0

بانک مقالات معارف قرآن

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

راز پاكدامني

راز پاكدامني

زينب خوشخو
معناي عفت و رابطه آن با صفات اخلاقي ديگر

عفت درمفردات راغب به معناي به وجود آمدن حالتي براي نفس انسان است كه ازغلبه يافتن شهوت حفظ مي كند.1 شهيد مطهري نيز عفت رابه معناي رام بودن قوه شهواني تحت حكومت عقل وايمان معرفي مي نمايد.2
درروايات اسلام نيزتعاريفي ازعفت صورت گرفته كه ازجمله مولاي متقيان حضرت علي (عليه السلام )مي فرمايند:
الصبرعلي الشهوة عفّة 3
يعني عفت مقاومت دربرابرشهوت وغلبه برآن مي باشد .
عفت داراي مراتبي است كه اولين مرتبه آن ،مقابله باشهوت وغلبه برآن مي باشد .
مرتبه دوم ،عفت عملي است ،به اين معني كه علاوه بركنترل شهوت هريك ازاعضاي بدن بايد ازارتكاب به شهوت بازداشته گردند ودرمرتبه سوم علاوه بركنترل اعضاي بدن نسبت به گناه حتي فكرگناه نيزبه ذهنش خطورنكند كه همان عفت نظري مي باشد.4
عفت به عنوان يكي ازمهترين خصوصيت اخلاقي رابطه تنگاتنگي باصفات بارزاخلاقي ديگردارد كه ازجمله مي توان به رابطه آن باحيا ،غيرت ،كياست ،بصيرت ، اخلاص وعشق اشاره نمود .

عفت و حيا:

حيا ازديدگاه علامه مجلسي تأثرنفس است ازامري كه قباحت آن امربراوظاهرشود وباعث انزجاراوازآن عمل گردد.5
اميرالمؤمنين (عليه السلام) دريك تقسيم بندي حيارابه دوقسم تقسيم نموده است:

الف: حياي ازخود
ب: حيا ازخداوند تبارك وتعالي

حضرت مي فرمايند : برترين حيا حياي تو ازخداست 6
يعني اگرانسان زماني كه مي خواهد مرتكب گناه شود يك لحظه خود را دربرابرخداوند مشاهد نمايد ،حيانموده وآن گناه رامرتكب نخواهد شد ودرمورد اول مي فرمايند : بهترين حياحياي ازخودت است يعني انديشه كن كه توخليفه خداوند درروي زمين هستي ونبايد به اين امانتي كه خداوند دراختيار توقرارداده خيانت كني وبابي حجابي مرتكب گناه گردي ، بنابراين حياباعث عفت وغلبه برشهوت مي گردد ودرحقيقت قول امام علي (عليه السلام) كه مي فرمايند :
سبب العفة الحيا 7
سبب عفت حياست به اثبات مي رسد.

عفت و غيرت

غيرت نيز رابطه مستقيمي باعفت دارد به گونه اي كه حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايند : ارزش مرد به اندازه همت اوست وپاكدامني وعفت اوبه ميزان غيرت اوست.8
مردان باغيرت نه تنها خود باعفت هستند بلكه سعي برآن دارند تا خانواده وناموس خود راازچشم مردان نامحرم دورنگه داشته وباهدايت وراهنمايي خود موجب درامان ماندن خود وخانواده خود ازچنگال بي عفتي گردند.

عفت و كياست

كياست به معناي تيزهوشي ودانايي فرد است9 ويكي ازاخلاق بارزعفيفان وافراد باعفت مي باشد. درروايت داريم: پاكدامني خوي زيركان است.10
حضرت علي (عليه السلام) شخص زيرك را اين گونه معرفي مي نمايد: زيرك كسي است كه افسارشهوتش دراختياراو باشد وازخواسته هاي ناروايش جلوگيري كرده، هنگام خشم خواسته دلش را سركوب كند.11

عفت و بصيرت:

بصيرت نيز به عنوان يكي ازويژگي مهم اخلاقي رابطه تنگاتنگي با عفت دارد تا جايي كه افرادي چون ابن سيرين فراست وهوشياري فوق العاده درتعبير خواب را درسايه عفت وپاكدامني به دست مي آورند.
رسول اكرم(صلي الله عليه واله) مي فرمايند: ديدگان خود را ازنگاه به نامحرم بپوشانيد ناآنچه را ديگران از ديدن آن عاجزند ببينيد.12

عفت و اخلاص:

برجسته ترين مقامي كه قرآن كريم براي يوسف(عليه السلام)اثبات مي كند همانا مقام مخلص بودن اوست «انه من عبادنا المخلصين»13 وجالب اين است كه اين مقام حضرت يوسف به واسطه عفت ومقاومت دربرابر خواسته عزيز مصر بود كه خود قرآن قبل ازبيان اخلاص آن حضرت به آن اشاره مي نمايد.

عفت و عشق:

عشق وعفت دو واژه مقدس هستند كه وقتي دركنار يكديگر قرارمي گيرند بر زيبايهاي آن افزوده مي گردد.عشقي كه براساس عفاف وتقوا است واختصاص به زوجين دارد حتي در دوران پيري كه شهوت خاموش است آنها را به يكديگر پيوند مي دهد وبرخلاف محيطهاي به اصطلاح آزاد كه زن ومرد را به حال ابتذال در مي آورند وفقط زمينه پيدايش هوسهاي آني وموقتي وهرزه شدن قلبها را فراهم مي نمايند روزبه روز براين مودت وعشق زوجين افزوده مي گردد .
لذا پيامبر اكرم (صلي الله عليه واله) مي فرمايند: كسي كه عاشق شود ودر عشق خويش كتمان كند وعفت بورزد وبا اين حال بميرد ،اوشهيد است.14

ترس و عفت:

حضرت علي (عليه السلام) درنهج البلاغه يكي از خصلتهاي نيك زنان را ترسو بودن آنان معرفي مي نمايد وعلت آن را چنين بيان مي فرمايند : چون ترسان باشد ازهر چيزي كه به آبروي او زيان رسانده فاصله گيرد.15
استاد شهيد مطهري ترس را در اينجا عفاف زن معرفي مي نمايند وبراين باورند كه عفت زنان هميشه مورد تجاوز مردان قرارمي گيرد ومزاحمت در امر عفاف بيشتر از طرف مرد مي باشد لذا زنان درمواردي كه عفت وپاكدامني آنان در معرض خطر قرارمي گيرد بايد رفتاري محتاطانه واز روي ترس داشته باشند تا آسيبي به آنان وارد نگردد.16

حجاب تجلي اصلي عفاف:

حجاب به عنوان تجلي اصلي عفاف نقش بسيار ارزنده اي در حفظ عفت فردي واجتماعي مي تواند داشته باشد.
خداوند متعال درقرآن صريحاً بر حفظ حجاب امرمي فرمايند: و«اي پيامبر»به زنان باايمان بگو چشمهاي خود را از«نگاه به نامحرم »فروگيرند ودامان خويش را حفظ نمايند وزينت خود را جز آن مقدار كه نمايان است-آشكارنسازندو(اطراف)روسريهاي خود را برسينه خود افكنند وزينت خود را آشكار نسازند مگر براي شوهران وساير افراد محرمشان.17
واژه زينت،هم شامل زينتهاي اكتسابي مانند آرايشها ولباسها وزيورآلات مي شود وهم شامل زينتهاي طبيعي مانندصورت ،بازوان،سينه ،و…مي گردد.
دراين آيه مباركه به دوازه مورد كه زنان واجب نيست خود را درمقابل آنان خود را بپوشانند اشاره گرديده است كه تقريباً روشن است ونياز به توضيح ندارد جزمورد (اونسائهنّ)كه ازاين استثناء چنين فهميده مي شود كه زنان مسلمان تنها دربرابر زنان مسلمان مي توانند حجاب خود را برگيرند ولي در برابر زنان غير مسلمان بايد با حجاب اسلامي باشند.
فلسفه اين حكم اين است كه ،از نظر اسلام برا ي هيچ زن مسلمان جايز نيست كه زيبايهاي زن ديگر را براي شوهر خود بيان كند وهمين حكم اسلامي ،زنان مسلمان را از توصيف زنان ديگر براي شوهرانشان بازمي دارد،ولي در مورد زنان غير مسلمان چنين اطميناني نيست زيرا آنها مسلمان نيستند تا به حكم اسلام،زيبايهاي زنان را براي شوهرانشان بيان نكنند،ازاين روزنان مسلمان بايد حجاب خود را در برابر زنان غير مسلمان حفظ كنند.18

ضرورت حجاب:

اما درضرورت لزوم حجاب مي توان موارد زير را بيان كرد:

الف: جلوگيري از اذيت ديگران

قرآن كريم وقتي مسأله لزوم حجاب را بازگو مي كند ،علت وفلسفه ضرورت حجاب را چنين بيان مي فرمايد :
ذلك ادني يعرفن فلا يوذين 19
براي اينكه شناخته نشوند ومورد اذيت واقع نگردند.

ب: امانت الهي

ازنظر قرآن زن امين حق الله مطرح است يعني اين مقام واين حرمت وحيثت را خداي سبحان كه حق خود اوست به زن داده واز اوخواسته كه ازاين حقش به عنوان امانت الهي محافظت نمايد .يعني زن بايد كاملاً درك كند كه حجاب او تنها مربوط به خود اونيست وحجاب زن حقّي الهي است.

ج: انگيزه فطري

فطرت به عنوان يك نعمت دروني وهمگاني دروجود انسانهاقراردارد وافراد بدون استثنا ازاين نعمت الهي برخوردارمي باشند .
قرآن كريم درترسيم چهره زندگي ادم وحوا پس ازتناول ازشجره منهيه مي فرمايد: چون ازآن درخت تناول كردند ،زشتيهايشان (مانند عورت وديگرزشتيهاي پنهان)آشكارگرديد وبرآن شدند كه از برگ درختان بهشت خودرابپوشانند.20
استاد جواد آملي مي فرمايد: سرعت درپوشيدن خود بابرگهاي درختان بيانگرآن است كه پوشش براي زن ومرد امرفطري وذاتي است وبشربراي پاسخ دادن به نداي فطري خود ناگزيرازپوشش است.

د: عقل

عقل سليم مارابه پوشش وحجاب دستورمي دهد وآن رامايه كرامت وحفظ انحرافات وبيهودگي ها وپوچيها وموجب استواري انسان مي داند وآنچه راكه باعث بي عفتي وپيامدهاي شوم برهنگي مي شود مذموم وناپسند مي داند .

هـ: آرامش رواني

بنابرفرمايش آستاد مطهري ،اولين خاصيت حجاب وپوشش ،خاصيت رواني يعني آرامش رواني است .

حجاب و فرهنگ

پوشش ظاهري هرانساني بيانگراعتقاد دروني اوست وانسان مسلمان چون پوشش را وسيله اي براي پرستش حق وتقرب به او مي داند ازاين روي لباسي مي پوشد كه خداپسند بوده ،بافرهنگ ديني واسلامي او سازگارباشد چراكه پوشش هرجامعه اي نشان دهنده فرهنگ آن جامعه ونشان دهنده شخصيت آنان مي باشند .

حجاب و فعاليتهاي زنان

مسئله ديگري كه دررابطه باحجاب مطرح مي گردد فعاليت هاي اجتماعي زنان است .عده اي حجاب وحفظ عفت را مانع فعاليت هاي اجتماع زنان مي دانند واين طرزتفكر غلط غرب به مامي گويد حجاب مانع رشد وترقي است تأييد مي نمايند .
درحاليكه دراسلام شركت زنان درمجامع براي رفع نيازمنديهاي ضروري واحقاق حق بلامانع مي باشد چنانكه بانوي دو عالم حضرت زهرا (س) گاهاًبراي رفع نيازمنديهاي خانه واحقاق حق خويش بارعايت كامل حجاب وعفت دربيرون ازخانه حضورمي يافتند .ودرانقلاب اسلامي ما هم زنان باحفظ حجاب وعفت مي توانند درتمامي صحنه هاي اجتماعي حضوريافته وبه فعاليت بپردازند.

آيا حجاب محدوديت است ؟

شبهه ديگري كه دشمنان اسلام به حجاب ما وارد مي نمايند اين است كه مي گويند .حجاب براي انسان محدوديت مي آورد ومانع آزادي است .مابرخلاف بينش غرب براين باوريم كه هرنوع محدوديتي كه آدمي رابراي رسيدن به سرمنزل مقصود وفلاح ورستگاري ياري دهد عين آزادي ومطلوب است وطبق فرمايش حضرت امام (ره)زنان ماآزادي خودرا درپوششي كه اسلام مي گويد يافته اند.

جلوه هاي بارز آيات عفت در قرآن

درقران كريم به جلوه هاي بارزي ازعفت اشاره گرديده كه مهمترين آنان عبارتند از:

الف :عفت چشم

درسوره نورآيات 31و30به آن اشاره گرديده است كه: به مردان وزنان مؤمن بگوكه چشم ازنگاه به نامحرم فروببنديد.21
وامام سجاد (علیه السلام) دربيان حق چشم مي فرمايند: حق چشم اين است كه آن رابه حرام ندوزي وجزآنجاكه عبرتي دركارباشد وبصيرتي افزايد ياعلمي بدست آورد، به كارش نگيري كه چشم دريچه عبرت (قلب) است.22

ب: عفت زبان

زبان ابزاري است كه اگر براي خيرونيكي استفاده گرددشخص راحفظ كرده به بهشت مي رساند واگربراي شروبدي استفاده گردد شخص را به هلاكت ونابودي مي كشانده لذا خداوند درآيه 33احزاب خطاب به همسران پيامبر(صلی الله علیه وآله و سلم)مي فرمايند : باصداي نرم به گونه هوس انگيزسخن نگوييدكه بيماردرلان درشما طمع كنند (بلكه)برخوبي وشايستگي سخن بگوييد.

ج: عفت بطن

علماي اخلاق فوائد زيادي براي گرسنگي وسبك بودن شكم بيان داشته اند كه عبارتند از: صفاي قلب ، رقت قلب ، انكساروتواضع دربرابرپروردگار، فراموش نكردن گرسنگان ، دوري ازگناه ، دفع خواب ودوام بيداري ، سهولت عبادت، سلامتي بدن،....
قرآن كريم درآيه 60سوره بقره مي فرمايند : وگفتيم ازآنچه خداوند روزي شما ساخته بخوريد وبياشاميد ودرزمين به فتنه وفساد انگيزي نپردازيد.

د: عفت درراه رفتن

چگونگي راه رفتن وقدم برداشتن دردين مبين اسلام بسيارحائز اهميت است به طوري كه خداوند درآيه 31نورزنان را مخاطب قرارداده مي فرمايند: «زنان به منظورآشكارساختن زينتهاي پنهان خود ، پاي برزمين نكوبند.»
دراين آيه مباركه خداوند ازهرگونه راه رفتن كه زمينه توجه مردان را ايجاد مي كند نهي مي فرمايد همچنين اين نكته رامي توان ازآيه بدست آورد كه وقتي آشكارساختن صداي پا زينت وحرام باشد قطعاً آشكا رساختن موضع زينت يعني پاها نيز حرام مي باشد.

ر: عفاف درخانواده

براي اينكه مايك خانوده عفيف داشته باشيم قرآن كريم دو راهكار درسوره نور آيات 58و59 ارائه داده است .
1- اجازه ورود به اطاق والدين درسه وقت ازشبانه روز.
2- ابرازمحبت به يكديگردرخانواده .
آيه مي فرمايد : اي كساني كه ايمان آورده ايد بايد بردگان شما وهمچنين كودكانتان كه به حد بلوغ نرسيده اند درسه وقت ازشما اجازه (ورود)بگيريد .قبل ازنمازفجر،درنيم روزهنگامي كه لباسهاي خودرابيرون آورده ايد وبعد ازنمازعشاء،اين سه وقت مخصوص براي شماست ،…وبه گرد يكديگربگرديد وباصفاوصميميت به يكديگرخدمت نماييد.) خداوند اين چنين آيات را براي شما بيان مي كند وخداوند دانا وحكيم است.

هـ: ازدواج سنگرعفاف

يكي ازغرائزطبيعي هرانساني غريزه جنسي است كه بايد به طورطبيعي وشرعي ارضاشود وگرنه طغيان كرده وبسياري ازانسانها رابه بسوي بي عفتي سوق مي دهد ،طريق طبيعي ومشروع ارضاي آن،همان ازدواج است .قران مي فرمايند : والبته بايد مردان بي زن وزنان بي شوهروكنيزان وبندگان خودرابه نكاح يكديگردرآوريد اگرفقيرند خداوند به لطف خود آنان رابي نيازخواهد فرمود كه خداوند به احوال آگاه ورحمتش وسيع است وآنانكه وسيله ازدواج ندارند بايد عفت پيشه كنند تاخدا آنها رابه لطف خود بي نيازگرداند.23
وپيامبر(صلي الله عليه واله)مي فرمايند: بدترين شما افرادي هستيد كه ازدواج نكرده اند.

پی نوشتها:

1- راغب اصفهاني ،المفردات في غريب القرآن ،مترجم:غلام رضا خسروي حسيني ،انتشارات مركزي ،ج2،تهران ، ص618.
2- مرتضي مطهري ،تعليم وتربيت ،انتشارات صدرا،ص 150،تهران.
3- عبد الواحد آمدي -غررالحكم ودرالكلم - ترجمه:سيد هاشم رسولي محلاتي ،انتشارات دفترفرهنگ اسلامي ،ج2 ، حديث 1927،تهران.
4- ر.ك: محمود اكبري ،مرواريد عفاف ،انتشارات ظفر،ص27.
5- محمد باقر مجلسي-عين الحيات-انتشارات گرگان-ص502-501.
6- عبد الواحد آمدي -غررالحكم ودرالكلم - ترجمه:سيد هاشم رسولي محلاتي ،انتشارات دفترفرهنگ اسلامي ،ج2 ، شماره 54444.
7- همان ، شماره 54444.
8- محمد دشتي ، نهج البلاغه :نشر پرهيزگار ، حكمت 47.
9- نصرالله آژنگ ،گنجينه لغات ،انتشارات گنجينه ،ج2،باب (ك)
10- عبدالواحد درآمدي ،غررالحكم ودررالحكم ،انتشارات فرهنگ اسلام ،شماره 5403.
11- همان، 54011.
12- ر.ك. ناصر مكارم شيرازي-تفسير نمونه-ج9-ص362.
13- سوره يوسف (12) ، آيه 24.
14- محمد، محمدري شهري ،منتخب ميزان الحكمه ،ترجمه:محمد رضا شيخي ،انتشارات دارالحديث ،باب (4)،ص280،شماره 4272.
15- محمد دشتي ، نهج البلاغه ،حكمت 234.
16- ر.ك. مرتضي مطهري ،تعليم وتربيت دراسلام ،انتشارات صدرا،ص167و169. تهران .
17- سوره نور(24):آيه 30.
18- مرتضي مطهري ،مسئله حجاب ،انتشارات صدرا ،ص142، تهران .
19- احزاب ( 33) ،آيه 59.
20- سوره اعراف (7) ،ايه 22،
21- نور ( 24 ) ، آيات .31.30.
22- حسين بن شعبه الحراني.تحف العقول.انتشارات علميه اسلاميه .باب حقوق .
23- سوره نور (24 ) ،آيات 33و32.

 
جمعه 21 مهر 1391  12:07 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

آيات مربوط به بانوان عفت چشم ( 1 )

آيات مربوط به بانوان عفت چشم ( 1 )

سركار خانم فهميه جعفري

بسم الله الرحمن الرحيم
پيام قرآني : وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوْ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنْ الرِّجَالِ أَوْ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاءِ وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (31)

موضوع: عفاف
مبحث مورد نظر : معناي عفاف و راه تقويت آن
توضيحات: « معناي عفت»

عفت به نقطه ي مقابل شهوت مي گويند و مانند شهوت داراي مفهوم عام و خاص است . مفهوم عام آن به معناي خويشتن داري د ربرابر هر گونه تمايل افراطي و نفساني است و مفهوم خاص آن خويشتن داري در برابر تمايلات و بي بندوباري جنسي است. عفت يكي از فضايل مهم اخلاقي در رشد و پيشرفت و تكامل جوامع انساني است. اما شهوت كه درمقابل عفت قرار دارد موجب سقوط فرد و جامعه مي شود. در جايي ديگر در معناي عفت گفته شده : عفت نقطه مقابل شكم پرستي و شهوت پرستي است كه از مهم ترين فضايل انساني محسوب مي شود عفت به گفته راغب اصفهاني دركتاب المفردات به معناي پديد آمدن حالتي در نفس است كه آدمي را از غلبه شهوت باز مي دارد. و عفيف به كسي گفته مي شود كه داراي اين وصف و حالت باشد. مؤلف التحقيق مي نويسد اين ماده در اصل به معني حفظ از تمايلات و شهوات نفساني است همان گونه كه تقوا به معني حفظ النفس از انجام گناهان مي باشد. بنابراين عفت يك صفت دروني است د رحالي كه تقواي ناظر به اعمال خارجي است . علماي اخلاق در تعريف عفت آن را صفتي حد وسط در ميان شهوت پرستي و خمودي دانسته اند صاحب مقايس اللغه مي نويسد عفت در اصل به دو معني آمده است نخست خودداري از انجام كارهاي زشت و ديگري كم بودن چيزي ولي از كلام راغب اصفهاني در مفردات استفاده مي شود كه هر دو معني به يك چيز باز مي گردد . درباره ي حقيقت عفت ميuزيرا افراد عفيف به چيزي كم قانع هستند . حضرت امير فرمايند: الصبر علي الشهوة عفة مقاومتي در برابر شهوتها عفت نام دارد. شهيد مطهري د ركتاب تعلم و تربيت مي فرمايد: عفت حالتي نفساني است به معني رام بودن قوه ي شهواني تحت حكومت عقل و حكومت عقل و ايمان. دركتاب ترجمه ي اخلاق آمده است كه حسن و اعتدال قوه ي شهوت همان حالتي است كه عفت نام دارد.
خداوند در قرآن خطاب به رسول اكرم مي فرمايد: اي پيامبربه مؤمنين بگو دامن نگاههاي خويش رابرچينند و عفت خويش راحفظr كنند. زيرا كه لازمه ورع، عفت است و عفت عبارت است از خودداري از مقتضاي شهوات درحالي كه ورع معني وسيع تري دارد . در جايي ديگر مي خوانيم وقتي كه قوه ي شهويه تحت ميزان عقل و شرع سامان گرفت و از حد افراطي و تفريطي و از تصرف و خدعه شيطان خارج شد يك حالت سكونت و طمأنينه در آن حاصل مي شود و يك ملكه اعتدال در آن پيدا مي شود كه وجهه ي الهيه پيدا مي كند اين را تعبير به عفت مي كنند.
و بدان كه عفت از فطريات و از جنود عقل است وبراي اينكه عقل و شرع به شهوت غالب شوند بايد كه عفت راتقويت و شهوت را ضعيف كنيد و اما تقويت عفت بر دو امر است : يكي تذكر فوائد و ثمرات دنيائي عفت و پاكدامني و ثوابهاي اخروي آن كه در آيات و روايات آمده است و دوم در ميدان جنگ بين عفت و شهوت عفت را غالب نمودن واين با عمل به مقتضاي عفت تدريجاً حاصل مي شود و هر بار از مرتبه ي قبل آسان تر مي شود تا آنجا كه ديگر براي خصم نيرويي براي مقابله باقي نمي ماند.(1)
آنچه كه بيان شد تفسير عفت به مفهوم عام كلمه بود زيرا بعضي براي معرفي عفت از نقطه مقابل يعني پرده دري نيز استفاده كرده اند به همين علّت در بسياري از موارد واژه عفت را در مورد پرهيزكاري در خصوص مسائل جنسي استعمال كرده اند به هر حال ازآيات قرآن مجيد و روايات اسلامي استفاده مي شود كه عفت به هردو معنا از بزرگترين فضائل انساني است و هيچ كس در سيرالي الله بدون داشتن عفت به جايي نمي رسد در زندگي دنيا نيز آبرو و حيثيت و شخصيت انسان در گرو عفت است.

ارزش عفت و اهميت آن در روايات:

تنها سرمايه انسان و بالاخص زن عفت و پاكدامني است انسان اگر بالاترين مقامات و عالي ترين معلومات را هم دارا باشد ولي نتواند عفت خود را نگاه دارد و پاكدامني نداشته باشد ارزش واقعي ندارد حتّي خود انسانها هم براي چنين شخصي احترام قائل نيستند ولي اگر عفت خود را حفظ كرده ودامن به نانجيبي آلوده نكند محترم ترين و محبوب ترين انسان خواهد بود و خدا و خلق چنين انساني را دوست مي دارند. چيزي كه تمام خردمندان بلكه فطرت بشر از خود او مي فرمايد: عفت گنجي است كه راهuانتظار دارد همان عفت و پاكدامني است. حضرت امير موفقيت دنيا و آخرت از آن آغاز مي شود.
هم چنين مي فرمايد: عفت بالاترين عباداتست.
مي فرمايند: پيروان حقيقي جعفربن محمد كساني هستند كهuو امام صادق در برابر شكم پرستي و بي بندو باري جنسي عفت و تلاش و كوشش فراوان دارند به ثواب او اميد دارند و از عقاب او بيمناكند.
انسان اگر بداند كه همسر او به گرداب بي عفتي نزديك مي شود هر چند قلبش از محبت او آكنده باشد مهر او از دل شوهر مي رود هر چند ظاهراً به عللي نتواند سخني بگويد.
در ترجمه كتاب غررالحكم تعبيرات زيبائي پيرامون عفت بيان شده است كه نمونه هائي از آنها را بازگو مي كنيم مولاي متقيان مي فرمايند: عفت زكات زيبائي است.uاميرالمومنان علي
همچنين نشانه غيرت مرد عفت اوست. آن بزرگوار مي فرمايند: برتو باد به عفت كه به راستي قرين وهمراه خوبي است . برتو باد به عفت به راستي كه شريف ترين خصلتهاي مردمان شريف است .
در قرآن كريم در عبارت هاي كوتاه و بسيار پرمعنا ضمن بيان بخش مهمي از صفات مومنان پاكدامني و عفت را يكي از خصلتهاي برجسته آنها دانسته و مي گويد: آنها كساني هستند كه دامان خود را ازآلودگي به بي عفتي حفظ مي كنند وتنها آميزش جنسي يا همسران و كنيزانشان دارند كه در بهره گيري از آنان ملالت نمي شوند و كساني كه غير از اين راهي را طلب رسيد وعرض كرد اعمالuكنند تجاوزگرند. در روايتي آمده شخصي به خدمت حضرت امير علي uو طاعت من ضعيف و روزه ام كم است ولي اميدوارم كه هرگز مال حرامي نخورده ام امام در پاسخ فرمود: اي الاجتهاد افضل من عفة بطن و فرج كدام تلاش در راه اطاعت خدا برتر از عفت در مقابل شكم و مسائل جنسي است .
آنچه از روايات و بيانات فوق حاصل مي شود اين است كه اسلام اهتمام فوق العاده به مسئله پرهيزكاري در برابر شهوت شكم و بي بندوباري جنسي و به طور كلي عفت دارد تا جايي كه آن را نشانه شخصيت و غيرت و ايمان و پيروي از مكتب اهل بيت عليهم السلام معرفي مي كند تاريخ نيز سرچشمه بسياري از گرفتاري هاي انساني را ازهمين امر و بي عفتي مي داند. زيرا بي عفتي اجازه تفكر مشروع را نمي دهد تا به وسيله آن حقوق انسان ها را رعايت كند و در مسير عدالت گام بردارد به همين علّت انسان را به ارتكاب انواع گناهان و آلودگيها وا مي دارد . شهوت شكم سرچشمه بسياري از بيماريهاي جسماني و اخلاقي است تا آنجا كه گاهي شكم به بت خطرناكي مبدل نشده و انسان را به پرستش و اطاعت خويش در همه زمينه ها وادار مي د راين رابطه درباره ي مردم آخرالزمان فرموده است: زماني برمردمrسازد. پيامبر اكرم فرا مي رسد كه شكم هاي آنها بت هاي آنهاست و زنهاي آنها قبله هاي آنهاست و دينارهايشان دينشان و شرفشان متاعشان است در آن زمان از ايمان جز نامي و از اسلام جز رسمي و از قرآن جز درسي باقي نمي ماند. مساجدشان از نظر ساختمان آباد و دل هايشان از نظر هدايت خراب است.
ادامه دارد..

پی نوشت ها:

۱- كافي جلد دوم صفحه 79
۲- وسائل الشيعه جلد 11 صفحه 199
۳- غررالحكم جلد ۲ صفحه 129-130 و حديث 4114
۴- گزيده اي از فرمايشات حضرت آيه الله ابطحي دامه بركاته
جمعه 21 مهر 1391  12:08 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

احصان

احصان: حفظ كردن و عفت پيشه‌كردن

احصان در لغت، معناى مصونيّت بخشيدن و حفظ كردن[1] دارد كه با «حصن»، به‌معناى بناى مستحكم و غير قابل نفوذ[2] يا جايگاه مرتفع[3] هم‌خانواده است. لطافت واژه احصان از اين جهت است كه صفتى ارزشى[4] و ثابت در شخصيّت فرد را نشان مى‌دهد با صرف نظر از برخورد با عوامل خارجى;[5] ولى به ظاهر، اين ويژگى‌ها در «حفظ» به‌كار نرفته است.[6] به زره كه انسان را از آسيب و جراحت مصون مى‌دارد، درع حصين مى‌گويند.[7]قرآن مى‌فرمايد: صنعت زره‌سازى را به حضرت داوود(عليه السلام) ياد داديم تا مردم، از خطرهاى جنگ حفظ شوند: «و‌عَلَّمنـهُ صَنعَةَ لَبوس لَكُم لِتُحصِنَكُم مِن بَأسِكُم‌...». (انبياءِ/21،80) در جاى ديگر، از قلعه‌ها و دژهاى مستحكم يهود كه بر اثر ترس از جنگ در آن‌ها پناه مى‌گرفتند، نام مى‌برد: «لايُقـتِلونَكُم جَميعـًا اِلاّ فى قُرًى مُحَصَّنَة اَو مِن وراءِ جُدُر‌...» (حشر/59،14)، «...‌و‌ظَنّوا اَنَّهُم مانِعَتُهُم حُصونُهُم مِنَ اللّهِ‌...». (حشر/59،2) اين واژه، در اصطلاح فقه جزايى، گاه به‌معناى همسر داشتن، در زن* يا مرد، به‌كار رفته است كه ارتكاب زنا در اين وضعيّت، مجازات را تشديد مى‌كند و از 100 تازيانه به سنگ‌سار شدن (رجم) مبدّل مى‌شود; بدين سبب به آن، احصان رجم گويند.[8]
گاهى نيز به‌معناى پاك‌دامنى در مرد يا زن است كه اگر كسى با وجود اين حالت، او را قذف* كند، يعنى به او تهمت جنسى بزند، بر تهمت زننده حدّ جارى مى‌شود; بدين جهت به آن، احصان قذف گويند. گاهى نيز احصان به‌معناى حريّت و اسلام و بلوغ مى‌آيد. همه معانى پيشين با تكيه بر مفهوم اصلى و لغوى آن (حفظ كردن) در قرآن مطرح است:[9]

اقسام احصان

1.احصان با داشتن همسر:

در اين كاربرد، واژه محصَن و محصَنه (به فتح‌صاد)[10] به هريك از زن و مرد، اطلاق مى‌شود; زيرا آنان با ازدواج، از گناهان بسيارى حفظ مى‌شوند.[11] قرآن مى‌فرمايد: «والمُحصَنـتُ مِنَ النِّساءِ اِلاّ ما‌مَلَكَت اَيمـنُكُم‌...» «نساء/4،24). در اين آيه، ازدواج با زنان شوهردار حرام، و يك مورد با «اِلاّ ما مَلَكَت اَيمـنُكُم» استثنا، و اين جمله، به دو گونه تفسير شده‌است: الف.‌زنان اسير شده از دشمن، در جنگ اگر شوهر داشته باشند، نكاحشان با اسارت فسخ‌مى‌شود و پس از استبرا (عدّه)، مسلمانان مى‌توانند با آنان ازدواج كنند. جريان اسارت زنان قبيله اوطاس در حنين، اين تفسير را تأييد‌مى‌كند.[12]
ب. اگر كنيزان شوهردار فروخته شوند، علقه زوجيّت بين كنيز و شوهرش باطل مى‌شود; چون اين معامله در حكم طلاق است و مالك جديد پس از استبرا مى‌تواند با او آميزش كند يا او را به ازدواج شخص ديگرى درآورد.[13] جمله «اِلاّ ما‌مَلَكَت اَيمـنُكُم» در هر دو صورت استثناى منقطع است;[14] زيرا در هر حال نمى‌توان با زن شوهردار (محصَنه) ازدواج كرد.[15]شرايط احصان رجم عبارتند از: 1. مرد يا زن همسر دائم (نه متعه) يا مرد، كنيز داشته باشد;[16] 2. هريك از آنان آزاد باشند; 3. آميزش صورت گرفته باشد; 4.‌دست‌رسى به همسر ممكن باشد; بنابراين، هر يك از زن يا شوهر كه محبوس يا مسافر باشد، از احصان خارج مى‌شود.[17] برخى گفته‌اند: قرآن، رجم* محصن و محصنه را مطرح نكرده است; ولى راوندى از بعضى مفسّران نقل مى‌كند كه در دو جا (اسراء/17، 32‌ـ‌33; انعام/6،151) پس از آن كه از زنا*، نهى مى‌كند و آن را كارى زشت و راهى ناپسند مى‌شمارد، مى‌گويد: هرگز نفس محترمى را كه خدا قتلش را حرام كرده، مكشيد، مگر آن كه به حق، مستحقّ قتل شود: «و‌لاتَقرَبُوا الزِّنى ... و‌لاتَقتُلُوا النَّفسَ الَّتى حَرَّمَ اللّهُ اِلاّ بِالحَقِّ‌...» ; در نتيجه، زنا در حال احصان، از موارد استحقاق قتل (به‌صورت سنگ‌سار شدن) به‌شمار مى‌رود كه در اين آيات، به آن اشاره شده است.[18]
از آيات ديگرى كه به اين‌گونه احصان اشاره دارد، آيه‌25 نساء/4 است. اين آيه از ازدواج با كنيزان سخن گفته; سپس ارتكاب فحشا از سوى آنان را مطرح مى‌كند كه مجازات سبك‌ترى از مجازات زنان آزاد براى آنان در نظر گرفته شده است: «فَاِذا اُحصِنَّ فَاِن اَتَينَ بِفـحِشَة فَعَلَيهِنَّ نِصفُ ما عَلَى المُحصَنـتِ مِنَ العَذابِ».

2. احصان بر اثر پاك‌دامنى:

به زن يا مردى كه عفّت* داشته باشد، به اين اعتبار كه عفاف، موجب مصونيّت مى‌شود، «محصَن و محصَنه» و به اعتبار اين‌كه او خود را حفظ مى‌كند، «محصِن و محصِنه» گويند.[19] قرآن درباره مريم(عليها السلام)با آن كه هيچ‌گاه ازدواج نكرد، در دو مورد لفظِ احصان را به‌كار برده است: «و‌مَريَمَ ابنَتَ عِمرنَ الَّتى اَحصَنَت فَرجَها فَنَفَخنا فيهِ مِن رُوحِنا» (تحريم/66،12; انبياء/21،91). طبق گفته برخى، اين آيات، از مقام والاى مريم(عليها السلام)حكايت مى‌كند، و صفت پابرجا و ثابت عفتورزى در او را نشان مى‌دهد كه به جاى «حفظ» به‌كار برده شده است.[20] اين‌گونه احصان، درباره كنيزان نيز به‌كار رفته است. آيه‌33 نور/24 از واداشتن كنيزان به زنا، براى كسب درآمد، نهى مى‌كند و مى‌گويد: اگر خود آنان ميل به پاكدامنى دارند، فحشا را بر آنان تحميل نكنيد: «و‌لاتُكرِهوا فَتَيـتِكُم عَلَى البِغاءِ اِن اَرَدنَ تَحَصُّنـًا». در آيه‌5 مائده/5 نيز «محصَن» سه بار به همين معنا آمده است. در اين آيه، ازدواج با زنان پاك‌دامن[21]مسلمان و اهل‌كتاب تجويز شده است: «...‌المُحصَنـتُ مِنَ المُؤمِنـتِ و المُحصَنـتُ مِنَ الَّذينَ اوتوا الكِتـبَ‌...» ; سپس به خود مردان خطاب كرده كه شما نيز پاك‌دامن باشيد، نه زناكار و صاحب دوست پنهانى: «...‌مُحصِنينَ غَيرَ مُسـفِحينَ‌... و لا مُتَّخِذتِ اَخدان‌...». واژه احصان در آيات 24‌ـ‌25 نساء/4 نيز درباره مردان: «مُحصِنينَ غَيرَ مُسـفِحينَ» و درباره زنان: «مُحصَنـت غَيرَ مُسـفِحـت» آمده‌است.[22] از آياتى كه به مجازات متّهم‌كننده اشخاص پاك‌دامن پرداخته و احصان قذف را مطرح كرده، دو آيه در سوره نور/24 است. در آيه‌4 آمده: كسى كه بدون آوردن 4 شاهد، زن محصنه را به زنا متّهم كند، سه حكم دارد. نخست آن كه حدّ قذف (80 تازيانه) را بر او مى‌زنند; دوم اين‌كه شهادتش پذيرفته نمى‌شود، و سوم آن كه به فسق محكوم مى‌گردد: «والَّذينَ يَرمونَ المُحصَنـتِ ثُمَّ لَم‌يَأتوا بِاَربَعَةِ شُهَداءَ فَاجلِدوهُم ثَمـنينَ جَلدَةً و‌لاتَقبَلوا لَهُم شَهـدَةً اَبَدًا و اُولـئِكَ هُمُ الفـسِقون». در آيه‌23 نور/24، بار ديگر، مسأله متّهم‌سازى زنان پاك‌دامن كه مؤمن و از آلودگى‌ها بى‌خبر هستند، مطرح شده و دورى متّهم‌كنندگان از رحمت پروردگار و مواجهه آنان با عذاب را بيان كرده است: «اِنَّ الَّذينَ يَرمونَ المُحصَنـتِ الغـفِلـتِ المُؤمِنـتِ لُعِنوا فِى الدُّنيا والأخِرَةِ و لَهُم عَذابٌ عَظيم». غافل بودن زنان پاك‌دامن، شايد تعبير لطيفى از شدّتِ احصانِ آنان باشد. اين احتمال نيز وجود دارد كه غافل بودن، به‌معناى ناآگاه بودن زنان از نسبت‌هاى ناروايى است كه به آنان داده شده است و به همين دليل، از خود دفاع‌نمى‌كنند; بنابراين احتمال، سخن از تهمت*زنندگانى است كه براى زنان پاك‌دامن ناشناخته مانده و خود را از حدّ شرعى مصون نگه‌داشته‌اند. قرآن مى‌گويد: تصوّر نكنند كه با اين عمل مى‌توانند از كيفر الهى دور بمانند. خدا آنان را از رحمت خويش دور مى‌كند و در آخرت، كيفرى سخت مى‌دهد.[23] در احصان قذف، شرايطى معتبر است: شخص اتّهام زده شده، به جز پاك‌دامنى، بايد بالغ، عاقل، آزاد و مسلمان، و اتّهام زننده نيز بايد بالغ و عاقل باشد تا حدّ قذف اجرا‌شود.[24]

3. احصان، بر اثر حريّت:

احصان، گاهى به‌معناى آزاد بودن است; زيرا آزاد بودن، پيش‌گيرى مى‌كند كه كسى مالك انسان شود و در نتيجه، فرمانش درباره او نافذ باشد[25] يا از آن جهت كه نقصان بردگى در او وجود ندارد[26] و شايد از آن جهت كه آزاد بودن زن، مانع از ارتكاب زنا مى‌شود; چرا كه در گذشته، زنا در بين كنيزان رايج بوده است و آزادها از آن ننگ داشته‌اند.[27] اين احصان در آيه‌25 نساء/4 آمده كه در آن، ازدواج با كنيزان را در‌صورت عدم امكان ازدواج با زنان آزاد، تجويز كرده،[28] و شاهد اين‌كه مقصود از «محصنات» در اين آيه، زنان آزاد هستند، تقابل آن با«فَمِن ما مَلَكَت اَيمـنُكُم» است.[29] برخى، آيه‌5 مائده/5 (والمُحصَنـتُ مِنَ المُؤمِنـتِ والمُحصَنـتُ مِنَ الَّذينَ اوتوا الكِتـبَ) را به ازدواج با زنان آزاد مسلمان و زنان آزاد از اهل‌كتاب مربوط دانسته[30] و احتمال اراده زنان پاكدامن را ضعيف دانسته‌اند.[31]

4. احصان به‌سبب اسلام:

پذيرش اسلام به عنوان صورت دينى، انسان را از پيروى شهوات و هواى نفس حفظ مى‌كند.[32] نيز مى‌توان گفت: با‌اسلام، جان[33] و مال، محترم و محفوظ مى‌ماند. در آيه‌25 نساء/4 احتمال داده‌اند كه احصان به‌معناى اسلام باشد: «...‌فَاِذا اُحصِنَّ فَاِن اَتَينَ بِفـحِشَة فَعَلَيهِنَّ نِصفُ ما عَلَى المُحصَنـتِ مِنَ العَذابِ». محصنات در آيه‌5 مائده/5، دوبار تكرار شده كه آن را نيز به «زنان مسلمان» تفسير كرده‌اند; با اين توضيح كه مقصود از «المحصَنـتُ مِنَ المُؤمِنـتِ» زنانى هستند كه در اصل مسلمانند و «المُحصَنت مِن الّذين اُوتوا الكِتب» زنانى به‌شمار مى‌روند كه اهل‌كتاب بوده و‌مسلمان شده‌اند.[34]

5. احصان بر اثر بلوغ:

برخى، احصان را به‌معناى «بلوغ» گرفته، و جمله «فَاِذا اُحصِنَّ‌...» را به بلوغ كنيزان معنا كرده‌اند;[35] در نتيجه، اين آيه، اجراى نيمى از حدّ زنان آزاد را بر كنيزان بالغ، واجب مى‌كند.

منابع

التبيان فى تفسير القرآن; التحقيق فى كلمات القرآن الكريم; تفسير شاهى او آيات الاحكام; التفسير الكبير; تفسير نمونه; تهذيب الاسماء و اللغات; جامع البيان عن تأويل آى القرآن; دائرة الفرائد در فرهنگ قرآن; سلسلة‌الينابيع‌الفقهيه; شافى العليل; الفرقان فى تفسير القرآن; فقه القرآن، راوندى; الروضة البهية فى شرح اللمعة الدمشقيه; المبسوط فى فقه الاماميه; مجمع‌البيان فى تفسيرالقرآن; مسالك الافهام الى الآيات الاحكام; المصباح المنير; مفردات الفاظ القرآن; معجم‌مقاييس اللغه; موسوعة الفقه الاسلامى; الميزان فى تفسير القرآن; النهاية فى مجردالفقه والفتاوى.
سيد مصطفى اسدى




[1]. مقاييس اللغه، ج‌2، ص‌69.
[2]. تهذيب‌الاسماء، ج‌1، ق‌2، ص‌66 «حصن»; دائرة‌الفرائد، ج‌6، ص‌441.
[3]. التحقيق، ج2، ص234‌ـ‌235; المصباح، ص‌139.
[4]. التحقيق، ج‌2، ص‌236.
[5]. همان، ص‌235.
[6]. همان.
[7]. مفردات، ص‌239; تهذيب الاسماء، ج‌1، ق 2، ص‌66.
[8]. سلسلة الينابيع، ج‌23، ص‌377، «الجامع للشرايع».
[9]. التفسيرالكبير، ج‌10، ص‌39.
[10]. الروضة‌البهيه، ج9، ص72; مفردات، ص239‌ـ‌240 «حصن».
[11]. التفسير الكبير، ج‌10، ص‌39.
[12]. جامع البيان،مج 4، ج‌5، ص‌4‌ـ‌5.
[13]. همان، ص‌5‌ـ‌6; التبيان، ج‌3، ص‌162.
[14]. نمونه،ج 3، ص‌333.
[15]. همان.
[16]. النهايه، ص‌693.
[17]. فقه القرآن، ج‌2، ص‌371.
[18]. همان، ص‌371‌ـ‌372.
[19]. التفسير الكبير، ج‌10، ص‌39.
[20]. التحقيق، ج‌2، ص‌236.
[21]. جامع‌البيان، مج‌4، ج‌6، ص‌141.
[22]. تفسير شاهى، ج‌2، ص‌322.
[23]. الميزان، ج15، ص94; نمونه، ج14، ص417ـ418.
[24]. المبسوط، ج‌8، ص‌15‌ـ‌16; التفسيرالكبير، ج‌23، ص‌156; مسالك‌الافهام، ج‌4، ص‌197‌ـ‌198.
[25]. التفسير الكبير، ج‌10، ص‌39.
[26]. همان، ج‌10، ص‌57; الفرقان، ج‌5، ص‌412.
[27]. الميزان، ج‌4، ص‌266‌ـ‌267.
[28]. مجمع‌البيان، ج‌3، ص‌54; التفسير الكبير، ج‌10، ص‌57.
[29]. التفسير الكبير، ج‌10، ص‌57.
[30]. جامع البيان، مج‌4، ج‌6، ص‌140; التبيان، ج‌3، ص‌445‌ـ‌446; تهذيب‌الاسماء، ج1، ق2، ص‌66.
[31]. جامع البيان، مج‌4، ج‌6، ص‌145.
[32]. التفسير الكبير، ج‌10، ص‌39; تهذيب الاسماء، ج‌1، ص‌67; الفرقان، ج‌5، ص‌412.
[33]. موسوعة الفقه، ج‌3، ص‌22.
[34]. فقه القرآن، ج‌2، ص‌134.
[35]
. شافى العليل، ج‌1، ص‌532.

 

جمعه 21 مهر 1391  12:08 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

آيات مربوط به بانوان عفت چشم ( 2)

آيات مربوط به بانوان عفت چشم ( 2)

سركار خانم فهميه جعفري

بسم اللّه الرحمن الرحيم
«السلام عليك يا بقيةاللّه في ارضه روحي فداه»
پيام قرآني: قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارهم...
وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ...

توضيحات:

در بحث گذشته پيرامون فضاي عفت و اهميت آن در روايات مطالبي گفته شد در اين مبحث و مباحث آينده سعي بر آن داريم كه ابعاد عفت را مورد بررسي قرار داده و نتيجه گيري بنمائيم.
خداوند متعال در آيه 30 سوره ي نور نخست به مردان مسلمان و سپس در آيه بعد به زنان مسلمان سفارش نموده كه چشمان خويش را از نگاه ناروا ببندند، ديدگان خود را فرو خوابانند، عفت پيشه ساخته كه اين كار برايشان پاكيزه تر است. غُضُّوا و يَغْضُضْنَ از ماده ي غض به معناي كم كردن و نقصان است و در بسياري از موارد در كوتاه كردن صدا يا كم كردن نگاه گفته مي شود و مفهوم آن ظاهراً نه اين است كه انسان چشمش را به طور كلي ببندند بلكه منظور اين است كه انسان از نگاه خود بكاهد و يا به عبارتي ديگر از منطقه ي ديدي خود آنچه را كه ممنوع است حذف كند.
چشم و بينائي يكي از حواس پنج گانه اي است كه شخص اگر موفّق به رعايت عفت آن نشود از طريق آن ممكن است به خطرات بسياري بيفتد از جمله خطراتي كه انسان توسط اين عضو به آن مبتلا مي شود آلوده شدن به نگاههاي حرام و يا به اصطلاح چشم چراني است زيرا كه نظر كردن انگيزنده ي شهوت است اين عمل به قدري ناپسند و داراي پيامدهاي بسيار خطرناك است كه در روايات متعدد به قباحت اين كار صريحاً اشاره شده است از جمله در روايتي رسول خدا صلی الله عليه و اله و سلم مي فرمايند: نظر كردن تير زهرآلودي است از تيرهاي شيطان هر كه خود را به جهت خوف از خدا از آن نگاه دارد خدا او را عطا مي فرمايد ايماني كه حلاوت آن را در دل خود بيابد (۱) همچنين از يحيي بن زكريا پرسيدند ابتداي زنا و منشأ آن چيست؟ گفت: نگاه كردن و آرزو نمودن! (2) در جايي ديگر پيامبر صلی الله عليه و اله و سلم مي فرمايند: براي هر عضوي از اعضاء آدمي بهره اي از زنا است چشم ها نيز زنا مي كنند و زناي آنها نگريستن است. (3) امام صادق عليه السلام مي فرمايند: هيچ كس هيچ نعمتي و غنيمتي را كه فاضل تر باشد نزد خداوند بدست نياورد مگر به پوشاندن چشم از حرام. (4) از اين احاديث متوجه مي شويم كه منشأ بسياري از هوسراني ها و آرزوهاي ناپسند نگاه كردن است به قول باباطاهر:
ز دست ديده و دل هر دو فرياد ***كه هر چه ديده ببيند دل كند ياد
بسازم خنجري نيشش، ز فولاد***زنم بر ديده تا دل گردد آزاد
انساني كه تحت تأثير هواي نفس خويش و شيطان قرار گرفته و خود را به رعايت عفت چشم خويش عادت نداد. و دائماً مبتلا به نگاههاي حرام مي شود در حقيقت پرده اي روي دل خود گذاشته و به مرور زمان قدم به قدم از خداوند متعال دور مي شود .
امير مؤمنان علي عليه السلام در خطبه اي در نهج البلاغه در بيان ويژگي هاي متقين مي فرمايند: غضّوا ابصارَهُم عَمّا حرّم اللّه: چشمان خود را از حرام هاي خداوند نگاه مي دارند و عفت پيشه مي سازند. آدمي بايد كه چشم خود را از هر چه لايق نيست و در دين اسلام روا نيست و عقل آن را منكر مي داند نگاه دارد زيرا كه حسن و قبح چيزها عقلي است و عقل سليم حكم به قبح قبايح و حسن حسنات مي كند مانند آنكه به حسب شرع ارتكاب قبايح قبيح است و به حسب عقل نيز منكر و مكروه است. حضرت پيامبر صلی الله عليه و اله و سلم مي فرمايند: عفت چشمان خويش را حفظ نموده و بپوشانيد آنها را از محرمات تا ببيند عجائب را، چرا كه به قدر بستن چشم ظاهر از محرمات، مي گشايد پروردگار چشمه نور و معرفت را در دل؛ و نور ديده و باطن زياد مي شود و علوم و معارف يقينيه در نفس حاصل مي گردد. (5) و هيچ چشمي نيست كه نظر بر محرمات كند مگر آنكه گِرهي از آرزو بر دل او منعقد مي شود و آن گره باز نمي گردد مگر بر دو چيز: يا با ريختن اشك حسرت و ندامت از آن عمل قبيح و بازگشت واقعي از آن عمل منكر و يا به وصل و رسيدن به آن آرزو كه اگر موافق با شرع باشد انجام مي گردد و اگر نباشد و انجام گرفت سپس جاي او جهنم است و اگر توبه كرد و اشك حسرت از ديده بريخت پس جاي او بهشت است و مرجع و بازگشت او به رضاي پروردگار خواهد بود. حضرت عيسي بن زكريا مي فرمايد: مردن دوستدارتر است نزد من از نگاه كردني كه واجب نباشد يعني تا ديدن چيزي بر من واجب نشود نگاه به او نمي كنم به واسطه ي خوف افتادن نظرم بر حرام!

فوائد عفت چشم:

از سياق آيه شريفه 30 سوره ي نور و سيري در بعضي از روايات در مي يابيم كه يكي از فوائد عفت چشم پرهيز از گرفتار شدن در دامي است كه بسيار خطرناكتر است. شخصي كه كنترل چشم خود را از دست مي دهد يقيناً براي ارضاي خواسته دل خويش مبتلا به اعمالي مانند زنا مي شود. امير مؤمنان علي عليه السلام مي فرمايند: اگر چشم را فرو گيري گرفتار زنا نمي شوي! (7) ديگر آنكه اين آموزه نظافت و پاكي روح را به همراه دارد بر خلاف نظر اهل جاهليت قديم و جديد مانند برتراندراسل كه اين ممنوعيت را يك نوع محروميت و اخلاق بي منطق و به اصطلاح تابو(۸) تحريم هاي ترس آور رايج در ميان ملل وحشي مي دانند بلكه نظافت و طهارت روح بشر را به همراه دارد. در كتاب غررالحكم آن امام همام مي فرمايند: حفظ نگاه مايه آرامش دل و كاهش حزن و اندوه مي گردد.

روش پيشگيري از بي عفتي چشم:

از حضرت اميرمؤمنان عليه السلام سؤال كردند: كه اين صفت اغماض از محرمات را از چه راهي مي توان به دست آورد فرمودند: حاصل نمي شود از براي كسي اين صفت مگر به ملاحظه كردن سلطنت و بزرگواري خداوند و به خاطر آوردن اطلّاع آن بزرگ بر ظاهر و باطن همه كس! امام صادق عليه السلام مي فرمايند: پوشاندن چشم از محرمات به عمل نمي آيد مگر با ياد كردن خداوند و ملاحظه عظمت و جبروت حضرت باري تعالي تا به وسيله ي آن آتش شهوت كم شود. (9)
در پايان به اين نتيجه مي رسيم كه انسان براي تقويت اين صفت حميده بايد تا مي تواند نگاهايش را كنترل كند در محافل و مجامع به موقع و به ضرورت نگاه كند نگاههاي لغو و بيجا و چشم ما به هر سويي كه دل بخواهد انداختن خود عاملي است كه شخص به طور كلي عفت اين عضو را بر باد داده و در هيچ كجا نمي تواند خود را كنترل نمايد به فرموده ي حضرت عيسي بن زكريا عليه السلام سعي بر آن دارد كه تا ديدن چيزي بر او واجب نشده است نگاه نكند در مواقعي هم كه چشم او ناخوداگاه بر حرامي آلوده شد فوراً رو گرداند و عظمت خداوند را به ياد آورد و با استمداد از قوه ي باري تعالي موجبات خشنودي آن عزيز و حضرات معصومين عليهم السلام را فراهم آورد.

پي نوشتها:

۱ – ترجمه اخلاق ص 220
۲ – علم اخلاق ج ۲ – ص 18
۳ – علم اخلاق ج ۲ – ص 18
۴ – شرح مصباح الشريعه ص 281
۵ – شرح مصباح الشريعه ص 276
۶ – غرر الحكم ج ۷
۷ – غررالحكم ج ۷
۸ – تابو به معناي تحريم هاي ترس آور رايج در ميان ملل وحشي مي باشد.
9-شرح مصباح الشريعه ص 275 و 274
جمعه 21 مهر 1391  12:08 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : عفاف در زندگی (قسمت اول)

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

  عنوان مقاله : بررسی اهمیت نماز و عفاف از دیدگاه قرآن و روایات

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

 

 

 

  عنوان مقاله : تحلیلی از متانت گفتاری زبان قرآن در حوزه التذاذات جنسی

دریافت فایل pdf

جمعه 21 مهر 1391  12:08 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : روش قرآن کریم در نهادینه سازی «عفاف» و «حجاب» (با رویکرد ترتیب نزول)

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

  عنوان مقاله : نقش زنان در ایجاد و تحکیم عفت عمومی از دیدگاه قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

 

 

 

  عنوان مقاله : عوامل تهديدكننده عفت و پاكدامنى در آموزه هاى دينى

دریافت فایل pdf

 

جمعه 21 مهر 1391  12:09 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

آداب زيارت و ديد و بازديد

آداب زيارت و ديد و بازديد

عباس علي عابدي

يكي از عوامل همبستگي اجتماعي و همدلي، ارتباط هميشگي و تبادل افكار و آراء است. ديدن همديگر به جهت حضور در كنار هم نوعي همگرايي و همدلي خاصي را پديد مي آورد كه در انواع ديگر ارتباطات نمي توان آن را يافت. هنگام ديدار و حضور در كنار ديگري نوعي انرژي ميان دو طرف تبادل مي شود كه همدلي و همرهي را در ميان آنها ايجاد و يا افزايش مي دهد. از اين رو ديدار و بازديد به عنوان اصل مهم ارتباطي و اجتماعي مورد توجه قرآن و آموزه هاي آن قرار گرفته است و از انسانها خواسته شده تا به زيارت و ديدار يك ديگر بشتابند.
در اسلام ديدار وابستگان و خويشان به عنوان صله رحم واجب شده و براي آن آثار و كاركردهاي بسياري در حوزه زندگي اجتماعي و افزايش و يا كاهش عمر در صورت عدم رعايت آن بيان شده است. ديدار از برادران مومن به ويژه بيماران و يا كساني كه از مسافرت يا از زيارت اماكن مقدس بازگشته اند امري است كه روايات انبوهي در بيان فوايد و آثار مادي و معنوي و نيز دنيوي و اخروي آن وارد شده است. آيات قرآني نيز به اين مساله به اشكال مختلف پرداخته است كه در اين نوشتار به بخشي از آموزه هاي قرآني در اين حوزه پرداخته مي شود. با هم آن را از نظر مي گذرانيم.

شرايط تحقق ديدار و زيارت

در قرآن واژه زيارت در معاني چند به كار رفته كه مي توان در حوزه هاي مختلف ارتباطي آن را دسته بندي كرد. به اين معنا كه زيارت در هر معنايي كه به كار رود، مفهوم ارتباطي در آن ملحوظ است چنان كه اين ارتباط مي بايست به شكل حضور مكاني و مكانتي صورت پذيرد. از اين رو نوعي از حضور در تحقق زيارت و ديدار، شرط است و بسته به ديدار شونده، نسبت هاي حضور مي تواند متفاوت باشد.
از آن جايي كه در زيارت، ديدار كردن با قصد از پيش تعيين شده مطرح است نمي توان از قصد و نيت باطني در آن نيز چشم پوشيد و اگر شخصي بي قصد با كسي مواجه شود و نوعي ديدار انجام پذيرد زيارت تحقق نمي يابد. بنابراين در تحقق زيارت و ديدار، نيت و قصد از پيش، لازم و ضروري است. از اين رو مي توان يكي از مؤلفه هاي اصلي و اساسي در زيارت و ديدار را ميل و گرايش باطني شخص بيان كرد. گويي زيارت كننده از ديگران روي گردانده و به سوي زيارت شونده تمايل و قصد كرده است. (معجم مقاييس اللغه ج 3 ص 36 ذيل واژه زور)
از ديگر مولفه هايي كه براي تحقق زيارت و ديدار بيان مي شود و در معناي آن به گونه اي ملحوظ است، قصد اكرام زيارت شونده و انس گرفتن با او نيز نهفته است. (مصباح اللغه ج 1 و 2 ص 260 ذيل واژه زور)
به سخني مي توان در مفهوم زيارت اين گونه گفت: زيارت و يا ديدار به حركت رفتاري شخص زيارت كننده اي اطلاق مي شود كه به سبب ميل و گرايش باطني، از ديگري رو گردانيده و به قصد حضور در نزد ديدار شونده حركت مي كند و خود را به وي مي رساند تا با اين عمل خويش زيارت شونده را تكريم و احترام نموده و با انس گرفتن با وي محبت او را به خويش جلب نمايد.
بر اين اساس هرگونه ديداري را نمي توان زيارت دانست و احكام و فوايد آن را بار كرد. نقش هر يك از مولفه هاي اصلي و اساسي زيارت در آن اندازه است كه بي تحقق هر يك نمي توان مدعي شد كه زيارتي صورت پذيرفته است.

زيارت شونده ها

زيارت بيانگر نوعي ارتباط روحي و معنوي با زيارت شونده است، از اين رو زيارت مي تواند حتي نسبت به كساني باشد كه زنده نيستند ولي در جايگاهي هستند كه نسبت به زيارت شونده آگاهي و شعوري خاص دارند و زيارت كننده را مي بينند و از حضور او مطلع و آگاه هستند. از اين رو ممكن است زيارت شونده اهل قبور باشند و يا خداوندي كه بيرون از دايره كون و مكان است و براي ديدار او نمادهاي خاصي معرفي شده است. در اين راستا ديدار از كعبه و زيارت خانه خدا در حكم زيارت خدا و زيارت قبر اولياي الهي چون قبور پيامبران و امام معصوم(ع) در حكم زيارت آنان معرفي شده است.
براين اساس خداوند فرمان مي دهد كه مومنان عاشق كه بايد از ماسوي الله روي برگردانند و به او روي آورند به حكم ففروا الي الله؛ به سوي خدا بگريزيد بايد براي ديدار خداوند رخت سفر ببندند و قصد حج و زيارت بيت الله الحرام نمايند. (آل عمران آيه 97 و نيز حج آيه 27) تا خود را از ماسوي الله دور ساخته و همه هم و غم آنها خداوند شود.
زيارت خانه خدا و حج بيت الله الحرام به معناي زيارت الهي با مفهوم پيش گفته و اصطلاح بيان شده است. بنابراين فوايد بسيار و آثار گران بهايي براي ديداركننده خواهد داشت.

مردگان، هوشيارتر از زندگان

زيارت اهل قبور نيز امري است كه مولفه هاي پيش گفته را تحقق مي بخشد؛ زيرا هم اكرام و احترام مردگان زيارت شونده است و هم انس و الفت گرفتن با ايشان و بهره مندي از فوايد زيارت و بهره هاي مادي و معنوي آن كه زندگي آدمي را متحول مي سازد. از آن جايي كه مردگان از زندگان هوشيارترند و به حكم بصرك اليوم الحديد؛ بصيرت تيز و تندتري پس از مرگ نصيب هر مرده اي چه مومن و چه كافر مي شود، زيارت مردگان در قبرستان ها نوعي علم نوري و بصيرت الهي به انسان ها مي بخشد كه موجبات تحول آنها را فراهم مي آورد.
در روايات بسياري از هوشياري و آگاهي مردگان و حتي آگاهي بيش تر آنان سخن گفته شده است. در جنگ بدر آن گاه كه پيامبر كشته شدگان بدر را در چاه افكند با ايشان به سخن نشست و گفت كه من آن چه را خدايم وعده كرده بود يافتم، آيا شما آن چه خدايم وعده كرديد يافتيد؟ در اين هنگام برخي ها معترض آن حضرت(ص) شدند و گفتند كه چگونه با مردگاني كه نمي شنوند و آگاه نيستند سخن مي گويي؟ آن حضرت(ص) پاسخ داد: آنان از شما آگاه تر و شنواترند. در همين راستا در روايات آمده است كه زيارت اهل قبور مستحب و سخن گفتن و نشستن و دعا و قرآن خواندن مفيد به حالشان است؛ زيرا آنان در عالم برزخ در مسير تحول و تكامل تا روز قيامت هستند و از باقيات صالحات و اموري كه در اين دنيا از خوبي ها و سنت هاي پسنديده گذاشته اند بهره مي برند. از اين رو انسان ها درعالم برزخ نيز در حال تكامل هستند و شدن در آن جا نيز ادامه مي يابد. اين شدن ها نسبت به همگان تحقق مي يابد. آناني كه كافرند و سنت هاي زشت و ناروا به جا گذاشته اند از آثار آن بهره مي گيرند و در ورطه سقوط راه خويش را ادامه مي دهند و كساني كه نيكوكار بوده و سنت هاي نيك به جا گذاشته اند از سنت هاي نيك بهره مند مي شوند و در شدن تعالي پيش مي روند.
ديدار از اهل قبور و مردگان به حال زندگان بسيار سودمند است و اين فوايد به اشكال مختلف خود را نشان مي دهد. كمترين تأثير آن ياد كردن مرگ و رفتن و عدم بقاي آدمي است ولي اگر شخص داراي چشم برزخي باشد و روح و جانش با عوالم ديگر ارتباط داشته و به حكم «بسلطان مبين» توانسته باشد از اقطار آسمان ها و راه هاي آن گذر كند، مي تواند با مردگان و يا ديگر موجودات ارتباط برقرار كرده از آگاهي و دانش هاي آنان كه دانش هاي رشدي و بصيرتي است بهره مند شود.

آيت الله قاضي و اسرار وادي السلام

آيت الله حسن زاده آملي د ردرس خويش حكايتي را مطرح مي كرد كه بسيار مشهور است. ايشان از آيت الله محمدتقي آملي(ره) حكايت مي كرد كه در نجف شاگرد آيت الله قاضي(ره) بوده است. در آن زمان برخي از ارادتمندان آملي از وي خواسته بودند كه به تهران منتقل شود و نامه اي هم بدين منظور براي او مي فرستند. ايشان از محتواي نامه كسي را آگاه نمي كند ولي مسئله رفتن و نرفتن و ماندن در نجف دغدغه ذهني و مي شود. آيت الله آملي مي فرمود همواره دغدغه اي نسبت به رفتارهاي آقاي قاضي داشتم كه چرا ايشان ساعت ها وقت خويش را در قبرستان ها مي گذرانند در حالي كه به جاي آن مي توانستند تدريسي و يا كار مفيدتري داشته باشند.
وقتي به ديدار ايشان رفتم. پس از سلام و احوال پرسي، مرحوم قاضي رو به من كرد و گفت: نيازي نيست به تهران برويد و در تهران آقاياني هستند كه به اين مهم بپردازند و شما مشغول درس و بحث خود باشيد. من شگفت زده شدم كه اين مطلب را ايشان از كجا دانسته اند و چگونه نامه اي كه كسي از محتواي آن جز خودم مطلع نبود ايشان از محتواي آن آگاه بوده و دستور مي دهد كه به تهران نروم. اين مطلب چون در ذهنم خطور كرد آقاي قاضي ادامه داد: همه اين ها را از ماندن در وادي السلام دارم.
در روايت است كه اميرمؤمنان(ع) به زيارت اهل قبور در وادي السلام مي رفت و مي فرمود كه مؤمنان در اين جا دسته دسته نشسته و مشغول گفت وگو هستند ولي شما آنان را نمي بينيد.
از ديگر افرادي كه زيارت آنها مستحب و پسنديده است، مؤمنان و عالمان و نيز مؤمنان بيمار و مريض است كه در احاديث و روايات از آن سخن به ميان آمده است.

ممنوع شدگان از زيارت

با اين همه از ديدار با منافقان و حتي قبور ايشان برحذر داشته شده. در آيه 84 سوره توبه از مؤمنان خواسته شده كه به زيارت قبور منافقان و فاسقان نروند؛ فسق عملي آنها موجب شده تا از مقام انسانيت بيرون روند و ديدار ايشان ديدار بوزينگان و خوكان و كساني است كه مسخ شده و از حال انساني به انعام و يا بل هم اضل (پست تر از جانوران) تبديل شده اند.
همين حكم حرمت در آيه نسبت به كافران نيز آمده و از زيارت قبور كافران بازداشته شده است.
دسته اي ديگر كه زيارت قبور آنها حرام دانسته شده كساني هستند كه در زندگي دنيوي خويش اهل تكاثر و ثروت اندوزي و جمع و شمارش آن بوده اند؛ زيرا آنان كساني هستند كه پس از مرگ در قبور خويش دوزخ را مي نگرند. اين امكان به طور يقيني از باب تاثير متقابل وجود دارد كه آثار خشم و غضب الهي كه آنان را دربرگرفته به زيارت كننده نيز برسد؛ زيرا چنان كه گفته شد زيارت و ديدار به معناي تكريم و احترام است و اگر كسي قصد زيارت اهل كفرو نفاق و فسق و متكاثر كند در حقيقت گرايش و ميل باطني خويش را به آنان نمايان ساخته است و اين نوعي مشابهت و هماهنگي با رفتارها و نابهنجاري هاي آنان را بيان مي كند كه در نتيجه خشم الهي، آنان را نيز در بر مي گيرد.
تاكيد بر حرمت ديدار اين قبيل گورستان ها نشان مي دهد كه آنان راهي را رفته اند كه ديگر بازگشتي نيست ولي انسان هاي زنده از منافقان و فاسقان و كافران را نه به قصد زيارت و تكريم بلكه آگاهي بخشي مي توان ديدار كرد.
به هرحال هرگونه ديدار زيارتي به مفهوم پيش گفته از مردگان و زندگان چنين گروه هايي جايز نيست و در مورد مردگان، حرمت آن در آيه 84 توبه و 1 تا 6 سوره تكاثر بيان شده است.
در هنگام زيارت اهل قبور مستحب است كه به عنوان آداب زيارت براي آنان دعا شود چنان كه پيامبر بر سر گور مومنان مي ايستاد و براي آنان دعا و استغفار مي كرد. (مجمع البيان ج 5 و 6 الميزان ج 9 ص 360)
زيارت قبور مومنان نه تنها دستور و آموزه اي اسلامي و قرآني است بلكه سيره نبوي و معصوم(ع) است و آنان همواره بر سر قبر مومنان رفته و براي ايشان دعا و استغفار مي كردند.
زيارت نبايد براي تفاخر و فخر فروشي باشد. بسياري از مردم با قبرسازي و يا ديدار و زيارت قبور خويشان خودبه نوعي به فخرفروشي گرايش يافته اند. (تكاثر آيه 1 و 2) البته اين معنايي است كه برخي بيان كرده اند كه اهل تكاثر و تفاخر نه تنها به مال و اعتبار اجتماعي خود مي بالند بلكه پا از اين فراتر گذاشته با معرفي مردگان خويش كه اهل ثروت و مكنت بودند و ديدار و زيارت قبور آنان و ارج گذاري به ايشان مي كوشند آنان را نيز به تعداد خود پيوست كرده و فخرفروشي كنند. در حقيقت با ديدار از گورستان ها و زيارت خاندان اهل ثروت و مكنت خويش مي كوشند تا بر افتخارات خانوادگي خويش بيفزايند و در ميان مردم پز دهند. اين معنايي است كه در بسياري از تفاسير آمده و مي تواند درست باشد ولي به نظر مي رسد كه مراد آيه اين است كه فخرفروشان تا زماني كه در دنيا هستند به ثروت و مال خويش فخر مي فروشند ولي هنگامي كه مرگ، خود را به ايشان نشان مي دهد در آن حالت است كه مي بينند آن چه از مال و ثروت بدان فخر كرده و مباهات مي فروختند در حقيقت آتش دوزخ است. در واقع جمله «حتي زرتم المقابر» كنايه از مرگ و رفتن به قبور است كه در آن حالت چشم هاي برزخي ايشان باز مي شود و به حكم «بصرك اليوم الحديد» حقيقت مال و ثروت خويش را كه آتش دوزخ است مي بينند. از اين رو در آيه آمده است لترون الجحيم.)
آثار زيارت
چنان كه گفته شد زيارت چه از مردگان و چه از زندگان به سبب تكريم و انس و الفتي كه ايجاد مي كند امري پسنديده است كه افزون بر افزايش و تحكيم روابط اجتماعي و تقويت بنيان هاي همدلي و همراهي و همگاهي و وحدت و اتحاد مردمي، آثار و تبعات مهم تري در زندگي شخصي و اجتماعي انسان به جا مي گذارد كه از آن جمله مي توان به دست يابي زيارت كننده به بصيرت و آگاهي رشدي و ويژه اشاره كرد.
به عنوان نمونه زيارت كعبه به عنوان زيارت خدا نه تنها موجبات دست يابي به فضل و پاداش هاي الهي را فراهم مي آورد (مائده آيه 2) و به حكم شكر نعمت افزون كند (لازيدنكم) بر ثروت مادي و معنوي شخص مي افزايد (همان) بلكه موجبات جلب رضايت پروردگار را فراهم مي آورد (همان) و او را در زمره دوستان و محبوبان الهي قرار مي دهد. يعني رضي الله عنهم و رضوا عنه و يحبهم و يحبونه كه در حقيقت زيارت كننده هر چند كه خود قصد خدا كرده ولي پيش از او خداوند قصد او كرده و پيش از آن كه دوستي خويش را ابراز كند و يا رضايت خويش رابنمايد اين خداست كه نخست گام اول را برداشته و دوستش داشته و راضي شده است؛ به اين معنا كه آن الله تو، لبيك ماست.
زيارت كعبه داراي ارزش هاي اخروي است (مائده آيه 2 و حج آيه 27 و 28) و رضايت خداوندي را جلب و جذب مي كند. (همان) و آدمي را از عذاب هاي دردناك الهي رهايي مي بخشد. (حج آيه 25 و فتح آيه 25) اين ها نمونه هاي كوچكي از آثار و فوايد زيارت كعبه است و آن چه ناگفته مائده بيش از آن است هر چند كه خود رضايت خداوندي، مقام عظما و بلند و رفيعي است كه نمي توان آن را كوچك شمرد. آثار و بركات زيادي كه براي ديدار و زيارت كعبه نصيب آدمي مي شود عاملي مهم در تشويق بشر به آن در طول تاريخ بوده است. (بقره آيه 125 و حج آيات 25 و 27 و آيات ديگر)
آثار زيارت پيامبر (ص) نيز غفران و آمرزش الهي (حجرات آيه 3 و 5) و بهره مندي از پاداش بزرگ و بي مانندي است كه نصيب زاير مي شود. (حجرات آيه 2 و 3)
در ديدار از مردگان و زندگان از مومنان مي توان آثار بزرگي را بيان كرد كه آنچه گفته شد بخشي از آن آثار مي باشد.

آداب زيارت

براي ديدار از مردگان و زندگان اذن و پيش اجازه امري لازم و ضروري است. از اين رو در آداب،زيارت پيش اجازه، مستحب دانسته شده و از مردم خواسته شده كه زيارت شونده را پيش از حضور آگاه سازند و اين با تلفن و يا روش هاي ارتباطي ديگر ميسر است. در ديدار و زيارت مردگان نيز همين مساله مطرح است كه اذن دخول مستحب دانسته شده است. انسان نبايد در هيچ جايي بي اذن و پيش اجازه وارد شود. (احزاب آيه 53)
پايين آوردن صدا نيز از آداب زيارت است زيرا شخص در هنگام ديدار مي كوشد تا انس و الفت و تكريم نمايد و بزرگ كردن صدا مخالف اين هدف است به ويژه كه قرآن صداي بلند را در حكم صداي خران، زشت و ناهنجار دانسته است. (حجرات آيه 2 و 3 و لقمان آيه 19) از ديگر آداب زيارت آن است كه اگر شخص در خانه خود در حال استراحت است به زيارت او نرويد واو را در تنگناي اخلاقي قرار ندهيد. از اين رو گفته اند كه شكيبايي و صبر در هنگام ديدار مستحب و از آداب ديدار است. بنابر اين اگر صبر شود و شرايط ديدار شونده رعايت گردد تكريم اوست. (حجرات آيات 3 و 5)
زيارت شونده نيز مستحب است كه براي زيارت كنندگان غذايي فراهم آورد تا از آن ميل كنند و يا بخششي نمايد و چيزي را به حكم هديه بيان دارد تا تكريم متقابل انجام شود. از اين حضرت ابراهيم (ع) براي مهمانان خويش غذايي فراهم آورد. (ذاريات) البته اين غذا مي تواند با توجه به ديدار شونده متفاوت باشد. اهل كرم همواره از خود چيزي از علم و دانش و دعا هديه مي كنند. در ديدار از قبور اوليا از آنان تقاضاهاي داشته باشيد كه آنان به حكم مهمان نوازي و تكريم زيارت شونده پاسخ خواسته ها را مي دهند. بنابر اين در تشرف خود به عتبات عاليات و اهل علم و كرم و دانش از مردگان و زندگان تقاضاي معنوي داشته باشيد كه شفاعت، يكي از آن هاست.

جمعه 21 مهر 1391  12:09 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

صله ارحام در قرآن و سنت

صله ارحام در قرآن و سنت

احمد محيطى اردكانى

یكى از سنتهاى شايسته، كه در اسلام بسيار مورد توجه است و در ماه مبارك رمضان (1) و ايام نوروز رونقى خاص دارد، صله ارحام و ديد و بازديد اقوام و آشنايان است.
عزت و قدرت و پيروزى يك ملت در سايه وحدت و همدلى است. پيوند با خويشان و انس و الفت‏با آنها منشا بيشتر همبستگى‏هاست. ايام نوروز، با تعطيل شدن اكثر مشاغل و اداره‏ها، فرصت‏خوبى براى ديد و بازديدهاى فاميلى و گرم كردن اين كانون وحدت فراهم مى‏آيد.

صله ارحام در قرآن

خداوند ما را به صله ارحام بسيار سفارش كرده است. در قرآن‏كريم مى‏خوانيم:
«... واتقوا الله الذى تساءلون به والارحام ان الله كان عليكم‏رقيبا» (2)
و بترسيد از خدايى كه به نام او از يكديگر مى‏پرسيد.(همگى به عظمت او اعتراف مى‏كنيد و هرگاه مى‏خواهيد از يكديگرچيزى بپرسيد و بگيريد، نام مقدس او را مطرح مى‏كنيد و مى‏گوييدتو را به خدا ...) و از خويشاوندان بهراسيد. (كه مبادا قطع‏رابطه كنيد) همانا خداوند رقيب (و مراقب) شماست. (3)
«والذين‏يصلون ما امر الله به ان يوصل و يخشون ربهم و يخافون الحساب... اولئك لهم عقبى الدار» (4)
(عاقلان كسانى هستند) كه آنچه‏خداوند متعال امر به پيوند آن كرده (مانند صله رحم و دوستى‏پدر و مادر و محبت اهل ايمان) اطاعت مى‏كنند و از خدا مى‏ترسندو از سختى هنگام حساب مى‏انديشند ... اينها در عاقبت جايگاهى‏نيكو دارند.
«فهل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا فى‏الارض و تقطعوا ارحامكم‏اولئك الذين لعنهم الله فآصمهم و اعمى ابصار هم‏» (5)
آيا شما(منافقان) اگر از فرمان خدا و اطاعت قرآن روى بگردانيد، يا درزمين فساد و قطع رحم كنيد، بازهم اميد (نجات) داريد.
همين‏منافقان هستند كه خدا آنها را لعن كرده، گوش و چشمشان را كر وكور گردانيده است.

صله ارحام در روايات

آنچه از آيات و روايات استفاده مى‏شود، اين است كه‏صله ارحام واجب است و قطع آن از گناهان بزرگ شمرده مى‏شود.
قرآن در موارد مختلف، قاطع رحم را ملعون و از رحمت الهى دورشمرده است. امام سجاد(ع) فرمود: «... از همنشينى با كسى كه‏از خويشانش بريده است‏بپرهيز.»
چنانكه من يافتم چنين فردى درسه جاى قرآن مورد لعنت واقع شده است:
1- سوره بقره، آيه 25 ...
2- سوره رعد، آيه‏26...
3- سوره محمد، آيات 24 و 25 ... (6)
امام صادق(ع) فرمود: از «خالقه‏» (7) بپرهيزيد; زيرا انسان رانابود مى‏سازد.راوى پرسيد: «خالقه‏» چيست؟
امام فرمود: قطع رحم. (8)
امام باقر(ع) مى‏فرمايد: رسول خدا(ص)فرمود: به حاضران و غايبان امتم و كسانى كه هنوز به دنيانيامده‏اند تا روز قيامت، سفارش مى‏كنم با خويشان خود بپيوندند،هرچند ميان ايشان به اندازه يك سال راه رفتن فاصله باشد.همانا صله ارحام از امورى است كه خداى متعال آن را بخشى ازدين قرار داده است. (9)
طلحه بن زيد از امام صادق(ع) چنين نقل‏كرده است: مردى از قبيله «خثعم‏»خدمت رسول خدا(ص) رسيد و عرض كرد: برترين چيز در اسلام چيست؟
فرمود: ايمان به خداوند.
پرسيد: بعد از آن چيست؟
پاسخ داد: صله رحم.
عرض كرد: بعد از آن چيست؟
فرمود: امر به معروف و نهى از منكر.
پرسيد: مبغوض ترين اعمال نزد خداوند كدام است ؟
پاسخ داد: براى خدا شريك قرار دادن.
عرض كرد: پس از آن كدام است؟
فرمود: گسستن از خويشاوندان.
پرسيد: پس از آن چيست؟
پاسخ داد: به بديها دستور دادن و از خوبيها نهى كردن. (10)

ارزش پيوند با خويشان

پيامبراكرم(ص) فرمود: كسى كه با جان و مال در راه صله رحم‏اقدام مى‏كند، خداوند متعال اجر صد شهيد در نامه اعمالش‏مى‏نويسد. و در برابر هر قدمى كه در اين راه بر مى‏دارد، چهل‏هزار حسنه برايش ثبت مى‏كند و چهل هزار گناه از او محومى‏گرداند و او را چهل هزار درجه بالا برد; و مانند اين است كه‏صد سال با صبر و استقامت‏خداى را بندگى كرده است. (11)
پيامبراكرم(ص) فرمود: ثواب صدقه ده برابر است. و قرض هجده برابر وارتباط با برادران دينى بيست‏برابر و پيوند با خويشان بيست وچهار برابر. (12)
على بن ابى‏حمزه كه از اصحاب امام صادق(ع) و امام‏كاظم(ع) است مى‏گويد: از امام(ع) پرسيدم: مردى از سوى پدر ومادر و اقوام حج عمره و نماز و روزه به جاى مى‏آورد و صدقه‏مى‏دهد. حكم آن چيست؟
امام(ع) فرمود: اشكالى ندارد. بلكه درقبال اين اعمالى كه براى آنها انجام مى‏دهد، دو پاداش دريافت‏مى‏كند.
1- پاداش اعمالى كه براى آنها انجام داده.
2- پاداش صله رحمى كه به اين وسيله تحقق بخشيده است.

شناختن ارحام

پرسش اصلى در اين بحث اين است: ارحام و اقوام چه كسانى هستند;پيوند با آنها چگونه بر قرار مى‏شود; و قطع رحم با چه كارى‏تحقق مى‏يابد؟
در مرحله بعد بايد تحقيق كرد كه وظيفه ما در برابر برخى ازاقوام چيست؟
در شرع مقدس اسلام معناى خاصى براى «ارحام‏» ذكرنشده و مراد از «ارحام‏» معناى «عرفى‏» (14) آن است; يعنى مطلق‏نزديكان و بستگان. بنابراين خويشاوندان پدرى و مادرى را هرچندبا چند واسطه باشد، شامل مى‏شود و فرزندان و خويشان آنها رانيز در بر مى‏گيرد. (15)

برقرارى پيوند

در اسلام براى چيزهايى كه سبب پيوند با خويشان مى‏گردد، حد خاصى‏تعيين نشده; بلكه به فهم عمومى بستگى دارد. در عادات و سنتهاى‏مردم نزديك يا دور بودن بستگان تفاوت دارد. ممكن است عملى‏نسبت‏به يكى از نزديكان پيوند به شمار آيد، اما نسبت‏به ديگرى‏كه نزديكتر است، قطع رابطه باشد. در موارد ترديد، بايد جانب‏احتياط را مراعات كرد تا مبادا مرتكب گناه كبيره قطع رحم‏شويم.
پيامبر گرامى اسلام(ص) مى‏فرمايد: «پيوند با خويشان را حفظكنيد، هرچند با سلام كردن باشد.» (16)
كمترين چيزى كه به وسيله آن‏اين پيوند بر قرار مى‏شود، رفت و آمد و سلام كردن است. اما دربعضى از موارد اكتفا به اين مقدار كافى نيست; براى مثال اگريكى از اقوام فقير باشد و ديگرى ثروتمند، صله رحم به وسيله‏كمك‏هاى مالى و دفع ضرر از آنها تحقق مى‏يابد; و اگر هيچ توجهى‏به مشكلات اقوام نداشته باشد; قطع رحم كرده است. در نتيجه تحقق‏صله رحم به اوضاع و احوال و موقعيت و زمان بستگى دارد. هديه‏دادن، دلجويى كردن، ديد و باز ديد، خود دارى از آزار، تمسخر وتحقير نكردن، عيادت هنگام بيمارى، شركت در مجالس شادى و غم،پذيرفتن دعوت در اعياد و ميهمانيها و هر كارى كه سبب مى‏شودمردم بگويند اينان ارتباط خانوادگى شايسته‏اى دارند، سبب تحقق‏صله رحم است.
قهر كردن، جواب سلام ندادن، ترش رويى، شركت نكردن در محافل،كمك نكردن در گرفتاريها، گله‏هاى نا به جا و امثال آن به قطع‏رحم و گسستن پيوند مى‏انجامد.
امام صادق(ع) مى‏فرمايد: پيوند باخويشان را هر چند با دادن ظرفى آب، حفظ كن. برترين چيزى كه‏اين پيوند را نگه مى‏دارد، خود دارى از آزار بستگان است. صله‏رحم مرگ را به تاءخير مى‏اندازد. محبوبيت‏به وجود مى‏آورد. (17)

نيكى به خويشان در مقابل بدى آنها

چنانچه بعضى از اقوام قطع رابطه كنند، باز هم جدا شدن و قطع‏ارتباط با آنها جايز نيست. اميرمومنان(ع) مى‏فرمايد: «صلوا ارحامكم و ان قطعوكم‏» (18)
با ارحام ارتباط داشته باشيد،هرچند آنها از شما بريده باشند.
مردى در محضر امام صادق(ع) از بستگانش شكوه كرد. حضرت فرمود:خشم خود را فرو ببر. (و به آنها نيكى كن)
عرض كرد: آنها با من‏چنين و چنان مى‏كنند. (و رعايت‏حالم را نمى‏كنند) حضرت فرمود:آيا توهم مى‏خواهى مثل آنها قطع رحم كنى و به آنها احسان‏نكنى؟!
اگر چنين كنى، خداوند متعال (در دنيا و آخرت) نظرلطفش‏را از شما بر مى‏دارد. (19)
داود رقى مى‏گويد: خدمت امام صادق(ع)نشسته بودم. ناگاه فرمود: اى داود، روز پنج‏شنبه كه اعمال شما(شيعيان) بر من عرضه شد، در ميان كارهاى تو عملى مرا خوشحال‏كرد و آن اين بود كه تو نسبت‏به پسرعمويت صله رحم انجام دادى. همانا اين پيوند تو، در برابر قطع ارتباط او، سبب نزديك شدن‏مرگ اوست.
داود رقى مى‏گويد: پسر عمويى داشتم كه معاند و خبيث‏بود. متوجه شدم در گرفتارى و پريشانى است. پيش از آنكه به سوى‏مكه حركت كنم، مقدارى پول برايش فرستادم تا زندگى‏اش تاءمين‏شود. چون به مدينه آمدم، امام صادق(ع) اين چنين مرا با خبرساخت. (20)

آثار صله رحم

پيامبر گرامى اسلام(ص) و امامان معصوم(عليهم السلام) براى‏صله رحم آثار و فوايد بسيار ذكر كرده‏اند. بخشى از آن عبارت‏است از:
1- محبوبيت نزد خداوند.
2- بهره‏مند شدن از پشتيبانى خداوند.
3- افزايش روزى.
4- طول عمر.
5- ورود به بهشت.
6- برطرف شدن فقر و بيچارگى.
7- آباد شدن شهرها.
8- آسان شدن حساب در قيامت و پاك شدن از گناه.
9- نجات از مرگهاى ناهنجار.
10- محبوبيت در خانواده و...;
بعضى از رواياتى كه در آنها به‏اين آثار اشاره شده چنين است:
1- پيامبر گرامى اسلام(ص) فرمود: هر كس براى من يك چيز راضمانت كند من براى او چهار چيز را ضمانت‏خواهم كرد. صله رحم‏انجام دهد. خداوند او را دوست دارد; روزى‏اش را توسعه مى‏دهد;عمرش را طولانى مى‏سازد و او را در بهشتى كه وعده داده واردمى‏كند. (21)
2 پيامبراسلام(ص) فرمود: صله رحم شهرها را آباد مى‏سازد وعمرها را طولانى مى‏كند، هر چند اهلش از نيكان نباشند. (22)
3- عبدالله بن طلحه مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود:
شخصى خدمت پيامبراكرم(ص) آمد و عرض كرد: خويشانى دارم كه من‏با آنها ارتباط دارم، ولى آنها مرا مى‏آزارند; قصد دارم ازآنها جدا شوم.
حضرت فرمود: هركس تو را محروم ساخت، تو او را محروم نكن; هركس‏از تو بريد و جدا شد، تو با او قطع رابطه نكن و هركس به توستم كرد، عفوش كن.
اگر چنين كردى، خداوند عزوجل پشتيبانت‏خواهد بود. (23)
امام‏صادق(ع) فرمود: صله رحم، خلق را نيكو، آدم را سخاوتمند و نفس‏را پاكيزه مى‏سازد. (24)
آن حضرت همچنين فرمود: صله رحم، مرگ را به‏تاءخير مى‏اندازد; سبب دوستى درخانواده مى‏گردد; حساب قيامت راآسان مى‏كند و از گناهان آدمى مى‏كاهد. پس با خويشان خود پيوندبر قرار كنيد و به برادرانتان نيكى كنيد، هرچند با خوب سلام‏كردن و جواب سلام دادن باشد. (25)

پى‏نوشتها:

1- پيامبر اكرم (ص) در جمعه آخر ماه شعبان در خطبه معروف خويش فرمود:«... و صلوا ارحامكم‏» با خويشان خود پيوند برقرار سازيد.
2- سوره نساء، آيه 1.
3- تفسير نور، محسن قرائتى، ج 2، ص 273.
4- سوره رعد، آيه 21 و 22.
5- سوره محمد، آيه 22 و 23.
6- گناهان كبيره، شهيد دستغيب، ج 1، ص 157، ترجمه اصول كافى، ج 4، ص 455.
7- خالقه از ريشه‏« خلق‏» به معناى كندن يا از ريشه بركندن است.
8- ترجمه اصول كافى، ج 4، ص 46.
9- گناهان كبيره، ج 1، ص 164، اصول كافى، ج 2، ص 120.
10- وسايل الشيعه، شيخ حر عاملى، ج 11، ص 396، حديث 11.
11- وسائل الشيعه، ج 6، ص 286، صلة الرحم و قطيعتها، سيد حسن طاهرى خرم آبادى، ص 79.
12- وسائل الشيعه، ج 11، ص 546.
13- صلة الرحم و قطيعتها، سيد حسن طاهرى خرم آبادى، ص 44.
14- عرفى، يعنى فهم عمومى و عرف يعنى مردم، يا عموم مردم، يا فهم عموم مردم.
15- جمعى از علما و فقهاى بزرگوار چون شيخ طوسى(ره) در كتاب خلاف و مبسوط و ابن ادريس در سرائر، علامه مجلسى در بحار الانوار و... اين نظريه را اختيار كرده‏اند. شهيد ثانى( زين الدين الجبعى العاملى 911 - 965 ه ق) مى‏فرمايد: اصحاب در اينكه مراد از قرابت و ارحام چه كسانى است؟ نظرهاى مختلفى دارند. چون در شناخت آن نص و روايت‏خاصى وارد نشده است، ولى اكثر اصحاب معتقدند كه شناخت ارحام و اقارب بستگى به نظر عرف دارد.( صلة الرحم و قطيعتها، ص 85)
16- بحار الانوار، ج 74، ص 111.
17- صلة الرحم و قطيعتها، ص 48.
18- وسائل الشيعه، ج 11، ص 175.
19-ترجمه اصول كافى، ج 4، ص 48.
20- بحار الانوار، ج 74، ص 93.
21- همان، ص 94.
22- همان.
23- همان، ص 100.
24- همان، ص 114.
25- همان، ص 94.
جمعه 21 مهر 1391  12:09 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

بررسي روشهاي تربيتي از نگاه قرآن

بررسي روشهاي تربيتي از نگاه قرآن

محمدعلي ميرخاني

تعليم و تربيت و متخلق كردن انسانها به اخلاق اسلامي و انساني هدف بزرگ پيامبر اسلام(ص) بوده است تا جايي كه آن حضرت مي فرمايد: من معلم برانگيخته شده ام. قرآن كريم روشهاي تربيتي خاصي را براي تعليم و تربيت مسلمانان ارائه كرده است كه نويسنده مقاله كوشيده است با نگاهي اجمالي و گذرا آنها را مورد بررسي قرار دهد.
اينك مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم.

معني تربيت

تربيت به معناي پرورش دادن و به فعليت رساندن استعدادهاي دروني انسان يكي از وظايف و اهداف پيامبران است. به نظر مي رسد كه اگر براي پيامبران اهداف و وظايف ابتدايي، مياني و غايي برشماريم پرورش و تربيت انسان ها براساس آموزه هاي قرآني از اهداف غايي و نهايي آنان شمرده مي شود. هر چند كه از نظر واژه شناختي ميان تربيت و ربوبيت تفاوتي است و ريشه واژه نخست ربو به معناي فزوني و نمو و رشد (لسان العرب ج5 ص 126 و مفردات راغب ص 340) و ريشه ربوبيت واژه ربب به معناي پرورش است، ولي با اين حال برخي بر اين باورند كه اصل ربو و تربيت از مضاعف ربب بوده است؛ از اين رو راغب اصفهاني در تعريف واژه رب مي نويسد: رب در اصل به معناي تربيت است كه به معناي ايجاد چيزي به صورت تدريجي تا رسيدن آن به حد كمال و نهايي مي باشد. (مفردات ص 336)
بر اين اساس است كه استاد شهيد مرتضي مطهري در كتاب تعليم و تربيت در اسلام مي نويسد: بر اين اساس تربيت به معناي پرورش دادن و استعدادهاي دروني، بالقوه را به فعليت رساندن است. (تعليم و تربيت در اسلام؛ استاد شهيد مطهري ص 57)
شخصي كه در مقام تربيت و يا ربوبيت قرار مي گيرد مي كوشد تا با نوعي تصرف در چيزي يا كسي آن را به كمال لايق آن چيز برساند و قوا و نيروهاي نهفته در وي را آزاد و شكوفا نمايد و به نمو و رشد كامل برساند. بنابراين خداوند را از آن رو كه خالق و آفريدگار است مقامي است و از آن رو كه اشخاص و يا اشيا را به گونه اي تربيت و پرورش مي دهد تا به مقام لايق و شايسته ايشان برسند در مقام پروردگاري و ربوبيت نشسته است. برپايه اين تفسير و تبيين معناشناختي از دو واژه ربوبيت و تربيت مي توان گفت كه هر كسي كه اقدام به پرورش ديگري نمايد در حكم پروردگاري است و مي بايست از وي به عنوان پروردگار و ربوبيت طولي سخن و تشكر كرد. بر اين اساس است كه مربيان پرورشي و تربيتي كودكان و يا هر كس ديگري در مقام بلند و والايي نشسته اند و از مقام ربوبيت طولي بهره مند مي شوند؛ به ويژه اگر اين افراد بتوانند با بهره گيري از قدرت ربوبي و پروردگاري خويش استعدادها و ظرفيت هاي نهفته در ديگري را بارور و شكوفا نمايند و به كمال شايسته آن برسانند.

اهميت تربيت

در ارزش و اهميت نقش تربيت و پرورش همين بس كه خداوند در آيات بسياري خود را رب و پروردگار موجودات دانسته و پس از مقام الوهيت به ربوبيت و پروردگاري خويش بر جهانيان اشاره مي كند. در آيه 129 و 151 سوره بقره مقام تربيت و رشد انسان ها را به عنوان وظيفه پيامبران و هدف بلند ايشان مي شمارد و تزكيه به معناي رهاسازي شخص از عناصر بازدارنده براي دست يابي به مواد و منابع نمو و رشد را از اصول دعوت و وظيفه يكايك پيامبران برمي شمارد. در آيه 164سوره آل عمران و نيز آيه 2 سوره جمعه هدف از آموزه هاي وحياني و ارسال كتاب و پيامبران را تعليم و تربيت و تزكيه انسان ها مي داند.
در اين مسير است كه حضرت موسي(ع) براي يافتن استعدادها، ظرفيت ها و توانمندي هاي سرشته در نهاد خويش و شكوفايي آن به سراغ پروردگار و معلمي مي رود كه بتواند آن چه در ذات اوست به تعليم رشدي خويش آشكار و بارور سازد. وي با آن كه خود از پيامبران اولوالعزم و داراي اراده استوار و قوي است كه يكي از شرايع سه گانه جهاني را به نام خود ثبت كرده است؛ با اين همه از هيچ تلاش و كوششي براي شناخت استعدادها و ظرفيت هاي خود دست برنداشته و مي كوشد تا با بهره گيري از استادي دانا و توانا آن را بشناسد و شكوفا سازد.

نقش استاد

در آيه 66 سوره كهف به نقش مهم و اساسي معلم براي شناخت استعدادها و ظرفيت ها و آشكارسازي آن اشاره مي كند. در اين تفسير معلم انساني نيست كه دانش هاي اكتسابي را به شخص مي آموزد و تنها در مقام انتقال مفاهيم و كلمات است؛ بلكه معلم در تفسير قرآني و تحليل آن، شخصي است كه با بهره گيري از معارف و آموزه هاي خاص راه سير و سلوك را پيموده و توانسته است به دانش دست يابد كه قابليت هاي اشخاص را شناسايي كرده و به شخص ياري مي رساند كه آن را به فعليت رساند و در مسير تكاملي خود را به كمال لايق و شايسته برساند.
اين گونه است كه معلم خود شخصي كامل و به مقصد رسيده است و مي تواند با تصرف در ديگري او را به كمال برساند و يا استعدادهاي وي را به او بشناساند و به او كمك كند تا قواي خويش را به فعليت رساند. البته يافتن چنين استادي سخت و يا ناشدني است و حضرت موسي(ع) با آن همه علوم و دانش هاي وحياني و غيبي نيز تنها با ياري خداوند توانست به چنين استاد كامل و مكملي برسد و از او ياري بجويد.
هر شخصي در هر سني كه باشد مي بايست خواهان چنين استادي باشد تا بدان برسد. چنين استاداني هرچند كه دشوارياب و ناياب هستند ولي هرگز انسان بخواهد به حكم توكل و عنايت الهي بدان خواهد رسيد و خود ايشان دست او را خواهند گرفت. شرط نخست آن است كه بخواهد و به دانش خويش مغرور نشود؛ زيرا هر شخصي در هر درجه اي از فعليت باشد نمي تواند مدعي كمال باشد؛ زيرا هنگامي كه كمال مطلق يعني خداوند را معيار و مقصد قرار دهد در هر مرحله اي اگر باشد در راه است و از مقصد نهايي بي نهايت فاصله دارد. از اين روست كه انسان كاملي چون پيامبر(ص) كه در قاب قوسين او ادني (نجم) قرار دارد نيازمند صلوات خداوند و فرشتگان و مؤمنان است تا درجات كمالي خويش را طي كند.
اگر چنين معلمي كه بتواند تربيت و ربوبيت رشدي انسان را به دست گيرد سخت و دشوارياب و يا ناياب باشد ولي مي توان كساني را يافت كه دست بر آتش دارند و از توانايي خاص در برخي از علوم برخوردار مي باشند و در امري به مقام معلمي رسيدن باشند و در آن زمينه الگو و نمونه باشند. در قرآن تنها پيامبر(ص) به عنوان انسان كامل و مكمل ياد شده است كه مي تواند چنين استادي را در همه زمينه ها به عهده گيرد و به تربيت و پرورش آفريده ها بپردازد و آنان را به كمال برساند؛ از اين رو از مؤمنان خواسته شده است تا از پيامبر(ص) بخواهند كه در حق ايشان استغفار كند كه استغفار وي همانند ديگر استغفارها نيست. او انسان كاملي است كه هنوز نيز مي تواند در كائنات تصرف كند هرچند كه از دنيا بيرون رفته است. چگونه او نمي تواند تصرف كند كه بوي پيراهن يوسفي تصرفي مي كند و يا شهيدان زنده اند و حتي در حق مشركان در جنگ بدر است كه پيامبر(ص) آنان را آگاه تر مي شمارد و با آنان به سخن مي پردازد. اگر چنين است مي تواند از مقام ربوبيت طولي پيامبر(ص) به عنوان اسوه كامل بهره برد و از مقام او مدد و ياري گرفت و او را معلم خود دانست و قرار داد.
معلم هركسي باشد مي بايست در موردي كه به وي رجوع مي شود كامل و الگو باشد. البته هر كسي نمي تواند در همان مورد خود كامل مطلق باشد ولي كامل نسبي نيز مفيد و مؤثر است. چنين شخصي مي تواند با تصرف در شاگرد او را پرورش دهد و افزون بر معرفي توانايي ها و استعدادهايش او را ياري رساند كه به فعليت رساند.
استاد حسن زاده آملي بارها در سر درس مي فرمود كه حضور در كلاس درس را اصل قراردهيد و تا مي توانيد در كلاس حاضر شويد؛ زيرا براي استاد توانايي است كه از آن به توانايي تصرف ياد مي كرد. شخصي كه در درس حاضر مي شود تحت تصرف استاد و انرژي اي است كه از او ساطع مي شود. از اين رو بود كه آن استاد كامل همواره شاگردان را از ملانواري شدن باز مي داشت و مي گفت كه نوار و فيلم مي تواند براي يادگيري مفاهيم و كلمات تعليمي مفيد باشد ولي نمي تواند در جان شاگرد نفوذ كند و در او تصرف نمايد.
معلم و مربي مي بايست در تعليم خويش عناصر رشدي را مدنظر قراردهد. تعليم رشدي به اين است كه استعدادها و ظرفيت هاي شخص را شناسايي و معرفي كند و در كارگاه هاي علمي و عملي و پودماني آنان را به كمال رساند و در ذات شخص تحقق دهد و يا ياري رساند كه شخص آن ها را بشناسد و در خود پرورش دهد و به شكوفايي رساند. حضرت خضر(ع) آن عالم رباني كه دانش رشدي داشت اين گونه در مقام معلم قرارگرفت و شاگرد خويش را به توانايي هايش آگاه كرد. البته خضر(ع) به موسي(ع) اين مسئله را آموزش مي دهد كه هر كسي با توجه به شرايط و مقتضياتي كه از راه ارث و يا عوامل محيطي و ديگر عناصر تأثيرگذار در او پديد آمده است ممكن است از دست يابي به برخي از مقامات و علوم حضوري و شهودي ناتوان باشد ولي اين زماني است كه خود را بيازمايد و پيش از آن نمي بايست خود را از كار به كنار كشد. به هر حال معلم رشدي معلمان تعليم و تزكيه هستند كه استعدادهاي شاگرد خويش را شناسايي و معرفي كرده و با تصرف و ياري به او مي كوشند تا شخص استعدادهاي خود را به فعليت رساند.
قرآن در آيه6 سوره تحريم با اشاره به اهميت تربيت يكي از بايسته هاي مؤمنان را تربيت ديني آنان برمي شمارد و در آيه129 سوره بقره تربيت و پرورش نفوس انسان ها و ذات ايشان را از اهداف بعثت پيامبران و مأموريت خاص آن مي داند.

بررسي روش هاي تربيتي

اكنون پس از بيان ارزش و اهميت تعليم و تربيت و مقام تعليم رشدي و پرورش استعدادها به روش ها و شيوه هاي درست آموزش و پرورش از ديدگاه قرآن مي پردازيم و از آن جايي كه در يك نوشتار كوتاه نمي توان به همه آن ها پرداخت به ذكر شماري محدود از آن ها كه به نظر مهم تر است پرداخته خواهد شد.

آسان گيري

از مهم ترين روش هاي آموزش در هر چيزي آسان گيري است. آسان گيري از آن رو لازم و ضروري است كه سخت گرفتن موجب دور شدن فرد مي شود. در گذشته استادي بود كه هنوز كلامي را نگفته بر دشواري و سختي دست يابي به فضيلتي و يا رهايي از رذيلتي توجه مي داده است و بلكه بر آن تأكيد مي ورزيد. اين گونه از آموزش و پرورش موجب دوري افراد و اشخاص مي شد. انسان به صورت طبيعي از آسان شروع مي كند و كم كم پس از گذشت زماني به سختي ها گرايش مي يابد و آن را انجام مي دهد.
برخي از پرورش دهندگان عادت كرده اند كه كلام خويش را با معناي خاصي از تقوا آغاز كنند و انذار و ترساندن را اصل دركلام خويش قرار دهند. اگر به شيوه هاي آموزشي و پرورشي قرآن توجه شود ديده مي شود كه قرآن كلام خويش را با بشارت و سخنان نرم و تشويق و ترغيب شروع مي كند. با آن كه مخاطبان قرآن در آغاز مشركان معاند و مخالفان كينه توزي بود كلام را با بسم الله الرحمن الرحيم آغاز مي كند و حتي قرآن را هدايت مشركاني مي داند كه اهل تقوا هستند. در آيات نخست سوره بقره از مشركان به عنوان متقين ياد كرده و مي گويد كه قرآن براي اين دسته از مشركان وارد شده است. متقي كسي است كه پروا از پـلشتي و زشتي ها عقلايي دارد و مثلا پيمان شكن نيست و يا دروغ نمي گويد و رفتاري نابهنجار و خلاف عرف و عقل و عقلا انجام نمي دهد.

لطيف سخن گفتن

قرآن با ياد كرد آنان به متقين مي كوشد تا جنبه هاي مثبت آنان را يادآور شود و با آن كه عناصر منفي در آنان بسيار است ولي آنان را به عناصر مثبت و فضايل اخلاقي مي ستايد كه دارا مي باشند. آن گاه مي گويد چنين مشركان متقي همان مخاطب كتاب خداوند هستند كه مي توانند از آن براي هدايت خويش بهره گيرند و بعدا مومنون به غيب شوند و بعدا به انفاق روي آورند و يا امور ديگري را انجام دهند. درحقيقت اينان فعلا مشركاني متقي هستند ولي بعدا مومنان واقعي مي شوند. و همين افراد مخاطبان واقعي قرآن هستند.
در اين آيات نخست مساله تشويق و ترغيب را درنظرگرفته است و ديگر آن كه با كارهاي آسان شروع كرده است و آنان را به ايمان كلي فرا مي خواند كه كم كم پس از ايمان به غيب به سوي انفاق و نماز و زكارت و امور ديگر رو مي آورند.

معرفي الگوهاي برتر

از ديگر روش هايي كه قرآن در تربيت و پرورش استفاده مي كند معرفي الگوهاي برتر در هر زمينه است قرآن در هنگام نقل زندگي پيامبران تنها به اوج هاي زندگي آنان اشاره مي كند. از هزاران پيامبر تنها شماري معدود را معرفي مي كند كه بهترين و قابل ارايه ترين افراد به همه جوامع بشري است و ديگر از ميان آن همه لحظات زندگي ايشان تنها به اوج هاي زندگي آنان اشاره مي كند كه قابل پيروي باشند.
قرآن همواره به مساله الگودهي و الگوپردازي توجه داشته است. الگوپردازي يعني اين كه معلم خود به تنهايي نمي تواند در همه زمينه ها الگو باشد، ولي مي تواند الگوهايي را به صورت نظري معرفي كند. آيات قرآني سرشار از الگوهاي عيني و يا ذهني است. به اين معنا كه گاه رفتاري را مطرح مي كند و و يا اين كه اشخاص و رفتارهاي آنان را تحليل مي كند و نشان مي دهد كه درهر مساله اي چگونه عمل و رفتاري مي تواند كامل ترين رفتار باشد.(آل عمران آيه 146و 147)

معرفي نمونه هاي ناپسند

از ديگر روش هاي قرآني الگو زدايي است به اين معنا كه با معرفي الگوهاي ناپسند مي كوشد تا مردمان را از آن پرهيز دهد و آثار مخرب رفتار را بنماياند. (نحل آيه 112و نيز يس آيات 13و 19) استمرار رهنمودها و تكرار آن (قصص آيه 51) و اعتدال در برنامه هاي تربيتي (اسراء آيه 29 و 38 و نيز فرقان آيه 67 و لقمان آيه 17 و 19) و بشارت و نويد و تشويق (آل عمران آيه 194) و بيان تدريجي (فرقان آيه 32) برخي از روش هاي تربيتي قرآن است كه دراين مجال از آن ها ياد شده است. مجموعه اين رو ش ها را مي توان 30مورد شناسايي كرد كه در برخي از كتاب ها بدان اشاره شده است.

جمعه 21 مهر 1391  12:09 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

بررسي پايه‌هاي روان‌شناختي و نشانگان صبر در قرآن

بررسي پايه‌هاي روان‌شناختي و نشانگان صبر در قرآن

نجيب الله نوري*
چكيده

اين مقال به بررسي پايه‌هاي روان‌شناختي و نشانگان صبر از منظر قرآن مي‌پردازد. هدف از اين پژوهش بيان اين مسئله است که در افراد خويشتن‌دار چه سازه‌هاي روان‌شناختي وجود دارد که آنان را قادر مي‌سازد تا در موقعيت‌هاي دشوار خودمهارگري مهارگيري نشان دهند. با عنايت به آيات قرآن کريم بايد به اين سوال پاسخ داد که، چه نشانه‌هايي را مي‌توان براي افراد صبور ارائه داد. همچنين در اين پژوهش به اهميت روان‌شناختي صبر، تعريف صبر، مفاهيم مشابه آن در روان‌شناسي اشاره و هفت مبناي روان‌شناختي براي صبر مطرح شده است.

كليد واژه‌ها:

خويشتن‌داري، خود مهارگري، خودگرداني، كنترل تكانه، سرسختي، تحمل.

مقدّمه

بشر امروز در دنيايي به سر مي‌برد كه از رويدادهاي تنيدگي‌هاي گوناگون اجتماعي، محيطي، شغلي، خانوادگي، ناكامي‌ها و... رنج مي‌برد. اين در حالي است كه رفاه حاصل از پيشرفت فناوري، افزايش روحيه راحت‌طلبي و كاهش ظرفيت تحمل را در او موجب شده است. در چنين شرايطي، برخورداري از ويژگي صبر توان دروني انسان را ارتقا مي‌بخشد؛ زيرا خويشتن‌داري مستلزم مديريت و مهار احساسات است و افراد خويشتن‌دار از ثبات هيجاني بيشتري برخوردار خواهند بود. اين امر كارايي آنان را در حيطه‌هاي گوناگون زندگي افزايش مي‌دهد. با توجه به كارايي‌هاي گوناگون صبر در زندگي معنوي و مادي انسان، پژوهش در مورد آن ضروري مي‌نمايد. به رغم اينكه در منابع ديني، صبر جايگاه بزرگي دارد، اما چون با رويكرد روان‌شناختي بدان پرداخته نشده، كاركردها و پايه‌هاي روان‌شناختي آن مورد پژوهش قرار نگرفته است. از اين‌رو، نقش صبر در سلامت روان، رهايي از تنيدگي، موفقيت در عرصه‌هاي مختلف، و... بحث نشده است. اين مقاله بدين هدف نگارش يافته است تا نقطه آغازي باشد در مطرح كردن بحث گسترده صبر با رويكرد روان‌شناسي. اين نوشتار به دنبال پاسخ به اين سؤال است كه چه سازه‌هاي شناختي و عاطفي در برخي افراد وجود دارد كه آنان را در موقعيت‌هاي گوناگون صبور مي‌سازد و افراد ديگر به خاطر فقدان يا كمبود اين سازه‌ها نمي‌توانند خويشتن‌داري نشان دهند؟ پاسخ به سؤال مزبور را با تجزيه و تحليل آيات قرآن مورد بررسي قرار داده‌ايم.

مفهوم شناسي صبر

مفهوم «صبر» از چهار زوايه قابل توجه است: نخست اينكه چه معادل‌هايي در روان‌شناسي براي صبر مي‌توان يافت. دوم اينكه در منابع اسلامي چه تعاريفي براي صبر ارائه شده است. سوم، با توجه به تعاريف گوناگون اخلاقي و آموزه‌هاي ديني، چه تعريفي انتخاب مي‌شود. چهارم، رابطه صبر با مفاهيم ديگر اسلامي چگونه است.

الف. واژه‌هاي معادل صبر در روان‌شناسي

همان‌گونه كه برخي از نويسندگان اذعان نموده‌اند[245] در زبان انگليسي نمي‌توان واژه‌اي پيدا كرد كه معادل دقيق صبر به حساب آيد. شايد در زبان فارسي نيز هيچ‌كدام از واژه‌هاي «شكيبايي»، «خويشتن‌داري» و... نتواند آن معناي عميق و گسترده صبر در فرهنگ اسلامي را منتقل سازد. از اين‌رو، بايد براي اقسام گوناگون صبر در روان‌شناسي به دنبال واژه‌هاي جداگانه گشت. صبر در معصيت، به مهار تكانه‌هاي جنسي، پرخاشگري، تكانه‌هاي خوردن، شهوت سخن گفتن، گرايش‌هاي قدرت و ثروت مربوط مي‌شود. صبر در طاعت، به معناي انجام كارهاي دشوار و ادامه دادن به هدف حتي هنگام مواجهه با مشكلات است. اين دو نوع صبر را در روان‌شناسي مي‌توان به مفهوم «خودگرداني»[246] نزديك دانست. «خودگرداني زماني رخ مي‌دهد كه افراد به منظور كسب نتيجه‌اي يا اجتناب از پيامدي، كنش‌ها، گفتارها و نگرش‌هايي را انجام داده يا ترك كنند، يا فرد به گونه‌ي خاص باشد يا نباشد».[247] در اين تعريف، انجام كار مي‌تواند ناظر به «صبر در طاعت» و ترك آن ناظر به «خويشتن‌داري در ترك گناه» باشد. اما مفهوم خودگرداني در ادبيات روان‌شناسي و فلاسفه غربي ريشه در «اصل لذت»[248] دارد. به اعتقاد روان‌شناسان، فرد زماني عملي را انجام مي‌دهد يا كاري را ترك مي‌كند كه اين تلاش لذتي را براي او به ارمغان آورد يا رنجي را از او دور سازد.[249] ولي مفهوم ديني صبر نمي‌تواند تابع اصل لذت باشد؛ زيرا در مفهوم صبر ترك گناه و دوري از لذت‌گرايي نهفته است، مگر اينكه ترك گناه را به خاطر لذت قرب به خدا يا نعمت‌هاي بهشتي در نظر بگيريم. در اين صورت، مي‌توان مفهوم صبر را نيز تابع اصل لذت دانست، اما اصل لذت معناي فراتر از مقصود روان‌شناسان خواهد داشت.
برخي از منابع روان‌شناسي مفهوم «خودگرداني» را با «خود مهارگري»[250] و «كنترل تكانه»[251] الفاظ مترادف و ناظر به يك معنا ذكر كرده‌اند.[252] اما ديگران خودگرداني و خودمهارگري را دو نوع كنترل و داراي سه تفاوت دانسته‌اند.[253] نخست آنكه افراد خودگردان[254] قصد و تعمد[255] بيشتري نسبت به افراد خودمهارگر دارند. دوم اينكه خودگرداني با هيجانات مثبت همراه است، در حالي‌كه خودمهارگري با هيجانات منفي پيوند بيشتر دارد. سوم اينكه خودگرداني انتقال آموزش را بيشتر از خودمهارگري ميسر مي‌سازد.[256]
همچنين صبر در برابر شهوت‌ها و گرايش‌هاي جنسي را مي‌توان در روان‌شناسي تحت عوان مفهوم «خويشتن‌داري»[257] مطرح كرد، هرچند اين واژه در روان‌شناسي به دو معناي كنترل ادرار و كنترل تكانه‌هاي جنسي به كار برده مي‌شود.[258]
اين نوع صبر را در روان‌شناسي مي‌توان تحت عنوان «سر سختي»[259] جست‌وجو كرد. همچنين صبر در مصيبت را كه مستلزم تحمل ناملائمات و رويدادهاي ناخوشايند است، مي‌توان تحت عنوان «تحمل»[260] بررسي نمود، هرچند واژه تحمل در روان‌شناسي به دو معنا به كار رفته است: 1. ميزان تحمل افراد به مواد روان‌گردان؛ 2. توانايي مقاومت در برابر تنيدگي، درد و فشار رواني ناشي از رويدادهاي تنش‌زا.[261]
صبر در منابع اسلامي معناي وسيع‌تر از موارد مزبور دارد. علاوه بر سه قسم صبر كه مربوط به موقعيت‌هاي ناخوشايند و ناراحت كننده مي‌باشد، صبر در موقعيت‌هاي آسايش و راحتي نيز مطرح است.[262] در روايتي آمده است: «الصَّبْرُ عَلَي الْعَافِيَةِ أَعْظَمُ مِنَ الصَّبْرِ عَلَي الْبَلَاءِ»؛[263] صبر بر سلامتي دشوارتر از صبر در برابر سختي‌هاست. اين گستردگي معناي صبر در منابع اسلامي، مسئله معادل‌يابي آن را در روان‌شناسي دشوارتر مي‌سازد.

ب. تعاريف صبر در منابع ديني

غزالي و خواجه عبدالله انصاري صبر را يك منزل و مقام در سير و سلوك مي‌دانند و گفته‌اند: مقام و منزل از سه چيز شكل مي‌گيرد: معارف، احوال و اعمال.[264] معارف و شناخت‌ها اصل و ريشه هستند كه سبب به وجود آمدن حال مي‌شوند و حال سبب پيدايش عمل مي‌شود. شناخت‌ها مانند درختان، حال‌ها مانند شكوفه‌ها و اعمال مانند ميوه‌ها هستند. از نظر آنان، صبر مركب از معرفت و حال است كه عمل نتيجة آن است.[265]
لغت‌نامه‌ها معناي لغوي «صبر» را «حبس» دانسته‌اند: «و اصل الصبر: الحبس».[266] همچنين «حبس» را «المنع من الانبعاث»[267] و «ضدّ التخلية»،[268] يعني جلوگيري از تحريك شدن و تخليه معنا كرده‌اند. در روايت نيز «صبر» به معناي حبس به كار رفته است: «و نُهي عن صبر ذي الروح»؛[269] يعني از زنداني و حبس كردن موجودات جاندار منع شده است.
اما در اصطلاح، تعاريف تقريباً مشابهي از صبر ارائه شده است كه معناي لغوي را در آن لحاظ كرده‌اند؛ از جمله: «و الصَّبْرُ حبس النّفس علي ما يقتضيه العقل و الشرع»؛[270] صبر، كنترل نفس بر طبق خواسته شرع و عقل است. خواجه‌نصير الدين طوسي نيز مي‌گويد: «صبر نگاه‌داري نفس است از بي‌تابي نزد مكروه».[271] خواجه عبدالله انصاري در منازل السائرين مي‌نويسد: «صبر نگاه‌داري نفس است از شكايت بر جزع مستور». (همان) وي معناي كنترل و نگه‌داري نفس و همچنين ضد صبر يعني جزع را در تعريف لحاظ كرده است.

ج. تعريف منتخب

با توجه به اينكه معناي لغوي صبر به معناي «حبس» و «نگه‌داري» است، و دانشمندان اخلاق نيز در تعريف اصطلاحي صبر اين معنا را لحاظ كرده‌اند، صبر را اين‌گونه تعريف مي‌كنيم: «صبر نگه‌داري و كنترل نفس در حالت خاصي است كه سبب پايداري در انجام كارهاي سخت، تحمل سختي‌ها و مشكلات و كنترل تكانه‌هاي شهواني و پرخاشگري مي‌شود».
چرا اين تعريف را مطرح كرديم؟ چون اين تعريف مطابق معناي لغوي صبر و هماهنگ با تعاريف علماي اخلاق است كه پيش‌تر بيان شدند.
علاوه بر آن، صبر در روايات به سه قسم تقسيم شده است:[272] صبر هنگام مصيبت، (تحمل سختي‌ها)، صبر بر طاعت (پايداري در انجام كارهاي دشوار)، و صبر در معصيت (كنترل تكانه‌هاي جنسي و پرخاشگري). تنها معناي جامعي كه اين سه قسم را شامل مي‌شود «نگه‌داري نفس بر حالت خاص» است. اين حالت خاص را شايد بتوان «سعه صدر» دانست، زيرا در قرآن «ضيق صدر» به عنوان نقطه مقابل صبر ذكر شده است: )وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلاَّ بِاللَّهِ وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ لا تَكُ في‏ ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُون( (نحل: 127) در واقع، وقتي كه سينه انسان تنگ شد، حوصله و صبر انسان تمام مي‌شود، ولي وقتي كه سينه مانند دريا وسيع باشد مشكلات را در خود هضم مي‌كند. تعاريف برخي علماي اخلاق اين مسئله را تأييد مي‌كند: «صبر عبارت است از ثبات نفس .... به نحوي كه سينه او تنگ نشود و خاطر او پريشان نگردد و گشادگي و طمأنينه كه پيش از حدوث آن واقعه است زوال نپذيرد».[273] پس نقطه جامع بين تمام موارد صبر، نگه‌داري و حفظ يك حالت رواني خاصي است كه نتيجة آن پايداري در انجام كارهاي سخت، تحمل مشكلات، و كنترل تكانه‌ها مي‌شود.
با ارائه اين تعريف، رابطه صبر با مفاهيم ديگر به خوبي روشن مي‌شود.

د. رابطه صبر با مفاهيم مشابه

براي روشن شدن معناي صبر بايد رابطه آن را با مفاهيمي مانند «شرح و سعه صدر»، «استقامت: پايداري»، «حلم: بردباري»، «كظم غيظ: كنترل خشم» و «عفت: كنترل شهوت» روشن سازيم. برخي از مفسّران و علماي اخلاق صبر را يك مفهوم وسيع در نظر گرفته و هر كدام از مفاهيم و ملكات ديگر را يك قسم و نوعي از صبر دانسته‌اند: « براي صبر اقسامي است كه هر كدام به اسم خاص گفته مي‌شود؛ مثلاً صبر از شهوات نفساني عفت است، صبر بر كظم غيظ، حلم است، صبر از فضول عيش، زهد است، صبر بر حفظ اسرار، كتمان سرّ است، صبر بر انجام تكاليف شرعي طاعت است، صبر در ميدان جنگ، شجاعت است».[274]
اما مي‌توان اين رابطه را به نوعي ديگر بيان كرد كه شرح صدر و سعه صدر «حالت رواني خاص» و صبر «عمل و فرايند نگه‌داري نفس بر اين حالت» است نه خود آن حالت. ولي پايداري هنگام مواجهه با مشكلات، مهار خشم و شهوت، و تحمل فعاليت‌هاي دشوار نتيجه و ثمره آن حالت رواني خاص است. به عبارت ديگر، وقتي فردي به دلايل انگيزشي خاص نفس خود را در آن حالت حفظ كرد و نگه داشت، پايداري، حلم و عفت در او به وجود مي‌آيد.
نمودار (1): رابطه صبر با مفاهيم مشابه: مفاهيم ديگر اقسامي از صبر يا نتايج حالت رواني سعه صدر

كاركردهاي صبر در زندگي

صبر در چهار زمينه نقش قابل توجه دارد:
Tasvir001

1. مقابله با فشار رواني (تنيدگي)

الف. توازن بين منابع دروني و محيطي: برخي از روان‌شناسان فشار رواني را اين گونه تعريف كرده‌اند: «فشار رواني شرايطي است كه در نتيجة تعامل ميان فرد و محيط به وجود مي‌آيد و موجب ايجاد ناهماهنگي ـ چه واقعي و چه غير واقعي ـ بين توانايي‌هاي زيستي، رواني، و اجتماعي فرد با پيامدهاي يك موقعيت مي‌گردد».[275]
در اين تعريف، توازن بين منابع دروني و الزامات محيط در نظر گرفته شده است؛ يعني استرس زماني ايجاد مي‌شود كه فشار موقعيتي بيش از منابع دروني فرد باشد. اما اگر تعادل برقرار باشد، يعني در عين اينكه فشار موقعيتي زياد است، ولي فرد منابع دروني (بردباري) كافي در اختيار داشته باشد، فشار رواني به وجود نمي‌آيد.[276] بنابراين، اگر فردي صبور باشد كمتر به فشار رواني مبتلا مي‌شود.
ب. تيپ شخصيتي A (ناشكيبا) و شيوع فشار رواني: دانشمندان افراد را از نظر ابتلا به فشار رواني به دو تيپ شخصيتي A و B تقسيم كرده‌اند. افرادي كه تيپ شخصيتي A دارند بيشتر در معرض گرفتار شدن به فشار رواني هستند. در ذيل، به برخي از ويژگي‌هاي شخصيتي اين افراد كه بسيار شبيه افراد ناشكيبا مي‌باشد، اشاره مي‌شود:
ـ از ماندن در ترافيك يا صف بانك كلافه مي‌شوند.
ـ اگر كسي سر قرار نيايد بيش از حد بر افروخته مي‌شوند.
ـ نسبت به كساني كه وقت را تلف يا آهسته كار مي‌كنند خشمگين مي‌شوند.
ـ مي‌خواهند بيشترين نتايج ممكن را در حد اقل زمان به دست آورند.
ـ ستيزه جو هستند و زود درگير مي‌شوند.
ـ رقابت طلب هستند.
ـ احساس مي‌كنند براي انجام كارها بايد فوراً اقدام كرد (تكانشي عمل مي‌كنند).
ـ خصومت با ديگران در آنها به راحتي بر انگيخته مي‌شود.
ـ تحرك بيش از حد دارند.
ـ مي‌خواهند در يك زمان چندين كار را انجام دهند.
ـ بيشتر اوقات عصبي و ناشكيبا هستند.
ـ با صداي بلند و شتابزده سخن مي‌گويند.
ـ زود احساساتي مي‌شوند.
پژوهشگران رفتار نوع A را از عوامل عمده بيماري قلبي در كنار كلسترول، فشار خون و وراثت مي‌دانند.

2. موفقيت در تحصيل، شغل و روابط اجتماعي

تحقيقات نشان مي‌دهد افرادي كه «خود مهارگري»[277] بيشتر دارند در تمامي زمينه‌ها موفق‌تر از افرادي هستند كه تكانشي و بدون «خود مهارگري» عمل مي‌كنند. در روان‌شناسي ريشه خويشتن‌داري را به كنترل تكانه مربوط مي‌دانند؛ يعني هرچه فرد بتواند در برابر تكانه‌هاي جنسي، پرخاشگري، و فيزيولوژيكي مهار داشته باشد، صبر او بيشتر خواهد بود. مطالعه طولي والتر ميشيل نشان داد افرادي كه در كودكي خويشتن‌دار بودند، در نوجواني از نظر اجتماعي صالح‌تر، كارآمدتر و داراي قدرت ابراز وجود بودند؛ بهتر مي‌توانستند با ناكامي‌هاي زندگي دست و پنجه نرم كنند؛ كمتر دچار فشار رواني‌ مي‌شدند؛ در رويارويي با مشكلات به جاي كنار كشيدن خود به استقبال چالش‌ها مي‌رفتند؛ در طرح‌ها و كارها از خود خلاقيت بيشتري نشان مي‌دادند.[278]
آيات قرآن كريم و نيز روايات متعدد (تنها 30 روايت در كتاب غررالحكم) نشان مي‌‌دهد كه موفقيت (ظفر) نتيجة صبر است.

3. مهار هيجان خشم و غريزه جنسي

از ديدگاه روان‌تحليلگراني كه نخستين بار مسئله «خود مهارگري» را مطرح كردند، افرادي كه بتوانند دو غريزه پرخاشگري و جنسي را كنترل كنند، افراد «خود مهارگر[279]» تلقّي مي‌شدند. در اسلام نيز صبر در معصيت يكي از اقسام صبر است كه پايه اول آن بر مهار شهوات و هواهاي نفساني استوار است. از اين‌رو، اگر كسي واجد صفت صبر شود و بتواند اين غرايز را مهار كند صبر اهميت خاصي پيدا مي‌كند.

4. دين‌داري

از پيامبر اكرمˆ نقل شده است كه مي‌فرمايد: نصف ايمان صبر و نصف ديگر آن شكر است. به اين معنا كه انسان در زندگي، يا در آسايش است، كه بايد در آن حال شكرگزار باشد، يا در حال سختي و گرفتاري است كه بايد صبور باشد. از سوي ديگر، «صبر بر طاعت»، «صبر در معصيت» و «صبر در مصيبت» تقريباً تمامي رفتارهاي ديني را پوشش مي‌دهد. كسي كه مي‌خواهد ديندار خوبي باشد بايد از صفت صبر برخوردار باشد.

پايه‌هاي روان‌شناختي صبر
1. مشخص بودن هدف (رضايت خداوند)

اگر هدف مشخص نباشد، فرد نمي‌داند چرا و به چه دليلي بايد سختي‌ها را تحمل كند، در نتيجه نمي‌تواند صبر كند. از اين‌رو، در قرآن به هدف صبر اشاره شده است: )وَ الَّذينَ صَبَرُوا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولئِكَ لَهُمْ عُقْبَي الدَّارِ( (رعد: 22) از نظر يك مؤمن بالاترين هدف، جلب رضايت پروردگار است. صبر مانند هر رفتار ديگر نياز به انگيزه دارد. اولين چيزي كه ايجاد انگيزه مي‌كند هدف است. روان‌شناسان بسياري به نقش هدف در رفتار اشاره داشته‌اند؛ از جمله آدلر با مطرح كردن عنوان «غايت نگري تخيلي»[280] مي‌گويد: «افراد براي زندگي هدف‌هاي خيالي مي‌آفرينند و طوري عمل مي‌كنند كه گويي هدف‌هاي شخصي آنها مقصود نهايي زندگي هستند... اگر كسي معتقد باشد كه زندگي عالي پاداشي براي پرهيزگار بودن است كه در بهشت مي‌تواند آن را به دست آورد،... زندگي او شديداً تحت تأثير تلاش براي اين هدف قرار مي‌گيرد. اين هدف‌هاي خيالي علت ذهني رويدادهاي رواني هستند».[281] پيامبران بزرگ الهي كه پيش‌قراولان صبر بودند، هدف مشخصي براي صبر خود داشتند. قرآن در مورد پيامبر گراميˆ نيز به اين هدف صبر اشاره كرده مي‌فرمايد: )وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلاَّ بِاللَّهِ وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ لا تَكُ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ( نحل: 127) شكيبايي پيشه كن و اين شكيبايي تو جز براي خدا نمي‏تواند باشد.
در آزمايش بندورا و ميشل (1965) در مورد تأخير ارضا، كودكان از پاداش فوري به خاطر پاداش در آينده چشم پوشي كردند.[282] در واقع، اين كودكان به هدف صبر يعني پاداش بهتر در آينده توجه داشتند و به خاطر همان توانستند صبر كنند و از ارضاي فعلي چشم بپوشند.
نمودار (2): پايه‌هاي روان‌شناختي صبر (الگوي پيشنهادي)
Tasvir002



 

2. ارزشمند بودن هدف (ارزشمندي زندگي اخروي)

فرد زماني مي‌تواند صبر كند، سختي‌ها را تحمل نمايد، و در راه رسيدن به هدف سخت تلاش كند كه آن هدف در نظرش ارزشمند باشد. قرآن هدف صبر را «جلب رضايت خداوند» بيان مي‌كند و ارزشمندي اين هدف را اينگونه نشان مي‌دهد: )ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ(. (نحل: 96) از آن‌رو كه خداوند متعال خود روان بشر را سرشته و مي‌داند كه انسان تنها به خاطر «هدف ارزشمند» مي‌تواند صبر پيشه كند، در اينجا به فناي داشته‌هاي انسان و بقاي عطاياي خود اشاره نموده و ارزشمندي آنها را نشان مي‌دهد. در انتهاي آيه نيز به ارزشمندي پيامد صبر اشاره دارد. در آيات متعدد ديگر، به ارزشمندي عطاياي الهي به دليل پايداري آنها اشاره مي‌كند؛ از جمله مي‌فرمايد: )فَما أُوتيتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقي‏ لِلَّذينَ آمَنُوا وَ عَلي‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ( (شوري: 36)؛ آنچه به شما عطا شده متاع زودگذر دنياست، ولي پاداش‌ها و مواهبي كه نزد خداست بهتر و پايدارتر است‏.[283] افرادي كه صبر ندارند به متاع دنيا توجه دارند، ولي افراد صبور به پاداش‌هاي اخروي خداوند توجه دارند كه ارزشمندي و ماندگاري آنها صبر را براي آنان امكان پذير مي‌سازد. در آزمايش ميشل، كودكان بدان خاطر خواسته نفس خود را مهار مي‌كردند كه به جاي يك شيريني دو شيريني دريافت كنند.[284] يعني ارزشمندي دو شيريني، خويشتن‌داري و تأخير ارضا را براي آنان امكان پذير مي‌ساخت. نگاهي‌گذرا به زندگي پيامبران الهي، نشان مي‌دهد كه آنان به منظور «هدايت مردم» دردناك‌‌ترين شكنجه‌ها و تهمت‌ها را تحمل‌ مي‌كردند و سخت‌ترين تلاش‌ها را انجام مي‌دادند؛ زيرا براي هدفشان يعني «هدايت مردم» ارزش فراواني قايل بودند. اما كسي كه فقط به فكر خودش است و كوچك‌ترين اهميتي به هدايت و ضلالت ديگران نمي‌دهد، امكان ندارد كه يك صدم آن زحمت‌ها را متحمل شود. در روان‌شناسي نظريه‌هاي «انتظار ـ ارزش»، به نقش ارزشمندي هدف در بروز رفتار تأكيد دارند. براي مثال، لوين مي‌گويد: يك موضوع جذاب مي‌تواند نيازها و تنيدگي‌‌هاي فرد را تغيير دهد. اتكينسون ارزش تشويقي موفقيت را يكي از عواملي مي‌داند كه رفتار فرد را تحت تأثير قرار مي‌دهد.[285]

3. اشتياق رسيدن به هدف (دست‌يابي به پاداش‌هاي دنيوي و اخروي)

اگر كسي مشتاق رسيدن به چيزي باشد، سختي‌هاي رسيدن به آن را تحمل خواهد كرد. اين اشتياق لازمه ارزشمندي واقعي هدف نيست. ممكن است هدفي در واقع ارزشمند باشد ولي فرد اشتياقي به رسيدن آن نداشته باشد؛ در نتيجه، دشواري‌هاي رسيدن به آن را تحمل نخواهد كرد. حضرت اميرالمؤمنين† يكي از پايه‌هاي صبر را اشتياق مي‌داند: «فَالصَّبْرُ مِنْ ذَلِكَ عَلَي أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَي الشَّوْقِ ... فَمَنِ اشْتَاقَ إِلَي الْجَنَّةِ سَلَا عَنِ الشَّهَوَاتِ»[286] در اين حديث، امام علي† به صورت واضح و روشن يكي از پايه‌هاي روان‌شناختي صبر را شوق و رغبت دانسته است. قرآن كريم مكرراً آثار و پيامدهاي دنيوي و اخروي صبر را بيان فرموده است. توجه انسان به اين پيامدها شوق و رغبت انسان را برمي‌انگيزد: )إِنَّما يُوَفَّي الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِساب( (زمر: 10)؛ بي‌ترديد پاداش شكيبايان بدون حساب و به طور كامل داده مي‌شود. علامه طباطبايي ذيل آية )يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبرِْ وَ الصَّلَوةِ(. (بقره: 153) مي‌فرمايد: به دست آوردن ملكات اخلاقي مانند صبر و شجاعت تنها از راه انجام مكرر آنها امكان‌پذير است، و فرد زماني مي‌تواند آنها را تكرار كند كه به فوايد دنيوي يا اخروي آنها توجه داشته باشد.[287] به دليل آنكه خداوند مي‌داند بشر اگر به پيامدهاي صبر توجه داشته باشد به سوي آن مشتاق مي‌شود، اين آثار را براي صبر ذكر كرده است: )وَ بَشِّرِ الصَّابرِِينَ...أُوْلَئكَ عَلَيهِْمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ(. (بقره: 157) در اين آيه، صلوات خداوند، رحمت خداوند، و هدايت از پيامدهاي صبر بيان شده است. پس يكي از پايه‌هاي روان‌شناختي صبر اين است كه فرد اشتياق به هدف داشته باشد. در موارد ديگر نيز قرآن كريم از پاداش ارزشمند صابران سخن به ميان مي‌آورد: )ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ(. (نحل: 96) كساني كه شكيبايي مي‌ورزند پاداش نيكوتر از عملشان دريافت مي‌دارند.

4. ترس از شكست (ترس از عذاب جهنم)

از آموزه‌هاي اسلامي اين ايده به دست مي‌آيد كه شوق به تنهايي انسان را به مسيري سوق نمي‌دهد، بلكه ترس نيز لازم است. مثلاً درباره رابطه انسان با خدا بايد تعادل بين خوف و رجاء را در نظر داشت. ترس مطلق از خداوند به نااميدي و رها كردن عمل مي‌انجامد و اميدواري مطلق به خداوند بي‌خيالي و رهاكردن عمل را در پي دارد. خويشتن‌داري و تحمل مشكلات زماني به راحتي براي انسان امكان‌پذير است كه نه تنها رسيدن به هدف مزايايي براي انسان در پي داشته باشد، بلكه نرسيدن به آن انسان را با مخاطراتي مواجه سازد. حضرت علي† به روشني هيجان ترس را از پايه‌هاي روان‌شناختي صبر برشمرده است:«فَالصَّبْرُ مِنْ ذَلِكَ عَلَي أَرْبَعِ شُعَبٍ علي الاشفاق مَنْ أَشْفَقَ مِنَ النَّارِ رَجَعَ عَنِ الْمُحَرَّمَاتِ»؛[288] صبر داراي چهار شعبه است كه يكي از آنها ترس است... كسي‌كه از آتش بترسد از محرمات دوري مي‌ورزد. در قرآن كريم قريب يكصد مورد كلمه «النار» تكرار شده و خداوند مردم را از عذاب جهنم ترسانده است. اين بدان روي است كه ترس تأثير زيادي در وادار كردن مردم به عمل دارد. پيامبران خود را بشير و نذير مي‌دانستند: )إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشيراً وَ نَذيراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فيها نَذير.( (فاطر: 24) زيرا ساختار رواني برخي افراد به گونه‌اي است كه علاقه‌مندي به چيزي آنان را به عمل وامي‌دارد و برخي ديگر فقط ترس زيربناي رفتار آنان را شكل مي‌دهد. در فرد واحد نيز برخي رفتارها ممكن است به دليل علاقه و رغبت و برخي ديگر به دليل ترس انجام گيرد. جان اتكينسون در نظرية انگيزشي خود مي‌گويد: با اينكه اكثر مردم براي رسيدن به موفقيت تلاش مي‌كنند، اما گرايش رسيدن به موفقيت در برخي افراد موثر نيست، بلكه گرايشي ديگري به نام «گرايش اجتناب از شكست»[289] آنان را برمي‌انگيزد و به سوي موقعيت‌هاي مربوط به پيشرفت سوق مي‌دهد.

5. بي‌رغبتي به امور منافي هدف (زهد و رهايي از هوس‌ها)

اگر فردي تمام حالت‌هاي قبل را داشته باشد؛ يعني هم هدفش مشخص و در نظرش ارزشمند باشد و هم به آن علاقه داشته باشد، ولي در عين حال به چيزهايي علاقه‌مند باشد كه منافي هدف است، در اين صورت، نمي‌تواند سختي‌هاي رسيدن به هدف را تحمل كند. چنين فردي به كسي مي‌ماند كه ارزش قبولي در كنكور را مي‌داند و به قبولي در آن هم علاقه دارد ولي به خوش‌گذراني اشتياق بيشتر دارد و نمي‌تواند از شهوات خود بگذرد، از اين‌رو، نمي‌تواند در برابر سختي‌هاي درس خواندن صبر كند. حضرت علي† به زيبايي به اين واقعيت اشاره كرده است: «فَالصَّبْرُ مِنْ ذَلِكَ عَلَي أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَي ...الزُّهْدِ... مَنْ زَهِدَ فِي الدُّنْيَا هَانَتْ عَلَيْهِ الْمُصِيبَات».[290] قرآن كريم در موارد متعدد يكي از علل انحراف و در نتيجه، بي‌صبري بشر را علاقه‌مندي به دنيا مي‌داند. )كلاََّ بَلْ تحُِبُّونَ الْعَاجِلَةَ، وَ تَذَرُونَ الاَْخِرَةَ( (قيامه: آيه 21ـ20)؛ چنين نيست كه انسان نتواند به خاطر خدا سختي‌ها را تحمل نكند، بلكه در حقيقت شما اين دنياي زود گذر را دوست داريد، و به همين دليل آخرت را رها مي‏كنيد.» در داستان حضرت يوسف نقش بي‌رغبتي به شهوات را در صبر به خوبي مشاهده مي‌كنيم.)قَالُواْ أَ ءِنَّكَ لَأَنتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هَذَا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَ يَصْبرِْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ(. (يوسف: 90) در اين آيه به صبر يوسف† اشاره شده است. امام صادق† در حديثي صبر يوسف را ناشي از حريت و آزادي دروني و عدم وابستگي او مي‌داند: «إِنَّ الْحُرَّ حُرٌّ عَلَي جَمِيعِ أَحْوَالِهِ إِنْ نَابَتْهُ نَائِبَةٌ صَبَرَ لَهَا ...كَمَا كَانَ يُوسُفُ الصِّدِّيقُ الْأَمِينُ لَمْ يَضْرُرْ حُرِّيَّتَهُ أَنِ اسْتُعْبِدَ وَ قُهِرَ وَ أُسِرَ وَ لَمْ تَضْرُرْهُ ظُلْمَةُ الْجُبِّ وَ وَحْشَتُهُ وَ مَا نَالَهُ ... وَ كَذَلِكَ الصَّبْرُ يُعَقِّبُ خَيْراً فَاصْبِرُوا».[291] فرد آزاد در همه حالات آزاد است، و اگر مصيبتي دامنگير او شود در برابر آن صبر مي‌كند. همان‌طور كه اسارت، شكست و تبعيد به آزادي يوسف صديق امين و در نتيجه صبر او آسيبي نرساند، تاريكي و وحشت زندان نيز شكيبايي را از او سلب نكرد.

6. ضرورت پيمودن اين مسير براي رسيدن به هدف (لزوم انجام واجبات و ترك محرمات، آزمون بودن سختي‌ها)

انجام واجبات و ترك واجبات نيازمند صبر است. از سوي ديگر، خداوند ترك گناهان و انجام واجبات را لازم و ضروري دانسته است. اين نشان مي‌دهد كه براي رسيدن به هدف، يعني رضايت خداوند، پيمودن اين مسير لازم است و راه ديگري وجود ندارد. معمولاً اگر براي رسيدن به هدف غير از راه دشوار راه‌هاي ديگري نيز وجود داشته باشد، انسان به تحمل مشكلات تن نخواهد داد. پس انحصاري بودن مسير و لازمي بودن آن يكي از پايه‌هاي روان‌شناختي صبر است.
قرآن مي‌فرمايد: راه بهشت از ميان سختي‌ها و دشواري‌ها عبور مي‌كند، پس اين تنها راه رسيدن به هدف است: )أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّي يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتي‏ نَصْرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ( (بقره: 214)؛ آيا گمان كرده‏ايد كه بدون امتحاناتي كه پيش از شما بر گذشتگان آمد به بهشت داخل مي‌شويد؟ آنان به رنج‌ها و سختي‌ها آزموده شدند. پس گرفتار شدن به بأساء (رنج ناشي از جهاد و مانند آن) و ضراء (سختي ناشي از بيماري، فقر و مانند آن) شرط لازم براي رسيدن به هدف يعني دخول بهشت است. نيز مي‌فرمايد: )أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ وَ يَعْلَمَ الصَّابِرين‏( (آل‌عمران: 142)؛ آيا گمان مي‌بريد كه تا خداوند صبر و جهاد را در شما نيازموده است وارد بهشت مي‌شويد؟ پس صبر يك گام لازم براي ورود به بهشت است.
اگر انسان سختي‌ها را پله‌اي براي صعود و يا آزموني براي قبول شدن بداند، در آن صورت، نه‌تنها مشكلات او را آزرده نمي‌سازد، بلكه شايد با آغوش باز به استقبال آنها برود و به راحتي آنها را تحمل كند. قرآن مكرراً به ما گوشزد كرده كه سختي‌ها براي ابتلا و امتحان بندگان است: )وَ لَنَبْلُوَنَّكُم بِشي‏ْءٍ مِّنَ الخَْوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابرِِينَ(. (بقره: 155) آزمايشي بودن يك راه به اين معناست كه براي رسيدن به هدف بايد آن را پيمود. مثلاً يك دانشجو براي رسيدن به دانشگاه از مسير كنكور بايد بگذرد و در نتيجه، مشكلات و دشواري‌هاي آن را مي‌پذيرد.

7. احتمال رسيدن به هدف (موقتي بودن سختي‌ها، پايان يافتن فرصت‌ها)

اگر فردي هدفش مشخص و ارزشمند باشد، علاقه‌مند به دست‌يابي به هدف هم باشد، از شكست بترسد، به امور منافي هدف رغبت نشان ندهد، و تحمل سختي‌ها را تنها راه رسيدن به هدف بداند، ولي در موقعيت كنوني در نظرش احتمال رسيدن به هدف ضعيف باشد، يعني سختي‌ها را دايمي و خارج از توان خود بداند، در اين صورت، نمي‌تواند سختي‌ها را به خاطر رسيدن به هدف تحمل كند. چنان‌كه اين مسئله را در مورد امت‌هاي پيشين مي‌بينيم. قرآن كريم مي‌فرمايد: )مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلْزِلُوا حَتَّي يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتي‏ نَصْرُ اللَّهِ، أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ(. (بقره: 214) وقتي سختي‌ها و مشكلات آنان مدتي طول مي‌كشيد، آنان احتمال رسيدن به هدف را كم‌رنگ مي‌ديدند و متزلزل مي‌شدند: «زلزلوا»، بعد مي‌گفتند: «متي نصر الله». خداوند براي اينكه احتمال موفقيت از بين نرود و مؤمنان اميدشان را از دست ندهند، مي‌فرمايد:)أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ( همانا ياري خداوند نزديك است.
براي اينكه مؤمنان در برابر سختي‌ها درمانده نشوند و صبرشان را از دست ندهند، قرآن رنج‌ها را موقتي و پايان‌پذير مي‌داند: )فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا، إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا( (انشراح: 5 ـ 6)؛ همراه با هر سختي گشايشي است. يك گام بالاتر از اين، موقت دانستن كل دنيا و جهان است كه در اين صورت، انسان ايده بزرگ‌تر و جامع‌تر پيدا مي‌كند كه سختي و آسايش را پايدار نداند. دايمي دانستن راحتي به خاطر ايجاد تنبلي، انسان را از عمل دور نگه مي‌دارد و مستمر دانستن رنج‌ها به دليل درماندگي، توان عمل را از انسان مي‌گيرد.
اميرالمؤمنين† يكي از پايه‌هاي صبر را انتظار مي‌داند. انتظار در اينجا به معناي سرآمدن مدت و پايان يافتن مهلت است: «فَالصَّبْرُ مِنْ ذَلِكَ عَلَي أَرْبَعِ شُعَبٍ علي ... التَّرَقُّبِ... مَنْ رَاقَبَ الْمَوْتَ سَارَعَ إِلَي الْخَيْرَات‏»؛[292] كسي كه منتظر مرگ است، مدت زمان زندگي خود را در دنيا زودگذر و موقتي مي‌داند و به انجام كارهاي درست مي‌شتابد.
حضرت علي† انتظار مرگ را از پايه‌هاي صبر به شمار آورده است. به فكر مرگ بودن، پايان يافتن فرصت‌ها را نيز گوشزد مي‌كند. وقتي فرد متوجه شود كه وقتش رو به اتمام است، حاضر مي‌شود سخت‌ترين كارها را براي رسيدن به موفقيت انجام دهد. پس مي‌توان توجه به كم بودن زمان را نيز از پايه‌هاي صبر به شمار آورد. آن حضرت در كلام ديگري نيز رابطه صبر و زمان اين‌گونه بيان مي‌كند: «الصبر علي المضض يؤدي إلي إصابة الفرصة»؛[293] شكيبايي بر رنج‌ها به درك فرصت‌ها مي‌انجامد. پس اگر ما به كم بودن زمان توجه داشته باشيم، توان صبر بر سختي‌ها را پيدا مي‌كنيم.

تعميم الگو به رفتارهاي غير معنوي

پايه‌هايي كه براي صبر ـ هرچند با استفاده از قرآن در امور معنوي ـ مطرح شد، اما مي‌توان در تمامي امور آنها را تعميم داد. مثلاً، كسي كه مي‌خواهد در يك امتحان كنكور قبول شود و دشواري‌هاي درس خواندن را تحمل كند، بايد هدفش مشخص باشد (قبولي در كنكور)، هدف ارزشمند باشد (رفتن به دانشگاه در نظرش ارزش قابل ملاحظه داشته باشد)، هدف، مورد علاقه او باشد (رفتن به دانشگاه در عين حال كه ارزش دارد، مورد علاقه فرد هم باشد)، از قبول نشدن در كنكور هراس داشته باشد، بتواند از امور منافي هدف مثل خوش‌گذراني دل بكند، موفقيت و رسيدن به هدف تنها از اين طريق ميسر باشد (تنها كنكور)، احتمال بدهد كه در كنكور قبول مي‌شود و درس خواندن براي كنكور سال‌ها به طول نكشد.

نشانگان صبر

در اين قسمت به برخي از نشانگان صبر اشاره مي‌شود:
1. فرد صبور از اشتباهات و ظلم ديگران مي‌گذرد و اهل گذشت است. آيات پيشين در مورد حق‌خواهي مظلوم بودند، اما قرآن كريم در آيه‌اي مي‌فرمايد:
)وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُور( (شوري: 43)؛ كسي كه صبر كند و ببخشد كار بزرگي انجام داده است.
2. فرد صبور هنگام مصيبت‌ها و مشكلات، خداوند را به ياد مي‌آورد: )... و بشّر الصابرين الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ(. (بقره: 155 ـ 156)
3. در موقعيت‌هاي جهل و خشونت، با حلم و مدارا برخورد مي‌كند: )وَ لَا تَسْتَوِي الحَْسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتي هِي أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَدَاوَةٌ كَأَنَّهُ وَلي‏ٌّ حَمِيمٌ وَ مَا يُلَقَّئهَا إِلَّا الَّذِينَ صَبرَُواْ وَ مَا يُلَقَّئهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِيمٍ(. (فصّلت: 34ـ35). معناي «ادفع بالتي هي احسن» اين است كه هنگام مواجه شدن با سيئه، با حسنه برخورد كن. علامه طباطبائي در الميزان مي‌فرمايد: «ادفع بحلمك جهلهم و بعفوك إساءتهم».[294]
4. افرد صبور در كارها مقاومت بيشتري دارند و هر فرد صبور كار چندين نفر غير صبور را انجام مي‌دهد: )يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ عَلَي الْقِتالِ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ عِشْرُونَ صابِرُونَ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ وَ إِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ يَغْلِبُوا أَلْفاً مِنَ الَّذينَ كَفَرُوا بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ(. (انفال: 65)
5. فرد صبور اگر به درستي كاري اطمينان داشته باشد، به گفته‌هاي بي اساس ديگران توجه نمي‌كند: )إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِها وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا يَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْئاً إِنَّ اللَّهَ بِما يَعْمَلُونَ مُحيطٌ(. (آل‌عمران: 120)
6. در برابر زخم زبان، تهمت و ناسزاي افراد جاهل با بردباري برخورد مي‌كنند: )وَ اصْبِرْ عَلي‏ ما يَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَميلاً(. (مزمل: 10)
7. موقع دزديده شدن، مفقود شدن يا از بين رفتن اموالش برخورد منطقي دارد: )وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ(. (بقره: 155)
8. موقع از دست دادن شغل خود، از خود خويشتن‌داري نشان مي‌دهد و توكل به خدا مي‌كند: )وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ(. (بقره: 155) )الَّذينَ صَبَرُوا وَ عَلي‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُون‏(. (نحل: 42)
9. موقع عبادت خداوند بي‌حال نيست و مي‌تواند مدت طولاني به عبادت بپردازد: )رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا(. (مريم: 65) )وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها لا نَسْئَلُكَ رِزْقاً نَحْنُ نَرْزُقُكَ وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوي(. (طه: 132)
10. هنگام از دست دادن عزيزان، بيش از حد بي‌تابي نمي‌كند: )وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ(. (بقره: 155)
11. هنگام بيماري خويشتن‌داري خود را از دست نمي‌دهد: )وَ الصَّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حينَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ(. (بقره: 177)
12. هنگام فقر و تنگ‌دستي متانت و خويشتن‌داري خود را حفظ مي‌‌كند و جزع و بي‌تابي نمي‌كند: )وَ الصَّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حينَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ(. (بقره: 177) تفسير آلاء الرحمن «بأساء» را به معناي فقر و مانند آن دانسته است.[295]
13. در برابر نيازهاي فيزيولوژيك، خودكنترلي بيشتري از خود نشان مي‌دهد: )لَنْ نَصْبِرَ عَلي‏ طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها(. (بقره: 61)
14. در موقعيت‌هاي ترس و خوف خويشتن‌داري از خود نشان مي‌دهد:
)وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ(. (بقره: 155)
15. در ميدان جنگ شجاع‌تر از ديگران است: )وَ لَمَّا بَرَزُوا لِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ قالُوا رَبَّنا أَفْرِغْ عَلَيْنا صَبْراً وَ ثَبِّتْ أَقْدامَنا وَ انْصُرْنا عَلَي الْقَوْمِ الْكافِرينَ(. (بقره: 250)
16. در موقعيت‌هاي تنش‌زا مي‌تواند خشم خود را كنترل كند: )الَّذِينَ يُنفِقُونَ في السَّرَّاءِ وَ الضرََّّاءِ وَ الْكَظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يحُِبُّ الْمُحْسِنِين‏(. (آل‌عمران: 134) كظم غيظ نوعي كنترل هيجان است كه مستلزم صبر مي‌باشد.
17. در برابر غريزة جنسي خويشتن‌داري بيشتري دارد: )قَالُواْ أَ ءِنَّكَ لَأَنتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَا يُوسُفُ وَ هَذَا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَ يَصْبرِْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِين(‏. (يوسف: 90) حضرت يوسف† كه فردي صبور شناخته شده، يكي از صبرهايش كنترل غريزه جنسي بود.

نتيجه

صبر يك ويژگي رواني و ثبات دروني است كه نتيجة آن مديريت احساسات و هيجانات، توان تحمل سختي‌ها و سخت كوشي در كارهاست. صبر در زندگي انسان كاركردهاي گوناگوني دارد؛ از جمله: انسان را در مقابله با تنيدگي‌ها ياري مي‌دهد، موفقيت در تحصيل، شغل و روابط اجتماعي را تسهيل مي‌كند، در برخورد با هيجانات و احساسات دروني توانمندتر مي‌سازد و در زمينه دين‌داري انسان را ياري مي‌دهد. با توجه به تحليل برخي از آيات قران و نيز روايات، هفت نوع سازه روان‌شناختي به عنوان پايه‌هاي روان‌شناختي صبر مي‌توان به دست آورد. مشخص بودن هدف، ارزشمند بودن هدف، اشتياق رسيدن به هدف، ترس از شكست، بي رغبتي به امور منافي هدف، ضرورت پيمودن اين مسير براي رسيدن به هدف، و احتمال فاعلي رسيدن به هدف به عنوان پايه‌هاي روان‌شناختي صبر قابل پيشنهاد است.
* كارشناس ارشد روان‌شناسي باليني مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره).

جمعه 21 مهر 1391  12:10 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

اِسترجاع: گفتن «إنّا لِلّهِ و إنّا إليهِ رجِعون» هنگام‌مصيبت

استرجاع، مصدر باب استفعال و از ريشه (ر‌ـ‌ج‌ـ‌ع) در لغت به معناى طلب رجوع و بازپس‌گرفتن چيزى است.[26] اين واژه بر پايه روايات فراوان براى گفتن آيه 156 بقره/2: «إنّا لِلّهِ و إنّا إليهِ رجِعون» هنگام بروز مصيبت، اصطلاح شده است.[27] راز نامگذارى گفتن اين جمله به استرجاع را مى‌توان در جزء دوم آن «إنّا إليه رجعون» جست كه اقرار به بازگشت به سوى خداست.

موارد استرجاع:

خداونددرآيات 155 ـ156 بقره/2 مواردى از قبيل مواجهه با ترس* و گرسنگى* و ضرر*هاى مالى و جانى و از دست دادن محصولات را آزمون الهى و مصيبت* و محل استرجاع دانسته و به صابرانى كه هنگام مصيبت «إنّا لِلّهِ و إنّا إليهِ رجِعون» مى‌گويند، بشارت داده‌است: «وَ لَنَبلُوَنَّكُم بِشَىْء مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَ نَقص مِنَ الاْمول والأنفُسِ والثَّمرتِ وَ بَشِّرِ الصّـبِرينِ * الّذينِ إذا اَصـبَتهُم مُصِيبةٌ قالوا إنّا لِلّهِ وَ إنّا إِليهِ رجِعُون» در شأن نزول آيه آمده است: اميرمؤمنان(عليه السلام)هنگام شنيدن خبر شهادت* حمزه[28] يا جعفر[29] كلمه استرجاع را بر زبان آورد. سپس اين آيه نازل شد. در روايات فراوانى استرجاع به‌هنگام روبه‌رو شدن با هرگونه مصيبت، سفارش[30] و از ويژگيهاى امّت پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله)هنگام بروز مصيبت شمرده شده است.[31] بر اساس رواياتى از پيامبر، هرچه موجب اذيت مؤمنى شود، گرچه خاموش شدن چراغ[32] يا فرو رفتن خارى در دست باشد از مصاديق مصيبت و جاى گفتن استرجاع است.[33] تكيه بر ايمان مخاطبان در آيه 153 بقره/2: «يـأيّها الّذينَ ءَامَنُوا استَعينوا بِالصّبرِ والصَّلـوة» در فرمانِ كمك گرفتن از صبر و نماز مى‌تواند اشاره به منشأ استرجاعِ صابران، يعنى ايمان ايشان باشد. به نقل جابر از امام‌باقر(عليه السلام)صبرِ مصيبت ديده مسترجع، از رضاى او به فعل خداوند حكايت‌دارد.[34]

پاداش استرجاع:

خداوند در ادامه آيه 153 بقره/2 معيّت خويش با صابران را اعلام فرموده است:«إنَّ اللّهَ مَع الصّـبِرين» و در آيه‌155 همين سوره با مسكوت گذاشتن متعلّق «بَشِّرْ» بشارت بزرگى به صابران داده است[35] و در آيه 157، صابران مسترجع را داراى مقامى والا و مشمول درود و رحمت و برخوردار از هدايت الهى مى‌داند: «اُولئِكَ عَلَيهِم صَلَوتٌ مِن رَبِّهِم ورَحمَةٌ واُولـئِكَ هُمُ المُهتَدون » (بقره/2،157) برخى مفسران، مقصود از «صلوت» را ثنا، مدح و تعظيم، و «رَحمَةٌ» را نعمتهاى دنيايى و آخرتى و «اهتدا» را هدايت و رسيدن به ثواب و بهشت مى‌دانند.[36] برخى اهتدا را رسيدن به نعمتها و سعادت دنيا و آخرت دانسته، تحقق آن را فقط در سايه استرجاع عملى و قلبى ميسر مى‌دانند كه در آن مرتبه، شخص خود را نزد خداوند حاضر مى‌بيند.[37] بر پايه روايتى از امام صادق(عليه السلام)خداوند سه ويژگى صلوات*، رحمت* و اهتدا را به مسترجعانِ صابر عطا كرده است كه اگر يكى از آنها به فرشتگان داده مى‌شد، به آن راضى مى‌شدند.[38] بر اساس روايتى ديگر، مسترجعان، اهل بهشت[39] و در سايه نور اعظم الهى هستند[40]و هرگاه با يادكرد مصيبت گذشته استرجاع كنند، خداوند گناهان پيشين آنها را مى‌بخشايد و ثواب زمان مصيبت را به آنان عطا مى‌كند.[41]سيوطى نيز رواياتى به اين مضمون نقل كرده‌است.[42]

آثار استرجاع:

گفتن «إنّا لِلّهِ و إنّا إليهِ راجِعون» از يك سو اقرار به مبدأ و معاد و اظهار تسليم در برابر قضا و قدر بوده، مايه آرامش قلب[43] و اميد به پاداش الهى مى‌گردد[44] و از سوى ديگر، يادآور اين نكته است كه بلاها و مصيبتهاى زودگذر دنيايى از ناحيه خداوند بوده و تصرّف مالك در مملوك و ملك حقيقى خويش است: «إنّا لِلّهِ» و مملوك حق اعتراض ندارد: «عَبدًا مَملوكًا لاّ يَقدِرُ على شَىء» (نحل/16،75)[45] استرجاع همچنين موجب دورى استرجاع كننده از سخنان نامناسب و شكايت و مانع وسوسه‌هاى شيطان يا موجب دلدارى و تسلّى قلب و كاهش حزن و اندوه مصيبت ديده[46] و همچنين اشتغال به‌كارى مستحب[47] و اظهار عقايد حق است. البته اين آثار در صورتى است كه استرجاع تنها زبانى نباشد، بلكه به معناى آن نيز توجه شود.[48]

منابع

احكام القرآن، جصاص; البرهان فى تفسير القرآن; تفسير اطيب البيان; تفسير روح البيان; تفسير العياشى; التفسيرالكبير; تفسير كنزالدقائق و بحرالغرائب; تفسير نور الثقلين; جامع‌البيان عن تأويل آى‌القرآن; الجامع لاحكام القرآن، قرطبى; جواهر الكلام فى شرح شرايع الاسلام; حاشية محى‌الدين شيخ‌زاده على تفسير البيضاوى; الدرالمنثور فى‌التفسير بالمأثور; روض‌الجنان و روح الجنان; الصحاح تاج اللغة و صحاح العربيه; الكافى;لغت‌نامه; مجمع‌البيان فى تفسيرالقرآن; مسكّن الفؤاد عند فقد الاحبة و الاولاد; مناقب آل‌ابى‌طالب; مواهب الرحمن فى تفسير القرآن، سبزوارى; الميزان فى تفسير القرآن; النهاية فى غريب الحديث والاثر.
اللّه‌مرادانصارى نيا، محمودگودرزى زاهدى




[26]. الصحاح، ج‌3، ص‌1216‌ـ‌1218; لغت نامه، ج‌2، ص‌1813.
[27]. جامع‌البيان، مج‌2، ج‌2، ص‌58‌ـ‌59; روض الجنان، ج‌2، ص241‌ـ‌242; النهايه، ج‌2، ص‌202.
[28]. كنزالدقائق، ج‌2، ص‌201.
[29]. روض‌الجنان، ج2، ص251; مناقب، ج‌2، ص‌138.
[30]. جامع‌البيان، مج‌2، ج‌2، ص‌57; مجمع البيان، ج‌1، ص‌437; الدرالمنثور، ج‌1، ص‌378‌ـ‌379.
[31]. روض‌الجنان، ج‌2، ص241; تفسير قرطبى، ج‌2، ص‌119; الدرالمنثور، ج‌1، ص‌377.
[32]. روضة‌الواعظين، ص‌423; روض الجنان، ج‌2، ص‌241; الدرالمنثور، ج‌1، ص‌380.
[33]. تفسير قرطبى، ج‌2، ص‌118; الدرالمنثور، ج‌1، ص‌381.
[34]. مسكن الفؤاد، ص‌99.
[35]. الميزان، ج‌1، ص‌353.
[36]. مجمع‌البيان، ج‌1، ص‌437; التفسيرالكبير، ج‌2، ص‌133‌ـ‌134.
[37]. مواهب‌الرحمن، ج‌2، ص194‌ـ‌195; اطيب‌البيان، ج‌2، ص262.
[38]. الكافى، ج‌2، ص‌92.
[39]. تفسير عياشى، ج‌1، ص‌69، ح 127; مجمع البيان، ج‌1، ص‌437.
[40]. تفسير عياشى، ج‌1، ص‌69، ح 128.
[41]. نورالثقلين، ج‌1، ص‌144; البرهان، ج‌1، ص‌362‌ـ‌363.
[42]. الدرالمنثور، ج‌1، ص‌378‌ـ‌379.
[43]. روح‌البيان، ج‌1، ص‌261; مواهب الرحمن، ج‌2، ص‌194.
[44]. جامع‌البيان، مج‌2، ج‌2، ص‌58.
[45]. اطيب البيان، ج‌2، ص‌260.
[46]. روح البيان، ج‌1، ص‌261.
[47]. احكام القرآن، ج‌1، ص‌134; جواهرالكلام، ج‌4، ص‌310.
[48]
. الميزان، ج‌1، ص‌353; حاشيه شيخ زاده، ج‌2، ص‌395.

 

جمعه 21 مهر 1391  12:10 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

ارزش صبر و استقامت در قران و سنت

ارزش صبر و استقامت در قران و سنت

منیره محمدیان تبار

معناي صبر: خويشتن داري و شكيبائي بر انجام واجب و تكليف و مرتكب نشدن معصيت و حرام.

انواع صبر بر حسب اختلاف موارد و اسامي:

1 ـ صبر جسماني: يعني (پذيرفتن مشقت هاي مطابق با شرع) شامل:
₪ صبر فعال (انجام عبادات و كارهاي سخت)
₪ صبر انفعالي (تحمل صدمات و كتك)
2 ـ صبر نفساني: (شكيبايي در برابر تمايلات نفساني و خودداري از هوي و هوس)
اين صبر، مورد نظر اسلام است و نام هاي متفاوت به خود مي گيرد.

اقسام صبر:

1 ـ آنچه موافق طبع و خواهش است: مثل انواع نعمتها و رفاه كه اگر در مقابل آنها صبر كند به آنها وابسته شده و دل مي بندد و مغرور و سركش مي شود.
2 ـ آنچه بر طبق ميل و خواهش نيست: سه قسم است:
الف ـ اموري كه در اختيار و به ارادة اوست مثل انجام عبادات و تركي معاصي، كه در اعمال عبادي در سه حال به صبر نياز است:
₪ حال قبل از انجام عمل (خالص كردن نيّت)
₪ حال انجام عمل: (حضور قلب و ياد خدا)
₪ حال بعد از عمل: (ريا نكردن و مغرور نشدن)
ب ـ اموري كه ورودشان از اختيار و قدرت او خارج است ولي مي تواند آنها را دفع كند مانند اذيت و آزاري كه از ديگران به او مي رسد و او مي تواند مكافات كند امّا صبر مي كند و آنها را مي بخشد و انتقام نمي گيرد.
ج ـ اموري كه در آنها هيچ اختيار و قدرتي براي بنده نيست مثل بلاها، (كه با سرماية يقين و ايمان به پروردگار و حكمت و مصلحت او مي توان بر آنها صبر كرد)

ميدان هاي صبر(ميدان تكامل):

1 ـ صبر بر انجام تكاليف: وظايف واجب و عمل به قوانين براي نفس سركش انسان مشكل است و انسان بايد در برابر وسوسه هاي نفس مبارزه و مقاومت كند و به تكاليف خود عمل كند (كه همراه با شوق طبيعي به حركت و تلاش مي باشد).
2 ـ صبر در برابر معصيت: (غريزه و تمايلات ابزاري است براي حركت و تلاش انسان و گناه ناشي از انحراف و طغيان اين غريزه است و صبر يعني مقاومت در برابر اين انحراف كه اين پايداري از همه دشوارتر است چرا كه منحرف نشدن، در جهت عكس غريزه و جاذبه هاي طبيعي بشر است و لذا اين صبر فضيلت بيشتري دارد. چون مثلاً پول دوستي، مقام دوستي و . . . از حد خود فراتر رفته و هدف واقع مي شود نه وسيله.
3 ـ صبر در مصيبت و ناملايمات: (دنيا دار بلاست و مصيبتها و مشكلات براي امتحان انسانهاست كه تا چه ميزان ايمان دارند. هنگامة بلاها دل هاي كوچك ضحه و زاري مي كنند كه كشش غريزي انساني است و عاطفة سركش بر انسان تحميل مي كند و صبر و تسليم نشدن در برابر آن موجب تقويت عزم و ارادة انسان مي شود).

مراتب صبر(اين مراتب مخصوص اهل سلوك و اولياء الهي است):

1 ـ مرتبة صبر لله: پائين ترين مقامات سالكين است كه از خود و آرزوهاي نفساني جدا گشته و مهاجرت الي الله كرده اند و در اين جدا شدن ها هر كاري مي كنند براي خداست نه براي خود.
2 ـ صبر بالله: در اين مرحله، تمام افعال و حركات سالك به حول و قوة خداست و خودش دخالت در چيزي ندارد و صبر خود را نيز مانند چيزهاي ديگر بالله مي داند.
3 ـ صبر علي الله: سالك در اين مرتبه، متصرفي را در وجود خود و در اين عالم جز خداوند نمي بيند و بلاها را جلوه هاي اسماء و صفات خداوند مي بيند.
4 ـ صبر في الله: اين مرتبة اهل حضور است كساني كه مشاهدة جمال اسمائي كردند، صبر آنها در مشاهادات و جلوات، صبر في الله است.
5 ـ صبر مع الله: مرحلة مشاهدين جمال ذات است كه از مرحلة مشاهدة جمال اسمائي خارج شدند و مقام استهلاك و فناست كه از سالك اسم و رسم باقي نمي ماند و همچنين از صبر و سلوك.
6 ـ صبر عن الله: سخت ترين مراحل صبر است كه مشتاقين و محبوبين جمال، پس از آنكه به مملكت خود رجوع داده شدند به ناچار از جمال خداوند براي اطاعت او محجوب مي شوند و بايد صبر بر فراق دوست كنند.

انواع صبر:

1 ـ مرتبه صبر عوام
2 ـ صبر پرهيزگاران
3 ـ صبر اهل معرفت و محبت
4 ـ صبر ممدوح
5 ـ صبر مذموم
6 ـ صبر فاقد ارزش
1 ـ اينكه انسان بخواهد در نزد مردم اظهار مسلط بودن بر نفس بكند و قوي دل به حساب آيد (مرتبه صبر عوام)
2 ـ انگيزة صبر، دستيابي به ثواب و رحمت و رسيدن به درجات والاي اخروي است (صبر پرهيزگاران)
3 ـ انگيزة صبر، التفات و توجه خداوند است اگرچه از طريق بلا باشد بنابراين از آنچه به او مي رسد بهجت و سرور مي يابد (صبر اهل محبت و معرفت)
4 ـ صبر ممدوح: كه همان صبر جميل است در انسانهايي وجود دارد كه ظرفيت و سعة صدر زياد دارند و ايمان آنها به گونه اي است كه در برابر حوادث غافلگير نشده و صبر انها لبريز نمي شود و ناسپاسي و بي تابي از خود نشان نمي دهند.
5 ـ صبر مذموم: برداشت غلط عوام از صبر است كه صبر را جز تسليم شدن در برابر حوادث و جريانهاي منحرف جامعه نمي دانند و سلطة بيگانه را بر خود مي پذيرند و در برابر ظلم و هجوم سكوت مي كنند كه اين عدم مسئوليت است.
6 ـ صبر بي ارزش: صبر بي جا و بي موقع كه گناهكاران هنگام كشيده شدن به سوي دوزخ به فكر آن مي افتند كه فايده ندارد.

ضرورت صبر از ديدگاه آيات:

قرآن از همان زمان كه نطفة انسان بسته مي شود و بايد فراز و نشيب ها و مراحل رشد را طي كند تا به صورت موجودي كامل شده و به دنيا وارد شود و با آمدن به دنياي بزرگتر مشكلات و سختي هاي بزرگتري را طي نمايد او را يادآوري مي كند كه خود را آماده اين مشكلات نمايد كه از جمله كشيدن بار امانت الهي است و اشاره مي كند كه مؤمنان چون دنباله روي راه پيامبران و اولياء اويند پس بيشترين سختيها را بعد از آنها مي بينند و آزمايش مي شوند و براي رسيدن به بهشت بايد بهاي آن را بپردازند كه همان صبر بر مصيبت هاست و حد اين صبر تا جائيستكه دل ها به لرزه درآيد و ياري خداوند را طلب كنند.
حكم صبر در شريعت: قرآن حكم صبر را به سه علت واجب مي داند:
1 ـ در بسياري از آيات امر به صبر شده كه نشانة وجوب مي كند.
2 ـ در بسياري از آيات آنچه مقابل صبر قرار بگيرد و رفتار و حركتي كه در آن صبر نباشد نهي شده است.
3 ـ قرآن سعادت دنيوي و اخروي را در ساية صبر معرفي كرده و آنچه كه سعادت انسان به آن وابسته باشد امري واجب است اما در مكروهات صبر مستحب است و نيز در هنگام انجام مستحبات.
صبر در جايي كاربرد دارد كه درد و رنج به گونه اي است كه انسان از عهدة درمان آن برنيايد.
ايمان خيالي نزد خدا پاداش ندارد بلكه در عمل بايد متابعت اعضاء و جوارح را در پي داشته باشد تا مستحق پاداش شود. فرشتگان و خداوند بر صابران درود مي فرستند و خداوند فهم و درك آيات را مخصوص شكيبايان معرفي مي كند.
خداوند در جاهاي مختلف از قرآن، پيامبر را امر به صبر فرموده كه در بعضي به صورت مطلق و در بعضي آيات موارد خاصي را ذكر فرموده است. و رمز پيروزي در تمام زمينه ها را صبر معرفي مي كند و صبر در قرآن يك مفهوم كلي و جامع را در بردارد و شايد علت همراه شدن آن با نماز اين باشد كه نماز حركت آفرين است و صبر، مقاومت را ايجاب مي كند و اين دو در كنار هم به نتيجه و پيروزي مي رسند. (پايداري، توجه و رابطة با خدا) روزه مشكل را برطرف مي كند.

صبر از ديدگاه روايات:

صبر مانند ميراث نفيسي در آخرين لحظة زندگي امامان به وارثان آنها منتقل مي شده كه ميزان آن اهميت آن را مي رساند و اينكه بر سر حق، استقامت كنيد هرچند تلخ و ناگوار باشد.
در روايات اشاره شده كه خداوند پيامبر را مبعوث كرد و به صبر و مدارا با مردم و معارضين فرمان داد و فرمود در برابر گفته هاي آنها صبر كن و با بهترين شيوه از آنها دوري گزين و به بهترين وجه پاسخ ده تا دشمني آنها به دوستي مبدل شود و اين كار جز با صبر ميسّر نمي شود و پيامبر خدا در همة حالات صبر كرد تا اينكه به پيشواياني از عترش مژده داده شد، اماماني كه با خصلت صبر، توصيف شدند اينجا بود كه پيامبر فرمود صبر نسبت به ايمان همان نقش را دارد كه سر نسبت به تن. خداوند نتيجة صبر پيامبر را علاوه بر ذخيرة آخرت، سركوبي دشمنان او در دنيا قرار داد.
صبر انسان را از همه چيز و همه كس مستقل مي سازد و اين معناي حر بوده است. و آزادمرد در همة احوال آزادمرد است و اگر مصيبتها بر او هجوم آورد هرگز او را نشكند و صبر كند تا خدا او را نجات دهد مانند حضرت يوسف كه خدا بر او منت نهاد و در اثر صبر به پاداش بزرگ الهي نائل شد.
و امام صادق علیه السلام مي فرمايد: هركه از مؤمنين به آزموني سخت گرفتار آيد و صبر كند اجر هزار شهيد را دارد. مانند امام سجاد علیه السلام كه آنچنان صبري بايد داشته باشد كه هر لحظة آن درد مرگ را دارد و در عوض چنين اجري مي برد. و امام صادق علیه السلام فرمود: هر زمان كه صبر تمام شود و فاني گردد، نوبت فرج است و حلم براي ياري انسان كافي است. و زماني كه حليم نبودي خود را به اجبار به حلم وادار كن. حضرت علي علیه السلام مي فرمايند مشكلات دوره اي دارند كه مي گذرند و دستپاچگي وخودباختگي و بي تابي فايده ندارد بلكه بر نگراني مي افزايد. با صبر، تقدير جاري مي شود و انسان ستوده مي شود و با بي تابي هم تقدير جاري مي شود ولي انسان نكوهيده مي شود.
امام باقر مي فرمايد: خداوند بندة مؤمنش را با بلا نوازش مي دهد و او را از دنيا پرهيز مي دهد. امام علي علیه السلام يكي از حقوق خداوند بر بندگان را صبر در راه او مي داند.
پيامبر از جمله نشانه هاي بزرگداشت حق تعالي را شكايت نكردن از مصيبت خود به ديگران مي داند و حضرت علي علیه السلام مقاومت در برابر حرامهاي الهي را از شكيبايي بر عذاب گور آسانتر بيان مي كند.

موضع صبر در مجموعة دين:

فهم عميق دين و سخن حق بوسيلة صبر ميسر مي شود و صبر بنزين موتوري است كه انسان را در راه كال و رشد به پيش مي برد. با فقدان صبر در اين مجموعه، قوانين و كاربردهاي سازندة دين كه مخالف با اميال و هواهاي نامشروع است هيچ گاه تحقق نمي يافت و آرزوهاي دين و آرمان هاي انساني به ثمر نمي رسيد.
تأثير صبر در ايمان و اراده: اين تأثير بگونه اي است كه مي تواند انسان را از هلاكت نجات بخشيده و از قعر جهنم به سوي مراتب بالاي بهشت رهنمون شود.

حكمت بلا و تأثير آن در ايمان و اراده:

1 ـ جداسازي صفوف مؤمنان از منافقان و مدعيان ايمان: هنگامة نزول بلايا و در بوتة آزمايش است كه خالص از ناخالص جدا مي شود و كساني هستند كه وقتي در راه ارزشها و دين حادثه اي برايشان پيش مي ايد تاب و تحمل از دست مي دهند و از ارزشها و عقايد ديني خود اعراض كرده و عقب نشيني مي كنند.
2 ـ تربيت مؤمنان و به كار انداختن ذخاير درون آنها: صبر و استقامت بر مراتب ايمان مي افزايد و اين مشكلات براي آنستكه خداوند اهل ايمان را ساخته و آماده گرداند.
3 ـ افزايش پاداش و بالا رفتن مقام آنها نزد خداوند: كه در اثر تحمل مصائب و مشكلات، آلودگيها پاك مي شوند و اين رحمت خداوند را نشان مي دهد كه اينگونه گناهان را جبران كرده و بر حسنات و درجات مي افزايد.
اركان صبر: حضرت علي علیه السلام اركان ايمان را، صبر، يقين، عدل و جهاد در راه خدا مي داند و صبر نيز چهار ركن دارد:
1 ـ شوق: اميد و آرزوي رسيدن به خشنودي خدا و در پي آن بهره مند شدن از نعمتهاي بهشتي در سايه بندگي و عبادت.
2 ـ شَفْق: ترس از عذاب كه باعث دوري از گناه مي شود.
3 ـ زهد: به گونه اي كه ازدنيا به عنوان وسيله استفاده كند و به آن دل نبسته و وابسته نشود.
4 ـ مراقبت: توجه به مرگ و منحرف نشدن از جادة ايمان و مراقبه.

آثار صبر:
1 ـ‌ دنيوي:
الف ـ آثار فردي و اجتماعي
ب ـ آثار فردي و رواني
2 ـ اخروي
الف ـ‌ آثار فردي و اجتماعي:

انسان برا ي رسيدن به هدف محتاج حركت است و هر حركتي براي به ثمر رسيدن به صبر نياز دارد. جرايانات و تلاشهايي كه بي نتيجه مانده اند در ظاهر شكست خوردند يعني گاهي اهدافي هستند كه با صرف زمان كم به آنها دست پيدا مي كنيم و گاهي با صرف زماني طولاني به آنها مي رسيم بنابراين هيچ تلاش و كوششي بي نتيجه نيست بلكه مي تواند گام مؤثري براي رسيدن به هدف باشد و نبايد تلاش چند دوره را از يك نسل و يك فرد خاص انتظار داشت.

ب ـ آثار فردي و رواني صبر: تأثيرات صبر در روان شخص صابر:

1 ـ پيدايش روح شكست ناپذيري: در ميدانهاي مبارزه هرجا كه شكستي واقع شده مقدمه اش يك شكست روحي بوده و يكي از اثرات مثبت صبر، ضد ضربه كردن و شكست ناپذيري روحيه است. راز پايمردي پيامبران، پيش بيني سختيهاي راه، آماده كردن خود با سلاح صبر است كه امكان شكست روحي را در خود از بين برده و انسانهايي شكست ناپذير شده بودند.
2 ـ بروز خصلت هاي نيك و نهان: انسان با مقاومت و صبر خود در برابر حوادث و موانع به ميزان نيروي خود و ويژگيهاي آن كه در زندگي عادي با آن مواجه نشده بود پي مي برد و در اثر صبر در خود قدرتي بي سابقه و عظيم يافته و احساس گشايش و فتح مي كنند.
3 ـ توجه و اتكاء بيشتر به خدا: صبر وسيلة وابستگي به خداست و با اتكاء به نفس تلازم دارد قرآن تأثير صبر را نورانيت براي صابر عنوان مي كند كه به وسيلة آن واقعيات را درك و دريافت مي كند.

آثار اخروي صبر: از ثمرات اخروي صبر در قرآن آمده:

1 ـ‌ پاداش الهي
2 ـ پاداش برتر از عمل (خداوند پاداشي كه به صابران مي دهد بسيار بهتر از آنچه انجام مي دهند عنوان مي كند).
3 ـ‌ قصرهاي بهشتي
4 ـ سلام و سراي آخرت: (خداوند بر آنها سلام مي فرستد و سراي نيكو سرانجام آنهاست)
5 ـ ساية لطف خدا (خدا هميشه با صابران است)
6 ـ دوستي خدا (خدا هميشه صابران را دوست دارد)
7 ـ پاداش نيكو (كاخهاي بهشتي، نعمتهاي جاويدان و پاداش نيكو) خداوند اكثر درجات اهل بهشت را به صبر نسبت داده است.
8 ـ پاداش كامل (پاداش بي حساب) كه همة اينها ايجاد انگيزه براي صبر مي كند.
و از دگير ثمرات رسيدن به درجات قرب الهي و مقامات موحدين و بهره مندي از محبت خداوند است.

راههاي تحصيل صبر:

خداوند انسان را آفريده و خوب مي داند كه او عجول است و به تدريج بايد از امتياز صبر برخوردار شود و راههاي دستيابي به آن:
1 ـ شناخت طبيعت زندگي دنيا: دنيا فاني است و انسان آفريده شده تا با آزمايش هاي مختلف الهي وجودش را صيقل داده و مستعدّ زندگي جاودانه نمايد. و خداوند انسان را در رنج و سختي آفريده و شادي و سلامت بدون غم و بيماري نيست.
2 ـ‌ خودشناسي: اگر انسان همه چيز خود را از خدا بداند ديگر در حوادث و يا جايي كه چيزي از او گرفته مي شود، گويي اتفاقي نيفتاده و همواره اين شعار را الگوي رفتار خويش نمايد (ما از خدائيم و به او باز مي گرديم)
3 ـ اميد قطعي به گشايش: انسان به يقين برسد كه خداوند وعده داده بعد از هر سختي، آساني است.
5 ـ اميد بستن به جبران محروميّتها: پيامبر مي فرمايد هر بنده اي كه در پيشامدي بگويد خداوندا عوض آن را به من بده خداوند پاداش كامل به او مي دهد (در آخرت) و بهتر از آنچه از دستش رفته در همين دنيا به او مي بخشد.
6 ـ كمك از ذات حق: از ديد قرآن مهمترين پشتوانه صبر ياري خداوند است و بدون كمك او صبر كامل نمي شود.
7 ـ زنده نگه داشتن خاطرة قهرمانان صبر: (انسان زندگي صابران را مطالعه كند و از آنها بخصوص پيامبران الگو بگيرد)
8 ـ ايمان به قضا و قدر: (بداند براي سنت الهي تبديل و تحويلي نيست و آنچه از دست رفته باز نمي گردد پس بي صبري فايده ندارد)
9 ـ‌ تفكر در امور گوناگون:
الف ـ مطالعة اخبار و احاديث در باب فضيلت صبر و بلا، كفارة گناهان است و اينكه صابر، عاقبتش نيكوست.
ب ـ يادآوري كوتاه بودن زمان بلا
ج ـ بداند بعد از هر سختي، گشايش است.
د ـ بداند كه محنت از جانب پروردگار اوست كه مهربانترين نسبت به اوست و خير و صلاح او را مي خواهد و عقل از ادراك عواقب امور قاصر است.
10 ـ دارا بودن نفس مطمئنّه: انسانهاي داراي اين نفس، در برخورد با هر حادثه اي متزلزل نشده و استوار باقي مي مانند و راه بدست آوردن طمأنينه، ياد خدا و ذكر اوست (قلب به ياد خداست نه فقط ذكر لفظي)

آفات صبر:

1 ـ عجله و شتابزدگي: اين فطرت انسان است و وقتي بر خلاف خواسته اش، چيزي پيش آيد تحمل او تمام شده و قانون اين جهان را فراموش مي كند (هر چيزي جايي دارد).
2 ـ عصبانيت و خشم: انسان در زمان عصبانيت و خشم ارزش صبر را فراموش مي كند بخصوص اگر نخواهد در جامعه نقش رهبر و راهنما داشته باشد.
3 ـ دل تنگي و افسردگي: (انسان با اين دو، نيروي صبر و مقاومت خود را از دست مي دهد)
4 ـ نااميدي: (بزرگترين آفت صبر است و براي هر فعاليتي انسان بايد بذر اميد در دل خود بكارد تا موفق شود).
ضرورت صبر براي پيامبران: هدف از بعثت پيامبران دگرگون كردن وضع جامعه و جهت دادن و بازسازي جامعه و تصحيح عقايد و رفتار انسان هاست. بنابراين اكثريت با آنها مخالفت مي كنند. خداوند، پيامبراني كه بيشتر درگير مبارزه با مخالفان بوده اند، اولوالعزم ناميده است (نوح، ابراهيم، موسي، عيسي و پيامبر). در زندگي حضرت ايوب آمده بعد از آنكه تمام بلاها بر او نازل گشت، در مناجات خود با خدا گفت: پروردگارا به اين همه بلا راضيم و به جز رضاي تو نمي جويم در اين جا عتاب آمد كه چه بلايي بر تو روي داده، با تو چه كرده ايم، پيامبران قبل از تو اين بلاها را از ما خواستند ولي ما به ايشان عطا نكرديم. و حضرت در اين زمان، توبه كرد.
خداوند در قرآن ايوب را به عنوان نمونه و الگوي صبر و شكيبايي براي پيامبر معرفي مي كند و خداوند بر صابر بودن او گواهي مي دهد و او را به عنوان عبد خود معرفي كرده و اوّاب (كسي كه جز به خدا رجوع نمي كرد) ناميده است.
حضرت يعقوب: پس از فراق يوسف، صبر جميل را پيش گرفت و هيچ گلايه و شكايتي به كسي نكرد و ناله اي سر نداد اما از شدت غم و اندوه چشمانش را از دست داد و اندوه خود را با خدا در ميان مي گذاشت و قرآن او را اولي الايدي والابصار معرفي مي كند (بصير). گريه از روي عاطفة پيامبر، رحمت خدا را شامل حال او مي كرد كه سنگدل نبود در عزاي فرزند، آنچه با صبر منافات دارد شكايت بردن از خدا نزد بندگان بوسيله ناله و فغان است.
حضرت يوسف: خداوند ابتدا يوسف را به بلاهاي فراوان مبتلا كرد و آزمايشهاي زياد انجام داد سپس او را مكنت دنيوي و منزلت اخروي عطا كرد كه راز اين موفقيت حضرت و پيروزي او بر همة مشكلات تقوا و صبر است او بر سر دو راهي تن به فحشا دادن و از دين خدا خارج شدن و يا مصيبت زندان رفتن،‌راه دوم را بر مي گزيند و سختي آن را به جان مي خرد. و اين گونه صبر سختر و مهمتر است چرا كه اين صبر اختياري است نه صبر اجباري مانند ايوب.
حضرت اسماعيل: حضرت ابراهيم در خواب مي بيند كه بايد فرزندش را قرباني كند و چون مي داند خواب پيامبر وحي خداوندي است، پس درنگ نكرده موضوع را با اسماعيل در ميان مي گذارد، پسرش در پاسخ مي گويد: آنچه بدان مأموري به جاي آور، قول مي دهم اگر خدا بخواهد مرا در شمار صابران ببيني و با همين نيروي توكل و اعتماد به خدا هر دو از آزمون الهي سربلند بيرون آمدند.
پيامبران اولوالعزم: خداوند در قرآن پيامبران را قهرمانان صبر در راه تبليغ دين معرفي مي كند و صبر آنها به خاطر اينكه در راه سازندگي ديگران است ارزشمندتر از صبر در راه سازندگي و تكامل فردي است.
حضرت نوح: ايشان 950 سال مردم را به سوي خدا فراخواند و هر 12 سال يك نفر ايمان آورد و رويهم 82 نفر شدند و آيات قرآن اصرار و اميدواري او را به هدايت قومش بيان مي كند كه حتي مردم نمي خواستند حرفهاي او را بشنوند و گوشهاي خود را مي گرفتند ولي باز حضرت دست بردار نبود. پاسخ صداقت و كوشش او توهين و آزار و اذيت و ناسزاگويي بود پس از آمدن نسل هاي جديد و رفتن نسل هاي قبل وضع بدتر مي شد و مردم بي خردتر از قبل بودند. وقتي حضرت از ايمان آوردن مردم نااميد مي شود آنها را نفرين مي كند (كه پروردگارا از اين كافران، ديّاري را بر زمين باقي مگذار).
حضرت ابراهيم: از پيامبراني است كه با حوصله و صبر بسيار مردم را به خداپرستي دعوت مي كرد و زبان بسيار نرمي داشت. وقتي حضرت ابراهيم را به جرم بت شكني در آتش مي اندازند او هيچ ترسي به خود راه نمي دهد و از كسي جز خدا كمك نمي خواهد وذكر (حسبي الله) را بر زبان جاري مي كند و خدا نيز او را به حال خود وانگذاشته و با گفتن اينكه اي آتش براي ابراهيم سرد و سلامت باش، به او مدد مي رساند.
حضرت موسي: در دوران ديكتاتوري و خفقان فرعون كه خود را خداي برتر مي دانست به فرمان الهي مأمور مبارزه با شرك و كفر فرعونيان مي شود حضرت در برابر تهديدهاي فرعون ياران خود را به صبر مي خواند و به آنها وعدة پيروزي مي دهد اما هيچ يك از پيامبران تا اين اندازه مورد آزاد پيروانش قرار نمي گرفت و قوم او دائم گلايه مي كردند و به او زخم زبان مي زدند و او صبر مي كرد.
حضرت عيسي: در زمان حضرت، علماي يهود مي خواستند مردم همچنان در آداب و رسوم مذهبي خود باقي بمانند و به ظواهر اكتفا كنند بنابراين دعوت حضرت را نمي پذيرند و بدترين القاب و تهمتها را به حضرت و مادر گرامي او مي زنند تا جائيكه زمينه به صليب كشيدن وي را فراهم مي كنند.
حضرت محمد صلی الله علیه واله: پيامبر بايد ديني را تبليغ نمايد كه دين جهاني است و محدود به يك سرزمين نمي باشد و پيامبر به گونه اي در اين راه صبر مي كند كه از پيامبران اولوالعزم هم گوي سبقت در اين ميدان را مي ربايد چون دامنة اين رسالت جهانب بود بنابراين حضرت مخالفان بي شماري داشتند بنابراين در جاي جاي قرآن خداوند او را به صبر فرمان مي دهد در برابر تمام سختي هاي پيامبر ايشان جز مناجات با خدا و صبر واكنشي ديگر ندارد.
صبر در زندگي معصومين: حضرت زينب سلام الله علیها، در طول زندگي پر بركت خويش به مصائبي دچار شد كه كوهها را ياراي تحمل آن نبود اما حتي يكبار هم لب به شكوه و شكايت نگشود و دور از ميزان حق و منطق عمل نكرد و رضاي خدا تنها هدفش بود و به همين دليل در پاسخ به يزيد كه از او پرسيد اين ماجرا را چگونه ديدي؟ حضرت فرمودند: چيزي جز زيبائي نديدم. و توانست با عملكرد خود پيام عاشورا را زنده نگهدارد.
حضرت عليعلیه السلام: در شهادت حضرت فاطمه سلام الله علیها، در درد دل خود با پيامبر صلی الله علیه واله مي فرمايد: تنها عاملي كه سبب مي شود مصيبت ها را با آغوش باز بپذيرم و صبر را برايم ممكن مي سازد آية (ما همه از خدائيم و به سوي او باز مي گرديم) است. حضرت از همدستي امت عليه خود و غصب حق دختر رسول خدا به خدا شكوه مي برد و بهترين صبر را صبر بر ماتم رسول خدا بر مي مرد. حضرت كه در برابر ظلمت ناشي از كوري بي ياور بود مي فرمايد صبر كردم در حاليكه خار در چشم و استخوان در گلويم فرو رفته باشد و براي حفظ وحدت امت اسلامي صبر را به عنوان بهترين تاكتيك سياسي انتخاب مي كند. اما از آن در جايگاه خود استفاده مي كند و در برابر معاويه صبر نكرده و قاطعانه سپاه خود را آماده نبرد با او مي نمايد.
امام سجادعلیه السلام: دوران امام سجادعلیه السلام بدليل جو اختناق و فشار با كوچكترين بهانه تشيع نابود مي شد بنابراين ايشان به صورت علني فعاليت سياسي نمي كرد و بدليل ياران اندك و رفاه طلبي و دنياخواهي مردم كه رواج پيدا كرده بود شيوة مبارزة خود را سلاح دعا انتخاب نمود و در اين راه در دعاهاي خود از خداوند طلب صبر مي كرد و مردم را به آن وسيله راهنمايي مي نمود. و صبر در دعاهاي آن حضرت و در نظر ايشان عاشقانه است. حضرت در دعاهاي خود با توجه به سخت گيريها و مراقبت هاي شديد امويان و استبداد آنها، از جرايانات سياسي و اجتماعي زمانه نيز سخن مي گويد و هم به مسائل مردم در زمينة اقتصادي و رسيدگي به نيازمندان اشاره مي كند.
صبر در زندگي بزرگان: نكته اي كه در موفق بودن آيت الله بهجت در زندگي ايشان مي باشد سكوت ايشان از لا يعني كه همان حفظ حريم ترك معصيت محسوب مي شود نشان دهندة صبر آن بزرگوار در برابر ميل به تكلم است چرا كه بسياري از گناهان از زبان به وجود مي آيد و دل را از ياد خدا غافل مي كند و او را از مسير رشد و تكامل منحرف مي سازد.
صبر در راه تبليغ دين: مبلغين دين خواستار تحول معنوي در زندگي مردم هستند يا مردم را به كارهاي خوب دعوت مي كنند و يا از كارهاي زشت باز مي دارند در هر حال با مقاومت مردم روبرو مي شوند چون براي آنها سخت است كه بر خلاف ميل و هوس خود رفتار كنند. كسي كه تبليغ دين مي كند بايد در جاهاي مختلفي صبر از خود نشان دهد.
1 ـ كناره گيري مردم از پيشوايان و رهبران ديني: براي يك پيام آور سخت تر از آن نيست كه با تمام وجود مردم را به سوي سعادت دعوت كند و جز گوش هاي كر و دل هاي سخت چيز ديگري نبيند. كه قهرمان اين نوع صبر حضرت نوح مي باشد.
2 ـ زخم زبان و آزار و اذيت مردم: كسيكه جز خيرخواهي براي مردم نمي خواهد و بر نفس خود و هوس خود مسلط شده برايش سخت تر از اين نيست كه ديگران به او تهمت بزنند و به او بدزباني نمايند همة پيامبران نمونه هاي درخشان از اين نوع صبرند.
3 ـ دوري راه و تأخير امداد خداوندي: وعدة خداوند براي حق طلبان ياري خود و پيروزي نهايي است اما بدون سختي راه و رنج كشيدن، بزودي نصيب آنها نمي شود و اينجاست كه مؤمنان را مي آزمايد اما زماني كه از رسيدن كمك خداوند نااميد مي شود و ديگر تاب و توان برايشان نمانده ناگهان مدد الهي فرا مي رسد.
صبر در ميدان جنگ يا فشار دشمن: در ميدان جنگ در برابر دشمن، براي پشت نكردن و فرار نكردن و مقاومت بايد از سلاح صبر بهره گرفت تا بتوان پيروز شد. و خداوند به صابران وعده مي دهد كه در همه جا با آنهاست و در قرآن مي فرمايد: صد نفر مسلمان صابر بر 1000 نفر كافر پيروز مي شوند. بهترين نمونة اين صبر در قرآن داستان طالوت و جالوت مي باشد. قبل از شروع جنگ طالوت براي سنجيدن مراتب صبر سربازانش از آنها مي خواهد وقتي به آب رسيدند از آن خود را سيراب نكنند، تنها عدة اندكي به فرمان او عمل كردند و در مواجهه با سپاه جالوت نيز همان ها باقي ماندند و بقيه با گفتن اينكه نفرات و تجهيزات جنگي دشمن بيشتر از آنهاست از جبهه فرار كردند. اما همان عدة اندك با ايمان، يقين خود را با اين جمله اعلام كردند كه (خداوند همواره با صابران است) و از خداوند درخواست مي كنند صبر را بر آنها فروريزد و بالاخره با همين سلاح و ايمان خود پيروز مي شوند.

صبر در مقام معاشرت با مردم:

انسان همواره براي حفظ روابط اجتماعي خود و پايداري آن احتياج به صبر و گذشت دارد در روابط خود با پدر و مادر، فرزندان، همسايه ها و حتي بدخواهان خود بايد با صبر و سنجيده عمل نمايد.
صبر در همسرداري: دوام كانون خانواده از اهميت بسياري برخوردار است واين امر جز با صبور بودن و شكيبائي زن و شوهر ـ هريك به نوبه خود ـ استمرار ندارد و خداوند اجر مردي كه براي رضاي خدا با زن ناسازگار صبر مي كند را كمتر از پاداش مجاهد في سبيل الله نمي داند و زن و مرد مسلمان نبايد از هم تنفر پيدا كنند. آسيه همسر فرعون در برابر دعوت همسرش به پرستش خود و ادعاي خدا بودن او مقاومت كرد، ابتدا با نصيحت و اندرز او را آگاه ساخت اما وقتيكه مجادلة آنها بالا گرفت فرعون او را تهديد به مرگ نمود اما آسيه چون عاشق خدا بود در برابر او صبر كرد و تزلزلي در خود راه نداد.
صبر شاگرد در برابر استاد: انسان در مقام يادگيري بر اينكه بتواند دانش را دريافت و درك نموده و آن را حفظ نموده و به كار بندد نيازمند به صبر در همة اين مراحل است تا بتواند به نتيجه برسد و بايد آداب و رسوم حاكم در روابط استادي و شاگردي را رعايت نمايد كه براي نمونه بي صبري حضرت موسي را قرآن بيان مي كند چون باعث شد نتواند از علم معلم خود بهره مند گردد و به زودي از مصاحبت با او محروم گشت.

 

جمعه 21 مهر 1391  12:10 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

صبر و تحمل مصيبت

صبر و تحمل مصيبت

محمدآصف عطايى‎

انسان تنها موجودى است كه خواسته ها و غرايز گوناگون و متضاد؛ در وجود او به وديعه نهاده شده است؛ خواسته ها و غرايزى كه اگر درست كنترل نشده و در جهت صحيح، هدايت نشود به سرعت زمينه هاى انحراف، انحطاط و سقوط انسان را در عرصه هاى فردى و اجتماعى، مادى و معنوى فراهم مى سازد. صبر و تحمل، عمده ترين عاملى است كه مى تواند تمايلات و غرايز انسان را تعديل و كنترل نموده و از سقوط او جلوگيرى نمايد.

صبر و توفيق ترك گناه

قرآن كريم، براى اين كه انسان بتواند بر اميال و خواستههاى دل و درون، پيروز گردد و حب جاه و مقام را از سر بيرون كند، مى فرمايد: «وَ استَعِينُوا بِالصبرِ وَ الصلَوه ؛ از صبر و نماز، يارى جوييد [و با صبر و استقامت، و كنترل خويشتن، بر هوس هاى درونى پيروز شويد.]»
گرچه كلمه صبر در روايات فراوانى به روزه تفسير شده است، ولى مسلماً منحصر به روزه نيست، بلكه ذكر روزه به عنوان يك مصداق بارز و روشن آن است، زيرا انسان در پرتو اين عبادت بزرگ ارادهاى نيرومند و ايمانى استوار پيدا ميكند و حاكميت عقلش بر هوس هايش، مسلم ميگردد.
در جاى ديگر مؤمنان را مورد خطاب قرار داده مى فرمايد: « اى كسانى كه ايمان آوردهايد! [در برابر مشكلات و هوس ها،] استقامت كنيد! و در برابر دشمنان[نيز]، پايدار باشيد و از مرزهاى خود، مراقبت كنيد و از خدا بپرهيزيد، شايد رستگار شويد.»
خداى سبحان، نخست به افراد با ايمان، دستور صبر و استقامت مى دهد [كه هرگونه جهاد با نفس و مشكلات زندگى را شامل مى شود] و در مرحله دوم دستور به استقامت در برابر دشمن مى دهد، و اين خود مى رساند كه تا ملتى در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف درونى پيروز نشود، پيروزى او بر دشمن، ممكن نيست و بيشتر شكستهاى ما در برابر دشمنان به خاطر شكستهايى است كه در جهاد با نفس و اصلاح نقاط ضعف خود، دامنگير ما شده است
و بالاخره در سوره «عصر» مى فرمايد: « سوگند به عصر كه همه انسان ها در زيانند؛ مگر كسانى كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند؛ و همديگر را به حق سفارش كرده و يكديگر را به شكيبايى و استقامت، توصيه مى كنند.»
يعنى از جمله ابزار و وسائلى كه نجات و رهايى انسان از خسر و زيان در زندگى دنيا را فراهم نموده و زمينه هاى پيروزى و موفقيت او را فراهم مى نمايد، صبر و پايدارى در برابر مشكلات؛ از جمله خواسته و تمايلات درونى است.
از حضرت على(ع) نقل شده است كه: «صبر در برابر گناه، بهتر و ارزشمندتر از صبر در راه اطاعت و صبر در گرفتارى است.» و از سخنان آن بزرگوار است كه مى فرمايد: «بِالصَّبرِ تُدرَكُ مَعالِى الاُمُورِ؛ ارزشها و مقامهاى عالى در پرتو صبر و مقاومت، به دست ميآيد.»

صبر و تحمل مصيبت ها

زندگى در اين دنياى خاكى با تلخى ها و ناكامى هاى گوناگونى همراه خواهد بود. در برخى موارد، مشكلات و مصيبت ها به قدرى جانكاه و طاقت فرساست كه انسان، توان ايستادگى و مقاومت در برابر آن را در خود نمى بيند، حيران و مدهوش مى ماند كه چه كند
از جمله صفات ارزشمندى كه قدرت و قوت انسان را افزايش مى دهد تا در برابر مشكلات و مصيبت هاى ويرانگر، ايستادگى و مقاومت نموده و از حيرت و سردرگمى نجات يابد و مسير سعادت و خوشبختى را ادامه دهد، صبر و پايدارى است؛ لذا خداى سبحان مى فرمايد: «؛ قطعاً همه شما را با چيزى از ترس، گرسنگى، زيان مالى و جانى، و كمبود ميوهها آزمايش ميكنيم و بشارت ده به استقامت كنندگان ! آنها كه هر گاه مصيبتى به آنها رسد ميگويند : ما از آن خدا هستيم و به سوى او باز ميگرديم.»
جمله كوتاه و پر معنى «و بشر الصابرين» با صراحت اعلام ميدارد كه: رمز پيروزى در اين ميدان امتحان و آزمايش و مشكلات و مصيبت ها، صبر و پايدارى است؛ به همين دليل بشارت پيروزى را تنها به صابران و افراد با استقامت ميدهد.
امام صادق(ع) فرمود: خداوند به حضرت داود(ع) وحى كرد: نزد خلاده دختر اَوس، برو و او را به بهشت مژده بده، و به او اعلام كن كه او همنشين تو در بهشت خواهد شد. حضرت داود(ع) به در خانه خلاده آمد، و حلقه در را زد، خلاده پشت در آمد و در را گشود، ناگاه چشمش به چهره داود(ع) افتاد، عرض كرد: آيا درباره من چيزى از طرف خدا نازل شده كه به اينجا آمدهاى داود(ع) فرمود: آرى. خلاده گفت: آن چيست
داود گفت: خداوند به من وحى كرد كه تو اهل بهشت هستى و به من فرمود تا تو را به بهشت مژده دهم و به تو اعلام كنم كه همنشين من در بهشت هستى. خلاده كه چنين چيزى را عجيب ميدانست و خود را لايق همنشينى با داود(ع) در بهشت نميدانست عرض كرد: گويا اشتباهى شده، آن زن همنام من است، نه اين كه خود من باشم. داود گفت: نه، آن زن تو هستى. خلاده گفت: اى پيامبر خدا! سوگند به خدا تو را تكذيب نميكنم، ولى در خودم صفتى سراغ ندارم كه مرا به مقام همنشينى تو در بهشت برساند.
داود(ع) گفت: مقدارى از حالت باطنى خودت را براى من شرح بده. خلاده در ضمن گفتارش گفت: از صفات من اين است كه هرگز دردى ـ هرگونه باشد ـ به من نرسيده، و نيز هرگز ناراحتى و نياز و گرسنگى ـ هرگونه كه باشد ـ به من نرسيده مگر اين كه در برابر آن صبر و تحمل نموده و به مقدرات الهى خشنود مى شوم، و صبر ميكنم، و به گونهاى در مقام صبر و رضا هستم كه از درگاه خدا تقاضاى رفع آن را نميكنم، و از خدا تشكر مينمايم.»
داود (ع) گفت: «فبِهذا بَلَغتِ ما بَلَغتِ ؛ تو به خاطر همين حالت و خصلت به اين مقام (همنشينى با من در بهشت) نايل شدهاى.» آنگاه امام صادق(ع) فرمود: «اين همان دينى است كه خداوند آن را براى صالحان پسنديده است.»

صبر و رهايى از مشكلات

زندگى انسان ها در اين دنياى خاكى با سختى و مشكلات فراوانى همراه است، از جمله ابزارى كه در سختى ها و مشكلات، مى تواند دست انسان را گرفته و از تنگناهاى زندگى، نجات و رهايى بخشد، صبر و پايدارى است. داستان عبرت انگيز بنى اسرائيل كه به دست فرعونيان به بند كشيده شده بودند؛ از جهات مختلفى قابل دقت، ارزيابى و عبرت آموزى است. فرعونى كه مدعى خدايى بود، مردان بنى اسرائيل را به قتل مى رساند و زنانشان را براى بهره بردارى، زنده نگه مى داشت، كسى جرأت ايستادگى و مخالفت در برابر دستگاه ستمگر او را در توان خود نمى ديد. با آمدن حضرت موسى(ع)، طايفه بنى اسرائيل، متحول شده و در جبهه مخالفت با نظام سلطه فرعونى قرار گرفتند و در سايه صبر و پايدارى به پيروزى رسيدند؛ لذا خداى سبحان مى فرمايد:
«و مشرق ها و مغرب هاى پر بركت زمين را به آن قومِ به ضعف كشانده شده [زير زنجير ظلم و ستم]، واگذار كرديم؛ و وعده نيك پروردگارت بر بنى اسرائيل، به خاطر صبر و استقامتى كه به خرج دادند، تحقق يافت؛ و آنچه فرعون و فرعونيان [از كاخهاى مجلل] ميساختند، و آنچه از باغ هاى داربستدار فراهم ساخته بودند، درهم كوبيديم!»
در واقع خداى سبحان با بيان داستان عبرت انگيز قوم بنى اسرائيل، امت اسلامى را از اين حقيقت آگاه مى سازد كه براى رسيدن به جامعه ايده آل و غلبه بر ظلم و بى عدالتى، در برابر سختى ها و مشكلات، بايد صبر و استقامت نمود؛ چرا كه در سايه صبر و پايدارى، پيروزى و موفقيت، حاصل خواهد شد و اين يك سنت و قانون تغيير ناپذير در طول تاريخ بوده و خواهد بود.

جمعه 21 مهر 1391  12:10 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

صبر و ظفر دو يار قديم اند - قسمت سوم و پايانى

صبر و ظفر دو يار قديم اند - قسمت سوم و پايانى

محمدآصف عطايى‎

پيامبراكرم(ص) هنگامى كه مبعوث به رسالت مى گردد تا بر اساس تعاليم الهى در تمام ابعاد جوامع بشرى، تغيير و تحول به وجود آورد، با سختى ها و مشكلات و موانع متعددى مواجه مى شود. خداى سبحان براى تقويت روحيه او، آن بزرگوار را به صبر و پايدارى، دعوت و تشويق مى نمايد و با بيان رنج ها و مشكلات پيامبران گذشته؛ به آن بزرگوار مى فهماند كه صبر و پايدارى، راز و رمز پيروزى و موفقيت انبياى الهى در برابر سختى ها و مشكلات بوده است: «پيش از تو نيز پيامبرانى تكذيب شدند؛ و در برابر تكذيب ها، صبر و استقامت كردند؛ و [در اين راه،] آزار ديدند، تا هنگامى كه يارى ما به آنها رسيد. [تو نيز چنين باش! و اين، يكى از سنت هاى الهى است؛] و هيچ چيز نميتواند سنن خدا را تغيير دهد؛ و اخبار پيامبران به تو رسيده است.»
خداى سبحان با بيان زندگى انبيا و سختى ها و مشكلاتى كه آن بزرگواران براى رسيدن به هدف، تحمل كرده اند، اين حقيقت را مى آموزد كه قيام و نهضت انبيا، در سايه صبر و استقامت به ثمر نشسته و نتيجه داده است و آنان با تحمل مشكلات طاقت فرسا، توانسته اند جوامع بشرى را از چنگال ظلم، ستمگرى و انحطاط اخلاقى، نجات و رهايى بخشيده و به سوى خير و سعادت هدايت كنند.

صبر و پيروزى در ميدان جهاد

مبارزه حق جويان عليه ظلم و فساد و نظام هاى سلطه از آغاز خلقت تا حال، ادامه داشته و از اين به بعد نيز تا امتداد تاريخ، نبرد حق و باطل، تداوم پيدا خواهد كرد. پيروزى و موفقيت در ميدان جنگ و مبارزه كار سهل و ساده اى نخواهد بود. خداى سبحان در كنار ابزار و وسايل ديگر، صبر و استقامت را از جمله علل تأثيرگذار در پيروزى و موفقيت مجاهدان و مبارزان معرفى نموده مى فرمايد: «هرگاه يكصد نفر با استقامت از شما باشند، بر دويست نفر پيروز ميشوند؛ و اگر يكهزار نفر باشند، بر دوهزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند كرد! و خدا با صابران است!.»
علت و فلسفه مطلبى كه قرآن بيان نموده است روشن است؛ زيرا مؤمنان صبور و پايدار، راه خود را به خوبى ميشناسند، هدف آفرينش را درك ميكنند، و از نتايج مثبتى كه در اين جهان و پاداش فراوانى كه در جهان ديگر در انتظار مجاهدان است، با خبر هستند؛ آنها ميدانند براى چه ميجنگند و براى كه پيكار ميكنند و در راه چه هدف مقدسى فداكارى مينمايند، و اگر در اين راه قربانى و شهيد شوند، حسابشان با كيست . اين مسير روشن و اين آگاهى، به آنان صبر، استقامت و پايمردى ميبخشد. اما افراد بى ايمان و مشرك، درست نميدانند براى چه ميجنگند و براى چه كسى مبارزه ميكنند و اگر در اين راه كشته شدند، خون آنها را چه كسى جبران خواهد كرد تنها روى يك عادت و تقليد كوركورانه و يا تعصب خشك و بى منطق، حركت مى نمايند. و اين تاريكى راه و نا آگاهى از هدف و ندانستن پايان كار و نتيجه مبارزه، اعصاب آنها را سست ميكند، و توان و استقامتشان را ميگيرد و از آنها موجودى ضعيف ميسازد.
خداى سبحان براى درس و عبرت آموزى، داستان طالوت و جالوت را بيان مى نمايد. طالوت قبل از رسيدن به ميدان جنگ و مبارزه، صبر و استقامت و فرمانبرى سپاهيانش را امتحان و آزمايش مى نمايد و به آنها مى گويد: من و شما بر نهر آبى مى رسيم، اگر كسى از آب نهر؛ به قدرى بياشامد تا سيراب شود، با من ارتباطى ندارد و من او را در زمره سپاهيانم نمى دانم و هركس به آب لب نزند و هيچ نياشامد از افراد ويژه سپاه من خواهد بود، در عين حال اجازه مى دهم كسى كه تشنگى او را از پاى درآورده است با دست، كفى از آب بردارد و بياشامد.
هنگامى كه سپاه طالوت به نهر آب رسيدند، عده زيادى، دستورات طالوت را فراموش كردند و تا توانستند آب آشاميدند، برخى نيز از تبصره استفاده كرده و با كفى از آب، گلويشان را تازه كردند، تعداد كمى به فرمان طالوت، عمل كرده و از آشاميدن آب، خوددارى نمودند.
افرادى كه از دستورات طالوت سرپيچى كرده و از جمله افراد سست عنصر به حساب مى آمدند، در مواجهه با لشكر جالوت، رنگ باخته و گفتند: ما توان نبرد و مبارزه با سپاه مجهز جالوت را نداريم. ولى افراد مؤمن كه تشنگى را براى رضاى خدا و اطاعت از دستور فرمانده، تحمل نموده و صبر و استقامت به خرج داده بودند، نه تنها آيه يأس و نااميدى نخواندند بلكه براى تقويت روحيه ديگران مى گفتند: چه بسيار مى شود كه گروه اندكى بر گروه بسيار به اذن خداوند پيروز مى شوند و يقين شان را با اين جمله تكميل كردند كه والله مع الصابرين.
و هنگامى كه آماده جنگ و مبارزه مى شدند از خداى خود خواستند تا پيمانه وجودشان را از صبر و استقامت لبريز نموده و پيروزيشان را بر دشمن، مسجل و حتمى سازد. در نتيجه همين گروه اندك؛ با تجهيزات ابتدايى در سايه صبر و پايدارى در برابر دشمن قوى و نيرومند، پيروز شده و دشمن را شكست دادند و شخص جالوت را نيز به هلاكت رساندند.

نتيجه

از مجموع مطالبى كه بيان شد؛ به اين نتيجه مى رسيم كه: از جمله علل و عوامل مؤثر در پيروزى و موفقيت انسان ها در عرصه هاى مختلف فردى و اجتماعى، مادى و معنوى و... صبر و پايدارى در كنار توجه و توكل به قدرت لايزال الهى است و اين يك اصل ثابت و قانون تغيير ناپذيرى است كه در طول تاريخ، حاكميت داشته است. اگر انسان بخواهد در مقام عبوديت و بندگى و ترك گناه و معصيت، توفيقاتى به دست آورد؛ و يا در برابر رنج ها و مصيبت هاى طاقت فرسا، خود را نباخته، شالوده و اساس زندگى اش از هم نپاشد؛ و يا در برابر سختى ها و مشكلات زندگى، آزار و اذيت ديگران و كار شكنى هاى دشمنان داخلى و خارجى، پيروز و سربلند باقى بماند و اگر خواسته باشد در ميدان علم و دانش، قله هاى افتخار را فتح نموده و مدارج علمى را به دست آورد و در كنار علل و عوامل ديگر، بايد از نيروى معجزه گر صبر و پايدارى، نهايت استفاده و بهره بردارى نمايد.
به قول سعدى:
سعدى اگر طالبى، راه رو و رنج بركعبه ديدار دوست، صبر بيابان اوست

جمعه 21 مهر 1391  12:10 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

صبر كليد خوشبختی - بخش نخست

صبر كليد خوشبختی - بخش نخست

محمدآصف عطايى‎

هر انسانى در فعاليت هاى روزانه اش هدف و ايده اى دارد، هدف و ايده اى كه باعث تلاش و فعاليت او خواهد شد؛ با اين تفاوت كه اهداف و ايده ها، گوناگون و متفاوت و از حيث ارزش و جايگاه نيز مختلف اند، هدف گاه پست و كم ارزش و گاه عالى و ارجمند است.
حركت از مبدأ تا رسيدن به مقصد، كار ساده اى نخواهد بود، امكان دارد در طول مسير، مشكلات و موانعى سبز شده و حركت انسان را كند نمايد و يا به طور كلى متوقف سازد؛ اگر انسان تجربه كافى نداشته باشد، ممكن است در اولين برخورد با مانع، مأيوس و نااميد شود و از ادامه مسير خوددارى نموده و از مقصد و مقصود دست بردارد.
ولى در صورتى كه انسان، تجربه كافى داشته باشد، و عواملى را كه به نوعى به كمك و يارى انسان آمده و زمينه رسيدن به اهداف را فراروى او قرار مى دهد، شناسايى نموده و در زندگى خود رعايت نمايد، بدون ترديد ضريب موفقيت او افزايش خواهد يافت.
در اين نوشته برآنيم راجع به صبر و پايدارى كه از جمله عوامل موفقيت انسان به حساب مى آيد با توجه به آيات قرآن و احاديث معصومين(ع)، مطالبى را همراه با خوانندگان فرهيخته و صبور، مرور نماييم:

ضرورت صبر در زندگى

صبر به معناى استقامت و پايدارى در مواجهه و رويارويى با علل و عواملى كه مانع حركت انسان به سمت مقصد و مقصود مى شود؛ از جمله صفات ارزشمندى است كه در آموزه هاى دينى، توجه خاصى نسبت به آن مبذول شده است؛ چرا كه در سايه داشتن ويژگى صبر و پايدارى انسان مى تواند در عرصه هاى مختلف زندگى فردى و اجتماعى، مادى و معنوى، رشد و تكامل نموده و به اهداف خويش دسترسى پيدا نمايد.
كودكان كه به دنيا مى آيند در سايه صبر و تحمل پدر و مادر، رشد و نمو نموده و بزرگ مى شوند و در پرتو آشنايى با تعاليم انسانى اسلامى؛ به معلمان فرداى جامعه، تبديل مى شوند. اگر پدر و مادر در پرورش كودك، صبور و بردبار نباشند، بدون شك، رشد جسمى و معنوى كودك، آسيب خواهد ديد؛ و به تبع آن، جامعه نيز از افراد مريض و بيمارانى كه با الفباى زندگى، آشنايى ندارند، تشكيل مى شود و خطرات و زيان هاى زيادى را متحمل خواهد شد.
كشاورزى كه در فصل مناسب، بذرافشانى مى نمايد، مدت ها بايد صبر و پايدارى به خرج دهد و با علل و عواملى كه مخل رشد و سلامت محصولات كشاورزى است، مبارزه نموده، دست و پنجه نرم نمايد؛ تا بتواند محصولات خوب و سالمى به دست آورد. اگر صبر و تحمل نداشته باشد، چگونه مى تواند محصول سالم به دست آورد.
دانش آموز و دانشجويى كه قصد رسيدن به مدارج علمى و فتح قله هاى بلند علم و دانش را دارد در پرتو صبر و پايدارى و مبارزه طاقت فرسا با موانع و مشكلات مى تواند به اهداف عالى دسترسى پيدا كند و اگر صبر و پايدارى و پشتكار نداشته باشد؛ در برخورد با اولين مانع، مأيوس و نااميد خواهد شد و از حركت باز خواهد ماند.
انسان هاى مبارزى كه اسلحه در دست مى گيرند تا در برابر عناصر فاسد داخلى و نيروهاى متجاوز خارجى، جنگ و جهاد نمايند؛ در سايه صبر و تحمل مى توانند از ارزش هاى ملّى و مكتبى خويش، دفاع و حراست به عمل آورده و پيروزى و موفقيت را به دست آوردند و اگر صبر و تحمل نداشته باشند در اولين برخورد با دشمن، سنگر را رها كرده در نتيجه زمينه حضور و پيروزى دشمن را فراهم مى نمايند.
با توجه به نقش عمده و اساسى كه صبر و پايدارى در موفقيت انسان در عرصه هاى فردى و اجتماعى، مادى و معنوى و دنيا و آخرت داشته و دارد، خداى سبحان در بيش از هفتاد آيه، واژه صبر و كلمات هم خانواده آن را به كار برده است و پيامبراكرم(ص) امت اسلامى را به رعايت آن در مراحل مختلف زندگى توصيه و تشويق نموده است؛ لذا به چند نمونه از پيروزى ها و موفقيت هايى كه در پرتو صبر و پايدارى، نصيب انسان مى شود با استفاده از آيات قرآن ، اشاره خواهد شد:

۱) صبر و موفقيت در بندگى

روح و روان آدمى با مقوله آزادى بهتر و بيشتر علاقه و سازگارى دارد و از تكليف و فرمانبردارى بيزار و رويگردان است؛ لذا عبوديت و بندگى كه آزادى انسان را محدود نموده، اعمالى را متوجه او مى سازد؛ تا حد زيادى مشكلاتى را به وجود مى آورد و در برخى موارد باعث طغيان و سركشى انسان مى شود. صبر و حوصله از جمله ابزارى است كه مى تواند به يارى انسان آمده، قدرت و قوت او را براى انجام تكاليف الهى، افزايش دهد.
به قول غزالى: «عبوديت و بندگى به هر ترتيب و به هر شكل براى انسان، دشوار است. هر يك از عبادات به مناسبتى براى انسان ناخوشايند است؛ نماز به خاطر سستى، زكات به خاطر بخل و دنيادوستى، و حج و جهاد به خاطر هر دو؛ بنابراين صبر در مقام بندگى و پرستش خداوند در حقيقت صبر و مقاومت در برابر سختى ها و دشوارى هاى گوناگون است.»
خداى سبحان خطاب به پيامبراكرم(ص) او را در مقام انجام عبادت و پرستش؛ به صبر و پايدارى دعوت و سفارش نموده مى فرمايد: «رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا ؛ پروردگار آسمان ها و زمين و آنچه ميان آن دو قرار دارد. پس او را پرستش كن و در راه پرستش او شكيبا باش. آيا براى او مثل و مانندى مى يابى !»
و در جاى ديگر خطاب به پيامبر(ص) مى فرمايد: « و خانواده خود را به نماز، فرمان ده؛ و بر انجام آن شكيبا باش؛ از تو جوياى روزى نيستيم؛ [بلكه] ما به تو روزى ميدهيم؛ عاقبت [نيك] براى پرهيزگارى است.»
از اينكه خداى متعال پيامبراكرم(ص) را پس از امر به عبادت و بندگى و انجام فرايض؛ به صبر و پايدارى توصيه و سفارش مى نمايد، مى توان نتيجه گرفت كه موفقيت در انجام تكاليف الهى در سايه صبر و استقامت به دست مى آيد.
پيامبراكرم(ص) نيز براى تشويق و ترغيب امت اسلامى به صبر و پايدارى، در يك تقسيم بندى، صبر را به سه دسته تقسيم مى نمايد و از اجر و پاداشى كه خداى سبحان براى صابران در مقام عبوديت و بندگى در نظر گرفته است، خبر داده و مى فرمايد: «صبر بر سه قسم است؛ صبر در مصيبت، صبر بر طاعت، و صبر از گناه، و هر كس در مقام انجام طاعت خدا صبر و پايدارى نمايد، خداوند براى او ششصد درجه مقرر فرمايد كه فاصله هر درجه با درجه ديگر به اندازه فاصله بين قعر زمين تا عرش است.»

جمعه 21 مهر 1391  12:11 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها