0

بانک مقالات معارف قرآن

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : آثار و بركات تقوا از نگاه قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

  عنوان مقاله : رابطه روزه و تقوا از ديدگاه قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

 

 

  عنوان مقاله : آثار و بركات تقوا در قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

جمعه 21 مهر 1391  12:43 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

تقوا : پرهيزگارى، خويشتن دارى در برابر خواهش هاى نفسانى، پرهيز از موجبات خشم خداوند

تقوا اسم مصدر از ريشه «و ـ ق ـ ى»، در لغت به معناى پرهيز، حفاظت و مراقبت شديد و فوق العاده[1] و در ادبيات معارف اسلامى به معناى حفظ خويشتن از مطلق محظورات است؛ اعم از محرمات و مكروهات.[2] برخى ترك بعضى از
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 446
مباحات را نيز در تحقق اين معنا لازم دانسته اند
[3]، چنان كه پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) وجه نامگذارى پرهيزگار به متّقى را انجام ندادن برخى از مباحات به انگيزه پرهيز از حرام ها دانسته است.[4]
بر اين اساس، عارفان افزون بر دورى از محرّمات، اجتناب از لذت هاى حلال دنيوى را در مراتبى از تقوا لازم شمرده اند[5]، پس مى توان گفت تقوا خصوصياتى دارد كه به حسب موارد، مختلف مى گردند و قدر جامع آن ها پرهيز از محرمات شرعى و عقلى، توجه به حق و التفات به پاكسازى عمل* و به سوى مجراى طبيعى و متعارف اعمال حركت كردن است، همان گونه كه فجور، فاصله گرفتن از حالت اعتدال و خارج شدن از جريان طبيعى كارهاست[6] و از آغاز پيدايش ايمان در دل مؤمن تا آخرين درجه كمال، همواره ملازم مؤمن است و در هر مرحله اى اقتضايى دارد؛ مانند محافظت نفس از عذاب و آتش، پرهيز از سخطِ خدا و مخالفت با وى و اجتناب از دورى و محجوبيّت از خداوند.[7]
واژه تقوا و ديگر مشتقات ريشه آن 258 بار در قرآن كريم آمده اند و مباحثى گوناگون را دربردارند؛ چون معنوى بودن تقوا (حجّ/22، 32؛ حجرات/ 49، 3)، تقوا بهترين پوشش معنوى (اعراف/7، 26)، تقوا ملاك برترى انسان ها (حجرات/49، 13)، تقوا بهترين توشه (بقره/2، 197)، علل تقوا (بقره/2، 183)، آثار تقوا (طلاق/65،2 ـ 4؛ انفال/ 8، 29) و ويژگى هاى متقيان. (بقره/2، 2 ـ4)
برخى مشتقات تقوا در قرآن تنها در معناى لغوى آن به كار رفته اند؛ مانند 17 مزمّل/73؛ 81 نحل/16 و 28 آل عمران/3.
در آيه اى نيز تقوا مضاف اليه واژه «كلمه» است: «اِذ جَعَلَ الَّذينَ كَفَروا فى قُلوبِهِمُ الحَميَّةَ حَميَّةَ الجـهِليَّةِ فَاَنزَلَ اللّهُ سَكينَتَهُ عَلى رَسولِهِ و عَلَى المُؤمِنينَ و اَلزَمَهُم كَلِمَةَ التَّقوى وكانوا اَحَقَّ بِها و اَهلَها و كانَ اللّهُ بِكُلِّ شَىء عَليمـا».(فتح/48،26) بيشتر مفسران گفته اند: مراد از «كلمة التقوى»كلمه توحيد يعنى قول «لا اله إلاّ الله» است
[8] و نيز رواياتى كلمه تقوا را رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، اميرمؤمنان، على(عليه السلام) و امامان معصوم(عليهم السلام) دانسته اند.[9]
اطلاق كلمه تقوا بر امامان معصوم(عليهم السلام) يا از اين روست كه آن ها كلمات الهى اند و همان طور كه كلمات از ضمير خبر مى دهند، آنان مراد خداوند را
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 447
بيان مى كنند يا بدان جهت است كه ولايت ايشان و پذيرفتن امامت آنان انسان را از آتش جهنم نگه مى دارد
[10]، چنان كه در بعضى از روايات از ولايت اميرمؤمنان به «كلمة التقوى» ياد شده است.[11] در زيارت هاى زيادى همچون زيارت امام حسين(عليه السلام) در اربعين، عيد فطر و قربان شهادت داده مى شود كه امامان از فرزندان او، كلمه تقوايند.[12]

قلبى بودن تقوا و فراگيرى حوزه هاى آن

تعبير تقواى قلوب در آيه 32 حجّ/22: «فَاِنَّها مِن تَقوَى القُلوب» مى رساند كه تقوا امرى معنوى و مرتبط با روح و نفس انسان است[13] و همچون اعمال نيست كه متشكل از حركات و سكنات و از نظر ظاهرى، مشترك بين طاعت و معصيت باشد و همچنين از عناوينى نيست كه بتوان آن را قطعاً از افعالى چون احسان، طاعت و امثال اين ها انتزاع كرد و به شكلى حتمى به تقواى عامل آن پى برد.[14]
آيه 3 حجرات/49 نيز مى رساند كه تقوا با قلب پيوند دارد: «اِنَّ الَّذينَ يَغُضّونَ اَصوتَهُم عِندَ رَسولِ اللّهِ اُولـئِكَ الَّذينَ امتَحَنَ اللّهُ قُلوبَهُم لِلتَّقوى لَهُم مَغفِرَةٌ واَجرٌ عَظيم».
برپايه روايات معصومان(عليهم السلام) هم تقوا امرى قلبى و نفسى است، چنان كه به فرموده رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) هر چيزى معدنى دارد و معدن تقوا قلوب عاقلان است
[15] يا اين حديث كه تقوا ريشه ايمان* است.[16]
تقوا داراى حوزه هاى گوناگونى است و امور اعتقادى، اخلاقى و رفتارى را دربرمى گيرد، از اين رو برخى به استناد نخستين آيات سوره بقره گفته اند كه خداوند در آيات ياد شده اوصافى را براى متقيان ذكر مى كند كه هريك بيانگر شعبه اى از تقواست؛ از «يُؤمِنونَ بِالغَيب» تقواى اعتقادى و از «يُقيمونَ الصَّلوة» تقواى عبادى و از «مِمّا رَزَقنـهُم يُنفِقون» تقواى مالى و غير مالى (همچون مقام و موقعيت) مراد است.[17]
شعبه ها و موارد تقوا در آيات فراوان نام برده شده اند و برخى از آن ها عبارت اند از توحيد و پرستش خدا (اعراف/7،65؛ مؤمنون/23،23، 32؛ نحل/16،2؛ فتح/48،26)، ايمان به كتاب هاى آسمانى، آيات و احكام الهى، پيامبران و تسليم محض بودن در برابر ايشان (حشر/59،7؛ آل عمران/3،50؛ بقره/2،41؛ شعراء/26، 107 - 108، 110، 126، 131 - 132، 144،0 15، 163، 179، 184؛ حجرات/49،1؛ نور /24، 52)، عدالت
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 448
در رفتار و گفتار (نساء/4،9؛ مائده/5،8)، امر به نماز (طه/20، 132)، اتمام حج و عمره (بقره/2، 196)، دستور دادن به يادآورى خدا در ايام خاص حج (بقره/2، 203)، اجتناب از صيد خشكى در حال احرام (مائده/5، 2، 96)، پرهيز از ربا (بقره/2، 278، آل عمران/3، 130)، دورى از نجوا به قصد گناه و تجاوز (مجادله/58، 9)، لزوم وصيت (بقره/2، 180)، اداى امانت (بقره/2،283)، پاس داشتن حق در نوشتن ديون و اداى شهادات (بقره/2، 282 - 283؛ مائده/5، 106 - 108)، پرهيختن از استهزا، عيبجويى، لقب زشت دادن، گمان بد، تجسّس، غيبت و بدگويى. (حجرات /49، 11 - 13)

اهميت و جايگاه تقوا:

از منظر قرآن فقط اعمال متقيان پذيرفته است: «... اِنَّما يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ المُتَّقين» (مائده/5،27) و به كارى كه بنيان آن براساس تقوا نباشد، هرگز اعتنايى نيست[18]، هرچند ساختن مسجد باشد: «والَّذينَ اتَّخَذوا مَسجِدًا ضِرارًا و كُفرًا ... * لاتَقُم فيهِ اَبَدًا لَمَسجِدٌ اُسِّسَ عَلَى التَّقوى مِن اَوَّلِ يَوم اَحَقُّ اَن تَقومَ فيهِ فيهِ رِجالٌ يُحِبّونَ اَن يَتَطَهَّروا واللّهُ يُحِبُّ المُطَّهِّرين * اَفَمَن اَسَّسَ بُنيـنَهُ عَلى تَقوى مِنَ اللّهِ ...» (توبه/9، 107 - 109)؛ نيز بر پايه روايات فراوانى شرط قبولى اعمال تقواست.[19]
تقوا دستور خداوند به خاتم پيامبران(صلى الله عليه وآله): «يـاَيُّهَا النَّبِىُّ اتَّقِ اللّه ...» (احزاب/33،1) و نيز سفارش او به پيروان اسلام و ديگر اديان الهى است و چنانچه ويژگى ديگرى بيش از آن به صلاح بندگان و در خوبى، جامع تر و در ارزش عظيم تر و در عبوديت فراگيرتر مى بود، خداوند مهربان به آن وصيّت مى كرد[20]: «ولِلّهِ ما فِى السَّمـوتِ وما فِى الاَرضِ ولَقَد وصَّينَا الَّذينَ اوتوا الكِتـبَ مِن قَبلِكُم واِيّاكُم اَنِ اتَّقوا اللّهَ». (نساء/4،131)
پيامبر(صلى الله عليه وآله) و امامان معصوم(عليهم السلام) نيز به رعايت تقواى الهى سفارش كرده
[21]، آن را سرآمد كارها[22] و بزرگ ترين وصيت دانسته اند.[23]
در قرآن كريم از تقوا با اوصافى ياد شده كه بيانگر اهميت و جايگاه ويژه آن از ديدگاه قرآن اند:

1. تقوا بهترين پوشش معنوى:

تقوا بهترين پوشش معنوى است: «يـبَنى ءادَمَ قَد اَنزَلنا عَلَيكُم لِباسـًا يُورى سَوءتِكُم و ريشـًا و لِباسُ التَّقوى ذلِكَ خَيرٌ ذلِكَ مِن ءايـتِ اللّهِ لَعَلَّهُم يَذَّكَّرون». (اعراف/7،26) خداوند متعالى در اين آيه پس از يادآورى لباس ظاهرى انسان كه عورت وى را مى پوشاند و مايه زيبايى اوست به ذكر لباس باطنى و معنوى مى پردازد كه بدى هاى باطنى انسان مانند شرك، گناهان، رذايل و جز
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 449
اين ها را مى پوشاند. اين لباس همان تقواست كه خداوند مردم را به آن امر كرده است و پيداست كه ذلّت آشكار شدن بدى هاى باطنى، شديدتر و تلخ تر و ماندگارتر است، از اين رو لباس تقوا بهتر از لباس ظاهر است.
نيز به فرزندان آدم هشدار مى دهد كه شيطان* شما را نفريبد و لباس تقوايى را كه بر اندام شما پوشانديم و فطرت شما را بر آن سرشتيم از شما نگيرد، آن گونه كه لباس پدر و مادر شما را با حيله از تن ايشان به درآورد، در نتيجه عورت آنان نمايان گشت: «يـبَنى ءادَمَ لا يَفتِنَنَّكُمُ الشَّيطـنُ كَما اَخرَجَ اَبَوَيكُم مِنَ الجَنَّةِ يَنزِعُ عَنهُما لِباسَهُما لِيُرِيَهُما سَوءتِهِما...». (اعراف/7،27) براى لباس تقوا تفاسير ديگرى نيز هست؛ مانند لباس جنگ
[24] (زره، خود و...)، آنچه انسان با آن عورت ظاهرى خود را مى پوشاند[25] و لباس متقيان در قيامت؛ ليكن هيچ يك از اين تفاسير با سياق آيه هماهنگ نيستند.[26] روايات نيز تفاسيرى براى لباس تقوا برمى شمارند[27] كه در حقيقت بيان مصداق است[28] و با تفسير ارائه شده تعارضى ندارد.

2. تقوا بهترين توشه معنوى:

قرآن در ضمن بيان بعضى احكام حج به برگرفتن توشه از اعمال نيك[29] فرمان داده و از تقوا به عنوان بهترين توشه ياد مى كند: «... تَزَوَّدوا فَاِنَّ خَيرَ الزّادِ التَّقوى واتَّقونِ يـأولِى الاَلبـب». (بقره/2،197) ذكر اين مطلب در ضمن بيان اعمال حج، يا براى آن است كه حج سزاوارترين عملى است كه انسان بايد در آن در پى انجام دادن هرچه بيشتر كارهاى نيك باشد[30] يا از آن روست كه همان گونه كه انسان در سفر حج نيازمند توشه مادى كافى و مناسب است، در عزيمت به آخرت نيز محتاج اندوخته معنوى تقواست و چون انسان در سفر پرمخاطره حج به ضرورت زاد و نياز مبرم به آن پى مى برد، به خوبى مى تواند دريابد سفر آخرت نيز بى توشه تقوا ميسّر نيست و از آنجا كه حركت به سوى آخرت بسى پرمخاطره تر از سفرهاى دنيايى و رحلتى جاودانه است، نياز انسان به توشه آخرت بسيار بيشتر و اساسى تر است[31] و اين از لطافت، ظرافت و حكمت كلام الهى و مصداق تشبيه معقول به محسوس است كه موضوع توشه تقوا و نيز لباس تقوا را همراه مناسب ترين موضوع مرتبط با آن دو بيان كرده است؛ به گونه اى كه مطلب كاملا حسّى مى شود و
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 450
اثر شگرفى از خود به جا مى گذارد.
[32]
در روايات نيز به فراهم آوردن توشه آخرت سفارش شده است[33]، چنان كه امام حسن مجتبى(عليه السلام) ضمن استشهاد به آيه ياد شده فرموده است: اى فرزند آدم! همانا تو از زمانى كه از مادر زاييده شدى يكسره در نابودى عمرت به سر مى برى، پس از آنچه در اختيار دارى براى روزى كه در پيش دارى (آخرت) چيزى كسب و ذخيره كن. همانا مؤمن (براى آخرت) توشه برمى گيرد و كافر فقط مشغول لذت بردن و بهرهورى از دنياست (و به فكر آخرت نيست).[34]

3. تقوا تنها ملاك كرامت، سعادت و امتياز حقيقى:

ميان مرد و زن، عرب و عجم و گروه ها، قبائل مختلف و نژادهاى گوناگون انسان فرقى نيست و همه از يك پدر و مادرند، پس از اين جهت بر يكديگر برترى ندارند و برترى فقط در رعايت تقواست و با تقواتر در پيشگاه خداوند گرامى تر است:[35] «يـاَيُّهَا النّاسُ اِنّا خَلَقنـكُم مِن ذَكَر واُنثى و جَعَلنـكُم شُعوبـًا و قَبائِلَ لِتَعارَفوا اِنَّ اَكرَمَكُم عِندَ اللّهِ اَتقـكُم اِنَّ اللّهَ عَليمٌ خَبير». (حجرات/49، 13)
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) فرموده است: خداوند در قيامت به همه انسان ها خطاب مى كند كه من شما را به امورى فرمان دادم؛ ولى آن ها را ضايع ساختيد و در مقابل، انساب خود را بالا برديد و امروز من منسوبان به خود را بالا مى برم و نسب هاى شما را فرو مى نهم. كجايند متقيان؟
[36]برپايه اين روايت پرهيزگاران به خدا منسوب اند.
حضرت عيسى(عليه السلام) در پاسخ كسى كه پرسيد: كدامين مردم برترند، دو مشت خاك برداشت و گفت كه كدام يك از اين دو برتر است؛ آن گاه فرمود كه مردم همه از خاك آفريده شده اند و گرامى ترين آنها نزد خدا پرهيزگارترين ايشان است.
[37]
آيه 32 احزاب/33 نيز مى رساند زنان پيامبر در صورتى مقام و جايگاهشان از ديگر زنان بالاتر است كه بيشتر از ديگران تقوا را رعايت كنند و درباره دين خداوند با احتياط تر باشند: «يـنِساءَ النَّبىِّ لَستُنَّ كَاَحَد مِنَ النِّساءِ اِنِ اتَّقَيتُنَّ ...».[38]

عوامل تقوا

1. پيروى از صراط مستقيم و دورى از راه هاى ديگر:

تقواى دينى بدون تبعيت از صراط* مستقيم و اجتناب از راه هاى ديگر به دست نمى آيد:[39] «واَنَّ هـذا صِرطى مُستَقيمـًا فَاتَّبِعوهُ ولا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُم عَن سَبيلِهِ ذلِكُم  
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 451
وصـّـكُم بِهِ لَعَلَّكُم تَتَّقون» (انعام/6، 153)، همان گونه كه در آيه 17 محمّد/47 بخشيدن تقوا بر تسليم شدن در برابر فطرت پاك انسانى و پيروى از حق
[40] مترتب گشته است: «والَّذينَ اهتَدَوا زادَهُم هُدًى وءاتـهُم تَقوهُم». خداوند طريق هدايت و كسب تقوا را به انسان الهام و براى وى بيان كرده است: «فَاَلهَمَها فُجورَها و تَقوها» (شمس/91،8)؛ «و ما كانَ اللّهُ لِيُضِلَّ قَومـًا بَعدَ اِذ هَدهُم حَتّى يُبَيِّنَ لَهُم ما يَتَّقون...». (توبه/9،115)

2. مراعات و اجراى حدود الهى:

از آنجا كه خداوند امور دشوارى چون قصاص را به انگيزه پرهيز از آتش با اجتناب از معاصى واجب ساخته است، مى توان اجراى حدود الهى و از جمله قصاص را از عوامل تقوا دانست: «ولَكُم فِى القِصاصِ حَيوةٌ يـاُولِى الاَلبـبِ لَعَلَّكُم تَتَّقون» (بقره/2،179)، هرچند برخى احتمال داده اند مراد از «لَعَلَّكُم تَتَّقون» در اين آيه تنها پرهيز از قتل باشد نه مطلق تقوى از هر جهت.[41]

3. روزه دارى:

روزه دارى سبب تقويت اراده، مقاومت در برابر شهوات و فروكش كردن هواهاى نفسانى و در نهايت، رسيدن به تقواست:[42]«يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا كُتِبَ عَلَيكُمُ الصّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقون». (بقره/2،183)

4. يادآورى پيام هاى آسمانى:

پذيرش جدّى كتاب هاى آسمانى و يادآورى پيام هاى آن ها مى تواند انسان ها را به تقوا برساند: «و اِذ اَخَذنا ميثـقَكُم و رَفَعنا فَوقَكُمُ الطّورَ خُذوا ما ءاتَينـكُم بِقُوَّة و اذكُروا ما فيهِ لَعَلَّكُم تَتَّقون» (بقره/ 2،63 و نيز اعراف/ 7،171)، از اين رو خداوند اصل نزول قرآن و وعيدهاى آن را و نيز در آيه 187 بقره/2 بيان آيات خويش را به جهت حصول تقوا و تحرز از دشمنى و لجاجت با حق خوانده[43] است و نيز هدف تبيين آيات خويش را متقى شدن مردم معرفى كرده است.

5. پرستش خدا:

در آغاز سوره بقره پس از بيان حال متقيان، كافران و منافقان مردم به عبادت پروردگار خويش فرا خوانده شده اند تا به متقيان پيوسته، از كافران و منافقان جدا شوند:[44]«يـاَيُّهَا النّاسُ اعبُدوا رَبَّكُمُ الَّذى خَلَقَكُم والَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقون». (بقره/2، 21)

مراتب و درجات تقوا:

برخى آيات تقوا و ايمان را با هم مرتبط مى دانند؛ مانند «ذلِكَ الـكِتـبُ لارَيبَ فيهِ هُدًى لِلمُتَّقين * اَلَّذينَ يُؤمِنونَ بِالغَيبِ ... * والَّذينَ يُؤمِنونَ بِما اُنزِلَ اِلَيكَ...» (بقره/2،2 - 4)؛ «... ولـكِنَّ البِرَّ مَن ءامَنَ بِاللّهِ واليَومِ الأخِرِ والمَلـئِكَةِ والكِتـبِ والنَّبِيّينَ ... واُولـئِكَ هُمُ المُتَّقون»
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 452
(بقره/2،177)، بر اين اساس مى توان گفت متقيان همان مؤمنان هستند كه طبقات و درجات مختلفى دارند، بنابراين تقوا همانند ايمان درجاتى دارد.
[45]
برخى به عدد مراتب ده گانه ايمان درجاتى ده گانه براى تقوا برشمرده اند[46] و آياتى از قرآن كريم نيز به گونه اى بيانگر درجات تقوا و بالاترين مرتبه آن يعنى تقواى خاص الخاص است: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اتَّقوا اللّهَ حَقَّ تُقاتِهِ و لاتَموتُنَّ اِلاّ و اَنتُم مُسلِمون». (آل عمران/3،102) به فرموده امام صادق(عليه السلام) حق تقوا اين است كه خداوند به گونه اى اطاعت شود كه هرگز معصيتى همراه آن نباشد و به شكلى از وى ياد شود كه هيچ گاه فراموش نگردد و به طورى از او سپاسگزارى شود كه هيچ كفرانى با آن صورت نپذيرد.[47]
حضرت على(عليه السلام) درباره اين آيه فرمود: قسم به خدا كسى جز ما اهل بيت به آن عمل نكرده است؛ ما هستيم كه خدا را ياد مى كنيم و هيچ گاه او را فراموش نمى كنيم؛ ماييم كه خدا را شاكريم و هرگز وى را ناسپاسى نمى كنيم و ما هستيم كه او را اطاعت كرده و هرگز نافرمانى نخواهيم كرد؛ آن گاه حضرت فرمود: چون اين آيه نازل شد، صحابه گفتند: ما توان عمل به آن را نداريم، پس خداوند آيه«فَاتَّقُوا اللّهَ مَااستَطَعتُم» (تغابن/64،16) را ـ به عقيده برخى ناسخ آيه ياد شده است[48] ـ نازل فرمود[49].
آيه 16 تغابن/64 تلويحاً به مراتب و درجات ميانى تقوا يعنى تقواى خاص نيز اشاره دارد، زيرا بسته به اختلاف توانايى افراد و ميزان درك و همت آنان در رعايت تقواى الهى، درجات و مراتب متفاوتى از آن پديد مى آيد.
[50] آيه «اِنَّ اَكرَمَكُم عِندَ اللّهِ اَتقـكُم» (حجرات/49،13) نيز به تفاوت تشكيكى تقوا اشاره دارد[51]؛ همچنين آيه «لَيسَ عَلَى الَّذينَ ءامَنوا وعَمِلوا الصّــلِحـتِ جُناحٌ فيما طَعِموا اِذا مَا اتَّقَوا وءامَنوا وعَمِلوا الصّــلِحـتِ ثُمَّ اتَّقَوا وءامَنوا ثُمَّ اتَّقَوا واَحسَنوا واللّهُ يُحِبُّ المُحسِنين» (مائده/5،93) تدرّج در تقوا را مى رساند.[52]
گفتنى است نازل ترين مرتبه تقوا، پرهيز از كيفر مانند آتش جهنم است كه در آيه 131 آل عمران/3: «واتَّقوا النّارَ الَّتى اُعِدَّت لِلكـفِرين»[53]
، 24 بقره/2: «... فَاتَّقوا النّارَ الَّتى وقودُهَا النّاسُ والحِجارَةُ اُعِدَّت لِلكـفِرين» و 6 تحريم/66: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا قوا اَنفُسَكُم واَهليكُم نارًا وقودُهَا النّاسُ والحِجارَةُ عَلَيها
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 453
مَلـئِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعصونَ اللّهَ ما اَمَرَهُم و يَفعَلونَ ما يُؤمَرون» ياد شده و تقواى عام نام گرفته است.

آثار تقوا:

آثار تقوا به دنيوى و اخروى و آثار دنيوى به فردى و اجتماعى قسمت مى شوند؛ برخى آثار فردى تقوا عبارت اند از هدايت: «هـذا بَيانٌ لِلنّاسِ وهُدًى ومَوعِظَةٌ لِلمُتَّقين » (بقره/2، 2 ، 5؛ آل عمران/ 3، 138)، قدرت تشخيص حق از باطل: «اِن تَتَّقوا اللّهَ يَجعَل لَكُم فُرقانـًا» (انفال/8،29)، جلب دوستى پروردگار: «بَلى مَن اَوفى بِعَهدِهِ واتَّقى فَاِنَّ اللّهَ يُحِبُّ المُتَّقين» (آل عمران/3،76)؛ «اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ المُتَّقين» (توبه/9،4)، برونرفت از تنگناها، نجات از سختى ها و شبهات و آسان شدن كارها و مشكلات[54]: «و مَن يَتَّقِ اللّهَ يَجعَل لَهُ مَخرَجـا» (طلاق/65،2)؛ «و مَن يَتَّقِ اللّهَ يَجعَل لَهُ مِن اَمرِهِ يُسرا» (طلاق/65،4)؛ «فَاَمّا مَن اَعطى واتَّقى * وصَدَّقَ بِالحُسنى * فَسَنُيَسِّرُهُ لِليُسرى» (ليل/92،5 - 7)، روزى غير مترقبه: «و مَن يَتَّقِ اللّهَ ... * و يَرزُقهُ مِن حَيثُ لا يَحتَسِبُ» (طلاق/65، 2 - 3) كه به فرموده امام صادق(عليه السلام) اين روزى بركتى است كه خداوند به مال انسان مى دهد[55]، اصلاح كارها: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اتَّقُوا اللّهَ وقولوا قَولاً سَديدا * يُصلِح لَكُم اَعمــلَكُم ويَغفِر لَكُم ذُنوبَكُم...» (احزاب /33، 70 - 71) كه به گفته برخى مفسران اصلاح عمل به اين است كه خداوند آن را بپذيرد يا از سر لطف انسان را به انجام دادن كار صالح موفق كند[56]، بشارت هاى الهى: «اَلَّذينَ ءامَنوا و كانوا يَتَّقون * لَهُمُ البُشرى فِى الحَيوةِ الدُّنيا...». (يونس/10،63 - 64) اين بشارت ها وعده هاى خداوند در قرآن مجيد به متقيان است[57] و به گفته اى مراد بشارت ملائكه رحمت به پرهيزگاران هنگام مرگ[58] و بر اساس روايتى، رؤياى نيكوى خود مؤمن يا ديگران درباره وى است.[59] برپايه آيه 97 مريم/19: «فَاِنَّما يَسَّرنـهُ بِلِسَانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ المُتَّقينَ» كه بيان مى كند مفاهيم قرآن براى بشارت دادن به متقيان با بيان پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) ساده و فهم پذير شده است، تفسير نخست قوى تر است و بيشتر اين بشارت ها به استناد آيات ديگر، بشارت هايى هدايتى و موعظه اى و تذكرگونه است كه انسان را از ورطه سقوط و عذاب الهى مى رهاند و به بهشت جاودان و نعيم ابدى رهنمون مى گردد: «الـم * ذلِكَ الـكِتـبُ لارَيبَ فيهِ هُدًى لِلمُتَّقين» (بقره/2،2)؛ «هـذا بَيانٌ لِلنّاسِ وهُدًى ومَوعِظَةٌ لِلمُتَّقين» (آل عمران/3،138)؛ «و اِنَّهُ لَتَذكِرَةٌ لِلمُتَّقين» (حاقّه/69،48 و نيز آيات 66 بقره/2؛ 46 مائده/5؛ 34 نور/24؛ 69 انعام/6)
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 454
بعضى آثار اجتماعى تقوا كه گاهى در كنار صبر بر آن تأكيد شده عبارت اند از بهره مندى از بركات آسمان و زمين:«ولَو اَنَّ اَهلَ القُرَى ءامَنوا واتَّقَوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَرَكـت مِنَ السَّماءِ والاَرضِ ولـكِن كَذَّبوا فَاَخَذنـهُم بِما كانوا يَكسِبون» (اعراف/7،96)، برخوردارى از امداد الهى:«بَلى اِن تَصبِروا وتَتَّقوا و يَأتوكُم مِن فَورِهِم هـذا يُمدِدكُم رَبُّكُم بِخَمسَةِ ءالـف مِنَ المَلـئِكَةِ مُسَوِّمين * وما جَعَلَهُ اللّهُ اِلاّ بُشرى لَكُم ولِتَطمَئِنَّ قُلوبُكُم بِهِ ومَا النَّصرُ اِلاّ مِن عِندِ اللّهِ العَزيزِ الحَكيم» (آل عمران/3، 125 - 126 و نيز بقره/2،194؛ توبه/9،36 - 123؛ نحل/16،128)، حفظ و حراست الهى و خنثا شدن توطئه هاى دشمنان: «اِن تَمسَسكُم حَسَنَةٌ تَسُؤهُم واِن تُصِبكُم سَيِّئَةٌ يَفرَحوا بِها واِن تَصبِروا وتَتَّقوا لا يَضُرُّكُم كَيدُهُم شيــًا اِنَّ اللّهَ بِما يَعمَلونَ مُحيط» (آل عمران/3،120 و ايمن بودن از عذاب الهى: «واَنجَينَا الَّذينَ ءامَنوا وكانوا يَتَّقون». (نمل/27،53 و نيز (فصّلت/41،18؛ اعراف/7، 96 - 98)
پاره اى از آثار اخروى تقوا عبارت اند از آخرت نيكو، فرجام پسنديده و رستگارى: «... والأخِرَةُ عِندَ رَبِّكَ لِلمُتَّقين»(زخرف/43،35)؛ «والعـقِبَةُ لِلمُتَّقين» (قصص/28،83)؛ «... واُولـئِكَ هُمُ المُفلِحون» (بقره/2،5)؛ «... واتَّقوا اللّهَ لَعَلَّكُم تُفلِحون» (بقره/2،189؛ آل عمران/3،130، 200 و نيز آيات 35، 100 مائده/5، 65 يونس/10؛ 52 نور/24؛ 31 نبأ/78؛ 61 زمر/39)، پاداش آخرتى عظيم: «لِلَّذينَ اَحسَنوا مِنهُم واتَّقَوا اَجرٌ عَظيم» (آل عمران/3،172)؛ «واِن تُؤمِنوا وتَتَّقوا فَلَكُم اَجرٌ عَظيم» (آل عمران/3،179)؛ «واِن تُؤمِنوا وتَتَّقوا يُؤتِكُم اُجورَكُم» (محمّد/47،36)، زدوده شدن كينه از دل هاى متقيان و ايجاد برادرى ميان ايشان در آخرت و روز قيامت: «اِنَّ المُتَّقينَ فى جَنّـت و عُيون * و نَزَعنا ما فى صُدورِهِم مِن غِلّ اِخونـًا عَلى سُرُر مُتَقـبِلين» (حجر/15،45 - 47)؛ «الاَخِلاّءُ يَومَئِذ بَعضُهُم لِبَعض عَدُوٌّ اِلاَّ المُتَّقين» (زخرف/43،67)، نجات از آتش عذاب و جهنم سوزان، خوف و اندوه و بدى ها: «ثُمَّ نُنَجّى الَّذينَ اتَّقَوا و نَذَرُ الظّــلِمينَ فيها جِثيـّا» (مريم/19،72)؛ «و يُنَجّى اللّهُ الَّذينَ اتَّقَوا بِمَفازَتِهِم لا يَمَسُّهُمُ السّوءُ ولا هُم يَحزَنون» (زمر/39، 61 و نيز دخان/44،51 - 57)، برترى بر كافران در روز قيامت: «والَّذينَ اتَّقَوا فَوقَهُم يَومَ القِيـمَةِ واللّهُ يَرزُقُ مَن يَشاءُ بِغَيرِ حِساب» (بقره/2،212)، بهره مندى از بهشت و نعمت هاى آن: «اِنَّ لِلمُتَّقينَ عِندَ رَبِّهِم جَنّـتِ النَّعيم» (قلم/68،34)؛ «اِنَّ المُتَّقينَ فى جَنّـت ونَعيم * فـكِهينَ بِما ءاتـهُم رَبُّهُم». (طور/52،17 و نيز قمر/54،54؛ آل عمران/3،15؛ حجر/15،45؛ ذاريات/51،15؛ مرسلات/77،41؛ رعد/13،35؛ محمّد/47،15؛ فرقان/25،15 -16؛ ص/38، 49 -45؛ زمر/39، 20)
نعمت هاى ويژه ابرار در سوره انسان/76 به
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 455
استناد آيه 189 بقره/2: «و لـكِنَّ البِرَّ مَنِ اتَّقى» براى پرهيزگاران نيز هست. آيات 5 - 22 انسان/76 به اتفاق مفسران شيعه
[60] و بسيارى از مفسران اهل سنت[61] در شأن حضرت على(عليه السلام)، حضرت فاطمه(عليها السلام)، امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) فرود آمده اند و مراد از «ابرار» در اين سوره ايشان اند كه مصداق بارز پرواپيشگان اند.

ويژگى هاى متقيان

1. ايمان به غيب، روز بازپسين، ملائكه، پيامبران خدا، كتاب هاى آسمانى و...:

«... ولـكِنَّ البِرَّ مَن ءامَنَ بِاللّهِ واليَومِ الأخِرِ والمَلـئِكَةِ والكِتـبِ والنَّبِيّينَ ... واُولـئِكَ هُمُ المُتَّقون» (بقره/2،177)؛ «والَّذينَ يُؤمِنونَ بِما اُنزِلَ اِلَيكَ وما اُنزِلَ مِن قَبلِكَ و بِالأخِرَةِ هُم يوقِنون» (بقره/2،4)؛ «يُؤمِنونَ بِاللّهِ واليَومِ الأخِرِ...» (آل عمران/3،114)؛ «... هُدًى لِلمُتَّقين * اَلَّذينَ يُؤمِنونَ بِالغَيبِ...» . (بقره/2،2 - 3). ايمان به غيب يعنى گرويدن به امورى كه با حواس پنج گانه درك نمى شوند همچون اصول دين (توحيد، نبوت، امامت، معاد و...) و ايمان به فرشتگان، بهشت و دوزخ، حساب، رجعت، قيام حجت الهى و... .[62]

2. ترس از خدا و نگرانى درباره قيامت:

«و لَقَد ءاتَينا موسى و هـرونَ الفُرقانَ وضِياءً وذِكرًا لِلمُتَّقين * اَلَّذينَ يَخشَونَ رَبَّهُم بِالغَيبِ وهُم مِنَ السّاعَةِ مُشفِقون» . (انبياء/21،48 - 49) غيب در اين آيات، مكان هاى خلوت و دور از چشم مردم است.[63]

3. برپا داشتن حقيقت نماز:

«... ويُقيمونَ الصَّلوةَ...» (بقره/2، 3)؛ «... واَقامَ الصَّلوةَ... واُولـئِكَ هُمُ المُتَّقون» (بقره/2،177)؛ «واَقيموا الصَّلوةَ واتَّقوهُ...». (انعام/6،72) پرهيزگاران نماز را از محدوده لفظ و مفهوم بيرون برده، وجود عينى آن را در محدوده جان خويش متمثل مى سازند، به گونه اى كه حقيقت نماز ناهى از فحشاء و منكر را درمى يابند و سپس در جامعه تجلّى مى بخشند و با تبليغ و تعليم ديگران براى يافتن روح نماز، به اقامه آن در جامعه مى پردازند.[64]

4. زكات دادن و انفاق مال در راه خدا:

«... و مِمّا رَزَقنـهُم يُنفِقون». (بقره/2،3) متقيان از روزى هاى مادى (ثروت، غذا و ...) و معنوى خود (جاه و مقام و دانش و...) در راه خدا انفاق مى كنند. آيه 177 بقره/2 نيز زكات دادن را از صفات آنان مى شمارد: «... وءاتَى المالَ عَلى حُبِّهِ... و ءاتَى الزَّكوةَ... و اُولـئِكَ هُمُ المُتَّقون» و آياتى نيز ايشان را در حال توانگرى و تهيدستى، اهل انفاق
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 456
و گشاده دست مى خوانند: «و سارِعوا اِلى مَغفِرَة مِن رَبِّكُم وجَنَّة عَرضُهَا السَّمـوتُ والاَرضُ اُعِدَّت لِلمُتَّقين * اَلَّذينَ يُنفِقونَ فِى السَّرّاءِ والضَّرّاءِ...».(آل عمران/3، 133 - 134)

5. آمرزش خواهى از خدا و عدم اصرار بر گناه:

پرهيزگاران در پى گناهشان خدا را ياد و استغفار مى كنند و دانسته بر گناهانى كه انجام داده اند اصرار نمىورزند: «والَّذينَ اِذا فَعَلوا فـحِشَةً اَوظَـلَموا اَنفُسَهُم ذَكَروا اللّهَ فَاستَغفَروا لِذُنوبِهِم ومَن يَغفِرُ الذُّنوبَ اِلاَّ اللّهُ ولَم يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلوا وهُم يَعلَمون» . (آل عمران/3،135)
هرگاه فكر گناه* از ذهنشان بگذرد خدا و ثواب و عقاب او را به ياد مى آورند و با روشن بينى آن گناه را ترك مى كنند: «اِنَّ الَّذينَ اتَّقَوا اِذا مَسَّهُم طـئِفٌ مِنَ الشَّيطـنِ تَذَكَّروا فَاِذا هُم مُبصِرون». (اعراف/7،201) بر اساس روايتى، مراد از «اِذا مَسَّهُم طـئِفٌ مِنَ الشَّيطـنِ» گناهى است كه بنده آهنگ آن مى كند، پس در اين هنگام خدا را به ياد مى آورد و پس از آن به زشتى قصد خود بصيرت مى يابد و با آگاهى آن را رها مى كند
[65]؛ همچنين از صفات پرواپيشگان، استغفار در سحرگاهان است: «و بِالاَسحارِ هُم يَستَغفِرون». (ذاريات/51،18)

6 - 7. وفا به عهد و صبر در سختى ها و جنگ:

«... والموفونَ بِعَهدِهِم اِذا عـهَدوا والصّـبِرينَ فِى البَأساءِ والضَّرّاءِ و حينَ البَأسِ ... . و اُولـئِكَ هُمُ المُتَّقون». (بقره/2،177 و نيز آل عمران/3،76؛ توبه/9،4)

8 - 11. پاكى، احسان، فرونشاندن خشم و گذشت از لغزش ها:

«... كَذلِكَ يَجزِى اللّهُ المُتَّقين * اَلَّذينَ تَتَوَفـّـهُمُ المَلـئِكَةُ طَيِّبينَ...». (نحل/16،31 - 32) «طيّبين» به طهارت از شرك تفسير شده است[66] و آيه 73 زمر/39 به طهارت متقيان از گناهان: «و سيقَ الَّذينَ اتَّقَوا رَبَّهُم اِلَى الجَنَّةِ ... و قالَ لَهُم خَزَنَتُها سَلـمٌ عَلَيكُم طِبتُم فَادخُلوها خــلِدين» ؛ همچنين آيات «اِنَّ المُتَّقينَ فى جَنّـت و عُيون * ءاخِذينَ ما ءاتـهُم رَبُّهُم اِنَّهُم كانوا قَبلَ ذلِكَ مُحسِنين» (ذاريات/51،15 - 16) و آيات 177 بقره/2، 133 - 134 آل عمران/3، 90 يوسف/12، 44 مرسلات /77 و 41 - 44 مائده/5 به نيكوكارى آنان و آيه 134 آل عمران/3 به فرو بردن خشم و گذشت ايشان از لغزش هاى مردم اشاره دارند: «... والكـظِمينَ الغَيظَ والعافينَ عَنِ النّاسِ». بر پايه آيه 237 بقره/2 عفو به تقوا نزديك تر است: «واَن تَعفوا اَقرَبُ لِلتَّقوى».

12 - تعظيم شعائر الهى:

«ذلِكَ و مَن يُعَظِّم شَعـئِرَ اللّهِ فَاِنَّها مِن تَقوَى القُلوب». (حجّ/22،32)

13 - رعايت عدالت:

«اعدِلوا هُوَ اَقرَبُ لِلتَّقوى». (مائده/5،8)
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 457
روايات نيز به پرهيزگاران و اوصاف آنان پرداخته اند؛ اميرمؤمنان حضرت على ابن ابى طالب(عليهما السلام) در خطبه معروف به «همّام» در وصف آنان فضايلى را برشمرده است؛ همچون داشتن راه و روش نيكو، ميانه روى در پوشش، فروتنى در رفتار، چشمپوشى از حرام، گوش سپردن به فراگيرى علم سودمند، بزرگ جلوه كردن خدا و كوچك بودن غير او در چشم آنان، يقين داشتن به بهشت به گونه اى كه گويا آن را ديده و از نعمت هاى آن برخوردارند، يقين به جهنم به طورى كه گويا آن را ديده و در آن معذّب اند، ايمن بودن مردم و ديگر آفريدگان از شر آنان، لاغر بودن بدن، كم و سبك بودن خواسته ها، عفّت نفس، صبر بر سختى ها، راضى نشدن به عمل كم، كم شمردن عمل زياد خود، متهم كردن خود، هراس داشتن از تعريف هاى ديگران در حق آنان و ... .
[67]
نيز آن حضرت(عليه السلام) براى اهل تقوا نشانه هايى برشمرده است كه با آن ها شناخته مى شوند؛ مانند راستى در گفتار، امانتدارى، وفا به عهد، پراكندن نيكويى، خوش خلقى، زيادى حلم و پيروى از دانش[68] و همچنين عمل خالصانه، آرزوى كوتاه و غنيمت شمردن فرصت ها.[69]

منابع

احكام القرآن، الجصاص (م. 370 ق.)، به كوشش عبدالسلام محمد، بيروت، دارالكتب العلمية، 1415 ق؛ بحارالانوار، المجلسى (م. 1110 ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1403 ق؛ البرهان فى تفسير القرآن، البحرانى (م. 1107 ق.)، قم، البعثة، 1415 ق؛ تأويل الآيات الظاهره، سيد شرف الدين على الحسينى استر آبادى، (م. 965 ق.)، به كوشش استاد ولى، قم، نشر اسلامى، 1409 ق؛ التبيان، الطوسى (م. 460 ق.)، به كوشش احمد حبيب العاملى، بيروت، دار احياء التراث العربى؛ تحف العقول، حسن بن شعبة الحرانى (م. قرن4 ق.)، به كوشش غفارى، قم، نشر اسلامى، 1404 ق؛ التحقيق، المصطفوى، تهران، وزارت ارشاد، 1374 ش؛ تسنيم، جوادى آملى، قم، اسراء، 1378 ش؛ تفسير اطيب البيان، عبدالحسين طيب، تهران، انتشارات اسلامى، 1364 ش؛ تفسير الثورى، سفيان الثورى (م. 161 ق.)، به كوشش گروهى از علماء، بيروت، دارالكتب العلمية، 1403 ق؛ تفسير الصافى، الفيض الكاشانى (م. 1091 ق.)، بيروت، نشر اعلمى، 1402 ق؛ تفسير العياشى، العياشى (م. 320 ق.)، به كوشش رسولى محلاّتى، تهران، المكتبة العلمية الاسلاميه؛ تفسير غريب القرآن الكريم، الطريحى (م. 1085 ق.)، به كوشش محمد كاظم، قم، زاهدى؛ تفسير القرآن الكريم، الشبّر (م. 1242 ق.)، به كوشش حامد حفنى، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1407 ق؛ تفسير القمى، القمى (م. 307 ق.)، به كوشش الجزائرى، قم، دارالكتاب، 1404 ق؛ التفسير الكبير، الفخر الرازى (م. 606 ق.)، قم، دفتر تبليغات، 1413 ق؛ تفسير كنزالدقايق، المشهدى، به كوشش العراقى، قم، نشر اسلامى، 1407 ق؛ تفسير مجاهد، مجاهد (م. 102 ق.)، به كوشش محمد عبدالسلام، دارالفكر الاسلامى الحديثة، 1410 ق؛ تفسير المحيط الاعظم، سيد حيدر آملى (م. 782 ق.)، به كوشش موسوى تبريزى، وزارت ارشاد، 1414 ق؛ التفسير المنسوب الى الامام العسكرى(عليه السلام)، به كوشش ابطحى، قم،
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 458
مدرسه امام مهدى(عج)، 1409 ق؛ تفسير نمونه، مكارم شيرازى و ديگران، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1375 ش؛ تفسير نورالثقلين، العروسى الحويزى (م. 1112 ق.)، به كوشش رسولى محلاتى، اسماعيليان، 1373ش؛ التقوى فى القرآن، السيد كمال الحيدرى، دمشق، مؤسسة دارالصادقين الثقافية، 1421 ق؛ جامع احاديث الشيعه، اسماعيل معزى ملايرى، قم، مطبعة العلمية، 1399 ق؛ جامع البيان، الطبرى (م. 310 ق.)، به كوشش صدقى جميل، بيروت، دارالفكر، 1415 ق؛ الجامع لأحكام القرآن، القرطبى (م. 671 ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1405 ق؛ الخصال، الصدوق (م. 381 ق.)، به كوشش غفارى، قم، نشر اسلامى، 1416 ق؛ روضة الواعظين، الفتال النيشابورى (م. 508 ق.)، به كوشش سيد محمد مهدى، قم، الرضى؛ زادالمسير، ابن الجوزى (م. 597 ق.)، به كوشش محمد عبدالرحمن، بيروت، دارالفكر، 1407 ق؛ سفينة البحار، شيخ عباس القمى (م. 1359 ق.)، به كوشش مجمع البحوث الاسلامية، مشهد، آستان قدس رضوى، 1416 ق؛ شواهد التنزيل، الحاكم الحسكانى، (م. 506 ق.)، به كوشش محمودى، تهران، وزارت ارشاد، 1411 ق؛ عيون الحكم والمواعظ، على بن محمد الليثى (م. قرن 6)، به كوشش حسنى، قم، دارالحديث، 1376 ش؛ غررالحكم، عبدالواحد آمدى (م. قرن 5)، بيروت، نشر اعلمى، 1407 ق؛ فتح القدير، الشوكانى (م. 1250 ق.)، بيروت، دارالمعرفه؛ فقه القرآن، الراوندى (م. 573 ق.)، به كوشش حسينى، قم، كتابخانه نجفى، 1405 ق؛ الكافى، الكلينى (م. 329 ق.)، به كوشش غفارى، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1375 ش؛ كنزالعمال، المتقى الهندى (م. 975 ق.)، به كوشش صفوة السقاء، بيروت، الرسالة، 1413 ق؛ لسان العرب، ابن منظور (م. 711 ق.)، قم، ادب الحوزه، 1405 ق؛ مجمع البيان، الطبرسى (م. 548 ق.)، بيروت، دارالمعرفة، 1406 ق؛ مستدرك الوسائل، النورى (م. 1320 ق.)، بيروت، آل البيت(عليهم السلام) لاحياء التراث، 1408 ق؛ مشكاة الانوار، الطبرسى (م. قرن 7)، به كوشش هوشمند، دارالحديث؛ المصباح المنير، الفيومى (م. 770 ق.)، قم، دارالهجرة، 1405 ق؛ معانى الاخبار، الصدوق (م. 381 ق.)، به كوشش غفارى، قم، انتشارات اسلامى، 1361 ش؛ معدن الجواهر، محمد بن على الكراجكى (م. 449 ق.)، به كوشش حسينى، قم، مهر استوار، 1394 ق؛ مفردات، الراغب (م. 425 ق.)، به كوشش صفوان داودى، دمشق، دارالقلم، 1412 ق؛ مواهب الرحمن، سيد عبدالاعلى السبزوارى، دفتر آية الله سبزوارى، 1414 ق؛ ميزان الحكمه، رى شهرى، قم، دارالحديث، 1416 ق؛ الميزان، الطباطبايى (م. 1402ق.)، بيروت، اعلمى، 1393 ق؛ نهج البلاغه، صبحى صالح، تهران، دارالاسوة، 1415 ق.
محمد مهدى خراسانى




[1]. لسان العرب، ج 15، ص 378؛ المصباح، ص 669، «وقى».
[2]. مفردات، ص 881، «وقى».
[3]. مفردات، ص 881 .
[4]. مجمع البيان، ج 1، ص 119؛ مستدرك الوسايل، ج 11، ص 267.
[5]. المحيط الاعظم، ج 1، ص 278؛ التقوى فى القرآن، ص 28.
[6]. التحقيق، ج 13، ص 184، «وقى».
[7]. التحقيق، ج 13، ص 185 - 186، «وقى».
[8]. التبيان، ج 4، ص 247؛ ج 9، ص 334؛ تفسير مجاهد، ج 2، ص 63؛ تفسير الثورى، ص 278؛ جامع البيان، ج 6، ص 135 - 138.
[9]. جامع البيان، ج 26، ص 135؛ نورالثقلين، ج 5، ص 74؛ بحارالانوار، ج 24، ص 184؛ كنزالدقائق، ج 1، ص 614.
[10]. بحارالانوار، ج 23، ص 35.
[11]. بحارالانوار، ج 24، ص 180 ؛ تأويل الآيات الظاهره، ص 577.
[12]. بحارالانوار، ج 98، ص 332 ، 353.
[13]. مجمع البيان، ج 7 ،ص 133؛ الميزان، ج 14، ص 374؛ اطيب البيان، ج 9، ص 298.
[14]. الميزان، ج 14، ص 374؛ اطيب البيان، ج 9، ص 298.
[15]. روضة الواعظين، ص 4.
[16]. تحف العقول، ص 217.
[17]. نمونه، ج 1، ص 81؛ تسنيم، ج 2، ص 175 - 177.
[18]. مفردات، ص 653، «قبل»؛ فتح القدير، ج 2، ص 30.
[19]. جامع احاديث الشيعه، ج 18، ص 67.
[20]. سفينة البحار، ج 4، ص 734.
[21]. همان، ص 733.
[22]. جامع احاديث الشيعه، ج 18،ص 64.
[23]. سفينة البحار، ج 4، ص 733.
[24]. مجمع البيان، ج 4، ص 632؛ زادالمسير، ج 3، ص 124.
[25]. جامع البيان، ج 8، ص 197؛ غريب القرآن، ص 310.
[26]. الميزان، ج 8، ص 70 - 71.
[27]. تفسير عياشى، ج 2، ص 11؛ بحارالانوار، ج 8، ص 168؛ نورالثقلين، ج 2، ص 15 - 16.
[28]. بحارالانوار، ج 80، ص 168؛ الميزان، ج 8، ص 88.
[29]. احكام القرآن، ج 1، ص 374؛ مجمع البيان، ج 2، ص 525؛ التبيان، ج 2، ص 166.
[30]. مجمع البيان، ج 2، ص 525؛ فقه القرآن، ج 1، ص 284.
[31]. مواهب الرحمن، ج 3، ص 152.
[32]. ر. ك: تسنيم، ج 1، ص 44.
[33]. عيون الحكم، ص 200، 202؛ بحارالانوار، ج 70، ص 105، 333.
[34]. بحارالانوار، ج 75، ص 112.
[35]. معدن الجواهر، ص 21؛ كنزالعمال، ج 3، ص 93.
[36]. بحارالانوار، ج 67، ص 278 - 279؛ مستدرك الوسائل، ج 2، ص 464.
[37]. مجمع البيان، ج 9، ص 207؛ نورالثقلين، ج 5، ص 97.
[38]. التبيان، ج 8، ص 338؛ زادالمسير، ج 6، ص 196؛ الميزان، ج 16، ص 308 - 309.
[39]. الميزان، ج 7، ص 378 - 379.
[40]. الميزان، ج 18، ص 239.
[41]. التفسير الكبير، ج 5، ص 63.
[42]. همان، ص 77.
[43]. الميزان، ج 14، ص 213 - 214.
[44]. الميزان، ج 1، ص 57.
[45]. الميزان، ج 1، ص 43؛ ج 6، ص 128 - 129.
[46]. التقوى فى القرآن، ص 52 - 53؛ المحيط الاعظم، ج 1، ص 283.
[47]. معانى الاخبار، ص 240؛ جامع احاديث الشيعه، ج 18، ص 59.
[48]. جامع احاديث الشيعه، ج 18، ص 59.
[49]. البرهان، ج 1، ص 667.
[50]. الميزان، ج 3، ص 367 - 368.
[51]. ر. ك: نمونه، ج 22، ص 203 - 206.
[52]. ر. ك: الميزان، ج 6، ص 130.
[53]. تسنيم، ج 2، ص 373.
[54]. ر. ك: مجمع البيان، ج 10، ص 460.
[55]. مجمع البيان، ج 10، ص 460؛ بحارالانوار، ج 67، ص 281؛ الصافى، ج 5، ص 188.
[56]. تفسير شبر، ص 371.
[57]. التفسير الكبير، ج 17، ص 128.
[58]. همان.
[59]. همان، ص 127.
[60]. تفسير قمى، ج 2، ص 398؛ مجمع البيان، ج 10، ص 611؛ الصافى، ج 5، ص 261.
[61]. التفسير الكبير، ج 30، ص 242 - 243؛ شواهد التنزيل، ج 2، ص 403 - 404؛ تفسير قرطبى، ج 19، ص 130.
[62]. تفسير منسوب به امام عسكرى(عليه السلام)، ص 67؛ مجمع البيان، ج 1، ص 121؛ تسنيم، ج 2، ص 181 - 182.
[63]. مجمع البيان، ج 7، ص 81؛ ج 9، ص 224؛ تفسير قرطبى، ج 11، ص 295؛ زادالمسير، ج 5، ص 247.
[64]. تسنيم، ج 2، ص 155 ، 165.
[65]. تفسير عياشى، ج 2، ص 44؛ الكافى، ج 2، ص 435؛ بحارالانوار، ج 67، ص 287.
[66]. زادالمسير، ج 4، ص 443.
[67]. نهج البلاغه، خطبه 193.
[68]. الخصال، ص 438؛ بحارالانوار، ج 67، ص 282؛ مشكاة الانوار، ص 95، 159.
[69]
. غررالحكم، ج 2، ص 124؛ ميزان الحكمه، ج 4، ص 3634.

 

جمعه 21 مهر 1391  12:43 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : در ژرفای تقوا؛ تأملی دیگر در واژه تقوا

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

  عنوان مقاله : آثار تقوا در دنیا و آخرت با الهام ازآیات قرآن و سخنان اهل بیت(ع)

دریافت فایل pdf

 

جمعه 21 مهر 1391  12:43 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

ايثار

ايثار: از خودگذشتگى و مقدّم داشتن ديگران بر خود

واژه ايثار بر وزن اِفعال از ريشه «ا ـ ث ـ ر» و به معناى مقدّم داشتن ديگرى بر خود است[73]؛ اما گاه در معنايى وسيع‌تر به هرگونه ترجيح بين دو طرف گفته مى‌شود. (يوسف/12،91)[74] اين مفهوم در اصطلاح به معناى مقدم شمردن ديگرى بر خود در كسب سود و منفعتى يا پرهيز از ضرر و زيانى است كه نهايت برادرى و دوستى بين دو نفر را نشان مى‌دهد.[75] نقطه مقابل اين خصلت انسانى را بخل دانسته‌اند كه به معناى پرهيز از رساندن هرگونه سودى به ديگران است[76]، گرچه مساوات به معناى قرار دادن خويش در مرتبه‌اى همسان ديگران نيز مفهومى مقابل بخل به شمار مى‌رود كه البته در مقايسه با ايثار در رتبه‌اى پايين‌تر از آن قرار داشته و در نقطه وسط ميان بخل و ايثار قرار دارد.[77]
واژه ايثار در قرآن نيامده؛ اما همخانواده‌هاى آن از همين باب، 5 بار در قرآن به‌كار رفته است. (يوسف/12،91؛ طه/20،72؛ حشر/59‌،9؛ نازعات/79،38؛ اعلى/87‌،16) ايثار در آيه نخست در مورد برگزيده شدن يوسف از ميان برادرانش و در آيه دوم درباره بى‌توجهى ساحران به فرعون در برابر آيات الهى و در سومين آيه در مورد انصار كه مهاجران را در نيازمنديها بر خود مقدم مى‌شمرند و در آيات چهارم و پنجم درباره مذمت ترجيح دنيا بر آخرت آمده است. كاربردهاى گوناگون اين واژه نشان مى‌دهد كه چنين اصطلاحى در عصر نزول شكل نگرفته بود و در قرآن تنها معناى لغوى آن به‌كار رفته، گرچه در آيه 9 حشر/59 معناى لغوى مطابق با معناى اصطلاحى در آمده است، ازاين‌رو براى بررسى موضوع ايثار در قرآن بايد به جستوجوى كليد واژه‌هاى ديگرى باشيم كه به نوعى در ارتباط معنايى با اين اصطلاح است. در اين بررسى به مفاهيمى همچون: بِرّ (بقره/2،177؛ آل‌عمران/3،92)، احسان (بقره/2،83)، اِطعام (انسان /76،8 ـ 9)، انفاق (آل عمران/3،92) يا عناوينى نظير فروش جان و مال به خداوند (توبه/9،111) و در نقطه مقابل به مفاهيم بخل (آل عمران/3،180)، شحّ (تغابن/64‌،16) يا عناوينى نظير مقدّم داشتن خود بر پيامبر (توبه/9،120) برمى‌خوريم.
مفهوم ايثار بر اثر وجود پاره‌اى صفات اخلاقىِ مرتبط با آن مانند بخشش و مهمان‌نوازى و گذشت در نظام اخلاقى عرب قبل از اسلام براى مردم شبه جزيره مفهومى شناخته شده بود.[78] آيات قرآن با امضاى اين رفتار نيك آن را در خدمت اهداف دين جديد قرار داده و گاه با ايجاد تغييراتى به اصلاح و تكميل آن پرداخته است.[79] مهم‌ترين آيه ايثار كه به صراحت از آن ياد شده، درباه ميزبانى صميمانه انصار از مهاجران پس از مهاجرت مسلمانان مكّه به مدينه است: «والَّذينَ تَبَوَّءُو الدّارَ والايمـنَ مِن قَبلِهِم يُحِبّونَ مَن هاجَرَ اِلَيهِم ولا يَجِدونَ فى صُدورِهِم حاجَةً مِمّا اوتوا و يُؤثِرونَ عَلى اَنفُسِهِم ولَو كانَ بِهِم خَصاصَةٌ» . (حشر/59‌،9) در اين آيه از خصلت مهمان دوستى و جود و بخشش خالصانه مسلمانان مدينه نسبت به مهاجران مكّه ياد شده و ايثار آنان به رغم نياز شديد خويش ستايش شده است. سپس با گذر از اين ماجراى تاريخى به بيان اين گزاره اخلاقى عام پرداخته شده كه هركس بتواند با پرهيز از بخل، صفت خويشتن دوستى افراطى خود را مهار كند همو رستگار شده است: «و مَن يوقَ شُحَّ نَفسِهِ فَاُولـئِكَ هُمُ المُفلِحون» [80].
در آيه قبل از اين آيه نيز خداوند از مهاجران ياد مى‌كند كه براى يارى خداوند و پيامبرش از ثروت و وطن خويش چشم پوشيده، در پى فضل الهى هجرت گزيدند: «لِلفُقَراءِ المُهـجِرينَ الَّذينَ اُخرِجوا مِن ديـرِهِم واَمولِهِم يَبتَغونَ فَضلاً مِنَ اللّهِ و رِضونـًا‌ويَنصُرونَ اللّهَ ورَسولَهُ اُولـئِكَ هُمُ الصّـدِقون» . (حشر/59‌،8) همنشينى اين دو گروه با تكيه بر وجود خصلت مشتركى ميانشان ما را به عنصر اساسى مفهوم ايثار رهنمون مى‌سازد. اين دو گروه هر دو با گذر از خويشتن به آرمانى والاتر انديشيده، در مسير آن از هرگونه گذشتى دريغ نكردند. با مبنا قرار دادن اين مؤلفه معنايى به آيات ديگرى دست مى‌يابيم كه از جانبازى مؤمنان در راه دين جديد ياد مى‌كند. در نمونه‌اى از اين آيات از ايثار جانى با وصف تجارتى با خداوند كه بهاى آن كسب رضايت الهى است ياد شده: «و مِنَ النّاسِ مَن يَشرى نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّهِ واللّهُ رَءوفٌ بِالعِباد» . (بقره/2،207) اين آيه در روايات متعددى از شيعه و سنى به رخداد مهاجرت پيامبر از مكه در شب موسوم به ليلة المبيت مربوط دانسته شده است.[81]در اين شب امير مؤمنان، على(عليه السلام)براى حفظ جان پيامبر در بستر وى خوابيد و آن حضرت شبانه مكه را ترك گفت و بدين ترتيب خطر مرگ را براى يارى دين جديد به جان خريد.
در آيه ديگرى خداوند از وجود تجارتى هميشگى بين خداوند و مؤمنان پرده برمى‌دارد كه در آن مؤمنان جان و مال خويش را به طور كامل در اختيار خداوند قرار داده، در برابر، بهشت برين را نصيب خويش مى‌سازند: «اِنَّ اللّهَ اشتَرى مِنَ المُؤمِنينَ اَنفُسَهُم واَمولَهُم بِاَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ ... فَاستَبشِروا بِبَيعِكُمُ الَّذى بايَعتُم بِهِ وذلِكَ هُوَ الفَوزُ العَظيم» . (توبه/9،111) در نقطه مقابل، بخل مالى و جانى برخى صحرانشينان عرب مذمت شده است.[82] آنان واجبات مالى مانند زكات را در آيين جديد نوعى باجگيرى تلقى كرده، در اداى آن كوتاهى مى‌كردند: «و مِنَ الاَعرابِ مَن يَتَّخِذُ ما يُنفِقُ مَغرَمـًا ... و مِنَ الاَعرابِ مَن يُؤمِنُ بِاللّهِ واليَومِ الأخِرِ و يَتَّخِذُ ما يُنفِقُ قُرُبـت عِندَ اللّهِ وصَلَوتِ الرَّسولِ اَلا اِنَّها قُربَةٌ لَهُم سَيُدخِلُهُمُ اللّهُ فى رَحمَتِهِ اِنَّ اللّهَ غَفورٌ رَحيم» . (توبه/9، 98 ـ 99) رابطه تقابل ميان اين دو گروه از اعراب نشان مى‌دهد كه درونى نشدن انفاق در قالب صفت ايثار از نبود ايمان واقعى به خداوند و جهان آخرت پرده برمى‌دارد. در آيه ديگرى از همين سوره اين حقّ از مؤمنان سلب شده كه به هنگام تخيير بين خواسته خويش و اهداف آيين جديد از دستورات پيامبر سر باز زده، به ارضاى خواسته خويش همت گمارند: «ما كانَ لاَِهلِ المَدينَةِ ومَن حَولَهُم مِنَ الاَعرابِ اَن يَتَخَلَّفوا عَن رَسولِ اللّهِ ولا يَرغَبوا بِاَنفُسِهِم عَن نَفسِهِ» . (توبه/9،120) در ادامه آيه در مقام توجيه سلب اين حقّ چنين آمده كه هرگونه از خودگذشتگى در راه خدا كارى نيك به شمار مى‌رود كه بدون ترديد نزد خداوند بى‌پاداش نخواهد ماند، بلكه پاداش والاتر از آن را در پى خواهد داشت: «ذلِكَ بِاَنَّهُم لا يُصيبُهُم ظَمَأٌ ولا نَصَبٌ... اِلاّ كُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صــلِحٌ اِنَّ اللّهَ لا‌يُضيعُ‌اَجرَ المُحسِنين ... لِيَجزِيَهُمُ اللّهُ اَحسَنَ ما كانوا‌يَعمَلون» . (توبه/9، 120 ـ 121)[83]
در نگاهى ديگر به مفهوم ايثار به برخى شروط و ضوابط اخلاقى در رفتارهاى ايثارگرانه سفارش شده كه مهم‌ترين آنها در تناسب با محور معنايى اين مفهوم، پرهيز از منّت گذارى و بيان سخنان آزار دهنده يا ابراز برخى درخواستهاى متقابل است: «اَلَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم فى سَبيلِ اللّهِ ثُمَّ لايُتبِعونَ ما اَنفَقوا مَنًّا ولاَ اَذًى لَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم و لا خَوفٌ عَلَيهِم و لا هُم يَحزَنون» . (بقره/2،262) درهمين راستا در سوره دهر به الگويى عملى از ايثار خالصانه برمى‌خوريم كه بنابر روايات متعدد شيعه[84] و سنى[85] شأن نزول آن مربوط به از خودگذشتگى اميرمؤمنان، على(عليه السلام)و همسرش فاطمه و دو فرزندشان حسن و حسين(عليهم السلام)در انفاق تنها خوراك شب خود به نيازمندان در سه شب متوالى است: «اِنَّ الاَبرارَ يَشرَبونَ مِن كَأس كانَ مِزاجُها كافورا... و يُطعِمونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسكينـًا ويَتيمـًا واَسيرا اِنَّما نُطعِمُكُم لِوَجهِ اللّهِ لا نُريدُ مِنكُم جَزاءً ولا شُكورا» . (انسان/76، 5 - 22) در آيات ديگر در ادامه اين نگاه اخلاقى از آفت ريا و خودنمايى به هنگام انجام دادن كارهاى نيك اجتماعى ياد شده كه باز با مفهوم از خودگذشتگى در نقش محور معنايى ايثار در تضاد است: «يـاَيُّها الَّذينَ ءامَنوا لاتُبطِـلوا صَدَقـتِكُم بِالمَنِّ والاَذى كَالَّذى يُنفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاسِ ولا يُؤمِنُ بِاللّهِ واليَومِ الأخِرِ...» . (بقره/2،264) در اينجا نيز اخلاص پشتوانه اصلى رفتارهاى نيك دانسته شده كه بدون آن هر رفتار نيكى بى‌فايده بوده، از نبود ايمان واقعى به خدا و جهان آخرت پرده برمى‌دارد، بنابراين صفت اخلاص در نقش نقطه مقابل ريا، رابطه همنشينى با ايثار يافته، مفهوم از خودگذشتگى بدون اخلاص قابل تصور نخواهد بود. اهميت اين موضوع آنگاه بيشتر آشكار خواهد شد كه به وجود اخلاق فخرفروشى و خودنمايى با تظاهر به صفات نيك اخلاقى در جامعه عرب قبل از اسلام پى بريم.[86] در همين راستا خداوند از زياده روى در رفتارهاى ايثارگرانه و فراموش كردن واقعيات زندگى روزمره پرهيز داده، به ضرورت ملاحظه مصالح معيشتى توجه مى‌دهد: «والَّذينَ اِذا اَنفَقوا لَم يُسرِفوا ولَم يَقتُروا وكانَ بَينَ ذلِكَ قَوامـا» (فرقان/25،67) و در آيه‌اى ديگر به پيامبر سفارش مى‌شود كه نه دست خويش را از شدت بخل به گردن ببند و نه به سخاوت يكباره هرچه دارى يكجا از دست بده كه آنگاه به حال ملامت و حسرت قرارگيرى: «ولا تَجعَل يَدَكَ مَغلولَةً اِلى عُنُقِكَ ولا تَبسُطها كُلَّ البَسطِ فَتَقعُدَ مَلومـًا مَحسورا» (اسراء/17،29) و باز در آيه ديگرى از زياده‌روى در ايثار مال به عنوان تبذير ياد شده و اين خصلت نكوهش شده است: «وءاتِ ذَا القُربى حَقَّهُ والمِسكينَ وابنَ السَّبيلِ ولا تُبَذِّر تَبذيرا * اِنَّ المُبَذِّرينَ كانوا اِخونَ الشَّيـطينِ» . (اسراء/17، 26‌ـ‌27) (‌=>‌اسراف)
منابع اخلاق و تصوّف با تكيه بر آيات ايثار به بررسى ابعاد گوناگونى از آن پرداخته‌اند. ابونعيم در تعريف تصوّف، ايثار را عنصر اساسى آن دانسته[87]، آن را منبع آبيارى درخت محبت مى‌داند كه در كنار درخت معرفت و توبه و... اركان ايمان را تشكيل مى‌دهد.[88] غزالى با اختصاص فصلى به «ايثار» در دائرة المعارف اخلاقى خويش از آن به عنوان برترين مرتبه «جود» در برابر پايين‌ترين مرتبه «بخل» كه بخل بر خويشتن است ياد مى‌كند. او نمونه‌هاى گوناگونى از ايثار را از زندگى پيامبران و اوليا شاهد آورده و در اين ميان به ماجراى ليلة‌المبيت و برخى ماجراهاى قرآنى ديگر نيز مى‌پردازد.[89] وى در كتاب ديگرش از كم‌خورى، كنترل شهوت و رياضتهاى دينى به عنوان راهكار نهادينه ساختن ايثار و تبديل آن به ملكه نفسانى ياد مى‌كند.[90] در آثار ديگر اخلاقى به روابط معنايى بخل و شحّ و حسد و ايثار در آيات قرآنى توجه شده[91] و با استناد به آيه «اَلنَّبِىُّ اَولى بِالمُؤمِنينَ مِن اَنفُسِهِم» به تعميم مفهوم ايثار در قالب ترجيح هميشگى اراده خداوند بر اراده خويش پرداخته شده[92] و نمونه‌هايى قرآنى مانند ابراهيم در ماجراى ذبح اسماعيل معرفى شده است.[93] بدين سان مفهوم ايثار در اين دستگاه اخلاقى با مفاهيم بنيادى قرآن مانند ايمان، تسليم، انقياد، طاعت و رضا پيوند يافته، شبكه معنايى گسترده‌اى تشكيل مى‌دهد.[94]
در منابع عرفانى نيز با توجه به آياتى نظير «لَن‌تَنالوا البِرَّ حَتّى تُنفِقوا مِمّا تُحِبّونَ» برترين مرتبه انفاق، بذل محبوب معرفى شده و بالاترين مرتبه ايثار، انفاق در حال نياز دانسته شده[95] و در اين باره به تأويل عرفانى آيه «يُؤثِرونَ عَلى اَنفُسِهِم ولَو كانَ بِهِم خَصاصَةٌ» پرداخته شده[96]؛ همچنين مراتبى براى ايثار معرفى شده[97] است.

منابع

احياء علوم الدين؛ التعريفات؛ تفسير القرآن الكريم، ابن‌عربى؛التفسير الكبير؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجواب الكافى لمن سئل عن الدواء الشافى؛ حلية الاولياء و طبقات الاصفياء؛ روح المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ روض الجنان و روح الجنان؛ زادالمهاجر الى ربه؛ الزهد و الورع و العباده؛ شواهد التنزيل؛ الصحاح تاج‌اللغة و صحاح العربيه؛ فرهنگ معارف اسلامى؛ الكشاف؛ كشف المحجوب؛ لسان‌العرب؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ معارج‌القدس فى مدارج معرفة النفس؛ معجم الفروق اللغويه؛ مفاهيم اخلاقى دينى در قرآن؛ المفصل فى تاريخ العرب قبل‌الاسلام.
بخش معارف و مفاهيم




[73]. الصحاح، ج‌2، ص‌575‌، «اثر».
[74]. الفروق‌اللغويه، ص‌87‌ـ‌88‌؛ لسان العرب، ج‌1، ص‌70، «اثر».
[75]. التعريفات، ص‌59‌.
[76]. همان، ص‌62‌.
[77]. همان، ص‌304.
[78]. المفصل، ج‌4، ص‌575‌ـ‌584‌.
[79]. مفاهيم اخلاقى، ص‌92‌ـ‌93.
[80]. جامع‌البيان، مج‌14، ج‌28، ص‌55‌ـ‌56‌؛ مجمع‌البيان، ج‌9، ص‌493؛ روض الجنان، ج‌19، ص‌126‌ـ‌127.
[81]. شواهد التنزيل، ج‌1، ص‌123‌ـ‌131؛ مجمع‌البيان، ج2، ص‌535‌؛ التفسيرالكبير، ج5‌، ص223‌ـ‌224.
[82]. المفصل، ج‌5‌، ص‌79؛ ج‌7، ص‌439.
[83]. مجمع‌البيان، ج‌5‌، ص‌124.
[84]. مجمع البيان، ج‌10، ص‌611‌.
[85]. الكشاف، ج‌4، ص‌670‌؛ التفسير الكبير، ج‌30، ص‌243‌ـ‌244؛ روح‌المعانى، مج‌16، ج‌29، ص‌269‌ـ‌270.
[86]. المفصل، ج‌4، ص‌294؛ مفاهيم اخلاقى، ص‌95.
[87]. حلية الاولياء، ج‌2، ص‌430.
[88]. حلية الاولياء، ج‌10، ص‌214.
[89]. احياء علوم‌الدين، ج‌4، ص‌1803‌ـ‌1806.
[90]. معارج‌القدس، ص‌81‌.
[91]. الزهد والورع والعباده، ص‌29.
[92]. زادالمهاجر، ص‌29.
[93]. الجواب الكافى، ص‌135.
[94]. زادالمهاجر، ص‌29.
[95]. فرهنگ معارف اسلامى، ج‌1، ص‌356.
[96]. تفسير ابن‌عربى، ج‌2، ص‌622‌.
[97]. كشف المحجوب، ص‌236‌ـ‌237.

 

جمعه 21 مهر 1391  12:44 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نگاهي اجمالي به فرهنگ ايثار و مقاومت در قرآن

نگاهي اجمالي به فرهنگ ايثار و مقاومت در قرآن

محمد ملك زاده

ايثار و مقاومت از اصول اوليه اي است كه انبياي الهي بدون بهره مندي از آن هرگز موفق به انجام رسالت خويش نمي شدند. پيامبران با ايستادگي و مقاومت در برابر سنت هاي غلط و مناسبات نادرست اجتماعي و بذل ايثار و از خودگذشتگي در اين راه به اصلاح جامعه پرداخته و بدون به دل راه دادن هرگونه ترس و واهمه اي از سختي ها و مشكلات فراروي، رسالت هاي سنگين الهي خود را به انجام رسانيدند تا آنجا كه خداوند درباره ايشان مي فرمايد:
«الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لايخشون احدا الا الله و كفي بالله حسيبا؛ (1)
(پيامبران) كساني بودند كه تبليغ رسالت هاي الهي مي كردند و (تنها) از او مي ترسيدند و از هيچ كس جز خدا واهمه نداشتند و همين بس كه خداوند حسابگر (و پاداش دهنده اعمال آنها) است.»
در اين مقاله نويسنده كوشيده است. سطوري را به كنكاش پيرامون موضوع ايثار و مقاومت در قرآن اختصاص دهد. مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:

ايثار، نشانه مومن

يكي از ويژگي هاي مهم مومنان راستين برخورداري از روحيه ايثارگري است.(2) اميرمومنان علي(ع) در روايتي ايثار را بهترين كرامت اخلاقي براي انسان ها دانسته است (خيرالمكارم الايثار) و در روايت ديگر از آن با عنوان بالاترين نيكي ها ياد نموده است (الايثار اشرف الاحسان). (3)
در تاريخ اسلام، پس از هجرت پيامبر اكرم(ص) و اصحابش از مكه به مدينه، مردم مدينه كه در اصطلاح تاريخ اسلام به انصار معروف شدند از مهاجران مسلمان استقبال كرده و با جان و مال به حمايت از آنان برخاستند.
پنج سال بعد زماني كه يهوديان بني نضير تسليم مسلمانان شدند پيامبر اكرم(ص) خطاب به انصار فرمود: «اگر شما مايل باشيد اموال و خانه هايتان را با مهاجران تقسيم كنيد و دراين غنايم جنگي با آنها شريك شويد و اگر مي خواهيد اموال و خانه هايتان از آن خودتان باشد ولي از اين غنايم چيزي به شما نرسد.» انصار در پاسخ گفتند: هم اموال و خانه هايمان را با آنها تقسيم مي كنيم و هم چشمداشتي به غنايم جنگي نداريم. ما، مهاجران را بر خود مقدم مي داريم. (4)
اين ايثار و فداكاري انصار موجب شد كه آيه 9 سوره حشر در شان و مقام ايشان نازل شود:
... و يوثرون علي انفسهم ولو كان بهم خصاصه...(5)
(انصار، ديگران را) بر خودشان مقدم مي دارند اگرچه خود دچار تنگدستي باشند.
در اين آيه شريفه انصار به سبب برخورداري از روحيه ايثارگري و ترجيح دادن مهاجران بر خودشان در شرايطي كه خود محتاج و نيازمند بودند؛ به عنوان نمونه اي از مومنان راستين مورد تقدير قرار گرفته اند.
امام صادق(ع) در ذيل آيه شريفه با اشاره به صفات و ويژگي هاي مومنان، ايثار را يكي از نشانه هاي مومن مي داند كه خداوند ايشان را به آن وصف نموده است. (6)

وعده الهي به يكتاپرستان پايدار بر حق

در آيه 30 سوره فصلت خداوند متعال به يكتاپرستان پايدار بر توحيد بشارت به بهشتي مي دهد كه در روز واپسين استقامت ورزان در مسير حق از نعمت هاي آن بهره مند خواهند شد. «ان الذين قالو ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه الا تخافوا و لاتحزنوا و ابشرو بالجنه التي كنتم توعدون» (7)
كساني كه گفتند پروردگار ما خداست سپس ايستادگي كردند فرشتگان (هنگام مرگ) بر آنان نازل مي شوند (و مي گويند) نترسيد و غم مخوريد و بشارت باد شما را به آن بهشتي كه به شما وعده داده مي شد.»
اينكه خداوند متعال توحيد را در كنار استقامت و پايداري قرار داد، حاكي از ارزش بالاي پايداري و مقاومت در مسير حق است. (8)
بسيارند كساني كه دم از توحيد و خداپرستي مي زنند ولي آن گاه كه پاي عمل در ميان آيد پايداري از خود نشان نمي دهند و استقامت نمي ورزند ايمان واقعي زماني در انسان ظاهر مي شود كه وقتي فرد در برابر طوفان اميال و هوس هاي نفساني قرار گرفت و يا منافع و مصالح شخصي اش در معرض خطر افتاد بتواند پا روي اميال نفساني گذارده و از آزمون الهي سربلند بيرون آيد.
علي(ع) در يكي از خطبه هاي نهج البلاغه پس از تبيين عظمت قرآن و نهي از بدعت گذاري در دين در ذيل آيه فوق، مردم را اين گونه پند مي دهد:
شما گفتيد پروردگار ما الله است اكنون بر سر اين سخن پايمردي كنيد بر انجام دستورهاي كتاب او و در راهي كه فرمان داده و در طريق پرستش شايسته او استقامت به خرج دهيد از دايره فرمانش خارج نشويد. در آيين او بدعت مگذاريد وهرگز با آن مخالفت نكنيد.(9)
در روايت ديگري از پيامبر گرامي اسلام(ص) مي خوانيم كه وقتي اين آيه را تلاوت نمود فرمود: «گروهي اين سخن را گفتند سپس اكثر آنها كافر شدند اما كسي كه اين سخن را بگويد و همچنان بر آن تداوم داشته باشد تا مرگش فرا رسد او از كساني است كه بر آن استقامت كرده است .» (10)
در ارزش استقامت و پايداري در صراط حق همين بس كه طبق بشارت الهي در آيه مورد بحث، فرشتگان بر انسان نازل مي شوند و پيام الهي را كه سراسر لطف و رحمت است به او اعلام مي دارند.(11)

صبر و استقامت عامل پيروزي

جنگ هايي كه پيامبر اكرم(ص) به همراه اصحاب با ايمانش با مشركان مكه و يا ديگر مخالفان سرسخت اسلام انجام داد نمونه بارزي از صبر و استقامت و ايثار را به نمايش مي گذارد. در پايان جنگ احد لشگر مغرور ابوسفيان كه پس از تحمل شكستي سخت در جنگ بدر تا حدودي احساس پيروزي و غرور مي كرد به سرعت راه مكه را در پيش گرفت اما ديري نپاييد كه مصمم شد مجددا به سوي مدينه بازگردد و كار مسلمانان را يكسره سازد.
اين خبر به پيامبر اكرم(ص) رسيد. ايشان با تدبيري به جا فورا دستور داد كه لشگر احد و تمام كساني كه در اين جنگ شركت داشته اند ولو مجروحان جنگ بايد خود را براي شركت در نبرد ديگري آماده كنند. اين فرمان بدون چون و چرا مورد اطاعت مسلمانان و پيروان راستين آن حضرت قرار گرفت. حتي زخميان جنگ احد نيز به دستور فرمانده خويش گردن نهادند و خود را براي نبرد ديگري مهيا ساختند. اين خبر به لشگر قريش رسيد مقاومت و ايثار وصف ناشدني مسلمانان، مشركان مكه را دچار وحشت ساخت و آنان را از بازگشت به مدينه منصرف نمود. قرآن كريم ضمن اشاره به استقامت و پايداري اصحاب پيامبر(ص) در اين واقعه تاريخي آنان را در آيات 172 الي 174 سوره آل عمران اين گونه مورد ستايش قرار مي دهد:
«آنان كه دعوت خدا و پيامبر را پس از آن همه جراحاتي كه به آنها رسيد اجابت كردند (و هنوز زخم هاي ميدان احد التيام نيافته بود به سوي ميدان جنگ حركت نمودند) از ميان آنها براي كساني كه نيكي كردند و تقوا پيش گرفتند پاداش بزرگي خواهد بود اينان كساني بودند كه (بعضي از) مردم به آنها مي گفتند: مردم (دشمنان) براي (حمله به) شما اجتماع كرده اند از آنها بترسيد اما (آنها به جاي ترس) ايمانشان زيادتر شد و گفتند: خدا ما را كافي است و بهترين حامي ماست به همين جهت آنها (از اين ميدان) به فضل پروردگار بازگشتند در حالي كه هيچ ناراحتي به آنها نرسيد و از فرمان خدا پيروي كردند و خداوند داراي فضل و بخشش بزرگي است.» (12)
برخي از مجروحاني كه خود را براي نبرد آماده كردند به قدري وضعشان وخيم بود كه حتي قادر نبودند با پاي خود به آن منطقه بروند ولي براي آن كه از دستور پيامبر(ص) سرپيچي نكرده باشند با زحمت زياد و كمك ساير مسلمانان خود را به منطقه جنگي رساندند.(13)
اگر انسان به هدفش ايمان داشته باشد هرقدر با مشكلات بيشتر روبرو شود نه تنها هراسي به دل راه نمي دهد كه قدرت و استقامتش نيز افزون مي گردد و با ايثار و از خودگذشتگي براي رسيدن به هدف مقدسي كه در پيش رو دارد تلاش مي كند.

احدي الحسنيين

خداوند متعال در آيه 65 از سوره انفال پس از آن كه از پيامبرش مي خواهد مؤمنين را براي جنگ با دشمنان ترغيب كند مي فرمايد: «يا ايهاالنبي حرض المؤمنين علي القتال ان يكن منكم عشرون صابرون يغلبوا مأتين و ان يكن منكم مئه يغلبوا الفا من الذين كفروا بانهم قوم لايفقهون؛ اگر شما صبور و مقاوم باشيد بيست نفر از شما مي توانند بر دويست نفر از دشمنان غلبه كنند و صد نفر از شما بر هزار نفر غالب مي شوند به خاطر اين كه آنان (كفار) مردمي هستند كه نمي فهمند.»(14)
علامه طباطبايي ذيل اين آيه شريفه آورده است:
«... سرش اين است كه مؤمنان در هر اقدامي كه مي كنند اقدامشان ناشي از ايمان به خداست و ايمان به خدا نيرويي است كه هيچ نيروي ديگري معادل آن نبوده و در برابر آن تاب مقاومت نمي آورد... چنين كسي اطمينان و يقين دارد به اين كه به هر تقدير چه كشته شود و چه بكشد برد با اوست زيرا هر دو تقدير پاداشش بهشت است و او در خود مصداقي براي مرگ به آن معنايي كه كفار معتقدند و آن را نابودي مي پندارند نمي بيند.»(15)
يكي از علت هاي پيروزي رزمندگان اسلام، صبر و استقامت ايشان و اعتقاد به اين اصل مسلم بود كه در هر حال پيروزي از آن آنان مي باشد و همين عامل سبب گرديد كه با وجود تنگناهاي شديد تجهيزات و ادوات جنگي، ارتشي را كه تا بن دندان از سوي قدرتها و دشمنان نظام جمهوري اسلامي مسلح گرديده بود به زانو درآورند.
مركز فرهنگ و معارف قرآن

 

پی نوشت ها:

1. احزاب.39.
2. اهل لغت ايثار را به مفهوم عطا كردن و ديگري را بر خود ترجيح دادن معني كرده اند.
3. غررالحكم، ص 376 و .495
4. مجمع البيان: ج9، ص.261
5. تفسير راهنما، ج.18
6. بحار، ج67، ص .351
7. فصلت. .30
8. مفردات راغب، ماده قوم- صحاح اللغه، ج5، ص.2017
9. نهج البلاغه، خطبه 176- تفسير نمونه، ج20، ذيل آيه30 سوره فصلت.
10. مجمع البيان، ج9، ذيل آيه 30 سوره فصلت.
11. فصلت .30
12. تفسير نور، ج2، آيات 172 الي .174
13. تفسير نمونه، ج3، ذيل آيه 172 آل عمران.
14. انفال. .65
15. تفسير الميزان، ج9، ذيل آيه 9 سوره حشر.
جمعه 21 مهر 1391  12:44 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

انفاق

انفاق

حسين دانش

 

كلمات كليدي :

قرآن، انفاق، صدقه، بخشش، مال
"نفق" در لغت به معنی گذشتن هر چيز و از بين رفتن آن با تمام شدن آن چيز است.[1] و در اصطلاح "انفاق" بيرون كردن مال از ملك و قرار دادن آن در ملك ديگرى است که یا از طریق صدقه و یا از بخشش کردن مال‏هاى خويش در راه جهاد و دين و هر آنچه خدا بدان فرمان داده است میباشد.[2]

انواع انفاق

 

انفاق واجب:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَ... » (بقره/254)
«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از آنچه به شما روزى داده‏ايم، انفاق كنيد! پيش از آنكه روزى فرا رسد كه در آن، نه خريد و فروش است و... »
جمله "مِمَّا رَزَقْناكُمْ" (از آنچه به شما روزى داده‏ايم) مفهوم وسيعى دارد كه هم انفاقهاى مالى واجب و مستحبّ را شامل مى‏شود و هم انفاقهاى معنوى مانند علم و دانش و امور ديگر، ولى با توجه به تهديدى كه در ذيل آيه آمده، بعيد نيست منظور، انفاق واجب يعنى زكات و مانند آن باشد، به علاوه، انفاق واجب است كه بنيه بيت المال و حكومت را تقويت مى‏كند، ضمنا از تعبير "مما" استفاده مى‏شود كه انفاق واجب هميشه بخشى از مال را در بر مى‏گيرد نه همه آن را ولى با توجه به آخرين جمله آيه كه كافران را ظالمان مى‏شمرد، اشاره‏اى است كه ترك انفاق نوعى كفر و ظلم است و اين جز در انفاقات واجب، تصور نمى‏شود.
سپس مى‏افزايد: امروز كه توانايى داريد انفاق كنيد پيش از آنكه روزى فرا رسد كه نه خريد و فروش در آن است و نه رابطه دوستى و نه شفاعت، اشاره به اينكه راه‏هاى نجاتى كه در دنيا از طرق مادى وجود دارد هيچكدام در آنجا نيست، نه بيع و معامله‏اى مى‏توانيد انجام دهيد كه سعادت و نجات از عذاب را براى خود بخريد و نه دوستيهاى مادى اين جهان كه با سرمايه‏هاى خود كسب مى‏كنيد در آنجا نفعى به حال شما دارد زيرا آنها نيز به نوبه خود گرفتار اعمال خويش‏اند و از خود به ديگرى نمى‏پردازند و نه شفاعت در آنجا به حال شما سودى دارد زيرا شفاعت الهى در سايه كارهاى الهى انجام مى‏گيرد كه انسان را شايسته شفاعت مى‏كند و شما آن را انجام نداده‏ايد و اما شفاعتهاى مادى كه با مال و ثروت در اين دنيا قابل بدست آوردن است در آنجا وجود نخواهد داشت. بنابر اين شما با ترك انفاق و انباشتن اموال و بخل نسبت به ديگران تمام درهاى نجات را به روى خود بسته‏ايد.[3]

پاداش انفاق

 

انفاق، سبب آمرزش:

«إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ يُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئاتِكُمْ »
«اگر انفاقهاى خود را در راه خدا آشكار سازيد خوب است و اگر آن را پنهان داريد و به فقرا بدهيد به سود شما است و از گناهانتان مى‏بخشد » (بقره271)

انفاق، معامله پر سود با پروردگار:

«إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً يَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَ »
«كسانى كه كتاب الهى را تلاوت مى‏كنند، و نماز را بر پا مى‏دارند، و از آنچه به آنها روزى داده‏ايم در پنهان و آشكار انفاق مى‏كنند، آنها اميد تجارتى دارند كه نابودى و فساد و كساد در آن نيست.» (فاطر/ 29)
بديهى است كه "تلاوت" در اينجا به معنى قرائت سرسرى و خالى از تفكر و انديشه نيست، خواندنى كه سرچشمه فكر باشد، فكرى كه سرچشمه عمل صالح گردد، عملى كه از يك سو انسان را به خدا پيوند دهد كه مظهر آن نماز است، و از سوى ديگر به خلق خدا ارتباط دهد كه مظهر آن انفاق است، انفاق از تمام آنچه خدا به انسان داده، از علمش، از مال و ثروت و نفوذش، از فكر نيرومندش از اخلاق و تجربياتش، و خلاصه از تمام مواهب خدا دادى.
اين انفاق گاهى مخفيانه صورت مى‏گيرد تا نشانه اخلاص كامل باشد «سرا» و گاه آشكارا تا مشوق ديگران گردد و تعظيم شعائر شود «علانية».[4]

انفاق مايه فزونى نه كمبود

«قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَهُ وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ »
«بگو: پروردگارم روزى را براى هر كس بخواهد توسعه مى‏دهد و براى هر كس بخواهد تنگ (و محدود) مى‏سازد، و هر چيزى را (در راه او) انفاق كنيد جاى آن را پر مى‏كند و او بهترين روزى دهندگان است.» (سبأ /39)
در روايتى از پيغمبر گرامى اسلام مى‏خوانيم كه فرمود:
« مَن اَيقَنَ بِالخلف سَخت نَفسه بِالنَفَقَه!»
«كسى كه يقين به عوض و جانشين داشته باشد در انفاق كردن سخاوتمند خواهد بود.»[5]

آثار فردی انفاق:

«...وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنْفُسِكُمْ...»
«...منافع انفاق به خود شما بازگشت مى‏كند...» (بقره/272)
به اين وسيله انفاق كنندگان را تشويق به اين عمل انسانى مى‏نمايد، مسلما انسان هنگامى كه بداند نتيجه كار او به خود او باز مى‏گردد بيشتر به آن كار علاقه‏مند خواهد شد. ممكن است در ابتدا چنين به نظر برسد كه منظور از بازگشت منافع انفاق به انفاق كننده، همان پاداش و نتائج اخروى آن باشد؛ البته اين معنى صحيح است ولى نبايد تصور كرد كه سود انفاق تنها جنبه اخروى دارد، بلكه از نظر اين دنيا نيز به سود آنها است هم از جنبه "معنوى" و هم از جنبه "مادى" از نظر معنوى، روح گذشت و بخشش و فداكارى و نوع دوستى و برادرى را در انفاق كننده پرورش مى‏دهد و در حقيقت وسيله مؤثرى براى تكامل روحى و پرورش شخصيت اوست.[6]

آثار اجتماعى انفاق:

جامعه انسانى به منزله تن واحد و داراى اعضاى مختلف است، و اعضاى آن هر چند اسامى و اشكال مختلف دارند، اما در مجموع، يك تن را تشكيل مى‏دهند، و در غرض و هدف زندگى متحد هستند، از حيث اثر نیز همه مربوط به هم هستند، وقتى يكى از اعضا، نعمتى را از دست مى‏دهد مثلا فاقد صحت و سلامتى شده و در عمل خود كُند مى‏گردد، همين عارضه هر چند كه در نظر بدوى، متوجه يك عضو است، ولى در حقيقت تمام بدن در عملكرد خود كند و سست مى‏گردد، و به خاطر نرسيدن به اغراض زندگى خسران و ضرر مى‏بيند.
پس يك فرد از جامعه كه عضوى از يك مجموعه است، اگر دچار فقر و احتياج شد، و ما با انفاق خود وضع او را اصلاح كرديم، هم دل او را از رذائلى كه فقر در او ايجاد مى‏كند پاك كرده‏ايم، و هم چراغ محبت را در دلش ايجاد نموده‏ايم، و هم زبانش را به گفتن خوبيها به راه انداخته‏ايم، و هم او را در عملكردش نشاط بخشيده‏ايم، و اين فوائد عايد همه جامعه مى‏شود، چون همه افراد جامعه به هم مربوط هستند، پس انفاق يك نفر، اصلاح حال هزاران نفر از افراد جامعه است.[7]

انگيزه‏هاى انفاق‏

1-    كمك به موضوع جهاد يا انفاقهاى ديگر به نيازمندان عاملى براى حركت به سوى اين هدف باشد.
2-    مساله استخلاف و جانشينى مردم از يكديگر، يا از خداوند در اين ثروتها است كه مالكيت حقيقى را مخصوص خدا مى‏شمرد، و همه را نماينده او در اين اموال، که اين بينش مى‏تواند دست و دل انسان را در انفاق باز كند و عاملى براى حركت در اين زمينه باشد.
3-    ناپايدارى اموال و سرمايه‏ها و بازماندن آن بعد از همه انسانها حكايت از عاملی دیگر برای تشویق میباشد.
4-    خدا را وام گيرنده، و انسانها را وام دهنده مى‏شمرد، وامى كه مساله تحريم ربا در آن راه ندارد و چندين برابر تا هزاران برابر در مقابل آن پرداخته مى‏شود.[8]
5-    بهتر است انفاق اظهار گردد، و در مواردى كه افراد آبرومندى هستند كه حفظ آبروى آنها ايجاب مى‏كند انفاق به صورت مخفى انجام گيرد و در صورتی که بيم رياكارى و عدم اخلاص مى‏رود مخفى ساختن آن بهتر خواهد بود.[9]
در بعضى احاديث تصريح شده كه انفاقهاى واجب بهتر است اظهار گردد، و اما انفاقهاى مستحبّ بهتر است مخفيانه انجام گيرد.
«از امام صادق (ع) نقل شده كه فرمود: زكات واجب را به طور آشكار از مال جدا كنيد و به طور آشكار انفاق نمائيد اما انفاقهاى مستحبّ اگر مخفى باشد بهتر است.»[10]

شرایط انفاق

1-    از بهترين قسمت مال انتخاب شود نه از اموال كم ارزش:
«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از اموال پاكيزه‏اى كه به دست آورده‏ايد، يا از زمين براى شما خارج ساخته‏ايم انفاق كنيد، و به سراغ قسمتهاى ناپاك براى انفاق نرويد در حالى كه خودتان حاضر نيستيد آنها را بپذيريد مگر از روى اغماض، و بدانيد خداوند بى نياز و شايسته ستايش است.» (بقره- 267)
2-    از اموالى كه مورد نياز انسان است باشد:
«آنها ديگران را بر خود مقدم مى‏دارند هر چند شخصا شديدا نيازمند باشند.» (حشر- 9)
3-    به كسانى انفاق كند كه سخت به آن نيازمندند و اولويتها را در نظر گيرد:
«انفاق شما (مخصوصا) براى نيازمندانى باشد كه در راه خدا در محاصره قرار گرفته‏اند.» (بقره 273)
4-    انفاق اگر پنهان باشد بهتر است:
«هر گاه آنها را مخفى ساخته و به نيازمندان بدهيد براى شما بهتر است.» (بقره 271)
5-    هرگز منت و آزارى با آن همراه نباشد:
«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد انفاقهاى خود را با منت و آزار باطل نكنيد.» (بقره 264)
6-    انفاق بايد توأم با اخلاص و خلوص نيت باشد:
«كسانى كه اموالشان را براى جلب خشنودى خداوند انفاق مى‏كنند.» (بقره 265)
7-    آنچه را انفاق مى‏كند كوچك و كم اهميت بشمرد هر چند ظاهرا بزرگ باشد:
«به هنگام انفاق منت مگذار و آن را بزرگ مشمر.» (مدثر 6)
8-    از اموالى باشد كه به آن دل بسته است و مورد علاقه او است:
«هرگز به حقيقت نيكوكارى نمى‏رسيد مگر اينكه از آنچه دوست داريد انفاق كنيد.» (آل عمران92)
9-    هرگز خود را مالك حقيقى تصور نكند، بلكه خود را واسطه‏اى ميان خالق و خلق بداند:
«انفاق كنيد از آنچه خداوند شما را نماينده خود در آن قرار داده است.» (حديد 7)
10-   قبل از هر چيز بايد انفاق از اموال حلال باشد، چرا كه خداوند فقط آن را مى‏پذيرد:
«خداوند تنها از پرهيزگاران قبول مى‏كند.» (مائده 27)[11]

پی نوشت ها:

[1] -  راغب اصفهانى‏، حسين بن محمد؛ المفردات في غريب القرآن، دارالعلم الدار الشامية، تحقيق صفوان عدنان داودى‏ ، دمشق‏، 1412 ق ‏ چاپ اول‏
‏[2] - طبرسى، فضل بن حسن؛ ‏مجمع البيان فى تفسير القرآن، تحقيق محمد جواد بلاغى، انتشارات ناصر خسرو، تهران،  1372 ش، چاپ سوم ،ج2 ص 515
[3]   - مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه،انتشارات دارالکتب الاسلامیه، تهران، چاپ اول ،سال1374 ج‏2، ص 257
[4]   تفسیر نمونه، پیشین، ج‏18، ص 251 -
[5] - عروسى حويزى، عبد على بن جمعه؛ تفسير نور الثقلين، انتشارات اسماعيليان،‏تحقيق سيد هاشم رسولى محلاتى‏، قم،‏ 1415 ق،‏ چاپ چهارم، ج 4 ص 340.
[6] - همان ج2، ص 354.
[7] - علامه طباطبائی، محمد حسین؛ تفسیر المیزان، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ترجمه سید محمد باقرموسوی همدانی، چاپ5، سال1374 ، ج‏2، ص 595
[8] - تفسیر نمونه، پیشین، ج‏23، ص 322
[9] - همان ج2 ص 346
[10] - ‏مجمع البيان فى تفسير القرآن، پیشین، ج‏2، ص662
[11] - تفسیر نمونه، پیشین، ج‏23، ص 323

 
جمعه 21 مهر 1391  12:44 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

سخاوت و انفاق

سخاوت و انفاق

محبوبه محجوب - محمد مؤذني

 

كلمات كليدي :

قرآن، سخاوت، انفاق، آداب، اعتدال، رزق و روزي
سخاوت در لغت از مادهی "سَخو" به معنی جود و بخشش بوده و "سَخی" به معنی بخشنده است؛[1] بنابراین "سخاوت" در مقابل بخل بوده که در اصطلاح دینی به ملکهی بذل مال به مستحق، بدون درخواست سائل، به میزان شایسته، گفته میشود.‏[2]
انفاق از ریشهی "نفق" در لغت به معنی گذشتن، از بين رفتن و تمام شدن یک چيز است؛[3] در اصطلاح قرآنی "انفاق" به معنی بيرون كردن مال از ملک و قرار دادن آن در ملک ديگرى است که از طریق صدقه و بخشش مال‏ خويش در راه جهاد، دين و هر آنچه خدا بدان فرمان داده، انجام میگیرد.[4]

سخاوت و انفاق از منظر قرآن

سخاوت یکی از ملکات نفسانی است[5] که خداوند در انسانها به ودیعه نهاده است؛ لذا به بخششهایی که از عواطف انسانی ناشی شده، اطلاق میگردد؛ البته در قرآن ذکری از مادهی "سخاوت" نیامده؛ اما "انفاق" عنوانی است که خداوند آن را به موازات سخاوت به کار برده و در کاربردهای قرآنی فراوان به کار رفته و سفارش أکید شده است و فقط به بخششهایی اطلاق میگردد که با قصد الهی صورت بپذیرد. قرآن از انفاقهایی که توسط کفار با نیات غیر الهی صورت میگیرد، اینگونه یاد میکند:[6]
«مَثَلُ مايُنْفِقُونَ في‏ هذِهِ الْحَياةِ الدُّنْيا كَمَثَلِ ريحٍ فيها صِرٌّ أَصابَتْ حَرْثَ قَوْمٍ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَأَهْلَكَتْهُ وَ ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُون‏»[7]
«آنچه آنها در اين زندگى پست دنيوى انفاق مى‏كنند، همانند باد سوزانى است كه به زراعت قومى كه بر خود ستم كرده (و در غير محل و وقت مناسب، كشت نموده‏اند)، بوزد و آن را نابود سازد. خدا به آنها ستم نكرده؛ بلكه آنها
خودشان به خويشتن ستم مى‏كنند.»
همچنین تعابیری مانند "جود" و "عطا" نیز بر این دو واژه منطبق است؛ در مقابل این واژگان قرآن از "بخل"[8] و "قتر"[9] سخن به میان آورده و از آنها نهی نموده است؛ با توجه به این موارد به این نکته هدایت میشویم که قرآن نسبت به سخاوت و انفاق نظر مثبت داشته و به آن سفارش نموده و از سویی انفاقگران را مورد تشویق قرار داده است:
«وَ مَاتُنْفِقُوا مِنْ شَى‏ءٍ فَانَّ اللّهَ بِهِ عَليم‏»[10]
«هرگز به (حقيقت) نيكوكارى نمى‏رسيد، مگر اينكه از آنچه دوست مى‏داريد، (در راه خدا) انفاق كنيد و آنچه انفاق مى‏كنيد، خداوند از آن آگاه است‏»
خداوند برای تشویق کسانی که در راه خدا سخاوت به خرج دادهاند، متذکر شده که مالی را که در عین علاقه به آن، انفاق نمودند، به هدر نرفته و پاداشی بر آن تعیین شده است.[11]

آداب سخاوت و انفاق

قرآن کریم برای هدفمند کردن انفاق و سخاوتمندیهای افراد جامعه و دوری از افراط و تفریط و بهرهمندی صحیح از اموال و داراییها، قوانین و آدابی قرار داده که به مهمترین آنها اشاره میشود:

1. اخلاص

یکی از آدابی که با سیر در آیات قرآن به دست میآید، انفاق مخلصانه جهت کسب رضای الهی است:
«إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لانُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لاشُكُوراً»[12]
«(و مى‏گويند:) ما شما را بخاطر خدا اطعام مى‏كنيم، و هيچ پاداش و سپاسى از شما نمى‏خواهيم!»
خداوند در این آیه اخلاص اهل بیت(ع) را در انفاق، ستایش نموده و میفرماید: آنها طعام مورد نیاز خود را به خاطر حب و رضایت خدا به نیازمندان میبخشند، بدون اینکه از آنها اجر و پاداشی طلب کنند و یا حتی انتظار تشکر داشته باشند.[13]

2. تقوا

همراهی انفاق با تقوای الهی، از دیگر آداب سخاوت است:
«...فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى‏»[14]
«...امّا آن كس كه (در راه خدا) انفاق كند و پرهيزگارى پيش گيرد»
همراه بودن سخاوت با تقوای الهی این است که از بخل در انفاق بپرهیزد و مال را از راه حلال تهیه نماید و در راه صحیح مصرف کند که این امور از مصادیق بارز تقوا در سخاوت است.[15]

3. تجرّد از منّت

از جمله آداب دیگری که باید در سخاوت و انفاق رعایت شود، اینست که بخششها  لطمهای به آبرو و حیثیت زندگی کسانی که به انسان وابستهاند، وارد نکند و خالی از هر گونه منّتگذاری باشد:
«يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَاتُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنّ‏ِ وَ الْأَذَى‏...»[16]
«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! بخششهاى خود را
با منت و آزار، باطل نسازيد!...»
اين آيه دالّ بر اينست كه آزار و منت بعد از انفاق و بذل مال، اجر آن را از بين ‏برده و ضایع میکند؛ لذا سخاوت با منت سازگاری ندارد و اخلاص را از بین میبرد.[17]

4. اعتدال

رعایت اعتدال در انفاق، یکی دیگر از آداب سخاوتمندی است که قرآن با تعابیر به صورت کنایی از آن سخن گفته است:
«وَ لاتَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً الَى‏ عُنُقِكَ وَ لاتَبْسُطْها كُلَّ البَسْطِ
فَتَقْعُدَ مَلوُماً مَحْسُوراً»[18]
«هرگز دستت را بر گردنت زنجير مكن، (و ترك انفاق و بخشش منما) و بيش از حدّ (نيز) دست خود را مگشاى تا مورد سرزنش قرار گيرى و از كار فرومانى!»
منظور از "دست به گردن بستن" خسیس بودن و خودداری کردن از بخشش است و در مقابل آن "بسط ید" قرار دارد که کنایه از بذل و بخشش است و این تعبیر رساترین تعبیر در مورد رعایت اعتدال در بخشش است.[19]

5. بخشش از پاکترین و بهترین قسمت مال

از زیباترین آدابی که برای انفاق و سخاوتمندی در قرآن ذکر شده اینست که بخشش افراد باید از بهترین و پاکترین قسمت اموال باشد:
«ياأَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّباتِ ما كَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ الْأَرْض وَ لاتَيَمَّمُوا الْخَبيثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذيهِ إِلاَّ أَنْتُغْمِضُوا فيهِ...»[20]
«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از قسمتهاى پاكيزه اموالى كه (از طريق تجارت) به دست آورده‏ايد، و از آنچه از زمين براى شما خارج ساخته‏ايم (از منابع و معادن و درختان و گياهان)، انفاق كنيد! و براى انفاق، به سراغ قسمتهاى ناپاك نرويد؛ درحالى‌كه خود شما، (به هنگام پذيرش اموال،) حاضر نيستيد آنها را بپذيريد، مگر از روى اغماض و كراهت!...»
از آنجا که طرف انفاق سخاوتمندان، خداوند و افراد نیازمند جامعه هستند، لذا انتخاب اموال ناپاک و بیارزش، علاوه بر اینکه موجب آزرده شدن نیازمندان میگردد، توهین به مقام بلند خداوند عالمیان هم به حساب میآید.[21] 

آثار سخاوت و انفاق

اگر سخاوتمندی و انفاق، بر اساس آداب و شرایط اسلامی آن انجام پذیرد دارای آثار مثبت فردی و اجتماعی بسیاری است که به برخی از آثار فردی اشاره میگردد:

1. امنیت در قیامت

قرآن کریم بعد از نقل جریان انفاق خالصانه‌ی اهل بیت(ع)، در ارتباط با نیت و هدف آن بزرگواران میفرماید:
«...إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَريراً فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُوراً»[22]
«...ما از پروردگارمان خائفيم در آن روزى كه عبوس و سخت است! (بخاطر اين عقيده و عمل) خداوند آنان را از شرّ آن روز نگه مى‏دارد و آنها را
مى‏پذيرد، درحالى‌كه غرق شادى و سرورند!»
"وقایه" به معنی حفظ کردن و جلوگیری کردن از اذیت است به این معنا که خداوند، اهل بیت پیامبر(ص) را به دلیل سخاوت در انفاق و نیتی که داشتند، حفظ فرموده و شرّ آن روز را از آنان منع نموده است.[23]

2. نیل به رحمت الهی

سخاوتمندی و انفاق موجب میشود که انسان، مشمول رحمت بیانتهاء خداوند گردد:
«لَنْ تَنَالُوا البِرَّ حَتَّى‏ تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ شَى‏ءٍ
فَانَّ اللّهَ بِهِ عَليم‏»[24]
«هرگز به (حقيقت) نيكوكارى نمى‏رسيد، مگر اينكه از آنچه دوست مى‏داريد، (در راه خدا) انفاق كنيد و آنچه انفاق مى‏كنيد، خداوند از آن آگاه است.»
مفسرین در معنی "برّ" اختلاف دارند، برخی آن را به بهشت، برخی دیگر به طاعت و تقوی...، که به نظر میرسد تعبیر به "رحمت خداوند" جامع این معانی باشد، چرا که "برّ" کلمهای است که جامع تمام صفات خیر است.[25]

3. آسانی مشکلات

کسی که سخاوتمندی و انفاق در راه خدا را پیشهی خود نماید، خداوند نیز تحمّل مشکلات را بر او آسان میکند:
«فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏... فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‏...
فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‏»[26]
«امّا آن كس كه (در راه خدا) انفاق كند... ما او را در مسير آسانى قرار مى‏دهيم! امّا كسى كه بخل ورزد و (از اين راه) بى‏نيازى طلبد... بزودى
او را در مسير دشوارى قرار مى‏دهيم‏»
بر اساس آیه‌ی شریفه خداوند سخاوتمندان و انفاقگران را مشمول توفيقات خود گردانیده و پيمودن راه اطاعت و انفاق را بر آنها آسان مى‏سازد، تا اینکه از مشكلات زندگى رهايى می‌يابند؛ اما خدای متعال از بخیلان سلب توفیق کرده و پيمودن راه براى آنها مشكل مى‏شود، لذا در دنيا و آخرت با سختيها مواجه خواهند بود؛ پس انجام اعمال نیک برای افراد سخی، نشاط آور و روح افزا بوده ولی برای افراد بخیل، سخت و رنج آور میگردد.[27]

4. فزونى رزق و روزی

یکی از آثار عجیبی که برای انفاق و سخاوتمندی ذکر شده، فزونی در روزی بر اثر بخشش اموال در راه خداست:
«قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَهُ وَ ماأَنْفَقْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَيْرُالرَّازِقِينَ»[28]
«بگو: پروردگارم روزى را براى هر كس بخواهد توسعه مى‏دهد و براى هر كس بخواهد تنگ (و محدود) مى‏سازد، و هر چيزى را (در راه او) انفاق كنيد، جاى آن را پر مى‏كند و او بهترين روزى دهندگان است.»
به این معنا که خداوند جایگزینی اموال بخشیده شده را در دنیا و در آخرت تضمین نموده است.[29]

پی نوشت ها:

[1]. ابن منظور، محمد بن مکرم؛ لسان العرب، دار صادر، 1414ق، چاپ سوم، ج14، ص273.
[2]. طريحى، فخرالدين‏؛ مجمع البحرين‏، تحقیق سیداحمد حسینی، تهران، كتابفروشى مرتضوى،‏ 1375ش، چاپ سوم، ج‏1، ص215.
[3]. راغب اصفهانى‏، حسين بن محمد؛ المفردات في غريب القرآن، تحقيق صفوان عدنان داودى‏، دمشق‏، دارالعلم الدارالشامية، 1412ق،‏ چاپ اول، ص819.‏
[4]. طبرسى، فضل بن حسن؛ ‏مجمع البيان فى تفسير القرآن، تحقيق محمدجواد بلاغى، تهران،  ناصر خسرو، 1372 ش، چاپ سوم، ج2، ص515.
[5]. لسان العرب، ج14،ص273.
[6] . مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسير نمونه، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1374ش، چاپ اول، ج‏3، ص59 و 60.
[7] . آل عمران/117.
[8] . آل عمران/180 و نساء/37.
[9] . إسرا/100 و فرقان/67.
[10]. آل عمران/92.
[11]. طباطبائی(علامه)، سیّدمحمدحسین؛ الميزان فی تفسیر القرآن، قم، جامعۀ مدرسین حوزۀ علمیۀ قم، 1417ق، چاپ پنجم، ج‏3، ص345.
[12]. انسان/9.
[13]. مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏10، ص617.
[14]. لیل/5.
[15]. طيب، سيدعبدالحسين؛ أطيب البيان في تفسير القرآن، تهران، اسلام، 1378ش، چاپ دوم، ج‏14، ص139.
[16]. بقره/264.
[17]. سبزوارى نجفى، محمد بن حبيبالله؛ الجديد في تفسير القرآن المجيد، بیروت، دارالتعارف، 1406ق، چاپ اول، ج‏1، ص343.
[18]. أسرا/29.
[19]. الميزان في تفسير القرآن، ج‏13، ص83.
[20]. بقره/267.
[21]. تفسير نمونه، ج‏2، ص333.
[22]. انسان/9 و 10.
[23]. مغنيه، محمدجواد؛ تفسير الكاشف‏، تهران‏، دار الكتب الإسلامية، 1424ق، چاپ اول، ج‏7، ص482.
[24]. آل عمران/92.
[25]. فضل الله، سيدمحمدحسين؛ ‏تفسير من وحي القرآن، دارالملاك، بیروت، 1419ق، چاپ دوم، ج‏6، ص148.
[26]. لیل/5 -  7.
[27]. تفسير نمونه، ج‏27، ص76.
[28]. سبأ/39.
[29]. طوسى، محمد بن حسن‏؛ التبيان فى تفسير القرآن‏، تحقيق احمد قصير عاملى‏، بيروت‏، دار احياء التراث العربى‏، بی‌تا، ج‏8، ص402.

 
جمعه 21 مهر 1391  12:44 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

سیمای انفاق در قرآن

سیمای انفاق در قرآن

سیدمهدی سلطانی
مقدمه :

یکی از عواملی که اسلام و قرآن مؤکّداً عمل به آنرا برای زنده ماندن امت اسلامی، جوان نمودن و پیشرفت و ارتقاء دادن آن لازم و ضروری می‌دانند، انفاق است. دین اسلام اهمیّیت زیادی نیز برای آن قائل شده است و بدین منظور آیات و روایات بسیاری در فضیلت و ترغیب به این عمل وارد گردیده است و از آنها استفاده می‌شود که ای انسان! شما هر کدام مستقل نیستید، بلکه عضو یک جامعه می‌باشیدؤ بنابراین باید منافع مجتمع اسلامی را بر منافع و لذات شخصی مقدم بدارید و آگاه باشید که سعادت حقیقی شما در اجرای این سیره است.
در قرآن مجید راجع به انفاق تأکیدات فراوان شده و برای منفقین پاداشهایی بزرگ و ماندگار تعیین گردیده است. انفاق به عنوان عمل صالحی است که اگر مطابق دستور قرآن کریم انجام پذیرد، جامعه اسلامی را همیشه به عنوان سیمایی مطلوب برای امت خود قلمداد نموده و باعث درونی شدن هر چه بهتر فرهنگ و ارزشهای اقتصادی اسلام در نهاد افراد می‌گردد. همچنین اصل انفاق به عنوان یک ارزش دینی است که اجتماع مورد نظر قرآن یعنی جامعه گرایش و ایمان آگاهانه و مسئولانه، جامعه اخلاص و عقیده به حقایق جهان هستی و جامعه قانون‌مدار و بشر دوستانه آن را نردبانی برای تقرّب به سرچشمه جمال و کمال و زیباترین جلوه‌های عشق یعنی خداوند متعال (جل و علا) می‌داند. ما در این نوشتار برآنیم که جلوه‌های معنوی این اصل مهم اسلامی را هرچند مختصر روشن نماییم و نشان دهیم که جامعه مطلوب و محبوب اسلامی وقتی می‌تواند تضمین‌گر حقوق، آزادی، کرامت و امنیت همه انسانها باشد که اصل انفاق در نهاد آن به خوبی وارد شده و اجرا گردد، زیرا قرآن کریم فرموده: لهج الذین یقیمون الصلواة و ممّا رزقناهم ینفقون. (1)

سیری در واژه انفاق

انفاق از «نفق» مشتق شده و به معنی شکاف است. مفهوم آن نیز پر کردن شکاف است. انفاق یعنی از بین بردن حفره‌هایی که جامعه را دچار اضمحلال عمیقی می‌کند، زیرا با توجه به روح کلی آن باید گفت که مفهومش را بدون شناخت مضمون نفاق نمی‌توان درک کرد و انسان منفق را بدون ارزیابی انسان منافق نمی‌توان شناخت. انفاق هموار کردن راههای نفاق است، یعنی گودالهایی که در فضای جامعه توسط منافقین به وجود می‌آید را باید با انفاق پرکرد و تمامی طُرق انحرافی را به وسیله آن زدود و نابود کرد. انفاق در یک کلام پُرکردن درّه‌های نفاق و فریب است برای رهایی انسان از سقوط در آنها و نجات او از نابودی.
انسان منفق که دائماً انفاق می‌کند دادگستر است، ولی انسان منافق دام‌گستر است و این دو گروه هستند که تمامی التهابات و زد و خوردهای تاریخ را می‌سازند و جامعه شیطانی و جامعه خدایی را تشکیل می‌دهند زیرا یک طرف دام است و طرف دیگر داد. (2)

مواضع انفاق :

انفاق یک مفهوم استانداردی و قالبی نیست که در همه شرایط با پردخت چند ریال و یا چند تومان تحققّ یابد زیرا انفاق در مواضع مختلف شرایط و مفاهیم گوناگون دارد. قرآن کریم مواضع انفاق را به چهار دسته کلی تقسیم نموده است. 1- مال، 2- عفو، 3- خیر، 4- میراث. پس گاهی نشر علم انفاق است، زمانی تقدیم جان. گاهی خیر نفاق است و زمانی عفو. موقعی نجات یک دردمند و گرسنه انفاق است و گاهی هم تسلیت بخشیدن به یک روح گرفتار.
برای صحت انفاق و رعایت مواضع آن باید کیفیت نفاق را شناخت و موقعیتهای گونه گونش را به خوبی دریافت تا بتوانیم گودالهای اجتماعی و چاههای حفر شده بر سر راه انسانی را پر کنیم، اینجاست که به خوبی فلسفه گوناگونی سیمای انفاق پیشوایان راستین اسلام مشخص می‌گردد و آن چیزی جز شناخت مواضع این عمل الهی نیست.

الف : مال

در انبوهی از آیات قرآن کریم که راجع به انفاق آمده به مفهوم انفاق مال برخورد می‌کنیم ولی سهل و آسان نیست که مال را فقط ثروت و اندوخته‌های درهم و دیناری بدانیم، زیرا واژه مال از لغت «میل» است و لذا به معنی هرچه انسانرا به سوی خود مایل می‌سازد و رغبت او را به آن سو بر می‌انگیزد آمده است. براین اساس نیز سایر مواضع انفاق در سایه این جایگاه و قرارگاه منفقین معنا می‌یابند، زیرا: «لن تنالواالبزّ حتی تنفقو ممّا تحبون» (3).
قرآن کریم انفاق را همراه با ایمان به خدا و اعتقاد به روز جزا در همه مواضعش بیان می‌دارد: «و ماذا علیهم لو آمنوا با…. والیوم الاخر و أنفقوا ممّا رزقهم ا… و کان ا… بهم علیهما» ، چه می‌شد اگر آنها به خدا و روز رستاخیز ایمان می‌آوردند و از روزی‌هایی که خدا به ایشان داده است انفاق می‌کردند و خداوند به کردارشان آگاه است. (4) و سپس می‌فرماید: نظر گاه «ما لکم الاّ تنفقوا فی سبیل ا…» (5) و نیز «ابتغاء مرضات ا…» (6) ، خود گویای این کلام لطیف است که انفاق باید برای خدا باشد و اگر چنین نباشد جلوگاه خودپسندی و کبر زینت آن شده، آنگاه خود معبود می‌شود نه خدا و به ناچار همین خود هم عابد می‌گردد.
ای جان روامدار که بیت‌الحرام دل از فکرهای بیهده بیت‌الصنم شده (7)
پس مواضع انفاق اگر به خوبی شناخته شوند و همراه با آگاهی دینی و نیایش الهی انجام پذیرند، تجارتی است باخدا که هرگز تباه نمی‌؛ردد: «انّ الّذین یتلون کتاب ا.. و اقامواالصّلواة و انفقوا ممّا رزقناهم سرّاً و علانیةً یرجون تجارةً لن تبور» (8) ، اینجاست که قرآن کریم دستور می‌دهد: توانایان و سرمایه‌داران از میزان فراخی و توانایی و امکاناتی که در دست دارند باید انفاق کنند تا ثروت جامعه این ثروت را دائماً به یکدیگر پاس بدهند و محرومان جامعه از آن بی‌بهره باشند: «کی لایکون دولة بین الأ غنیاء منکم» (9). و این اصل مهم اقتصادی است که قرآن بدان اشاره نموده است. از طرفی دیگر فرموده: «لینفق موسعة من سعته»(10) تا در سایه انفاق صحیح مال، دیگر موقعیت‌های آن نیز از قبیل «خیر و عفو» ملاک نیکی و عمل صالح باشند و همه آدمیان از جن و انس بدانند که در روز قیامت یعنی روز داوری و پاداش هیچگونه بند و بست و خویشاوندی وجود ندارد، ثروت نیز یاور آدمی نیست، بلکه باید از راه انفاق به پاداش الهی دست یافت تا به شفاعت معصومین علیهم السلام نائل آئیم: «یا ایّها الّذین آمنوا ممّا رزقناکم من قبل ان یأتی یوم لاتبع فیه و لاخلّة و لا شفاعة والکافرون هم الظّالمون»(11)

ب: عفو. ج: خیر. د: میراث.

این سه مورد از مواضع دیگر انفاق می‌باشند که در قالب موضع مال به طور اجمالی از آنها سخن رفت و همانطور که ذکر شد در سایه‌سار آن معنا می‌یابند. لذا در این نوشتار از توضیح آنها خودداری می‌شود و به همان اشارتها بسنده می‌گردد.

کاربرد انفاق

«و تثبیتاً من انفسهم»(12)
آنگاه که جشم ما انفاقگرانه می‌بیند تا نیاز روح را برآورده سازد و آنگاه که گوش ما انفاقگرانه می‌شنود تا به حاجت جان پاسخ گوید و آنگاه که قلب ما می‌تپد تا خواسته سایر اعضا را تحققّ بخشد و آنگاه که دست ما حرکت می‌کند تا خارش پوست را که هم اکنون نیازمند به اوست بزداید و آنگاه که پای ما حرکت می‌کند و زبان ما می‌گردد و چشم و گوش و دست ما به کار می‌پردازد تا نیاز شکم را برآورد، آیا همه آنها در آرامش بخشیدن به جان انفاق نمی‌کنند؟ و مگر زمانی که یک یک اعضا و جوارج برای پاسخ به نیازهای خود در تلاش و کوشش و جوشش هستند، تثبیتی برای خود نیستند و دیرپائی، ثبات، پایمردی و پایداری به خرج نمی‌دهند؟ و مگر پیکر یک جامعه همچون پیکر یک انسان نیست که اعضا و جوارحش برای پاسخگویی به نیازها و خواسته‌های یکدیگر انفاق‌گرانه قیام کنند؟ و اگر در انفاق متقابل اعضای یک انسان، تثبیت و آرامشی برای جان است، چرا در انفاق متقابل اعضای یک جامعه چنین نباشد؟ پس اگر یک جامعه توحیدی پدید آمد و قلب آن به یاد توحید تپید و در شریانهایش خون یکتاپرستی جریان یافت و نورافکن حق‌خواهی به شبستان سرد و بی‌فروغش، نور و حیات پاشید، چرا انفاق افرادش «تثبیتاً لأنفسهم» نباشد؟ و اگر چنین نیست پس آن جامعه هم توحیدی نیست، ولی این نکته هم ناگفته نماند که اگر اجتماعی و دربست اینگونه نباشد حداقل فرد می‌تواند با انفاق آگاهانه خویش ثبات و تثبیتی برای خود دست و پا نماید و مهم‌ترین اثرش این است که خود را از مسخ شدن رهایی می‌بخشد و انسان بودنش را اگرچه درمیان باغ‌وحش هم باشد به ثبوت می‌رساند و همانند درخت که عمل هرس روی آن در بهار انجام می‌شود باعث آرایش ظاهری و باطنی او می‌گردد و سبب رشد مجدّد و تکثیر محصول و فزایندگی در برکت می‌گردد. پس به طور کلی کاربرد انفاق در سه چیز خلاصه می‌شود:
1. تثبیت و آرامش ظاهری و باطنی انسان.
2. جلوگیری از مسخ شدن آدمی.
3. آرایش جسمی و روحی انسان و افزایش برکت در زندگی.
این کاربردها همان خطوط و هادیان الهی هستند که قرآن کریم برای ره‌یابندگان به منزل معبود آشکار می‌سازد آنچه خط بُطلان بر انفاق می‌کشد.
ریا، منّت، آزار، اذیّت و بازگو کردن، کفر، فسق، کراهت، اسراف و زیاده‌روی در انفاق، همه اخگرهای سوزنده‌ای هستند که باعث ویرانی و نابودی خانه آن می‌شوند. همه این عوامل شعله‌های شررباری هستند که بر خرمن انفاق افتاده و آن را به شرر می‌کشانند.
الکسیس کارل می‌گوید: «اگر کار خیری انجام دهیم و آن عمل، حداقل یک درجه ما را فزونی نبخشید و تکامل ندهد در خیر بودنش باید شک و تردید نمود.»(13) تردید آمیزتر از این وقتی است که انفاق نماییم ولی حداقل یک درجه هم سقوط کنیم و این زمانی خواهد بود که یکی از عوامل مضر مذکور یدک‌کش انفاق بوده، رکاب‌داریش را به عهده بگیرند، که دیگر با چنین وصفی نمی‌توان نام انفاق بر آن نهاد، بلکه این متن نفاق است، زیرا با مضرات مختلفی عجین داده شده که عمل ما را ظاهراً انفاق جلوه می‌دهد ولی حقیقتاً اینگونه نیست، چهره زشت و ناخوشایندی است که در زیر مسالک دروغینش می‌خواهد پیوسته خود را بپوشاند و بوی علف هرزه وگندیده‌ای است که در فضای عطرآگین زنبق و یاس خود را جا زده است. به فرموده قرآن کریم و تشبیه زیبای خداوندی در این مورد خوب توجه نماییم: اگر انفاق با ریا، منّت و موارد مضر دیگر همراه باشد، نه تنها پایه‌ای نداشته بلکه همانند تخمی است که بر روی سنگ کاشته باشند و باران سنگ را شسته باشد، که به خوبی آشکار است که حاصلی به دست نخواهد آمد و ثمره‌ای نخواهد داد. «لا تبطلوا صدقاتکم بالمنّ والاذی کالذی ینفق ماله رئاء النّاس فمثله کمثل صفوان علیه تراب فأصابه وابل فترکه صلداً لایقدرون علی شی ممّا کسبوا»(14) ، پس با حجاب کفر چهره دل‌انگیز انفاق را نپوشانیم و با رایحه ناخوشایند کفر مشام انفاق را آلوده نسازیم. «و ما منعهم ان تق4بل منهم نفقاتهم الا انهم کفروا با … و برسوله… و لاینفقون الا و هم کارهون»(15) هشدارهای بیانی قرآن از این روست که ما مراقب باشیم در مسیر خدائی انفاق ، هیچ عامل دیگری جز مفهوم خداخواهی آنرا ملامت ننماید و خط بطلان بر سیمای معنویش نکشاند.

موانع انفاق از دیدگاه قرآن

عواملی که انسان را از انفاق منع می‌نمایند عبارتنداز:
1. عشقها و محبتهای پوچ گرایانه به ثروت دنیا و دارائی‌ها و بهره‌های آن (16).
2. این سفسطه غلط و سظق بیجا که اگر خدا می‌خواست خودش به اینها نعمت عطا می‌کرد. «انطعم من لو یشاءا… اطعمه»(17) .
3. ضعف‌ها و نبود ظرفیتها و قدرت روحی؛ در اینصورت با آنکه شخص یک انبان ذخیره دارد ولی یک ذره هم انفاق نمی‌کند. (18)
4. ترسها، آن هم بیشتر ترسهائی که نتیجه ضعفها هستند و وسوسه‌های شیطان، شیطانی که از فقر می‌ترساند و به بدیها دستور می‌دهد. «الشیطان یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشاء»(19)
آری! آنها که کاسه خود را از دیگران جداکرده‌آند، از زمستان طولانی وتابستان خسیس، فقط برای خود می‌ترسند. ولی آنها که نسبت همه را با حق برابر می‌دانند و دارائی را از او می‌شناسند، بر فرض که ضعیف و ترسو باشند و قحطی‌ها را پیش‌بینی کنند، این ضعف و ترس از انفاق ایشان جلوگیری نمی‌کند.

مقدار و نوع انفاق

اندازه و نوع انفاق وابسته به مقدار شناخت، دید و عشقی است که زیربنای آن می‌باشد، هرچه شناختها و عشقهای معنوی که پایه انفاق است گسترده‌تر شوند، جلوگاه انفاق نیز وسیع‌تر و استقبال از آن بیشتر خواهد شد و مسؤولیت عظیم‌تر می‌گردد.
در قرآ“ کریم برای انفاق مقدار و شکل معینی ذکر نشده است. انفاقها: 1. گاهی همان انفاقهای واجب هستند. 2. گاهی بیش از احتیاج است. «یسئلونک ماذا ینفقون؟ قل ما أنفقتک من خیر…»(20)3. گاهی انفاق در تنگدستی است. در سختی‌هاست. «ینفقون فی‌السرّاء و الضّراء»(21) یا «ومن قدر علیه رزقه فلینفق وممّا اتاه ا…»(22) یعنی هر کسی تنگدست می‌باشد و از آنچه خدا به او داده انفاق کند، خدا در کار او گشایش می‌دهد. زیرا که خدا پس از سختیها گشایشها خواهد داد.
4.گاهی انفاق از رزق است، یعنی از همان که سهم فردی است، انفاق می‌شود. این مرحله مربوط به متّقین است.
5. گاهی انفاق در ایثار است. فداکاری و توجه به دیگران است و زیربنای آن همان عشق وسیع و ملاکش همان احتیاج بیشتر است.
هر کدام از انواع انفاق وابسته به مقدار شناخت، ظرفیت و قدرت روحی و وسعت وجودی افراد است، نمی‌توان به زور بر خود آن را تحمیل نمود. چه بسا کسی که قدرت روحی مرحله بالاتر را ندارد اسراف کرده باشد، در حالیکه باید در انفاق حد وسط را مراعات نمود و این حد وسط وابسته به همان ظرفیت روحی و وسعت وجودی افراد است.(23) این سخن قرآن کریم است، آنجا که فرموده: «لاتجعل یدک مغلولة الی عنقک و لاتبسطها کل البسط فتقعد ملوماً محسورا»(24). در جایی دیگر از قرآن در باره بندگان خاص و شایسته خداوند چنین توصیف شده: «الذین اذا أنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواماً»(25). همانطور که از مباحث فوق درک می‌گردد، اتفاق باید در حد متعادل باشد تا اندازه‌ای که زمین‌؛یری و بیچارگی پیش نیاید، زیرا نمی‌شود از ماشین بی‌موتور تقاضای حرکت را داشت.

آثار انفاق

مقدار ارزش هر چیز وابسته به سودها و آثار مفیدی است که می‌آفریند. در دین مبین اسلام همه عبادات از آثاری خارجی و داخلی برخوردارند، که انفاق هم یکی از آنهاست. اثر خارجی انفاق همان ایمان و عمل صالح خدمت به مردم و خیری است که به خلق خدا رسانده می‌شود. اما اثر داخلی آن فراتر و گسترده‌تر است: تربیت و تنزیه خویشتن و تقرب به خداوند متعال. (26)
شخص معتقد به خداوند و عاشق و طالب او پس از آنکه از صدف تنگ و باریک خودبینی و خودخواهی بیرون آمد به مصنوع و مخلوق خدا نظر می‌اندازد و پیوند محبت و خدمت می‌بندد وخدمت به خلق را یک نوع تدارک قلبی و تناسب جوئی با محیط آخرت محسوب می‌نماید. یکی از چهره‌های عبادت معنوی که فرد مخلص خود را با زیور آن آراسته می‌گرداند انفاق است. قرآن کریم برای این عمل صالح و پایدار آثاری را برشمرده است که به ترتیب بیان می‌شود.
1. اثر مهم آن ابتدا متوجه خود انفاقگر است. کسانی که سرمایه‌های خود را در شب و روز به طور پنهان و آشکار در راه خدا انفاق می‌کنند، پاداشی بزرگ در نزد خداوند دارند و آن خشنودی پروردگار است. هرگز نیز بیم و اندوه به آنان راه نمی‌یابد: «الّذین ینفقون اموالهم باللیل والنهار، سرّا و علانیةً اجرهم عند ربّهم ولاخوف علیهم ولاهم یحزنون» (27)
2. باعث افزایش برکت در زندگی افراد می‌گردد. چون هم در دریافت کننده‌های احسان که صاحب بنیه و امکانات می‌شوند و به کار می‌افتند و هم در دهندگان که از بی‌نیازی، غرور و رکود بیرون آمده، فعّالیّت را با ورزیدگی بیشتری ادامه می‌دهند، تحرّک درونی و خودسازی معنوی ایجاد می‌نماید. (28)
3. انفاق آگاهانه و خالصانه پهنه‌ وجودی فرد را به خاک پر استعدادی همانند می‌نماید که بذر انفاق را در نهانگاه خویش پاشیده و آنگاه که باران سریع فیض بر این پهنه ببارد، دوچندان از آنچه که انتظار می‌رفته، بار و بر می‌دهد و ثمر می‌بخشد و آنچنان این ریزش به هنگام، هنگامه می‌کند که درون بذر را به سرعت شکوفا ساخته، تمام رازهای طراوت خیز و اسرار حیات آفرینش را آشمار می‌نماید. اینجاست که جان انفاقگر همچون گلستانی است که دل‌انگیزی گلهایش شور و نوائی دیگردارد و رائحه روح نوازش تا پایان حصار حیات را معطر می‌سازد و مجلس‌آرای فضای انفاقگر می‌گردد آن هم در مرز ابدیت و عجبا که قرآن چنین انفاق خالصی را شاخص می‌شناسد و فرموده: «مثل الّذین ینفقون اموالهم ابتغاء مرضات ا… و تثبیتاً من أنفسهم کمثل جنّة بربوة…. ».
4. «مثل الّذین ینفقون اموالهم فی سبیل‌ا… کمثل حبّة انبتت سبع سنابل فی کلّ مأة حبّة»(30)، انفاق ناب که از نابی جان صاحبش حکایت می‌کند همانند دانه‌ای است که در فراخنای زمین مستعدی نهان گردد و به اعتبار پرباریش از جان او هفت خوشه پدیدار شده که هر خوشه صد فرزند عزیز در آغوش مهرگسترش بنشاند و در نتیجه از هر دانه انفاق هفتصد دانه پدید آید وتازه بدین جا هم ختم نشود که «وا… یضاعف لمن یشاء» (31 خدا به هر که بخواهد و حکمت پرارجش اقتضا کند بیشتر می‌دهد، چون او واسع و علیم است یعنی از آنروی که بر سریر بی‌نهایت تکیه زده است، عطا و بخشش او نیز بی‌منتهاست.
5. انفاق خالصانه، باعث افزایش دوستی‌ها و الفت‌ها شده و به عنوان تجارتی است که نه تنها بی‌زیان است، بلکه هزاران برابر سود دارد، زیرا آنان (32) بازرگانان رازبان داد و ستد معنوی هستند و طرف معامله آنان خداوند متعال است: «یرجون تجارة لن تبور»(33)

پی نوشت ها:

1. سوره انفال/آیه 3: مؤمنان واقعی (جامعه اسلامی صالح) کسانی هستند که نماز را برپا می‌دارند و از آنچه روزی آنان ساخته‌ایم، انفاق می‌کنند.
2. قرآن و خطوط انفاق: سیدعلی اکبر پرورش/ص 8.
3. سوره آل‌عمران/آیه 92.
4. سوره نساء/آیه 39.
5. سوره حدید/آیه 10.
6. سوره بقره/آیه 265.
7. شعر از صائب تبریز : “رحمة‌ا… علیه”
8. سوره فاطر/آیه 29.
9. سوره حشر/آیه 7.
10. سوره طلاق/آیه 7.
11. سوره بقره/آیه 254.
12. سوره بقره/آیه 270.
13. ر.ک. انسان موجود ناشناخته: الکسیس کارل.
14. سوره بقره/آیات 262 و 263.
15. سوره توبه/آیه 54.
16. سوره آل‌عمران/آیه 180
17. سوره یس/آیه 47.
18. سوره آل‌عمران/آیه 180.
19. سوره بقره/آیه 268.
20. سوره بقره/آیه 215.
21. سوره آل‌عمران/آیه 127.
22. سوره طلاق/آیه 7.
23. ر.ک. انفاق: علی-صاد/ص 18.
24. سوره اسراء/آیه 29.
25. سوره فرقان/آیه 67.
26. ر.ک : درس دینداری: استاد احمد آرام رحمة ا… علیه/ص 166-163.
27. سوره بقره/ آیه 274.
28. سوره آل‌عمران/آیه 180.
29. سوره بقره/ آیه 270.
30. سوره بقره/آیه 261.
31. سوره بقره/ آیه 245.
32. منظور همان انفاقگران مخلص و بی‌ریا هستند.
33. سوره فاطر/آیه 29.
جمعه 21 مهر 1391  12:44 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

الانفاق: أهدافه، مجالاته، فلسفته

الانفاق: أهدافه، مجالاته، فلسفته

علی الکاظمی
المعنی اللّغوی للإنفاق

یقال:نفقت الدابة، أی: ماتت، و أنفق الرجل إذا أفتقر، و منه قول اللّه تعالی:إذا لأمسکتم خشیة الإنفاق (الإسراء:17)، أی:خشیة الفناء و النفاد.
و أنفق المال:صرفه، و نفق ما له أی:نقص و قلّ، و قیل فنی و ذهب. (1)

المعنی الإصطلاحی للإنفاق

النفقة:إخراج الشی‏ء من الملک ببیع أو هبه أو صلة أو نحو ذلک، و قد غلب فی العرف علی إخراج ما کان من المال من عین أو ورق. (2)

أهداف الإنفاق

یمکننا أن نقول:إن لعملیة الإنفاق أهدافا ملحوظه علی کل المستویات، سواء الإجتماعیة، أو السیاسیة، أو الإقتصادیة، أو غیرها، نحاول أن نذکرها باختصار.

أ-القضاء علی الفوارق الطبقیة التی تنشأ من تجمیع و کنز الأموال

الإسلام یحارب الثراء الفاحش علی محورین:
الأول:یحرم الأسالیب و الطرق غیر المشروعة لجمع تلک الأموال تطبیقا لقاعدة أو نهج«الغایة لا تبرر الوسیلة»، فقد حرّم الربا و حارب من یتعاطاة بأیّ شکل من الأشکال:
یأیّها الّذین ءامنوا اتّقوا اللّه و ذروا ما بقی من الرّبوا إن کنتم مّؤمنین*فإن لّم تفعلوا فأذنوا بحرب مّن اللّه ورسوله...(البقرة:278)، إضافة إلی أنه حرّم کل الأسالیب و الطرق الإبتزازیة التی تجعل من رأس المال وسیلة لاستغلال الآخرین.
الثانی:یشرع القوانین و الأحکام التی تخص العطاء من تلک الأموال التی جمعت بالطرق المشروعة، فأوجب الزکاة و الخمس فی الوقت الذی دعی إلی الصدقات المندوبة، و هدّد من یکنز الأموال و لا ینفقها فی سبیل اللّه:
الّذین یکنزون الذّهب و الفضّة و لا ینفقونها فی سبیل اللّه فبشّرهم بعذاب ألیم(التوبة:34).
و بهذا فالإسلام یضمن للمجتمع تکافلا و توازنا اقتصادیا و تقاربا معیشیا، حیث یحول دون التجمیع المفرط للأموال عند الأغنیاء و أصحاب رؤوس الأموال من جانب، و من جانب آخر یرفع المستوی المعیشی لدی الفقراء و المحتاجین و المسحوقین.
فی روایة عن الرسول(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)قال:«من کان له فضل ظهر فلیعد به علی من لا ظهر له، و من کان له فضل زاد فلیعد به علی من لا زاد له.»
و بهذا تصان کرامة الإنسان و یعطیه الإسلام القیمومة علی الأموال علی العکس مما هو علیه فی عالمنا الحالی الذی یدّعی التطور و الرقی حیث یجعل من الإنسان أسیرا للمادة و المال، و ما أبلغ قول الإمام علی علیه السّلام واصفا هذه الحالة:«و قد أصبحتم فی زمن لا یزداد الخیر فیه إلاّ إدبارا و الشرّ فیه إلاش إقبالا، و الشیطان فی هلاک الناس إلاّ طمعا» إلی أن یقول(علیه السّلام):«اضرب بطرفک حیث شئت، هل تبصر إلاّ فقیرا یکابد فقرا؟ أو غنیا بدّل نعمة اللّه کفرا؟أو بخیلا اتّخذ البخل بحق اللّه وقرا؟أو متمردا کان بأذنه عن استماع المواعظ وقرا؟».

ب-نشر المحبّة و التآلف و التآخی بین أفراد المجتمع

فالغنی المنفق یعطف علی الفقیر، و هذا الأخیر یشعر بذلک العطف فیبادله المحبّة و الإحترام و یدعو له بالخیر، و بهذا یشعر الجمیع بأنهم کالجسد الواحد لا فرق بینهم، بل هم سواسیة أمام التشریعات الإسلامیة، فیعمل الکّل بجدّ و إخلاص‏ لتقدیم ما لدیه من إمکانیات فی سبیل خدمة الآخرین و العمل لما یرضی اللّه تعالی.

ج-تربیة و تزکیة النفوس

فی روایة عن الإمام زین العابدین علیه السّلام أنه کان یأمر الخادم إذا أعطی السائل أن یأمره بالدعاء، له:«إذا أعطیتموهم فلقنوهم الدعاء، فإنه یستجاب لهم فیکم، و لا یستجاب لهم فی أنفسهم»، و فی ذلک تربیة للنفس و تزکیة لها حیث یشعر المنفق بالإطمئنان و راحة الضمیر و التواضع و التذلل للّه سبحانه و تعالی.
أما إذا کان الإنفاق لمصلحة شخصیة مادیة أو معنویة فإنه یبتعد بالإنسان عن الهدف الإلهی، و یصبح تجارة ینتظر فیها المنتفق الربح المادّی الذی یبعده عن سبیل اللّه و رضوانه.

د-معالجة المشاکل الرئیسیة للمجتمع

المجتمع الذی تنتشر فیه ظاهرة البذل و العطاء و یمتاز أغنیاؤه و أثریاؤه بتلک الصفة الکریمة یمکنه أن یسیر قدما إلی الأمام و بخطوات رصینة و سریعة فی کل الأصعدة، و ذلک من خلال بناء المؤسسات الخیریة کالمدارس و المستشفیات و الجسور و غیرها من الأمور التی تعالج المشاکل الرئیسیة لذلک المجتمع و التی من شأنها أن تتقدم بالمجتمع و تجعله مجتمعا متطورا مزدهرا معتمدا علی طاقات أبنائه و مستقلا فی بناء نفسه، دون الإعتماد علی غیره من المجتمعات التی لا تعطی و لا تبذل دون مقابل.
و یمکننا أن نقول:إن المنفق یبتغی من العطاء و الإنفاق فی کل المجالات رضوان اللّه تعالی الذی یتحقق من خلال تقدیم الخدمات للناس، و هو بهذا یصبح من أفضلهم تطبیقا لقول الرسول(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم):«خیر الناس من نفع الناس»، و هو ینتظر فوزا و ربحا فی تجارة لن تبور، فی تجارة یعقدها مع رب الناس تلک التجارة التی تعبّر عنها الآیة الکریمة بأنها نجاة من العذاب الألیم:یّأیّها الّذین ءامنوا هل أدلّکم علی تجرة تنجیکم مّن عذاب ألیم*تؤمنون باللّه و رسوله و تجهدون فی سبیل اللّه بأمولکم و أنفسکمن...(الصّفّ:11).

مجالات الإنفاق

للإنفاق مجالات کثیرة و متعددة، نحاول أن نتطرق إلیها بشی‏ء من الإختصار، و نتوقف عند واحد منها، و نتأمل فیه و هو الإنفاق بالمال.

أ-الإنفاق بالکلمة

الکلمة الطیّبة صدقة کما وصفها رسول الإنسانیة و أهل بیته الکرام صلوات اللّه و سلامه علیهم أجمعین، بل تصفها الآیة الکریمة بأنها أفضل من الصدقة التی یتبعها المنّ و الأذی، حیث یقول تعالی‏قول مّعروف و مغفرة خیر مّن صدقة یتبعها أذی...(البقرة:263).
و القول المعروف هنا یفسّر بعدّة معان:
الأوّل:هو القول الحسن مقابل القول السیّ‏ء، أی:هو القول الصحوب بالأخلاق الفاضلة الحمیدة، فالإسلام دین أخلاق کما هو دین عقیدة و فکر.
و الرسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یقول: «إنّما بعثت لا تمّم مکارم الأخلاق».
الثانی:هو الکلام المعروف لدی عامة الناس، أی:القول الذی یفهمه أولئک العامة من الناس، و الذی یتطرق إلیه الحدیث: «نحن معاشر الأنبیاء لا نکلم الناس إلاّ علی قدر عقولهم».
الثالث:الردّ الحسن للسائل الذی یطلب حاجته فی حالة عدم الإستجابة لطلبه.
إن القول المعروف، و إن تعدّدت الآراء فی تفاصیله و مصادیقه، لکنّها تتفق فی مضامینه و فی دوره و أهمیته، فی بناء العلاقات و الروابط الإجتماعیة، و توثیق أواصر الأخوة و المحبّة بین أفراد المجتمع، و نحن بحاجة للکلمة الطیّبة و القول المعروف فی کل شأن من شؤون حیاتنا، و فی کل زمان و مکان، فالإنسان لا یمکنه أن یستغنی و یتجرد عن الأخلاق الفاضلة حیث یصبح و حشا کاسرا لا تربطه قیم، و لا یمکن أن یتصف بالإنسانیة ما لم یکن خلوقا عطوفا محبا للآخرین، سواء فی بیته أو فی محل عمله، أو خلال تعامله مع الآخرین، فالقول المعروف له أثر عظیم فی هدایة الناس و إرشادهم و إخراجهم من الظلمات إلی النور:و لا تستوی الحسنة و لا السّیّئة ادفع بالّتی هی أحسن فإذا الّذی بینک و بینه عدوة کأنّه ولیّ حمیم(فصلت:34).
و الرسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یقول لعلیّ علیه السّلام:«یا علی!لئن یهدی اللّه بک رجلا خیر مما طلعت علیه الشمس».
و کل منّا مطالب بدعوة الناس لطریق الرشاد و الهدایة بالکلمة الطیّبة و القول الحسن الذی من شأنه أن یصلح ذات بین، أو یهدی إنساننا ضلّ طریق الرشاد، أو یغیّر حالة قوم بأکملهم:
ادع إلی سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جدلهم بالّتی هی أحسن(النحل:125).
و الإنفاق بالکلمة الطیبة و القول المعروف یحتلّ مساحة واسعة من واحد من أهم أصول دیننا الحنیف، و هو مفهوم الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر، فهو تارة یمثل الأمر بالمعروف و أخری یمثل النهی عن المنکر:«أفضل الجهاد کلمة حق عند سلطان جائر».
فکلمة الحق هنا تأمر الحاکم بالعمل بما أنزل اللّه تعالی فی أمر معین و شأن من شؤون الحیاة، و فی موقع آخر تنهاه عن العمل بما یتنافی مع الحکم الإلهی.

ب-الإنفاق بالعلم و المعرفة

فی روایة عن الإمام الصادق علیه السّلام فی تفسیر قوله تعالی:...و ممّا رزقنهم ینفقونأی:و مما علمناهم یبثون.و هذا ما یوضح لنا أهمّیة إنفاق العلم.و هنا یجب أن نقول:إنه کلما أنفق العالم من علمه و علّم الآخرین ازداد علما و معرفة.و لقد أکّد الإسلام علی أهمّیة العلم و العلماء، و حثّ علی نشر العلوم التی تجلب الخیر و الرفاهیة للمجتمعات الإنسانیة و فضل العالم علی غیره و إعطاه منزلة عالیة فی الدنیا و الآخرة.
قل هل یستوی الّذین یعلمون و الّذین لا یعلمون(الزمر:9).
و قال صلّی اللّه علیه و آله و سلّم:«من علّم علما فله أجره و أجر من عمل به إلی یوم القیامة».
و قال أیضا:«إذا مات الرجل انقطع عمله إلاّ من ثلاث:صدقة جاریة، و علم ینتفع به، و ولد صالح یدعو له».
و قال علی علیه السّلام:«أعد عالما أو متعلما و لا تکن لاهیا متلذذا».
فی روایة عن الرسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم أنه دخل مسجدا فوجد فیه مجلسین، مجلس یتفقهون فیه و مجلس یدعون اللّه و یسألونه، فقال:«کلا المجلسین إلی خیر، أمّا هؤلاء فیدعون اللّه، و أمّا هؤلاء فیتعلمون‏ و یفقهون الجاهل.هؤلاء أفضل، بالتعلیم أرسلت...»، ثم جلس معهم.
لقد أمر اللّه تعالی العلماء بتعلیم الناس و هدایتهم و حملهم مسؤولیة التقصیر فی أداء الأمانة و عدم الإستفادة من العلوم التی یحملونها:
إنّ الّذین یکتمون ما أنزل اللّه من الکتب و یشترون به ثمنا قلیلا أولئک ما یأکلون فی بطونهم إلاّ النّار و لا یکلّمهم اللّه یوم القیمة و لا یزکّیهم و لهم عذاب ألیم (البقرة:174).
ففی هذه الآیة دعوة صریحة لتعلیم الناس و هدایتهم، و إنذار و تهدید و وعید لمن یقصر فی أداء هذا الواجب الربّانی.
و العلم نعمة إلهیّة تستحق الشکر، و شکر هذه النعمة هو حسن الإستفادة منها فی تعلیم الناس و توجیههم لما ینفعهم، و یأخذ بأیدیهم نحو المستقبل الأفضل المملوء بالطمأنینة و الإستقرار و الأمان، و إنقاذ البشریة من متاهات الجهل و الضلالة، بدل أن یکون سببا فی تدمیر البشریة و تهدیدها بالفناء، أو أن یصبح وسیلة لنشر الظلم و المفاسد، و لسیطرة القوی علی الضعیف.

ج-الإنفاق بالوقت

للوقت فی الإسلام حرمة و منزلة عظیمة، و نجد ذلک واضحا من دراسة الموارد التی ذکر فیها الوقت فی القرآن الکریم، حیث یقسم به تعالی فی مواضع کثیرة:
و الفجر*و لیال عشر... (الفجر:1)، و الضّحی*و الّیل إذا سجی (الضحی:2)، و غیرها من الآیات الکریمة.
و الرسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یقول لأبی ذرّ(رضی اللّه عنه):«یا أباذرّ!اغتنم خمسا قبل خمس:شبابک قبل هرمک، و صحّتک قبل سقمک، و غناک قبل فقرک، و فراغک قبل شغلک...».
و لقد أکّد الإسلام علی استغلال الوقت و اغتنامه بما ینفع الناس و یحقق مرضاة اللّه تعالی، و لا یسمح بتضییعه و سوء الإستفادة منه، و ما أروع قول الإمام علی علیه السّلام بهذا الشأن:«العاقل لا یضیع له نفسا فیما لا ینفعه و لا یقتنی ما لا یصحیحه».و هو الذی یصف الوقت بالسیف إن لم تقطعه یقطعک!
لذا ینبغی الإستفادة من الوقت علی أفضل حال فی عمل الخیرات، و هدایة الناس، و زیارة المؤمنین و الأرحام، و التعاون معهم بما یرضاه اللّه تعالی، و عدم صرف الوقت فی جلسات الإسترخاء و الغیبة، و غیرها من الموارد التی یبغضها اللّه تعالی.

د-الإنفاق بالنفس

هو ما یمثل أعلی مراحل الإنفاق، حیث یبذل الإنسان بنفسه رخیصة فی سبیل اللّه.و الآیات الکریمة التی تتحدث عن الإنفاق بالنفس و عن عظمته و منزلته عند اللّه کثیرة، و لا یمکن إحصاؤها فی هذا البحث المختصر، و الذی نحاول أن نکرس الحدیث عن الإنفاق بالمال، و المستحب منه، بشکل أکثر خصوصیة.

ه-الإنفاق بالمال

و یقسم إلی قسمین:
الأوّل:الزکاة و الخمس و الکفارات و غیرها.
الثانی:الصدقات و هو محور حدیثنا و الذی یقول فیه الإمام الصادق علیه السّلام:« لئن أعول أهل بیت من المسلمین أسد جوعتهم و أکسو عورتهم و أکف وجوههم عن الناس أحب إلیّ من أن أحجّ حجة و حجة (حتی عدّ عشرا و مثلها حتی بلغ السبعین)».
هذه خلاصة لأهمّ مجالات الإنفاق، إضافة إلی مجالات أخری، کالإنفاق بالجهد و الجاه و غیرها.و نحن بحاجة إلی کل الطاقات و الجهود مهما کانت ضئیلة، الجهود التی من شأنها أن تسیر بالمجتمع الإسلامی قدما إلی الأمام، و تجعله فی مصاف الشعوب المتطورة و المتحضرة.
و الکل مطالب بأداء مسؤولیته تجاه دینه و مجتمعه، و بذل الجهود و الطاقات فی طریق التقوی و الإیمان، کل حسب موقعه و الشأن الذی هو فیه.

فلسفة الإنفاق

لقد ختمت الرسالات الإلهیة بمسکها، ختمت بالرسالة الإسلامیة السمحاء، و أعدت و أکملت لکی تبقی خالدة إلی یوم البعث، و لکی تبقی محافظة علی دیمومتها و استمرارها.فقد منحت من قبل الباری تعالی القابلیة لإغناء کل متطلبات المجتمعات البشریه، و علی مرّ الأزمنة و العصور، فلا نجد صغیرة و لا کبیرة إلاّ و للإسلام فیها حکم کما قال الإمام‏ الصادق علیه السّلام:«ما من واقعة إلاّ و للإسلام فیها رأی حتی أرش الخدش».
و الإسلام کفیل بحل مشکلات الإنسانیة إذا طبق کمنهج للحیاة، ففیه الوقایة من المرض، فضلا عن العلاج، و لقد أکّد الإسلام علی الإنفاق باعتباره وقایة للمجتمع من أشد الأمراض الإجتماعیة خطورة و هو الفقر، الفقر الذی قال عنه الإمام علی علیه السّلام مخاطبا ابنه محمّد بن الحنفیة:«یا بنی!إنی أخاف علیک من الفقر، فاستعذ باللّه منه، فأنه منقصة للدین، مدهشة للعقل، داعیة للمقت».
فکلما اتسعت دائرة العطاء و البذل، فی مجتمع ما، ضاقت و انحسرت دائرة الفقر و الحرمان.هذا من جانب، و من جانب آخر فالإسلام یؤکّد علی أن کل ما موجود فی هذا اکلون یعود للّه تعالی، و هو المالک الحقیقی له، و أمّا الإنسان فمستخلف فی هذه الأرض، و ملکیته اعتباریة و لیست حقیقیة، و هو وکیل علی ما فی حوزته من الأموال و الممتلکات، و تنتفی هذه الوکالة و المالکیة فی حالات کالسفه و الجنون مثلا، و هو لا یستطیع أن یتصرف بتلک الأموال تصرفا مطلقا، بل تصرفا محدودا بشروط مبینة فی کتب الشریعة، إضافة إلی أن للآخرین حقا فی تلک الأموال التی نسب الخالق ملکیتها للإنسان:
...و فی أموالهم حقّ للسّائل و المحروم(الذاریات:19).
...کلوا من ثمره إذا أثمر و ءاتوا حقّه یوم حصاده(الأنعام:141).
...و ءاتوهم مّن مّال اللّه الّذی ءاتیکم(النور:33).
و هنا تتجلی عظمة و رأفة الخالق سبحانه و تعالی، فبالرغم من أن الملک للّه، و المال مال اللّه فقد جعل إنفاق العبد و بذله و عطاءه من هذا المال بالطرق الشرعیة عبادة تستحق عظیم الأجر و الثواب، و الأکثر و الأعظم من ذلک جعله قرضا حسنا:
إنّ المصّدّقین و المصّدّقت و أقرضوا اللّه قرضا حسنا یضعف لهم... (الحدید:57).
خلاصة القول أن المنفق یجب أن یشعر أنه ینفق من مال اللّه علی عباد اللّه، و هو یشعر بکامل الإطمئنان و الإرتیاح لکونه أدّی عمله هذا من موقع المسؤولیة تجاه ربّه من‏ جهة و تجاه الناس من جهة أخری، و یشعر کذلک أن المال وسیلة لرضوانه تعالی و لیس هدفا مقصودا لنفسه.و الروایات و التأریخ یذکر أن بعض أصحاب الرسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قد فهموا هذا المعنی و أدرکوه و عاشوا فی ظلاله بشکل حقیقی، فبذلوا کل ما لدیهم من إمکانات لیس علی المستوی المادی فقط بل علی کل المستویات، و کان أبرز نموذج لأولئک العظام هو تلمیذ رسول اللّه، و وارث علمه الربّانی الإمام علی علیه السّلام الذی نزلت بحقه الآیة المبارکة بهذا الخصوص:
و یطعمون الطّعام علی حبّه مسکینا و یتیما و أسیرا*إنّما نطعمکم لوجه اللّه لا نرید منکم جزاء و لا شکورا(الإنسان:8).
و قد کان بعض أصحاب رسول اللّه ممن لا یتمکّنون من الإنفاق یطلبون منه أن یدعو لهم بتیسیر حالتهم المعاشیه، کی یتمکّنوا من ذلک ابتغاء لرضا اللّه تعالی، و قد کانوا ینفقون بما لدیهم بالرغم من قلّته من حیث الکمّ.
و هنا نکتة مهمّة تستحق الذکر فی هذا المورد أکّد علیها العلامة السید فضل اللّه فی کتابه(من وحی القرآن)و هی:
«إن القیمة فی الإنفاق لا تتمثل فی الحجم المادی له، بل تتمثل فی تحقیق الشخصیة الإنسانیة الإسلامیة فیما تعیشه من روح العطاء الذی تتناسب معه کل المشاعر الإنسانیة التی تلتقی بالهموم الکبیرة للإنسان فی الحالات الفردیة الصعبة التی یعانی فیها الفرد آلام الحرمان، و فی الحالات الإجتماعیة القاسیة التی یفقد فیها المجتمع عوامل الکفایة و الإستقرار الإقتصادیة و الحیاتیة و فی الحالات العامة التی تعیش فیها الأمة الإهتزاز المادی و السیاسی و الإقتصادی و الأمنی...
و فی الأمور الأخری التی تتصل بالعناصر التی تمنح الإنسان قوّته و استقراره و کرامته الإنسانیة.
و بذلک یتحرک الإنفاق من خلال روح العطاء فی بعدین:البعد الروحی الذاتی الذی یدخل فی ترکیب شخصیته الإنسان فی دوافعه و حرکاته من موقع القیمة الروحیة الفردیة فیما تمثله من خصائص الذات فی حساب التقویم الإنسانی، و البعد الإجتماعی فیما تحققه من عناصر الإستقرار و الأمن القوة للمجتمع و للأمة». (3)

وجها الإنفاق

للإنفاق وجهاه السرّی و العلنی، و نجد ذلک واضحا من خلال الآیة الکریمة: الّذین ینفقون أمولهم بالّیل و النّهار سرّا و علانیة فلهم أجرهم عند ربّهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون(البقرة:274)و لکل وجه شروطه و متطلباته الخاصة، و الروایات تذکر أن الواجب من الإنفاق یعطی علنا و الندب منه یعطی سرا.
قال الإمام الصادق علیه السّلام:«کل ما فرض اللّه علیک فإعلانه أفضل من إسراره، و کل ما کان تطوعا فإسراره أفضل من إعلانه». (4)
و فی روایة عنه أیضا فی تفسیر قوله تعالی:و إن تخفوها و تؤتوها الفقراء فهو خیر لّکم...(البقرة:271)قال:«هی سوی الزکاة، إن الزکاة علانیة غیر سرّ». (5)
و للعطاء العلنی فوائد نذکر منها:
1-العطاء العلنی یعتبر تطبیقا عملیا و علنیا لسنّة و فریضة إلهیة، و فیه تشجیع للآخرین علی أداء تلک الفریضة، من خلال المنافسة و المسابقة لعمل الخیرات، حیث أن بعض الناس یقدم علی تلک الأعمال فی حالة إقدام الآخرین علیها.و فی العطاء العلنی أیضا شکر علنی لنعمة اللّه و فضله:
و أمّا بنعمة ربّک فحدّث.
2-إیجاد حالة من الإستقرار و الهدوء لدی العجزة و الفقراء و غیرهم ممن لا یتمکنون من الحصول علی لقمة العیش بسهولة حیث یشعر ذلک الفرد أن هناک من یهتم بشؤون الآخرین فی البذل و العطاء و تفقد المحتاجین، و بهذا فهو لا یشعر بالقلق علی مستقبل عیاله، و عند ذلک لا یجد الیأس طریقا إلی نفسه، و بهذا یحافظ علی سلامتها من الحسد و الحقد علی أولئک الأغنیاء الذین لا یجد فرقا بینه و بینهم.هذا من جانب، و من جانب آخر فإنه یسعی و بکل جهد یمتلکه لتقدیم ما لدیه من طاقات و إمکانیات لذلک المجتمع الذی یعیش فیه، و هذا أمر فی غایة الأهمیة حیث إن الغنی یشعر بالرحمة و الرأفة تجاه الفقیر، و هذا الأخیر یشعر بالحبّ و الإمتنان للغنی، و بهذا قد خلقت حالة التآخی فی اللّه و هی هدف سام یبحث عنه الإسلام.
أمّا العطاء سرا و الذی یقول فیه الإمام زین العابدین علیه السّلام:«صدقة السرّ تطفئ غضب الربّ و تنیر القلب، و تکشف عن العبد ظلمة یوم القیامة».
و فی روایة عن محمّد بن إسحق أن هناک أناسا کانوا یعیشون فی المدینة و لا یدرون من أین یعیشون و من هو الذی یتصدق علیهم، فلما استشهد الإمام زین العابدین علیه السّلام فقدوا ذلک العطاء، فعرفوا أن الإمام هو الذی کان یتصدق علیهم، و بعد وفاته(علیه السّلام)وجد فی ظهره أثر حمل الجراب إلی بیوت الأرامل و المساکین.
و لقد أکّد الإسلام علی سرّیة العطاء المستحب لما فیه من حفظ کرامة و شرف المنفق علیه و من أجل انعدام الریاء، و فی ذلک تربیة لنفس المنفق و حفظ لها من کل الأمراض النفسیة، کحبّ الجاه و التفاخر و غیرها.
و باختصار، إن الإنفاق سرّا أخلص طهارة، و الإنفاق علنا أکثر نتاجا.

مستحقو الإنفاق

قال تعالی:إنّما الصّدقت للفقراء و المسکین و العملین علیها و المؤلفة قلوبهم و فی الرقاب و الغرمین و فی سبیل اللّه و ابن السّبیل...(التوبة:60).
و قال أیضا:یسئلونک ماذا ینفقون قل ما أنفقتم مّن خیر فللولدین و الأقربین و الیتمی و المسکین و ابن السّبیل(البقرة:215).

1-الوالدان و الأقربون

و الوالدان:هما الأب و الأم، و کذلک الجدّ و الجدّة و إن علوا.
لقد أوصی اللّه تعالی بالوالدین کثیرا و جعل طاعتهم فیما یرضاه تعالی طاعة للّه تعالی:
...و یا لولدین إحسنا إمّا یبلغنّ عندک الکبر أحدهما أو کلاهما فلا تقل لّعهما أفّ و لا تنهرهما و قل لّهما قولا کریما*و اخفض لهما جناح الذّلّ من الرّحمة و قل رّبّ ارحمهما کما ربّیانی صغیرا(الإسراء:24).
و لقد أوصی الإسلام بالإحسان للوالدین حتی و إن کانا غیر مسلمین، حتی إنه جعل نظر الولد فی وجه والدیه حبا لهما عبادة...
فی روایة عن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم قال لرجل یسأله:یا رسول اللّه!من أبرّ؟ قال صلّی اللّه علیه و آله و سلّم:أمّک، قال:ثم من؟قال صلّی اللّه علیه و آله و سلّم:أمّک، قال: ثم من؟قال صلّی اللّه علیه و آله و سلّم:أمّک، قال:ثم من؟قال صلّی اللّه علیه و آله و سلّم: أباک.
و لم یحرم الإسلام الزوجة والأبناء من البرّ و الإنفاق.
و الولدت یرضعن أولدهنّ حولین کاملین لمن أراد أن یتمّ الرّضاعة و علی المولود له رزقهنّ و کسوتهنّ بالمعروف...(البقرة:233).
و فی الحدیث الشریف:«و الرجل راع فی بیت أهله، و هو مسؤول عن رعیته».
و تتسع دائرة عمل المعروف و الخیر و الإحسان لتشمل الاقارب:
إنّ اللّه یأمر بالعدل و الإحسن و إیتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی(النحل:90).
و یقول علیّ علیه السّلام:«لئن أصل أخا من إخوانی بدرهم أحب إلی من أن أتصدق بعشرین درهما». (6)
ثم یؤکّد الإسلام علی معاملة الجار بإحسان و تقدیم المساعدة له کلما دعت الضرورة کا جاء عن الرسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم:«ما آمن بی من بات شبعان و جاره جائع إلی جنبه و هو یعلم به».

2-الیتامی

الحدیث عن الأیتام فی غایة الأهمیة و الدقة لا نستطیع أن ندخل فی تفاصیله فی هذه العجالة، و لکننا نکتفی بشذرات من أقوال و تأکیدات الرسول(صلّی اللّه علیه و آله و سلّم)بخصوص هذه الشریحة من المجتمع حیث توضح الأهمیة التی یولیها الإسلام للإیتام و التأکید علی رعایتهم، و الحفاظ علی حقوقهم و تربیتهم التربیة التی تتماشی مع مبادئ الإسلام.
قال صلّی اللّه علیه و آله و سلّم:«أنا و کافل الیتیم فی الجنّة کهاتین...»، و أشار بأصبعیه السبابة و الوسطی، و قال أیضا:«من وضع یده علی رأس یتیم رحمة کتب اللّه له بکل شعرة مرّت علیها یده حسنه».
هذا فضلا عما یذکره القرآن بخصوص الإیتام، و المحافظة علی حقوقهم، و عدم أکل أموالهم ظلما:
إنّ الّذین یأکلون أمول الیتمی ظلما إنّما یأکلون فی بطونهم نارا (النساء:10)، و قال تعالی:و لا تقربوا مال الیتیم إلاّ بالّتی هی أحسن... (الأنعام:152).

3-الفقراء و المساکین

الفقیر:الذی لا یملک قوت سنته، و المسکین:الذی لا یملک قوت یومه:
أرأیت الّذی یکذّب بالدّین*فذلک الّذی یدعّ الیتیم*و لا یحضّ علی طعام المسکین(الماعون:1-3).

4-ابن السبیل

هوالغربی عن بلده المنقطع به فیعطی بقدر حاجته.

5-الرقاب

الرقیق الذین یتفقون مع أسیادهم علی شی‏ء من المال یقدم إلیهم مقابل إطلاقهم.

6-العاملون علیها

عمال الصدقات جبایة و کتابة و حفظا و نحوها و لو کانوا أغنیا.

7-المؤلفة قلوبهم

قیل:الکفار المستمالون إلی الجهاد، و قیل:المنافقون، و جوّز کونهم مسلمین.

8-و فی سبیل اللّه

ما یتوصل به لرضا اللّه تعالی(الجهاد فی سبیل اللّه، إنشاء مؤسسة خیریة کبناء مدرسة أو جسر أو مسجد أو غیر ذلک).
و هنا ملاحظة جدیرة بالإهتمام، و هی أن علی المتصدق أو المنفق أن یبحث لصدقته من تزکو به تلک الصدقة، من أهل التقوی و العلم و الإیمان و الصدق و المروّة:
«لا تأکل إلاّ طعام تقی، و لا یأکل طعامک إلاّ تقی». (7)

موانع الإنفاق
1-ضعف أو فقدان الإیمان

الإیمان باللّه و رسوله و الویم الآخر یعتبر مبعثا و محفزا لعمل کل الأعمال الخیریة، و کلما کان إیمان العبد بربّه و رسالاته و أحکامه حقیقیا و واعیا کان ارتباط العبد بالناس متینا، یعمل علی توثیق العلاقة الإیمانیة بهم، و یتعامل معهم علی أساس من الروابط الإنسانیة و الأخویة فی اللّه.
و الإنفاق یعتبر من أبرز تلک العوامل التی تساعد علی توثیق تلک العلاقات، و هو مرتبط بالإیمان ارتباطا لا انفصام فیه، حیث إن المنفق یبتغی من وراء ذلک العمل اتقاء غضب اللّه و عذابه، ففی عملیة الإنفاق استجابة صریحة لأوامر اللّه، و هذا لا یتحقق إلاّ بالإیمان الواعی، الإیمان المقرون بالعمل إلاّ بالإیمان الواعی، الإیمان المقرون بالعمل الصالح.
فالإیمان یمثل الجانب النظری، و الإنفاق هنا یمثل الجانب العملی و العقلاقة بینهما واضحة و جلیة من دراستنا للآیات، إذ نجد أن النداء و الدعوة لإنفاق و العطاء یوجه من قبل اللّه للمؤمنین:یأیّها الّذین ءامنوا أنفقوا من طیّبت ما کسبتم...(البقرة: 267).
و یربط بین عدم الإیمان و الإنفاق ریاءا:
...کالّذی ینفق ما له رئاء النّاس و لا یؤمن باللّه و الیوم الآخر(البقرة:264).
إن اللّه یصف هؤلاء المتصدقین المنانین المرائین بأنهم لا یؤمنون باللّه و الیوم الآخر، لأن الإیمان لیس مجرد کلمة یقولها، أو عمل یعمله، بل هو موقف یستمد حرکته من الإیمان باللّه کحقیقة تحرک کیانه بالدوافع الروحیه و تدفع خطواته إلی الآفاق الرحبة فی مجالات القرب من اللّه، فلا قیمة للکلمة الحلوة الخاشعةإذا لم تنطلقء من قاعدة الإخلاص فی أعماق النفس، و لا قیمة للعمل الکبیر أو الصغیر إذا لم یکن ممتدا فی الخط المستقیم الذی یحبه اللّه و یرضاه مما یحقق للحیاة سلامتها و کرامتها و انطلاقها فی الأهداف العظیمة الکبیرة». (8)
و هناک علاقة متینة بین الصلاة التی تمثل أبرز مظاهر الإیمان و الإنفاق، و هذا ما نلاحظ من خلال دراستنا للآیات الکریمة و التی نذکر قسما منها:
قال تعالی:...الّذین یقیمون الصّلوة و یؤتون الزّکوة(المائدة:55)، و قال عز و جل:...و یقیمون الصّلوة و ممّا رزقنهم ینفقون(البقرة:3).
من خلال النظر فی الآیتین الکریمتین، و فی آیات أخری نتطرق إلی ذکر العلاقة بین الصلاة و الإنفاق یتضح لنا مدی تلک العلاقة بین هذین المفهومین العملیین فی حیاة الإنسان المؤمن، و هما یؤدّیان دورا مشترکا فی تربیة ذلک الإنسان.
فالصلاة تعتبر الرابط بین الإنسان المؤمن و ربّه لیتمکّن من خلالها من أداء دوره فی الحیاة و الحرکة فی المجتمع بروح طاهرة متجرده من کل الشوائب و الملذات الدنیویة الفانیة، متعلقة بالأنوار الربانیة.
و الإنفاق یعتبر الرابط بین الإنسان و أخیه الإنسان تحت المظلة الربّانیة، و هذه الرابطة أو العلاقة تستمدّ قوّتها من الرابطة الأولی(أی:علاقة الإنسان بربه).
فالإنسان المنفق یشعر أنه یبذل و یعطی مما رزقه اللّه تعالی، و قد أدّی المسؤولیة التی کفله اللّه بها، و بهذا یتضح لنا الترابط الوثیق بین المفاهیم الإسلامیة، و أن الإسلام یجب أن یعیش فی قلب المؤمن کوحدة متکاملة، و کمنهج للحیاة بکل شؤونها، و لا یمکن الإیمان ببعضه و الکفر بالبعض الآخر.و من هذا یتضح أیضا أن العلاقة بالناس مستمدة قوتها من العلاقة باللّه، و هذه الأخیرة تمرّ من خلال العلاقة بالناس و تقدیم العون و المنفعة لهم.

2-الشحّ و البخل

و من یوق شحّ نفسه فأولئک هم المفلحون(الحشر:9).
و منهم مّن عهد اللّه لئن ءاتینا من فضله لنصّدّقنّ و لنکوننّ من الصّلحین*فلمّا ءاتیهم اللّه من فضله بخلوا به و تولّوا وّ هم مّعرضون(التوبة:75).

3-الطمع و حب المال و الخوف من الفقر

...کلاّ بل لاّ تکرمون الیتیم* و لا تحضّون علی طعام المسکین*و تأکلون التّراث أکلا لّمّا*و تحبّون المال حبّا جمّا(الفجر:17-20).
«یا هشام!إیاک و الطمع، فإنه مفتاح الذلّ و اختلاس العقل و اختلاق المروات و تدنیس العرض و الذهاب بالعلم».
أمّا الخوف من الفقر من عمل الشیطان و الآیة توضح ذلک:الشّیطن یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشاء...(البقرة:268).أمّا حقیقة الأمر فتذکرها الآیة الکریمة حیث تقول:و ما أنفقتم مّن شی‏ء فهو یخلفه و هو خیر الرّزقین(سبأ:39).

4-الجهل بعاقبة الإنفاق

الجهل بعاقبة الإنفاق و ما یجلبه من الأجر و الثواب فی الآخرة و النماء فی الدنیا، حیث تتحدث الآیات الکریمة عن ذلک:...و ما تنفقوا من خیر یوفّ إلیکم و أنتم لا تظلمون(البقرة:272).و قال تعالی:و الّذین ینفقون أمولهم فی سبیل اللّه ثمّ لا یتبعون ما أنفقوا منّا و لا أذی لّهم أجرهم عند ربّهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون(البقرة:262)، أی:لا یخافون الفقر و الفاقة فی الدنیا و لا یحزنون فی الآخرة من العذاب الألیم.
هذه خلاصة لاهم موانع الإنفاق و هناک موانع أخری کالجحود بنعمة اللّه و الغضب و الشهوة التی قال عنها المعصوم:«غیر منتفع بالحکمة عقل مغلول بالغضب و الشهوة».

آفات الإنفاق
1-الریاء

من أهمّ مبطلات الأعمال الخیریة بشکل عامّ الریاء، و هو أن یؤدّی الإنسان ذلک العمل من أجل الحصول علی مصلحة ذاتیة، و الریاء یسبب قساوة القب و یسبّب أمراضا نفسیه بدل أن یکون عاملا مساعدا فی تربیتها.
القرآن الکریم یعقد مقارنه دقیقة بین قلب المنفق و الأرض حال سقطوط المطر علیها، فان أعطی المنفق ریاءا فإن أثر ذلک علیه کتأثیر الأمطار علی صخرة ملساء مغطاة بطبقة رقیقة من التراب و التی تزول حین هطول الأمطار علیها فتکشف عن قساوتها و عدم فائدتها و تظهر علی حقیقتها و عدم نموّ النبات فیها، و هذا ما توضحه الآیة الکریمة: ...فمثله کمثل صفوان علیه تراب فأصابه وابل فترکه صلدا لاّ یقدرون علی شی‏ء مّمّا کسبوا و اللّه لا یهدی القوم الکفرین(البقرة:264).
من أنفق بنیة خالصة وطلبا لرضا الباری تعالی و بنفس ثابته علی عمل الخیر و مؤمنة بالتشریع الإلهی و من منطلق المسؤولیة، فإن القرآن یضرب لها مثلا یختلف عن الأوّل فی حقیقته کاختلاف النوایا فی الحالتین.
و مثل الّذین ینفقون أمولهم ابتغاء مرضات اللّه و تثبیتا مّن أنفسهم کمثل جنّة بربوة أصابها وابل فآتت أکلها ضعفین فإن لّم یصبها وابل فطلّ و اللّه بما تعملون بصیر(البقرة:265).
و لقد ضرب اللّه هذین المثلین لنحکم عقولنا، و هی حجة علینا، و نختار بها الطریق الصحیح، الطریق الذی یجلب لنا خیر الدنیا و الآخرة، و هو أن نکون مخلصین بأعمالنا، لا نبتغی إلاّ رضوانه تعالی، و أن لا نرجو إلاّ ثوابه و جزاءه الأوفر یوم لا ینفع مال و لا بنون، إلاّ من أتی اللّه بقلب سلیم:

2-المنّ و الأذی

و هذا لا یقل خطورة عن سابقه، و له آثاره‏ السیئة، سواء علی الفرد أو المجتمع کما هو علیه فی حالة الریاء، و هذا ما نلاحظه فی الآیة الکریمة التالیه:
یأیّها الّذین ءامنوا لا تبطلوا صدقتکم بالمنّ و الأذی کالّذی ینفق ما له رئاء النّاس و لا یؤمن باللّه...(البقرة:264).
و عندما یکون الإنفاق فی سبیل اللّه و لیس لمصلحة ذاتیه، فلا مجال للمنّ و الأذی، لأنّ العطاء من مال اللّه الذی استخلف الإنسان علیه و أمره أن ینفقه علی عباده، فهو فی ذلک یؤدّی واجبا قد فرض علیه من قبل مالک الکون بأسره، و بهذا فالإنسان لیس متفضلا حینما ینفق من ذلک المال و لا داعی للریاء، و لا المّن و لا الأذی.

الإنفاق بالردی‏ء

ینبغی أن یکون الإنفاق من الطیّبات و من أحسن ما یملک الإنسان، ففی ذلک تربیة لنفسه و تزکیة لها و جهاد ضد الشهوات و الملذات و له منزلة عظیمة عند اللّه و به ینال البرّ عنده تعالی:
لن تنالوا البرّ حتّی تنفقوا ممّا تحبّون (آل عمران:92).
یأیّها الّذین ءامنوا أنفقوا من طیّبت ما کسبتم و ممّا أخرجنا لکم مّن الأرض و لا تیمّموا الخبیث منه تنفقون و لستم بآخذیه إلاّ أن تغمضوا فیه و اعلموا أنّ اللّه غنیّ حمید(البقرة:267).
هنا یذکر القرآن حالة مرضیة مبعثها ضعف الإیمان، و هی حالة الإغماض فی العطاء، أی الکراهیة و الحیاء، و هی تدلّل علی عدم الإخلاص و الحبّ للّه تعالی و عدم الإستجابة و الطاعة الحقیقة لأوامره تعالی، بل بالعکس، نجد أن هذه الحالة هی استجابة واضحة للشیطان و تخویفه من الفقر الذی یسبّبه الإنفاق بالطیّبات حیث یوحی الشیطان بذلک.

الحثّ علی الإنفاق

من خلال دراستنا المختصرة هذه للآیات الکریمة و الأحادیث الشریفة تتضح لنا أهمّیة الإنفاق الإجتماعیة و الأخلاقیة و السیاسیة و غیرها، و هو أهمّ و أبرز الأعمال الصالحة التی‏تساهم و بشکل فعال فی بناء المجتمع و تصونه من الإنحراف و تقوده نحو الإستقرار و الرقی و لذا فقد حثّ الإسلام علی العطاء الخاص لوجهه تعالی، و رغّب فی الثواب الذی یترتب علی هذا العمل الصالح، و حذر من العقاب الألیم لمن لا یستجیب لنداء الباری تعالی بهذا الأمر، کما هو الحال فی الأحکام و التشریعات الأخری.
بأیّها الّذین ءامنوا أنفقوا ممّا رزقنکم مّن قبل أن یأتی یوم لاّ بیع فیه و لا خلّة و لا شفاعة...(البقرة:254).
و الآیة هنا تخاطب المؤمنین بأن ینفقوا مما رزقهم اللّه تعالی، أی من مال لیسدّوا به رمق المحتاج من عبید اللّه، و هی تتطرق إلی المصیر السیّ‏ء الذی ینتهی إلیه الإنسان فی حالة عدم الإنفاق أو فی حالة الإخلال بشروط الإنفاق و تحذره من الغضب الربّانی یوم لا تنفع فیه الشفاعة و لا الصدقات و لا البیع و لا أیّ من الوسائل الأخری التی یمکن أن تنفع و تشفع فی الحیاة الدنیا.
هذا من جانب، و من جانب آخر نجد أن مصیر تارک الإنفاق کمصیر تارک الصلاة و هذا ما نجده فی الآیة التالیة:
...ما سلککم فی سقر*قالوا لم نک من المصلّین*و لم نک نطعم المسکین...(المدّثّر:42).
و لقد سبق الحدیث عن الإرتباط و العلاقة الوثیقة بین الإیمان و الصلاة من جانب، و الإنفاق من جانب آخر.
و لنا أسوة بنبیّنا الکریم و أهل بیته المعصومین(صلوات اللّه علیهم اجمعین)، فقد کانوا السّبّاقین فی هذا المیدان، کما هو الحال فی المیادین الأخری، و لدق أعطوا سرا و علنا، و من أحسن ما کانوا یملکون، و بنیة خالصة للّه استجابة و طاعة لأوامره.
و نحن مسؤولون أمام اللّه تعالی، و مطالبون بسلوک نهجهم، و تطبیق أحکام اللّه تعالی، و فی هذا الصدد یقول الإمام علی علیه السّلام:«ألا إن الأیام ثلاثة:یوم مضی لا ترجوه، و یوم بقی لا بد منه، و یوم یأتی لا تأمنه.فالأمس موعظة، و الیوم غنیمة، و غدا لا تدری من أهله».
و قال أیضا:«و اعلمو اعباد اللّه أن الأمل یذهب العقل و یکذب الوعد و یحث علی الغفلة و یورث الحسرة، فأکذبوا الأمل فإنّه غرور و إنّ صاحبه مأزور».و فی الحدیث: «لا تک کم یرجو الآخرة بغیر عمل».

الخاتمة

نشیر إلی عدة أمور:
1-الإسراف و التبذیر أمر لا یرتضیه الإسلام بل یدعو إلی اجتنابه:
و الّذین إذا أنفقوا لم یسرفوا و لم یقتروا و کان بین ذلک قواما*(الفرقان:2).
و قال تعالی:و لا تجعل یدک مغلولة إلی عنقک و لا تبسطها کلّ البسط فتقعد ملوما مّحسورا*(الإسراء:29)، و قد فسّر بعض المفسرین الآیة الکریمة التالیة:و أنفقوا فی سبیل اللّه و لا تلقوا بأیدیکم إلی التّهلکة... (البقرة:119)، فسر بعضهم التهلکة هی الإفراط أو التفریط بالإنفاق.
2-الفهم الخاطئ للإنفاق، حیث یعتقد البعض أنّه یؤدّی إلی الإتکالیه بینما فی حیقیة الأمر أن الإسلام یرفض ذلک، و یمنع العطاء لکل مقصر عن أداء دوره و بذل جهده فی الکسب و الحصول علی لقمة العیش:«ما أکل أحد طعاما قط خیرا من أن یأکل من عمل یده»، «أطیب الکسب عمل الرجل بیده»، «الید العلیا خیر من الید السفلی».
و هناک الکثیر من الروایات التی تحث علی العمل، و تعتبر الکد علی العیال کالجهاد فی سبیل اللّه و الآیات الکریمة تحث علی العمل و الکسب الحلال:
فإذا قضیتم الصّلوة فانتشروا فی الأرض و ابتغوا من فضل اللّه... (الجمعة:10).
3-بعض الناس یبذل و یعطی و یتصور انه سیحصل علی نتیجة العطاء و لکن بما أن ذلک العطاء لم یکن خالصا لوجه اللّه، أو کان الهدف منه شخصیا فنتیجته الحقیقیة تختلف عن تصورات و أمنیات ذلک الشخص و آماله، وهذا ما نجده و نفهمه من خلال الآیة الکریمة التالیه:أیودّ أحدکم أن تکون له جنّة مّن نّخیل و أعنب تجری من تحتها الأنهر له فیها من کلّ الثّمرت و أصابه الکبر و له ذرّیّة ضعفاء فأصابها إعصار فیه نار فاحترقت کذلک یبیّن م لکم الآیت لعلّکم تتفکّرون(البقرة:266).
فهذا الرجل الهرم الذی تتحدث عنه الآیة الکریمة کم کان أمله عظیما فی الحصول علی تلک الجنة من النخیل و الأعناب، و کم کانت فرصته کبیرة عندما تحقق له ذلک الحلم، و لکن سرعان ما انقلبت الأمور و کان العکس، فتبدد ذلک الحلم عندما أصاب الأعصار تلک الجنة، و احترقت بناره، فذهبت تلک الآمال أدراج‏ الریاح، فأصبح ذلک الرجل أسوأ حالا من الفقیر الذی لا جنة له أصلا.الآیة هنا توضح لنا مصیر من ینفق عن جهل بحقیقة الإنفاق فهو یأمل فی قطف ثمار الخیر و هو سالک طریق الشر.
و علیه یجب أن یتصرف الإنسان عن وعی و درایة و فهم للأمور و بنیة خالصة لله دون أن یکون فی ذلک العمل، أی هدف شخصی أو مصلحة دنیویة علی حساب مبادئه و قیمه.
4-المقیاس الخاطئ للمال:حیث یعتبر عند البعض مقیاسا لعلوّ الشأن و المقام و مقیاسا للتفاضل بین الناس، وفاتهم أن المال فتنة:لتبلونّ فی أمولکم و أنفسکم، و تناسوا أن التقوی و العمل الصالح هی المعیار الإلهی:فأمّا من طغی *و ءاثر الحیوة الدّنیا*فإنّ الجحیم هئ المأوی*و أمّا من خاف مقام ربّه و نهی النّفس عن الهوی*فإنّ الجنّة هی المأوی (النازعات:37-40).
فالمال یعتبر فی نظر الإسلام وسیلة لعبادة اللّه و نیل رضوانه و طاعته، و لیس وسیلة للطغیان و التکبر علی العباد.فالمال مال اللّه، و العباد عباد اللّه کما تؤکد ذلک سیرة أئمتنا علیهم السلام.
لذا یجب علی الإنسان المؤمن أن یعمل ما فی وسعه لأداء التکلیف الملقی علی عاتقه، فالیوم عمل بلا حساب، و غدا حساب بلا عمل:
و قل اعملوا فسیری اللّه عملکم و رسوله و المؤمنون(التوبة:105).
«و الحمد للّه ربّ العالمین»

الهوامش

(1)لسان العرب 1:257.
(2)مجمع البیان 1:309.
(3)من وحی القرآن 5:54.
(4)الکافی 3:501.
(5)م.س 1:502.
(6)المحجة البیضاء 2:92.
(7)م.س 2:90.
(8)من وحی القرآن 5:62.
جمعه 21 مهر 1391  12:44 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

انفاق قرآني، انفاق فاطمي

انفاق قرآني، انفاق فاطمي

مهدي رضواني‌پور
مرکز فرهنگ و معارف قرآن
اشاره

يكي از معارف حيات‌بخش قرآن، مسئله انفاق است كه از يك سو راهكاري براي برطرف كردن فاصله طبقاتي و از بين بردن فقر از جامعه مي‌باشد و از سوي ديگر دستور العملي براي خودسازي و تزكيه نفس در راه تكامل روح آدمي. در اين نوشتار، موضوع انفاق از منظر قرآن كريم و در آيينه زندگاني سرور زنان عالم، فاطمه زهرا(س) بررسي مي‌شود كه خود فرمود: «از دنياي شما سه چيز محبوب من است: 1. تلاوت قرآن؛ 2. نگاه به چهرة رسول خدا(ص)؛ 3. انفاق در راه خدا.»1

انفاق و فاصله طبقاتي

از مهم‌ترين و بزرگ‌ترين معضلات اجتماعي كه همواره دامنگير انسان بوده و امروزه با وجود پيشرفت‌هاي علمي و صنعتي، آدميان را بيشتر گرفتار خويش ساخته، مشكل فاصله طبقاتي و شكاف زياد بين فقير و غني است و بديهي است جامعه‌اي كه در آن، بخش عظيمي از ثروت در دست عدّه قليلي باشد و اكثريت از تهيه لوازم اوليه و ضروري زندگي ناتوان باشند، قابل دوام نخواهد بود و هرگز روي سعادت و خوشبختي را نخواهد ديد.
با دقت در آيات قرآن معلوم مي شود كه يكي از اهداف اسلام، از بين بردن اختلافات غير عادلانه‌اي است كه در ميان طبقه غني و ضعيف وجود دارد و بدين منظور برنامه وسيعي را در نظر گرفته كه شامل: تحريم رباخواري، وجوب پرداخت ماليات‌هاي اسلامي همچون زكات و خمس، تشويق به وقف و قرض الحسنه، و نيز ترغيب به انفاق و صدقات و مانند آن است و چنانچه اين برنامه وسيع، به طور كامل و صحيح به مرحله اجرا در آيد، فقر و مسكنت از جامعه رخت بر مي‌بندد.
در اين ميان، انفاق از جمله راهكارهايي است كه علاوه بر تأمين هدف فوق، مي‌تواند در پرورش روح اخوت و برادري، ملكه سخاوت و بخشندگي، روح بي‌نيازي از ما سوي الله، و همچنين تزكيه و تطهير نفوس نقش داشته باشد؛ چراكه با هزينه كردن مال در راه خدا بسياري از رذايل اخلاقي همچون دنياپرستي، بخل، خودخواهي، حرص و طمع از صفحه دل آدمي پاك مي‌‌گردد؛ چنان‌كه خداوند متعال خطاب به پيامبر اكرم(ص)، مي‌فرمايد:
«خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم؛2 از اموال آنها صدقه‌اي بگير تا به وسيله آن، ايشان را پاك‌سازي و پرورش دهي.»
و در فضيلت و اهميت انفاق همين بس كه قرآن كريم نه عمل انفاق، بلكه خود انفاق‌كنندگان را به دانه پر بركتي تشبيه مي‌كند كه در زمين مستعدي افشانده شود و از آن، هفت خوشه و از هر خوشه، يكصد دانه برويد. (بقره / 261)
تشبيه افراد انفاق‌كننده به دانه‌هاي پربركت، تشبيه عميقي است كه نشان مي‌دهد عمل هركس پرتوي از وجود اوست و هر قدر عمل او توسعه پيدا كند، در واقع وجود خود او توسعه پيدا كرده است.

مراتب انفاق و سيره فاطمي

از ديدگاه اسلام و قرآن، انفاق داراي مراتبي است كه از لحاظ ارزش و اهميت متفاوت از يكديگرند و البته ارزش هريك وابسته به پرهيز از منّت‌گذاري و ريا و انجام خالصانه آن در راستاي جلب رضايت خداوند رحمان است. قرآن كريم در يك آيه، انفاقي كه با منت و ريا همراه است، بخشش باطل معرفي مي‌‌‌نمايد و چنين انفاقي را به قشر نازكي از خاك كه روي تخته سنگي را پوشانده تشبيه مي‌كند كه باران شديد آن را مي‌شويد و از بين مي‌برد و از اين رو، كشاورز هيچ‌گونه بهره‌اي از آن نمي‌تواند ببرد. (بقره / 264)
و در آيه ديگر، انفاقي كه با اخلاص و به نيت كسب خشنودي خداوند انجام مي‌گيرد، به سرسبزي باغي در مكاني بلند تشبيه مي‌كند كه از طراوت باران و شبنم برخوردار گرديده و ثمرات پر بركتي را به همراه آورده است. (بقره / 265)
آنچه در اين دو آيه، قابل تأمل است، اينكه انفاق كنندگان ريايي به تخته سنگ و انفاق كنندگان مخلص به باغ پر ثمر تشبيه شده‌اند كه نشان مي‌دهد عمل انفاق تأثير مستقيم بر ارض وجودي انسان و صفحه ضمير او دارد و چنانچه برخوردار از عنصر اخلاص باشد، سرسبزي بهشت را براي وجودش به ارمغان مي‌آورد.
اينك مراتب انفاق را با توجه به رفتار خالصانه و جلوه‌هايي از زندگاني حضرت فاطمه زهرا(س) بر مي‌شماريم:

1. صدقات

اولين مرتبه انفاق، صدقه است كه افراد به دلخواه، بخشي از مال خود را به فقرا و مساكين و هر كس كه از آنها درخواست كمك نموده، مي‌بخشند. صدقه، هم موجب زياد شدن رزق و روزي است كه امير مؤمنان(ع) فرمود: «استنزلوا الرزق بالصدقة؛3 به وسيله صدقه، طلب نزول روزي كنيد!» و هم باعث حفظ ايمان مي‌باشد كه فرمود: «سوسوا ايمانكم بالصدقة؛4 ايمانتان را به وسيله صدقه، اداره و سرپرستي كنيد!» و هم سبب بخشايش گناهان است كه قرآن كريم اين اثر را براي هر كدام از انفاق‌هاي علني و پوشيده – به خاطر مصالحي كه هر يك دارند – ذكر نموده و فرموده است:
«اگر صدقه‌ها را آشكارا بپردازيد [كه ديگران را نيز به آن ترغيب كنيد]، نيكوست و اگر آنها را نهان داريد و به بينوايان بپردازيد [از آن روي كه به خلوص نيت نزديك‌تر است]، براي شما بهتر است و [در هر حال] خداوند پاره‌اي از گناهانتان را از شما مي‌زدايد و خدا به آنچه مي‌كنيد، آگاه است.» (بقره / 271)
در اين خصوص، حضرت فاطمه(س) توجه ويژه‌اي به فقرا داشت و هيچ مستمند و نيازمندي را از در خانه‌اش دست خالي رد نمي‌فرمود؛ از جمله:
انفاق لباس عروسي
نقل شده كه پيامبر اكرم(ص) در عروسي فاطمه زهرا(س) يك دست پيراهن نو به دخترش داده بود تا در شب عروسي بپوشد. هنگامي كه حضرت فاطمه(س) به خانه زفاف رفته و بر سجاده عبادت، در حال مناجات با پروردگار بود، زن فقير و مستمندي به در خانه آمد و اظهار نياز كرد و لباسي طلبيد. فاطمه(س) كه در آن وقت دو پيراهن داشت: يكي كهنه و ديگري نو، به مصداق آيه «لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون؛5 هرگز به نيكي دست نمي‌يابيد و از نيكان نمي‌شويد، مگر اينكه از آنچه دوست مي‌داريد، انفاق كنيد.» پيراهن نو را به فقير بخشيد.
فرداي آن شب، چون رسول خدا(ص) پيراهن كهنه را در تن او ديد و از علت آن پرسيد، حضرت زهرا(س) عرض كرد: «آن را به فقير دادم و اين روش را از شما آموخته‌ام.»6

2. مواسات

مواسات به معناي تقسيم و نصف كردن اموال با نيازمندان است و اين در صورتي است كه اموال شخص به اندازه كفاف خود او باشد و در همان مقدار كفاف ديگري را نيز شريك سازد و لكن اگر افزون بر اندازة كفاف داشته باشد و از آن مقدار زيادي به كسي ببخشد، به آن مواسات نمي‌گويند7 و در واقع مصداق صدقه مي‌باشد.
در روايات معصومين(ع) مواسات بدين صورت تفسير شده كه انسان امكانات و دارايي‌هاي خود را طوري در اختيار برادران ديني نيازمند خود بگذارد كه آنان نيز بتوانند همانند مالك اصلي از آنها استفاده كنند؛ چنان‌كه در روايتي امام كاظم(ع) خطاب به يكي از اصحاب خود به نام عاصم فرمود: «اي عاصم! در زمينه دوستي و همدردي و مواسات با يكديگر چگونه هستيد؟» او در جواب، عرض كرد: در بهترين وضعي كه يك نفر مي‌تواند باشد. امام فرمود: «آيا چنين هست كه فردي از شما در هنگام تنگدستي به دكان يا منزل برادرش برود و دخل او را بيرون بكشد و آنچه احتياج دارد، بردارد و برادرش به او اعتراض نكند؟» عاصم گفت: خير، اين طور نيست. امام فرمود: «بنابراين، شماها با هم آن طور كه من دوست دارم، نيستيد.»8
البته مواسات مطلوب اين است كه افراد شرايط زندگي خود را با وضعيت زندگي اقشار كم در آمد جامعه وفق دهند تا بدين ترتيب هم با آنان احساس همدردي كنند و هم در جهت رفع مشكل فقرشان به نوبه خود تلاش نمايند. زندگي مشترك فاطمه(س) و علي(ع) نيز در حالي شكل گرفته بود كه در جامعه نو پاي اسلامي، فقيران و مستمندان و گرسنگان زيادي به سر مي‌بردند و از اين رو، ايشان مي‌كوشيدند به پيروي از رسول خدا(ص) زندگي ساده و به دور از تجملات را براي خود صورت ببخشند و به مواسات اسلامي عمل كنند. نمونه ذيل از اين نوع است:

صدقه فاطمه(س) براي خشنودي پيامبر(ص)

نقل شده كه چون حضرت رسول(ص) از سفري مراجعت مي‌فرمود، اول به خانه حضرت فاطمه(س) تشريف مي‌برد و مدتي مي‌ماند و بعد از آن به منزل زنان خود مي‌رفت. در يكي از سفرهاي پيامبر(ص)، حضرت زهرا(س) براي خود دستبند و گلوبند و گوشواره از جنس نقره تهيه كرده و پرده‌اي بر در خانه خود آويخته بود. هنگامي كه رسول خدا(ص) از سفر مراجعت كرد و به خانه فاطمه زهرا(س) وارد شد، چون چشمش به زينت‌هاي مورد استفاده فاطمه(س) افتاد، با ناراحتي از خانه بيرون رفت و به مسجد وارد شد و در كنار منبر نشست. حضرت فاطمه(س) با فهميدن علت اين رفتار پدر براي جلب خشنودي و رضايت رسول اكرم(ص) همه آن زينت‌ها را به نزد پدر فرستاد و پيغام داد كه دخترت سلام مي‌رساند و مي‌گويد: اينها را در راه خدا انفاق كنيد! و چون آنها را به نزد پيامبر (ص) آوردند، سه مرتبه فرمود: «آنچه را كه مي‌خواستم، فاطمه انجام داد. پدرش به فداي او باد!»9 مواسات در روايات ائمه اطهار(ع) از نشانه‌هاي مؤمن حقيقي و از علايم شيعيان و پيروان راستين اهل بيت(ع) به شمار آمده است؛10 اما با تمام ارزشي كه اين مرتبه از انفاق (مواسات) دارد، به پايه ارزش و اهميت «ايثار» كه مرتبه بعدي انفاق است، نمي‌رسد.
در حديثي از امام صادق(ع) مي‌خوانيم كه آن حضرت در جواب ابان بن تغلب كه از حق مؤمن بر مؤمن سؤال كرده بود، فرمود: «اي ابان! مالت را با او نصف كن!» و وقتي ابان از اين سخن امام متعجب شد، فرمود: «اي ابان! آيا از آن آگاه نيستي كه خداي بزرگ درباره كساني كه ايثار و از خود گذشتگي مي‌كنند، چه فرموده است؟» ابان پاسخ داد كه چرا، آگاه هستم. آن گاه امام ادامه داد: «هنگامي كه مالت را با او نصف مي‌كني، ايثار نكرده‌اي؛ بلكه تو و او با يكديگر برابريد [و به مواسات رفتار كرده‌ايد]. هنگامي ايثار كرده‌اي كه از نصف مال خود نيز به او ببخشي.»11

3. ايثار و از خود گذشتگي

برترين و بالاترين مرتبه انفاق، ايثار است كه چنان‌كه اشاره شد، فرد نه تنها اموال خود را با مستمندان نصف مي‌كند، بلكه آنان را بر خود مقدم مي‌دارد و نصيب خويش را نيز به آنها تقديم مي‌نمايد و اين به بيان امير مؤمنان(ع) عالي‌ترين مصداق بزرگواري و جوانمردي مي‌باشد: «غاية المكارم الايثار.»12 و به راستي نمونه بارز ايثار و فداكاري، اهل بيت عصمت و طهارت(ع) و خاصه حضرت فاطمه زهرا(س) هستند كه در ذيل به مواردي اشاره مي‌كنيم:

ايثار و فداكاري فاطمه(س)

عرب تازه مسلماني در مسجد مدينه از مردم كمك خواست، پيامبر(ص) به اصحاب خود نگريست. سلمان فارسي برخاست تا نياز آن بي‌چاره را بر طرف سازد؛ هر جا رفت، با دست خالي برگشت. با نااميدي به طرف مسجد مي‌آمد كه چشمش به منزل حضرت زهرا(س) افتاد، با خود گفت: فاطمه(س) و منزل او سرچشمة نيكوكاري است. درب خانه آن حضرت را كوبيد و داستان عرب مستمند را شرح داد. حضرت زهرا(س) فرمود: «اي سلمان! سوگند به خداوندي كه حضرت محمد(ص) را به پيامبري برگزيد! سه روز است كه غذا نخورده‌ايم و فرزندانم حسن(ع) و حسين(ع) از شدت گرسنگي بي‌قراري مي‌كردند و خسته و مانده به خواب رفته‌اند؛ اما من، نيكي و نيكوكاري را كه درب منزل مرا كوبيده است، رد نمي‌كنم.»
آن‌گاه پيراهن خود را به سلمان داد تا در مغازة فروشنده‌اي گرو گذاشته، مقداري خرما و جو قرض بگيرد.
سلمان فارسي مي‌گويد: پس از دريافت جو و خرما به طرف منزل فاطمه(س) آمدم و گفتم: اي دختر رسول خدا! مقداري از اين غذاها را براي فرزندان گرسنه‌ات بردار! پاسخ داد:
«اي سلمان! اين كار را فقط براي خداي بزرگ انجام داديم و هرگز از آن بر نمي‌داريم.»13

اطعام خالصانه

ابن عباس نقل نموده كه امام حسن(ع) و امام حسين(ع) بيمار شدند. پيامبر(ص) با جمعي از ياران به عيادتشان آمدند و به علي(ع) گفتند: چه خوب است كه براي بهبودي فرزندانت نذري كني. علي(ع) و فاطمه(س) و فضه - كنيز آن دو - نذر كردند كه اگر كودكان بهبودي يافتند، سه روز روزه بدارند. بچه‌ها بهبودي يافتند و اثري از كسالت باقي نماند.
حضرت علي(ع) سه من جو قرض گرفت و فاطمه(س) يك من آن را آرد كرده، از آن نان درست كرد و سهم هر كسي را جلويش گذاشت تا افطار كند. در همين حال سائلي به در خانه آمد و گفت: سلام بر شما اهل بيت محمد(ص). من مسكينم، مرا طعام دهيد! خاندان پيامبر(ص) آن سائل را بر خود مقدم شمرده، افطار خود را به او دادند و آن شب چيزي جز آب نخوردند و با شكم گرسنه دوباره نيت روزه كردند.
هنگام افطار روز دوم يتيمي بر در خانه آمد و غذا خواست و آنها غذاي‌شان را به او دادند. در شب سوم اسيري آمد و همان عمل را نسبت به او كردند. صبح روز چهارم علي(ع) دست امام حسن(ع) و امام حسين(ع) را گرفت و نزد رسول خدا(ص) آمد. آن حضرت وقتي بچه‌ها را ديد كه از شدت گرسنگي ضعيف شده‌اند، گريه كرد. در اين هنگام جبرئيل با سوره دهر بر آن حضرت نازل شد. 14
بنابراين، آياتي كه در سوره انسان درباره ابرار نازل شده، در شأن فاطمه(س) و خانواده اوست كه نشان مي‌دهد ارزش ايثار و اطعام آنان به خاطر نهايت اخلاص در راستاي كسب رضايت پروردگار مي‌باشد و لذا مي‌فرمايد: «و يطعمون الطعام علي حبه مسكينا و يتيما و اسيرا * انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءً و لا شكورا؛15 و غذايي را كه [از شدت احتياج] دوست مي‌داشتند، به مسكين و يتيم و اسير عطا كردند و گفتند: جز اين نيست كه شما را براي خشنودي خدا اطعام مي‌كنيم؛ نه از شما عوضي مي‌خواهيم و نه انتظار سپاس و ثنايي داريم.»

سخن آخر

چنان‌كه بيان شد، انفاق چه به صورت صدقه و چه به صورت مواسات و يا ايثار، از مهم‌ترين اعمال خير و نيك اخلاقي است كه آثار متعدد فردي و اجتماعي در زمينه خودسازي و تزكيه نفس و رفع اختلافات طبقاتي دارد و هر چه از عنصر اخلاص بهره بيشتري ببرد، از ارزش معنوي والاتري بر خوردار است و در تكامل ملكات نفساني تأثير بيشتري مي‌گذارد و در اين زمينه، سيره عملي دخت گرامي رسول اكرم(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، مي‌تواند بهترين اسوه اخلاقي براي زنان و مردان مؤمن باشد.

پی نوشت ها:

1. نهج الحياة (فرهنگ سخنان فاطمه(س))، قم، مؤسسه تحقيقاتي امير المؤمنين(ع)، ص217، ح164.
2. توبه / 103.
3. غرر الحكم و درر الكلم، آمدي، قم، دفتر تبليغات اسلامي، ص 395، ح 9136.
4. همان، ح 9147.
5. آل عمران / 92.
6. رياحين الشريعة (بانوان دانشمند شيعه)، شيخ ذبيح الله محلاتي، تهران، دار الكتب الاسلاميه، ششم، 1373ش، ج 1، صص 184 – 185.
7. ر. ك: لسان العرب، ابن منظور، بيروت، دار احياء التراث العربي، اول، 1408ق، ج 1، ص 148.
8. بحار الانوار، علامه مجلسي، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404ق، ج 71، ص 231.
9. ر. ك: منتهي الآمال (زندگاني چهاره معصوم(ع))، شيخ عباس قمي، قم، مطبوعاتي حسيني، پنجم، 1368 ش، صص 159 – 160.
10. ميزان الحكمة، محمدي ري شهري، قم، دفتر تبليغات اسلامي، اول، 1363ش، ج 10، صص 456 – 459.
11. اصول كافي، شيخ كليني، مترجم محمد باقر كمره‌اي، قم، اسوه، اول، 1379 ش، ج 4، ص 508.
12. غرر الحكم و درر الكلم، ص 396، ح 9171.
13. نهج الحياة، صص 131 – 133، ح 62.
14. مجمع البيان، شيخ طبرسي، بيروت، دار المعرفه، اول، 1406 ق، ج 10، ص 617.
15. انسان / 8 – 9.
جمعه 21 مهر 1391  12:45 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

انفاق

انفاق: بخشيدن مال يا چيزى ديگر در راه خدا

اين واژه از ريشه «ن ـ ف ـ ق» به معناى كم شدن، نابود شدن، هزينه كردن، مخفى كردن و پوشاندن است.[1] در كاربرد رايج قرآن كريم و متون دينى، انفاق اصطلاحاً به اعطاى مال يا چيزى ديگر در راه خدا به فقيران و ديگر راههاى مورد نياز گفته مى‌شود.[2] به نوشته راغب[3] انفاق از آن رو به بخشيدن مال اطلاق مى‌شود كه با بخشش، به ظاهر مال فنا و زوال مى‌يابد. به نظر برخى واژه‌شناسان[4] انفاق با «اعطا» ازآن جهت متفاوت است كه در انفاق همواره مالكيت شىء انفاق شده منتقل مى‌شود؛ ولى در اعطا لزوماً چنين نيست، ازاين‌رو اسناد انفاق را به خداوند مجازى و آن را در آيه «يُنفِقُ كَيفَ يَشاء» (مائده/5 ،64) به معناى رساندن رزق به بندگان دانسته‌اند.[5] افزون بر واژه «نفق» و مشتقات آن كه بيش از 70 بار و غالباً به معناى اصطلاحى آن در قرآن آمده، قرآن با واژگان و تعابيرى ديگر نيز به اين موضوع اشاره كرده است؛ مانند: صدقه يا صدقات (بقره/2، 263، 264، 271؛ توبه/9،79)، زكات با مشتقات آن (مائده/5 ،55)، اعطاء (ليل92/،5)، ايتاء[6] (بقره/2،177؛ نور/24،22)، جهاد كردن با مال (توبه/9،41)، قرض الحسنه دادن به خداوند (بقره/2،245؛ حديد/57 ، 11، 18 ...)، اطعام* (بلد/90،14؛ انسان/76،8)، رزق (نساء/4،8)؛ همچنين آيات مربوط به پاره‌اى تكاليف مالى، مانند پرداختن زكات* (بقره/2، 43، 83 ...) يا كفاره* (مائده/5 ، 89 ، 95) را مى‌توان از مصاديق انفاق (به معناى عام آن) دانست. البته در مواردى معدود، مراد از واژه انفاق در قرآن مفهومى جز معناى اصطلاحى دانسته شده است.[7]

گستره انفاق:

انفاق در راه خدا را از جهات گوناگون مى‌توان تقسيم كرد؛ انفاق گاه در امور مادى و مال است و گاه در امور معنوى. مصداق بارز انفاق در قرآن كريم، انفاق اموال است؛ مانند: «جـهِدوا بِاَمولِكُم» (توبه/9،41)، «اَنفِقوا مِن طَيِّبـتِ ما كَسَبتُم ...» (بقره/2،267) در برخى آيات مراد از انفاق فراتر از انفاق مادى است؛ از جمله انفاق در آيه 3 بقره/2: «هُدًى لِلمُتَّقين ... * و مِمّا رَزَقنـهُم يُنفِقون» كه سرمايه‌هاى معنوى مانند نيروى عقل و دانش را نيز در بر مى‌گيرد.[8] واژه «خير» در آيه 215 بقره/2: «قُل ما اَنفَقتُم مِن خَير فَلِلولِدَينِ والاَقرَبينَ» را نيز بسيارى از مفسران به مال تفسير كرده‌اند[9]؛ ولى برخى آن را اعم از مال مى‌دانند.[10] واژه «شَىء» در آيه 60 انفال/8 : «و ما تُنفِقوا مِن شَىء فى سَبيلِ اللّهِ ...» نيز به نظر برخى مفسران افزون بر امور مادى، شامل امور معنوى هم مى‌شود[11]؛ همچنين جمله «تُنفِقوا مِمّا تُحِبّونَ» (آل عمران/3،92) شامل سرمايه‌هاى غير مادى همچون عقل و آبرو نيز مى‌شود.[12]
انفاق از جهت حكم شرعى نيز به انفاق واجب و مستحب و حرام قابل تقسيم است.[13] انفاق واجب طيف گسترده‌اى از واجبات مالى، مانند زكات،* خمس*، كفارات مالى، اقسام فديه و نفقات واجب را شامل مى‌شود[14]؛ به عنوان مثال، زكات از مصاديق بارز انفاق واجب است كه مفسران در ذيل برخى آيات مربوط به زكات[15] و انفاق[16] از جمله آيه 3 بقره/2:«و مِمّا رَزَقنـهُم يُنفِقون» و آيه «والَّذينَ يَكنِزونَ الذَّهَبَ والفِضَّةَ ولا يُنفِقونَها فى سَبيلِ اللّهِ فَبَشِّرهُم بِعَذاب اَليم» (توبه/9،34) اين نكته را يادآور شده‌اند.[17] از موارد ديگر انفاقهاى واجب پرداخت خمس است: «واعلَموا اَنَّما غَنِمتُم مِن شَىء فَاَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ» (انفال/8 ،41) مصداق ديگر، نفقه واجب زوجه و فرزندان است كه بر عهده زوج گذارده شده: «و عَلَى المَولودِ لَهُ رِزقُهُنَّ وكِسوَتُهُنَّ بِالمَعروف» (بقره/2،233) و نيز كفارات مالى؛ مانند كفاره سوگند (مائده/5 ،89)، افزون بر اين، گاه در موارد ضرورى به دلايلى انفاق، واجب مى‌شود؛ مانند تأمين هزينه جهاد، كه آيه 195 بقره/2: «و اَنفِقوا فى سَبيلِ اللّهِ و لا تُلقوا بِاَيديكُم اِلَى‌التَّهلُكَة ...» در اين باره نازل شده است[18] يا رفع ديگر نيازهاى ضرورى جامعه؛ مانند ساختن راهها، پلها، مدارس، مساجد و جز اينها كه برخى انفاق در اين موارد را مصداقى از انفاقهاى واجب در آيه 34 توبه/9 دانسته‌اند.[19]
از مصاديق انفاق مستحب، صدقه مستحب است كه برخى آيات انفاق را ناظر به آن دانسته‌اند؛ از جمله: «مَن ذَا الَّذى يُقرِضُ اللّهَ قَرضـًا حَسَنـًا ...» (بقره/2،245)[20]؛ همچنين مراد از انفاق را در آيات متعددى اعم از انفاق واجب و مستحب ذكر كرده‌اند؛ از جمله آيات 3 و 270 بقره/2.[21] مصاديقى از انفاق حرام نيز در قرآن كريم تصريح شده است؛ مانند انفاق مشركان در راه معصيت خداوند[22]: «اِنَّ الَّذينَ كَفَروا يُنفِقونَ اَمولَهُم لِيَصُدّوا عَن سَبِيلِ اللّهِ ...» (انفال/8 ،36)

اهميت و منزلت انفاق:

ارزش و اهميت انفاق از ديدگاه قرآن كريم به روشنى از آيات مربوط به انفاق استنباط مى‌شود. مفاد اين آيات را مى‌توان در چند مقوله مطرح كرد:

1. اوامر فراوان و مؤكّد به انفاق:

قرآن با تعابير متعدد مؤمنان را به انفاق كردن در راه خدا فرمان داده است؛ از جمله در آيات 195 بقره/2 و 16 تغابن/64 و همچنين آيه 254 بقره/2: «اَنفِقوا مِمّا رَزَقنـكُم مِن قَبلِ اَن يَأتِىَ يَومٌ لا بَيعٌ فيهِ ولا خُلَّةٌ و لا شَفـعَةٌ» به انفاق كردن در دنيا پيش از فرا رسيدن قيامت، دستور داده است. (نيز منافقون/63 ،10) گاه خداوند به پيامبر اكرم توصيه فرموده كه اين فرمان الهى را به بندگان خدا ابلاغ كند: «قُل لِعِبَادِىَ الَّذينَ ءامَنوا يُقيمُوا الصَّلوةَ ويُنفِقوا مِمّا رَزَقنـهُم سِرًّا و عَلانِيَةً مِن قَبلِ اَن يَأتِىَ يَومٌ لا بَيعٌ فِيهِ ...» (ابراهيم/14،31) و گاه مؤمنان را به سبب انفاق نكردن در راه خدا توبيخ كرده است[23]: «و ما لَكُم اَلاّ تُنفِقوا فى سَبيلِ اللّهِ ...» (حديد/57 ،10) در شمارى از آيات قرآنى امر به انفاق با تعابيرى ديگر صورت گرفته است؛ مانند جهاد با اموال (توبه/9،41) و قرض دادن به خداوند.[24] (مزمّل /73، 20)

2. ذكر انفاق همراه با اعمال و عبادات مهم:

درآيات متعددى كه توصيه به انفاق يا توصيف انفاقگران را دربردارد، انفاق همرديف اعمال نيك و عبادات بزرگ ذكر شده كه اين خود نشان اهميت انفاق از ديدگاه اسلام است؛ از جمله در آيه 177 بقره/2 انفاق (ايتاء مال) همراه با ايمان به خدا، قيامت، ملائكه، قرآن و انبياى الهى از مصاديق «بِرّ» به شمار رفته است: «ولـكِنَّ البِرَّ مَن ءامَنَ بِاللّهِ واليَومِ الأخِرِ والمَلـئِكَةِ والكِتـبِ والنَّبِيّينَ وءاتَى المالَ عَلى حُبِّهِ ...» در آياتى ديگر، انفاق همراه با ايمان به غيب (بقره/2،3)، اقامه نماز (رعد/13،22؛ بقره/2،3؛ ابراهيم/14،31)، جهاد در راه خدا (نساء/4،95؛ توبه/9، 20، 41؛ حجرات/49،15)، شب زنده‌دارى (سجده/32، 16)، صبر، صدق، خضوع و استغفار (آل‌عمران/3،17) آمده است.

3. ويژگيهاى مهم انفاق:

قرآن انفاق كردن را همراه با امورى ديگر تجارت با خداوند شمرده كه نجات از عذاب خداوند و بهره‌مندى از غفران و رحمت الهى را در پى دارد: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا هَل اَدُلُّكُم عَلى تِجـرَة تُنجيكُم مِن عَذاب اَليم * تُؤمِنونَ بِاللّهِ ورَسولِهِ وتُجـهِدونَ فى سَبيلِ اللّهِ بِاَمولِكُم ... * يَغفِر لَكُم ذُنوبَكُم ويُدخِلكُم جَنّـت تَجرى مِن تَحتِهَا الاَنهـر ...» (صفّ/61 ، 10 ـ 12) در آيه 29 فاطر/35 انفاق همراه با چند كار ديگر، تجارتى كسادناپذير با خداوند: «تِجرة لَن تَبور» خوانده شده است.
در آياتى ديگر، از قرض دادن به خداوند سخن به ميان آمده كه به نظر مفسران
[25] تعبيرى كنايى و لطيف از انفاق و صدقه دادن است. (بقره/2،245؛ حديد/57 ، 11؛ تغابن/64 ، 17؛ مزمّل/73،20) در آيه 104 توبه/9 خداوند را دريافت كننده صدقات دانسته است: «اَلَم يَعلَموا اَنَّ اللّهَ هُوَ ... و يأخُذُ الصَّدَقـتِ ...» همچنين در آيات متعدد، انفاق در راه خدا از اوصاف بندگان خاص خدا به شمار رفته است؛ از جمله در آيات 63 ـ 67 فرقان/25 انفاق از ويژگيهاى بندگان واقعى خدا خوانده شده:«و عِبادُ الرَّحمـنِ الَّذينَ ... * والَّذينَ اِذا اَنفَقوا لَم يُسرِفوا» در آيات 5 ـ 8 انسان/76 اين خصلت ويژه ابرار دانسته شده: اِنَّ الاَبرارَ ... * و يُطعِمونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسكينـًا ويَتيمـًا و اَسيرا» و به اتفاق مفسران شيعه[26] و بسيارى از اهل سنت[27]، اين آيات درباره اهل* بيت پيامبر(عليهم السلام)نازل شده است؛ همچنين در آياتى ديگر انفاق كردن از اوصاف افراد باتقوا (بقره/2، 2 ـ 3، 177؛ آل‌عمران/3، 133 ـ 134؛ ذاريات/ 51، 15، 19؛ ليل/92، 17 ـ 18)، مؤمنان و صادقان (انفال/8 ، 3 ـ 4؛ قصص / 28، 52 ، 54 ؛ حجرات/49، 15) و متواضعان (حجّ/22، 34 ـ 35) به شمار رفته است.
از ديگر ويژگيهاى مهم انفاق بنا بر آيات قرآن، پاداش بزرگ اخروى و آثار و بركات مهمى است كه بر انفاق كردن مترتب شده است.

آثار و بركات انفاق:

انفاق كردن در راه خدا و رفع حاجت نيازمندان آثار و بركاتِ فردى و اجتماعى متعددى در بر دارد. اين آثار اعم از مادى و معنوى، و دنيوى و اخروى است.[28]
برخى از مهم‌ترين آثار انفاق از ديدگاه قرآن كريم عبارت است از:

1. تزكيه و طهارت نفس:

انفاق موجب پاك شدن نفس از بسيارى از رذايل اخلاقى است؛ چنان‌كه وجود اين ويژگى براى زكات دادن، كه خود گونه‌اى از انفاق به شمار مى‌رود، تصريح شده است: «خُذ مِن اَمولِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم و تُزَكّيهِم بِها وصَلِّ عَلَيهِم ...» (توبه/9،103)؛ همچنين مفسران مراد از«يَتَزَّكى» را در آيه 18 ليل/92 پاك شدن انفاق كننده از گناهان و طهارت نفس او دانسته‌اند.[29] دنيا دوستى، مال دوستى و بخل از جمله رذايلى است كه با انفاق كردن از انسان دور مى‌شود.[30]

2. آرامش روحى:

پيامد ديگر انفاق، آرامش روحى انفاقگر در دنيا و آخرت است: «اَلَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم فى سَبيلِ‌اللّهِ ... لا خَوفٌ عَلَيهِم ولا هُم يَحزَنون» (بقره/2،262، 274) «خوف» را نگرانى از آينده و «حزن» را ناراحتى و اندوه از گذشته معنا كرده‌اند.[31] به نظر شمارى از مفسران مراد از «تَثبيتـًا مِن اَنفُسِهِم» در آيه 265 بقره/2 آرامشى است كه پس از انفاق براى انفاق كننده و انفاق شونده و در پى آن براى جامعه حاصل مى‌شود.[32]

3. جبران و افزايش اموال:

خداوند كمبود مادى را كه بر اثر انفاق در مال انفاق كننده پديد مى‌آيد، جبران مى‌كند: «و ما اَنفَقتُم مِن شَىء فَهُوَ يُخلِفُهُ» (سبأ/34،39) مفسران مراد از «يُخلِفُه» را در اين آيه جبران مادىِ اموال در دنيا يا ثواب و پاداش اخروى دانسته‌اند.[33]
آيه 272 بقره/2 نيز همين‌گونه تفسير شده است[34]: «و ما تُنفِقوا مِن خَير يُوَفَّ اِلَيكُم ...» (نيز انفال/8 ، 60) خداوند افزون بر جبران سرمايه انفاق شده، گاه چند برابر آن را به انفاقگر مى‌دهد: «مَن ذَا الَّذى يُقرِضُ اللّهَ قَرضـًا حَسَنـًا فَيُضـعِفَهُ لَهُ اَضعافـًا كَثيرَةً واللّهُ يَقبِضُ و يَبصُـطُ» (بقره/2،245) مراد از«واللّهُ يَقبِضُ و يَبصُـط» اين است كه قبض و بسط روزى به دست خداست و او توانايى آن را دارد كه در عوض آنچه از مال انفاق كننده كم مى‌شود چند برابر آن را بدهد[35]؛ چنان‌كه آيه 268 بقره/2 نيز به اين مطلب اشاره دارد.[36]

4. تقرب به خداوند:

به تصريح آيات قرآنى (آل‌عمران/3،134؛ بقره/2، 195) خداوند انفاقگران را دوست دارد. انفاق موجب قرب و نزديكى انسان به خدا مى‌شود: «ومِنَ الاَعرابِ مَن ... و يَتَّخِذُ ما يُنفِقُ قُرُبـت عِندَ اللّهِ ... اَلا اِنَّها قُربَةٌ لَهُم» (توبه/9،99) مراد از قرب در آيه، نزديكى در رتبه و مقام شخص به خداوند است[37]، هرچند برخى مفسران[38] مراد از تقرب* را طلب ثواب و پاداش الهى دانسته‌اند. مقام و درجه مؤمنانى كه در راه خدا انفاق مى‌كنند با ديگران برابر نيست: «لاَيَستَوِى القـعِدونَ مِنَ المُؤمِنينَ غَيرُ اُولِى الضَّرَرِ والمُجـهِدونَ فى سَبيلِ اللّهِ بِاَمولِهِم ...» (نساء/4،95؛ و نيز نحل/16،75)، بلكه مقام آنان برتر است: «فَضَّلَ اللّهُ المُجـهِدينَ بِاَمولِهِم ... عَلَى القـعِدينَ دَرَجَة» (نساء/4،95) قرآن مؤمنانى را كه همراه با اعمالى مهم چون هجرت و جهاد به انفاق كردن اقدام كنند، داراى رتبه‌اى برتر از ديگران نزد خداوند برشمرده است: «اَلَّذينَ ءامَنوا و هاجَروا وجـهَدوا فى سَبيلِ اللّهِ بِاَمولِهِم و اَنفُسِهِم اَعظَمُ دَرَجَةً عِندَاللّه» (توبه/9،20)

5 . امنيت اجتماعى:

از جمله آثار خوشايند گسترش انفاق در جامعه، نقش مهم آن در گسترش امنيت و سلامت جامعه است، آن‌چنان كه آن را از لوازم حيات اجتماعى شمرده‌اند. گاه اين ويژگىِ انفاق را از آيه 38 محمّد/47 برداشت كرده‌اند.[39] مفسران مراد از هلاكت را در آيه 195 بقره/2: «واَنفِقوا فى سَبيلِ اللّهِ ولا تُلقوا بِاَيديكُم اِلَى التَّهلُكَة» غلبه دشمنان بر مسلمانان بر اثر خوددارى از صرف مال در راه جهاد و به طور كلى امتناع از انفاق كردن در راه خدا دانسته‌اند كه در نهايت به ضعف مسلمانان و گسترش ناامنى در جامعه مى‌انجامد.[40]

6 . رحمت و بخشش الهى:

انفاق كردن در راه خدا در شمار اعمالى است كه جلب رحمت خداوند و آمرزش گناهان را در پى دارد: «سَيُدخِلُهُمُ اللّهُ فى رَحمَتِه» (توبه/9، 21 ، 99)، «قالَ اللّه ... لئِن اَقَمتُمُ الصَّلوة ... و اَقرَضتُمُ اللّهَ قَرضـًا حَسَنـًا لاَُكَفِّرَنَّ عَنكُم سَيِّـاتِكُم» (مائده/5 ،12؛ آل‌عمران/3، 134 و 136؛ انفال/8 ، 3 ـ 4؛ توبه/9، 99؛ صفّ/61 ، 11 ـ 12) آيات 102 ـ 103 توبه/9 درباره ابولبابه و يارانش نازل شده كه پس از ارتكاب گناه، توبه كرده و از خداوند عفو طلبيدند. خداوند ضمن پذيرش توبه آنان به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)فرمان داد تا براى پاك شدن آنان بخشى از اموالشان را بگيرد: «وءاخَرونَ اعتَرَفوا بِذُنوبِهِم خَلَطوا عَمَلاً صــلِحـًا وءاخَرَ سَيِّئـًا عَسَى اللّهُ اَن يَتوبَ عَلَيهِم اِنَّ اللّهَ غَفورٌ رَحيم * خُذ مِن اَمولِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم وتُزَكّيهِم ...» هرچند بيشتر مفسران مراد از «صدقه» را در اين آيه، زكات واجب دانسته‌اند[41]، با توجه به حديثى كه در شأن نزول آيه نقل شده[42] برخى مفسران بر آن‌اند كه بخشى از اين اموال زكات و بخشى ديگر كفاره بوده است.[43]

7. پاداش اخروى و فرجام نيك:

انفاق مالى يا غير مالى، هرچند كوچك باشد بر خداوند مخفى نيست: «و ما تَفعَلوا مِن خَير فَاِنَّ اللّهَ بِهِ عَليم» (بقره/2،215)، «و ما اَنفَقتُم مِن نَفَقَة اَو نَذَرتُم مِن نَذر فَاِنَّ اللّهَ يَعلَمُهُ ...» (بقره/2، 270 ـ 271، 273؛ آل‌عمران/3، 92؛ نساء/4، 39؛ حديد/57،10) كم‌ترين انفاق در پرونده اعمال انسان نوشته مى‌شود: «ولا يُنفِقونَ نَفَقَةً صَغيرَةً ولا كَبيرَةً ولا يَقطَعونَ وادِيـًا اِلاّ كُتِبَ لَهُم» (توبه/9،121) تا وى را بهتر از آنچه انفاق كرده، پاداش دهد: «لِيَجزِيَهُمُ اللّهُ اَحسَنَ ما كانوا يَعمَلون» (توبه/9، 121) در آيات متعددى از قرآن‌كريم به پاداش اخروى انفاق تصريح شده؛ از جمله با تعابيرى چون: «اجراً عظيماً» (نساء/4،40؛ توبه/9،22؛ احزاب/33،35)، «اجر كبير» حديد/57،7)، «اجر كريم» (حديد/57، 11، 18) و «رزق كريم» (انفال/8 ، 4)؛ همچنين در آيه 261 بقره/2 انفاق‌كنندگان اموال در راه خدا را مانند بذرى دانسته كه 7 خوشه بروياند و در هر خوشه 100 دانه باشد: «مَثَلُ الَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم فى سَبيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّة اَنبَتَت سَبعَ سَنابِلَ فى كُلِّ سُنـبُلَة مِائَةُ حَبَّة ...» مفسران از اين آيه چنين استفاده كرده‌اند كه پاداش اخروى انفاق (يا خصوص انفاق براى جهاد، به نظر برخى مفسران) 700 برابر كار خير يا حتّى بيش از آن است: «واللّهُ يُضـعِفُ لِمَن يَشاءُ» [44] انفاقگران در آخرت از بهشت و نعمتهاى بهشتى بهره‌مند خواهند شد: «جَنّـتٌ تَجرى مِن تَحتِهَا الاَنهـرُ خــلِدينَ فيها ...» (آل عمران/3،15 ـ 17 و نيز آل‌عمران/3،134ـ135؛ مائده/5 ،12؛ توبه/9، 21؛ رعد/13، 21 ـ 24؛ صفّ/61 ، 12؛ معارج/70، 35؛ انسان/76، 8 ـ 22)؛ همچنين در برخى آيات با تعابيرى ديگر به پاداش خروى اشاره شده است؛ مانند: 22 رعد/13: «لَهُم عُقبَى‌الدّار» 17 سجده/32 و 5ـ7 ليل/92.[45] وصف شايع ديگر در قرآن درباره انفاق‌كنندگان، «مفلحون» (رستگاران) است كه بر فرجام نيك آنان دلالت دارد[46]: «اُولـئِكَ هُمُ المُفلِحون» (بقره/2، 3 ـ 5 و نيز توبه/9، 88 ؛ روم/30، 38؛ حشر/59 ،9؛ تغابن/64 ،16)

شرايط و آداب انفاق:

افزون بر شرايط اختصاصىِ هر يك از اقسام واجبِ انفاق، شمارى از شرايط و آداب عام انفاق در قرآن مورد تأكيد قرار گرفته كه مهم‌ترين آنها عبارت است از:

1. اسلام و ايمان:

انفاق هنگامى مقبول خداوند و موجب پاداش خواهد بود كه انفاق كننده، به خدا و پيامبر ايمان داشته باشد: «ءامِنُوا بِاللّهِ ورَسولِهِ واَنفِقوا مِمّا جَعَلَكُم مُستَخلَفينَ فيهِ فَالَّذينَ ءامَنوا مِنكُم واَنفَقوا لَهُم اَجرٌ كَبير» (حديد/57 ،7)، ازاين‌رو انفاق منافقان بدين جهت كه آنان در باطن به خدا و رسول ايمان نياورده بودند، مردود معرفى شده است[47]: «قُل اَنفِقوا طَوعـًا اَو كَرهـًا لَن يُتَقَبَّلَ مِنكُم ... * و ما مَنَعَهُم اَن تُقبَلَ مِنهُم نَفَقـتُهُم اِلاّ اَنَّهُم كَفَروا بِاللّهِ وبِرَسولِه» (توبه/9، 53 ـ 54)؛ همچنين انفاق كافران هيچ سودى براى آنان ندارد و موجب پاداش نمى‌شود.[48] (بقره/2،264) آيه 117 آل‌عمران/3 انفاق كافران را به بادى بسيار سرد تشبيه كرده كه به زراعت قومى كه بر خود ستم كرده‌اند، بوزد و آن را نابود سازد: «مَثَلُ ما يُنفِقونَ فى هـذِهِ الحَيوةِ الدُّنيا كَمَثَلِ ريح فيها صِرٌّ اَصابَت حَرثَ قَوم ظَـلَموا اَنفُسَهُم فَاَهلَكَتهُ ...»

2. قصد قربت و پرهيز از ريا:

انفاق هنگامى پذيرفته و موجب پاداش مى‌شود كه تنها براى رضايت خداوند باشد: «و ما ءاتَيتُم مِن زَكوة تُريدونَ وجهَ اللّهِ فَاُولـئِكَ هُمُ المُضعِفون» (روم/30،39) مراد از زكات را در اين آيه مطلق انفاق در راه خدا دانسته‌اند[49] (نساء/4، 114؛ ليل/92، 18 ـ 20)؛ همچنين يكى از معانىِ «قرض حَسَن» در آيه 11 حديد/57 : «مَن ذَا الَّذى يُقرِضُ اللّهَ قَرضـًا حَسَنـًا» صدق نيت انفاق كننده ذكر شده است.[50] در آيه 265 بقره/2 انفاقى كه براى خشنودى خدا انجام شود، به بوستانى بر بلندى تشبيه شده كه اگر باران درشت قطره بر آن ببارد، ميوه خود را دو چندان دهد و اگر باران نرم هم بر آن ببارد سودمند است[51]: «و مَثَلُ الَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُمُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّهِ وتَثبيتـًا مِن اَنفُسِهِم كَمَثَلِ جَنَّة بِرَبوَة اَصابَها وابِلٌ فَـاتَت اُكُلَها ضِعفَينِ فَاِن لَم يُصِبها وابِلٌ فَطَـلٌّ ...» در برابر، انفاقِ آلوده به ريا* و تهى از نيت خالصانه، به قطعه سنگى تشبيه شده كه بر آن لايه نازكى از خاك باشد و با بارش بارانِ درشت قطره، صاف و بى‌ثمر رها شود[52]: «كَالَّذى يُنفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاسِ ولا يُؤمِنُ بِاللّهِ واليَومِ الأخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفوان عَلَيهِ تُرابٌ فَاَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلدًا ...» (بقره/2، 264) چنين انفاقى نزد خداوند مقبول نيست و هيچ پاداشى ندارد. (همان آيه و نيز روم/30،39)

3. پرهيز از منت گذارى و آزارسانى:

شرط ديگر بهره‌مند شدن انفاقگران از پاداش الهى اين است كه انفاق با منّت گذاشتن بر نيازمندان يا آزار آنان همراه نباشد: «اَلَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم فى سَبيلِ اللّهِ ثُمَّ لايُتبِعونَ ما اَنفَقوا مَنًّا ولاَ اَذًى لَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم ولا خَوفٌ عَلَيهِم ولا هُم يَحزَنون» (بقره/2،262)، ازاين‌رو در برخى آيات مؤمنان از منت* گذاشتن بر انفاق شونده منع شده‌اند (مدثّر/74،6)[53] و اين كار موجب بطلان (حبط) انفاق شمرده شده است[54]: «يـاَيُّها الَّذينَ ءامَنوا لاتُبطِـلوا صَدَقـتِكُم بِالمَنِّ والاَذى» (بقره/2،264) در آيه 263 بقره/2 گفتار نيكو و درگذشتن از خطاى نيازمندان بهتر از چنين انفاقى به شمار رفته است: «قَولٌ مَعروفٌ ومَغفِرَةٌ خَيرٌ مِن صَدَقَة يَتبَعُها اَذىً» مراد از «قَولٌ مَعروفٌ» گفتار ملايم و پسنديده با نيازمندان يا دعا كردن براى آنان در صورتى است كه آنها نياز خود را با ملايمت اظهار كنند و مراد از «مَغفِرةٌ» درگذشتن از خطاى نيازمندان سائل در مواردى است كه آنان نيازخود را با خشونت و به گونه ناشايست اظهار مى‌كنند.[55]برخى مراد از «قَولٌ مَعروفٌ» را وعده نيكو و مراد از «مَغفرةٌ» را عفو و گذشت از ظلم سائل دانسته‌اند.[56]

4. انفاق از مال حلال:

قرآن‌كريم به مؤمنان فرمان داده كه از اموال پاكيزه‌اى كه به دست آورده‌اند انفاق كنند: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اَنفِقوا مِن طَيِّبـتِ ما كَسَبتُم» (بقره/2،267) برخى مفسران مراد از «طيبات» را اموال حلال دانسته‌اند.[57] اين آيه درباره گروهى نازل شده كه ثروتهاى فراهم آمده از طريق ربا را در راه خدا انفاق مى‌كردند.[58] بنابر حديثى، امام صادق(عليه السلام) به شخصى كه با مال دزديده شده انفاق مى‌كرد فرمود: خداوند تنها از پرهيزكاران (اعمال خير را) مى‌پذيرد:«اِنَّما يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ المُتَّقين» (انعام/5 ،27)[59] اين شرط كه در لزوم آن از ديدگاه فقهى ترديدى نيست از برخى آيات ديگر نيز استفاده شده است؛ از جمله: 245 و 270 بقره/2.[60]

5 . انفاق از چيزهاى محبوب و مرغوب:

از شرايط ديگر بهره‌مندى از پاداش الهى در انفاق اين است كه انفاق از سرمايه‌هاى مورد علاقه انفاق كننده صورت گيرد: «لَن تَنالوا البِرَّ حَتّى تُنفِقوا مِمّا تُحِبّونَ» (آل‌عمران/3،92) از ديدگاه قرآن ابرار كسانى‌اند كه با وجود علاقه‌مندى به مال، آن را به مسكين و يتيم و اسير مى‌بخشند: «اِنَّ الاَبرارَ ... ويُطعِمونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسكينـًا ويَتيمـًا واَسيرا» (انسان/76، 5 ـ 8) البته اين تفسير مبتنى بر اين نظر است كه ضمير «حُبِّهِ» به طعام بازگردد.[61] در آيه 177 بقره/2 نيز قيد مذكور (عَلى حُبِّه) براى انفاق ذكر شده است؛ همچنين مؤمنان مأمور شده‌اند كه از اموال مرغوب و سالم انفاق كنند و از انفاق اموال نامرغوب بپرهيزند: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اَنفِقوا مِن طَيِّبـتِ ما كَسَبتُم ... ولا تَيَمَّموا الخَبيثَ مِنهُ تُنفِقونَ ولَستُم بِـاخِذيهِ اِلاّ اَن تُغمِضوا» (بقره/2، 267) برخى مراد از «طَيِّبات» را در اين آيه مال بى‌عيب و نقص دانسته‌اند[62]؛ همچنين روايت شده كه اين آيه در مورد مسلمانانى نازل شده كه خرماى خشك و نامرغوب را با خرماى خوب مى‌آميختند و به مستمندان مى‌دادند.[63] برخى مراد از «فحشاء» را در آيه 268 بقره/2 انفاق كردن از جنس نامرغوب و پست دانسته‌اند: «الشَّيطـنُ يَعِدُكُمُ الفَقرَ ويَأمُرُكُم بِالفَحشاء» زيرا انفاق جنس پست معصيت خدا بوده و معصيت الهى نوعى فحشاست.[64]

6 . ميانه‌روى درانفاق:

شرط مهم ديگر براى انفاق، رعايت اعتدال* و پرهيز از افراط و تفريط در اين كار خير است: «والَّذينَ اِذا اَنفَقوا لَم يُسرِفوا ولَم يَقتُروا و كانَ بَينَ ذلِكَ قَوامـا» (فرقان/25،67 ؛ اسراء/17، 29) در تفسير اين آيه از امام صادق(عليه السلام)چنين نقل شده كه آن حضرت مشتى سنگريزه برداشت و آن را محكم در دست گرفت و فرمود: اين «اِقتار» است و مشتى ديگر برگرفت و چنان دست را گشود كه همه ريگها ريخت و فرمود كه اين «اسراف»* است و بار سوم كه سنگريزه‌ها را برداشت، دست را تا آن حد گشود كه برخى از ريگها ريخت و برخى ديگر ماند و فرمود: اين «قَوام» است.[65] برخى گفته‌اند كه اسراف، انفاق در معصيت خدا، اقتار خوددارى از طاعت خدا و قوام انفاق در طاعت خداست.[66] خداوند در آيه 29 اسراء/17 خطاب به پيامبر فرموده كه هرگز دست خود را بر گردنت زنجير مكن و بيش از حد دست خود را مگشاى تا مورد نكوهش قرار گيرى: «و لا تَجعَل يَدَكَ مَغلولَةً اِلى عُنُقِكَ ولا تَبسُطها كُلَّ البَسطِ فَتَقعُدَ مَلومـًا مَحسورا» به نظر مفسران مفاد جمله نخست آيه، نهى از انفاق نكردن و مفاد جمله دوم زياده‌روى در آن است و اين آيه به ميانه‌روى در انفاق توصيه مى‌كند[67]؛ همچنين برخى مراد از به هلاكت انداختن خود را در آيه 195 بقره/2، اسراف در انفاق و مثلا بخشيدن همه دارايى خود دانسته‌اند.[68] كلمه «عفو» در آيه 219 بقره/2: «يَسـَلونَكَ ماذَا يُنفِقونَ قُلِ العَفوَ» به اموال مازاد تفسير شده است.[69] به تعبير ديگر، مؤمنان بايد زايد بر نياز خود و خانواده خود را انفاق و ميانه‌روى را رعايت كنند.[70] واژه انفاق و مشتقات آن در آيات متعدد با «مِنْ» تبعيضيه ذكر شده كه بيانگر انفاق بخشى از اموال است[71]؛ مانند: «و مِمّا رَزَقنـهُم يُنفِقون» (بقره/2،3) گاه براى اثبات اين امر به تعابير ديگر همچون عدم تبذير در آيه «وءاتِ ذَا القُربى حَقَّهُ والمِسكينَ وابنَ السَّبيلِ ولا تُبَذِّر تَبذيرا» (اسراء/17،26) استناد شده است.[72]

7. انفاق نهانى:

هرچند انفاق در راه خدا، چه آشكار باشد و چه نهان، داراى اجر و پاداش است: «اَلَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم بِالَّيلِ والنَّهارِ سِرًّا وعَلانِيَةً فَلَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم ولا خَوفٌ عَلَيهِم ولا هُم يَحزَنون» (بقره/2،274؛ رعد/13،22؛ ابراهيم/14،31؛ نحل/16،75؛ فاطر/35، 29)؛ ولى انفاق پنهانى پاداش بيشترى دارد:«اِن تُبدوا الصَّدَقـتِ فَنِعِمّا هِىَ واِن تُخفوها وتُؤتوهَا الفُقَراءَ فَهُوَ خَيرٌ لَكُم ويُكَفِّرُ عَنكُم مِن سَيِّـاتِكُم» (بقره/2،271)، زيرا در چنين انفاقى ريا قطعاً ممكن نيست و آبروى نيازمندان نيز محفوظ مى‌ماند.[73] برخى از مفسران گفته‌اند كه اين امر ويژه انفاقهاى مستحب است؛ اما انفاقهاى واجب بهتر است آشكار باشد.[74] در احاديث هم اين نكته مطرح شده است.[75]

8 . انفاق در شرايط دشوار:

انفاق چه در حال گشايش روزى و عدم وجود نياز شديد خود فرد يا جامعه و چه در حال سختى و نياز شديد، استحقاق پاداش دارد: «و سارِعوا اِلى مَغفِرَة مِن رَبِّكُم وجَنَّة عَرضُهَا السَّمـوتُ والاَرضُ اُعِدَّت لِلمُتَّقين * اَلَّذينَ يُنفِقونَ فِى السَّرّاءِ والضَّرّاءِ ...» (آل‌عمران/3،133 ـ 134)؛ امّا انفاق در شرايط بحرانى و دشوار از اجر بيشترى برخوردار است، چنان‌كه قرآن كريم انفاق قبل از فتح را كه دوره مشقّتِ مسلمانان بود، برتر از انفاق پس از فتح دانسته است: «لا يَستَوى مِنكُم مَن اَنفَقَ مِن قَبلِ الفَتحِ وقـتَلَ اُولـئِكَ اَعظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذينَ اَنفَقوا مِن بَعدُ وقـتَلوا وكُلاًّ وعَدَ اللّهُ الحُسنى» (حديد/57 ،10) برخى مراد از «فتح» را در اين آيه صلح حديبيه و برخى فتح مكه دانسته‌اند[76]؛ ولى شمارى ديگر احتمال داده‌اند كه مراد، مطلق فتح و پيروزى باشد و ايثار جان و مال در شرايط بحرانى و دشوار به طور كلى برتر از يارى اسلام در شرايط عادى باشد.[77]
افزون بر اين موارد، آداب و ويژگيهاى مطلوب و نامطلوب ديگرى نيز براى انفاق در شمارى از آيات قرآن آمده است؛ مانند اينكه انفاق بايد بدون كراهت و با رغبت و رضايت باطنى صورت گيرد و كراهت در انفاق از ويژگيهاى انفاق منافقان شمرده شده است[78]: «... و لا يُنفِقونَ اِلاّ وهُم كـرِهون» (توبه/9،54)؛ همچنين در برخى آيات تعابيرى آمده كه مفسران آنها را اشاره‌اى كلّى به شرايط و آداب انفاق دانسته‌اند؛ مانند تعابير «قَرضاً حَسَناً» در آيه 11 حديد/57 .[79]

مصارف انفاق:

در آيات بسيارى از انفاق در راه خدا به گونه مطلق (فى سَبيلِ اللّهِ) سخن به ميان آمده مانند: «واَنفِقوا فى سَبيلِ اللّهِ ...» (بقره/2،195، 261 ـ 262؛ انفال/8 ، 60 ؛ محمد/47،38؛ حديد/57 ،10) هرچند شأن نزول برخى از اين آيات موارد خاصى مانند جهاد در راه خدا بوده[80]؛ ولى به تصريح مفسران «فى سَبيلِ اللّهِ» تعبيرى عام است و همه كارهاى خير و هر كار مشروع را دربرمى‌گيرد؛ مانند جهاد با دشمن، حجّ، ساختن پل، مسجد و مانند اينها، كمك كردن به نيازمندان و يتيمان و جز آن.[81] با اين همه، در برخى آيات، مصارف ويژه‌اى براى انفاق ذكر شده و برخى موارد مصرف داراى ويژگيهايى به شمار رفته و بر ساير موارد مقدم شده است. اين موارد عبارت است از:

1. خويشاوندان:

در آيات متعددى كه از مصارف انفاق سخن رفته، خويشاوندان مقدم بر ديگران ذكر شده‌اند: «ولـكِنَّ البِرَّ مَن ... وءاتَى المالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِى القُربى ...» (بقره/2،177؛ اسراء/17،26؛ نور/24،22) در آيه 8 نساء/4 آمده كه اگر خويشاوندان هنگام تقسيم ارث حاضر بودند سهمى به آنان بدهيد: «واِذا حَضَرَ القِسمَةَ اُولوا القُربى ... فَارزُقوهُم مِنه» مراد از خويشاوندان در اين آيه كسانى‌اند كه در آيات ارث سهمى براى آنان مقرر نشده است.[82] برخى اين حكم را وجوبى دانسته‌اند؛ ولى با توجه به اينكه وارثان در شريعت مشخص و معلوم شده‌اند، اين نظر را مردود شمرده‌اند.[83]نظر ديگر اين است كه اين حكم استحبابى با آيه 11 نساء/4 كه در آن برخى صاحبان سهام ارث تعيين شده‌اند، نسخ گرديده است؛ ولى اين نظر هم مردود شمرده شده است.[84] از ميان خويشاوندان، پدر و مادر (والدَيْن) بر ديگران مقدم‌اند: «يَسـَلونَكَ ماذا يُنفِقونَ قُل ما اَنفَقتُم مِن خَير فَلِلولِدَينِ والاَقرَبينَ ...» (بقره/2،215) «والدين» شامل اجداد نيز مى‌شود.[85] برخى آيه زكات را ناسخ اين آيه دانسته‌اند؛ ولى با توجه به عام بودن مفهوم اين آيه نسبت به انفاقهاى واجب و مستحب اين نظر پذيرفته نشده است.[86] در احاديث هم اولويت خويشاوندان، به ويژه بستگان نزديك بر ديگران در انفاق تأكيد شده است.[87] ( => خويشاوندى)

2. يتيمان:

مورد ديگر صرف مال در انفاق، يتيمان نيازمند هستند: «قُل ما اَنفَقتُم مِن خَير فَلِلولِدَينِ ... واليَتـمى» (بقره/2،215، 177؛ نساء/4،8) در اين ميان، يتيمِ خويشاوند بر ديگر ايتام مقدم است[88]: «اَو اِطعـمٌ فى يَوم ذى مَسغَبَه * يَتيمـًا ذا مَقرَبَه» (بلد/90،14 ـ 15) ( => يتيم)

3. فقرا و مساكين:

نيازمندان و فقيران ديگر مورد صرف انفاق‌اند: «و لـكِنَّ البِرَّ ... والمَسـكينَ» (بقره/2،177؛ نساء/4،8) در آيه 38 روم/30 به پيامبر امر شده كه حق مسكينان را بدهد: «وءاتِ ذَا القُربى حَقَّهُ والمِسكينَ» بيشتر تفاسير[89] مراد از اين حق را حقوق واجب مانند زكات، خمس و رفع نيازهاى ضرورى نيازمندان و برخى[90] اعم از حقوق واجب و مستحب دانسته‌اند. نيازمندان آبرومند كه دست نياز به سوى ديگران نمى‌گشايند، بر ديگران مقدم‌اند:«لِلفُقَراءِ الَّذينَ اُحصِروا فى سَبيلِ اللّهِ لايَستَطيعونَ ضَربـًا فِى الاَرضِ يَحسَبُهُمُ الجاهِلُ اَغنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعرِفُهُم بِسِيمـهُم لايَسـَلونَ النّاسَ اِلحافـًا» (بقره/2،273) شايد ذكر فقير قانع (آن كه نياز خود را ابراز نمى‌كند) پيش از مُعْتَرّ (آن كه دست نياز به سوى ديگران دراز مى‌كند)[91] در آيه 36 حجّ/22: «و اَطعِموا القانِعَ والمُعتَرَّ» به تقدم اين‌گونه نيازمندان اشاره داشته باشد. برخى مفسران معناى فقير و مسكين را يكسان مى‌دانند؛ ولى برخى آن دو را مترادف ندانسته و گفته‌اند كه فقير كسى است كه درخواست كمك (سؤال) نمى‌كند؛ ولى مسكين سؤال مى‌كند، يا فقير كسى است كه مال اندكى دارد؛ ولى مسكين هيچ مالى ندارد. اقوال ديگرى نيز وجود دارد.[92]

4. ابن السبيل:

مسافرانى كه به علت از دست دادن توان مالى خود از ادامه سفر خود باز مانده‌اند نيز از جمله مصارف انفاق‌اند: «قُل ما اَنفَقتُم مِن خَير فَلِلولِدَينِ ... وابنِ السَّبيلِ» (بقره/2،215) در برخى اقسام واجب انفاق مانند زكات و خمس، ابن‌السبيل* از جمله موارد صرف مال شمرده شده است. (انفال/8 ، 41؛ توبه/9، 60)

5 . مهاجران در راه خدا:

از ديگر موارد صرف مال در انفاق، كسانى هستند كه بر اثر هجرت* كردن در راه خدا امكان تأمين معاش خود را ندارند. (بقره/2،273) اين آيه در مورد اصحاب صفّه نازل شد كه به مدينه مهاجرت كرده بودند و به سبب شركت كردن در جنگها قادر به تأمين معاش خود نبودند.[93] در آيه‌اى ديگر، قرآن از انفاق مردم مدينه به مهاجران سخن به ميان آورده و آن را ستوده است: «والَّذينَ تَبَوَّءُو الدّارَ والايمـنَ مِن قَبلِهِم يُحِبّونَ مَن هاجَرَ اِلَيهِم ولا يَجِدونَ فى صُدورِهِم حاجَةً مِمّا اوتوا ويُؤثِرونَ عَلى اَنفُسِهِم ولَو كانَ بِهِم خَصاصَةٌ» (حشر/59 ،9)، در آيه 22 نور/24 نيز مسلمانانى كه بر ترك انفاق به برخى مهاجران سوگند ياد كرده‌اند، نكوهش شده و از اين كار منع شده‌اند: «ولا يَأتَلِ اولُوا الفَضلِ مِنكُم والسَّعَةِ اَن يُؤتوا اولِى القُربى ... والمُهـجِرينَ فى سَبيلِ اللّهِ» به گفته برخى مفسران، اين آيه درباره سوگند ابوبكر درباره اينكه به مسطح كه مردى تهيدست از مهاجران بود (به علت مشاركت او در ماجراى اِفك) كمك مالى نكند نازل گرديد.[94]

6 . سائلان:

آنها كه دست نياز به سوى ديگران دراز مى‌كنند (سائلان) استحقاق برخوردار شدن از انفاق را دارند: «واَمَّا السّائِلَ فَلا تَنهَر» (ضحى/93،10؛ بقره/2،177) قرآن مؤمنان حقيقى را كسانى مى‌داند كه در اموال خود حقى براى سائلان و محرومان قرار مى‌دهند: «و فى اَمولِهِم حَقٌّ لِلسّائِلِ والمَحروم» (ذاريات/51 ،19؛ معارج/70،24) برخى احاديث منقول از اهل بيت(عليهم السلام)مراد از حق را در اين آيات مالى شمرده‌اند كه مؤمنان به صورت هفتگى يا ماهانه يا سالانه به سائلان و نيازمندان مى‌پردازند[95] و كمك كردن به سائل، هرچند گمان بى‌نيازى او برود، بسيار توصيه شده است.[96] در برخى روايات ديگر درباره علت اين كار آمده است كه گاهى فرشتگان الهى براى آزمودن برخى انسانها به در خانه آنها مراجعه كرده و از آنان چيزى طلب مى‌كنند.[97]

7. آزادسازى برده‌گان:

آزادسازى بردگان به عنوان كارى واجب و گاه مستحب در برخى آيات قرآن از مصارف انفاق ذكر شده است. در آيه 177 بقره/2 آزادى برده از وجوه برّ معرفى شده و در آيات 11 ـ 13 بلد/90 آن را گردنه‌اى سخت دانسته و افرادى كه با آزادى بردگان از آن عبور نمى‌كنند را نكوهش كرده است: «فَلا اقتَحَمَ العَقَبَه * و ما اَدركَ مَا العَقَبَه * فَكُّ رَقَبَه» در آيه‌اى ديگر به مؤمنان سفارش شده كه از طريق انعقاد قرارداد مكاتبه با بردگان و هزينه كردن بخشى از اموال خود در اين راه، زمينه آزادى آنان را فراهم كنند: «والَّذينَ يَبتَغونَ الكِتـبَ مِمّا مَلَكَت اَيمـنُكُم فَكاتِبوهُم ... وءاتوهُم مِن مالِ اللّهِ الَّذى ءاتـكُم» (نور/24،33) ( => بردگى)

8 . جهاد در راه خدا:

در آيه 60 انفال/8 مسلمانان به تهيه كردن ابزارآلات نظامى و صرف مال در اين راه ترغيب شده‌اند: «واَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّة ... و ما تُنفِقوا مِن شَىء فى سَبيلِ اللّهِ يُوَفَّ اِلَيكُم» همچنين در آيه‌اى ديگر مؤمنان مأمور شده‌اند كه با ترك نكردن انفاق در راه جهاد* كه موجب غلبه دشمن بر آنان مى‌شود[98] خود را به هلاكت نيندازند: «واَنفِقوا فى سَبيلِ اللّهِ ولا تُلقوا بِاَيديكُم اِلَى التَّهلُكَةِ» (بقره/2،195)، ازاين‌رو برخى بر آن‌اند كه اگر مسلمانان به مقدار نياز در اين راه انفاق نكنند بر امام عادل واجب است كه آنان را به اين كار وادارد.[99] البته كسانى كه توانايى مالى كافى ندارند مسئوليتى نخواهند داشت: «لَيسَ عَلَى الضُّعَفاءِ ... و لا عَلَى الَّذينَ لا يَجِدونَ ما يُنفِقونَ حَرَجٌ ...» (توبه/9،91)

9. مؤلفة القلوب:

از جمله مصارف انفاقهاى واجب (مانند زكات)، كمك كردن به كافران به انگيزه جلب محبت آنان و دلجويى از آنهاست (توبه/9،60)؛ همچنين اصولا انفاق به آنان مستحب و موجب پاداش الهى است: «لَيسَ عَلَيكَ هُدهُم ولـكِنَّ اللّهَ يَهدى مَن يَشاءُ وما تُنفِقوا مِن خَير فَلاَِنفُسِكُم» (بقره/2،272) در شأن نزول اين آيه نقل شده كه ابتدا مسلمانان حاضر نبودند كه به غير مسلمانان كمك مالى كنند و اين آيه نازل شد و اين كار را روا شمرد[100]؛ نيز نقل شده كه مادر و جده كافر زنى مسلمان به نام اسماء از او درخواست كمك كردند؛ ولى او به سبب كفر آنان، از انفاق كردن خوددارى كرد و اين آيه نازل شد.[101] البته انفاق كردن تنها به كافرانى جايز است كه با مسلمانان به جنگ برنخيزند و آنان را از ديارشان بيرون نكنند: «لا يَنهـكُمُ اللّهُ عَنِ الَّذينَ لَم يُقـتِلوكُم فِى الدّينِ و لَم يُخرِجوكُم مِن ديـرِكُم اَن تَبَرّوهُم وتُقسِطو ا اِلَيهِم» (ممتحنه/60 ،8) ( => مؤلفة القلوب)
افزون بر مصارف مذكور، مى‌توان به برخى مصارف انفاق واجب كه در قرآن ذكر شده و عمدتاً به زكات مربوط مى‌شود اشاره كرد
[102]؛ از جمله «العـمِلينَ عَلَيها» يعنى آنها كه براى جمع‌آورى و نگاهدارى زكات كوشش مى‌كنند و «غارمان» يا بدهكاران: «اِنَّمَا الصَّدَقـتُ لِلفُقَراءِ و ... والعـمِلينَ عَلَيها و ... والغـرِمينَ» (توبه/9،60)

موانع انفاق:

قرآن كريم به موانع متعدد انفاق در راه خدا، اشاره كرده است كه برخى از آنها درونى و برخاسته از شخصيت روانى و اخلاقى خود شخص و برخى هم برونى است. اين موانع عبارت است از:

1. شيطان:

شيطان كه همواره درصدد است تا انسان را از انجام هر كار خيرى باز دارد، مى‌كوشد با وعده دادن فقر به انسان وى را از كمك به نيازمندان باز دارد: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اَنفِقوا مِن طَيِّبـتِ ما كَسَبتُم ... الشَّيطـنُ يَعِدُكُمُ الفَقرَ» (بقره/2،268)، حتى در كار كسانى كه موفق به انفاق مى‌شوند، دخالت كرده و تلاش مى‌كند با آلوده كردن آن به ريا انفاق آنان را باطل سازد: «والَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم رِئاءَ النّاسِ ... ومَن يَكُنِ الشَّيطـنُ لَهُ قَرينـًا فَساءَ قَرينا» (نساء/4،38)

2. ضعف يا فقدان ايمان:

از ديگر موانع انفاق در راه خدا بى‌ايمانى و اعتقاد نداشتن به دين و قيامت و ديگر معارف دينى است: «اَرَءَيتَ الَّذى يُكَذِّبُ بِالدّين ... و لايَحُضُّ عَلى طَعامِ المِسكين» (ماعون/107،1، 3؛ توبه/9،67)، ازاين‌رو، منافقان چون در واقع اعتقادى به دين نداشتند انفاق در راه خدا را غرامت مى‌شمردند (توبه/9،98) و هرگاه به آنان گفته مى‌شد: در راه خدا انفاق كنيد بهانه مى‌آوردند كه آيا به كسانى انفاق كنيم كه اگر خدا بخواهد خود به آنان روزى مى‌دهد؟ (يس/36،47) آنان حتى به ديگران توصيه مى‌كردند كه به مسلمانان كمك نكنند تا از اطراف پيامبر پراكنده شوند: «هُمُ الَّذينَ يَقولونَ لا تُنفِقوا عَلى مَن عِندَ رَسولِ اللّهِ حَتّى يَنفَضّوا» (منافقون/63 ،7)؛ همچنين هنگامى كه مسئله جهاد و كمك مالى به آن در ميان بود، نزد پيامبر اسلام مى‌آمدند و براى فرار از جهاد و انفاق، از آن حضرت اجازه مى‌گرفتند: «لا يَستَـذِنُكَ الَّذينَ يُؤمِنونَ بِاللّهِ واليَومِ الأخِرِ اَن يُجـهِدوا بِاَمولِهِم واَنفُسِهِم ... اِنَّما يَستَـذِنُكَ الَّذينَ لايُؤمِنونَ بِاللّهِ واليَومِ الأخِرِ» (توبه/9،44 ـ 45)

3. عناد و دشمنى:

گاه دشمنى انسان با افرادى باعث مى‌شود كه انسان از كمك كردن به آنان امتناع ورزد. در آيه 22 نور/24 قرآن مسلمانان توانگر را از ياد كردن سوگند بر ترك انفاق به نيازمندان به سبب خطاى آنان برحذر داشته و آنان را به عفو و گذشت توصيه كرده است: «ولا يَأتَلِ اولُوا الفَضلِ مِنكُم والسَّعَةِ اَن يُؤتوا اولِى القُربى والمَسـكينَ والمُهـجِرينَ فى سَبيلِ اللّهِ وليَعفوا وليَصفَحوا» (نور/24،22) طبق برخى روايات، آيه فوق پس از آن نازل شد كه ابوبكر بعد از ماجراى افك سوگند ياد كرد كه به مسطح بن اثاثه كه در اين ماجرا دخالت داشت، كمك نكند.[103] نظر ديگر اين است كه اين آيه درباره گروهى از صحابه نازل شد كه سوگند ياد كردند به كسانى كه در اين ماجرا مشاركت داشتند انفاق نكنند.[104]

4. دوستى مال و اولاد:

از ديگر موانع انفاق حب شديد انسان به مال و فرزند*ان است: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا تُلهِكُم اَمولُكُم ولا اَولـدُكُم عَن ذِكرِ اللّهِ ... و اَنفِقوا مِن ما رَزَقنـكُم مِن قَبلِ اَن يَأتِىَ اَحَدَكُمُ المَوتُ» (منافقون/63 ، 9 ـ 10)، ازاين‌رو، در آياتى ديگر برخى از بستگان نزديك انسان دشمن او خوانده شده‌اند: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اِنَّ مِن اَزوجِكُم واَولـدِكُم عَدُوًّا لَكُم فَاحذَروهُم» (تغابن/64 ،14) سرّ اين نكته آن است كه گاه علاقه شديد انسان به آنان باعث مى‌شود كه او از ايمان به خدا يا انجام دادن كارهاى نيك همچون انفاق در راه خدا بازماند.[105]

5 . بخل:

صفت ناپسند بخل* از ديگر موانع انفاق است: «هـاَنتُم هـؤُلاءِ تُدعَونَ لِتُنفِقوا فى سَبيلِ‌اللّهِ فَمِنكُم مَن يَبخَلُ و مَن يَبخَل فَاِنَّما يَبخَلُ عَن نَفسِهِ» (محمّد/47،38)، ازاين‌رو در برخى آيات مؤمنان را از بخل ورزيدن نسبت به ديگران برحذر داشته و نسبت به پيامدهاى ناگوار آن هشدار داده است: «ولا يَحسَبَنَّ الَّذينَ يَبخَلونَ بِما ءاتـهُمُ اللّهُ مِن فَضلِهِ هُوَ خَيرًا لَهُم بَل هُوَ شَرٌّ لَهُم سَيُطَوَّقونَ ما بَخِلوا بِهِ يَومَ القِيـمَةِ» (آل‌عمران/3،180؛ تغابن/64 ، 16)

6 . هراس از فقر:

از ديگر موانعى كه باعث مى‌گردد عده‌اى از انفاق در راه خدا امتناع ورزند ترس آنان از فقير شدن است: «قُل لَو اَنتُم تَملِكونَ خَزائِنَ رَحمَةِ رَبّى اِذًا لاََمسَكتُم خَشيَةَ الاِنفاقِ» (اسراء/17،100) مقصود از «خَشيَةَ الاِنفاقِ» در اين آيه ترس از فقر* است[106]، در حالى كه اين انديشه و فكر، وسوسه و وعيد شيطان است:«الشَّيطـنُ يَعِدُكُمُ الفَقرَ ويَأمُرُكُم بِالفَحشاءِ» ولى در برابر، خداوند به انفاقگران وعده آمرزش و فزونى اموال مى‌دهد: «واللّهُ يَعِدُكُم مَغفِرَةً مِنهُ وفَضلاً واللّهُ وسِعٌ عَليم» (بقره/2،268)

پيامدهاى ترك انفاق:

آثار ترك انفاق از ديدگاه قرآن از مباحث پيشين قابل دريافت است. با اين همه، به دليل تأكيد قرآن بر شمارى از اين آثار، مهم‌ترين آنها ذكر مى‌شود:

1. ناامنى و نابودى جوامع:

تأمين امنيت جامعه اسلامى در برابر دشمنان خارجى و ناهنجاريهاى داخلى نياز به صرف هزينه دارد و كوتاهى در اين زمينه و فرو گذاشتن انفاق باعث مى‌شود كه سپر حفاظتى نظام اسلامى و جامعه تضعيف شود و مسلمانان در معرض خطر و نابودى قرار گيرند: «و اَنفِقوا فى سَبيلِ اللّهِ ولا تُلقوا بِاَيديكُم اِلَى التَّهلُكَةِ» (بقره/2،195) برطبق نظر برخى، مقصود از انفاق در اين آيه كمك به هزينه‌هاى جنگ و جهاد است[107]؛ ولى برخى مفسران، انفاق به فقيران و نيازمندان جامعه را نيز مصداقى از آيه فوق دانسته‌اند.[108]

2. زوال نعمت:

ترك انفاق به نيازمندان عامل سلب و زوال نعمت* است. قرآن در سوره قلم به داستان باغدارانى اشاره كرده كه هنگام چيدن ميوه‌ها صبح‌گاهان روانه باغهاى خود مى‌شدند تا مستمندان مطلع نگردند. سرانجام خداوند عذابى فرستاد و همه درختان و ميوه‌هاى آنان را نابود ساخت: «اِنّا بَلَونـهُم كَما بَلَونا اَصحـبَ الجَنَّةِ اِذ اَقسَموا لَيَصرِمُنَّها مُصبِحين * ولا يَستَثنون * فَطافَ عَلَيها طَـائِفٌ مِن رَبِّكَ وهُم نائِمون * فَاَصبَحَت كالصَّريم * فَتَنادَوا مُصبِحين ... فَانطَـلَقوا وهُم يَتَخـفَتون * اَن لا يَدخُلَنَّهَا اليَومَ عَلَيكُم مِسكين» (قلم/68 ،17 ـ 24)؛ همچنين قرآن در آيه 38 محمّد/47 به مسلمانان هشدار مى‌دهد كه اگر در يارى اسلام و انفاق در راه آن كوتاهى كنند[109] خداوند گروهى بهتر از آنان را جايگزين آنان خواهد كرد: «هـاَنتُم هـؤُلاءِ تُدعَونَ لِتُنفِقوا فى سَبيلِ اللّهِ فَمِنكُم مَن يَبخَلُ ومَن يَبخَل ... و اِن تَتَوَلَّوا يَستَبدِل قَومـًا غَيرَكُم ثُمَّ لا يَكونوا اَمثــلَكُم» جايگزينى افراد ديگر بدين صورت است كه خداوند نعمتش را ازاين افراد گرفته و به كسانى مى‌دهد كه اهل انفاق باشند، چنان‌كه اين امر در روايتى از على(عليه السلام) نيز آمده است.[110]

3. محروميت از محبت و نصرت خداوند:

خداوند بخيلانى را كه به ديگران كمك نمى‌كنند دوست ندارد: «لا يُحِبُّ كُلَّ مُختال فَخور * اَلَّذينَ يَبخَلونَ ويَأمُرونَ النّاسَ بِالبُخلِ» (حديد/57 ، 23 ـ 24) و آنان را يارى نخواهد كرد: «و ما اَنفَقتُم مِن نَفَقَة ... و ما لِلظّــلِمينَ مِن اَنصَار» (بقره/2،270) ذكر جمله «و ما لِلظّــلِمينَ مِن اَنصَار» به دنبال ترغيب به انفاق اشاره به اين دارد كه آنان كه انفاق را ترك گفته[111] يا شرايط لازم انفاق را رعايت نمى‌كنند[112]ظالم‌اند و از نصرت خداوند محروم خواهند بود.

4. حسرت هنگام مرگ و قيامت:

آنان كه از انفاق خوددارى كنند، هنگام قبض روح، از خداوند مى‌خواهند تا مرگ آنان را به تأخير اندازد تا در راه خدا انفاق كرده و عمل صالح انجام دهند: «واَنفِقوا مِن ما رَزَقنـكُم مِن قَبلِ اَن يَأتِىَ اَحَدَكُمُ المَوتُ فَيَقولَ رَبِّ لَولا اَخَّرتَنى اِلى اَجَل قَريب فَاَصَّدَّقَ واَكُن مِنَ الصّــلِحين» (منافقون/63 ،10)؛ ولى فرشتگان الهى تقاضاى آنان را رد كرده و پاسخ مى‌دهند كه خداوند هرگز اجل كسى را به تأخير نمى‌اندازد: «ولَن يُؤَخِّرَ اللّهُ نَفسـًا اِذا جاءَ اَجَلُها» (منافقون/63 ،11)؛ همچنين اينان وقتى گرفتار عذاب دردناك الهى مى‌شوند حسرت مى‌خورند كه اى كاش اعمال خيرى را براى اين روزِ خود پيش مى‌فرستادند: «كَلاّ بَل لا تُكرِمونَ اليَتيم * ولا تَحـضّونَ عَلى طَعامِ المِسكين ... يَقولُ يــلَيتَنى قَدَّمتُ لِحَياتى» (فجر/89 ،17 ـ 18 ، 24)

5 . عذاب دردناك اُخروى:

قرآن در آيات متعدد به ترك‌كنندگان انفاق وعيد مجازات داده و از عذاب دردناك آنان در قيامت خبر داده است. در آيه 180 آل‌عمران/3 مال اندوزى و بخل ورزيدن را براى امساك كنندگان از انفاق شرى دانسته كه در قيامت به صورت طوقى از آتش بر گردن آنان افكنده مى‌شود: «بَل هُوَ شَرٌّ لَهُم سَيُطَوَّقونَ ما بَخِلوا بِهِ يَومَ القِيـمَةِ» و با اندوخته طلا و نقره آنها، بر پيشانى، پهلو، و پشت آنها داغ نهاده شده و به آنان گفته مى‌شود: بچشيد! اين همان چيزى است كه اندوخته‌ايد: «يَومَ يُحمى عَلَيها فى نارِ جَهَنَّمَ فَتُكوى بِها جِباهُهُم و جُنوبُهُم وظُهورُهُم هـذا ما كَنَزتُم لاَِنفُسِكُم فَذوقوا ما كُنتُم تَكنِزون» (توبه/9،35)، افزون بر اين خداوند اينان را به عذابى خوار كننده دچار ساخته (نساء/4، 37) و با زنجيرهايى آتشين (حاقّه/69 ، 30 ـ 34) و طعامى از چرك و خون (حاقّه/69 ، 36) و عذابى بى‌مانند (فجر/89 ،24 ـ 25) مجازات خواهد كرد.

6 . محروميت از شفاعت:

ترك كنندگان انفاق هنگام گرفتار شدن به آتش جهنم، دوست و ياورى نخواهند داشت تا شفيع آنان باشد[113]: «و لا يَحُضُّ عَلى طَعامِ المِسكين * فَلَيسَ لَهُ اليَومَ هـهُنا حَميم» (حاقّه/69 ،34 ـ 35) و شفاعت شفاعتگران ديگر نيز به حالشان سودى ندارد: «ولَم نَكُ نُطعِمُ المِسكين ... فَما تَنفَعُهُم شَفـعَةُ الشّـفِعين» (مدثّر/74،44، 48)

انفاقِ اهل بيت(عليهم السلام) در راه خدا:

اهل‌بيت(عليهم السلام) از بارزترين مصاديق انفاقگران قرآنى و در اين زمينه الگو و نمونه بودند. آنان حتى در هنگام احتياج، از كمك كردن به تهيدستان دريغ نمى‌كردند، به‌گونه‌اى كه آيات متعددى در مورد انفاق آنان نازل شده است؛ از جمله بخش مهمى از آيات سوره انسان: «اِنَّ الاَبرارَ ... يوفونَ بِالنَّذرِ ويَخافونَ يَومـًا كانَ شَرُّهُ مُستَطيرا * و يُطعِمونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسكينـًا ويَتيمـًا و اَسيرا ...» (انسان/76،5 ، 7 ـ 8) بر طبق نظر مفسران شيعه[114] و بسيارى از اهل سنت[115] درباره آنان نازل شده است. شأن نزول اين آيات چنين بود كه امام حسن و امام حسين(عليهما السلام)بيمار شدند و حضرت على و فاطمه(عليهما السلام)نذر كردند كه اگر فرزندانشان بهبود يابند، آنان سه روز روزه بگيرند. پس از بهبودى فرزندان، آنان به نذر خود وفا كردند؛ ولى هنگام افطار در روز نخست، مسكينى و در روز دوم يتيمى و در سومين روز اسيرى به در خانه آنان آمد و آنان با وجود نياز، غذاى خود را به آنان دادند و آيات فوق نازل گرديد. در آيه 55 مائده/5 نيز قرآن ولىّ و سرپرست مؤمنان را خدا و رسول او و كسى دانسته است كه در حال ركوع به نيازمندان انفاق مى‌كند: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ و رَسولُهُ والَّذينَ ءامَنوا الَّذينَ يُقِيمونَ الصَّلوةَ ويُؤتونَ الزَّكوةَ وهُم ركِعون» (مائده/5 ،55) اين آيه نيز طبق نظر مفسران شيعه و اهل سنت درباره على(عليه السلام) نازل شد كه هنگام ركوع انگشتر خود را به سائل بخشيد.[116] در آيه‌اى ديگر قرآن آنان را كه اموال خود را در شب و روز، آشكارا و در نهان انفاق مى‌كنند ستوده است:«اَلَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم بِالَّيلِ والنَّهارِ سِرًّا وعَلانِيَةً فَلَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم» (بقره/2، 274) از امام باقر و امام صادق(عليهما السلام) در شأن نزول آيه نقل شده كه على(عليه السلام)4 درهم داشت. يك درهم را در شب و ديگرى را در روز و سومى را در نهان و چهارمى را آشكارا انفاق كرد و آيه مذكور نازل شد. روايت مذكور از ابن عباس نيز نقل شده است[117]؛ همچنين روايت شده كه جمعى از مردم مدينه يا برخى ثروتمندان خدمت پيامبر مى‌آمدند و با آن حضرت نجوا مى‌كردند كه اين كار آثار ناخوشايندى داشت، در نتيجه، آيه نازل شد كه هركس قصد نجوا كردن با پيامبر دارد بايد پيش از آن صدقه‌اى بدهد[118]: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اِذا نـجَيتُمُ الرَّسولَ فَقَدِّموا بَينَ يَدَى نَجوكُم صَدَقَةً» (مجادله/58 ،12) پس از نزول آيه فوق همگان از نجوا و ملاقات با پيامبر امتناع كردند و تنها امير مؤمنان، حضرت على(عليه السلام) بدان عمل كرد.[119] پس از مدتى حكم آيه نسخ شد: «ءَاَشفَقتُم اَن تُقَدِّموا بَينَ يَدَى نَجوكُم صَدَقـت فَاِذ لَم تَفعَلوا وتَابَ اللّهُ عَلَيكُم فَاَقيموا الصَّلوةَ» (مجادله/58 ،13) در روايتى على(عليه السلام)فرمود: در قرآن كريم آيه‌اى وجود دارد كه تنها من به آن عمل كرده‌ام و آن آيه نجواست؛ من پس از نزول آن، دينارى را به 10 درهم فروختم و هرگاه قصد ملاقات پيامبر داشتم درهمى از آن را به فقيران مى‌دادم.[120]

منابع

احكام القرآن، جصاص؛ بحار الانوار؛ بصائر ذوى التمييز فى لطائف الكتاب العزيز؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تسنيم تفسير قرآن كريم؛ التعريفات؛ تفسير التحرير و التنوير؛ تفسير جامع آيات الاحكام؛ تفسير راهنما؛ تفسير الصافى؛ تفسير العياشى؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القمى؛ التفسير الكبير؛ تفسير المنار؛ تفسير نمونه؛ تفسير نور الثقلين؛ التوقيف على مهمات التعاريف؛ جامع احاديث الشيعة فى احكام الشريعه؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الحياة موسوعة اسلامية علميه؛ الدر المنثور فى التفسير بالمأثور؛ روح‌المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ فرهنگ معارف اسلامى؛ قاموس قرآن؛ القاموس المحيط؛ القوانين الفقهيه؛ الكافى؛ الكشاف؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ كنز العرفان فى فقه القرآن؛ لسان العرب؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ معجم الفروق اللغويه؛ معجم مقاييس اللغه؛ مفردات الفاظ القرآن؛ مناهل العرفان فى علوم القرآن؛ مواهب الرحمن فى تفسير القرآن، سبزوارى؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ النكت و العيون، ماوردى؛ نهج‌البلاغه؛ وسائل الشيعه.
حسين احمدى، سعيد بندعلى




[1]. لسان‌العرب، ج14، ص242؛ القاموس المحيط، ج 2، ص 1227؛ مقاييس اللغه، ج 5 ، ص 454، «نفق».
[2]. التعريفات، ج 1، ص 53 ؛ التوقيف، ج 1، ص 100؛ فرهنگ معارف اسلامى، ج 1، ص 323.
[3]. مفردات، ص 819 ، «نفق».
[4]. الفروق اللغويه، ص 82 ـ 83 .
[5]. تفسير قرطبى، ج 6 ، ص 155.
[6]. احكام القرآن، ج 2، ص 642 .
[7]. بصائر ذوى التمييز، ج 5 ، ص 106.
[8]. تفسير قرطبى، ج 1، ص 126؛ مجمع البيان، ج 1، ص 122؛ نمونه، ج 1، ص 74.
[9]. جامع‌البيان، مج 2، ج 2، ص 465؛ مجمع‌البيان، ج 2، ص 546 .
[10]. تسنيم، ج 2، ص 170.
[11]. نمونه، ج 7، ص 228.
[12]. الفرقان، ج 3، ص 245.
[13]. مجمع‌البيان، ج 2، ص 660 ؛ القوانين الفقهيه، ج 1، ص 325.
[14]. الميزان، ج 2، ص 405.
[15]. همان، ج 15، ص 9 ـ 10.
[16]. جامع‌البيان، مج6، ج10، ص156ـ157؛ مجمع‌البيان، ج 1، ص 122.
[17]. جامع‌البيان، مج6، ج10، ص156ـ157؛ مجمع‌البيان، ج 5 ، ص 40.
[18]. مجمع البيان، ج 2، ص 516 ؛ مواهب الرحمن، ج 3، ص 126.
[19]. الفرقان، ج 10، ص 54 ؛ تفسير جامع آيات الاحكام، ج 3، ص 261.
[20]. مجمع البيان، ج 2، ص 607 ـ 608 ؛ تفسير قرطبى، ج 3، ص 157 ـ 158، 240.
[21]. مناهل العرفان، ج 2، ص 255؛ مجمع البيان، ج 1، ص 122، 360؛ تفسير قرطبى، ج 1، ص 125؛ ج 3، ص 214 ـ 215.
[22]. مجمع‌البيان، ج 4، ص 832 .
[23]. تفسير قرطبى، ج 17، ص 156؛ الميزان، ج 19، ص 174 ـ 175.
[24]. مجمع البيان، ج 10، ص 576 ؛ تفسير قرطبى، ج 17، ص 157.
[25]. مجمع البيان، ج 2، ص 607 ؛ ج 10، ص 453؛ تفسير قرطبى، ج 3، ص 157.
[26]. مجمع‌البيان، ج10، ص616؛ الميزان، ج2، ص 134.
[27]. الكشاف، ج4، ص670؛ الدرالمنثور، ج8، ص371.
[28]. نمونه، ج 2، ص 353 ـ 354.
[29]. جامع‌البيان، مج 15، ج 30، ص 286؛ التبيان، ج10، ص366؛ مجمع‌البيان، ج10، ص761.
[30]. التفسير الكبير، ج 7، ص 59 ؛ روح المعانى، مج 3، ج 3، ص 57 .
[31]. الميزان، ج 2، ص 388؛ نمونه، ج 2، ص 319.
[32]. الفرقان، ج 3، ص 277.
[33]. التبيان، ج8 ، ص402؛ مجمع‌البيان، ج8 ، ص 616 ؛ تفسير قرطبى، ج 14، ص 196.
[34]. جامع‌البيان، مج 3، ج3، ص131؛ مجمع‌البيان، ج 2، ص 664 ؛ الميزان، ج 2، ص 399.
[35]. تفسير ابن‌كثير، ج1، ص307؛ نمونه، ج 2، ص 225.
[36]. نمونه، ج 2، ص 238.
[37]. قاموس قرآن، ج 5 ، ص 294.
[38]. مجمع البيان، ج 5 ، ص 96.
[39]. نمونه، ج 21، ص 496؛ الحياة، ج 5 ، ص 445.
[40]. مجمع‌البيان، ج2، ص 516 ؛ الميزان، ج2، ص64 ؛ التفسير الكبير، ج 5 ، ص 149.
[41]. جامع‌البيان، مج 7، ج 11، ص 23؛ الميزان، ج 9، ص 377.
[42]. جامع البيان، مج 7، ج 11، ص 24؛ مجمع البيان، ج 5 ، ص 101.
[43]. مجمع‌البيان، ج5 ، ص102؛ نمونه، ج 8 ، ص 120.
[44]. مجمع البيان، ج 2، ص 646 ؛ تفسير قرطبى، ج 3، ص 197 ـ 198.
[45]. جامع‌البيان، مج 3، ج 3، ص 131؛ مجمع‌البيان، ج 2، ص 664 ؛ الميزان، ج 2، ص 398 ـ 399.
[46]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 158، مج 14، ج 28، ص 56 ؛ مجمع البيان، ج 10، ص 393.
[47]. جامع البيان، مج 6 ، ج 10، ص 195 ـ 196؛ نمونه، ج 7، ص 447 ـ 448.
[48]. مجمع البيان، ج 2، ص 650 .
[49]. الميزان، ج 16، ص 185؛ المنير، ج 21، ص 94.
[50]. تفسير قرطبى، ج 17، ص 157.
[51]. نمونه، ج 2، ص 325 ـ 326.
[52]. همان، ص 324 ـ 325.
[53]. جامع البيان، مج 14، ج 29، ص 185 ـ 186؛ احكام‌القرآن، ج 3، ص 704.
[54]. تفسير قرطبى، ج3، ص202؛ الميزان، ج2، ص 389.
[55]. روح المعانى، مج‌3، ج‌3، ص‌54‌؛ الميزان، ج‌2، ص‌389؛ نمونه، ج‌2، ص‌320 ـ‌321.
[56]. مجمع البيان، ج 2، ص 648 .
[57]. مجمع البيان، ج 2، ص 656؛ تفسير قرطبى، ج 3، ص 208.
[58]. جامع البيان، مج 3، ج 3، ص 111 ـ 112؛ التبيان، ج 2، ص 344.
[59]. بحارالانوار، ج 47، ص 238 ـ 239.
[60]. مجمع البيان، ج 2، ص 607 ، 660 .
[61]. همان، ج 10، ص 617 ؛ الميزان، ج 20، ص 126.
[62]. جامع البيان، مج 3، ج 3، ص 111؛ تفسير المنار، ج 3، ص 71؛ الميزان، ج 2، ص 393.
[63]. جامع‌البيان، مج3، ج3، ص115 ـ 116؛ تفسيرعياشى، ج 1، ص 149 ـ 150.
[64]. مجمع البيان، ج 2، ص 357 ـ 358.
[65]. نورالثقلين، ج 4، ص 29.
[66]. جامع‌البيان، مج11، ج19، ص48 ـ 49؛ مجمع‌البيان، ج 7، ص 280؛ تفسير قرطبى، ج 13، ص 49.
[67]. مجمع البيان، ج 6 ، ص 644 ؛ احكام القرآن، ج 3، ص 293؛ تفسير قرطبى، ج 10، ص 163.
[68]. تفسير عياشى، مج 2، ج 1، ص 87 ؛ مجمع‌البيان، ج 2، ص 516 ؛ احكام‌القرآن، ج 1، ص 360.
[69]. جامع البيان، مج 2، ج 2، ص 496؛ مجمع البيان، ج 2، ص 558 ؛ تفسير قرطبى، ج 3، ص 42.
[70]. احكام القرآن، ج 1، ص 437.
[71]. راهنما، ج 1، ص 29؛ تسنيم، ج 2، ص 168.
[72]. مجمع‌البيان، ج 6 ، ص 634 ؛ تفسير قرطبى، ج 10، ص 161 ـ 162.
[73]. التحرير والتنوير، ج3، ص67 ؛ نمونه، ج2، ص 345.
[74]. جامع البيان، مج 3، ج 3، ص 127؛ مجمع البيان، ج 2، ص 662 .
[75]. تفسيرقمى،ج1،ص119؛ الصافى،ج1،ص299ـ300.
[76]. مجمع‌البيان، ج 9، ص 350؛ التحرير والتنوير، ج 27، ص 374.
[77]. نمونه، ج 23، ص 320.
[78]. تفسير قرطبى، ج8 ، ص104؛ الميزان، ج9، ص 308؛ نمونه، ج 7، ص 448.
[79]. تفسير قرطبى، ج 17، ص 157 ـ 158.
[80]. جامع‌البيان، مج 2، ج 2، ص 273؛ التبيان، ج 5 ، ص 149؛ التفسير الكبير، ج 15، ص 187.
[81]. التبيان، ج2، ص151، ج 5 ، ص 244؛ مجمع‌البيان، ج 2، ص 516 ؛ مواهب الرحمن، ج 3، ص 124.
[82]. تفسير قرطبى، ج5 ، ص33ـ34؛ نمونه، ج3، ص276.
[83]. تفسير قرطبى، ج‌5‌، ص‌33‌ـ‌34؛ نمونه، ج‌3، ص‌276‌ـ‌277.
[84]. مجمع‌البيان، ج3، ص19؛ تفسير قرطبى، ج5، ص 33.
[85]. مجمع البيان، ج 2، ص 548 .
[86]. التبيان، ج 2، ص 200؛ احكام القرآن، ج 1، ص 437 ـ 438.
[87]. بحارالانوار، ج 93، ص 147؛ جامع احاديث الشيعه، ج 9، ص 496.
[88]. نمونه، ج 27، ص 30.
[89]. جامع‌البيان، مج 7، ج 11، ص 54 ؛ مجمع‌البيان، ج 8 ، ص 478؛ الميزان، ج 16، ص 185.
[90]. تفسير قرطبى، ج 14، ص 25.
[91]. مجمع البيان، ج 7، ص 137.
[92]. احكام القرآن، ج 3، ص 179؛ الميزان، ج 9، ص 310 ـ 311.
[93]. مجمع البيان، ج 2، ص 666 ؛ تفسير قرطبى، ج 3، ص 220.
[94]. جامع‌البيان، مج 10، ج 18، ص 135؛ مجمع‌البيان، ج 7، ص 210.
[95]. كنزالعرفان، ج1، ص226؛ وسائل‌الشيعه، ج9، ص 46، 51 .
[96]. وسائل الشيعه، ج 9، ص 417 ، 420.
[97]. الكافى، ج 4، ص 15؛ وسائل الشيعه، ج 9، ص 419.
[98]. تفسير المنار، ج 2، ص 213؛ مواهب الرحمن، ج 3، ص 126.
[99]. تفسير المنار، ج 10، ص 67 .
[100]. جامع‌البيان، مج3، ج3، ص130 ـ 131؛ مجمع‌البيان، ج 2، ص 663 .
[101]. الكشاف، ج1، ص317؛ مجمع‌البيان، ج2، ص663.
[102]. شرح نهج البلاغه، ج 15، ص 110؛ الميزان، ج 9، ص 311.
[103]. جامع البيان، مج 10، ج 18، ص 135 ، 137؛ التفسير الكبير، ج 23، ص 187.
[104]. مجمع البيان، ج 7، ص 210؛ تفسير قرطبى، ج 12، ص 138.
[105]. الميزان، ج 19، ص 307.
[106]. جامع البيان، مج 9، ج 15، ص 212؛ كشف الاسرار، ج 5 ، ص 621 ؛ مجمع البيان، ج 6 ، ص 683 .
[107]. تفسير ماوردى، ج 1، ص 253.
[108]. نمونه، ج 2، ص 37 ـ 38.
[109]. الفرقان، ج 26 ـ 27، ص 139.
[110]. نهج البلاغه، حكمت 425؛ وسائل الشيعه، ج 16، ص 325.
[111]. الفرقان، ج 3، ص 296.
[112]. مجمع البيان، ج‌2، ص‌660‌.
[113]. الميزان، ج 19، ص 401.
[114]. التبيان، ج 10، ص 211؛ الميزان، ج 20، ص 132.
[115]. الكشاف، ج4، ص670؛ الدرالمنثور، ج8 ، ص371.
[116]. جامع البيان، مج 4، ج 6 ، ص 389؛ الكشاف، ج 1، ص 649 ؛ مجمع‌البيان، ج 3، ص 324.
[117]. مجمع البيان، ج 2، ص 667 ؛ تفسير قرطبى، ج 4، ص 225.
[118]. مجمع البيان، ج 9، ص 379؛ التفسير الكبير، ج 29، ص 271.
[119]. مجمع البيان، ج 9، ص 379؛ كشف الاسرار، ج 10، ص 21.
[120]
. مجمع البيان، ج 9، ص 379؛ تفسير قرطبى، ج 17، ص 196.

 

جمعه 21 مهر 1391  12:45 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

احسان و انفاق از منظر آیات و روایات

احسان و انفاق از منظر آیات و روایات

محمدحسین مردانی نوکنده

احسان،در متون اخلاقی و دینی ما از همان آغاز یکی از فضایل اخلاقی‏ دانسته شده است.مشروط بر اینکه از رنگ‏ و ریا و حب غیر خدا به دورو از سر طاعت و نیک سیرتی باشد.همینطور است انفاق، وقتی آدمی از آن چیزی به نیازمندان‏ ببخشد که خود دوست‏تر دارد یا بدان‏ محتاج‏تر است.
این دو فضیلت را جز آنکه به لحاظ نظری بر آنها تأکید بسیار رفته است،عملا و در کردار اولیای الهی هم برجسته و چشمگیر می‏بینیم.
مقاله حاضر بر فضیلت و میمنت احسان‏ و انفاق،آیات و اخبار بسیاری را شاهد آورده و سخن خود را بدانها مستند کرده‏ است.این تحقیق را به سبب همین ابتکار ارج باید نهاد.
*بسیاری از مردم اگر کاملا بی‏نیاز شوند،راه طغیان و سرکشی پیش می‏گیرند و صلاح‏ آنها این است که در حد معینی از روزی باشند که نه موجب‏ فقر گردد و نه موجب طغیان.
پیامبر اکرم(ص):دست‏ها سه‏ گونه‏اند:گیرنده،دهنده و نگهدارنده و از همه بهتر دست دهنده است.(1)
کاروان بشری به سوی مقصد مشخص خود در حرکت است و ما انسان‏ها در این کاروان به‏ صورت دسته جمعی حرکت می‏کنیم،در مسیر راه‏ به واماندگانی برخورد می‏کنیم که باید آنها را یاری‏ داد و کمبودهایی را می‏بینیم که باید جبران کرد و با مشکلاتی مواجه می‏شویم که باید در حل آن،تلاش‏ ورزید.
یاری دادن واماندگان،رفع کمبودها و پر کردن‏ حفره‏ها انفاق است و مسئوولیت همه انسانهاست. انفاق در فرهنگ لغت به معنای نفقه دادن،خرج‏ کردن،دادن یا بخشیدن مال به کسی است. همچنین برای انفاق معانی متعددی ذکر شده است. از جمله:
1-پر کردن شکاف 2-مصرف کردن انباشته 3- از بین بردن فقر و نیازمندی
گاهی برای شخصی،یا جامعه‏ای حوادثی‏ اتفاق می‏افتد،این پیشامدها مخصوص زمان و یا جامعه خاصی نیست.ناگهان زلزله‏ای رخ می‏دهد یا جنگی بوقوع می‏پیوندد،سیلی براه افتاده،یا دزدی از راه می‏رسد،که بر اثر آن دسترنج سال‏ها تلاش و کوشش بر باد می‏رود و کمبودها و نابسامانی‏هایی را موجب می‏گردد.قلبی شکسته، دستانی تهی،دلی داغدیده مصدومی درمانده، یتیمی بی‏پناه یا مریضی گرفتار بر جای می‏ماند و یا این که فردی یا خانواده‏ای بر اثر بیکاری، ورشکستگی،بیماری و عدم در آمد کافی دچار فقر می‏شود و به بدبختی و سیه روزی می‏افتد.اکنون‏ چه باید کرد؟قطعا عقل و شرع و وجدان،بی تفاوتی‏ نسبت به این گونه افراد و رها کردن آنها را به حال‏ خود نمی‏پسندد،پس باید جبران کرد.اما چگونه؟ طرح موفق اسلام در این زمینه انفاق است که در این‏ مقاله بدان پرداخته شده است.

چرا خداوند عده‏ای را محتاج انفاق قرار داد؟

ممکن است،برای هر فردی این سؤال مطرح‏ شود که چرا بعضی از مردم محروم و نیازمند و مسکین هستند که لازم باشد دیگران به آنها انفاق‏ کنند.آیا بهتر نبود خداوند خودش به آنها هرچه لازم‏ بود می‏داد تا نیازی نداشته باشند که به آنها انفاق‏ شود.در پاسخ باید گفت که خداوند می‏فرماید:
«ان ربک یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر انه کان‏ بعباده خبیرا بصیرا»(2)
«خداوند روزیش را به هر کس که بخواهد گشاده‏ می‏دارد و بر هر کس که بخواهد تنگ،چرا که او نسبت به بندگان آگاه و بینا است».در حقیقت باید گفت این یک آزمون و آزمایش برای انسانهاست، چرا که برای او همه چیز ممکن است،او می‏خواهد بدینوسیله انسان‏ها را تربیت کند و روح سخاوت وفداکاری و از خود گذشتگی را در آنها پرورش دهد.
به علاوه بسیاری از مردم اگر کاملا بی‏نیاز بشوند راه طغیان و سرکشی پیش می‏گیرند و صلاح‏ آنها این است که در حد معینی از روزی باشند،حدی‏ که نه موجب فقر گردد و نه طغیان.از طرفی وسعت‏ و تنگی رزق در افراد انسان بستگی به میزان تلاش و کوشش آنها دارد.خداوند روزی را بر هر کس که‏ بخواهد تنگ یا گشاد می‏دارد،این حکمت اوست‏ و حکمتش ایجاب می‏کند که هر کس تلاشش بیشتر باشد سهمش بیشتر و هر کس تلاشش کمتر محروم‏تر.
نظام تکوین ایجاب کرده که خداوند زمین را با تمام مواهبش در اختیار بشر قرار دهد و آنها را در اعمال خود برای طی کردن مسیر تکامل آزاد بگذارد و در عین حال غرایزی در او آفریده که هر کدام او را به سویی سوق دهد و از طرفی نظام تشریح‏ چنین ایجاب کرده که قوانینی برای کنترل غرایز، تهذیب نفوس و تربیت انسان‏ها از طریق ایثار و فداکاری و گذشت و انفاق قرار دهد و ایشان را که‏ استعداد رسیدن به مقام خلیفه الهی را دارند از این‏ طریق به آن مقام منبع برساند.از طریق زکات تطهیر نفوس کند و از راه انفاق بخل را از دل‏ها بزداید و فاصله طبقاتی را که منشاء هزاران فساد در زندگی‏ است از بین ببرد.(3)
در حدیث قدسی داریم که مصلحت برخی از بندگان بیماری و برخی دیگر سلامتی،برخی فقر و برخی دیگر بی نیازی است.(4)البته احادیث‏ متعددی از پیامبر(ص)و اهل بیت(ع)داریم که‏ خداوند در قیامت از فقرا به خاطر فقرشان‏ عذر خواهی می‏کند و اجر و پاداش می‏دهد.

نقل یک روایت

میمون بن مهران می‏گوید:من در پیشگاه امام‏ مجتبی(ع)مشرف بودم در حالی که ایشان معتکف‏ بودند.مردی به محضرشان شرفیاب شد و عرض‏ کرد:مقروضم و چون قدرت پرداخت آن را ندارم، طلب کارم می‏خواهد مرا به زندان بیفکند.امام حسن‏ (ع)فرمود:پولی ندارم که دین شما را ادا کنم.آن‏ شخص به امام(ع)عرض کرد:شما اگر بیایید با طلب‏کارم صحبت کنید.ممکن است به پاس حرمت‏ شما مرا به زندان نبرد.میمون بن مهران می‏گوید: دیدم حضرت آماده شد که کفن بپوشد و از مسجد خارج شود.عرض کردم:آیا فراموش کرده‏اید که‏ در حال اعتکاف هستید و معتکف نباید در حال‏ اعتکاف از مسجد خارج شود.امام(ع)فرمود: فراموش نکردم،ولی پدرم از جدم رسول اکرم(ص) نقل کرد که:اگر کسی گره‏ای از کار مسلمین یا شخص مؤمنی بگشاید و حاجت او را بر آورده سازد. مانند آن است که نه هزار سال خداوند را عبادت‏ کرده،روزها را به روزه و شب‏ها را به شب زنده‏داری‏ سپری کرده باشد.(5)

شرایط نفاق ارزشمند

*معاویه درباره علی(ع)چنین‏ شهادت داده است:«اگر علی‏ انباری از طلا داشته باشد و انبار دیگری از کاه،نخست انبار طلا را در راه خدا انفاق خواهد کرد و چیزی بجای خود نگه‏ نخواهد داشت.
قرآن کریم شرایط انفاق ارزشمند را در آیات‏ مختلف بیان کرده که از جمع آن می‏توان ده شرط آن را مورد توجه قرار داد.
1-از بهترین قسمت مال انتخاب شود نه از اموال کم ارزش.
«ای کسانی که ایمان آورده‏اید از اموال پاکیزه‏ای‏ که به دست آورده‏اید یا از زمین برای شما خارج‏ ساخته‏ایم انفاق کنید،و به سراغ قسمت‏های ناپاک‏ برای انفاق نروید،در حالی که خودتان حاضر نیستید آنها را بپذیرید.مگر از روی اغماض،و بدانید خداوند بی‏نیاز و شایسته ستایش است».(6)
2-از اموالی که مورد نیاز انسان است،باشد.
«آنها دیگران را بر خود مقدم می‏دارند،هر چند خود به طور شدید نیازمند باشند».(7)
3-به کسانی انفاق کنید که سخت نیازمندند، و اولویت‏ها را در نظر گیرید.
«انفاق شما بخصوص برای نیازمندانی باشد که‏ در راه خدا در محاصره قرار گرفته‏اند».(8)
4-انفاق اگر مخفی باشد بهتر است.
«هرگاه آنها را مخفی ساخته و به نیازمندان‏ بدهید برای شما بهتر است».(9)
5-هرگز منت و آزاری با آن همراه نباشد.
«ای کسانی که ایمان آورده‏اید،انفاق‏های خود را با منت و آزار باطل نکنید».(10)
6-انفاق باید توأم با اخلاص و نیت پاک باشد.
«کسانی که اموالشان را برای جلب خشنودی‏ خداوند انفاق می‏کنند».(11)
7-آنچه را انفاق می‏کند کوچک و کم اهمیت‏ بشمرد،هر چند ظاهرا بزرگ باشد.
«به هنگام انفاق منت مگذار و آنرا بزرگ‏ مشمار».(12)
8-از اموالی باشد که به آن دل بسته است و مورد علاقه اوست.
«هرگز به حقیقت نیکوکاری نمی‏رسید،مگر اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید».(13)
9-هرگز خود را مالک حقیقی تصور نکند، بلکه خود را واسطه‏ای میان خالق و خلق بداند.
«انفاق کنید از آنچه خداوند شما را نماینده خود در آن قرار داده است».(14)
10-انفاق باید از اموال حلال باشد،چرا که‏ خداوند فقط آن را می‏پذیرد.
«خداوند شما،از پرهیزگاران قبول می‏کند»(15)
صدقه که بخشی از انفاق مستحب به شمار می‏رود نیز شرایطی دارد که در روایتی از پیامبر اکرم‏ (ص)نقل شده است.که ایشان فرمودند:هفت‏ چیز صدقه را زینت بخشد و بالا برد:
1-حلال بودن 2-در تنگدستی 3-پیش‏ از مرگ 4-جنس خوب 5-مخفی بودن 6- بی منت بودن 7-از حدود تجاوز نکردن.(16)
همچنین پیامبر اکرم(ص)فرمودند:چون‏ صدقه از دست صاحبش بیرون رود،پنج کلمه‏ گوید:من فانی بودم،جاویدم کردی.کوچک‏ بودم،بزرگم کردی،دشمن تو بودم،دوستم‏ کردی.تو مرا حفظ می‏کردی،اینک من تا قیامت‏ نگهبان تو هستم(17)
در روایت دیگری از پیامبر(ص)نقل شده که‏ ایشان فرمودند:صدقه دهندگان پنج امتیاز دارند: بر آمدن حاجات،نجات از سختی‏ها،وسعت‏ روزی،نجات از مرگ بد،آمرزش گناهان،و طول‏ عمر با رزق فراوان.(18)
از پیامبر(ص)نقل شده که راجع به صدقه از شیطان پرسیدم که چرا جلوگیری می‏کنی؟گفت: ای محمد چون ببینم کسی صدقه می‏دهد گویا اره‏ بر سر من نهاده‏اند و مانند چوب می‏برند،پرسیدم: چرا؟گفت:صدقه پنج خاصیت دارد:مال را زیاد می‏کند،بیمار را شفا می‏دهد،بلا را دور می‏کند، صاحبش چون برق جهنده از پل صراط بگذرد و بی‏حساب وارد بهشت شود.(19)
در عبارتی دیگر پیامبر اکرم(ص)فرمودند:هر کس صدقه‏ای بدهد،برای او در برابر هر درهم آن، مانند کوه احد از نعمت‏های بهشتی برخوردار خواهد بود.(20)

انفاق کنندگان نمونه

علی(ع)پس از رسول خدا(ص)با سخاوت‏ترین مردم به شمار می‏رود؛تا آنجا که سه‏ شبانه روز با همسرش زهرا،و دو فرزندش حسن و حسین روزه گرفتند و قوت‏شان را به مسکین و یتیم‏ و اسیر دادند و خود با آب افطار کردند و این آیه در حق آنها نازل شد که:
«و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا.انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء و لا شکورا.انا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا»
-سوره انسان آیات(8 الی 10)
و نیز یکبار امام علی(ع)تمام مایملک خود را در راه خدا انفاق کرد و آن هنگامی بود که حضرت‏ فقط چهار درهم داشتند،که یکی را شب هنگام و دیگری را روز و درهم سومی را پنهانی و چهارمی‏ را آشکارا انفاق فرمود(21)و سپس این آیه نازل شد:
«الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیة»
-سوره بقره آیه 275-مولی علی(ع)کار می‏کرد و مزد می‏گرفت و آنر صدقه می‏داد و خود گاهی از شدت گرسنگی سنگ بر شکم می‏بست به طوری‏ (به تصویر صفحه مراجعه شود)
*اثر اجتماعی انفاق به دست‏ آوردن دل‏ها،محبت به دیگران، استمرار دوستی‏ها و زیاد شدن‏ دوستان است.
که حتی دشمن او،معاویه شهادت می‏دهد:«اگر علی انباری از طلا و انباری از کاه داشته باشد، نخست انبار طلا را در راه خدا انفاق می‏کند و هیچ‏ برای خود نگه نخواهد داشت».(22)
مولی(علیه السلام)می‏فرماید:ای سفیدها «نقره‏ها و دراهم»و ای زردها«دینارها و طلاها» بروید غیر از علی را فریب دهید که علی فریب شما را نخواهد خورد.(23)
همچنین در احوالات امام حسن(ع)وارد شده‏ است که مردی خدمت آن حضرت رسید و اظهار فقر و پریشانی کرد.حضرت خزانه‏دار خود را خواست و فرمود،چه مقدار مال نزد توست؟
عرض کرد دوازده هزار درهم،فرمود آن را به‏ این مرد فقیر بده و من از او خجالت می‏کشم. خزانه‏دار عرض کرد دیگر چیزی از برای مخارج‏ باقی نمی‏ماند.فرمود تو آن را به فقیر بده و حسن‏ ظن به خدا داشته باش،حق تعالی تدارک‏ می‏فرماید.پس از آنکه خزانه‏دار آنرا به او داد، حضرت او را طلبید و عذر خواهی کرد و فرمود ما حق تو را ندادیم،لکن آن قدر که نزد ما بود به تو دادیم.همچنین حضرت مجتبی(ع)در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایی خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم‏ کرده،نصف آن را برای خود نگه داشت و نصف‏ دیگر را در راه خدا بذل و بخشش کرد.(24)
ابن عساکر از مورخان نامی که کتاب وی از معروفترین کتب تاریخی است،می‏گوید:شخص‏ مستمندی در کوچه‏های مدینه به راه افتاد تا به‏ در خانه امام حسین(ع)رسید.در خانه را کوبید و شروع کرد به خواندن اشعاری به این مضامین: «کسی که حلقه در خانه تو را بکوبد نا امید بر نمی‏گردد.تو صاحب جود و معدن کرم‏ هستی...».امام حسین(ع)در حال نماز بود، صدای کوبیدن در و تقاضای سائل را که شنید،نماز خود را با سرعت به پایان رساند از منزل بیرون آمد. به چهره مرد سائل نگاه کرد،فقر و تنگدستی از چهره‏اش می‏بارید،امام به داخل خانه بازگشت و از قنبر سؤال کرد:از وجوه مربوط به مخارج‏ زندگی ما چیزی نزد تو مانده است؟قنبر جواب‏ داد:دویست درهم موجود است که فرمودید در میان اهل بیت شما تقسیم کنم.فرمود:آن را بیاور، زیرا کسی آمده که به گرفتن آن سزاوارتر است امام پول‏ها گرفت و از خانه خارج شد و آن را به مرد سائل داد و شعری با این مضمون سرود:«ای مرد این پول را از من بگیر و.من عذر می‏خواهم و بدان‏ نسبت به تو مهربانم.البته اگر وضع به این گونه‏ نبود و امکانات مادی اهل بیت بهتر از این بود، آسمان کرم ما باران رحمت خود را بر زندگانی تو فرو می‏ریخت و زندگانی پژمرده تو را به صورت‏ گلستانی در می‏آورد.شرایط روزگار این گونه است‏ که امکانات در دست دیگران بوده،دست ما خالی‏ باشد.»
مرد عرب پول‏ها را گرفت و با خوشحالی‏ مراجعت کرد،در حالی که اشعاری با این مضامین‏ را با خود زمزمه می‏کرد:«شما پاک و مطهرید، هر کجا که نام شما برده شود،درود و تحیات الهی‏ همراه آن است،شما برترید و علم کتاب در نزد شماست.آن کسی که وابسته به خاندان شما نباشد، مایه افتخار و مباهاتی ندارد.»(25)
ابن شهر آشوب در کتاب«مناقب»نقل می‏کند: پس از شهادت امام حسین(ع)اثر زخمی بر پشت‏ مبارک او دیده شد،از امام سجاد راجع به آن سؤال‏ کردند،فرمودند:اثر آن انبان‏های غذایی است که‏ به پشت مبارک خود می‏گرفت و در تاریکی شب‏ برای بیوه زنان و یتیمان و مساکین می‏برد.
همچنین در زندگی امام سجاد(ع)است که در شب‏های تاریک غذا به در خانه فقرا می‏برد و صورت خود را می‏پوشاند تا کسی او را نشناسد. او از هم غذا شدن با فقرا و مساکین لذت می‏برد و حتی با دست خود لقمه به دهان آنها می‏گذارد.امام‏ صادق(ع)می‏فرماید:علی بن الحسین شبانه انبانی‏ که حاوی کیسه‏های درهم و دینار بود،بر دوش‏ می‏کشید و در کوچه‏های مدینه به راه می‏افتاد و خانه‏ به خانه در می‏زد و هر کس خارج می‏شد به او عطا می‏کرد.
امام سجاد در روز جمعه‏ای به کنیز خود فرمود: امروز روز جمعه است،به همه سائلین احسان‏ کنید.عرض کرد آقا،همه مستحق نیستند، فرمودند:شاید بعضی مستحق باشند و ما مغضوب‏ شویم.(26)

آثار انفاق

آثار انفاق را می‏توان به سه دسته فردی، اجتماعی و اخروی تقسیم بندی کرد:
آثار فردی انفاق عبارت است از رفاه و آسایش‏ برای انفاق کننده و دریافت کننده انفاق،آسان شدن‏ مشکلات و هموار شدن راه‏ها،استجابت دعا،رفع‏ بلاها و گرفتاری‏ها،افزایش ثروت،تندرستی و طول عمر.
آثار اجتماعی انفاق عبارت است از به دست‏ آوردن دل‏ها،محبت به دیگران،استمرار دوستی‏ها و زیاد شدن دوستان.
آثار اخروی انفاق عبارت است از آسانی‏ حساب،سپر آتش،محو گناهان،بر طرف شدن‏ *انفاق و صدقه می‏تواند از شیوع‏ فقر در جامعه پیشگیری کند یا فقرا را از فقر به در آورد.چنانکه‏ امام صادق فرمود:«نیکی کردن و صدقه دادن فقر را از بین می‏برد.»
خشم پروردگار،روشنایی و آسایش در روز قیامت‏ است.
ابن مسعود از پیامبر(ص)نقل کرده است:در شب معراج دیدم بر سومین در دوزخ نوشته شده: هر کس می‏خواهد در روز قیامت عریان نباشد،باید بدن‏های عریان را بپوشاند و هر کس می‏خواهد در آن روز،تشنه نماند باید تشنگان را در دنیا سیراب‏ کند و هر کس مایل است در روز قیامت گرسنه‏ نباشد،باید گرسنگان را در این دنیا غذا دهد.(27)
خداوند انفاق را کفاره گناهان قرار داده است و به واسطه آن از لغزش‏ها می‏گذرد.
«و یکفر عنکم‏ من سیئاتکم» (28)صدقات بخشی از گناهانتان را می‏زداید.انفاق،جبران کننده کاستی‏ها و لغزش‏ها است.حتی چنانچه کسی از انفاق کردن کوتاهی‏ کرد می‏تواند آن را جبران کند.در حدیث داریم‏ «ادفعوا البلاء بالصدقه»با صدقه دادن از پدید آمدن‏ بلاها جلوگیری کند.همچنین از پیامبر اسلام نقل‏ شده است که فرمودند:«بیماران خود را با صدقه‏ دادن مداوا کنید.»(29)
انسان‏ها می‏توانند با انفاق کردن و صدقه دادن‏ از گرفتار شدن در دام فقر پیشگیری کنند و حتی‏ چنانچه دچار فقر هستند،بدین وسیله فقر خود را بر طرف سازند.در این رابطه امام باقر(ع) می‏فرماید:«البر و الصدقه ینفیان الفقر».(30)«نیکی‏ کردن و صدقه دادن فقر را از بین می‏برد.»

پاداش انفاق کنندگان

خداوند برای انفاق کنندگان پاداش‏های‏ ارزنده‏ای قرار داده است
«فالذین امنوا منکم و انفقوا لهم اجر کبیر» (31)و خود او پاداش انفاق را بر عهده‏ گرفته است.
اکنون به ذکر برخی از پاداش‏های انفاق کنندگان‏ می‏پردازیم:
1-جایگزینی
خداوند در قرآن کریم می‏فرماید:«و هر چیزی‏ را(در راه خدا)انفاق کنید،جای آن را پر می‏کند و او بهترین روزی دهندگان است.»(32)
گروهی خیال می‏کنند با انفاق کردن چیزی را از دست می‏دهند و کسانی که انفاق نمی‏کنند، اموالشان باقی می‏ماند.امام صادق(ع)می‏فرماید: «در روز جمعه دو فرشته این گونه دعا می‏کنند «اللهم اعط کل منفق خلفا و کل ممسک تلفأ»(33) «خدایا به هر انفاق کننده‏ای عوضی عطا فرما و هر بخیلی را به تلف شدن مال دچار فرما».
2-برخورداری از ثواب مجاهدان
3-همراهی در هنگامه رستاخیز.
4-شادی در روز قیامت

پی نوشت ها:

(1)نصایح،آیة الله مشکینی،دفتر نشر الهادی،چاپ‏ نوزدهم،1379،ص 114.
(2)-اسراء،آیه 30.
(3)-تفسیر نمونه/ج 18/ص 402.
(4)-آینده‏ای بهتر در پرتو انفاق،حسین واعظی نژاد 7 ص 23.
(5)-مجله با معارف اسلامی آشنا شویم،شماره 48،ص‏ 155.
(6)-بقره/267.
(7)-حشر/9.
(8)-بقره/273.
(9)-بقره/271.
(10)-بقره/264.
(11)-بقره/265.
(12)-مدثر/6.
(13)-آل عمران/92.
(14)-حدید/7.
(15)-مائده/27.
(16)-نصایح،ص 275.
(17)-همان مأخذ،ص 238.
(18)-همان مأخذ،ص 238.
(19)-همان مأخذ،ص 238.
(20)-همان مأخذ،ص 457.
(21)-شرح کشف المراد،علی محمدی،ص 468.
(22)-همان مأخذ،همان صفحه.
(23)-همان مأخذ،ص 468.
(24)-آینده‏ای بهتر در پرتو انفاق،ص 303.
(25)-همان مأخذ،ص 304.
(26)-همان مأخذ،ص 305 و 306.
(27)-مستدرک وسایل الشیعه،ج 3:ص 317.
(28)-بقره/271.
(29)-آینده‏ای بهتر در پرتو انفاق،ص 235.
(30)-بحار الانوار،ج 96،ص 119.
(31)-حدید/7.
(32)-سباء/39.
(33)-برهان،ج 3،ص 253.

 
جمعه 21 مهر 1391  12:45 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

آثار انفاق در جامعه

آثار انفاق در جامعه

محمد آصف عطايي

مقوله انفاق از جمله مفاهيم ارزشمندي است كه در آموزه هاي ديني به خصوص آيات قرآن كريم، مورد توجه و عنايت ويژه اي قرار گرفته است. اين اصل ارزشمند اگر رعايت شده و به آن عمل شود، كاركردهاي زيادي در عرصه هاي فردي و اجتماعي، مادي و معنوي و... دارد و يكي از اسباب تعديل ثروت و كاهش فاصله هاي طبقاتي در جامعه است. قرآن كريم با تعابير گوناگوني انسان هاي مؤمن و پرهيزگار را به انفاق و رسيدگي به امور انسان هاي فقير و مستضعف، توصيه و سفارش نموده است. در اين نوشته، سعي شده است آثار انفاق؛ با توجه به آيات قرآن كريم، بررسي و زوايايي از آن در حد امكان، روشن گردد:

معناي انفاق

انفاق از ماده نفق؛ به معناي كم شدن، نابود شدن، هزينه كردن، مخفي كردن، و پوشاندن است.1 در آموزه هاي ديني انفاق به اعطا و بخشش مال و يا چيز ديگر در راه خدا به فقرا و نيازمندان و... گفته مي شود. راغب اصفهاني مي گويد: بخشش مال را از آن جهت انفاق گويند كه با اعطا و بخشش آن مال در ظاهر زائل شده و از بين مي رود. در حالي كه خداي سبحان وعده داده است كه در قبال انفاق بندگانش، عوض و پاداش بهتري عطا كند آنجا كه مي فرمايد: «قل ان ربي يبسط الرزق لمن يشاء من عباده و يقدر له و ما انفقتم من شيء فهو يخلفه و هو خير الرازقين؛2 بگو: در حقيقت پروردگار من است كه روزي را براي هر كس از بندگانش كه بخواهد گشايش مي دهد يا بر او تنگ مي گرداند و هر چه را انفاق كرديد عوضش را او مي دهد و او بهترين روزي دهندگان است.»
عايشه مي گويد: «پيامبر(ص) گوسفندي را سر بريدند ]و گوشت آن را انفاق كردند[ پيامبر (ص) فرمود: چيزي مانده است؟ عايشه گفت: به جز سردستش چيزي باقي نمانده است. پيامبر(ص) فرمود: به جز سردستش، همه آن، باقي مانده است.»3

انفاق در آموزه هاي ديني

خداي سبحان در چندين مورد، انسان ها را به انفاق، امر و تشويق كرده است؛ در سوره بقره مي فرمايد: «يا ايهاالذين ءامنوا انفقوا مما رزقنكم من قبل ان يأتي يوم لابيع فيه و لاخله و لاشفعه و الكفرون هم الظلمون؛4 اي كساني كه ايمان آورده ايد! از آنچه به شما روزي داده ايم، انفاق كنيد! پـيش از آن كه روزي فرا رسد كه در آن، نه خريد و فروش است]تا بتوانيد سعادت و نجات از كيفر را براي خود خريداري كنيد[، و نه دوستي ]و رفاقت هاي مادي سودي دارد[، و نه شفاعت؛ ]زيرا شما شايسته شفاعت نخواهيد بود.[ و كافران، خود ستمگرند؛ ]هم به خودشان ستم مي كنند، هم به ديگران.[»
جمله «مما رزقناكم؛ از آنچه به شما روزي داده ايم» مفهوم وسيعي دارد كه هم انفاق هاي مالي واجب و مستحب را شامل مي شود و هم انفاق هاي معنوي مانند علم و دانش و امور ديگر را، ولي با توجه به تهديدي كه در ذيل آيه آمده، بعيد نيست منظور، انفاق واجب يعني زكات و مانند آن باشد.5 ولي مرحوم طبرسي در مجمع البيان، عموميت آيه را نسبت به انفاق واجب و مستحب ترجيح مي دهد.6
در واقع آيه شريفه به اين مطلب اشاره دارد كه راه هاي نجاتي كه در دنيا از طرق مادي وجود دارد هيچ كدام در آخرت كارساز نيست، نه بيع و معامله و نه دوستان مادي اين جهان؛ زيرا آن ها نيز به نوبه خود گرفتار اعمال خويش هستند و نه شفاعت در آنجا به حال شما سودي دارد؛ زيرا شفاعت الهي در سايه كارهاي الهي انجام مي گيرد كه انسان را شايسته شفاعت مي كند و شما آن را انجام نداده ايد. و اما شفاعت هاي مادي كه با مال و ثروت در اين دنيا كارساز بود، در آنجا وجود نخواهد داشت. لذا با ترك انفاق و انباشتن اموال و بخل نسبت به ديگران، تمام درهاي نجات را به روي خود نبنديد.7 بخل و خودداري از انفاق، باعث مي شود مال و ثروت شما بعد از مرگ به بازماندگان برسد كه در اكثر موارد، سودي به حال شما ندارد.
رسول اكرم(ص) خطاب به اصحابش مي فرمايد: «كدام يك از شما مال وارثش را بيشتر از مال خود، دوست دارد؟ اصحاب عرض كردند: اي رسول خدا! هيچ يك از ما نيست مگر اين كه مال خودش را بيشتر از مال و دارايي وارثش دوست دارد. حضرت فرمود: مال هر كس همان است كه]براي آخرت[ پيش مي فرستد، و مال وارثش آن است كه پس از خود برجاي مي گذارد.»8
خداي سبحان در جاي ديگر، انفاق را در كنار ايمان به خدا و پيامبر(ص) ذكر نموده مي فرمايد: «آمنوا بالله و رسوله وانفقوا مما جعلكم مستخلفين فيه فالذين آمنوا منكم و انفقوا لهم اجر كبير9؛ به خدا و پيامبر او ايمان آوريد و از آنچه شما را در ]استفاده از[ آن جانشين كرده است انفاق كنيد؛ زيرا كساني از شما كه ايمان آورده و انفاق كنند پاداش بزرگي خواهند داشت.» آوردن انفاق بعد از ايمان به خدا و رسالت پيامبر(ص)، نشان دهنده اهميت و جايگاه انفاق در زندگي انسان هاست.
در جاي ديگر، خداوند سبحان بندگانش را به خاطر خودداري از انفاق، مورد ملامت و سرزنش قرار داده مي فرمايد: «و ما لكم الا تنفقوا في سبيل الله و لله ميرث السموت و الارض لايستوي منكم من انفق من قبل الفتح و قتل اولئك اعظم درجه من الذين انفقوا من بعد و قتلوا و كلا وعدالله الحسني و الله بما تعملون خبير (حديد 01)؛ چرا در راه خدا انفاق نكنيد در حالي كه ميراث آسمان ها و زمين، همه از آن خداست [و كسي چيزي را با خود نمي برد] كساني كه قبل از پيروزي انفاق كردند و جنگيدند [با كساني كه پس از پيروزي انفاق كردند] يكسان نيستند؛ آن ها بلندمقامتر از كساني هستند كه بعد از فتح انفاق نمودند و جهاد كردند؛ و خداوند به هر دو وعده نيك داده؛ و خدا به آنچه انجام مي دهد آگاه است.»

آثار انفاق

انفاق در راه خدا و رسيدگي به امور نيازمندان جامعه، آثار و بركات فراواني را به همراه دارد كه عبارتند از:

1)تعديل اقتصادي

از جمله معضلات بزرگ اجتماعي در هر عصر و نسلي، فقر، محروميت و نظام هاي طبقاتي است كه در سايه شوم تبعيض و بي عدالتي رشد و نمو مي نمايد و بر روابط انسان ها سايه افكنده مشكلات فراواني را در سطح جامعه به وجود مي آورد. انفاق به معني عام آن، از جمله ابزاري است كه مي تواند تا حدود زيادي بر روابط اقتصادي انسان ها و اقشار مختلف جامعه، تاثير داشته و تعديل ايجاد نمايد و فاصله هاي طبقاتي را كمتر نموده و يا به كلي نابود سازد.
با توجه به نقش انفاق و رسيدگي به امور نيازمندان، خداي سبحان خطاب به ثروتمندان جامعه مي فرمايد: «ولا ياتل اولوا الفضل منكم و السعه ان يوتوا اولي القربي و المسكين والمهجرين في سبيل الله (نور.22)؛ آن ها كه از ميان شما داراي برتري [مالي] و وسعت زندگي هستند نبايد سوگند ياد كنند كه از انفاق نسبت به نزديكان و مستمندان و مهاجران در راه خدا دريغ نمايند.»
اگر ثروتمندان جامعه، بخش كمي از سرمايه خود را براي سر و سامان دادن به زندگي فقرا و نيازمندان اختصاص داده و صرف كنند علاوه بر اجر و پاداش معنوي، به خود و حفظ ثروت خويش نيز كمك كرده و جلوي بخش عمده اي از ناامني ها را كه زايده و مولود فقر و تهي دستي است خواهند گرفت. افراد خلاف كار اگر از لحاظ اقتصادي تامين شوند اكثرشان دست از خلاف كاري برداشته و سر در خط قانون خواهند نهاد و مثل بقيه به زندگي عادي و معمولي بازخواهند گشت.
انفاق و رسيدگي به امور نيازمندان به طور كلي سبب نجات از مفاسد كشنده اجتماعي مي شود، اگر انفاق به فراموشي سپرده شود و ثروت ها در دست گروهي معدود، جمع گردد و در برابر آنان، اكثريتي محروم و بينوا وجود داشته باشد، ديري نخواهد گذشت كه انفجار عظيمي در جامعه به وجود آمده، اموال و دارايي ثروتمندان نيز در آتش آن خواهد سوخت. بنابراين؛ انفاق، قبل از آن كه به حال محرومان، مفيد باشد به نفع ثروتمندان خواهد بود، زيرا تعديل ثروت، حافظ ثروت است.

2) خير و بركت

از جمله آثار انفاق، خير و بركت در رزق و روزي و بازگشت سود آن به انفاق كننده است. 01 خداي سبحان مي فرمايد: «مثل الذين ينفقون اموالهم في سبيل الله كمثل حبه انبتت سبع سنابل في كل سنبله مائه حبه والله يضاعف لمن يشاء و الله واسع عليم(بقره 162) كساني كه اموال خود را در راه خدا انفاق مي كنند همانند بذري است كه هفت خوشه بروياند كه در هر خوشه، صد دانه باشد؛ و خداوند براي هر كس كه بخواهد ]آن را[ چند برابر مي كند، و خداوند گشايشگر داناست.»
امام صادق(ع) به مردي كه با اشاره به آيه «و ما انفقتم من شيء فهو يخلفه...» ادعا كرد كه او انفاق مي كند، اما عوض و جايگزيني نمي بيند. فرمود: آيا خيال مي كني خداوند خلف وعده مي كند؟ ]آن مرد گويد:[ عرض كردم: نه. فرمود: پس علت چيست؟ گفتم: نمي دانم. حضرت فرمود: اگر فردي از شما مال حلال به دست آورد و به حق انفاق كند، درهمي انفاق نكند، مگر اين كه خداوند عوض آن را بدهد.»
امام صادق(ع) در جمله كوتاهي مي فرمايد: «انفق و ايقن بالخلف؛ انفاق كن و به عوض يقين داشته باش.» در جمله ديگري مي فرمايد: «ان الصدقه تقضي الدين و تخلف بالبركه 11؛ صدقه دادن، دين را ادا مي كند و بركت برجاي مي نهد.» با توجه به آيات و روايات، انفاق و كمك هاي مالي به نيازمندان اگر براي رضاي خدا باشد، باعث خير و بركت و گشايش رزق و روزي خواهد شد.

3) آمرزش گناهان

همه انسان ها به جز انبيا و اولياي الهي، در زندگي خود، دچار خطا و لغزش شده و گناهان كوچك و بزرگي را مرتكب مي شوند، از جمله ابزاري كه باعث مي شود انسان آثار گناه و خطاهايش از بين ببرد، حتي آن را تبديل به حسنات نمايد، انفاق و بخشش در حق بندگان خدا و خدمت به مخلوقات الهي است. 21
در سوره مائده مي خوانيم: «و قال الله اني معكم لئن اقمتم الصلوه و ءاتيتم الزكوه و ءامنتم برسلي و عزرتموهم و اقرضتم الله قرضا حسنا لاكفرن عنكم سيئاتكم (مائده 21) و خداوند [به آن ها] گفت: من با شما هستم اگر نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و به رسولان من ايمان بياوريد و آن ها را ياري كنيد، و به خدا قرض الحسنه دهيد ]و در راه او، به نيازمندان كمك كنيد[، گناهان شما را مي پوشانم ]و مي بخشم[.»
در جاي ديگر مي فرمايد: «الشيطن يعدكم الفقر و يأمركم بالفحشاء والله يعدكم مغفره منه و فضلا و الله وسع عليم؛(بقره 862) شيطان، شما را ]به هنگام انفاق،[ وعده فقر و تهيدستي مي دهد؛ و به فحشا ]و زشتي ها[ امر مي كند؛ ولي خداوند وعده «آمرزش» و «فزوني» به شما مي دهد؛ و خداوند، قدرتش وسيع، و ]به هر چيز[ داناست. ]و به همين دليل، به وعده هاي خود، وفا مي كند[.»

4) آرامش روحي و رواني

دغدغه اصلي انسان ها در طول تاريخ، رسيدن به آرامش بوده است، تلاش آنان از ابتداي خلقت تا حال، متوجه اين اصل بوده كه چه تدبيري بينديشند تا بتوانند آرامش را براي خود و نزديكان خويش فراهم سازند.
خداي سبحان مي فرمايد: «الذين ينفقون امولهم باليل و النهار سرا و علانيه فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون؛(بقره 472) آن ها كه اموال خود را، شب و روز، پنهان و آشكار، انفاق مي كنند، مزدشان نزد پروردگارشان است؛ نه ترسي بر آن هاست، و نه غمگين مي شوند.»
در آيه ديگري مي خوانيم: «و مثل الذين ينفقون امولهم ابتغاء مرضات الله و تثبيتا من انفسهم كمثل جنه بربوه ؛(بقره 562) و ]كار[ كساني كه اموال خود را براي خشنودي خدا، و تثبيت ]ملكات انساني در[ روح خود، انفاق مي كنند، همچون باغي است كه در نقطه بلندي باشد.»
برخي از مفسران جمله «و تثبيتا من انفسهم» را به آرامش تفسير كرده اند كه پس از انفاق براي انفاق كننده و سپس براي انفاق شونده و به طور كلي براي جامعه حاصل مي شود. بنابراين انفاق كنندگان واقعي كساني هستند كه تنها به خاطر خشنودي خدا و پرورش فضائل انساني و تثبيت اين صفات در درون جان خود و همچنين پايان دادن به اضطراب و ناراحتي هايي كه بر اثر احساس مسئوليت در برابر محرومان در وجدان آن ها پيدا مي شود اقدام به انفاق مي كنند.31
از اين آيات به خوبي روشن مي شود كه انفاق باعث آرامش در دنيا و آخرت خواهد شد. در حديثي كه از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است مي خوانيم: «ارض القيامه نار ما خلا ظل المومن؛ فان صدقته تظله؛41 سرزمين قيامت تماما آتش است، مگر سايه مؤمن؛ زيرا كه صدقه او بر سرش سايه مي افكند.»

5) خير و سعادت ابدي

عمده ترين اثر انفاق و رسيدگي به امور نيازمندان واقعي، خير و سعادت ابدي و عاقبت و فرجام نيك و شايسته اي است كه نصيب انسان هاي خير و نيكوكار خواهد شد. زندگي در اين دنيا، زودگذر و موقتي است خوبي ها و بدي ها، تلخي ها و شيريني هاي آن نيز پايدار و هميشگي نخواهد بود، آنچه كه مهم است حيات پس از مرگ است كه لذت هاي آن علاوه بر اين كه جاويد و هميشگي است از لحاظ حظ و بهره نيز با لذت هاي دنيا قابل مقايسه نخواهد بود. رنج، عذاب و گرفتاري هايش نيز نه از حيث مدت و زمان و نه از لحاظ شدت و طاقت فرسايي؛ با تلخي ها و گرفتاري دنيا قابل مقايسه نيست.
فضل و رحمت ياد شده و خير و سعادت ابدي، نصيب انسان هايي مي شود كه احكام اسلامي را در زندگي خود رعايت كرده و از مال و دارايي خود، براي رضاي خدا و كمك به نيازمندان، انفاق مي نمايند: «والذين صبروا ابتغاء وجه ربهم و اقاموا الصلوه و انفقوا مما رزقنهم سرا و علانيه و يدرءون بالحسنه السيئه اولئك لهم عقبي الدار؛(رعد 52 تا 22) و آن ها كه به خاطر ذات ]پاك[ پروردگارشان شكيبايي مي كنند؛ و نماز را برپا مي دارند؛ و از آنچه به آن ها روزي داده ايم، در پنهان و آشكار، انفاق مي كنند؛ و با حسنات، سيئات را از ميان مي برند؛ براي آنها پايان نيك سراي ديگريست.»
چگونه انفاق كنيم؟
پس از تبيين جايگاه و اهميت انفاق در آموزه هاي ديني و ذكر تعدادي از آثار آن، اين سؤال مطرح مي گردد كه انسان باچه هدف و نيتي به سمت كارهاي خير، حركت كند تا از آثار آن، حظ و بهره كافي داشته باشد؟ براي بهره مندي از آثار ارزشمند انفاق و نيكوكاري، رعايت چند نكته لازم و ضروري است:

1) رضاي خداوند

اولين اصلي كه در باب انفاق بايد رعايت شود توجه به رضاي خداوند است. جلب رضايت خداوند در هر كاري، فرع بر چند مسئله از جمله ايمان و اعتقاد به خدا، پيامبر(ص) و ائمه(ع) و رعايت احكام و قوانين الهي است.
اگر انسان از لحاظ اعتقادي مشكل داشته باشد و يا در حوزه عمل و رعايت احكام و قوانين الهي و ديني مثل نماز، روزه و... كوتاهي نموده، راه گناه و معصيت را درپيش گيرد، و يا از راه هاي نامشروع و غيرقانوني سود و سرمايه جمع آوري نموده و درآمد داشته باشد، انفاق چنين انسان هايي مورد قبول و پذيرش حق تعالي قرار نخواهد گرفت. خداوند با صراحت اعلام مي دارد: «قل انفقوا طوعا أو كرها لن يتقبل منكم ائكم كنتم قوما فاسقين، و ما منعهم أن تقبل منهم نفقاتهم الا انهم كفروا بالله و برسوله و لا يأتونس الصلاه الا و هم كسالي و لاينفقون الا و هم كارهون؛(توبه 45 و 35) بگو؛ چه با رغبت و چه با بي ميلي انفاق كنيد، هرگز از شما پذيرفته نخواهد شد چرا كه شما گروهي فاسق هستيد و هيچ چيز مانع پذيرش انفاق هاي آنان نشد جز اين كه به خدا و پيامبرش كفر ورزيدند و جز با ]حال[ كسالت نماز به جا نمي آورند و جز با كراهت انفاق نمي كنند».
اگر انسان در كارهاي خير مثل انفاق، توجه به رضاي خداوند نداشته باشد، جز زحمت، چيز ديگري نصيب او نخواهد شد، امام صادق(ع) مي فرمايد: «اگر مردم از راهي كه خداوند به آنان فرمان داده است، كسب درآمد كنند و آنها را در راهي كه خداوند از آن بازشان داشته است انفاق كنند، آن را از ايشان نمي پذيرد و اگر از راهي كه آنها را از آن نهي كرده است درآمد به دست آورند و آن درآمد را در راهي كه خداوند بدان فرمانشان داده است به مصرف رسانند، باز هم از آنان نمي پذيرد، مگر اين كه از راه درست ]و حلال[ به دست آورند و در راه درست ]و حلال[ انفاق كنند.»51

2) پاكيزگي در انفاق

دومين اصلي كه در باب انفاق، بايد رعايت شود؛ اين است كه اشيا و اموال را كه پاكيزه و دوست داشتني است، انسان در راه خدا انفاق كند اين مطلب را خداوند در سوره آل عمران مي فرمايد: «لن تنالو البر حتي تنفقوا مما تحبون و ما تنفقوا من شيء فان الله به عليم؛(آل عمران 92) هرگز به ]حقيقت[ نيكوكاري نمي رسيد مگر اينكه از آنچه دوست مي داريد ]در راه خدا[ انفاق كنيد، و آنچه انفاق مي كنيد خداوند از آن باخبر است.»
امام صادق(ع) در پاسخ سؤالي از آيه «ولاتيمموا الخبيث منه تنفقون؛ (بقره 762) و براي انفاق به سراغ قسمت هايي كه ناپاك است نرويد» مي فرمايد: «مردم زماني كه اسلام آوردند درآمدهايي از ربا و اموال حرام در اختيار داشتند و افراد به سراغ اين درآمدها در بين دارايي هاي خود مي رفتند و آنها را صدقه مي دادند، اما خداوند آنان را از اين كار نهي فرمود. صدقه دادن جز از درآمد پاك و حلال درست نيست.»61
در تفسير مجمع البيان از علي(ع) نقل مي كند كه حضرت فرمود: «اين آيه درباره كساني نازل گرديد كه به هنگام انفاق خرماهاي خشك و كم گوشت و نامرغوب را با خرماي خوب مخلوط مي كردند و بعد انفاق مي نمودند به آنها دستور داده شد كه از اين كار بپرهيزند.»71 اين دو شان نزول هيچگونه منافاتي با هم ندارند و ممكن است آيه در مورد هر دو دسته نازل شده باشد، كه يكي ناظر به پاكي معنوي و ديگري ناظر به مرغوبيت مادي و ظاهري است.81
از آنجا كه بعضي از مردم، عادت دارند هميشه از اموال بي ارزش و آنچه تقريبا از مصرف افتاده و قابل استفاده خودشان نيست، احسان مي كنند و اين گونه احسان علاوه بر اينكه سود چنداني به حال نيازمندان ندارد، نوعي اهانت و تحقير نسبت به آنها است، و موجب تربيت معنوي و پرورش روح انساني نيز نمي باشد، اين جمله با صراحت، مردم را از اين كار نهي مي كند و آن را با دليل لطيفي همراه مي سازد و آن اينكه شما خودتان حاضر نيستيد اين گونه اموال را بپذيريد؛ مگر از روي كراهت و ناچاري؛ چرا درباره برادران مسلمان، و از آن بالاتر خدايي كه در راه او انفاق مي كنيد و همه چيز شما از او است، راضي به اين كار مي شويد؟
در حقيقت، آيه به اين نكته اشاره مي كند كه انفاق در راه خدا، يك طرفش مؤمنان نيازمندند، و طرف ديگر خدا، و با اين حال اگر اموال پست و بي ارزش انتخاب شود، از يك سو تحقيري است نسبت به نيازمندان كه ممكن است علي رغم تهيدستي مقام بلندي از نظر ايمان و انسانيت داشته باشند و روحشان آزرده شود و از سوي ديگر بي ادبي نسبت به مقام پروردگار است.91

3) انفاق بدون منت

سومين اصلي كه در باب انفاق بايد در نظر گرفته شود، دوري از منت گذاري و پرهيز از آزار و اذيت است. انفاق اگر با آزار و اذيت و منت گذاري همراه باشد، هيچ سودي به حال انسان نخواهد داشت.
خداي سبحان مؤمنان را مورد خطاب قرار داده مي فرمايد: «يا ايهاالذين ءامنوا لاتبطلوا صدقتكم بالمن و الاذي...؛ (بقره662) اي كساني كه ايمان آورده ايد! بخشش هاي خود را با منت و آزار، باطل نسازيد!»
از امام صادق(ع) روايت شده است كه: «هر كس به مؤمني خوبي كند پس از آن؛ او را با سخن ناهنجار خود، برنجاند و يا بر او منت گذارد، صدقه خود را باطل كرده است.»02
در حديث ديگري مي خوانيم: «رسول خدا(ص) از براء بن عازب پرسيد: اي براء! وضع مالي مادرت چگونه است؟]براء مردي دست و دل باز بود. زن و فرزندش را از نظر مالي خوب تأمين مي كرد، رسول خدا(ص) مي خواست بداند رفتار او با مادرش چگونه است؟[ براء عرضه داشت وضع بسيار خوبي دارد، رسول خدا(ص) فرمود: خرج كردن براي اهل و اولاد و خادم، صدقه است، بايد متوجه باشي كه با منت نهادن و اذيت كردن آنان، اجر اين صدقه را باطل نكني.»12

مركز فرهنگ و معارف قرآن
پي نوشت:

1. ر.ك لغت نامه دهخدا ج5، ص 583
2. سوره سبا، آيه 93.
3. ميزان الحكمه، جلد 31، ص 8446.
.4 سوره بقره، آيه 45.2
5. تفسير نمونه، 2، ص 752.
6. مجمع البيان، ج2، ص 426.
7. تفسير نمونه، ج2، ص .258
.8 الامالي، ص 915.
9. سوره حديد، آيه 7.
01. فرهنگ قرآن، ج5، ص 652.
.11 الكافي، ج2، ص 684.
21. فرهنگ قرآن، ج5، ص 552.
31. ر.ك . تفسير نمونه، ج2، ص 623.
41. الكافي، ج4، ص 3.
51. الكافي، ج4، ص 33.
61. وسائل الشيعه، ج9، ص 764.
71. تفسير مجمع البيان، ج2، ص 556.
81.تفسير نمونه، ج2، ص 133.
9.1 تفسير نمونه، ج2، 333.
.20 ترجمه الميزان، ج2، ص 816.
.21 ترجمه ال
جمعه 21 مهر 1391  12:45 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

احسان و انفاق از منظر آیات و روایات

احسان و انفاق از منظر آیات و روایات

محمدحسین مردانی نوکنده

احسان،در متون اخلاقی و دینی ما از همان آغاز یکی از فضایل اخلاقی‏ دانسته شده است.مشروط بر اینکه از رنگ‏ و ریا و حب غیر خدا به دورو از سر طاعت و نیک سیرتی باشد.همینطور است انفاق، وقتی آدمی از آن چیزی به نیازمندان‏ ببخشد که خود دوست‏تر دارد یا بدان‏ محتاج‏تر است.
این دو فضیلت را جز آنکه به لحاظ نظری بر آنها تأکید بسیار رفته است،عملا و در کردار اولیای الهی هم برجسته و چشمگیر می‏بینیم.
مقاله حاضر بر فضیلت و میمنت احسان‏ و انفاق،آیات و اخبار بسیاری را شاهد آورده و سخن خود را بدانها مستند کرده‏ است.این تحقیق را به سبب همین ابتکار ارج باید نهاد.
*بسیاری از مردم اگر کاملا بی‏نیاز شوند،راه طغیان و سرکشی پیش می‏گیرند و صلاح‏ آنها این است که در حد معینی از روزی باشند که نه موجب‏ فقر گردد و نه موجب طغیان.
پیامبر اکرم(ص):دست‏ها سه‏ گونه‏اند:گیرنده،دهنده و نگهدارنده و از همه بهتر دست دهنده است.(1)
کاروان بشری به سوی مقصد مشخص خود در حرکت است و ما انسان‏ها در این کاروان به‏ صورت دسته جمعی حرکت می‏کنیم،در مسیر راه‏ به واماندگانی برخورد می‏کنیم که باید آنها را یاری‏ داد و کمبودهایی را می‏بینیم که باید جبران کرد و با مشکلاتی مواجه می‏شویم که باید در حل آن،تلاش‏ ورزید.
یاری دادن واماندگان،رفع کمبودها و پر کردن‏ حفره‏ها انفاق است و مسئوولیت همه انسانهاست. انفاق در فرهنگ لغت به معنای نفقه دادن،خرج‏ کردن،دادن یا بخشیدن مال به کسی است. همچنین برای انفاق معانی متعددی ذکر شده است. از جمله:
1-پر کردن شکاف 2-مصرف کردن انباشته 3- از بین بردن فقر و نیازمندی
گاهی برای شخصی،یا جامعه‏ای حوادثی‏ اتفاق می‏افتد،این پیشامدها مخصوص زمان و یا جامعه خاصی نیست.ناگهان زلزله‏ای رخ می‏دهد یا جنگی بوقوع می‏پیوندد،سیلی براه افتاده،یا دزدی از راه می‏رسد،که بر اثر آن دسترنج سال‏ها تلاش و کوشش بر باد می‏رود و کمبودها و نابسامانی‏هایی را موجب می‏گردد.قلبی شکسته، دستانی تهی،دلی داغدیده مصدومی درمانده، یتیمی بی‏پناه یا مریضی گرفتار بر جای می‏ماند و یا این که فردی یا خانواده‏ای بر اثر بیکاری، ورشکستگی،بیماری و عدم در آمد کافی دچار فقر می‏شود و به بدبختی و سیه روزی می‏افتد.اکنون‏ چه باید کرد؟قطعا عقل و شرع و وجدان،بی تفاوتی‏ نسبت به این گونه افراد و رها کردن آنها را به حال‏ خود نمی‏پسندد،پس باید جبران کرد.اما چگونه؟ طرح موفق اسلام در این زمینه انفاق است که در این‏ مقاله بدان پرداخته شده است.

چرا خداوند عده‏ای را محتاج انفاق قرار داد؟

ممکن است،برای هر فردی این سؤال مطرح‏ شود که چرا بعضی از مردم محروم و نیازمند و مسکین هستند که لازم باشد دیگران به آنها انفاق‏ کنند.آیا بهتر نبود خداوند خودش به آنها هرچه لازم‏ بود می‏داد تا نیازی نداشته باشند که به آنها انفاق‏ شود.در پاسخ باید گفت که خداوند می‏فرماید:
«ان ربک یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر انه کان‏ بعباده خبیرا بصیرا»(2)
«خداوند روزیش را به هر کس که بخواهد گشاده‏ می‏دارد و بر هر کس که بخواهد تنگ،چرا که او نسبت به بندگان آگاه و بینا است».در حقیقت باید گفت این یک آزمون و آزمایش برای انسانهاست، چرا که برای او همه چیز ممکن است،او می‏خواهد بدینوسیله انسان‏ها را تربیت کند و روح سخاوت وفداکاری و از خود گذشتگی را در آنها پرورش دهد.
به علاوه بسیاری از مردم اگر کاملا بی‏نیاز بشوند راه طغیان و سرکشی پیش می‏گیرند و صلاح‏ آنها این است که در حد معینی از روزی باشند،حدی‏ که نه موجب فقر گردد و نه طغیان.از طرفی وسعت‏ و تنگی رزق در افراد انسان بستگی به میزان تلاش و کوشش آنها دارد.خداوند روزی را بر هر کس که‏ بخواهد تنگ یا گشاد می‏دارد،این حکمت اوست‏ و حکمتش ایجاب می‏کند که هر کس تلاشش بیشتر باشد سهمش بیشتر و هر کس تلاشش کمتر محروم‏تر.
نظام تکوین ایجاب کرده که خداوند زمین را با تمام مواهبش در اختیار بشر قرار دهد و آنها را در اعمال خود برای طی کردن مسیر تکامل آزاد بگذارد و در عین حال غرایزی در او آفریده که هر کدام او را به سویی سوق دهد و از طرفی نظام تشریح‏ چنین ایجاب کرده که قوانینی برای کنترل غرایز، تهذیب نفوس و تربیت انسان‏ها از طریق ایثار و فداکاری و گذشت و انفاق قرار دهد و ایشان را که‏ استعداد رسیدن به مقام خلیفه الهی را دارند از این‏ طریق به آن مقام منبع برساند.از طریق زکات تطهیر نفوس کند و از راه انفاق بخل را از دل‏ها بزداید و فاصله طبقاتی را که منشاء هزاران فساد در زندگی‏ است از بین ببرد.(3)
در حدیث قدسی داریم که مصلحت برخی از بندگان بیماری و برخی دیگر سلامتی،برخی فقر و برخی دیگر بی نیازی است.(4)البته احادیث‏ متعددی از پیامبر(ص)و اهل بیت(ع)داریم که‏ خداوند در قیامت از فقرا به خاطر فقرشان‏ عذر خواهی می‏کند و اجر و پاداش می‏دهد.

نقل یک روایت

میمون بن مهران می‏گوید:من در پیشگاه امام‏ مجتبی(ع)مشرف بودم در حالی که ایشان معتکف‏ بودند.مردی به محضرشان شرفیاب شد و عرض‏ کرد:مقروضم و چون قدرت پرداخت آن را ندارم، طلب کارم می‏خواهد مرا به زندان بیفکند.امام حسن‏ (ع)فرمود:پولی ندارم که دین شما را ادا کنم.آن‏ شخص به امام(ع)عرض کرد:شما اگر بیایید با طلب‏کارم صحبت کنید.ممکن است به پاس حرمت‏ شما مرا به زندان نبرد.میمون بن مهران می‏گوید: دیدم حضرت آماده شد که کفن بپوشد و از مسجد خارج شود.عرض کردم:آیا فراموش کرده‏اید که‏ در حال اعتکاف هستید و معتکف نباید در حال‏ اعتکاف از مسجد خارج شود.امام(ع)فرمود: فراموش نکردم،ولی پدرم از جدم رسول اکرم(ص) نقل کرد که:اگر کسی گره‏ای از کار مسلمین یا شخص مؤمنی بگشاید و حاجت او را بر آورده سازد. مانند آن است که نه هزار سال خداوند را عبادت‏ کرده،روزها را به روزه و شب‏ها را به شب زنده‏داری‏ سپری کرده باشد.(5)

شرایط نفاق ارزشمند

*معاویه درباره علی(ع)چنین‏ شهادت داده است:«اگر علی‏ انباری از طلا داشته باشد و انبار دیگری از کاه،نخست انبار طلا را در راه خدا انفاق خواهد کرد و چیزی بجای خود نگه‏ نخواهد داشت.
قرآن کریم شرایط انفاق ارزشمند را در آیات‏ مختلف بیان کرده که از جمع آن می‏توان ده شرط آن را مورد توجه قرار داد.
1-از بهترین قسمت مال انتخاب شود نه از اموال کم ارزش.
«ای کسانی که ایمان آورده‏اید از اموال پاکیزه‏ای‏ که به دست آورده‏اید یا از زمین برای شما خارج‏ ساخته‏ایم انفاق کنید،و به سراغ قسمت‏های ناپاک‏ برای انفاق نروید،در حالی که خودتان حاضر نیستید آنها را بپذیرید.مگر از روی اغماض،و بدانید خداوند بی‏نیاز و شایسته ستایش است».(6)
2-از اموالی که مورد نیاز انسان است،باشد.
«آنها دیگران را بر خود مقدم می‏دارند،هر چند خود به طور شدید نیازمند باشند».(7)
3-به کسانی انفاق کنید که سخت نیازمندند، و اولویت‏ها را در نظر گیرید.
«انفاق شما بخصوص برای نیازمندانی باشد که‏ در راه خدا در محاصره قرار گرفته‏اند».(8)
4-انفاق اگر مخفی باشد بهتر است.
«هرگاه آنها را مخفی ساخته و به نیازمندان‏ بدهید برای شما بهتر است».(9)
5-هرگز منت و آزاری با آن همراه نباشد.
«ای کسانی که ایمان آورده‏اید،انفاق‏های خود را با منت و آزار باطل نکنید».(10)
6-انفاق باید توأم با اخلاص و نیت پاک باشد.
«کسانی که اموالشان را برای جلب خشنودی‏ خداوند انفاق می‏کنند».(11)
7-آنچه را انفاق می‏کند کوچک و کم اهمیت‏ بشمرد،هر چند ظاهرا بزرگ باشد.
«به هنگام انفاق منت مگذار و آنرا بزرگ‏ مشمار».(12)
8-از اموالی باشد که به آن دل بسته است و مورد علاقه اوست.
«هرگز به حقیقت نیکوکاری نمی‏رسید،مگر اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید».(13)
9-هرگز خود را مالک حقیقی تصور نکند، بلکه خود را واسطه‏ای میان خالق و خلق بداند.
«انفاق کنید از آنچه خداوند شما را نماینده خود در آن قرار داده است».(14)
10-انفاق باید از اموال حلال باشد،چرا که‏ خداوند فقط آن را می‏پذیرد.
«خداوند شما،از پرهیزگاران قبول می‏کند»(15)
صدقه که بخشی از انفاق مستحب به شمار می‏رود نیز شرایطی دارد که در روایتی از پیامبر اکرم‏ (ص)نقل شده است.که ایشان فرمودند:هفت‏ چیز صدقه را زینت بخشد و بالا برد:
1-حلال بودن 2-در تنگدستی 3-پیش‏ از مرگ 4-جنس خوب 5-مخفی بودن 6- بی منت بودن 7-از حدود تجاوز نکردن.(16)
همچنین پیامبر اکرم(ص)فرمودند:چون‏ صدقه از دست صاحبش بیرون رود،پنج کلمه‏ گوید:من فانی بودم،جاویدم کردی.کوچک‏ بودم،بزرگم کردی،دشمن تو بودم،دوستم‏ کردی.تو مرا حفظ می‏کردی،اینک من تا قیامت‏ نگهبان تو هستم(17)
در روایت دیگری از پیامبر(ص)نقل شده که‏ ایشان فرمودند:صدقه دهندگان پنج امتیاز دارند: بر آمدن حاجات،نجات از سختی‏ها،وسعت‏ روزی،نجات از مرگ بد،آمرزش گناهان،و طول‏ عمر با رزق فراوان.(18)
از پیامبر(ص)نقل شده که راجع به صدقه از شیطان پرسیدم که چرا جلوگیری می‏کنی؟گفت: ای محمد چون ببینم کسی صدقه می‏دهد گویا اره‏ بر سر من نهاده‏اند و مانند چوب می‏برند،پرسیدم: چرا؟گفت:صدقه پنج خاصیت دارد:مال را زیاد می‏کند،بیمار را شفا می‏دهد،بلا را دور می‏کند، صاحبش چون برق جهنده از پل صراط بگذرد و بی‏حساب وارد بهشت شود.(19)
در عبارتی دیگر پیامبر اکرم(ص)فرمودند:هر کس صدقه‏ای بدهد،برای او در برابر هر درهم آن، مانند کوه احد از نعمت‏های بهشتی برخوردار خواهد بود.(20)

انفاق کنندگان نمونه

علی(ع)پس از رسول خدا(ص)با سخاوت‏ترین مردم به شمار می‏رود؛تا آنجا که سه‏ شبانه روز با همسرش زهرا،و دو فرزندش حسن و حسین روزه گرفتند و قوت‏شان را به مسکین و یتیم‏ و اسیر دادند و خود با آب افطار کردند و این آیه در حق آنها نازل شد که:
«و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا.انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء و لا شکورا.انا نخاف من ربنا یوما عبوسا قمطریرا»
-سوره انسان آیات(8 الی 10)
و نیز یکبار امام علی(ع)تمام مایملک خود را در راه خدا انفاق کرد و آن هنگامی بود که حضرت‏ فقط چهار درهم داشتند،که یکی را شب هنگام و دیگری را روز و درهم سومی را پنهانی و چهارمی‏ را آشکارا انفاق فرمود(21)و سپس این آیه نازل شد:
«الذین ینفقون اموالهم باللیل و النهار سرا و علانیة»
-سوره بقره آیه 275-مولی علی(ع)کار می‏کرد و مزد می‏گرفت و آنر صدقه می‏داد و خود گاهی از شدت گرسنگی سنگ بر شکم می‏بست به طوری‏ (به تصویر صفحه مراجعه شود)
*اثر اجتماعی انفاق به دست‏ آوردن دل‏ها،محبت به دیگران، استمرار دوستی‏ها و زیاد شدن‏ دوستان است.
که حتی دشمن او،معاویه شهادت می‏دهد:«اگر علی انباری از طلا و انباری از کاه داشته باشد، نخست انبار طلا را در راه خدا انفاق می‏کند و هیچ‏ برای خود نگه نخواهد داشت».(22)
مولی(علیه السلام)می‏فرماید:ای سفیدها «نقره‏ها و دراهم»و ای زردها«دینارها و طلاها» بروید غیر از علی را فریب دهید که علی فریب شما را نخواهد خورد.(23)
همچنین در احوالات امام حسن(ع)وارد شده‏ است که مردی خدمت آن حضرت رسید و اظهار فقر و پریشانی کرد.حضرت خزانه‏دار خود را خواست و فرمود،چه مقدار مال نزد توست؟
عرض کرد دوازده هزار درهم،فرمود آن را به‏ این مرد فقیر بده و من از او خجالت می‏کشم. خزانه‏دار عرض کرد دیگر چیزی از برای مخارج‏ باقی نمی‏ماند.فرمود تو آن را به فقیر بده و حسن‏ ظن به خدا داشته باش،حق تعالی تدارک‏ می‏فرماید.پس از آنکه خزانه‏دار آنرا به او داد، حضرت او را طلبید و عذر خواهی کرد و فرمود ما حق تو را ندادیم،لکن آن قدر که نزد ما بود به تو دادیم.همچنین حضرت مجتبی(ع)در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایی خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم‏ کرده،نصف آن را برای خود نگه داشت و نصف‏ دیگر را در راه خدا بذل و بخشش کرد.(24)
ابن عساکر از مورخان نامی که کتاب وی از معروفترین کتب تاریخی است،می‏گوید:شخص‏ مستمندی در کوچه‏های مدینه به راه افتاد تا به‏ در خانه امام حسین(ع)رسید.در خانه را کوبید و شروع کرد به خواندن اشعاری به این مضامین: «کسی که حلقه در خانه تو را بکوبد نا امید بر نمی‏گردد.تو صاحب جود و معدن کرم‏ هستی...».امام حسین(ع)در حال نماز بود، صدای کوبیدن در و تقاضای سائل را که شنید،نماز خود را با سرعت به پایان رساند از منزل بیرون آمد. به چهره مرد سائل نگاه کرد،فقر و تنگدستی از چهره‏اش می‏بارید،امام به داخل خانه بازگشت و از قنبر سؤال کرد:از وجوه مربوط به مخارج‏ زندگی ما چیزی نزد تو مانده است؟قنبر جواب‏ داد:دویست درهم موجود است که فرمودید در میان اهل بیت شما تقسیم کنم.فرمود:آن را بیاور، زیرا کسی آمده که به گرفتن آن سزاوارتر است امام پول‏ها گرفت و از خانه خارج شد و آن را به مرد سائل داد و شعری با این مضمون سرود:«ای مرد این پول را از من بگیر و.من عذر می‏خواهم و بدان‏ نسبت به تو مهربانم.البته اگر وضع به این گونه‏ نبود و امکانات مادی اهل بیت بهتر از این بود، آسمان کرم ما باران رحمت خود را بر زندگانی تو فرو می‏ریخت و زندگانی پژمرده تو را به صورت‏ گلستانی در می‏آورد.شرایط روزگار این گونه است‏ که امکانات در دست دیگران بوده،دست ما خالی‏ باشد.»
مرد عرب پول‏ها را گرفت و با خوشحالی‏ مراجعت کرد،در حالی که اشعاری با این مضامین‏ را با خود زمزمه می‏کرد:«شما پاک و مطهرید، هر کجا که نام شما برده شود،درود و تحیات الهی‏ همراه آن است،شما برترید و علم کتاب در نزد شماست.آن کسی که وابسته به خاندان شما نباشد، مایه افتخار و مباهاتی ندارد.»(25)
ابن شهر آشوب در کتاب«مناقب»نقل می‏کند: پس از شهادت امام حسین(ع)اثر زخمی بر پشت‏ مبارک او دیده شد،از امام سجاد راجع به آن سؤال‏ کردند،فرمودند:اثر آن انبان‏های غذایی است که‏ به پشت مبارک خود می‏گرفت و در تاریکی شب‏ برای بیوه زنان و یتیمان و مساکین می‏برد.
همچنین در زندگی امام سجاد(ع)است که در شب‏های تاریک غذا به در خانه فقرا می‏برد و صورت خود را می‏پوشاند تا کسی او را نشناسد. او از هم غذا شدن با فقرا و مساکین لذت می‏برد و حتی با دست خود لقمه به دهان آنها می‏گذارد.امام‏ صادق(ع)می‏فرماید:علی بن الحسین شبانه انبانی‏ که حاوی کیسه‏های درهم و دینار بود،بر دوش‏ می‏کشید و در کوچه‏های مدینه به راه می‏افتاد و خانه‏ به خانه در می‏زد و هر کس خارج می‏شد به او عطا می‏کرد.
امام سجاد در روز جمعه‏ای به کنیز خود فرمود: امروز روز جمعه است،به همه سائلین احسان‏ کنید.عرض کرد آقا،همه مستحق نیستند، فرمودند:شاید بعضی مستحق باشند و ما مغضوب‏ شویم.(26)

آثار انفاق

آثار انفاق را می‏توان به سه دسته فردی، اجتماعی و اخروی تقسیم بندی کرد:
آثار فردی انفاق عبارت است از رفاه و آسایش‏ برای انفاق کننده و دریافت کننده انفاق،آسان شدن‏ مشکلات و هموار شدن راه‏ها،استجابت دعا،رفع‏ بلاها و گرفتاری‏ها،افزایش ثروت،تندرستی و طول عمر.
آثار اجتماعی انفاق عبارت است از به دست‏ آوردن دل‏ها،محبت به دیگران،استمرار دوستی‏ها و زیاد شدن دوستان.
آثار اخروی انفاق عبارت است از آسانی‏ حساب،سپر آتش،محو گناهان،بر طرف شدن‏ *انفاق و صدقه می‏تواند از شیوع‏ فقر در جامعه پیشگیری کند یا فقرا را از فقر به در آورد.چنانکه‏ امام صادق فرمود:«نیکی کردن و صدقه دادن فقر را از بین می‏برد.»
خشم پروردگار،روشنایی و آسایش در روز قیامت‏ است.
ابن مسعود از پیامبر(ص)نقل کرده است:در شب معراج دیدم بر سومین در دوزخ نوشته شده: هر کس می‏خواهد در روز قیامت عریان نباشد،باید بدن‏های عریان را بپوشاند و هر کس می‏خواهد در آن روز،تشنه نماند باید تشنگان را در دنیا سیراب‏ کند و هر کس مایل است در روز قیامت گرسنه‏ نباشد،باید گرسنگان را در این دنیا غذا دهد.(27)
خداوند انفاق را کفاره گناهان قرار داده است و به واسطه آن از لغزش‏ها می‏گذرد.
«و یکفر عنکم‏ من سیئاتکم» (28)صدقات بخشی از گناهانتان را می‏زداید.انفاق،جبران کننده کاستی‏ها و لغزش‏ها است.حتی چنانچه کسی از انفاق کردن کوتاهی‏ کرد می‏تواند آن را جبران کند.در حدیث داریم‏ «ادفعوا البلاء بالصدقه»با صدقه دادن از پدید آمدن‏ بلاها جلوگیری کند.همچنین از پیامبر اسلام نقل‏ شده است که فرمودند:«بیماران خود را با صدقه‏ دادن مداوا کنید.»(29)
انسان‏ها می‏توانند با انفاق کردن و صدقه دادن‏ از گرفتار شدن در دام فقر پیشگیری کنند و حتی‏ چنانچه دچار فقر هستند،بدین وسیله فقر خود را بر طرف سازند.در این رابطه امام باقر(ع) می‏فرماید:«البر و الصدقه ینفیان الفقر».(30)«نیکی‏ کردن و صدقه دادن فقر را از بین می‏برد.»

پاداش انفاق کنندگان

خداوند برای انفاق کنندگان پاداش‏های‏ ارزنده‏ای قرار داده است
«فالذین امنوا منکم و انفقوا لهم اجر کبیر» (31)و خود او پاداش انفاق را بر عهده‏ گرفته است.
اکنون به ذکر برخی از پاداش‏های انفاق کنندگان‏ می‏پردازیم:
1-جایگزینی
خداوند در قرآن کریم می‏فرماید:«و هر چیزی‏ را(در راه خدا)انفاق کنید،جای آن را پر می‏کند و او بهترین روزی دهندگان است.»(32)
گروهی خیال می‏کنند با انفاق کردن چیزی را از دست می‏دهند و کسانی که انفاق نمی‏کنند، اموالشان باقی می‏ماند.امام صادق(ع)می‏فرماید: «در روز جمعه دو فرشته این گونه دعا می‏کنند «اللهم اعط کل منفق خلفا و کل ممسک تلفأ»(33) «خدایا به هر انفاق کننده‏ای عوضی عطا فرما و هر بخیلی را به تلف شدن مال دچار فرما».
2-برخورداری از ثواب مجاهدان
3-همراهی در هنگامه رستاخیز.
4-شادی در روز قیامت

پی نوشت ها:

(1)نصایح،آیة الله مشکینی،دفتر نشر الهادی،چاپ‏ نوزدهم،1379،ص 114.
(2)-اسراء،آیه 30.
(3)-تفسیر نمونه/ج 18/ص 402.
(4)-آینده‏ای بهتر در پرتو انفاق،حسین واعظی نژاد 7 ص 23.
(5)-مجله با معارف اسلامی آشنا شویم،شماره 48،ص‏ 155.
(6)-بقره/267.
(7)-حشر/9.
(8)-بقره/273.
(9)-بقره/271.
(10)-بقره/264.
(11)-بقره/265.
(12)-مدثر/6.
(13)-آل عمران/92.
(14)-حدید/7.
(15)-مائده/27.
(16)-نصایح،ص 275.
(17)-همان مأخذ،ص 238.
(18)-همان مأخذ،ص 238.
(19)-همان مأخذ،ص 238.
(20)-همان مأخذ،ص 457.
(21)-شرح کشف المراد،علی محمدی،ص 468.
(22)-همان مأخذ،همان صفحه.
(23)-همان مأخذ،ص 468.
(24)-آینده‏ای بهتر در پرتو انفاق،ص 303.
(25)-همان مأخذ،ص 304.
(26)-همان مأخذ،ص 305 و 306.
(27)-مستدرک وسایل الشیعه،ج 3:ص 317.
(28)-بقره/271.
(29)-آینده‏ای بهتر در پرتو انفاق،ص 235.
(30)-بحار الانوار،ج 96،ص 119.
(31)-حدید/7.
(32)-سباء/39.
(33)-برهان،ج 3،ص 253.

 
جمعه 21 مهر 1391  12:46 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

انفاق

انفاق: بخشيدن مال يا چيزى ديگر در راه خدا

اين واژه از ريشه «ن ـ ف ـ ق» به معناى كم شدن، نابود شدن، هزينه كردن، مخفى كردن و پوشاندن است.[1] در كاربرد رايج قرآن كريم و متون دينى، انفاق اصطلاحاً به اعطاى مال يا چيزى ديگر در راه خدا به فقيران و ديگر راههاى مورد نياز گفته مى‌شود.[2] به نوشته راغب[3] انفاق از آن رو به بخشيدن مال اطلاق مى‌شود كه با بخشش، به ظاهر مال فنا و زوال مى‌يابد. به نظر برخى واژه‌شناسان[4] انفاق با «اعطا» ازآن جهت متفاوت است كه در انفاق همواره مالكيت شىء انفاق شده منتقل مى‌شود؛ ولى در اعطا لزوماً چنين نيست، ازاين‌رو اسناد انفاق را به خداوند مجازى و آن را در آيه «يُنفِقُ كَيفَ يَشاء» (مائده/5 ،64) به معناى رساندن رزق به بندگان دانسته‌اند.[5] افزون بر واژه «نفق» و مشتقات آن كه بيش از 70 بار و غالباً به معناى اصطلاحى آن در قرآن آمده، قرآن با واژگان و تعابيرى ديگر نيز به اين موضوع اشاره كرده است؛ مانند: صدقه يا صدقات (بقره/2، 263، 264، 271؛ توبه/9،79)، زكات با مشتقات آن (مائده/5 ،55)، اعطاء (ليل92/،5)، ايتاء[6] (بقره/2،177؛ نور/24،22)، جهاد كردن با مال (توبه/9،41)، قرض الحسنه دادن به خداوند (بقره/2،245؛ حديد/57 ، 11، 18 ...)، اطعام* (بلد/90،14؛ انسان/76،8)، رزق (نساء/4،8)؛ همچنين آيات مربوط به پاره‌اى تكاليف مالى، مانند پرداختن زكات* (بقره/2، 43، 83 ...) يا كفاره* (مائده/5 ، 89 ، 95) را مى‌توان از مصاديق انفاق (به معناى عام آن) دانست. البته در مواردى معدود، مراد از واژه انفاق در قرآن مفهومى جز معناى اصطلاحى دانسته شده است.[7]

گستره انفاق:

انفاق در راه خدا را از جهات گوناگون مى‌توان تقسيم كرد؛ انفاق گاه در امور مادى و مال است و گاه در امور معنوى. مصداق بارز انفاق در قرآن كريم، انفاق اموال است؛ مانند: «جـهِدوا بِاَمولِكُم» (توبه/9،41)، «اَنفِقوا مِن طَيِّبـتِ ما كَسَبتُم ...» (بقره/2،267) در برخى آيات مراد از انفاق فراتر از انفاق مادى است؛ از جمله انفاق در آيه 3 بقره/2: «هُدًى لِلمُتَّقين ... * و مِمّا رَزَقنـهُم يُنفِقون» كه سرمايه‌هاى معنوى مانند نيروى عقل و دانش را نيز در بر مى‌گيرد.[8] واژه «خير» در آيه 215 بقره/2: «قُل ما اَنفَقتُم مِن خَير فَلِلولِدَينِ والاَقرَبينَ» را نيز بسيارى از مفسران به مال تفسير كرده‌اند[9]؛ ولى برخى آن را اعم از مال مى‌دانند.[10] واژه «شَىء» در آيه 60 انفال/8 : «و ما تُنفِقوا مِن شَىء فى سَبيلِ اللّهِ ...» نيز به نظر برخى مفسران افزون بر امور مادى، شامل امور معنوى هم مى‌شود[11]؛ همچنين جمله «تُنفِقوا مِمّا تُحِبّونَ» (آل عمران/3،92) شامل سرمايه‌هاى غير مادى همچون عقل و آبرو نيز مى‌شود.[12]
انفاق از جهت حكم شرعى نيز به انفاق واجب و مستحب و حرام قابل تقسيم است.[13] انفاق واجب طيف گسترده‌اى از واجبات مالى، مانند زكات،* خمس*، كفارات مالى، اقسام فديه و نفقات واجب را شامل مى‌شود[14]؛ به عنوان مثال، زكات از مصاديق بارز انفاق واجب است كه مفسران در ذيل برخى آيات مربوط به زكات[15] و انفاق[16] از جمله آيه 3 بقره/2:«و مِمّا رَزَقنـهُم يُنفِقون» و آيه «والَّذينَ يَكنِزونَ الذَّهَبَ والفِضَّةَ ولا يُنفِقونَها فى سَبيلِ اللّهِ فَبَشِّرهُم بِعَذاب اَليم» (توبه/9،34) اين نكته را يادآور شده‌اند.[17] از موارد ديگر انفاقهاى واجب پرداخت خمس است: «واعلَموا اَنَّما غَنِمتُم مِن شَىء فَاَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ» (انفال/8 ،41) مصداق ديگر، نفقه واجب زوجه و فرزندان است كه بر عهده زوج گذارده شده: «و عَلَى المَولودِ لَهُ رِزقُهُنَّ وكِسوَتُهُنَّ بِالمَعروف» (بقره/2،233) و نيز كفارات مالى؛ مانند كفاره سوگند (مائده/5 ،89)، افزون بر اين، گاه در موارد ضرورى به دلايلى انفاق، واجب مى‌شود؛ مانند تأمين هزينه جهاد، كه آيه 195 بقره/2: «و اَنفِقوا فى سَبيلِ اللّهِ و لا تُلقوا بِاَيديكُم اِلَى‌التَّهلُكَة ...» در اين باره نازل شده است[18] يا رفع ديگر نيازهاى ضرورى جامعه؛ مانند ساختن راهها، پلها، مدارس، مساجد و جز اينها كه برخى انفاق در اين موارد را مصداقى از انفاقهاى واجب در آيه 34 توبه/9 دانسته‌اند.[19]
از مصاديق انفاق مستحب، صدقه مستحب است كه برخى آيات انفاق را ناظر به آن دانسته‌اند؛ از جمله: «مَن ذَا الَّذى يُقرِضُ اللّهَ قَرضـًا حَسَنـًا ...» (بقره/2،245)[20]؛ همچنين مراد از انفاق را در آيات متعددى اعم از انفاق واجب و مستحب ذكر كرده‌اند؛ از جمله آيات 3 و 270 بقره/2.[21] مصاديقى از انفاق حرام نيز در قرآن كريم تصريح شده است؛ مانند انفاق مشركان در راه معصيت خداوند[22]: «اِنَّ الَّذينَ كَفَروا يُنفِقونَ اَمولَهُم لِيَصُدّوا عَن سَبِيلِ اللّهِ ...» (انفال/8 ،36)

اهميت و منزلت انفاق:

ارزش و اهميت انفاق از ديدگاه قرآن كريم به روشنى از آيات مربوط به انفاق استنباط مى‌شود. مفاد اين آيات را مى‌توان در چند مقوله مطرح كرد:

1. اوامر فراوان و مؤكّد به انفاق:

قرآن با تعابير متعدد مؤمنان را به انفاق كردن در راه خدا فرمان داده است؛ از جمله در آيات 195 بقره/2 و 16 تغابن/64 و همچنين آيه 254 بقره/2: «اَنفِقوا مِمّا رَزَقنـكُم مِن قَبلِ اَن يَأتِىَ يَومٌ لا بَيعٌ فيهِ ولا خُلَّةٌ و لا شَفـعَةٌ» به انفاق كردن در دنيا پيش از فرا رسيدن قيامت، دستور داده است. (نيز منافقون/63 ،10) گاه خداوند به پيامبر اكرم توصيه فرموده كه اين فرمان الهى را به بندگان خدا ابلاغ كند: «قُل لِعِبَادِىَ الَّذينَ ءامَنوا يُقيمُوا الصَّلوةَ ويُنفِقوا مِمّا رَزَقنـهُم سِرًّا و عَلانِيَةً مِن قَبلِ اَن يَأتِىَ يَومٌ لا بَيعٌ فِيهِ ...» (ابراهيم/14،31) و گاه مؤمنان را به سبب انفاق نكردن در راه خدا توبيخ كرده است[23]: «و ما لَكُم اَلاّ تُنفِقوا فى سَبيلِ اللّهِ ...» (حديد/57 ،10) در شمارى از آيات قرآنى امر به انفاق با تعابيرى ديگر صورت گرفته است؛ مانند جهاد با اموال (توبه/9،41) و قرض دادن به خداوند.[24] (مزمّل /73، 20)

2. ذكر انفاق همراه با اعمال و عبادات مهم:

درآيات متعددى كه توصيه به انفاق يا توصيف انفاقگران را دربردارد، انفاق همرديف اعمال نيك و عبادات بزرگ ذكر شده كه اين خود نشان اهميت انفاق از ديدگاه اسلام است؛ از جمله در آيه 177 بقره/2 انفاق (ايتاء مال) همراه با ايمان به خدا، قيامت، ملائكه، قرآن و انبياى الهى از مصاديق «بِرّ» به شمار رفته است: «ولـكِنَّ البِرَّ مَن ءامَنَ بِاللّهِ واليَومِ الأخِرِ والمَلـئِكَةِ والكِتـبِ والنَّبِيّينَ وءاتَى المالَ عَلى حُبِّهِ ...» در آياتى ديگر، انفاق همراه با ايمان به غيب (بقره/2،3)، اقامه نماز (رعد/13،22؛ بقره/2،3؛ ابراهيم/14،31)، جهاد در راه خدا (نساء/4،95؛ توبه/9، 20، 41؛ حجرات/49،15)، شب زنده‌دارى (سجده/32، 16)، صبر، صدق، خضوع و استغفار (آل‌عمران/3،17) آمده است.

3. ويژگيهاى مهم انفاق:

قرآن انفاق كردن را همراه با امورى ديگر تجارت با خداوند شمرده كه نجات از عذاب خداوند و بهره‌مندى از غفران و رحمت الهى را در پى دارد: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا هَل اَدُلُّكُم عَلى تِجـرَة تُنجيكُم مِن عَذاب اَليم * تُؤمِنونَ بِاللّهِ ورَسولِهِ وتُجـهِدونَ فى سَبيلِ اللّهِ بِاَمولِكُم ... * يَغفِر لَكُم ذُنوبَكُم ويُدخِلكُم جَنّـت تَجرى مِن تَحتِهَا الاَنهـر ...» (صفّ/61 ، 10 ـ 12) در آيه 29 فاطر/35 انفاق همراه با چند كار ديگر، تجارتى كسادناپذير با خداوند: «تِجرة لَن تَبور» خوانده شده است.
در آياتى ديگر، از قرض دادن به خداوند سخن به ميان آمده كه به نظر مفسران
[25] تعبيرى كنايى و لطيف از انفاق و صدقه دادن است. (بقره/2،245؛ حديد/57 ، 11؛ تغابن/64 ، 17؛ مزمّل/73،20) در آيه 104 توبه/9 خداوند را دريافت كننده صدقات دانسته است: «اَلَم يَعلَموا اَنَّ اللّهَ هُوَ ... و يأخُذُ الصَّدَقـتِ ...» همچنين در آيات متعدد، انفاق در راه خدا از اوصاف بندگان خاص خدا به شمار رفته است؛ از جمله در آيات 63 ـ 67 فرقان/25 انفاق از ويژگيهاى بندگان واقعى خدا خوانده شده:«و عِبادُ الرَّحمـنِ الَّذينَ ... * والَّذينَ اِذا اَنفَقوا لَم يُسرِفوا» در آيات 5 ـ 8 انسان/76 اين خصلت ويژه ابرار دانسته شده: اِنَّ الاَبرارَ ... * و يُطعِمونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسكينـًا ويَتيمـًا و اَسيرا» و به اتفاق مفسران شيعه[26] و بسيارى از اهل سنت[27]، اين آيات درباره اهل* بيت پيامبر(عليهم السلام)نازل شده است؛ همچنين در آياتى ديگر انفاق كردن از اوصاف افراد باتقوا (بقره/2، 2 ـ 3، 177؛ آل‌عمران/3، 133 ـ 134؛ ذاريات/ 51، 15، 19؛ ليل/92، 17 ـ 18)، مؤمنان و صادقان (انفال/8 ، 3 ـ 4؛ قصص / 28، 52 ، 54 ؛ حجرات/49، 15) و متواضعان (حجّ/22، 34 ـ 35) به شمار رفته است.
از ديگر ويژگيهاى مهم انفاق بنا بر آيات قرآن، پاداش بزرگ اخروى و آثار و بركات مهمى است كه بر انفاق كردن مترتب شده است.

آثار و بركات انفاق:

انفاق كردن در راه خدا و رفع حاجت نيازمندان آثار و بركاتِ فردى و اجتماعى متعددى در بر دارد. اين آثار اعم از مادى و معنوى، و دنيوى و اخروى است.[28]
برخى از مهم‌ترين آثار انفاق از ديدگاه قرآن كريم عبارت است از:

1. تزكيه و طهارت نفس:

انفاق موجب پاك شدن نفس از بسيارى از رذايل اخلاقى است؛ چنان‌كه وجود اين ويژگى براى زكات دادن، كه خود گونه‌اى از انفاق به شمار مى‌رود، تصريح شده است: «خُذ مِن اَمولِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم و تُزَكّيهِم بِها وصَلِّ عَلَيهِم ...» (توبه/9،103)؛ همچنين مفسران مراد از«يَتَزَّكى» را در آيه 18 ليل/92 پاك شدن انفاق كننده از گناهان و طهارت نفس او دانسته‌اند.[29] دنيا دوستى، مال دوستى و بخل از جمله رذايلى است كه با انفاق كردن از انسان دور مى‌شود.[30]

2. آرامش روحى:

پيامد ديگر انفاق، آرامش روحى انفاقگر در دنيا و آخرت است: «اَلَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم فى سَبيلِ‌اللّهِ ... لا خَوفٌ عَلَيهِم ولا هُم يَحزَنون» (بقره/2،262، 274) «خوف» را نگرانى از آينده و «حزن» را ناراحتى و اندوه از گذشته معنا كرده‌اند.[31] به نظر شمارى از مفسران مراد از «تَثبيتـًا مِن اَنفُسِهِم» در آيه 265 بقره/2 آرامشى است كه پس از انفاق براى انفاق كننده و انفاق شونده و در پى آن براى جامعه حاصل مى‌شود.[32]

3. جبران و افزايش اموال:

خداوند كمبود مادى را كه بر اثر انفاق در مال انفاق كننده پديد مى‌آيد، جبران مى‌كند: «و ما اَنفَقتُم مِن شَىء فَهُوَ يُخلِفُهُ» (سبأ/34،39) مفسران مراد از «يُخلِفُه» را در اين آيه جبران مادىِ اموال در دنيا يا ثواب و پاداش اخروى دانسته‌اند.[33]
آيه 272 بقره/2 نيز همين‌گونه تفسير شده است[34]: «و ما تُنفِقوا مِن خَير يُوَفَّ اِلَيكُم ...» (نيز انفال/8 ، 60) خداوند افزون بر جبران سرمايه انفاق شده، گاه چند برابر آن را به انفاقگر مى‌دهد: «مَن ذَا الَّذى يُقرِضُ اللّهَ قَرضـًا حَسَنـًا فَيُضـعِفَهُ لَهُ اَضعافـًا كَثيرَةً واللّهُ يَقبِضُ و يَبصُـطُ» (بقره/2،245) مراد از«واللّهُ يَقبِضُ و يَبصُـط» اين است كه قبض و بسط روزى به دست خداست و او توانايى آن را دارد كه در عوض آنچه از مال انفاق كننده كم مى‌شود چند برابر آن را بدهد[35]؛ چنان‌كه آيه 268 بقره/2 نيز به اين مطلب اشاره دارد.[36]

4. تقرب به خداوند:

به تصريح آيات قرآنى (آل‌عمران/3،134؛ بقره/2، 195) خداوند انفاقگران را دوست دارد. انفاق موجب قرب و نزديكى انسان به خدا مى‌شود: «ومِنَ الاَعرابِ مَن ... و يَتَّخِذُ ما يُنفِقُ قُرُبـت عِندَ اللّهِ ... اَلا اِنَّها قُربَةٌ لَهُم» (توبه/9،99) مراد از قرب در آيه، نزديكى در رتبه و مقام شخص به خداوند است[37]، هرچند برخى مفسران[38] مراد از تقرب* را طلب ثواب و پاداش الهى دانسته‌اند. مقام و درجه مؤمنانى كه در راه خدا انفاق مى‌كنند با ديگران برابر نيست: «لاَيَستَوِى القـعِدونَ مِنَ المُؤمِنينَ غَيرُ اُولِى الضَّرَرِ والمُجـهِدونَ فى سَبيلِ اللّهِ بِاَمولِهِم ...» (نساء/4،95؛ و نيز نحل/16،75)، بلكه مقام آنان برتر است: «فَضَّلَ اللّهُ المُجـهِدينَ بِاَمولِهِم ... عَلَى القـعِدينَ دَرَجَة» (نساء/4،95) قرآن مؤمنانى را كه همراه با اعمالى مهم چون هجرت و جهاد به انفاق كردن اقدام كنند، داراى رتبه‌اى برتر از ديگران نزد خداوند برشمرده است: «اَلَّذينَ ءامَنوا و هاجَروا وجـهَدوا فى سَبيلِ اللّهِ بِاَمولِهِم و اَنفُسِهِم اَعظَمُ دَرَجَةً عِندَاللّه» (توبه/9،20)

5 . امنيت اجتماعى:

از جمله آثار خوشايند گسترش انفاق در جامعه، نقش مهم آن در گسترش امنيت و سلامت جامعه است، آن‌چنان كه آن را از لوازم حيات اجتماعى شمرده‌اند. گاه اين ويژگىِ انفاق را از آيه 38 محمّد/47 برداشت كرده‌اند.[39] مفسران مراد از هلاكت را در آيه 195 بقره/2: «واَنفِقوا فى سَبيلِ اللّهِ ولا تُلقوا بِاَيديكُم اِلَى التَّهلُكَة» غلبه دشمنان بر مسلمانان بر اثر خوددارى از صرف مال در راه جهاد و به طور كلى امتناع از انفاق كردن در راه خدا دانسته‌اند كه در نهايت به ضعف مسلمانان و گسترش ناامنى در جامعه مى‌انجامد.[40]

6 . رحمت و بخشش الهى:

انفاق كردن در راه خدا در شمار اعمالى است كه جلب رحمت خداوند و آمرزش گناهان را در پى دارد: «سَيُدخِلُهُمُ اللّهُ فى رَحمَتِه» (توبه/9، 21 ، 99)، «قالَ اللّه ... لئِن اَقَمتُمُ الصَّلوة ... و اَقرَضتُمُ اللّهَ قَرضـًا حَسَنـًا لاَُكَفِّرَنَّ عَنكُم سَيِّـاتِكُم» (مائده/5 ،12؛ آل‌عمران/3، 134 و 136؛ انفال/8 ، 3 ـ 4؛ توبه/9، 99؛ صفّ/61 ، 11 ـ 12) آيات 102 ـ 103 توبه/9 درباره ابولبابه و يارانش نازل شده كه پس از ارتكاب گناه، توبه كرده و از خداوند عفو طلبيدند. خداوند ضمن پذيرش توبه آنان به پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)فرمان داد تا براى پاك شدن آنان بخشى از اموالشان را بگيرد: «وءاخَرونَ اعتَرَفوا بِذُنوبِهِم خَلَطوا عَمَلاً صــلِحـًا وءاخَرَ سَيِّئـًا عَسَى اللّهُ اَن يَتوبَ عَلَيهِم اِنَّ اللّهَ غَفورٌ رَحيم * خُذ مِن اَمولِهِم صَدَقَةً تُطَهِّرُهُم وتُزَكّيهِم ...» هرچند بيشتر مفسران مراد از «صدقه» را در اين آيه، زكات واجب دانسته‌اند[41]، با توجه به حديثى كه در شأن نزول آيه نقل شده[42] برخى مفسران بر آن‌اند كه بخشى از اين اموال زكات و بخشى ديگر كفاره بوده است.[43]

7. پاداش اخروى و فرجام نيك:

انفاق مالى يا غير مالى، هرچند كوچك باشد بر خداوند مخفى نيست: «و ما تَفعَلوا مِن خَير فَاِنَّ اللّهَ بِهِ عَليم» (بقره/2،215)، «و ما اَنفَقتُم مِن نَفَقَة اَو نَذَرتُم مِن نَذر فَاِنَّ اللّهَ يَعلَمُهُ ...» (بقره/2، 270 ـ 271، 273؛ آل‌عمران/3، 92؛ نساء/4، 39؛ حديد/57،10) كم‌ترين انفاق در پرونده اعمال انسان نوشته مى‌شود: «ولا يُنفِقونَ نَفَقَةً صَغيرَةً ولا كَبيرَةً ولا يَقطَعونَ وادِيـًا اِلاّ كُتِبَ لَهُم» (توبه/9،121) تا وى را بهتر از آنچه انفاق كرده، پاداش دهد: «لِيَجزِيَهُمُ اللّهُ اَحسَنَ ما كانوا يَعمَلون» (توبه/9، 121) در آيات متعددى از قرآن‌كريم به پاداش اخروى انفاق تصريح شده؛ از جمله با تعابيرى چون: «اجراً عظيماً» (نساء/4،40؛ توبه/9،22؛ احزاب/33،35)، «اجر كبير» حديد/57،7)، «اجر كريم» (حديد/57، 11، 18) و «رزق كريم» (انفال/8 ، 4)؛ همچنين در آيه 261 بقره/2 انفاق‌كنندگان اموال در راه خدا را مانند بذرى دانسته كه 7 خوشه بروياند و در هر خوشه 100 دانه باشد: «مَثَلُ الَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم فى سَبيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّة اَنبَتَت سَبعَ سَنابِلَ فى كُلِّ سُنـبُلَة مِائَةُ حَبَّة ...» مفسران از اين آيه چنين استفاده كرده‌اند كه پاداش اخروى انفاق (يا خصوص انفاق براى جهاد، به نظر برخى مفسران) 700 برابر كار خير يا حتّى بيش از آن است: «واللّهُ يُضـعِفُ لِمَن يَشاءُ» [44] انفاقگران در آخرت از بهشت و نعمتهاى بهشتى بهره‌مند خواهند شد: «جَنّـتٌ تَجرى مِن تَحتِهَا الاَنهـرُ خــلِدينَ فيها ...» (آل عمران/3،15 ـ 17 و نيز آل‌عمران/3،134ـ135؛ مائده/5 ،12؛ توبه/9، 21؛ رعد/13، 21 ـ 24؛ صفّ/61 ، 12؛ معارج/70، 35؛ انسان/76، 8 ـ 22)؛ همچنين در برخى آيات با تعابيرى ديگر به پاداش خروى اشاره شده است؛ مانند: 22 رعد/13: «لَهُم عُقبَى‌الدّار» 17 سجده/32 و 5ـ7 ليل/92.[45] وصف شايع ديگر در قرآن درباره انفاق‌كنندگان، «مفلحون» (رستگاران) است كه بر فرجام نيك آنان دلالت دارد[46]: «اُولـئِكَ هُمُ المُفلِحون» (بقره/2، 3 ـ 5 و نيز توبه/9، 88 ؛ روم/30، 38؛ حشر/59 ،9؛ تغابن/64 ،16)

شرايط و آداب انفاق:

افزون بر شرايط اختصاصىِ هر يك از اقسام واجبِ انفاق، شمارى از شرايط و آداب عام انفاق در قرآن مورد تأكيد قرار گرفته كه مهم‌ترين آنها عبارت است از:

1. اسلام و ايمان:

انفاق هنگامى مقبول خداوند و موجب پاداش خواهد بود كه انفاق كننده، به خدا و پيامبر ايمان داشته باشد: «ءامِنُوا بِاللّهِ ورَسولِهِ واَنفِقوا مِمّا جَعَلَكُم مُستَخلَفينَ فيهِ فَالَّذينَ ءامَنوا مِنكُم واَنفَقوا لَهُم اَجرٌ كَبير» (حديد/57 ،7)، ازاين‌رو انفاق منافقان بدين جهت كه آنان در باطن به خدا و رسول ايمان نياورده بودند، مردود معرفى شده است[47]: «قُل اَنفِقوا طَوعـًا اَو كَرهـًا لَن يُتَقَبَّلَ مِنكُم ... * و ما مَنَعَهُم اَن تُقبَلَ مِنهُم نَفَقـتُهُم اِلاّ اَنَّهُم كَفَروا بِاللّهِ وبِرَسولِه» (توبه/9، 53 ـ 54)؛ همچنين انفاق كافران هيچ سودى براى آنان ندارد و موجب پاداش نمى‌شود.[48] (بقره/2،264) آيه 117 آل‌عمران/3 انفاق كافران را به بادى بسيار سرد تشبيه كرده كه به زراعت قومى كه بر خود ستم كرده‌اند، بوزد و آن را نابود سازد: «مَثَلُ ما يُنفِقونَ فى هـذِهِ الحَيوةِ الدُّنيا كَمَثَلِ ريح فيها صِرٌّ اَصابَت حَرثَ قَوم ظَـلَموا اَنفُسَهُم فَاَهلَكَتهُ ...»

2. قصد قربت و پرهيز از ريا:

انفاق هنگامى پذيرفته و موجب پاداش مى‌شود كه تنها براى رضايت خداوند باشد: «و ما ءاتَيتُم مِن زَكوة تُريدونَ وجهَ اللّهِ فَاُولـئِكَ هُمُ المُضعِفون» (روم/30،39) مراد از زكات را در اين آيه مطلق انفاق در راه خدا دانسته‌اند[49] (نساء/4، 114؛ ليل/92، 18 ـ 20)؛ همچنين يكى از معانىِ «قرض حَسَن» در آيه 11 حديد/57 : «مَن ذَا الَّذى يُقرِضُ اللّهَ قَرضـًا حَسَنـًا» صدق نيت انفاق كننده ذكر شده است.[50] در آيه 265 بقره/2 انفاقى كه براى خشنودى خدا انجام شود، به بوستانى بر بلندى تشبيه شده كه اگر باران درشت قطره بر آن ببارد، ميوه خود را دو چندان دهد و اگر باران نرم هم بر آن ببارد سودمند است[51]: «و مَثَلُ الَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُمُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللّهِ وتَثبيتـًا مِن اَنفُسِهِم كَمَثَلِ جَنَّة بِرَبوَة اَصابَها وابِلٌ فَـاتَت اُكُلَها ضِعفَينِ فَاِن لَم يُصِبها وابِلٌ فَطَـلٌّ ...» در برابر، انفاقِ آلوده به ريا* و تهى از نيت خالصانه، به قطعه سنگى تشبيه شده كه بر آن لايه نازكى از خاك باشد و با بارش بارانِ درشت قطره، صاف و بى‌ثمر رها شود[52]: «كَالَّذى يُنفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاسِ ولا يُؤمِنُ بِاللّهِ واليَومِ الأخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفوان عَلَيهِ تُرابٌ فَاَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلدًا ...» (بقره/2، 264) چنين انفاقى نزد خداوند مقبول نيست و هيچ پاداشى ندارد. (همان آيه و نيز روم/30،39)

3. پرهيز از منت گذارى و آزارسانى:

شرط ديگر بهره‌مند شدن انفاقگران از پاداش الهى اين است كه انفاق با منّت گذاشتن بر نيازمندان يا آزار آنان همراه نباشد: «اَلَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم فى سَبيلِ اللّهِ ثُمَّ لايُتبِعونَ ما اَنفَقوا مَنًّا ولاَ اَذًى لَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم ولا خَوفٌ عَلَيهِم ولا هُم يَحزَنون» (بقره/2،262)، ازاين‌رو در برخى آيات مؤمنان از منت* گذاشتن بر انفاق شونده منع شده‌اند (مدثّر/74،6)[53] و اين كار موجب بطلان (حبط) انفاق شمرده شده است[54]: «يـاَيُّها الَّذينَ ءامَنوا لاتُبطِـلوا صَدَقـتِكُم بِالمَنِّ والاَذى» (بقره/2،264) در آيه 263 بقره/2 گفتار نيكو و درگذشتن از خطاى نيازمندان بهتر از چنين انفاقى به شمار رفته است: «قَولٌ مَعروفٌ ومَغفِرَةٌ خَيرٌ مِن صَدَقَة يَتبَعُها اَذىً» مراد از «قَولٌ مَعروفٌ» گفتار ملايم و پسنديده با نيازمندان يا دعا كردن براى آنان در صورتى است كه آنها نياز خود را با ملايمت اظهار كنند و مراد از «مَغفِرةٌ» درگذشتن از خطاى نيازمندان سائل در مواردى است كه آنان نيازخود را با خشونت و به گونه ناشايست اظهار مى‌كنند.[55]برخى مراد از «قَولٌ مَعروفٌ» را وعده نيكو و مراد از «مَغفرةٌ» را عفو و گذشت از ظلم سائل دانسته‌اند.[56]

4. انفاق از مال حلال:

قرآن‌كريم به مؤمنان فرمان داده كه از اموال پاكيزه‌اى كه به دست آورده‌اند انفاق كنند: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اَنفِقوا مِن طَيِّبـتِ ما كَسَبتُم» (بقره/2،267) برخى مفسران مراد از «طيبات» را اموال حلال دانسته‌اند.[57] اين آيه درباره گروهى نازل شده كه ثروتهاى فراهم آمده از طريق ربا را در راه خدا انفاق مى‌كردند.[58] بنابر حديثى، امام صادق(عليه السلام) به شخصى كه با مال دزديده شده انفاق مى‌كرد فرمود: خداوند تنها از پرهيزكاران (اعمال خير را) مى‌پذيرد:«اِنَّما يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ المُتَّقين» (انعام/5 ،27)[59] اين شرط كه در لزوم آن از ديدگاه فقهى ترديدى نيست از برخى آيات ديگر نيز استفاده شده است؛ از جمله: 245 و 270 بقره/2.[60]

5 . انفاق از چيزهاى محبوب و مرغوب:

از شرايط ديگر بهره‌مندى از پاداش الهى در انفاق اين است كه انفاق از سرمايه‌هاى مورد علاقه انفاق كننده صورت گيرد: «لَن تَنالوا البِرَّ حَتّى تُنفِقوا مِمّا تُحِبّونَ» (آل‌عمران/3،92) از ديدگاه قرآن ابرار كسانى‌اند كه با وجود علاقه‌مندى به مال، آن را به مسكين و يتيم و اسير مى‌بخشند: «اِنَّ الاَبرارَ ... ويُطعِمونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسكينـًا ويَتيمـًا واَسيرا» (انسان/76، 5 ـ 8) البته اين تفسير مبتنى بر اين نظر است كه ضمير «حُبِّهِ» به طعام بازگردد.[61] در آيه 177 بقره/2 نيز قيد مذكور (عَلى حُبِّه) براى انفاق ذكر شده است؛ همچنين مؤمنان مأمور شده‌اند كه از اموال مرغوب و سالم انفاق كنند و از انفاق اموال نامرغوب بپرهيزند: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اَنفِقوا مِن طَيِّبـتِ ما كَسَبتُم ... ولا تَيَمَّموا الخَبيثَ مِنهُ تُنفِقونَ ولَستُم بِـاخِذيهِ اِلاّ اَن تُغمِضوا» (بقره/2، 267) برخى مراد از «طَيِّبات» را در اين آيه مال بى‌عيب و نقص دانسته‌اند[62]؛ همچنين روايت شده كه اين آيه در مورد مسلمانانى نازل شده كه خرماى خشك و نامرغوب را با خرماى خوب مى‌آميختند و به مستمندان مى‌دادند.[63] برخى مراد از «فحشاء» را در آيه 268 بقره/2 انفاق كردن از جنس نامرغوب و پست دانسته‌اند: «الشَّيطـنُ يَعِدُكُمُ الفَقرَ ويَأمُرُكُم بِالفَحشاء» زيرا انفاق جنس پست معصيت خدا بوده و معصيت الهى نوعى فحشاست.[64]

6 . ميانه‌روى درانفاق:

شرط مهم ديگر براى انفاق، رعايت اعتدال* و پرهيز از افراط و تفريط در اين كار خير است: «والَّذينَ اِذا اَنفَقوا لَم يُسرِفوا ولَم يَقتُروا و كانَ بَينَ ذلِكَ قَوامـا» (فرقان/25،67 ؛ اسراء/17، 29) در تفسير اين آيه از امام صادق(عليه السلام)چنين نقل شده كه آن حضرت مشتى سنگريزه برداشت و آن را محكم در دست گرفت و فرمود: اين «اِقتار» است و مشتى ديگر برگرفت و چنان دست را گشود كه همه ريگها ريخت و فرمود كه اين «اسراف»* است و بار سوم كه سنگريزه‌ها را برداشت، دست را تا آن حد گشود كه برخى از ريگها ريخت و برخى ديگر ماند و فرمود: اين «قَوام» است.[65] برخى گفته‌اند كه اسراف، انفاق در معصيت خدا، اقتار خوددارى از طاعت خدا و قوام انفاق در طاعت خداست.[66] خداوند در آيه 29 اسراء/17 خطاب به پيامبر فرموده كه هرگز دست خود را بر گردنت زنجير مكن و بيش از حد دست خود را مگشاى تا مورد نكوهش قرار گيرى: «و لا تَجعَل يَدَكَ مَغلولَةً اِلى عُنُقِكَ ولا تَبسُطها كُلَّ البَسطِ فَتَقعُدَ مَلومـًا مَحسورا» به نظر مفسران مفاد جمله نخست آيه، نهى از انفاق نكردن و مفاد جمله دوم زياده‌روى در آن است و اين آيه به ميانه‌روى در انفاق توصيه مى‌كند[67]؛ همچنين برخى مراد از به هلاكت انداختن خود را در آيه 195 بقره/2، اسراف در انفاق و مثلا بخشيدن همه دارايى خود دانسته‌اند.[68] كلمه «عفو» در آيه 219 بقره/2: «يَسـَلونَكَ ماذَا يُنفِقونَ قُلِ العَفوَ» به اموال مازاد تفسير شده است.[69] به تعبير ديگر، مؤمنان بايد زايد بر نياز خود و خانواده خود را انفاق و ميانه‌روى را رعايت كنند.[70] واژه انفاق و مشتقات آن در آيات متعدد با «مِنْ» تبعيضيه ذكر شده كه بيانگر انفاق بخشى از اموال است[71]؛ مانند: «و مِمّا رَزَقنـهُم يُنفِقون» (بقره/2،3) گاه براى اثبات اين امر به تعابير ديگر همچون عدم تبذير در آيه «وءاتِ ذَا القُربى حَقَّهُ والمِسكينَ وابنَ السَّبيلِ ولا تُبَذِّر تَبذيرا» (اسراء/17،26) استناد شده است.[72]

7. انفاق نهانى:

هرچند انفاق در راه خدا، چه آشكار باشد و چه نهان، داراى اجر و پاداش است: «اَلَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم بِالَّيلِ والنَّهارِ سِرًّا وعَلانِيَةً فَلَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم ولا خَوفٌ عَلَيهِم ولا هُم يَحزَنون» (بقره/2،274؛ رعد/13،22؛ ابراهيم/14،31؛ نحل/16،75؛ فاطر/35، 29)؛ ولى انفاق پنهانى پاداش بيشترى دارد:«اِن تُبدوا الصَّدَقـتِ فَنِعِمّا هِىَ واِن تُخفوها وتُؤتوهَا الفُقَراءَ فَهُوَ خَيرٌ لَكُم ويُكَفِّرُ عَنكُم مِن سَيِّـاتِكُم» (بقره/2،271)، زيرا در چنين انفاقى ريا قطعاً ممكن نيست و آبروى نيازمندان نيز محفوظ مى‌ماند.[73] برخى از مفسران گفته‌اند كه اين امر ويژه انفاقهاى مستحب است؛ اما انفاقهاى واجب بهتر است آشكار باشد.[74] در احاديث هم اين نكته مطرح شده است.[75]

8 . انفاق در شرايط دشوار:

انفاق چه در حال گشايش روزى و عدم وجود نياز شديد خود فرد يا جامعه و چه در حال سختى و نياز شديد، استحقاق پاداش دارد: «و سارِعوا اِلى مَغفِرَة مِن رَبِّكُم وجَنَّة عَرضُهَا السَّمـوتُ والاَرضُ اُعِدَّت لِلمُتَّقين * اَلَّذينَ يُنفِقونَ فِى السَّرّاءِ والضَّرّاءِ ...» (آل‌عمران/3،133 ـ 134)؛ امّا انفاق در شرايط بحرانى و دشوار از اجر بيشترى برخوردار است، چنان‌كه قرآن كريم انفاق قبل از فتح را كه دوره مشقّتِ مسلمانان بود، برتر از انفاق پس از فتح دانسته است: «لا يَستَوى مِنكُم مَن اَنفَقَ مِن قَبلِ الفَتحِ وقـتَلَ اُولـئِكَ اَعظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذينَ اَنفَقوا مِن بَعدُ وقـتَلوا وكُلاًّ وعَدَ اللّهُ الحُسنى» (حديد/57 ،10) برخى مراد از «فتح» را در اين آيه صلح حديبيه و برخى فتح مكه دانسته‌اند[76]؛ ولى شمارى ديگر احتمال داده‌اند كه مراد، مطلق فتح و پيروزى باشد و ايثار جان و مال در شرايط بحرانى و دشوار به طور كلى برتر از يارى اسلام در شرايط عادى باشد.[77]
افزون بر اين موارد، آداب و ويژگيهاى مطلوب و نامطلوب ديگرى نيز براى انفاق در شمارى از آيات قرآن آمده است؛ مانند اينكه انفاق بايد بدون كراهت و با رغبت و رضايت باطنى صورت گيرد و كراهت در انفاق از ويژگيهاى انفاق منافقان شمرده شده است[78]: «... و لا يُنفِقونَ اِلاّ وهُم كـرِهون» (توبه/9،54)؛ همچنين در برخى آيات تعابيرى آمده كه مفسران آنها را اشاره‌اى كلّى به شرايط و آداب انفاق دانسته‌اند؛ مانند تعابير «قَرضاً حَسَناً» در آيه 11 حديد/57 .[79]

مصارف انفاق:

در آيات بسيارى از انفاق در راه خدا به گونه مطلق (فى سَبيلِ اللّهِ) سخن به ميان آمده مانند: «واَنفِقوا فى سَبيلِ اللّهِ ...» (بقره/2،195، 261 ـ 262؛ انفال/8 ، 60 ؛ محمد/47،38؛ حديد/57 ،10) هرچند شأن نزول برخى از اين آيات موارد خاصى مانند جهاد در راه خدا بوده[80]؛ ولى به تصريح مفسران «فى سَبيلِ اللّهِ» تعبيرى عام است و همه كارهاى خير و هر كار مشروع را دربرمى‌گيرد؛ مانند جهاد با دشمن، حجّ، ساختن پل، مسجد و مانند اينها، كمك كردن به نيازمندان و يتيمان و جز آن.[81] با اين همه، در برخى آيات، مصارف ويژه‌اى براى انفاق ذكر شده و برخى موارد مصرف داراى ويژگيهايى به شمار رفته و بر ساير موارد مقدم شده است. اين موارد عبارت است از:

1. خويشاوندان:

در آيات متعددى كه از مصارف انفاق سخن رفته، خويشاوندان مقدم بر ديگران ذكر شده‌اند: «ولـكِنَّ البِرَّ مَن ... وءاتَى المالَ عَلى حُبِّهِ ذَوِى القُربى ...» (بقره/2،177؛ اسراء/17،26؛ نور/24،22) در آيه 8 نساء/4 آمده كه اگر خويشاوندان هنگام تقسيم ارث حاضر بودند سهمى به آنان بدهيد: «واِذا حَضَرَ القِسمَةَ اُولوا القُربى ... فَارزُقوهُم مِنه» مراد از خويشاوندان در اين آيه كسانى‌اند كه در آيات ارث سهمى براى آنان مقرر نشده است.[82] برخى اين حكم را وجوبى دانسته‌اند؛ ولى با توجه به اينكه وارثان در شريعت مشخص و معلوم شده‌اند، اين نظر را مردود شمرده‌اند.[83]نظر ديگر اين است كه اين حكم استحبابى با آيه 11 نساء/4 كه در آن برخى صاحبان سهام ارث تعيين شده‌اند، نسخ گرديده است؛ ولى اين نظر هم مردود شمرده شده است.[84] از ميان خويشاوندان، پدر و مادر (والدَيْن) بر ديگران مقدم‌اند: «يَسـَلونَكَ ماذا يُنفِقونَ قُل ما اَنفَقتُم مِن خَير فَلِلولِدَينِ والاَقرَبينَ ...» (بقره/2،215) «والدين» شامل اجداد نيز مى‌شود.[85] برخى آيه زكات را ناسخ اين آيه دانسته‌اند؛ ولى با توجه به عام بودن مفهوم اين آيه نسبت به انفاقهاى واجب و مستحب اين نظر پذيرفته نشده است.[86] در احاديث هم اولويت خويشاوندان، به ويژه بستگان نزديك بر ديگران در انفاق تأكيد شده است.[87] ( => خويشاوندى)

2. يتيمان:

مورد ديگر صرف مال در انفاق، يتيمان نيازمند هستند: «قُل ما اَنفَقتُم مِن خَير فَلِلولِدَينِ ... واليَتـمى» (بقره/2،215، 177؛ نساء/4،8) در اين ميان، يتيمِ خويشاوند بر ديگر ايتام مقدم است[88]: «اَو اِطعـمٌ فى يَوم ذى مَسغَبَه * يَتيمـًا ذا مَقرَبَه» (بلد/90،14 ـ 15) ( => يتيم)

3. فقرا و مساكين:

نيازمندان و فقيران ديگر مورد صرف انفاق‌اند: «و لـكِنَّ البِرَّ ... والمَسـكينَ» (بقره/2،177؛ نساء/4،8) در آيه 38 روم/30 به پيامبر امر شده كه حق مسكينان را بدهد: «وءاتِ ذَا القُربى حَقَّهُ والمِسكينَ» بيشتر تفاسير[89] مراد از اين حق را حقوق واجب مانند زكات، خمس و رفع نيازهاى ضرورى نيازمندان و برخى[90] اعم از حقوق واجب و مستحب دانسته‌اند. نيازمندان آبرومند كه دست نياز به سوى ديگران نمى‌گشايند، بر ديگران مقدم‌اند:«لِلفُقَراءِ الَّذينَ اُحصِروا فى سَبيلِ اللّهِ لايَستَطيعونَ ضَربـًا فِى الاَرضِ يَحسَبُهُمُ الجاهِلُ اَغنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعرِفُهُم بِسِيمـهُم لايَسـَلونَ النّاسَ اِلحافـًا» (بقره/2،273) شايد ذكر فقير قانع (آن كه نياز خود را ابراز نمى‌كند) پيش از مُعْتَرّ (آن كه دست نياز به سوى ديگران دراز مى‌كند)[91] در آيه 36 حجّ/22: «و اَطعِموا القانِعَ والمُعتَرَّ» به تقدم اين‌گونه نيازمندان اشاره داشته باشد. برخى مفسران معناى فقير و مسكين را يكسان مى‌دانند؛ ولى برخى آن دو را مترادف ندانسته و گفته‌اند كه فقير كسى است كه درخواست كمك (سؤال) نمى‌كند؛ ولى مسكين سؤال مى‌كند، يا فقير كسى است كه مال اندكى دارد؛ ولى مسكين هيچ مالى ندارد. اقوال ديگرى نيز وجود دارد.[92]

4. ابن السبيل:

مسافرانى كه به علت از دست دادن توان مالى خود از ادامه سفر خود باز مانده‌اند نيز از جمله مصارف انفاق‌اند: «قُل ما اَنفَقتُم مِن خَير فَلِلولِدَينِ ... وابنِ السَّبيلِ» (بقره/2،215) در برخى اقسام واجب انفاق مانند زكات و خمس، ابن‌السبيل* از جمله موارد صرف مال شمرده شده است. (انفال/8 ، 41؛ توبه/9، 60)

5 . مهاجران در راه خدا:

از ديگر موارد صرف مال در انفاق، كسانى هستند كه بر اثر هجرت* كردن در راه خدا امكان تأمين معاش خود را ندارند. (بقره/2،273) اين آيه در مورد اصحاب صفّه نازل شد كه به مدينه مهاجرت كرده بودند و به سبب شركت كردن در جنگها قادر به تأمين معاش خود نبودند.[93] در آيه‌اى ديگر، قرآن از انفاق مردم مدينه به مهاجران سخن به ميان آورده و آن را ستوده است: «والَّذينَ تَبَوَّءُو الدّارَ والايمـنَ مِن قَبلِهِم يُحِبّونَ مَن هاجَرَ اِلَيهِم ولا يَجِدونَ فى صُدورِهِم حاجَةً مِمّا اوتوا ويُؤثِرونَ عَلى اَنفُسِهِم ولَو كانَ بِهِم خَصاصَةٌ» (حشر/59 ،9)، در آيه 22 نور/24 نيز مسلمانانى كه بر ترك انفاق به برخى مهاجران سوگند ياد كرده‌اند، نكوهش شده و از اين كار منع شده‌اند: «ولا يَأتَلِ اولُوا الفَضلِ مِنكُم والسَّعَةِ اَن يُؤتوا اولِى القُربى ... والمُهـجِرينَ فى سَبيلِ اللّهِ» به گفته برخى مفسران، اين آيه درباره سوگند ابوبكر درباره اينكه به مسطح كه مردى تهيدست از مهاجران بود (به علت مشاركت او در ماجراى اِفك) كمك مالى نكند نازل گرديد.[94]

6 . سائلان:

آنها كه دست نياز به سوى ديگران دراز مى‌كنند (سائلان) استحقاق برخوردار شدن از انفاق را دارند: «واَمَّا السّائِلَ فَلا تَنهَر» (ضحى/93،10؛ بقره/2،177) قرآن مؤمنان حقيقى را كسانى مى‌داند كه در اموال خود حقى براى سائلان و محرومان قرار مى‌دهند: «و فى اَمولِهِم حَقٌّ لِلسّائِلِ والمَحروم» (ذاريات/51 ،19؛ معارج/70،24) برخى احاديث منقول از اهل بيت(عليهم السلام)مراد از حق را در اين آيات مالى شمرده‌اند كه مؤمنان به صورت هفتگى يا ماهانه يا سالانه به سائلان و نيازمندان مى‌پردازند[95] و كمك كردن به سائل، هرچند گمان بى‌نيازى او برود، بسيار توصيه شده است.[96] در برخى روايات ديگر درباره علت اين كار آمده است كه گاهى فرشتگان الهى براى آزمودن برخى انسانها به در خانه آنها مراجعه كرده و از آنان چيزى طلب مى‌كنند.[97]

7. آزادسازى برده‌گان:

آزادسازى بردگان به عنوان كارى واجب و گاه مستحب در برخى آيات قرآن از مصارف انفاق ذكر شده است. در آيه 177 بقره/2 آزادى برده از وجوه برّ معرفى شده و در آيات 11 ـ 13 بلد/90 آن را گردنه‌اى سخت دانسته و افرادى كه با آزادى بردگان از آن عبور نمى‌كنند را نكوهش كرده است: «فَلا اقتَحَمَ العَقَبَه * و ما اَدركَ مَا العَقَبَه * فَكُّ رَقَبَه» در آيه‌اى ديگر به مؤمنان سفارش شده كه از طريق انعقاد قرارداد مكاتبه با بردگان و هزينه كردن بخشى از اموال خود در اين راه، زمينه آزادى آنان را فراهم كنند: «والَّذينَ يَبتَغونَ الكِتـبَ مِمّا مَلَكَت اَيمـنُكُم فَكاتِبوهُم ... وءاتوهُم مِن مالِ اللّهِ الَّذى ءاتـكُم» (نور/24،33) ( => بردگى)

8 . جهاد در راه خدا:

در آيه 60 انفال/8 مسلمانان به تهيه كردن ابزارآلات نظامى و صرف مال در اين راه ترغيب شده‌اند: «واَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّة ... و ما تُنفِقوا مِن شَىء فى سَبيلِ اللّهِ يُوَفَّ اِلَيكُم» همچنين در آيه‌اى ديگر مؤمنان مأمور شده‌اند كه با ترك نكردن انفاق در راه جهاد* كه موجب غلبه دشمن بر آنان مى‌شود[98] خود را به هلاكت نيندازند: «واَنفِقوا فى سَبيلِ اللّهِ ولا تُلقوا بِاَيديكُم اِلَى التَّهلُكَةِ» (بقره/2،195)، ازاين‌رو برخى بر آن‌اند كه اگر مسلمانان به مقدار نياز در اين راه انفاق نكنند بر امام عادل واجب است كه آنان را به اين كار وادارد.[99] البته كسانى كه توانايى مالى كافى ندارند مسئوليتى نخواهند داشت: «لَيسَ عَلَى الضُّعَفاءِ ... و لا عَلَى الَّذينَ لا يَجِدونَ ما يُنفِقونَ حَرَجٌ ...» (توبه/9،91)

9. مؤلفة القلوب:

از جمله مصارف انفاقهاى واجب (مانند زكات)، كمك كردن به كافران به انگيزه جلب محبت آنان و دلجويى از آنهاست (توبه/9،60)؛ همچنين اصولا انفاق به آنان مستحب و موجب پاداش الهى است: «لَيسَ عَلَيكَ هُدهُم ولـكِنَّ اللّهَ يَهدى مَن يَشاءُ وما تُنفِقوا مِن خَير فَلاَِنفُسِكُم» (بقره/2،272) در شأن نزول اين آيه نقل شده كه ابتدا مسلمانان حاضر نبودند كه به غير مسلمانان كمك مالى كنند و اين آيه نازل شد و اين كار را روا شمرد[100]؛ نيز نقل شده كه مادر و جده كافر زنى مسلمان به نام اسماء از او درخواست كمك كردند؛ ولى او به سبب كفر آنان، از انفاق كردن خوددارى كرد و اين آيه نازل شد.[101] البته انفاق كردن تنها به كافرانى جايز است كه با مسلمانان به جنگ برنخيزند و آنان را از ديارشان بيرون نكنند: «لا يَنهـكُمُ اللّهُ عَنِ الَّذينَ لَم يُقـتِلوكُم فِى الدّينِ و لَم يُخرِجوكُم مِن ديـرِكُم اَن تَبَرّوهُم وتُقسِطو ا اِلَيهِم» (ممتحنه/60 ،8) ( => مؤلفة القلوب)
افزون بر مصارف مذكور، مى‌توان به برخى مصارف انفاق واجب كه در قرآن ذكر شده و عمدتاً به زكات مربوط مى‌شود اشاره كرد
[102]؛ از جمله «العـمِلينَ عَلَيها» يعنى آنها كه براى جمع‌آورى و نگاهدارى زكات كوشش مى‌كنند و «غارمان» يا بدهكاران: «اِنَّمَا الصَّدَقـتُ لِلفُقَراءِ و ... والعـمِلينَ عَلَيها و ... والغـرِمينَ» (توبه/9،60)

موانع انفاق:

قرآن كريم به موانع متعدد انفاق در راه خدا، اشاره كرده است كه برخى از آنها درونى و برخاسته از شخصيت روانى و اخلاقى خود شخص و برخى هم برونى است. اين موانع عبارت است از:

1. شيطان:

شيطان كه همواره درصدد است تا انسان را از انجام هر كار خيرى باز دارد، مى‌كوشد با وعده دادن فقر به انسان وى را از كمك به نيازمندان باز دارد: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اَنفِقوا مِن طَيِّبـتِ ما كَسَبتُم ... الشَّيطـنُ يَعِدُكُمُ الفَقرَ» (بقره/2،268)، حتى در كار كسانى كه موفق به انفاق مى‌شوند، دخالت كرده و تلاش مى‌كند با آلوده كردن آن به ريا انفاق آنان را باطل سازد: «والَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم رِئاءَ النّاسِ ... ومَن يَكُنِ الشَّيطـنُ لَهُ قَرينـًا فَساءَ قَرينا» (نساء/4،38)

2. ضعف يا فقدان ايمان:

از ديگر موانع انفاق در راه خدا بى‌ايمانى و اعتقاد نداشتن به دين و قيامت و ديگر معارف دينى است: «اَرَءَيتَ الَّذى يُكَذِّبُ بِالدّين ... و لايَحُضُّ عَلى طَعامِ المِسكين» (ماعون/107،1، 3؛ توبه/9،67)، ازاين‌رو، منافقان چون در واقع اعتقادى به دين نداشتند انفاق در راه خدا را غرامت مى‌شمردند (توبه/9،98) و هرگاه به آنان گفته مى‌شد: در راه خدا انفاق كنيد بهانه مى‌آوردند كه آيا به كسانى انفاق كنيم كه اگر خدا بخواهد خود به آنان روزى مى‌دهد؟ (يس/36،47) آنان حتى به ديگران توصيه مى‌كردند كه به مسلمانان كمك نكنند تا از اطراف پيامبر پراكنده شوند: «هُمُ الَّذينَ يَقولونَ لا تُنفِقوا عَلى مَن عِندَ رَسولِ اللّهِ حَتّى يَنفَضّوا» (منافقون/63 ،7)؛ همچنين هنگامى كه مسئله جهاد و كمك مالى به آن در ميان بود، نزد پيامبر اسلام مى‌آمدند و براى فرار از جهاد و انفاق، از آن حضرت اجازه مى‌گرفتند: «لا يَستَـذِنُكَ الَّذينَ يُؤمِنونَ بِاللّهِ واليَومِ الأخِرِ اَن يُجـهِدوا بِاَمولِهِم واَنفُسِهِم ... اِنَّما يَستَـذِنُكَ الَّذينَ لايُؤمِنونَ بِاللّهِ واليَومِ الأخِرِ» (توبه/9،44 ـ 45)

3. عناد و دشمنى:

گاه دشمنى انسان با افرادى باعث مى‌شود كه انسان از كمك كردن به آنان امتناع ورزد. در آيه 22 نور/24 قرآن مسلمانان توانگر را از ياد كردن سوگند بر ترك انفاق به نيازمندان به سبب خطاى آنان برحذر داشته و آنان را به عفو و گذشت توصيه كرده است: «ولا يَأتَلِ اولُوا الفَضلِ مِنكُم والسَّعَةِ اَن يُؤتوا اولِى القُربى والمَسـكينَ والمُهـجِرينَ فى سَبيلِ اللّهِ وليَعفوا وليَصفَحوا» (نور/24،22) طبق برخى روايات، آيه فوق پس از آن نازل شد كه ابوبكر بعد از ماجراى افك سوگند ياد كرد كه به مسطح بن اثاثه كه در اين ماجرا دخالت داشت، كمك نكند.[103] نظر ديگر اين است كه اين آيه درباره گروهى از صحابه نازل شد كه سوگند ياد كردند به كسانى كه در اين ماجرا مشاركت داشتند انفاق نكنند.[104]

4. دوستى مال و اولاد:

از ديگر موانع انفاق حب شديد انسان به مال و فرزند*ان است: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لا تُلهِكُم اَمولُكُم ولا اَولـدُكُم عَن ذِكرِ اللّهِ ... و اَنفِقوا مِن ما رَزَقنـكُم مِن قَبلِ اَن يَأتِىَ اَحَدَكُمُ المَوتُ» (منافقون/63 ، 9 ـ 10)، ازاين‌رو، در آياتى ديگر برخى از بستگان نزديك انسان دشمن او خوانده شده‌اند: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اِنَّ مِن اَزوجِكُم واَولـدِكُم عَدُوًّا لَكُم فَاحذَروهُم» (تغابن/64 ،14) سرّ اين نكته آن است كه گاه علاقه شديد انسان به آنان باعث مى‌شود كه او از ايمان به خدا يا انجام دادن كارهاى نيك همچون انفاق در راه خدا بازماند.[105]

5 . بخل:

صفت ناپسند بخل* از ديگر موانع انفاق است: «هـاَنتُم هـؤُلاءِ تُدعَونَ لِتُنفِقوا فى سَبيلِ‌اللّهِ فَمِنكُم مَن يَبخَلُ و مَن يَبخَل فَاِنَّما يَبخَلُ عَن نَفسِهِ» (محمّد/47،38)، ازاين‌رو در برخى آيات مؤمنان را از بخل ورزيدن نسبت به ديگران برحذر داشته و نسبت به پيامدهاى ناگوار آن هشدار داده است: «ولا يَحسَبَنَّ الَّذينَ يَبخَلونَ بِما ءاتـهُمُ اللّهُ مِن فَضلِهِ هُوَ خَيرًا لَهُم بَل هُوَ شَرٌّ لَهُم سَيُطَوَّقونَ ما بَخِلوا بِهِ يَومَ القِيـمَةِ» (آل‌عمران/3،180؛ تغابن/64 ، 16)

6 . هراس از فقر:

از ديگر موانعى كه باعث مى‌گردد عده‌اى از انفاق در راه خدا امتناع ورزند ترس آنان از فقير شدن است: «قُل لَو اَنتُم تَملِكونَ خَزائِنَ رَحمَةِ رَبّى اِذًا لاََمسَكتُم خَشيَةَ الاِنفاقِ» (اسراء/17،100) مقصود از «خَشيَةَ الاِنفاقِ» در اين آيه ترس از فقر* است[106]، در حالى كه اين انديشه و فكر، وسوسه و وعيد شيطان است:«الشَّيطـنُ يَعِدُكُمُ الفَقرَ ويَأمُرُكُم بِالفَحشاءِ» ولى در برابر، خداوند به انفاقگران وعده آمرزش و فزونى اموال مى‌دهد: «واللّهُ يَعِدُكُم مَغفِرَةً مِنهُ وفَضلاً واللّهُ وسِعٌ عَليم» (بقره/2،268)

پيامدهاى ترك انفاق:

آثار ترك انفاق از ديدگاه قرآن از مباحث پيشين قابل دريافت است. با اين همه، به دليل تأكيد قرآن بر شمارى از اين آثار، مهم‌ترين آنها ذكر مى‌شود:

1. ناامنى و نابودى جوامع:

تأمين امنيت جامعه اسلامى در برابر دشمنان خارجى و ناهنجاريهاى داخلى نياز به صرف هزينه دارد و كوتاهى در اين زمينه و فرو گذاشتن انفاق باعث مى‌شود كه سپر حفاظتى نظام اسلامى و جامعه تضعيف شود و مسلمانان در معرض خطر و نابودى قرار گيرند: «و اَنفِقوا فى سَبيلِ اللّهِ ولا تُلقوا بِاَيديكُم اِلَى التَّهلُكَةِ» (بقره/2،195) برطبق نظر برخى، مقصود از انفاق در اين آيه كمك به هزينه‌هاى جنگ و جهاد است[107]؛ ولى برخى مفسران، انفاق به فقيران و نيازمندان جامعه را نيز مصداقى از آيه فوق دانسته‌اند.[108]

2. زوال نعمت:

ترك انفاق به نيازمندان عامل سلب و زوال نعمت* است. قرآن در سوره قلم به داستان باغدارانى اشاره كرده كه هنگام چيدن ميوه‌ها صبح‌گاهان روانه باغهاى خود مى‌شدند تا مستمندان مطلع نگردند. سرانجام خداوند عذابى فرستاد و همه درختان و ميوه‌هاى آنان را نابود ساخت: «اِنّا بَلَونـهُم كَما بَلَونا اَصحـبَ الجَنَّةِ اِذ اَقسَموا لَيَصرِمُنَّها مُصبِحين * ولا يَستَثنون * فَطافَ عَلَيها طَـائِفٌ مِن رَبِّكَ وهُم نائِمون * فَاَصبَحَت كالصَّريم * فَتَنادَوا مُصبِحين ... فَانطَـلَقوا وهُم يَتَخـفَتون * اَن لا يَدخُلَنَّهَا اليَومَ عَلَيكُم مِسكين» (قلم/68 ،17 ـ 24)؛ همچنين قرآن در آيه 38 محمّد/47 به مسلمانان هشدار مى‌دهد كه اگر در يارى اسلام و انفاق در راه آن كوتاهى كنند[109] خداوند گروهى بهتر از آنان را جايگزين آنان خواهد كرد: «هـاَنتُم هـؤُلاءِ تُدعَونَ لِتُنفِقوا فى سَبيلِ اللّهِ فَمِنكُم مَن يَبخَلُ ومَن يَبخَل ... و اِن تَتَوَلَّوا يَستَبدِل قَومـًا غَيرَكُم ثُمَّ لا يَكونوا اَمثــلَكُم» جايگزينى افراد ديگر بدين صورت است كه خداوند نعمتش را ازاين افراد گرفته و به كسانى مى‌دهد كه اهل انفاق باشند، چنان‌كه اين امر در روايتى از على(عليه السلام) نيز آمده است.[110]

3. محروميت از محبت و نصرت خداوند:

خداوند بخيلانى را كه به ديگران كمك نمى‌كنند دوست ندارد: «لا يُحِبُّ كُلَّ مُختال فَخور * اَلَّذينَ يَبخَلونَ ويَأمُرونَ النّاسَ بِالبُخلِ» (حديد/57 ، 23 ـ 24) و آنان را يارى نخواهد كرد: «و ما اَنفَقتُم مِن نَفَقَة ... و ما لِلظّــلِمينَ مِن اَنصَار» (بقره/2،270) ذكر جمله «و ما لِلظّــلِمينَ مِن اَنصَار» به دنبال ترغيب به انفاق اشاره به اين دارد كه آنان كه انفاق را ترك گفته[111] يا شرايط لازم انفاق را رعايت نمى‌كنند[112]ظالم‌اند و از نصرت خداوند محروم خواهند بود.

4. حسرت هنگام مرگ و قيامت:

آنان كه از انفاق خوددارى كنند، هنگام قبض روح، از خداوند مى‌خواهند تا مرگ آنان را به تأخير اندازد تا در راه خدا انفاق كرده و عمل صالح انجام دهند: «واَنفِقوا مِن ما رَزَقنـكُم مِن قَبلِ اَن يَأتِىَ اَحَدَكُمُ المَوتُ فَيَقولَ رَبِّ لَولا اَخَّرتَنى اِلى اَجَل قَريب فَاَصَّدَّقَ واَكُن مِنَ الصّــلِحين» (منافقون/63 ،10)؛ ولى فرشتگان الهى تقاضاى آنان را رد كرده و پاسخ مى‌دهند كه خداوند هرگز اجل كسى را به تأخير نمى‌اندازد: «ولَن يُؤَخِّرَ اللّهُ نَفسـًا اِذا جاءَ اَجَلُها» (منافقون/63 ،11)؛ همچنين اينان وقتى گرفتار عذاب دردناك الهى مى‌شوند حسرت مى‌خورند كه اى كاش اعمال خيرى را براى اين روزِ خود پيش مى‌فرستادند: «كَلاّ بَل لا تُكرِمونَ اليَتيم * ولا تَحـضّونَ عَلى طَعامِ المِسكين ... يَقولُ يــلَيتَنى قَدَّمتُ لِحَياتى» (فجر/89 ،17 ـ 18 ، 24)

5 . عذاب دردناك اُخروى:

قرآن در آيات متعدد به ترك‌كنندگان انفاق وعيد مجازات داده و از عذاب دردناك آنان در قيامت خبر داده است. در آيه 180 آل‌عمران/3 مال اندوزى و بخل ورزيدن را براى امساك كنندگان از انفاق شرى دانسته كه در قيامت به صورت طوقى از آتش بر گردن آنان افكنده مى‌شود: «بَل هُوَ شَرٌّ لَهُم سَيُطَوَّقونَ ما بَخِلوا بِهِ يَومَ القِيـمَةِ» و با اندوخته طلا و نقره آنها، بر پيشانى، پهلو، و پشت آنها داغ نهاده شده و به آنان گفته مى‌شود: بچشيد! اين همان چيزى است كه اندوخته‌ايد: «يَومَ يُحمى عَلَيها فى نارِ جَهَنَّمَ فَتُكوى بِها جِباهُهُم و جُنوبُهُم وظُهورُهُم هـذا ما كَنَزتُم لاَِنفُسِكُم فَذوقوا ما كُنتُم تَكنِزون» (توبه/9،35)، افزون بر اين خداوند اينان را به عذابى خوار كننده دچار ساخته (نساء/4، 37) و با زنجيرهايى آتشين (حاقّه/69 ، 30 ـ 34) و طعامى از چرك و خون (حاقّه/69 ، 36) و عذابى بى‌مانند (فجر/89 ،24 ـ 25) مجازات خواهد كرد.

6 . محروميت از شفاعت:

ترك كنندگان انفاق هنگام گرفتار شدن به آتش جهنم، دوست و ياورى نخواهند داشت تا شفيع آنان باشد[113]: «و لا يَحُضُّ عَلى طَعامِ المِسكين * فَلَيسَ لَهُ اليَومَ هـهُنا حَميم» (حاقّه/69 ،34 ـ 35) و شفاعت شفاعتگران ديگر نيز به حالشان سودى ندارد: «ولَم نَكُ نُطعِمُ المِسكين ... فَما تَنفَعُهُم شَفـعَةُ الشّـفِعين» (مدثّر/74،44، 48)

انفاقِ اهل بيت(عليهم السلام) در راه خدا:

اهل‌بيت(عليهم السلام) از بارزترين مصاديق انفاقگران قرآنى و در اين زمينه الگو و نمونه بودند. آنان حتى در هنگام احتياج، از كمك كردن به تهيدستان دريغ نمى‌كردند، به‌گونه‌اى كه آيات متعددى در مورد انفاق آنان نازل شده است؛ از جمله بخش مهمى از آيات سوره انسان: «اِنَّ الاَبرارَ ... يوفونَ بِالنَّذرِ ويَخافونَ يَومـًا كانَ شَرُّهُ مُستَطيرا * و يُطعِمونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسكينـًا ويَتيمـًا و اَسيرا ...» (انسان/76،5 ، 7 ـ 8) بر طبق نظر مفسران شيعه[114] و بسيارى از اهل سنت[115] درباره آنان نازل شده است. شأن نزول اين آيات چنين بود كه امام حسن و امام حسين(عليهما السلام)بيمار شدند و حضرت على و فاطمه(عليهما السلام)نذر كردند كه اگر فرزندانشان بهبود يابند، آنان سه روز روزه بگيرند. پس از بهبودى فرزندان، آنان به نذر خود وفا كردند؛ ولى هنگام افطار در روز نخست، مسكينى و در روز دوم يتيمى و در سومين روز اسيرى به در خانه آنان آمد و آنان با وجود نياز، غذاى خود را به آنان دادند و آيات فوق نازل گرديد. در آيه 55 مائده/5 نيز قرآن ولىّ و سرپرست مؤمنان را خدا و رسول او و كسى دانسته است كه در حال ركوع به نيازمندان انفاق مى‌كند: «اِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ و رَسولُهُ والَّذينَ ءامَنوا الَّذينَ يُقِيمونَ الصَّلوةَ ويُؤتونَ الزَّكوةَ وهُم ركِعون» (مائده/5 ،55) اين آيه نيز طبق نظر مفسران شيعه و اهل سنت درباره على(عليه السلام) نازل شد كه هنگام ركوع انگشتر خود را به سائل بخشيد.[116] در آيه‌اى ديگر قرآن آنان را كه اموال خود را در شب و روز، آشكارا و در نهان انفاق مى‌كنند ستوده است:«اَلَّذينَ يُنفِقونَ اَمولَهُم بِالَّيلِ والنَّهارِ سِرًّا وعَلانِيَةً فَلَهُم اَجرُهُم عِندَ رَبِّهِم» (بقره/2، 274) از امام باقر و امام صادق(عليهما السلام) در شأن نزول آيه نقل شده كه على(عليه السلام)4 درهم داشت. يك درهم را در شب و ديگرى را در روز و سومى را در نهان و چهارمى را آشكارا انفاق كرد و آيه مذكور نازل شد. روايت مذكور از ابن عباس نيز نقل شده است[117]؛ همچنين روايت شده كه جمعى از مردم مدينه يا برخى ثروتمندان خدمت پيامبر مى‌آمدند و با آن حضرت نجوا مى‌كردند كه اين كار آثار ناخوشايندى داشت، در نتيجه، آيه نازل شد كه هركس قصد نجوا كردن با پيامبر دارد بايد پيش از آن صدقه‌اى بدهد[118]: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا اِذا نـجَيتُمُ الرَّسولَ فَقَدِّموا بَينَ يَدَى نَجوكُم صَدَقَةً» (مجادله/58 ،12) پس از نزول آيه فوق همگان از نجوا و ملاقات با پيامبر امتناع كردند و تنها امير مؤمنان، حضرت على(عليه السلام) بدان عمل كرد.[119] پس از مدتى حكم آيه نسخ شد: «ءَاَشفَقتُم اَن تُقَدِّموا بَينَ يَدَى نَجوكُم صَدَقـت فَاِذ لَم تَفعَلوا وتَابَ اللّهُ عَلَيكُم فَاَقيموا الصَّلوةَ» (مجادله/58 ،13) در روايتى على(عليه السلام)فرمود: در قرآن كريم آيه‌اى وجود دارد كه تنها من به آن عمل كرده‌ام و آن آيه نجواست؛ من پس از نزول آن، دينارى را به 10 درهم فروختم و هرگاه قصد ملاقات پيامبر داشتم درهمى از آن را به فقيران مى‌دادم.[120]

منابع

احكام القرآن، جصاص؛ بحار الانوار؛ بصائر ذوى التمييز فى لطائف الكتاب العزيز؛ التبيان فى تفسير القرآن؛ تسنيم تفسير قرآن كريم؛ التعريفات؛ تفسير التحرير و التنوير؛ تفسير جامع آيات الاحكام؛ تفسير راهنما؛ تفسير الصافى؛ تفسير العياشى؛ تفسير القرآن العظيم، ابن كثير؛ تفسير القمى؛ التفسير الكبير؛ تفسير المنار؛ تفسير نمونه؛ تفسير نور الثقلين؛ التوقيف على مهمات التعاريف؛ جامع احاديث الشيعة فى احكام الشريعه؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع لاحكام القرآن، قرطبى؛ الحياة موسوعة اسلامية علميه؛ الدر المنثور فى التفسير بالمأثور؛ روح‌المعانى فى تفسير القرآن العظيم؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ فرهنگ معارف اسلامى؛ قاموس قرآن؛ القاموس المحيط؛ القوانين الفقهيه؛ الكافى؛ الكشاف؛ كشف الاسرار و عدة الابرار؛ كنز العرفان فى فقه القرآن؛ لسان العرب؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ معجم الفروق اللغويه؛ معجم مقاييس اللغه؛ مفردات الفاظ القرآن؛ مناهل العرفان فى علوم القرآن؛ مواهب الرحمن فى تفسير القرآن، سبزوارى؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ النكت و العيون، ماوردى؛ نهج‌البلاغه؛ وسائل الشيعه.
حسين احمدى، سعيد بندعلى




[1]. لسان‌العرب، ج14، ص242؛ القاموس المحيط، ج 2، ص 1227؛ مقاييس اللغه، ج 5 ، ص 454، «نفق».
[2]. التعريفات، ج 1، ص 53 ؛ التوقيف، ج 1، ص 100؛ فرهنگ معارف اسلامى، ج 1، ص 323.
[3]. مفردات، ص 819 ، «نفق».
[4]. الفروق اللغويه، ص 82 ـ 83 .
[5]. تفسير قرطبى، ج 6 ، ص 155.
[6]. احكام القرآن، ج 2، ص 642 .
[7]. بصائر ذوى التمييز، ج 5 ، ص 106.
[8]. تفسير قرطبى، ج 1، ص 126؛ مجمع البيان، ج 1، ص 122؛ نمونه، ج 1، ص 74.
[9]. جامع‌البيان، مج 2، ج 2، ص 465؛ مجمع‌البيان، ج 2، ص 546 .
[10]. تسنيم، ج 2، ص 170.
[11]. نمونه، ج 7، ص 228.
[12]. الفرقان، ج 3، ص 245.
[13]. مجمع‌البيان، ج 2، ص 660 ؛ القوانين الفقهيه، ج 1، ص 325.
[14]. الميزان، ج 2، ص 405.
[15]. همان، ج 15، ص 9 ـ 10.
[16]. جامع‌البيان، مج6، ج10، ص156ـ157؛ مجمع‌البيان، ج 1، ص 122.
[17]. جامع‌البيان، مج6، ج10، ص156ـ157؛ مجمع‌البيان، ج 5 ، ص 40.
[18]. مجمع البيان، ج 2، ص 516 ؛ مواهب الرحمن، ج 3، ص 126.
[19]. الفرقان، ج 10، ص 54 ؛ تفسير جامع آيات الاحكام، ج 3، ص 261.
[20]. مجمع البيان، ج 2، ص 607 ـ 608 ؛ تفسير قرطبى، ج 3، ص 157 ـ 158، 240.
[21]. مناهل العرفان، ج 2، ص 255؛ مجمع البيان، ج 1، ص 122، 360؛ تفسير قرطبى، ج 1، ص 125؛ ج 3، ص 214 ـ 215.
[22]. مجمع‌البيان، ج 4، ص 832 .
[23]. تفسير قرطبى، ج 17، ص 156؛ الميزان، ج 19، ص 174 ـ 175.
[24]. مجمع البيان، ج 10، ص 576 ؛ تفسير قرطبى، ج 17، ص 157.
[25]. مجمع البيان، ج 2، ص 607 ؛ ج 10، ص 453؛ تفسير قرطبى، ج 3، ص 157.
[26]. مجمع‌البيان، ج10، ص616؛ الميزان، ج2، ص 134.
[27]. الكشاف، ج4، ص670؛ الدرالمنثور، ج8، ص371.
[28]. نمونه، ج 2، ص 353 ـ 354.
[29]. جامع‌البيان، مج 15، ج 30، ص 286؛ التبيان، ج10، ص366؛ مجمع‌البيان، ج10، ص761.
[30]. التفسير الكبير، ج 7، ص 59 ؛ روح المعانى، مج 3، ج 3، ص 57 .
[31]. الميزان، ج 2، ص 388؛ نمونه، ج 2، ص 319.
[32]. الفرقان، ج 3، ص 277.
[33]. التبيان، ج8 ، ص402؛ مجمع‌البيان، ج8 ، ص 616 ؛ تفسير قرطبى، ج 14، ص 196.
[34]. جامع‌البيان، مج 3، ج3، ص131؛ مجمع‌البيان، ج 2، ص 664 ؛ الميزان، ج 2، ص 399.
[35]. تفسير ابن‌كثير، ج1، ص307؛ نمونه، ج 2، ص 225.
[36]. نمونه، ج 2، ص 238.
[37]. قاموس قرآن، ج 5 ، ص 294.
[38]. مجمع البيان، ج 5 ، ص 96.
[39]. نمونه، ج 21، ص 496؛ الحياة، ج 5 ، ص 445.
[40]. مجمع‌البيان، ج2، ص 516 ؛ الميزان، ج2، ص64 ؛ التفسير الكبير، ج 5 ، ص 149.
[41]. جامع‌البيان، مج 7، ج 11، ص 23؛ الميزان، ج 9، ص 377.
[42]. جامع البيان، مج 7، ج 11، ص 24؛ مجمع البيان، ج 5 ، ص 101.
[43]. مجمع‌البيان، ج5 ، ص102؛ نمونه، ج 8 ، ص 120.
[44]. مجمع البيان، ج 2، ص 646 ؛ تفسير قرطبى، ج 3، ص 197 ـ 198.
[45]. جامع‌البيان، مج 3، ج 3، ص 131؛ مجمع‌البيان، ج 2، ص 664 ؛ الميزان، ج 2، ص 398 ـ 399.
[46]. جامع البيان، مج 1، ج 1، ص 158، مج 14، ج 28، ص 56 ؛ مجمع البيان، ج 10، ص 393.
[47]. جامع البيان، مج 6 ، ج 10، ص 195 ـ 196؛ نمونه، ج 7، ص 447 ـ 448.
[48]. مجمع البيان، ج 2، ص 650 .
[49]. الميزان، ج 16، ص 185؛ المنير، ج 21، ص 94.
[50]. تفسير قرطبى، ج 17، ص 157.
[51]. نمونه، ج 2، ص 325 ـ 326.
[52]. همان، ص 324 ـ 325.
[53]. جامع البيان، مج 14، ج 29، ص 185 ـ 186؛ احكام‌القرآن، ج 3، ص 704.
[54]. تفسير قرطبى، ج3، ص202؛ الميزان، ج2، ص 389.
[55]. روح المعانى، مج‌3، ج‌3، ص‌54‌؛ الميزان، ج‌2، ص‌389؛ نمونه، ج‌2، ص‌320 ـ‌321.
[56]. مجمع البيان، ج 2، ص 648 .
[57]. مجمع البيان، ج 2، ص 656؛ تفسير قرطبى، ج 3، ص 208.
[58]. جامع البيان، مج 3، ج 3، ص 111 ـ 112؛ التبيان، ج 2، ص 344.
[59]. بحارالانوار، ج 47، ص 238 ـ 239.
[60]. مجمع البيان، ج 2، ص 607 ، 660 .
[61]. همان، ج 10، ص 617 ؛ الميزان، ج 20، ص 126.
[62]. جامع البيان، مج 3، ج 3، ص 111؛ تفسير المنار، ج 3، ص 71؛ الميزان، ج 2، ص 393.
[63]. جامع‌البيان، مج3، ج3، ص115 ـ 116؛ تفسيرعياشى، ج 1، ص 149 ـ 150.
[64]. مجمع البيان، ج 2، ص 357 ـ 358.
[65]. نورالثقلين، ج 4، ص 29.
[66]. جامع‌البيان، مج11، ج19، ص48 ـ 49؛ مجمع‌البيان، ج 7، ص 280؛ تفسير قرطبى، ج 13، ص 49.
[67]. مجمع البيان، ج 6 ، ص 644 ؛ احكام القرآن، ج 3، ص 293؛ تفسير قرطبى، ج 10، ص 163.
[68]. تفسير عياشى، مج 2، ج 1، ص 87 ؛ مجمع‌البيان، ج 2، ص 516 ؛ احكام‌القرآن، ج 1، ص 360.
[69]. جامع البيان، مج 2، ج 2، ص 496؛ مجمع البيان، ج 2، ص 558 ؛ تفسير قرطبى، ج 3، ص 42.
[70]. احكام القرآن، ج 1، ص 437.
[71]. راهنما، ج 1، ص 29؛ تسنيم، ج 2، ص 168.
[72]. مجمع‌البيان، ج 6 ، ص 634 ؛ تفسير قرطبى، ج 10، ص 161 ـ 162.
[73]. التحرير والتنوير، ج3، ص67 ؛ نمونه، ج2، ص 345.
[74]. جامع البيان، مج 3، ج 3، ص 127؛ مجمع البيان، ج 2، ص 662 .
[75]. تفسيرقمى،ج1،ص119؛ الصافى،ج1،ص299ـ300.
[76]. مجمع‌البيان، ج 9، ص 350؛ التحرير والتنوير، ج 27، ص 374.
[77]. نمونه، ج 23، ص 320.
[78]. تفسير قرطبى، ج8 ، ص104؛ الميزان، ج9، ص 308؛ نمونه، ج 7، ص 448.
[79]. تفسير قرطبى، ج 17، ص 157 ـ 158.
[80]. جامع‌البيان، مج 2، ج 2، ص 273؛ التبيان، ج 5 ، ص 149؛ التفسير الكبير، ج 15، ص 187.
[81]. التبيان، ج2، ص151، ج 5 ، ص 244؛ مجمع‌البيان، ج 2، ص 516 ؛ مواهب الرحمن، ج 3، ص 124.
[82]. تفسير قرطبى، ج5 ، ص33ـ34؛ نمونه، ج3، ص276.
[83]. تفسير قرطبى، ج‌5‌، ص‌33‌ـ‌34؛ نمونه، ج‌3، ص‌276‌ـ‌277.
[84]. مجمع‌البيان، ج3، ص19؛ تفسير قرطبى، ج5، ص 33.
[85]. مجمع البيان، ج 2، ص 548 .
[86]. التبيان، ج 2، ص 200؛ احكام القرآن، ج 1، ص 437 ـ 438.
[87]. بحارالانوار، ج 93، ص 147؛ جامع احاديث الشيعه، ج 9، ص 496.
[88]. نمونه، ج 27، ص 30.
[89]. جامع‌البيان، مج 7، ج 11، ص 54 ؛ مجمع‌البيان، ج 8 ، ص 478؛ الميزان، ج 16، ص 185.
[90]. تفسير قرطبى، ج 14، ص 25.
[91]. مجمع البيان، ج 7، ص 137.
[92]. احكام القرآن، ج 3، ص 179؛ الميزان، ج 9، ص 310 ـ 311.
[93]. مجمع البيان، ج 2، ص 666 ؛ تفسير قرطبى، ج 3، ص 220.
[94]. جامع‌البيان، مج 10، ج 18، ص 135؛ مجمع‌البيان، ج 7، ص 210.
[95]. كنزالعرفان، ج1، ص226؛ وسائل‌الشيعه، ج9، ص 46، 51 .
[96]. وسائل الشيعه، ج 9، ص 417 ، 420.
[97]. الكافى، ج 4، ص 15؛ وسائل الشيعه، ج 9، ص 419.
[98]. تفسير المنار، ج 2، ص 213؛ مواهب الرحمن، ج 3، ص 126.
[99]. تفسير المنار، ج 10، ص 67 .
[100]. جامع‌البيان، مج3، ج3، ص130 ـ 131؛ مجمع‌البيان، ج 2، ص 663 .
[101]. الكشاف، ج1، ص317؛ مجمع‌البيان، ج2، ص663.
[102]. شرح نهج البلاغه، ج 15، ص 110؛ الميزان، ج 9، ص 311.
[103]. جامع البيان، مج 10، ج 18، ص 135 ، 137؛ التفسير الكبير، ج 23، ص 187.
[104]. مجمع البيان، ج 7، ص 210؛ تفسير قرطبى، ج 12، ص 138.
[105]. الميزان، ج 19، ص 307.
[106]. جامع البيان، مج 9، ج 15، ص 212؛ كشف الاسرار، ج 5 ، ص 621 ؛ مجمع البيان، ج 6 ، ص 683 .
[107]. تفسير ماوردى، ج 1، ص 253.
[108]. نمونه، ج 2، ص 37 ـ 38.
[109]. الفرقان، ج 26 ـ 27، ص 139.
[110]. نهج البلاغه، حكمت 425؛ وسائل الشيعه، ج 16، ص 325.
[111]. الفرقان، ج 3، ص 296.
[112]. مجمع البيان، ج‌2، ص‌660‌.
[113]. الميزان، ج 19، ص 401.
[114]. التبيان، ج 10، ص 211؛ الميزان، ج 20، ص 132.
[115]. الكشاف، ج4، ص670؛ الدرالمنثور، ج8 ، ص371.
[116]. جامع البيان، مج 4، ج 6 ، ص 389؛ الكشاف، ج 1، ص 649 ؛ مجمع‌البيان، ج 3، ص 324.
[117]. مجمع البيان، ج 2، ص 667 ؛ تفسير قرطبى، ج 4، ص 225.
[118]. مجمع البيان، ج 9، ص 379؛ التفسير الكبير، ج 29، ص 271.
[119]. مجمع البيان، ج 9، ص 379؛ كشف الاسرار، ج 10، ص 21.
[120]
. مجمع البيان، ج 9، ص 379؛ تفسير قرطبى، ج 17، ص 196.

 

جمعه 21 مهر 1391  12:46 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها