0

بانک مقالات معارف قرآن

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

دعا در قرآن

دعا در قرآن

سيد مهدى موسوى كاشمرى‏

انسان در طول حيات همواره با دعا مانوس بوده، با آن به سر برده‏است. نياز بشر به دعا چنان گسترده است كه تنها اختصاص به مؤمنان نداشته بلكه در طول تاريخ در زندگى كافران نيز وجود داشته‏است. ولى آنان، در اثر گمراهى، اين عمل مقدس و پراهميت را در جايى غير از جايگاه شايسته آن به كار مى‏برند.
آنها به جاى اينكه نياز خود به عالم غيب را در اعتقاد به خداى بزرگ و در طلب از او جستجو كنند، براى رفع اين احتياج، به سمت غير او متوجه‏شدند. قرآن كريم مى‏فرمايد: «وما دعاء الكافرين الا فى ضلال‏» (1) ; دعاى كافران، كه غيرخدا را مى‏خوانند، در گمراهى است و راه به جايى نمى‏برد.
بزرگترين خدمتى كه اديان الهى، بخصوص اسلام بزرگ، به بشريت كردند اين بود كه فرزندان آدم را از اين انحراف آشكار بازداشتند و آنان را به پيمودن راه صحيح و شايسته هدايت كردند.
در قرآن كريم و كلمات معصومان - عليهم‏السلام - موضوع دعا، بسيار مورد توجه واقع‏شده، جايگاه شايسته‏اى بدان اختصاص يافته‏است. در اين نوشتار، به خواست‏خداوند، در حد توان به ابعادى از اين حقيقت انسانى - الهى از ديدگاه قرآن‏كريم مى‏پردازيم و كام خشك خود را با قطره‏هايى از اين درياى خوشگوار و پهناور تازه مى‏كنيم.

واژه دعا

فيروزآبادى در معناى دعا مى‏گويد: «الدعاء: الرغبة الى الله ...»; يعنى دعا همان ميل و توجه به سوى خداست (2) .
راغب اصفهانى مى‏نويسد: «... دعوته: اذا سالته واذا استغثة ... والدعاء الى الشى‏ء: الحث على قصده ...»; يعنى اينكه مى‏گويى: <دعوته‏» هنگامى است كه از او چيزى بخواهى و زمانى كه از او يارى بخواهى... . خواندن به سوى چيزى به معناى كسى را به كارى و چيزى دعوت و ترغيب‏كردن است ... (3) .
در قرآن‏كريم، دعا به صورتهاى گوناگون در معناهاى متعدد به كار رفته‏است و شايد بيشترين و مهمترين آنها همان دو معنايى باشد كه از <مفردات راغب‏» نقل‏شد.
براى نمونه قرآن‏كريم مى‏فرمايد: «والله يدعوا الى دارالسلام‏» (4) ; خداى بزرگ مردمان را به سوى بهشت دعوت مى‏كند.
و نيز مى‏فرمايد: «ياقوم ما لى ادعوكم الى النجاة وتدعوننى الى النار تدعوننى لاكفر بالله واشرك به.» (5)
اى قوم من، چه شده‏است كه من شما را به سوى نجات فرامى‏خوانم و شما مرا به سوى آتش مى‏طلبيد؟! از من مى‏خواهيد تا به خدا كافر شوم و بدو كفر ورزم.
در اين دو آيه و نظاير آن <دعا» به معناى دعوت و تشويق به سوى چيزى است.
پروردگار بزرگ در آيه ديگر مى‏فرمايد: «واذا سالك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان ...» (6) ; و هرگاه بندگانم درباره من از تو پرسيدند، پس من [بدانان] نزديكم و پاسخ دعاكننده‏اى كه مرا مى‏خواند مى‏دهم.
و نيز مى‏فرمايد: «امن يجيب المضطر اذا دعاه ويكشف السوء» (7) ; آيا چه كسى جواب انسان بيچاره مضطرى كه خدا را خوانده و از او استغاثه مى‏كند مى‏دهد؟ و بدى را برطرف مى‏كند؟
در اين دو آيه و امثال آن مقصود از «دعا» طلب نياز و استغاثه و دست احتياج به سوى حضرت حق درازكردن است. و منظور ما از دعا در اين نوشتار هم همين معناست.

گستره دعا

موضوع مهم ديگر در باب دعا گستره آن است. زيرا هرچه قلمرو نفوذ و دامنه وجود اين عنصر ارزشى در بين موجودات وسيعتر باشد، بر ميزان اصالت و شرافت آن نيز افزوده مى‏شود; و «دعا» حقيقتى است كه ميدان حضور آن تمامى پديده‏ها و همه ممكنات است. مجموعه آفرينش رو به سوى او دارند و در هر لحظه از مبدء پرفيض و سرچشمه هستى تقاضاى نزول فيض مى‏كنند.
قرآن‏كريم مى‏فرمايد: «يساله من فى السموات والارض كل يوم هو فى شان‏» آسمانيان و زمينيان دست طلب به سوى او دراز دارند و او هر روز در شانى از اداره عالم است (8) .
به عبارت ديگر، چنانكه انسان به لحاظ تشريع موظف به دعا و درخواست از خداست، ساير موجودات نيز به لحاظ تكوين لحظه به لحظه بدان مشغولند و دو جريان «فيض‏گيرى‏» و «لطف‏بخشى‏» از ديرپاترين نظامهاى حاكم جهان آفرينش و عامل پيدايش آن است.
نهايت اينكه تفاوت بين اين دو نوع درخواست‏به وساطت اراده و اختيار است.

دعاى عالم هستى

طلب تكوينى، در عالم ممكنات به اصل وجود آنها مربوط است. چون موجود ممكن، هم در پيدايش و هم در بقاء، در هر آن محتاج ريزش فيض از مبدء هستى است. اين تقاضاى جاويد، فرياد فقر ذاتى انسان و آيت غناى رحمان است. مخلوق در اين درخواست هيچ اراده و اختيارى ندارد و اساسا فرض عدم اين طلب، مساوى با نبود آن است. در صورتى كه در طلب تشريعى، اراده انسان دخالت دارد و او مى‏تواند اين دعاى اختيارى را از خداوند داشته‏باشد، چنانكه قادر است از آن سر باز زند.
علامه طباطبايى در ذيل اين آيه مى‏نويسد: «اين سؤال به زبان فقر ذاتى موجود است و استحقاق فطرى و وجودى آنهاست.» اضافه مى‏كنند: «درخواست از مبدء هستى و آفريدگار جهان وقتى از جنبه فطرى و تكوينى آن ملاحظه شود، از آن تعبير به «سؤال‏» مى‏گردد، ولى به طلبى كه به اختيار انسان صادرشود و به خداى متعال متوجه گردد «دعا» اطلاق مى‏شود» (9) .
نظير آنچه در باب «دعا» گفتيم در موضوع اطاعت از قانونگذار نظام هستى نيز جارى است. چه اين كه تمامى موجودات سر در فرمان الهى دارند و در برابر قوانين حاكم بر نظام هستى خاضع و تابع‏اند. قرآن‏كريم مى‏فرمايد: «فقال لها وللارض اتينا طوعا او كرها قالتا اتينا طائعين‏» (10) ; ...سپس به آسمان و زمين فرمود به سوى حق آييد چه بخواهيد و چه نخواهيد. گفتند: ما اين كار را با تسليم و رضا انجام مى‏دهيم.
معناى اطاعت آسمانها و زمين از حضرت حق انقياد تكوينى از قوانين حاكم بر جهان و مقررات جارى در طبيعت است. ولى انسان گذشته از آن اطاعت تكوينى مامور است كه به اراده و اختيار خود به مقررات الهى عمل‏كند.
تسبيح و تهليل و ذكر خدا نيز نمونه ديگرى از اين هماهنگى است. بنابراين وقتى انسان ملاحظه مى‏كند كه در اطاعت از قانونگذار هستى تنها نبوده، بلكه تمامى طبيعت در اين امر با او همراهند با اطمينانى سرشار و وسعتى بايسته به انقياد و تسليم روى مى‏آورد، و نافرمانى از قانون خداوندى را نوعى ستيزه‏جويى و تقابل با مجموعه نظام هستى مى‏يابد و خود را در اين حركت گمراهانه تنها مى‏بيند.
قرآن‏كريم مى‏فرمايد: «افغير دين الله يبغون وله اسلم من فى السموات والارض‏» (11) ; آيا آنان غير دين خدا را مى‏جويند درحالى كه همه جهانيان تسليم فرمان اويند؟
به همين ترتيب اگر انسان به اين حقيقت واقف‏شود كه همه جهانيان از خدا طلب مى‏كنند، نياز خود را تنها بدو عرضه مى‏كنند و از غير او بيگانه‏اند، به گمراهى آنان كه رو به سوى جز او كرده‏اند، از فقيران گدايى مى‏كنند و در گرفتاريها به غير او پناه مى‏برند، بيشتر پى‏مى‏برد، به مناجات و دعا پايبندتر مى‏شود، به رازونياز خود با خدا اصالت و عمق فزوتر مى‏بخشد و خويشتن را در اين راه با كل طبيعت هماهنگ و همراه مى‏بيند.
دوش مرغى به صبح مى‏ناليد
عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش
يكى از دوستان مخلص را
مگر آواز من رسيد بگوش
گفت‏باور نداشتم كه تو را
بانگ مرغى چنين كند مدهوش
گفتم اين شرط آدميت نيست
مرغ تسبيح‏گوى و من خاموش (12)

اركان دعا

مقصود از «اركان دعا» همان عناصرى است كه حقيقت دعا به آن استوار است و بى آن، اساسا دعا تحقق نمى‏يابد، كه اولين و مهمترين ركن آن، پس از ايمان به اصل وجود خداوند،اعتقاد به ربوبيت اوست كه در اين مقاله بدان مى‏پردازيم.

اعتقاد به ربوبيت‏خدا

ريشه ربوبيت «رب‏» است و راغب اصفهانى آن را اين چنين معنا كرده است: «الرب فى الاصل: التربية، و هو انشاء الشئ حالا فحالا الى حد التمام‏» يعنى: «رب‏» در اصل به معناى تربيت است و آن ايجاد و مراقبت لحظه به لحظه از چيزى تا سرحد كمال است.
و بر اساس تصريح فيروزآبادى و نيز راغب اصفهانى و ديگران از اهل لغت كلمه «رب‏» اگر به چيزى اضافه نشود جز به خداوند اطلاق نمى‏شود. و در صورت اضافه مانند: رب الدار، رب الابل و مانند آن به معناى مالك و صاحب آن چيز خواهد بود و به غير خدا نيز گفته مى‏شود، گر چه اطلاق آن در باره او نيز صحيح است. و آن گونه كه از آموزشهاى قرآنى به دست مى‏آيد از اركان اصلى و بنيادين دعا، اعتقاد و باور قلبى به ربوبيت‏حق است. و خاستگاه واقعى دعا قلبى است كه ايمان به ربوبيت او در آن راسخ و متجلى باشد.
«ربوبيت‏» وجهه پروردگارى مبدء هستى در كنار آفريدگارى اوست «تربيت‏» نيز از همين ريشه است و تنها مربى جهان و مربى حقيقى و واقعى انسان نيز هموست. و به دنبال اين باور است كه انسان در حال رشد و بالندگى و محتاج دست‏گيرى با احساس بيچارگى و پريشان‏حالى فقط رو به سوى او مى‏آورد و تنها از او كمك مى‏خواهد.
شخصى كه به ربوبيت‏حق اذعان واقعى ندارد و اداره عالم را به طور كلى و يا جزيى به غير او نسبت مى‏دهد هيچگاه دست نياز به سوى او دراز نخواهد كرد و اگر دعايى از او سر زند مصدرى جز زبان نخواهد داشت.
و ما به خاطر اهميت و تاثير قطعى اين اعتقاد در تحقق دعا، در ادامه مقاله به تفصيل اين موضوع را پى مى‏گيريم.

يهوديان و ربوبيت‏حق

بنا بر مفاد برخى روايات، قوم يهود معتقد بودند كه خداوند از كار عالم فارغ شده و مانند ساعتى كه پس از كوك كردن آن، به طور خودكار عمل مى‏كند، آن چه در جهان پيش مى‏آيد از دست‏خدا خارج است و او پس از آفرينش هستى هيچ نقشى در تغيير و تبديل و تقديم و تاخير حوادث ندارد و دست او از اين جهت‏بسته است. و بر طبق اين روايات، قرآن كريم نيز حكايت اين راى آنان را كرده است. آنجا كه مى‏فرمايد: «و قالت اليهود يدالله مغلولة‏» «قوم يهود گفتند دست‏خدا بسته است‏».
بر مبناى اين نظر، اساسا در جهان مديريتى وجود ندارد و ربوبيتى در كار نيست و آن چه هست تنها بر طبق جبر حاصل مى‏گردد.

مشركان جاهلى و ربوبيت

مشابه اين عقيده، گرايش مردم جاهلى و بت‏پرستان عصر نزول قرآن است آنها مطابق آيات قرآنى، منشا هستى و اصل وجود را خداى بزرگ مى‏دانستند ولى اداره عالم و پروردگارى آن را به بتان نسبت مى‏دادند.
قرآن كريم در برخى آيات مى‏فرمايد: اگر از آنها بپرسى آسمان و زمين را چه كسى آفريده است؟ در جواب مى‏گويند: خدا آن را به وجود آورده است. در حالى كه مفاد برخى ديگر از آيات اين است كه آنان غير خدا را «رب‏» خود مى‏دانستند. شايد منشا اصلى اين اشتباه بزرگ در عرصه گرايشهاى اعتقادى بشرى اين باشد كه صاحبان اين انديشه غلط به درستى به نحوه آفرينش موجودات پى نبرده بودند و اين انحراف ناشى از خطايى بزرگتر است. و آن قياس پيدايش جهان هستى با چگونگى برخى آثار پديد آمده از انسان است.
آنها با مشاهده اين كه وقتى از تركيب برخى مواد، به وسيله انسان دستگاهى و اثرى بوجود مى‏آيد ديگران كه سازنده آن نيستند نيز، مى‏توانند آن را اداره كنند و ممكن است ارتباط آن را با سازنده آن قطع كرد، كار خدا رابر همين امر قياس كردند و آن را موضوعى ممكن دانسته و معتقد شدند، خداوند ربوبيت جهان را پس از ايجاد آن به وسائط داده و آنها مدير و مدبراند.
در صورتى كه اگر آنان ساحت فكر خود را از اين اعتقاد ناصواب پاك مى‏كردند، هيچگاه در اين مهلكه عظيم و اين پرتگاه هولناك گرفتار نمى‏آمدند.
بنا بر تعاليم دينى و براهين عقلى و عرفانى، صدور موجودات از مبدء هستى مانند صدور نور خورشيد از آن است. يعنى همان گونه كه شعاع خورشيد بستگى تمام به اشراق آن دارد و اگر لحظه‏اى تابش آن قطع شود، سراسر منظومه شمسى به ظلمتكده‏اى تبديل خواهد گشت. اساس عالم نيز به گونه‏اى است كه فرضا چنانچه كمتر از آنى عنايت‏حق و اراده و وجهه او از جهان گسسته شود نشانى از هيچ موجودى نخواهى يافت و اين عين ربوبيت است.
بنابر اين محال است چنين صدورى همراه با پروردگارى حق بر هستى نباشد و لذا در يكى از آيات قرآنى كه در اين زمينه آمده و قبلا اشاره شد، پس از آن كه مى‏فرمايد: مشركان خلقت آسمان و زمين را از خدا مى‏دانند. مى‏فرمايد: «فانى يؤفكون‏» اينان با اعراض از طريق حق، به كجا روى آورده‏اند؟
راغب اصفهانى «افك‏» را اين چنين معنا مى‏كند: «الافك كل مصروف عن وجهه الذى يحق ان يكون عليه‏». يعنى «افك‏» به هر چيزى گويند كه وجهه اصلى خود را از دست داده باشد و از طريق شايسته خود منحرف شده باشد.
بنا بر اين مقصود از آيه كريمه اين است كه نتيجه قهرى پذيرش خلقت آسمان و زمين به دست‏خداوند تسليم و باور به ربوبيت او و سپس پرستش و اطاعت اوست. و اينان كه در برابر غير آفريدگار جهان كرنش مى‏كنند و جز او را مى‏پرستند، به بيراهه مى‏روند و از التزام به لازمه قهرى عقيده خود دور افتاده‏اند.
و در آيه‏اى ديگر، پس از ذكر اين اقرار مى‏فرمايد: «الحمدلله بل اكثرهم لا يعلمون‏» يعنى: سپاس خدا را كه به چنين امرى اقرار مى‏كنند، ولى چرا انديشه‏اى متناقض آن دارند؟ و به ربوبيت غير خدا معتقدند؟ علت آن است كه آنان از درك اين خطاى آشكار در صحنه اعتقادات خود ناتوانند.
و نيز مى‏فرمايد: «يسئله من فى السموات و الارض كل يوم هو فى شان; يعنى همه آسمانيان و زمينيان از او مى‏طلبند و او هر روز در شانى از تدبير عالم است.
و دور نيست كه مقصود از اين طلب، همان نياز و فقر ذاتى و احتياج طبيعى باشد كه تمامى موجودات را فرا گرفته و براى آنان لحظه‏اى انقطاع از مبدء، متصور نيست.
البته بر اساس آياتى از قرآن مجيد، مشركان مكه نه تنها اصل آفرينش را از آن خداوند مى‏دانستند بلكه حوادثى از قبيل باد و باران و روزى و حتى تدبير مجموعه نظام هستى را به او مستند مى‏كردند.
و لذا ممكن است گفته شود: بت‏پرستان جاهلى گر چه اصل آفرينش را در كل آن و نيز در حوادث جزئى به خداى بزرگ منتسب مى‏كردند و همچنين تدبير نظام كلى هستى و ربوبيت و تدبير معبودها را در دست او مى‏دانستند ولى بر اين باور بودند كه خداى متعال، ربوبيت نسبت‏به حوادث جزئى را به شركاء واگذار كرده و آنهايند كه به تدبير امور مشغول‏اند.
قريب به همين مطلب را، علامه طباطبايى در تفسير «الميزان‏» بيان فرموده است.
ايشان مى‏فرمايد: «به اعتقاد مشركان جاهلى ارباب و خدايان آنها موجودات ممكن و مخلوق خداى متعال بودند كه تدبير امور، بر اساس منزلت هر كدام بدو تفويض گرديده و كار خداوند را تنها در آفرينش و ايجاد منحصر مى‏دانستند گذشته از اين كه او را رب ارباب و مدبر امر خدايان مى‏شمردند.»
بنابر اين فرق بين عقيده يهود و مشركان جاهلى در اين بود كه آنان اساسا براى جهان مديريتى قايل نبودند و اينان گرچه اصل آن را پذيرفته بودند ولى آنان را به غير خدا نسبت مى‏دادند.

تاثير اين اعتقاد بر دعا

نتيجه قهرى اين طرز فكر آن است كه صاحبان آن يا اصولا براى دعا نقشى قايل نباشند زيرا بر مبناى اعتقاد يهود، همه چيز از ازل تعيين گرديده و دست‏خدا از هر تصرفى در جهان هستى كوتاه است، و يا خواسته‏هاى خود را از غير خدا بخواهند و همه تلاش خود را در طريق جلب رضايت واسطه‏ها صرف كنند و هر آنچه لازمه كسب خوشنودى است از عبادت، كرنش و تعظيم، پيشكش و هديه حتى قربانى فرزند و غير آن، در برابر آنان انجام دهند تا با جلب رضايت آنها دعايشان مقبول افتد و ارواح واسطه به شفاعت و واسطه‏گرى برخيزند و حاجت اين بيچارگان را از خدا بگيرند.

قرآن و ربوبيت‏حق

برعكس اين دو ديدگاه، در نظرگاه قرآنى و توحيدى، خداوند همچنان كه خالق است مربى نيز هست، هم آفريدگار است و هم پروردگار. دست او بسته نيست، <بل يداه مبسوطتان‏» هر دو دست او باز است. بسطى بى‏نهايت و بى‏مرز، با وصف اطلاق كه هيچ قيدى برايش متصور نيست. نه تنها از كار جهان فارغ نشده است‏بل: «كل يوم هو فى شان‏» يعنى هر روز او در شانى از تدبير امور عالم است.
قرآن كريم در جهت مبارزه با آن فكر انحرافى و باطل و تثبيت ربوبيت مطلق حق در جاى جاى آيات نورانى خود خداى را بدين وصف توصيف كرده و با اين عنوان ياد كرده است و در آن نزديك به هزار بار واژه <رب‏» در صورتهاى مختلف بر ذات بارى اطلاق گرديده است.
در ديدگاه قرآن كريم نه تنها تدبير مجموعه نظام هستى در دست اوست، بلكه ربوبيت و اداره نظامات جزئى نيز مخصوص خداوند است.
از انسيان گرفته تا جنيان و ملائك، از زمين تا آسمان، از سرزمين حاصلخيز تا شكافتن ظلمت‏شب در سپيده‏دم، و در نهايت همه جهانيان و عوالم، تحت ربوبيت و پروردگارى آن ذات مقدس است.

رابطه دعا و اعتقاد به ربوبيت‏حق

وقتى در باور شخصى، ربوبيت‏حق جاى گرفت و با عمق جان خود تنها او را همه كاره يافت و چشم اميد از غير او بست، بناچار حوائج‏خود را نيز فقط از او مى‏طلبد و در مقام توسل به وسائط طبيعى نيز، به آنان به چشم استقلال نمى‏نگرد و اگر دارويى براى رفع مريضى خود بخورد، شفاى درد را از خدا مى‏خواهد و تاثير را به او مستند مى‏كند. و تا شخص دعاكننده، حقيقتا اين گونه نباشد و در حال دعا، چشمداشت‏به تاثير استقلالى وسائط داشته باشد، دعايش واقعى نيست و لذا به اجابت نيز دور است. بسيارى در وقت طلب از خداوند، انقطاع كامل بر ايشان دست نمى‏دهد، و اين بدان خاطر است كه بدرستى دل از وسائط طبيعى نبريده‏اند و هنوز منتظراند تا شايد از ناحيه آنها فرج و گشايشى برايشان حاصل شود.
البته اشتباه نشود ما نفى وسائط نمى‏كنيم و آن را به طور مطلق مردود نمى‏شماريم بلكه سخن در اين است كه نگرش به وسائل مختلف است. برخى بدان با ديد استقلال مى‏نگرند و براى آنها، هم عرض خواست و اراده الهى، تاثير قائل‏اند. در صورتى كه در اعتقاد دسته‏اى ديگر، وسيله‏ها در طول اراده خداوند واقع‏اند.
در نظر اين دسته، عملى شدن هر كارى به دست اوست و وسائط تنها آلت و وسيله انجام عمل‏اند، كسى كه مانند گروه اول فكر مى‏كند منطقش اين است كه اگر فلانى مثلا نبود من بيچاره مى‏شدم و چنانچه فلان دارو را نمى‏خوردم يا آن پزشك خاص نبود من هلاك مى‏شدم، ولى بر اساس منطق گروه دوم قضيه اين گونه نيست. داراى چنين انديشه‏اى چون تنها خدا را همه چيز و همه كاره مى‏داند و تاثير وسائل را نيز بدو منتسب مى‏كند، هيچگاه نجات خود را در وسيله‏اى خاص منحصر نمى‏كند و از خدا مى‏خواهد تا خود متكفل امر او شود و اگر وسيله‏اى رنگ باخت و از كار افتاد. از راه ديگرى او را به مقصود رساند.
و لذا قرآن مجيد وقتى دستور به دعا مى‏دهد اين گونه مى‏فرمايد: «و قال ربكم ادعونى استجب لكم‏» پروردگار شما گفت: مرا بخوانيد تا اجابت كنم شما را.
اين آيه كريمه به ما ياد مى‏دهد كه ابتدا بايد خدا را به ربوبيت‏شناخت و بدان باور قلبى يافت، و آن گاه دعا كرد. كه اگر چنين شد جواب قطعى الهى را نيز به دنبال خود خواهد داشت.

اعتقاد به ربوبيت‏حق و فلسفه دعا

از همين جا مى‏توان به يكى از فلسفه‏هاى اساسى دعا اشاره كرد و در پرتو آن به پرسشى كه از ديرباز در اين زمينه مطرح بوده است پاسخ داد و آن اين است كه با توجه به اين كه خداى متعال از تمامى نيازهاى بندگان خويش آگاه است و سبت‏به همه حالات و خواسته‏هاى آنان مطلع است، چه نيازى به ابراز اين خواسته و دعا، از سوى بندگان است؟ و در حقيقت‏سؤال يا به خاطر تحريك عواطف شخص مسؤول و يا براى اطلاع يافتن او از حال سائل است در حالى كه ساحت ذات بارى تعالى از اولى منزه و دومى هم بدون آن حاصل است. پاسخ اين است كه بر اساس آن چه گفتيم كه اصولا دعا از اعتقاد به ربوبيت‏حق ناشى مى‏شود و بين اين دو رابطه مستقيم است مى‏توان گفت كه همچنان كه اصل اعتقاد به بوبيت‏حق در دعا مؤثر است، عرض حاجت‏به حضرت حق نيز در تحكيم و افزايش اين باور تاثير اساسى دارد. و در حقيقت، دعا نوعى تلقين و تمرين عملى براى استحكام اين عقيده در قلب و تعميق تدريجى آن در زواياى روح و جان آدمى به شمار مى‏رود. اين درست است كه خداى متعال به همه نيازمنديها و احتياجهاى بندگان خود بخوبى واقف است و بر همين اصل تا آن جا كه ضرورت برپايى نظام احسن خلقت اقتضاء مى‏كند، مواهب خود را به سوى بندگان خويش، چه از او بخواهند و چه نخواهند بر مؤمن و كافر، سرازير مى‏كند و در دعائى هم كه از امام صادق(ع) در اعمال ماه رجب رسيده است مى‏خوانيم: «يا من يعطى من ساله، يا من يعطى من لم يساله و من لم يعرفه تحننا منه و رحمة...».
يعنى: «اى كسى كه از روى رحمت و شفقت، به بندگان خود چه آنان كه از تو بخواهند و چه آن بنده‏اى كه از تو نخواهد و تو را نشناسد نعمتهاى خود را بى‏دريغ عطا مى‏كنى...»
ولى در عين حال، عطاياى مخصوص و مواهب ويژه خداوندى از آن كسانى است كه از او طلب كنند و دست نياز به درگاه با عظمت او دراز كنند و بدينوسيله، ربوبيت و پروردگارى او را در باور خود بگنجاند و هر روز و شب رفته رفته اين عقيده ناب و سازنده را در قلب خود راسخ و راسختر كنند.
و لذا برخى مفسران، مطابق برخى روايات، در فرق بين «رحمان‏» و «رحيم‏» گفته‏اند: «رحمن‏» جنبه رحمت عام حضرت حق نسبت‏به بندگان از مؤمن و كافر در دنياست و مقصود از «رحيم‏» وجهه لطف و رافت‏خاص ربوبى، نسبت‏به مؤمنان در دنيا و آخرت است‏».
البته اين يك فرق ذاتى است و اضافه بر آن - بر اساس آنچه گفتيم - بين اين دو، تفاوت ديگرى نيز هست، و آن اين است كه رحمت عام خداوندى بدون سؤال و خود به خود به سوى جايگاههايش سرازير مى‏شود و قابليتهاى طبيعى براى جذب آن كافى است ولى براى رحمت‏خاص او لياقتها و زمينه‏هاى كسبى لازم است تا افزون بر عطاياى عام، آن مواهب ويژه، نيز به سوى بنده گسيل گردد.
براى مثال مى‏توان از صاحب قدرتى نام برد كه براى پذيرش مردم، هم بار عام دارد، كه در آن همگان را از هر طبقه و صنفى كه باشند و از دوست و دشمن، به صورت عموم به حضور مى‏پذيرد. و در كنار آن پذيرش خصوصى نيز دارد كه اين نوع ملاقات، تنها براى كسانى است كه از خواص او به شمار مى‏آيند و از ديگران واقف‏تر و داناتر به مقام و منزلت اويند و ترتيب و آداب لازم براى حضور را به درستى دانسته و بدان ملتزمند. لذا قرآن مجيد در زمينه اهميت و نقش دعا در حيات مادى معنوى مؤمنان مى‏فرمايد: «قل ما يعبابكم ربى لولا دعائكم‏». يعنى: بگو اگر دعاى شما نباشد پروردگار من توجه و عنايتى به شما نخواهد داشت.
نكته قابل توجه اين است كه در اين آيه كريمه و نيز آيه‏اى كه سابقا ذكر آن رفت و در آن دستور دعا داده شده است، خداى متعال با عنوان «رب‏» ياد شده است كه نشان‏دهنده ارتباط تنگاتنگ عنصر دعا با موضوع ربوبيت است. و بيانگر اين نكته مهم است كه با وجود اعتقاد به ربوبيت اوست كه مى‏توان رو به سوى او آورد و از او رفع نيازهاى مادى و معنوى را خواست.
گذشته از اين كه با دستور به دعا، به مؤمنان ياد مى‏دهد كه نعمت‏هاى مخصوص الهى، بدون تقاضا از او جلب نمى‏گردد، و بى آن غير از محروميت نتيجه‏اى عايد بنده نخواهد شد.
و اين رابطه مستقيم و تاثير گذارى متقابل به گونه‏اى است كه بدون اعتقاد به پروردگارى حق، دعا محقق نمى‏گردد، و از آن طرف دعا نيز خود عامل بسيار مهم و مؤثر در تقويت و استحكام اين عقيده در جان مؤمن است.
و روى همين اساس، در آغاز اكثريت قريب به اتفاق دعاهاى قرآنى، خداى بزرگ با عنوان <ربنا» و مانند آن، مخاطب قرار گرفته و محل سؤال و طلب واقع شده است. در اينجا به مواردى از آن باب نمونه اشاره مى‏كنيم.
1 - «و منهم من يقول ربنا آتنا فى الدنيا حسنة و فى الآخرة حسنة و قنا عذاب النار». و از مردمان كسانى هستند كه دعايشان اين است: پروردگارا به ما از نعمتهاى دنيا و آخرت عطا كن و از عذاب دوزخت نگاه دار!».
2 - «... ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الكافرين; پروردگارا! بر ما صبر و تحمل فرو ريز و گامهايمان استوار كن و ما را بر جناح كفر پيروز فرما!».
3 - «ربنا لا تزع قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنك رحمة انك انت الوهاب; پروردگارا! قلبهاى ما را پس از آن كه هدايت كرده‏اى از حق منحرف مكن و از رحمت‏خود بر ما ببخش و بدرستى كه تو بخشنده‏اى‏».
4 - «... ربنا اغفر لنا ذنوبنا و اسرافنا فى امرنا و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الكافرين; بار پروردگارا! گناهانمان را بر ما ببخش و قلم عفو بر تجاوزكاريهايمان بكش و ما را در پيمودن راهت ثابت قدم بدار و بر كافران پيروزمان كن.»
5 - «ربنا آمنا بما انزلت و اتبعنا الرسول فاكتبنا مع الشاهدين; پروردگارا! ما بدانچه فرو فرستادى ايمان آورديم و فرستاده‏ات را پيروى كرديم. و ما را از شاهدان بر تبليغ رسالت قرار ده‏».
6 - «... ربنا اننا آمنا فاغفرلنا ذنوبنا و قنا عذاب النار; پروردگارا! ما - بدانچه نازل كرده‏اى - ايمان آورده‏ايم. پس گناهانمان را بر ما ببخش و از عذاب آتش قهرت محافظت فرما!
انك قريب مجيب.

پى‏نوشت‏ها

1 - سوره رعد، آيه‏14.
2 - قاموس المحيط، ج‏4، ص‏329.
3 - المفردات فى غريب القرآن، ص‏170.
4 - سوره يونس، آيه‏25.
5 - سوره غافر، آيه‏41.
6 - سوره بقره، آيه‏186.
7 - سوره نمل، آيه‏62.
8 - سوره رحمن، آيه‏55.
9 - تفسير الميزان، ج‏2، ص‏33.
10 - سوره فصلت، آيه‏11.
11 - آل‏عمران، آيه‏83.
12 - گلستان سعدى، ص‏85، در اخلاق درويشان.
10. تفسير كبير: 27/104، ذيل سجده/11 ; در المنثور: 1/106; بحار: 54/17.
11. كامل ابن اثير: 1/19، 20; بحار: 54/185; تفسير الميزان، ذيل آيات نازعات.
12. نهج البلاغه فيض الاسلام وشهيدى، خطبه 211; بحار: 54/38.
13. نهج البلاغه شهيدى: خطبه‏91.
14. امام اميرالمؤمنين عليه السلام در حديثى طلوع زحل را در آسمان هفتم خاطر نشان ساخته است، (شرح خويى بر نهج البلاغه: 1/380، نشر مكتبه اسلاميه) .
15. بحار: 54/29. 16و 17. فصلت: 9 و 11.
18. ابن اثير، كامل: 1/20.
19. تفسير كبير: 17/187، ذيل هود/7.
20. اعراف/54; يونس/3; هود/7; فرقان/59; سجده/4; ق/38; حديد/4.
21. غافر/57.
22. حج/47، تفسير در المنثور، ذيل اعراف/54; بحار: 54/218.
23. تفسير كبير ذيل سجده/4.
24. تفسير عياشى، تصحيح رسولى محلاتى: 10/31; بحار: 54/86.
25. تفسير مجمع البيان: 1/100.
26. بحار: 59/120.
27. همان: 57/102.
28. آغاز و انجام جهان، ص 248; علوم روز و قرآن، ص 1234.
29. فى ظلال نهج البلاغه: 1/37، نشر دار العلم للملايين، بيروت، ط 3، 1979م.
30. بقره/117; انعام/101.
31. مفردات راغب، ذيل بدع و خلق.
32. مفردات راغب، ذيل بدع و خلق.
33. طور/3635.
34. نهج البلاغه فيض، خطبه 89.
35. همان، خطبه 90.، 36. همان، خطبه 162.
37. همان، خطبه 152.
38. همان، خطبه 185.

 
شنبه 15 مهر 1391  12:12 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اِستسقا

اِستسقا: درخواست آب از خداوند

استسقاء از ريشه «س‌ـ‌ق‌ـ‌ى» و به معناى درخواست سيراب كردن[1] يا درخواست نوشيدنى‌است[2] و در اصطلاح فقهى و تفسيرى درخواست آب* (باران) از خداوند، هنگام خشكسالى‌است.[3]
در استحباب استسقا، اختلافى بين فقيهان نيست. تنها ابوحنيفه اين استحباب را منكر شده‌است.[4]
اين واژه فقط دو بار در قرآن آمده است: آنجا كه قرآن استسقاى حضرت موسى*(عليه السلام) و شكافتن12 چشمه را بر اثر زدن عصا به سنگ، پس از درخواست بنى*اسرائيل، بيان مى‌كند: «واِذِ استَسقى موسى لِقَومِهِ فَقُلنَا اضرِب بِعَصاكَ الحَجَرَ فَانفَجَرَت مِنهُ اثنَتا عَشرَةَ عَينًا» (بقره/2،60). «واَوحَينا اِلى موسى اِذِ استَسقـهُ قَومُهُ اَنِ اضرِب بِعَصاكَ الحَجَرَ فَانبَجَسَت مِنهُ اثنَتا عَشرَةَ عَينـًا» (اعراف/7،160) ابومسلم گفته است: معناى استسقا طبق عادت مردم، درخواست باران* است، بنابراين، انفجار سنگ و جوشش معجزه*آساى آب به دست موسى(عليه السلام) از اجابت دعاى ايشان فراتر است.[5]
آيه 52 هود/11 بيان مى‌كند كه هود* قوم خود را براى نزول باران، به استسقا فرا خواند: «يـقَومِ استَغفِروا رَبَّكُم ثُمَّ توبوا اِلَيهِ يُرسِلِ السَّماءَ عَلَيكُم مِدرارًا» برخى گفته‌اند: قوم هود به خشكسالى و كمبود آب گرفتار شدند و اين آيه به استسقاى ايشان اشاره دارد.[6]
همين مطلب در جاى ديگر از نوح*(عليه السلام) نيز نقل شده است كه از مردم خواست تا براى نزول باران رحمت نيايش كنند[7]: «فَقُلتُ استَغفِروا رَبَّكُم اِنَّهُ كانَ غَفّارا * يُرسِلِ السَّماءَ عَلَيكُم مِدرارا» (نوح/71،10‌ـ‌11)
از آيات پيشين و روايات، استفاده مى‌شود كه استسقا در امّتهاى پيشين نيز بوده است. برخى مشروعيت استسقا در اسلام را از آيه 60 بقره/2 استفاده كرده‌اند.
[8]

آداب استسقاء

1. خضوع و خشوع:

برخى، از نكوهش خداوند در آيه «فَلَولا اِذ جاءَهُم بَأسُنا تَضَرَّعوا ولـكِن قَسَت قُلوبُهُم» (انعام6/43) برداشت كرده‌اند كه هنگام برگزارى نماز استسقا، امام بايد با حال خضوع و خشوع به جايگاه نماز‌برود.[9]

2. استغفار و توبه:

قرآن از زبان نوح و هود(عليهما السلام)فرو فرستادن باران را بر استغفار، متفرّع كرده است. (نوح/71،10 ـ11; هود/11،52) برخى با استفاده از اين آيات، استغفار* را از آداب استسقا‌دانسته‌اند.[10]
از سيره پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) و روايات، آداب فراوان ديگرى استفاده شده كه فقيهان به آن فتوا داده‌اند[11]; از قبيل سه روز روزه گرفتن، وارونه كردن عبا هنگام نماز، به پا داشتن نماز در بيابان، به همراه بردن كهنسالان و خردسالان و جدا‌كردن اطفال از‌مادران.

منابع

التحقيق فى كلمات القرآن الكريم; التفسير الكبير; التفسير المنير فى‌العقيدة و الشريعة و المنهج; جواهرالكلام فى شرح شرايع الاسلام; شرايع الاسلام فى مسائل الحلال‌و الحرام; الفقه على المذاهب الاربعه; مجمع البيان فى تفسيرالقرآن; المحلى بالآثار; المصباح المنير; معجم مقاييس اللغه; موسوعة كشاف اصطلاحات الفنون و‌العلوم.
سيدهادى موسوى خراسانى




[1]. مقاييس‌اللغه، ج3، ص84‌ـ‌85; المصباح، ص‌281، «سقى».
[2]. التحقيق، ج‌5، ص‌155‌ـ‌156، «سقى».
[3]. الفقه على المذاهب الاربعه، ج‌1، ص‌358; كشاف اصطلاحات الفنون، ج‌1، ص‌153.
[4]. جواهرالكلام، ج12، ص127; المنير، ج1، ص171.
[5]. التفسير الكبير، ج‌3، ص‌95.
[6]. مجمع‌البيان، ج‌5، ص‌258.
[7]. همان، ج‌10، ص‌543.
[8]. المنير، ج‌1، ص‌171.
[9] . المحلى، ج‌3، ص‌309.
[10] . همان، ص‌310.
[11]
. شرائع الاسلام، ج‌1، ص‌109.

 

شنبه 15 مهر 1391  12:12 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اذان

اذان: جملات مخصوص براى اعلام وقت نماز‌و‌...

اذان، اسم مصدر باب تفعيل[38] يا اسمى است كه قائم‌مقام ايذان مى‌شود[39] و به‌معناى اعلام و به همين معنا در آيات 3 توبه/9; 27 حج/22، و 44 اعراف/7 به‌كار رفته است.
اذان در اصطلاح شرع، جملات مخصوصى است كه در مواردى، از‌جمله اعلام وقت نماز و به‌عنوان مقدّمه نماز*، تشريع شده است.[40] از نظر شيعه و برخى از اهل‌سنت، اين جملات به‌صورت وحى به‌وسيله جبرئيل بر پيامبر عرضه گشت;[41] امّا مشهور اهل‌سنّت، القاى فقرات اذان را در خواب به عبدالله‌بن‌زيد[42] يا برخى ديگر از صحابه[43] مى‌دانند.

فقرات اذان:

مشهور شيعه اذان را داراى 18 جمله مى‌دانند: اللّه اكبر 4 بار، اشهد ان لا اله الاّ اللّه، اشهد انّ محمّداً رسول‌اللّه، حىّ‌على‌الصّلاة، حىّ‌على الفلاح، حىّ على خيرالعمل، اللّه اكبر، لا‌إلـه إلاّ اللّه، هر كدام 2 بار.[44]مشهور اهل‌سنّت، با‌حذف حىّ على خيرالعمل و گفتن يك بار لا إلـه إلاّ‌اللّه در آخر اذان، آن را داراى 15 جمله مى‌دانند. آنان جمله «الصلوة خيرٌ مِن النوم» را در اذان صبح بعد از حىّ على الفلاح مى‌افزايند.[45]
عبارت «أشهد أنّ عليّاً ولىّ اللّه» گرچه از روزگارى كهن در ميان شيعه متداول بوده است و اكنون شعار آنان شمرده مى‌شود، نزد علماى شيعه جزئى از اذان محسوب نشده و فقط به استناد روايتى از حضرت صادق(عليه السلام)آن را مستحب دانسته‌اند و ذكر آن به قصد جزئيّت جايز نيست.[46] جمله «حىّ على خيرالعمل» نزد اماميه يكى از جملات اذان است كه در روايت معراج به آن تصريح شده است.[47] و بر پايه منابع روايى، اين فقره در زمان ابوبكر و عمر در اذان گفته مى‌شد و عمر با اين پندار كه اين جمله مردم را از هر كارى به‌سوى نماز مى‌كشاند و از جهاد باز‌مى‌دارد، دستور داد آن را از اذان حذف كنند[48] در مورد جمله «الصّلاة خيرٌ من النوم = نماز از خفتن بهتر است» اهل‌سنّت گفته‌اند: بلال* هنگام اذان، اين فقره را افزود و پيامبر(صلى الله عليه وآله) نيز تأييد كرد;[49]ولى اماميه معتقد‌است كه اين فقره در زمان پيامبر نبوده; بلكه در زمان عمر به اذان افزوده شده است[50] و در روايتى كه مالك در موطّأ نقل كرده نيز اين مطلب تأييد مى‌شود.[51]
قرآن كريم در دو آيه با واژه «ندا» و در يك‌آيه با دعا از اذان ياد‌كرده است:
1. آيه‌58 مائده/5 درباره كسانى است كه هنگام فراخوانى به نماز به‌وسيله اذان، نماز (يا اذان)[52] را مسخره مى‌كردند: «و‌اِذا نادَيتُم اِلَى الصَّلوةِ اتَّخَذوها هُزُوًا و لَعِبـًا‌...». فقيهان شيعه[53] و اهل‌سنت[54] گفته‌اند: مراد از ندا در اين آيه، اذان است و مشروعيت آن از آيه، استفاده مى‌شود. از پيوند اين آيه با آيه پيشين كه مى‌گويد: «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لاتَتَّخِذوا الَّذينَ اتَّخَذوا دينَكُم هُزُوًا و لَعِبـًا مِنَ الَّذينَ اوتوا الكِتـبَ مِن قَبلِكُم و الكُفّارَ اَولِياءَ» (مائده/5، 57) استفاده مى‌شود كه به بازى گرفتن اذان و نماز در حقيقت مسخره كردن دين است و مؤمنان نبايد با افرادى كه چنين مى‌كنند، پيوند داشته باشند.
2. «اِذا نودىَ لِلصَّلوةِ مِن يَومِ الجُمُعَةِ فَاسعَوا اِلى ذِكرِ اللّهِ» (جمعه/62،9) مراد به ندا در اين آيه، اذان نماز* جمعه است.[55] برخى از فقيهان اهل‌سنت گفته‌اند: وجوب نماز‌جمعه مشروط به‌شنيدن اذان است; ولى بيش‌تر فقيهان، مخالف اين رأى هستند.[56] برخى[57] گفته‌اند: از اين‌كه در غير نماز‌جمعه فعل ندا به‌صورت جمع آمده (نادَيتُم إِلى الصَّلوة) و در نماز‌جمعه به‌صورت مفرد آمده (نودىَ لِلصَّلوةِ) به‌دست مى‌آيد كه براى نمازهاى يوميه، جايز است افراد مختلفى در يك شهر اذان گفته، در مكان‌هاى متعدّدى نماز اقامه شود; امّا در نماز جمعه همه مأمور به گفتن اذان و اقامه جمعه نيستند; بلكه مأمور به اين هستند كه هرگاه اذان نماز‌جمعه گفته‌شد، به‌سوى نماز بشتابند و نيز به‌دست مى‌آيد كه عهده‌دار ولايت در ميان مسلمانان، در‌صورت قدرت بر اقامه نماز جمعه، به اذان براى آن فرمان مى‌دهد. از آن‌جا كه واژه ندا به صداى خوش تفسير شده،[58] شايد به‌دست آيد كه بهتر است مؤذن صدايى رسا و خوش داشته باشد.
3. «و‌مَن اَحسَنُ قَولاً مِمَّن دَعا اِلَى اللّهِ و عَمِلَ صــلِحـًا= و كيست خوش گفتارتر از آن كس كه به‌سوى خدا خواند و كار نيك كند.» (فصلت 41/33) برخى از مفسران، شأن نزول آيه را اذان‌گويان دانسته‌اند;[59] بر اين اساس، اذان نيكوترين سخن و دعوت به‌سوى خدا خواهد بود; دعوتى كه با تكبير*، شهادت به يگانگى خدا و رسالت پيامبراسلام(صلى الله عليه وآله)، تشويق به نماز، فلاح و بهترين كردار انجام مى‌شود.
فخررازى از اين‌كه در اين آيه، اذان، نيكوتر از هر گفتارى شمرده شده، آن را واجب دانسته[60] و طبرسى از‌جمله «و‌عَمِلَ صــلِحـًا» استفاده كرده است كه دعوتگر به خدا، از‌جمله مؤذّنان بايد به دانش خود عمل كنند تا فرياد آنان بهتر بر دل‌ها نشيند و روان بدان آرامش يابد.[61]

منابع

احكام القرآن، ابن‌العربى; بحارالانوار; التفسير الكبير; جواهرالكلام فى شرح شرايع الاسلام; السيرة‌الحلبيه; السيرة‌النبويه، ابن‌هشام; الفقه‌الاسلامى و ادلته; الكافى; كتاب الخلاف; الكشاف; كنزالعرفان فى فقه القرآن; لسان‌العرب; مجمع‌البيان فى تفسير القرآن; مستمسك العروة الوثقى; المصباح المنير; معجم مقاييس اللغه; الموطأ; النص والاجتهاد.
سيد عباس رضوى




[38]. المصباح، ص‌10; مقاييس‌اللغه، ج1، ص‌77، «اذن».
[39]. لسان‌العرب، ج‌1، ص‌105، «اذن».
[40]. جواهرالكلام، ج‌9، ص‌2‌ـ‌3.
[41]. الكافى، ج‌1، ص‌302; الفقه الاسلامى، ج‌1، ص‌692.
[42]. السيرة النبويه، ج‌2، ص‌508.
[43]. همان، ص‌509; السيره الحلبيه، ج‌2، ص‌96.
[44]. الخلاف، ج‌1، ص‌278.
[45]. الفقه الاسلامى، ج‌1، ص‌701‌ـ‌702.
[46]. مستمسك العروه، ج‌5، ص‌544‌ـ‌545.
[47]. بحارالانوار، ج‌81‌، ص‌141.
[48]‌. همان، ص‌140.
[49]. السيره الحلبيه، ج‌2، ص‌97.
[50]‌. النص و الاجتهاد، ص‌193.
[51]. الموطأ، ج‌1، ص‌72.
[52]. التفسير الكبير، ج‌12، ص‌380.
[53]. كنزالعرفان، ج1، ص‌170.
[54]. الفقه الاسلامى، ج‌1، ص‌692‌.
[55]. الفقه الاسلامى، ج‌2، ص‌1283.
[56]. الفقه الاسلامى، ج‌2، ص‌1287‌ـ‌1288.
[57]. بحارالانوار، ج‌86، ص‌123.
[58]. لسان‌العرب، ج‌14، ص‌97، «ندى».
[59]. الكشاف، ج‌4، ص‌199; احكام‌القرآن، ج‌4، ص‌1662.
[60]. التفسير الكبير، ج‌27، ص‌125.
[61]. مجمع‌البيان، ج‌9، ص‌19.

 

شنبه 15 مهر 1391  12:12 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

حكمِ نماز و روزه مسافر در عصر جديد

حكمِ نماز و روزه مسافر در عصر جديد

احمد عابدينى

پاره اى از گزاره هاى فقهى, تنها در عرصه فقه, به بوته بررسى نهاده مى شوند و حكم آنها, به خارج از فقه سريان نمى يابد.
امّا گاه, گزاره و فتوا و حكم فقهى, در ديگر مقوله ها و معارف اسلامى, اثر مى گذارد و پيامدهايى به همراه دارد. در مَثَلْ مقوله نماز مسافر, اگر چه مسأله فقهى مى نماد و در آغاز مسأله فقهى بوده كه حكم آن را مقلّد از فقيه جويا مى شده, ولى اندك اندك, با توجه به گوناگونى فتواها و پيدايش ماشين و صنعت واستفاده مردم از اتومبيل, قطار, و هواپيما در سفرها و پيمودن هشت فرسنگ راه, در مدتى بسيار كوتاه و به آسانى و با آرامش, شبهه هايى در اصل جعل حكم مسافر و پرسشهايى در باب چگونگى برابرسازى آن, با پديده ماشين و كوتاه شدن زمان سفرها و پيمودن فرسنگها راه را در مدتى كوتاه, انگيزه گوناگونى فتاواى فقيهان, انگيزه پافشارى آنان بر مسافت هشت فرسنگ و… پديد آورده كه جاى طرح بحثهاى گوناگون دارد.
بحث ديگرى كه ذهن و فكر پژوهش گران و صاحب نظران را به خود مشغول داشته اين است كه بسيارى از محققان, ادعا كرده اند: در قرآن كريم, حكم نماز مسافر بيان نشده و آيه شريفه:
(و اذا ضربتم فى الارض فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلوة ان خفتم ان يفتنكم الذين كفروا…)1
درباره نماز خوف است.اين ادعا, از يك سو, جامع بودن قرآن را زير سؤال مى برد و از ديگر سوى, استدلالهاى امامان(ع) را به آيه شريفه, براى ثابت كردن ناتمام بودن نماز در سفر, با اشكال رو به رو مى سازد.
از اين روى, براى پاسخ گويى به اين پرسشها و پرداختن به اين جستارها, بر آن شديم, سبك بحث را در اين مقال, به گونه اى ديگر رقم زنيم و به جاى تأسيس اصل, بيان ديدگاه ها, بر شمردن احتمالهاى موجود, بيان دليلهاى هر يك از احتمالها, برتر و پيش داشتن احتمال قوى, بيان اشكالها و پاسخ بدانها, راه و روش ديگرى در پيش گرفته شود, تا با توجه به گستردگى جستارها و تنگناهاى موجود, رسيدن به نتيجه , در تمامى بحثها, آسان ترشود. بدين جهت, نخست, با طرح پرسشهاى گوناگون, سعى شده كه خوانندگان فرهيخته, با مشكل كلامى كه پشت سر مشكل فقهى است, آشنا شوند, سپس با بهره گيرى از معناى سفر در لغت, عرف, قرآن و روايات, روشن گردد كه رفت و آمدهاى هشت فرسنگى, نمونه و مصداق سفر, به شمار نمى روند, گرچه در دورانهاى پيشين, چنين بوده است. بنابراين, اين گونه رفت و آمدها, از دايره احكام مسافر خارج هستند.
آن گاه, آيه يكصد و يك سوره نساء, به شرح بحث شده, تا:
نخست آن كه, ثابت شود, آيه در مقام بيان حكمِ نماز مسافر نيز هست.
دو ديگر, چگونه مسافرى را در نظر دارد.
سه ديگر, كسانى را كه آيه را در بردارنده حكم نماز مسافر نمى دانند, به پاسخ گويى پاره اى از اشكالها فر اخواند.
پس از آن, نوبت به روايات مى رسد و در بوته بررسى نهاده مى شوند و از آنها نظر برگزيده: معيار سفر, پيمودن, يا آهنگ پيمودنِ مسيرى است كه يك روز از زمان را به خود ويژه سازد.
در اين بخش در پى آن بوده ايم كه اين نكته را بيان كنيم كه روايات همين را مى گويند و اگر واژه ديگرى به ميان آمده و مجال طرح يافته, مصداق همين معيار در آن زمان بوده اند و بنابراين, ناسازگارى بين روايات وجود ندارد,تا قولى از قولها, برترى داده شود; بلكه قول حق, يكى است.
پس از اين, ديدگاه فقيهان پيشين طرح مى شود, در اين عرصه, تلاش شده كه اين نكته بيان شود كه فقيهان هم, بر اين باور بوده اند.
ديگر آن كه بيان كرده ايم, سخن ما, سخن جديدى نيست كه نياز به دليل و برهان داشته باشد; بلكه روايات و سخن فقيهان هم بر همين مدار مى چرخيده است و تنها سخن, بر سر مصداق بوده است.
آنان در آن عصر, مسير هشت فرسنگ را مصداق يك روز راه مى دانسته اند, نه اين كه براى هشت فرسنگ, موضوعيتى در برابر يك روز راه, باور داشته باشند. بنابراين, ما اگر در آن زمان مى زيستيم , آن مصداق را مى پذيرفتيم و اگر آنان در زمان ما مى زيستند, بر مسير يك روز, همراهى مى كردند.
پس از بحث از مقوله هاى ياد شده, سخنان ديدگاههاى فقيهان صد سال اخير را به بوته بررسى نهاده ايم كه چرا اينان, با اين كه با صنعت و ماشين و شتاب و سرعت وسائل نقليه آشنايى و با آنها سر و كار داشته اند, براى هشت فرسنگ موضوعيت قائل شده و سخنى از مسير يك روز, به ميان نياورده اند؟
در اين جا تلاش ورزيده ايم, به گونه اى مشكل آنان پاسخ داده شود, تا بتوانند با معيار و مسير يك روز, نظر خود را هماهنگ سازند.
در پايان, اصلى را تأسيس كرده ايم كه اگر كسى به شك خود باقى ماند, به آن تمسك جويد و از احتياط و جمع بين نماز تمام و ناتمام, بپرهيزد كه خلاف منت الهى بر بندگان است.
در بحث از اين كه آيا نماز تمام و ناتمام, اقل و اكثرى است, يا بين آنها تباين؟ اقل و اكثرى بودن پذيرفته شده, اگر چه بين ساير نمازهاى دو ركعتى و چهارركعتى, مانند صبح و عشا, تباين باشد.
بنابراين, بر هم زدن راه و روش شناخته شده مقاله هاى فقهى, نه به خاطر نبود برهان و دليل برگزاره برگزيده و نه به جهت پذيرفته بودن آن راه در نزد ما بوده است, بلكه تمامى تلاش:
1. براى بيان دقيق و موشكافانه گزاره برگزيده, در سخنى كوتاه و فشرده بوده است.
2. براى قانع كردن ديگران بر پذيرش اين روش, تا اين فكر به عنوان نظرى در كنارراهها و روشهاى ديگر قرار نگيرد, بلكه تنها اين راه مورد پذيرش واقع شود, تا به شبهه هاى كلامى مسأله مورد بحث , پاسخ داده شود.
3. از آيه شريفه قرآن, براى برهانى و ثابت كردن مطلب, استفاده شود و با اين روش كه در برابر هر ظاهرى از ظواهر آيات قرآن, احتمالى مجال طرح يابد و در نتيجه, آيات قرآن از گردونه استدلال, بيرون بمانند, به رويارويى برخاسته شود و راه ديگرى , فرا روى اهل نظر قرار گيرد.

گمانه زنيها

گمانه نخست: نماز را كوتاه گزاردن, برابر آيه شريفه واجب نباشد, بلكه جايز باشد:
(اذا ضربتم فى الارض فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلوة ان خفتم ان يفتنكم الذين كفروا, انّ الكافرين كانوا لكم عدوّاً مبيناً.)
چون در زمين سفر كرديد, اگر بيم داشتيد كه كافران به شما آزار برسانند, گناهى بر شما نيست كه نماز كوتاه گزاريد; چرا كه كافران, پيوسته براى شما دشمنى آشكارند.
بنابراين گمانه, از جمله :(ليس عليكم جناح) رخصت فهميده مى شود, نه واجب بودن.

نقد گمانه نخست: اين گمانه چند اشكال دارد:

1. با روايات بسيار, ناسازگارى دارد. روايات, به روشنى بر مسافر واجب مى دانند كه نماز را كوتاه بگزارند. و (ليس عليكم جناح) بمانند.(لاجناح عليكم ان يطوفوا بهما) است; يعنى همان گونه كه سعى صفا و مروه واجب است و در آن خلافى نيست,2 (ليس عليكم جناح) بر مسافر واجب مى داند كه نماز خويش را كوتاه بگزارد.
2. بخش پايانى آيه دلالت مى كند كه آيه, مربوط به نماز خوف است, نه نماز مسافر.
گمانه دوم: معيار در كوتاه گزاردن نماز در سفر, و روزه را افطار كردن, خستگى, يا سخت بودن سفر است, به اين معنى اگر كسى در سفر, خسته شد, يا سفر سخت بود نماز را ناتمام بگزارد, اگر خسته نشد و سفر دشوار نبود, نماز را تمام بگزارد.
بر اين گمانه, دليلهايى دلالت مى كند كه يك به يك شرح مى دهيم:
1. آيه شريفه درباره روزه مى فرمايد:
(يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام, كما كتب على الذين من قبلكم, لعلّكم تتّقون, ايّاماً معدودات فمن كان منكم مريضاً او على سفر فعدّة من ايام اخر و على الذين يطيقونه فدية طعام مسكين…)3
اى ايمان آورندگان, روزه بر شما نبشته آمد, آن گونه كه بر پيشنيان شما, نبشته بود, شايد كه پرهيزگارى پيشه كنيد, روزه, چند روز شمرده شده است, پس از شما هر كس كه بيمار, يا در سفرى باشد, به شمار آن, در روزهاى ديگر, روزه گيرد و بر كسانى كه نتوانند روزه دار شوند, باز خريد آن, غذا دادن به درويش است, براى هر روز, يك خوراك…
اين آيه شريفه براى زمينه سازى اعلام حكم روزه و اين كه آن را تكليفى سخت نينگارند, چند نكته را بيان فرموده است:
1. روزه بر پيشينيان نيز نبشته شده بوده, پس تكليف سختى نيست كه تنها بر دوش شما نهاده شده باشد.
2. روزه, زمينه ساز تقواست.
3. روزه, تنها در روزهاى شمرده شده, واجب است.
4. از سختى روزه, نهراسيد, اگر كسى مريض بود, يا در سفر, روزه بر او واجب نيست, به شمار آن, در روزهاى ديگر, روزه بگيرد.
5. اگر كسى در اثر پيرى, يا بيمارى هميشگى, توان روزه گرفتن ندارد, روزه بر او واجب نيست و بايد براى هر روز, يك خوراك, به درويش بدهد.
به هر حال, نكته هايى كه براى بحث ما مفيد است اين كه:
الف.(على سفر) بين (مريضاً) و (على الذين يطيقونه) واقع شده است; يعنى نخست آسان گرفتن بر مريض و بار او را سبك كردن, سپس آسان گيرى بر مسافر و در آخر, آسان گرفتن بر ناتوان و كم كردن از بار تكليف او, ذكر شده است. اين ترتيب, نشانگر آن است, آسان گرفتن بر مسافر و سبك كردن تكليف او, به علتى, مانند كم كردن تكليف مريض و شخص ناتوان بوده است.
ب. امور پنجگانه ياد شده, براى آسان جلوه دادن روزه است و اين كه خداوند حالتها و گرفتاريهاى بندگان را, در نظر داشته و جدا ساختن بيماران, مسافران و ناتوانان از جمع كسانى كه بايد روزه بگيرند, به عنوان امتنان بر اين كسان بوده است.
پس اگر سفر, سخت و توان فرسا نبود, جدا ساختن مسافر از روزه داران امتنان نخواهد بود.
2. آيه شريفه مى فرمايد:
(اذا ضربتم فى الارض , فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلوة ان خفتم ان يفتنكم الذين كفروا انّ الكافرين كانوا لكم عدوّاً مبيناً.)4
هر گاه مسافرت كرديد, بر شما تنگى و گرفتگى نيست كه نماز را كوتاه گزاريد, در صورتى كه مى ترسيد از كافران به شما گزندى رسد, چون كافران, هميشه, دشمن آشكار شما هستند.
در اين كه آيا آيه شريفه بيان كننده حكم نماز مسافر است,يا نماز خوف و مطارده, يا (فليس عليكم جناح) رخصت است, يا عزيمت, ديدگاههاى گوناگونى عرضه شده است.
آنچه در اين جا مهم است كه روى آن تكيه شود, آيه شريفه در صدد برداشتن گونه اى از سختى و دشوارى از دوش مكلف است, روشن است كه امتنان در وقتى به جا و مناسب خواهد بود كه سفر, يا جنگ, همراه با دشواريها و سختيهاى توان فرسا باشد و گرنه, كارى خردمندانه نخواهد بود.
3. رواياتى كه مى فرمايند نماز در عرفات, بايد ناتمام گزارده شود, از جمله در روايت زير, معاويه بن عمار به امام صادق(ع) مى گويد:
(انّ اهل مكه يتمون الصلاة بعرفات.
فقال: ويلهم, [اوويحهم] و ايّ سفر اشد منه.لا تتم.)5
اهل مكه در عرفات, نماز را تمام مى گزارند.
فرمود: واى بر آنان, چه سفرى سخت تر از آن وجود دارد. نه, نماز تمام نيست[يا تمام نگزار].
اين حديث, با سندهاى گوناگونى در كتابهاى: فقيه, كافى و تهذيب نقل شده و از نظر سندى بسيار بسيار استوار و در پاره اى از نقلها, به جاى واژه (لا تتم), (لا تتموا) آمده ; يعنى نماز را تمام نگزاريد.
4. رواياتى كه نماز كاروان سالاران, دوره گردان, شترداران, چوپانان و… را تمام مى دانند, با همين فلسفه سازگارند كه ناتمام گزاردن نماز, به خاطر خستگى و دشوارى سفر است, از جمله روايت اسحاق بن عمار از امام كه مى گويد پرسيدم:
(عن الملا حين و الاعراب,هل عليهم تقصير؟
قال: لا, بيوتهم , معهم.)6
از ناخدايان, باديه نشينان كه آيا آنان بايدنماز را ناتمام بگزارند؟
فرمود: خير, خانه هاى آنان, با آنان است.
در حديثى ديگر, به گونه مرسل از امام صادق نقل شده كه فرمود:
(الاعراب لا يقصرون و ذلك انّ منازلهم معهم.)
باديه نشينان, نماز را ناتمام نمى گزارند, چون منزلهاى آنان با آنان است.
در روايتهاى ديگر آمده است: (چون شغل آنان است)7 يا (ناخدا در خانه خودش است و خانه اش حركت مى كند)8
همگى با اين فلسفه هماهنگى دارند كه چون سفر شغل آنان است, منزلهاى آنان, همراه آنان است و… خستگى را حس نمى كنند و يا اگر خستگى را احساس مى كند, مربوط به شغل آنان است, نه مربوط به سفرشان.
5. رواياتى كه بر كاروان داران, چارواداران, واجب مى دانند كه نماز را ناتمام بگزارند, در صورتى كه رنج افتند.
الف. صحيحه محمدبن مسلم, ازيكى از دو امام: امام باقر, يا امام صادق(ع):
(المُكارى و الجمال اذا جد بهما السير فليقصرا)9
چاروادار, خربنده و شتردار, وقتى كه سفر آنان را به تلاش افكند, بايد نماز خود را ناتمام بگزارند.
ب. صحيحه فضل بن عبدالملك. وى, مى گويد از امام پرسيدم درباره چاروادارانى كه رفت و آمد مى كنند. حضرت فرمود:
(اذا جدّوا السير فليقصروا)10
آن گاه به حركت خود شتاب دادند, نماز را ناتمام بگزارند.
ج. امام صادق(ع) در مرفوعه اى مى فرمايد:
(چاروادار و شتردار وقتى در سفر, به تلاش افتادند, بين منزلها ناتمام نماز بگزارند و در منزلها, تمام بگزارند.)11
اگر اين فلسفه از آيات قرآن و روايات فهميده شد و در پاره اى از روايات به آن, به روشنى دلالت داشت, به منزله علت قرار داده شود, با آن معامله علت شود, مشكل, از سر راه برداشته مى شود و نماز و روزه مسافر, بسان روزه مريض خواهد شد و مسأله شخصى خواهد بود كه هر كس , خود داناتر به خويشتن است.
زراره از حضرت صادق(ع) پرسيد:
(ما حدّ المريض الذى يفطرفيه الرجل و يدع الصلوة من قيام؟
فقال: بل الانسان على نفسه بصيره. هو اعلم بما يطيقه)12
حدّ بيمارى كه انسان, در آن روزه را مى گشايد و نماز خود را ايستاده نمى گزارد, چه قدر است؟
انسان بر حال خويشتن بصير است, او, آگاه تر است به آنچه توانايى دارد.
در روايت ديگر امام صادق(ع) مى فرمايد:
(هو مؤتمن عليه مفوّض اليه فان وجد ضعفاً فليفطر و ان وجد قوّة فليصم.)13
بيمار, مورد اعتماد است و به او اختيار داده شده, اگر سستى يافت, روزه خويش را بگشايد و اگر توانايى يافت, روزه بگيرد.
نقد گمانه دوم: مشكلى كه وجود دارد اين است كه اگرمعيار خستگى بود و آن نيز وابسته به كسان, شارع آن را به خود مردم وا مى گذارد و در برابر پرسشهاى گوناگون كه درباره مسافر مطرح شده, مى فرمود: (هو اعلم بنفسه) در حالى كه در هيچ يك از روايتهاى وارد شده درباره نماز و روزه مسافر, چنين مطلبى بيان نشده است. بنابراين, سختى و خستگى, تنها , فلسفه حكم است كه لازم نيست حكم, هميشه دائر مدار آن باشد.
گمانه سوم: معيار و تراز در ناتمام گزاردن نماز, يك روز راه پيمايى , با مركبهاى عادى است.
سخن در اين است كه حكم مسافر, در شرع, بر كسى بار نشده كه بخواهد يك روز راه را بپيمايد. چون در زمانهاى دور, مَرْكبهاى همگانى, الاغ, اسب و شتر بوده, يك روز راه پيمايى اين مَرْكبها معيار قرار گرفته و مسير حركت يك روز را بر حركت آنها برابر ساخته اند كه شده هشت فرسنگ. آن گاه اعلام كرده اند كه هركس آهنگ پيمودن هشت فرسنگ راه را دارد, مسافر است.
ولى امروز, چون از مركبهاى آن زمان استفاده نمى شود و مسافرت با مركبهاى جديد انجام مى گيرد, بايد ديد خط مسيرى را كه اين مركبها در يك روز مى پيمايند, چند فرسنگ است و آن گاه هركس آهنگ پيمودن چنين خط مسيرى را داشت, مسافر است و هر كس خط سير كم ترى را بناست بپيمايد, مسافر نيست.
با اين گمانه, بيش تر اشكالهاى فقهى و كلامى كه سخن از آنها رفت, به درستى, پاسخ داده مى شوند, در اين جا, دو بحث مهم, مطرح است:
1. ثابت كردن اين جستار, با دليلهاى استوار.
2. پاسخ به اين پرسش كه چرا فقيهان ما, كه با مركبهاى جديد, پيوسته در رفت و آمد به شهرهاى دور و نزديك هستند, چنين نظرى نداده وحتى از طرح اين گمانه,در نگارشهاى خويش پرهيز كرده اند.
بحث نخست: دليلهاى وابسته بودن حكم مسافر, به قصد پيمودنِ يك روز راه: پيش از هر چيز بايد يادآور شد و تاكيد ورزيد, امروزه, با توجه به دگرگونى ژرف در مركبهاى سفر و شتاب غير در خور سنجش با مركبهاى دوران گذشته, آهنگ پيمودن هشت فرسنگ(چهل و پنج كيلومتر) با اين گونه وسائل موتورى, آهنگ مسافرت اطلاق نمى شود.
آن كه با مركبهاى موتورى آهنگ پيمودن هشت فرسنگ راه, در زمانى بسيار كوتاه را دارد, خود را مسافر نمى داند. برخلاف دورانهاى پيشين و زمانهاى دور, كه پيمودن اين خط سير, يك روز كامل وقت مى گرفت وكسى كه بر آن بود اين خط سير را بپيمايد, مى بايد از روز قبل خود را آماده مى كرد و زاد و توشه خود را تهيه مى ديد و خود را به طور كامل , مسافر احساس مى كرد.
از ديگر سوى, واژگان كتاب و سنت, براى معناى عرفى وضع شده اند و اين امور , حقيقت شرعيه, يا متشرعه ندارند.
سفر در قرآن و روايات , به معناى سفر عرفى است و اگر كسى بر اين پندار باشد كه سفر حقيقت شرعى است و شارع, آن را براى معناى ويژه در پيمودن هشت فرسنگ, گذارده, ناگزير بايد دليلهاى خود را اقامه كند.
ناگفته نماند, نبايستى مفهوم با مصداق اشتباه شود, مفهوم سفر چيزى است و مصداق آن, چيز ديگر. مفهوم, هميشه ثابت است و مصداق, در درازاى زمان, يا در گوناگون سرزمينها و مكانها, چه بسا دگرگونى بپذيرد.
به هر حال, پيش از هر چيز, بايد مفهوم لغوى سفر, روشن شود, تا به دست آيد كه آيا با معناى عرفى آن, همگونى دارد يا خير, و آن گاه تحقيق شود كه آيا سفر شرعى داريم, ياخير.
راغب اصفهانى در مفردات مى نويسد:
(السّفر , كشف الغطاء و يختص ذلك بالاعيان نحو سَفَر العمامة عن الرأس و الخمار عن الوجه… (و الصبح اذا اَسْفَرَ ) اى اشرق لونه… و سَفَرَ الرجل فهو سافر… و سافَرَ خُصّ بالمفاعله اعتباراً بان الانسان قد سفر عن المكان و المكان سفر عنه و من لفظ السَّفَر اشْتُقّ السُفره لطعام السّفر و لما يوضع فيه قال تعالى: (ان كنتم مرضى او على سفر)
و السِّفر الكتاب الذين يُسفر عن الحقايق و جمعه اسفار. قال تعالى (كمثل الحمار يحمل اسفارا) و خُصّ لفظ الاسفار فى هذا المكان تنبيهاً ان التوراة وان كانت تحقق ما فيها فالجاهل و لا يكاد يَسْتبينها كالحمار الحامل لها.)
السَّفر: پرده بردارى كردن است. به اعيان و پديده هاى خارجى اختصاص دارد, مانند دستار را از سر برداشت و روسرى را از صورت…
و الصبح اذا اَسْفَرَ: بامداد, آن گاه كه رنگش تابان شود,…(سفر الرجل) آشكار شد.(فهو سافر) پس او, آشكار است.و (سافر) به اين اعتبار, به باب مفاعله ويژگى پيدا كرده است كه انسان از مكان در مى گذرد و آشكار مى شود.
و از واژه (سَفَر) واژه (سُفره) گرفته شده است كه به غذاى سفر مى گويند و به جايى كه غذا در آن گذاشته مى شود.
خداوند فرمود: اگر بيمار, يا در سفر بوديد.
سِفْر كتابى كه از راستيها و حقيقتها, پرده بر مى دارد. جمع آن اسفار است.
خداوند مى فرمايد: همچون مَثَل الاغى است كه اسفار= كتابها را بر پشت مى كشد.
واژه اسفار به اين مكان ويژگى يافت, تا هشدارى باشد به اين كه تورات, اگر چه در بردارنده حقيقتها و درستيهايى است , ولى جاهل,خواستار روشن شدن آن نيست, مانند الاغ, حمل كننده آن است.

بررسى:

از مفردات به روشنى به دست مى آيد كه (س.ف.ر.) به معناى كشف و آشكار شدن است, مسافر, چون با بيرون شدن ازخانه, آشكار مى شود, به وى مسافر مى گويند و چون غذايى به همراه خود مى برده, به آن غذا سُفره گفته اند و كم كم, از روى مجاز, به آن آوندى كه غذا در آن گذاشته مى شده (سُفره) گفته اند. به زنان بى حجاب, (سافره) مى گويند, چون خود را آشكار ساخته اند.
فيومى در مصباح المنير مى نويسد:
(السَّفر و هو قطع المسافة يقال ذلك اذا خرج للارتحال, او لقصد موضع فوق سافة العدوى لان العرب لا يُسمّون مسافة العَدْوى سفراً. قال بعض المصنفين, اقل السّفر يوم كأنه اخذ من قوله تعالى: (ربنا باعدبين اسفارنا) قال فى التفسير كان اصل اسفار هم يوماً يقيلون فى موضع و يبيتون فى موضع و لا يتزوَّدون لهذا… و السُّفره, طعام يُصنع للمسافر… و سُمّيت الجِلدَةُ يُوعى فيها الطّعام سُفرة, مجازاً.)
سفر, از جايى به جايى رفتن و فاصله اى را در نورديدن است. هنگامى كه براى كوچ كردن, يا به آهنگ جايى كه بيش از فاصله اى است كه شخص دونده, بدون درنگ و ايست, مى پيمايد(عدوى) شخص از منزل خارج مى شود, مى گويند.
زيرا عرب, مسافت عَدْوى را سفر نمى نامند, شمارى از نويسندگان گفته اند: كم ترين سفر, يك روز است و شايد از سخن خداى متعال گرفته شده باشد: (پروردگارا بين سفرهايمان[منزلها] فاصله انداز) زيرا در تفسير است كه اصل سفرهاى ايشان, يك روز بوده است; در جايى, نيم روز مى خوابيدند و در جايى شب. براى آن, زاد و راحله اى بر نمى گرفتند… سُفره, غذايى كه براى مسافر درست مى شود… پوستى كه در آن غذا مى گذارند, از روى مجاز, سفر ناميده شده است.
پس سفر, يك معناى عرفى دارد كه در آن, افزون بر آشكار شدن, آمادگى ويژه را نيز طلب مى كند.
سفر, دورى از وطن, خانه و خانواده و كار و كسب است; امّا چند فرسنگ باشد, در ذات سفر نخوابيده و از لغت چيزى به دست نمى آيد, بلكه بستگى به عرف دارد و مَرْكبهاى سوارى, مكان, زمان و… بسان ميزان و ترازو. ميزان, ابزارى است براى وزن سنجى دقيق, حال در زمانى كالا را با ترازوهاى داراى دو كند و يك شاغول, به دست مى آوردند و امروزه با ترازوهاى بسيار دقيق و كامپيوترى.
امروزه, با مراجعه به عرف, روشن مى شود كه پيمودن خط سيرهاى كوتاه, چهل كيلومتر, سفر به شمار نمى روند و هيچ عرفى, پيمودن خط سير بين شهرهاى بزرگ, تا شهركهاى پيرامون آن را با اين كه چهل و يا بيش از چهل كيلومتر است, سفر به شمار نمى آورد.

آيه شريفه و نماز قصر:

در قرآن, تنها يك آيه درباره نماز قصر داريم,آن هم با احتمالهاى گوناگون كه بايد درباره آنها, بحث كرد:
(و اذا ضربتم فى الارض, فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلوة ان خفتم ان يفتنكم الذين كفروا انّ الكافرين كانوا لكم عدواً مبيناً)
چون در زمين سفر كرديد, اگر بيم داشتيد كه كافران به شما آزار برسانند, گناهى بر شما نيست كه نماز را كوتاه گزاريد, چرا كه كافران, پيوسته براى شما دشمنى آشكارند.

پاره اى از پرسشهاى مطرح درباره آيه:

1. آيا آيه شريفه بيان كننده حكم نماز مسافر است, يا نماز خوف, يا هر دو؟
2. آيا مراد از (قصر) نمازهاى چهارركعتى را دو ركعتى گزاردن است, يا مراد معناى لغوى آن است كه كوتاه گزاردن نماز باشد, يا هر دو؟
3. گيريم كه آيه شريفه, در صدد بيان حكمِ نماز مسافر باشد, آيا موضوع را روشن و مسافر را معنى كرده است, يا آن كه باز شناخت آن را به عرف واگذارده است؟
4. آيا مسافر, حقيقت شرعيه, يا متشرعه دارد؟
5. آيا روايات مى توانند معنايى به طور كامل, ناسازگار با معناى عرفى از (مسافر) ارائه بدهند؟

واژگان آيه:

ابن اثير, در نهايه مى نويسد:
(يقال ضربتُ فى الارض اذا سافرت)
وقتى مسافرت كردى, به جاى اين كه بگويى (مسافرت) , مى گويى: (ضربت فى الارض)
راغب اصفهانى در مفردات مى نويسد:
(و الضرب فى الارض الذهاب فيها, هو ضربها بالأرجل)
ضربت فى الارض , راه رفتن در آن است. آن, زدن زمين است با پاها.
فيومى در مصباح المنيرمى نويسد:
(ضربتُ فى الارضِ سافرت و[ضربتُ] فى السير اسرعت.)
ضربت فى الارض, يعنى سفر كردم. ضربت فى السير, يعنى سرعت گرفتم.
طريحى در مجمع البيان مى نويسد:
(ضربتم فى الارض, اى: سرتم فيها)
روشن شد كه (ضربت فى الارض) يا به معناى (مسافرت كردم) است و يا به معناى (در زمين مسافرت كردم). اكنون سخن در اين است كه آيا (در زمين) قيد معناست, يا تنها به عنوان ظرف مطرح است. اگر قيد معنى باشد, در نتيجه, (ضربت فى الارض) به معناى (سافرت فى الارض) است.بنابراين, مسافرت با هواپيما و مانند آن را در بر نمى گيرد و همچنين سير در دريا را. ولى اگر ظرف باشد, به اين معنى كه چون به طور معمول, سيرها در زمين واقع مى شود, آن را آورده اند و واژه (ارض) موضوعيتى ندارد و به گوناگون سفرها, مى توان ضرب فى الارض گفت: تا كنون, كسى چنين خدشه اى در دلالت آيه نكرده است و نگفته مسافرت با هواپيما, سبب كوتاه شدن نماز مى شود. اين خدشه نكردن, يا ناشى از اين است كه اينان, (فى الارض) را قيد نمى دانسته, يا ناشى از اين است كه تنها به روايات نظر داشته كه مطلق سفر و مسافت مطرح است و يا ناشى از آن است كه سير با هواپيما و مانند آن, از گزاره هاى نوپيداست كه فقيهان كم تر درباره آن سخن گفته اند.

ضرب فى الارض در قرآن:

افزون بر آيه مورد بحث, در چهار جاى ديگر قرآن, جمله (ضرب فى الارض) به كار برده شده كه در ذيل بيان مى شود:
1 . (للفقراء الذين احصرو فى سبيل اللّه لا يستطيعون ضرباً فى الارضِ يحسبهم الجاهل اغنياء من التعفف.)14
زكات و صدقه براى نيازمندانى است كه از جان و مال خود و فرزندان خود, در راه خدا, باز داشته و مانده اند وتوانايى بازرگانى و روزى جستن از رفتن به مسافرت ندارند و نادانان, گمان برند كه ايشان, بى نيازند, از آن كه از مردم چيزى نخواهند و عفت و آبرو را نگاه دارند.
2. (يا ايها الذين آمنوا,لا تكونوا كالذين كفروا و قالوا لأخوانهم اذا ضربوا فى الارض او كانوا غُزّيً لو كانوا عندنا ماماتوا و ما قتلوا.)15
اى كسانى كه ايمان آورديد, بسان كافران مباشيد كه به برادرانشان, هنگامى كه به سفر مى رفتند, [و در سفر مى مردند] و يا به جهاد مى رفتند [و كشته مى شدند] مى گفتند:
اگر آنان نزد ما بودند, نمى مردند و كشته نمى شدند.
3.(يا ايها الذين آمنوا شهادة بينكم اذا حضر احدكم الموت حين الوصية اثنان ذوا عدل منكم او آخران من غيركم ان انتم ضربتم فى الارض فاصابتكم مصيبة الموت…)16
اى گروندگان, هر گاه يكى از شما را مرگ فرا رسد, در هنگام وصيت, گواهى ميان خودتان لازم است, آن هم دو گواه استوار از هم دينان شما, يا دو نفر از غير هم دين, در صورتى كه در حال سفر باشيد, مرگ به شما رسد.
4.(…علم ان سيكون منكم مرضى و آخرون يضربون فى الارض, يبتغون من فضل اللّه و آخرون يقاتلون فى سبيل اللّه…)17
… خداوند مى داند از شما بيماران هستند كه به شب نتوانند برخاست, و ديگرانند كه در زمين سفر مى كنند و از فضل خدا روزى مى جويند و ديگرانند كه در راه خدا با دشمنان پيكار مى كنند.
به روشنى از سخن اهل لغت كه پيش از اين از آن سخن گفتيم و آيه هاى شريفه قرآن, به دست مى آيد و فهميده مى شود كه (ضرب فى الارض) به معناى سير و حركت در زمين و سفر است. از اين روى, سخن كسانى كه آن را به معناى حركت به سوى دشمن مى دانند, در خور مناقشه است.
آقاى خوئى در ردّ استدلال به آيه شريفه (سوره نساء101/) براى نماز مسافر مى نويسد:
(و فيه انها [الايه] غير دالة على المشروعية, فضلاً على الوجوب. فانها ناظرة الى صلاة الخوف و المطاردة بقرينة التقييد بقوله(ان خفتم) و ما ورد فى الآيت الاخرى المتصلة بها من بيان كيفية هذه الصلاة فالمراد من الضرب فى الارض, الضرب فى القتال و الحركة نحو العدو و لامساس لها بالضرب لأجل السفر فى اجنبّية عن صلاة المسافر بالكلية.)18
آيه قرآن, نه تنها بر واجب بودن ناتمام گزاردن نماز در سفر دلالت نمى كند كه حتى بر مشروع بودن آن نيز دلالتى ندارد; زيرا آيه, به نشانه (ان خفتم) =اگر ترسيديد و به نشانه چگونگى نماز خوف كه در آيه بعدى, پيوسته به همين آيه, بيان شده, ناظر به نماز خوف و مطارده است.
بنابراين, مراد از (ضرب فى الارض) حركت به سوى كاروزار و دشمن است وهيچ گونه پيوندى به ضرب به خاطر سفر ندارد و در نتيجه , به طور كلى از نماز مسافر بيگانه است.

بررسى:

آيا ممكن است آيه به طور كلى از مطلبى بيگانه باشد و امام معصوم از آيه, همان مطلب بيگانه را بفهمد و ما هم ناگزير باشيم به برداشت بيگانه از آيه گردن نهيم.
به ديگر سخن, گاه, آيه اى داراى چندين احتمال است و امام, يكى از آن احتمالها را تقويت مى كند و ما هم آن را مى گيريم و گاه, آيه ظهورى دارد و احتمالى بر خلاف آن ظهور و امام, به احتمال كه در نظر ما ضعيف است,تمسك مى جويد و آيه را برابر آن معنى مى كند.
در اين دو انگاره, چنگ زدن به سخن امام و ترك احتمالهاى ديگر آيه, يا ترك ظهور آيه, مشكلى ندارد.
امّا اگر آيه اى به طور كلى از مطلبى بيگانه بود, به گونه اى كه نه پيش از سخن امام و نه پس از آن, چنين احتمالى از آيه در خور فهم نبود, آيا در چنين انگاره اى, ازنظر مبانى شيعه, امام مى تواند مطلبى به طور كامل بيگانه با آيه را به عنوان تفسير آيه بيان كند؟
گيريم كه بيان كرد, آيا براى ما درخور پيروى است وحق داريم كه از روى تعبد, به فهم و برداشتى باور كنيم و به آن پاى بند باشيم كه ناسازگار با آيه قرآن است؟
پاسخ درست به اين پرسشها, بسيار مى تواند راهگشا باشد و در گوناگون بحثها به كار آيد و اكنون در ردّ سخن آقاى خويى يادآور مى شويم:
نخست آن كه: در ديگر آيه هاى شريفه قرآن, (ضرب فى الارض) تنها براى سفر غير جنگى به كار رفته و براى سفر جنگى و يا سفرى كه در آن به گونه اى كاروزار هم مطرح است, از جمله: (ضرب فى سبيل اللّه) استفاده شده است:
(يا ايها الذين آمنوا, اذا ضربتم فى سبيل اللّه, فتبينوا و لا تقولوا لمن القى اليكم السلام لست مؤمنا تبتغون غرض الحياة الدنيا فعندالله مغانم كثيره.)19
اى كسانى كه ايمان آورده ايد, نيك برسيد و نگاه كنيد و به كسى كه به شما سلام كرد, [و گفت مسلمانم]نگوييد تو با ايمان نيستى, غرض شما, متاع اين جهانى است كه به دست آوريد.پس بدانيد نزد خداوند غنيمتهاى بسيار است.
از بخش پايانى آيه شريفه, به خوبى استفاده مى شود سفر براى پيكار با دشمن بوده و شأن نزول هم, گواه بر آن است.20
خلاصه اين كه جمله (ضرب فى الارض) با (ضرب فى سبيل اللّه) ناسان است جمله اولى در سفر معمولى به كار مى رود و دومى در سفرهاى جنگى.
دو ديگر, نشانه و قرينه پيوستگى آيه بعدى به اين آيه, كه وى طرح كرده, نمى تواند درست باشد; زيرا در يك آيه, چه بسا, چندين مطلب, مربوط به امور گوناگون, بيان شود, چه رسد به دو آيه طولانى و پياپى.
بنابراين, نه تنها امكان دلالت آيه به نماز مسافر منتفى نيست, بلكه علما و مفسرانى از آيه, نماز قصر را فهميده اند كه يا از امام صادق(ع) پيش تر مى زيسته و يا ايشان را به عنوان معصوم قبول نداشته اند, تا سخن آن حضرت را از روى تعبّد بپذيرند. در نتيجه, برداشت آنان, از خود آيه بوده است.
پس بايد روى اصول و قوانين تفسير انديشيد, اصول و قوانينى كه به ما امكان اين گونه برداشتها را از آيه بدهد. زيرا به باور ما, برداشتهاى امام, برابر اصول و قوانين تفسير است و به هيچ روى , بيگانه با ظواهر آيات نيست.
علاّمه طباطبايى, دو اصل كلى مهم را در تفسير در كانون توجه قرار مى دهد كه سزاوار است در آنها درنگ ورزيم:
(و اعلم انك اذا تصحفت اخبار ائمة اهل البيت, حق التصفح, فى موارد العام والخاص و المطلق والمقيّد من القرآن وجدتها كثيراً ما تستفيد من العام حكماً و من الخاص, اعنى العام مع المخصص, حكماً آخر. فمن العام, مثلاً الاستحباب, كما هو الغالب و من الخاص الوجوب و كذلك الحال, فى الكراهة و الحرمة و على هذا القياس.
و هذا احد اصول مفاتيح التفسير فى الاخبار المنقولة عنهم و عليه مدار جمٌ غير من احاديثهم و من هنا يمكنك ان تستخرج منها من المعارف القرآنيه قاعدتين.
احديهما: انّ كل جملة وحدها و هى مع كل قيد من قيودها, تحكى عن حقيقة ثابتة من الحقايق او حكم ثابت من الاحكام, لقوله تعالى: (قل اللّه ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون) انعام 91.
ففيه معان اربع:
الاول: قل اللّه . و الثانى: قل اللّه ثم ذرهم. و الثالث: قل اللّه ثم ذرهم فى خوضهم. و الرابع: قل اللّه ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون. و اعتبر نظير ذلك فى كل ما يمكن.
و الثانية: ان القصتين او المعنيين اذا اشتركا فى جملة او نحوها, فهما راجعان الى مرجع واحد و هذان سرّان تحتها اسرار و اللّه الهادى.)21
بدان, اگر روايات امامان(ع) را خوب بررسى كنى, در مى يابى كه در جاهاى بسيار, از عام قرآن, حكمى را استفاده كرده اند و از عام, با مخصّص آن, حكمى ديگر را. در مَثَلْ از عام, مستحب بودن را فهميده اند ـ كه بيش تر چنين است ـ و از خاص, واجب بودن را, همين طور, از عام مكروه بودن را و از خاص, حرام بودن و بر همين قياس ادامه بده.
اين يكى از كليدهاى تفسير در اخبار نقل شده از ائمه(ع) است. مدار بسيارى از احاديث بر همين استوار است. بنابراين, شما مى توانيد از اين جا, دو قانون در معارف قرآنى به دست آوريد:
اول: هر جمله, به تنهايى و همان جمله با قيدى از قيدها, هريك, بيانگر يكى از حقايق ثابت, يا يكى از احكام ثابت است. در مَثَلْ, در آيه شريفه: (بگو خدا [كتاب هدايتى موسى را فرستاده] آن گاه, بگذار در ژرفاى [باطل] به بازى [سرگرم] شوند.) چهار معنى احتمال دارد:
1. قل اللّه بگو: خدا [كتاب موسى را فرو فرستاده]
2. قل اللّه, ثم ذرهم. بگو : خدا كتاب را فرو فرستاده است. پس از آن, آنان را به خود واگذار.
3. قل اللّه, ثم ذرهم فى خوضهم. بگو: خدا كتاب را فرو فرستاده و پس از آن, آنان را در ژرفاى باطل خويش واگذار.
4. قل اللّه , ثم ذرهم فى خوضهم يلعبون. بگو: خدا كتاب را فرو فرستاده و پس از آن , آنان را واگذار تا در ژرفاى باطل خويش به بازى سرگرم شوند.
بسان اين قانون را در هر جا كه توانستى, به كار بگير و استفاده كن.
دوم: دو قصه, يا دو معنى , وقتى در جمله اى , يا فرازى مشترك بودند, بى گمان و به طور حتم, آنها به يك مرجع باز مى گردند.
اينها دو رازند و رازهاى بسيارى را در خود نهفته دارند.
آيه مورد بحث, مى توانداز جمله مصداقهاى قانون اول, كه علاّمه طباطبايى طرح كرده, باشد. زيرا فراز (و اذا ضربتم فى الارض فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلوة) مطلبى را مى رساند و اين فراز و با فراز (ان خفتم ان يفتنكم الذين كفروا) معنى و مطلب ديگرى را مى رسانند و هر دو مى توانند حكايت گر مراد شارع باشند.
اگر آن گونه كه علاّمه طباطبايى, عام را بيان گر حكم استحبابى و عام و خاص را بيان گر حكم وجوبى دانسته و در مسأله توجه به قبله, آن را پياده كرده, بپذيريم, در اين جا نيز مى توان گفت كه آيه در صدد تشريع اصل نماز قصر براى مسافر, يا در صدد تشريع مستحب بودن آن است. با اين حال, واجب بودن كوتاه گزاردن نماز خوف را نيز مى رساند و به ديگر سخن, تأكيد بر كوتاه گزاردن نماز خوف بيش تر است. و اين مطلب, به روشنى در پاره اى از روايات آمده است:
1. (عن زرارة, عن ابى جعفر(ع) قال قلت له: صلاة الخوف و صلاة السفر تقصران, جميعاً؟
قال: نعم و صلاة الخوف احق ان تقصّر من صلاة السفر لان فيها خوفاً.)22
زراره مى گويد به امام صادق(ع) گفتم: آيا نمازخوف و نماز مسافر, هردو, كوتاه گزارده مى شوند: فرمود: بله و نماز خوف از نماز مسافر سزاوارتر است كه كوتاه گزارده شود; زيرا در آن ترس است.
اين حديث, با سند صحيح, در من لا يحضره الفقيه و تهذيب الاحكام, آمده است.
2. (عن حريز عن ابى عبداللّه(ع) فى قول اللّه عزوجل: (و اذا ضربتم فى الارض فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلوة…)
فقال هذا تقصيرتان و هو ان يردّ الرجل الركعتين الى ركعة)23
حريز از امام صادق(ع) درباره فرموده خداوند: (و اذا ضربتم فى الارض… ) نقل كرده كه حضرت فرمود: اين كوتاه گزاردن دومى است و آن اين است كه انسان, دو ركعت را به يك ركعت برگرداند.
سند حديث صحيح است و حديثى نزديك به همين مضمون, كلينى در كافى و شيخ طوسى در تهذيب نقل كرده اند كه حضرت به جاى (هذا تقصيرتان…) فرموده است:
(فى الركعتين تنقص منهما واحدة)
در دو ركعت, يك از آنها كم مى شود.
در تفسير عياشى از امام صادق(ع) نقل شده كه فرمود:
(فرض اللّه على المقيم, اربع ركعات و فرض على المسافر ركعتين تمام و فرض على الخائف ركعة وهو قول اللّه عزّ وجل: (لا جناح عليكم ان تقصروا…) يقول من الركعتين فتصير ركعة)24
خداوند, بر مقيم چهار ركعت و برمسافر, دو ركعت و بر ترسان, يك ركعت, واجب كرده است.
اين فرموده خداوند است: (لا جناح عليكم ان تقصروا…) مى گويد از دو ركعت, مى شود يك ركعت.
صاحب وسائل احتمال داده كه روايتهاى برگشت دو ركعت به يك ركعت, تقيه اى است.ولى, به هر حال, در اين مطلب جاى هيچ گمانى نيست كه نماز خوف, بيش از نماز مسافر, سزاوار است كه ناتمام گزارده شود. حال اين سزاوارى, به اين است كه بر ناتمام گزادن نماز خوف, بيش تر تأكيد شده, يا ناتمام گزاردن در نماز خوف بيش تر است, يا به اين است كه از شمار ركعتهاى نماز مسافر كاسته مى شود و نماز خوف از محتوا, تا آن جا كه آن را مى شود با اشاره نيز انجام داد.
با توجه به آنچه گذشت, پاسخ دو پرسش , از سه پرسش مطرح شده, روشن شده و به خوبى نمايانده شد كه آيه شريفه, در صدد بيان هم حكم نماز مسافر و هم نماز خوف است.
هم چنين (ان تقصروا) هم مى تواند قصر در چگونگى وهم قصر درمقداررا بيان كند.
به ديگر سخن, (تقصروا) نسبت به نماز مسافر, بسنده كردن به دو ركعت است, به جاى چهار ركعت و در نمازخوف, به معناى مطلق كوتاه كردن است, چه كوتاه كردن از ركعتها و چه كم كردن از چگونگيها و يا شرايط.
اين از باب به كار بردن لفظ در دو معنى نيست و بر فرض هم كه باشد, اين چنين كاربردى رواست, مانند (صلوة) در آيه شريفه:
(يا ايها الذين آمنوا لا تقربوا الصلوة و انتم سكارى حتى تعلموا ما تقولون و لا جنباً الاّ عابرى سبيل حتى تغتسلوا.)25
اى كسانى كه به اسلام گرويده ايد, در حالت مستى, گرد نماز نگرديد, تا آن كه بدانيد چه مى گوييد. هم چنين در حالت ناپاكى (جُنب) به محل نماز نرويد, مگر آن كه شست و شو (غسل) كنيد, ليكن, راه رفتن و گذشتن ازمسجد در آن حال, منعى ندارد.
كه به دو معناى نماز و مكان نماز, به كار رفته است و در فراز نخست (حتى تعلموا ماتقولون) قرينه است كه (صلوة) به معناى نماز است و در فراز دوم: (الاّ عابرى سبيل) قرينه است كه (صلوة) به معناى مكان نماز است. در آيه نماز قصر, (ان تقصروا) مى تواند بافراز اول, به معناى كوتاه گزاردن نماز چهار ركعتى به دو ركعت باشد و با فراز دوم, به معناى مطلق كوتاه گزاردن.
دنباله آيه 101 سوره نساء: (واذا ضربتم فى الارض فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلوة.)
از بحثهاى ديگرى كه در اين جا و در ذيل آيه جاى طرح دارد اين كه: در آيه شريفه آمده: (گناهى بر شما نيست كه نماز را كوتاه گزاريد.) در حالى كه امامان(ع) و به پيروى از ايشان, شيعيان, كوتاه گزاردن نماز را بر مسافر, واجب مى دانند و حتى روايات بسيارى داريم كه اگر كسى از روى عمد, نماز را در سفر تمام گزارد, بايد دوباره آن را ناتمام به جا مى آورد و اگر وقت گذشته باشد, در خارج وقت, قضا كند.
سازگار سازى بين جمله (فليس عليكم جناح) با واجب بودنِ ناتمام گزاردن نماز در سفر, از دشواريهاى كار فقيه است. از اين روى زراره و محمد بن مسلم, اين مشكل را با امام صادق(ع) در ميان مى گذارند و امام پاسخ مى دهد:
(ما تقول فى الصلاة فى السفر كيف هى وكم هى؟
فقال انّ اللّه عزّوجلّ يقول: (واذا ضربتم فى الارض, فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلاة) فصار التقصير فى السفر واجباً كوجوب التمام فى الحضر.
قال: قلنا له: قال الله عزّوجلّ: (وليس عليكم جناح) ولم يقل: افعلوا, كيف اوجب ذلك؟ فقال: اليس قد قال اللّه عزّوجلّ فى الصفا والمروة: فمن حجّ البيت اواعتمر فلاجناح عليه ان يطّوّف بهما.) الا ترون انّ الطواف بهما واجب مفروض. لانّ اللّه عزّوجلّ ذكره فى كتابه وصنعه نبيّه وكذلك التقصير فى السفر شىء صنعه النبى(ص) و ذكره اللّه تعالى ذكره فى كتابه.
قالا: قلنا له: فمن صلّى فى السفر اربعاً ايعيد ام لا؟
قال: ان كان قد قرءت عليه آيت التقصير وفسّرت له فصلّى اربعاً اعاد. وان لم يكن قرءت عليه ولم يعلمها, فلااعادة عليه والصلوات كلها فى السفر الفريضة ركعتان, كل الصلاة, الا المغرب, فانها ثلاث ليس فيها تقصير, تركها رسول اللّه(ص) فى السفر والحضر, ثلاث ركعات.
قد سافر رسول اللّه(ص) الى ذى خُشَب وهى مسيرة يوم من المدينة, يكون اليها بريدان اربعة و عشرون ميلا فقصّر وافطر, فصارت سنّة.
وقد سمّى رسول اللّه(ص) قوماً صاموا حين افطر: (العصاة)
قال, عليه السلام: فهم العصاة الى يوم القيامة وانا لنعرف ابنائهم وابناء ابنائهم الى يومنا هذا.)26
چه مى فرماييد درباره نماز در سفر, چگونه است و چقدر است؟
فرمود خداوند عزّوجلّ مى فرمايد: (چون درزمين سفر كرديد, گناهى بر شما نيست كه نماز را كوتاه گزاريد.)
بنابراين, كوتاه گزاردن نماز در سفر, واجب شد, بسان واجب بودن تمام گزاردن نماز در حضر.
گفتيم: خداوند, تنها فرموده: بر شما گناهى نيست و نفرموده: بايد كوتاه گزاريد, چگونه كوتاه گزاردن در سفر را, بسان تمام گزاردن در حضر واجب كرده است؟
فرمود: مگر خداوند درباره صفا و مروه نفرموده است: (هركس حج, يا عمره گزارد, بر او گناهى نيست كه بين آن دو, سعى كند) مگر توجه نداريد كه سعى بين صفا و مروه, واجب است; زيرا خداوند در كتابش فرمود و پيامبرش گزارده است.
هم چنين, كوتاه گزاردنِ نماز در سفر, چيزى كه پيامبر(ص) در سفر انجام داده و خداوند در كتابش ذكر فرموده است. گفتيم: كسى كه در سفر چهار ركعت نماز گزارده باشد, بايد دوباره بگزارد, يا خير؟
فرمود: اگر آيه تقصير بر او خوانده شده و تفسير گرديده, با اين حال, چهار ركعت گزارده, بايد دوباره بگزارد و اگر بر او خوانده نشده و آن را نمى داند, بر عهده او نيست, دوباره گزاردن. و نمازها, همه, در سفر, همان [مقدار] فريضه اند; هرنماز دو ركعت, مگر نماز مغرب كه سه ركعت است كه در آن تقصير نيست. رسول خدا(ص) آن را در سفر و حضر سه ركعتى گزارده است.
رسول خدا(ص) به ذى خشب, كه در فاصله يك روز راه از مدينه, دو بريد ـ 24 ميل ـ است, سفر كرد و نماز خود را كوتاه گزارد و روزه خويش را گشود و همين, سنت شد.
و پيامبر اكرم(ص) گروهى را كه روزه گرفتند, در هنگامى كه او روزه گشود, گناهكاران ناميد.
امام باقر(ع) فرمود: آنان تا روز قيامت, گناهكارانند و ما پسران ايشان و پسران پسران ايشان را تا امروز مى شناسيم.
سند روايت, صحيح است, زيرا شيخ صدوق در مشيخه من لايحضره الفقيه نوشته است:
(هر آنچه در كتاب از زراره بن اعين, نقل شده, از پدرم, از عبداللّه بن جعفر حميرى, از محمد بن عيسى بن عبيد و حسن بن ظريف و على بن اسماعيل بن عيسى, همگى, از حمادبن عيسى, از حريز بن عبداللّه, از زراره بن اعين, روايت كرده ام.)27
چند مطلب از اين حديث به دست مى آيد:
1. امام واجب بودنِ نماز قصر را از خود آيه شريفه استفاده مى كند; زيرا پس از تمسك به آيه, با فاء تفريع مى فرمايد: (فصار التقصير, واجباً.)
2. زرارة بن أعين و محمد بن مسلم مى انگاشته اند جمله (فليس عليكم جناح) يك اجازه وترخيص است بر مسافر كه نماز خويش را ناتمام گزارد. زيرا بر اين گمان بوده اند كه اگر واجب مى بود, مى بايست خداوند با واژه امر مى فرمود. كه امام, در برابر پندار تلاش مى ورزد در دو مرحله, ثابت كند كه بر مسافر واجب است نماز خويش را كوتاه گزارد.
مرحله نخست: در اين مرحله امام, با آوردن مثالى قرآنى: (فلاجناح عليه ان يطوّف بهما) يادآور مى شود: همان گونه كه از اين فراز از آيه شريفه, واجب بودن سعى بين صفا و مروه فهميده مى شود و هيچ شك و شبهه اى در آن نيست, از جمله (فليس عليكم جناح) آيه قصر نيز, فهميده مى شود: بر مسافر واجب است كه نماز خويش را ناتمام گزارد. امام با اين تمسك جويى و استدلال, به آن دو مى فهماند كه چنين نيست كه هر جا واژه (لاجناح) يا (ليس جناح) بود, حكم ترخيص باشد, بايد قرينه هاى حاليه, مقاميه, زمينه ها و شرايط نزول حكم, ذهنيت مردم و… را نيز در نظر گرفت.
مرحله دوم: در تفسير آيه هاى قرآن, نبايد تنها به واژگان بسنده كرد; بلكه بايد سنت پيامبر(ص) را به عنوان شرح دهنده و بيان گر قرآن, در كانون توجه قرارداد.
سعى صفا و مروه را پيامبر(ص) و مؤمنان انجام دادند و آيه (لاجناح عليه) نازل شد و هيچ كس در واجب بودن آن شك نكرد. در اين جا هم, آيه, فرو فرستاده شد و پيامبر اكرم(ص) نيز انجام داد. بنابراين در واجب بودن نماز قصر هم نبايد شك داشت.
3. زرارة بن أعين و محمد بن مسلم, براى يقين پيدا كردن به مسأله, پرسش خويش را از زاويه ديگرى مطرح مى كنند و آن اين كه اگر مسافر نماز خويش را چهار ركعتى گزارد, چه حكمى دارد؟
امام در اين مرحله بين عالم به حكم و جاهل به آن, فرق گذاشته و دوباره گزاردن نماز را بسته به اين دانسته كه از حكم قصر آگاهى داشته باشد.
4. از پاسخ امام به دست مى آيد كه خوانده شدن آيه قصر بر مكلف, به تنهايى كافى نيست, بلكه بايد براى او تفسيرنيز شده باشد.
5. امام, پس از اين كه ثابت مى كند واجب بودن نماز قصر را, در پاسخ پرسشهاى ديگر آنان, چگونگى كوتاه گزاردن, مقدارى كه از نماز كوتاه مى شود و… پرداخته است.
فرموده است: همه نمازها در سفر, به همان مقدار فريضه, يعنى دو ركعت است, به جز نماز مغرب كه رسول خدا در سفر و حضر, آن را سه ركعتى به جا آورده است.

چند يادآورى:

1. نمازها در ابتدا, هر نوبتى دو ركعت بوده, كه روى هم رفته مى شده ده ركعت, سپس پيامبر(ص) به آنها هفت ركعت افزود.28 آنچه را خداوند بر عهده مكلّفان قرار داده بود, فرض اللّه و فريضه نام گرفت و آنچه را كه پيامبر(ص) بر آنها افزود, فرض النبى ناميده شده.29
بنابراين واژه (الفريضه) وصف, و يا خبر براى (الصلوات) است; يعنى نمازها در سفر, همان فريضه است و (ركعتان) عطف بيان آن است و نشان مى دهد كه فريضه دو ركعت بوده است. آن گاه, به يك استثناء اشاره مى كند و آن نماز مغرب است. مغرب از ابتداء, دو ركعت بود, وقتى پيامبر اكرم(ص) به ظهر, عصر و عشاء دو ركعت افزود, به آن يك ركعت افزود. حال پس از كوتاه شدن نمازهاى چهار ركعتى در سفر, از نماز مغرب, چيزى كاسته نمى شود.
2. تا اين جا به پرسشهاى زراره و محمد بن مسلم, پاسخ داده شد. از ظاهر عبارت من لايحضره الفقيه, بر مى آيد حديث دنباله اى دارد و آن هم بيان گرِ روش و سنّت رسول اكرم(ص) است كه در ذى خُشب, كه به فاصله يك روز از مدينه راه بود, نماز را ناتمام گزارد.
گروهى در اين سفر, روزه خود را با پيامبر(ص) نگشودند كه پيامبر(ص) آنان را گناهكار خواند.
نكته مهم: پيامبر(ص) كسانى كه در سفر ذى خُشب, به پيروى از وى, روزه خود را نگشودند, گناهكار ناميد; ولى از روايات به دست نمى آيد كه پيامبر(ص) به آنان كه در سفر نماز را تمام مى گزاردند, چنين سخنى, يا سخنانى همانند آن, فرموده باشد.
خداوند درباره نماز در سفر مى فرمايد:
(فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلوة)
گناهى بر شما نيست كه [در سفر] نماز را كوتاه گزاريد.
درباره روزه مى فرمايد:
(فمن كان منكم مريضاً, او على سفر فعدة من ايّام اُخر.)30
پس از شما هر كس كه بيمار, يا در سفرى باشد, به شمار آن در روزهاى ديگر, روزه بگيرد.
از ديگر سوى, ترخيص روزه در سفر و حكم بر حرام بودن آن, همراه با حكم واجب بودن آن, نازل شده است, تا نشان دهد, روزه, از اصل و اساس, بر مكلف مسافر,قرار داده نشده است. ولى نمازها, در ابتدا, دو ركعتى بودند و سپس بر آنها افزوده شد و پس از مدتى, حكم قصر نازل شد.
بنابراين, مصلحت تمام گزاردن نماز در سفر وجود دارد, گرچه ناسازگار با روش و نيت پيامبر(ص) باشد, ولى روزه گرفتن در سفر, مصلحت ندارد.
دنباله آيه نماز قصر: (ان خفتم ان يفتنكم الذين كفروا انّ الكافرين كانوا لكم عدواً مبيناً.)
نخستين پرسشى كه پس دقت در اين فراز از آيه به ذهن مى آيد, اين است كه چرا اداة شرط در آيه: (اذا) و (ان) جداى از يكديگر بيان شده اند و در بين آنها جواب شرط آمده كه برابر نظم منطقى مى بايست, ابتدا جمله هاى شرطى بيان شوند, آن گاه جزا بيايد; بدين گونه:
(واذا ضربتم فى الارض وخفتم ان يفتنكم الذين كفروا فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلوة)
پاسخ: اگر اين گونه نازل مى شد, تنها نماز خوف در سفر را در بر مى گرفت, نه نماز مسافر را به تنهايى و نه نماز خوف به تنهايى را. در حالى كه آيه, در صدد بيان حكم هر سه نماز است.
دومين پرسش: اگر هر دو حرف شرط: (إذا) بود, يا هر دو حرف شرط (ان) بود, چگونه معنى مى شد و با آنچه كه هست, چه فرقى داشت؟
پاسخ: در جاى خود گفته شده است: از كلام فصيح, (اذا) براى امرى كه واقع شدن آن حتمى است, به كار مى رود و (ان) براى امرى كه معلوم نيست رخ بدهد, يا نه, به كار مى رود. در مثل گفته مى شود:
(اذا طلعت الشمس, فالنهار موجود) و درست نيست گفته شود: (ان طلعت الشمس…) از آن جا كه هميشه (ضرب فى الارض) وجود دارد و در آن نماز ناتمام گزارده مى شود, خداوند (اذا) را به كار برده و چون ترس, ممكن است وجود داشته و ممكن است وجود نداشته باشد. خداوند حرف (ان) را به كار برده است.
پرسش سوم: آيا (فليس عليكم جناح) جواب (اذا) است و جواب (ان خفتم) محذوف است, يا (فليس عليكم جناح) جواب هر دو شرط است.
پاسخ: ابن هشام درمغنى اللبيب, مى نويسد: در جايى دو شرط و يك جزا نقل شده, جزا را براى شرط نخست مى داند و جزا شرط دوم را به قرينه جزاى شرط نخست, محذوف مى داند:
(ذكروا انه اذا اعترض شرط على اخر نحو: (اِنْ اكلتِ اِنْ شربتِ, فانتِ طالق.) فانّ الجواب المذكور للسابق منهما وجواب الثانى محذوف. مدلول عليه بالشرط الاول و جوابه, كما قالوا فى جواب المتأخر عن القسم والشرط… وهذا كله حسن)31
بيان كرده اند: اگر شرطى بر شرط ديگر عارض شود, مثل اين كه مردى به همسر خود بگويد:
(اگر خوردى, اگر آشاميدى, طلاق داده شده اى) در اين صورت جواب ذكر شده, از آن شرط پيشين است و جواب شرط دوم محذوف است كه شرط و جوابِ اول, به آن دلالت مى كنند. همان گونه كه در باب اجتماع قَسَم و شرط, همين را گفته اند… و همه اينها نيكوست.
به طريق اولى, در بحث ما, كه شرط و جزاء, به طور كامل ذكر شده اند و سپس جمله شرطى ديگر آمده, جواب شرط, از آن شرط اولى است و دومى جزاى ديگرى مى طلبد. پس آيه, بر دو شرط و دو جزا, دلالت مى كند. اين نكته ها نشانه آن است كه سخن كسانى كه آيه را تنها بيان گر حكم نماز خوف دانسته اند, سخن تحقيقى نيست و به دقايق آيه توجه نشده است. اگر چه فهم دقيق آيات, ويژه (من خوطب به) حضرت پيامبر(ص) است, ولى اين نبايد سبب شود كه ما در آيات قرآن, كم دقت كنيم.

مسافر كيست؟

بى گمان, واژگان كتاب و روايات,به زبان عرف عام است, نه به زبان و اصطلاح ويژه.
بنابراين, (ضربتم فى الارض), يا (سافرتم) معناى عرفى خود را دارند و آيه شريفه قرآن, حكم نماز مسافر را بر همان كسى كه عرف او را مسافر مى داند, بار مى سازد.
نه زمانهاى پيشين و نه اكنون و در عصر ما, كسى را كه خط سير يكى ـ دو ساعته را بپيمايد و پس از آن, به منزل خود برگردد, مسافر نمى گويند.
دستِ كم, عرف از واژه مسافر اين را مى فهمد كه شخص از شهر و ديار رخ بربسته و جدا گرديده, و به اصطلاح, بيابانى شده و پس از پيمودن يك روز راه, شب را به استراحت پرداخته است. از اين روى, اگر ما باشيم و آيه شريفه, هيچ گاه به آنان كه با مركبهاى جديد, آهنگ پيمودنِ هشت فرسنگ راه را دارد, مسافر نمى گوييم; مگر اين كه دليل خاصى داشته باشيم.
در اين جا اين پرسش پيش مى آيد پيامبر اكرم(ص) وائمه(ع) از مسافر يا (ضرب فى الارض)معناى ويژه اى را اراده كرده و يا همان فهم عرفى را در نظر داشته اند.
بر فرض, مراد آنان معناى ويژه اى بوده, آيا آن معنى مى تواند به طور كامل ناسازگار با آنچه عرف مى گويد و از آيه مى فهمد, باشد, يا تنها مى توانند موضوع را كمى بگسترانند و يا از دامنه آن بكاهند.
پرسش نخست فقهى است و پرسش دوم كلامى.
در پاسخ به پرسش نخست مى توان گفت كه پيامبر اكرم(ص) و ائمه(ع) معناى مسافر را گسترانده و از كسى كه چندين روز راه مى پيمايد, به كسى كه يك روز راه بپيمايد, گسترانده اند.
نشانه هاى زيادى وجود دارد كه سفرها چندين روز به درازا مى كشيده است; از جمله آياتى كه درباره نوشتن وصيت در سفر, گرفتن شاهد در سفر, گرفتن رهن در سفرو…وجود دارد كه همگى دلالت دارند كه به دراز كشيده شدن سفرو چندين روز, يا چندين هفته و ماه, دور بودن شخص از ديار و خانمان, زن و فرزند و خويشان; به گونه اى كه ممكن بود قرض, وصيت و … فراموش شود:
1. يا ايها الذين آمنوا اذا تداينتم بدين الى اجل مسمى فاكتبوه…و ان كنتم على سفر و لم تجدوا كاتباً فرهان مقبوضة)32
اى كسانى كه ايمان آورده ايد, هر گاه با يكديگر داد و ستد كنيد و وام دهيد براى مدت معين, پس آن را بنويسيد… اگر در سفر باشيد و نويسنده نيابيد, گروگان بستانيد.
2. (يا ايها الذين آمنوا شهادة بينكم اذا حضر احدكم الموت حين الوصية اثنان ذوا عدل منكم او آخران من غير كم ان كنتم ضربتم فى الارض فاصابتكم مصيبة الموت)33
اى گروندگان, هر گاه يكى از شما را مرگ رسد, در هنگام وصيّت, گواهى ميان خودتان, لازم است آن هم دو گواه استوار از هم دينان شما, يا دو نفر از غير هم دين, در صورتى كه در حال سفر باشيد و مرگ به شما رسد.
3.(لايلاف قريش, ايلافهم رحلة الشتاء و الصيف.)34
براى الفت دادن قريش, الفت آنان هنگام كوچ زمستان و تابستان.
اين سوره شريفه, اشاره به دو سفر تابستانى و زمستانى قريش به سوى يمن و شام دارد كه هر يك, چندين ماه به درازا مى كشيد.
4. كوتاه ترين سفرهايى كه در قرآن از آنها ياد شده, سفرهاى قوم سبأ است:
(و جعلنا بينهم و بين القرى التى باركنا فيها قرى ظاهرة و قدّرنا فيها السَّير سيروا فيها ليالى و ايّاماً آمنين.)
ما ميان آنان و ميان شهرهاى با بركت, آباديهاى آشكار قرار داديم و رفتن و آمدن ميان آن شهرها با فاصله سازوار, معين كرديم, و [گفتيم] شبها و روزها در آن ديه ها سير كنيد و ايمن باشيد.
تا اين كه ناسپاسى كردند و براى اين كه بينوايان و بى زاد و توشه ها نتوانند با آنان سفر كنند, گفتند:
(…ربنا باعدبين اسفارنا و ظلموا انفسهم فجعلنا هم احاديث و مزَّقنا هم كل ممزَّق انّ فى ذلك لآيات لكلّ صبّار شكور.)35
پروردگارا! سفرهاى ما را دور تر كن! و بر خويشتن ستم كردند.ما ايشان را در داستانها سَمَر كرديم [تا از ايشان به عبرت باز گويند] و ايشان را گسستيم تمام گسستنى و در آن كار نشانهاى روشنى براى هر شكيباى سپاس دارى است.
از آيه شريفه روشن مى شود كه بين آغاز و فرجام سفر قوم سبأ زياد بوده, ليالى و ايام طول مى كشيده و آنچه اين سفر را آسان مى كرده آباديها و ديه هاى خوش آب و هواى بين راه بوده كه فاصله آنها از هم نصف روز بوده است. خلاصه اين كه در قرآن, سفر به كم تر از يك روز, اطلاق نشده و عرف آن زمان از واژه سفر, غايب بودن چندين روز را از خانه و كاشانه مى فهميده است.

اندازه سفر

ناتمام گزاردن پيامبر اكرم(ص) نماز خويش را در سفر, به ذى خُشب كه تا مدينه يك روز راه بود, سنت شد.36 كم كم به دست آمد, يك روز راه, برابر است با دو بريد, هشت فرسنگ , بيست و چهار ميل, از اين روى در روايات بسيار آمده است: (مسيرة يوم) (بياض يوم) , (بريدان), (ثمانية فراسخ) و (اربعة و عشرون ميل)37
كه همه اينها به يك حقيقت اشاره دارند و آن, سفرى كه دست كم, يك روز به درازا بكشد.سپس,در زمانهاى بعد, امامان(ع) يك روز راه را براى مردم, تفسير كردند كه مراد,يك روز راه نيست, بلكه نيمى از روز را برود و نيمى ديگر را برگردد, به گونه اى كه يك روز, در حال سفر باشد, بسنده است.38
در اين سخن, به سيره پيامبر اكرم(ص) تمسك جستند كه در ذباب, نماز را كوتاه گزارد و ذباب تا مدينه, نصف روز, راه بوده است.39
سپسها, اختلاف شد كه آيا رفت و برگشت, بايد در يك روز انجام بگيرد, كه گفته شود در حقيقت سفر يك روز فرد را در بر گرفته و يا مى توان نيمى از روز را رفت و در جايى,يك, يا دو شب ماند و سپس برگشت؟
به ديگر سخن, در اصل مدت پيمودن خط سير, اختلافى نبوده, بلكه تنها اختلاف در فعلى و تقديرى بودن آن بوده است.
در تمامى اين حالتها, دو بريد, هشت فرسنگ و بيست و چهار ميل, برابر بوده با يك روز راه, از اين روى, براى آسان كردن كار, كم كم خط سيرها و راه هايى كه مسافران مى پيمودند, يا بنا بود بپيمايند , بر اساس بريد, فرسنگ و ميل روشن مى شد. برابر پاره اى از روايات, هشت فرسنگ, بيش ترين خط سيرى بود كه كاروانها مى توانستند بپيمايند, تا اين كه با پيشرفت دانش بشرى و اختراع ماشين, امروزه, اين خط سير در كم تر از يك ساعت براى همگان, در خور پيمودن است. حال سخن در اين است كه به پيماينده اين خط سير, با اين سرعت, مسافر گفته مى شود, يا خير؟
روشن است كه عرف به چنين كسانى كه خط سيرها را با چنين سرعتى مى پيمايند , مسافر نمى گويد و وقتى عرف چنين كسانى را مسافر نداند, آيه شريفه قرآن, كه بيان گر حكم نماز مسافر است و روايات هم, آنان را در بر نمى گيرند. روايات هشت فرسنگ و مانند آن, مربوط به زمانى است كه اين معيارها با يكديگر يكسان بودند و يا ناسانى بسيار كمى داشتند, نه اكنون كه عرف پيماينده هشت فرسنگ را مسافر نمى داند.
به ديگر سخن,امروزه, پيمايندگان هشت فرسنگ راه,تخصصاً از حكم مسافر خارج هستند و در اين مطلب, هيچ شك و شبهه اى نيست. تنها سخن در اين است كه آيا شرع مى تواند به گونه توسعه در موضوع, به ما بگويد كه پيمايندگان هشت فرسنگ نيز, از روى تعبّد مسافر به شمار مى روند, يا خير؟
اگر ثابت شد اين گونه تعبد امكان دارد, بايد ببينيم چنين تعبّدى واقع شده است, يا خير؟
با يك مثال, بحث را پى مى گيريم: پاره اى از آيات قرآن, ما را از پيروى كردن از گمانها, باز مى دارد و به پيروى از علم, بر مى انگيزانند:
(و لا تقف ما ليس لك به علم)40
و پى هر گمانى كه ندانى, به نادانى مرو
يا:
(ان الظن لا يغنى من الحق شيئا)41
هيچ گاه پندار و گمان, به جاى سخنى راست و استوار, به كار نايد.
از ديگر سوى, امامان(ع) ما را به پيروى از كسانى فرمان مى دهند كه علم آور نيست, مانند موردى كه شخصى از امام رضا(ع) پرسيد:
(من هر گاه نتوانم شما را ملاقات كنم, معالم دين خود را از چه كسى فرا بگيرم؟
حضرت فرمود: از يونس بن عبدالرحمان)42
در اين جا, آرا و ديدگاه هاى گوناگونى وجود دارد, از جمله اين كه: امام با اين بيان و تأييد, مى خواسته بفرمايد: گفته او, گرچه علم آور نيست ولى شما با آن معامله علم كن و آن را به منزله علم بدان. البته روشن است كه امام با سخن هر كسى, معامله علم نمى كند, بلكه بايد انسان عادل, عالم, شيعه, خوش فهم و… باشد و سخن گمان قوى ايجاد كند, تا شارع گمان به دست آمده از سخن او را به منزله علم بداند.
به ديگر سخن, ما وظيفه داريم از علم پيروى كنيم, ولى وقتى علم وجود ندارد, ناگزيريم كه ازغير علم پيروى كنيم. البته غير علمى كه بيش ترين همانندى به علم را داشته باشد. وقتى حقيقت ممكن نشد, نوبت به نزديك ترين مجازها مى رسد.
نتيجه اين كه اگرمواردى رسول اكرم, يا امامان(ع) بخواهند از حقيقت لفظى درگذرند و معناى مجازى آن را قصد كنند, مجازى را پيدا مى كنند كه بيش ترين همانندى را با حقيقت داشته باشد.
حال در بحث ما, مسافر به كسى گفته مى شود كه از شهر و ديار خود دور شود و يكى ـ دو شب به خانه اش بر نگردد كه در گذشته اگر كسى قصد پيمودن هشت فرسنگ راه مى كرد, اين چنين بود و از خانه و ديار خود دور مى افتاد و يكى دو شب, نمى توانست به خانه برگردد و سفر در آن معنى حقيقت داشت. اكنون كه پيمودن هشت فرسنگ, به آسانى امكان پذير است, سفر در اين معنى حقيقت ندارد و در حقيقت, مسافر بر شخصى كه هشت فرسنگ را با مركبهاى كنونى مى پيمايد, صدق نمى كند.
حال سخن در اين است كه آيا شارع مى تواند چنين شخصى را وادار سازد كه پاى بند به حكم مسافر باشد؟ مسأله بسيار دشوار است. زيرا همانندى بين كسى كه قصد دارد هشت فرسنگ, يا بيش تر برود و پس از يكى دو ساعت در خانه خود باشد, با مسافر كه چندين روز و شب بايد به دور از خانه به سر برد, بسيار دشوار است و در صورت ثابت شدن همانندى. اين كه متعبد باشد, بسيار دور است و در بحث روايات, ثابت خواهيم كرد كه ائمه(ع) كسى را به هشت فرسنگ راه متعبد نساخته اند. بلكه مصداق يك روز راه باز شناسانده اند.

روايات:

1. روى عن زراره و محمد بن مسلم انهما قالا: قلنا لابى جعفر(ع) ما تقول فى الصلوة فى السّفر كيف و كم هى؟
فقال: … و قد سافر رسول اللّه(ص) الى ذى خُشب و هى مسيرة يوم من المدينة يكون اليها بريدان ـ اربعة و عشرون ميلا ـ فقصّر و افطر فصارت سُنّة)43
زراره و محمد بن مسلم گفتند: به امام باقر(ع) گفتيم: درباره نماز در سفر چه مى گوييد; چگونه و چقدر است؟ امام گفت:… رسول خدا(ص) به ذى خُشب مسافرت كرد و آن يك روز راه از مدينه فاصله دارد; داراى دو بريد ـ بيست و چهار ميل ـ پس نماز را كوتاه گزارد و روزه خويش را گشود, سپس سنت گرديد.
بررسى سند حديث: سند شيخ صدوق به زرارة بن أعين و محمد بن مسلم, برابر پژوهش شمارى از پژوهش گران صحيح است;44 ولى اين سند, در صورتى درست است كه متن صدوق چنين باشد; (روى زراره و محمد بن مسلم انهما قالا) ولى اگر آن گونه كه از من لا يحضره الفقيه نقل كرديم: (رُوى عن زراره و محمدبن مسلم) باشد, معلوم نيست كه سند صحيح باشد; زيرا بر خلاف جاهاى ديگر كه آمده: (روى زرارة), يا (سأل زرارة). در نقلى كه ما از فقيه آورديم, آمده: (رُوِى َ عن زرارة)
به هر حال, آقاى خوئى سند شيخ صدوق به محمد بن مسلم را ضعيف مى داند.45
دلالت:
(نزاع بين مسلمانان در صدر اوّل, بر سر اين بود كه خط سير, براى نماز را كوتاه گزاردن چه قدر است ابو حنيفه مقدار سه مرحله و شافعى دو مرحله را مى گفته اند و اين روايت, ظاهر در اين است كه كم ترين خط سير براى نماز قصر, هشت فرسنگ است.)46
در اين حديث, نزاع بين حنفيه, شافعيه و شيعه را به سود شيعه پايان داده است, بحثى نيست, سخن در اين است كه چرا امام باقر(ع) سه معيار را باز شناساند كه نخستين آنها, فاصله يك روز راه است. چرا از اول نفرمود: (و قد سافر رسول اللّه الى ذى خُشب و هى اربعة و عشرون ميلاً.)
به نظر مى رسد , معيار اصلى, پيمودن يك روز راه است كه دو بريد و بيست و چهار ميل, مصداقهاى آن در زمانهاى گذشته بوده است. اين معيارها, تا حدود صد سال كاربرد داشته و كاروانسراها نيز تا فراگير شدن ماشين و در دسترس همگان قرار گرفتن, استراحتگاه, محل اتراق, جاى براى تجديد قوا, عوض كردن اسبهاى تيزتك پيك بوده است.
2. (محمد بن الحسن باسناده عن الحسين بن سعيد, عن النضر, عن عاصم بن حميد, عن ابى بصير قال قلت لابى عبداللّه(ع) فى كم يقصر الرجل؟
قال: فى بياض يوم, او بريدين)47
ابى بصير مى گويد: از امام صادق(ع) پرسيدم در چه مقدار, كوچ كننده, نماز را كوتاه مى گزارد؟
فرمود: در روشنايى روز, يا دو بريد.
سند روايت, صحيح و دلالت آن, روشن است.
ييادآورى: در هر دو روايت, نخست,(بياض يوم), يا (مسيرة يوم) آمده و سپس (بريدين) به عنوان عطف بيان به بياض يوم, عطف گرفته شده, تا ابهام آن را بزدايد.
گويا, مراد از (بياض يوم) از طلوع, تا غروب خورشيد نيست; زيرا پيش از طلوع خورشيد,هوا روشن است, همان گونه كه پس از غروب خورشيد نيز, بنابراين, مراد, از اذان صبح تا اذان مغرب است. فقيهان, از روايات, همين را فهميده اند.48
3. (محمد بن الحسن, عن على بن الحسن بن فضال, عن محمد بن عبداللّه و هارون بن مسلم,جميعاً, عن محمد بن ابى عمير, عن عبدالرحمن بن الحجاج عن ابى عبداللّه(ع) قال: سألته عن التقصير فى الصلوة. فقلت له: ان لى ضيعة قريبة من الكوفة و هى بمنزلة القاد سية من الكوفة. فربما عرضت لى الحاجة [حاجة] انتفع بها او يضّر فى القعود عنها فى رمضان, فاكره الخروج اليها لانّى لا ادرى اصوم او افطر.
فقال لى: فاخرج و اتم الصلوة و صم فانى قد رايت القادسية.
فقلت له: كم ادنى ما يقصر فيه الصلوة؟
قال: جرت السُنة ببيساض يوم.
فقلت له: انّ بياض يوم يختلف, فيسير الرجل خمسة عشر فرسخاً فى يوم و يسير اربعة فراسخ و خمسة فراسخ فى يوم.
قال: فقال: انه ليس الى ذلك ينظر. أما رأيت سيرهذه الاثقال بين مكه و المدينة ثم اومأ بيده اربعة و عشرين ميلاً تكون ثمانية فراسخ.)49
از امام صادق(ع) درباره نماز قصر پرسيدم.
به آن حضرت گفتم: كشتزارى در نزديك كوفه دارم, به همان فاصله قادسيه از كوفه.
چه بسا در ماه رمضان كارى پيش مى آيد كه از انجام آن بهره مى برم, يا ترك آن برايم زيان آور است, ولى به خاطر ماه رمضان, خوش ندارم به آن جا بروم, چون نمى دانم روزه بگيرم , يا روزه بگشايم.
امام فرمود: برو و نماز را تمام بگزار و روزه را بگير; زيرا من قادسيه را ديده ام.
به امام گفتم: كم ترين مسافتى كه نماز در آن كوتاه گزارده مى شود, چقدر است؟
فرمود: سنت, بر روشنايى روز جارى شده است.
گفتم: مقدار سير در روشنايى روز گوناگون است. فردى در روز پانزده فرسنگ مى پيمايد و ديگرى چهار و يا پنج فرسنگ.
فرمود: به آن نظر نمى شود. آيا اين كاروانهايى كه بين مكه و مدينه در حركت هستند, نمى بينى؟
سپس با دستش اشاره كرد بيست و چهار ميل كه هشت فرسنگ است.
4.(محمد بن الحسين باسناده عن زكريا بن آدم انه سأل اباالحسن الرضا(ع) عن التقصير, فى كم يقصر الرجل اذا كان فى ضياع اهل بيته و امره جائز فيها ـ يسير فى الضياع, يومين وليلتين و ثلاثة ايام ولياليهن؟
فكتب: التقصير فى مسير يوم وليلة)50
زكريا بن آدم از حضرت رضا(ع) پرسيد: در چه اندازه از راه كه پيموده شود, بايد انسان نماز را كوتاه بگزارد, در هنگامى كه در آبادى اهل بيت خويش است و فرمانش در آن جا نافذ است و در آبادى, دو روز و دو شب, و يا سه روز, با شبهايش راه مى پيمايد.
حضرت در پاسخ نوشت: كوتاه گزاردن نماز, در پيمودن يك روز و يك شب, راه است.
سند حديث: سند صدوق به زكريا بن آدم , خوب است.51
پاسخ امام: (مسيرة يوم وليله), نياز به توجيه دارد. شايد (واو) به معناى (أو) باشد و يا اين كه اشتباه ثبت شده باشد. و شايد به اين جهت بوده وقتى روز راه مى رفته اند, شب را مى خوابيده اند. بنابراين يك روز و يك شب, به معناى يك روز است. و يا گفتن(وليلة) از روى تقيه بوده است.52
آنچه مهم است امام(ع) به جاى حد و مرز مسافت مكانى را تعيين كند, حدو مرز زمانى را تعيين كرده است و همين براى ما مهم است.
5. محمد بن الحسن باسناده عن الحسن بن سعيد, عن اخيه الحسن,عن زرعه عن سماعة, قال سألته عن المسافر[فى] كم يقصر الصلوة؟
فقال: فى مسيرة يوم و ذلك بريدان و هما ثمانية فراسخ و من سافر فقصر الصلوة افطر الاّ ان يكون رجلاً مشيعاً لسطان جائر, او خرج الى صيد, او الى قرية له تكون مسيرة يوم يبيت الى اهله لا يقصر و لا يفطر.)53
سماعه مى گويد: از امام پرسيدم كه مسافر چه اندازه راه كه بپيمايد, نماز را كوتاه مى گزارد, فرمود: يك روز راه, دو بريد و هشت فرسنگ, هر كس راه پيمود, نماز را كوتاه مى گزارد و روزه را مى گشايد. ولى اگر همراهى كند پادشاه ستم پيشه اى را, يا براى صيدى از منزل خارج شود, يا به سوى قريه اى برود كه يك روز راه است و شب را در نزد اهل خود, بيتوته مى كند, نماز را تمام مى گزارد و روزه را هم افطار نمى كند.
سند حديث, صحيح است و دلالت آن خوب و از چند جهت براى ما مفيد:
اول: در آغاز حديث, امام مسافت مسافر را با زمان اندازه گيرى كرده و امور ديگر را با آن برابر ساخته است .
دوم: در آخر حديث, امام, حكم كسى را كه مسيرش يك روز راه است, روشن مى سازد و باز نشان مى دهد كه اعتبار,به يك روز حركت است.
6. (محمد بن الحسين باسناده عن الفضل بن شاذان عن الرضا(ع) انه سمعه يقول: انما وجب التقصير فى ثمانية فراسخ لا اقل من ذلك و لا اكثر, لأن ثمانية فراسخ مسيرة يوم للعامة و القوافل و الاثقال فوجب التقصير فى مسيرة يوم و لولم يجب فى مسيرة يوم لما وجب فى مسيرة الف سنة و ذلك لان كل يوم يكون بعد هذا اليوم فانما هو نظير هذا اليوم, فلولم يجب فى هذا اليوم فما وجب فى نظيره, اذا كان نظيره مثله فلا فرق بينهما.)54
فضل بن شاذان از امام رضا(ع) شنيده كه مى فرمود: كوتاه گزاردن نماز , تنها به اين جهت در هشت فرسنگ,نه كم تر و نه بيش تر, واجب شد كه هشت فرسنگ, مسير يك روز توده مردم و كاروانها و باربران است. بنابراين كوتاه گزاردن نماز, در مسير يك روز است و اگر در مسير يك روز, واجب نباشد, در مسير هزار سال نيز واجب نيست; چرا كه هر روزى كه پس از آن روز باشد, بسان همين روز خواهد بود. پس اگر در اين روز واجب نباشد, در همانندهاى آن هم واجب نيست, وقتى كه آنها هم مانند اين باشند; زيرا فرقى ميان آنها نيست.
سند صدوق به فضل بن شاذان: شيخ صدوق در مشيخه من لا يحضره الفقيه مى نويسد:
(هرچه كه از فضل بن شاذان در اين اثر آورده ام, از عبدالواحدبن عبدوس, از على بن محمد بن قتيبه, از فضل بن شاذان, از حضرت رضا نقل كرده ام.)55
عبدالواحد بن محمد عبدوس56 و على بن محمد بن قتيبه57, هر دو, از نظر وثاقت, مورد خدشه هستند و كسى از اين جهت, آنان را نستوده است. گرچه در تعليقه من لا يحضره الفقيه سعى شده دليلهايى بر ثقه بودن آنان, اقامه شود.58 از ديگر سو, متن روايت نيز نشان مى دهد كه روايت از امام(ع) نيست; زيرا تكرار زياد دارد. به گونه اى كه به فصاحت و بلاغت آن خلل وارد مى سازد. ولى چنين مضمونى , از ديگر روايتها, در خور استفاده است.
دلالت روايت: اين روايت, كم و بيش,روشن است كه معيار و تراز در كوتاه گزاردن نماز, آهنگ پيمودن يك روز راه, با مركبهايى است كه توده مردم با آنها به سير و سفر مى پردازند. در گذشته مركبهاى سوارى, هشت فرسنگ راه را در يك روز مى پيموده اند.
شيخ صدوق روايت كرده است:
(لانّ ثمانية فراسخ, هو سير الجمّال والقوافل وهو الغالب على المسير وهو اعظم المسير الذى يسيره الجمّالون والمكاريون.)59
زيرا هشت فرسنگ, مقدار حركت شترداران و كاروانهاست و اين گونه سير, بيش تر بر مسير جريان دارد و اين اندازه, بيش ترين حركتى است كه شترداران و چارواداران مى پيمايند.
7. (محمد بن حسن باسناده عن محمد بن على بن محبوب, عن يعقوب بن يزيد, عن ابن ابى عمير, عن ابى ايوب, عن ابى عبداللّه(ع) قال: سألته عن التقصير, قال: فقال فى بريدين, او بياض يوم.)60
ابوايوب مى گويد: از امام صادق(ع) درباره نماز كوتاه پرسيدم, فرمود: دو بَريد, يا روشنى روز.
سند حديث, خوب است و ابى ايوب, همان ابراهيم بن عثمان, ابوايوب خزاز است, ثقه و جليل القدر.61 ولى اشكالى كه دارد اين كه: چرا تمامى روايات نقل شده, اولويت را به يك روز حركت مى دادند و يا آن را در مرحله نخست ذكر مى كردند و يا آن را علت هشت فرسنگ مى دانستند. امّا اين خبر, نخست, (بَريدين) را يادآور شده است.
شايد بتوان تقديم و تأخير در بيان را به راوى نسبت داد. بويژه اين كه راوى, يعنى ابوايوب, مطلب را از امام شنيده و سپس آن را شفاهى براى ابن ابى عمير نقل كرده است و شاهد آن, واژه (قال) است كه دوبار ذكر شده, در حالى كه نيازى به دوبار ذكر شدن نبوده است: ابن ابى عمير نقل مى كند: او گفت: از حضرت پرسيدم و او گفت: حضرت چنين فرمود:
8. (محمد بن حسن, عن احمد, عن الحسن بن محبوب, عن ابى جميله, عن ابى بصير, عن ابى عبداللّه(ع) قال: لابأس للمسافر ان يتم الصلوة فى سفره مسيرة يومين.)62
حضرت صادق(ع) فرمود: اشكالى ندارد كه مسافر در سفرى كه مسير آن دو روز است, نمازش را تمام بگزارد.
سند حديث, ضعيف است. ابى جميله, همان مفضل بن صالح است كه از دروغ گويان مشهور است.
دلالت حديث, مورد پذيرش شيعه نيست; زيرا برابر اين حديث, تا مسير دو روز هم, نماز تمام گزارده مى شود. ولى نكته مهم در روايت, استفاده از معيار زمان است كه در آن زمان رايج بوده و دروغ گوى حديث ساز هم, براى اين كه بتواند حديث خود را جابيندازد, از همين معيار رايج استفاده كرده و به جاى مسير يك روز, مسير دو روز را گفته كه نظر اهل سنت است.
9. (وباسناده عن سعد, عن ابى جعفر, عن الحسن بن على بن يقطين, عن اخيه الحسين, عن ابيه على بن يقطين, قال, سألت ابا الحسن الاول(ع) عن الرجل يخرج فى سفره و هو فى مسيرة يوم.
قال: يجب عليه التقصير فى مسيرة يوم وان كان يدور فى عمله.)63
على بن يقطين مى گويد: از امام موسى كاظم(ع) درباره شخصى كه براى سفرى يك روزه, از خانه خارج مى شود, پرسيدم.
فرمود: كوتاه گزاردن نماز در سفر يك روزه, واجب است, گرچه دوره گردى كند.
سند حديث, خوب است.
10. در روايتى مرسله, راوى مى گويد به امام صادق(ع) گفتم:
(الرجل يخرج الى الصيد مسيرة يوم, او يومين, يقصر او يتم؟ فقال: ان خرج لقوته وقوت عياله فليفطر و يقصر وان خرج لطلب الفضول فلا ولاكرامة.)64
شخصى براى صيد, مسير يك روز, يا دو روز را مى پيمايد, نمازش را تمام بگزارد, يا ناتمام؟
فرمود: اگر براى قوت خود و عيالش از ديار خود بيرون مى رود, بايد نماز را تمام بگزارد و روزه را بگشايد و اگر براى به دست آوردن زيادى خارج مى شود, نه و هيچ كرامتى نيست.
در روايت, راوى و پرسش گر, در پرسش خود, خط مسير مسافر را با زمان مى سنجد و جاى فرسنگ و ميل, از يك روز, يا دو روز راه پيمايى مى پرسد, به نظر مى رسد سنجيدن و محاسبه كردن خط سيرهاى سفر با زمان, امرى رايج بوده است.
11. (محمد بن الحسن باسناده عن على بن الحسن بن فضال, عن احمد بن الحسن, عن ابيه, عن على بن الحسن بن رباط, عن العلاء, عن محمد بن مسلم, عن ابى جعفر(ع) قال: سألته عن التقصير.
قال: فى بَريد.
قلت: بَريد.
قال: انه ذهب بَريداً ورجع بريداً, فقد شغل يومه.)65
محمد بن مسلم مى گويد: از امام صادق درباره كوتاه ساختن نماز پرسيدم.
فرمود: در بَريد كوتاه بگزارد.
پرسيدم: تنها در يك بَريد.
فرمود: هنگامى يك بَريد برود و يك بَريد برگردد, روزش مشغول شده است.
به نظر مى رسد, بخش پايانى اين روايت, لسان حكومت دارد و بر تمامى رواياتى كه هشت فرسنگ, دو بَريد و… را مطرح كرده اند, حكومت دارد و معيارى را كه در پى آن بوديم بيابيم, به ما ارائه مى دهد و بيش تر شبهه هاى ما را كه در آغاز بحث از آنها سخن به ميان آورديم, پاسخ مى دهد.
روايت مى گويد: مسافر, هنگامى بايد نماز خود را كوتاه بگزارد كه سفر, تمام روز او را فرا بگيرد.
بنابراين, اين روايت, افزون بر اين كه وجه جمعى بين روايات دو بريد, يك بريد, هشت فرسنگ و چهار فرسنگ است, همان گونه كه صاحب وسائل يادآور شده, وجه جمع و توجيهى براى درستى آنچه كه فقيهان پيشين مى گفته اند و آنچه اكنون به نظر ما مى رسد نيز هست. زيرا نماز قصر, در آن زمان, وظيفه كسى بود كه يك روز راه بپيمايد. اكنون نيز, ما همين احتمال را مى دهيم.
و از همين جا روشن مى شود كه تمامى رواياتى كه در آنها (بَريد) محور قرار گرفته و مسافر به كسى گفته شود كه يك بَريد رفته و يك بَريد برگشته باشد, مطلب ما را تأييد مى كنند. با اين شرح كه ائمه(ع) مسير يك روز را, كه سنت پيامبر(ص) بوده, بر دو بَريد برابر ساخته اند.
البته بايد به اين نكته توجه داشت كه يك روز راه پيمايى, در زمينها و دشتهاى هموار, مانند بيابانهاى عراق و حجاز, بر دو بريد, كه هشت فرسنگ بوده, ساز مى آمده و برابر مى شده, نه در كوهستانهاى طبرستان و مانند آن كه هيچ گاه در اين جاها, هر بَريد, دوازده ميل و چهار فرسنگ نبوده, زيرا در منطقه هاى كوهستانى اسبها, قاطرها, شترها زودتر خسته مى شده اند; از اين روى, مكانهاى استراحت و عوض كردن اسبهاى پيك, نزديك از دوازده ميل و چهار فرسنگ بوده است.
اكنون نيز مسافت يك روز راه, در راههاى هموار, آسفالت و اتوبانها, با راههاى ناهموار, غير آسفالت و كوهستانى, حتى راههاى كشورى با كشورى ديگر فرق مى كنند. از اين روى, تنها چيزى كه ثابت است و مى تواند براى همه در سفر معيار باشد, پيمودن يك روز راه است, به گونه اى كه سفر يك روز شخص مسافر فرا بگيرد.
اكنون جا دارد مطرح شود كه چرا معيار يك روز راه, با اين كه از دليلهاى كم وبيش, استوارى برخوردار است, در كانون توجه فقيهان معاصر قرار نگرفته است.
آيا دليلهايى كه براى اين معيار اقامه شده است و بى پايه اند, يا اين كه خير, چنان ذهن فقيهان ما به يك سرى روايات مشغول بوده كه آنان را بازداشته از اين كه روى اين معيار به درستى بينديشند و زواياى آن را به درستى وارسند؟
به نظر مى رسد دومى درست باشد; زيرا فقيهان ما با رواياتى برخورد كرده اند كه نمى شده به آسانى از آنها درگذرند و در كانون توجه قرار ندهند و خلاف آنها فتوا دهند. از جمله:
1. در بخش پايانى روايت طولانى محمد بن مسلم و زراره از امام باقر(ع) كه شيخ صدوق آن را با سند صحيح نقل كرده, آمده است:
(وقد سمّى رسول اللّه(ص) قوماً صاموا حين افطر, العصاة. قال(ع): فهم العصان الى يوم القيامة وانا لنعرف ابنائهم وابناء ابنائهم الى يومنا هذا.)66
رسول اكرم(ص) گروهى را كه روزه گرفتنددر هنگامى كه وى روزه خويش را گشود, گناه كاران ناميد.
سپس حضرت فرمود: آنان تا روز قيامت, گناه كاران خواهند بود. ما فرزندان آنان و فرزندانِ فرزندانِ آنان را تا روز قيامت مى شناسيم.
2. (محمد بن حكيم قال: سمعت ابا عبداللّه(ع) يقول: لو ان رجلاً مات صائماً فى السفر ماصليتُ عليه.)67
محمد بن حكيم مى گويد: شنيدم كه امام صادق(ع) مى فرمود: اگر در حال روزه در سفر مُرد, بر او نماز نمى گزارم.
3. امام صادق(ع) فرمود:
(الصائم فى السفر فى شهر رمضان, كالمضطر فيه فى الحضر.)
روزه دار در سفر, در ماه رمضان, مانند روزه خوار در غير سفر است.
سپس فرمود:
(ان رجلاً اتى النّبى(ص) فقال: يا رسول اللّه! اصوم شهر رمضان فى السفر؟
فقال: لا.
فقال يا رسول اللّه! انه عليّ يسير.
قال رسول اللّه(ص) انّ اللّه عزّوجلّ تصدّق على مرضى امّتى و مسافريها بالافطار فى شهر رمضان. ايعجب احدكم لو تصدّق بصدقة ان ترد عليه.)68
شخصى نزد پيامبر اكرم آمد و گفت: اى رسول خدا! آيا در ماه رمضان, در سفر, روزه بگيرم؟
حضرت فرمود: خير.
گفت: اى رسول خدا! اين كار بر من آسان است.
حضرت فرمود: خداوند عزّوجلّ, بر بيماران و مسافران امت من, روزه نگرفتن را تصدق كرد. آيا خوب است كه به يك نفر از شما صدقه اى داده شود و او رد كند.
4. از امام صادق(ع) در روايتى مرفوعه روايت شده كه فرمود:
(من صلّى فى سفره اربع ركعات, فانا الى اللّه منه برىء.)69
كسى كه در سفر, نماز را چهار ركعت بگزارد, ما به سوى خدا از او براءت مى جوييم.
5. در خصال, با سند معتبر, از رسول خدا نقل شده كه فرمود:
(انّ اللّه اهدى اليّ والى امتى هدية لم يهدها الى احد من الامم كرامة من اللّه لنا.
قالوا وما ذلك يا رسول اللّه؟
قال: الافطار فى السفر والتقصير فى الصلوة. فمن لم يفعل ذلك فقد ردّ على اللّه عزّوجلّ هديّته.)70
خداوند, به خاطر كرامتش بر ما, به من و امتم, هديه اى داد كه به هيچ يك از امتهاى پيشين نداده است.
گفتند: آن چيست, يا رسول خدا.
فرمود: روزه نگرفتن و نماز را كوتاه گزاردن در سفر. هر كس چنين نكند, هديه خداوند را ردّ كرده است.
اين گونه حديثها, سبب شده كه فقيهان ما, روى معيارهايى كه سبب مى شوند, بسيارى از نمازها تمام گزارده شوند و بسيارى از روزه ها, گشوده نشود, درنگ و دقت بسنده نكنند; نه اين كه دليلهايى برخلاف اين رأى داشته باشند.
بارى, آنان در كار خود مأجورند. ولى اگر روشن شود كه اين احتياط آنان, افزون بر اين كه خلاف معيار روشنى است كه سنت رسول خدا بوده: (وهى مسيرة يوم… فصارت سُنة.)71 سبب شبهه هاى بسيارى در اين مى شود كه به اساس شريعت ضربه مى زند; و از ديگر سوى, روشن شود كه پيمودن خط سيرهاى كم تراز يك روز راه, مانند هشت فرسنگ, امروزه در عرف شناخته شده از دايره سفر بيرون است, هيچ گاه امروزه فتوا نخواهند داد كه با پيمودن هشت فرسنگ, شخص مسافر مى شود و بايد به احكام مسافر عمل كند.
با اين حال, در سخنان فقيهان, اشاره هايى به آنچه ذكر شد ـ با پيمودن يك روز راه, احكام مسافر برعهده انسان مى آيد ـ شده است كه در حد مجال يادآور مى شويم:

ديدگاه ها و فتواهاى فقيهان شيعه

1. شيخ صدوق:
(اعلم انّ التقصير فى السفر, فريضة… و الحدّ الذى يجب فيه التقصير, مسيرة بريدين, ذاهباً وجائياً و هو مسيرة يوم, و البريد اربع فراسخ… و اذا خرج من مصره بعد دخول الوقت, فعليه التمام.)72
بدان كه كوتاه گزادن نماز در سفر, واجب است… و اندازه اى كه كوتاه گزاردن نماز در آن واجب است, فاصله دو بَريد است; يك بَريد رفت و يك بَريد برگشت و آن مسير يك روز است و بَريد چهار فرسنگ است. هنگامى كه پس از داخل شدن وقت, از شهرش خارج شد, بر عهده اوست تمام گزاردن.

بررسى:

در فراز بالا, شيخ صدوق, يك روز راه را, از حدهاى نماز قصر دانسته است. و دو بريد را به اين جهت قبول كرده كه به مقدار مسير يك روز راه است. از اين روى, به جاى (او) كه دلالت بر تنويع مى كند (هو) به كار برده تا بگويد دو بريد, همان يك روز راه است.
نكته ديگر اين كه ايشان فتوا داده اند: هركس پس از داخل نشدن وقت, به قصد سفر, از شهر و ديار خود خارج شد, بايد نماز را تمام بگزارد.
فقيهان هم روزگار ما, فتوايى غير از اين دارند. آنان در اين صورت براين نظرند كه نماز قصر است.
اين فتوا, نمونه و شاهدى است بر اين كه در روزگار پسين سعى شده بر دايره نماز قصر افزوده شود.
اكنون بحث در اين نيست كه حق با شيخ صدوق است, يا فقيهان عصر ما;بلكه سخن در اين است كه فقيهان روزگار ما, شايد به خاطر ترس از (عُصاة) شدن بر دايره نماز قصر افزوده اند.
2. شيخ مفيد:
(وحدّ السفر الذى من اراد وجب عليه التقصير فى قصده, بريدان فى الذهاب و المجيئ و البريد , اربعة فراسخ…
و من كانت مسافة سفره اربعة فراسخ, سواء فاراد الرجوع من يومه فعليه التقصير واجب و ان اراد الرجوع بعد مضى يومه فهو بالخيار, ان شاء اتم و ان شاء قصر.)73
مقدار سفرى كه هر كس آهنگ آن كند, بايد نمازخويش را كوتاه گزارد, دو بَريد است, يك بَريد رفت و يك بَريد, برگشت و بَريد, چهار فرسنگ است.
كسى كه مقدار راهى را كه مى پيمايد, چهار فرسنگ است, اگر بر آن است كه همان روز برگردد, بر اوست كه نماز خويش را كوتاه گزارد و اگر بر آن است كه پس از آن روز برگردد, اختيار با خود اوست كه نمازش را تمام بگزارد, يا كوتاه.
شيخ مفيد, ازمعيار (مسيرة يوم) كه سنت رسول خدا بر آن جارى شده و نخستين معيار به شمار مى رود, سخنى به ميان نياورده است.
نكته اى كه در سخن ايشان از اهميت برخوردار است اين كه: ايشان شخصى را كه چهار فرسنگ, به قصد مسافرت راه مى پيمايد در كوتاه گزاردن و تمام گزاردن نماز, حق گزينش داده, در حالى كه فقيهان زمان ما, اتفاق دارند بر اين كه وظيفه چنين شخصى, كوتاه گزاردن نماز است.
اين نكته, از جمله شاهدها و نمونه هايى است كه ادعاى ما را: فقيهان از ترس قرار گرفتن در جرگه (عُصاة) دوره به دوره, دائره نماز قصر را گسترش داده اند, تقويت مى كند.
شيخ طوسى:
(التقصير واجب فى السفر, اذا كانت المسافة ثمانية فراسخ, فان كانت المسافة اربعة فراسخ و اراد الرجوع من يومه وجب ايضاً التقصير, فان لم يُرد الرجوع فهو بالخيار فى التقصير و الاتمام… فان خرج من منزله و قد دخل الوقت, وجب عليه التمام اذا كان قد بقى من الوقت مقدار ما يصلى فيه على التمام فان تضيّق الوقت, قصر و لم يتمم.)74
وقتى كه فاصله بين مبدء و مقصد, هشت فرسنگ باشد, كوتاه گزاردن نماز, واجب مى شود. و اگر اين فاصله, چهار فرسنگ بود و مسافر بر آن بود كه همان روز برگردد, كوتاه گزاردن نماز بر او واجب مى شود. و اگر آهنگ برگشت در همان روز را ندارد, اختيار با اوست كه نماز را تمام بگزارد, يا كوتاه.
اگرمسافر, پس از داخل شدن وقت از منزل خارج شد, تا هنگامى كه وقت براى تمام گزاردن نماز باقى است, بر اوست كه نماز را تمام بگزارد; ولى اگر وقت تنگ شد, نماز را كوتاه بگزارد, نه تمام.
چند نكته:
1. در روايات سه معيار, براى كوتاه گزاردن نماز در سفر ذكر شده بود:
الف. مسيرة يوم.
ب. بريدان.
ج. ثمانية فراسخ.
وقتى كه نوبت به فقيهان رسيد, در ذكر اين معيارها دگرگونيهايى پيش آمد و جا به جاييها در آنها صورت گرفت. شيخ صدوق, در كتاب فتوايى خود, هر سه معيار را ذكر كرده, ولى ترتيب را به هم زده و (بريدان) را بر (مسيرة يوم) مقدم داشته است.
شيخ مفيد, در كتاب فتوايى خود, (مسيرة يوم) را حذف كرده و تنها به دو معيار ديگر پرداخته است. شيخ طوسى, در كتاب فتوايى خود, (بريد) را حذف كرده و تنها به بيان هشت فرسنگ بسنده كرده است.
2. درباره سفر چهار فرسنگى, شيخ طوسى, ديدگاهى همانند ديدگاه شيخ مفيد دارد و در كسى كه پس از داخل شدن وقت, راهى به ديار ديگرى شود, به سخن شيخ صدوق, قيد زد و تمام گزاردن نماز را بر مسافر, در صورتى واجب دانست كه دچار تنگى وقت نشده باشد.
آنچه بيان شد, ناسازگارى ندارد با اين كه فقيهان در غير كتابهاى فتوايى, همه روايات و معيارها را ذكر كرده باشند. يا در كتابهاى استدلالى پسين, همه معيارها ذكر شده باشد و آن بر مسافت, برابر شده باشد. از باب نمونه, فرازهاى زير از سخنان فقيهان بزرگ را يادآور مى شويم:
شيخ صدوق مى نويسد:
(الحدّ الذى يوجب التقصير على المسافر ان يكون سفره ثمانية فراسخ. فاذا كانت سفره اربعة فراسخ, فلم يرد الرجوع من يومه فهو بالخيار فان شاء قصّر و اذا اراد الرجوع من يومه فالتقصير عليه واجب.)75
پيمودن مقدار راهى كه كوتاه گزاردن نماز بر مسافر واجب مى شود, هشت فرسنگ است. پس هر گاه, مقدار راهى را كه مسافر پيمود, چهار فرسنگ بود و بر آن نبود كه در همان روز برگردد, اختيار با اوست, اگر خواست نماز را تمام و اگر خواست, كوتاه گزارد. و اگر آهنگ آن را داشت كه همان روز برگردد, بر او واجب است كه نماز را كوتاه گزارد.
در (الفقه) نسبت داده شده به امام رضا(ع) آمده:
(من سافر فالتقصير عليه واجب, اذا كان سفره ثمانية فراسخ, او بريدين و هو اربعة و عشرون ميلاً. فان كان سفرك بريداً واحداً و اردتَ ان ترجع من يومك قصّرت, لأنّ ذهابك و مجيئك بريدان.)76
كسى كه هشت فرسنگ راه, يا دو بريد, كه عبارت است از بيست و چهار ميل, بپيمايد, بر اوست كه نماز را كوتاه گزارد.
پس اگر سفر تو, يك بريد بود و اراده كردى همان روز برگردى, نماز را كوتاه گزار; زيرا رفت و برگشت تو دو بريد است.
سيد مرتضى مى نويسد:
(و مما انفردت الامامية به تحديدهم السفر الذى يجب فيه التقصير فى الصلاة, بريدين و البريد, اربعة فراسخ و الفرسخ, ثلاثة اميال, فكان المسافة اربعة و عشرون ميلاً.)77
از موردهايى كه شيعه اماميه ديدگاه ويژه و جداى از ديگر فرقه هاى اسلامى دارد, مرزبندى سفرى است كه بايد در آن نماز را كوتاه گزارد, به دو بريد. و بريد , چهار فرسنگ است و فرسنگ , سه ميل. پس خط مسيرى كه مسافر بايد در گاه پيمودن آن, نماز را كوتاه بگزارد, بيست و چهارميل است.
نكته: سيد مرتضى در اين جا بر آن بوده كه روشن كند, پيمودن خط سيرى كه شيعه موجب كوتاه شدن نماز مى داند, بسيار كم تر از خط سيرى است كه اهل سنت, پيمودن آن را سبب كوتاه شدن نماز مى انگارند.
شيخ طوسى مى نويسد:
(حدّ السفر الذى يكون فيه التقصير مرحله و هى ثمانية فراسخ, بريدان و هى اربعة و عشرون ميلاً.)78
اندازه سفرى كه بايد نماز در آن كوتاه گزارده شود, هشت فرسنگ, دو بريد است. دو بريد, برابر است با بيست و چهارميل.
شيخ در خلاف, كه عبارت بالا از آن نقل شده, در پى بررسى اختلافهاى شيعه و سنى است; امّا اين كه سبب اختلافها چيست, بيان نمى كند. از اين روى, از (مسيرة يوم) سخنى به ميان نمى آورد.
علامه در مختلف الشيعه در باره مسافت مى نويسد:
(اندازه راهى كه با پيمودن آن,نماز, بايد كوتاه گزارده شود, دو بريد, هشت فرسنگ است. در پيمودن راهى كم تر از آن, جايز نيست نماز كوتاه گزارده شود,مگر اين كه قصد چهار فرسنگ كند و همان روز برگردد. و اگر همان روز برنگردد,شيخ مفيد گفته است:
چنين مسافرى, در كوتاه گزاردن نماز و در گشودن روزه, اختيار داده شده است.
شيخ طوسى گفته است: دركوتاه و يا تمام گزاردن نماز اختيار داده شده; ولى بر او روا نيست روزه اش را بگشايد.
و سيد مرتضى تمام گزاردن نماز و روزه گرفتن در چنين سفرى را, واجب دانسته است. اختيار ابن ادريس و ظاهر سخن ابن براج نيز همين است.
ابن عقيل گفته است: هرسفرى كه اندازه اش دو بريد, هشت فرسنگ, يا يك بريد رفت و يك بريد برگشت, چهار فرسنگ, در يك روز, يا كم تر از ده روز انجام شود, نزد آل رسول, چنين مسافرى هر گاه ديوارهاى شهر, يا روستاى خود را پشت سر گذاشت و صداى اذان را نشنيد, بر اوست كه نماز خود را دو ركعتى بگزارد.
ابن جنيد, يك روز راه را براى پياده و سواره بر كشتى قرار داده است.
سلار گفته است: اگر خط سيرى كه مسافر مى پيمايد, چهار فرسنگ باشد و در همان روز نيز, برمى گردد, واجب است كه نماز خود را كوتاه بگزارد. و اگر فرداى آن روز بر مى گردد, بين كوتاه و تمام گزاردن اختيار داده شده است.
شيخ صدوق و پدرش نيز بر همين نظرند.
ديدگاه مورد اعتماد سيد مرتضى: (تمام گزاردن نماز و گرفتن روزه, در سفر چهار فرسنگى است كه همان روز مسافر بر نمى گردد. زيرا در غير اين صورت, در دو بريد, روز او به طور كامل پوشش داده مى شود.آن گاه مسافر به سختى مى افتد. سپس بر او واجب مى شود كه نماز را كوتاه بگزارد, به خلاف چهار فرسنگ.)79
علاّمه در تذكره مسأله 618 مى نويسد:
(انما يجب التقصير فى ثمانية فراسخ فله قصد اقل, لم يجز التقصير, اجماعاً…)80
كوتاه گزاردن نماز در هشت فرسنگ, واجب است. پس اگر مسافر بر آن بود كه كم تر از هشت فرسنگ را بپيمايد, به اجماع,كوتاه گزاردن نماز, جايز نيست.
سپس علاّمه دليلهاى اين ديدگاه را عبارت مى داند از:
1. نبود خلاف در مسأله نزد شيعه.
2. روايت سماعه: فى مسيرة يوم و ذلك بريدان و هما ثمانية فراسخ.81
3. روايت ابى ايوب:فى بريدين, او بياض يوم.82
4. روايت على بن يقطين: يجب عليه التقصير , اذا كان مسيرة يوم و ان كان يدور فى عمله.83
علامه روايت امام باقر(ع) را كه كوتاه گزاردن نماز در بريد مى داند, بر موردى حمل مى كند كه همان روز شخص برگردد;زيرا در اين هنگام, سفر, تمامى روز او را فرا گرفته است.84
علاّمه در مسأله 620 مى نويسد:
(اگر كسى بر آن بود كه نيمى از راه برود و همان روز برگردد, كوتاه گزاردن نماز بر او واجب است; زيرا كارى است دشوار و تمام روزش را هم در بر گرفته است.)85
اين سخن مستند است به روايت امام محمد باقر(ع) كه مى فرمايد:
(اذا ذهب بريداً و رجع بريداً فقد شغل يومه.)86
هنگامى كه يك بَريد رفت و يك بريد برگشت, سفر, تمام روزش را در بر گرفته است.
به هر حال,آنچه براى علامه اهميت دارد, پيمودن بيش از هشت فرسنگ, فراگيرى سفر, يك روز كامل و دشوارى سفر است.
محقق اردبيلى,پس از بيان واجب بودن نماز قصر, در پيمودن يك روز راه,يا هشت فرسنگ و بحث دراز دامن درباره چهار فرسنگ رفت و چهار فرسنگ برگشت, فرعهايى را يادآور مى شود, بدين گونه:

فرع اول:

(مراد از سير و حركت در سفيدى روز, روز روزه اى است.[از اذان صبح, تا اذان مغرب] و مراد روزمعتدل است و مراد از سير كننده, شتر در قطار و كاروان است.)
سپس به ياد كرد دليلهاى آن مى پردازد و در فرع سوم مى نويسد:
(برترى يكى از اين دو معيار ـ روشنى روز و هشت فرسنگ ـ بر ديگرى معلوم نيست, مگر اين كه روز, به فهم بيش تر مردم, نزديك تر است, به خلاف فرسنگ.
وظاهر اين است كه بنا بر فرض برترى, يكى از آنها كافى است و گرچه به ديگرى نرسد, بنابراين, اندازه سفر, در حقيقت, همان اندازه كم تر است.)87

بررسى:

در نظر ايشان و تمامى فقيهان پيشين, دو معيار, به طور كامل با هم برابر بوده اند; از اين روى, هيچ يك از آنها, به فكر بررسى پيش بودن يكى بر ديگرى نيفتاده است. با اينكه بحثهاى دراز دامنى درباره حدّ ترخص و اين كه نشنيدن اذان و نديدن ديوارهاى آخر شهر, با هم, جايز بودن كوتاه گزاردن نماز و گشودن روزه را به همراه دارد, يا نشنيدن اذان به تنهايى؟ و… انجام داده اند; ولى درباره اندازه سفر, زواياى بحث, به درستى روشن نشده و از هيچ يك از اين بحثها, سخن به ميان نيامده و محقق اردبيلى, تنها بحثى را كه به ميان كشيده, اين كه: برترى يكى از دو معيار بر ديگرى, معلوم نيست و بر فرض برترى, نخستين معيارى كه در ظرف خارج براى مسافر آشكار مى شود و وجود خارجى مى يابد, سبب قصر است.
امّا اگر ايشان در زمان ما مى زيست و مى ديد كه اين دو معيار, هيچ گاه با هم هماهنگى ندارند و امروزه با مركبهاى معمولى, يك دهم روز, هشت فرسنگ پيموده مى شود و به ديگر سخن, نسبت اين دو معيار, يك به ده است, چه بسا نظر ديگرى پيدا مى كرد و به گونه اى ديگر فتوا مى داد. بويژه اگر معلوم شود كه امروزه, به پيمودن هشت فرسنگ راه, يا چهار فرسنگ رفت و چهار فرسنگ برگشت,سفر گفته نمى شود. در اين صورت بعيد بود كه ايشان معيار كم تر را كه همانا مسافت باشد, برگزيند و براى كوتاه گزاردن نماز, كافى بداند.
نكته: مى توان از فتواى فقيهان پيشين به دست آورد كه نظر آنان در سفرى كه نماز بايد كوتاه گزارده شود, سفرى بود كه يك روز كامل را پوشش دهد و در بر بگيرد. زيرا وقتى كه مسافر, چهار فرسنگ را مى پيمود و بر آن بود كه فرداى آن روز, يا پيش از ده روز برگردد, در اين كه واجب باشد نماز را كوتاه گزارد, شك مى كردند و گاهى فتواى اختيار و گاهى فتواى تمام گزاردن نماز را صادر مى كردند.
با اين حال, اقرار دارند كه استراحت, خوابيدن, آهسته راه را پيمودن و… ضررى به سفر نمى زند. تنها چيزى كه در نظر آنان به سفر ضرر مى رساند و از پاره اى روايات نيز روشن مى شود, اين است كه اگر كسى امروز, چهار فرسنگ راه بپيمايد و بر آن باشد كه فردا, يا پس فردا و… برگردد, اين سفر, يك روز او را در بر نگرفته و دليلى بر كوتاه گزاردن نمازش نيست. از اين روى, فتواها در اين باب مضطرب شده است. ولى فقيهان عصر ما, كه در اصل, نظرى به (مسيرة يوم) نداشته اند, همگى, فتوا به كوتاه شدن نماز داده اند.
محقق در شرايع مى نويسد:
(امّا الشروط,ستة, الاول, اعتبار المسافة وهى مسيرة يوم, بريدان, اربعة و عشرون ميلاً.)88
نمازمسافر شش شرط دارد: اوّل, اعتبار مسافت و آن مسير يك روز, دو بريد, بيست و چهار ميل است.
صاحب مدارك در ذيل عبارت بالا مى نويسد:
(اجمع العلماء كافة على انّ المسافة شرط فى القصر و انّما اختلفوا فى تقديرها فذهب علمائنا اجمع الى انّ القصر انّما يجب فى مسيرة يوم تام, بريدان,اربعة و عشرون ميلا. حكى ذلك جماعة , منهم المصنف فى المعتبر.)89
تمامى علما اجماع دارند كه مسافت شرط در قصر است. تنها اختلاف آنان در اندازه خط سيرى است كه پيمودن آن سبب قصرمى شود. علماى ما اجماع دارند كه قصر, در يك روز راه, دو بَريد, بيست و چهار ميل, واجب است.اين اجماع را جماعتى از علما, از جمله مصنف در معتبر حكايت كرده اند.
آن گاه ايشان دليلهايى بر هر يك از معيارها اقامه مى كند و مراد از (يوم) را روز روزه; يعنى از اذان صبح, تا اذان مغرب مى داند و پيماينده مسير را شتر, كه توده مردم از آن استفاده مى كرده اند.90 سپس مى نويسد:
(شهيد اول و دوم, اعتدال در وقت, مكان و سير را معتبر دانسته اند. كلام آنان درباره وقت و راه, خوب است, ولى اعتدال در مكان, احتمال دارد كه معتبر نباشد; زيرا نص مطلق است, گر چه مسافت در دشت و كوه ناسان است.)91
سپس مى نويسد:
(لا ريب فى الاكتفاء بالسير عن التقدير. ولو اعتبرت المسافة بهما و اختلفا فالاظهر الاكتفاء فى لزوم القصر ببلوغ المسافة باحدهما و احتمل جَدّى فى بعض كتبه تقديم السير لأنه اضبط و لان الاصل الذى اعتمد عليه المصنف فى تقدير الميل و هو مناسبته لمسير اليوم يرجع اليه و ربما لاح من كلام الشهيد فى الذكرى تقديم التقدير و لعلّه لأنه تحقيق و الآخر تقريب.)92
بى گمان يك روز راه پيمودن,از اندازه گيرى بسنده مى كند. و اگر مسافت به هر دو اعتبار شده و با هم ناهمگون شدند, ظاهرتر اين است كه در لزوم قصر, به رسيدن مسافت به يكى از آنها بسنده شود. لكن جدّ من, در پاره اى از آثار خود, مقدم شدن پيمودن يك روز راه را احتمال داده; زيرا كه آن قانون مند تر است و چون اصلى كه مصنف در اندازه گيرى ميل به آن اعتماد كرده و آن مناسب است با مسير يك روز ـ رجوعش به سير است. ولى چه بسا از كلام شهيد در ذكرى به نظر برسد كه تقدير و اندازه گيرى را مقدم داشته و شايد به اين جهت كه مسافت دقيق و تحقيقى است, ولى سير يك روز تقريبى است.

بررسى:

به نظرمى رسد كه به نظر ايشان, هميشه يك روز راه پيمودن ,با دو بريد,هماهنگ هستند; زيرا وى هيچ گاه گمان نمى كرده كه مركب سوارى مردم, روزى شتر به ماشين تبديل شود, از اين روى, در گاه ناهمگونى احتمالى دو معيار, رسيدن به نخستين معيار را كافى دانسته است.
بارى, جد ايشان, به دو دليل, يك روز راه پيمودن را بر مسافت دو بريد برترى مى دهد:
1. قانون مند تر بودن
2. اصلى بودن
به نظر ما, بهترين راه حلّ آن است كه (مسيرة يوم) معيار قرار گيرد;زيرا با وسيله هاى موتورى امروزى, پيمودن هشت فرسنگ,مسافرت صدق نمى كند.
به هر حال, مهم ترين نكته اى كه در صدد بيان آن بوديم, يعنى اندازه گيرى خط سير سفر, با فرمان سير, در فتواهاى فقيهان نيز, كم و بيش مطرح شده است. اين معيار, امتيازى كه دارد, مورد پذيرش عرف است و براى همگان, در خور فهم و به آسانى در خور اندازه گيرى. به خلاف مسافت, كه اندازه گيرى آن, هميشه نياز به ابزارى دارد كه در اختيار همگان نيست.
شگفت اين كه فقيهان ما, با اين كه مى بينند در روايات, اندازه گيريهاى همگان فهم, معيار قرار گرفته و اصل بر (بياض يوم) بنا شده, ولى آنان بيش ترين پژوهش خود را بر ميل و تعيين آن به كار بسته و نوشته اند:
(هر ميل چهار هزار ذراع, با ذراع دست است. درازاى هر ذراع, برابر است با عرض بيست و چهار انگشت سبّابه. هر انگشت سبّابه, برابر است با ستبرى شش دانه جو و هر دانه جو, برابر است با هفت مو, از موهاى متوسط اسبِ باركش.)92
با اين همه, امور بيان شده, در منطقه ها و سرزمينهاى گوناگون, در انسانها و حيوانات, گوناگون است. از موى قاطر و جو مى گذريم و تنها درباره ستبرى انگشت سبّابه ,كندو كاو مى كنيم:
اگر پهناى انگشت سبّابه (انگشت كنار شست) 2 سانتى متر باشد, ذراع, چهل و هشت سانتى متر خواهد شد و به اين حساب, ميل, 1920 متر. در اين صورت, مسافت شرعى, يا هشت فرسنگ, يا بيست و چهار ميل, چهل و شش كيلومتر و هشتاد متر خواهد شد. 46080 متر.
ييعنى شخص با قصد رفتن 23040 متر و بازگشت همان اندازه مسافر مى شود.
ولى اگر پهناى سبّابه را نوزده ميلى متر بدانيم, يك ذراع 45/6 سانتى متر خواهد شد و مقدار مسافت شرعى 43776 متر, كم تر از 44 كيلومتر.
و اگر پهناى انگشت سبّابه, 18 ميلى متر باشد, مسافت شرعى, 41472 متر, حدود چهل و يك كيلومتر و نيم خواهد بود.
و اگرانگشت سبّابه, 21 ميلى متر باشد, مسافت شرعى, 48384 متر; يعنى بيش از چهل و هشت كيلومتر خواهد بود.93
حال, با اين همه اختلافى كه در مسافت شرعى پيش مى آيد, چگونه مى توان به شرع نسبت داد كه اندازه مسافت شرعى را به اين معيارهاى پراز اختلاف , و اگذار كرده باشد؟
جالب است كه بدانيم معيار ديگرى نيز براى ميل وجود دارد و آن, ديد چشم است!.94
از يك سوى, آن همه دقت در اندازه گيرى و از ديگر سوى ديد چشم كه در مَثَلْ, سواره را از پياده باز شناسد. از اين روى, ما اطمينان داريم كه معيار اصلى, همه فهم, آسان و در خور اندازه گيرى, يك روز راه بوده است; ولى چون در زمان ائمه(ع) معيارهاى مسافتى روشن شده بود و در راهها نشانه هايى گذاشته بودند, كه فاصله را مى نماياند,امامان(ع) براى راحتى مردم, به همان نشانه ها بسنده كردند و با توجه به نشانه ها مسير يك روز را در قالبى ديگر براى عرف و توده مردم, باز شناساندند و اين, تنها يك برابر سازى بود و در آن, كار به چهار هزار ذراع,96000 انگشت , يا 672000 جو و يا 4704000 موى اسب باركش, نداشته اند.
اين امور نشان مى دهد كه آنچه پسينيان از فقيهان, به عنوان معيار اصلى گرفته اند (24 ميل) معيار اصلى نيست و آنچه در روايات آمده از 24 ميل, تنها براى رهاندن مردم از سر در گمى و راحتى آنان بوده است و معيار اصلى, يك روز راه است, باهروسيله اى كه پيموده شود, چه پياده و چه با اتوبوس و… زيرا يك روز راه پيمودن دشواراست و خستگى بسيار به همراه دارد.
محقق بحرانى, خط سيرى را كه با پيمودن آن بايد نماز را كوتاه گزارد, هشت فرسنگ مى داند و ياد آور مى شود: مسافت و خط سير, با يكى از دو راه معلوم مى شود: مسيرة يوم و ذراع. سپس مى گويد: مراد از (يوم ) روز روزه; يعنى از طلوع فجر, تا مغرب شرعى است و مراد از سير و حركت, سير وحركت معمولى كه دليلهاى آنها را چنين بيان مى كند:
(ثالثها:لا خلاف ولا اشكال بالسير كما تكاثرت به الاخبار و كذا لا اشكال فى ما لو اختلفنا فهل يتخير فى العمل على ايهما كان و لزوم التقصير ببلوغ المسافة باحدهما او انه يقدم السير لأنه أضبط, او يقدم التقدير, احتمالات: استظهر اولها فى المدارك والظاهر ان وجهه ورود النصوص بكلّ منهما و احتمل فى الروض تقديم السير, قال: لان دلالة النص عليه اقوي… و يظهر من الذكرى تقديم التقدير و لعله لأنه تحقيق و الاخر تقريب. اقول: لا ريب ان الاعتبار بكل منهما جيد… و الرجوع الى الاحتياط بالجمع بين القصر و الاتمام فى موضع الاشتباه طريق السلامة. و اللّه العالم.)95
هيچ اختلاف واشكالى در اين كه مى توان به حركت و سير, بسنده كرد نيست; همان گونه كه روايات بسيار, بر آن دلالت مى كنند.
همچنين اگر مسافت برابر اندازه اعتبار شود و با سير هماهنگ باشد, اشكالى وجود ندارد تنها اشكال در جايى است كه سير, با مسافت ناهمگون باشند, در چنين موردى آيا مسافر اختيار دارد كه به هر يك خواست, عمل كند و يا هنگامى كه به يكى از آن دو رسيد, كوتاه گزاردنِ نماز بر او لازم باشد و يا اين سير به خاطر قانون مند بودنش پيش داشته مى شود, يا خير, مسافت پيش داشته مى شود؟ احتمالهايى وجود دارد.
صاحب مدارك,اولى را ظاهر دانسته,به دليل اين كه رواياتى براى هر يك وارد شده, پس مسافر اختيار دارد كه هر كدام را خواست برگزيند.
صاحب روض الجنان احتمال داده,سير مقدم باشد و گفته: به دليل اين كه دلالت روايات بر آن قوى تر است.
و از كتاب ذكرى, مقدم بودن مسافت برزمان آشكار مى شود. شايد به اين دليل كه مسافت دقيق است و زمان تقريبى است.

بررسى:

شايد پس از نقل فراز بالا از محقق بحرانى, نياز به نقل سخن ديگران نباشد; زيرا تمامى احتمالهايى كه ممكن است به ذهن بيايد در عبارت ايشان موجود است و براى هر احتمال, گوينده و دليلى بيان كرده است, بدين گونه:
1. مسافر مى تواند, يكى از دو معيار را برگزيند. اين ديدگاهِ صاحب مدارك است و دليل وى, دلالت نصوص است بر هردو معيار.
2. مسافر مى بايد سير را بر مسافت,مقدم بدارد. اين ديدگاه از آنِ صاحب رياض و دليل وى, قوى تر بودن دلالت روايات است بر سير.
3. پيش بودن مسافت بر زمان. بر اين باور است شهيد در ذكرى به اين دليل كه مسافت تحقيقى است و زمان تقريبى.
4. جمع بين كوتاه گزاردن نماز و تمام گزاردن آن.اين ديدگاه از آن محقق بحرانى است و دليل وى, يقين به انجام وظيفه.
به نظر ما, دليلهايى كه مسير يك روز راه را با وسيله هاى سير و سفر همگانى معيار قرار مى دهند, عبارت بودند از:
الف. مسيرة يوم ملاك و معيار اصلى بوده وهشت فرسنگ و دو بريد مصداقهاى آن.
ب. امروزه, به پيمودن هشت فرسنگ, سفرگفته نمى شود.
ج. حكمت كوتاه گزاردن نماز در سفر. آسان گيرى بر مكلفان است, تا بر سختى سفر, سختى عبادت افزوده نشود و روشن است كه در پيمودن هشت فرسنگ راه, با مركبهاى امروزى, هيچ رنجى به همراه ندارد.
د. معيار بودن زمان براى سفر, هماهنگ است با ديگر عبادتها, مانند: نماز, روزه, حج كه بايد در ظرف زمانى خاص انجام بگيرند و آغاز و پايان آنها با امور طبيعى, محاسبه شود و سفر نيز از اين نسق و قاعده بيرون نيست و آغاز و پايان آن با اين معيار طبيعى و در خور فهم همگان و آسان ارزيابى مى شود, نه با ذراع و موى اسب و….
يياد آورى: معيار در كوتاه گزاردن نماز, قصد پيمودن يك روز راه است. مراد از روز, روز شرعى است, نه روز عرفى. روز شرعى, از روز عرفى طولانى تر است. عرف, از طلوع خورشيد تا غروب خورشيد را روز مى داند; ولى شرع از طلوع فجر (اذان صبح ) تا مغرب شرعى (به طور تقريبى, نيم ساعت پس از غروب خورشيد) را روز مى داند.
از اين روى, روز شرعى كه در آن روزه مى گيريم و در سفر نيز معيار است, حدود دو ساعت از روز عرفى درازتر است.
روز شرعى, در سرزمينهاى معتدل, زمستانها, حدود دوازده ساعت, تابستانها, شانزده ساعت, و متوسط آن چهارده ساعت.
روز عرفى, زمستانها, ده ساعت, تابستانها چهارده ساعت است.

تأسيس اصل

اگر كسى از آنچه گفتيم, به نتيجه قطعى نرسيد و در حالت شك, باقى ماند و راه به جايى نبرد كه اكنون قصد پيمودن بيش از هشت فرسنگ و كم تر از يك روز راه را دارد. حكم نماز و روزه اش چيست؟
در اين صورت, بايد به اصول چنگ زد. اصلى كه در اين جا بايد به آن چنگ زد, اصالة التمام است كه به گونه هاى مختلف, در خور تقرير است:
الف. شك مى كنيم كه با قصد پيمودن هشت فرسنگ و بدون قصد پيمودن يك روز راه, آيا بر ما, مسافر صدق مى كند, يا خير؟
موضوع براى كوتاه گزاردن نماز و گشودن روزه, عنوان سفر و مسافر است و اين جا, موضوع به حقيقت نپيوسته است, پس حكم مسافر هم منتفى است. بنابراين, نماز تمام است و روزه نيز بايد گرفته شود.
ب. هر مكلّفى, بايد نمازش را تمام بگزارد, مگر مسافر هنگام شك در صدق عنوان مسافر بر مكلف, آن شخص از شمول عنوان خاص خارج و مشمول حكم عام مى شود.
ج. كوتاه گزاردن نماز و گشودن روزه, آسان گرفتن خداوند است بر بندگان مسافر و با شكِ در عنوان مسافر, شك در جايز بودن بهره مندى از بخشش الهى كه همانا آسان گرفتن بر مسافر باشد, پديد مى آيد; زيرا اين آسان گيرى الهى, تنها مسافران را در بر مى گيرد و با شك در مسافر بودن, شك در بهره مندى از آسان گيرى الهى وجود دارد. در نتيجه وظيفه اولى, كه نماز تمام بود, بر دوش مكلف باقى مى ماند.

دليلها

دليلهاى اين اصل, افزون بر حكم عقل كه به طور اجمال بيان شد, آيه شريفه قرآن و روايات است.
1. (اذا ضربتم فى الارض فليس عليكم جناح ان تقصروا من الصلوة….)
چون در زمين سفر كرديد, بر شما گناهى نيست كه نماز را كوتاه گزاريد.
اين آيه شريفه نشان مى دهد كه نماز در اصل تمام و كامل است, ولى در سفر و يا در گاه ترس از دشمن, كوتاه مى شود. ناگفته نماند در دلالت اين آيه بر نماز مسافر, اختلاف است. از ظاهر آيه بر مى آيد كه مربوط به نماز خوف است, ولى در روايات, سنى و شيعه, از آن در نماز مسافر بهره برده شده است.
به هر حال, حتى اگر آيه شريفه, نماز خوف را بگويد و بر نماز مسافر دلالت نكند, دلالت آن بر اين كه اصل در نماز تمام بودن است, جاى هيچ گونه شك و ترديدى نيست.
2. روايات بسيارى كه نمازهاى فريضه را هيجده ركعت, يا مجموع فريضه و نافله را پنجاه و يك ركعت مى دانند نيز, نشان مى دهد كه اصل در نماز, تمام است.97
در پاره اى از روايات آمده كه پيامبر اكرم(ص) تنها به مسافر اجازه داده كه شش ركعت از هفده ركعت را نگزارد.
بنابراين, اصالة التمام, قابل شك و ترديد نيست و فقيهان به آن تمسك جسته اند.98
ييادآورى: شكهايى كه مطرح مى شود, گوناگونند:
الف. در مفهوم سفر و مسافر.
ب. در مصداق آنها.
ج. شك در اين كه عرف سفر را چگونه معنى مى كند.
د. شك در اين كه شرع سفر را چگونه معنى مى كند.
هـ. شك به گونه شبهه موضوعيه.
و. شك به گونه شبهه حكميه.
ولى در تمامى اين موردها, شك در مكلف به است, نه شك در تكليف. بنابراين, جاى براءت نيست.
شرح: گاهى شكى كه پيش مى آيد, درباره بود و نبود تكليف است; در مَثَل, شك مى كنيم كه نماز شب, واجب است, يا خير؟ يا غسل جمعه واجب است, يا خير؟
در چنين موردهايى, شك در اصل وجود تكليف است و پس از بررسى دليلها, اگر مكلف باز به شك خود باقى ماند, اصل براءت وظيفه وى را روشن مى سازد كه چيزى بر او واجب نيست.
ولى اگر, اصل وجود تكليف, يقينى است; در مَثَل مى دانيم كه ظهر شده و نماز بر شخصى كه از شهر خود به قصد پيمودن بيش از هشت فرسنگ و كم تر از يك روز راه, حركت كرده, واجب است; ولى نمى دانيم آن نماز واجب تمام است, يا كوتاه؟ در اين صورت, با يقين بر وجود تكليف, شك در چگونگى آن است و در اصطلاح, شك در مكلف به است و ديگر جايى براى اصل براءت وجود ندارد و بايد به هرگونه اى كه ممكن است, از عهده تكليف برآيد و به اصطلاح, اشتغال يقينى, خواهان براءت يقينى است. حال, يا بايد احتياط كرد و نماز را هم كوتاه و هم تمام گزارد و يا به گونه اى ديگر به فراغ ذمه يقين پيدا كرد.
احتياط كه وجهى ندارد; زيرا خداوند خواسته بر مسافر آسان بگيرد و بخشى از تكليف را از دوش او برگيرد.
عقل مى گويد: يا اين شخص مسافر است و شارع حكم مسافر را بر او بار كرده كه در اين صورت بايد از تخفيف الهى استفاده كند و يا مسافر نيست كه بايد به وظيفه اولى خود, تمام گزاردن نماز, عمل كند. زيرا در چنين موردهايى, اصالة التمام و يا استصحاب تمام, بر احتياط مقدم مى شود و وظيفه مكلف را روشن مى سازد و جايى براى جمع تمام و ناتمام گزاردن نماز, باقى نمى ماند.
به ديگر سخن, اصالة التمام, علم اجمالى را به علم تفصيلى و شك بدوى, منحل مى كند.
آيا اين را همگان مى توانند جارى سازند و در گاه شك بين تمام و ناتمام, با تمسك به اصالة التمام, علم اجمالى را منحل كنند, يا اجراى اين اصل, تنها از عهده مجتهدان بر مى آيد؟
در جاى خود بيان شده كه در شبهه هاى حكميّه, چون نياز به جست وجوست و تا اطمينان از نبود دليل به دست نيايد, نمى توان اصل جارى كرد و پس از اطمينان از نبود دليل, گاه اصلى بر اصل ديگر مقدم است و تا اصل حاكم وجود دارد, نوبت به اصل محكوم نمى رسد و… مقلّد نمى تواند اصل جارى كند و اين كار تنها از عهده مجتهد بر مى آيد و بس.
سيد كاظم يزدى در عروة الوثقى, مسأله 7, مى نويسد:
(اذا شك فى مقدار المسافة شرعاً, وجب عليه الاحتياط بالجمع, الاّ اذا كان مجتهداً وكان ذلك بعد الفحص عن حكمه, فانّ الاصل هو الاتمام.)99
اگر شخص مسافر شك در اندازه مسافت شرعى كند, بر او واجب است با جمع كردن بين تمام و كوتاه, احتياط پيشه سازد, مگر اين كه مجتهد باشد كه پس از جست و جوى از حكم و نيابيدن دليل, اصل, تمام گزاردن است.
از اين كه فقيهان روزگار ما, بر اين مسأله حاشيه نزده اند, روشن مى شود كه همه آنان در اين مسأله هم عقيده با يزدى, صاحب عروة الوثقى, هستند.
ييادآورى: مراد يزدى و فقيهانى كه با او همراهى كرده اند, به طور حتم از اجتهاد, اجتهاد رايج در حوزه هاست كه به پيش زمينه ها و مقدمات بسيار نياز دارد, ولى شايد بتوان در اين مسأله خاص گفت:
همين كه مكلف بداند, شارع مى خواسته در سفر, به گونه اى بر او آسان بگيرد و تكليف تمام و قصر را از او نمى خواسته است, مى تواند به اصالة التمام عمل كند.
شخصى كه به هر حال در سفر است و سفرش بيش از هشت فرسنگ و كم تر از يك روز راه, با مركبهاى عادى, طول مى كشد, تكليف بيش ترى ندارد و با گزاردن نماز تمام, اطمينان به دست مى آورد كه وظيفه اش را انجام داده است. شايد همين مقدار براى مكلف كافى باشد كه اصالة التمام را جارى كند.
اشكال: نماز كوتاه و تمام, بسان اقل و اكثر نيستند كه با انجام تكليف بيشتر, بزرگ تر, انسان, اطمينان يابد كه وظيفه خويش را انجام داده است; بلكه بسان دو حقيقت به طور كامل جداى از يكديگرند كه انجام يكى, گرچه نماز تمام, كه بزرگ تر است, سبب يقين به فراغت ذمّه نخواهد شد.
پاسخ: اين سخن بى پايه است, زيرا:
نخست آن كه: دليلهايى كه مى گويند نماز در آغاز ده ركعت بود و سپس پيامبر(ص) هفت ركعت بر آنها افزود و خداوند امضا فرمود و در سفر شش ركعت از آن كاست و خداوند امضا فرمود, نشان مى دهد كه نماز كوتاه و تمام, در حقيقت جداى از يكديگر نيستند.
دو ديگر: رواياتى كه كوتاه شدن نماز را در سفر, بر داشتن بار تكليف از دوش مسافر و آسان گرفتن بر او و هديه الهى مى دانستند و هشدار مى دادند نبايد شخص مسافر آن را رد كند. دلالت مى كنند كه در حالت شك در صدق عنوان سفر, نماز تمام بسنده خواهد بود.
از ديگر سوى, اين كه در آيه شريفه آمده: (ان تقصروا من الصلوة) همان معناى عرفى مراد است كه همان كوتاه گزاردن نماز باشد و كوتاه شده چيزى, با خود آن چيز, متباين نيستند. بنابراين, اگر چه (قصر) را پيامبر(ص) و ائمه(ع) به دو ركعتى كردن نمازهاى چهار ركعتى معنى كرده اند, ولى نماز دو ركعتى, با نماز چهار ركعتى, از هم جدا نيستند. از اين روى, در حالت شك, اگر مسافر, بيش تر را بياورد, بى گمان ذمّه اش برى مى شود و جايى براى احتياط بين تمام و كوتاه باقى نمى ماند.

معيار بودن يك روز راه

پيمودن يك روز راه, معيار سفر است و كوتاه گزاردن نماز. امورى اين نكته را تأييد مى كنند, از جمله: در روايات سخنى از آغاز سفر به ميان نيامده كه آيا از خانه, محلّه و يا شهر است, بلكه به طور مطلق به آغاز و پايان, اشاره شده است:
(انى خرجت من الكوفة فى سفينة الى قصر ابن هبيرة.)100
يا:
(ان لى ضيعة قريبة من الكوفه و هى بمنزلة القادسيه من الكوفه.)101
سپس از زمان علاّمه حلّى به بعد, اختلاف شده كه آيا آغاز سفر, از دَرِ منزل است, يا از آخرين خانه هاى محلّه و يا آخرين حد و مرز شهر؟102
وجه اين كه در روايات ذكرى از آغاز سفر به ميان نيامده اين بوده در آن زمانها, خط سيرى كه مسافر مى بايد در درون شهر مى پيمود, نسبت به خط سيرى كه بايد در جاده هاى بيابانى و خارج از شهر مى پيمود, تا عنوان مسافر بر او صدق كند, بسيار ناچيز بوده, به گونه اى كه نيازى به ذكر آن نبوده است.
به ديگر سخن, وقتى كه مسافر به كسى گفته شود كه دست كم بر آن باشد يك روز راه را بپيمايد, پيمودن نيم ساعت در درون شهر, درخور توجه نيست, از اين روى در پرسشها و پاسخها و فتواها از آن سخنى به ميان نيامده است. به خلاف امروز كه هشت فرسنگ راه پيمودن در بيرون شهر, نيم ساعت وقت مى گيرد; ولى براى بيرون رفتن از شهر, با توجه به راه بندانهاى بسيار, چند برابر آن زمان مى برد.
از اين روى, امروزه, پرسشهاى بسيارى مطرح مى شود كه: چرا با نيم ساعت حركت با اتومبيل در خارج از شهر كه به آسانى صورت مى گيرد و به راحتى هشت فرسنگ پيموده مى شود, شخص مسافر مى شود; ولى با صرف همان مقدار وقت, يا چندين برابر آن در داخل شهر, حكم مسافر را ندارد؟
در پاسخ مى گوييم: اگر معيار را يك روز راه قرار ندهيم, پاسخ به اين پرسش و مانند آن كار آسانى نيست. ولى اگر مقدار مسافت لازم را براى مسافر شدن, يك روز راه قرار دهيم, اين اشكال خود به خود برطرف شود. زيرا همان گونه كه آن زمانها راه پيموده شده در داخل شهر. نسبت به كل زمان سفر, يك روز و بيش تر, در خور توجه نيست و جايى براى پرسشهاى گوناگون نمى ماند. مگر اين كه شهرهاى بسيار بزرگى باشد كه خارج شدن از آنها, به طور معمول, يك روز يا بخش درخورى از روز, وقت بگيرد كه در اين صورت, حركت در درون شهر نيز, به حساب و جزئى از مسيرة يوم را در بر مى گيرد.
خلاصه اين كه: سازوارى مدت زمان پيمودن راه هاى درون شهرى براى خارج شدن, با مدت زمان پيمودن هشت فرسنگ در بيرون از شهر در آن زمانها و مدت زمان پيمودن راه هاى درون شهرى براى خارج شدن, با مدت زمان پيمودن هشت فرسنگ در بيرون از شهر در اين زمان, با وسيله هاى جديد موتورى, اين ديدگاه را تقويت مى كند كه اعتبار به يك روز راه است وگرنه نپرسيدن اصحاب از ائمه(ع) درباره مسيرهاى درون شهرى, توجيهى ندارد.

اشكال:

هشت فرسنگ راه و دو بَريد, دقيق تر و روشن تر از معيار يك روز راه است.
معيار يك روز راه, با مركبهاى همگانى, بسيار مبهم است. زيرا در عصر ما, وسيله هاى نقليه عمومى, از نظر سرعت و ساعتهايى كه مسيرى را مى پيمايند, اختلاف دارند. به هر حال, در گذشتن از معيار هشت فرسنگ, انسان را دچار بى معيارى مى كند و اين مشكل ساز خواهد بود.

پاسخ:

نخست آن كه: معيار بيست و چهار ميل و هشت فرسنگ نيز, دقيق نيست; زيرا آن را برابر ذراع بازشناسانده اند و ذراع را بر حسب انگشتان دست. پيش از اين فرق و ناسانى انگشتان بيان شد: 18, 19, 20, 21 ميلى و بين آنها مقايسه اى انجام كه ناسانى و فرق بسيار بود: از 41472متر, 48384 متر نوسان داشت كه اين, يعنى هفت كيلومتر اختلاف بين معيار با معيار! و حدود يك هشتم مقدار مسافت, برابر قول مشهور.
دو ديگر: معيار ديگرى كه وجود داشته, دو بَريد بوده كه آن هم دقيق نيست; زيرا فاصله بَريدها, همه جا, يكسان نبوده, بلكه بستگى داشته به اين كه منطقه دشوار گذر باشد و يا آسان گذر, دشت باشد, يا كوهستان و… فاصله دو بَريد در كوهستان, با فاصله دو بريد در كوير و دشت, مساوى نبوده است; زيرا هدف از ساختن كاروانسراها در راه ها, رساندن سريع نامه هاى پادشاهان كه با توجه به توان اسبها در پيمودن راه ها ساخته مى شده است. اگر راه ها, كوهستانى بوده, كاروانسراها نزديك تر ساخته مى شده اند و اگر دشت بوده دورتر.
چنين نبوده كه همه جا, به طور دقيق كاروانسرا در نقطه اى بنا شود كه فاصله اش با كاروانسراى پيشين هشت فرسنگ باشد و سر هر هشت فرسنگ راه كاروانسرايى ساخته شود. گاه چنان بوده كه براى ساخت كاروانسرا, در فاصله دقيق هشت فرسنگ, مكان مناسبى پيدا نمى شده و ناگزير چند كيلومتر اين سوتر و يا آن سوتر, در جاى مناسب, كاروانسرا را بنا مى كرده اند.
سه ديگر: در اساس, شرع با خط كشيهاى دقيق ميانه خوبى ندارد و پيوسته درگزاره ها و موضوعها و حد ومرزبنديها, از تعيين مقدار, پرهيز دارد.
خداوند در قرآن مى فرمايد:
(يا ايّها المزّمّل قم الليل الاّ قليلاً نصفه او انقص منه قليلاً.)103
الا اى جامه به خود پيچيده, به پا خيز شب را مگر اندكى. نيمى از شب يا اندكى از آن را بكاه. يا بر آن [نصف] بيفزاى و قرآن را شمرده شمرده بخوان.
با اين كه نيمه شب, به طور كامل روشن است و مى تواند, معيار دقيقى براى شب زنده دارى باشد, ولى در قرآن, از روى عمد با واژگانى اضافه و در ضمن سه آيه, اين مقدار معين, به نامعين كشانده مى شود.
آقاى خويى هم, همين نظر را دارد و در اين باره مى نويسد:
(وجهى براى اين دقتها نمى يابم و بر تحقيق آنها اثر شرعى بار نيست; بلكه اعتبار, به صدق كردن فرسنگ, يا ميل عرفى است و روايات به امر معمولى شناخته شده كه عبارت باشداز يك روز راه, و يا سفيدى روز, يا در برگرفتن و پركردن ظرف روز, يا مقدار راه شتر داران, يا هشت فرسنگ و مانند اينها كه عرف آنها را مى شناسد, اشاره دارند.
بنابراين, معيار صدق عرفى اين امور است و هرگاه دانسته شد كه مسافت است, اشكالى ندارد كه نماز را كوتاه گزارد و هر گاه شك كرد و شبهه حكميه بود, به اين گونه كه بين دو نوع ذراع, كه هر دو شناخته شده بود, ناسانى بود كه برابر يكى مسافت هست و برابر ديگرى خير, چاره اى جز تمسك به اصالة التمام نيست.)104
خلاصه اين كه معيارهاى مسافتى دقيق نيستند و ديگر اين كه بناى شرع بر دقت در اين امور نيست و همين كه گفته شود: مسافرت به فلان شهر, يك روز به طول مى انجامد, براى كوتاه گزاردن نماز كافى است و دقتهاى عقلى و دقت روى اين كه با اتوبوسهاى معمولى چهارده ساعت, بايد راه پيمود و با سريع السير دوازده ساعت و… لازم نيست.

اشكال:

اگر يك روز راه را معيار مسافرت قرار دهيم, كوتاه گزاردن نماز, بسيار كم اتفاق مى افتد و يا موردى براى آن پيدا نمى شود.

پاسخ:

نخست آن كه: در جاى خود بيان شده كه حكم, هيچ گاه نگهدارنده موضوع خود نيست, بلكه هرگاه موضوع بود, حكم بر آن بار مى شود. در مَثَل, هر گاه آب نبود, به جاى وضو و غسل, مى بايد تيمم كرد. بى معنى و نابخردانه خواهد بود كه با آنچه موضوع تيمم را از بين مى برد, به رويارويى برخيزيم و از ذخيره سازى آب, در دسترس قرار دادن آن و بين راه ها از ساختن مسجد, جايگاه ها و مكانهاى مناسب, با دستشوييهاى مجهّز, جلوگيرى كنيم كه موضوع تيمم را از بين مى برند! بلكه ما وظيفه داريم اگر آب در اختيار داشتيم و در دسترس بود, وضو بگيريم و غسل كنيم و اگر در اختيار نداشتيم, تيمم كنيم. در سفر نيز, هرگاه بر آن بوديم كه يك روز راه بپيماييم, با شروع سفر, نماز را كوتاه بگزاريم و در غير اين صورت, بايد تمام بگزاريم و حكم نماز, نگهدارنده هيچ كدام از اين موضوعها نيست.
پس وقتى موضوع نباشد, چيزى نيست كه حكم بر آن بار شود و بر عهده ما نيست كه موضوع را نگهداريم كه حكم بى موضوع نماند و بى موضوع ماندن حكم, كاستى نيست. احكام بسيارى داريم كه به طور كلى موضوعى براى آنها وجود ندارد.
براى نماز مسافر, تا اندازه اى موضوع يافت مى شود, ولى براى احكام عبيد و إماء, اكنون موضوع پيدا نمى شود, با اين كه احكام آن در قرآن و روايات بسيار است و هيچ نگفته و نمى گويد كه بايد برده دارى را رواج داد, تا احكام قرآن در اين مورد, بى موضوع نمانند.

 

شنبه 15 مهر 1391  12:12 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

قنوت

قنوت

اباذر بشيرزاده - ابوالفضل زارعي نژاد

 

كلمات كليدي :

قرآن، قنوت، خضوع، اطاعت، قانتين، مردان و زنان، پاداش، بهشت، پديده هاي هستي
قنوت از مادهی "قنو" است که در لغت به معنای به دست آوردن چیزی و خوشهی خرما آمده و در اصطلاح قرآنی یعنی طاعت و پرستش همراه با خضوع و فروتنی؛[1] که در واقع به معنای به دست آوردن حالت خضوع در عبادت به صورت قیام، سجده و ركوع بعد از تحقق ایمان میباشد.[2] البته "قنوت" در اصطلاح فقه دعا و ثنا در پیشگاه خداوند متعال در موضع خاصی از نماز است؛[3] و كیفیت آن در نزد امامیه، بلند كردن دستها تا مقابل صورت بوده، بهطوریكه كف دستها رو به آسمان و در حال خواندن دعا باشد.[4]
واژهی قنوت با تعابیر مختلف 13 بار در قرآن كریم ذکر شده که در تمام موارد معنای خضوع، طاعت و فرمانبرداری منظور است؛ اما قنوت به معنای اصطلاح فقهی در قرآن بیان نشده است.[5]

ارزش و منزلت قنوت از منظر قرآن

هدف از آفرینش مخلوقات رسیدن به كمال و عبودیت خداوند است؛[6] و نماد بارز عبودیت در حالت قنوت و خضوع تجلی میشود:
«حَافِظُواْ عَلىَ الصَّلَوَاتِ وَ الصَّلَوةِ الْوُسْطَى‏ وَ قُومُواْ لِلَّهِ قَانِتِین»[7] ‏
«در انجام همهی نمازها، (به خصوص) نماز وسطى [نماز ظهر] كوشا باشید! و از روى خضوع و اطاعت، براى خدا بپاخیزید.»
دستور قرآن به حفاظت بر نماز و انجام آن با خشوع، خضوع و توجه كامل است، و نباید گرفتاریهای دنیوی، مشكلات مالی، فرزندان و... بندگان را از این امر مهم باز دارد.[8] ارزش قانت بودن به حدی است كه خداوند به بندگان صالح و خاص خود، از جمله حضرت مریم(س) دستور قنوت؛ یعنی اطاعت، قیام به عبادت و خاضع بودن را داده،[9] و همچنین حضرت ابراهیم(ع) که به عنوان یک امت و جماعت معرفی شده، از جملهی امتیازاتش، قانت و خاضع بودن[10] است.[11]

قنوت در قرآن

قنوت که در بیانات نورانی قرآن به معنای خاضع و مطیع بودن و همچنین قیام نمودن به عبادت الهی است، به زیباترین شکل در قرآن بیان شده است:

1. اطاعت کامل و دعای خالص:

قنوت همان حالت خضوع برای طاعت الهی است که قرآن به آن امر فرموده:
«...وَ قُومُواْ لِلَّهِ قَانِتِین»[12]
«...و از روى خضوع و اطاعت، براى خدا بپاخیزید.»
"لام" در این جملهی شریفه برای غایت است، به این معنا که بندگان الهی باید با خضوعشان، متصف به اطاعت خدای سبحان باشند، درحالیکه خود را برای خدا خالص کردهاند.[13]
در روایتی از امام باقر و امام صادق -علیهماالسلام-[14] این امر به قنوت نماز تعبیر شده؛ یعنی دعاء در حال قیام نماز که قبل از ركوع ركعت دوم صورت میگیرد.[15]  از امام صادق(ع) در مورد قانتین این آیهی شریفه سوال شد، حضرت فرمودند: یعنی قنوت در حال قیام نماز که در آن دعا خوانده میشود.[16]

2. قیام به نماز و عبادت خدا:

قرآن انسان مشرك، فراموشكار، گمراه و جاهل را با انسان بیداردل، نورانى، با صفا و اهل علم به صورت مقایسهای مطرح نموده و میفرماید:
«أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ ءَانَاءَ الَّیلِ سَاجِدًا وَ قَائمًا یَحذَرُ الأخرَةَ و یرجوُا رحمةَ ربَّهُ قُلْ هَلْ یسْتَوِى الَّذِینَ یعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَایعْلَمُونَ...»[17]
«(آیا چنین كسى با ارزش است) یا كسى كه در ساعات شب به عبادت مشغول است و در حال سجده و قیام از عذاب آخرت میترسد و به رحمت پروردگارش امیدوار است؟! بگو: آیا كسانى كه مى‏دانند با كسانى كه
نمى‏دانند، یكسانند؟!...»
"قانت" از مادهی "قنوت" به معنى ملازمت اطاعت توأم با خضوع است؛ یعنی بندهای كه در دل شب در حالیکه چشم غافلان در خواب بوده، پیشانى بر درگاه دوست گذارده و با خوف و رجاء پروردگار احدیت را مى‏خواند، قطعاً با دیگران قابل مقایسه نیست که خدای تبارک این قضاوت را به خود انسانها سپرده است! همچنین تكیه بر "ءَانَاءَ الَّیلِ" نموده، چون در آن ساعات، حضور قلب بیشتر و آلودگى به ریا از هر زمان كمتر است؛ و اینکه امام باقر –علیهالسلام- این آیه را به نماز شب تفسیر نموده،[18] از قبیل بیان مصداق روشن است و مفهوم آیه را محدود به نماز شب نمى‏كند؛[19] یعنی از باب جری و تطبیق است، نه تفسیر.[20]

قانتین در قرآن  

قرآن کریم صالحان و مؤمنان حقیقی و حتی پدیدههای هستی را اهل قنوت خوانده که همان خاضع و مطیع بودن آنهاست؛ و از برخی نام برده است:

1. حضرت ابراهیم(ع):

«إِنَّ إِبْرَاهِیمَ كاَنَ أُمَّةً قَانِتًا لِّلَّهِ حَنِیفًا وَ لَمْیكُ مِنَالْمُشْرِكِین»‏[21]
«ابراهیم (به تنهایى) امّتى بود، مطیع فرمان خدا، خالى از هر گونه انحراف و از مشركان نبود»
تمام زندگی حضرت ابراهیم با طاعت و عبادت خداوند بود، و این مطیع محض بودن همانند طبیعت ذاتی در وجود ایشان دوام و استمرار داشت.[22]

2. حضرت مریم(س):

«وَ مَرْیمَ‏َ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتىِ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا... وَ كاَنَتْ مِنَ الْقَانِتِین»‏‏[23]
«و همچنین به مریم دختر عمران كه دامان خود را پاك نگه داشت... از مطیعان فرمان خدا بود!»
مریم –سلامالله علیها- از زمرهی مردمى بود كه در تمام حالات مطیع خدای متعال و خاضع در برابر او بود؛ و اینكه "قانتین" را جمع مذكر آورده، درحالیکه حضرت مریم زن هست، بدین جهت كه بیشتر "قانتین" مردان هستند؛ و مؤید این کلام که قنوت به معنای مطیع و خاضع بودن است، آیه‏ى دیگر از زبان ملائكه خطاب به مریم است که وی را ندا دادند:[24]
«یا مَرْیمُ اقْنُتِی لِرَبِّكِ وَاسْجُدِی وَارْكَعِی مَعَ الرَّاكِعِینَ»[25]
«اى مریم! (به شكرانه این نعمت) براى پروردگار خود، خضوع كن و سجده بجا آور! و با ركوع‏كنندگان، ركوع كن!»

3. مردان و زنان مؤمن:

از جمله صفات مردان و زنانی که از مؤمنان حقیقی هستند، قانت و اهل خضوع بودن آنهاست:
«إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ ...ِ أَعَدَّاللَّهُ لهَُم مَّغْفِرَةً وَ أَجْرًا عَظِیمًا»[26]
«بیقین، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ایمان و زنان با ایمان، مردان مطیع فرمان خدا و زنان مطیع فرمان خدا،... خداوند براى همهی آنان مغفرت و پاداش عظیمى فراهم ساخته است»
در معنای قانت بودن مردان و زنان مؤمن از جمله تفسیری که مفسران بیان نمودهاند، اینست که مداومت بر اعمال صالح دارند؛‏[27] همان تواضع کنندگان هستند؛[28] همان اصحاب قنوت، یعنی اهل طاعت و عبادت برای خداوند هستند که در آیات قبل همین سوره به آن امر شده بودند:[29]
«وَ مَنْ یقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ...»[30]
«و هر كس از شما براى خدا و پیامبرش خضوع كند...»

4. پدیدههای هستی:

تمام موجودات آسمانی و زمینی از آن خداست؛ او آفریننده و مالك آنهاست و همه در برابر او فرمانبردارند و هیچ یك از مخلوقات از تقدیر، تكوین و مشیت الهى سرپیچى نمى‏كنند:[31]
«...بَل لَّهُ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ  كلُ‏ٌّ لَّهُ قَانِتُون»‏[32]
«...بلكه آنچه در آسمانها و زمین است، از آن اوست و همه در برابر او خاضعند!»

زنان قانت در قرآن

یکی از صفات برجستهی همسران و زنان صالح در قرآن، قانت بودن آنان است:
«...فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ...»[33]
«...و زنان صالح، زنانى هستند كه متواضعند،...»
طبیعت و صفت ملازم بر مؤمن و صالح بودن افراد به حکم ایمان و عمل صالحی که دارد، اینست که قانت و مطیع باشد؛ و قنوت به این معناست که اطاعت ایشان از روی اراده، توجه، رغبت و محبت باشد؛ لذا قرآن "قانتات" فرمود و "طائعات" نگفت؛ چون مدلول قانت بودن، نفسی است و عزتشان در زندگی با فراخ و شایسته است؛ بنابراین همچون زنانی لایق آرامش، مودت، پوشش و صیانت بین دو رکن نفس واحده هستند که زن و مرد باشد.[34]
خدای سبحان در مقابل زنان غیرمطیع را تهدید نموده و مورد سرزنش قرار داده است به حدی که همسران غیرمطیع پیامبر را تهدید به طلاق نموده و در بیان جایگزینی زنان دیگر به جای آنان، از جمله صفاتی که برایشان شمرده، قانت بودن آنهاست:
«عَسىَ‏ رَبُّهُ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن یبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَیرًْا مِّنكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائبَاتٍ عَابِدَاتٍ...»[35]
«امید است كه اگر او شما را طلاق دهد، پروردگارش به جاى شما همسرانى بهتر براى او قرار دهد، همسرانى مسلمان، مؤمن، متواضع، توبهكار، عابد،...»
خداوند در واقع خطاب به همسران پیامبر اكرم –صلیالله علیه وآله- مى‏فرماید: با اینکه شما همسر پیامبر هستید، اما این سمت نزد خداوند كرامتی ندارد، بلكه این تقواست كه نزد خدا اجر و قرب دارد؛ لذا میفرماید: اگر پیامبر شما را طلاق دهد، خداوند به ایشان زنانی بهتر از شما عنایت میکند؛ زنانی كه مسلمان، مؤمن، قانت(خاضع و مطیع) و... باشند؛ پس اطاعت از ایشان كه اطاعت خداوند هم در آن است، همان اهل قنوت بودن است كه برخی از همسران رسول خدا فاقد آن بودند.[36]
علت اینكه خداوند  همسران پیامبر اسلام را اینگونه تهدید کرده و خواست خدا اینست که آن حضرت را از شر آنها رهایی بخشد، این تهدیدات در واقع راجع به عایشه و حفصه است [37] كه در ماجرای افشای سرّ پیامبر و آزار ایشان نقش اساسی داشتند و به حضرت در حفظ اسرار خیانت كرده بودند.[38]

پاداش قانتین در قرآن

خضوع در طریق بندگی و عبودیت و مداومت بر آن، یكی از صفات ممتاز افراد باتقواست[39] كه پاداش فراوانی در قرآن برای اهل خضوع و قنوت ذكر شده از جمله پاداشی که نسبت به زنان قانت پیامبر اسلام بیان شده است:
«وَ مَن یقْنُتْ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صَالِحًا نُّؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَینِ وَ أَعْتَدْنَا لهََا رِزْقًا كَرِیمًا»[40]
«و هر كس از شما براى خدا و پیامبرش خضوع كند و عمل صالح انجام دهد، پاداش او را دو چندان خواهیم ساخت، و روزى پرارزشى براى او آماده كرده‏ایم»‏
قنوت یعنی مداومت بر عمل برای خدا و مطیع بودن که عامل آن مستحق پاداش و ثواب دو چندان میشود؛ چنانکه در صورت انجام معصیت، عذاب مضاعف برای آنها خواهد بود که در آیهی قبل بیان شد؛ و رزق کریم همان ثوابی است که به مثل آن احسان نشده بود؛[41] پس رزق کریم معنى گسترده‏اى دارد كه تمام مواهب معنوى و مادى را دربرمى‏گیرد، و اختصاص آن به بهشت به این دلیل است كه بهشت كانون تمام این مواهب الهی است؛[42] البته این رزقی که در بهشت عنایت میشود، غیر از اجر مضاعف است و اجر دو مرتبه، یک مرتبه به خاطر طاعت خداست و مرتبهی دوم به خاطر به دست آوردن رضایت نبی اکرم است؛ امام باقر –علیهالسلام- میفرمایند: تمام این اجرهای مضاعف در آخرت است، همچنانکه تمام عذاب مضاعف در آخرت هست.[43]
در حقیقت افرادی که اهل خضوع و عمل صالح باشند، به درگاه خدا نزدیكند، و خداوند برایشان احترام قائل است.[44]

پی نوشت ها:

[1]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن‏، بیروت، دارالمعرفة، 1426ق، چاپ چهارم، ص684.
[2]. مصطفوی، حسن؛ التحقیق فی كلمات القرآن الکریم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1360ش، ج9،ص360.
[3]. شریفی اشكوری، الیاس؛ فقرات فقهیه، قم، آل ایوب، 1381ش، چاپ اول، ج1، ص581.
[4]. روح الله، موسوی(امام خمینی)؛ آداب الصلاة، قم، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1370ش، چاپ اول، ص373-374.
[5]. خرمشاهی، بهاءالدین؛ دانشنامۀ قرآن و قرآن پژوهی، قم، ناهید، 1377ش، چاپ دوم، ج2، ص1778.
[6]. ذاریات/56.
[7]. بقره/238.
[8]. مكارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیرنمونه، تهران‏، دارالكتب الإسلامیة، 1374ش‏، چاپ اول‏، ج2، ص206.
[9]. آل عمران/43.
[10]. نحل/120.
[11]. گنابادی، سلطان محمد؛ تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، بیروت، مؤسسة الاعلمی، 1408ق، چاپ دوم، ج1، ص262 و ج2، ص428.
[12]. بقره/238.
[13]. طباطبایى(علامه)، سیدمحمدحسین‏؛ المیزان فى تفسیر القرآن‏، قم‏، اسلامى، 1417ق‏، چاپ پنجم‏، ج2، ص246.
[14]. بحرانى، سیدهاشم؛ البرهان فى تفسیر القرآن‏، تهران‏،‏ بنیاد بعثت‏، 1416ق، چاپ اول‏، ج1، ص498 و طبرسى، فضل بن حسن؛ جوامع الجامع‏، تهران، دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم‏، چاپ اول‏، 1377ش‏، ج1، ص132.
[15]. طیب، سیدعبدالحسین؛ ‏اطیب البیان فی تفسیر القرآن‏، تهران‏، اسلام‏، چاپ دوم‏، 1378ش، ج2، ص487.
[16]. طبرسى، فضل بن حسن؛ جوامع الجامع‏، ج1،ص132.
[17]. زمر/9.
[18]. کلینی، محمد بن یعقوب؛ کافی، تحقیق علیاکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1376ش، ج3، ص444، حدیث 11.
 .[19] تفسیرنمونه ،ج19،ص393-394.
[20]. المیزان فى تفسیر القرآن‏، ج17، ص245. 
[21]. نحل/120.
[22]. فضل الله، سیدمحمدحسین‏؛ تفسیر من وحى القرآن،‏ بیروت، دارالملاك، ‏1419ق،‏ چاپ دوم‏، ج13، ص319.
[23]. تحریم/12.
[24]. المیزان فى تفسیر القرآن‏، ج19، ص345 و 346.
[25]. آل عمران/43.
[26]. احزاب/35.
[27]. طبرسى، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تحقیق با مقدمه محمدجواد بلاغى، تهران، ‏ناصر خسرو، 1372ش‏، چاپ سوم، ج8، ص561.
[28]. تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج3، ص246.
[29]. ابن عاشور، محمد بن طاهر؛ التحریر و التنویر، بیروت، موسسة التاریخ، 1420ق، چاپ اول، ج21، ص252.
[30]. احزاب/31.
[31]. تفسیر جوامع الجامع، ج1، ص74.
[32]. بقره/116.
[33]. نساء/34.
[34]. سید بن قطب بن ابراهیم شاذلی، فی ظلال القرآن، بیروت- قاهره، دارالشروق، 1412ق، چاپ هفدهم، ج2، ص252.
[35]. تحریم/5.
[36]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج19، ص333.
[37]. صادقى تهرانى، محمد؛ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، قم، فرهنگ اسلامى‏، 1365ش، چاپ دوم، ج‏28، ص438.
[38]. تفسیر نمونه، ج5، ص228.
[39]. آل عمران/17.
[40]. احزاب/31
[41]. طوسی، محمدبنحسن؛ التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق احمد حبیب قصیر، نجف اشرف، امین، بیتا، ج8، ص338.
[42]. تفسیر نمونه، ج17، ص284.
[43]. فیض كاشانى، ملامحسن،؛ تفسیر صافى،‏ تحقیق حسین اعلمى،‏ تهران، صدر، ‏1415ق،‏ چاپ دوم‏، ج4، ص186 و قمی، علی بن ابراهیم؛ تفسیر قمی، تحقیق طیب موسوی، قم، دارالکتاب، 1404ق، چاپ سوم، ج2، ص193.
[44]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج16، ص308.

 
شنبه 15 مهر 1391  12:12 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : جستاري جديد در يافتن مصداق «صلاه وسطي»

دریافت فایل pdf

 

 

  عنوان مقاله : نماز در قرآن و سيره معصومين

دریافت فایل pdf

 

 

  عنوان مقاله : بازكاوي عدم وجوب قرائت سوره كامل بعد از حمد در نماز

 

دریافت فایل pdf

 

 

 

شنبه 15 مهر 1391  12:13 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : دعا و توسل

دریافت فایل pdf

 

 

  عنوان مقاله : نقش تربيتي عبادت

دریافت فایل pdf

 

 

 

  عنوان مقاله : القبلة الأولی بین الکعبة و بیت المقدس دراسة قرآنیة حدیثیة تاریخیة

دریافت فایل pdf

 

 

 

شنبه 15 مهر 1391  12:13 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : نجواهای توحیدی؛ تأملی بر نیایشهای قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

 

  عنوان مقاله : اقتباسات قرآنی از دعای عرفه

دریافت فایل pdf

 

 

 

  عنوان مقاله : جلوه های زیباشناختی نماز در قرآن و حدیث

دریافت فایل pdf

 

 

شنبه 15 مهر 1391  12:13 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

لطايف معنوي در ادعيه قرآني

لطايف معنوي در ادعيه قرآني

علي نعيم‌الدين خاني
طليعه

دعا، رمز گنجينه حقايق «دوست»، و سرچشمه زلال «علوّ» و شرافت حضرت او است كه پرتو جمال و كمال الهي براي «انسانِ» جوياي حقيقت به ارمغان مي‌آورد و طريق نيل به مقامات معنوي را هموار مي‌سازد و چه بسيار بزرگي‌ها كه جز از رهگذر دعا دست‌يافتني نيست. در اين ميان، ادعيه شريف قرآني از اهميت والايي برخوردارند و معارف روح‌پرور و اسرار انسان‌سازي را به تلاوت كنندگان اين كتاب آسماني مي‌آموزند و كتاب هدايت آدمي به سوي بهترين هدف،‌ استوارترين راه و شيرين‌ترين زندگي به شمار مي‌روند كه ثمره آن، نيل به سعادت دنيوي و اخروي است.
گفتني است كه در بيش از 60 آيه، فرازهايي نوراني از دعاهاي قرآني را مشاهده مي‌كنيم كه اشارات تربيت‌ كننده و دقايق معرفت‌بخشي را عرضه نموده‌اند. در اين مجال، با بياني ادبي كوشيده‌ايم تا به گوشه‌هايي از لطايف معنوي برخي از اين آيات همت گماريم و به ‌نوعي، سير تكاملي انسان را از منظر ادعيه قرآني به تصوير كشيم.

از ديار قدسي نور

پروردگارا! انسان را بر سرير عزت و بزرگواري، تاج كرامت و شرافت عطا كردي و او را به خلعت «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ أَحْسَنِ تَقْويم‏»(1) آراستي و از نور و روح خود بهره‌اي بي‌حساب دادي. نوراينت الهي‌اش را به روحانيت «وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏»(2) كمال بخشيدي و به صراحت «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَة»(3) او را بر سرير شوكت و عظمت نشاندي و پادشاهي مُلك و ملكوت را به او ارزاني داشتي و به نشان خليفة اللهي مفتخر نمودي تا پس از نزول از ملأ اعلا و فرود در ظلمت‌سراي «أَسْفَلَ سافِلين‏»،(4) قدر و منزلت نوراني خويش را فراموش ننمايد و پيوسته از پيشگاه ربوبي خواستار سيادت و اميري در سراي ظاهر و باطن باشد و سليمان‌وار زبان به دعا بگشايد كه: «قالَ رَبِّ اغْفِرْ لي‏ وَ هَبْ لي‏ مُلْكاً لا يَنْبَغي‏ لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّاب‏‏؛(5) پروردگارا! مرا ببخش و حكومتى به من ارزانى دار كه هيچ كس را پس از من سزاوار نباشد. همانا اين تويى كه بسيار بخشنده‏اى‏.»
آري، انسان از ديار قدسي نور آمده و به سوي سرچشمه زلال نور نيز مي‌بايد رهسپار شود و اوج عزت و كرامت خويش را تنها بايد از پروردگاري مسئلت نمايد كه سر رشته خير و سعادت به دستان كريمانه او است؛ «اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدير؛(6) بارالها! [اى‏] صاحب فرمانروايى! به هر كه خواهى حكومت مى‏دهى و از هر كه خواهى باز مى‏ستانى، و هر كه را خواهى عزّت مى‏بخشى و هر كه را خواهى خوار مى‏كنى، [سر رشته‏] همه خيرات به دست تو است و تو بر هر كارى توانايى‏.»

به سوي سراچه ظلمت

آن زمان كه ابليس، شيطان رانده شده درگاه الهي،‌ از سجده بر آدم صفي الله(ع) متكبرانه سر پيچيد و قصد اغوا و گمراهي انسان را نمود، بساط ظلمت گسترده شد و عرصه ابتلا و آزمايش عيان گشت. هجوم سپاه نفس،‌ ابرهاي تيره و تار غفلت را در فضاي وجود انسان پراكنده ساخت و اوّلين شب ديجور شيطاني، آسمان نورافشان ضمير آدمي را به غروبي اندوهناك كشاند و دست تقدير الهي، انسان را به سوي سراچه تاريك و پست طبيعت روانه ساخت كه: «ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلينَ؛(7) سپس او را به پست‏ترين دركات بازگردانديم.»
و اين سان، نغمه سوزناك توبه‌اي نصوح در محراب هستي طنين افكند و نداي «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرين‏»(8) ذكر دمادم آدمي شد تا آنكه به بركت الطاف رحماني و در پرتو صبري جميل، به سرمنزل مقصود بار يابد و از دوزخ خسران به بهشت ايمان رجعت نمايد.

در غفلتكده ناسوت

و اين گونه بود كه انسان، از بهشت عدن الهي به دوزخ غفلت‌گستر ناسوتي گام نهاد و از رهگذر عقل و نفس، طريق شكر و كفران فراسويش گشوده شد كه: «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً؛ (9) همانا ما راه را به او نشان داديم، يا سپاسگزار است و يا كفران [مى‏كند].» از اين رو، در نشيب چاه ظلماني طبيعت، يوسف‌وار زبان به دعا گشود و در حضيض ناسوت چنين نجوا نمود كه: «رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا؛(10) پروردگار ما! عذاب جهنم را از ما بگردان كه عذابش سخت و دائمى است‏.»
عزيزا! ما را آموختي تا رمز رهايي را در دوري از شرك و هواپرستي بجوييم و مفتاح توحيد را در وارستگي از جاه و مقام دنيوي و تسليم خالصانه به همراه اولياي درگاه ربوبي بدانيم كه: «رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ؛(11) پروردگارا! من به خود ستم كردم و اينك با سليمان تسليم خداوند، پروردگار جهانيان شدم‏.» آري، رمز آزادي از اسارت ماديت و جاذبه‌هاي فريبنده نفسانيات را تمسك به دستگيره صداقت و ياري جستن از انفاس حيات‌‌بخش كاملان وادي ولايت معرفي نمودي؛ «رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا؛(12) پروردگارا! مرا در هر كارى به درستى وارد كن و به درستى خارج ساز، و از جانب خود برايم حجتى يارى‌بخش پديد آور.»
بارالها! ايمان را طريق مستقيم رهايي از آتش سوزنده دوزخ قرار دادي و مؤمنان كويت را از حرارت جهنم خشم و غضب مصون داشتي و در قلعه ولايي «لا إله إلا الله» معتكفان حريمت را از عذاب سوزان جهالت و حيوانيت امان بخشيدي؛ «رَبَّنَا اكْشِفْ عَنَّا الْعَذَابَ إِنَّا مُؤْمِنُونَ؛(13) پروردگارا! اين عذاب را از ما دور كن كه ما [اينك‏] مؤمنيم‏.»
كريما! در هجوم ضلالت‌بخش شهوت و نخوت شيطاني، آواي «رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّيَاطِينِ»(14) را رطب اللسان خويش ساخته‌ام تا در غفلتكده ناسوت از دام فريباي شياطين جن و انس رهايم كني و به بركت ابر باران‌زاي عنايت و نسيم بهاري رحمتت، شكوفه‌هاي رشد و كمال را بر شجره خشكيده وجودم بنشاني؛ «رَبَّنَا آتِنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا؛(15) پروردگارا! ما را از جانب خود رحمتى عطا كن و در كارمان براى ما رشد و تعالى فراهم ساز.» در هجوم عصيان و نسيان كه بوستان ايمان انسان به تاراج رفته و در هجمه شراره‌هاي خشم و شهوت كه گلشن فطرت آدمي به تلي سوخته مبدل گشته، زبان انابه مي‌گشاييم و در پرتو نور اميد به «رَوْحِ الله»،(16) به سوي پروردگار خويش باز مي‌گرديم و فلاح و صلاح را از پيشگاه ربوبي‌اش مسئلت مي‌نماييم؛ «عَسى‏ رَبُّنا أَنْ يُبْدِلنا خَيْراً منْها إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا راغِبُونَ؛(17) اميد است كه پروردگارمان بهتر از آن را به ما عوض دهد؛ [زيرا] ما به پروردگارمان مشتاقيم.»

بهشت امنيت و هدايت

محبوبا! اينك كه به بركت درخشش نور عالم‌گستر اسلام ناب، فروغ هدايت و معنويت بر فضاي جامعه ما پرتو افكنده و نداي ايمان در جاي جاي اين مرز و بوم طنين‌انداز شده، به سوي تو روي مي‌آوريم و به شكرانه اين تفضل بيكران، بر آستان ربوبي‌ات سر سجود مي‌ساييم و در مسير اطاعت و بندگي از زبان دل مي‌خوانيم: «سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ؛(18) شنيديم و اطاعت كرديم. بارالها! آمرزش تو را خواهانيم و باز گشت به سوى تو است‏.»
پس به ميمنت اين توفيق رباني و استماع آواي هدايت‌بخش مناديان رحماني، بر ما منت نه و قلب ما نيازمندانِ روح ايمان را از زنگار شرك و شك بزدا و از آلايش سراچه خاك پاك نما و شايستگي آن عطا كن كه همراه ابرار حريم ولايي‌ات به موت از خواهش‌هاي نفساني نايل آييم؛ «رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ؛(19) پروردگارا! همانا ما صداى منادى [توحيد] را شنيديم كه به ايمان دعوت مى‏كرد [و مى‏گفت:‏] به پروردگارتان ايمان بياوريد، پس ايمان آورديم. بارالها! پس گناهان ما را ببخش و بدى‏هايمان را پوشيده دار و ما را با نيكان بميران‏.»
عزيزا! در طي اين صراط پر فراز و نشيب كه دشمني سوگندخورده بر آن آرميده و به كمين بندگان تو نشسته، ما را به خلعت «مخلَصين» مفتخر نما و صدف جواني ما را به گوهر جوانمردي و پرهيزكاري بياراي و صبر و ثبات در اين طريق حميد را زيور گام‌هاي سلوكمان ساز و جهاد اكبرمان را به حماسه و مجاهدت با ظالمان و معاندان، كمال بخش؛ «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَي الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ؛(20) پروردگارا! بر ما شكيبايى ببار، و قدم‏هايمان را استوار ساز، و بر قوم كافر پيروزمان گردان‏.»
ذكر دمادم شيفتگان معنويت آن است كه در دنيا و آخرت با صالحان و تقواپيشگان، همنشين، و با اهل ولايت همدل و همراه باشند تا به نور معرفت و بصيرت آراسته شوند و از عذاب شهوات امان يابند و طعم هدايت و امنيت معنوي را در قلعه بهشتي ولايت بچشند. از اين رو، زبان حال و قال خويشتن را چنين مترنم مي‌سازند كه: «رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ؛(21) پروردگارا! ما را در دنيا نيكى و در آخرت نيكى عطا كن و ما را از آتش نگاه دار.»
اي آرامش‌بخش دل‌ها! اين ارادت و نياز صادقانه را از ما بپذير كه تويي شنواي سخن ذاكران و داناي حال نيازمندان؛ «رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛(22) پروردگارا! از ما بپذير، كه تنها تو شنوا و دانايى‏.» كريما! اينك كه سررشته «خير» به دست تو است، قلوب ما را از هر لغزشي مصون دار و به نور ايمان و بصيرت روشني ده و در بحر بيكران بخشش و رحمتت مستغرق ساز؛ «رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ؛(23) بارالها! دل‏هاى ما را پس از آن‌كه هدايتمان كردى، ملغزان و ما را از نزد خويش رحمتى بخشاى كه همانا تو بخشايشگرى‏.»
بارالها! اهل و عيال ما را به نور حقيقت و طهارت اهليت بخش و فرزنداني پاك‌طينت ارزاني‌مان دار كه زبان به ثناي تو گشايند و قدم بر صراط مستقيم تو بنهند و جان بشريت را با ثمرات طيب معنوي خود حياتي ملكوتي بخشند. پس اي شنواي دعا و عطاكننده بي‌منت! «ربِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعَاءِ؛(24) بارالها! از جانب خود فرزندى پاك عطايم كن كه تو شنواى دعايى‏.»

فروغ اخوت و معنويت

رئوفا! آسمان زندگي‌ام را به ستارگان برادران دلسوز ايماني و دوستان خيرخواه ديني زينت بخشيدي و باب اخوت و همدلي را فراسوي دل‌هايمان گشودي. پس به هدايت «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّث‏»،(25) حديث نعمت مي‌سرايم و از پيشگاه كريمانه‌ات مي‌طلبم تا ريسمان اخوت را به حلقه دل‌هايمان گره زني و قلوبمان را از احسان و دوستي نسبت به بندگان خويش سرشار نمايي و محبت به مؤمنانت را زيب و زيور كاشانه قلب‌هايمان سازي و اين نجواي خالصانه ما را به اجابت رساني كه: «رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ؛(26) پروردگارا! بيامرز براى ما و براى برادران ما؛ آنان كه پيشى گرفتند ما را به ايمان و نگذار در دل‌هاى ما كينه‌اي براى آنان كه ايمان آوردند. پروردگارا! همانا تويى نوازنده مهربان‏.»
پس اينك كه ما را بر سر سفره وحدت و همدلي نشانده‌اي، مائده بهشتي عشق و طهارت را از ما دلدادگان آسمان معنا دريغ مدار و حبّ به جمال با كمال خويش را روزي‌مان قرار ده تا به سيرت مقربان درگاهت نايل آييم و در سراچه زميني دنيا، از مواهب آسماني‌ كتابت بهره‌مند گرديم و به آسايش و شادماني راستين در دنيا و آخرت دست يابيم و حريم بي‌نشانت را در نشانه‌هاي پنهان و آشكارت بجوييم؛ «رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنْ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لِأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِنْكَ وَارْزُقْنَا وَأَنْتَ خَيرُ الرَّازِقِينَ؛(27) پروردگارا! بفرست بر ما خوان خوراكى از آسمان كه عيدى باشد براى آغاز ما و انجام ما، و آيتى از تو، و روزى ده به ما و تويى بهترين روزى‏دهندگان‏.»
رحيما! ما را از مائده قرآني‌ات بچشان تا از رهگذر اين طعام معنوي، چشمان بصيرتمان به شهود حقايق جهان و عرفان به عظايم انسان روشن شود و آسمان قلبمان به مهتاب نوراني هدايتت آراسته گردد. نواي «رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ»(28) رطب‌اللسان كساني است كه از صهباي ايمان به پروردگار خويش سرمست شده و به منقبت قدسي «عَيْنُ الله»(29) واصل گشته‌اند و شاهد حقايق قرآن و ناظر اعمال مردمان‌‌اند و در پرتو عبوديت عارفانه و عاشقانه به شرافت اكمال و اتمام باريافته‌اند و چنين زبان به دعا گشوده‌اند كه: «رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَاغْفِرْ لَنَا إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيٍْ قَدِيرٌ؛(30) پروردگارا! نورمان را براى ما به كمال رسان و ما را بيامرز كه بى‏ترديد تو بر هر چيزى توانايي‏.»

زیرنویس:

1. تين/4: «هر آينه ما انسان را در بهترين صورت و نظام آفريديم‏.»
2. حجر/29: « و از روح خود در او دميدم‏.»
3. بقره/30: «همانا من در روى زمين، جانشينى‏ (نماينده‏اى) قرار خواهم داد.»
4. تين/5: «سپس او را به پست‏ترين دركات بازگردانديم.»
5. ص/35.
6. آل عمران/26.
7. تين/5.
8. اعراف/23: «پروردگارا! ما بر خويشتن ستم كرديم، و اگر بر ما نبخشايى و به ما رحم نكنى، بى‏شك از زيانكاران خواهيم شد.»
9. انسان/3.
10. فرقان/65.
11. نمل/44.
12. اسراء/80.
13. دخان/12.
14. مؤمنون/97: «پروردگارا! از وسوسه‏هاى شياطين به تو پناه مى‏برم.»
15. كهف/10.
16. ر.ك: يوسف/87: «... وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُون‏؛ ... و از رحمت خدا نا اميد نشويد، كه از رحمت خداوند جز كافران نا اميد نمى‏شوند.»
17. قلم/32.
18. بقره/285.
19. آل عمران/193.
20. بقره/250.
21. بقره/201.
22. بقره/127.
23. آل عمران/8.
24. آل عمران/38.
25. ضحي/11: «و اما به نعمت پروردگار خويش پس زبان گشاى‏.»
26. حشر/10.
27. مائده/114.
28. مائده/83: «پروردگارا! همانا ايمان آورديم. پس بنويس ما را با شاهدان.»
29. اشاره به روايت قرب نوافل است؛ «قَالَ(ص) ‏إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يَقُولُ: لَا يَزَالُ عَبْدِي يَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّوَافِلِ مُخْلِصاً لِي حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ وَ إِنِ اسْتَعَاذَنِي أَعَذْتُه‏؛ حضرت رسول(ص) فرمود كه خداى تعالى مي‌فرمايد: هميشه بنده‏ من به وسيله نمازهاى نافله به من نزديك مى‏شود؛ در حالى كه كاملاً به من اخلاص دارد تا اين‌كه او را دوست مي‌دارم. پس هر گاه او را دوست داشتم، آنچه را كه من مى‏بينم و مي‌شنوم، او هم مى‏بيند و مى‏شنود. او به منزله قدرت من است. اگر از من چيزى بخواهد، به او مي‌دهم و اگر پناه به من آورد، پناهش مى‏دهم‏.» (ارشاد القلوب الي الصواب، ج 1، ص 91)
30. تحريم/8.
شنبه 15 مهر 1391  12:14 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نماز توأم با زکات از منظر قرآن کريم

نماز توأم با زکات از منظر قرآن کريم

مريم شکريان دهکردي
چکيده:

اهميت و جايگاه نماز و زکات به عنوان دو وظيفه الهي همراه با هم در آيات متعدد قرآن کريم مطرح گرديده است. در ابتدا آيات نماز از بزرگترين سوره قرآن (سوره بقره) مطرح و سپس ساير آيات نماز از سوره هاي ديگر مطرح شده است. مسئله مورد نظر در اين مقاله پيوند بين نماز و زکات است که پس از بررسي واژه هاي نماز و زکات، سيره ي رسول الله (ص) در اين خصوص مطرح شده و آنگاه نماز با زکات از حيث فرهنگي اجتماعي و اقتصادي مورد بررسي قرار گرفته و نماز واقعي نمازي توصيف شده که توأم با زکات باشد. در ادامه مقاله موارد مصرف زکات در هدفمندي اصلاح جامعه و رشد و تعالي افراد در جامعه اسلامي ذکر گرديده و تهديد نماز گزاراني که اهل زکات و انفاق نيستند بر پيوستگي نماز و
زکات تأکيد شده و آيات نماز و زکات به ترتيب سوره هاي قرآن ارائه گرديده است.

کليد واژه :

قرآن کريم،نماز، زکات،

قرآن کريم:

قرآن کريم و آيات وحياني آن و گوش جان سپردن به نواي آن و عمل به معارف بلند و بي نظير آن معرفت و بصيرت خاصي به انسان مي بخشد و سبب مي شود زندگي انسان در يک سير تکاملي به سمت رشد و تکامل حرکت نمايد. از مهم ترين برنامه هاي قرآن کريم براي انسان سازي اقامه نماز همراه با زکات است.

نماز و زکات:

نماز و زکات دو برنامه از مجموعه برنامه هاي قرآن براي سامان بخشي دنيا و آخرت انسان هاست. قرآن کريم اين دو برنامه را توامان مطرح نموده تا اولي الباب با فهم صحيح و عميق آن به انسان سازي و جامعه سازي قرآني روي آورند.

نماز:

اين واژه در لغت به معني دعا و انعطاف است و در اصطلاح شرعي به مجموعه اي از اذکار و حرکات خاصي گويند که به عنوان ستايش و توجه بنده به خداوند انجام مي گيرد. از اين اصطلاح در لغت فارسي به نماز تعبير شده است. نظر به اينکه نماز اساسي ترين ستايش به درگاه خداوند است.

جايگاه نماز در بينش پيامبر اعظم (ص):

رسول ا... فرمودند: « نماز نورمومن و معراج مومن و مايه ي نزديکي هر پرهيزکاري به خدا و کليد بهشت است. « هر چيزي چهره اي دارد و چهره دين اسلام (نماز) است و خداوند نور ديده مرا در نماز قرار داده است و نماز را محبوب من گردانيد به گونه اي که من از نماز سير نمي شوم همانا نماز ستون دين است و نماز نخستين عمل فرزند آدم است که به آن رسيدگي مي شود. اگر درست بود به ديگر اعمالش رسيدگي مي شود و اگر درست نبود به ساير اعمالش رسيدگي نمي شود.کسي که در نمازش خشوع و فروتني ندارد نمازش نماز نيست و هرکه نمازش او را از هرکار زشت و ناپسند باز ندارد، جز بر دوري او از خدا افزوده نشود. هرکس دو رکعت نماز همراه با تفکر بخواند بهتر است از اين که شبي را تا به صبح نماز بگذارد و تفکر نکند ميان مسلمانان و کافر فاصله اي جز اين نيست که نماز واجب را عملاً ترک کند يا از روي سبک شمردن آن را نخواند هرکه پنج نماز را با جماعت بخواند به او گمان نيک بريد و بدانيد که نماز چهره شيطان را سياه مي کند و انسان را از زشتکاري باز خواهد داشت. ( ميزان الحکمه، باب صلاه/ ص 452)
قرآن کريم در موارد متعددي به موضوع صلاه به معني دعا و درود اشاره دارد که به اختصار به آنها مي پردازيم.
1-«وصل عليهم ان صلاتک سکن لهم.» (توبه / 103)
آيه فوق درباره پرداخت زکات است. خداوند به پيامبر (ص) مي فرمايد: از اموال آنها صدقه اي بگيرتا به وسيله آن، آن ها را پاک سازي و پرورش دهي و براي آن ها ( هنگام گرفتن زکاه) دعا کن که دعاي تو مايه آرامش آنهاست.
2-هو الذي يصلي عليکم و ملائکته ليخرجکم من الظلمات الي النور و کان بالمومنين رحيماً. (احزاب/ 43)
او کسي است که بر شما درود و رحمت مي فرستد و فرشتگان او نيز براي شما تقاضاي رحمت مي کنند، تا شما را از ظلمات جهل و شرکت و گناه به سوي نور ايمان و تقوا رهنمون سازد. او نسبت به مومنان همواره مهربان بوده است.
3-ان الله و ملائکته يصلون علي النبي يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما (احزاب/ 56)
خداوند و فرشتگان بر پيامبر درود مي فرستند. اي کساني که ايمان آورده ايد، بر او درود بفرستيد و سلام گوييد و تسليم فرمانش باشيد. صلوات هر گاه به خدا نسبت داده شود به معني فرستادن رحمت است و هر گاه به فرشتگان و مومنان منسوب شود به معني طلب رحمت است. (تفسير نمونه جلد 17 ص 416)
رسول خدا (ص) فرمود: « لا تصلوا علي الصلاه التبراء، فقالوا و ما الصلاه التبراء»
« قال تقولون اللهم صل علي محمد و تمسکون، بل قولوا اللهم صل علي محمد و آل محمد». ( همان ص 419)
هرگز بر من صلوات ناقص نفرستيد: عرض کردند؛ صلوات ناقص چيست؟ فرمود: اين که فقط بگوئيد: اللهم صل علي محمد و ادامه ندهيد. بلکه بگوييد: اللهم صل علي محمد و
آل محمد و اما صلاه به معني عبادت ويژه اي است که در اسلام تشريع شده است يعني نماز، آيات متعددي در قرآن کريم وجود دارد که به خاطر اهميتشان به پاره اي از آنها اشاره مي شود. به پاداشتن نماز از نشانه هاي پرهيزگاران است. (بقره/3)
نماز مظهر اتکاء به خداوند است. ( يا ايهاالذين آمنوا استعينوا بالصبر و الصلاه...) (بقره/ 53)
اي افراد با ايمان، از صبر و استقامت و نماز در برابر حوادث سخت زندگي کمک بگيريد.
در احاديث مي خوانيم « کان علي (ع) اذا اهاله امر فزع قام الي الصلاه ثم تلي هذه آلايه و استعينوا بالصبر و الصلاه ... (تفسير نمونه / ج 15)
هنگامي که علي (ع) با مشکلي روبرو مي شد به نماز بر مي خاست و پس از نماز به دنبال حل مشکل مي رفت و اين آيه را تلاوت مي فرمود: ( و استعينوا بالصبر و الصلاه )
در انجام نماز بايد کوشا بود و مداومت داشت: (حافظوا علي الصلوات و الصلاه الوسطي ...) (بقره / 238)
در انجام همه ي نمازها (مخصوصاً نماز وسطي (نماز ظهر) کوشا باشيد. صلاه وسطي را عده اي از مفسران گرامي، نماز ظهر دانسته اند. نماز وظيفه ثابت و معيني براي مومنان است: ( إن الصلاه کانت علي المومنين کتاباً موقوتاً) (کلمه موقوف از ماده وقت است) (نساء / 103)
بايد خانواده را به نماز دعوت کرد: ( و أمر اهلک بالصلاه و اصطبر عليها) ( طه / 132)
خانواده خودت را به نماز دستور ده و خود نيز بر انجام آن شکيبا و پراستقامت باش. با توجه به اين که سوره ي طه در مکه نازل شده است، در آن زمان مصداق (اهل) حضرت علي (ع) و خديجه بوده اند. به هرحال والدين وظيفه دارند، فرزندان خود را به انجام نماز دعوت کنند و زمينه هاي لازم براي تشويق آنها را فراهم آوردند. زيرا نماز سنگري مستحکم براي حفظ کيان خانواده است.
نماز انسان را از زشتي ها باز مي دارد: ( ان الصلاه تنهي عن الفحشاء و المنکر ... ) (عنکبوت/45)
فحشاء اشاره به گناهان بزرگ پنهاني و منکر اشاره به گناهان بزرگ آشکار مي تواند باشد. در حديثي از پيامبر گرامي اسلام (ص) مي خوانيم که فرمود: ( من لم تنهه صلاته عن الفحشاء و المنکر لم يزد و من الله الا بعداً.) (تفسير نمونه، ج16، به نقل از مجمع البيان) کسي که نمازش او را از فحشاء و منکر باز ندارد، هيچ بهره اي از نماز جز دوري از خدا حاصل نکرده است. و امام صادق (ع) مي فرمايد: کسي که دوست دارد ببيند آيا نمازش مقبول درگاه الهي شده است يا نه بايد ببيند آيا اين نماز او را از زشتي ها و منکرات باز داشته است يا نه، به همان مقدار که بازداشته، نمازش قبول است. (تفسيرنمونه، ج 16)
رسول خدا (ص) از ياران خود سوال کرد اگر بر در خانه ي يکي از شما نهري از آب صاف و پاکيزه باشد و هر روز پنج بار خود را در آن شست وشو دهيد، آيا چيزي از آلودگي و کثافت در بدن او مي ماند؟ در پاسخ عرض کردند: نه فرمود: نماز درست همانند اين آب جاري است، هر زمان که انسان نمازي مي خواند، گناهاني که در ميان دو نماز انجام شده است، از ميان مي رود. (تفسيرنمونه، جلد 16)

زکات:

زکات در لغت به معناي نمو، برکت و پاکيزگي است، که معني اخير آن در آيه 21 نور و آيه 74 کهف آمده است و در اصطلاح به معني جدا کردن بخشي از گونه هايي از مال است که بطوري خاص در مصارف معلومي خرج مي گردد. بنا به اشارات قرآني همين حکم در امم گذشته وجود داشته که واضع اسلامي بر آن صحه نهاده است (مريم، 31 و بقره 83، 43 و به تفسيري يوسف، 88) زکات در فقه اسلامي بر دو گونه است:
الف: زکات بدن که عبارت از زکات عيد فطر است و مستند وجوب آن سنت و اجماع است و به تفسيري آيه 14 سوره اعلي: ( قد افلح من تزکي) مُشعر بر آن است. و بنا به نظر اماميه وجوب آن مشروط به بلوغ، عقل و قدرت بر تهيه نيازمنديهاي خود و عائله خويش (بالقوه يا بالفعل) در طول سال است که بايد در بين غروب روزآخر ماه رمضان تا روز عيد از مال جدا گردد و به مستحق داده شود.
ب) زکات مال: وجوب زکات، علاوه بر سنت و اجماع مسلمانان،آيات متعددي بيانگر وجوب زکات است، آياتي که بيانگر حکم زکات مي باشند بر چند گونه اند:
1-تصريح در لفظ زکات دارند. اکثر اين آيات بيانگر صفت اهل ايمانند که زکات مي دهند. (بقره: 177، مومنون 4، روم 39، فصلت 7)
2-تصريح به وجوب اخراج زکات از مال دارند. توبه آيه 103 از آن به صدقه تعبيرشده است: ( خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و نزکيهم بها..) و در انعام آيه 141: (و اتوا حقه يوم حصاده) و اسراء آيه 26: ( و آت ذاالقربي حقه) از آن به حق تعبير شده که همين نام در ذاريات آيه 19، معارج آيه 24، نيز آمده است؛
و بالاخره در فصلت آيه 6و7 عدم دادن زکات به عنوان صفت مشرک دانسته شده: ( ويل للمشرکين الذين لا يؤتون الزکوه)
3-آيه هايي از زکات به انفاق تعبير کرده است: بقره 3، 215، 271، 267، 264و 273؛ آل عمران 94؛ توبه 34؛ و در آيه 219 سوره بقره از انفاق به (عفو) تعبير شده است: ( و يسئلونک ماذا ينفقون قل العفو)

رابطه نماز با زکات:
1-دعوت نمازگزاران به انفاق در قرآن:

از جمله مطالب مهمي که در قرآن کريم به آن اهميت خاصي داده شده و مورد توجه قرار گرفته پرداخت انفاق است که از طريق نمازگزاران انجام مي شود، نه انفاقات واجب، بلکه انفاق عام که شامل واجب و مستحب مي گردد و آياتي دراين باره ذکر شده که برخي از آنها عبارتند از:
( يقيمون الصلاه و مما رزقناهم ينفقون) (بقره /3)
و نماز را پيوسته به طور دسته جمعي بپا مي دارند و از آنچه ما به آنها روزي داديم انفاق مي کنند.
(و اقاموا الصلاه و انفقوا مما رزقناهم سراً و علانيه ) ( رعد/4)
و نماز را بپا مي دارند و از آن چه آن ها را روزي داديم به طور پنهان و آشکار انفاق مي کنند.
(قل لعبادي الذين آمنوا يقيموا الصلاه و ينفقوا مما رزقناهم سراً و علانيه) ( ابراهيم/5)
بگو به بندگان من، کساني که ايمان آورده اند، نماز را بپا دارند و از آنچه ما روزي به آنها داديم پنهان و آشکار انفاق مي کنند. (و المقيمي الصلاه و مما رزقناهم ينفقون) ( حج/ 53)
بشارت ده متواضعان و تسليم شدگان را کساني که نماز را بر پا مي دارند و از آنچه روزيشان داديم انفاق مي کنند.
( و اقاموا الصلاه و انفقوا مما رزقناهم سراً و علانيه ) (فاطر / 92)
و نماز را بر پا مي دارند و از آن چه روزيشان داديم پنهان و آشکار انفاق مي کنند.
(المصلين،الذين هم علي صلاتهم دائمون. و الذين في اموالهم حق معلوم. للسائل و المحروم.) (معارج/ 22 تا 52)
نمازگزاراني که نمازهاي خود را تداوم مي بخشند و کساني که در اموالشان حق معلومي، براي سائل و محروم است. معلوم مي شود نمازگزاران حقيقي کساني هستند که انفاق مال جزء برنامه آن هاست. و اگر کسي در انفاق سهيم نبود جزء نمازگزاران محسوب نمي شود و علاوه براين از شرايط صحت نماز اين است که لباس، زمين مکان نماز و غيره هيچ کدام غصبي نباشد،يعني وقتي به حقوق الهي در قالب نماز توجه شده که حقوق خلق را بشناسد و با مراعات حقوق مردم (انفاقات واجب و مستحب) مي تواند وارد نماز شود چرا که وقتي در نماز، خدا و حق او را شناخت حق مردم که عيال خدايند را هم مي شناسد و انفاق مي کند.

2-نمازگزاران مامور به زکات:

يکي از مسائلي که در قرآن کريم روي آن زياد تکيه شده، اين است که پرداختن زکات واجب را تنها نمازگزاران از ياد نمي برند و نمازگزاراني که آن را از ياد ببرند نمازگزار واقعي نيستند و اين نکته در 27 آيه از آيات قرآن ذکر شده است، البته در برخي آيات امر به نماز و زکات شده است. مانند : ( و اقيموا الصلاه و اتو الزکاه...) (بقره / 43) و نماز را برپا داريد و زکات را بپردازيد.
در هشت مورد به نحو عام خطاب فرموده که شامل مردان و زنان مي شود و تنها در يک مورد خطاب به زنان پيامبر (ص) مي فرمايد: ( فاقمن الصلاه و اتين الزکاه...) (احزاب /33) نماز را برپا داريد و زکاه را بپردازيد.
شايد اين امر اختصاصي، نظر به اهميت وابستگي و انتساب با نبي اکرم (ص) داشته و اقامه نماز و دادن زکاه از زنان پيامبر (ص) چه دراطاعت امر چه در مخالفت امر پاداش و کيفر خاصي دارد. تاکيد خداوند متعال روي اين دو شاخه فردي و اجتماعي و فرمان به انجام آن، آن هم بصورت دسته جمعي که فرمود: همه نماز را بپاداريد و همه زکات را بپردازيد، خالي از نکات نيست که آن نکات عبارتند از: يکي اين که نشان مي دهد، تمام اجزاي دين باهمند و دينداري تبعيض و انتخاب جزئي از آن و ترک مابقي، بر نمي دارد، اين مجموعه با هماهنگي که در بينشان نهفته است، دين شماست، لذا معنا ندارد افرادي در قسمتي از دين که هيچ گونه ضرر مادي و جسمي نداشته باشد، ديندار و متدين شوند ولي در بقيه آن کوچکترين اقدامي نکنند، مخصوصاً روي اين دو تکليف بيشتر تکيه شده چرا که مسلمانان و مومنين چه در بعد عبادي که جنبه فردي دارد بيشترين تکليف واجب را در اقامه نماز بر عهده دارند و چه در بعد اجتماعي و پرداخت ماليات بيشترين تکليف را در اداي زکات دارند. براي اهميت اين ارتباط در دين همراه با انکار و تعجب مي فرمايد: ( افتومنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض!)
پس آيا به بعضي از قسمت هاي کتاب ايمان مي آوريد و به قسمت ديگر کفر مي ورزيد؟ مومن کسي است که به همه آن ايمان دارد و اگر فردي به قسمتي از آن کافر شد به همه کفر ورزيده و به همين خاطر تارکين زکات و انفاق با اين که از نمازگزاران بودند مورد عتاب و سرزنش قرار گرفتند. نکته ديگر اينکه اين عبادت و بندگي خدا چيزي جداي از فرمان ها و دستورات او نسبت به خلق او نيست، بلي گرچه بعضي از حقوق تنها اختصاص به خدا و بعضي ديگر تنها به مردم اختصاص دارد ولي بسياري از آنها هم به خدا و هم به مردم مربوط مي شود و اگر کسي حق خدا را در قالب انجام نماز شناخت معنا ندارد و حق مردم را در سايه امر خدا نشناسد که فرمود: زکات حق فقرا و ضعيفان را بدهيد، يعني اگر کسي حق شناس است در همه جا حق را مي شناسد، چه حق خدا در نماز و چه حق مردم در زکات و اگر نشناسد حق هيچ کدام را نمي شناسد و اين است که در نماز و زکات با هم ذکر شده است.

3-نمازگزاران زکات مي دهند:

پس از آن که خداوند مردم را به نماز و زکات امر فرمود به نکته ديگري تکيه نموده و آن اين است که نمازگزاران را تنها زکات دهنده معرفي نموده است و اين نکته در شانزده مورد از آيات قرآن ذکر شده است از جمله مي فرمايد (و اقام الصلاه و اتي الزکاه) (بقره/ 177)
نيکي و نيکوکاري آن است که نماز را برپا مي دارد و زکات را مي پردازد.
و نيز از قول حضرت عيسي (ع) مي فرمايد: (اوصاني بالصلاه و الزکاه مادمت حيا.) (مريم/ 31)
مادرم مرا به اقامه نماز و پرداخت زکات تا مادامي که زنده ام سفارش فرمود. همچنين در دو مورد درباره رجالي که از ياد خدا غفلت نمي کنند و از اولياي خدا هستند مي فرمايد: ( و اقام الصلاه و ايتاء الزکاه) (نور/ 37)
آن ها به اقامه نماز و پرداخت زکات مأمورند و انجام مي دهند. و نيز مي فرمايد.
(و المقيمين الصلاه و المؤتون الزکاه) (نساء/ 163)
و کساني که برپادارنده نماز و پرداخت کننده زکاتند.
و همچنين در دو مورد مي فرمايد: ( و اقاموا الصلاه و اتو الزکاه) (بقره/ 277) و نماز را بپا داشتند و زکات را پرداخت نمودند.
و درباره اسماعيل (ع) مي فرمايد: ( و کان يأمراهله بالصلاه و الزکاه) (مريم/ 55)
او پيوسته اهل خانه خود را به نماز و زکات امر مي نمود.
و همچنين مي فرمايد: (لذين هم في صلاتهم خاشعون ... و الذين هم للزکاه فاعلون.) (مومنون/ 2تا4)
مومنون کساني هستند که در نمازشان خاشعند و زکات را مي پردازند. مجموع اين آيات از مومنيني حکايت مي کند که هم نمازگزارند و هم زکات خود را در زمان گذشته حال و آينده مي پردازند و هم مادر و پدر به فرزند بر انجام آن وصيت و سفارش مي کنند و هم دائم و دسته جمعي انجام مي دهند.

4-نمازگزاران و حق معلوم در اموال:

در عالم تکوين موجودات قوي که جنبه علي و سببيت دارند با کمال خضوع وجود خود را در خدمت معلول قرار مي دهند و اين قاعده همه علت ها و سبب ها جاري است در عالم
تشريع و اعتبار هم افرادي که داراي امکانات خدادادي بيشتر هستند و از طريق علم و کار و کسب تدبير بهتر به سرمايه بيشتري رسيده اند بايد توجه خاصي به افراد ضعيف و مستمند داشته باشند و به همين خاطر در اسلام حقوق فراواني تحت عنوان اخوت و برادري بين مردم جاري شده که از جمله آن حقوق « حق معلوم» در اموال آن هاست و در قرآن به آن اشاره شده است.
يکي درباره نمازگزاران است که مي فرمايد: ( الا المصلين الذين هم علي صلاتهم دائمون و الذين في اموالهم حق معلوم. للسائل و المحروم.) (معارج/ 22 تا 25)
مگر نمازگزاران، کساني که نماز را مرتباً بجا مي آورند و آن هايي که در اموالشان حق معلوم و شخص است براي تقاضا کنندگان و محرومان.
همچنين در توصيف پرهيزکاران چنين مي فرمايد: ( و في اموالهم حق للسائل و المحروم) (زاريات/19)
و در اموال آنها حقي براي سائل و محروم است. راغب مي گويد به قول و فعل واجبي که به حسب اقتضاء وجوبش به قدر واجب و در وقت مناسب محقق مي شود، حق مي گويند و با تعبيري ديگر به آن چه که ملاحظه مصلحت و حکمت واجب شده حق گفته مي شود حال چه خداوند چنين حقي را واجب شمرده (مثل زکاه و خمس و سايرحقوق شرعي) و چه خود انسان با تعقل خود (حجت باطني) چنين حقي را برخود واجب نموده و ملزم به انجام آن شده است. بعضي از مفسرين منظور از حق معلوم را اتفاقات واجب داشته اند چرا که داراي آن ها طبق ملاک و ميزاني ثابت و معلوم است، ولي ايراد اين تفسير اين است که سوره معارج و ذاريات هر دو کلي است و زکات در مدينه واجب شده و اگر هم در مکه سخني از آن بوده به آن صورتي که در مدينه تحقق يافته نبوده است.
ابن مهران از امام صادق (ع) نقل مي کند که فرمودند: خداوند متعال در اموال ثروتمندان حقوقي غير از زکات را واجب نموده که فرمود: کساني که دراموالشان حق معلومي است پس حق معلوم غير از زکات است و آن چيزي که هر مردي براي خود واجب مي کند که از مالش به مقدار طاقت و وسعت مالش بپردازد. و آن چه را واجب کرده به دلخواه خود در هر روز و يا هر جمعه و يا هر ماهي پرداخت مي کند. (نورالثقلين، ج5، ص 416)
« علي ابن ابراهيم» از ابي بصير نقل مي کند، مي گويد: ما نزد امام صادق (ع) بوديم سخن از زکات به ميان آمد امام (ع) فرمودند زکات چيزي نيست که تعريف و تمجيدي از صاحب آن به ميان آيد، اين چيزي است که ظاهر است و خون انسان با آن حفظ مي شود و به خاطر پرداخت آن به انسان، مسلمان گفته مي شود و چنانچه آن را پرداخت نکند نماز او مقبول نمي شود.
البته بر عهده شما در اموالتان چيزي غير از زکات واجب است. ابي بصير مي گويد: گفتم چيزي بر ما غير از زکات واجب نيست، امام (ع) فرمود: «سبحان الله» آيا نشنيدي خدا در کتابش فرمود:
(و في اموالهم حق للسائل و المحروم.) يعني در اموال آن ها حق معلومي براي سائل و محروم است.
مي گويد: گفتم آن حق معلوم چگونه و چقدر است؟ فرمود آن مقدار است که هر کس از مالش در هر روز يا هر جمعه و يا هر ماهي پرداخت مي کند کم باشد يا زياد، ولي آن کار را ادامه مي دهد. (نور الثقلين، ج5، ص 28) نيز از امام صادق (ع) تفسير اين آيه سوال شد آياحق معلوم غير از زکات است؟ و امام (ع) فرمود منظور آن مردي است که خدا مال فراوان به او داده و او هزار و دو هزار و سه هزار کمتر و يا بيشتر از مال خارج مي کند و به وابستگان خود مي پردازد و مشقت را از قوم خود بر مي دارد. (وسائل الشيعه، ج6، ص 29)

5-سائل و محروم کيانند؟

در حديثي از امام صادق (ع) درباره سائل و محروم مي خوانيم که فرمود: محروم کسي است که پيوسته در جستجوي رزق از طريق تلاش و کوشش است ولي در خريد و فروش و غيره به بهره نمي رسد و هميشه با حفظ آبرو محروميت همراه است ولي سائل کسي است که با کمبود ظرفيت خود و شايد تلاش هم نداشته باشد و درخواست کمک مي کند.
درحقيقت وجود نمازگزاران و پرهيزکاران همانند درختان تنومند و پرميوه اي هستند که براي تغذيه سائل و محروم برکاتي را مي فرستند که از يک طرف توجهي به خدا و از طرف ديگر عنايتي به خلق خدا دارند.

6-نماز بدون انفاق و تهديد به عذاب:

انفاق بقدري حائز اهميت است که حتي نمازگزاراني که توجه به انفاق ندارند ولو به ظاهر مسلمانند ولي در عين حال تهديد به عذاب شدند،معلوم مي شود چنين نمازي هيچ ارزشي ندارد از اين رو مي فرمايد: ( فويل للمصلين ... و يمنعون الماعون.) (ماعون/ 4 تا 7)
پس واي به حال نمازگزاراني که ... ديگران را از ضروريات زندگي منع مي کنند.
در جاي ديگر مي فرمايد: ( يتسائلون عن المجرمين، ما سلککم في سقر. قالوا لم نک من المصلين و لم نک نطعم المسکين.) (مدثر/ 40 تا 44)
بهشتيان از مجرمين مي پرسند چه چيزي شما را به دوزخ کشاند؟ مي گويند ما از نمازگزاران نبوديم و اطعام مستمند نمي کرديم.
اين عبارت نشان مي دهد نماز و انفاق هر دو با هم متلازمند اگر نمازحقيقي است، انفاق هم به دنبال آن هست و اگر انفاقي نيست نماز هم نيست و در سوره انفال آيه 3 نيز به همين مطلب اشاره کرده است.
بنابراين عبادت، با بريدن از خلق خدا هيچ معنايي ندارد، زيرا کسي که با خدا باشد بايد آثار برکت وجود او در بين مردم ديده شود و اگر آثار برکت از او ديده نشود در اصل عبادت او نيز بايد شک کرد. بنابراين ارتباط مالي با مردم از لوازم عبادت و بندگي است. (معارج/19 تا23) (حسيني اصفهاني، اسلام و فاصله طبقاتي، 1380).

7-مروري بر پيوستگي آيات نماز و زکات در قرآن کريم:

(الذين يومنون بالغيب و يقيمون الصلاه و مما رزقناهم ينفقون.) (بقره/3)
آن کساني که به جهان غيب ايمان آرند نماز را به پا مي دارندو از هرچه روزيشان کرديم انفاق مي کنند.
(و اقيمو الصلوه و اتو الزکوه و ارکعوا مع الراکعين.) (بقره/ 34)
و نماز را به پا داريد و زکاه بدهيد و با خدا پرستان حق را پرستش کنيد.
(استعينوا بالصبر و الصلوه و انها لکبيره الا علي الخاشعين.) (بقره /54)
از خداوند،با صبر و نماز ياري بجوييد و صبر و نماز به غير از خاشعين بر ديگران دشوار است.
(وقولوا للناس حسنا و اقيموا الصلوه و آتو الزکاه.) (بقره/ 38)
به زبان خوش با مردم تکلم کنيد و نماز را به پاي داريد و زکات مال خود را بدهيد.
( واقيموا الصلوه و اتوأ الزکاه و ما تقدمو الانفسکم من خير تجدده عندالله.) (بقره/11)
و نماز را به پاي داريد و زکات بدهيد و بدانيد آنچه براي خود پيش مي فرستيد در نزد خدا خواهيد يافت.
( و اذ جعلنا البيت مثابه للناس و امناً و اتخذوا من مقام ابراهيم مصلي و عهدنا الي ابراهيم و اسماعيل ان طهرا بيتي للطائفين و العاکفين و الرکع السجود.) (بقره/ 521)
و به ياد آر هنگامي که قرار داديم خانه کعبه را محل امن و دستور داده شد که مقام ابراهيم را جايگاه پرستش خدا قرار دهيد و از ابراهيم و فرزندش اسماعيل پيمان گرفتيم که حرم خدا را از هر پليدي پاکيزه داريد براي اينکه اهل ايمان به طواف و اعتکاف حرم بيايند و در آن نماز و اطاعت خدا به جاي آرند.
(و اقام الصلوه و آتي الزکوه الموفون بعهدهم اذا عاهدوا.) (بقره/ 771)
و نماز را به پا داريد وزکات به مستحق برسانيد و با هر که عهد بسته ايد به عهد خود وفا کنيد.
(حافظوا علي الصلوه و الصلوه الوسطي و قوموا لله قانتين.) (بقره/ 832)
بر نمازها و نماز ميانه مواظبت کنيد و خاضعانه براي خدا به پا خيزيد.
(ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اقاموا الصلوه و آتوالزکاه لهم اجرهم عند ربهم و لاخوف عليهم و لا هم يحزنون.) (بقره /772)
همانا آنان که اهل ايمان و نيکوکار شد و نماز به پا دارند آنان نزد پروردگارشان پاداش نيکو خواهند داشت و هرگز ترس از آينده و اندوه از گذشته نخواهند داشت.
(فنادته الملائکه و هو قائم يصلي في المحراب.) (آل عمران/ 93)
پس زکريا را فرشتگان ندا کردند هنگامي که در محراب عبادت به نماز ايستاده بود.
(يا مريم أقنتي لربک و اسجدي و ارکعي مع الراکعين.) (آل عمران/ 34)
اي مريم فرمان بردار خدا باش و نماز را با اهل طاعت به جاي آر.
( من اهل الکتاب أمه قائمه يتلون آيات الله آناء اليل و هم يسجدون) (آل عمران/ 311)
طايفه اي از اهل کتاب در دل شب به تلاوت آيات خدا و نماز و طاعت حق مشغولند.
( يا ايها الذين آمنوا لاتقربوا الصلاه و انتم سکاري حتي تعلموا ما تقولون.) ( نساء / 34)
اي کساني که ايمان آورده ايد در حال مستي به نماز نزديک نشويد تا بدانيد چه مي گوئيد.
( فاذا قضيتم الصلوه فاذکرو الله قياماً و قعوداً و علي جنوبک فاذا اطمأننتم فاقيموا الصلوه ان الصلوه کانت علي المؤمنين کتاباً موقوتاً.) (نساء /301)
سپس چون نماز گزاريد، خدا را در همه حال (ايستاده، نشسته و به پهلو خفته) ياد کنيد و هرگاه آسوده خاطر شديد، نماز را به طور کامل برپا داريد که نماز به وقت هاي معين بر مومنان مقرر شده است. (رب اجعلني مقيم الصلوه و من ذريتي ربنا و تقبل دعاء.) (ابراهيم/ 4)
پروردگارا، مرا برپا دارنده نماز قرار ده و فرزندان مرا نيز، پروردگارا، دعاي مرا بپذير.
(و کان يأمراهله بالصلوه و الزکاه و کان عند ربه مرضياً.) (مريم/ 55)
و اسماعيل کسان خود را به نماز و زکات فرمان مي داد و نزد پروردگارش پسنديده بود.
(و اوصاي بالصلوه و الزکاه مادمت حيا) (مريم/ 14)
و عيسي (ع) گفت که پروردگارا مرا به نماز و زکاه تا زنده ام سفارش نمود.
(اتل ما أوحي اليک من الکتاب و اقم الصلاه ان الصلوه تنهي عن الفحشاء و المنکر و لذکروالله اکبر و الله تعلم ما تصنعون.) (عنکبوت/54)
آنچه را از کتاب به تو وحي شده است بخوان و نماز تو را از کار زشت و ناپسند باز مي دارد و قطعاً ياد خدا از هر عبادتي بالاتر است و خدا مي داند چه مي کنيد.
(قد افلح المومنون. الذين هم في صلاتهم خاشعون.) (مومنون/ 1و2)
براستي که مومنان رستگار شدند همانان که در نمازشان خاشعند.
(الذين ان مکناهم في الارض اقاموا الصلوه و اتوا الزکوه.) (حج/14)
آنان که اگر به آنها در زمين قدرت و مکنت بخشيديم، نماز را برپا مي دارند و زکات مي دهند.
(ربنا اني اسکنت من ذريتي بواد غير ذي زرع عند بيتک المحرم ربنا ليقيموا الصلوه.) (ابراهيم/ 73)
پروردگارا من، فرزندانم را در کنار خانه اي که حرم توست ساکن ساختم تا نماز را برپا دارند.
انما يعمر مساجد الله من آمن بالله و اليوم الاخره و اقام الصلوه. (توبه /81)
آنهايي که به آباداني مساجد مي پردازند به خدا و روز قيامت ايمان دارند و نماز را برپا مي دارند. (قل ان صلاتي و نسکي و محياي و مماتي لله رب العالمين.) (انعام / 261)
بگو در حقيقت نماز من و ساير عبادات من و زندگي و مرگ من براي خدا پروردگار جهانيان است.
فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلوه و اتبعوا الشهوات.) (مريم/95)
پس آنان که به نماز پشت پا زدند و آن را تباه کردند و از شهوت پيروي نمودند به زودي مجازات گمراهي خود را خواهند ديد.
(فان تابوا و اقاموا الصلوه و آتوالزکوه فاخوانکم في الدين.) (توبه/ 11)
اگر توبه کنند و نماز را برپا دارند و زکات را بپردازند برادر ديني شما هستند.
( والذين يمسکون بالکتاب و اقاموا الصلوه انا لانضيع اجرا المصلحين.) (اعراف/ 961)
و خدا پاداش شايستگان نيکوکاري را که به قرآن چنگ مي زنند و نماز را به پا مي دارند،ضايع نمي کند.

نتيجه:

با بررسي تفسيري 30 آيه از آيات قرآن کريم موضوع کاربردي (نماز و زکات) و پيوستگي اين دو مطرح گرديده است تا اولي الباب با فهم صحيح و عميق آن به انسان سازي و جامعه سازي قرآني روي آورند. توأمان بودن اين دو فريضه الهي موجب مي گردد.
1-انسان نمازگذار به ديگران هم اهميت داده و در سرنوشت مطلوب آنها مشارکت نمايد.
2-انسان نمازگذاربين معنويت و ماديت ارتباطي معنادار بر قرار نموده که حاصل آن توليد عمل صالح در مزرعه دنياست.
3-انسان نمازگذار به واژگاني چون اخوت، انفاق، دستگيري از ضعفا و عمران مادي و معنوي جامعه حيات مي بخشد.
4-انسان نمازگذار با ارائه زکات احساس مقبوليت و پذيرش اعمال صالح را داشته باشد
همچنين توأمان بودن اين دو فريضه آنقدر مهم و کارساز است که ترک کنندگان زکات و انفاقات را
1-تهديد به عذاب الهي نموده است
2-تهديد به عدم قبولي طاعات و عبادات نموده است .
3-تهديد به خروج از جامعه اسلامي و مسئوليت مسلماني نموده است.

منابع:

1-العروسي الحويزي، علي بن جمعه، تفسير نورالثقلين، قم، موسسه مطبوعاتي اسماعيليان، 1412ق.
2-بحراني، هاشم، البرهان في تفسيرالقرآن، قم، انتشارات اسماعيليان، بي تا
3-جوادي آملي عبدالله، تسنيم، مرکز نشر اسراء، 1378
4-حرعاملي، محمدبن حسن، وسائل الشيعه، دارالاحياء التراث العربي، بيروت
5-طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، دارالمعرفه، بيروت 1406.
6-طباطبائي، محمدحسين، الميزان، موسسه مطبوعاتي اسماعيليان، 1391ق
7-طالقاني، سيد محمود، پرتوي از قرآن، تهران، شرکت سهامي انتشار، بي تا.
منبع:نشريه کوثر،شماره 32

 

شنبه 15 مهر 1391  12:14 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

كاركرد مسجد در حكومت نبوى

كاركرد مسجد در حكومت نبوى

حسين جوان آراسته [*]

اين مقاله با اشاره به تفاوت مساجد با ساير معابد در اسلام و با استناد به منابع تاريخى جايگاه مسجد در حكومت نبوى را به اختصار مورد بررسى قرارداده و با شمارش كاركردهايى چون : پايگاه عبوديت , بندگى و وارستگى , كانون فعاليتهاى علمى و فرهنگى , مركز تصميم گيريهاى سياسى و حكومتى ,دادگسترى و مرجع حلّ و فصل دعاوى , مقرّ فرماندهى و بسيج نيروهاى نظامى ,ارائه خدمات پزشكى , مركز اطلاع رسانى , مركز حل مشكلات اجتماعى , به نتيجه گيرى پرداخته است .
لزوم بهره گيرى از ظرفيت بالاى مسجد و حفظ پايگاه مردمى آن , لزوم ارائه طرحى جامع جهت تأسيس , تجهيز و بهينه سازى كاركردهاى مساجد, ضرورت پرهيز از آن دسته از فعاليتهايى كه دافعه داشته و موجب گريز مردم از مساجدمى شود و عينيت يافتن همراهى ديانت و سياست در مساجد در حكومت نبوى ازجمله نتايجى است كه بدانها اشارت رفته است .
(الذين ان مكنّاهم فى الاءرض أقاموا الصّلاة و آتوا الزكاة و أمروابالمعروف و نهوا عن المنكر و لله عاقبة الاءمور).
«[ياوران خدا] آنانند كه وقتى آنان را در زمين قدرت مى بخشيم ,نماز به پا داشته , زكات مى پردازند, امر به معروف و نهى از منكرمى كنند و پايان امور به دست خداوند است .»
1. تا آن جا كه تاريخ بشر به ياد دارد, در همهء اديان و مذاهب و ميان تمامى اقوام و ملت ها, مراكزى خاص با عنوان «معبد» وجود داشته است و اين مراكز شاهد حضور و تجمع مردم به مناسبت هاى مختلف و در زمان هاى خاص بوده اند. اين واقعيت تاريخى بيانگر يك حقيقت انكارناپذير است كه احساس نياز به پرستش و ضرورت برقرارى پيوند و رابطه ميان آدمى با خالق خويش , امرى فطرى است كه در نوع بشر ـ و البته با شدت و ضعف ـ وجود داشته و خواهدداشت . رابطه ميان خالق و مخلوق , رابطهء عبوديت و بندگى است و درسايهء همين بندگى , زندگى معنا و مفهوم خاص مى يابد.
2. مسجد اسم مكان از فعل سَجد ـ يسجد و به معناى محل سجده و عبادت است . گرچه اديان و مذاهب و يا اقوام مختلف , هر يك براى خويش معبدى با نامهاى گوناگون داشته اند, اما اسلام «معبد» خويش را «مسجد» نام نهاده است ; نامى كه يادآور اوج كرنش , خضوع وبندگى است و به همين جهت است كه «مسجد» و «نماز» همزاد هم وهماره تداعى كنندهء يكديگر بوده اند; زيرا از ميان عبادات , عبادتى چون نماز است كه در آن آدمى به سجده مى رود و در برابر عظمت معبود و مسجود سر بر خاك مى سايد و بندگى خويش را به نمايش مى گذارد.
3. از آن جا كه هدف از تأسيس مسجد و پايه گذارى اين پايگاه دينى , عبادت است , به اين نكته نيز بايد توجه كرد كه در فرهنگ اسلامى , تمامى فعاليت هاى انسان در وضعيت خاص مى تواند رنگ يكى از موفقيت هاى شگفت انگيز پيامبر را بايد در پيوند «مسجد و مردم» و يا به تعبيرى پيوند «دين و دنيا» از طريق «مسجد» جست و جو كرد.
عبادى به خود بگيرد. در اين صورت , اعمالِ به ظاهر مادى و دنيايى ,در واقع معنوى و اخروى هستند. تربيت دينى در صدد است تا از اين ظرفيت و قابليت , كه در همهء انسان ها وجود دارد, استفاده نمايد.انسانِ تربيت يافته در اين مكتب , مى تواند به درجاتى نايل گردد كه همهء زندگى او الهى و عبادى شود; (قل ان صلاتى و نسكى و محياى ومماتى لله رب العالمين ).[1]
بدين ترتيب , «عبادت» در فرهنگ دينى , به «عبادت خاص» و«عبادت عام» تقسيم مى شود و اگر «مسجد» محل عبادت است ,شايستهء انجام هر دو دسته از عبادات خواهد بود.
4. به اين نكته كمتر توجه شده است كه چرا خانهء پيامبر و مسجد اودر كنار يكديگر قرار گرفتند؟ پيامبر واسطهء ميان خدا و خلق است رابطه اى با خدا و پيوندى با مردم دارد. به گواهى و شهادت تاريخ ,پيامبر در برقرارى هر دو ارتباط (ارتباط با خدا و ارتباط با مردم ) از«مسجد» بهره مى گرفته و چه بسا رمز تقارن خانهء او با مسجد همين بوده است ; پيوندى ناگسستنى و دائمى با خداوند و مردم , از پايگاهى به نام مسجد.
بدين ترتيب «مسجد» صرفاً محلى براى ارتباط با خدا نبود.ارتباط با جامعه و امت نيز در دستور كار قرار مى گرفت و ميان «مسجد» و «اجتماع» و امور مربوط به آن پيوندى هميشگى برقراربود. يكى از موفقيت هاى شگفت انگيز پيامبر را بايد در همين پيوند«مسجد و مردم» و يا به تعبيرى پيوند «دين و دنيا» از طريق «مسجد»جست و جو كرد.
5. «مسجد» و «اذان» اين شعار زيباى اسلام , همزاد با هم بوده اند.مقايسه ميان اين شعار با آنچه در اديان ديگر بوده است نيز قابل توجه و تأمل است . نواختن ناقوس در كليسا, شيپور يهوديان و يا استفاده ازبوق , طبل و مانند آن ها براى اطلاع رسانى كه فقط بانگ و صدايند و خالى از هرگونه محتوايى مى باشند, كجا و بانگ روحبخش اذان كجا! يك جا فقط صدا و يك جا صداى همراه با بالاترين محتوا. «اذان» شعارى كه همه روز از مأذنه هاى مساجد طنين افكن مى شود با اعلام و اعتراف به بزرگى خداوند آغاز و با شهادت به يگانگى او پايان مى پذيرد. آن زمان كه اين آواى تكبير در فضاى زندگى پخش مى گردد, بانگ آزادى و آزادگى , همهء خدايانِ دروغين را به مبارزه دعوت مى كند و بر هر مسلمانى راه مى نماياند و بى جهت نيست كه اين شعار, اولين درس توحيدى است كه گوش نوزاد مسلمان با آن آشنامى گردد.
6. با توجه به آنچه گفته شد, «نقش مسجد» در اسلام بسيار متمايز از معابد اديان ديگر بوده و به عنوان پايگاهى كه كاركردهاى متعدد و متنوع داشته مورد توجه قرار گرفته است . اين نوشتار به اختصار اين كاركردها را با تمركز بر حكومت نبوى بررسى خواهد كرد.
7. تذكر اين نكته نيز لازم است كه امروزه با وجود تحولات شگرفى كه در زندگى انسان رخ داده است و پيچيدگى حاكم بر مناسبات اجتماعى و روابط انسان ها و كارويژه هاى مربوط به دولت , هرگز نمى توان انتظار داشت كه همهء كاركردهاى مساجد در صدر اسلام , تحقق يابد. آنچه حايز اهميت است , انتقال فرهنگ حاكم بر مساجد به ساختارهاى اجتماعى و سياسى است , تا از رهگذر آن , جهت گيرى همه فعاليت هاى جامعه , جهت گيرى الهى و دينى باشد.

كاركردها

1. پايگاه عبوديت , بندگى و وارستگى : اولين اقدام پيامبر خدا(ص) پس از ورود به مدينه , ساختن مسجد قُبا بود; مسجدى كه قرآن از آن اين گونه تعبير مى كند:
(... لمسجد أسس على التقوى من أول يوم أحق أن تقوم فيه , فيه رجال يحبون ان يتطهروا و الله يحب المطهّرين )
«مسجدى كه از روز نخست , بنيان آن بر پرهيزگارى نهاده شده , براى نمازگزارى شايسته تر است . در آن مسجد مردانى هستند كه دوستدار پاكيزگى و وارستگى اند و خداوند پاكيزگان را دوست مى دارد.»
امام باقر(ع) مى گويد:
«پيامبر خدا از جبرئيل پرسيد محبوب ترين مكان نزد خداوند كجاست و او پاسخ داد:
مساجد و افزود: محبوب ترين اهل مسجد كسانى هستند كه پيش از ديگران به مسجد وارد و پس از ديگران از آن خارج شوند.»[1]
تأكيد فراوانى كه احاديث منقول از پيامبر خدا و امامان معصوم (ع) بر حضور در مساجد و اقامه نماز در آن داشته اند, نشان از ميزان تأثيرگذارى اين پايگاه است , تا جايى كه حضرت برابر نقلى فرموده است :
«همسايه مسجد را نمازى جز در مسجد نيست .»[2]
اهميت اين پايگاه بندگى در اسلام را مى توان از آنچه در منابع و روايات دينى آمده است دريافت . استحباب ساخت مسجد, استحباب تردد در مساجد, حريم قائل شدن براى مساجد, سرعت گرفتن براى ورود به مساجد, ملازمت بر طهارت , قرائت قرآن , خوشبو كردن و پوشيدن لباس هاى فاخر و تميز در آن , تميز نمودن مساجد, آرامش و وقار از يك طرف و نهى از خريد و فروش , ورود ديوانگان , خوردن , خوابيدن , نقش و نگار در مسجد ايجاد كردن و به امور دنيوى سرگرم شدن از طرف ديگر,
[3] در راستاى زمينه سازى و فراهم آوردن مكان ويژه براى بندگى خالصانه و پاك شدن انسان ها است .
خداوند در آياتى كه به پيامبرش نازل كرده , مساجد را جايگاهى كه ياد خدا در آن بسيار برده مى شود شمرده و اين گونه هشدار داده است :
«ستمكارتر از كسى كه نمى گذارد نام خداوند در مسجدهاى او برده شود و در تلاش براى ويرانى آن هاست , كيست ؟»[4]
مسجد محلى براى پاك شدن و پاك زيستن است و از اين روست كه مؤمنان فرمان يافته اند تا در اين مكان مقدس , در ظاهر و باطن , خود را بيارايند; (يا بنى آدم خذوا زينتكم عند كل مسجد...)[5]
قداست مسجد ايجاب مى كند كه افتخار تأسيس آن , به مؤمنان واقعى اختصاص يابد; (انما يعمر مساجد الله من آمن بالله و اليوم الاخر و اقام الصلاة و آتى الزكاة و لم يخش الاالله ...)[1]
«كسى مى تواند مساجد خداوند را آباد كند كه به خداوند و روز واپسين ايمان آورد, نماز را بپا دارد, زكات بپردازد و جز از خداوند نهراسد.»
افتخار مؤمنان در آباد كردن مساجد در حالى است كه در آيهء قبل , خداوند اين امتياز را از مشركان سلب نموده و فرموده است : مشركان حق ندارند در حالى كه بر كفر خويش گواهى مى دهند, مساجد خداوند را آباد نمايند.
و اين گونه است كه مساجد نقش بسيار بزرگى در كنترل و كاهش جرايم داشته و دارند. پايگاهى كه سنگ بناى آن , بر اساس تعهد, ايمان و تقوا نهاده مى شود, مى تواند در كمال سادگى و به دور از جاذبه هاى ظاهرى ِ, تحول آفرين و الهام بخش باشد و در تزكيه و وارستگى اهل ايمان , نقش بى بديل خود را ايفا نمايد.
جالب است بدانيم پيامبر خدا(ص) در حالى كه در رأس حكومت قرار داشت , علاوه بر عبادت هاى همه روزهء خود در مسجد و ارتباط معنوى با خداوند, همه ساله در دههء سوم ماه مبارك رمضان به اعتكاف در مسجد مى پرداخت .
از امام صادق‏(ع) نقل شده است كه وقتى دهه آخر ماه رمضان فرا مى رسيد, پيامبر در مسجد معتكف مى شد و براى او خيمه اى از موى بافته شده قرار مى دادند.
[2] اين حال رهبرى است كه در اوج قدرت و محبوبيت پيوند خويش را با پايگاه عبوديت هر چه مستحكم تر مى نمايد و اين همان اجابت دعوت قرآن است كه (الذين ان مكناهم فى الارض أقاموا الصلاة و آتوا الزكاة و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنكر).
آنان كه پيامبر و حكومت نبوى را سرمشق خود قرار مى دهند, همواره بايد در زندگى سياسى خود, سهمى را براى حضور در مسجد و پالايش قلب و روح و الهام گيرى از فضاى معنوى آن قرار دهند. صاحبان قدرت در يك نظام اسلامى تنها در اين صورت است كه مى توانند خود را پاسدار ارزشهاى حكومت نبوى بدانند والا برخوردارى از قدرت از يك طرف و وسوسه هاى شيطانى از سوى ديگر آنان را از صداقت و طهارت و معنويت دور در حكومت نبوى , مسجد اصلى ترين و رسمى ترين مركز علمى و آموزشى مسلمانان به حساب مى آمد.
خواهد نمود و آهسته آهسته از صف وارستگان و پاكدلان جداخواهد كرد. طمع قدرت و دستيابى به شهرت در صدر اسلام افرادى را تا بدان جا پيش برد كه به فكر استفادهء ابزارى از مسجد افتادند.
مبارزهء پيامبر خدا(ص) با منافقان و تخريب بنايى كه آن را مسجدناميده بودند ـ كه به مسجد ضرار معروف گرديد ـ بدان جهت بود كه سازندگان آن در صدد ايجاد پايگاهى براى ارضاى خواهش هاى نفسانى , زيان رساندن به مردم , اختلاف افكنى ميان مؤمنان ومخفيگاهى براى جنگ كنندگان با خدا و رسول او بودند.[1]
2. كانون فعاليت هاى علمى و فرهنگى : تأكيد پيامبر(ص) بركسب علم و لزوم فراگيرى آن براى هر مرد و زن مسلمان , مساجد رابه كانون هاى ارزشمند علمى و فرهنگى تبديل نمود. پيامبر كه مأموربه تلاوت قرآن و تعليم كتاب و حكمت به مؤمنان بود (و يعلمهم الكتاب و الحكمة),[2] مسجد را محل آموزش قرآن , تلاوت و حفظ آنقرارداد و خطابه ها و موعظه هاى خويش را, كه تماماً درس زندگى بود, در آن جا ايراد كرد. بدين سان «مسجد» از نخستين روزهاى تشكيل خود, رابطهء تنگاتنگى با تعليم و تربيت و آموزش پيدا كرد. درحكومت نبوى , مسجد اصلى ترين و رسمى ترين مركز علمى وآموزشى مسلمانان به حساب مى آمد و اساساً نگاهى به تاريخ اسلام نشان مى دهد كه ريشهء اصلى آنچه كه بعداً به نام دارالعلم ها, مدارس ومراكز علمى معروف گرديدند را بايد در مساجد جست وجو كرد.معارف اسلامى و آموزه هاى دينى در مسجد به مردم عرضه مى شد.
پيامبر خدا روزى وارد مسجد شد و دو گروه از افراد را مشاهده كرد; گروهى كه به ذكر و عبادت مى پرداختند و گروهى كه سرگرم تعليم و تعلم بودند. در اين هنگام فرمود: هر دو گروه نيك كردارند امامن براى تعليم فرستاده شده ام و خود در ميان جمعى كه مشغول تعليم و تعلم بودند, قرار گرفت .
امروزه با وجود تحولات فراوان ايجاد شده در مراكز علمى و گستردگى آنها, بسيارى از حوزه هاى علمى دينى و حلقات درسى , در مساجد تشكيل مى گردند و اين كاركرد مسجد هنوز به قوت خود باقى است .
بسيارى از مساجد در طول تاريخ اسلام , برخوردار از كتابخانه ى مجهز و منابع غنى بوده اند تا جويندگان علم و دانش بتوانند در يك فضاى معنوى به تحقيق و پژوهش بپردازند. در دوران سخت مكه و فشار و اختناق حاكم بر آن , پيامبر, تعليم و تربيت اصحاب خويش را در منازل يا منزل ارقم بن أبى ارقم , در كنار كوه صفا انجام مى داد, چون زمينه اى براى انجام اين امور در مسجد الحرام نبود. اما پس از هجرت به مدينه , خانهء خود را كنار مسجد بنا نهاد و به هنگام نزول وحى در خانه يا مسجد, آيات قرآن را در مسجد بر اصحاب خويش تلاوت مى كرد و وظيفهء خطير (يتلوا عليهم آياتهِ و يزكيهم و يعلمهم الكتابَ و الحكمة) را در آن جا به انجام مى رساند.
ايفاى چنين نقشى در مساجد, پس از رحلت پيامبر ادامه يافت . به جرأت مى توان ادعا كرد كه بخش بزرگى از اطلاعات مذهبى و دينى مردم و آنچه كه مربوط به زندگى پيشوايان دينى , سيرهء ائمه اطهار و مبارزات آنان مى شود, مرهون مساجد است .
3. مركز تصميم گيرى هاى سياسى و حكومتى : بى ترديد هستهء اوليهء حكومت نبوى در مسجد پى ريزى شد. پيامبر خدا به هنگام مهاجرت از مكه به مدينه , مسجد قبا را بنا نهاد, بسيارى از تصميم گيرى هاى مهم سياسى و اجتماعى در زمان پيامبر(ص) در مسجد صورت مى گرفت . اساساً مردم براى انجام هر امرى , در مسجد گرد هم جمع مى شدند و مركز ديگرى را نمى شناختند. پيامبر خدا(ص) با سوق دادن امور به سمت مساجد, ظرفيت بالاى اين مركز دينى را به مردم نشان مى داد و بر تك بعدى بودن دين اسلام عملاً خط بطلان مى كشيد. پذيرش هيأت هاى نمايندگى و سران اقوام مختلف و فرستادگان قبايل در مسجد انجام مى گرفت . پيامبر خدا كنار يكى از ستون هاى مسجد كه به «استوانة الوفود» معروف بوده و هست , مى نشست و آنان را به حضور مى پذيرفت و نسبت به امور مختلف با آنان گفتگو مى كرد. اين امر از چشم نويسندگان غيراسلامى نيز دور نمانده است . سر توماس آرنولدمى نويسد:
«مسجد تنها يك عبادتگاه نبود بلكه مركزى براى حيات سياسى ـ اجتماعى بوده است . پيامبر سفيران را در مسجد به حضور مى پذيرفت , شؤون دولت را از مسجد اداره مى كرد و براى مردم در امور سياسى و دينى , از فراز منبر پيام مى فرستاد.»[1]
گوستاولوبون بر اين كاركرد مسجد اين گونه تأكيد مى ورزد:
«مهم ترين مركز زندگى واقعى براى اعراب «مسجد» است ; زيرا اعراب مسجد را مركز اجتماع , عبادت , تعليم و تربيت و گاهى مسكن خويش قرار مى دهند و چنان نيست كه مانند كليساهاى نصارا فقط مركز عبادت باشد.»[2]
«عموماً در اطراف مساجد, حمّام , مسافرخانه , اصطبل , بيمارستان , مدرسه و غيره بنا كرده اند و از همين جا مى توان توأم بودن زندگى اجتماعى مسلمانان را با زندگى دينى آنان به دست آورد.»[3]
در عصر رسول خدا, دور تا دور مسجد را خانه هاى اصحاب پيامبر احاطه كرده بود و اين امر به خوبى نمايانگر محوريت و مركزيت «مسجد» بود.
امام خمينى‏ (قدس سره) با توجه به همين كاركرد مسجد در صدر اسلام بود كه هشدار مى داد:
«مسجد مركز سياست اسلام بوده است ... مطالب مربوط به جنگ ها, مربوط به سياست مدن ... شالوده اش در مسجد ريخته مى شد. در زمان رسول خدا و در زمان ديگران و در زمان حضرت امير...»[4]
«مسجد محل اين بود كه مسائل سياسى در آن مطرح بشود, مع الاءسف مساجد را ما كارى كرديم كه به كلى از مصالح مسلمين دور باشد.»[5]
«سعى كنيد مساجد ما به حال مساجد صدر اسلام برگردد و توجه داشته باشيد كه عزلت و كناره گيرى در اسلام نيست , هميشه صدر اسلام مسجد مركز حركات و جنبش بوده است .»[6]
4. دادگسترى و مرجع حل و فصل دعاوى : پيامبر خدا(ص) در دوران حكومت خود در مدينه , مسجد را محل قضاوت خويش قرار داده بود. صاحب مفتاح الكرامه به نقل از «سرائر»مى نويسد:
«لاخلاف ان النبى كان يقضى فى المسجد... و كذل كان أميرالمؤمنين (ع) يقضى بالكوفة فى الجامع و «دكّة القضاء» معروفة الى يومنا هذا;
بحثى نيست كه پيامبر در مسجد قضاوت مى كرد و اميرمؤمنان (ع) نيز در مسجد جامع كوفه به قضاوت مى پرداخت و «دكة القضاء» آن حضرت كه محل قضاوتش بود, تا به امروز معروف است .»[1]
5. مقر فرماندهى و بسيج نيروهاى نظامى : پيامبر اعظم (ص) در بسيارى از موارد مشاوره هاى مربوط به جنگ را در مسجد انجام مى داد. سپاهيان اسلام نيز به هنگام اعزام براى غزوات و سريّه ها در مسجد تجمع مى كردند. برابر گزارش «واقدى» بسيج سپاه اسلام براى جنگ احد, هنگامى بود كه پيامبر نماز عصر را در مسجد خواند و مردم مسلّح در ميان حجره و منبر پيامبر خدا(ص) آماده براى اعزام به جنگ بودند.[2]
فرداى روزى كه مسلمانان در جنگ احد شكست خوردند, پيامبر با اين كه خود و بسيارى از سپاهيانش مجروح بودند, تصميم گرفت دشمن را تعقيب كند; واقعه اى كه در تاريخ به جنگ «حمراء الأسد» معروف شده است ;
«حضرت پس از ورود به مسجد 4 ركعت نمازگزارد, مردم همه جمع شده بودند, پيامبر فرمود: اسبش را بر در مسجد حاضر كنند و در حالى كه بواسطه پوشيدن زره جز چشمانش ديده نمى شد به سوى دشمن حركت كرد.»[3]
گفته اند كه در جنگ بدر, پيامبر خدا(ص) براى تصميم گيرى مناسب , در يكى از مساجد اطراف مدينه به نام مسجد «عُرق الظُبيه» با اصحاب خويش به مشورت پرداخت , ساخت مسجد فتح در محل جنگ احزاب براى شكرگزارى از پيروزى مسلمانان بر كفار نيز مى تواند در همين راستا ارزيابى گردد; «در صدر اسلام از همين مسجدها, جيش ها, ارتش ها راه مى افتاد, مركز تبليغ احكام سياسى و اسلامى بوده , هر وقت يك گرفتارى را طرح مى كردند, صدا مى كردند, الصلاة مع الجماعة, اجتماع مى كردند...»[1]
«هرگاه حادثه اى مهم رخ مى داد, مردم با شنيدن صداى الصلاة جماعة در مسجد گردهم جمع مى شدند و پيامبر براى آنان سخن مى گفت .»[2]
6. ارائه خدمات پزشكى : احمد عيسى معتقد است نخستين بيمارستان در اسلام , همان خيمه اى بود كه پيامبر به هنگام جنگ خندق براى درمان زخميان در مسجد مدينه برپاكرد و زنى به نام «رفيده» را براى رسيدگى به حال مجروحان گماشت .[3]
7. مركز اطلاع رسانى : در صدر اسلام اخبار حوادث و رخدادهاى مهم , مخصوصاً تصميم براى غزوات و جنگها در مسجد به مسلمانان اعلام مى گرديد. مسلمانان با حضور در مساجد از امور جارى مطلع مى گرديدند. اين نقش مسجد پس از حكومت نبوى نيز حفظگرديد.
گفته اند كه در دوران خلافت متوكل , روزى يكى از وابستگان به حكومت متعرض زن مسلمانى شد. به رغم استغاثهء آن زن , مردم از ترس , جرأت كمك و حمايت از او را نداشتند. پيرمرد مؤذنى كه شاهد اين صحنه بود, ناگهان به مسجد درآمد و با صداى بلند اذان نابهنگام گفت . متوكل با ناراحتى پيرمرد را احضار كرد كه اين چه وقت اذان گفتن است و او آنچه را اتفاق افتاده بود بيان كرد. خليفه شخص جنايت كار را تحت تعقيب قرار داد و زن را از دست او رهانيد.
«اعلاميه هاى حكومت در عصور اوليه , به درهاى مساجد به خصوص مساجد جامع نصب مى شد; چرا كه تجمع مردم براى نماز و حضور در مراسم اجتماعى و دينى و سياسى زياد بود.»[4]
در دوران انقلاب اسلامى نيز اطلاع رسانى به مردم از طريق اعلاميه ها, سخنرانى ها, پخش نوار از مسجد و يا از طريق بلندگوى مساجد صورت مى پذيرفت و اين همه , بيانگر جامعيت نقش مساجد در تاريخ اسلام بوده و هست . البته همان گونه كه در مقدمهء بحث يادآور شديم , امروز با وجود رسانه هايى كه در گستره اى جهانى با سرعت و سهولت به امر اطلاع رسانى مشغول اند ديگر نمى توان به كاركرد و نقش مسجد در اين زمينه بسنده كرد.
8. مركز حل مشكلات اجتماعى : در دوره حكومت نبوى و پس از آن , مساجد در حل و فصل مشكلات مردم , دستگيرى از محرومان , گرسنگان و نيازمندان , نقش مهمى را ايفا مى كردند و اين نقش تا به امروز نيز كم و بيش باقى مانده است . سائلان و فقيران عموماً به هنگام نماز و حضور مردم در اين پايگاه عبادى ـ سياسى , اميد به رفع گرفتارى خود داشتند.
اميرمؤمنان (ع) در مسجد, به هنگام ركوع انگشتر خويش را به فقير داد و آيه شريفهء (إنما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و هم راكعون )[1] در همين ارتباط نازل گرديد.
پيامبر خدا(ص) اصحاب صفّه را, كه به شدت در تنگناى مالى قرار داشتند, در محلى به همين نام در مسجد سكنا داد و آنان را در هداياى خود شريك مى نمود و به مردم نيز توصيه مى كرد به يارى آنان بشتابند.

نتيجه گيرى

با توجه به آن چه گفته آمد و با عنايت به تنوع نقش آفرينى هاى «مسجد» مى توان به نتايج زير دست يافت :
1. مساجد مردمى ترين پايگاه هاى اجتماعى اند و بر همين اساس مى توان با بهره گيرى بهينه از آن ها و حفظ مردمى بودن آن , از ظرفيت بالاى آنها استفادهء شايان نمود. برابر آمار, گفته مى شود در ايران اسلامى بيش از 70هزار مسجد وجود دارد. كدام حزب و گروه سياسى را مى توان يافت كه چنين مجموعه اى را در اختيار داشته باشد. روحانيان و رهبران مذهبى به خوبى مى توانند با برنامه ريزى درست از اين نعمت الهى در خدمت اهداف مقدس دينى و نظام اسلامى بهره بردارى كنند.
2. مساجد به همه فعاليت ها جهت گيرى الهى مى بخشند. از آنجا كه لازم است جوهره ء همهء فعاليت هاى مردم در جامعهء اسلامى , سمت و سوى الهى داشته باشد, مساجد با فضاى خاص حاكم بر آن ها به خوبى از عهدهء اين مهم بر مى آيند. عبادت در معناى خاص خود, و نيز مساجد و نقش آفرينى هاى آن , بهترين دليل بر جامعيت دين و ارتباط ناگسستنى آن با سياست و حكومت اند.
تعليم و تربيت , قضاوت و فصل خصومت , حل مشكلات مردم ,بسيج نيرو و... همه و همه رنگ عبادى به خود مى گيرند و در نتيجه انجام وظيفه در اين امور با بالاترين انگيزه ها و كم ترين تخلفات همراه خواهد بود.
3. مساجد و نقش آفرينى هاى آن , بهترين دليل بر جامعيت دين وارتباط ناگسستنى آن با سياست و حكومت اند. گذرى بر اقداماتى كه پيامبر خدا(ص) در دورهء حكومت خود انجام داده و ميزان بهره گيرى آن حضرت از «مسجد» در همين رابطه , هرگونه ترديد در همراهى دين و سياست را از بين مى برد. آنان كه تصور كرده اند شأن نبوت پيامبر از شأن حكومتى او جدا بوده و وظايف نبوت او به هيچ وجه شامل امور حكومتى و سياسى نمى شده است , كافى است نيم نگاهى به كاركردهاى مسجد در حكومت نبوى داشته باشند و به روشنى دريابند كه آن چه حضرت در اين پايگاه اسلام انجام مى داد, به نام دين و از موضع پيامبر همين دين بوده است . مكاتبات حضرت با سران كشورها و امپراتوران ايران و روم نيز از همين موضع صورت گرفته است و بى جهت نيست كه در طليعهء بسيارى از اين نامه ها چنين آمده است : من محمد رسول الله الى ... [1] باشد كه اين پايگاه با بركت اسلامى بيش از پيش جايگاه خويش راباز يابد.
«من تكليفم را بايد ادا كنم , به شما بگويم , شما دانشگاهى ها, شما دانشجوها, همه تان مساجد را برويد پر كنيد, سنگر است اين جا, سنگرها را بايد پر كرد.»[2]
4. كاركرد امروزهء مدارس و دانشگاه ها, ادارات , پادگان ها و مراكزنظامى , صداوسيما و مطبوعات كه هر يك در جاى خود ضرورى است , به هيچ وجه نبايد ضررى به جايگاه مسجد و كاركرد اين نهاد دينى وارد سازد بلكه چنين دستگاه ها و مراكزى مى توانند مساجد رادر مسيرى كه داشته اند و اهدافى كه در پى آنند, يارى رسانند. برهمين اساس برنامه ريزى رسانه ها, به خصوص رسانهء ملى (تلويزيون ) در مناسبت هاى مذهبى نبايد به گونه اى صورت پذيرد كه تأثير منفى بر حضور مردم در مساجد داشته باشند. مساجد از ديربازدر مناسبت هاى مذهبى چه در جشن ها و چه در عزادارى ها با ارائه برنامه هاى سودمند با استقبال مردم مواجه مى شده و رونق وشكوفايى بيشترى داشته اند و امروزه با توجه به برنامه هاى صداوسيما كه طبيعتاً پربارتر و از كيفيت بالاترى برخوردارند, اين نقش آفرينى در معرض خطر قرار گرفته و مردم را به جاى حضور درمساجد, پاى برنامهء صداوسيما نشانده است . ضمن تأكيد بر اهميت چنين برنامه هاى سودمندى در صداوسيما, لازم است تلاش گردد,زمان ارائه اين برنامه ها با توجه به برنامه هاى سنتى مساجد و زمان بندى آن ها, هماهنگ و تنظيم گردد تا امكان بهره گيرى جامع و فراگيربراى همگان وجود داشته باشد.
5. تأسيس مساجد و تجهيز آن ها به آن چه كه در نقش آفرينى آن هادر ابعاد گوناگون دخالت دارد, نيازمند ارائه الگويى جامع و مناسب است , الگويى كه مساجد ما را هر چه بيشتر به مساجد صدر اسلام نزديك تر نمايد و ضمن پرهيز از دولتى كردن مساجد, طراحان اين الگو قبل از هر اقدامى در سه محور زير تأملى در خور نمايند:
الف . چگونه كاركردهاى مختلف و متنوع در صدر اسلام بامسجد پيوند خورد؟
ب . چرا و چگونه به تدريج ميان مسجد و اين كاركردهافاصله افتاد؟
ج . چگونه مى توان اين فاصله را كم و بار ديگر آن پيوند رابرقراركرد؟
6. در حكومت نبوى , مسجد مايهء بركت و محل آسايش و آرامش مؤمنان بود و چنين پايگاهى از چنان محوريتى برخوردار شده بود كه علاوه بر شخص پيامبر, اصحاب او نيز منازل خويش را در گرداگردآن قرار داده بودند و اين امر را مايهء امتياز مى دانستند. آيا امروز نيزچنين است ؟ خانه هاى اطراف مساجد گران ترند يا ارزان تر؟برنامه هاى مساجد در اعياد و وفيات , به ويژه در عزادارى ها وبالاخص در محرم و صفر ـ كه جان عالمى به فداى سيدالشهداء وياران او باد ـ آيا مايه آرامش يا سلب آرامش همسايگان است ؟سوگمندانه بايد اعتراف كنيم كه بسيارى از متوليان امور مساجد, باهمه صداقت و صفايى كه دارند, مردم را از همسايگى نسبت به محلى كه برابر برخى روايات محبوبترين و بهترين نقطه هر شهرى نزدخداوند است رانده اند.
7. خاستگاه حكومت نبوى , «مسجد» بوده است . در هيچ سندتاريخى براى رسول خدا دارالاماره يا مقرّ حكومتى ذكر نشده است .انقلاب اسلامى مرهون همين مساجد بوده است و در آينده نيز محتاج آن خواهد بود. امام خمينى نيز پس از پيروزى انقلاب به پيروى ازپيامبر اعظم از حسينيّه محقر جماران به رهبرى جهان اسلام پرداخت و پيوند ناگسستنى انقلاب با مسجد را به نمايش گذاشت و اين سنّت حسنه تا به ا مروز نيز تداوم يافته است ديدارهاى رهبر معظم انقلاب در حسينيه امام خمينى , حاوى اين پيام است كه انقلاب اسلامى همچنان در بستر اصيل خويش در حركت است . آن روز كه ميان انقلاب و مسجد فاصله افتد, انقلاب مرده است و البته هرگزچنين مباد!

پی نوشت ها

[1] حج: 41
[1] انعام: 162
[1] توبه: 108
[1] عن أبى جعفر «قال: قال رسول الله لجبرئيل، يا جبرئيل، أى البقاع أحب الى الله عزوجل؟ قال: المساجد و أحب أهلها ألى الله أوّلهم دخولاً وآخرهم خروجاً منها» شيخ حرّ عاملى، وسائل الشيعه، ج‏2، ص‏554
[2] «لاصلاة لجار المسجد إلا في مسجده»، همان، ص‏478
[3] ر.ك.به: وسائل الشيعه، ج‏2، ابواب احكام المساجد، صص‏477-518
[4] «و من أظلم ممن منع مساجد الله أن يذكر فيها اسمه و سعى فى خرابها»، بقره: 114
[5] اعراف: 31
[1] توبه: 18
[2] وسائل الشيعه، ج‏7، ص‏391
[1] توبه: 107
‏[2] بقرة: 129 و 151؛ آل عمران: 164 و جمعه: 2
[1] جايگاه مسجد در فرهنگ اسلامى، ص‏131 به نقل از دكتر حسن ابراهيم حسن
[2] تمدن اسلام و عرب، ترجمه: سيدهاشم حسينى، (كتابفروشى اسلاميه)، ص‏531
[3] همان، ص‏532
[4] صحيفه نور، ج‏2، ص‏31-32
[5] همان، ج‏18، ص‏276
[6] همان، ج‏17، ص‏54
[1] مفتاح الكرامه، قطع رحلى قديم، ج‏2، ص‏235
[2] محمد بن عمر بن واقد، المغازى، (مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بيروت، 1409 ه'.ق)، ج‏1، ص‏213
[3] همان، ص‏337
[1] امام خمينى، صحيفه نور، ج‏2، ص‏98
[2] ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج‏1، صص‏247-246
[3] رضايى، على، جايگاه مساجد در فرهنگ اسلامى، ص‏88
[4] طه الولى، المسجد فى الاسلام، (بيروت، دارالعلم للملايين)، ص‏163
[1] مائده: 55
[1] جهت آگاهى از اين مكتوبات ر.ك.به: على احمدى ميانجى، مكاتيب الرسول، ج‏2
[2] امام خمينى، صحيفه نور، ج‏12، ص‏393

 
شنبه 15 مهر 1391  12:14 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نماز از ديدگاه قرآن

نماز از ديدگاه قرآن

احمد خاتمي

در دو آيه از قرآن، نماز خواندن با كسالت از ويژگي‏هاي منافقان شمرده شده است: «و إذا قاموا إلي الصّلوة قاموا كسالي...؛ و هنگامي كه به نماز مي‏ايستند از روي كسالت مي‏ايستند...».«... و لا يأتون الصّلوة الاّ و هم كسالي...؛ و نماز به جا نمي‏آورند جز با كسالت.»و ويژگي چنين نمازي جز نماز بي‏كيفيت كه به همه چيز جز نماز شبيه است، نيست.
نماز در تمام اديان الهي به عنوان برترين آيين عبادي و ركن معنويّت و ارتباط با خداوند مطرح بوده است. درخواست حضرت ابراهيم(ع) چنين بوده است كه: «ربّ اجعلني مقيم الصلوة و من ذريّتي...؛1 پروردگارا، من و ذريّه‏ام را برپا دارنده نماز قرار ده». به حضرت موسي(ع) در كوه طور خطاب شد: «انّني انا الله لا اله الاّ أنا فاعبدني و اقم الصّلوة لذكري؛همانا من الله هستم، معبودي جز من نيست مرا پرستش كن و نماز را براي ياد من برپا دار».
حضرت عيسي(ع) مي‏گويد: «... و اوصاني بالصّلوة والزّكاة ما دمت حيّا؛3... و مرا توصيه به نماز و زكات مادام كه زنده‏ام كرده است».
و در چند جاي قرآن سخن از ميثاق بني‏اسرائيل است كه بخشي از موادّ آن اقامه نماز است.4
در آيين مقدّس اسلام نيز «نماز» جايگاه ويژه‏اي دارد و در قرآن كريم بر آن تأكيد فراوان شده است.
در اين كتاب الهي وظايفي براي مسلمانان، در مقابل نماز مقرر شده است. اين وظايف عبارتند از:

1ـ برپايي نماز.

در آيات زيادي برپايي نماز در كنار «ايتاء زكوة»؛ پرداختن زكات آمده است.
تكيه بر اين دو ركن، در حقيقت براي بيان اين واقعيّت است كه مسلمان شايسته، هم در پيوند با خداوند بايد ارتباط عاشقانه و صميمي داشته باشد و هم در رابطه با مردم بي‏تفاوت نبوده و وظايف واجب و مستحب مالي خود را انجام داده، به فكر محرومان جامعه باشد. عالي‏ترين شكل ارتباط عاشقانه با خداوند نماز است و بهترين شيوه ارتباط با مردم حلّ مشكلات مادّي آنهاست كه با اداي وظايف مالي، از سوي مسلمانان اين مهم برآورده مي‏شود.5 در قرآن كريم «اقامه نماز» و «ايتاء زكوة» به عنوان محك ايمان، تقوي، اخلاص و...شمرده شده6 و اين دو در حقيقت اوّلين گام وفاداري به دين معرّفي شده‏اند. قرآن كريم درباره برخورد با مشركين مي‏فرمايد: «فان تابوا و اقاموا الصلاة و آتوا الزّكوة فخلّوا سبيلهم؛7 هرگاه توبه كنند و نماز را برپا دارند و زكات را بپردازند، آنها را رها ساخته و مزاحمشان نشويد... .» در آيه ديگري آمده است «فان تابوا و اقاموا الصّلوة و آتوا الزكوة فاخوانكم في الدّين؛8 پس اگر توبه كردند و نماز را برپا داشته و زكات را بپردازند پس برادران ديني شما هستند...».

معناي اقامه نماز چيست؟

به نظر مي‏رسد با توجّه به ريشه لغوي اقامه، كه از قيام ـ در مقابل قعود است ـ اقامه نماز را به معناي برپايي آن بگيريم در مقابل آن زمين ماندن و زمين گير شدن و بي‏اعتنايي به آن است و اين معنا داراي مصاديقي است:
الف ـ گزاردن درستِ نماز با حدود و شرايط آن؛
ب ـ به جاي آوردن نماز به نحو كامل و احسن؛
ج ـ تداوم در برپايي نماز؛
د ـ تلاش براي مطرح كردن و گسترش نماز در جامعه.
راغب در مفردات گويد:
«و لم يأمر تعالي بالصّلوة حيثما امر و لا مدح به حينما مدح الاّ بلفظ الاقامة تنبيها انّ المقصود منها توفية شرائطها لا الاتيان بهيئاتها...؛9 در تمام مواردي كه خداوند به نماز امر يا مدح به آن كرده است واژه اقامه نماز آمده است تا به اين معنا توجّه داده شود كه مقصود از نماز، گزاردن نماز واجد شرايط است نه تنها به جاي آوردن هيأت نماز (بدون روح)».
در قرآن كريم، اقامه نماز با ويژگي‏هاي ذيل مطلوب است:

الف ـ برپا داشتن نماز، با نشاط و شادابي

در دو آيه از قرآن، نماز خواندن با كسالت از ويژگي‏هاي منافقان شمرده شده است: «و إذا قاموا إلي الصّلوة قاموا كسالي...؛10 و هنگامي كه به نماز مي‏ايستند از روي كسالت مي‏ايستند...».
«... و لا يأتون الصّلوة الاّ و هم كسالي...؛11 و نماز به جا نمي‏آورند جز با كسالت.»
و ويژگي چنين نمازي جز نماز بي‏كيفيت كه به همه چيز جز نماز شبيه است، نيست. در روايتي از حضرت امام سجّاد(ع) مي‏خوانيم:
«انّ المنافق ينهي و لاينتهي و يأمر بما لايأتي و إذا قام إلي الصّلوة اعترض؛ همانا منافق (از كار زشت) نهي مي‏كند، ولي خود از آن كار دست نمي‏كشد و فرمان مي‏دهد (به خوبي) ولي خود انجام نمي‏دهد و چون به نماز بايستد اعتراض مي‏كند». راوي مي‏گويد: پرسيدم: «ما الإعتراض؛ اعتراض چيست»؟ حضرت فرمود: «الالتفات و اذا ركع ربض؛ رو به راست و چپ گردانيدن و چون ركوع كند خود را مانند گوسفند به زمين اندازد (يعني بعد از ركوع نايستد و به همان حال به سجده رود.»12

ب ـ اهتمام به نماز و وقت فضيلت آن

قرآن كريم مي‏فرمايد: «فويل للمصلّين الّذين هُم عن صلوتهم ساهون؛13 پس واي بر نمازگزاراني كه از آن غافلند.»
«ساهون» آنانند كه از اصل نماز غافلند، توجّهي به آن ندارند، گاه آن را نمي‏خوانند، گاه در آخر وقت مي‏خوانند. قرآن كريم مي‏گويد اين مسأله در ضعف اعتقاد ديني او ريشه دارد. گفتني است كه «سهو» و «اشتباه» در نماز مورد نظر آيه نيست، زيرا اگر چنين بود، مي‏فرمود: «في صلوتهم» در نمازشان نه «عن‏صلوتهم» از نمازشان. يونس بن عمّار از حضرت امام صادق(ع) پرسيد: مقصود از سهو همان وسوسه شيطان است؟ حضرت فرمود: «لاكل احد يصيبه هذا ولكن ان يغفلها و يدع ان يصلّي في اوّل وقتها؛14 نه هر كس مبتلا به وسوسه مي‏شود بلكه مقصود آن است كه از اصل نماز غفلت كند و در اوّل وقت نخواند.» امام صادق(ع) در روايتي فرمود: «تأخير الصلوة عن اوّل وقتها لغير عذر؛15 مقصود از سهو بدون عذر نماز را از اوّل وقت تأخير انداختن است».
در روايتي از حضرت امام علي(ع) مي‏خوانيم:
«ليس عملٌ احبّ الي الله عزّوجلّ من الصّلوة فلايشغلنّكم عن أوقاتها شي‏ءٌ من امور الدّنيا فانّ الله عزّوجلّ ذمّ اقواما فقال الّذين هم عن صلاتهم ساهون يعني انهم غافلون استهانوا باوقاتها؛16 هيچ كاري نزد خداوند محبوت‏تر از نماز نيست، پس نبايد در وقت نماز هيچ يك از امور دنيا شما را مشغول از نماز سازد كه خداوند گروهي را كه از نماز سهو مي‏كنند نكوهش كرده است و مقصود اين است كه اينها غفلت از نماز داشته، حريم وقت نماز را نگه نمي‏دارند».
علاوه بر توجه به اصل نماز بايد در نماز نيز انسان به اين نكته توجّه داشته باشد كه در مقابل حضرت حقّ ايستاده با او سخن مي‏گويد، بايد تمام وجود خويش را به اين ميهماني ببرد تا شيطان جرأت زمينه‏سازي براي خروج از اين ميهماني را فراهم نسازد.
«يا ايّها الّذين آمنوا لاتقربوا الصّلوة و انتم سكاري حتّي تعلموا ما تقولون...؛17 اي كساني كه ايمان آورده‏ايد، در حالي كه مست هستيد به نماز نزديك نشويد تا بدانيد چه مي‏گوييد...».
ظاهر آيه روشن است و نياز به توضيح ندارد كه مقصود، نهي از نماز در حال مستي است لكن از تعليل «حتي تعلموا ما تقولون» مي‏توان اين معنا را برداشت كرد: نماز مطلوب آن است كه انسان با عنايت و توجّه نماز بخواند، بداند كه چه مي‏گويد و با كه سخن مي‏گويد. مؤيّد اين برداشت روايت امام باقر(ع) است كه فرمود: در حالتي كه كسل هستيد يا چرت آلود يا سنگين، مشغول نماز نشويد، زيرا خداوند مؤمنان را از نماز خواندن در حال مستي نهي كرده است.18

ج ـ نماز با خشوع

از مصاديق اقامه نماز به جاي آوردن نماز با خشوع آن است.
«قد افلح المؤمنون الّذين هم في صلاتهم خاشعون؛19 به تحقيق مؤمنان رستگار شدند آنها كه در نمازشان خشوع دارند».
خشوع به معناي تواضع و ادب جسمي و روحي است كه در برابر شخص بزرگ يا حقيقت مهمّي در انسان پيدا مي‏شود و آثارش در بدن ظاهر مي‏گردد. فيومي گويد: «خشع خشوعا اذا خضع و خشع في صلاته و دعائه اقبل بقلبه علي ذلك و هو مأخوذ من خشعت الارض اذا سكنت و اطمأنّت؛20 خشوع به معناي تواضع است و خشوع در نماز و دعا به معناي اقبال قلبي بر آن است و اين واژه برگرفته از سكون و اطمئنان است، آن چنان كه براي سكون زمين واژه خشوع به كار رفته و مي‏گويند: «خشعت الارض». خشوع در نماز؛ يعني جسم و روح را در نماز به ديدار خداوند بردن و انقطاع از غير او آن چنان كه برگزيدگان خداوند پيامبر و آل ـ عليهم السلام ـ چنين بودند. اولين فرودگاه اين خشوع روح است كه بر جسم نيز اثر مي‏گذارد؛ يعني آن كس كه در نماز خشوع دارد در حال نماز اعضا و جوارح او نيز آرام بوده، پيوسته بازي با ريش و صورت ندارد! در حديثي مي‏خوانيم كه پيامبر(ص) مردي را ديد كه در حال نماز با ريش خود بازي مي‏كند فرمود: «اما انه لو خشع قلبه لخشعت جوارحه؛21 اگر او در قلبش خشوع بود، اعضاي بدنش نيز خاشع مي‏شد».

د ـ دوام در نماز

از مصاديق اقامه نماز «دوام نماز» است.
در سوره معارج پس از آن كه خداوند برخي صفات ناشايست انسان‏ها را مورد تذكّر قرار مي‏دهد، اوصاف شايسته آنها را هم ذكر مي‏كند كه از جمله آن: «الاّ المصلّين الّذين هم علي صلاتهم دائمون؛22 مگر نمازگزاراني كه بر نماز خود تداوم دارند». ظاهر آيه دوام است؛ يعني هم به وقت نماز مي‏خوانند و هم هميشه نماز مي‏خوانند، اين گونه نيست كه نماز خواندن آنها مقطعي باشد و چنين نمازي است كه اگر جزو برنامه زندگي شد و با حدود آن به جاي آورده شد انسان را از فحشا و منكر باز مي‏دارد. و اصولاً برنامه‏هاي تربيتي جز با تداوم كارآيي لازم را ندارند، لذا در حديثي از پيغمبر اكرم(ص) مي‏خوانيم: «انّ احبّ الأعمال الي اللّه مادام و ان قلّ؛23 محبوب‏ترين اعمال نزد خداوند كاري است كه انسان بر آن مداومت داشته باشد هر چند كم باشد». هـ ـ گسترش و مطرح كردن نماز در جامعه
بدون ترديد از مصاديق «اقامه نماز» گسترش و مطرح كردن نماز در جامعه است (نه تنها مصداق). پيش از اين، مصاديق اقامه نماز در بُعد فردي مورد توجه قرار گرفت و اينك آن را از بُعد اجتماعي مورد بررسي قرار مي‏دهيم.
قرآن كريم مي‏فرمايد از ويژگي‏هاي ياران خداوند آن است كه: «الّذين ان مكنّاهم في الأرض اقاموا الصّلوة و آتوا الزّكاة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر و للّه عاقبة الأمور؛24 آنها كساني هستند كه هرگاه در زمين به آنها قدرت بخشيديم، نماز را برپا مي‏دارند و زكات را ادا مي‏كنند و امر به معروف و نهي از منكر مي‏نمايند».
از اين آيه شريفه به قرينه واژه تمكين (كه به معناي فراهم ساختن وسائل و ابزار كار است؛ اعم از آلات و ادوات لازم يا علم و آگاهي كافي و توان و نيروي جسمي) مي‏توان استفاده كرد كه مردان خدا از قدرت خود در جهت اقامه نماز استفاده مي‏كنند، علاوه بر آن كه خود اهل اقامه نمازاند، بر مطرح كردن آن در جامعه تلاش مي‏كنند.
با مصاديق پنج‏گانه فوق مي‏توان معناي وسيع «اقامه نماز» را در قرآن دريافت. بحث پيرامون اولين وظيفه در قبال نماز؛ يعني «اقامه نماز» را با كلامي از شهيد علاّمه آية الله مطهّري به پايان مي‏برم:
«به پا داشتن نماز آن است كه حق نماز ادا شود؛ يعني نماز به صورت يك پيكر بي‏روح انجام نگردد، بلكه نمازي باشد كه واقعا بنده را متوجه خالق و آفريننده خويش سازد و اين است معني ذكرالله كه در آيه شريفه 14 سوره طه بدان اشاره شده:«اقم‏الصلوة لذكري» ياد خدا بودن مساوي است با فراموش كردن غير خدا؛ اگر انسان ولو مدت كوتاهي با خداوند در راز و نياز باشد و از او استمداد جويد و او را ثنا گويد، او را به الله بودن، ربّ بودن، رحمان بودن، رحيم بودن، احد بودن، صمد بودن، لم يلد و لم يولد و لم‏يكن له كفوا احد بودن توصيف كند، عالي‏ترين تأثيرها در نفس او گذاشته مي‏شود و روح انسان آن چنان ساخته مي‏شود كه مذهب اسلام مي‏خواهد و بدون چنين برنامه‏اي امكان‏پذير نيست».25

2 ـ پاسداشت حريم نماز

ديگر وظيفه مؤمنان در قبال نماز پاسداشت حريم نماز است؛ نيكوداشت نماز جايگاه ويژه‏اي در زندگي براي آن قائل بودن، به جاي آوردن آن با آداب واجب و مستحب از مصاديق آن است. نگهداريِ حريم نماز نقطه مقابل استخفاف است؛ يعني سبك شمردن نماز و شأن و منزلتي براي آن نديدن! كه امام صادق(ع) فرمود: «اِنّ شفاعتنا لن‏تنال مستخفّا بالصلوة».26 كه ترجمه آن اين دو بيت است:
تا شيعه او به لوح دل بنگارد گويم ز امام صادق اين طرفه حديث هر كس كه نماز را سبك بشمارد فرمود كه بر شفاعت ما نرسد قرآن كريم از اين «حريم نگهداري»، تعبير به حفظ كرده است:
«حافظوا علي الصّلوات والصّلوة الوسطي...؛ 27
در انجام همه نمازها و نماز وسطي كوشا و مراقب باشيد». در اين آيه بر مراقبت همه نمازها، به ويژه نماز وسطي تأكيد شده است. اين كه «صلوة‏وسطي» كدام است؟ اقوال گوناگوني بين مفسّران هست،28 نماز ظهر، نماز عصر، نماز مغرب، نماز عشا، نماز صبح، نماز جمعه، نماز شب، نماز وتر و... اينها برخي از اقوالي است كه در مصداق «صلوة وسطي» گفته شده است، ولي با توجّه به شأن نزول آيه بعيد نيست كه مقصود از آن نماز ظهر باشد. در شأن نزول آيه آمده است: جمعي از منافقان به بهانه گرمي هوا در نماز جماعت ظهر شركت نمي‏كردند و اين سبب شده بود كه از جمعيّت نماز جماعت پيامبر(ص) كاسته شود تا جايي كه گاه پشت سر پيامبر يك صف يا دو صف بيشتر نبود. آيه شريفه تذكّر به مؤمنان است كه حريم نماز را نگهداريد و با ترك جماعت حريم اين عبادت بزرگ را نشكنيد.29
در سه آيه از قرآن نيز «محافظت بر نماز» از ويژگي‏هاي مؤمنان شمرده شده است:
«والّذين هم علي صلواتهم يحافظون؛30 مؤمنان كساني‏اند كه بر نمازهاي خويش مراقب‏اند».
راغب در معناي حفظ گويد: «ثمّ يستعمل في كلّ تفقّد و تعهّد و رعاية...».31
اين واژه در مورد تفقّد، پيمان داري و مراقبت به كار مي‏رود.

3ـ كمك گرفتن از نماز

انسان در زندگي مادّي بدون ترديد در تنگنا قرار مي‏گيرد، امكانات و توان انسان محدود است و مشكلات بسيار، بدون پشتوانه نمي‏توان زندگي كرد. آنان كه مادّي مي‏انديشند، فقط به پشتوانه‏هاي مادّي فكر مي‏كنند، ولي آنان كه الهي فكر مي‏كنند پيوسته با پشتوانه‏هاي معنوي خود را از بن بست مي‏رهانند. از اين دست پشتوانه‏ها نماز است. نماز، جلوه برجسته ياد خداست و «دل آرام گيرد ز ياد خداي «الا بذكر الله تطمئنّ القلوب».32
«واستعينوا بالصّبر والصّلوة و انّها لكبيرة الاّ علي الخاشعين؛33 از صبر و نماز ياري جوييد (و با استقامت و كنترل هوس‏هاي دروني و توجّه به پروردگار نيرو بگيريد) و اين كار جز براي خاشعان سنگين است». بر اين اساس است كه در روايات فراواني آمده است كه وقتي پيامبر(ص) يا امام علي(ع) با مشكلي رو به رو مي‏شدند به نماز روي مي‏آوردند.34 امام صادق(ع) فرمود: مستند اين كار همين آيه شريفه است.35
از حضرت امام صادق(ع) نقل شده است كه فرمود: چه مانعي دارد وقتي كه با
غمي از غم‏هاي دنيا رو به رو مي‏شويد وضو گرفته به مسجد برويد، دو ركعت نماز بخوانيد و در نماز دعا كنيد، زيرا خداوند دستور داده: «واستعينوا بالصّبر والصّلوة».36
و بي‏ترديد استوارترين پشتوانه در زندگي همين است و بس، ديگر پشتوانه‏ها سست است و غير قابل اعتماد:
«مثل الّذين اتّخذوا من دون الله اولياء كمثل العنكبوت اتّخذت بيتا و انّ اوهن البيوت لبيت العنكبوت لو كانوا يعلمون؛37
كساني كه غير از خدا را اوليا خود برگزيدند، همچون عنكبوت‏اند كه خانه‏اي براي خود انتخاب كرده و سست‏ترين خانه‏ها خانه عنكبوت است؛ اگر مي‏دانستند!»
«هر حيوان و حشره‏اي براي خود خانه و لانه‏اي دارد امّا هيچ يك از اين خانه‏ها به سستي خانه عنكبوت نيست. اصولاً خانه بايد ديوار، سقف، و دري داشته باشد و صاحب آن را از حوادث حفظ كند، طعمه و غذا و نيازهاي او را در خود نگه دارد، بعضي خانه‏ها سقف ندارند، اما لااقل ديواري دارند يا اگر ديوار ندارند سقف دارند، اما لانه عنكبوت كه از تعدادي تارهاي بسيار نازك ساخته شده نه ديواري دارد، نه سقفي، نه حياطي و نه دري. اينها همه از يك سو.
از سوي ديگر مصالح آن به قدري سست و بي‏دوام است كه در برابر هيچ حادثه‏اي مقاومت نمي‏كند، اگر نسيم ملايمي بوزد تار و پودش را درهم مي‏ريزد. اگر چند قطره باران بر آن ببارد آن را متلاشي مي‏كند. كمترين شعله آتش به آن برسد، نابودش مي‏سازد، حتي اگر گرد و غبار بر آن بنشيند، پاره پاره مي‏شود و از سقف خانه آويزان مي‏گردد. معبودهاي دروغين اين گروه نه سودي دارد و نه زياني نه مشكلي را حل مي‏كند و نه در روز بيچارگي پناهگاه كسي هستند».38
آري فقط او پناه‏گاه است و بس!

4ـ امر به نماز

ديگر وظيفه در قبال نماز «امر» به آن است. امر به معروف از فرايض بزرگ مكتب ماست و برترين معروف‏ها نماز است. معروفي كه اگر در جامعه آن گونه كه دين خواسته مطرح باشد، ريشه بسياري از منكرات خشكانده مي‏شود از ويژگي‏هاي مردان خدا آن است كه «امر» به نماز دارند. قرآن كريم در مورد حضرت اسماعيل صادق الوعد (كه اين غير از اسماعيل فرزند حضرت ابراهيم است39) مي‏فرمايد:
«... و كان يأمر اهله بالصّلوة والزّكوة...؛40 و اين پيامبر پيوسته خاندان خود را امر به نماز و زكات مي‏كرد...».
و در مورد ديگر خطاب به پيامبر(ص) مي‏خوانيم:
«و أمر اهلك بالصّلوة واصطبر عليها...؛41 و خانواده خود را به نماز دستور ده و بر انجام آن شكيبا باش...».
در اين دو آيه بر «امرِ» اهل به نماز تأكيد ويژه است، چرا كه اصلاح بنيان خانواده زيربناي ساير اصلاحات است. اگر خانواده‏ها، الهي شدند جامعه الهي خواهد شد. بر اين اساس است كه در دو آيه فوق سخن از امر كردن خانواده به نماز است و اين در حقيقت راهي برجسته براي نجات خانواده از آتش است همان كه در آيه شش سوره تحريم آمده است:
«يا ايّها الّذين آمنوا قوا أنفسكم و اهليكم نارا وقودها النّاس والحجارة...؛ اي كساني كه ايمان آورده‏ايد خود و خانواده خويش را از آتشي كه هيزم آن انسان‏ها و سنگ‏هاست نگه داريد».
از اين آيه مي‏توان رسالت سنگين پدر و مادر را در تربيت معنوي فرزندان استفاده كرد.
در روايتي از پيامبر گرامي اسلام مي‏خوانيم:
«ألا كلّكم راع و كلّكم مسؤول عن رعيته فالأمير علي النّاس راع و هو مسؤول عن رعيّته والرجل راع علي اهل بيته و هو مسؤول عنهم فالمرئة راعية علي اهل بيت بعلها و ولده و هي مسؤولة عنهم الا فكلّكم راع و كلّكم مسؤول عن رعيته؛42 بدانيد همه شما نگهبانيد و همه در برابر كساني كه مأمور نگهباني آنها هستيد مسؤوليد. امير و رئيس حكومت اسلامي نگهبان مردم است و در برابر آنها مسؤول است مرد نگهبان خانواده خويش است و در مقابل آنها مسؤول، زن نيز نگهبان خانواده شوهر و فرزندان است و در برابر آنها مسؤول مي‏باشد. بدانيد همه شما نگهبانيد و همه شما در برابر كساني كه مأمور نگهباني آنها هستيد مسؤوليد».
اينها برخي از وظايفي بود كه ما در قبال نماز ـ اين امانت بزرگ الهي ـ داريم اميد كه امانت‏داري شايسته باشيم و در انجام وظايف خويش كوتاهي نكنيم.

پاورقيها:

1 ) ابراهيم (14) آيه40.
2 ) طه (20) آيه14.
3 ) بقره (2) آيه 45.
4 ) از جمله بقره(2) آيه 83 و مائده(5) آيه 12 و... .
5 ) اين برداشت در مواردي از تفسير ارزشمند الميزان آمده است. از جمله ج9، ص328؛ ج15، ص127 و ج15، ص340، (چاپ بيروت).
6 ) بقره(2) آيه 3؛ انفال(8)، آيه 3؛ رعد(13) آيه22؛ لقمان(31) آيه3 و حج (22) آيه35 و... .
7 ) توبه (9) آيه5.
8 ) همان، آيه11.
9 ) المفردات في غريب القرآن، ص418، (كتاب‏فروشي مرتضوي تهران).
10 ) نساء (4) آيه 142.
11 ) توبه (9) آيه 54.
12 ) اصول كافي، جلد دوّم، ص396 (باب ضعة النفاق والمنافق حديث3).
13 ) ماعون (107) آيه 4 و 5.
14 ) مجمع البيان، ج10، ص548 و كنزالدقائق، ج15، ص498 (با تصحيح حاج آقا مجتبي عراقي).
15 ) تفسير القمي، ج2، ص444 و كنز الدقائق، ج15، ص497.
16 ) الخصال، ج2، ص621. (حديث اربعمأة) و كنزالدقائق، ج15، ص497.
17 ) نساء (4) آيه43.
18 ) علل الشرائع، ج2، ص47 و كنزالدقائق، ج2، ص446.
19 ) مؤمنين (23) آيه 2.
20 ) المصباح المنير، ص170.
21 ) مجمع البيان، ج7، ص99؛ انوار التنزيل بيضاوي، ج3، ص159 و كنزالدقائق،، ج7، ص559.
22 ) معارج (70) آيه22.
23 ) اصول كافي، ج2، ص82، (چاپ آخوندي).
24 ) حج (22) آيه 41.
25 ) آشنايي با قرآن، سوره‏هاي حمد و بقره، ص67 و 68.
26 ) بحارالانوار، ج82، ص235.
27 ) بقره (2) آيه 238.
28 ) در تفسير مجمع البيان شش قول، در تفسير فخر رازي هفت قول، در تفسير قرطبي ده قول، در تفسير روح المعاني سيزده قول نقل شده است!!
29 ) تفسير مجمع البيان، ج1 ـ 2، ص342.
36 ) تفسير مجمع البيان، ج1 ـ 2، ص217.
30 ) انعام (6) آيه 92؛ معارج(70) آيه34 و مؤمنون(23) آيه9.
34 ) مجمع البيان، ج1 ـ 2، ص217.
37 ) عنكبوت ( 29) آيه 41.
3 ) مريم(19)، آيه31.
35 ) فروع كافي، ج3، ص480.
38 ) تفسير نمونه، ج16، ص277 و 288.
32 ) رعد (13) آيه28.
31 ) المفردات في غريب القرآن، ص124.
39 ) تفسير البرهان، ج3، ص15.
42 ) مجموعه ورّام، ج1، ص6.
40 ) مريم (19) آيه 55.
41 ) طه (20) آيه 132.

 
شنبه 15 مهر 1391  12:14 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نماز تكرار نيست معراج وجودي نمازگزار است

نماز تكرار نيست معراج وجودي نمازگزار است

ليلا معصوم زاده

نمازگزاران و اولياء خدا بر افكار و انديشههاي خود حاكمند نه محكوم آنها. آنان در اثربندگي خدا چنان ولايت و سلطهاي بر نفس خويش دارند كه اجازه نميدهندوسوسهاي بر قلب آنها ظهور كند. آنان با نمازهاي عارفانه و عشق ورزيدن به نماز نفس را كنترل و روح را در جهت رضاي خدا قرار ميدهند و بر هستي سلطه مييابند. دعاهاي آنان مستجاب ميشود و كارهاي خدايي انجام ميدهند.
بيشك در هر برههاي از زمان شناخت دقيق ديدگاههاي اسلام و نقش دستورات و احكام و اجراي آن نجات بخش جوامع بشري مسلمان بوده است و نماز كه از ستون دين و كليد بهشت است، نقش مهمي در بازسازي افراد بخصوص قشر جوان و دانشجويان خواهد داشت. در اين مقاله به بررسي اثر بازدارندگي نماز از گناه و فحشا و نقش نماز در تقوي، پاكي، كسب فضائل، احضار روح،ياد خدا بودن، جامعيت و قداست نماز، سيماي نماز و آثار و بركات نماز خواهيم پرداخت.
واستعينوا بالصبر و الصلوه
و آنگاه كه فشار نفس طاغوت زياد شد از اهرم نماز و صبر كمك بگيريد.

قداست نماز:

قداست نماز به قدري است كه زمان اجراي بعضي مراسم مانند قسم و اداي شهادت، بعد از نماز قرار داده شده است.قرآن در سوره مائده آيه 106 ميفرمايد: هرگاه كسي در سفر دچار مرض شد و در آستانه مرگ قرار گرفت، دو نفرمسلمان يا حتي غيرمسلمان را بر وصيت خود گواه گيرد، لكن مراسم اداي شهادت بايد پس از نماز باشد. يعني آن دو نفر را بازداشت كنيد تا نماز تمام شود، آنگاه حاضر شده و با قسم خوردن شهادت دهند كه فلان مسلمان در مسافرت چه وصيت كرده است. بيشك مشخص ميگردد كه قداست و عظمت و نتيجه نمازگزاران تا چه حد است و بايد به اين مقوله توجه بسيار شود.

جامعيت نماز:

نماز يك هنرنمايي الهي است كه خداوندتمام ارزشها را به نحوي در نماز قرار داده است چه كمالي است كه براي انسان ارزش باشد اما در نماز يافت نشود؟
بايد به ارزشها و كمالاتي كه در نماز نهفته شده توجه كرد تا جامعيت نماز بهتر روشن شود. ياد خدا يك ارزش و تنها وسيله آرامبخش دلهاست و نماز ياد خداست. ياد قيامت يك ارزش و بازدارنده از گناه و فساد است. نماز يادآور يومالدين است. در خط انبياء و شهداء و صالحان بودن يك ارزش است كه ما در نماز از خدا ميخواهيم در صراطالدين انعمت عليهم قرار بگيريم. انزجار و قرائت خود را از ستمپيشگان و گمراهان با جمله غيرالمغضوب عليهم ولاضالين اعلام ميداريم.
عدالت كه در رأس همه ارزشهاست در امام جماعت لازم شمرده شده است كه به جاي خودسري و تكروي بايد تابع رهبر باشيم. رو به قبله ايستادن ارزش بسياري دارد، كه يادآور مكه، شكنجهگاه بلال، قربانگاه اسماعيل، زادگاه عليبنابيطالب، پايگاه قيام مهدي، آزمايشگاه ابراهيم(ع) و عبادتگاه تمام انبياء و اولياست.
در نماز هرچه هست تحرك در هر صبح و شام است. تحرك در ركوع و سجود و قيام حركت دررفتن به مسجد و مصلي، پس ساكن و ساكت و گوشهگير نبودن از بركات نماز است. نماز به ما ياد ميدهد كه همواره در تلاش و حركت باش البته در جهت خداوندي و به سوي او. در نماز روح و جان انسان، غبارروبي ميشود. غبار تكبرش ميريزد چون هر شبانهروز دهها بار بلندترين نقطه بدنش را با خاك ميمالد و سجده بر خاك بهتر از سنگ است كه تذلل در به خاك ماليدن است. بر زمين پاك سجده كردن كه از راه بخش نميتوان به پاكي و سرچشمه پاكيها رسيد. گريه از خوف خدا يك ارزش است و قرآن سجده همراه با گريه را ستايش كرده است: سجدا و بكيّا.
نماز يك خط الهي است كه از هنگام تولد تا لحظه مرگ ما ترسيم شده است. نوزاد كه به دنيا آمد در گوش راست و چپ او اذان و اقامه ميگويند و به هنگام مرگ نيز با خواندن نماز ميت را دفن ميكنند و در طول زندگي همواره در حال عبادت و پرستش خدا بودن و نماز گزاردن را سفارش ميكنند. پس نماز پيوند انسان با طبيعت است براي شناخت وقت نمازها خصوصاً صبح و ظهر بايد به خورشيد نظر افكند، براي بدست آوردن قبله بايد به ستارگان توجه كرد و براي انجام نمازهاي مستحبي در ايام مباركه به حركات ماه بايد دقت كرد. براي غسل و وضو رو به آب و براي سجده و تيمم به خاك روي آورد. اين ارتباط باطبيعت براي نظر افكندن به پديد آورنده آنها و طراح حكيم و برنامهريز است. از ديگر واجبات دين كه به نوعي در نماز حضور دارند، گفته شده است كه نمازگزار همچون كسي است كه به حج ميرود، كعبه، قبله و محور كارهاي اوست. نمازگزار همچون كسي است كه به جهاد ميرود لكن به جهاداكبر كه جهاد با نفس است. نماز خود بالاترين امر به معروف و نهي از منكر است.
زينت و نظافت يك ارزش است. اسلام سفارش ميكند كه خذو زينتكم عند كل مسجد 2 به هنگام شركت در مساجد خود را زينت كنيد و زينتهاي خود را برگيريد. با لباس پاكيزه و معطر وارد مسجد شويد، چنان كه سفارش ميكند زنان به هنگام نماز زيورهاي خود را همراه داشته باشند و با آنها خود را زينت دهند و به مسأله مسواك هم توجه داشته كه نماز با مسواك هفتاد برابر نماز بدون مسواك ثواب دارد و يا قبل از رفتن به مسجد سير يا پياز نخوريد كه بوي دهان شما ديگران را اذيت نكند ومردم را از مسجد فراري ندهد. حال با توجه به جامعيت وشناختن ارزشهاي حاكي از نماز به اين مسأله مهم يعني نقش نماز در معنويت نمازگزاران پي ميبريم. پس اگر دانشجويان و جوانان نماز را سرلوحه كارهاي خود قرار دهند و از نماز لحظهاي غافل نشوند، بيشك در بازسازي معنوي آنها مؤثر خواهد بود و آنان را جواناني پاك سيرت و با كمال و فضيلت خواهد نمود. نماز آنها را به صراط مستقيم هدايت خواهد كرد و معنويت را در آنها روشن خواهد كرد.

نماز بازدارنده از زشتيها و بديها:

اتل ما اوحي اليك من الكتاب و اقم الصلوة ان الصلوة تهي عن الفحشاء و المنكر و لذكرالله اكر و الله يعلم ما تصنعون.
آنچه را از كتاب آسماني به تو وحي شده تلاوت كن و نماز را برپا دارد كه نماز (انسان را) از زشتيها و منكرات باز ميدارد و خداوند ميداند شما چه كارهايي انجام ميدهيد. 3
بعد از پايان بخشهاي مختلفي از سرگذشت زندگي گذشتگان در اين آيه به فلسفه بزرگ نماز ميرسيم زيرا ميگويد: «نماز انسان را از زشتيها و منكرات باز ميدارد» ( ان الصلواه تنهي عن الفحشاء و المنكر )
طبيعت نماز چون انسانها را به ياد نيرومندترين عامل بازدارنده يعني اعتقاد به مبداء و معاد مياندازد داراي اثر بازدارندگي از فحشاء و منكرات است. انساني كه به نماز ميايستد و تكبير ميگويد خدا را از همه چيز برتر و بالاتر ميشمرد، به ياد نعمتهاي
او ميافتد، حمد و سپاس ميگويد او را به رحمانيت و رحيت ميستايد و به يادروز جزاي او ميافتد، اعتراف به بندگي او ميكند، از او ياري ميجويد، صراط مستقيم از او ميطلبد و از راه كساني كه غصب بر آنهاشده و گمراهان به خدا پناه ميبرد. بدون شك در قلب و روح چنين انساني جنبشي به سوي حق و حركتي به سوي پاكي و جهشي به سوي تقوا پيدا ميشود.
براي خدا ركوع ميكند و غرق در عظمت او ميشود و خودخواهي و برتر بيني را فراموش ميكند. همه اين امور موجي از معنويت را در وجود او ايجاد ميكند، موجي كه سد نيرومندي بر برابر گناهان محسوب ميشود.
نهي از فحشاء و منكر سلسله مراتب و درجات زيادي دارد و هر نمازي به نسبت رعايت شرايط داراي بعضي از اين درجات است. فحشاء اشاره به گناهان بزرگ پنهاني و منكر گناهان بزرگ آشكار است و يا فحشاء گناهاني است كه بر اثر غلبه قواي شهويه و منكر بر اثر غلبه قوه غضبيه صورت ميگيرد.
نماز وسيله پرورش فضائل و اخلاق و تكامل معنوي:
نماز وسيله پرورش، فضائل و اخلاق و تكامل معنوي انسان است چرا كه انسان را از جهان محدود ماده و چهار ديوار عالم طبيعت بيرون ميبرد، به ملكوت آسمانها دعوت ميكند و با فرشتگان همصدا و همراز ميسازد. خود را بدون نياز به هيچ واسطه در برابر خدا ميبيند و با او به گفتوگو ميپردازد. تكرار اين عمل در شبانه روز آن هم با تكيه روي صفات خدا، رحمانيت و رحميت و عظمت او مخصوصاً با كمك گرفتن از سورههاي مختلف قرآن بعد از حمل كه بهترين دعوتكننده به سوي نيكيها و پاكيهاست اثر قابل ملاحظهاي در پرورش فضائل اخلاقي در وجود انسان است. حضرت علي(ع) در حديثي فرمود: «الصلوة قربان كلي تقي» نماز وسيله تقرب هر پرهيزكاري به خداست. 4
نماز پاكسازي معنوي زندگي است چرا كه ميدانيم مكان نمازگزار، لباس نمازگزار، فرشي كه برآن نماز ميخواند، آبي كه با آن وضو ميگيرد و غسل ميكند، بايد از هرگونه غصب و تجاوز به حقوق ديگران پاك باشد، كسي كه آلوده به تجاوز و ظلم و ربا، غضب، كمفروشي، رشوهخواري و كسب اموال حرام باشد، چگونه ميتواند مقدمات نماز را فراهم سازد، پس تكرار نماز در پنج نوبت در شبانهروز خود دعوتي است به رعايت حقوق ديگران.
نماز خودبيني و كبر را در هم ميشكند 5 چرا كه خود را ذره كوچكي در برابر عظمت خدا ميبيند و صفري در برابر بينهايت، پردههاي غرور و خودخواهي را كنار ميزند، تكبر و برتريجويي را در هم ميكوبد، خداوند ايمان را براي پاكسازي انسانها از شرك واجب كرده است و نماز را براي پاكسازي از كبر 6 . توجه به خدا و مداومت ذكر خدا در پرتو نماز سبب ميشود كه انسان را از معاصي باز دارد و از انواع فساد جلوگيري كند 7
در آيه 28 سوره رعد ميگويد: ذكر خدا مايه اطمينان و آرامش دلها است (الا بذكرالله تطمئن القلوب) نماز انسان را به ياد خدا ميدارد، يادخدا نفس مطمئنه به او ميدهد و نفس مطمئنه او را به مقام بندگان خاص و بهشت جاويدان ميرساند.

نماز بزرگترين عامل تربيت:

نماز يك ارتباط روحي و معنوي است و هدف از آن ياد خداست. اسلام خواسته است اين روح را در قالب يك سلسله برنامههاي تربيتي پياده كند لذا شرايط زيادي را براي آن قرار داده است تا يك نمازگزار درس نظافت، پاكيزگي، استقلال و مراعات حقوق ديگران را بدهد.
نماز بهترين راه كنترل نفس سركش است كه انسان روزي چند مرتبه آن را در نزد خداوند احضار و غفلتزدايي ميكند تا از غرق شدن در منجلاب ماديات نجاتش دهد. نماز ذكري است كه مقدمه فكر و فكريكه انگيزه عمل ميباشد خواهد بود. ياد خدا كردن به هنگام انجام حلال و حرام 8 بنابراين نماز بهترين عامل تربيت كننده خواهد بود.

آثار و بركات نماز:

در اين دنياي ناچيز اگر مخاطب انسان چيزي بزرگ و دانشمند و عالم و قادر باشد، انسان بوجود آن افتخار ميكند و از مصاحبت با آن احساس غرور ميكند و يك دانشجو هنگامي كه به نماز ميايستد با پروردگار يكتا سخن ميگويد، به او افتخار ميكند. آثار و بركات نماز عبارتند از:
1- احساس غرور و افتخار
2- احساس عزت
3- احساس قدرت
4- احضار روح
5- ولايت بر هستي
و چه افتخاري از اين بالاتر كه انسان باخالق خود سخن بگويد و او كلام انسان را بشنود و بپذيرد. امام زينالعابدين(ع) در مناجات خود ميگويد: «الهي كفي بي غيرا. ان اكنون لك عبدا» 9 همين افتخار مرا بس كه بنده تو باشم. اگر يك دانشجو به خدا متصل شود در برابر قدرتها و طاغوتها و مستكبرين احساس قدرت خواهد كرد. كلماتي همچون اللهاكبر به شخص اين مژده را ميدهد كه طاغوتها در نزد انسان حقير و او در برابر آنها عزيز خواهد بود. قرآن به ما دستور ميدهد كه در سختيها و مشكلات از نماز و عبادت كسب قدرت و قوت كنيم.
«واستعينوا بالصبر و الصلوة 10 از صبر و نماز دربرخورد با مشكلات نيرو بگيريد.خواندن نماز باعث ابراز دوستي زياد به خدا خواهد بود. هر كس كه كسي را دوست دارد، ميل دارد بيشتر با او خرف بزند ودل از او نميكند، چگونه ممكن است انسان ادعا كند خدا را دوست دارد ولي حال حرف زدن با او را نداشته باشد.

نماز و ارتباط با خدا:

ويژگي پرهيزكاران اين است كه نماز را برپاي دارند. «يقيمون الصلوة» 11 نماز رمز ارتباط با خداست. مؤمناني را كه به جهان ماوراء طبيعت راه يافته انددر يك رابطه دائمي و هميشگي با آن مبدأ بزرگ آفرينش نگه ميدارد آنها تنها در برابر خدا سر تعظيم خم ميكنند و تسليم آفريننده بزرگ جهان هستي هستند و به همين دليل ديگرخضوع در برابر بتها و يا تسليم شدن در برابر جباران و ستمگران در برنامه آنها وجود نخواهد داشت. چنين انساني احساس ميكند از تمام مخلوقات ديگرفرا رفته و ارزش آن را پيدا كرده كه با خدا سخن بگويد و اين بزرگترين عامل تربيت او است. كسي كه نماز ميخواند با او راز و نياز ميكند و فكر او، عمل او، گفتار او همه خدايي ميشود و چنين انساني چگونه ممكن است برخلاف خواست او گام بردارد مشروط بر اينكه راز و نيازش به درگاه حق، از جان و دل سرچشمه ميگيرد و با تمام قلب روبه درگاهش آورد.
يك دانشجو هنگامي كه به نماز ميايستد هنگامي كه اللهاكبر ميگويد اشاره به بزرگ بودن و عظمت خداوند ميكند. با حضور قلبش بهخدا ازگناه دوري ميكند تنها از خدا كمك ميخواهد و تنها درراه رضاي او گام برميدارد و اين توجه به خدا اين معبود ازلياست كه در بازسازي معنوي روحي و جسمي او مؤثر واقع ميشود و او را از زشتيها و بديها باز ميدارد.

تسلط برهستي با نماز:

از بركات ديگر نماز اين است كه انسان به تدريج و گام به گام به هستي تسلط پيدا ميكند. گام اول، قرآن ميفرمايد: «تقوي براي انسان نورانيت و بصيرت ميآورد و به انسان ديدي ميدهد كه حق را از باطل تشخيص دهد».
ان تتقوالله يجعل لكم فرقاناً 12 و در جاي ديگر ميفرمايد: «يجعل لكم نوراً» 13 پس تقوي كه در رأس آن بندگي خدا ونماز است. گامي به سوي نوراني شدن و بصيرت پيدا كردن نمازگزار است.
گام دوم: كساني كه هدايت الهي را پذيرفتند و درمدار حق قرار گرفتند، خداوند هدايت آنها را زيادتر ميكند. پس نماز گامي براي هدايت و بازسازي معنوي خواهد بود. نور هدايت نمازگزار متوقف نميشود بلكه به خاطر تسليم و بندگي دائماً در حال قرب و رشد خواهد بود.
گام سوم: در راه خدا تلاش كردن است. خداوند راههاي زيادي را براي رسيدن به كمال نشان داده است. «والذين جاهدو فينا لنهدينهم سبلنا» 14
گام چهارم: براي خودسازي و دوري از فحشا و منكر ناز بهترين عملاست. انسان بر نفس خود تسلط مييابد و نفس را مهار ميكند و گرفتار وسوسه و لغزش نميشود بلكه هرگاه فشار وسوسه و نفس طاغوت زياد شد، باز هم از اهرم نماز و صبر كمك ميگيرد.
گام پنجم: افراد با تقوي كه وجودشان با نور الهي روشن شده با هر نماز يك گام به جلو ميروند. زيرا نماز تكرار نيست بلكه معراج است. نماز بالا رفتن از نردبان كمال و عمق دادن به معرفت و ايمان است. نمازگزار اجازه نميدهد عمرش چراگاه شيطان و لگدكوب او باشد.

سيماي نماز:

- نماز برنامه هرصبح و شام است و اگر يك دانشجو هر روز را با نام و ياد خدا آغاز كند، بيشك در روحيات او مؤثر خواهد بود.
- نماز در سفر يا وطن در فقير و غني رمز آنست كه در هر كجا باشيم و هركه باشيم، باشيم بايد مطيع خدا باشيم نه غير او.
- نماز ايدئولوژي علمي مسلمانان است و استحكام بخش ارزشها و جلوگيري از فروپاشي شخصيت افراد و اعضاء جامعه خواهد بود.
- اذان نماز شيپور توحيد و يكتاپرستي است كه سپاه متفرق اسلام را در يك صف و زير يك پرچم فرا ميخواند و آنان را پشت سر امام عادل قرار ميدهد.

- نماز هم امر به معروف است و هم نهي از منكر.

وقتي فرد نمازگزار هر روز در اذان اقامه ميگويد، «حي علي الصلوة، حي علي الفلاح، حي علي خيرالعمل» كه همه امر به بالاترين معروفها يعني نماز ختم ميشود، بيشك راهي است به سوي معنويت و كمال. نماز خروج از خود و پرواز بهسوي خداست.
امام خميني(ره) ميفرمايد: هجرت از خانه دل به سوي خدا يكي از مصاديق آيه است. هجرت از خودپسندي و خودخواهي و خودبيني و هجرت به سوي معنويات كه بزرگترين هجرتهاست. 15
پس نماز به منزله اسم اعظم الهي است و در ميان عبادات مثل انسان كامل در ميان انسانهاست. در نماز عزت رب وذلت عبد مطرح است كه اين دو مقام بس عالي است. نماز نشانه و علامت مسلماني است و اهانت و بيتوجهي به نماز، بيتوجهي به كل دين است. پي اين انسان نمازگزار و به خدا پيوسته از نتايج و بركات مادي و معنوي نماز برخوردار خواهد رديد و اين طرز تفكر روح انسان را از بخل و حسد پاك خواهد كرد و جهان لاتنازع بقاءً را به دنياي تعاون و همكاري مبدل خواهد كرد. همچون آفتاب نورافشاني ميكند بيآنكه انتظار پاداش داشته باشد. 16 با نمازگزادرن و توجه به نماز دانشگاهيان و ديگر افشار جامعه خواهند توانست در آموزشگاه بزرگ جهان انسانيت براي پيش بردن انسانها در سير تكاملشان گام گذارند و چه بسا نقش معنوي نماز است كه آنها رابازسازي خواهد كرد، چنان كه ابوعلي سينا اين دانشمند بزرگ هرگاه نماز ميگذارد آرامش مييافت و مشكلاتش را به راحتي حل مينمود. نماز وسيله تقرب هر پرهيزگاري به خداست. پس بياييد هرگز از نماز غافل نباشيم.
اميد است مقاله حاضر مثمرثمر واقع گردد. از درگاه خداوند متعال دوام توفيق و خدمتگزاري به اسلام و احكام اسلامي را براي اعلم مسلمين مسألت مينماييم.

پاورقيها:

1- سوره بقره آيه 45
2- سوره اعراف، آيه 31
3- تفسير نمونه، ج 16، صفحه 283
4- نهجالبلاغه، كلمات قصار، جمله 136
5- نهجالبلاغه، كلمات قصار، جمله 252
6- نهجالبلاغه، كلمات قصار، جمله 252
7- وسايل الشيعه، ج 3، ص 4
8- بحارالانوار، جلد 82، صفحه 200
8- بحارالانوار، جلد 82، صفحه 200
9- بحا، ج 77، ص 402
10- سوره بقره، آيه 45
11- تفسير نمونه، ج 9، صفحه 276
12- سوره انفال، آيه 29
13- سوره حديد، آيه 28
14- سوره عنكبوت، آيه 69
15- اسرار الصلوه، ص 12
شنبه 15 مهر 1391  12:14 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اولين نماز بعد از بعثت پيامبر (ص) به جماعت برگزار شد

اولين نماز بعد از بعثت پيامبر (ص) به جماعت برگزار شد

جواد احساني مقدم

حجت الاسلام علي دواني، از نويسندگان و محققاني است كه نويسندگي را از 19سالگي آغاز كرد و علاوه بر مقالاتي در اغلب مجلات و جرايد، بالغ بر 85 جلد كتاب نگاشته است.
وي پس از گذراندن تحصيلات مقدماتي در زادگاهش روستاي دوان (از توابع كازرون) در حوزههاي علميه نجف و قم علوم ديني را تحصيل كرده و از محضر درس بزرگاني چون آيتالله بروجردي، امام خميني(ره) و علامه طباطبايي بهرههاي فراواني برده است. دكتر دواني كه از محققان و مورخان تاريخ اسلام به شمار ميآيد، در خصوص شرايط اجتماعي، سياسي و جغرافيايي سرزمين وحي در سالهاي قبل و بعد از بعثت پيامبر اكرم(ص) گفتوگويي با خبرنگار گلستان قرآن داشته است كه بخشهايي از آن را با هم ميخوانيم.
وضعيت جغرافيايي و سياسي شبهجزيره عربستان در زمان قبل از بعثت پيامبر اكرم(ص) را تشريح كنيد.
ابتدا تعريفي از بعثت ضروري است. بعثت يعني برانگيختن پيغمبر(ص) توسط خداوند متعال، براي هدايت و راهنمايي جامعه بشري.
شبه جريزه عربستان كه سرزمين نزول آيات آخرين كتاب الهي است، در زمان بعثت پيامبر اكرم (ص)،تابع يمن و يمن نيز تابع سرزمين حبشه (اتيوپي فعلي) بود. ساكنان كشور حبشه پيرو دين مسيح و تحتالحمايه امپراتوري روم شرقي بودند و از آنها كمكهاي مادي و معنوي زيادي دريافت ميكردند. در زمان سلطه حبشه بر يمن، پادشاه حبشه فرماندهي به نام ابرهه با هفتادهزار سپاه راهي مكه ساخت تا خانه خدا را ويران كند و كليسايي در يمن بسازد تا اعراب به جاي خانه خدا، براي زيارت به آن كليسا رجوع كند. نابودي سپاه ابرهه بهوسيله پرندگان كوچك ،كه داستان آن در قرآن نيز نقل شده از حوادث مهم تاريخي قبل از اسلام در اين منطقه است.
آن زمان ممالك و سرزمينهاي مختلف بين امپراتوريهاي روم شرقي و ايران تقسيم شده بود. بسياري از ممالك مختلف در دست امپراتوري رومشرقي بود. امپراتوري ايران ساساني نيز چند پايتخت داشت كه پايتختهاي مهم آن مدائن و تيسفون بود و نيز سرزمينهاي زيادي حكومت ميكردند. در منطقه عربستان كه بين دو قدرت زمان تقسيم شده بود، اعراب مسيحي اردن، دستنشانده امپراتوري روم شرقي و بلاگردان آنها در مقابل امپراتوري ايران بودند. ملوك حيره را نيز اعراب مسيحي تشكيل ميدادند كه دستنشانده دولت ايران و بلاگردان آنها در مقابل حملات احتمالي دولت روم شرقي محسوب ميشدند. يعني اگر روميها به ايران حمله ميكردند، با اعراب مسيحي سرزمين حيره كه تابع ايران بودند، روبهرو ميشدند تا دولت مركزي ايران خود را براي جنگ آماده كند و همچنين در مقابل، اگر حملهاي از طرف دولت ايران شكل ميگرفت، با مردم سرزمينهاي اردن و سوريه كه اعراب قصاني و مسيحيمذهب در آنها سكونت داشتند، روبهرو ميشدند.
از مهمترين تحولات آن زمان حمايت انوشيروان پادشاه ساساني، از سيف بن زي يزن از اهالي يمن، براي اخراج اشغالگران حبشي از سرزمين يمن ،كه مدت يك سال در ايران اقامت داشت و پادشاه ساساني، 800 نفر از زندانيان سياسي را با كشتي، همراه وي براي تصرف يمن فرستاد و ايرانيان به كمك اعراب محلي، سرزمين يمن را از تصرف حبشيها خارج ساختند و يمن به تحتالحمايگي ايران درآمد. در رابطه با سرزمين يمن نيز بايد گفت با توجه به كوهستاني و صعبالعبور بودن منطقه، تمامي آن سرزمين به تصرف حبشيها و ايرانيها در نيامده و فقط سواحل يمن و شهرهايي مانند صنعا، عدن و قرن تصرف شده بود. لذا، در زمان ظهور پيغمبر اكرم(ص) يمن تقريباً در دست ايرانيها بود و مسيحيهاي حبشه شكست خوردند.
اما سرزمين وحي، يعني ناحيه عربستان كه عمده سرزمين آن را منطقه حجاز در غرب تشكيل ميداد، بقيهاش به صورت كوير خشك و بيآب و علف بود. در قسمت شمال آن، سرزمين شامات و فلسطين قرار داشت و محل بعثت پيغمبر(ص) شامل سواحل درياي سرخ و شهرهاي مدينه، مكه، طائف و اطراف امالقراء بود.
اعرابي كه در ظلمت، جهل و ناداني ميزيستند و زير سلطه اشغالگران يمن بودند، با اشغال يمن توسط ايران، تحت نفوذ دولت ايران قرار گرفتند. در آن هنگام هر كدام از دولتهاي ايران يا روم، يمن را تصرف ميكردند، قطعاً حجاز نيز تحت سلطه آنها قرار ميگرفت. ولي به خاطر نبود توليدات صنعتي و كشاورزي و ...، هيچكدام از دولتها به اين منطقه لشگركشي نميكردند.

ويژگيهاي شهر مكه در زمان قبل از بعثت چگونه بود؟
شهر مكه غير از قداست خانه خدا و رفت و آمد بازرگانان و حجاج كه در عصر جاهليت نيز به ياد حضرت ابراهيم و اسماعيل (ع) به آن رفت و آمد ميكردند، اهميت ديگري نداشت.
بافت اجتماعي مكه در آن زمان به چه صورت بود؟
چون در آن منطقه پادشاه و سلطاني حكومت نميكرد، مردم شهر و حومهاش به صورت قبيلهاي زندگي ميكردند و هر قبيله رئيسي داشت. بهعنوان مثال رئيس قبيله بنيمقضوم ابوجهل بود و رؤساي قبايل بنياميه و بنيهاشم ابوسفيان و ابوطالب بودند. در كل حدود 360 قبيله كوچك و بزرگ در مكه و اطراف آن زندگي ميكردند.
روابط اين قبايل به چه صورت بود و چگونه نظم را در ميان خود برقرار ميكردند؟
روابط اين قبال و انتظاماتشان بر حسب حق جوار بود، مثلاً اگر كسي از قبيله بنيمقضوم قتل نفسي ميكرد و به قبيله بنياميه يا يكي از رجال آن قبيله پناه ميبرد، در امان بود و در جوار او قرار ميگرفت. حتي بعد از ظهور اسلام، حتي اگر يك فرد مسلمان به يكي از كفار پناهنده ميشد، صرفنظر از مسلمان بودنش در جوار آن شخص يا قبيله در امان بود، چون غير از اين راهي براي برقراري نظم و انضباط وجود نداشت.
وضعيت معيشتي و اقتصادي شهر مكه چه شكل و شمايلي داشت؟
مردم مكه چون توليداتي نداشتند، درآمدي نيز نداشتند. بيشتر دستاندركار تجارت بودند و به همين دليل، مكه يك شعر تجاري محسوب ميشد.
آنها دو نوع تجارت انجام ميدادند كه در سوره قريش، خداوند درباره آن ميفرمايد: «رحلت الشتاء و السيف»، يعني تجارت زمستاني و تابستاني.
درباره تجارتها نيز بايد گفت كه از بركات جنگهاي 20ساله بين دولتهاي ايران و روم شرقي، مردم مكه از موقعيت مناسب منطقه، دور بودن از مناطق جنگي و رفت و آمد سرمايهدارها و تجار به شهرشان بخوبي بهرهبرداري ميكردند.
آنان در زمستان به سمت جنوب يمن ميرفتند و به تجارت و خريد و فروش و مبادله كالا ميپرداختند و تابستانها را در سمت شمال، به خريد و فروش كالا در شامات و فلسطين ميگذراندند.

يكي از سنتهاي عصر جاهليت زنده به گور كردن دختران بود كه در خصوص آن ابهامات زيادي وجود دارد. ممكن است در اين باره توضيح دهيد؟
دختركشي كه از سنن عصر جاهليت بود، بيشتر ريشه در فقر داشت. براساس عقايد اعراب بياباننشين فرزند پسر براي جنگ و گريز و غارت كارساز بود. درحاليكه دختر نميتوانست در اين زمينه كمكحالشان باشد. البته اين سنت بين تمام قبايل رواج نداشت بلكه، فقط بعضي قبايل كه در فشار مالي بودند به آن عمل ميكردند. در دو آيه قرآن به اين موضوع اشاره شده است: «لا تقتلوا اولادكم خشيت املاغن» جاي ديگر نيز آمده است كه: «لاتقتلوا اولادكم من املاغن». بعد در ادامه خداوند در آيهاي ديگر ميفرمايد: «نحن نرزقهم و اياهم» و در جاي ديگر ميفرمايد: «نحن نرزقهم و اياكم»: «ما، شما و آنها را روزي ميدهيم. آنها را نكشيد.»
اين دو آيه نشانگر آن است كه سرزمين مورد اشاره از تمدن دور بود. در آن شرايط عبدالمطلب، رئيس قبيله بنيهاشم، رؤساي ساير قبايل را گردآورد و آنها توافق كردند در جهت حفظ آرامش و امنيت چهار ماه از سال قتال و نزاع نكنند و نام آنها را «اشهر حرم» يعني ماه محترم گذاشتند و تعهد كردند اگر در اين ماههاي ذيقعده الحرام، ذيحجه الحرام و محرم الحرام و يك ماه ديگر كه به نظر ميرسيد ماه رجب بود، خونريزي يا قتلي واقع شود، ضارب و قاتل از هر قبيله كه باشد به قبيله مضروب و مقتول تحويل و قصاص شود و اگر قبيلهاي ضارب يا قاتل را تحويل ندهد، بقيه قبايل متحد شده و آن قبيله را مورد حمله قرار دهند و شخص قاتل يا ضارب را دستگير كنند.
البته اين قرارداد چندين بار نقض و منجر به جنگهايي شد كه شخص پيامبر نيز در دوران نوجواني در يكي از جنگها حضور داشت، ولي تيراندازي نميكرد و راضي نبود با تيرش كسي مجروح شود. خداوند پيرامون آن عصر در قرآن ميفرمايد: «به ريسمان الهي چنگ بزنيد و پراكنده نشويد، به ياد بياوريد نعمتي كه خدا به شما داده، زماني كه با هم دشمن بوديد و خدا دلهايتان را به هم پيوند داد، انگار همگيتان در لبه پرتگاه و گودال آتش بوديد، خدا شما را از لبه پرتگاه سقوط اخلاقي گرفت و همگيتان را متحد ساخت و دور هم جمع كرد.»
حضرت علي(ع) در رابطه با بعثت پيغمبر(ص) در نهجالبلاغه ميفرمايد: «مردم حيران و سرگردان بودند و در ورطههاي بيديني و فساد اخلاقي، كشتار و جنگ و گريز، غوطهور بودند و خدا به بركت پيغمبر، آنان را از ظلمت، پراكندگي و حيراني نجات داد.»
در آيه دوم سوره جمعه خداوند به صراحت در اين رابطه ميفرمايد: «اوست كه در ميان قوم بيكفايت ] عرب [ به پيامبري از ميان خودشان كتاب و حكمت ميآموزد، و حقا كه در گذشته در گمراهي آشكاري بودند.»

در رابطه با عقايد، اخلاق و رفتارهاي عربستان قبل از بعثت هم توضيحاتي بدهيد.
فساد اخلاقي در شهر مكه بسيار زياد بود كه در قرآن كريم اين موضوع با عبارت «في نادي كم المنكه» مورد اشاره قرار گرفته است. مردم مكه چون متنعم و سرمايهدار بودند، شبها دور هم جمع ميشدند. مردها ساز مينواختند و زنها ميرقصيدند، (نادي به معني باشگاه است) خدا به يادشان ميآورد كه در باشگاههاي زشتشان شراب مينوشيدند و قمار ميكردند و عقيده به مبدأ و معاد نداشتند و معتقد بودند زمانه ميگذرد و آنها هم ميروند و خاك ميشوند و بعد از مردن زنده نميشوند. در چنين وضع نابساماني خداوند در چهلمين سال حيات پيغمبر(ص)، آن حضرت را به پيامبري برگزيد و مأمور هدايت مردم ساخت.
مطلع شديم شما تحقيقاتي در رابطه با مبعث انجام داده و حقايق جديدي را آشكار ساخته ايد.
هنگامي كه براي زيارت غار حرا رفته بودم، پس از بازگشت، مقالهاي با عنوان «مكتب اسلام بر فراز كوه حرا» نوشتم كه در كتاب شعاع وحي بر فراز كوه حرا نيز ارائه شد. همچنين آن بحث را در كتاب «تاريخ اسلام از آغاز تا هجرت» نيز مطرح كردم و در كنگره محمدبن جرير طبري در بابلسر نيز بيان داشتم.
در آن مقاله آمده كه پيغمبر(ص) در بالاي كوهي كه الان هم وجود دارد نبود، چون در بالاي كوه مكاني حتي براي خوابيدن نيست، بلكه پيامبر اكرم(ص) در پاي كوه حرا كه مسير مردم بود چادر ميزد و حتي رهگذران را دعوت ميكرد.
پيغمبر(ص) معمولاً صبح كه هوا خنك بود يا بعد از ظهر از كوه بالا ميرفت. از پاي كوه حرا تا قلهاش كه محل غار حرا است، يك ساعت طول ميكشيد. ويژگيهاي ديگر اين كوه كه منظره بسيار زيبايي دارد، آن است كه اطرافش باز است و هيچ كوه ديگري در كنارش نيست. با وجود اينكه خيلي هم كوه مرتفعي نيست، ولي در بالاي كوه حرا انگار انسان به آسمان نزديك است. صحراي عرفات در 4 فرسخي اين كوه و صحراي مني در 2 فرسخي آن قرار دارد و قسمتي از شهر مكه نيز از بالاي آن پيداست.

كمي هم از روز 27 ماه رجب كه لحظه نزول اولين آيات و در واقع زمان دقيق بعثت پيامبر است، بگوييد.
روايت شده كه آن روز وقتي پيغمبر(ص) از كوه بالا رفت و در داخل غار حرا آرميد، جبرئيل به نزد ايشان آمد و صدايش زد. پيغمبر از جايش برخاست، ابتدا جبرئيل را ديد كه پاي كوه حرا سرش به آسمان ميخورد. پيغمبر(ص) مدتي از پايين تا بالاي قامت وي نگاه كرد. جبرئيل فرمود: من پيك وحي هستم و حقيقت من اينچنين است، ولي از اين به بعد به من نگاه كن، كوچك ميشوم و به شكل يك انسان در خواهم آمد و در ادامه، جبرئيل فرمود كه خدا تو را پيغمبر و رهبر خلق كرد،السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا نبيالله و به دنبال آن شش آيه از سوره علق را بر پيامبر نازل كرد. هنگامي كه پيامبر به منزل برگشت، حضرت خديجه اظهار داشت: صورت شما هميشه نوراني بود، اما امروز نور ديگري در شما ميبينم. هميشه معطر بوديد، اما امروز يك بوي عطر خاصي داريد. پيغمبر فرمود كه وقتي بالاي كوه حرا بودم جبرئيل آمد و گفت تو پيغمبر خدايي. خديجه گفت: آقا، شما اگر پيغمبر خدا نباشيد چه كسي باشد؟ سالها بود من انتظار چنين روزي را ميكشيدم. دو يا سه روز بعد مجدداً جبرئيل به نزد رسول خدا آمد و سوره المدثر و المزمل را قرائت كرد. پيغمبر برخاست، جبرئيل دستش را گرفت و به بالاي كوه ابوقيس برد و به صخرهاي اشاره كرد و آبي جوشيد و جبرئيل فرمود: اولين حكم دين تو اين است كه وضو بگيري و نماز بخواني، و جبرئيل دو ركعت نماز خواند و سپس فرمود: برو به منزل خود و اولين حكم دين خدا را اجرا كن.
پيغمبر(ص) به خانه بازگشت و نحوه وضو گرفتن را به حضرت علي(ع) و خديجه و زيد بن حارثه آموخت و همگي وضو گرفتند و در پشت سر آن حضرت ايستادند و نماز برپا كردند. جالبترين موضوع اين كه اولين نماز در دين اسلام به جماعت برگزار شد.
موضوع مهمي كه من بعد از 14 قرن به آن دست يافتم اين است كه همه مورخان و مفسران نوشتهاند كه پنج آيه بر پيامبر نازل شده، درحاليكه تا به حال هيچ كس به اين موضوع توجه نكرده كه بسم اللّه الرحمن الرحيم سوره كجاست و اين بحث كه بسم اللّه الرحمن الرحيم جزء سوره يا آيهاي مستقل است، از همين جا شروع شد.
جبرئيل فرمود: «اقرا بسم ربك الذي خلق» يعني اين كلام خدا بود. نام خدايت را بخوان، نگفت بخوان! چون پيغمبر امي بود، خدا از پيمبر نخواسته بود بخواند و بنويسد. يك روايت ضعيف وجود دارد كه طومار سبزي آوردند كه دكتر شريعتي نيز آن را در كتاب اسلامشناسي مطرح كرد. اما نقض غرض است كه گفته شود، نگار من كه به مكتب نرفت خط ننوشت، طوماري بياورند و بگويند بخوان و اين تكليف مالايطاق است.
«اقراء» به معناي بخوان نيست، بلكه به معني آن است كه بگو. اين معني را نيز من در مقالهام مطرح كردم.
جبرئيل به پيامبر فرمود: نام خدايت را به زبان بياور ولي اكثراً نوشتند «ما» ماي نافيه است. پيغمبر فرمود: «ما انا به قارع» من نميتوانم بخوانم.
همين موضوع را ابوالفتوح رازي در تفسير فارسي خود آورده و نوشته: «پيغمبر فرمود من خواننده نيستم». امام جعفرالصادق (كه در تفسير علي بن ابراهيم آن را يافتم) درباره اين موضوع ميفرمايد: «ما» ماي استفهاميه است.
پيغمبر فرمود: جبرئيل، تو ميفرمايي نام خدا را به زبان جاري كن. «ما اقراء» نام خدا را چگونه بخوانم. جبرئيل بسم اللّه الرحمن الرحيم را آورد و به پيغمبر فرمود: قبل از هر چيز بگو: بسم اللّه الرحمن الرحيم. چون پيغمبر(ص) بار اول متوجه نشد، سؤال كرد و جبرئيل فرمود: «بسم اللّه الرحمن الرحيم، اقرا بسم ربك الذي الخلق» و اصلاً منطقي به نظر نميرسد شروع اين سوره قرآن، با نام خدا نباشد.
حتي گفته ميشود پيغمبر(ص) از ترس لرزيد و نزديك بود به زمين بيفتد كه با دلايل صحيح در اين مقاله رد شده است.

 
شنبه 15 مهر 1391  12:15 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نقش دعا در زندگي انسان

نقش دعا در زندگي انسان

محمد آصف عطايي

دعا درخواست از خداوند سبحان و ايجاد ارتباط با اوست. دردعا انسان با خدا راز و نياز كرده و از او درخواست كمك و مساعدت براي كسب فيض و سعادتمندي مي كند.
نويسنده مطلب كوشيده است درباره تعريف، آثار و اهميت دعا نكاتي را مطرح نمايد.
مطلب را با هم ازنظر مي گذرانيم.

تعريف دعا

دعا درخواست حاجت از خداوند براي خود و يا ديگري است. حافظ مي گويد:
حافظ مراد مي طلبد ازدعا
يا رب دعاي خسته دلان مستجاب كن.
دكتر آلكسيس كارل، مي گويد:«نيايش اصولا كشش روح به سوي كانون غيرمادي جهان است. به طور معمول، نيايش عبارت است از تضرع و ناله مضطربانه و طلب ياري و استعانت، و گاهي يك حالت كشف و شهود روشن و آرام دروني ومستمر و دورتر از اقليم همه محسوسات است. به عبارت ديگر مي توان گفت كه نيايش پرواز روح به سوي خداست و يا حالت پرستش عاشقانه اي نسبت به آن مبدائي است كه معجزه حيات از او سر زده است و بالاخره نيايش، نمودار كوشش انسان است براي ارتباط با آن وجود نامرئي، آفريدگار همه هستي.» (1)

اهميت دعا

از جمله عوامل مؤثر در تهذيب نفس، صفاي باطن و رسيدن به كمال و قرب حق، دعا و نيايش به درگاه خداي سبحان است. دعا و نيايش، پيوند انسان را با خداي يكتا، برقرار نموده و موجب پرواز روح به سوي ملكوت و فضاي معطر معنوي و عرفاني مي شود. لذا در فرهنگ اسلامي، از جايگاه و منزلت خاصي برخوردار و مورد تأكيد و سفارش قرارگرفته است خداي سبحان مي فرمايد:«قل ما يعبؤا بكم ربي لو لا دعاؤكم»؛ (فرقان 77) «بگو اگر دعاي شما نباشد، پروردگارم هيچ اعتنايي به شما نمي كند.» مفهوم آيه، اين است كه اگر خداوند به شما عنايت و توجه داشته است به خاطر دعاهاي شما بوده است نه چيز ديگر، و در آيه ديگري مي فرمايد:« و قال ربكم ادعوني استجب لكم ان الذين يستكبرون عن عبادتي سيد خلون جهنم داخرين» (غافر60) «پروردگارتان گفت:بخوانيد مرا تا شما را پاسخ دهم، آن هايي كه از پرستش من، سركشي مي كنند، زود است كه با خواري به جهنم در آيند.»
پيامبر خاتم (ص) مي فرمايد:«دعا سلاح مؤمن، ستون دين و نور آسمان ها و زمين است.» (2) درجاي ديگر مي فرمايد:«برترين عبادت ها، دعاست، هرگاه خداوند به بنده اي، اذن ]و توفيق[ دعا دهد، دررحمت را به روي او بگشايد. بي گمان هيچ كس با دعا كردن، هلاك نمي شود.» (3) امام علي (ع) در وصيتي به امام حسن(ع) مي فرمايد:«بدان كه كسي كه ملكوت و خزائن دنيا و آخرت در دست اوست، به تو اجازه داده است تا او را بخواني و اجابت دعاي تو را ضمانت كرده است و به تو فرمان داده است كه از او بخواهي تا به تو عطا كند و او مهربان و بخشنده است، ميان تو و خودش، حجابي ننهاده و تو را به آوردن واسطه و ميانجي، وادار نكرده است... سپس كليد خزائن و گنجينه هايش را كه همان دعا و خواستن از اوست، دراختيار تو نهاده است پس هرگاه تو بخواهي، با دعا كردن، در همان گنجينه هاي او را مي گشايي.» (4)
امام باقر(ع) در اين باره اين كه: بهترين عمل چيست؟ مي فرمايد:«چيزي نزد خدا افضل از اين نيست كه از او تقاضا كنند و از آنچه نزد اوست. بخواهند، و هيچ كس مبغوض تر و منفورتر، نزد خداوند از كساني كه از عبادت او، تكبر ورزند و از مواهب او، تقاضا نمي كنند، نيست.»(5)
امام راحل (ره) پيرامون اهميت دعا مي فرمايد:«همه خيرات و بركات از همان دعا خوان هاست حتي آن ها كه به طور ضعيف دعا مي خوانند و ذكر الله مي گويند به همان اندازه كه طوطي وار در آن ها تاثير كرده بهتر از آنهايي هستند كه ترك دعا كرده اند. نماز خوان و لو اين كه مرتبه نازله اي داشته باشد از نماز نخوان، بهتر است، آري همين دعا خوان ها و همين كساني كه به ظواهر اسلام، عمل مي كنند. يا پرونده جنايت ندارند يا پرونده جنايتشان، نسبت به ديگران كمتر است، همين دعا خوان ها در نظم اين عالم دخالت دارند، دعا را نبايد از بين اين جمعيت، بيرون برد جوان هاي ما را نبايد از دعا منصرف كرد.(6)

آثار دعا و نيايش

دعا و نيايش درزندگي و سرنوشت انسان، آثار ارزشمندي داشته و در معارف ديني، به خصوص عرفان اسلامي از اهميت ويژه برخوردار است؛ تا بدان جا كه عرفا آن را يكي از ابواب كشف و شهود حقايق، براي اولياي الهي دانسته اند. ميرزا جواد ملكي تبريزي مي گويد: «بيشتر مردم، قدر نعمت مناجات را نمي دانند مناجات، شامل معارف بالايي است كه جز اهلش كه همان اولياي خدا هستند و از طريق كشف و شهود به آن رسيده اند كسي از آن آگاهي ندارد و رسيدن به اين معارف از راه مكاشفه، از بهترين نعمت هاي آخرت است كه قابل مقايسه با هيچكدام از نعمت هاي دنيا نيست.»7 لذا با توجه به آيات و روايات، به چند مورد از آثار دعا و مناجات اشاره مي شود:

1) آشنايي با معارف الهي

اولين اثر ارزشمند دعا و نيايش، آشنايي با معارف اسلامي است، ائمه معصوم در آداب دعا و نيايش به ما آموزش داده اند كه هنگام دعا، ابتداء اسماء و صفات الهي، قدرت و عظمت او را يادآور شده و بر محمد(ص) و آل محمد(ع) درود بفرستيد و بر ضعف، ناتواني، گناه و كوتاهي خود در رعايت احكام الهي، اعتراف نماييد، آنگاه حاجات خود را از پروردگار جهان بخواهيد «السؤال بعد المدح فامدحوا الله ثم سلوا الحوائج.»8 يادآوري اسماء صفات و قدرت الهي، و اعتراف به عجز و ناتواني خود، بهترين درس و منبع براي شناخت خداي سبحان و آشنايي با معارف اسلامي است. امام صادق(ع) در بيان آيه: فليستجيبوا لي و ليؤمنوا بي»؛ مي فرمايد: «مردم بدانند كه خداوند قادر است هر آنچه را بخواهند به آنان خواهد داد.»9
در سوره انفال مي خوانيم: «انما المؤمنون الذين اذا ذكرالله وجلت قلوبهم و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا...» (انفال2) «مؤمنان، كساني هستند كه هرگاه نام خدا برده شود، دل هايشان، ترسان مي گردد و هنگامي كه آيات او بر آن ها خوانده مي شود، ايمانشان، افزون تر مي گردد.» بنابراين اولين اثر دعا و مناجات با خداي سبحان، شناخت قدرت و عظمت پروردگار، آشنايي با معارف اسلامي و استحكام پايه هاي ايماني و اعتقادي انسان، خواهد بود.

2) آرامش دروني

هر انساني در زندگي، دچار گرفتاري و مشكلاتي شده اضطراب و نگراني برايش دست مي دهد و در برخي موارد، نجات و رهايي از آن، خارج از توان انسان است به عبارتي، وارد آمدن فشارهاي فراتر از توانمندي آدمي، باعث اضطراب مي شود كه تحمل آن در دراز مدت از توان انسان خارج است لذا بهترين راه براي نجات از اضطراب و نگراني، دعا و نيايش با خداي سبحان است؛ چرا كه دعا، برقراري ارتباط انسان با خداست، خدايي كه بر هر كاري توانا بوده و از رگ گردن به بنده اش نزديك است: نحن أقرب اليه من حبل الوريد. (ق16) «و اگر انسان چيزي از او بخواهد به او خواهد داد: اذا سالك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوه الداع» (بقره 186) ارتباط با خدايي كه بر هر امري قدرت دارد، انسان را اميدوار مي نمايد. لذا در حديثي مي خوانيم: «دعا كليد رحمت و نور و چراغي در تاريكي است.»10
انسان به واسطه دعا و توجه به خدا، شايستگي بيشتري براي درك فيض خداوند پيدا مي كند و در نتيجه تكيه گاهي براي برطرف كردن ناراحتي هاي خود پيدا مي كند بنابراين دعا چراغ اميد را در دل انسان روشن مي نمايد، جامعه و مردمي كه دعا و نيايش را فراموش كنند، با عكس العمل هاي نامطلوب رواني و اجتماعي، مواجه خواهند شد و به تعبير يكي از روانشناسان: «فقدان نيايش در ميان ملتي، برابر با سقوط آن ملت است، اجتماعي كه احتياج به نيايش را در خود كشته است معمولا از فساد و زوال، مصون نخواهد بود، البته نبايد اين مطلب را فراموش كرد كه تنها صبح نيايش كردن و بقيه روز را همچون يك وحشي به سربردن بيهوده است بايد نيايش را پيوسته انجام داد و در همه حال با توجه بود تا اثر عميق خود را در انسان از دست ندهد.»
«نيايش در همين حال كه آرامش را پديد مي آورد، در فعاليت هاي مغزي انسان يك نوع شكفتگي و انبساط باطني و گاهي روح قهرماني و دلاوري را تحريك مي كند، نيايش خصائص خويش را با علامات بسيار مشخص و منحصر به فردي نشان مي دهد صفاي نگاه، متانت رفتار، انبساط و شادي دروني، چهره پر از يقين، استعداد هدايت، و نيز استقبال از حوادث، اينهاست كه از وجود يك گنجينه پنهان در عمق جسم و روح ما حكايت مي كند.»11
بنابراين؛ دعا به انسان اعتماد به نفس داده و از يأس و نااميدي بازداشته و به تلاش و كوشش بيشتر دعوت مي نمايد، و او را از نگراني، خارج و آرامش را به او هديه مي كند. لذا دعا هنگام حوادث سخت و طاقت فرسا به انسان قدرت، نيرو و اميدواري و آرامش مي بخشد و از نظر رواني، اثر غيرقابل انكاري دارد.

3) نجات و رهايي از مشكلات

در سوره انبياء خداي سبحان، به داستان حضرت يونس(ع) اشاره نموده مي فرمايد: «وذا النون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر عليه فنادي في الظلمات ان لا اله الا انت سبحانك اني كنت من الظالمين فاستجبنا له و نجيناه من الغم و كذلك ننجي المؤمنين»؛ (انبياء 87-88) «و ذاالنون ]يونس[ را ]به يادآور[ در آن هنگامي كه خشمگين ]از ميان قوم خود[ رفت و چنين مي پنداشت كه ما بر او تنگ نخواهيم گرفت ]اما موقعي كه در كام نهنگ فرو رفت[ در آن ظلمت ها، فرياد زد خداوندا! جز تو معبودي نيست، منزهي تو، من از ستمكاران بودم، ما دعاي او را به اجابت رسانديم و از آن اندوه، نجاتش بخشيديم و همين گونه مؤمنان را نجات مي دهيم.»
آنچه از آيه استفاده مي شود اين است كه اگر انسان مؤمن، شرايط و آداب دعا و نيايش را رعايت كند، دعايش به اجابت خواهد رسيد. پيامبر خاتم(ص) مي فرمايد: «خداوند هرگاه پيامبري را مي فرستاد به او مي فرمود: هرگاه امر ناخوشايندي تو را اندوهگين ساخت، مرا بخوان تا پاسخ دهم. خداوند اين نعمت را به امت من نيز ارزاني داشته است آن جا كه مي فرمايد مرا بخوانيد تا اجابت كنم شما را.»12

4) تحصيل نعمت هاي الهي

انسان هاي مؤمن با دعا و نيايش مي توانند در نعمت هاي الهي را به روي خود گشوده و با استفاده از آن، موفقيت هاي فراواني را به دست آورند، لذا در سوره نساء مي خوانيم: «ولا تتمنوا ما فضل الله به بعضكم علي بعض للرجال نصيب مما اكتسبوا و للنساء نصيب مما اكتسبن و سئلوا الله من فضله ان الله كان بكل شيء عليما»؛(نساء 32) «برتري هايي را كه خداوند نسبت به بعضي از شما بر بعضي ديگر، قرار داده، آرزو نكنيد، مردان نصيبي از آنچه به دست مي آورند، دارند و زنان نصيبي ]و نبايد حقوق هيچ يك پايمال شود[ و از فضل ]و رحمت[ خدا بخواهيد و خداوند بر هر چيزي دانا است.»
پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد: «براي هر حاجتي كه داريد حتي اگر بند كفش باشد، دست خواهش به سوي خداي عزوجل دراز كنيد زيرا تا او، آن را آسان نگرداند، آسان نشود»13 باز مي فرمايد: خداوند به موسي، وحي فرمود: «اي موسي! هر چه نياز داري از من بخواه حتي علوفه گوسفند و نمك خميرت را.»14 بايد توجه داشت كه دعا و نيايش و تقاضاي فضل و عنايت پروردگار، به اين نيست كه انسان به دنبال اسباب و عوامل هرچيزي نرود، بلكه بايد فضل و رحمت خداي سبحان را در لابلاي اسبابي كه او مقرر داشته است جستجو كرد.

5) منزلت نزد پروردگار

از جمله آثار دعا و نيايش، به دست آوردن ارزش و كسب منزلت، نزد پروردگار عالم خواهد بود در سوره فرقان مي خوانيم:«قل ما يعبوا بكم ربي لولا دعاوكم»؛ «بگو پروردگارم ارجي براي شما قائل نيست اگر دعاي شما نبود» مفهوم آيه اين است كه اگر جايگاه و منزلتي نزد خداوند داريد به خاطر دعا و نيايش است.
امام صادق (ع) نيز مي فرمايد:«نزد خداي متعال، مقام و منزلتي است كه كسي به آن مقام نمي رسد مگر به درخواست و دعا.»
امام صادق (ع) در جمله ديگري مي فرمايد:«نزد خداوند مقامي است كه جز با دعا و تقاضا، نمي توان به آن رسيد و اگر بنده اي، دهان خود را از دعا فرو بندد و چيزي تقاضا نكند، چيزي به او داده نخواهد شد، پس از خدا بخواه تا به تو عطا شود؛ چرا كه هر دري را بكوبيد و اصرار كنيد، سرانجام گشوده خواهد شد.»
اعمال عبادي هر كدام به نوبه خود، رابطه انسان با پروردگار جهان را برقرار نموده عبد را به خداي سبحان، نزديك تر مي نمايد و باعث محبوبيت انسان، نزد خداوند مي شود، دعا و نيايش كه بهترين عمل عبادي است باعث مي شود انسان دعا كننده را، خداوند دوست داشته باشد.
امام باقر (ع) مي فرمايد:«به راستي خداي عزوجل از ميان بندگان مومن خود، آن بنده را دوست دارد كه بسيار اهل دعا و نيايش باشد بر شما باد كه هنگام سحر تا طلوع خورشيد را براي دعا انتخاب كنيد زيرا در اين ساعات، درهاي آسمان، گشوده مي شود و روزي بندگان تقسيم مي گردد و خواسته هاي بزرگ به اجابت مي رسد.» 15
خداي سبحان نيز به خاطر دعا و نيايش حضرت ابراهيم (ع) از او تجليل و تمجيد مي نمايد آن جا كه مي فرمايد:«ان ابراهيم لحليم اواه منيب» (هود 75) امام باقر (ع) در بيان آيه مي فرمايد:«اواه كسي است كه بسيار دعا مي كند.»(16) امام علي (ع) نيز مي فرمايد:«محبوب ترين عمل نزد خداوند دعا و نيايش است.» (17) دوست داشتن عملي، باعث محبوبيت عامل آن، خواهد شد.

6) شفاي درد و بيماري

كم نيستند انسان ها و خانواده هايي كه خود يا عزيزشان به امراض و بيماري هاي لاعلاج، مواجه شده اند، در چنين مواقعي كه دكتر، مريض را، جواب كرده و مريض تمام راه ها را بسته مي بيند، معمولاً به سمت خدا، دعا و نيايش، روي مي آوردند. خيلي ها نيز از اين طريق به نتيجه رسيده و جواب گرفته اند، بنابراين يكي ديگر از آثار دعا و نيايش، رفع گرفتاري و شفاي بيماران لاعلاج است. امام صادق (ع) مي فرمايد:«دعا كنيد كه دعا شفا دهنده دردهاست.»(18) امام كاظم (ع) نيز به اين حقيقت اشاره نموده مي فرمايد:«هر دردي دعايي دارد پس اگر دعا به بيمار الهام شد، اجازه شفايش داده شده است.» (19)
نيايش گاهي تاثيرات شگفت آوري دارد. بيماراني بوده اند كه تقريبا به طور آني از دردهايي چون خوره، سرطان، و عفونت كليه و زخم هاي مزمن و سل ريوي و استخواني پريتونئال شفا يافته اند... اين معجزه با چنان سرعتي سلامت را به بيمار باز مي دهد كه هرگز حتي امروز جراحان و نيز فيزيولوژيست ها در طول تجربيات شان مشاهده نكرده اند. براي اينكه اين پديده ها بروز كند نيازي نيست كه حتما خود بيمار نيايش كند اطفال كوچكي كه هنوز قدرت حرف زدن نداشته اند و همچنين مردم بي عقيده نيز شفا يافته اند ليكن در كنار آن ها كسي نيايش كرده است. نيايشي كه به خاطر ديگري انجام شود همواره اثربخش تر است.»(20)

7) دفع بلاها

انسان موجودي ضعيف، ناتوان و آسيب پذير و در عين حال، سطحي نگر است تا زماني كه سختي و مشكلات گريبانش را نگرفته باشد، متوجه ضعف و ناتواني خود نبوده، مغرور و متكبر، دنيا را به كام خود مي بيند. هنگامي كه سرش به سنگ خورده و با مانع مواجه مي شود، به خود مي آيد. در آموزه هاي ديني، به انسان آموزش داده اند كه غرور و خودخواهي را كنار گذاشته قبل از آن كه سختي، مشكلات و بلاها، دامنگيرش شود؛ با دعا و نيايش بلاها را از خود دور سازد.
امام علي (ع) مي فرمايد:«امواج بلا را با دعا دفع كنيد» (21) در حديث ديگري از امام صادق (ع) مي خوانيم:«قبل از آن كه بلا به شما نازل شود، دعا كنيد كه خداوند به واسطه دعا، بلا را دفع مي كند» (22) امام سجاد (ع) مي فرمايد:«دعا و بلا، تا روز قيامت با هم هستند و دعا، بلا را دفع مي كند حتي اگر نزول آن قطعي شده باشد.» 23

پي نوشت ها :

1- نيايش، آلكسيس كارل، ص .41
2- الكافي. 2. .462
3- تنبيه الخواطر. 2 .237 به نقل از ميزان الحكمه1646.4. ح .5537
4- بحارالانوار. .74 205 باب 8- وصيه اميرالمومنين الي الحسن
5- الكافي. 2. 466 باب فضل الدعاء...
6- آئين نيايش، ص 23 و 24
7- المراقبات، ميرزا جواد ملكي تبريزي، ص .168 8- بحارالانوار. 308.90
9- مستدرك الوسائل .190.5.
10- مستدرك الوسائل. 5.167.
11- نيايش الكسيس كارل .
12- قرب الاسناد. 84، ح .277
13- بحارالانوار.295.90.
14- بحارالانوار. .303.90
15- الكافي. 2.470.
16- مستدرك الوسائل.167.2.
17- الكافي.467.2.
18- الكافي. 2.470.
19- مستدرك الوسائل.84.2.
20- نيايش، آلكسيس كارل، ص .63
21- مستدرك الوسائل .179.7.
22- مستدرك الوسائل 181.5.، باب استحباب التقدم بالدعاء.
23- الكافي. 2.469.

 
شنبه 15 مهر 1391  12:15 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها