پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی
شبنم يا قطره هاي آبي که شبها بر گل و گياه مي نشيند، يکي از سازه هاي زباني در ساختار غزل به حساب مي آيد که علاوه بر معناي قاموسي و متعارف خود در هزاره تحول و تغيير انديشه ها و سبكها، جاي خود را بخوبي يافته و در مفاهيم هنري و مضامين فراقاموسي و مستعار، دستمايه اي براي آفرينش جلوه هاي نمادين و خلق درون مايه هاي اخلاقي و عرفاني گشته است؛ به گونه اي که در آثار گويندگان ايراني، اين موجود خرد و درخشنده توانسته است بار معنايي گراني را بر دوش کشد و در شعر شاعراني نازک انديش چون حافظ و صائب و پيروان سبک اصفهاني، انديشه هاي باريک را با سبک عارفانه و عاشقانه در آيينه شفاف خود جلوه گر سازد.
نسخه قابل چاپ
در اين مقاله از ميان عناصر داستان، به بررسي راوي، ويژگيها و زاويه ديد وي در رمان آتش بدون دود، اثر «نادر ابراهيمي» پرداخته مي شود. براين اساس، ابتدا تعريفي از روايت ارايه شده، پس از تعريف راوي -که از کليدي ترين عناصر داستان به حساب مي آيد و سازمان بندي داستان تا حد زيادي در گرو آن است - از ميان انواع زاويه ديد، «تک گويي دروني» و انواع آن - که از راههاي دسترسي به ذهن شخصيت هاي داستان است - بررسي مي گردد. از آن جا که رمان آتش بدون دود را راوي «داناي کل» روايت مي کند، ويژگيهاي اين راوي در رمان بيان شده است و سپس به چگونگي استفاده راوي داناي کل از انواع تک گويي ها و تغيير کانون ديد به روايت داستان پرداخته و ويژگيهاي خود را همچون يک شخصيت داستاني، آشکار ساخته است و آميخته اي از روايت کلاسيک و مدرن را به صورتي به نمايش مي گذارد که گاه، «آتش بدون دود» را به رمانهاي پست مدرن نزديک مي کند.
محمد علي جمالزاده، نخستين نويسنده ايراني است كه به نوشتن داستان كوتاه به شيوه اروپايي پرداخت. اولين مجموعه او يكي بود يكي نبود را سرآغاز ادبيات واقع گرايي ايران دانسته اند. مهمترين مضامين مطرح شده در داستانهاي جمالزاده، مضامين اجتماعي و سياسي است. يكي از اين موضوعها، مساله زنان است. از آنجا كه جمالزاده در دوره كودكي محيط و فرهنگ ايران عصر مشروطه را از نزديك ديده و با خاطره آن از ايران خارج شده و پس از چندي تقريبا تا پايان عمر به ميهنش بازنگشته است، زنان قصه هاي او عموما زنان دوره قاجارند: کم اطلاع، سطحي و عموما بي سواد و خرافاتي. دوري جمالزاده از ايران بر ديدگاه او درباره بسياري از مسايل اجتماعي، از جمله مساله زنان تاثير گذاشت و در واقع، او از بسياري از وقايع و تحولات فرهنگي جامعه بي خبر ماند. در اين مقاله، عزم بر آن است تا ضمن بيان مقدمه اي در باب چگونگي حضور زنان در داستانهاي جمالزاده، به نقد و بررسي ديدگاههاي او درباره زن ايراني پرداخته شود.
زبان ادبي، نوعي زبان است كه هدف آن آفرينش هنري و خلق زيبايي و انتقال احساسات و عواطف به مخاطبان است. پژوهش در زمينه كاركرد زبان ادبي يك شاعر، بدون درنظر گرفتن مسايل كلي مربوط به زبان او مثمر ثمر نيست؛ از اين رو، نگارنده بر آن است تا اجزا و ساختار زبان رودكي را كه در آفرينش زبان ادبي او در پيوند با يكديگر تاثيرگذار بوده اند، مورد بررسي و مداقه قرار دهد. رودكي در به كارگيري عناصر زبان و گزينش واژگان در شعر، شاعري كم نظير است. زبان ادبي رودكي در عين زيبايي از سادگي و رواني كم نظيري برخوردار است. بدون ترديد، غناي زبان پارسي در سده چهارم مديون تلاشي است كه او و گويندگان معاصر وي از خود نشان داده اند.
شعر، آميزه اي از انديشه و صور خيال است. انديشه هاي شاعر، زبان اوست كه در قالب شعر بيان شده، به ذهن مخاطب متبادر مي شود. زبان و انديشه، رابطه اي مستقيم و تعاملي دارند. ديدگاههاي شاعر و کيفيت تبيين امور، بر زبان او نيز تاثير مي گذارد؛ هر چه انديشه هاي او ساده تر و صريحتر باشند، زبان او نيز شفافتر و دور از تعابير و مفاهيم پيچيده خواهد بود. بنابراين، در زبان شاعر مي توان انديشه هاي او را نيز جست و از اين رو بايد گفت كه زبان، همان انديشه است. شعر رودكي هم بازتاب دهنده انديشه هاي اوست. ديدگاههاي ساده و صريح او، زبانش را نيز ساده و صريح كرده است. در اين مقاله پيوند انديشه ها و زبان رودكي در چهار حوزه پند و وصف و عشق و مدح و نيز علل سادگي شعر و رواني انديشه او كاويده شده است. مهمترين عوامل سادگي زبان در شعر رودکي عبارتند از: بيان تجارب عمومي، رابطه نزديک امير ساماني و رفتار متعادل وي با مردم، نگاه انساني به ممدوح، تعليمي بودن اشعار او، افکار صريح و روشن شاعر و برخورد واقع بينانه با امور زندگي.
اين مقاله در مقدمه به اين موضوع مي پردازد كه مهمترين ابزار بشر براي رسيدن به حقيقت و زيبايي، زبان و انديشه است و زبان علاوه بر اينكه وسيله ارتباطي است، ابزار تفكر منطقي نيز هست. اما زبان ادبي كه در نزد رودكي به كمال وجود دارد، مهمترين ظرفيت بروز و عيني كردن مفاهيم ذهني با استفاده از اصول زيبايي شناختي است. سوال اصلي اين مقاله آن است كه رودكي چگونه و از چه راههايي زبان و انديشه را به هم پيوند زده است و خلاقيت هنري او در چيست؟ به همين دليل، نويسنده پس از ارايه شواهد و تحليل و بررسي آنها اثبات مي كند كه رودكي از تمام امكانات زبان و اصول شناخته شده هنر خلاق براي تلفيق انديشه و زبان ادبي بهره جسته است. مواردي همچون قرار دادن مناسبترين واژگان در محور همنشيني زبان، كشف روابط هستي شناسانه و علت و معلولي از طريق زبان ادبي، ابراز حقيقت هنري، استفاده از اصل تداعي معاني و تخيل، و وارد كردن تجربه شاعرانه در قلمرو زبان، برجسته ترين مواد جادوي انديشه و زبان ادبي رودكي است.
رودكي يكي از بزرگترين شاعران فارسي زبان است. با اينكه قسمت عمده اي از آثار او از ميان رفته و بخش اندكي از آن به دست ما رسيده است، اما با همين تعداد اندك از اشعار باقي مانده اش توانسته است خود را به عنوان مهمترين شاعر عصر خود و يكي از مشهورترين شاعران فارسي زبان در تاريخ ادبيات ايران مطرح كند. از آنجا كه تعداد اشعار باقي مانده قبل از رودكي بسيار محدود و معدود است و قبل از او شاعر صاحب ديواني نداريم، رودكي جايگاه ويژه اي در ادبيات فارسي به عنوان اولين شاعر صاحب ديوان دارد. بنابراين شناخت هر چه بيشتر آثار و اشعار وي ما را در شناخت پيشينه ادبي كشورمان ياري مي رساند. يكي از مباحث مهمي كه درباره آثار و اشعار رودكي مطرح مي شود، موسيقي شعر اوست. رودكي با اينكه از سرايندگان آغازين شعر فارسي است اما موسيقي شعر در اشعار او نقش زيادي را ايفا مي كند؛ به طوري كه در بعضي از موارد از بزرگترين و نامي ترين شعراي بعد از خود پيشي مي گيرد. در اين مختصر برآنيم تا به بررسي انواع موسيقي شعر در اشعار رودكي بپردازيم و با مقايسه اي اجمالي ميان او و چند شاعر بنام پس از وي، جايگاه و اهميت ويژه رودكي را در ادب فارسي هر چه بيشتر بنمايانيم.
مقاله حاضر به منظور بررسي پيشينه و بازسازي يک سنت اجتماعي و فرهنگي فراموش شده که در ضمن يک تشبيه مرکب و با واژگان فريبکار در بيت زير از اشعار بازمانده از رودکي انعکاس يافته، نوشته شده است: خورشيد را ز ابر دمد روي گاه گاه چونان حصاري اي که گذر دارد از رقيب بر اساس يافته هاي اين گفتار؛ رقيب صاحب يکي از مشاغل اجتماعي بوده است که خانواده هاي اصيل براي تربيت و محافظت از فرزندان خود استخدام مي نموده اند و حصاري، به معناي معشوق و زيبا رويي است که چهره زيبا و آفتاب سان خود را در پرده نقاب پنهان مي کرده است. بدون درنظر گرفتن اين رسم، شعر رودکي تمام لطافت و زيبايي خود را از دست خواهد داد.
بررسي و مطالعه نظام مند ويژگيهاي فكري نويسنده، شاعر و هنر مند، از جمله راههاي دقيق و علمي است كه ما را به دنياي آنها نزديك مي كند. نوشتار حاضر، عهده دار بررسي و تحليل مقايسه اي ابعاد فکري آدم الشعراي شعر پارسي، ابوعبداله رودکي، با عمربن ابراهيم خيامي نيشابوري، معروف به حکيم عمرخيام در رباعيهاي منسوب بدوست. شايد درنظر نخست چنين تصور شود كه نتوان، ميان انديشه هاي اين دو بزرگ همترازي و تناسبي ايجاد كرد و مقايسه آن دو غريب نمايد؛ اما اين پژوهش نشان خواهد داد که در حقيقت، بيش از وجوه افتراق، مي توان ابعاد مشترکي را در اشعار اين دو بزرگ يافت. روح خيامي که غالبا انعكاسي از انديشه هاي پيش از اسلام است، در آثار شعراي پيش از او نيز نشانه هايي دارد. نگارندگان اين نوشتار نيز با تحليل دقيق ابيات رودكي و مقايسه آن با تفكر خيامي، مي کوشند جهان شعري مشترك آنها را روشن سازند. اگر نيك بنگريم، خاستگاه فكري اين دو شاعر و انديشمند يك سرچشمه بيش نيست. اين نوشتار، به مقايسه و بررسي اجمالي انديشه هاي دو شاعر بزرگ ياد شده در محورهاي بي اعتباري دنيا، حتمي بودن مرگ، اغتنام وقت، نكوهش ريا و فريبكاري، تغيير و دگرگوني، اكسير شراب، آميختگي شادي و غم، وارستگي، توصيف طبيعت و... بررسي مي شود.
رودکي نخستين شاعر بزرگ و کثيرالشعر فارسي دري است. او را استاد شاعران و مقدم شعراي عجم خوانده اند. تنوع مضامين، تاثير کلام، انسجام، لطافت و متانت سخنان رودکي باعث شد تا اشعار وي از همان آغاز مورد توجه بسياري از شعرا و سرايندگان واقع شود و بسياري از اشعار او را تضمين کرده، يا مضامين وي را در اشعار خويش بياورند. قديمترين جايي که از رودکي ياد شده است، ديوان اشعار فرخي سيستاني و امير معزي نيشابوري است. نگارنده در اين مقاله بر آن است تا نگرش معزي درباره رودکي، تضمين اشعار و برخي از مضامين مشترک بين اشعار رودکي و امير معزي را تبيين نمايد.
اهميت اين پژوهش از دو منظر مطرح مي گردد: نخست؛ جايگاه ويژه اين دانش در علوم بلاغي فارسي و اهميت خاص آن به عنوان کارآمدترين ابزار بررسي متون ادبي. علم معاني زيربنا و شالوده اساسي سخن است که به تبيين جهان بيني و انديشه هاي دروني شاعر مي پردازد. جا به جايي عناصر جمله، ايجاز و اطناب و مفاهيم مستتر در الفاظ کلام، همه در ارتباط مستقيم با سطوح و لايه هاي دروني سخن و ترجمان ذهن گوينده است. وجه ديگر اهميت پژوهش حاضر، جايگاه ممتاز «رودکي سمرقندي»، شاعر توانمند آغاز قرن چهارم است که به عنوان «استاد شاعران» و «پدر شعر فارسي» صاحب اولين اشعار مدون ادب فارسي به شمار مي آيد. اشعار حکمت آميز اين شاعر، بيانگر انديشه و جهان بيني تاثيرگذار اوست. بديهي است که رودکي هم چون ديگر بزرگان ادب، از ابزارهاي علم معاني در شعر خود بهره برده است که نوع و ميزان اين استفاده و تبيين انديشه ها و اعتقادات وي از اين منظر موضوع اين پژوهش است.
مشروطه و ادبيات آن، تحولي در ادبيات فارسي پديد آورد که از لحاظ مخاطب، کارکرد، تنوع و زبان، تفاوت چشمگيري با ادوار گذشته ادبيات ايران دارد. در خلال تحولي عظيم، نثر به سلطه طولاني شعر پايان بخشيد، اما مهمترين تحول را مي توان در زبان و عناصر آن مشاهده کرد. زبان، نقاب فرهيختگي و ادبيات را کنار مي زند و همراه با جريان زمان و مکان آزادانه نفس مي کشد. يکي از مهمترين تحولات زباني و ادبي ايـن دوره، گرايش به طنز پردازي است. در اين مقاله، سعي شده است با توجه به ادبيات جامعه گراي مشروطه، نخست مفهوم طنز و عناصر اصلي آن و سپس تئوري و کارکرد هاي طنز از ديدگاه اجتماعي بررسي گردد. حاصل اين پژوهش ارايه تئوري نويني به نام «طنز و گسل اجتماعي» است. اين تئوري، طنز را حاصل شکاف اجتماعي بين گروه ها و طبقات اجتماعي يک جامعه با هم و يا در سطح جهاني، شکاف فکري جوامع با يکديگر مي داند و به بررسي جوانب مختلف آن مي پردازد.
اين مقاله به مطالعه تطبيقي «ققنوس» و «آلباتروس» دو شعر از نيما و بودلر مي پردازد. ابتدا سعي شده است به سمبوليسم اين دو شاعر اشاره شود و بعد به تحليل تطبيقي دو شعر مذکور از ابعاد مضموني و ساختاري پرداخته مي شود و بالاخره با بيان شباهت ها و تفاوت هاي موجود در دو شعر تاثيرپذيري نيما از بودلر نشان داده مي شود.
عشق از موضوع هاي اساسي عرفان اسلامي و ركن ركين منظومه فكري عين القضاه است، از همين رو صوفيه از وي با تعابيري از قبيل: شيخ العاشقين، سلطان العشّاق و ... ياد كرده اند. قاضي همدان عشق را مذهب مشترك بين خدا و انسان و طرفه عالمي مي داند كه در آن دشمني ها به دوستي ها بدل مي شود، اما هركس طاقت آن را ندارد. همچنين وي عشق را كامل ترين پيري مي داند كه در راه رسيدن به حق، تعالي، عاشقان راستين را راهبري مي نمايد. طبق ديدگاه وي، عشق كه جز به راز، نمي توان از آن سخن گفت، برسه نوع است: عشق كبير ( محبت خدا نسبت به بندگان)، عشق صغير ( عشق بندگان نسبت به حق، تعالي،) و عشق ميانه ( محبت خدا به خود ). عشق مجازي نيز در نظام فكري او،همچون بسياري ديگر از عرفا، اهميت خاصي دارد. در سخنان قاضي، بيشتر، مرحله دوم عشق ( استغراق كامل عاشق در معشوق) و نيز مرحله سوم ( كمال عشق عاشق و شدت احتياج معشوق نسبت به اين عشق) جريان دارند و به مرحله ابتدايي عشق و عرفان، چندان بهايي داده نمي شود. در اين مقاله سعي بر آن بوده است كه پس از ذكر مقدماتي در موضوع عشق، بحث هاي گوناگون قاضي (رابطه عشق، عاشق و معشوق، انواع عشق، عالم وصال و فراق، چيرگي سلطان عشق بر عقال عقل، اوصاف عشق، پير عشق و غيرت عشق، معشوق و عاشق)، همراه پاره اي از انديشه هاي استاد وي، احمد غزالي، طرح و بررسي گردد.
پژوهش هاي کهن درباره موسيقي، آن را متعلق به طبيعت و عناصر دانسته اند و اين علم را منشعب از اصوات طبيعت بخصوص آواي پرندگان خوش آهنگ فرض کرده اند. با جستجو در روايات کهن اساطيري، همچنين متون ادبي مي توان رابطه پرندگان خوش نوا را با موسيقي بررسي کرد، پرندگاني چون قو، قمري و...،پرندگان اسطوره اي چون ققنوس، سيمرغ، سانگ سانگ و... و پرندگاني مقدس، مانند کرشيپ ته.