پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی
ابتهاج با شنيدن به «شعر» دست يافته است. اين را خود در گفتگوهايش گفته است. او بشدت به شاعران کلاسيک، تعلق خاطر دارد. بگونه اي که وقتي اشعار او را ميخوانيم، در وهله نخست، خود را با شعر قرون گذشته مواجه مي بينيم؛ اما با يک طراوت و تازگي جديدتر. و همين «کهنگي» و «تازگي» ناشي از قدرت و نبوغ، تشخصي در اشعار سايه ايجاد ميکند. اين کهنگي و تازگي، ناشي از عوامل چنديست که ميتوان در حوزه زبان و بيان، آنها را بررسي نمود. از طرفي، اين شاعر در دغدغه هاي اجتماعي خويش بسيار از خودش ميگويد. (سايه جان، سايه، خموش، من، ما) اين شخصيت کيست و چگونه ميتوان آن را تحليل کرد؟ بنظر مي آيد که ميتوان سه «من» متفاوت براي شاعر لحاظ کرد. ما در اين مقاله با يک نگاه سبک شناختي و توصيفي، نکاتي از زبان و افکار اين شاعر را برگزيديم و بررسي نموديم.
نسخه قابل چاپ
حادثه عاشورا داراي ابعاد گوناگونيست که حماسه، يکي از برجسته ترين ارکان آن را تشکيل ميدهد. در طول زمان، شرايط اجتماعي، سياسي و تاريخي بر چگونگي نگرش شاعران بحادثه عاشورا تاثيرگذار بوده است. وقوع انقلاب اسلامي و بفاصله اندکي از آن، جنگ تحميلي، از جمله عواملي بود که فصلي جديد در تاريخ ادبيات فارسي بنام «شعر انقلاب» گشود که از درونمايه هاي اصلي آن ميتوان به «شعر جنگ» اشاره کرد. شعر جنگ، سرشار از روح حماسه و دلاوريست و مضامين برگرفته از واقعه عاشورا سهم قابل توجهي در تقويت اين روح حماسي دارد. سازش نکردن با ستمگر، ترجيح مرگ با عزت بر زندگي با ذلت، استقامت در راه خدا تا پاي جان و ... از جمله جلوه هاي حماسي عاشوراست که در شعر دفاع مقدس، بازتاب يافته است. حماسه آفريني ياران امام حسين (ع) و حضرت زينب (س) نيز از ديگر مضامين مطرح شده در شعر دفاع مقدس است. با بررسي جلوه هاي حماسي عاشورا در شعر دفاع مقدس و مقايسه آن با شعر پيش از جنگ، ميتوان گفت اين نگاه حماسي بواقعه عاشورا با اين حجم و گستردگي در ادبيات فارسي بي نظير و يا حداقل کم نظير بوده است.
گلستان سعدي با وجود دارا بودن سجع و آميختگي با آرايه هاي ادبي و بهره گيري از واژه ها و جملات و اشعار عربي، صاحب نثري ساده و موزون و شعري روان و درخور فهم همراه باشيريني و عذوبت است. هر چند سبك گلستان در مجموع عراقي بشمار مي آيد و سعدي پا به پاي ديگر شاعران و نويسندگان اين سبك پيش رفته است، نشانه هاي بسياري از مختصات سبك خراساني در آن مشاهده ميشود. سعدي با بهره بردن از اين سبك، آثار خود را مطبوعتر ساخته است. معمولا سبكها در سه سطح زباني، ادبي و فكري بررسي ميشود. در اين مقاله سعي كرده ايم گلستان را فقط در سطح زباني سبك خراساني در مختصات سه گانه آوايي، لغوي و نحوي بررسي نماييم.
متون مقدس مهمترين منبع براي شناخت احکام و معارف اسلامي به شمار مي آيند؛ اما درباره چگونگي فهم اين متون ميان صاحب نظران اختلاف عقيده وجود دارد و هر گروهي از ديدگاه خاص خود به آنها نگريسته اند. چنان که تاويل عارفانه به جنبه هاي باطني و معنوي متون قدسي و کشف اسرار و اشارات آن ميپردازد. به اين معنا که عرفا با ديدگاهي متفاوت از سايرين، شيوه صحيح فهم متون مقدس را از طريق باطن، امر ممکن دانسته اند. و درصدد فهم متون از راه تاويل برآمده اند. صوفيه براي تاويل از ظواهر عبارات فراتر رفتند و به بواطن امور توجه نمودند و رمز و رازهاي متون وحياني را در قالب اشاره براي اهل آن بيان داشتند. پژوهش حاضر به بررسي و تطبيق سبک احمد غزالي و ابوالفضل رشيد الدين ميبدي بر اساس قواعد و ضوابط تاويل ميپردازد و ديدگاههاي تاويلي آنان را با اصول موجود در هرمنوتيک جديد مورد مقايسه قرار ميدهد. آيا ميتوان گفت که ميان آراي تاويلي احمد غزالي اشتراک و يا تفاوتي با آراي تاويلي ميبدي وجود دارد؟ برآيند تحقيق در پاره اي موارد نشان از وحدت سبک تاويل غزالي و ميبدي و حتي هرمنوتيک جديد دارد. نگارندگان علاوه بر يافتن برخي اشتراکات در ديدگاه هاي احمد غزالي و ميبدي، مواردي در سبک غزالي در تاويل يافتند که منحصر بخود اوست که با شيوه هاي رايج ديگران، از جمله تاويلات رشيد الدين ميبدي و نيز اصول تاويل در هرمنوتيک جديد، تفاوت بين و آشکاري دارد.
فردوسي در شاهنامه خود، نوآوريها و کاربردهاي گوناگوني را در زمينه هاي مختلف ايجاد کرده است که هر کدام از اين موارد ميتواند بخشي از سبک شخصي او را در شاهنامه تشکيل دهد؛ تا کنون تلاشهايي در جهت شناختن اين عناصر سبکي صورت گرفته که هر يک در جاي خود قابل توجه و تقدير است. اين مقاله تلاش دارد تا اصطلاحات نجومي وارد شده در شاهنامه، ميزان و چگونگي استفاده از آنها را مورد بررسي قرار دهد و از طريق مقايسه با ميزان بهره مندي فردوسي از اين اصطلاحات نسبت به شاعران پيش از خود، به اين سوال پاسخ دهد که آيا ميتوان استفاده گسترده از اصطلاحات نجومي را جزء سبک شخصي فردوسي دانست يا خير؟
استفاده فراوان از انواع تکرار را بايد اصليترين ويژگي اشعار شيخ بهايي و مهمترين خصيصه جداکننده سبک شعري وي از ساير شعراي ادب فارسي دانست. خاصه آنکه اين ويژگي در ظاهر سبب اطناب و افزوني لفظ از معنا ميگردد و در باطن با تنوع و نوجويي در تضاد است. بنابراين، فراواني تکرار سبک شعر بهايي را آشکارا از طرز شعر غالب آن زمان (سبک اصفهاني يا هندي) متمايز ميسازد. مهمترين علت اين مساله را ميتوان عادت اين عالم شاعر به تلقين و تکرار بر سر جلسات استاد و شاگردي دانست و مثنويهاي تعليمي، که قالب اصلي سروده هاي اوست، مجال مناسبي براي ظهور اين خصيصه و به نمايش گذاشتن هنري اين مهارت ميباشند. در مقاله حاضر، ضمن ارايه آمار دقيق و نمونه هايي از انواع تکرار در مثنويها و ساير انواع شعر فارسي بهايي (و اشاره به اشعار عربي وي)، به بررسي فوايد و عوامل بهره گيري از هر يک از انواع اين تکرارها پرداخته خواهد شد.
زمانه بر سر آزار ماست خوي تو دارد همين سزاست كسي را كه آرزوي تو دارد مولانا شهيدي قمي (935 يا 936 ق) از شعراي سده نهم و اوايل سده دهم هجري است كه در زمان پادشاهي شاه اسماعيل صفوي به هندوستان رفته و در گجرات بدرود حيات گفته است. شهيدي قمي احتمالا نخستين كسي است كه بسامد مضامين وقوعي را در شعر اواخر دوره تيموري و اوايل عهد صفوي افزايش داده و بدين وسيله شعر خويش را داراي گونه اي تشخص سبكي كرده است، به همين دليل در اين طرز بر لساني شيرازي (متوفي 941 يا 942 ق) تقدم دارد. مهمترين نقطه ضعف شعر او هم مانند ديگر شاعران وقوعي سستي و نارسايي عناصر آن در جهت تصوير پردازيست. در اين مقاله احوال و سبك اشعار مولانا شهيدي قمي مورد بررسي قرار گرفته و تقدم او بر لساني شيرازي در سرودن اشعار وقوعي اثبات شده است.
در اين مقاله ابتدا به اين نکته پرداخته ايم که چگونه ميتوان معضل يک متن ادبي را که در فهم و انتقال پيام دچار مشکل شده است، گشود. براي بيان اين نکته از شواهد ديگر متنها مدد گرفته ايم. سپس به تشريح معنايي که ديگر شارحان حافظ از بيت: در كار گلاب و گل حكم ازلي اين بود کان شاهد بازاري وين پرده نشين باشد، ارايه داده اند، نگاهي انداخته ايم و پس از نقد شرحهاي موجود، با ارايه شيوه اي كه بتوان برخي از ديگرمشكلات متنهاي ادبي را گشود، با استدلا لهاي منطقي و بلاغي، شرحي آورده ايم كه با شرح شارحان حافظ، متفاوت و متباين است.
از مجموع مقامه هاي قاضي حميدالدين بلخي، يک مقامه کامل (مقامه 21) به وصف زمستان اختصاص يافته است که «في الصفه الشتا» نام دارد. ما در اين مقاله، مقامه بيست و يک را که از شاه مقامه هاي قاضي است از لحاظ سبك شخصي شامل صنعت پردازي، محتوا و مضمون پروري بررسي ميكنيم، و چون در مقامات حريري هم مقامه چهل و چهار «شتويه» نام دارد با بررسي آن مقامه و مقايسه آن با مقامه قاضي، اختلاف سبك شخصي اين دو اديب را با توجه به دو موضوع مهم (صنعت پردازي ساختگرايانه و محتوا و مضمون پروري) نشان ميدهيم.
كمال الدين حسين خوارزمي يكي از شعرا و عرفاي توانا و صاحب سبک اواخر قرن هشتم و نيمه اول نهم هجريست كه از شعر وانديشه پيشينياني همچون خاقاني شرواني، بهره هاي فراواني برده و مضامين و تركيبات سبکي وي را اخذ نموده و درلابه لاي اشعار و انديشه هاي خود گنجانيده است. تاثير پذيري كمال الدين حسين خوارزمي از خاقاني و خصايص سبکي وي را ميتوان در موارد زيردسته بندي نمود: - دسته اول: تاثير پذيري شاعر از خاقاني، از لحاظ مضامين و محتواي متشابه يعني شاعر از لحاظ محتوا و درون مايه (فکري) از سبک شعري خاقاني پيروي نموده است. - دسته دوم: اشعاري كه شاعر از لحاظ وزن و قافيه و رديف باستقبال اشعار خاقاني رفته است. - دسته سوم: اشعاري كه شاعر بيت و ابياتي را از خاقاني، عينا و بي كم و كاست و يا با اندك تغييري، در ميان اشعار خود آورده است. - دسته چهارم: اشعاري را در بر ميگيرد كه شاعر عينا به بيان تركيبات و عبارات و اصطلاحات ديوان خاقاني پرداخته و از لحاظ زباني و لغوي از سبک خاقاني استقبال نموده است. اين مقاله به تاثير پذيري كمال الدين حسين خوارزمي از خاقاني و خصايص سبکي وي، در چهار زمينه مذكور پرداخته است.
در بررسي سبک فردي بيهقي در حوزه زباني، ترنم پنهاني الفاظ و اصوات و اتحاد الفاظ و معاني و به تبع آن، خلق تداعيهاي ذهني، جلوه اي خاص دارد. توجه ويژه بيهقي به نمايش ظرفيت و استعداد زبان فارسي در آهنگين بودن آن با به گزيني و هنرمندي در انتخاب واژه ها و صامتها و مصوتها، تکرار و تناسب آوايي از ويژگيهاي منحصر به فرد بيهقي است. اعجاز اين عوامل در آفرينش نثري آهنگين، جذاب و دلنشين و بسيار تاثير گذار، محور بحث ما در اين نوشتار است.
رويکردهاي لفظي در ديوان قاآني شيرازي از جايگاهي خاص برخوردار است. او در اغراض گوناگون بويژه ستايش رسول خدا (ص) از آرايه هاي لفظي و بديعي فراواني استفاده ميکند. بعنوان نمونه، شاعر در قصيده اي به نام «برديه»، خود را ملزم ميسازد تا در سرتاسر آن، حرف هجايي (الف) را بکار نبرد. از سوي ديگر، اينگونه لفظ پردازيها و بازيهاي زباني بر ادبيات عصر مملوکي و عثماني در زبان عربي حاکم شده است و در اغراض گوناگون مخصوصا مدايح نبوي اصالت يافته. بنابراين، وجود «برديه» در ديوان قاآني، بديعيات، برخي غلو و اغراقهاي نامتعارف و ... را ميتوان از تاثيرپذيريهاي او از ادبيات مصنوع مملوكي و عثماني دانست.
اولين کارهاي سبک شناسانه در حوزه ادبيات فارسي با رويکرد سبک دوره آغاز شد و اين گرايش حتي بعد از معرفي شدن شاخه هاي گوناگون ديگر در اين علم، هنوز بقوت خود باقيست. ما در اين مقاله با دوري از سنت مرسوم به سراغ سبک شخصي سعدي در گلستان رفته ايم و قصدمان تبيين مختصه اي از مختصات خاص در اين اثر بوده تا گوشه اي از سبک شخصي او را بنمايانيم. حاصل اين تلاش گونه اي از کاربرد «را» بود که ما آن را «را»ي روايت ناميده ايم و تا به امروز در هيچ منبعي اعم از سبک شناسي، دستور تاريخي يا ديگر حوزه هاي مربوط، سخني از اين نوع کارکرد «را» بميان نيامده است.
سوال اصلي پژوهش حاضر اينست که بين ساقينامه ها و رباعيات خيام به لحاظ فکري و سبک زباني چه شباهتها و تفاوتهايي وجود دارد؟ در اين جستار به بررسي يكصد و نوزده ساقينامه موجود در تذکره هاي ميخانه و پيمانه با هدف چند و چون انطباق پذيري آنها با مضامين رباعيات خيام نيشابوري پرداخته شده است. پژوهش حاضر به روش کتابخانه اي و به شيوه تحليل محتوا انجام گرفته است. نتيجه بيانگر اينست که انديشه هايي چون اغتنام فرصت، مرگ انديشي، حيرت، شکوه از روزگار و موارد ديگري از اين دست از موتيفهاي مشترک رباعيات خيام و ساقينامه هاست، با اين تفاوت که اين موارد در رباعيات خيام رنگ فلسفي بخود گرفته و بدليل محدوديت قالب، بصورت موجز بيان شده اند، اما در ساقينامه ها گاه رنگ عرفاني يا عاشقانه بخود گرفته و بدليل ويژگي قالب آنها (مثنوي) ميدان وسيعتري براي جولان يافته اند. علاوه بر اين، پديدآورندگان اين نوع ادبي اغلب با انتساب نابسامانيهاي اجتماعي به روزگار سفله نواز، اعتراض خود را در پوشش مي و مستي و اصطلاحات مربوط به آنها، اظهار کرده اند.
نوشتار حاضر جستاري کوتاه در بررسي سبک شناسي حکايت «دانشمند» از بوستان سعدي است که در آن دورنمايي از هنرنماييهاي پنهان و مزين به صنايع ادبي در لفافه تصاوير ساده و قابل فهم شعر نموده ميشود، تا در حدودي ويژگي و زمينه مشترک لفظي و نحوه بيان و نيز نوع بينش و انديشه سعدي در اين اثر سترگ ادب پارسي بازنموده شود. هدف از نگارش اين مقاله به جلوه درآوردن تابعيت سعدي از شکل شعري با استفاده از آرايه ها و ترفندهاي شايسته ادبي در کنار محتواي تعليمي آن است که به زيباترين نحوي در لباسي از حکايتهاي جذاب درآمده تا خشکي پند و اندرز را از ميان بردارد و با مخاطب همدل و همراه گردد. در اين مقال پس از مقدمه و بررسي عناصر داستاني و جنبه هاي گوناگون سبک شناسي اين حکايت در سه سطح ذيل ميپردازيم: الف) بررسي سطح زباني که شامل سه سطح آوايي (موسيقايي)، لغوي و نحوي است. ب) بررسي سطح ادبي که شامل سه سطح بيان، بديع معنوي و معاني است. ج) بررسي سطح فکري که به بيان مهمترين حوزه هاي معنايي انديشه شاعر و ارتباط آن با اصالت انساني در راستاي حضور ديدگاههاي مذهبي است.