0

بانک مقالات معارف قرآن

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اخبات ؛ اوج فروتني در برابر خدا

اخبات ؛ اوج فروتني در برابر خدا

حيدر مسعودي

فروتني به عنوان يك فضيلت و يا هنجار اجتماعي و ارزشي در جامعه پذيرفته شده است، هر چند كساني هستند كه در برابر اين فضيلت تنها به ستايش آن بسنده مي كنند و در مقام عمل چيزي از آن را نشان نمي دهند، اما كشش طبيعي و فطري انسان به فروتني و تواضع، آن را به فضيلت انساني تبديل نموده است و حتي كساني كه در عمل از آن سرباز مي زنند در برابر انسان هاي متواضع، واكنشي از سر ستايش نشان مي دهند.
فروتني در علوم اخلاقي به عنوان يك فضيلت مورد تشويق قرار مي گيرد و در علوم تربيتي و رفتاري به شكل يك هنجار در جامعه ترويج مي شود. در مقابل، هر انساني از تكبر و استكبار در حوزه اخلاق و رفتار بيزاري مي جويد و به عنوان امري ضدارزشي نفرت خويش را ابراز مي كند و هر چند كه ممكن است در برابر متكبران و مستكبران توان ايستادگي نداشته باشد و گاه به ناچار در برابرشان تسليم شود ولي در دل از آنان نفرت دارد.
در فرهنگ اسلامي به همان اندازه كه از فروتني در حوزه اخلاق و رفتار ستايش شده از تكبر و استكبار انتقاد گرديده و حتي به فروتنان فرمان داده شده تا در برابر مستكبران مقابله به مثل كرده و از فروتني بپرهيزند كه اين تواضع و فروتني آنان مستكبران را بر رفتار نابهنجار و اخلاق زشت و ناپسندشان تشويق و ترغيب مي كند.
آن چه تاكنون بيان شده در حوزه فرهنگ انساني و مباحث اخلاقي و جامعه شناسي و روان شناسي اجتماعي بوده و ارتباط تنگاتنگي با مسايل انساني و چگونگي تنظيم و سامان دهي آن داشته است. اما آنچه در اين نوشتار كوتاه از آن سخن به ميان مي آيد مساله فروتني و تواضع در برابر خداست كه در فرهنگ اسلامي و قرآني از آن به خضوع و خشوع ياد مي شود.
به نظر مي رسد كه خضوع و خشوع و اخبات و مانند آن، بيانگر مراتب خاصي از تواضع و فروتني است. اگر براي فروتني، مراتبي بتوان تصور كرد كه بايد كرد چنان كه براي ايمان مراتب و درجاتي است، فروتني آن مرتبه اي است كه انسان مي بايست به عنوان يك فضيلت و ارزش و هنجار در برابر انسان ديگر به جا آورد. اما مراتب عالي تر و برتر را نمي توان و نمي بايست در برابر انسان ها به جا آورد كه در اين صورت و به جاي آن كه هنجار و ارزش باشد به شكل نابهنجاري و شرك و كفر نمودار مي شود. از اين روست كه مساله خضوع و خشوع و يا مراتب عالي تر آن تنها در برابر خدا امري پسنديده و شايسته ستايش است.
مرتبه اي كه در اين نوشتار مورد بحث قرار مي گيرد مرتبه اخبات است كه در آيات چندي از قرآن بدان اشاره شده است.

اخبات اوج فروتني در برابر خدا

اخبات كه از واژه خبت گرفته شده در اصل به معناي زمين هموار، دشت و زمين مطمئن و داراي ريگ، دشت بدون گياه، زمين سخت و هموار و زمين گود و پهناور است. (مفردات راغب ص 272 و قاموس محيط ج 1 ص 246 و لسان العرب ج 4 ص 9 و التحقيق ج 3 ص 8)
اين واژه در كاربردهاي خود در ادبيات و فرهنگ عربي و اسلامي به معناي تسليم و خضوع و خشوع و نرمي و تواضع و فروتني و اطمينان در مقابل اضطراب و نگراني و ترديد و تزلزل به كار رفته است. (مفردات راغب ص 272 و الميزان ج 10 ص 193)
محققان بر اين باورند كه واژه اخبات به سبب ريشه آن و ويژگي هاي باب افعال به معناي خضوع و خشوع مستمر و پايدار است. (الفروق اللغويه ص 25 و اساس اللغه زمخشري ص 102)
به نظر مي رسد با توجه به كاربردهاي اين واژه در معناي سكون و استقامت و دل شكستگي و انابه و اطمينان برخاسته از شوق (فرهنگ هاي مختلف و تفاسير شيعي و سني)، بتوان گفت كه اخبات به معناي نزول در محيطي گسترده و هموار است به گونه اي كه شخص در آن استقرار يافته و از هرگونه اضطراب و انحراف و اختلاف و ترديد رهايي يافته باشد. لازمه چنين حالت روحي و رواني چيزي جز حقيقت ايمان و تسليم و اطمينان نيست (التحقيق ج 3 ص 9)
مفسران تفسير نمونه بر اين باورند كه ارتباط ميان اطمينان و خضوع با معناي زمين هموار و فراخ در اين است كه راه رفتن در زمين هموار و گسترده همراه با اطمينان است و گويا چنين زميني زير پاي رهروان خويش خاضع و تسليم است. (نمونه ج 14 ص 103)
اخبات به معناي حقيقت و باطن ايمان است و لذا كسي كه به اين مقام دست يابد به حقيقت ايمان دست يافته و انساني مطمئن و داراي ثبات عقيده و آرامش مي باشد كه هيچگونه خوف و حزن ندارد و تسليم محض خداست و مرضي و راضي در برابر وي و محبوب خداوند است، از اين رو در ادعيه اسلامي و رواياتي كه از امامان معصوم نقل شده آن را مقامي با ارزش بسيار دانسته و خواهان دست يابي به آن مي شوند. از امير مومنان علي (ع) در دعاي ختم قرآن روايت شده كه آن حضرت چنين درخواستي از خداوند مي كند: اللهم اني اسالك اخبات المخبتين، خداوند از تو درخواست مقام اخباتي دارم كه از آن مخبتان است. (بحار الانوار ج 89ص206)
در قرآن در سه آيه، هود آيه 23 و حج آيه 34 و 54 به مقام مخبتين اشاره شده و صفات آنان تبيين گرديده است.

معني اخبات

مفسران با توجه به اين آيات، اخبات را اطمينان به خدا دانسته اند كه به واسطه آن ايمان شخص هرگز متزلزل و سست نمي شود و همانند زميني سخت و محكم در آن جا استقرار يافته است. (الميزان ج 10 ص 193) چنين شخصي داراي نوعي خشوع و خضوع و حالتي استمراري از انابه و تضرع است به گونه اي كه هرگز از خدا منقطع نمي شود و دمي از او غافل نمي گردد. كسي است كه تنها در انديشه پروردگار و عمل براي رضاي اوست و براي عبادت او از همگان بريده و به وي پيوسته است. (مجمع البيان ج 5 ص 230)
مخبتان، مومناني متواضع و خاشع هستند كه در برابر خدا تسليم قلبي محض و مطلق هستند و بي چون و چرا و بدون قيد و شرطي در برابر فرمانش فروتني مي نمايند و بدان عمل مي كنند.
برخي از مفسران با توجه به آيه 23 سوره هود كه مي فرمايد: واخبتوا الي ربهم، بر اين باورند كه مخبتان به حالتي قلبي و معنوي دست مي يابند كه قبول ايمان و عمل را مي بايست در اين حالت دانست و بي وجود اين حالت روحي و رواني در انسان نمي توان از درستي ايمان و قبولي عمل سخن گفت. از اين رو اين دسته از مفسران معتقدند كه بي اخبات نمي توان ايمان و عمل را كامل دانست و شرط كارساز بودن ايمان و عمل را مي بايست در اخبات جست كه بدان شخص وارد بهشت برين مي شود. (تفسير راهنما ج 8 ص 61 و نيز تفسير نور ج 5 ص 293 و تفسير فرقان ج 11 و 12 ص 268)
از آنجا كه اسلام جز تسليم در برابر خدا نيست و اين تسيلم برخاسته از بينش و نگرش خاصي در انسان مي باشد كه در حوزه عمل به شكل عمل به آموزه هاي وحياني ظهور مي كند، حقيقت تسليم را اخبات دانسته اند و گفته اند كه تسليم و اخبات يكي هستند و براي تاييد نظر خويش به اين روايت امام صادق(ع) اشاره مي كنند كه مي فرمايد: اتدرون ما التسليم... هو والله الاخبات، آيا مي دانيد كه تسليم چيست؟... به خدا سوگند تسليم همان اخبات است. (كافي ج 7 ص 268)

اخبات در عرفان

عارفان، اخبات را يكي از ابواب ده گانه كمال باطن شمرده اند كه پس از قطع دلبستگي ها و برطرف شدن همه موانع و اصلاح و تزكيه همه قواي نفساني به روي سالك گشوده مي شود. (شرح منازل السائرين ص 27 و 110)
برخي از عارفان آن را مرحله نخست طمانينه دانسته اند كه سالك در آن مرحله به مقام امن و انس و سكون پروردگار مي رسد به گونه اي كه از برگشت دلبستگي هاي نفساني و پريشان احوالي و ترديد در قصد و سير و سلوك الي الله و لقاي او در امان مي ماند و در انس و سكون الهي قرار مي گيرد. (همان)
برخي از آنان براي اخبات سه درجه و مرتبه گفته اند كه درجه نخست آن عصمت است كه نور الهي مي باشد و جاي ظلمت شهوت مي نشيند و اراده الهي كه جاي غفلت و حق طلبي و شوق به او كه جاي راحت طلبي را در دل سالك مي گيرد به گونه اي ريشه شهوت پرستي و راحت طلبي و غفلت به طور كامل از دل وي كنده مي شود.
مرتبه دوم آن است كه سالك با اراده كامل خويش، همه اسبابي كه انس الهي را از وي دور مي سازد از خود دور كند و هيچ سرگرمي از مال و اولاد و زينت دنيا او را به خود مشغول نسازد.
سوم اين كه به واسطه شهود حق به مقامي دست يابد كه ديگر به خلق التفاتي نكند و مدح و ذم و ستايش و نكوهش ايشان بر او تاثيري نداشته باشد. در اين مقام همه خلق را عمال خدا دانسته و با ديده الهي به خلق مي نگرد. (همان ص 116 تا 119)

ويژگي هاي مخبتان

چنان كه گفته شد اخبات ارتباط تنگاتنگي با ايمان و عمل صالح دارد و از اين رو مخبت همان كسي است كه تقيد كامل به ايمان و عمل صالح داشته و در مقام تسليم نشسته است. خداوند مي فرمايد: ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات واخبتوا الي ربهم (هود آيه 23)
به هر حال گروه مخبتان گروهي خاص از مومنان هستند كه اعمال ايشان صالح و چشم و گوش آنان به حقايق هستي بينا و شنوا است.
آنان در برابر خدا متواضع و فروتن و مطمئن به پروردگار و اهل دانش هستند. (حج آيه 54) اين دانش ايشان همراه بصيرتي است كه برخاسته از دانش و بصيرت الهي مي باشد و خداوند است كه به طور مستقيم به ايشان حقايق را نشان مي دهد.
از اين رو آنان را كساني شمرده است كه داراي بينه اي از سوي پروردگارشان هستند كه آنان را مي پروراند. (هود آيه 17)
مخبتان انسان هايي با دلي سالم و قلبي نرم در برابر حق و حقيقت هستند: فتخبت له قلوبهم (حج آيه 54)
ايشان در برابر عزت پروردگار در خود احساس ذلت و خواري مي كنند و دل هايشان همانند زميني هموار، عبوديت حق را پذيرفته و خاشعانه و فروتنانه همه آموزه هاي حق را در دل و جان و پوستشان به جريان مي اندازند.
آنان كساني هستند كه هرگز ستم نمي ورزند و از آنجا كه به طور كامل به روز جزا ايمان و اطمينان دارند از حقوق شخصي خويش گذشته و در صدد انتقام برنمي آيند و همه اعمال و رفتارشان بر پايه تسليم محض به خداوند انجام مي شود. (حج آيه 34)
با توجه به آيه 34 و نيز آيات پيش و پس از آن در سوره حج مي توان گفت كه آنان به هنگام يادكرد خداوند داراي دلي ترسان هستند و از وي خشيت دارند و بر بلاها و مصيبت هايي كه در راه خدا و طاعت وي بر ايشان وارد مي شود صبر و شكيبايي مي ورزند و در برابر مشكلات استقامت دارند و همه چيز غير از خدا را حقير مي شمارند و خود را در برابر حق حقير مي دانند. نماز را به درستي و راستي به پا مي دارند و از آن چه روزيشان شده به ديگران انفاق مي كنند.

 

 

جمعه 21 مهر 1391  12:38 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

دورى و پرهیز از گناه

دورى و پرهیز از گناه

محمد محمدى اشتهاردى

در سومين فراز از دعاى امام عصر(عج) سخن از دورى از گناه و ترك آن آمده آنجا كه مى‏خوانيم: «توفيق الطّاعة و بعد المعصية؛ خدايا توفيق اطاعت و دورى از گناه را به من عنايت فرما.»
واژه دورى از گناه همان تقوا و پرهيزكارى و مراقبت در ترك هرگونه گناه و نافرمانى خدا است. مسأله دورى از گناه از عوامل مهم ريشه‏اى و كليدى براى هدايت و ره‏روى در راه كمالات است، چرا كه گناه يك آسيب و آفت خطرناك و سرنوشت برانداز براى هلاكت و گمراهى و سقوط در درّه هولناك عذاب الهى است. براى روشن شدن اين مطلب، نظر شما را به چند مثال جلب مى‏كنم:
1ـ انسانى كه از نظر جسمى بيمار مى‏شود، نزد طبيب براى معالجه مى‏رود، طبيب به طور كلى در بازگرداندن سلامتى به بيمار، دو برنامه دارد: 1ـ برنامه بهداشت و پيش‏گيرى 2ـ برنامه درمان و به عبارت ديگر پزشك در علاج خود داراى دو دستور منفى و مثبت است، در مورد برنامه منفى مى‏گويد: بايد از اين چند موضوع پرهيز كنى، و اگر قبلاً نيز پرهيز مى‏كردى گرفتار بيمارى نمى‏شدى، و در برنامه مثبت مى‏گويد: از اين چند مورد دارو (از قرص، و شربت و آمپول و...) بايد استفاده كنى، و طبق دستور تنظيم شده رفتار نمايى، تا درمان‏يابى. در اين برنامه، قطعاً مسأله پيش‏گيرى و پرهيز مهم‏تر و آسان‏تر و كم هزينه‏تر از برنامه مثبت و درمان (داروها) است، حتى ممكن است بيمار بر اثر ادامه پرهيز بى آنكه دارو مصرف كند، سلامتى خود را بازيابد.
2ـ درختى را در نظر بگيريد،براى رشد و به ثمر رسيدن آن نياز به فراهم شدن عوامل كمال مانند: نور، حرارت، غذا(كود)، آب و هواى آزاد است، با ايجاد اين عوامل به طور طبيعى و سريع رشد نموده و به رشد و كمال خود ادامه مى‏دهد. ولى آيا همين آمادگى كافى است، قطعاً نه، بلكه بايد از عوامل ضد تكامل مانند آفت‏هاى مختلف گياهى نيز جلوگيرى و پيش‏گيرى شود، و گرنه آن آفت‏ها تار و پود گياه را مى‏خورند، و آن را درهم مى‏شكنند و از درون متلاشى مى‏سازند. در انسان نيز در رابطه با كمالات و رشد معنوى نياز به فراهم شدن عوامل تكامل مانند: علم،ايمان،عمل صالح و رابطه عرفانى و تنگاتنگ با خدا است. ولى همين آمادگى كافى نيست، بلكه بايد از هرگونه عوامل ضد تكامل، يعنى آفت‏هاى گناه دورى كرد، و با سپر تقوا و دژ نيروى ملكوتى ضدگناه، از نفوذ هرگونه گناه به طور قاطع جلوگيرى نمود. وگرنه همان گناه همانند آفت‏هاى گياه در اين مثال، تار و پود معنويت انسان را مى‏خورد، و انسان را بى‏محتوا و بى هويت نموده و در پرتگاه هلاكت و سقوط قرار مى‏دهد.
بر همين اساس مى‏بينيم در دعاى فوق، امام عصر(عج) به ما آموخته كه از گناه فاصله بگيريم و دورى كنيم، و اين تعبير از تعبير ترك گناه، رساتر و پرمعنى‏تر است، چرا كه مسأله دورى از گناه دامنه وسيع‏تر و عميق‏تر دارد، و پيام آور آن است كه گناهان، و اقسام آنها و زمينه‏ها و عوامل و آثار شوم آنها را بشناسيم، خود را در مبارزه و ستيز با گناه به گونه‏اى بسازيم كه از آن متنفّر شده و فرار كنيم و فاصله قاطع بگيريم، چنان كه خداوند در قرآن مى‏فرمايد: «ففرّوا الى اللّه انّى لكم منه نذيرٌ مبينٌ؛(1) پس (از هرگونه گناه و انحراف) به سوى خدا فرار كنيد، كه من از سوى او براى شما هشدار دهنده هستم.» در قرآن در مورد بعضى از گناهان تعبيراتى مانند: اجتناب از گناه، نزديك نشدن به گناه شده كه بيانگر شدت مراقبت براى حفظ خود از گناه است، مثلاً مى‏فرمايد: «واجتنبوا الطّاغوت؛(2) از طاغوت دورى كنيد.» و يا مى‏فرمايد: «ولاتقربوا الفواحش ماظهر منها و ما بطن؛(3) به كارهاى زشت خواه آشكار و خواه پنهان نزديك نشويد.» و يا مى‏فرمايد: «ولاتقربوا مال اليتيم؛به مال يتيم (براى حيف و ميل آن) نزديك نشويد.» و يا مى‏فرمايد: «ففروا الى اللّه؛(4) از گناهان به سوى خدا فرار كنيد.» تعبير به فرار بيانگر آن است كه لحظه‏اى غفلت نكنيد، بلكه بى درنگ و سريع از گناه فاصله بگيريد.
اين تعبيرات يك نوع آژير خطر است، چرا كه انجام ندادن و نزديك نشدن، نشانگر دو نوع خطر است، مثلاً در مورد نفت مى‏گوييم كبريت به آن نزنيد، ولى در مورد بنزين مى‏گوييم كبريت را نزديك آن نبريد كه فاجعه مى‏آفريند. موضوع دورى از گناه (بعد المعصيه) بيانگر آن است كه عصيان و نافرمانى خدا چنان وسوسه انگيز است كه نزديك شدن به پرتگاه آن ممكن است انسان را در پرتگاه خطرناك قرار دهد، بنابراين بايد به عوامل زمينه ساز و سوق دهنده به سوى گناه مانند محيط فاسد و آلوده، و غذاى حرام و دوست نامناسب و...كه لغزندگى شديدى براى سقوط در درّه گناه دارند دورى نمود. تا آنجا كه اميرمؤمنان على(ع) فرمود: «من كان يؤمن باللّه و اليوم الآخر فلايقوم مكان ريبةٍ؛(5) كسى كه ايمان به خدا و روز قيامت دارد، در مكانى كه موجب تهمت و شك او مى‏شود نمى‏ايستد.» و امام صادق(ع) فرمود: «انسانى كه به خدا و قيامت ايمان دارد در مجلسى كه امامى را سرزنش كنند، يا مؤمنى را عيب‏جويى نمايند نمى‏نشيند.»(6)
و نيز در رابطه با دورى از گناه، در گفتار بسيارى از پيامبر(ص) و امامان(ع) تعبير به هجرت و «اياك و اياكم» كه بيانگر شدت پرهيز و دورى از گناه است. و نيز تعبير به «احذر و احذروا» شده كه به معنى هشدار و هراس شديد از گناه است، تا مبادا انسان با نزديك شدن به آن مبتلا گردد.
چنان كه با نگاه به گفتار امام على(ع) (كه در غررالحكم، جلد اول) آمده اين تعبيرات را به طور مكرر مى‏بينيم مثلاً مى‏فرمايد: «اياك و النّميمة فانّها تزرع الضّغينة و تبعّد عن اللّه و النّاس؛(7) از سخن چينى، به شدت دورى كن، چرا كه باعث كينه توزى و دورى از خدا و خلق مى‏شود.» يا مى‏فرمايد: «احذر فحش القول و الكذب، فانّهما يزريان بالقائل؛ از زشت گويى و دروغ بترس و برحذر باش، چرا كه اين دو، گوينده‏اش را معيوب مى‏سازد.»
و امام باقر(ع) در ضمن گفتارى فرمود: «والمهاجر من هجر السّيئات؛(8) مهاجر و فاصله گيرنده كسى است كه از گناهان فاصله بگيرد.»
اين تعبيرات و شبيه آنها حاكى از آن است كه خطر گناه، خطر بسيار شديد و ويران گر است، و انسان بايد با قاطعيت از آن فاصله بگيرد، وگرنه سيه بخت دو سرا خواهد شد.
جالب اين كه در سخنى از رسول خدا(ص) مسأله دورى و تنفّر و ترس از گناه چنين آمده كه آن حضرت در ميان پندهاى خود به ابوذر فرمود: «انّ المؤمن ليرى ذنبه كانّه تحت صخرةٍ يخاف ان تقع عليه، و انّ الكافر ليرى ذنبه كانّه ذبابٌ مرّ على انفه؛(9) انسان با ايمان نسبت به گناه خود، به گونه‏اى برخورد مى‏كند و مى‏ترسد كه گويى در زير سنگ بسيار سنگينى در سختى قرار گرفته و هرلحظه ترس آن را دارد كه آن سنگ بر روى او بيفتد و او را به هلاكت برساند، ولى كافر گناه را همچون مگسى مى‏پندارد كه از كنار بينيش عبور مى‏نمايد.» نكته قابل توجه اين كه يكى از عوامل زمينه ساز براى انجام گناه، رضايت به آن است كه موجب سوق دادن نيت و عمل به سوى گناه مى‏شود، اسلام براى دورى از گناه، رضايت به آن را نيز گناه شمرده، گرچه سال‏ها از انجام گناهى گذشته باشد، در اين راستا رسول خدا(ص) فرمود: «هرگاه گناهى پديد آيد، كسى كه در كنار گناه ناظر و حاضر است ولى از آن متنفّر مى‏باشد، مانند كسى است كه از آن غايب است، ولى كسى كه از گناه غايب است اما به انجام آن خشنود است، مانند كسى است كه در انجام آن حاضر و شريك مى‏باشد.»(10) و در زيارتنامه امام حسين(ع) آمده: «لعن اللّه امّة سمعت بذلك فرضيت به؛ خدا لعنت كند امّتى را كه ماجراى كربلا را شنيد و به ظلم‏هاى آن نسبت به امام حسين(ع) و يارانش راضى شد.»
آخرين سخن در اين راستا اين كه در تحقيق و ريشه‏يابى چنين به دست مى‏آيد كه عامل اصلى براى سوق دادن انسان‏ها به سوى گناه، شيطان است، او است كه با القائات خود، روح انسان را به نفس امّاره تبديل مى‏كند، و نفس امّاره نيز انسان را به سوى گناهان مى‏كشاند، پس بايد با جهاد اكبر به جنگ شيطان رفت، بهترين راه براى نبرد با شيطان، تحصيل فضايل است كه مى‏توان به يارى فضايل كه لشگر نيرومند عقل هستند، لشگر شيطان را مغلوب كرد، در اين راستا نظر شما را به اين سخن جالب پيامبر(ص) جلب مى‏كنيم، آن حضرت به ياران فرمود: «آيا مى‏خواهيد شما را به چيزى خبر دهم كه اگر به آن عمل كنيد، شيطان از شما مانند دورى مغرب از مشرق دور مى‏گردد؟» پاسخ دادند. آرى، فرمود: «روزه روى شيطان را سياه مى‏كند، صدقه كمرش را مى‏شكند، دوستى براى خدا و تقويت با عمل صالح، پشتيبانش را متلاشى مى‏نمايد، استغفار، شاه‏رگش را قطع مى‏كند.»(11)
نتيجه اين كه شيطان شكنى باعث دورى بسيار از گناه، و تنفّر شديد از معصيت خواهد شد.
اين مطالب بيانگر آن است كه بايد از ابعاد مختلف با گناه فاصله گرفت و از آن به شدت دورى نمود. و حتى فضاى ذهن را از هرگونه تمايل به آن پاك سازى كرد.

مسأله تخليه و تحليه و تجليه

نكته جالب ديگر در رابطه با ترك گناه، مسأله‏اى است كه علماى اخلاق براى پيمودن راه سير و سلوك عرفانى و اخلاقى بيان كرده‏اند كه خلاصه‏اش چنين است: هرگاه مؤمن تصميم بر ترك گناه گرفت، روح و روانش را از آلودگى گناه خالى نموده و به مقام تخليه رسيده است. سپس اگر روح و روان پاكش را با زيورهاى فضايل اخلاقى بيارايد به مقام تحليه و آراستگى رسيده، و اگر از اين مرحله نيز بالا رفت و دل و روح خود را آينه جمال الهى نمود، عظمت خدا در او تجلّى مى‏كند، و او به مقام مظهريت مى‏رسد كه عالى‏ترين درجه عرفان و اخلاق است. به اين ترتيب پايه نخست اين مقام عالى و ملكوتى، دورى از گناه است.
بر همين اساس وقتى كه پيامبر(ص) در آخرين جمعه ماه شعبان، در مسجد النّبى در مدينه خطبه‏اى در شأن ماه رمضان القاء فرمود، و پاداش چند برابر اعمال نيك در اين ماه را گوشزد كرد، و حتى فرمود: «تلاوت يك آيه در اين ماه معادل تلاوت همه آيات قرآن پاداش دارد» در قسمت پايانى خطبه، حضرت على(ع) پرسيد: «برترين عمل در اين ماه چيست؟» پيامبر(ص) در پاسخ فرمود: «افضل الاعمال فى هذا الشّهر الورع عن محارم اللّه؛ برترين كارها در اين ماه، پرهيز و دورى از حرام و معصيت خدا است.»(12)
مقام تقوا و دورى از گناه در درجه‏اى است كه از نظر قرآن قبولى و كمال هرگونه عمل نيك بستگى به دورى از گناه دارد، وگرنه كارهاى نيك در كنار گناه، بى خاصيت خواهد شد، و مانند علف هرزه‏هايى است كه مانع رشد و به ثمر رسيدن گياهان مفيد و پرثمر مى‏شود، بايد آن علف‏ها را وجين كرد تا آن گياهان مفيد به رشد و نمو كافى برسند. آرى در آيه نهم مائده قرآن مى‏خوانيم: «انّما يتقبّل اللّه من المتّقين؛قطعاً خداوند كارهاى نيك را از افراد پاك و پرهيزكار از گناه مى‏پذيرد.»
و حتى قرآن براى كسى مفيد و راهنماى كامل است كه او تصميم بر تقوا و دورى از گناه گرفته باشد، چنان كه اين مطلب در آيه 2 سوره بقره تصريح شده است. چرا كه دورى از گناه، بر كيفيت كارهاى نيك مى‏افزايد، و آنچه كه موجب پاداش‏هاى عظيم است كيفيت است نه كميت تنها.
نكته قابل توجه در مورد دورى از گناه اين كه بايد عوامل و ريشه‏هاى گناه را شناخت و آنها را از محيط زندگى خود ريشه كن نمود، و مى‏دانيم كه طغيان نفس موجب گناهان است، و اين طغيان بر اثر القائات شيطان ايجاد مى‏شود، پس بايد شيطان‏شناسى، و عوامل و وسائل غلبه بر شيطان را مورد توجه جدى خود قرار دهيم، تا بتوانيم از گناه فاصله بگيريم، بر همين اساس از امام صادق(ع) و او از پدرانش از رسول خدا(ص) روايت مى‏كند كه آن حضرت روزى به اصحاب خود فرمود: «آيا مى‏خواهيد شما را به چيزى خبر دهم كه شما را همانند دورى مغرب از مشرق، از شيطان دور سازد؟» ياران گفتند: آرى. فرمود: «روزه گرفتن روى شيطان را سياه مى‏كند، و صدقه كمر شيطان را مى‏شكند، و دوستى براى خدا، و استمداد از عمل صالح، پشت و پشتوانه شيطان را قطع مى‏كند، و استغفار شاهرگ شيطان را مى‏برد، و براى هر چيزى زكاة و عامل پاك سازى است، پاك سازى بدن، روزه است.»(13)

قرآن و مسأله دورى از گناه

در قرآن بسيار از تقوا و دورى از گناه، سخن به ميان آمده، و گاهى با بيان مجازات سخت مجرمان و اهل گناه، و زمانى با بيان آثار درخشان دورى از گناه، با تعبيرهاى گوناگون كه به بعضى از آن‏ها قبلاً اشاره شد انسان‏ها را به سوى تنفّر از گناه فراخوانده است، از جمله در سوره شمس نود و يكمين سوره قرآن، يازده سوگند ياد نموده براى اين مطلب كه: «قد افلح من زكّاها ـ و قد خاب من دسّاها؛(14)كه قطعاً هر كس روح و روانش را با دورى از گناه، پاك نموده رستگار شده است، و آن كس كه روح و روانش را با گناه آلوده نموده، نوميد و محروم و تيره بخت گشته است.»
قابل توجه اين كه واژه معصيت كه در دعاى مورد بحث آمده(و بعد المعصية) در اصل به معنى عصيان و سرپيچى و خروج از فرمان خدا است كه انسان را از مرز بندگى خدا خارج مى‏سازد، و تحت سيطره شيطان قرار داده و عامل گناهان مى‏شود، اين واژه با تعبيرات گوناگون 33 بار در قرآن آمده است. از جمله مى‏فرمايد: «و من يعص اللّه و رسوله فقد ضلّ ضلالاً مبيناً؛(15) و هر كس نافرمانى خدا و رسولش كند، دچار گمراهى آشكارى شده است.» و در مورد ديگر مى‏فرمايد: «و من يعض اللّه و رسوله فانّ له نار جهنّم خالدين فيها؛(16) و هر كس نافرمانى خدا و رسولش كند، آتش دوزخ از آن او است و جاودانه در آن مى‏ماند.» و در مورد كيفر در بدرى و ذلّت و خوارى يهوديان مى‏فرمايد: «ذلك بما عصوا و كانو يعتدون؛(17) اين كيفرهاى شديد براى يهوديان از آن جهت است كه معصيت خدا نموده و به حدود قوانين الهى تجاوز نمودند.»
اين تعبيرات بيانگر آن است كه قرآن با هشدارهاى مكرر، پيروان خود را به دورى از گناه و پرهيز از سرپيچى از فرمان خدا، و نجات از بازتاب شوم و سخت گناه فرا مى‏خواند، و گناه را آفت ويرانگر و عامل بلاها و عذاب‏هاى دنيا و آخرت مى‏داند.

پرهيز از كوچك شمردن گناه

يكى از عواملى كه انسان را به سوى گناه سوق مى‏دهد، كوچك شمردن گناه است، و گاهى با تقسيم گناه به صغيره و كبيره، بعضى را فريب مى‏دهد كه پس ارتكاب گناهان صغيره چندان مهم نيست، غافل از آن كه گناه به معنى فرمان خدا را زير پا گذاشتن و فرمان شيطان را روى چشم نهادن است، و چنين كارى بسيار بزرگ و خطرناك است، و مسأله صغيره و كبيره امرى نسبى است، يعنى بعضى از گناهان نسبت به بعضى ديگر كوچك‏ترند، و گرنه هر گناهى ذاتاً بزرگ و خطير است و حتماً بايد از آن دورى جست. وانگهى كوچك شمردن گناه موجب تبديل آن به گناه بزرگ مى‏شود. چرا كه به عنوان مثال اگر كسى سنگى به سوى ما پرتاب كرد، ولى بعداً پشيمان شد و عذرخواهى كرد، شايسته است كه او را ببخشيم، ولى اگر سنگ ريزه‏اى به ما بزند، و در مقابل اعتراض بگويد اين كه چيزى نيست، بى خيالش. او را نمى‏بخشيم، زيرا اين كار از روح استكبارى او پرده بر مى‏دارد، و بيانگر آن است كه او گناهش را كوچك مى‏شمرد، از اين رو اميرمؤمنان على(ع) فرمود: «اشدّ الذّنوب ما استهان به صاحبه؛(18) بدترين گناهان آن است كه صاحبش آن را كوچك و سبك بشمرد.» و امام سجاد(ع) از خطرناك بودن كوچك شمردن گناه به خدا پناه مى‏برد، و در ضمن دعا عرض مى‏كند: «اللّهم اعوذ بك...من الاصرار على المأثم و استصغار المعصية؛(19)پروردگارا! به تو پناه مى‏برم از اصرار بر گناهان، و كوچك شمردن گناه.»
و به طور كلى از گفتار پيامبر(ص) و امامان(ع) فهميده مى‏شود كه گناهان صغيره در چندين مورد به گناه بزرگ تبديل مى‏گردد، مانند: 1ـ اصرار بر صغيره 2ـ كوچك شمردن گناه. 3ـ اظهار خوشحالى هنگام گناه 4ـ گناه از روى طغيان 5 ـ مغرور شدن به مهلت الهى هنگام گناه 6ـ تظاهر به گناه 7 ـ گناه افراد با شخصيت 8 ـ عزم بر تكرار گناه صغيره 9ـ رضايت به گناه ديگران. و بايد توجه داشت كه همين گناهانى كه ما آنها را كوچك مى‏پنداريم، انباشته شدن آنها مى‏تواند بزرگترين خطرها را بيافريند، مانند آن كه قطره‏هايى از بنزين را در ظرفى جمع كنيم و آن را با خود حمل نماييم، كه جرقّه‏اى كافى است تا فاجعه‏اى ايجاد كند، براى تجسّم اين مطلب، امام صادق(ع) از مثال عملى پيامبر(ص) بهره گرفت، فرمود: روزى پيامبر(ص) با همراهان خود در سرزمين بى‏آب و علفى فرود آمد، در آنجا به آنها فرمود: «برويد هيزم جمع آورى كنيد، تا با آن آتش روشن كنيم و غذا بپزيم.» ياران عرض كردند: اينجا سرزمين خشكى است و هيچ‏گونه هيزم در آن نيست، پيامبر(ص) فرمود: برويد هر مقدار كه مى‏توانيد جمع كنيد. آنها رفتند و هر كدام مختصرى هيزم يافته و آوردند و روى هم ريختند، و هيزم زيادى انباشته شد، پيامبر(ص) با نگاه به آن هيزم به همراهان فرمود: «هكذا تجتمع الذّنوب؛ گناهان اين گونه روى هم انباشته مى‏گردند.» آنگاه فرمود: «اياكم و المحقّرات من الذّنوب...؛(20) از گناهان حقير و ريز بپرهيزيد كه همه آنها ثبت و جمع مى‏گردد...»
امام كاظم(ع) در ضمن گفتارى فرمود: «لاتستقلوا قليل الذّنوب، فانّ قليل الذّنوب تجتمع حتّى يكون كثيراً؛(21) گناهان كوچك و اندك را كم نشمريد، زيرا همان‏ها انباشته شده و بسيار مى‏شوند.» و امام حسن عسكرى (ع) فرمود: «از گناهان نابخشودنى اين است كه انسان بگويد: كاش مرا به غير از اين گناه مجازات نكند.»(22) چرا كه اين تعبير بيانگر كوچك شمردن گناه است.

مسأله حساب‏گرى و مراقبت

در اينجا توجه به دو نكته بسيار كارساز و روشنگر است، اول حسابگرى، دوم مراقبت، در مورد حسابگرى بايد توجه داشت كه همه ما از طرف خداوند مأمور و مسؤول حساب‏رسى همه اعمال خود هستيم، گرچه بعضى از اعمال ما به اندازه خردل (ذرّه‏اى همانند دانه ريز خشخاش) باشد، بر همين اساس قرآن از قول لقمان مى‏فرمايد: «يا بنىّ انّها ان تك مثقال حبّةٍ من خردلٍ فتكون فى صخرةٍ او فى السّماوات او فى الارض يأت بها اللّه؛(23) اى پسرم! اگر به اندازه سنگينى دانه خردلى(كار نيك يابد) باشد، و آن در دل سنگى يا در (گوشه‏اى از) آسمان‏ها و زمين قرار گيرد، خداوند آن را در قيامت (براى حساب) مى‏آورد.» و به نقل شيخ بهائى (ره) يكى از علماى برجسته به نام ثوبة بن الصمّه در بسيارى از اوقات شبانه روز، خود را حساب‏رسى مى‏كرد، روزى حساب كرد كه از عمرش شصت سال گذشته، و دريافت كه 60 سال معادل 21500 روز است، گفت واى بر من كه اگر روزى يك گناه كرده باشم، با خدا با 21500 گناه ملاقات مى‏كنم، چه جواب بدهم، اين را گفت و ناله سوزان كشيد و جان باخت.(24)
همه اين دستورات بيانگر دورى از گناه، و دورى از عوامل سوق دهنده به سوى گناه، و احساس خطر نسبت به گناه است كه به راستى اگر انسان‏ها نسبت به هرگونه گناه چنين احساسى داشته باشند، و با حساسيت و احتياط و در عين حال با قاطعيت از كنار آن دور شوند، مى‏توانند خود را از آثار شوم گناه بيمه كنند، و با پاك زيستى، زمينه‏هاى پيمودن مدارج كمالات را در پيش روى خود هموار سازند، و در پرتو اين فرهنگ سازى و ايجاد زمينه، به سوى قلّه كمال، گام‏هاى راسخ بردارند. و با توجه به حساب رسى دقيق الهى در قيامت خود را كنترل كنند، تا بتوانند در قيامت با سرافرازى بگويند: «آن را كه حساب پاك است از محاسبه چه باك است.»
و در مورد مراقبت، بايد گفت از عوامل كليدى و بسيار مهم دورى از گناه است، مراقبت همان پاييدن و توجه كامل و هوشيارى براى گرفتار نشدن در دام گناه است كه اثر به سزايى در دستيابى به توفيق الهى براى دورى از گناه دارد، كه اميرمؤمنان على(ع) فرمود: «رحم اللّه عبداً راقب ذنبه و خاف ربّه؛(25) خداوند رحمت كند بنده‏اى را كه مراقب گناه خود باشد و از خدا بترسد.» جالب توجه اين كه: علّامه طباطبايى(ره) صاحب تفسير الميزان هنگامى كه در لحظات آخر عمر قرار گرفت، يكى از شاگردانش آيت اللّه امينى در بالينش به سر مى‏برد، حال علّامه منقلب بود، شاگرد مى‏گويد مترصّد بودم كه يك فرصتى به دست آيد تا از علّامه درخواست موعظه كنم، آن فرصت به دست آمد، دهانم را نزديك گوشش بردم و گفتم: «استاد! مرا موعظه كن.» علّامه با حالى ملكوتى كه آخرين سخن خود را بيان مى‏كرد، سه بار فرمود: «مراقبت، مراقبت، مراقبت.» آرى مراقبت عامل مهم تصميم‏گيرى براى دورى از گناه است.
براى تكميل اين بحث نظر شما را به يك حديث جالب كه نشان دهنده مراقبت و زمينه سازى براى دورى از گناه است جلب مى‏كنيم، كه چنين زمينه سازى در پرتو صفاى باطن و ايجاد حالت نورانى روحى و تصفيه روح و روان از رذايل و صفات زشت اخلاقى به دست مى‏آيد. روايت شده اباصلت هروى از امام رضا(ع) پرسيد: «درختى كه در بهشت، آدم و حوّا از آن خوردند و به همين دليل از آن اخراج شدند، چه درختى بود؟ بعضى گويند درخت گندم، و بعضى گويند درخت انگور، بعضى گويند درخت حسد بود.» امام رضا(ع) در پاسخ فرمود: اى اباصلت! درخت بهشت مانند درخت‏هاى دنيا نيست، بلكه در بهشت از يك نوع درخت چندين نوع ميوه به دست آيد. وقتى كه آدم و حوا وارد بهشت شدند و فرمان خدا به ساق عرش نگاه كردند، آدم ديد در ساق عرش نام خدا و محمّد(ص) و على(ع) و فاطمه(س) و حسن و حسين عليهم السلام به عنوان افراد برجسته نوشته شده، خداوند آنها را معرفى كرد، و به آدم فرمود با چشم حسد به آنها منگر، ولى آدم(ع) (بر اثر ترك اولى) به مقام آنها رشك برد، و تمناى آن مقامات را كرد، وقتى كه اين حالت رذيله در او پديدار شد، شيطان بر او مسلط شده، و او را به خوردن آن درخت نهى شده واداشت، و در نتيجه موجب اخراج آنها از بهشت گرديد.(26) آرى بايد حالات نورانى در خود ايجاد كرد تا بتوان از گناه دورى نمود، و گرنه حالات تيره انسان را به سوى گناه مى‏كشاند.

پى‏نوشت‏ها:

1. سوره ذاريات، آيه 50.
2. سوره نحل، آيه 36.
3. سوره انعام، آيه 151.
4. سوره اسراء، آيه 36، سوره ذاريات، آيه 50.
5. اصول كافى، ج 2، ص 378.
6. همان، ص 377.
7. غررالحكم، ج 1، ص 149.
8. همان، ص 143، اصول كافى، ج 2، ص 235.
9. بحارالانوار، ج 77، ص 79.
10. وسائل الشيعه، ج 11، ص 410.
11. فروع كافى، ج 4، ص 62.
12. عيون اخبار الرّضا، ج 1، ص 295.
13. فروع كافى، ج 4، ص 62.
14. سوره شمس، آيه 9 ـ 10.
15. سوره احزاب، آيه 36.
16. سوره جن، آيه 23.
17. سوره بقره، آيه 61.
18. نهج البلاغه، حكمت 348.
19. صحيفه سجاديه، دعاى هشتم.
20. اصول كافى، ج 2، ص 288.
21. همان، ص 287.
22. تحف العقول، ص 478.
23. سوره لقمان، آيه 16.
24. سفينة البحار، ج 1، ص 488 (واژه ذنب).
25. غررالحكم؛ ميزان الحكمه، ج 4، ص 166.
26. اقتباس از بحارالانوار، ج 11، ص 164.

 

 

جمعه 21 مهر 1391  12:39 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

کارکردهای اجتماعی توبه

کارکردهای اجتماعی توبهکارکردهای

خلیل منصوری
اشاره: هر چیزی را می توان از نگاهی دیگری دید. بسیار شده است که تحلیل های متفاوتی از یک موضوع و یا رویداد به دست داده می شود. هر کسی یک موضوع را به گونه ای می نگرد که با نگرش و دیدگاهی دیگری گاه به کلی متفاوت است. گاه نیز یک شخص از یک موضوع و مساله تحلیل های متفاوت و گاه متضاد و متناقضی ارایه می دهد. استادم حضرت آیت الله مرتضوی لنگرودی از یکی از اساتید به نام حوزه نجف نقل می کرد که به درس وی می رفتند از یک آیه تفاسیر متعددی ارایه می داد و هر روز مطالب و تحلیلی را ارایه می داد که گاه با تفسیر پیشین به کلی متناقض می نمود. این تناقض نمایی از آن جایی به نظر می آمد که واژگان و گزاره های قرآنی از قابلیت بسیار بالایی برخوردار است. در روایتی از امام موسی کاظم (ع) نقل شده است که وی می فرماید برای هر واژه قرآنی معانی است و برای هر جمله اش معنایی و هر گاه در کنار جمله دیگری قرار می گیرد مفاهیم و معانی دیگری را بیان می کند که به تنهایی به ذهن نمی آید.
بنابراین زاویه دید از سوی و قابلیت های زبانی از سوی دیگر موجب شده است که بتوان از آیات قرآنی برداشت های علمی و فنی متفاوتی را ارایه داد. این برداشت ها همه بر اساس متدلوژی تفسیر و روش و اصول شناخته شده تفسیری ارایه می شود و بیرون از معیارهای پذیرفته شده تفسیر و مبانی آن نیست.
توبه اجتماعی

بسیاری از تحلیل ها و تفسیرهای ارایه شده درباره موضوع توبه، از زاویه دیدی خاص ارایه شده است. همان مشکلی که علامه شهید سید محمد باقر صدر در باره فقه شیعی بیان می کند در تفاسیر شیعی نیز بروز کرده است. فقه شیعی بیش از آن که اجتماعی و از زاویه اجتماعی به مسایل توجه داشته باشد، از زاویه دید فردی بوده است. از این رو فقه شیعی، فقهی فردی است که آسیب های جدی نسبت به تاثیر گذار در حوزه اجتماع و سیاست از خود بروز و ظهور می دهد. فقه فردی شیعی انباشته از احتیاطات است. احتیاطاتی که به دولت مردان و مردان حوزه اجتماع و سیاست، این اجازه را نمی دهد تا بتوانند جامعه را اداره و مدیریت کنند. از این رو شهید صدر پیشنهاد می دهد که فقه شیعی با نگاهی دیگر و از زاویه دید دیگری به مسایل بنگرد و از زاویه اجتماعی بازسازی شود تا قابلیت اداره و مدیریت جامعه را بیابد.
در حوزه تفسیر نیز بازسازی مسایل مطرح شده می بایست از همین زاویه صورت گیرد. بسیاری از مسایلی که به نظر می رسد فردی و در حوزه عبادیات محض و ارتباط انسان با خداست، از زاویه دید دیگر درحوزه اجتماعی قرار می گیرد و به طور مستقیم و یا غیر مستقیم به مساله ارتباط انسان با انسان توجه دارد با این تفاوت که در این تفسیر هیچ گاه خدا نادیده گرفته نمی شود و نگرش به مسایل در ارتباط انسان با انسان به معنای فراموشی خدا در این مساله نیست. چنان که خداوند بیان می کند که هر گاه انسان حضور داشته باشد خدا نیز حاضر است و تفاوتی ندارد که این شخص یک نفر و یا چند نفر باشد. خداوند در هر جایی حضور دارد و در همه مسایل به عناوین مختلف و متفاوتی نقش خود را ایفا می کند. اگر به نظر می رسد که توبه یک مساله فردی و مرتبط به ارتباط انسان با خداست، اما همین مساله با توجه به رویکردهای قرآنی می نمایاند که امری اجتماعی است. موارد بسیاری که در قرآن به مساله توبه از آن ها مطرح شده است بیش از آن که مرتبط به موارد و مسایل شخصی باشد، ارتباط مستقیم و تنگاتنگی با مسایل اجتماعی دارد. از آن میان می توان به موارد توبه از غیبت و تهمت و جاسوسی اشاره کرد. اگر توبه از ترک نماز و عبادت مطرح است، این تنها موردی از ده ها موردی است که قرآن فرمان داده است که می بایست از آن ها توبه کرد و به خدا بازگشت.
به سخن دیگر بسیاری از امور عبادی در حقیقت بازسازی رفتار اجتماعی انسان و هنجار سازی است. نقش عبادیات اسلامی و شریعت، بیش از آن که به مساله ارتباط انسان با خدا توجه داشته باشد از روزنه ارتباط انسان با انسان می گذرد. عبادیات به عنوان آن چیزی عمل می کنند که در جامعه شناسی از آن به جامعه پذیری یاد می کنند. حتی نماز که مهم ترین شکل عبادی ارتباط انسان و خداست، به شکل جماعت مورد تاکید قرار گرفته است تا انسان را برای جامعه پذیری آماده است. به یک معنا راه خدا از میان خلق خدا می گذرد.
در تفاسیر عرفانی سخن از سفرهای چهارگانه ای است که به سفر از خود به خدا، از خدا به خدا، از خدا به خلق خدا همراه خدا و سفر از خلق خدا به خدا همراه خدا (پیامبری) یاد می کنند. در همه این سفرها آن چه مهم است خلق و جماعت است. هیچ گاه نمی توان بدون خلق و آفریده های خدا سفری درست داشت. بنابراین گوشه نشینی و عزلت به یک معنا امری مذموم و ناپسند است. اگر سخن از چله عرفانی است، به معنا و مفهوم جدا شدن از خلق نیست، بلکه به معنای سیر آفاق و انفس است که همان حرکت همراه و در میان خلق و آفریده هاست که نفس انسانی نیز یکی همان هاست. عارف کامل و مکمل آن است که در میان خلق باشد ولی با خدا باشد. تن با تن ها است ولی تنهاست و این تنهایی را با خدایش دارد و برای خلق خدا کار می کند. به هر حال راه خدا از میان مردم می گذرد و حتی عرفان به معنای درست آن در نگرش و بینش قرآنی و آموزه های آن، عرفان اجتماعی است.

کارکردهای اجتماعی

برای توبه از این زاویه دید می توان کارکردهای چندی بیان داشت. یکی از مهم ترین کارکردهای توبه در حوزه اجتماع آن است که ارتباط میان مردمان را به شکل ارتباط عاطفی تقویت می کند و همدلی و مهربانی را در میان ایشان افزایش می دهد. جامعه ای که از نابهنجاری هایی چون غیبت و تهمت و افترا پر شده است و ارتباط میان مردمانش بر پایه بخل و خودداری از کمک مالی و معنوی نسبت به یک دیگر می باشد، به جای استباق و رقابت در کارهای خیر به سوی رقابت منفعت جویی فردی کشیده می شود. مردمان به جای آن که دستگیر یک دیگر باشند می کوشند تا افتاده را از خود برانند و کسی که به سوی پایین سقوط می کند به آن سو هل می دهند. چنین جامعه ای دچار بحران می شود و اتحاد و همبستگی و همگرایی از آن رخت بر می بندد.
توبه کوششی از سوی افراد جامعه برای افزایش همدلی و همگرایی است؛ زیرا کسی که پیش از توبه گرایشی شدید به نابهنجاری های اجتماعی دارد، با توبه خویش با خود عهد می بندد که از این پس رفتاری را در راستای اهداف مردم در پیش گیرد. از تهمت ، غیبت ، افترا، سوء ظن، سرقت ، ستم، بخل، افشاری راز و اسرار مردم خودداری کند. این گونه رفتار موجب می شود که امنیت اجتماعی و روانی جامعه افزایش یابد. (حجرات آیه 11 و 12)
قرآن بیان می دارد توبه نه تنها آثار روانی و اجتماعی در جامعه به جا می گذارد ، بلکه موجب می شود تا نعمت های الهی بر جامعه سرازیر شود. خداوند در آیه 52 سوره هود می فرماید که یکی از عوامل نزول باران های سودمند و مستمر توبه است: و یا قوم استغفروا ربکم ثم توبوا الیه یرسل السماء مدرارا و یزدکم قوه الی قوتکم و لا تتولوا مجرمین ؛ ای مردم به سوی پروردگارتان بازگردید و استغفار کنید تا خداوند از آسمان باران های سودمند و پیاپی فرو فرستد و قدرت و نیروی شما را بیش از پیش بیافزاید به شرط آن که ولایت مجرمان را نپذیرید.
در این آیه به خوبی بیان شده است که توبه به عنوان عامل ریزش باران و فراوانی نعمت و در نتیجه آن قدرت و توان جامعه است. به سخن دیگر توبه افزون بر افزایش نعمت و فراوانی آن ، عاملی مهم برای قدرت یابی جامعه است و امت می تواند با توبه قدرت سیاسی و اجتماعی خویش را در برابر دشمنان بیافزاید.
علت آن که قرآن توبه را عامل قدرت می شمارد و در تحلیل و تبیین قرآنی ، توبه یکی از علل قدرت سیاسی و اجتماعی جامعه شمرده می شود ، به این جهت است که با توبه همگرایی و همبستگی و همدلی در سطح جامعه افزایش می یابد و الفتی که با همه سرمایه های زمینی امکان آن برای پیامبر و غیر پیامبر فراهم نیست با عنایت الهی که از طریق توبه جلب و جذب شده است ، پدیدار می شود. افزایش همبستگی و اتحاد مردم به معنای افزایش قدرت است.
به سخنی دیگر همبستگی اجتماعی و همدلی میان مردمان موجب می شود که دولت و قدرت از مشروعیت سیاسی به معنا و مفهوم علوم سیاسی آن برخوردار گردد و از مساله و مشکلی به نام بحران مشروعیت رهایی یابد. این گونه است که افزایش توبه در مواردی پیش گفته ، به معنای افزایش قدرت و توان جامعه از دیدگاه قرآن ارزیابی و تحلیل شده است. در تحلیل قرآنی ، توبه به جهت کارکرد اجتماعی آن توصیه می شود و قرآن پس از تبیین و تجزیه و تحلیل وضعیت و جایگاه و ارزش توبه ، به جامعه اسلامی و ایمانی توصیه و سفارش می کند که می بایست برای دست یابی به قدرت و آسایش و آرامش از سازوکار توبه بهره گیرد.
به هرحال ، در نظر گرفتن کارکرد اجتماعی توبه در حوزه عمل سیاسی می بایست در دستور و برنامه دولت و نخبگان علمی و سیاسی دولت اسلامی قرار گیرد. سازوکاری که می تواند اتحاد ملی و انسجام اسلامی را تقویت کند و جامعه را به جامعه قرآنی و ایمانی آرمانی نزدیک سازد.

 

جمعه 21 مهر 1391  12:39 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نقش تقوا در رشد شخصیت انسان

نقش تقوا در رشد شخصیت انسان

حسین حقانی زنجانی

 

چکیده :

یکى از مشکلات مهم در جهان ماشینى امروز، بخصوص در جهان غرب، عدم کنترل عوامل انحراف و فقدان راهنمایان فرهنگى و سقوط شخصیت والاى انسانى است از این رو نقش تقوا در رشد شخصیتها و تکامل آنها و جلوگیرى از انحراف روحى اهمیت واقعى خود را یافته و به عنوان درمان اصلى براى اصلاح ساختار انسانها مطرح مى‏گردد.
از این رو، در این مقاله نظر اسلام و کلام وحى به طور دقیق و گسترده و جامع الاطراف پیرامون تقوا در مسائل زیر مورد تحقیق و بررسى قرار مى‏گیرد:
تقوا و شخصیت والاى انسان و تاثیر تقوا در تکامل شخصیت انسانها با توجه به متون معتبر اسلامى-معناى تقوا از دیدگاه قرآن و مراتب تقوا و اقسام آن و عوامل پیدایش تقوا در قرآن و در گفتار پیشوایان اسلام و آثار فردى و اجتماعى تقوا و امتیازات خانوادگى و قبیله‏اى-تقوا و مقاومت و غیر اینها از مسائلى در معرفى تقوا از دیدگاه اسلام مى‏تواند مورد بحث قرار بگیرد.

نقش تقوا در رشد شخصیت انسان

این حقیقت مسلم است که مشکلات و ناراحتیها و ناکامیهاى روحى در جهان، بخصوص در جهان غرب در اثر زندگانى ماشینى روبتزاید گزارده است، آمارهاى موجود بازگوى این حقیقت میباشد 1 و نیز مطالعه در حالات گناهکاران و حتى اعتراف آنان در پاره‏یى اوقات این حقیقت را نیز روشن مى‏سازد که ضمیر اکثر این افراد(یعنى خیانت‏گران و مبتلایان به بیمارى هاى روحى)در دوران طفولیت مثل آسمان صاف بوده، سرکشى نداشته ولى به مرور زمان در اثر نبودن راهنمایان دلسوز و تمرکز انحرافهاى قواى روحى و تأثیر روابط خارجى محیط، ناپاک و تیره و تبدیل به یک عناصر خطرناک شده‏اند و از همه مهمتر فقدان راهنمایان فرهنگى در محیط خانواده و خارج از خانواده و عدم کنترل عوامل انحراف در مسیر فضیلت و تقوا، بالاترین مصیبتى است که حیات اجتماعى و ترقیات روز افزون اجتماع را در جنبه‏هاى مختلف علم و صنعت تهدید مى‏نماید.
راهنمایان فاسد و بى‏دین و بى‏تقوا قادرند چنان زیانهاى غیر قابل جبرانى بار آورند که عملا اکثر افراد فعال مملکت یعنى سرمایه‏هاى پر ارزش کشور را به عده‏یى افراد ضعیف و وامانده تبدیل کنند و افراد بى‏شخصیت تحویل جامعه دهند از این رو است که نقش تقوا در رشد شخصیتها و تکامل اهمیت واقعى خود را پیدا مى‏کند.
براى اینکه خوانندگان اهمیت تقوا را در تبیین شخصیت و تکامل آن به خوبى بدانند لازم است دیدگاه اسلام در مساله تقوا و شخصیت والاى انسان و تأثیر تقوا در تکامل شخصیت با توجه به متون معتبر اسلامى (قرآن و سخنان پیشوایان اسلام)و بطور کلى نظر اسلام و وحى در این باره مورد تحلیل و بررسى قرار گیرد.
براى این کار لازم است قبلا معناى شخصیت و اجزاء متشکله آن بیان شود و سپس تقوا و نشانه‏هاى آن و عوامل پیدایش تقوا و مسائل مربوط به تقوا از دیدگاه قرآن و اخبار و احادیث معتبر اسلامى بازگو گردد تا ابعاد گوناگون مساله‏ى، تبیین و روشن گردد.

شخصیت چیست؟

براى کلمه‏ى«شخصیت»که در صحبتهاى روزانه‏ى خود آنرا زیاد استعمال مى‏کنیم تعبیرهاى مختلفى وجود دارد معناى معمولى آن عبارت است از آنچه که یک شخص در زمان سابق بوده، در حال است و آنچه در آینده خواهد بود و لکن در فّن روان شناسى عبارت است از کلیه چیزهائى که وجود فردى را تشکیل میدهد از قبیل دست و پا و مغز و قلب و استخوان و اعصاب و فکر و کلیه احساسات شخص مثل عشق و نفرت و محبت و قدرت و ضعف حافظه و قوه دراکه و... 2 ولى این دو تعبیر براى شخصیت اشکال بزرگى دارد و آن اینکه بنا بر هر دو تعبیر فکر و بدن(روح و جسم) جدا و مجزا از هم فرض شده است به طورى که هیچ یک از فکر و بدن در یکدیگر تأثیر متقابل ندارند در حالى که در علم طب ثابت شده است که وضع فکرى یک فرد بتوسط رشته‏هاى بسیار قوى با وضع بدنى انسان ارتباط کامل داشته و تمام فعالیتهاى بدن تحت تأثیر وضع فکرى مى‏باشند.
با ملاحظه ارتباط بین فکر و جسم و تأثیر متقابل آندو در یکدیگر معناى شخصیت عوض شده عبارت مى‏شود از کلیه چیزهائى که وجود شخصى را تشکیل مى‏دهند و با یکدیگر همکارى مى‏کنند.
مطابق این تعریف عکس العمل اشخاص در مقابل وقایع نیز جزئى از شخصیت آنها را تشکیل مى‏دهد و از همین جا است که پزشکان مى‏گویند سوء هاضمه اغلب در اثر بعضى از هیجانات روحى پیدا مى‏شود.
روانشناسان شخصیت انسان را به سه قسمت متمایز (قسمت ناخود آگاه-قسمت خود آگاه و وجدان) تقسیم کرده‏اند و خویشتن شناسى را بر روى این سه پایه قرار داده‏اند.
خود آگاه عبارت است از آن قسمت از فعالیت فکرى (2)-خویشتن شناسى تألیف دکتر«ویلیام سبى مینجر»امریکائى ترجمه هوشنگ مستوفى در تاریخ 1333 شمسى
ما است که از وجود آنها آگاهیم و ناخود آگاه عبارت از آن قسمت از فعالیت فکرى ما است که بدون اراده و اطلاع، انجام یافته کاملا از کنترل انسان خارج است.
وجدان عبارت است از نیرویى است در درون انسان که در اثر تعالیم و تکالیف موجود در اجتماع و با ملاحظه نمونه‏هاى خوب و بدى که به افراد آموخته مى‏شود تشکیل مى‏گردد و از مهمترین اجزاء شخصیت انسان به شمار مى‏رود.
وظیفه‏ى این نیروى عظیم درونى جلوگیرى از ارتکاب اعمال زشت و ناشایست مى‏باشد.
وجدان چون پاسبان مقتدر و باوفائى است که در مسیر حرکات آرزوها و آمال قسمت ناخود آگاه که با فشار زیادى مى‏خواهند ابراز وجود نمایند به مقاومت پرداخته مانع از اظهار وجود برخى از آرزوهاى ناخود آگاه که به حال اجتماع یا شخص مضر است مى‏گردد.
این آرزوهاى رانده شده دوباره به منبع اصلى خود( وادى ناخود آگاه)بازگشت مى‏نمایند و گاهى از اوقات این آرزوها و احساسات درونى رانده شده به صورت رفتارهاى غیر ارادى از قبیل عشق و محبت و نفرت و...در افراد بروز مى‏کنند مساله‏ى مهم و اساسى در این مرحله این است که وجدان انسانها یعنى آن پاسبان مقتدر و باوفا در برابر شهوات و تمایلات قواى نفسانى که عامل اصلى انحراف انسانها مى باشند مغلوب واقع نشود و چون چراغ روشن، صفحه‏ى دل و قلب انسانها را تا اعماق آن روشن و زنده نگاه دارد.و در این مرحله است که اسلام از طریق ارشاد و راهنمایى و تقویت وجدان به کمک آن مى‏آید تا وجدان بتواند در برابر قواى غضبیه و شهویه و سایر تمایلات نفسانى منحرف کننده مقاومت کند.
و طریق مقاومت انسان در برابر عوامل گناه و انحراف تنها وقتى است که حالت تقوا و ترس از خدا و ایمان کامل نسبت به او در اعماق روح هر انسانى وجود داشته باشد این‏جا است که نقش سازنده تقوا در رشد شخصیت انسان به خوبى آشکار مى‏گردد.
حال باید دید این حالت باز دارنده از انحراف در باطن انسانها به نام تقوا چیست؟و دیدگاه اسلام و قرآن درباره آن کدام است؟

معناى تقوا از دیدگاه قرآن

در قرآن مجید 210 آیه وجود دارد که کلمه تقوا به صورتهاى مختلف و صیغه‏هاى گوناگون بکار رفته است و لکن تمام آنها در یکى از چهار معناى زیر استعمال شده است:
1-خشیت(ترس)چنانکه در سوره‏ى حج وارد است:
«یا ایهّا الذین آمنوا اتقوا ربّکم»«اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خدا بترسید»و در سوره‏ى شعراء: «اذ قال لهم اخوهم نوح الا تتقّون»«به یاد آورید زمانى را که نوح خطاب به قوم خود گفت آیا از خدا نمى‏ترسید»و...
2-به معناى عبادت و بندگى چنان که در سوره‏ى نحل وارد است:
«لا اله الا انا فاتقون»«معبودى جز من نیست پس مرا بپرستید»و در سوره‏ى 16 آیه‏ى 52:«افعیز اللّه تتقون»«آیا جز خدا را عبادت مى‏کنید؟»و در سوره‏ى شعراء:«...قوم فرعون الا یتقوّن»«آیا قوم فرعون خدا را عبادت نمى‏کنند؟»
3-عدم عصیان چنان که در سوره‏ى بقره وارد است:«...و دخلوا البیوت من ابوابها و اتقوّا اللّه»« به منزلها از طریق درهاى آن وارد شوید و از اطاعت خدا سرپیچى و عصیان نکنید».
4-یکتا داشتن خدا و اخلاص در عمل چنان که در سوره‏ى نساء مى‏فرماید:«اتقوّا اللّه»یعنى«خدا را یکى قرار دهید»و در سوره حجرات وارد است: «اوتلک الذیّن امتحن اللّه قلوبهم للتقوى»یعنى«آنان کسانى هستند که خداوند دلهاى آنان را براى توحید و اخلاص و یکتا گرایى قرار داده است»و در سوره‏ى حج مى‏فرماید:«...فانها من تقوى القلوب»یعنى«این اعمال و شعائر اسلامى همانا از اخلاص دلها ناشى شده است» 3 و در کتب لغت نیز نظیر این معانى گفته شده است مثل این که اتقّاء به معناى پرهیز کردن و ترسیدن، خویشتن را به شدت از چیز زیان آور حفظ کردن و نگاهداشتن آمده است مثلا ابى القاسم حسین بن محمد معروف به راغب اصفهانى متوفاى 502 هجرى در کتاب:المفردات فى غریب القرآن»ص 530 در ماده‏ى«وقى»مى‏نویسد:« الوقایة حفظ الشّى ما یوذیه و یضرّه»«وقایه حفظ شى است از چیزهایى که او را از ایذاء و زیان حفظ مى کند و تقوى نیز از این ماده آمده است و معناى تقوى:«جعل النفس فى وقایة مما یخاف»یعنى انسان نفس خود را از چیزهایى که از آن مى‏ترسد حفظ کند»سپس نقل مى‏کند که تقوى به معناى خوف و ترس نیز آمده است و استعمال تقوى به معناى خوف از باب استعمال مقتضاى شى بجاى مقتضى آن شى مى‏باشد.
سپس به معناى شرعى تقوى اشاره مى‏کند و مى‏نویسد:«و صارا التقوى فى تعارف الشرع حفظ النّفس عمّا یوثم و ذلک بترک المحطور و یتّم ذلک بترک بعض المباحث»یعنى«معناى تقوى در اصطلاح شرع حفظ انسان نفس خود را از گناهان باینکه محرمات شرعى را ترک کند که برخى از مباحات را نیز انجام ندهد.»
تقوا در دین اجتناب و دورى کردن از کارهایى است که موجب زوال و از بین رفتن دین و یا ضعف و سستى آن و سبب عقوبت و عذاب دنیا و آخرت و یا محروم شدن از فیوضات و برخوردارى از درجات آخرت مى‏گردد.
تقوا به معناى پارسایى و پرهیزگارى و یک نوع احتراز و پرهیز کردن است اگر به خدا نسبت داده شود معنایش دورى جستن از عذاب الهى است و البته این معنى وقتى تحقق مى‏پذیرد که آدمى راه رضایت و خشنودى او را بپیماید آنهم با فرمان بردن اوامر خداى تعالى و شکر گزارى نعمتهاى او و این کلمه در قرآن 17 بار آمده است. 4
به ملاحظه همین معنا است که مرحوم شهید آیة... مطهرى در کتاب«ده گفتار ص 7 و 8 از معناى تقوا به عبارات زیر تعبیر آورده است»:
«تقوا دینى و الهى یعنى اینکه انسان خود را از آن چه از نظر دین و اصولى که دین در زندگى معین کرده است و خطا و گناه و پلیدى و زشتى شناخته شده حفظ و صیانت کند و مرتکب آنها نشود».
چیزى که هست حفظ و صیانت خود از گناه که نامش تقوا است بدو شکل و دو صورت ممکن است صورت بگیرد و به تعبیر دیگر ما دو نوع تقوا مى‏توانیم داشته باشیم:تقوائى که ضعیف است و تقوائى که قوّت است.
در نوع اول، انسان براى این که خود را از آلودگیهاى معاصى حفظ کند از موجبات آن فرار کند و خود را همیشه از محیط گناه دور نگهدارد شبیه کسى که براى رعایت حفظ الصحه‏ى خود کوشش مى‏کند خود را از محیط مرض و میکرب و از موجبات انتقال بیمارى دور نگهدارد، سعى مى‏کند مثلا به محیط مالاریا خیز نزدیک نشود و با کسانى که به نوعى از بیماریهاى واگیردار مبتلا هستند معاشرت نکند.
نوع دوم اینکه در روح خود حالت و قوّتى به وجود مى‏آورد که به او مصونیت روحى و اخلاقى مى‏دهد که اگر فرضا در محیطى قرار بگیرد که وسائل و موجبات گناه و معصیت فراهم باشد آن حالت و ملکه‏ى روحى، او را حفظ مى‏کند و مانع مى‏شود که آلودگى پیدا کند مانند کسى که به وسائلى در بدن خود مصونیت ایجاد مى‏کند که دیگر نتواند میکرب فلان مرض در بدن او اثر کند.
در زمان ما تصورى که عموم مردم از تقوا دارند همان نوع اول است...شاید علت پیدایش این تصور این است که از اول تقوا را براى ما«پرهیزکارى» و«اجتناب کارى»ترجمه کرده‏اند و تدریجا پرهیز از گناه به معناى پرهیز از محیط و موجبات گناه تلقى شده و کم کم به این‏جا رسیده که کلمه‏ى تقوا در نظر عامه‏ى مردم انزوا و دورى از اجتماع مى‏دهد..»
از مطالعه‏ى قرآن و کتب لغت و اخبار وارده در این باب به خوبى در مى‏یابیم که تقوا حالتى نفسانى و نوعى حالت باز دارندگى مى‏باشد و عملى است اختیارى و عوامل مختلفى از قبیل اراده و تصمیم و ملاحظه‏ى مصالح دنیوى و اخروى و ایمان به خداوند و معرفت او و سایر عواملى که در آینده به برخى از آنها اشاره خواهد شد در انسان پدید مى‏آورد.و از آنجا که خداوند در برخى از آیات امر به تقوى مى کند مثل(اتقوا اللّه)و از آنجا که در موارد متعددى از آیات با تقوا شدن انسان را به تشخیص عقل احاله مى‏کند چنان که مى‏فرماید:(الا تتقون-آیا شایسته نیست تقوا را پیشه‏ى خود سازید...)به خوبى استفاده مى‏شود که تقوا عملى ارادى و اختیارى است و در خمیر مایه‏ى هر انسانى، میل به تقوا و عمل صالح و صالح بودن-از بدو خلقت قرار داده شده است چنان که در سوره‏ى«الشمّس»(...فالهمها فجورها و تقواها...)خداوند به نفوس بشرها و طریق پیروى از فجور و بدیها و تقوا و نیکیها یعنى به راه بد افتادن و یا به طریق رشد افتادن را الهام کرده و آن را در ذّات هر انسانى به ودیعه نهاده است».
منتها اگر انسان درایت و اندیشه صحیح را به کار اندازد و مصالح عمل صالح و مقاصد عمل بد را خوب ورانداز کرده با هم بسنجد عقل او به طور جزم او را به سوى نیکى و عمل صالح و تقوا راهنمایى مى‏کند و طریق حق و حقیقت برایش روشن خواهد شد.
پس راه تقوا رفتن راه اختیارى انسان است چنان که طریق ضلالت و گمراهى را پیمودن و آلوده به فساد و خیانت و زشتى بودن نیز به دست خود انسان انجام مى‏گیرد و این که برخى از آیات قرآن و روایات گمراهى و ضلالت به خداوند نسبت داده شده است منافاتى با آیه‏اى که از قرآن نقل کریم ندارد زیرا خداوند بندگانى را که به اختیار خود راه گمراهى را انتخاب مى‏کنند و طریق فجور را پیش مى‏گیرند به حال خود وا مى‏گذارد و همین، معناى گمراه کردن خداوند بشمار میرود.
فجور چنان که از آیه‏ى بالا به خوبى استنباط مى‏شود در مقابل تقوا به کار برده شده است و معناى فجور حالت نفسانى میل به گناه و تبهکارى است و لو این که به جهاتى از قبیل ملاحظه مردم و غیر آن گناهى از او نزد مردم نمایان نشده باشد ولکن چون خمیر مایه بد کارى در او وجود دارد و تزکیه‏ى روحى انجام نگرفته است با فراهم شدن زمینه‏ى گناه مرتکب آن مى‏گردد چنین کسانى هرگز تقوا ندارند و جزو متقین نیستند و از این جهت در آیه‏ى دیگر ملاحظه مى‏کنیم:«...ام نجعل المتقین کالفجّار»«هرگز متقین را مثل بدکاران قرار نمى‏دهیم»(سوره 38 آیه 28).
متقین در مقابل فجار قرار گرفته در دو صف متضاد با یکدیگر قرار دارند و داراى آثار خارجى و روحى متضاد نیز مى‏باشند بطوریکه متقین در روز قیامت در جوار رحمت الهى قرار مى‏گیرند چنان که مجرمین و فجار در دوزخ معذب مى‏باشند. 5
تذکر این نکته نیز لازم است که اختیارى بودن تقوا منافاتى با این ندارد که تقوا در اثر هدایت و راهنمایى پروردگار پیدا میشود یعنى خدا مسیر و جاده‏ى حق را انسانها نشان داده و میل به هر یک از دو طرف(تقوا و فجور)را در زوایاى نفس و خمیر مایه هر انسانى قرار داده است و انسانها با شناخت مسیر حق، اختیار دارند خود را در جاده‏ى تقوا قرار داده از گناه و فساد و فجور دور باشند و یا مسیر فجور و گناه و عصیان را در پیش گیرند.
آرى اگر هدایت به معناى انداختن در جاده حق یا ناحق و سیر دادن در یکى از دو مسیر متضاد باشد نه تنها اینکار بر خداوند جایز نیست بلکه اصولا با هدف آفرینش بشر نیز ناسازگار است.
از این رو در قرآن کریم آیه 9 شریفه:«او تقول لو ان اللّه هدانى لکنت من المتقین..»«یا مى‏گوید اگر خداوند مرا هدایت مى‏کرد، همانا جزو پرهیزکاران بودم»(سوره زمر آیه 57)بقرینه کلمه«لو»که براى امتناع مى‏باشد بصراحت دلالت دارد که هدایت خدا به معناى انداختن خدا بنده را در خط متیقن مى‏باشد.

تکامل و تقوا

تکامل کمى و کیفى مسیر اصلى تمام موجودات و مقصود نهایى هر پدیده‏اى است به این نحو که هر موجودى براى رسیدن به کمال مطلق(الله)در حرکت است و ضرورت دین و شناخت خداوند نیز در این رابطه صورت عینییت به خود مى‏گیرد.
بدیهى است که این تکامل(یعنى حرکت به سوى خالق)وقتى به نحو احسن تحقق مى‏پذیرد که موانع آن برداشته شود و انسانها از تمام عواملى که مایه‏ى رکود و بقاء و جمود در عالم خاکى باشد رهایى یابد و هر اندازه این رهایى در جنبه‏هاى مختلف زندگى مادى و در تمایلات روحى، خارجیت پیدا کند آرامش فکرى انسانها بیشتر شده، از قید و بندهاى گرفتار کننده‏ى آنها کمتر مى‏گردد و هر اندازه که موانع و بندهاى گرفتار کننده‏ى آنها کمتر گردد و هر اندازه که موانع تقرب آنها به خالق خود کمتر شود یعنى کمتر مرتکب گناه و فساد گردند و بیشتر از فرمانهاى الهى پیروى کنند به همان اندازه نیز روح آنها و عقل و نفسانیات آنها رو به کمال میرود و از عالم مادیت بریده شده و به عالم معنویت نزدیکتر مى‏شوند.
از این رو رهبران دینى ما، تقوا را کمال هر انسانى مى‏دانند چنان که راوى از رسول اکرم(ص)از معنى کمال سوال مى‏کند:«فما الکمال؟قال:تقوى الله عزّ و جل 6 یعنى«کمال چیست؟و در چه چیز تحقق مى‏کند؟در پاسخ مى‏فرماید:تقوا در برابر خداوند است(یعنى تقوا در این است که گناه او را مرتکب نگردد و از فرمانهاى او سرپیچى نکند و اوامر او را اطاعت کند و...)
آرى تقوا مسیر تکامل هر موجودى است و انسان وظیفه شناس و مطیع اوامر پروردگار تابع سنتهاى الهى به مثابه باغبانى است که در مزرعه‏ى روح خود علفهاى هرزه را که مانع رشد خویهاى نیکو و استعدادهاى سازنده انسانها مى‏شود از بیخ و بن مى‏کند و تکامل و بارورى آنها را قوت مى‏بخشد.

مراتب تقوا

انسانها در خلاصى از موانع و قید و بندهاى دست و پاگیر و در میزان تقرب به خداوند و تکامل به سوى او مراتب گوناگونى دارند و بدین ملاحظه انسانها به چند نوع تقسیم مى‏شوند که در روایات به آنها اشاره شده است از جمله روایتى از امام صادق(ع)نقل شده است که فرمود:
«تقوا بر سه قسم است اول تقوا براى خدا و در راه خدا(و هو تقوى باللّه فى اللّه)(و آن ترک پاره یى از لذائذ حلال مثل ترک موارد شبهه ناک است و آن به اصطلاح اخبار تقواى«خاص الخاص»است.البته واضح است منظور این نیست که لازم است حتى لذائذ حلال را ترک کنیم بلکه کمال وجدانى و عقلى هر انسانى حکم مى‏کند که تا مى‏تواند هم خود را در عیش و نوش و خورد و خوراک و پوشاک و سایر لذائذ مادى قرار ندهد گرچه از طریق حلال به دست آمده باشد زیرا این عمل نه تنها انسان را از یاد خدا باز میدارد بلکه از گرفتاریهاى دیگران غافل مى‏کند و از هم خورى و همدردى برادران دینى خود دور مى‏کند و در نتیجه آنان را از عمل به وظائف وجدانى خود باز مى‏دارد.
از این‏جا روشن مى‏شود که تقوا با آن گشاده بازیها و افتادن در دامن لذائذ بى‏حد و حصر گرچه از طریق حلال تهیه شده باشد چندان سازگارى ندارد.
دوّم-تقوا یعنى ترس از خداوند که محرمات و حتى شبهات را مرتکب نشویم و در اصطلاح روایات قرآن تقواى خواص نامیده مى‏شود(و تقوى من اللّه و هو ترک الشبهات فضلا عن حرام و هو تقوى الخاص)
سوّم-تقوا از جهت ترس از عذاب و عقاب خداوند و آن ترک حرام است و این تقواى مردم عادى مى‏باشد. 7
چنانکه در روایات دیگرى از امام صادق(ع)از معناى تقوى پرسش شد:حضرت در پاسخ این سوال فرمود:«فقال ان لا یفقدک حیث امرک و لا یراک حیث نهاک» 8 یعنى«هر جا امر خداست حاضر باشى و جایى که نهى خداست حاضر نباشى.
بنابراین تقوا را دو جهت است:اول اکتساب طاعات و امتثال اوامر الهى باینکه سعى کند واجبى از او ترک نشود و در مرتبه‏ى دوم سعى کند مستحبات را تا آن جا که بتواند ترک نکند.
جهت دوم-تقوى اجتناب از محرمات و ترک نواهى پروردگار است به این که در محرمات و نواهى او از چیزهایى که به جا آوردنش موجب خشم و سخط اوست خوددارى نماید.

فرمایش مجلسى در اقسام تقوا

علامه مجلسى در بحار الانوار در ذیل روایات مربوط به تقوا مى‏فرماید:ورع و تقوا بر چهار قسم است:
1-ورع تابعین و آن پرهیز از گناهان و محرمات است.
2-ورع صالحین و آن پرهیز از مشتبهات است که در حرام واقع نشوند.
3-ورع متقین و آن ترک مباحثات است که در حرام واقع نشوند مانند ترک شوال از حال مردم از ترس اینکه مبادا در غیبت افتد.
4-ورع سالکین و آن اعراض از غیر خدا است از ترس ضایع شدن عمر عزیز در کارهاى بیهوده هر چند منجر به حرام نشود.
براى این که ماهیت تقوا را تقریب به ذهن کرده و در ضمن موقعیت هر یک از این سه قسم بالا را بیان کرده باشیم لازمست ذهن خوانندگان را به این نکته‏ى لطیف و پر معنى که در اخبار وارد است جلب کنیم و آن این که در برخى از اخبار معتبر تقوا را به آبى که در نهرى جریان دارد تشبیه و طبقات و انواع سه گانه تقوا را نیز به درختان گوناگون و رنگارنگى که در کنار این نهر نشانده شده است تشبیه نموده‏اند که هر یک از این درختان به تناسب ریشه و برگ و شاخه از آب نهر بهره مى‏گیرند و به میزان قدرت و جوهر و طبع و لطافت خود از آن سیراب مى‏شوند و رشد و نمو مى‏کنند و از منافع و ثمرات آن تمام مردم استفاده مى‏برند و در حقیقت تقوا به منزله‏ى منبع نیرو و مایه‏ى حیات هر موجود زنده است که با ریشه ها و اساس تمام معارف و علوم فنون و شئون مختلف ادارى و اجرائى رابطه مستقیم دارد و موجب رشد و ترقى همه فضائل و کمالات انسانى به شمار مى‏رود.
این مطالب که گفتیم شعر نیست که یافتیم بلکه حقیقتى است بس عظیم و کلام گهربار امام صادق(ع)به این معناى دقیق پر ارزش دلالت روشنى دارد چنان که فرمود:
«تقوا به مثابه‏ى آبى است که در نهرى جارى است و این انواع سه گانه تقوا(که نام بردیم)به منزله‏ى درختانى هستند که در کنار نهر آبى نشانده‏اند و داراى رنگهاى مختلف و جنسهاى گوناگونى مى‏باشند و هر درختى از شیره‏ى این آب نهر، به قدر اقتضاى ذات خود و طبیعت و جوهر و لطافت و سختى خویش از آن بهره مى‏برد و به صورت شاخه و ساقه و برگ و شکوفه و میوه در مى‏آید چنان که خداوند در قرآن مى‏فرماید:
«صوان و غیر صنوان یسقى بماء واحد و یفضل بعضها على بعضا على بعضا فى الاکل...» 9 «درخت خرمایى که از یک ریشه رویده و از یک آب سیراب مى‏شوند و برترى دادیم برخى از آنها را بر بعضى دیگر در خوردن...».
پس تقوا نسبت به طاعات به منزله‏ى آب است نسبت به درختان و طبیعتهاى مختلف درختان و میوه‏ها در رنگ و طعم به منزله‏ى اندازه ایمان افراد است پس کسى که در درجه‏ى عالى ایمان باشد و جوهر و ذات صاف و با صفائى داشته باشد به همان نسبت پرهیزگارتر مى‏باشد و نیز کسى که تقواى بیشترى داشته باشد به همان اندازه خالص‏تر و پاک‏تر و در نتیجه تقرب چنین کسى به خداوند زیادتر است و هر عبادتى که براساس تقوا بنیان نشده است هیچ اثر وجودى بر آن مترتب نیست چنان که خداوند مى‏فرماید:«افمن اسّس بنیانه على تقوى من اللّه و رضوان خیر ام اسسّس بنیانه على شفا جرف هار فانهار به فى نار جهنّم» 10 یعنى«آیا کسى که مسجدى براساس تقوى و خدا پرستى تأسیس کرده و رضاى حق را طالب است مانند کسى است که بنایى بر پایه‏ى سستى در کنار سیل بسازد که رود به ویرانى کشد و عاقبت آن بنا از پایه به آتش دوزخ افتد؟ 11

عوامل پیدایش تقوا

یکى از مسایل مهمى که در رابطه با موضوع تقوا مطرح مى‏شود علل و عوامل پیدایش تقوا مى‏باشد که یک حالت روحى و خود سازى است یعنى چه مسیرى را باید بپیماییم و چه اعمالى انجام دهیم تا تقوا پیدا شود؟بررسى دقیق قرآن و اخبار وارده به خوبى نمایانگر جنبه‏هاى مختلف این مساله مى‏باشد.در قرآن مجید متجاوز از 30 آیه در سوره‏هاى گوناگون ضمن طرح مسائل بسیارى این مسأله را مورد بررسى قرار داده است چنان که اخبار متعددى در کتب معتبر احادیث به جنبه‏هاى مختلف آن نظر دارد.
در تمام این آیات و اخبار این حقیقت مشترک است که تا انسانها کاملا در محور(اللّه)قرار نگرفته و سیر دقیق در مسیر(اللّه)با عمل به قوانین اسلامى نداشته باشند حقیقت تقوا به معناى واقعى کلمه حاصل نمى‏گردد چون تقوا معنایى است به اصطلاح (مقول بالتشکیک)و داراى شدت و ضعف، هر اندازه که تقرب بخدا زیادتر باشد و عمل به قوانین و فرمانهاى پروردگار دقیق‏تر انجام بگیرد به همان اندازه نیز تقوا بیشتر است.چنانکه عکس این رابطه در مورد مخالفت و عصیان به اوامر خداوند بعینه تحقق پیدا مى‏کند.
ما در این‏جا اجمالى از موارد اسباب پیدایش تقوا که حدود 11 مورد هستند و در بررسى تفضیلى قرآن مجید به دست مى‏آید از نظر خوانندگان مى‏گذرانیم:
1-احساس این که انسانها خالقى دارند و باید آنرا پرستش کرد و عبادت او نمود حالتى در انسان ایجاد مى‏کند که منتهى به تقوا مى‏گردد چنان که مى‏فرماید:
«اى مردم پرستش کنید خداى خود را که شما و نسلهاى قبل از شما را آفریده است شاید(بدینوسیله) تقوا پیدا کنید» 12
2-عمل به قوانین اسلامى باعث پیدایش تقوا است چنان که در قرآن مجید مى‏فرماید:«آنچه(از قوانین و اوامر در قرآن مجید)به شما دادیم با کمال قدرت و قوت بگیرید و دقیقا آنرا عمل کنید و آنچه را که قرآن متضمن او است یاد آور باشید و از آنها غفلت نکنید تا شاید حالت تقوا در شما پدید آید». 13
3-اجراى حدود الهى و قوانین جزائى و عمل به قانون«قصاص»در اسلام نمایانگر پیدایش تقواى اجتماعى در جامعه‏هاى اسلامى است چنان که میفرماید:
«و لکم فى القصاص حیاة یا اولى الالباب لعلکم تتّقون» 14 «اى صاحبان خرد، حیات و زندگى جامعه اسلامى با قصاص و مجازات مجرمین تأمین مى‏شود آن را عملى سازید»زیرا مسلم است مصونیت جامعه از فساد و قتل و کشتار و هرج و مرج وقتى حاصل مى‏شود که فرد فرد جامعه به صورت عیان حس کنند که این قبیل اعمال ناشایست که مستقیما آسایش و راحتى افراد جامعه را جدّا مورد مخاطره قرار میدهد مورد مجازات واقع شده بدون کیفر نمى‏مانند و براى دیگران نیز باعث عبرت شده در نتیجه، تقواى اجتماعى تثبیت مى‏گردد.
4-عمل به قوانین«صیام»در اسلام موجب پیدایش تقوا است زیرا طبیعى است کسى دستور خدا را با وجود زحمت و مشقت فوق العاده آن عمل کند و گرسنگى و تشنگى را خصوصا در مناطق گرم و جلو آفتاب سوزان، بر خود هموار نماید این مطلب حکایت از اطاعت محض از فرمان خداى خود مى‏کند که تقوا را به درستى تفسیر مى‏نماید:«کتب علیکم الصیام کما کتب على الذّین من قبلکم لعلکم تتّقون»«بر شما مسلمانان روزه گرفتن واجب است چنان که بر کسانى که قبل از شما بودند واجب بود تا شاید تقوا تحصیل کنید. 15
از این رو در برخى از روایات از روزه، به عنوان تقوا و سبب تقوا تعبیر شده است.
5-احساس این مسأله که خدا یکى است و جز او خالقى وجود ندارد، انسانها را به تقوا مى‏رساند پس باید این احساس عالى را در سطح فکر و اندیشه‏ى خویش به وجود آوریم چنان که خدا از قول پیامبران گذشته از قبیل هود و صالح و نوح و لوط و شعیب و الیاس و سایر انبیاء نقل مى‏کند که همه آنان افکار امت خویش را به یگانگى خداوند توجه داده جدا آنان را به مطالعه در این مسأله و پرستش خداى یگانه دعوت مى‏کردند چنان که قرآن مجید از قول هود چنین نقل مى‏کند:
«ما فرستادیم هود را به قوم عاد و او به قوم خود گفت:«اى قوم خداى خود را بپرستید و جز خداى یگانه موجودى نیست آیا شما تقوا را پیشه مى‏سازید 16 » یعنى اگر مطالعه‏ى شما در طبیعت و مظاهر شگفت انگیز آن به این منتهى گردد که جز خدایى مدبّر و مدیر و خالق وجود ندارد به این معنى که شما به وحدانیت خدا قائل باشید قهرا حالت تقوا در شما پیدا مى‏شود و فرمانهاى الهى را مو به مو اجرا کرده بر او عصیان نمى‏ورزید.
و نظیر همین کلام از زبان سایر پیامبران در قرآن مجید در سوره‏هاى 26 آیه‏ى 105 و 124 و 161 و سوره‏ى 37 آیه 124 و سوره‏ى 23 آیه‏ى 32 و 23 و...وارد شده است که به صراحت مى‏رساند که این، سنت الهى است و یکى از طرق پیدایش تقوا در افراد جامعه.
6-تدبر در این که چه موجودى سفره‏ى عظیم گیتى-از زمین و آسمان-را براى تمام موجودات به خصوص انسانها گسترده است که رایگان از آنها بهره مند مى‏گردند و انواع نعمتها از شنوایى و گویایى و بینایى را به موجودات داده است و آنها را از عدم به وجود آورده است.
آیا این تدبر کافى نیست که ما را متوجه روزى دهنده‏ى قابل ستایش بکند و حالت تقوا را در انسان ایجاد کند چنان که خداوند در سوره‏ى یونس مى‏فرماید: «قل من یرزقکم من السماء و الارض امّن یملک السمع و الابصار و من یخرج الحىّ من المیت و یخرج المیت من الحىّ و من یدبر الامر فسیقولون اللّه فقل افلا تتقون»«بگو(اى پیامبر)اگر از آنها سوال کنید چه کسى به شما از آسمان و زمین روزى مى‏دهد؟و کیست مالک شنوایى و بینایى؟و کیست آن که زندگى و حیات را(در بهاران)در درختان خشک و پژمرده- پدید مى‏آورد؟و مرگ و پژمردگى را(در فصل پاییز و زمستان)از حیات و نشاط به وجود مى‏آورد؟و کیست آن که چنین تدبیر مى‏کند؟حتما پاسخ مى دهند که آن(اللّه)مى‏باشد پس در این صورت چرا تقوا را پیشه نمى‏سازید؟» 17
8-خداوند علاوه بر جنبه‏ى خالقیت بر تمام موجودات جنبه ربوبیت نیز دارد به این ترتیب که اعضاى و جوارح و سایر قواى داخلى و خارجى را که نیاز مبرم هر موجود زنده‏یى است در او قرار مى‏دهد و موجود را به سوى آن هدایت مى‏کند.
مطالعه‏ى این جنبه در موجودات این که پرورش دهنده و پروردگار موجودات کیست؟مسلما ما را به اطاعت از او و ایجاد تقوا در برابر فرامینش راهنمایى مى‏کند 18 چنان که در سوره‏ى مومنون مى‏فرماید:«قل من رّب السموات السبّع و ربّ العرش العظیم سیقولون للّه قل افلا تتقّون»«بگو(اى پیامبر)پروردگار آسمانهاى هفتگانه و پروردگار عرش بزرگ خدا کیست؟به زودى مى‏گویند مال خدا است بگو پس آیا تقوا پیشه نمى‏سازید؟»
9-بموجب این آیه شریفه:فکیف تتّقون ان کفرتم یوما یجعل الولدان شیب»«چگونه تقوا را پیشه مى‏سازید اگر شما منکر روز رستاخیز باشید که در اثر شدت و فشار و سختى، اطفال را به صورت پیران در مى‏آورد»حالت تقوا و اطاعت از خدا و ترس از گناه و آلودگى با حالت کفر و بى‏دینى و لاابالى‏گرى سازگار نیست پس ادعاى برخى از افراد در عدم تنافى مکتب مارکسیسم و به طور کلى ماتریالیسم با تقواى اجتماعى و نوعى اخلاق و خوددارى از گناه و انحراف هرگز صحیح نمى‏باشد.
نتیجه این که حالت تقوا در صورتى در انسان پیدا مى‏شود که انسان عقیده به معاد و روز رستاخیز داشته باشد تا ملاحظه‏ى حساب و کتاب و مجازات و رسیدگى به کیفر اعمال خود را از گناه و آلودگى(که هر انسانى مطابق غریزه به آنها متمایل مى‏باشد) نگاه دارد.
10-مسلم بودن این پدیده از نظر تاریخى که فردى از جنس بشر در دورانى از تاریخ پیدا مى‏شود که رسول بوده واسطه بین خلق و خالق بوده باشد و مردم را از خداى یکتا بترساند به تنهایى مى‏تواند سبب عقیده به مبدأ و باعث پیدایش تقوا نسبت به او باشد.
چنانکه در قرآن مجید خداوند در سوره‏ى 7/63 مى‏فرماید:«...او عجبتم ان جاءکم ذکر من ربکّم على رجل منکم لینذرکم و لتتقوا و لعلّکم ترحمون»« آیا تعجب مى‏کنید از این که قرآنى از طرف خداوند بر مردى نازل شود که از جنس خود شما مى‏باشد تا شما را بترساند و در نتیجه شما تقوا پیدا کنید تا شاید مورد رحمت قرار گیرید...»
11-مطالعه‏ى آثار خلقت و نشانه‏هاى بارز آفرینش از قبیل اختلاف شب و روز و بررسى اسرار موجودات همه و همه مى‏تواند سبب توجه به آفریدگار حکیم و توانا و...گردد و در نتیجه انگیزه طبیعى پیدایش حالت تقوا در روح انسانها شود چنانچه آیه‏ى 187 از سوره دوم و آیه‏ى 16 از سوره‏ى 1 دلالت بر آن دارد.
نتیجه‏ى مطالب بالا این شد که تقوا یک حالت روحى و نوعى سیر به سوى(اللّه)مى‏باشد که به مجرد اراده و یا تنها با به زبان آوردن آن در روح انسان حاصل نمى‏شود بلکه نیاز به مقدماتى دارد و آن مقدمات شامل مبانى اعتقادى و ایمانى از قبیل اعتقاد به توحید و پرستش و عمل یک سلسله تکالیفى است که براساس ایمان انجام مى‏گیرد این مسأله را ما از نظر قرآن تا اینجا بررسى کردیم و اینک لازمست از نظر اخبار و احادیث نیز مورد بحث قرار دهیم:

اساس پیدایش تقوا در گفتار پیشوایان اسلام

این حقیقت روشن است که انسانها در جهت استقلال و بى‏نیازى مادّى و معنوى خویشتن به حرکت تکاملى خود ادامه مى‏دهند و شب و روز به دنبال این گمشده مى‏گردند و تلاش بى‏امان خود را براى به دست آوردن این به کار مى‏برند منتها در تطبیق آن در خارج، چه بسا دچار اشتباهاتى مى‏شوند.
برخى از کوته فکران بى‏نیازى حقیقى را در بى نیازى مالى از دیگران و جمع ثروت و تکاثر و تفاخر مى‏دانند و بعضى دیگر عزت و احترام و غناى ذاتى را در وابستگى عشره‏یى دانسته و هر چه افراد عشره بیشتر باشد همان اندازه نیز خود را بى‏نیازتر فرض مى‏کنند چنان که گروهى دیگر نیز غنا را در رابطه با مناسبات بشرى و انس و الفت با سایرین تصور مى‏کنند و لکن از نظر رهبران اسلام هیچ کدام از موارد مزبور، در ایجاد غناى واقعى تأثیر عمیق ندارند و بمنزله‏ى سرابى است که انسانها را گول مى‏زند و حقیقتى پایدار ندارد.
حال جاى این سوال باقى است که این غناى روحى و اطمینان خاطر به چه طریقى پدید مى‏آید؟در پاسخ این سوال باید گفت که تنها با اتصال به سرچشمه‏ى کل هستى مى‏توان از دستیابى و بى‏خاصیت بودن وجود انسانها جلوگیرى کرد و این معنا هنگامى حاصل مى‏شود که هر انسانى وابستگى وجودى خویش را به خوبى درک کند و این احساس عمیقا در اندیشه‏ى وقتى بوجود مى‏آید که بداند که آفریدگارى دارد شنوا و گویا و دانا و مدرک و آنرا با تمام وجود درک کند در این صورت است که از غیر خود کاملا قطع امید مى‏کند و تنها به او وابسته مى‏شود و توکّل به او پیدا مى‏کند و به یاد مرگ خویش مى‏افتد و در نتیجه تقواى واقعى خدایى در روح او پدید مى‏آید.
على(ع)فرمود:
«اتقوا اللّه الذّى ان قلتم سمع و ان اضمرتم علم و بادروا الموت، ان هربتم ادرککم و ان قمتم اخذکم و ان یستیموه ذکرکم» 19 «بترسید از خدایى که این صفات را دارد اگر حرفى بزنید حرف شما را مى‏شنود و اگر آن را مخفى بدارید مى‏داند و به سوى مرگ خویش گام سریع بردارید و اگر از آن فرار کنید شما را درک مى‏کند و اگر در مورد مرگ توقف کنید و بایستید شما را در برمیگیرد و اگر آن را فراموش کنید شما را یاد آورى مى‏کند بردبارى تنها این نیست که انسان در مقابل شدائد و مشکلات روزمره‏ى زندگى، مقاومت کند یا تحمل در برابر زیانهاى مالى و جانى و خانوادگى داشته باشد، البته این نوع بردبارى در اسلام نیکو است و لکن بردبارى براى پیدایش تقوا و مبارزه با کیش شخصیت و تحمّل در مقابل هواهاى نفسانى و جلوگیرى از طغیان خواهشهاى بى‏حد انسان و گسترش آن(صبر بر تقوا)یکى از اقسام مهم صبر بوده و بسیار با ارزش مى‏باشد زیرا این نوع بردبارى ما را از یک سلسله مصیبتهاى بزرگ نامحدود و عذاب و خشم و غضب خداوند جلوگیرى مى‏کند از این رو در نهج البلاغه على(ع)صبر و تحمل در برابر پیدایش تقوا در دنیا را با صبر و تحمل بر عذاب خدا در روز رستاخیز مقایسه مى‏کند و صبر در مقابل تقوا را خیلى آسانتر از صبر و تحمل عذاب پروردگار مى‏داند چنان که مى‏فرماید:
«یا ایها النّاس اتقّوا اللّه فانّ الصبر على التقّوى اهون من الصبر على عذاب اللّه»یعنى«اى مردم تقوا را پیشه خود سازید زیرا تحمل و صبر در مقابل پیدایش حالت تقوا براى شما در دنیا خیلى آسانتر از تحمل شما در برابر عذاب پروردگار در سراى دیگر است».
ممکن است برخى تعجب کنند که چطور تقوا را زیر بناى تمام اعمال فردى و اجتماعى امت اسلامى محسوب مى‏داریم؟و این اندازه به آن اهمیت مى‏دهیم ولکن مطالعه‏ى کلمات پیشوایان دینى حقیقت بالا را کاملا به ثبوت مى‏رساند آنجا که على(ع)در موارد متعددى حتى در بستر بیمارى، در آخرین لحظات حیات خود با چنان سوز دلى مردم مسلمان را مخاطب ساخته مى‏فرماید:
«من شما را به تقوا در برابر آفریدگار وصیت مى‏کنم آفریدگارى که شما و همه موجودات را آفریده و برگشت شما به سوى او است و موفقیت شما در امور، مربوط به او بوده و تقرب به او آرزوى هر فردى از انسانها است تا آن جا که علت تقواى انسانها را چنین توجیه مى‏کند:«...فان تقوى اللّه دواء قلوبکم و بصر عمى افئدتکم و شفاء مرض اجسادکم و صلاح فساد صدورکم و طهور دنس انفسکم و جلاء غشا ابصارکم و امن فزع جائکم و ضیاء سواد ظلمتکم» یعنى«تقوا در مقابل خداوند دواى تمام دردهاى قلبى شما است و باعث بینایى قلبهاى شما و شفا دهنده‏ى مرضهاى جسمى شما و اصلاح کننده‏ى فساد سینه‏هاى شما، حافظ پاکى روح شما و زداینده تمام ناپاکیهاى نفسهاى شما و جلا دهنده‏ى دیده‏هاى باطنى شما و نجات دهنده از دردها و گرفتاریها و روشن کننده از ظلمت نادانى و جهل و سایر صفات رذیله روحى شما مى‏باشد. 20
چنان که مشاهده مى‏کنید امام درست دست روى نقطه‏ى اصلى دردها و گرفتاریها و منشأ تمام بدبختیهاى فردى و اجتماعى امت اسلامى گذارده، صحبت از دوا و شفاء و بینایى و پاکى و صلاح انسانها مى‏کند و زیر بناى آن را تحصیل تقوا شمرده و آن را کلید دست یابى به سعادت و نیکبختى انسانها مى‏داند.
از این رو آن حضرت باز در جاى دیگر تقوا را به عنوان زمام تمام خوشبختیها و قوام آن معرفى مى‏کند و مى‏فرماید:«انّى اوصیکم بتقوى اللّه فانهّا الزمّام و القوام فتسمکوا بوثایقها... 21 »«من تمام انسانها را به تقوا توصیه مى‏کنم زیرا او بمنزله‏ى زمام تمام سعادتها بوده و مایه‏ى قوام و استحکام و تعادل زندگى بشرى مى‏باشد پس به آن چنگ بزنید».

آثار فردى و اجتماعى تقوا

در موضوع تقوا تاکنون مسائلى مطرح گردید اینک لازم است بدانیم که وجود تقوا(یعنى ملاک برترى فردى بر فرد دیگر و جامعه‏یى بر جامعه دیگر و موجب صلاحیت در انتخاب و تصدى امور و پستها )را در افراد و اطرافیان خود چگونه شناسایى کنیم؟ و آثار و علائم تقوا چیست؟که با احراز و عدم احراز آنها در شخصى بدانیم تقوا و صلاحیت روحى و عملى را دارد یا نه؟
مطالعه‏ى مجموع اخبار و روایات و آیات قرآن در موضوع تقوا، ما را به یک سلسله آثار و علائم راهنمائى مى‏کند که قبل از بررسى آنها، توجه خوانندگان را به یک نکته‏ى مهم جلب مى‏کنیم و آن این که معادله‏ى زیر بین تقوا و علائم آن به این ترتیب تنظیم مى‏گردد که:
کسانى که داراى تقوا هستند این علائم و صفات را دارا مى‏باشند و لکن این طور نیست که هر موقع از این آثار در کسى وجود داشته باشد حتما تقوا را دارد (و باصطلاح علم منطق اینها لازم اعم تقوا مى‏باشند).
واضح است که صفاتى از قبیل ایمان و وفاى به عهد و انفاق در راه خدا و صبر و...، وقتى ارزش واقعى خود را دارد که همراه با تقوا باشد زیرا مغز تمام این افعال خدا پسندانه تقوا و محور آن مى‏باشد چنان که در قرآن مجید چنین آمده است:
-«آرى هرکس به عهد خود وفا کند و خدا ترس و پرهیزگار باشد که خداوند پرهیزگاران را دوست دارد» 20
».-«چنان که چند بار با تو عهد صلح و مسالمت بستند(مانند یهودان بنى قریضه)عهد ترا در هر مرتبه شکستند و در حفظ عهد با تو، راه تقوا نپیمودند 21 (و دشمنان اسلام و مشرکان مکّه را یارى کردند).
-«...اما آن کس که در راه خدا)انفاق مى‏کند و به پرهیزگارى پیش گیرد و جزاى نیک الهى را تصدیق کند ما هم البته کار او را(در دو عالم)سهل و آسان مى‏گردانیم... 22 ».
-«...و محققا اگر آنان ایمان آورند و پرهیزگار شوند بهره‏یى که از خداوند نصیب آنها شود بهتر از هر چیز خواهد بود 23 ».
-«...اگر صبر پیشه کرده پرهیزگار شوند(البته ظفر یابند)که ثبات و تقوا سبب قوت اراده در کارها است.... 24 »
چنان که ملاحظه مى‏کنید تمام این صفات در مدار تقوا داراى ارزش واقعى هستند حتى اگر آنها از یهود و نصارى و دشمنان اسلام از کفر و دشمنى خود با اسلام دست بر دارند به خدا ایمان آورند، تقوا را پیشه سازند و به محور تقواى واقعى بر گردند قطعا گام به دایره‏ى سعادت و نیکبختى گذارده‏اند:
-«...چنانچه اهل کتاب ایمان آورند و تقوا پیشه کنند البته گناهانشان را مستور سازیم و محققا آنها را در بهشت پر نعمت داخل مى‏گردانیم 25 »
ولکن آنان قدم در راه سعادت و نجات نمى‏گذارند از این جهت که آنان تنها، دل به زندگى دنیا بسته‏اند و در چهار چوب محدود مادّیت غوطه‏ورند و به تعبیر قرآن زندگى این دنیا در نظر کفار تزیین شده آنان گروندگان به خدا را مسخره مى‏کنند:
-«حیات دنیا و متاع دنیا در نظر کافران، جلوه نموده که اهل ایمان را مسخره مى‏کنند ولى مقام تقوا پیشگان روز قیامت برتر از کافران است و خدا به هر که خواهد روزى بى‏حساب بخشد... 26 ».

تقوا و امتیازات خانوادگى و قبیله‏اى

یکى از ویژگیهاى برجسته اسلام در برابر ادیان کنونى این است که اسلام تمام امتیازات خانوادگى، قبیله‏یى عشیره‏یى و طبقاتى را به کلى لغو کرده است.
اسلام وابستگى پدر و پسرى و پدر و مادرى و همسرى و سایر علاقه‏هاى خویشاوندى را در تصدى امورى که نیاز به صلاحیت و تقوا دارند بدون اثر اعلام کرده است حتى زنان پیامبر به جهت همسر پیامبر بودن باعث ترجیح و موجب برترى و تصدى امرى و احراز مقام و حق تقدمى نیستند چنان که در قرآن مجید سوره‏ى 33 خطاب به همسران پیامبر مى‏فرماید:
«...یا نساء النبى لستن کاحد من النسّاء ان اتقیتنّ فلا تخضعن بالقول فیطمع الذى فى قلبه مرض و قلن قولا معروف»«اى همسران پیامبر شما مثل سایر زنان نیستید اگر خدا ترس و پرهیزکار باشند پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید مبادا آن که دلش بیمار(هوى و هوس)است به طمع افتد(بلکه متین)و درست سخن گویند...»
منظور این آیه این نیست که همسران پیامبر شما مثل زنان در مورد تقوا فرقى دارند بلکه شاید منظور اصلى خطاب به زنان پیامبر این است که مسلمانان را متوجه یک توطئه سیاسى که ممکن است در امر حکومت و تصدى امور مملکتى رخ دهد و آن این که برخى از فرصت طلبان و مغرضان از نرمش سخنان آنها سوء استفاده کنند و در پوشش طرفدارى از همسران پیامبر، آنان را آلت دست اغراض جاه طلبانه خویش قرار دهند چنان که طبق تواریخ معتبر شیعه و سنى این توطئه بعد از رحلت پیامبر در جنگ جمل پیش آمد و کلمات گهربار على(ع)در نهج البلاغه در موارد متعدد باین مسأله اشعار دارد که مسلمانها را به آن یاد آورى کرده است که از حوصله‏ى بحث ما فعلا خارج است.

تقوا و مقاومت

افراد با تقوا همواره بردبار و نیرومند در مقابل دشمنان و توطئه‏ها و حیله‏هاى گوناگون آنان به خوبى هوشیار و در برابر آنها مقاومت مى‏نماید و از وسوسه‏ى دشمن نمى‏هراسد زیرا در رابطه‏ى مستقیم با موجودى قادر و کامل و آفریننده و منتقم مى‏باشد که بر هر چیزى قدرت دارد 27 و اشیا را از عدم به هستى مى‏آورد و با اتکاء به این قدرت کوبنده هر قدرت متجاوز را در هم مى‏گوبد از این رو در قرآن کریم مى‏خوانیم:
«...و انّ تتقوا لا یضرکم کیدهم شیئا ان اللّه بما یعلمون محیط».یعنى«اگر صبر کنید و تقوا پیشه سازند(خداوند به شما مدد مى‏رساند)دشمنان به شما ضرر نمى‏رسانند(زبرا)خداوند به آنچه که انجام مى‏دهند احاطه دارد». 28
«بلى اگر شما صبر و ایستادگى در جهاد پیشه کنید و پرهیزگار باشید هنگامى که کافران بر سر شما شتابان و خشمگین بیایند خداوند پنجهزار فرشته را(با پرچمى که نشان مخصوص سپاه اسلام دارد)به مدد شما فرستد.»
البته ناگفته پیدا است که این آیه، به این معنى نیست که مسلمانان باید بدون فکر و اقدام در نجات خود باشند و تنها به امید فرود فرشتگان امدادى خداوند، روز شمارى کنند بلکه خداوند این کمک را در موارد ضرورى یعنى جایى که فداکارى و جانبازى مسلمانها در تمام ابعاد و زمینه‏ها براى پیروزى بر دشمن انجام گرفته ولکن قدرت دشمن بقدرى زیاد و پیچیده است که نه تنها صفوف متشکل مسلمانها در خطر نابودى است بلکه اسلام عزیز نیز روبرو با خطر جدى نابودى مى‏باشد در این صورت است که لطف و رحمت پروردگار و وعده‏ى کمک به حق و بندگان صالح و مستضعف تحقق پیدا مى‏کند چنان که خداوند در قرآن مجید مى‏فرماید:
«و لقد نصرکم اللّه ببدر و انتم اذلّة فاتقوا اللّه لعلکم تشکرون» 29 یعنى«خداوند به شما که در جنگ بدر شکست خورده و ذلیل شده بودید یارى کرد پس تقوا داشته باشید تا شاید سپاسگزار باشید(یعنى کمک خداوند به جهت تقوا و توکل به خدا متوجه شما است).

منابع:

1-قرآن سورهاى بقره و اعراف-مومنون-هود و یونس و...
2-قاموس قرآن/494 تألیف سید على اکبر قرشى
3-نثر طوبى ماده‏ى تقوا تألیف حاج میرزا ابو الحسن شعرانى متوفاى 1352 شمسى ج 2 ص 573
4-بحار الانوار ج 7/290 و ج 70/283 تألیف محدث ملا محمد باقر مجلسى متوفاى 1110 ه
4-شرح نهج البلاغه خوئى ج 11/184 و 183
6-وسائل الشیعه تألیف محمد بن حسن مشهور به شیخ حرّ عاملى متوفاى 1104 ه
7-وافى تألیف ملا محسن فیض(ره)متولد سال 1007 ه و متوفاى 1091
8-اصول کافى تألیف ثقة الاسلام محمد بن یعقوب کلینى متوفاى 329 ه
9-المفردات فى غریب القرآن ص 530 تألیف ابو القاسم حسین بن محمد معروف به راغب اصفهانى متوفاى 530 ه
10-ده گفتار مرحوم شهید آیة...مطهرى ص 7 و 8 مجموعه سخنرانیهاى آن مرحوم در طول سالهاى 1339 تا 1341 هجرى شمسى
11-خویشتن شناسى تألیف دکتر ویلیام سبى مینجر»امریکائى ترجمه‏ى هوشنگ مستوفى در تاریخ 1332 شمسى
12-سفینة البحار ج 2/678 تألیف حاج شیخ عباس قمى(ره)متوفاى 1359 ه

پی نوشت ها

(1)-براى مطالعه آمارهاى امراض روحى مى‏توانید به کتاب«بلاهاى اجتماعى قرن ما»مراجعه فرمایید.
(3)-قاموس قرآن ص 494 و کمال تقوا و تمامیت آن نیز به این است.
(4)-نثر طوبى ماده‏ى تقوا
(5)-سوره 19/85
(6)-بحار ج 7/290
(7)-بحار ج.70/295
(8)-سفینة البحار ح 2/687
(9)-سوره رعد/4:
(10)-سوره توبه/109
(11)-«مثل التقوى کماء بحرى فى نهر و مثل هذه الطبقات الثلاث فى معنى التوى کاشجار مغروسة على حاقة ذلک النهر من کل لون و جنس و کل شجرة منها یستمص الماء من ذلک النهر على قد جوهره و طبعه و لطافته و کثافته ثم منافغ الخلق من ذلک الاشجار و الثمار على قدرها و قیمتها...(بحار الانوار مرحوم مجلسى ج 70/295)
(12)-«یا ایّها النّاس اعبدوا ربکّم الذّى خلقکم و الذّین من قبلکم لعلّکم تتقون»(سوره‏ى 2/21)
(13)-«خذوا ما آتیناکم بقوة و اذکروا ما فیه لعلکم تتقون»(سوره‏ى 3/63)
(15)-سوره‏ى 2/183
(16)-سوره‏ى اعراف/65 و هود/50
(17)-یونس/31
(18)-آیه‏ى/86
(19)-بحار ج 70/83
(19)-شرح نهج البلاغة خوئى ج 11/184
(20)-شرح نهج البلاغة خوئى ج 11/183
(20)-«بلى من اوفى بعهده و اتقّى فاّن اللّه یحّب المتقین...سوره‏ى 3/75»
(21)-«...الذین عاهدت منهم ینقضون عهدهم فى کل مرة و هم لا یتّقون...-سوره‏ى 8/56»
(22)-«...فامّا من اعطى و اتقى و صدق بالحسنى فنیسّره للیسرى...»(سوره‏ى لیل آیه‏ى 4 و 5 و 6)
(23)-«...و لو انهم آمنوا و اتقوا لمثوبة من عند الله خیر لو کانوا یعلمون»-(سوره‏ى بقره/102)
(24)-«...و ان تصبروا و تتقوّا فانّ ذلک من عزم الامور»سوره‏ى آل عمران/185
(25)-«...و لو انّ اهل الکتاب آمنوا و اتقّوا لکفرنا عنهم سیئّاتهم و لا دخلنا هم جناتّ النعیم...»سوره‏ى مائده/65
(26)-«...زبّن للذّین کفروا الحیحوة الدنیّا و یسخرون من الذین ذلک آمنوا...»(سوره‏ى 28 آیه 212)
(27)-«ان اللّه على کل شى قدیر»این آیه در قرآن در سوره مختلف آن متجاوز از 46 بار بکار رفته است مراجعه کنید
(28)-سوره‏ى 13/120
(29)-سوره‏ى آل عمران/123

 
جمعه 21 مهر 1391  12:40 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

تقواي سياسي در تحليل قرآن

تقواي سياسي در تحليل قرآن

باقر شريف زاده

نويسنده در مقاله زير ديدگاه قرآن را درمورد نقش تقواي سياسي در زندگي اجتماعي مردم مورد بررسي و كنكاش قرار داده و ابعادي از آن را بازشناسايي كرده است. اينك با هم آن را ازنظر مي گذرانيم:

مسائل اجتماعي و سياسي، بزرگترين عرصه آزمون الهي

بي گمان حوزه اجتماعي سياسي، لغزشگاه بزرگ همگان به ويژه بزرگان و رهبران جامعه است. انسان در عمل اجتماعي نشان مي دهد تا چه اندازه در مسير خودسازي و مبارزه با هواهاي نفساني گام برداشته و در مسير انسانيت و عبوديت ربوبي و خلافت الهي قرار گرفته است.
بسياري از مردم هنگامي كه به امور دنيوي آزموده نشده اند همانند ابليس مدعي دست يابي به كمالات مطلق هستند و حتي گاه، امر بر خود ايشان مشتبه مي شود؛ اما در هنگام آزمون هاي بزرگ و كوچك است كه كفر ابليسي آنان بروز مي كند و دانسته مي شود كه ايشان مدعيان گزاف گويي بيش نبودند كه هنوز در دام آزمون ها نيافتاده اند تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد.
شرايط و فضاي حاكم بر جامعه از سويي و فشارها و چشم هاي فراواني كه كوچك ترين حركات و سكنات بزرگان را زيرنظر دارد، از سوي ديگر به ايشان اجازه نمي دهد تا برخي از نابه هنجاري ها را مرتكب شوند، ولي هنگامي كه در آزمون هاي بزرگ قرار گيرند مصداق اين مثل مي شوند كه: از كوزه همان برون تراود كه در اوست. اين جاست كه ادعاي ايمان و تقوايشان آشكار مي شود و پرده ها به كنار مي رود و حقيقت، در برابر مردم قرار مي گيرد، تا دست كم بر خودشان ثابت شود كه مدعيان دروغيني بيش نيستند. اين گونه است كه خداوند مي فرمايد ما به صرف ادعاي اسلام و ايمان ايشان را در جرگه مؤمنان قرار نمي دهيم بلكه به آزمون هاي بسيار مي آزماييم تا حجت بر خودشان و ديگران تمام شود و حقيقت و سرشت هر كسي آشكار گردد.
از اين رو بايد گفت كه مهم ترين و بزرگ ترين مركز آزمون هاي الهي، امور اجتماعي و سياسي است. در اين حوزه است كه مردم حقيقت خود را آشكار مي كنند و تنها كساني كه در خودسازي و تزكيه نفس كوشيده اند مي توانند با تقواي سياسي و اجتماعي از آزمون ها سربلند بيرون آيند و مصداق «حافظا لدينه، صائنا لنفسه، مخالفا لهواه و مطيعا لامر مولاه» باشند كه در اين زمان حق رهبري مردم به عنوان خلافت الهي به عهده آنان گذاشته مي شود تا مردم را در نقش ربوبيت طولي و پروردگاري، پرورش دهند و آنان را به سوي كمال مطلق هدايت نمايند.

آزمون هاي اجتماعي، لغزشگاه خطرناك

بارها ديده ايد كساني را كه در سخن گفتن بسيار توانا هستند و اگر معيار و ملاك سنجش انسانيت شيوه سخن گفتن بود، بي گمان ايشان در مقام نخست انسانيت قرار مي گرفتند و سرآمد مردم مي شدند. اما همين افراد در هنگام عمل لنگ مي زنند و برخلاف ادعا و سخنان خويش، رفتاري زشت از خود نشان مي دهند. اين جاست كه توده مردم، گويي پرده از چهره فريب و نيرنگ فروافتاده باشد، به اينان مي نگرند و شگفت زده انگشت حيرت به دهان مي برند.
بسياري از مردم به سبب مسايلي، درباره خود قضاوت هاي نادرستي را ارايه مي دهند و تلقين هاي دوستان، آنان را به اين باور رسانده كه سرآمد روزگار هستند. اين گونه است كه امر بر خودشان مشتبه مي شود و براي خود جايگاه و منزلتي فراتر از آن چه هستند قرار مي دهند. هرچند كه «الانسان علي نفسه بصيره ولو القي معاذيره» با همه بهانه جويي و اما و اگرهايش كاملاً بر خود شناخت دارد و باطن و سيرت خويش را مي شناسد، با اين همه برخي از تلقين ها، او را به سمت و سويي مي برد كه پرده بر بينش و آگاهي خود مي افكند. بدين ترتيب در جهل مركب فرو مي رود. بنابراين نداند كه نداند كه نداند بلكه يقين مي داند كه تنها او مي داند و اين دانستن وي نيز عين حق و حقيقت است.
در اين جاست كه آزمون هاي ريز و درشت براي رهايي از توهم به ميان مي آيد تا خود و ديگران دريابند وي در چه مقام و منزلت انساني است و ميان حقيقت و توهم چه اندازه فاصله است.
در اين ميان آزمون هاي اجتماعي براي همگان مهم ترين آزمون ها مي باشد؛ زيرا در تعامل با ديگري است كه هركسي خود واقعي و حقيقي خويشتن را نشان مي دهد. در اين موارد است كه شخص بازتاب مي دهد تا چه اندازه توانسته است در خودسازي و تزكيه نفس موفق باشد و از تقواي الهي برخوردارگردد.
از ميان آزمون هاي اجتماعي كه در تعامل با ديگران است، آزمون هاي سياسي به سبب ويژگي ها و خصوصيات خاص آن، نقش روشنگري و تعيين كننده ويژه اي نيز دارد.

تقواي كامل در حوزه سياسي

از آن جايي كه حوزه سياسي، حوزه رهبري توده هاي مردم است، از جايگاه مهم و اساسي برخوردار مي باشد. توده هاي مردم دين و دنياي خويش را به افرادي مي سپارند كه در اين حوزه عمل مي كنند. آنان الگوها و (ديگران مهم) توده هاي مردم مي باشند و توده هاي مردم آنان را سرمشق رفتار و گفتار و كردار خويش قرار مي دهند و خوي و منش خويش را با آنان مي سنجند.
از اين رو از نظر قرآن، رهبري، امري بزرگ و خطير دانسته شده و تنها زماني شخص از نظر قرآن لياقت رهبري امت را مي تواند دارا شود كه از آزمون هاي سخت بدر آمده باشد.
از نظر قرآن، هر گناه به عنوان ظلم و ستم تلقي مي شود و اگر انسان، گناه و خطايي را انجام دهد، از دايره تقوا بيرون رفته و به طور طبيعي لياقت رهبري و امامت امت را از دست مي دهد. از اين رو مي فرمايد: لاينال عهدي الظالمين؛ رهبري امت كه عهد و پيماني الهي و امانتي خدايي است به ظالمان و ستمگران نمي رسد.
موقعيت ويژه و ممتاز رهبري اجتماعي و سياسي جامعه اين امكان و موقعيت را به رهبران مي بخشد تا از امكانات و قدرت بسياري برخوردار گردند و امكان سوءاستفاده از آن بيش از هرمقام و جايگاه ديگري است. از اين رو هم سخت گيري در انتخاب رهبران بيشتر است و هم خطر كردن و آزمون هاي الهي در اين حوزه بيشتر و سختر مي باشد. بنابراين مي توان گفت كه به سبب جايگاه و منزلت بسيار مهم و اساسي در زندگي بشر، امامت و رهبري امت نيازمند آزمون هاي سخت تري پيش از انتخاب و خطر و آزمون هاي بزرگ در هنگام مسئوليت و مديريت است.
خداوند در آياتي چند از جمله آيه 128 سوره اعراف يكي از شرايط دست يابي به مقام رهبري امت را تقوا مي داند و در آيات 56 و 57 و 90 سوره يوسف از تقوا به عنوان مهم ترين عامل رسيدن به مقام حكومتي سخن مي گويد. به اين معنا كه نه تنها تقوا از شرايط رهبر بلكه هر مقام و منصب حكومتي است. به عبارت ديگر اگر كسي بخواهد مسئوليت سياسي در جامعه به عهده گيرد مي بايست نخست اهل تقوا باشد.
آيه 128 سوره اعراف تبيين مي كند كه تقوايي كه ملاك و معيار سنجش و انتخاب است، تقوايي ثابت و پايدار است. به اين معنا كه شخص مي بايست در مسير خودسازي و تقوا چنان پيشرفت كرده باشد كه مصداق متقين بوده و تقوا در تمام تار و پودش رسوخ كرده باشد. از اين آيات به دست مي آيد تقوايي كه در حوزه سياسي مطرح مي باشد به سبب همان ويژگي امور سياسي، تقواي كامل و تمام است. تنها انسان هايي مي بايست مسئوليت امور سياسي و حكومتي را به عهده گيرند كه در كامل ترين و عالي ترين درجه تقوا قرار گرفته باشند و مصداق متقين شوند.

ويژگي هاي تقواي سياسي

از آياتي كه به مسئله رهبري حضرت موسي(ع) و حضرت يوسف(ع) پرداخته مي توان دريافت كه ويژگي ها و خصوصياتي در تقواي سياسي لازم است كه نمي توان آن ها را ناديده گرفت. اين ويژگي ها ارتباط تنگاتنگي با مسئله رهبري و نقش حساس و مهم آن دارد؛ زيرا كسي كه در موقعيت رهبري و يا مسئوليت هاي اجتماعي و سياسي نشسته است، لازم است در موقعيت هاي متعدد، كنش ها و واكنش هاي بسيار متفاوتي از خود بروز دهد. فشارهاي كار و خواسته ها و نيازهاي مردم آن چنان زياد و متنوع و احساسات و عواطف ايشان چنان گوناگون است كه نمي توان با يك شيوه به همه آن ها پاسخ داد. از اين رو ظرفيت و سعه صدر مسئولان و اهل حكومت مي بايست بسيار بيش از توان و سطح عادي باشد.
خداوند از جمله ويژگي هاي مسئولان حكومت و كساني كه در حوزه سياسي كار مي كنند، به صبر و شكيبايي ايشان اشاره مي كند؛ زيرا مسئوليت سنگين مديريت سياسي، نيازمند صبر بسيار است و كساني كه از صبر برخوردار نمي باشند نمي توانند در برابر مصيبت ها و مشكلات و فشارهاي دروني و بيروني مقاومت كنند و سربلند از آزمون مديريت بيرون آيند.
از ديگر ويژگي هايي كه در اين آيات بدان توجه داده شده، احسان است. احسان در فرهنگ قرآني از دامنه بسيار وسيعي برخوردار است. گستره مفهومي و مصداقي آن موجب مي شود تا اموري چون نيكوكاري، اعمال نيك و صالح، اموري فراتر از عدل و داد، چون ايثار و عفو و گذشت و اموري همانند آن را در بر گيرد.
بررسي نقش احسان در حوزه عمل سياسي نيازمند تحقيق و تحليل جداگانه اي است و در اين جا به همين مقدار بسنده مي شود كه احسان يكي از كليدي ترين مفاهيم و خصوصيات در حوزه سياسي و رهبري است. در برخي از ادعيه از احسان به شفقت نيز تعبير شده است. به اين معنا كه مسئولان سياسي مي بايست انسان هايي شفيق بوده و نسبت به توده هاي مردم و امت شفقت داشته باشند. البته احسان دايره وسيع و گسترده تر از شفقت دارد ولي بخش عمده اي از احسان نسبت به مردم در همين شفقت تجلي مي كند؛ زيرا انسان شفيق نسبت به ديگري، از در نيكوكاري وارد مي شود و نسبت به اعمال زشت و خطاهاي مردم عفو و گذشت نشان مي دهد و مردم را به اموري سخت نمي گيرد و مجازات و تنبيه ها را تشديد نمي كند.
از ديگر ويژگي هايي كه رهبر سياسي و مسئولان نهادهاي دولتي نيازمند آن هستند توكل و استعانت از خداوند است. حوزه سياسي جز به توكل و استعانت جويي از خداوند نمي تواند مديريت شود؛ زيرا فشارها و توطئه هاي دروني و بيروني، بسيار شديد و جانكاه است و گاه مي شود كه براساس معيارهاي عقلاني وحساب و كتاب هاي معمولي نمي توان كاري را از پيش برد و شكست براساس اين استانداردها و ملاك ها، يقيني است. در اين جاست كه نقش توكل و استعانت از خدا خودنمايي مي كند و تأثير شگرف خود را نشان مي دهد.
انساني كه تنها از خدا مي ترسد و نسبت به او خشيت و هراس داشته و تكيه گاه خود را خدا قرار دهد (انبياء آيات 48 و 49 و اعراف آيه 128) هرگز در برابر مشكلات و فشارها كم نمي آورد و در مسئوليت رهبري و سياسي شكست نمي خورد؛ زيرا چنين شخصي تنها به مسئوليت ها به عنوان وظيفه و تكليف مي نگرد و مي كوشد تا حد توان و ظرفيت به آن عمل كند. بنابراين حتي شكست را براي خود پيروزي مي داند و شكست ، موجب عقب نشيني و دلسردي او نمي شود. اين گونه است كه مي تواند موفقيت هاي خويش را با درس گيري از شكست ها افزايش دهد و جامعه را به سمت و سوي كمال هدايت كند.
رهبر سياسي و مسئولان نهادهاي دولتي، خود را امين مي شمارند و همين امانت داري است كه وسواس و حساسيت ايشان را افزايش مي دهد و آنان به خود اجازه نمي دهند كه كوچك ترين كوتاهي و افراط و تفريطي نسبت به مسئوليت از خود نشان دهند؛ زيرا مسئوليت را عهد و پيماني با خدا و امانتي از جانب او مي شمارند.
آنان تنها براي رضايت و خشنودي خدا و بندگانش گام برمي دارد (ليل آيات 17 و 21) و همه حلال وحرام و احكام و قوانين را به دقت رعايت مي كنند وحق را ضايع و تباه نمي سازند.
تقواي سياسي است كه رهبران جامعه را از خسران حفظ مي كند و ترس و خوف را از دل هايشان مي زدايد (طلاق آيات 9 و 10 و اعراف آيه 35) و از تجاوز به حقوق ديگران بازمي دارد (مائده آيه 2) و تكبر و غرور نسبت به مردم را امري ناپسند مي شمارد (آل عمران آيات 75 و 76) و از گرايش به ماديات و دنياطلبي حفظ مي كند (انعام آيات 69 و 70)

نقش تقوا در حوزه سياسي

اگر به تحليل قرآن از تقوا و فوايد و آثار آن توجه شود معلوم مي شود كه تقوا تا چه اندازه در حوزه سياسي مي تواند تأثيرگذار و مفيد باشد؛ زيرا بسياري از مشكلات جوامع بشري به سبب آن است كه مسئولان و رهبران اجتماعي و سياسي از تقوا برخوردار نمي باشند. تقوا به عنوان عامل مديريت، قانون مداري، مهار و كنترل دروني، وجدان بيدار انساني، تشويق كننده به نيكوكاري و منش و خوي سالم و اخلاقي و ترغيب كننده به سوي هنجارها و بسياري از امور و مسايل ديگر، مهم ترين عامل در حوزه سياسي است كه مي بايست مورد توجه قرار گيرد.
با نگاهي كوتاه به وضعيت جوامع بشري مي توان دريافت كه علت بسياري از مشكلات در حوزه عمل سياسي و اجتماعي، فقدان تقواست. تقواي سياسي نياز اساسي جوامع بشري است و مي توان آن را آب زندگي جوامع دانست، زيرا با فقدان تقواي سياسي است كه مسئولان در مسير سوءاستفاده از قدرت و مكنتي قرار مي گيرند كه از سوي مردم به عنوان امانت در اختيار ايشان نهاده شده است.
اگر در جامعه اي، تقواي سياسي در ميان مسئولان رعايت شود، مردم جامعه نيز در مسايل ديگر، تقواي اجتماعي را درپيش مي گيرند و جامعه به سوي امنيت و آرامش سوق داده مي شود.
(آل عمران آيات 125 و 126 و حجر آيات 45 و 46) هر چند كه در اين آيات از آرامش و امنيت و آسايش اخروي و ابدي سخن به ميان آمده است ولي نمي توان اين نكته لطيف را از ياد برد كه خداوند آرامش و آسايش ابدي را نتيجه طبيعي تقوا برشمرده است؛ بنابراين به طور طبيعي اگر كسي در دنيا در پي امنيت و آرامش و يا آسايش است مي بايست تقوا را مراعات كند. اين مطلب در آيات ديگر به خوبي بيان شده است؛ زيرا در آيه 96 سوره اعراف بهره مندي جوامع بشري از توسعه و بركات فراوان و گوناگون آسماني و زميني و نيز مادي و معنوي را در گرو تقواي جوامع برمي شمارد و آن را برايند طبيعي تقوا معرفي مي كند. بر اين اساس مي توان گفت كه اصولا دست يابي به تمدن و آسايش و آرامش در دنيا نيز تنها از مسير تقوا، شدني است، در غير اين صورت نمي توان سخني از آسايش و آرامش به ميان آورد، هر چند كه به نظر مي رسد كساني به دور از اين عنصر توانسته اند به آن دست يافته باشند ولي اگر دقت شود معلوم مي شود كه يا توهمي بيش نبوده و يا آن كه آنان به نوعي تقواي اجتماعي و سياسي را مراعات مي كنند كه به اين آرامش و آسايش نسبي دست يافته اند، زيرا خداوند هرگز اجر و پاداش كسي را تباه و ضايع نمي سازد و اگر جامعه اي تقواي سياسي و اجتماعي را رعايت كند حتي اگر كافر باشد از بركات همين تقوا و آثار آن در دنيا برخوردار مي شود.
در مقابل، در هر جامعه اي كه تقواي سياسي و اجتماعي مانند پرهيز از ظلم و تجاوزگري به حقوق ديگران، دامن زدن به اغتشاشات و قانون گريزي و تقويت نابه هنجاري ها و ترك امر به معروف و نهي از منكر مراعات نشود، آن جامعه نمي تواند رنگ آسايش و آرامش را به خود ببيند و هرج ومرج، همه اركان آن را دربرمي گيرد و جامعه از درون دچار فروپاشي مي شود.
اگر مدعيان رهبري و مسئولان سياسي و اجتماعي، به مردم دروغ بگويند تا مقام و منصب خويش را حفظ كنند، به سبب آن كه از تقوا دور شده و آن را به كناري نهاده اند، بي اعتمادي اجتماعي را دامن زده اند كه نتيجه طبيعي آن واگرايي اجتماعي و فرار سرمايه ها از آن جامعه خواهد بود.
سخن پيرامون مسئله تقواي سياسي و ابعاد آن در تحليل قرآني و آموزه هاي آن چنان گسترده است كه تبيين و بيان همه آن ها در حوصله اين مقاله نيست. اميد است كه با بهره گيري از همين مقدار در مسيري گام برداريم كه اميد را در جامعه زنده كند و مردم را به سوي هم بكشاند و انسجام و وحدت را به جامعه، ارزاني كند و آرامش و آسايش را به آن بازگرداند.

جمعه 21 مهر 1391  12:40 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

گنجينه‏هاي روزي در قرآن: تقوا، توكل

گنجينه‏هاي روزي در قرآن: تقوا، توكل

محمّدباقر حيدري

حريصانه مردم در طلب توسعه و گشايش زندگي خويش هستند. در حالي كه درهاي وسعت و بركت را با دست خويش قفل زده‌اند. بيشتر ماآدميان، واله و حيران به دنبال روزي خويش در روي زمين مي‌گرديم.
در روي زمين براي بهره‌وري از آب، صدها و بلكه هزاران سدّ ساخته‌ايم. در حالي كه غافلانه با گنه‌كاري خويش، آسمان را از باريدن به دريغ وا‌داشته‌ايم.
بيشتر آدميان براي كسب روزي چشم به اسباب مادّي و طبيعي دوخته‌اند. در حالي كه از اسباب معنوي به شدّت غافلند. همواره نگران نابساماني‌هاي وضع اقتصادي فردي و اجتماعي خود هستند. براي رفع آن به دنبال علل توسعه فردي و اجتماعي مي‌گرديد. در حالي كه با غفلت از تنها مؤثّر در عالم وجود، مصداق بارز اين آيه گشته‌اند كه:
«و مَن أَعرَض عَن ذِكري فَاِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضنكاً…؛ و هر كه از ياد من روي گردان و غافل شود، زندگاني‌اش سخت و تنگ شود». (سوره طه، آيه 124)
از افق برتر وحي كه مي‌نگريم: جامعه، آن گاه به توسعه‌اي همه جانبه دست خواهد يافت كه افراد آن، جملگي در سايه سار ذكر و ياد خدا از گناه، طغيان و كفران چشم پوشند و به سوي وادي ايمان پويند.
«وَلَو أَنّ اَهلَ القُري آمَنُوا وَ اتَّقُوا لَفَتَحنا عَلَيهِم بَركاتً منَ السَّماءِ وَ الاَرض…؛ و چنانچه مردم شهرها و آبادي‌ها ايمان آورده و پرهيزگاري پيشه كرده بودند، همانا بركات آسمان و زمين را به روي آنها مي‌گشوديم…». (سوره اعراف،آيه 96)
آيات نوراني و راه‌گشا، بهره وري مردمان از وسعت روزي و بركت‌هاي آسماني و زميني را، نه در گرو تلاشي غافلانه و كور كورانه، كه مرهون تكاپويي زيركانه در راستاي ايمان، تقوا و تحصيل رضاي خدا معرفي مي‌كند.
قرآن، ضمن ارج نهادن به ميل فطري انسان به رفاه و آسايش دنيوي، مهم‌ترين و اصلي ترين راه‌كار نايل آمدن به اين مهمّ را، پاي گذاري انسان در وادي ايمان و تقوا معرّفي مي‌فرمايد:
«… وَ مَن يتَّقِ اللّه يجعَل لَه مِن أَمره يسراً؛ … و هر كه تقواي الهي پيشه كند، خداوند [مشكلات] كار او را [در دو عالم] آسان مي‌گرداند». (سوره طلاق، آيه 4)
اديان الهي خواستار پيشرفته‌ترين توسعه‌ها در وضع اقتصادي مردمانند. امّا اين مهمّ را جز در پرتو اتّصال به صاحب و مالك همه وسعت‌ها و بركت‌ها قابل تحقّق نمي‌بينند؛ مالك مقتدري كه بركت‌هاي بي‌نهايت مادّي و معنوي را ويژه بندگاني قرار داده است كه عاشقانه در تكاپوي تحصيل رضايت اويند و خائفانه در فرار از قهر و غضب او كوشايند؛ همو كه به پيامبري از پيامبران خويش وحي فرستاد: آن هنگام كه خالصانه اطاعت شوم، راضي مي‌شوم و آن هنگام كه راضي شوم، بركت مي‌بخشم و بركت مرا هيچ حدّ و نهايتي نيست و آن هنگام كه عصيان شوم، غضب مي‌كنم و چون غضب نمايم، لعنت مي‌فرستم و لعنتم تا هفت پشت مي‌ماند.1
…و امّا تقوا در اصطلاح قرآني به معناي پرهيز از مطلق گناهان و نافرماني‌ها مي‌باشد كه لازمه آن پايبندي به همه اوامر الهي است. با توجّه به معناي تقوا، بسيار بجاست كه به شناسايي تأثير گناه در عرصه رزق و روزي بپردازيم:
از ديدگاه وحياني، هيچ سختي و نقمتي به انسان روي نمي‌آورد و هيچ روزي و نعمتي از وي روي گردان نمي‌شود، مگر به خاطر گناه و معصيتي كه به دست خويش مرتكب مي شود:
«و ما اَصابَكُم مِن مُصيبَةً فَبما كَسَبَت اَيديكُم وَ يعفُوا عَن كَثيرٍ؛ هيچ مصيبتي به شما نمي‌رسد، مگر آن كه دستاورد خود شماست و (اين در حالي است كه خداوند) بسياري (از گناهان) را عفو مي‌كند». (سوره شوري، آيه 30)
مولاي تقوا پيشگان عالم، امام علي(ع)، با اشاره به آيه فوق مي‌فرمايند: خود را از گناهان محافظت كنيد؛ چرا كه براي شما هيچ نقصاني در روزي و هيچ بلا و معصيتي ـ‌حتي خراش و كبودي پوست‌ـ رُخ نمي‌دهد، مگر به خاطر گناه.3
و نيز مي‌فرمايد: به خداوند سوگند! هرگز مردمي زندگاني خرّم و نعمت‌هاي فراهم را از كف ندادند، مگر به كيفر گناهاني كه انجام دادند؛ چرا كه خداوند بر بندگان ستم نمي‌كند (و ليكن بندگان نمي‌دانند كه سبب زوال نعمت‌هايشان چيست)… خدا، بندگان خود را به كيفر كارهاي زشتشان با كاهش ميوه درختان، دريغ داشتن باران و بستن گنجينه‌هاي خير عذاب كند تا توبه خواه، توبه كند و معصيت كار، دست از معصيت بشويد و پند گيرنده، پند پذيرد و دوري كننده از نافرماني، سر‌تسليم فرود آورد.
و اين همه مؤمناني راست كه مورد نظر رحمت و الطاف ويژه الهي‌اند و گرنه احوال كافران و آنان كه به حال خويش نهاده شده‌اند، غير از اين است. اگر مي‌بينيم كه افراد يا جوامع طغيان‌گر، غرق درياي ثروت و امكانات مادّي گشته‌اند، نه به خاطر فضيلت‌شان بر ديگران است، بلكه از آن رو كه سنّت امهال و استدراج در حقّ ايشان جاري گشته است؛ بدين معنا كه خداوند، آنان را غرق مادّيات و دلبسته مظاهر دنيوي ساخته است تا به تدريج بر طغيان و عصيان ايشان افزوده گردد و بيش از پيش لايق عذاب سهمگين اخروي گردند.
«…فَنَذَرُ الَّذينَ لا يرجُونَ لِقاءنا في طُغيانِهِم يعمَهُونَ؛ و آنان را كه باوري به لقاي ما ندارند، به حال خود رها مي‌كنيم تا در طغيانشان واله و سرگردان شوند». (سوره‌يونس، آيه 11)

توكّل

از نشانه‌هاي ايمان و تقواي راستين، توكّل و اعتماد بر خداست و از آثار تقوا و توكّل، روزي‌هاي نشان دار و كفالت خاصّ خداوند است:
«…وَ مَن يتَّقِ اللّه يجعَل لَهُ مَخرَجَاً. وَ يرزُقُه مِن حَيثُ لا يحتَسِبُ وَ مَن يتَوكَّل عَلَي اللّه فَهُوَ حَسبه…؛ و هر كس تقواي الهي پيشه كند، خداوند (در هر امري) راه گشايش و نجاتي براي او فراهم مي‌كند و او را از جايي كه گمان ندارد، روزي مي‌دهد و هر كس بر خدا توكّل نمايد، همانا خداوند او را كفايت مي‌كند». (سوره طلاق، آيه 2 و 3)
هر كه تقوا گزيده در ره دوست «حيث لا يحتسب» خزينه اوست «شبستري»
توكّل حقيقي آن است كه انسان، خدا را عطا كننده نعمت‌ها و روزي‌ها داند؛ عطا و منع او را همه از رأفت و حكمت داند، نه از سهو و غفلت. در پي اين اعتقاد، فرجام كار را به او واگذارد تا چنان كه تقدير اوست آن كار انجام گيرد و به تقدير الهي راضي و خرسند باشد.
توكّل، بدين معناست كه در همه امور، كوشش و جدّيت لازم را بنماييم و كمال بهره را از استعداد خدا دادي بگيريم و با اين وجود، اعتماد‌مان تنها به خدا باشد و نه به كار و اراده خويش.
راه جستن ز تو هدايت از او جهد كردن ز تو عنايت از او «سنايي»
چند روزي از نزول آيات فوق (آيات اوليه سوره طلاق) نگذشته بود كه به پيامبر رحمت خبر رسيد كه عدّه‌اي از مسلمانان با بهانه قرار دادن اين آيات، به خانه‌هاي خود رفته‌اند و شبانه روز به عبادت خداوند مشغول گشته‌اند و خطاب به ديگران مي‌گويند: «همانا عبادت خداوند ما را كفايت مي‌نمايد و خداوند روزي ما را از جايي كه گمان نداريم، خواهد رسانيد».
پيامبر(ص) با شنيدن اين خبر، چهره درهم كشيد و با ناراحتي فرمود: همانا من، مردي را كه در طلب روزي، جدّ و جهد نمي‌نمايد و با اين حال، زبان به دعا مي‌گشايد: «پروردگارا! روزي مرا برسان!»، دشمن مي‌دارم. آن گاه از جاي برخاست و با شتاب به سوي ايشان روانه شد؛ همگي را فرا خواند و از ايشان سؤال كرد:
چه چيزي شما را بدين كار واداشته است؟ گفتند: اين كه خداوند، روزي ما را كفالت فرمود و ما را به تقوا و عبادت خويش فرا خوانده است. پيامبر(ص) در جواب اينان فرمود: «هر كه همچون شما، تلاش در طلب روزي را واگذارد و براي طلب روزي دعا كند، دعايش هرگز مستجاب نمي‌گردد، بر شما باد به طلب روزي»!4
به دوش توكّل منه بار خود را ولي نعمت خويش كن كار خود را «صائب تبريزي»
رزق اگر چـه بي‌گمان برسد شـرط عـقـل است جستن از درها «سعدي»

پاورقيها:

1. الكافي، ج 2، ص 275.
2. الكافي، ج 2، ص 206.
3. بحار الانوار، 73، ص 350.
4. تفسير نورالثقلين، ج5، ص357.


 
جمعه 21 مهر 1391  12:40 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

سیمای متقین در قرآن کریم

سیمای متقین در قرآن کریم

سکینه بیگم عقیلی

خداوند متعال، صفات و سیمای متقین را در قرآن کریم بیان کرده است، تا همگان بشناسند کسی را که خدا او را دوست دارد. پس بازهم، به سراغ این کتاب شریف می رویم و صفات متقین را مرور می کنیم:
در سوره بقره آیه 177 می فرماید:
«البر من ءامن بالله و الیوم الآخر و الملائکة و الکتاب و النبیین و ءاتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل و السائلین وفی الرقاب و أقام الصلاة و ءاتی الزکاة و الموفون بعهدهم إذا عاهدوا و الصابرین فی البأساء و الضراء و حین البأس اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتقون.»
«نیکی آن است که کسی به خدا و روز بازپسین و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبران ایمان آورد و مال را با وجود دوست داشتن به خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان و گدایان و در راه آزاد کرن بندگان بدهد، و نماز را به پا دارد و زکات را بدهد و آنان را چون عهد بندند، به عهد خود وفا دارند و در سختی و زیان، و به هنگام جنگ شکیبایند، آنانند کسانی اند که راست گفتند، و آنان همان پرهیزگارانند.»
در این آیه، علاوه بر اینکه خدای متعال صفات متقین را بر می شمارد، آنها را هم سنگ صدیقین و محسنین و صابرین معرفی می کند. «آنها به عهد خود وفا می کنند، هرگاه عهد بندند بر آن استوار می مانند.» و از این جهت است که محبوب خدایند. «بلی من اوفی بعهده و اتقی فان الله یحب المتقین»1
در جای دیگر، ضمن اینکه به بیان آماده بودن بهشت، برای ورود متقین پرداخته شده، به دنبال آن صفت پرهیرگاران را بیان می دارد و می فرماید: «الذین ینفقون فی السراء و الضراء و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس و الله یحب المحسنین.»2
همانا که، در فراخی و تنگی انفاق می کنند و خشم خود را فرو می برند و از مردم در می گذرند و خداوند محسنین را دوست دارد.
آنها حتی در مقابل وسوسه شیطان هم مقاومت از خود نشان می دهند:
«الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فإذا هم مبصرون»3
«در حقیقت کسانی که از خدا پروا دارند، چون وسوسه ای از جانب شیطان بدیشان رسد، خدا را به نگاه به یاد آورند و بینا شوند.»
آنها توانایی تمییز حق و باطل را دارند و هیچ گاه به دنبال باطل نمی روند، زیرا خداوند به آنها، فرقان عنایت فرموده است: «ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا»4
خدا دلهای آنها را آزمایش کرده، تا پرهیزگار شده اند: «ان الذین یغضون اصواتهم عند رسول الله اولئک الذین امتحن الله قلوبهم للتقوی لهم مغفرة و اجر عظیم.»5

پاداش متقین:

آنها که در دنیا پرهیزگاری را پیشه خود ساختند، تقوی الهی را رعایت کردند، به طوری که وصفشان گذشت، آنها از جمله کسانی هستند که خداوند آنها را دوست دارد و مورد محبت و مودت خداوند متعال قرار گرفته اند. کسی که خداوند او را دوست بدارد، از موهبت های دنیوی و اخروی بسیاری بهره مند می گردد. چنانچه قرآن صراحتاً می فرماید: «و ان للمتقین لحسن مأب»6، «برای نیکوکاران و پرهیزگاران، بازگشت نیکویی است.» پاداش آنها، «جنات عدن مفتحة لهم ابواب»7 است. آنها حتی زحمت گشودن درها را هم ندارند، گویی بهشت در انتظار آنهاست، و هنگامی که چشمش به آنها می افتد، آغوش باز می کند و آنها را به درون دعوت می کند.
«ان المتقین فی جنات و نهر فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر»8 پرهیزگاران در میان باغها و نهرهای بهشتی و فضای گسترده و فیض وسیع خداوند جای دارند. آنها در جایگاه صدق و حق راستی نزد خداوند مالک قرار دارند.
جایگاه متقین دو ویژگی دارد که همه امتیازات در آن جمع است: نخست آنکه آنجا جایگاه صدق است و هیچ گونه باطلی در آن راه ندارد ، سراسر حق است و تمام وعده های خداوند درباره بهشت در آنجا عینیت پیدا می کند و صدق آنها آشکار می شود.
دیگر اینکه: در جوار قرب خداوند است همان چیزی که آرزوی آنهاست و هر گونه نعمت و موهبتی در قبضه قدرت و در فرمان حکومت و مالکیت اوست، و به همین دلیل در پذیرایی این مهمانان گرامی فرو گذار نخواهد کرد و تنها خودش می داند چه مواهبی برای آنها آماده ساخته است.
«للذین اتقوا عند ربهم جناب تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و ازواج مطهرة و رضوان من الله»9
«برای کسانی که تقوا پیشه کرده اند، نزد پروردگارشان باغ هایی است که از زیر آنها نهرها روان است و در آن جاودانند و همسرانی پاکیزه دارند و خشنودی خداوند را دارند.»
چه موهبتی از این بالاتر، که انسان علاوه بر این همه پاداش که خداوند برای او مقرر داشته است، بتواند به رضوان و خشنودی خداوند دست یابد. این خشنودی همان اشاره ای است، که فرموده: «والاخرة خیرلمن اتقی»10؛ خداوند سلام مخصوص بر متقین دارد. زمانی که می فرماید:
ان المتقین فی جنات و عیون ادخلوها بسلام ءامنین ونزعنا ما فی صدرهم من غل اخوانا علی سررمتقابلین لا یمسهم فیها نصب وما هم منها بمخرجین 10
بی گمان پرهیزگاران در باغ ها و چشمه سارانند به آنان گویند: به سلامت و ایمنی در آنجا داخل شوید و آنچه کینه در سینه های آنان است بر می کنیم، برادرانه بر تختهایی روبروی یکدیگر نشسته اند. نه رنجی به آنان می رسد و نه از آنجا بیرون رانده می شوند.
آری! این بخشی از پاداشی است که خداوند به کسی که او را دوست دارد عطا می کند.

پی نوشتها:

1- سوره آل عمران، آیه 76.
2- سوره آل عمران، آیه 134.
3- سوره اعراف، آیه 201.
4- سوره انفال، آیه 29.
5- سوره حجرات، آیه 3.
6- سوره ص، آیه 49.
7- سوره ص، آیه 50.
8- سوره قمر، آیه 54 و 55 .
9- سوره آل عمران، آیه 15.
10- سوره نساء، آیه 77.
11- سوره حجر، آیات 45 تا 48.

 
جمعه 21 مهر 1391  12:40 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

مراتب تقوا و صفات متقين

مراتب تقوا و صفات متقين

علي حسيني

از واژگان كليدي قرآن تقواست. به گونه اي كه برخي ايمان را جز به تقوا معنا نمي كنند و براين باورند كه انساني كه اهل تقوا نباشد اصولاً نمي تواند مدعي آن باشد كه مؤمن است و به خدا و رسالت و قيامت ايمان دارد. از اين رو عنوان تقوا در شبكه محوري و اساسي اصطلاحات و واژگان كليدي قرآن و اسلام جامي گيرد. اين، باور درستي است؛ زيرا تقوا چه در مفهوم لغوي آن و چه در مفهوم اصطلاحي ، نماد و جلوه اي از باورها و بينش ها و نگرش هاي انساني است. هرچند كه در تعريف تقوا به گونه اي عمل مي شود كه آن را در همه حوزه ها وارد مي سازند و مسئله را به تقواي بينشي و اعتقادي نيز مي كشانند ولي بي گمان تقوا امري در حوزه كنش ها و منش ها و واكنش هاست. به سخن ديگر تقوا امري نظري محض و صرف نيست كه در حوزه امور انتزاعي و عقلي قرار گيرد بلكه امري است كه به طور مستقيم به حوزه عمل انساني ارتباط دارد. بنابراين بيراهه نرفته است اگر كسي مدعي شود كه تقوا جز عمل انساني نيست كه بيانگر نوع تفكر و بينش و نگرش و باورهاي هركسي است. اگر كسي را بخواهيد بشناسيد پيش از آن كه به سخنان وي توجه كنيد بهتر است به منش و رفتار او بنگريد؛ چون عمل، بازتابي از درون است. بي گمان از كوزه همان تراود كه در اوست. اگر كسي به ايمان واقعي دست يافته باشد بي گمان آن را به شكل تقوا در حوزه عمل خويش بروز مي دهد.
بر اين اساس در آموزه هاي قرآني ارتباط تنگاتنگي ميان ايمان و تقوا وجود دارد و هركجا از ايمان واقعي سخن گفته شده از تقوا نيز سخن به ميان آمده است. آن چه مهم است اين است كه در آموزه هاي قرآني متقي كيست و چه صفاتي را دارا مي باشد؟ اين نوشتار تلاشي براي دست يابي به پاسخ اين پرسش است كه با هم از نظر مي گذرانيم.
* * *

معنا و مفهوم تقوا و درجات آن

تقوا از نظر مفهومي بسيار ساده و قابل فهم است. هركسي با واژه وقايه آشنا باشد مي فهمد كه وقايه به معناي خود نگهداري است و واژه تقوا از مشتقات آن مي باشد. ابزاري كه انساني در پناه آن خود را از شر چيزي محافظت مي كند وقايه ناميده مي شود. اگر د رتندبادها و توفان شن، پارچه اي در جلوي صورت گرفته شود اين وقايه از توفان است و اگر سپر جنگي و يا زره برتن شود آن نيز وقايه است. انسان براي رهايي از هر شري حتي گرما و سرما به وقايه پناه مي برد و خود را در پناه آن از گزند اموري كه شري را متوجه او مي سازد حفظ مي كند. اين گونه است كه وقايه به معناي خود نگهداشتن از هر شر و بدي است كه متوجه شخص مي شود. انسان گاه گام از اين فراتر مي نهد و پيش از آن كه مورد تهديد قرار گيرد و يا شري وي را در برگيرد از آن پرهيز مي كند چنين شخصي را متقي مي گويند. بنابراين مفهوم ديگري كه به ذهن خطور مي كند تقواي به معناي پرهيزگاري است. اين معناي احتياطي تقواست. به سخني ديگر دوگونه تقوا در اين جا مطرح است. تقوايي كه انسان هنگام حضور جدي شري در پناه آن قرار مي گيرد و خود را از شر آن محفوظ نگه مي دارد كه در اين صورت تقواي در هنگام حضور بلا و شر است و تقوايي كه پيش از حضور شر به عنوان پيشگيري انجام مي شود. از اين روتقوا گاه به معناي خود نگهداشتن از شر مي آيد و گاه ديگر به معناي پيشگيري از شر معنا مي شود. در اين معناي اخير، واژه فارسي «پرهيزگار» معادل تام و تمام آن است ولي در معناي ديگر آن چنين نيست. پرهيزگار انساني محتاط است و مي كوشد تا از موضع شر و جايي كه احتمال حضور بلا و شرور داده مي شود پرهيز كند و بدان نزديك نشود.

تقوا در عرب جاهلي

در عرب جاهلي متقي كسي بود كه در حوزه عمل و زندگي خويش شخصيت و فطرتي سالمي داشت. بي گدار به آب نمي زد و بي محابا هرجا سرك نمي كشيد. اهل تدبير بود و از سلامت شخصيت برخوردار. (شعرا- آيه 89 و 90) عاقبت انديش بود و حلم داشت و از عقل و خرد به خوبي بهره مي گرفت و ازنظر مردم و عقلا مردي سفيه و جاهل نبود. چنين شخصي در سوره بقره به عنوان مخاطب كتاب الهي مطرح مي شود و خداوند در نخستين آيات آن از چنين اشخاصي به عنوان كساني ياد مي كند كه كتاب الله براي هدايت ايشان نازل شده است.
آنان به جهت همين ظرفيت و توانمندي شخصيتي و سلامت روح و روان از اين قابليت برخوردارند كه از كتاب الهي و آموزه هاي آن بهره ببرند و به ايمان دست يابند. خرد ايشان به همراه سلامت در رفتار و منش و خود نگهداشتن از افتادن در بلا و گرفتاري و يا پرهيز از هرچيزي كه موجب مي شود تا بلا و شر دامان ايشان را فراگيرد عاملي مي گردد تا به عنوان مخاطب آموزه هاي وحياني قرآن مطرح شوند و خداوند آنان را موردتوجه و خطاب خويش قرار دهد و اميد آن داشته باشد كه ايشان به رستگار ي و فلاح رسند و حقيقت ايمان را دريافته و بدان عمل كنند.

قرآن كتاب هدايت براي همه صاحبان فطرت سالم

هنگامي كه قرآن مي فرمايد: ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين؛ آن كتاب قرآن هيچ شكي در آن نيست و هدايتي براي متقين است، مراد از اين متقين معنا و مفهوم لغوي رايج در زمان جاهليت است نه معناي اصطلاحي كه در خطبه نهج البلاغه به عنوان صفات متقين از آنان ياد شده است. به سخن ديگر متقي در اين آيه كساني هستند كه از سلامت فطرت برخوردارند و در زندگي خويش عقل وحلم را اصالت بخشيده وبي توجه به آن حركت نمي كنند و رفتار خويش را براساس اصول عقلايي سامان مي دهند و اهل تدبير هستند و عاقبت انديشند.
در اين جا متقي كسي نيست كه مشرك نيست و يا اعتقادات و باورهاي مشركان را نداشته است، بلكه مراد كساني با خصوصيات و صفات پيش گفته اند. از اين رو خداوند مي فرمايد اينان همان كساني هستند كه مي توان درباره ايشان اميد داشت ايمان آورده و رفتارهاي نيكو و اعمال صالح انجام دهند. آيات بعد توضيح مي دهد كه متقياني كه خداوند، قرآن را كتاب هدايت ايشان مي داند، آدمي بالفعل مومن نيستند بلكه آدم هاي كافر و مشركي هستند كه به جهت دارا بودن تقوا به معنا و مفهوم پيش گفته قابليت و شانيت هدايت از راه آموزه هاي كتاب وحياني را يافته اند.
قرآن بيان مي كند كه چنين افرادي را اميد آن است كه به هدايت كتاب الهي و آموزه هاي وحياني به ايمان روي آورند و نماز گزارند و انفاق كنند و زكات بدهند. از اين روست كه در وصف همان متقين مي فرمايد: الذين يومنون بالغيب؛ كساني كه به غيب ايمان مي آورند. به كاربردن فعل مضارع به اين معنا است كه آنان در حال حاضر بالفعل ايمان ندارند، بلكه در نتيجه تقوايي كه دارند مي توانند با بهره گيري از هدايت كتاب الهي ايمان به امور غيبي بياورند و در مسير تكاملي هدايت قرآن قرار گيرند و در نهايت رستگار شوند. (ر.ك: الميزان ذيل آيه اول و دوم سوره بقره)

متقيان اهل نيكوكاري اند

اگر به ويژگي ها و صفاتي كه درباره اهل تقوا گفته شد دقت شود دانسته مي شود كه اهل تقوا در اصل كساني اند كه اهل عقل وخرد هستند و در رفتارهاي اجتماعي خويش مردماني صالح و نيكوكارند. از اين رو قرآن به حوزه رفتاري متقين اشاره مي كند و مي گويد: متقين كساني هستند كه اهل نيكوكاري هستند و از روي محبت و عشق به خويشان و يتيمان و بي كسان و ناتوانان از حركت و در راه ماندگان و بندگان كمك و ياري مي كنند. (بقره آيه 177)
احسان و نيكوكاري و انفاق (بقره آيه 189 آل عمران آيه 133 و 134 و 198 و يوسف آيه 90 و ذاريات آيه 15 و 16) از مهم ترين ويژگي هاي رفتاري و هنجاري متقين است. بنابراين تقوا در اين جا ارتباطي به ايمان پيدا نمي كند و متقي كسي نيست كه به خدا ايمان داشته باشد؛ بلكه كسي است كه رفتاري هنجاري دارد و نيكي و احسان در وي نمودار است.
البته قرآن گزارش مي كند كه در جاهليت، مفهوم احسان و نيكي مفهومي دگرگونه يافته بود و رفتار و كرداري را معيار احسان فرض مي كردند كه در حقيقت خلاف حق و واقع است. قرآن اين گونه تفسير و تحليل از احسان را نقد مي كند و مي فرمايد: كساني كه گمان مي كنند بر و نيكي و احسان آن است كه در هنگام ورود به خانه ها در هنگام حج مي بايست از پشت خانه وارد شوند اين بر و احسان نيست؛ بلكه احسان و بر آن است كه تقوا پيشه كنند و از درهاي خانه هايشان وارد خانه شوند.
در اين جا بر و احسان واقعي رفتار هنجاري معنا شده است؛ زيرا ورود به خانه از پشت آن و از راه هاي غيرعادي رفتار نابهنجار حتي در عصر جاهليت بوده است. بنابراين قرآن تقوا را به معناي رفتار و كرداري هنجاري مي شمارد و رفتارهاي نابهنجار را رفتاري غيرتقوايي معرفي مي كند (بقره آيه 189)

تقواي هنجاري و تقواي ايماني

البته آيه، يك گام از اين مرتبه فراتر مي رود و مي كوشد مفهومي جديد از تقوا را القا كند و در يك فرآيند به آهستگي مفهوم را به مراتب عالي تر سوق دهد. از اين رو، ضمن تأكيد بر تقوا به معناي جاهلي آن كه رفتارهاي هنجاري است (هرچند كه برخي از رفتارهاي نابهنجار را كه عرب هاي جاهلي به عنوان بر و احسان ياد مي كردند تخطئه مي كند مفهوم جديد تقواي ايماني را نيز مطرح مي سازد. از اين رو تقواي الهي را به عنوان مكمل تقواي هنجاري بيان مي كند و مي فرمايد: واتقواالله لعلكم تفلحون؛ حال كه تقواي هنجاري را رعايت مي كنيد (هرچند كه در برخي از موارد مصاديق آن را نادرست مي شمارد) تقواي ايمان را نيز رعايت كنيد تا به رستگاري دست يابيد. (بقره آيه 189)

ويژگي متقيان در قرآن

اهل تقوا كساني هستند كه در اموال خويش حقي را براي سائل و نيازمند و نيز براي كساني كه از امكانات و اموال محروم هستند قايل مي باشند. در حقيقت بر اين باورند كه اگر اموالي در نزد ايشان است امكاناتي است كه مي بايست بخشي از آن ها در اختيار اين دو قشر از جامعه قرار گيرد. (ذاريات آيه 15 و 19)
ويژگي ديگر متقين كه در آيات قرآن بدان پرداخته است، مسأله شايسته گرايي و ناشايست گريزي است. همين مسأله است كه تقواي هنجاري آنان را معنا و مفهوم واقعي مي بخشد. در جامعه جاهلي، توده مردمي زندگي مي كردند كه از نابهنجاري ها پرهيز و به هنجارها و اعمال صالح و نيك گرايش داشتند. توده مردم همواره در مسير تقواي هنجاري زندگي مي كنند مگر آن كه از طرف گروه هاي ديگر به بيراهه كشيده شوند. آنان در زندگي روزمره خويش به عرف و سنت هاي اجتماعي پاي بند هستند و همين پاي بندي آنان است كه جامعه را استوار و باثبات مي سازد. آنان مردمان هنجارگرا و نابهنجار گريز هستند. معروف و منكر در نزد آنان يكسان نيست. هرچيزي كه از نظر قانوني و عقلي و عقلايي ناپسند است از آن پرهيز مي كنند و به هر چيزي كه معروف و پسنديده است روي مي آورند.
همين توده پاي بند به هنجارها و پرهيزكننده از ناشايسته هاست كه امر به معروف مي كنند و از منكر پرهيز مي دهند. از اين رو قرآن متقين را كساني برمي شمارد كه امر به معروف مي كنند و از منكر نهي كرده و باز مي دارند. (آل عمران آيه 114 و 115)
متقين كساني هستند كه به سوي كارهاي خير مي شتابند و نيكوكاري را دوست مي دارند. (همان) راستگويي و صداقت در گفتار از چيزهايي است كه قرآن درباره متقين بيان مي كند. (بقره آيه 177 و نيز آل عمران آيه 15 و 17) همين مسأله صداقت و رستگاري به عنوان هنجاري ارزشمند موجب مي شود كه قابليت پذيرش ايمان در ايشان افزايش يابد و احتمال پذيرش حق و حقانيت و رستگاري به هدايت كتاب الهي در آنان تشديد شود.
آنان انسان هاي از خود گذشته اي هستند و در برابر لغزش ها و اشتباهات و خطاهاي ديگران عفو و گذشت را در پيش مي گيرند و اهل كينه و عداوت نيستند. (آل عمران آيه 133 و 134) همين از خودگذشتن نشان گر آن است كه تا چه اندازه به اصول اخلاقي انساني پاي بند هستند و تا چه اندازه بر فطرت پاك و سلامت شخصيت خود باقي و برقرار مانده اند.
آنان مردماني هستند كه در برابر اشتباهات و خطاهاي ديگران با حلم و عقل رفتار مي كنند و با فروبردن خشم و غضب خود را مهار و كنترل مي كنند. (آل عمران آيه 133 و 134)
آنان اهل عهد و پيمان هستند و به هر چيزي كه عهد و پيمان بسته اند وفادارند. (بقره آيه 177 و آل عمران آيه 76 و توبه آيه 4)
اين هنجارها و رفتارهاي پسنديده كه برخاسته از فطرت پاك است موجب مي شود كه آمادگي رشد و تعالي داشته باشند. از اين روست كه برخي از اهل دل و عرفان مي گويند عرفان و عمل به هم آميخته است و انسان به هر آن چه كه مي داند اگر به درستي عمل كند درهاي حكمت به روي او باز مي شود و هر دانشي با عملي موجب مي شود كه روز به روز بر علم او افزوده شود.
اين تقواي مصطلح دوره جاهليت كه قرآن از آن در آيات چندي ياد مي كند اين آمادگي را در افراد ايجاد مي كند كه به مقامات بالاتر نيز دست يابند و زمينه هاي ايمان آوري به غيب و كتاب هاي آسماني و وحياني در آنها فراهم آيد و در نهايت روز به روز علم و عمل و ايمان ايشان افزايش يابد. اين گونه است كه تقوا مرتبه به مرتبه و مقام به مقام افزايش مي يابد و تقواي هنجاري به تقواي ايماني و تقواي تقوا افزايش رتبه مي يابد. در آيات ديگري كه براي بيان مراتب عالي تر وارد شده از مؤمنان خواسته شده است كه تقوا پيشه گيرند و از اهل تقوا نيز خواسته شده كه تقواي تقوا، پيشه خود سازند.
تقوا در مراتب عالي تر به تسليم در برابر خدا (زخرف آيه 67 و 69) و تهجد و شب زنده داري (آل عمران آيه113 و 115 و ذاريات آيه 15 و 17) خوف از قيامت (انبيا آيه 48 و 49) ذكر خدا (آل عمران آيه 133 و 135) سجده طولاني (آل عمران آيه 113 و 115) تلاوت قرآن (همان) پرداخت زكات به عنوان حكم ديني (بقره آيه 177) اطاعت خدا (آل عمران آيه 15 و 17) و اقامه نماز(بقره آيه 177) معنا شده و از صفات متقين برشمرده مي شود.
اين گونه است كه تقوا در يك فرآيند از ساده به پيچيده و از مرتبه داني به عالي تغيير مفهوم مي دهد. با اين همه هر يك از مراتب تقوايي مصداق تقواست و نمي توان گفت كه تنها مرتبه اي از آن، بازتاب مصداقي مفهوم تقواست بلكه همه اين مراتب به طور تشكيكي مصداقي از مفهوم تقوا به شمار مي آيد.

جمعه 21 مهر 1391  12:40 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

لباس از نگاه قرآن و عترت

لباس از نگاه قرآن و عترت

ابراهيم كاملي

پوشش يكي از شئون انساني است و اين شأن انسان به خصوصيات متفاوت فردي، اجتماعي وي مربوط مي شود و مي توان گفت كه لباس پرچم وجود آدمي است كه از اعتقادات و فرهنگ و آداب و رسوم وي سخن مي گويد. پيدايش لباس منشأهاي گوناگوني دارد، منشأ رواني، امنيتي، اجتماعي، اخلاقي و ديني و به خاطر اين منشأها و كاربردهاي گوناگون آن به عنوان نعمت از آن ياد مي شود كه خداوند مثل بقيه نعمت ها به انسان ارزاني داشته و آن را وسيله اي براي پوشش و زيبايي و حفاظت از سرما و گرما و از همه مهم تر، انجام عبادات خداوند قرارداده است. قرآن، مبحث پوشش را در لابلاي آياتي كه پيرامون آفرينش انسان اوليه «حضرت آدم» آورده است و آن را به عنوان نعمت الهي از طرف خدا معرفي مي كند «يا بني آدم قد انزلنا عليكم لباساً...» و به خاطر همين اهميت لباس است كه شيطان با وسوسه هايش مي خواهد آن را از تن ارزشمند انسان بكند و جدا كند و اگر در اين زمينه موفق نشد تلاش مي كند تا انسان از مسير اصلي استفاده صحيح از لباس منحرف شود و راه افراط و تفريط را بپيمايد. سفارش و تأكيد قرآن و روايات به استفاده صحيح از اين وسيله، به ما يادآوري مي كند كه شكر نعمت لباس به استفاده صحيح و مناسب از آن نعمت است تا زمينه رشد شخصيت فردي و اجتماعي انسان را فراهم كند و تأثير پوشش صحيح را برآرامش و امنيت بيان نمايد. روايات به اين نكته اشاره دارند كه لباس، نماد و سمبل اعتقاد انسان است و زبان گوياي اوست كه از سردرون انسان، پرده برمي دارد و حتي نسبت به جنس و رنگ و شكل لباس حساسيت نشان مي دهد و رهنمود ارايه مي نمايد تا ما به اهميت لباس و پوشش براي انسان پي برده و بدانيم كه انسان با پوشيدن لباس، نشانه ها و نمادهاي فرهنگي و اعتقادي خود را به نمايش مي گذارد. در اين مقاله سعي شده است كه به مباحث مطرح در خصوص لباس پرداخته شود. مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:

لباس، نماد انسانيت و تمدن

به دليل وجود خرد و انديشه و اختيار در وجود انسان، شيوه رفتار وي با ساير موجودات متفاوت است.
يكي از اين تفاوتهايي كه انسان را بر ساير موجودات برتري مي دهد، داشتن لباس و پوشش و تهيه آن براي مقاصد گوناگون است.
پوشش يكي از شئون انساني است و تقريبا به اندازه تاريخ بشر و گستره جغرافيايي آن سابقه و قدمت دارد. اين شأن انسان، به خصوصيات متفاوت فردي و اجتماعي وي مربوط مي شود و مي توان گفت كه لباس همزاد انسان از بدو خلقت بوده و اين موضوع را مي توان از جنبه هاي گوناگون «روان شناسي، اخلاقي، اجتماعي و ديني» بررسي كرد.
لباس و پوشش يك نماد فرهنگي، اجتماعي، مذهبي و ملي انسان به حساب مي آيد كه بيانگر روحيات فرد پوشنده لباس است و تأثيري كه لباس در زندگي انسان ها و تمدن هاي گذشته داشته و انسان از پوشيدن لباس مي پذيرد بيانگر اهميت لباس بين اقوام و ملل، در گذشته مي باشد و به نوعي پوشش هر قوم و ملت، نشان دهنده فرهنگ آن قوم است و به بيان ديگر «لباس پرچم كشور وجود انسان است» [غلامعلي حداد عادل- فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي]
پيدايش لباس منشأهاي گوناگون دارد كه به چند مورد اشاره مي كنيم:
1- منشأ امنيتي: انسان براي مصونيت از آزار احتمالي همنوعان خود، پوششي را انتخاب مي كند تا محافظ او از اذيت و آزار باشد و امنيت جسمي و رواني او را تأمين كند «و الله جعل لكم مما خلق ضلالا و جعل لكم من الجبال اكنانا و جعل لكم سرابيل تقيكم الحر و سرابيل تقيكم بأسكم كذالك يتم نعمته لعلكم تسلمون» [قرآن كريم سوره نحل آيه81]
خداوند آنچه را كه آفريده است براي شما سايه اي را قرار داده و از كوه ها پناهگاهي براي شما ساخته و برايتان لباسي را آفريده كه شما را از گرما و جنگ حفظ مي كند و اين چنين نعمتش را بر شما تمام مي كند شايد كه تسليم شويد.
خداوند در اين آيه ساخت و آفرينش لباس را براي حفاظت انسان از عوارض گوناگون «گرما و جنگ و...» قرار داده است.
2- منشأ اجتماعي: انسان يك موجود اجتماعي است و در جامعه با همنوعان خود زندگي مي كند، و آن جامعه براي اداره اش قوانيني دارد و پوشش جزئي از قوانين اجتماعي است و انسان براي خود نوعي پوشش انتخاب مي كند تا خود را همانند ديگران سازد و براي خود تشخص و منزلتي به دست آورد.
3- منشأ رواني: انسان داراي حس برتري طلبي است و اين حس او را به استفاده از لباس؛ راهنمايي مي كند تا با پوشيدن آن، حس خود را ارضاء نموده و برتري خود را نسبت به ديگران ابراز كند و با پوشيدن لباس، بعضي از كاستي هاي خود را بپوشاند. براي اينكه انسان تمايل ندارد ديگران از عيوب جسمي او با خبر شوند. قرآن كريم براي لباس دو نكته را اين چنين يادآوري مي كند «يا بني آدم قد انزلنا عليكم لباساً يواري سوآتكم و ريشاً...» [سوره اعراف آيه27]. اي انسان ما لباسي را به شما ارزاني داشتيم تا عيوبتان را بپوشانيد و زينت شما باشد اين آيه دو هدف را براي لباس بيان كرده «عيب پوشي، خودآرايي» و هر دو به منشأ رواني پيدايش لباس مربوط مي شود، چون آشكار شدن عيوب، عامل از بين رفتن شخصيت انسان و آراستگي عامل بازيابي شخصيت او مي باشد.
«سؤآت» به معناي «هر آنچه ذكر و ظهورش در ملا عام براي ديگران مايه شرمساري است» و «ريشاً» به معناي «پر پرندگان است و چون پر براي پرندگان موجب زيبايي آنهاست، در اين آيه «ريشاً» به طور عام به عنوان وسيله اي آرايش و يا هر آنچه كه موجب آراستگي انسان شود به كار رفته است» [مفردات راغب اصفهاني و لسان العرب ابن منظوراندلسي- ذيل لغت سؤآت و ريش]
لباس با توجه به آيات ذكر شده سه كار مهم براي انسان انجام مي دهد:
الف: انسان را از عوارض بد طبيعي و غيرطبيعي حفظ مي كند.
ب: نگهبان جسم و جان انسان است.
ج: مايه آراستگي و زينت و موجب حفظ حيثيت وي مي شود. [تفسير الميزان ج12 ص315]. انسان با انتخاب لباس، علاوه بر اينكه اهداف سه گانه فوق را تحقق مي بخشد، لباس را اولين مسكن خود قرار مي دهد و در آن زندگي مي كند.
4- منشأ اخلاقي، ديني: لباس پوشيدن نوعي قانون و دستور ديني است كه انسان بر اساس دستورات ديني خود به پوشيدن لباس متناسب اقدام مي كند با توجه به منشأهاي پيدايش لباس و تأثير آن بر فرهنگ مي توان گفت كه لباس يك عامل فرهنگي است و «فرهنگ، نگرش و بينش كلي يك جامعه نسبت به جهان است» [برگرفته از كتاب جامعه شناسي دكتر قرايي مقدم] در برگيرنده ي تمام ارزش ها و روش هاي زندگي فرد و اجتماع است و پوشش آئينه اي از نگرش ها و بينش ها و ملت است و تجلي گاه روحيات حاكم بر آن قوم مي باشد، «در قرون وسطي لباس هاي مردم اروپاي باختري به قدري فراوان و جالب بود كه هرگز نظيرش، قبل و بعد از اين دوره ديده نشد» [تاريخ تمدن ويل دورانت ج4 ص 1129] و هر چند ممكن است نوع تن پوش ظاهرا مسئله اي جزئي باشد، ليكن براي كساني كه آن را مي پوشند و هم تصوري كه از خود دارند و از تجسم آنچه [كه] مايلند ديگران از آنان داشته باشند، نشانه فوق العاده اي محسوب مي شود [گاندي زنداني اميد، مقدمه كتاب] دو عبارت نقل شده از منابع خارجي بيانگر تاثير لباس در فرهنگ و آئين زندگي انسان است و اهميت بهره مندي از لباس را مي رساند «لباس نموداري بود از درجه اجتماعي يا ثروت شخص» [تاريخ تمدن ويل دورانت ج 4ص1122] و به خاطر همين تاثير عميق پوشش، در كشورهاي گوناگون قوانين خاصي براي آن وضع مي كردند. «در بين سالهاي 1294تا 1306 ميلادي در فرانسه نظاماتي وضع شد كه به موجب آن هر كسي مكلف بود مبلغي صرف خريد لباس كند كه با درآمد و ثروت طبقه اش متناسب باشد». [تاريخ تمدن ويل دورانت ج 4 ص 1122]
يكي از دلايل اهميت لباس اين نكته است كه هنوز هم از آن به عنوان «هديه و خلعت» استفاده مي شود و معمولا هر چيزي كه از جهت مادي و معنوي ارزشمند باشد، هديه داده مي شود «ملازمان يك خاوند بزرگ در مواقع و مجالس رسمي، جامه هايي به بر مي كردند كه به رسم هديه و خلعت از وي گرفته بودند، اين قبيل لباسها را «خلعت » مي ناميدند.» (تاريخ تمدن ويل دورانت ج 4ص 1122)
قرآن مبحث پوشش را در لابلاي آياتي كه پيرامون آفرينش انسان اوليه «حضرت آدم» آورده است.
با بررسي آيات مربوطه مي توانيم نكاتي را به عنوان الگوي پوشش اسلامي از آن نام ببريم «يا آدم اسكن انت و زوجك الجنه و لاتقربا با هذه الشجره فتكونا من الظالمين. فوسوس لهما الشيطان ليبدي ما ووري عنهما من سواتهما و قال ما نها كما ربكما عن هذه الشجره الا ان تكونا ملكين او تكونا من الخالدين و قاسمهما اني لكما لمن الناصحين» [سوره اعراف آيه 19-21)
«سياق آيات فوق اين معنا را به دست مي دهد كه حضرت آدم براي اين خلق شده بود كه در بهشت امتحان خود را بدهد تا بعد از آن به زمين هبوط كند» [تفسير الميزان ج1 ص 127] و آنچه از مفهوم اين آيات بر مي آيد اين است كه «آخرين عامل زميني شدن آدم و همسرش ظهور و بروز عيب آن دو كه همان كشف عورت و سوآت بوده و مي دانيم كه اين عضو از انسان سر منشا تمام تمايلات حيواني اوست» [تفسير الميزان ج 1 ص 127]

وسوسه شيطان

شيطان با سه مرحله فعاليت «وسوسه، ادعاي راهنما بودن، قسم خوردن» مقدمه «ابداء سوآت» آدم و حوا را فراهم كرد و «عهد و ميثاق ربوبيت خدا و عبوديت خود را فراموش كرد و به طرف شجره منهيه رفت و زميني شد» [تفسير الميزان ج 1 ص 127] و آن دو «حضرت آدم و حوا» لباس كرامت را از دست دادند و دچار شقاوت «تعب و هبوط» به زندگي دنيوي شدند و دوباره دست استغاثه و توبه و انابه بالا بردند «قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا، لنكونن من الخاسرين» [سوره اعراف آيه 23) و بعد از توبه آدم و حوا، خداوند به آن دو منت نهاد و با حركت آرام و آهسته از موضوع آفرينش حضرت آدم به مبحث لباس روي آورد و فرمود «يا بني آدم قد انزلنا عليكم لباسا يواري سؤآتكم و ريشا و لباس التقوي ذلك خير ذلك من آيات الله لعلهم يذكرون» (سوره اعراف آيه 23)
اي انسان لباسي را به شما ارزاني داشتيم تا عيوبتان را بپوشانيد و خود را بياراييد در حالي كه لباس تقوا برتر و بهتر است و اين ارزاني لباس از نشانه هاي خداست شايد كه يادآور نعمتهاي خدا شويد.
واژه «انزال» معاني گوناگوني دارد. در اين آيه و بعضي آيات ديگر به معناي «اعطاء و بخشش خدا است و يا آموزش دادن راه استفاده از اين نعمت» (مفردات راغب ذيل لغت انزال و انزل) مثل «و انزل لكم من الانعام تمانيه ازواج» (سوره زمر آيه 6) و «انزلنا الحديد فيه باس شديد» [سوره حديد آيه 25) و همچنين واژه (جعل) در برخي آيات به همين معنا به كار رفته است «وجعل لكم سرابيل تقيكم الحر...» (سوره نحل آيه 81)
قرآن لباس را به عنوان يك نعمت الهي معرفي كرده و براي آن ويژگي هايي را بيان داشته است.
1-لباس، پوشاننده عيوب و سوآت است «يواري سؤآتكم و ليواري به سؤآتكم»
2- لباس مايه ي زيبايي و زينت بدن است «يا بني آدم قد انزلنا عليكم لباس و ريشا»
3- لباس موجب حفظ بدن در برابر سرما و گرما و سختي ها و عوارض طبيعي است «وجعل لكم سرابيل تقيكم الحر...»

اهميت لباس در اسلام

لباس از ضروريات زندگي است و اسلام به اين امر مهم اهميت زيادي داده چرا كه با يك بررسي كوتاه در ميزان پوشش مردم جهان مي توان دريافت كه هر كجا اسلام نفوذ داشته، نحوه پوشش مسلمان ها، تاثير فراواني بر چگونه لباس پوشيدن پيروان اديان الهي و مذاهب و فرهنگها داشته است. «كساني كه امر پوشش را يك موضوع پيش پا افتاده تلقي كرده اند و آن را يك موضوع تربيتي از طرف پروردگار نمي دانند سخت در اشتباهند... اسلام به هر قومي رسيده به مانند آيه «لباس» به آنان ياد داد كه ستر عورت و پوشش واجب است و آنها را به سوي تمدن سوق داد و ساده انگاشتن امر لباس از طرف دشمنان اسلام رواج داده مي شود.» [تفسير الميزان ج 8 ص 68 به نقل از تفسير المنار ج1 ص 81 ذيل آيه 26 سوره اعراف] قرآن و روايات انواع گوناگوني از لباس را به ما معرفي مي كنند تا از آنها بهره مند شويم.
1-لباس ظاهري، پوشاننده جسم انسان است و آن را مي آرايد «و هو الذي سحر البحر لتاكلوا منه لحما طريا و تستخرجوا منه حليه تلبسونها...» [سوره نحل آيه 14]. خداوند همان كسي است كه دريا را مسخر شما ساخت تا از آن گوشت تازه بخوريد و از آن زيورهايي را استخراج كنيد كه آن زيورها را بپوشيد.
خداوند يكي از منابع تهيه لباس را، دريا و زيورهاي دريايي معرفي مي كند و آن را به عنوان نعمت خود معرفي مي كند «و الله... و جعل لكم سرابيل تقيكم الحر و سرابيل تقيكم باسكم...» و در پايان همين آيه خداوند مي فرمايد «كذلك يتم نعمته عليكم لعلكم تسلمون» [سوره نحل آيه 81]
خداوند لباس را نعمت اهدايي از طرف خود مي داند و شكر اين نعمت را اطاعت و تسليم شدن به فرمان خدا محسوب مي دارد. بنابراين نحوه استفاده از اين نعمت «استفاده صحيح و استفاده ناصحيح» دو حالت براي استفاده از اين نعمت به وجود مي آيد.
2- استفاده صحيح
خداوند لباسي را به عنوان نعمت معرفي مي كند كه پله ترقي و تعالي انسان براي رسيدن و بدست آوردن لباس تقوا باشد و فرهنگ اسلامي ما بهره مندي از زينت و جمال را وسيله اي براي آشكار كردن نعمت و سپاسگزاري از منعم مي داند. امام علي (ع) در اين باره مي فرمايد: «ان الله جميل يحب الجمال و يحب ان يري اثر النعمه علي عبده» (فروع كافي ج 6 ص 438 و وسايل الشيعه ج 5)
شكر به معناي «اظهار نعمت و توجه به منعم است» (مفردات راغب ذيل لغت شكر )
استفاده صحيح از نعمت خود نوعي سپاسگزاري است و نعمت لباس هم بايد به شيوه صحيح مورد استفاده قرار گيرد. امام صادق مي فرمايد:«اذا انعم الله علي عبده بنعمه ، احب ان يري عليه لانه جميل يحب الجمال» [فروع كافي ج 6 ص 438 و وسايل الشيعه ج 5 ص 7] بنابراين، استفاده صحيح از نعمت لباس موقعي تجلي و ظهور مي يابد كه زمينه ظهور و بروز عبوديت انسان را فراهم كند.
قرآن در اين باره مي فرمايد:«يا بني آدم خذوا زينتكم عند كل مسجد ...» [ سوره اعراف آيه 31] اگر مسجد «عبادت» و «عبوديت» جاي اظهار زينت باشد كه هست بايد در هنگام اظهار بندگي آشكار كردن زينت لازم و ضروري است و زينت «الزينه اسم جامع لكل شيء يتزين» (الانسان به) (1مفردات راغب ذيل لغت زين ) هر چيزي كه موجب آراستگي انسان بشود، زينت ناميده مي شود و لباس هم موجب آراستگي انسان است. پس زينت به حساب مي آيد.
بهره مندي از پوشاك به شكل معتدل، با طبع و سرشت انساني سازگاري دارد، براي اينكه فطرت آدمي به دنبال زيبايي هاست تا با ديدن زيبايي ها، به وجود زيبايي آفرين توجه نمايد و روي آوري به مساجد با لباس ظاهري و پيرايش ظاهري عامل به دست آوردن لباس تقواست كه ارزشمندتر است «و لباس التقوي ذلك خير» (سوره اعراف آيه 62) و «اما لباس الظاهر فنعمه من الله تعالي، يستر بها العورات و هي كرامه اكرم الله بها ذريه آدم (ع) ما لم يكرم بها غيرهم و هي للمومنين آله لاداء ما افترض عليهم و خير لباسك ما لايشغلك عن الله تعالي، بل يقربك من شكره و ذكره و طاعته» (مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه ص 16)
آثار مثبت بهره مندي مناسب از لباس بدين قرار است:
1- عيوب و عورتها را مي پوشاند.
2- با زينت مي توان دلها را به سوي حق جلب و جذب كرد.
3- لباس وسيله اي براي انجام واجبات و اطاعت از خداست.

استفاده نامناسب

همه ما از نعمت لباس به طور صحيح استفاده نمي كنيم و به سوي افراط و تفريط روي مي آوريم.
گروه اول: راه افراط و اسراف را در پيش مي گيرند. بدين شكل كه براي بهره مندي از لباس و زينت متحمل انواع و اقسام زحمات مي شوند تا براي خود لباسي و زينتي فراهم سازند. فراهم ساختن لباس و زينت و خودآرايي تمام جوانب زندگي انسان را تحت تاثير قرار مي دهد تا جايي كه او را از مسير اصلي منحرف مي كند و او را به راه افراط در اين موضوع سوق مي دهد و به نوعي دچار صفت تفاخر و شهرت طلبي مي شود و لباس و زينت كه مقدمه رسيدن به قرب الهي بود، وسيله اي مي شود كه انسان را به خفت و خواري مي كشاند تا جايي كه مصداق اين روايت نبوي مي گردد كه :«من لبس توبا فاختال فيه خسف الله به من شفير جهنم و كان قرين قارون، لانه اول من اختال فسخف الله به و بداره الارض و من اختال فقد نازع الله في جبروته »[وسايل الشيعه ج 5 ص 34]
لباسي كه مايه تفاخر باشد، عامل سقوط در جهنم مي شود و هم نشيني با قارون را فراهم مي سازد و به نوعي اعلان جنگ با خداست. امام صادق مي فرمايد:«الشهره خيرها و شرها في النار» 0وسايل الشيعه ج 5 ص 42).
گاهي اسراف در بهره مندي از لباس براي تقليد از ديگران است و «تقليد قبول نظر ديگران است بدون توجه به دليل آن يا التزام به نظر ديگران بدون توجه به دليل آن است»( تفسير و نقد و تحليل مثنوي ج 2 ص 182).

ريشه هاي تقليد

1- ريشه مزيت طلبي انسان.
2- پديده انعطاف پذيري وي.
اين دو عامل از وسايل ترقي انسان و تكامل بشري است، ولي هنگامي كه تركيب ناخودآگاه پيدا مي كند به شكل تقليد جلوه مي كند و حس ابتكار و اعتماد به خود را از بين مي برد و زمينه تجمل گرايي را فراهم مي كند و بايد گفت كه «براي تجمل گرايي لباس و زينت آلات شروع و پاياني نمي توان يافت» [مقدمه ابن خلدون]
واژه زينت در آيات قرآن«يا بني آدم خدوا زينتكم عند كل مسجد»(سوره آل عمران آيه 13)و «قل من حرم زينه الله التي اخرج لعباده» (سوره اعراف آيه 23)به اين معناست كه «كارها و چيزهايي است كه عيب و نقص را از بين ببرد و معني متضاد آن «شين» «به معناي هر چيزي است كه مايه رسوايي و نقص انسان و نفرت اشخاص از او باشد» [مفردات راغب ذيل لغت زين] و «اخراج زينت» در آيه فوق استعاره تخيليه است و كنايه از اظهار آن مي باشد كه خداوند با الهام آن به انسان او را به سوي انواع زينت هاي مورد پسند سوق مي دهد تا باعث جذب دلها به سوي انسان شود در صورتي كه تجمل گرايي زمينه نفرت و دوري از انسان را فراهم مي كند«زينت در تداوم زندگي اجتماعي بشر نقش مهمي را ايفا مي كند و جزء اصلي و اساسي ترقي و تنزل جامعه خواهد شد (ترجمه تفسير الميزان ج 51 ذيل آيه 23 سوره اعراف ) نكاتي در اين مطلب نهفته است كه اشاره اي به آنها مي شود.
نكته اول: زينت عامل علاقه و دوستي انسانها نسبت به هم مي شود. اگر اين عامل به تجمل گرايي و تقليد تبديل شود، عامل از هم پاشيدن و نفرت بين انسان ها خواهد شد.
نكته دوم: زينت مايه تداوم و بقاي جوامع است و با طبع آدمي سازگار است اما تجمل گرايي مايه سقوط جوامع و باطبع آدمي سازگار نيست «قل من حرم زينه الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق ...» (سوره اعراف آيه 23)
واژه «طيب» به معناي «اصل آن چيزي است كه حواس و نفس انسان از آن لذت ببرد» [مفردات راغب ذيل لغت «طيب»] و «طيب» به معناي «ملايم بودن با طبع است و صرفاً مختص غذاهاي گوناگون نيست، بلكه شامل تمام مواردي است كه انسان در ادامه زندگي از آنها كمك مي گيرد مانند لباس و همسر» (ترجمه تفسير الميزان ج15 و ج8 ص08 متن عربي)
نكته سوم: بهره مندي از «زينت و رزق طيب» تشكيل خانواده و همسر گزيني است تا اينكه زن و مرد لباس هم باشند «هن لباس لكم و انتم لباس لهن» (سوره بقره آيه 781) بايد ديد كه در لباس چه خصوصيتي وجود دارد كه زن و مرد به آن تشبيه شده است «لباس وضع شده است براي هر آنچه از انسان عيبي را مي پوشاند و همسر براي همسرش، لباس ناميده شده براي اينكه از روي آوردن به كارهاي ناپسند، او را باز مي دارد» (مفردات راغب ذيل لغت «لبس») «وقتي كه مرد و زن با هم پيوند مي خورند و مكمل يكديگر مي شوند و نقص و كمبود يكديگر را جبران مي كنند همانند لباسي كه نقص و كمبود جسمي انسان را مي پوشاند و به همين علت هم زن و مرد به لباس تشبيه شده اند» (تفسير كشاف ج1 ذيل آيه 781 سوره بقره)
«زندگي اصولي انسان مبتني بر بهره مندي از «زينت و لباس، رزق طيب، عيش رغد» مي باشد [برگرفته از آيات سوره اعراف و طه] و انسان براي رسيدن به خوشبختي خود بايد از زينتي بهره مند گردد كه با طبع او سازگار باشد و بداند كه از كجا آمده است «قال النبي: يا اباذر لايكون الرجل من المتقين حتي يحاسب نفسه اشد من محاسبه الشريك شريكه، فيعلم من اين مطعمه و من اين مشربه و من اين ملبسه، امن حلال ام من حرام» (وسايل الشيعه ج61 ص89)
امام محمد غزالي نويسنده كتاب احياء العلوم در اين باره مي گويد: «دنيا بر سه اصل و پايه استوار است؛ خوراك، پوشاك، مسكن...»
اين سه مورد از نعمات خداوند پايه و اساس تشكيل اجتماع بشري است و آن نعمات را نه فقط حرام ندانسته، بلكه آنها را مباح اعلام كرده است، آنچه كه ازنظر اسلام ناپسند است استفاده غيرصحيح و مصرف مسرفانه و مبذرانه آن است، براي اينكه تعدي و تجاوز به حقوق ديگران مي باشد «قل انما حرم ربي الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و الاثم و البغي بغير الحق و ان تشركوا ما لم تنزل به سلطانا» (سوره اعراف آيه 33) «البغي بغير الحق...» يعني «تعدي و طلب كردن چيزي است كه انسان حق طلب كردن آن را نداشته باشد» (مفردات راغب ذيل لغت بغي)
تجمل خواهي «افراط در بهره مندي از لباس و زينت» مقدمه تجاوز به حقوق ديگران «البغي بغيرالحق» است و مايه تباهي مردم متجمل خواهد شد، چراكه نهاد آدمي پديدآورنده عادات زشت است و مي خواهد خود را از ديگران برتر نشان دهد و سه عامل خودكامگي، تجمل پرستي، تن آساني كه عامل انقراض جوامع است در برابر بقاء «زينت و لباس، رزق طلب، عيش رغد» قرار مي گيرد (تفسير كاشف ج3، ص194و ج4 ص021)

افراط و تفريط

بعضي از ما انسانها با پيمودن راه تفريط قرين و قبيل شيطان مي شويم و بهره مندي از نعمت لباس را موجب دوري از كمالات مي پنداريم و با انتخاب حالت ژوليدگي و عدم آراستگي يك حالت تنفر و اشمئزاز ديگران از خود را به وجود مي آوريم و از مسير اصلي استفاده از اين نعمت خارج مي شويم و به ظاهر رفتار زاهدانه به خود مي گيريم اما نمي دانيم كه در دام شيطان گرفتار شده ايم، به عنوان نمونه به برخورد عبادبن كثير بصري با امام صادق در مراسم حج و جواب امام توجه مي كنيم تا اين موضوع روشن شود «لباس و احرام امام صادق نوعي فرقبي (نوعي لباس سفيد بافته شده از كتان است كه در مصر در جايي به نام فرقب بافته مي شود) عباد درحال طواف، احرام امام را مي گيرد و اعتراض مي كند كه تو لباسي اين چنين در مكاني اين چنين (مكه) مي پوشي و طواف مي كني، امام در جواب مي فرمايد: من اگر لباسي مثل لباس تو مي پوشيدم، مردم مرا مثل تو رياكار معرفي مي كردند» [فروغ كافي ج6 ص934]
امام حسن(ع) وقتي به نماز مي ايستادند بهترين لباس را مي پوشيدند، از ايشان سؤال شد چرا چنين لباس آراسته مي پوشيد، حضرت فرمودند: «خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد و از اين رو براي پروردگارم لباس زيبا مي پوشم خداوند خود مي فرمايد: «يا بني آدم خذوا زينتكم عند كل مسجد...» [تفسير مجمع البيان ج4 ذيل آيه 13 سوره اعراف] اثر اين آيه «آيه لباس» در آشنا كردن اقوام و ملل در آفريقا و شبه قاره هند با تمدن اسلام و با واجب كردن ستر و پوشش به آن حد بوده كه خود صنعت پارچه بافي و لباس دوزي را به آنها آموزش داده و موجب رونق اقتصادي مردم آن سامان گرديده است» [تفسير الميزان ج8 ص031 به نقل از تفسيرالمنار ج8 ذيل آيه 23 سوره اعراف]

لباس تقوي

آنچه كه در قسمت اول بيان شد مربوط به لباس ظاهري بوده، اما انسان به نوعي ديگر از نعمت لباس بهره مند مي شود كه با نام لباس باطني «لباس تقوي» از آن نام مي بريم «يا بني آدم قد انزلنا عليكم لباساً يواري سؤ آتكم و ريشاً و لباس التقوي ذلك خير...»[سوره اعراف آيه 72]
«تقوي» از ريشه «وقايه» يعني قراردادن نفس انسان در حفاظي كه انسان مي ترسد به آن آسيب برسد و در اصطلاح شرعي، حفظ نفس از چيزهايي است كه به نفس ضرر مي زند» [لسان العرب ذيل لغت «وقي» و مفردات راغب]
وجه مشترك لباس و تقوي، محافظت از جسم و جان است و وجه تمايز آن دو در اين مطلب است كه تقوي باطن انسان را حفظ مي كند ولي لباس، ظاهر انسان را حفظ مي كند.
امام صادق مي فرمايد: «ازين اللباس للمؤمنين لباس التقوي و انعمه الايمان» [مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه ص06]

معاني «لباس تقوي» معاني

1- لباس تقوي يعني لباس ورع و خشيت از خداي متعال و «در اين آيه، اشاره اي است به عظمت لباس تقوي و يا اينكه اشاره اي است به لباسي كه پوشاننده عيوب است براي اينكه پوشاندن عيوب، جزئي از تقوي است و اين برتري تقوي نسبت به لباس زينت را بيان مي كند» [تفسير كشاف زمخشري ج4 ص69]
2- لباس تقوي يعني حيا «همانطوري كه لباس، عيوب را مي پوشاند، حيا هم موجب مي شود كه انسان به معاصي و گناهان نزديك نشود، چرا كه حيا مانع انسان از نزديك شدن به گناهان است» [تفسير مجمع البيان ج1 ص62]
پيامبر اسلام در اين مورد مي فرمايد: «الاسلام عريان فلباسه الحياء و زينته الوفاء» [وسائل الشيعه ج15 ص184]
3- لباس تقوي يعني جهاد «اما بعد، فان الجهاد باب من ابواب الجنه... و هو لباس التقوي و درع الله الحصينه و الجنه الوثيقه...» [نهج البلاغه صبحي صالح خ72] «تشبيه تقوي و پرهيزگاري به لباس؛ تشبيه رسا و گويايي است، زيرا همانطور كه لباس، هم انسان را از سرما و گرما حفظ مي كند و سپري است در برابر بسياري از خطرها و هم عيوب جسماني را مي پوشاند و هم زينتي است براي انسان، روح تقوي و پرهيزگاري نيز علاوه بر پوشاندن بشر از زشتي گناهان از خطرات فردي و اجتماعي بسياري انسان را حفظ مي كند و زينت بسيار بزرگي براي او محاسبه مي شود» [تفسير نمونه ج6 ص 231]

ويژگي هاي لباس از نظر روايات

در روايات ويژگي هاي لباس از جهت رنگ و جنس و اندازه و شكل آن به شكل مفصل بيان شده است كه به چند روايت اشاره خواهيم كرد. البته در كتب روايي بخشي به نام «كتاب الزي» احكام و آداب بهره مندي از لباس بيان شده است.
«قال علي(ع): الحمدالله الذي رزقني من الرياش ما اتجمل به في الناس و أودي فيه فريضتي و استرفيه عورتي» [وسائل الشيعه ج 5ص 94]
آنچه كه درباره لباس و روايات مي يابيم علاوه بر اهداف كلي بهره مندي لباس به رنگ، جنس، شكل لباس اشاره شده است:
1-رنگ لباس: اثر رنگ بر بينندگان يك موضوع علمي ثابت شده است و تنوع رنگها، نشان از حكمت خداوند است و تركيب رنگها به زندگي تنوع مي بخشد. در روايات انتخاب رنگ لباس، اهميت دارد و بر آن تأكيد شده است «قال النبي: البسوا البياض فانه اطيب و اطهر» [وسائل الشيعه ج 5 ص 62] در اين روايت توصيه شده است كه لباس سفيد بپوشيد براي اينكه رنگ سفيد علاوه بر اينكه پوشنده را وادار به رعايت مداوم نظافت مي كند و آلودگي و چركي را به سرعت نمايان مي كند، همچنين رنگ سفيد داراي آثار مفرح و نشاط آور است و اثر سلامت بخشي دارد چون كمتر از تمام رنگهاي ديگر نور جذب مي كند. رنگهاي ديگر هم در آيات قرآن و روايات به آنها اشاره شده است كه تأثير خاصي در پوشنده لباس مي گذارد «انها بقره صفراء فاقع لونها تسر الناظرين» [سوره بقره آيه 96]
رنگ زرد، زنده و فعال و محرك است و مايه سرور و شادماني انسان مي شود. «و يلبسون ثيابا خضرا من سندس و استبرق» [سوره كهف آيه 13]
رنگ سبز، حد واسط بين رنگهاست و اثر ملايم و آرام بخشي دارد و رنگ مناسب زندگي است و به عنوان لباس بهشتي ها بيان شده است «متكئين علي رفرف خضر و عبقري حسان» [سوره الرحمن آيه 96]
امامان ما بعضي از رنگها را براي لباس خود انتخاب مي كردند. امام باقر(ع) مي فرمود «انا نلبس المعصفرات و المضرجات» [فروع كافي ج 6 ص 634]
معصفرات يعني لباسهايي كه به رنگ بال و پر گنجشك است «رنگ عدسي»
مضرجات يعني لباسهايي كه با رنگ قرمز و زرد رنگ شده باشد.
همچنين ايشان رنگ لباس را نماد و علامت معرفي مي كند «صبغنا البهرمان و صبغ بني اميه الزعفران» [فروع كافي ج 6 ص 634] بهرمان رنگ گنجشكي يا عدسي است.
بعضي از رنگها به خاطر اثرات سوء آنها توصيه نشده است و حتي سفارش شده است كه از آنها استفاده نشود، رنگ سياه يكي از آن رنگهايي است كه نبايد در لباس مورد استفاده قرار گيرد. امام علي(ع) مي فرمايد: «لا تلبسوا السواد و فانه لباس فرعون» [وسايل الشيعه ج 4ص 383]
رنگ سياه آثار منفي بر حالات رواني انسان دارد، براي اينكه سياهي نماد فقدان و كمبود و كرخي است و انسان را از حالتهاي نشاط و سرور باز مي دارد.
2-جنس لباس: جنس لباس اثرات گوناگوني بر سلامتي جسم و روح انسان دارد و از نظر بهداشتي اهميت زيادي براي آن در نظر مي گيرند چون به طور مستقيم با بدن تماس دارد و آثار سريع و دائمي به بار مي آورد كه به برخي اشاره مي شود:
الف- توليد و انتقال بار الكتريكي
ب- قابليت نفوذ پوشاك
ج- بازتاب و دفع تشعشعات دروني و بيروني (اين عنوان ها از كتاب آئين بهزيستي اخذ شده است)
الف- بعضي از لباسها از جنس خاصي تهيه مي شوند كه مولد و انتقال دهنده بار الكتريكي است و مي دانيم كه افزايش بار الكتريكي در بدن، موجب افزايش رفتار غيرارادي شده و منشأ عصبانيت و اضطراب دروني مي شود، مانند لباسهاي نايلوني ضخيم كه در زمستان از آنها استفاده مي كنيم. بنابراين هر جنسي از لباس كه، بار الكتريكي كمتري توليد كند براي پوشش مناسب تر و اين نكته در ارتباط با پوشاندن سر بيشتر كاربرد دارد و خانمها بايد از جنسي به عنوان روسري استفاده كنند كه داراي بار الكتريكي كمتري باشد.
بعضي از لباسها خودشان بار الكتريكي توليد نمي كنند ولي عامل انتقال آن به بدن هستند و بارهاي الكتريكي موجود در طبيعت را به بدن منتقل مي نمايند و بعضي از لباسها رطوبت را به خود جذب مي كنند و موجب تخليه بار الكتريكي در بدن مي شوند و موجب سستي و بي حالي مي شوند و كراهت مرطوب كردن لباس در ماه مبارك رمضان به همين خاطر است.
در روايات نسبت به جنس لباس نكاتي آمده است كه راهنماي ما در انتخاب جنس لباس است «قال علي(ع): البسوا ثياب القطن فانها لباس رسول الله و هو لباسنا» [وسائل الشيعه ج5 ص 82 ]
پوشيدن لباسهاي پنبه اي به خاطر اينكه از الياف طبيعي تهيه مي شوند در درجه اول قرار دارد و لباسهاي كتاني در درجه بعدي «قال الصادق(ع): الكتان من لباس الانبياء و هو ينبت اللحم» [فروع كافي ج 4 ص 534]
ب- دومين خصوصيت جنس لباس مربوط به قابليت نفوذپذيري آن است پوست بدن علاوه بر اينكه اعضاي دروني بدن را مي پوشاند، سه وظيفه مهم را براي بدن انجام مي دهد.
1-جذب اكسيژن
2-دفع سموم
3-عمل تعريق
جذب اكسيژن از طريق پوست ويژگي انسان نيست، بلكه حيوانات و نباتات هم از اين ويژگي برخوردارند، پوست نه فقط جذب اكسيژن بلكه دافع بعضي از سموم يا مواد زايد شيميايي موجود در بدن مي باشد و با عمل تعريق مواد زايد بدن را خارج مي كند.
بعضي از لباسها مانع رسيدن اكسيژن به پوست مي شوند و تنفس پوستي كمتري انجام مي شود و به ميزان لازم رشد طبيعي صورت نمي گيرد.
ج-سومين موردي كه در ارتباط با جنس لباس مطرح است بازتاب تشعشعات دروني و بيروني است، جنس لباس در سلامتي و رفاه و تأمين آسايش و طول عمر انسان، اثر مستقيم دارد. بدن انسان باتوجه به فعاليت هاي جسمي حرارت فراواني را توليد مي كند، اگر لباس بتواند اين حرارت و انرژي مازاد بر نياز بدن را بطور مناسب دفع كند، مايه سلامتي و رفاه است و اگر نتواند اين انرژي را دفع كند به عنوان سم در بدن باقي مي ماند و سلامتي انسان را به خطر مي اندازد.
اگر انسان مسلمان از پوشيدن بعضي از لباس ها نهي شده يا به پوشيدن بعضي از لباس ها امر شده است به خاطر حكمتي است كه به سلامت جسمي و روحي وي مربوط مي شود «قال الصادق(ع): لا يلبس الرجل الحرير و الديباج الافي الحرب... ان رسول الله نهاهم عن سبع، منها: لباس الاستبرق و الحرير و القز و الارجوان» [فروع كافي ج6 ص 534 و وسايل الشيعه ج5 ص82] و همچنين امام فرمودند: «انه كره ان يلبس القميص المكفوف بالديباج و يكره لباس الحرير و لباس القسي والوشي و يكره لباس المثيره الحمراء فانها مثيره ابليس» [وسايل الشيعه ج4 ص371]
3-شكل لباس: شكل پوشاك اثرات بسيار بهداشتي، اجتماعي و اخلاقي در زندگي انسان دارد. مخصوصاً در زمان ما كه پوشاك نماد و سمبل تفكر و اعتقاد پوشنده آن هم مي باشد. باتوجه به اينكه شكل لباس يك عامل مهم فرهنگي به حساب مي آيد و در زندگي انسان يك اصل اساسي است اين پرسش مطرح مي شود كه چرا اين همه تغيير و تحول در ظاهر پوشاك انسان بوجود مي آيد؟
تغيير و تحول در شكل پوشاك به خاطر روحيه بلندپروازي انسان است چون كه انسان استعداد كمال طلبي دارد و به دنبال پوشيدن مدل هاي جديد لباس است. اما اين روحيه وقتي حالت انفعالي و تقليدي به خود مي گيرد به يك ابزار ويرانگر تبديل مي شود و انسان را به مدپرستي و تقليد از ديگران سوق مي دهد.
همانندسازي «تشبه» در فرهنگ يك وسيله برنده در دست فرهنگ مهاجم است و زمينه از بين رفتن فرهنگ ملي را فراهم مي كند. امام صادق(ع) در اين مورد مي فرمايد: «اوحي الله الي نبي من الانبياء: قل لقومك لاتلبسوا لباس اعدايي و لا تطعموا مطاعم اعدايي و لا تشاكلوا بما شاكل اعدايي، فتكونوا اعدايي كما هم اعدايي» [وسايل الشيعه ج15 ص641] و همچنين ايشان روايتي از امام علي(ع) بدين شكل نقل مي كند كه «لاتزال هذه الامه بخير ما لم يلبسوا لباس العجم و يطعموا اطعمه العجم فاذا فعلوا ذلك ضربهم الله بالذل» [وسايل الشيعه ج24 ص783]
در اين روايت به اين نكته تأكيد شده است كه تقليد و همانندسازي، زمينه از بين رفتن فرهنگ بومي را فراهم مي سازد.
شكل لباس يك عامل مهم فرهنگي به حساب مي آيد و يك اصل اساسي در زندگي بشري به حساب مي آيد كه اگر حالت نامعقول به خود بگيرد اختلال نظام فكري جامعه، نتيجه آن خواهد شد «اگر ما در جرايد و مجلات مصور تغييراتي را كه در مدت يك قرن در لباس اروپا روي داده، ملاحظه كنيم، البته معلوم مي شود كه افكار اروپاييان در اين مدت زمان تا چه حدود و درجه در معرض تحول و تغيير واقع شده است و در وضع و شكل آن تا چه اندازه تبديلات روي سليقه و مذاق عصري روي داده است برخلاف لباس عربها» [تاريخ تمدن اسلام و غرب ص 844]
در شكل لباس چند نكته را بايد درنظر گرفت:
1-برطرف كننده عيوب و پوشاننده سؤآت باشد.
2-ازنظر اقتصادي اسراف و تبذير به حساب نيايد.
امام صادق(ع) دراين باره مي فرمايد: «انما السرف ان تجعل ثوب صونك ثوب بذلتك»[ وسايل الشيعه ج5 ص22] بذله: عبارت از آن چيزي است كه از لباس حفاظت نشود

جمعه 21 مهر 1391  12:41 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

راه های دست یابی به تقوا

راه های دست یابی به تقوا

خليل منصوري

تقوا در مفهوم قرآني از جايگاه ويژه و خاصي برخوردار است به گونه اي که مي توان گفت تقوا به عنوان يکي از محوري ترين مفاهيم قرآني است که شبکه هاي از لايه هاي تو در تو آن را در بر مي گيرد و هم چون توحيد در محور توجهات قرآن قرار مي گيرد؛ به گونه اي که اگر تقوا از مباحث قرآني حذف شود کليدي ترين مفاهيم ديني و قرآني حذف شده است. از اين روست که در هر گوشه اي از آيات قرآني به تقوا و مباحث مرتبط با آن باز مي گرديم. به سخني تقوا بيانگر دينداري شخص است و شخص در عمل به تقواي خويش دينداري خويش را به نمايش مي گذارد. کسي که فاقد تقواست در حقيقت فاقد دين در مفهوم قرآني آن است.
از اين رو سخن گفتن از تقوا به معناي سخن گفتن از دينداري است و بيان راه هاي دست يابي در حقيقت بيان راه هاي دينداري است. در آيات قرآني به تقوا چنان مي نگرد که اگر کسي تقوا نداشته باشد نمي توان از وي اميد عمل هنجاري و شخصيت سالم را داشت. شخصيت سالم در حوزه روان شناسي و انسان معتدل در حوزه جامعه شناختي کسي است که به تقوا رسيده باشد؛ زيرا تقوا از چنان دربردارندگي برخوردار است که همه حوزه هاي اعتقادي و عمل فردي و اجتماعي را شامل مي شود. در اين نوشتار کوشش بر آن است تا بعد و بخشي ديگر از مساله تقوا بر پايه آموزه هاي قرآني خوانش و تبيين گردد.

زمينه هاي تقوا

دست يابي به تقوا در بينش و نگرش قرآني به سادگي امکان پذير نيست و کسي نمي تواند به صرف برخورداري از برخي از فضايل و خصوصيات اخلاق فردي مدعي دست يابي به تقوا شود در حالي که امور اجتماعي هنجارهاي شرعي و عرفي و عقلي را مراعات نمي کند.
از سوي ديگر تقوا امري نيست که انسان بتواند بر پايه عقل خويش به راه هاي دست يابي به آن برسد ؛ از اين رو قرآن بيان مي کند که تبيين راه هاي و زمينه هاي تحصيل تقوا از اموري است که مي بايست از جانب خدا روشن و بيان گردد.(توبه آيه 115) بنابراين به سراغ قرآن بايد رفت تا از بر پايه آموزه هاي قرآني راه هاي دست يابي به تقوا را به دست آوريم.
خداوند در آيه 8 سوره مائده به ارتباط تنگاتنگ ميان تقوا و عدالت اشاره مي کند. ناگفته پيداست که عدالت پيش از آن که به شخص و مباحث شخصي ارتباط داشته باشد به مسايل اجتماعي مرتبط است و عدالت در حوزه مسايل اجتماعي و در ارتباط با ديگري معنا و مفهوم مي يابد.
در اين آيه خداوند مي فرمايد: يا ايها الذين آمنوا کونوا قوامين لله شهداء بالقسط و لايجر منکم شنئان قوم علي الاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي و اتقوا الله ؛ اي کساني که ايمان آورده ايد براي خداوند بر پادارندگان باشيد و به عدالت و داد گواهي دهيد و مبادا دشمني شما با گروهي وادارتان کند که به عدالت رفتار نکنيد . به عدالت رفتار کنيد که عدالت به تقوا نزديک تر است و از خدا پروا داشته و تقوا پيشه کنيد.
در اين جا عدالت را زمنيه و بستري براي تقوا بيان مي کند و از مردم مي خواهد که تقوا پيشه کنند. اين تقوا پيشه کردن با قيام به عدالت پديد مي آيد و کسي که خود اهل قسط و عدالت نيست نمي تواند مدعي عدالت باشد. به اين معنا که کوتاه ترين راه و نزديک چيز به تقواي الهي رعايت عدالت و قسط است.
از سوي ديگر در همين آيه به اين مساله اشاره مي کند که شخص مي بايست گواه بر عدالت باشد. مراد از گواهي و شاهد بودن به معناي عينيت يافتن عدالت در شخص است. به اين معنا که شخص زماني مي تواند شاهد و گواه بر عدالت باشد که خود مجسم عدالت شود. اين همانند آيه اي است که مومنان را گواه و شاهد امت هاي ديگر قرار مي دهد و مي گويد که خداوند امت اسلام و مومنان واقعي را شاهد و گواه بر امت هاي ديگر قرار داده است و هم چنين در معنا و مفهوم آيه اي است که بيان مي کند که پيامبر(ص) و معصومان (ع) گواهان بر امت اسلام هستند.
بنابراين مراد از شاهد بودن شخص بر عدالت و قسط آن است که خود به صورت مجسمه عدالت در آيد و در حق خود و ديگري ظلم و بيداد نکرده و بر پايه عدالت رفتار کند. اين گونه است که خود شخص مي تواند گواه و شاهد عدالت باشد و اين گونه است که دشمني از ميان مردمان و جامعه رخت بر مي بندد.
بنابراين قرآن با اثبات ارتباط تنگاتنگ ميان عدالت و تقوا مي کوشد تا به مومنان اين نکته را تاکيدکند که کسي که عدالت نداشته باشد نمي تواند مدعي امري معنوي به نام تقوا باشد. عدالت در باره خويش و ديگري است که آدمي را به تقوا مي رساند.
براي رسيدن به عدالت مي بايست همه آن چه را که قرآن به عنوان اصول عقلايي وعقلي بيان داشته و عرف وشرع بر آن تاکيد ورزيده و يا از آن بازداشته عمل کند. اين بدان معنا خواهد بود که مفهوم عدالت چيزي شبيه مفهوم دين داري و تقواست. البته دين داري تنها در بخشي از عدالت جدا مي شود که مي توان آن را به حوزه احسان اختصاص داد؛ زيرا دينداري افزون بر عدالت نگاهي برتري بر مسايل انساني دارد که به حوزه عواطف و احساسات بر مي گردد که قرآن از آن به احسان ياد مي کند. عدالت در حوزه عقلانيت و عقل معنا و مفهوم مي يابد و از اين روست که با مسائل عاطفي و روان شناختي انسان ارتباطي پيدا نمي کند ولي دين داري افزون بر حوزه عقل و عقلانيت به حوزه عواطف انسان نيز ناظر است ؛ از اين روست که مساله احسان به عنوان اصلي مهم در دينداري جلوه مي کند.
از اين جاست که مي توان گفت که چرا قرآن عدالت را به عنوان نزديک ترين راه به سوي تقواي الهي بر مي شمارد ؛ زيرا تقوا امري است که در حوزه هاي دينداري از در بردارندگي اي برخوردار مي باشد که شامل حوزه احسان و عواطف افزون بر عقل مي شود؛ ولي از آن جايي که بيشتري مردم از عمل به احسان و نيکي در حق ديگري به ويژه دشمنان خودداري مي ورزند و حاضر به کوتاهي از حق عقلي خويش نيستند خداوند از مومنان مي خواهد که دست کم در محدوده عقل و عدالت حرکت کنند.
به عنوان نمونه شخصي که يکي از بستگان نزديکش به قتل رسيده است حاضر به گذشت و عفو نيست و مي کوشد تا قصاص کند و حق قاتل را در دستانش بگذارد از اين رو بر پايه عقل حرکت مي کند و عواطف و احساساتش را در جهت مثبت حرکت نمي دهد بلکه در جهت منفي مي کشاند و خواستار نه تنها مجازات بلکه تشديد مجازات مي شود تا داغ عزيز از دست رفته را جبران کند و آبي بر آتش کينه خويش بريزد. در اين جاست که عدالت به عنوان حکم عقل مي تواند انسان را از افزايش احساسات تند و منفي باز دارد و وي را به سوي تقوا متمايل سازد. در حقيقت اين عدالت است که عواطف فزاينده را کنترل و مهار مي کند و نزديک به تقوا مي سازد.
اما اگر شخصي به مقام تقوا رسيده باشد در اين حالت عواطف خويش را نه تنها به سوي عواطف منفي سوق نمي دهد بلکه مي کوشد تا فراتر از حکم عقل به سوي احسان روي آورده و در حق قاتل در صورت امکان گذشت کند .
البته قرآن عمل به حکم قصاص را زمينه ساز تقواپيشگي بر مي شمارد و آن را به حکم عقل نزديک تر مي داند. به اين معنا که حکم عقلي قصاص در صورتي که فرد همه راه ها را بر خود بسته است و به عمد و جنايت مرتکب قتل شده است با اين کار جلوي خطر احتمالي بلکه يقيني جنايت ديگري گرفته مي شود؛ کسي که يک بار بي جهت و يا به هر جهتي بدون مستند قانوني قتلي را مرتکب مي شود امکان آن وجود دارد که دوباره در حق ديگري دست به جنايت بزند ؛ بنابراين حکم عقلي و عدالت بر آن است که قصاص صورت بگيرد تا زمينه اي تقواي اجتماعي فراهم آيد. از اين رو قرآن با مخاطب قرار دادن عقلا به اين نکته توجه مي دهد که قصاص زندگي براي اجتماعي است که مي کوشد تا گرفتار ناامني و نابودي نشود و هم چنين زمينه اي براي بازدارندگي نسبت به کساني است که ممکن است به عدم قصاص خود مرتکب جنايت و قتلي شوند. در حقيقت قصاص موجب مي شود تا جامعه امنيت يابد و هم زمينه اي بازدارندگي اجتماعي جنايت فراهم آيد و کسي در جامعه به خود اجازه قتل ندهد.(بقره آيه 179)
به هر حال در آموزه هاي قرآني ميان عدالت و تقوا ارتباط تنگاتنگي وجود دارد چنان که در همين آموزه ها ميان عقل و عواطف ارتباطي خاص مورد نظر و توجه است.
از ديگر راه هايي که شخص مي تواند به تقوا دست يابد اخلاص در عمل است. از نظر قرآن اخلاص دو کارکرد و نقش اساسي در زندگي بشر بازي مي کند؛ هم موجب مي شود تا شخص خود را به تقوا برساند و هم چنين زمينه گرايش مردمان به دين و دينداري را فراهم مي آورد؛ زيرا با اخلاص است که فرد تنها براي رضاي خدا عمل مي کند و رفتارش را بر پايه آموزه هاي وحياني سامان مي دهد . اين مساله موجب مي شود که ناظر بيروني فرد را درستکار يابد و رفتار پسنديده وي نسبت به ديگران موجب جلب و جذب آنان به دين و دين داري گردد. در حقيقت با عمل خويش مردمان را به دين مي خواند نه با زباني که گاه با عملش تفاوت دارد.( شعرا آيه 109 تا 127 و نيز همان آيه 144 و 145)
پيروي از آموزه هاي قرآن و حرکت در صراط مستقيم(انعام ايه153) برپايي نماز(طه آيه 132) بهره گيري از الهامات و امدادهاي الهي (شمس آيه 8 و شعراء ايه 132 و 134) پذيرش انذارهاي الهي (انعام آيه 51) پرداخت حقوق ديگران از مهريه و غير مهريه (بقره آيه 237) توجه به حسابرسي الهي (آل عمران آيه 199 و 200) و مسايلي از اين دست خود بستري اساسي براي ايجاد تقوا در شخص است که مي بايست بدان ها توجه شود. همه آن چه را که قرآن به عنوان بستر و زمينه هاي بروز تقوا در شخص بيان مي کند به امور و مسايلي باز مي گردد که مي توان از آن به عمل بر پايه آموزه هاي وحياني و عرف و عقل ياد کرد. اين گونه است که مي توان گفت که تقوا الهي چيزي جز عمل به دانش و شناخت نيست ؛ دانشي که بر خاسته از گزاره ها و آموزه هاي وحياني و عقلاني و عرف پسنديده عقلايي است. بنابراين تقوا همان عمل است و کسي نمي تواند مدعي وجود تقوا شود در حالي که به دانش و علم خويش عمل نمي کند.

جمعه 21 مهر 1391  12:41 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نقش تقوي در كنترل و مهار غرايز

نقش تقوي در كنترل و مهار غرايز

خليل منصوري

هبوط انسان به زمين، او را در شرايطي قرار داد كه توازن قوا در وجود او به نفع غرايز بشري بهم خورد.
بنابراين، خداوند متعال بوسيله وحي و ارسال پيامبران سعي كرده است كه نيروي عقل و قواي مثبت انساني را بر غرايز او تفوق بخشيده و انسان را آماده ورود به بهشت و سعادت ابدي نمايد.
در مقاله حاضر نويسنده سعي كرده است نگاهي اجمالي به قواي متعدد انسان و راه رهايي او به سوي سعادت بپردازند. مطلب را باهم ازنظر مي گذرانيم:

پيچيدگي خلقت انسان

انسان در بينش و نگرش قرآني، شگفت انگيزترين آفريده خداوند است. ظرفيت وجودي انسان كه از پست ترين عناصر وجود (گل و مني) و برترين آن (روح) آفريده شده، (مؤمنون آيه12 و حجر آيه29) به گونه اي است كه مي تواند در عالي ترين مقام وجودي ممكن براي ممكنات يعني قاب قوسين او ادني (به اندازه فاصله دو سوي يك كمان يا نزديك تر ازنظر وجود شناختي به خداوند نزديك شود) بنشيند و يا در پست ترين مقامات وجودي يعني كالانعام بل هم اضل (همانند چارپايان و گمراه تر و پست تر از ايشان شود؛ اعراف آيه179) قرار گيرد.
آفرينش انسان به گونه اي است كه بتواند مقام خلافت الهي را به عهده گيرد (بقره آيه30) و توانايي آن را داشته باشد تا هم درك درستي از همه آفريده هاي والا و پست داشته باشد و به ربوبيت طولي و پروردگار عرضي هر آفريده اي را به كمال لايق ايشان برساند. اين جز داراي همه اسماي وجودي الهي ممكن نمي شود. از اين رو همه اسماي وجودي را نخست در حوزه معرفتي و شناختي به انسان به كرامت و عنايت داده شد تا به كدح و تلاش سخت و توكل و عنايت الهي ازنظر وجودي آن تحقق و فعليت بخشد و بتواند از قرارگاه زمين بر همه كائنات خلافت و ولايت كند. البته در بينش و نگرش قرآن، خلافت انساني دو بعد دارد، بعدي كه از آن همه بشر و انسان است و آن ظرفيت معرفتي و شناختي و استعداد ذاتي اولي است كه از اين لحاظ خداوند مي فرمايد: لقد كرمنا بني آدم (اسراء آيه70) ما فرزندان آدم را تكريم كرده و برايشان بزرگواري كرده و كرامت بخشيديم؛ بعد ديگر آن كه خلافت ولايتي است تنها از آن انسان هاي كامل است و فقط كساني به اين مقام دست مي يابند كه همه اسماي معرفتي را به فعليت برسانند.
از سويي خداوند، انسان را در همه چيز از اعضا و جوارح گوناگون و رنگ ها و اندازه هاي متفاوت متعادل و متناسب آفريده است: الذي خلقك فسويك فعدلك في اي صوره ما شاء ركبك (انفطار، آيه7و 8) و آفرينش او به عنوان نيكوترين ساختارساز در جهان آفرينش مطرح مي شود: لقد خلقنا الانسان في احسن تقويم (تين، 4) زيباترين ساختار مي تواند در شكل ظاهر و اعضا و يا عقل و تميز و يا سيرت باطن و صورت ظاهر باشد. به هرحال بهترين ساختار مي تواند به جهت نحوه آفرينش و همه شئون و جهات وجودي انسان باشد كه بدان شايستگي عروج به فراترين مرتبه را دارا شده است. از اين رو خداوند خود را به عنوان بهترين آفريننده ستايش مي كند و مي فرمايد: فتبارك الله احسن الخالقين (مؤمنون آيه14)

طبيعت هاي انسان

بنابراين در بينش و نگرش قرآني و در آموزه هاي وحياني انسان برخوردار از دو طبيعت و عنصر متفاوت است كه از آن به جان و تن و يا فطرت و غريزه تعبير مي كنند. اين عناصر دوگانه و متضاد متأثر از الهامات تقوايي و فجوري در وجود انساني فعاليت مي كنند و هر يك مي كوشد تا قواي خود را بر انسان چيره كند و زمام امور ديگر قواي موجود در انسان را در دست گيرد. اما پرسش اساسي اين است كه آيا در بينش قرآني هم مطلب آن چه گفته شد مي باشد؟ يا اين كه به طور طبيعي چيرگي از آن قواي طبيعي و غريزي است؛ زيرا با هبوط انسان به زمين باتوجه به مقتضيات و شرايط زيستي، قواي غريزي تقويت شده و به نوعي چيرگي دست يافته اند، از اين روست كه تلاش دو چنداني نياز است تا قواي غريزي مهار و در راستاي تكاملي بشر به كار گرفته شود؟ به نظر مي رسد كه با هبوط انسان و شرايط زيستي در زمين و غلبه و چيرگي قواي غريزي، انسان در نوعي گرايش طبيعي به سوي فجور قرار گرفته است و براي رهايي آن نمي تواند تنها به عقل و قواي فطري و روحي خود تكيه كند، بنابراين نياز است تا از سوي امر ديگري مورد حمايت و پشتيباني قرار گيرد. امري كه در پس هبوط انسان به عنوان عنصر هدايت الهي از آن ياد شده است و ما به عنوان آموزه هاي وحياني با آن آشنا هستيم (بقره آيه38)
براي دست يابي به واقعيت طبيعت بشري و نقش آموزه هاي وحياني در مسير تكاملي بشر بايد در اين جا به گزاره هاي خبري و معرفت شناختي قرآن درباره انسان و وضعيت او در خلقت و آفرينش مراجعه كرد. بنابراين مسئله در اين بخش از نوشتار شناخت طبيعت بشري و وضعيت او بر پايه داده هاي وحياني است.

انسان در طبيعت دنيا

چنان كه ديديم قرآن كريم با آن كه براي انسان مقاماتي را بيان مي كند كه بيانگر جايگاه و ارزش انسان در ساختار هستي است و از كرامت (اسراء آيه70)، خلافت (بقره آيه33)، امانت داري (احزاب آيه72) نيك سرشتي و فطرت پاك (روم آيه30)، قابليت تكليف برداري و حس مسئوليت (بقره آيه38 و نيز 35و 256)، قابليت تعليم و تربيت (نحل آيه 78 و نساء آيه113 و بقره آيه129 و الرحمن آيه2و 4)، قابليت تزكيه و پرورش (بقره آيه151 و 129و جمعه آيه2) برخوردار مي باشد، با اين همه از اوصافي برخوردار است كه قرآن از آن به طبيعت بشري ياد مي كند. اين خصلت ها و صفات كه به لفظ خلق از آن ياد مي شود، بيانگر آن است كه انسان در طبيعت خود به گونه اي است كه اين صفات غريزي و طبيعي بر او چيره است و طبيعت زميني نيز وي را ياري مي كند تا اين بخش تقويت و نيرومند شود.
اوصاف و خصلت هاي ناپسند دنيايي كه بر او حاكم مي شود و چه بسا موجبات سقوط خويش را فراهم مي سازد. اين صفات كه قرآن به آن اشاره مي كند عبارتند از:
1- ضعف و سستي: انسان موجودي ضعيف و ناتوان است. اين سستي و ناتواني به اصل خلقت و آفرينش انساني باز مي گردد؛ زيرا قواي شهواني و غرايز طبيعي بشر كه در انسان وجود دارد همواره وي را به سوي خواسته هاي خود هدايت مي كند (الميزان، ج4 ص288و مجمع البيان ج3 ص58) و غريزه زمام امور بشر را در دست مي گيرد و حتي بر عقل و هوش او چيره شده و بر آن ها حكومت مي كند. اين ناتواني انسان در برابر غرايز است كه وي را از گرايش به سوي فطرت باز مي دارد و نمي گذارد تا به خواسته هاي فطرت پاسخ دهد و با عقل همراهي كند. از اين روست كه قرآن به اين ويژگي طبيعي بشر اشاره كرده و مي فرمايد: خلق الانسان ضعيفا (نساء آيه28)
2- زيان و خسران: قرآن همه انسان ها را در زيان مي بيند و بيان مي دارد كه انسان به طور طبيعي به سوي زيان خود حركت مي كند؛ (عصر آيه2) زيرا اگر هدف از خلقت و آفرينش بشر، شناخت و بندگي خدا باشد (ليعبدون) به طور طبيعي انسان گرفتار و ضعيف النفس به سوي خواسته هاي دنيوي مي رود و از بندگي و عبوديت دور مي شود، از اين رو گرفتار زيان و خسران مي گردد و از هدف والا بازمي ماند. در آيه يك همين سوره سخن از عصر به ميان آمده است كه به نظر مي رسد اشاره به دوره اي باشد كه انسان در طبيعت و دنيا زندگي مي كند و بخش كوچكي از زندگي بشر در هستي به شمار مي آيد. در اين دوره كه از آن عصر ياد شده است، انسان به جهت زيست طبيعي به سوي خواسته ها و اميال طبيعي گرايش مي يابد و از هدف اصلي خلقت و آفرينش خود كه بندگي و تكامل و لقاي الهي است باز مي ماند. طبرسي در مجمع البيان خسران آدميان را از آن جهت دانسته است كه هر روزي كه از وي به غفلت مي گذرد از عمر وي كاسته مي شود و انسان گمان مي كند كه بر عمر او افزوده شده است و از گناه نمي گذرد ولي انجام اطاعت را به فردا مي افكند و اين گونه است كه گرفتار خسران و زيان مي شود و عمر شريف خود را به پوچي تباه مي سازد. (مجمع البيان ج3 ص58 و نيز ج10 ص815)
3- فراموشي و غفلت؛ خداوند انسان را به فراموشي نسبت مي دهد و طبيعت را با غفلت و نسيان پيوند مي زند. اين خصلت موجب مي شود تا غافل از هدف آفرينش خود گردد و حتي از نعمت هايي كه به وي مي بخشد، غافل شده و از خدا سپاسگزار نباشد. خداوند درباره اين خصلت انساني مي فرمايد: اذا خوله نعمه منه نسي ماكان يدعوا اليه من قبل و جعل الله انداد (زمر آيه 8) پس از آن كه به وي نعمت بخشيديم گويي در آن گرفتاري و پريشان حالي ما را هرگز نخوانده بود و براي خدا شريك قرار مي دهد.
4- ترديد و دودلي؛ انسان درباره حقايق واكنش ترديدآميزي از خود بروز مي دهد و به جاي آن كه حقايق ثابت و آشكار را بپذيرد با ايجاد ترديد و دودلي مي كوشد تا آن را بپوشاند و كتمان كند و به سوي خواسته هاي نفساني و اجابت آن روي آورد. اين گونه است كه انسان طبيعت خود را به گونه اي مي پروراندكه از فطرت دور گردد.(مريم آيه 66 و 67)
5- ياس و نوميدي از خدا، كفران نعمت، ظلم و ناسپاسي از ديگر ويژگي و خصلت هاي طبيعت بشري است كه قرآن بدان اشاره مي كند درباره ناسپاسي انسان مي فرمايد: و كان الانسان كفورا (اسراء آيه 67) و نيز: ان الانسان لكفور (حج آيه 66) و درباره نوميدي از رحمت خدا مي فرمايد: لايسئم الانسان من دعاء الخير... فيئوس قنوط (فصلت آيه 49) اين گونه خصلت ها و نيز صفت كفران نعمت وي را به سوي ظلم و ناسپاسي سوق مي دهد و خداوند بدين سبب وي را به عنوان ظلوم و جهول ناميده و به اين ويژگي وي اشاره مي كند تا با هدايت الهي آن را مهار و كنترل كند. (هود آيه 9و ابراهيم آيه 34 و احزاب آيه 72)
6- فخر فروشي (هود آيات 10 و 11) بي تابي و شتاب ناروا (انبياء آيه 37 و اسراء آيه 11) حرص و آز (معارج آيه 19) ناله و فرياد (همان 20) بخل و منع خير از ديگري (همان 21 و اسراء آيه 110)، غرور (انفطار آيه 6) طغيان (قيامت آيه 5 علق آيه 6 و 8)، جدال و جدل (كهف آيه 54) از ديگر خصلت و خصوصيات طبيعت گراي انسان است كه وي را از فطرت دور مي سازد و نمي گذارد تا بعد فطري و روحاني انسان نيز پرورش يابد.
7- اختلاف و منفعت جويي: استاد مطهري با استفاده از آيات قرآني بيان مي دارد كه طبيعت انسان، اختلاف و اختلاف خواهي و منفعت جويي است. وي درباره ريشه يابي اختلاف ميان بشر بر اين باور است كه ريشه اختلاف را مي بايست در مسئله منفعت جويي بشر دانست. به نظر مي رسد استاد در اين جا نيم نگاهي به ديدگاه استادش علامه طباطبايي(ره) درباره ريشه اختلافات بشري دارد؛ زيرا علامه طباطبايي(ره) با عنايت به آيه 32 سوره زخرف بر اين باور است كه انسان به جهت غريزه استخدام گري كه در ذات وي نهاده شده، موجودي استخدام گر و تسخيرگر مي باشد و مي كوشد تا به هر وسيله اي ديگري را به استخدام خود درآورده و از منافع او بهره مند شود؛ از اين رو روحيه استخدام گري وي را وا مي دارد تا به تشكيل اجتماع اقدام كند تا از منافع بيشتري از اين طريق بهره مند شود.
به نظر استاد مطهري، اختلاف عنصر اصلي زندگي بشر را تشكيل مي دهد و انسان به طور طبيعي و غريزي موجودي است كه با ديگري (هركس كه باشد) اختلاف دارد. مراد ايشان اختلاف در شكل ظاهري و روحيات و مانند آن نيست، بلكه منظور و مقصود ايشان اختلاف در رفتار و كنش و واكنش هاي فردي است . وي اختلاف را به عنوان اصل در زندگي بشر شناسايي مي كند و از اين اصل به عنوان عامل ياد مي كند. مراد وي از عامليت در اين جا، همان اصالت و عنصر اصلي بودن است. به اين معنا كه اختلاف ميان دو فرد اصالت دارد و امري عارضي نيست تا بتوان به آساني آن را از ميان برداشت و يا مهار و كنترل كرد و يا به شكلي از اشكال آن را تغيير داد. به سخني ديگر، اختلاف در ميان افراد بشري، امري طبيعي و مولفه اصلي است و از اصالت برخوردار مي باشد. اگر بخواهيم براي آن همانند بجوييم مي توانيم از بخل و حرص بشر سخن بگوييم كه آن نيز در تحليل قرآني از انسان و بشر به عنوان امر اصيل شمرده شده است و خداوند در قرآن انسان را موجودي دانسته است كه اين گونه آفريده شده است؛ از اين روست كه از اين خصوصيات به خلقت و آفرينش تعبير مي كند تا اصالت و فطري و يا غريزي بودن موضوع را بنماياند، چنان كه درباره حرص و آز انساني مي فرمايد: ان الانسان خلق هلوعا؛ اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخير منوعا؛ انسان اين گونه آفريده شده كه حريص و آزمند باشد، از اين روست كه هرگاه شر و بدي با او تماس بگيرد ناله مي كند و هرگاه خيري به او برسد، از ديگري باز مي دارد و براي خود مي خواهد. (معارج آيه 19)
وي درتبيين اين مساله بر اين باور است كه ريشه اين اختلاف را بايد در طبيعت بشر جست؛ زيرا منفعت خواهي انسان موجب مي شود تا هر كس دنبال منافع خود حركت كند و ديگري را به استخدام و تسخير خود درآورد؛ از آن جايي كه منافع افراد با هم تضاد دارد و هر كس مي كوشد تا به منافع بيشتر و آسان تر دست يابد، اختلاف و درگيري و تضاد ميان افراد افزايش مي يابد.

نقش آموزه هاي وحياني در تعديل و مهار طبيعت بشر

اكنون كه دانسته شد انسان به طور طبيعي در طبيعت زمين گرايش به سوي شر دارد و فجور در او به جهت قواي طبيعي و غريزي و شرايط زيستي تقويت مي شود، اين پرسش مطرح مي شود كه چرا راهكاري براي دست يابي به خوبي و اهداف خلقت بشر مي توان جست؟ در ديدگاه و تحليل قرآني چگونه مي توان اين غرايز را تعديل و يا مهار كرد؟
در آيه 38 سوره بقره كه درباره مساله وضعيت بشر پس از هبوط از بهشت عدن بيان شده است، خداوند مي فرمايد: قلنا اهبطوا منها جميعاً فاما ياتينكم مني هدي فمن تبع هداي فلاخوف عليهم و لاهم يحزنون؛ پس از بهشت هبوط كرده و فرود آييد پس اگر از جانب من راهنمايي برايتان آمد، بر آن ها كه از راهنمايي من پيروي كنند بيمي نخواهد بود و خود اندوهناك نمي شود.
دراين آيه آموزه هاي وحياني و هدايت الهي به عنوان تنها راه براي نجات بشر و رسيدن به سعادت كه به عنوان عدم خوف و حزن بيان شده، مطرح است. بنابر اين آموزه هاي وحياني به عنوان راهنما و دستور عمل كنترل ومهار و تعديل طبيعت بشري و نيز هدايت او به سوي كمال و فطرت الهي نقش مهم واساسي بازي مي كند. به اين معنا كه بدون آموزه هاي وحياني و عمل به آن انسان درخسران و زيان قرار مي گيرد و به جهت غلبه طبيعت و غريزه انسان از رسيدن به هدف باز مي ماند. از اين روست كه قرآن تنها كساني را موفق ودور از خسران و زيان مي يابد كه به آموزه هاي وحياني ايمان آورده و بدان عمل كنند (عصر آيه 3و 4)
اگر در انسان فجور و تقواي الهامي به هم آميخته است، تنها زماني مي تواند فجور يعني قواي غريزي و طبيعت شهواني بشر كه به جهت بودن در طبيعت تقويت شده را كنترل، مهار وتعديل كند كه با استفاده از آموزه هاي وحياني قواي تقوايي (نگه دارنده) را تقويت كند.
آموزه هاي وحياني در تحليل قرآني به هدف ايجاد تعديل و مهار قواي شهواني و غرايز بشري فرو فرستاده شده است از اين رو براي مهار و تعديل هر يك از قواي شهواني و غريزي، آموزه اي از سوي خداوند هدايتگر فرو فرستاده شده است كه به شكل ايمان و عمل صالح خودنمايي مي كند. انسان اگر بخواهد خود را درمسير كاملي قرار دهد مي بايست از قواي غريزي و شهواني خود در مسير كامل بهره مند گردد، و براي مهار و تعديل آن نيازمند راهنمايي خداوندي است كه خالق و آفريننده و پروردگار اوست.
استاد مرتضي مطهري در تبيين نقش آموزه هاي وحياني با اشاره به مساله ذاتي و طبيعي اختلاف درميان انسان ها و منعفت جويي، به عوامل بيروني توجه مي دهد كه اين امور ذاتي و طبيعي را مهار و تعديل مي كند و آن را درراستاي كاملي و تكاملي بشر قرارمي دهد. به نظر وي عامل بيروني مي بايست آن چنان نيرومند و قوي باشد تا بتواند عامل طبيعي و دروني را مهار و هدايت كند. اين عامل بيروني،به كمك عامل دروني ديگري مي رود كه عقل و فطرت ناميده مي شود. دراين هنگام است كه عامل بيروني به ياري و كمك عقل مي تواند طبيعت ذاتي و غريزي انسان را مهار كند وآن را به عاملي سازنده و مفيد تبديل سازد. عامل بيروني اي كه وي برپايه آموزه هاي قرآني شناسايي مي كند، عامل ايمان است كه بر پايه آموزه هاي وحياني شكل مي گيرد. از اين روست كه وي اتحاد و اجتماع و همدلي انساني را به عنوان يك كنش مثبت و مفيد زماني محقق مي يابد كه انسان از اختلاف و منفعت شخصي دست بكشد و به سوي اتحاد و منفعت جمعي روي آورد. اين كاري است كه تنها مومنان به صورت واقعي آن مي توانند ايجاد كنند و در صورت ديگري اجتماعي و اتحادي تنها مقطعي و ناپايدار است و به زودي پس از كسب منفعت جمعي فرو مي پاشد. هدايت الهي است كه موجبات همدلي وهمروحي واقعي و اتحاد وانسجام را فراهم مي آورد از اين روست كه قرآن از آن به نعمت ياد كرده است. نعمتي كه همانند نعمت هدايت الهي در بستر و قالب آموزه هاي وحياني تجلي يافته و خود را نشان مي دهد.

تقوا عامل كنترل و مهار غرايز

اگر به واژگاني چون تقوا توجه شود، به خوبي مي توان دريافت كه اين واژه به معناي كنترل و مهار غرايز و طبيعت بشر است. از اين رو برخي تقوا را مهار و كنترل معنا كرده اند. استاد دانشمند مرحوم آيت الله بدلا در نشست خصوصي درباره تقوا اين مطلب را تاكيد كرده است. به نظر وي تقوا چيزي همانند دستگاه كنترل كننده است. اگر به آموزه هاي قرآني براي شناخت مفهوم تقوا دقت و تامل شود مي توان دريافت كه همه گزاره هاي شناختي و ايماني و نيز همه آموزه هاي دستوري قرآن در گستره مصداقي تقوا قرار مي گيرند؛ از اين رو در همين آغازين سوره بقره درباره اين كه متقين چه كساني هستند بيان مي دارد كه متقين ايمان به غيب دارند و به همه آموزه هاي وحياني باور داشته و پاي بند به دستورهاي وحياني ازآدم(ع) تا خاتم (ص) مي باشند و اين كه نماز مي خوانند و زكات مي دهند و به كمك مردم مي روند و انفاق مالي مي كنند و اين كه همه رفتار و كردار خود را با توجه به جهت گيري آخرت و رستاخيز انجام مي دهند. در سوره مومنون و بسياري ديگر از آيات قرآني همين مفهوم با ذكر مصاديق جزيي و يا كلي بيان مي شود.
در سوره معارج به عنوان نمونه وقتي سخن از خصلت هاي ذاتي بشر در مانع شدن بهره مندي ديگران به خير و بركت الهي و يا حرص و آز بشر و يا جزع و فزع وي در هنگام گرفتاري ها و مصيبت ها به ميان مي آيد با يك استثنا در پي اين ويژگي هاي بشر به خوبي نشان مي دهد كه تقوا چه نقش مهم و تاثيرگذاري در هدايت و مهار و تعديل خصلت هاي ذاتي و يا ذاتي نما (ذاتيات) دارد. از اين رو مي فرمايد: الا المصلين الذين هم علي صلاتهم دائمون و الذين في اموالهم حق للسائل و المحروم؛ جز نمازگزاران دايمي و كساني كه حق براي سائل و محروم در ميان اموالشان هست و به رستاخيز ايمان دارند، از اين خصلت ها رهايي يافته اند. (معارج آيات 19 تا 26)
در اين آيات به خوبي نقش و كاركرد آموزه هاي قرآني جهت تعديل ومهار خصلت هاي ذاتي و ذاتيات انساني بيان شده است. از اين رو مي توان گفت كه نقش آن ها در راستاي هدايت بشر به سوي كمال و رهايي از خصلت زشت و ناپسند انساني است كه بدون تقوا الهي و عمل به آموزه هاي وحياني امكان پذير نيست. براي رهايي از هر يك از خصلت ها و ويژگي ها ناپسند و يا تعديل قواي فجور و شهواني و مهار آ ن هاست كه آموزه هاي وحياني از سوي خداوند نازل شده است تا انسان با عمل به اين آموزه ها خود را به سوي كمال برساند.

جمعه 21 مهر 1391  12:41 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نشانه های تقوا

نشانه های تقوا

خليل منصوري

هر چيزي آثار و کارکردها از خود به جا مي گذارد و نشانه هاي دارد. برخي از امور را نمي توان جز از راه آثار و نشانه هاي آن شناخت. به ويژه در امور معنوي مي توان گفت که تنها راه شناخت وجود پديده اي معنوي در اين دنياي مادي ، آثار و نشانه هاي آن است. از اين رو براي شناخت امر معنوي تقوا در انساني مي توان به آثار و نشانه هاي آن مراجعه کرد. بنابراين لازم و ضروري است تا نشانه هاي تقوا در آموزه هاي وحياني دانسته شود و بر پايه آن به وجود و يا فقدان پديده تقوا در خود و يا ديگر حکم و داوري کنيم. از آن جا داوري در باره اين موضوع امري لازم است که در بسياري از موارد به حکم شريعت، تقوا به عنوان شرط ضروري براي واگذاري مسئوليت هاي ديني و اجتماعي است. از آن ميان مي توان به شرطيت تقوا در امام جماعت ، قاضي و مرجع ديني و حاکم شرعي اشاره کرد. واگذاري اين مسئوليت هاي مشروط به احراز وجود تقوا در شخصي است که مسئوليت به وي واگذار مي شود و نمي توان تنها به حکم اصالت برائت و اصل صحت ، به وجود اين شرط حکم و مسئوليتي را واگذار کرد. از اين روست که در کتب فقهي همانند کتاب قضاوت و شهادت در باره چگونگي احراز تقوا در ديگران روش هاي بيان شده است که از آن جمله مي توان به حضور دايم و هميشگي در نماز جماعت و جمعه و رفتار هنجاري و پسنديده بر پايه شرع و عرف اشاره کرد. در اين نوشتار تلاش مي شود تا نشانه هاي تقوا در قرآن تبيين و تحقيق کرد.

چيستي تقوا

تقوا به معناي حفظ و نگهداشت خويشتن از چيزي است که از آن مي هراسد؛ از اين رو بيش ترين کاربرد اين واژه در زمان جاهليت در حوزه جنگ و مباحث پيراموني آن است. وقايه از جنگ و آسيب هاي احتمالي آن هدف اصلي مردماني بود که هر آن در معرض خطر و هجوم اقوام و قبايل پيراموني بوده اند. آمادگي نظامي براي حفظ و نگهداشت خود و جامعه از يورش هاي پياپي انديشه و دغدغه اصلي مردمان جاهلي بود. اين گونه است که پيامبر(ص) در نخستين هشدار باش هاي خويش از روش هشدار هاي جنگي استفاده مي کند. وي بر کوهي بر مي آيد و به عنوان ايمن از ايشان مي پرسد که اگر خبري از هجوم و يورش دشمن دهد آنان وي را باور مي کنند و براي دفاع و آمادگي نظامي خود را مهيا مي سازند که جواب مثبت آنان ، پيامبر را به اين سو مي کشاند که هشدار باش وي نسبت به آخرت و خشم الهي همانند هشدار باش جنگي و يورش دشمنان به خاک و مرز ايشان است. در حقيقت همان گونه که انسان از دشمن ظاهري و دنيوي خود را آماده مي کند و در برابر آن وقايه مي گيرد ، مي بايست در برابر دشمن باطني و خشم الهي خود را در وقايه قرار دهد و اين گونه با آمادگي از يورش و آسيب هاي احتمالي آن در امان نگه دارد.
اين گونه است که واژه وقايه و تقوا که در حوزه مسايل دنيوي و نگه داشت از دشمن و يورش و آسيب هاي اجتمالي آن بود ، به حوزه مسايل فرامادي و امور معنوي کشيده مي شود و تقوا به مفهوم تازه اي خود را نشان مي دهد.
تقوا در فرآيندي پيچيده از يک معناي مادي به معناي فرا مادي سوق داده مي شود و در شريعت اسلام و کاربرد قرآني آن به معناي نگهداري نفس از هر چيزي مي شود که موجب مي شود تا آدمي در برابر خشم الهي بي دفاع شود و نتواند خود را محافظت نمايد. براي رسيدن به تقوا و سپري از آتش خشم الهي و دوزخ مي بايست شخص خود را به هر چيزي که خدايش فرمان مي دهد و يا باز مي دارد, عمل کند و در رفتار و کردار خويش آموزه هاي قرآني را به دقت انجام دهد.
بنابراين تقواي الهي در مفهوم قرآني افزون بر پرهيزگاري از گناه و امور باطل و نابهنجار، عمل به همه آموزه هايي است که قرآن و خداوند و پيامبرش(ص) بدان فرمان و دستور داده اند.

نشانه هاي تقوا

قرآن براي تقوا نشانه هايي در حوزه هاي روحي و رواني و مادي و معنوي بيان مي کند که مي توان از راه اين نشانه ها به وجود پديده اي معنوي در شخص به نام پديده تقوا دست يافت و شخصي را به تقوا و متقي متصف کرد.
از جمله نشانه هاي تقوا در شخص، وجود آرامش و طمانينه در شخص در هنگام مصيبت ها و سختي هاست. کسي که اهل تقواست ، در هنگام بلايا و مصيبت هايي که همگي را به آشوب مي اندازد و آرامش را از ايشان سلب مي کند ، چنان رفتاري آرام از خود بروز و ظهور مي دهد که اشخاص ديگر نيز تحت تاثير رفتار آرام ايشان به آرامش دست مي يابند. خوف و ترسي ندارند و همواره به آساني از کنار رخدادها مي گذرند ؛ زيرا منشاي همه امور را خداوند مي دانند و به حکمت و فرزانگي خدا ايمان داشته و کارهايش را بر پايه حکمت و خرد ارزيابي مي کنند. اين گونه است که هرگز آرامش از ايشان دور نمي شود و آشوب و ترس به دل هايشان راه نمي يابد.(آل عمران آيه 125 و 126 و نيز اعراف آيه 35)
از ديگر نشانه هاي وجود تقوا در شخص مي توان به دوري از انواع و اقسام گناهان بزرگ و کوچک و يا پافشاري و اصرار نکردن به حتي اشتباهات و گناهان خرد و کوچک اشاره کرد. از اين رو شخص متقي در زندگي اجتماعي خويش همواره از هتک و آبروريزي ساحت ديگران پرهيز دارد(هود آيه 78 و حجر آيه 67 تا 69) و به هيچ عنوان راضي نمي شود که ديگري را به زبان و عمل خويش بيازارد و به اذيت و آزار ديگري رضايت دهد.(احزاب آيه 69 و 70) از تمسخر و استهزاي ديگري اجتناب مي ورزد( حجرات آيه 11 و 12) از به کاربردن القاب زشت و يادکرد ديگران به نام هاي ناپسند خودداري مي ورزد(همان ) و نسبت به ديگران تکبر نمي کند و خود را برتر از ايشان نمي شمارد.( آل عمران آيه 75 و 76)
در حوزه عمل سياسي نيز از اطاعت طاغوت و ولايت کافران اجتناب مي کند و حاضر به پذيرش حکومت آنان نيست و هرگز با منافقان و کافران طرح دوستي و همکاري نمي ريزد.(احزاب آيه 1) و براي دفاع از دين و جامعه تلاش مي کند و در راه حفظ آن کوتاهي نکرده و مجاهدت مي ورزد.(توبه ايه 44)
از فساد و تباهي پرهيز مي کند و خوش ندارد تا آسيبي به محيط زيست وارد شود. دريا و خشکي را دوست مي دارد و در حفظ و نگهداشت آن تلاش مي کند.(بقره آيه 205 و 206 و شعرا آيه 179 و 183)
هرگز در پي آن نيست که به حقوق ديگران تجاوز کند ( مائده آيه 2) و يا در کارهاي ديگران تجسس و فضولي کند.(حجرات آيه 12)
نسبت به ديگران سوء الظن نداشته و گمان هاي نادرست در حق ايشان روا نمي دارد و همواره اصالت صحت و برائت را در مورد ديگران به کار مي برد.(همان ) اهل عيب جويي (همان ) و غيبت نيست(همان ).
در حوزه اقتصادي اهل ربا نيست (بقره آيه 278) و فريفته دنيا نمي شود (انعام آيه 69 و 70) از اين رو کم فروشي نمي کند( شعرا آيه 179)
اهل فحشا و منکر نيست (هود آيه 78) از ظلم و ستم به ديگري خودداري مي ورزد.(مريم آيه 13)
اهل اطاعت از حق و خدا(انفال آيه 1) اصلاح عمل (اعراف آيه 35) استواري در سخن گفتن (احزاب آيه 70) احسان (طور آيه 17 و 28) محبت و نيکي به خانواده (نساء آيه 129) و کارهاي ارزشمند (توبه آيه 108) و امانت داري (بقره آيه 283) و امر به معروف و نهي از منکر(آل عمران آيه 102 و 104) و انفاق (بقره آيه 194) و ديگر امور خير و پسنديده اجتماعي و شرعي و عرفي است.
بنابراين مي توان گفت که به واجبات عمل مي کند و از همه محرمات پرهيز کرده و حتي مکروهات را ترک و به مستحبات عمل مي کند. در اين راه حتي از پسنديده هاي عرفي نيز کوتاه نمي آيد. اين همان نشانه هاي اهل تقوا در قرآن است و اگر بخواهيم همه را مورد به مورد بر پايه آيات قرآن احصا و به شمارش آوريم ده ها صفحه را به خود اختصاص خواهد داد. از اين رو به همين موارد به طور کلي بسنده مي شود و يادآور مي شويم که اهل تقوا را نشانه هاي بسياري است که بدون آن نمي توان شخصي را اهل تقوا دانست و برخي از پست هاي مهم و کليدي را به وي سپرد به ويژه اگر اين پست و مقام ارتباط تنگاتنگي با دين و عرض و مال وجان مردمان داشته باشد.

جمعه 21 مهر 1391  12:41 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : اخلاقية التعامل مع الله سبحانه، التقوي و الورع

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

  عنوان مقاله : نشانه های روشن تقوا در قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

 

 

 

  عنوان مقاله : پارسایان از دیدگاه قرآن و اخبار

دریافت فایل pdf

 

جمعه 21 مهر 1391  12:42 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

تقوا در آموزه های قرآن

تقوا در آموزه های قرآن

خليل منصوري

اشاره: بسيار از تقوا سخن گفته شده و مي شود. شايد سبب اهتمام ويژه به اين موضوع جايگاه و اهميتي است که اين موضوع در نظام فکري و عملي تفکر اسلام و قرآن دارا مي باشد. اگر بخواهيم عناصر کليد و مقومات اساسي دين اسلام را در چند چيز خلاصه کنيم؛ بي گمان پس از باورهايي که از آن به اصول دين ياد مي شود موضوع تقواست.
هر چند که در حوزه هاي مختلفي چون بينشي و فقهي و اخلاقي از تقوا و مراتب آن با توجه به کارکردهاي آن در هر يک از حوزه هاي سخن گفته شده است ولي بايد توجه داشت که تقوا بيش از آن که مساله فقهي و اخلاقي به ويژه در حوزه فردي باشد امري اجتماعي است.
تقوا از درون و باطن و از حوزه بينشي آغاز مي شود و به بيرون و عمل اجتماعي و هنجاري کشيده مي شود.
در بينش قرآني، تقوا هم راه و هم روش و هم بينش و نيز عمل است. تقوا داراي مراتبي است که ارتباط تنگاتنگي با مراتب ايماني دارد. هر چه ايمان شخص استوارتر مي شود، تقوا در وي نمودارتر مي گردد. از اين رو مي توان گفت که تقوا بازتاب بيروني ايمان است که در حوزه هاي مختلف اخلاقي و فقهي و هنجاري خود را نشان مي دهد. آن چه در اين نوشتار مورد نظر است، بازخواني آثار اجتماعي تقوا در حوزه عمل اجتماعي و هنجاري بر پايه آموزه هاي قرآني است.

تقوا چيست؟

تقوا به معناي حفظ کردن خويشتن از چيزي است که انسان از آن مي ترسد. اين واژه از ريشه وقي گرفته شده است که به معناي حفاظ و سپر است. انسان براي آن که خود را از زيان جنگ حفظ کند و آثار شمشير و نيزه و تير را از خود دفع سازد تن را به سپر مي سپارد تا وي را نگه دارد و آسيبي به وي نرسد.
تقوا در اصطلاح شرعي به معناي نگه داري نفس از چيزي است که موجب گناه مي شود و گرفتار خشم و غضب الهي مي گردد. براي دست يابي به مقام تقوا و رهايي از خشم الهي شخص مي بايست از هر آن چه خداوند از آن بازداشته است پرهيز کرده و به هر چه فرمان داده انجام دهد. بنابراين تعريف تقوا به ترک و پرهيز از آن چه نهي کرده و بازداشته است، تعريف جامع اي نيست؛ چنان که ترجمه و برگردان آن به پرهيز و پرهيزگاري بيانگر معنا و مفهوم قرآني آن نمي باشد؛ حتي اگر در اين تعريف پرهيزگاري را به معناي ترک برخي مباحات نيز معنا کرده و ترک آن را کمال تقوا قرار دهيم؛ زيرا تقوا در حقيقت، چيزي جز حرکت در راه راست و صراط مستقيم نيست که اين راه دربردارنده همه آن چيزي است که ما از آن به دين ياد مي کنيم؛ از اين رو مي توان تقوا را در اصطلاح و فرهنگ قرآني به معناي عمل به دين دانست و يا پا از اين فراتر نهاده و تقوا را به معناي دين داري در حوزه ايمان و عمل دانست. بنابراين مي توان گفت که در مفهوم قرآني تقوا در همان معناي دين داري به کار رفته است و متقي در نهايت همان دين دار است که در حوزه هاي مختلف خود را به اشکال گوناگوني نشان مي دهد.

آثار و کارکردهاي اجتماعي تقوا

اگر تقوا را همان دين داري معنا کنيم مي توانيم همان آثار و کارکردهايي که براي دين داري در همه حوزه ها بر شمرده مي شود، براي تقوا بيان کرد. از اين رو مي بينيم که در کتاب وزين فرهنگ قرآن نوشته آيت الله هاشمي رفسنجاني و برخي از محققان مرکز فرهنگ بيش از 119 اثر و کارکرد براي تقوا بر شمرده اند که همان کارکردها و آثار دين در همه حوزه هاي پيش گفته است. اين گونه تعامل با مساله و موضوع تقوا خود بيانگر اموري چند چون ارزش و اهميت تقوا و نيز معناي عام و فراگير تقواست که مي توان آن را مترادف دين داري دانست.
در اين جا تنها به کارکردهاي پرداخته مي شود که تقوا در حوزه عمل اجتماعي و هنجاري به جا مي گذارد و آثار آن به طور مستقيم خود را نشان مي دهد.
از جمله کارکردهايي که قرآن براي تقوا بر مي شمارد اتحاد و وحدت در ميان مسلمانان است؛ زيرا تقوا زمينه ساز تمسک به حبل الله و نيل به وحدت و اتحاد اجتماعي جامعه اسلامي و امت قرآن است. خداوند در آيه 102 و 103 سوره آل عمران در باره کارکرد تقوا در اين حوزه مي فرمايد: يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله حق تقاته.... واعتصموا بحبل الله جميعا و لاتفرقوا؛ اي کساني که ايمان آورده ايد تقوا الهي به نحو احسن و کمالي آن به جا آوريد ... و همگي به ريسمان الهي تمسک جوييد و متفرق نشويد.
در حقيقت تقواي الهي در حالت کمالي آن تمسک به ريسمان الهي است که در روايات از آن به قرآن و عترت و سنت ياد شده است . بنابر تفسير ياد شده از حبل الهي، مسلمان متقي مي بايست به حبل الهي تمسک جويد که همان دين است؛ از اين رو گفته مي شود که تقوا همان دين داري است و کسي که دين داري و تقوا را پيشه خويش کند به وحدت دست مي يابد؛ زيرا در اين حالت در حوزه بينشي و نگرش و عمل مي بايست در چارچوب دين ( قرآن و سنت و عترت) عمل و حرکت کند و از آن جايي که وحدت نيز چيزي جز يگانگي در بينش و نگرش و روش نيست ، به خودي خود اتحاد پديدار مي گردد و اختلافات به کناري نهاد مي شود.
جامعه اي بر پايه تقوا استوار است به وحدت و اتحاد دست مي يابد و از آثار اتحاد و وحدت برخوردار مي شود. از اين روست که خداوند مي فرمايد: ان هذه امتکم امه واحده و انا ربکم فاتقون فتقطعوا امرهم بينهم زبرا کل حزب بما لديهم فرحون ؛ اين امت اسلام امت واحد و يگانه و هم هدفي است و من پروردگار شماييم پس از من تقوا گيرد ولي مردم دين و کتابي را که به وسيله پيامبران به آنان عرضه شده بود قطعه قطعه کرده و هر يک بخشي را ايمان وبه بخشي کافر شدند و دين را اين گونه در ميان خويش تقسيم کردند و هر يک بخشي را گرفتند و به همان شادمان شدند.( مومنون آيه 52 و 53)
در اين آيه به خوبي نموده شده است که چون تقواي الهي را پيشه نکرده و هر يک به بخشي از دين عمل کرده و بخشي را فرو گذاشته و هر يک به آن بخشي که عمل مي کردند افتخار کرده و آن را درست و کامل مي دانستند, موجب شد تا خود گروه گروه شوند و اتحاد و وحدت در دين و رويه و روش از ميان ايشان رخت بر بندد.
بنابراين عمل به دين يعني تقواي الهي داشتن که خود زمينه و بستري براي اتحاد و وحدت هدف و روش است و دوري از تقوا يعني فروگذاري بخشي از دين و عمل به بخشي از آن که در نتيجه آن هر يک تنها به آن بخشي که عمل مي کنند، باور داشته و بدان شاد شده و ديگران را منکر مي شوند و تخطئه مي کنند و اين گونه است که جامعه دچار تشتت و اختلاف مي گردد. اين در حالي است که اگر به ريسمان الهي و حبل خداوندي تمسک مي کردند و به همه قرآن و سنت و عترت عمل کرده و وفادار بودند ؛ وضعيت ايشان اين گونه نمي شد.
کساني که به بخشي از دين ايمان آوردند و بدان عمل کنند، در حقيقت از دين واقعي دور شده اند و اين مساله موجب مي شود تا در برخي از مسايل زندگي خويش به اموري بيرون دين تمسک جويند و گرفتار انديشه و عمل و روش التقاطي گردند. از اين روست که خداوند به نقش تقوا در دوري از التقاط اشاره مي کند و بيان مي دارد که چگونه فقدان تقوا موجب مي شود تا کساني که به دين کامل عمل نمي کنند دچار التقاط شده و از انديشه هاي چون انديشه هاي جاهلي بهره و استفاده مي کنند و از دين کامل دور مي شوند( بقره آيه 189)
در عمل اجتماعي نيز شخص غير متقي به جهت عدم عمل به دين کامل، دچار و گرفتار ناهنجاري مي شود که از آن جمله مي توان به افساد در جامعه و طبيعت ( بقره آيه 205 و 206 و شعرا آيه 179 تا 183) تجسس در کارهاي ديگران (حجرات آيه 12) تجاوز به حقوق ديگران (مائده آيه 2)و دادن نام هاي زشت (همان ) اشاره کرد که چگونه تحت تاثير بي تقوا صورت مي گيرد؛ زيرا کساني که اهل تقوا و دين داري هستند همواره از رفتار نابهنجار در حوزه عمل اجتماعي خودداري مي ورزند و چون دين از آن ها بازداشته و يا خواستار عمل به هنجارها و رفتار پسنديده شده است و شخص دين دار و متقي مي کوشد تا بر پايه آن عمل کند. از اين روست که جامعه دين دار و متقي جامعه اي است که نابهنجاري هاي در آن يا ديده نمي شود و يا به شکل پديده اجتماعي در آن بروز و ظهور ندارد.
جامعه اي که تقوا در آن رشد و به بالندگي رسيده است از طاغوت و بندگي حکومت هاي فاسد و باطل رهايي مي يابد و هرگز دچار آن نمي شود.(زمر آيه 16 و 17) ظلم و بي عدالتي در آن به صورت پديده اجتماعي وجود ندارد (مريم آيه 13 و 14 و جاثيه آيه 19) و مردمانش از عجب و خودپسندي رهايي يافته (بقره آيه 206) و از گناه عيب جويي ديگران مبرا و پاک شده اند.(حجرات آيه 11 و 12) در جست وجو عيب ديگري و يا غيبت از ايشان نيستند ( همان ) و در حوزه مسايل اقتصادي گرفتار کم فروشي (شعراء آيه 179 و 183) و حرام و باطل خوري و تجاوز و معصيت به حقوق ديگران (مجادله آيه 9) نيستند.
اين ها بخشي از کارکردهاي اجتماعي تقوا در آيات وآموزه هاي قرآني است که مي توان گفت که در آيات قرآني جامعه متقي جامعه اي برتر و نمونه اي است که مي بايست آن را جست و در پي تحقق آن تلاش کرد. به يک معنا تقوا در آموزه هاي قرآني چيزي جز دين داري و عمل به تمام دين نيست همان چيزي که از آن در قرآن به حق تقاته ( کمال تقوا) ياد شده است.

جمعه 21 مهر 1391  12:42 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : تبيين دو آيه درباره توبه

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

  عنوان مقاله : مقتضیات اخلاقی تقوا در آیینه قرآن و سنت

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

  عنوان مقاله : فلسفه موعظه متقین در قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

 

جمعه 21 مهر 1391  12:42 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها