0

بانک مقالات معارف قرآن

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

زكات و كاهش فقر در جهان اسلام

زكات و كاهش فقر در جهان اسلام

نويسنده: دكتر طيب زين‏العابدين
مترجم: محمدعباس‏پور

 

مقدمه

زكات سومين ركن اسلام است كه شخص را پس از اقرار به يگانگى خدا و به جا آوردن نماز در زمره امت اسلام قرار مى‏دهد. خداوند مى‏فرمايد:
فان تابوا واقاموا الصلوة واتوا الزكوة فاخوانكم فى الدين (توبه/ 11)
«پس اگر توبه كردند و نماز بجا آوردند و زكات دادند، برادران دينى شما هستند.»
در كتابهاى فقهى، بسيارى از احكام زكات آمده است; از جمله منابع زكات، مقدارى كه بايد پرداخت، موارد مصرف آن و غيره. اقتصاددانان مسلمان به اهميت اقتصادى و اجتماعى زكات در زندگى فقرا اولويت مى‏دهند. چندان كه پيامبرصلى الله عليه وآله فرموده است هدف اصلى فرمان به زكات، كاهش فقر در جامعه است. زمانى كه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله معاذبن‏جبل را به يمن فرستاد به وى فرمود: «به آنها بگو كه خداوند صدقه را بر ثروت ايشان قرار داده است تا از ثروتمندانشان گرفته و به فقرايشان داده شود.» (1) خداوند اين وظيفه را به عهده حاكمان مسلمان قرار داده است، چون توانايى بيشترى براى انجام آن دارند. از اين‏رو نقش زكات در كاهش فقر را نمى‏توان كم‏اهميت دانست. قبل از بحث درباره اين كه زكات چگونه فقر را كاهش مى‏دهد، شايسته است ابتدا نظر اسلام درباره فقر، در مقايسه با ديدگاه سنتى غرب، ميزان فقر در جهان و در جهان اسلام، و چگونگى روش غرب در حل مساله فقر در برابر اسلام را به اختصار بيان كنيم.

نظر اسلام درباره فقر

اسلام به فقر به ديده امتحان وفادارى انسان به خالق خود و يك مصيبت ترسناك مى‏نگرد:
ولنبلونكم بشى‏ء من الخوف والجوع ونقص من الاموال و الانفس والثمرات وبشر الصابرين (بقره /155)
«البته شما را به اندكى ترس و گرسنگى و بينوايى و بيمارى و نقصان در محصول مى‏آزماييم و شكيبايان را بشارت ده.»
فقر بلايى است كه شيطان با آن انسانها را مى‏ترساند، حال آن كه خداوند بخشش و مال و ثروت به آنها وعده مى‏دهد. (2) در همان زمان رهايى از ترس و گرسنگى نعمتى است از جانب خداوند كه شايسته شكرگزارى و پرستش است. قرآن مى‏فرمايد:

فليعبدوا رب هذا البيت الذى اطعمهم من جوع وآمنهم من خوف (قريش/4-3)
«پس بايد پروردگار اين خانه را بپرستند، آن كه به هنگام گرسنگى طعامشان داد و از ترس در امانشان داشت‏».
اسلام به فقر به عنوان يك مساله مذهبى و اجتماعى نگاه مى‏كند كه انسان را به ذلت، گناه، و جنايت مى‏كشاند، به همين دليل است كه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله از آن به خدا پناه مى‏برد:

تعوذوا بالله من الفقر والقلة والذلة... (3)
«خدايا از فقر، كمبود و پستى به تو پناه مى‏آورم.»
فقر ممكن است‏حتى به كشتن فرد بى گناه انجامد. قرآن مى‏فرمايد:

ولاتقتلوا اولادكم خشية املاق نحن نرزقهم واياكم ان قتلهم كان خطا كبيرا (اسراء /31)
«فرزندان خود را از بيم درويشى مكشيد. ما هم شما را روزى مى‏دهيم و هم ايشان را. كشتنشان خطاى بزرگى است.»
پيامبرصلى الله عليه وآله فقر را به كفر مربوط مى‏سازد:
كاد الفقر ان يكون كفرا. (4)
«فقر تقريبا شبيه عدم اعتقاد به خداست.»
بنابراين فقر نسبت‏به عقايد و اخلاق بشر و نيز براى امنيت و ثبات جامعه يك تهديد به‏شمار مى‏رود. بنابراين بر جامعه و حكومت لازم است‏به منظور ايجاد كردن يك جامعه سالم با فقر به عنوان يك تهديد اجتماعى با استفاده از تمام امكانات موجود، مقابله كنند.
نظر سنتى غرب درباره فقر

نظريه سرمايه‏دارى سنتى ادعا مى‏كرد كه اگر قرار است پيشرفت صورت گيرد، زندگى اقتصادى بايد صرفا با روند طبيعى عرضه و تقاضاى بازار تنظيم شود. فقر خود براى بهبود شخصيت فرد انگيزه‏اى در وى ايجاد مى‏كند، در حالى كه ضمانت وسايل بقا، آن انگيزه را از بين مى‏برد. به اين ترتيب فقر به عنوان بهاى لازم براى رشد و پيشرفت اقتصادى پذيرفته شد. در اواخر قرن هجدهم و اوايل قرن نوزدهم، مفهوم سرنوشت‏بر مذهب پروتستان حاكم شد. موفقيتهاى مادى نشانه آن است كه شخص مورد عنايت‏خداست و شكست‏به عنوان "خواست‏خدا" قلمداد مى‏شد كه نمى‏بايست در مقابل آن چون و چرا كرد. (5) داروينيستهاى اجتماعى در اواخر قرن نوزدهم وجود فقر را بر مبناى عبارت مشهور «بقاى اصلح‏» توجيه مى‏كردند; يعنى، دليل آن كه عده‏اى در پله پايين نردبان اجتماعى‏اند آن است كه آنان توان درگير شدن با مسايل اجتماعى را ندارند و يا براى اين كار مناسب نيستند. «كمك به آنها نابودى شان را كند و در نتيجه روند پيشرفت را كند مى‏كند.» (6) اين نگرش جبرى و استكبارى نسبت‏به فقرا در اواخر قرن نوزدهم و ابتداى قرن بيستم، زمانى كه تفكر سوسياليستى با دعوت براى توزيع مساوى ثروت و طغيان عليه استثمار فقرا توسط ثروتمندان ظاهر شد، شروع به تغيير كرد. كارگران كم درآمد در تعدادى از مراكز شهرى بخصوص در فرانسه و آلمان برخى آشوبهاى اجتماعى به راه انداختند. كارگران كشورهاى صنعتى با به دست آوردن حق راى، تشكيل اتحاديه‏هاى صنفى، مذاكره درباره افزايش دستمزد، بهبود شرايط كار و حق اعتصاب، دولت را وادار كردند تا اقدامهايى براى بهبود اوضاع طبقه فقير انجام دهد. تا اواخر جنگ جهانى دوم كه شهرها خراب و بيكارى زياد شد، امنيت اجتماعى فقرا در تمام كشورهاى اروپايى تبديل به يكى از سياستهاى مهم شد.

ميزان فقر در جهان

از دهه شصت‏سازمانهاى اقتصادى و اجتماعى بين‏المللى مثل بانك جهانى، صندوق بين‏المللى پول، سازمان كشاورزى و خواربار (FAO) ، سازمان بهداشت جهانى، يونيسف ,(UNICEF) اداره بين‏المللى كار و غيره به موضوع فقر، علل آن، نقاط رواج آن و طريقه كاهش آن علاقه‏مند بوده‏اند. فقر پديده‏اى پيچيده و داراى ابعاد بسيارى است و پيداكردن تعريفى مناسب براى تمام جوامع را مشكل مى‏سازد. جوامع مختلف فرهنگها و معيارهاى متفاوتى براى زندگى دارند، بنابراين تجويز حداقل نيازهاى عمده يك فرد در تمام جوامع كار آسانى نيست. با اين همه، گزارش توسعه جهانى (1982) فقر را به اين صورت تعريف مى‏كند: «وضعيتى از زندگى كه سوء تغذيه، بى سوادى و بيمارى از مشخصه‏هاى بارز آن است و خارج از تعريف معقول كمال انسانى است. با وجود اين، فقر در يك جامعه خاص و در يك زمان خاص اغلب به نسبت ميانگين استاندارد زندگى تعريف مى‏شود.» (7)
بانك جهانى در گزارش سال 1990 خود به منظور تعيين خط فقر رقم جهانى 370 دلار را براى هر شخص در سال پذيرفته است تا بهاى حداقل كالرى مصرف شده و ديگر نيازمندى‏هاى حياتى را به دست آورد. آنها كه درآمدشان كمتر از اين حد است فقير و آنهايى كه پايين‏تر از 275 دلار است‏بسيار فقيرند. اين ارقام بر اساس قيمتهاى سال 1985 در برخى از كشورها با درآمد متوسط پايين تخمين زده شده است. مثل بنگلادش، مصر، هند، اندونزى، كنيا، مراكش، و تانزانيا. (8) اين گزارش بر اساس اين ارقام ذكر مى‏كند كه‏33 درصد جمعيت جهان سوم فقيرند و هيجده درصد بسيار فقيرند.
پيآمدهاى فقر، وسيع و گوناگون‏اند. به همراه نگرانيهاى اقتصادى، اثرهاى اجتماعى و فيزيكى بسيارى در خانواده‏هاى فقير پديدار مى‏شود. گزارش سال 1995 يونيسف متذكر مى‏شود كه چهارده ميليون كودك هر سال به دليل بيمارى و سوء تغذيه مى‏ميرند و بيست تا سى درصد كودكان در كشورهاى زير صحراى آفريقا قبل از رسيدن به پنج‏سالگى مى‏ميرند; اين درصد در هند 12 و در افغانستان 25 است در حالى كه در ايالات متحده يك درصد است. اين گزارش در مورد سوء تغذيه مى‏گويد كه اغلب جمعيت كشورهاى زير صحراى افريقا كالرى لازم براى فعاليتهاى معمولى را به دست نمى‏آورند و اين كه بين 30 تا 60 درصد كودكان اتيوپى به دليل فقر غذايى دچار رشد ديرهنگام هستند. در پاكستان از هر چهار كودك يك تن به دليل فقر غذايى كم وزن به دنيا مى‏آيد در حالى كه در بنگلادش اين عدد يك نفر از هر دو بچه است. (10) در نتيجه سوء تغذيه و كمبود خدمات پزشكى، اختلاف بزرگى در متوسط انتظار زندگى در اروپا (77 سال) و كشورهاى فقيرى مثل يمن و بنگلادش (53 سال) مشاهده مى‏كنيم (11) . بررسيهاى متعدد انجام شده در بين فقرا فت‏شديد ثبات خانواده، بيمارى روحى و انواع رفتارهاى غير اجتماعى مثل جنايت و خطاكارى را نشان داده است. بى‏تفاوتى، بى‏عاطفگى، اعتقاد به جبر و تفويض براى توصيف دورنماى طبقه فقير استفاده مى‏شود. زندگى خانواده ممكن است پر از ترس، وحشت و خشونت‏باشد. بچه‏ها نوعا از نظر عاطفى و جسمى عقب مانده بزرگ مى‏شوند; اين وضعيتى است كه موجب تكرار چرخه زندگى والدين مى‏شود (12) .
به سبب شدت فقر در جهان سوم و پيامدهاى جدى آن بر ثبات سياسى، توسعه اقتصادى و روابط بين‏المللى، سازمانهاى ملل متحد - بخصوص بانك جهانى و صندوق بين المللى پول- علاقه‏مند به بررسى مشكل فقر و ارائه راه حل‏هايى براى مقابله با آن هستند. كنفرانس ملل متحد درباره توسعه اجتماعى كه در كپنهاگ در مارس 1995 برگزار شد شاهدى بر توجه جهانى به مساله فقر است.

راهبردهاى سازمانهاى بين‏المللى براى مقابله با فقر

تا پايان دهه شصت، نظريه جديد در ميان سازمانهاى بين المللى اين بود كه بهترين استراتژى براى مقابله با فقر بهبود رشد اقتصادى در كشورهاى در حال توسعه است كه از طريق تحكيم زيرساختار اقتصادى، تشويق به سرمايه گذارى، آزادسازى اقتصاد و بالا بردن خودكفايى در توليد حاصل مى‏شود. اين نظر بر اين باور است كه درآمد حاصل از افزايش توليد ناخالص ملى به يك يا چند طريق به نفع تمام بخشهاى جامعه است كه به مرور زمان منجر به كاهش فقر خواهد شد. اين امر به دليل برخى از مطالعات اخير لزوما صحيح نيست; اين مطالعات نشان داده است فقر ممكن است‏حتى به رغم رشد اقتصادى زياد، افزايش يابد، آن چنانكه در مورد برخى از كشورهاى امريكاى لاتين در طول دهه هشتاد رخ داد. (13)
دكتر محبوب الحق، دبير بخش برنامه‏ريزى خطمشى بانك جهانى (82-1970) و نايب‏رئيس برنامه‏ريزى و توسعه در پاكستان (88 -1982) گفته است كه مشخص شده رشد اقتصادى بجز در بخش شهرى مدرن و در ميزانهاى بسيار بالاى رشد توليد ناخالص ملى براى توده‏ها خودبه‏خود منافع توده‏ها را تامين نمى‏كند. وى همچنين اضافه كرد كه «ستايش بى حد از رشد توليد ناخالص ملى و خود كفايى توليدى مدت زيادى است پايان يافته است، حتى مدافعان سر سخت رشد اقتصادى حداقل واقعيتهاى عدالت اجتماعى و توزيع را به طور رسمى مى‏پذيرند.» (14) يك استاد راهنماى خطمشى و مديريت دولتى نوشت كه «فقر در كل جهان كاملا در حال رشد است و همانند يك مرض مسرى خزنده گسترش مى‏يابد. حتى جوامع ثروتمندى مثل ايالات متحده هيچ راه حل مؤثرى براى مشكلات مزمن هسته‏هاى فقر، پيدا نكرده‏اند.» (15)
در پى عدم توفيق رويكرد رشد اقتصادى براى كاهش دادن فقر، سازمانهاى بين المللى، راهبرد قبلى خود را اصلاح كردند. گزارش توسعه جهانى (1990) رويكردى دوگانه را براى كاهش فقر توصيه كرده است:
1- رشد زياد و كافى نيروى كارگرى بر اساس انگيزه‏هاى مناسب بازار، زير ساخت فيزيكى، مؤسسات و تغييرات و نوآوريهاى فن‏آورانه.
2- فراهم آوردن خدمات اجتماعى كافى از جمله تعليم و تربيت ابتدايى، مراقبتهاى مهم بهداشتى و خدمات برنامه‏ريزى خانواده.
با اين همه، اين گزارش - تا حدى محجوبانه - اضافه مى‏كند كه «انتقال پول براى كمك به كسانى كه غير از اين صورت كمكى نمى‏گيرند، ضرورى است: افراد خيلى‏فقير، بيمار، سالمند و شبكه‏هاى سالم بايد مورد حمايت قرار گيرند تا از افرادى كه نمى‏توانند ضربه‏هاى كاهش درآمد را تحمل كنند حمايت كنند.» (16) اين گزارش حدس مى‏زند كه اين استراتژى - اگر دنبال شود - فقر را تا سال 2000 از يك ميليارد نفر به 825 ميليون نفر كاهش خواهد داد. (17) آمار و ارقام سازمان ملل در كنفرانس خود درباره توسعه اجتماعى (كپنهاگ، 1995) نشان مى‏دهد كه اندازه فقر نسبت‏به سال 1985، دويست ميليون نفر افزايش يافته و به‏3/1 ميليارد نفر رسيده است (520 ميليون نفر در آسياى جنوبى، 300 ميليون نفر در كشورهاى زير منطقه صحرا، 182 ميليون نفر در امريكاى لاتين،169 ميليون نفر در آسياى جنوب شرقى،117 ميليون نفر در آسياى شرقى،13 ميليون نفر در جهان عرب.) (18) ذكر اين نكته جالب است كه گزارش بانك جهانى اهميت فراهم آوردن يك شبكه سالم براى افراد ضعيف اجتماع را پذيرفته است. اما اسلام اين حقيقت را يكهزار و چهارصد سال قبل زمانى كه فرمان به زكات داد، تشخيص داد.

ميزان فقر در جهان اسلام

تصويرى كه آمار سازمانهاى بين‏المللى در مورد فقر و توسعه انسانى ترسيم كرده است، جهان اسلام را در ميان ملتهاى بسيار عقب‏مانده قرار مى‏دهد. تمام گزارشها و مطالعات مؤيد اين نكته است كه فقر بر كشورهاى زير منطقه صحراى افريقا و آسياى جنوبى حاكم است. اگر ما كشورهاى عضو سازمان كنفرانس اسلامى (52 كشور) را نمايندگان جهان اسلام بدانيم، مى‏بينيم كه بيست و پنج تاى آنها جزء پنجاه و شش كشور بسيار فقير از منطقه زير صحراى افريقا و آسياى جنوبى به شمار مى‏روند. در ميان پنجاه كشور اولى كه در راس توسعه انسانى در جهان قرار دارند، تنها يك كشور يعنى برونئى وجود دارد كه در جهان اسلام كمترين جمعيت را داراست، و در ميان پنجاه كشورى كه در پايين فهرست توسعه انسانى مى‏باشند تعداد23 كشور مسلمان وجود دارد كه يازده تاى آنها در كل جهان بسيار عقب افتاده‏اند. اگر چه اين آمار براى چندين كشور مسلمان ناقص است، گزارش توسعه انسانى (1994) تخمين مى‏زند كه 185 ميليون نفر در كشورهاى سازمان كنفرانس اسلامى وجود دارند كه در فقر مطلق به سر مى‏برند، يعنى‏26 درصد جمعيت كل اين كشورها. (19) از آنجا كه اين آمار در مورد تمام كشورها كامل نيست، تصوير حقيقى حتى بدتر خواهد بود. بنابراين وضعيت فقر در جهان اسلام بخصوص در آسياى جنوبى و منطقه زير صحراى افريقا تا سالهاى زيادى ادامه خواهد يافت. حال چاره‏اى كه اسلام براى مشكل فقر مى‏انديشد، چيست؟ و زكات چه نقشى را ممكن است در كم كردن اين مشكل ايفا كند؟

چاره فقر در اسلام

اسلام به فقر به عنوان يك مشكل اجتماعى خطرناك مى‏نگرد كه انسان را به امتحانى مى‏كشاند كه وى را از دين روى‏گردان مى‏كند و هويت و ماهيت وى را به مخاطره مى‏اندازد. فقر تهديدى بالقوه براى صلح و ثبات جامعه است. مقاصد و اهداف شريعت در حفظ ايمان، روح بشرى، سلاله، اموال و فكر و انديشه با فقر به انجام نمى‏رسد. اين اهداف تامين نيازهاى مهم بشر همانند خوراك، پوشاك، مسكن و ازدواج را مى‏طلبد به طورى كه احتمال اين كه افراد به تجاوز از حدود مذهب و اخلاق كشانده شوند، وجود نداشته باشد. اسلام به حكومت و جامعه دستور مى‏دهد كه در سؤوليت‏حذف فقر از جامعه سهيم شوند. قرآن و سنت پيامبرصلى الله عليه وآله، در درون كليت وحى كه براى هر مكان و زمانى نازل شده، روشها و وسايل انجام يافتن اين مسؤوليت را تعيين كرده‏اند. هدف فلسفه اقتصادى اسلام قبل از هر چيز عبارت است از حذف فقر با برآوردن نيازهاى اساسى انسان، تنگتر كردن شكاف بين فقرا و ثروتمندان و توسعه منابع خاكى براى رفاه انسان كه هر چيزى در آسمان و زمين مسخر اوست. اسلام در محدوده فلسفه اقتصادى خود راههاى بسيارى براى حل مشكل فقر انديشيده است. برخى از اين راهها مربوط به حكومت، و برخى ديگر برعهده جامعه و برخى ديگر وظيفه مشترك حكومت و جامعه است. قبل از بحث درباره زكات، معرفى برخى از وسايل ديگرى كه اسلام براى روبرو شدن با فقر به كار برده است، مفيد است، زيرا نقش زكات را بايد در سيماى كلى راه حل اسلام در اين باره ديد.

الف - نقش حكومت

اسلام افراد را به امرار معاش با كار سفارش مى‏كند. پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: «هيچ‏كس غذايى بهتر از غذايى كه با دسترنج‏خود تهيه كرده است نمى‏خورد. داوود پيامبرعليه‏السلام عادت داشت از دسترنج‏خويش بخورد.» (20) بر حكومت لازم است كه شهروندان خود را در پيدا كردن كارهايى كه در آنها تخصص دارند كمك كند. پيامبرصلى الله عليه وآله به مردى از انصار مدينه كه براى دريافت كمك گدايى مى‏كرد دستور داد تا تبرى به دست آورد و هيزم بشكند و خرجى خانواده خود را درآورد. (21) از حكومت مدرن اسلامى انتظار مى‏رود كه فرصت كار را براى تمام افراد تواناى خود با بهبود بخشيدن به توسعه اقتصادى و تعليم و تربيت افراد براى شغلهاى متعدد مورد نياز در بازار كار فراهم آورد. اسلام همچنين به حاكم توصيه مى‏كند كه درآمدهاى فعاليتهاى اقتصادى را به تساوى تقسيم كند تا ثروت ملت صرفا در ميان طبقه ثروتمند جامعه در گردش نباشد. قرآن مى‏گويد:

وما افاء الله على رسوله من اهل القرى فلله وللرسول ولذى القربى واليتامى والمساكين وابن السبيل كى لايكون دولة بين الاغنياء منكم... (حشر/7)
«آن غنيمتى كه خدا از مردم قريه‏ها نصيب پيامبرش كرده است از آن خداست و پيامبر و خويشاوندان و يتيمان و مسكينان و مسافران در راه مانده، تا ميان توانگرانتان دست‏به دست نشود.»
از آنجا كه آزادى فعاليت اقتصادى به سود ثروتمندان است، بايد از طريق عدالت اجتماعى اين امر متعادل شود. براى رسيدن به اين هدف حكومت مى‏تواند از طريق‏اولويت دادن به فقرا در خط مشى‏هاى اقتصادى و مالى خود و نيز از طريق سرمايه گذارى سنجيده در مناطق فقيرنشين فعاليتهاى اقتصادى خود را پيگيرى كند. جهان اسلام از توزيع بى‏تناسب ثروت بين كشورها و در داخل كشورها رنج مى‏برد، اما اسلام براى كمك به بخش فقيرتر، دعوت به كم كردن اين شكاف مى‏كند.
اسلام همچنين به حكومت‏سفارش مى‏كند تا تمام معامله‏هاى غير منصفانه و زيان‏بخش به حال جامعه، مثل وامهاى بهره‏دار، فروش مواد الكلى و مخدر، احتكار نيازمنديهاى اساسى، حق انحصارى، فريب در معاملات و غيره را ممنوع كند. حكومت‏بايد از حقوق اموال، اجراى قراردادها و توافقنامه‏ها و قانونى بودن تمام معاملات حمايت كند. بايد هر كسى كه حقوق ديگران را به هر بهانه‏اى پايمال مى‏كند، تنبيه كند. چنين حمايتى معمولا براى اعضاى ضعيفتر جامعه سودمند است. از طرف ديگر حكومت مسؤول هر فرد زيردست‏يا ناتوانى است كه حامى ندارد و يا هر فرد نيازمندى است كه كمكى دريافت نمى‏كند. پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله در مورد شهادت جعفربن ابى‏طالب (در جنگ موته) كه از خود كودكانى به جا گذاشته بود، فرمود: «من در اين دنيا و آن دنيا محافظ آنها هستم. حاكم حافظ كسانى است كه هيچ حامى ندارند.» بخارى اين حديث را از پيامبرصلى الله عليه وآله نقل مى‏كند: «من نسبت‏به انسان مؤمن از خود او مسؤول‏ترم به طورى كه اگر مديون فوت كند و هيچ مالى نداشته باشد كه از آن مال دين وى پرداخت‏شود، وظيفه من است تا دين او را بپردازم. » (22) از آنجا كه هدف اسلام برآوردن نيازهاى اساسى افراد است، وظيفه حاكم است تا چنانچه زكات به تنهايى براى رسيدن به آن مقاصد خاص كافى نباشد، مالياتهاى بيشترى از ثروتمندان بگيرد. امام ترمذى از پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله نقل مى‏كند كه فرمود: «همانا بر ثروت حقوقى غير از زكات وجود دارد» سپس پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله اين آيه از قرآن را تلاوت فرمود:

ليس البر ان تولوا وجوهكم قبل المشرق والمغرب ولكن البر من آمن بالله واليوم الآخر والملئكة والكتاب والنبيين و اتى المال على حبه ذوى القربى واليتامى والمساكين وابن‏السبيل والسائلين وفى الرقاب واقام الصلوة واتى الزكوة والموفون بعهدهم اذا عاهدوا والصابرين فى الباساء والضراء وحين الباس... (بقره /177)
«نيكى آن نيست كه روى خود به جانب مشرق و مغرب كنيد، بلكه نيكوكار كسى است كه به خدا و روز واپسين و فرشتگان و كتاب خدا و پيامبران ايمان آورد. و مال خود را، با آنكه آن را دوست دارد به خويشان و يتيمان و درماندگان و مسافران و گدايان و دربند ماندگان ببخشد. و نماز گزارد و زكات بدهد و آنان كه در بينوايى و بيمارى و به هنگام جنگ صبر مى‏كنند...».
ابن حزم، فقيه مشهور، اين نكته را بيان مى‏كند: «وظيفه ثروتمندان تمام كشورهاست تا از فقرا مراقبت كنند. امام مجبور بود اين وظيفه را در صورتى كه زكات براى كمك به فقرا كافى نمى‏بود بر عهده ثروتمندان بگذارد.» (23) امام جوينى مى‏گويد:«اگر چنين اتفاق بيفتد كه با تمام تلاش ممكن زكات نياز فقرا را برطرف نكند، وظيفه امام است تا از باقيمانده نيازمندان به عنوان اولين اولويت‏خود مراقبت كند، زيرا كل جهان نمى‏تواند ضررى را كه متوجه يك فرد فقير از جانب مسلمانان شده است، جبران كند.» (24)
× آمار نمايه توسعه انسانى از منبع زير گرفته شده است:
Human Development Report, 1994, UNDP
اندازه جمعيت و درآمد سرانه از منبع زير اخذ شده است:
World Development Report, 1994.
متوسط درآمد سرانه قطر، بحرين، سوريه و يمن مربوط به سال 1991 است و سومالى مربوط به سال 1990 است، ليبى و سودان مربوط به سال 1988، لبنان سال‏1987، عراق‏1989 و آلبانى‏1986 مى‏باشد.
×× بقيه اطلاعات از منبع زير است:
Europa Publications, The Middle East and North Africa 1994
××× قزاقستان و ازبكستان در سازمان كنفرانس اسلامى به صورت ناظر شركت كردند. فلسطين و زنگبار عضو هستند ولى هيچ اطلاعاتى در مورد آنها در دسترس نيست.
ب - نقش جامعه

اسلام در رفع فقر، بيشتر بر نقش جامعه تاكيد دارد تا نقش حكومت، زيرا از جامعه مى‏خواهد كه پرداخت زكات يك عمل عبادى داوطلبانه باشد تا روابط برادرانه را بين مؤمنان استحكام بخشد و دليل ديگر اين كه جامعه از حكومت‏به نيازمندان نزديك‏تر است. اسلام با هدفى كه در اين‏باره دارد به مسلمان فرمان مى‏دهد تا از خويشاوندان نزديك خود مراقبت كند. حضرت پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏فرمايد: «دست دهنده بالاترين دست است و از وابستگان خود شروع كنيد; مادر، پدر، خواهران و برادرانتان و سپس نزديكترين خويشانتان.» (25) امام ابوحنيفه بر مسلمانان فرض دانسته است تا از خويشاوندان نيازمند نزديك خود حتى اگر كافرند حمايت كنند. (26) به حاكم اجازه داده مى‏شود تا پرداخت مقدار معينى پول را از سوى افرادى كه از حمايت افراد نيازمند در ميان خويشاوندان نزديك خود امتناع مى‏كنند، بخصوص والدين و برادران و خواهران صغيرش، مقرر دارد. قوانين ارث وسيله‏اى است‏براى توزيع ثروت در ميان دايره وسيعى از خويشاوندان. اسلام توجه خاصى به خويشاوندان، همسايگان و افراد گرسنه دارد. حضرت پيامبرصلى الله عليه وآله آن قدر كمك به همسايگان را توصيه مى‏فرمود كه صحابه گمان كردند كه همسايه نيز سهمى از ميراث همسايگان ثروتمند دارد. (27) پيامبرصلى الله عليه وآله همين‏طور در مورد گرسنگان هشدار مى‏دهد كه: «اگر شخصى گرسنه بخوابد، تمام مردم آن محل در اين‏باره مسؤولند كه عهد خداوند را رها كرده‏اند.» (28) اما روش مهمى كه اسلام به وسيله آن تلاش مى‏كند تا فقر را از جامعه بزدايد، زكات است زيرا هدف آن در اولين مرحله فقر است و زكات از سوى بخش عظيمى از افراد كه صاحب نصاب هستند پرداخت مى‏شود. بعلاوه حكومت مسؤول برنامه ريزى براى جمع‏آورى و توزيع زكات است.

نقش زكات در رويارويى با فقر

زكات بر اين فلسفه روشن اسلامى مبتنى است كه مالك واقعى ثروت خداست و اين كه مالكيت صرفا به انسانها سپرده شده است تا از آن ثروتى كه به دست آورده‏اند استفاده كنند. قرآن مى‏فرمايد:
وانفقوا مما جعلكم مستخلفين فيه... (حديد/7)
«و از آن مال كه به وراثت‏به شما رسانده است، انفاق كنيد.»
اسلام براى افزايش ثروت افراد با توجه به رفاه كل جامعه مقررات خاصى تعيين كرده است. تمام مخلوقات آفريده‏هاى خدايند و او روزى دهنده آنان است و اين است علت آن كه وى به مؤمنان دستور مى‏دهد تا مراقب نيازمندان و فقرا باشند. از اين ديدگاه كلى زكات براى از بين بردن فقر واجب شده است. جالب توجه است ذكر كنيم كه كشورهاى بسيار پيشرفته در غرب تا اولين ربع قرن بيستم در مورد اجراى يك نظام فراگير امنيت اجتماعى فكرى نكرده بودند. «حتى اكنون به نظر مى‏رسد احساس كلى اين باشد كه اين نعمتى است كه صرفا كشورهاى بسيار ثروتمند مى‏توانند از آن بهره ببرند.» (29) مسلمانان به دليل ماهيت مذهبى زكات از زمان پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله تا كنون به پرداخت آن ادامه داده‏اند. در جهان اسلام شش كشور وجود دارد كه زكات را بر اساس قانون جمع‏آورى مى‏كنند: يمن، عربستان سعودى، ليبى، سودان، پاكستان و مالزى، در حالى كه هفت كشور ديگر مؤسسات خاصى براى جمع‏آورى زكات بصورت داوطلبانه ايجاد كرده‏اند يعنى مصر، اردن، كويت، ايران، بنگلادش، بحرين و عراق. (30) تقريبا در هر كشورى كه در آن تعداد زيادى از مسلمانان وجود دارند، برخى مساجد يا سازمانها يا افراد مسؤوليت جمع‏آورى و توزيع زكات را بر عهده دارند. خصوصيت ديگر زكات آن است كه كاملا مشخص شده از چه كسى بايد گرفته شود و به چه كسى بايد داده شود. دولت وقت نمى‏تواند هر طور كه مى‏خواهد زكات را به مصرف برساند.
از آن جا كه مهمترين مورد مصرف زكات فقرا هستند، و خطمشى توصيه شده در مطالعات معاصر مشخص مى‏كند كه براى از بين بردن كامل فقر، «هر كشور نيازمند يك شبكه ايمنى اجتماعى مناسب براى جذب افرادى است كه از بازار كار اخراج مى‏شوند.» (31) زكات به دليل ماهيت ثابت و هميشگى خود به حكومت اجازه مى‏دهد تا نوعى راهبرد دراز مدت را در مقابله با فقر بنا نهد. در مصرف زكات، اولويت‏بايد به فقراى همان منطقه‏اى داده شود كه از آنجا زكات جمع‏آورى شده است. اين حكم احساس مطلوبى از همبستگى بين فقرا و ثروتمندان آن ناحيه ايجاد مى‏كند. زكات بر خلاف ماليات، بين افرادى كه زكات را مى‏پردازند و آنهايى كه آن را جمع‏آورى و توزيع مى‏كنند اختلاف ايجاد نمى‏كند و با پايين‏ترين هزينه جمع‏آورى مى‏شود. حتى در مورد جمع‏آورى قانونى آن، اكثر عاملان، كار خود را داوطلبانه انجام مى‏دهند. چون زكات به طور سالانه از سرمايه برداشت مى‏شود باعث تشويق سرمايه گذارى مى‏شود; در غيراين‏صورت سرمايه بتدريج‏با كم كردن زكات از بين مى‏رود.

تعريف فقر

فقها تعاريف متفاوتى براى دو گروه اشخاص تهيدست ارائه كرده‏اند: فقرا و مساكين. اين دو كلمه در ابتداى آيه‏اى از قرآن آمده‏اند كه افراد مستحق دريافت زكات را ذكر مى‏كند:

انما الصدقات للفقراء والمساكين والعاملين عليها والمؤلفة قلوبهم وفى الرقاب والغارمين وفى سبيل الله وابن السبيل فريضة من الله والله عليم حكيم. (توبه /60)
«صدقات براى فقيران است و مسكينان و كارگزاران جمع‏آورى آن و نيز براى به دست آوردن دل مخالفان و آزاد كردن بندگان و قرضداران و انفاق در راه خدا و مسافران نيازمند، و آن فريضه‏اى است از جانب خدا و خدا دانا و حكيم است.»
ابويوسف شاگرد ابوحنيفه و ابن‏القاسم رفيق مالك گفته‏اند كه معنى هر دو يكى است. اكثريت علما گفته‏اند كه آنها دو اصطلاح براى يك طبقه هستند كه طبقه نيازمندان است. (32) امام طبرى مى‏گويد: «فقير شخص نيازمندى است كه با در خواست كمك از مردم خود را خوار نمى‏كند و مسكين شخص نيازمندى است كه از مردم درخواست كمك مى‏كند.» (33) شيخ قرضاوى كسانى كه مستحق زكاتند يعنى فقرا و مساكين را به سه دسته طبقه بندى مى‏كند:
1- كسانى كه اموالى ندارند و منبع درآمد نيز ندارند.
2- آنها كه اموال‏كمى دارند و درآمد هم دارند ولى درآمدشان كمتر از نيمى از نيازهايشان است.
3- آنها كه كمى مال و ثروت و درآمد دارند كه نيم يا بيشتر از نيم نيازهايشان را برآورده مى‏كند ولى تمام نيازهايشان را برآورده نمى‏كند.
مالكيه و حنبليه درباره نيازهاى فقرا در دوره يك ساله، و شيعه در دوره كل زندگى شخص سخن مى‏گويند. (34)
از گفتار بالا مى‏توان نتيجه گرفت كه فقر نسبى است و بر اساس شرايط جوامع، متفاوت است. با اين همه، افراد فقير در سطوح مختلفى وجود دارند، يعنى افرادى كه كمى دارايى دارند و آنهايى كه هيچ دارايى ندارند. اين نتيجه با نتيجه‏اى كه سازمانهاى بين‏المللى به آن رسيده‏اند متفاوت نيست، اما فقهاى مسلمان موارد زير را جزو نيازهاى اشخاص فقير قرار مى‏دهند: اثاثيه منزل، پوشاك، حيوانى اهلى براى حمل و نقل يك خدمتكار در صورتى كه موقعيت اجتماعى اش اقتضا كند، كتاب و...
اين بدان معناست كه خط فقر در نظر علماى مسلمان بسيار بالاتر از حدى است كه توسط بنگاههاى بين‏المللى ارائه شده است.
قوانين زكات كه در برخى از كشورهاى مسلمان پذيرفته شده است تعاريف ساده و قابل انعطافى را در مورد اشخاص مستحق زكات به عنوان فقرا و مساكين، به كار مى‏برند. قانون زكات در سودان فقرا را به كسانى اطلاق مى‏كند كه «غذاى يك سال خود را ندارند و سرپرست‏خانواده‏اى كه درآمد كافى براى اداره خانواده‏اش ندارد. اين قانون همچنين دانشجويان تمام وقتى را كه نمى‏توانند هزينه تحصيل خود را فراهم كنند را شامل مى‏شود.» مساكين را نيز به اين صورت تعريف مى‏كند: «نيازمندانى كه پول كافى براى غذا به دست نمى‏آورند، شامل معلولان و افراد ناتوانى كه هزينه داروى خود را ندارند و نيز قربانيان حوادث طبيعى.» (35) قانون زكات ليبى مربوط به سال 1971 مى‏گويد: «فقير، يعنى كسى كه نياز غذايى خود به مدت يك سال را ندارد و مسكين كسى است كه مالك هيچ چيز نيست.» (36) قانون پاكستان به دنبال تعريف ظاهرى نيست‏بلكه از جنبه كلى مى‏گويد صندوق زكات بايد براى اهداف زير مورد استفاده قرار گيرد: «كمك به نيازمندان، تهيدستان و فقرا، بويژه كودكان و زنان بى سرپرست، معلولان جسمى و ذهنى كه بر اساس قانون شرع براى خرجى زندگى شان و برگشتن به حال اوليه مستحق دريافت زكاتند.» (37) از گزارشهاى خانه زكات در كويت روشن است كه كمك مالى آنها كه به نام فقرا و مساكين داده مى‏شود، به كودكان، زنان بى سرپرست، پيران، بيماران، خانواده زندانيان يا نگهبانان از دست رفته، دانش‏آموزان فقير و كسانى كه درآمد پايين و كم دارند، مى‏رسد. (38) بانك ناصر در مصر در زمينه توزيع زكات بين فقرا از رويكردى مشابه پيروى مى‏كند.
از نمونه‏هاى بالا آشكار مى‏شود كه تعريف فقير و مسكين هيچ مشكل عملى براى توزيع زكات ايجاد نمى‏كند. از آن جا كه زكات توسط مردم ساكن يك محل پرداخت مى‏شود، آنها نسبت‏به وضعيت مردمى كه اطراف آنها زندگى مى‏كنند آگاهند و مى‏توانند نيازهاى مهم آنها را بر اساس معيارهاى زندگى در آن ناحيه برآورد كنند. قابل درك است كه نيازهاى جوامعى مثل سودان يا پاكستان با نيازهاى جامعه كويت متفاوت خواهد بود. همچنين منطقى به نظر مى‏رسد كه بيشترين تاكيد بايد بر فقيرترين فقرا در هر جامعه‏اى باشد.
به فقير چه چيزى بايد داد؟

نظر كلى در ميان فقها آن است كه به فقرا و مساكين بايد چيزى داد كه بدون محدوديت در اندازه، آنها را راضى كند. اين نظر بر هدف شريعت‏براى حذف فقر و علل گرسنگى و نياز مبتنى است، چنان كه قبلا شرح داده شد. عمر بن خطاب به كارگزاران خود در مورد زكات چنين دستور مى‏دهد: «هنگام توزيع زكات براى فقرا به آنها به اندازه‏اى بدهيد تا راضى شوند، پرداخت زكات به آنها را تكرار كنيد، حتى اگر بخواهد يكصد شتر بگيرد.» (39) اين است علت آن كه برخى فقها مى‏گويند به يك مرد فقير بايد تا اندازه‏اى كه براى بقيه زندگى‏اش راضى شود، زكات داده شود. امام نووى گفته است: «به فقير و مسكين بايد چيزى داده شود كه آنها را از فقر بيرون آورد و به خودكفايى پايدار برساند و اين است آنچه شافعى به آن حكم كرده است.» (40) بر اساس گفته نووى «خودكفايى‏» به معنى غذا، لباس، خانه و تمام چيزهايى است كه براى شخص و خانواده‏اش آن‏گونه كه در شان آنهاست‏بدون ولخرجى يا خست لازم است. (41) ابن حزم نظرى مشابه دارد: «فقرا و مساكين بايد غذا، لباس زمستانى و تابستانى، خانه‏اى كه آنها را در مقابل باران، خورشيد و نگاههاى عابران نگاه دارد، دريافت كنند.» (42)
نظر ديگر را مالكيه و اكثريت‏حنبليه داده‏اند كه گفته‏اند به فقرا و مساكين چيزى را بايد داد كه براى آنها و خانواده‏شان براى يك سال كامل كافى باشد، زيرا پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله غذاى يك سال را براى خانواده‏اش ذخيره مى‏كرد. (43) من نظريه ابن حزم را در اين‏باره چنين ديدم: «در مورد مقدار زكاتى كه به شخص داده مى‏شود اندازه معينى وجود ندارد. مى‏توان به او مقدار بسيار زياد يا كم داد. قرآن و سنت‏براى آن حدى قايل نشده‏اند. (44) »
صرف‏نظر از آنچه فقها گفته‏اند، هزينه كردن زكات منحصرا به درآمد واقعى زكات و تعداد حقيقى افراد فقير جامعه بستگى دارد. اين مساله بيش از آن كه نظرى باشد، عملى است كه درآمد حاصل از زكات در اكثر كشورهاى اسلامى براى برآوردن نيازهاى مهم فقرا در بقيه عمرشان يا حتى به مدت يك سال كافى نيست. كشورهاى مسلمانى كه زكات را مى‏گيرند رويكردى ميانه را كه جمع بين دو راه زير است پذيرفته‏اند: كمك فورى اما محدود به فقرا و توانبخشى طولانى مدت به فقرا كه ايشان را نسبت‏به مالكيت‏يك منبع درآمد مداوم توانا گرداند. شوراى مركزى زكات در پاكستان مقرر كرد كه نبايد بيش از 45 درصد پول زكات موجود در كميته‏هاى محلى به صورت كمك ماهانه به فقرا داده شود ونبايد كمتر از 45 درصد بصورت توانبخشى به فقرا داده شود. شوراهاى ايالتى بايد 40 درصد پول زكات خود را صرف دانشجويان فقير دانشگاهها، طلاب علوم دينى و مراكز تربيتى كنند. (45) سودان 65 درصد سهم فقرا و مساكين را به صورت كمك فورى به فقرا داده است و 35 درصد بقيه را صرف وسايل توليد كرده (يعنى ماشينهاى خياطى، تعدادى گوسفند، وسايلى براى كار هنرى مشابه و غيره) و مالكيت آنها را به فقرا منتقل ساخته است. خانه زكات در كويت و بانك ناصر در مصر عملى مشابه را انجام مى‏دادند. اين نمونه‏ها نشان مى‏دهد كه مؤسسات فعلى زكات اين نظر را پذيرفته‏اند كه به فقرا بايد آن قدر داد تا فقر آنها را به صورت هميشگى از بين ببرد اما موجودى اين مؤسسات به آنها اجازه نمى‏دهد تا اين منظور را در مورد هر شخص نيازمندى كه توانايى كار ندارد، محقق سازند. برخى از كشورهاى ثروتمند مسلمان مثل كويت، امارات و عربستان سعودى بنگاههاى خاصى براى توزيع مازاد زكات در برخى از كشورهاى فقير مسلمان در آسيا و افريقا ايجاد كرده‏اند.

سهم فقرا از زكات

قرآن كريم هزينه كردن زكات را براى هشت گروه از مردم تعيين كرده است. بنابراين سهم تهيدستان، يعنى فقرا و مساكين در بين كل اين هشت گروه چيست؟ شيخ قرضاوى پس از ارائه نظريات فقهاى متقدم در اين‏باره اين‏طور نتيجه‏گيرى مى‏كند كه پول زكات بايد به تمام هشت گروه داده شود اگر چنانچه اين پول زياد است و درجه نياز آنها مثل هم است. لازم نيست‏سهمهاى برابر به گروههاى مختلف بدهيم، سهم هر گروه بايد بر اساس تعداد و وضعيت نيازشان باشد. (46) امام ابوعبيد نظرى مشابه اين دارد. از آن جا كه تساوى اين تقسيمها ضرورى نيست، بيشترين سهم بايد به فقرا داده شود، زيرا روشن است كه تاكيد قرآن و سنت پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله متوجه فقراست. برخى از فقهاى متقدم اين امر را تشخيص داده‏اند. ابن شهاب زهرى گفته است: «سزاوارترين اين خانواده‏ها براى دريافت زكات بزرگترين آنها در تعداد و نيازمندترين آنهايند.» (47) هدف زكات بر اساس گفته محمد بن حسن شيبانى فقيه مشهور حنفى برآوردن نيازهاى فقراست و اگر زكات از عهده اين مهم برنيايد، امام بايد از منابع ديگر خود برداشت كند، به طورى كه بتواند هر شخص فقير و خانواده‏اش را قانع كند. (48)
اگر ما به هشت طبقه اشخاص كه مستحق صدقه هستند آنچنان كه در قرآن ذكر شده است نظرى بيندازيم، مى‏بينيم كه حداقل پنج طبقه آنها مى‏توانند فقير قلمداد شوند، چه در واقع و چه به طور موقت كه عبارتند از: فقرا، مساكين، بردگان، بدهكاران و در راه ماندگان نيازمند. حالت فقرى كه در جهان اسلام حاكم است ايجاب مى‏كند كه در توزيع زكات اولويت‏به فقرا داده شود تا اين كه فقر از جوامع مسلمان زدوده شود. تبعات جدى فقر امروزه براى ما از هر زمان ديگرى در گذشته روشنتر است. نگران كننده است‏بدانيم كه اغلب مؤسسات جمع‏آورى زكات نظريه اولويت دادن به فقرا را مى‏پذيرند. قانون پاكستان 90 درصد پول زكات را به فقرا اختصاص مى‏دهد و دولت‏حقوق كارمندان شوراى مركزى زكات را از منابع خود مى‏پردازد. (49) قانون زكات سودان نظريه توزيع زكات بين تمام هشت‏گروه را مى‏پذيرد اما هيات معتمدان (Trustees Board of) پرداخت 45 درصد كل درآمد به فقرا و مساكين را به اضافه دو درصد به بدهكاران و سه درصد به در راه‏ماندگان مقرر مى‏دارد. (50) بررسيها و گزارشهاى نوشته شده در مورد خانه زكات و بانك ناصر نشان مى‏دهد كه آنها بيشتر زكات رابين فقرا و كسانى توزيع مى‏كنند كه درآمد پايينى دارند. خانه زكات بيش از بيست دفتر خارج از كويت‏براى كمك به كشورهاى مسلمانى كه با فقر و بدبيارى مواجه مى‏شوند تاسيس كرده است. در سال‏1933 مقدار هزينه‏اى كه توسط خانه زكات در خارج كويت‏شده است‏به 5/12 ميليون دلار رسيد. (51)

درآمد زكات

درآمد زكات مستقيما با منابعى كه زكات از آنها جمع‏آورى مى‏شود، مرتبط است. فقها در گذشته و حال درتعيين اين منابع بين دو نظر اختلاف دارند. برخى دامنه وسيعى از منابع را برمى گزينند و برخى فقط منابع محدودى را مشمول پرداخت زكات مى‏دانند. معتقدان به منابع محدود نظرشان مبتنى بر مثالى است كه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله در جمع‏آورى زكات زده‏اند حال آن كه گروه ديگر نظرشان مبتنى بر موضاعات تصريح شده زكات و معناى كلى متون مذكور در قرآن و سنت است. مدافع نظريه محدود ابن حزم است كه آن را منحصر به منابعى مى‏كند كه توسط پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله اين گونه بيان شده است: طلا، نقره، گندم، جو، خرما، شتر و گوسفند. (52) در سوى ديگر امام ابوحنيفه منابعى را كه مى‏توان از آنها زكات برداشت‏شامل تمام محصولات كشاورزى بعلاوه اسب و جواهر مى‏داند. (53) بسيارى از علماى معاصر مثل ابوزهره، عبدالوهاب خلاف، غزالى، قرضاوى و مصطفى زرقه طرفدار توسعه منابع زكات هستند و معتقدند با گذشت زمان بسيارى از منابع جديد درآمد و توليد ثروت از زمان پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله گسترش يافته‏اند. شيخ زرقه مى‏گويد كه اغلب قوانين جزيى زكات چنان كه توسط مكاتب فقهى تعيين شده است، اجتهاد مستقل اين مكاتب است كه مبتنى بر تفسير شخصى آنها از متون مى‏باشد. پيشرفتهايى كه از زمان آنها در جهان شده است تغيير تفسيرى از متون را مى‏طلبد و قوانين مناسبى را بر اساس اجتهاد جديد تدوين مى‏كند (54) . شيخ قرضاوى نظرات متفاوت فقهى را به تفصيل در كتاب ارزشمند خود يعنى زكات بحث كرده است و نتيجه گرفته است كه مواردى كه قابل اخذ زكات است‏بايد بر اساس نيازهاى آن زمان توسعه يابد. وى حوزه گسترده‏اى از منابعى را ذكر مى‏كند كه قابل اخذ زكات هستند: تمام محصولات كشاورزى و دامدارى، ثروتهاى فلزى و دريايى، املاك درآمدزا مثل ساختمانها و كارخانه‏ها، دستمزدها و درآمدهاى شغلى، سهامها و اوراق قرضه به اضافه منابع ديگر. (55) اين نظريه براى نيازهاى عصر ما مناسب است و به حذف فقر در جهان اسلام كمك خواهد كرد.
خوشبختانه مؤسسات جديد زكات نظرى مشابه با نظر شيخ قرضاوى را پذيرفته‏اند. قوانين زكات در سودان، پاكستان، يمن و مالزى اين نظر را قبول دارند كه تمام انواع محصولات و ميوه‏ها قابل اخذ زكات هستند. عربستان سعودى، سودان و كويت درآمدهاى حاصل از اموال سرمايه‏اى را مشمول زكات مى‏دانند و قوانين عربستان، مالزى و سودان زكات بر مزد و شغل را مى‏پذيرند. تنها يمن از شركتهاى عمومى و سازمانهاى تجارى زكات مى‏گيرد و قوانين سودان و كويت زكات بر محصولات حيوانى را مى‏پذيرند. قوانين ليبى و سودان فلزات و مواد معدنى را مشمول زكات مى‏داند. (56) قانون پاكستان فعاليتهاى سرمايه گذارى، حسابهاى پس انداز، اوراق قرضه و سهام در بانكهاى خصوصى را مشمول زكات مى‏داند. برخى از مؤسسات زكات مقدارى از پول خود را براى درآمد زايى بيشتر، سرمايه گذارى مى‏كنند. اين نظر را عمل پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله و صحابه وى كه اجازه دادند گوسفند زكات دوباره توليدمثل كند، تاييد مى‏كند. (57)
ما در اين جا نمونه‏هايى از درآمد واقعى زكات را در برخى از كشورهاى مسلمان ارائه مى‏دهيم. سه مورد اول زكات را از طريق قانون جمع‏آورى مى‏كنند، حال آن كه دو نمونه آخر را داوطلبانه جمع مى‏كنند. سپس درآمد واقعى را با درآمدهاى تخمينى چنان كه توسط برخى از محققان حساب شده است، مقايسه خواهيم كرد.

1 - يمن

درآمد زكات در سال 74-1973 74/15 ميليون ريال يمن
درآمد زكات در سال‏1989 5/499 ميليون ريال يمن
درآمد زكات در سال 1990 5/511 ميليون ريال يمن
× زكات صرفا از توليدات كشاورزى، حيوانات اهلى، كالاهاى تجارى، پول و زكات فطر جمع‏آورى مى‏شود.
× زكات محصولات بين 50 تا 60 درصد كل درآمد است.
× دلار در سال 1990 برابر 14 ريال بود.
(منبع: م. ى. حسين، «ادارة الزكاة و تطبيقاتها المعاصرة في اليمن‏» مقاله‏اى كه به سومين كنفرانس بين المللى زكات در كوالا لامپور ارائه شد.)

2 - پاكستان

درآمد زكات در سالهاى 81-1980 25/844 ميليون روپيه پاكستان
درآمد زكات در سالهاى 91-531990/2705 ميليون روپيه پاكستان
درآمد زكات در سالهاى‏93-1992 15/2558 ميليون روپيه پاكستان
× زكات كشاورزى از179 ميليون روپيه در سال‏83-1982 تا فقط 2/0 ميليون در سال 94-1993 به دليل عدم موفقيت در جمع‏آورى زكات كاهش يافت.
× دلار در سال 1992، 30 روپيه بود.
(The Centrar Zakat Administration, Pakistan, 1994 :.Gـ×

3 - سودان

درآمد زكات در ده سال (1409-1400ه) 238 ميليون پوند سودان
درآمد زكات در سالهاى 91-1990 570 ميليون پوند سودان
درآمد زكات در سالهاى‏93-1992 3375 ميليون پوند سودان
درآمد زكات در سالهاى 95-1994 15 ميليارد پوند
× زكات بخش كشاورزى حدود76 درصد كل درآمد است.
× زكات مربوط به چهار پايان در سال‏1993،239 ميليون پوند بود ولى فقط به ده درصد مقدار تخمينى آن رسيد. افراد پست عادت به پرداخت زكات نداشتند.
× دلار در سال 1990، 20 پوند و در سال‏1993، 400 پوند سودان بود.
(منبع: گزارش سالانه‏1993، ديوان الزكاة، ملامح و المعالم تجربة الزكاة فى السودان; الانقاذ الوطنى، يك روزنامه دولتى، 13/1/1995.

4 - كويت

درآمد داوطلبانه از زكات در سال 1982 000/645 دينار كويت
درآمد داوطلبانه از زكات در سال‏1983 000/966 دينار كويت
درآمد داوطلبانه از زكات در سال‏1993 000/032/2 دينار كويت
درآمد داوطلبانه از زكات در سال 1994 000/236/2 دينار كويت
× دولت هر سال چهار ميليون دينار خرج كرد تا صندوق زكات را تحكيم بخشد. اما دولت مثل ديگر كشورهاى توليد كننده نفت‏بر ثروت نفتى زكات مقرر نكرد.
× دينار كويت‏برابر است‏با33/3 دلار امريكا
(منبع: العجيل، دراسة لانشطة، الهيئة الزكوية...)

5 - مصر: بانك ناصر

زكات داوطلبانه كه در سال‏1973 به بانك ناصر داده شد 29300 پوند مصرى
زكات داوطلبانه كه در سال‏1983 به بانك ناصر داده شد 21/4 ميليون پوند مصرى
زكات داوطلبانه كه در سال 1990 به بانك ناصر داده شد9/21 ميليون پوند مصرى
زكات داوطلبانه كه در سال 1994 به بانك ناصر داده شد6/46 ميليون پوند مصرى
× دلار در سال 1985 برابر 5/1 پوند مصرى و در سال 1994 برابر سه پوند مصرى بود.
(منبع: اف. رودوان ,(F. Rudwan) تجربة بانك ناصر الاجتماعى; الف. حسن، دور الزكوة في علاج المشكلات الاسرية في مصر، چهارمين كنفرانس بين المللى زكات، سنگال مارس 1995.
تمام بررسى‏ها متفق‏اند كه درآمد واقعى زكات در كشورهاى مختلف بسيار كمتر از مبلغى از زكات است كه بالقوه بر ثروت آن كشورها بسته مى‏شود. دكتر عبدالله طاهر تخمينى را در مورد درآمد زكات در هيجده حكومت مسلمان (كه هشت تاى آنها كشورهاى توليد كننده نفت هستند) بر اساس آمار سازمان ملل درباره درآمد آن كشورها در سال 1980، ارائه مى‏دهد. وى نتيجه‏گيرى مى‏كند كه كشورهاى توليد كننده نفت‏بايد زكات را بين 10 تا 14 درصد توليد ناخالص داخلى‏شان جمع‏آورى كنند. زكات براى كشورهاى غير توليد كننده نفت‏بايد بين 5/3 تا7 درصد توليد ناخالص داخلى باشد. (58) اين تخمينها شامل زكات چارپايان اهلى، پول، اوراق قرضه، طلا و نقره نمى‏شوند، زيرا نويسنده نتوانسته است اطلاعات مربوط را در مورد آنها به دست آورد. دكتر منذر كهف بررسى مفصلى پيرامون درآمد زكات در هشت كشور زير انجام داده است: مصر، اندونزى، پاكستان، قطر، عربستان سعودى، سودان، سوريه و تركيه. وى تصور كرد كه جمع‏آورى زكات بر سه نظر فقهى متفاوت مبتنى است:
(1)- نظريه اكثريت فقها;
(2)- نظريه شيخ قرضاوى;
(3)- نظريه ابن عقيل حنبلى
وى دريافت كه درصد زكاتى كه توليد ناخالص داخلى هر كشور به آن مربوط است، براساس سه نظريه مذكور چنين است:
جدول بالا نشان مى‏دهد كه درصد ميانگين درآمد زكات براساس اولين نظريه در اين كشورها6/1 درصد توليد ناخالص داخلى و7/3 و3/4 درصد به ترتيب براساس نظرات دوم و سوم است. (59) اين تخمينها كه از آن محمد انس زرقه است‏با تخمينهاى طاهر و كهف مشابه بود. وى از بررسى خود در مورد سوريه و سودان نتيجه‏گيرى مى‏كند كه درآمد زكات مى‏تواند سه‏درصد توليد ناخالص داخلى باشد. (60) دكتر مقبل ذاكر در پايان نامه دكتراى خود (در سال‏1993) دريافت كه درآمد زكات در عربستان سعودى بايد به حدود 4/5802 ميليون ريال سعودى (1546 ميليون دلار) در سال‏1986 رسيده باشد كه برابر است‏با73/2 درصد توليد ناخالص داخلى عربستان سعودى در همان سال. (61) وى برخلاف عبدالله طاهر درآمد نفت را مشمول زكات نكرد. يك بررسى توسط وزارت دارايى كويت‏با كمك برنامه توسعه سازمان ملل متحد برآورد كرد كه زكات مناسبى كه از شركتها و مؤسسات تجارى كويتى اخذ شده مى‏بايد در سال‏93-1992،733 ميليون دلار باشد كه با 12 درصد كل درآمد دولت در آن سال مطابق است. (62)
بررسى آمارى كاربردى كه توسط خانم وفاء محمد احمد درباره اثرهاى زكات بر سرمايه‏گذارى در جمهورى عربى مصر انجام شده است، نشان داد كه درآمد زكات در سه سال متوالى چنين بوده است:
سال 1958 برابر2309 ميليون پوند مصرى
سال‏1986 برابر 2392 ميليون پوند مصرى
سال‏1987 برابر 2641 ميليون پوند مصرى
اين برآورد براساس ارقام رسمى ارائه شده توسط بانكها و بخشهاى دولتى انجام شد. (63) اگر ما زكات سال 1985 را در اين بررسى با درآمد واقعى زكات جمع شده توسط بانك ناصر در همان سال مقايسه كنيم، مى‏بينيم كه مقدار جمع‏آورى زكات توسط اين بانك صرفا به 360/1 درصد زكات بالقوه مى‏رسد. چودرى (Choudhry) زكات بالقوه در مورد محصولات كشاورزى را فقط در پاكستان در سالهاى‏89 - 1988، 14/11 ميليارد روپيه پاكستانى مى‏داند. (64) اداره فدرال آمار در پاكستان برآوردى منطقه‏اى در سال 91 -1990 انجام داد تا به رقم 4/14 ميليارد روپيه به عنوان كل زكاتى كه توسط ساكنان پرداخت‏شده رسيد. (65) اين رقم پنج‏برابر بيشتر از كل زكاتى بود كه توسط دولت در آن سال جمع شده بود و همين امر نشان مى‏داد كه مردم زكات را خارج از كانال رسمى مى‏پرداختند.
اگر ما اين پنج كشور كه جمع‏آورى زكات آنها قبلا ذكر شد، بررسى كنيم و آنها را با توليد ناخالص داخلى‏شان بسنجيم، خواهيم فهميد كه جمع‏آورى واقعى زكات در مقايسه با تخمين بالقوه آن تا چه اندازه در حد پايين قرار دارد:
1- زكات در يمن در سال‏1989 برابر است‏با6/0 درصد توليد ناخالص داخلى
2- زكات در سودان در سال 91 -1990 برابر است‏با 5/0 درصد توليد ناخالص داخلى
3- زكات در پاكستان در سال‏99 -1990 برابر است‏با26/0 درصد توليد ناخالص داخلى
4- زكات در كويت در سال 1988 برابر است‏با03/0 درصد توليد ناخالص داخلى
5- زكات در مصر در سال 1988 برابر است‏با 01/0 درصد توليد ناخالص داخلى
اين ارقام نشان مى‏دهد كه اگر زكات در اين كشورها بر طبق هر يك از سه نظريه ذكر شده توسط كهف (6/1 درصد يا7/3 درصد يا3/4 درصد توليد ناخالص ملى) جمع مى‏شد، درآمد چندين برابر مى‏گرديد. دلايل مهم جمع‏آورى ضعيف زكات در اغلب كشورهاى مسلمان عبارتند از:
الف - عدم اجبار قانونى.
ب - محدود كردن جمع‏آورى به منابع محدود.
ج - عدم شايستگى امور اجرايى جمع‏آورى زكات.
د - فقدان اعتماد بين موزعين زكات و اداره جمع‏آورى.
ه- تبليغات ضعيف درباره اهميت دينى زكات.
هر چند درآمدهاى زكات در تمام كشورهايى كه جمع‏آورى آن را سازماندهى كرده‏اند بسيار كمتر از منبع بالقوه آن است، آمارها نشان مى‏دهند كه افزايش مداومى در درآمد زكات تقريبا در تمام اين كشورها وجود داشته است و اين نشانه بسيار خوبى است. بعلاوه تعداد كشورهايى كه جمع‏آورى زكات را نهادينه كرده‏اند در حال افزايش است.

تاثير زكات

تجربه تاريخ اوليه اسلام ثابت كرد كه وقتى زكات به درستى جمع‏آورى و در بين مستحقان واقعى آن توزيع مى‏شد به كاهش و حذف فقر در آن جامعه منجر مى‏شد. خليفه عمر بن خطاب به والى خود در يمن، معاذ بن جبل، پس از آن كه براى او يك سوم زكات يمن را فرستاده بود چنين تذكر داد: «من تو را به عنوان جمع كننده ماليات نفرستادم بلكه براى اين فرستادم تا از ثروتمندان بگيرى و به فقرا بدهى.» معاذ پاسخ داد: «من چيزى را براى شما نفرستاده‏ام جز آن كه كسى را پيدا نكرده‏ام تا آن را از من بگيرد.» در سال دوم معاذ نيمى از زكات يمن و در سال سوم تمام آن را براى خليفه به مدينه فرستاد و به وى گفت كه هيچ شخص فقيرى را براى دادن زكات پيدا نكرده است. (66) داستانى مشابه در زمان عمر بن عبدالعزيز نيز گفته شده است. ناقل مشهور حديث، امام بيهقى، نقل كرده است كه عمربن عبدالعزيز مردم را تا حدى ثروتمند كرده بودند كه هيچ فقيرى پيدا نمى‏شد تا زكات را بگيرد. (67) اين داستان را فرستاده عمر به افريقا (تونس) كه زكات را جمع‏آورى مى‏كرد ولى كسى را پيدا نمى‏كرد تا آن را به او بدهد، تاييد كرد. وى گفت: «من از پول زكات بردگان را مى‏خريدم و پس از آن كه قول مى‏دادند به مسلمانان بپيوندند آنها را آزاد مى‏كردم. (68) » اين است علت آن كه گردآورندگان زكات در گذشته تنها در مورد تهيه غذا براى فقرا كار نمى‏كردند بلكه فراتر از آن مى‏رفتند، يعنى ديون بدهكاران را پرداخت مى‏كردند، گرچه وى خانه، اثاثيه خانه كنيز و مركبى داشت; و نيز دختران را با همين پول شوهر مى‏دادند و بردگان را آزاد مى‏كردند. (69)
بنابراين آيا مى‏توان حتى امروزه سازمان زكات را براى از ميان بردن فقر در جهان اسلام فعال كرد، همچنان كه در گذشته‏هاى دور اين كار انجام مى‏شده است؟ همان‏گونه كه قبلا ذكر شد، ميزان فقر در جهان اسلام يكى از بزرگترين ارقام در كل جهان است. بيش از 40 درصد جمعيت كشورهاى مسلمان در فقر زندگى مى‏كنند. امروزه نسبت فقر بيشتر از گذشته است و تنفر از فقر به عنوان پيامد عدم عدالت اقتصادى در جامعه، در حال حاضر بيشتر از گذشته احساس مى‏شود. از طرف ديگر جمع‏آورى زكات به عنوان ساز و كار مبارزه با فقر در اغلب كشورهاى مسلمان مورد غفلت قرار گرفته است. از 52 كشور عضو سازمان كنفرانس اسلامى،13 كشور جمع‏آورى زكات را سازمان داده‏اند كه در ميان آنها فقط شش كشور اين كار را با وضع قانون در اين باره به انجام رسانيده‏اند، و حتى يك كشور وجود ندارد كه زكات را از تمام منابعى كه علماى معاصر مثل شيخ قرضاوى تعيين كرده‏اند، اخذ كند. در همين حال در بعضى از اين كشورها پرداختن زكات به دور از انتقاد نيست، زيرا منجر به اين مى‏شود كه برخى از فقرا حقوق خود در زكات را نپذيرند. با وجود استثناهاى معدود، جاى تاسف است كه ما در انتقال زكات از كشورهاى ثروتمند به كشورهاى فقير موفق نبوده‏ايم، حال آن كه در ايام باشكوه تاريخ اسلام چنين چيزى غالبا اتفاق مى‏افتاد. بنابراين تعجبى ندارد كه چرا امروزه سازمان زكات قادر به حل مشكل فقر در كشورهايى كه آن را به كار مى‏گيرند نيست. بايد به خاطر داشت كه اسلام در حذف فقر صرفا به زكات آن‏طور كه قبلا در همين مقاله توضيح داده شد، متكى نيست. به‏رغم اين نقطه‏ضعف‏ها، تاثير زكات در حذف فقر در كشورهايى كه جمع‏آورى زكات را نهادينه كرده‏اند مهم است. بررسى اين وضعيت در سه كشور مسلمان فقير يعنى پاكستان، سودان و مصر اعتبار اين نتيجه را ثابت مى‏كند.

1 - پاكستان

تجربه پاكستان در مورد زكات به خوبى مورد بررسى قرار گرفته است. در ميان بررسيهاى مهم اين موارد را مى‏توان ذكر كرد: يك بررسى كه توسط مؤسسه بين المللى اقتصاد اسلامى زير نظارت دكتر فايز محمد (1992)، مطالعه زمينه‏اى كه توسط اداره فدرال آمار انجام شد (1991) و رساله دكتراى نسيم شيرازى (1993). از اين بررسيها مى‏توانيم نكات زير را نتيجه‏گيرى كنيم: جمع‏آورى زكات بسيار كمتر از زكات بالقوه واقعى است و دليل آن عمدتا منابع مهمى است كه از شمول قانون خارج مانده‏اند مثل طلا، نقره، حسابهاى جارى، چارپايان اهلى، كالاهاى تجارى، حقوق و اموال يا حرفه‏هاى درآمدزا. مقدار زكاتى كه از تمام اين موارد جمع شد از7/7 ميليون ريال در سال‏3-1992 و 4/7 ميليون ريال در سال 94-1993 بيشتر نشد. (70) قانون زكات هر كسى را كه اعلام كند مسلمان سنى مذهب نيست، از پرداخت زكات معاف مى‏كند. چون زكات در اولين روز ماه رمضان هر سال از طرف سازمانهاى مالى كسر مى‏شود، هر كسى مى‏تواند به راحتى از پرداخت زكات بگريزد چنانچه پس انداز خود را قبل از آن تاريخ بردارد. زكات محصولات كشاورزى از179 ميليون ريال به كمتر از يك چهارم ميليون ريال در سال‏1993 كاهش يافت. بعلاوه تمام آنچه توسط بانك مركزى جمع مى‏شد نيز به كميته‏هاى ايالتى و محلى زكات در همان سال پرداخت نمى‏شد. (71)
در زمينه توزيع، مطالعات منطقه‏اى نشان داد كه فقر هنوز هم در پاكستان به رغم بكارگيرى نظام زكات از پانزده سال پيش به اين سو در طيف وسيعى وجود دارد و اين كه تعداد زياد افرادى كه از زكات استفاده مى‏كنند با مقدار زكات اخذ شده برابرى نمى‏كند. (72) گزارش جديد بانك جهانى نشان داد كه وقوع فقر مصرفى از46 درصد در سال 85/1984 به 34 سال 91-1990 كاهش پيدا كرد. اين گزارش پيش بينى مى‏كند كه اگر رشد مصرف درآمد خصوصى در حد سه‏درصد باقى مى‏ماند فقر مصرفى بايد به بيشتر از 22 درصد در سال‏96/1995 كاهش پيدا مى‏كرد. (73) برخى از اقتصاددانان ارشد، مثل دكتر محبوب الحق كه گمان مى‏كرد اين درصد بيشتر است‏با اين رقم به مخالفت‏برخاسته‏اند. (74) مستمرى ماهانه‏اى كه جهت امرار معاش به مستحقان داده مى‏شود براى برآوردن نيازهايشان كافى نيست. تعداد افرادى كه از صندوق توانبخشى كمك دريافت مى‏كنند اندكند و مقدار پولى كه به آنها داده مى‏شود براى اقدام به يك فعاليت درآمدزا كافى نيست. حدود 15 درصد دريافت كنندگان زكات از نامناسب بودن نحوه پرداخت زكات و عدم درك قوانين اسلامى زكات از سوى تعداد زيادى از كميته‏هاى زكات شكايت كرده‏اند. (75)
به رغم مشاهدات انتقاد برانگيز در مورد جمع‏آورى و توزيع زكات، اقدامات نظام زكات در پاكستان قابل ملاحظه است. موفقيت مقطعى اين نظام نشان مى‏دهد كه چنانچه نقايص آن اصلاح شود ممكن است‏سرانجام به حذف فقر در كل كشور منجر شود. اقدامات عمده را مى‏توان چنين خلاصه كرد كه افزايش جمع‏آورى زكات بيشتر از افزايش توليد ناخالص داخلى و قيمتهاست. در واقع جمع‏آورى زكات بين سالهاى 1980 تا1989 نزديك حدود 52 درصد افزايش يافته اگر ما نتايجى را كه اداره فدرال آمار به آن رسيده است. بپذيريم (HIES, 1990-91) در نتيجه، پرداخت زكات در آن سال در واقع پنج‏برابر (يعنى 4/14 ميليون روپيه) بيشتر از كل ميزانى است كه دولت جمع‏آورى كرده است. يافته‏هاى اين بررسى نشان مى‏دهد كه بسيارى از مردم آماده پرداخت زكات به عنوان يك وظيفه مذهبى‏اند اما نه از طريق سازوكار دولتى. اين بدين معناست كه توزيع رسمى زكات چنان كه در گزارشهاى اداره مركزى زكات منعكس شده است تصوير صحيح نقش زكات در جامعه را ترسيم نمى‏كند. همان بررسى نشان مى‏دهد كه مردم روستايى‏6/57 درصد از كل زكات را در مقايسه با 4/42 درصد مردم شهرى مى‏پردازند. (77) فايز درصد افرادفقيرى كه زكات را به‏هر طريقى مى‏گيرند بين 50 تا 60 درصد تخمين مى‏زند. (78) گزارش اداره فدرال آمار (HIES, 1990-91) تصديق مى‏كند كه زكات نصيب فقيرترين افراد مى‏شود، يعنى يك دهم جمعيت‏بسيار فقير 94 درصد زكات توزيع شده را دريافت مى‏كنند. (79) حدود 5/1 ميليون نفر كه اغلب سرپرست‏خانواده هستند، هر سال زكات دريافت مى‏كنند. (80) تعداد بيوه‏ها، كودكان و افراد معلولى كه از زكات استفاده مى‏كنند حدود 4/1 ميليون نفرند. آنها 4/6 ميليارد روپيه را در طول سيزده سال گذشته دريافت كرده‏اند. 60 درصد از كل پول قابل مصرف به افراد نيازمند به كمك اختصاص داده شده است در حاليكه 40 درصد باقيمانده از طريق كمك مؤسسه‏اى به مصرف رسيده است. (81) خانواده هايى كه از كمكهاى توان بخشى استفاده مى‏كردند به حدود 28 درصد در سال‏93-1992 افزايش يافتند و تعدادشان به 588000 نفر بالغ شد و مقررى در همان سال از 980 روپيه به 3000 روپيه افزايش يافت.مقررى كمكى ماهانه براى 15/1 ميليون خانواده به 992 روپيه در سال‏93-1992 افزايش يافت. (82) افزايش در پرداخت پول براى مراقبتهاى پزشكى، تعليم و تربيت، مؤسسات رفاهى اجتماعى و مدارس دينى به 2/12 درصد در سال‏93-1992 رسيد. حدود 436000 نفر از پولى كه در آن سال به 250 ميليون روپيه رسيد استفاده كردند. (83) آنچه در باره اقدامات كميته‏هاى زكات ذكر مى‏شود اين واقعيت صرف است كه داوطلب شدن حدود 250 هزار نفر براى خدمت در اين كميته‏ها بدو ن هيچ‏گونه چشمداشت مادى، توانايى زكات را براى تجهيز منابع انسانى نشان مى‏دهد. در پرتو نتايج مذكور در بالا اگر جمع‏آورى زكات تا بالاترين حد آن يعنى بين دو تا چهار درصد توليد ناخالص داخلى تحقق پيدا كند و تنها هدف از توزيع آن بخش فقير جامعه به روشى منصفانه و مؤثر باشد احتمال دارد نظام زكات بخوبى بتواند از عهده حذف فقر از جامعه برآيد.
گزارش بانك جهانى درباره نقش زكات در پاكستان اين نكته را پذيرفته است كه افرادى كه زكات را مى‏گيرند آسيب پذيرترين گروه جامعه‏اند و اين كه 48 درصد از خانواده هايى كه در يك چهارم نهايى خانواده‏هاى فقير قرار دارند گيرندگان واقعى زكات هستند كه‏49 درصد كل هزينه مصرفشان را دريافت كرده‏اند. بر طبق اين گزارش براى رساندن مقررى‏هاى كمكى براى كل اين گروه مستحقان بايد حدود سه ميليارد روپيه بطور سالانه با نرخ سود جديد هزينه مى‏شد. (84)

2 - سودان

تجربه سودان در مورد زكات برخلاف پاكستان سهمى از مطالعات و بررسيهاى علمى نداشته است. بنابراين منبع اطلاعات ما گزارشها و انتشارات ديوان الزكاة در سودان است. قانون زكات اين نظريه فقهى را مى‏پذيرد كه منابع آن را وسعت‏بخشد به طورى كه تمام انواع اموال و درآمد را شامل شود. بجز زكات فطره، تمام زكاتها بايد از طريق قانون به دولت پرداخت‏شود. در عين حال قانون به پرداخت‏كننده زكات اجازه مى‏دهد تا 20 درصد زكاتش را راسا به مردم پرداخت كند. (85) اين امر به احترام رسمى انجام مى‏شد كه برخى از افراد ثروتمند عادت داشتند زكات را به خويشاوندان خود يا خانواده‏هاى فقير يا مؤسسات مذهبى، از مدتها قبل از آن كه زكات اجبارى شود، بپردازند.به رغم شرط منابع متعدد مشمول اخذ زكات و جديت دولت در جمع‏آورى زكات، درآمد زكات نيم درصد توليد ناخالص داخلى باقى مانده است. علل اين وضعيت احتمالا اين است كه زكات چارپايان اهلى كه يك ثروت قابل ملاحظه در سودان است آن چنان كه ديوان الزكاة تخمين زده است فراتر از ده درصد زكات بالقوه در اين بخش نرفته است. (86) دامداران بيابانى برخلاف كشاورزان رسم پرداخت زكات نداشته‏اند. اداره زكات ناآزموده است و با امكانات بسيار محدود فاقد كارمند كافى است گرچه جديت فراوانى دارد. بعلاوه مشكلاتى عملى درباره ارزيابى برخى از منابع ثروت مثل كالاهاى تجارى، درآمدهاى بخش خصوصى و غيره وجود دارد. به رغم شرط 20 درصد براى بخشنده‏ها، افراد بسيارى وجود دارند كه ترجيح مى‏دهند زكات خود را خود به مصرف برسانند. با وجود اين، آمار زكات نشان داده است كه ميانگين افزايش زكات در طول چهار سال آخر (يعنى 1415-1400ه) به رقم بالاى 135 درصد در سال رسيده است. (87)
اداره زكات در سودان تلاش كرد تا توزيع زكات را براى همه مستحقانى كه در قرآن ذكر شده‏اند به استثناى افرادى كه فعلا موجود نيستند مثل بردگان، تعميم دهد. ديوان اين سهم را براى ساختن ادارات خود در نواحى مختلف اختصاص داد. اگر نظرى به گزارش سال‏1413 هجرى به عنوان نمونه‏اى از روش توزيع بيندازيم، تصوير زير را به دست‏خواهيم آورد:
درآمد زكات در سال‏1413 ه برابر است‏با 775/3 ميليارد پوند.
الف - سهم سبيل الله (دعوت به جهاد) و آنهايى كه قلبهايشان آماده قبول حق است 622/1 ميليارد پوند.
ب - سهم فقرا و مساكين; 251/1 ميليارد پوند.
ج - سهم بدهكاران و ابن السبيل; 101 ميليون پوند.
د - سهم عاملان زكات، هزينه ساختمان و اداره زكات 110/1 ميليارد پوند.
ما ذكر كرديم كه اين توزيع، از درآمد حقيقى آن سال فراتر رفت و سهم فقرا 30 درصد است در حاليكه سهم فى سبيل الله (دعوت به جهاد) به‏39 درصد رسيد. سهم عاملان زكات، ساختمانها و ادارات اجرايى آن نسبتا زياد است‏به طورى كه به‏27 درصد رسيد. قابل درك است كه جنگ داخلى در جنوب سودان بر توزيع زكات تاثير گذاشته بود، ولى در همان زمان وضعيت اقتصادى در كشور نياز به توجه بيشترى به فقرا داشت. هيات معتمدان ديوان الزكوة از فراوانى فقر در كشور آگاه بود و تصميم گرفت كه سهم فقرا 45 درصد درآمد زكات باشد. وزارت دارايى در همان سال تصميم گرفت‏سهم فقرا را با پرداخت 800 پوند سودان در هر ماه به پانصد هزار خانواده فراهم آورد. اما نتوانست اين برنامه را بيش از يك سال ادامه دهد. ديوان همچنين سعى كرد سرپرستان خانواده را براى كار آماده كند. اين وزارتخانه در سال‏1413 هجرى، 285 ميليون پوند براى ايجاد امكانات كار براى دوازده هزار خانواده فراهم كرد. نظام زكات در سودان تحت اوضاع اقتصادى و سياسى سختى اجرا مى‏شود. به رغم افزايش بسيار زياد در درآمد سالانه، تلاش براى از بين بردن فقر به وسيله زكات به سبب وضعيت عمومى موجود در كشور متوقف شده است. اما با توجه به وضعيت اقتصادى كشور و حجم فقر كه ممكن است همانند ديگر كشورهاى زيرصحرا به بزرگى‏47 درصد جمعيت‏باشد، بسيار بعيد است تصور كنيم كه زكات به تنهايى مى‏تواند فقر را در سودان ريشه كن كند. برطبق اظهارنظر يك اقتصاددان برجسته سودانى، سياستهاى آزادسازى اقتصادى 95 درصد جمعيت را زير خط فقر قرار داده است. (88) حتى اگر جمع‏آورى زكات به چهار درصد توليد ناخالص داخلى برسد و كل درآمد بين فقرا توزيع شود، اين امر براى حذف فقر در كشور كافى نيست. به نظر مى‏رسد كه از بين بردن فقر در مورد برخى از كشورهاى اسلامى نقش فعال عوامل ديگرى را مى‏طلبد كه قبلا در اين مقاله ذكر كرديم و از جمله انتقال مازاد زكات از كشورهاى ثروتمند به كشورهاى فقير است.

3 - مصر

تجربه زكات در بانك ناصر نخستين تجربه است، چون در اوايل دهه 1970 آغاز شد. خصوصيت آن جمع‏آورى داوطلبانه زكات است و نخستين قدم براى تشكيل كميته زكات معمولا توسط برخى از شهروندان محترمى برداشته مى‏شود كه براى كسب وجهه به بانك روى مى‏آورند. بانك به سهم خود هزينه‏هاى اجرايى را تقبل مى‏كند و به اين كميته‏ها اجازه تصميم‏گيرى در مورد هزينه كردن زكات را به شكل محلى در جايى كه جمع‏آورى مى‏شوند مى‏دهد. درآمد زكات بين سالهاى 1972 تا 1991 به 118 ميليون پوند مصرى رسيد كه دوازده ميليون نفر نيازمند از آن استفاده كردند. (89) سازمانهاى ديگرى نيز وجود دارند كه زكات را جمع‏آورى و توزيع مى‏كنند، مثل الجمعية الشرعية، بانك اسلامى فيصل، جمعية مسجد محمود و بانك بين المللى اسلامى. بانك ناصر به دليل كميته‏هاى تخصصى‏اش (حدود 5000 كميته در سال 1994) و مقدار زكاتى كه جمع مى‏كند مهمترين بانك است. درآمد زكات بانك اسلامى فيصل در طى 14 سال (1414-1400 هجرى) حدود 2/37 ميليون پوند مصرى بود. بانك بين المللى در ظاهر منحصرا زكات مشتريان خود را دريافت مى‏كند. (90) آنهايى كه در سال‏1993 از جمعية محمود زكات دريافت كردند، 3000 خانواده، 6800 بيمار، و 50 دانشجوى كور بودند. الجمعية الشرعية از 131000 كودك در سال 1994 حمايت كرده، به‏476 شخص معلول امداد رساند و به ازدواج 474 دختر كمك كرد. (91)
خدمات بانك ناصر به فقرا شامل آموزش و پرورش، مراقبتهاى پزشكى، پرستارى و امكانات لباسشويى مى‏شد. در سال‏1986 اين بانك چهار بيمارستان و بيست و پنج كلينيك در قاهره به علاوه پانزده كلينيك در استانهاى ديگر را اداره مى‏كرد. همچنين 37000 راننده فقير را طى چند سال به عنوان بخشى از برنامه‏هاى توانبخشى تاكسى‏دار كرد. (92) اين بانك با كارهاى خيريه اجتماعى نظير فعاليتهاى دعوة نيز ارتباط دارد. گزارش توسعه انسانى سال 1994 شيوع فقر در مصر را6/12 ميليون نفر يعنى‏23 درصد كل جمعيت ذكر مى‏كند. (93) با توجه به توليد ناخالص داخلى مصر كه به 5/33 ميليارد دلار در سال 1991 مى‏رسيد، (94) براى اين كشور حذف فقر در خلال چند سال ممكن است در صورتى كه زكات بين دو تا سه درصد توليد ناخالص داخلى جمع‏آورى شود.

نتيجه

اين تحقيق نتيجه‏گيرى مى‏كند كه بسيارى از كشورهاى مسلمان مى‏توانند فقر را در جوامع خود از طريق مؤسسات زكات از بين ببرند در صورتى كه جمع‏آورى آن از طريق قانون مقرر شود، منابع آن گسترش يابد تا تمام ابزار كسب ثروت را شامل شود و فقط براى اعضاى نيازمند جامعه هزينه شود. به هر حال امكان دارد اين امر از طريق يك برنامه طراحى شده در مدت چندين سال به انجام رسد. گزارش بانك جهانى تخمين زده است كه هزينه انتقال همه افراد به بالاتر از خط فقر فقط سه درصد كل مصرف در كشورهاى در حال توسعه است و همين هزينه براى خارج كردن افراد از فقر بسيار شديد يك درصد كل مصرف كافى است. (95) ما قبلا ذكر كرديم كه نيروى بالقوه كامل زكات ممكن است‏به طور ميانگين به اندازه‏3/4 درصد توليد ناخالص داخلى برسد كه بيشتر از رقم پيشنهادى گزارش توسعه جهانى است. اما برخى از كشورهاى فقير مسلمان بخصوص در افريقاى زيرصحرا قادر به از بين بردن فقر در آينده قابل پيش‏بينى نخواهند بود، چنانچه فقط به درآمد زكات خود متكى باشند. بدين ترتيب اهميت همبستگى متقابل ميان مسلمانان در سطح جهان با دعوت به انتقال مازاد زكات از كشورهاى ثروتمند به كشورهاى فقير آشكار مى‏شود. دكتر فؤاد عمر آزمايشى نظرى را به انجام رسانده است و ميانگين نيروى بالقوه زكات براى سال 1988 در كشورهاى عربستان سعودى (7/2 درصد توليد ناخالص ملى)، كويت (1/2 درصد توليد ناخالص ملى) و امارات متحده عربى (1/2 درصد توليد ناخالص ملى) را حساب كرده است. وى مسلم مى‏داند كه مازاد زكات در اين سه كشور ثروتمند كه احتمال دارد به كشورهاى ديگر انتقال يابد حدود 20 درصد درآمد زكات معادل‏593 ميليون دلار مى‏باشد. اين مازاد برابر است‏با تمام كمكهايى كه توسط كشورهاى صنعتى و سازمانهاى بين المللى به هفت كشور فقير مسلمان روى هم رفته پرداخت مى‏شود كه عبارتند از: جزاير كومور، جيبوتى، مالديو، گامبيا، افغانستان، سيرالئون ولبنان. نويسنده اين مقاله تاسيس يك سازمان بين المللى براى زكات تحت‏حمايت OIC را پيشنهاد مى‏كند. اين سازمان بايد از تمام مؤسسات زكاتى را كه در جهان اسلام فعاليت مى‏كنند شامل شود. اولين كنفرانس بين المللى زكات (كويت، آوريل 1984) قبلا تشكيل يك صندوق زكات را تحت‏حمايت OIC با شركت تمام كشورهاى مسلمان پيشنهاد كرده بود. اين سازمان مى‏تواند به كشورهاى مسلمانى كه مايل به ايجاد يك نظام زكوى هستند كمك كند و از تجارت متقابل در توسعه اجرايى زكات و آموزش كارگران بهره گيرد. از همه مهمتر مى‏تواند در مورد انتقال مازاد زكات از برخى كشورهاى ثروتمند مسلمان به كشورهاى فقير همكارى كند. اين پيشنهاد بر استقلال مؤسسات زكات از كنترل دولتى تاكيد مى‏كند به طورى كه بتوانند به كشورهاى ديگر اعتماد و اطمينان بدهند و خود را از مسايل سياسى كه در بين كشورهاى مسلمان به وجود مى‏آيد دور نگه دارند.
نكته آخر براى افراد شكاك اين است كه آن چه ما در مورد حمايت از زكات مى‏گوييم مسؤوليت‏حكومت را از انجام ديگر اقدامات اقتصادى و اجتماعى براى از بين بردن فقر، رفع نمى‏كند. جهان اسلام با توجه به نرخ رشد اقتصادى در اين قلمروها و نرخ افزايش جمعيت قادر نخواهد بود بر مشكل فقر در چندين سال آينده غلبه پيدا كند. حداقل نظام زكوى به عنوان يك «شبكه مطمئن اجتماعى‏» براى تهيه آذوقه به نفع فقرايى كه سازوكار بازار آنها را از خود رانده است، مورد نياز است.

پى‏نوشت‏ها و مآخذ

1- بخارى، مسلم و ابن ماجه.
2- بقره: 268.
3- النسائى، المجلد الثامن، ص‏262.
4- ابونعيم در الحلية، البيهقى و الطبرانى.
. 5 - Encyclopaedia Britannica, 1992, p. 936
6- Ibid, p. 936.
7- به نقل از:
N. S. Shirazi, "An Analysis of Pakistan|s Poverty and its Alleviation Through Infaq" , a Ph.D.dissertaion, International Islamic University, Islamabad, 1993, p. 6.
8 - World Development Report 1990:Poverty, Oxford University Press, P.27.

 
شنبه 15 مهر 1391  12:07 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : نماز مسافر در تفسیر آیه 101 سوره مبارکه نساء

دریافت فایل pdf

 

 

  عنوان مقاله : نيايش در قرآن (2)

دریافت فایل pdf

 

 

 

  عنوان مقاله : نيايش در بيان قرآن اهل بيت(عليهم السلام) علما و انديشمندان ‏

دریافت فایل pdf

 

شنبه 15 مهر 1391  12:09 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : مبانی قرآنی زیارت عاشورا

دریافت فایل pdf

 

 

  عنوان مقاله : آداب دعا در نيايش انبياء

دریافت فایل pdf

 

 

  عنوان مقاله : شرایط استجابت دعا

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

شنبه 15 مهر 1391  12:09 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : شميم دل انگيز استجابت دعا

دریافت فایل pdf

 

 

  عنوان مقاله : خطبه ها، باید ها و نبایدها

دریافت فایل pdf

 

 

 

  عنوان مقاله : صلاة

دریافت فایل pdf

 

 

شنبه 15 مهر 1391  12:09 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : معارف قرآن در خطبه ها

دریافت فایل pdf

 

 

 

  عنوان مقاله : مسجد آرمانى از منظر قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

  عنوان مقاله : نكته هايي اخلاقي از كلمات امام خميني (ره)

دریافت فایل pdf

 

 

 

شنبه 15 مهر 1391  12:10 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : نماز در سيماى قرآن و روايات

دریافت فایل pdf

 

 

  عنوان مقاله : نيايش در قرآن (1)

دریافت فایل pdf

 

 

  عنوان مقاله : نماز و فرهنگ سازي

دریافت فایل pdf

 

 

شنبه 15 مهر 1391  12:10 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : نماز در قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

  عنوان مقاله : مستندات قرآنی زیارت جامعه کبیره

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

 

 

 

شنبه 15 مهر 1391  12:10 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

حكمت‏هاي دهگانه لقمان در قرآن: برپاداشتن نماز

حكمت‏هاي دهگانه لقمان در قرآن: برپاداشتن نماز

محمدي اشتهاردي، محمد
لقمان سومين نصيحت خود به پسرش را اين گونه بيان مي‏كند: «يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ؛ اي پسر جان! نماز را برپا دار.»1 دو نصيحت قبل پيرامون خداشناسي و مبدء و معاد و حساب رسي بود، لقمان پس از بيان پايه‏هاي دين، يعني مسأله خداشناسي و معاد و توجه به حساب و كتاب قيامت، به ذكر مهم‏ترين برنامه عملي كه نگهبان فكري و عملي مبدء و معاد و حساب رسي است يعني مسأله نماز پرداخته، آن هم نه انجام نماز، بلكه اقامه و برپا داشتن نماز مي‏پردازد. چرا كه نماز در وقت‏هاي مختلف شبانه روزي مهم‏ترين وسيله پيوند انسان با خالق است، و در پرتو خداشناسي، انسان را به ياد معاد و روز جزا «مَـلِكِ يَوْمِ الدِّينِ» مي‏اندازد و تلقين و تمرين هميشگي صراط مستقيم و توجه و حساب‏گري در اين رابطه مي‏باشد. پيرامون نماز، مسايل گوناگوني مطرح مي‏شود و قابل بحث است، ولي نكته مهمي كه لقمان به آن توجه نموده مسأله اقامه نماز است، اقامه در اصل از واژه قيام گرفته شده، و بيان‏گر اين مطلب است كه نماز را نبايد طوطي‏وار انجام داد و به صورت يك عبادت خشك و يك عادت فردي و عادي پنداشت، بلكه بايد مفاهيم آن را در روح و روان و در متن زندگي فردي و اجتماعي استوار ساخت، و پرچم نماز را همواره به اهتزاز درآورد. بنابراين شايسته است نظر شما را به سه مطلب پيرامون نماز جلب كنيم:
1ـ اهميت نماز

نماز به قدري اهميت دارد كه براي نشان دادن اهميت آن، در اسلام با تعبيرات مختلف و معني دار از آن ياد شده است.
گاهي به عنوان عمود و عماد دين معرفي شده، چنان كه امام باقر(ع) فرمود: «الصلاة عمود الدين؛ نماز ستون دين است»2 و پيامبر(ص) فرمود: «الصلاة عماد الدين؛ نماز تكيه گاه دين است.»3
لقمان در يكي از اندرزهاي خود به پسرش، اين مطلب را چنين تبيين مي‏كند: «يا بنيّ اقم الصلاة فانّما مثلها في دين الله كمثل عمود فسطاط؛ اي پسرم! نماز را برپا دار، چرا كه مَثَل نماز نسبت به دين خدا مانند ستون خيمه است، اگر ستون خيمه، استوار و پابرجا باشد، طناب‏ها و ميخ‏ها و سايه‏اش، استوار مي‏ماند، ولي اگر ستون شكسته شد يا افتاد، ميخ‏ها و طناب‏ها و سايه خيمه، فايده‏اي نخواهد داشت.»4
و گاهي نماز به عنوان برترين عمل معرفي شده است، چنان كه امام صادق (ع) فرمود: «ما اعلم شيئا بعد المعرفة افضل من هذه الصّلوة؛ بعد از خداشناسي، هيچ چيزي را برتر از اين نماز نمي‏دانم.»5
و زماني از نماز به عنوان بهترين موضوع (برترين برنامه‏اي كه از طرف خدا وضع، و قرار داده شده) ياد شده، چنان كه در روايت آمده، ابوذر به پيامبر(ص) عرض كرد: نماز چيست؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: «خير موضوعٍ؛ نماز بهترين موضوع است.»6
و گاهي از نماز به عنوان سر و صورت اسلام ياد شده، چنان كه پيامبر(ص) فرمود: «ليكن اكثر همّك الصّلاة فانّها رأس الاسلام؛ بايد بيشترين همت و اهتمام تو به نماز باشد، چرا كه نماز سرچشمه اسلام است.»7
و امام صادق(ع) فرمود: «براي هر چيزي صورتي هست و صورت دين اسلام، نماز است.»8
تعبيرات ديگري نيز در روايات اسلامي از زبان معصومين(ع) شده مانند اين كه: نماز معراج مؤمن است، نماز تقرّب بخش مؤمن به خدا است، نماز مايه خشنودي خدا است، نماز خيرالعمل است، نماز محبوب دل پيامبر(ص) و نور چشم او است، نماز نهر شستشوگر آلودگي‏ها است، نماز كفّاره گناهان است. قبولي اعمال بستگي به قبولي نماز دارد، نماز نخستين موضوعي است كه از آن در قيامت سؤال مي‏شود و...
امام علي عليه السلام:
«مَن زَهِدَ في الدُّنيا استَهانَ بالمُصيبات» (نهج البلاغه ، حكمت 31، الكافي، ج2، ص49، حلية‏الاولياء، ج1، ص74)
هر كه در دنيا زهد پيشه كند، مصيبت ها را سبك شمارد.
از اهميت نماز اين كه كهن‏ترين برنامه عبادي است كه از آغاز خلقت بشر وجود داشته است، و تاكنون وجود دارد. منظور اين است كه اصل نماز وجود داشته، گرچه چگونگي آن در عصرهاي مختلف تفاوت داشته است.
ابراهيم خليل قهرمان توحيد، پس از آن كه اسماعيل و مادر او را در مكه (كه آن وقت بيابان بي‏آب و علف بود) گذاشت، در مقام دعا گفت: «پروردگارا من بعضي از فرزندانم را در سرزمين بي‏آب و علف در كنار خانه‏اي كه حرم تو است ساكن ساختم؛ «لِيُقِيمُواْ الصَّلاَةَ؛ تا نماز را برپا دارند.»9
و در مورد ديگر پس از سپاسگزاري از درگاه الهي كه در سن پيري، اسحاق و اسماعيل را به او عنايت فرموده، چنين دعا مي‏كند: «رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي؛ پروردگارا! مرا برپا كننده نماز قرار ده و از فرزندانم نيز چنين فرما.»10
چنان كه ملاحظه مي‏كنيد، ابراهيم(ع) در ميان خواسته‏هاي بسيار، نخستين خواسته‏اش برپاداري نماز است.
نيز خداوند در مقام تمجيد اسماعيل (ع) مي‏فرمايد: «وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاةِ؛ اسماعيل همواره خانواده‏اش را به نماز فرمان مي‏داد.»11
حضرت عيسي(ع) وقتي كه در گهواره لب به سخن گشود، پس از بيان عبوديت و نبوت خود، سخن از نماز به ميان آورده و مي‏گويد: «وَأَوْصَانِي بِالصَّلاةِ؛ خداوند مرا به نماز توصيه فرمود.»12
كوتاه سخن آن كه نماز با اهميت‏ترين دستوري است كه خداوند به بشر داده است، و بالاترين اطاعت الهي است تا آنجا كه امام صادق(ع) فرمود: «انّ طاعة الله خدمته في الارض، فليس شي‏ء من خدمته يعدل الصلاة؛ اطاعت خدا يعني خدمت الهي در زمين، و پاداش و عظمت هيچ خدمتي نسبت به خدا، با نماز برابري نمي‏كند.»13
جالب اين كه در سيره درخشان پيامبر(ص) آمده: در سال نهم هجرت، طايفه «طَيّ» به نمايندگي از قبيله «طائف» در مدينه به حضور رسول خدا(ص) رسيدند، پس از مذاكره حاضر شدند تسليم گردند مشروط بر اين كه آن حضرت آنها را از نماز معاف دارد، پيامبر(ص) با كمال قاطعيت اين پيش نهاد را رد كرد و فرمود: «لا خير في دين لا صلوة معه؛ ديني كه در آن نماز نباشد، خير و بركت ندارد.»14
اين نيز در جاي خود با توجه به موقعيت حسّاس، بيانگر اهميت نماز از ديدگاه اسلام و پيامبر اسلام(ص) است.

2ـ توجه به فلسفه و آثار نماز

قبلاً ذكر شد كه آنچه مهم است اقامه و برپاداري نماز است، اين تعبير بيانگر آن است كه در نماز بايد قيام و انگيزش و جهش فردي و اجتماعي باشد، خداوند چنين نمازي را نماز مقبول و حقيقي مي‏داند، و اگر نماز آن همه اهميت دارد، در صورتي است كه واقعا ستون و نگهبان دين شود، معراج مؤمن در ملكوت اعلي گردد، و تكيه محكم براي رفع و دفع نگراني‏ها شود، چنين نمازي داراي شرايط صحت و كمال است، بنابراين نماز كامل را بايد از آثار آن جستجو كرد، آداب و اسرار آن را دانست، و از مكتب عالي نماز آموخت و در زندگي شكوفا كرد، هدف اسكلت نماز نيست بلكه روح و باطن نماز است، اكتفا به قيام و قعود ظاهري، پوست نماز است، ولي مغز نمازقيام و خيزش باطني نماز است، ما وقتي كه در رابطه با نماز به قرآن و روايات نگاه مي‏كنيم مي‏بينيم به فلسفه و رازهاي نماز تصريح و اشاره كرده‏اند، مي‏فهميم كه نماز كامل به خاطر آن فلسفه و رازها است. مثلاً در قرآن مي‏خوانيم:
«وَأَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهَي عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ؛ نماز را برپا دار كه نماز انسان را از زشتي‏ها و گناه باز مي‏دارد، و ذكر و ياد خدا از آن هم بالاتر و برتر است.»15
و در آيه ديگر مي‏خوانيم: «وَأَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي؛ نماز را براي ياد من به پا دار.»16
بنابراين راز بزرگ نماز نهادينه كردن ياد خدا در روح و روان است، كه همين ياد خدا موجب پيوند و رابطه با خدا، و سرچشمه پاك سازي و اكتساب ارزش‏ها و كمالات است. چنين نماز انسان را از زشتي‏ها و گناهان باز مي‏دارد، و از آن بالاتر ياد خدا را كه موجب كسب ارزش‏ها است در وجود انسان شكوفا و آشكار مي‏سازد. ياد خدا موجب آرامش و رفع دغدغه‏ها و تنش‏ها است، ياد خدا در حقيقت ياد پاداش‏ها وكيفرها، و ياد خودسازي و بازسازي و به سازي است.
براساس قرآن، انسان غافل، در خسران است، و كيفر چنين كسي زندگي سخت و ناگوار در دنيا، و كوري در آخرت خواهد شد.17 نماز كه موجب ياد خدا است اين آثار شوم را از زندگي انسان مي‏شويد، انسان را به جاي خسران، خوشبخت، و به جاي كوري، بينا مي‏كند.
يكي از غرائز منفي وجود انسان حريص بودن او است كه منشأ انواع گناهان و انحرافات و دوري از فيوضات معنوي و ملكوتي مي‏گردد، نماز صحيح داراي خاصيتي است كه هلوعيّت و حرص انسان را نابود مي‏كند، و اين سنگ مانع سر راه تكامل را از مسير حركت او برمي‏دارد. چنان كه قرآن مي‏فرمايد: «انسان، هلوع و حريص آفريده شده، هنگامي كه بدي به او رسد، بي‏تابي مي‏كند، و وقتي كه خوبي به او برسد مانع ديگران مي‏شود، مگر نمازگزاران، آنان كه نمازها را مرتب انجام مي‏دهند.»18
محمد بن سنان مي‏گويد: مسائلي از حضرت امام رضا(ع) (از جمله درباره فلسفه نماز) پرسيدم، حضرت رضا(ع) در مورد فلسفه و آثار نماز چنين فرمود: علت تشريع نماز آن است كه :
1ـ به ربوبيت خدا اقرار كني. 2ـ شريك و همتا را از ذات پاك خدا دور سازي. 3ـ با كمال كوچكي و بيچارگي و نهايت تواضع در پيشگاه امام علي عليه السلام:
«لا زُهدَ كالزُّهد في الحرام» (نهج البلاغه ، حكمت 113)
هيچ زهدي بهتر از دوري از حرام نيست.
خدا بايستي. 4ـ به گناهان خود اعتراف كرده و تقاضاي بخشش نمايي. 5 ـ همه روز براي تعظيم پروردگار، پيشاني خود را به زمين بگذاري. 6ـ همواره هشيار و در ياد خدا باشي به طوري كه گرد وغبار فراموش كاري و غفلت و غرور و مستي از صفحه دلت زدوده شود. 7 ـ در نهايت خشوع خواهان افزايش مواهب دين و دنيا از درگاه الهي گردي. 8ـ مداومت در ذكر خدا در پرتو نماز، موجب فراموش نكردن آفريدگار مدبّر خواهد شد، و همين ياد خدا انسان را از سركشي و غرور باز مي‏دارد، و او را از گناهان و هرگونه فساد دور مي‏سازد.»19
با توجه به اين آثار درخشان است كه رسول اكرم(ص) فرمود: «الصلوة حصنٌ من سطوات الشيطان؛ نماز دژ محكمي در برابر يورش‏هاي شيطاني است.»20
در حالات عالم ربّاني شيخ عبدالله شوشتري (متوفاي 1021 هـ.ق) از علماي برجسته عصر علامه مجلسي مي‏نويسند: براي اقامه نماز جمعه وارد مسجد شد، بسيار پريشان بود، زيرا فرزندش دچار بيماري سختي بود، او به عنوان امام جمعه مشغول نماز جمعه شد، هنگامي كه سوره منافقون را (در ركعت دوم بعد از حمد) خواند به اين آيه (9 منافقون) رسيد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلا أَوْلادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ؛ اي افراد با ايمان! اموال و فرزندانتان، شما را از ياد خدا غافل نكند.»
چندين بار همين آيه را تكرار كرد (با توجه به اين كه تكرار آيات قرآن در وقت وسيع در نماز جايز است) بعد از نماز بعضي از همراهان از علت اين تكرار سؤال كردند، فرمود: «فرزندم بر اثر بيماري سخت بستري است، من هنگامي كه به اين آيه رسيدم، به ياد فرزندم افتادم، و با تكرار آن به مبارزه با نفس خود برخاستم، آن چنان با ياد خدا (كه در اين آيه آمده) ياد ديگران را از دلم زدودم كه فرض كردم فرزندم مرده و جنازه‏اش در برابر من است، و من از خدا غافل نيستم، آن گاه بود كه ديگر آيه را تكرار نكردم.»21

3ـ تأملي بيش‏تر در اسرار و قبولي نماز

از مسائل مهمي كه در همه عبادات به ويژه نماز، قطعا بايد مورد توجه قرار گيرد، مسأله قبولي نماز است، قبولي نماز همان شرط كمال نماز است، و اندازه قبولي نماز بستگي به اندازه تأثير نماز در پاك‏سازي و به‏سازي دارد، قرآن به طور كلي مي‏فرمايد: «إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ؛ قطعا خداوند آن اعمالي را مي‏پذيرد كه از افراد پرهيزكار سر زند.»22 يعني اعمال گناه آلود، پذيرفته نمي‏شود.
امام صادق(ع) در يك سخن هشدار دهنده‏اي مي‏فرمايد: «گاه پنجاه سال از زندگي انساني مي‏گذرد، ولي خداوند حتي يك نماز او را قبول نمي‏كند، چه چيزي سخت‏تر از اين؟» سپس فرمود: «لايقبلُ الا الحسن فكيفَ ما يستخفّ به؛ قبول نمي‏شود مگر عمل نيك و شايسته، پس چگونه قبول گردد عملي كه با سبكي و حقارت انجام گردد؟»23
ممكن است در اينجا سؤال شود كه از كجا بفهميم نماز ما قبول شده يا نه؟ پاسخ به اين سؤال اين است كه بايد به تأثيرگذاري نماز در پاك سازي توجه كرد، به هر اندازه كه تأثير گذارده، قبول شده است. بر همين اساس امام صادق(ع) فرمود: «كسي كه دوست دارد بداند كه نمازش در پيشگاه خداوند قبول شده يا نه، بايد بنگرد كه آيا نمازش، او را از زشتي‏ها و گناهان بازداشته است؟ به همان مقدار كه بازداشته، نمازش قبول مي‏شود.»24
نتيجه اين كه ما در همه اعمال و در نماز بايد به قبولي و پذيرش آن فكر كنيم، وگرنه سعي ما باطل و بي‏محتوا خواهد شد. به عنوان مثال شخصي هندوانه بزرگ خريداري مي‏كند، و پول گزافي براي آن مي‏دهد، همه هدفش اين است كه قرمز و شيرين باشد، حال اگر آن را بريد و كال درآمد، قبول نشده، و سعي و سرمايه‏اش تلف شده، و تازه بايد زحمت بكشد تا آن هندوانه سنگين را ببرد و به زباله‏داني بريزد.
نظر را نغز كن تا نغز بيني گذر از پوست كن تا مغز بيني

نقش خشوع و حضور قلب در قبولي نماز

مي‏پرسند: چه كنيم كه نماز ما قبول درگاه الهي گردد؟ پاسخ آن كه: بايد شرايط صحت نماز از شرايط مقدماتي و مقارن نماز را رعايت كرد، و نيز از شرايط كمال نيز بهره جست، شرايط كمال عبارتند از: 1ـ ولايت 2ـ خشوع و حضور قلب 3ـ تفكر و تعمّق در محتواي نماز 4ـ نماز در مكان مقدس 5ـ مُهر نماز (كه اگر از تربت امام حسين(ع) باشد، اثر بخش است) 6ـ نماز در اول وقت 7ـ گريه از خوف خدا در نماز 8ـ رعايت آداب نماز 9ـ كسب شيريني ذكر خدا 10ـ تصميم‏گيري براي پرهيز از هرگونه گناه 11 ـ نگهداري قلب از هرگونه شوايب ريا و ناخالصي 12 ـ بريدگي از تعلقات دنيا و پيوستگي به خدا.
در ميان اين شرايط، مسأله خشوع و حضور قلب، نقش بيشتري دارد، گرچه شرايط ديگر تقويت كننده خشوع و حضور قلب هستند.
مهم اين است كه چه كنيم تا حضور قلب و خشوع در نماز را رعايت كنيم!
محقق بزرگ فيض كاشاني در اينجا مثالي زده است، مي‏گويد: اگر مردي يا بانويي غذاي شيرين بخورد، و بقاياي آن شيريني در دهانش باشد، و هنوز دهان را نشسته، مشغول نماز شود، در اين ميان يك مگس سراغ دهان او مي‏آيد، او با دست يا با تكان دادن سر، مگس را رد مي‏كند، در لغت عرب به مگس «ذباب» مي‏گويند. اين كلمه از دو واژه ذُبّ و آب گرفته شده، يعني او را رد كرد، ولي بازگشت، مگس چنين صفتي دارد كه وقتي او را رد مي‏كني حريص‏تر مي‏شود، به علاوه با چند مگس ديگر باز مي‏گردد، اين شخص نمازگزار در همه ركعات نمازش به مگس پراكني مشغول است، بعد مي‏گويد اين چه نمازي شد، كه در مگس پراكني صرف گرديد؟! به او بايد گفت: اين مگس‏ها تعلّقات دنيا است، دهان تو بر اثر امام علي عليه السلام:
«ايها الناس، الزَّهادةُ قصر الامل، والشُكر عند النّعم، والتورعُ عند المحارم»
(نهج البلاغه ، خطبه81، الاحتجاج، ص357، دستور معالم الحكم، ص16)
اي مردم! زهد، كوتاهي آرزو، شكر و سپاس در برابر نعمت‏ها و پارسايي در برابر محرّمات الهي است.
بقاياي آن شيريني، همان طمع و دلبستگي به دنيا است، چرا دهانت را نشستي، تا آن تعلّقات دست از جان تو بردارند؟ در نتيجه بتواني نماز با خشوع و با حضور قلب بخواني. بنابراين اگر نمازگزار بتواند خود را از دلبستگي‏هاي دنيا و ماديت آزاد كند، راه را براي كسب حضور قلب و خشوع در نماز صاف نموده است. البته مراقبت در حفظ حضور قلب نيز براي نگهداري اين صفت بسيار اثربخش است. در آغاز مقداري از نماز را با حضور قلب بخواند، كم كم مراقبت خود را بيشتر كند و با تقويت آن در سايه تمرين ادامه دهد، اميد آن است كه در اين راستا به توفيقات سرشاري نايل گردد.

بي‏اعتنايي امام زمان به نماز جماعت بي‏حضور قلب

براي تكميل در رابطه با حضور قلب، نظر شما را به ماجراي زيباي زير كه منسوب به حضرت ولي عصر(عج)است جلب مي‏كنيم: آيت الله شيخ جعفر نجفي از علماي ربّاني و عارفان واصل و پارسايان برجسته بود، همه او را به پاكي و تقواي فوق العاده مي‏شناختند تا آن جا كه عالم وارسته و موثّق سيد مرتضي نجفي گويد: «من سال‏ها با آيت الله شيخ جعفر، در سفر و حضر همنشين بوده و مراوده داشتم، از نظر ديني حتي يك بار لغزش از او نديدم. همين عالم وارسته از آيت الله شيخ جعفر نجفي نقل كرد كه گفت: روزي با جماعتي در مسجد كوفه بوديم، يكي از علماي برجسته نجف اشرف كه مورد احترام شديد مردم بود، در آنجا حضور داشت، وقت نماز مغرب فرا رسيد، آن عالم برجسته نجفي به محراب مسجد رفت و آماده براي اقامه نماز جماعت شد،مؤذّن اذان مي‏گفت، عده‏اي مشغول وضو گرفتن بودند و عده‏اي وضو گرفته بودند و در صف اول و... نشسته بودند تا نماز شروع شود، در حياط مسجد كوفه از ناحيه مرقد مطهر هاني بن عروه(ره) از قنات مخروبه‏اي اندكي آب جاري بود، ولي در گودي قرار داشت و محل آن به طوري تنگ بود كه جز يك نفر نمي‏توانست در آنجا وضو بگيرد، من به آنجا رفتم تا وضو بگيرم ديدم شخصي نوراني و شكوهمند در آنجا نشسته و با كمال وقار و طمأنينه وضو مي‏گيرد، من عجله داشتم، كه او زودتر وضويش را تمام كند و نوبت به من برسد، تا وضو بسازم و به نماز جماعت برسم، ولي ديدم آن شخص نوراني همچنان مثل كوه در آنجا ايستاده، و گويي اعتنا به نماز جماعت ندارد و نمي‏خواهد در جماعت مسجد كوفه كه به وسيله شيخ بزرگ نجفي اقامه مي‏شود، شركت نمايد، سرانجام طاقت نياوردم و به آن شخص نوراني گفتم: «مگر شما اراده شركت در نماز جماعت نداريد؟» با اين سخن مي‏خواستم در وضو گرفتن شتاب كند. فرمود: نه. گفتم: چرا؟ فرمود: «لانه الشيخ الدُّخيني؛ زيرا آن شيخ (كه امام جماعت مسجد كوفه شده) شيخ وابسته به ارزن است.» من سخن آن شخص نوراني را نفهميدم، ندانستم كه از اين جمله چه منظوري دارد؟ توقف كردم تا وضويش تمام شد، و از آن محل وضو بيرون آمد و رفت، و ديگر او را نديدم. به آن محل وضو رفتم و وضو ساختم و سپس به مسجد رفته نماز خواندم، و پس از نماز و رفتن مردم، در حالي كه شكوه آن شخص نوراني سراسر قلبم را فراگرفته بود، نزد امام جماعت مسجد رفتم، و آنچه را كه از آن شخص نوراني شنيده و ديده بودم براي او تعريف كردم، امام جماعت با شنيدن گفتارم منقلب شد و در غم و اندوه جانكاه فرو رفت، آنگاه رو به من كرد و فرمود: «شما حضرت حجت (عج) را ديده‏ايد، ولي او را نشناخته‏ايد، او از چيزي خبر داده كه هيچ كس جز خدا به آن خبر ندارد، بدان كه من امسال مقداري ارزن در كنار آب خيز رحبه كوفه كاشته‏ام، محل زراعت به خاطر رفت و آمد اعراب باديه، در خطر است، (و احتمال زياد دارد آنها، زراعت مرا حيف و ميل كنند) اكنون وقتي كه براي نماز جماعت برخاستم و مشغول نماز شدم، فكرم متوجه ارزن‏ها شد كه سرانجام آنها چه مي‏شود؟ در ظاهر نماز مي‏خواندم ولي در باطن فكر و روحم در مزرعه سير مي‏كرد، از اين رو آن آقا (حضرت حجت عج) فرمود: من پشت سر اين آقايي كه حضور قلب ندارد و دل به ارزن‏ها بسته، نماز نمي‏خوانم.»25

پاورقيها:

1 ـ لقمان، آيه17.
2 ـ محدّث كليني، فروع كافي، ج3، ص266.
3 ـ كنزالعمال، حديث18869.
4 ـ علامه مجلسي، بحارالانوار، ج82، ص227.
5 ـ فروع كافي، ج3، ص264.
6 ـ بحار، ج77، ص70.
7 ـ همان، ص127.
8 ـ بحار، ج82، ص310.
9 ـ ابراهيم، آيه37.
10 ـ همان، آيه40.
11 ـ مريم، آيه55.
12 ـ همان، آيه31.
13 ـ بحار، ج82، ص219.
14 ـ سيره حلبي، ج3، ص243.
15 ـ عنكبوت، آيه45.
16 ـ طه، آيه14.
17 ـ منافقون، آيه9؛ طه آيه24.
18 ـ معارج آيات 19 تا 24.
19 ـ وسائل الشيعه، ج3، ص4.
20 ـ شرح غرر آقاجمال، ج2، ص166.
21 ـ سفينة‏البحار، ج2، ص131.
22 ـ مائده، آيه27.
23 ـ فروع كافي، ج3، ص269.
24 ـ علامه طبرسي، مجمع البيان، ج8، ص285.
25 ـ علامه حاج شيخ علي يزدي، الزام الناصب، نشر حق‏بين قم، ج2، ص63 و 64.

 
شنبه 15 مهر 1391  12:10 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

دعا در فرهنگ قرآن و اهل بیت علیهم السلام

غلامرضاسعادتی

«دعا» فقط یک درخواست خشک و بی‏روح نیست بلکه باید گفت: «دعا» باطن قرآن است، چنانکه حضرت امام خمینی رحمه‏الله به نقل از استاد خود می‏فرمود: «دعا قرآن صاعد است.(1)» علامه طباطبائی رحمه‏الله در تفسیر شریف المیزان می‏فرماید: «هر عبادتی دعا است.(2)» و با توجه به کلام نورانی خداوند که فرمود: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الاِْنْسَ اِلاّ لِیَعْبُدوُنَ(3)» باید گفت: «دعا» هدف خلقت است.
علامه امینی رحمه‏الله می‏گوید: «اسلام برای مسلمانان مدرسه‏ای تأسیس کرده است که درب این مدرسه دو لنگه دارد و هیچ لنگه آن در عالم لنگه ندارد، یکی «دعا» و یکی «زیارت».»
دعا کننده کسی است که چون فاصله بین آنچه را که «هست» با آنچه را که «باید باشد» او را دچار هراس و بی تابی کرده است، دست به دامن «دعا» می‏زند تا خود را به اوج قله کمال برساند. دعا کننده واقعی حرکتش به سوی مخلوق نیست تا محدود باشد، او طالب خالق است. پس دعا وسیع‏ترین، کامل‏ترین و ضروری‏ترین نوع حرکت است.
الکسیس کارل می‏گوید: دعا کردن تنها یک عبادت معمولی نیست، بلکه همچون تشعشعی است که از روح شخص دعا کننده برمی‏خیزد و نیرومندترین شکل انرژی است که شخص می‏تواند تولید کند. تأثیر دعا بر روح و جسم آدمی به آن اندازه قابل اثبات است که تأثیر غدد ترشح‏کننده بدن، و نتایج آن را می‏توان از راه افزایش کار آمدی بدن، بزرگتر شدن نیروی فکری، زیادتر شدن طاقت اخلاقی، عمیق‏تر شدن فهم آدمی از واقعیت هایی که با روابط بشری همراه است، اندازه گرفت.(1) به قول شهید مطهری: «دعا هم طلب است و هم مطلوب، هم وسیله است و هم غایت، هم مقدمه است و هم غایت.(2)

معانی دعا در قرآن

 

1 ـ خواندن

«هُنالِکَ دَعا زَکَرِیّا رَبَّهُ قالَ هَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً اِنَّکَ سَمیعُ الدُّعاءِ»(3)؛ «در آن هنگام زکریا پروردگار خویش را خواند و عرض کرد: [خداوندا [از ناحیه خود فرزند پاکیزه‏ای به من عطا فرما که تو شنونده دعایی.»

2 ـ پرسش کردن

«قالوُا ادْعُ لَنا رَبَّکَ یُبَیِّنْ لَنا ما هِیَ»(4)؛ «[بنی اسرائیل به حضرت موسی علیه‏السلام گفتند:] برای ما از پروردگارت بپرس، این گاو چگونه گاوی باشد، برای ما روشن کند.»

3 ـ فریادرسی خواستن

«قَلْ أَرَأَیْتُمْ اِنْ أتاکُمْ عَذابُ اللّهِ أَوْ أَتَتْکُمُ السّاعَةُ أَغَیْرَ اللّهِ تَدْعُونَ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ بَلْ اِیّاهُ تَدْعُونَ»(5)؛ «بگو اگر راست می‏گویید به من خبر دهید، اگر عذاب خدا به شما رو آورد، یا قیامت فرا رسد، آیا غیر خدا کسی را به فریادرسی خود می‏خوانید؟ [قطعا نه [بلکه تنها خدا را به فریاد رسی می‏خوانید.»

4 ـ تشویق و ترغیب کردن

«وَاللّهُ یَدْعُو اِلی دارِالسَّلامِ»(6)؛ «خدا به خانه امن و سلامت تشویق می‏کند.»
«یا قَوْمِ مالی أدْعُوکُم اِلی النَّجاةِ و تَدْعُونَنی الیَ النّار»(7)؛ «[مؤمن آل فرعون گفت:ج ای قوم! چرا من شما را به نجات تشویق می‏کنم و شما مرا به آتش تشویق می‏کنید.»

5 ـ کمک خواستن

«فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِن دُونِ اللّهِ اِنْ کنْتُمْ صادِقینَ»(1)؛ «سوره‏ای مثل قرآن بیاورید و از نخبگانتان غیر از خدا کمک بخواهید، اگر راست می‏گوئید.»

6 ـ نام گذاری کردن

«لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُم کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضا»(2)؛ «[خطاب به مبتکران می‏فرماید:] نام گذاری پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را مانند نامگذاری یکدیگر [و آنچه بین خودتان رایج است [قرار ندهید.»

مدعو کیست؟

مدعو در دعا خداوند است، آن هم خداوندی که:

1 ـ بی نیاز مطلق است.

«ألَمْ تَعْلَمْ أنَّ اللّهَ لَهُ مُلْکُ السَّمواتِ وَ الأَْرْضِ»(3)؛ «و آیا نمی‏دانی که خداوند مالک زمین و آسمان‏ها است؟»
«وَ لِلّهِ مُلْکُ السَّمواتِ وَالأَْرْضِ وَ ما بَیْنَهُما»(4)؛ «آسمان و زمین وآنچه در بین آندو است ملک خداوند است.»
یا رب مکن از لطف پریشان ما را *** هرچند که هست جرم و عصیان ما را
ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم *** محتاج به غیر خود مگردان ما را

2 ـ از آنچه می‏بخشد چیزی کم نمی‏شود.

«اِنَّ هذا لَرِزْقُنا ما لَهُ مِنْ نَفادٍ»(5)؛ «به درستی که این روزی را ما می‏دهیم و پایان‏پذیر نیست.»
در دعای ایام ماه رجب می‏خوانیم: «فَاِنَّهُ غَیْرُ مَنْقُوصٍ ما أَعْطَیْتَ؛ به درستی که هرچه می‏بخشی چیزی کم نمی‏شود.»
و در دعای افتتاح می‏خوانیم: «لا تَزیدُهُ کَثْرَةُ العَطاءِ اِلاّ جُودا وَ کَرَما؛ هرچه خداوند بیشتر می‏بخشد، جود و کرمش افزون می‏شود.»

3 ـ برخواسته همه واقف است.

«مُحیطٌ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ»؛ «خداوند بر همه چیز احاطه دارد.»
الهی بی پناهان را پناهی *** به سوی خسته حالان کن نگاهی
مرا شرح پریشانی چه حاجت *** که بر حالِ پریشانم، گواهی
* * *
ای آنکه تو حالِ دلِ نالان دانی *** احوالِ دلِ شکسته بالان دانی
گرخوانمت از سینه سوزان شنوی *** ور دم نزنم، زبان لالان دانی
در دعای ماه رجب می‏خوانیم: «لِکُلِّ مَسْئَلَةٍ مِنْکَ سَمْعٌ حاضِرٌ وَ جَوابٌ عَتیدٌ؛ برای هر خواسته‏ای از تو، گوشی و پاسخی مهیّا کرده‏ای.»

4 ـ بر افراد نالایق هم لطف می‏کند.

در دعای شب جمعه می‏خوانیم: «یا دائِمَ الْفَضْلِ عَلَی الْبَرِیَّةِ، یا باسِطَ الْیَدَیْنِ بِالعَطِیَّةِ؛ ای خدایی که فضل و کرمت برخلق دائم است و دو دست عطا و بخششت [به جانب بندگان] دراز است.»
در ایام ماه رجب می‏خوانیم: «عادَتُکَ الاِْحْسانُ اِلیَ الْمُسیئینَ؛ عادت تو احسان به گناهکاران است.»
«یا مَنْ یُعْطی مَنْ لَمْ یَسْئَلْهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ؛ ای خدایی که به کسی که از او درخواست نمی‏کند و به او معرفتی ندارد عطا می‏کند.»
غرق گنه، ناامید مشو ز دربار ما *** که عفو کردن بود در همه دم کار ما
بنده شرمنده تو، خالق بخشنده ما *** بیا بهشتت دهم، مرو تو در نار ما
خواهم اگر بگذرم، از همه عاصیان *** کیست که چون و چرا کند ز کردار ما؟!
اگر وجودت شود غرق معاصی، بیا *** دستِ توسل بزن به آل اطهارِ ما

داعی کیست؟

دعا کننده بنده محتاجی است که حتی برای اظهار احتیاجش هم محتاج لطف خداوند است.
«یا اَیُّها النّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ اِلیَ اللّهِ وَاللّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ»(1)؛ «ای انسان‏ها! شما به خداوند نیازمندید و بی‏نیاز [واقعی[ خداوند حمید است.»
هر قدر که انسان بیشتر به فقر خود واقف شود، به خداوند نزدیکتر شده است و هرقدر انسان خود را بی‏نیاز تصور کند، از خدا دور شده و به شیطان و طاغوت نزدیک می‏شود. از این رو در قرآن کریم می‏خوانیم: (اِنَّ الاِْنْسانَ لَیَطْغی أنْ رَآهُ اسْتَغْنی؛ انسان همین که خود را بی‏نیاز ببیند، طغیان می‏کند.(1)

نقش و اهمیت دعا

ـ مورد توجه خدا: «وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونی اَسْتَجِبْ لَکُمْ؛ «و خدای شما فرمود: بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.(2)
ـ ستون دین: قال رسول اللّهُ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : «اَلدُّعاءُ عَمُودُ الدّینِ؛ دعا ستون دین است.(3)
ـ نور آسمان‏ها و زمین: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : «اَلدُّعاءُ نُورُ السَّمواتِ وَالأَْرْضِ(4)؛ دعا نور آسمان‏ها و زمین است.»
ـ برترین عبادات: قال رسول اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله : «أَفْضَلُ الْعِبادَةِ الدُّعاءُ(5)؛ برترین عبادت، دعاست.»
ـ برتر از قرائت قرآن: قالَ علیُّ بنُ مُوسیَ الرِّضا علیه‏السلام : «الدُّعاءُ أفْضَلُ مِنْ قِراءَةِ الْقُرآنِ(6)؛ دعا از قرائت قرآن برتر است.»

اشکال

1 ـ بعضی می‏گویند: دعا کردن نوعی جسارت به درگاه پروردگار است، مگر خداوند مصلحت ما را نمی‏داند که ما باید به خداوند تذکر بدهیم؟ مگر خداوند را عادل نمی‏دانیم که برای او وظیفه تعیین می‏کنیم؟
پاسخ:
اولاً: خداوند به ما دستور داده است که دعا کنیم. «أُدْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ»(7)
ثانیا: دعا منحصر به درخواست حاجت نیست بلکه نوعی ارتباط و آشنایی با خالق است.
ثالثا: همانطور که دنبال رزق رفتن و کار و تلاش معیشتی منافاتی با رازقیت خداوند ندارد، دعا هم همینطور است.
2ـ آیا دعا موجب نوعی تخدیر و ترک تلاش و کوشش نیست؟
پاسخ:
با رجوع به آیات و روایات و توجه به نقش تربیتی متون ادعیه، به خوبی متوجه می‏شویم که لازمه دعا تلاش و کوشش و فعالیت است و دعای بدون عمل ارزشی ندارد.
قرآن کریم می‏فرماید: (وَ أَنْ لَیْسَ لِلاِْنْسانِ اِلاّ ما سَعی)(1)؛ «و اینکه برای انسان جز حاصل تلاش او نیست.»
و نیز می‏فرماید: «اِنَّ اللّهَ لایُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یُغَیِّرُوا ما بِأنْفُسِهِمْ»؛ «همانا خداوند وضع قومی را تغییر نمی‏دهد مگر آنکه وضع خود را تغییر دهند.(2)

تقسیم دعا برطبق خواستگاه

1 ـ دعاهایی که حاوی تقویت روحیه با یادآوری و تلقین عقاید هستند مانند:
«لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ اِلهاً واحِدا وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ، لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ وَلا نَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ»(3)؛ خدایی جز خدای واحد نیست و برای او اخلاص داریم. خدایی جز خدای واحد نیست و غیر او را نمی‏پرستیم.»
«حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ، نِعْمَ الْمَوْلا وَ نِعْمَ النَّصیرُ(4)؛ خداوند ما را بس است و بهترین وکیل است. بهترین مولی و بهترین یاور است.»
ما در دو جهان غیر خدا یار نداریم *** جز یاد خدا هیچ دگر کار نداریم
ما شاخ درختیم، پر از میوه توحید *** هر رهگذری سنگ زند، عار نداریم
گر یار وفادار نداریم ولیکن *** ما یار بجز حضرت ِ غفار نداریم
«رَضیتُ بِاللّهِ رَبّا وَ بِالاِْسْلامِ دینا وَ بِمُحَمَّدٍ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نَبِیّا وَ بِعَلیٍّ اِماما وَ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ عَلِیٍّ وَ مُحَمَّدٍ وَ جَعْفَرٍ وَ مُوسی وَ عَلیٍّ و مُحَمَّدٍّ وَ عَلیٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْخَلَفِ الصّالِحِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ ائِمَّةً وَ سادَةً وَ قادَةً بِهِمْ أتَوَلّی وَ مِنْ أعْدائِهِمْ أتَبَرَّءُ؛ راضی هستم به پروردگاری خدا و به مسلمان بودن و پیامبری حضرت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و امامت حضرت علی علیه‏السلام و امام حسن و امام حسین و امام سجاد و امام محمد باقر و امام جعفرصادق و امام موسی کاظم و امام رضا و امام جواد و امام هادی و امام حسن عسکری و امام زمان علیهم‏السلام به عنوان امام و آقا و رهبر. آن‏ها را دوست دارم و از دشمنانشان برائت می‏جویم.(5)
دعاهای مذکور مشتمل بر عقاید انسان از جهات مختلفی مانند ایمان به خدا، پذیرش اسلام، اعتقاد به نبوتِ پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و اقرار به امامت حضرات ائمه: می‏باشد.
دل چو بستم به خدا، حسبی اللّه و کفی *** نروم سوی سوا، حسبی اللّه و کفی
تن ِ من خاک رهش، دلِ من جلوه گهش *** سرو جانم به فدا، حسبی اللّه و کفی
«اسلام برای مسلمانان مدرسه‏ای تأسیس کرده است که درب این مدرسه دو لنگه دارد و هیچ لنگه آن در عالم
لنگه ندارد، یکی «دعا» و یکی «زیارت».»
او چو دردی دهدم، یا که داغی نهدم *** نبرم نام دوا، حسبی اللّه وکفی
***
زمهر اولیاء اللّه مقامی کرده‏ام پیدا *** کرده‏ام پیدا برای خویش عیش جاودانی
دوستِ یکتا رساگر نیست دستِ من به قرب *** کرده‏ام پیدا ز مهرِ دوستانش نردبانی
من ولای آل پیغمبر بود معراجِ روحِ *** کرده‏ام پیدا بجز این آسمان‏ها آسمانی
اعتصام من به حبل اللّه مهرِ اهل بیت است *** کرده‏ام پیدا برای نظمِ ایمان ریسمانی
چون (فیض) به خاک درگه آل نبی پی برده‏ام *** کرده‏ام پیدا برای خود ز جنّت آستانی
***
سالکِ راهِ حق بیا *** همت از اولیا طلب
همتِ خود بکن بلند، *** سویِ حق ارتقا طلب
فاش ببین گهِ دعا، *** رویِ خدا،در اولیا
بهرِ جمال کبریا *** آینه صفا طلب
گفت خدا که اولیا *** رویِ من و رهِ منند
هرچه بخواهی از خدا، *** از درِ اولیا طلب
سرورِ اولیا نبی است، *** و از پس مصطفی علی است
خدمتِ مصطفی کن و *** همّت مرتضی طلب
پیروی رسولِ حق، *** دوستیِ حق آورد
پیرویِ رسول کن، *** دوستیِ خدا طلب
چشمِ بصیرتت به خود، *** نورپذیر کی شود
نورِ بصیرت ِ دل از *** صاحبِ انما طلب
شرع، سفینه نجات، *** آلِ رسول، ناخدات
ساکن این سفینه شو، *** دامنِ ناخدا طلب
مفلسِ بینوا بیا *** از درِ ما بجو نوا
صاحبِ مدّعی بیا، *** از دمِ ما دعاطلب
2 ـ دعاهایی که متذکر توحید، نبوت و معاد شده‏اند مانند دعای جوشن کبیر و دعای افتتاح. در دعای افتتاح می‏خوانیم: «الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذی لَمْ یَتَّخِذْ صاحِبَةً وَ لاوَلَدا وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَریکٌ فِی الْمُلْکِ؛ سپاس سزاوار خدایی است که همسر نگیرد و فرزند نپذیرد و در مُلک خود شریک ندارد.» و در دعای جوشن کبیر می‏خوانیم: «سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ؛ منزهی تو ای آنکه جز تو معبود برحقی نیست. به فریاد رس. به فریاد رس. ما را از آتش خلاص کن. ای پروردگار.»
جز خدا را بندگی، حیف است حیف *** بی غم او زندگی حیف است حیف
جز بدرگاه رفیعش سر منه *** بهر ِ غیر افکندگی حیف است حیف
* * *
سکینه دل و جان، لا اله الاّ اللّه *** نتیجه دو جهان، لا اله الاّ اللّه
ز شوقِ دوست به بانگِ بلند می‏گوید*** همه زمین و زمان، لا اله الاّ اللّه
3 ـ دعای توأم با استغفار، عذر خواهی و درخواست از خداوند جهت حفظ از شر شیطان و نفس مانند:
ـ «أَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذی لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ(1)؛ پوزش و آمرزش از خدایی می‏خواهم که جز او خدایی نیست، [همان خدایی که] زنده استوار بخشنده مهربان است.»
ـ «اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتی تَهْتِکُ الْعِصَمَ؛ خدایا بیامرز گناهانی را که پرده عصمت را می‏درد.(2)
چنانکه اشاره شد، دعای شریف کمیل بهترین نمونه برای این دسته از دعاهاست.
ـ «اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنوُبَ الَّتی تُغَیِّرُ النِّعَمَ؛ خدایا بیامرز گناهانی را که نعمت‏ها را تغییر می‏دهد.(3)
زهر چه غیر یار استغفر اللّه *** ز بودِ مستعار استغفراللّه
دمی کان بگذرد، بی یادِ رویش *** از آن دم بیشمار، استغفراللّه
سرآمد عمر و یکساعت ز غفلت *** نگشتیم هوشیار، استغفراللّه
نکردیم یک سجودی در همه عمر *** که آید آن به کار استغفراللّه
ز کردارِ بدم صد بار توبه *** ز گفتارم، هزار، استغفراللّه
4 ـ دعاهای تربیتی:
ـ در دعای ششم صحیفه سجادیه از خداوند می‏خواهیم: «خدایا ما را بر شکر گذاری از نعمت‏ها و پیروی از سنت‏های شرع و دوری جستن از بدعت‏ها و ترویج و حفظ آئین اسلام و کمک به ناتوانان موفق بدار.»
ـ در دعای بیستم صحیفه سجادیه‏از خداوند درخواست می‏کنیم: «خدایا مرا به کاری که در قیامت از من سؤال می‏کنی مشغول دار، مرا به زیور صالحان بیارای.»
ـ در دعای بیست و پنجم صحیفه سجادیه از خداوند می‏خواهیم: «خدایا فرزندان مرا صالح گردان و آن‏ها را بینای در دین و شنوایِ حق و مطیع فرمان خود و دوستدار خیر گردان و مرا در تربیت آن‏ها و احسان در حقشان یاری فرما.»
ـ در دعای بیست و ششم از خداوند می‏خواهیم که ما را در همسایه داری و رعایت حق ایشان موفق بدارد.
ـ در دعای بیست و هفتم صحیفه، تربیت مرزداران و نیروهای مسلح و مدافعین اسلام را از خداوند درخواست می‏کنیم.
آری تربیت و هدایت را باید از خدا خواست. که اگر اراده او به چیزی تعلق نگیرد، آن کار از مخلوقات ساخته نیست.
خدا کند که جوانان زحق جدا نشوند *** نشوند به صحبت بد و بدخواه مبتلا
گیرند ز درس ومدرسه، تعلیم و تربیت *** نشوند هواپرست و طمعکار و خودستا
طمع نکنند به جان و مال و به ناموس کس *** نشوند در این معامله هم‏کیش اشقیا
شوند خداکند که جوانان عقیده‏مند *** نشوند سبک عیار و تهی مغز و خودنما

پی نوشت ها

1 ـ صحیفه نور، 20 / 157.
2 ـ ذاریات/ 56.
3 ـ المیزان، ذیل آیه 56 از سوره ذاریات.
1 ـ پاسدار اسلام، ش 136، ص 27.
2 ـ انسان کامل، ص 240.
3 ـ آل عمران/ 38.
4 ـ بقره/ 61.
5 ـ انعام/ 41 و 40.
6 ـ یونس/ 25.
7 ـ مؤمن/ 41.
1 ـ بقره/ 23.
2 ـ نور/ 63.
3 ـ بقره / 107.
4 ـ مائده/ 17.
5 ـ ص / 53.
1 ـ فاطر/ 15.
1 ـ علق/ 6 و 7.
2 ـ غافر/ 60.
3 ـ کافی، ج 2، ص 468.
4 ـ همان.
5 ـ تنبیه الخواطر، ص 463.
6 ـ بحارالانوار، ج 93، ص 292.
7 ـ غافر/ 60.
1 ـ نجم/ 39.
2 ـ رعد/ 12.
3 ـ مفاتیح الجنان، تعقیبات مشترکه.
4 ـ همان، تعقیب نماز صبح.
5 ـ همان، تعقیبات مشترکه.
1 ـ همان، تعقیب نماز عصر.
2 ـ دعای شریف کمیل.
3 ـ همان.

 
شنبه 15 مهر 1391  12:11 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

دانستني هايي از قرآن

دانستنيهايي از قرآن

دكتر ا. نعمت اللّه‏
مرا بخوانيد ، اجابت خواهم كرد

« و إذا سألك عبادي عني فإنّي قريبٌ أجيب دعوة الداع إذا دعان فليستجيبوا لي و ليؤمنوا بي لعلهم يرشدون»(1) هرگاه بندگانم در باره من از تو بپرسند ، پس بگو : من نزديكم و دعاي درخواست كننده را هرگاه مرا بخواند استجابت مي كنم ، پس بايد بندگان هم مرا اجابت نموده بپذيرند و بايد به من ايمان آورند تا راه يابند .
خداوند پس از بيان حكم روزه ، بندگانش را ترغيب و تشويق مي كند به دعا خواندن و درخواست خواسته هايشان از پروردگارشان . در روايت آمده يك نفر عرب بياباني از رسول اللّه صلي اللّه عليه و آله پرسيد : آيا پروردگار ما نزديك است تا با او راز و نياز كنيم يا دور است تا با صداي بلند او را بخوانيم ؟ پس از آن ، اين آيه نازل شد : هرگاه بندگانم از تو اي رسول ما سؤال كنند و درباره چگونگي دعا و نيايش با من پرسش كنند ، بگو به آنها كه من به آنان نزديكم و به گفتار و كردار و احوالشان دانايم و درخواست و راز و نيازشان را مي شنوم چنانكه هر كسي از نزديك سخن همنشين خود را مي شنود . و هرگاه كسي از بندگانم مرا بخواند او را اجابت مي كنم ، پس در مقابل ، بايد بندگانم نيز مرا اجابت كنند و هرگاه آنان را به اطاعت و بندگي فراخوانم اطاعتم كنند و دعوتم را اجابت نمايند و بايد در ايمانشان پيوسته ثابت و پابرجا و استوار باشند و همانا بدانند كه من بر آنچه بخواهند قادر و توانايم ، و بدينسان هدايت شوند و راه را از چاه تشخيص دهند .
دقت كنيد كه در اين آيه شريفه ، خداي مهربان چقدر لطف به ما كرده و با مهر ما را مخاطب قرار داده و كمال عنايتش را به بندگانش روا داشته كه آنان را نه به عنوان « مردم » يا «ناس» بلكه به عنوان بندگان خودش مورد خطاب قرار مي دهد و آنان را منسوب به خود مي داند و اين بزرگترين مهرباني و محبت است كه نظير آن در جائي ديده نمي شود .
و نكته جالب تر اينكه حتي واسطه را حذف نموده و نفرموده كه اي پيامبر به آنان بگو بلكه مستقيماً مي فرمايد : و هرگاه بندگانم از تو سؤال كنند پس همانا من نزديكم و دعايشان را اجابت مي كنم .
و همچنين واژه « قريب » را با حرف «انّ» مورد تأكيد قرار مي دهد تا مسأله را قطعي جلوه دهد و جاي هيچ شك و ترديدي نماند . و هنگامي كه مي فرمايد « فإني قريب » دوام و ثبوت نزديكي و قرب هميشگي به بندگانش را مي رساند .
سپس مي فرمايد : « أجيب» يعني پيوسته مورد اجابت قرار مي دهم . در اينجا فعل مضارع به كار رفته كه دوام و هميشگي اجابت را مي رساند .
و از سوئي ديگر بدون هيچ قيد و شرطي ، اجابت را به بندگانش ابلاغ مي كند و مي فرمايد : « أجيب دعوة الداع اذا دعان» - اگر مرا بخواند من اجابت مي كنم . تنها دعاي بندگان كافي است كه من بپذيرم و آن را اجابت كنم ، چنانكه در جائي ديگر نيز مي فرمايد : « أدعوني أستجب لكم » مرا بخوانيد من اجابت مي كنم .
لازم به يادآوري است كه نزديكي خدا به انسان مانند نزديكي و قرب موجودات ديگر نيست . وقتي قرآن مي گويد خدا به انسان نزديك است يعني از هر نظر به انسان نزديك است زيرا او بنده و مخلوق خدا است و با تمام وجود به خدا نسبت دارد پس خدا به بنده اش قريب علي الإطلاق است يعني هيچ چيز حائل بين انسان و خدا نيست ، حتي خيال و وهمي كه در ذهن انسان خطور مي كند ، پيش از آنكه خود در باره اش بيانديشد ، خداوند آن را مي داند و بر آن احاطه كامل دارد .
در قرآن كريم مي خوانيم : « و نحن أقرب اليه من حبل الوريد» - ما از رگ گردن به او نزديكتريم . و از اين نزديكتر در خيال نگنجد زيرا مالكيت خداوند عام و شامل و سلطه اش بر تمام تقادير بدون اندازه است .
و اصلا علت نزديك بودن بندگان به خدا در همين آيه مباركه تبيين شده كه همان بندگي آنان است . يعني خود بندگي و عبوديت دليل نزديكي و قرب است و همين نزديكي نيز علت اجابت دعاي آنان بدون هيچ قيد و شرطي است .پس هرگاه اجابت دعا شرطي ندارد ، بي گمان خود دعا نيز شرطي ندارد . از اين مطلب چنين نتيجه مي گيريم كه خداوند تمام دعاها را مستجاب مي كند.
چيزي كه در اينجا لازم به تذكر است اين است كه دعا كننده بايد واقعا از صميم دل خدا را بخواند نه اينكه صِرف لقلقه زبان يا عادت باشد .
ممكن است من ده ساعت پيوسته خدا را بخوانم و الهي الهي بگويم ولي هرگز توجه به اصل مطلب ندارم و دعا را انشاء نمي كنم ، بلكه فقط از روي كتاب دعا مي خوانم بدون توجه به حقايقش . اين ديگر دعاي حقيقي نيست بلكه مجازي است . پس هر چند قيد و شرطي در دعا بيان نشده ولي اين شرط را دارد كه بايد دعاكننده حقيقتا خدا را بخواند و قلبش با زبانش سازگار باشد ، نه اينكه من در زبان خدا را بخوانم ولي قلبم مشغول كسي ديگر باشد .
شرط ديگر اين است كه امكان اجابت داشته باشد . به عنوان نمونه اگر مريضي در حال احتضار و مشرف بر مرگ باشد ، معني ندارد كه برا ي او طلب شفا و عافيت كنيم . البته اشكال ندارد كه شفاي او را از خدا بخواهيم و قطعا خداوند بر همه چيز قادر و توانا است ولي نبايد توقع شفا داشت . و مانند اين درخواست ها بسيار زياد است كه لزومي ندارد از آنها ياد شود زيرا قطعا برادران و خواهران خود بر درخواستهاي غير ممكن درونيشان آگاهند .
پس بايد خواسته هايمان منطقي و معقول باشد و واقعا با قلبمان پيش از زبانمان درخواست كنيم . وانگهي فقط از خدا بخواهيم ، نه اينكه در زبان از خدا درخواست كنيم و در عمل ديگران را مؤثر در جهان بدانيم و به سراغ بندگان خدا برويم كه همانا جز خدا ، كسي در جهان تأثير واقعي ندارد ولي متأسفانه ما خواه ناخواه براي خدا شريك قرار مي دهيم و تنها او را مؤثر در عالم وجود نمي دانيم « قل من ينجيكم في ظلمات البر و البحر تدعونه تضرّعاً و خفية لئن أنجانا من هذه لنكوننّ من الشاكرين قل الله ينجيكم منها و من كلّ كرب ثم أنتم تشركون»(2) بگو (اي پيامبر) كيست كه شما را از تاريكيهاي بيابان و دريا نجات دهد و برهاند . او را ( با زبان) از روي تضرع و زاري و ( در دل ) از روي پنهاني مي خوانيد و مي گوئيد اگر خدا ما را از شدت و سختي برهاند قطعا از شاكران و سپاسگزاران خواهيم بود ، بگو به آنها خدا است كه شما را از آن تاريكيها و از هر اندوه و سختي نجات مي دهد ولي شما براي او شريك قرار مي دهيد .
در پايان سخن روايتي بسيار ارجمند و زيبا از امام صادق سلام الله عليه نقل مي كنيم كه فرمود :
« خداوند به موسي بن عمران وحي كرد : هب لي من قلبك الخشوع و من بدنك الخضوع و من عينيك الدموع و ادعني في ظلم الليل فإنك تجدني قريبا مجيبا» در تاريكي شب با قلبي خاشع و جسمي متواضع و ديده اي اشكبار مرا بخوان كه مرا نزديك خواهي يافت و دعاي تو را اجابت خواهم كرد .

پی نوشت ها:

1. ( سوره بقره - آيه 186).
2. ( سوره انعام - آيه 63).
شنبه 15 مهر 1391  12:11 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

ماه رمضان؛ بهار دعا و مناجات با خدا

ماه رمضان؛ بهار دعا و مناجات با خدا

حجة‏الاسلام والمسلمين محمد محمّدي اشتهاردي
ماه رمضان ماه خودسازي و تصفيه روح است. خداوند همه اسباب كار را در اين ماه براي پالايش روح و روان از آلودگي‏هاي گناه فراهم نموده و با لطف و رحمت مخصوص خويش همه درها و راه‏ها را در راستاي تهذيب نفس و صفاي باطن و تكامل معنوي گشوده است. فرصت بسيار خوبي براي انسان‏ها است تا در كنار اين سفره بزرگ و متنوّع رحمت الهي بنشينند و با انواع غذاهاي روحي، روح و روان خود را تقويت كنند.
پيامبر اكرم(ص) فرمود: «اِنَّ لِرَبِّكُمْ في أيّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحاتٌ أَلا فَتَعَرَّضُوا لَها؛1 همانا براي پروردگار شما در دوران زندگي شما لحظه‏هاي بسيار سودمند و مغتنم روي مي‏آورد، خودتان را در معرض آن لحظه‏هاي سودمند قرار دهيد و استفاده شايان ببريد».
در حديث ديگر كه حديث قدسي است، خداوند به حضرت داود(ع) چنين وحي كرد: «انّ للّهِ في أيّام دَهْرِكُمْ نَفَحاتٌ ألا فَتَرَصَّدُوا لَها؛2 همانا براي خداوند در دوران زندگي شما لحظه‏هاي سودمندي است، بدانيد و مترصّد اين لحظه‏ها باشيد و آنها را هوشيارانه و با جدّيت به دست آوريد».
ماه رمضان براي تهذيب نفس و خودسازي و پالايش باطن از هرگونه عوامل آلاينده، بهترين فرصت است، بايد نه تنها خود را در معرض استفاده از آن فرصت قرار دهيم، بلكه بايد هوشيارانه مترصد آن باشيم و لحظه‏ها را شكار كنيم و نگذاريم عبور چرخ‏هاي روزگار آن را از دست ما بربايد و دور سازد.
اسباب تهذيب نفس و خودسازي در ماه رمضان، تنها به روزه گرفتن نيست، بلكه تلاوت آيات قرآن، دعاها و مناجات با خدا، اطعام و رسيدگي به مستمندان و محرومان، كسب صبر و مقاومت، ياد خدا و قيامت در ماه رمضان كه از دستورهاي مستحبي آن است، هركدام نقشي در خودسازي دارند، يكي از آنها كه مي‏توان گفت نقش بسيار مهمّي در خودسازي دارد، و ماه رمضان بهار آن مي‏باشد، دعا و مناجات است كه در اين گفتار بر آنيم تا به طور خلاصه به بررسي ارزش و شيوه صحيح دعا و نيايش و آثار آن بپردازيم:
سفارش بسيار مؤكّد به دعا از ديدگاه اسلام

در قرآن و گفتار پيامبر(ص) و امامان(ع) به دعا و نيايش و مناجات با خدا سفارش بسيار شده است، به عنوان نمونه: 1ـ خداوند در قرآن مي‏فرمايد: «قُلْ ما يَعْبَؤ بِكم ربّي لولا دُعائُكُم؛3 بگو پروردگار من براي شما ارجي قائل نيست، اگر دعاي شما نباشد».
بنابراين، وزنه و شخصيّت و ارجمندي انسان به دعا و ارتباط با خدا بستگي دارد.
2ـ نيز مي‏فرمايد: «وَ قالَ رَبُّكُمْ أُدْعوني أسْتَجِبْ لَكُمْ اِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِروُنَ عَنْ عِبادَتي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِين؛4 پروردگار شما گفته است مرا بخوانيد تا (دعاي) شما را اجابت كنم، كساني كه از عبادت من تكبّر مي‏ورزند، به زودي با خواري وارد دوزخ مي‏شوند».
در اين آيه درباره دعا پنج مطلب مهم مطرح شده است: 1ـ دعا، محبوب خدا است، او فرمان مي‏دهد كه دعا كنيد و اهل دعا و راز و نياز باشيد. 2ـ دعا، موجب اجابت است، با فراهم كردن شرايط استجابت كه همان خودسازي است، به پاسخ مثبت پروردگار دست يابيد. 3ـ دعا، عبادت است و پاداش عبادت را دارد، و از نشانه‏هاي عبوديّت و بندگي است، بلكه مطابق پاره‏اي از روايات، دعا بهترين عبادت است.5 معاوية بن عمّار از امام صادق(ع) پرسيد: دو نفر از دوستان شما وارد مسجد مي‏شوند يكي از آنها بيشتر نماز مي‏خواند و ديگري بيش‏تر دعا مي‏كند، كدام‏يك از اينها برترند؟ امام صادق(ع) در پاسخ فرمود: «أكثرهُما دُعاءً؛6 آن كه بيش‏تر دعا مي‏كند برتر است».
4ـ دوري كنندگان از دعا و نيايش، مستكبرند و در صف متكبّران و خودكامگان هستند. 5 ـ آنان كه اهل دعا نيستند، عذاب خوار كننده دوزخ در كمينشان است.
در گفتار پيامبر اكرم(ص) و امامان(ع) نيز در ارزش دعا، سخن بسيار گفته شده است، پيامبر(ص) در سخني فرمود: «الدُّعاءُ سلاحُ المُؤمِن، وَ عَمُودُ الدِّينِ، وَ نُورُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ؛7 دعا اسلحه مؤمن، و ستون دين و نور آسمان‏ها و زمين است». يعني دعا موجب تقويت انسان با ايمان و پايداري دين و اعتقاد او، و مايه نوراني شدن روح و روان او در همه جا است، پرواضح است كه داشتن اين ويژگي‏ها از شاخصه‏هاي اصلي خودسازي و تهذيب نفس است. جالب اين كه پيامبر(ص) در گفتار ديگر فرمود: «الدُّعاءُ مُخُّ الْعِبادَةِ وَ لا يَهْلِكُ مَعَ الدُّعاء أحَدٌ؛8 دعا مغز عبادت است، هيچ كس از اهل دعا به هلاكت نمي‏رسد». يعني دعا نيروي فكر و انديشه انسان را تقويت و باز مي‏كند و به آن طراوت مي‏بخشد، و آنان كه با دعا و نيايش همدم هستند بر اثر استفاده از نتايج آن، همواره در عافيت هستند، و هرگز به هلاكت نمي‏رسند.
اميرمؤمنان علي(ع) فرمود: «الدُّعاءُ مَفاتيحُ النَّجاحِ، وَ مَقالِيدُ الْفَلاحِ؛9 دعا كليدهاي‏پيروزي‏وگنجينه‏هاي‏رستگاري‏است».

رعايت آداب دعا براي بهره‏مندي بهتر از مكتب دعا

هر عبادتي آداب و شرايطي دارد كه منهاي آن آداب و شرايط، اثر بخش نخواهد بود، بنابراين بايد آداب و شرايط دعا را شناخت و آن را فراهم كرد تا اثر بخش باشد، در چنين صورت قطعا اثر به سزايي در خودسازي و بهسازي خواهد داشت. به عنوان مثال؛ تصميم بر ترك گناه، صاف نمودن قلب، غذا و كسب حلال، امر به معروف و نهي از منكر، پذيرفتن رهبر عادل و شايسته از شرايط دعا است، آداب دعا نيز بسيار است از جمله:
1ـ آغاز كردن دعا با نام خدا و ذكر صفات الهي؛ 2ـ صلوات بر پيامبر(ص) و آلش؛ 3ـ شفيع قرار دادن اولياي خدا مانند پيامبر(ص) و امامان(ع) هنگام دعا؛ 4ـ اقرار به گناه؛ 5ـ تضرّع و زاري هنگام دعا؛ 6ـ دو ركعت نماز حاجت، قبل از دعا 7ـ كوچك نشمردن دعا؛ 8ـ ناچيز دانستن خواسته و نيازها در برابر عظمت خدا؛ 9ـ همّت عالي و بلند نظري در دعا؛ 10ـ عمومي كردن دعا؛ 11ـ دعاي پنهاني كه ارزش آن معادل هفتاد دعاي آشكار است؛ 12ـ دعاي دسته جمعي؛ 13ـ حسن ظن به استجابت دعا؛ 14ـ دعا در وقت‏ها و مكان‏هاي مناسب و مقدّس؛ 15ـ اصرار ورزيدن در دعا.10
روشن است كه رعايت اين شرايط و آداب هر كدام، نقش سازنده در تقويت ارتباط با خدا و خودسازي دارند، و انسان را در پاكسازي و بهسازي و حركت صحيح و استوار در راه تكامل، آماده‏تر مي‏سازند، بر همين اساس در دعاي كميل مي‏خوانيم: «أللهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الّتي تَحْبِس الدُّعاء؛ خدايا بيامرز آن گناهاني را كه مانع اجابت و اثر بخشي دعا مي‏گردند».
وانگهي در دعاهايي كه در ماه رمضان و غير آن خوانده مي‏شود، غالبا خواسته‏هاي ما در آن دعاها، پاكي دل و عمل، و پرهيز از انحراف و گناه و هرگونه آلودگي است، و به طور كلّي محتواي دعاها نيز در مسير خودسازي است؛ مثلاً هر فرازي از دعاي ابوحمزه‏ثمالي كه در سحرهاي ماه رمضان خوانده مي‏شود، مكتب سازندگي و تهذيب نفس و صفاي باطن است، به عنوان نمونه در فرازي از آن دعا مي‏خوانيم: «أللهُمَّ طَهِّرْ قَلْبي مِنَ النِّفاق، وَ عَمَلي مِنَ الرّياء، وَ لِساني مِنَ الْكِذْبِ، وَ عَيْني مِنَ الخِيانَةِ؛11 خدايا قلبم را از نفاق و دورويي، و كردارم را از ريا و خودنمايي، و زبانم را از دروغ، و چشمم را از خيانت و بي‏عفّتي پاك كن».
اينها همه نشان دهنده آن است كه دعا و نيايش صحيح با آداب و شرايط، پشتوانه و عامل استوار و عميقي براي بهره‏گيري از روح رمضان در راه خودسازي است، و مكتب ماه رمضان با توجّه به ابعاد مختلفي كه دارد، از جمله دعا در اين ماه خدا، عاليترين مكتب سازنده براي پرورش روح پاك و قلب سليم و نيّت خالصانه و بي‏شائبه است.
بايد سعي كرد كه شيوه دعا كردن را از مكتب خاندان رسالت آموخت، چرا كه اين موضوع يكي از اركان اصلي دعا است كه دعاهاي مناسب، معقول، پرمعني و بر اساس اصول صحيح و حساب شده باشد، چنان كه دعاهايي كه از پيامبر(ص) و امامان(ع) نقل شده و يا در قرآن ديده مي‏شود، به روشني اين مطلب را به ما مي‏آموزد كه مضامين دعاها بايد از كيفيت و عمق بالايي برخوردار باشد، به عنوان مثال، حضرت ابراهيم خليل قهرمان توحيد(ع) پس از تجديد بناي كعبه، چند دعا كرد، كه قرآن دعاي او را چنين بيان مي‏كند، او به خدا عرض كرد:
«پروردگارا! از ما بپذير كه تو شنوا و دانايي، پروردگارا ما را تسليم فرمان خود قرار ده، و از دودمان ما امّتي كه تسليم فرمانت باشند به وجود آور! و شيوه صحيح عبادتمان را به ما نشان ده، و توبه ما را بپذير، كه توبه‏پذير و مهربان هستي. پروردگار (پس از من) در ميان مردم پيامبري از خودشان برانگيز، تا آيات تو را بر آنها بخواند و كتاب و حكمت را به آنها بياموزد و پاكيزه كند زيرا تو بر اين كار توانا و آگاه هستي»12
پروردگارا! اين شهر (مكّه) را شهر امني قرار ده! و من و فرزندانم را از پرستش بت‏ها دور نگهدار، آنها (بت‏ها) بسياري از مردم را گمراه ساختند، هر كس از من پيروي كند از من است، و هر كس نافرماني من كند، تو بخشنده مهرباني. تو مي‏داني آن چه را كه ما در نهان و آشكار انجام مي‏دهيم، و چيزي در زمين و آسمان بر خدا پنهان نيست».13

سه درس مهم از كلاس دعا

دعا و نيايش كه در برنامه ماه رمضان گنجانده شده و نقش بنياني در تكوين مفهوم رمضان و روزه را دارد، تنها درخواست روا شدن نياز از درگاه خدا نيست، بلكه داراي سه بُعد است، و به عبارت روشن‏تر سه درس بزرگ و مهم را بايد از مكتب دعا به دست آورد و بايد هنگام دعا هر سه، مورد توجّه دقيق قرار گيرد:
1 ـ دعا براي دفع بلاها و روا شدن حاجت‏ها، چنان كه اميرمؤمنان علي(ع) در سخني فرمود: «اِدْفَعُوا أَمْواجَ الْبَلاء عَنْكُمْ بِالدُّعاء قَبْلَ ورودِ الْبَلاء؛14 موج‏هاي بلاها را قبل از ورودشان، به وسيله دعا كردن از خود دفع كنيد».
2 ـ در كنار دعا، تضرّع، خشوع، مناجات، راز و نياز و ارتباط تنگاتنگ با خدا وجود دارد كه قطعا چنين خصالي غرورهاي انسان را مي‏شكند، و دل را آماده پذيرش مواهب معنوي مي‏سازد، و به دنبال آن، آرامش خاطر، قوّت قلب و روحيّه عالي، عايد انسان مي‏شود. چنان كه خداوند مي‏فرمايد: «أُدْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعا وَ خُفْيَةً؛15 پروردگار خود را با تضرّع و خضوع و ملتمسانه در آشكار و نهان بخوانيد».
3 ـ از همه مهم‏تر، توجّه به معارف بلند پايه و محتواي عميق و غني دعاهايي است كه از پيامبر(ص) و امامان(ع) به ما رسيده، كه در حقيقت دانشگاه بزرگ انسان‏سازي هستند؛ به عنوان مثال، دعاي اوّل صحيفه سجّاديّه و خطبه اوّل نهج البلاغه، هر دو هم‏سان، معارف اسلام را در سطح عالي تبيين مي‏كنند، و درس‏هاي سودمندي از معارف و عرفان حقيقي را به ما مي‏آموزند.
توجّه عميق به محتواي دعاها موجب ارتقاي سطح معلومات و معرفت شده و آشنايي انسان را به مفاهيم و ارزش‏هاي بلند سازنده و تكامل بخش كه در رأس آنها مسأله توحيد و ابعاد آن است. چندان برابر مي‏كند، جمعي به امام صادق(ع) عرض كردند: چرا ما دعا مي‏كنيم، ولي به اجابت نمي‏رسد؟
امام در پاسخ فرمود: «لانّكُمْ تَدْعُونَ مَنْ لا تَعْرِفُونَهِ؛16 زيرا كسي را مي‏خوانيد كه او را نمي‏شناسيد». يعني در كنار دعا بايد توجّه به معارف و شناخت خدا و اصول تكامل نيز وجود داشته باشد.

پاورقيها:

1 ) علاّمه مجلسي، بحارالانوار، ج71، ص221.
2 ) همان، ج77، ص168.
3 ) فرقان (25) آيه77.
4 ) مؤمن (40) آيه60.
5 ) محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، ج2، ص466.
6 ) علاّمه طبرسي، مجمع البيان، ج8، ص529.
7 ) محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، ج1، ص468.
9 ) محمد بن يعقوب كليني، اصول كافي، ج2، ص468.
10 ) اقتباس از محمدي ري شهري، ميزان الحكمة، ج3، ص260 تا 267.
11 ) محدّث قمي، مفاتيح الجنان، ص386.
12 ) بقره (2) آيه127 تا 129.
13 ) ابراهيم (14) آيه 35 تا 38.
14 ) علاّمه مجلسي، بحارالانوار، ج93، ص289.
15 ) اعراف (7) آيه5.
16 ) بحارالانوار، ج93، ص368.
شنبه 15 مهر 1391  12:11 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

نیایش و توکل، عوامل آرامش روح انسان

نیایش و توکل، عوامل آرامش روح انسان

خلیل سلطان القرائی

 

عوامل آرامش روح انسان

در گستره هستی، انسان والاترین مقام را با مقدس‏ترین روح صاحب گشت، و تعهد نگهداری این مقام و منزلت را با خدای خویش بست و با اقرار به پروردگاری وی پاسداری از حریم مقدس انسانی را نمود و علم خود را در بوته عمل از صافی گذراند و ایمان خویش را با نیایش صفا و جلا داد و با توتیای عبادت دیدگان خود را نور بصیرت بخشید و بدینوسیله از تنگنای بی‏پناهی و تنهائی نجات یافت و در پناه ذات اقدس الهی که جاودانه و همیشگی است مأمن گزید. در اینجاست که رابطه عبد و معبود مطرح، و مقوله عبادات گشوده می‏شود و باب گفتگو از مسایل عبادی و دینی در ارتباط با روانشناسی باز می‏گردد. در این مقاله به دو عامل دعا و نیایش و توکّل در حدّ حوصله یک مقاله اشاره می‏شود و بیاری خداوند ارتباط آنها را با مسایل روانی انسان بیان خواهیم کرد.

1ـ دعا و نیایش

در لغت، به معنی میل دادن چیزی و متوجه نمودن چیزی به خود با کلام و صدا است. معنی واضح آن طلب کردن است. در اصطلاح بدین معنی است که یک فرد نیازمند و فرودست از فرد برتر با خضوع و خشوع چیزی را بخواهد، در متون اسلامی این عمل از بهترین اعمال شناخته شده است که در کتب دینی به تفصیل به آن اشاره شده است.
دعا و نیایش، نیاز هر انسان رشدیافته است. به عبارت دیگر نیاز در برابر بی‏نهایت بزرگ، نیازی است که همیشه با آدمی همراه است و آدمی را با شوق و شعور به دعا می‏خواند. یعنی دعا و نیایش بدون شعور و ژرف‏اندیشی نیست. بلکه‏طلبی است که از منشاء بصیرت و شناخت سرچشمه می‏گیرد. برای اینکه به بزرگی و عظمت صاحب نیایش پی برده و خود را در مقابل عظمتش و آستان مقدسش نیازمند دانسته است. نماز طریقه‏ای از نیایش و عالیترین نحوه سپاسگزاری است. اگر ما به دعوت خداوندی نسبت به روح نیایش (نماز) توجّه کنیم، خواهیم دید که شرایط و جهت و هدف آن توجه به یک مبدأ است یعنی توحید، بگونه‏ای که نظر انسان را از همه جا بریده و بسوی خود جلب می‏کند بطوریکه خداوند در قرآن مجید سوره طه آیه 14 می‏فرماید (نماز را در جهت و برای یاد من بپا دار). این ندا آدمی را به عین خلوص دعوت می‏کند روی همین اصل قرآن مجید در سوره المنافقون آیه 9 اهل ایمان را برحذر می‏دارد که مال و اولادتان شما را از ذکر و یاد خدا بازندارد و شما را از اقیانوس ابدیت جدا نسازد، چون جدا شدن از آنجا آدمی را به خسران می‏اندازد. ایمان و اعتقاد و بطور کلی دین‏گزینی یعنی آرامش دل. در قرآن مجید سوره رعد آیه 28 می‏فرماید: «آنها که به خداوند ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرام می‏گیرد، آگاه باشید که با یاد خدا، دلها آرامش می‏یابد». از فواید دعا و نیایش (نماز)، زدودن غم دلهاست و درد دل کردن با خالق خویش. چون انسان همواره نیازمند است که گرفتاری‏ها و دردهای خویش را به دیگری بازگو نماید در غیر اینصورت انسان قادر به حیات نمی‏شود، قدرت زندگیش از دست می‏رود و با مشکلات روانی مواجه می‏گردد و اگر ذکر خدا (نماز و دعا) برای انسان اعتماد و اطمینان قلبی و آرامش جان و دل نیاورد شاید مصداق فرمایش حضرت علی(ع) را مشمول خواهیم شد که فرمود «کَمْ مِن قائمٍ لَیس له قیامه الا السهر و العنا». و یا به مصداق مفهوم آیات کریمه سوره الماعون می‏فرماید: «وای بر نمازگزارانی که دل از یاد خدا غافل دارند و از حقیقت و روح آن غفلت کنند آنها که همانا ریا و خودنمایی می‏کنند»:
شاعر شهیر تبریزی، صائب می‏فرماید:
سر را به زمین چرا نهی بر نماز*** آن را به زمین بنه که در سر داری
اگر با سعه‏صدر بیشتر به مطلب نگاه کنیم درمی‏یابیم که اگر از دعا و نیایش (نماز)سخن بمیان می‏آید نباید منحصراً به یک دین بخصوص، مثلاً دین مبین اسلام اختصاص یابد بلکه همه ادیان الهی این خصوصیات را دارا می‏باشند. یعنی تمام ادیان الهی در مقابل رستگاری بشر و سعادت وی مسئولیت سترگ دارند و یکی از این مسئولیتهای دینی اعتلای بُعد معنوی و سلامت روحی و بهداشت روانی است که در همه ادیان ملاحظه می‏شود و کاملترین صورتش در دیانت مقدس اسلام تجلی کرده است. بطوریکه در دین مبین اسلام دعا و نیایش عبادت محسوب شده و عبادات را سکینه دلها به حساب آمده است.
طی تحقیقاتی روشن شده است که برای اسکیزوفرنیای حادّ و حملات مانیک، در موارد قصد خودکشی، واکنش مرگ، جامعه‏ستیزی و الکلیسم درمان بوسیله دعا و نیایش در حدّ بسیار بالایی مؤثر می‏باشد. 49% آزمودنی‏ها معتقد بودند که عقاید مذهبی، آنان را از سقط جنین، همجنس‏بازی و یا تجارب جنسی پیش از ازدواج بازمی‏دارد و 28% دیگر که مذهبی نبودند اظهار داشتند که به وسیله دعا و نیایش از این رفتار دوری گزیدند. (مجله روانشناسی و دین، صفحه 76)

2ـ توکّل

یکی دیگر از مسایل مهم که تحقیقات و بررسی‏های چشمگیری در مورد آن انجام گرفته است موضوع توکل به خداست. در قرآن مجید مشتقات توکّل در 48 آیه از 28 سوره و 70 بار آمده است. هشت آیه وجود دارد که صراحتاً رابطه ایمان و توکل را مطرح می‏فرماید و تأثیر مستقیم ایمان بر توکّل را نشان می‏دهد: آیات مبارکه 119 از سوره آل عمران، 52 از سوره التّوبه، 15 از سوره مائده، 12 از سوره مجادله، 16 و 15 از سوره ابراهیم، 14 از سوره تغابن و 64 از سوره الانفال و آیات دیگر شاهد این مدعا هستند.
علمای بزرگ و اهل فن مانند ملا محسن فیض کاشی در محجة‏البیضاء در باب توکل می‏گوید «آگاه باش که توکل از درهای ایمان است و تمام درهای ایمان منظم نمی‏شوند مگر به «علم، حال، عمل» یعنی منظم شدن توکّل به علم می‏باشد که ثمره آن عمل و منظور از حال توکل می‏باشد.
می‏توان این سه اصل یعنی علم و حال و عمل را تحت عنوان ابعاد شناختی، عاطفی ورفتاری مورد مطالعه قرار داد یعنی در قالب روانشناختی، در حیطه‏شناختی، حیطه عاطفی، و حیطه رفتار مطالعه نمود.
الف ـ حیطه شناختی توکل: این حیطه به ادراک رابطه مخلوق با خالق خود، جهان و پدیده‏های هستی ارتباط پیدا می‏کند. حالت توکل در روح انسان، آدمی را به این اعتقاد سوق می‏دهد که فاعل مؤثری جز خدا و قدرتی بالاتر از او نیست. به عبارت دیگر حکمت خدا بالاترین حکمتهاست و تمام موجودات تحت لوای قدرت وی و تسبیح‏گوی اوست. معنای کلامی توحید را اگر ملاحظه کنیم به این معنی می‏رسیم که بیش از یک اصل فاعلی در جهان موجود نیست و مابقی اسباب هستند. چنین کسی ضمن استفاده از اسباب، مسبب‏الاسباب را فراموش نمی‏کند فرد متوکل ضمن اینکه برای رسیدن به موفقیت تلاش می‏کند خواست خدا را هم در نتیجه آن مؤثر می‏داند و به او اعتماد دارد. چنین فردی اگر در کارها حتی موفق هم نشد احساس یأس و اضطراب نمی‏کند و اگر هم موفق شد دچار غرور و خودخواهی نمی‏گردد. یعنی اسناد امور را به خداوند متعال وامی‏نهد، اسناد امور به خدا عبارت است از اعتقاد به اینکه تمام اتفاقات با علم و خواست خداوند در عالم رخ می‏دهد و هیچ اتفاقی نمی‏افتد مگر با خواست و علم خداوند متعال (غباری 1377) اسناد کارها و اتفاقات به خواست خدا در آرامش روحی و سکینه قلبی طبعاً اثر می‏گذارد و در طمأنینه و آرامش انسان بی‏نهایت مؤثر است، توکل، اضطراب و تشویش را در فرد متوکل از بین می‏برد. در حقیقت اشخاص متوکّل به پناهگاهی پناه می‏برند که باب آن بسوی امیدواری گشوده شده و بطرف ناامیدی بسته است.
«افراد متوکل در مشکلات به حصار توکل روی آورده‏اند که فردی را یارای پیروزی بر آن نیست لذا اضطراب و خوف برای آنان معنی ندارند» (غباری 1377).
بالاخره می‏توان گفت افراد متوکل به پیش‏آمدها معنایی غیر از معنای ظاهری می‏دهند. اگر اتّفاقی پیش آید خواست و اراده خداوندی را در آن دخالت می‏دهند و به مضمون آیه کریمه قرآن مجید متوسل می‏شوند «چه بسا ناخوش دارید چیزی را در حالیکه خیری در آن باشد و چه بسا چیزی را خوش‏آیند بدانید در حالیکه بدی در آن است. خداوند می‏داند در حالیکه شما نمی‏دانید» (سوره البقره آیه 216).
ب ـ بُعد عاطفی توکل: یکی دیگر از حیطه‏های توکل حیطه عاطفی است. در امرتوکل، انسان با اعتماد و اطمینان به قدرت و شفقت خداوند در درون خود آرامش و اطمینان قلبی احساس می‏کند و در اثر این آرامش و اطمینان به لطف و یاری خدا بیشتر امیدوار می‏شود. برخی از مواردی که در حیطه عاطفی توکّل می‏توان مطرح کرد جزو نتایج توکل نیز می‏توانند باشند. به عنوان مثال:
1ـ آرامش و اطمینان قلبی. آیه 28 سوره مبارکه رعد، به این موضوع اشاره می‏کند «آنان که ایمان آورده‏اند دلهای آنان، با یاد خدای متعال از اطمینان و آرامش برخوردار است» افراد با ایمان در درون خود آرامش و اطمینان احساس می‏کنند آرامشی که افراد دیگر چه بسا آن را ندارند و فرد متوکل در درون خود در اثر ایمان این آرامش را دارد. البته میزان آرامش هر کس متناسب با میزان توجه او به خداست دلهائی که توجه به خدا دارند خود را به اقیانوس قدرت روحی و معنوی متصل کرده‏اند.
2ـ امیدوار بودن به خداوند. از دیگر ابعاد توکل در حیطه عاطفی، امیدواری به لطف و رحمت خداوند است. سوره زمر آیه 52 به این مضمون اشاره دارد: «بگو به بندگان من، بندگانی که بر خویشتن فزون از حدّ ضرر و زیان رساندید، از رحمت خداوند، ناامید نشوند».
و یا در سوره مبارکه حجر آیه 56 می‏فرماید «کیست که از رحمت پروردگارش ناامید گردد مگر آنکه از گمراهان باشد».
3ـ رضا و خشنودی. یکی دیگر از ابعاد توکل به خدا در حیطه عاطفی رضا و خشنودی است، یعنی تسلیم شدن در مقابل خواست خداوند و خرسندی از آن‏چه خداوند برای او مقرر داشته است. خشنودی و رضایت از آنچه خدا به انسان داده است یکی از هدایا و پاداش‏های خداوند برای انسان است. از حضرت مولای متقیان علی(ع) در بحارالانوار ج 68 الف منقول است که: مَنْ رَضیَ مِن الله بما قَسَمَ لَهُ اِسْترح بدنه ـ هرکس به آن چه خداوند برایش نصیب کرده است راضی باشد، راحت و آسوده می‏گردد.
ج ـ بعد رفتاری توکل: توکل منافی اقدام و عمل نیست یعنی متوکل به خدا کسی است که ضمن تلاش و عمل و تدبیر از این نیروی باطنی استفاده می‏کند. خواجه‏نصیر طوسی در کتاب اخلاق ناصری می‏گوید «توکل حالتی است قلبی و سعی و کوشش و عمل مجموعه حرکات بدنی است و بدیهی است که حالت قلبی و حرکات بدنی غیرقابل جمع نیستند». در صفحه 85 همین کتاب می‏گوید «توکل آن بود که در کارهایی که حواله آن به قدرت و کفایت بشری نبود و رأی و رویّت خلق را در آن مجال تصرفی صورت نبندد، زیاده و نقصان و تعجیل و تأخیر نطلبد و به خلاف آنچه باشد میل نکند».
در اینجا از توکل در مقام عمل، تحت عنوان حیطه رفتاری یاد می‏شود. فرد متوکل چون غیر از خود به یک ذات توانا و دانا متکی است از شکست نمی‏هراسد و ترس و اضطراب را به خود راه نمی‏دهد و به قول معروف شکست را مقدمه موفقیت می‏داند به همین لحاظ در جهت رسیدن به هدف کوشش می‏کند. بعضی از ابعاد توکل را در حیطه رفتاری این چنین می‏توان تقسیم‏بندی کرد:
1ـ داشتن نقش فعال در زندگی. در ترجمه تفسیر المیزان ج 4 ص 115 چنین آمده است: «بشر برای موفقیت در زندگی مادی احتیاج به دو گونه اسباب دارد یکی اسباب مادی و طبیعی و دیگر اسباب روحی و معنوی، انسانها برای رسیدن به هدف خویش پس از آن که علل و اسباب طبیعی آن را مهیا کرد دیگر مانعی در راه وصول او بهدف جز مهیا نبودن عوامل روحی از قبیل اندوه و ترس، سستی اراده، بی‏خردی، غفلت، سفاهت، بدبینی و غیر اینها نیست و آنگاه که قلب خود را با سیم‏های نامرئی اتکا و توکل، به دریای قدرت و عظمت الهی متصل کرد اراده و سایر صفات روحی او آن چنان قوی و نیرومند می‏شود که مغلوب دیگری نشده و در نتیجه به موفقیت قطعی نایل می‏گردد».
در آیات مختلف قرآن مجید در احادیث و روایات ائمه معصومین(ع) بارها امّت اسلامی به توکّل سفارش شده است. توکل در کارها و فعالیت‏ها به فرد متوکل نیروی قلبی و امیدواری می‏دهد نه اینکه از کار کردن جلوگیری کند. یعنی توکل عین کار و کوشش است «توکل پسندیده که قرآن مجید آن را به عنوان صفت برجسته انبیاء و مؤمنین ستوده است هرگز با کوشش منافاتی ندارد بلکه عین کوشش است» (غباری 1377).
مولوی می‏فرماید:
گفت پیغمبر به آواز بلند*** با توکّل زانوی اشتر ببند
و یا خواجه حافظ می‏گوید:
تکیه بر تقوی و دانش درطریقت‏کافریست*** راه رو گر صد هنر دارد توکل بایدش
2ـ مقاومت و نیرومندی. توکل در حیطه رفتاری، آدمی را نیرومند می‏کند و قدرت مقاومت در مقابل سختی‏ها و مشکلات می‏دهد چنانچه در سوره مبارکه یونس آیه 71 در احوال حضرت نوح این چنین آمده است: «اگر درنگ من در میان شما و یادآوری آیات خدا بر شما گران می‏آید من بر خدا توکل می‏کنم.»
از حضرت باقر(ع) مجلسی در جلد 67 بحارالانوار ص 151 نقل می‏کند که «هر کس بر خدا توکّل کند مغلوب نمی‏شود و هرکس بر خدا اتّکا کند از میدان جنگ و جهاد نمی‏گریزد». هرکس می‏خواهد قویترین مردم باشد، لازم است بر خدا توکل داشته باشد.
بنابراین مقاومت در برابر دشمنان، صرفنظر از اسباب مادی به یک حالت روحی خاصّ نیز نیاز دارد آن که وضع روحی در سایه توکل بدست می‏آید. «یعنی دل انسان تا رو به درگاه خدا نکند از وحشت و اضطراب نجات نمی‏یابد. درگاه الهی پناهگاه امن بندگان خداست. چون دست نیاز و التجاء به سوی او دراز کند، به امنیتی که هیچ خوف و اضطرابی به آن آمیخته نیست دست می‏یابد و از اندوه نگرانی رها می‏شود» (محمدعلی سادات ـ اخلاق اسلامی 1368).
3ـ جرأت داشتن و شجاعت. جرأت داشتن یعنی تشخیص حق و با اعتماد کامل دفاع نمودن از حق بدون ملاحظات شخصی. لازمه جرأت و شجاعت داشتن احساس نیرومندی درونی است. به عبارت روشن بدون اتکا به خدا این امر ممکن نیست، در آیه 48 سوره مبارکه احزاب به رسول خدا گفته می‏شود که «از کافران و منافقان طاعت مبر و از جور و آزارشان درگذر که خداوند بر کفالت امور خلق کافی است».
می‏توان چنین گفت که استفاده از نیروی معنوی توکل به خدا، باعث می‏شود تا حتی در صورت کمی اسباب مادی، انسان به لطف و مرحمت خداوند امیدوار باشد و جرأت و شهامت در سعی و کوشش و در کارها داشته باشد.
البته تمام اعمال عبادی با قدرت معنوی همراه هستند و برای انسان فضیلت محسوب شده و با نقش‏آفرینی درونی و معنوی همگام می‏باشند و به ارتقای روحی و معنوی انسان منجر می‏شوند. برای مثال:
«در طی تحقیقی، آدلر 1987، تأثیر مذهبی بودن [که توام با اعمال و احساسات دینی است] را بر افسردگی مورد مطالعه قرار داده است و نتایج این تحقیق بیانگر آنست که افسردگی در مردان و زنانی که به کلیسا می‏روند و مردانی که نیایش می‏کنند، کاهش می‏یابد. پارک و همکاران در سال 1990 به این نتیجه رسیدند که مذهبی بودن اثر وقایع غیرقابل کنترل را در زندگی، و افسردگی و اضطراب را برای افراد پروتستان سد می‏کند. از نظر پرگامنت و پارک 1995، فرآیند اساسی دیگر که در سلامت روانی افراد مذهبی نقش دارد آن است که آنان قادرند وقایع را به صورت مثبت ارزیابی و تفسیر کنند» (میرنسب ص 116، 1379).
حتی در بعضی از تحقیقات نقش مقابله مذهبی در سلامت روانی انسان مورد مطالعه قرار گرفته است. مقابله، تلاش برای اداره کردن موقعیتی است که ما آن را بالقوه خطرناک می‏دانیم و مقابله مذهبی به عنوان قلمروی تعریف می‏شود که در آن افراد باورهای اعمال مذهبی را مورد استفاده قرار می‏دهند تا به خود در مقابله با (مشکلات) کمک کنند (همان منبع، 1997، ص 117).
پرگامنت و همکاران 1999، در یک پژوهش دیگر، نقش مثبت مذهب را در دستیابی به حسّ کنترل شخصی در موقعیتهایی که احساسهای درماندگی و آسیب‏پذیری را فرامی‏خوانند مطالعه کردند.
در نهایت می‏توان چنین نتیجه گرفت که فرد متوکل دارای کنترل درونی و بیرونی می‏باشد و چنین فردی در حدّ توان خود تلاش می‏کند ولی در امور کنترل‏ناپذیر، به خدا پناه می‏برد. بنابراین می‏توان مرزی را بین تلاش شخص و توکل او به خدا ترسیم کرد و این همان مرزی است که بین وقایع قابل‏کنترل و غیرقابل‏کنترل می‏توان در نظر گرفت.

منابع

قرآن مجید
1ـ لغت‏نامه ـ شماره 192 علی‏اکبر دهخدا و فرهنگ معین ـ محمد معین، ج 2.
2ـ روانشناسی و دین، یونگ کال گوستاو، ترجمه فوأد روحانی، چاپ دوم، شرکت سهامی کتابهای جیبی 1354.
3ـ روانشناسی تربیتی، شریعتمداری، علی، انتشارات امیرکبیر، 1367.
4ـ راز درون، مقدم، علی، چاپ دوم، 1347.
5ـ صحیفه سجادیه، دعای مکارم اخلاق.
6ـ مقدمه‏ای بر روانشناسی یونگ، ترجمه میربها ـ مسعود سازمان انتشارات اشرفی، 1346.
7ـ پراگماتیسم، ترجمه رشیدیان ـ عبدالکریم، تهران، 1370.
8ـ روانکاوی و دین، ترجمه نظریان آرسن، چ سوم، تهران، 1356.
9ـ مجله روانشناسی دینی، سال اول، شماره 2، 1379، مقاله صادقی جهانبهان ـ محمود، ص 46.
10ـ همان منبع، شماره 3، ص 55، مقاله نجم عراقی ـ لعیا.
11ـ مجله روانشناسی، سال اوّل، شماره سوم، ص 76، مقاله اصغری طبری ـ ترانه.
12ـ فصلنامه قبسات، غباری ـ باقر،1377، سال سوم، شماره دوم.
13ـ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، لبنان، مؤسسه الوفا، ج 68 الف.
14ـ طوسی، خواجه‏نصیر، اخلاق ناصری، انتشارات جاوید، 1346.
15ـ طباطبائی، محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، کانون انتشارات محمدی، 1361.
16ـ سروش، عبدالکریم، اوصاف پارسایان، چ چهارم، مؤسسه فرهنگی صراط، 1375.
17ـ سادات، محمدعلی، اخلاق اسلامی، چ ششم، سمت، 1368.
18ـ میرنسب، میرمحمود، پایان‏نامه کارشناسی ارشد، 1379.

 

شنبه 15 مهر 1391  12:11 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

دعا در قرآن

دعا در قرآن

كاظم ارفع

در قرآن اغلب آياتى كه به عبارت ربّنا مزين شده بيانگر اين واقعيت است كه اهل ايمان را ارشاد فرمايد تا چه چيزهايي را با چه جملاتى از خداوند تبارك و تعالى طلب كنند.
از مسائل مهمى كه جزء نيازهاى انسان محسوب مي‌شود دعا و نيايش است و درست مثل خداجويى از فطرت و ضمير آدمى نشأت مي‌گيرد.
وقتي سير و سياحتى به اين كرة خاكى مي‌كنيم و با ملتهاى مختلف و اديان گوناگون و سنن و رسوم متفاوت آنها روبرو مي‌شويم، مي‌بينيم كه هر كدام براى خود اوراد و اذكار و دعاهاي مخصوصى دارند و هيچ جاى دنيا را نمي‌يابيم كه مردمش از دعا جدا و بي‌نياز باشند. حتى آنها كه بت مي‌پرستند در معابدشان با تمام قد به خاك مي‌افتند و دعا مي‌خوانند.
بنابراين دعا جزء نكات جدى و فطرى ماست، ولى جاى اين گفت وگو هست كه چگونه دعا كنيم و در برابر چه كسى دعا نماييم و بالاخره مسير صحيح دعا كدام است؟
پاسخ به اينها در بحث‌هاى ما روشن خواهد شد. قرآن شريف كه چيزي را فرو گذار نكرده و جامعيت آن بر كسى پوشيده نيست، در تمامى مسائل مربوط به دعا، رهنمودهاى بسيار روشن و جالبي را فرموده و در اين جا كه محور سخن دربارة لزوم و ضرورت دعاست به دو آيه اشاره مي‌شود تا فطرتهاى خفته و آشفته در خواب بيدار شوند و بيش از پيش به اين مهم بپردازند.
«قُلْ ما يعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّى لَوْ لا دُعاؤُكُمْ؛
بگو اگر دعايتان نباشد پروردگار من اعتنايى به شما ندارد.
«وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِى سَيدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ»؛
يعني پروردگارتان گفته: مرا بخوانيد تا اجابت‌تان كنم كسانى كه از پرستيدن من كبر مي‌ورزند به خوارى به جهنم وارد خواهند شد.
امام محمد باقر عليه السّلام در تفسير و تبيين اين دو آيه چنين فرموده است:
منظور از كلام خداوند كه مي‌فرمايد: ان الذين يستكبرون... دعاست كه برترين عبادت دعا مي‌باشد. و از آن گرامى سؤال شد آيا زياد قرآن خواندن بهتر است يا زياد دعا كردن.
امام عليه السّلام فرمود:
دعا خواندن، آيا نشنيده‌اى كه خداوند متعال مي‌فرمايد:
«قل ما يعبو ابكم...»
بگو اگر دعايتان نباشد پروردگار من به شما اعتنايى ندارد.

ادب در دعا

اين كه انسان بايد بداند چه چيزهايى از پروردگار خويش طلب كند و چه عباراتى را در اين مرتبه استخدام نمايد تعبير به ادب در دعا مي‌شود.
قرآن و عترت به ما آموخته‌اند كه چگونه دعا كنيم و چه چيزهايي را جهت سعادت دنيا و آخرت خويش از حضرت حق مسألت نماييم.
در قرآن اغلب آياتى كه به عبارت ربّنا مزين شده بيانگر اين واقعيت است كه اهل ايمان را ارشاد فرمايد تا چه چيزهايي را با چه جملاتى از خداوند تبارك وتعالى طلب كنند.
«رَبَّنا آتِنا فِى الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِى الْ‏آخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ»؛
خدايا در دنيا و آخرت بر ما نيكى عطا كن و ما را از آتش نگه دار.
«رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَينِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ»؛
خدايا ما را از مسلمين قرار ده و نسل ما را از ايمان آورندگان بر تو قرار ده.
«رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً»؛
خدايا قلب ما را بعد از هدايت آلوده نكن و برنگردان و رحمتت را بر ما هديه كن.
و دهها آيات ديگر كه همانند آيات فوق، ادب در دعا را به ما مي‌آموزند.
چند چيز نشانگر رعايت ادب در دعا محسوب مي‌شود، كه اينك به مواردى از آنها مي‌پردازيم:
1. بسم الله الرحمن الرحيم؛ رسول خدا صلّى الله عليه و آله مي‌فرمايد دعايى كه اولش با بسم الله شروع شود رد نخواهد شد.
2. ثنا و تمجيد پروردگار؛ امام صادق عليه السّلام مي‌فرمايند:
در نوشته‌هاى امير المؤمنين عليه السّلام بود كه قبل از دعا، مدح و ثناء حضرت حق را بگويند.
3. صلوات بر محمد و آل محمد.
4. توسل به اهل بيت عليهم السّلام : امام رضا عليه السّلام فرمودند:
هر گاه از خداوند تبارك و تعالى تقاضايى داشتى بگو خداوندا از تو مي‌خواهم كه بحق محمد و على كه نزد تو مقام والايي دارند حاجت مرا برآورده سازي.
5. دعا در حق ديگران

اخلاص در دعا

اخلاص در دعا به خاطر تفاوت درك و شناخت افراد مراتبى دارد. بعضى در اين مقام هستند كه انگيزه را از دعا خواندن از مقاصد مادى و دنيوي پاك كنند و با توجه به ثواب و عقاب اعمال و به قصد رسيدن به حور و غلامان و قصرهاى آخرت و ترس از عذاب دوزخ دعا مي‌خوانند و به همين علت در كتابهاى دعا جستجو مي‌كنند و هر دعايى كه ثواب اخروي بيشترى داشت انتخاب مي‌كنند.
و برخى پا را فراتر نهاده و بدون طمع رفتن به بهشت و يا ترس از آتش جهنم، بلكه فقط جهت برقرارى ارتباط با معبود و انس با حضرتش دعا مي‌خوانند كه اين گروه از احرار و آزادگانند.
«قل انّ صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين»؛
بگو اى پيامبر همانا نماز و طاعات و كلية اعمال من و زندگى و مرگ من همه براى خداست، كه پروردگار جهانيان است.
حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام عبادتهاى مردم را به سه دسته تقسيم مي‌فرمودند:
انّ قوماً عبدوا الله رغبةً فتلك عبادة التجار:
گروهي خداوند را به اميد بهشت عبادت كردند كه آن عبادت بازرگانان است.
انّ قوماً عبدوا الله رهبةً فتلك عبادة العبيد:
و گروهى خداوند را از ترس جهنم عبادت كردند كه آن عبادت بردگان است.
انّ قوماً عبدوا الله شكراً عبادة الاحرار و گروهى خداوند را عبادت كردند از روي شكر و سپاس كه آن عبادت آزادگان است.
قصه همه وصل حور و خلد برين است غايت مقصود ما نه آن و نه اين است

شرايط استجابت دعا

در قرآن نكات مهمى ديده مي‌شود كه حكايت از شرايط استجابت مي‌كندكه خلاصه وار اشاره مي‌شود:
1. معرفت و باور به اين كه پروردگار مالك على الاطلاق است و همه چيز را در دست قدرت خويش دارد و اگر اراده كند پيچيده‌ترين گره‌ها را باز مي‌كند.
«تَبارَكَ الَّذِى بِيدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَي‏ءٍ قَدِيرٌ»؛
بزرگ است آن كه سلطنت به كف اوست و او به همه چيز تواناست.
2. دل را مصفّا كردن، حساسيت و عظمت دل نسبت به ساير اعضا بر كسي پوشيده نيست و بي‌ترديد وقتى دل مصفّا شد دعا اثر مي‌بخشد.
« أُولئِكَ كَتَبَ فِى قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ وَ أَيدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ»؛
اين مردم پايدارندكه خدا بر دلهايشان نور ايمان انگاشته و بروح قدس الهى آنها را مؤيد و منصور گردانيده است».
3. استفاده از لقمه حلال؛ شايد بعضى توجه نداشته باشند كه خوردن مال حرام چه اثرات سوء بر وجودشان مي‌گذارد و چگونه راه استجاب دعا را مسدود مي‌نمايد؛
« وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَينَكُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدْلُوا بِها إِلَى الْحُكَّامِ لِتَأْكُلُوا فَرِيقاً مِنْ أَمْوالِ النَّاسِ بِالْإِثْمِ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ»؛
مال يكديگر را بناحق نخوريد و كار را به محاكمه قاضيان نيفكنيد كه به وسيلة رشوه و زور پاره‌اى اموال مردم را بخوريد با اين كه شما آگاهى داريد.
4. تضرع و انابه: «ادعوا ربّكم تضرّعاً و خفيةً»؛
پروردگار خويش را با تضرع وزارى و در نهان بخوانيد.

انس دايمى با دعا

اين نمك نشناسى است كه انسان در مواقع گرفتارى و هجوم مشكلات به درگاه الهي التجاء و انابه كند و همين كه حاجتش برآورده شد و به مرادش رسيد دست از دعا و نيايش بردارد و از آن بدتر گاهى ناسپاسى و طغيان كند.
«وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِيباً إِلَيهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِى ما كانَ يدْعُوا إِلَيهِ مِنْ قَبْلُ»؛
چون انسان را سختى رسيد پروردگار خويش را بخواند و سوى او بازگردد وچون خدا نعمتى از جانب خويش بدو دهد آن سخت را كه سابقاً خدا را به رفع آن مي‌خواند فراموش كند.

طلب مغفرت و رحمت

در تمام قرآن 9 مورد به قهر خداوند، 20 مورد به سخط او، 13 مورد به انتقام حقتعالي اشاره شده، در حالى كه به فضل حضرت پروردگار 107 مورد و به غفران و مغفرت 180 مورد و به رحمت او 352 مرتبه اشاره گرديده است. البته به غير از 113 بارى كه اوّل سوره‌هاو در سورة نمل دو بار قرار گرفته و اين همه گواه اين حقيقت است كه اى بندگان الهى خود را زير چتر رحمت خداوند مهربان و رؤف قرار دهيد كه خود فرموده است:
كتب على نفسه الرّحمة؛ يعنى رحمت را براى خود نوشته و واجب كرده است پس انسان همواره بايد طلب مغفرت و رحمت كند، چنان كه از آيات زيادى بر مي‌آيد كه به يكى از آنها اشاره مي‌كنيم.
«ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و كفّر عنا سيئاتنا و توفّنا مع الابرار»؛
پروردگارا گناهان ما را بيامرز و بديهايمان را بپوشان و مرا با نيكان بميران.[19]

دعا براى سعادت دنيا و آخرت

« رَبَّنا آتِنا فِى الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِى الْ‏آخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ».
از بعضى آيات شريفه قرآن مثل آيه 193 و 194 از سورة ‌آل عمران و 7 تا 10 سورة مؤمن برداشت مي‌شود كه ضمن داشتن عمل و انجام تكاليف شرعى بايد جهت سعادت دنيا و آخرت در درگاه الهى دعا كرد و از حضرت حق خواست كه رفع گرفتارى دنيا و عذاب آخرت را از ما بنمايد.

موانع استجابت دعا

اللهم اغفرلى الذنوب التى تجس الدّعاء.
موانع تا نگردانى ز خود دور درون خانة دل نايدت نور
بعضي مي‌گويند ما دعا مي‌كنيم پس چرا مستجاب نمي‌شود؛ اين اشخاص بايد علت را در خودشان بيابند و موانع را بر سر راه استجابت دعا بردارند و اينك به بررسى خلاصة موانع استجابت دعا مي‌پردازيم.
1. ظلم: تا مادامى كه شخص گنهكار توبه واقعى نكند و از عمل زشت خويش نادم و پشيمان نباشد دعايش محجوب مي‌ماند. امام صادق عليه السّلام مي‌فرمايد:
«بيت الغناء لا تؤمن العجيعة و لا تجاب فيه الدّعوة و لا يدخلُهُ الملك»؛
خانه‌اي كه كانون غنا باشد، ايمنى از فجايع و حوادث تلخ ندارد، دعا در آن مستجاب نمي‌شود، فرشتگان در آن داخل نمي‌شوند.
2. ظلم و حق الناس: مهمترين راه استجابت دعا برطرف كردن ذمّة خود از حقوق مردم است زيرا اگر حقى از حقوق مالى يا آبرويي مردم به گردن ما باشد هر چه هم دعا با سوز و گداز باشد مورد اجابت واقع نمي‌شود. خداوند تبارك و تعالى به حضرت عيسى بن مريم عليه السّلام وحى فرستاد كه به بنى اسرائيل بگو:
«اني غير مستجيبٌ لاحدٍ منكم دعوةً و لاحدٍ من خلقى قبله مظلمةٌ»؛ به تحقيق دعاى احدى از شما را مستجاب نمي‌كنم در آن هنگام كه مظلمه و حقى از بندگانم را بر گردن داشته باشيد.
3. با حكمت الهى منافات داشته باشد: خيلى چيزهاست كه مورد‌ علاقة انسان است و فكر مي‌كند كه اگر دعا كند به آن مي‌رسد در حالي كه حكمت بالغة الهى خلاف آن را مصلحت مي‌داند و چه بسا ما خيال مي‌كنيم مصلحت ما در آن است و لذا گاهى زبان به شكوه و اعتراض باز مي‌كنيم!
«وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيئاً وَ هُوَ خَيرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»؛
شايد چيزى را كه مكروه داريد كه براى شما خوب است و شايد چيزى را دوست داريد كه براى شما بد است خدا مي‌داند و شما نمي‌دانيد.
4. چيز غير ممكن خواستن: امير المؤمنين عليه السّلام مي‌فرمايد: «يا صاحب الدعا لا تسأل ما لا يكون و لا يحلّ»؛
اي كسى كه دعا مي‌كنى هيچ گاه چيز غير ممكن و چيزي كه حلال نيست از خداوند تبارك و تعالى طلب مكن.

دعا براى نسلى پاك

هر مرد و زنى كه با هم زندگى مشترك تشكيل مي‌دهند به طور طبيعي خواهان نسلى صالح و سالم هستند و اين نياز به دعا و مطالبه از جانب فضل پروردگار دارد.
قرآن و اهل بيت عليهم السّلام در اين زمينه به آموزش داده‌اند كه از براى نسلى پاك بايد دعا كرد و خاضعانه و عاجزانه از درگاه احديت تقاضاى اولاد صالح را نمود.
«هُنالِكَ دَعا زَكَرِيا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لِى مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيةً طَيبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ»؛
در اين هنگام زكريا پروردگار خويش را بخواند، گفت: پروردگارا مرا از جانب خويش فرزندى پاكيزه بخش كه تو شنواى دعائي.

دعا براى پدر و مادر

پدر و مادر چه در قيد حيات باشند و يا از دنيا رفته باشند از فرزندان خود توقع توجه و عنايت به خود دارند. به خصوص وقتى در عالم برزخ قرار مي‌گيرند و دستشان از دنيا كوتاه مي‌گردد، نيازمند به دعا و خيرات فرزندان هستند. بلى دو ركعت نمازى كه اولاد براي پدر و مادر مي‌خواند و يا چند آيه‌اى كه تلاوت مي‌كند در آن عالم روحشان شاد و متعالى مي‌شود.
«رَبَّنَا اغْفِرْ لِى وَ لِوالِدَى وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يوْمَ يقُومُ الْحِسابُ»؛
پروردگارا روزى كه حساب بپا مي‌شود من و پدر و مادرم را با همة مؤمنان بيامرز.
پس به بيان قرآن بعد از طلب مغفرت براى خويش بايد براي پدر و مادر دعا كرد و چه بسا فرزندانى كه به خاطر فراموش كردن پدر و مادر حتي بعد از فوت آنها گرفتار نفرين شان در عالم برزخ شده‌اند.

دعا براى سلامت نفس

گر چه اصلاح نفس و پاكيزه كردن جان صرفاً با دعا و نيايش انجام نمي‌گيرد، ولى نقش دعا و طلب توفيق از جانب پروردگار نقش اوّل را دارد و تا امدادهاى غيبى نباشد كسى موفق به تزكيه نفس نخواهد شد.
خداوند تبارك و تعالى وقتى داستان حضرت يوسف عليه السّلام را نقل مي‌كند مي‌فرمايد:
« لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الُْمخْلَصِينَ»؛
يوسف اگر برهان پروردگار خويش را نديده بود رو بدو (زليخا) كرده بود، چنين شد تا گناه و بدكارى از او دور كنيم كه وى از بندگان خالص ما بود. آرى بايد از پروردگار تمنّا كرد تا دل وجان ما را از لغزشها حفظ كند.

طلب توفيق در برپايى عبادات

«الَّذِينَ يذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ»؛
كساني كه خدا را ايستاده و نشسته و به پهلو خوابيده ياد كنند و در خلقت آسمانها و زمين بينديشند و گويند: پروردگارا اينها را بيهوده نيافريده‌اي. پاكى پس ما را از عذاب جهنم نگهدار.
به عبارت ديگر دعا سيم رابطه بين عمل و خداوند است و تا اين اتصال برقرار نگردد عمل بالا نمي‌رود.
پيامبر عظيم الشأن صلّى الله عليه و آله مي‌فرمود: «عمل البرّ كلّه نصف العبادة و لدّعاء نصف» يعنى مجموعة كار پسنديده نيمى از عبادت محسوب مي‌شود و نيم ديگر را دعا تشكيل مي‌دهد.به احتمال زياد منظور آن حضرت از بيان اين مطلب آن است كه عبادت از هر نوعش كه باشد بايد همراه با دعا و طلب توفيق از درگاه خداوند باشد كه در غير اين صورت آن عمل و عبادت ناقص و كارساز نخواهد بود.

شنبه 15 مهر 1391  12:11 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

دعا در آيينه وحي

دعا در آيينه وحي

صفورا عباسي
مقدمه

و از اسئلك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوه الداع اذ ادعان
آدمي در فراز ونشيب زندگي وحادثه‌هاي تلخ و شيرين گاهي چنان دچار آزردگي مي‌شود كه با هيچ وسيله مادي آرامش نمي‌يابد و اگر قدرت همه قدرتمندان ، ثروت تمام ثروتمندان و كليه وسايل لذت و كاميابي جهان در اختيار او گذاشته شود ذره‌اي از درد روحي او كاسته نمي‌شود در چنين حالتي گاهي انسان به سراغ بهترين دوست و نزديكترين خويش و عزيزترين كس خود مي‌رود تا با او راز دل گويد گاهي نيز هيچ كس را محرم و مورد اعتماد نداشته و در كنج عزلت با خود به نجوا مي‌پردازد در هر حال تنها راه درمان و آرامش انس با محبوب و باز كردن سفره دل نزد معشوق است و در اين حال است كه انسان رو به سوي بارگاه حق نموده و دستان پر از نياز خود را به سوي او دراز مي كند و با او زمزمه مي‌كند . حال اگر آدمي از آلودگي به زشتيها و غبار گناه و عصيان احساس غم و دل مردگي كند تا آن جا كه از خويشتن خويش نيز گريزان ومتنفر باشد در اين صورت به كجا پناه برد و با كه راز دل گويد آري در اينجاست كه بايد به سرچشمه همه خوبيها و پاكيها و‌ آفريدگار محبت و صفا و خالق خود پناه برد و با ياد و عشق او و حضور درمحفل انس او آرام گيرد. چه آرامش و لذتي بالاتر از اين كه عبد ذليل در حضور معبود عزيز قرار گيرد و جان آسوده خويش را در زلال محبت او تطهير و روح پر تلاطم خود را با ذكر آن يگانه آرام كند اين بهترين و برترين ثمره شيرين دعاست اگر بنده به چنين حالتي دست يافت و نزديكي و قرب به حق را لمس نمود و قدمي به محول او نزديك شد آنگاه معبود محب و معشوق او شده و اين بنده است كه محبوب حق مي‌شود و ندا مي‌رسد كه « فليستجيبوا لي وليو منوابي » چرا كه بوسيله دعا او را مي‌خواند با عمق وجودش هيچ كس و هيچ چيز نمي‌تواند بين او وارحم‌الراحمين حجابي ايجاد كند دعا عمق احساس انسان نسبت به بندگي خويش دعا طنين آهنگ روح نواز قرب الهي است كه آنگاه مصداق زيباي اين مناجاتند كه الهي نام تو ما را جواز مهر تو ما را جهاز شناخت توما را امان لطف تو ما را عيان» باشد كه ما نيز از عارفان و اصل محفل دعا باشيم و از محضر حق جز ذات او را نخواهيم كه حصول معرفت حق اوج اجابت دعاي عبد است،‌در اينجا بر خود واجب مي‌دانم كه از همكاري كتابخانه‌هاي ادبيات،‌مركزي كتابخانه آستان قدس كتابخانه معارف و ديگر كساني كه مرا در جمع‌آوري اين مقاله ياري دارند صميمانه تشكر كنم.
در خاتمه اميدوارم كه همگي ما اعتقادات سروران دين در مورد دعا را در وجود خود جايگزين كرده و آنچنان به اين مهم بپردازند كه شايسته اطلاق صفت دعا بسيار دعا كننده بشوند صفتي كه حضرت ابراهيم خليل الرحمن و الر... بدان خوانده شده‌اند.

خلاصه مقاله

قل ما يعبابكم ربي لولادعا و كم) فرقان 77
ساده‌ترين و طبيعي‌ترين رابطه انسان با خدا ياد اوست كه در نتيجه آن دل انسان اختيا را متوجه خدا مي‌گردد و بر روح او اثر مي‌گذارد و احيانا اثر توجه آن در زبان متجلي شود دعا سلاح مومن و وسيله تقرب الهي و حقيقت عبارت و يا حق و گفتگو با حق است حاجت خواستن بهانه رفتن در خانه دوست و راز و نياز با يكتاي بي‌نياز است. دعا مايه نشاط روح و حيات جان و كليد عطاياي الهي است. دعا گفتن در رحمت حق و موجب نزول بركات خداوندي است دعا از مسائلي است كه در فرهنگ اسلام نسبت به آن توجه بسيار شده و مورد تأكيد فراوان قرار گرفته است اصولا امر خداوند خود بهترين دليل بر اهميت يك موضوع است زيرا خداوند متعال بندگانش را جز به امور ارزشمندي كه دقيقا در راستاي هدف خلقت قرار دارند فرمان نمي‌دهند خلاصه آن كه دليل شايسته يا ناپسند بودن هر امر كلام الهي است و سپس در رابطه با دعا آيات و روايات فراواني رسيده كه بيانگر اين واقعيتند.
دعا پايان كار نيست بلكه آغاز است چرا كه دعا درس است درسي در راستاي هدف خلقت و درس نه پايان كه آغازي براي بهره‌برداري است گام زدن در راستاي هدف خلقت نيز بايد مداوم و پيوسته باشد اصولا دعا مغز عبادت و يا به عبارتي عين عبادت است.
دعا تنها تلفظ معني كلمات و مراعات آدابي خاص نيست حقيقت و روح دعا توجه قلبي انسان به خداوند است شدت و دامنه اين توجه به ميزان محبت و معرفت انسان به خدا بستگي دارد در حقيقت هر چه شناخت انسان نسبت به خدا بيشتر باشد اين توجه به معرفت او نيز جنبه خودآگاهانه دارد خداوند بارها در آيات مختلف دعا اين زمينه مهم تأكيد و توجه داشته است.
امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء
و قال ربكم ادعوني استجيب لكم ص 60
به هر حال دعا موجب كمال انسان است و آگاهي از فلسفه دعا ـ شفافيت خود دعا ـ حقيقت دعا هر كدام خود از جمله عواملي هستند كه انسان را در طي طريق كمال كرب هدايت مي‌كند.
در قرآن اصل همه عبادات و روح آنها همين توجه قلبي و به ياد خدا بودن است و حركات و ذكر زباني اين حقيقت است دعا نشان‌دهنده اعتقاد به مالكيت ابديت عزت و قدرت الهي در عمل است .
همان‌طور كه عنوان شد دعا از موارد مهم مطرح شده در فرهنگ ماست به ويژه در كتاب آسمانيمان قرآن كه آيات متعدد بر اين بيان اطمينان حاصل مي‌آورند آن چه كه پيش رو داريد مقاله‌اي بسيار مختصر در باب دعا در قرآن مي‌باشد كه سعي شده به طور بسيار گذرا مسائلي در باب دعا از نظير شناخت دعا ـ فلسفه دعا ـ حقيقت دعا و پس اهميت دعا و ... در قرآن بيان شود.
از اين طريق ما وارد بحث دعا شده‌ايم و در حد استطاعت خويش سهمي در يافتن آياتي در اين زمينه ( دعا)‌نموده‌ايم كه به عنوان نمونه بيان شده است. با توجه به اين كه منابع اسلامي گسترده‌تر از آن است كه بتوان معترض همه و نيز مفاهيم كلام خداوند غني‌تر و عميق‌تر از آن است كه بتوان تمام ابعاد اين سخنان را درك نمود خود به خود اذعان بر نقص و عدم كمال اين مقاله بسيار مختصر است در خاتمه اميدوارم كه تمام مردم ايران زمين و تمام مسلمانان جهان اسلام خصوصا نسل فرهيخته دانشجو دعا را در وجود خود جايگزين كرده و به اين مهم بپردازند و مفاهيم مختصر آمده را در ژرفاي وجودشان بنشانند و پيوسته به قدر نياز از آن بهره گيرند.
خداوند را به آن كسي كه خداوند زبانش بود تا از دنيا رفت و به حق آن كسي كه كشته شد تا ما خداوندا بگوييم و به حق حسين و زينب عليها السلام قسم مي‌دهيم كه حال دعا و راز و نياز را در همه اوقات به ما عنايت فرمايد .
خدايا :‌توفيق دعاهايي كه مطلوب درگاه تو است به ما مرحمت فرما و از اجابت آن ما را محروم مكن انك علي كل شيء قدير و بالاجا به جدير .

دعا چيست؟

(دعا يعني صدا زدن و درخواست كردن در حل مشكلات از خالق خود)[1] (توجه به ساحت قدس پروردگار)[2](نوعي كنش يا رفتار وجداني در مقابل خداوند متعال)[3]
(محور معاني دعا خواندن است خواندن و صدا زدن همراه با خواست و طلب چنانچه دركتب لغت دعا را خواندن، ندا كردن ،‌كمك خواستن، پرستش كردن، فرياد رس خواستن نيايش كردن ستون بندگي )[4]
(دعا تحقق بخش تلاشي مستقيم براي تعديل رفتار ما در قبال ديگران يا همان چيزي كه نوعي دوستي يا ايثار نام دارد)[5] (البته در برخي آيات از دعا بعنوان ذكر هم ياد شده است)[6]
دعا يك عبادت بلكه از بهترين عبادتهاست زيرا عبادت به معناي نهايت فروتني و اظهار بندگي است و همين معنا در دعا تحقق دارد . دعا اگر به قصد قربت انجام بگيرد موجب تقرب به خدا و پاداش اخروي مي‌شود بنده بايد همواره و درهمه جا به درگاه قادر مهربان دست نياز بردارد)[7]
(چرا كه دعا در واقع يعني سپاسگذاري زباني از نعمتهاي نامنتهاهي حق تعالي جل شانه)[8]

شناخت دعا

(يكي از روشهاي بسيار مهم اسلامي براي هدايت و تعليم و القاء پيام و تربيت همه افراد و ايجاد مدرسه‌اي عام براي ساختن روح مردم و تبيين ابعاد بصيرت روش نفوذ گذار دعا است. دعا اگر چه نحن گفتن و درد و دل كردن با خداست، سخن گفتن با خود و جامعه نيز هست. دعا دراسلام بيان ديگري از آموزه‌هاي فردساز و جامعه پرداز وحي است يعني همان درسهاي قرآني است كه خداوند مهربان براي تربيت انسان ،‌بوسيله آيات آسماني فرستاده است. ادعيه خود به گونه‌اي تفسير قرآن كريمند،‌و شرح معارف آسمانيند، و يادآور تربيتهاي قرآني و تكرار وتاكيد و تشريح آموزه‌هاي وحياني.)[9] (كسي كه خدا را بقدري كه ممكن است شناخته باشد براي وي ممكن نيست كه در دعا و حالت دعا به او توجه كند پس شناخت دعا در گرو شناخت خداست)[10]
حقايق و تعاليم والايي درادعيه آمده است كه پس از قرآن كريم و احاديث نبوي و ديگر سخنان ائمه طاهرين، در هيچ جايي، وقتي و هيچ كتاب مقدسي و در سخنان هيچ بزرگي و متفكري ، چه مسلمان و چه غير مسلمان،‌ چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام و تاكنون نيامده است)[11]
در قرآن كريم آيات متعددي در رابطه با دعا بيان شده است كه در مباحث بعدي بطور مفصل به آن مي‌پردازيم .

جهت دعا

(ابتدادعا را با حمد شروع مي‌كني و نعمتهائي كه به تو ارزاني داشته است به زبان آري واو را شكر كني سپس بر محمد (ص) درود فرستي،‌بعد گناهان خود را يادآور شوي و بدانها اعتراف كني و از آنها به خود پناه بري، اين است جهت (وراه) دعا...)[12]

حقيقت دعا

(حقيت دعا توجه به بارگاه حضرت معبود است و براي صوفيان نوعي معراج روحي و معنوي به حساب مي‌آيد دعا فقط تلفظ پاره‌اي كلمات و مراعات برخي آداب خاصي نيست حقيقت و روح دعا توجه قلبي انسان به خداوند است حقيقت دعا چيزي جز عبادت نيست و حتي به دليل توجه به خداوند در انجام كه عبادت شايد بر بسياري از عبادات ديگر ترجيح داشته باشد در قرآن كريم نيز خداوند آنجا كه مساله استكبار از دعا را مطرح مي‌نمايد مي فرمايد: سوره مومن(و قال ربكم ادعوني استجب لكم، ان الذين يستكبرون عن عبادتي سيدخلون جهنم و داخرين) 20 مؤمن پروردگار شما گفته است :‌مرا بخوانيد تا دعاي شما را بپذيرم آنان كه از عبادت من اعراض كنند و بزرگي فروشند بزودي با ذلت و خواري به دوزخ وارد شوند در اين آيه خداوند حقيقت دعا را چنين بيان مي‌كند :‌يستكبرون عن دعايي. بلكه از دعا به عبارت تعبير فرموده است و رسما دعا را به عنوان عبادت معرفي مي‌كند و آن را از لوازم بندگي مي‌داند)[13](خداوند در سوره اعراف آيه 205 و 206 باز حقيقت دعا را عبادت و توجه قلبي معرفي مي‌كند ( و اذكرو ربك في نفسك تضرعا و خيفه و دون الجهرمن القول بالغدووالاصال و لاتكن من الغافلين ان الذين عند ربك لايستكبرون عن عبادته و يسبحونه و له يسجدون)‌206، 205 پروردگار خويش را با تضرع و بيم و با صداي غير بلند در بامدادان و شامگاهان ياد كن و از غفلت زدگان مباش، زيرا كساني كه نزد پروردگار تواند از بندگي وي سرپيچي نكنند و تسبيح او گويند و سجده او نمايند. پس حقيقت دعا عبارتست از توجه قلبي انسان به خداو ادامه دهنده كار مثبت و تقويت كننده قدرت انساني است.)[14]

فلسفه دعا

(فلسفه دعا ارتباط بندگان با خداست چرا كه در آيه 24 از سوره انفال كه چنين از خدا ياد مي‌كنند او به ما نزديك است و در ميان ما و قلب ما جاي اوست اين عبادات در واقع بيان كننده نوعي ارتباط قلبي است . و همين فلسفه دعاست)[15] (فلسفه دعا يعني از بين بردن و ميراندن روح كبر و استكبار در انسان آيه ( مرا بخوانيد تا اجابت كنم شما را همانا كساني كه از عبادت و بندگي من سركش وتكبر كنند به زودي با خواري وارد جهنم مي‌شوند) بخوبي اين مفهوم را بيان مي‌كند و اينجاست كه دير اجابت كردن بنده محبوب و زود اجابت كردن بنده مبغوض درگاه احدي معنا پيدا مي‌كند) [16]
( ونحن اقرب اليه من حبل الوريد در سوره ق آيه 16 كه يعني ما از رگ گردن نزديكتريم به صورت غير مستقيم فلسفه دعا و توجه انسان به خدا بيان شده است.)[17]

ضرورت دعا

(انسان در هر حال نيازمند و محتاج امداد و لطف الهي است و براي رفع اين نياز كه سبب كمال او مي‌گردد به درگاه قادر متعال رو مي‌كند كه بي‌نياز مطلق است. يا ايها‌الناس انتم الفقراء الي الله و الله هوالغني الحميد(سوره فاطر[18]))
اي مردم همه شما نيازمند به خدائيد و تنها خداست كه بي‌نياز و ستوده صفات است و در آيه 62 سوره نحل امن يجيب و المضطر اذا دعاه و يكشف سوء .
كيست كه دعاي بيچارگان مضطر را به اجابت برساند و گرفتاري آنان را برطرف سازد دعا كه عرض و حاجت و نياز به خداوند است خود يكي از عبادات است و خود در سايه دعا نيازهاي خويش را با خداوند در ميان مي‌گذارند و در واقع ضرورت دعا يعني همين خواستن و خواهش كردن ( وقال ربكم ادعوني استجبكم لكم ان الذين يستكبرون عن عبادتي سيدخلون جهنم و اخرين خداي شما فرمود: كه مرا با اخلاص و خلوص دل بخوانيد تا دعاي شما را اجابت كنم و آنان كه عبادت من اعراض مي‌كنند به زودي با ذلت و خواري وارد دوزخ مي‌شوند تا سوره مومن آيه 60)
( ضرورت دعايعني خداوندي كه انسان را از اسفل سافلين به عهده گرفته و او را از دوزخ تاريك به محل كرامت امن الهي باز مي‌گرداند انسان به اين نگهبان و مربي خويش توسل جستند و از مقام ربوبيت خداوند التماس و خواهش كند.)[19]
اولياء خدا كه از همه چيز بريده و راز دل را با خداي خويش درميان مي‌گذارند در نظر آنان دعا لذت بخش است و بندگي خويش را با دعا ابراز و آشكار مي‌كنند.
و اذا سئلك عبادي غني فاني قريب اجيب دعوه الداع اذادعان فليستجيبو و ليومنوا بي‌لعلهم يرشدون ( چون بندگان من از تو درباره من سوال كنند همانا من نزديك هستم هر كه مرا بخواند دعايش را اجابت مي‌كنم پس بايست دعوت مرا به ايمان و اطاعت و بندگي بپذيرند و به من ايمان آورند.)[20]

فضيلت دعا

( آيات و اخبار در فضيلت دعا بسيار زياد است مثلا آيه « ان الذين يستكبرون عن عبادتي سيدخلون جهنم داخرين كه اين دعا آيه اشاره به طلب حاجت كردن خداوند و قطع اميد از غير ديگري است و يا قوله تعالي در سوره بني‌اسرائيل ايه 110 ( قل ادعو الله او ادعوا الرحمن ايا ما تدعوا) و همچنين در سوره فرقان آيه 77 ) (قل ما يعبوكم ربي لولا دعائكم)
فضيلت دعا آن قدر زياد است كه خداوند انساني را كه چيزي درخواست نكند و به درگاه او دعا نكند را دشمن مي‌داند)[21] مخزن الفرقان ، ص 287 فضيلت دعا در اين كتاب مقدس آسماني را مي‌توان از سه جهت استفاده كرد:
اول : آياتي كه خداوند تعالي در آن بندگان معرض را به دعا ترغيب مي‌كند مانند اين آيات:
اجيب دعوه الداع اذا دعان اجابت مي‌كنم دعاي نيايشگر را هر وقت كه مرا بخواند
ادعو بكم تضرعا و فقيه پروردگار خود را با حالت زاري بخوانيد در حال پنهاني
و ادعو خوفا و طمعا بخوانيد خداي را درحالي كه ترسناك باشيد
دوم :‌دعا در هنگام گرفتاري و نياز توسط انبياء و ...
حضرت آدم پس از ترك اولي چنين دعا كرد:‌اي خدا بر نفسهاي خود ستم كرديم اگر بر ما رحم نكني هر آيه از زيانكاران باشيم « ربنا ظلمنا نفسنا و ان لم تغفرلناو ترحمنا ليكونن من الخاسرين» اعراف 22
و يا در آيه 76 انبيا و نوحا اذ نادي من قبل فاستجبناله و يا فدعا ربه اني مغلوب فانتصر ففتحنا ابواب السما بما منحصر قمر آيه 10 .
كه حضرت نوح پس از صد سال نجات خود را از چنگال قوم بي‌انصاف به وسيله دعا به دست آورد و يا دعاي حضرت يونس در هنگامي كه در شكم ماهي گرفتار شده بود و با توسل به دعا از غم و اندوه نجات يافت و ذالنون معاضبا.... فاستجبناله و نجيناه من الغم الانبيا
آياتي كه خود به صورت دعا هستند كه از سر تواضع و فروتني و غرق شدن در زيبايي‌ها حق به انسان دست مي‌دهد كه از جمله آنها عبارتند از:
ربنا اتنا في الدنيا حسنه و في الاخره حسنه و قنا عذاب النار(بقره 197)
ربنا لا تواخذ ان نسينا واخطانا)[22]

اهميت دعا

دعا انسان را به خدانزديك مي‌كند معارف را در دل انسان ماندگار مي‌كند دعاايمان را قوي مي‌كند علاوه بر اين كه مضمون دعا خواستن از خداست و خواسته انسان برآورده مي‌گردد دعا از چند سو داراي بركات بزرگ است لذاست كه در قرآن كريم بارها در باب دعا و دعايي كه بندگان صالح خدا كرده‌اند سخن گفته شده است . خداوند در قرآن مي‌فرمايد:‌و سئلو‌الله من فضله ان الله كان بكل شي ء عليما. اگر چه خدا عالم است ونيازهاي شما را مي‌داند اما شما از خدا بخواهيد و به خدا عرض كنيد و اين آيه را در دعا ذكر مي‌كند».[23]
(دعا و نيايش و از خدا خواستن در كنار قرائت قرآن و عمل به آن در تدوام ياد خدا نقش موثر وتعيين كننده‌اي دارد دعا مكمل ساير مقدمات تقوا و نوار نيت قلب و معرفت است.) [24]
( اهميت دعا آن چنان زياد است كه حضرت صادق مي‌فرمايند دعا براي مومن در نهان گرفتاري‌ها را دور مي‌كند و روزي را زياد مي‌كند همچنين مي‌فرمايد هر كس براي برادر مومنش دعا كند خداوند گرفتاريهاي او را بر طرف مي‌كند.» [25]
خداوند در قران در سوره فرقان مي‌فرمايد:
قل ما يعبوا بكم ربي لولا دعا و لكم
( بگو پروردگار من براي شما ارزشي قائل نيست اگر كه دعاي شما نباشد. اهميت دعا در اين آيه بخوبي مشهود است.»[26]
( دعا بزرگترين و عالي ترين روح عبادت و مقام بندگي و حركت و تعالي انسان است دعا دل انسان را براي پذيرفتن آن چه كه خدا بخواهد آماده‌تر مي‌سازد.)[27]
( خداوند در سوره مومن « ان الذين يستكبرون عبادتي سيدخلون جهنم اخرين » دعا و طلب خواستن از خدا و قطع اميد از غير او در واقع نوعي عظمت و اهميت دعا است و اهميت آن تا آنجاست كه خداوند مي‌فرمايد كساني كه از روي كبر دعا نمي‌كنند جايگاهشان جهنم است.)[28]
(‌با توجه به آثار حيات بخش دعا قرآن كريم در موارد فراواني مومنين را به اين امر فرا مي‌خواند و به مداومت در آن امر فرموده است تا مومنين با آن حيات قلوب دلهاي خويش را سيراب از آثار پرخيز و بركت آن برخوردار گردند . يا آيها‌الذين ذكروالله ذكر كثيرا خدا را ياد كنيد بسيار )[29] ودر جاي ديگر قرآن مي‌فرمايد: آن گاه كه از نماز فراغت يافتيد ايستاده ،‌نشسته وبر پهلو و در هر حال كه توانيد خدا را ياد كنيد )[30] ( اين دوام دعا و يا حق نمي‌گذارد انسان غفلت پيدا كند)[31]
(به هر حال دعا و فراموش نكردن ياد او و التماس و خواهش از او و دل بستن به او درمان و علاج تمام درد ماست پس دعا اهميتي فراتر از آن چه كه فكر مي‌كنيم دارد.)[32]

حالت دعا

حال دعا و راز و نياز يكي از لذيذترين و زيباترين حالات بنده است كه اوليا خدا آن را با هيچ ثمني معادله نمي‌كند ارتباط خدا و اميد استجابت دعا آرامش بخش دلها و مايه دلگرمي دعا كننده است. امام صادق در رابطه با حالت شخص در هنگام دعاكردن فرمود: ادب دعا را حفظ كن و توجه داشته باش كه باچه شخصي صحبت مي‌كني و چگونه او را مي‌خواني عظمت و بزرگي خدا را ياد كن و با قلب خود مشاهده كن كه خدا آن چه را در دل داري مي‌داند و بر اسرار دل تو آگاه است و از حق و يا باطلي كه در دل تو پنهان است اطلاع دارد پس ادب دعا را حفظ كن. )[33]
(اولين حالت شخص دعا كننده و بعد از حفظ ادب در مقام پيشگاه حق غرق شدن در نورانيت خدا آن قدر كه هيچ چيز با لذت‌تر از بودن در كنار ياد خدا برايش نباشد كه اين حال و دوام عزيز دست نمي‌دهد مگر براي بعضي افراد نادر ربنا اتنا في الدنيا حسنه و في الاخره حسنه و قنا النار)[34] (بقره‌ آيه 201) سجده كردن و سر بر خاك نهادن سجده چهره خاك آلوده كردن و سربرخاك نهادن نهايت تذلل و عالي‌ترين نشانه‌ها با مرگ و روح كه در آدمي است .

درخواست همچون درخواست غريق بي‌فريادرس

چنانكه در حديث قدسي به حضرت عيسي آمده است كه اي عيسي مرا بخوان مانند خواندن غريق گرفتار و نگراني كه فريادرسي بر خود نيافته است. بلند كردن دست همچون بنده و نوكر رقت قلبي در حديث قدسي آمده هر گاه دل يكي از شما رقت كرد و در آن حال دعا كند زيرا دل تا خالص نشود رقت نكند. خوف و لرزان بودن دل در قرآن مجيد آن گاه كه خداوند تعالي مومنين را وصف مي‌نمايد چنين فرموده است؟ :
انما المومنون الذين اذا ذكر الله و جلت قلوبهم همانا مومنون كساني هستند كه وقتي ياد خدا شود قلبهايشان ترسان و لرزان مي‌شود از ديگر حالات در هنگام دعا كردن حالت اضطرار مي‌باشد امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف سو آيا كسي است كه آن گاه كه مضطر و درمانده‌اي تو را بخواند. اجابتش كند و ناراحتي را از او بگرداند.»[35]

حالت گريه و تضرع

ادعوبكم تضرعا و خفيه خداي خود را به تضرع و زاري به آهستگي بخوانيد .
(و يا در آيه 94 اعراف ما هيچ پيامبري به هيچ شهر و دياري نفرستاديم مگر آن كه اهل آن را به بلا و مصيبت گرفتار ساختيم تا به درگاه خدا زاري كنند)[36] (حالت رغبت وابتهال منظور انقطاع و بريدگي فروتني و تذلل و دست به دامان بزرگتر شدن را گويند و يقبل اليه تبتيلا منقطع شود به سوي خدا منقطع شدني منظور اين است كه در حال دعا اميد بر انسان غالب مي‌شود و دو دست خود را به سوي آسمان مي‌كند.)[37]
( خداوند در سوره فرقان آيات 63 ـ 65 و 74 حالات شخص دعا كننده را بخوبي ترسيم مي‌كند كه بندگان خداي رحمان آنانند كه با تواضع روي زمين راه مي‌روند شب را به سجده و قيام نماز براي رضاي خدا روز كنند و دائم به تضرع و زاري دستبه دعا بر مي‌دارند كه ما را از عذاب روز قيامت حفظ كن )[38]

تأثير دعا

دعا و توجه به آفريدگار هستي و پروردگار انسانها و توسل جستن به مقدسين و مقدسات مذهبي تأثيرات بسياري شگرفي بر انسان و زندگي اوداشته است و مي‌گذارد.
چنانچه امام خميني دعا را عامل انسان‌سازي مي‌داندايشان مي‌فرمايند همه خيرات و بركات از دعاست افرادي كه حتي بسيار هم ضعيف دعا مي‌كنند به همان اندازه از دعا تأثير مي‌گيرند كه همين بهتر از تارك شدنشان است)[39]
(از نكته‌هاي بسيار بسيار مهمي كه درباره دعا از معصومين (ع) رسيده است اين است كه دعا سرنوشت حتمي را تغيير مي‌دهد واين امر از ويژگيهاي توحيد قرآني و معارف اوصياي اهل بيت (ع) است و از اين جا معلوم مي‌شود كه دعا در تأثير مثبت يا منفي « مشيت» و « محور و اثبات » تأثير عمده‌اي دارد يحجبوالله ماستنا و يتيبت و عنده ام الكتاب (رعد 13) بنابراين نبايد از دعا كه مي‌تواند حتي سرنوشت ابدي انسان را در جهت خير و سعادت تغيير دهد غفلت كرد).[40]
دعا كردن دو تأثير عمده دارد:
با كمك غيبي حق ضعفها و ستمها و كاستيها در انسان جبران خواهد شد.
با دعا خواستن و تكرار آن يك نوع آمادگي روحي بر تحصيل حضور قلب حاصل مي‌شود.)[41]
( امروزه تاثير دعا در تمامي زواياي زندگيمان مشهود است فقط چشم‌بينا و باطن پاك توان ديدن آنها را دارد به فرض مثال تاثير دعا و درخواست از درگاه خدا در رزمندگان ما قابل تجسم بود آنان بودند كه تاثيرات دعا را از وجود خودشان به عرصه دلهاي مردم مي‌كشاندند.)[42]

فوايد دعا

از نعمات دنيوي و اخروي هر نعمت كه مطلوب ما باشد در خزائن الهي جمعند وكليه آن خزائي و راه رسيدن به نعم الهي دعاست دعا كردن فوايد بيشماري دارد چنان چه پيامبري مي‌فرمايد عامل سرازير شدن هر گونه رزق و روزي مادي معنوي به طرف تو دعاست اولين فايده دعا آرامش دل و كمال بعد دروني است در بعد دروني كمال وهدف جز آرامش نمي‌تواند باشد چرا كه تمام ناراحتي‌ها ،‌بيماري‌هاي روح و روان ريشه در اضطراب و عدم آرامش دارند و اين آرامش و رهايي از اضطراب نيز با ياد خدا به دست مي‌آيد الا بذكرالله تطمئن القلوب آگاه باشيدكه دلها با ياد خدا آرامش مي‌گيرند دعا چيزي جز ياد خدا نيست و كسي كه دعا مي‌كند صد البته كه به ياد اوست.
اولين فايده دعا نيل به حاجات و كمال بعد دنيوي است در بعد دنيوي آدمي احتياجاتي دارد چرا كه وجود او از ماده است و ماده محتاج و كمال خوشبختي دنيوي برطرف شدن اين احتياجات بدست دعاست فاكثر من الدعا فانه مفتاح كل رحمه و نجاح كل حاجت زياد دعا كنيد كه دعا كليد هر رحمت و پيروزي در هر حاجتي است.)[43]
( همچنين در آيه 35 از سوره احزاب خداوند به مردان و زنان مسلمان و با ايمان وعده پاداش و معرفت مي‌دهد در صورتي كه او را در دعاها ياد كنند.)[44]
( سومين فايده ارتقا به مقام قرب و فلاح و نجاح كمال بعد اخروي در بعد اخروي نيز كمال يك در آيه جز رسيدن به قرب الهي و يا رسيدن به صلاح و رستگاري نيست كه البته اينها با دعا بدست مي‌آيد و ما خلقت الجن و الانس الايعبدون من جن و انس را نيافريديم مگر براي عبادت غافر 60 دعا نوعي عبادت است كه دل و انسان و زمينه را براي بندگي خالصانه نسبت خدا فراهم مي‌كند و هم بندگي خالصانه و نيايش و دعا بدرگاه حق باعث تقريب به ذات مقدس دوست پس دعا به طوري محسوس انسان را در جهت قرب الهي و نزديكي به كمال هدايت مي‌كند.
چهارمين فايده رشد و تعالي است لذا در آن جا كه خداوند منان در قرآن كريم دعا را عامل رشد ظلمه مي‌كند چه بسا به هر سه بعد عنايت دارد .
و هر گاه بندگان من از تو درباره من بپرسند من نزديكم دعاي درخواست‌كنندگان را اگر مرا بخوانند اجابت مي‌كنم پس بايد كه مرا بپذيرند و به من ايمان آورند باشد كه به رشد برسند 186 سوره بقره فايده ديگر دعا بيرون آمدن از رده كساني است كه به خداي تعالي بدانان توجه نداشته است و پيوستن به گروهي كه خداي تعالي برايشان ارزش قائل است.
بگو پروردگار من براي شما ارجي قائل نيست اگر دعاي شما نباشد شما آيات خدا را تكذيب كرديد و دامان شما را خواهد گرفت و از شما جدا نخواهد شد آيه 77 سوره فرقان)[45]
( از ديگر فوايد دعا رهايي از ظلمت شيطان درون و برون يعني نفس اماره و ابليس قسم‌خورده به سوي الله مي‌كشاند دعا موجب مي‌شود كه دست عنايت خدا روي سرما باشد. اگر دعا نكني دست طاغوتها تو را از نور به ظلمت مي‌كشاند .
الله ولي الذين امنو يخرجهم من الظلمات الي النور و الذين كفرو اوليا هم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون 257 بقره )[46]

اقسام دعا كنندگان

دسته اول كساني هستند كه در هر حال چه در رفاه و چه در گرفتاري و بلا به خدا توجه دارند و دائم او را مي‌خوانند و به درگاه او دعا مي‌كنند و به تعبير قرآن بالغدو و الاصال هستند و دعاي آنان اختصاص به حال گرفتاريشان ندارد .
انهم كانوا يسارعوت في‌الخيرات و يدعوننا رغبا و رهبا و كانوا النافاسعين
آنان در كارهاي خير تعجيل مي‌كردند و در حال بيم و اميد ما را مي‌خواندند و هميشه در برابر ما خاضع و خاشع بودند .
دسته دوم كه اكثر مومنان جزو آن هستند كساني اند كه در حال نعمت و رفاه مبتلا به غرور و غفلت مي‌شوند ولي وقت گرفتاري دست به دعا برداشته و احساس نياز مي‌كنند.
و اذا انعمنا علي الانسان اعرض و نابجانبه و اذا مسه الشرفذ و دعا عريض فصلت 51 و هر گاه به انسان نعمتي عطا كنيم روي گرداند و دوري گزيند و هر گاه شر و بلايي به او ري آورد دعايي گسترده خواهد داشت.
دسته سوم كساني هستند كه بعضي از بلاها رااز جانب خدا مي‌دانند لذا وقتي چنين بلايي بر آنها نازل مي‌شود دست به دعا بر مي‌دارند.
دسته چهارم كساني هستند كه حتي وقت بلا و گرفتاري هم متوجه خدا نمي‌شوند . خداوند كار اين عده را نكوهيده و آنان را مستحق عذاب بيشتري نسبت به گروه قبل مي‌داند .
و لولا اذا جائهم باسنا تضرعوا و لكن قست قلوبهم و زين لهم الشيطان ما كانوا يعلمون انعام 43
چرا هر وقتي كه بلاي ما به آنها رسيد تضرع و زاري نكرديد بدين سبب كه دلهاي آنها را قساوت فرا گرفته و شيطان كردار زشت آنان را در نظرشان زيبا نموده است. [47]

استجابت دعا

در بحث قبل يكي از فوايد مهم دعا اجابت دعا را بر شمرديم كه هر چند دنيوي و اخروي را جز فوايد دعا مي‌توان به حساب آورد ( استجابت يعني قبول كردن چيزي ، پاسخگويي و پذيرش درخواست و درخواست كننده)[48] ( در برخي آيات تهديداتي نسبت به افراد بي‌ايمان و متكبر و مغرور آمده بوده در آيه 60 از سوه مومن خدا افراد را با لطف و مهرباني مي‌آميزد و آغوش رحمت خود را بر روي توبه‌كنندگان مي‌گشايد و مي‌گويد مرا بخوانيد تا اجابت كنم شما را تا البته دعا را نبايد تا وقت حاجت به تاخير انداخت بكله پيش از حاجت دعاكرد )[49] (بهر حال اين اجابت كردن هم منوط به يك سري شرايط است كه از جمله اين شرايط عبارتند از :‌1ـ پاكي قلب و روح 2ـ در پاكي زندگي از اموال غصب و ظلم و فساد بكوشد 3ـ از مبارزه با فساد و دعوت به سوي حق خودداري نكند 4ـ عمل به پيمانهاي الهي )[50] در بسياري موارد دعا و اجابت باهم و بدون واسطه ذكر شده و از جمله ادعوي استجيب لكم بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را 60 غافر
اجيب دعوه الداع اذا دعان من دعاي دعا كنندگان را هنگامي كه مرا بخوانند اجابت مي‌كنم 186 سوره بقره
اجابت دعا يقيني است و اصلا دعاي بي‌جواب نداريمو اگر دعا به اجابت نرسيد يقينا دعا حقيقي نبوده است.)[51]
ـ در آيه بقره فاستجيبوه و ليومنو بي‌لعلهم يرشدون استجابت از جانب داعي كوشش و طلب اجابت و از جانب مدعو درخواست كوشش براي اجابت است انتساب به متكلم فليستجيبو الي )[52]
( البته اگر شخص شناخت صحيحي از پروردگار داشته باشد و او را به يقين بشناسد دعايش مستجاب مي‌شود چنانچه در حديث قدسي آمده است كه خدا را بخوانيد در حالي كه يقين به اجابت داريد )[53]
ـ‌و همچنين در آيه ذيل فاستجاب لهم ربهم خداوند مي‌فرمايد: دعا و درخواستهاي خردمندان را استجابت مي‌كند چرا كه اينان دعاهاي پرمحتوا و مهم مي‌كنند مسلما با چنين روحيه روشن و افق ديد باز و وسيعي يقين و شناختشان از پروردگار به واقع نزديك خواهد بود.)[54]
( اخلاص در دعا و پرهيز از هر گونه ترك و يقين به ذات مقدس حق امري بايسته و لازم است كه دعاي مخلصانه به هنگام اضطرار و احساس خطر مورد اجابت خداوند است)[55]
(پس خدايا گلدان آرزوهاي مرا به خشكي فشان و نردبان اميد را از زير پاي دلم مكشان اي تمام وجودت گوش شنيدن و اي تمامت آغوش تو گرماي اجابت كردن پس آن چه مصلحتم است را اجابت كن و مرا از درگاهت بي‌جواب رد مكن)[56]
( در آيه 62 سوره نمل يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء آن چه از اين دعا بر مي‌آيد اين كه خداوند است كه دعاي مصيبت‌زدگان را مستجاب مي‌كند)[57]
و ...... كلام آخر
برخي خيال مي‌كنند دعا بايد در هنگام گرفتاري خوانده شود در صورتي كه اين طرز تفكر غلط است دعا وسيله‌اي براي پيشگيري از بلا و دفع آن و اين منافاتي با صفت رضا بقضا الهي ندارد بلكه خداي تعالي ما را موظف كرده به دعا و تخريص به آن و وعده اجابت داده و ما را امر به خواندن آن كرده و همچنين دعا كنندگان را مورد تمجيد قرار داده است كه مي‌فرمايد يدعوننا رغبا و رهبا و رهبا .
البته خداوند كساني را كه فقط در گرفتاري و محنت به درگاه او مي‌روند[58] و دعا مي‌كنند و آمرزش مي‌كند و مي‌گويد:
و اذا مس الانسان الضر دعانا لجنبه او قاعدا او قائما فما كشفناعنه ضره مركان لم يدعنا الي ضر هسه كذلك زين منمسرفين ما كانو يعلمون يونس 12
و چون به انسان گرفتاري مي‌رسد ما را در حالي كه به پهلو خوابيده يا نشسته يا ايستاده بخواند و چون گرفتاريش را برطرف كنيم برود چنان چه گويي اصلا ما را براي گرفتاري كه به او رسيده بود نخوانده است اين چنين براي اسراف گران اعمالي كه كرده‌اند آرايش داده شده است .
و در سوره فصلت آيه 151 اين چنين مي‌فرمايد:‌
چون ما به انسان نعمتي دهيم روي برگرداند و تكبر كند ولي چون بدي به او برسد و گرفتار شود دعايي بسيار دارد اين افراد دعايشان مستجاب نمي‌شود و فرشتگان مي‌گويند اين صدا را نمي‌شناسم.[59]
در خاتمه اين فراز بحث دعا تذكر اين نكته ضروري است كه اگر چه ممكن است دعا وسيله‌اي براي تحقق نيازهاي انسان باشد و برخي از خواسته‌هاي انسان را فراهم آورد و دومي معناي ترغيب به دعا اين نيست كه جهت تحقيق كارهايي كه به وسيله طبيعي نياز دارد نيز از دعا استفاده كنيم انساني كه به خداي سبحان و به حكمتهاي او معرفت دارد به خوبي مي‌داند كه اگر در اين عالم اسباب و وسايل براي كارها قرار داده شده است مطابق حكمت است.[60]

مناجات :

خدايا به من توفيق تلاش در شكست، صبر در نوميدي، رفتن بي‌همراه، جهاد بي‌سلاح، كار بي‌پاداش، فداكاري در سكوت، دين بي‌دنيا، مذهب بي‌عوام، عظمت بي‌نام، خدمت بي‌نان، ايمان بي‌ريا، خوبي بي‌نمود، گستاخي بي‌خامي، قناعت بي‌غرور، عشق بي‌هوس، تنهايي در انبوه جمعيت و دوست داشتن بي‌آنكه دوست بداند روزي كن.[61]
اي كريم‌ترين براي حاجتمندان و اي مهربانترين براي قاصد من، دست نياز و واماندگي وجداني به دامان صمديت و جبروت و سبحاني تو آويختم دستم را به تازيانه فرمان ميازار و به خنجر ياس كوتاه مكن .
پروردگارا ما را از بندگان خاصت قرار بده و توفيق كسب ويژگيهاي صفات عبادالرحمن را به ما مرحمت كن.
خداوندا:‌
درهاي دعا را به روي ما بگشا و آنرا سبب ارزش وجود ما درپيشگاهت قرار ده .
خـــدايا چنان كن سرانجام كار
تو خشنود باشي و ما رستگار

منابع و ماخذ

السادات،‌محمد‌علي .اخلاق اسلامي، انشتارات سمت،‌چاپ سوم آبان 66.
اميني ، ابراهيم . خودسازي تزكيه و تهذيب نفس. انشتارات شفق سال اول 72
اميني، ابراهيم. با مسائل كلي اسلام. انتشارات انصاريان . چاپ اول پاييز 74
باهنر. جواد . انسان و خودسازي . انتشارات فرهنگ اسلامي سال 71
بانوي اصفهاني. مخزن العرفان جلد 7 . انشتارات نهضت زنان شهريور 67
پردازش ـ قرآن صاعد. انشتارات اميركبير تهران 68
بستاني . محمود. اسلام و هنر . ترجمه صابري. انشارات استان قدس. چاپ اول 71
بهشتي . خدا از ديدگاه قرآن . انشتارات بقعه چاپ اول 79
بي.آزار شيرازي . عبد كريم. تغيير كاشف جلد 3 . انتشارات اسلامي
جوادي. آملي مراحل اخلاق در قرآن تنظيم عبد اسلامي انشارات اسرا. چاپ اول تابستان قم 74
جاهد . رضا . داروخانه معنوي. انتشارات هاتف چاپ سوم مشد 78
حكيمي. محمد رضا جامعه‌سازي قرآن . انتشارات فرهنگ اسلامي تهران 78
خميني موسوي روح‌الله تعليم و تربيت از ديدگاه امام خميني دفتر 18 . انشتارات نشر آثار امام چاپ دوم پاييز 78
خميني روح‌الله شرح دعاي سحر ترجمه سيد احمد مهري انتشارات علمي و فرهنگي چاپ اول 63
خامنه‌اي . سيد علي. اخلاق و معنويت . موسسه نور ولايت چاپ اول 80
حاج‌ عبدالمجيد . نوري. تفسير قرآن حكيم انتشارات كتابخانه نور چاپ پنجم 61
رفسنجاني . علي‌اكبر . تفسير راهنما. جلد 4 . انتشارات حوزه علميه قم 1380
ري‌شهري . محمد . دوستي در قرآن. ترجمه سيد حسن اسلامي. انشتارات دارالحديث چاپ اول 79
ري‌شهري،‌محمد ،‌اخلاق مديريت انتشارات دارالحديث چاپ دوم پاييز 75
سهراب پور . همت. آثار گناهان دفتر انتشارات اسلامي . چاپ هفتم. تابستان 75
شريعتي . علي. فلسفه نيايش انتشارات قلم
شجاعي. سيد مدي. دست دعا. انتشارات مهراب قلم زمستان 65
شيرازي . علي . ايمان از ديدگاه كتاب و سنت . انتشاراتمولف . آبان 64
طالقاني سيد محمد پرتوي از قرآن انشتارات قلم جلد 3 . بهمن 58
طبرسي . علي بن حسن ترجمه مشكوه الانوار ترجمه عزيز اله عطاردي انتشار عطار چاپ اول تابستان 74
عبدالعظيمي. حسين بن احمد الحسين. تفسير اثني عشري. جلد 10 . انشتاراتميقات . تهران. پاييز 64
عزيز . تهراني. علي‌اصغر . حضور قلب در نماز. انتشارات تبليغات اسلامي چاپ دوم. پاييز 75
غفاري. ابراهيم ،‌آئيين نيايش انتشارات استان قدس چاپ اول تيرماه 1373
فيض كاشاني ، بلاغي هفده گفتار از علوم قرآني ترجمه سيد حسين حسيني انتشارات بدر چاپ دوم زمستان 78
قرآن كريم
مخبر دزفومي عباس. ارمغان شهيد ترجمه كتاب مسكن فواد چاپ اول خراسان مشهد سال 1405 قمر ي
مركز تهيه و بررسي تحقيقات عقيدتي سياسي، اخلاق اسلامي انتشارات آموزش قم پاييز 69
مصباح يزدي. محمد تقي. بردردگاه دوست. تحقيق عباس قاسميان انشتاراتپژوهشي امام خميني زمستان 76
مصباح يزدي. محمد تقي. پند جاويد جلد اول. نگارش علي زينتي انتشارات پژوهش امام چاپ اول پاييز 79
مطهري. مرتضي . آشنايي با قرآن . انشتارات صدرا 65
مظاهري. حسين . اخلاق و خودسازي . انتشارات آزادي چاپ اول. قم 75
ملكي تبريزي عارف كامل ميرزا . ترجمه المراقبات. مترجم عليرضا خسروي تصحيح خليل كمره‌اي انشتارات ال علي پاييز 79
مكارم شيرازي ناصر ،‌تفسير نمونه جلد اول انتشارات اميرالمومنين قم بهمن 62
مكارم شيرازي . ناصر . تفسير نمونه جلد پانزدهم انتشارات اميرالمومنين قم بهمن 62
نراقي. ملااحمد . معراج السعاده تصحيح موسوي كلانتري دامغاني انتشارات پيام آزادي قم چاپ اول 78 .

پي‌نوشتها:

[1] باهر ،‌رضا، داروخانه معنوي،‌هاتف،‌مشد 28، ص 17.
[2] السادات،‌محمد علي،‌اخلاق اسلامي ،‌سمت . چاپ سوم،‌آبان 66،‌ص 23.
[3] بستاني،‌محمود، اسلام،‌هنر ،‌ترجمه صابري، استان قدس 71 ،‌ص 282.
[4] پردازش، محمد،‌ قرآن صاعد،‌اميركبير،‌تهران 68 ص 31.
[5] اسلام و هنر،‌ص 282.
[6] فيض كاشاني، بلاغي ،‌هفده گفتار از علوم فزاني،‌ترجمه سيد حسين حسيني،‌بدر،‌ چاپ ، دوم 78 ص 29.
[7] امين، ابراهيم، مسائل كلي اسلام. انصاريان، پائيز 74،‌ص 333 ـ 322.
[8] غفاري ، ابراهيم، آئين‌نيايش ، انتشارات استان قدس ،‌73 ـ‌ص 47.
[9] حكيم،‌محمد رضا ،‌جامعه‌سازي قرآن، فرهنگ اسلامي. 78 ص 60.
[10] بانوي اصفهاني،‌مخزن العرفان، جلدي، نهضت زمان،‌71، ص 291.
[11] جامعه‌سازي قرآن ، 200 ـ‌192.
[12] مركز بررسي تحقيقات عقيدتي سياسي، اخلاق اسلامي، انتشارات آموزش پائيز 69، ص 165.
[13] مصباح يزدي، محمد تقي‌، بر درگاه دوست،‌انتشارات پژوهشي امام خميني ،‌چاپ دوم،‌تابستان 79، صص 20 ـ 19.
[14] السادات ،‌ص 48.
[15] مكارم شيرازي، ناصر،‌تفسير نمونه ، جلد اول،‌انشتارات اميرالمؤمنين قم ، بهمن 62،‌ص 208.
[16] پردازش، محمد، قرآن صاعد،‌اميركبير، ص 36ـ 38.
[17] مكارم شيرازي، تفسير نمونه،‌جلد پانزدهم ،‌ص 286.
[18]
[19] مركز تهيه و بررسي تحقيقات عقيدتي سياسي اخلاق اسلامي ،‌157.
[20] خميني،‌روح‌الله،‌شرح دعاي سحر، ترجمه سيد احمد مهري،‌انتشارات علمي و فرهنگي سال 63 ص 18.
[21] مخزن العرفان ،‌ص 287.
[22] آئين نيايش ، صص 14 ـ 10 .
[23] ري‌شهري.محمد،‌اخلاق مديريت، دارالحديث ،‌75 ص 182.
[24] طبرسي، علي بن حسن،‌ترجمه مشكوة الابرار، ترجمه عطاري ، 74،‌ص 311.
[25] تفسير نمونه،‌جلد اول، ص 172.
[26] تفسير نمونه جلد اول،‌ص 183.
[27] سهراب‌پور ، همت. آثار گناهان ،‌انتشارات اسلامي، تابستان 75 ، ص 139.
[28] مخزن‌العرفان،‌ص 288.
[29] عبدالعظيمي، حسين‌بن احمد الحسين. تفسير اثني عشري . جلو 10 ،‌ميقات ، تهران 64، ص 1320.
[30] اخلاق اسلامي، السادات،‌ص 46.
[31] جوادي،‌آملي،‌مراحل اخلاق در قرآن. تنظيم ،‌عبداسلامي ،‌اسراء ،‌قم 74، ص 305.
[32] مطهري، مرتضي ، آشنايي با قرآن، انتشارات صدرا 65، ص 40.
[33] باهنر،‌جواد، انسان و خودسازي، فرهنگ اسلام، سال 71، ص 295.
[34] ملكي،‌تبريزي ، عارف كامل ميرزا،‌ترجمه اعرافيات ،‌مترجم ،‌خسروي،كمره‌اي،‌آل علي پائيز 79،‌ص 261.
[35] قرآن صاعد، ص 152 ـ 148.
[36] بر درگاه دوست، ص 59.
[37] قرآن صاعد، صص 154 ـ 153.
[38] البهي،مفاهيم ،‌اخلاقي و عقيدي قرآن،‌ترجمه سيد محمد صادق سجادي، انتشاراتفرهنگ اسلامي پائيز،‌62 ص 210.
[39] خميني، موسوي، روح‌ا...،تعليم و تربيت از ديدگاه امام خميني،‌دفتر 18: نشر امام، چاپ دوم،‌پائيز 78، ص 110.
[40] جامعه سازي قرآن ، صص 2029 ـ 230.
[41] عزيز تهراني ،علي اصغر، حضور قلب در نماز. انتشارات تبليغات اسلامي،‌چاپ دوم،‌پائيز 75،‌ص 143.
[42] شجاعي، سيد مهدوي ،‌دست دعا،‌انشتارات محراب، زمستان 65،‌ص 91.
[43] قرآن ساعد، صص 46 ـ 44.
[44] شيرازي، علي،‌ايمان از ديدگاه كتاب و سنت ،‌انتشارات مولف ،‌آبان 64،‌ص 54.
[45] قرآن صاعد،‌ص 47 ـ 46.
[46] مظاهري،‌حسين،‌اخلاق خود سازي،‌انتشارات آزادي ،‌چاپ اول ، قم 75 ،‌ص 163.
[47] بر درگاه دوست،‌صص 63 ـ 61 .
[48] قرآن صاعد،‌ص 103.
[49] نراقي،‌ملااحمد،‌معراج السعادة‌،‌تصحيح موسوي كلانتري ، دامغاني ،‌انشتارات پيام آزادي ،‌قم چاپ اول 78 ،‌ص 841.
[50] تفسير نمونه جلد پانزدهم ص 180.
[51] قرآن صاعد،‌صص 55 ـ 59 .
[52] طالقاني،‌سيد محمود پرتوي از قرآن . انتشارات قطع جلد 3،‌بهمن 58،‌ص 69.
[53] ري‌شهري، محمد ،‌دوستي در قرآن، ترجمه سيد حسن اسلامي، انشتارات درالحديث 790،‌ص 473.
[54] بي‌آزار شيرازي، عبدالكريم ، تفسير كاشف،‌جلد 3، انشتارات اسلامي، صص 188.
[55] رفسنجاني ،‌علي‌اكبر،‌تفسير راهنما،‌جلد 4، انشتارات حوزه علميه قم،‌80 ص 130 .
[56] سنت دعا ،‌ص 93.
[57] تفسير قرآن كريم،‌ص 709.
[58] مخبر زنوسي ،‌ارمغان شهيد ،‌ترجمه كتاب مسكن ،‌فؤاد ،‌چاپ اول، خراسان ، مشهد سال 1405،‌ص 126.
[59] آثار گناهان ،‌ص 132 ـ‌131 .
[60] مصباح يزدي،‌محمد تقي، پند جاويد ،‌جلد اول ،‌نگارش علي زنيتي ،‌پژوهش امام،‌ پائيز 79 ،‌ص 279 .
[61] شريعتي ، علي ،‌فلسفه نيايش اميركبير، ص 45.
شنبه 15 مهر 1391  12:11 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

مسجد در قرآن

مسجد در قرآن

مریم میرنژاد

به نام خداوند بخشنده مهربان
عنوان مقاله: مسجد
موضوع مقاله: مسجد درقرآن
هدف مقاله: بررسی جایگاه مسجد درقرآن
محورهای اصلی مقاله: وجود یک پایگاه درهریک ازادیان، تعریف مسجد، مسجد درقرآن، مساجد نام برده شده درقرآن(مسجدالحرام، مسجدالاقصی، مسجدمزار، مسجد قبا)

کلیدواژه ها: مسجد، منبر، محراب، عبادت، قبله.
آن اندازه که ازتاریخ بدست می آید، این است که همه مذاهب الهی وآسمانی وبسیاری از مکتب های بشری که تکیه گاه اجتماعی داشته اند، انتخاب وتعیین مکانی را به عنوان یک پایگاه خاص جهت انجام برنامه هاومراسم مخصوص خود لازم می دانسته و وجود آن را برای پیروان خود یک امرمسلم وضروری تلقی می کرده وجزء اولین برنامه های خود می دانسته اندودرصورت نداشتن چنین پایگاهی خودراضعیف وبی تکیه گاه وشکست خورده وپیروان خودرا بدون تکیه گاه وپراکنده می پنداشتند وبراین اساس می بینیم حتی بت پرستان نیزپایگاهی برای خود انتخاب کرده وبت های خودرا درآن محل خاص جمع می کردند و برای انجام مراسم خاص خود ( پرستش ، نذر، دعا ، مدیحه سرایی و خواندن اشعار ) به آنجا می رفتند.1
مسیحیان به کلیسا یاکلیسه ویهودیان به کنیسه یاکنیسا وزرتشتیان به آتشکده که پرستشگاه آنانست می رفتند. گوشه گیران وزاهدان نصاری که آنها را راهبان نیزمی گویند به صومعه ودراویش ومتصوفه درمکانی به نام خانقاه یاخانقه گردهم جمع می شدند. ازآنجایی که اسلام یک مکتب جهانی وجاودانی است وداعیه هدایت ورهبری بشریت را دارد ازضرورت وجود یک مکان مشخص وپایگاه استوار دررابطه باعرضه قوانین خود وتعلیم و ارشاد مردم درتشکیل نظام اجتماعی عادلانه، غافل نمانده ولزوم بناء آن را به همه مردم وپیروان خود ابلاغ نموده است. این پایگاه که ازمظاهرشکوه وعظمت اسلام به حساب می آید مسجد نام دارد. نامیکه نمودارعبودیت وبندگی انسان دربرابر خداست.2
واژه مسجدازباب (سجد یسجد) مصدر میمی ویااسم زمان ومکان است وبروزن مشرق ومغرب می باشد. مسجد به معنی سجده گاه، مکان سجده می باشد. اما درقرآن وتمدن اسلامی، مسجد نه به مکانی گفته می شود که عبادتگاه مومنان است. وجه تسمیه عبادتگاه مسلمانان به مسجد ازآن روی است که سربه سجده نهادن مظهرونمود اوج فروتنی وکرنش دربرابرخداست. ازاین رودراسلام محل عبادت رامسجد نامیده اند.3
پایگاه مقدس وعظیمی چون مسجدبا اماکنی مشابه آن که درسایرمذاهب مطرح است اصلاً قابل مقایسه نیست، اماکنی چون کلیسا، کنیسه، خانقاه، آذرکوه، دیر، محیطهای بی روح ومرده ومحل انجام مراسم تشریفاتی وگاهی توأم بافساد، همانند: شراب، رقص، آوازوغنا و... و درواقع اماکن بزم هستند تا یک عبادتگاه وجایگاه توحید ویکتاپرستی.4
کلمه مسجد حدود28 مورد درقرآن ذکرشده، 22باربه صورت مفرد(مسجد) و6باربه صورت جمع(مساجد) آن 22موردیکه مفردآمده 15موردش مقیدبقید( الحرام) است که مرادازهمه آنهاهمان مسجدمخصوص ومعروف ومقدس مسجدالحرام درمکه می باشدویک موردهم مقید به قید( الاقصی) که مرادازآن اولین قبله گاه مسلمانان مسجدالاقصی دربیت المقدس می باشد. یک مورددیگربه قید اضطرار، مقیدگشته که مقصودهمان مسجدمعروف ضراراست که بدست منافقان درمدینه ساخته شده بود. بنابراین حکمه مسجدبه صورت مفرداز22مورد، 17موردش درقرآن مقیدبه این سه قیدی که بیان گردید، ( الحرام، الاقصی، ضرار) و5 موردش بصورت مطلق وبدون قیدآمده، اماکلمه مساجد که 6مورد ازقرآن مجیدبه چشم می خورد سه موردازآن نیزمقیدامابه قید(الله) به این عبارت( مساجدالله) و سه مورددیگربطورمطلق بیان گردیده است.5
همانطورکه قبلاً ذکرشد، مجموع15آیه درقرآن اختصاص به مسجدالحرام دارد که مجموعه آنها رامی توان به سه دسته کلی تقسیم کرد.
الف- دررابطه باتغییر قبله
ب- دررابطه با برنامه حج
ج- دررابطه باقتال وجنگ با مشرکان
الف - در رابطه با تغییر قبله:

ازمجموع 15آیه مربوط به مسجدالحرام سه آیه اش دررابطه باتغییرقبله است وهرسه آیه در سوره بقره قرار دارد.
ازجمله درآیه144 آمده:
قد نري تقلب وجهك في السماء فلنولينك قبله ترضها فول وجهك شطرالمسجدالحرام وحيث ماكنتم فولوا وجوهكم شطره وان الذين اوتوا الكتب ليعلمون أنه الحق من ربهم وماالله بغفل عما يعملون.
ما توجه تورابرآسمان به انتظاروحي وتغييرقبله بنگريم البته روي توبه قبله اي كه بدان خشنود شوي بگردانيم پس روي كن به طرف مسجدالحرام وشمامسلمين نيزهركجاباشيددر نمازروي بدان جانب كنيد وگروه اهل كتاب به خوبي مي دانندكه اين تغييرقبله به حق وازجانب خداست.
پيامبراكرم(صلي الله عليه و اله) سيزده سال تمام درمكه بسوي بيت المقدس نمازمي خواندوپس ازمهاجرت به مدينه دستورالهي اين بودكه به وضع سابق ازنظرقبله ادامه دهدوقبله اي كه يهوديان به آن نمازمي گزارندمسلمانان نيزبه آن طرف نمازبگزارند . اما رشد و ترقي مسلمانان باعث شد كه خوف وترس محافل يهودرافراگيرد زيراترقيات روزافزون آنهانشان مي دادكه آئين اسلام سراسرشبه جزيره رادر اندك مدتي خواهدگرفت وقدرت وآئين يهودراازبين خواهدبرد. ازاين نظرشروع به كارشكني كردند و ازراههاي گوناگون مسلمانان ورهبر عاليقدرآنهاراآزارمي دادندومسأله نمازگزاران به سمت بيت المقدس راپيش كشيدندوگفتند محمد(صلي الله عليه و اله) مدعي است كه داراي آئين مستقلي است وآئين وشريعت او ناسخ آئينهاي گذشته مي باشد درصورتي كه هنوزاوقبله مستقلي نداردوبه قبله جامعه يهودنمازمي گزارد.
شنيدن اين خبربراي پيامبر(صلي الله عليه و اله) گران آمدونيمه هاي شب ازخانه بيرون مي آمدوبه آسمان نگاه مي كردودرانتظارنزول وحي بودكه دستوري دراين باره نازل گردد.البته صرفنظراز اعتراض يهود در موردقبله وتغييرآن فلسفه ديگري هم براي تغييرقبله ازآيات قرآن بدست مي آيدوآن آزمايش مومنان و جداكردن انسانهاي صادق وثابت قدم ومومنان واقعي ازمدعيان ايمان است كه درسوره بقره آيه 143 به اين مطلب اشاره مي كند. درست هفده ماه بعدازهجرت پيامبر(صلي الله عليه و اله) ازمكه به مدينه بود.يعني درماه رجب سال دوم هجرت كه پيغمبر(صلي الله عليه و اله) درمسجدبني سالم(كه بعدازاين قضيه به مسجد ذوقبلتين معروف شد.) درحاليكه دوركعت نمازظهرخوانده بودامين وحي فرودآمد وپيامبر(صلي الله عليه و اله) رامأموركردكه بسوي مسجدالحرام متوجه گردد.6
بااينكه جريان تغييرقبله درآيه144 بقره ذكرشده امادرآيات149 و150 سوره بقره نيزجهت تأكيد دوباره مسئله تكرارشده تامردم بطورقطعي ازقبله اول صرفنظرنمايندوكعبه رامورد توجه واستقبال قراردهند.7
ومن حيث خرجت فول وجهك شطرالمسجدالحرام وانه للحق من ربك وماالله بغفل عماتعملون.(149)
وازهركجا بيرون شدي به طرف كعبه روي آورچون اين دستورقبله بروجه ثواب وبه امرخداست و خداوند ازكارشماغافل نيست.
ومن حيث خرجت فول وجهك شطرالمسجدالحرام وحيث ماكنتم فولوا وجوهكم شطره لئلا يكون للناس عليكم حجه الاالذين ظلموامنهم فلاتخشوهم واخشوني ولاتم نعمتي عليكم ولعلكم تهتدون.(150)
وای رسول ازهرجاوبهردیاربیرون شدی روی به جانب کعبه کن وشمابه هرکجابودیدروی بدان جانب کنید تا مردم به حجت ومجادله برشمازبان نگشایند جزگروه ستمکارکه ازجدل وگفتگوی آنان هم اصلاً نیندیشید وازنافرمانی من بترسید وبه فرمان من باشید تانعمت ورحمتم رابرای شما به حدکمال رسانم وباشد که به طریق حق وثواب راه یابید.

ب - دررابطه بابرنامه حج:

ازمجموعه آیات مربوط به مسجدالحرام چندآیه دررابطه بابرنامه حج است، ازآن جمله آیه196 از سوره بقره:
وأتموا الحج والعمره لله فإن احصرتم فما استیسر من الهدی ولاتحلقوا روسکم حتی یبلغ الهدی محله......ذلک لمن لم یکن اهله حاضری المسجدالحرام واتقواالله واعلموا ان الله شدیدالعقاب.
همه اعمال حج وعمره رابرای خدا به پایان رسانید واگرترس ومنعی پیش آید فرستادن قربانی که کاری سهل است به جاآرید وسرمتراشید تاآنکه قربانی شما به محل ذبح برسدو هرکس بیمارباشد یا دردسربراوعارض شود سربتراشد وفداکند به روزه داشتن یاصدقه دادن یاکشتن گوسفند پس ازآن که ترس ومنع برطرف شود، هرکس ازعمره تمتع به حج بازآید قربانی کند به آنچه مقدور اوست ازشترو گاو وگوسفند وهرکس به قربانی تمکن نیافت سه روز درحج روزه بدارد وهفت روز هنگام مراجعت کرده روزتمام شود، این عمل برآن کس است که اهل شهرمکه نباشد وبترسید ازخدا وبدانیدکه خداوند سخت عذاب کننده است.
این آیه خلاصه ای ازاعمال ومراسم حج تمتع رابیان می دارد که مشروح این اعمال ومراسم در کتابهای فقهی وتفسیری بیان شده است. آیات دیگری هم در قرآن می باشد که اشاره به حج ومسائل مربوط به آن می کند ، ازآن جمله آیه 25 سوره فتح می باشد. مشرکین مسلمانان راازرفتن به مسجدالحرام منع کردند ودرادامه اشاره برگناه وعذاب وعقوبت آنان می کند. این آیه وآیات قبل و بعدش دررابطه باصلح حدیبیه است که دراواخرسال ششم هجرت برای پیغمبر(صلي الله عليه و اله) ومسلمین پیش آمد.8
ودرآیه 27سوره فتح آمده:
لقدصدق الله رسوله الرویا بالحق لتدخلن المسجدالحرام ان شاء الله آمنین محلقین رءوسکم ومقصرین لاتخافون فعلم مالم تعلموا فجعل من دون ذلک فتحاً قریباً.
البته خدا صدق وحقیقت خواب رسولش راآشکار ومحقق ساخت(که درعالم رویا دیدشمامومنان) البته به مسجدالحرام بادل ایمن واردشدید(بعدازانجام وظایف حج) سرها بتراشید واعمال تقصیراحرام بی ترس وهراس به جای آرید وخداآنچه راشمانمی دانستید می دانست وقبل ازآن(که فتح مکه کنید) فتح نزدیک (حدیبیه وخیبر) رامقررداشت.
آیه25/ سوره فتح:
هم الذین کفروا وصدوکم عن المسجدالحرام والهدی معکوفاً أن یبلغ محله ولولا رجال مومنون ونساء مومنات لم تعلموهم أن تطوهم فتصیبکم منهم معره بغیرعلم لیدخل الله فی رحمته من یشاء لوتزیلوا لعذبنا الذین کفروامنهم عذاباً ألیماً.
آنها کفرورزیدندوشماراازمسجدالحرام وقربانی رادرحالیکه کمی ازرسیدن به محل خود(مکه) مانده بودمنع کردندواگر مردان مومن وزنان مومنه نبودندکه شما آنهارانشناخته پامال می کردید وازطرف آنها به شماعاروننگی ندانسته می رسید تااینکه خداوند داخل کنددررحمت خودش هرکس راکه می خواهد(اگرعناصر کفروایمان) ازیکدیگرجدامی گشتندهرآئنه آنانی را که ازآنها کافرشدند به عذاب دردناکی عذاب می کردیم.

ج- دررابطه باقتال وجنگ بامشرکان:

سومین قسمت ازآیاتیکه دررابطه بامسجدالحرام است درزمینه قتال وجنگ بامشرکان است، هرچندکه ازلحاظ مفهومی درارتباط مستقیم باآیات قسمت دوم ومسئله حج می باشد. درآیه 217 ازسوره بقره آمده:
یسئلونک عن الشهرالحرام قتال فیه قل قتال فیه کبیروصدعن سبیل الله وکفربه والمسجدالحرام واخراج أهله منه اکبرعندالله والفتنه اکبرمن القتل................. اولئک أصحاب النارهم فیها خالدون.
ای پیغمبرمردم ازتوراجع به جنگ درماه حرام سوال کنندبگوگناهی است بزرگ ولی بازداشتن خلق ازراه خدا وکفربه خدا وپایمال کردن حرمت حرم خداوبیرون کردن اهل حرم(که مشرکان مرتکب شدند) بسیارگناه بزرگتری است وفتنه گری فسادانگیزترازقتل است، کافران باشما مسلمین کارزارکنند تاآنکه اگربتوانندشماراازدین خودبرگردانندوهرکس ازشما ازدین خودبرگرددوبه حال کفرباشدتابمیرد چنین کسان اعمالشان دردنیا وآخرت ضایع وباطل گردیده وآنان اهل جهنمند ودرآن همیشه معذب خواهند بود.
آیه مزبور متضمن نهی ازجنگ درماه حرام است.(که چهارماه می باشد، ذیقعده، ذی حجه، محرم، رجب) وبیان می داردکه کارهائی که مشرکین انجام داده اند ازجنگ دراین ماه حرام بزرگتروجرمش عظیم تراست. اکثرمفسرین درذیل این آیه قضیه ای رابعنوان شأن نزول آن بیان می کنندکه خلاصه آن بدین قراراست:
درماه رجب سال دوم ازهجرت یعنی دوماه قبل ازوقوع جنگ بدرپیامبراسلام هشتادنفرازمهاجران را به فرماندهی عبدالله بن جحش برای تعقیب کاروان قریش که درواقع یک مانورنظامی ازسوی مسلمین بود، اعزام نمود، کاروان درسرزمین نخله که میان مکه وطائف است فرودآمدوازطرفی کاروان قریش ازطائف به سرپرستی عمروبن خضرمی به طرف مکه بازمی گشت، مسلمانان بعدازمشورت بایکدیگربه این نتیجه رسیدندکه اگرآن روزکه پایان ماه رجب بودصبرکنندماه حرام اگرچه پایان می پذیرد ولی ممکن است قافله قریش آن روزازآن نقطه حرکت کنندووارد حرم امن(مکه) گردند، مسلمانان غافلگیرکردن دشمن راترجیح داده وبایک جمله کوتاه سرپرست کاروان راکشته ودونفراز آنان رااسیرکردند، اسرا ومال التجاره رابه مدینه آوردند، پیامبر(صلي الله عليه و اله) باشنیدن اینکه این عمل درماه حرام واقع گردیده سخت ناراحت شدندوفرمودند: من هرگزدستور نداده بودم که درماه حرام جنگ کنید.
قریش این جریان رابه عنوان حربه تبلیغی بدست گرفته وشایعه کردند که محمد(صلي الله عليه و اله) احترام ماه حرام را ازبین برده ویهودیان هم آن راوسیله ای برای آشوب یافتندوخداونددر آیات 191تا194 سوره بقره فرمان صریح وقاطع جنگ باآنها وروش انجام آن رااعلام می دارد واین امرحاکی ازقداست وارزش مسجدالحرام درنظر قرآن می باشد.9
واقتلوهم حیث ثقفتموهم وأخرجوهم من حیث أخرجوکم والفتنه أشدمن القتل ولاتقاتلوهم عند المسجدالحرام حتی یقاتلوکم فیه فإن قاتلوکم فاقتلوهم کذلک جزاء الکافرین............ وأعلموا أن الله مع المتقین.( 191تا194/ سوره بقره)
وآنان رابه قتل رسانیدهرکجاآنان رابیابید وازشهرشان برانیدچنانکه شما را ازوطن آواره کردندوفتنه گری که آنهاکنندسخت ترازجنگ است ودرمسجدالحرام باآنهابه جنگ برنخیزید مگرآنکه پیش دستی کنند دراین صورت است رواست که آنهارابه قتل رسانید، این است کیفرکافران. پس اگرازشرک برگشتند پس خداوندبخشنده مهربان است وباکافران جهادکنید تافتنه نباشد وهمه راآئین خداباشد، پس اگرازفتنه برگشتندپس ستم جزبرستمگران روا نیست،ماههای حرام رادرمقابل ماههای حرام قراردهید که اگرحرمت آن نگه نداشته وباشما قتال کنندشمانیزقصاص کنید، پس هرکس به شماتجاوزکردبمانند اوبراوتجاوزکنیدوازخدا بترسید وبدانیدکه خداباپرهیزکاران است.
این آیات مسائل مختلف ومهم جهادرامطرح می کند،هم فلسفه جهاد وهم روش ونحوه انجام آن و رعایت جوانب مختلف برخوردبا دشمن ومراعات معیارهای اخلاقی وانسانی دراین رابطه وحفظ حرمت وقداست مسجدالحرام بعنوان مأمن وپناهگاه بودن آن حتی برای مشرکین جزآنکه آنها درآنجا هم قصدتوطئه وکشتارراداشته باشند.10 درسوره مائده آیه2 خداوندبراین مطلب بازتأکیدمی ورزد.
یاأیهاالذین آمنوا لاتحلوا شعائرالله ولاالشهرالحرام و............. ولایجرمنکم شنئان قوم أن صدوکم عن المسجدالحرام أن تعتدوا ........................واتقوا الله، إن الله شدید العقاب.
ای اهل ایمان حرمت شعائرخداوماه حرام رانگاه دارید ونیزمعترض هدی وقلائد(قربانی علامت دار و بدون علامت) نشوید ونیزمعترض زائران خانه محترم کعبه راکه درطلب فضل خداوخشنودی او آمدند حلال نشمارید وچون ازاحرام بیرون شدید صیدکنیدوعدوات گروهی که ازمسجدالحرام منعتان کردند شمارابرظلم وبی عدالتی وادار نکندوبایدشمابر یکدیگردرنیکوکاری وتقواکمک کنید نه برگناه و ستمکاری وازخدابترسید که عقاب خدا بسیارسخت است.11
وخداوند درسوره انفال آیه34برلزوم عذاب دنیایی واخروی مشرکین اشاره می کند.
ومالهم ألا یعذبهم الله وهم یصدون عن المسجدالحرام وماکانوا أولیاءه إن أولیاءه إلا المتقون ولکن أکثرهم لایعلمون.
وآنها چه کردندکه خداعذابشان نکند(چگونه مستحق عذاب خدانباشند) درصورتیکه راه مسجدالحرام را برروی بندگان خدا می بندند(واگردعوی دوستی خدا می کنندکذب است.) آنهاراهیچ رابطه دوستی با خدا نیست که دوستان خدا به جزاهل تقوا نباشند لیکن اکثرمردم ازاین مطلب آگاه نیستند.
این آیه به یک نکته مهمی اشاره داردوآن این که کسانی شایستگی سرپرستی مسجدالحرام رادارندکه پرهیزکارومتقی باشند ولی درواقع این حکم شامل همه کانونهای دینی ومراکز مذهبی می شود،زیرا با وجوداین افرادمتقی وپرهیزگاراست که این کانونها پاک وزنده ومرکزتعلیم وتربیت وبیداری وآگاهی قرارمی گیرد.12
همانطورکه قبلاً اشاره شد،خداوندبه مشرکان وعده عذاب می دهد،چراکه دلهای زنگارگرفته ازشرک وکفرونفاق مشرکان پذیرای دعوت الهی و حیات بخش پیامبراسلام نبود و هیچگاه به پیمانهایی که با پیامبر(صلي الله عليه و اله) بسته بودند عمل نمی کردند واصرارداشتند که همچنان به عادات زشت وناروای خودادامه دهندوهرروزبه نحوی پیامبر(صلي الله عليه و اله) ویارانش رامورداذیت وآزارقرارمی دادند. قران درآیات7 و8 سوره توبه درموردآنان چنین می گوید:13
کیف یکون للمشرکین عهدعندالله وعندرسوله الاالذین عاهدتم عندالمسجدالحرام فما استقاموا لکم فاستقیموا لهم ان الله یحب المتقین. کیف وان یظهرعلیکم لایرقبوافیکم الاولاذمه یرضونکم بأفواههم و تأبی قلوبهم واکثرهم فاسقون.
چگونه بامشرکان(که عهدخداورسول شکستند) خداورسولش عهدآنهانگاه دارندلیکن باآن مشرکان که درمسجدالحرام عهدبسته ایدتازمانیکه آنهابرعهدخودپایدارندشماهم عهدآنهابپایئیدکه خدامتقیان رادوست می دارد. چگونه بامشرکان عهدشکن وفای به عهدتوان کرددر صورتی که آنهااگربرشمامسلمین ظفریابند مراعات هیچ علاقه خویشی وعهدوپیمان رانخواهندکردوبه زبان بازی وسخنان فریبنده شما را خشنودمی سازنددرصورتیکه دردل جزکینه شماندارندوبیشترآنان فاسق ونابکاراند.
حضرت علی(عليه السلام) درموسم حج سال نهم هجرت درسرزمین منی ازطرف پیامبراسلام(صلي الله عليه و اله) قطعنامه ای راقرائت کردکه حاوی چهارموضوع مهم بود.14
1- لغوپیمان بامشرکان
2- عدم حق شرکت آنهادرمراسم حج سال آینده
3- ممنوع بودن طواف افراد عریان وبرهنه که تاآن زمان درمیان مشرکان رایج بود.
4- ممنوع بودن ورودمشرکان به خانه خدا
درآیه28 سوره توبه خداوندفلسفه عدم ورودمشرکان به مسجدالحرام رابیان می دارد:
یا ایهاالذین امنوا انما المشرکون نجس فلایقربوا المسجدالحرام بعدعامهم هذاوان خفتم عیله فسوف یغنیکم الله من فضله ان شاء ان الله علیم حکیم.
ای کسانیکه ایمان آورده اید،محققاً بدانیدکه مشرکان نجس وپلیدندوبعدازاین سال(عهدشان به پایان می رسد.) نبایدقدم به مسجدالحرام گذارندواگردراثردورشدن تجارت وثروت آنهاازشماازفقرمی ترسیدکه خداوند شمارابه فضل ورحمت خودازخلق وازمشرکان بی نیاز خواهدکردکه اوبه حوایج شماداناست و درکمال عنایت وحکمت است.
کلمه نجس دراین آیه بیان می داردکه بت پرستان ناپاک وپلیدند،زیرااعتقادورفتاروگفتارآنها ناپسند است ومسجدالحرام پایگاه توحید وتقوی است ودارای قداست است، پس نباید به آن نزدیک شوند و خداوند برگمان واهی بعضی ازمسلمانان که تصور می کردند با دورشدن مشرکین که باعث عمران و آبادی مسجدالحرام بودند،فقربه آنان روی خواهدآوردخط بطلان می کشد.15
مفسران نقل می کنندکه روزی علی بن ابیطالب وعباس بن عبدالمطلب وطلحه بن شیبه هرکدام بکاری افتخارمی کردند. حضرت علی(عليه السلام) به جهاددراه خدا،عباس بن عبدالمطلب به سقایت(آب دادن به حاجیان درزمان حج) وطلحه به کلیدداری کعبه.
اما خداوند درسوره توبه آیه19جهاددراه خدارابرترازهمه کارهامی داند.16
اجعلتم سقایه الحاج وعمارهالمسجدالحرام کمن آمن بالله والیوم الاخروجاهدفی سبیل الله لایستوون عندالله والله لایهدی القوم الظالمین.
آیارتبه سقایت وآب دادن به حاجیان وتعمیرکردن مسجدالحرام رابامقام آنکس که به خداوبه روزقیامت ایمان آورده ودرراه خداجهادکرده یکسان شمرید.هرگزآن نزدخدابااین یکسان نخواهدبودکه خداظالمان را هرگزبه راه بهشت هدایت نخواهدکرد.
درمجموعه آیات قرآن درارتباط بامسجددوآیه دررابطه بامسجدالاقصی به چشم می خورد، یک مورد باتصریح ویک موردهم بطوراشاره.
مورداول درآغازسوره اسراء قرارداردکه همه مفسران آیه موردنظررادرموردمعراج پیامبر(صلي الله عليه و اله) می دانند.17
سبحان الذی اسری بعبده لیلامن المسجدالحرام الی المسجدالاقصی الذی بارکناحوله لنریه من آیاتنا انه هوالسمیع البصیر.
پاک ومنزه است خدایی که(درمبارک) شبی بنده خود(محمد(صلي الله عليه و اله)) راازمسجدالحرام(مکه معظمه) به مسجدالاقصایی که پیرامونش رامبارک وپرنعمت ساختیم سیردادتاآیات خودرا به اوبنمایدکه خدابه حقیقت شنواوبیناست.
کلمه قصی به معنی بعدودوری است وبصورت افعل تفضیلی(اقصی) به معنی دورترآمده است،اما چرا مسجدی که دربیت المقدس قرارداردمسجدالاقصی نامیده شده،چون آن مسجد درمقایسه بامکه و مسجدالحرام که محل پیامبرومسلمین بوده دردورترین نقطه قرارداشت. معراج پیامبردرسال دهم بعثت اتفاق افتاد. اینکه معراج پیامبر(صلي الله عليه و اله) ازمسجدآغازشد،دارای یک نکته مهم می باشدوآن اینکه هدف معراج کسب معرفت ورشدمعنوی بودومسسجدمی تواندبهترین سکوی پروازمعنوی مومن باشد.18
آیه دیگری که دررابطه بامسجدالاقصی است دررابطه بابنی اسرائیل وحوادث مربوط به آنهاست،که درادامه آیه1سوره اسراء آمده،آنچه درمجموعه این آیات به بحث ماارتباط پیدامی کندآیه7می باشد:
ان احسنتم احسنتم لانفسکم و................ولیدخلوا المسجد کما دخلوه اول مره ولیتبروا ماعلو تتبیرا.
اگرنیکی واحسان کردیدبه خودکردیدواگربدی کردیدبه خودکردیدوآنگاه که وقت انتقام شمافرارسدتا اثر اندوه به رخسارشماظاهرسازندوبه مسجدبیت المقدس مانندباراول درآیندو بهرچه رسند نابودساخته و به هرکس تسلط یابندبسختی هلاک گردانند.
اکثرمفسران مرادازمسجدرادراین آیه بیت المقدس ومسجدالاقصی می دانند،آنچنان مسجدازدیدگاه قرآن دارای عظمت واحترام است که خداونددرآیه1سوره اسراء تمام بیت المقدس رابه نام مسجدیادمی کند و آزادکردن مساجدازسلطه کفارراازوظایف مومنان می داند،برای سرکوب یهودیان متجاوزمردان خدا وارد بیت المقدس می شوندچنانکه مسلمانان بافتح مکه واردمسجدالحرام شدند،درواقع برای تقویت حق قلع وقمع مستکبران لازم است.19
قرآن درسوره توبه آیه17مشرکان راازآبادکردن مساجدخدامنع می کندوآنان راسزاوارچنین کارمقدس وباعظمتی نمی بیند.
ماکان للمشرکین ان یعمروامساجدالله شاهدین علی أنفسهم بالکفراولئک حبطت اعمالهم وفی النارهم خالدون.
مشرکان رانرسدکه مسجدخداراتعمیرکننددرصورتیکه بکفرخودشهادت می دهند،خدا اعمالشان رانابود خواهد گردانیدودرآتش دوزخ آنهاجاوید(معذب) خواهندبود.
ودرآیه18ویژگی آبادکنندگان مساجدرااینگونه بیان می کند:
انمایعمرمساجدالله من آمن بالله والیوم الآخروأقام الصلوه وأتی الزکوه ولم یخش الاالله فعسی اولئک أن یکونوامن المهتدین.
منحصراً تعمیرمساجدخدابدست کسانی است که به خداوروزقیامت ایمان آورده ونماز (پنجگانه) بپا دارند وزکوه مال خودبدهندوازغیرخدانترسندآنهاامیدوارباشندکه ازهدایت یافتگان هستند.
درواقع تأکید قرآن بروجوداوصاف وشرایطی خاص برای آبادکنندگان مساجددرحقیقت دارای دوجنبه فردی واجتماعی است،ازجنبه فردی شرایط مذکورازآن روی اهمیت پیدامی کندکه آبادکردن مسجد بدون آن ویژگی هاعملی بی روح وپیکری بی جان است که دربارگاه ربوبی بی ارزش است و ثمری نخواهدبخشیدوازبعداجتماعی نیزازآنجاکه مسجددارای نقشهای مهم اجتماعی است، بایستی آبادکنندگان آن انسانهای صالح وبرگزیده باشندتامسجدقادربه ایفای نقش حیاتی خویش باشد،به تعبیردیگر،بیش ازآنچه به ساختن مسجداهمیت می دهیم بایدبه ساختن افرادی که اهل مسجدوپاسداران مسجد وحافظان آننداهمیت بدهیم.20
قران مجید درسوره بقره آیه114کسانی که مردم راازمساجدخدابهرشکلی بازمی دارندومانع آنهامی شوند درنزدیک شدن واستفاده نمودن ازاین اماکن مقدس ومحترم،ستمکارترین مردم نام می برد.21
ومن اظلم ممن منع مساجدالله ان یذکرفیهااسمه وسعی فی خرابهااولئک ماکان لهم أن یدخلوها الاخائفین لهم فی الدنیاخزی ولهم فی الاخره عذاب عظیم.
وکیست ستمکارترازآنکه مردم راازذکرنام خدادرمساجدمنع کندودرخرابی آن اهتمام وکوشش نماید، چنین گروه رانشایدکه درمساجدمسلمین درآیندجزآنکه ترسناک وبیمناک باشند این گروه رادردنیاذلت وخواری نصیب است ودرآخرت عذابی بسیارسخت.
وقران درسوره حج آیه25به این افراد وعده عذاب جهنم می دهد.22
ان الذین کفروا ویعدون عن سبیل الله والمسجدالحرام الذی جعلناه للناس سواء العاکف فیه والبادومن یرد فیه بالحاد بظلم نذقه من عذاب ألیم.
وآنانکه به خداکافرشده ومردم راازراه دین خدامنع می کنندونیزازمسجدالحرامی که ماحرمت احکامش رابرای اهل آن شهروبادیه نشینان یکسان قراردادیم مانع(مردم) می شوندوکسی که درآنجااراده دشمنی وتجاوزکرده وبه خلق ظلم وستم کندهمه راعذاب دردناک می چشانیم.
ودرآیه40ازهمین سوره خداوندبه کسانی که مبارزه ودفاع ازخودواین پایگاه مهم دربرابرکافران برمی خیزند وعده نصرت می دهد:23
الذین اخرجوامن دیارهم بغیرحق الاان یقولواربنااالله ولولادفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع وبیع وصلوات ومساجد یذکرفیهااسم الله کثیرا ولینثصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز.
آن مومنانی که(بظلم کفار) بناحق ازخانه هاشان آواره شده(و) جزآنکه می گفتندپروردگار ما خدای یکتاست(جرمی نداشتند)واگرخدارخصت جنگ ندهدودفع شربعضی ازمردم رابه بعض دیگرنکند هماناصومعه هاودیرومساجدی که درآنهانمازوذکرخدابسیارمی شودهمه خراب وویران می شد وهرکه خدارایاری کندالبته خدااورایاری خواهدکردکه خدارامنتهای اقتداروتوانائیست.
درواقع یکی ازاهداف تشریع فریضه جهاداین بودکه مسلمانان بتوانندمراکزبندگی خداوند(مساجد) رااز شردشمنان دین حفظ نمایند،زیراازصدراسلام دشمنان،مساجدومراکزدینی راخطرجدی برای خود محسوب می کردندودرصدداین بودندکه مراکزاجتماع مسلمین راازبین ببرند.
ازجمله(مساجدالله) درآیات قبل این نکته بدست می آیدکه مساجدازقداست وحرمت ویژه ای برخوردار هستندچون کلمه مساجداضافه به الله شده است و این حاکی از آن است که مساجد خانه های خداوند در روی زمینند و در این خانه ها باید خداوند را با اخلاص یاد کرد.
همانگونه که درسوره اعراف آیه29 آمده:
قل أمرربی بالقسط وأقیموا وجوهکم عندکل مسجد وادعوه مخلصین له الدین کمابدأکم تعودون.
بگوپروردگارمن شمارابه عدل ودوستی امرکرده ونیزفرموده که درهرعبادت روی به حضرت اوآرید وخداراازسراخلاص بخوانیدکه چنانچه شمارادراول بیافریدبه سویش بازآئید.
مفسران درتفسیرجمله(وأقیمواوجوهکم عندکل مسجد) تفسیرهای گوناگونی ذکرکرده اندکه زیباترین آن این است که توجه خودرادرهنگام اطاعت،خالصانه متوجه خدانمائیدوبت وچیزهای دیگرراشریک اوقرارندهید.24
برای رفتن به مسجدهم قرآن آدابی رابیان می داردازآن جمله درسوره اعراف آیه31آمده:
یابنی آدم خذوازینتکم عندکل مسجد وکلواواشربوا ولاتسرفواانه لایحب المسرفین.
ای فرزندان آدم زیورهای خودرادرمقام عبادت به خودبرگیریدوهم ازنعمتهای خدابخوریدوبیاشامیدو اسراف نکنیدکه خدامسرفان رادوست نمی دارد.
مسجدپایگاهی برای عبادت وپرستش است وخداوندتبارک وتعالی به جهت اهمیت وفضیلت مساجدبردیگرمکانهامساجدرابه خودنسبت داده وازآن خویش دانسته است.25
درسوره جن آیه18 آمده:
وأن المساجد لله فلاتدعوا مع الله أحداً.
ومساجدمخصوص خداست پس نبایدباخدااحدی غیراوراپرستش کنید.
ازاین روبرای رفتن به مسجدقرآن آدابی رابیان می داردازآن جمله درسوره اعراف آیه31 آمده:
بی شک مراداززینت تنهاآراسته بودن به امورظاهری نیست،بلکه بایدگفت:زینت آراسته شدن به فضائل معنوی ماننداخلاص ویادخداوحقیقت بندگی است،قلب انسان مسجدی بایستی آراسته به طهارت وپاکی بوده وازشرک وریاواعتقادات نادرست به دورباشد.26
وادب دیگری که قرآن بیان می دارداین است که درهنگام اعتکاف درمسجدمردان راازمباشرت بازنان منع می کند: سوره بقره آیه187
.............. ولاتباشروهن وانتم عاکفون فی المساجد تلک حدودالله فلاتقربوهاکذلک یبین الله آیاته للناس لعلهم یتقون.
وبازنان هنگام اعتکاف درمساجدمباشرت مکنیداین احکام حدود دین خداست،زنهاردرآن راه مخالفت مپوشیدخدااینگونه آیات خودرابرای مردم بیان فرمایدتاباشدکه پرهیزگارشوند.27
بیان این آداب حاکی ازقداست واحترام مسجدازدیدگاه قرآن می باشد. مسجددرعرف قرآن عبادتگاهی برای ذکرخداست.قرآن این تعبیررادرباره اصحاب کهف استعمال کرده وموحدین رامتصدی ساختن مسجددرکنارمدفن آنان قرارمی دهد. سوره کهف آیه21:
وکذلک أعثرناعلیهم لیعلمواأن وعدالله حق وأن الساعه لاریب فیهااذ یتنازعون بینهم أمرهم فقالوا ابنوا علیهم بنیانا ربهم أعلم بهم قال الذین غلبواعلی أمرهم لنتخذن علیهم مسجدا.
وبازما مردم رابرحال اصحاب کهف آگاه ساختیم تاخلق بدانندکه وعده خدابه حق بوده وساعت قیامت البته بی هیچ شک خواهدآمد تا مردمی که میانشان تنازع وخلاف درامرآنهابود. پس بااین همه بعضی گفتندبایدگردآنهاحصاروبنائی بسازیم خدابه احوال آنهاآگاهتراست وآنان که برواقع احوال آنهاظفرو اطلاع یافتندگفتندالبته برایشان مسجدی بناکنیم.
درواقع این آیه دلیل برجوازساختن مسجدوخواندن نمازدرکنارقبوراست. همچنین ازاین آیه درمی یابیم که ساختن مسجدبرمزاراولیای خداریشه قرآنی دارد،درواقع آثارمقدس بایددرمکانهای مقدس باشدوبه مناسبتهای مقدس.
مسجد در کنارغاراصحاب کهف ارزش بیشتری دارد، درواقع باید ازهرفرصتی برای ترویج دین استفاده کرد، همچنانکه می بینیم پیامبرشخصاً دستورمی دهدکه قبرش رادرداخل مسجدقراردهند.28
اماازنظرقرآن هرمسجدی دارای ارزش وقداست نیست،قرآن نمونه ای ازاین مساجدرابرای مامثال می زند. سوره توبه آیه107:
والذین اتخذوا مسجداً ضراراً وکفراً وتفریقاً بین المومنین وإرصاداً لمن حارب الله ورسوله من قبل ولیحلفن إن أردنا الاالحسنی والله یشهدانهم لکاذبون.
آن مردم منافقی که مسجدی برای زیان به اسلام برپاکردندومقصودشان کفروعنادوتفرقه کلمه بین مسلمین ومساعدت با دشمنان دیرینه خد ا ورسول بود وبا این همه قسم های موکد یادمی کنندکه ما جزقصد خیروتوسعه اسلام نداریم،خداگواهی می دهدکه محققاً دروغ می گویند.
دوازده منافق حسودبااهداف شوم وانگیزه ضرررساندن به مسلمانان به سرکردگی ابوعامرمسجدی را درمقابل مسجدقبااحداث کردند،آنهابه بهانه اینکه بیماران وپیرمردان توانایی حضوردرمسجدقبارا ندارند،اقدام به ساختن مسجدی درمدینه کردندکه به نام مسجدضرارمعروف شد.
خداوند دراین آیه چهارهدف ازاهداف شوم منافقین رادرساختن مسجد کراربیان می کند.
1- زیان رساندن به مسلمانان
2- تقویت کفر
3- ایجادتفرقه بین مومنان
4- پایگاهی برای محاربین
وحی الهی پرده ازاهداف شوم آنهابرداشت وبه پیامبردستوردادکه درآن مسجدنمازنخواندوهرگونه فعالیتی رادرآن مسجدممنوع اعلام کند. پیامبر(صلي الله عليه و اله) دستوردادتاآن مسجدرابه آتش بکشندوبه زباله دان تبدیل کنند.
داستان مسجدضراردرسی است برای مسلمانان درسراسرتاریخ که مسلمان هرگزنبایدظاهربین باشد، مسلمان کسی است که نفاق ومنافق رادرهرمکان ودرهرلباس وچهره بشناسد،حتی اگردرچهره دین ومذهب ودرلباس طرفداری ازقرآن ومسجدبوده باشد،استفاده ازمذهب برضدمذهب همواره راه ورسم استعمارگران ودستگاههای جبارومنافقان می باشد. مسلمان بایدهوشیار،آگاه وواقع بین باشد،آینده نگرو اهل تجزیه وتحلیل درمسائل اجتماعی.29
قرآن درموردمسجدقباصحبت کرده،امابصورت اشاره نه باتصریح . سوره توبه آیه108:
لاتقم فیه أبداً لمسجد أسس علی التقوی من أول یوم أحق أن تقوم فیه. فیه رجال یحبون أن یتطهروا والله یحب المطهرین.
توای رسول ما هرگزدرمسجدآنهاقدم مگذار(مسجدمزار) که همان مسجد(قبا) که بنیانش ازاول بپایه تقوای محکم بناگردیده براینکه درآن اقامه نمازکنی سزاوارتراست که درآن مسجدمردان پاکی که مشتاق تهذیب نفوس خودند درآیندوخدامردان پاک مهذب رادوست می دارد.
بیشترمفسران براین عقیده اندکه مرادازمسجددراین آیه مسجدقبااست ودرادامه آیه به خصوصیات مسجد قبا اشاره می کندکه درواقع بیان گرعلت قداست آن است.30
قرآن درسوره توبه آیه109 خیلی زیباورساتفاوت مسجدقباوضراررابیان می کند.
أفمن أسس بنیانه علی تقوی من الله ورضوان خیرأم من أسس بنیانه علی شفاجرف هارفانهاربه فی نارجهنم والله لایهدی القوم الظالمین.
آیاکسی که مسجدی به غرض تقوی وخداپرستی تأسیس کرده ورضای حق راطالب است مانندکسی است که بنائی سازدبرپایه سستی درکنارسیل که زودبه ویرانی کشدوعاقبت آن بناازپایه به آتش دوزخ افتد؟ وخداهرگزستمکاران راهدایت نخواهدفرمود.
ازاین آیه می توان این نکته هارابدست آوردکه:31
₪ مسجدقبامسجدی است که به مسلمانان سودوبهره می رساندولی مسجدضراربرعکس ان است.
والذین اتخذوا مسجداً ضراراً.( توبه،107 )
₪ بانیان و سازندگان مساجد تقوی کسانی هستند که ایمان به آخرت و روز جزا دارند و اهل نماز و زکات می باشند وجزازخدانمی ترسند.
انمایعمروامساجدالله من آمن بالله والیوم الآخر.( توبه،18 )
ولی بانیان مسجدضرارکسانی هستندکه به خداوندوپیامبر(ص) کفرمی ورزندوازاطاعت الهی و رسولش سرپیچی می نمایند.
والذین اتخذوا مسجدا ضراراً وکفراً. (توبه،107 )
₪ مسجدتقوی مرکزوحدت وانسجام مسلمین است،امامسجدضرارمحل توطئه وتفرقه میان مومنان است.
وتفریقاً بین المومنین. (توبه،107 )
₪ مسجدتقوی سنگراسلام ومسلمین است،امامسجدضرارپایگاه منافقان ومحاربان است.
₪ بانیان مسجدتقوی انسانهای وارسته ودرستکارند،اماسازندگان مسجدضرارانسانهای دروغگوو دورو هستند.
والله یشهدانهم لکاذبون. (توبه،107 )
₪ خداوند آبادکنندگان مساجدتقوی راهدایت وراهنمایی می کند.
فعسی اولئک أن یکونوا من المهتدین. (توبه،18 )
امابانیان مساجدضراررادرسراشیبی آتش جهنم قرارمی دهدوهرگزموردهدایت الهی قرارنمی گیرند.
والله لایهدی القوم الظالمین. (توبه،19 )
پس می توان نتیجه گرفت که لازم است مسجدبراساس تقواورضایت الهی بنانهاده شودواساساً در قاموس قرآن آنچه قابلیت عروج وصعودبه درگاه الهی رادارااست،همان تقوااست وصاحبان آن، یعنی انسانهای تقواپیشه،نه صورت وظاهرعمل. مسجدکلاس وآموزشگاه تربیتی وانسان سازاست،پایگاه تقوی وتربیت نفس وهرکس درآن راه یابد،بایددرمقام طهارت درون وبرون خودازهرنوع نجاست و خباثت برآید. اهل مسجدبایدکسی باشدکه پایبندبه تمامی شئونات الهی ودینی خودباشدودرمیان مردم به راستی ودرستی مشهورگردد.32 خداونددرسوره نورآیات36 تا38 ویژگیهای اهل مسجدرااینگونه بیان می دارد:
فی بیوت أذن الله أن ترفع ویذکرفیها اسمه یسبح له فیهابالغدووالأصال. رجال لاتلهیهم تجاره ولابیع عن ذکرالله وإقام الصلوه وایتاء الزکوه یخافون یوماً تتقلب فیه القلوب والابصار.لیجزیهم الله أحسن ماعملوا ویزیدهم من فضله والله یرزق من یشاء بغیرحساب.
درخانه هائی خدارخصت داده که آنجارفعت یابدودرآن ذکرخداشودوصبح وشام تسبیح وتعزیه ذات پاک اوکنند. پاک مردانی که هیچ کسب وتجارت آنان راازیادخداوبه پاداشتن نمازوپرداختن زکات غافل نمی سازدوازروزی که دل ودیده هادرآن روزحیران ومضطرب است ترسان وهراسانند. تاخدا درمقابل بهترین اعمال ایشان جزاء وثواب عطافرمایدوازفضل واحساس خویش برآنهابیفزایدو خدا هرکه راخواهد روزی بی حدوحساب بخشد.33
نتیجه گیری کلی که می توان ازاین آیات کرداین است که کتاب خدابرای مسجدفضیلتی بس بلندومقامی بس ارجمند قائل است،مسجدخانه خدادرمحل عبادت وبرترین وشریفترین مکان روی زمین است، مسجدمرکزاتصال قلب وروح به محبوب حقیقی وجای شنیدن دعوت حضرت دوست به سوی خیرو کمال است. مسجدخانه قرآن،مدرسه عشق،مکتب دانش،مرز بینش ومحل گرفتن فیوضات ربانیه از عالم قدس است. مسجدمکان تبلیغ وارشادوهدایت مردم وعرضه کردن قوانین الهی وآشنانمودن مردم باآنست. پایگاه اجتماع مردم وزمینه سازایجادوحدت وهمبستگی هرچه بهتروبیشتردرمیان اقشار مختلف اسلامی ودیدارباهمدیگردرهرصبح وشام است.
منبرمسجد،سنگربزرگ نورافشانی مبلغان وگویندگان عالم وعامل می باشد،منبری که جایگاه پیامبران واوصیاء آنهاواولیاء الله می باشد.
محراب مسجد،محل جنگ وحرب است. جنگ باسه دشمن،دشمن درونی(هوای نفس)،ودشمن بیرونی. یکی شیطان و دیگر هرانسانی که کارشیطانی انجام می دهدودرمقام گسترش کفرونفاق وفحشا وفساد و طاغوت وهرآنچه مظهرآنست می باشد. درجامعه امروزمبلغان وآشنایان به معارف الهی وظیفه سنگینی رابرعهده دارندآنان بایدجوانان راهرچه بیشتربامعارف الهی آشنا کنند وباتقویت هرچه بیشتر نهاد بسیج جوانان رابامسجدآشنانمایند.
والسلام

فهرست منابع ومآخذ

1. قرآن مجید
2. خرمشاهی ، بهاء الدین،دانشنامه قرآن وقرآن پژوهی ، ج2،تهران،انتشارات دوستان، چاپ اول،1377
3. رزّاقی،ابوالقاسم،مسجد پایگاه توحید وتقوی، دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی ،چاپ اول،1362
4. طبرسی ،امین الاسلام، بوعلی فضل بن حسن، ترجمه تفسیر جوامع الجامع،ترجمه:حبیب روحانی ، ج(2،3،6)،انتشارات آستان قدس رضوی ،چاپ دوم،1377
5. علامه بزرگوار مرحوم طبرسی ( ره)، ترجمه تفسیر مجمع البیان، ترجمه سیّد هاشم رسولی محلاتی ، ج(9،11،14،15،16،17،23)انتشارات فراهانی ، چاپ اول ،1351
6. علامه طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان ، ج(1،3،9،13،15،17،18،26،28) قم،انتشارات امیر کبیر،چاپ دوم،1364
7. عبدالباقی ، محمد فؤاد، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، تهران،انتشارات اسلامی ، چاپ اول 1372
8. قرائتی ، محسن، تفسیر نور، ج7،مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن ، چاپ سوم ، 1381
9. مدرسی، سید محمد تقی ، تفسیر هدایت ، ج1،ترجمه : احمد آرام ، انتشارات آستان قدس رضوی ، چاپ اول 1377
10. مکارم شیرازی ، ناصر ، تفسیر نمونه، ج(25،22،14،8،7،6،2،1)، تهران، انتشارات دار الکتب الاسلامیه ، چاپ دوم ،1353
11. تقدسی نیا، خسرو، مسجد در آینه قرآن و روایات ، قم ، انتشارات ائمه ،چاپ اول،1375
12. نوبهار ، رحیم، سیمای مسجد،ج1،قم، چاپخانه علامه طباطبایی ، چاپ اول، 1372

پی نوشتها :

1. ر. ک ، رزّاقی، ابوالقاسم، مسجد پایگاه توحید وتقوی، ص12
2. ر. ک ، رزّاقی، ابوالقاسم، مسجد پایگاه توحید وتقوی، ص13
3. خرمشاهی ، بهاء الدین ، دانش نامه قرآن وقرآن پژوهی، ج2، ص2052
4. رزّاقی، ابوالقاسم، مسجد پایگاه توحید وتقوی، ص13
5. عبدالباقی، محمد فؤاد، معجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، ماده(س ج د) و( رزّاقی ، ابوالقاسم، مسجد پایگاه توحید وتقوی، ص29،30)
6. ( مکارم شیرازی ، ناصر، تفسیر نمونه، ج1، ص490)،و(علامه طباطبایی ، ترجمه تفسیر المیزان، ج1، ص454)
7. (ر. ک، تفسیر نمونه ،ج1، ص506 تا 508) ،( ترجمه تفسیر المیزان ،ج1، ص457،458)
8. (برای اطلاعات بیشتر از صلح حدیبیه، ر.ک، ترجمه تفسیر المیزان، ج26، ص142تا 146),(تفسیر نمونه ،ج22، ص90 تا102) و(ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج23،ص 159,171)
9. (ترجمه تفسیر المیزان ،ج3، ص239),(تفسیر نمونه، ج 2،ص68)
10. (تفسیر نمونه،ج2، ص12),(تفسیر هدایت ، ج1،ص324,325)
11. (برای تفسیر این آیه، ر، ک، ترجمه تفسیر المیزان ، ج9، ص246) و( ترجمه تفسیر جوامع الجامع ، ج2، ص30)
12. (ترجمه تفسیر المیزان ،ج17،ص114),(ترجمه تفسیر جوامع الجامع، ج2، ص472)
13. (برای تفسیر این آیات، ر.ک، ترجمه تفسیر مجمع البیان ،ج11، ص25،24), (ترجمه تفسیرالمیزان ، ج9، ص245)
14. (تفسیر نمونه، ج7، ص348), (ترجمه تفسیر المیزان، ج9، ص347)
15. (ترجمه تفسیر مجمع البیان ،ج11،ص62 تا 65),(ترجمه تفسیر جوامع الجامع،ج2، ص530)
16. (ترجمه تفسیرالمیزان ، ج9، ص308) ,(ترجمه تفسیر مجمع البیان،ج11، ص43 تا 45)
17. (برای اطلاعات بیشتر از معراج پیامبر (ص) ،ر.ک، ترجمه تفسیر المیزان، ج13، ص10 تا 57)
18. (ترجمه تفسیر المیزان ،ج13،ص7),(ترجمه تفسیرمجمع البیان، ج14،ص83),(تفسیر نور، ج7، ص17)
19. (تفسیر نور،ج7، ص24),(ترجمه تفسیر المیزان، ج13، ص71)
20. (ر.ک، تفسیر نمونه،ج7، ص314),(سیمای مسجد ،ج1، ص152،153)
21. (ترجمه تفسیر المیزان، ج1، ص353)
22. (تفسیر نمونه، ج14،ص61) ,(ترجمه تفسیر مجمع البیان ،ج16، ص202)
23. (ترجمه تفسیر المیزان ،ج28، ص265 ,266),(ترجمه تفسیرمجمع البیان ،ج16، ص220)
24. (ترجمه تفسیر مجمع البیان،ج9،ص83),(تفسیر نمونه ،ج6 ، ص144)
25. (ترجمه تفسیر جوامع الجامع،ج6، ص457),(تفسیر نمونه ،ج25، ص125)
26. (ترجمه تفسیر المیزان ،ج15، ص110،,(سیمای مسجد، ج1، ص358)
27. (ر.ک،ترجمه تفسیر المیزان ،ج3، ص66),(تفسیر نمونه، ج1، ص651),(تفسیر هدایت،ج1،ص319)
28. (ترجمه تفسیر مجمع البیان ، ج15،ص37),(تفسیر نور،ج 7،ص156)
29. ترجمه تفسیر مجمع البیان ، ج11،ص211، تا 213),(تفسیر نمونه، ج8، ص134تا143)
30. (ترجمه تفسیرالمیزان، ج18،ص325),(ترجمه تفسیر جوامع الجامع، ج3، ص18)
31. (با استفاده از ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج11،ص214),(ترجمه تفسیر المیزان،ج9، ص618)
32. (سیمای مسجد،ج1، ص141),(مسجد در آیینه قرآن و روایات ،ص51،52)
33. (مسجد در آیینه قرآن و روایات، ص 66,67),(ترجمه تفسیر مجمع البیان،ج17، ص14

 
شنبه 15 مهر 1391  12:11 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها