0

تاپیک جامع نهج البلاغه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

یک عبادت جدید و راحت!

مهرورزی

کلام امیر کلام

یكى از موارد تشخیص تفاوتها، طرز رفتار با مردم است. بعضیها ارزش دوستى و مهربانى را نمی دانند و به همین دلیل با دیگران دوستى نمى كنند و محبت كسى را نیز در دل خود جاى نمى دهند.

اما گروهی دیگر چون به نیروى عقل خود، قدر و قیمت دوستى و محبت را درك مى كنند؛ با دوستانشان و دیگر انسانها و حتی حیوانات، همیشه با مهر و محبت رفتار مى كنند.

یكى از راههایى تشخیص انسان عاقل و انسان نادان همین است كه ببینیم آیا شخص مورد نظر، با مردم دوستى و محبت می كند یا با هیچكس از در مهر و محبت و دوستى وارد نمی شود.

قال علی علیه السلام: «اَلتَّوَدُّدُ نِصْف‌ُ العَقْل»

دوستی ورزیدن با مردمان، نیمی از عقل است.

از آنجا كه دوستى و محبت با مردم، یكى از مهمترین نشانه هاى عقل و شعور است، امام علی علیه السلام براى دوستى ارزش فراوانى قایل شده است تا جایى كه فرموده است:

(همین كه شخصى با مردم دوستى و محبت كند، نشانه آن است كه دست كم، نیمى از عقل طبیعى یك انسان در او وجود دارد)

با نگاهی الهی، دوستی و محبّت در روابط اجتماعی می تواند به عنوان یك ‌«عبادت» تلقی شود، زیرا در این دیدگاه همه مردمان مخلوق‌ خدا هستند و رفتار دوستانه با مخلوقات الهی از این جهت كه آفریده او هستند، معنایی الهی و معنوی خواهد داشت و یك ‌انسان عارف‌، دوستدار و عاشق خدا، آفریده های محبوب خود را نیز دوست دارد و آنان را ـ چون مخلوق‌ محبوب اند ـ گرامی می دارد.

نتیجه آن که دوستی ورزیدن با مردم اولین گام خردمندی و عقلانیت است و موجب رخت بربستن غصه هاست و نیمی از عقل آدمی است.


تهیه شده توسط مهدی ملکی کارشناس بخش دین و اندیشه

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  9:48 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

پدر گناهكار را بايد درآورد!

سوال

پندهاي نهج البلاغه 2

 

از تيتر اين مطلب تعجب نكنيد. اين حرف خود شماست. اگر اين مطلب را بخوانيد تا آخر آن نرسيده مي‌فهميد كه گناه كردن چقدر بد است. امير مومنان، علي عليه السلام  مي‌فرمايند:

لَو لَم يَتَوعَّد اللهُ عَلي مَعصِيَتِهِ لَکانَ يَجِبُ اَن لا يُعصَي شُکراً لِنِعَمِهِ 1

 

حتي اگر خداوند نيز بندگانش را از نافرماني وگناه نترسانده و باز نداشته بود، باز هم واجب بود که انسان، مرتکب هيچ گناهي نشود، تا به اين وسيله، در برابر نعمتهاي او سپاسگزاري کرده باشد.

 

آنچه از حضرت شنيديد حكم عقل بود. عقل آدمي حكم مي‌كند كه بايد نيكي را به نيكي پاسخ گفت. و بهترين پاسخ به هر نيكي، دانستن قدر آن است. لذا هركه قدر نشناس باشد بايد در عقل او شك كرد.

يك سوال: اگر روزي شما به كسي يك دوربين هديه بدهيد، بعدا بفهميد كه آن شخص با آن دوربيني كه شما به او هديه داديد، دارد مدام خانه‌ي شما را ديد مي‌زند، چه حالي پيدا مي‌كنيد؟

جوابش را من مي‌دانم. اگر شما را ده هزار بار از آنكه هستيد صبورتر و با حوصله تر كنند، در مقابل او مي‌گوييد: اين عوض تشكرت بود؟!

کسيکه گناه مي‌کند و فرمان خداوند را به جاي نمي آورد، در حقيقت، نعمتهايي را که خداوند به او داده است، تباه مي‌کند. زيرا چنين کسي، براي آن که بتواند گناهي را مرتکب شود، ناچار بايد تمام نيروهايي را که در وجودش هست، به کار ببرد. در حاليکه خداوند، اين نيروها را، براي گناه و نافرماني کردن به او نداده است.

کسي را در نظر بگير، که مي‌خواهد، برخلاف فرمان خداوند، مرتکب گناه شود، مثلا دزدي كند: تمام اعضاي بدن آن شخص، بايد وظايف خود را، با تمام نيرويي که دارند انجام دهند، تا او توانايي انجام چنين گناهي را داشته باشد.

با نعمت خدا، جلوي چشم خدا، معصيت خدا را كردن!

چقدر زشته، نه؟!

ششهاي او، بايد بطور مرتب هواي تازه را به خود بگيرند، تا او نفس بکشد و زنده بماند، قلبش بايد بطور منظم در حال تپيدن باشد، تا خون به تمام پيکرش برسد و او را زنده نگاه دارد، چشمهايش بايد توانايي ديدن داشته باشند، تا او راه خود را ببيند، پاهايش بايد قادر به حرکت و قدم برداشتن باشند، تا او در مسيري که با چشمش مي‌بيند، پيش برود، گوشهايش بايد توانايي شنيدن داشته باشند، تا او صداي نزديک شدن مردم را تشخيص بدهد و از خطر فرار کند، دستهايش بايد توانايي کار و حرکت داشته باشند، تا او درها را باز کند و اشيأ را بردارد، مغزش بايد کار خود را انجام دهد، تا ساير اعضاي بدنش از آن فرمان بگيرند، و وظايف خود را اجرا کنند...

و اگر يکي از اين اعضا، يعني يکي از اين نعمتهايي که خداوند به انسان داده است، کار خود را به درستي انجام ندهد، شخص گناهنگار، قادر به انجام گناه نخواهد بود.

تصميم

پس مي‌بيني که گناهکار، براي آنکه در برابر خداوند، مرتکب گناه و نافرماني شود، از همان امکانات و نيروهايي استفاده مي‌کند، که خداوند، آنها را، براي انجام کارهاي درست و نيک به او داده است. به اين ترتيب، آيا شخص گناهکار، با انجام هر کدام از گناهان خود، نعمتها و نيروهايي را که از خداوند دارد، تباه و حرام نمي‌کند؟

البته خداوند؛ به بندگان خود هشدار داده، و آنها را از گناه و نافرماني، بيمناک کرده است. ولي اگر خداوند چنين بيم و هشداري هم نداده بود، و اگر انسان آسوده خاطر بود که به خاطر گناهانش کيفر و مجازات نخواهد ديد، باز هم حق نداشت نعمتهاي خداوند را تباه کند. يعني در برابر نعمتهاي ديدن، شنيدن، بوئيدن، حرکت، تپيدن قلب، تنفس ششها، انديشيدن، توانايي انجام کارهاي گوناگون داشتن، و هزاران نعمت ديگر، انسان بايد قدرشناس باشد، و به شکرانه اين نعمتهاي بزرگ و با ارزش، هرگز مرتکب گناه و نافرماني خداوند نشود.

عقل حكم مي‌كند كه بايد نيكي را به نيكي پاسخ گفت. و بهترين پاسخ به هر نيكي، دانستن قدر آن است. پس هركه قدر نشناس باشد بايد در عقل او شك كرد

به يكي گفتم از مادرت بابت اين غذاي خوشمزه تشكر نمي‌كني؟ گفت همين كه من با اشتهاء و خوب آن را خوردم خودش تشكر بود.

اين حرف خيلي پرمغز است و او از اين بابت دانشمند شده هرچند كوچك بود. مي‌دانيد چرا؟ چون او دانسته كه مادرش زحمت كشيده تا غذايي خوب و باب ميل او درست كند و حالا كه با اشتهاء خورده، تمام خستگي را از تن او به در كرده است و عملا گفته كه «دستت درد نكند، چقدر خوشمزه بود». اين تشكر عملي است كه فراتر از تشكر زباني است. البته بايد به زبان هم آورد. اما تصور كنيد اگر او آن غذا را نمي‌خورد و يا بدتر، مي‌گفت اين چه غذايي است و آن را دور مي‌ريخت، چه حالي به مادر دست مي‌داد.

 

حالا فهميديد چرا چرا بايد پدر گناهكار را درآورد؟

پس: بياييد فكر كنيم و آنگاه نعمتهاي خدا را درست مصرف كنيم و گناه نكينم.

تبيان - حسين عسگري


نهج البلاغه، حديث 290

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  9:49 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

رسیدن به فضای جدید زندگی

فضا

کلام امیر کلام

بزرگ ترین مانع رشد معنوی و مادی جامعه، خودخواهی است. مثلا اگر من آنچه را از خوبی، منافع ، رفاه، احترام و حرمت و ... كه برای خودم می خواهم و می پسندم برای دیگران هم همان را دوست داشته باشم و آنچه را از بدی، بی انصافی، حق‌كشی، گرفتاری و ... كه برای خود نمی پسندم، برای دیگران هم نپسندم در این صورت ریشه خودخواهی خشك‌ می شود و نهال محبت و دوستی، در همه جا سایه گستر می گردد. علی علیه السلام به فرزند دلبندش امام مجتبی علیه السلام فرمودند:

فَاَحْبِب لِغَیْرِك‌َ ما تُحِب لِنَفْسِك‌َ وَاَكْرِه لَه ما تَكْرَه لَها

آنچه را برای خود دوست داری، برای دیگران دوست بدار و آنچه رابرای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند.

در این جمله زیبا سخن از دوست داشتن و علاقه واقعی و قلبی است یعنی فرزندم همان را كه برای خودت در دل می خواهی واقعاً برای دیگران هم بخواه.

نتیجه عمل به این سخن تبدیل نزاع ها به دوستی و همكاری است. در این فضای جدید دیگر از حسادت و رقابت و كینه خبری نیست و من و تو از راحتی و رفاه دیگران به همان اندازه خوشحال می شویم كه از راحتی و رفاه خودمان، و از رنج و سختی دیگران همان قدر ناراحت خواهیم شد كه از رنج و سختی خویشتن.


تهیه شده توسط مهدی ملکی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  9:49 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

دستمو بگیر

دوست

کلام امیرکلام

خیلی ها ادعای دوستی دارند ولی دوست واقعی کیست و چگونه شناخته می شود؟ حداقل وظایف‌ و مسئولیت هایی كه دوستی واقعی آن را ایجاب می كند؛ چیست؟ اظهار دوستی و ادعای دوستی فراوان است، ولی دوست حقیقی کیست؟ و دهها نمونه سوال از این دست شاید برای شما هم پیش آمده باشد. جواب بخشی از این سوال ها در کلامی نورانی از علی علیه السلام منعکس گردیده است.

لایَكُون الصَّدیق‌ُ صَدیقاً حَتّی یَحْفَظ‌َ اَخاه فی ثَلاث، فی نَكْبَتِه وَ ...

دوست، دوست واقعی نیست تا اینكه برادرش را در سه مورد حفظ‌ و مراقبت كند: در هنگام مشكلات او و ....

در هنگام مشكلات و دشواری ها و سختی ها:

كسی كه دوستش را در هنگامه مشكلات از آسیب ها و فشارها حفظ‌ نكند و در سختی ها به كمك‌ او نشتابد، نمی تواند خود را دوست واقعی بداند. دوست، كسی است كه دست دوستش را در پریشان حالی و درماندگی بگیرد و او را نجات دهد. یاری یك‌ دوست در درماندگی و مشكل، تنها در بُعد مادی و مالی خلاصه نمی شود، گاهی یاری فكری، كمك‌ روحی و معنوی، مشورت دادن برای حل مشكل، دلداری و دعوت به صبر و بردباری، وساطت نزد دیگران، ضمانت حقوقی، اظهار همدردی و ده ها راه و روش دیگر، برای كمك‌ به دوست موثر بوده و از تامین مالی و پشتیبانی مادی هم بیشتر مورد نیاز باشد. آنچه مهم است این است كه هر كسی در حد توان و قدرت و نفوذ معنوی یا مادّی خود، حفظ‌ دوست در هنگام بروز مشكل را وظیفه خود بداند.

منبع: نهج البلاغه


مهدی ملکی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  9:49 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

شنیدی میگن فلانی ...

شایعه

کلام امیر کلام

# اعتماد

آرامش گم شده همیشگی انسان است. زندگی شخصی همراه با آرامش، در جامعه ای امکان پذیر است که حسّ اعتماد عمومی میان افراد مختلف وجود داشته باشد. اعتمادِ استاد و شاگرد نسبت به یكدیگر، اعتمادِ دو همسر، اعتماد پدر و مادر به فرزندان و بالعكس، اعتماد دو همسایه، اعتماد دو دوست و دو همكار، اعتماد مدیران به زیردست ها و بالعكس، اعتماد خریدار و فروشنده به یكدیگر، ...

در دستورات دینی اصلی مهم وجود دارد به نام (اصالة الصحة) یعنی سخنان و رفتار مومنان را حمل بر خوبی و درستی کنید. تضعیف‌ اعتماد به سستی پیوندها، سوءظن ها، بدبینی ها و بالاخره به فروپاشی جامعه منتهی خواهد شد. هر چه اعتماد عمیق‌تر و گسترده تر گردد انسجام جامعه و آرامش اعضای آن را افزایش خواهد داد.

امام على علیه السلام مى فرماید:

« مـن عـرف مـن اخـیـه وثـیـقـه دیـن و سـداد طـریـق فـلا یـسـمـعـن فـیـه اقاویل الرجال؛ وقتى مومن را به صداقت و دیانتى شناختى، دیگر سخن مردم را درباره او باور مكن و دلت را بد مكن »

یكی از عوامل مهمی كه می تواند فضای اعتمادآمیز جامعه را تخریب كند یا در روابط بین دو دوست، دو همكار و دو همسر، اختلال ایجاد نماید و صمیمیت ها را به كدورت تبدیل كند، شایعه ها و گفته ها و شنیده های بی اساس است.

«اقاویل الرجال » یعنی: «می گویند» ها، «شنیده شده است» ها، «گفته می شود» ها، ... . گوش فرادادن به این گفته ها، وقتی كه نسبت به برادر یا خواهر ایمانی اعتماد دارید، نتیجه ای جز سست كردن اعتمادها، متزلزل كردن دوستی ها و صمیمت ها و ایجاد شكاف‌ در روابط اجتماعی نخواهد داشت.


مهدی ملکی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  9:49 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

کلکسیون اظهار نظر

سخن

یكى از مشكلات همه ما این است كه در هر چیزى اظهارنظر كرده و به داد سخن در آن مى پردازیم، هر چند هیچ اطلاعى از كم و كیف آن نداشته باشیم.

حضرت علی علیه السلام فرمودند: «آنچه را نمى دانى نگو، هر چند دانسته هایت اندك است»

سخن ندانسته نگو. زبان را وقتى به حركت در آور كه سخنت مبتنى بر دانسته ها و اطلاعات باشد و اگر اطلاع و دانش تو كم است، سخن را نیز كم و كوتاه كن.

تكرار این كلمات از على بن ابیطالب و پافشارى او بر رها كردن این ضد ارزش ها، نشان دهنده اهمیت این فراز است. امام نه تنها در این نامه كه در جاى جاى زندگیش براین حقیقت تأكید مى‏كند كه میزان ارزش انسان در سخنانش است. این مؤلفه منفى هم لطمات شخصیتى و شخصى را در پى دارد و هم آشفتگى هاى اجتماعى و جمعى. چه بسیار مجموعه هاى انسانى كه با كلمات بى حساب و بى پایه فردى، دچار بحران مى شود، چه بسیار خانواده هایى كه با اما و اگرِ فردى در آستانه فروپاشى قرار مى گیرد و چه بسیار آبروها و حیثیت ها و منافع اشخاص كه با یك موضع گیرى و ابراز چند واژه به پرتگاه نابودى سوق داده مى شود!

على علیه السلام مى فرماید: نگو.... دانشت اندك است، در محدوده دانش خود سخن بگو. هر چقدر دانشت كم، سخنت كمتر باشد و هیچ نگران نباش كه در قضاوت دیگران، فرد كم اطلاعى به حساب بیایى. اگر چنین ارزشى را در خود بوجود آوردى، تمرین كردى، ممارست داشتى و به این مهم نایل آمدى، حال لیاقت دارى كه پله اى بالاتر بیایى و معیارى جدید را در روابط اجتماعى تجربه نمایى:

«آنچه را دوست ندارى به تو بگویند به دیگران نگو»

كسى كه هر سخنى را مى‏گوید و در هر وادى اظهار نظر مى‏كند، بدیهى است نسبت به دیگران هم هر نسبتى را روا مى‏دارد. ابتدا باید تمرین كرد كه سخن اندیشیده و گزیده گفت تا بتوان به این ارزش والا دست یافت و به دیگران سخنانى گفت كه خود دوست داریم در حقمان ابراز شود.

منبع: هادوی تهرانی، مهدی؛ کتاب با جوان تا آسمان.


گردآورنده: مهدی ملکی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  9:50 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

بت پرستی مدرن

بت

کلام امیر کلام

در راه رسیدن به قرب الهی، موانعی وجود دارد كه از مهم ترین این موانع، بُت هایی است كه به رقابت با خدا می پردازند و انسان را به سوی خود می خوانند. جلوه گری این بت ها و شكل آن برای هر كسی و در هر زمان و مكانی متفاوت است ولی وجه مشترك‌ همه آن ها این است كه می خواهند انسان را به جای پرستش خدا به پرستش و اطاعت خود بكشانند. این بت ها گاهی سنگ و چوب، گاهی فرعون، گاهی شهوت و غضب، گاهی تكنولوژی و قدرت نظامی و اقتصادی، گاهی همسر و فرزند و خانه، گاهی رفاه و تفریح و عیاشی و خوشگذرانی، گاهی دموكراسی و آزادی است و...

به هر حال، هر لحظه به شكلی بت عیّار درآید!

سوال؟ 

چگونه می توان از جایگزینی بت به جای خدا در درون انسان، پیشگیری كرد؟

حضرت علی علیه السلام یکی از راههای پیشگیری نفوذ بت ها را «عظمت یافتن خدا در درون انسان» می داند.

قال علی علیه السلام: عِظَم الخالِق‌ِ عِنْدَك‌َ یُصَغِّرُ الَمخْلُوق‌ فی عَیْنِك‌ ؛

بزرگی و عظمت خالق‌ نزد تو، موجب كوچكی مخلوق‌ در چشمت می شود.

اگر در وجودم عظمت پروردگار را درك‌ كنم و آن را از حدّ آموخته های ذهنی فراتر برده و در جان و دل خویش بدان دست یابم، بت ها در نگاه من حقیر و بی ارزش شده و از دیده فرو می افتند و سرنگون می شوند و مجالی برای نفوذ بت ها در دل باقی نمی ماند.


گردآوری: مهدی ملکی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  9:50 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

کاربر عزیز لطفا کشتی را سوراخ نکن!

در خلوت هم از گناه بپرهیز

قایق

اِتَقوا مَعاصِیَ اللهِ فِی الخَلَواتِ فَاِنَّ الشاهِدَ هُوَ الحاکِم   

در خلوت و تنهایی هم، از گناه بپرهیزید، زیرا همان که گناه شما را می‌بیند او خودش نیز درباره آن، داوری خواهد کرد.

 

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: آنکه در تنهایی مرتکب گناه می‌شود، مثل کسی است که در یک کشتی، داخل اطاقک خصوصی خود، نشسته است و کف آن را سوراخ می‌کند. گرچه کسی شاهد این عمل زشت و نادرست نیست، تا از آن جلوگیری کند، یا آن شخص را به مجازات رساند، ولی چنین کسی، مجازات عمل خود را خواهد دید، زیرا به خاطر کار زشت او، دیگران هم صدمه خواهند دید. چون سرانجام، آب دریا، از سوراخ آن اتاقک بالا خواهد آمد، و همه کشتی را، با تمام سرنشینان آن غرق خواهد کرد.

 

پس گناه، اگر در خلوت و تنهایی هم صورت گیرد، هم شخص گناهکار را به مجازات خواهد رسانید، هم بر روی جامعه اثر بد خواهد گذاشت.

 

انسان هر چند در خلوت و تنهایی مرتکب گناه شود، و کسی هم شاهد او نباشد، ولی خداوند، او را می‌بیند و شاهد گناه اوست. به این ترتیب، شخص گناهکار، در روز رستاخیز، از داوری خداوند توانا و بینا که خود، آن گناه را دیده است- هیچ راه فراری نخواهد داشت.

تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه – حسین عسگری


نهج البلاغه؛ حکمت 324

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  9:50 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

دست خدا، سیب خدا، چوب خدا

سیب

سلام

دوست عزیز خلاصه و مختصر بگویم که هم مزاحم گوش دادن این داستان نشوم و هم مطمئنم که تو آنقدر فهیم هستی که به اشاره ای مطلب را گرفته و در آن خواهی اندیش!

امیدوارم این پیک هدایت که از آستان امیر دلها، امیر المومنین آمده است، من و تو را به سوی نور رهنمون شود.

قال علی علیه السلام: اَقَلُّ ما یَلزَمُکُم لله اَلّا تَستَعِینُوا بنِعمَتِهِ عَلی المَعاصِی - حکمت 330 نهج البلاغه

کمترین حق خدا در قبال این همه لطف، آن است که نعمتهایش را در را گناه بکار نبندی!

دوست من، بیا از همین الان تصمیم بگیریم تا گناه نکنیم چون ما هرچه داریم از خداست. یکی از مهمترین آنها همین سلامتی جسمی ماست. پس با دست و پا و چشم و زبان و... خدا، در پیشگاه خدا گناه نکنیم.

وگرنه عاقبت ما از عاقبت این مرد بدتر خواهد بود، چون چوب خدا صدا ندارد.

و اینک آرزوی من:

یَا مَن ذِكرُهُ شَرفٌ لِلذاكرین ، وَ یا مَن شُكرُه فَوزٌ لِلشاكرین ، وَ یا مَن طاعتُهُ نَجاةٌ لِلمطِیعین ، صَل علی محمدٍ و اله ، وَ اشغَل قُلوبَنا بذِكرِك عن كُلِ ذِكرٍ ، وَ اَلسِنَتَنا بشُكرِكَ عن كل شُكرٍ ، وَ جَوارِحَنا بطاعَتِكَ عَن كُل طاعَةٍ . فَاِن قَدَّرتَ لَنا فَراغاً مِن شُغلٍ فَاجعَلهُ فَراغَ سَلامَةٍ لا تُدركُنا فِیه تَبعَةٌ، وَ لا تَلحََقُنا فِیه سَئمَةٌ ، حَتی یَنصَرِفَ عَنَّا كُتَّابُ السَّیئاتِ بصَحیفَةٍ خالِیَةٍ مِن ذِكرِ سَیئاتِنا ، وَ یَتَولی كُتّابُ الحَسناتِ عَنّا مَسرورینَ بما كَتَبوا مِن حَسناتِنا. از دعای 11صحیفه سجادیه

ای آن كه یاد او برای یاد كنندگان شرافت و بزرگی است و ای آن كه سپاسگزاری او  پیروزی است ، و ای آن كه فرمانبرداری او  رهایی است، بر محمد و آل او درود فرست، و دلهای ما را به یاد خود از هر یادی و زبانمان را به سپاس خود از هر سپاسی و اندامهامان را به طاعت خود از هر طاعتی به كار آر. و اگر برای ما فراغتی از كارها مقدر نموده باشی پس آن را با سلامتی قرار ده كه در آن گناهی ما را درنیابد و خستگی به ما رونیاورد تا فرشتگان نویسنده بدیها با نامه ای خالی از یاد گناهانمان و نویسندگان نیكیهای از ما بر اثر آنچه از نیكیهامان نوشته اند شادمان برگردند.

حسین عسگری – گروه دین و اندیشه تبیان

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  9:50 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

کدام طرف راست می‌گوید؟

تمریناتی جهت تقویت تمرکز

مَا اختَلَفَ دَعوَتان اِلا کَانَت اَحَدهما ضَلالَة     نهج الابلاغه،حکمت 183

هرگاه در موضوعی دو ادعای مختلف وجود داشته باشد، ناچار، یکی از آن دو، نادرست (باطل) است.

 

بسیار دیده می‌شود که دو شخص، یا دو گروه، بر سر یک مسأله اختلاف دارند. به این معنی که هر کدام، در مورد آن مسأله، ادعایی دارد که با ادعای دیگری مخالف است، و هر یک نیز، ادعای خود را صحیح و برحق می‌داند و ادعای دیگری را غلط و باطل می‌شمارد.

اما، از آنجا که همیشه حق یگانه است، و هر چیزی که برحق باشد، نمی تواند دو صورت و دو شکل جداگانه داشته باشد و هر دو نیز، درست و برحق باشند، ناگزیر باید قبول کرد که دست کم، یکی از آن دو ادعا، باطل و گمراهانه است.

وظیفه کسی هم که با چنین افراد یا گروههایی روبرو می‌شود، آن است که سخن و عقیده و ادعای هر دو را، به دقت بررسی کند، تا آنچه را که بر حق است دریابد،

روشن‌تر بگوئیم: نمی شود که دو نفر، در مورد یک موضوع دو ادعای مختلف بکنند، و هر دو نیز درست گفته باشند. یعنی اگر، در چنین مواردی، یقین داشته باشیم که هر دو نفر در اشتباه نیستند، پس باید مطمئن باشیم که بطور قطع، فقط یکی از آنها «حق» می‌گوید و دیگری بر باطل است.

وظیفه کسی هم که با چنین افراد یا گروههایی روبرو می‌شود، آن است که سخن و عقیده و ادعای هر دو را، به دقت بررسی کند، تا آنچه را که بر حق است دریابد، و با انتخاب و پذیرش حق، از باطل دوری کند.

 

این روزها که ایام انتخاب! است، باید دقت کرد.

تنظیم برای تبیان: حسین عسگری

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  9:50 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

در قرآن دنبال چه باید گشت؟

علامت سوال

قال علی علیه السلام

وَ فِی القُـرآنِ نَـبَـاُ مَا قَبـلِکُم وَ خَـبَـرُ ما بَـعـدِکُـم وَ حُکمُ مَا بَـیـنِکُم    نهج البلاغه/ حدیث 313

 

سرگذشت نسلهای پیشین شما، و خبرهای مربوط به نسلهای آینده شما، و احکام

و دستورات مربـوط به امـوری که بیـن شـما جاری است، هـمه در قـرآن آمده است.

قرآن کریم

آنچه انسان، در زندگی این جهانی خود به آن نیازمند است، به طور کلی، خارج از این سه مورد نیست:

 

1- نخست، می‌خواهد بداند که پدران و مادران و نیاکان او، درگذشته، چگونه بوده، چگونه زیسته‌اند، چه‌ها می‌اندیشیده، چه سرانجامی داشته، و در چه وضعی و حالی درگذشته‌اند.

 

2- آنگاه، می‌خواهد بداند که پس از مرگ او، دنیا چه صورتی خواهد داشت، و نسلهای آینده در چه اوضاع و شرایطی خواهند زیست، و احوال آنها، در دنیای آینده چگونه خواهد بود. (البته این منظور از آینده می تواند اعم از آینده دنیا بوده و آخرت را نیز شامل شود)

 

3- و سپس می‌خواهد بداند در حال حاضر، در دوران بین گذشته و آینده، که خود در آن زندگی می‌کند، با مردم چگونه باید رفتار کند، و اموری را که بین او و دیگران جاری است، چگونه سر و سامان دهد، تا به راه نادرست نرود و در طریق آسایش و رستگاری گام بردارد.

 

قرآن مجید، کلام الهی و آسمانی ما مسلمانان، کتاب سازنده و روشنگری است که این سه موضوع مهم و حیاتی را، برای ما، به روشنی و بدون تردید یا ابهام، توضیح داده است.

پس ما، اگر می‌خواهیم با درک و آگاهی زندگی کنیم و در منجلاب گمراهیها فرو نرویم، و به سوی سعادت گام برداریم، باید قرآن را به دقت بخوانیم، معنی آن را درک کنیم و مفاهیم آن را دستور زندگی خویش قرار دهیم، و دستورات و احکام آن را به کار بندیم.

بنیاد نهج البلاغه

تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  9:51 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

گناهِ نکرده و ... سوخته!

طلسم گناه

الراضِی بفِعلِ قَومٍ کالداخِلِ فِیهِ مَعَهُم. وَ عَلی کُلِ داخلٍ فِی باطِلٍ أِثمان اِثمُ العَمَلِ بهِ وَ اثمُ الرِضَی بهِ.

 

هر که به کار گروهی از مردم خرسند باشد، گویا با آنها همراهی کرده است، و هر که در کاری نادرست همراهی کند، برای او دو گناه خواهد بود: گناه همکاری؛ و گناه رضایت به آن. نهج البلاغه، حکمت 154

 

اسلام، دینی است که پیروان خود را، همواره از زندگی کردن در حصارهای خلوت و تنهایی و به سر بردن در چهار دیواریهای دربسته، باز داشته و همه را به زندگی اجتماعی دعوت می‌کند. برای یک چنین زندگی اجتماعی برادرانه یی، که در آن همه نسبت به یکدیگر وظایف و مسئولیتهایی دارند قوانین کاملی نیز قرار داده، که جلوه های گوناگون آن، در تعالیم درخشان اسلامی دیده می‌شود.

بر اساس این قوانین، خوب بودن و خوب زیستن، تنها این نیست که ما، خود را از همه کنار بکشیم، و در خلوت و تنهایی مشغول عبادت شویم و کاری به کار دیگران و سایر افراد جامعه نداشته باشیم. که در این صورت، حتی اگر هیچ گناهی از ما سر نزند، باز در گناهی که دیگران، در کنار ما و مقابل چشمان ما انجام می‌دهند، شریک و سهیم خواهیم بود.

سکوت

یک مسلمان مومن و واقعی، نباید در برابر کارهای باطل و نادرست دیگران نیز، ساکت بنشیند و هیچ اقدامی نکند. چون این سکوت، دلیل آن است که او، با انجام آن کارهای باطل مخالفتی ندارد و کسی که مخالف امری نباشد، به طور طبیعی، به انجام آن امر، رضایت داده است و راضی بودن به انجام کار دیگران نیز مانند آن است که خود او هم در آن کار، شرکت و دخالت داشته است.

از این روست که امیر نازنین مومنان علیه السلام می‌فرماید: مسلمانِ مومن حق ندارد ساکت بنشیند و شاهد و تماشاگر کارهای باطل دیگران باشد. چون در آن صورت، از او دو گناه سر زده است. یک گناه همان رضایت دادن به انجام آن کار است، و گناه دیگر آن است که با چنین رضایتی، خود او نیز، در آن کار نادرست بصورت همکار و همراه درآمده و در حقیقت مثل آن است که خود نیز، در انجام آن گناه، شرکت و همکاری داشته است.

 

از امروز به دور و برمان بیشتر دقت کنیم ولی به حریم خصوصی دیگران سرک نکشیم!

 

تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری

ارسال به

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  9:51 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

شما چقدر تقوا داريد؟!

حضرت علي عليه السلام

خطبه «همام» از خطبه‎هاى معروف نهج‎البلاغه است كه در آن سيماى پرهيزگاران و ترسيم جمال متقين، از زبان اميرالمومنين حضرت على(عليه‎السلام) بيان شده است.

«همام» از ياران زاهد و اهل سير و سلوك امام بوده است، كلمه «همام» از ريشه لغوى «همم» است، به معناى كسى كه تصميم به هر كارى بگيرد آن را به انجام رساند و تا آن را تمام و كمال نكند؛ رها نكند.

«همام»، پسر «شريح» و برادرزاده «ربيع بن خثيم» است. ربيع يكى از هشت زاهد و پارساى معروف تاريخ و زمان خود است. علامه شهيد آية الله مطهرى، در كتاب سيرى در نهج‎البلاغه، او را از جمله ياران و دوستان اميرمومنان على(عليه‎السلام) شمرده كه دلى سرشار از معرفت و روحى از آتش عشق، شعله‎ور داشت.

چنين روايت شده است، «همام» که مردى پارسا و عبادت‎پيشه بود به آن حضرت گفت: اى پيشواى مومنان، سيماى پرواپيشگان و پارسايان را برايم ترسيم فرما، آن چنانكه گويا آنان را مى‎بينم.

امام کمي درنگ كرد و از پاسخ سريع خوددارى فرمود و آنگاه گفت: اى همام! اطاعت پروردگار كن و از او پروا دار و به نيكى و نيكوكارى روى آر كه خدا با تقوا پيشگان و نيكوكاران است.

پاسخ كوتاه امام او را قانع نساخت و عطش درونيش همچنان باقى ماند و بدان بسنده نكرد، به طوري كه اصرار بر شنيدن پاسخ كامل، در چهره او خوانده مى‎شد.

امام كه اين آمادگى و عطش را در او ديد مُهر سكوت شكست و به تفصيل پاسخ خود را با حمد و ستايش الهى و درود بر پيامبر و آل او آغاز كرد:

 

در اين مطلب مولفه‎هاي متقين را به طور اجمال ذکر مي‎کنيم:

نشانه‎هاى پرواپيشگان، "متقين"

1- فمن علامة احدهم: انك ترى له قوه فى دين ؛ توانمندى در دين .

2- و حزما فى لين؛ دورانديشى با نرمخويى و سازگارى .

3- و ايمانا فى يقين؛ ايمان و اعتقادى در مرحله يقين و منزه از شك و ترديد .

4- و حرصا فى علم؛ حريص در تحصيل دانش .

5- و علما فى حلم ؛ آميزنده دانش و بردبارى "كه علم و حلم دو بال پروازند"

6- و قصدا فى غنى ؛ ميانه‎روى در هنگامه بى نيازى و ثروت .

7- و خشوعا فى عباده؛ خضوع و خشوع در عبادت .

8- و تجملا فى فاقه؛ آبرومندى، هنگام تنگدستى .

9- و صبرا فى شده؛ صبر و بردبارى در بحران سختى .

10- و طلبا فى حلال؛ جستجوگر مال حلال .

11- و نشاطا فى هدى؛ پر تحرك و پر تلاش در راه هدايت مردم .

12- و تحرجا عن طمع ؛ دورى از آز و طمع .

13- يعمل الاعمال الصالحه و هو على و جل؛ انجام كارهاى شايسته بدون آلايش به غرور و خودپسندى، و همواره ترسان از عدم پذيرش عبادات.

14- يمسى و همه الشكر و يصبح و همه الذكر؛ روز را با سرمايه‎ايى از شكر به پايان مي‎بردف و صبح را با ياد خدا آغاز مى‎كند.

15- يبيت حذرا و يصبح فرحا: حذرا لما حذر من الغفلة و فرحا بما اصاب من الفضل و الرحمه؛ و از سوى ديگر، شب را چون غافلان يك دنده نمى‎خوابد، بلكه گاهى لذت شب زنده‎دارى و ذكر خدا، او را از بستر جدا مى‎كند، و اين شب زنده‎دارى، نشاط صبحگاهى او را نمى‎گيرد، ترس و نگرانى او از آنست كه در دام چاله‎ى غفلت سقوط كند، و از آن كه فضل و رحمت الهى شامل حال او گردد، شادان است.

16- ان استضعبت عليه نفسه فيما تكره لم يعطها سولها فيما تحب؛ اگر چشم‎پوشى از گناهان بر او سخت و سنگين آيد، مقاومت مى‎كند تا به خواسته‎هاى نامشروع تن در ندهد و ارزش و شخصيت خود را لكه‎دار نسازد.

17- قرة عينه فيما لا يزول، و زهادته فيما لا يبقى؛ روشنى چشم او در ماندگاري‎هاست، يعنى دورانديشى و جهان‎بينى وسيع او مانع از فريبايى دنيا، و زيبائي‎هاى آنست و به خاطر دستيابى به لذت‎هاى زودگذر دنيا، زندگى ابدى خود را تباه نسازد.

18- يمزح الحلم بالعلم و القول بالعمل؛ بردبارى و شكيبايى را با دانش مى‎آميزد و گفتار را با كردار.

19- تراه قريبا امله؛ آمال و آرزوى او را كم مى‎بينى، و شخصيت او از فرو رفتن در روياى طلايى دور است.

20- قليلا زلله؛ لغزش او نيز اندك است.

21- خاشعا قلبه؛ دل او خاشع است و در ترنم دايم ياد خدا و پيوستن به جهان بى نهايت.

22- قانعه نفسه؛ انسانى قانع و چشم و دل سير است.

23- منزورا اكله؛ از پرخورى مى‎پرهيزد و اسير شكم و رفاه طلبى نيست.

24- سهلا امره؛ امورات او سهل و ساده مى‎گذرد.

25- حريزا دينه؛ دين او محكم و پابرجاست و در برابر سيل خروشان توطئه‎هاى شيطان و هواى نفس، چون كوه استوار است.

26- ميته شهوته؛ بر شهوات خود مسلط است و بر آن اسب سركش، لگام تقوا زده است.

27- مكظوما غيظه؛ خشم خود را فرو مى‎خورد و بر نيروى غضب خويش مسلط است و مى‎داند كجا از آن استفاده كند.

28- الخير منه مامول؛از او اميد خير دارند و از شرش در امانند.

29- ان كان فى الغافلين كتب فى الذاكرين و ان كان فى الذاكرين لم يكتب من الغافلين؛ اگر در جمع غافلان قرار گيرد از يادآوران خواهد بود و جو را به نفع حق و عدل دگرگون سازد و اگر در جمع يادآوران باشد راه غفلت نپويد و از موقعيت مناسب سوءاستفاده نكند.

30- يعفو عمن ظلمه و يعطى من حرمه؛ از كساني كه به او ستم كردند درمى‎گذرد و بر آن كه او را محروم كرده است، دست كرم مى‎گشايد.

31- و يصل من قطعه؛ با آن كس كه خويشاوندى او را بريده است، صله رحم مى‎كند.

32- بعيدا فحشه لينا قوله؛ ساحت قدس او را از فحش و بدزبانى دور است و زبانى نرم و مهربانانه دارد.

33- غائبا منكره حاضرا معروفه؛ كار ناپسند از او ديده نشود، بلكه خوبى‎هاى او زبانزد است.

34- مقبلا خيره مدبرا شره؛ او به كارهاى خير و خوب روى آورد و از شر و بدى بپرهيزد.

35- فى الزلازل وقور؛ در شدائد و سختى‎ها، با استقامت و مقاوم است.

36- و فى المكاره صبور و فى الرخاء شكور؛ در مشكلات، بردبار و در رفاه، سپاسگزار.

37- لا يحيف على من يبغض و لا ياثم فيمن يحب؛ بر آن كه خشم گيرد، زياده‎روى نكند و دوستى با كسى، او را به گناه نيندازد.

38- يعترف بالحق قبل ان يشهد عليه؛ پيش از آن كه «عليه» او شهادت دهند، به حق اعتراف مى‎كند.

39- لا يضيع ما استحفظ ؛ در امانتدارى سخت‎كوش است، سهل انگارى و بى تفاوتى روا نمى‎دارد كه خيانت است.

40- و لا ينسى ما ذكر؛ ياد خدا و تحصيل رضايت او، كه همواره بايد در ديدگاهش باشد، از ياد نمى‎برد .

41- و لا ينابز بالالقاب؛ ديگران را با لقب‎هاى زشت و ناروا نخواند.

42- و لا يضار بالجار؛ به همسايه ضرر نزند.

43- و لا يشمت بالمصائب؛ مصيبت‎زدگان را شماتت نكند.

44- و لا يدخل فى الباطل و لا يخرج من الحق؛ در امور لغو و باطل قدم ننهند، و از چهارچوب حق هم خارج نشود.

45- ان صمت لم يغمه صمته و ان ضحك لم يعل صوته؛ اگر از سخن لب فرو بندد، غمگين نشود كه سكوت او مصلحت و مفيد است و اگر چهره به خنده بگشايد به قهقهه نرسد.

46- و ان بغى عليه صبر حتى يكون الله هو الذى ينتقم له؛ اگر بر او ستم كنيد صبر و دفاع كند ولى انتقام نگيرد و مقابله بمثل نكند و آن را به خدا واگذارد.

47- نفسه منه فى عناء و الناس منه فى راحه؛ خود را در راه خدا و بندگان او به رنج و سختي اندازد تا مردم از سوى او در راحتى و رفاه باشند.

48- اتعب نفسه لآخرته و اراح الناس من نفسه؛ خود را به خاطر آخرتش در رنج نگه مى‎دارد، تا ديگران در سايه امنيت و آسايش قرار گيرند.

49- بعده عمن تباعد عنه زهد و نزاهه و دنوه ممن دنا منه لين و رحمه؛ كناره‎گيرى او از افراد، براى پاكى و پارسايى است، معاشرت او با ديگران نيز موجب رحمت و مهربانى خواهد بود.

50- ليس تباعد بكبر و عظمه و لا دنوه بمكر و خديعه؛ دورى او از مردم به علت كبر و غرور نيست، همانطور كه نزديك شدن و ارتباط او از مكر و فريب سرچشمه نمى‎گيرد.

حال بياييم و با دقت خود را با اين خصوصيات تطبيق دهيم و ببينيم که چند مورد از اين ويژگي‎هاي متقين در ما وجود دارد و چقدر خود را به متقين نزديک مي‎بينيم؟!

 

برگرفته از خطبه همام در نهج‎البلاغه .

 

بارالها !

به ما توفيق بندگي اعطا بفرما و ياريمان ده که در زمره متقين قرار گيريم.

 

             

                                                                                                                                     گروه دين و انديشه تبيان

                                                                                                                                              مهري هدهدي

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  9:52 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 

از لباس همسایه استفاده نکن!

آنچه دارى قدر بدان

لباس

حضرت علی علیه السلام در فرازی از نامه 31 نسبت به قدر دان بودن آنچه در اختیار داریم؛ می‎فرماید:

«و حفظ ما فى یدیك أحب الى من طلب ما فى یدى غیرك‏»؛ نگهدارى از آنچه خود، در دست دارى، در نظر من، از خواستن و جستجوى آنچه در دست دیگرى است، بهتر و دوست داشتنى‏تر است.

 

شرح :

كسانى هستند كه هیچگاه به آنچه دارند، راضى و قانع نمى‏شوند، دائما در فكر به دست آوردن مال و ثروت بیشتر هستند، و تمامى نیروى آنها، صرف كسب مال می‎شود. آنگونه افراد، تازه هر چقدر هم كه بیشتر به دست آورند، باز چشم و دلشان سیر نمى‏شود و نگاهشان به مال دیگران است. و گاهى، كار را به جایى مى‏رسانند كه شخصیت و عزت نفس خود را زیر پا مى‏گذارند، تا براى مدتى كوتاه از آنچه دیگران دارند، استفاده كنند.

شاید شما هم دیده‏اید كه: بعضى افراد، وقتى می‎خواهند به مهمانى بروند، با آن كه خودشان لباس تمیز و قابل استفاده دارند، چون پارچه و دوخت آن ساده و معمولى است، به سراغ همسایه می‎روند و لباس گران‎قیمت او را می‎گیرند، تا در مهمانى، بیشتر خودنمایى كنند.

یا وقتى مهمان در خانه دارند، كاسه و بشقاب معمولى و ارزان قیمت خود را كنار مى‏گذارند، و در عوض، ظروف چینى و بلور گران‎قیمت همسایه را قرض مى‏گیرند و جلوى مهمان مى‏آورند.

این دسته از افراد، براى شخصیت انسانى و عزت نفس خود ارزش قائل نیستند و كارى هم كه می‎كنند، بر خلاف دستورات اسلام است.

امام علی(علیه‏السلام) نیز، در همین مورد توضیح داده و این چند نكته را در یك جمله كوتاه، بیان فرموده است:

1- قناعت: به آنچه دارى اكتفا كن و چشم طمع به مال دیگران نداشته باش.

2- عزت نفس: شخصیت انسانى و عزت نفس خود را حفظ كن، و از آنچه دارى خشنود باش، تا از رنج خواهش و تمنا و ذلت در خواست و تقاضا از دیگران، آسوده باشى.

3- حفظ آبرو: با دورى كردن از زیاده‏طلبى و چشم حسرت دوختن به مال دیگران، آبروى خود را به باد مده.

4- شكر نعمت: نسبت به آنچه خداوند به تو داده است، كفران نعمت مكن، بلكه شكر نعمت خداوندى را - به هر اندازه كه باشد - بجاى آور، تا به آنچه دارى راضى باشى و در حفظ نگهدارى آن بكوشى. نه آن كه مال خود را، به خاطر ناچیز و كم قیمت بودن، خوب حفظ نكنى و آن را از بین ببرى، و بعد، محتاج دیگران بشوى.


برگرفته از کتاب پندهاى كوتاه از نهج البلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهج‏البلاغه .

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  9:52 AM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

تفاوت در دوگونه از اعمال

ترازو

«شتان ما بین عملین عمل تذهب لذته و تبقى تبعته، و عمل تذهب موونته و یبقى أجره»(1)؛ چه تفاوت بسیارى، كه بین دوگونه عمل و كردار انسان‎ها وجود دارد: عملى كه لذت و خوشى آن به سرعت مى‏گذرد، ولى نتایج زیانبار و عواقب آن باقى مى‏ماند، و عملى كه رنج و زحمت آن، زود تمام مى‏شود ولى پاداش آن برجا مى‏ماند.

شرح:

خداوند انسان را آزاد و مختار آفرید و به او عقل و شعور داد، تا آزادانه راه زندگى‏اش را انتخاب كند، و با اراده و اختیار خود، هر عملى كه دلش خواست، انجام دهد.

اما در روز قیامت، كسى كه عمل خوب انجام داده باشد پاداش مى‏گیرد و كسى كه مرتكب اعمال بد شده، به كیفر و مجازات مى‏رسد.

امام علی(علیه‏السلام)، به مسلمانان هشدار مى‏دهد، تا بدانند كه بین این دوگونه عمل، تفاوت بسیارى هست، و فریب ظاهر را نخورند. یعنى انسان باید بداند، كه كار خوب و بد، هر دو، به زودى مى‏گذرد و تمام مى‏شود، در حالی كه نتایج و پى‏آمدهاى آن، از بین نمى‏رود، و در كارنامه اعمال انسان، باقى مى‏ماند.

فرزند عزیز، تو خود، در میان دوستان، همكلاسى‏ها، و اطرافیانت، نمونه‏هایى از این دوگونه عمل را، بسیار دیده‏اى.

به عنوان مثال: دانش آموزى كه به جاى درس خواندن و زحمت كشیدن، وقت خود را به بازى و تفریح و خوشگذرانى تلف مى‏كند، تمام آن بازی‎ها و تفریحاتش، زودگذر است، و تمام خوشگذرانی‎هایش، به زودى تمام مى‏شود. اما نتیجه این خوشی‎هاى زودگذر، مردود شدن است كه یك سال عمر او را بیهوده تلف مى‏كند و دیگر تا پایان عمر نمى‏تواند آن یك سال را دوباره به دست آورد.

دانش آموزى هم كه زحمت درس خواندن را تحمل مى‏كند، رنج و زحمتش به زودى تمام مى‏شود، در حالی كه پاداش این زحمت، یعنى آموختن به زودى تمام مى‏شود، در حالی كه پاداش این زحمت، یعنى آموختن علم و دانش، و رفتن به كلاس بالاتر و پیشرفتى كه نصیب او مى‏شود، نتایج خوب و لذت‎بخشى است كه براى همیشه در زندگى او باقى مى‏ماند.

از این مثال ساده، نتیجه مى‏گیریم كه اعمال گناه‎آلود نیز اگر هم لذتى داشته باشند، لذتشان زودگذر است، در حالی كه نتیجه آنها، یعنى مجازاتى كه در پى دارند، نزد خدا باقى مى‏ماند و در روز قیامت، گریبان شخص گناهكار را مى‏گیرد. مثلا كسى كه بر خلاف فرمان خداوند، روزه نمى‏گیرد و در ایام ماه مبارك رمضان، شكم‏چرانى مى‏كند، لذتى كه از خوردن و آشامیدن مى‏برد، یك لذت زودگذر است. یعنى لذتى است كه با جمع كردن سفره غذا، تمام مى‏شود و چیزى از آن باقى نمى‏ماند. ولى نتیجه این نافرمانى، تا روز قیامت باقى مى‏ماند و خداوند شخص روزه‎خوار را به مجازات نافرمانى‏اش مى‏رساند.

اما كسى که روزه مى‏گیرد، فقط چند ساعت، زحمت گرسنگى و تشنگى را تحمل مى‏كند، ولى در عوض این رنج زودگذر، كه با فرارسیدن غروب همان روز تمام خواهد شد، پاداش می‎گیرد.

اگر خود شما خوب فكر كنید خواهید دید كه تمام كارها همین طور است. یعنى هم تمام لذت‎ها زودگذر هستند، هم تمام زحمت‎ها. ولى آنچه براى همیشه باقى مى‏ماند، نتیجه و عمل و كردار انسان است، كه اگر بخاطر لذت‎هاى زودگذر گناه كرده، مجازات مى‏شود، و اگر در راه اطاعت از خدا، رنج و زحمت زودگذر را تحمل كرده، مزد و پاداش می‎گیرد.


پی‎نوشت:

1- حدیث 121 نهج البلاغه .

برگرفته از کتاب پندهاى كوتاه از نهج‎البلاغه، هئیت تحریریه بنیاد نهج‏البلاغه .

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی .

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  9:52 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها