0

حسینیه

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

سید محمد جوادی

 

حضرت زینب(س)-وداع

 

حالا كه غیر از چشم های تر نداری

تنهای تنها ماندی و یاور نداری

بگذار تا زینب لباس رزم پوشد

تا كه نگوید دشمنت لشگر نداری

من آب می آرم برای اهل خیمه

دیگر نگو آقا كه آب آور نداری

بگذار لخته خون ز لب هایت بگیرم

آخر مگر ای نازنین خواهر نداری

تعبیر كن خواب مرا ای یوسف من

حالا كه غیر از چشم های تر نداری

می آیم امشب بهر دیدارت به گودال

هر چند دیر است و دیگر سر نداری  

شنبه 4 آذر 1391  9:23 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

عمان سامانی

امام حسین(ع)-شهادت-وداع

 

دیگرم شوری به آب و گل رسید

  گاه میدان داری این دل رسید

نوبت پا در رکاب آوردن است

  اسب عشرت را سواری کردن است

چون که خود را یکه و تنها بدید

  خویشتن را دور از آن تن‌ها بدید

قد برای رفتن از جا راست کرد

  هر تدارک خاطرش می‌خواست کرد

پا نهاد از روی همت در رکاب

  کرد با اسب از سر شفقت خطاب

کای سبک پر ذوالجناح تیز تک

  گَردِ نعلت سرمه‌ی چشم ملک

ای سماوی جلوه‌ی قدسی خرام

  ای ز مبدأ تا معادت نیم گام

ای به صورت کرده طیّ آب و گل

  وی به معنی پویه‌ات در جان و دل

ای به رفتار از تفکر تیزتر

  وز بُراق عقل چابک خیزتر

رو به کوی دوست منهاج من است

  دیده وا کن وقت معراج من است

بُد به شب معراج آن گیتی فروز

  ای عجب معراج من باشد به روز

تو براق آسمان پیمای من

  روز عاشورا شب اسرای من

بس حقوقا گر منت بر ذمّت است

  ای سُمت نازم زمان همت است

کز میان دشمنم آری برون

  رو به کوی دوست گردی رهنمون

پس به چالاکی به پشت زین نشست

  این بگفت و برد سوی تیغ دست

ای مشعشع ذوالفقار دل شکاف

  مدتی شد تا که ماندی در غلاف

آن قدر در جای خود کردی درنگ

  تا گرفت آیینه‌ی اسلام زنگ

هان و هان ای جوهر خاکستری

  زنگ این آیینه می‌باید بری

من کنم زنگ از تو پاک ای تابناک!

  کن تو این آیینه را از زنگ پاک

خواهرش بر سینه و بر سر زنان

  رفت تا گیرد برادر را عِنان

سیل اشکش بست بر شه راه را

  دود آهش کرد حیران شاه را

در قفای شاه رفتی هر زمان

  بانگ مهلاً مهلا اش بر آسمان

کای سوار سرگران کم کن شتاب

  جان من لختی سبک‌تر زن رکاب

تا ببوسم آن رخ دلجوی تو

  تا ببویم آن شکنج موی تو

شه سراپا گرم شوق و مست ناز

  گوشه‌ی چشمی به آن سو کرد باز

دید مشکین مویی از جنس زنان

  بر فلک دستی و دستی بر عِنان

زن مگو مرد آفرین روزگار

  زن مگو بنت‌الجلال، اخت‌الوقار

زن مگو خاک درش نقش جبین

  زن مگو دست خدا در آستین

باز دل بر عقل می گیرد عِنان

  اهل دل را آتش اندر جان زنان

پس ز جان بر خواهر استقبال کرد

  تا رخش بوسد الف را دال کرد

همچو جان خود در آغوشش کشید

  این سخن آهسته در گوشش کشید

کای عِنان‌گیر من آیا زینبی؟

  یا که آه دردمندان در شبی؟

پیش پای شوق زنجیری مکن

  راه عشق است این عِنان ‌گیری مکن

با تو هستم جان خواهر همسفر

  تو به پا این راه کوبی من به سر

خانه سوزان را تو صاحب‌خانه باش

  با زنان در همرهی مردانه باش

جان خواهر در غمم زاری مکن

  با صدا بهرم عزاداری مکن

معجر از سر پرده از رخ وا مکن

  آفتاب و ماه را رسوا مکن

هست بر من ناگوار و ناپسند

  از تو زینب گر صدا گردد بلند

هر چه باشد تو علی را دختری

  ماده شیرا کی کم از شیر نری

با زبان زینبی شه آنچه گفت

  با حسینی گوش زینب می‌شنفت

با حسینی لب هر آن چه گفت راز

  شه به ‌گوش زینبی بشنید باز

گوش عشق آری زبان خواهد ز عشق

  فهم عشق آری بیان خواهد ز عشق

با زبان دیگر این آواز نیست

  گوش دیگر محرم این راز نیست

ای سخنگو لحظه‌ای خاموش باش

  ای زبان از پای تا سر گوش باش

تا ببینم از سر صدق و صواب

  شاه را زینب چه می‌گوید جواب

گفت زینب در جواب آن شاه را

  کای فروزان کرده مهر و ماه را

عشق را از یک مشمه زاده‌ایم

  لب به یک پستان غم بنهاده‌ایم

تربیت بوده‌ است بر یک دوشمان

  پرورش در جیب یک آغوشمان

تا کنیم این راه را مستانه طی

  هر دو از یک جام خوردستیم می

هر دو در انجام طاعت کاملیم

  هر یکی امر دگر را حاملیم

تو شهادت جستی ای سبط رسول

  من اسیری را به جان کردم قبول



 

ت

شنبه 4 آذر 1391  9:23 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

علی اکبر لطیفیان

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-وداع،شهادت

 

وقتی علی اکبر من نیست ماندنی

پیداست که برادر من نیست ماندنی

باید که با حسین خداحافظی کنم

این آینه برابر من نیست ماندنی

از این به بعد راهی گرماست صورتم

این سایبان که بر سرمن نیست ماندنی

در پشت خیمه فکر نمی کردم عاقبت

این دستباف مادر من نیست ماندنی

تا بوسه بر گلوی تو دادم صدا زدی

خواهر ببوس، حنجر من نیست ماندنی

انگشترت که رفت خودم با خبر شدم

از این به بعد زیور من نیست ماندنی

جا قحط بود، شمر روی سینه ات نشست

این کعبه ی مطهر من نیست ماندنی



 

شنبه 4 آذر 1391  9:23 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

محمدمهدی سیار

امام حسین(ع)-عصر عاشورا-شام غریبان

 

ما را نمانده است دگر وقت گفتگو

تا درد خویش با تو بگوییم مو به مو

از خار، گرچه گرد حرم پاک کرده ای

تا شام و کوفه راه درازی است پیش رو...

خون گوشواره ها زده بر گوشهایمان

صد بغض مانده جای گلوبند در گلو

تنها گذاشتیم تنت را و می رویم

اما سر تو همسفر ماست کو به کو

بی تاب نیستیم...خداحافظت پدر!

بی آب نیستیم ...خداحافظت عمو!



 

شنبه 4 آذر 1391  9:24 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

عمان سامانی

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

 

دیـگرم شـورى به آب و گـل رسید

گـاه مـیـدان دارى ایـن دل رسـید

نـوبت پـا در رکـاب آوردن اسـت

اسب عشرت را سوارى کـردن است

تنگ شد ساقى دل از روى صـواب

زین مى عشرت مرا پـر کن شـراب

کز سر مستـى سبـک سـازم عـنان

سرگران بر لـشکـر مـطـلب زنان

روى در میـدان ایـن دفـتر کـنـم

شرح مـیدان رفـتن شـه، سر کـنم

بـازگـویـم آن شـه دنـیـا و دیـن

سـرور و سرحـلقه اهـل یـقـیـن

چون که خـود را یکه و تنها بـدیـد

خـویشتن را دور از آن تـن هـا بدید

قـد براى رفـتن از جـا راست کرد

هر تدارک خاطرش مى خواست ، کرد

پـا نهـاد از روى هـمّت در رکاب

کـرد با اسب از سر شـفـقت خطاب

کـاى سبک پـر ذوالجناح تـیـز تک

گـرد نـعـلت سرمـه چـشم مـلک

اى سمـاوى جـلوه قـدسـى خرام

وى ز مـبـدأ تا معـادت نـیـم گـام

رو به کـوى دوست منهاج من است

دیده واکـن وقت مـعراج مـن است

بد به شـب معراج آن گـیتى فـروز

اى عـجب معراج من باشـد به روز

تـو بـراق آسـمـان پـیمـاى مـن

روز عـاشـورا شـب اسـراى من

پس به چالاکى به پشت زیـن نشست

این بگـفت و برد سوى تـیـغ دست

اى مشعشع ذوالفـقـار دل شـکـاف

مدتـى شد تا که مانـدى در غـلاف

آنـقدر در جاى خود کردى درنـگ

تـا گرفت آییـنـه اسـلام ، زنـگ

من تو را صـیقل دهـم از آگـهـى

تا تـو آن آیـینه را صیـقـل دهـى

* * *

خواهرش بر سینه و بر سر زنان

رفـت تا گـیرد بـرادر را عنان

سیل اشکش بـست بر وى راه را

دود آهش کرد حـیران شـاه را

در قفاى شاه رفتى هـر زمـان

بانگ مهلا مهـلااش بر آسمـان

کاى سوار سرگران کم کن شتاب

جان من لختى سبک تر زن رکاب

تا ببـوسم آن رخ دلـجـوى تو

تا بـبویم آن شـکـنج مـوى تو

شه سراپا گرم شوق و مست ناز

گوشه چشمى بدان سو کرد بـاز

دید مشکین مویى از جنس زنـان

بر فلک دستى و دستى بر عـنان

زن مگـو مرد آفرین روزگـار

زن مگو بنت الجلال اخت الوقار

زن مگو خاک درش نقش جبـین

زن مگو دست خدا در آسـتـین

* * *

پس ز جان بر خواهر استـقبال کـرد

تا رخـش بـوسد الـف را دال کـرد

همچـو جان خود در آغـوشش کشید

این سخـن آهسته در گـوشش کـشید

کاى عـنـان گیر من آیا زیـنـبـى؟

یـا کـه آه دردمـنـدان در شـبـى

پیش پـاى شـوق زنجیـرى مـکـن

راه عـشق است عنان گـیرى مـکن

با تـو هستـم جـان خواهر هـمسفر

تو به پا ایـن راه پویى مـن به سـر

خانه سوزان را تو صاحب خانه باش

با زنان در هـمرهـى مردانه بـاش

جان خـواهـر در غمم زارى مکـن

با صـدا بـهـرم عـزادارى مکـن

هست بر من نـاگـوار و ناپـســند

از تـو زینب گـر صـدا گردد بلـند

هر چه باشـد تو على را دخـتـرى

ماده شیرا کى کـم از شـیـر نـرى

با زبـان زیـنـبى شه آنچه گـفـت

با حسینی گـوش زینب مـى شـنفت

گوش عشق آرى زبان خواهد زعشق

فهم عشق آرى بیان خواهد ز عـشق

با زبـان دیـگـر این آواز نـیـست

گوش دیگـر محـرم این راز نـیست

* * *

اى سخنگو لحظه اى خاموش بـاش

اى زبان از پاى تا سر گـوش باش

تا بـبـینم از سر صدق و صـواب

شاه را زینب چه مى گوید جـواب

* * *

عشق را از یک مـشیمه زاده ایـم

لب به یـک پـستان غم بـنهاده ایم

تـربیت بـودت بر یک دوشـمـان

پرورش در جیب یک آغـوشمـان

تا کنیم ایـن راه را مسـتانه طـى

هر دو از یک جام خوردستـیم مى

تو شهادت جستى اى سبط رسـول

من اسیرى را به جان کردم قـبول

خودنمایى کن که طـاقت طـاق شد

جان تـجلّى تـو را مشـتاق شـد

حـالتى زیـن به براى سیر نیست

خودنمایى کن در این جا غیر نیست

* * *

قـابـل اسـرار دید آن سـیـنـه را

مسـتـعـد جـلـوه دیـد آیـیـنه را

معنى اندر لوح صورت نـقش بسـت

آنچه از جان خواست اندر دل نشست

آفـتـابى کـرد در زیـنـب ظهـور

ذره اى زآن آتـــش وادى طــور

شد عیان در طور جـانـش رایــتى

خـرّ مـوسى صعـقـا زان آیـتـى

عین زینب دیـد ز ینب را بـه عیـن

بلکه با عیـن حـسین ، عـین حـسین

غـیب بین گردیـد بـا چشم شـهـود

خواند بر لـوح وفـا نقـش عـهـود

دیـد تابى در خـود و بى تاب شـد

دیده خـورشید بــیـن پـر آب شد

صورت حالـش پـریـشانى گرفـت

دست بـى تابى به پیـشـانى گرفـت

خواست تا بـر خرمـن جنس زنـان

آتـش انـدازد انـا الاعــلا زنـان

دید شه لب را به دنـدان مـى گـزد

کز تو این جـا پـرده دارى مى سزد

رخ ز بـى تـابى نـمى تـابى چرا

در حضور دوسـت بى تابـى چـرا؟

کرد خـوددارى ولـى تـابـش نبود

ظرفـیت در خـورد آن آبـش نـبود

از تـجـلّـى هاى آن سـرو سهـى

خواست زیـنب تا کـند قـالب تـهى

سایـه سـان بر پاى آن پـاک اوفتاد

صحیه زن غش کرد و بر خاک اوفتاد

* * *

از رکـاب اى شهـسوار حـق پرست

پاى خالى کن که زیـنب رفـت ز دست

شـد پـیـاده بر زمـین زانـو نـهـاد

بـر سـر زانـو سـر بـانـو نـهـاد

گفت وگـو کـردنـد با هـم مـتـصل

ایـن بــآن و آن بــایــن از راه دل

دیگر این جا گفت وگو را راه نیست !!

پـرده افـکنـدند و کـس آگاه نـیست !



 

 

شنبه 4 آذر 1391  9:24 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

اصر شهریاری

امام حسین(ع)-وداع-گودال

 

ظهر عاشورا به هنگام وداع

 خواهری زیر گلو بوسید و بعد...

 در هجوم سنگ و تیر و نیزه ها

 شاه دین در خون خود غلتید و بعد...

 قاتل آمد از ره و با ضربه ای

 دور دستش گیسویی پیچید و بعد...

 چند ضربه از قفا با خنجرش

 بین گودالی سری ببرید و بعد ...

 چکمه را برداشت از روی تنش

 پیش چشم مادری خندید و بعد...

 سر به دست قاتل و بر روی تل

 چشم خیس خواهری می دید و بعد...

 سر به روی نیزه رفت و آفتاب

 غرق خون از روی نی تابید و بعد...

 نیزه دارش با سر بر روی نی

 پیش چشم کودکی رقصید و بعد...

 بزم می بر پا شد و خصم پلید

 خیزران را روی لب کوبید و بعد ...

 پیش چشم دختران دست یزید

 باده را بر روی سر پاشید و بعد ...

 دختری در کنج ویران اشکبار

 لب به لب های پدر خوابید و بعد ...

 زین محن ها عالمی نالان بود

 تا قیامت دیده ها گریان بود

 

 

شنبه 4 آذر 1391  9:24 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

سیدمحمد جوادی

امام حسین(ع)-وداع-گودال

 

حالا كه غیر از چشم های تر نداری

تنهای تنها ماندی و یاور نداری

بگذار تا زینب لباس رزم پوشد

تا كه نگوید دشمنت لشگر نداری

من آب می آرم برای اهل خیمه

دیگر نگو آقا كه آب آور نداری

بگذار لخته خون ز لب هایت بگیرم

آخر مگر ای نازنین خواهر نداری

تعبیر كن خواب مرا ای یوسف من

حالا كه غیر از چشم های تر نداری

می آیم امشب بهر دیدارت به گودال

هر چند دیر است و دیگر سر نداری

شنبه 4 آذر 1391  9:25 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

رضا رسول زاده

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

 

دیگر رسیده قصه به آخر... جدا شدن...

سخت است خواهری ز برادر جدا شدن

با دلهره كنون كه بغل می كنی مرا

یعنی فراق، با دل مضطر جدا شدن

پنجاه سال صبح و شبم با تو سر شده

آهسته رو زمانِ ز خواهر جدا شدن

تو از مدینه یاد ز یحیی كنی چرا ؟

یعنی رسیده است دم سر جدا شدن ؟

بگذار تا گلوی تو را بوسه ای زنم

حیف است حنجر تو به خنجر جدا شدن

تو می روی و غصه ی من می شود شروع

از دختران فاطمه معجر جدا شدن...

پیش نگاه غمزده ی كودكان تو

یكسر سر شهید ز پیكر جدا شدن...

از ما زنان بپرس زمانی كه تنگ شد

درد آور است النگو و زیور جدا شدن...

شنبه 4 آذر 1391  9:25 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

مجتبی حاذق

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

 

باور نخواهد کرد چشمان ترت را

باور نخواهد کرد دشمن، باورت را

ققنوس بی پروای من آتش نگیری

طاقت ندارم دیدن خاکسترت را

یک ذره از این بیشتر مهمان ما باش

طولانی اش کن این وداع آخرت را

یک کم نگاهم کن، نگاهم کن، نگاهی ...

تا که ببینی توی چشمم مادرت را

یا ایها العاشق، دلم معشوق چشمت

با خود ببر میدان برادر، خواهرت را

از دشمنانت آب می خواهی چرا ؟ ... نه

از دست دادی پیش از این آب آورت را

در مقتلت چیزی نمی بینم به جز خون

می بینم اما پاره های پیکرت را

در دست طوفان بود دیدم وای طوفان ...

می برد هم انگشت و هم انگشترت را

از من توقع داشتی ساکت بمانم ؟!

وقتی به روی نیزه می بینم سرت را ...

شنبه 4 آذر 1391  9:25 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

محمد علی بیابانی

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

 

تو می روی و دل من دوباره می ریزد

و خواهر تو به راهت شراره می ریزد

خدا کند که بمیرم نبینمت تنها

غریبی تو به جانم شراره می ریزد

مرو که بوسه ای از زیر حنجرت چون آب

به روی آتش این غصه چاره می ریزد

تو سیب سرخ بهشت خدایی و دارد

ز پیکر پر زخمت عصاره می ریزد

مسیر آمدنت تا خیام خونین است

ز بسکه از زرهت خون، هماره می ریزد

مرو که بعد تو تنها به جرم یک بوسه

عدو به روی سرم بی شماره می ریزد

مرو که بعد تو از نیزه ها و نعل ستور

به خاک، پیکر تو پاره پاره می ریزد

پس از تو در پی طوفان دست هایی سرد

ز گوش دخترکان گوشواره می ریزد

کسی که زینتی از خیمه عایدش نشود

به پشت خیمه سر شیرخواره می ریزد



 

شنبه 4 آذر 1391  9:25 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

غلامرضا سازگار

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

 

گمان مدار برادر! که سد راه تو هستم

تو شهریار جهانی و من سپاه تو هستم

به جان مادرمان تا که جان بود به تن من

شریک درد و غم و سوز و اشک و آه تو هستم

برو عزیز دلم! خاطرت مباد پریشان

که من پیمبر گودال قتلگاه تو هستم

به پیش کعب نی و سنگ و تازیانه ی دشمن

قدم‌ قدم سپر طفل بی ‌گناه تو هستم

کرم کن از سر نی؛ گاه‌ گاه یک نگهم کن

که من اسیر تو و کشته ی نگاه تو هستم

خدا گواست که آنی جدا نمی‌شوم از تو

ز هر طرف گذری، من کنار راه تو هستم

نه شام و کوفه؛ جهان است سنگر سخن من

منادی تو، طرفدار تو، گواه تو هستم

نهم چو پای به بیدادگاه شام، برادر

مبلّغ تو، وکیل تو، دادخواه تو هستم

مقدر است که رویم شود کبود در این ره

تو آفتاب خدا من گرفته‌ ماه تو هستم

شراره ی دل ما سرکشد ز سینه ی «میثم»

به حشر، شافع این عبد روسیاه تو هستم



 

شنبه 4 آذر 1391  9:26 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

علی اکبر لطیفیان

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع

 

تو فقط دست به زانو مزن و گریه مکن

گیرم ای شاه کسی نیست...خودم نوکر تو

لحظه ای فکر کنی پیرشدم، مدیونی

در سرم هست همان شوق علی اکبر تو

من خودم یک تنه از کرببلا می برمت

چه کسی گفته که پاشیده شده لشگر تو

تو برایم نگرانی چه می آید سر من

من برایت نگرانم چه می آید سر تو

همه را بدرقه کردی و به میدان بردی

می روی، هیچکسی نیست به دور و بر تو

بده پیراهن خود را که خودم پاره کنم

نمی ارزد سر این کهنه شده...پیکر تو...

وای از معجر من، معجر من، معجر من

وای از حنجر تو، حنجر تو، حنجر تو

***

سعی ام این است ببینم بدنت را، اما

چه کنم! شمر نشسته جلوی خواهر تو



 

شنبه 4 آذر 1391  9:26 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

علی اکبر لطیفیان

امام حسین(ع)-وداع-گودال

 

یک روح واحدند، ولی از بدن، جدا

در اتحاد نیست "تو" از "او" و "من" جدا

این دو، دو نیستند، تجلی وحدتند

پس باطنا یک اند ولی ظاهرا جدا

جسمش کنار خیمه و روحش کنار عرش

اینگونه هیچکس نشد از خویشتن جدا

می برد با خودش همۀ اهل بیت را

پس داشت می شد از همۀ پنج تن، جدا

حال غریب بهتر از این که نمی شود

این است آخر عاقبت از وطن جدا

از نیزه ها بپرس چرا هر چه می کشید

اصلا نمی شد از بدنش پیرهن جدا

در غارتش کسی به کسی پا نمی دهد

یا می شود لباس جدا، یا بدن جدا

افتاده است گوشه ی گودال سر جدا

افتاده است گوشه ی گودال تن جدا

این کشته، هم حسین هم انگار زینب است

این دو، دونیستند، ولو ظاهرا جدا

شنبه 4 آذر 1391  9:26 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

حسن لطفی

امام حسین(ع)-شهادت-گودال(روضه باز)

 

تشنه بود و به خاك ها خونش

از رخ و گونه و جبین می ریخت

یك نفر خنده كرد به تشنگی اش

پیش او آب بر زمین می ریخت

 

نیمه جان بود و پشتِ مركبِ خود

بوسه ای سنگ، بر جبینش زد

نوبت تیرِ حرمله شده بود

آه، از پشت زین زمینش زد

 

فاصله كم شده كمانداری

تیرها را دقیق تر می زد

یك نفر بر آن تن زخمی

نیزه اش را عمیق تر می زد

 

ناله ای می رسد به هر كس كه

به تنش تیغ می كشد... نزنید

مادرش چنگ می زند به رخش

دخترش جیغ می كشد... نزنید

 

نوبت یك حرام زاده شد و

نوك سر نیزه اش به سینه نشست

وزن خود را به نیزه اش انداخت

آن قدر تكیه داد نیزه شكست

 

داس هایی بلند را می دید

بین دستِ جماعتی خوشحال

از سرِ شیب، پیكری را وای!

می كشیدند تا ته گودال

 

تبر و داس و دشنه و شمشیر

با تنی خُرد جور می آیند

تا بدوزند بر زمین، از راه

نیزه های قطور می آیند

 

شمر دستش پُر است و با پایش

بدنش را به پشت می چرخاند

نیزه ای را حرام زاده زد و

نیزه را بین مشت می چرخاند

 

آن وسط چند تا حرام زاده

بدنی ریز ریز می كردند

با لباسی كه از تنش كَندند

تیغشان را تمیز می كردند



 

یک شنبه 5 آذر 1391  4:33 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

وحید قاسمی

امام حسین(ع)-شهادت-گودال

 

مروه ی كرببلا حال و هوایی دارد

این سراشیبیِ گودال منایی دارد

خبرش پر شده در دشت ز مركب افتاد

به زمین خوردن آیینه صدایی دارد

كینه توزان جمل دشنۀ شان كُند شده

می زند بر تن او هر كه عصایی دارد

مادرش دوخته با دستِ شكسته؛ نكشید!

مگر این پیرهن پاره بهایی دارد!؟

نیزه ها پایِ مناجاتِ لبش گریه كنند

خودمانیم! عجب سوزِ صدایی دارد

قبله این سوست؛ همین طور رهایش نكنید

آخر این كشته ی مظلوم خدایی دارد

بی كفن گوشه ی گودال بلا افتاده

چه كسی بین شما كهنه عبایی دارد؟

حق بده زینب دلخسته پریشان باشد

دلبرش بر سر نی زلف رهایی دارد

یک شنبه 5 آذر 1391  4:33 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها