايى ياد‌شده مى‌باشد.[32] البته با اين تفاوت كه قرآن آن را كه بيش‌تر در قلمرو روابط انسانى كاربرد داشته به حوزه معنايى نسبتاً جديدى آورده است. از‌جمله پاره‌اى از مصاديق احسان در حوزه ارتباط انسان با خدا، دين و پيامبر(صلى الله عليه وآله)مى‌تواند از اين قبيل باشد.
احسان كه در نظر غالب مفسّران، حُسن آن عقلى است و از راه سيره عقلا تأييد مى‌شود،[33] در عين تفاوت مفهومى، از حيث مصاديق، داراى گستره‌اى يك‌سان با برخى مفاهيم بنيادين و پردامنه ديگر قرآن است; از‌جمله در پاره‌اى آيات، «تقوا» (آل‌عمران/3، 133‌ـ‌134; يوسف/12، 90; زمر/39، 33‌ـ‌34; و => تقوا)، و در پاره‌اى ديگر، ايمان و عمل صالح (كهف/18،30)، به احسان (انجام دادن كار نيك)، تعريف شده است. هم‌چنين از مقايسه برخى آيات با يك‌ديگر بر مى‌آيد كه انجام دادن عمل صالح (بقره/2، 62، 81 و 112; نساء/4، 125) و حسنه (انعام/6، 160; نمل/27، 89) مترادف با احسان به‌معناى انجام‌دادن كار نيك است.[34]در تفاوت مفهومى احسان با مفاهيم ياد‌شده براى نمونه مى‌توان از‌جمله به‌معناى پرهيزگارى براى خدا در تقوا كه بيان‌گر انگيزه خدايى فعل است و مفهوم «نيك‌بودن» دراحسان كه بيشتر «حُسن» فعل را مى‌رساند، اشاره كرد. از سوى ديگر، شمارى از آيات، مفاهيم عامى چون ظلم (بقره/2، 58‌ـ‌59; يوسف/12، 78‌ـ‌79; صافات/37، 113; و <= ظلم)، كفر و تكذيب آيات الهى (مائده/5، 86; لقمان/31، 22‌ـ‌23; زمر/39، 58‌ـ‌59; مرسلات/77، 40‌ـ‌45) و تعدّى از حدود الهى را (بقره/2،229) در برابر احسان به‌معناى «انجام‌دادن كار نيك» آورده‌است.
احسان به‌صورت يكى از مفاهيم بنيادين و پر‌دامنه قرآن، هر چند بيش از همه در گستره اخلاق به‌كار رفته است، امّا قلمرو معناى قرآنى آن، افزون بر چارچوب كلّى اعتقادى، با ترسيم نظامى از ارزش‌هاى اساسى اسلام كه در هم تنيده و تفكيك‌ناپذيرند، شاكله عاطفى، رفتارى و گفتارى مؤمنان را در حوزه‌هاى گوناگون ارتباط با خدا (بقره/2، 58; آل‌عمران/3، 148)، خود (اسراء/17، 7)، ديگران (بقره/2، 83 و 195; آل‌عمران/3، 4)، دين (انعام/6، 84; توبه/9، 91) و بيگانگان (مائده/5،13) به تصوير مى‌كشد. توجه به تصوير جنبه‌هاى گوناگون شخصيّت شمارى از انبيا و معرّفى آنان در جمع محسنان مى‌تواند دليل ديگرى بر توسعه قلمرو معنايى ياد‌شده باشد. (يوسف/12، 56; قصص/28، 14; صافات/37،80)

مصاديق احسان:

1. احسان به‌معناى انجام دادن كار نيك:

احسان به اين معنا، افزون بر كاربرد در حوزه‌هاى گوناگون ارتباط انسان با دين، انبيا(عليهم السلام) و ديگران، بيش از همه در حوزه ارتباط شناختى، عاطفى و رفتارى انسان با خدا به‌كار رفته است.

الف. ارتباط با خدا:

شمارى از آيات، پاره‌اى از باورها، عواطف، گفتارها و رفتارهاى انسان را در ارتباط با خدا به مفهوم خاص آن، از مصاديق احسان (انجام دادن كار نيك) معرّفى مى‌كند. در برخى از اين آيات، امورى چون ايمان به خدا، رسول(صلى الله عليه وآله)، قرآن، انتظار درك زمان پيامبر(صلى الله عليه وآله)، آرزوى گرويدن به گروه مؤمنان، از مصاديق كارهاى نيك شمرده شده است. در آيه‌82 مائده/5 يهود و مشركان، دشمن‌ترين، و نصارا به‌سبب وجود قسّيسان و رهبانان در ميان آنان و نيز عدم خودبرتربينى، دوست‌ترين افراد براى مؤمنان معرّفى شده‌اند. در ادامه آيات، از اشك شوق آنان هنگام شنيدن قرآن و شناخت حق، سخن رفته است و آن‌ها به‌سبب اظهار ايمان به خدا، رسول(صلى الله عليه وآله)، قرآن و نيز درخواست از خدا كه آنان را در شمار درك‌كنندگان رسالت پيامبر(صلى الله عليه وآله)[35] نوشته و در گرو صالحان درآورد، جزو نيكوكاران خوانده شده‌اند: «و‌اِذَا سَمِعوا ما اُنزِلَ اِلَى الرَّسولِ تَرَى اَعيُنَهُم تَفيضُ مِنَ الدَّمعِ مِمّا عَرَفوا مِنَ الحَقِّ يَقولونَ رَبَّنا ءامَنّا فَاكتُبنا مَعَ الشّـهِدين * وما لَنا لانُؤمِنُ بِاللّهِ و ما جاءَنا مِنَ الحَقِّ و نَطمَعُ اَن يُدخِلَنا رَبُّنا مَعَ القَومِ الصّــلِحين * فَاَثـبَهُمُ اللّهُ بِما قالوا جَنّـت تَجرى مِن تَحتِهَا الاَنهـرُ خــلِدينَ فيها و ذلِكَ جَزاءُ المُحسِنين». (مائده/5، 83‌ـ‌85)
ظاهر جمله «فَاَثـبَهُمُ اللّهُ بِما قالوا‌...» ، نشان مى‌دهد ابراز سخنان ياد‌شده[36] كه گويا در‌برابر اعتراضِ هم‌كيشان به ايمان آن‌ها، صورت‌گرفته[37] و نوعى استدلال بر حقّانيّت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و دين او است، بيش از اصل ايمان آنان، نوعى احسان خوانده مى‌شود; هم‌چنين در آياتى، آرزوى كافران هنگام ديدن عذاب براى بازگشت به‌دنيا و پيوستن به زمره نيكوكاران، گزارش شده‌است: «اَو‌تَقولَ حينَ تَرَى العَذابَ لَو اَنَّ لى كَرَّةً فَاَكونَ مِنَ المُحسِنين * بَلى قَد جاءَتكَ ءايـتى فَكَذَّبتَ بِها واستَكبَرتَ و كُنتَ مِنَ‌الكـفِرين». (زمر/39، 58‌ـ‌59) در اين 2 آيه نيز ايمان به آيات الهى، مصداق احسان معرّفى شده و كفر در برابر آن قرار گرفته است. در آيات ياد‌شده، از‌جمله عدم خود برتربينى به‌صورت زمينه انجام كار نيك و ايمان، و جاودانگى در بهشت پاداش آن معرّفى شده است. (مائده/5، 82‌ـ‌85; زمر/39، 59)
شمارى ديگر از اين دسته آيات، با نيكوكار خواندن فاعلان برخى امور، الگوهاى نيك روانى، رفتارى، گفتارى و زمان راز و نياز با خدا را ارائه مى‌كند: «اِنَّ المُتَّقينَ فى جَنّـت و عُيون * ءاخِذينَ ما ءاتـهُم رَبُّهُم اِنَّهُم كانوا قَبلَ ذلِكَ مُحسِنين * كانوا قَليلاً مِنَ الَّيلِ ما يَهجَعون * و بِالاَسحارِ هُم يَستَغفِرون * و فى اَمولِهِم حَقٌّ لِلسّائِلِ والمَحروم». (ذاريات/51، 15‌ـ‌19) اين آيات، سبب بهره‌مندى پرهيزكاران از باغ‌ها، و چشمه‌ساران بهشتى و ديگر نعم الهى را «نيكوكار» بودن آنان در دنيا و خواب اندك شبانه، استغفار* در سحرگاهان و اختصاص حقّى براى سائل و محروم از اموالشان معرّفى مى‌كنند. در آيه‌56 اعراف/7 به خواندن خدا همراه با تضرّع* و صداى آهسته و نيز با حالت روانى و متعادل خوف و رجاء فرمان، و از نزديك بودن رحمت الهى به‌صورت پاداش «نيكوكاران» خبر داده شده است: «و‌لاتُفسِدوا فِى الاَرضِ بَعدَ اِصلـحِها وادعوهُ خَوفـًا و طَمَعـًا اِنَّ رَحمَتَ اللّهِ قَريبٌ مِنَ المُحسِنين». (اعراف/7، 56)
ذكر كمك مالى به سائل و محروم و نيز عدم افساد در روى زمين به همراه رفتارهاى عبادى مذكور، نشان مى‌دهد كه چگونه از منظر قرآن، افزون بر قرار گرفتن هر دو حوزه ارتباط انسان با خدا و جامعه در دايره احسان، آن دو از يك‌ديگر تفكيك‌ناپذيرند. (ذاريات/51، 17‌ـ‌19; اعراف/7، 56) قرآن كريم در كنار معرّفى نحر شتران فربه در موسم حج به شكرانه نعمت هدايت و نيز نفى ارزش گوشت و خون قربانى نزد پروردگار و معرّفى تقوا به‌صورت معيار ارزش و قبولى آن، از بشارت به نيكوكاران سخن گفته است: «لَن يَنالَ اللّهَ لُحومُها و لا دِماؤُها و لـكِن يَنالُهُ التَّقوى مِنكُم كَذلِكَ سَخَّرَها لَكُم لِتُكَبِّروا اللّهَ عَلى ما هَدكُم و بَشِّرِ المُحسِنين». (حج/22، 36‌ـ‌37) اين آيات به همراه آيات پيش از آن (حج/22، 28، 30، 31 و 33‌ـ‌34)، برآن‌اند كه در كنار نفى ارزش‌هاى جاهلى با هدف زدودن انحرافاتى كه با گذر زمان در آيين قربانى كردن پديد آمده است، با بيان فلسفه و هدف توحيدى آن به‌صورت يكى از مناسك ديرين عبادى و بر جاى مانده از ابراهيم خليل(عليه السلام)، محتواى از دست رفته آن را بازگردانند. از آيات ياد‌شده كه در كنار رعايت ارزش‌هاى الهى همچون ذكر نام خدا و چگونگى كشتن قربانى، و نيز پرهيز از ارزش‌هاى جاهلى، انگيزه خدايى را نيز مطرح كرده است بر مى‌آيد كه در اتّصاف عمل قربانى* به «كار نيك» بودن، افزون بر چگونگى انجام فعل (حُسن فعلى)، خلوص نيّت (حُسن‌فاعلى) نيز دخيل است (حج/22،31‌ـ‌37). در سوره لقمان، آيات قرآن، مايه هدايت و رحمت براى نيكوكاران و آن‌ها با عنوان برپا كنندگان نماز و پرداخت كنندگان زكات* از سر يقين به آخرت معرّفى شده‌اند: «تِلكَ ءايـتُ الكِتـبِ الحَكيم * هُدًى و رَحمَةً لِلمُحسِنين * اَلَّذينَ يُقيمونَ الصَّلوةَ و يُؤتونَ الزَّكوةَ و هُم بِالاخِرَةِ هُم يوقِنون * اُولئِكَ عَلى هُدًى مِن رَبِّهِم و اُولـئِكَ هُمُ المُفلِحون». (لقمان/31، 2‌ـ‌5)
ذكر برجسته‌ترين رفتار اقتصادى ـ اجتماعى (پرداخت زكات) در كنار بارزترين رفتار عبادى (اقامه نماز) از يك سو، و آوردن آن دو، همراه با يقين به آخرت* از سوى ديگر نشان مى‌دهد كه چگونه از منظر قرآن، مثلث ارتباط با خدا، جامعه و آخرت، با يك‌ديگر ارتباط تنگاتنگ داشته و در اتّصاف كارهاى ياد‌شده به «نيك» بودن و نيز «نيكوكار» خوانده شدن انسان، دخالت تام دارد; بنابراين يكى از دو كار اقامه نماز و پرداخت زكات بدون ديگرى و هر دو با نبود يقين به آخرت، مصداق «كار نيك» نخواهد بود. از اين آيات كه ابتدا «نيكوكاران» را ذكر، آن‌گاه با عنوان اقامه‌كنندگان نماز و پرداخت كنندگان زكات از سر يقين به آخرت، آن‌ها را شناسانده است برمى‌آيد كه عناصر ياد‌شده، مصاديق جديد احسان كه براى عرب عصر نزول ناشناخته بود، معرّفى شده‌اند. ياد‌كردن از آن امور به‌صورت زمينه بهره‌مندى از هدايت و رحمت آيات قرآن، در كنار معرّفى انجام دهندگان آن با عنوان همان گروه رستگاران با توجّه به آشنايى عرب با مفهوم «رستگارى» مى‌تواند مؤيّد سخن گفته شده باشد.
پاره‌اى ديگر از آيات در بيان ارتباط مطلوبى كه انسان دوباره مى‌تواند پس از نافرمانى خدا با او برقرار سازد، گردن‌نهادن به فرمان الهى و طلب آمرزش گناهان را از مصاديق «كارهاى نيك» برشمرده‌اند. قرآن پس از بيان نافرمانى‌هاى بنى‌اسرائيل، به رغم مشاهده آيات و بهره‌مندى از نعمت‌هاى فراوان الهى: (بقره/2، 49‌ـ‌57; اعراف/7، 159‌ـ‌160)، از دستور خود به آنان مبنى بر داخل شدن به شهر بيت‌المقدس[38]، ورود متواضعانه و خاشعانه از دروازه آن[39] و درخواست آمرزش گناهان با گفتن واژه‌اى چون «حِطَّة»[40] سخن گفته است و اين‌كه در اين صورت، گناهان آن‌ها را آمرزيده و افزون بر آن، «نيكوكاران» را پاداش بيش‌ترى خواهد داد; آن‌گاه از تغيير جمله‌اى[41] كه بايد در مقام توبه مى‌گفتند از سوى ستم‌گران آن قوم و دچار شدن آنان به عذاب آسمانى خبر مى‌دهد: «و‌اِذ قُلنَا ادخُلوا هـذِهِ القَريَةَ فَكُلوا مِنها حَيثُ شِئتُم رَغَدًا وادخُلوا البابَ سُجَّدًا و قولوا حِطَّةٌ نَغفِر لَكُم خَطـيـكُم و سَنَزيدُ المُحسِنين * فَبَدَّلَ الَّذينَ ظَـلَموا قَولاً غَيرَ الَّذى قيلَ لَهُم فَاَنزَلنا عَلَى الَّذينَ ظَـلَموا رِجزًا مِنَ السَّماءِ بِما كانوا يَفسُقون». (بقره/2، 58‌ـ‌59) در اين آيات، كسانى‌كه با اطاعت از خدا،[42] آن لفظ خاص را در مقام توبه گفته‌اند، نيكوكار، و تغيير آن لفظ، ظلم دانسته شده است; بنابراين افزون بر اين‌كه ظلم در برابر احسان آمده مى‌توان گفت كه در آيات ياد‌شده، بيش‌تر تعبّد و تسليم بى‌چون و چرا در برابر امر خدا مصداق احسان و فزونى پاداش در كنار آمرزش گناهان پيامد آن معرّفى شده است. هم‌چنين آن‌جا كه ابراهيم* به‌سبب اقدام به ذبح فرزند عزيز خويش از سر كمال تسليم در برابر خدا، جزو نيكوكاران ياد‌شده، تسليم* محض و بى‌چون و چراى خدا بودن، مصداق احسان خوانده شده است: «فَلَمّا اَسلَما و تَلَّهُ لِلجَبين * و نـدَينـهُ اَن يـاِبرهيم * قَد صَدَّقتَ الرُّءيا اِنّا كَذلِكَ نَجزِى المُحسِنين». (صافات/37، 103‌ـ‌105) از‌امورى چون اعلام سرفرازى در اين امتحان به ابراهيم(عليه السلام)، دادن قربانى براى ذبح به جاى اسماعيل* و نجات او از مرگ، ماندگار كردن نام ابراهيم(عليه السلام) ميان آيندگان و سلام خداوند به او به‌صورت پاداش چنين كار نيكى ياد‌شده است (صافات/37، 104‌ـ‌110).
دوبار تصريح به چگونگى پاداش نيكوكاران و نيز تعدّد و نوع پاداش‌هاى ياد‌شده نشان مى‌دهد كه تسليم محض خدا بودن، از عالى‌ترين مراتب احسان و داراى ارزش و منزلت بسيار والايى نزد خداوند است.
در آياتى از قرآن و به دنبال گزارش از جنگيدن شمار بسيارى از مردان الهى، همراه پيامبران خويش با دشمنان خدا[43] و عدم سستى و ناتوانى و نيز تسليم‌ناپذيرى و پايدارى آن‌ها در برابر سختى‌ها و مصائب اين راه (آل‌عمران/3، 146)، آنان «نيكوكار» خوانده شده‌اند; چرا كه در وضعيّت دشوار ياد‌شده در اعتراف به گناه* و ابراز ناتوانى خويش، سخنى جز درخواست از خداوند مبنى بر آمرزش گناهان و گزافه كارى‌ها، پايدارى در راه خدا و پيروزى بر كافران بر زبان جارى نكرده‌اند: «و‌ما‌كانَ قَولَهُم اِلاّ اَن قالوا رَبَّنَا اغفِر لَنا ذُنوبَنا و اِسرَافَنا فى اَمرِنا و ثَبِّت اَقدامَنا وانصُرنا عَلَى القَومِ الكـفِرين * فَـاتـهُمُ اللّهُ ثَوابَ الدُّنيا و حُسنَ ثَوابِ الأخِرَةِ واللّهُ يُحِبُّ المُحسِنين». (آل‌عمران/3، 147‌ـ‌148) اين آيات با معرّفى امور ياد‌شده به‌صورت كارهاى نيك، بر آن است كه الگوى درست نگرش به حوادث، هنگام شكست و ناكامى در مبارزه با دشمنان خدا را ارائه كند تا مؤمنان از يك سو بدون نگاه نادرست به زمينه‌هاى ناملايمات ياد‌شده، ريشه آن را عمل‌كرد ناصواب خويش دانسته، از خدا، به‌سبب آن، آمرزش بطلبند و از سوى ديگر، بدون نااميد شدن، با تصحيح رفتار خويش و استعانت از خدا، در راه خدا و دين او پايدارى كنند.
خداوند پاداش دنيايى (پيروزى بر دشمن و غنايم جنگى)[44] و ثواب* نيك آخرت (بهشت و نعمت‌هاى آن، مغفرت)[45] را نتيجه كارهاى نيك ياد‌شده دانسته و از نشانه محبّت خود به «نيكوكاران» خبر داده است.

ب. ارتباط انسان با دين و پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله):

حوزه ديگرى است كه احسان به‌معناى انجام‌دادن كار نيك، در آن به‌كار رفته و امورى چون تبليغ باورها و ارزش‌هاى توحيدى، دفاع از آن در برابر دشمنان و تحمّل انواع فشارها و اذيّت‌ها، از مصاديق آن شمرده شده است. در اين حوزه نيز آيات، قلمرو احسان را افزون بر رفتار، به محدوده عواطف و گفتار هم كشانده و بر آن است تا با معرّفى الگوهاى نيك، راه‌كارهاى مطلوب روانى، فرهنگى، اجتماعى و نظامى را براى گسترش فرهنگ دينى و صيانت از آن ارائه كند. در اين معنا، الياس* پيامبر(عليه السلام) به‌سبب فراخوان قوم خود به پرهيزكارى، پرهيز از بت‌پرستى و پرستش خدايى كه احسن الخالقين و پروردگار آن قوم و نياكان نخستينشان است، نيكوكار خوانده شده: «اِذ قالَ لِقَومِهِ اَلا تَتَّقون * اَتَدعونَ بَعلاً و تَذَرونَ اَحسَنَ الخــلِقين * اَللّهَ رَبَّكُم و رَبَّ ءابائِكُمُ الاَوَّلين ... و تَرَكنا عَلَيهِ فِى الأخِرين * سَلـمٌ عَلى اِلياسين * اِنّا كَذلِكَ نَجزِى المُحسِنين». (صافات/37، 124‌ـ‌126 و 129‌ـ‌131) ماندگارى نام نيك الياس ميان آيندگان و سلام خدا بر او، پاداش كارهاى نيك وى خوانده شده است. آيه‌131 نشان مى‌دهد كه خداوند، پاداش ياد‌شده را به هر شخص ديگرى كه مردم را به باورها و ارزش‌هاى توحيدى دعوت و از كفر و شرك پرهيز دهد، ارزانى مى‌كند. در آيه‌120 توبه/9 كسانى‌كه رسول‌خدا(صلى الله عليه وآله) را در جهاد با دشمنان يارى كرده، انواع سختى‌ها و ناملايمات اين راه را به جان مى‌خرند، نيكوكار خوانده شده‌اند: «ما كانَ لاَِهلِ المَدينَةِ و مَن حَولَهُم مِنَ الاَعرابِ اَن يَتَخَلَّفوا عَن رَسولِ اللّهِ و لايَرغَبوا بِاَنفُسِهِم عَن نَفسِهِ ذلِكَ بِاَنَّهُم لايُصيبُهُم ظَمَأٌ و لا نَصَبٌ و‌لا‌مَخمَصَةٌ فى سَبيلِ اللّهِ و لايَطَـونَ مَوطِئـًا يَغيظُ الكُفّارَ و لايَنالونَ مِن عَدُوّ نَيلاً اِلاّ كُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صــلِحٌ اِنَّ اللّهَ لايُضيعُ اَجرَ المُحسِنين». عمل صالح خواندن كارهاى ياد‌شده در مقام بيان پاداش عاملان آن و در ادامه، سخن‌گفتن از تباه ساختن پاداش نيكوكاران، نشان مى‌دهد كه عمل* صالح و احسان، در اين‌جا به يك معنا هستند; حتّى افراد ضعيف و بيمار كه افزون بر ناتوانى، چيزى براى هزينه كردن در راه جهاد ندارند، در‌صورتى كه خيرخواه خدا و رسول بوده و از آن‌چه در توان دارند، مضايقه نكنند، نيكوكار خوانده شده‌اند: «لَيسَ عَلَى الضُّعَفاءِ و‌لا‌عَلَى المَرضى و لا عَلَى الَّذينَ لايَجِدونَ ما‌يُنفِقونَ حَرَجٌ اِذا نَصَحوا لِلّهِ و رَسولِهِ ما عَلَى المُحسِنينَ مِن سَبيل‌...» (توبه/9،91)، و سرانجام اين‌كه در سوره عنكبوت/29، 69، مطلق جهاد* و تلاش براى خدا، اعمّ از جهاد نظامى، فرهنگى، جهاد با نفس و‌...‌،[46] كار نيك معرّفى شده است: «والَّذينَ جـهَدوا فينا لَنَهدِيَنَّهُم سُبُلَنا و اِنَّ اللّهَ لَمَعَ المُحسِنين». تعبير «فينا» مى‌رساند كه جهاد و تلاش ياد‌شده در‌صورتى كه فقط براى خدا باشد، كار نيك بوده و هدايت به راه خدا و نيز «انواع عنايت‌هاى الهى»[47] را در پى خواهد داشت. «پايدارى در راه دين» و «تحمّل انواع آزار و اذيّت‌هاى روحى و جسمى دشمنان»، مصداق ديگرى از كار نيك در اين حوزه است: «واصبِر و ما صَبرُكَ اِلاّ بِاللّهِ و لاتَحزَن عَلَيهِم و لاتَكُ فى ضَيق مِمّا يَمكُرون * اِنَّ اللّهَ مَعَ الَّذينَ اتَّقَوا والَّذينَ هُم مُحسِنون». (نحل/16، 127‌ـ‌128; هود/11، 115) نام بردن از پيامبرانى چون نوح*(عليه السلام)، ابراهيم(عليه السلام)، موسى*(عليه السلام) و هارون*(عليه السلام)در شمار نيكوكارانى برجسته، در كنار توجّه به شخصيّت فكرى و رفتارى آن‌ها در قرآن نشان مى‌دهد كه همه موارد ياد‌شده بهويژه دعوت به باورها و ارزش‌هاى توحيدى و مبارزه با كفر و شرك با شيوه‌هاى گوناگون، از مصاديق برجسته و مراتب عالى احسان درباره دين است. (صافات/37، 75‌ـ‌80، 114‌ـ‌121 و 130‌ـ‌131)

ج. ارتباط با ديگران:

حوزه ديگرى است كه احسان به‌معناى انجام دادن كار نيك، در آن به‌كار رفته و قرآن با شناساندن پاره‌اى از مصاديق، مؤمنان را به انجام آن ترغيب كرده است. سفارش به رفتار نيك با همسر به‌ويژه زنان، در اين حوزه بيش‌تر به چشم مى‌خورد. پرهيز مرد از آزار و اذيّت همسر خويش با استفاده از حقّ رجوع در‌طلاق* از اين موارد است: «الطَّـلـقُ مَرَّتانِ فَاِمسَاكٌ بِمَعروف اَو تَسريحٌ بِاِحسـن». (بقره/2،229) براساس گزارش مفسّران برخى مردان بنا به رسم جاهليّت*، بارها همسر خويش را طلاق و هر بار با رجوع پيش از انقضاى عدّه، وى را محروم از پاره‌اى حقوق، در بلاتكليفى قرار مى‌داده‌اند;[48] ازاين‌رو طلاق رجعى محدود به دو بار، و بر اساس ظاهر آيه، مردان موظّف شده‌اند كه در هر مرتبه، رجوع و به‌طور شايسته (بدون آزار همسر و با پرداخت نفقه و‌...)[49] همسر خود را نگه‌دارند يا با پرهيز از رجوع و در نتيجه انقضاى عدّه، او را رها سازند;[50] البتّه ديدگاه دوم براساس برخى احاديث، «تسريح به احسان» را به طلاق سوم براساس حكم الهى، تفسير كرده است كه باز، مصداق احسان خواهد بود.[51] در آيه‌128 نساء/4 نيز سازگارى و مصالحه مردان با همسر خويش و چشم‌پوشى از برخى حقوق خود براى رفع اختلاف و حفظ زندگى زناشويى[52]از مصاديق احسان خوانده شده است: «و‌اِنِ امرَاَةٌ خافَت مِن بَعلِها نُشوزًا اَو اِعراضـًا فَلا جُناحَ عَلَيهِما اَن يُصلِحا بَينَهُما صُلحـًا والصُّلحُ خَيرٌ و‌اُحضِرَتِ الاَنفُسُ الشُّحَّ واِن تُحسِنوا و تَتَّقوا فَاِنَّ اللّهَ كَانَ بِما تَعمَلونَ خَبيرا». احسان در اين آيه، بيش‌تر در پرهيز از حالت روانى حرص و آز مورد توجّه است كه زمينه صلح و سازش را از بين مى‌برد. دادن متاع و مالى در خور و به قدر توان هر‌كس، به زنانى كه پيش از آميزش و تعيين مهر، طلاق داده مى‌شوند، مصداقى از احسان مالى در حقّ زنان است كه در آيه‌236 بقره/2 بيان شده‌است: «لا جُناحَ عَلَيكُم اِن طَـلَّقتُمُ النِّساءَ ما‌لَم‌تَمَسّوهُنَّ اَو تَفرِضوا لَهُنَّ فَريضَةً و‌مَتِّعوهُنَّ عَلَى الموسِعِ قَدَرُهُ و عَلَى المُقتِرِ قَدَرُهُ مَتـعـًا بِالمَعروفِ حَقـًّا عَلَى المُحسِنين».
شمارى ديگر از جلوه‌هاى احسان در اين حوزه، با رويكرد غالب عاطفى، براى تلطيف روابط اجتماعى و تنش‌زدايى از آن مورد توجّه و تأكيد قرار گرفته‌اند. در آيات 133‌ـ‌134 آل‌عمران/3، پرهيزكاران با عنوان كسانى‌كه هنگام توان‌گرى و تنگ‌دستى انفاق كرده و هنگام عصبانيّت از دست ديگران، با فرو خوردن خشم خويش از خطاى مردم در مى‌گذرند، تعريف شده‌اند: «و‌سارِعوا اِلى مَغفِرَة مِن رَبِّكُم و جَنَّة عَرضُهَا السَّمـوتُ و‌الاَرضُ اُعِدَّت لِلمُتَّقين * اَلَّذينَ يُنفِقونَ فِى السَّرّاءِ والضَّرّاءِ والكـظِمينَ الغَيظَ والعافينَ عَنِ النّاسِ واللّهُ يُحِبُّ المُحسِنين».
تناسب آمرزش الهى و بهشتى به وسعت آسمان‌ها و زمين به‌صورت پاداش و نشانه محبّت خدا به نيكوكاران، با كارهاى نيك ياد‌شده به‌صورت بازتابى از مهر و شفقت انسان با ديگران، قابل توجّه است. در اين آيات، پرهيزكاران به نيكوكاران تعريف شده‌اند. عفو و گذشت با توجّه به تأثير سازنده‌اى كه در تأليف قلوب و تربيت نفوس دارد، حتّى با افراد غير خائن از اهل‌كتاب نيز سفارش و كار نيك خوانده شده است: «فَبِما نَقضِهِم ميثـقَهُم لَعَنّـهُم و‌... و‌لا‌تَزالُ تَطَّـلِعُ عَلى خائِنَة مِنهُم اِلاّ قَليلاً مِنهُم فَاعفُ عَنهُم واصفَح اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ المُحسِنين». (مائده/5، 13) در‌آيه‌78 يوسف/12، افراد كهن‌سال كه به‌سبب وضعيّت سنّى و روحى خاص، نيازمند رعايت و تأمين عاطفى بيش‌ترى هستند، مورد توجّه قرار گرفته و دل‌سوزى به آن‌ها با پرهيز از اقدامى كه ضربه عاطفى به دنبال دارد، كار نيك معرّفى شده است: «قالوا يـاَيُّهَا العَزيزُ اِنَّ لَهُ اَبـًا شَيخـًا كَبيرًا فَخُذ اَحَدَنا مَكانَهُ اِنّا نَركَ مِنَ المُحسِنين». تعبير «اِنّا نَركَ‌...» نشان مى‌دهد كه كار نيك ياد‌شده از مصاديق بديهى و شناخته شده احسان و در نتيجه مورد انتظار از افراد نيكوكار است. ايجاد توافق بين 2‌طرف درگيرى از مصاديق ديگرى است كه در برابر ديگران، احسان به‌شمار مى‌رود: «فَكَيفَ اِذا اَصـبَتهُم مُصيبَةٌ بِما قَدَّمَت اَيديهِم ثُمَّ جاءوكَ يَحلِفونَ بِاللّهِ اِن اَرَدنا اِلاّ اِحسـنـًا و تَوفيقـا». (نساء/4،62)
تخصيص بخشى از درآمد و دارايى به اقشار نيازمند جامعه، جلوه ديگرى از عواطف اجتماعى است كه اسلام با قرار دادن آن در حوزه كارهاى نيك، مؤمنان را بدان فرا مى‌خواند. پرداخت زكات (لقمان/31، 2‌ـ‌4)، و حقّ سائل و محروم (ذاريات/51، 19)، از اين جمله‌اند; چنان‌كه در جاى ديگر، مطلق صدقه*، احسان خوانده شده است: «و‌ءاتَينـهُ مِنَ الكُنوزِ... * وابتَغِ فيما ءاتـكَ اللّهُ الدّارَ الأخِرَةَ و لاتَنسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنيا و اَحسِن كَما اَحسَنَ اللّهُ اِلَيكَ‌...». (قصص/28، 76‌ـ‌77) عدم مسامحه و رعايت بايسته‌ها و شايسته‌ها در پرداخت خون‌بها، مصداق ديگرى از احسان در حوزه روابط اجتماعى است: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ القِصاصُ فِى القَتلَى ... فَمَن عُفِىَ لَهُ مِن اَخيهِ شَىءٌ فَاتِّباعٌ بِالمَعروفِ و اَداءٌ اِلَيهِ بِاِحسـن‌...». (بقره/2،178)
در شمار ديگرى از آيات، پاره‌اى از عناوين عام، احسان به‌معناى انجام دادن كار نيك، معرّفى شده‌اند كه اغلب بر مصاديق كارهاى نيكى كه ذكر آن رفت، قابل تطبيق است. عمل صالح (نساء/4، 124‌ـ‌125; لقمان/31، 22)، پرهيز از افساد* در روى زمين (اعراف/7، 56)، پرهيز از گناهان بزرگ و كارهاى زشت (نجم/53، 31‌ـ‌32; نحل/16‌ـ‌90) و نيز شكيبايى در برابر ناملايمات زندگى (يوسف/12، 15‌ـ‌22 و 90) از اين قبيل‌هستند.

2. احسان به‌معناى نيكى به ديگران:

احسان به اين معنا هر چند در مصاديق احسان به‌معناى انجام دادن كار نيك هم به چشم مى‌خورد، اما كاربرد متمايزى از آن دارد; زيرا از آن‌جا كه در پاره‌اى از مصاديقش، فوايد احسان، بيش از فرد نيكوكار، متوجّه افرادى است كه نيكى به آن‌ها به‌سبب وضع خاصّى كه دارند، سفارش شده است و در مواردى نيز هيچ منفعتى براى نيكى‌كننده نداشته و نيازى از وى تأمين نمى‌كند. اين معنا در ارتباط خدا با انسان، انسان با ديگران و خود به چشم مى‌خورد.

الف. نيكى خدا به بندگان:

قرآن براى نيكى خدا به بندگانش، افزون بر دنيا و در زمينه نيازهاى روانى و مادّى، در آخرت نيز مصاديقى را آورده است. در آيه‌100 يوسف/12 حضرت يوسف(عليه السلام)خداوند را عامل رهايى خويش از زندان و آورنده خانواده‌اش از باديه به مصر معرّفى كرده، آن را نيكى خدا به خود مى‌خواند: «...‌و‌قالَ يـاَبَتِ هـذا تَأويلُ رُءيـىَ مِن قَبلُ قَد جَعَلَها رَبّى حَقـًّا و قَد اَحسَنَ بى اِذ اَخرَجَنى مِنَ السِّجنِ و جاءَ بِكُم مِنَ البَدوِ مِن بَعدِ اَن نَزَغَ الشَّيطـنُ بَينى و بَينَ اِخوَتى اِنَّ رَبّى لَطيفٌ لِما يَشاءُ اِنَّهُ هُوَ العَليمُ الحَكيم». (يوسف/12، 100) آمدن خاندان يعقوب، به‌سبب جاى‌گزينى زندگى در مصر به جاى باديه‌نشينى، رهايى آنان از خشك‌سالى و نيز قحطى به دنبال مرگ احشام، هم‌چنين پايان دادن به جدايى يوسف(عليه السلام) و خانواده‌اش، نيكى خدا به وى خوانده شده است.[53]
گاهى ثروت و دارايى نيز مصداق نيكى خدا به انسان دانسته شده است. قرآن در كنار گزارش از گنج شايان قارون* (قصص/28، 76)، آن را از زبان بنى‌اسرائيل، احسان خدا به وى مى‌خواند: «...‌و‌اَحسِن كَما اَحسَنَ اللّهُ اِلَيكَ‌...» (قصص/28،77). در‌سوره الرحمن، ضمن بيان شمارى از نعمت‌هاى بهشتى براى خداترسان: (الرحمن/55، 46‌ـ‌58)، از اين‌كه پاداش نيكى جز نيكى چيز ديگرى نيست، سخن گفته شده است: «هَل جَزاءُ الاِحسـنِ اِلاَّ الاِحسـن». (الرحمن/55،60) بنابر ظاهر آيه و نيز قرينه آيات پيشين، نعمت*هاى ياد‌شده، مصداق نيكى خداوند است كه به‌صورت پاداش كارهاى نيك خداترسان در دنيا، براى آنان مهيّا شده است. ساختار پرسشى آيه، بديهى بودن قاعده نيكى در برابر نيكى و اطلاق آيه، كلّى بودن آن را حتّى درباره كافران نيز مى‌رساند.[54] هم‌چنين در آيه‌11 طلاق/65 رزق بهشت* و جاودانگى در آن، مصداق ديگرى از احسان خدا به كسانى ياد‌شده است كه اهل ايمان و عمل صالح هستند: «...‌و‌مَن يُؤمِن بِاللّهِ و يَعمَل صــلِحـًا يُدخِلهُ جَنّـت تَجرى مِن تَحتِهَا الاَنهـرُ خــلِدينَ فيها اَبَدًا قَد اَحسَنَ اللّهُ لَهُ‌رِزقـا» .

ب. نيكى كردن انسان به ديگران:

در پاره‌اى از آيات، نيكى در عواطف، گفتار و رفتار به افراد خاصّى از جامعه كه توجّه بيش‌ترى را مى‌طلبند، همراه با تأكيد بيش‌تر به برخى از آن‌ها به چشم مى‌خورد. در اين ميان، نيكى به پدر* و مادر به‌سبب اين‌كه دست كم بيش از ده بار و به‌طور معمول پس از توحيد به آن سفارش شده است (بقره/2،83; نساء/4، 36; انعام/6، 151 و‌...) (=>‌برّ)، جاى‌گاه ويژه‌اى دارد. در آيات 23‌ـ‌24 اسراء/17، بر روا نداشتن كم‌ترين اهانت به پدر و مادر،[55] گفتار نرم، نيكو و سنجيده، نهايت فروتنى از سر مهر و شفقت (و‌نه از سر ناچارى)، طلب آمرزش و رحمت الهى و نيز كمك مالى به‌صورت مصاديق نيكى به پدر و مادر به‌ويژه در اوان پيرى، تأكيد شده است: «و‌قَضى رَبُّكَ اَلاّ تَعبُدوا اِلاّ اِيّاهُ و بِالولِدَينِ اِحسـنـًا اِمّا يَبلُغَنَّ عِندَكَ الكِبَرَ اَحَدُهُما اَو كِلاهُما فَلاتَقُل لَهُما اُفّ و لاتَنهَرهُما و قُل لَهُما قَولاً كَريمـا * واخفِض لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحمَةِ و قُل رَبِّ ارحَمهُما كَما رَبَّيانى صَغيرا». از «فَلاتَقُل لَهُما اُفّ» به بعد، چنان‌كه پاره‌اى مفسّران نيز گفته‌اند، تفسير و تبيين احسان است.[56] (نيز: نساء/4، 36) در آيه‌15 احقاف/46 بر رنج‌هاى مادر در دوران باردارى، زايمان، شيردهى و كودكى فرزند به‌صورت عاملى كه نيكى به وى را مى‌طلبد، تصريح شده است: «و‌وصَّينَا الاِنسـنَ بِولِدَيهِ اِحسـنـًا حَمَلَتهُ اُمُّهُ كُرهـًا و وضَعَتهُ كُرهـًا و حَملُهُ و فِصــلُهُ ثَلـثونَ شَهرًا حَتّى اِذا بَلَغَ اَشُدَّهُ‌...». اين آيه مى‌رساند كه بايد به مادر بيش از پدر نيكى كرد. در آياتى كه به نيكى به پدر و مادر سفارش شده، از پاداش آن و نيز نيكوكار بودن فرزند به‌سبب آن، سخنى نيامده است و اين مى‌تواند بدين سبب باشد كه احسان ياد‌شده در برابر زحمات و رنج‌هاى پدر و مادر است و نبايد انتظار پاداش و ستايش داشت. فروتنى و كمك مالى به خويشان، يتيمان*، بيچارگان، همسايگانِ* دور و نزديك، دوستِ هم‌نشين، در راه ماندگان، بردگان و پرهيز از خودپسندى، فخرفروشى و بخلورزى با آن‌ها از مصاديق ديگر نيكى به ديگران است: «و‌بِالولِدَينِ اِحسـنـًا و بِذِى القُربى واليَتـمى والمَسـكينِ والجارِ ذِى‌القُربى والجارِ الجُنُبِ والصّاحِبِ بِالجَنـبِ و ابنِ السَّبيلِ و ما مَلَكَت اَيمـنُكُم اِنَّ اللّهَ لايُحِبُّ مَن كانَ مُختالاً فَخورا * اَلَّذينَ يَبخَلونَ‌...» (نساء/4، 36‌ـ‌37)، نيز: بقره/2، 83‌. روشن است كه نوع و اهمّيّت نيكى به هر يك از گروه‌هاى ياد‌شده در مقايسه با ديگرى متفاوت‌است.

ج. نيكى كردن انسان به خود:

از منظر قرآن، انسان پاداش و كيفر و ديگر پيامدهاى عقايد، عواطف، گفتار و رفتارهاى خوب و بد خويش را در دنيا و آخرت مى‌بيند (براى نمونه: نجم/53، 31; بيّنه/98، 6‌ـ‌8‌; زلزله/99، 7‌ـ‌8); ازاين‌رو، انجام هرگونه كار نيك از سوى انسان را نيكى به خود او مى‌خواند: «اِن اَحسَنتُم اَحسَنتُم لاَِنفُسِكُم‌...» (اسراء/17، 7); بنابراين، انجام كارهاى نيك ياد‌شده، مصداق نيكى انسان به خود نيز به‌شمار مى‌رود.

3. احسان به‌معناى انجام دادن شايسته كارى در شكل كامل آن:

قرآن، اين معنا را كه متناسب با هر موردى، متفاوت است، بيش‌تر به‌صورت يكى از صفات فعل الهى، به‌كار برده است. در آيه‌7 سجده/32 آفرينش همه مخلوقات: «اَلَّذى اَحسَنَ كُلَّ شَىء خَلَقَهُ‌...» ، و در آيه‌64 غافر/40، و 3 تغابن/64، آفرينش انسان، نيكو و در كامل‌ترين شكل آن معرّفى شده است: «...‌و‌صَوَّرَكُم فَاَحسَنَ صُوَرَكُم‌...» نيز: تين/95، 4.‌در مواردى هم كه از خدا با وصف «اَحسَنُ الخــلِقين» ياد مى‌شود، همين معنا مقصود است: (مؤمنون/23، 14; صافات/37، 125). درباره «خلقت احسن» هر چند مفسّران وجوهى متفاوت و در عين حال قابل جمع ذكر كرده‌اند،[57] مقصود از آن را چنان‌كه برخى مفسّران نيز تصريح دارند،[58] خود قرآن دست كم درباره انسان* بيان كرده است; «و‌لَقَد خَلَقنَا الاِنسـنَ مِن سُلــلَة مِن طين * ثُمَّ جَعَلنـهُ نُطفَةً فى قَرار مَكين * ثُمَّ خَلَقنَا النُّطفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقنَا العَلَقَةَ مُضغَةً فَخَلَقنَا المُضغَةَ عِظـمـًا فَكَسَونَا العِظـمَ لَحمـًا ثُمَّ اَنشَأنـهُ خَلقـًا ءاخَرَ فَتَبارَكَ اللّهُ اَحسَنُ الخــلِقين». (مؤمنون/23، 12‌ـ‌14) در اين آيه، ستايش خداوند با آوردن، «فاء» تفريع و پس از بيان مراحل گوناگون آفرينش انسان نشان مى‌دهد كه آفرينش به‌گونه‌اى كه در آيه آمده، وجه «خلقت احسن» انسان و «احسن الخالقين» بودن خداوند است. شأن نزولى كه درباره آيه‌93 انعام/6، گزارش شده، مؤيّد اين معنا است.[59] در آيه‌23 يوسف/12 نيز احسان به‌معناى انجام دادن شايسته و به نحو احسن يك كار، به خدا نسبت داده شده است: «و‌قالَت هَيتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللّهِ اِنَّهُ رَبّى اَحسَنَ مَثواىَ اِنَّهُ لايُفلِحُ الظّــلِمون». در اين آيه، يوسف(عليه السلام)ناز و نعمتى را كه در خانه عزيز مصر داشت، جاى‌گاه نيكو و گرامى داشتى مى‌خواند كه خداوند به وى ارزانى كرده است. برخلاف آن‌چه بيش‌تر مفسّران[60] گفته‌اند، قراين جدّى نشان مى‌دهد كه مقصود از «ربّى» نمى‌تواند عزيز مصر باشد;[61] البتّه در هر دو صورت، احسان به يك معنا خواهد بود.
احسان به‌معناى انجام دادن نيكوى يك كار، فقط در يك مورد، آن هم درباره ايمان و عمل صالح به انسان نسبت داده شده است: «اِنَّ الَّذينَ ءامَنوا و عَمِلوا الصّــلِحـتِ اِنّا لانُضيعُ اَجرَ مَن اَحسَنَ‌عَمَلا» (كهف/18،30).
اين نكته مى‌تواند ازاين‌رو باشد كه انسان به‌سبب فقدان احاطه علمى به جوانب گوناگون يك رفتار از‌جمله پى‌آمدهاى دنيايى و آخرتى آن نمى‌تواند بدون هدايت الهى، نيك يا بد بودن آن‌را تشخيص، و در نتيجه، در كامل‌ترين و شايسته‌ترين شكل، انجامش دهد. (هود/11، 7; فصلت/41، 33).

منابع

احكام‌القرآن، جصاص; احياء علوم الدين; ارشادالعقل السليم الى مزايا القرآن الكريم، ابى‌السعود; اسباب نزول، واحدى; الاقتصاد الهادى الى طريق الرشاد; اقرب الموارد فى فصح العربية والشوارد; الانتصار; بصائر ذوى التمييز فى لطائف الكتاب العزيز; تاج‌العروس من جواهر القاموس; التبيان فى تفسيرالقرآن; التحقيق فى كلمات القرآن; ترتيب كتاب‌العين; تفسير القرآن العظيم، ابن‌كثير; تفسير العياشى; التفسيرالكبير; تمهيد القواعد; جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن; الجامع لاحكام القرآن، قرطبى; جامع السعادات; جمهرة‌اللغه; جواهرالكلام فى شرح شرايع الاسلام; الدروس الشرعيه; الدرالمنثور فى‌التفسير بالمأثور; روح‌المعانى فى تفسيرالقرآن العظيم; زادالمسير فى علم التفسير; شرائع الاسلام فى مسائل الحلال والحرام; شرح‌الاسماء او شرح دعاءالجوشن الكبير; شرح فصوص‌الحكم; شعب‌الايمان; الصحاح تاج‌اللغة و صحاح‌العربيه; صحيح‌البخارى; صحيح مسلم با شرح سنوسى; العناوين الفقهيه; فقه‌القرآن، راوندى; القاموس المحيط; القواعدالفقهيه; الكشاف; كشف المراد فى شرح تجريدالاعتقاد; كليات سعدى; لسان‌العرب; لغت‌نامه; المبسوط، سرخسى; المبسوط فى فقه الاماميه، طوسى; مجمع‌البيان فى تفسير القرآن; المحاسن; مصباح‌الانس; المصباح المنير; معجم‌الفروق اللغويه; معجم مقاييس اللغه; مفاهيم دينى و اخلاقى در قرآن; المغنى والشرح‌الكبير; مفردات الفاظ قرآن; من لايحضره الفقيه; شرح المواقف، الايجى; موسوعة اخلاق القرآن; الموسوعة الفقهية الميسره; الميزان فى تفسير القرآن.
على اسدى




[1]. ترتيب‌العين، ص‌180; مقاييس‌اللغه، ج‌2، ص‌58; التحقيق، ج‌2، ص‌221‌ـ‌222، «حسن».
[2]. جمهرة اللغه، ج‌1، ص‌535; مقاييس اللغه، ج‌2، ص‌58; الصحاح، ج‌5، ص‌2099، «حسن».
[3]. القاموس المحيط، ج‌2، ص‌1563; تاج العروس، ج‌18، ص‌140; اقرب الموارد، ج‌1، ص‌649، «حسن».
[4]. مفردات، ص‌236‌ـ‌237; لسان‌العرب، ج‌3، ص‌178‌ـ‌179; التحقيق، ج‌2، ص‌221‌ـ‌222، «حسن».
[5]. مفردات، ص236; بصائر ذوى التمييز، ج2، ص‌67‌; مفاهيم اخلاقى، ص‌278‌ـ‌280.
[6]. مقاييس اللغه، ج‌2، ص‌58; القاموس المحيط، ج‌2، ص‌1564; لسان‌العرب، ج‌3، ص‌179، «حسن».
[7]. الصحاح، ج‌5، ص‌2099; لسان‌العرب، ج‌3، ص‌178‌ـ‌179; المصباح المنير، ص‌136.
[8]. مفردات، ص‌114، 236 و 815‌; الفروق اللغويه، ص‌23 و 548.
[9]. التبيان، ج‌3، ص‌14; الميزان، ج‌20، ص‌124 و 202.
[10]. لغت‌نامه، ج‌1، ص‌926.
[11]. المحاسن، ج‌1، ص‌255; الكافى، ج‌2، ص‌107، 157 و 432 و ج‌5، ص‌511 و ج‌8، ص‌11; من‌لا‌يحضره الفقيه، ج‌3، ص‌165، 272‌ـ‌273.
[12]. مسند احمد، ج‌1، ص‌46 و ج‌5، ص‌103; صحيح‌البخارى، ج‌1، ص‌22; صحيح مسلم، ج‌3، ص‌34 و ج‌6‌، ص‌72.
[13]. الانتصار، ص‌443; المبسوط، ج‌7، ص‌56 و ج‌20، ص‌166; المغنى، ج‌8، ص‌48 و 233.
[14]. شعب‌الايمان، ج‌7، ص‌501; احياء علوم‌الدين، ج‌2، ص‌793‌ـ‌799 و ج‌3، ص‌182‌ـ‌184; جامع‌السعادات، ج‌3، ص‌73.
[15]. شرح فصوص‌الحكم، ص‌615; مصباح‌الانس، ص‌22‌ـ‌23; تمهيد‌القواعد، ص‌136‌ـ‌137 و 145‌ـ‌146.
[16]. الاقتصاد الهادى، ص‌48 و 121‌ـ‌123; كشف‌المراد، ص‌418‌ـ‌419 و 460; شرح المواقف الايجى، ص‌203 و 306.
[17]. كليات، ص‌241‌ـ‌264; ر.ك: مثنوى مولوى; ديوان پروين اعتصامى.
[18]. تفسير عياشى، ج‌2، ص‌267 و ج‌1، ص‌146; مجمع‌البيان، ج‌6، ص‌631‌ـ‌632; الميزان، ج‌13، ص‌98.
[19]. الكشاف، ج‌2، ص‌658‌ـ‌660‌; احكام‌القرآن، ج‌3، ص‌291، 511 و 516; الدرالمنثور، ج‌1، ص‌174 و 501.
[20]. جامع‌البيان، مج‌5، ج‌5، ص‌419; مجمع‌البيان، ج‌2، ص‌516; تفسير ابن‌كثير، ج‌1، ص‌279.
[21]. التبيان، ج‌2، ص‌153 و ج‌4، ص‌426 و ج‌6‌، ص‌189.
[22]. مجمع‌البيان، ج‌1، ص‌248.
[23]. الميزان، ج‌4، ص‌20 و ج‌12، ص‌332.
[24]. تفسيرابى‌السعود، ج1، ص147‌ـ‌148; روح‌المعانى، مج9، ج‌16، ص48.
[25]. المبسوط سرخسى، ج5، ص46‌ـ‌47 و 190‌ـ‌201; المغنى، ج‌7، ص‌433، ج‌8‌، ص‌48 و ج‌10، ص‌460.
[26]. شرايع الاسلام، ج‌2، ص‌20; الدروس، ج‌3، ص‌181; جواهرالكلام، ج‌20، ص‌291 و ج‌21، ص‌24 و 180.
[27]. العناوين الفقهيه، ج‌2، ص‌473; الموسوعة الفقهيه، ج‌1، ص‌323‌ـ‌327; القواعد الفقهيه، ج‌2، ص‌251‌ـ‌279.
[28]. شعب الايمان، ج7، ص501; احياء علوم‌الدين، ج2، ص793‌ـ‌799; موسوعة اخلاق القرآن، ج‌1، ص‌43‌ـ‌53.
[29]. شرح فصوص الحكم، ص‌615; مصباح‌الانس، ص‌22‌ـ‌23 و 55; تمهيد القواعد، ج‌1، ص‌151‌ـ‌154 و 160‌ـ‌162.
[30]. التبيان، ج‌1، ص‌267; مجمع‌البيان، ج‌1، ص‌515.
[31]. جامع‌البيان، مج‌8‌، ج‌14، ص‌214; مجمع‌البيان، ج‌6‌، ص‌586; موسوعة اخلاق القرآن، ج‌1، ص‌43.
[32]. مجمع‌البيان، ج‌6‌، ص‌587; تفسير قرطبى، ج‌10، ص‌110; تفسير ابن‌كثير، ج‌2، ص‌604‌ـ‌605‌.
[33]. فقه القرآن، ج‌1، ص‌213; شرح الاسماء، ج‌1، ص‌314; الميزان، ج‌1، ص‌95.
[34]. الميزان، ج‌1، ص‌258.
[35]. جامع‌البيان، مج‌5، ج‌7، ص‌9; التبيان، ج‌4، ص‌4‌ـ‌5; الميزان، ج3، ص‌205.
[36]. جامع‌البيان، مج‌5، ج‌7، ص‌11; مجمع‌البيان، ج‌3، ص‌363; الميزان، ج‌6‌، ص‌82‌.
[37]. التبيان، ج‌4، ص‌4; مجمع‌البيان، ج‌3، ص‌362.
[38]. جامع‌البيان، مج‌1، ج‌1، ص‌426; التبيان، ج‌1، ص‌262; مجمع‌البيان، ج‌1، ص‌247.
[39]. جامع‌البيان، مج‌1، ج‌1، ص‌427; مجمع‌البيان، ج‌1، ص‌247.
[40]. جامع‌البيان، مج‌1، ج‌1، ص‌428; التبيان، ج‌1، ص‌263; مجمع‌البيان، ج‌1، ص‌247.
[41]. جامع‌البيان، مج‌1، ج‌1، ص‌432; مجمع‌البيان، ج‌1، 248.
[42]. جامع‌البيان، مج‌6‌، ج‌9، ص‌121; التبيان، ج‌1، ص‌266.
[43]. مجمع‌البيان، ج‌2، ص‌854‌ـ‌855‌; الميزان، ج‌4، ص‌41; زادالمسير; ج‌1، ص‌472.
[44]. جامع‌البيان، مج‌3، ج‌4، ص‌162; التبيان، ج‌3، ص‌13; مجمع‌البيان، ج‌2، ص‌855‌.
[45]. همان.
[46]. مجمع‌البيان، ج‌8‌، ص‌458; تفسير قرطبى، ج‌13، ص‌242; الميزان، ج‌14، ص‌411.
[47]. التبيان، ج‌8‌، ص‌226; مجمع‌البيان، ج‌8‌، ص‌458; الميزان، ج‌16، ص‌152.
[48]. جامع‌البيان، مج‌2، ج‌2، ص‌618‌; مجمع‌البيان، ج‌2، ص‌578; تفسير ابن‌كثير، ج‌1، ص‌279.
[49]. جامع‌البيان، مج‌2، ج‌2، ص‌619‌; تفسير عياشى، ج‌1، ص‌117; مجمع‌البيان، ج‌2، ص‌578.
[50]. جامع‌البيان، مج‌2، ج‌2، ص‌619‌; مجمع‌البيان، ج‌2، ص‌578; الميزان، ج‌2، ص‌233.
[51]. جامع‌البيان، مج‌2، ج‌2، ص‌621‌; تفسير عياشى، ج‌1، ص‌116‌ـ‌117; التبيان، ج‌2، ص‌248.
[52]. جامع‌البيان، مج‌4، ج‌5، ص‌412‌ـ‌419; مجمع‌البيان، ج‌5، ص‌184; الميزان، ج‌5، ص‌100.
[53]. مجمع‌البيان، ج‌5، ص‌406; الميزان، ج‌11، ص‌247.
[54]. مجمع‌البيان، ج‌1، ص‌261; التفسير الكبير، ج‌30، ص‌377‌ـ‌378; الميزان، ج‌1، ص‌386 و ج‌19، ص‌113.
[55]. جامع‌البيان، مج‌1، ج‌1، ص‌550; مجمع‌البيان، ج‌6‌، ص‌630‌ـ‌631‌; الميزان، ج‌13، ص‌98.
[56]. جامع‌البيان، مج‌1، ج‌1، ص‌550; احكام‌القرآن، ج‌3، ص291.
[57]. جامع‌البيان، مج3، ج3، ص307‌ـ‌308; مجمع‌البيان، ج‌10، ص‌448، 620، 683 و 775‌ـ‌776; زادالمسير، ج‌8‌، ص‌281.
[58]. تفسير ابن‌كثير، ج‌3، ص‌251‌ـ‌252.
[59]. اسباب‌النزول، ص‌148; تفسير قرطبى، ج‌7، ص‌27‌ـ‌28; تفسير ابن‌كثير، ج‌3، ص‌251‌ـ‌252.
[60]. جامع‌البيان، مج‌7، ج‌12، ص‌238; مجمع‌البيان، ج‌5، ص341; تفسير قرطبى، ج‌9، ص‌109.
[61]. الميزان، ج 11، ص‌125.

 

جمعه 21 مهر 1391  12:58 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

احسان و انفاق از منظر آیات و روایات

احسان و انفاق از منظر آیات و روایات

محمدحسین مردانی نوکنده

احسان،در متون اخلاقی و دینی ما از همان آغاز یکی از فضایل اخلاقی‏ دانسته شده است.مشروط بر اینکه از رنگ‏ و ریا و حب غیر خدا به دورو از سر طاعت و نیک سیرتی باشد.همینطور است انفاق، وقتی آدمی از آن چیزی به نیازمندان‏ ببخشد که خود دوست‏تر دارد یا بدان‏ محتاج‏تر است.
این دو فضیلت را جز آنکه به لحاظ نظری بر آنها تأکید بسیار رفته است،عملا و در کردار اولیای الهی هم برجسته و چشمگیر می‏بینیم.
مقاله حاضر بر فضیلت و میمنت احسان‏ و انفاق،آیات و اخبار بسیاری را شاهد آورده و سخن خود را بدانها مستند کرده‏ است.این تحقیق را به سبب همین ابتکار ارج باید نهاد.
*بسیاری از مردم اگر کاملا بی‏نیاز شوند،راه طغیان و سرکشی پیش می‏گیرند و صلاح‏ آنها این است که در حد معینی از روزی باشند که نه موجب‏ فقر گردد و نه موجب طغیان.
پیامبر اکرم(ص):دست‏ها سه‏ گونه‏اند:گیرنده،دهنده و نگهدارنده و از همه بهتر دست دهنده است.(1)
کاروان بشری به سوی مقصد مشخص خود در حرکت است و ما انسان‏ها در این کاروان به‏ صورت دسته جمعی حرکت می‏کنیم،در مسیر راه‏ به واماندگانی برخورد می‏کنیم که باید آنها را یاری‏ داد و کمبودهایی را می‏بینیم که باید جبران کرد و با مشکلاتی مواجه می‏شویم که باید در حل آن،تلاش‏ ورزید.
یاری دادن واماندگان،رفع کمبودها و پر کردن‏ حفره‏ها انفاق است و مسئوولیت همه انسانهاست. انفاق در فرهنگ لغت به معنای نفقه دادن،خرج‏ کردن،دادن یا بخشیدن مال به کسی است. همچنین برای انفاق معانی متعددی ذکر شده است. از جمله:
1-پر کردن شکاف 2-مصرف کردن انباشته 3- از بین بردن فقر و نیازمندی
گاهی برای شخصی،یا جامعه‏ای حوادثی‏ اتفاق می‏افتد،این پیشامدها مخصوص زمان و یا جامعه خاصی نیست.ناگهان زلزله‏ای رخ می‏دهد یا جنگی بوقوع می‏پیوندد،سیلی براه افتاده،یا دزدی از راه می‏رسد،که بر اثر آن دسترنج سال‏ها تلاش و کوشش بر باد می‏رود و کمبودها و نابسامانی‏هایی را موجب می‏گردد.قلبی شکسته، دستانی تهی،دلی داغدیده مصدومی درمانده، یتیمی بی‏پناه یا مریضی گرفتار بر جای می‏ماند و یا این که فردی یا خانواده‏ای بر اثر بیکاری، ورشکستگی،بیماری و عدم در آمد کافی دچار فقر می‏شود و به بدبختی و سیه روزی می‏افتد.اکنون‏ چه باید کرد؟قطعا عقل و شرع و وجدان،بی تفاوتی‏ نسبت به این گونه افراد و رها کردن آنها را به حال‏ خود نمی‏پسندد،پس باید جبران کرد.اما چگونه؟ طرح موفق اسلام در این زمینه انفاق است که در این‏ مقاله بدان پرداخته شده است.

چرا خداوند عده‏ای را محتاج انفاق قرار داد؟

ممکن است،برای هر فردی این سؤال مطرح‏ شود که چرا بعضی از مردم محروم و نیازمند و مسکین هستند که لازم باشد دیگران به آنها انفاق‏ کنند.آیا بهتر نبود خداوند خودش به آنها هرچه لازم‏ بود می‏داد تا نیازی نداشته باشند که به آنها انفاق‏ شود.در پاسخ باید گفت که خداوند می‏فرماید:
«ان ربک یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر انه کان‏ بعباده خبیرا بصیرا»(2)
«خداوند روزیش را به هر کس که بخواهد گشاده‏ می‏دارد و بر هر کس که بخواهد تنگ،چرا که او نسبت به بندگان آگاه و بینا است».در حقیقت باید گفت این یک آزمون و آزمایش برای انسانهاست، چرا که برای او همه چیز ممکن است،او می‏خواهد بدینوسیله انسان‏ها را تربیت کند و روح سخاوت وفداکاری و از خود گذشتگی را در آنها پرورش دهد.
به علاوه بسیاری از مردم اگر کاملا بی‏نیاز بشوند راه طغیان و سرکشی پیش می‏گیرند و صلاح‏ آنها این است که در حد معینی از روزی باشند،حدی‏ که نه موجب فقر گردد و نه طغیان.از طرفی وسعت‏ و تنگی رزق در افراد انسان بستگی به میزان تلاش و کوشش آنها دارد.خداوند روزی را بر هر کس که‏ بخواهد تنگ یا گشاد می‏دارد،این حکمت اوست‏ و حکمتش ایجاب می‏کند که هر کس تلاشش بیشتر باشد سهمش بیشتر و هر کس تلاشش کمتر محروم‏تر.
نظام تکوین ایجاب کرده که خداوند زمین را با تمام مواهبش در اختیار بشر قرار دهد و آنها را در اعمال خود برای طی کردن مسیر تکامل آزاد بگذارد و در عین حال غرایزی در او آفریده که هر کدام او را به سویی سوق دهد و از طرفی نظام تشریح‏ چنین ایجاب کرده که قوانینی برای کنترل غرایز، تهذیب نفوس و تربیت انسان‏ها از طریق ایثار و فداکاری و گذشت و انفاق قرار دهد و ایشان را که‏ استعداد رسیدن به مقام خلیفه الهی را دارند از این‏ طریق به آن مقام منبع برساند.از طریق زکات تطهیر نفوس کند و از راه انفاق بخل را از دل‏ها بزداید و فاصله طبقاتی را که منشاء هزاران فساد در زندگی‏ است از بین ببرد.(3)
در حدیث قدسی داریم که مصلحت برخی از بندگان بیماری و برخی دیگر سلامتی،برخی فقر و برخی دیگر بی نیازی است.(4)البته احادیث‏ متعددی از پیامبر(ص)و اهل بیت(ع)داریم که‏ خداوند در قیامت از فقرا به خاطر فقرشان‏ عذر خواهی می‏کند و اجر و پاداش می‏دهد.

نقل یک روایت

میمون بن مهران می‏گوید:من در پیشگاه امام‏ مجتبی(ع)مشرف بودم در حالی که ایشان معتکف‏ بودند.مردی به محضرشان شرفیاب شد و عرض‏ کرد:مقروضم و چون قدرت پرداخت آن را ندارم، طلب کارم می‏خواهد مرا به زندان بیفکند.امام حسن‏ (ع)فرمود:پولی ندارم که دین شما را ادا کنم.آن‏ شخص به امام(ع)عرض کرد:شما اگر بیایید با طلب‏کارم صحبت کنید.ممکن است به پاس حرمت‏ شما مرا به زندان نبرد.میمون بن مهران می‏گوید: دیدم حضرت آماده شد که کفن بپوشد و از مسجد خارج شود.عرض کردم:آیا فراموش کرده‏اید که‏ در حال اعتکاف هستید و معتکف نباید در حال‏ اعتکاف از مسجد خارج شود.امام(ع)فرمود: فراموش نکردم،ولی پدرم از جدم رسول اکرم(ص) نقل کرد که:اگر کسی گره‏ای از کار مسلمین یا شخص مؤمنی بگشاید و حاجت او را بر آورده سازد. مانند آن است که نه هزار سال خداوند را عبادت‏ کرده،روزها را به روزه و شب‏ها را به شب زنده‏داری‏ سپری کرده باشد.(5)

شرایط نفاق ارزشمند

*معاویه درباره علی(ع)چنین‏ شهادت داده است:«اگر علی‏ انباری از طلا داشته باشد و انبار دیگری از کاه،نخست انبار طلا را در راه خدا انفاق خواهد کرد و چیزی بجای خود نگه‏ نخواهد داشت.
قرآن کریم شرایط انفاق ارزشمند را در آیات‏ مختلف بیان کرده که از جمع آن می‏توان ده شرط آن را مورد توجه قرار داد.
1-از بهترین قسمت مال انتخاب شود نه از اموال کم ارزش.
«ای کسانی که ایمان آورده‏اید از اموال پاکیزه‏ای‏ که به دست آورده‏اید یا از زمین برای شما خارج‏ ساخته‏ایم انفاق کنید،و به سراغ قسمت‏های ناپاک‏ برای انفاق نروید،در حالی که خودتان حاضر نیستید آنها را بپذیرید.مگر از روی اغماض،و بدانید خداوند بی‏نیاز و شایسته ستایش است».(6)
2-از اموالی که مورد نیاز انسان است،باشد.
«آنها دیگران را بر خود مقدم می‏دارند،هر چند خود به طور شدید نیازمند باشند».(7)
3-به کسانی انفاق کنید که سخت نیازمندند، و اولویت‏ها را در نظر گیرید.
«انفاق شما بخصوص برای نیازمندانی باشد که‏ در راه خدا در محاصره قرار گرفته‏اند».(8)
4-انفاق اگر مخفی باشد بهتر است.
«هرگاه آنها را مخفی ساخته و به نیازمندان‏ بدهید برای شما بهتر است».(9)
5-هرگز منت و آزاری با آن همراه نباشد.
«ای کسانی که ایمان آورده‏اید،انفاق‏های خود را با منت و آزار باطل نکنید».(10)
6-انفاق باید توأم با اخلاص و نیت پاک باشد.
«کسانی که اموالشان را برای جلب خشنودی‏ خداوند انفاق می‏کنند».(11)
7-آنچه را انفاق می‏کند کوچک و کم اهمیت‏ بشمرد،هر چند ظاهرا بزرگ باشد.
«به هنگام انفاق منت مگذار و آنرا بزرگ‏ مشمار».(12)
8-از اموالی باشد که به آن دل بسته است و مورد علاقه اوست.
«هرگز به حقیقت نیکوکاری نمی‏رسید،مگر اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید».(13)
9-هرگز خود را مالک حقیقی تصور نکند، بلکه خود را واسطه‏ای میان خالق و خلق بداند.
«انفاق کنید از آنچه خداوند شما را نماینده خود در آن قرار داده است».(14)
10-انفاق باید از اموال حلال باشد،چرا که‏ خداوند فقط آن را می‏پذیرد.
«خداوند شما،از پرهیزگاران قبول می‏کند»(15)
صدقه که بخشی از انفاق مستحب به شمار می‏رود نیز شرایطی دارد که در روایتی از پیامبر اکرم‏ (ص)نقل شده است.که ایشان فرمودند:هفت‏ چیز صدقه را زینت بخشد و بالا برد:
1-حلال بودن 2-در تنگدستی 3-پیش‏ از مرگ 4-جنس خوب 5-مخفی بودن 6- بی منت بودن 7-از حدود تجاوز نکردن.(16)
همچنین پیامبر اکرم(ص)فرمودند:چون‏ صدقه از دست صاحبش بیرون رود،پنج کلمه‏ گوید:من فانی بودم،جاویدم کردی.کوچک‏ بودم،بزرگم کردی،دشمن تو بودم،دوستم‏ کردی.تو مرا حفظ می‏کردی،اینک من تا قیامت‏ نگهبان تو هستم(17)
در روایت دیگری از پیامبر(ص)نقل شده که‏ ایشان فرمودند:صدقه دهندگان پنج امتیاز دارند: بر آمدن حاجات،نجات از سختی‏ها،وسعت‏ روزی،نجات از مرگ بد،آمرزش گناهان،و طول‏ عمر با رزق فراوان.(18)
از پیامبر(ص)نقل شده که راجع به صدقه از شیطان پرسیدم که چرا جلوگیری می‏کنی؟گفت: ای محمد چون ببینم کسی صدقه می‏دهد گویا اره‏ بر سر من نهاده‏اند و مانند چوب می‏برند،پرسیدم: چرا؟گفت:صدقه پنج خاصیت دارد:مال را زیاد می‏کند،بیمار را شفا می‏دهد،بلا را دور می‏کند، صاحبش چون برق جهنده از پل صراط بگذرد و بی‏حساب وارد بهشت شود.(19)
در عبارتی دیگر پیامبر اکرم(ص)فرمودند:هر کس صدقه‏ای بدهد،برای او در برابر هر درهم آن، مانند کوه احد از نعمت‏های بهشتی برخوردار خواهد بود.(20)

انفاق کنندگان نمونه

علی(ع)پس از رسول خدا(ص)با سخاوت‏ترین مردم به شمار می‏رود؛تا آنجا که سه‏ شبانه روز با همسرش زهرا،و دو فرزندش حسن و حسین روزه گرفتند و قوت‏شان را به مسکین و یتیم‏ و اسیر دادند و خود با آب افطار کردند و این آیه در حق آنها نازل شد که:
«و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا.انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء و لا شکورا.انا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا»
-سوره انسان آیات(8 الی 10)
و نیز یکبار امام علی(ع)تمام مایملک خود را در راه خدا انفاق کرد و آن هنگامی بود که حضرت‏ فقط چهار درهم داشتند،که یکی را شب هنگام و دیگری را روز و درهم سومی را پنهانی و چهارمی‏ را آشکارا انفاق فرمود(21)و سپس این آیه نازل شد:
«الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیة»
-سوره بقره آیه 275-مولی علی(ع)کار می‏کرد و مزد می‏گرفت و آنر صدقه می‏داد و خود گاهی از شدت گرسنگی سنگ بر شکم می‏بست به طوری‏ (به تصویر صفحه مراجعه شود)
*اثر اجتماعی انفاق به دست‏ آوردن دل‏ها،محبت به دیگران، استمرار دوستی‏ها و زیاد شدن‏ دوستان است.
که حتی دشمن او،معاویه شهادت می‏دهد:«اگر علی انباری از طلا و انباری از کاه داشته باشد، نخست انبار طلا را در راه خدا انفاق می‏کند و هیچ‏ برای خود نگه نخواهد داشت».(22)
مولی(علیه السلام)می‏فرماید:ای سفیدها «نقره‏ها و دراهم»و ای زردها«دینارها و طلاها» بروید غیر از علی را فریب دهید که علی فریب شما را نخواهد خورد.(23)
همچنین در احوالات امام حسن(ع)وارد شده‏ است که مردی خدمت آن حضرت رسید و اظهار فقر و پریشانی کرد.حضرت خزانه‏دار خود را خواست و فرمود،چه مقدار مال نزد توست؟
عرض کرد دوازده هزار درهم،فرمود آن را به‏ این مرد فقیر بده و من از او خجالت می‏کشم. خزانه‏دار عرض کرد دیگر چیزی از برای مخارج‏ باقی نمی‏ماند.فرمود تو آن را به فقیر بده و حسن‏ ظن به خدا داشته باش،حق تعالی تدارک‏ می‏فرماید.پس از آنکه خزانه‏دار آنرا به او داد، حضرت او را طلبید و عذر خواهی کرد و فرمود ما حق تو را ندادیم،لکن آن قدر که نزد ما بود به تو دادیم.همچنین حضرت مجتبی(ع)در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایی خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم‏ کرده،نصف آن را برای خود نگه داشت و نصف‏ دیگر را در راه خدا بذل و بخشش کرد.(24)
ابن عساکر از مورخان نامی که کتاب وی از معروفترین کتب تاریخی است،می‏گوید:شخص‏ مستمندی در کوچه‏های مدینه به راه افتاد تا به‏ در خانه امام حسین(ع)رسید.در خانه را کوبید و شروع کرد به خواندن اشعاری به این مضامین: «کسی که حلقه در خانه تو را بکوبد نا امید بر نمی‏گردد.تو صاحب جود و معدن کرم‏ هستی...».امام حسین(ع)در حال نماز بود، صدای کوبیدن در و تقاضای سائل را که شنید،نماز خود را با سرعت به پایان رساند از منزل بیرون آمد. به چهره مرد سائل نگاه کرد،فقر و تنگدستی از چهره‏اش می‏بارید،امام به داخل خانه بازگشت و از قنبر سؤال کرد:از وجوه مربوط به مخارج‏ زندگی ما چیزی نزد تو مانده است؟قنبر جواب‏ داد:دویست درهم موجود است که فرمودید در میان اهل بیت شما تقسیم کنم.فرمود:آن را بیاور، زیرا کسی آمده که به گرفتن آن سزاوارتر است امام پول‏ها گرفت و از خانه خارج شد و آن را به مرد سائل داد و شعری با این مضمون سرود:«ای مرد این پول را از من بگیر و.من عذر می‏خواهم و بدان‏ نسبت به تو مهربانم.البته اگر وضع به این گونه‏ نبود و امکانات مادی اهل بیت بهتر از این بود، آسمان کرم ما باران رحمت خود را بر زندگانی تو فرو می‏ریخت و زندگانی پژمرده تو را به صورت‏ گلستانی در می‏آورد.شرایط روزگار این گونه است‏ که امکانات در دست دیگران بوده،دست ما خالی‏ باشد.»
مرد عرب پول‏ها را گرفت و با خوشحالی‏ مراجعت کرد،در حالی که اشعاری با این مضامین‏ را با خود زمزمه می‏کرد:«شما پاک و مطهرید، هر کجا که نام شما برده شود،درود و تحیات الهی‏ همراه آن است،شما برترید و علم کتاب در نزد شماست.آن کسی که وابسته به خاندان شما نباشد، مایه افتخار و مباهاتی ندارد.»(25)
ابن شهر آشوب در کتاب«مناقب»نقل می‏کند: پس از شهادت امام حسین(ع)اثر زخمی بر پشت‏ مبارک او دیده شد،از امام سجاد راجع به آن سؤال‏ کردند،فرمودند:اثر آن انبان‏های غذایی است که‏ به پشت مبارک خود می‏گرفت و در تاریکی شب‏ برای بیوه زنان و یتیمان و مساکین می‏برد.
همچنین در زندگی امام سجاد(ع)است که در شب‏های تاریک غذا به در خانه فقرا می‏برد و صورت خود را می‏پوشاند تا کسی او را نشناسد. او از هم غذا شدن با فقرا و مساکین لذت می‏برد و حتی با دست خود لقمه به دهان آنها می‏گذارد.امام‏ صادق(ع)می‏فرماید:علی بن الحسین شبانه انبانی‏ که حاوی کیسه‏های درهم و دینار بود،بر دوش‏ می‏کشید و در کوچه‏های مدینه به راه می‏افتاد و خانه‏ به خانه در می‏زد و هر کس خارج می‏شد به او عطا می‏کرد.
امام سجاد در روز جمعه‏ای به کنیز خود فرمود: امروز روز جمعه است،به همه سائلین احسان‏ کنید.عرض کرد آقا،همه مستحق نیستند، فرمودند:شاید بعضی مستحق باشند و ما مغضوب‏ شویم.(26)

آثار انفاق

آثار انفاق را می‏توان به سه دسته فردی، اجتماعی و اخروی تقسیم بندی کرد:
آثار فردی انفاق عبارت است از رفاه و آسایش‏ برای انفاق کننده و دریافت کننده انفاق،آسان شدن‏ مشکلات و هموار شدن راه‏ها،استجابت دعا،رفع‏ بلاها و گرفتاری‏ها،افزایش ثروت،تندرستی و طول عمر.
آثار اجتماعی انفاق عبارت است از به دست‏ آوردن دل‏ها،محبت به دیگران،استمرار دوستی‏ها و زیاد شدن دوستان.
آثار اخروی انفاق عبارت است از آسانی‏ حساب،سپر آتش،محو گناهان،بر طرف شدن‏ *انفاق و صدقه می‏تواند از شیوع‏ فقر در جامعه پیشگیری کند یا فقرا را از فقر به در آورد.چنانکه‏ امام صادق فرمود:«نیکی کردن و صدقه دادن فقر را از بین می‏برد.»
خشم پروردگار،روشنایی و آسایش در روز قیامت‏ است.
ابن مسعود از پیامبر(ص)نقل کرده است:در شب معراج دیدم بر سومین در دوزخ نوشته شده: هر کس می‏خواهد در روز قیامت عریان نباشد،باید بدن‏های عریان را بپوشاند و هر کس می‏خواهد در آن روز،تشنه نماند باید تشنگان را در دنیا سیراب‏ کند و هر کس مایل است در روز قیامت گرسنه‏ نباشد،باید گرسنگان را در این دنیا غذا دهد.(27)
خداوند انفاق را کفاره گناهان قرار داده است و به واسطه آن از لغزش‏ها می‏گذرد.
«و یکفر عنکم‏ من سیئاتکم» (28)صدقات بخشی از گناهانتان را می‏زداید.انفاق،جبران کننده کاستی‏ها و لغزش‏ها است.حتی چنانچه کسی از انفاق کردن کوتاهی‏ کرد می‏تواند آن را جبران کند.در حدیث داریم‏ «ادفعوا البلاء بالصدقه»با صدقه دادن از پدید آمدن‏ بلاها جلوگیری کند.همچنین از پیامبر اسلام نقل‏ شده است که فرمودند:«بیماران خود را با صدقه‏ دادن مداوا کنید.»(29)
انسان‏ها می‏توانند با انفاق کردن و صدقه دادن‏ از گرفتار شدن در دام فقر پیشگیری کنند و حتی‏ چنانچه دچار فقر هستند،بدین وسیله فقر خود را بر طرف سازند.در این رابطه امام باقر(ع) می‏فرماید:«البر و الصدقه ینفیان الفقر».(30)«نیکی‏ کردن و صدقه دادن فقر را از بین می‏برد.»

پاداش انفاق کنندگان

خداوند برای انفاق کنندگان پاداش‏های‏ ارزنده‏ای قرار داده است
«فالذین امنوا منکم و انفقوا لهم اجر کبیر» (31)و خود او پاداش انفاق را بر عهده‏ گرفته است.
اکنون به ذکر برخی از پاداش‏های انفاق کنندگان‏ می‏پردازیم:
1-جایگزینی
خداوند در قرآن کریم می‏فرماید:«و هر چیزی‏ را(در راه خدا)انفاق کنید،جای آن را پر می‏کند و او بهترین روزی دهندگان است.»(32)
گروهی خیال می‏کنند با انفاق کردن چیزی را از دست می‏دهند و کسانی که انفاق نمی‏کنند، اموالشان باقی می‏ماند.امام صادق(ع)می‏فرماید: «در روز جمعه دو فرشته این گونه دعا می‏کنند «اللهم اعط کل منفق خلفا و کل ممسک تلفأ»(33) «خدایا به هر انفاق کننده‏ای عوضی عطا فرما و هر بخیلی را به تلف شدن مال دچار فرما».
2-برخورداری از ثواب مجاهدان
3-همراهی در هنگامه رستاخیز.
4-شادی در روز قیامت

پی نوشت ها:

(1)نصایح،آیة الله مشکینی،دفتر نشر الهادی،چاپ‏ نوزدهم،1379،ص 114.
(2)-اسراء،آیه 30.
(3)-تفسیر نمونه/ج 18/ص 402.
(4)-آینده‏ای بهتر در پرتو انفاق،حسین واعظی نژاد 7 ص 23.
(5)-مجله با معارف اسلامی آشنا شویم،شماره 48،ص‏ 155.
(6)-بقره/267.
(7)-حشر/9.
(8)-بقره/273.
(9)-بقره/271.
(10)-بقره/264.
(11)-بقره/265.
(12)-مدثر/6.
(13)-آل عمران/92.
(14)-حدید/7.
(15)-مائده/27.
(16)-نصایح،ص 275.
(17)-همان مأخذ،ص 238.
(18)-همان مأخذ،ص 238.
(19)-همان مأخذ،ص 238.
(20)-همان مأخذ،ص 457.
(21)-شرح کشف المراد،علی محمدی،ص 468.
(22)-همان مأخذ،همان صفحه.
(23)-همان مأخذ،ص 468.
(24)-آینده‏ای بهتر در پرتو انفاق،ص 303.
(25)-همان مأخذ،ص 304.
(26)-همان مأخذ،ص 305 و 306.
(27)-مستدرک وسایل الشیعه،ج 3:ص 317.
(28)-بقره/271.
(29)-آینده‏ای بهتر در پرتو انفاق،ص 235.
(30)-بحار الانوار،ج 96،ص 119.
(31)-حدید/7.
(32)-سباء/39.
(33)-برهان،ج 3،ص 253.

 

 

جمعه 21 مهر 1391  12:59 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نگاهي به جايگاه احسان و نيكي به والدين در قرآن و حديث؛ راهي به سوي بهشت

نگاهي به جايگاه احسان و نيكي به والدين در قرآن و حديث؛ راهي به سوي بهشت

مرضيه سادات موسوي

الف. در چهار سوره از قرآن مجيد نيكي به والدين بلافاصله بعد از مسأله توحيد قرار گرفته اين هم رديف بودن دو مسأله بيانگر اين است كه اسلام تا چه حد براي پدر و مادر احترام قائل است. به عنوان مثال، در سوره اسرا آيه 23 مي خوانيم: و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر احسان كنيد! ب. اهميت اين موضوع تا آن جاست كه هم قرآن و هم روايات صريحاً توصيه مي كنند كه حتي اگر پدر و مادر كافر باشند، رعايت احترامشان لازم است. در سوره لقمان آيه 15 مي خوانيم: اگر آنها به تو اصرار كنند كه مشرك شوي اطاعتشان مكن، ولي در زندگي دنيا به نيكي با آنها معاشرت نما!
ج. شكرگزاري در برابر پدر و مادر در قرآن مجيد در رديف شكرگزاري در برابر نعمتهاي خدا قرار داده شده چنان كه در سوره لقمان آيه 14 مي خوانيم: مرا و پدر و مادرت را شكر كن.
د- قرآن حتي كمترين بي احترامي را در برابر پدر و مادر اجازه نداده است. در حديثي از امام صادق(ع) آمده است:
اگر چيزي كمتر از اف وجود داشت، خدا از آن نهي مي كرد و اين حداقل مخالفت و بي احترامي نسبت به پدر و مادر است، و منظور از اين جمله نظر تند و غضب آلود به پدر و مادر كردن مي باشد(تفسير نمونه/ج12،ص79)
ه. با اينكه جهاد يكي از مهمترين برنامه هاي اسلامي است، تا زماني كه جنبه وجوب عيني پيدا نكند، يعني داوطلب به قدر كافي باشد، بودن در خدمت پدر و مادر از آن مهم تر است، و اگر موجب ناراحتي آنها شود، جايز نيست.
در حديثي از امام صادق (ع) مي خوانيم كه مردي نزد پيامبر(ص) آمد و عرض كرد من جوان با نشاط و ورزيده اي هستم و جهاد را دوست دارم ولي مادري دارم كه از اين موضوع ناراحت مي شود، پيامبر(ص) فرمود: برگرد و با مادر خويش باش، قسم به آن خدايي كه مرا به حق مبعوث ساخته است، يك شب مادر با تو مانوس گردد از يك سال جهاد در راه خدا بهتراست(همان/ص 80)! ولي البته هنگامي كه جهاد، جنبه وجوب عيني پيدا كند و كشور اسلامي در خطر قرار گيرد و حضور همگان لازم شود، هيچ عذري پذيرفته نيست، حتي نارضايتي پدر و مادر.
انسان بايد در برابر پدر و مادر خود حق شناس باشد و احترام و نيكي به آنها را هرگز فراموش نكند، هر چند زحمات آنان به قدري ارزشمند است كه فرزندان هرگز نمي توانند آن گونه كه شايسته مقام و منزلت پدر و مادر است ، دين خود را نسبت به آنها ادا كنند و ذره اي از آن همه محبت را جبران نمايند.

شناخت جايگاه و مقام والدين

جايگاه پدر و مادر بسيار والاست كه انسان قادر به درك اين عظمت نمي باشد. پدر و مادر واسطه آفرينش فرزند و مسؤول تربيت و پرورش او مي باشند، بدين سبب در دين مقدس اسلام بالاترين تأكيد در اطاعت و احترام به آنان شده است تا جايي كه خداوند متعال در قرآن كريم نام آنان را در رديف نام خود قرار داده و پس از دستور به شكرگزاري خود، بر لزوم قدرداني از آنان تأكيد مي نمايد و مي فرمايد:آري به او توصيه كردم كه براي من و براي پدر و مادرت شكر بجا آور كه بازگشت [همه شما] به سوي من است! و هر گاه آن دو، تلاش كنند كه تو چيزي را همتاي من قرار دهي، كه از آن آگاهي نداري [بلكه مي داني باطل است]، از ايشان اطاعت مكن، ولي با آن دو، در دنيا به طرز شايسته اي رفتار كن و از راه كساني پيروي كن كه توبه كنان به سوي من آمده اند سپس بازگشت همه شما به سوي من است و من شما را از آنچه عمل مي كرديد آگاه مي كنم.(لقمان/14-15)
پيامبر اكرم(ص) نيز از مقام عظيم و والاي پدر و مادر، نزد خداوند خبر مي دهد و مي فرمايد: خداوند با خشنودي والدين خشنود مي شود و با خشمگين شدن والدين خشمگين مي گردد و اين نشان دهنده توجه و عنايت ويژه پروردگار نسبت به مقام و منزلت والدين مي باشد.
همچنين ايشان در بيان عظمت و شأن اين دو موجود گرانقدر مي فرمايد: نگاه محبت آميز فرزند به پدر و مادرش، عبادت است.(محدث نوري/ مستدرك الوسائل/ ج9/ ص152)
آري ، همين نگاه ساده و همراه با مهر و محبت به پدر و مادر كه باعث خشنودي و شادماني آنها خواهد شد و رضايت آنها را در پي خواهد داشت ،عبادت محسوب مي شود ؛ همان هايي كه با تحمل مشقتهاي فراوان در راه پرورش فرزندان فداكاري ها كرده اند و لذا، شايسته ترين انسانها براي احترام و قدرداني معرفي شده اند.

اهميت احترام به والدين

در فرهنگ ديني ما احترام به پدر و مادر از جمله ضروريات و مهمترين مسائل اخلاقي محسوب شده كه خداوند متعال به آن سفارش فراوان كرده است. قرآن كريم بعد از اصل توحيد، يكي از مهمترين تعليمات انساني را نيكي به پدر و مادر معرفي فرموده است: پروردگارت مقرر داشت كه جز او را نپرستيد و به پدر و مادر نيكي كنيد. اگر يكي از آن دو يا هر دو در كنار تو به سالخوردگي رسيدند به آنها [حتي]اف مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخني شايسته بگو و از روي مهرباني و لطف، بالِ تواضع خويش را براي آنان فرودآور و بگو: پروردگارا!بر آن دو رحمت آور، همان گونه كه مرا در كودكي تربيت كردند.(اسراء/23-24)
آري، بي احترامي به پدر و مادر گناه بزرگي است كه خداوند به راحتي از آن نمي گذرد و تا روز قيامت صبر نمي كند و فرزند خطاكار را سريع مجازات مي نمايد. پيامبر بزرگ ما در اهميت اين موضوع مي فرمايد: «كيفر سه گناه تا قيامت به تاخير نمي افتد عاق پدر و مادر، ظلم و تجاوز به مردم و ناسپاسي در مقابل احسان و نيكي ديگران.»

آثار نيكي و احترام به والدين

نيكي و احترام به پدر و مادر و راضي و خشنود نمودن آنان، آثار و فوايد بسيار مهم و ارزنده و سعادت دنيوي و اخروي را در پي خواهد داشت . در اينجا به برخي از آنها اشاره مي كنيم:

1 - خشنودي خداوند و غفران الهي

خشنودي خداوند يكي از مهم ترين نتايج نيكي و احترام به والدين است چنان كه امام صادق (ع) مي فرمايد: «حسن سلوك و نيكي به والدين از حسن شناخت و معرفت عبد به خداوند تعالي است، زيرا هيچ عبادتي انسان را به سرعت نيكي به پدر و مادر به خشنودي خداوند تعالي نمي رساند آن هم احساني كه محض تحصيل رضاي پروردگار باشد.»
بدين جهت خداوند در سوره اسراء بعد از آنكه انسان را به نيكي كردن و احترام به پدر و مادر دستور مي دهد، مي فرمايد: «پروردگارتان به آنچه در درون شماست، آگاه تر [از خودتان]است. اگر صالح باشيد، قطعاً او آمرزنده توبه كنندگان است.»(اسراء/25)
بنا بر اين از آنجا كه گاهي در باره حفظ حقوق پدر و مادر و احترام آنها و تواضعي كه بر فرزند لازم است ممكن است لغزش هايي پيش بيايد كه انسان آگاهانه يا ناآگاه به سوي آن كشيده شود . چنانچه بلافاصله پشيمان شود و در مقام جبران برآيد، مسلماً مشمول عفو خدا خواهد شد.

2 - طول عمر

يكي ديگر از آثار احترام به والدين، طولاني شدن عمر انسان است .پيامبر(ص)در اين باره مي فرمايد: « اي فرزند آدم! به پدر و مادرت نيكي كن و صله رحم داشته باش تا خداوند، كارت را آسان و عمرت را طولاني بگرداند. پروردگارت را فرمان ببر تا خردمند به شمار آيي و از او نافرماني نكن كه نادان شمرده مي شوي.» همچنين مي فرمايد:«در آنچه خداي متعال در «الواح» به موسي(ع) داد، از جمله چنين بود:... مرا و پدر و مادرت را سپاسگزاري كن، تا تو را از نابود شدن ها حفاظت كنم و اجلت را به تأخير بيندازم و به تو زندگي اي پاك ببخشم و تو را از اين زندگي به سوي بهتر از آن، ببرم.»
امام باقر (ع) نيز با تحسين كساني كه والدين خود را مورد احترام و نيكي قرار مي دهند مي فرمايد: «خوشا به حال كسي كه به پدر و مادر خود نيكي كند، زيرا خداوند بر عمر او مي افزايد»

3 - فراواني روزي

خداوند متعال «رزاق» است؛ تمامي موجودات بر سفره لطف و احسان او حضور دارند و از نعمت هاي او چه مادي و چه معنوي بهره مند مي شوند. وظيفه ما در قبال اين همه نعمتي كه خداوند به ما عطا كرده اين است كه هميشه و در همه حال سپاسگزار او باشيم. در حقيقت شكر نعمت عامل بسيار مؤثري در افزايش نعمت ها و الطاف الهي است كه خداوند با صراحت بدان اشاره فرموده است: « و پروردگارتان اعلام كرد كه اگر مرا سپاس گوييد، بر نعمت شما مي افزايم و اگر كفران كنيد، بدانيد كه عذاب من سخت است.»
پدر و مادر نيز از جمله بزرگترين نعمت هايي هستند كه خداوند به بندگانش ارزاني داشته است و بايد خدا را به خاطر وجود اين نعمت هاي گرانقدر شاكر بود .
در آيه 14 سوره لقمان، شكر والدين هم رديف شكر خدا آمده است:«أَنِ اشْكُرْ لِي وَ لِوالِدَيْكَ؛ [به انسان توصيه كرديم]كه شكرگزار من و پدر و مادرت باش!»
امام رضا(ع) در اين باره مي فرمايد:«خدا امر فرموده به شكرگذاري از خودش و براي والدين، پس اگر كسي والدين را شكر نكند، خدا را هم شكر نمي كند.

4- آسان شدن مرگ

مرگ يك رخداد طبيعي در زندگي انسان است و در روايتي از امام رضا(ع) به عنوان يكي از وحشتناك ترين مراحل زندگي انسان معرفي شده است. در حالي كه مرگ براي انسان مؤمن و صالح آسان و بنا به سخن امام علي(ع) ارزشمندترين هديه براي او مي باشد آن جا كه فرمود: «أفضل تحفة المومن الموت»
خداوند در قرآن كريم در وصف مرگ پرهيزگاران مي فرمايد: «همانها كه فرشتگان [مرگ]روحشان را مي گيرند در حالي كه پاك و پاكيزه اند به آنها مي گويند: «سلام بر شما! وارد بهشت شويد به خاطر اعمالي كه انجام مي داديد!»(نحل/32)
امام صادق(ع) راحتي در هنگام مرگ و آسان شدن سكرات موت را از ديگر آثار احترام و نيكي به والدين برشمرده و مي فرمايد: «كسي كه دوست دارد خداي متعال سختي هاي مرگ را بر او آسان سازد، نسبت به خويشان و نزديكان و پدر و مادرش نيكوكار باشد و اگر چنين كند خداي متعال سختي هاي مرگ را بر او آسان مي كند»

5 - ورود به بهشت و برخورداري از درجات بالاي بهشتي

از جمله آثار اخروي كه در نتيجه احترام به پدر و مادر براي انسان حاصل مي شود ،رسيدن به بهشت و بهره مندي از نعمتهاي فراوان آن است.
خداوند در قرآن سعادت و شقاوت انسان را بسته به اعمال او مي داند و براي هر يك از اعمال انسان درجه و مرتبه اي قرار داده است: «براي هر يك برابر اعمالي كه انجام داده اند درجاتي است، كه پروردگار تو از آنچه مي كنند غافل نيست.»(انعام/132)
اگر احترام به پدر و مادر در نزد خدا در مرتبه اي بسيار بالا قرار دارد، پس چه پاداشي بهتر و ارزشمندتر از بهره مندي از بهشت و درجات بالاي آن براي انسان مي تواند وجود داشته باشد؟
امام باقر(ع) در مورد مؤمنان برخوردار از جايگاه والاي بهشتي مي فرمايد: «اگر مؤمني چهار ويژگي در خود داشته باشد خداوند او را در بالاترين و شريف ترين جايگاه قرار خواهد داد: كسي كه يتيمي را پناه داده و بر او پدرانه نظر افكند، كسي كه ضعيفي را مورد ترحم قرار دهد و در حد كفايت به او كمك كند، كسي كه به والدين خود انفاق و با آنان مدارا كند، و[آن كه]به ايشان نيكي كرده واز نگران ساختن آنها اجتناب نمايد.»

6 - همنشيني با نيكان

يكي از پيامدهاي نيك احترام به والدين، همنشيني با نيكان در آخرت است. بزرگترين آرزو و خواسته اهل ايمان، همنشيني با «ابرار» چه در دنيا و چه در آخرت است . آنان از خدا مي خواهند كه با نيكان بميرند و با ايشان محشور شوند: «پروردگارا! گناهان ما را بيامرز و زشتي هاي ما را بپوشان و ما را با نيكان بميران.»
كسي كه به خدا ايمان داشته باشد، براي جلب رضايت خداي متعال و برخورداري از فضل و رحمت الهي تمام سعي و تلاش خود را به كار مي گيرد و با اعمال شايسته ،راه رسيدن به رستگاري را مي پيمايد . يكي از آن اعمال نيك، احترام به پدر و مادر است كه سعادت آخرت و همنشيني با نيكان را به دنبال خواهد داشت .
پيامبر اكرم(ص) در بيان نيكي به پدر و مادر و نتيجه آن در آخرت و روز قيامت مي فرمايد: «كسي كه براي پدر و مادرش حج انجام دهد و يا بدهكاري آنها را بپردازد، خداوند او را در روز قيامت با نيكان بر مي انگيزد.»

7 - اجابت دعاي والدين در حق فرزندان

انسان موجودي است كه هميشه به خداوند محتاج است و همواره در تمام كارها بايد به او متوسل شود و از او كمك بخواهد . دعا بهترين وسيله ارتباط بين خدا و انسان است . خداوند بزرگ بندگان خود را به دعا كردن سفارش نموده و وعده استجابت به آنان داده است. چنانكه درسوره بقره مي فرمايد: «دعاي دعا كننده را، به هنگامي كه مرا مي خواند، پاسخ مي گويم.»
البته خداوند متعال براي دعا و استجابت آن و همچنين براي درخواست كنندگان آن شرايطي قرار داده است كه بايد به آن شرايط عمل نمود. در اين خصوص پدر و مادر از جمله كساني هستند كه دعايشان در حق فرزندان خوش رفتار مستجاب مي شود .
در اهميت دعا براي فرزندان همين بس كه حضرت امام سجاد(ع) در صحيفه سجاديه، دعاي 25 را به فرزندان خود اختصاص مي دهد و از خداوند نيك بختي آ نها را مي خواهد.
امام صادق(ع) در اهميت دعاي والدين در حق فرزندان مي فرمايد: «خداوند دعاي سه كس را رد نخواهد كرد: دعاي پدر در حق فرزند در هنگام نيكي به او، دعاي پدر بر ضد فرزند(نفرين) هنگامي كه مورد عاق او واقع شود و دعاي مظلوم بر ظالم.»

8 - موجب نيكي فرزندان

والدين از نظر اخلاقي و تربيتي بر فرزندان خود تأثير زيادي دارند. پدر و مادر اولين كساني هستند كه فرزندان در تمام مراحل زندگي،آنها را به عنوان الگوي خود قرار مي دهند.
بنا بر اين كسي كه انتظار ادب و معرفت و حق شناسي از فرزندانش دارد، بايد همين حالت را نسبت به پدر و مادر خودش و بزرگترها نشان دهد، تا كوچكترها هم از او بياموزند.اگر كسي پدر و مادرش را احترام كرد نتيجه آن را در احترام فرزندانش به خود خواهد ديد. اگر فرزند ببيند كه پدر و مادرشان نيكي به والدين را سرلوحه زندگي خود قرار داده اند و به آن اهتمام مي ورزند، او هم نسبت به آنان چنين خواهد كرد.
امام صادق(ع) مي فرمايد: «به پدرانتان نيكي كنيد تا فرزندانتان به شما نيكي كنند.» (بحارالانوار/ج71/ص65)

جمعه 21 مهر 1391  12:59 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

فرهنگ اطعام در قرآن

فرهنگ اطعام در قرآن

صائب خليلي

يكي از عادات خوب و پسنديده در جامعه اسلامي، اطعام و دعوت ديگران به غذا در مناسبت هاي مختلف ديني است. هر يك از ما در ماه هاي محرم و صفر و رمضان و حتي در مناسبت هاي ميلاد و جشن و سرور، بر سر سفره اي دعوت شده و يا در روزهاي مختلف سال به ويژه شب هاي جمعه و عصرهاي پنج شنبه دست كم به خرمايي و يا شيريني و نقل و نباتي ميهمان شده ايم. محور اصلي اين نوشتار بررسي اين سنت و فرهنگ در آموزه هاي قرآني است.
نويسنده كوشيده با توجه به آموزه هاي وحياني علل و آثار فردي و اجتماعي و نيز مادي و معنوي اطعام را تحليل و تبيين كند. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.

اطعام در سنت پيشينيان

هر چند كه در آيات مربوط به قرباني كردن فرزندان آدم(ع) سخن از اطعام نيامده ولي به نظر مي رسد كه هدف از قرباني كردن، اطعام ديگران بر سر سفره است تا ديگران ضمن بهره مندي از مواهب و بخشش هاي خداوند به شخص، دور هم گرد آيند و مهر و محبت خويش را نسبت به ديگران نثار كنند. در برخي روايات درباره قرباني فرزندان آدم سخن از سوختن آن به آتش آسماني است كه بيانگر پذيرش و عدم پذيرش آن است.
با اين همه آن چه مي توان در آيات و آموزه هاي قرآني يافت اين است كه سنت اطعام به عنوان بخشي از انفاق در همه اديان و شرايع آسماني وجود داشته است و قرآن در آيات چندي چون آيه 69 سوره هود و نيز 24 تا 27 سوره ذاريات به داستان اطعام ميهمانان از سوي حضرت ابراهيم(ع) اشاره مي كند كه خود بهترين دليل بر وجود اين سنت و فرهنگ نيك و پسنديده در امت ها و شرايع پيشين است.
داستان بازگوكننده اين مطلب است كه آن حضرت(ع) عادت داشت ميهمانان خويش را اطعام دهد و به نيكي از ايشان پذيرايي كند. از اين رو با حضور افراد غريبه در نزديك خانه خويش آنان را به خانه فرا مي خواند و به شتاب گوساله اي را مي كشد و پس از پختن، آن را در نزد ميهمانان مي آورد. هر چند كه ميهمانان وي به جهت آن كه از فرشتگان بودند دست به طعام و خوراك نمي برند و همين موجبات ترس ابراهيم مي شود با اين همه داستان بيانگر اين نكته نيز مي باشد كه آن حضرت عادت داشت حتي از بيگانگان دعوت به غذا كند و آنان را بر سر سفره خويش بنشاند.
براساس روايت تفسيري، عادت آن حضرت(ع) اين بود كه هر مسافري را به خانه خويش مي آورد و يا هر هفته در شب جمعه اي مردماني را اطعام مي داد. اين روش را حضرت لوط(ع) كه تحت تربيت و آموزش هاي او پرورش يافته است نيز انجام مي دهد. از اين رو مسافران آسماني را ميهمانان خانه خويش مي كند و چنان كه از گفته قوم لوط برمي آيد از آن حضرت مي خواهند كه ميهمانان را به ايشان تحويل دهد؛ زيرا وي را از نشست و برخاست با بيگانگان و مسافران باز داشته بودند تا نسبت به آنان رفتار شنيع هم جنس بازي را انجام دهند.
تاكيد قوم لوط بر ترك پذيرايي از بيگانگان و مسافران و بر حذر داشتن از اين كار، خود بهترين دليل بر اين نكته بود كه آن حضرت(ع) نيز همانند حضرت ابراهيم(ع) هر مسافري را به خانه خويش دعوت و به او اطعام مي كرد.
تاكيد بر مسافران از آن رو بود كه مسافران همواره در مسافرت با مشكلات بي شماري مواجه مي شدند از جمله راهزنان و دزداني كه مال و اموال ايشان را مي ربايند و يا با كمبود آذوقه و مال مواجه مي شوند و در تنگنا قرار مي گيرند. از اين رو كمك به ايشان امري لازم و ضروري مي شود و حتي در احكام اسلام قسمتي از خمس و زكات واجب براي آنان به عنوان ابناي سبيل (يعني مسافران) قرار داده شده است. هر چند كه برخي، آن را به در راه ماندگان تفسير و تعبير كرده اند ولي به نظر مي رسد كه منظور همه مسافران هستند و اختصاصي به در راه ماندگان ندارد.
هر مسافري مي بايست از سوي اهالي منطقه و شهر مورد تكريم و احترام قرار گيرد و از سوي اهالي پذيرايي شود. بر اين اساس در برخي از زمان ها از سوي دولت هاي اسلامي در هر منطقه اي مكاني براي پذيرايي مسافران وجود داشت كه هر مسافري به اختيار خود مي توانست بدان جا رجوع كند و از امكانات آن بهره برد.
حضرت ابراهيم(ع) نخستين كسي است كه اطعام از گوشت قرباني را به طور رسمي- چنان كه قرآن گزارش مي كند- انجام داده است. اين مسئله بعدها به عنوان يك سنت پسنديده و نيك اسلام واجب شد و هر كسي كه در حج قرباني مي كرد لازم بود گوشت قرباني را دست كم مقداري از آن را به شكل اطعام به ديگران بخوراند.
به نظر مي رسد كه دادن گوشت خام به ديگران مصداق اطعام نباشد و لازم است آن را پخته و به شكل آماده به ديگران بدهد و از آنان پذيرايي كند. اين سنت در برخي از مناطق ايران هنوز اجرا مي شود و مردم گوشت قرباني را به شكل آب گوشت و يا قيمه و مانند آن پخته و از مردم پذيرايي مي كنند.
خداوند در آيه 28 سوره حج فرمان مي دهد كه از فقير بي نوا با گوشت قرباني پذيرايي و اطعام شود. اين آيه از مردم مي خواهد تا اطعام فقيران بي نوا از گوشت قرباني را به عنوان يكي از منافع حج برشمارند و آن را بزرگ دانند.
لزوم اطعام و پذيرايي نيازمندان و بينوايان از گوشت قرباني در آيه 36 سوره حج نيز تاكيد شده كه خود بيانگر اهميت و ارزش آن در اسلام است.

سنت و سيره اهل بيت(ع)

قرآن گزارش مي كند كه اهل بيت عصمت و طهارت(ع) نيز همانند جد بزرگوار خويش حضرت ابراهيم(ع) همواره در اطعام و پذيرايي از ديگران پيشتاز بوده اند. در روايات بسياري است كه حضرت پيامبر(ص) همواره كسي را بر سر سفره ميهمان مي كرد و حتي برخي از اصحاب و ياران وي چون ابوهريره براي بهره مندي از اطعام خانه پيامبر(ص) در مسير مسجد تا خانه از وي پرسش مي كرد. آنان نه تنها همواره در سر سفره آن حضرت مي نشستند بلكه گاه مدتي پيش از غذا و يا پس از آن در خانه آن حضرت مي نشستند كه موجبات اذيت و آزار حضرت و خانواده را فراهم مي آوردند ولي آن حضرت به سبب كرامت و بزرگواري و حياي بسيار در اين باره سكوت مي كرد كه خداوند مردم را از اين عمل نهي كرده و فرموده خداوند از بيان حق حيا نمي كند. اگر ميهمان خانه آن حضرت شديد پس از غذا برخيزيد و از سخن گفتن خودداري كنيد.
خداوند در سوره انسان (دهر) به سيره و سنت اهل بيت(ع) اشاره مي كند و بيان مي دارد كه آن حضرات براي خشنودي خدا به مسكين و يتيم و اسير كافر اطعام كرده و از غذاي خويش گذشته و به سير كردن آنان پرداختند. (انسان آيات 5 تا 8)
آن چه در اطعام آنان مورد توجه قرآن قرار گرفته آن است كه اهل بيت(ع) نه براي پاداش و يا تعريف و تمجيد و امور ديگر بلكه تنها براي رضا و خشنودي خدا از غذايي كه مورد نياز خود آنان بوده گذشته و آن را به افراد نيازمندي كه در ميان آن كافر اسيري نيز بوده است داده اند.
خداوند در بيان نياز شديد آن حضرات به اين غذايي كه اطعام كرده بودند واژه «علي حبه» را به كار مي برد كه بيانگر علاقه و محبت واقعي آنان و نياز شديد ايشان به غذايي بوده است كه در راه خدا و وجه الله اطعام كرده بودند.
در خبر آمده است كه امام حسن(ع) و امام حسين(ع) بيمار شدند و علي(ع) و فاطمه زهرا(س) و كنيز ايشان فضه، نذر كردند كه در صورت شفا و درمان آنان، سه روز روزه بگيرند. پس از شفاي آن حضرات، آنان براي عمل به نذر خويش سه روز را روزه مي گيرند و در هنگام افطار در هر يك از اين سه شب، افطاري خويش را به نيازمندان اهدا مي كنند. به اين صورت كه يك روز، غذاي خويش را به مسكين و روز ديگر به يتيم و روز سوم به اسير كافري مي بخشند كه در جنگ اسير شده بود. (كشاف، زمخشري از اهل سنت و مجمع البيان شيخ طبرسي و نورالثقلين در ذيل آيات5تا8)
اين مطلبي است كه بزرگان اهل تفسير و روايت در كتب تفسيري و روايي خويش از اهل سنت و شيعه آورده اند و گفته اند كه شأن نزول اين سوره عمل اهل بيت(ع) يعني امام علي(ع) و فاطمه(س) و حسنين(ع) بوده است كه خداوند ايشان را به سبب اين عمل و اعمال نيك و پسنديده ديگر كساني دانسته است كه در مقام ابرار قرار گرفته اند.

اطعام، سنت و سيره اصحاب يمين

هركسي مي كوشد تا در جرگه اصحاب يمين قرار گيرد؛ زيرا دست يابي به مقام سابقون به علل چندي- كه لازم نيست در اين جا از آن بحث شود- از دسترس بسياري بيرون است.
اصحاب يمين داراي مقامي بلند هستند و در قرآن براي آنان مقامات و بهره مندي هاي بهشتي خاصي بيان شده است.
كسي كه بخواهد به مقام اصحاب يمين برسد و از آثار و بركات اين مقام بهره مند شود بايد روش و سيره ايشان در دنيا را در پيش گيرد. يكي از روشهاي آنان چنان كه در آيات 14 تا 18 سوره بلد بيان شده به يتيمان خويشاوند و خاك نشينان بي نوا در روزهاي سختي و قحطي است.
به سخن ديگر اگر كسي مي خواهد در مقام بهشتيان و اصحاب يمين قرار گيرد مي بايست به يتيمان پيرامون خويش توجه خاصي مبذول دارد و آنان را به خانه و سر سفره خويش بياورد و با آنان به خوردن مشغول شود. پذيرايي از يتيمان خويشاوند امري است كه در بهشت را به سوي فرد مي گشايد.
بسياري از مردم به يتيمان خويشاوند بي توجه هستند و گمان مي كنند كه تنها كمك مالي كفايت مي كند درحالي خداوند تأكيد بر اطعام ايشان و پذيرايي از آنان دارد؛ زيرا قرار دادن يتيم در كنار خود بر سر سفره موجب مي شود تا آنها كمبود محبت را احساس نكرده و از فقدان پدر و مادر در رنج نيافتند. از اين رو از مردم خواسته شده آن يتيمان را اطعام كرده و در سر سفره خويش پذيرايي كنند تا احسان را نسبت به آنها كامل گردانند.
كسي كه مي خواهد اهل بهشت و از اصحاب آن قرار گيرد مي بايست اين راه و رويه را در پيش گيرد.
از ديگر كساني كه بايد مورد توجه ويژه قرار گيرند مساكين (خاك نشينان) بي نوا و فقيري هستند كه در بيغوله ها و حلبي آبادها زندگي مي كنند. كسي كه مي خواهد اهل بهشت و اصحاب يمين باشد مي بايست به اين جماعت به ويژه در روزهاي سخت قحطي و خشكسالي و تنگدستي كمك كند. از اين رو دعوت آنها برسر سفره اطعام مي تواند افزون بر سيره كردن آنان در جلب محبت و مهر ايشان مؤثر باشد.

اهميت اطعام يتيمان

خداوند در آيات 11 تا 15 سوره بلد اطعام يتيمان را سبب رهايي از هواي نفس و وسوسه هاي شيطاني برمي شمارد و قرار گرفتن در زمره اصحاب يمين و اهل بهشت را از آثار اطعام آنها مي داند. از نظر قرآن اين گونه اطعام تنها از كساني برمي آيد كه به خداوند ايمان واقعي داشته باشند و خود را در برابر او فروتن شمارند و نشستن در جمع فقيران و يتيمان و بر سر يك سفره را ننگ و عار نشمرند.
در سيره امام سجاد(ع) و ديگران امامان همام(ع) داستان هاي بسياري از هم نشيني و هم سفره شدن آنان با بينوايان و يتيمان و بردگان بيان شده است. در روايت است كه امام سجاد(ع) حتي با جذاميان بر سر يك سفره مي نشست و با بردگان غذا مي خورد. اين روش بر معاويه و بني اميه دشوار بود كه با موالي و بردگان و طبقات پايين جامعه به ويژه غير عرب نشست و برخاست كنند و با ايشان هم سفره شوند.

وظيفه توانگران در قبال مسكينان

از نظر قرآن اطعام به مسكين از صفات انسان هايي است كه با يمن و بركت هستند؛ زيرا يكي از معاني اصحاب يمين عبارتست از كساني كه از بركت و يمن برخوردارند و اگر كسي بخواهد در مال و غذا و ثروت وي بركت راه يابد بهتر است كه مسكين و يتيمان را بر سر سفره خويش قرار دهد كه عامل ثروت و بركت است. (بلد آيات 14 تا 18)
از نظر قرآن اطعان مسكينان و يتيمان حقي بر عهده توانمندان است از اين رو خداوند ضمن سرزنش مي فرمايد: لايحض علي طعام المسكين. (حاقه آي 34 و نيز آيات 40 تا 44 مدثر و نيز 18 سوريه فجر و 3 سوره ماعون)
دراين آيات سخن از مسكين است كه هركسي كه مسكين نباشد دارا و سرمايه دار شمرده مي شود هرچند كه داراي ثروت و سرمايه فراوان نباشد. بنابراين هركسي كه چيزي در اختيار دارد مي بايست به نسبت دارايي و ثروت خويش اطعام كند.
توبيخ گروهي از اهل دوزخ از سوي خداوند به دليل اين كه جرم عدم اطعام مسكينان را مرتكب شده اند بيانگر آن است كه هر شخص دارا ولو اندكي توانمند باشد هر توانمندي مي بايست به ميزان توانايي خويش مسكيني را اطعام دهد و او را بر سر سفره غذا بخواند و لقمه اي در كف وي نهد. اضافه كردن طعام به مسكين خود بيانگر اين نكته است كه اين طعام حق مسكين و برعهده توانمند است.

مناسبتهاي اطعام

اين اطعام به مناسبت هاي مختلف از قبيل شادي و غم و رفع بيماري و رهايي از گرفتاري و شفايابي مي تواند انجام پذيرد. در روايات است كه به هر مناسبي مي توان اطعام داد و وليمه اي بر پا كرد و مردماني را بر سر سفره غذا خواند.
پيامبر(ص) چنان كه آيه 53 سوره احزاب بيان مي كند براي ازدواجش با زينب به مومنان وليمه و اطعام داد. (مجمع البيان ذيل آيه)
براي كفاره برخي از گناهان نيز اطعام و دعوت ديگران به غذا قرار داده شده است تا به گونه اي ديگران را در نعمت هاي خداداد شريك كند و تنبيه مي شود كه هرگونه دوري از خدا و ارتكاب گناه تنها با رضايت مردم و مومنان شدني است. (مائده آيه 89 و نيز 95 و مجادله آيات 3 و 4 و بقره آيات 183 و 184)
خداوند در آيه 40 و 48 سوره مدثر هرگونه ترك اطعام مستمندان و نيازمندان را از اسباب گرفتار شدن به دوزخ برمي شمارد و اين كه اشخاصي كه از اطعام و ميهمان كردن نيازمندان خودداري ورزند از شفاعت شفاعت كنندگان نيز بهره خواهند شد. (همان)
خداوند حتي كساني را كه ديگران را به اطعام دادن تشويق نمي كند سرزنش مي كند تا چه رسد كه شخص خود اقدام به اطعام نكند و يا حتي از آن باز دارد. (حاقه آيات 25 و 35)
به هرحال كسي كه بخواهد از عنايت خاص خداوند در دنيا و آخرت برخوردار گردد و از مقام ابرار و يا اصحاب يمين در بهشت برخوردار شود مي بايست اطعام را مورد توجه قرار داده و آن را سيره و روش زندگي خويش گرداند.
بسياري از نعمت هاي الهي با اطعام و توجه به ديگران به ويژه نيازمندان و يتيمان و مسافران بدست مي آيد. بهره مندي از نعمت هاي بهشتي و عبور از صراط و برخورداري از لقاي الهي نيز از اين راه فراهم مي شود. آيات پيش گفته در سوره انسان و حاقه و مدثر به اين آثار و پيامدها اشاره كرده اند كه تدبر در آنها مي تواند انگيزه اي براي عمل به اطعام و افزايش فرهنگ اطعام در مناسبت هاي مختلف و متعدد شود تا هم انفاقي انجام شود و هم محبت و مهري جلب گردد.

جمعه 21 مهر 1391  1:00 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نيكوكارى در آموزه هاى قرآنى

نيكوكارى در آموزه هاى قرآنى

جواهرى، خليل

احسان و نيكوكاري، امري عقلي و پسنديده خاص و عام است. همه اديان الهي، بويژه دين اسلام، اهميت ويژه اي براي اين فضيلت قايل شده اند. مؤمنان واقعي و صاحبان انديشه در هر عصر و نسلي كوشيده اند كه وجود خويش را به اين اخلاق نيكو آراسته نمايند.
در اين مقاله سعي شده است مباحثي نظير: مفهوم احسان، آثار نيكوكاري، عوامل احسان، مصاديق و موانع احسان موردبررسي قرارگيرد. مطلب را باهم ازنظر مي گذرانيم:

مفهوم احسان

احسان و نيكوكاري، به جهت برانگيختن احساس خوش و لذت روحاني، امري شايسته و ارزشي است كه مورد اقبال و استقبال بيشتر مردم است. انسان طبيعي به طور فطري گرايش به زيبايي ها و تحسين دارد؛ از اين رو كارهاي شايسته كه در شكل كامل آن صورت مي گيرد و از لحاظ زيباشناختي روح لطيف آدمي را به صورت خود جلب و جذب مي كند، مورد تحسين عموم مردمان قرار مي گيرد. راغب اصفهاني در كتاب مفردات الفاظ قرآن كريم، بر اين باور است كه واژه حسن و مشتقات آن وصف آن دسته از امور ديني و يا دنيايي قرار مي گيرند كه به سبب داشتن گونه اي از زيبايي عقلي، عاطفي، حسي و مانند آن مي تواند با برانگيختن احساس خوشي، رضايت، زيبايي و تحسين در انسان، او را به خود جذب كند. وي مي افزايد: احسان به مفهوم كار نيكو كردن و نيز انجام دادن درست، نيك و شايسته كاري در شكل كامل آن، در قرآن به كار رفته است و شواهدي را براي آن مي آورد.

قلمرو كاربردهاي احسان

مفهوم احسان در كاربردهاي متعدد و متنوع آن، تصوير ارزش و جايگاه آن را در نظام فكري و ارزشي اسلام، در كنار بيان و تحليل مصاديق و پي آمدهاي گوناگون رواني، اخلاقي، عرفاني، فردي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و آخرتي آن، حوزه بسيار گسترده اي از آموزه هاي قرآني و روايي و نيز در حوزه يادشده را تشكيل مي دهد.
بخش قابل توجهي از آموزه هاي نبوي و علوي (ولايتي) مربوط به احسان بيشتر به مباحث جزيي پرداخته است. به نظر مي رسد با همه تلاش هاي گسترده اي كه از سوي مفسران و مؤلفان صورت گرفته است، تعريف دقيقي از اصطلاح قرآني احسان به دست داده نشده است؛ زيرا همه اين تعاريف به سبب گستردگي مصاديق و عناصر مؤثر در مفهوم احسان و نيز عدم تفكيك ميان كاربردهاي آن، از جامعيت لازم برخوردار نمي باشد. تعاريفي چون: رساندن نفع و سود نيكو و شايسته ستايش به ديگري؛ (التبيان ج2 ص 153 و نيز ج 4 ص426) كاري كه از سر آگاهي و به شكل شايسته انجام گيرد؛ (مجمع البيان، طبرسي، ج1 ص248) و نيز انجام كاري به شكل نيكو و با انگيزه خدايي و رساندن خير يا سود به ديگري بي چشم داشت هرگونه پاداش و جبران كردني (الميزان ج 4 ص20) نتوانسته است مقصود و مفهوم را چنان كه بايد و شايد به خواننده منتقل كند واز دربرگيرندگي برخوردار باشد تا بتوان از آن ها به تعريفي جامع و مانع ياد كرد. از آيات قرآني و بيان مصاديق احسان مي توان به اين مطلب دست يافت كه عناصر و مؤلفه هايي چون ايمان، انگيزه، نيت الهي (حسن فاعلي) نيك بودن ذاتي كار (حسن فعلي) شكل شايسته انجام كار (هيئت صوري) رساندن خير و خوبي به ديگري به عنوان عناصر اصلي در تحقق مفهوم احسان مهم و مؤثر هستند. در پاره اي از مصاديق همه و در پاره اي ديگر تنها بخشي از عناصر يادشده، مرز معنايي احسان را تشكيل مي دهند.

گستره معنايي احسان در آموزه هاي قرآني

واژه احسان به معناي انجام دادن كار نيك به طور عمده در آياتي به كار رفته كه پس از بيان اموري چند از عاملان آن به عنوان محسن يادشده است و مورد ستايش قرار گرفته است. (بقره آيه 58، آل عمران آيه 134؛ اعراف آيات 55 و 56) در اين آيات، ضمن بيان مصاديق كارهاي نيك، خداوند، مخاطبان قرآن را به انجام دادن كار نيك ترغيب و تشويق مي كند. آياتي كه با تصوير بخش هاي مهمي از شخصيت هاي فكري، عاطفي و رفتاري شماري از پيامبران، آنان را نمونه بارزي از محسنان (نيكوكاران) معرفي مي كند، نيز در اين دسته جاي دارند (يوسف آيات 51 و 56؛ صافات، آيات 102 و 105؛ قصص آيه 14)
در برخي از آيات بدون تعيين مصاديق نيكي، به نيكي كردن به ديگر (معناي ديگر از احسان) دستور و سفارش مي دهد. (نساء آيه 36؛ انعام آيه 151؛ قصص آيه 77).
احسان به معناي انجام دادن نيكو و شايسته يك كار در شكل كامل و تمام آن نيز در برخي از آيات به چشم مي خورد كه مي توان به آيات 23 سوره يوسف و نيز 7 سوره سجده و آيه 3 سوره تغابن اشاره كرد. البته در كاربردهاي قرآني فاعل احسان در اين معنا، محسن خوانده نمي شود. (مجمع البيان، ج 1 ص 515)
مطالعه و تأمل در آيات نشان مي دهد كه احسان، مفهومي انتزاعي و جامع هرگونه خير و نيكي است. اين مسئله براي تازيان عصر ظهور نيز شناخته شده بود، ولي قرآن با تغيير در گستره معنايي آن، مفهوم جديدي را توليد مي كند و آن را از حوزه انسان و انسان به انسان و خدا نيز مي كشاند.
احسان كه درنظر بيشتر مفسران، حسن آن عقلي بوده و از راه سيره عقلا تأييد مي شود، در عين تفاوت مفهومي از جهت مصاديق داراي گستره اي يكسان با برخي مفاهيم و پردامنه ديگر قرآن است. از اين رو در پاره اي از آيات، تقوا (آل عمران آيه 133 و 134) و در پاره اي ديگر ايمان و عمل صالح (كهف آيه 30) به احسان و انجام دادن كار نيك، تعريف شده است. همچنين از مقايسه برخي آيات با يكديگر برمي آيد كه نيكوكاري و انجام عمل صالح (بقره آيه 62 و نساء آيه 125) و نيز حسنات (انعام آيه 160) مترادف با احسان به معناي انجام كار نيك است.
در تفاوت مفهومي احسان با مفاهيم ياد شده براي نمونه مي توان از جمله به معناي پرهيزگاري براي خدا در تقوا كه بيانگر انگيزه خدايي فعل است و مفهوم نيك بودن در احسان كه بيشتر حس فعل را مي رساند اشاره كرد.
احسان به صورت يكي از مفاهيم بنيادين و پردامنه قرآن، هر چند بيش از همه درگستره اخلاق به كار رفته است، اما قلمرو معناي قرآني آن، افزون بر چارچوب كلي اعتقادي، با ترسيم نظامي ازارزش هاي اساسي اسلام كه در هم تنيده و تفكيك ناپذيرند، شاكله عاطفي و رفتاري و گفتاري مومنان را در حوزه هاي گوناگون ارتباط با خدا (بقره آيه 58) با خود (اسراء، آيه 7)، ديگران (بقره آيه 83) دين (انعام آيه 84) و بيگانگان (مائده آيه 13) تصوير مي كند. توجه قرآن به تصوير جنبه هاي گوناگون شخصيت شماري از پيامبران و معرفي آنان به عنوان محسنان ونيكوكاران مي تواند دليل ديگري بر توسعه قلمروي معنايي ياد شده باشد. (يوسف آيه 12 و قصص آيه 14)

وجوه معاني احسان

مي توان براي احسان در آموزه هاي قرآني سه معناي به نسبت متفاوت را ردگيري و شناسايي كرد: 1- احسان به معناي انجام دادن كار نيك كه اين معنا از احسان افزون بر كاربرد در حوزه هاي گوناگون ارتباط انسان با دين، پيامبران و ديگران، بيش از همه در حوزه ارتباط شناختي، عاطفي و رفتاري انسان باخدا به كار رفته است. اين مساله ريشه در اين بينش ونگرش قرآن دارد كه ارتباط تنگاتنگي ميان خدا، جامعه و آخرت وجود دارد.
2- احسان به معناي نيكي به ديگران كه از مصاديق احسان در معناي نخست نيز يافت مي شود ولي كاربرد متمايزي دارد؛ زيرا ازآن جا كه در پاره اي موارد، فوايد احسان بيش از فرد نيكوكار، متوجه كساني است كه در حق ايشان نيكي شده و هيچ منفعتي براي نيكوكار نداشته و نيازي از وي تامين نمي شود، مي تواند از معناي دوم متمايز سازد. اين معنا در ارتباط با احسان خدا به انسان و گاه احسان انساني نسبت به انسان ديگري چشم مي خورد.
3- احسان به معناي انجام كار شايسته در شكل كامل آن كه بيش تر به صورت صفتي از صفات فعل الهي در آيات قرآني به كار رفته و از صفات خداوند است.
به نظر مي رسد كه نيكوكاري و احسان در حوزه دينداري در اصطلاح قرآني داراي دو مولفه اساسي اسلام و تسليم در برابر خدا و اخلاص است. (نساء آيه 125)

اهميت و جايگاه نيكوكاري و احسان

راغب اصفهاني در مفردات الفاظ قرآن كريم بر اين نظر است كه احسان و نيكوكاري، خصلت و ويژگي انساني است كه برتر ازعدالت خواهي است؛ زيرا عدالت آن است كه انسان آن چه را برعهده او نهاده شده، به جا آورد و آن چه سهم و حق اوست برگيرد؛ ولي احسان آن است كه بيش از وظيفه به جا آورد و كم تر ازحق بگيرد.
در ارزش و اعتبار و اهميت احسان و نيكوكاري از نظر اجتماعي همين بس كه پايه هاي استوار خانواده به عنوان كوچك ترين و بنيادين ترين حوزه اجتماعي و مصداق آن بر آن نهاده شده است و اگر اجتماع به عدالت قوام و استواري مي يابد با احسان و نيكوكاري است كه به استحكام و استقرار واقعي خود دست مي يابد.

آثار احسان و نيكوكاري از منظر قرآن

يكي از روش هاي شناخت اهميت وارزش وجايگاه موضوع و مساله اي، فهميدن آثار، پيامدها و نقش آن در حوزه انساني است. براي آن كه از ارزش احسان ونيكوكاري در آموزه هاي قرآني به شكل درستي آگاه شويم، بهتر آن است كه به آثار دنيوي و اخروي احسان اشاره اي داشته باشيم.
در آيات قرآن براي احسان آثاري مادي و معنوي در دنيا و آخرت بيان شده است. از آثار مادي احسان مي توان به افزايش روزي و اتمام نعمت اشاره كرد كه در آيه 154 سوره انعام بيان شده است. خداوند در اين آيه يكي از اسباب و عوامل اعطاي نعمت و اتمام آن را نسبت به بني اسرائيل، مساله نيكوكاري ايشان در برخي از زمان هاي گذشته ياد مي كند و مي فرمايد: ثم آتينا موسي الكتاب تماما علي الذي احسن؛ سپس به موسي كتاب داديم تا بر كسي كه نيكوكار بوده است نعمت را تمام گردانيم. در آيه 148 سوره آل عمران، خداوند سعادت دنيا و زندگي نيك و آسايش و آرامش را از آثار احسان ونيكوكاري اشخاص و يا جوامع بر شمرده و مي فرمايد: فاتهم الله ثواب الدنيا و حسن ثواب الاخره و الله يحب المحسنين؛ خداوند ثواب و پاداش دنيا و پاداش بهتر اخروي را به ايشان بخشيد؛ زيرا خداوند نيكوكاران را دوست مي دارد. در آيه 30 سوره نحل نيز بر اين پيامد پاداشي احسان توجه مي دهد و مردمان را به همين جهت به نيكوكاري تشويق و ترغيب مي كند.
از آثار معنوي دنيوي كه قرآن براي احسان ياد مي كند مي توان به ايجاد دوستي و صميميت ميان انسان ها و همگرايي اجتماعي اشاره كرد. خداوند با اشاره به اين پيامد اجتماعي نيكوكاري مي فرمايد: لاتستوي الحسنه ولاالسيئه ادفع بالتي هي احسن فاذا الذي بينك و بينه عداوه كانه ولي حميم (فصلت آيه 34) در اين آيه بيان مي شود كه براي برداشتن كينه ها و دشمني ها و دوري از واگرايي اجتماعي و دست يابي به همگرايي، احسان و نيكوكاري تا چه اندازه مي تواند مفيد و تاثيرگذار باشد.
رهايي از دام گناه و دست يابي به عفت و پاك دامني (يوسف، آيه23) از ديگر پيامدهاي دنيوي احسان است؛ چنان كه دست يابي به هدايت خاص و بهره مندي از هدايت قرآن (لقمان آيه3و 5) و بهره گيري و تأثيرگذاري آيات قرآني در حق وي (احقاق آيه12)از آثار ديگر احسان شمرده شده است؛ زيرا نيكوكاري موجب مي شود تا انسان در راه مطمئن الهي قرار گيرد و بتواند به ريسمان الهي بياويزد و با بهره مندي از آن به سعادت دنيوي و اخروي دست يابد. (لقمان آيه22) اين گونه است كه خداوند وي را از امدادهاي خاص و غيبي خود برخوردار مي گرداند و ياري و نصرت الهي شامل حال وي مي گردد (نحل آيه 128و نيز عنكبوت آيه69) و هرگاه در حق خود و يا ديگري دعايي كند از سوي خداوند مورد قبول و استجابت قرار مي گيرد و خداوند حوائج دنيوي و اخروي او را برآورده مي سازد. (آل عمران آيه147و 148)

آثار اخروي نيكوكاري

از آثار اخروي نيكوكاري مي توان به رستگاري و سعادت (لقمان آيه3و 5) جلب رحمت خاص خداوند (اعراف آيه56 و لقمان آيه3)، رهايي از عذاب الهي (زمر آيه58)، محبوبيت و دوستي خداوند (بقره آيه195، آل عمران آيه134)، فرجام نيك در زندگي دنيوي و آخروي (لقمان آيه22)، تكفير گناهان و محو بد ي ها و گناهان از سوي خداوند (هود آيه114) و رفع مواخذه و توبيخ (توبه آيه91) اشاره كرد.
در بينش و نگرش قرآني احسان و نيكوكاري آن چنان از اهميت و ارزش برخوردار است كه از نيكوكاري به كافران به عنوان امري پسنديده ياد شده است و از مؤمنان خواسته شده كه نسبت به كافران گذشت داشته و ايشان را بخشيده و با آنان رفتاري بزرگوارانه و كريمانه داشته باشند؛ زيرا گذشت و بخشش به عنوان مصاديقي از احسان و نيكوكاريي موجب مي شود تا انسان به عنوان محسن محبوب درگاه خداوند شود. (مائده آيات12و 13)
قرآن با اشاره به پاداش هاي اخروي و دنيوي مؤمنان را ترغيب و تشويق مي كند كه به احسان به عنوان امري مهم توجه داشته باشند. در كتاب نفيس فرهنگ قرآن تأليف آيت الله هاشمي رفسنجاني و گروهي از محققان مركز فرهنگ و معارف قرآن براي كساني كه اهل احسان و نيكوكاري هستند پاداش هاي خاص و عامي را از آيات قرآني شمارش كرده اند كه مي توان به نمونه هايي از آن اشاره كرد. از جمله پاداش هاي نيكوكاري در آموزه هاي قرآني، برخورداري از همسران خوب (احزاب آيه28و 29)، آبرومندي در قيامت (يونس آيه26)، امتنان و منت الهي (يوسف آيه90)، امداد و ياري خاص خدا و پيروزي و نصرت بر دشمنان (صافات آيات 114و 116و 121)، بقاي نسل بر روي زمين (صافات آيات75و 77و 80)، بهشت و بهره مندي از نعمت هاي مادي و معنوي آن (مرسلات آيات 41و 44)، تحيت الهي (صافات آيات 75و 131) حكمت و دانش خاص و نظر درست و صائب (يوسف آيه22و قصص آيه14)، برخورداري از دانش و كتاب الهي (صافات آيات114و 117و 121)، برخورداري از منزلت اجتماعي و قدرت سياسي (يوسف آيه56) برخورداري از منصب داوري (يوسف آيه22)، موفقيت در آزمون الهي و توفيق او (صافات آيه105و 106)، برخورداري از نام نيك (صافات آيات 75و 78و 80) و رهايي از اندوه و غم بزرگ و... اشاره كرد.

عوامل نيكوكاري و احسان

بي گمان احسان و نيكوكاري ويژه انسان هايي است كه در مسير هدايت قرار گرفته و كمال را از خداوند مي جويند. دوري از خصلت هاي ناپسند موجب مي شود تا دست كمك و ياري ديگراني كه به سوي ايشان دراز شده را بفشارند و به آنان ياري و مدد رسانند. از نعمت هاي به دست آمده و خداداد در راه خدا انفاق كنند و از هر توان و نيرويي كه خداوند به ايشان داده، در راستاي تكامل فردي و اجتماعي بهره گيرند. از اين رو مي كوشند تا نيازهاي فردي و اجتماعي و نيز روحي و مادي ديگران را به هر طريق ممكن برطرف سازند. كمك و تعاون به عنوان اصول اصلي نيكوكاري همراه با بخشندگي عاملي مي شود تا همگرايي اجتماعي در ايشان با نوع دوستي تقويت شود.
ريشه و منشأ نيكوكاري را بايد در ايمان حقيقي افراد دانست؛ زيرا تنها مؤمنان با پذيرش خالقيت و ربوبيت الهي و نيز باور به روز رستاخيز و مسئله پاداش و كيفر در آخرت است كه به احسان روي مي آورند و به عنوان بنده خاص الهي در خدمت به ديگران مي كوشند و از هيچ كوشش و تلاشي براي رفع و دفع نيازهاي متنوع ديگران دست نمي شويند. آيات بسياري از قرآن، ايمان و عبوديت از انسان را به عنوان عوامل اصلي نيكوكاري و احسان انسان برشمرده است كه مي توان به آيات 83و 85 سوره مائده و آيات 80تا 122 سوره صافات اشاره كرد؛ زيرا بندگي خدا به معناي آن است كه ديگران هم چون آفريده هاي الهي از كرامت و شرافت آفرينش الهي برخوردار مي باشند و مؤمن به عنوان وظيفه شرعي و اخلاقي بر خود فرض مي بيند تا به ديگر آفريده هاي الهي نيكي كند تا شرايط مناسبي براي دست يابي به هدايت الهي و رشد و تكامل فراهم آيد و ديگران نيز بتوانند در مسير تكامل قرارگيرند و به سعادت دست يابند.

مصاديق نيكوكاران

نيكي و نيكوكاري در اشكال مختلف و متنوعي ظهور و بروز مي كند. قرآن در سه دسته ارتباط خدا با انسان، انسان با خدا و انسان با انسان ديگر، مصاديق زيادي را براي نيكوكار بيان مي كند. از اين رو مي بينيم از كمك و انفاق مادي گرفته تا دستگيري و هدايت گمراهان همه از مصاديق نيكوكاري است. از سويي هم به برخي از مصاديق سه گانه اشاره مي كند و هم به مصاديق عيني و كساني كه از عنوان محسن و نيكوكاران بهره مند شده اند و خداوند آنان را به اين نام ستوده است.
در يك تحليل مي توان در حوزه انجام دادن كارهاي نيك و شايسته به ديگران ياد كرد. در اين موارد در ارتباط با امور اجتماعي و تقويت همگرايي افزون بر وظايف شرعي و تكاليف قانوني كه در حوزه عدالت به يك معنا قرار مي گيرند، از نوعي توجه ويژه و اهتمام خاص به برخي از اعضا و طبقات اجتماعي ياد مي كند و خواهان اهتمام به اين دسته مي شود. از اين رو از باب فضيلت اجتماعي از احسان به والدين (احقاف آيه 15 و بقره آيه 83 و چندين آيه ديگر)، احسان به همسايگان (نساء آيه 36)، احسان به همسر (همان آيه 128 و بقره آيه 229)، احسان به دوستان و هم نشينان (نساء آيه 36) و احسان به گروه هاي اجتماعي ديگري چون يتيمان (بقره آيه 83 و نساء آيه 36) و احسان به مسكينان و ناتوانان (بقره آيه 83) ياد كرد.
براي بيان سرمشق ها و نمونه هاي عيني به مصاديق نيكوكاران اشاره كرده و از شماري از پيامبران به عنوان نمونه هاي عيني از محسنان و نيكوكاران چون ابراهيم و اسحاق(ع)(انعام آيات 83 و 84) و مانند ايشان ياد مي كند.
هم چنين بر 35 مورد به عنوان مصاديق احسان ياد كرده و از مومنان خواسته كه به اين موارد اهتمام ويژه اي داشته باشند. هريك از اين موارد را مي توان در يكي از سه گانه هاي معنايي و مفهومي احسان دسته بندي كرد. به اين معنا كه برخي از موارد ياد شده از مصاديق ارتباط خدا با انسان و برخي ديگر از موارد ارتباط انسان با خدا و برخي ديگر از مصاديق ارتباط انسان با انسان مي باشند.
به عنوان نمونه قرآن براي نيكي خدا به بندگانش، افزون بر دنيا و در زمينه هاي نيازهاي رواني و مادي، در آخرت نيز مواردي را به عنوان احسان بيان داشته است. حضرت يوسف(ع) رهايي از زندان، آمدن از باديه به شهر، رهايي از خشك سالي و جدايي را از احسان خدا در حق خود به عنوان بنده خدا بر مي شمارد. (يوسف آيه 100)
از اين روشن تر، قرآن احسان به صورت نيكوكاري در شكل كامل آن را از صفات خود نسبت به بندگان دانسته و آفرينش نيكوي آفريده ها را از مصاديق احسان به عنوان صفت فعل الهي بر شمرده است. (سجده آيه 7 و نيز تين آيه 4 و مومنون آيه 14) البته در يك مورد اين عمل به انسان نيز نسبت داده مي شود و آن نيز مرتبط به ايمان و عمل صالح است و مي فرمايد: ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات انا لانضيع اجر من احسن عملا؛ كساني كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادند ما اجر و پاداش كساني كه عمل نيكو انجام دادند تباه نمي سازيم.(كهف آيه 30)
سبب ناتواني انسان براي انجام شايسته و كامل كاري نيك از آن روست كه انسان به جهت فقدان احاطه علمي و آگاهي به جوانب و پيامدهاي دنيايي و اخروي رفتار و عمل، نمي توان بدون هدايت الهي، نيك و بد آن را تشخيص دهد و آن را در بهترين و كامل ترين شكلش انجام دهد. (هود آيه 7 و فصلت آيه 33)
در حوزه ارتباط با ديگران، سفارش به رفتار نيك با همسر به ويژه زنان (بقره آيه 229) و چشم پوشي از برخي حقوق براي رفع اختلاف در زندگي زناشويي و حفظ آن (نساء .آيه 128) و تلطيف روابط اجتماعي و كاهش تنش ها با احسان و فروبردن خشم (آل عمران آيات 133 و 134)، عفو و گذشت از لغزش هاي مردم (همان و نيز مائده آيه 13)، پاسخ به درخواست و پرسشهاي متفاوت و متنوع مردم (يوسف آيه 36) و تامين زندگي محرومان و قراردادن حقي در اموال خود براي ايشان (ذاريات آيه 16 و 19) مانند آن از مصاديق و مواردي است كه از مردم خواسته شده بدان عمل كنند و يا از عمل و رفتارهايي از اين دست ستايش شده است.
در حوزه ارتباط انسان به خدا مي توان به امور عبادي اصل ايمان به خدا و قرآن و پيامبران (مائده آيات 83 تا 85) و دوستي و مودت اهل بيت (شورا آيه 23)، ايمان به آخرت (لقمان آيه 3 و 4) و عمل و اهتمام به ديگر واجبات ديني به ويژه انفاق (آل عمران آيه 134) زكات (لقمان آيه 3 و 4) تقواي الهي (زمر آيه 33 و 34) جهاد در راه خدا (توبه آيه 120) رعايت حال افراد پير (يوسف آيه 78)، عمل به وظايف و واجبات الهي و امتثال امر (صافات آيه 102 و 105) و ترك محرمات و فحشا و گناهان كبيره (نجم آيات 31 و 32) و دوري از فساد و تباهي (اعراف آيه 56) و مانند آن اشاره كرد.

موانع احسان

در آيات قرآن برخي از مسايل به عنوان موانع احسان مطرح شده است تا مردمان با شناخت و دوري از آن بتوانند به عنوان و مقام محسن و نيكوكار دست يابند. از جمله موانع اي كه در آموزه هاي قرآني بر آن تاكيد شده است مي توان به تفاخر (نساء آيه 36) و تكبر (همان) ياد كرد. به نظر مي رسد كه تفاخر به معناي فخر فروشي به ديگران و نيز تكبر از اموري است كه موجب مي شود تا شخص خود را از ديگري جدا و برتر دانسته و حاضر به همراهي با ديگران نشود و از اين رو گرفتار نوعي واگرايي اجتماعي شده و از اجتماع دور و از همزيستي با مردم و همكاري و مساعدت و مضاعدت ديگران دست مي شويد.در نگرش اسلام و قرآن، تكبر و تفاخر به عنوان مهم ترين عوامل واگرايي اجتماعي مورد توجه و نظر بوده است و از مردمان خواسته شده است تا از اين خصلت رهايي يابند. خصلت و ويژگي اي كه موجب شد تا ابليس از درگاه ايزد منان رانده شود و بسياري از انسان ها از راه هدايت دور و دچار گمراهي شوند. قرآن به جاي تكبر و تفاخر از مردمان مي خواهد تا منش تواضع را به عنوان بستري مناسب براي رشد خصلت نيكوكاري و همگرايي اجتماعي در پيش گيرند. (مائده آيه 83 و 85) و با پرداخت كالا و هديه مناسب (بقره آيه 236) همگرايي را در ميان خود تقويت كنند
 

جمعه 21 مهر 1391  1:00 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

آثار نيكوكاري در قرآن

آثار نيكوكاري در قرآن

محمد آصف عطايي
سخني با خوانندگان

از جمله مفاهيم ارزشمندي كه در آموزه هاي ديني به خصوص قرآن كريم، مورد عنايت و توجه قرارگرفته و به آن سفارش شده، احسان و نيكوكاري است. احسان و نيكوكاري كاركردهاي زيادي در عرصه هاي فردي، اجتماعي، فرهنگي، معنوي و... دارد. مؤمنان واقعي و انسان هاي صاحب خرد و انديشه در هر عصر و نسلي، سعي و تلاش نموده اند خود را به صفت و ويژگي احسان و نيكوكاري، آراسته سازند. و اين توصيه و سفارش سعدي است كه مي گويد:
ره نيك مردان آزاده گير چو ايستاده اي دست افتاده گير
در اين نوشته برآنيم تا با توجه به آيات قرآني، نگاهي ولو اجمالي به نقش احسان و نيكوكاري در زندگي فردي و اجتماعي داشته باشيم. مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم.

مفهوم احسان و نيكوكاري

احسان برگرفته از حسن است كه در دو معناي نعمت بخشيدن به ديگري، و احسان در كار و عمل، كاربرد دارد. كسي كه علم نيكويي را بياموزد يا عمل نيكي را انجام دهد، از جمله نيكوكاران به حساب مي آيد و بر اين اساس است1 سخن اميرمؤمنان(ع) كه مي فرمايد: مردم به آنچه از كارهاي شايسته و نيك مي آموزند يا به آن عمل مي كنند، نسبت داده مي شوند2.»
واژه احسان به معناي انجام دادن كار نيك، به طور عمده در آياتي به كار رفته است كه پس از بيان اموري، از عاملان آن را به عنوان محسن مورد ستايش قرارداده است؛ چنان كه در سوره بقره مي خوانيم: «و اذقلنا ادخلوا هذه القريه فكلوا منها حيث شئتم رغداً و ادخلوا الباب سجدا و قولوا حطه نغفر لكم خطيكم و سنزيد المحسنين؛3 و ]به خاطر بياوريد[ زماني را كه گفتيم: «در اين شهر ]بيت المقدس[ وارد شويد! و از نعمت هاي فراوان آن، هر چه مي خواهيد بخوريد و از در ]معبد بيت المقدس[ با خضوع و خشوع وارد گرديد و بگوييد: خداوندا! گناهان ما را بريز! تا خطاهاي شما را ببخشيم و به نيكوكاران پاداش بيشتري خواهيم داد.»0و در جاي ديگر مي فرمايد: «الذين ينفقون في السراء و الضراء و الكظمين الغيظ و العافين عن الناس و الله يحب المحسنين4؛ آنان كه در توانگري و تنگدستي، انفاق مي كنند و خشم خود را فرو مي برند و از خطاي مردم در مي گذرند. و خدا نيكوكاران را دوست دارد.» خداوند در اين آيات، ضمن بيان مصاديق كارهاي نيك، بندگان خود را به انجام آن، ترغيب و تشويق مي نمايد.

مصاديق نيكوكاري

آنچه از آيات قرآن كريم استفاده مي شود، اين است كه احسان و نيكوكاري، مصاديق فراواني دارد، به عنوان نمونه: ايمان به خدا، به پيامبر(ص)، قرآن كريم و معاد، تقوا و تحمل سختي ها و مشكلات، عفو و گذشت، محبت و دوستي اهل بيت(ع)، خيرخواهي و اصلاح، اجتناب از فساد، فحشا و گناهان كبيره، استغفار در سحرگاهان، پرداخت زكات، پرداخت كالاو هديه مناسب براي زن مطلقه، انفاق و بخشش در راه خدا، تامين نيازمندان و محرومان، رفتار شايسته با پدر و مادر و... از مصاديق احسان و نيكوكاري است كه در قرآن كريم به آن اشاره شده است5.

آثار نيكوكاري

احسان و نيكوكاري و كمك به انسان هاي ضعيف و ناتوان، آثار و پيامدهاي ارزنده و مثبتي را در دنيا و آخرت به دنبال دارد كه به طور خلاصه به چند مورد آن اشاره مي شود:

1) دوستي و صميميت

احسان و نيكوكاري باعث ايجاد دوستي و صميمت بين افراد جامعه مي شود. هرگاه انسان هاي نيكوكار با ايثار و فداكاري خود به ياري انسان هاي مظلوم و مستضعف شتافته و با كمك هاي مادي و عاطفي خود، زندگي آنان را تا حدودي سر و سامان داده، از حالت بحراني نجات دهند، آنان نيز نه تنها احسان و نيكوكاري افراد خير را فراموش نمي كنند؛ بلكه در ادامه زندگي، سعي خواهند نمود تا به نوعي جبران نموده و احسان و نيكوكاري ديگران را به بهترين شكل، پاسخ دهند.
خداي سبحان درباره روش هاي تاثيرگذار در امر تبليغ مي فرمايد: «ولاتستوي الحسنه ولاالسيئه ادفع بالتي هي احسن فاذا الذي بينك و بينه عداوه كانه ولي حميم6؛ هرگز نيكي و بدي يكسان نيست؛ بدي را با نيكي دفع كن! ناگاه ]خواهي ديد[ همان كس كه ميان تو و او دشمني است، گويي دوستي گرم و صميمي است.» اگر برخورد نيك و شايسته در امر تبليغ دين، در برابر دشمنان و مخالفان، دوستي و صميمت را به دنبال دارد، احسان و نيكوكاري در امور مادي و عاطفي به طور قطع، دوستي و صميميت بيشتر و عميق تري را به همراه خواهد داشت و اين يك امر بديهي و واقعيت انكارناپذير است كه در زندگي روزمره مشاهده مي شود.

2) خير و سعادت دنيوي

از جمله آثار ارزشمند احسان و نيكوكاري، اجر و پاداشي است كه در دنيا، نصيب انسان هاي خير مي شود. در واقع خداي سبحان به نوعي اعمال و رفتار خوب و شايسته نيكوكاران را در همين دنيا، مورد لطف و عنايت قرار داده و جبران مي نمايد به قول معروف:
تو نيكي مي كن و در دجله انداز
كه ايزد در بيابانت دهد باز
خداي سبحان در مورد اجر و پاداش دنيوي احسان و نيكوكاري مي فرمايد: «فئاتهم الله ثواب الدنيا و حسن ثواب الاخره و الله يحب المحسنين7؛ خداوند پاداش اين جهان، و پاداش نيك آن جهان را به آنها داد و خداوند نيكوكاران را دوست مي دارد.»
در آيه ديگري مي فرمايد: «وقيل للذين اتقوا ماذا انزل ربكم قالوا خيرا للذين احسنوا في هذه الدنيا حسنه و لدار الاخره خير و لنعم دارالمتقين8؛ و هنگامي كه به پرهيزگاران گفته مي شد: پروردگار شما چه نازل كرده است؟ مي گفتند: خير ]وسعادت[ براي كساني كه نيكي كردند در اين دنيا نيكي است و سراي آخرت از آن هم بهتر است و چه خوب است سراي پرهيزكاران.»
در كلامي كه از حضرت موسي بن جعفر(ع) نقل شده است، مي خوانيم: «در بني اسرائيل مرد صالحي بود كه زن نيكوكاري داشت. آن مرد شبي خواب ديد كه شخصي به او مي گويد: خداوند فلان مقدار عمر براي تو مقدر كرده است كه نصف آن در رفاه و آسايش هستي و نصف ديگر در مضيقه و تنگدستي، هر كدام از دو نصف را مي خواهي، اول انتخاب كن! مرد جواب داد: من زن خوبي دارم كه شريك زندگي ام است، با او مشورت مي كنم. بار ديگر نزد من بيا تا به تو خبر دهم كدام نصف را اول اختيار كرده ام. صبح جريان خوابش را با همسرش در ميان گذاشت و از او مشورت خواست. همسرش در جواب گفت: اول نصف رفاه و آسايش را برگزين، شايد خداوند بر ما رحم كند و در نصف ديگر نيز نعمتش را از ما قطع نكند. شب دوم فرا رسيد بار ديگر آن شخص به خوابش آمد، آن مرد در جواب گفت: من نصف اول عمر در رفاه و آسايش را انتخاب كردم.بعد از آن رويا، دنيا از هر طرف به او رو آورد. چون نعمت هاي الهي، نزد او فراوان و آشكار شد، همسرش به او گفت: خويشان و همسايگان خود را و همچنين افراد محتاج را كمك كن! آن مرد به توصيه همسرش عمل نمود. نصف تعيين شده از عمر او در كمال رفاه و آسايش گذشت سپس از نصف هم گذشت و همچنان وضع مالي او خوب بود. براي سومين بار، همان شخص در عالم رويا نزد او آمده گفت: نيكي و احسان تو باعث شد خداوند به تو پاداش مرحمت فرمايد و تا آخر عمر در نعمت و رفاه به سر خواهي برد.» 9

3) تعديل اقتصادي

بخش قابل ملاحظه اي از جرم و جنايت، ناشي از فقر و تنگدستي است؛ چرا كه فقر و تنگ دستي، به دين و ايمان انسان لطمه مي زند، عقل را از كار انداخته، قوت و قدرت تشخيص درست را از او مي گيرد و باعث كدورت و دشمني مي شود. امام علي(ع) خطاب به فرزندش مي فرمايد: «اي فرزندم! من از تهي دستي بر تو هراسانم. از فقر به خدا پناه ببر؛ چرا كه فقر، دين انسان را ناقص و عقل را سرگردان مي كند و عامل دشمني است.»(10)
احسان و نيكوكاري، اگر به صورت يك فرهنگ، جلوه نموده و در بين اقشار مختلف جامعه، توسعه و گسترش پيدا كند، به طور قطع، بخش عمده اي از مشكلات جامعه را كه زايده فقر و محروميت است، از بين برده و ريشه كن مي سازد.
آنچه از آموزه هاي ديني استفاده مي شود، اين است كه بين احسان و نيكوكاري و نجات جامعه از فقر و فلاكت، رابطه تنگاتنگي وجود دارد؛ لذا در قرآن كريم مي خوانيم: «و انفقوا في سبيل الله و لاتلقوا بايديكم الي التهلكه و احسنوا ان الله يحب المحسنين 11؛ و در راه خدا، انفاق كنيد و ]با ترك انفاق[ خود را به دست خود ، به هلاكت نيندازيد و نيكي كنيد كه خداوند نيكوكاران را دوست مي دارد.» (12)
انفاق به طور كلي سبب نجات از مفاسد كشنده اجتماعي مي شود. اگر انفاق به فراموشي سپرده شود و ثروت ها در دست گروهي معدود جمع گردد و در برابر آنان، اكثريتي محروم و بينوا وجود داشته باشد، ديري نخواهد گذشت كه انفجار عظيمي در جامعه به وجود آمده، اموال و دارايي ثروتمندان نيز در آتش آن خواهد سوخت. بنابراين، انفاق، قبل از آن كه به حال محرومان، مفيد باشد، به نفع ثروتمندان خواهد بود؛ زيرا تعديل ثروت حافظ ثروت است. 13
پيامبر اكرم(ص) در جمله كوتاهي به اين حقيقت اشاره نموده، مي فرمايد: اموال خويش را با دادن زكات حفظ كنيد.»(14) و به تعبير بعضي از مفسران، خودداري از انفاق في سبيل الله، هم سبب مرگ روح انساني به خاطر بخل خواهد شد و هم باعث مرگ جامعه به خاطر عجز و ناتواني، مخصوصا در نظامي همچون نظام اسلام كه بر نيكوكاري بنا شده است. 15

4) آمرزش گناهان

همه انسان ها به جز انبيا و اولياي الهي در زندگي خود دچار خطا و لغزش شده، گناهان كوچك و بزرگي را مرتكب مي شوند. از جمله ابزاري كه باعث مي شود انسان آثار گناه و خطاهايش از بين برود و حتي آن را تبديل به حسنات نمايد، احسان و نيكوكاري در حق بندگان خدا و خدمت به مخلوقات الهي است. خداي سبحان در سوره هود مي فرمايد: «و اقم الصلوه طرفي النهار و زلفا من اليل ان الحسنات يذهبن السيئات ذلك ذكري للذكرين16؛ در دو طرف روز و اوايل شب، نماز را برپا دار؛ چرا كه حسنات، سيئات ] و آثار آنها را[ از بين مي برد. اين تذكري است براي كساني كه اهل ذكر هستند.»
در جاي ديگري مي فرمايد: «لهم ما يشاءون عند ربهم ذلك جزاء المحسنين، ليكفر الله عنهم اسوا الذي عملوا و يجزيهم اجرهم باحسن الذي كانوا يعملون» 17؛ آنچه بخواهند نزد پروردگارشان براي آنان موجود است و اين است جزاي نيكوكاران تا خداوند بدترين اعمالي را كه انجام داده اند، ]در سايه ايمان و صداقت آنها[ بيامرزد و آنها را به بهترين اعمالي كه انجام مي دادند، پاداش دهد.»

5) آرامش روحي

يكي ديگر از آثار ارزشمند احسان و نيكوكاري، آرامش روحي است. اين كلام الهي است كه مي فرمايد: «الذين ينفقون امولهم باليل و النهار سرا و علانيه فلهم اجرهم عند ربهم و لاخوف عليهم ولاهم يحزنون 18؛ آنها كه اموال خود را شب و روز، پنهان و آشكار، انفاق مي كنند، مزدشان نزد پروردگارشان است؛ نه ترسي بر آنهاست و نه غمگين مي شوند.»
در آيه ديگر مي خوانيم: «من جاء بالحسنه فله خير منها و هم من فزع يومئذ ءامنون19؛ كساني كه كار نيكي انجام دهند، پاداشي بهتر از آن خواهند داشت و آنان از وحشت آن روز در امان اند.» از آيات ياد شده به خوبي مي توان نتيجه گرفت كه احسان و نيكوكاري از جمله اعمالي است كه آرامش روحي و رواني در دنيا و امنيت كامل در آخرت را به دنبال دارد. چه سعادتي بالاتر از آن است كه انسان در دنيا اضطراب و دلهره را از خود دور سازد و از وحشت جانكاه قيامت نيز در امان باشد.

6) محبوبيت نزد خداوند

احسان و نيكوكاري، باعث محبوبيت انسان نزد خداي سبحان مي شود. جداي از تعابير ديگري كه درباره انسان هاي نيكوكار در قرآن كريم وارد شده، جمله زيباي «الله يحب المحسنين» پنج بار در آيات قرآن كريم، تكرار شده است20 كه بيانگر جايگاه و ارزش احسان و نيكوكاري در پيشگاه خداوند مي باشد. موارد ياد شده، بخشي از آثار احسان و نيكوكاري است كه در آيات قرآن كريم به آن اشاره شده است.

چگونگي احسان

پس از تبيين جايگاه و اهميت احسان و نيكوكاري در آموزه هاي ديني و ذكر تعدادي از آثار آن، اين سوال مطرح مي گردد كه انسان با چه هدف و نيتي به سمت كارهاي خير، حركت كند تا از آثار آن، حظ و بهره كافي داشته باشد؟ آنچه از آموزه هاي ديني استفاده مي شود، اين است كه براي بهره مندي از آثار ارزشمند احسان و نيكوكاري، رعايت چند نكته لازم و ضروري است:

1) رضاي خداوند

اولين اصلي كه در باب احسان و نيكوكاري بايد رعايت شود، توجه به رضاي خداوند است. جلب رضايت خداوند در هر كاري، فرع بر چند مساله ا ز جمله ايمان و اعتقاد به خدا، پيامبر (ص) و ائمه (ع) و رعايت احكام و قوانين الهي است.
اگر انسان از لحاظ اعتقادي مشكل داشته باشد و يا در حوزه عمل و رعايت احكام و قوانين الهي و ديني مثل نماز، روزه و ... كوتاهي نموده، راه گناه و معصيت را در پيش گيرد، و يا از راه هاي نامشروع و غير قانوني سود و سرمايه جمع آوري نمايد و درآمد داشته باشد، احسان و نيكوكاري چنين انسان هايي مورد قبول و پذيرش حق تعالي قرار نخواهد گرفت. خداوند با صراحت اعلام مي دارد:«قل انفقوا طوعاً اوكرهاً لن يتقبل منكم انكم كنتم قوماً فاسقين، و ما منعهم ان تقبل منهم نفقاتهم الاانهم كفروا بالله و برسوله و لاياتون الصلاه الاو هم كسالي و لاينفقون الاو هم كارهون 21؛ بگو: چه با رغبت و چه با بي ميلي انفاق كنيد، هرگز از شما پذيرفته نخواهد شد؛ چرا كه شما گروهي فاسق هستيد. و هيچ چيز مانع پذيرش انفاق هاي آنان نشد، جز اين كه به خدا و پيامبرش كفر ورزيدند و جز با ] حال[ كسالت نماز به جا نمي آورند و جز با كراهت انفاق نمي كنند.»
اگر انسان توجه به رضاي خداوند نداشته و از راه هاي غير قانوني وارد شده و اقدام به احسان و انفاق نمايد، جز زحمت، چيزي ديگري نصيب او نخواهد شد. امام صادق (ع) مي فرمايد: «اگر مردم از راهي كه خداوند به آنان فرمان داده است، كسب درآمد كنند و آنها را در راهي كه خداوند از آن بازشان داشته است، انفاق كنند، آن را از ايشان نمي پذيرد و اگر از راهي كه آنها را از آن نهي كرده است، درآمد به دست آورند و آن درآمد را در راهي كه خداوند بدان فرمانشان داده است به مصرف رسانند باز هم از آنان نمي پذيرد، مگر اين كه از راه درست ]و حلال [ به دست آورند و در راه درست ]و حلال[ انفاق كنند.» 22

2) پاكيزگي در احسان

دومين اصلي كه در باب احسان و نيكوكاري بايد رعايت شود، اين است كه اشيا و اموال را كه پاكيزه و دوست داشتني است، انسان در راه خدا انفاق كند. اين مطلب را خداوند در سوره آل عمران مي فرمايد:«لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شيء فان الله به عليم23: هرگز به ]حقيقت[ نيكوكاري نمي رسيد مگر اينكه از آنچه دوست مي داريد، ]در راه خدا[ انفاق كنيد و آنچه انفاق مي كنيد، خداوند از آن باخبر است.»
امام صادق (ع) در پاسخ سوالي از آيه و براي انفاق به سراغ قسمت هايي كه ناپاك است، نرويد!»24 مي فرمايد:«مردم زماني كه اسلام آوردند، درآمدهايي از ربا و اموال حرام دراختيار داشتند و افراد به سراغ اين درآمدها در بين دارايي هاي خود مي رفتند و آنها را صدقه مي دادند، اما خداوند آنان را از اين كار نهي فرمود. صدقه دادن جز از درآمد پاك و حلال درست نيست.» 25
در تفسير مجمع البيان از علي (ع) نقل شده كه حضرت فرمود:«اين آيه درباره كساني نازل گرديد كه به هنگام انفاق خرماهاي خشك و كم گوشت و نامرغوب را با خرماي خوب مخلوط مي كردند و بعد انفاق مي نمودند. به آنها دستور داده شد كه از اين كار بپرهيزند.» 26 اين دو شان نزول هيچگونه منافاتي با هم ندارند و ممكن است آيه در مورد هر دو دسته نازل شده باشد كه يكي ناظر به پاكي معنوي و ديگري ناظر به مرغوبيت مادي و ظاهري است. 27 از آنجا كه بعضي از مردم عادت دارند هميشه از اموال بي ارزش و آنچه تقريباً از مصرف افتاده و قابل استفاده خودشان نيست، احسان كنند و اين گونه احسان علاوه بر اينكه سود چنداني به حال نيازمندان ندارد، يك نوع اهانت و تحقير نسبت به آنها است و موجب تربيت معنوي و پرورش روح انساني نيز نمي باشد، اين جمله صريحا مردم را از اين كار نهي مي كند و آن را با دليل لطيفي همراه مي سازد و آن اينكه شما خودتان حاضر نيستيد اينگونه اموال را بپذيريد، مگر از روي كراهت و ناچاري؛ پس چرا درباره برادران مسلمان و از آن بالاتر خدايي كه در راه او انفاق مي كنيد و همه چيز شما از او است، راضي به اين كار مي شويد.
در حقيقت، آيه به اين نكته لطيف اشاره مي كند كه انفاق در راه خدا، يك طرفش مومنان نيازمندند و طرف ديگرش خدا است و با اين حال اگر اموال پست و بي ارزش انتخاب شود، از يك سو تحقيري است نسبت به نيازمندان كه ممكن است علي رغم تهيدستي مقام بلندي از نظر ايمان و انسانيت داشته باشند و روحشان آزرده شود و از سوي ديگر بي ادبي نسبت به مقام پروردگار است. 28

3) احسان بدون منت

سومين اصلي كه در باب احسان و نيكوكاري بايد درنظر گرفته شود، دوري از منت گذاري و پرهيز از آزار و اذيت است. احسان و نيكوكاري اگر با آزار و اذيت و منت گذاري همراه باشد، هيچ سودي به حال انسان نخواهد داشت.
خداي سبحان مومنان را مورد خطاب قرار داده، مي فرمايد:«يايها الذين ءامنوا لاتبطلوا صدقتكم بالمن و الاذي كالذي ينفق ماله رئاء الناس و لايومن بالله و اليوم الاخر فمثله كمثل صفوان عليه تراب فاصابه وابل فتركه صلداً لايقدرون علي شيء مما كسبوا و الله لايهدي القوم الكفرين 29؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد! بخشش هاي خود را با منت و آزار، باطل نسازيد! همانند كسي كه مال خود را براي نشان دادن به مردم، انفاق مي كند و به خدا و روز رستاخيز، ايمان نمي آورد. ]كار او[ همچون قطعه سنگي است كه بر آن، ]قشر نازكي از[ خاك باشد ]و بذرهايي در آن افشانده شود[ و رگبار باران به آن برسد ]و همه خاك ها و بذرها را بشويد[ و آن را صاف ]وخالي از خاك و بذر[ رها كند. آنها از كاري كه انجام داده اند، چيزي به دست نمي آورند و خداوند، جمعيت كافران را هدايت نمي كند.»
از امام صادق (ع) روايت شده است كه «هر كس به مومني احسان كند، پس از آن او را با سخن ناهنجار خود برنجاند و يا بر او منت گذارد، صدقه خود را باطل كرده است.» 30
در حديث ديگري آمده است: «رسول خدا(ص) از براء بن عازب پرسيد كه اي براء! وضع مالي مادرت چگونه است؟ ]براء مردي دست و دل باز بود و زن و فرزندش را ازنظر مالي خوب تامين مي كرد. رسول خدا(ص) مي خواست بداند رفتار او با مادرش چگونه است؟[ براء عرضه داشت: وضع بسيار خوبي دارد. رسول خدا(ص) فرمود: خرج كردن براي اهل و اولاد و خادم، صدقه است، بايد متوجه باشي كه با منت نهادن و اذيت كردن آنان، اجر اين صدقه را باطل نكني.»(31)
از مجموع مطالبي كه بيان شد، اهميت و جايگاه احسان و نيكوكاري و نقش آن در زندگي فردي و اجتماعي و دنيا و آخرت انسان ها روشن مي شود؛ چرا كه احسان و نيكوكاري باعث تعديل ثروت در جامعه شده و نظام طبقاتي را از بين مي برد، دوستي و صميميت را بين افراد جامعه، ايجاد نموده و آمرزش گناهان انسان را سبب شده و در نتيجه سعادت و عاقبت به خيري انسان هاي نيكوكار در دنيا و آخرت را تضمين مي نمايد و باعث محبوبيت او در پيشگاه خداوند مي شود. آثار ياد شده در صورتي نصيب انسان خواهد شد كه رسيدگي و كمك به انسان هاي نيازمند براي رضاي خداوند باشد و از ريا و خودنمايي و آزار و اذيت و منت گذاري جداً پرهيز شود.

پی نوشت ها

1- مفردات راغب- ذيل واژه حسن.
2- الكافي، كليني، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، ج1، ص.51
3- سوره بقره؛ آيه .58
4- سوره آل عمران، آيه .134
5- ر،ك فرهنگ قرآن، اكبر هاشمي رفسنجاني، ج2، ص.407
6- سوره فضلت، آيه.34
7- سوره آل عمران، آيه.148
8- سوره نحل، آيه.30
9- بحارالانوار، مجلسي، لبنان، مؤسسه الوفا، 1404، ج93، ص.162
10- نهج البلاغه، حكمت .319
11- سوره بقره، آيه .195
12- ترجمه مكارم شيرازي.
13- ر،ك: تفسير نمونه، مكارم شيرازي، ج2، ص.38
14- النوادر، راوندي، قم، مؤسسه دارالكتاب، ص.30
15- تفسير نمونه، مكارم شيرازي، ج2، ص.38
16- سوره هود، آيه.114
17- سوره زمر، آيه 34و .35
18- سوره بقره، آيه .274
19- سوره نمل، آيه.89
20- سوره بقره، آيه 195، سوره آل عمران، آيات134و 148، و سوره مائده، آيات 13و .93
21- سوره توبه، آيه 53و .54
22- الكافي، كليني، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ چهارم، 1365، ج4، ص.33
23- سوره آل عمران، آيه.92
24- سوره بقره، آيه .267
25- وسائل الشيعه، حر عاملي، قم، مؤسسه آل البيت، چاپ اول، 1409 ق، ج9، ص.467
26- تفسير مجمع البيان، ذيل آيه، ج2، ص.655
27- تفسير نمونه، ج2، ص.331
28- تفسير نمونه، ج2، .333
29- سوره بقره، آيه .264
30- ترجمه الميزان، ج2، ص.618
31- الميزان، ج2 ص.617
جمعه 21 مهر 1391  1:00 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نيكوكاري، بستر همگرايي

نيكوكاري، بستر همگرايي

خليل منصوري

يكي از فضايل بزرگ انساني، نيكوكاري است. نيكوكاران انسانهاي مؤمن، دانا و شريفي هستند كه موفق شده اند بر حرص و بخل و ساير رذايل انساني پشت پا بزنند و با ايثار و از خودگذشتگي بستر همگرايي را در جامعه فراهم سازند.
نويسنده مقاله سعي كرده است كه مباحث علل و عوامل نيكوكاري، نقش نيكوكاري در همگرايي، پاداش نيكوكاري و مصاديق آنرا مورد بررسي قراردهد.
مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم!

منشأ همگرايي انسان

انسان به علل و عوامل مختلفي، موجودي همگراست. برخي همانند ارسطو همگرايي انسان را در طبيعت اجتماع گراي وي جست وجو مي كنند و انسان را موجودي مدني بالطبع مي دانند. برخي ديگر هم چون علامه طباطبايي(ره) با توجه به آيات و آموزه هاي قرآني، ريشه و خاستگاه گرايش به اجتماع و همگرايي را در استخدام گري بشر مي داند و با استناد به آيه 32سوره زخرف كه مي فرمايد: و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات ليتخذ بعضهم بعضاً سخريا؛ ما برخي از مردمان را بر برخي ديگر به درجاتي چند برتري داديم و بالا برديم تا برخي از ايشان برخي ديگر را به عنوان مسخر به كار گيرند، بر اين باور است كه علت و عامل اصلي همگرايي و اجتماعي شدن بشر را بايد در تسخير و به خدمت گرفتن ديگري دانست؛ زيرا انسان ها براي آن كه از ديگري بهره مند شوند مي بايست در گروه هاي اجتماعي قرار گيرند. اما با همه اين اختلاف در بيان ريشه يابي همگرايي انسان ها، همگان بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه انسان به طور فطري و غريزي موجودي اجتماعي است و همگرايي در ميان اين دسته از آفريده هاي خداوند امري طبيعي است؛ هر چند درباره علل و عوامل همگرايي انسان با هم ديگر اختلاف دارند.

لوازم اجتماع گرايي انسان

اجتماع گرايي طبيعي بشر مستلزماتي دارد كه مي توان از استخدام، قوانين، دولت ها، نهادهاي آن در شكل هاي جديد و شيخوخيت و رهبري قبيله اي و عشيره اي در اشكال كهن، تضاد منافع و مصالح، جنگ و صلح و مانند آن ها ياد كرد. هر يك از اين مسايل و موارد براي تنظيم و سامان دهي اجتماع و همگرايي انساني مورد نياز است. حتي در آموزه هاي قرآني از جنگ به عنوان يكي از ابزارهاي مهار و كنترل جوامع و ايجاد تعادل يادشده است و بيان شده است كه اگر جنگ برپا نمي شد و برخي از انسان در اين درگيري ها و جنگ ها يك ديگر را دفع نمي كردند، بنياد اصلي جوامع فرو مي پاشيد؛ زيرا در هر جامعه اي اشخاص و گروه هايي يافت مي شوند كه گرايش به ستم و تعرض دارند و بدون خشونت و جنگ امكان آن نيست تا اين گروه سركوب شده و جامعه در مسير صلح و روند رشد و شكوفايي قرارگيرد. در آيه251سوره بقره به عنوان يك حكم كلي مي فرمايد: ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض؛ اگر خداوند برخي از مردمان را به برخي ديگر دفع و سركوب نمي كرد، هر آينه زمين تباه مي شد. در آيه40 سوره حج توضيح مي دهد كه اين سركوب برخي از فتنه گران و اهل فساد و تباهي از آن روست تا جوامع به آرامش دست يابند و بستر تكامل بشر كه از راه بندگي مي گذرد فراهم آيد.
بنابراين براي تنظيم و سامان دهي اجتماعي نياز است تا برخي از پديده هاي اجتماعي به عنوان ابزار و مستلزمات آن پديدار گردد. ريشه اين مسئله به نوع طبيعت انساني باز مي گردد و برخاسته از اين خوي و فطرت است، وگرنه اگر انسان ها نيز همانند ديگر جانوران و آفريده هاي الهي بودند و از طبيعت اجتماع گرا برخوردار نبودند، هرگز نيازي به اين پديده را در خود نمي يافت و بدان متمايل و گرايش پيدا نمي كرد.

راهكارهاي تقويت همگرايي

خداوند به عنوان آفريننده و پروردگار انسان، با توجه به طبيعت اجتماع گراي بشر، راهكارهايي را براي تقويت و تحكيم همگرايي بيان كرده و به شكل آموزه هاي دستوري در كتاب هاي آسماني و شرايع مختلف و متعدد تبيين نموده است. هر يك از شرايع آسماني با توجه به مقتضيات عصري و نيازهاي زماني بشر فرو فرستاده شده است. از آن جايي كه بشر تا رسيدن به رشد و بلوغ كامل همگرايي و زيست اجتماعي نيازمند زماني بس دراز بود، از اين رو، با توجه به مقتضيات عصري و زماني احكام و قوانين تغيير يافت. پيچيدگي اجتماعات انساني نيازمند قوانين پيچيده تري بود. اگر در اجتماعات پيشين يعني در اجتماعات روستايي و يا شهرك هاي كوچك، سادگي موج مي زند، قوانين آن نيز ساده و آسان و از نظر شمار اندك بود، با رشد اجتماعي بشر از سويي و رشد فكري و پيچيدگي آرا و انظار وي از سوي ديگر و نيز ميان رشد اجتماعي و تسلط و چيرگي او بر منابع زمين ارتباط تنگاتنگ و روشني بر قرار كرد. به اين معنا كه انسان از نظر جمعيتي هر چه بيشتر و افزون تر شد منابع بيشتري را از زمين استحصال كرد. افزايش نيازها و مشكلات و تنش ها، و كاهش منابع موجب شد تا انسان هم در جست وجوي راه هاي نوين و تازه اي براي تأمين منابع بيافتد و هم در جست وجوي ابداع روش هاي جديدي براي كاهش تنش ها و بهره گيري قرارگيرد. افزايش نيازها، حوزه تفكري و انديشه اي بشر را گسترش داد و ذهن خلاق و ابتكاري وي را براي ابداع راه ها و راهكارهاي جديد استحصال منابع زمين برانگيخت. انسان كه به هدف استعمار و آباداني در قرارگاه زمين مستقر شده بود، (هو الذي أنشأكم في الارض و استعمركم فيها، هود: 60) اكنون خود را نيازمند آن مي ديد تا به بهترين، آسان ترين و كوتاه ترين راه به نيازهاي خود پاسخ دهد و زمين را براي منابع تازه كاوش كند و راه هاي جديدي را بيازمايد. راه هاي جديد نيازمند تفكري پيچيده و رشد يافتگي بيشتر بود. شمار روز افزون جمعيت و كاهش منابع در دسترس، تضادها را در ميان ايشان افزايش و حوزه هاي آن را گسترش داد. قوانين نيز به طبع پيچيده تر شد تا جلوي تنش ها و اختلافات جديد را بگيرد. اين گونه است كه جوامع بشري و روش ها و افكار انساني پيچيده تر شد و شرايع وحياني نيز با توجه به نيازهاي عصر و مكان و مقتضيات مكاني پيچيده تر گشت. در يك شبكه در هم تنيده اي، رشد جمعيتي موجب رشد فزاينده نيازها، ابتكارات، قوانين و پيچيدگي آن شده است. در يك فرآيند طبيعي، زمين رو به آباداني بيشتر نهاد و بشر در اين عرصه به تسخير آن دست يافت و بر منابع و روش هاي بهره برداري آن تسلط بيشتري يافت.
در همان حال كه انسان پيچيده تر مي شود و قوانين دشوار و منابع در دسترس كاهش مي يابد، عناصر ذاتي و طبيعي ديگري نيز در بشر رشد و به بالندگي و شكوفايي مي رسد. كاهش منابع و افزايش نيازها و خواسته ها، آدمي را به سوي ذخيره سازي پيش مي راند. گاه عوامل طبيعي بيروني، به برخي از گرايش هاي غريزي و فطري آدمي دامن مي زند. به عنوان نمونه خشك سالي هاي پياپي و كاهش منابع آبي و غذايي موجب مي شود تا به ذخيره سازي روي آورد و هنر ذخيره سازي را بياموزد. هر شخص و جامعه اي مي كوشد تا براي روزهاي سخت و دشوار تابستاني و خشك سالي ها و يا روزهاي سخت زمستاني و كم غذايي ها خود را آماده سازد. در سوره يوسف قرآن بيان مي دارد كه انسان چگونه توانست گندم را براي مدت هاي مديد و سالياني چند ذخيره سازي كند. دست كم هفت سال گندم در مصر باستان به دستان يوسف و به روش حفظ آن در پوست ذخيره سازي شد تا جامعه مصري از بلاي خشك سالي برهد. هم چنين قرآن از قوم سبا حكايت مي كند كه در يمن سد و بندي را بر رودهاي فصلي بسته و آب را ذخيره سازي كرد و بوستان ها و گلستان هاي بسياري را پديد آورند. سد مارب به عنوان يكي از نخستين بندهاي آبي جهان شاهكار ذخيره سازي آب براي مصارف نوشيدني و كشاورزي در فصول خشك تابستان و روزهاي بلند جزيره عرب بود.
گرايش به ذخيره سازي، طمع و آز را در انسان بر انگيخت و اين گونه شد كه هر كس در جمع و گردآوري مال (كه در آغاز به همان معناي گاو، گوسفند، بز و شتر بود و سپس به شكل زر و سيم و سكه در آمد) بكوشد. اين گونه شد كه گردآوري مال و ثروت به صورت ارزش انساني و سپس به صورت ارزش و هنجاري اجتماعي و حتي اعتبار اجتماعي و شرافت سياسي و اجتماعي بروز و ظهور مي كند. اشخاص با گردآوري و شمارش روزانه آن خود را گرفتار جنون مال دوستي مي كنند و از آن لذت روحي و معنوي مي برند. قرآن در آيات نخست سوره تكاثر به مساله گردآوري مال و شمارش آن به عنوان لهو تكاثري اشاره مي كند و اين رفتار و منش را نكوهش و اشخاص تكاثرگرا را سرزنش و مذمت مي كند.

نقش و كاركرد نيكوكاري در همگرايي انسان

بي گمان اجتماع بدون همگرايي، نوع دوستي، كمك و تعاون، گذشت و عفو، رعايت قوانين و مخافظت بر آن و مانند آن نه پديدار مي شود و نه باقي و برقرار مي ماند. از اين رو، نياز است كه جامعه بشري از اين عناصر و مولفه هاي همگرايي در حد امكان برخوردار و بهره مند گردد. اگر بيشتر مردم از اين خصوصيات بهره مند و برخوردار نباشند، نه تنها واگرايي اجتماعي رخ مي دهد بلكه موجبات فروپاشي اجتماعي، تضاد و جنگ و در نهايت نابودي جامعه بشري فراهم مي آيد.
در گزارش تحليلي قرآن از گذشته جامعه بشري به اين نكته اشاره مي شود كه با افزايش جمعيتي، رشد و توانايي هاي فكري و ابزاري بشر، كاهش منابع در دسترس و مشكلات و عوامل بيروني و دروني، قوانين براي مهار خودسري ها و بهره گيري هاي بيش از اندازه از افراد جامعه و نيز تنظيم و سامان دهي جامعه، افزايش و تشديد و پيچيده تر شد و شرايع آسماني با قوانين جديد و به روز مي كوشند تا روابط اجتماعي بشر را در راستاي همگرايي و بهره گيري از زمين و آباداني آن و نيز رشد و تعالي بشر سامان و تنظيم كند. البته در برخي از زمان ها و درباره برخي از جوامع، قوانين تنبيهي و تشديدي نيز فرو فرستاده شد تا واگرايي را در ميان آنها مهار و كنترل كند و اجتماع گرايي وهمگرايي در ميانشان رواج يابد. برخي از قوانين شريعت موسوي چنان كه قرآن بيان مي دارد در راستاي تنبيه و تشديد مجازات و نيز مهار و كنترل واگرايي و دوري از مسير در ميان امت يهود و جامعه بني اسرائيل بوده است. (آل عمران آيه 50)
قوانين و آموزه هاي دستوري در شرايع مختلف آسماني كه از همه آن ها در تحليل قرآني به اسلام ياد مي شود: ان الدين عندالله الاسلام (آل عمران آيه 19)؛ زيرا همه پيامبران خود را مسلم مي دانستند و حضرت ابراهيم (ع) به عنوان نمونه، مومنان را مسلم نام نهاد. (حج آيه 78)، در راستاي اهداف متنوع و متعددي فرو فرستاده شده است. برخي از قوانين كه در اشكال اخلاق و حقوقي وارد شده است در راستاي همگرايي اجتماعي و تحكيم عناصر برادري ديني و تقويت بنيادهاي اجتماعي مي باشد. در همه شرايع آسماني، قوانيني درباره انفاق و بخشش و صدقات به دو شكل اخلاق و حقوقي (تكاليف) صادر شده است. به اين معنا و مفهوم كه برخي از قوانين باتاكيد بر اصول ارزشي و بايد و نبايدهاي اخلاقي انساني پايه ريزي شده است و با توجه به گرايش عاطفي انسان ها به نوع دوستي آن را امضا و تاكيد كرده است و در برخي ديگر از موارد نيز به عنوان يك وظيفه و حق به عهده و به نفع افراد اجتماع جعل و وضع شده است.
قرآن با اشاره به خصلت ها و خصوصيات روحي، عاطفي و ويژگي هاي غريزي و فطري بشر براين دو دسته تأكيد مي ورزد. در بينش و نگرش قرآن درباره ويژگي هاي انساني مي خوانيم كه انسان، موجودي هلوع و منوع و جزوع است كه به معناي حريص و ناشكيبا، بي قرار و بخيل است (معارج آيات 19تا 21). اين ويژگي هاي غريزي و فطري موجب مي شود تا از احسان و نيكي در حق ديگران پرهيز كند و خودداري ورزد. از اين رو نيازمند آن است تا به راه و روش هاي اخلاقي و حقوقي وي را به سوي احسان و كمك و ياري به ديگران سوق دهد. قوانين حقوقي و اخلاقي براي مهار و كنترل قواي غريزي وي از سوي خداوند و قانونگذار وضع مي شود. اين گونه است كه در همان سوره معارج پس از ذكر خصلت هاي ياد شده، نمازگزاران را مستثنا مي كند كه ايشان در اموال خويش حقي را براي محرومان و نيازمندان پرسشگر در نظر گرفته اند. (همان آيات 22 تا 25) اين استثنا از آن رو صورت مي گيرد كه در انسان دو قوه و نيروي برابر هم قرار داده شده است. نيروي تقوا (كه بيانگر همه خصلت هاي نيكو و الهي است) و نيرو فجور (كه يادآور همه خصلت هاي زشت و زميني و قواي شهواني است) كه در برابر هم نهاده شده است به عنوان الهام از آن ياد مي شود كه ريشه در فطرت و غريزه انساني دارد. (شمس آيات 1تا 8) گرايش انسان به هريك از اين قوا و تقويت آن موجب مي شود تا بخش ديگر تضعيف گردد و از ظهور و بروز بازماند. از آن جايي كه زندگي در دنيا و عوامل بيروني طبيعت زميني انسان، قواي شهواني را تقويت مي كند و جنبه زميني او را رشد و به بالندگي مي رساند، قوه فجور نيز در وي تقويت مي شود و از حد اعتدال بيرون مي رود. اين گونه است كه قواي تقوايي و بازدارنده در انسان از رشد باز مي ماند و يا از ميان مي رود. اين بي گمان همانند آن است كه فردي با از دست دادن نيروي بينايي به گونه اي مي شود كه نيروي شنوايي او رشد دو چندان مي يابد و برخي از واكنش هاي بيرون از حد را نشان و بروز مي دهد. از اين رو امكان آن در انسان وجود دارد كه با تقويت برخي از قوا و يا از دست دادن آن، قوا و نيروهاي جايگزين و يا قواي ديگري تقويت شود.

نقش ايمان در گرايش به نيكوكاري

از آن جايي كه طبيعت و زمين به شكل طبيعي گرايش قواي زميني و فجوري را تقويت مي كند و آدمي را از حد اعتدال بيرون مي برد، انساني مي تواند خود را از شر قواي فجوري حفظ كند كه ايمان به خدا و آخرت داشته باشد و خالقيت و ربوبيت خدا را باور و به كارهاي صالح كه رضا و خشنودي وي را در پي دارد، بپردازد، اين گونه است كه نمازگزاران به عنوان افرادي ياد مي شوند كه توانسته اند خصلت غريزي خود را مهار كرده و به عمل صالح و انفاق و كمك به هم نوعان روي آورند.
فجور در كاربرد قرآني به معنا و مفهوم خروج و بيرون رفتن از جاده اعتدال است. كسي كه قوانين را مي شكند و يا از حدود الهي تجاوز مي كند و دست به تعدي مي زند، انساني فاجر ناميده مي شود. بنابراين تقويت هر بعد طبيعي و غريزي كه برخاسته از قواي شهواني و زميني باشد، موجب مي شود تا شخص از حد اعتدال خارج شده و عنوان فاجر را پيدا كند. در اين جاست كه قوانين و حتي قوانين تشديدي لازم است تا شخص را در حد اعتدال نگه داشته و نگذارد تا از آن بيرون رود و يا به گونه اي شخص متجاوز را به حالت نخست بازگرداند.
آموزه هاي دستوري و اخلاقي كتب آسماني از جمله قرآن درراستاي تقويت اعتدال و ايجاد و نيز تقويت روحيه اعتدال وارد شده است. اعتدال موجب مي شود تا مسئله استخدام گري نيز شكل مطلوبي به خود بگيرد. اگر انسان در سطح اعتدال حركت كند، گرايش به هم نوع در او باقي و برقرار مي ماند. براي حفظ و حتي تقويت برادري و همگرايي انساني است كه برخي از دستورها و آموزه هاي اخلاقي وضع و صادر شده است. نيكوكاري از جمله اين آموزه هاست كه به دو شكل اخلاقي (احسان و نيكوكاري) و انفاق واجب و زكات و مانند آن به شكل حقوقي و وظيفه ديني در اسلام وارد شده و در آموزه هاي قرآني به شكل مختلف ظهور پيدا كرده است.

پاداش نيكوكاري

قرآن براي تقويت روحيه نيكوكاري به عنوان عامل همگرايي، پاداش هايي براي نيكوكاران مي كوشد تا عنصر نيكوكاري را در انسان ها برانگيزد. از جمله راه هايي كه قرآن به اين منظور در پيش گرفته بيان پاداش هاي بي شمار براي نيكوكاران است. اين پاداش ها را مي توان به دو دسته پاداش هاي دنيوي و اخروي دسته بندي كرد. البته در آموزه هاي قرآني تأكيد بيشتري بر پاداش هاي اخروي شده است، زيرا در بينش قرآني، آخرت به جهت بقا و پايداري آن از ارزش و اعتبار بيشتري برخوردار است و زندگي دنيايي به عنوان بستر ويا مقدمه براي آن مورد توجه و نظر مي باشد. با اين همه اين بدان معنا نيست كه زندگي دنيايي از ارزش و اعتباري برخوردار نباشد بلكه در نگرش قرآن و انسان هرچه در دنيا مي كارد در آخرت درو مي كند و آخرت چيزي جز پاداش زندگي دنيوي نيست كه صورت پاداش برابر و يا پاداش تفضيلي خودنمايي مي كند.
از جمله پاداش هايي كه قرآن براي نيكوكاران برمي شمارد رسيدن به سعادت و آسايش و آرامش است. قرآن بيان مي دارد كه انسان همواره در پي رسيدن به آسايش و آرامش است. آرامش و امنيت به عنوان مهم ترين مؤلفه و شاخصه زندگي روحي و رواني بشر مورد توجه هر انساني است. انسان همواره درجست وجوي آرامش و امنيت روحي و حتي اجتماعي و سياسي است. عنصري كه فقدان آن موجب مي شود كه آدمي احساس خوشبختي را از دست دهد. ترس و هراس هميشگي و فقدان امنيت و آرامش وي را به جنون و افسردگي مي كشاند. قرآن امنيت و آرامش مطلق حتي به شكل شادابي، نشاط و خرمي را پاداش نيكوكاري در آخرت بر مي شمارد تا به ارزش و اعتبار آن در نزد انسان و خدا اشاره داشته باشد. ان الابرار...فوقيهم الله شر ذلك اليوم؛ به درستي كه نيكوكاران و ابرار را خداوند از شر آن روز (رستاخيز) حفظ و نگه مي دارد.(انسان آيات 5 و 11) اين بدان معناست كه مطلق آرامش و رهايي از خوف و ترس و حزن مطلوب بشر است و انسان آن را به عنوان هدفي والا مي جويد.
دومين مولفه خوشبختي و سعادت كه هدف اصلي بشر است، آسايش مي باشد. آسايش در كنار آرامش انسان را سرشار از احساس خوش سعادت و خوشبختي مي كند. قرآن آسايش را به عنوان پاداش نيكوكاري بر شمرده و مي فرمايد: ان الابرار متكئين فيها علي الارائك لايرون فيها شمسا و لا زمهريرا، نيكوكاران بر تخت هاي روان تكيه زده و از آب هواي معتدل و مطبوع بهشتي برخوردار مي باشند. از اين رو است كه خورشيد تابان كه شدت گرماي آن تن را مي سوزاند و آزار مي دهد را نمي بينند و از سرماي سوزان و سخت در امان هستند.

مصاديق آسايش اخروي

در آيات بسياري به مصاديق آسايش اشاره مي شود و با بيان جزئيات مي كوشد تا آسايش نيكوكاران را در بهشت به ترسيم و تصوير كشد. از اين رو به برخورداري بهشتيان نيكوكار از خدمتكاران هميشه حاضر و جوان (انسان آيات 5و 19)، تخت هاي روان، زيبا و فاخر (انسان 5و 13 و مطففين آيات 23و 22)، بهره مندي از مناظر بهجت انگيز و نعمت هاي فراوان (همان) چشمه هاي گوارا و شراب هاي پاك و پاكيزه، انواع نوشيدني و ميوه هاي در دسترس، ظرف هاي بلورين و جامه هاي فاخر و مانند آن اشاره مي كند. (سوره انسان و نيز مطففين و...)
پاداش هاي ابرار و نيكوكاران را مي توان به انواع نوشيدني ها، خوراكي ها، پوشاك، زيورها، بهره مندي ها، دوست داشتني ها، لذت هاي مادي ، معنوي، روحي و جسمي و مانند آن دسته بندي كرد.

باورها و صفات نيكوكاران

قرآن براي نيكوكاران و ابرار صفات و باورهايي را بيان مي كند كه همه در راستاي اهداف عالي انساني است. انسان هايي كه با خودسازي توانسته اند، روحيه انساني را درخود تقويت و از فجور رهايي يابند و به تقواي الهي دست يابند. (بقره آيه 177) اين بدان معناست كه انسان با تلاش وكوشش خود مي تواند به اين مقام دست يابد به شرط آن كه باورهاي نيك خود را تقويت و با بهره مندي از تقوا، شاخ فجور را بشكند و از الهامات فطرت به جاي الهامات غريزه پيروي كند و قوانين و آموزه هاي اخلاقي و دستوري خداوند را به كار گيرد.
قرآن در تبيين رسيدن نيكوكاران به اين مقام بيان مي كند كه نيكوكاران از چه راه و روشي براي رسيدن به اين مقام بهره جسته اند.

راهكارهاي نيكوكاري

در آيات قرآن درتحليل رسيدن نيكوكاران به مقام تقواي الهي به ابعاد مختلف قضيه پرداخته شده است. از جمله راه هايي كه قرآن براي رسيدن به اين مقام بر آن تاكيد مي ورزد، باورهاي ابرار است؛ زيرا برترين شان هستي آدمي، عقايد و باورهاي اوست. از اين رو قرآن هنگام بيان باورهاي ابرار و نيكان پس از نفي مصاديق پنداري و نادرست بر و نيكي، از باورهاي آنان آغاز مي كند و مي گويد كه نيكي آن نيست كه برخي مي پندارند بلكه نيكي ايمان به خدا و معاد و فرشتگان و ايمان به رسالت و كتاب هاي آسماني است. (بقره آيه 177) اخلاق نيكان و ابرار نيز عبارت است از صداقت، پارسايي، وفاداري، شكيبايي، (بقره آيه 177)، اخلاص(انسان آيه 9) و ترس از روز رستاخيز و احوالات آن (انسان آيه 10).
رفتار وكنش ايشان نيز مبتني بر انفاق و كمك به ديگران ( آل عمران آيه 92) اقامه نماز (بقره آيه 177)، پرداخت زكات (همان) و ديگر اعمال نيك و صالح است. (سوره انسان) خلاصه آن كه يكي از روش هاي قرآني براي رسيدن اشخاص و جوامع به كمال تقويت روحيه نيكوكاري و احسان است كه با عمل به اين موارد و مصاديق آن، علاقه نوع دوستي و برادري در انسان تقويت مي شود و گرايش به كمك و ياري در فرد افزايش مي يابد، اين گونه است كه درد ديگري را درد خود دانسته وانسان بي هيچ چشم داشتي درخدمت هم نوع بدون توجه به مساله ايمان وعدم ايمان وي مي كوشد (انسان آيه 9 و 10) چنان كه مي بينيم اهل بيت پيامبر (ص) به عنوان مصداق كامل و اتم ابرار و نيكان، بدون هيچ چشم داشتي مادي و يا معنوي تنها به جهت اخلاص و وجه الهي به انسان دربندي كه اسير بود كمك مي كنند.بي گمان اسيران درشهر مدينه انسان هايي بودند كه ايمان به خدا وپيامبر و كتاب آسماني نداشته وكافر و مشرك بوده اند، با اين همه اهل بيت عصمت و طهارت (ع) به جهت ايمان و اخلاص به مساله نوع دوستي توجه مي دهند و از غذا وخوراك خود در نهايت نياز، مي گذرند و آن را به كافربندي مي دهند تا از آن بخورد. اين گونه است كه همگرايي اجتماعي در ميان انسان ها تقويت مي شود و امكان تبادل فرهنگي درمحيطي سالم فراهم مي گردد.

 

جمعه 21 مهر 1391  1:06 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

دور التعالیم القرآنیة فی الرشد الأخلاقی و الفکری للمجتمع

دور التعالیم القرآنیة فی الرشد الأخلاقی و الفکری للمجتمع

محمد ناصری - علی جمال الحسینی
تعریف الاخلاق:

الخلق:جمع خلیقة اعنی الطبیعة، و فی التنزیل و انک لعلی خلق عظیم و الجمع اخلاق و الخلق السجیة و الطبع و حقیقته انه لصورة الانسان الباطنة و هی نفسه و اوصافها و معانیها المختصه بها بمنزلة الخلق لصورته الظاهرة و اوصافها و معانیها و لهما أوصاف حسنة و قبیحة، و الثواب و العقاب یتعلقان باوصاف الصورة الباطنة اکثر مما یتعلقان باوصاف الصورة الظاهرة و لهذا تکررت الأحادیث فی مدح حسن الخلق فی غیر موضع. (1)
و الانسان انما یتخلق باخلاق معینة حینما تنصف روحه بصفة تتحول فیه الی ملکة نفسیة و عادة دائمة بحیث یجد نفسه مستعدا و متشوقا لانحاز العمل بسهولة و یسر تشعرانه باللذه.
یقول کانت الفیلسوف الالمانی المعروف (1724-1804):«ارادة الخیر و العزم علی العمل الصالح والفضیلة انما تکون ممدوحة و مقبولة حینما تکون ناشئة من الشعور بالمسؤولیة و اداء الواجب».

اهمیة المعرفة

کل حسن و قبح یعد معیارا مستقلا لیس فی تشخیصه کثیر عناء و مشقة، و علی الباحث عن الخلق الحسن أن یمیز أولا بین الحسن والقبیح و یحدد الصفات الممدوحة و الصفات المذمومة ثم تعمل القوی المحرکة فیه لتسوقه نحو الفضائل و تردعه عن الرذائل رغم الغرائز الجامحة.
و المعرفة مقدمة علی مرحلة التنفیذ و الإقدام دائما، و الشرط الاول فی ای عمل أن یعرف و یدرس من خلال الموازین و المعاییر اللازمة ثم یتخذ التصمیم عل تنفیذه بالطریق الکفیلة.
و ما أکثر الذین یتلذذون بالقیام بعمل ما بإعتباره«عملا حسنا»و یحسبون انهم استحقوا الثواب و التشجیع و هم فی الحقیقة لم یفوزوا بأی جزاء او أجر و قد تکون النتائج معکوسة علیهم.
و هذا ما یؤیده الجمیع حتی فی المذاهب الاخلاقیة الاخری.
یقول ول دیوارنت: «یمکننا تعریف الفضیلة و الاخلاق الحسنة بأنها الوسیلة التی توصل الانسان الی الهدف الحقیقی و هو النظر الی وجه الله، و الانسان میال بالطبع الی عمل الخیر و کل ما ینویه من الخیر ممدوح اخلاقیا». (3)
بدیهی أن للعلم دورا واضحا و فعالا فی معرفة الصفات الحمیدة و الصفات الذمیمة و تمیزها عن بعضها حتی ذهب البعض الی أن:الأخلاق الممدوحة جمیعا تنشأ من العلم و البصیرة و الصفات الرذیلة کلها ناشئة من الجهل.
و هذا ما یؤیده سقراط ولکنه یری أن الوقوف بوجه الرغبات النفسیة و الشهوات شرط اساسی-ایضا-للسعادة.
«الانسان یبحث عن السعادد و الراحة، و هی لاتتأتی بالحصول علی اللذات و الشهوات بل تتأتی من خلال ردع الرغبات النفسیة بشکل افضل-و سعادة الافراد ضمن سعادة الجماعة و علی هذا فسعادة کل انسان فی اداء واجباته تجاه الآخرین». (4)
و کان سقراط یبحث عن مبان علمیة لعمل الخیر و العمل الصالح و یری أن عمل القبیح ناشی‏ء عن الخطأ و الجهل و کان یقول:
«لا یذهب الناس نحو الشر عن علم و عمد و لو عرفوا الخیر لاختاروه طبعا فیجب السعی فی معرفة الخیر و تشخیصه فیری مثلا ما هی الشجاعة؟..العدالة؟و ماذا تعنی التقوی»؟ (5)
و بالرغم من أن دور العلم فی نشر الثقافة العامة و الاخلاق و تحضّر المجتمع غیر قابل للانکار ابدا، الا أن هذا القول لا یمکن التسلیم به بشکل مطلق لان التلازم بین العلم و العمل لا یتحقق دائما و فی الموارد جمیعا-.
و ما اکثر الذین لهم حظ وافر من العلم و لا یخطأون ابدا فی تمییز الحسن و القبیح و لکنهم یعجزون عن کبح المیول النفسیة و الرغبات الشیطانیة.
یعرف الحسن و القبیح جیدا و لکنه یختار القبیح عملیا تحت ضغوط الغرائز الجامحة.
وثمة فرق بین الالمام بالنظریات الأخلاقیة و بین العمل بالموازین و المعاییر الاخلاقیة و لهذا قال النبی الاکرم(ص):
«العلماء رجلان رجل آخذ بعلمه فهذا ناج و عالم تارک لعلمه فهذا هالک» (6)
ان من الجهل و السذاجة ان نحسب کل عالم طاهرا و منزها و کل عابد رجل حق من العلماء فانهم«فتنة کل مفتون». (7)
و لا قیمة ابدا للعالم بلا عمل و العبادة بلا وعی و لا عقل و انما یکون للعبادة قیمة حینما تکون عن وعی و ادراک و یکون للعلم قیمة عند ما یقترن بالعمل، و بالتالی لا ملازمة بین العلم و العمل حتی تتحرک کل المعلومات علی صراط مستقیم و یتورع و یجتنب الاخلاق السیئة کلها.
و علی کل حال، فان ترسیخ المبانی و الاسس الأخلاقیة یعنی الکرامة و التکامل المعنوی للفرد، بل لها دور حساس فی العلاقات الاجتماعیة الحسنة و حفظ المبادء الانسانیه، و هی من اهم قضایا المجتمع السلیم الذی یعین کل فرد علی معرفة واجباته و یؤدی الی تحسین و تقویة میثاق المحبة و التعاضد بین افراد المجتمع.
و المجتمع الذی تعوزه الأخلاق تفقد فیه هذه الکلمات معناها:
النظم و الانضباط، الصدق و الاستقامة، الاخلاص و الحقیقة، الامانة و الوفاء، التضحیة و التفانی، الشعور بالمسؤولیة و معرفة الواجبات؛و بالتالی سوف لاتتوفر الارضیة لنمو الامة و ترقیها.
و المجتمع السالم رهین الاخلاق السلیمة و الأخلاق السقیمة ینبع منها الانحطاط الفکری و التخلف العلمی و الثقافی و الاقتصادی، کما ان اللّه سبحانه و تعالی یربط سعادة المجتمعات باخلاقیات افرادها و معنویاتهم و یعتبر أن مصیرهم بایدیهم‏ یقرونه بانفسهم:
«ان اللّه لا یغیر ما بقوم حتی یغیّروا ما بأنفسهم» (8)
یقول اقبال اللاهوری:
الله یمنح السرور للامة التی تکتب اقدارها بیدها
و یکل الامة التی یزرع فلاحها للآخرین الی نفسها

ما هو المعیار؟

ما هو ملاک الحسن و القبح؟و کیف نمیز الفضائل و الرذائل الاخلاقیة؟ لقد اختلفت الاراء و النظریات فی هذا المجال عند علماء الاخلاق و فلاسفة الشرق و الغرب.و لا یسع هذا المختصر لبحثها و مناقشتها.
و لکن المرجع الاول للمعرفة و المعیار الکامل فی المدرسة الاخلاقیة الاسلامیة هی تعالیم القرآن الکریم و من ثم سیرة النبی(ص)و خلفائه المعصومین(ع).
و هذا هو القرآن الذی یؤدی اهم دور فی الرشد الاخلاقی للمجتمع الاسلامی بما یقدمه من مناهج أخلاقیة رفیعة و اسس تربویة کاملة.
و قد صنع خلال فترد قیاسیة من الجهال الامیین اناسا نموذجیین عن طریق تعلیماته البناءة. اناسا اصبحوا مضرب الامثال علی صفحات التاریخ فی اخلاصهم و صدقهم و تضحیتهم و ایثارهم و استحقوا الثناء و التمجید کقدوة اخلاقیة.
«کان تعامل المسلمین الاسپان(*)مع الشعوب المغلوبة بمستوی من الانسانیة و اللطف بحیث سمح لرؤساء الاساقفة أن یعقدوا الاجتماعات الدینیة.
و بالاضافة الی التسامح الدینی کان تعامل المسلین مع اتباع سائر المذاهب اخویا و شریفا للغایة حتی عرف المسلمون بالشفقة و العطف و الوفاء بالعهد و المیثاق، لم یکونوا متشددین، و کانوا یحملون روحا مسالمة ودیعة و یتمتعون بطیبة المعاشرة و المعایشة و یتعاملون مع الآخرین بمحبة وود حتی اسلم الکثیر من المسیحیین و لم یکن اسلامهم عن طمع و انما عن قناعة و ایمان بالدین الجدید و تمکن العرب المسلمون خلال عدة قرون أن یقلبوا اسپانیا بالکامل من الناحیة العلمیة و الاقتصادیة و وضعوها فی قمة الدول الاورپیة، و لم یکتفوا بالتقدم العلمی والاقتصادی فقط بل أثروا ایضا فی‏ الجوانب الاخلاقیة لدی الناس و هم الذین علموا النصاری و اتباع السید المسیح ارفع الصفات الانسانیة و انبلها». (9)
و کانت تعلیمات القرآن فی المرحلة الاولی من ظهور الاسلام علی درجة من القوة بحیث کان من النادر یو مذاک ملاحظة المشاعر الکاذبة و المتهورة و کانت المشاکل الاجتماعیة اقل فی الایام القریبة من عصر الرسالة، و لکننا کلما ابتعدنا عن عصر النبی واجهنا التعصب المقیت الذی لا مبرر له اکثر فاکثر و شاهدنا نیران النفاق و الفرقة تستعر اکثر.
و ما اعجب دور القرآن فی تنویر افکار الجماهیر وسوقهم نحو مکارم الاخلاق و اسس الانسانیة الرفیعة و القرآن أضاء بقبس هدایته زوایا الروح البشریة و اشعل فی القلوب جذوة الایمان من اجل الصلاح و الاصلاح.و حل العقد المستعصیة و أوجد قفزة مذهلة فی الافکر و الاخلاق و الآداب.
و قاد امة بعیدة عن الحضارة نحو نظام الهی رفیع و عدل عام وسیع و اعاد الیهم شخسیتهم الانسانیة المقفودة و بلغ بهم ذروة العلم و الکمال فی فترة و جیزة:
«کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظّلمات الی النّور» (10)
و القرآن حارب الافراط فی المیول المادیة و المعنویة و عالج التناقض و النزاع بین المتطلبات الروحیة و الغرائز الجسدیة و دفع الناس الی تحکیم العقل و تهذیب النفس و سلوک طریق الاعتدال:
«ان هذا القرآن یهدی للتی هی اقوم» (11)
و النبی(ص)دعی الامم جمیعا الی الاسلام و قدم لهم القرآن باعتباره اعظم حجه و اکبر دلیل، «و قد کان للنبی معجزات أخری غیر القرآن و لکن القرآن اعظم هذه المعجزات شأنا و اقومها بالحجة». (12)
و قد اوجدت الافکار القرآنیة السامیة و حقائقه الساطعة تحولا سریعا فی اخلاق العرب و الامة الاسلامیة و انتشلهم نفوذه العجیب من حضیض الذلة و بل بهم الی ذروة العظمة و کوّن لهم مکانة و شرفا و رفعة و سموا یقول اقبال اللاهوری:
حینما سیطر القرآن علی العالم
هزمت مخططات البابا و الکاهن
ابوح بما اضمر فی القلب
لیس هذا کتابا انما شئ آخر فلو ولج الروح تغیّرت
و لو تغیّرت الروح تغیّر العالم
و کانت الاسس الاخلاقیة القرآنیة و تأثیرها فی حضارة المسلمین الاولی هادیة و معلمة بحیث یقول الدکتور گوستاف لوبون الفرنسی:
«لا تبلغ الاستعدادات الفنیة حد الکمال فی ای امة ناشئة فی طریق الرقی حتی تمضی ثلاثة اجیال منها، و لکنها بلغت حد الکمال فی الامة العربیة(الاسلامیة)منذ الجیل الاول و اظهروا خصائصها و مزایاها منذ الانطلاقة الاولی». (13)
و یقول هذا العالم الغربی-ایضا- حول حضارة المسلمین الاولی و تغیر احوالهم:
«کانت اخلاق العرب فی صدر الاسلام افضل و ارقی من کل الامم علی وجه الارض حتی عرفوا بالعدالة و الاعتدال و الرأفة و التسامح مع الشعوب المغلوبة و الوفاء بالعهد و علو الهمة و الشموخ». (14)
و قد حث القرآن و منذ الوهلة الاولی و رغب المسلمین فی طلب العلم و تعلیم القراءة و الکتابة، و کانت الآیات الاولی النازلة من سورة العلق تخص هذا الموضوع: «اقرأ باسم ربک الذی خلق، خلق الانسان من علق، اقرأ و ربک الاکرم، الذی علم بالقلم علم الانسان مالم یعلم». (15)
و سرعان ما تعلم المسلمون القراءة و الکتابة و خطوا الخطوة الاولی فی سبیل الوصول الی الاهداف و التقدم و الرقی.
لماذا أکد الاسلام علی طلب العلم؟
«هل یستوی الّذین یعلمون و الّذین لا یعلمون» (16)
الاسلام نظام المنطق و العقل، یبغض الجهل و یثنی علی العلم و یعظم المجتمع الذی ینمی العلم، لأن جمیع المحن فی المجتمع تنشأ جذورها من الجهل الشامل و الانحطاط الثقافی، مما یؤدی الی هذه الفاجعة الاجتماعیة و توقف النمو الفکری و الوعی العام و تضعف القدرة علی إدراک المسائل الجزئیة.
و جهل الجماهیر و عدم وعیها سبب لآلام المجتمع.الألم الذی حیر الخیرین و المصلحین فی عملهم و ذلک لأن الذین یستطیعون تشخیص مصالحهم و مصالح مجتمعهم هم العلماء الأحرار فکریا فقط فیخطون خطوات نافعة و یحلون المشاکل. روی عن النبی الأکرم(ص)انه قال: «من عمل علی غیر علم کان ما یفسد أکثر مما یصلح» (17)
و قد أکد القرآن علی تعالیمه السامیة لیضطر الناس علی التفکر، و خالف بشدة إهمال جهاز التعقل و التقلید الأعمی و دعا الناس الی التدبر فی الامور دائما. و اعتبر الجمود الفکری و الحرمان من المواهب العقلیة نوعا من الموت و یعتبر الافراد من هذا القبیل فی عداد أصحاب القبور و یقول مخاطبا الرسول(ص):«و ما یستوی الأحیاء و لا الاموات ان الله یسمع من یشاء و ما أنت بمسمع من فی القبور» (18) و الذین یفقدون الوعی و الادراک موتی متحرکون لا یقدرون علی فهم آیات الله، و الله سبحانه یقول:«قد فصّلنا الایات لقوم یفقهون». (19)
و الحق أن القرآن-و هو سر الوجود- لا یدرکه سوی العلماء و کذلک لا یدرک آثار الطبیعة العجیبة سواهم:«إن فی خلق السماوات و الأرض و اختلاف اللّیل و النّهار لآیات لأولی الالباب» (20) و إنما اهتم القرآن و احترام العلم و العلماء من اجل ان ینتشر ظلال العلم و یمتد شعاعه فی کل نواحی الحیاة و یوفر عوامل رشدهم الفکری و ینمی وعی الافراد و ادراکهم و یعینهم علی اختیار الأفضل:«فبشّر عباد الّذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه اولئک الّذین هداهم اللّه و اولئک هم اولوا الالباب» (21)
القرآن یعلم و یهدی و یسمی الذین یجتنبون الانانیة و محور الذات و قمصر النظر بعباد الرحمن یستمعون القول و یزنونه بمیزان العقل ثم یتبعون أحسنه، و هذا هو الطریق و النهج الواضح و التحرر من قیود التعصب الاعمی.فالمتعصب-نوعا- شخص جاهل لا علم له سطحی غیر واع انانی و مغرور، یقع فی شراک إغواء الشیطان و تحت نفوذ وساوسه و وساوس المتشیطنین و یکون اداة مسلوبة الارادة بأیدی مصادیق الوسواس الخناس.
و لا تجد عند العلماء و المفکرین تعصبا -ابدا-و انما عندهم العلم و التحقیق و الاستدلال و البرهان و لا یثورون ابدا فی وجه المخالفین و لا یغضبون فهم اهل العلم و لیسوا اهل خصام و مجادلة و نزاع و محاربة. و التعصب بکل اشکاله و صوره مبغوض و مرفوض منذ اقدم عصور التاریخ البشری و الی الیوم، فنری فی تاریخ الادیان انبیاء الله فی معرکة فکریة مستمرة و حجاج دائم مع المتعصبین، حیث ان اهم اهداف سفراء الحق هی توعیة الناس و ایقاظ افکار النائمین.
و قد بذل ابراهیم(ع)کل ما فی وسعه لمواجهة المتعصبین من عبدة الاصنام، البابلیین ظلوا یتعصبون لهذه العبادة و لم یترکوا دین الآباء والاجداد:«إذ قال لأبیه و قومه ما هذه التماثیل التی أنتم لها عاکفون قالوا وجدنا آبائنا لها عابدین» (22)
فقال ابراهیم(ع):
«لقد کنتم أنتم و آباؤکم فی ضلال مبین»
و کان ابراهیم النبی(ع)یرید تغییر هیئتهم و اصلاح ارواحهم لیغیر ثقافتهم و آدابهم و یفک عنهم قیود عبادة الاصنام.
و لم تفد معهم التوجیهات العلنیة و المتکررة و لا الاستدلالات المنطقیة و لم تؤثر فی سلوکهم و عاداتهم، مما اضطر النبی ابراهیم الی اتخاذ القرار.
ففی ذات یوم خرج الجمیع من المدینة و المعبد لیحضروا احتفالا عاما دخل ابراهیم الی المعبد یحمل فأسا و جعل الاصنام جذاذا الا کبیرا لهم، ثم علق الفأس علی رقبة الصنم الکبیر، لیقول ان هذا الصنم عاقب باقی الاصنام و حطمها.
و حینئذ اعلن الحداد العام فی المدینة و نصب عباد الاصنام مأتما لآلهتهم و دعوا بالویل و الثبور و بکوا حزنا، و هنا صرخ فیهم رجل:ان هذا فعله ابراهیم، فقد سمعناه یذکر آلهتنا بسوء و یهدّدهم فجاؤا بإبراهیم و سألوه:«أ أنت فعلت هذا بآلهتنا یا ابراهیم» (23)
و أجاب ابراهیم:«بل فعله کبیرهم هذا فاسئلوهم إن کانوا ینطقون» (24) و هو یعلم ان الاصنام لا تنطق و لکنه أراد ان یفهم عبدة الاصنام المتعصبین و یحتج علیهم بأن هذه الاصنام جمادات لا روح فیها لا تسمع و لا تبصر و لا تدفع عن نفسها ضررا و لا تکسب خیرا، فکیف یمکن لهذه الموجودات العاجزة التی لا ارادة لها و لا حول و لا طول أن تکون الهة للعالمین و معبودة للناس اجمعین؟
و کان ابراهیم(ع)یتوخی من بیانه هذا هدفا و هو ایقاظ الافکار النائمة، و هو یعتقد ان هذه الطائفة تفتخر بالعار الذی لحقها من عبادة الاصنام لفرط جهلها و عدم معرفتها. و ربما یکون هذا النمط من الاستدلال فرصة تهزاد مغتهم و تنیر افکارهم علی امل ان یفکروا و لو للحظة و یکتشفوا قبح اعمالهم و یجتنبوا عبادة هذه الاحجار التی لا تضر و لا تنفع.
و کانت فکرة ابراهیم(ع)و خطته صائبة، فقد غرقوا فی التفکیر و اعملوا عقولهم و قالوا لبعضهم بلغة النظرات: صدق ابراهیم و الحق معه فهذه الاصنام لا روح فیها و لا تنطق و لا تدفع ضررا فالویل لنا الی متی الذل؟و الی ای مدی الغفلة؟ «ثم نکسوا علی رؤسهم لقد علمت ما هؤلاء ینطقون» (25)
و یبدو ان اهم ما یهدف الیه القرآن من ذکر هذه القصة هو هذا النحو من الاستدلال و الاحتجاج، بمعنی ان ترشید الافکار و تغییر السلوک فی ایّ مجتمع انما یتیسر عند ما یقترن الارشاد و الهدایة بالبرهان و الدلیل العقلی الذی یلجئ الانسان الی التفکر والتأمل:«أدع الی سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتی هی أحسن». (26)
اذن ثمة ادوات ثلاث للارشاد و اصلاح الاخلاق:
المنطق و البرهان، و الکلام الجذاب، و الخلق الحسن.
و بهذه الاسلحة فتح محمد(ص)قلوب الناس و رسخ الایمان فی ادمغتهم و مرکز قیادتهم، و لم یرد النبی(ص)فی تبلیغه للدین أن یدعو الناس الی طاعته عن تقلید اعمی او الاستسلام لأفکاره تحت ضغط الالحاح و الاکراه.
و کان(ص)مأمورا ان یدعو الناس بالحکمة الی التدین و الایمان بالله و یقود افکارهم الی الله بالموعظة الحسنة و بأسلوب مؤثر و لطیف.و من البدیهی أن الموعظة انما تؤثر حینما تکون خالیة من ایّ خشونة و انانیة و غرور و عناد و لا تؤدی الی اهانة الموعوظ و تحقیره، و فی غیر هذه الصورة لا تؤدی الموعظة ثمارها المطلوبة.
و لابد ان یکون الارشاد و الهدایة بالدلیل و البرهان الممزوج بالعطف و المحبة، ای بآداب الحوار و رعایة موازین الاحترام بتعامل مؤدب و لهجة محبوبة:«فبما رحمة من اللّه لنت لهم و لو کنت فظّا غلیظ القلب لا نفضّوا من حولک». (27)
و قد ادعی فرعون الربوبیة و تصور نفسه-نتیجة جهله و غروره-خالق الناس و رازقهم فکلف الله موسی(ع)بوعظه و إرشاده و هدایته لینصرف عن فکره الخاطئ، و کان الامر الاول الذی توجه لموسی فی ادائه لهذه الرسالة هو أن یبدا بالخلق الحسن و القول الطیب و یتجنب العناد:«اذهبا الی فرعون انه طغی فقولا له قولا لیّنا». (28)
و قد صرح القرآن الکریم بان هناک بعض الحوافز النفسیة و المیول الشیطانیة فی نفس الانسان و یجب أن توجه توجیها صحیها، و لا یتم هذا الا بالموعظة الحسنة الواضحة لأن الموعظة و النصیحة تؤثر عند ما تکون لینة لیس فیها خشونة و لا انانیة و ریاء، بحیث یقتنع المنصوح ان الناصح مشفق یرید له الخیر.
و التدین امر قلبی له علاقة مباشرة بوعی الانسان و لا یمکن ترسیخ الاسس الاخلاقیة و العقائدیة فی هنا ذهن الانسان الا بالمنطق و البرهان، و من هنا یعلمنا القرآن أن «لا اکراه فی الدین قد تبیّن الرشد من الغیّ». (29)
و القرآن یؤکد علی استعمال العقل لأن العقل اعظم نعمة الهیة و اسطع ضیاء ینیر طریق الحیاة البشریة، ضیاء یجعلنا نمیز بین الجادة و البئر و الخیر و الشر، یدلنا علی الصراط المستقیم و یوصل البشر الی مراقی الکمال اللائق بهم.
و حینما تتعین الطریق و البئر فی اشعة نور العقل فلا حاجة الی الاکراه و الاجبار فی مجال اختیار السبیل، لأن کل عاقل یعرف الطریق و کل منحرف مسؤول عن اعماله و کل ما یصدر من الانسان انما یکون حصیلة عمله.
یقول الشاعر:
هذا طریق و بئر و عیون مبصرة و شمس

لینظر الانسان مواطئ اقدامه

و روی فی اسباب نزول الآیة«لا إکراه فی الدّین...»ان رجلا من الانصار یدعی ابا الحصین و کان له ابنان فقدم تجار الشام الی المدینة یحملون الزیت، فلما ارادوا الرجوع من المدینة اتاهم ابنا ابی الحصین فدعوهما الی النصرانیة فتنصرا و ذهبا الی الشام فاخبر ابو الحصین رسول اللّه(ص) فانزل اللّه تعالی:لا اکراه فی الدین... (30)
و قال الاستاذ محمد عبده:
«اقول هذا هو حکم الدین الذی یزعم الکثیرون من اعدائه-و فیهم من یظن انه من اولیائه-انه قام بالسیف و القوة فکان یعرض علی الناس القود عن یمینه فمن قبله نحا و من رفضه حکم السیف فیه حکمه، فهل کان السیف یعمل عمله فی اکراه الناس علی الاسلام فی مکة ایام کان النبی(ص)یصلی مستخفیا و ایام کان المشرکون یفتنون المسلم بانواع من العذاب و لا یجدون رادعا حتی اضطر النبی و اصحابه الی الهجرة؟
ام یقولون ان ذلک الاکراه وقع فی المدینة بعد ان اعتز الاسلام و هذه الآیة قد نزلت فی غمرة هذا الاعتزاز...و هذه المسألة ألصق بالسیاسة منها بالدین لان الایمان هو اصل الدین و جوهره عبارة عن اذعان النفس، و یستحیل أن یکون الاذعان بالالزام و الاکراه و انما یکون بالبیان و البرهان». (31)

الهوامش

(1)لسان العرب مادة خلق
(2)فلسفة کانت<ترجمته:277 ط طهران
(3)تاریخ تمدن<الترجمة:4 القسم الثانی:1311 ط طهران
(4)سیر حکمت در اروپا 1:14 ط طهران الطبعة الثالثة.
(5)المصدر السابق:15
(6)بحار الانوار 2:111 ط بیروت
(7)المصدر السابق:106
(8)الرعد:11
(9)تمدن اسلام و عرب:341-342 ط طهران
(10)ابراهیم:1
(11)الاسراء:13
(12)البیان للامام الخوئی:50 ط 3 بیروت
(13)وحی محمدی-رشید رضا ترجمة خلیلی: 174
(14)تمدن اسلام و عرب:537
(15)ذکر الکاتب الآیات فی الهامش و ادرجناها نحن فی المتن تتمیما للفائدة-المترجم.
(16)الزمر:9
(17)البحار 1:44 ط طهران
(18)فاطر:22
(19)الانعام:98
(20)آل عمران:190
(21)الزمر:17-18
(22)الانبیاء:52-53
(23)الانبیاء:62
(24)الانبیاء:63
(25)الانبیاء:65
(26)النحل:125
(27)آل عمران:159
(28)طه:43-44
(29)البقرة:256
(30)مجمع البیان للطبرسی 2:362 ط طهران.
(31)المنار 3:36-37
(*) یعنی الکاتب بذلک المسلمین فی الاندلس‏

 
جمعه 21 مهر 1391  1:06 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : علم اخلاق (بحث اخلاقی )، رهنمودهایی از تفسیر المیزان (11)

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

  عنوان مقاله : الاسلام: دعوة شاملة کاملة (2)

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

 

  عنوان مقاله : اصول الاخلاق فی القرآن الکریم - 3 -

دریافت فایل pdf

 

جمعه 21 مهر 1391  1:07 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : اخلاق القرآن

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

  عنوان مقاله : من مشکلات الشباب المسلم

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

 

 

 

  عنوان مقاله : رفتارشناسی اخلاقی از منظر قرآن

دریافت فایل pdf

 

جمعه 21 مهر 1391  1:07 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : قرآن روانشناسی و علوم تربیتی؛ نقش دین در احیاء، تثبیت و رشد اخلاق از منظر قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

  عنوان مقاله : تربيت اخلاقى از منظر قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

 

 

  عنوان مقاله : نگاهی به اهمیت، هدف و زبان اخلاق در تفسیر آیت الله مصطفی خمینی (ره)

دریافت فایل pdf

 

 

جمعه 21 مهر 1391  1:08 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : نقش اخلاق در تبلیغ دین

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

  عنوان مقاله : حیات، از منظر قرآن و فلاسفه غرب و شرق

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

  عنوان مقاله : حیات طیبه و ارزش مال از نظر قرآن کریم

دریافت فایل pdf

 

 

 

جمعه 21 مهر 1391  1:08 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

شوخي و تفريح با چاشني حرمت شكني

شوخي و تفريح با چاشني حرمت شكني

علي رضايي
شوخي، ابزاري مفيد و كارآمد عليه ستمگران

شوخي ابزاري براي تفريح و شادماني است. مزاح امري است كه از ديرباز به اشكال مختلف وجود داشته و گزارش هاي بسياري از آن در كتب تاريخي و ادبي آورده شده است. شوخي با كلمات و اشارات امري متداول در جوامع بشري است.
اين مسئله تا جايي كه حرمت ها را نشكند و احترام و عزت و شرافت و كرامت شخص يا گروه هاي قومي و يا زباني را زير پا نگذارد امري مفيد و سازنده است. در بسياري از اين شوخي ها لطايف زباني و هنرهاي كلامي وجود دارد كه آموزش آن براي بيان مطالب به شكل كوتاه و كنايي مي تواند امر تفهيم و تفاهم را غنا بخشد. چنان كه ابزاري كارآمد در دست ناتوانان و مستضعفان در برابر سركشان و ستمگران نيز به شمار مي رود.
اين شيوه در اشعار هجوآميز به شدت به كار مي رفته و همانند قدرت نرم در برابر قدرت سخت زورگويان به مقاومت و ايستادگي مردمي منجر مي شده است. كتاب هايي چون موش و گربه و يا طنزها و لطايف عبيد زاكاني ابزاري در توده هاي مردم بود تا در برابر سركشان و ستمگران دولتي بايستند و سخن خويش را بر زبان آورند.
اما برخي از روش ها هر چند مي تواند موجبات خنده و تفريح و شوخي توده مردم را فراهم آورد ولي آسيب هاي جدي نيز به امنيت روحي و رواني جامعه وارد مي سازد و زمينه هاي افزايش تنش ها و درگيري هاي قومي و زباني را موجب مي شود.
اين روش نه تنها سازنده نيست بلكه زيانبار است و بسياري از دشمنان گروه هاي مذهبي و زباني و قومي مي كوشند تا با بهره گيري از آن به تضادها و اختلافات دامن بزنند و مردم را از هم بيزار ساخته و طوائف را به جان هم اندازند تا بتوانند با افزايش پراكندگي و دور شدن از هم و واگرايي، بر منابع آنان مسلط شده و يا آنها را در راستاي اهداف پليد خويش به كار گيرند.
يكي از اين روش ها كه قرآن به عنوان ابزاري نادرست و زيانبار با كاركردهاي منفي در حوزه اجتماعي و واگرايي مردمي از آن ياد مي كند استهزاء و تمسخر به اشكال مختلف است.

اشكال و نمودهاي تمسخر

شيوه هايي كه در اين روش براي تمسخر و استهزاي ديگران به كار مي رود به اشكال زير نمود مي يابد: اشاره با چشم (مطففين آيه 29 و 30) دروغ گو جلوه دادن (انعام آيه 4 و 5 و شعراء آيه 5 و 6) اجراي حركاتي با سر و بدن (اسراء آيه 51) كه از آن به انغاض و استنغاض ياد مي شود، سوت و كف زدن (ابراهيم آيه 9) عيب جويي از رفتارها و كردارهاي ديگران (توبه آيه 79 و حجرات آيه 11 و همزه آيه 1) كه اين عمل گاه همراه با تقليد از رفتار و كردار و گفتار ديگران و شكلك در آوردن انجام مي شود، استفاده از كنايات تمسخرآميز (نساء آيه 46 و نيز هود آيه 38)، نام گذاري با القاب زشت و زننده (حجرات آيه 11) كه اين عمل هم نسبت به افراد و هم گروه ها و قوميت هاي نژادي و زباني انجام مي شود.
خداوند در آيات مختلف به علل و انگيزه هاي اين گونه شوخي ها و تمسخرها مي پردازد و جهل و ناداني اشخاص مسخره كننده را از جمله اين علل برمي شمارد و مي فرمايد: اين گونه رفتارها چيزي جز رفتار جاهلانه نيست. (بقره آيه 67) چنان كه خودبرتر بيني عامل ديگري است كه موجبات تمسخر ديگري را فراهم مي آورد.
افراد وقتي خود و يا گروه هاي قومي و زباني خود را برتر مي بينند قوميت ها و زبان هاي ديگري را به تمسخر مي گيرند.(حجرات آيه 11)
دنياطلبي و ايجاد تفرقه در ميان مردم براي دست يابي به منافع مادي و پست دنيوي از ديگر عوامل و علل ايجادي تمسخر كردن است كه آيه 212 سوره بقره بدان اشاره مي كند.
نابخردي و عدم تعقل در گفتار و رفتار خود از ديگر عوامل تمسخر ديگران است كه قرآن در آيه 57 و 58 سوره مائده بدان اشاره كرده است و به اين طريق از مردم خواسته تا در كارها و كردارها و گفتار خود تعقل كنند و با نابخردي، ديگران را به تمسخر نگيرند.
نفاق و دورويي از ديگر علل و عوامل اصلي دست اندازي و تمسخر گروه هاي قومي و زباني و يا مردم است كه خداوند به شدت از آن نهي مي كند. (بقره آيه 14 و نيز توبه آيه 64 و 65)
از نظر قرآن گناهكاران متمايل به اين هستند كه ديگران را دست بياندازند و به تمسخر آنان بپردازند. (حجر آيه 11 و 12 و نيز روم آيه 10) از اين رو براي جلوگيري از گسترش تمسخرگرايي از سوي اين افراد، حكم به جواز تمسخر به عنوان مقابله به مثل داده است البته به شرطي كه به دام گناه نيافتند و يا زمينه براي جسارت هاي ديگران فراهم نياورند.
اين مطلب را مي توان از آيات مختلف به دست آورد. آيه 38 سوره هود و نيز 29 و 34 سوره مطففين اشاره اي به جواز مقابله به مثل دارد.
پرهيز از هرگونه تمسخر ديگران، اصلي اساسي است كه حتي مي توان آن را عاملي براي جلوگيري از عدم مقابله به مثل برشمرد مگر آن كه شرايط را رعايت كند و يا زمينه براي تأثيرگذاري و دست برداشتن مسخره كنندگان را فراهم ارزيابي كند.
به هر حال براي دست يابي به تفريح و شادي و لذت جويي نمي بايست از هر روش و ابزاري استفاده كرد كه برخي از اين روش ها و شيوه ها نه تنها مجاز نيست بلكه گناه مي باشد كه شخص در دنيا و آخرت بايد به عنوان جرم و يا گناه پاسخ گو باشد

جمعه 21 مهر 1391  1:08 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها