0

بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

6 : پژوهش زبان و ادبيات فارسي بهار 1388; -(12):99-124.
 
روابط قدرت در رمان شازده احتجاب
 
صابرپور زينب*,غلامي نژاد محمدعلي
 
* دانشگاه فردوسي
 
 

تحليل انتقادي گفتمان، شاخه اي از مطالعات زبان شناختي است که به مفاهيمي همچون قدرت، سلطه و ايدئولوژي مي پردازد. در اين مقاله با استفاده از رهيافت هاي اين رشته، روابط ميان عاملان قدرت و نيز دگرديسي شکل اعمال قدرت در رمان شازده احتجاب بررسي مي شود. به اين منظور، تمهيدات هنري و داستاني متن به دقت بررسي شده، اثر هنري به عنوان محصولي گفتماني در بافت تاريخي اش تحليل شده است. توجه به وقايع و شخصيت هاي دوره تاريخي اي که رمان روايتگر آن است، همچنين در نظر گرفتن بافت اجتماعي سياسي خلق اثر، نشان مي دهد که تقابل نيروي انديشه ورزي روشنفکرانه با قدرت تماميت طلب حاکم، مولف را به سمت گزينش معنادار وقايع تاريخي برده است. گلشيري، تحت تاثير گفتمان روشنفکري زمان خود، در اين رمان با نشان دادن قدرت و خشونت منجر به انقراض در خاندان قاجار، ميان داستان خود و شرايط اجتماعي- سياسي حکومت پهلوي دست به نوعي معادل سازي زده است.

 
كليد واژه: نقد ادبي، ادبيات داستاني، شازده احتجاب، تحليل انتقادي گفتمان، قدرت، ايدئولوژي، بافت
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
جمعه 1 اردیبهشت 1391  8:00 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 7 : پژوهش زبان و ادبيات فارسي بهار 1388; -(12):125-141.
 
نقد و تحليل جامعه شناختي داستان "عيد ايراني ها"؛ با تكيه بر مجموعه داستاني "شهري چون بهشت"
 
نوين حسين*
 
* گروه زبان و ادبيات فارسي، دانشگاه محقق اردبيلي
 
 

در نگرش جامعه شناختي ادبي، ادبيات هر دوره، علاوه بر رويكردهاي زيباشناختي و هنري، نقش آشكار و قابل اعتمادي در شناسايي جلوه هاي گوناگون اجتماعي و فرهنگي جامعه دارد. جهان بيني نويسنده كه متاثر از آگاهي هاي طبقاتي و اجتماعي است، بخش عظيمي از اثر ادبي او را تشكيل مي دهد. سيمين دانشور، در مجموعه داستاني شهري چون بهشت، با نگرشي جامعه شناختي به تبيين و معرفي سيماي افسرده زنان ايراني و ساير قشرهاي درمانده و ضعيف در دوره اي خاص از تاريخ گذشته ما مي پردازد. او تحجرگرايي و خرافه پرستي سنتي را عامل عقب ماندگي مردم مي داند كه با نفوذ و دخالت استعمارگران غربي، به خصوص آمريكا، قوت بيشتري مي يابد.
توجه به فرهنگ و تمدن باستاني ايران و اعتقادات اصيل ديني و تكيه بر توانمندي هاي ملي در رويارويي با استعمار و رفع تبعيض، عامل موثر و تعيين كننده اي است كه دانشور در مجموعه داستاني شهري چون بهشت، به خصوص در داستان «عيد ايراني ها»، به آن توجه دارد
.
لحن بيان و سبك نويسندگي و صحنه پردازي داستاني نويسنده، نمادين است و با القاي معاني و مفاهيم داستان، همخواني و همسويي دارد
.

 
كليد واژه: جامعه شناختي داستان، سيمين دانشور، شهري چون بهشت، داستان عيد ايراني ها
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
جمعه 1 اردیبهشت 1391  8:00 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 8 : پژوهش زبان و ادبيات فارسي بهار 1388; -(12):143-160.
 
اسباب و صور ابهام در داستان هاي بيژن نجدي
 
صديقي عليرضا*
 
* پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات اجتماعي جهاد دانشگاهي
 
 

بيژن نجدي، داستان نويسي است که در داستان هايش- به خصوص در داستان هاي مجموعه دوباره از همان خيابان ها- به مبهم کردن فضاي داستان توجه و علاقه دارد. اين ابهام علاوه بر عدم برقراري رابطه طبيعي ميان دال و مدلول، علل متعدد ديگري نيز مي تواند داشته باشد. اين مقاله به بررسي اسباب و صور ابهام در داستان هاي نجدي مي پردازد و براي تبيين موضوع، به عملکرد و ارتباط راوي و مخاطب، (فرستنده و گيرنده) در عمل روايت توجه مي كند. کنشي که از نام گذاري داستان، آغاز و با پايان بندي آن تمام مي شود. تغيير بدون قرينه زاويه ديد، انتخاب كانون سازي بيروني، نامعلوم بودن و گردش مخاطب، پوشيدگي ارتباط ميان عناصر روايي، نام گذاري داستان ها، آغاز و انجام روايت، توجه به رئاليسم جادويي، سمبوليسم، جريان سيال ذهن و درآميختن زمان ها در اين شيوه و استفاده از زبان شاعرانه از موارد ابهام آفرين در داستان هاي نجدي است.

 
كليد واژه: داستان نويسي معاصر، بيژن نجدي، ابهام، کانون سازي، زبان پريشي
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
جمعه 1 اردیبهشت 1391  8:00 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 1 : پژوهش زبان و ادبيات فارسي پاييز و زمستان 1387; -(11):1-29.
 
تحليلي بر سيرالعباد الي المعاد سنايي
 
غيوري معصومه*
 
* دانشگاه گيلان
 
 

مثنوي سيرالعباد الي المعاد سنايي اثري جذاب در عرفان اسلامي و شرح سفر روح در عالمي ماورايي است. اين مثنوي متاثر از معراج پيامبر اسلام (ص) و ديگر معراج نامه هاي پيش از خود است اما به تحقيق اين اثر، تجلي ناب ترين تجارب روحي و بلوغ رواني و شخصيتي صاحب و سراينده آن است. سيرالعباد سفري در خود و دنياي پر رمز و راز روح انساني و آکنده از تصاوير سمبليکي است که ريشه در مخزن عمومي و بزرگ اطلاعات و احساسات انسان ها از تاريخ ازلي آفرينش دارد. سيرالعباد داستان سفر روح، عروج و رستاخيز و تولدي در خلاقيت و تماميت معنوي است. در اين مقاله کوشيده ام با جمع آوردن ديدگاه بزرگان و نظريه پردازان عرصه روان شناسي و اسطوره، تحليلي در عرصه هاي عرفان، اسطوره و روان شناسي از اين اثر عرضه كنم و نکات مشابه عرصه هاي فوق و ردپاي آنها را در اثر سنايي باز نمايم. همان طور که در مقدمه مقاله گفته شده است مقصود از اين همانندسازي به هيچ وجه تنزل و محدوديت افق معنايي اثر سنايي به يکي از عنوان هاي مذکور نيست. اين مقاله سيرالعباد را در چهار بخش عمده زير به ترتيب مورد تحليل قرار مي دهد:
1. ميل بازگشت به سرآغاز (بررسي از ديدگاه اسطوره و عرفان)
2. تفرد و تکامل شخصيت رواني (بررسي سيرالعباد در حيطه علم روان شناسي)
3. آيين گذر قهرماني يا پاگشايي (تحليل اثر در عرصه آيين ها و مناسک اسطوره اي)
4. رستاخيز و دور تسلسل (تحليل بخش پاياني سفر سنايي در معنا دادن به زندگي مادي)

 
كليد واژه: ادبيات عرفاني، سنايي، سيرالعباد الي المعاد، سفر روحاني، اسطوره شناسي، روان شناسي
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
جمعه 1 اردیبهشت 1391  8:00 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 2 : پژوهش زبان و ادبيات فارسي پاييز و زمستان 1387; -(11):31-56.
 
سير تحول اساطير ايران بر بنياد اسطوره هاي پيشدادي و كياني
 
راشدمحصل محمدتقي*,تهامي مرتضي
 
* پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي
 
 

اساطير ايران در قالب آفرينش دوازده هزار ساله زردشتي و يا نه هزار ساله زرواني تبيين مي شود. ويژگي اصلي اين اساطير، ثنويت و کرانمندي جهان است. سلسله هاي پيشدادي و کياني، بخشي از اين دوره آفرينش را در بر مي گيرند، پيدايش انديشه و اعتقاد به وجود ديوان و پريان از يکسو و ظهور آدمياني ستمگر و بدکار چون ضحاک و افراسياب در دوره اين دو سلسله داستاني چهره مي نمايد. عظمت و شکوه ايران و اهميت پادشاهي نيز، از ويژگي هاي اين دوره اساطيري است. ارتقا انسان (پادشاهان، پهلوانان) و قرار گرفتن به جاي ايزدان، نيز از نکات قابل توجه اسطوره ها است. همچنين از تاثيرپذيري اساطير ايراني از اساطير و فرهنگ هاي تمدن هاي مناطق همجوار (بين النهرين، يونان، حوزه رودسند) نبايد غفلت ورزيد.

 
كليد واژه: ثنويت، کرانمندي جهان، جابه جايي اسطوره، اهميت پادشاهي، تاثيرپذيري اساطير
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
جمعه 1 اردیبهشت 1391  8:00 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 3 : پژوهش زبان و ادبيات فارسي پاييز و زمستان 1387; -(11):57-82.
 
تناسب رنگ ها در صورخيال و هسته روايي شاهنامه
 
جودي نعمتي اكرم*
 
* گروه زبان و ادبيات فارسي، دانشگاه امام صادق (ع)
 
 

در تجزيه سطوح سبكي هر شاعر، يكي از عناصر مهم مربوط به صور خيال، رنگ است كه افكار و عواطف وي را از سويي، و موضوع و درونمايه اثر را از سوي ديگر به هم مربوط مي سازد. لذا بررسي نحوه کاربرد رنگ در آثار شاعران صاحب سبك و غير مقلد دريچه اي به روي شناخت عوالم دروني ايشان است و در عين حال نقدي است بر ميزان توانايي هنري و ادبي آنها در بهره گرفتن از عناصر مختلف خيال.
در پي اين هدف، مقاله حاضر چگونگي به كارگيري رنگ را در صور خيال فردوسي و توجه شاعر را به تناسب و هماهنگي رنگ ها با هسته روايي داستان هاي شاهنامه بررسي كرده، نشان مي دهد که رنگ در صورخيال فردوسي اصالت ندارد، اما رابطه معناداري ميان کاربرد رنگ با مضمون، حوادث و وقايع داستان ها ديده مي شود. به همين دليل، رنگ اسب پهلوانان در موارد متعدد با هسته روايي داستان و اتيمولوژي نام صاحبانشان ارتباط پيدا مي کند و نيز درفش هر پهلوان با رنگ و نقش ويژه اي ظاهر مي شود. همين طور رنگ خيمه هر يک از نامداران متفاوت با ديگران است. اين همه در برخي موارد قابليت تاويل نمادين پيدا مي کند و مهارت فردوسي را در استفاده از تمام گنجايش هاي ادبي نشان مي دهد
.
در اين مقاله با عرضه بسامد هر يک از رنگ هاي به کار رفته در شاهنامه، امکان مقايسه دقيق کاربرد رنگ ها در شاهنامه فراهم آمده و نشان مي دهد که
53.69% از فضاي رنگ هاي به کار رفته در شاهنامه، به مناسبت فضاي حماسه و جنگ و پيکار، به رنگ هاي سرد و تيره تعلق دارد و گروه رنگ سياه با %33.29 کاربرد در راس رنگ ها قرار گرفته است.

 
كليد واژه: حماسه، شاهنامه، صورخيال، رنگ، هسته روايي
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
جمعه 1 اردیبهشت 1391  8:00 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 4 : پژوهش زبان و ادبيات فارسي پاييز و زمستان 1387; -(11):83-96.
 
تاملي در کاربرد اصطلاح «تشبيه و تنزيه» در متون ادبي ـ عرفاني فارسي
 
ابوالقاسمي سيده مريم*
 
* گروه زبان و ادبيات فارسي، دانشگاه شهيد بهشتي
 
 

«تشبيه و تنزيه» از جمله اصطلاحات عرفاني است كه در حوزه هايي مانند ادبيات، تفسير، كلام و ملل و نحل نيز مورد توجه است. اين دو اصطلاح در نشانه شناسي زبان عرفاني از حيث ساختار در رديف «اصطلاحات زوجي» قرار مي گيرد. كاربرد اين دو تركيب در كنار هم بعد از ابن عربي رواج بيشتري داشت. وي با بيان نظريه خويش، اعتقاد به تشبيه و تنزيه را در مسيري تازه افكند كه بعدها بسياري از عرفا و ادباي انديشمند تحت تاثير نظريه و تفكر او قرار گرفتند. در اين مقاله سابقه كاربرد اين دو اصطلاح در شعر و ادب فارسي و متون مختلف بررسي مي شود. بيان ارزش و اهميّت اين دو اصطلاح به عنوان يكي از موضوعات بحث انگيز در دوره هاي مختلف، بررسي سير تحولات معنايي و گستردگي قلمرو كاربرد اين دو واژه در متون گوناگون از اهداف ديگر اين مقاله است.

 
كليد واژه: تشبيه و تنزيه، شعر فارسي، ابن عربي، ادبيات عرفاني
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
جمعه 1 اردیبهشت 1391  8:00 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 5 : پژوهش زبان و ادبيات فارسي پاييز و زمستان 1387; -(11):97-118.
 
نقد کهن الگويي غزلي از مولانا
 
حسيني مريم*
 
* گروه زبان و ادبيات فارسي، دانشگاه الزهرا (س)
 
 

نقد آرکي تايپي از نظريه هاي مدرن در نقد ادبي و مبتني بر نقد روان شناختي است و بر اساس آراي روان شناس معروف سوئيسي کارل گوستاو يونگ بنا شده است. دراين نوع نقد به مطالعه و بررسي کهن الگوهاي اثر مي پردازند و نشان مي دهند که چگونه ذهن شاعر و نويسنده، اين آرکي تايپ ها را که محصول تجربه هاي مکرر بشر است و در ناخودآگاهي جمعي وي به وديعه گذاشته شده جذب کرده، و آنها را به شيوه اي سمبوليک نمايش داده است.
هدف اين مقاله هم بررسي يکي از غزل هاي مولوي از منظر نقد کهن الگويي است. نگارنده تلاش مي کند تا ضمن توضيح مختصري درباره اين نوع نقد نشان دهد که جان آگاه مولانا با ژرف بيني و کنکاش در حقايق هستي توانسته است صورت هاي مثالي نخستين را دريابد و آنها را در غزل هاي خود به صورت ناخودآگاه به کار ببرد. مضمون کهن الگويي حاکم بر فضاي غزل مورد بحث با مطلع
:
مرده بدم زنده شدم، گريه بدم خنده شدم
               دولت عشق آمد و من، دولت پاينده شدم
آرکي تايپ مرگ و ولادت مجدد است. در بحث از نظريه مرگ و ولادت مجدد به داستان هاي قرآن و کتاب مقدس اشاره مي شود. از نظريونگ ولادت مجدد يکي از بنيادي ترين اعتقادهاي بشري است که ناشي از اين هماني بين بشر و چرخه طبيعت است. در اين غزل جز نظريه ولادت مجدد، کهن الگوي پير خردمند، قهرمان و موقعيت هاي کهن الگويي سفر، طلب و تشرف نيز ديده مي شود.

 
كليد واژه: نقد کهن الگويي، کهن الگو، غزليات شمس، ولادت مجدد، پيرخردمند
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
جمعه 1 اردیبهشت 1391  8:01 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 6 : پژوهش زبان و ادبيات فارسي پاييز و زمستان 1387; -(11):119-146.
 
خماري زاهد يا خوشخويي دردکشان؛ بررسي و تحليل بيتي بحث برانگيز از حافظ
 
حاجيان خديجه*,بزرگ بيگدلي سعيد
 
* گروه زبان وادبيات فارسي، دانشگاه تربيت مدرس
 
 

برخلاف بسياري از شاعران ادب فارسي به ويژه مشهورترين آنان، شناخت انديشه و جهان بيني حافظ عمدتا منوط به اشعار اوست که بخش اصلي آن غزليات است.
شرح تک بيت هايي از غزليات حافظ سابقه ديرين دارد و در سال هاي اخير سرمايه تحرير مقاله هاي فراواني شده است.
در اين مقاله ها به شرح تفسيري، يا تاويلي تمام بيت پرداخته شده، يا درباره کلمات و نکاتي از بيت اظهار نظر و بحث شده يا در درستي و اصالت صورت ضبط شده بعضي از مفردات و ترکيب هاي آنها ترديده شده است که بيشتر از نوع شرح و تاويل بيت است.
يکي از ابيات «بحث برانگيز» که تاکنون بيشترين شرح و اظهارنظر درباره آن انجام گرفته، اين بيت است: 
عبوس زهد به وجه خمار ننشيند                            مريد خرقه دردي کشان خوشخويم
بخش مهمي از شرح و تفسيرهاي درباره اين بيت، پس از انتشار تصحيح حافظ به دست مرحوم خانلري نوشته شده است. وي برخلاف تمام نسخه هاي پيشين، در مصرع اول، فعل «بنشيند» را بر «ننشيند» ترجيح داده و همين نکته بحث هاي فراواني را در شرح بيت، برانگيخته است. در اين مقاله با مراجعه به آرا و نظريات نويسندگان و شارحان درباره بيت، اين نظريات، بررسي، مقايسه و تحليل شده است.
با توجه به بررسي و تحليل اين نظريات در مجموع مي توان نتيجه گرفت که حافظ در اين بيت ميان «عبوسي» و گرفتگي ناشي از زهد (که در چهره زاهد نمودار است) با گرفتگي و عبوسي ناشي از مي زدگي و خماري دردنوشان مقايسه اي کرده، اين را بر آن ترجيح مي نهد و در تاييد و تاکيد اين رجحان در مصرع دوم خود را مريد خرقه دردي کشان خوشخو مي خواند.

 
كليد واژه: عبوس زهد، وجه خمار، خرقه دردي کشان، حافظ
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
جمعه 1 اردیبهشت 1391  8:01 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 7 : پژوهش زبان و ادبيات فارسي پاييز و زمستان 1387; -(11):147-162.
 
دگرديسي نمادها در شعر معاصر
 
پورنامداريان تقي*,خسروي شكيب محمد*
 
* گروه زبان و ادبيات فارسي، دانشگاه لرستان
 
 

نمادها اين قابليت و توانايي را دارند که در مسير زمان و تاريخ تغيير کرده، دچار پوست اندازي معنايي شوند. گرايش هاي نمادين و سمبليک در حوزه ادبيات معاصر، علاوه بر اوضاع استبدادي و حکومت هاي ديکتاتوري و احتياط و ترس از سانسورهاي رسانه اي، و دگرگوني سبکي، ماحصل دقت و تلاش براي غناي جوهر هنري – ابهام - و همچنين شرکت دادن خواننده در امر خواندن و آفرينش ادبي، جهت لذت بيشتر است.
شاعراني که از استقلال فکري و توانايي ابتکار بهره مند هستند نمادها را مواظبت کرده، آنها را از ابتذال و روزمره گي و حتي مرگ نجات مي دهند. نيما و پيروان نظريه ادبي او با تکيه بر دو واژه «تناسب» و «طبيعي بودن» در به کارگيري نمادها، سعي داشته اند تا نمادهاي تکراري، کهنه و مرده شعر کلاسيک را در معناهاي نو به کار گيرند تا علاوه بر عمق بخشيدن به شعر، نظريه سبکي خود را نيز غني کنند. تعدادي از نمادها را مي توان به دليل ماهيت و ارزش ذاتي ناشي از قدمت يا معناپذيري بيشتر و همچنين عملکرد موثر در سطح انواع هنر، ابر نماد خواند؛ چرا که قرار گرفتن روي مسير درست معنا يابي اثر ادبي در گرو درک و تلقي درست از اين ابرنمادها است. «آب»، «باد»، «شب»، «ديوار»، «آينه» و... از اين گونه هستند که در شعر معاصر فراوان به کار رفته اند. چگونگي دگـرديسي معـنايي اين ابرنمـادها در حـوزه شعر معاصر سوالي است که در اين مقاله بررسي مي شود
.

 
كليد واژه: نقد ادبي، شعر معاصر، دگرديسي، تغيير معناشناختي نماد
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
جمعه 1 اردیبهشت 1391  8:01 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 8 : پژوهش زبان و ادبيات فارسي پاييز و زمستان 1387; -(11):163-181.
 
«شب پره» و «سيوليشه» - دو نماد براي يك موقعيت تاويل دو شعر نمادين از نيما يوشيج
 
راكعي فاطمه*
 
* گروه زبان‌ شناسي، دانشگاه الزهرا (س)
 
 

در تاويل شعرهاي نمادين نيما يوشيج، با اين پيش فرض روبرو هستيم كه تعدادي از اين شعرها داراي درونمايه اجتماعي - سياسي است كه شاعر به دلايلي نمي توانسته يا نمي خواسته آنها را به طور روشن و صريح بيان كند و براي ابلاغ آنها به نمادهاي شاعرانه متوسل شده است. نگارنده سعي دارد با استفاده از شيوه هاي تاويل شلايرماخر و همفكرانش، به معنا و پيام مورد نظر مولف هنگام سرودن شعر، نزديك شود. براي اين منظور، از طريق مطالعات مستمر و دقيق در زندگي، آثار، افكار و اوضاع اجتماعي - سياسي روزگار نيما و نيز راهنمايي خود متن، به عنوان يك اثر زباني، مدعي است كه توانسته است تا حدودي به اين منظور دست يابد.
در مقاله حاضر، علاوه بر تاويل دو شعر«شب پره ساحل نزديك» و «سيوليشه»، به لحاظ نزديكي فضاي حاكم بر دو شعر، كه از تلنگر زدن كسي به شيشه پنجره اتاق شاعر سخن مي گويند، و نيز از نحوه سخن گفتن و برخورد شاعر با هر دو مورد، نگارنده به اين نتيجه رسيده است كه نمادهاي «شب پره ساحل نزديك» و «سيوليشه»، هر دو به موقعيتي يكسان يا مشابه كه در آن شخصي با گرايش هاي كمونيستي، به اميد رخنه كردن در خانه نيما، به شيشه اتاق وي مي كوبد، اشاره دارند
.
اين رويكرد به شعرهاي نمادين نيما، به هيچ وجه به معني انكار رويكرد مخاطب محور به متون ادبي نيست؛ و نگارنده حتي در مورد شعرهاي نمادين داراي پيام هاي اجتماعي - سياسي، تاويل هاي متفاوت را از ديدگاههاي مختلف ممكن مي داند.

 
كليد واژه: هرمنوتيك، تاويل، نماد، شعرنيما، شب پره، سيوليشه
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
جمعه 1 اردیبهشت 1391  8:01 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 9 : پژوهش زبان و ادبيات فارسي پاييز و زمستان 1387; -(11):183-203.
 
الگوي ساختارگرايي ولاديمير پراپ و کاربردهاي آن در روايت شناسي
 
پرويني خليل*,ناظميان هومن
 
* گروه زبان و ادبيات عربي، دانشگاه تربيت مدرس
 
 

روايت شناسي رويکردي نوين و ساختارگرا در مطالعه ادبيات داستاني است و در پي يافتن دستور زبان داستان، کشف زبان روايت، نظام حاکم بر انواع روايي و ساختار آنها است. ولاديمير پراپ، مردم شناس صورت گراي روس، با مطالعه ريخت شناسانه قصه هاي پريان روسي در سال 1928، آغاز گر روايت شناسي نوين بود. او الگوي حاکم بر اين قصه ها را استخراج كرد و نشان داد قصه هاي پريان، به رغم تکثر و تنوع ظاهري، از نظر انواع قهرمانان و عملکرد آنها، داراي نوعي وحدت و همانندي است؛ به گونه اي که تعداد عملکردها محدود، توالي آنها مشابه و ساختار اين قصه ها يکسان است. در اين مقاله ده داستان از فابلهاي کليله و دمنه - به عنوان نمونه - با هدف ارزيابي کارآيي و قابليت الگوي پراپ در تحليل ريخت شناسانه اين قصه ها، تحليل و بررسي شده است. نتايج به دست آمده با دستاوردهاي پراپ همخواني فراواني دارد؛ به اين ترتيب که نشان مي دهد در فابل هاي بررسي شده از کليله و دمنه، بر خلاف تکثر و تنوع ظاهري قهرمانان و عملکردهايشان، تعداد قهرمانان و عملکردهاي آنان محدود و توالي آنها بسيار به هم شبيه است و مي توان گفت اين فابل ها داراي ساختار واحدي هستند و همچنين بيانگر آن است که الگوي پراپ - با همه نقايصي که دارد - قابليت تحليل ريخت شناسانه فابل را دارد.

 
كليد واژه: الگو، فابل، کليله و دمنه، روايت شناسي، پراپ
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
جمعه 1 اردیبهشت 1391  8:01 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

10 : پژوهش زبان و ادبيات فارسي پاييز و زمستان 1387; -(11):205-221.
 
جلوه هاي ادبي و هنري در چند حديث
 
بمانيان محمدرضا*
 
* گروه معماري، دانشگاه تربيت مدرس
 
 

حديث به عنوان يك اصل در شناخت اسلام و كسب معرفت، محل رجوع است. مقاله حاضر به بررسي شيوه هاي ادبي و هنري به کار رفته در حديث پرداخته است. استفاده از زبان ادبي و  هنري از جمله ويژگي هاي خاص در شكل گيري ساختار حديث است. ابعاد گوناگوني در جلوه هاي ادبي و هنري حديث مطرح هستند که در اين ميان مي توان به وجود موسيقي، تصوير و ساختار به عنوان ابزار و عناصر کار در حديث اشاره نمود. وجود اين عناصر در حديث، شکل گيري جنبه هاي ادبي و هنري در حديث را سبب شده که مي توان به وجود هماهنگي و هم جهتي، تجانس، انسجام و به هم پيوستگي، توازن، وجود تقارن هندسي و نظام آوايي در حديث اشاره نمود که اين موارد ساختار و موسيقي کل حديث را شکل داده اند. يكي ديگر از عناصر اصلي تشكيل دهنده ابزارهاي ادبي و هنري حديث، استفاده از تصوير به منظور عمق بخشيدن به مفاهيم مطرح شده در متن حديث است. در مقاله حاضر در بخش ادبيات نظري به ابزار و عناصر مذکور پرداخته شده است و در ادامه چند نمونه حديث بررسي شده است.

 
كليد واژه: حديث، ساختار، موسيقي، تصوير
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
جمعه 1 اردیبهشت 1391  8:01 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 : پژوهش زبان و ادبيات فارسي پاييز و زمستان 1387; -(11):255-272.
 
بررسي و تحليل عناصر بومي (ديني و ملي) بزرگ ترين رمان فارسي
 
گرجي مصطفي*
 
* گروه زبان و ادبيات فارسي، دانشگاه پيام نور و پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات اجتماعي جهاد دانشگاهي
 
 

كليدر يكي از رمان هاي برجسته معاصر است كه بررسي ابعاد مختلف آن اهتمام فراواني را مي طلبد. يكي از اين ابعاد، بررسي زمينه ها، ابعاد و عناصر بومي گرايي و هويت ايراني ـ اسلامي است كه كشف زمينه هاي آن به شناختن زمينه هاي ذهني و رواني شخصيت هاي داستان منجر مي شود. مراد از بومي گرايي در اين بستر عناصر هويت بخش مذهبي ـ ملي است كه وجه تمايز فرهنگ ايراني و اسلامي از ساير فرهنگ ها و خرده فرهنگ هاست. نگارنده با توجه به اين رويکرد و با بررسي رمان كليدر، مهم ترين عناصر بومي را در دو بخش عناصر مربوط به فرهنگ ايراني (ملي) و فرهنگ اسلامي طبقه بندي، بررسي و تحليل كرده است. مهم ترين اين مولفه ها با تاکيد بر آيين ها و مناسک و باورها در بخش مولفه هاي ملي؛ آداب و رسوم مربوط به باورهاي عامه، اشاره و تلميح به داستان ها و آيين هاي تاريخي و اسطوره اي گذشته است. مهم ترين مولفه هاي بوميِ ديني با توجه به مساله آيين ها و سنن در اين اثر، الهام گيري از واقعه عاشورا در فرجام كار گل محمد است كه نگارنده، تشابه آن دو را در پانزده بند نشان داده است. اين مقاله درصدد است با توجه به اين گستره، ميزان توجه و تاثر اين رمان فارسي را از مولفه هاي بومي (ملي و ديني ـ مذهبي) بررسي و تحليل كند.

 
كليد واژه: كليدر، دولت آبادي، ادبيات بومي، هويت ايراني، ادبيات داستاني
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
جمعه 1 اردیبهشت 1391  8:02 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی

 11 : پژوهش زبان و ادبيات فارسي پاييز و زمستان 1387; -(11):223-254.
 
سه نگاه به مرگ در ادبيات فارسي
 
فلاح مرتضي*
 
* گروه زبان و ادبيات فارسي، دانشگاه يزد
 
 

مرگ بزرگ ترين رويداد زندگي هر انساني است و هميشه ذهن و انديشه آدميان را  به خود مشغول مي دارد. در ادبيات مکتوب ديني و غير ديني ايران قبل و بعد از اسلام، بيشترين جست و جوها و دل مشغولي هاي نويسندگان و شاعران و عالمان، در اين خلاصه مي شود تا راهي براي فرار از مرگ يا چيرگي بر هول و هراس ناشي از آن بيابند. اگر از ادبيات باستاني ايران و نخستين اسطوره ها و حماسه هاي آن دوران بگذريم، در آثار ادبي منثور و منظوم فارسي بعد از اسلام، که نخستين آثارش از ميانة قرن سوم بر جاي مانده است، جا به جا، شاهد چنين دغدغه تاريخي هستيم. با کمي اغماض، تلاش هاي شاعران و نويسندگان ايران بعد از اسلام براي غلبه بر مرگ يا كاهش دغدغه ناشي از آن را مي توان در سه شيوه يا در سه انديشه منحصر و محدود کرد: نخست كساني که آن را ستوده اند و به گرمي از آن استقبال کردند. مولانا جلال الدين محمد بلخي، بزرگ ترين نماينده اين گروه به شمار مي آيد. دوم، دسته اي که با نفرت و کراهت به مرگ نگريستند و براي غلبه بر آن، به خوشباشي و اغتنام فرصت روي آورده، کوشيده اند، با اين کار، از هول و هراس ناشي از مرگ بكاهند. خيام را بايد پيشرو و نماينده کامل اين دسته به حساب آورد. سوم، گروهي که واقع گرايانه به آن نگريسته، مرگ و زندگي را چونان دو روي يک سکه ديده و كوشيده اند، ضمن بهره بردن از نعمات اين جهان و خدمت به جامعه انساني، توشه و زاد راه زندگي دو جهان را در دوره زندگاني خويش فراهم آورند. اينان نه زندگي را فداي مرگ کردند و نه مرگ را فداي زندگاني. سعدي شيرازي بزرگ ترين نماينده اين دسته به حساب مي آيد.

 
كليد واژه: مرگ ستايي، مرگ گريزي، مرگ پذيري، مولوي، خيام، سعدي
 
 

 نسخه قابل چاپ

 
 
جمعه 1 اردیبهشت 1391  8:02 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها