پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی
كلام اله مجيد سرچشمه همه معارف، پاكي ها و زيبايي هاست. پس از قرآن، زيبايي در سخن معصومين عليهم السلام به سبب اتصال و ارتباط خاصي که ميان ايشان و يگانه جميل برقرار است، برتري و برجستگي ويژه دارد. در كلام اميرالمومنين (ع) كه معيار فصاحت و بلاغت به شمار مي رود، اين زيبايي در اوج خود است. به عنوان نمونه در دعاي «صباح» و «خطبه شانزدهم نهج البلاغه» مي توان رد پاي برخي از آرايه هاي بلاغي (بديعي و بياني) را به وضوح جست و جو كرد. به عنوان نمونه در دعاي مبارک صباح، بين کلمات «عيوب ـ غيوب» و «معيوب ـ عيوب» و «کاشف ـ غالب» به ترتيب سجع متوازي، مطرف و متوازن ديده مي شود و نيز در جملاتي بسان «الهي قلبي محجوب و نفسي معيوب و عقلي مغلوب» آرايه مماثله يا موازنه وجود دارد. همچنين جناس زايد و جناس مضارع و تکرار حرف و واژه در بديع لفظي و صنايع طباق و حسن طلب در بديع معنوي و نيز برخي مسايل علم معاني در اين دعا مشهود است. در خطبه شانزدهم نهج البلاغه، در کنار آرايه هاي بديعي مثل مراعات نظير و ايهام، آنچه بيش از همه در فن بيان به نظر مي رسد، مساله تشبيه است که در جملاتي مانند: «الا و ان الخطايا خيل شمس ... الا و ان التقوي مطايا ذلل» خود مي نمايد.
نسخه قابل چاپ
موضوع اين مقاله در حوزه ادبيات تطبيقي و بررسي و تحليل اثرپذيري اديبان، متفکران و مترجمان از آثار ادب پارسي به ويژه آثار مهم مولاناست. در اين بررسي کوشيده ايم با بزرگان ادب انگليسي و آمريکايي که آثار مهمي از طريق ترجمه يا اقتباس تدوين کرده اند و در شناسايي و شناساندن ادبيات فارسي به ويژه شعر مولانا در کشورهاي انگليسي زبان همت گمارده اند، آشنا شويم. از قرن هجدهم توجه به ادبيات فارسي آغاز گرديد و به ترجمه و اقتباس از آثار ادب فارسي پرداخته شد. رويکرد به آثار مولانا هم بسيار مهم تلقي شد. تعالي گرايان انگليسي و آمريکايي مکتب تعالي گرايي را با مطالعه و تحقيق در آثار مولوي، به کمال رسانيدند. در اواخر قرن نوزدهم گزيده متون شرقي با همت مانکار دانيل کانوي انتشار يافت. پاره اي از داستان هاي مثنوي، آرمان هاي اخلاقي و رفتاري را در جامعه انگليسي و آمريکايي مطرح کرده است. ويليام، آر، آلگر نخستين گلچين آمريکايي ادبيات شرقي را منتشر ساخت. ادوارد. جي. براون مقدمه منثور دفتر اول مثنوي را به انگليسي ترجمه نمود. رينولد الين نيکلسون هم هشت جلد کتاب در شرح مثنوي تاليف نمود و پانزده سال از عمرش را بدين مهم اختصاص داد. آرتور جي. آربري يکي ديگر از متفکران بزرگ در مطالعات مولوي پژوهي به شمار مي آيد. جيمز جي. کوان مدرس هنر، پنجاه شعر برگزيده نيکلسون را از ديوان شمس تبريزي، در ساختار شعر نو بازنويسي کرده است. اندرو هاروي آثاري در بزرگداشت مولوي، بازآفريني اشعار او، از جمله شعله سخنگو، نور در نور و ديگر کتاب هايي که همه درباره مولاناست، منتشر کرده است.
مقايسه ديدگاه هاي شاعران و نويسندگان كشورهاي گوناگون در باره تحولات اساسي انديشه و هنر، يكي از مهم ترين شاخه هاي تحليل متون نظم و نثر و از مباحث عمده در نقد ادبي است؛ ادبيات تطبيقي تبادلات فكري، ادبي و فرهنگي دو يا چند ملت را به ما نشان مي دهد و روشن مي سازد كه فرهنگ يا انديشه فرد يا ملت تا چه حد در اكناف جهان نفوذ و گسترش داشته يا وام ستاني كرده است؛ به هر روي اين شاخه از نقد ادبي از جمله مباحث مهم مطالعات «ميان فرهنگي» نيز به شمار مي رود و از اصلي ترين بن مايه هاي آن مي تواند محسوب گردد. از ميان شاعران، متفكران و نويسندگان بوسني، فوزي موستاري جايگاه ويژه اي دارد و اثرپذيري وي از مولوي بسيار ژرف و همه جانبه است. در اين پژوهش با روش توصيفي ـ تحليلي، منابع و مآخذ معتبر بررسي شده و با استقصايي جامع روشن شده است كه فوزي در مباني، زمينه ها، شيوه ها و شگردهاي پرداختن به مفهوم و ويژگي هاي «انسان كامل» عميقا تحت تاثير مولوي است.
در مقاله حاضر تحقيقات نظام شناسي از جنبه هاي گوناگون و در حوزه هاي مختلف نقد و بررسي شده است. در يک نگاه، رويکرد تحقيقات نظامي شناسي، از تدوين شرح احوال و عقايد و کلي گويي با رويکرد سنتي، به دو حوزه نقد و تحليل آثار نظامي به سبك نوين، و بازنويسي منظومه هاي پنج گنج تغيير يافته است. در حوزه نقد و تحليل، منظومه خسرو و شيرين به علت بهره مندي فراوان از هنرهاي بياني و بلاغي، کاربرد عناصر داستاني به سبک نوين، انعکاس فرهنگ عامه و وجود تمثيل ها و ضرب المثل هاي دلنشين، داراي ظرفيت بيشتر نقد و تحليل بوده و ديوان نظامي نيز به سبب در دسترس نبودن نسخه تصحيح شده قابل اعتماد، کمترين پژوهش ها را به خود اختصاص داده است. در حوزه بازنويسي، منظومه ليلي و مجنون، به سبب طرح ساده داستان، دربر داشتن موضوع عشق آسماني و شهرت بيشتر اين داستان در ميان عوام، بيش از ساير منظومه ها، مورد توجه اقتباس كنندگان آثار نظامي بوده است و به مخزن الاسرار، به علت زبان پيچيده، مضامين عرفاني و وجود حکايت هاي متعدد، کوتاه و مجزا، اقبال نشده است.
صائب تبريزي شاعر توانمند و اديب هنرمندي است که در روزگار خود در هند، ايران و آسياي ميانه شهرت بسزايي يافته بود، و اين عظمت و افتخار آنگاه براي وي حاصل شده است که در شيوه شاعري طرزي نو و در محتواي سخنش به ايراد نکته هاي دقيق اخلاقي، حکمي، اجتماعي و عرفاني پرداخته است که به اشعار، شکوه و جلال خاصي بخشيده است. سبک شعري صائب به شيوه شاعران عهد صفوي، پر از مضمون هاي دقيق و انديشه هاي باريک و خيال هاي ديرياب، به ويژه تمثيلات يا معادله هايي است که مخصوصا در غزليات به بهترين وجه آمده است. اغلب در بررسي غزليات صائب، تنها به مضامين باريک ادبي و کلام تخيلي و دور از ذهن او توجه کرده اند. اما به مضامين والاي عرفاني و صوفيانه صائب نپرداخته اند. هيچ گاه صائب به عنوان شاعر عارف و پايبند به آرا و انديشه هاي صوفيانه در عهد صفويه مورد نظر نبوده است. نگارنده در صدد است به اين موضوع بپردازد که شعر صائب علاوه بر جنبه هاي ادبي، اجتماعي، حکمي و اخلاقي، داراي مضامين بلند عرفاني است و به حق مي توان گفت صائب شاعر بي مدعايي بوده است که غزلياتش تبلوري از افکار و انديشه هاي صوفيانه است.
امثال و حكم فارسي با مجموعه اي از تجارب، دانش ها و اندوخته هاي معنوي آن، از گنجينه هاي ملي و مفاخر تاريخي و فرهنگي ملت ما به شمار مي آيند. مطالعه اين گونه نشانه هاي اجتماعي ـ فرهنگي، از منظر «روان شناختي ادبيات»، ما را با انواع ويژگي هاي شخصيتي، وراثت، و با رشد و قضاوت اجتماعي و روش هاي فرزندپروري گذشتگان آشنا مي سازد. همچنين مثل ها در زمينه هاي يادگيري افراد، شخصيت، تفاوت هاي فردي، انگيزش و هيجان، كنش ها و رفتارهاي اجتماعي آنان، اطلاعات گرانبهايي را در اختيار ما قرار مي دهند. اغلب اين گونه جلوه هاي روان شناختي با نظريه هاي علمي امروزي قابل بررسي و تطبيق است؛ جلوه هاي رواني مانند كنش و رفتارهاي اجتماعي، تلقين پذيري، تعارض هاي روان شناختي مانند ناكامي، اضطراب و توانمندي هاي دفاعي چون واپس زدن، سركوبي، همانندسازي، درون فكني، برون فكني، دليل تراشي و مساله هيجان و انگيزش، انواع انگيزه و هيجان در مثل هاي فارسي انعكاس يافته است. در زمينه كنش ها و رفتارهاي اجتماعي نيز، هم رنگي با جماعت، پرخاشگري گروهي و تقليد از ديگران، از جمله محورهاي روان شناختي گويندگان مثل هاست كه به نحو قابل توجهي در ضرب المثل هاي فارسي تجلي پيدا كرده است.
کنايه و مثل دو مقوله زباني- ادبي مجزا و متفاوت و با تعاريف و کارکردهاي جداگانه هستند، اما همواره بسياري از کنايه ها در کتاب هاي مربوط به ضرب المثل و ذيل امثال فارسي درج و ثبت شده اند و پژوهندگان، مثل نگاران و فرهنگ نگاران، جز معدودي، در آثار خود اين دو را در هم آميخته و به تفاوت هاي اين دو، هيچ اشاره اي نکرده اند. اين مقاله مي کوشد به استناد منابع موجود، به رغم دشواري تفکيک اين دو، با ملاک هاي مشخص و عملي تفاوت هاي کنايه و مثل را نشان دهد. ابتدا پس از طرح و بحث موضوع و ذکر پيشينه تحقيق، دو حوزه کنايه و مثل را تعريف و ويژگي ها و انواع هر يک را تبيين مي کنيم تا کار مقايسه شباهت و اختلاف هاي اين دو به آساني صورت پذيرد، سپس تفاوت ها و شباهت هاي کنايه و مثل را مشروح و با ذکر مثال هاي کافي در چندين حوزه چون ايجاز، تشبيه، استعاره، اندرزگونگي، آهنگ، جنبه تجربي، دليل آوري، مورد و مضرب، محور جانشيني و دو وجهي بودن بررسي مي کنيم. در پايان نمونه هايي از کنايات نزديک به مثل و امثال کنايه مانند را با ملاک هاي عرضه شده، از هم تمايز مي دهيم. تا کنون جز اشاراتي پراکنده، به طور مستقل، به موضوع اين مقاله پرداخته نشده و اين مقاله مي تواند در حوزه هاي مثل شناسي و مثل نگاري در ادبيات عامه و بلاغت و بيان در ادبيات رسمي کاربرد پيدا کند.
اين پژوهش درصدد پاسخ به اين پرسش است كه پيامبر اكرم (ص) با وجود «ما خطب به» بودن قرآن مجيد و با وصف «ما ينطق عن الهوي» و «انك لعلي خلق عظيم» آيا سخنان لطيفه آميز مي گفتند؟ اگر اين گونه است، لطيفه هاي آن حضرت شامل چه نوع لطيفه هايي است؟ بيشتر كدام عناصر را به كار برده اند؟ آيا براي لطيفه محدوديت هايي هم قايل بوده اند؟ اين پژوهش نشان مي دهد پيامبر اكرم (ص) گهگاه مزاح مي كردند و لطيفه مي گفتند. اما هرگز از محدوده اخلاق خارج نمي شدند. سخنان لطيفه آميز آن حضرت دو دسته اند: دسته اول لطيفه هاي حكيمانه است؛ دسته دوم لطيفه هاي عام که پيچيدگي كمتري دارد. لطيفه هاي عام، به دو نوع موقعيتي و عبارتي تقسيم مي شوند. لطيفه هاي عبارتي شامل بلاغت هاي زباني مانند ايهام، ايجاز، ايجاد شگفتي زباني و رفتاري، تضاد و تناقض (در مفهوم صنعت ادبي) است. همچنين بخشي از لطيفه ها، لطيفه هاي تعليمي است. لطيفه هاي نبوي بيشتر از نوع زباني و عبارتي است و نشانه ها و نمادهاي طنز كه در آنها تحقير و توهين به ديگران باشد، در آنها ديده نمي شود. اما از آنجا که اصطلاح طنز گاهي در حوزه هاي تحقير و توهين افراد يا مسايل اجتماعي جولان مي دهد و ساحت حضرت ختمي مرتبت از آن مبراست؛ از سوي ديگر، تاكنون کسي در نام گذاري اينگونه سخنان آن بزرگوار اقدام نکرده است. نگارنده براي حفظ ادب شرعي همه انواع ملاحت هاي زباني و لطايف نبوي را با اصطلاح «لطيفه» نام گذاري كرده است.
به قول مولانا نامعقول بودن يا وراي طور عقل بودن تعاليم انبيا، اظهار معجزات را لازم كرده است. اين معجزات در هر زمانه اي با سطح دريافت مخاطبان دعوت انبيا، انطباق و تناسب داشته است. قرآن كريم معجزه اصلي پيامبر اكرم (ص) محسوب مي شود كه معاندان و كافران به هماوردي و رقابت با آن فراخوانده شده اند (= تحدي)؛ در حالي كه از قبل ناتواني و شكست قطعي شان پيش بيني و يادآوري شده است. در عين حال به اقتضاي احوال خاص، معجزات ديگري نيز از ايشان صادر يا به خاطر ايشان ظهور كرده است كه در كتب سيره و حديث و به تبع آن در متون ادب فارسي انعكاس يافته است. شاعران و عارفان ايراني با زبان صريح و روشن در مضمون سازي هاي شاعرانه به اين روايات پرداخته اند. در قالب هاي قصيده و مثنوي اين مضامين پررنگ تر هستند و كمتر در ايجاد و خلق تصاوير به خدمت گرفته شده اند. درباره ذكر معجرات منتسب به حضرت ختمي مرتب بايد گفت در اين پژوهش صحت و سقم روايات مطمح نظر نبوده است و تنها انعكاس اين روايت ها در شعر فارسي بررسي شده است و ذكر اصل روايت ها در شعر فارسي بررسي شده است و ذكر اصل روايت به مثابه تاييد قطعي آنها نيست.
تصوف اسلامي بر مبناي چه محورهايي شكل گرفته است، و بر اساس كدام شاخص ها و معيارها مسير حركت خود را تنظيم كرده و خطاهاي خود را چگونه اصلاح نموده است؟ بررسي ها نشان مي دهد منشا عرفان و تصوف اسلامي، منحصرا قرآن و سيرت پيامبر است؛ اما در مسير حركت خود، از آداب و رسوم و ديدگاه هاي ساير ملل نيز متاثر شده است؛ و اينكه بعضي- هر چند با ديدگاه هاي مختلف- كوشيده اند مسير عرفان و تصوف اسلامي را به عكس نشان دهند، احتمالا تحت تاثير برداشت ها و ديدگاه هاي ديني و سياسي خود بوده اند، يا ـ بسته به نوع نگرش خود ـ خواسته اند با نشان دادن منشا غيراسلامي براي آن، تصوف و عرفان اسلامي را مغاير شريعت اسلامي يا در كنار آن قلمداد کنند؛ يا به گونه اي آن را معرفي كنند كه نشان دهند سلوك عرفاني سنتي ادب فارسي، بي نياز از عمل به احكام شريعت اسلامي است. حال آنكه مستندات فراوان حاكي از آن است كه عرفان اسلامي مستقيما از قرآن و سيره نبوي، و روش و سلوك اهل بيت و صحابه و تابعين و زهاد صدر اسلام نشات گرفته است؛ اما بتدريج ديدگاه هاي پيروان مكاتب ديگر و آداب اجتماعي اقوام و ملل مختلف و بخصوص خواسته هاي نفساني زاهدان و صوفيان ريايي، بر آن تاثير گذاشته است و سبب شده اندک اندک انحرافاتي در آن راه يابد، بنابراين مشايخ بزرگ صوفيه كوشيده اند از طريق تاليف كتب متعدد و ارشاد مريدان، مسير عرفان نظري و عملي را بر مبناي معيار و شاخصه اصلي آن، يعني قرآن و سيرت پيامبر اكرم اصلاح كنند و آن را به مسير اصلي خود بازگردانند تا عرفان و تصوف اسلامي همچنان بتواند در شاهراه اصلي خود به مسيرش ادامه دهد.
پيامبر اكرم (ص) و وقايع زندگي او نزد مسلمانان جايگاه ويژه اي دارد. متفكران مسلمان، اعم از عارف و متكلم و فيلسوف، همواره درصدد تبيين شخصيت آن حضرت بوده اند و در باب جايگاه او در نظام آفرينش و سلسله پيامبران سخن گفته اند. بي شك اين تلاش در آغاز راه ريشه هايي عاطفي داشته است؛ اما بعد از مدتي جنبه هاي نظري آن بر زمينه هاي عاطفي فايق آمده است. اين مقاله با عنايت به دو جريان مهم در تبيين شخصيت پيامبر اكرم (ص) در عالم اسلام، سعي دارد جايگاه تفسير كشف الاسرار را در اين دو جريان، شناسايي و نقش معراج را كه يكي از مهم ترين وقايع روزگار پيامبر است، در تبيين شخصيت ايشان در اين كتاب تحليل كند. ميبدي به دليل گرايش هاي عرفاني در تفسير قرآن و در نقل واقعه معراج به جنبه هاي عرفاني و عاطفي بيشتر توجه مي كند و در تبيين شخصيت پيامبر تنها بر فضيلت و تقدم او در مقامات معنوي تكيه مي كند و به طرح مرزهاي نظريه «انسان كامل» با محوريت «حقيقت محمد (ص) كه بعدها در نظريه عرفاني اسلامي به يكي از اساسي ترين مباحث اهل تصوف و عرفان نظري مبدل مي شود، اشاره نمي كند.
سيماي پيامبر اعظم (ص) در بسياري از آثار منثور و منظوم ادب فارسي به نحوي شايسته بازتاب يافته است که گوياي علاقه مندي و دلباختگي نويسندگان آثار به آن حضرت است. كتاب كشف المحجوب يکي از متون هاي گران سنگ زبان فارسي در قرن پنجم، است. هجويري، پس از اشاره به آيه هاي قرآن، به سخن رسول (ص) و روش و منش آن بزرگوار استناد كرده است. نشان دادن برتري هاي پيامبر اعظم (ص) و تاکيد بر مهرباني و محبت او و ضرورت معرفت بيشتر آن حضرت، هدف اين مقاله است. بدين منظور، مباحثي چون مقايسه پيامبر اعظم (ص) با پيامبران ديگر مثل موسي و ابراهيم و داود (ع)، اخلاق و رفتار پيامبر به ويژه مهر و محبت و بخشندگي و بخشايندگي او، روحيه عبادي و عرفاني پيامبر مثل نماز و روزه و سرانجام خواب و بيداري پيامبر اعظم (ص) که در کشف المحجوب هجويري آمده، در اين جستار بررسي شده است. حاصل اين تحقيق نشان مي دهد پيامبر اعظم (ص) مهربان و با محبت، بخشنده و کريم، کارگر و مشتاق در طاعت حق و محبوب و منظور حق تعالي بوده است.
زندگي، سيرت و صورت حضرت رسول اكرم (ص) همچون خورشيدي درخشان براي بشريت محسوب مي گردد و شعاع آن در جان و ذهن و زبان مسلمانان جلوه خاصي دارد. در اين مقاله تلاش شده است سيماي حضرت رسول اكرم (ص) در ديوان خاقاني بررسي و تحليل شود. ابتدا با استفاده از منابع و مراجع اشاره اي مختصر به حوادث تاريخي و خصايل فردي و اجتماعي آن حضرت و زندگي مبارك ايشان شده و سپس شواهد شعري مناسب از ديوان خاقاني ذكر گرديده است. همچنين به مواردي از جلوه هاي سخنان و احاديث آن حضرت در شعر خاقاني توجه شده و با توجه به نمونه هاي متعدد و متنوع شعري در اين خصوص در ديوان خاقاني، مي توان توجه و ارادت خاقاني را به دين و حضرت رسول (ص) دريافت و گفت كه خاقاني با استفاده از زندگي و سخنان حضرت رسول (ص) غنايي خاص به شعر خود بخشيده و آن را متبرك ساخته است.
مدح و معراج پيامبر (ص) از جمله موضوعاتي است كه اكثر شاعران و نويسندگان بدان توجه نموده اند؛ به گونه اي كه در سنت ادبي ما اين دو مبحث از درونمايه هاي اصلي آثار كلاسيك به شمار مي آيد. عطار نيشابوري نيز به پيروي از چنين سنتي در ابتداي چهار منظومه الهي نامه، اسرار نامه، منطق الطير و مصيبت نامه به تفصيل به اين دو موضوع پرداخته است. بررسي و تحقيق نشان مي دهد مدح و معراج در مثنوي هاي مذکور دو ساخت متفاوت دارد: در الهي نامه و منطق الطير، اين دو بخش در هم آميخته و در اسرارنامه و مصيبت نامه از هم مجزاست؛ مدح پيامبر اكرم (ص) در همه آنها ساختار يكساني دارد، لكن داستان معراج در مصيبت نامه مستند تر است. اين دو بخش ويژگي هاي شاعرانه چنداني ندارند و تنها مي توان داستان معراج را در الهي نامه شاعرانه ترين قسمت محسوب نمود. ايهام، برجسته ترين صنعت بديعي اين آثاراست. در حيطه مختصات زباني نيز تكرار واژگاني و تكرار يك صورت زباني كامل در آغاز، برجسته ترين ويژگي زباني اين دو بخش است.
بررسي زندگي رسول اكرم (ص) در ذهن و زبان سنايي بي ترديد از موضوع هاي مهم و اثرگذار در مجموعه پژوهش هاي ادبيات فارسي مي تواند محسوب گردد؛ چرا كه سنايي شاعري بزرگ و مقتداي شاعران عارف فارسي زبان به شمار مي رود و او را بحق بنيانگذار و مروج اصلي آموزه هاي عرفاني در شعر فارسي دانسته اند. اين پژوهش با تمركز كند و كاو در اثر ارزشمند حديقه و با روش توصيفي تحليلي صورت پذيرفته است. براي سنايي، شخصيت رسول اله و ابعاد وجودي و نكات برجسته زندگي و ويژگي هاي روحي و اخلاقي و شان و جايگاه ايشان به قدري مهم بوده است كه يكي از ابواب دهگانه حديقه را بدان اختصاص داده است. طرح شاعرانه داستان معراج و رجحان وجودي آن حضرت بر ساير انبيا و اوليا، حسن خلق، رحمت واسعه آن دردانه آفرينش و واسطه خلقت، امي بودن و فضل تقدم اشرافي ايشان بر آدم و ساير انبيا و نيز تموج تلميحات قرآني و بازتاب مهمترين فرازها در زندگي حضرت رسول اكرم از مهمترين عناويني است كه سنايي بدانان پرداخته است.