پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی
اسكندر مقدوني، يكي از چهره هاي تاريخ ساز و اثرگذار در تاريخ و تمدن بشر بوده است. جاي شگفتي است كه درباره هيچ شخصيت اسطوره اي و تاريخي تاكنون به اندازه اسكندر اثر مستقل به زبان فارسي تاليف نشده است، افزون بر بسياري از متون تاريخي كه به گونه اي مفصل درباره زندگي و شخصيت اسكندر سخن گفته اند، در هشت اثر به صورت نظم يا نثر به داستان زندگي اسكندر پرداخته شده است، از اين تعداد سه اثر به نثر نگاشته شده و پنج اثر در قالب شعر سروده شده است. از آن جا که پژوهش هاي صورت گرفته تا کنون بيشتر در پيوند با شخصيت اسکندر در آثار منظوم، بويژه شاهنامه و اسکندرنامه نظامي بوده و به آثار منثور در اين باره توجهي نشده است، در اين پژوهش كوشش شده، براي شناخت دقيق تر و جزيي تر چهره افسانه اي اسكندر رفتار، گفتار و كردار اسكندر و هم چنين ديدگاه هاي مولفان آثار پديده آمده درباره اسكندر (داستان اسكندر در شاهنامه، اسكندرنامه نظامي، آيينه اسكندري، خردنامه اسكندري و اسكندرنامه به روايت كاليستنس، داستان اسكندر در داراب نامه و اسكندرنامه منوچهرحكيم) بررسي و تحليل شود و مطالب در سه بخش زير دسته بندي شده است: الف) نام، نسب و نژاد ب) شخصيت و خلق و خو ج) لشكركشي ها و دشمنان اسكندر. در اين بخش ها تفاوت ها و شباهت هاي آثار يادشده درباره اسكندر نيز بررسي مي شود. گفتني است، در آغاز هر بخش براي آگاهي بيشتر به كوتاهي مطالب تاريخي نيز درباره هر موضوع ارايه خواهد شد و در پايان دلايل توجه فراوان به اسكندر در زبان و ادبيات فارسي بررسي مي شود.
نسخه قابل چاپ
در روان شناسي نوين، «رنگ» يکي از معيارهاي سنجش شخصيت است. رنگها نوعي انرژي ارتعاشي و اصوات مرئي اند كه در زندگي نقش مهمي دارند. نفوذ رنگ بر روح و روان بشر نيز غير قابل انکار است. کاركرد اين پديده مهم، بر روان انسان تا آن جاست كه به خوانش جريان ذهني كمك مي كند. گرايش ذهني به رنگ هاي مختلف، از مطلوب ترين رنگ تا منفورترين آن، نشان دهنده بازتاب هاي مختلف رواني است. به بيان ديگر، رنگ نمودي از وضعيت رواني و جسماني فرد است، زيرا هر رنگ، تاثير خاصي بر روح و جسم باقي مي گذارد و اين موضوع با توجه به پيشرفت دو دانش فيزيولوژي و روان شناسي به اثبات رسيده است. روان شناسي رنگ «ماكس لوشر»، بعد از آزمون معروف رورشاخ در زمينه شناخت شخصيت انسان از طريق لکه هاي رنگين جوهر، نظريه اي جديد است. در اين روش، رنگ ها هر کدام با يك عدد مشخص مي شود و رنگهايي كه در اولويت قرار مي گيرد و يا طرد ميشود، هر کدام به نوعي، بيانگر احساسات و انديشه هاي خاص فرد خواهد بود. در حقيقت، اين انتخاب خاص ناشي از طبيعت شخص و تجربياتي است كه وي آگاهانه يا ناآگاهانه نسبت به شرايط زندگي خود داشته است. به عبارت بهتر، گزينش واژگان و توجه به رنگ هاي ويژه، بيانگر شخصيت و تصويري از خلق و خوي هر فرد است. فروغ فرخزاد، از جمله شاعراني است که در شعر خود بارها واژه رنگ و طيف هاي مختلف رنگي را به کار برده است، اما کاربرد فراوان رنگ سياه، از رويکردهاي خاص اين شاعر معاصر است. در اين پژوهش، با بهره گيري از نظريه روان شناسي رنگ ماكس لوشر رنگ هاي به کار رفته در مجموعه اشعار فروغ فرخزاد تحليل مي شود و با روشي علمي و کاربردي، تصويري دقيق و منطقي از انديشه ها و نگرش هاي شاعر ارايه مي گردد.
مقاله حاضر تلاشي است، در پي گيري برخي از مفاهيم بديع دانش زبان شناسي نوين در آرا حکيم ناصر خسرو قبادياني بلخي که از رهگذر بازخواني يکي از آثار منثور وي با عنوان جامع الحکمتين حاصل آمده است. ابتدا ضمن واكاوي فصل «اندر نطق و كلام و قول» و برخي فصلهاي ديگر كتاب، ديدگاههاي ناصر خسرو را در باب زبان يك به يك معرفي كرده ايم و آنگاه با مقايسه تطبيقي آرا ياد شده با نظريه هاي نوين زبان شناسي و بحث درباره پيامدهاي نظري و روش شناختي مفاهيم مورد نظر، به طور غيرمستقيم بر اهميت و عمق انديشه هاي زباني حكيم بلخ تاكيد نموده ايم.
از شکل گيري نشانه شناسي چند دهه اي بيش نمي گذرد. اين دانش داراي ظرفيت هاي فراواني براي خوانش و نقد آثار ادبي است و اگر به مباحث نقد و تحليل ادبيات نزديک شود، امكانات علمي دقيق تري، از آنچه تاكنون به عنوان نقد ادبي شناخته شده است، در اختيار منتقدان قرار مي دهد. نشانه شناسي، نشانه ها و رمزگان را در چارچوب هايي مشخص و متمايز طبقه بندي مي كند و اين طبقه بندي، ماده خام اوليه اي براي نقد ساختاري متون ادبي خواهد بود. "افسانه" نيمايوشيج، اگرچه اولين شعر غيرسنتي ايران نيست و اگرچه تا رسيدن به قالب اصلي شعر نيمايي هنوز فاصله زيادي دارد، به دليل پاره اي نوآوري ها، بخصوص نوآوري هاي محتوايي، اغلب به عنوان اولين شعر نو فارسي تلقي مي شود. افسانه در واقع، يکي از نخستين شعرهاي روايي نيما است که از دو روايت كامل و تعدادي پاره روايت تشکيل شده است. در اين تحقيق، جنبه هاي روايي اين منظومه مورد بررسي قرار مي گيرد. ابتدا دو روايت اصلي نشانه شناسي مي شوند، يعني نوع نشانه ها و رمزگان موجود در آن دو روايت مورد شناسايي و تحليل قرار مي گيرد و سپس با استناد به اين تفكيك، ميزان فراواني و نوع عملکرد آن ها، وضعيت روايي شعر تحليل مي شود.
اين مقاله با توضيحي درباره ترجيع بند هاتف اصفهاني به عنوان محور اصلي بحث آغاز شده و سپس به بيان تاريخچه مختصري از ترجيع بند و مزيتها و كاربردهاي آن پرداخته است. پس از آن از وحدت وجود و پيوندش با عرفان و تصوف سخن به ميان آمده و زمان رواجش در شعر فارسي مورد بحث قرار گرفته است. براي اينكه دوره زندگي و سروده شدن ترجيع بندها و نحله فكري شاعران مشخص شود، بخش قابل توجهي از اين مقاله به معرفي شاعراني كه ترجيع بندي با مضمون و وزن و بحر ترجيع بند هاتف اصفهاني سروده اند، اختصاص دارد و ترجيع بند آنها مورد بررسي قرار مي گيرد؛ يعني ترجيع بندهايي با موضوع وحدت وجود كه در بحر خفيف مسدس مخبون محذوف يا اصلم بر وزن فاعلاتن مفاعلن فعلن (فع لن) سروده شده است. چون تاريخ ادبيات ذبيح اله صفا بهترين منبع تحقيقي در اين خصوص بود، عمد ه مطالب اين بخش، به طور بسيار مختصر از اين كتاب نقل شد. در اين مقاله شانزده شاعر شناسايي شده اند که ترجيع بندهايي با اين ويژگي ها سروده و برخي از آنها دو ترجيع بند داشته اند. مجموعا در اين مقاله 21 ترجيع بند شناسايي و معرفي شده است. اين نوع ترجيع بند از قرن هفتم هجري بوسيله فخرالدين عراقي آغاز شد و بوسيله اوحدي مراغه اي، خواجو، ناصر بخارايي، سلمان ساوجي، شمس مغربي، شاه نعمت اله ولي، شاه داعي شيرازي، جامي، بابافغاني، اهلي، اشرف مراغي و فهمي استرابادي دنبال گرديد تا به هاتف اصفهاني رسيد و پس از آن با شاعراني چون فرصت الدوله شيرازي ادامه يافت. جالب است که با وجود اين همه سابقه و در حضور اين همه شاعر بزرگ، تنها هاتف اصفهاني و ترجيع او، معروف شده است و اين امر نشان از موفقيتي شگفت انگيز در سرودن شعري معجزه آسا دارد.
ابومسلم محمد بن علي بن حسين بن مهرايزد، اديب نحوي سده هاي چهارم و پنجم هجري است كه نام او در برخي از منابع سده ششم و پس از آن آمده است. وي به سال 366ق در محله درب كوشك اصفهان ولادت يافت و پس از طي مدارج علمي، از دانشمندان حوزه علمي اصفهان گرديد. از جمله استادان او ابن مقري اصفهاني است و از مشهورترين شاگردان او خواجه نظام الملک و حمامي اصفهاني را مي توان نام برد. گر چه ابومسلم از بزرگان ادب اصفهان بوده است؛ اما ظاهرا در بين دانشمندان با عنوان مفسر از او ياد نمي شده و احتمالا در تفسير و تاويل برخي از آيات قران كريم صاحب نظر و راي بوده است؛ از وي تفسير مكتوبي به دست نيامده و در آثار گذشتگان نيز تفسيري كه منسوب به وي باشد وجود ندارد، اما در برخي از متون به سبب شباهت نام، به اشتباه گاه او را مفسر دانسته و تفسيري به وي نسبت داده اند.
جريان غالب بر ادبيات عصر صفوي، به دليل قرار گرفتن در متن حكومتي ايدئولوژيک، رگه هاي نيرومندي از فرماليسم را در بطن خود نهفته دارد. فرم گرايي و نگرش غير ايدئولوژيک و سنت ستيزي و مبارزه به شيوه هاي غير سياسي و تساهل و تسامح و نگرش فرامذهبي و فرامليتي كه از خصوصيات اين ادبيات است، در واكنش به رويه هاي كاملا وارونه با اين گونه شاخصه ها، در ادبيات اين دوره مطرح گرديده است. بر اساس اين ذهنيت و در واكنش به زمانه و زمينه هاي فرهنگي آن است كه در ادبيات اين دوره، پيچيدگي و دگر انديشي و مضمون يابي و منطق تمثيلي و استقلال و فقدان وحدت در ابيات و نوآوري در همه موضوعات از اهميت اساسي برخوردار شده است. چون همه اين ويژگي ها در فرهنگ ساده و سنتي و يک رنگ و تقليدگرانه حاكم بر جامعه به فراموشي سپرده شده است. البته تاثير نقدهاي محفلي در قهوه خانه ها و گويش فارسي زبانان هندوستان و خلاقيت هاي شماري از شاعران اصفهان و شهرهاي پيرامون آن را بر شکل گيري اين سبک نيز نبايد به فراموشي سپرد.
ايران کشور فرهنگ و هنر و شعر و ادب محسوب مي شود و عالمان و شاعران فراواني در اين کشور ديرينه و دانش پرور ظهور داشته اند؛ اما سهم همه شهرها و مناطق اين کشور پهناور در اين عرصه برابر نيست. سهم استان اصفهان در حوزه فرهنگ و ادب و هنر ممتاز است. يکي از دانش هاي زباني اي که استادان اين خطه بدان پرداخته اند و گوي سبقت را از ديگر مناطق ربوده اند، دانش دستورنويسي و پرداختن به مسايل زباني است. علمي که به جهت فني و دقيق بودن آن، اهتمام بدان کمتر بوده است. مقايسه آثار برآمده در ادب فارسي به شکل کتاب و يا مقاله نشان ميدهد که نسبت اين تحقيقات به پژوهش هاي زباني بسيار بيشتر است و مسايل زباني کمتر مورد عنايت قرار گرفته است. اين مقاله مي کوشد تا نقش موثر تني چند از استادان اصفهاني را در اين عرصه بنمايد و با يادکرد و توصيف کار مشاهير سنتي و جديد اين خطه در اين دانش فني، سهم آنان را در اين باره باز نمايد. دانشي که پرداخت بدان در تحليل متون و پي بردن به زواياي پنهان و هنري آن بسيار موثر است و متاسفانه در پژوهش ها مغفول مانده است.
دوره صفوي يکي از مهمترين ادوار تاريخي ايران قديم در زمينه ارتباطات خارجي است. در اين ميان روابط فرهنگي و سياسي با هند به سبب زمينه هاي کهن تاريخي و اغلب مسالمت آميز؛ بويژه در حوزه زبان و ادبيات فارسي بسيار برجسته است. نفوذ ادب فارسي در هند تا حدي بود که آن ديار جز آنکه مامني پر برکت و بختگاهي بلند براي شعرا و ادباي ايراني به شمار مي آمد، خود به اندک مدت خاستگاه گونه اي ديگر از ادبيات فارسي شد. از انجا که کوشش اهالي فرهنگ شبه قاره در اين راه با برخي از معيارهاي زباني و فرهنگي ايراني متباين بود و رنگ بومي داشت و هنوز شعرا و ادباي ايران به واسطة برخورداري از سرچشمه هاي فطري اين زبان و فرهنگ، معيار و الگو به شمار مي آمدند، گاه بر سر درستي و فصاحت آثار ادبي فارسي گويان هند، منازعات انتقادي پردامنه اي در مي گرفت. ايرانيان آنها را به بدعتهاي بي پايه و ندانم کاريهاي زباني متهم مي کردند و ايشان نيز بعضا با دلايلي خود را در اين راه صاحب حق و تصرف مي دانستند.
اين مقاله درباره اقتباس سينماي ايران از ادبيات داستاني معاصر است و سعي دارد تا با نگاهي آماري به مساله آثار سينمايي اقتباس يافته از ادبيات داستاني معاصر ايران، به بررسي رابطه اين دو رسانه در چند سال گذشته بپردازد و با تمرکز بر روي آثاري که در طي اين چند سال، بازتاب اين گونه سينمايي بوده اند، نويسندگان و کارگردانان موثر در اين روند را معرفي كند. يکي از آثار قابل قبول در اين زمينه، فيلم سينمايي « چکمه » ساخته محمد علي طالبي است که بر اساس داستاني به همين نام از هوشنگ مرادي کرماني ساخته شده است. اثر مذكور در اين مقاله ابتدا به طور مجزا بررسي مي شود و نکاتي که در روند اقتباس آن، لحاظ شده است با توجه به منابع، معرفي مي گردد.
مقاله حاضر پيرامون بررسي چهره و موقعيت سياوش به عنوان يكي از شخصيت هاي محوري حماسه ملي ايران، در اساطير، اوستا، متون پهلوي و يافته هاي باستان شناسي است. اتيمولوژي سياوش و بحث در خصوص جايگاهش در اسطوره هاي ايراني و شناخت كهن الگوي بين النهريني او-دموزي در پنج حوزه «آيين ها»، «نخستين انسان»، «مساله شهادت»، «گياه خون سياوشان» و «سوگ سياوش» نيز از جمله مواردي است كه در اين پژوهش مورد نظر بوده است. توجه به موقعيت سياوش در آيين هاي ايراني و تداوم كاركردهاي اجتماعي او در قالب سنت هايي همچون «حاجي فيروز»، «جشن نوروز»، و «مراسم كشتن خروس» از مولفه ها و شاخصه هايي به شمار مي آيد كه در ارتباطي تنگاتنگ با يكديگر مورد بررسي قرارگرفته است. حضور سياوش در متن هايي همچون اوستا، بندهش و مينوي خرد همان حضوري است كه او در اساطير و شاهنامه فردوسي دارد، لذا مهمترين عملكردهاي او در اين متون نيز مورد نظر بوده است. ساختار مركزي و انديشه محوري در هر كدام از فصول ياد شده بر مبناي نظر «مهرداد بهار» مبني بر «ايزد نباتي» بودن سياوش است، بديهي است كه مقوله هاي شهادت، گياه خون سياوشان و سوگواري همه متاثر از اين نظر مي باشد.
شواهد تاريخي مبني بر تعامل فرهنگي تمدن بين النهرين و اقوام ايراني، اعتبار خاستگاه سومري حماسه گيل گمش را در معرض ترديد قرار مي دهد. گمانه هاي باستان شناختي، ادبي - نوشتاري و اساطيري موجود، احتمال انشعاب آن را از يک خاستگاه تاريخي ديگر تقويت مي کند. مستنداتي دال بر وجود زيستگاههاي تمدني کهنتر در شرق بين النهرين، سابقه خط و کتابت در نزد اقوام پيش - عيلامي، کتيبه هاي مکشوفه از تپه يحيي، علاوه بر مشابهت هاي صوري و مضموني آن با ظروف کلريت يا حکاکي هاي به جا مانده در کنارصندل، همگي نشان از وجود اسطوره اي نظير گيل گمش - به مثابه رام کننده حيوانات – در نواحي هليل رود (جيرفت) ايران دارند. بر اين اساس، مي توان گفت که حماسه شفاهي ياد شده، به حکم مراودات بينافرهنگي پيش - عيلاميان با تمدن بين النهرين از سرچشمه هاي اساطيري خود در تمدن آراتا جدا گشته و بتدريج تبلوري مبالغه آميز و مکتوب پيرامون شخصيت تاريخي يکي از پادشاهان سومر يافته است.
چرنداب نام يکي از محلات کهن تبريز و نيز نام يکي از مهمترين گورستانهاي تاريخي شهر تبريز است. تنها آثار به جاي مانده از گورستان تاريخي چرنداب و مزارات آن، سنگ قبرهاي صندوقي شکل است که در بدنه ديوار برخي از بناهاي تاريخي اين محله و يا در کوچه پس کوچه هاي آن به چشم مي خورد. عرصه گورستان تاريخي چرنداب تا حدود سال 1313 ش. معين و مشخص بوده، ليکن از اين تاريخ به بعد با احداث خيابان و ساخت و ساز در عرصه آن، آثار به جاي مانده از بين رفته است، ولي با اين حال، هنوز هم مي توان حدود تقريبي آن را بر اساس شواهد و اسناد موجود مشخص نمود. آنچه که در نوشتار حاضر بررسي مي شود، پيشينه تاريخي اين مکان و نيز گزارشهاي تاريخي موجود درباره چرنداب از ادوار مختلف تاريخي تا دوره معاصر است. همچنين تلاش شده است شرح مختصري از آثار و احوال بزرگان مدفون در مزارات چرنداب از منابع تاريخي استخراج و ارايه گردد. مهمترين منبع تاريخي درباره چرنداب و بزرگان مدفون در آن،کتاب روضات الجنان و جنات الجنان است. اين کتاب با آنکه درباب مزارات اکابر و اولياي تبريز و حواشي آن تحرير يافته، ليکن اطلاعات سودمندي در خصوص محلات تاريخي تبريز در بردارد و بيشترين اطلاعات مربوط به چرنداب و اهل مزارات آن در اين کتاب ارايه شده است. همچنين تلاش شده بر اساس آثار بر جاي مانده و نيز نقشه هاي تاريخي شهر تبريز، محدوده اين محوطه تاريخي مشخص گردد.
نظامي گنجوي را مي توان به عنوان يکي از چهره هاي برجسته نمادپردازي در ادبيات فارسي به شمار آورد. در ميان آثار ارزشمند اين شاعر بزرگ، هفت پيکر اثري کاملا رمزي است که هر يک از اجزا و تصاوير آن مي تواند به صورت نمادين تفسير شود. يکي از مهمترينِ اين تصاوير، تصوير «غار» است که نقش پررنگ و برجسته اي در سراسر اپيزودهاي (حادثه هاي فرعي) اين کتاب ارزشمند دارد. سوال اصلي اين پژوهش، اين است که ايماژ «غار» نماد چه چيزهايي است و چگونه معاني نمادين آن در خدمت درونمايـه اصلي هفت پيکر قرار گرفته است؟ با روشن شدن اين موضوع، ظرافت، دقت و نگاه ريزبين نظامي در ايجاد ساختاري منسجم، که همه اجزاي ان يک کل واحد را تشکيل مي دهند، بيش از پيش جلوه مي کند. در اين تحليل تصاوير نمادين ديگر، مانند شکار، اژدها، گنج و... که در ارتباط با نماد «غار» است نيز بررسي مي شود.
منظور از تلقيات عاميانه درباره فردوسي و شاهنامه، روايات، باورها و دانسته هاي عامه مردم ايران - به غير از طبقه اهل قلم و فرهيختگان - است که هم خاستگاه و شيوه حفظ و انتقال آنها شفاهي بوده و هم برخلاف آگاهي ها و خواسته هاي دسته ديگر (ادبا و مورخان) مجال کتابت نيافته است. بخشي از اين روايات شفاهي / مردمي در جلد نخست مجموعه فردوسي نامه استاد انجوي شيرازي گردآوري شده است و بررسي تحليلي و طبقه بندي آنها نشان مي دهد که در اين گونه داستانها عموم خوانندگان شاهنامه و دوستداران فردوسي يا به بازسازي جزئيات فراموش شده سرگذشت شاعر و روشن کردن مبهمات احوال او - چنان که مي خواسته و مي پنداشته اند - پرداخته اند (مثلا: به دست دادن اطّلاعاتي درباره پدر، مادر، خواهر، همسر و فرزندان فردوسي، نام و تحصيلات وي و....) و يا اينکه شماري از ويژگيهاي ديني، اخلاقي، فکري و هنري فردوسي و نيز نکته هايي درباره حماسه ملي خويش را - باز آن گونه که مي پسنديده و مي دانسته اند - ضمن اين روايات گنجانده اند که مهمترينِ آنها چنين است: 1. ميهن دوستي فردوسي؛ 2. فردوسي، آفريننده رستم؛ 3. تشيع فردوسي و رابطه او با امام علي (ع)؛ 4. رنجها و دشواريهاي شاهنامه سرايي؛ 5. فردوسي و سلطان محمود؛ 6. مناعت طبع فردوسي؛ 7. مدت زمان نظم شاهنامه؛ 8. شمار ابيات شاهنامه؛ 9. واقعي بودن روايات و رويدادهاي شاهنامه؛ 10. تجسم عيني داستانهاي شاهنامه در نظر فردوسي؛ 11. نبودن واژه اي عربي در شاهنامه؛ 12. ابيات منسوب؛ 13. رواج و شهرت زود هنگام شاهنامه؛ 14. شاهنامه آخرش خوش است.؛ 15. بهشتي بودن فردوسي.