0

بانک مقالات معارف قرآن

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

ظرفيت هاي سياسي - اجتماعي حج از ديدگاه قرآن

ظرفيت هاي سياسي - اجتماعي حج از ديدگاه قرآن

سيد مهدي موسوي

حج يادگار ابراهيم خليل الله است كه دل هاي موحدان را يكدل مي كند و رايحه صفا و عطر معنويت را در عمق جان عاشقان حرم دوست مي پروراند. حج از اركان دين الهي است كه اسلام بر پايه آن بنيان نهاده شده و تبلور كامل اسلام در لباس جامع معنويت و سياست، و نمايشگر احكام و هدايتگاه قلوب عالميان است.

مقدمه:

حج ميراث انبياي الهي و يادگار ابراهيم خليل الله است كه دل هاي موحدان را يكدل مي كند و رايحه صفا و عطر دل انگيز معنويت را در عمق جان عاشقان حرم دوست مي پروراند. حج از اركان دين الهي است كه اسلام بر پايه آن بنيان نهاده شده(1) و تبلور كامل اسلام در لباس جامع معنويت و سياست، و نمايشگر احكام و هدايتگاه قلوب عالميان است.
حج، كنگره اي عظيم از گردهم آيي شمار بسياري از مسلمانان و پيروان قرآن كريم است كه از نواحي مختلف دنيا به سرزمين مكه در موسم حج روي مي آورند تا در كنار خانه خدا با جسم و جان و تمام وجود به نداي پروردگار خود لبيك بگويند:
«به ياد آور هنگامي كه مكان كعبه را براي ابراهيم خليل(ع) معين كرديم تا مرجع عبادت پرستندگان را فراهم كند و به او گفتيم كه: خانه مرا براي طواف كنندگان و نمازگزاران و راكعان و ساجدان پاكيزه نگه دار و در بين مردم دعوت حج را اعلان كن تا از هر سو و به هر وضع و با هر وسيله ممكن از پياده و سواره و از دور و نزديك به نداي تو پاسخ دهند و به منظور انجام و زيارت كعبه گرد آيند.»(حج27.)
حج نمايشگر معارف اسلامي است كه داراي ظرفيت هاي بسياري در تعيين خط مشي حيات انساني و پاسخ به نيازهاي آدمي و وسيله جامعه سازي و دربرگيرنده منافع اسلام و مسلمين است و زائران كشورهاي اسلامي در اين كنگره، از آن منافع بهره مند مي شوند. امام خميني(ره) احياگر حج ابراهيمي مي فرمود:
«حج كانون معارف الهي است كه از آن محتواي سياست اسلام را در تمامي زواياي زندگي بايد جستجو نمود.»(2)
در نوشتار حاضر گوشه هايي از ظرفيت هاي سياسي - اجتماعي اين كنگره عظيم با توجه به آيات قرآن بيان شده است كه آن را با هم از نظر مي گذرانيم.

پيوند دين و سياست

از ابعاد مهم حيات آدمي بعد سياست و اجتماع است. دست يابي به بهترين شيوه زندگي در راه رسيدن به آرمان هاي عالي و ديرينه بشر و نيل به كمال مطلوب در زير سايه عدل و قسط با رعايت اصول انسان دوستي و حق مداري از مهم ترين دغدغه ها و تلاش هاي آدمي در ميدان انديشه و عمل بوده است. اين هدف و آرمان در ظل دست يابي به مدينه فاضله كه زمينه ساز تحقق آن آرمان ها و وصول به كمال مي باشد در انديشه متفكران و مصلحان جهان نمودار گشته است كه سياست را به عنوان ابزاري لازم در خدمت همه جانبه اين برنامه دانسته اند.
از ويژگي هاي دنياي معاصر و انسان متجدد، ظهور سكولاريسم يا فرهنگ دنيوي است. اين مسئله مهم - رابطه انسان با سكولاريسم و عصري سازي دين - به طور گسترده اي ميان متفكران مسلمان مطرح شده است و مواضع دوگانه اي نسبت به آن اتخاذ نموده اند؛ گروهي پروژه سكولاريزه كردن اسلام را مطرح كرده و همه امور ديني و مذهبي را از صحنه جامعه و از متن عمومي انسان رانده و آن را يك امر شخصي قلمداد مي كنند.
درحالي كه با مطالعه قرآن كريم مي توان به پيوند ذاتي ميان اسلام به عنوان يك برنامه جامع براي تنظيم زندگي انسان و ميان دغدغه هاي دنيوي بشر و تلاش براي دستيابي به شيوه مطلوب زندگي پي برد. اگر جوهر وحقيقت سياست، هنر زيستن وكار كردن با ديگران است، در اين صورت اركان خمسه اسلامي (نماز، روزه، زكات، حج، ولايت) مناسب با اعتلاي روحيه همكاري و فعاليت گروهي انسان ها است و آموزه هاي اسلام در پي زندگي سعادتمند مادي و معنوي انسان شكل گرفته است. و اگر جان و جوهر سياست، تلاش در پي كسب قدرت باشد، باز هم به سختي مي توان جهان بيني سياسي تر از اسلام پيدا كرد؛ اسلام كه همواره طبيعت انساني را با نيازهاي جسمي و روحي اش مي شناسد، هرگز به صرف شرح و بيان آرمان هايش راضي نيست بلكه مدام درصدد فراهم ساختن وسايلي براي جامه عمل پوشاندن به آنهاست و قدرت يك وسيله اساسي براي رسيدن به اهداف والاي دين است. (3)
حج نمونه اي از آموزه هاي اسلامي است كه - برخلاف مدعاي سكولاريسم - پيوند ميان دين و اجتماع، معنويت و سياست بوده و ناظر به ابعاد مختلف حيات آدمي است. مراسم عبادي - سياسي حج كه ركن مهمي از اركان اسلامي است، از تار و پود معنويت و سياست بافته شده است كه قابل تفكيك از هم نيستند مگر آنكه حج را از مفهوم و حقيقت آن تهي نماييم.
حج نمونه يك زندگي پوياي جمعي و پرتحرك در ابعاد مختلف براي يافتن هنر استفاده از امكانات در يك نظم زمانمند با هدف رشد و تعالي فرد و جامعه است. با ظرفيت هاي سياسي - اجتماعي حج مي توان برنامه زندگي بهتر را بر محور توحيد و نفي طاغوت و صلح جهاني پي ريزي كرد و بر سر اين سفره گسترده، مسلمين را متحد و منسجم نمود. آيات حج در قرآن به جنبه هاي سياسي - اجتماعي آن توجه فراواني دارد.
از ديدگاه قرآن، كنگره جهاني حج، در برگيرنده منافع مسلمين است و زائران كشورهاي اسلامي در اين كنگره، از آن منافع بهره مند مي شوند: «در ميان مردم آهنگ حج را صلا ده تا پياده يا سواره، بر شتران لاغر (رهوار) از سرزمين هاي دور به سوي تو آيند و شاهد منافع خود باشند و در روزهاي معين خدا را ياد كنند كه آنان را از گوشت حيوانات روزي داده است. پس بخوريد از آنها و به مستمندان نيازمند بخورانيد.»(حج. 28)
ابن عباس در تفسير اين آيه مي گويد: «منافع ياد شده در آيه، عبارت است از منافع دنيا و آخرت. منافع آخرت خشنودي خداوند است و منافع دنيا آن چيزي است كه مردم از گوشت قرباني و تجارت به دست مي آورند.»(4)
در اين آيه، جمله «ليشهدوا منافع لهم» اطلاق دارد و منافع دنيوي و اخروي را شامل مي شود و لذا حج، جامع منافع فردي، اجتماعي، دنيايي و آخرتي است.
امام علي بن موسي الرضا(ع) در توضيح منافع فرمود: «منافع و آثار حج تمام اهل زمين از شرق و غرب و در دريا و خشكي را فرا مي گيرد؛ چه آنها كه حج به جا مي آورند و چه آنها كه به جا نمي آورند.»(5) حضرت امام (ره) در تفسير جمله «ليشهدوا منافع لهم» فرمود:
«چه نفعي بالاتر از آنكه دست جباران جهان و ستمگران عالم از سلطه بر كشورهاي مظلوم كوتاه شود و مخازن عظيم كشورها براي مردم خود آن كشور باشد... حج براي اين است كه مشكلات يك سال مسلمين را بررسي كنند و درصدد رفع مشكلات برآيند.»(6)
بنابراين حج وسيله قيام و حركت مردم در تمام ابعاد حياتي اعم از فردي و اجتماعي، و معنوي و سياسي است كه: «خداوند كعبه و بيت الحرام را وسيله استواري و سامان بخشيدن به كار مردم قرار داده است.»(مائده. 97) تا اين «پرچم مقدس» و مراسم شكوهمند آن برپاست آئين اسلام نيز برجاست. امام ششم عليه السلام فرمود: «لايزال الدين قائما ما قامت الكعبه؛ (7) پيوسته دين پابرجاست تا زماني كه كعبه برقرار است.» حضرت زهرا(س) فرمود: «جعل الله الحج تشييدا للدين؛ (8) خداوند، حج را مايه استحكام و تقويت پايه هاي دين قرار داد.»

تشكيل امت واحد

زندگي جمعي به معناي صرفا دور هم بودن نيست بلكه زندگي انسان زماني ماهيت اجتماعي به خود مي گيرد كه نوعي ايده، خلق و خوي و انديشه بر عموم مردم حكومت كند تا به آنها وحدت و يگانگي بخشد. (9) بنابراين امت واحده را مي توان جامعه اي هماهنگ، با هدف واحد به سوي كمال و سعادت تعريف كرد. اين ظرفيت مهم سياسي - اجتماعي كه نياز آدمي براي نيل به سعادت است در حج نهفته شده است. حج، صرفا عبارت از مجموعه اي از «مسلمانان» نيست، بلكه از يك مجموعه فراتر رفته، به يك حالت عمومي، اجتماعي و تاريخي مي رسد كه در زمينه ها و صحنه هاي مختلف عقيدتي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي عرض اندام مي كند. در حج همه جامه احرام پوشيده و به سوي دوست بر گرد محور كعبه پروانه وار در حركت اند. امت اسلامي يكدست، يك رنگ، با يك شعار، همرزم و هم عزم، بي هيچ تشخص و بي هيچ نشانه اي كه فرديت را نشان دهد در يك صف، لبيك گويان به دعوت معبود خويش در صحنه اند. در گردهمايي بزرگ حج همه از خود رها و هر كس همچو ابراهيم يك امت مي شود.
آيات حج، عموم مردم را مخاطب خود قرار داده است و نه خصوص مؤمنان. بنابراين عموميت آيات، حج را به عنوان امري جهاني معرفي كرده است. (10) حج مي تواند نمونه يك جامعه ايده آل با هماهنگي و وحدت و رعايت حقوق يكديگر و حاكميت عدالت، به سوي پيشرفت و زندگي سعادتمندانه انسان باشد. در حديث آمده است: «خداوند مردم را آفريد و... آنچه از دستورهاي ديني و مصلحت هاي دنيوي آنان بود مقرر داشت. پس حج را تشريع كرد تا مردم از شرق و غرب گرد هم آيند و با يكديگر آشنا شوند.» سپس در پايان حديث مي فرمايد: «اگر هر قوم و ملتي در حج، تنها از كشور و بلاد خويش سخن بگويند و تنها به مسائلي كه در آن است بينديشند، همگي نابود مي گردند و كشورهايشان ويران مي شود. منافع آنها ساقط و اخبار واقعي در پشت پرده قرار مي گيرد.»(11)

نمونه صلح جهاني و همزيستي مسالمت آميز

اسلام ديني فراملي و داراي جنبه هاي بسيار گسترده بين المللي است و فراي تفاوت هاي نژاد، زبان و وطن در جهت وحدت و برابري موحدان عالم تاكيد نموده است. (12) همگرايي ميان انسان ها از ديدگاه قرآن از اهميت فراواني برخوردار است و براي تحقق اين همگرايي، اين مؤلفه ها را پيشنهاد مي دهد: اخوت، مودت، الفت، رحمت در قبال همديگر، رأفت، عفو، فضل، صفح، اصلاح، تعارف، احترام به ساير اديان و پيامبران الهي و رد انحصارطلبي گروهي خاص در مورد خداوند.
اخوت نوع بشر كه قرآن به آن توصيه كرده(13) در واقع جنبه اي بين المللي دارد. نهاد حج يا زيارت مكه كه مهد توحيد است از همان آغاز اسلام نقش مهمي در پروراندن اين اخوت و ايجاد روابط بيشتر انسان ها، ايفا كرده است. در اجتماع جهاني حج، همه در مقابل خداي واحد قهار مساوي اند؛ شاه و رعيت، و سفيد و سياه با لباس يك رنگ، شانه به شانه هم، به انجام اين مناسك مشغول اند و مي توان مصالح همه انسان ها و همه كشورها را مدنظر قرار داد تا منافع صلح طلبانه آن فراگير شود.
آيات قرآن و روايات تأكيد بر اين دارند كه در حج، مردم نبايد با تنگ نظري و محدودنگري، تنها به مصالح و منافع و منطقه جغرافيايي خاص خود بينديشند كه اين نوع تفكر با فلسفه و بينش جهان شمول و انسان دوستي اسلام در تضاد است و جهان را به ويراني دچار و سرنوشت انسان ها را تباه مي سازد.
حج رعايت كرامت و حقوق انسان را به «حاجي» مي آموزد و اين الگويي براي زندگي رحمت مدارانه و صلح طلبانه و امنيت كامل او مي تواند باشد. حج گزار در پي مساوات با مردم است و خود را نسبت به ديگري برتر نمي بيند و اقوامش را بر ديگران مقدم نمي شمارد و افراد و ملت ها را يكسان و برابر مي بيند.
پيامبر ختمي مرتبت(ص) در خطبه حجه الوداع كه ميثاق نامه حج و قطعنامه تاريخي براي تمام حج گزاران است به بيان اصول اساسي و حقوق الهي و طبيعي مردم اشاره مي كند(14) كه از جمله آنها مي توان به اين موارد اشاره كرد: 1 - اصل مساوات 2 - امنيت جان و مال مردم 3 - پالايش سنت هاي ضدانساني 4 - رعايت حقوق زنان 5 - رعايت حقوق كارگزاران و زيردستان 6 - اصل برادري 7 - مساوي بودن همه در برابر قانون 8 - برخورد ناصحانه با زمامداران 9 - اتحاد همه جانبه مؤمنان. بنابراين حج نويدبخش جامعه جهاني بر پايه صلح و امنيت اجتماعي و سياسي برگرد توحيد است.

نمايشگر حكومت اسلامي

يكي از پاكيزه ترين ميوه هاي شجره طيبه حج، حكومت اسلامي است. اگر هدف حكومت اسلامي تكميل نفوس و برقراري عدالت و نظم و بر سر جاي خود نشاندن جباران و گردنكشان باشد حج نمونه اي از اين هدف والاست. و از سوي ديگر در بقا و تكرر حج، حكومت اسلامي تاثيرگذار است. (15)
حضرت ابراهيم و اسماعيل هنگامي كه ستون هاي كعبه را بالا مي برند در دعايي مي خوانند: «پروردگارا! از ميان فرزندان ما رسولي را برانگيزان كه آيات تلاوت كند و به تعليم و تزكيه مردم همت بگمارد.»(بقره129.) جمعيت گسترده، نيازمند نظم و راهنمايي است و مردم بايد در برابر قانون واحد، خاضع باشند. بنابراين بايد بر هر اجتماعي پيشوايي واحد باشد كه از فرمان او اطاعت كنند و چون مردم در حج از اقصي نقاط عالم جمع مي شوند نياز به كسي است كه امور آنها را سامان دهد. به همين علت منصب امارات حج و امير حج از زمان رسول اكرم(ص) مرسوم بوده است. «امارت حج» از منصب هايي است كه ارتباط مستقيم با حكومت اسلامي دارد. نصب اميرالحاج از شؤون حكومت و از اختيارات و وظايف حاكم اسلامي است و كسي نمي تواند بدون اذن حاكم، اين منصب ديني و اجتماعي را برعهده بگيرد. (16)
از دلايل ديگر بر ضرورت حكومت اسلامي، مفاد آيات سوره توبه مي باشد. اين آيات تبلور بعد سياسي حج و تجلي استقلال فرهنگي آن است. برائت از مشركان به طور تمام در حج محقق مي شود به گونه اي كه سيطره اي براي احدي از كفار و مشركان بر هيچ يك از مسلمانان باقي نماند؛ اين خود تجسم عاليترين مراتب حكومت اسلامي در حج است. آيا طرد سران الحاد و در هم كوبيدن سنگرهايشان جز در پرتو حكومت اسلامي امكان پذير است؟
در روايت آمده است: «اگر مردم نتوانستند به حج بروند بر رهبر مسلمانان لازم است كه برخي از مردم را با هزينه بيت المال به حج بفرستد و عده اي را كه توان مالي دارند و به حج نمي روند به اجبار روانه حج كند.»(17) اين بيان نشان دهنده لزوم حكومت اسلامي است كه زمامداري عادل بر آن حكم مي راند.
«بنابراين اگر حكومت اسلامي نباشد، حج را مغز، عمره را روح، عرفات را معرفت، منا را تقرب، رمي جمره را طرد شيطان، ايام تشريق را نور، ماه حرام را حرمت، شب هاي دهگانه را كرامت و شفع و وتر را عزت نيست و سرانجام بيت الحرام ميعادگاه امن مردم نخواهد بود.»(18)

ايجاد امنيت

برخورداري از امنيت در زندگي اجتماعي و مصونيت از عواملي كه آرامش زندگي و حقوق فرد و جامعه را به مخاطره مي افكند، از آرمان ها و نيازهاي مهم بشر است. اسلام، امنيت را يكي از اصول زندگي و حالتي اجتناب ناپذير در زندگي جمعي و فردي در بهره وري از مزايا و مواهب حيات و نيز زمينه ساز تكامل و ارتقاي بشر تلقي كرده است. (19)
امنيت اجتماعي، ابعاد بسيار زيادي دارد كه از اصلي ترين سرچشمه هاي حفظ و افزايش امنيت اجتماعي در هر جامعه، تقواي دروني انسان ها است. اين تقواي دروني در حج به مرتبه اعلاي خود مي رسد. شعاع نورانيتي كه از باطن اعمال حج برمي خيزد، سرچشمه مهمي در ايجاد امنيت است. حاجي در چنين مقري مراتب انزجار خود را از هرگونه فساد و فسادانگيزي و انگيزه هاي فاسد اعلام مي دارد. اگر حاجي اعمال حج را با توجه به حقايق روحي آن به انجام رساند در واقع به تجديد و بازسازي شخصيت خويش موفق گشته، و از گذشته آميخته به گناه و فساد خود رهيده، و از نو با خداي خويش تجديد عهد مي نمايد كه همواره جبهه خود را در مبارزه با شيطان و تمايلات نفساني، نيرومند مي سازد و هيچگاه به فكر تعرض به جان و مال ديگري نخواهد افتاد.
از مهم ترين خصيصه هاي حج و مسجدالحرام، امنيت است. كسي كه به مسجدالحرام پناه ببرد، امنيت پيدا مي كند و كسي حق آزار و اذيت او را ندارد، زير مسجد الحرام جزء حرم خداست و هر كسي كه داخل حرم خدا شود، امنيت دارد؛ «و من دخله كان امنا؛ (آل عمران. 79) و هر كسي كه داخل حرم خدا شود، امنيت دارد و از هرگونه تصرفي در امان است.»
امام صادق(ع) در تفسير اين آيه شريفه مي فرمايد: «هر بشري به حرم خدا درآيد و در آنجا پناه بگيرد از خشم خدا در امان خواهد بود و هر حيوان وحشي و يا پرنده آسماني به حرم خدا درآيد در امان خواهد بود كه او را رم ندهند و آزار نكنند تا آن هنگام كه از حرم خدا بيرون شود.»(20)
و قرآن شكنجه دردناك را براي كساني وعده داده است كه حقوق و امنيت اين بيت را رعايت ننموده اند: «هر كس در حرم خدا از روي ستم به ظلم برخيزد از عذاب دردناك تلخكام گردد.»(حج25.) بنابراين از اهداف مهم حج برقراري امنيت همه جانبه در حفظ مال و خون مردم از انواع تهاجمات است.

انسجام اسلامي

يكي از اهداف مهم اسلام، انسجام و اتفاق مسلمين است. قرآن كريم خطاب به امت اسلامي مي فرمايد: «شما مانند ديگران نباشيد كه پس از آنكه آيات روشن الهي بر ايشان آمد فرقه فرقه شدند و اختلاف پيدا كردند؛ براي چنين كساني عذاب عظيم است.» (آل عمران. 105) و نيز فرمود: «با يكديگر نزاع نكنيد كه سست خواهيد شد و بوي شما (نيرو و امكانات شما) از ميان خواهد رفت.» (انفال. 64)
پيشرفت و قدرت در هر جامعه اي تابع انسجام همه امكانات آن جامعه است و تا زماني كه عناصر مختلف سياسي، فرهنگي و اقتصادي يك جامعه از انسجام و منطق دروني برخوردار نباشد نمي توان به سوي پيشرفت و عظمت گام نهاد. انسجام اسلامي فراهم كننده قدرتي حقيقي است كه مي تواند تكيه گاه استواري براي مسلمانان در رويارويي فرهنگي با تمدن هاي معارض باشد؛ زيرا اگرچه مسلمانان از نيروي عظيم انساني، امكانات مادي فراوان، موقعيت هاي استراتژيك، روحيه معنوي بالا، فرهنگ و ديدگاه اعتقادي و فكري مترقي برخوردارند، اما چنانچه ميان اين اجزا و عناصر پراكنده اتحادي ايجاد نشود - همان طور كه در حال حاضر چنين است - اين مجموعه عظيم كارآيي نخواهد داشت. (21) قرآن كريم بر اين نكته تاكيد دارد كه وحدت، مايه استواري و نيرومندي است و اختلاف موجب شكست و سستي. با اندكي تامل در وضع و اعمال حج مي توان فهميد كه يكي از اهداف اصلي و ظرفيت هاي گسترده حج، انسجام مسلمانان و نزديك شدن قلوب آنها است. حج ميعادگاه مسلمين از اقصي نقاط عالم است كه خواه و ناخواه يكديگر را در زمان و نقطه واحد ملاقات مي كنند و پيوندشان محكم تر مي گردد. اين وحدت وانسجام كه قرآن كريم بر آن پافشاري كرده، در مركز دعوت اسلام، مكه معظمه در زمان اجتماع مسلمين براي فريضه حج متحقق مي شود.
امام علي(ع) فرمود: «جعله سبحانه و تعالي لاسلام علما؛ (22) خداوند كعبه را پرچم اسلام قرار داد.» پرچم رمز بقا و استقلال و مقاومت هر جمعيت و ملتي است. كعبه به عنوان قبله مشترك و حرم امن الهي و ميعادگاه موحدان و حج به عنوان كنگره سراسري و عمومي موحدان، مي تواند نقطه مشترك و عامل وحدت بخش امت اسلام باشد. بدين جهت اميرالمؤمنين(ع) در وصف حج فرمود: «والحج تقويه لدين؛ (23) حج تقويت كننده و قدرت بخش دين است.»

رايزني ومشورت و مبادله فرهنگي

هر حكومتي براي پيشبرد مقاصد خود در كنار قواي ديگر، قوه مقننه را كه وظيفه قانون گذاري براساس مشورت دارد، در نظر مي گيرد. در سطح ملل اسلامي و به تعبير ديگر امت واحده اسلامي، رايزني و مشورت و تبادل نظر بايد به شكل مدرن و پويا انجام گيرد و زماني مناسب تر از موسم حج و محلي نيكوتر ازمحل اجتماع بزرگ حج جهت تحقق اين امر ديده نمي شود. اقوام و ملل مختلف مي توانند از اين فرصت استثنايي استفاده نمايند و آخرين تجارب سودمند خود را در اختيار مسلمانان قرار دهند و نقاط ضعف و قدرت را با نظر كارشناسي مطرح نمايند. امام راحل(ره) مي فرمايد:
«حجاج محترم جهان را دور هم گرد آورده و در مصالح اسلام و مشكلات مسلمين تبادل آراء نموده و در حل مشكلات و راه رسيدن به آرمان مقدس اسلام تصميمات لازم را اتخاذ نماييد و راه هاي اتحاد بين همه طوايف و مذاهب اسلامي را بررسي كنيد. (24)
آشنايي مسلمانان با يكديگر در اين كنگره عظيم جهاني توحيد و تبادل نظر در مسائل جهاني مسلمين و خروج از حصار تنگ نژاد و سرزمين و رنگ و ساير مشخصه هاي اقليمي و پيوستن به اقيانوس بي كران امت اسلامي و جهان انساني و چنگ زدن به ريسمان الهي كه جهان اسلام را به صورت يك پيكر درآورده تا در جهت حل مشكلات و دردها و رنج ها به رايزني و چاره انديشي بپردازند. (25)

تبري از طاغوت

در نگاه قرآن، حاكميت توحيد و خدامحوري بر زندگي انسان راز مهم باريابي به مقام سعادت است، و نيل به توحيد بدون تبري تام از شرك و الحاد و انزجار از مشرك و ملحد ميسر نيست. ابراهيم خليل(ع) پس از آنكه بتها را نابود كرد، اصل توحيد فطري را آشكار ساخت و پيامبر اكرم(ص) نيز فرمود: «محكم ترين دستگيره هاي ايمان، دوستي در راه خدا و دشمني در راه خدا و دوست داشتن اولياي خدا و تبري جستن از دشمنان خداست.»(26)
پس در حج كه بسياري از مسلمين حضور دارند و تمام عالم نظاره گر آنهاست، برائت از طاغوت و شرك، نمود ويژه اي يافته است. پيامبر اكرم(ص) به دستور وحي الهي، سخن گوي اسلام، علي ابن ابيطالب(ع) را مامور اعلان تبري از مشركان كرد تا به طور قاطع مرز توحيد ازشرك جدا شود. صدور قطعنامه حكومت اسلامي از سوي وحي با زبان گوياي علي(ع) چهره سياسي حج را كامل نمود. (سوره توبه)
اعلان برائت از مشركين بايد به صورت يك سنت در ميان مسلمين پايدار بماند و مسلمانان در هر كجا كه هستند و به خصوص در كنار خانه كعبه، بساط انواع شرك را برچينند. آنان بايد در همه زمان ها شرك را در هر لباسي بشناسند و از آن اعلان برائت كنند. بنابراين تا انسان در روي زمين زندگي مي كند وظيفه حج و زيارت بر عهده اوست و تا شرك در جهان است اعلام تبري از او نيز جزء مهم ترين وظيفه هاي او به شمار مي رود.

نمايش قدرت و عزت اسلامي

قدرت را توانايي عملي كردن خواسته ها به رغم مخالفت ديگري دانسته اند و برخي آن را توانايي فكري و عملي براي ايجاد شرايط و نتايج مطلوب معرفي نموده اند. (27) حج نمايانگر قدرت و توانايي اجتماعي - سياسي اسلام است، قدرت برآمده از اجتماع مومنين برگرد توحيد است كه مي توان در مناسبات جهاني و چالش هاي پيش روي ملل مسلمان بهره هاي فراواني از آن به دست آورد. بنابراين حج، قدرتي هدفمند براي مقاصد توحيدي اسلام پديد مي آورد.
همچنين حج به دنبال عزت بخشيدن به معارف اسلامي و بلند مرتبه كردن كلمه الله است و اين رفعت و بلند مرتبگي را همه يكصدا ندا مي دهند كه: «عزت از آن خدا و رسولش و مؤمنين است.» (مومنون. 8) حج، نمايشگاه عزت و رفعت و استواري مسلمين است كه بدون توجه به هياهوي غرب و شرق، يكصدا فرياد لااله الا الله سر مي دهند و يكدل و يكصدا از شياطين جني و انسي و از طاغوت و شرك تبري مي جويند. بنابراين حج مي تواند تصويري مثبت و چهره اي موجه، قدرتمند و صلح طلب از اسلام را به جهانيان ارائه دهد.

خاتمه

ابراهيم(ع) باني كعبه، معمار خانه آزادي، بت شكن تاريخ، عاشقانه و آگاهانه حج را در نبرد با شرك، جهاد با ابليس و نفي طاغوت و ميعادگاه موحدان عالم بنيان نهاد؛ و در اين راه با تحمل آوارگي ها و رنج ها و گذشت از خويش و ذبح اسماعيل(ع) ، مشعل توحيد را در شب ظلمت نمرودي براي بشر روشن كرد تا بشر پناهي امن بيابد و از حرمت و كرامت الهي بهره مند شود و هيچ كس نتواند گزندي به او برساند و ديگران هم از گزند او در امان باشند.
حج، حريم امن، پاك و آزاد براي انسان همراه با ايمان و عشق، عقيده و عمل همچون ابراهيم و هاجر و اسماعيل(ع) در حركتي به سوي كمال در جهتي ثابت شكل گرفته است تا زندگي بهتر و سرشار از صلح، خير، انسان دوستي و سعادت را براي همه در هر شكل و ظاهر، با هر عنوان و تشخيص و با هر مرز و نشانه اي براي انسان نويد دهد. خلاصه حج عهدي است ميان عاشق و معشوق و راهي است نهادينه شده در پيكره هستي كه بايد با دلي پاك و جاني شيفته به بركت آن، بارقه عزت موحدان و صاعقه ذلت مشركان را به نظاره نشست.

پانوشتها:

1 - كافي.. 2 18
2 - صحيفه نور ج02، ص 722
3 - عنايت، حميد، انديشه سياسي در اسلام معاصر، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي، تهران، خوارزمي، ص7. 1
4 - تفسير ابن كثير، ج 3، ص 421
5 - بحارالانوار، ج69، ص2. 3
6 - حج در كلام و پيام امام خميني، ص5 و 86 و 85. 1
7 - وسائل الشيعه، ج8، ص 4. 1
8 - اعيان الشيعه، چاپ، ج1، ص51. 3
9 - مطهري، جامعه و تاريخ، ص 9. 1
10 - ر. ك: آل عمران، آيه: 79؛ مائده، آيه: 79؛ بقره، آيه: 521؛ حج، آيه: 7. 2
11 - وسايل الشيعه، ج8، ص. 9
12 - ر. ك: حميدالله، محمد، سلوك بين المللي دولت اسلامي، ترجمه سيد مصطفي محقق داماد، تهران، مركز نشر علوم اسلامي، چ سوم، 4831؛ ص55 و عميد زنجاني، عباسعلي، فقه سياسي (ج3 حقوق بين الملل اسلام) ، تهران، ج3، بخش پنجم.
13 - نمونه آيات ناظر به اخوت بشر: بقره 26؛ مائده 96. نسا، 1؛ حجرات 31؛ بقره 312، يونس 91؛ يوسف 401، انبياء 701؛ روم 22. ر. ك: سلوك بين المللي اسلامي، ص2. 5
14 - كافي ج4، ص244 - 252. ر. ك: جوادي آملي، صهباي حج، قم، اسراء، ص37. 4
15 - با استفاده از كتاب شريف صهباي حج، تأليف آيت الله جوادي آملي، ص111 - 02. 1
16 - ورعي، سيدجواد، امارت حج و زعامت حجاج، فصلنامه ميقات حج، ش0. 3
17 - وسائل الشيعه، ج8 ص51، حديث امام صادق(ع).
18 - جوادي آملي، صهباي حج، ص02. 1
19 - ر. ك: عميد زنجاني، فقه سياسي ج3 ص 363 - 01. 4
20 - گزيده من لايحضر الفقيه، ج1، ص 22. 2
21 - سيد محمدباقر حكيم، وحدت اسلامي (از ديدگاه قرآن و سنت) ، ترجمه عبدالهادي فقهي زاده (تهران: تبيان، 7731) ص1. 3
22 - نهج البلاغه، خطبه. 1
23 - نهج البلاغه، كلمات قصار، حكمت 44. 2
24 - صحيفه نور، ج02، ص13. 1
25 - با استفاده از مقاله: سبحاني نيا محمد، حج ابراهيمي و مباني آن از ديدگاه امام خميني قدس سره، ميقات حج ش0. 3
26 - كليني، اصول كافي، ج2، ص62. 1
27 - ر. ك: عالم، عبدالرحمن، بنيادهاي علم سياست، تهران، نشر ني، ص 89 - 39. نقيب زاده، احمد، درآمدي بر جامعه شناسي سياسي، تهران، سمت، ص 228 - 032.
جمعه 14 مهر 1391  11:42 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

ابعاد حج در قرآن

ابعاد حج در قرآن

ناصر شكريان
كليدواژه ها: حج/ حج در قرآن/ حج ـ ابعاد عرفاني/ حج ـ ابعاد فرهنگي/ حج ـ ابعاد اقتصادي

1. بعد معنوى و عرفانى حج

عبادات كه به عنوان هدف آفرينش انسان (1) تعيين شده است اسرارى دارد كه اين سرار غير از آداب و احكام ظاهرى عبادات مى‏باشد. نوعا عبادات و فرائض الهى با اختلاف درجات فراوانى كه نسبت‏به هم دارند، براى تقويت‏بعد روحانى و نفسانى و در جهت‏سير و سلوك انسان وضع شده تا از عوالم جسمانى به عوالم روحانى تكامل يابند و به مقام قرب الهى برسند. چنان‏كه مرحوم آقاميرزا جواد ملكى تبريزى عارف بزرگ در اين زمينه فرموده است:
«مقصود اصلى از تشريع حج و سائر عبادات، تقويت‏ بعد روحانى انسان است و تكاليف و فرائض الهى از نظر خاصيت اثرگذارى در روح و جان انسان مختلفند. بعضى اثر تطهير و تخليه را دارند كه ظلمت را از فضاى روح و جان بشر دور مى ‏كند و بعضى ديگر موجب تحليه و تزيين جان و وسيله جلب نورانيت مى ‏گردد. و دسته ديگر، جامع هر دو اثر (تخليه و تحليه) هستند و حج از اين دسته سوم است. زيرا حج‏يك معجون الهى است كه جميع امراض قلوب مثل بخل و استكبار و تنبلى و. . . را كه مانع نورانيت قلب‏ها هستند، علاج مى ‏كند. (2)
بنابراين و با توجه به مطلب فوق، حج از ميان عبادات و فرائض الهى، جامع هر نوع آثار و فوايد و اسرارى است كه در عبادات ديگر وجود دارد. چنان‏كه مرحوم علامه طباطبائى در اين مورد مى ‏فرمايد: وقتى كه سرگذشت ابراهيم، آن‏چنان كه در قرآن بيان شده را، به دقت مطالعه كنيم مى ‏يابيم كه اين جريان يك دوره كاملى از سير عبوديت و بندگى خدا و به اصطلاح يك سير و سلوك معنوى است كه بنده از موطن خود تا قرب الهى را مى‏پيمايد و با پشت‏سرانداختن زخارف دنيا و لذائذ و آرزوهاى مادى و جاه و مقام و خلاصى از وسوسه‏هاى شيطانى به مقام قرب الهى دست مى ‏يابد.
اين وقايع و اعمال و نسك حج گرچه به ظاهر از هم جدا هستند، اما مطالعه دقيق آن نشانگر دقايق آداب سير طلب و حضور مراسم حب و عشق و اخلاص و بالاخره بيرون آمدن از مقامات دانيه و پيوستن به مقامات عاليه است كه هرچه بيش‏تر در آن‏ دقت‏ شود حقائق تازه ‏تر و نكات لطيف‏تر عايد انسان مى ‏گردد. (3)
از اين‏رو خداوند متعال هم براى فراهم ‏شدن اين سير بندگى و رسيدن به مقام قرب و حضور الهى و زيارت كعبه حقيقى، به حضرت ابراهيم خليل ‏الرحمن و اسماعيل ذبيح ‏الله ماموريت دادند كه حريم خانه ‏اش را از هر چيزى كه مانع اين سير و سلوك معنوى باشد، پاكسازى نمايند (4) تا زائران الهى در خانه‏ اش صرفا به او بينديشند و دور او طواف نمايند و از ظلمت ماسوى الله رهايى يابند تا بتوانند در خانه عشق مهمان او شوند و آماده ملاقات با يگانه معبود عالم هستى گردند. چنان‏كه همين اموريت‏با همين هدف در سوره حج‏ به گونه ‏اى روشن‏تر و دقيق‏تر بيان شده است:
قرآن در اين زمينه مى ‏فرمايد:
به خاطر بياور زمانى را كه محل خانه كعبه را براى ابراهيم آماده ساختيم و به ابراهيم گفتيم كه اين خانه را كانون توحيد كن و چيزى را شريك من قرار مده و خانه ‏ام را براى طواف‏ كنندگان و قيام ‏كنندگان و ركوع ‏كنندگان و سجده‏ گزاران پاك گردان.
«واذا بوانا لابراهيم مكان البيت ان لا تشرك بى شيئا و طهر بيتى للطائفين و العاكفين و الركع السجود. » (5)
با توجه به تفسير بودن (ان) براى (تبوئة) ، (6) به خوبى استفاده مى ‏شود كه هدف از تبوئة ابراهيم در كنار خانه خدا، دو چيز است كه جامع هر دو اين است كه اين مكان مقدس مركز عبادت خدا قرار گيرد و هيچ چيز ديگر شريك خداوند قرار داده نشود. لذا و براى تحقق اين هدف مقدس، به ابراهيم خليل ‏الرحمن دو ماموريت داده شد: 1. "ان لا تشرك بى شيئا" 2. طهر بيتى للطائفين" - يعنى اى ابراهيم مقصود از جاى‏ دادن تو در اين‏جا سكنى گزيدن نيست‏ بلكه، نه تنها خودت نبايد هيچ‏گونه شريكى براى من قرار بدهى - چه شرك خفى و چه شرك جلى - چه اين‏كه نكره در سياق نهى مفيد عموم است «لاتشرك بى شيئا» ; بلكه بايد ساحت قدس كعبه را از هرچه كه شائبه شرك مى ‏رود پاكسازى نمائى تا ديگران در اين مكان فقط مرا عبادت كنند و به هيچ ديگر نينديشند. اين مطلب با عنايت‏ به صدر آيه و تناسب كلمه و موضوع كه تطهير كعبه براى امور عبادى نظير طواف و عكوف و قيام و نماز مى ‏باشد به خوبى فهميده مى ‏شود. مؤيد اين مطلب روايتى است از امام صادق ‏عليه السلام كه در تفسير آيه فرموده است. علاوه بر اين استعمال ضمير متكلم وحده (بى - بيتى) بيانگر اين است كه اين خانه، خانه خداست پس بايد فقط خداوند مورد پرستش واقع شود.
مرحوم علامه طباطبائى در توضيح آيه مى ‏فرمايد:
مراد از آماده ساختن كعبه براى ابراهيم اين است كه آن‏جا مرجع عبادت خدا قرار داده شود تا بندگان آن‏جا را خانه عبادت قرار بدهند، نه اين‏كه ابراهيم آن مكان را محل سكنى و زندگى خود قرار دهد. از اين‏رو خانه را به خودش نسبت داد و فرمود «بيتى‏» تا اعلان كند كه اين خانه، كانون توحيد و مختص عبادت خداست و هيچ چيز نبايد شريك خداوند قرار داده شود و هدف ديگر اين بوده كه ابراهيم براى كسانى كه قصد خانه خدا نموده ‏اند عبادتى را تشريع كند كه خالى از هرگونه شائبه شرك باشد. (7)
آنچه كه اين عبادت خالص را فاسد مى ‏كند و از اختصاصى ‏بودن خدا خارج مى ‏كند و در نتيجه انسان را از بندگى و عبوديت منحرف مى‏ كند، همان شرك است كه خود داراى انواع و اقسام است كه در قرآن ظلم عظيم تلقى شده است. (8) و شايد در راستاى تحقق همين هدف، در موقع احرام بايد گفته شود «لا شريك لك لبيك‏» و به تعبير عارفانه امام خمينى ‏قدس سره م لبيك‏ گويان براى حق نفى شريك همه مراتبت كنيد و از خود كه منشا بزرگ شرك است‏ به سوى او جل و علا هجرت نمائيد. (حج دركلام و پيام امام خمينى، ص 10)
و شايد نكته اين‏كه آيه «و اذن فى‏ الناس بالحج‏» - بعد از آيه «طهر بيتى للطائفين‏» (9) - ذكر شده اين باشد كه ابراهيم اول ماموريت‏ يافت تا محيط كعبه را براى عبادت خالصانه خدا از هرگونه مظاهر شرك و كفر پاكسازى نمايد و آن‏گاه دعوت عمومى بنمايد تا طواف و نماز و ساير اعمال حج فقط براى او انجام پذيرد.
يعنى اگر در گوشه و كنار جهان انواع و اقسام كنگره ‏ها و اجتماعات براى اهداف خاصى تشكيل مى‏ گردد، هدف از كنگره جهانى حج ‏سير الى‏ الله و حضور در مهمانسراى الهى و رسيدن به مقام قرب الهى و آزاد شدن از هرگونه وابستگى و غل و زنجيرهايى است كه به دور خود كشيده است، چه اين‏كه خانه خدا توصيف به عتيق شده است. (10) و طواف دور خانه عتيق بايد سبب آزادى از بند عبوديت غيرخدا شود چنان‏كه ذبح و قربانى هم بايد موجب رهايى انسان گردد. كه آيه ديگرى درباره قربانى مى ‏فرمايد: گوشت‏ها و خون‏هاى قربانى به خدا نمى ‏رسد، بلكه آنچه به خدا مى ‏رسد تقوى و پرهيزگارى شماست. (11)
يعنى هدف از اين سفر الهى، كسب تقوى و توشعه معنوى است چنانكه فرمود:
(در اين سفر) زاد و توشه تهيه كنيد كه بهترين زاد و توشه پرهيزكارى است. اى صاحبان عقل و خرد از امن بپرهيزيد. (12)
يعنى تنها صاحبان عقل و خرد از اين سفر كسب تقوى مى‏كنند و با پيمودن مدارج تقوى به مقام قرب الهى مى‏ رسند، چه اين‏كه اگر تقوى به خدا مى ‏رسد «يناله التقوى منكم‏» ، نفس متقى به خدا مى‏ رسد چنان‏كه استاد آيت‏ الله جوادى آملى در توضيح آيه فرمود: از آن‏جايى كه تقوى با نفس متقى اتحاد دارد، پس نفس متقى هم به خدا مى‏ رسد و ممكن نيست تقوى به خدا برسد اما متقى نرسد، پس گوارا باد بر حج ‏گزارى كه قربانى ‏اش لله باشد و غيرخدا را در آن نبيند تا تقوايش به خدا برسد و در نتيجه خودش هم به خدا برسد و شايد به خاطر همين تقوى ارزشمند و «موعود به‏» در نحر باشد كه روز نحر را «حج‏ الاكبر» و شايد تفسير آيه «ثم ليقضوا تفثهم‏» (14) در روايات، به ملاقات با امام معصوم ‏عليه السلام، اشاره به اين نكته باشد كه اگر زائر متقى با قربانى به خدا مى ‏رسد، همچنان كه آلودگى ‏هاى ظاهرى را از بدن دور مى ‏سازيد، بايد آلودگى ‏هاى روح را با ملاقات با حجت ‏الله برطرف نمايد. چنان‏كه امام صادق‏ عليه السلام در اين زمينه فرمود:
بايد آلودگى ‏هاى روح و جان را با ملاقات با امام‏ عليه السلام برطرف نمايند. (15)
امام باقرعليه السلام هم در اين‏ باره فرمود: تكميل حج‏به آن است كه حاجى امام را ملاقات نمايد. (16)
احتمالا براى همين نكات بوده كه حضرت ابراهيم با طى اين منازل و مراحل حج‏به مقام والاى امامت نائل گشت. از جمله آيات ديگرى كه دلالت‏ بر بعد معنوى و عرفانى حج دارد آيه ‏اى است كه اشاره به نتيجه اعمال حج دارد:
هنگامى كه مناسك حج ‏خود را انجام داديد، پس ذكر خدا را بگوئيد; همانند يادآورى كردنتان از پدران بلكه از آن هم شديدتر و بيش‏تر. (17) يعنى بعد از اعمال حج و پيمودن منازل آن: بايد چنان حالت ذكرى به زائر خانه خدا دست‏ بدهد كه غير خدا را فراموش نمايد، آن‏هم لااقل مثل آن شور و سوزى كه در افتخار و مباهات به پدران خود در جاهليت داشتند بلكه «اشد ذكرا» به شورتر و عميق‏تر و با كيفيت‏ بهتر و بالاتر; چه اين‏كه «اشد ذكرا» به كميت ذكر كار ندارد، بلكه مربوط به توجه قلبى است كه چه بسا يك ذكر قلبى همراه با سوز و گذار به مراتب بهتر و برتر و كارسازتر از يك عمر اذكار لفظى است. پس سرانجام حاجى مى‏ تواند با توجه قلبى شديد به خدا برسد چنان‏كه نبى مكرم اسلام‏ صلى الله عليه وآله در اين‏ باره فرمود:
هدف از وجوب نماز و حج و طواف و مناسك به پاداشتن ذكرالله در قلب و جان انسان است و الا آن نماز و حج چه ارزشى خواهد داشت. (18) از اين‏رو خداوند در توصيف مؤمنين فرمود: مؤمنان تنها كسانى هستند كه هر وقت نام خدا برده شود، دل‏هاى آن‏ها ترسان گردد. (19)
بنابراين، يكى از مناسب‏ترين مكان براى تحقق ذكر قلبى، مراسم با شكوه حج است‏شاهدش اين است كه خداوند متعال در آيات مختلف متذكر همين مساله در ايام حج ‏شده است. (20)
بنابراين، حاجى در همه ‏جا بايد سعى و تلاش نمايد تا توجه قلبى برايش حاصل گردد. قرآن هنگامى كه اهداف را بيان مى‏نمايد يكى از آن‏ها را «و يذكروا اسم الله‏» ذكر مى‏ فرمايد: هنگامى كه برنامه هدى را در موارد متعدد بيان مى‏ كند، تذكر مى‏ دهد كه هدف از نحر و ذبح «ذكرالله‏» و «تقرب الى الله‏» است. شاهدش اين است كه در آيات متعدد مربوط به هدى، فقط ياد خدا را مطرح مى ‏نمايد; يعنى در هنگام قربانى تمام توجه بايد به خدا و قبولى اعمال باشد و بقيه امور تحت‏الشعاع قرار گيرد.
از بين آيات گذشته آيه 34 از سوره حج قابل توجه بيش‏تر است چون‏كه:
1. علت تشريع عبادات براى هر امت‏يك چيز قرار داده شد و آن ذكر الله است تا به اين نكته توجه بدهد كه مقصود اصلى از مناسك، ذكر الله است. چنان‏كه بعضى از مفسرين گفته‏اند.
از اين‏كه در اين آيه مبارك تشريع نسك را فقط به ذكر الهى تعليل آورده، فهميده مى ‏شود كه مهم‏ترين هدف از تشريع عبادت، ذكر الهى است. (21)
2. از دنباله آيه «فالهكم اله واحد فله اسلموا» استفاده مى ‏شود كه از آن‏جائى كه معبود شما يكى است، پس بايد فقط خاضع و تسليم او بود و ذكر او را گفت و منسوب به غير نكرد.
3. از تعقيب آيه فوق به آيه «و بشر المخبتين الذين اذا ذكرالله و جلت قلوبهم‏» (22) به دست مى‏ آيد كه اولين صفت مخبتين همان توجه قلبى به خدا است كه بايد در مراسم حج‏براى حاجى حاصل گردد.
به علاوه، نكته ديگرى كه از اين آيه (با توجه به اين‏كه در سياق آيات حج واقع شده) به دست مى ‏آيد اين است كه حاجى بايد در ايام حج ‏سعى كند كه از مخبتين به شمار آيد، آن‏هايى كه داراى چهار ويژگى (وجل - صبر - اقامه - انفاق) هستند.
مرحوم علامه طباطبايى در توضيح آن مى‏فرمايد:
جمله «بشر المخبتين‏» اشاره به اين است كه هر كس در حج ‏خودش اخلاص و حالت تسليم داشته باشد او را مخبثين است و مخبثين طبق اين آيه كسانى هستند كه وقتى نام خدا برده مى ‏شود دل‏هايشان مملو از خوف پروردگار مى ‏گردد و در برابر حوادث، صبر و شكيبايى پيش مى ‏گيرند و برپادارندگان نماز هستند و از آنچه كه خداوند به آن‏ها داده انفاق مى ‏كنند. و لذا مرحوم علامه مى ‏فرمايد: انطباق اين صفات مخبثين با كسى كه حج ‏خانه خدا را با حالت تسليم به جا مى ‏آورد روشن است، چون كه همه اين صفات در حج وجود دارد. (23)
از اين‏رو حضرت ابراهيم بالاترين مقام را كه مقام تسليم باشد در كنار كعبه، براى خود و ذريه ‏اش درخواست نمود: پروردگارا، ما را تسليم فرمان خودت قرار ده و از دودمان ما نيز امتى مسلمان قرار ده. (24)
از جمله آيات ديگرى كه دلالت‏ بر بعد معنوى و عرفانى حج دارد، آيه ‏اى است از سوره مباركه مائده كه خداوند فرمود: «اى كسانى كه ايمان آورديد شعائر الهى را نقض نكنيد و حريم آن‏ها را حلال نشمريد و احترام را نگه داريد و قربانى ‏هاى بى‏ نشان و يا نشاندار را حلال نشمريد و نيز احترام كسانى كه براى به دست آوردن فضل پروردگار و جلب رضوان او به قصد زيارت خانه خدا حركت مى ‏كنند، نگه بداريد و براى آن‏ها مزاحمت ايجاد نكنيد. (25)
از آن‏جايى كه «رضوان‏» در لغت‏ به معناى رضايت كثير (26) است، پس حاجى در اين سفر مقدس بايد دنبال كسب رضوان الهى باشد كه مهم‏ترين سرمايه براى هر عبدى، كسب رضايت مولى است. «رضوان من الله اكبر» (27) و محل كسب چنين رضايتى، موسم با شكوه حج است. چنان‏كه امام صادق‏ عليه السلام در ضمن حديث مفصلى فرمود: حج ‏شعبه‏ اى از رضوان الهى است. (28)
هم‏چنان كه حضرت ابراهيم عرض كرد: «پروردگارا! من بعضى از ذريه‏ ام را در سرزمينى بى ‏آب و علف در كنار خانه ‏اى كه حرم توست، ساكن ساختم تا نماز را برپادارند» (29) از اين آيه هم بعد معنوى حج استفاده مى ‏شود، چون كه كلمات غير ذى زرع و عند بيتك الحرم و ليقيموا الصلوة‏» اشاره به اين واقعيت دارد كه غرض از اسكان، زراعت و كسب و تجارت نيست، بلكه اسكان دراين مكان فاقد هر نوع امكانات اوليه، براى تقرب محض الى‏الله و متمحض شدن در عبادت اوست. مرحوم علامه طباطبايى هم در وجه هجرت حضرت ابراهيم‏عليه السلام به اين سرزمين بى‏آب و علف فرمود: براى اين‏كه ذريه‏اش متمحض در عبادت خدا بشوند و شواغل دنيا دل‏هايشان را مشغول نسازد. (30)
از اين‏رو، اولين غرض و به قول بعضى از مفسرين تنها غرضش را اقامه نماز ذكر نمود و چنان‏كه تكرار نداد «ربنا» در «ربنا ليقيموا» و ذكر نماز از بين شعائر، براى اظهار كمال عنايت‏ به اقامه نماز در جوار پروردگار است. همچنان كه از آيه «طهر بيتى للطائفين و العاكفين و الركع السجود» (31) استظهار مى ‏شود كه عمده عبادت حاجى در كنار خانه خدا بايد طواف و عكوف و نماز باشد.
پس جو حج، يك جو عبادت و بندگى و دور جستن از هرگونه تعلقات مادى است و سفر حج ‏يك سفر الى ‏الله است.
بنابراين، حاجى از همان اول كه نيت‏ حج مى‏ كند و از خود و خانه و كاشانه و همه تعلقات مادى جدا مى ‏شود تا احرام و طواف و سعى و رمى و هدى كند، همه جا خدا را مى ‏جويد و در طلب وصال او شب و روز آرام ندارد; اين سو و آن سو مى‏ رود و در كوه و بيابان سرگردان مى ‏شود تا در مهمانسراى الهى آيات روشن الهى را با چشم سر و چشم جان مشاهده نمايد. «فيه آيات بينات‏» (32) و با سعى و تلاش همچون هاجر چشمه ‏اى از معرفت‏ براى او گشوده گردد. پس، هركس كه قصد سفر الى ‏الله را نموده، بايد از ابتداء از هرگونه امورى كه با اين سفر ضديت دارد و دورى جسته و دل را فقط متوجه خدا بنمايد. چنان‏كه امام صادق‏ عليه السلام در اين‏ باره فرمودند:
به هنگام حج دل را براى خدا مجرد ساختن، و از هر حجابى آزاد شدن و همه امور را به خدا سپردن، و در تما حركات و سكنات بر او توكل كردن و خود را با آب توبه شستشو دادن و دنيا و مافي ها را رها ساختن از مقدمات سفر الى‏ الله است. (33) يعنى شرط نخستين اين سير، بيرون آمدن از خود و تعلقات مادى است و جهت تحقق عملى آن از لحظه اول احرام، بايد از انواع تعلقات مادى و انواع امتيازات و تفاخرات و زخارف، حتى از كفش و كلاه رها شود، تا حالت فرشته‏ گونه پيدا كند. و فقط با دو تكه پارچه پاك و حلال با رمز مخصوص جواز عبور براى مهمانى و ملاقات با رب‏ الارباب بگيرد. از اين‏رو، لحظه جواز عبور گرفتن بسى حساس و سرنوشت‏ ساز است، كه اولياء الله در موقع گفتن لبيك رنگ عوض كرده و گريه مى ‏نمودند كه نكند جواز عبور به آن‏ها داده نشود. و چنان‏كه امام صادق‏ عليه السلام و امام سجادعليه السلام در اين لحظه به حالت غشوه افتادند. وقتى كه علت را پرسيدند، فرمودند: چگونه جرات كنم كه بگويم «لبيك اللهم لبيك‏» در حالى ‏كه مى‏ ترسم لبيك (خدايا آمدم) بگويم اما جواب آيد كه من آمدن تو را قبول ندارم. (34)
لبيك را كسى مى ‏گويد كه احساس حضور نمايد در اطاق در بسته در حالى كه كسى نباشد، بله بله نمى ‏گويند اگر لبيك گفته مى ‏شود يعنى در حضور او هستيم او ما را صدا زده و ما جواب مى ‏دهيم. از اين‏رو، حضرت امام خمينى ‏قدس سره عارف معاصر فرمود: مهم آن است كه حاجى بداند كجا مى ‏رود و دعوت چه كسى را اجابت مى ‏كند و مهمان كيست و آداب اين مهمانى چيست. (35)
حاجى مى ‏خواهد با احرام حرم امن الهى در خود به وجود آورد و منطقه وجودش را براى غيرخدا ممنوعه اعلان كند: «من دخله كان آمنا» (36) تا براى هميشه بر روى غيرخدا ممنوع گردد. خود ميزبان فرمود: كسانى كه (به واسطه احرام) حج را بر خود واجب نموده ‏اند بايد از هرگونه تمتعات جنسى و انجام گناه و گفت‏گوهاى بى ‏فايده و جر و بحث‏هاى بى ‏ارزش اجتناب كنند. (37)
مسائل معنوى و عرفانى حج هرگز تمام ‏شدنى نيست، و رسيدن به مقامات عاليه در حج، وقف احدى نيست ‏بلكه بستگى به سعى و تلاش، همت و خلوص و سوز و گداز زائران دارد. و هر زائر خانه خدا بايد بداند كه اگر كسى در اين بعد از حج كه مهم‏ترين ابعاد حج است موفق نگردد، در ابعاد ديگر هم چندان موفق نخواهد شد. چنان‏كه حضرت امام خمينى ‏قدس سره احياگر حج ابراهيمى، محمدى در اين ‏باره فرمودند: تحصيل ابعاد ديگر حج در گرو تحصيل بعد معنوى حج است; بعد سياسى و اجتماعى حج‏ حاصل نمى ‏شود، مگر آن‏كه بعد معنوى و الهى آن جامه عمل بپوشد. (38)
بنابراين، حاجى تنها نبايد اين بدن را از راه دور حركت داده و به ميقات و مطاف و مسعى و عرفات و مشعر و منى رساند، اما با جان خالى از معارف آسمانى و دست تهى از بهره معنوى حج ‏با چمدان‏هاى پر از عروسك و اسباب بازى برگردد. (39) «فوا اسفاه من خجلتى و افتصاحى‏» (40) آن‏كس كه با پا به كعبه رود كعبه را طواف مى‏ كند و آن‏كس كه با دل برود او را طواف مى ‏كند و اگر حاجى در ايام حج‏ به خود نپردازد و از خودبينى رها نشود و به خودسازى همت نگمارد و از احرام تا حلق و تقصير و طواف خود را از آلودگى خلاصى نبخشد، پس كى؟ اگر قبل و بعد او فرق نكند، پس كى؟ چه آن‏كه حج فراموش كردن خود، در راه خدا و ذوب شدن من، در ما است.

2. بعد فرهنگى حج

موسم حج علاوه بر امور معنوى، يك از مناسب‏ترين ايام براى مبادله فرهنگى و انتقال ارزش‏ها در بين مسلمين جهان است و آثار و بركاتى از اين راه نصيب اسلام و مسلمين مى ‏گردد، و سبب رشد و شكوفائى زائران خانه خدا را فراهم مى ‏نمايد. چون كه ايمان و بينش دينى حج‏ گذار در گذرگاه‏هاى حج از ناخالصى‏ ها جدا و اصلاح مى ‏گردد و در نتيجه حج‏گذار به فرهنگ ناب محمدى دست پيدا مى‏كند، چه اين‏كه حج‏ يك دوره عملى آموزش دين براى هر زائر است كه تا هر مسلمانى آن را در تمام عمر حداقل يك‏بار پياده نكند، به حقيقت ايمان نمى‏رسد. از اين‏رو فرموده‏اند: تارك حج در صف يهود و نصارى قرار داده مى‏شود. (41) و در مقابل، حج و عمره عامل مؤثر براى اصلاح ايمان و تقويت دين معرفى شده است. (42)
چه اين‏كه حج مرورى بر توحيد و تاريخ حاميان آن از آدم تا ابراهيم و خاتم و درگيرى مدام ايمان و كفر و نفاق مى ‏باشد و هر كدام از اعمال حج و امكنه مقدسه از حرم و ميقات و مكه و كعبه و سعى و عرفات و مشعر و منى يا انسان سخن مى‏گويند و حاجى را به انديشه وامى ‏دارند و آگاهى ‏هاى لازم به او منتقل مى ‏شود و در هايت ‏سبب بينش توحيدى كه ام و اساس همه مسائل است مى ‏گردد. از سوى ديگر، در حج آموزش عملى فرهنگ برابرى و مساوات و اخوت و تعاون و طرد هرگونه تفرق و نفاق داده مى‏شود; يعنى به حاجى مى ‏آموزند كه على ‏رغم تفاوت‏هايشان در رنگ و پوست و نژاد و زبان و مقام و ثروت، همه در نزد خداوند مساوى هستند. خطبه ‏هاى پيامبراكرم ‏صلى الله عليه وآله در حجة‏الوداع شاهد روشن و واضح بر اين مدعاست كه فرمود: از نظر اسلام همه مردم با همه برابرند; عرب بر عجم و عجم بر عرب هيچ فضيلتى ندارد، مگر به ملاك تقوى. . . مسلمان برادر مسلمان است. (43)
و در يك كلمه، بزرگ‏ترين و مهم‏ترين فرهنگى كه در ايام حج‏به حاجى منتقل مى‏ گردد، فرهنگ توحيد خالص ابراهيمى محمد‏صلى الله عليه وآله است.
اما آياتى كه بعد فرهنگى حج از آن استظهار مى‏شود عبارتند از: "جعل ‏الله الكعبة البيت الحرام قياما للناس" خداوند كعبه را كه خانه محترم است وسيله‏ اى براى سامان بخشيدن به كار مردم قرار داده است. (44)
"و اذن فى الناس بالحج - ليشهدوا منافع لهم" اى ابراهيم در ميان مردم اعلان عمومى براى حج ‏بنما تا پياده و سوار بر مركب‏هاى لاغر از هر راه دور، قصد خانه خدا كنند تا شاهد منافع گوناگون خويش در اين برنامه حيات‏بخش باشند. (45)
دقت در اطلاق دو كلمه «قيام‏» و «منافع‏» باعث رهنمون شدن به مطلب وسيع و گسترده‏اى مى ‏گردد كه قوام و حيات جامعه بشرى و تامين هر نوع منافع انسان‏ها در گرو تحقق اين مراسم باشكوه حج است.
چه چيزى بالاتر و مهم‏تر از فرهنگ جامعه كه قوام و حيات جامعه در گرو فرهنگ آن جامعه است. چه منافعى عزيزتر و با ارزش‏تر از منافع فرهنگى، عقيدتى، بلكه آن منافعى كه اولا و با لذات با اين فريضه الهى و امكنه مقدس تناسب دارد. همه ايمان و ارزش‏هاى الهى است. كه شاهد قوى و گوياى آن اين است كه بعد فرهنگى در جوامع روائى به عنوان يكى از مهم‏ترين علل و فلسفه‏هاى حج مطرح شده است. چنان‏كه امام صادق‏عليه السلام در جواب هشام بن حكم در مورد حكمت‏هاى حج فرمود: خداوند متعال به وسيله حج، زمينه اجتماع مردم مشرق و مغرب را فراهم كرده، براى اين‏كه همديگر را بشناسند و تفاهم كنند. . . و براى اين‏كه آثار پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله شناخته شود و اخبار و گفتار وى احياء گردد تا به دست فراموشى سپرده نشود. جالب اين‏كه امام‏ عليه السلام در دنباله آن، دليل اين مطلب را هم بيان مى ‏فرمايد كه اگر هر قوم و ملتى تنها از كشور و بلاد خويش سخن بگويند و تنها به مسائلى كه در آن است ‏بينديشد، همگى هلاك مى‏ گردند و كشورهايشان ويران مى‏ شود و از بسيارى از منافع و سودها و اطلاعات و اخبار محروم مى ‏شوند. اين است فلسفه و دليل كنگره جهان حج. (46)
بنابراين، يكى از علل حج، شناخت و آشنايى مردم با آثار و احاديث رسول ‏الله ‏صلى الله عليه وآله و زنده نگه‏داشتن و به دست فراموشى نسپردن آن‏هاست; يعنى حج در واقع مرورى بر تاريخ اسلام و پيامبر اسلام بلكه مرورى بر توحيد و حاميان آن از آدم تا ابراهيم و خاتم است و تابلوئى براى تمام فداكارى‏ هاى قهرمان توحيد و پيامبر اكرم ‏صلى الله عليه وآله است كه حاجى با ديدن اين صحنه ‏ها و امكنه پيام مى‏ گيرد.
از سوى ديگر، ايام حج فرصتى است‏ بسيار مناسب براى تبليغ فرهنگ اصيل اسلام، در ميان قشر وسيع و قابل توجهى از مسلمين كه از اطراف و اكناف عالم در اين نقطه اجتماع كرده‏ اند. و اصولا از مقدمات اوليه حج تعلم بسيارى از مسائل اسلامى است كه به نوبه خود به علماء متعهد اسلام امكان مى ‏دهد تا از استقبال مردم براى تعليم و ارشاد و نشر فرهنگ غنى اسلام استغناء نمايند.
حج در واقع آموزشگاهى است كه هر سال داير مى‏گردد و مؤسس آن خداوند منان و اساتيد آن انبياء و ائمه معصومين و علماء متعهد اسلام هستند كه معارف اصيل و ناب را به كام تشنگانى كه از سراسر عالم در اين مكان گردهم آمده ‏اند، مى ‏ريزند. چنان‏كه سيره عملى انبياء عموما و پيامبر اكرم‏ صلى الله عليه وآله و ائمه كرام خصوصا بر اين منوال بود كه از اين كنگره عظيم حج در جاى جاى مواقف و مشاعر به نحو احسن استفاده نمايند. و شايد يكى از علل موفقيت پيامبراكرم‏ صلى الله عليه وآله در نشر و گسترش اسلام به سراسر عالم اين بود كه در مدت سيزده سال اقامت در مكه با نمايندگان و سران قبائلى كه از اطراف عالم براى اداء حج‏ به مكه مى ‏آمدند، تماس برقرار نمايد و به تبليغ بپردازد كه بعضى از مورخين نمونه ‏هايى از اين قبيل ذكر كرده‏ اند. (47) علاوه بر اين‏ها:
- پيام‏ رسانى و تبليغ حضرت على ‏عليه السلام در سرزمين منى در ضمن تلاوت آيات برائت.
- تبليغ امام حسين‏ عليه السلام در موسم حج ‏براى بيان رسالت‏ خود و اوضاع سياسى يزيد كه براى تحقيق اين هدف چند ماه در مكه توقف نمود تا حجاج از سراسر دنيا در موسم حج گردهم آيند.
- تبليغ امام صادق‏ عليه السلام در عرفات در ميان انبوه جمعيت كه با صداى بلند رو به هر طرف نموده و در هر بار سه مرتبه مى ‏فرمود: اى مردم، رهبر شما رسول خدا بود بعد حضرت على، پس امام حسن و امام حسين و امام سجاد و امام باقر و فعلا من هستم پس از من سؤال كنيد. (48)
- امام صادق‏ عليه السلام در موسم حج‏ خيمه ‏اى برافراشته مى‏ كرد و دانشمندان آن روز به حضورش شرفياب مى ‏شدند و راه و روش تبليغات و مبارزه با مفاسد فكرى و اعتقادى را فرا مى‏ گرفتند.
و در مقابل مسلمين و علماء هم در ايام اختناق از اين فرصت استفاده كرد، در موسم حج ‏شركت نموده و از محضر ائمه‏ عليهم السلام بهره ‏بردارى مى ‏كردند. گواه روشن آن، مباحثات عقيدتى و فقهى ائمه ‏عليهم السلام و صحابه و تابعين و علماء در موسم حج است كه به افتاء و تدريس و مناظره مى ‏پرداختند. پيام‏هاى حضرت امام خمينى ‏قدس سره به حجاج بيت ‏الحرام نيز در همين راستا بوده است.
بنابراين، ايام حج فرصت‏ بسيار مناسب و استثنايى براى تبليغ و نشر فرهنگ اصيل اسلام در ميان قشر وسيع و قابل توجهى از مسلمين است هم تبليغ قولى است و هم عملى و هم بررسى مسائل مختلف اسلامى توسط برجسته‏ ترين افراد از نظر علم و تقوى، و هم مبارزه با ريشه‏ هاى فرهنگ ضدتوحيدى و استعمارى و هم خنثى كردن هرگونه توطئه و نقشه‏ هاى شوم بر عليه اسلام ناب محمدى است. همچنان‏كه پيامبراكرم‏ صلى الله عليه وآله در جريان فتح مكه و حجة‏الوداع فرهنگ جاهليت را عملا و قولا ريشه ‏كن نمود.
نكته ديگرى كه در بعد فرهنگى حج نمايان است، مسئله پيام ‏رسانى است. حاجى و زائر خانه خدا، علاوه بر اين‏كه معارف اصيل اسلام و آيات روشن الهى را مشاهده و پيام را دريافت مى ‏كند، (49) بايد اين پيام را به عنوان ره توشه حج‏ با خود به همراه برده و در محيط و شهر و آبادى خود نشر دهند، چه اين‏كه پيامبراكرم ‏صلى الله عليه وآله در حجة‏الوداع خطاب به مردم فرمود:
بايد اين مطالب و معارف را حاضر و شاهد شما به غايب انتقال بدهد. (50) چنان‏كه امام حسين‏ عليه السلام در سال 58 هجرت، دو سال قبل از مرگ معاويه، در سرزمين منى در ميان جمعيت 1000 نفرى بعد از انتقاد از وضع موجود فرمود: گفتارم بشنويد و به خاطر بسپاريد، وقتى كه به محل سكونت‏ خود برگشتيد، پيام مرا به افرادى كه مورد اطمينان هستند ابلاغ نماييد. (احتجاج طبرسى، ج 2، ص 296)
همچنان‏كه على‏ بن موسى ‏الرضاعليه السلام در ضمن بيان علل و فلسفه حج فرمودند: در حج، تفقه و آشنايى با دين و گسترش فرهنگ اهل‏بيت به تمام نقاط جهان نهفته است: (51) "مع مافيه من التفقه و نقل ‏الاخبار الى كل صفغ و ناحية"
يعنى در حج هم پيام‏گيرى است هم پيام‏رسانى و در واقع بهترين و مؤثرترين رسانه گروهى جامعه اسلامى است. اما نكته جالب در اين روايت اين است كه امام ‏عليه السلام در بيان اين مطلب، تمسك به آيه نمودند كه خداوند متعال در آن آيه مباركه فرمودند: چرا از هر گروهى، طائفه‏اى از آنان كوچ نمى ‏كنند تا در امر دين تفقه نمايند و به هنگام بازگشت‏ به سوى قوم خود آن‏ها را انذار نمايند تا شايد (از مخالفت فرمان الهى) بترسند و خوددارى كنند. (52) "فلولا نفر من كل فرقه منهم طائفة ليتفقهوا في الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون. "
نعمت‏ بهره‏بردارى از معارف و فرهنگ ناب محمدى در مراسم حج اختصاص به مسلمين كه توفيق حضور دارند ندارد بلكه آن‏ها موظفند اين فرهنگ را به عنوان بهترين سوغاتى با خود برده و در منطقه خود نشر دهند و بدين‏وسيله نقش فرهنگى حج‏ با توجه به تكرار آن در هر سال، ابعاد گسترده ‏ترى پيدا مى ‏كند و در نهايت عامل قوى براى تقويت دين و ضامنى جاودانه براى فرهنگ اصيل اسلام خواهد بود و در نتيجه فرمايش امام صادق‏ عليه السلام (تا كعبه برپاست دين هم استوار است) ، "لا يزال الدين فانما ما قامت‏الكعبه"، جايگاه خودش را پيدا خواهد كرد.
بنابراين، يكى از اهداف و ابعاد عاليه حج، آشنايى بيش‏تر و عميق‏تر مردم با مسائل اسلامى و انتقال اخبار و پيام‏هاى حج‏به سراسر عالم است. حج آموزش چند روزه است‏براى آماده‏سازى فرد در پهنه زندگى، حج تابلويى از تمام فداكارى‏هاى قهرمان توحيد و پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله است كه با ديدن صحنه و امكنه تبليغ مى‏شوند، پيام مى‏گيرند، سپس به سراسر عالم نشر مى‏دهند حج ‏يك دانشگاه و دانشسراى عالى فرهنگى است كه فرهنگ خودسازى، امنيت، عدالت اجتماعى، ايثار، مقاومت، نظم و انضباط، اتحاد و مساوات و. . . به حاجى تعليم داده مى‏شود. در حج عملا به مسلمين مى ‏آموزند كه چگونه مى ‏توان از نيروهاى پراكنده، قدرت واحدى به وجود آورد، چنان‏كه پيامبراكرم ‏صلى الله عليه وآله در حجة‏الوداع اين قدرت را به معرض نمايش گذاشت. حج محل زنده كردن آثار رسول‏الله است "و لتعرف آثار رسول‏الله و تعرف اخباره و يذكر و لا ينسى" و حج محل تعليم علوم اهل‏بيت و نشر آن به سراسر جهان "مع مافيه منالتفقه و فعل‏الاخبار الائمة الى كل صفغ و ناحيه" مى ‏باشد.
حضرت امام خمينى ‏قدس سره احياگر حج ابراهيمى درباره بعد فرهنگى حج فرمودند: حج كانون معارف الهى است. . . حج ‏بسان قرآن است كه همه از آن بهره ‏مند مى ‏گردند ولى انديشمندان و غواصان و دردآشنايان امت اسلامى اگر دل به درياى معارف آن بزنند و از نزديك شدن و فرو رفتن در احكام و سياست‏هاى اجتماعى آن نترسند از صدف اين درياى گوهرهاى هدايت و رشد و حكمت و آزادگى را بيش‏تر صيد خواهند نمود و از زلال حكمت و معرفت آن تا ابد سيراب خواهند گشت ولى چه بايد كرد و اين غم بزرگ را به كجا بايد برد كه حج ‏بسان قرآن مهجور گرديده است و به همان اندازه‏اى كه آن كتاب زندگى و كمال و جمال در حجاب‏هاى خود ساخته ما پنهان شده است و اين گنجينه اسرار آفرينش در دل خروارها خاك كج ‏فكرى‏هاى ما دفن و پنهان گرديده است. . . حج نيز به همان سرنوشت گرفتار گشته است; سرنوشتى كه ميليون مسلمان هر سال به مكه مى ‏روند و پاى جاى پاى پيامبر و ابراهيم و اسماعيل و هاجر مى ‏گذارند ولى هيچ كس نيست كه از خود بپرسد ابراهيم و محمدصلى الله عليه وآله كه بودند و چه كردند هدفشان چه بوده و از ما چه خواسته ‏اند؟ (53)

3. بعد اقتصادى حج

حج ‏با دارابودن بعد معنوى و عرفانى عميق و گسترده، ابعاد ديگر آن خصوصا بعد اقتصادى و مادى آن مورد ترديد واقع شده است ‏به طورى كه گفته ‏اند مگر ممكن است چنين عبادت پر معنويت، همراه با بعد مادى و اقتصادى باشد، بلكه اين مسائل را منافى با روح حج مى‏ دانسته ‏اند و اين خاصيت‏ يك سونگرى به حج است. همچنان كه اين توهم در زمان جاهليت هم وجود داشته و خيال مى‏كردند معامله و تجارت و كسب و كار در ايام حج‏حرام و باعث‏بطلان آن مى‏گردد. (54) اما خداوند متعال براى مقابله با اين طرز تفكر آيات متعددى را نازل نموده است كه تعدادى از آن‏ها به شرح ذيل است: گناهى بر شما نيست كه از فضل پروردگار خود (منافع اقتصادى در ايام حج) برخوردار شويد. (55)
"ليس عليكم جناح ان تبتغوا فضلا من ربكم. "
شكى نيست كه مراد از فضل در آيه، فضل و بهره مادى است چون كه مسائل معنوى جاى هيچ‏گونه ترديدى نبود تا بفرمايد: "ليس عليكم جناح". . . همچنان‏كه مراد از ابتغاء، ابتغاء، ابتغاء بعد از اتمام حج نيست، چون كه معامله و تجارت بعد از اعمال حج جاى بحث و گفت‏وگو نبوده است، بلكه آنجا كه محل كلام بود معامله و تجارت در اثناء عمل بود و آيه مباركه هم در رد مراد اين نوع تفكر با صراحت تمام فرمود: (هيچ‏گونه مانعى و اشكالى وجود ندارد كه مردم از فضل خدا بهره‏مند گردند بلكه با توجه به معناى ابتغاء (56) مى‏توان در راه كسب آن اجتهاد و كوشش هم نمود و حتى با ملاحظه "من ربكم" مى‏توان به آن رنگ عبادت داد تا از مصاديق بارز آيه "رجال لاتلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكرالله"، (57) به شمار آيد. منتهى بايد مواظب بود كه تجارت در خلال حج ابتغاء من فضل‏الله باشد.
مؤيد ديگر بر اطلاق ابتغاء فضلا من ربكم بر امور مادى، نظاير اين آيه در قرآن است كه ابتغاء فضل ‏الله بر امور مادى اطلاق شده است از جمله خداوند در سوره جمعه فرمود: هنگامى كه نماز پايان گرفت‏ شما آزاديد در زمين پراكنده شويد و از فضل الهى طلب كنيد. (58)
"فاذا قضيت الصلوة فانتشروا في‏الارض و ابتغوا من فضل الله. "
از سوى ديگر، اين‏گونه يك سونگرى به حج در زمان ائمه‏عليهم السلام براى اصحاب ايجاد سؤال كرد كه آيا تجارت و بهره‏ مندى مادى در ايام حج ضررى به حج مى ‏رساند يا نه، چنان‏كه شخصى مثل معاوية‏بن عمار به امام صادق ‏عليه السلام عرض كرد: مردى براى تجارت به طرف مكه حركت مى ‏كند يا شترى دارد كه كرايه مى ‏دهد آيا حجش ناقص است ‏يا كامل؟ حضرت پاسخ فرمودند: حجش كامل و تمام است. (59)
از جمله آيات ديگرى كه دلالت ‏بر بعد اقتصادى حج دارد، آيه شريفه ذيل مى ‏باشد:
"و اذن في ‏الناس بالحج. . . ليشهدوا منافع لهم و يذكروا اسم‏الله. . . " (60) ترجمه آن گذشت. با توجه به تقابل دو جمله «ليشهدوا منافع لهم و يذكروا اسم‏الله"، استظهار مى‏شود كه حج دو بعد دارد، بعد عبادى و غيرعبادى. و قطعا يكى از مصاديق بارز منافع، منافع اقتصادى حج است كه احتمالا به دليل اهميت اين بعد يا جهت مقابله با تفكر جاهلى، مقدم بر بعد معنوى حج ذكر شده است.
شاهد قطعى بر اين‏كه مراد از منافع، منافع اقتصادى هم هست تمسك امام ‏رضاعليه السلام به اين آيه شريفه است كه در ضمن بيان علل و فلسفه حج فرمود:
منافع و آثار حج تمام اهل زمين از شرق و غرب و بر و بحر را فرا مى‏گيرد چه آن‏ها كه حج ‏به جا مى ‏آورند و چه آن‏ها كه به جا نمى ‏آورند از تجار و كسبه و مساكين و حاجتمندان. . . براى همين منافع قرآن فرمود: "ليشهدوا منافع لهم" (61)
توجيه ديگرى كه مى ‏شود براى تقدم بعد غير عبادى بر عبادى در اين آيه مباركه ذكر كرد، جنبه روانى قضيه است كه براى جذب مردم عادى به سوى خانه خدا، ابتدا روى منافع مادى تكيه نمود. و به تعبير مرحوم علامه طباطبايى از آنجايى كه انسان فطرت حب‏ الذات دارد و منافع خودش را دوست دارد از اين‏رو در همان اول فرمود "ليشهدوا منافع لهم". (62)
از جمله آيات ديگر، آيه 2 از سوره مباركه مائده مى‏ باشد كه خداوند متعال ضمن خطاب به مؤمنين فرمود: احترام آنهايى كه به خاطر معاش و معادشان قصدخانه خدا را نموده‏اند نگه داريد. (63) يعنى اين زائرين خانه خدا انسان‏هاى محترمى هستند نبايد حريم آن‏ها حلال شمرده شود.
علاوه بر اين‏كه لسان اين آيه لسان مدح است و نيز بعد اقتصادى آن مقدم بر بعد عبادى "رضوانا" گرديده و از تقابل "فضلا من ربهم و رضوانا" به خوبى استفاده مى ‏شود كه مراد از «فضلا من ربهم‏» منافع اقتصادى مى‏ باشد. شاهد قرآنى ديگر بر بعد اقتصادى حج، آيه ‏اى از سوره مباركه قصص است كه خداوند متعال ضمن منت گذاشتن بر مشركين، روى دو نعمت تاكيد فرمود: يكى امنيت و ديگرى مواهب اقتصادى.
آيا ما حرم امنى در اختيار آن‏ها قرار نداديم كه محصولات هر شهر و ديارى به سوى آن آورده شود ولى اكثر آن‏ها نمى‏دانند. (64)
"اولم تمكن لهم حرما امنا يجبى اليه ثمرات كل شي‏ء رزقا من لدنا و لكن اكثرهم لايعلمون".
عنايت در كلمات «كل شى‏ء» و «رزقا من لدنا» و فعل «يجبى‏» كه دلالت‏بر استمرار دارد، اهميت مطلب را دو چندان خواهد كرد. به علاوه، اين دو نعمت متعلق به زمانى بود كه آن‏ها مشرك بودند تا چه رسد به اين‏كه موحد شوند، اگر مردمى كه در شهرها و آبادى‏ها زندگى دارند، ايمان بياورند و تقوا پيشه كنند، بركات آسمان و زمين بر آن‏ها مى‏ گشاييم. (65)
"و لو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض".
شاهد قرآنى ديگر آيه 28 از سوره توبه است:
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد بدانيد كه مشركين آلوده و ناپاكند بنابراين، پس از اين سال نبايد قدم به مسجدالحرام بگذارند و اگراز فقر مى ‏ترسيد به زودى خداوند شما را از فضلش، هرگاه بخواهد بى ‏نياز مى‏ سازد خداوند دانا و حكيم است.
از آنجايى كه اهل مكه در انتظار سود و تجارت بودند ترسيدند كه نكند به خاطر اين منع، تجارت آن‏ها از رونق بيفتد و وضع اقتصادى آن‏ها خراب شود، از اين‏رو خداوند در مقام دلدارى آنها وعده فرموده به زودى شما را از فضلش بى ‏نياز مى ‏سازد.
همچنان‏كه تاريخ گواهى مى‏ دهد كه بزرگ‏ترين بازار از جمله بازار معروف عكاظ در موسم حج‏ برپا مى ‏شود. و احتمالا سوره قريش (66) را بتوان مؤيد ديگر قرآنى بر اين‏گونه بازار دانست. ادامه دارد. . . .

پى ‏نوشت‏ها:

1- «ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون‏» ، ذاريات / 56
2- آقا ميرزا جواد ملكى تبريزى، المراتبات، قم، دارالمثقف المسلم، 1363، ص 197
3- علامه محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 1، قم، منثورات جامعه مدرسين، بى‏تا، ص 298
4- بقره /125
5- حج /26
6- طباطبايى، پيشين، ج 14، ص 368 ; آلوسى بغدادى، روح‏المعانى، ج 17، بيروت، داراحياء التراث العربى، بى‏تا، ص 143; فخرالدين رازى، تفسير كبير، ج 23، ص 26
7- طباطبايى، پيشين، ج 14، ص 368 و 367
8- ان الشرك الظلم عظيم: لقمان /13
9- حج /26
10- و ليطوفوا بالبيت العتيق ثم محلها الى ‏البيت العتيق. حج: /29، 33
11- حج /37
12- بقره/197
13- آية‏الله جوادى آملى، جرعه‏اى از بيكران زمزم، تهران، معاونت آموزش و تحقيقات بعثه مقام معظم رهبرى، 1371، ص 143
14- حج /29
15- ليقضوا تفثم لقاء الامام: عروسى حويزى، نورالثقلين، ج 3، قم، مؤسسه اسماعيليان، بى ‏تا، ص 493، محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 4، بيروت: داراحياء التراث العربى، 1402 ق، ص 549
16- تمام الحج لقاء الامام، نورالثقلين، پيشين، ج 1، ص 183; مجلسى، پيشين، ج 96،
ص 374; وسائل‏الشيعه، ج 14، ص 324 و 325; شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، ج 2، (بيروت: دارصعب درالتعارف، 1401 ق) ، ص 345
17- بقره /200
18- مرحوم نراقى، جامع‏ السعادات، ج 2، نجف، مطبعة النجف، 1383، ص 345
19- انما المؤمنون الذين اذا ذكرالله و جلت قلوبهم، انفال/2
20- انفال /2; بقره /198، 203; حج /28 و 34 و 36
21- روح ‏المعانى، پيشين، ج 17، ص 154
22- حج /35
23- علامه طباطبايى، پيشين، ج 14، ص 375
24- بقره /127
25- مائده /2
26- الرضوان الرضا الكثير و لما كان اعظم الرضا رضاالله تعالى خص لفظ فى القرآن بما كان من الله تعالى. مرحوم راغب اصفهانى، المفردات، بيروت، دارالمعرفه، بى‏تا
27- توبه /72
28- فهو شعبة من رضوانه، مجلسى، پيشين، ج 96، ص 29
29- ابراهيم /37
30- علامه طباطبايى، پيشين، ج 12، ص 77
31- حج /26
32- آل عمران /97
33- مجلسى، پيشين، ج 96، ص 124
34- محجة البيضاء، ج 2، ص 201; المراقبات، پيشين، ص 204; مجلسى، پيشين، ج 47، ص 16
35- حج در كلام و پيام امام خمينى، ص 12
36- آل عمران /97
37- بقره /197
38- حج در كلام و پيام امام خمينى، ص 10
39- حضرت امام خمينى در اين‏باره فرمود حاجى بايد به جاى سوغات‏هاى مادى و فانى، دستاوردهاى باقى و ابدى براى دوستان سوغات آورند، همان مدرك، ص 11
40- مفاتيح‏الجنان، قسمتى از مناجات تائبين خمسة عشر.
41- من سوف الحج‏ حتى يموت بعثه الله يوم القيمة يهوديا او نصرانيا، نورالثقلين، پيشين، ج 1، ص 374
42- حجوا او اعتمرا - يصلح ايمانكم، بحار، ج 96، ص 25
43- ابن سعبه، تحف العقول، بيروت: مؤسسة الاعلمى، 1394 ق، ص 30، ضمن خطبه حجة‏الوداع
44- حج /27 و 28
45- حج /27 و 28
46- وسائل‏الشيعه، پيشين، ج 11، ص 14
47- السيرة، ابن هشام، ج 1، بيروت، دارالفرقان، 1357 ق، ص 422
48- فروع كافى، ج 4، ص 466
49- ليشهدوا منافع لهم - حج /28; فيه آيات بينات - آل عمران /97
50- آية‏الله جوادى آملى، جرعه‏اى از بيكران زمزم، پيشين، ص 157
51- نورالثقلين، پيشين، ج 2، ص 283
52- توبه /124
53- حج در كلام و پيام امام خمينى، ص 72، 73
54- مجمع ‏البيان، ج 1، ص 295
55- بقره /198
56- ابتغاء: فقد خص بالاجتهاد فى الطلب - بغيت الشي‏ء اذا طلبت اكثر ما يجب و ابتغيت كذلك - مفردات راغب.
57- نور /37 - مردان الهى كسانى هستند كه نه تجارت آن‏ها را از ياد خدا باز مى‏دارد نه خريد و فروش.
58- جمعه /10; آل عمران/174; نحل /14; اسراء /12
59- فروع كافى، ج 4، ص 275
60- حج /27 و 28
61- مجلسى، پيشين، ج 96، ص 32
62- الميزان، ذيل آيه
63- مائده /2
64- قصص / 57
65- اعراف /96
66- لايلاف قريش ايلافهم رحلة الشتاء و. . .
جمعه 14 مهر 1391  11:43 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

حج در كتاب خداوند - 2

حج در كتاب خداوند - 2

سيد محمود طالقانى‏
سيد محمود طالقانى‏

مفسّر بلندپايه قرآن، ابوذر زمان حضرت آيةاللَّه طالقانى به سال 1332 توفيق زيارت حرمين شريفين را مى‏يابند و نتايج تأمّلها، تدبّرها و نگاههاى هوشمندانه خود را به چگونگى سفر در مجموعه‏اى زيبا با عنوان «به سوى خدا مى‏رويم» تدوين و نشر مى‏كنند. در آغاز اين مجموعه آيات مرتبط با حج را تفسير گويا، و آموزنده‏اى نگاشته‏اند، كه تفسيرى است سودمند و كارآمد. «ميقات» نشر دوباره اين بخش را كه اكنون مجموعه آن در اختيار نيست و سالها از نشر آن مى‏گذرد شايسته دانست. لازم به گفتن است كه بخش اول آن در شماره پيشين (12) آمد.
رضوان الهى را براى آن بزرگوار و توفيق بهره‏ورى از اين مجموعه را براى خوانندگان آرزومنديم. «و اذ يرفع ابراهيم القواعد من البيت و اسماعيل‏ ربنا تقبّل منّا انك انت السميع العليم، ربنا و اجعلنا مسلمَيْن لك و من ذريتنا أمّة مسلمة لك‏ و اَرنا مناسكنا و تُب علينا انك أنت التواب الرحيم، ربّنا و ابعث فيهم رسولاً منهم يتلوا عليهم آياتك، و يعلّمهم الكتاب و الحكمة و يزكّيهم انك أنت العزيز الحكيم.»(6) «آنگاه كه ابراهيم پايه‏هاى خانه را برمى‏داشت اسماعيل هم، پروردگار ما! براستى از ما بپذير، چه تو، همانا تو، بس شنوا و دانايى. پروردگار ما! مارا يكسره‏تسليم خودگردان و از ذريه ما گروه همفكر و مسلمى قرار ده. و مناسك و دستورات را به ما بنما و توبه ما را بپذير، چه تو، همانا تو، بس توبه‏پذير ومهربانى.
پروردگار ما! برانگيز در ميان آنهاپيامبرى از آنان كه‏همى‏تلاوت كند برآنها آيات تو را. و بياموزد به آنها كتاب و حكمت را و تزكيه نمايد آنان را، چه تو، همان تو، بس عزيز و حكيمى.» با اشاره و هدايت آيات گذشته، اوّل قطعه درخشان زمين و مكان بناى خانه نخستين را يافتيم، آنگاه ابراهيم را براى يافتن مكان خانه، در بيابان‏هاى وسيع و شهرهاى كوچك و بزرگ در جستجو ديديم، حال در اين آيات مى‏نگريم كه ابراهيم پس از طواف و سعى در بيابانها، به مقصود خود رسيده و نقطه مركزى را يافته و خود در آن متمركز شده، اينك ابراهيم با چهره نورانى و موى سفيد دامن به كمر زده و دست از آستين بيرون آورده، پايه‏هاى خانه را بالا مى‏آورد و سنگهاى نخستين بناى توحيد را روى هم مى‏نهد. فرزندش اسماعيل كه در همين سرزمين پرورش يافته و بى‏پرده آيات حق را مشاهده نموده و در برابر فرمان خدا سر تسليم پيش آورده و در زير كارد تيز گردن نهاده، با پدر براى برپا ساختن خانه كمك مى‏نمايد. اين دو، در دل وادى خاموش مكه و در ميان سلسله كوهها و در زير آفتاب سوزان سر وصدايى راه انداختند كه از خلال پرده‏هاى زمان و ديوار كوهها و فضاى بيابان‏ها به جهات مختلف جهان پخش مى‏شود و پيوسته صداى آنها به گوش مى‏رسد، ابراهيم بالاى ديوار ايستاده، اسماعيل سنگهاى سياه برّاق را كه خطوط ادوار گذشته زمين بر آن نقش بسته و اسرار تكوين زمين از آن خوانده مى‏شود، به پايه بنا نزديك مى‏نمايد.
اين پسر مولود فكر و روح آن پدر است، مثل همان پدر چشم جهان‏بينى دارد. گذشته و آينده جهان را مى‏نگرد، اين پدر و فرزند در هنگام ساختن خانه يك نظر به جهان بزرگ و عالم بالا دارند، كه سراسر در برابر اراده و مشيت تواناى حق تسليمند و گرد مركز وجود و حكمت ازلى او طواف مى‏نمايند. نظرى به دنياى انسان دارند، مى‏نگرند كه ذلّت بندگى و عبوديت بر سر همه خيمه زده، بندگى شهوات، بندگى گذشتگان، بندگى اوهام، بندگى اصنام؛ مى‏نگرند كه انواع شهوات و اوهام عقل و فكر انسان را استخدام نموده و بر پاى فكر و دست همت غل و زنجير زده، اوهام گذشتگان سرها را در مقابل خود خم نموده و جمله خلق كوركورانه يكديگر را به رشته عبوديت مى‏كشند. زارع و كارگر بنده استثمارگر است.
استثمارگر بنده سپاهى است، سپاهى بنده قوانين و رسوم بشرى است. قوانين و رسوم، رشته‏هاى بندگى حكام و درباريان است و آنها بنده اصنام و اوهامند. با نظر ديگر مى‏نگرند كه جهان و جهانيان از خرد و بزرگ، از ذرّه تا كرات عظيم، از موجودات زنده كوچك تا بزرگ، همه تسليم يك اراده و مشيّتند كه در بعضى به صورت طبيعت و در بعضى به صورت غريزه و در بعضى به صورت فطرت ظهور نموده، فقط در اين ميان عالم انسان است كه از حكومت اين عوامل بيرون آمده و به پاى اختيار به راه افتاده و عقل را محكوم وهم وحس ساخته به اين جهت از عبوديت حق و تسليم به خواست وى سرپيچى كرده و سرگرم عبوديت خلق و وهم شده. ابراهيم و اسماعيل، به هر سو نظر مى‏نمودند، از بابل تا ايران و هند و آخرين نقاط شرق، و از شام و مصر تا دورترين نقاط غرب، مردم را در زنجير عبوديت وهم مى‏نگريستند، گردنهاست كه در زير بار سنگين اين عبوديت‏ها كج شده، دست‏ها و بازوهاست كه با زنجيرهاى گران بسته شده و زانوهاست كه در برابر بت‏ها خم شده، نظرى هم به آينده جهان داشتند.
دست و پاى اين پدر و پسر در كار بنا مشغول است ولى نظر و توجّهشان گاهى به خدا، گاهى به خلق، گاهى به آينده است، همانطور كه طفل شيرخوار با تمام جوارح و حواس و حركت دست و پا و گرداندن چشم و ناله عاجزانه دل مادر را از جا مى‏كند و كوران عواطف در اعصاب و قلب او ايجاد مى‏نمايد. در اثر اين اظهار عجز و استرحام حواس، مادر يكسره به او جلب مى‏شود و غده‏هاى پستان براى تهيه شير و ترشح به كار مى‏افتد. ابراهيم و اسماعيل براى نجات خلق و بقاى مؤسسه توحيد و كمال و تمام آن و برگرداندن محور زندگى مردم بر مركز توحيد، سراسر اميدشان به خداست و با كلمه «ربّنا» عنايات و توجه خدا را به خود جلب مى‏نمايند. اول درخواستشان اين است كه اين ساختمان را پروردگار بزرگ مشمول صفت ربوبيت خود گرداند و آن را بپذيرد؛ يعنى ساختمان سنگ و گِل كه در معرض حوادث جهان است و عوامل طبيعى و غير طبيعى در فناى آن مى‏كوشد مورد پذيرش نام ربوبيت پروردگار گردد و براى تربيت خلق صورت بقا گيرد و جزو دستگاه ربوبيت و ثابتان عالم شود، و دو صفت‏ «عزيز» و «حكيم» خداوند كه به آن، سراسر جهان مقهور اراده اوست و به وضع ثابت و محكمى برپا است.
در اين بنا ظهور نمايد؛ (انك أنت العزيز الحكيم.) خداوند هم اين خانه اخلاص را پذيرفت و از دست حوادث نگاهش داشت، نه عصبيت شديد قحطان بر عدنان بنيان آن را متزلزل نمود و نه سپاه ابرهه توانست در حريم آن رخنه نمايد، و نه جاهليت تاريك عرب اساس آن را دگرگون ساخت، و آن را سايه و شعبه بيت‏المعمور عالم بزرگ قرار داد و از آن شعبه‏هايى به نام «مسجد» در تمام نقاط جهان با دست‏هاى مخلصى تأسيس نمود كه پيوسته از آنها بانگ تكبير و دعاى ابراهيم منعكس است ولى كاخهايى كه براى استعباد خلق با مواد محكم و هزاران پاسبان تأسيس شده، يكى پس از ديگرى تسليم عوامل فنا گرديد و اين روش هميشه در جهان جريان داشته و دارد. دعاى دوم ابراهيم كه مقصود او را از بناى اين ساختمان مى‏رساند در جمله دوم آيه بايد خواند: «ربنا و اجعلنا مسلمين لك و ...»
اين نيت و درخواست نيز آميخته با گل و سنگ و ساختمان خانه است و مقصود و روح بانيان را به اين صورت مجسم گردانده؛ يعنى در تكميل اين ساختمان و آداب و مناسك آن، دو فرد كامل و شاخص اسلام قرار گيرند، دو فرد كاملى كه سراپا تسليم اراده خدا و اجرا كننده اوامر او باشند و پيوسته از ذريه او مردمى همفكر و هم‏آهنگ و مسلم تربيت شوند، ابراهيم مى‏نگريست كه عموم مردم جهان خدايى را كه فطرت بشرى جوياى اوست و شناسايى و قرب او را مى‏خواهد يا فراموش نموده يا او را به حسب آثار محيط و تصرف وهم به صورت‏هاى مشخصى درآورده و تسليم هواها و اراده خود نموده‏اند، خدايى را مى‏پرستند كه به صورت‏هايى مطابق ميل و هوس‏هاى آنان باشد و از اراده و منافع و آمال آنها تبعيت كند، فقط در موقع بروز حوادث و ناكاميها به او رجوع كنند تا سنت عمومى عالم را به ميل آنها برگرداند و باران را به نفع آنها بفرستد يا بازدارد. جنگ را به زيان دشمن بكشاند و براى آنها پايان دهد، ولى در امور عادى زندگى و روابط افراد و نظم اجتماع و تنظيم قوا و غرائز درونى و روش اعمال و حركات، نامى از خدا در ميان نيست، چنانكه امروز هم با همه پيشرفت فكرى و عقلى كه مدعيند بيشتر مردم جهان در اين حقيقت قدمى فراتر نگذاشته‏اند؛ مانند قرون اوليه، يا خدا را فراموش كرده و به او ملحد شده‏اند، يا خدايى را معتقدند كه با خيال و وهم خود ساخته‏اند تا در موارد اضطرار به او رجوع كنند و او مطابق‏ خواسته و منافع هر دسته‏اى رفتار نمايد و جهان را بر وفق اراده محدود آنها بگرداند، چنانكه در جنگها هر دسته‏اى در معابد جمع مى‏شوند و به وسيله دعا و عبادت، از خدا مى‏خواهند كه دشمن نابود شود و خود پيروز گردند، گويا خدا فقط براى آنهاست و ديگران خدايى ندارند ولى در نظم زندگى و تربيت عمومى هر دو دسته در كفر و الحاد اتفاق دارند. خلاصه مردم يا در عقيده و عمل به خدا كافرند يا عقيده دارند و در عمل كافرند و به عبارت عصرى به خداى «متافيزيكى» معتقدند و حقيقت و روح تربيت پيامبران و پيام آنها كه همان اراده خداست، يكسره فراموش گشته، و زبان كافر كيشان باز شده كه «دين» اثر خود را از دست داده و در برابر صنعت شكست خورده، اما كدام دين؟! در اوانى كه عقل ابراهيم خليل مانند شكوفه مى‏شكفت، خود را از محيط شرك بيرون آورد تا دست آلودگان پژمرده‏اش نكند و گرد و غبار محيط عقل پاكش را نيالايد، در ميان غارى منزل گزيد و چشم فطرت را به روى آسمان باز و پر از مهر و ماه و اختران گشود.
در اين رصدخانه، حساب كوههاى آسمان و ستارگان درخشان را مى‏رسيد، آيا چنانكه اكثر مردم مى‏پندارند اينها موجوداتى مستقل به ذات و پديد آرنده و نگاه دارنده مخلوقاتند؟ اينها كه از مسير خود بيرون نمى‏روند و از خود اختيارى ندارند، در طلوع و غروب آنها تغييرى در جهان رخ نمى‏دهد و خود پيوسته در معرض تغييرند، اينها مسخر اراده توانا و تسليم دست تدبير او مى‏باشند. سراسر مطيع و مقهور و ما فوق و كمك كار مادونند. با شعور طبيعى خود چشم به فرمان مبدأ قدرت و با رابطه‏هاى نامرئى بدو پيوسته‏اند و با شعاع‏هاى مرئى و غير مرئى، موجودات زيرين را از خفتگى بيدار مى‏نمايند و از افتادگى برپا مى‏سازند و به وسيله قدرتى كه از تسليم و اطاعت به آنها مى‏رسد، جسمهاى بزرگ و كوچك و دور و نزديك را كه در دسترس شعاع آنهاست از سقوط نگاه مى‏دارند و با حرارت، زندگى خانواده‏هاى منظومه خود را از كرات بزرگ تا ذرات كوچك گرم مى‏سازند و جمله را براى كسب شعاع حيات، مستعد مى‏گردانند. ابراهيم پس از اين مشاهدات، خود را جزئى از جهان ديد و با نواى عمومى هم‏آهنگ شد و گفت: «وجّهت وجهىَ ...»؛ «من هم روى خودم را به سوى او گرداندم و يكسره تسليم وى شدم.»
از اين پس خود را جزئى از عالم ديد و بايد هر چه بيشتر تسليم اراده خدا شود و در مدار حكم او بگردد و مانند تمام اجزاى بزرگ و كوچك جهان، از زير دست و كوچكترِ وامانده دستگيرى نمايد. ابن طفيل در كتاب حى بن يقظان(7) مى‏گويد: حى بن يقظان چون در خود تفكر نمود خود را از سه جهت شبيه به سه موجود ديد؛ از جهتى شبيه به مبدأ واجب‏الوجود، از جهتى شبيه به افلاك و ستارگان يا علويات، از جهتى شبيه به حيوانات، كمال خود را در آن دانست تا بتواند شباهت خود را به افلاك و ستارگان درخشان بيشتر نمايد، آنگاه به واجب‏الوجود خود را شبيه سازد، از جهت شباهت به موجودات علوى مطالعه و دقت كرد، دانست آنها داراى سه جهت و صفت مى‏باشند: اول آن كه در آنها يكنوع شعور، به حق و مبدأ كمال است كه پيوسته به او اتصال دارند و مقهور نور جلال و اراده حكيمانه او مى‏باشند. دوم آن كه همه زيبا و درخشانند و گرد مدارات خود پيوسته مى‏چرخند. سوم آن كه موجودات مادون را به حرارت و نور نگاهدارى مى‏نمايند و همه از فيض آنها بهره‏مندند.
از جهت شباهت اول گوش خود را مى‏گرفت و چشم خود را مى‏بست و خيال و وهم خود را ضبط مى‏نمود تا فكر و عقلش را يكسر در ذات و صفات خداوند متوجه سازد، از جهت شباهت دوم خود را هميشه پاك و پاكيزه نگاه مى‏داشت. لباس و بدن خود را مى‏شست. زير ناخن‏ها را پاك مى‏كرد و گياههاى خوشبو همراه مى‏داشت، چنانكه از جمال و پاكى مى‏درخشيد و از جهت شباهت به حركات اختران، گاه پاشنه يك پا را بر زمين محور مى‏نمود و بدور خود مى‏چرخيد و گاه اطراف خانه‏اى كه از سنگ و گل و چوب برپا ساخته بود، طواف مى‏نمود و گاه در اطراف جزيره با شتاب دور مى‏زد، از جهت شباهت سوم بر خود واجب نمود كه حيوانات افتاده را دستگيرى نمايد، اگر پر و بال مرغى به خارى بسته شده، باز گرداند و اگر در جايى حبس شده، آزادش كند و اگر حيوانى چنگال به او بند كرده نجاتش دهد، هر گياهى كه بوته ديگر، او را از نور آفتاب محروم داشته و يا گياه ديگر به او آويخته و از حركت و نموش باز داشته، به نورش نزديك نمايد و مانع را بردارد و اگر خشك و تشنه است به او آب رساند و آبى كه براى سيراب نمودن سبزه روان است، چنانكه مانعى او را از مجراى طبيعى باز دارد، مانع را برطرف نمايد. ابراهيم بيدار و هوشيار (حى بن يقظان) پس از آن كه ستارگان و سراسر جهان را مسخر اراده حق و درخشان و در مدارات خود چرخان ديد كه همه تسليم حق و كمك كار خلقند، مى‏كوشيد كه هر چه بيشتر مانند آنان تسليم او شود و در مدارى طواف نمايد، سر تا پا نظيف و پاك باشد، چنانكه نظافت عمومى بدن، سنت ابراهيم است و مانع‏هاى فكرى و عقلى را از سر راه كمال خلق بردارد، بت‏ها را از ميان ببرد، از غريب و درمانده دستگيرى كند و مهمان‏نوازى و مهربانى را سنت جارى قرار دهد.
ابراهيم خانه‏اى برپا مى‏سازد كه هنگام ساختن و پس از تكميل و طواف بر آن و انجام مناسك آن، مدارج كمال تسليم و اسلام به آخر رساند؛ زيرا نماياندن خداوند مناسك را و تعبد ابراهيم براى انجام آن، تكميل همان حقيقت اسلام است كه هر دو پس از كلمه «ربّنا» در يك دعا واقع شده و از اين آيه معلوم مى‏شود: جمله مناسك با خصوصيات آن، براى ابراهيم هم تعبدى بوده و خود حق تعيين و تشخيص آن را نداشته تا درباره او هم مثل ديگران تعبد و تسليم محض باشد و از خداوند اشاره باشد و از ابراهيم فرمانبرى و بسر دويدن. بالاترين علّت و آخرين نتيجه اعمال تعبدى همين است كه مكلف آن را براى فرمانبرى محض عمل نمايد تا يكسره مطيع و تسليم شود و روح فرمانبرى در او محكم شود و اسلام سراپاى او را فرا گيرد. به همين جهت عموم عبادات، براى عوام تعبد محض است؛ يعنى از اسرار و نتايج آن بى‏خبرند و خواص هم اندكى از بسيار مى‏دانند و در عين حال فلسفه و نتيجه‏اى كه تشخيص مى‏دهند، هنگام عمل نبايد مورد توجه باشد و بايد نيت و عمل و روح و جسم يكسره تسليم فرمان و مسخّر او باشد و اگر در عبادت گوشه‏اى از نظر و توجه به غير فرمانبرى باشد و از آن سود و نفعى جويد، تعبد نخواهد بود و عمل حقيقت خود را از دست مى‏دهد و باطل است، به اين جهت، همه اسرار عبادات بر همه مجهول است، جز اندكى براى دسته‏اى آن هم خارج از توجه و نظر، اين فقط براى آن است كه مكلف از راه تعبد به كمال اسلام برسد و اسلام بسيط فكرى و عقلى (متافيزيكى) در مجراى عمل وارد شود و عقل و خيال وهم و اعصاب و عضلات، در نتيجه، جمله اعمال را مسخر اراده فوق گرداند و مانند عموم نيروهايى در باطن موجودات است، در مجراى عمل و حركت وارد شود و به صورت «فيزيك» درآيد، چون اراده‏ و فرمان حق مانند سپاهيان مقدمه، بر همه قوا تسلط يافتند پس از آن رحمت و لطف حق مى‏آيد و بار تكليف و مشقت تعبد آسان مى‏شود و از تحت تأثير جاذبه‏هاى شهوات و كشش طبيعت بيرون مى‏رود و جاذبه حق يكسره او را مى‏گيرد، اين همان توبه از جانب خداست كه از جانب او متعدى به «على‏» مى‏باشد؛ يعنى فرا گرفتن و تسلط يافتن، و توبه از طرف بنده به «الى» متعدى مى‏شود و مقصود برگشتن و رو به سوى او نمودن و قرب او را طلبيدن است. هر چه فرمانبرى و تعبد بيشتر شود، درجات قرب افزون مى‏گردد و به حسب درجات قرب، قدرت كشش و جاذبه از طرف حق «به حسب قانون جاذبه عمومى» افزايش مى‏يابد و چون تائب از محيط جاذبه مخالف، يكسره خارج شد، لطف و عنايت پروردگار سراپاى او را فرا مى‏گيرد و به سوى خودش مى‏ربايد و غرق انوار وجودش مى‏نمايد.
«و تب علينا انك انت التواب الرحيم.» به تماشاى رخش ذره صفات رقص‏كنان‏ تا به سرچشمه خورشيد درخشان بروم‏ آخرين نظر ابراهيم هنگام بناى بيت، به آينده و دوره تكميلى مؤسسه است، از اين نظر چشمى به لطف و توجه خدا دارد، چشمى به نتيجه و آينده بنا، با زبان تضرع و دعا و دلى پر از اميد مى‏گويد: «ربنا و ابعث فيهم ...» پروردگارا! از ميان ذريه مسلم و محيط مستعد بذر اسلام، پيمبرى برانگيز كه معلم نهايى و تكميل كننده اين اساس باشد تا بذرِ افشانده ما را به ثمر رساند و پايه‏هاى محكم تربيت خلق را در اطراف پايه‏هاى معنوى همين بنا بنيان گذارد و آن را به هر سو بگستراند و از اينجا پايه تربيت عمومى را شروع نمايد: «يتلوا عليهم آياتك ...»
آيات تو را كه همان آيات كون و شعاع‏هاى وجود تو است بر افكار و عقول تلاوت نمايد تا نخست مردمى كه مورد نظرند، از محدوديت و جمود و محكوميت آثار محيط و تقليد گذشتگان خارج گرداند و به محيط باز و غير محدود آيات خدا و جهان‏بينى وارد گرداند و مستعد دريافت كتاب و حكمتشان سازد. «و يعلمهم الكتاب و الحكمة ...» آنگاه به آنان «كتاب»؛ يعنى اسرار و رموز قوانين با احساس مسؤوليت و «حكمت»؛ عقايد و آراى محكم بياموزد. و «يزكيهم»؛ تزكيه به معناى تطهير و تنميه (هر دو) استعمال شده؛ يعنى نفوس را از رذائل كه موجب ركود و بى‏رشدى است پاك گرداند، تا رو به رشد و كمال روند، و در افراد و اجتماعات آنها صفات عزت و حكمت ظاهر شود، تا اين دو نام و صفت پروردگار، حكومت نمايد و حكومت اوهام و شهوات از ميان برود، (انك انت العزيز الحكيم.) درخواستهاى مخلصانه ابراهيم خليل در حال ساختمان خانه كه هر قسمت آن با كلمه «ربّنا» شروع شده و از سوز دل و رحمت به خلق بود، مورد اجابت خداى رحمان واقع شد وآنها را از جهت خلوص ابراهيم و به مقتضاى حكمت و رحمت به خلق پذيرفت؛ نخست آن كه اين خانه را با احترام و شرافت مخصوص حفظ نمود و به آن صورت بقا بخشيد با آن كه عوامل انهدام و فنا كه براى عموم بناها و تأسيسات جهان است، براى اين خانه شديدتر و بيشتر فراهم بود، از داخل عصبيت اكثريت عرب و يهود با بقاى آن موافق نبود، افتخارداران و پاسداران اين خانه، فقط قبيله عدنان كه اولاد اسماعيل و واردين جزيره‏اند بودند، اين خانه وسيله تمركز و افتخار و سيادت معنوى و حكومت ظاهرى آنها بر ديگران گرديد و عصبيت شديد عرب هم درباره افتخارات و امتيازات امر پوشيده نيست. پس اگر نفوذ معنوى و قدرت روحى اين خانه نبود در همان اوائل تأسيس آن را نابود مى‏ساختند.
يهود كه صاحبان نفوذ مادى در جزيره بودند، چون از اولاد اسحاقند و خود را وارث پيامبران بنى‏اسرائيل و مركزيت خود را در بيت‏المقدس مى‏دانند نيز، با بقاى اين بناى ابراهيم و فرزندش اسماعيل موافق نبودند. از خارج جزيره دولتهاى بزرگ روم و ايران با تمركز عرب كه فاصل ميان اين دو دولت بودند، موافق نبودند، و هر يك مى‏خواستند عرب را تحت سيطره و نفوذ خود درآورند. دول مسيحى مجاور كه تحت‏الحمايه روم بودند عرب را از جنبه سياسى و مذهبى به سوى خود مى‏كشاندند و مى‏خواستند آنها را تابع كنائس خود نمايند، چنانكه شام را مسخر نمودند واعراب آنجا را بدين مسيح درآوردند، پادشاه حبشه و يمن براى خراب نمودن كعبه، با فيلهاى جنگى لشكركشى نمود و با يك پيش‏آمد اعجازآميز سپاهش از ميان رفت و صداى شكست و نابودى‏ سپاهش به همه جا پيچيد و اين داستان روز و مبدأ تاريخى عرب شد و سوره فيل درباره همين واقعه نازل گرديد و عرب مشرك و مبارز با قرآن، آن را تكذيب ننمود. دولت شاهنشاهى ايران هم براى از ميان بردن مركزيت عرب مى‏كوشيد و براى مقابله با روم مى‏خواست كه جزيره تحت نفوذ او باشد.
از يكطرف دولتهاى كوچك عربى عراقى و سواحل خليج (فارس) را تقويت مى‏نمود تا عرب را در برابر آيين و رسوم ايران خاضع گرداند. از طرف ديگر، چون حكومت‏هاى مسيحى عرب طرفدار روم بودند، يهوديان يمن و جزيره را پشتيبانى مى‏نمود، در نتيجه هيچ يك از دولتهاى بزرگ با مركزيت و استقلال داخلى عرب كه بيشتر به وسيله خانه كعبه بود، موافق نبودند ولى در ميان اين عوامل و حوادث، ساختمان آن باقى ماند و پس از گذشتن قريب چهارهزار سال از تأسيس آن، مقام و موقعيتش رو به افزايش است و از قسمت‏هاى مختلف جهان چندين ميليون مردم گوناگون شبانه‏روز به سوى آن روى مى‏آورند و هيچگاه اطراف آن از زائر و طواف كننده خالى نمانده تا آنجا كه آداب و مناسك آن، كه جزء دعاى ابراهيم است؛ مانند طواف و احترام و امنيت بيت، در اين مدت باقى ماند و اعراب خونخوار و جنگجو هميشه در حريم آن و در ماههاى حرام خود را محدود مى‏نمودند و دست تعدى به دشمنان سخت يكديگر نمى‏گشودند، گر چه خانه را با بتهاى ميراثى ملل ديگر آلوده ساختند و در مناسك و آداب آن آثار عصبيت و قبيلگى را راه دادند ولى هميشه خانه را از هر چه محترمتر مى‏دانستند و بتها را وسيله تقرب به صاحب خانه مى‏پنداشتند و اصول مناسك را هميشه عمل مى‏نمودند و بر پيكر بعضى از بت‏ها لباس احرام پوشانده بودند. مى‏گويند: بت عظيم‏الجثه‏اى كه «وَدّ» نام داشته، لباس احرام در برش بوده. چنانكه همين لباس احرام در پيكر مجسمه‏هاى خدايان مصر و چين و هند؛ مانند «كنفسيوس ولاوتز» ديده شده، بعضى از تاريخ‏شناسان حدث مى‏زنند كه از آداب احرام و مناسك ابراهيم خليل گرفته شده، چنانكه درباره طواف صائبين و يونانيان همين حدث را مى‏زنند.
از طرف ديگر، تاريخ بيت‏المقدس را كه مى‏نگريم، با آن كه مركزيت سياسى و دينى يهود را داشت چندين بار به دست خودى و بيگانه ويران و هتك حرمت گرديد، چنانكه به دست بنى عثليا يكى از اسباط يهود ويران شد و «احاز» پادشاه يهودا آن را ملوث و هتك نمود و به دست بخت‏النصر بابلى و طيطوس رومى بنيان آن ويران گرديد و سالها به همين حال بود. از آنچه‏ گفته شد اجابت دومين دعاى ابراهيم هم معلوم گرديد كه گفت: «ما را دو مسلم و شاخص اسلام قرار ده و از ذريه ما پيوسته، مردم مسلمى باشند كه مانند اختران درخشان، در دنياى تاريك محور اراده حق بگردند و تسليم او باشند و مناسك ما را به ما نشان ده.» آخرين دعاى ابراهيم درباره نتيجه نهايى تأسيس خانه، در بعثت پيامبر گرامى اسلام - ص - و نهضت مقدس او ظاهر و محقق گرديد، خود مى‏فرمود: «انا دعوة أبى ابراهيم و بشارة عيسى» معلم دوره نهايى و تابنده آيات، حق پايه‏گذار كتاب و حكمت و تزكيه كننده نفوس، از كنار خانه توحيد و در ميان ذريه ابراهيم برانگيخته شد، به هر جا دعوت او رسيد، از روى همان سازمان نخست، بنايى به نام مسجد برپا شد كه در فاصله‏هاى شبانه‏روز و هنگام طلوع و زوال و غروب آفتاب بايد مردمان مستعدى با نظم و حدود مخصوص، در آن به صف، رو به مؤسسه نخستين بايستند، به وسيله تلاوت آيات وحى، ارواح و نفوس از كدورتها و تقاليد محدود كننده و رذائل پاك مى‏شد و بحسب استعدادهاى مختلف حكمت عالى جهان و حقايق ثابت وجود در آن منعكس مى‏گرديد و عقايد محكم و ايمان راسخ در نفوس جاى مى‏گرفت، و درهاى فهم حقايق و قوانين و اجتهاد به روى عموم گشوده مى‏شد، چنانكه از مسجد ساده مدينه كه نمونه اول خانه ابراهيم بود، در مدت هشت سال رشيدترين مردم برخاستند.
گفته‏ها و اعمال و رفتارشان شاهد است كه در فهم اسرار جهان و آنچه مربوط به سعادت انسان است و در تشخيص حدود و ريشه قوانين و مسؤوليت در برابر آن و رموز سياست و روح نظامى‏گرى از مكتبهاى هزار ساله فلسفى و تربيتى دنيا گذراندند. سخنانى از آنان مانده كه اهل فكر و تحقيق آنها را مورد شرح و تفسير قرار مى‏دهند، با روح نظامى‏گرى، سپاهيان ورزيده روم و ايران را درهم شكستند و با روح عدالت و سياست الهى و فكر قانون فهمى، بر سياست‏ها و اجتماعات دنيا فاتح شدند. جهانى را فتح كردند و با عالى‏ترين صورتى نگاه داشتند. روى خرابه‏هاى تمدن قديم ايران و روم تمدن نوين برپا ساختند.
كاخهاى سودپرستى و استعباد و استثمار خلق را ويران نمودند و بجاى آن، مساجد بندگى خدا و آزادمنشى برپا ساختند، در هر مسجدى پس از نماز و تقويت بنيه تقوا حوزه‏ها و حلقه‏هاى درس و بحث تشكيل مى‏شد و پهلوى هر مسجد، مدرسه ساختند و هزاران طالب علم و محصل در فنون مختلف رفت و آمد مى‏نمودند. علوم دنيا را گرفتند و آن را در لابراتوار اذهان پاك خود تجزيه و تحليل نمودند و با صورت كاملتر و محكمترى به دنيا رساندند. آن عقايد ايمانى و آراى سياسى و اخلاقى محكم، منشأ پديد آمدن اجتماعات محكم و پيوسته گرديد كه با رشته‏هاى ايمان و محبت، قلوب باهم پيوسته شد و از جهت رفت و آمد در مسجد و پهلوى هم در يك صف قرار گرفتن، فاصله‏ها و امتيازات ظاهرى از ميان رفت. اين حكمت و استحكام، در بناها و صنايع آنها نيز ظاهر شد كه مورد تعجب هوشمندان جهان امروز است، اين امواج علم و حكمت كه از خانه ابراهيم و ميان ذريه او و از غار حرا به كلمات «اقرأ»، «علم» و «قلم» شروع شد طولى نكشيد كه هزارها مجامع خواندن و مدارس تعليم و تأليف، از سر حدات چين و بلخ و بخارا و ايران و عربستان و اسپانيا تا سر حدات اروپاى مركزى بر پا شد ولى در اروپا جز چند مدرسه محدود و چند با سواد انگشت‏شمار وجود نداشت و از علم و تمدن و بهداشت خبرى نبود. درباره چگونگى سير و تكامل علوم و تمدن اسلامى و نفوذ آن در اروپا و مبادى نهضت اروپا، مدارك و كتب زيادى از خودى و بيگانه نوشته شده.
(8) خلاصه آنچه در جهان امروز، از عقايد محكم و آراى صحيح و علوم و صنايع و اخلاق نيك و فضائل انسانى وجود دارد، منشأ اساسى و مبدأ تحقيقى آن، بعثت پيامبر اكرم است كه افكار را از جمود به حركت آورد و سرچشمه‏هاى ابتكار و نظر را باز نمود و ريشه‏هاى علوم صحيح را از منابع ايمان آبيارى كرد، و راستىِ پيامبران را ثابت داشت و پايه دعوت آنها را استوار ساخت و آغاز و انجام جهان و سرّ وجود انسان را آشكار نمود؛ تا اينجا در پرتو آيات قرآن حكيم، تا حدّى با اساس و بنيان و نتايج و مقاصد خانه خدا آشنا شديم و رموز و تركيب سنگ و گل و ساختمان آن را در شعاع آيات وحى، تجزيه و تحليل نموديم، اينك در نظر روشن‏بينان، اين خانه، قبه نورانى است كه اشعه هدايت خلق و اراده حق از آن مى‏درخشد. حديثى هم درباره اساس و اسرار اين خانه ذكر مى‏نماييم آنگاه با توفيق خداوند باهم آماده حركت مى‏شويم، خصوصيت حديث مورد نظر اين است كه خانه خدا را از دو نظرِ مختلف نشان مى‏دهد؛ نخست از نظر يك فرد ملحد مادى منحرف، آنگاه از نظر حق‏بين و چشم نافذ يك شخصيت بصير الهى و حكيم نفسانى. در كافى و ديگر كتب معتبر به سلسله روايت خود از عيسى بن يونس نقل مى‏نمايد كه گويد: «كان ابن أبى العوجاء من تلامذة الحسن البصرى فانحرف عن التوحيد، فقيل له: تركت مذهب صاحبك و دخلت فيما لا أصل له و لا حقيقة، فقال: انّ صاحبى كان مخلطاً كان يقول طوراً بالقدر و طوراً بالجبر و ما أعلمه اعتقد مذهباً دام عليه.» «ابن ابى العوجاء از شاگردان حسن بصرى بود. پس، از توحيد منحرف شد.
به وى گفته شد: مذهب رفيق خود را ترك كردى و وارد چيزى شدى كه پايه و حقيقتى ندارد؟ گفت: رفيق من فكرش مشوّش بود، گاهى از «قَدَر» طرفدارى مى‏نمود گاه از «جبر» (قضا)، من از او عقيده مستقيمى كه بر آن بايستد نديدم.» نام ابن ابى‏العوجاء، عبدالكريم بوده. شايد پس از انحراف و كج‏فكرى، به وى ابن ابى‏العوجاء گفته شده، چنانكه از جوابش معلوم مى‏شود علت انحراف و الحادش تعليمات درهم و برهم و متناقض حسن بصرى بوده، چنانكه پيوسته بى‏دينى و الحاد معلول اينگونه علل است؛ زيرا به طبيعت و فطرت اولى كسى بى‏دين نيست، چنانكه صحت و سلامتى جسمى، طبيعت اول هر موجود زنده‏ايست و به طبيعت اوّلى، كسى بيمار نيست. بيمارى از عوارضى است كه به علل خارج پيش مى‏آيد، پس چون بيمارى و انحراف مزاجى بر طبيعت زنده‏اى عارض شد، جاى پرسش است كه چرا عارض شده و بايد در جواب اين پرسش از علل آن جستجو نمود.
پرسش از علت و پيش آمدن كلمه چرا؟ در چيزهايى است كه بر خلاف طبيعت و ساختمان هر موجودى است؛ مثلاً هيچگاه پرسيده نمى‏شد كه چرا آب رو به نشيب مى‏رود. درخت نمو مى‏نمايد. آفتاب مى‏درخشد. آتش مى‏سوزاند. حيوان نَفَس مى‏كشد. مزاجِ شخص، سالم است.
اين كس دين دارد. راست مى‏گويد. توليد مى‏نمايد و به اولاد خود محبت دارد، ولى عكس اين مطالب جاى پرسش از علت و پيش آمدن كلمه «چرا» است، پس بى‏دينى و الحاد، مثل عموم انحراف‏هاى جسمى و اخلاقى، از عوارضى است كه در نفوس مستعدى به واسطه عللى پيش مى‏آيد؛ يكى از آن علل، تعاليم پيچيده و گيج‏كننده‏اى است كه فطرت را از تشخيص صحيح بازدارد. ديگر، اوهام و خرافاتى است كه رنگ دين گيرد. ديگر، فشارها و ظلمهايى است كه در زير سپر دين بر مردم وارد شود. اينگونه تحميلات فكرى و جسمى به نام دين، موجب عكس‏العمل انحرافى مى‏شود كه به صورت نفى و انكار درمى‏آيد و با روح عصبانيت و انقلاب همراه است. اين بيمار روحى مى‏كوشد كه منفيات و انكار را به صورت‏ برهان و منطق و آميخته با تمسخر و دشنام به ديگران تلقين نمايد.
اين بيمارى كم و بيش به حسب شدت و ضعف عوامل، در ميان مردم بوده است و امروز در اثر وضع قرون وسطى‏ و فشارها و محدوديت‏هاى فكرى و ظلمها و اوهامى كه به نام دين در طول تاريخ مسيحيت بوده است، متشكل شده و مكتبى انقلابى و بى‏هدف ايجاد نموده، در تمام نوشته‏ها و گفته‏هاى آنان از هر چه ظاهرتر عصبانيت و نارضايتى و بدبينى و بدانديشى و انكار محض است، كتابهايى كه براى اثبات انكار و نفى ماورا نوشته‏اند، اجمالاً دو بخش است؛ يك بخش مطالبى راجع به اصول مادى و تأثيرات و آثار ماده و نيرو و اطوار آن است كه از نتيجه اكتشافات و تجربيات دانشمندان گرفته‏اند و هيچگونه ربطى با مدّعاى انكارى آنان ندارد؛ زيرا سراسر اين مباحث، مطالب فيزيكى و اثباتى است؛ بخش ديگر مطالب و نوشته‏هاى آنان نفى و انكار ماورا يا به اصطلاح «متافيزيك» است. در اين قسمت مباحث خود، جز بى‏علمى وانكار نتيجه‏اى نمى‏گيرند، و به اصطلاح دليلى براى انكار خود ندارند و از روى غلطاندازى و اشتباه‏كارى نام اين مطالب برهان‏نما و فرمولهاى ناقص خود را منطق مى‏گذارند؛ زيرا كه منطق درباره مطالب علمى و اثباتى است نه انكارى و بى‏علمى، پس اگر به فرض برهان و منطق اثباتى براى متافيزيك نباشد، ماديين بايد متوقف شوند، نه اصرار بر انكار داشته باشند، چون نفى دليل، دليل بر نفى نيست. ولى چون بيچاره دچار يك نوع انحراف و بيمارى است تصميم دارد كه بر انكار خود پايدار باشد و لجبازى مى‏كند. اصطلاح و فرمول مى‏بافد. لغت مى‏سازد و بر خلاف منطق فطرى و اصل ديالكتيك (طريق گفتگو) نادانسته را غير واقع مى‏پندارد. ميكروب مادى‏گرى و الحاد در محيط مشوش دينى و اختلافات و جدال‏هاى علمى يونان از مغز ذيقراطيس و اپيكور بطور فرضيه ظاهر شد، ناراضيان و محرومان آن را جدى گرفته و مسلكى پنداشتند، ظهور فلسفه ريشه‏دار و فطرى؛ مانند سقراط و افلاطون و نهضت اصلاحى آنان، اين ميكروب را از فعاليت بازداشت و به حال كمون قرار گرفت.
در هر جامعه و ملتى كه دين به صورت اوهام و سپر شهوات گرديد و حكومت‏ها از اين سلاح فطرى بشرى خواستند در راه ظلم و سلب آزادى حقّ مردم استفاده كنند، اين بيمارى شايع مى‏شود و اين ميكروب از حال كمون در نفوس مستعد ظاهر مى‏گردد و مانند قيچى رشته‏هاى ارتباط مادى‏ و معنوى جامعه را قطع مى‏نمايد. پيش از ظهور اسلام قيام مزدك و مانى در ايران در چنين شرايطى بوده است. سيد جمال الدين مى‏گويد: در ميان هر ملتى كه اين مسلك ظاهر شد، رشته روابط اجتماعى را گسيخت و فضائل را از ميان برد و وحدت آن ملت را متلاشى نمود و در پايان رو به فنا و انقراض رفتند. پس از ظهور اسلام و پيشرفت تعاليم فطرى و روشن قرآن و روش فاضلانه و عادلانه مسلمانان و قدرت منطق علماى اسلام، مجالى براى ظهور ميكروبها و بذرهاى الحاد كه در ايران و بعضى ناحيه‏هاى ديگر وجود داشت باقى نماند، ولى آنگاه كه خلافت به صورت سلطنت درآمد و مردمى مانند بنى اميه زير سپر دين تمام مبانى دين را پايمان كردند و حقوق ملل مسلمان و آزادى بندگان خدا را از ميان بردند و رنگ خدايى اسلام و تساوى حقوق مسلمانان را فراموش نموده و رنگ‏هاى نژادى و عصبيت عربى را زنده كردند، از طرف ديگر بجاى تعاليم روشن و فطرى قرآن، فلسفه گيج كننده يونان و مباحث كلامى اختيار و تفويض و جبر و قدر و سخنان معتزلى و اشعرى به ميان آمد. در چنين محيطى ميكروبهاى نيم‏مرده مادى‏گرى در مزاج ناراضيانِ گيج و منحرفى مانند ابن ابى‏العوجاء و ابن مقفع و حماد بن عجر و بشار بن برد و مطيع بن اياس و يحيى بن زياد و صالح بن عبدالقدوس، جان گرفت.
بيشتر اينها ايرانيان زجر ديده بودند كه نه از تعاليم عالى اسلام بهره‏مند و نه از محيط راضى بودند و تعصب ملى و نژادى نيز در عصبانيت آنها مى‏افزود، به اين جهت براى ايجاد تشويش و آلوده نمودن افكار و عقايد مسلمانان، گاه در مجامع سرّى، خود فرمول و دليل مى‏ساختند. گاه براى مسخره نمودن و انتقاد از مطالب دينى، عبارات بليغ مى‏بافتند، گاه براى ايجاد اضطراب حديث‏هاى دروغ و بى‏پايه جعل مى‏نمودند. وقتى كه والى كوفه محمد بن سليمان، ابن ابى‏العوجاء را به امر خليفه وقت منصور دستگير نمود و خواست او را به دار آويزد، گفت: شما من را مى‏كشيد، من هم كار خود را كرده چهار هزار حديث دروغ ساخته‏ام و آنها را در ميان روايات شما گنجانده‏ام.
وقدم مكة تمرداً و انكاراً على من حج و كان يكره العلماء مجالسته و مسائلته لخبث لسانه و فساد ضميره، فأتى أبا عبداللَّه - عليه‏السلام - فجلس اليه فى جماعة من نظرائه، فقال: يا أبا عبداللَّه ان المجالس أمانات و لابد لكلّ من به سعال ان يسعل، افتأذن لى فى الكلام؟ فقال: تكلّم، فقال: الى كم تدوسون هذا البيدر، و تلوذون بهذا الحجر، و تعبدون هذا البيت المرفوع بالطوب و المدر و تهرولون حوله هرولة البعير اذا نفر، ان من فكر فى هذا و قدر علم ان هذا فعل أسّسهُ غير حكيم و لا ذى نظر، فقل فانك رأس هذا الامر و سنامه و ابوك اُسّه و تمامه.» «ابن ابى العوجاء به مكه رفت تا تمرد و الحاد خود را آشكار گرداند و بر كسانى كه به حج آمده‏اند انكار نمايد، چون مردى گستاخ و بد زبان و داراى نيت فاسد بود، علما نشست و برخاست و سؤال و جواب با او را دوست نمى‏داشتند، در ميان جماعتى از همفكران خود حضور ابو عبداللَّه حضرت صادق - سلام اللَّه عليه - آمده نشست، گفت: اى ابا عبداللَّه، مجالس امانت است و هر كس در سينه سرفه‏اى دارد ناچار بايد سرفه كند، آيا اجازه سخن به من مى‏دهى؟ حضرت فرمود: بگو، گفت: آخر تا چند اين خرمن را زير پاى خود مى‏كوبيد و به اين سنگ پناه مى‏بريد و اين خانه‏اى را كه با آجر و سنگ برپا شده مى‏پرستيد و مانند شتران رميده، گرد آن هروله مى‏كنيد، براستى كسى كه در اين فكر كند و بيانديشد، مى‏داند كه اين كار را كسى تأسيس نموده كه نه حكيم بوده و نه صاحب‏نظر، حال جواب گو. چه، تو سَر و كوهان بلند اين اساسى و پدر تو بنيادگذار و تمام و كمال آن بوده است.» پاسبانى علماى اسلام نسبت به عقايد مسلمانان و مراقبت از سر حدّات فكرى آنان، مجالى براى ظهور و انتشار منويات؛ مانند ابن ابى‏العوجاء نمى‏داد.
اينها موسم و محيط مكه را كه محل امنيت و اجتماع است براى نشر سموم خود مقتضى ديدند و بدانجا رفتند تا در لباس احرام، به گفته خود سرفه كنند و نفس بكشند. حضرت صادق - سلام اللَّه عليه - آن سال در مكه بودند. بزرگوارى و آزادمنشى و قدرت روحى آن حضرت به آنها اجازه مى‏داد كه در حضور آن حضرت سخن گويند. سخن گفتن با آن حضرت براى شهرت آنان و شيوع مطالبشان مؤثر بود و نيز مصونيتى كه در محضر آن حضرت داشتند، در جاى ديگر برايشان فراهم نبود و اگر هم در انديشه برخورد حقيقت و معالجه بيمارى خود بودند، طبيب حاذق و منطق حقى شايسته‏تر از آن حضرت نمى‏شناختند. از اين كه در آغاز سخن گفتند: «مجالس مرهون امانت و امنيت است و اجازه سرفه دهيد»، معلوم مى‏شود در هيچ جا امنيت نداشتند و شكوك و مطالب مبهم كه اثر تعاليم پيچيده و نقص قدرت تشخيص و فكر است و موجب كج‏بينى و بدانديشى است؛ مانند خلط در سينه ابن ابى‏العوجاء مانده و جرأت سرفه نداشت، به اين‏ جهت دچار فشار و ناراحتى بود.
پس از اجاره، مانند ماده‏اى كه منفجر شود سخنان آلوده به دشنام و كج‏فهمى و بدبينى خود را نسبت به مسلمانان در اعمال حج اظهار نموده و مانند عموم ماده‏پرستان متحير كه با يادگرفتن چند لغت و فرمول سرمستند و به نظر حقارت و سفاهت به مردمان با ايمان مى‏نگرند، اين سنبل مادى‏گرى و روشنفكر زمان خود در آغاز سخن مسلمانان طواف كننده را به حيوانات چشم بسته‏اى كه دور خرمن مى‏گردند تشبيه نمود، و طواف را به خرمن كوفتن، و عبادت خدا را عبادت خانه و پناهندگى به سنگ مى‏پنداشت. در پايان، سخنش را نسبت به جمله اعمال حج يا جمله دين خلاصه كرده، گفت: اين اساس خردمندانه و اثر فكر صاحب نظرى نمى‏توان باشد. چون سرفه خود را پايان داد، در حالى كه امام - عليه‏السلام - گوش مى‏داد و همراهان امام هم به احترام آن حضرت به وى آزادى داده بودند، اندكى راحت شد يا اخلاط فكرى و مواد چرك شكوك را كه آميخته با دشمنام و كج‏بينى و كينه‏توزى بود، بيرون ريخت، چون هيجان و عصبانيتش اندكى فرو نشست، كمى بخود آمد، شايد اين ظواهر حقيقتى دربرداشته باشد؟ شايد فهم و ادراك من از فهم اسرار آن كوتاه باشد، آيا ميان اين توده‏هاى فراوان كه همه مثل من آفريده شده‏اند، من بيش از ديگران مى‏فهمم! در اينجا متوجه شد كه در محضر شخصيت بزرگى است، به كوچكى و ضعف فكرى خود اندكى پى برد و گفت: سخن من تمام شد اينك تو بگو. چه، تو سَرِ اين اساس و كوهان آنى و پدر تو مؤسس و كمال آن است، چون كوهان شتر بالاترين قرارگاه و محل چشم‏انداز سوار است. بدين جهت بزرگ و مدير جمعيت را سنام مى‏گويند، مى‏شود از اين جهت باشد كه كوهان مانند دنبه گوسفند ماده غذايى ذخيره است؛ يعنى تو هم سر و مغز متفكر و هم كوهان و غذاى ذخيره و قوّه بقاى اساس اسلامى و وارث پدرانى مى‏باشى كه طرح اين اساس را ريخته‏اند.
پس تو به نيت و مقصود آنها بيش از ديگران آگاهى. اين بود اساس حج از دريچه چشم يك فرد منحرف ملحد، حال از نظر يك مرد الهى و حكيم نفسانى بنگر: فقال أبو عبداللَّه - عليه‏السلام - : «انّ من أضلّه اللَّه و أعمى قلبه استوخم الحق فلم يستعذبه و صار الشيطان وليه و ربه يورده مناهل الهلكة ثم لا يصدره. و هذا بيت استعبد اللَّه به خلقه ليختبر طاعتهم فى اتيانه فحثهم على تعظيمه و زيارته و جعله محل انبيائه‏ و قبلة للمصلّين اليه فهو شعبة من رضوانه و طريق يؤدى الى غفرانه منصوب على استواء الكمال، و مجمع العظمة و الجلال، خلقه اللَّه قبل دحو الأرض بألفى عام، فأحق من اطيع فيما امر، و انتهى عما نهى عنه و زجر، اللَّه المنشئ للأرواح و الصور.» در جواب او ابو عبداللَّه - ع - فرمود: «براستى كسى كه خداوند او را گمراه نمايد و چشم دلش را كور گرداند، حق در مزاج وى ثقيل افتد. (تخمه شود) و گوارا نيايد، شيطان ولى و ربّ او گردد، او را چون شتر تشنه به موارد و سراشيب هلاكت وارد نمايد و سپس بيرونش نياورد و همچنان به حال خودش گذارد.
اين خانه‏اى است كه خداوند به وسيله آن، بندگان خود را به بندگى خوانده تا فرمانبرى آنان را در آمدن به سوى آن، بيازمايد و بندگان را در تعظيم و زيارت آن ترغيب نموده و آنجا را محل پيامبران و قبله نمازگزاران به سوى خود قرار داده، پس اين خانه شعبه‏اى از رضوان و راه رساننده به غفران خدا است، بر عاليترين حدّ استقرار و استواى كمال نصب شده و مركز اجتماع عظمت و جلال است. خداوند آن را دو هزار سال پيش از دحوالارض آفريده، پس سزاوارترين كسى كه بايد اوامرش اطاعت و از نواهيش خوددارى گردد، خداوند پديد آوردنده ارواح و صور است.» حكيم نفوس، امام صادق - ع - مانند طبيبى كه در حركت نبض و ضربان قلب و علائم ديگر بيمار دقت نمايد، به سخنان ابن ابى‏العوجاء دقت نمود در آهنگ و جمله‏بندى و تعبيرات و مفهوم مجموع كلمات او آثار انحراف روحى و اضطراب درون را مى‏خواند، نخست بطور كلى مراحل بيمارى و انحراف روحى و دوره نهايى آن را اعلام فرمود، تا شايد بيمار مغرور متوجه بيمارى و مراحل آن بشود و خود را در معرض علاج آرد. فرمود: پيش از آن كه به اسرار اين خانه و اشارات آن آگاهت نمايم، اين را بدان كه مردمى را خداوند بواسطه سوء نيت و انحراف‏هاى اختيارى رو به گمراهى مى‏برد؛ مانند كسى كه به وسيله خوردن غذايى نامناسب دستگاه هضم و دفاع بدن را مختل و ضعيف نمايد و خود را در محيط بيمارى درآورد، اين مقدمات با اختيار شخصى است ولى تأثير بيمارى و مراحل آن از اختيار و اراده بيرون است و تابع عواملى است كه مظهر اراده خداوند است.
اين شخص از آن دسته بيماران روحى بود كه خودخواهى و آرزوها و بدبينى به اجتماع و حكومت دينى و شنيدن سخنان مبهم و گيج‏كننده، منحرفش نموده و همه اين علل به اختيارش بوده، علاوه خود را به طبيب حاذق روحى و مظاهر كامل حق عرضه ننموده تا اختيار از وى سلب شد و عوامل عمومى و خارجى عالم كه همان دستگاه و كاركنان خداوند است، بر گمراهيش افزود. بعد فرمود: كار انحراف و گمراهى به آنجا مى‏رسد كه قلب كور مى‏شود؛ يعنى آن حس تشخيص فطرى كه خداوند در عموم آفريده، از ميان مى‏رود و غذاى گواراى حق در ذائقه ناگوار و بدمزه و در هاضمه روح سنگين و موجب تخمه مى‏شود، دوره نهايى اين انحراف و بيمارى روحى، سلطه كامل شيطان و حكومت مطلق او بر فكر و قلب و قواى معنوى است؛ مانند بيمارى جسم كه در دوره نهايى طبيعت مزاج يكسره تغيير مى‏نمايد و مرض يا ميكروب بر سراسر دستگاههاى حياتى مسلط مى‏شود، بيمارى روح نيز به آنجا مى‏رسد كه روح كمال و خير و روح خوش‏بينى و نيك‏انديشى و روح محبت و خدمت يكسره تغيير مى‏كند و عكس فطرت سالمِ نخستين سير مى‏نمايد و شيطان همان عامل ناپيداى اين آثار، ولى و ربّ او خواهد شد. در اين مرحله بيمار پيوسته دچار اضطراب دائم و عطش كاذب مى‏گردد. همه جهان را مشوش و بى‏نظم و شرّ مى‏نگرد، گمراهى را راه نجات و سراب را آب حيات اوهام را حق و حقايق را اوهام مى‏پندارد و رابطه معنويش با حقايق ثابت گسيخته مى‏شود و مزاج روحش بواسطه نرسيدن غذا يكسره ضعيف و ناتوان مى‏گردد.
در پايان كار وسوسه‏ها و اضطراب‏هاى شيطانى به سراشيب هلاكتش مى‏اندازد و به آتش جانگداز هميشگى دچارش مى‏سازد. امام - عليه‏السلام - در اين عبارات مختصر و جامع، به وى فهماند كه تو بيمارى وتوجّه به بيمارى خود و عواقب آن ندارى. آنگاه اسرار اين بنا و اعمال آن را در جملات بعد بيان نمود و در ضمن، كج‏بينى و كج‏انديشى او را به وى فهماند كه اين مردم بيهوده اطراف اين خانه نمى‏گردند و سنگ و گل را پرستش نمى‏كنند.
اين حركات براى تمكين روح بندگى و اين خانه آزمايش بندگى است. اساس و بقا و كمال جهان در خضوع و فرمانبرى مادون است نسبت به مافوق، و كمال اجتماع بشرى و رابطه افراد و وابستگى و پيوستگى آنان در فرماندهى و فرمانبرى و روح اطاعت است، مظاهر احترام و خضوع و تمرينها و حركات نظامى براى تحكيم و اظهار اطاعت به مافوق و قوانين است. مشق نظام و حركات چپ و راست ودرجازدن با صَرف بودجه‏هاى سنگين و وقت‏هاى پرارزش براى تمكين روح فرمانبرى‏است تا اطاعت و اجرا، بدون هيچ مقاومت روحى انجام شود. اين تمرين‏ها و حركات، با آن كه در اساس‏ سعادت بشر زيان‏آور است، در زندگى عمومى هميشه لازم شمرده مى‏شود؛ زيرا اين حد اطاعت و فرمانبرى مردم از مردم، موجب غرور و خودسرى كسانى، و بى‏شخصيتى وبى‏ارادگى توده مى‏شود، و اساس استقلال فردى را از ميان مى‏برد.
اينگونه اطاعت و فرمانبرى درباره بندگان، فقط نسبت به خداوند لازم است، تا اراده و فرمان او كه خير محض است، در شخص تحكيم شود و محور حيات را تغيير دهد. پس چيزى پرارزش‏تر از بندگى نيست و هرجا كه بندگى در آن ظاهرتر شود، ارزش آن زياد است. اين خانه و اعمال آن مظهر كامل بندگى؛ يعنى ظهور اراده حق است، به اين جهت محل پيامبران و قبله نمازگزاران و شعبه‏اى از رضوان و وسيله غفران است. از آنجا كه اراده حق و روح بندگى و فرمانبرى از آن ظاهر است، توجه پيامبران بدانسو مى‏باشد و روح و فكر آنان در آن محل، حلول مى‏نمايد و در آن محيط مستقر مى‏شود، و در هر جا و از هر كس عبادتى و نمازى انجام گيرد؛ مانند عقربه قطب، بايد بدانسو برگردد كه حوزه قدرت مغناطيسى حق است، همان زندگى خوش و بهشت رضايت كه تو (ملحد ناراضى) در طلب آن مى‏باشى و مورد آرزوى قلبى همه است و در تشكيل و راه آن، همه گيج و گُمند، نمونه و شعبه و راه آن همين خانه و اجتماع حج است؛ «شُعبةٌ من رضوانه و طريق الى غفرانه» كه فاصله‏ها و رقابت‏ها را از ميان مى‏برد و شهوات و آرزوها را محدود مى‏كند و حكومت‏هاى باطل را زايل مى‏نمايد، چون اين علل و موجبات ناراحتى، از ميان رفت يا محدود گرديد، آثار خشنودى و رضايت و رضوان ظاهر مى‏شود و جاى نارضايتى‏ها و تاريكى‏هاى اختلافاتِ لباسى، رنگى، نژادى، زورمندى، زورپذيرى و عيب‏جويى را وحدت ايمان و حكومت الهى و خشنودى و عيب‏پوشى مى‏گيرد. همه رنگ خدا دارند و در دلِ همه، نور ايمان مى‏درخشد و همه آيينه انعكاس جمال معنوى ايمان و فضيلتند، اين محيط عكس محيط شهوات و اقتصاديات و سياست‏ها و مليت‏ها است. پس در اين محيط، رسيدن به آخرين حد كمال مطلوب، براى عموم ميسّر است؛ چون آخرين حد، عبوديت و تعبد است و عبوديت نفوذ دادن اراده حق است و همان حد نهايى كمال است؛ «منصوب على استواء الكمال.» اين معنا بنابر آن است كه «استواء» به معناى استقرار باشد. استواء به معناى طريق مستقيم و حد وسط هم بسيار استعمال مى‏شود، بنابر اين معناى عبارت حد وسط ميان معنا و صورت و دنيا و آخرت است. اجتماعات كوچك و بزرگ انسان، اجتماعات قبيلگى و شهرنشينى، اجتماعات جشن‏ها و سان‏سپاهها و عبادت بت‏ها، همه و همه مظهر ذلّت و بندگى در برابر شهوات و قوانين بشرى و اوهام و فرمانبرى جمعيت‏ها براى فرد است، فقط اجتماع حجّ و شعب آن است كه براى فرمانبرى از خدا و حكومت بر شهوات مى‏باشد و در آن اختلافات نكبت‏بار نيست: «و مجمع العظمة و الجلال.» بعد براى رفع اشتباه ديگرش فرمود: پايه اين خانه، پيش از خلقت و آمادگىِ ديگر قسمت‏هاى زمين بوده و نخستين نقطه و قسمت درخشان زمين بوده كه دو هزار سال پيش از قطعه‏هاى ديگر خلق شده؛ قسمت دوم سخن آن حضرت اينجا پايان يافت. اين قسمت درباره اساس و اسرار خانه و اعمال آن بود، كه سؤال و اعتراض ملحد جواب داده شد. با اين بيان روشن، اگر جوياى فهم و حق بود، اشتباه و ابهامى باقى نماند، محور سخن آن حضرت درباره اسرار و اساس خانه بر عبوديت و فرمانبرى بود. در قسمت سوم سخن، براى آن كه پايه عبوديت و فرمانبرى را محكم گرداند تا شكى و خلجانى درباره آن در خاطر نيايد و اعتراضى در ذهن نماند، جمله‏اى فرمود و سخن را تمام كرد: «ان احقّ ...» زندگى، اطاعت و فرمانبرى است. بدون اطاعت و فرمانبرى، نه اجتماعى باقى مى‏ماند، نه كمالى حاصل مى‏شود و نه سنگى روى سنگ قرار مى‏گيرد. پس در اصلِ اطاعت و فرمانبرى جاى سخن نيست. سخن در اينجا است كه از كى بايد اطاعت نمود؟ سزاوارترين كس در اطاعت از امر و نهى او، همان مبدأ حكيمى است كه روح و صورت و ظاهر و باطن را پديد آورده؛ تركيب عالى ظاهر و صورى، در اثر اطاعت طبيعى مواد است از امر و اراده تكوينى او، و رسيدن به تركيب عالى معنوى و روحى، اثر اطاعت ارادى از اوامر تشريعى او است. اين دو جمله را آن حضرت همرديف قافيه سخنان ملحد آورد، تا معارضه را از هر جهت تمام كرده باشد. ابن ابى‏العوجاء، مانند همه همسلكان خود، كه مطالب كم مغز را با عبارات نغز مى‏پردازند و در آوردن لغت و ساختن دليل و فرمول و درست كردن قافيه تكلّف مى‏ورزند، سخنان كم مايه خود را در قالب عبارات پرداخته، درآورد. امام - ع - حقايق پرمغز را با عبارات ساده و روان بيان نمود و در پايان، سخن را در قافيه سخنان سائل ختم فرمود، چون سخن به اينجا رسيد، امام - ع - ساكت شد. ابن ابى‏العوجاء مانند كسى كه از تاريكى ناگهان به محيط نورانى منتقل شود، چشم عقلش خيره شد و دچار حيرت و بهت گرديد، ندانست چه بگويد و از كجا تجديد سخن كند، چيزى به نظرش نرسيد فقط جمله مختصر و سستى گفت و ديگر ساكت شد، گفت: «ذكرت و احلت على غائب»؛ «سخن گفتى و حواله به ناپيدايى (غايبى) نمودى؟! فقال - عليه‏السلام - : «ويلك و كيف يكون غائباً من هو مع خلقه شاهد و اليهم أقرب من حبل الوريد، يسمع كلامهم و يرى أشخاصهم و يعلم أسرارهم، و انما المخلوق الذى اذا انتقل عن مكان اشتغل به مكان و خلا منه مكان فلا يدرى فى المكان الذى صار اليه ما حدث فى المكان الذى كان فيه فأما اللَّه العظيم الشأن الملك الديّان فانه لا يخلو منه مكان و لا يشتغل به مكان و لا يكون الى مكان أقرب منه الى مكان و الذى بعثه بالآيات المحكمة و البراهين الواضحة و أيّده بنصره و اختاره لتبليغ رسالاته صدقنا قوله بأنّ ربه بعثه و كلّمه.» حضرت فرمود: «واى بر تو! چگونه غايب است؟! كسى كه گواه و مراقب آفريده خود است و به مردم نزديكتر از رشته رگ گردن، سخن آنان را مى‏شنود و اشخاص آنها را مى‏نگرد و اسرارشان را مى‏داند.
آن مخلوق است كه چون از مكانى منتقل شد، مكانى را اشغال مى‏نمايد و مكانى از وى خالى مى‏ماند، پس در آن مكان كه به سوى آن رفته نمى‏داند در مكانى كه در آن بوده، چه پيش آمده، اما خداوند عظيم‏الشأن آن فرمانفرماى بزرگ، جزا دهنده خُرد و سترگ، نه مكانى از وى خالى است و نه مكانى او را در بر گرفته و نه مكانى به او نزديكتر از مكان ديگر است و آن پيامبرى كه او را با آيات محكم و براهينى روشن برانگيخت و به يارى خود فيروزش داشت و براى رساندن رسالات خود برگزيدش. ما سخن آن شخص را تصديق مى‏نماييم كه گفت: پروردگارش او را برانگيخته و با وى سخن گفته.» او گفت: به غايب حواله نمودى و ساكت شد. مقصودش اين بود كه آنچه گفتى خبر از موجودى است كه ما او را نمى‏بينيم و او از ما غايب است و آنچه مورد مشاهده است، خانه‏اى است و اعمال پيرامون آن. امام - ع - در جواب سخن مجمل و غير مفهوم او، اشاراتى به احاطه علمى و وجودى خدا فرمود و معناى غايب را دقيقاً بيان نمود، آنگاه او را براستى پيامبر كه معرّف وجود و احاطه خداست هدايت كرد، گفت: آن كسى كه با دلايل روشن و آيات محكم برانگيخته شد و بدون‏ هيچگونه اسباب و وسايل عادى فقط به يارى خدا پيروز گرديد، سخن او را تصديق مى‏نماييم و آنچه از طرف خدا و درباره او گويد باور داريم، اگر گفته‏ها و سخنان او را كه راستى و درستى از هر جهت در آن نمايان است باور نداريم، پس چه سخنى را مى‏توان باور داشت؟! ابن ابى‏العوجاء ديگر نتوانست سخنى بگويد.
از جاى برخاست، در حالى كه آثار شكست و حيرت در او نمايان بود، خجلت زده زير لب مى‏گفت: «من ألقانى فى بحر هذا؟ سألتكم أن تلتمسوا لى خمرة فألقيتمونى على جمرة.» «كى مرا در ميان اين دريا افكند و دستخوش امواج آن نمود؟ از شما خواستم كه مرا در سايه راحتى برسانيد يا در ميان اجتماعى قرار دهيد، شما مرا روى پاره اخگرى افكنديد.» اگر لفظ اول خمره - با خاء - باشد، معناى آن «سايه راحت» يا «اجتماع زياد» است و مقصودش اين است كه من طالب راحتى بودم تا آتش درون و ناراحتيم قدرى آرام شود؛ يا اجتماعى را طالب بودم كه در ميانشان سخنى گويم و نفوذى يابم. و اگر جمره - با جيم، مثل لفظ دوم - باشد مقصودش اين است كه من از شما پاره اخگرى خواستم شما مرا روى پاره آتش افكنديد.
رفقاى حزبى‏اش به وى گفتند: در مجلس او كوچك و ناتوان بودى؟! قال: انه ابن من حلق رؤوس من تروْن.» «گفت: اين فرزند كسى است كه سرهاى اين مردم كه مى‏نگريد را تراشيده است.» تراشيدن سر نزد عرب علامت ذلت و بندگى بوده، شايد تراشيدن سر بعد از اتمام عمل حج، براى اعلام بندگى خدا است؛ يعنى اگر از وى شكست ديدم براى من ذلت و كوچكى نيست او چنين مرد و فرزند چنين كسى است.

 

جمعه 14 مهر 1391  11:43 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

ايام تشريق: روزهاى يازدهم تا سيزدهم ذيحجّه

ايّام، جمع يوم (روز)[20] و تشريق بر وزن تفعيل به معناى خشك كردن گوشت در آفتاب[21]، زيبا و نورانى شدن صورت[22]، روى به سوى مشرق كردن[23] و نماز عيد[24] است و تعبير «ايّام تشريق» به صورت تركيبى در اصطلاح فقه به روزهاى يازدهم تا سيزدهم[25] و به نظر برخى به روزهاى دهم تا سيزدهم ذيحجّه[26]اطلاق مى‌شود. روز دهم «يوم‌النَحْر»، روز يازدهم «يوم‌القِرّ»، روز دوازدهم «يوم‌النَفْر الاوّل» و روز سيزدهم «يوم‌النَفْر الثانى» يا‌«يوم‌الصدر» نام‌دارد.[27]
سبب نامگذارى اين روزها به ايّام تشريق آن است كه عرب در اين روزها گوشتهاى قربانى را قطعه قطعه كرده، در آفتاب مى‌خشكاندند[28] يا آنكه حاجيان بعد از طلوع خورشيد، قربانى را ذبح يا نحر مى‌كنند[29] يا اينكه در اين روزها روح و جان آدمى با نور عبادت و عرفان نورانى مى‌شود.[30] برخى گفته‌اند: بر اثر تابيدن ماه در شبهاى اين ايّام به اين روزها ايّام تشريق گفته شده است.[31] عده‌اى نيز گفته‌اند: اين نام برگرفته از سخن عرب جاهلى است كه در اين روزها مى‌گفتند: «اَشْرِق ثَبير كَيما نُغير = اى كوه ثبير در نور آفتاب درآى تا قربانى كنيم».[32] در قرآن كريم به صراحت از ايّام تشريق ياد نشده؛ ولى تعبيرهاى ديگرى به كار رفته كه مراد از آن ايّام تشريق است؛ از جمله آمده است كه خداوند را در روزهاى مشخصى ياد كنيد: «واذكُروا اللّهَ فى اَيّام مَعدودت» . (بقره/2،203) مراد از‌«ايّام‌معدودات» به نظر برخى 10 روز نخست ذيحجه[33] يا روز عيد قربان و دو روز پس از آن[34] است؛ ولى‌اهل‌بيت(عليه السلام) مقصود از آن را ايّام تشريق دانسته‌اند.[35] بيشتر مفسران فريقين نيز همين نظر را ذكر كرده‌اند.[36] در آيه 28 حجّ/22 نيز به ذكر خداوند در روزهايى معلوم اشاره گرديده است: «و‌يَذكُرُوا اسمَ اللّهِ فِى اَيّام مَعلومـت» . در تعيين مراد از «ايّام معلومات» اقوال متعددى وجود دارد؛ از جمله ايّام تشريق، 10 روز اول ذيحجّه، 9 روز اول ذيحجّه، عيد قربان و سه روز پس از آن، روز ترويه و‌4 روز پس از آن و روز عرفه و سه روز بعد از آن[37]؛ ولى بيشتر كسانى كه اين اقوال را ذكر كرده‌اند ايّام‌تشريق را نيز يكى از مصاديق ايام معلومات برشمرده‌اند. بنابر روايتى از امام صادق(عليه السلام) ايّام معلومات و ايّام معدودات يكى و همان ايّام تشريق است.[38] برخى روايات اهل سنت نيز ايام معلومات را همان ايام تشريق دانسته است.[39]

اعمال ايّام تشريق:

قرآن كريم مؤمنان را به امورى در ايام تشريق فرمان داده‌است:

1. ذكر خداوند:

«واذكُروا اللّهَ فى اَيّام مَعدودت» . (بقره/2،203) برخى مراد از ذكر را در اين آيه مطلق ياد خدا مى‌دانند كه مؤمنان بايد به جاى فخرفروشى به پدران و ستايش آنان كه از سنتهاى دوران جاهليت بود به آن ملتزم باشند[40]، چنان‌كه در دو آيه قبل از آيه مذكور به اين امر اشاره شده است: «فَاِذا قَضَيتُم مَنـسِكَكُم فَاذكُروا‌اللّهَ كَذِكرِكُم ءاباءَكُم اَو اَشَدَّ ذِكرًا» . (بقره/2،200) برخى ديگر آن را ياد خدا هنگام قربانى و رمى جمرات دانسته‌اند[41]؛ ليكن بيشتر مفسران و فقهاى شيعه[42] و اهل سنت[43] مراد از ذكر را گفتن تكبير بعد از نمازهاى واجب دانسته‌اند كه به نظر فقهاى اماميه اين اذكار عبارت است از: «الله‌أكبر، الله‌أكبر، لا إله إلا اللّه والله‌أكبر، الله‌أكبر و للّه الحمد، الله‌أكبر على ما هدانا، والحمد للّه على ما أولانا، الله‌أكبر على ما رزقنا من بهيمة الأنعام». اين اذكار را حاضران در منا بعد از 15 نماز قرائت مى‌كنند كه از نماز ظهر روز عيد آغاز شده، با نماز صبح روز سيزدهم پايان مى‌پذيرد؛ اما كسانى كه در منا نيستند آنها را بعد از‌10 نماز قرائت مى‌كنند كه اولين آن، نماز ظهر روز عيد است؛[44] اما فقهاى اهل سنت در مورد اين نمازها آراى متفاوتى بيان داشته‌اند؛ از جمله: از نماز صبح روز عرفه تا نماز عصر آخرين روز از ايّام تشريق يا تا نماز عصر روز عيد، از نماز ظهر روز عيد تا نماز عصر روز دوم از ايّام تشريق يا تا نماز صبح آخرين روز از ايّام تشريق و از نماز مغرب روز عيد تا نماز صبح آخرين روز از ايّام تشريق.[45]
درباره وجوب يا استحباب اين اذكار اختلاف نظر وجود دارد. از ظاهر امر «اُذكرُوا...» وجوب اين اذكار استفاده مى‌شود. در رواياتى از اهل‌بيت(عليهم السلام)نيز به وجوب اين تكبيرها اشاره شده است[46]، بر همين اساس برخى از فقهاى امامى به وجوب اين تكبيرها فتوا داده‌اند[47]؛ ولى بيشتر فقيهان امامى با استناد به رواياتى ديگر[48] به استحباب اين تكبيرها قائل شده و آيه و روايات مذكور را بر استحباب حمل كرده‌اند.[49] اهل سنت نيز با توجه به روايات، آن را «سنّت» دانسته و برخى به وجوب آن تصريح كرده‌اند[50]؛ همچنين در آيات 27 ـ 28 حجّ/22 يكى از فوايد و علل دعوت مردم به حجّ، ذكر خداوند در «ايّام معلومات» كه به نظر برخى مقصود ايام تشريق است معرفى شده است:[51] «و اَذِّن فِى‌النّاسِ بِالحَجِّ ... * لِيَشهَدوا مَنـفِعَ لَهُم ويَذكُرُوا اسمَ اللّهِ فِى اَيّام مَعلومـت عَلى ما رَزَقَهُم مِن بَهيمَةِ الاَنعـم» . در معناى ذكر در اين آيه نيز اقوال متعددى در ميان مفسران و فقهاى شيعه و اهل سنت مطرح است؛ برخى مقصود از آن را مطلق ذكر خداوند در دهه ذيحجّه دانسته‌اند.[52] عده‌اى ديگر آن را تكبيرهاى مخصوص بعد از نمازهاى پنج‌گانه در منا دانسته‌اند كه از نماز ظهر روز عيد آغاز شده، تا نماز صبح روز سيزدهم ادامه مى‌يابد، چنان كه در روايتى از امام صادق(عليه السلام) آمده است.[53] برخى ذكر را كنايه از ذبح دانسته‌اند[54]؛ ولى بسيارى از مفسران مراد از آن را بردن نام خداوند هنگام ذبح يا نحر قربانى مى‌دانند.[55]

2. بيتوته در منا:

عمل ديگر در ايّام تشريق بيتوته در مناست. برخى از فقها[56] وجوب بيتوته را از آيه «واذكُروا اللّهَ فِى اَيّام مَعدودت فَمَن تَعَجَّلَ فى يَومَينِ فَلاَ اِثمَ عَلَيهِ ومَن تَاَخَّرَ فَلاَ اِثمَ عَلَيهِ لِمَنِ اتَّقى واتَّقوا اللّهَ واعلَموا اَنَّكُم اِلَيهِ تُحشَرون = و ياد كنيد خدا را در «ايام معدودات» (ايام تشريق) پس هركس در دو روز شتاب كند (و در روز سوم نماند) گناهى بر او نيست و اگر دير كند ( و روز سوّم) باز‌گردد نيز گناهى بر او نيست...» (بقره/2،203) استفاده كرده‌اند، با اين استدلال كه لازمه امر خداوند به ذكر در اين ايام و گناهكار بودن آنان در‌صورت ترك منا قبل از دو روز، وجوب اقامت در اين مكان است. روايات پرشمارى از اهل‌بيت(عليهم السلام)[57] نيز بر وجوب بيتوته در اين ايام دلالت دارد. بيشتر اهل سنت نيز بيتوته كردن را واجب و شمارى از آنان، آن را مستحب شمرده‌اند[58]؛ همچنين از جملات «فَمَنْ تَعَجَّلَ» و «مَنْ تَاَخَّرَ» استفاده كرده‌اند كه حاجيان ميان ماندن در منا بين دو روز و سه روز مخيّرند[59]؛ ولى فقهاى اماميه و اهل سنت[60] از جمله «لِمَنِ اتَّقى» و برخى احاديث[61] استفاده كرده‌اند كه اين تخيير ويژه كسانى است كه تقوا پيشه كرده، از برخى محرمات احرام مانند شكار و استمتاع از زنان يا همه آنها اجتناب كنند و در غير اين صورت بايد تا روز سوم در منا بمانند؛ همچنين اگر حاجى پس از غروب روز دوم در منا مانده باشد بايد شب سوم را نيز بيتوته كند.[62]
در مورد تعبير «لاَ اِثْمَ عَلَيْهِ» در آيه فوق نيز احتمالهاى گوناگونى مطرح شده است؛ از جمله اينكه اين جمله به معناى حرام نبودن كوچ در روز دوم يا سوم است و تكرار آن براى روز سوم، با اينكه كوچ كردن در روز سوم نه تنها حرمت ندارد بلكه فضيلت هم دارد[63] يا مردود شمردن سنت جاهليت است كه تعجيل پس از دو روز يا سه روز را حرام مى‌دانستند يا به جهت رد نظر كسانى است كه جمله «لاَ اِثْمَ عَلَيْهِ» در بخش اول را داراى اين مفهوم مى‌دانند كه تأخير در كوچ كردن از منا تا سه روز حرام است.[64] احتمال ديگر اين است كه مراد نفى گناه است؛ يعنى كسى كه حج به‌جا آورَد و از محرمات بپرهيزد همه گناهانش بخشيده مى‌شود[65]، چنان كه در روايتى از امام صادق(عليه السلام) نيز اين معنا آمده است.[66] برخى مراد از «فَمَنْ تَعَجَّلَ ... وَ مَنْ تَاَخَّرَ» را تعجيل و تأخير مرگ و مقصود از «لاَ اِثْمَ عَلَيْهِ» را نفى گناه دانسته‌اند؛ يعنى هركس مرگش در اين ايّام فرا رسد گناهانش بخشيده مى‌شود و كسى كه زنده بماند و از كباير بپرهيزد نيز گناهى بر او نيست.[67] اين احتمال را هرچند حديثى تأييد مى‌كند، ولى افزون بر ضعف روايت چنين معنايى از ظاهر آيه بعيد است.[68]

3. پرهيز از روزه گرفتن:

اگر حج گزار قربانى نيابد بايد 10 روز روزه بگيرد: سه روز در ايام حج و 7 روز پس از بازگشت به وطن: «فَمَن تَمَتَّعَ بِالعُمرَةِ اِلَى الحَجِّ فَمَا استَيسَرَ مِنَ الهَدىِ فَمَن لَم يَجِد فَصِيامُ ثَلـثَةِ اَيّام فِى‌الحَجِّ وسَبعَة اِذا رَجَعتُم تِلكَ عَشَرَةٌ كامِلَة(بقره/2،196)؛ ولى به نظر مشهور فقهاى اماميه[69] و بيشتر فقهاى اهل‌سنت[70] سه روز روزه مذكور نبايد در ايّام تشريق باشد، زيرا بنابر احاديث[71]، ايّام تشريق روزهاى خوردن و آشاميدن است و حاجيان از روزه گرفتن در آن منع شده‌اند. افزون بر اعمال مذكور اعمال ديگرى نيز براى حج گزار در اين ايام وارد شده كه در كتب فقهى بيان شده است.[72]

منابع

احكام القرآن، ابن‌عربى؛ تفسير جامع آيات الاحكام؛ تفسير العياشى؛ التفسير الكبير؛ تهذيب‌الاحكام؛ جامع احاديث الشيعة فى احكام الشريعه؛ جامع البيان عن تأويل آى القرآن؛ الجامع‌لاحكام القرآن، قرطبى؛ جامع المقاصد فى شرح القواعد؛ جواهرالكلام فى شرح شرايع‌الاسلام؛ الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور؛ زادالمسير فى علم التفسير؛ فتح القدير؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ الفقه الاسلامى و ادلته؛ فقه القرآن، راوندى؛ قرب الاسناد؛ قواعد الاحكام؛ الكافى؛ الكشاف؛ كنزالعرفان فى فقه القرآن؛ لسان العرب؛ مجمع البحرين؛ مجمع البيان فى تفسير القرآن؛ المجموع فى شرح المهذب؛ مسالك الافهام الى آيات الاحكام؛ معانى‌الاخبار؛ المغنى و الشرح الكبير؛ الميزان فى تفسير القرآن؛ نيل الاوطار من احاديث سيد الاخيار؛ وسائل‌الشيعه.
شهريار سليمانى، سيد جعفر صادقى فدكى




[20]. لسان العرب، ج‌15، ص‌466، «يوم».
[21]. لسان‌العرب، ج‌7، ص‌96؛ مجمع‌البحرين، ج‌2، ص‌504‌، «شرق».
[22]. لسان العرب، ج‌7، ص‌96، «شرق».
[23]. لسان العرب، ج‌7، ص‌96، «شرق».
[24]. مجمع البحرين، ج‌2، ص‌504‌، «شرق».
[25]. التفسيرالكبير، ج‌5‌، ص‌210؛ كنزالعرفان، ج‌1، ص‌319؛ مجمع‌البحرين، ج‌2، ص‌504‌، «شرق».
[26]. الميزان، ج‌14، ص‌370.
[27]. جواهر الكلام، ج‌20، ص‌44، قواعد الاحكام، ج‌1، ص‌450؛ جامع المقاصد، ج‌3، ص‌279.
[28]. كنزالعرفان، ج‌1، ص‌319؛ جواهرالكلام، ج‌16، ص‌327.
[29]. مجمع‌البحرين، ج‌2، ص‌504‌؛ جواهرالكلام، ج‌16، ص‌327.
[30]. تفسير آيات الاحكام، ج‌2، ص‌205.
[31]. كنزالعرفان، ج‌1، ص‌319.
[32]. همان؛ لسان العرب، ج‌7، ص‌96، «شرق».
[33]. مجمع البيان، ج‌2، ص‌532‌.
[34]. زادالمسير، ج‌1، ص‌218.
[35]. قرب الاسناد، ص‌17؛ الكافى، ج‌4، ص‌516‌.
[36]. مجمع البيان، ج‌3، ص‌532‌؛ التفسير الكبير، ج‌2، ص‌340؛ تفسير قرطبى، ج‌3، ص‌3.
[37]. جامع البيان، مج‌2، ج‌2، ص‌414؛ مجمع‌البيان، ج‌7، ص‌129؛ تهذيب، ج‌5‌، ص‌539‌.زادالمسير، ج‌5‌، ص‌425.
[38]. معانى الاخبار، ج‌2، ص‌213؛ وسائل‌الشيعه، ج‌14، ص‌271؛ جامع احاديث الشيعه، ج‌14، ص‌440.
[39]. جامع‌البيان، مج2، ج2، ص413ـ414؛ الدرالمنثور، ج‌6‌، ص‌38.
[40]. تفسير آيات الاحكام، ج‌4، ص‌204.
[41]. همان؛ مجمع البيان، ج‌7، ص‌129.
[42]. كنزالعرفان، ج‌1، ص‌319؛ مجمع البيان، ج‌2، ص‌532‌.
[43]. احكام القرآن، ج‌1، ص‌142؛ التفسير الكبير، ج‌5‌، ص‌211؛ تفسير قرطبى، ج‌3، ص‌4‌ـ‌5‌.
[44]. مجمع البيان، ج‌2، ص‌532‌؛ جواهرالكلام، ج‌20 ص‌35؛ كنزالعرفان، ج‌1، ص‌319.
[45]. احكام القرآن، ج‌1، ص‌142؛ زادالمسير، ج‌1، ص‌198؛ تفسير‌قرطبى، ج‌3، ص‌4.
[46]. تهذيب، ج‌5‌، ص‌304.
[47]. تفسير آيات الاحكام، ج‌4، ص‌205.
[48]. قرب الاسناد، ص‌221؛ تهذيب، ج‌5‌، ص‌541‌.
[49]. تهذيب، ج‌5‌، ص‌304؛ مسالك الافهام، ج‌2، ص‌220؛ جواهرالكلام، ج‌20، ص‌34.
[50]. المغنى، ج‌2، ص‌126‌ـ‌127؛ ج‌3، ص‌483؛ فتح‌القدير، ج‌1، ص‌106، 207.
[51]. مجمع‌البيان، ج7، ص129؛ زادالمسير، ج5، ص425.
[52]. مسالك الافهام، ج‌2، ص‌123؛ الميزان، ج‌14، ص‌371.
[53]. تهذيب، ج‌5‌، ص‌304؛ مجمع‌البيان، ج‌7، ص‌129‌ـ‌130.
[54]. الكشاف، ج3، ص153؛ مجمع‌البيان، ج7، ص‌129.
[55]. تفسير قرطبى، ج‌12، ص‌29؛ الميزان، ج‌14، ص‌370؛ الفرقان، ج‌17، ص‌70.
[56]. كنزالعرفان، ج‌1، ص‌319.
[57]. وسائل الشيعه، ج‌14، ص‌251‌ـ‌259.
[58]. المجموع، ج‌8‌، ص‌245‌ـ‌246؛ المغنى، ج‌3، ص‌473‌ـ‌474؛ نيل الاوطار، ج‌5‌، ص‌85‌ـ‌88‌.
[59]. جامع‌البيان، مج‌2، ج‌2، ص‌416‌ـ‌417؛ مسالك‌الافهام، ج‌2، ص‌223.
[60]. زادالمسير، ج‌1، ص‌218؛ مسالك الافهام، ج‌2، ص‌224؛ جواهرالكلام، ج‌20، ص‌36؛ فتح القدير، ج‌1، ص‌207.
[61]. وسائل الشيعه، ج‌14، ص‌279.
[62]. كنزالعرفان، ج‌1، ص‌320.
[63]. مجمع البيان، ج‌2، ص‌532‌.
[64]. مسالك‌الافهام، ج2، ص‌223؛ تفسير آيات الاحكام، ج‌4، ص‌208.
[65]. مجمع البيان، ج‌2، ص‌532‌.
[66]. تفسير عياشى، ج‌1، ص‌99.
[67]. مجمع البيان، ج‌2، ص‌532‌.
[68]. فقه القرآن، ج‌1، ص‌301؛ مسالك الافهام، ج‌2، ص‌225‌ـ‌226.
[69]. جواهرالكلام، ج‌19، ص‌172.
[70]. تفسير قرطبى، ج‌2، ص‌266؛ الفقه الاسلامى، ج‌3، ص‌1634.
[71]. همان؛ وسائل الشيعه، ج‌14، ص‌191‌ـ‌192.
[72]
. جواهرالكلام، ج19، ص250؛ ج20، ص‌15‌ـ‌16.

 

جمعه 14 مهر 1391  11:43 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اِشعار و تقليد

اِشعار و تقليد: از اعمال و مناسك حج قِران

اِشعار از ريشه «ش‌ـ‌ع‌ـ‌ر» و در لغت به معناى علامت گذاشتن و خون درآوردن[1]، و تقليد از ريشه «ق‌ـ‌ل‌ـ‌د» افكندن قلاّده بر گردن[2] است و در اصطلاح، اِشعار شكافتن كوهان شتر و خون‌آلود كردن آن به علامت اختصاص آن به قربانىِ[3] حجّ است و تقليد، آويختن ريسمان، كفش كهنه يا كمربند بر گردن شتر، گاو و گوسفند به علامت قربانى است.[4]
اِشعار و تقليد ريشه در عصر جاهليت دارد. مردمان جاهلى كفش يا قلاده‌اى بر گردن حيوانات آماده شده براى قربانى حجّ، مى‌انداختند يا بر پوست و كوهان شتر جراحتى ايجاد مى‌كردند تا راهزنان در آن طمع نكنند و حرمت و قداست آنها را رعايت كنند و مردم نيز بدانند كه اين حيوان براى قربانى حجّ است.[5] اين احترام تا آنجا در ميان مردم رايج بود كه حتى در شدت گرسنگى، دست به سوى آنها دراز نمى‌كردند.[6] حاجيان نه‌تنها نسبت به حيوانات بلكه گاهى در اندام خود نيز نشانهايى مى‌گذاشتند; آنان در هنگام رفتن به حجّ پوست درختى مخصوص و هنگام بازگشت، گردنبندى از مو يا پوست درختان حرم بر گردن مى‌افكندند و بدين وسيله خود را از گزند دشمنان حفظ مى‌كردند، زيرا به احترام حجّ، كسى متعرض حال مسافران خانه خدا نمى‌شد.[7] طبرسى از فرّاء نقل مى‌كند كه در دوران جاهليت اهل حرم با پوست درختان حرم و ديگران با مو و پشم و غير آن تقليد مى‌كردند.[8]

حكم اِشعار و تقليد در اسلام:

 اِشعار و تقليد از وظايف قارِن (انجام‌دهنده حجّ قِران) است. حجّ قِران يكى از اقسام سه گانه حجّ و وظيفه كسانى است كه كمتر از 48 ميل با مكه فاصله دارند.[9] در حجّ تمتّع و اِفراد (همچنين در عمره مفرده و تمتّع) اِحرام بستن فقط با تلبيه (گفتن لبيّك اللهم لبيّك...) تحقق مى‌يابد[10]; ولى در حجّ قِران، حاجى بايد پيش از احرام، قربانى را همراه خود داشته باشد و احرام بستن قارِن همان‌گونه كه با تلبيه تحقق مى‌يابد با اشعار يا تقليد نيز حاصل مى‌شود.[11] به ابوحنيفه كراهت[12] بلكه حرمت[13] اشعار نسبت داده شده است، زيرا اشعار نوعى مُثله كردن و موجب آزار و شكنجه حيوان است. وى گفته: اشعار پيامبر(صلى الله عليه وآله)، در سال ششم هجرى نيز مشروعيت آن را نمى‌رساند، زيرا كار پيامبر(صلى الله عليه وآله)واقعه‌اى منحصر به صدر اسلام بوده‌است. ابويوسف در برابر قول منسوب به ابوحنيفه مى‌گويد: اِشعار مباح است، زيرا از يك‌سو از جمله شعائر اسلامى حجّ است[14] و از سوى ديگر نوعى مُثله است و آنچه بر سنّت و بدعت مشتمل باشد مباح است، زيرا هم مشتمل بر مصلحت و هم داراى مفسده است. با صرف نظر از نقد استدلالهاى اين دو، در ميان شيعه نيز سيد‌مرتضى و ابن‌ادريس گفته‌اند: قارِن با اشعار و تقليد نبايد محرم شود، بلكه مانند ديگران بايد با تلبيه محرم شود.[15] به شيخ طوسى و ابن‌براج و ابن‌حمزه نيز نسبت داده شده كه احرام با اِشعار و تقليد تنها در صورتى مشروع است كه انعقاد احرام به تلبيه ممكن نباشد.[16]علامه نيز در قواعد مى‌گويد: قارِن هر كدام از اِشعار و تقليد را كه به‌همراه تلبيه انجام دهد ديگرى بر او مستحب خواهد بود.[17] در برابر اين اقوال، بيشتر فقهاى فريقين اِشعار را همانند تقليد جايز مى‌دانند، زيرا روايات بر جواز آن دلالت دارد.[18] افزون بر آنكه اِشعار به حرمت مثله كردن ربطى ندارد. مشابه اين گونه علامتگذاريها بر روى گوش، بينى يا ساير اعضاى بدن حيوانات، به ويژه در چار‌پايان، از دورانهاى گذشته مرسوم بوده است[19] تا گلّه ها به‌راحتى از يكديگر جدا شوند يا شترانى كه در بيابانها رها مى‌شوند پس از چندين سال صاحبان آنها مشخص گردند. قائلان به جواز اشعار، برخى سمت راست و برخى جانب چپ كوهان شتر را جاى اشعار قرار داده‌اند و برخى نيز قائل به تخيير شده‌اند.

اهميت اشعار و تقليد در قرآن:

در سوره مائده خطاب به مؤمنان فرمان پاس داشتن حرمت شعائراللّه داده شده است. «يـاَيُّهَا الَّذينَ ءامَنوا لاتُحِلّوا شَعـئِرَ اللّهِ‌...‌. (مائده/5،2) در معناى «شعائراللّه» ميان مفسران گفتوگوست و برخى تا 8 معنا براى آن نقل كرده‌اند[20]; ليكن از قرآن استفاده مى‌شود كه اين واژه با مراسم و مناسك حجّ ارتباط دارد. (بقره/2، 158; حجّ/22، 32، 36) شيخ طوسى از گروهى نقل مى‌كند كه «شعائراللّه» شترهايى است كه براى حجّ اشعار شده است.[21] مى‌توان آيه 36 حجّ/22 را شاهد بر اين معنا آورد كه در آن صريحاً شترى كه براى قربانى حجّ است از شعائر الهى قرار داده شده: «...‌والبُدنَ جَعَلنـها لَكُم مِن شَعـئِرِ اللّهِ‌...». برخى، حركت دادن شتران، اشعار، تقليد و سپس نحر و اطعام از آنها را از شعائراللّه مى‌دانند[22]; ليكن شعائراللّه مفهومى عام دارد كه بر مصاديق فراوانى منطبق مى‌شود و آنچه در روايات يا كلام مفسران آمده مصاديق آن است و مفهومِ عام آن را محدود نمى‌كند. در آيه 2 مائده/5«هَدْى» و «قلائد» آمده: «لاتُحِلّوا... ولاَ‌الهَدىَ ولاَ‌القَلـئِدَ‌...» كه هَدْى را قربانيهاى بى‌نشان و قلائد را جمع قليده و به معناى قربانيهاى نشان‌دار دانسته‌اند.[23] از ابن‌عباس نقل شده: تا هنگامى كه حيوان تقليد نشود به آن هدى گويند.[24] برخى هدى را اعم از قلائد دانسته‌اند و ذكر قلائد را پس از هدى از قبيل ذكر خاص پس از عام دانسته‌اند.[25] برخى قلائد را جمع قلاده دانسته و گفته‌اند: مقصود از اين كلمه خود قلاده و احترام به آن و در حقيقت مبالغه‌اى است در احترام به حيوان قلاده‌دار; مانند آيه «و‌لايُبدين زينتهنّ» كه نهى از ظاهر كردن زينت، مبالغه در نهى از ظاهر‌كردن مواضع زينت زنان است.[26] براى «لاتُحِلّوا ... القَلـئِدَ» معانى ديگرى نيز بيان شده‌است از جمله اينكه آيه درباره منع قطع درختان حرم و استفاده از پوست آنها براى نشانه‌گذارى است[27] يا درباره احترام به كسانى است كه نشان حجّ را بر گردن افكنده‌اند.[28] در اين صورت جمله به حذف مضاف خواهد بود: «لاتحلّوا اصحاب القلائد»; بدين معنا كه خداوند فرمان داده جان و مال همه حاجيان، از جمله مشركان عرب هنگامى كه براى حجّ مى‌آيند محترم باشد، بر اين اساس ابن‌عباس گفته: اين آيه با آيه «فَاقتُلوا المُشرِكينَ حَيثُ وجَدتُموهُم...» (توبه/9،5) نسخ شده است.[29]
اهميت قربانى حجّ و حيواناتى‌كه علامت‌گذارى شده و در مسير حجّ قرار مى‌گيرند در حدّى است كه قرآن در كنار كعبه و بيت‌الحرام و ماههاى حرام، آن را رمز وحدت مردم و مركزى براى اجتماع دلها و مايه استحكام پايه‌هاى اجتماعى طبقات مختلف دانسته است[30]: «...جَعَلَ اللّهُ الكَعبَةَ البَيتَ الحَرامَ قِيـمـًا لِلنّاسِ والشَّهرَ الحَرامَ والهَدىَ والقَلـئِدَ...». (مائده/5،97) از مهم‌ترين اركان استوارى جامعه، برقرارى امنيت و نظم و اصلاح امور دين و دنياى مردم است. با حلول ماههاى حرام جنگ و نزاع از ميان مردم برداشته مى‌شود و با بر پا كردن علايم و شعائر حجّ و حركت حاجيان به همراه قربانيهاى بى‌نشان و نشان‌دار، امنيت[31] جانى، عرضى و مالى براى مردم برقرار مى‌شود و فساد و اختلال به صلاح و نظم تبديل مى‌شود.

بزرگداشت چارپايان پس از اشعار و تقليد:

در آيه 32 حجّ/22 خداوند مى‌فرمايد: هركس شعائراللّه را بزرگ بشمارد اين كار نشانه تقواى دل است كه برخى اين حكم را به شتر علامت‌گذارى شده براى حجّ تخصيص داده‌اند[32]: «ذلِكَ ومَن يُعَظِّم شَعـئِرَ اللّهِ فَاِنَّها مِن تَقوَى القُلوب». احتمال داده شده است كه منظور از بزرگداشت، تنها رعايت بزرگى جسمانى قربانى و انتخاب حيوان فربه و تنومند باشد[33]; ولى به نظر مى‌رسد آيه عموميت دارد، زيرا حقيقت تعظيم آن است كه مقام و موقعيت اين شعائر در افكار و اذهان بالا رود و مردم آنچه در خور احترام و عظمت آنهاست، به جاى آورند.[34] با توجه به اينكه اسلام بعضى از آداب جاهليت را با حدود و شرايطى تأييد كرده، در مسئله اشعار و تقليد نيز ضمن فرمانى معتدل آن‌را باقى گذاشته است; از‌يك‌سو آداب قبل از اسلام قربانى را محو نكرده و از سوى ديگر از افراط و اغراق در امور مربوط به آن منع كرده است. از برخى روايات بر مى‌آيد كه گروهى از مسلمانان بر اين باور بودند كه هنگامى كه يكى از چارپايان براى قربانى مشخص شد و به جايگاه احرام و سپس به سوى مكه آورده شد نبايد بر آن سوار شد و شير آن را دوشيد و از گوشت آن استفاده كرد. حتى اگر كسى در بين راه مى‌مرد حاضر نبود براى نجات جان خود از آن حيوان استفاده كند.[35] قرآن‌كريم بهره‌گيرى از منافع حيوانات را تا‌فرا‌رسيدن زمان قربانى روا شمرده است:«لَكُم فيها مَنـفِعُ اِلى اَجَل مُسَمًّى...». (حجّ/22،33) پيامبر(صلى الله عليه وآله)در راه مكه بر مردى گذشتند كه با نهايت زحمت گام برمى‌داشت و درحالى‌كه شترى همراه داشت بر آن سوار نمى‌شد. پيامبر فرمود: بر آن سوار شو. عرض كرد: يا‌رسول‌اللّه! اين شتر براى قربانى است. پيامبر فرمود: واى بر تو مى‌گويم: سوار شو.[36]در آيه 36 حجّ/22 پس از قرار دادن شتران قربانى حجّ از نشانه‌هاى خدا، مى‌فرمايد: «... لَكُم فيها خَيرٌ» كه منافع دنيا و آخرت را در بر مى‌گيرد.[37]

اشعار و تقليد از محصور و مصدود:

در سال ششم هجرى، پيامبر با مسلمانان براى انجام عمره تا نزديك مكه (حديبيه) آمدند; ولى مشركان از ورود آنان به شهر جلوگيرى كردند. پيامبر شترانى را كه اشعار و تقليد كرده بود نحر كرد[38] و از احرام بيرون آمد. قرآن در مقام مذمت مشركان مى‌فرمايد: آنان كسانى هستند كه شما را از رسيدن به مسجدالحرام، و قربانيهاى شما را از رسيدن به قربانگاه بازداشتند: «هُمُ الَّذينَ كَفَروا وصَدّوكُم عَنِ المَسجِدِ الحَرامِ والهَدىَ مَعكوفـًا اَن يَبلُغَ مَحِلَّهُ...» (فتح/48،25) مشهور فقهاء قائل‌اند كه فقط با قربانى كردن حيوان، شخص مصدود (آنكه پس از احرام، دشمن يا درنده‌اى مانع حجّ يا عمره وى گردد) و محصور (كسى كه پس از احرام بر اثر بيمارى از اتمام حجّ يا عمره ناتوان شود) از احرام خارج مى‌گردد.[39] آنان به اطلاق آيه «...فَاِن اُحصِرتُم فَمَا استَيسَرَ مِنَ الهَدىِ» (بقره/2،196) استدلال كرده‌اند[40]، زيرا خداوند در اين آيه براى محصور، قربانى را در حد توان واجب كرده; خواه قربانى همراه حاجى باشد و به اصطلاح «سوق هَدْى» كرده باشد يا نكرده باشد.
مالك با نظر مشهور مخالفت كرده و مى‌گويد: تنها در صورت سوق هدى (همراه داشتن قربانى)، قربانى بر او واجب است و گرنه بدون آن نيز مى‌توان از احرام خارج شد و در ماجراى حديبيه كه پس از جلوگيرى دشمن، پيامبر و مسلمانان قربانى كردند نه بدان جهت بوده است كه شخص مصدود و محصور بايد با قربانى كردن حيوان، از احرام بيرون آيد، بلكه از اين جهت بوده كه پس از اشعار و تقليد، حيوان، مخصوص قربانى در راه خدا مى‌شود و امكان رجوع و بازگشت در آن نيست.

منابع

التبيان فى تفسير القرآن; التفسير الكبير; تفسير نمونه; التنقيح فى شرح العروة الوثقى; تهذيب الاحكام; جامع البيان عن تاويل آى القرآن; الجامع لاحكام القرآن، قرطبى; جواهر الكلام فى شرح شرايع الاسلام; روض الجنان و روح‌الجنان; صحيح البخارى; الكشاف; لسان‌العرب; اللمعة الدمشقيه; مجمع البحرين; مجمع البيان فى تفسير القرآن; مسالك الافهام الى الآيات الاحكام; المعجم الوسيط; المغنى و الشرح الكبير; المفصل فى تاريخ العرب قبل الاسلام; مواهب الرحمن فى تفسير القرآن، سبزوارى; النكت والعيون، ماوردى; الهداية فى شرح بداية المبتدى.
سيدمصطفى اسدى




[1]. لسان العرب، ج‌7، ص‌135، «شعر».
[2]. المعجم الوسيط، ص‌754، «قَلَدَ»; التنقيح «الاجتهاد و التقليد»، ص‌78; مجمع البحرين، «قلد».
[3]. جواهرالكلام، ج18، ص57; المغنى، ج3، ص‌574.
[4]. روض‌الجنان، ج‌13، ص‌326; جواهرالكلام، ج‌18، ص‌57.
[5]. المفصل، ج‌6، ص‌388.
[6]. التفسيرالكبير، ج‌12، ص‌101.
[7]. جامع البيان، مج‌4، ج‌6، ص‌75‌ـ‌76.
[8]. مجمع البيان، ج‌3، ص‌238.
[9]. اللمعه، ج‌1، ص‌215.
[10]. مسالك الافهام، ج‌2، ص‌192.
[11]. جواهر الكلام، ج‌18، ص‌55; مسالك الافهام، ج‌2، ص‌192‌ـ‌193.
[12]. الهدايه، ج‌1، ص‌150; تفسير قرطبى، ج‌6، ص‌27.
[13]. المغنى، ج‌3، ص‌574.
[14]. تفسير قرطبى، ج‌6، ص‌27.
[15]. جواهر الكلام، ج‌18، ص‌225.
[16]. همان، ص‌226.
[17]. سلسلة الينابيع، ج‌8، ص‌745، «قواعد الاحكام».
[18]. التهذيب، ج‌5، ص‌52; صحيح البخارى، ج‌2، ص‌220‌ـ‌221.
[19]. تفسير قرطبى، ج‌6، ص‌27.
[20]. مجمع البيان، ج‌3، ص‌237.
[21]. التبيان، ج‌3، ص‌418.
[22]. مجمع البيان، ج‌7، ص‌137.
[23]. روض الجنان، ج‌6، ص‌226.
[24]. جامع البيان، مج‌4، ج‌6، ص‌75.
[25]. مواهب الرحمن، ج‌10، ص‌259.
[26]. التفسير الكبير، ج‌11، ص‌129; الكشاف، ج‌1، ص‌602.
[27]. جامع البيان، مج‌4، ج‌6، ص‌76.
[28]. همان; التبيان، ج‌4، ص‌31.
[29]. تفسير قرطبى، ج‌6، ص‌28.
[30]. نمونه، ج‌5، ص‌90.
[31]. جامع‌البيان، مج‌5، ج‌7، ص‌104‌ـ‌105.
[32]. روض الجنان، ج‌13، ص‌325.
[33]. تفسير ماوردى، ج‌4، ص‌23.
[34]. نمونه، ج‌14، ص‌97.
[35]. التفسير الكبير، ج‌23، ص‌33.
[36]. التفسير الكبير، ج‌23، ص‌33.
[37]. التبيان، ج‌7، ص‌318.
[38]. جامع البيان، مج‌13، ج‌26، ص‌126.
[39]. جواهر الكلام، ج‌20، ص‌116.
[40]
. همان; تفسير قرطبى، ج‌2، ص‌248‌ـ‌249.

 

جمعه 14 مهر 1391  11:44 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

احرام

اِحرام

احرام از ريشه (ح ر م) و همانند تحريم، به‌معناى منع كردن خود يا ديگرى از كارى است. اين واژه، به‌معناى وارد شدن در آن‌چه پيش‌تر روا بوده و اكنون ممنوع است يا وارد شدن در آن‌چه حريم آن‌را بايد نگه داشت نيز آمده است.[1] واژه‌هاى مرادف با احرام و مُحرم، حُرْم (احرام) حِرْم[2] و حرام[3] (محرم)است. حُرُم كه در قرآن مكرر آمده، جمع حرام است.
احرام، اصطلاحى فقهى و از اركان حج و عمره است كه مناسك با آن آغاز و يك سلسله از كارها بر انسان حرام مى‌شود و اگر مكلّف به عمد آن را ترك كند، حج يا عمره* او باطل مى‌گردد;
[4] همان‌گونه كه در نماز با تكبيرة‌الاحرام يك سلسله كارها بر نمازگزار حرام مى‌شود.
فقيهان در حقيقتِ احرام بر يك رأى نيستند. بعضى آن را مركّب از نيّت حج* يا عمره و تلبيه و پوشيدن لباس ويژه،
[5] و برخى مركّب از نيّت و تلبيه دانسته‌اند.[6] بعضى هم آن‌را امرى بسيط، يعنى همان نيّت مى‌دانند.[7] اين نظر در مستمسك از مبسوط و جمل نيز نقل شده است.[8] برخى ديگر آن را ورود به حج يا عمره،[9] يا مهيّا كردن نفس براى ترك محرّمات دانسته‌اند.[10]

زمان احرام حج و عمره تمتّع:

خداوند در پاسخ به پرسش درباره حكمت هلال‌ها در ابتداى هر ماه، مى‌فرمايد: بگو: آن‌ها بيان وقت براى مردم و موسم حج است: «يَسـَلونَكَ عَنِ الاَهِلَّةِ قُل هِىَ مَوقيتُ لِلنّاسِ والحَجِّ». (بقره/2، 189) ابوحنيفه و مالك با استناد به اين آيه، احرام را در تمام سال جايز مى‌دانند; زيرا همه ماه‌ها براى احرام حج، قابل دانسته شده است;[11] ولى فقيهان شيعه با استناد به آيه‌197 بقره/2 كه در آن به ماه‌هاى معيّنى (اشهر حج) براى انعقاد حج اشاره شده است، زمان احرام حج و عمره تمتّع را ماه‌هاى* حج دانسته‌اند; زيرا در اين آيه زمان حج معيّن شده و قهراً احرام حج هم بايد در ماه‌هاى حج واقع‌شود.[12]
در پاسخ به استدلال ابوحنيفه و مالك گفته شده است:[13] 1. آيه «الحَجُّ اَشهُرٌ مَعلومـتٌ» (بقره/2،197) مخصّص آيه «يَسـَلونَكَ عَنِ الاَهِلَّةِ» است. 2. استدلال ابوحنيفه به آيه «يَسـَلونَكَ عَنِ الاَهِلَّةِ» شايسته نيست; زيرا به نظر او، احرام شرط حج است نه جزء آن; برخلاف ديگر فقيهان كه احرام را جزء افعال حج مى‌دانند.[14] بر اين اساس، به جا آوردن شرط عبادت پيش از وقت مانعى ندارد; چنان‌كه وضو شرط نماز است[15] و پيش از وقت مى‌توان وضو ساخت.[16] 3. براساس اين آيه، «اهلّه» گاه‌نمايى براى مردم و براى حج است و ممكن است بعضى ماه‌ها شاخص‌هاى گاه‌نما براى مردم و بعضى ديگر، شاخص براى ماه‌هاى حرام باشند.[17] (‌=>‌‌ماه‌هاى حرام)

واجبات احرام:

بر پايه روايتى از امام‌صادق(عليه السلام) در تفسير آيه «فَمَن فَرَضَ فيهِنَّ الحَجَّ» ، (بقره/2،197) حج با تلبيه و اشعار* و تقليد منعقد و واجب مى‌شود.[18] آغاز احرام در عمره تمتع و مفرده و حج تمتع و اِفراد، با تلبيه (گفتنِ لبيك اَللّهمّ لَبَّيك...) است و در حج قران به تخيير، تلبيه، اشعار (چاك زدن طرف راست كوهان شتر) يا تقليد (آويختن كفشى كه در آن نماز خوانده به گردن حيوانى كه براى قربانى برده مى‌شود) است[19]: «جَعَلَ اللّهُ الكَعبَةَ البَيتَ الحَرامَ قِيـمـًا لِلنّاسِ... والهَدىَ و القَلـئِدَ= خداوند كعبه بيت‌الحرام را ... و قربانى‌هاى بى‌نشان و قربانى‌هاى نشان دار را وسيله به‌پا داشتن [مصالح]مردم قرار داده است». (مائده/5،97) در آيه دوم مائده نيز براى پاس‌دارى از حرمت و منزلت شعاير خدا و ماه حرام و قربانى‌هاى نشان‌دار، فرمان داده شده است.

محرّمات احرام:

با بستن احرام، چيزهاى زيادى بر شخص حرام مى‌شود كه در كتاب‌هاى فقهى آمده است.[20] اين محرمات كه قرآن به برخى از آن‌ها پرداخته، ويژه احرام حج يا عمره تمتّع كه در ماه‌هاى حج صورت مى‌گيرد، نيست; بلكه بر محرم در احرام عمره مفرده‌اى كه در غير ماه‌هاى حج صورت مى‌گيرد نيز حرام‌است.[21]

1. آميزش:

قرآن در آيه‌197 بقره/2 آميزش را در اثناى حج ممنوع كرده: «...‌فَمَن فَرَضَ فيهِنَّ الحَجَّ فَلا رَفَثَ‌...». رَفَث كنايه از آميزش است و بعيد نيست كه وعده آميزش[22] يا هر سخن و عملى را كه مقدّمه آميزش* بشود نيز دربربگيرد;[23] گرچه برخى رَفَث را دشنام و سخنان بيهوده دانسته‌اند.[24]

2. فسوق:

 «و‌لا فُسوقَ ... فِى الحَجِّ». (بقره/2،197) فسوق تجاوز از حدود شرع است.[25] برخى گفته‌اند: مقصود همه گناهان است و نيز دروغ* گفتن، تفاخر*، دشنام*،[26] دروغ بستن بر خدا، پيغمبر و امامان[27] اذيت مردم، قربانى براى بتان، ارتكاب محرماتِ احرام، عزم بر حج بدون التزام به ترك محرّمات را نيز فسوق دانسته‌اند.[28] برخى از اين‌كه رَفَث و فسوق در كنار هم آمده، احتمال داده‌اند كه رَفَث، نزديكى با همسر، و فسوق، نزديكى با غير همسر (زنا) باشد.[29] فخر رازى مى‌گويد: به نظر بسيارى، فسوق همه گناهان را در‌بر‌مى‌گيرد و حمل آن بر بعضى گناهان بى‌دليل است.[30]

3. جدال:

 «و‌لا جِدالَ فِى الحَجِّ= جدال در حج روا نيست.» (بقره/2،197) جدال، عبارت از خشم، خشمگين كردن برادر دينى، فرياد[31] و ستيزه‌اى است كه به فحش يا نسبت دادن جهل يا دروغ منجر شود. برخى گفته‌اند: جدال*، منازعات متداول ميان قريش در ايام حج بوده است. نقل شده: وقتى آن‌ها به منا يا عرفات و مشعر وارد مى‌شدند، درباره اين‌كه حج كدام يك كامل‌تر است يا كدام گروه به حق نزديك‌تر است يا در حساب ماه ذى‌حجه يا در اين‌كه حج كدام‌يك ابراهيمى است، جدال مى‌كردند[32] يا هر يك ادعا مى‌كرد كه محل وقوف او، همان موقف ابراهيم(عليه السلام)است.[33] مفسران و فقيهان شيعه با اشاره به روايات اهل‌بيت(عليهم السلام)جدال را سوگند ياد‌كردن به «لا واللّه و بَلى واللّه» كه براى اثبات يا رد سخنى، (راست يا دروغ) تفسير كرده‌اند.[34] در برخى روايات، افزون بر سوگند، فحش و تفاخر نيز مصداق جدال دانسته شده[35] و با استفاده از برخى روايات، سوگند* در‌صورتى جدال است كه دروغ باشد يا به‌كارى كه گناه است مربوط شود.[36] (‌=>‌‌جدال)
جمله «فَلا رَفَثَ و لا فُسوقَ و لا جِدالَ» را غالباً نافيه و برخى نيز ناهيه دانسته‌اند كه خلاف ظاهر است.
[37] به هر تقدير، اين آيه سه مورد از محرمات احرام را بيان مى‌كند. اگر «فسوق» را «عزم بر حج بدون التزام به ترك محرمات» بدانيم، آيه بيانگر دو مورد از تروك احرام و فسوق خارج از آن‌ها و در عين حال، ناظر به همه آن‌ها است.

4. بوى خوش:

يكى از محرّمات احرام، استفاده از بوى خوش است: «ثُمَّ ليَقضوا تَفَثَهُم= سپس بايد آلودگى خود را بزدايند.» (حج/22،29) بر پايه روايتى از امام باقر يا صادق(عليهما السلام) بوى خوش از مصاديق «تفث» شمرده شده است.[38]

5. ازاله مو:

 «لاتَحلِقوا رُءوسَكُم حَتّى يَبلُغَ الهَدىُ مَحِلَّهُ= و تا قربانى به قربانگاه نرسيده، سر خود را متراشيد.» (بقره/2،196) فقيهان با استناد به نهى در اين آيه و نيز مفهوم ذيل اين آيه (فَمَن كانَ مِنكُم مَريضـًا ... فَفِديَةٌ) گفته‌اند: ازاله مو از بدن با تراشيدن يا كندن يا كوتاه كردن و‌... در حال احرام حرام است.[39]

6‌. شكار در خشكى:

قرآن مى‌فرمايد: براى شما چارپايان، حلال...‌; ولى در حال احرام، صيد* را حلال نشماريد: «اُحِلَّت لَكُم بَهيمَةُ الاَنعـمِ ... غَيرَ مُحِلّى الصَّيدِ و اَنتُم حُرُمٌ» (مائده/5،1)، «لاتَقتُلوا الصَّيدَ و اَنتُم حُرُمٌ= در‌حال احرام، شكار را نكشيد». (مائده/5،95) در آيه‌96 مائده/5 حرمت صيد، به حيوان خشكى مقيّد شده است: «حُرِّمَ عَلَيكُم صَيدُ البَرِّ مادُمتُم حُرُمـًا= مادام كه محرم هستيد، صيد بيابان بر شما حرام شده است». فقيهان با توجه به اين آيه گفته‌اند: صيد حيوان خشكى، اشاره به صيد، راهنمايى صياد به آن، بستن آن تا مردن، ذبح صيد، مشاركت در صيد و هرگونه عملى كه دخالت در آن باشد، در حرم يا خارج از حرم، حرام است[40]. خداوند مؤمنان را به‌وسيله «صيد» مى‌آزمايد: «لَيَبلُوَنَّكُمُ اللّهُ بِشَىء مِنَ الصَّيدِ تَنالُهُ اَيديكُم و رِماحُكُم». (مائده/5،94) از ابن‌عباس در تفسير اين آيه نقل شده كه مراد از «تَنالُهُ اَيديكُم» بچه حيوانات وحشى و پرندگان، و مراد از «تَنالُهُ رِماحُكُم» حيوانات بزرگ است. از مجاهد نيز نقل‌شده كه مراد از «تَنالُهُ اَيديكُم» بچه حيوانات و تخم پرندگان است.[41] آيات صيد، حيوان اهلى را دربرنمى‌گيرد; زيرا ذبح يا نحر حيوان اهلى را صيد نمى‌گويند.[42]
در خوردن گوشت صيد اختلاف است. اماميه معتقد به حرمتند; چه حيوان را محرم صيد كرده باشد يا ديگرى، پيش از احرام صيد شده باشد يا پس از آن; زيرا صيد در آيه 96 مائده/5، هم به‌معناى مصدرى است; يعنى صيد حرام است و هم به‌معناى اسم مفعول، يعنى حيوان صيد شده بر محرم حرمتِ وضعى دارد كه در اين صورت، حرمت شامل خوردن نيز مى‌شود.[43] برخى از مقابله حلّيت گوشت چارپايان با حرمت* صيد در حال احرام در آيه يكم مائده استفاده كرده‌اند: همان‌طور كه صيّاد بايد مسلمان باشد و هنگام صيد يا ذبح نام خدا را ببرد، محرم هم نبايد باشد و گرنه گوشت صيد حلال نخواهد بود.[44] مالك، شافعى و احمد از فقهاى اهل‌سنت گفته‌اند: خوردن صيد در‌صورتى حرام است كه محرم حيوان را صيد كرده باشد يا اين‌كه حيوان براى او صيد شده باشد. ابوحنيفه حتى در اين‌صورت هم خوردن آن‌را بر محرم جايز مى‌داند; زيرا صيد در آيه‌96 مائده/5 فقط بر محرم حرام شده است.[45] اين قول از عمر و عثمان و حسن بصرى نيز نقل شده است;[46] البته در‌صورت اضطرار، رواياتى وارد شده كه اگر محرم به خوردن گوشت يكى از صيد و مردار مضطر شد، از صيد بخورد و مردار را رها كند.[47]

كفّاره صيد:

كفاره شكار براى مُحرم ـ‌گرچه در حرم نباشد ـ يا شكار در حرم ـ گرچه در احرام نباشد ـ يا شكار در ماه حرام، به چگونگى تفسير آيه‌95 مائده/5 بستگى دارد: «...‌لاتَقتُلوا الصَّيدَ و اَنتُم حُرُمٌ و مَن قَتَلَهُ مِنكُم مُتَعَمِّدًا فَجَزاءٌ‌...» ; زيرا «و‌اَنتُم حُرُمٌ» را غالباً به «محرم‌بودن» تفسير كرده‌اند. برخى، آن‌را «در حرم بودن» و برخى «وارد در ماه حرام بودن» معنا كرده‌اند;[48] البته فقيهان با استناد به روايات، براى صيد كردن، كشتن و خوردن گوشت آن و نگه داشتن صيد و شركت در آن،[49] كفّاره تعيين كرده‌اند.

مراتب و انواع كفّاره صيد:

كفّاره‌اى كه قرآن براى صيد بيان كرده، قربانى، اطعام مستمندان يا روزه است: «...‌فَجَزاءٌ مِثلُ ما‌قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحكُمُ بِهِ ذَوا عَدل مِنكُم هَديـًا بــلِغَ الكَعبَةِ اَو كَفّـرَةٌ طَعامُ مَسـكينَ اَو عَدلُ ذلِكَ صِيامـًا لِيَذوقَ وبالَ اَمرِهِ عَفَا اللّهُ عَمّا سَلَفَ...= بايد نظير آن‌چه كشته است، از چارپايان كفاره‌اى بدهد كه [نظير بودنِ] آن را دو نفر عادل از ميان شما تصديق كنند و به‌صورت قربانى به كعبه برسد يا به كفّاره* [آن]مستمندان را خوراك بدهد يا معادلش روزه بگيرد تا سزاى كار خود را بچشد». (مائده/5، 95) برخى چون شيخ طوسى، ابن‌ادريس، مالك و شافعى، قايل به تخيير ميان كفاره‌هاى 3 گانه شده‌اند;[50] ولى از روايات استفاده مى‌شود كه كفاره‌هاى 3 گانه در عرض هم نيستند; بلكه بر يك‌ديگر ترتّب دارند.[51] (‌=>‌‌كفّاره)

مباحات احرام:

1. صيد آب‌زيان دريا و مأكولات آن، بر مؤمنان حلال شده است: «اُحِلَّ‌لَكُم صَيدُ البَحرِ و طَعامُهُ مَتـعـًا‌...». (مائده/5،96) اهل‌سنّت، با‌استناد به رواياتى از صحابه، مراد از «طَعامُهُ» را ماهيانى* مى‌دانند كه بدون صيد مى‌ميرند و بر روى آب مى‌مانند يا آب، آن‌ها را به ساحل مى‌اندازد.[52] در مقابل بسيارى از فقيهان شيعه و برخى از اهل‌سنّت، مقصود از «صَيدُ البَحرِ» را ماهيان و مقصود از «طَعامُهُ» را ماهيان نمك زده مى‌دانند.[53]
2. تراشيدن سر براى بيمار و معذور: «...‌فَمَن كانَ مِنكُم مَريضـًا اَو بِهِ اَذىً مِن رَأسِهِ فَفِديَةٌ مِن صِيام اَو صَدَقَة اَو نُسُك= هركس از شما بيمار باشد يا در سر، ناراحتى داشته باشد [و در حال احرام به ناچار سر بتراشد]، به كفاره [آن بايد]روزه بدارد يا صدقه دهد يا قربانى كند.» (بقره/2،196) كفاره در روايات فريقين به سه روز روزه گرفتن يا اطعام 6 يا 10 فقير يا قربانى كردن يك گوسفند تفسير شده كه محرم، ميان آن‌ها مخيّر است.
3. كسب و كار: «لَيسَ عَلَيكُم جُناحٌ اَن تَبتَغوا فَضلاً مِن رَبِّكُم...= بر شما گناهى نيست كه در سفر حج، فضل پروردگارتان [‌=‌روزى خويش] را بجوييد.» (بقره/2،198) در اين آيه، گمان جاهليت* درباره حرمت هرگونه معامله و تجارت در حال احرام، يا گمان برخى از مسلمانان درباره خدمه و كاروان‌داران حج كه كارشان نوعى كسب است،
[54] ردّ شده است. برخى از روايات، اين آيه را به تجارت پس از مُحلّ شدن مربوط مى‌دانند.[55]
4. قصاص و مقابله به مثل در مورد كسى كه حرمت احرام را بشكند: «اَلشَّهرُ الحَرامُ بِالشَّهرِ الحَرامِ و الحُرُمـتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعتَدى عَلَيكُم فاعتَدوا عَلَيهِ بِمِثلِ مَا اعتَدى عَلَيكُم...= اين ماه حرام در برابر آن ماه حرام است و [هتك]حرمت‌ها قصاص دارد; پس هركس بر شما تعدّى كرد، همان‌گونه بر او تعدّى كنيد.» (بقره/2،194) از اين آيه استفاده مى‌شود با كسى كه احرام را هتك كند يا هر حرمت ديگرى را بشكند، مى‌توان مقابله به مثل كرد. شأن نزول آيه درباره واقعه حديبيه است كه كافران در ذى‌قعده سال ششم هجرى، از ورود مسلمانان به مكه جلوگيرى كردند; ولى خداوند به مؤمنان اجازه داد در ذى‌قعده سال هفتم هجرى در حال احرام وارد مكه شوند; اگرچه با ممانعت قريش روبه‌رو گردند; زيرا قريش مباهات مى‌كردند كه مانع ورود محمد(صلى الله عليه وآله) و اصحابش به مكه شدند.[56]

كيفر محرّمات احرام:

از آياتى استفاده مى‌شود كه محرم، در دو مورد عذاب مى‌شود:
1. در‌صورت سرپيچى از پرداخت كفاره پس از ارتكاب يكى از محرّمات احرام: «...واتَّقوا اللّهَ واعلَموا اَنَّ اللّهَ شَديدُ العِقاب». (بقره/2،196) اين آيه ابتدا انسان را از ارتكاب برخى محرّمات، مگر در حال اضطرار باز‌مى‌دارد; آن‌گاه از عقاب الهى سخن به‌ميان مى‌رود. از‌جمله «...‌عَفَا اللّهُ عَمّا سَلَفَ‌...» (مائده/5،95) نيز شايد بتوان استفاده كرد كه اگر كسى كفاره را بپردازد، خدا گذشته او را عفو مى‌كند و مفهوم آن اين است كه سرپيچى از پرداخت كفاره پس از فرود آمدن حكم، قابل بخشش نيست و عذاب دارد.
[57]
2. تكرار عمدى صيد در يك احرام، موجب تكرار كفاره نمى‌شود; بلكه عذاب الهى در انتظار مرتكب آن است:[58]«...‌و‌مَن عادَ فَيَنتَقِمُ اللّهُ مِنهُ واللّهُ عَزيزٌ ذُوانتِقام». (مائده/5،95)

فلسفه احرام و تروك آن:

 «...‌فَلا رَفَثَ و لا فُسوقَ و لا جِدالَ فِى الحَجِّ و ما تَفعَلوا مِن خَير يَعلَمهُ اللّهُ و تَزَوَّدوا فَاِنَّ خَيرَ الزّادِ التَّقوى واتَّقونِ يـأولِى الاَلبـب= در اثناى حج، هم‌بسترى و گناه و جدال روا نيست. هر كار نيكى انجام مى‌دهيد، خدا آن را مى‌داند، و براى خود توشه برگيريد كه در حقيقت، بهترين توشه پرهيزگارى است، و اى خردمندان! از من پروا كنيد.» (بقره/2،197) برخى از اين آيه استفاده كرده‌اند كه قواى سه‌گانه منشأ بدى‌ها در انسان با احرام حج و ترك محرمات آن مغلوب مى‌شود. آن سه نيرو عبارت از: شهوت* «فَلا رَفَثَ» ، غضب* «و‌لا فُسوقَ» و خيال و وهم «و‌لا جِدالَ» است. اين‌ها منشأ همه بدى‌ها در انسان است.[59]
گويا آيه به اين حقيقت اشاره دارد كه در حال احرام، زاد و توشه معنوى فراوانى وجود دارد كه نبايد از آن غفلت كرد; به‌ويژه كه روى سخن با «أُولُوالأَلباب» (صاحبان خرد و انديشه) است كه روح حج را درك مى‌كنند و از اين برنامه تربيتى بيش‌ترين بهره را مى‌برند; در‌حالى‌كه ديگران به قشر و پوست آن مى‌نگرند; پس بايد روح حج را ادراك كرد كه تقوا از خودِ سفر حج و احرام در آن، حاصل مى‌شود;[60] از اين‌رو در برخى آيات مربوط به احرام، مسأله تقوا مطرح شده و اين نشان مى‌دهد كه تقوا از حج به‌دست مى‌آيد. هنگامى كه انسان براى احرام تلبيه مى‌گويد، در حقيقت نداى پروردگار را اجابت مى‌كند كه فرمود: «و‌اَذِّن فِى‌النّاسِ بِالحَجِّ». در روايتى آمده است كه وقتى على‌بن‌الحسين(عليهما السلام) محرم مى‌شد، رنگ رخساره‌اش زرد مى‌گشت و لرزه بر اندامش مى‌افتاد; به‌طورى كه نمى‌توانست لبيك بگويد. وقتى از حضرت پرسيده مى‌شد كه چرا تلبيه نمى‌گويى؟ مى‌فرمود: مى‌ترسم در جوابم گفته‌شود: لا لَبَّيك و لا سَعدَيك.[61]

آزمايش در احرام:

در جريان عمره حديبيه (هفتم هجرى)، در‌حالى‌كه مسلمانان محرم بودند، در ميان راه با حيوانات وحشى فراوانى روبه‌رو شدند; به‌طورى كه مى‌توانستند آن‌ها را با دست و نيزه‌ها صيد كنند. اين شكارها به قدرى زياد بود كه دوش به دوش مركب‌ها و از نزديك خيمه‌ها رفت و آمد مى‌كردند.[62] در آيه‌94 مائده/5 به مسلمانان اخطار مى‌كند كه از صيد آن‌ها بپرهيزيد; چرا كه اين نوعى آزمون براى شما محسوب مى‌شود.

خروج از احرام:

خارج شدن از احرام در مراحلى صورت مى‌گيرد. با حلق* و تقصير، همه محرمات به جز بوى خوش و تمتّع از همسر بر محرم حلال مى‌شود: «...‌و‌لاتَحلِقوا رُءوسَكُم حَتّى يَبلُغَ الهَدىُ مَحِلَّهُ‌...». (بقره/2،196)

منابع

احكام‌القرآن، جصاص; احياء علوم الدين; الانتصار; البرهان فى تفسيرالقرآن; بلغة‌السالك لاقرب المسالك; التبيان فى تفسيرالقرآن; تحريرالوسيله; تذكرة الفقهاء; تفسير روح البيان; تفسير العياشى; التفسير الكبير; تفسير نمونه; جامع‌البيان عن تأويل آى‌القرآن; الجامع لاحكام‌القرآن، قرطبى; جواهرالفقه; جواهرالكلام فى شرح شرايع‌الاسلام; الدرالمنثور فى التفسير بالمأثور; الروضة البهية فى شرح اللمعة الدمشقيه; زبدة البيان فى براهين احكام‌القرآن; سلسلة الينابيع الفقهيه; شرايع الاسلام فى مسائل الحلال والحرام; العروة الوثقى; الفرقان فى تفسير القرآن; قواعد الاحكام; الكافى; كتاب الخلاف; كشف الاسرار و عدة‌الابرار; المبسوط; مجمع‌البحرين; مجمع‌البيان فى تفسير القرآن; مختلف الشيعه فى احكام الشريعه; مسالك الافهام الى الآيات الاحكام; مستمسك العروة الوثقى; المصباح المنير; المعتمد فى شرح المناسك; موسوعة الفقه الاسلامى; المهذب; نهاية المحتاج الى شرح المنهاج; وسائل‌الشيعه; الوسيلة الى نيل الفضيله.
سيد مصطفى اسدى




[1]. المصباح، ص‌131، «حرم».
[2]. مجمع‌البحرين، ج‌1، ص‌498، «حرم».
[3]. روح‌البيان، ج‌2، ص‌337.
[4]. الوسيله، ج3، ص173; سلسلة‌الينابيع، ج8، ص‌426.
[5]. مختلف‌الشيعه، ج‌4، ص‌69.
[6]. مستمسك العروه، ج‌11، ص‌358.
[7]. كشف الاسرار، ج‌1، ص‌530; موسوعة الفقه، ج‌3، ص245; بلغة‌السالك، ج1، ص‌256.
[8]. مستمسك العروه، ج‌11، ص‌358.
[9]. نهاية المحتاج، ج‌3، ص‌256.
[10]. الروضة البهيه، ج‌1، ص‌173.
[11]. التفسير الكبير، ج‌4، ص‌177; تفسير قرطبى، ج‌2، ص‌229‌ـ‌269 .
[12]. زبدة البيان، ص‌340.
[13]. الانتصار، ص‌92; سلسلة الينابيع، ج‌7، ص‌116.
[14]. شرايع الاسلام، ج‌1، ص‌243.
[15]. العروة الوثقى، ج‌1، ص‌136.
[16]. روح‌البيان، ج‌1، ص‌314; العروة الوثقى، ج‌1، ص‌174.
[17]. الانتصار ص‌92; سلسلة الينابيع، ج‌7، ص‌116.
[18]. الكافى، ج‌4، ص‌289.
[19]. قواعدالاحكام، ج‌1، ص‌419; سلسلة الينابيع، ج‌8، ص‌745.
[20]. الروضة البهيه، ج‌1، ص‌233.
[21]. جواهرالكلام، ج‌18، ص‌358.
[22]. مجمع‌البيان، ج‌1، ص‌524.
[23]. التفسير الكبير، ج‌5، ص‌180.
[24]. همان.
[25]. التفسير الكبير، ج‌5، ص‌180; مسالك الافهام، ج‌2، ص‌193.
[26]. التفسير الكبير، ج‌5، ص‌180.
[27]. المهذب ج‌1، ص‌221; سلسلة الينابيع، ج‌7، ص‌280.
[28]. التفسير الكبير، ج‌5، ص‌180‌ـ‌181.
[29]. همان، ص‌181.
[30]. التفسير الكبير، ج‌5، ص‌180.
[31]. جامع‌البيان، مج‌2، ج‌2، ص‌370‌ـ‌371.
[32]. التفسير الكبير، ج‌5، ص‌181.
[33]. جامع‌البيان، مج‌2، ج‌2، ص‌374.
[34]. مجمع‌البيان، ج‌2، ص‌524; جواهرالكلام، ج‌18، ص‌359.
[35]. وسائل الشيعه، ج‌12، ص‌465‌ـ‌466; تفسير عياشى، ج‌1، ص‌95.
[36]. وسائل الشيعه، ج‌12، ص‌466; جواهرالكلام، ج‌18، ص‌361 .
[37]. التفسير الكبير، ج‌5، ص‌181.
[38]. البرهان، ج‌3، ص‌877.
[39]. جواهر الكلام، ج‌18، ص‌377 .
[40]. تحريرالوسيله، ج‌1، ص‌384; جواهرالكلام، ج‌18، ص‌286.
[41]. احكام القرآن، ج‌2، ص‌656.
[42]. المبسوط، ج‌1، ص‌338; زبدة البيان، ص‌374.
[43]. الخلاف، ج‌2، ص‌404; التبيان، ج‌4، ص‌29.
[44]. جواهرالفقه، ص‌46; سلسلة الينابيع، ج‌7، ص‌26، «المقنع».
[45]. الخلاف، ج‌2، ص‌404.
[46]. التبيان، ج‌4، ص‌29.
[47]. الكافى، ج‌4، ص‌383.
[48]. احكام القرآن، ج2، ص‌656.
[49]. المعتمد، ج 4، ص‌42.
[50]. تذكرة‌الفقهاء، ج‌7، ص‌403.
[51]. الكافى، ج‌4، ص‌385.
[52]. الدرالمنثور، ج‌7، ص‌197.
[53]. التبيان، ج‌4، ص‌28; الدرالمنثور، ج‌3، ص‌198.
[54]. مجمع‌البيان، ج‌2، ص‌527 .
[55]. تفسير عياشى، ج1، ص‌96.
[56]. مجمع‌البيان، ج‌2، ص‌513.
[57]. الفرقان، ج‌6‌ـ‌7، ص‌236.
[58]. تفسير قرطبى، ج‌6، ص‌199.
[59]. روح‌البيان، ج‌1، ص‌315.
[60]. نمونه، ج‌2، ص‌56.
[61]. احياء علوم الدين، ج‌1، ص‌98.
[62]
. الكافى، ج‌4، ص‌396.

 

جمعه 14 مهر 1391  11:52 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

احضار ر صد

احصار و صدّ: بازداشتن مُحْرم از ادامه حج يا عمره

واژه احصار در لغت به‌معناى در تنگنا قرار‌دادن و صدّ به‌معناى منع كردن[25] آمده و در اصطلاح فقهى بازداشتن مُحرم، از انجام مناسك حج* يا عمره* است كه بر اثر عوامل بيرونى، از قبيل دشمن يا عوامل درونى، مانند بيمارى صورت مى‌گيرد.[26] از آن‌جا كه شخص محرم بايد اعمال را كامل كند و در نهايت با تراشيدن يا كوتاه كردن موى سر يا ناخن و هم‌چنين با طواف نساء از احرام خارج گردد و فرد محصور و مصدود از انجام آن‌ها ناتوان است لذا وضعيت ويژه‌اى براى او پديد آمده و احكام خاصى دارد.
گروهى از فقهاى اماميه ميان دو اصطلاح «احصار» و «صدّ» تفكيك مى‌كنند; آنان احصار را در خصوص مانع درونى، مانند بيمارى و صدّ را در خصوص موانع بيرونى، مانند جلوگيرى دشمن به‌كار مى‌برند.[27] مستند اين گروه اولا روايات است كه در آن‌ها به تفاوت ميان محصور و مصدود تصريح شده[28] و در احكام ميان آن دو فرق گذاشته شده است;[29] ثانياً در قرآن واژه صدّ به مشركان نسبت داده شده است; (مائده/5، 2; فتح/48، 25; انفال/8، 34) ولى واژه احصار به‌صورت فعل مجهول به‌كار رفته (بقره/2،196) كه با منع بر اثر عوامل درونى مناسب است; ثالثاً برخى لغت‌شناسان همانند ابن‌سكّيت، تغلب و فرّاء احصار را به مانع بيمارى كه انسان را از سفر يا مشاغل ديگر بازدارد مربوط مى‌دانند.[30] گفته شده: در كلام عرب فرق ميان احصار و حصر اين است كه احصار تنها در مورد بيمارى به‌كار مى‌رود; ولى حصر با صدّ مرادف است و در مورد دشمن به‌كار مى‌رود;[31] ولى گروهى ديگر، با استناد به شأن نزول آيه‌196 بقره/2 مبنى بر منع مشركان از ورود پيامبر و اصحابش به مكه* احصار را بر هرگونه مانعى كه انسان را از حج و عمره بازدارد حمل‌كرده‌اند;[32] بر اين اساس، هر يك از دو‌اصطلاح احصار و صدّ، شامل منع دشمن يا بيمارى‌مى‌شود.

اهميت و پى‌آمد گناه احصار و صدّ:

مناسك حج و عمره از شعائر مهمّ دين مقدس اسلام است و گناه بازداشتن از مناسك حج به حدّى بزرگ است كه قرآن آن را در كنار كفر تقبيح مى‌كند. در آيه 25 فتح/48 مى‌فرمايد: «هُمُ‌الَّذينَ كَفَروا وصَدّوكُم عَنِ المَسجِدِالحَرامِ» و در ادامه اين چنين بيان مى‌دارد: اگر مردان‌مسلمان و زنان مسلمانى كه آنها را نمى‌شناسيد در ميان آنان نبودند و بيم آن نبود كه آنها را پايمال كنيد و نادانسته مرتكب گناه شويد [خدا دست شما را از آنان باز‌نمى‌داشت و فرمان حمله به آنان را مى‌داد]: «ولَولا رِجالٌ مُؤمِنونَ و نِساءٌ مُؤمِنـتٌ لَم‌تَعلَموهُم اَن تَطَـوهُم فَتُصيبَكُم مِنهُم مَعَرَّةٌ بِغَيرِ عِلم‌...» ;
هم‌چنين در آيه‌2 مائده/5 به مسلمانان هشدار داده شده كه دشمنى با مشركان مجوّز تعدّى به آنان نيست; آنان اگر از روى ستم مسلمانان را از انجام مناسك حج باز‌داشته‌اند، ولى مسلمانان بر آنان ستم و تعدى نكنند: «...‌و‌لا‌يَجرِمَنَّكُم شَنَـانُ قَوم اَن صَدّوكُم عَنِ المَسجِدِالحَرامِ اَن تَعتَدوا‌...».
در آياتى به بازدارندگان از مسجدالحرام، وعده عذاب دردناك داده شده است: «اِنَّ الَّذينَ كَفَروا ويَصُدّونَ عَن سَبيلِ‌اللّهِ والمَسجِدِ الحَرامِ ... نُذِقهُ مِن عَذاب اَليم» ; (حج/22،25) هم‌چنين در آيه‌34 انفال/8 مى‌فرمايد: «و‌ما لَهُم اَلاّ يُعَذِّبَهُمُ اللّهُ و هُم يَصُدّونَ عَنِ المَسجِدِالحَرامِ‌...» ، ولى از سوى ديگر، در آيه قبل وجود پيامبر در ميان آنان و نيز استغفار را مانع عذاب آنان دانسته است: «وما كانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُم و اَنتَ فِيهِم وما كانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُم وهُم يَستَغفِرون». در‌جمع بين اين دو آيه (33‌ـ‌34 انفال/8) احتمالاتى داده‌اند;[33] ازجمله اين‌كه مراد از عذاب در آيه‌33، عذاب استيصال و از سنخ عذاب‌هايى است كه امت‌هاى گذشته با آن منقرض شده‌اند و منظور از آن در آيه‌34 مجازات‌هايى مانند قتل و اسارت است كه مشركان پس از مهاجرت و بيرون شدن مؤمنان از مكّه به‌آن گرفتار مى‌شوند.[34]

احكام محصور و مصدود:

در فقه مسائل متعددى درباره احصار و صدّ مطرح شده است. شخصى كه بر اثر احصار و صدّ از ادامه حج باز‌مى‌ماند، از احرام خارج و به اصطلاح «مُحِلّ» مى‌شود; با اين تفاوت كه مصدود، از هر نظر از احرام خارج مى‌شود; ولى محصور نسبت به همه چيز به جز زن، از احرام خارج مى‌شود. آن دو براى خروج از احرام قربانى* و حلق* يا تقصير (سرتراشيدن يا ناخن گرفتن) مى‌كنند; چنان‌كه در آيه 196 بقره/2 به مطلب فوق اشاره شده است: «واَتِمُّوا الحَجَّ والعُمرَةَ لِلّهِ فَاِن اُحصِرتُم فَمَا‌استَيسَرَ مِنَ الهَدىِ و لاتَحلِقوا رُؤسَكُم حَتّى يَبلُغ الهَدى مَحِلَّه‌...».
آن‌چه در قرآن در اين زمينه آمده به‌صورت گذرا و كلّى است; ولى فقها در اين باره بر اساس روايات به تفصيل سخن گفته‌اند. آنان ميان احكام مصدود و محصور تفاوت‌هايى گذاشته‌اند و نيز درباره موانع ديگرى كه مُحرم را از كامل كردن مناسك حج و عمره بازمى‌دارد، مانند از‌دست‌دادن هزينه سفر، شكستگى پا، گم كردن راه بحث كرده‌اند كه آيا به بيمارى و منع دشمن، ملحق مى‌شود يا نه؟[35]
از مهم‌ترين احكام محصور و مصدود موارد‌ذيل است:

1. وجوب قربانى:

تعدادى از فقها بر مصدود قربانى را واجب نمى‌دانند; ولى مشهور آن‌را واجب دانسته، بلكه بر وجوب آن ادعاى اجماع شده است.[36] اين مطلب را بنابر اين‌كه آيه شامل مصدود نيز بشود، مى‌توان از آيه كريمه استفاده كرد: «...‌فَاِن اُحصِرتُم فَمَا استيسر من الهَدى‌...». (بقره/2،196)
در هر حال، اگر حيوانى براى قربانى نيافت، يا هزينه‌اى براى خريد آن نداشت بايد ده روز روزه بگيرد كه سه روز آن در حج و هفت روز پس از بازگشت به وطن خواهد بود: «...‌فَمَن لَم‌يَجِد فَصِيامُ ثَلـثَةِ اَيّام فِى الحَجِّ و سَبعَة اِذا رَجَعتُم تِلكَ عَشَرَةٌ كامِلَةٌ‌...». (بقره/2،196)

2. مكان و زمان قربانى:

فقهاى شيعه معتقدند كه مصدود بايد در همان جا كه از ادامه حج يا عمره توسط دشمن بازمانده، قربانى كند; هرچند آن مكان خارج از حرم باشد; سپس با حلق يا تقصير از احرام خارج شود. مستند آنان در اين مسأله عمل پيامبر(صلى الله عليه وآله) در حديبيه* و هم‌چنين برخى از روايات است;[37] ليكن محصور بايد براى قربانى‌كردن نايب بگيرد و در‌صورتى كه احصار در عمره [مفرده] صورت گرفته باشد، نايب قربانى او را به مكه ببرد و ذبح كند و با نايب وعده زمان قربانى كردن را بگذارد. هنگام وعده كه فرا رسيد شخص بيمار تقصير كند (مو يا ناخن بگيرد) و از احرام خارج شود و اگر احصار در حج صورت گرفته نايب قربانى را به منا ببرد و در روز عيد قربان آن را ذبح كند.[38] با توجه به اين‌كه فرستادن قربانى به مكه يا منا به محصور اختصاص دارد و مصدود را شامل نمى‌شود، برخى ادعا كرده‌اند كه جمله «حَتّى يَبلُغَ الهَدىُ مَحِلَّهُ‌...» در آيه‌196 بقره/2 دليل بر اين است كه «أُحصرتُم» برخلاف آن‌چه از شأن نزول استفاده مى‌شود به بازماندن از مناسك بر اثر بيمارى اختصاص دارد.[39]

3. چگونگى خروج محصور و مصدود از احرام:

خروج از احرام براى شخص مصدود، با قربانى و حلق يا تقصير حاصل مى‌شود. البته بايد در هنگام قربانى نيت خروج از احرام (نيت اِحلال) كند و در نتيجه همه محرمات احرام بر او حلال مى‌شود; ولى محصور اگر در عمره مفرده باشد نسبت به همه چيز جز همسر، از احرام خارج مى‌شود و همسر بر او حرام مى‌ماند، تا زمانى كه عمره مفرده‌اى انجام دهد و پس از طواف نساء همه محرمات احرام از‌جمله همسر بر او حلال مى‌شود و اگر احصار در عمره تمتع باشد، با قربانى كردن، همه محرمات حتى همسر بر او حلال مى‌گردد و اگر احصار در حج باشد احتياط آن است كه نسبت به همسر از احرام خارج نشود; مگر آن‌كه در حج يا عمره مفرده‌اى طواف نساء به‌جا آورد.[40]

4. دامنه وجوب قربانى بر محصور و مصدود:

مستحب است انسان هنگام مُحرم شدن، با خدا شرط كند كه اگر محصور يا مصدود شد خداوند او را از احرام خارج كند كه به آن اصطلاحاً «شرط احلال» گويند.[41] فايده اين شرط به نظر برخى، سقوط قربانى از محصور و مصدود است. آنان گفته‌اند: هرچند آيه كريمه «فَاِن اُحصِرتُم فَمَا استَيسَر مِنَ الهَدى» عموم دارد; ولى عموم آن به روايت ذريح محاربى تخصيص خورده است. وى مى‌گويد: به امام صادق(عليه السلام)عرض كردم: اگر محرم در عمره تمتع محصور شود چه بايد بكند؟ حضرت فرمود: آيا با خداوند شرط احلال نكرده است؟ گفتم: چرا. فرمود: به وطنش باز‌گردد و هيچ باكى بر او نيست و سال آينده نيز لازم نيست به حج برود; زيرا خداوند سزاوارتر است كه به عهد و پيمان وفا كند.[42]

منابع

بحارالانوار; التفسير الكبير; جامع البيان عن تأويل آى القرآن; جواهرالكلام فى شرح شرائع الاسلام; زبدة‌البيان فى براهين احكام القرآن; عروة‌الوثقى; فقه‌القرآن، راوندى; مجمع‌البحرين; مجمع‌البيان فى تفسير القرآن; المحلّى بالآثار; مصطلحات الفقه و معظم عناوينة الموضوعيه; المعتمد فى شرح المناسك; المغنى و الشرح الكبير; الموسوعة الفقهية الميسره; وسائل‌الشيعه.
حبيب‌اللّه ميرى




[25]. مجمع‌البحرين، ج‌1، ص‌523، «حصر».
[26]. مصطلحات‌الفقه، ص‌43; الموسوعة‌الفقهيه، ج‌1، ص‌328.
[27]. فقه‌القرآن، ج‌1، ص‌316; جواهر الكلام، ج‌20، ص‌111‌ـ‌112.
[28]. بحار‌الانوار، ج‌96، ص‌327; المعتمد، ج‌5، ص‌422.
[29]‌. وسائل‌الشيعه، ج‌13، ص‌186‌ـ‌187، ب 6‌.
[30]. جواهرالكلام، ج‌20، ص‌112.
[31]‌. جواهرالكلام، ج‌20، ص‌142; جامع‌البيان، مج‌2، ج‌2، ص‌291، 292‌ـ‌311.
[32]. جامع‌البيان، مج‌2، ج‌2، ص‌291‌ـ‌292 و 311; المحلى‌بالاثار، ج5، ص221; المغنى، ج3، ص‌516.
[33]. جامع‌البيان، مج‌6، ج‌9، ص‌308‌ـ‌315; التفسير‌الكبير، ج‌15، ص‌158.
[34]. مجمع‌البيان، ج‌4، ص‌829‌; التفسير الكبير، ج‌15، ص‌158.
[35]. زبدة‌البيان، ص320; جواهرالكلام، ج20، ص115.
[36]. المعتمد، ج‌5، ص‌422.
[37]. زبدة‌البيان، ص‌310; جواهرالكلام، ج‌20، ص‌114 و 116.
[38]. مجمع‌البيان، ج‌2، ص‌519.
[39]. زبدة‌البيان، ص‌311.
[40]. المعتمد، ج‌5، ص‌449‌ـ‌454.
[41]. عروة‌الوثقى، ج‌2، ص‌389.
[42]. المعتمد، ج‌2، ص‌509.

 

جمعه 14 مهر 1391  11:53 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

طواف كعبه

طواف كعبه

ابراهيم صالحي حاجي آبادي

 

كلمات كليدي :

قرآن، طواف، كعبه، حج، عبادت، اسلام و جاهليت
طواف در لغت به معنای احاطه کردن،[1] و دور چیزی چرخیدن[2] با پای پیاده را گویند و طائف به کسی گویند که دور خانه میگردد؛[3] و اما در اصطلاح فقه "طائف" کسی است که حول بیت عتیق(کعبه) در روز که قربانی واجب است، بگردد.[4] مادهی "طواف" در قرآن هم به معنای لغوی به کار رفته و هم به معنای اصطلاحی؛ در معنای لغوی میتوان به این آیه استناد کرد:
«فَطَافَ عَلَیهَا طَائِفٌ مِنْ رَبِّكَ وَ هُمْ نَائِمُونَ»[5]
«اما عذابی فراگیر (شب هنگام) بر (تمام) باغ آنها فرود آمد در حالی که همه در خواب بودند.»
مراد از طواف در اینجا کنایه از بلا و مصیبتی است که در شب روی میدهد.[6] و در برخی آیات به معنای مصطلح فقهی اشاره شده است:
«... وَلْیطَّوَّفُوا بِالْبَیتِ الْعَتِیقِ»[7]
«...و بر گِرد خانهی گرامی کعبه، طواف کنند»
در شرع مقدس اسلام "طواف کعبه" از جمله واجبات حج به شمار میرود که فرد با شرایط خاصی باید هفت مرتبه دور خانهی خدا (کعبه) بگردد؛[8] بدین صورت که در هر شوط باید از حجرالاسود شروع و به همان ختم شود.[9] نام دیگر طواف در فقه، شوط بوده،[10] با این تفاوت که طواف به مجموع انجام هفت شوط اطلاق میگردد.[11] اما دلیل اینکه "کعبه" به بیت عتیق نام گرفت، اینست که چون در زمان حضرت نوح –علیهالسلام- از طوفان در امان ماند.[12]

پیشینهی تاریخی طواف

سابقه تاریخی طواف به زمان حضرت آدم –علیهالسلام- باز میگردد، زمانی که آدم ابوالبشر از بهشت رانده شد، نزد کعبه آمده و آن را همانند طواف ملائکه در عرش، طواف نمود.[13] طواف بیتالله الحرام، در طول تاریخ استمرار داشت که رکنی از ارکان حج به شمار میرفت و حتی در زمان جاهلیت قبل از اسلام هر موقع یکی از افراد جاهلی وارد حرم میشد، یا قصد مسافرت داشت، اولین عملی که انجام میداد، طواف بیت بود؛  جاهلیت سنگهایی را جمع میکردند و خانهای همانند مناره میساختند و به دور آن طواف مینمودند که نام این عمل را "دوّار" نهادند.[14]در زمان جاهلیت عمل طواف از مهمترین راههای تقرب به خدایان لحاظ میشد و همانند دیگر شعار دینی آن را بسیار پاس میداشتند و انجام آن زمان و مکان خاصی نداشت؛ بلکه آنها هر موقع داخل معبدی میشدند که بت در آنجا بود و یا وارد کعبه و ضریح میشدند، هفت مرتبه حول آن میچرخیدند که فقراء با پای برهنه و افراد ثروتمند با کفش به طواف خانه میرفتند.[15]
اما در اسلام طواف از معنا و شرایط خاصی برخوردار شد و از جمله واجبات حج به شمار رفت که بیان آن گذشت.

 کعبه و طواف در نگاه قرآن

در قرآن کریم سه آیه راجع به طواف حج وجود دارد که به برخی از احکام طواف نیز اشاره شده است.[16]
کعبه اولین خانهی مبارکی است که در آن هدایت، رحمت و برکتی برای مردم است:[17]
«إِنَّ أَوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِینَ»[18]
«نخستین خانه‌ای که برای مردم (و نیایش خداوند) قرار داده شد، همان است که در سرزمین مکه است، که پر برکت، و مایهی هدایت جهانیان است.»
مراد از "وضع بیت" این است که خداوند این خانه را محل عبادت و وسیلهای برای عبادت مردم قرار داده و مراد از "بکّه" همان مکه است؛[19] از امام صادق -علیهالسلام- نیز روایت شده: موضع و محلی که کعبه بنا شده، "بکه" و شهر را "مکه" نامیدهاند.[20]
زمین از زیر کعبه گسترش یافته و روایات در مسالهی "دحوالارض" بسیار زیاد است و این احادیث نه با کتاب مخالفت دارد و نه برهان عقلی آن را رد مینماید.[21]
تقدس این مکان به حدی است که نه تنها کافران حق تولیت آن را نداشته،[22] بلکه مشرکان نیز به علت نجاستشان حق ورود به این مکان را ندارند؛[23] لذا تولیت آن بر عهدهی اهل تقواست.[24] پس آماده سازی کعبه برای طواف از جمله وظایف اولیهای بود که خدای متعال در ابتدا، بنای این مکان را به حضرت ابراهیم و اسماعیل -سلامالله علیمها-  واگذار نمود که قرآن کریم به وضوح گویای این مطلب است:
«وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِیمَ مَكَانَ الْبَیتِ أَنْ لَاتُشْرِكْ بِی وَ طَهِّرْ بَیتِی لِلطَّائِفِینَ وَالْقَائِمِین...»[25]
(به خاطر بیاور) زمانی را که جای خانه (کعبه) را برای ابراهیم آماده ساختیم (تا خانه را بنا کند؛ و به او گفتیم:) چیزی را همتای من قرار مده! و خانه‌ام را برای طواف‌کنندگان و قیام‌کنندگان و... (از آلودگی بتها و از هر گونه آلودگی) پاک ساز!»
مراد از تطهیر، پاک نمودن خانهی خدا از هر گونه خباثتی است؛ مانند: شرک، فواحش، ظلم به مردم و...؛ و همچنین مراد از "طواف" یعنی کسانی که پیاده به دور کعبه میگردند. "طواف" یک عبادت قدیمی است، مربوط به زمان حضرت ابراهیم که دین اسلام آن را تقریر و امضاء نمود؛ این عمل حتی در جاهلیت نیز وجود داشت و آنها به دور بتها به عنوان طواف میگشتند.[26]
در آیهی دیگر میفرماید:
«وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَیتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَ أمْناً... وَعَهِدْنَا إِلَىإِبْرَاهِیمَ وَإِسْمَاعِیلَ أَنْ طَهِّرَا بَیتِی لِلطَّائِفِینَ وَالْعَاكِفِینَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ»[27]
«و (به خاطر بیاورید) هنگامی که خانه کعبه را محل بازگشت و مرکز امن و امان برای مردم قرار دادیم... و ما به ابراهیم و اسماعیل امر کردیم که: خانهی مرا برای طواف‌کنندگان و مجاوران و رکوع‌کنندگان و سجده‌کنندگان، پاک و پاکیزه کنید!»
"مَثَابَةً" یعنی محل اجتماع مردم، بعد از آنکه از هم جدا شدند؛[28] و از این جهت به بیت "مثابه" گویند، زیرا اهل خانه بعد از آنکه برای امور از خانه خارج میشوند، دوباره به آنجا باز میگردند.[29] لذا مراد از "بیت" همان کعبه و مسجدالحرام است که مرجع مردم بوده و هر سال بسوی این بیت مقدس رفت و آمد میکنند.[30]
کلمهی"عَهِدْنَا" به معنای امر کردن آمده[31] که به حضرت ابراهیم و اسماعیل امر شد، خانهی خدا را برای طواف کنندگان، عاکفین و مؤمنین از کثافات، خون مشرکین که نزد خانهی خدا میریختند و از بتهای آنها پاک کنند و خانه را از بنیان بر اساس طهارت و پاکی بسازند.[32] بنابراین با توجه به اطلاق آیه مراد این است که بعد از بنای خانه آن را از نجاسات ظاهری و همچنین از جهات معنوی، از شرک، بتپرستی و چیزهایی که با حق منافات دارد، همانند طواف به حالت عریان، پاک گردانید.[33]
مراد از "طائِفِینَ" افرادی هستند که به دور خانه طواف میکنند؛[34] و در این مسئله تفاوتی نیست که فرد برای حج آمده باشد یا برای عمره.[35]
حال این سوال مطرح میشود، هنگامی که خداوند این فرمان را به حضرت ابراهیم و اسماعیل داد، کعبه و مسجدی نبود تا آن را برای طوافکنندگان و مؤمنان پاک نمایند؛ پس مراد از "تطهیر بیت" چیست؟ در پاسخ میتوان گفت: منظور این است که خانهای پاک و پاکیزه برای خدا بنا کنید، یا اینکه مکانی را که بناست در آنجا کعبه بنا شود، پاک کنید؛[36] چنانکه در آیهی 26 حج گفتهاند: ظاهراً کلامی در تقدیر است، به این معنا که ما به ابراهیم دستور دادیم، کعبه را بنا کند و بعد از آن، شریکی به من قرار ندهد و بیت مرا پاک سازد.[37]
از جمله نکات قابل توجه این است که حاجی در ابتدا باید طواف را انجام دهد، بعد نماز طواف را بخواند.[38]

زمان انجام طواف در مناسک حج

از دیگر مسائلی که باید در حج مراعات شود، اینکه در حج تمتع، بعد از آنکه قربانی انجام شد، باید طواف را بجای آورند و طواف قبل از قربانی معنا ندارد.[39] قرآن کریم در این باره میفرماید:
«ثُمََّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَلْیطَّوَّفُوا بِالْبَیتِ الْعَتِیقِ»[40]
«سپس، باید آلودگیهایشان را برطرف سازند؛ و به نذرهای خود وفا کنند؛ و بر گرد خانهی گرامی کعبه، طواف کنند.»
فقهاء با تمسک به اطلاق آیه و روایات اهل بیت –سلامالله علیهم- تصریح کردهاند: در حج تمتع بعد از آنکه حاجی قربانی کرد و سر را تراشید، همه چیز بر وی حلال میشود، مگر زن و عطر؛ بعد از آنکه به مکه باز گشت و طواف و سعی را انجام داد، عطر نیز حلال میگردد، و برای تحلیل نساء باید، طواف نساء را انجام بدهد.[41] قرآن کریم به صراحت از این نوع طواف سخن به میان نیاورده، اما در احادیثی که از اهل بیت عصمت وارده شده، تصریح بر این امر دارد که مراد از طواف "بیت عتیق"، همان طواف نساء است،[42] و فقهاء نیز با استناد به این نوع از تفسیر، طبق آن فتوا دادهاند.[43]

پی نوشت ها:

[1]. فراهیدی، خلیل بن احمد؛ کتاب العین، تحقیق مهدی مخزمی، ایران، دارالهجرة، 1409ق، ج7، ص458.
[2]. جوهری، اسماعیل؛ الصحاح، تحقیق احمد عبدالغفور، بیروت، دارالعلم للملایین، 1407ق، چاپ چهارم، ج4، ص1396 و  ابن منظور، محمدبن مکرم؛ لسان العرب، قم، ادب، 1405ق، چاپ اول، ج9، ص225.
[3]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ مفردات الفاظ القرآن، تحقیق صفوان عدنان، قم، طلیعۀ نور، 1426ق، چاپ اول، ص531.
[4]. ابن منظور، محمدبن مکرم؛ لسان العرب، قم، ادب، 1405ق، چاپ اول، ج9، ص225.
[5]. قلم/19.
[6]. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1374ش، چاپ اول، ج24، ص395.
[7]. حج/29.
[8]. فاضل هندی، محمد؛ کشفاللثام، تحقیق موسسۀ نشر اسلامی، قم، موسسۀ نشر اسلامی، 1416ق، چاپ اول، ج5، ص413 و شيخ صدوق، محمد بن علی؛ الهدایه، تحقیق مدرسة الامام المهدی، قم، مدرسة الامام المهدی، 1418ق، چاپ اول، ص225.
[9]. شيخ مفید، محمد بن محمد؛ المقنعه، تحقیق موسسۀ نشر اسلامی، قم، موسسۀ نشر اسلامی، 1410ق، چاپ دوم، ص400 و  نجفی، محمد حسن، جواهر الکلام، تحقیق، عباس قوچانی، طهران، دار الکتب الاسلامیۀ، 1365ش، ج19، ص287.
[10]. شيخ صدوق، محمد بن علی ؛ الهدایۀ، ص225.
[11]. نجفی، محمدحسن؛ جواهر الکلام، تحقیق عباس قوچانی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1365ش، چاپ سوم، ج19، ص286.
[12]. قمی، علی بن ابراهیم؛ تفسیر قمی، تحقیق طیب موسوی، قم، دارالکتاب، 1404ق، چاپ سوم، ج2، ص84 و طوسی، محمدبنحسن؛ التبیان فی تفسیر القرآن، تحقیق احمد حبیب قصیر، نجف اشرف، امین، بیتا، ج7، ص311.
[13]. شیخ صدوق، محمد بن علی؛ علل الشرایع، تحقیق محمدصادق بحرالعلوم،  نجف اشرف، الحیدریۀ، 1384ق، ج2، ص407.
[14]. جواد علی؛ المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت، دارالعلم للملایین، 1978م، چاپ دوم، ج6، ص354.
[15]. جواد علی؛ المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج6، ص355.
[16] .هود/7، حج/29 و بقره/125.
[17]. بحرانی، سیدهاشم؛ البرهان فی تفسیر القرآن، تحقیق مؤسسۀ بعثت قم، تهران، بنیاد بعثت، 1416ق، چاپ اول، ج1، ص661. 
[18]. آل عمران/96.
[19]. طباطبائی(علامه)، سیدمحمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، قم، اسماعیلیان، 1412ق، چاپ پنجم،  ج3، ص350.
[20]. شيخ صدوق؛ علل الشرایع، ج2، ص390 و عروسی حویزی، عبدعلی بنجمعه؛ تفسیر نورالثقلین، تحقیق، سیدهاشم رسولی محلاتی، قم، اسماعیلیان، 1415ق، چاپ چهارم، ج1، ص367.
[21]. طباطبائی، سيدمحمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج3، ص359.
[22]. انفال/34.
[23]. توبه/28.
[24]. انفال/34.
[25]. حج/26.
[26]. ابن عاشور، محمد بن طاهر؛ التحریر و التنویر، بیروت، موسسة التاریخ، 1420ق، چاپ اول، ج17، ص174.
[27]. بقره/125.
[28]. فراهیدی، خلیل؛ کتاب العین، ج8، ص246.
[29]. جوهری، اسماعیل؛ الصحاح، ج 1، ص95 و ابن قتیبۀ، عبدالله؛ غریب الحدیث، تحقیق عبدالله جبوری، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1408ق، چاپ اول، ج1، ص306.
[30]. طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق لجنة من العلماء، بیروت، اعلمی، چاپ اول، ج1، ص382 و 383.
[31]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج1، ص382 و شیخ طوسی، محمد؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج1، ص454.
[32]. طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج1، ص382 و  شیخ طوسی، محمد؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج1، ص454.
[33]. ابن عاشور، محمد بن طاهر؛ التحریر و التنویر، ج1، ص692.
[34]. شیخ طوسی، محمد؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج1، ص454.
[35]. فخرالدین رازي، ابوعبدالله محمد بن عمر؛ مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1420ق، چاپ سوم، ج4، ص47.
[36]. شیخ طوسی، محمد؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج1، ص454.
[37]. ابن عاشور، محمد بن طاهر؛ التحریر و التنویر، ج17، ص174.
[38]. جصاص، احمد بن علی؛ احکام القرآن، تحقیق، عبدالسلام محمد، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1415ق، ج1، ص92 و  سیوطی، جلالالدین؛ الدرالمنثور، تحقیق نجدت نجیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1421ق، چاپ اول، ج1، ص160.
[39]. شيخ صدوق، محمد بن علی؛ المقنع، تحقیق مدرسة الامام المهدی، قم، مدرسة الامام المهدی، 1415ق، ص280.
[40]. حج/29.
[41]. شيخ صدوق، محمد؛ المقنع، ص280.
[42]. کلینی، محمد بن یعقوب؛ کافی، تحقیق علیاکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1376ش، ج4، ص521، شیخ طوسی، محمد بن حسن؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج7، ص311، راوندی، قطبالدین سعید بن هبةاله؛ فقه القرآن فی شرح آیات الاحکام، تحقیق احمد حسینی، قم، کتابخانۀ مرعشی نجفی، 1405ق، چاپ دوم، ج1، ص381 و طبرسی، فضل بن حسن؛ تفسیر جوامع الجامع، تهران، دانشگاه تهران و مدیریت حوزۀ علمیۀ قم، 1377ش، چاپ اول، ج2، ص557.
[43]. علامه حلی، حسن بن یوسف؛ تذکرة الفقهاء، تحقیق آلالبیت، قم، آلالبیت، 1416ق، ج8، ص353 و بحرانی، یوسف؛ الحدائق الناظره، قم، موسسۀ نشر اسلامی، 1409ق، ج17، ص281.

 

 

شنبه 15 مهر 1391  12:00 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

قربانی در اسلام

قربانی در اسلام

غلامرضا دشتی رحمت آبادی

«قربان»و«قربان»به ضم و کسر«ق»مصدر«قرب»به معنی نزدیک شدن است.
و«قربانی»نیز که از همین ریشه است، به معنی نزدیکی انسان به خدا از طریق اقدام به ذبح یک حیوان می‏باشد.
آیین قرباین ریشه‏ای بس کهن و قدیمی دارد، و با تحقیقاتی که در این زمینه به عمل آمده است، این آیین از دیرباز با مراسم و تشریفات خاصّی در میان انسانها با وجوه مختلف رواج داشته است.امّا در بدو امر، چون شعور و تعقّل افراد بسیار ساده و نارسا و آمیخته به تصوّرات مبهم بوده است و رشد ذهنی آنها بدان اندازه نبود که بتوانند کیفیّت ارتباط خویش را با خالق خد به‏طور صحیح و منطقی توجیه کنند. گروهی مسائل را با زندگی خود مقایسه کرده‏اند، و به گمان آن‏که خدای یگانه نیز همچون خود آنها نیازمند به غذا و سایر لوازم زندگی است، قربانی را برای رفع نیازهای وی تقدیم و با افکار نابالغ و خیالات واهی و بی‏اساس خود سعی می‏کردند بدین وسیله رضایت او را جلب کنند.دسته‏ای دیگر برای آن‏که از فضایل خدایان بهره‏مند و با آنها متّحد شوند، خدایان را قربانی می‏کردند و آنها را می‏خورند 1 .و (1)-باید دانست که تصاویر ذهنی بشر درباره ذات مطلق الهی به هیچ‏وجه مطابق با واقعیّت نبوده است و خداوند برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم انسان است حضرت علی(ع)در این زمینه می‏گوید:کلّما میّز تموه باوهامکم اوادرکتموه فی ادقّ معانیکم فهو مصروف مردود الیکم محدث مصنوع مثلکم.(صباح الهدایه- محمود بن علی کاشانی ص 19)
گروهی دیگر ارزاق عمومی مردم را، با همه نیازهایی که داشتند به عنوان قربانی به آتش می‏کشاندند.
مردم جزیرة العرب نیز، همین روشها و اهداف غلط را در زمینه قربانی دنبال می‏کردند، تا آن‏که خورشید تابناک اسلام طلوع کرد، بر روی همه این آیینهای جاهلانه خط بطلان کشید، و در مورد قربانی نیز طریق صحیح و سازنده‏ای را که موجب صفای باطن و رفاه حال جوامع انسانی می‏باشد ارائه داد.
اسلام، سنّت«قربانی»را که در عهد جاهلیّت به نوعی متداول بود، نه تنها مورد نکوهش قرار نداد بلکه با شرایط خاصّی نسبت به آن ترغیب و تشویق کرد.
قرآن مجید، عمل قربانی را همدوش«کعبه»و«ماه حرام»و وسیله‏ای برای برپا بودن مردم و صیانت جامعه از فساد و تباهی معرّفی فرموده است:
«جعل اللّه الکعبة البیت الحرام قیاما للنّاس و الشّهر الحرام و الهدی و القلائد» 1 همچنانکه«کعبه»از نظر احترام و محبوبیّت عمومی عامل بقای امّت اسلام است، و باید تا قیام قیامت ثابت و پابرجا باشد، سنّت قربانی نیز باید برای همیشه باقی بماند.امّا این آیین مقدّس همان‏طوری که با«بت»و«بت‏پرستی»مبارزه کرد، سنّتهای جاهلانه و ستمکارانه معمول زمان را نیز تحریم کرده است.مثلا درباره قربانی، قربانی آدمیان را به هر عنوان که باشد قتل نفس و گناهی بزرگ شمرده است و مرتکب این جنایت را مستحق کیفر دانست.و همچنین مقاصد جاهلانه دیگری، از قبیل:رسیدن بو، گوشت و یا خون قربانی به خدایان که در ادیان و اقوام دیگر دنبال می‏شود به شدّت نفی کرده است.
قرآن می‏گوید««لن ینال اللّه لحومها و لا دماؤها و لکن یناله التّقوی منکم» 2
هرگز گوشت و خون قربانیها به خدا نمی‏رسد لیکن تقوای شماست که به خدا می‏رسد.
رسم عرب دوره جاهلیت این بود که در موقع قربانی، در برابر کعبه می‏ایستاد و خون آن را به قصد قربت به اطراف کعبه می‏پاشید؛به گمان این‏که خداوند به گوشت و خون محتاج است و استفاده می‏برد.امّا قرآن اعلام داشت که خداوند نیازمند به اینها نیست.امّا تقوا که عبارت از آن حالت اخلاص و توجّه به خدا که از شرایط اساسی عمل قربانی است به خدا می‏رسد.و خداوند از شما قبول می‏کند 1 .و تأکید بر اینکه، از گوشت و خون قربانی به خدا چیزی نمی‏رسد، برای ردّ عقاید ادیان دیگر است.
از نظر اسلام، قربانی گذشته از زنده نگه داشتن مکتب توحیدی ابراهیم(ع)، و سنّت قربانی او؛دارای منافع مادّی دیگری نیز هست که همه آنها در جهت سعادت اخروی و رفاه حال دنیوی انسانها می‏باشد.
رفع نیاز مستحقان و دردمندان، اهدای به همسایگان و استفاده خانواده از جمله مصارف«قربانی»است:
«عن ابی جمیله عن ابی عبد اللّه(ع)قال:سألته عن لحم لاضالحی:فقال: کان علی بن الحسین و ابنه محمّد علیهما السّلام یتصدّقان بالثّلث علی جیزانیها و بثلث علی المساکین و ثلی یمسکانه لاهل البیت» 2 و چون قربانی برای رفاه حال مردم است، نسبته به سلامت، فربه و جوان بودن حیوانی که قربانی می‏شود نیز تأکید شده است:
«عن رسول اللّه(ع):لا یضحی بالعرجاء و لا بالعجفاء و لا بالحرباء و لا بالخرقاء و لا بالجذّاء و لا بالعضباء» 1 رسول خدا فرمود:حیوانی که قربانی می‏شود نباید لنگ، لاغر، کچل، گوش‏بریده، دم‏بریده و شاخ شکسته باشد.
در تورات نسبت به بی‏عیب بودن آن سفارش شده است:
«و اگر کسی ذبیحه سلامتی برای خدا بگذاراند، خواه برای وفای نذر خواه، برای نافله، چه از رمه چه از گله، آن بی‏عیب باشد تا مقبول باشد.البتّه هیچ عیب در آن نباشد، کور یا شکسته یا مجروح یا آبله‏دار برای خدا مگذرانید» 2 .
در جای دیگر آمده است:
«قربانی کردن گاو، بز نر و قوچ بی‏عیب در روزهای مختلف ماه و عیدها و دیگر مراسم رسمی هم باعث آمرزش گناهان و هم موجب طهارت معبد می‏گردد» 3 .
قرآن مجید صراحت دارد بر اینکه، گوشت قربانی برای طعام فقرا و مساکین است:
«و البدن جعلناها لکم من شعائر اللّه...فکلوا منها و اطعموا القانع و المعترّ» 4 . شتران درشت اندام را از نشانه‏های دین و مناسک حج قرار دادیم...پس بخورید از آنها و به نیازمندان بخورانید.در جای دیگر می‏گوید:«فکلوا منها و اطعموا البائس الفقیر» 4 .و بنابراین، یک مسلمان به حکم آیه شریفه:«لن تنالو البرّ حتّی تنفقوا ممّا تحبّون» 4 باید بهترین شئ خود را که بیشتر مورد علاقه‏اش هست و معمولا او را زیاد حق باز می‏دارد در راه خدا بدهد.
مخصوصا در مورد قربانی، باید حیوانی را فدا کند که قابل استفاده هرچه بیشتر مسلمانان و ارزنده باشد.چه فریضه قربانی به تبعیّت از ابراهیم خلیل اللّه است که وی محبوبترین سرمایه خود را که همان فرزند و تنها امید و آرزوی او بود و فرزندان الهی تسلیم کرد.
یک مسلمان نیز باید چنین باشد.وقتی چیزی را در راه خدا می‏دهد، باید به حکم آیه شریفه:«انّ اولی النّلس باابراهیم للّذین اتّبعوه» 1 بهترین را بدهد.هدف از قربانی کمال به توحید و تقوا است و توحید حقیقی آن است که انسان همه امکاناتی را که در اختیار دارد بدون چون و چرا و با کمال عشق و شوق، همانند ابراهیم(ع)به قربانگاه ببرد، و با خلوص نیّت به هر نوع و هرجا که خدا دستور داده است به مصرف برساند.
از جناب ابراهیم، کشتن فرزند و ریختن خون جوان نمی‏خواستند؛بلکه هدف قلب سلیم و نشان دادن پایه توحید تا حدّ گذشت از عزیزترین سرمایه‏ها در راه خدا با خلوص نیّت و مسرّت بود.
«و انّ من شیعته لابراهیم، اذ جاء ربّه بقلب سلیم» 2 .در این صورت است که خداوند با عنایت و لطف خود هدیه دیگر را به جای فرزند می‏پذیرد:«و فدینتاه بذبح عظیم» 3 .
امام صادق(ع)می‏فرماید:«و اذبح حنجرة الهوی و الطّمع عند الذّبیحة» 4 به هنگام کشتن قربانی، گلوی هوای نفس و حنجره خواهشهای بیجای دل و طمع را ببر!و به حیات آنها خاتمه بده، تا از هر زبان و فتنه در امان باشی.
با توجه به آنچه بیان شد، نظر اسلام در مصرف گوشتهای قربانی این است که مواد غذائی برای مسلمانان فراهم شود و مخصوصا توسعه و گشایشی در زندگی تنگدستان اجتماع به وجود آید، نه آنکه آن همه اموال و مواد غذادی و سرمایه‏های نفیس تجاری، اعمّ از گوشت، پوست، پشم، مو، روده و استخوان که هریک از آنها در بازارهای جهان امروز دارای ارزش قابل توجهی است و می‏تواند برای مسلمانان مفید باشد زیر خاک مدفون و ضایع شود.
لذا بر دولتهای اسلامی است، که با کسب تکلیف از فقها و دانشمندان راستین خود، برای حفظ حیثیّت جهان اسلام و بستن دهان معترضین و تحقّق دادن به آرمان مقدّس قرآن، که می‏فرماید:«و اطعموا البائس الفقیر» 1 با در نظر گرفتن و کثرت کشتار در مدّت سه روز«منا»تشکیلات منظم و مجهّزی به وجود آورند و به وضع آبرومندانه‏ای هدف عالی اسلام را که انفاق به محتاجان و رفع نیاز نیازمندان است، در سطح جالب جهانی عمل کنند تا ضمن اینکه یک کمک مؤثّر اساسی به طبقه مستمند و فقیر انجام می‏شود، نمونه درخشانی از تعالیم عالی اسلام را نیز به جهانیان ارائه کرده باشند؛که مورد تایید پیشوایان و رهبران این آیین مقدّس نیز می‏باشد: «عن ابی عبد اللّه علیه السّلام:کنّا ننهی النّاس عن اخراج الاضاحی من منی بعد ثلاث لقلة اللّحم و کثرة النّاس.فامّا الیوم فقد کثر اللّحم و قلّ النّاس فلا بأس باخراجه» 2 .
امام صادق(ع)فرمودند:اینکه ما مردم را نهی می‏کردیم، که گوشت قربانی را به خارج از«منا»ببرند به خاطر این بود که جمعیّت زیاد، و گوشت کم بود.امّا وقتی گوشت بیش از مصرف مردم باشد بیرون بردن آن از«منا»بلا مانع است 3 .

«اوقات قربانی»

بعضی از قربانیها به‏طور متناوب انجام می‏شود و دارای وقت معیّن و ثابن است؛از قبیل:قربانی در عیدهای مذهبی و ملّی که تقریبا در همه اقوام این جشنها با قربانی همراه بوده است.
مثلا نزد«یهود»روز«سبت»از احترام خاصّی برخوردار بود و در آن روز قربانی را به چندین برابر روزهای معمولی هفته می‏رساندند.همچنین عید«فصح»، در دین یهود که یادگار واقعه خروج بنی اسرائیل از مصر است؛همراه با قربانی بوده است.
این عید منطبق با جنبش باستانی سامی نژادان نیز می‏باشد، که از دیرباز به عنوان عید بهاری معمول می‏داشته‏اند.
در اسلام روز دهم ذی الحجّه هر سال به نام«عید قربان»یا«اضحی» مراسمی برگزار می‏شود.در این روز حاجیان پس از وقوف در عرفات و مشعر، به «منا»می‏روند و قربانی می‏کنند.در این روز برای حاجیان در«منا»قربانی واجب و برای سایر مسلمانان که به زیارت نرفته‏اند مستحبّ مؤکّد است.
قربانی در حج تمتع را«هدی»، و آنرا که در روز عید«اضحی»صورت می‏گیرد«اضحیّه»نامند.
خلافهائی از قبیل:صید حیوانات و ارتکاب امور ممنوعه در حال احرام و وفای به نذر و قسم نیز از نظر اسلام موجب قربانی به عنوان کفّاره گناه است که تفصیل، کیفیّت و شرایط آن در کتابهای مربوط به حج آمده است.
قربانی در مواقع مختلف هفته و ماه مانند:اوّل، وسط و آخر یا ابتدا نیمه دوم سال، یعنی روز اوّل از ماه هفتم، و یا هنگام ظهور نوبر میوه‏ها، و بالاخره برداشت‏ محصول، نیز از جمله اوقات ثابت برای تقدیم قربانی است.در میان اعراب دوره جاهلیت ظاهرا ماه«رجب»از مشهورترین ماههایی بوده است که نزد بتان خود قربانی تقدیم می‏کردند.
امّا قربانیهایی که وقت معیّنی ندارد غیر محدود بوده است و تقدیم قربانی در هر موقع مانند:تولّد فرزند، بنای ساختمان، شروع جنگ، حفر چاه و خندق، پیروزی در جنگ و کسب موفقیّت در کارها مستحث و در بین پیروان ادیان و مذاهب رایج است 1 .

منابع مورد استفاده مقاله

1-قرآن مجید
2-مصابح الهدایه محمود بن علی کاشانی
3-لسان العرب ابن منظور
4-مجمع البیان شیخ طبرسی
5-علل الشّرایع شیخ صدوق
6-وسائل الشیعه شیخ حرّ عاملی
7-عهد عتیق دار السّلطنه لندن
8-مصباح الشّریعه امام صادق.(ع)
9-من لا یحضره الفقیه ابن بابویه قمی.
10-حج برنامه تکامل سید محمد ضیاءآبادی
11-تاریخ العرب قبل الاسلام دکتر جواد علی
(1)-اقتباس از کتاب:تاریخ العرب قبل الاسلام-دکتر جواد علی ص 213-197

پی نوشت ها:

(1)-سوره مائده-آیه 97
(2)-سوره حج-37
(1)-مجمع البیان-شیخ طبرسی-ج 7 ص 86
(2)-علل الشرایع-شیخ صدوق-باب 178
(1)-وسائل الشیعه-شیخ حرّ عاملی-کتاب ذبح-باب 21
(2)-سفر لاویان-باب 22
(3)-کتاب حز قیال نبی-باب 45
(4)-سورة حج-36
(5)-سوره حج-28
(6)-سوره آل عمران-91
(1)-سوره آل عمران-67
(2)-سوره صافات-84-83
(3)-سوره صافات 107
(4)-مصباح الشّریعه-باب 21
(1)-سورد حج-28
(2)-من لا یحضره الفقیه-ج 2 ص 493-وسائل الشیعه ج 10-کتاب ذبح
(3)-حج برنامه تکامل-سید محمّد ضیاءآبادی ص 346

 

 

شنبه 15 مهر 1391  12:00 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

اسلام در آيينه حج

اسلام در آيينه حج

غلامعلي حداد عادل

{ جَعَلَ اللهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَاماً لِلنَّاسِ } ( 1 )
« لا يَزالُ الدِّينُ قائِماً ما قامَت الْكَعْبَةُ » ( 2 )
در ميان عبادات اسلامي ، « حج » از همه باشكوه تر و گسترده تر و متنوع تر است . حج عبادتي مفصل است كه ابعاد گوناگون دارد كه آن ابعاد در هيچ عبادت ديگري ، جمعاً در يك جا ، موجود نيست . با نگاهي به آنچه در قرآن كريم و احاديث معصومين درباره حج آمده است ، شايد بتوان حج را به نمونه و مدل كوچكي از اسلام تشبيه كرد ( 3 ) و شايد بتوان گفت كه حج « مينياتور » ي كوچك از اسلام بزرگ است . گويي خداوند اراده كرده است اسلام را با همه ابعاد و وجوه آن در يك عبادت جاي دهد تا بندگان او با انجام آن عبادت و معرفت ، به همه آن وجوه و ابعاد ، يك بار ، كل اسلام را تجربه كرده باشند و همچون ماهي در بحر ، در كل اسلام در غلتيده باشند .
اگر مدل كوچكي از يك دستگاه عظيم و پيچيده در اختيار داشته باشيم ، مي توانيم شباهت ميان آن نمونه و آن دستگاه بزرگ را ، نه از يك راه بلكه از راههاي گوناگون بيان كنيم . هر وجهي از وجوه مدل ما ، معرف وجهي از وجوه دستگاه اصلي ماست و هر مقطعي كه در بعدي از ابعاد اين مدل مورد توجه قرار گيرد مي تواند يكي از شباهت هاي ميان آن دو را نشان دهد . بر اين اساس بايد گفت كه بيان شباهت ميان « حج » و « كلّ اسلام » نيز ، نه يك راه بلكه راه هاي گوناگون دارد :
يك بار مي توان حج را از لحاظ انعكاس « اصول دين » بررسي كرد و جنبه هاي گوناگون مشعر بر توحيد و نبوت و معاد را در آن بازشناخت و بيان كرد . همچنين مي توان حج را از نظر اشتمال بر خصوصيات ساير عباداتي كه « فروع دين » ناميده شده مورد تحقيق قرار داد و نشانه ها و مشخصات نماز و روزه و زكات و جهاد و امر به معروف و نهي از منكر را در آن جستجو كرد . علاوه بر اين مي توان بر اساس آياتي مانند آيه 25 سوره حديد ( 1 ) كه اسباب و لوازم رسالت رسولان را « كتاب و تراز و آهن » معرفي مي كند ، اين سه ركن را در حج به تفكيك توضيح داد . آنچه مي تواند زمينه اي براي اين تحقيق باشد همان آيه 97 سوره مائده است كه در آن ، خداوند حج را « قياماً للناس » خوانده و آنگاه در آيه 25 سوره حديد نيز غرض از ارسال رسل ( و يا دقيق تر بگوييم يكي از اغراض آن را ) « قيام ناس » بر اساس « كتاب و ميزان و حديد » براي نيل به قسط دانسته است .
برخي از مسائل و مباحث اجتماعي و انساني اسلام را نيز مي توان براي بيان اين تشبيه برگزيد . مثلا مسأله « فرد و جامعه » را كه در تفكر اجتماعي غربي نيز با توجه به بحثهايي از قبيل « اصالت فرد يا اصالت جامعه » اهميت بسيار دارد مي توان بعنوان پنجره اي براي نگاه به حج اختيار كرد و از اين ديدگاه نشان داد كه چگونه اين عبادت ، اساس نظر اسلام در باب فرد و جامعه را در خود منعكس مي سازد .
از ميان ديدگاههاي متعددي كه براي مشاهده اين شباهت وجود دارد ، ما نيز ديدگاه خاصي را اختيار مي كنيم و از منظري مخصوص بر اين منظره نظر مي افكنيم و سعي مي كنيم يكي از اين وجوه شباهت را بيان كنيم .
اين وجه شباهت نيز مانند آن وجوه ديگر ، يكي از راههاي مقايسه ميان اين مدل و آن اصل عظيم است كه گفته اند :
عبارتنا شتّي و حسنك واحد * * * و كلّ الي ذاك الجمال نشير
هرچند كه سخن گفتن از حج ، نه كاري است كه آسان باشد و نه كوششي است كه پايان پذيرد ، همانگونه كه سخن گفتن از اسلام چنين است .
باري ، سخن را با آيات 20 تا 22 سوره مباركه توبه آغاز مي كنيم : { الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللهِ وَأُوْلَئِكَ هُمْ الْفَائِزُونَ * يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَة مِنْهُ وَرِضْوَان وَجَنَّات لَهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُقِيمٌ * خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً إِنَّ اللهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ } .
« آنان كه ايمان آوردند و هجرت كردند و در راه خدا با بذل مال و جان خويش به جهاد برخاستند ، نزد خداوند پايگاهي والاتر دارند و آنانند كه رستگارانند . خداوند آنان را به رحمت و رضوان و بهشت خويش ، كه در آن نعمت پايدار است مژده مي دهد ، بهشتي كه در آن جاويد خواهند بود ، كه همانا خداست كه نزد خود اجر عظيم دارد . » ( 1 )
چهار ركن : « اسلام » ، « ايمان » ، « هجرت » و « جهاد » را به عنوان چهار ستون مناسب براي برپا ساختن بناي دين بر مي گزينيم ؛ به عبارت ديگر ، اين معاني را داراي چنان ظرفيتي مي دانيم كه معتقديم مي توان كل اسلام را بر حسب آنها بيان كرد و از آنها براي توضيح شباهت ميان اصل دين و مدل حج استفاده كرد .
در اين آيه از سه مفهوم « ايمان » ، « هجرت » و « جهاد » سخن به ميان آمده است . ما با استفاده از ساير آيات قرآني ، مفهوم اسلام را نيز بر اين سه اضافه مي كنيم و مي گوييم : واژه هاي اسلام ، ايمان ، هجرت و جهاد ، از واژه هايي است كه در فرهنگ قرآني اصالت دارد و تقريباً مي توان گفت كه مجموع اين مفاهيم ، مفاهيمي است كه اختصاصاً معنوي ، مذهبي و اسلامي است . اين مفاهيم از جمله مواد و مصالح اصلي قرآن است و در بسياري از آيات و احاديث به عنوان ابزار اصلي بيان مقصود بكار گرفته شده است .
ميان چهار مفهوم ياد شده ( اسلام ، ايمان ، هجرت و جهاد ) ارتباط و اتصال وجود دارد . اسلام شناخت عقلي و تصديق زباني و ايمان گرايش و تصديق قلبي است ، به دنبال اين گرايش قلبي ، حركت و گرايش عملي ؛ يعني هجرت پديد مي آيد و در حركت و عمل است كه انسان به مانع بر مي خورد و براي رفع آن ، تلاش و مجاهدت مي كند و به جهاد بر مي خيزد ، جهاد موقوف بر هجرت و هجرت موقوف بر ايمان و ايمان موقوف بر اسلام است و از اين مجموعه ، يك دستگاه واحد و يكپارچه تشكيل مي شود كه ميان اجزاي آن نوعي ارتباط ديناميكي حركت آفرين وجود دارد و مخصوصاً همين ارتباط حركت آفرين است كه مجموعه اسلام و ايمان و هجرت و جهاد را براي ترسيم خطي به بلندي تمامي قامت دين ، توانا مي سازد و تصوري از يك حركت و يك راه معنوي در انسان ايجاد مي كند ؛ راهي كه بايد آن را شناخت و به درستي آن يقين قلبي پيدا كرد و در آن قدم نهاد و رو به مقصد حركت كرد و با موانع آن جنگيد . فراموش نكنيم كه يكي از تعابير بسيار رايج قرآني براي بيان دين ، تعبير « صراط مستقيم » است كه به عنوان يك راه ، با مجموعه « اسلام ، ايمان ، هجرت و جهاد » تناسب بسيار دارد .
نكته ديگري كه درباره اين معاني بايد گفت اين است كه هر يك از آنها يك مفهوم اشتدادي و ذومراتب است . اين خصوصيت منحصر به همين چهار مفهوم نيست بلكه اصولا غالب يا همه مفاهيم ديني اينچنين است . برخلاف مفاهيم رياضي و علمي و تجربي كه از نظر كمّي مقدار ثابتي دارند ، مفاهيم معنوي داراي شدت و ضعف و درجاتند و مانند ستوني هستند كه از زمين تا به آسمان برافراشته و كشيده شده اند . اين مفاهيم از اين نظر به نور شباهت دارند كه حقيقتي است كه با آنكه همواره وحدت مفهومي و وجودي خود را حفظ مي كند شدت و ضعف دارد . به همين سبب است كه براي حقايق قرآني و همچنين براي كل قرآن ، ظاهر و باطني معرفي كرده اند و باطن آن را هم به نوبه خود داراي باطني دانسته اند و به همين سبب است كه در قرآن و در لسان پيشوايان و بزرگان اسلام ، گاهي براي حقايقي از قبيل اسلام و ايمان و هجرت و جهاد ، مواقف و مراحلي معرفي شده و براي هر يك از آنها درجاتي عنوان گرديده است كه اين مراحل و درجات تماماً در طول يكديگر قرار دارند ؛ از جمله براي همين معاني چهارگانه نيز به اسلام اصغر و اسلام اكبر و ايمان اصغر و ايمان اكبر و هجرت صغري و هجرت كبري و جهاد اصغر و جهاد اكبر قائل شده اند ( 1 ) و براي هر يك از اين مراحل ، معناي خاصي بيان كرده اند و براي رسيدن به آن ، شرطي قرار داده و راهي نشان داده اند .
اكنون هنگام آن است كه هر يك از اين معاني چهارگانه را يك بار به معناي اصغر و ابتدايي آنها و بار ديگر به معناي كامل تر و اكبر آنها به اختصار شرح دهيم و در كنار اين شرح ، به نظير و شبيه اين معاني در حج اشاره كنيم تا از اين طريق بتوانيم شباهت ميان اسلام و حج را نشان دهيم و در اين آيينه ، قامتِ بلند و زيباي حج را تماشا كنيم .

اسلام اصغر

چنانكه مي دانيم اسلام اصغر ، همان اظهار شهادتين است كه فرد با جاري ساختن آن به زبان و تصديق آن در قول خويش ، مسلمان محسوب مي شود و داخل در جرگه مسلمانان مي گردد و مشمول احكام حقوقي و اجتماعي جامعه اسلامي مي شود .
اين مرحله از اسلام ، همان مرحله اي است كه سبب امتياز و جدا شدن مسلمان از كافر مي گردد و همان مرحله اي است كه خداوند آن را مادون ايمان دانسته است ؛ آنجا كه مي فرمايد :
{ قَالَتْ الاَْعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلْ الاِْيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ . . . } ( 1 )
« اعراب گفتند ما ايمان آورده ايم . ( اي پيامبر ) بگو ايمان نياورده ايد بلكه چون هنوز ايمان در دلهايتان وارد نشده ، بگوييد ما اسلام آورده ايم . »
نشانه اين مرحله در حج آن است كه تا فرد مسلمان نباشد و هويّت رسمي اسلامي نداشته باشد ، نمي تواند داخل مكه شود . شرط ورود به سرزمين مكه ، چنين اسلامي است . همانگونه كه فرد با اظهار شهادتين داخل در جامعه بزرگ جهاني اسلام مي شود و عضوي از آن محسوب مي گردد ، در حج نيز به اين شرط مي تواند داخل در محدوده حج و عضوي از جامعه انبوه حج گزاران شود كه واجد اين درجه از اسلام باشد .

ايمان اصغر

ايمان ، تصديق دروني و اذعان باطنيِ حقيقت معناي شهادتين است كه در مرحله اسلام اصغر بر زبان فرد جاري مي شود . اگر اظهار شهادتين سبب امتياز مسلمان از كافر مي شود ، ايمان آن معياري است كه مؤمن را از منافق جدا مي سازد . ايمان اصغر ، عبارت از ورود تصديق ذهني و اظهار شفاهي به قلب است . جلوه ايمان اصغر در حج ، « نيت » است . هنگامي كه فرد در دل قصد حج گزاردن مي كند و تصميم مي گيرد كه براي اطاعت از خدا و كسب رضاي او و نيل به قربت او قدم در راه گذارد و اعمال و مناسك را بجاي آورد ، سر و كار او با دل و ايمان خويش است . در اين مرحله ، ديگر اظهار اسلام به زبان دخالت ندارد . همانگونه كه شرط ورود به مكه ، داشتنِ اسلام اصغر است و بودن در مكه نشانه احراز اين مرتبه است ، گويي نشانه ايمان نيز در حج « توجه » به كعبه است كه خانه خداست و مركز دايره توجهات حج گزاران ، بلكه قبله همه مسلمانان و مركز توجه قلبي همه مؤمنان است ؛ به عبارت ديگر ، مي توان گفت كه ظهور ايمان در حج ، به صورت توجهي است كه در قلب مؤمن نسبت به كعبه بعنوان « خانه خداوند » پيدا مي شود . اين معنا نزديك به معنايي است كه مي فرمايد :
« مَثَلُ الإيمان مِنَ الإسْلام ، مَثَل الْكَعْبَةِ الْحَرام مِنَ الْحَرَم ، قَدْ يَكُونُ فِي الْحَرَم وَلايَكُونُ فِي الْكَعبة حَتّي يَكُون فِي الْحَرم » . ( 1 )
« رابطه ايمان و اسلام مثل رابطه كعبه و مسجدالحرام است . گاه باشد كه كسي در مسجدالحرام باشد ، اما در كعبه نباشد اما نمي تواند در كعبه باشد و در مسجدالحرام نباشد . »

هجرت صغري

چنانكه گفتيم ، لازمه اسلام حقيقي ، ايمان حقيقي است و نشانه ايمان حقيقي ، عمل و حركت است و دور شدن از بسياري چيزها و نزديك شدن به بسياري چيزهاي ديگر ، دل كندن از بسياري چيزها و دل بستن به بسياري ديگر و اين همه ، در مفهوم « هجرت » خلاصه شده است . در اين مرحله است كه فرد قدم در « سبيل اللّه » مي گذارد و از آنجا كه هست رو به سوي او پيش مي رود . هجرت صغري ، همان جابجايي مكاني است كه در نتيجه آن آدمي از محيط شرك آلود و كفرآميز دور مي شود و به جامعه اي كه در آن موانع كمتري بر سر راه رشد او قرار مي دهد ، هجرت مي كند . اين همان هجرتي است كه پيامبر گرامي ما از مكه به مدينه انجام داد و براي كسب رضاي خداوند زادگاه و شهر و ديار خود را ترك گفت ـ و هر يك از ما نيز بايد دارالكفر را به سوي دارالايمان ترك كنيم و اما در حج بايد گفت كه لازمه حج ، هجرت است و نشانه اين هجرت صغري در حج ، همان « حركت » ي است كه حج گزاران انجام مي دهند و خانه و كاشانه و زن و فرزند و مال و شهر و ديار خويش را ترك مي گويند و رو به سوي مكه مي كنند . اين همان هجرتي است كه مؤمنان پس از اعلام حج و با شنيدن نداي الهي : { وَأَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالا وَعَلَي كُلِّ ضَامِر يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجّ عَمِيق } ( 2 ) آغاز مي كنند و ميليونها نفر از دور دست جهان ، با همه گونه مَرْكبي ، راههاي دور را در مي نوردند و در بيابانها به شوق كعبه قدم مي زنند و از سرزنش خار مغيلان نمي هراسند تا خود را مگر به كعبه رسانند .

جهاد اصغر

پس از اسلام و ايمان و هجرت ، نوبت به جهاد مي رسد . اكنون فرد ، اسلام آورده و حقيقت آن را نه تنها به زبان و در انديشه و عقل خود ، بلكه در دل تصديق كرده و به حركت درآمده است و در اين حركت با پستي و بلندي و ناهمواري و خار راه و تابش آفتاب و سنگيني بار و فشار تشنگي و بيم راهزنان و دشمنان روبرو است . اينجا است كه هجرت از يك قدم زدن و گلگشت و مسافرت تفريحي متفاوت مي شود و اينجاست كه « هجرت » با « جهاد » همراه مي گردد و كوشش براي رفع موانع آغاز مي شود و مسافر از مجاهد بازشناخته مي شود . نشانه اين جهاد با موانع خارجي و دشمنان بيروني كه در اسلام از آن به « جهاد اصغر » تعبير شده در حج ، همان « كوشش » ي است كه حج گزار در اداي مناسك حج بايد انجام دهد . جلوه جهاد اصغر در حج ، « سعي » ميان صفا و مروه است . همچنانكه هاجر پس از آنكه هجرت كرد به سعي پرداخت و مجاهدت كرد ، حج گزار نيز پس از هجرت آرام نمي نشيند و سعي مي كند و به طواف مي پردازد ، مي دود و مي گردد ، فرياد مي كشد ، تولّي و تبرّي مي كند ، به خدا روي مي آورد و از دشمن او كه شيطان است مي گريزد و نه تنها مي گريزد كه مي ستيزد ، با او مي جنگد ، او را رمي مي كند ، به سوي او تير پرتاب مي كند و اگر نخورد دوباره پرتاب مي كند ، دست به سلاح و كارد برنده مي برد و قرباني مي كند در راه خدا و براي اطاعت امر او خون مي ريزد ؛ آري ، حج يك عبادت ساكت و راكد ، يك گوشه گيري و عُزلت گزيني نيست ، صحنه اي از حركت و سعي و كوشش و مجاهدت و جهاد است .

اسلام اكبر

اكنون بار ديگر به همان حقايق چهارگانه باز مي گرديم . اين بار از اسلام و ايمان و هجرت و جهاد اكبر سخن مي گوييم و نشانه هاي اين معاني را در حج باز مي جوييم . نخست از اسلام اكبر سخن مي گوييم . اين مرحله از اسلام ، مرحله بالاتري است كه انسان نه فقط به زبان و به قول ، وحدانيت خداوند و نبوت رسول او را تصديق مي كند بلكه به تمام وجود خويش تسليم او مي شود و قدم به وادي عبوديت او مي گذارد . اين همان مرحله از اسلام است كه درباره آن فرموده اند : « الإسْلامُ هُوَ التَّسْلِيم وَالتَّسْلِيمُ هُوَ الْيَقِين » ( 1 ) و همان مرحله اي است كه خداوند درباره آن مي فرمايد : « اِنَّ الدِّينَ عِنْدَاللهِ الإسْلام » ( 2 ) و نيز مي فرمايد : { أَفَمَنْ شَرَحَ اللهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاَمِ فَهُوَ عَلَي نُور مِنْ رَبِّهِ . . . } ( 3 ) در اين مرحله است كه معناي حقيقي اسلام بر زبان و قلب و جوارح فرد مستولي مي شود . در اين مرحله است كه مسلمان همه آنچه را كه خدا و رسـول فرموده ، از دل و جـان مي پذيرد و بدان تسليم مي شود و در آن چون و چرا نمي كنـد و در برابر آن به گردنكشـي و مشاقّه نمي پردازد . درباره همين اسلام اكبر است كه امام صادق ( عليه السلام ) مي فرمايد :
« لَوْ اَنَّ قَوْماً عَبَدُوااللّهَ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَأَقامُوا الصَّلاةَ وآتوا الزّكاة وَحَجُّوا الْبَيْتَ الْحَرام وَصامُوا شَهْر رَمَضان ثُمَّ قالُوا لِشَيء صنعه الله أو صَنَعهُ رَسُول الله ( صلّي الله عليه وآله ) اِلاّ صَنَع بِخلاف الَّذي صَنَعَ أو وَجَدُوا ذلِكَ فِي قُلُوبِهِمْ ، لَكانُوا بِذلكَ مُشْركين ، ثُمَّ تَلا هذِهِ اْلآيَة : { فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّي يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُوا فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً } ثُمَّ قالَ أَبُوعَبدالله ( عليه السلام ) : عَلَيكُم بِالتَّسْلِيم » . ( 4 )
« اگر مردمي باشند كه خداي واحدِ بي شريك را عبادت كنند و نماز را برپا دارند و زكات بپردازند و حج بيت الله الحرام بگزارند و روزه ماه رمضان بگيرند و با اين حال به چيزي كه خدا يا رسول خدا آن را ساخته و قرار داده ، ايراد كنند كه چرا غير از اين شيوه كه ساخته است نساخته ، يا اينكه چنين ايرادي را در دل بگذرانند ، به سبب همين امر مشرك خواهند شد . سپس اين آيه را تلاوت فرمود : « قسم به پروردگار تو كه اين مردم به تو ايمان نخواهند داشت مگر آنكه تو را در اختلاف خويش حكم قرار دهند و در دل خويش هيچ تنگي و فشاري از حكم و داوري تو احساس نكنند و به تو يكسره تسليم شوند » . امام صادق ( عليه السلام ) آنگاه فرمود : بر شما باد كه خود را تسليم كنيد . »
نشانه اسلام اكبر در حج ، اطاعت حج گزار از همه دستورات الهي و مناسك حج است . او نمي پرسد كه چرا بايد از كوه صفا به سوي كوه مروه هفت بار بدود و چرا بايد به آن كيفيت خاص گِرد خانه بچرخد و چرا بايد شب را در مشعر به روز آورد و چرا بايد قرباني كند . آري ، او تسليم است ، او عبد است و چنانكه گفته اند « العَبْدُ وَما فِي يَدِهِ كانَ لِمَوْلاهُ » ( 1 ) او در آنجا يكپارچه سر بر خط فرمان خدا دارد . او حتي در طواف و سعي نيز روي خويش را از مركز و مقصد خويش بر نمي گيرد و با فرياد « لَبَّيْك ، أَلّلهُمَّ لَبَّيك ، لا شَرِيكَ لَكَ لَبَّيك ، اِنَّ الْحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ وَالْمُلْك ، لا شَرِيك لَك » ( 2 ) تسليم بودن خود را اعلام مي دارد و با ابراهيم پيامبر كه سرسلسله اسلام آوردگان و تسليم شدگان به حق است همزبان مي شود و رو به كعبه اي كه ابراهيم بنا كرده مي گويد :
{ . . . إِنَّ صَلاَتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَاي وَمَمَاتِي للهِِ رَبِّ الْعَالَمِينَ * لاَ شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ } ( 3 )
« همانا نماز و عبادات من و زندگي و مرگ من براي خداوندي است كه پروردگار عالميان است ، او شريكي ندارد و به من چنين امر شده و من نخستين مسلمانم . »

ايمان اكبر

همچنانكه پس از اسلام اصغر ، ايمان اصغر قرار دارد ، پس از اسلام اكبر نيز به ايمان اكبر مي رسيم . در مرحله ايمان اكبر ، تصديق به حقيقت دين و لزوم اطاعت و عبوديت ، از مرحله ورود به قلب فراتر مي رود و تمامي قلب را فرا مي گيرد ، به نحوي كه ديگر جايي براي چيزي غير خدا باقي نمي ماند . در اين مرحله ، بنده از مرتبه تسليم و انقياد كه لازمه اسلام اكبر است ، برتر مي رود و به مقام رضا و رغبت و شوق مي رسد و عبادت او عبادت عاشقانه است . ايمان اكبر همان مرحله اي است كه خداوند با خطاب { يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللهِ وَرَسُولِهِ . . . } ( 4 ) آن را از صاحبان ايمان اصغر طلب مي كند . حالات و مناسك مربوط به آن ، همان راز و نياز و نيايش شبانه مشعرالحرام و دعاهايي است كه در عرفات بر زبان مؤمن جاري مي شود . در اين حال گويي مؤمن ، بلبلي است كه از شوق مشاهده جمال محبوب خويش غزلسرايي مي كند ، خود را يكسره از ياد مي برد و با سرور آزادگان و سرحلقه عاشقان همآوا مي شود كه :
« اِلهي تَردّدي فِي الآثار يُوجب بَعد المزار ، فاجمعني عَلَيك بخدمة توصلني اليك . كيف يستدلّ عليك بما هو في وجوده مفتقر اِلَيك ؟ أ يكون لغيرك من الظّهور ما ليس لك حتّي يكون هو المظهر لك ؟ متي غبت حتّي تحتاج الي دليل عليك ؟ و متي بعدت حتّي يكون الآثار هي الّتي توصل اليك ؟ » ( 1 )
« پروردگار من ! درنگ من در مشاهده آثار تو ، مرا از ديدار تو دور مي سازد ، تو مرا به خدمتي وادار كه به تو نزديكم سازد .
چگونه ممكن است آنچه را كه در هستي خود گداي درگاه توست ، دليل وجود تو گرفت ؟
آيا غير تو ، ظهوري دارد كه تو نداشته باشي ، و آنگاه آن غير تو ، ظاهركننده تو باشد ؟ كي ناپيدا بوده اي تا براي يافتن تو نيازي به راهنما باشد ؟
كي دور بوده اي تا لازم شود از آثار تو براي رسيدن به تو كمك گرفت ؟ »
آنجا كه خداوند مي فرمايد : { أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللهِ . . . } ( 2 ) همين ايمـان اكبر را به ياد مؤمنان مي آورد . در ايمان اكبر است كه مؤمن با ياد خدا و ذكر خدا دلش آرام مي گيرد و به خشوع و خشيت مي افتد . اين مؤمنان اند كه مصداق آيه كريمه اند كه : { إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً } ( 3 ) و درست به همين دليل است كه خداوند از كساني كه به اين مقام رسيده اند مي خواهد تا در حج ، در منا و عرفات و مشعر به ياد خدا باشند ، آنجا كه مي فرمايد : { . . . وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللهِ فِي أَيَّام مَعْلُومَات . . . } ( 4 ) همين ايمان اكبر است كه مؤمن را به فلاح مي رساند و مشمول آيات اول سوره مؤمنون مي سازد :
{ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ * وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ * وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ * وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ } . ( 5 )
« براستي كه مؤمنان رستگارانند ، همانان كه در نماز فروتني دارند و از كارهاي بيهوده گريزانند ، آنان كه در راه خدا انفاق مي كنند و دامان خود را پاك نگه مي دارند . »
يعني در اين حالت است كه خشوع در نماز و پرهيز از لغو و انفاق مال و مراقبت از سركشيهاي شهوي ، ملكه مؤمن مي شود و مي بينيم كه اين همه ، در حج هست . حج گزار در حال احرام از سخن لغو و كلام زشت ممنوع است و با تقديم قرباني ، در راه خداوند انفاق مي كند و با دوري از آميزش ، خود را به كنترل غريزه خويش توانا مي سازد .

هجرت كبري

هجرت صغري هجرتي در زمين بود كه در آن ، فردِ انسان از جايي به جايي منتقل مي شد ، اما هجرت كبري هجرتي است كه انسان از گناهان ، از زشتكاري ها و صفات زشت خويش مي كند . اين هجرت ، هجرت انسان از خويشتن دروغين به خويشتن راستين است ، خويشتني كه الهي است و به همين دليل حقيقي و راستين است . اين همان هجرتي است كه خداوند پيامبر خويش را نيز بدان امر مي كند ، آنجا كه در سوره مدثر مي فرمايد :
{ يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ * قُمْ فَأَنذِرْ * وَرَبَّكَ فَكَبِّرْ * وَثِيَابَكَ فَطَهِّرْ * وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ } .
« اي جامه به خود پيچيده ، برخيز و به مردم هشدار ده . برخيز و پروردگار خويش را بزرگ دار . برخيز و جامه خويش را پاك ساز و از آلودگي ها هجرت كن . »
امام باقر ( عليه السلام ) در حديثي به نقل از پيامبر اسلام ( صلّي الله عليه وآله ) مي فرمايد :
« اَلا اُنَبِّئُكُم بِالْمُؤمِن ؟ : المُؤْمِن مَنِ ائْتَمَنَهُ المُؤْمِنُون عَلي أمْوالِهِم وَاُمُورِهِم ، وَالْمُسٌلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسلِمون مِن لِسانِهِ وَيَدِهِ ، وَالْمُهاجر مَنْ هَجَر السَّيِّئات وَتَرك ما حَرَّمه الله عَلَيْه . » ( 1 )
« آيا بگويمتان كه مؤمن كيست :
مؤمن كسي است كه مؤمنان ديگر او را بر اموال و امورشان امين بدانند و مسلمان كسي است كه مسلمانان از دست و زبانش سالم بمانند و مهاجر كسي است كه از زشتكاري ها هجرت كند و از آنچه خدا بر او حرام ساخته دوري گزيند . »
اين هجرت كبري ، دوري گزيدن از آداب و رسوم نادرست و عادات ناپسند است ، دور شدن از همه چيزهايي است كه شايسته انسان نيست . حج ، آكنده از دستورات و برنامه هايي است كه ما را به تربيت انساني و در نتيجه به هجرت كبري از هرآنچه غيرانساني است دعوت مي كند .
هنگامي كه حج گزار به ميقات مي رسد و در زمان و مكان معيني نيّت مي كند ، با دقت در وقت و مكان ، وقت شناسي و نظم مي آموزد و از بي نظمي دوري مي گزيند .
هنگامي كه لباس معمول خود را از تن دور مي كند و جامه سپيد و ساده و نادوخته احرام به تن مي اندازد ، در واقع خود را از نشانه هاي تفاخر و تفاوت با ديگران دور مي كند .
وقتي موي سر را مي تراشد بازهم خود را از گيسواني كه ممكن است در او عجب و خودبيني ايجاد كند دور مي سازد .
آنجا كه شكار بر او حرام مي شود ، او مي آموزد كه چگونه خود را از درنده خويي و سلب آزادي ديگران دور كند .
وقتي موظف مي شود زينت و آرايش را از خود دور كند ، در واقع مي آموزد كه چگونه بايد دلبستگي به زيبايي هاي دروغين را بدور افكند .
و بالأخره در مدتي كه اعمال غريزه جنسي را بر خود حرام مي سازد ، از نيرويي كه گهگاه بر او تسلط مي يابد هجرت مي كند .
پس در حج ، هم هجرت صغري وجود دارد و هم هجرت كبري .
اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) كلامي دارند كه با بحث ما تناسب بسيار دارد :
« وَيَقُولُ الرَّجُل هاجَرتُ وَلَمْ يُهاجر ؛ اِنَّما الْمُهاجِرُون اَلَّذينَ يُهاجِرُون السَّيِّئات وَلَمْ يَأتُوا بِها » . ( 1 )
« آدمي مي گويد هجرت كرده ام و حال آنكه هجرت نكرده است ؛ چرا كه مهاجران آنانند كه از سيئات و بدي ها هجرت مي كنند و بدان باز نمي آيند . »

جهاد اكبر

جهاد اكبر بنا به فرمايش مشهور پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله ) مبارزه با نفس امّاره بالسوء است و اين خود بالاترين درجه اي است كه مؤمن بدان مي تواند رسيد ؛ چرا كه با دشمن ترين دشمنان خويش كه همان نفس باشد جنگيده است . هيچ مجاهده اي بالاتر از آن نيست كه انسان بر خود تسلط يابد و اگر بگوييم كه نهايت نتيجه اي كه مذهب در تربيت انسان جستجو مي كند همين است كه انسان را ؛ يعني خود فطري و الهي انسان را بر نفس او مسلط سازد ، گزاف نگفته ايم . حج سراسر مبارزه با سركشي هاي نفس است ، مبارزه با برتري طلبي هايي است كه نفس مي خواهد از راه لباس و نژاد و رنگ پوست و مقام و منصب اعمال كند . رمي جمره در حقيقت يك يادآوري است براي آنكه شيطان را در درون خويش سنگباران كند . حج مبارزه با آن نفسي است كه ما را از خدا دور مي سازد و از جامعه جدا مي كند و خداوند ما را در حج بسوي خويش فرا مي خواند و از ما مي خواهد تا همه تعيّنات را از خويشتن بزداييم و خود را چونان قطره اي در درياي جامعه اسلامي غرق كنيم و « من » هاي شيطاني را زير پاي خويش لگدكوب كنيم تا در درون هر يـك از ما « منِ » الهـي شكفته شود و در جامعه ما ، « ما » ي اسلامي به وجود آيد . اكنون كه شباهت ميان حج و كل اسلام را از ديدگاه مجموعه مفاهيم « اسلام و ايمان و هجرت و جهاد » بيان كرديم ، مي گوييم خداوند با واجب ساختن عبادتي مانند حج بر مسلمانان ، خواسته است ابعاد گوناگون تعاليم و دستورات اسلامي را در يك عبادت واحد جاي دهد تا هر مستطيعي در عمر خويش يك بار در مدت معيني اسلام را در تماميت آن بصورت مختصر و محدود تجربه و تمرين كند . شايد بتوان حج را در مقايسه با كل اسلام به مدل ها و ماكت هاي كوچكي تشبيه كرد كه در علم و صنعت ساخته مي شود و نوآموزان و دانشجويان با مشاهده آن و آزمايش با آن ، براي كار با واقعيت هاي اصلي و خارجي آماده مي شوند .
گويي خداوند خواسته است ما را براي عمل به همه ابعاد اسلام ورزيده سازد و خواسته است به ما توانايي اظهار اسلام و تسليم محض به خدا و ايمان قلبي به وحدانيت او و بندگي كـردن از سر طوع و رضـا و رغبت را ، هجـرت از دارالكفـر به دارالايمان و هجرت از معصيت به طاعـت را ، و جهـاد با دشمنان خدا و جهاد با نفس را يكجا در يك عبادت تعليم و تمرين دهد .
اكنون چه دردناك است اگر بشنويم حج از سياست جداست . چه دريغ آميز است اگر بگويند در حج نبايد به مسائل سياسي پرداخت و نبايد از سرنوشت مسلماني كه در اقطار عالم در دست دشمنان بشريت اسيرند سخن گفت .
آنان كه مي گويند حج را بايد از سياست دور نگهداشت ، در حقيقت مي گويند اسلام از سياست جداست ؛ چرا كه ديديم كه حج نمونه و مدل اسلام است . اگر در حج نبايد سياست و جهاد با دشمنان اسلام وجود داشته باشد ، پس در اسلام نيز نبايد سياست و جهاد وجود داشته باشد .
كساني كه مي گويند در حج ، كه عظيمترين گردهمايي انسانها بر روي زمين است ، نبايد سخن از سياست به ميان آورد به همان اندازه در اشتباهند كه كسي بگويد در حج نبايد غير از مباحث سياسي به كار ديگري پرداخت . حج يك مجموعه جدايي ناپذير از اسلام و ايمان و هجرت و جهاد است و هيچ يك از اين امور را نمي توان از حج جدا كرد ، چنانكه هيچ يك را نمي توان از اسلام جدا ساخت .

* پي نوشتها :

1 ـ خداوند ، كعبه را مايه قيام و قوام مردم قرار داده است .
2 ـ تا كعبه برپاست ، دين برپاست .
3 ـ حديثي كه در آغاز مطلب از امام جعفر صادق ( عليه السلام ) آورديم ، با توجه به آيه 97 سوره مائده ، مي تواند مجوزي براي اين تشبيه باشد . همچنين حديثي كه شيخ صدوق در علل الشرايع از پيامبر اسلام ( صلّي الله عليه وآله ) نقل مي كند ما را در اين تشبيه الهام مي بخشد . شيخ صدوق چنين مي نويسد :
قد جاء في تعليل الرسول ( صلّي الله عليه وآله ) للحجّ ضمن تعليله لسائر الفرائض بانّه معادل لتمام الشّريعة اذ يقول ( صلّي الله عليه وآله ) : « جائني جبريل فقال لي يا احمد الاسلام عشرة اسهم و قد خاب من لا سهم له فيها ، اوّلها شهادة ان لا اله الااللّه و هي الكلمة ، والثّانية الصّلاة و هي الطّهرة ، والثالثة الزّكاة و هي الفطرة ، والرّابعة الصّوم و هي الجنّة ، والخامسة الحجّ و هي الشّريعة » .
پيامبر در ضمن بيان علت ساير فرايض ، درباره علت وجوب حج بر مسلمانان فرموده اند كه حج معادل همه دين است . پيامبر فرموده است : « جبريل بر من درآمد و گفت اي احمد ، اسلام ده بخش دارد و هركه از اين بخشها سهمي نداشته باشد زيانكار است . اول آن شهادت لااله الاالله است كه اصل عقيده است ، دوم نماز است كه پاكيزگي است ، سوم زكات است كه خود سبب رشد و شكفتگي است ، چهارم روزه است كه سپر ( آتش و عذاب ) است و پنجم حج است كه همان شريعت است .
1 ـ { لقد ارسلنا رسلنا بالبيّنات وانزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم النّاس بالقسط و انزلنا الحديد فيه باس شديد و منافع للناس . . . } « همانا ما رسولان خود را همراه با دلائل روشن گسيل داشتيم و اب آنان كتاب و ترازو نازل كرديم تا مردم به عدل و داد قيام كنند و آهن را نازل كرديم كه در آن هم ترس و بيم شديد است و هم براي مردم سودها دارد . . . »
1 ـ توجه به آيات ديگري كه همين معاني را در كنار هم قرار مي دهند ، ضروري است . بعنوان نمونه آيه 218 سوره بقره را مي آوريم :
{ انّ الذين آمنوا والذين هاجروا و جاهدوا في سبيل اللّه اولئك يرجون رحمت اللّه واللّه غفور رحيم } .
« آنان كه ايمان آوردند و هجرت كردند و در راه خدا جهاد نمودند ، همانند كه به رحمت خداوند اميدوارند و خدا آمرزنده و مهربان است . »
1 ـ البته بالاتر از مرحله اسلام و ايمان و هجرت و جهاد اكبر نيز ، مرحله بالاتري تشخيص داده اند كه از آن به « مرتبه اعظم » تعبير كرده اند . قصد ما در اين مقاله بيان اين مراتب و مراحل نيست ، خواننده مي تواند براي مطالعه بيشتر در اين زمينه به « رساله لبّ اللباب » علامه سيدمحمد حسين حسيني تهراني و يا به « رساله سير و سلوك » منسوب به بحرالعلوم كه آن نيز با مقدمه و شرح علامه سيد محمدحسين حسيني تهراني به چاپ رسيده ، مراجعه كند . اين رساله در نگارش مقاله حاضر از بسياري جهات محل مراجعه و مورد استفاده ما بوده است .
1 ـ حجرات : 14
1 ـ اصول كافي ، ج 3 ، كتاب الايمان و الكفر ، باب ان الاسلام قبل الايمان ، حديث 2
2 ـ در ميان مردم حج را اعلام كن ، تا سواره و پياده از همه جا و از اعماق دره ها ، بسوي تو سرازير شوند ؛ حج : 27
1 ـ اسلام همان تسليم است و تسليم همان يقين .
2 ـ همانا دين ، نزد خدا اسلام است ؛ آل عمران : 19
3 ـ آيا پس آنكس كه خدا سينه اش را براي اسلام گشاده ساخت و بدو شرح صدر عطا كرد ، پس او از نوري خدايي روشني مي گيرد ؛ زمر : 22
4 ـ اصول كافي ، ج 4 ، كتاب الايمان و الكفر ، باب الشرك ، حديث 6
1 ـ بنده و آنچه مالك آن است متعلق به مالك اوست .
2 ـ لبيك ، بارالها لبيك ، تو بي شريكي ، لبيك ، سپاس و نعمت و فرمانروايي از آن توست ، تو بي شريكي .
3 ـ انعام : 162 و 163
4 ـ نساء : 136
1 ـ بخشي از دعاء عرفه امام حسين ( عليه السلام ) .
2 ـ حديد : 16 .
3 ـ مؤمنان آنانند كه وقتي ياد خدا به ميان مي آيد دلهاشان پر از خوف او مي شود و وقتي آيات او بر آنان خوانده مي شود بر ايمانشان افزوده مي گردد ؛ انفال : 2
4 ـ نام خدا را ( در حج ) در روزهاي معيني ياد مي كنند ؛ حج : 28
5 ـ مؤمنون : 5 ـ 1
1 ـ محاسن برقي ، ج1 ، ص285
1 ـ بحارالانوار ، ج 10 ، قسمت اخلاق از كتاب عادات .
شنبه 15 مهر 1391  12:00 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

حج از دیدگاه قرآن

حج از دیدگاه قرآن

سید مهدی صانعی

بیان و شرح عنوان«حج از دیدگاه قرآن»بطور مستوفی، داشتن وقت زیاد است و حق مطلب در وقتی ادا می‏شود که دست کم مجلّدی ضخیم در این‏باره مسطور گردد، و چنانکه واضح است این مقال را گنجایش آن نیست که بتوان چنانکه باید ابعاد گوناگون این بحث را بررسی و تعمق نمود ولی بمصداق:
گرچه آب بحر نتوانی کشید
هم بقدر تشنگی باید چشید
و نیز بحکم«المیسور لایسقط بالمعسور»و«ما لایدرک کله لایترک کلّه» 1 باندازه اقتضاء فرصت و استطاعت، موضوع فوق را مورد گفتگو قرار می‏دهیم:
در قرآن مجید آیات بسیار فراوان درباره حج و آنچه بحج ارتباط دارد آمده و نیز سوره‏ای بنام حج نامگذاری شده است و این بدان معنی است که حج از نظر دین مبین اسلام یک فریضه مهم و برای مسلمین یک مسأله حیاتی و زیربنائی است که نباید مسلمانان در برگزاری آن اهمال نمایند.
چنانکه معلوم است در قرآن مجید درباره حج در آیات بسیار، شرح و بسطی داده شده که در مورد سایر عبادات از قبیل نماز، زکات، و روزه آن شرح و بسط نیامده. بلکه غالبا بنحو کلی و بطور اجمال باین عبادات اشاره شده است؛مثلا بعباراتی (1)-رسائل شیخ انصاری ص 294 بنقل از غوالی اللئالی.
مانند«اقیموالصلاة»و«آتوالزکاة»بیان شده و بدان‏گونه نیست که همچون حج بتفصیل از آنها یاد شده باشد.
شاید سرّ آن این باشد که حج یگانه عبادتی است که در آن جمیع خواص و آثار عبادات و اهداف اسلامی جمع گردیده است؛زیرا:
در حج خداوند یکتا با نهایت خلوص پرستش می‏شود و حجاج، آن‏چه جز او است از خاطره‏ها و دلهاشان می‏زدایند و فقط بذات اقدسی که پروردگار عالم و رب کعبه است توجه دارند. 2
مردم در محلّ برگزاری حج آیات بینات و آثار حضرت ابراهیم(ع) و حضرت محمد(ص)را مشاهده می‏کنند و در نتیجه با دستورها و سنن و افکار آن بزرگواران آشنا می‏شوند 3 .
در آن سرزمین هنگامی‏که احرام می‏بندند تمام علائق دنیوی را از خود دور می‏کنند و بسان زمانی که از دنیا می‏روند، بدو قطعه پارچه اکتفا می‏نمایند لذا مردن و روز معاد را بیاد می‏آورند.
نمازگزارن در اماکن دیگر به سمت قبله نماز می‏خوانند ولی در ایام حج در خود قبله به رکوع و سجود در قیام و قعود می‏پردازند.
و اگر مردم مکلفند که زکات بدهند در حج هم، حج‏گزاران هزینه‏های هنگفتی را متحمل می‏شوند و مالهای فراوانی را برای خشنودی خداونهد در این راه (2)-و اذا بوّأنا لابراهیم مکان البیت ان لاتشرک بی‏شیئا و طهّر بیتی للطائفین و القائمین و الرکع السجود-سوره حج آیه 26-و بیاد بیاور-هنگامی که مکان خانه(کعبه)را جایگاه ابراهیم قراردادیم(و باو وحی شد)که برایمن هیچگونه شریکی قائل مشو و خانه‏ام را برای طواف‏کنندگان و ایستادگان و رکوع و سجده‏کنندگان پاکیزه کن.
(3)-فیه آیات بینات مقام ابراهیم-سوره ال عمران آیه 97-آیاتی آشکار در آن‏جا مقام ابراهیم است.
صرف می‏کنند.
و همچنین اگ روزه‏دار در مدّت معینی خود را از خوردنیها و آشامیدنیها و دیگر مفطرات باز می‏دارد؛در حج نیز حجاج در مدّت احرام از محظورات احرام خودداری می‏نمایند.
علاوه بر اینها مزیتی برای حج متصور است که در عبادات دیگر تصور نمی‏شود و آن این است که در موسم حج بندگان خدا از اقصی نقاط گیتی 4 با حالت خلوص و ابتهال در حرم امن الی اجتماع می‏کنند که این خود باعث نزول برکت و رحمت و خیر دنیا و آخرت است.
کدام امر از این مهمتر است که مسلمین در یک وقت معین 5 در مکانی مقدّس برای رضای خدا و برای تأمین منافع مادّی و معنوی خود گرد آیند و با خدای خویش براز و نیاز بپردازند و اخوت و صفا و یکدلی در بین آنان ایجاد شود و رشته‏های الفت و مهربانی‏شان مستحکم گردد 6 و به تبادل‏نظر و مشورت بپردازند تا در نتیجه سیادت و علو شأن خود را حفظ کنند.
خداوند به ابراهیم دستور داد که مردم را به حج خانه خدا آگهی ده تا این‏که پیادهیا سواره بر هر مرکب سبکرو، و یا شتر لاغری از نقاط دور و دراز بسوی تو آیند و از سود دنیا و ثواب آخرت که برای آنان در حج قرار داده شده بهره گیرند.پس قول خداوند«لیشهدوا منافع لهم» 7 در حدّ اعجاز است زیرا خداوند در این آیه، منافع را (4)-و اذن فی الناس بالحج یأتوک رجلا و علی کل ضامر یأتین من کل فجّ عمیق-سوره حج آیه 27.و برای حج در بین مردم ندا کن تا از هر درّه ژرف(و دور)پیاده و سواره بر هرگونه اشتر لاغر و سبکر و بنزد تو بیایند.
(5)-یسألونک عن الاهلة قل هی مواقیت للناس و الحج-سوره بقره آیه 189.از تو درباره تغییراتی که برماه عارض می‏شود پرسش می‏کنند بگو آن گاهنماهایی است برای مردم و برای حج.
(6)-فاجعل افئدة من الناس تهوی الیهم-سوره ابراهیم آیه 37-دلهایی از مردم را بایشان متمایل گردان.
(7)-سوره حج آیه 28، منافعی را که برای ایشان است دریابند.
بطور مطلق ذکر نموده و بجنس یا نوع معین، مقید نکرده؛چون می‏دانسته است که بزودی روزگاری فرا می‏رسد که در آن زمان، جامعه ملل تشکیل می‏گردد و در آن نظام و آیین پیش‏آهنگی را طرح‏ریزی می‏کنند و برای انسانیت منافع و سودهای مختلفی پیدا می‏شود که در گذشته معروف نبوده که از آن جمله منافع اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و غیره متصور می‏باشد؛چنانکه معلوم است تمام اینها در مضمون آیه«لیشهدوا منافع لهم»مندرج است. 8 و در صدر آیه لفظ«الناس»بکار برده شده تا فهمیده شود که منافع حج عائد تمام انسانها می‏گردد و تنها بمسلمین اختصاص ندارد و همان‏طور که صادق(ع)فرموده است منظور منافع دنیا و آخرت است. 9
از آن‏چه در فوق مذکور شد برمی‏آید که حج از نظر قرآن دارای ویژگیهای و دقائق گوناگون و فراوانست که ما در این‏جا بعنوان نمودگار به برخی از آنها ذیلا اشاره می‏کنیم:

الف-مکه نخستین پایگاه توحید

ابراهیم آن چهره ملکوتی در روزگار جوانی با نمرود و نمرودیان بمبارزه پرداخت و آنان را از پرستیدن بتها منع می‏کرد 10 و آن اندازه هدف خود را تعقیب نمود تا بآتشش افکندند؛و با ناراحتیها ناملایمات فراوانی مواجه گردید و مراحل پر از مخاطره و رنج را پشت سرگذاشت.
وی با نیروی استدلال و منطق، اوهام و خرافات را پس زد و آفریدگار زمین و (8)-فلسفه و اسرار حج صفحه 59 و 58.
(9)-تفسیر الصافی سورة الحج:فقیل منافع الدنیا او منافع الآخرة؟فقال:الکل.
(10)-فراغ علیهم ضربا بالیمین.مخفیانه بجانب بتها رفت و با قوت ضربتی بر آنها زد.سوره صافات آیه 94.
آسمان و بگردش درآورنده ستارگان و ماه و خورشید را شناخت و از همه برید تا این که بخدا رسید. 11
خلیل خدا در شهر بابل و سواحل خرم و آباد فرات و دجله پا بدنیا گذاشت؛این شهر از مراکز ریشه‏دار تمدّن جهان بود، در آن‏جا معابد و هیاکل و مدارس کهانت و ستاره‏شناسی فراوانی سرپا و دائر بود او در این محیط ظلمانی و رثنیت به ارشاد مردم و تبلیغ دین حنیف پرداخت.در وقتی که دید آنان حرف حق را قبول نمی‏کنند و حاضر نیستند در صراط مستقیم ایمان بخدا و تقوی گام برداند از ایشان اعراض نمود و فرمود:«از شما و آنچه بجز خدا می‏پرستید کناره‏گیری می‏کنم و پروردگارم را عبادت می‏کنم باشد که بدین سبب تیره‏بخت نباشم. 12
و نیز فرمود:«همانا بسوی پروردگارم می‏روم بزودی مرا راهنمایی می‏کند» 13 .
منظورش این بود که به سرزمین بیت‏المقدس که مکانی مناسب برای عبادت و ارتباط با خدا بود می‏رود 14 .
قهرمان بت‏شکن آخر الامر در میان بیابان شنزار حجاز در وط وادی سنگلاخ، دور از هرگونه تمدن بشری و کاخ، در عمق دره‏ای که سلسله حصار کوهها آن را در برگرفته و خانه خدا آن‏جا بود؛ساکن گردید 15 .
برخی از مفسران گفته‏اند:خانه کعبه در ازمنه قبل از حضرت ابراهیم سرپا بوده و در آن‏جا خداوند عبادت می‏شده است زیرا قرآن از قول حضرت ابراهیم نقل می‏کند که:«پروردگارا بعضی از فرزندانم را در دره‏ای که قابل زراعت نیست در (11)-و جهت وجهی للذی فطر السماوات و الارض.(سوره انعام آیه 79).
(12)-سوره مریم آیه 48.و اعتزلکم و ماتدعون من دون الله و ادعو ربی عسی ان لا اکون بدعاء ربی شقیا.
(13)-سوره صافات آیه 99.انّی ذاهب الی ربی سیهدین.
(14)-تفسیر الصافی سوره صافات آیه 99.
(15)-ربّ انی اسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع...سوره ابراهیم آیه 37.
کنار خانه‏ات ساکن گردانیدم»و این خود بخوبی گواهی می‏دهد که بهنگام ورود ابراهیم با فرزند شیرخوارش اسماعیل و همسرش هاجر اثری از خانه کعبه در سرزمین مکه وجود داشته است 16 .و نیز تعبیر«و اذا یرفع ابراهیم القواعد من البیت» 17 که در قرآن آمده است اشاره دارد که اساس خانه کعبه وجود داشته ابراهیم و اسماعیل کاری که انجام داده‏اند این بوده که پایه‏های آن خانه را بالا برده‏اند 18 .
ابراهیم پس از طی مراحلی و بعد از آن که درجه خلوص و خلّت خود را نسبت ببرای تعالی به ثبوت رسانید لازم دانست جایگاهی رو براه کند و سروسامان دهد که تا ابد مرکز یکتاپرستی گردد و نام معبود محبوبش برای همیشه در آن مکان بر زبانها جاری باشد؛او برای انتخاب محلّی متناسب که جهانیان در آن‏جا خدا را عبادت کنند و در خور مقام ربوبی باشد در تکاپو و تلاش بود.این‏چنین پایگاه باید در جایی قرار گیرد که از همه اوهام و خیالات و دفلکاریها و هوسهای بشری دور و پاک باشد.خداوند مکان خانه کعبه را برای این مقصد در نظر گرفت تا ابراهیم و پیروانش در محیطی سالم بدون آلودگی بشرک و ریا بعبدت بپردازند 19 .
خداوند فرموده است:نخستین خانه‏ای که برای مردم بنا نهاده شده خانه کعبه است 20 یعنی خانه کعبه اولین خانه‏ایست که بنام خدا و برای پرستش او تأسیس گردیده و به اقتباس، از آن هزاران خانه بنام دیر و کلیسا و مسجد در شعاعهای دور و (16)-تفسیر البرهان سوره ابراهیم طبع سال 1295 ص 542 ج 1.
(17)-سورة البقره آیه 127.بیاد بیاور زمانی را که ابراهیم پایه‏های خانه را بالا می‏برد.
(18)-این که حضرت امیر المؤمنین(ع)در خطبه«قاصعه»فرموده است:«اختبرا الاولین من لدن آدم». گواه این مدّعی است.
(19)-و اذ بوّأنا لابراهیم مکان البیت ان لاتشرک بی‏شیئا.سوره حج آیه 26.
(20)-سوره آل عمران آیه 96.انّ اوّل بیت وضع للناس للذی ببکة.همانا اولین خانه‏ای که برای مردم بنا نهاده شد هرآینه آن خانه‏ایست که در مکه است.
نزدیک ساخته شده که در همه نام خداوند ذکر می‏شود.
این خانه مرکز دائره آدمیت و محیط انسانیت است که مردم گیتی از شرق و غرب و شمال و جنوب عالم بدان چشم دوخته و بجانب آن روی آورده و خدا را می‏خوانند بنابراین وقتی خانه کعبه نقطه مزکری دائره انسانیت شد، در این صورت خانه همانند قلب خواهد بود که آن، مرکز تمام عواطف و فضائل است 21 .
هر ساختمانی که بدست بشری، پایه‏گذاری شده بسود فرد یا جمع یا ملّتی، و بزیان دیگران است.هر سازنده‏ای می‏خواهد خود غیرمحدود و دیگران محدود باشند.بنیاد کاخهای ارباب قدرت بر این مبنا استوار گردیده که دست خودشان باز و دست دیگران بسته باشد اما خانه‏ای که برای خدا و بنام خدا ایجاد شده مرجع و مأمن و ملجأ همگان است و نفع عموم را دربردارد 22 ؛آن‏جا محلّ نزول فیض و رحمت الهی است.آن‏جا جایی است که سالکان راه حق با معبود خویش آشنا می‏شوند و بطواف و رکوع و سجود می‏پردازند و با ارتباط با او دلشان آرام می‏گیرد و بسعادت دارین نائل می‏آیند.
جالب توجه این‏که خانه کعبه که نام دیگرش بیت الله است 23 نیز بعنوان خانه مرم معرفی شده است 24 و این تعبیر حکایت‏کننده این واقعیت است که هرچه برای خدا و منسوب بخداوند است باید در خدمت مردم و بندگانش باشد و نیز آنچه در خدمت مردم و برای بندگان خدا انجام شود عین عبادتست.
خداوند از آن جهت محل اجتماع و عبادتگاه همگانی مسلمانان را در مکانی (21)-فلسفه و اسرار حج ص 42.
(22)-و اذ جعلنا البیت مثابة للناس و امنا.سوره بقره آیه 125.در تفسیر مجمع البیان در ذیل این آیه آورده است که گفته‏اند«مثابة»بمعنی پناهگاه است و نیز گفته شده که بمعنی محل گردآمدن و جمع گشتن است.
(23)-و طهّر بیتی لطائفین ...سوره حج آیه 26.
(24)-انّ اوّل وضع للناس للذی ببکة...سوره آل عمران آیه 96.
خشک و لم یزرع قرار داده که نخواسته است جایگاه مصفّی با مناظر دلفریب و طرب‏انگیز و تفرّجگاههای زیبا را برای این منظور تعیین کند تا مردم باسم عبادت و زیارت خانه خدا، برای تفریح و خوشگذرانی و جلب لذائذ جسمی و استفاده‏های آنی به سفر حج اقدام ننمایند و منحصرا برای رضای خداو راه یافتن به پیشگاه قدس او که غایب وجودی هر انسان و منتهای آمال عارفان است بزیارت کعبه بروند 25 که «الا للّه الدین الخالص».
بنابراین خانه کعبه مجلای عبودیت و وحدت موحّدان و میعادگاه دلدادگان الله است که پروانه‏وار گرد کعبه‏اش بطواف و عبادت می‏پردازند و در راه دوست از همه امتیازات و تعیّنات، صرف نظر نموده از خود بیگانه می‏شوند.

ب-حج عبادتی است سیاسی انقلابی

حج که یک کنگره عظیم جهانی الهی است نقش بس مهمی در تجدید مجد و عظمت مسلمین و حفظ حیثیت بین المللی ایشان ایفا می‏کند و آثار سیاسی که در بین توده‏های مختلف اسلامی بوسیله این عبادت انقلابی پدید می‏آید بسیار فراوان است و قابل انکار نیست.
همه می‏دانند که جمعیّت مسلمانان جهان یک جمعیت انبوه و قابل اهمیت است که می‏توانند در اوضاع سیاسی جهانی و سرکوب نمودن جهان‏خواران و متجاوزان و برقرار نمودن عدالت بین المللی رل مهمی برعهده داشته باشند و این امر در صورتی میّسر است که همگامی و هم‏آهنگی صمیمانه‏اش بین آنان برقرار گردد؛و این خصوصیات فقط در مراسم حج تجلی پیدا می‏کند.
مردم تمایلات متنوعی دارند خواستنی‏ها و منافع گوناگونی را می‏طلبند و در (25)-نهج البلاغه خطبه«قاصعه»شماره 234.
جستجوی آنها هستند ولی آن منفعت و خیرطلبی که کلیّت و محبوبیت عمومی دارد و ببرکت آن سایر نیازمندیها و منافع شخصی و اجتماعی در چهارچوبهای خصوصی یا صنفی و دولتی قابل حلّ و تأمین می‏باشد یک چیز بیشتر نیست و آن صلح و امنیّت است؛اگر تدارک مواد غذائی و تأمین بهداشت و تعلیم و تربیت و غیره با تلاشهای خود مردم و ملتها تحقق می‏یابد و روبراه می‏گردد، امّا برقراری صلح و امنیت از عهده یک گروه یا یک دولت خارج بوده و با قصد و فعالیت دولتهای دیگر ارتباط دارد و جز با همکاری و همفکری همگان تحقق آن امکان‏پذیر نیست 26 .
اگر خواسته‏های مردم مقیاس فردی، قبیله‏ای، طبقاتی و یا ملّی دارد صلح و امین عمومی دارای مقیاس وسیع بین المللی و مردمی است که ا زهمه بالاتر و مهمتر است.
در این‏که صلح وامنیت و به تعبیر دیگر یکرنگی و یگانگی از آرزوهای دیرینه و امروزی عمومی افراد بشر است و شرقی و غربی متدین و مادّی همگی خواهان و تشنه آن بوده و هستند، جای هیچ تردیدی نیست.
جامعه اتفاق ملل‏ (NDS) ژنو بعد از جنگ گذشته و سازمان ملل متحد (ONU) بعد از این جنگ جز برای این منظور تأسیس نگردیده است 27 !
کبوتر مظهر صلح که نقاش کوبسیت معروف، پیکاسو تصویر شعار مانندی از آن کشیده بود و احزاب چپ دنیا آن شعار را از آن خود کردند و هرجا خانه صلح تأسیس می نمودند-و در اطراف آن سروصداها راه می‏انداختند و به آن بهانه نزاعها و کشتارهای فراوان روی می‏داد-همه و همه برای صلح و امنیت وء برای خاموش ساختن آتش جنگ و خصومت بوده است.
(26)-خانه مردم ص 9 طبع شرک سهامی انتشار.
(27)-خانه مردم ص 9 طبع شرکت سهامی انتشار.
از آیات فراوانی برمی‏آید که در قرآن مجید در بسیاری از موارد هر وقت از حج و امور مربوط به آن ذکری بمیان آمده.کلمه«الناس»نیز ذکر شده است و در آیات زیرا این امر بخوبی آشکار است:
ربّ اجعل هذا البلد آمنا و اجنبنی و بنی ان نعبد الاصنام ربّ انّهن اضللن کثیرا من الناس...(سوره ابراهیم آیه‏35-36).
ربنا انی اسکنت من ذرّیتی بواد...فاجعل افئدة من الناس تهوی الیهم(سوره ابراهیم آیه‏37).
انّ اولّ بیت وضع للناس للذی ببکة(سوره ال عمران آیه 96).
و للّه علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا(سوره آل عمران آیه 97).
و اذجعلنا البیت مثابة للناس و امنا(سوره بقره آیه 125).
جعل الله الکعبة البیت الحرام قیاما للناس(سوره مائده آیه 97).
چنانکه واضح است این آیات دلالت دارد که مصالح و منافع فریضه حج، تنها عائد مسمانان نمی‏شود و بدائره اجتماع اسلامی محدود نمی‏گردد بلکه گستردگی عمیمی دارد که تمام مردم دنیا را فرا می‏گیرد بدین معنی که اگر مسلمین بدانسان که شایسته است از مزایا حج برخوردار گردند و آن را با همان محتوا که شارع مقدّس خواسته است انجام دهند در تمام جهان اثر می‏گذارد و برای همگی صفا و صلح بارمغان می‏آورد.
این آیات این مفهوم را می‏رساند که حج یک عبادت سیاسی انقلابی است و عبادتی که علاوه بر جنبه‏های فردی که مورد نظر شارع مقدّس بوده جنبه‏های مربوط به سیاست و وضع کلی مسلمانان و تمام مردم عالم نیز کاملا مورد توجه قرار گرفته است.
در یکی از آیاتی که در فوق ذکر شد خانه کعبه جایگاه امن و پناهگاه و محل‏ اجتماع و بازگشتنگاه مردم معرفی شده است 28 .که در آن مکان با هم ملاقات می‏کنند؛زعماء و اهل حل و عقد با یکدیگر تماسّ حاصل می‏کنند و در راه برقراری صلح و امنیت و رفاهیت همگانی که خواسته و آرزوی همگان است جدیّت می‏نمایند.
در آیه دیگر خداوند خانه کعبه را جایگاهی برای قیام مردم، دانسته که در آن محلّ گرد می‏آیند و بامور حیاتی و اساسی خود می‏اندیشند و درباره آن چه خیر و صلاح دنیا و آخرت مسلمانان و سایر مردم است قیام و اقدام می‏نمایند 29 .
واضح است که خلقهای انبوه مسلمین از شرق و غرب عالم از اندونزی گرفته تا الجزائر و از قفقاز تا جزائر ماداگاسکار و دیگر نقاط گیتی در این اجتماع باشوه شرکت می‏کنند و کنگره بی‏مانندی تشکیل می‏دهند 30 که نمی‏توان آن را به کنگره‏های بشری که صرفا بر محور مادیّات دور می‏زند مقایسه نمود.
کسانی که در ایّام حج در مکه بوده‏اند کاملا آگاهند که مناسک حج با وجود آن‏که مسلمانان چنانکه باید ازمزایای آن بهره نمی‏گیرند و باهداف عالیه آن نمی‏رسند، تا چه حدّ آموزنده و چقدر برشد سیاسی ایشان کمک می‏کند و در بهبود اوضاعشان تأثیر دارد.
مثلا ابراز احساسات و پشتیبانی ملل اسلامی در ایام حج بنفع مسلمانان قهرمان (28)-در مجمع البیان جلد 1 ص 203 طبع کتابفروشی اسلامیه چنین است:قوله مثابة للناس ذکر فیه وجوه: فقیل انّ الناس یثوبون الیه کل عام و قیل مثابة معاذا و قیل مجمعا...
در لسان العرب است که:المثابة و المثاب واحد و کذلک قال الفراء و انشد الشافعی بیت ابی‏طالب:
مثابا لأفناة القبائل کلّها
تخب الیه الیعملات الذوامل
و مثابة الناس و مثابهم مجتمعهم بعدالتفریق...
(29)-الصافی، سوره مائده آیه 97.
(30)-یأتوک رجالا و علی کل ضامر یأتین من کل فج عمیق(سوره حج آیه 27).
الجزائر انعکاس نیکویی داشت و در وقتی که نمایندگان مردم الجزائر با پخش اعلامیه‏ها و تماسهای نزدیک در ایام حج ندای حقانیت و مظلومیت خود را در یک محیط معنوی و آزاد بگوش ملل مسلمان می‏رساندند موجب شد که مسلمین چاره بیندیشند و کمک کنند تا برادرانشان از چنگال استعمار رهایی یابند.
بی‏جهت نیست که دشمنان اسلام از برگزاری مراسم حج بهراس افتاده و اظهار داشته‏اند که اجتماع سالانه مسلمانان در مکه باعث حفظ کیان و سبب عظمت و سیادت ایشان است«ولیم حیفورد بالکراد» * می‏گوید:«هر زمان قرآن و شهر مکه از بین کشورهای عربی از میان برداشته شود، امکان دارد که به بینیم مسلمانان، فریفته زرق و برقهای تمدّن ما شده و در راه افکار مادّی ما گام برمی‏دارند» 31 .
نظر باین جهات است که خداوند در قرآن مجید درباره بجا آوردن این فریضه تأکید کرده و جائز ندانسته که نسبت به انجام آن اهمال شود و ترکش را منزله کفر بحساب آورده و فرموده است:
و للّه علی الناس حجّ البیت من استطاع الیه سبیلا و من کفر فان الله غنی عن العالمین 32 و بوسیله لام تخصیص که بهمراه کلمه جلاله«اللّه»بکار برده فهمانده است که این عبادت بسیار مهم می‏باشد و نسبت خاصّی بخدا دارد که نباید آن را ترک نمود به شوائب مادیّات آلوده‏اش ساخت و از طرف دیگر حکم وجوب حج در آیه فوق به جمله اسمیه بیان شده تا بر استمرار و ثبوت حکم دلالت کند و بفهماند که (*) droffiG mailliW evarglaP
دیپلمات و جهانگرد انگلیسی است که در لبنان بصف رهبانان پیوسته و در بلاد عرب در زیّ پزشک بگردش و جستجو پرداخته، مهمترین اثر وی«رحلة فی بلاد العرب»است به سال 1888 در گذشته است.
رک:المستشرقون الجزء الثانی ط 3 ص 484 و anaciremA aidepolcycnE ehT
(31)-النظام الربوی فی الاسلام ص 151.
(32)-سوره آل عمران آیه 97.
مراسم حج باید هر ساله تکرار شود و در ذیل آیه آمده است کسی که کفران ورزد و این فریضه عظیم الهی را بجا نیاورد زیانی متوجه خدا نمی‏شود زیرا او از جهانیان بی‏نیاز است.این موضوع اشاره به آن است که حج دارای مصالح و فوائد فراوان است کسی که آن را ترک کند زیانش بخود او و باجتماعش می‏رسد.
کاملترنی و تمامرتین عبادت اجتماعی سیاسی که مردم مسلمان از اقصی نقاط زمین در مکانی معین جمع می‏شوند و درباره پیشرفت و تعالی کشورهای اسلامی، می‏اندیشند و برای بهبود اوضاع مسلمین راههای مناسبی را در نظر می‏گیرند لذا چنانکه پیش از این نیز یادآور شدیم؛در بسیاری از آیات مربوط بحج کلمه«الناس» بکار برده شده و مقصود از آن این است که این اجتماع بزرگ عبادی سیاسی بین المللی بفرقه نژاد خاصی اختصاص ندارد بلکه بتمام مردم دنیا متعلق است 33 کسی که در مکه مقی است با کسی که دشت‏نشین است هیچگونه تفاوتی ندارد 33 . در این مکان مقدّس که مسلمین گرد می‏آیند باید در مورد کارهای مهمّ و سرنوشت‏ساز تصمیم بگیرند.
در عصر رسول اکرم(ص)در مراسم حج تصمیمات و تبلیغات همانی پایه‏گذاری می‏شد، مثلا اعلام جنگ عمومی با مشرکان در روز حج اکبر صادر گردید 34 و نیز جانشین پیغمبر بفرمان خدا پس از انجام اعمال حج در بین راه در میان انبوه حجاج در محل غدیر خم، تعیین شد 35 .
از جهت این‏که پیش از اسلام نیز کعبه محلّ امن بود و حتی کسی اگر قاتل (33)-سواء العاکف فیه و الباد-سوره حج آیه 25.
(34)-و اذان من الله و رسوله الی الناس یوم الحج الاکبر-سوره توبه آیه 3.
(35)-یا ایّها الرسول بلغ ما أنزل الیک من ربک-سوره مائده آیه 67 رک التفسیر الکبیر ج 12 ص 50-49 و الدر المنثور ج 2 ص 398.
پدرش را در آن‏جا می‏دید متعرض او نمی‏شد؛پیغمبر(ص)در کنار کعبه می‏نشست و با خواندن آیات قرآن دین خدا را تبلیغ می‏کرد و آن حضرت با وجود ضدّیت و ممانعتهای همه‏جانبه قریش بنا به خصوصیت«مثابه»و ان بودن کعبه توانست در مسجدالحرام آیات قرآنی را تلاوت کند و آیین اسلام را تبلیغ نماید.
نهضت جهانی امام عصر-عجل اللّه تعالی فرجه-نیز از مکه و خانه خدا آغاز می‏گردد 36 .
و همچنین ائمّه اطهار از مراسم حج استفاده می‏کردند و به ارشاد مسلمین می‏پرداختند در مکه بود که حضرت امام حسین(ع)امتناع از بیعت با یزید و اجابت دعوت مردم کوفه و قصد حرکت و شهادت خود را بدنیای آن زمان اعلام فرمود و خطبه معروف«خطّ الموت علی ولد آدم...»را برای مکیان ایراد کرد 37 .
این قضایا مدلل می‏سازد که تصمیمات مهمّ سیاسی و اساسی مسلمین عالم که در سرنوشت ایشان تأثیر زیربنائی دارد در مکه و در مراسم حج اتخاذ و ابلاغ می‏شود لذا است که خداوند بالصراحة فرموده است:«خداوند کعبه را که خانه‏ایست دارای احترام، برای قیام(و تحرک)مردم قرار داده است(مائده آیه 97).
و نیز از حضرت صادق علیه السلام نقل است که:«تا کعبه بر پا است این دین برپا است» 38 .

یکرنگی و اتحاد و بعد اجتماعی و اخلاقی حج

همه افراد، در مکه در هنگام برگزاری مناسک یکسانند هیچ‏کس بر دیگری (36)-کفایة الموحدین جلد 3 ص 401 انتشارات علمیه اسلامیه.
(37)-اللهوف علی قتلی الطفوف ص 52.
(38)-وسائل الشیعه کتاب حج باب 4.
امتیاز و برتری ندارد، همه در امن و امانند و هیچکس نمی‏تواند بدیگری زور بگوید و ستم روا دارد و حتی اگر کسی چنین قصدی داشته باشد به عذاب الهی گرفتار می‏شود.چنانکه خداوند فرموده است:«و المسجد الحرام الذی جعلناه للناس سواء العاکف فیه و الباد و من یرد فیه بالحاد بظلم نذقه من عذاب الیم»(سوره حج آیه 25).
نه تنها انسانها در آن‏جا در امن و امان بسر می‏برند بلکه حیوانات نیز در امنیت کامل هستند خداوند فرموده است:«یا ایّها الذین آمنوا لاتقتلوا الصید و انتم حرم» (سوره مائده آیه 95).
فلاسفه‏ای که قرنها است در این اندیشه هستند که مدینه فاضله بوجود آورند، دانشمندانی که به این فکرند تا همانند بهشت، اجتماعی روبراه کنند که افراد آن در کمال آزادی زنگی نمایند؛بیایند حرم امن الهی و مقرراتی را که بر آن حکمفرما است به بینند.
در آن‏جا نه تنها آزار رساندن بدیگران ناروا است نه تنها فسق، فجور، ستیزه‏جویی، فحش و سخنان هرزه حرام است که«فلا رفث و لا فسوق و لا جدال فی الحج» 39 بلکه حتّی کندن گیاه نیز کفاره دارد 40 .
توده‏های انبوه مسلمان که همگی برای دستور خدا رنج سفر را بر خود هموار نموده با این قصد بزیارت خانه خدا آمده‏اند که بهیچ موجودی تعدی و ستم نکنند و بجهت رضای او اجتماعی بس عظیم تشکیل می‏دهند که جز به او بدیگری توجه ندارند و پی می‏برند که برای چه خانه خدا در این سرزمین خشک و سوزان قرار داده شده و آنان چرا در آن‏جا گرد آمده‏اند و از این خانه باشکوه که آثار هدایت و تقوا و (39)-سوره بقره آیه 197.
(40)-الروضة بالبهیة فی شرح اللمعة الدمشقیه ج 1 ص 225.
عبودیت در آن آشکار است و یادگار ابراهیم خلیل می‏باشد بحقایق ارزنده‏ای پی می‏برند 41 .
کسی که بزیارت کعبه نائل می‏شود بهنگام انجام هر یک از مناسک حج در خود تغییر و انقلاب درونی خاصّی احساس می‏کند و خود را داخل جوّمعنوی بارگاه ربوبی می‏یابد و جمیع آنچه را که غیرمعبود است کنار می‏زند و با آفریدگار خویش ارتباط برقرار می‏نماید و بطواف کوی محبوب می‏پردازد و رکوع و سجود می‏کند.
«صفا و مروه از شعائر خداوند است» 42 :سعی بین دو کوه صفا و مروه، از مناسک حج و عمره است و زائران خانه خدا هفت بار فاصله این حالت بخوبی احساس می‏کنند که تمام تار و پودهایی که از عادات و خودپسندیها بدور خود تنیده و خویشتن را در آن گم کرده‏اند از بین می‏رود و از هم گسیخته می‏شود و آنچه درباره عظمت خود خیال می‏کرده‏اند در این‏جا برطرف گردیده تمام علایق و رنگهای دنیوی ایشان زائل می‏شود بدین جهت است که امام صادق علیه السلام فرموده است: «هیچ سرزمینی از محلّی که سعی صفا و مروه در آن انجام می‏شود محبوبتر نیست زیرا در آن‏جا هر ستمگری خوار می‏گردد» 43 .
قوانین اسلام باوجودی که صلاح فرد را در نظر دارد و به آن اهمیت می‏دهد بجوانب مختلف امور اجتماعی نیز توجه خاصّی مبذول می‏دارد تا جنبه‏های اجتماعی و مصالح عمومی نیز فوت نشود.و اجتماعات اسلامی رشد کند و به کمال مطلوب برسد.
(41)-فیه آیات بیّنات مقام ابراهیم(سوره آل عمران آیه 97).
(42)-انّ الصفا و المروة من شعائر الله(سوره بقره آیه 158).
(43)-وسائل الشیعة ج 2 طبع قدیم ص 329.
یکی از مزایا و دقایق عبادات اسلامی این است که علاه بر آن‏که لازم است عبادات منحصرا برای رضای خدا انجام یابد اغلب آنها بحالت اجتماع بجا آورده می‏شود تا در نتیجه بین مردم صمیمیّت و تعاون و برابری و همکاری برقرار گردد.
قریش چون فرزندان ابراهیم و سرپرستان خانه کعبه بودند، برای هیچیک از عربها مقامی را که برای خویش در نظر داشتند قائل نبودند؛آنان می‏گفتند ما نباید آنچه را از حریم مکه بیرون است با آن‏چه در حیم مکه است برابر بدانیم اگر چنین کنیم عرب برای ما ارزشی قائل نمی‏شود بدین جهت وقوف بعرفاترا که از محیط حرم بیرون است ترک کردند 44 .
قرآن دستور داد که همه باید در عرفات وقوف کنند و از آن‏جا همه بسوی مشعر بروند 45 و این می‏رساند که حج مظهر اتحاد و همبستگی و یکرنگی مسلمین است و از هرگونه امتیاز نژادی و قومی برکنار استو تمام افراد از مزایای یکسان برخوردارند.
در این‏گونه گرد هم‏آیی است که مردم باین فکر می‏افتند که چه خوبست پس از مراسم حج نیز این روش انسانی و خداپسندانه را که در ایام برگزاری اعمال حج به آن خو گرفته‏اند ادامه دهند و در اوطان خود هم بمانند ایام حج طوری معاشرت نمایند که نمونه رفتار یک انسان الهی کامل باشد.

نتایج اقتصادی

واضح است در میان جمعیّتهای مختلفی که از تمام نقاط مسلمان‏نشین گیتی هر ساله در مکه گرد می‏آیند افرادی که در امور تجاری و اقتصادی تخصص دارند (44)-الصافی سوره بقره آیه 199.
(45)-ثم افیضوا من حیث افاض الناس و استغفروا الله.سوره بقره آیه 199.
فراوانند و مسلمانان اگر بخواهند چنانکه شارع اسلام درنظر داشته از مزایای حج بهره گیرند، بحکم اخوت اسلامی و بحکم این‏که هر مسلمانی وظیفه دارد بمسلمانان دیگر کمک و مساعدت نماید 46 مسلما لازم است در این اجتماع بزرگ در فرصتهای مناسب درباره امور اقتصادی و تجاری و صنعتی بگفتگو و تبادل‏نظر بپردازند و نیازمندیهای یکدیگر را برطرف نمایند و از متخصصان و کارشناسان یکدیگر استفاده کنند، تا خودکفا شوند و از سلطه بیگانگان رهایی یابند.
و از طرف دیگر رفت و آمد حجاج از کشوری بکشور دیگر و ایاب و ذهاب و روبراه نمودن نیازمندیهاشان از قبیل تهیّه مسکن و وسیله سواری و خواربار و دیگر احتیاجات و همچنین کالاهایی که در هنگام فراغت از اعمال حج و در وقت آمدن بمکه و برگشتن باوطان خود خرید و فروش می‏کنند همه و همه موجب رونق اقتصادی و باعث تحرک چرخ و پراقتصاد کشورهای اسلامی، می‏گردد و از حبس و تراکم ثروت جلوگیری می‏کند.
در دوران جاهلیت هنگام انجام مراسم حج، معالمه و تجارت و مسافربری و حمل و نقل بار را حرام و گناه می‏دانستند و کسانی که چنین می‏کردند حجشان را باطل بحساب می‏آوردند مسلمانان در ایام حج طبعا منتظر بودند بدانند آیا این حکم زمان جاهلیت در اسلام هم ممضی است؟یا بی‏اعتبار است.
آیه شریفه‏«لیس علیکم جناح ان تبتغوا فضلا من ربکم» 47 آن حکم یعنی گناه‏بودن معامله را در ایام حج نادرست دانست و اعلام نمود که در موسم حج هیچگونه منعی در مورد معامله و امور اقتصادی وجود ندارد و آیه‏«لیشهدوا منافع لهم» 46-یحق علی المسلمین الاجتهاد فی التواصل و التعاون علی التعاطف و المواساة لاهل الحاجة و تعاطف بعضهم علی بعض کما امرکم الله عزوجل رحماء بینهم...اصول کافی ص 379.
47-سوره بقره آیه 198.
نیز دلالت دارد که مردم در ایام حج از مزایای مادی نیز استفاده ببرند و از نعمتهای خداوندی بهره گیرند و سودی بدست آورند و برای رونق بخشیدن اقتصادیات تلاش و کوشش کنند 48 آری از دینی که ضامن سعادت مادّی و معنوی بشر است جز این انتظار نمی‏رود.
در یکی از روایات هم باین مضمون اشاره شده و چنین آمده 49 است:«خداوند انسانها را آفرید...و آنرا بحج دستور داد که اطاعت دین و مصالح دنیای آنرا در بردارد، در موسم حج مسلمانان از مشرق و مغرب عالم اجتماع می‏کنند تا با یکدیگر آشنا گردند و برای این‏که هر ملّتی از تجارتها و فراورده‏های اقتصادی ملتهای دیگر استفاده کنند و بجهت این‏که مسافران و حمل و نقل‏کنندگان در این سفر با کرایه دادن وسیله‏های نقلیه خود بهره ببرند و بخاطر این‏که با آثار و اخبار پیامبر(ص)آشنا شوند و این آثار همچنان زنده بماند و بدست فراموشی سپرده نشود؛اگر بنا باشد هر ملتی فقط به آنچه در محیط خودش وجود دارد اتکا داشته باشد و بآن توجه نماید، هلاک می‏گردند و شهرها ویران می‏شود و استفاده‏ها و منافع بازرگانی از بین می‏رود و اخبار و آثار پیامبران نابود می‏شود 50 ...».
بدین ترتیب است که مغزهای متفکر اقتصادی مسلمین پس از مراسم حج یا قبل از آن دور هم می‏نشینند و با همفکری و همگانی شالوده محکمی را برای اقتصاد کشورهای اسلامی پی‏ریزی می‏کنند.
لازم بیادآوری است که درباره اموربازرگانی و اقتصادی در مراسم حج باید بطور ضمنی گفتگو بعمل آید و آن‏چنان نباشد که بر جنبه‏های معنوی مقدّم گرددد و در 48-الصافی، سوره بقره آیه 198.
49-وسائل الشیعة کتاب حج باب 1 حدیث 18.
50-در نسخه دیگر:در محیط خودش وجود دارد سخن بگوید.
اولویت قرار گیرد و چنانکه معلوم است حجاج پس از انجام مناسک و نیز پیش از آن فرصت کافی برای این‏گونه فعالیتها دارند.
منافع اقتصادی مهمّ دیگری که بر حج مترتب است ذبایجی است که هر یک از حجاج طبق دستور شرع بعنوان قربانی یا کفاره ذبح می‏کنند و در راهی که معین شده بمصرف می‏رسانند 51 .
چنانکه معلوم است هر ساله در موسم حج میلیونها رأس گوسفند، گاو، و شتر ذبح می‏شود اگر زمامداران مسلمین بخواهند می‏توانند با برنامه‏ریزی صحیح از این همه ذبیحه بطرز شایسته‏ای بنفع مستضعفین استفاده کنند و نگذارند که در هر سال این ثروت عظیم نابود گردد و در زیر خاکها مدفون شود.
دین اسلام از هر فرصت حدّاکثر استفاده را برای تأمین مقصود خود که از بین بردن فاصله طبقاتی و ایجاد اتحاد و همبستگی است بکار می‏برد.برنامه‏ریزیهای اجتماعی اسلام بگونه‏ایست که ثروتمندان را با تهی‏دستان ارتباط می‏دهد و بین آنان الفت و مهربانی و برقرار می‏نماید؛لذا علاوه بر این‏که به ثروتمندان دستور می‏دهد که برایاز بین‏بردن شکاف طبقاتی از اموال خود انفاق نمایند، در روز عید قربان هم بر کسانی که در منی هستند واجب و بر کسانی که در جاهای دیگرند مستحب مؤکد گردانید که قربانی کنند 52 تا از گوشت آن نیازمندان و مستمندان بهره‏مند شوند.
چنانکه در قرآن مجید در چند مورد، تذکر داده شده 53 نظر اسلام این است که مسلمانان مستضعف از گوشتهای قربانی استفاده ببرند تا توسعه و گشایش در زندگی ایشان بوجود آید؛و صحیح نیست که آن همه مواد غذائی و ثروتهای سرشار از قبیل 51-فکلوا منها و اطعموا البائس الفقیر-سوره حج آیه 28-خودتان از قربانیها بخورید و بینوای بی‏چیز را از آن بخورانید.
52-الروضة البهیة فی شرح اللعمة الدمشقیة ج 1 ص 238.
53-و اطعموا القانع و المعتر...و اطعموا البائس الفقیر.
پوست و پشم، مو، روده و استخوان که از هر یک از اینها در دستگاههای صنعتی امروز منافع هنگفتی بدست می‏آید، زیر خاک پنهان گردد و چنانکه معلوم است این اسراف و تبذیر است که شرعا و عقلا حرام و ممنوع می‏باشد.
در زمان پیغمبر و درصدر اسلام تعداد حجاج زیاد نبود و آنچه از حیوانات بعنوان هدی و کفاره ذبح می‏شد بمصرف می‏رسید و مردم از آنها بهره‏مند می‏گشتند و چنین نبود که به اسراف و تبذیر منجر گردد؛امّا در عصر ما که مسافرت به سهولت انجام می‏شود و جمعیّت مسلمانان هم افزایش یافته مشاهده می‏کنیم چهارپایانی ر که در مراسم حج ذبح می‏کنند چون تعداد ذبایح زیاد است بدون این‏که مورد استفاده قرار گیرد، در مذبح واگذار می‏شود و بعد بری این‏که عفونت فضا را فرا نگیرد و موجب بیماری نشود آنها را در زیر خاک پنهان می‏کنند؛واضح است که این اسراف و تبذیر است و مخالف دستور قرآن و شرع مبین می‏باشد.
محمد بن مسلم در این زمینه از حضرت صادق(ع)چنین نقل کرده است:
سألته عن اخراج لحوم الاضاحی من منی فقال کنا نقول لا یخرج منها شی‏ء لحاجة الناس الیه و امّا الیوم فقد کثر الناس فلا بأس باخراجه 54 .یعنی از آن حضرت پرسیدم که آیا می‏توانند گوشتهای قربانی را از منی بیرون ببرند و در جای دیگر بمصرف برسانند؟فرمود در زمان سابق چون مردم به آنها احتیاج داشتند(و مردم مکه و اطراف مکه از آن استفاده می‏کردند)بردن آنها بجای دیگر جائز نبود؛امّا اکنون که جمعیّت حجاج زیاد شده است(و گوشت از میزان مصرف مردم مکه و نواحی آن زیادتر است)اشکالی ندارد که بخارج از مکه و منی حمل شود(و بمصرف مستمندان برسد).
پس بر زعماء مسلمین فرض است که چاره‏ای بیندیشند و از اتلاف این ثروت 54-فروع کافی ص 561.
عظیم که متعلق بطبقه محروم مسلمین است جلوگیری کنند و با اهل فنّ و متخصصان اقتصادی مشاوره نمایند تا برای حلّ مسأله چاره‏ای بیندیشند، مثلا سردخانه‏های مجهزی تأسیس کنند یا این‏که ذبیحه‏ها را بوسیله هواپیماهایی که مخصوص حمل گوشت و موادّ فاسدشدنی ساخته شده، برای مردم محروم و نیازمند حمل نمایند و لازم است با بکارگرفتن وسائل مردن روز از اتلاف این ثروت عظیم جلوگیری بعمل آورند.در این وقت است که قربانی در منی بصورت صحیحی درمی‏آید و بدون اشکال می‏شود 55 و مورد استفاده مردم مستضعف قرار می‏گیرد.
بگفته یکی از مسلمانان بیدار، اگر شاخ و استخوان قربانیها را با وسائل روز اشیائی از قبیل دکمه و امثال آن بسازند بعد مسلما حجاج آنها را بعنوان سوغات متبرّک خریداری می‏کنند و این خود منبع درآمد قابل توجّهی خواهد شد.از قول شخص مطلعی نقل شده است که یک شرکت خارجی مشتری روده قربانیها شده و حاضر شده است که بازاء آن مبلغ معتنابه بپردازد 56 .
ربنا وفقنا لما تحب و ترضی
مشهد-دکتر سید مهدی صانعی
/2/64
55-درباره این‏که در شرائط فعلی آیا می‏توان ثمن قربانی را تصدق داد؟برخی از علماء بحثهای جالبی نموده‏اند برای اطلاع بمقالاتی که در مجلة«رسالة الاسلام»دارالتقریب در شماره‏های سال اوّل و دوّم درج شده مراجعه شود.
56-بسوی خدا می‏رویم ص 139.

مآخذ

1-اصول کافی، ابوجعفر محمد بن یعقوب کلینی متوفی 329، طبع نظم السلطنة.
2-البرهان فی تفسیر القرآن سید هاشم بن سلیمان بن عبد الجواد البحرانی متوفّی 1107 یا 1109، طبع 1302.
3-التفسیر الکبیر، امام فخر رازی محمد بن عمر بن حسین القرشی متوفای سال 606، طبع سال 1357 ه ق.
4-الدار المنثور فی التفسیر بالمأثور، جلال الدین عبد الرحمن بن ابی بکر السیوطی متوفّی 910، طبع سال 1377 ه.
5-الروضة البهیّة فی شرح اللمعة الدمسقیة، زین الدین بن نور الدین علی بن احمد بن محمد متوفا 965، طبع عبدالرحیم.
6-رسائل شیخ مرتضی بن محمد امین الانصاری متوفای 1281، طبع محشی سال 1326. 7-رسالة الاسلام نشریه دار التقریب چاپ قاهره سال اوّل و دوّم.
8-فلسفه و اسرار حج-ابوالقاسم سحاب، طبع 2.
9-فروع الکافی شیخ ابوجعفر محمّد بن یعقوب کلینی، طبع هند سال 1302ه ق.
10-کفایة الموحدین، سید اسماعیل بن احمد العلوی النوری متوفی 1321ه، طبع انتشارات علمیه اسلامیه.
11-الهوف علی قتلی الطفوف علی بن سعد الدین بن موسی متوفی 664، طبع سال 1321.
12-لسان العرب محمد بن مکرم بن علی متوفّی 711.
13-مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ابوعلی الفضل بن الحسن بن الفضل الطبرسی متوفی 561 یا 545، طبع کتابفروشی اسلامیه.
14-النظام الربوی فی الاسلام، باقر شریف القرشی، طبع 2.
15-نهج البلاغه، محمد بن الحسین بن موسی متوفی 406، تحشیه محمد عبده.
16-وسائل الشیعة الی مسائل الشریعة محمد بن الحسن بن علی الحرالعاملی متوفّی 1104، طبع قدیم تهران و طبع المکتبة الاسلامیة.
17-و منابع دیگری که در ضمن مقاله از آنها یاد شده است.

شنبه 15 مهر 1391  12:01 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

حج؛ كنگره عظيم امت اسلام

حج؛ كنگره عظيم امت اسلام

علي پوريا

حج، به معناي قصد ديدار خانه خدا و اجراي مناسك و آيين هاي خاص، يكي از فرايض مهم و اساسي دين اسلام است به گونه اي كه در كنار نماز، روزه، جهاد، خمس، ولايت از اركان دين شمرده مي شود. در اهميت و ارزش حج همين بس كه خداوند ترك كننده حج را باوجود استطاعت و توان، موجب كفر و خروج از دين اسلام برمي شمارد به گونه اي كه ترك كننده بدون عذر در قيامت كور برانگيخته و گرفتار مجازات سخت الهي مي شود.
درباره فلسفه وجوبي و وجودي حج مطالب گوناگوني نوشته شده است. اين مطالب همواره مبتني بر آيات و رواياتي است كه دراين باره فروفرستاده يا وارد شده است. از آن جايي كه به نظر مي رسد كه فلسفه وجودي و وجوبي آن يگانه نباشد و براساس انگيزه ها و اهداف چندگانه است، مي بايست به همه آن ها توجه و اهتمام شود، با اين همه به نظر مي رسد كه برخي از آن ها از اهميت و جايگاه ويژه اي برخوردار باشند كه نويسنده به يكي از آن ها كه به نظر وي درجه اهميت و اعتبار بيش تري دارد پرداخته است. با هم اين مطلب را ازنظر مي گذرانيم.

فلسفه وجودي و وجوبي حج

بي گمان هرچيزي در هستي براساس حكمت و فلسفه خاصي ايجاد و يا ايجاب مي شود؛ زيرا امور هستي در دست خداوند يكتا، يگانه، فرزانه، دانا و توانايي است كه به حكم ربوبيت و پروردگاري ذاتي خويش مي كوشد تا هستي را به سوي هدف خاصي هدايت نمايد.
با نگاهي به آموزه هاي قرآني كه درباره آثار و كاركردهاي متنوع حج بيان شده است مي توان دريافت كه فلسفه وجودي اين آيه خداوند يعني خانه خدا و درنتيجه اعمال و مناسك مربوط و مرتبط با آن چيست و چه عامل و يا عواملي موجب شده است كه اين آيين ها در كنار اين آيه وجودي واجب شود و به حكم ايجابي بر همگان فرض و واجب گردد.
آثار وكاركردهاي فردي و اجتماعي در كنار آثار دنيوي و اخروي و همچنين مادي و معنوي كه در آيات قرآني و روايات نبوي و ولوي بيان شده است بيانگر نه تنها اهميت و ارزش حج بلكه بيانگر فلسفه وجودي و وجوبي آن نيز مي باشد. بنابراين مي بايست در تحليل فلسفه وجودي خانه خدا و فلسفه وجوبي حج و آيين هاي خاص آن به اين آثار و كاركردهاي متنوع و متعدد توجه شود تا حق مطلب چنان كه بايد و شايد تبيين گردد.
خداوند در بيان اهميت و ارزش اين آيين خاص مي فرمايد كه حج عبادتي ارزشمند و بااهميت است (بقره آيه 189 و نيز آل عمران آيه 97) از اين روست كه حج و آيين هاي آن را از شعاير بزرگ الهي مي شمارد (مائده آيه 2 و حج آيات 27 تا 32) خداوند حج را مصداقي كامل از بر و تقوا و تعاون و همكاري ميان مردم مي داند كه امري بسيار شايسته و فضيلتي بسيار ستوده است. (مائده آيه 2) از اين رو اگر كسي در تعظيم حج و آيين ها و مناسك آن كوتاهي روا دارد و هتك حرمتي نمايد به سختي مجازات و تنبيه مي شود (همان) و كساني كه در اجراي مناسك و آيين هاي آن سنگ اندازي مي كنند به عنوان گناهكار و تجاوزگر به حدود الهي شناخته و مجازات سخت مي شوند. (همان) به ويژه كه حج تكليفي مهم و اساسي از سوي خداوند بر همگان از همه جاي دنياست كه درصورت استطاعت و توان مي بايست آن را انجام دهند (حج آيه 26 و 27) و دولت اسلامي موظف به فراهم آوري مقدمات اين حضور گسترده در ايام معدودات و زمان خاص حج است. (بقره آيه 203)
در اين كنگره و همايش عظيم جهاني است كه اسلام و دولت اسلامي فرصت آن را مي يابد كه مواضع اسلام در برابر كفر و نفاق را بيان كرده و آشكارا به بازسازي مرزهاي خودي از غيرخودي و كفر از اسلام در همه امور و مسايل كلان و خرد بپردازد.
قرآن براي حج چند فلسفه بيان داشته است كه ازجمله مهم ترين آن ها، فلسفه اي است كه درآيات 203 سوره بقره و 27 و 28 سوره حج بدان اشاره مي كند. در اين آيات به صراحت به نقش حساس حج در تحقق مسئله مهم و اساسي ذكر الله و يادكرد خداوند توجه مي دهد؛ زيرا اگر بخواهيم براي اسلام و دين، فلسفه وجودي و وجوبي بيابيم چيزي جز ذكر الله نمي توان يافت؛ چه دنيا خانه غفلت و فراموشي است و انسان هنگامي كه به زمين هبوط كرد باتوجه به كشش ها و گرايش هاي متنوع مادي و دنيوي گرفتار غفلت و فراموشي مي شود و اين گونه است كه نمي تواند حضور خداوند و نيز ياد او را همواره در دل و قلب خويش داشته باشد و غفلت نيز موجب مي شود كه از مسير كمالي دور و از تقرب به خدا بازماند و راه بازگشت را چنان كه بايد و شايد نپيمايد.

ذكر و ياد خداوند سبحان

از اين روست كه دين و آموزه هاي ديني به گونه اي طراحي و سامان يافته اند تا مردم را به سوي خدا توجه دهند و در مسير كمالي و تقرب قرار دهند. براين اساس مي توان گفت كه همه آموزه هاي وحياني در يك نظر كلي و جامع، آموزه هايي هستند كه موجبات ذكرالله و يادكرد وي را در دل ها فراهم مي آورند و از غفلت و انسان فراموشي بازمي دارند.
با اين همه به سبب تنوع و نوع كاركرد و آثار هريك از آموزه هاي وحياني مي توان آن ها را درجه بندي كرد و هريك را در سطح خاصي قرارداد. برخي از آن ها در اين امر از كاركردي قوي تر و تقرب زايي بيش تري برخوردارند و برخي ديگر از توجه كم تري نسبت به ذكرالله برخوردار مي باشند. درميان آموزه هاي وحياني و اعمال و مناسك ديني، حج همانند قرآن و نماز از مقام ذكراللهي بيش تري برخوردار مي باشد و آدمي را مستقيم با خداوند و يادكرد او ارتباط مي دهد. از اين روست كه از آن به ذكرالله ياد مي شود چنان كه از قرآن و نماز نيز به ذكر الله ياد مي گردد.
به سخن ديگر، حج در كنار قرآن و نماز، از چنان ويژگي اي برخوردار مي باشد كه اصولاً ذكرالله است و شائبه امر ديگري در آن نمي رود. اگر امور ديگر ديني و آموزه هاي وحياني مانند انفاق و احسان و اموري از اين دست مي تواند با توجه به ديگري انجام پذيرد حج و قرآن و نماز نمي تواند از ذكرالله فارغ باشد و امري است كه ذكرالله و يادكرد خداوند در ماهيت آن ها ديده شده است.
براين اساس است كه خداوند از حج به عنوان ذكرالله ياد مي كند و حضور مردمان را در اين اعمال به معناي حضور در مراسم و آييني مي شمارد كه عين يادكرد خداوند است. (همان آيات پيش گفته)
به هرحال همه فلسفه وجودي و وجوبي حج بلكه همه آموزه هاي وحياني همان يادكرد خداوند است. براين اساس مي بايست در جست وجوي فلسفه هاي ديگر وجود و يا وجوب حج رفت تا دانسته شود كه چه انگيزه ها و اهدافي درپس وجود و وجوب آن نهفته است.
بر اين اساس و پايه است كه توجه به فلسفه هاي ديگر حج اهميت مي يابد، زيرا هر يك از آموزه هاي وحياني و واجبات و مستحبات و محرمات و مكروهاتي كه در دين بيان شده است داراي كاركردها و اهداف و انگيزه هاي خاصي است كه مي بايست بدان نيز توجه كرد. اين اهداف و كاركردها و انگيزه هاست كه موجب مي شود تا هر يك ازاعمال و مناسك ديني كاركرد خاصي را نشان دهد. برخي موجبات آرامش دروني و برخي دست يابي به منافع دنيوي و يا اخروي را فراهم مي آورد. اين موجب مي شود تا آموزه هاي ديني كاركردهاي خاص خود را نشان دهد. اين همانند نام ها و اسماي الهي است كه خواندن خدا و الله به هر يك از اسم ها و نام هاي الهي موجب مي شود تا مشكلي حل و فصل شود و انسان متوجه نام و قدرتي از قدرت هاي خداوند نيز گردد و ذكرالله نيز تحقق يابد.

قيام عمومي، فلسفه وجوبي حج

يكي از اهداف و انگيزه هاي ارسال رسولان و كتب آسماني، فراهم آوردن شرايط براي قيام عمومي و نهضت فراگير و جهاني توده مردم است.
خداوند در آيه 25 سوره حديد بيان مي دارد كه هدف از فرستادن كتاب هاي آسماني و پيامبران آن بوده است كه مردم را با حقوق طبيعي و قانوني خويش آشنا سازد تا آنان در يك فرآيند به جايگاه و مقامي دست يابند كه بتوانند خود به شكل نهضت عمومي و جنبشي فراگير حقوق خويش را مطالبه كنند. در حقيقت كتب آسماني به معناي قوانين و حقوقي است كه براي شخص و يا گروه و يا جامعه انساني است و انسان به هر دليلي از آن آگاه يا محروم مي باشد. روشنگري و آشناسازي افكار عمومي با حقوق در كنار وظايف و تكاليف خود و ديگران موجب مي شود تا مطالبات مردمي افزايش يابد و خواهان دست يابي به اهداف و اموري شوند كه پيش از آن يا ناشناخته بوده است و يا آن كه آن را به عنوان حق خويش نمي شناختند. با آشنا شدن توده مردم با حقوق خويش درجه مطالبات افزايش مي يابد و با هر كسي كه در برابر دست يابي توده مردم قرار گيرد و نگذارد تا به اين حقوق خويش دست يابند مقابله مي كند.
به سخن ديگر روشنگري موجب افزايش آگاهي توده مردم نسبت به حقوق خويش مي شود كه همين آگاهي و آشنايي با حقوق موجب افزايش مطالبات مردمي و جنبش فراگير توده اي مي شود تا حق خويش را استيفا كنند. اين گونه است كه جنبش هاي فراگير توده اي راه مي افتد. اين مطلب در آيه 25 سوره حديد اين گونه بيان مي شود: لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه باس شديد و منافع للناس و ليعلم الله من ينصره و رسله بالغيب ان الله قوي عزيز.
قيام توده مردم و جنبش فراگير توده اي براي دست يابي به قسط يعني عدالت مشهود موجب مي شود تا برخي از كساني كه تاكنون از ناآگاهي مردم سوء استفاده كرده اند در مقابله دين و روشنگري هاي پيامبران قرار گيرند. از اين روست كه يكي از مهم ترين كساني كه در طول تاريخ بشري در مقابل آموزه هاي وحياني و پيامبران قرار گرفته اند، همان ملا و اشراف و مترفان و صاحبان زر و زور و تزوير بوده اند. آنان مي كوشند تا با دين سازي هاي جعلي در كنار حقايق وحياني حقوق مردم را به كم ترين سطح تنزل دهند و آنان را به سوي محدوديت هاي حقوقي و مطالباتي بكشانند. اين گونه است كه زر و زور و تزوير همواره در كنار هم بوده اند تا پايه هاي يك ديگر را تقويت كرده و مطالبات مردم را كاسته و يا نابود كنند و در كم ترين و يا بدترين شرايط حقوقي آنان را قرار دهند.
در آيات قرآني بيان شده است كه برخي از اشراف و صاحبان زر و زور مي كوشيدند تا پيامبران از هرگونه روشنگري دست بردارند و به مردمان و طبقات پست و پايين جامعه اجازه ندهند تا نسبت به حقوق انساني خويش آگاه شوند و حقوق بشري خويش را از اشراف و مطالبه نمايند. خداوند در آيه 27 سوره هود از برخي از اشراف و صاحبان زر و زور نقل مي كند كه علت مخالفت آنان همين آگاهي بخشي و روشنگري بوده است كه افكار عمومي توده را به شكل ديگري عليه ايشان مي شورانيد و حقوق ايشان را يادآور شده و آنان را به قيام و جنبش عمومي در برابر ايشان مي كشاند:
فقال الملا الذين كفروا من قومه ما نراك الا بشرا مثلنا و ما نراك اتبعك الا الذين هم اراذلنا بادي الراي و ما نري لكم علينا من فضل بل نظنكم كاذبين
سپس حتي برخي از ايشان پيشنهاد مي دادند كه براي اين كه ايمان آورند مي بايست دست از آموزش و روشنگري نسبت به اين طبقات دست برداشته و آنان را كنار زده تا ايشان به او ايمان آورند. در حقيقت آنان مي خواستند ديني را داشته باشند كه منافع اين طبقه خاص را هم چنان گذشته حفظ و يا تامين نمايد.
به هر حال، از آيات و آموزه هاي قرآني و روايات به دست مي آيد كه از مهم ترين اهداف و فلسفه وجودي دين و كتب آسماني و فرستادن پيامبران آن بوده است كه مردمان را با حقوق خويش آشنا سازند و نسبت به هستي و جهان و نقش پروردگاري خداوند و خلافت عمومي بشر آگاهي يابند و در مسير تعالي و كمالي حركت كنند و قيد و بندهاي اسارت درون و بيرون يعني صاحبان زر و زور و تزوير را از گردن و عقل و تن و جانشان بزدايند. (اعراف آيه 156)

اجتماع عظيم امت اسلامي

از نظر قرآن يكي از كاركردهاي اصلي يعني فلسفه وجودي و وجوبي آيين ومناسك حج آن است كه بستري براي قيام توده ها فراهم آيد تا آنان بتوانند با حضور در مكه و اجتماع عظيم و بزرگ آن با حقوق خويش آگاه شوند و در نهايت بتوانند با يافتن روحيه و انگيزه مضاعف از راه حضور در اجتماعات بزرگ آن خود را براي مبارزه و جنبش توده اي آماده سازند.
از اين روست كه خداوند در آيه 3 سوره توبه ايام حج را فرصتي مناسب براي اعلان مواضع بر مي شمارد تا با حضور توده هاي مردم از سراسر جهان در اين دوره پودماني علمي و عملي بتوانند با حقوقي و تكاليف راستين خويش آشنا شوند و زمينه قيام و جنبش عمومي و توده اي را عليه هرگونه ظلم و ستم و تجاوزگري فراهم آورند و خود براي دست يابي به قسط و عدالت مشهود قيام كنند.
خداوند در آيه 97 سوره حج درباره فلسفه وجودي خانه خدا و فلسفه وجوبي حج و برپايي اين كنگره و همايش عظيم عمومي مي فرمايد: جعل الله الكعبه البيت الحرام قياما للناس و الشهر الحرام و الهدي و القلائد ذلك لتعلموا ان الله يعلم ما في السماوات و ما في الارض و ان الله يكلً شيء عليم.
خداوند در آيه 26 و 27 سوره حج در بيان دستور بازسازي خانه خدا و نيز دعوت مردم براي حضور در اين مكان مي فرمايد كه آن حضرت (ع) مكلف بوده است تا مردمان را از سراسر جهان از شهرها و روستاها و نيز دور و نزديك به اين مكان دعوت كرده و بخواند تا آنان با حضور در اين مكان مراسم و آييني را انجام دهد كه داراي وحدت رويه و حركت و هدف است.
اين حضور توده اي شرايطي را فراهم مي آورد تا مردمان دريك محيط و دوره آموزشي علمي با حقوق خويش آگاه شوند و به تبادل اطلاعات و شرايط و امكانات بپردازند و براي تحول و تغيير فراگير يك ديگر را كمك كنند تا بتوانند حقوق خويش را باز پس گيرند.
از اين روست كه خداوند در آيه 97 سوره مائده به جا آوردن و حضور توده هاي مردم در اين اجتماع را به عنوان عامل و سبب تقويت دين بر مي شمارد. به اين معنا كه اگر دين براي بيان حقوق و وظايف و آشنايي مردم با هستي و خلافت انساني و مانند آن وارد شده است تا مردم را به آگاهي بخشي تحريك به قيام و جنبش عمومي و توده وار نمايد، درحقيقت آشنايي با دين و اهداف و انگيزه هاي آن چيزي جز آماده سازي مردم براي جنبش هاي فراگير توده اي نيست. اين همان چيزي است كه نخبگان جامعه و اشراف و سران زر و زور و تزوير را به خشم مي آورد.
خداوند در آيه 125 سوره بقره مي فرمايد كه حضور توده هاي مردم دراين اجتماع فراگير حج درحالي انجام مي پذيرد كه هرگونه امتيازات گروهي و طائفه اي و مانند آنان حذف و سلب شده است و همگان به عنوان انسان دراين اجتماع حضور مي يابند. در حقيقت آن چه ملاك حضور در حج است (ناس) يعني مردم بودن است. اين ناس و مردم يعني حضور انسانيت بي هيچ تفاوت اعتباري كه برخي براي خود درنظر گرفته اند. اين گونه است كه مردم با يكسان بودن انسان ها آگاه مي شوند و در مي يابد كه هيچ تفاوتي ميان انسان با انسان ديگري جز به تقوا يعني دوري از پلشتي ها و زشتي ها نيست. بنابر اين انسان در اين كارگاه درمي يابند كه برخي به ظلم و جور و ستم براي خود امتيازاتي را وضع و جعل كرده اند و حقوق ايشان را ضايع و تباه نمودند.
تاكيد خداوند بر ناس درچند آيه چون آيه 199 سوره بقره و 97سوره بقره و 97 سوره مائده نشان مي دهد كه در حج آن چه مهم است مردمان بي هيچ امتيازي است. براين اساس خانه خدا، خانه اي براي مردم و توده هاي آن دانسته مي شود و اعمال حج شيوه عملي براي قيام عمومي و توده اي است كه در يك مسير و يك هدف واحد حركت كنند و هم چون سيل هرگونه ظلم و بي عدالتي را از ميان برده و قسط و عدالت مشهود خويش را از ديگران مطالبه كنند.

تأثير برافكار عمومي

شرايط حج به گونه اي است كه افكار عمومي را متحول و به توانايي هاي ذاتي و فرصت هاي برابر براي دست يابي به كمالات آگاه مي سازد و دريك نمايش عمومي نشان مي دهد كه چگونه دست هاي خالي بي سلاح مي تواند هرچيزي را دگرگون سازد وحقوق ايشان را به سوي آنان بازگرداند.
توده هاي مردم در حج و در كنار خانه مردم (همان خانه خدا كه آيات و روايات مردم و خدا يگانه دانسته شده اند) با لزوم همكاري و تعاون و همدلي آشنا مي شوند و مي يابند كه چگونه از اموال دنيوي مانند گوشت قرباني به يك ديگر كمك كنند و در تغذيه يك ديگر نقش داشته باشند. (مائده آيه 2)
تكبير گويي همزمان و آموزش هاي دقيق آن موجب مي شود تا صدا و فرياد خويش را هم چون تظاهرات عمومي يگانه واحد سازند (حج آيه 28) و با آب رساني (توبه آيه 19) به ديگران نقش امداد رساني را ايفا كنند.
لزوم احترام به يك ديگر و امنيت بخشي به آن (مائده آيه 2) و اموري از اين دست همه در راستاي آن است كه مردم با شيوه مبارزه هاي عمومي و قيام هاي دست جمعي آشنا شوند و از آن براي دست يابي به مطالبات و قسط و عدالت سود برند.
اين ها بخشي از آيات قرآني است كه با اين فلسفه وجودي و وجوبي خانه خدا و مردم و نيز آيين حج اشاره دارد. اگر فرصت بيش تري بود آيات ديگر و نشانه هاي بيش تري براي اثبات اين مدعا به دست داده مي شد تا به خوبي روشن شود كه حج فرصتي براي آن است كه توده هاي مردم با جنبش هاي مردمي براي دست يابي به حقوق خويش آشنا شوند و درعمل بياموزند كه چگونه مي توان به حق خويش دست يافت و عدالت و قسط را در جامعه برپا كرد و از امتيازات باطل و بيهوده برخي از سران زر و زور و تزوير رهايي يافت.

شنبه 15 مهر 1391  12:01 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

تاريخ از منظر قرآن

تاريخ از منظر قرآن

علامه سید محمد حسین طباطبايى
الميزان ج‏2 ص 463

كلمه "تاريخ" بر وزن "تعريف" مصدر و به معناى شناختن حوادث و علت و زمان پديد آمدن آن است، و اصطلاحا به معناى باستان‏شناسى و طبقات الارض نيز استعمال مى‏شود، و گفتار ما در معناى لغوى آن يعنى تاريخ نقلى است و تاريخ نقلى عبارت است از ضبط حوادث كلى و جزئى، و نيز نقل آن و گفتگو پيرامون آن.
بايد دانست كه بشر از قديم‏ترين عهد زندگى و زمان وجودش در زمين به ضبط حوادث اهميت مى‏داده، و تا آنجا كه ما مى‏دانيم در هر عصرى از اعصار عده‏اى ديگر هم يا به ذهن مى‏سپرده‏اند، و يا يادداشت نموده و يا كتاب تاليف مى‏كرده‏اند، و عده‏اى ديگر هم آنچه را كه آنان ضبط كرده بودند دست‏به دست مى‏گرداندند، و پيوسته انسان در جهات مختلف زندگى خود از تاريخ استفاده مى‏كرده، يا در طرز تشكيل اجتماع از تاريخ الگو بر مى‏گزيده، و يا از سرگذشت گذشتگان عبرت مى‏گرفته، و يا داستان‏سرائى مى‏كرده، و يا با نقل آن شوخى و تفريح مى‏كرده، و يا در مسائل سياسى، اقتصادى، صنعتى و يا غير آن مورد استفاده قرار مى‏داده‏اند.
ليكن فن تاريخ با اين همه شرافت و منافع كه دارد، همواره ملعبه دو عامل فساد بوده، و از اين به بعد هم خواهد بود، و اين دو عامل تاريخ را از صحت طبع، و صدق بيان به سوى باطل و دروغ منحرف كرده است.
دو عامل مهم همواره در فن تاريخ دخالت كرده و موجب فساد و بى اعتباري آن گشته‏اند
عامل اول: حكومت‏هاى خودكامه‏اى بوده كه به حكم خودكامگى و داشتن قوه و قدرت، هر چيزى كه به نفعش تمام مى‏شد، اشاعه مى‏داده است، (هر چند دروغ محض مى‏بود)و هر چه را كه به ضررش تمام مى‏شده، با اعمال قدرت، جلوى اشاعه آن را مى‏گرفته است، (هر چند كه صدق محض مى‏بود)و يا آن را به صورتى اشاعه مى‏داد كه باز به نفعش تمام شود، و اين چيزى نيست كه كسى در آن ترديد داشته باشد(اصلا اقتضاى خودكامگى همين است و همواره به چشم خود مى‏بينيم)كه اينگونه حكومت‏ها باطل و دروغ را به لباس حق و صدق در مى‏آورند، و به خورد مردم مى‏دهند علتش هم اين است كه انسان چه فرد فردش و چه مجتمعش، بر اين فطرت مفطور شده و به هر جور كه ممكن باشد منافع را به سوى خود جلب نموده، و ضررها را از خود دفع مى‏كند، و كسى كه كمترين شعورى داشته باشد و بتواند اوضاع حاضر عصر خود را درك نموده و در تاريخ امت‏هاى گذشته و حتى امت‏هاى خيلى دور نظر بيفكند، اين حقيقت را مى‏بيند.
عامل دوم: متهم بودن بينندگان و شنوندگان حوادث و مطالب تاريخى، و نيز آن كسانى است كه از ايشان نقل مى‏كنند، و يا در كتاب خود مى‏آورند، و چون ما مى‏دانيم كه اين دو طايفه، خالى از احساسات باطنى و يا تعصب‏هاى قومى نيستند، و در آنچه كه تحمل مى‏كنند و يا در باره آن داورى مى‏نمايند حب و بغض و يا تعصب‏هاى درونى را دخالت مى‏دهند، براى اينكه حاملين اخبار در گذشته، با در نظر گرفتن اينكه حكومت در اعصار ايشان حكومت دين بوده، و قهرا خود آنان متدين به يكى از اديان و مذاهب بوده‏اند، و احساسات مذهبى و تعصبات قومى در ايشان شديد بوده، قهرا اخبار تاريخى آنان از آن جهت كه يك حدى از آن به احكام دين بر مى‏خورده، مشوب با آن احساسات و تعصبات بوده است.
همچنانكه امروزه به چشم خود مى‏بينيم احساسات و تعصب‏هاى شديدى كه مردم مادى نسبت‏به آزادى در شهوات و هواهاى نفسانى و عليه دين و عقل دارند باعث‏شده كه خبرنگاران امروز آن تعصب‏ها را در اخبارى كه مى‏دهند و يا مى‏نويسند دخالت دهند، همانطور كه گذشتگان در آنچه ضبط كرده و نقل نموده‏اند، دخالت داده‏اند.
و از اينجا است كه مى‏بينى هيچ نويسنده‏اى كه متدين به دينى و مذهبى است در كتاب خود و گردآورى‏هايش خبرى كه مخالف و بر ضرر مذهبش باشد نياورده، پس اهل هر مذهب هر چه در باره مذهبش نوشته موافق با اصول مذهب خود بوده همچنانكه امروز هم هيچ گفتارى تاريخى در نوشته‏هاى ماديين نمى‏بينى، مگر اينكه از جهتى و به وجهى مذهب ماديت او را تاييد مى‏كند.
عوامل ديگرى كه در گذشته و در عصر حاضر موجب بد گمانى به تاريخ نقلى شده‏اند
از آن دو عامل گذشته، عواملى ديگر هست كه باعث فساد و بى‏اعتبارى تاريخ شده، از آن جمله يكى نبودن وسائل گرفتن خبر، و ديدن واقعه، و ضبط و نقل آن براى ديگران، و تاليف كتابى در باره آن، و حفظ و نگهدارى آن كتاب از پوسيدن و دگرگونى و گم شدن، بوده است، و اين عوامل هر چند امروز در بين نيست(و در اين عصر به آسانى مى‏توان اخبار آن طرف دنيا را در اين طرف گرفت، و حتى با چشم ديد، و آن را به سهولت ضبط نمود، و به وسيله رسانه‏هاى گروهى انتشار داد، و در اسرع وقت چاپ نموده و در كتابخانه‏هاى مدرن از پوسيدن و دگرگونگى و گم شدن حفظش كرد)چون شهرها به هم نزديك شده و وسائل ارتباط بسيار و نقل و انتقال و تحول آسان گشته، ليكن بلاى تاريخ، از جهتى ديگر عمومى شده، و آن مساله سياست است، كه در تمامى شؤون زندگى انسان مداخله مى‏كند، و چرخ دنياى امروز بر محور سياست(كه خود فنى از فنون شده است) دور مى‏زند، و با تحول آن، همه اخبار دنيا ناگهان از حالى به حالى مى‏شود و اين خود عاملى بزرگ و دردى بى درمان است كه آدمى را نسبت‏به تاريخ بدگمان مى‏سازد، حتى تاريخ را به سقوط تهديد مى‏كند.
وجود نواقص و يا به عبارتى ديگر، نواقصى كه براى تاريخ نقلى شمرديم علت عمده بى‏اعتنائى علماى امروز نسبت‏به تاريخ است، و باعث‏شده كه دانشمندان بطور كلى از تاريخ نقلى دورى نموده به تاريخ زمينى(يعنى باستان‏شناسى)روى آوردند و اين علم هر چند از پاره‏اى اشكالات كه در كار تاريخ نقلى بود سالم و به دور است مثلا دستخوش مداخلات حكومت‏ها نشده، و ليكن از بقيه اشكالات خالى نيست، براى اينكه اين دانشمندان نيز داراى احساسات و تعصب‏هائى هستند، اينها نيز تحت تاثير سياست‏ها قرار مى‏گيرند، پس آنچه كه از اسرار باستان‏شناسى خود افشا مى‏كنند نمى‏تواند مورد اعتماد قرار گيرد، ممكن است در آنچه افشا مى‏كنند و در آنچه كتمان مى‏نمايند و تغيير و تبديل مى‏دهند، اعمال سياست كنند، يعنى چيزى را افشا كنند كه واقعيت نداشته باشد، و چيزهائى را كه واقعيت دارد كتمان نمايند، و يا در آن تغيير و تبديلى بدهند.
اين بود حال تاريخ و عوامل متعددى كه از جهات مختلف، آن را تباه كرده و تا ابد هم قابل اصلاح نيست.
بنابر اين چنين تاريخى كه حال و وصفش را ديدى، نمى‏تواند با قرآن كريم در داستان‏هائى كه نقل مى‏كند مقابله كند، براى اينكه قرآن كريم وحى الهى و منزه از خطا و مبراى از دروغ است، پس تاريخ نمى‏تواند با آن معارضه كند، چون تاريخ هيچ پشتوانه‏اى براى ايمنى از دروغ و خطا ندارد، بلكه همانطور كه ديديد دستخوش عوامل كذب و خطا است.

امتياز و اعتبار داستان‏هائى كه در قرآن آمده نسبت‏به عهدين و كتب تاريخ

پس اگر مى‏بينيم اغلب داستانهاى قرآنى(نظير داستان مورد بحث‏يعنى قصه طالوت)، مخالف با نقلى است كه در كتب عهدين(تورات و انجيل)است، نبايد در صحت آنچه كه در قرآن آمده شك كنيم، براى اينكه كتب عهدين، چيزى زائد بر تواريخ معمولى نيست و مانند ساير تواريخ، از دستبرد عوامل بالا، دور نمانده بلكه آن نيز ملعبه آن عوامل قرار گرفته است، علاوه بر اينكه سراينده داستان صموئيل و شارل به نقل كتب عهدين، معلوم نيست كه كيست و به هر حال ما اعتنائى به مخالفت تاريخ و مخصوصا عهدين، با آنچه كه در قرآن آمده نداريم، پس تنها قرآن كريم كلام حق و از ناحيه خداوند تبارك و تعالى است.
از اين نيز كه بگذريم، قرآن اصلا كتاب تاريخ نيست و منظورش از نقل داستان‏هاى خود قصه‏سرائى مانند كتب تاريخ و بيان تاريخ و سرگذشت نيست، بلكه كلامى است الهى كه در قالب وحى ريخته شده، و منظور آن هدايت‏خلق به سوى رضوان خدا و راههاى سلامت است، و به همين جهت است كه مى‏بينيم هيچ قصه‏اى را با تمام جزئيات آن نقل نكرده، و از هر داستان، آن نكات متفرقه كه مايه عبرت و تامل و دقت است و يا آموزنده حكمت و موعظه‏اى است و يا سودى ديگر از اين قبيل دارد، نقل مى‏كند همچنانكه در داستان مورد بحث، يعنى قصه طالوت و جالوت، اين معنا كاملا به چشم مى‏خورد، در آغاز مى‏فرمايد: "ا لم تر الى الملا من بنى اسرائيل"آنگاه بقيه جزئيات را رها كرده و مى‏فرمايد: "و قال لهم نبيهم ان الله قد بعث لكم طالوت ملكا..."باز بقيه مطالب را مسكوت گذاشته مى‏فرمايد: "و قال لهم نبيهم ان آية ملكه..."، آنگاه مى‏فرمايد: "فلما فصل طالوت..."، بعدا جزئيات مربوط به داوود را رها نموده و مى‏فرمايد: "و لما برزوا لجالوت...".
و كاملا پيدا است كه اگر مى‏خواست اين جمله‏ها را به يكديگر متصل كند، داستانى طولانى مى‏شد، و ما در گذشته هم آنجا كه داستان گاو بنى اسرائيل را در سوره بقره تفسير كرديم، خواننده را به اين نكته توجه داديم و اين نكته در تمامى داستان‏هائى كه در قرآن آمده، مشهود است و اختصاصى به يك داستان و دو داستان ندارد، بلكه بطور كلى از هر داستان آن قسمت‏هاى برجسته‏اش را كه آموزنده حكمتى يا موعظه‏اى و يا سنتى از سنت‏هاى الهيه است كه در امت‏هاى گذشته جارى شده نقل مى‏كند، همچنانكه اين معنا را در داستان حضرت يوسف ع تذكر داده و مى‏فرمايد: "لقد كان فى قصصهم عبرة لاولى الالباب" (1) و نيز مى‏فرمايد: "يريد الله ليبين لكم و يهديكم سنن الذين من قبلكم" (2) و نيز فرموده: "قد خلت من قبلكم سنن فسيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين، هذا بيان للناس و هدى و موعظة للمتقين". (3) و آياتى ديگر از اين قبيل.

پى‏نوشت‏ها:

1)به راستى در داستان ايشان عبرتى است‏براى خردمندان."سوره يوسف، آيه 111"
2)خدا مى‏خواهد شما را به سنت‏هائى كه در امت‏هاى قبل از شما جريان داشته، هدايت كند." سوره نساء، آيه 26"
3)قبل از شما سنت‏هائى جريان يافته، پس در زمين بگرديد و ببينيد عاقبت تكذيب كنندگان چگونه بوده، اين قرآن بيانى است‏براى مردم و هدايت و موعظه‏اى براى مردم با تقوا."سوره آل عمران، آيه 138"
شنبه 15 مهر 1391  12:01 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : القرآن الکریم و علومه: نظرات فی آیات من سورة البقرة، و أتموا الحج و العمرة لله

دریافت فایل pdf

 

 

 

  عنوان مقاله : من الحج حدیث فی القرآن الکریم

دریافت فایل pdf

 

 

  عنوان مقاله : وحدت اسلامی و حج از نظر قرآن و روایات (به روایات حضرت علامه آیت الله العظمی سبحانی)

دریافت فایل pdf

 

 

 

شنبه 15 مهر 1391  12:02 AM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : الحج و تحقیق هدف الأنبیاء(ع)

دریافت فایل pdf

 

 

 

  عنوان مقاله : اسرار حج و مناسک آن در قلمرو بلاغت

دریافت فایل pdf

 

 

  عنوان مقاله : اسرار حج و مناسک آن

دریافت فایل pdf

 

 

 

شنبه 15 مهر 1391  12:02 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها