پاسخ به:بانک مقالات زبان و ادبیات فارسی
ايليا ابوماضي از شاعران برجسته معاصر به شمار مي آيد، كه احساس فاصله اي عميق ميان عالم مطلوب و حقايق موجود نوعي گرايش صوفيانه در وي پديد آورده است. او با نماد خوش بيني و بدبيني به جدل برمي خيزد. گاه شك و نوميدي فزاينده اي بر جانش سايه مي افكند. متحيرانه از اسرار وجود، ناموس طبيعت، سرشت آدمي و امور ماوراء الطبيعه پرسش مي كند. در پي يافتن حقيقت به هر كوي و برزن سر مي كشد تا عطش دروني خود را سيراب سازد. مهاجرتها و فراز و نشيبهاي زندگي او را به فلسفه بافي سوق مي دهد و در نهايت به تسليم و رضا تن مي سپارد، بدان اميد كه اندكي آرامش يابد. در اين ميان خيال گسترده، واژگاني آهنگين و اسلوبي دلنشين به ياري شاعر مي شتابد، تا سخاوتمندانه نغمه سرور و زيبايي را در تار و پود خواننده اش در افكند.
نسخه قابل چاپ
تئوري قدمت و كمال (در شعر جاهلي) باعث گرديد مسايلي خارج از حوزه ادب بر آن سايه افكند تا جاييكه پيشگامان شعر مدرن اظهار داشته اند براي اينكه شعر و ادب نفسي تازه كند و پا به عرصه تحولات جهاني شعر و ادبيات بگذارد و از واقعيت هاي فرهنگ و اوضاع اجتماعي امروز بدور نماند لازم است از قيد و بندهاي كهن رهايي يابد و در اين باره خالده سعيد گفته است لازمه ابداع و نوآوري اساسا رهايي از قيد و بند تقليد و سنت است، البته وي ابداع را حركتي انساني دانسته و بر تداوم آن به عنوان يك رهيافت اساسي تاكيد دارد و بر اين اساس آورده است كه هر عمل ابداعي به معناي واقعي، آغاز و نوآوري است.
يكي از وجوه اعجاز قرآن كريم جنبه بلاغي آن است و تحدي قرآني نيز غالبا از جنبه فصاحت و بلاغت مطرح مي شود كه تاكنون كسي نتوانسته پاسخ مناسبي به آن دهد و حتي يك آيه همانند آيات قرآن بياورد. كتابهاي زيادي در زمينه بلاغت قرآن نوشته شده كه نمونه هاي از عناصر بلاغي، قرآن به وضوح در آن نمايان است. اما آنچه كمتر بدان پرداخته شده است و در عين حال نياز بيشتري به آن احساس مي شود، تحليلي بلاغي از آيات قرآني است كه مسلما به فعاليت ذهني مخاطبان و رشد نقد ادبي از بعد بلاغي مي انجامد. نگارنده مقاله بر آن است تا حتي المقدور تمام وجوه بلاغي آيات را متذكر شود و با استدلالهاي مناسب اسباب و علل آنها را نيز بيان نمايد. تا بدينسان نمونه اي ارزنده از بلاغت كاربردي را ارايه دهد.
نقش قرآن در شعر دوره اموي و عباسي نقشي مفهومي و غير مستقيم است و اقتباس هاي ظاهري در شعر دوره اموي كه سمبل حاكميت تعصب عربي است فقط در موارد نادري در جهت انديشه هاي سياسي به كار رفته است. در زمينه نثر بر خلاف شعر متون، كاملا ديني و يا تحت تاثير مستقيم پيامهاي ديني است. در ديوان شاعران مهم دوره عباسي همچون شريف رضي و متنبي اقتباس قرآني حضور ندارد، ولي شعر دوره سقوط شعري است كه آيات قرآن در ميان ابيات آن مشهود است و شعراي گمنام و مشهور در اين امر مشتركند. مطمئنا يكي از علل اين پديده وجود حاكميت هاي ديني است كه بيشتر به ظواهر ديني مقيد بوده اند. اين معتوق يكي از شعراي شيعي قرن يازدهم هجري است. وي تصاوير مختلفي از آيات قرآن را چه به صورت مستقيم و چه به صورت مضموني در شعر خود به نمايش گذاشته است. او اكثر آيات نازل شده در شان اهل بيت را در مدح ممدوح خود به كار گرفته است.
يكي از احكام عدد ساختن اسم منسوب از الفاظ عدد است. اسم منسوب عددي متناسب با نوع عدد متفاوت است. كلا در بناي نسبت از الفاظ عدد روش قاعده مند و معيني ذكر نشده است اما آنچه مسلم است اين است كه گاهي بر وزن «فعال» كه احيانا «ياء» نسبت هم همراه آن است، ساخته مي شود؛ مانند: ثلاث و رباع و ثلاثي و رباعي. در عين حال ساختن اسم منسوب از عدد، مطابق قواعد نسبت نيز امري جايز است؛ مانند: واحدي از واحد و اربعي از اربعه. در عدد مركب از آن نظر كه مركب مزجي است، مطابق قاعده مربوط به بناي اسم منسوب در مركب مزجي، اسم منسوب ساخته مي شود؛ مانند:«تسعي» از «تسعه عشر» يا گفته مي شود «تسعه عشري» چنانكه گفته مي شود «الشيعه الاثنا عشريه». نسبت در اعداد عقود با الحاق «ياء» نسبت به لفظ عدد حاصل مي شود؛ مانند: «خمسوني» منسوب به «خمسون» و در اعداد معطوف به هر دو جز عدد ياء نسبت مي پيوندد.
تفسير بالراي را به ذوقي و غيرذوقي تقسيم مي كنند. در تفسير بالراي ذوقي، مفسر بدون در نظر گرفتن علوم مقدماتي و شرايط و مراحل لازم، قرآن را تفسير مي كند كه اين عمل مورد نهي واقع شده است. اما در تفسير بالراي غيرذوقي، تفسير مبتني بر لحاظ علوم مقدماتي مورد نياز و شرايط و مراحل لازم است و مفسر از انديشه خود به عنوان جزيي از عوامل موثر در تفسير استفاده مي كند.
ساختار قصيده عربي؛ به همانگونه كه بود، ساختاري شد ماندگار. اما با گذشت زمان، پاره اي از ويژگيهاي آن به چالش كشيده شد. بويژه پديدار شدن گونه اي ديگر از قالبهاي شعري كه در مرز شعر عاميانه و فصيح قرار داشت و پرتنوع بود و ايقاعي بس خوش داشت، با ظرفيت شگفت برانگيزي براي طرح عواطف غرامي و وصف زيباي هاي طبيعي، در مقابل سبك ديرپاي قصيده قامت برافراشت، ولي آنچه در دوره معاصر رخ داد ضلع سوم اين مثلث تغيير را كامل ساخت ـ تغييري كه مي رود تا ويژگيهاي دروني و بيروني فخيم ترين و كهن ترين قالب شعري عرب را بستر تجزيه هاي بياني متفاوت و نوتري سازد.
شعر فتوح در صدر اسلام از اهميت ويژه اي بر خوردار است. مطالعه در اين زمينه به تدوين مقالات و كتابهاي پر حجمي نياز دارد. زيرا اين اشعار كه بيشتر در جنگهاي قادسيه، يرموك، نهاوند و غيره سروده شده از خصايص و امتيازاتي برخوردار است كه نبردهاي سخت و جانكاهي را در راه دين خدا و اقامه توحيد بيان مي كند و علاوه بر آنكه حماسه و شور و غيرت ديني مسلمانها را در اين جنگها نمايان مي سازد، تاثير تعاليم عالي اسلام راهم در اين اشعار آشكار مي سازد و از طرف ديگر در شعر فتوح مرثيه هاي جانگدازي را مشاهده مي كنيم كه با مراثي ادب عربي دوره هاي ديگر از لحاظ اخلاص عمل و ايمان به پيغمبر و كتاب خدا بكلي متفاوت است و از حيث سبك هم اين سروده ها بيشتر داراي رنگ عاميانه همراه با مفاخره است و از فصاحت و شيوايي شعر شاعراني كه با فراغت خاطر، تامل و انديشه كافي اشعار استوار و محكمي مي سرايند بهره كافي ندارند.
نگاه مولوي به موسي (ع) همان نگاه قرآني است كه در آيات الهي آمده است. موسي (ع) در مثنوي معنوي گاه چون مريدي است كه از ولايت تا وفات با عنايت الهي رشد و نمو يافته، در مسير شريعت رباني گام نهاده، طريقت معنوي راكه آزموده و به منزل حقيقت خليفه الهي واصل گرديده است. و گاه چون شيخ كاملي براي قوم بني اسراييل به مدد الهي معجزات نه گانه خويش را آشكار مي سازد و واديهاي خطرناك رهايي از فرعون و قارون ستمگر را كه مثل شيطان و نفس هستند پشت سر گذارده و به مقامات الهي نايل گردانيده است. با اينهمه موسي (ع) در برابر خضر (ع) چون سالكي زانوي تادب به زمين زده و در آزمون سخت صبر مردود گشته برمي گردد. موسي (ع) در نظر مولوي گاه مظهر عقل الهي است و گاه مظهر عقل بشري.
در مقاله حاضر به بررسي جادو در برخي از آيين هاي كهن بشري پرداخته ايم. سپس برخي از مظاهر جادو را مورد نظر قرار داده و بخشي از مضامين مربوط به آن را كه در برخي از متون در ادبيات فارسي به كار رفته است، آورده ايم. نكته مهم آن است كه بررسي جادو و مظاهر آن و دانستن نكات ادبي به كارگرفته شده درباره جادو براي فهمِ بخشي از مشكلات ادبي مندرج در متون نظم و نثر فارسي لازم و بايسته است.
در اين مقاله آنچه را كه ناصرخسرو در ديوان درباره اطلاعات علمي خويش بيان داشته، مورد بررسي قرار داده ايم. از آنجا كه مشغله اصلي ذهن او، مذهب و اعتقادات ديني است، به تبع آن، مطالعه در اصول مذاهب مختلف و بررسي آراي آنان نيز مورد توجه شاعر قرار گرفته است. ناصرخسرو را به حق قبل از شاعر بودن، بايد حكيمي فرزانه و متكلمي خردگرا دانست؛ چون و چرا كردن، مقدم دانستن تحقيق بر تقليد و پيگيري مسايل كلامي از جمله عللي بود كه باعث بروز تحولات بزرگ روحي در جان و دل وي شد و همين شوق تفحص و تحقيق بود كه اورا در علوم زمان خود سرآمد كرد و در علومي مانند كلام و فلسفه، منطق، حساب و هندسه، موسيقي و علوم قرآني متبحر ساخت.
معرفت، صفت بارز روح انساني است و عرفان ار آغاز آفرينش، فراتر از مشخصات شناسنامه اي ملتها، در عمق شناسه هاي فرهنگي ايشان نفوذ كرده است. عرفان اسلامي و ايراني هم كه شكل متكامل و پالايش شده اي از عرفان است داراي ابعاد و جنبه ها و سلسله رفتارهايي است. سماع يكي از آن رفتارهاست كه از جايگاه ويژه اي برخوردار است اين مقاله روايتي است مختصر از آداب و مراسم سماع در عرفان اسلامي ايراني.
در اين گفتار نگارنده بر آن است كه اظهار كند چگونه شاعران برجسته اسران در طيف جاذبه موسيقي روح پرور و مضامين دل فريب شعر خاقاني مجذوب شده اند و اين نكته را خاطر نشان كند اگر خاقاني در ادب فارسي ظهور نمي كرد به هيچ وجه شاعراني چون مولوي، سعدي و حافظ در حوزه صنعتگري شاعرانه و ابداع مضامين مبتكرانه بدين عظمت حضور نمي توانستند يافت.
نعت در اصل براي توضيح و تخصيص منعوت مي آيد، ولي گاهي از غرض اصلي خود خارج شده و مجازا در اغراضي چون مدح و ثنا، ذم و نكوهش، ترحم، تعميم، ابهام، تفصيل، بيان حقيقت و ماهيت موصوف، كشف و تاكيد بكار مي رود. نگارنده در اين مقاله، كوشيده است با استفاده از منابع معتبر نحوي و بلاغي، اغراض مجازي و بلاغي نعت را مورد بررسي قرار دهد.
حكومت آل بويه در 322 هـ. پس از تصرف شيراز به دست علي بن بويه فرزند ارشد بويه، اعلان موجوديت كرد. فرزندان بويه توانستند به سرعت، متصرفات خويش را گسترش داده و تسلط خود را بر ايران و عراق تحكيم بخشند. از آنجايي كه خاندان بويه داراي مذهب شيعه بودند، منشا تحولات عظيمي در راستاي شيعه شدند. علاقه پادشاهان بويهي به فرهنگ و ادب موجب شد تا آنان اقدامات شايسته اي از جمله؛ حمايت از شاعران و دانشمندان و انتخاب برترين نويسندگان براي تصدي پستهاي حكومتي از خود نشان دهند. وزيران آل بويه نيز كه خود از برجسته ترين شخصيت هاي ادبي زمان به شمار مي آمدند، توانستند با تلاشهاي خود، نثر عربي را متحول ساخته و به نقطه اوج شكوفايي برسانند. آنان با تشكيل مجالس ادبي و علمي و نيز با تشويق و حمايت از شاعران و گردآوري آنها در كاخ هاي خود، جاني دوباره به كالبد شعر عربي بخشيده و موجب رونق و نشاط هرچه بيشترآان شدند.