0

مطالب مهدويت در اين تايپک

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

مطالب مهدويت در اين تايپک

من از مدير اين تالار  تالار خواستارم كه اين موضوع را به عنوان تايپك ويژه انتخاب كنند چون بنده مي خواهم دراين تالار مطالب زيادي بگذارم

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  9:50 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



سه واکنش

بررسی موضع گیری‌ها در برابر قیام حسینی و مهدوی

اشاره

نهضت حسینی و قیام مهدوی، دو رکن هویت شیعی است که رسالت ما بر اساس آنها مشخص می‌شود و در واقع رسالت امروز ما، تجلی دیروزی و فردایی امامت خواهد بود.
در فرهنگ شیعه، کربلا و عاشورا، نه تنها قصۀ گذشته و تاریخ دیروز است، بلکه تاریخ فردای شیعه در عصر ظهور می‌باشد و آن است که تکلیف امروز شیعه را برای مشارکت در ساختن فردای ظهور مشخص می‌کند. این مقاله با بهره گیری از قیام عاشورا و شرایط زمانی آن به توصیف یکی از مشترکات بین دو قیام حسینی و مهدوی خواهد پرداخت.
از مهم ترین مشترکات قیام حسینی و مهدوی، این است که موضع گیری افراد در برابر این دو قیام نسبتاً یکسان بوده و هست. در قیام سیدالشهدا علیه السلام فضای غبار آلود اجتماعی، باعث شد بسیاری از خواص ـ که ظاهراً درون جبهۀ حق و دوستدار امام بودند ـ او را به گونه‌ها و الفاظ مختلف از قیام باز دارند و عده‌ای دیگر نیز امام معصوم را متهم به سازش و کوتاهی در قیام کنند. همۀ آنها در مورد زمان قیام امام و انتظار قیام ایشان یا دچار تقدم و یا دچار تأخیر شدند. آنچه باعث این پیشروی و پسروی شده است، نشناختن شرایط زمانه، سستی، کوتاهی و مصلحت اندیشی‌های منفعت طلبانه و مهم‌تر از همه، نشناختن مقام امام و امامت می‌باشد. این تقدم و تأخر در برابر قیام امام و انتظار و عدم انتظار قیام از امام، در مورد قیام مهدوی نیز وجود دارد.
در زیارت جامعه کبیره، به طور کلی سه نوع واکنش و موضع گیری در مقابل معصوم بیان شده است: «فالرّاغب عنکم مارق و اللازم لکم لاحق و المقصر فی حقکم زاهق؛ رویگردان از شما، خارج از دین هستند و لکن، ملازم شما به شما می‌پیوندد و آن که در حق شما کوتاهی کرده، هلاک خواهد شد.» [1] در صلوات شعبانیه نیز مشابه همین عبارت با کمی تفاوت دیده می‌شود که این دو عبارت می‌تواند توضیح دهندۀ یکدیگر باشند. [2]
در این عبارت، سخن از پیش افتادگان و عقب ماندگان از امام است. کسانی که از معصوم جلو افتادند، (فالراغب عنکم) در واقع از او رویگردان و از دین خارج شدند، چون برای خود شأنی قائل شدند و در مقابل معصوم، دستگاهی جدا راه انداختند و کاسۀ داغ تر از آش شدند (مارق). کسانی هم که نتوانستند پا به پای معصوم حرکت کنند و در اهداف و برنامه‌ها با ایشان همراه شوند (المقصر فی حقکم) از معصوم، جدا و گرفتار گرگ‌های اجتماعی شدند.
ریشۀ اصلی همه این تقدم‌ها و تأخرها، نشناختن حق و مقام و منزلت امام است؛ چرا که دستور، عمل، سکوت، تقیه، قیام و صلح و سازش امام، ریشه در وحی دارد. او بر اساس آگاهی مطلق، نسبت به تمام جوانب و ابعاد و با آزادی مطلق نسبت به تمام تمایلات و از سر عصمت تصمیم می‌گیرد.
در دو حادثۀ قیام سیدالشهدا علیه السلام و خاتم الاوصیاء ـ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ تقدم و تأخر بر ولیّ را در شکل‌های گوناگون می‌بینیم. وقتی تاریخ سیدالشهدا را ورق می‌زنیم و به روایت مهدوی نیم نگاهی می‌اندازیم، این دو دسته را به خوبی می‌توانیم بیابیم.
علاوه بر دو دستۀ پیشی گیرنده و عقب مانده از معصوم، کسانی، همراهی با معصوم را بر می‌گزینند. این‌ها نه در ذهن، نه در دل و نه در اقدام، جلو داری امام خویش را بر نمی‌گزینند و کاسۀ داغ تر از آش نمی‌شوند و ادعای ندارند؛ هم چنین سرعت اقدام آنها، کمتر از معصوم نیست. پا به پای معصوم حرکت می‌کنند. لذا نه هلاکت دارند و دچار دگرگونی می‌شوند و نه خروج از مسیر عبودیت نصیبشان می‌شود (و اللازم لکم لاحق). این معیت و تسلیم، ریشه در عرفان و شناخت آنها نسبت به مقام و منزلت معصوم دارد. آنها جای خود و معصوم را اشتباه نمی‌گیرند. برای همین است که حبیب، بربر، جون و... سر به آستان حسین می‌سایند و در آستان ولایت او بار می‌افکنند. چنانچه در زیارت امام حسین علیه السلام می‌خوانیم «السلام علیک و علی الارواح التی حلت بفنائک». این‌ها به عصمت امام ایمان دارند و شأنی در برابر شأن و تشخیص معصوم، برای خود و فهم خویش و سابقۀ خویش قائل نیستند.
آنها سال‌هاست که خود را آماده کرده‌اند تا امام قیام کند و در انتظار آن نشسته‌اند؛ ولی این انتظار قیام، باعث نشده است که توقع در شروع قیام در ذهن و قلب آنها شکل گیرد. شناخت امام، پذیرفتن ولایت و تصمیم امام برای قیام یا سکوت، تحمل حکومت جور را برای آنها آسان کرده و آنها را به تلاش برای خودسازی و نیرو سازی واداشته است. امام صادق علیه السلام در مورد زمان ظهور صاحب الامر می‌فرماید: «اعرف امامک فانک اذا عرفته لم یَضرّک تقدم هذا الامر او تأخّر؛ امامت را بشناس، پس آن‌گاه که او را شناختی، هیچ چیز نمی‌تواند به تو آسیب برساند، چه امر ظهور مقدم شود و چه به تأخیر افتد.» [3]
سؤال مهم اینجاست که در عصر غیبت، تقدم و تأخر از حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چگونه خواهد بود؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت: در روایتی از امام جواد علیه السلام سؤال می‌شود: چرا به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف منتظر گفته می‌شود؟ حضرت در ضمن پاسخ به این سؤال، حالات و موضع‌گیری افراد مختلف را در برابر غیبت تشریح می‌کنند: «لأنّ له غیبه تکثر ایامها و یطول امدها فینتظر خروجه المخلصون و ینکره المرتابون و یستهزی بذکره الجاحدون و یکثر فیها الوقّاتون و یهلک فیها المستعجلون و ینجو فیها المسلِّمون؛ زیرا برای او غیبتی است که ایام آن زیاد و مدت آن طولانی است. پس مخلصان، منتظر خروج اویند و شک‌کنندگان، او را انکار می‌کنند و منکرین، او را استهزا می‌نمایند و آنان که برای ظهور وقت تعیین می‌کنند، او را تکذیب می‌کنند و کسانی که در امر ظهور عجله می‌کنند، هلاک می‌شوند و در زمان غیبت (تنها) تسلیم شدگان نجات خواهند یافت.» [4]
در این حدیث شریف، سخن از پنج دسته و موضع‌گیری آنها در برابر قیام مهدوی در عصر غیبت و حیرت می‌باشد:
اول، شک کننده.
دوم، انکار کننده.
سوم، تعیین کننده وقت قیام.
چهارم، شتاب کننده در زمان ظهور.
پنجم، مخلص و تسلیم شده در برابر زمان قیام حضرت.
طبق این روایت، دسته اول و دوم، جزء متأخرین و دسته سوم و چهارم، جزء متقدمین و دسته پنجم، جزء لاحقین امام معصوم به حساب می‌آیند.
دسته اول، کسانی هستند که در دوران غیبت، در مورد حضرت و ظهور ایشان شک می‌کنند و شکّ آنها همراه با سوء ظن (ریب) می‌باشد؛ چرا که آنها به باطل خو گرفته و سر در آخور باطل کرده‌اند. طبق روایت امام جواد علیه السلام سرانجام شک در مقام و ظهور و قیام، چیزی نیست جز انکار.
دستۀ دوم، کسانی هستند که در زمان غیبت، انکار را در پیش می‌گیرند. این انکار به دو صورت می‌تواند باشد؛ یا به سبب طولانی شدن غیبت و عدم قیام ایشان، منکر اصل وجود امام هستند و یا این که منکر نیاز انسان به امام می‌باشند.
در روایتی این گونه وارد شده است که: «اما و الله لیغیبن عنکم مهدیکم حتی یقول الجاهل منکم ما لله فی آل محمد حاجة؛ به خدا قسم، حتماً مهدی شما از دیدگانتان غایب می‌شود تا جایی که جاهلین شما می‌گویند، خداوند [در امر دین خود] به آل محمد نیازی ندارد.» [5]
انکار نسب، شأن و منزلت امام، بالاتر از انکار وجود اوست و بدین خاطر سیدالشهدا علیه السلام نیز در برابر این انکار بارها و بارها خود را در طول حرکت از مکه به مدینه و به خصوص در مدت اقامت در کربلا، به گونه‌های مختلف به مردم معرفی می‌کردند تا آن مردم جهل زده را به هوش آورند. کسی که خودِ حسین را منکر است، طبیعتاً حقانیت قیامش را هم انکار می‌کند و این غفلت و کوری است که اسرای کربلا را در شام و کوفه «خارجی» بخوانند و از دین آنها سؤال نمایند. انکار نسبت به نسب و منزلت امام حسین علیه السلام باعث شد او را استهزا کنند و آن گاه که او خود را معرفی می‌کرد و مردم را به امامت خود فرا می‌خواند، هلهله می‌کردند تا صدایش را نشوند: «یستهزء بذکره الجاحدون».
دستۀ سوم، کسانی‌اند که برای سکوت و فریاد معصوم و برای غیبت و ظهورش، تکلیف تعیین می‌کنند و زمان قیام را بهتر از معصوم می‌دانند! این‌ها از روی مصلحت جاهلانه، به جهت نشناختن شرایط زمانی، به جهت سستی و کوتاهی و خلاصه به جهت عدم عرفان به امام، برای قیام معصوم، وقت تعیین می‌کنند.
در روایتی، امام باقر علیه السلام بعد از آن که سه مرتبه در مورد زمان قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف می‌فرمایند « آنان که وقت تعیین می‌کنند، دروغ می‌گویند»، ادامه می‌دهند: «حضرت موسی، سی روز از امت خویش جدا شد و به «طور» رفت. بعد از آن، این مدت، ده روز تمدید شد و این باعث شد امت موسی به گوساله پرستی و انحراف روی آورند». [6]
آن گاه که صفحه‌های تاریخ را ورق می‌زنیم، می‌بینیم که این توقیت و تعیین زمان قیام، اختصاص به قیام مهدوی ندارد. در زمان امام حسن مجتبی علیه السلام، آن‌گاه که ایشان به سبب بی‌وفایی و خیانت یاران، صلح با معاویه را پذیرفتند، خواص و عوام به خدمت حضرت آمدند و ایشان را به خاطر صلح، ملامت کردند؛ [7]حتی برخی ایشان را با الفاظی توهین آمیز همچون «مذل المؤمنین» خطاب می‌کردند. [8]
در زمان سیدالشهدا نیز کسانی چون ابن عباس، عبدالله بن جعفر، محمد بن حنفیه و ... ایشان را از قیام علیه یزید برحذر داشتند و به او، نسبت به این سفر، هشدار می‌دادند؛ با آن که سخن پیامبر را شنیده بودند و حقانیت حرکت سیدالشهدا و عصمت او را در قیامش باور داشتند.
دستۀ چهارم، آنانند که در زمان قیام امام، شتاب می‌کنند. این‌ها در واقع، گروهی از دستۀ سوم هستند؛ ولی خود را مشتاق نشان می‌دهند و می‌خواهند میوۀ قیام امام زمانشان را قبل از رسیدن و فراهم شدن زمان مناسب بچینند. طبق روایت امام جواد و سایر روایات، این دسته اهل هلاکت هستند. این عجله در زمان امام حسن علیه السلام نیز دیده می‌شود.
دستۀ پنجم، کسانی هستند که انتظار حکومت امام را می‌کشند و اشتیاق آن را در سینه می‌پرورانند و خود را با اخلاص، عبودیت و رضایت به قضای الهی، برای روز قیام آماده می‌کنند؛ نه جلو می‌افتند و نه عقب می‌مانند. با آن که اهل سرعت هستند، [9] اما عجله نمی‌کنند و تسلیم تقدیر خداوند هستند.
معرفت امام و پذیرش ولایت او، انسان را به تسلیم در مقابل وی و قبول موضع گیری‌هایش می‌رساند؛ اگرچه در درون، به خاطر حاکمیت کفر و جور، محزون باشد؛ کما اینکه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید: «به خاطر فقدان و غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف اهل زمین و آسمان در اندوه به سر می‌برند و بسیاری از زنان و مردان مؤمن در حال تأسف، حزن و سرگردانی‌اند.» [10]
امید است که خداوند به ما توفیق دهد که همچون جون، اباذر، سلمان و... منتظر و ملازم امام زمان خود باشیم و با صبر و شکیبایی، همراه با عبودیت و جلب رضایت الهی، زمینه قیام جهانی امام عصر را فراهم سازیم!

پی‌نوشت‌ها:

*. دانش پژوه مرکز تخصصی مهدویت.
[1]. زیارت جامعه کبیره، مفاتیح الجنان.
[2]. «... الفلک الجاریه فی اللجج الغامره یامن من رکبها و یغرق من ترکها المتقدم لهم مارق و المتأخر عنهم زاهق و اللازم لهم لا حق»؛ اهل‌بیت علیهم السلام کشتی روان در میان امواج متلاطم هستند، هر که سوار این کشتی شود، ایمن گردد و هر که آن ها را رها کند و در این کشتی سوار نشود غرق می‌شود، هر کس از آن ها پیش افتد، از دین خارج شود و هرکس از آن عقب بیفتد، در هلاکت می‌افتد. ولی آن که با آنها همراهی کند، به آن ها خواهد پیوست.»مناجات شعبانیه، مفاتیح الجنان.
[3]. اصول کافی، ج3، ص22.
[4]. معجم احادیث الامام المهدی، ج5، ص495.
[5]. همان، ص47.
[6]. همان، ج4، ص393.
[7]. همان، ص240.
[8]. همان، ص245.
[9]. نهج البلاغه.
[10]. معجم احادیث الامام مهدی، ج2، ص293.

منبع:مجله آرمان شماره 33
نویسنده : محمدرضا ضیغمیان

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:07 PM
تشکرات از این پست
hoosianp2011
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ


انتظار و چشم انداز آینده

گسترده ی انتظار

انسان ها معمولاً در امید و انتظار روزی بهتر و زندگانی مرفه ترند، روزگاری که در آن جور و ستم، فقر و گرسنگی، رنج و بیماری و ناامنی و نابسامانی نباشد، روزگاری که همه چیز به کام مراد گردد. امید به بهروزی و انتظار فردایی نکوتر حدیث نفس انسان هاست و خواست مشترک همه بشرها، که زمان و مکان نمی شناسد و به هیچ قوم و گروهی اختصاص ندارد و آن را همه وقت، در همه جا و در میان تمام اقوام و ملل می توان شناخت، به قول یکی از پژوهش گران معاصر:
انسان ها همی آیند و همی روند و التهاب سوزان این فردای بهتر را هم چنان با خود به گور برند! لیکن روزی دیگر باز انسانی دیگر، این امید را از نو آغاز می کند و نغمه ی تازه سر می دهد.(1)
برای این که مفهوم امید و انتظار روشن گردد تفاوت آن را با واژه ی آرزو بیان می کنیم:
امید و آرزو از ویژگی های انسان است و بس، چون انسان است که می تواند آینده نگر باشد و امید و آرزو بر پایه آینده نگری قرار دارد.
امید (انتظار) و آرزو هر دو نمایان گر خواسته های بشر بوده و هر دو پیک سعادت انسان و نوید خوش بختی او می باشند.
تفاوتی که میان این دو وجود دارد این است که انتظار با عقل انسان همراه است و خواسته اش امکان پذیر و خردمندانه بوده و به چیزی محال تعلق نمی گیرد: بیمار، انتظار بهبودی، ناتوان امید توانا شدن، دانش پژوه انتظار دانشوری، ستمدیده امید و انتظار قطع دست ستم گر را دارد، ولی آرزو چنین نیست، گاه با عقل هم آهنگی ندارد و خواسته اش عقلانی و خردمندانه نبوده و امکان پذیر نخواهد بود. آرزو به محال ها تعلق می گیرد و تقاضای هست شدن نشدنی ها را دارد. پیر، آرزومند جوانی است، کوسه آرزوی ریش دارد و چاه کن آرزوی رسیدن به گنج و هر کسی در دم مرگ آرزوی حیات دارد. از این تفاوت میان انتظار و آرزو تفاوت دیگر زاییده می شود و آن عبارت است از آن که آرزومند می نشیند و انتظار رسیدن به آرزو را دارد و هرگز گامی به سوی مقصد بر نمی دارد، از آسمان انتظار دارد که آرزویش را محقق سازد و.... ولی امیدِ منتظر چنین نیست در پی امید خود می رود و هر گامی که بر می دارد به امید می رسد، چون امید اصلی، امیدهایِ فرعی می زاید و هر یک از این امیدها و انتظارها که محقق می شود پایه ای می گردد تا به سوی انتظار بالاتر گام بردارد. هنگامی که انتظار شدت یافت و نیرومند گردید هدف و آرمان می شود، زیرا آرمان عقلانی است و امید به انتظار خردمندانه و هر دو با یک دیگر همراه می شود.
رابطه ی انتظار با دین این است که کار دین و دیانت تعمق و توسعه آن چیزی است که انسان ها در زندگی دارند؛ به این معنا که دین کمتر چیزی را که در زندگی انسان ها نیست ایجاد می کند و شاید اصلاً نتوانیم چیزی را پیدا کنیم که خلاف این باشد. در سایه ی انتظار هم دین، چنین کاری کرده است. انسان ها با انتظار زندگی می کنند. دین، این انتظار را که جوهره ی زندگی آدمی است وسعت می بخشد و سپس آن را تعمیق می دهد و چیزی را که انسان دارد، کامل تر می کند.
به عبارت دیگر، دین با فطرت انسان مخالفت نمی کند بلکه آن را می پروراند و آن را در مسیر تکامل قرار می دهد.
زندگی منتظرانه، پیشینه ای دراز در تاریخ و افقی ناپیدا در آینده ی روزگار دارد. باور انتظار، نه تنها به پایان عصر حضور که به دوران آغازین دین باز می گردد، زیرا تاریخ اسلام، این سلوک را در زندگی دینی آن روزگار نشان می دهد.
عشق به تکامل، شعله ی جاویدانی است که سراسر وجود انسان را در برگرفته و انسان می خواهد بیشتر بداند، بیشتر از زیبایی ها ببیند، از نیکی ها بهره بگیرد و آن چه مایه ی پیشرفت و برتری انسان می داند بیشتر فراهم سازد. بنابراین علاقه انسان به پیشرفت و تکامل، به دانایی و زیبایی نیکی و عدالت، علاقه ای است اصیل، همیشگی و جاودانی و انتظار ظهور مصلح بزرگ جهانی، نقطه اوج این علاقه است.
انتظار، باوری است بارور به علم، که در زندگی انسان منتظر، در قالب کرداری خاص تجسم می یابد. دست روی دست گذاردن و بی هیچ کنشی منتظرانه، خود را منتظر دانستن، تفسیری وارونه و منافقانه از انتظار است. انتظار، اعتقادی است در گرو عمل، عمل کردن به آن چه که فرهنگ انتظار را ایجاب می کند.
انتظار، چشم داشتن به حاکمیتی است که در آن، ناپاکان، ظالمان، متظاهران، بی اعتقادان و معتقدان بی کردار، به شمشیر عدالت و دیانت سپرده می شوند. دین، از بدعت ها و کجی ها و نفاق ها و ناروایی های بشری پیراسته می گردد. نادرستی ها و ناراستی ها کنار می رود، کاخ های به ظلم افراشته ی تاریخ سقوط می کنند، زنجیرهای جهل و اسارت گسسته می شوند، نابخردی ها و ناحقی ها پایان می یابند، دنیای ناراستان به فرجام می رسد.(2)
انتظار یا آینده نگری به حال کسی گفته می شود که از وضع موجود ناراحت است و برای ایجاد وضع بهتری تلاش می کند... انتظار یعنی آماده باش کامل.(3)

مفهوم صحیح انتظار

انتظار به مفهوم مذهبی اش، امید به آینده است؛ آینده ای که در آن مردم جهان از زور و فشار و استبداد و تسلط نظام های غلط، نجات پیدا کنند و رژیم های ضد انسانی از میان بروند و زندگی پرنشیب و فراز انسان ها که از آغاز با نبرد و کشتارهای فجیع همراه بوده است، پر از صلح و صفا و آرامش و امنیت گردد و حق پرستان پیروز و باطل گرایان نابود شوند.
آن چه از مجموع آیات و روایات اسلامی و مفهوم خود کلمه «انتظار» استفاده می شود این است که انتظار، در تمامی ابعاد زندگی فردی و اجتماعی، عامل رشد و اصلاح، مقاومت و پیشرفت، بیداری و بقای جامعه و بالأخره عامل حرکت و جنبش و قیام و از عقاید تاریخ ساز و انقلاب آفرین اسلامی و بذر اصلی قیام جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه است.
ممکن است بعضی از کوته فکران از مسئله ی انتظار این طور استفاده کنند که بشر امروزی با مشکلات بسیاری که با آن دست به گریبان است چگونه می تواند درباره ی فردا بیندیشد؟ و خود را برای ظهوری پر از عدل و حقیقت آماده سازد؟
با کمی تأمل و تفکر می توان به این جواب واضح رسید که شاید آنان نمی دانند اعتقاد به چنین ظهوری ریشه ی فطری در همه ی نهادهای آدمی دارد و در اعماق احساسات و عواطف آنان خانه کرده است، چرا که همه ی انسان ها به نوعی از ستم و ظلم گریزانند و می خواهند منجی ای بیاید تا راه استبداد و استعمار را بسته و ندای حق و عدالت را سر دهد هر چند اعتقاد آنان نشئت گرفته از اندیشه اسلامی نباشد.
اما به طور مسلّم گرفته انتظار یک ریشه ی اصلی و عمیق در فرهنگ اسلامی دارد که می تواند تحوّلی شگرف در اندیشه و روح منتظرِ واقعی ایجاد کند. آن چه در ذیل می آید اشاره ای است به فلسفه های انتظار در منابع مهم و معتبر اسلامی.

دیدگاه ها درباره ی انتظار

آمادگی همیشگی، جوهر اصلی انتظار است و وظیفه ی قطعی منتظران، انتظار قیام و ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه را داشتن است چنین انتظاری آمادگی پیشین می خواهد، از جمله پیراستگی و پاک زیستن، صداقت در عقیده و عمل، دارا بودن توان روحی برای جهاد و مبارزه در رکاب امام مهدی عجل الله تعالی فرجه. حضرت علی (علیه السلام) می فرماید:
منتظر امر ما، بسان کسی است که در راه خدا به خون خود غلتیده باشد.(4)
انسان می تواند با ایجاد انتظار کامل، مقداری از حالت مردم در زمان ظهور - مانند تطهیر قلب - را در خویشتن ایجاد کند و به وسیله امید و انتظار خود را از ناامیدی و تباهی نجات دهد. بدین سبب امام صادق (علیه السلام) از پدران بزرگوار خود از امیرالمؤمنان علی (علیه السلام) نقل می کند که:
برترین عبادت فرد مؤمن این است که از خداوند انتظار فرج داشته باشد.(5)
امام خمینی رحمة الله با ژرف اندیشی تمام احیای فرهنگ انتظار را یکی از ارکان مهم احیای هویت اسلامی و وسیله ای برای تحقق دوباره قدرت و شوکت گذشته مسلمانان در جهان می دانست، ایشان در یکی از بیانات خود ضمن بیان مفهوم «انتظار فرج» وظیفه منتظران حضرت صاحب الامر (علیه السلام) را چنین برشمردند:
ما همه انتظار فرج داریم و باید در این انتظار، خدمت کنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا کند و مقدمات ظهوران ان شاء الله تهیه بشود. (6)

برداشت ها و دیدگاه های متفاوت از موضوع انتظار فرج

امام خمینی رحمة الله در یکی از بیانات خود برداشت های متفاوتی را که از موضوع «انتظار فرج» شده است دسته بندی کرده و به شرح زیر، نقد و بررسی می کنند:
اولین دیدگاه در باب موضوع انتظار فرج که حضرت امام رحمة الله به طرح آن می پردازند دیدگاه کسانی است که تکلیف مردم در زمان غیبت را تنها دعا برای تعجیل فرج حضرت حجت عجل الله می دانند:
بعضی انتظار فرج را به این می دانند که در مسجد در حسینیه و در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه را از خدا بخواهند. اینها مردم صالحی هستند که یک همچون اعتقادی دارند، بلکه بعضی از آن ها را که من سابقاً می شناختم بسیار مرد صالحی بودند. یک اسبی هم خریده بود. یک شمشیری هم داشت و منتظر حضرت صاحب عجل الله تعالی فرجه بود. اینها به تکالیف خودشان عمل می کردند و امر به معروف هم می کردند، لکن همین دیگر غیر از این کاری ازشان نمی آمد و فکر این مهم که یک کاری بکنند نبودند.(7)
دیدگاه دو بسیار شبیه به دیدگاه اول است با این تفاوت که در دیدگاه دوم به طور کلی وظیفه ای که هر فرد مسلمان در برابر جامعه ی خود دارد به فراموشی سپرده شد، و حتی از امر به معروف و نهی از منکر هم غفلت شده است:
یک دسته دیگری بودند که انتظار فرج را می گفتند این است که ما کار نداشته باشیم به این که در جهان چه می گذرد، بر ملت ها چه می گذرد، بر ملت ما چه می گذرد، به این چیزها ما کار نداشته باشیم، ما تکلیف های خودمان را عمل می کنیم، برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند ان شاءالله درست می کنند. دیگر ما تکلیفی نداریم، تکلیف ما همین است که دعا کنیم ایشان بیایند و کاری به کار آن چه در دنیا می گذرد یا در مملکت خودمان می گذرد نداشته باشیم. این ها هم یک دسته ای، مردمی بودند که صالح بودند.(8)
امام رحمة الله در ادامه بیاناتشان به نقد و بررسی دو دیدگاه یاد شده پرداخته و می فرمایند:
ما اگر دستمان می رسید قدرت داشتیم باید برویم تا ظلم ها و جورها را از عالم برداریم، تکلیف شرعی ماست منتها ما نمی توانیم، این که هست که حضرت عالم را پر می کند از عدالت، نه شما دست بردارید ازاین تکلیفتان، نه این که شما دیگر تکلیف ندارید. (9)
سومین برداشت از مفهوم انتظار فرج، رویکرد کسانی است که به استناد روایاتی که در آنها آمده است حضرت قائم - ارواحنا له الفداء - زمانی ظهور می کنند که دنیا پر از فساد و تباهی شده باشد، می گویند ما نباید در زمان غیبت با انحراف ها و مفاسدی که در جامعه وجود دارد کاری داشته باشیم، بلکه باید جامعه را به حال خود بگذاریم تا به خودی خود زمینه ظهور حضرت فراهم شود.
یک دسته می گفتند که خوب باید عالم پر از معصیت بشود تا حضرت بیاید ما باید نهی از منکر نکنیم امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری می خواهند بکنند. گناه ها زیاد بشود تا فرج نزدیک بشود.(10)
دیدگاه چهارم، به شکلی افراطی تر همان برداشت گروه سوم را مطرح ساخته و قائل به این است که ما نه تنها نباید جلوی معاصی و گناهانی که در جامعه وجود دارد بگیریم بلکه باید به آنها دامن هم بزنیم تا زمینه ظهور حجت علیه السلام هر چه بیشتر فراهم شود:
یک دسته از این بالاتر بودند می گفتند باید دامن زد به گناه ها، دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از ظلم و جور بشود و حضرت علیه السلام تشریف بیاورند. این هم دسته ای بودند که البته در بین این دسته منحرف هایی هم بودند، اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرف هایی هم بودند که برای مقاصدی به این دامن می زدند.(11)
حضرت امام رحمة الله دو دیدگاه اخیر (سوم و چهارم) را به شدت مورد انتقاد قرار داده و در ادامه سخنانش می فرمایند:
یعنی خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن نیست این معنا که ما دیگر معصیت بکنیم تا حضرت صاحب بیاید! حضرت صاحب که تشریف می آورند برای چه می آیند؟ برای این که گسترش عدالت را، برای این که حکومت را تقویت کنند، برای این که فساد را از بین ببرند. ما برخلاف آیات شریفه قرآن دست از نهی از منکر برداریم، دست از امر به معروف برداریم و توسعه بدهیم گناهان را برای این که حضرت بیایند. حضرت بیایند چه می کنند؟
حضرت می آیند می خواهند همین کارها را بکنند الآن دیگر ما هیچ تکلیفی نداریم؟ دیگر بشر تکلیفی ندارد، بلکه تکلیفش این است که دعوت کند مردم را به فساد.(12)
آخرین دیدگاهی که حضرت امام رحمة الله در بیانات خود بدان می پردازد، دیدگاه کسانی که اقدامی برای تشکیل حکوت در زمان غیبت را خلاف شرع دانسته و عقیده دارند که این عمل با نصوص روایات مغایر است:
یک دسته دیگری که می گفتند که هر حکومتی در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است. آنها مغرور بودند. آنهایی که بازیگر نبودند مغرور بودند به بعضی روایاتی که وارد شده است بر این امر که هر عَلَمی بلند شود قبل از ظهور حضرت، آن عَلَم عَلَم باطل است، آنها خیال کرده بودند که نه، هر حکومتی باشد، در صورتی که آن روایات که هر کس علم بلند کند، عَلَم مهدی عجل الله تعالی فرجه به عنوان مهدودیت بلند کند. حالا ما فرض می کنیم که یک همچو روایاتی می باشد آیا معنایش این است که ما تکلیفمان دیگر ساقط است. (13)

ایشان در ادامه کلامشان نتایج چنین دیدگاهی را بررسی کرده و می فرمایند:

این که می گویند حکومت لازم نیست معنایش این است که هرج و مرج باشد. اگر یک سال حکومت در یک مملکتی نباشد، نظام در یک مملکتی نباشد، آن طور فساد پر می کند مملکت را که آن طرفش پیدا نیست، آنی که می گوید حکومت نباشد معنایش این است که هرج و مرج بشود، همه هم را بکشند، همه به هم ظلم بکنند، برای این که حضرت بیاید، حضرت بیاید چه کند؟ برای این که دفع کند این را، این یک آدم اگر سفیه نباشد، اگر مغرض نباشد، اگر دست سیاستی این کار را نکرده باشد که بازی بدهد ماها را که با کار به آنها نداشته باشیم، آنها بیایند هر کاری بخواهند انجام بدهند این باید خیلی آدم نفهمی باشد. (14)

در ادامه نیز اضافه می کنند:

اینهایی که می گویند که هر عَلَمی بلند بشود... خیال کردند که هر حکومتی باشد این برخلاف انتظار فرج است، اینها نمی فهمند چه دارند می گویند. اینها تزریق کردند بهشان که این حرف ها را بزنند، نمی دانند دارند چی چی می گویند، حکومت نبود یعنی این که همه مردم به جان هم بریزند، بکشند همه را، بزنند همه را، از بین ببرند برخلاف نص آیات الهی رفتار بکنند، ما اگر فرض می کردیم دویست تا روایت هم در این باب داشتیم، همه را به دیوار می زدیم برای این که خلاف آیات قرآن است. اگر هر روایتی بیاید که نهی از منکر را بگوید نباید کرد، این را باید به دیوار زد، این گونه روایت قابل عمل نیست، و این نفهم ها نمی دانند دارند چه می گویند.(15)
حضرت امام رحمة الله در پایان بررسی دیدگاه های یاد شده، دیدگاه خود را در باب مفهوم انتظار فرج را به این صورت مطرح کرده و می فرمایند:
البته این پر کردن دنیا را از عدالت، این را ما نمی توانیم بکنیم اگر می توانستیم می کردیم، اما چون نمی توانیم بکنیم ایشان باید بیایند. الآن عالم پر از ظلم است، شما یک نقطه هستی را در نظر بگیرید، ما بتوانیم جلوی ظلم را بگیریم، تکلیفمان است.(16)

آینده بشر از نگرگاه اندیشوران

آینده بشر از مهم ترین دغدغه هایی است که اندیشوران را با تخصص های گوناگون علمی به مطالعه و کاوش فراخوانده است. فیلسوفان تاریخ، متفکران دینی و جامعه شناسان با پژوهش های ژرف به روند تحولات تاریخ و به تبیین و تفسیر آن پرداخته و برای سرانجام تاریخ بشر، آینده ی درخشانی را نوید داده اند.
این نگرش را می توان از دو چشم انداز درون دینی و برون دینی مورد کاوش و پژوهش قرار داد.
دیدگاه اول، به جست و جو، دسته بندی و تحلیل آیات و روایات دینی در خصوص آینده بشر نظر داشته و تلاش می کند و به پیروان خود، رهایی از چنگال ظلم و جهل و رسیدن به سرچشمه های زلال حاکمیت معنویت و عدالت به رهبری انسان کامل الهی را مژده دهد و روحیه نشاط و امید به آینده ای توأم با آرامش و معنویت و رفاه جهانی را در آنان زنده نگه دارد و به شکیبایی در برابر ناملایمات و آمادگی برای دگرگونی بنیادین در جهان توصیه می نماید.
اما مشخصه و مؤلفه دیدگاه دوم، تبیین سیر ادوار و تحولات تاریخی است که از آغاز تا انجام جهان بوده و خواهد بود و نیز انتقاد از وضع موجود جهان و طرح اندیشه سقوط غرب و شکل گیری تمدن درخشان در شرق است. «یا سپرس» از تئوری پردازان این دیدگاه، ضمن تصویر آینده خوش بینانه از جهان، هدف و غایت آینده را پیشرفت مادی و فنی ندانسته، بلکه تجلی هستی را اولویت داده و تفاهم بشری را نوید داده است. «آرنلد توین بی» نیز معتقد است که تمدن غرب، افزون بر بحران داخلی عمیق، از بیرون و جهان خارج نیز با بحران روبه روست.

آینده بشر از دیدگاه اسلام

عقیده ی ما این است که آینده ی بشر با تشکیل حکومت واحد جهانی، بسیار روشن است؛ یعنی بشر به مرور زمان و با تجربه ی تلخی که از کلیه مکتب های فریبنده به دست خواهد آورد روزی به مکتب اسلام روی خواهد آورد، هر چند که دشمنان با آن مبارزه کنند، زیرا مبارزه با حق بالأخره وضع موجود جهان را که بر قومیت و هم نژادی و هم زبانی و نیز بر شرایط اقلیمی و جغرافیایی طبیعی و مانند آن استوار است و به عنوان حدّ و مرز میان کشورها شناخته می شود، صحیح نمی داند و به رسمیت نیز نمی شناسد و به جای آن تمام جهان و زمین پهناور خدا را وطن انسان اعلام می دارد و تشکیل حکومت واحد جهانی را تحقق آرمانی واقعی انسان ها ضروری می داند و مشکلات پیچیده جهان و تعصبات دینی و قومی و نژادی را با نوعی «جهان وطنی» حل می کند، چنان که اسلام در آغاز، در دنیایی که اسیر تعصبات دینی و قومی بود، نغمه تازه ای دمید و نژادهای مختلف ایرانی، رومی، ترکی، حبشی و عربی را دور هم جمع کرد و و از همین جا حکومت جهانی در دنیا پایه گذاری گردید و اگر آن روز این طرح به طور کامل پیاده نشد، برای این بود که افکار جهانیان برای تحمل حکومت توحید، آمادگی نداشت و لیکن چنان نیست که این وضع برای همیشه ادامه داشته باشد و لذا طبق قانون تکامل و به موجب آیات و روایات این آمادگی در آینده در جهان بشریت پیدا خواهد شد. به طور قطع جهان روزی را در پیش دارد که افکار مردم کاملاً بیدار می شود و از قوانین خود ساخته و برنامه و مرام های گوناگون و زمام داران طاغوتی خویش، مأیوس می گردند و چاره دردها و مشکلات لاینحل و پیچیده خود را از مکتب انبیا می جویند. خداوند کریم در قرآن مجید با وعده صریح جهانی شدن دین اسلام را اعلام می دارد:
(هو الّذی أَرسل رسولهُ بالهدی و دینِ الحقِّ لیُظهرهُ علی الدِّینِ کُلِّه وَ لَو کَرهَ المشرکون).(17)
منظور از «هدایت»، ادله روشن و براهین آشکاری است که در دین اسلام وجود دارد و در دسترسِ همگان می باشد و مراد از «دین حق» آیین الهی است که اصول و فروعش حق و متکی به تاریخ و دلایل روشنی است که دوست و دشمن ناگزیرند بدان اعتراف کنند و چنین آیین و مذهبی باید سرانجام بر کلیه آیین ها پیروز گردد.
برخی از مفسران گمان کرده اند که منظور از (لِیظهرهُ علی الدِّین کُلَّهِ) تنها غلبه منطق اسلام است و می گویند این مطلب تحقق یافته است، زیرا اسلام از نظر منطق استدلال قابل مقایسه با آیین های دیگر نیست و بر همه آنها پیروز است و با دقت در آیات کریمه قرآن و به کار بردن کلمه «یظهره» چنین به دست می آید که منظور تنها غلبه استدلال نیست، بلکه غلبه ظاهری و پیروزی خارجی نیز داخل در مفهوم این کلمه می باشد. علاوه بر آن چه را که محرک و نیروبخش است و جامعه مسلمین را بیشتر به مکتب و آیین خود امیدوار می کند همان پیروزی خارجی و غلبه عینی است. و چون آیه در مقام تشویق مسلمین و تقویت ارتبط ایشان با خدا و رسول الله صل الله علیه و آله و اعطای نیرو در مقابل دشمنان است اراده ی پیروزی خارجی به هدف نهایی نزدیک تر است.

پی‌نوشت‌ها:

1. خورشید پنهان، جمعی از نویسندگان، ص 12.
2. چشم به راه مهدی، نوشته جمعی از نویسندگان مجله حوزه علمیه قم، ص 222.
3. مکارم شیرازی، مهدی انقلابی بزرگ، ص 101و 103.
4. بحارالانوار، ج 52، ص 123.
5. همان، ص 121.
6. صحیفه نور، ج7، ص 225.
7. همان، ج 2، ص 197.
8. همان.
9. همان، ص 197.
10. همان، ص 196.
11. همان، ص 196- 197.
12. همان، ص 197.
13و 14. همان.
15و 16. همان، ص 198.
17. توبه، آیه ی 33.

منبع:نقش اجتماعی انتظار، شماره ی نشریه: 2100

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:07 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



از انتظار تا اجتهاد

اهمیت عالمان دینی و تعمیق و توسعه ی اجتهاد

انتظار، اجتهاد را قاعده مند و پویا ساخت و فقیهان را مدد کرد تا در روزگار غیبت امام علیه السلام احکام دینی را به مردم برسانند. این کارکردِ مهمی است که در مکتب انتظار رقم خورد و با خود، دست آوردهای فراوانی را به همراه آورد. در این قسمت از چگونگی این حرکت حیات آفرین، بحث می کنیم.
پیش از ورود به بحث لازم است قلمرو موضوع مشخص شود. منظور از علما در این عنوان، عالمان دینی یعنی فقها هستند و منظور از پاسداری، اعم از احیا، حفظ، نشر و گسترش معارف دینی و ستیز در برابر تجاوزگران به حریم دین است. مراد از دین نیز مجموعه ی معارف و اعتقادات، اخلاقیات و امور تربیتی و احکام و مسائل علمی است که از آن به قوانین و مقررات موضوعه یا به اصطلاح فقها «فقه» تعبیر می شود.
بستر بحث از نظر زمانی، عصر انتظار یعنی از زمان غیبت صغری (260 ه.) است، چون عصر قبل از غیبت، عصر حضور ائمه علیهم السلام است و در عصر حضور گرچه فقها و عالمان دینی بودند، اما به علت حضور امامان علیهم السلام تحت الشعاع قرار داشتند؛ بدین معنا که مرجعیت آنان در صورت دست رسی نداشتن مردم به ائمه علیهم السلام بوده است و مردم در حد امکان سعی می کردند به منبع و مرجع اصلی مراجعه کنند. خود فقها نیز مشکلات و مسائل خود را تا حد مقدور با آن بزرگواران در میان می گذاشتند.

جایگاه عالمان دینی

عالمان دینی به لحاظ دانشی که می اندوزند و نیز به سبب رابطه ی ولایی با شیعیان یا پیشوایان معصوم و رسالت و مسئولیت خطیر پاسداری، آگاهی بخشی و تربیتی که دارند در شریعت از رتبه و جایگاه بلندی برخوردارند که از دو منظر بدان اشاره می شود:

الف) منظر آیات
قرآن می فرماید:

(و جعلنا بینهم و بین القری الّتی بارَکنا فیها قریً ظاهرةً و قدّرنا فیها السَّیر سیروا فیها لیالی و أیّاماً آمنین)؛ (1) (در میان آنان و میان آبادی هایی که در آنها برکت نهاده بودیم، آبادی های متصل به هم قرار داده بودیم و در میان آنها مسافت را به اندازه، مقرّر داشته بودیم [و به آنها گفتیم:] در این راه ها شب ها و روزها آسوده خاطر بگردید.
در چندین روایت، امامان علیهم السلام «قرای ظاهره» را دانشمندان و عالمان دینی دانسته اند که میان مردم و «قرای مبارکه» یعنی معصومین علیهم السلام قرار دارند و مردم را با ارشادها و راهنمایی های خود به «قرای مبارکه» می رسانند و مردم از حرکت در این مسیر در هر شرایطی احساس امنیت می کنند.

قرآن می فرماید:

(فلولا نفر من کلِّ فرقة منهم طائفةٌ لیفقَّهوا فی الدّین و لیُنذروا قومهم اذا رَجَعوا إلیهم لعلّهم یحذرون)؛ (2) چرا از هر گروهی از آنان (مؤمنان) طایفه ای کوچ نمی کند تا در دین (و معارف و احکام اسلام) آگاهی یابد و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود آنها را بیم دهند؟! شاید (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند و خودداری کنند.
منظور از تفقّه در دین، فراگیری همه معارف و احکام اسلام، اعم از اصول و فروع است. بنابراین آیه یاد شده دلیل روشنی است بر این که همواره گروهی از مسلمانان به عنوان انجام یک واجب کفایی باید به تحصیل علم و دانش در زمینه تمام مسائل اسلامی بپردازند و پس از فراغت از تحصیل به ارشاد و هدایت مردم همت گمارند.

ب - منظر روایات

اما اندیشه گری و تفقه از دیدگاه روایات چگونه است. امام علی علیه السلام می فرماید:
تفقَّه فی الدّین فاِنّ الفقهاءَ ورثة الاَنبیاء؛ (3) در دین تفقّه کن، زیرا فقیهان، وارثان پیامبرانند.
در این روایت، امام علی علیه السلام ضمن دستور به تفقّه در دین، فقها را وارثان انبیا معرفی کرده است.
از امام زمان عجل الله تعالی فرجه نیز دستور اکید است که:
امّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا فاِنّهم حجَّتی علیکم و اَنا حجة الله علیهم؛ (4) در حوادث و رخدادهایی که پیش می آید به روایان احادیث ما رجوع کنید که آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنان می باشم.
در این توقیع شریف، حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه تکلیف شیعیان را در عصر غیبت مشخص کرده و آنان را در رخدادهای اجتماعی به روایان احادیث که همان فقها هستند ارجاع داده است. و در فلسفه ی دستور خود تأکید کرده که فقها حجّتِ آن حضرت در میان مردم می باشند.

رسالت ها و ویژگی ها

عالمان دینی در سِمَت جانشین پیامبر صل الله علیه و اله و امامان معصوم علیهم السلام از آغاز غیبت صغری تاکنون با تحمّل رنج و سختی هایِ «تفقه در دین» و نیل به مقام اجتهاد و نیز برقراری رابطه ی معنوی و پیوند ولایی با امام زمان خویش و تخلّق به اخلاق رسول الله و الگوگیری از خط مشی عملی و زندگی زاهدانه و مجاهدانه امیرمؤمنان علیه السلام توانسته اند پاسداران امین و مخلصی برای اسلام عزیز، تکیه گاه مورد اعتمادی برای پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام و پیش گامان جهاد و مبارزه با ستم گران، طاغوت ها و تجاوزگران به حریم اسلام و مرزهای مسلمانان در عرصه های فکری و فرهنگی، بلکه نظامی باشند.

مرزبانی از عقیده ی اسلامی

بخشی از رسالت ها و ویژگی های عالمان دینی در مرزبانی از عقیده ی اسلامی است؛ توضیح آن که: دشمنان عقیده و اندیشه ی اسلامی همواره - به صورت فردی و گروهی - می کوشیدند افکار و اذهان مردم را از اعتقادات و معارف حقّه دین، نهی کنند. این تلاش در دوران غیبت، ابعاد گسترده تری پیدا کرد. فقهای اسلام، شاخص ترین قشری بودند که در سنگر هدایت و ارشاد و تعلیم و تربیت به مرزبانی عقیده ی اسلامی همت گماردند و در هر عصری با استفاده از جایگاه وعظ و خطابه، نوشتن کتاب های ارزنده، تشکیل حوزه های بزرگ علمی و درسی و بحث و مناظره با سران مخالفان و مکاتب الحادی جوامع اسلامی و تشنگان حقیقت را از چشمه سارهای قرآن و سنت معصومین علیهم السلام سیراب نموده، شیاطین انس و رهزنان ایمان و عقیده ی مسلمانان را از دست یابی به اهداف شوم خود مأیوس می کردند. امام عسگری علیه السلام در این باره از قول امام صادق علیه السلام می فرماید:
علمای شیعیان ما مرزبانان مرزی هستند که شیطان و لشکریانش از آن جا قصد هجوم دارند. آنان شیاطین را از یورش به حریم شیعیان ما باز می دارند و نمی گذارند او و پیروان معاندش بر پیروان ما مسلط شوند. (5)
و نیز در روایتی دیگر از زبان پدرش امام هادی علیه السلام فرمود:
اگر بعد از غیبت قائم ما عالمانی نباشند که از دین حمایت کنند و مردم را به سوی قائم ما فرا خوانند و شیعیان ناتوان را از وقوع در دام های شیطان و پیروان سرکش او برهانند. کسی باقی نمی ماند مگر آن که از دین خدا بر می گردد. لیکن عالمان دینی زمام دل های شیعیان ضعیف را در دست می گیرند و همچون سکان داران کشتی، آنان را از خطرات و تهدیدها نجات می دهند. آنان بهترین انسان ها در پیش گاه خداوند هستند. (6)
نتیجه این که مسئله انتظار، زمینه ی تربیت علمای دینی را در بخش های مختلف فراهم کرد و تلاش مستمر و سازمان یافته علما را در ایفای نقش ها و مسئولیت هایی که در فقدان معصوم متوجه ایشان بوده، به وجود آورد. از همین رو، علما نقش مشخص تر و جدی تر را در جامعه عهده دار شدند و سازمان روحانیت، نهاد وکالت و حوزه های علمیه در این راستا شکل گرفتند و نقش ها سریع تر و تعریف شده تر مطرح شد. از آن طرف مردم هم در زمان غیبت احساس و اعتقادشان این است که تنها مرجعی که می تواند دین را از آنان اخذ نماید علمای دینی هستند علما هم نگاهشان به این بوده که بتواند در غیاب معصوم پاسخ گوی نیازها باشند.

رسالت حوزه های علوم دینی

حوزه های علوم دینی شیعه، تبلور عینی و تابلوی جاودانه فلسفه انتظارند. دل سوخته ترین عاشقان امام مهدی عجل الله تعالی فرجه، در این مهد، بالیدند و استوارترین و مایه ورترین میراث فرهنگی مهدویت را همین حوزه های مبارک آفریدند. دست پروردگانِ حوزه های شیعه، هر کدام در دیار و اقلیم خویش، پرچم انتظار بودند، بر بام تاریخ آن قوم و دیار و مشعل هایی فروزان فرا راه کاروان بشر به کعبه وصال و در تاریکستان فتنه ها، هواها، هوس ها، خدعه ها و ده ها بیراهه های راه گونه و سراب های آب نما و چراغی روشن بر مناره آرمان شهر اسلام.
اینان، در سیاه ترین دوره ها، با مدد جستن از «انتظار فرج»، امید به فرج را در دل های پاک دینان و زلال فطرتان زنده داشتند و جنبش های عدالت خواهی و ستم ستیزی را، در جای جایِ دارالاسلام به پا ساختند. امیدی که چونان دویال برای تکاپو در زندگی گذر از باتلاق ها و بیغوله های جهل، دودلی و گمراهی است. مگر نه این است که ولیّ عصر عجل الله تعالی فرجه نجات بخش بشر از کفر و ستم، در عصر سیاست هاست. مگر او، منادی عدالت، برپا دارنده حدود دینی، احیاگر معارف قرآنی و برپا کننده ی حکومت عدل الهی نیست، مگر غیر از این است که او کرامت های اخلاقی را در زندگی و جامعه بشری پیاده می کند و آرمان های انبیا و اولیای الهی را عملی می سازد و عینیّت می بخشد؟ و آیا حوزه های علوم دینی و عالمان فرهیخته و ربّانی، در طول تاریخ، رسالتی جز این می جستند و تلاشی غیر از این داشتند؟
مگر نه این که فلسفه وجودی حوزه ها، تبیین مکتب، پاسداری از اسلام ناب، دفاع از مظلوم، انگیختگی روح عدالت خواهی، عدالت گستری، نشر علمی و عملی فضائل اخلاقی و الهی و فرآورده های دینی و قرآنی، پاس داشت حدود و ثغور شریعت، زنده نگه داشتن امید به عدالت و ایجاد گشایش، برای پاک سازی ذهنی از همه کج اندیشان و ستم هاست؟
مگر عالمان ربانی، نابودی طاغوت ها و ستم شاهان و استقرار معارف و ارزش های ناب محمد صل الله علیه و آله را در همه زوایایش وعده ندادند و خود در عمل، گواه این مدعی نشدند و در آماده سازی مقدمات فرج و رسیدن به حکومت عدل جهانی، جام شهادت را ننوشیدند؟
آری آنان چنین بودند و شاهدانی شدند گویا بر بام تاریخ بشر. گزاف نیست اگر بگوییم کارنامه حوزه ها، جز انتظار فرج نیست. اندک تأملی در تاریخ حوزه های شیعه، درستی این گفته ها را می نماید. بر طبق آن چه که اشاره شد سه رسالت اساسی و مقدس حوزه در عصر انتظار عبارت است از:
1- اهتمام و اقتدا: اسوه گیری از آرمان های مهدوی و سامان دادن زندگی و تلاش حوزوی و سیرت و رفتار عالم دینی و طالبان علم، بر اساس سیره حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه و پرتو گرفتن از آن انسان کامل.
2- وراثت: پاسداشتِ مکتب مهدی، حراست از معارف ناب اسلامی و خرافه زدایی از زلال سیمای مکتب وحی.
3- نیابت: برفراز داشتن پرچم هدایت، نگاهداشت روح عدالت خواهی و ستم ستیزی، سرپرست امت اسلامی در غیبت بزرگ و طولانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه.
اینک نظری کوتاه به نقش و اهمیت هر یک از موارد فوق می افکنیم:

اهتمام و اقتدا

امام زمان عجل الله تعالی فرجه و انتظار برای حوزویان، نه یک عقیده که زندگی و حیات است؛ حیاتی که تغذیه فکری و مادی آنها، به عنایت او وابسته است هم سرباز اویند، هم برخوان نعمت او، از او چراغ راه می گیرند و رسم هدایت می جویند. مردم نیز به آنها چنین می نگرند.
با این برداشت، متولیان و سازمان دهندگان حوزه، که خود نیز به یُمنِ وجود و عنایت و لطف او، عزّت و سروری یافته اند، بایسته است که خطوط نورانی قامت معنوی آن امام همام را تراز و شاخص سازماندهیِ تشکیلات، بازسازی و بالنده سازی حوزه ها کنند و همت خویش را در پی ریزی حوزه ای که خشنودی مولاست به کار گیرند. رسالت جهانی مهدی را با همه بار معانی اش، دلیل کار حوزه ها کنند. آنان باید حوزه ای بسازند که شاگردانش اوصاف امام عصر علیه السلام را قبله خویش قرار دهند و عشق به او را مسیر خود. اگر مهدی، امام عصر، امام زمان و صاحب عصر و زمان است، آنان نیز، زمان شناس بارآیند و طلایه داران عصر خویش تا بتواند مدیر و هادی قبیله شوند و زمان و روزگار و جامعه و زندگی مردم را بر راستای ویژگی ها و هدف های امام زمان سامان دهند.

وراثت

عالمان ربانی و حوزه های علوم دین در روزگاری که امام زمان علیه السلام از ما چهره پوشانده است، وارث او در نگاهبانی میراث معرفتی دین و ایمان مردمند. بیان احکام، روشن کردن مرزهای اعتقادی، بیرون آوردن معارف، اخلاق، آداب و موازین تربیتی از متون دینی و تأمین دانش های دینی مورد نیاز جامعه اسلامی، بر عهده ی آنان است. آنان در روزگار غیبت، باید محاسن و نیکویی های معارف قرآن و اهل بیت علیهم السلام را به نسل ها بنمایانند و برتری منطق و توانایی اسلام را در برآوردن بهروزی و سعادت بشر، با زبان همان روزگار و با بهره وری از بهترین ابزار پیام رسانی به جهان، برسانند: «العلماء مصابیح الارض و خلفاء الأنبیاء و ورثتی ورثة الأنبیاء». (7)
این وراثت، همان زنده نگه داشتن اسلام بر فراز اعصار است:
در روزگار طولانی غیبت حضرت، شیطان های پنهان و آشکار، تهاجم خود را آغاز می کنند تا پایه های اعتقادی مسلمانان را سست و ایمان آنان را بربایند، تنها پناه گاه مسلمانان، حوزه های علمی و اعتقادی است که باید در خور هر مورد، به دفع و رفع این زیان ها و خطرها بپردازند و با بهره وری از منطق نیرومند وحی، به حفاظت از اسلام بپردازند.
معصوم می فرماید:
لولا من یبقی بعد غیبة قائمنا علیه السلام من العلماء الدّاعین إلیه، و الدّالّین علیه. و الذالبّین عن دینه بحجج الله، و المنقذین لضعفاء عبادالله من شُباک ابلیس و مَرَدَتَه، و من فخاخ النّواصب لما بقی اَحدٌ إلّا ارتَدَّ عن دین الله و لکنّهم الّذین یُمسکون ازمة قلوب ضعفاء الشیعة کما یمسک صاحب السّفینة سکّانها؛ (8) اگر در روزگار غیبت قائم، عالمانی نبودند که ظهور و فرج او را فریاد کنند و مردم را به سوی او ره نمایند و از دین او، با استدلال های محکم، به دفاع برخیزند و کسانی را که ایمان سستی دارند، از ابلیس و پیروانش و از شکار ناصبیان (یورش گران برای ارکان دینی) رهایی بخشند، هیچ کس باقی نمی ماند، مگر این که راه ارتداد پیش می گرفت، ولی آنان، زمام شیعیان را در دست می گیرند، چونان که ناخدای کشتی عقبه کشتی را ....
گل های سرسبد حوزه ها، عالمانی ربّانی، به حق در درازنای تاریخ تشیع، وارثانی امین و هوش مند بودند و از میراث به جای مانده پیامبر و امامان شیعه، نیک پاسداری کردند، در هر دوره ای غبار خرافه را از سیمای زلال دین زدودند و با خرافه و خرافه بافان و خرافه سازان، به ستیز و رویارویی برخاستند، شبهه ها را پاسخی در خور دادند و دماغ شبهه افکنان در دین و ایمان مردم را با برهان ها و استدلال های متین به خاک مالیدند و ایتام آل محمد صل الله علیه و آله را که میراث معنوی و مذهبی شان مورد تاخت و تاز قرار گرفته بود، با رنج های استخوان سوز، طاقت فرسا و مقاومت و درایتی شگفت انگیز، پاس داشتند و توصیه امامان در توصیف وارث حقیقی اهل بیت را تبلور عینی و عملی بخشیدند. سرگذشت جهاد علمی عالمان ربّانی، در طول تاریخ حوزه های علوم شیعه، پر از حماسه ایثار، نستوهی و سرباختگی است. آنان، هم اسلام ناب را پاس داشتند و هم در رویارویی با زر و زور و تزویر حاکمان تاریخ، پرچم سرخ تشیع را بر فرازِ این خاکستان، برافراشته داشتند. نگاهی به سیره و میراث عظیم فرهنگی و علمی عالمان شیعه، گواه این مدعاست. نوشته هایی که هر کدام در پس خود فلسفه ها، رازها، رنج ها و حماسه ها دارند و فصلی پر دامنه از رویارویی علمی و فرهنگی حوزویان و دگراندیشان را فرا روی ما می گشایند.
تنها در میراث داری از غیبت مهدی عجل الله تعالی فرجه و فرهنگ انتظار، صدها عنوان کتاب به دست ما رسیده است که مطالعه و کاوش در چند و چون و خواستگاه پدید آمدن این کتاب ها، تابلویی زیبا از چگونگی مرزبانی و وظیفه داری آنان است. تلاش آنان در پاس داشتِ این اندیشه و فرهنگ سرنوشت ساز و دشمن برانداز، بر تارک تاریخ تشیع، خودنمایی می کند و چشم و دل هر خواننده و تاریخ پژوه را می نوازد. تابلویی که بیش از هزار سال، حماسه، تلاش فکری و فرهنگیِ میراث داری و تکلیف شناسی حوزویان را در عرصه معارف «مهدویت» به نمایش می گذارد. از ابن بابویه، کلینی، شیخ مفید، علامه حلی تا میرحامد هندی، علامه امینی و همفکران و شاگردان او.
در این تابلوی زیبا، شگفتی هایی از جلوداری علمی و فکری، گسترده آگاهی و آزاداندیشی، مرزبانی تا پای شهادت، مبارزه با خرافه و کج فکری و تنگ اندیشی و ... چشم را می نوازد و برای امروز حوزه ها می تواند راهنما و درس آموز باشد.

نیابت

دشوارترین وظیفه و تکلیف حوزه ها در عصر غیبت، نیابت عامه است. بی شک نیابت از امامی که منادی عدالت است به غور و کاوش در اصول و فقه نیست، به کرسی تدریس و انبوه شاگردان و نیز فقط به رساله و مناسک و گرفتن و تقسیم وجوهات و ... نیست.
نیابت، پذیرفتن همه تکالیف اسلامی اعم از علمی، سیاسی، اجتماعی، تربیتی و رهبری است. نیابت از مقوله اقدام و عمل است، نه موعظه و حرف. نیابت، میدان داری و حماسه گستری در برابر دشمن است، نه انزوا گزینی و پس پرده نشینی. نیابت، شناخت زمان و مکان، سیاست های جهانی و اشراف بر حرکت تاریخ و جامعه هاست.
نیابت، در حقیقت، زعامت و رهبری عامه است، رهبری سیاسی، نظامی، فرهنگی و اقتصادی تشیع. پاسداری از شیعه در دریای متلاطم روزگار خود و نگهبان همه ی مرزهای اسلام در برابر هجوم امواج فکرها و فرهنگ های گمراه کننده.)

پی‌نوشت‌ها:

1. سبأ، آیه 18.
2. توبه، آیه 122.
3. ابن ابی جمهور، عوالی اللئالی، ج4، ص 60، به نقل از: نهضت انتظار و انقلاب اسلامی.
4. وسائل الشیعه، ج18، ص 101.
5. بحارالانوار، ج2، ص 5.
6. همان، ج6، ص 5.
7. محمد ری شهری، میزان الحکمه، ج6، ص 466.
8. همان، ص 456.

= منبع: نقش اجتماعی انتظار، شماره ی نشریه: 2100

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:07 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



احتمال بداء در نشانه‌های ظهور

یکی از باورهای شیعه امامیه که به غلط مورد اعتراض دیگر فرقه‌ها قرارمی‌گیرد، بداء است؛ زیرا تصوّر می‌شود، مقصود از آن (ظهور بعد الخفاء) است، در حالی که شیعه بداء را به معنی (ابداء) می‌داند؛ نه آشکار شدن امری بر خداوند،1 به این معنا که خداوند مقصود حقیقی خود را آشکار می‌کند؛ ولی مردم تصوّر دیگری دارند، مانند تغییر قبله، ذبح اسماعیل(ع) و رفع عذاب از قوم یونس(ع)که خداوند متعال ابتدا از موضوع تغییر قبله، امتحانی بودن ذبح و رفع عذاب به دلیل توبه قوم یونس(ع) را خبر نداد؛ بلکه به جهت برخی مصلحت‌ها، پس از مدّتی حقیقت را آشکار کرد
یکی از باورهای شیعه امامیه که به غلط مورد اعتراض دیگر فرقه‌ها قرارمی‌گیرد، بداء است؛ زیرا تصوّر می‌شود، مقصود از آن (ظهور بعد الخفاء) است، در حالی که شیعه بداء را به معنی (ابداء) می‌داند؛ نه آشکار شدن امری بر خداوند،1 به این معنا که خداوند مقصود حقیقی خود را آشکار می‌کند؛ ولی مردم تصوّر دیگری دارند، مانند تغییر قبله، ذبح اسماعیل(ع) و رفع عذاب از قوم یونس(ع)که خداوند متعال ابتدا از موضوع تغییر قبله، امتحانی بودن ذبح و رفع عذاب به دلیل توبه قوم یونس(ع) را خبر نداد؛ بلکه به جهت برخی مصلحت‌ها، پس از مدّتی حقیقت را آشکار کرد. بنابراین (بداء) نزد غیر شیعه نیز مورد قبول است وسوء استفاده برخی غلات از آن، باعث شده است که شیعه نیز متّهم شود.2
بر اساس برخی روایت‌ها، در موضوع علائم ظهور نیز احتمال بداء وجود دارد. کلینی در باب «البداء» از امام صادق(ع) نقل می‌کند:
«خداوند دو گونه علم دارد؛ یکی علم پنهان و مخزون که غیر او کسی نمی‌داند واز آن بداء به وجود می‌آید و دوم علمی که به فرشتگان و پیامبران خود داده و ما از آن آگاهیم».3
آیا ممکن است که دانش امامان درباره نشانه‌های ظهور، از این نوع باشد؟ یعنی از نوعی که بداء در آن روشن نشده است. در تفسیر آیه «قضی اجلاً و اجلٌ مسمّی عنده»4 به نقل از امام باقر(ع) آمده است که «مراد اجل حتمی و اجل موقوف است.»5 در روایت‌های علائم ظهور نیز به این دو گونه اشاره شده و از آنها استفاده می‌شود که نشانه‌های حتمی، چنان که از نامش پیداست به طور حتم، رخ خواهد داد؛ ولی علائم موقوفه ممکن است تغییر کند.6 چنان که امام باقر(ع)
در ادامه همان حدیث «کافی» که نعمانی آورده است، درباره موقوف فرمودند:
«آن چیزی است که در آن، خواست الهی دخالت دارد».7
یعنی ممکن است به مشیّت خداوند تغییر کند. باید توجّه داشت، بیشتر علامت‌های ظهور که در روایت‌ها از جمله نمونه‌های حتمی، شمرده نشده‌اند، به قرینه مقابله، جزو موقوفاتند و در آنها احتمال بداء وجود دارد.
با این همه، در روایتی از امام نهم(ع)، در نشانه‌های حتمی نیز، وجود بداء احتمال داده شده است. نعمانی به نقل از ابو‌هاشم جعفری می‌گوید:
در حضور ابوجعفر الجواد(ع) از سفیانی و حتمی بودن آن در روایت‌ها، سخن به میان آمد. پرسیدم: آیا در امر حتمی هم بداء پیش می‌آید؟ فرمود: «آری»، گفتم که می‌ترسم درباره قائم(ع) هم بداء پیش می‌آید. فرمود: «قائم وعده الهی است و در آن تخلّف نمی‌شود».8

پی‌نوشت‌ها:

1. درباره جایگاه و اهمّیت بداء و اینکه بداء با علم الهی منافاتی ندارد، نک: الکافی، ج 1، صص 146 ـ 149.
2. برای اطّلاع بیشتر نک: غالیان، ص 277.
3. الکافی، ج 1، ص 147.
4. سوره انعام (6)، آیه 2.
5. الکافی، ج 1، ص 147.
6. درباره این روایت‌ها، نک: بحارالأنوار، ج 52، ص 249.
7. الغیبـ[ نعمانی، ح 5، باب 18، ص 312.
8. همان، ح 10، باب 18، ص 315.

منبع: www.mouood.org

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:07 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ


از تاریکی تا روشنایی

جستاری در اهمیت موضوع مهدویت در گفتمان شیعی و انقلاب اسلامی

گفت و گو از مهدویت و سراغ گرفتن از آرمان بلند اسلامی برای آینده در تجربه یک دهه گذشته با اوج و فرودهای قابل توجهی همراه بود. اولین موجی که به نظر می رسد به این گفت و گو دامن می زد، توهم پایان جهان در اتمام قرن بیستم و دغدغه های فرجام شناسانه مربوط به آن در سطح جهان بود که به طور طبیعی بر گفتمان داخلی ایران نیز اثر گذاشت و توجه ایرانیان را نسبت به موعودگرایی برانگیخت. بر این اساس طبیعی بود که بخش مهمی از فعالیت های مهدوی به پیگیری التهابات آخرالزمانی در غرب اختصاص یابد.
موج دوم همزمان با تحولات اجتماعی و سیاسی و علاقه مندی دولت به مهدویت به راه افتاد و با حجم وسیعی از فعالیت ها و برنامه های مختلف با درونمایه هایی همچون نفی تمدن غربی و تغییر مدیریت جهانی و فرا رسیدن عصر جدیدی در تاریخ بشر توأم شد. همچنین طیف وسیعی از مواضع سیاسی مخالف که ظاهراً از توجه این چنینی به مهدویت ناخرسند بودند، به تخطئه این گفتمان و نسبت دادن آن به مواردی همچون خرافه گرایی و فریبکاری پرداختند و گویی در این میان جایگاه مهدویت نیز همچون هر موضوع دیگر که به بازی سیاست کشانده شود. تا حدودی در افکار و اذهان عمومی متزلزل شد. در پس این دو موج جریان پنهانی ای نیز وجود داشته که به سوء استفاده از مهدویت و طرح ادعاهای موعودیت می پردازد و البته مورد پیگیری نهادهای امنیتی و قضائی قرار گرفته است. با وجود این گفت و گو درباره مهدویت به عنوان آموزه ای رفیع در بلندای فکر اسلامی و حقیقتی ژرف در عمق باورها و احساسات دینی همچنان ضرورت دارد و شناخت مواردی که چنین ضرورتی را سبب می شوند، اهمیت دارد.

تداوم رابطه زمین با آسمان

نخستین مساله ای که باعث می شود گفت و گو از مهدویت ضرورت پیدا کند، اعتقاد ما به تشیع و اهمیت مهدویت در آموزه های شیعی است. شیعه از آن جهت که با امامت آغاز می شود و با آن زندگی می یابد و در نهایت به مهدویت می رسد، همواره هویت خود را در پرتوی امامت و مهدویت جست و جو می کند. بنابراین طبیعی است که در طول تاریخ و در هر زمان بر این حقیقت پای فشارد و پیش رود، چرا که اصل و اساس و هویت آن به مهدویت مربوط می شود.
عالمان شیعه در طول تاریخ تأکید فوق العاده ای بر این حدیث مشهور از رسول خدا داشته اند که فرموده اند کسی که بمیرد در حالی که امام زمان خود را نشناخته باشد، به مرگ جاهلی مرده است.
ایشان با طرح این استدلال که مرگ جاهلانه نتیجه یک زندگی جاهلانه است، متذکر شده اند که ضرورت اعتقاد به امام زمان برخاسته از نقشی است که این باور در حفظ ساخت برتر زندگی انسان بر عهده دارد. درواقع باور یک فرد مسلمان به امام زمان خود – که دربردارنده پیام و اراده خداوند است – باعث می شود که زندگی او از خط فرو غلتیدن در جهل و نادانی دور بماند و پاکی و نور در زندگی و مرگ او به جریان افتد. این حقیقت دینی سبب می شود که ما به امام زمان (عج) اعتقاد پیدا کنیم و به این عقیده پایبند بمانیم. با این نگاه اگر کسی به امام زمان (عج) اعتقاد نداشته باشد یا در این اعتقاد سستی کند، از زندگی برتری که عقلانیت و نورانیت در آن موج می زند، محروم خواهد ماند.
به عبارت دیگر اساساً شیعه بودن ارتباطی ناگسستنی با توجه به مهدویت دارد و شیعیان به عنوان میراث داران رابطه انسان و آسمان، رمز حیات خود را در استمرار این رابطه می دانند و بدیهی است که بی گفت و گو از امام مهدی (عج) استمرار میان زمین و آسمان و جریان هدایت الهی برای انسان میسر نیست.
در نگاهی کلی تنها این شیعه است که با حفظ آنچه از وی و رسالت و معنویت به جای مانده، حامل امانتی سترگ برای انسان ها بوده و بشارت موعودی را که منجی انسان هاست به روشن ترین و کامل ترین بیان به همراه دارد. گذشته از این، عالم تشیع و شیعیان امروز زمانه ای را تجربه می کنند که بیش از پیش ضرورت پرداختن به مهدویت، آن هم با نگاهی جدی و راهبردی در آن مطرح است. حقیقتی که قرن ها شیعه بر حول او گرد آمده بود، در این روزگار آشکار شده و دیگران و البته مخالفان به خوبی دریافته اند که این زندگی و حیات در کجا سرچشمه دارد.

طلوع خورشید مسوولیت

از منظری دیگر گفت و گو از مهدویت در بین عموم مسلمانان و جهان اسلام ضروری است. بحث ها و گفت و گوهایی که درباره اتحاد دنیای اسلام و پیوند ملت های مسلمان با یکدیگر صورت می گیرد، به ناچار می باید درباره آرمان این اتحاد پاسخی فراهم کند و به این پرسش پاسخ دهد که به راستی مسلمانان بر سر چه چیزی می توانند و می خواهند متحد شوند و چه مدلی از زندگی در آینده می تواند مبنای حرکت مسلمانان قرار بگیرد؟ آیا به جز تحقق تمدن مهدوی که حقیقت بسط یافته حکومت نبوی است، هدف دیگری می تواند به عنوان افق نهایی و آرمان مشترک جهان اسلام مطرح شود؟ آرمانی که مورد اتفاق تمامی مسلمانان است و به تحقق آرمان های پیامبر خدا (ص) مربوط می شود.
از سوی دیگر به نظر نمی رسد مشکلات مسلمانان در دنیای کنونی که در رأس آن رویارویی تمام عیار با تمدن غرب قرار گرفته است و درهمه حوزه های زندگی (از فکر و فلسفه گرفته تا حکومت و تجارت و اخلاق) گسترده شده، بدون در نظر گرفتن مهدویت تمامی داشته باشد.
مهدویت عنصری است که نه تنها از جمله اشتراکات عقیدتی همه مسلمانان محسوب می شود که به دلیل رویکرد جدی و قوی آن به آینده بسیار راهگشاست و می تواند به عنوان شیوه صحیح و جدیدی از زندگی برای انسان ها مطرح شود.
بنابراین گفت و گو از آن به عنوان طرحی برای برون رفت از وضع کنونی نامطلوب ضروری است. در سویی دیگر روند رو به افزایش گرایش به اسلام به خصوص در سرزمین های نا آشنا و به دور از فضای اسلامی، اگر چه پدیده مبارک و مهمی است اما از آنجا که درک و تشخیص حقیقت اسلام برای انسان امروز دشوار شده و این چنین نیست که مانند سایر ادیان و مذاهب، تعالیم کلی و اساسی اسلام به خوبی شناخته و تبیین شده باشد، نگران کننده و مسوولیت زاست.
ضرورت گفت و گو از روح اسلام و آموزه های آن و ارائه طرحی به مشتاقان غیر مسلمان برای آینده نمی تواند به مفاهیم و آموزه های مهدویت بی ارتباط باشد.
اگر مسلمانان بخواهند در آینده حرفی داشته باشند، بی گفت و گو از آرمان مهدویت ارائه طرحی اصیل و کامل غیرممکن است؛ چرا که ارائه نمونه ای کامل که به طور مشخص آموزه ها و آرمان های اسلامی را تحقق بخشد، تنها با عنایت به مهدویت قابل دسترسی است.

راهی به رهایی از بحران

زندگی انسان امروزه به پازلی شبیه شده که همه قطعات آن به اشتباه در جایی غیر از جای خود قرار گرفته اند و از این رو صحبت از بحران ها و معظلات و راه نجات از آنها حرف و حدیث هر جمع و محفل علمی و عمومی ای است. روابط و مناسبات نامتناسب انسانی و نابرابری های موجود در کنار بحران های زیست محیطی و بیماری ها و کمبودهایی که روز به روز به تعدادشان افزوده می شود، همگی دست به دست هم داده اند تا جمع کثیری از آدم ها و سازمان ها و نهادها درصدد نجات و رهایی و بازسازی شرایط موجود برآیند و بشارت دهنده وضع مطلوب شوند.
با وجود این در روزگاری که ما زندگی می کنیم، درآمدن از چاله و افتادن در چاه مدل طبیعی زندگی انسانی به شمار می رود و نکته اینجاست که انسان امروز با آنکه دردها و بحران ها را با تمام وجود لمس می کند، متأسفانه از ریشه این نابسامانی ها و آنچه باعث به وجود آمدن این وضع شده، عموماً بی اطلاع است.
بنابراین می توان ادعا کرد غالب راه هایی که برای رهایی از این وضعیت پیشنهاد می شود، به ناکجاآباد ختم شود و حتی درمان هایی که برای ارواح خسته و دل های منزجر انسان امروز پیشنهاد می شود و سوغات هایی از هند و تبت و مریخ برای آنها به ارمغان می آورد نیز کارگشا نیست، نسخه هایی که تنها مزیت آنها افزودن باری بیشتر بر دوش مخاطبان و از بین بردن گزینه ای دیگر برای نجات است و گویی تقدیر این چنین رفته که این بحران ها و بن بست ها، زمینه ساز بازگشت به راهی باشد که زمانی انسان ها از پذیرش آن سرباز زدند.
در چنین شرایطی است که مهدویت به عنوان عصاره خالصی از معنویت و عدالت به عنوان راهی که خداوند برای نجات انسان فراهم آورده و در پیش پای انسان امروز قرار داده، بهترین و مطمئن ترین راه نجات محسوب می شود.
ضرورت این مسأله در رابطه با جوانان افزایش می یابد؛ کسانی که به مقتضای سن و روحیاتشان بیش از دیگران به دنبال راهی به آینده می گردند و تمنای هویت می کنند. بدون شک دستیابی به هویت اصیل و پویا، بی آنکه جوان خود را در پایان راهی از گذشته که به او رسیده احساس کند و در ابتدای راهی که به آینده ای مشخص در جریان است ببیند، میسر نمی شود.
مهدویت از آن جهت که تفسیری واقعی و معنوی از گذشته انسان به دست می دهد و نیز افقی روشن پیش روی او می گشاید، بیشترین مخاطبان خود را در میان جوانان خواهد یافت.

انقلابی از جنس آرمان

انقلاب اسلامی ایران محصول اراده تاریخی است که ارتباط وثیقی با مهدویت دارد و خاستگاه، مبانی و مقاصد آن برخاسته از متن اندیشه امامت و مهدویت و استمرار آن در قالب سازمان وکالت و نیابت است.
از این رو توجه به پشتوانه تاریخی این انقلاب و نقش و تأثیر آن در مناسبات و تحولات جهانی که با عصر تازه ای از حضور دین و معنویت گرایی توأم شد و همچنین ترسیم همه جانبه مشخصات آن در مقایسه با سایر انقلاب ها و حرکت ها، بی عنایت به اندیشه مهدویت ناقص و ابتر است.
این خاستگاه و این آرمان، هم در اندیشه و کلام رهبران انقلاب و هم در فکر و جان مردمی که آن را پدید آوردند، حضوری پر رنگ دارد.
از این منظر آنها که دل در گروی ادامه این انقلاب و حرکت آن به سمت ایده آلی که از ابتدا معطوف به زمینه سازی ظهور امام مهدی (عج) تعریف شده است دارند، ناگزیرند تا با پرداختن به مهدویت، هویت، موجودیت و روند انقلاب اسلامی را توضیح دهند و تحلیل کنند.
فقدان این عامل جدا از دور ماندن از آرمان ها و اختلال در جریان اصلاح، باعث می شود آنها که از بیرون با آن مواجه می شوند یا حتی افرادی که در درون آن متولد می شوند و رشد می یابند – آن چنان که تنها به نظاره بخشی از یک فیلم نشسته باشند – نتوانند به فهم درستی از آن دست یابند. بنابراین انقلاب اسلامی، هم در هویت یابی و هم در حرکت به سمت آرمان، محتاج پرداختن جدی به مهدویت است.
علاوه بر این، توانمندی آموزه مهدوی در جهت دهی و هدایت مباحثه ها و گفتمان های فکری و اجتماعی مطرح در جامعه امروز انکارناپذیر است. مباحث معطوف به تمدن اسلامی، نهضت نرم افزاری و تولید علم و نیز جنبش عدالت خواهی و گفتمان هایی از این دست، بی توجه به مهدویت ثمره ای نخواهند داشت و در راه خواهند ماند.
مهم ترین ویژگی مهدویت در این عرصه آن است که با در نظر گرفتن چهارچوب هر بحث، خطر ورود به بیراهه ها و سردر آوردن از مدل های غیر توحیدی و توهمی را خنثی می کند و همواره چونان چراغی در مسیر، هم راه نشان می دهد و هم از بیراهه بر حذر می دارد.
اینکه منظور ما از تمدن اسلامی چیست و درصدد راهیابی به چه نوع تمدنی هستیم و نمونه تاریخی آن دقیقاً کجا و چه زمانی محقق شده است، نهضت نرم افزاری برای چیست و به کدام هدف نظر دارد و از چه مسیری می بایست عبور کند و عدالت خواهی چگونه معنای دقیق و شفافی می یابد و چه شیوه ای را در پیش گیرد تا به دعوای کارگر و سرمایه دار محدود نشود، نکاتی اساسی هستند که گمان نمی رود بدون پرداختن به مهدویت قابل حل و پاسخگویی باشند.

راه نجات

گفت و گو از مهدویت و موعود ادیان به عنوان حقیقتی ورای نسخه های امروزی بزرگ ترین هدیه ای است که می توان به انسان امروز داد. در چنین شرایط خطرناکی که امکان خطا و اشتباه در آن فراوان است، گفت و گو از امام مهدی (عج) می تواند شمار وسیعی از افرادی را که در استضعاف و اضطرار به سر می برند به ساحل نجات رهنمون شود. این مستلزم آن است که از یک سو این گفت و گو و دعوت به شیوه صحیح و اصیل خود صورت پذیرد و از سوی دیگر انسان ها تمام تلاش خود را به کار گیرند تا صادقانه و عاقلانه راه را از بیراه تشخیص دهند.

منبع: نشریه همشهری آیه شماره 3
نویسنده: امیررضا خادمی

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:07 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



رویکردها و عملکردهای آخرالزمانی

از هنگامی که پیامبر عظیم الشّان ما(ص) مسئله ظهور منجی آخرالزّمان را مطرح کردند، ذهن مسلمانان همواره با مسئله ظهور منجی عجین بوده است. این امر به حدی در ذهن مسلمانان تثبیت گشته بود که بارها قیام‌هایی از جانب مدعیان دروغین واقع شد. این مدعیان حتی در احادیث نیز دخل و تصرف کرده و تناقض‌هایی را که بین سخنان آنان و احادیث پیامبر(ص) وجود داشت نیز به نحوی توجیه می‌کردند. تعدادی از این قیام‌ها حتی قبل از تولد حضرت مهدی(ع) به وقوع پیوستند که از آن جمله می‌توانیم به قیام محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن مجتبی(ع) ‌اشاره کرد که حتی در بین پیروان خود ملقب به نفس زکیه بوده و بعد از مدتی ادعای مهدویت نمود. از دیگر افراد، مهدی عباسی از خلفای بنی عباس است که داعیه مهدویت نمود و حتی در تأیید او احادیث جعلی از پیامبر اکرم(ص) ارائه شدند که در آنها پیامبر(ص) نسب مهدی موعود را از عموی خود، عباس می‌دانند!!! فضاحت این کار تا بدان حد بالا بود که سیوطی عالم مشهور اهل سنت نیز به صراحت آنها را جعلی دانسته است. به جز مسئله ظهور، نشانه‌های ظهور نیز در طول تاریخ، بارها آلت دست اهداف سیاسی گروه‌های قدرت طلب واقع شده‌اند که از آن جمله می‌توان به قیام ابومسلم خراسانی از «خراسان» با پرچم‌های سیاه ‌اشاره کرد که نهایتاً این حیله در جهت خدمت به بنی‌عباس به کار گرفته شد و سرانجام آن سقوط بنی‌امیه و حکومت بنی‌عباس بود. گه‌گاه سوء استفاده از نشانه‌ها تا بدانجا پیش ‌رفته بود که حتی نشانه‌های منفی، مانند خروج سفیانی نیز مورد توجه واقع شد؛ چنان که کسی از حکام اموی به نام عثمان با ادعای اینکه سفیانی است از «عراق» قیام نموده و از دیدگاه جبرگرای مسلمانان آن زمان سوء‌استفاده کرده و با این عنوان که وی مقدمه‌ساز ظهور است و دیگران چاره‌ای جز تحمل وی به عنوان مقدمه‌ساز ظهور ندارند، در عراق به تاخت و تاز پرداخته است. در قرون اخیر نیز وقایع مشابه مانند ادعای صفویان مبنی بر اینکه سید خراسانی ممکن است از بین آنها برخیزد یا مهم‌تر از آن، ادعای بابیت و بهائیت در قرن گذشته، نشان از تأثیرگذاری فرهنگ مهدوی بر تحرکات سیاسی دارد. موارد یاد شده و مشابه، در طول تاریخ بارها به وقوع پیوسته‌اند و مسلمانان، به خصوص شیعیان با کوچک‌ترین شباهتی که بین مدعیان و احادیث می‌یافتند، در بسیاری از مواقع فریب می‌خوردند و از آنجا که در اکثر مواقع تحت ظلم می‌زیستند، به امید آینده درخشانی که در قرآن وعده داده شده بود، این مدعیان را همراهی کرده که کشته می‌شدند یا بعد از پیروزی با کشف اینکه مدعی، مهدی موعود نبوده است، دچار سرخوردگی و یأس می‌شده‌اند. این مسائل باعث شد که در قرن اخیر برخورد مذهبی‌ها با مسئله ظهور به سه شکل باشد:
1. عده‌ای کماکان همانند گذشتگان هر واقعه مشابه با روایات را به عنوان نشانه ظهور می‌پذیرفتند و آن بخش از روایات را که با وقایع زمان آنها تناسب نداشت، به نحوی توجیه می‌کردند که در پایان با عدم ظهور امام، یأس و سرخوردگی و سست شدن اعتقاد آنان به مهدویت را در پی داشت؛
2. عده‌ای نیز با نگاه به گذشتگان و مشاهده ‌اشتباه آنان در همراهی با مدعیان، از مطالعه نشانه‌های ظهور سر باز زدند و پرداختن به نشانه‌ها را گمراه کننده دانستند و این طور پنداشتند که همیشه تشخیص نشانه‌های ظهور با‌ اشتباه همراه است. آنان در تأیید دیدگاه خود، این حدیث معصومان(ع) را که «تعیین‌کنندگان زمان ظهور دروغگویند» را ارائه کردند و اظهار داشتند که اصولاً نباید به نشانه‌های ظهور پرداخت؛ زیرا امامان ما را از تعیین وقت ظهور نهی کرده‌اند؛
3. گروه سوم نیز به شکلی منطقی با نشانه‌های ظهور برخورد کردند و به دقت نشانه‌ها را زیر نظر قرار دادند و هر جا تناقضی یافتند آن را توجیه نکردند. برای مثال اینان ابومسلم سیاهپوش و صاحب پرچم سیاه را سید خراسانی ندانستند و گمراه نشدند؛ زیرا خصوصیات ابومسلم با اکثر نشانه‌های سید خراسانی مطابقت نداشته است. همچنین افراد همین گروه در زمان ساخته شدن «پل کرخه» بر روی «رود دجله» در بغداد، این پل را یک نشانه محقق شده ظهور دانستند؛ اما اصرار نداشتند که حتماً ظهور نزدیک است؛ زیرا بقیه نشانه‌های آخرالزمان را محقق شده نمی‌دانستند. بدین‌ترتیب این افراد از گمراهی پرهیز کردند و با مشاهده نشانه‌ها گوش به زنگ شدند و خود را بیشتر آماده کردند؛ اما از هر گونه حرکت اضافی پرهیز کردند و انتظار امام زمان(عج) را به نحوی منطقی به جای آوردند.
در زمان ما نیز افراد معتقد به مهدویت در 3 گروه یاد شده، جای می‌گیرند.
به جز گروه سوم که به شکلی دقیق و منطقی با نشانه‌ها برخورد کرده‌اند و از افراط و تفریط دوری گزیده‌اند، به نظر می‌رسد که دیدگاه هر دو گروه اول و دوم با چالش‌هایی رو به روست.
1. گروه اول، همان طور که ذکر شد با مشاهده هر پدیده ای که شباهتی با نشانه‌های ظهور داشت، جنجال به پا کرده و منتظران را در ابتدا امیدوار می‌کردند؛ اما در ادامه و با عدم ظهور امام، منتظران از ظهور امام ناامید شده و دیگر به نشانه‌ها نیز اعتماد چندانی نشان نمی‌دادند. چنین افرادی در زمان ما نیز وجود دارند و کماکان به توجیه اکثر حوادث می‌پردازند و در پایان دچار مشکل می‌گردند؛
2. در مورد گروه دوم نیز ایراداتی وارد می‌شود. این افراد اگرچه ناامید نمی‌شوند؛ اما دیدگاه آنان نیز صحیح به نظر نمی‌رسد؛ زیرا این امکان دارد که عدم توجه به نشانه‌های ظهور در زمانی که ظهور بسیار نزدیک است، باعث شود که شیعیان نتوانند به سرعت خود را آماده کنند. هر چند این مطلب صحیح است که شیعیان باید همیشه برای ظهور آماده باشند؛ اما در زمان‌های بسیار نزدیک به ظهور، آمادگی‌های ویژه‌ای مورد نیاز است که این آمادگی با دقت و توجه در نشانه‌های متعدد حاصل می‌گردد. از سوی دیگر امامان ما در ضمن احادیث خود، توصیه‌هایی را برای ایام نزدیک به ظهور انجام داده‌اند و شیعیان را به انجام آنها فرا خوانده‌اند؛ برای مثال در مورد «نبرد قرقیسیا» که چند ماه قبل از ظهور انجام می‌شود، شیعیان از هر گونه دخالت در این نبرد عظیم نهی شده‌اند؛ زیرا این نبرد جنگ میان ظالمان با یکدیگر است و در واقع این جنگی است که طی آن کفار و مشرکان یکدیگر را از بین می‌برند یا در احادیث دیگری از شیعیان خواسته شده که از پرچم یمانی حمایت کنند و این در حالی است که یمانی قبل از ظهور امام(عج) خروج می‌کند و در زمان خروج او هنوز امام ظهور نکرده‌اند، در این حالت اگر شیعیان نشانه‌ها را نشناسند، نمی‌دانند که باید از چه کسی حمایت کنند. بنابراین همان‌گونه که گفته شد، شناخت نشانه‌های ظهور حیاتی به نظر می‌رسد. سوء برداشتی که افراد گروه دوم دارند، ناشی از مشکلاتی است که برای افراد گروه اول پدید آمده است و افراد گروه دوم برای احتراز از ‌اشتباه گروه اول، خود دچار ‌اشتباه شده‌اند. در ضمن، حدیث امامان در مورد عدم تعیین وقت ظهور، به معنای عدم تعیین وقت دقیق آن بوده است؛ وگرنه معصومان(ع) که از هر گونه گناه و ‌اشتباه و کار عبث مبرا هستند خودشان بیش از 2000 نشانه برای ظهور فرموده‌اند. یقیناً این نشانه‌ها برای آگاهی شیعیان و باقی مسلمانان گفته شده است. اگر امامان(ع) پرداختن به نشانه‌ها را نادرست می‌دانستند، از همان ابتدا آنها را بیان نمی‌کردند؛
3. در این میان گروه سوم که نه مانند گروه اول به هر واقعه‌ای به دید نشانه ظهور نگاه کردند و نه مانند گروه دوم به کلی از دقت در نشانه‌ها سر باز زدند، موفق‌تر به نظر می‌رسند. این افراد از وعده‌های نابه‌جا به خود و دیگران پرهیز کرده و ناامید نمی‌شوند. از سوی دیگر اینان نشانه‌ها را با موشکافی مطالعه کرده تا در روزهای سخت آخرالزمان به مشکل برخورد نکنند و با آمادگی کامل در رکاب مولای خود قرار گیرند.

منابع: نشریه موعود شماره 137 و 138
سایت وعده صادق
نویسنده: صادق خادم الحسینی

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:07 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



برکت انتظار

شکوفایی علوم دینی

کارکردِ دیگر انتظار، زمنیه سازی برای شکوفایی علوم دینی است. عالمان دینی در شرایط غیبت به دلیل عدم دست رسی مستقیم و آسان به معصوم بیشتر خودیابی کردند و تلاش بیشتری برای تفسیر و کشف حقایق دین از خود، نشان دادند.
البته بی شک ما نمی توانیم فضایی بسیازیم که جای گزین حضور معصوم باشد، ولی به هر حال در شرایط غیبت بهتر می توانیم به این نیاز پاسخ بدهیم، علما در شرایط دشوار غیبت بود که تمام جُهد و تلاش خود را به کار بردند تا بتوانند در فراق معصوم بخشی از نیازها را پاسخ دهند، ما امروز اگر گنجینه هایی از علوم و معارف دینی در اختیار داریم به دلیل همین سرمایه گذاری عظیم بود.

حفظ و گسترش علوم اسلامی

آن چه از علوم اسلامی - اعم از فقه، تفسیر، کلام، فلسفه، اخلاق و... - هم اکنون در اختیار ماست حاصل تلاش ها و مجاهدت های اندیشورانِ دینی در حوزه معرفت دین است.
عالمان دینی در دو محور مهم ایفای نقش کردند: نخست، مسائل علم اسلامی را از سرچشمه های اصیل آن - قرآن و سنت - بدون دخل و تصرف، استخراج و تنظیم و سازمان دهی موضوعی کردند و دیگر، در حفظ و نگاه بانی از اصول و فروع آن از دست بردِ تحریف گران و تفسیر به رأی کنندگان - که همواره می کوشیدند دیدگاه های فردی یا حزبی خود را به عنوان نظریات دینی در جامعه اسلامی عرضه کنند - نهایت سعی خود را به کار گرفتند. امام خمینی در این باره می فرماید:
اگر فقهای عزیز نبودند معلوم نبود امروز چه علومی به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهل بیت علیهم السلام به خورد توده ها داده بودند. جمع آوری و نگهداری علوم قرآن و آثار و احادث پیامبر بزرگوار و سنت و سیره ی معصومین علیهم السلام و ثبت و تبویت و تنفیح آنها در شرایطی که امکانات، بسیار کم بوده است و سلاطین و ستمگران در محو آثار رسالت، همه امکانات خود را به کار می گرفتند، کار آسانی نبوده است که بحمدالله امروز نتیجه آن زحمات را در آثار و کتبِ برکتی همچون کتب اربعه (1) و کتاب های دیگر متقدمین و متأخرین از فقه و فلسفه، ریاضیات و نجوم و اصول و کلام و حدیث و رجال و تفسیر و ادب و عرفان و لغت و تمامی رشته های متنوع علوم مشاهده می کنیم. (2)

پرچمداری در شهادت

دشمنان اسلام بارها برای محو و نابودی این آیین آسمانی دست به انواع توطئه های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی زده اند، اما هر بار نخستین قشری که در برابر آن ها قد برافراشته و از اسلام حمایت کرده اند فقها و عالمان دینی بوده اند. رهبری نهضت های حق طلبانه ی شیعی در طول تاریخ اسلام، از قیام علیه سامانیان گرفته (3) تا نهضت تنباکو و قیام پانزده خرداد، با فقهای بزرگ بوده است.
کمتر رخداد مهمی در تاریخ شیعه می توان یافت که بدون حادثه ی خونین تمام شده باشد و در این راه به جز افراد با ایمان و سربازان با حمیّت، علمای بزرگی جان خویش را تقدیم کرده اند. عالمان شیعه در اثر تعلیمات پیشوایان دینی، با حضور در عرصه های جهاد و ستیز با ستم گران و طاغوت های زمان خویش، منشور «شهدای فضیلت» را رغم زدند و لازم بود این منشور، جمع آوری و مکتوب گردد تا آن که علامه امینی بخشی از آن را در کتابی تحت عنوان شهداء الفضیله گرد آورد و در آن، شرح حال 130 تن از برجسته ترین عالمان شهید شیعه را نوشت. کتاب شهداء الفضیله بر این پندار پوچ که علمای شیعه تا دیروز خواب بوده اند و بی خبر از مصالح توده ها با سلاطین و جائران زمان خویش سازش کرده اند، مهر ابطال زد و نموداری از آن همه تلاش ها، درگیری ها، مبارزه ها و شهادت را ترسیم کرد. البته کتاب های فراوان دیگری درباره ی مجاهدت های عالمان دینی و نهضت های شیعی هم چون سید جمال الدین اسدآبادی، نهضت تنباکو، جنبش مشروطیت، انقلاب عراق و بیرون راندن انگلیسی ها از آن کشور، مبارزات علمای ایران با رضاخان، ملّی شدن صنعت نفت، مبارزات شیخ محمد خیابانی و بالأخره انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی و یاران روحانی شهید آن گرامی، نوشته شده که تا اندازه ای کوشش های علمای شیعه در راه آزادی ملت ها و تحقق آرمان الهی را روشن کرده است.
مجتهدان بزرگی چون سید محمد مجاهد، فرزند صاحب ریاض و ملااحمد نراقی در جبهه جنگ علیه دولت اشغالگر روس، آیة الله محمد تقی شیرازی، معروف به میرزای دوم، آیة الله کاشانی، سید محمد سعید حبوبی و آیة الله حکیم در جبهه نبرد علیه انگلیس تجاوزکار، شرکت جسته اند، هم چنین افرادی مانند آیة الله سید ابوالحسن اصفهانی، آیة الله میرزای نائینی و مرحوم شهرستانی از عراق به ایران تبعید شد. و شخصیت هایی مانند آیة الله سید محمد نقی خوانساری به اسارت و زندان رفته اند. (4)

رفع ابهام

در این جا ممکن است این سؤال برای برخی سطحی نگران مطرح شود، که عالمان دین با این مجاهدت ها و موانع ظلم ستیزی که داشتند و در رفتار و عمل نیز نشان دادند، چگونه برخی از آنان - آن گونه که در شرح حالشان آمده و در عمل نیز نشان دادند - با سلاطین جور، مرتبط بوده و به دربار آنان آمد و شد داشتند؟
توضیح آن که: در شرح حال گروهی از رجال برجسته دینی همانند سید مرتضی، سید رضی، خواجه نصیر طوسی، علامه حلی، علامه مجلسی، شیخ بهایی و... آمده است که اینان با سلاطین زمان مرتبط بوده اند. قبل از اینان می توان از برخی شخصیت های برجسته از یاران امامان علیهم السلام مانند علی بن یقطین، عبدالله نجاشی، ابولقاسم بن روح، محمد بن اسماعیل بن بزیع و نوح بن درّاج نام برد که با خلفای جور آمد و شد داشته اند.
در پاسخ باید بگوییم: بدون شک، این بزرگواران، برای اقدام خود، حجّت شرعی داشتند و هدف آنان از این کار، حفظ و پاسداری از دین و خدمت به تشیع و شیعیان بوده است، اینان که پایه گذاران علوم الهی هستند و این همه میراث های گران بهای علمی را در اختیار ما گذارده اند و اگر اینان نبودند ما هیچ سرمایه ی علمی نداشتیم. چگونه ممکن است شخصیتی چون علامه مجلسی که آن همه روایات درباره ی تحریم کمک به ستم گران را گرد آورده است، خود، درباری باشد؟

پاسخ این ابهام را امام خمینی چنین می گوید:

اما خوب، این تاریخ صد ساله، صد و چند ساله ی اخیر، در دست است. ما یک خرده جلوترش می رویم، می بینیم که یک طایفه از علما، اینها گذشت کرده اند از یک مقاماتی و متصل شده اند به یک سلاطینی، با این که می دیدند که مردم، مخالفند، لیکن برای ترویج دیانت و ترویج تشیع اسلامی و ترویج اسلامی و ترویج حق، اینها متصل شده اند به یک سلاطینی و این سلاطین را وادار کرده اند، خواهی نخواهی برای ترویج مذهب، مذهب تشیع. این ها آخوند درباری نبودند. این اشتباهی است که بعضی نویسندگان ما می کنند. این ها اغراض سیاسی داشتند، اغراض دینی داشتند. نباید یک کسی تا به گوشش خورد که مثلاً مجلسی، محقق ثانی، نمی دانم شیخ بهایی رحمة الله با اینها روابط داشتند و می رفتند سراغ اینها، همراهی شان می کردند، خیال می کردند که اینها مانده بودند برای جاه و عزت، احتیاج داشتند به این که سلطان حسین و شاه عباس به آنها عنایتی بکنند، این حرف ها نبوده در کار. آنها گذشت کردند، مجاهده ی نفسانی کردند، برای این که این مذهب را به وسیله آنها، به دست آنها ترویج کنند. (5)

اهتمام فقها به تبیین نظام آرمانی سیاسی شیعه

در سده های اولیه ی عصر غیبت، فقها عمدتاً در بیان نظام سیاسی اسلام از دیدگاه شیعه تقیه کرده و به غیر از بعضی کتاب ها که به صورت غیر نظام مند بدان پرداخته اند، در این خصوص بحث منسجمی ارائه نکرده اند. این مسئله می تواند معلول علل متعددی باشد، مانند اقلیت و تحت فشار بودن شیعیان، غیر رسمی بودن مذهب شیعه در جامعه، ناامیدی فقها از تشکیل حکومت، غالب شدن نظریه تعطیل حکومت در برخی اعصار، از قرن دهم با رسمیت یافتن مذهب شیعه در ایران - که خود معلول تغییر بافت فرهنگی مردم و تبدیل شدن شیعه به اکثریت بود - فقها از قدرت و اقتدار نسبی در دستگاه حکومت برخوردار شدند و تقیه را که زمانی سرلوحه کارشان بود از جلو چشم برداشتند و شروع به تدوین متونی در باب جامعه آرمانی شیعه در عصر غیبت کردند.
از جمله اولین کسانی که آغازین گام را از جهت نظری و عملی برای تحقق این جامعه آرمانی برداشت محقق کرکی است. چنانچه صاحب جواهر در باب ولایت فقیه از قول ایشان می فرمایند:
اصحاب ما اتفاق دارند که فقیه عادل، امین و جامع شرایط فتوا که از وی در احکام شرعیه به مجتهد تعبیر می شود در تمام مواردی که نیابت پذیر باشد از جانب ائمه هدی در عصر غیبت نیابت دارد. (6)
گرچه اهتمام به تبیین نظام آرمانی سیاسی شیعه در قرن یازدهم تا سیزدهم هجری با غلبه اخباری گری کاسته شد، اما با افول این گروه، شاگردان وحید بهبهانی، از جمله ملا احمد نراقی در عوائد الایام و محمد بن حسن نجفی در جواهر الکلام، به تدوین نظریه ولایت فقیه به عنوان حکومت آرمانی شیعه در عصر غیبت پرداختند. البته نکته قابل تأمل این است که این فقها گام های اساسی را در این باب برداشتند، اما اعمال این ولایت را موکول به زمان بسط ید فقیه و عدم وجود مانعی به نام سلطان جائر دانستند؛ به این معنا که در صورت قبض ید فقیه به دلیل ضرورت پذیرش وضعیت موجود و رعایت تقیه، امور جامعه به والی جائر سپرده شود و در صورت بسط ید و تمکن و قدرت فقیه، امور جامعه باید به وی واگذار گردد:
اگر شارع مبسوط الید بود خراج به والی مسلمانان سپرده می شود و گرنه به سبب مقتضیات تقیه، خراج به حاکم جائر دفع می شود؛ پس اگر مقتضیات تقیه در بعضی از زمان ها و مکان ها، هر چند در مورد بعضی از خراج ها، وجود نداشت خراج به حاکمی که در زمان غیبت از جانب ائمه منصوب باشد پرداخت می شود. (7)

ایشان همچنین در کتار نجاة العباد در یان باره می فرمایند:

همان طور قول به عدم سقوط سهم عاملان و جمع آورندگان زکات در زمان غیبت با وجود بسط ید فقیه (نایب امام زمان در عصر غیبت) در بعضی مناطق، قوی به نظر می رسد. (8)
نکته حایز اهمیت در این است که مراد از ترتب این نیست که فقیه برای اِعمال ولایت خود کاری نکند و منتظر قضا و قدر باشد که اگر دست روزگار حاکمِ جائر را از منصب ظلمش خلع کرد نوبت ولایت به ولیِّ فقیه برسد، بلکه همچنان که پذیرش اصل ولایت بر فقیه، واجب و لازم است، مقدمات تحصیل و ایجاد آن هم بر فقیه لازم است؛ به عبارت دیگر، ایجاد مقدمات حکومت صالح مقدمه واجب است نه مقدمه وجوب. (مقدمه وجوب آن است که هرگاه مقدمات حاصل شد ذی المقدمه واجب خواهد شد مانند وجوب حج به وقت حصول استطاعت که تحصیل استطاعت واجب نیست، بر خلاف مقدمه واجب که تحصیل خود مقدمه مثل ذی المقدمه واجب است مانند وجوب وضو گرفتن برای اقامه نماز).
صاحب جواهر در شرح این عبارت شرایع که «ولایت از جانب سلطان عادل جایز است و چه بسا واجب می شود، همان طور که اگر امام وی را تعیین نماید یا این که امر به معروف و نهی از منکر جز بدان محقق نشود» (9)

می نویسد:

در این هنگام بر او واجب است قبول ولایت و بلکه طلب کردن آن و تلاش در مقدمات کسب آن، حتی اگر متوقف باشد بر اظهار صفاتی که در وی است باید آن را اظهار کند، زیرابه علت اطلاق ادلّه امر به معروف و نهی از منکر مقدمات آن نیز واجب می شود؛ همان طور که تلاش در این مقدمات نیز واجب است تا زمانی که عجز عارض شود، و اگر ادعا شود که ولایت از مقدمات قدرتی است که شرط وجوب است تحصیل ولایت و قبول آن واجب نیست، چون تکلیف نسبت به ولایت اطلاق ندارد (بلکه مقید به شرط وجود قدرت است). این ادعا دفع می شود به وسیله اطلاق امر به معروف که مقتضی وجوب سایر مقدمات است و تا زمان حصول عجز، وجوب امر به معروف و مقدمات آن ساقط نمی شود. (10)
صاحب جواهر گر چه این عبارت را در ذیل قبول ولایت از جانب سلطان عادل آورده است، اما نوع بیان و تعلیل ایشان و اطلاق ادلة امر به معروف اقتضا می کند که ایجاد و تحصیل حکومت آرمانی شیعه در عصر غیبت هم واجب است و تا زمانی که عجز برای ایجاد آن حکومت حاصل نشود مقدمه تحصیل و ایجاد حکومت و ولایت فقیه از وجوب ساقط نمی شود. هر چند این بیان، مقتضای ادّله اولیه ای است که چه بسا در تعارض با ادّله دیگر وجود خود را از دست بدهند.

ایجاد انقلاب های سیاسی در جوامع

کارکرد مهم و شگفت انگیز دیگر انتظار، بروز انقلاب های سیاسی در جوامع است. در عصر انتظار، حرکت ها و قیام های فراوانی بر ضد ستم گران صورت گرفته که مشابه ی آنها هم در زمان حضور امامان معصوم علیهم السلام نیز کم و بیش رخ داده و مورد تأیید آن بزرگواران قرار گرفته است. بزرگ ترین و برجسته ترین آن ها در عصر غیبت، انقلاب اسلامی بود که ثمره ی خود هزاران شهید سرافراز بود و به رهبری بی نظیر امام خمینی به پیروزی رسید و برای اولین بار در عصر غیبت، حکومت اسلامی محقّق شد و زمینه را برای تحقق حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه همواره ساخت.
انقلاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه هم چون دیگر انقلاب ها، بدون مقدمه و زمینه سازی شکل نمی گیرد بلکه در آستانه ظهور، انقلاب ها و نهضت هایی رخ می دهد و زمینه را برای قیام مصلح جهانی مهیا می کند. در روایات اسلامی پیش گویی های روشنی از انقلاب اسلامی وجود دارد فی المثل، اصطلاح «یاران ایرانی» در روایات هست؛
بدین توضیح که: یاران ایرانیِ حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه مدتی قبل از ظهور، حکومت تشکیل می دهند و درگیر جنگ طولانی با دشمنان می شوند و سرانجام در آن پیروز می گردند.

امام باقر علیه السلام در این باره می فرماید:

گویی می بینم گروهی از مشرق زمین خروج می نمایند و طالب حق اند اما آنها را اجابت نمی کنند، مجدداً بر خواسته هایشان تأکید دارند، اما مخالفان نمی پذیرند وقتی چنین مشاهده می کند، شمشیرها را به دوش کشیده (11) در مقابل دشمن می ایستند و پاسخ مثبت می گیرند (یعنی دشمن به ظاهر مجبور به پذیرش خواسته های آنان می شود) اما این بار خودشان نمی پذیرند تا این که قیام فراگیر می شود.... و درفش هدایت را جز به دست صاحب شما، حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه را به کس دیگر نمی سپرند و کشته های آنان شهید محسوب می شوند. (12)

انقلاب اسلامی زمینه ساز دولت منتظر

برای شناخت پیوند انقلاب اسلامی ایران با انقلاب جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه و این که انقلاب اسلامی زمینه ساز حکومت جهانی اسلام است نخست توجه به این نکته ضروری است که ملت ایران از دیرباز مورد توجه پیامبر اسلام و امامان معصوم علیهم السلام بوده اند و در احادیث بسیاری از ایرانیان تمجید شده و از آنان به عنوان وفادارترین ملت ها به اسلام یاد شده است. در قرآن کریم می خوانیم:
(یا ایّها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یُحبُهم و یُحبِونه اذلة علی المؤمنین أعزَّة علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم ذلک فضلُ الله یوتیه من یشاء و الله واسع علیم)؛ (13)
ای کسانی که ایمان آورده اید! هر کس از شما از آیین خود بازگردد، خداوند جمعیتی را می آورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند، آنها در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش هیچ ملامت گری هراسی ندارند این، فضل خداست که به هر کس بخواهد (و شایسته بیند) می دهد، فضل خدا وسیع و خداوند داناست.
این آیه خطاب به مؤمنان صدر اسلام است که قرآن در میان آنها و به زبان آنها نازل شد، خدای تعالی به آنان هشدار می دهد که اگر از اسلام روی برگردانید و ارزش آن را نادیده بگیرید، قوم و جمعیتی را جای گزین شما خواهد نمود که خدا آنها را دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند و متواضع و جهادگرند.
هنگامی که از پیامبر صل الله علیه و آله درباره ی این قوم و جمعیت سؤال شد، آن حضرت به شانه ی سلمان فارسی زد و فرمود:« منظور این مرد و یاران و هموطنان او هستند» پس فرمود:
لو کان الّدین معلّقاً بالثّریّا لتناوله رجال من ابناء الفارس؛ (14) اگر دین به ستاره ثریا آویخته باشد، مردانی از فارس آن را در اختیار خواهند گرفت.

هم چنین فرمود:

اعظم النّاس نصیبا فی الاسلام اهلُ فارس؛ (15) نصیب و بهره ی ایرانیان در اسلام از همه ی ملت های دیگر فزون تر است.
پس ایرانیان وفادارترین ملت ها به اسلام اصیل اند و این معنا را پیامبر اسلام حتی پیش از آن که ایرانیان مسلمان شوند، پیش گویی نموده است. حال باید دید ایرانیان در حکومت جهانی اسلام و انقلاب حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه چه نقشی ایفا می کنند و انقلاب اسلامی مردم ایران در زمینه سازی آن انقلاب بزرگ چه تأثیری داشته است؟
با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، برای اولین بار پس از چهارده قرن پایگاهی در جهان به وجود آمد که بتواند از اسلام اصیل به طور رسمی و به طور گسترده و جهانی دفاع کند و ایدئولوژی رهایی بخش و تکامل آفرین اسلام را به گوش توده مستضعف برساند و به آنها نوید پیروزی را با دست خالی بر استکبار جهانی که تا دندان مسلّح است، بدهد.(16)
در منابع روایی شیعه و سنی برای مطلب اتفاق نظر وجود دارد که آن حضرت (مهدی عجل الله تعالی فرجه) بعد از نهضتی مقدماتی که برای او به وجود می آید، ظهور می کند و ایرانیان زمینه ساز حکومت آن حضرت و آماده کننده ی مقدمات فرمان های الهی وی می باشند. (17) اما حکومت زمینه سازان ایرانی به دو مرحله تقسیم می شوند. (18)
1. مرحله اول، آغاز نهضت آنان به وسیله ی مردی از قم، کسی که حرکتش سرآغاز امر ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه است، چنان که روایات گویای این است که آغاز نهضت آن حضرت از ناحیه مشرق زمین است. (19) از زمره ی روایات ظهور، به پا خاستن مردی از قم و یاران وی می باشد، از امام کاظم علیه السلام روایت شده است که فرمود:
مردی از قم، مردم را به سوی خدا دعوت می کند. افرادی گرد او جمع می شوند که قلب هایشان هم چون پاره های آهن ستبر است، تند بادهای حوادث، آنان را نمی لغزاند، از جنگ خسته نشده و نمی ترسند، اعتماد آنان برخداست و سرانجامِ کار، از آنِ پرهیزگاران است.
در روایات یاد شده، زمان این پیش آمد مشخص و روشن نشده است، اما مجموعه صفاتی که در روایات متعدد دیگر، درباره ی قم و ایران وارد شده است موجب اطمینان این معناست که مراد از صفات یاد شده، امام خمینی و یاران وی می باشند.
2. مرحله دوم، ظاهر شدن دو شخصیت مهم از بین ایرانیان به نام «سید خراسانی» فرمانده نیروی آن حضرت و دیگری جوانِ گندم گون به نام «شعیب بن صالح» است که در نهضت مقدس حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه حضور می یابند. (20)
بنابراین، ایرانیان هم در زمینه سازی قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه نقش به سزایی دارند و هم در خود قیام و نهضت آن حضرت چنان که پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله فرمود:
یخرج ناسُ من المشرق فَیُوطّوون للمهدیّ سُلطانه؛ (21)
مردمانی از شرق قیام می کنند و زمینه را برای انقلاب جهانی مهدی عجل الله تعالی فرجه فراهم می سازند.
مراد از شرق در این حدیث، ایران می باشد، همان گونه که در روایاتی که درباره ی ایرانیان وارد شده است به عناوینی مانند: طرفداران سلمان فارسی، اهل مشرق زمین، اهل خراسان، یاران درفش های سیاه، فارسیان، سرخ رویان، اهل قم، اهل طالقان و... یاد شده است. (22)
از آن چه ذکر شد می توان نتیجه گرفت، - ان شاء الله - انقلاب اسلامی ایران، زمینه ساز انقلاب جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه و حکومت جهانی اسلام خواهد بود و این معنا با حدیثی که از پیامبر اسلام نقل شده که انقلابی در شرق به وقوع می پیوندد و زمینه را برای حکومت جهانی مهدی عجل الله تعالی فرجه مهیا می کند، نیز منطبق است.

تداوم و استمرار انقلاب اسلامی

گفتیم که کارکرد مهم انتظار در روزگار ما، پایه گذاری انقلاب اسلامی است. شکی نیست که این انقلاب به تداوم و استمرار نیاز دارد تا بتواند تأثیرهای مهم خود را بر جای بگذارد، این تداوم نیز با مدد جستن از مکتب انتظار و باور به آن میسور است، از همین روست که ما کارکردِ دیگر انتظار را در چگونگی استمرار این انقلاب و راهبردهای اساسی برای تداوم آن می دانیم.
مردم متدین ایران، انقلاب اسلامی را زمینه ساز ظهور امام زمان علیه السلام و
مقدمه ای برای انقلاب اصلی امام عصر عجل الله تعالی فرجه می دانند. با تفحصی در کتاب صحیفه ی نور، سخنان ارزنده ای از حضرت امام خمینی، بنیان گذار جمهوری اسلامی، درباره انتظار حضرت بقیة الله عجل الله تعالی فرجه به چشم می خورد که دلالت بر این می کند که این مرد بزرگ، خود را به عنوان خدمت گزار و سرباز امام زمان عجل الله تعالی فرجه در عصر انتظار معرفی کرده و هدف انقلاب اسلامی را زمینه سازی برای ظهور آن حضرت می داند، زیرا هدف از تشکیل حکومت اسلامی، گسترش اهداف دینی برای رسیدن به حکومت واحد جهانی بوده است.

حضرت امام می فرمایند:

از خداوند متعال، مسئلت می کنم که ظهور حضرت ولی عصر - سلام الله علیه - را نزدیک فرماید و چشم های ما را به جمالِ مقدس اش روشن فرماید و ما، همه انتظار فرج را داریم و باید در این انتظار خدمت کنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید تلاش کنیم تا قدرت اسلام، در عالم تحقق پیدا کند و مقدمات ظهور حضرت ولیّ عصر علیه السلام اِن شاءاله، تهیه بشود. (23)
در اندیشه مهدویّت، لازمه ی انتظار، ایجاد و زمینه ی ظهور و انجام دادن اصطلاحات سیاسی و اجتماعی و آماده کردن جامعه برای پذیرش انقلاب جهانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه و تحولات اساسی است.

پی‌نوشت‌ها:

1. کافی، استبصار، من لایحضره الفقیه، و تهذیب.
2. صحیفه نور، ج21، ص 88.
3. اشاره به قیام محمد اطروش از فقهای بزرگ اسلام در قرن چهارم است. (ر.ک: شهیدان راه فضلیت، ص 24).
4. سیمای فرزانگان، ج2، ص 472.
5. ر.ک: مینة المرید، به نقل از: کتاب نهضت انتظار و انقلاب اسلامی.
6. «اِتفق أصحابنا علی أن الفقیه العادل الامین الجامع لشرائط الفتوی المعَبَّر عنه بالمجتهد فی الاحکام الشرعیّة نائب من قبل أئمة الهدی علیهم السلام فی حال الغیبة فی جمیع ما للنیابة فیه مدخل». (جواهر الکلام، ص 396)
7. «فاِن کانت ید الشرع مبسوطة دفعه الی ولی المسلمین، و إلّا دفعه الی الجائر مع قضاء التقیّة به کغیره من الأحکام التی شرعت للتقیة، المعلو کونها دائرة مدارها. فمع فرض عدمها فی حال أو فی زمان أو کان لا ینبغی التأمل فی عدم جواز مراعاتها أو کون الزمان زمانها لایقتضی ذلک و إن فرض عدمه فی بعض الأحوال کما هو واضح، بل هو من الضروریات علما و عملا». (همان، ص 195).
8. «کما انه قد یقوی عدم سقوط هذاالقسم فی زمان الغیبه مع بسط ید نائب الغیبه فی بعض الاقطار». (محمد حسن نجفی، نجات العباد فی یوم المعاد، ج2، ص 63)
9. «الولایة من قبل السطان العادل أو نائبه جائزة و ربّما وجب عینا کما إذا عینه امام الأصل أو لم یمکن دفع المنکر أو الامر بالمعروف اِلّا بها». (همان، ج22، ص 155)
10. «فاِنه یجب علیه حینئذ قبولها بل تطُّلبّها و السعی فی مقّدمات تحصیلها حتی لو توقفت علی اِظهار ما فیه من الصفات اَظهرها، کل ذلک لاطلاق ما دلَّ علی الأمر بالمعروف و النّهی عن المنکر، فتجب مقدّماته کما أنّه یجب السعی فیها إلی أن یحصُلَ العجز من غیر فرق بین ما کان من فعل الغیر و عدمه، و دعوی أنّ الولایة من مقدّمات القدرة التی هی شرط الجوب، فلا یجب تحصیلها و لا قبولها لعدم اِطلاق التکلیف بالنسبة إلیها یدفعها اَنّ اِطلاق الأمر بالمعروف یقتضی وجوب سائر المقدّمات، و لا یسقط اِلّا بالعجز، فیندرج فیها الولایة و غیرها بعد فرض القدرة علیها.» (همان، ص 155- 156)
11. کنایه از آمادگی نظامی.
12. بحارالانوار، ج 52، ص 243.
13. مائده، آیه 54.
14. مجمع البیان، ج3، ص 208 و نور الثقلین، ج1، ص 642.
15. کنز العمال 1240، ص 10، حدیث 34126.
16 و 17. محمدی ری شهری، تداوم انقلاب اسلامی تا انقلاب مهدی (عج)، ص 36.
18. عصر ظهور، ص 229.
19. بحارالانوار، ج60، ص 213.
20. عصر ظهور، ص 238.
21. کنزل العمال، حدیث 38657.
22. عصر ظهور، ص 219.
23. صحیفه نور، ج7، ص 225، 58/4/12.

منبع:نقش اجتماعی انتظار، شماره ی نشریه: 2100

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:08 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



رباعي هاي مهدوي

من سابقه آب و گلم دست شماست
پرونده اعمال دلم دست شماست
هرجا كه شكايت دلم را بردم
گفتند كليد مشكلم دست شماست

¤¤¤

دراين همه ظلم، عدل را برپا كن
طرحي بده، حد و مرز را معنا كن
نگذار كه عشق بيش از اين دير شود
يك تبصره بهر عاشقي پيدا كن

¤¤¤

من بود و نبودم همه از بود شماست
سرشار وجود من ز كمبود شماست
آن لحظه كه كائنات عاشق گردند
آن روز همان زمان موعود شماست

¤¤¤

اي «سوره فجر» رمز پيشاني تو
لبريز، غزل ز حس روحاني تو
از باب گلايه نيست، اما عمرم
كوتاه شد از غيبت طولاني تو

¤¤¤

اي وارث تيغ ذوالفقار ادركني
پوسيد دلم در انتظار ادركني
اين جمعه بيا و فتح كن دلها را
با سيصدوسيزده سوار ادركني

¤¤¤

اين كيست كه در حال دعا مي خندد
هرگونه صداكنم تو را مي خندد
هرگاه تو را درون خود مي كاوم
از شوق درآئينه، خدا مي خندد...

¤¤¤

چندي است كه بي پلك زدن منتظرم
اي عشق بيا سري بزن منتظرم
گفتند كه اين جمعه مي آيي حتما،
از ساعت پنج صبح من منتظرم

¤¤¤

مانند دوهفته پيش باني شده ام
از شوق تو گرم ندبه خواني شده ام
با دعاي خيرحضرت معصومه(س)
اين جمعه دوباره جمكراني شده ام...

مجيد ميرزايي- بروجرد

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:08 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



آخرالزّمان و حکومت جهانی حضرت مهدی(علیه السلام)

اشاره:حجّت ‏الاسلام والمسلمین نجم الدّین طبسی در سال 1334 ه‍ .ش.در نجف اشرف به دنیا آمدند. دروس مقدّماتی حوزه را در همین شهر و نزد پدر بزرگوارشان حضرت آیت‏الله‏ حاج شیخ محمّد طبسی آغاز کردند؛ امّا به دلیل شرایط نامناسبی که حکومت بعثی برای طلاّب حوزه‏های علمیّه فراهم آورده بود، ناچار به مهاجرت از نجف و اقامت در شهر مقدّس قم شدند. دروس سطح حوزه را در محضر اساتیدی، چون حضرات آیات ستوده، اشتهاردی و حرم‏پناهی گذراندند و در مقطع خارج حوزه نیز از محضر اساتیدی چون آیات عظام گلپایگانی، وحید خراسانی، فاضل لنکرانی و تبریزی بهره بردند.ایشان علاوه بر تدریس دروس حوزوی در مقطع سطح و خارج به تألیف و نگارش کتاب در زمینه مباحث مختلف فقهی، تاریخی و کلامی نیز اشتغال دارند که از جمله این کتاب‌ها می‏توان به موارد «السّجن»، موارد «النفی والتّغریب»، «امام حسین(ع) در مکّه»، «عاشورا»، «چشم‏اندازی از حکومت امام مهدی(ع)» و... اشاره کرد.
آنچه در پی خواهد آمد، حاصل گفت‏وگوی ما با ایشان است که امیدواریم مقبول طبع شما گرامیان واقع شود.
 با تشکّر از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید بفرمایید، منظور از دو واژه «آخرالزّمان» و «عصر ظهور» که در روایات آمده است، چیست؟ و به کدام برهه از زمان اشاره دارند؟
بسم‏الله‏ الرّحمن الرحیم. الحمدلله‏ ربّ ‏العالمین و صلّی ‏الله‏ علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین.
برای روشن شدن پاسخ این سؤال باید ببینیم که در روایات از این دو واژه چگونه تعبیر شده است. با مروری سطحی در جلد چهارم «معجم الأحادیث الامام المهدی(ع)» دیدم که در روایات ائمه طاهرین(ع) درباره عصر ظهور چنین تعبیراتی آمده است: «دولـ[ القائم»، «ظهور الحق»، «إذا قام قائمنا»، «قام القائم»، «یخرج قائمنا» و «الّذی یطهّر الأرض من أعداء الله؛ کسی که زمین را از دشمنان خدا پاک می‏کند». گویا بزرگ‏ترین افتخاری که ائمه معصومان(ع) به خود نسبت می‏دهند، برخاستن قائم از میان ایشان و برپایی دولت حق به دست آن حضرت است.
درباره «آخرالزّمان» هم به دو روایت از امام صادق(ع) و امام باقر(ع) اشاره می‏کنم که در آنها به ویژگی‌های این دوران اشاره شده است: امام صادق(ع) در روایت مفصّلی پس از اشاره به سیره حکومتی
امام علی(ع)، خطاب به برید بن‏ معاویه که راوی این حدیث است، در توصیف زمان خود فرمودند: «به خدا قسم، دیگر هیچ حریم و حرمتی برای خدا نمانده؛ مگر اینکه به آن حریم تعدّی و تجاوز شده است.» «ولا عمل بکتاب الله‏ و لا سنّه نبیّه فی هذا العالم؛ در این جهان نه به کتاب خداوند و نه به سنّت پیامبر او(ص) عمل نمی‏شود.». «ولا أقیم فی هذا الخلق حدّ منذ قبض الله‏ امیرالمؤمنین، صلوات‏الله‏ و سلامه علیه؛ از زمان شهادت امیرالمؤمنین، علی(ع) در میان این مردم حدّی بر پا نشده است.» پس از آن حضرت ادامه می‏دهد: «ولا عمل بشی‏ء من الحق إلی یوم الناس هذا؛ و تا این زمان به چیزی از حق عمل نشده است.» می‏توانیم بگوییم فتنه‏های آخرالزّمان، هتک حرمت‌ها، عمل نکردن‌های به قرآن، رواج انحرافات و دیگر ویژگی‌هایی که برای آخرالزّمان نقل می‏کنند، از وقتی که امیرالمؤمنین(ع) به شهادت رسیدند، شروع شد؛ امّا اوج این ویژگی‌ها در دوران قبل از ظهور امام زمان(ع) نمایان می‏شود، آن هم به حدّی که به بیان برخی روایات، طلب و آرزوی منجی ورد زبان مردم می‏شود.
امام صادق(ع) در ادامه روایت می‏فرمایند: «امّا سوگند به خدا، دور روزگار به پایان نمی‏رسد تا اینکه خدا مردگان را زنده کند و زندگان را بمیراند و حق را به اهلش برگرداند.» «و یقیّم دینه الّذی ارتضاه لنفسه و نبیّه؛1 و دینی را که برای خودش و پیامبرش می‏پسندد برپا سازد.»
در روایتی دیگر، امام باقر(ع) می‏فرمایند: «دولت حق بر پا نمی‏شود؛ مگر در شرایطی که ترس همه را فرا گرفته و همه کس و همه جا دچار فتنه و بلایا و زلزله و طاعون و دیگر بیماری‌ها شده باشند.»
«جنگ کشورهای عربی را فرا گرفته و در میان مردم اختلاف نظرها شدّت یافته است. «و تشتیت فی دینهم و تغییر فی‏حالهم؛ چنان مردم از حیث عقیدتی پراکنده شده‏اند و حالات آن دگرگون شده است.»، «حتّی یتمنّی المتمنّی الموت صباحاً و مساءً؛ چنان اوضاع عمومی سخت می‏شود که آرزوی مردم در هر صبح و شام مرگ می‏شود.»
در ادامه روایت درباره علّت این موضوع چنین می‏خوانیم: «من عظم ما یری من کلب الناس و أکل بعضهم بعضا؛ از شدّت فشارها و ناراحتی‌ها و اینکه می‏بینند مردم همانند سگ به هم می‏پرند و یکدیگر را تکّه پاره می‏کنند.»
در ادامه روایت، حضرت، ظهور حضرت مهدی(ع) را چنین توصیف می‏کنند: «فخروجه إذا خرج یکون عند الیأس و القنوط من أن یروا فرجا؛2 هنگامی که همه مردم ناامید شده‏اند و دیگر هیچ امیدی برای فرج باقی نمانده است، آن حضرت ظهور می‏کنند.» خلاصه در این دوران افراد نه امنیّت و آسایش دارند و نه هیچ خیر و پناهگاهی می‏یابند و وقتی چنین شد، حضرت ظهور می‏کنند.

 یعنی حضرتعالی آخرالزّمان را همان دوران ظهور می‏دانید؟

اوج آخرالزّمان را، بله! اوج آن همان دوران نزدیک به ظهور است؛ ولی اصل آن همان طور که در روایت امام صادق(ع) دیدیم، از زمان شهادت حضرت امیر(ع) شروع شد.

 پس چرا از حضرت رسول(ص) به عنوان پیامبر آخرالزّمان یاد می‏شود؟

این دو مطلب با هم منافات ندارند؛ از آنجا که پس از ایشان پیامبری نیست، آن حضرت پیامبر آخرالزّمان خوانده می‏شوند و همانطور که گفتیم آخرالزّمان هم محدود به دوران نزدیک ظهور نمی‏شود.

 دوران ظهور حضرت چه ویژگی هایی دارد؟

دوران ظهور، دورانی است که حاکم آن امام معصوم(ع) است و بر کلّ جهان حکومت می‏کند و این حاکمیّت سراپا عدل و عدالت است و قابل مقایسه با هیچ حکومت و حاکمیّتی نیست و آرزو و نوید همیشگی همه معصومان(ع) تحقّق این چنین حکومتی بوده است.
در چنین دورانی آیا ما تنها شاهد تحوّل در عرصه حکومت هستیم یا باقی عرصه‏ها هم دچار تحوّل می‏شوند؟
تحقّق حکومت امام زمان(ع) تحوّل عمیقی را در جهان، جامعه و انسان‌ها به‏وجود می‏آورد. این روزها شاهدیم که دولت‌های استکباری برای دست‌یابی به منافع و مطامع پست مادّی‏شان از آن سوی دنیا بلند شده و به منطقه خاورمیانه آمده‏اند، این همه جنایات مرتکب می‏شوند و با این حال، اصلاً ذرّه‏ای ناراحت و متأثّر نمی‏شوند؛ بلکه اسم این عمل شنیع را پیروزی می‏گذارند؛ امّا با ظهور امام زمان(ع) انسان‌ها چنان متحوّل می‏شوند که خودخواهی در آنها کشته می‏شود و به جای کشتن هم‌نوعان خود، به خدمت کردن به ایشان افتخار می‏کنند.
امام باقر(ع) در این زمینه می‏فرماید: «إذا قام قائمنا وضع‏الله‏ یده علی رئوس العباد، فجمع بها عقولهم و کملت به أحلامهم؛3 وقتی حضرت قائم(ع) ظهور کنند، دستشان را بر سر مردم می‏گذارند و عقلها و آرزوها و خلاصه اخلاقشان کمال می‏یابد. طبیعی است وقتی کسی عقلش کامل شد و آرزوها و اخلاقیاتش تغییر کرد، به قول پیامبر اکرم(ص) «ذهبت الشّحناء والبغضاء؛4 دیگر کینه‏توزی از بین مردم رخت برمی‏بندد.» آیا تحوّلی از این بالاتر می‏توان تصور کرد؟ امام زمان(ع) چنان تحوّلی در افراد به وجود می‏آورند که وقتی اعلام می‏کنند، هر کس پول و جواهرات می‏خواهد، بیاید بگیرد، جز یک نفر بلند نمی‏شود که او هم بعداً از کرده خود پشیمان می‏شود.5 علّت چنین حرکتی غنای مردم نیست؛ بلکه استغنایی است که در آنها پدیدار شده و تغییراتی است که در روحیات آنها به وجود آمده است. آن کسی که بلند می‏شود و ابراز نیاز می‏کند؛ چنان در دامنش پول و جواهرات می‏ریزند که نتواند جابه‏جا شود. او هم وقتی می‏بیند که فقط خودش بلند شده، پشیمان می‏شود و می‏خواهد آنچه را گرفته، پس بدهد که از او قبول نمی‏کنند.
چنین تحوّل عمیق و ریشه‏داری مختصّ انسان‌ها نیست؛ بلکه حتّی تجلّی آن را در حیوانات هم می‏توان مشاهده کرد. بنا بر بعضی روایات حیوانات درنده و غیر درنده با هم صلح می‏کنند6 و چوپان‌ها خیالشان از گرگ‌ها راحت است، تازه خود گلّه هم در طول مسیرش تا چراگاه پا روی گندم‌ها و دانه‏های درشت نمی‏گذارند.7 حاکمیّت جهانی حضرت چنین تحوّلی جهانی را به دنبال دارد.

 عمده این تغییرها را در کدام عرصه‏ها می‏توان دید؟

در تمام عرصه‏هایی که شما به نظرتان می‏رسد، قطعاً شاهد تغییر خواهیم بود. طبق روایاتی که از امام صادق(ع) نقل شده: «إذا خرج القائم یقوم بأمر جدید و کتاب جدید و سنه جدیده و قضاء جدید؛8 معنای این سخن این نیست که نعوذ بالله‏ ایشان دینی غیر از اسلام و کتابی غیر از قرآن می‏آورند؛ بلکه تحریفات در عرضه و تفسیر این دو، آن‌قدر زیاد شده که وقتی حضرت می‏خواهند اصل مطلب و صحیح آنها را بیان کنند، برای مردم همانند امر جدیدی نمود پیدا می‌کند. روش ایشان چیزی جز بیان قرآن و مفاهیم آن و احیای سنّت رسول‏الله‏(ص) نیست با این تفاوت که بر اساس اسلام اصیل وناب محمّدی(ص) در همه عرصه‏ها، تغییر و تحوّل به وجود می‏آورند؛ به عنوان مثال، براساس آنچه در روایات آمده است، تمام علومی که انبیاء برای بشریت از آدم تا خاتم(ص) آورده‏اند، دو حرف است حال آنکه در زمان حضرت مهدی(ع) علم بیست و هفت حرف خواهد شد؛9 یعنی حدود سیزده برابر. با این تحوّل عظیم علمی دیگر تکلیف همه چیز معلوم است که چه خواهد شد. فرهنگ، صنایع، اقتصاد، کشاورزی و خلاصه همه چیز دچار تحوّلی اساسی می‏شود. طبق بعضی روایات، در زمان ظهور حتّی یک وجب زمین بایر و لم یزرع روی زمین باقی نمی‏ماند10 و بیابان‌های مکّه و مدینه با اشاره حضرت به نخلستان مبدّل می‏شوند یا انارهایی که از باغ‌ها در آن دوران به عمل می‏آیند، به گونه‏ای هستند که می‏توانند چند نفر را سیر کنند11 یا سلاح‌هایی که حضرت از آنها استفاده می‏کنند، هر چند به ظاهر آهنین هستند؛ (من حدید) ولی در واقع چیزی غیر از آن12 و در سطح بالاتری است و اصلاً قابل قیاس با تسلیحات کنونی جهان نیست.
در خصوص امنیّت، الآن هر چند سازمان‌ها و تشکیلات بین‏المللی مدعی نظم و امنیّت جهانی بسیارند ولیکن جایی که حقیقتا افراد بتوانند به آنها پناه ببرند و دادخواهی کنند وجود ندارد و این همان چیزی است که در روایات از آن با تعبیر «لایجد ملجاء»13 یاد شده است. همین موضوع امنیّت در زمان ظهور به قدری تغییر می‏کند که از سویی حتّی اگر به اندازه مقدار غذایی که لای دندان می‏ماند14 حقّ کسی پایمال شده باشد، آن را باز می‏ستانند و از سویی دیگر خانم‌ها چه پیرزن باشند چه دختران جوان از یک سمت دنیا به سمت دیگر برای به جا آوردن حج مسافرت می‏کنند و احدی متعرّض آنها نمی‏شود.15

اگر روایات پیش و پس از ظهور را کنار هم بچینیم نکات جالبی به دست می‏آوریم:

پیش از ظهور، فرد بر سر قبر مردگان می‏رود و آرزو می‏کند که کاش جای آنها بود16 و بعد از ظهور شخص بر سر قبر برادرش می‏رود و به او می‏گوید: کاش تو هم بودی و از این برکاتی که ما بهره‏مند شده‏ایم، متنعّم می‏شدی17. یا پیش از ظهور خون‏ریزی مفصّلی در منا به‏ وجود می‏آید18 و پس از ظهور مردم آن‌قدر به حج اقبال می‏کنند که حضرت از آنها که طواف مستحبّی می‏کنند، می‏خواهند که مطاف را برای آنها که حج واجب دارند رها کنند19. مساجد پیش از ظهور زیبا و با شکوه اما خالی از مؤمنان و معنویّتند؛20 ولی پس از ظهور یکی از مساجدی که ساخته می‏شود پانصد در دارد که حکایت از بزرگی و وسعت آن می‏کند21 و آنها که می‏خواهند در نماز جمعه کوفه که به امامت حضرت برپا می‏شود، شرکت کنند، صبح زود هم که حرکت می‏کنند، باز موفّق به پیدا کردن جا نمی‏شوند.22
قبل از ظهور مرگ‌های ناگهانی (موت فجا\)، بیماری‌های متنوّع و همه‏گیر نظیر طاعون و وبا گسترش قابل توجّهی دارند23 و مرگ و میر زیاد چنان شایع می‏شود که درصد قابل توجّهی از مردم می‏میرند؛24 ولی بعد از ظهور امام زمان(ع) افراد چنان عمر می‏کنند که حتّی هزار فرزند بلاواسطه خود را می‏بینند25 که از آن علاوه بر کثرت اولاد، حدّ اعلای صحّت، سلامتی، نعمت و خدمات را می‏توان برداشت کرد. به طور خلاصه می‌توان گفت که این تحوّل در همه ابعاد و عرصه‏هاست.

 

 با توجّه به اینکه دوران پیش از ظهور سیاهی محض است و پس از آن روشنایی مطلق، گذار از آخرالزّمان به عصر ظهور چگونه رخ می‏دهد و چطور این دو دوره کاملاً متفاوت به هم متّصل می‏شوند؟
با گسترش یافتن و شیوع فشارها و مشکلات، خود به خود توجّه مردم به حکومتی که منجی موعود برپا خواهد ساخت بیشتر می‏شود و این فشارها مقدّمه‏ای است برای این دگرگونی‌ها و البتّه اصل این تحوّل یک به یک انجام می‏شود: «یصلح الله‏ له أمره فی لیله واحده».26

 از جمله صفاتی که برای حضرت در دعای ندبه بیان شده «هادم ابنیه الشّرک و النّفاق» است. آیا می‏توان از این بناهای شرک و نفاق که توسط حضرت در هم شکسته می‏شوند، مصادیقی را نام برد؟

در جوابتان بهتر است روایتی از امام صادق(ع) را بخوانم که در دل خود مطالب زیادی دارد. حضرت می‏فرمایند: «یصنع کما صنع رسول الله؛ حضرت مهدی(ع) همان کاری را که پیامبر اکرم(ص) کرد، انجام می‏دهند.» «یهدم ما کان قبله؛ همه بناهای پیش از خود را درهم می‏شکند.» «کما هدم رسول‏الله‏ أمر الجاهلیه؛ همانند پیامبر اکرم(ص) که بناها، اعتقادات، باورها و همه بافته‏های جاهلیّت را فرو ریختند، حضرت مهدی(ع) نیز همه آثار دوران جاهلیّت بشر را متلاشی می‏کنند؛ «و یستأنف الاسلام جدیدا؛27 اسلام را از نو بنا می‏کنند.»
گسترش رعب، وحشت، آدم‏کشی چیزهایی نیستند که برای کسی قابل تحمّل باشند؛ ولی همه اینها زیر سر مشرکان است که در رأس آنها یهود قرار دارد و جالب این است که آقا امیرالمؤمنین(ع) قرن‌ها قبل، نسبت به این مطلب در مسجد کوفه هشدار داده بودند. آن حضرت به مردم رو کرده و فرمودند: «والله‏ لتسألن ماتؤمرون؛ یا هر آنچه را به شما می‏گوییم اطاعت و اجرا کنید: «او لترکبن أعناقکم الیهود والنصاری؛28؛ یا منتظر حاکمیّت یهود و نصارا بر خود باشید.» یا در جای دیگر فرمودند: «لیستأمرون علیکم الیهود والنّصاری...؛29 چنان یهود و نصارا بر شما حاکم می‏شوند که عرصه را بر شما تنگ کرده و شما را از شهرهایتان بیرون خواهند کرد.»
مشرکان در دوره حاکمیّتشان، یک سری بافته‏ها، عقاید و فرهنگ را بر مردم تحمیل می‏کنند که از جمله عوارض آن، گسترش فساد، بی‏بند و باری، بی‏عفّتی و هدف قرار گرفتن اعتقادات مردم است. در کنار حاکمیّت یهود، حکومت‌هایی دیده می‏شود که تشکیل شده از مشرکان، منافقان و همه آنهایی که ظاهراً همراه مردمند؛ ولی در حقیقت بقای خود را وامدار هم‌دستی و همراهی مشرکان هستند.
قبل از ظهور امام زمان(ع) دنیا گرفتار مشرکان؛ یعنی یهود و نصاراست که مصداق بارزش در جهان امروز همان آمریکا و مولود نامشروعش اسرائیل است که حکومت‌های دست نشانده‏ای که به جز رضایت آنها به هیچ چیز دیگری فکر نمی‏کنند، همراهشان هستند. حضرت در همان ابتدای امر با تمام قوا با ایشان رودررو شده و جنگ خونینی با ایشان به پا می‏کنند. در این جنگ تمام عیار، حتّی سنگ‌ها و درخت‌ها به یاری حضرت و سپاهیانش آمده و ایشان را خطاب می‏کنند که یک یهودی یا دشمن خدا پشت من پنهان شده، بیایید او را بگیرید و بکشید.30
برخی روایات هم به جنگ حضرت با حکومت‌های عربی و دست نشانده‏های آنها اشاره می‏کنند که «علی العرب شدید»31 «لا والله‏ ما بینه و بینهم إلّا السّیف»32 البتّه نکته‏ای را که می‏بایست در اینجا یادآور شوم، این است که جنگ‌های خونین و شدید حضرت تنها با حکومت‌های مشرک و سردمداران شرک و نفاق است؛ والّا اصل حکومت ایشان حکومت سفاک و خونریزی نیست که بین عوام مردم شایع کرده‏اند.
حضرت با شیطان درگیر می‏شود33 که «إلی یوم وقت المعلوم»34 مهلت خواسته است؛ البتّه اینکه منظور همان ابلیس است یا شیطان بزرگ بماند تا زمانی که خود حضرت ظهور کنند.

 با استقرار حکومت حضرت چه کسانی از این نعمت بهره‏مند می‏شوند؟

اوّلاً طبق برخی روایات، همه در دوران امام زمان(ع) موحّد می‏شوند و دیگر هیچ حدّ و مرزی باقی نمی‏ماند که فلانی مثلاً یهودی یا نصرانی است: «له أسلم من فی السموات والأرض35؛ همه در دوران حکومت امام زمان(عج) مسلمان می‏شوند.»
نکته دوم اینکه با توجّه به بعضی دیگر از روایات که می‏فرماید: «وضع‏الله‏ یده علی رؤس العباد؛36 نه رئوس مؤمنان یا شیعیان، حضرت دست مبارکشان را بر سر تمام بندگان می‏گذارند و عقول همه بندگان کامل می‏شود و نه عقل جمعیّتی خاص.»
نکته سوم اینکه سرور ناشی از ظهور امام زمان(ع) حتّی شامل حال اهل برزخ و مردگان هم می‏شود؛37 یعنی علاوه بر شیعیان و کلّ انسان‌های زنده، مردگان هم از فرج بهره‏مند می‏شوند: «دخلتهم الفرحه»38.

 آیا می‏توان تعریف جامعی از حکومت حضرت ارائه کرد؛ به طوری که مشخّص شود، ابعاد، الگوها، قوانین و سیره‏ای که قرار است، ایشان برقرار کنند، چیست؟

می‏دانید که ما ده قانون یا ده دین نداریم. در نگاه ما دین و قانون حق جز یکی و اسلام نیست: «إنّ الدّین عند الله الإسلام»39. افتخار و هنر حضرت مهدی(ع) پیاده کردن همان چیزی است که رسول‏الله‏(ص) به بشر ارائه کرده‏اند؛ زیرا به فرموده قرآن «لقد کان لکم فی رسول الله‏ أسوه حسنه».40 به عبارت دیگر نه تنها سیره ایشان که سیره حضرت علی(ع) همان سیره رسول خدا(ص) بود و همگی افتخارشان این است که قدم جای قدم پیامبر(ص) می‏گذارند. البتّه نتیجه تأسّی و عمل به این سیره بنا بر آیه «ولو أنّ أهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والأرض»41 وفور و نزول برکات از آسمان و زمین است و طبیعی است، در چنین حالتی دیگر زمین با اهل خود قهر نیست و رود و دریاچه‏ای خشک نمی‏شود و بسیاری مسائل از این قبیل وجود نخواهد داشت.

 آیا برای تحقّق چنین حکومتی زمینه‏سازی هم می‏توان کرد؟

پاسخ این سؤال به بحث انتظار برمی‏گردد که مرحوم مجلسی در جلد 52 بحارالانوار بیش از هشتاد روایت در این باره آورده‏اند که در بعضی از آنها از انتظار با تعبیری همچون «أحبّ الاعمال»42 یا «أفضل أعمال أمتّی»43 یاد شده و شخص منتظر را در برخی دیگر به کسی تشبیه کرده‏اند که در خیمه رسول الله‏ (ص) باشد.44 مسلّماً کسی که در خیمه رسول الله‏(ص) باشد برای تهاجم به دشمن و ویران کردن ابنیه شرک و نفاق در حالت آماده ‏باش به سر می‏برد یا وقتی حدّاقل ثواب انتظار را معادل ثواب هزار شهید بدر و احد بیان می‏کنند، معنایش این است که هر منتظر باید رنج و زحمتی معادل رنج و زحمت هزار شهید بدر و احد را تحمّل کند. به هر حال مردم باید با این موضوع و این فرهنگ و خود امام(ع) و دشمنان ایشان آشنا شوند و برای مردم روشن شود که دشمنان آن حضرت به دنبال چه می‏گردند و چه هدفی را دنبال می‏کنند.
به نظر حقیر بهترین وسیله برای آگاه کردن مردم، پیاده کردن فرهنگ مهدویّت و بر حذر داشتن آنها از فرهنگ ضدّ آن است. بهترین حالت آن هم وقتی است که حکومت به پا می‏شود. با برپایی حکومت و دست‌یابی به امکانات بیشتر، مسئولیّت هم بیشتر می‏شود. می‏بایست با استفاده از صدا و سیما و دیگر رسانه‏های گروهی ابعاد مختلف موضوع را برای مردم تبیین کرد و به معنای واقعی، برای برپایی حکومت امام زمان(ع) مقدّمه‏چینی نمود؛ البتّه در اینجا مجال پاسخ به آنها که با استناد به حدیث ضعیف السّندی اصل تشکیل حکومت در عصر غیبت را زیر سؤال می‏برند، نیست و به همین قدر بسنده می‏کنم که به نظر بنده الآن اوجب واجبات و اهمّ مسائل تشکیل و حفظ حکومت اسلامی است.

 با گذشت بیش از دو دهه از آغاز انقلاب در ایران عملکرد اصل نظام را در این راستا چگونه می‏بینید؟

هر چند که انتظار بیش از این بوده؛ ولی بینی و بین الله کوتاهی نکرده‏اند.
یک تذکّر و درخواست هم از آقایان دارم، اینکه بیایید فرهنگ مهدویّت را مثل کتاب‌های مدارس که به تناسب سطوح مختلف سنّی نوشته شده، بازنویسی کنیم و برای هر مقطعی کتاب و اسلاید، سی‏دی، فیلم و برنامه‏های مختلف و مناسب داشته باشیم که در این راستا می‏طلبد، هم فضا و هم ابزار را به خوبی بشناسیم و هم مناسب‏ترین نحوه استفاده از ابزار را در شرایط کنونی اعمال کنیم. در ورود به این میدان هم ان‏شاءالله موفّق خواهیم بود.

 تاکنون در بین طلبه‏ها و عامّه مردم چقدر در زمینه فرهنگ انتظار کار شده است؟

راستش را بخواهید ما در برابر ساحت مقدّس امام زمان(ع) سراپا تقصیریم. آبرو و اعتبار ما طلبه‏ها به همین عمّامه‏هایمان است. این عمّامه‏ها هم اعتبارش به همان اصل و پشتوانه‏اش است. همانند پول که کاغذی عادّی است و با پشتوانه‏ای که در بانک مرکزی دارد، معتبر می‏شود. این احترامی که مردم به ما می‏گذارند، دستمان را می‏بوسند، وجوهات را برای صرف در امور مذهبی پیش ما می‏آورند و خلاصه یک جور دیگر نگاهمان می‏کنند، همه به دلیل آن بزرگوار است و متأسّفانه ما در واقع یک هزارم حقّی را که آن حضرت بر گردن ما دارند، ادا نکرده‏ایم.
از ساحت مقدّس امام زمان(عج) پوزش می‏طلبیم که سر باز خوبی برای ایشان نبوده و نیستیم؛ ولی امیدواریم به خوبی و بزرگی و بزرگواری خودشان ما را عفو کرده و نظر لطفشان را از ما برنگردانند.

 در پایان اگر مطلبی ناگفته مانده بفرمایید.

امیدواریم خداوند، عزّوجلّ، این توفیق را به ما بدهد که حکومت موعود جهانی را درک کنیم که ان‏شاءالله،‏ به زودی شاهدش خواهیم بود. امیدواریم که خیلی‏ها این ایّام را درک کنند و جزو یاران و سربازان حضرت باشند و باشیم و ان‏شاءالله‏ از اجر شهادت در جبهه ایشان که دو برابر اجر دیگر شهداست، بهره‏مند شویم.
در پایان این گفت‏وگو از شما و مجلّه وزین موعود تشکّر و تقدیر می‏کنم که سعی بلیغ دارید و مجدّانه در راه نشر فرهنگ مهدویّت و آشنایی با این بزرگوار تلاش می‏کنید و امیدواریم که خود آقا در دنیا و آخرت پاداش شما را عنایت فرمایند.
از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید، تشکّر می‏کنیم.

پی‏نوشت‌ها :

1 .محمّدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج3، ص538-536.
2 .محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص231.
3 .همان، ج52، ص328.
4 .سیدبن طاووس، الملاحم والفتن، ص152 به نقل از: نجم الدّین طبسی، چشم‏اندازی به حکومت مهدی(ع)، ص184.
5 .جامع احادیث الشیعه، ج1، ص34.
6 .محمّدبن الحسن الحرالعاملی، اثبات الهداه، ج3، ص542، ح521.
7 .عقدالدرر، ص159.
8 .الملاحم والفتن، ص97 به نقل از: چشم‏اندازی به حکومت مهدی(ع)، ص189.
9 .بحارالانوار، ج52، ص326.
10 .شیخ صدوق، کمال‏الدین و تمام‏النعمه، ج1، ص331.
11.الملاحم والفتن، ص152.
12.ر.ک: چشم‏اندازی به حکومت حضرت مهدی(ع)، ص118.
13.المستدرک علی الصحیحین، ج4، ص514؛ عقدالدرر، ص150.
14.عقدالدرر، ص36؛ ملاحم، ص68.
15.شیخ صدوق، الخصال، ج2، ص626؛ بحارالانوار، ج52، ص316.
16.عقدارلدرر، ص236 به نقل از همان.
17.الاذاعه، ص119، به نقل ازهمان.
18.بحارالانوار، ج52، ص374.
19.همان، ج52، ص190.
20.همان، ج52، ص375.
21.همان، ج52، ص330 و 337.
22.همان، ج52، ص269.
23.بیان الائمه(ع)، ج8، ص102.
24.بحارالانوار، ج52، ص337.
25.عقدالدرر، صص 99-90؛ کشف الاستار: ص137.
26.بحارالانوار، ج52، ص352.
27.الغارات، ج2، ص333.
28.در منابع عین عبارت یافت نشد.
29.مسنداحمد، ج2، ص398.
30.بحارالانوار، ج52، ص349.
31.همان، ج52، ص355.
32.همان، ج60، ص254؛ اثبات الهداه، ج3، ص551.
33.حجر (15)، آیه 38.
34.آل عمران(3)، آیه 83.
35.ر.ک: پاورقی 3.
36.بحارالانوار، ج52، ص328.
37.کامل الزیارات، ص30.
38.آل عمران(3)، آیه 19.
39.احزاب (33)، آیه 21.
40.اعراف (7)، آیه 95.
41.بحارالانوار، ج52، ص123.
42.منتخب الاثر، ح570.
43.بحارالانوار، ج52، ص146.
44.همان، ج52، ص126.

منبع: www.mouood.org

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:08 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



گمارده

از خواب بیدار شد ... پیشانی‌اش خیس عرق شده بود. از جا بلند شد و زیر نور ماه به حیاط رفت و کوزه آب را برداشت، چند جرعه آب خورد، نفس عمیقی کشید و همان‌جا روی پله حیاط نشست. نسیم خنک نیمه شب تابستان، کمی حال را بهتر کرد.
نگاهی به ماه انداخت، بدر کامل بود. از خلوت و سکوت شبانه خانه احساس آرامش کرد. بغضش شکست و اشک آرام صورتش را خیس کرد. اشک که جاری شد، بغض هم رهایش کرد. در عالم خودش بود که سایه‌ای را کنارش حس کرد، سر برگرداند. مرضیه بود که بالای سرش ایستاده بود.
باز بی‌خوابی به سرت زده؟
با سرعت اشک‌هایش را پاک کرد. مرضیه کنارش نشست و گفت:
از من پنهان می‌کنی؟
لبخندی زد و گفت: چیزی نیست که بخواهم پنهان کنم.
مرضیه سری تکان داد و گفت: تو از من پنهان می‌کنی و من از تو؛ اما تا کی؟ این قصه تا کی می‌تواند ادامه داشته باشد؟
محمدحسین سرش را پایین انداخت: امشب خواب دیدم... خواب کودکی که اینجا توی حیاط بازی می‌کرد و می‌خندید.
مرضیه آهی کشید و گفت: بس که در فکرش هستیم.
ـ من تصمیم گرفته‌ام...
ـ که چه کار کنی؟
ـ می‌خواهم به نجف بروم.
ـ نجف؟
ـ بله! نجف. از دست دوا و درمان طبیب‌های «تبریز»، از دست نگاه‌های کنجکاو، از دست دل‌سوزی‌های مردم خسته شده‌ام. می‌روم شاید آنجا فرجی شود.
ـ چرا نجف؟!...
ـ نمی‌دانم، می‌روم شاید خوابم تعبیر شود ...
همه آرزویش این بود حالا که این همه راه از تبریز به نجف آمده، دست خالی برنگردد؛ اما روزها از پی هم می‌گذشت و هیچ نشانه‌ای از فرج نبود. کارش شده بود بیتوته در «مسجد کوفه» و «مسجد سهله» و انتظار، انتظار یک اتفاق، اتفاقی که نمی‌افتاد...
تنها و دل‌شکسته گوشه مسجد کوفه نشسته بود و گریه می‌کرد. تاجر سرشناس بازار تبریز، اینجا مسافری غریب و دل‌شکسته بود که سر بر دیوار مسجد اشک می‌ریخت.
کسی که آرزوی شنیدن خنده یک کودک، همه زندگی‌اش را پر کرده بود. چهل روز بود که از تبریز به نجف و کوفه آمده بود و دیگر بیش از این امکان و توان ماندن نداشت. چشم بر هم گذاشته بود و در دل نجوا می‌کرد. برای لحظاتی نفهمید به خواب رفت یا بیدار بود. فقط صدایی شنید که آرام و شمرده به او گفت: برو و محمدعلی جولای دزفولی را پیدا کن! به حاجتت می‌رسی...
به خود آمد، چشم گشود. نفهمید این صدا را در بیداری شنید یا در خواب یا چیزی بین خواب و بیداری. دلش فرو ریخت.
آنچه را که شنیده بود برای خودش تکرار کرد. برو محمدعلی جولای دزفولی را پیدا کن. به حاجتت می‌رسی. این کلمات آخر را چند بار تکرار کرد و مثل تشنه‌ای که قطره آبی را مزه‌مزه کند. چیزی فراتر از سیراب شدن با جرعه جرعه آب... به حاجتت می‌رسی... به حاجتت می‌رسی...
حس کرد نور امیدی به دلش تابیده، نور امیدی که به او توان می‌داد. توانی که مدت‌ها بود از دست داده بود. حس کرد سبک شده، در دلش احساس نشاط و سرور کرد. بلند شد تا برای خواندن دو رکعت نماز شکر و رفتن به دزفول آماده شود.
با آنکه دلش می‌خواست این مژده را به همسرش بدهد؛ اما راهی دزفول شد تا به پیغامی که شنیده بود، عمل کند. نام محمدعلی جولای دزفولی را مدام تکرار می‌کرد و به این می‌اندیشید این مرد کیست و چه ارتباطی با برآورده شدن حاجت او دارد؟
به بازار دزفول که رسید همه خستگی راه را از یاد برد. شوق دیدار جولای دزفولی تمام وجودش را در بر گرفته بود.
از اولین حجره بازار، سراغ محمدعلی را گرفت. گفتند در بازار دزفول، جولا و بافنده زیاد است؛ اما محمدعلی نامی، در انتهای بازار، حجره کوچکی دارد. به شوق آمد. از اینکه با مقصودش فقط چند قدم فاصله داشت. قلبش به تندی شروع به تپیدن کرد. به قدم‌هایش سرعت داد. در انتهای کوچه‌ای که نشانی‌اش را داده بودند، اتاقکی کوچک بود که در آن مردی سرگرم بافتن پارچه بود. محمدحسین جلو رفت. مرد بر قطعه‌ای پوست گوسفند نشسته بود. محمدحسین سلام کرد. مرد سر برداشت و به سلام او جواب داد. پیراهن و شلواری از کرباس پوشیده بود و دکانش یک متر در دو متر هم نبود. هنوز محمدحسین بعد از سلام، حرفی نزده بود که گفت:
حاج محمدحسین! حاجت روا شدی.
زانوهای محمدحسین لرزید. آهسته همان جا جلوی در نشست. محمدعلی سکوت او را که دید، گفت: گفتم که حاجت روا شدی.
محمدحسین به خود آمد و پرسید: می‌توانم داخل شوم؟
محمدعلی گفت: مهمان حبیب خداست.
محمدحسین گوشه اتاقک کز کرد. تمام تنش می‌لرزید. نمی‌دانست از شوق است یا از ناباوری. محمدعلی جولا، بی‌آنکه به مهمان تازه وارد و متعجبش حرفی بزند، دست از کار کشید. اذان گفت و به نماز ایستاد. محمدحسین به خود آمد، بلند شد با آبی که همراه داشت وضو گرفت و با محمدعلی نماز خواند. نمازش که تمام شد آهسته گفت: من در این شهر غریبم. اجازه دارم امشب مهمان شما باشم؟
محمدعلی به نشانه قبول سری تکان داد و پشت دستگاه کوچک بافندگی‌اش نشست. چهره‌اش آرام و روشن بود؛ اما ابهتی داشت که به محمدحسین اجازه نمی‌داد، حرفی بزند.
در سکوت به کار او خیره شده بود تا اینکه او کارش را تمام کرد و بلند شد و از طاقچه گوشه اتاق یک کاسه چوبی پر از ماست آورد و با دو قرص نان جو در یک سینی چوبی جلوی محمدحسین گذاشت. تاجر ثروتمند تبریزی که به بهترین غذاهای لذیذ تبریز عادت داشت، بی‌هیچ حرفی با او هم‌غذا شد و نان جویی که تا به حال نخورده بود، با ماست خورد. محمدعلی اصلاً سکوت را نشکست و محمدحسین هم جرئت شکستن سکوت را نداشت. محمدعلی ظرف خالی ماست را برداشت و یک قطعه پوست گوسفند به محمدحسین داد و گفت:
تو مهمان منی. روی این بخواب.
و خودش بی‌آنکه منتظر جواب او باشد، روی زمین خاکی اتاق دراز کشید. محمدحسین که هر شب در بستر نرم و راحت خانه خوابیده بود، بر روی قطعه پوست در آن اتاق کوچک و در کنار این مرد پر ابهت و ناشناخته، بدون روانداز دراز کشید. لحظه‌ای خواب به چشمش نمی‌آمد. با آنکه بسیار خسته بود و روز سختی گذرانده بود؛ اما فضای آن اتاقک و حرکات متین و آرام آن مرد خواب را از او گرفته بود... .
شب کوتاه تابستان بسیار زود سحر شد و محمدعلی از جا برخاست، وضو گرفت، اذان گفت و نماز شب و صبح خواند. محمدحسین هم همراهش نماز خواند و منتظر شکستن سکوت شد؛ اما او تا روشن شدن آسمان تعقیبات نماز را به جا آورد و بعد هم بی‌صدا مشغول به کار شد.
محمدحسین حس کرد دیگر تحمل این همه سکوت را ندارد. به احترام پیش پای او زانو زد و گفت:
از من پرسیدی که هستم و مرا به نام خواندی. راستش تا به حال جرئت نکردم سؤال کنم؛ اما می‌دانم که نمی‌توانم بدون جواب به شهرم برگردم.
محمدعلی چشم از کارش برنمی‌داشت و در سکوت می‌بافت. محمدحسین ادامه داد: قطعاً همه چیز را درباره من می‌دانی، پس به من بگو چه کردی که به این مقام رسیدی؟
محمدعلی سر برداشت، چشمان نافذش را در چشمان محمدحسین دوخت.
محمدحسین نگاهش را تاب نیاورد و سر به زیر انداخت.
محمدعلی با لحنی محکم گفت: این چه سؤالی است؟ حاجتی داشتی روا شد. برو به شهر و دیارت و منتظر تولد فرزندت باش.
محمدحسین اگر چه از شنیدن این جملات غرق سرور شد؛ اما دل نَکَند.
ـ نه... تا نفهمم قضیه تو چیست نمی‌روم. من مهمان تو هستم و به حرمت و احترام مهمان باید به من بگویی راز این اتفاق چیست.
محمدعلی دست از کار کشید. نگاهش را به زمین دوخت و گفت: مرا به حال خودم بگذار. تو حاجتی داشتی... .
محمدحسین التماس کرد: نه... با همه حرمتی که برایت قائل هستم مرا ناامید مکن. دلم می‌خواهد بدانم در اینجا چه کرده‌ای که متصل شده‌ای. تو که تا به حال مرا ندیده بودی، نامم را از کجا می‌دانستی؟
محمدعلی آهسته گفت: من در این اتاقک مشغول به کار خودم بودم. نگاه کن روبه‌روی این دکان من، خانه‌ای است. قبلاً در این خانه مردی از بزرگان شهر زندگی می‌کرد و سربازی از خانه او محافظت می‌کرد، او مرد ستمگری بود.
روزی سرباز به دکانم آمد و به من گفت: تو نانت را چطور تهیه می‌کنی؟
تعجب کردم. آن سرباز با نان من چه کار داشت؟ گفتم: سالی یک خروار جو می‌خرم، آرد می‌کنم و می‌پزم. فعلاً زن و فرزندی هم ندارم و روزی یک قرص نان برایم کافی است.
سرباز گفت: من محافظ این خانه هستم. دلم نمی‌خواهد از مال این ظالم نان روزانه‌ام را تأمین کنم. اگر قبول کنی برای من هم یک خروار جو بخری و هر روز همراه نانی که برای خودت می‌پزی دو قرص نان هم برای من بپزی، ممنونت می‌شوم.
من قبول کردم. رفتم و جو خریدم، آرد کردم و هر روز دو قرص نان همراه نام خودم می‌پختم و او می‌آمد و سهمیه‌اش را می‌برد.
تا اینکه یک روز نیامد، نگرانش شدم. به در خانه آن ستمگر رفتم و سراغش را گرفتم. خادم خانه گفت که او مریض شده و در مسجدی که در همین نزدیکی است، خوابیده.
به مسجد رفتم و دیدم سرباز افتاده و کسی پرستار او نیست. گفتم برایت طبیب و دوا تهیه می‌کنم. گفت: احتیاجی نیست! من امشب از دنیا می‌روم!
تعجب کردم. او از کجا می‌دانست که شب، مرگش فرا می‌رسد؟ تعجب مرا که دید گفت: نصف شب، کسی به سراغت می‌آید و تو را از مرگ من با خبر می‌کند. هر چه به تو دستور دادند، عمل کن و بقیه آردهایی که برای من تهیه کره بودی، مال خودت باشد.
دیدم دارد وصیت می‌کند. گفتم: بگذار امشب نزد تو بمانم.» گفت: نه برو. نباید بمانی. هر وقت که وقت آمدنت رسید، تو را مطلع می‌کنند.
منظورش را نفهمیدم. او که کسی را نداشت و از بی‌کسی در مسجد خوابیده بود. پس چه کسی مرا از مرگ او مطلع می‌کرد؟ این سؤال به ذهنم گذشت؛ اما جرئت نکردم بپرسم و به دکانم آمدم. خواب به چشمم نمی‌آمد. از کار این سرباز در حیرت بودم. نیمی از شب گذشته بود که در زدند. در را باز کردم. مردی پشت در بود که تا به حال او را در آن محله ندیده بودم. مرا به نام خواند و گفت: ‌محمدعلی بیا!
بی‌هیچ حرفی از دکان بیرون رفته و به سرعت خودم را به مسجد رساندم. سرباز از دنیا رفته بود. درست همان‌طور که خودش گفته بود. دو نفر آنجا بودند. آنها را هم نمی‌شناختم. به من گفتند که به آنها کمک کنم تا سرباز را برای غسل به جانب چشمه خارج شهر ببریم. با آنها همراه شدم و با هم، سرباز را کنار چشمه بردیم. آنها او را غسل دادند، کفن کردند، بر او نماز خواندند و او را با هم به مسجد آوردیم و در مسجد به خاک سپردیم. من مبهوت از آنچه پیش آمده بود، به دکانم برگشتم. نمی‌دانستم او کیست و آن دو که بودند و چرا مرا هم در کفن و دفن او شریک کردند. چند شب گذشت. یک شب که خواب بودم، در دکانم را زدند. مردی پشت در بود که مرا به نام خواند و گفت:
محمدعلی بیا آقا تو را طلب کرده‌اند.
تمام تنم لرزید: آقا؟!
اما جرئت نکردم سؤال کنم. در دکانم را بستم و با او به راه افتادم. از شهر خارج شدیم. با آنکه اواخر ماه بود، ولی صحرا مانند شب‌های مهتابی بدر، کاملاً روشن و زمین سرسبز و خرم‌ بود؛ اما ماه هم در آسمان نبود.
در فکر بودم از این سرسبزی حیرت‌آور زمین و روشنایی زیبای آسمان بدون وجود ماه؛ اما قدرت ابراز سؤال نداشتم. بی‌صدا به دنبال آن مرد ناشناس پیش می‌رفتم تا به صحرایی رسیدیم که در این نواحی، به صحرای «لور» شهرت دارد. با همان سرسبزی و روشنایی مهتاب بدون ماه، از دور عده‌ای توجهم را جلب کردند. عده‌ای که دور هم نشسته بودند و یک نفر مقابل آنها ایستاده بود. یک نفر هم بین آنها بود که از همه جلیل‌القدرتر بود. چشمم که به او خورد، هراس به دلم افتاد و استخوان‌هایم شروع به لرزیدن کرد. انگار که سردم شده باشد. مردی که همراهم بود، گفت: جلوتر بیا.
به زحمت پیش رفتم، نزدیک‌تر که شدم ایستادم. آنکه در مقابل جمع ایستاده بود، گفت:
«بیا جلو نترس.»
جلوتر رفتم. شخصی که در بین جمع بر همه برتری داشت فرمود:
«می‌خواهم به پاداش خدمتی که به آن سرباز کرده‌ای، تو را به جای او منصوب کنم.»
دلم لرزید. آهسته گفتم: من کاسب و بافنده‌ام، مرا به سربازی چه کار؟
فکر کردم می‌خواهند مرا به جای سرباز، نگهبان خانه آن ستمگر کنند. ترسیدم.
فرمودند:
«این طور نیست که تو فکر می‌کنی تو را به جای او گماشتم. به جای خود باش، هر زمان به تو فرمانی دادیم، انجام بده!»
دیگر حرفی نزدم، برگشتم. آن مرد با من نیامد. قدرت برگشتن و نگاه کردن به آن جمع را نداشتم؛ ولی ناگهان متوجه شدم هوا تاریک شده و از آن سرسبزی و خرمی صحرا و روشنایی خبری نیست. با شتاب به دکانم برگشتم و بعد از آن شب، دستورات
امام عصر(عج) به من می‌رسد. از جمله دستورات آن حضرت انجام گرفتن مقصد و حاجت تو بود و ذکر نام و مشکلت.
محمدحسین مبهوت از آنچه شنیده بود، وقتی به خود آمد که هر دو گریه می‌کردند. محمدعلی از یادآوری خاطره دیدار آن شب مهتابی و او از سعادتی که نصیبش شده بود.
آفتاب بالا آمده بود و محمدعلی جولا به کار بافتن، مشغول شده بود و محمدحسین می‌رفت تا مژده این معجزه را به همسرش بدهد.

منبع: بر اساس داستانی از کتاب العبقری الحسان، شیخ علی اکبر نهاوندی، ج 2، صص 79 80؛ گنجینه دانشمندان، شیخ محمد رازی، صص 135-137.
منبع: نشریه موعود شماره 137 و 138

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:08 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ


راه معرفت امام زمان(علیه السلام) غیبت امام زمان همواره مسئله‏ای مهم، معتبر و اصیل بوده است، به گونه‏ای که همه معصومان(علیهم‌السلام) از نبی مکرم اسلام‏صلی الله علیه و آله و سلم تا امام عسکری(علیه‌السلام) بارها به وجود مبارک ایشان و ویژگی‏هایشان اشاره فرموده‏اند. روایات مجامع روایی شیعه و غیر شیعه در این‏باره نه از حد استفاضه بلکه از تواتر متعارف نیز فزون‏تر است.
محمد بن عثمان عَمْری(1) می‏گوید: از پدرم شنیدم که در خدمت امام حسن عسکری(علیه‌السلام) بودم که پدرم پرسید: این سخن حق است که پیامبرص فرموده‏اند: من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتةً جاهلیة؟ فرمود: آری، این سخن درست است و هیچ تردیدی در آن نیست، همان‏طور که شکی در روز بودن این روز روشن نیست: إن هذا حق کما أن النهار حق؛ سپس پدرم عرض کرد: پس از اینکه شما رحلت کردید، امام بعد از شما کیست؟ امام عسکری(علیه‌السلام) به نام مبارک حضرت ولی‏عصر(عج) اشاره کرد و آن‏گاه فرمود: او غیبتی طولانی دارد که در آن عده‏ای سرگردان، گروهی هلاک و دسته‏ای دچار تردید می‏شوند: اما انّ له غیبة یحار فیها الجاهلون و یهلک فیها المبطلون و ….(2)
بر این اساس، غیبت ولی‏عصر(عج) برای بسیاری دشوار می‏آید و شکوک و شبهات اذهان بسیاری را مسموم می‏کند و عده‏ای می‏گویند که چگونه می‏شود انسانی بیش از هزار سال زنده بماند و گروهی سخن می‏رانند که از کجا معلوم است که بیاید و کسان دیگر شبهات دیگری، ساده‏تر یا پیچیده‏تر را در اذهان می‏پرورند و آن را می‏پراکنند.
از سویی دیگر، زمان ظهور وجود مبارک بقیة الله الاعظم(عج) معلوم نیست گرچه ما باید همواره منتظر ظهور خجسته حضرتشان باشیم و امکان دارد خدای نخواسته غیبت ایشان طولانی شود و تردیدها، شکوک و شبهه‏ها نیز افزایش یابد! چه کنیم تا به این تردیدها در ابعاد فردی یا اجتماعی مبتلا نشویم؟ درباره مسائل و مباحث دینی، به ویژه چالش‏های فرا روی حکومت اسلامی نظیر مبحث ولایت فقیه، به دام قرائت‏های مختلف گرفتار نیاییم؟ در باتلاق شبهات فرو نرویم و با شناختِ اصیل امام و امامت مشکلات موجود در این زمان را باز شناخته و بگشاییم؟
در روایت کلینی و صدوقِ است که ولی امر با این خصوصیات شناخته می‏شود: اعرفوا الله بالله و الرسول بالرسالة و أولی الامر بالأمر بالمعروف و العدل و الاحسان؛ امّا این نقل کافی نیست، زیرا هرگز با صرف امر به معروف و عدل و احسان نمی‏توان ولی امر را شناخت، چون آمران به معروف و… بسیارند، به همین سبب در نقل دیگری فرمود: … بالمعروف و العدل و الاحسان نه «بالأمر بالمعروف»، زیرا امام با معروف، عدل و احسان شناخته می‏شود نه با امر به آنها
شناخت ولی خدا و امام عصر(عج) تنها راه نجات و رستگاری است که با درخواست از ذات اقدس خداوند و مجاهده علمی و عملی شدنی است.
وعده نجات از جهالت و رهایی از ظلمت گمراهی، دل انسان‏های بصیر را از دیرباز به خود مشغول داشته است، به همین سبب بعضی شاگردان خاص اهل بیت(علیهم‌السلام) برای یافتن طریق هدایت سۆالاتی درباره معرفت آخرین حجّت الهی در محضر ایشان مطرح کرده‏اند، چنان‏که جناب زراره می‏گوید: از امام صادق شنیدم که فرمود: قائم ما پیش از قیام خود، غیبتی طولانی خواهد داشت. عرض کردم: چرا؟ فرمود: اگر ظاهر باشد او را می‏کشند؛ سپس فرمود: ای زراره! اوست که انتظارش را می‏کشند و مردم در ولادتش شک می‏کنند؛ برخی می‏گویند پدرش از دنیا رفته و فرزندی از خود به جای نگذارده است؛ بعضی گویند در شکم مادرش است؛ گروهی گویند غائب است؛ دسته‏ای گویند به دنیا نیامده و عده‏ای دیگر گویند دو سال قبل از وفات پدرش به دنیا آمد! همان، موعود منتظر است؛ ولی خدای والا می‏خواهد تا شیعیان را بیازماید و در این آزمایش دشوار، باطل‏گرایان دچار تردید می‏شوند.
زراره (که گویا از چنین فضای پر شبهه‏ای هراسناک گردید، و به فکر چاره افتاده) گوید: به امام صادق(علیه‌السلام) عرض کردم: فدایتان شوم! اگر من در آن زمان بودم چه کنم؟ آن حضرت فرمود: اگر آن زمان را ادراک کردی، پیوسته دل به این دعا مشغول دار: اللّهمّ! عرّفنی نفسک، فإنّک إن لم تعرّفنی نفسک لم أعرف نبیّک. اللّهمّ! عرّفنی رسولک، فإنّک إن لم تعرّفنی رسولک لم أعرف حجّتک. اللّهمّ! عرّفنی حجّتک، فإنّک إن لم تعرّفنی حجّتک ضللتُ عن دینی.(3)
دعا تنها مجموعه‏ای از الفاظ برای خواندن و درخواست کردن نیست، بلکه معارف عمیق و درس‏های ارزشمندی در دعای معصومان(علیهم‌السلام) نهفته است که فهم آن‏ها و تأمل در آموزه‏هایشان آثار ارزشمند علمی و عملی به بار می‏آورد، چنان که زراره در پی آن است با این درس گرانقدر مشکل خویش را بگشاید.
برای شناخت مقام والای امامت و شخصیت منحصر به فرد امام عصر(عج) راه‏های فراوانی هست؛ بررسی دعاها و زیارت‏هایی که از خود امام عصر(عج) رسیده و یا فرموده امامان دیگر(علیهم‌السلام) درباره آن حضرت است از بهترین این راه‏هاست.
غیبت ولی‏عصر(عج) برای بسیاری دشوار می‏آید و شکوک و شبهات اذهان بسیاری را مسموم می‏کند و عده‏ای می‏گویند که چگونه می‏شود انسانی بیش از هزار سال زنده بماند و گروهی سخن می‏رانند که از کجا معلوم است که بیاید و کسان دیگر شبهات دیگری، ساده‏تر یا پیچیده‏تر را در اذهان می‏پرورند و آن را می‏پراکنند
همان‏گونه که تأمل در عبارات نهج البلاغه، سخنان سید الشهدا (علیه‌السلام) از آغاز تا پایان حادثه کربلا، معارف بلند صحیفه سجادیه گویای برنامه‏های امام علی، امام حسین و امام سجاد(علیهم‌السلام)اند و از ایجاد حوزه‏های علمی و برگزاری مناظرات علمی برنامه صادقین(علیهماالسلام) استنباط می‏گردد، از ادعیه مأثور یا مرتبط با امام عصر(عج) برنامه‏های ایشان فهمیده می‏شود؛ زیرا وقتی امامی دعا می‏کند، علاوه بر مقتضیات دعا، ویژگی‏های امامت و وظیفه امام در برابر امّت و چگونگی پیوند امام با امّت و تأثیر ملکی و ملکوتی امام را تشریح می‏کند.
بر این پایه، کسی که می‏خواهد وجود مبارک ولی عصر(عج) را بشناسد، بهتر است زیارت‏ها و دعاهای مرتبط با آن حضرت را به دقّت بررسی کند، تا به حریم معرفت آن امام همام بار یابد.
از سوی دیگر، شناخت امام زمان(عج) مراتبی دارد که تأثیرگذاری آنها در زدودن غبار جاهلیت و پاک کردن گرد تحجّر و ارتجاع یکسان نیست، زیرا آثار هر مرتبه از معرفت در تبیین انتظار حقیقی و صحیح، با مرتبه دیگر متفاوت است؛ مثلاً شناخت شناسنامه‏ای امام عصر(عج) و دانستن تاریخ ولادت و زمان غیبت صغرا و کبرا و امثال آن، هرگز همانند معرفت معنای حقیقی امامت و شناخت حقیقت ولایت و انطباق انحصاری آن شخصیت حقوقی در فلان شخص حقیقی نخواهد بود؛ همان‏طور که براهین حدوث، نظم، امکان ماهوی، امکان فقری و نظایر آن‏ها برای شناخت خدا راهگشاست؛ امّا آن که خدا را با الوهیت می‏شناسد، بهترین راه معرفت خداوند را پیموده و خداشناس خوبی شده است؛ و نظیر اینکه هرچند شناخت رسول از راه معجزه [کافی است؛ ولی] مرتبه بالای معرفت را تأمین نمی‏کند؛ امّا آن که رسول را با علم به رسالت می‏شناسد، از معرفت آن حضرت به‏سبب معجزه بی‏نیاز می‏شود، چرا که وقتی معنی الوهیت و رسالت فهمیده شد، خداوند و رسول شناخته می‏شوند.
در روایت کلینی و صدوقِ است که ولی امر با این خصوصیات شناخته می‏شود: اعرفوا الله بالله و الرسول بالرسالة و أولی الامر بالأمر بالمعروف و العدل و الاحسان(4)؛ امّا این نقل کافی نیست، زیرا هرگز با صرف امر به معروف و عدل و احسان نمی‏توان ولی امر را شناخت، چون آمران به معروف و… بسیارند، به همین سبب در نقل دیگری فرمود: … بالمعروف و العدل و الاحسان(5) نه «بالأمر بالمعروف»، زیرا امام با معروف، عدل و احسان شناخته می‏شود نه با امر به آنها. آن که ولی خداست و ولایت امر را بر عهده دارد به دستور دادن به معروف، عدل و احسان بسنده نمی‏کند بلکه سنّت او معروف و سیرتش عدل و سریره او احسان است.
اگر کسی معروف‏شناس باشد، حقیقت آن را در ولی امر در می‏یابد. همان‏طور که شناسنده عدل و احسان، عدل و احسان را در سنّت و سریره و سیره امام مشاهده می‏کند و در می‏یابد که او صاحب مقام ولایت است.
بر این پایه، کسی که می‏خواهد وجود مبارک ولی عصر(عج) را بشناسد، بهتر است زیارت‏ها و دعاهای مرتبط با آن حضرت را به دقّت بررسی کند، تا به حریم معرفت آن امام همام بار یابد

والاترین راه شناخت امام عصر(عج)

انسان برای باریافتن به شناخت خداوند، گاه از نشانه‏های آفاقی و گاه از آیات انفسی بهره می‏برد و در مرتبه‏ای دیگر بر اساس اعرفوا الله بالله(6)، بک عرفتک و أنت دللتنی علیک(7)، یا من دلّ علی ذاته بذاته(8)خداوند را از راه وجود مبارکش می‏شناسد و شاهدانه در می‏یابد که (اَو لَم یَکفِ بِرَبِّکَ اَنَّهُ عَلی کُلِّ شی‏ءٍ شَهید).(9) چنین کسی به آنان که در پی آیات آفاقی و انفسی‏اند به زبان حال می‏گوید که چرا ذات حق را غائب می‏پندارید و با جست‏وجو در آفاق و انفس، راهی به سوی او می‏جویید، در حالی که پیش از آن دو، خدا مشهود شماست. ابتدا فرمود: (سَنُریهِم ءایتِنا فِی‏الاءفاقِ وفی اَنفُسِهِم حَتّی یَتَبَیَّنَ لَهُم اَنَّهُ الحَقّ)(10)؛ آن‏گاه کفایت خداوند برای شناختش و بی‏نیازی از آیات آفاقی و انفسی را در این‏باره یادآور شد: (اَو لَم یَکفِ بِرَبِّک)(11)و سپس دلیل کفایت وجود مبارک حق را برای شناخت او چنین بیان کرد: (اَنَّهُ عَلی کُلِّ شی‏ءٍ شَهید).(12)
هرچه را انسان بخواهد مشاهده کند، نخست خدا را می‏بیند. قبل از آنکه دلیل، فهم دلیل، بلکه خود را که مستدل است ادراک کند، خدا را می‏فهمد. «شهید» در آیه یاد شده بر وزن فعیل و به معنای مفعول است نه فاعل(13)، زیرا اگر فاعل و به معنای شاهد باشد یعنی خداوند شاهد همه جا و همه چیز است(14)، پس به نشانه‏های آفاقی و انفسی نیازی ندارد؛ این استدلال نسبت به مدعای آیه، برهان تمامی نیست، چون ادعای آیه آن است که شناسنده ذات اقدس حق از نشانه‏های آفاقی و انفسی بی‏نیاز است، بنابراین واژه شهید در آیه باید به معنی مشهود باشد تا برهان بدین‏گونه تمام شود: شما برای شناخت ذات حق به آیات آفاق و انفس نیاز ندارید، زیرا حق در بالاترین مرتبه ظهور و شهود است و اقتضای شدت در این وصف، آن است که قبل از شهود هر چیزی، او مشهود گردد.
خدا که فی الأشیاء علی غیرممازجة(15) است و حضوری نامتناهی دارد، از آن جهت که (یَحولُ بَینَ المَرءِ وقَلبِه)(16) است، نیاز ندارد او را از بیگانه جویا شویم: (اَو لَم یَکفِ بِرَبِّکَ اَنَّهُ عَلی کُلِّ شی‏ءٍ شَهید).(17)
چنین شناختی سودمندترین شناخت‏ها و برای همگان شدنی است. این راه، همان راه قلب است که پیمودنش به دانستن اصطلاحات فلسفی، کلامی یا درس‏های حوزوی و دانشگاهی نیاز ندارد و هدایتی همگانی و همیشگی است.
نبی مکرم اسلام‏صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه طاهرین(علیهم‌السلام)، مظاهر تامّ اسما و صفات ذات اقدس خداوند و بالاترین نشانه‏های اویند و همان‏گونه که خدای تعالی اصالتاً دارای بالاترین مرتبه ظهور و مشهودیت است، مظاهر تمام‏نمای ذات اقدسش نیز تبعاً از رتبه‏ای پایین‏تر از مشهودیت حق و برتر از غیر او برخوردارند.
طبق آنچه گذشت، بهترین راه شناخت رسول خدا و امامان هدایت، همان راه قلب و فهم شاهدانه الوهیت، نبوّت و امامت است.

پی نوشتها :

1 ـ از وکلای امام حسن عسکری(علیه‌السلام).
2 ـ کمال الدین، ج2، ص81؛ کفایة الاثر، ص296؛ کشف الغمه، ج2، ص 528/
3ـ الکافی، ج1، ص337؛ کمال الدین، ج 2، ص 12/
4 ـ الکافی، ج 1، ص 85؛ التوحید، صدوق، ص 286/
5 ـ الکافی، ج 1، ص 85؛ التوحید، صدوق، ص 286/
6 ـ همان.
7 ـ اقبال الاعمال، ص 335؛ البلد الامین، ص205، «دعای ابی‏حمزه ثمالی در سحر».
8 ـ بحار الانوار، ج 84، ص 339، «نافله فجر».
9 ـ سوره فصّلت، آیه 53/
10 ـ همان.
11 ـ سوره فصّلت، آیه 53/
12 ـ همان.
13 ـ ر.ک: تفسیر البحر المحیط، ج7، ص482؛ مجمع البیان، ج 10 ـ 9، ص30/
14 ـ التفسیر المنیر، ج25، ص15/
15 ـ التوحید، صدوق، ص 306/
16 ـ سوره انفال، آیه 24/
17 ـ سوره فصّلت، آیه 53/

منبع: خبرگزاری حوزه
نوشتاری از آیت‌الله العظمی جوادی آملی

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:08 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ

سهم امام زمان(علیه السلام) از رسانه های ما چقدر است؟

یادم نمی آید این عبارت، اوّلین سؤال تایپ شده بر کاغذ سفید آن خبرنگار بود یا آنکه پر رنگ تر از بقیه سؤالات به چشم آمد و ذهن مرا به یک باره به خودش درگیر ساخت. او می خواست بداند از دیدگاه من، سهم امام از هزاران هزار رسانه چاق و لاغر چقدر است؟ و شاید هم می خواست بپرسد، رسانه های رنگارنگ عصر ما، در میان هزارها و میلیون ها فرصت گفت وگو چه سهمی را به امام زمان(ع) اختصاص می دهند. بی حاشیه و مقدّمه از آن جوان پرسیدم: سهم امام از چی؟ از امکانات یا از فرصت ها؟ و بی آنکه منتظر پاسخ او شوم، ادامه دادم، ما چه تعریفی از خود و جایگاه و مقام خود اراده کرده ایم که گمان می بریم می توانیم برای امام و سهم او از چند بلندگو و رادیو و تلویزیون و ... سخن بگوییم یا مالک روزنامه و مجلّه ای بخواهد از تقسیم سهام و سهم امام از رنگین نامه اش بنویسد؟
از منظری دیگر، ما دانسته یا نادانسته واجد چه سهمی از معرفت و شناخت درباره امام و حجّت مبین حضرت حق هستیم؟ و این شناخت را از کجا حاصل کرده ایم و منبع و مصدر علم ما درباره امام معصوم(ع) کجاست که گمان می بریم می توانیم به ارائه تعریف و تعیین جایگاه و سهم امام از چیزی یا جایی مشغول شویم؟
می دانستم سخنم کمی پیچیده شده و از ظرفیّت آن جوان و کشش ذهنی او خارج شده، بنابراین گفتم:
امام زمان(ع) خلیفه خدا، حجّت حضرت حق، قائم مقام او، مالک و صاحب اختیار کلّ هستی به اذن الله است. شخص شخیصی که بود و نبود جمله خلایق آشکار و نهان در گرو بودن ایشان است.
مگر نه این است که ما ایشان را، بقیّـ[الله، خلیفـ[الله،حجّـ[اللهو ... خطابمی کنیم؟
خلیفه الزاماً واجد صفات آنکه از جانبش و به حکمش خلیفه شده باشد؛ وگرنه خلیفه نخواهد بود.

به قول خواجه شیراز که خطاب به ایشان می گوید:

سلامت همه آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
جمال صورت و معنی ز یُمن صحّت توست
که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد
جمال و کمال و صحّت عالم آشکار و نهان و ساکنان جمله عوالم ملکی و ملکوتی در همه مراتب و شعب و همه آنچه در معنی و مفهوم «ما سوی الله؛ آنچه که غیر خداست در هستی» مصداق پیدا می کند، در گرو و بسته سلامت و صحّت خلیفـ[الله است که واجد جمله شئونات خداوند (به اذن الله) است. از همین جاست که در جایی دیگر حضرت خواجه شیراز می فرماید:
طفیل هستی عشقند آدمی و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری
کلاه سروری ات کج مباد بر سر حُسن
که زیب بخت و سزاوار تخت و تاج سری
به بوی زلف و رخت می روند و می آیند
صبا به غالیه سایی و گل به جلوه گری
کلاه سروری و تاج سیادت و آقایی بر سر صاحب اختیار همه آفریده ها (به اذن الله)، حضرت حجّت خداست که به طفیلی و هوای او سایر مخلوقات رخصت و مجال آمد و شد و جلوه گری در صحن چمن هستی و صحرای عالم وجود می یابند.
در «دعای عدیله» می خوانیم: امام ما آن کسی است که: «ببقائه بقیتُ الدّنیا، بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض و السّماء؛ به بقاء و حضور او دنیا باقی است و به وجود و برکت اوست که رزق و روزی آفریده می رسد و به وجود اوست که زمین و آسمان ثابت مانده است.»
تا آن همه نباشد، امامی در مقام خلافت خداوندی، حکمش نافذ و جاری و لازم الاجرا بر بندگان نمی شود.
* در این حال ممکن است سؤال شود؛ امّا امام، یعنی خلیفه خداوند که در پس پرده غیبتند؟
در پاسخ باید گفت، اگرچه پرده غیبت و عدم حضور عینی امام در میان مردم، مجال اعمال ولایت و خلافت و امارت بر مردم را توسط امام از بین برده و به عبارتی امام، مبسوط الید نیستند؛ لیکن به دلیل داشتن و جاری بودن سایر شئونات، در کار عالم و آدم به اذن الله مشغولند و منشأ اثر اصلی می باشند؛ مانند تقدیر مقدّرات خلق عالم و جاری ساختن روزی آفریده های خداوند در هر صبح وشام و هر ماه و سال. این مردمند که بفهمی، نفهمی مانع از عمل امام و اعمال خلافت و امارت بر زمین شده اند؟ معصوم می فرماید:
ما اهل بیت، آن نعمتی هستیم که خداوند به سبب ما بندگان را نعمت داده است و این نعمتی است که منقطع نمی شود و خداوند از حقّ این نعمتی که به ایشان ارزانی داشته سؤال خواهد کرد.
موضوع ظهور، جز مبسوط الید شدن امام برای اعمال ولایت تمام عیار و اظهار سایر شئوناتی که خداوند به ایشان داده است، نیست. از این طریق کار خلق عالم رو به صلاح رفته و زمین از جور و فساد پاک می شود.

امام خود در زمره منتظرانند

امام(ع) از یک سو منتظر اذن پروردگار برای خروج از پرده غیبتند و از دیگر سو منتظر مردمند. قرار نیست که از طریق اعجاز یا مجبور کردن مردم حکومت حقّه جاری و ساری شود. آماده شدن مردم در موارد و مناسبات زیرقابل شناسایی است:
1.پذیرش دولت عدل امام مبین؛
2. آماده شدن مردم برای برگرداندن حقّ ضایع شده اوصیای پیامبر اکرم(ص) به ایشان؛
3. آماده شدن مردم برای یاری دادن امام در اجرای احکام الهی و مجاهدت با ظالمان؛
4. آماده شدن مردم برای تسلیم محض در برابر اوامر و نواهی امام(ع) و بالأخره؛
5. و بالأخره انعقاد عهد درست جمعی با امام و روی گردانی از عهد امامت باطل (اهل کفر و شرک و نفاق).
اینها همگی در زمره پیش نیازهای امر ظهور مقدّس امام هستند.
ما موضوع و مفهوم انتظار را بد فهمیده ایم. قرار نیست، نشسته و دست بسته بر سر جادّه انتظار منتظر بمانیم. انتظار، رفتن به سوی امام است. در واقع منتظر اصلی و حقیقی، خداوند یکتا و امام زمانند. این رفتن است که مجال مبسوط الید شدن امام را به اذن الله فراهم می آورد؛ در حالی که در ما احساس استغناء و بی نیازی از امام موج می زند. گمان می کنیم همه امور درست و روبه راهست یا به مدد عقل و نفس علیل خودمان قابلیّت رو به راه شدن را پیدا می کند، ضمن آنکه به دلیل فقدان معرفت کامل درباره امام(ع)، از همه شئونات ایشان، از جمله استحقاق تمام و تام خلافت و امارت ایشان بر زمین بی خبریم. از همین روست که به جای آنکه در خدمت ایشان درآییم، برای امور خرد و جزیی، امام را در خدمت می آوریم. ایشان را برای سامان دادن و رتق و فتق امور جزیی و خرد زندگی که جملگی آلوده حوادث و هواجس است، وارد می کنیم و پس از مراد گرفتن دیگر بار بر سر کار خود می رویم. در واقع، ما به خودمان مراجعه می کنیم و نه به امام. رجوع حیث تفکّر و عمل ما به خودمان است؛ در حالی که خودمان هم در بند حوادث و هواجس اسیر هستیم.
انتظار به معنی رفتن و رها شدن است. گسست قفل های هوا و هوس که بر دست و پای مرغ اندیشه و عمل خود بسته ایم. به معنی بی اعتبار دانستن خود و جانشین کردن امام مبین، بر مسند و منصب تمام امور جزیی و کلّی حیات است. متأسّفانه ما در غفلت تمام، راه رسیدن به حقوق خودمان را هم گم کرده ایم.
چه کسی می تواند بگوید حقّ ما چیست؟ حقّ ما چقدر است؟ سهم ما چیست؟ سهم ما چقدر است؟ وقتی از خود، از انسان، تعریفی ناقص و مطابق آنچه این علوم و فنون بریده از وحی و عالمان سکولار دوران جدید به ما شناسانده اند، ارائه می دهیم، معلوم است که پی به حق و استحقاق و استعداد خود هم نبرده ایم.
ما خودمان را در دایره زمان و مکان فانی، این جهانی و تجربی یافته ایم و در همین فضا و مکان از خود تعریف داده ایم. آیا این تمامیّت انسان و حقیقت انسان چنان که کتاب آسمانی معرفی می کند، است؟
نتیجه این تعریف غلط، مقصد غلط، رفتن غلط و طیّ طریق کردن غلط انسان در عرصه زمین شده است.
اگر تعریف از انسان را عوض کنید، همه چیز عوض می شود. ما خودمان را از پنجره دید و تعریف دیگران شناخته ایم و از همین جا به دنبال آنان و برای رسیدن به مقصد آنان، مطابق آنان گام می زنیم و بر فریادها و ناله های جان و قلب و فطرت خود نیز بی اعتناییم.
بنی آدمی که تکلیفش درباره خودش چنین است، چگونه اراده می کند درباره خلیفـ[ الله و صاحب الأمر و العصر و مالک هستی تعیین سهم کند؟
می گفتیم در زمان مبسوط الید نبودن خلیفـ[ الله، یعنی امام عادل و رئوف منصوب از سوی حضرت حق و صاحب اختیار، همه خلایق مظلوم واقع می شوند، از جمله انسان ها. همه از حق و استحقاقشان دور می افتند و به عکس با مبسوط الید شدن امام، همه به حقّشان می رسند و چنان که آفریده شده اند، به مراتب عالی کمال دست می یابند.
تجربه کمال، حقّ تمامی آفریده های خداوند است؛ همه آنها برای طیّ مراتب کمالی آفریده شده اند.
امامت ظلم، طریق طیّ مراتب کمالی را برای جمله آفریده های خداوند مسدود می کند؛ چون او از این طریق می تواند بماند و ظالمانه حکم براند؛ چنان که از این طریق است که غیبت امام هم به درازا می کشد و مجال اعمال ولایت امام از بین می رود. فراموش نکنید که، رعایای امام، تنها انسان ها نیستند. همه مخلوقات ارضی و سماوی رعایای خلیفـ[اللههستند.
صبح امید، امام مبین است که گوشه نشین پرده غیبت گشته و بدین ترتیب مجال سیر کمالی به نحو تمام از جمله آفریده ها سلب شده است. آن روز که پرده ها برافتد همه می توانند فریاد کنند:
صبح امید که شد معتکف پرده غیبت
گو برون آی که کار شب تار آخر شد
بعد از این نور به آفاق دهم از دل خویش
که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد
آن پریشانی شب های دراز و غم دل
همه در سایه گیسوی نگار آخر شد
پریشانی، جمله بحران و بن بست های حاصل از غلبه ظلمتِ شبِ دراز ظالمان است که غم بر دل ها افکنده است.
جای خوشحالی است، شب تاریک ظلم جاری بر مقدورات و مقدّرات بشر، چون شب و روز حاصل از طلوع و غروب خورشید آسمان وقتی دارد که سر خواهد رسید و لاجرم نور خورشید حقیقی جمله کثافات و تیرگی ها را خواهد شست تا راه از بیراهه باز شناخته شود و سالک، راه مجال طیّ مراتب و خانه تکانی جان از غبار اغیار بیابد و به خورشید حقیقت قدسی برساند.
کاش مجال می یافتیم و با همین وسایل مدرن، مثل کامپیوتر، آمار تمامی جنایات و تباهی ها و جرم و جنایت جاری در میان مردم جهان را شناسایی و فهرست می کردیم. آنگاه درمی یافتیم در چه باتلاقی گرفتار آمده ایم. این همه نتیجه غیبت امام عادل در میان مردم است.
نتیجه ناگزیر دست بسته شدن امام عادل، بروز بحران و بن بست از جمله مناسبات جزیی و کلّی آفریده های خداوند است.
* چه کسی می تواند ادّعا کند که بحران زیست محیطی و نابودی زمین و دریا و جنگل ها، حقّ طبیعت است؟ چنان که کسی نمی تواند بپذیرد نابودی نسل میلیون ها موجود زنده در اثر بحران های زیست محیطی و رفتار ظالمانه بشر در عرصه زمینی، حقّ آن موجودات بوده است.
* آیا به بندهای استعمار، استثمار و حتّی استحمار گرفتار ساختن مظلومان و مستعضفان حقّ آنان است؟
آلوده شدن پهنه دریاها و اقیانوس ها و وسعت زمین به میلیاردها میلیارد تن موادّ شیمیایی مضر، حقّ طبیعت است؟
سقط هزاران هزار جنین از دامان مادران که سالانه به وقوع می پیوندد، حقّ این مخلوقات بی گناه است؟
قحطی و گرسنگی تحمیل شده بر بیش از دو سوم ساکنان کره زمین، حقّ مستضعفان است؟
* قتل عام هزاران و میلیون ها نفر از مردمان بیگناه در بحبوحه جنگ های خانمان برانداز، به چه جرمی اتّفاق افتاده است؟
* آیا سرایت هزاران نوع بیماری اخلاقی، روحی و روانی در میان جمله ساکنان زمین و آلودگی میلیون ها انسان به مفاسد اخلاقی حاصل از غلبه فرهنگ ها و تمدّن های ظالمانه، سرانجامی نیک برای مردم در پی دارد؟
و ... هیچ کدام از آنچه را بر شمردیم، محصول حیات طیّبه در گستره زمین نیست؛ در حالی که حاصلِ دور ماندن بشر از حیات طیّبه هست و تحقّق این حیات طیّبه به تمامی در گرو حضور و عمل امام عادل و مصون از خطا و لغزش است.
وقتی پدر خانواده ای غایب باشد، طبیعی است که فرزندانش در معرض صدها دام و ابتلا و ضرب و شتم قرار می گیرند.
پیامبر اکرم(ص) فرمودند:
«انا و علی ابواه هذه الامّه؛ من و علی پدران این امّتیم.»
ما اوّل پدر را از دست دادیم و سپس بی حفاظ و سپر و مراقب در معرض ضرب و شتم و لگد اغیار قرار گرفتیم.
پیامبر اکرم(ص) و علی(ع) در سیما و صورت امام مهدی(ع) متجلّی شده و ظهور یافته اند.
امام صادق(ع) فرمودند: «ما دوازده مهدی هستیم.» امام حسین(ع) نیز فرموده است: «از ما خاندان، دوازده مهدی خواهد بود که اوّلین آنها امیرمؤمنان، علیّ بن ابی طالب(ع) است و آخرین آنها نُهمین از فرزندان من است و او امام قائم به حق است ...»1
آنان نوری واحدند و جملگی امام و مهدی این امّتند و پدران آنها یکی پس از دیگری آمدند تا آنکه نوبت به آخرین آنها، یعنی حضرت صاحب الزّمان(ع) رسید.
فکر نمی کنید که ما مبتلای یک سوء تفاهم شده ایم؟
این جملات را خطاب به آن جوان خبرنگار گفتم که از سهم امام از رسانه ها پرسیده بود. با معلوم شدن جایگاه امام در هستی، سؤال از سهم امام از هر چیز در عالم، ناشی از سوء تفاهم است.
مثل آن است که ما از صاحب و مالک شش دانگ ملکی بپرسیم، سهمش از کلّ ملک چقدر است؟
سهم او از شش دانگ ملک، کلّ ملک است و اختیار تمام عیار درباره آن را دارد.
امام، به دلیل دارا بودن اولویّت، افضلیّت، اعلمیّت، اشرفیّت و مقام عالی و متعالی، نسبت به عموم ما سوی الله، در هر جا و هر زمان، درباره هر امر جزیی و کلّی، در میان همه معاملات مادّی و معنوی و درباره عموم خلایق (انسی، جنّی، حیوانات، نباتات، جامدات) دارای ولایت و حقّ تصرّف تامّ و تمام است به اذن الله و صاحب اختیار تمام، برای دخل و تصرّف در جزء و کلّ آن و این معنا و مفهوم درباره شأن امام و منصب امامت و جمله امامان و به تبع آنها، درباره آخرین مصداق و آخرین وصّی حضرت رسول اکرم(ص)، یعنی امام زمان(ع) درک نشده است و از همین رو، سالی یکی دو بار، در حاشیه حیات فردی و اجتماعی بحران زده و در حاشیه همه آنچه درباره اش تعلّق خاطر ویژه داریم، به ایشان می پردازیم.
مناسبتی را چونان سایر روزنامه نگاران و سایرین از مردم پاس می داریم و دیگر بار بر سر کار و بار و عادات معتاد شده خود می رویم.
واقعیّت تلخ را بخواهید؛ این عالیجناب، در این رسانه ها که شما هم از طرف یکی از همان ها روبه روی من نشسته ای، جایگاهی ندارد؛ در حالی که اساساً، ما چنان که اشاره داشتم، رقمی و عددی نیستیم که بخواهیم گستاخانه از سهم و جایگاه امام سخن بگوییم.
این منِ آفت زده، از کجا خود را نشسته بر عرش می شناسد که بخواهد سهمی به امام دهد؟ به دلیل همین جهالت، مبتلای عامیانه ترین و سطحی ترین آگاهی در این باره هستیم. بی سبب نیست که از میان هزاران رسانه و میلیون ها ساعت برنامه در کلّ سال و سالیان دراز، تنها بخش کوچک و ناچیزی را اختصاص به گفت وگوی برخاسته از هواجس و احساس درباره حجّت حیّ خداوند در نیمه شعبان می دهیم. بدین ترتیب، چنان که ما را در ردیف سایر ظالمان به حقّ آن عزیز کرده خداوند متعال به شمار آورند، این نسبت از ما دور نیست.
از آنجا که شما جوان هستید و علاقه مند به ورزش و سینما و ... می پرسم، از میان میلیون ها نفر از ساکنان این سرزمین، سهم فوتبالیست ها و هنرپیشه های دست سوم وچهارم از رسانه های فراگیر چقدر است؟
اگر بخواهید تقسیم به نسبت کنید یا شأن علمی و حتّی نقش آفرینی در تولید ثروت ملّی را نیز در معادله وارد کنید، به نسبت و در مقایسه با سایر گروه های اجتماعی، مثل استادان و معلّمان، خالقان آثار هنری و علمی فاخر، صنعتگران، مخترعان و مکتشفان، روزنامه نگاران و حقوق دانان و ... چه سهمی از فرصت های گفت وگو از طریق رسانه های فراگیر را به فوتبالیست ها و هنرپیشه ها می دهید؟
بی انصافی نیست اگر بگوییم، سهم همه خلایق را به این دو گروه آخری داده ایم. آیا نباید در قوّه تشخیص و عدالت ورزی مان کمی تردید کنیم.
حالا بهتر می توانم از خود شما بپرسم، سهم امام زمان(ع) چقدر است؟ در حالی که جایگاه امام، نه در عرض؛ بلکه در طول رابطه جمله آفریده ها قابل شناسایی است.
تردیدی ندارم که مثل من در این قول شریک هستی که ظلم رفته بر آن امام عزیز، پیامدهایی داشته است.
حال به این روایت منقول از سوی حضرت رسول(ص) توجّه کن: «مَن مات و لم یعرف...؛هر کس امام زمانش را نشناسد و بمیرد با مرگ جاهلی از دنیا رفته است؟»
حضرت امام (ع)، به دلیل همان صفات و شئون، خود مستغنی از ماست و بی نیاز از ما؛ به نحو تام و تمام.
این سخن از وجهی ناظر بر بیان قدر ما نسبت به امام و نیاز ما به امام(ع) است. همین یک روایت که قبلاً عرض کردم؛ یعنی «لولا الحجّه لساخت الأرضُ باهلها» اگر حجّت نباشد، زمین اهلش را می بلعد، برای درک میزان نیاز «ما سوی الله» و از جمله ما انسان ها به حضور و وجود امام کافی است.
بودِ ما بسته به بودِ ایشان است. چه درباره آن اقرار بیاوریم چه نیاوریم.
از وجهی دیگر، گفت وگو از معرفت درباره امام، ناظر بر نیاز ذاتی ماست، برای برکشیده شدن از عالم حیوانی به عالم عالی انسانی؛ زیرا امام(ع) در شئون «باب اللهی» و «سبیل اللهی» باعث و سبب بر کشیده شدن و طیّ مراتب کمالی همه موجوداتند؛ وگرنه شایسته خطاب:
«اولئک کالانعام بلهم اضلّ» می شویم همان که در آیه شریفه فرمود:
«آنان چونان چهار پایان و بلکه پایین تر از آنانند. حیوان، بسته خور و خواب و شهوت است. به قول شاعر، وقت خورد و وقت شهوت مرد کو؟ نهال مردی از اوّلین لحظه برخاستن از شأن حیوانی و خلاصی از خور و خواب و شهوت، جوانه می زند.
مرد، مرث و مرگ هم ریشه اند. مرد، میرنده در خود است. میرنده از ساحات جمادی و نباتی و حیوانی است که در عالم انسانی زنده و پا برجا می شود.

به قول جناب مولوی:

از جمادی مُردم و نامی شدم
وز نما مردم به حیوان بر زدم
مردم از حیوانی و آدم شدم
پس چه ترسم کی ز مردن کم شوم؟
وقتی امام، در عالی ترین قلّه مردی و جوانمردی، در صدر آفرینش و در مقام «خلیفـه الله» نشسته باشد، خروج از مراتب پست و ورود به اوّلین پلّه از نردبان کمالات انسانی، آغاز راه سیر و سلوک ماست، برای بر کشیده شدن، نزدیکی و قرب یافتن به ساحت آن انسان کامل و این همه در گرو معرفت اوست.
آدمی برای برکشیده شدن آمده و ناگزیر به طیّ مراتب است؛ وگرنه چنان که گفتم مخاطب عبارت «کالانعام» می شود. شاید به همین سبب باشد که فرمودند، آنکه بی معرفت امام بمیرد، در مرگ جاهلی مرده است. جاهل، بسته خور و خواب و شهوت است.
حال که ما از این نقطه پایانی، این مقصد متعالی، این وجود عالی که خود، هم «نشانه» برای طیّ طریق و هم راهنما برای سیر و سفر در این جادّه زندگی است و هم شرط ناگزیر خروج از مرگ جاهلی و نگون بختی دنیوی و اخروی است، نمی گوییم. چگونه می توانیم بگوییم که به سیر و سلوک آمده ایم؟ در کدامین جادّه و رو به کدامین مقصد می رویم؟ و امید رهایی و فلاح اخروی و خلاصی از بحران ها و بن بست های دنیوی به که بسته ایم؟
تردیدی نیست که منظور از معرفتِ امام آگاهی و کسب اطّلاعات درباره شرایط تاریخی رفته و مشخّصات شناسنامه ای مرسوم و سلسله نسب امام و اسماء و القاب ایشان نیست. این همه در نازل ترین مرتبه از اطّلاعات عمومی و اوّلیه قرار دارد و کم و زیادش باعث اتّفاقی بزرگ نمی شود. چه بسا دشمنان ایشان ده ها مرتبه اطّلاعاتشان از این بابت از ما مسلمانان و شیعیان بیشتر باشد؛ چنان که در عصر هر یک از ایشان، خلفایی چون: «معاویه و یزید و مروان» اطّلاعات عمومی و اوّلیه شان کم نبوده است. به همان نسبت، پوشیده نیست که مستشرقان فرنگی نیز بنا بر عادت، چونان موریانه اطّلاعات ریز و درشت بسیاری درباره اسلام، شخصیّت های اسلامی و آداب و رسوم مسلمانان جمع آوری و ثبت کرده اند.
این اطّلاعات و آگاهی ها ناظر بر وجود معرفت درباره امام مبین نیست؛ چنان که باعث و بانی نجات نیز نمی شود. در هیچ لغت نامه ای هم برای معرفت، معادلی همچون آگاهی و اطّلاعات ذکر نشده است. آگاهی و اطّلاعات که ما انبان ذهنی و انبان دستی خود را از آن می انباریم از جنس علوم تحصّلی اند.
انبان دستی ما، همان دفترچه ها و نوت بوک ها هستند که دریایی اطّلاعات را درخود جای می دهند، بی آنکه ذرّه ای بر حجم و طول و عرض آنها اضافه شود.
نباید از یاد برد که فرودگاه و محلّ نزول معرفت، ساحت قلب انسان است. این همه، در زمره معرفت قلبی اند که باعث اتّفاقی در جان آدمی می شوند و نه آگاهی و اطّلاعات حاصل از علوم اکتسابی. این معرفت و شناخت آن هنگام که حاصل شوند، جان را متحوّل می سازند.
چگونه است که در هنگام سال تحویل که احتمال استجابت دعا می رود، دست به آسمان بلند کرده و خداوند را می خوانیم:
«یا مقلّب القلوب ... حوّل حالنا الی احسن الحال».
تحوّل از حال سوء به حال حسنه، در دیگرگونی قلب اتّفاق می افتد و این دیگرگونی از طریق تلاش و مجاهدت مدرسه ای و علم مدرّسی حاصل نمی آید.

جناب حافظ می فرماید:

گرچه وصالش نه به کوشش دهند
هر قدر ای دل که توانی بکوش
این خرد خام به میخانه بر
تا می لعل آوردش خون به جوش
همین که کسی واجد معرفت شود، متحوّل می گردد و از خامی به پختگی می رسد. پختگی عین خروج از خود و ترک خود و افتادگی بر آستان محبوب همیشه است. این پختگی از طریق دل و جان محقّق می شود؛ ورنه هر انبانی انباشته از دفتر و مشق و مدرسه می شود.
سخن که به اینجا رسید، آن جوان مطابق معمول راه رسیدن و نسخه درمان خواست. گفتم: عزیز! منظور من آن است که منابع و مصادیق مجاری را بیان کنیم، به بیراهه نبریم و وقت خود و دیگران را بیهوده ضایع نسازیم و بر عمر و فرصت رفته، غبطه و حسرت نبریم.
دست یابی به مرتبه ای از احساس شکستگی و افتقار و ترک انانیّت، زمینه ساز جلب توجّهات مقلّب القلوب و الابصار است.
به گدایی مغرور و پر نخوت می مانیم که به جای شکستگی و افتادگی، غرور و منیّت را بر در ارباب نعمت ها می برد. امر را بر خود و دیگران مشتبه می سازیم. گاه شهسواران شیرین کار مقرّب درگاه حضرت بی نیاز حکیم را در عرض خود و مردانی چون خود به شمار می آوریم و در اوج انانیّت و خودپرستی با الفاظ و عبارات بازی می کنیم و از دین و آیین دین داری زینتی برای آرایش بنای کهنه دنیای خود می سازیم.
از اینجاست که عرض کردم ره توشه ای حاصل نمی کنیم. شکستگی و افتقار چنان که باورمان آید، مقدّمه جلب توجّه حضرت محبوب است. ما سپر نیافکنده و تیغ از کف ننهاده ایم.
بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بود
خود فروشان را به کوی مِی فروشان راه نیست
ما بسته اعتبار و شیفته جهان جهنده ایم و قانع به مقام پست دنیوی، در همان حال، در سر سودای دیدن روی جانان می پزیم، غافل از آنکه:
دیدن روی تو را دیده جان بین باید
وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است
اگر جز این بود، مردانی مرد، چون خواجه شیراز از خداوند طلب دولت فقر نمی کردند و آن را سبب بزرگی و حشمت نمی شناختند: دولت فقر خدایا به من ارزانی دار!
کین کرامت سبب حشمت و تمکین من است.
بگذریم!
چون از طریق رفتن پرسیدی، اشارتی به مقدّمه و پیش درآمد طریق معرفت و انتظار داشتم. جز این، درد دیگری که به جان ما افتاده، این است که خود را مضطرّ، یعنی گرفتار آمده در اضطرار نمی شناسیم. هیچ دست به دعا برداشته و این آیه مبارکه را خوانده ای که می فرماید:
«امّن یجیب المضطرّ اذا دعا و یکشف السّوء».
چه کسی است که اجابت کند، خواسته مضطرّ را هنگامی که دست به دعا بر می دارد و رفع بدی ها را می خواهد؟
دعای مستجاب از آن «مضطرّ» است و نه آنکه خود را مستغنی می شناسد. گفته اند تحصیل حاصل درست نیست. وضع ما، وضع کسی است که تحصیل حاصل می کند؛ یعنی آنچه را دارد دیگر بار می خواهد. البتّه گمان می کند که دارد؛ در حالی که ندارد.
با شکمی نیم سیر و احساس استغناء، هیچ چشمی گریان و هیچ دلی لرزان نمی شود.
این دعای قرآنی، از راز اجابت دعا پرده بر می دارد. «دعای مضطرّ» به اجابت می رسد. هنگامی که آدمی به حقیقت همه درها را بر خود بسته بیند، بسان کشتی شکسته طوفان زده، از ژرفای دل، دست به دعا برداشته و در اضطرار تمام نجات خود را می طلبد. در آن زمان امید از همه کس و همه جا بریده است؛ در حالی که در ساحل امن نشسته؛ آنکه چند راه خلاصی انسانی برای خود ذخیره کرده، از روی شکم سیری دستی به دعا بر می دارد.
در برخی از روایات، از این آیه تفسیر به قیام حضرت مهدی(ع) شده است. در روایتی از امام صادق(ع)، چنین آمده است:
«این آیه درباره مهدی نازل شده، به خدا سوگند مضطرّ اوست. هنگامی که در مقام ابراهیم دو رکعت نماز به جا می آورد و دست به درگاه خداوند بر می دارد، دعای او را اجابت می کند و ناراحتی های او را برطرف می سازد.»2
در ادامه همین آیه نیز قرینه و شاهد آشکاری وجود دارد که بیان کننده ارتباط آیه با موضوع ظهور و قیام حضرت مهدی(عج) است. می فرماید:
«... وَیَجْعَلُکُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ الله قَلِیلًا مَّا تَذَکَّرُونَ؛3
و قرار می دهد شما را جانشینان زمین. آیا با وجود خدای یکتا، معبودی هست. چه کمند آنانی که متذکّر می شوند.»
وقتی که رجوع تفکّر و عملِ مضطرّ به تمامی به خالق یکتاست؛ آن حکیم متعال نیز اجابت کننده دعای مضطرّ می شود.
خرامان بر پهنه چمن هستی راه می رویم، سرود «انا ربّکم الاعلی» سر می دهیم و خود را مستغنی از زاری نیازمندانه به درگاه بی نیاز می شناسیم و آنگاه امید فرج از دریای شدّت ها را هم داریم. هیهات!
از اینجا بود که، اعلام افتقار، ترک انانیّت، دعای مضطرّانه، کسب آمادگی تمام برای تسلیم خود به پیشگاه آل محمّد(ص)، بالأخره آماده شدن برای و ادای حقوق اهل بیت(ع) در زمره مهم ترین نشانه های انسان منتظر قابل شناسایی است.
به استناد روایتی از حضرت امام محمّدباقر(ع) که به سه دوره یا سه عهد (گرگی، قوچی و میزان) اشاره کردند، عرض می کنم:
نه عهد گرگ و نه صاحب خوی گرگی، هیچ کدام مستعدّ پذیرایی و پذیرش امام مبین نیستند، به همان سان که در عهد قوچ و خویی چون خوی قوچ، زمینه این امر مقدّس فراهم نمی شود. گویا این ضربات تازیانه و آتش تجربه بلا و دوری و به جان خریدن جمله بحران ها و بن بست ها است که فرزند آدمی را متوجّه و یادآور این معنی می کند که: بی او رفتن محال است. این تجربه، بی او زیستن و بی او رفتن، فرمان ناگزیر و اراده آسمانی نبود. این خوی گرگی و ناسپاسی بود که آدمی را در ورطه هولناک افکند؛ ورنه به قول آن رسول اکرم(ص) اگر مردم بر محبّت علیّ بن ابی طالب(ع) گرد می آمدند، خداوند جهنّم را نمی آفرید.4 به همان سان که حضرت مولانا صاحب الزّمان(ع) فرمودند:
«اگر شیعیان ما که خداوند آنها را به طاعت و بندگی خویش موفّق بدارد، در وفای به عهد و پیمان الهی اتّفاق و اتّحاد می داشتند و آن را محترم می شمردند، سعادت دیدار ما برای ایشان به تأخیر نمی افتاد و زودتر از این به سعادت دیدار ما نائل می شدند. آنچه که موجب جدایی ما و دوستانمان گردیده و آنان را از دیدار ما محروم کرده است، گناهان و خطاهای آنان نسبت به احکام الهی است و خداوند تنها یاری کننده و کفایت کننده تمام کارها و امور ما و بهترین وکیل برای ماست.»5
عهد میزان، عهد طلب و تمنّای میزان و تسلیم بی چون و چرا و تردید آدمی در برابر میزان حق و صراط مستقیم است؛ چنان که فرمودند: «علیٌ میزان الاعمال».
ورنه بهره جستن و برخوردن از خانه اهل بیت(ع)، در هر عصر و عهدی جاری بوده؛ چنان که امروز نیز هست.
1. جماعتی از مردم چنان بر آبشخور «زندگی» آلوده غنوده و بی خیال از پرسش و پاسخ و شاهد به دم غنیمت دانی مشغول شده اند که گویا هیچ میزان و محکی برای سنجش و هیچ چشمی برای مشاهده در میانه هستی نیست؛
2. جماعتی با تجربه خود میزانی، انانیّت و خودکامگی را امام خویش ساخته، خود را امام حق و مبین خوانده و بر سر خود و همگنان آن آورده اند که دیده ایم و خوانده ایم؛
3. جماعتی میزان و صراط حق را به سخره گرفتند و بر طبل لامذهبی و شرک و ارتداد کوبیده اند؛
4. و جماعتی اندک، در آرزوی خلاصی از عهد گرگی و خوی قوچی و تردید، دست به آسمان برداشته و در جان، آرزوی تجربه میزان حقّ و عدالت را پاس داشته اند.
جماعت آخر، خیل منتظرانند که خود را تسلیم میزان حق ساخته اند تا شاید عهد دوری به سر رسد و دوران طلایی زندگی و حیات طیّبه زیر بیرق امام مبین برسد.
این عهد جمعی و تسلیم عمومی مؤمنان است که مجال حضور میزان حق در عرصه تاریخ را ممکن می سازد. این آمادگی برای پذیرش حق است که خوی گرگی را از انسان غاصب دور می سازد و او را مستعدّ شهود و تجربه حقیقت ناب می کند.
وا اسفا از خوی تردید و دو دلی قوچ، گاه برای گذار از نهر خودکامگی، انانیّت و فرعونیّت، چنان دورخیز می کند، گویی که به یک باره بر سر همه ما سوی الله چهار تکبیر زده و خود را می رهاند؛ امّا در آخرین لحظه می ایستد، به خود باز می گردد، خودکامگی پیشه می کند و رأی خود و کام خود را کافی و کامل فرض می کند.
انتظار و آمادگی، عین تجربه عهد و عصر میزان است. عهد تسلیم همه چیز به آستان امام حق و میزان اعظم الهی؛ بی آنکه هجمه بلا و سیل خصم لحظه ای تردید و تسلیم ایجاد کند. شاید حسب همین پیش نیاز است که ما را یادآور استمرار در انعقاد عهد در هر صبحگاه ساخته اند.
ظهور تمام قدّ عهد قلبی در قول و فعل، میوه تسلیم محض را به بار می آورد. این تسلیم محض آدمی است که میدان فراخ و مجال ظهور ولایت امام مبین را سبب می شود. اعمال ولایت به نحو تام و اتم، سبب انهدام ابنیه شرک و نفاق و باعث اضمحلال و سقوط همه مظاهر طاغوت از عرصه و ساحت حیات مادّی و فرهنگی انسان می شود.
واسپس غدیر، جفای اشباح الرّجال و نامردی آنان که در صحنه فراخ غدیر حاضر و ناظر عهد با ولیّ بودند، همه مجال را برای اعمال ولایت امام معصوم(ع)، از بین برد و بر خلق عالم طیّ ده ها قرن آن آمد که خوانده ایم و اینک نیز در پی آن در اقصا نقاط عالم شاهد و ناظریم. اینک باید از خود پرسید بر کدامین عهد مؤمن و در کدامین خوی مستقرّیم؟ ما را تا عهد میزان چند منزل فاصله است؟
خدا بر آشکار و نهان جمله خلایق آگاه است.
والسّلام

پی نوشتها:

1. شیخ صدوق، کمال الدّین و تمام النّعمه، ج 1، 11.
2. کلینی، محمّد بن یعقوب، کافی، ج 8، ص 362؛ مجلسی، محمّدباقر، بحارالانوار، ج 14، ص 497.
3. سوره نمل (27)، آیه 62.
4. بحارالانوار، ج 39، ص 248.
5. تحفه امام مهدی، ص 121

اسماعیل شفیعی سروستانی

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:08 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ


اى بهار دلها

سلام بر آل یاسین، سلام بر مهدى امتها و جامع تمام كلمات وحى الهى.
سلام بر آنكه شمشیر بركشیده و ماه تابان و نور درخشان است.
سلام بر آفتاب شب ظلمانى جهان و قرص ماه ایمان.
سلام بر بهار مردمان و نشاط”پآفرین روزگار.
«شب هجرانت اى دلبر، شب یلداست پندارى رخت نوروز و دیدار تو، عید ماست پندارى»
اى بهار دلها و امیدبخش انسانها و سرور و شادى روزها، اى خورشید ظلمتها و ماه تمام نماى جمال خدا. اى حقیقت عشق و مظهر پرستش، اى شكوفه طه و غنچه شكفته زهرا، علیهاالسلام. اى سرو خوش”پقد و رعنا، اى چهره”پات چون آفتاب، روشن و دلربا، اى در رهت، جانها فدا و نشان غمت، اشكها. اى عصاره زمان و زیباییها، اى هماره با ما و ناپیدا، اى سوخته در فراغت عاشق و شیدا، اى مونس و همدم اولیا، اى خمار نگاهت راز هستى”پها، اى طاووس خوش خرام بهشت اعلى، اى شراب عشقت، نوش جانها، اى خزینه علم و نهایت”پحلم، اى مسكن بركت و معدن حكمت، اى تمام محبت، اى گرد و غبار مقدمت توتیاى چشم ما، اى شمع جهان”پافروز، بیا! اى شاهد عالم”پسوز بیا! اى كعبه امید عیان شو. اى درخشش هستى بتاب! اى خورشید جان و جهان جلوه”پگر شو!، اى فروغ فضلیت”پبتاب! اى راز عظیم تجلى چهره بنماى، اى پاكترین خونها نثار عشقت، به پا خیز! اى دشت و دمن در انتظارت با دم عیسایى”پات، زنده گردان! اى كشتى نجات، رهایى بخش و اى مرهم سینه ها درمان كن.
اى عصمت بى كران فریاد كن! اى فریادرس بیدار كن! اى صاحب شمشیر بران آغاز كن! اى ساحل پیروزى ظاهر شو! اى مشعل علم و عقل نور باران كن! اى قبله عشق آشكار شو! اى یوسف جمال، رخ از مشتاقان دریغ مدار! اى حامى قرآن و نداى عترت، بیا! اى رهبر و دلبر و دلبند، مهدى بیا! بیا و منتظران تشنه را دریاب و عاشقان بى قرارت را آرامش جان باش.
مهدیا! مى خواهیم به قله كوه انسانیت”پبرسیم، دستمان را بگیر، مگر نه اینكه تو باقى”پمانده جود خدا و از تبار حسین و دودمان كریمانى و احسان و دستگیرى توست.
اى بهار دلها و امیدبخش انسانها و سرور و شادى روزها، اى خورشید ظلمتها و ماه تمام نماى جمال خدا. اى حقیقت عشق و مظهر پرستش، اى شكوفه طه و غنچه شكفته زهرا، علیهاالسلام. اى سرو خوش”پقد و رعنا، اى چهره”پات چون آفتاب، روشن و دلربا، اى در رهت، جانها فدا و نشان غمت، اشكها
ما به افق تابناك فروغ ازلى خیره مى شویم و به امید آمدن روزهاى شادى و لحظه هاى نورانى، خود را از مهر تو سرمست مى سازیم و دست طلب و ادب به دامان تو در مى آویزیم و به تولاى تو چنگ مى زنیم. ما همچو گدایان سر راهت مى نشینیم تا با طلعت رشیده خویش، بر زمین و زمان عطر ولایت بپاشى و ما در فضاى عطرآگین كرامت تو، جان تازه بگیریم و نماز شكر را به امامت تو برپا كنیم و در برابر رب كعبه خاضع شویم و ویرانى ظلم و آزادى انسان را جشن بگیریم و سرود حمد را با آهنگ عشق دمساز كنیم و بدین”پگونه نشان خواهیم داد كه پیرو خط سرخ شهادتیم و تو مظهر قهاریت و جباریت”پخدایى و انتقامخواه خون حسین و رهروان عاشورایى. پس بر كافران بتاز و با آنان بستیز و اركان ستم را ویران ساز و وعده الهى را تحقق بخش كه فرمود:
و نرید ان نمن على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثین.
اراده كردیم بر آنان كه در روى زمین ضعیف شمرده شدند، منت گذاریم و آنها را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم.

منبع:
مژده حسینى - مجله موعود - شماره 19

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:08 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ


کارکردهای انتظار برای فرد منتظر

ارضای فطرت عدالت خواهی

فلاسفه اخلاق درباره ی مصادیق فعل اخلاقی، اختلاف دیدگاه فراوانی دارند، به ویژه در این که آیا فعل خاصی هست که مطلقاً خوب و مورد توجه انسان ها باشد، اختلاف نظرها بیشتر است، اما در این میان، همگی به دو چیز اتفاق رأی دارند و آن، گرایش به حق و عدالت است. حق و عدالت بیش از آن که فعل خاصی باشند عناوینی هستند که بر تمامی افعال خوب صدق می کنند و نقطه مقابل آنها یعنی ظلم و باطل اوصافی اند که همه ی افعال زشت و ناپسند قابل اطلاق اند. بهترین دلیل بر همگانی بودن گرایش به حق و عدالت این است که حتی هیچ ظالمی نمی پذیرد فعل خود را ظلم بخواند و هیچ مدعی باطلی، دعوت خود را دعوت به باطل نمی داند، بدین روست که هم انوشیروان (که در یک روز چند هزار نفر را قتل عام کرد) خود را عادل می خواند و هم امثال مارکس و فروید و دیگر پرچم داران مخالفت با
ادیان الهی خود را مدعی به حق می دانستند. اما اگر در سراسر تاریخ بشر بنگریم آن چه همواره نمود بیشتری داشته، ظلم بوده، نه عدل، باطل بوده، نه حق. در طول تاریخ، نمرودها، ابراهیم ها را در آتش انداختند، فرعون ها در تعقیب و در پی قتل موسی ها بودند، علمای درباری دنیاپرست در صدد به صلیب کشاندن عیسی ها بوده اند ابوسفیان ها و ابوجهل ها بر محمدها لشکر کشیدند و ابولهب ها خاکستر بر سر خیر البشرها ریخته اند، و آن چه هنوز هم نمود دارد و مردم می بینند باطل و ظلم است و مردم همواره آرزو دارند که شاهد حق و عدل باشند و آن را به عیان ببینند.
از طرف دیگر ما خدا را حکیم می دانیم؛ یعنی کار عبث نمی کند اگر میل و گرایشی واقعی در نهاد بشر به ودیعت گذاشته باید ما به ازای خارجی نیز برای آن قرار داده باشد؛ یعنی اگر از درون میلی هست باید از بیرون هم کشش باشد تا حق و عدالت فراگیر در جهان تحقق یابد.
نتیجه این که به دلیل همین گرایش فطری، انسان باید شاهد تجلی همه جانبه حق و عدل باشد و این وعده، تحقق پذیرد، اما کجا و چه هنگام؟
شاید بگویید خدا به این گرایش فطری انسان در جای دیگر جواب می دهد و آن جاست که همه ظالم ها جزا داده می شود و موازین عدل برپا می گردد و به کسی ظلم نمی شود و حق آشکار می شود و جایی برای باطل باقی نماند و دیگر نیازی نیست که در این دنیا هم چنین چیزی برقرار شود.
پاسخ این است که خدا بشر را در دنیا آفریده تا سیر تکاملی خود را طی کند و در همین دنیاست که باید عمل کند و به اعلی علیین برسد، آخرت، باطن و پشت پرده همین دنیاست و چیزی جدای از این دنیا نیست، پس انسان که در دنیا برای تحقق عدل و حق فراگیر تلاش می کند باید در همین دنیا نیز حق و عدل کلی و جهان شمول محقق گردد و در نهایت جامعه آرمانی و مدینه ی فاضله الهی تحقق یابد تا جهتی باشد در مقابل کسانی که می گفتند در این دنیا نمی توان جامعه ی عادلانه ای بر پا کرد و با این بهانه خود را از عرصه وظایف اجتماعی کنار می کشیدند، لذا در همه ی ادیان الهی نه تنها مسئله بقای روح و آخرت و قیامت مطرح شده بلکه وعده تحقق حق و عدل در این جهان نیز داده شده و به اهل حق و عدل بشارت داده که عاقبت در همین جهانِ خاکی نیز شاهد ظهور و غلبه حق بر باطل و محو ظلم و ستم خواهند بود.

خلاصه این استدلال چنین است:

1) گرایش به حق و عدالت فطری انسان است؛
2) خدا حکیم است، لذا اگر فطرتی در نهاد انسان گذاشته ما به ازای خارجی هم برایش قرار داده است؛
3) در سراسر تاریخ ما به ازای این گرایش فطری، یعنی حق و عدالتی فراگیر و جهان شمول تحقق نیافته است؛
نتیجه: سرانجام باید روزگاری این حق و عدالت فراگیر تحقق یابد و این، در زمان حکومت منجی بشر، مهدی عجل الله تعالی فرجه موعود خواهد بود.
خدا حکیم است و کار عبث نمی کند و لذا تمامی افعالش هدف دارند. گفتنی است که حکمت درباره ی خدا یا انسان فرق دارد. وقتی می گوییم انسان حکیم است و کار عبث نمی کند یعنی از افعالش قصد و منظوری دارد و می خواهد نیازی از خویش را مرتفع سازد. اما در مورد خدا چون بی نیاز مطلق است، هدف داری او به معنای برطرف کردن نیاز خویش نیست بلکه افعالی اند که برای خود هدفی دارند و حکمت خدا اقتضا می کند که هر چه آفریده به هدف خود برسد. یکی از افعال خداوند، آفرینش انسان است و این به قدری اهمیت دارد که خود خداوند پس از آفرینش انسان بر خود آفرین گفته و خود را «احسن الخالقین» معرفی نموده است. پس برای تحقق هدف آفرینشِ چنین موجودی، انسان باید به کمال شایسته ی خود برسد.
از سوی دیگر زندگی انسان دو جنبه دارد: فردی و اجتماعی، معنای این دو جنبه آن است که فقط تکامل فرد برای حصول هدف آفرینش انسان کافی نیست بلکه جامعه نیز باید به کمال مطلوب خویش برسد.
این نکته به خصوص زمانی خوب فهمیده می شود که بدانیم بر خلاف نظر برخی روان شناسان تنها فرد نیست که اصالت دارد، بلکه جامعه نیز به خودی خود، اصیل است.
نتیجه این به کمال رسیدن جامعه بشری و حصول مدینه فاضله نیز جزء اهداف آفرینش انسان است و باید تحقق یابد و تحقق چنین جامعه ای منوط به وجود منجی بشری مؤید از جانب خدا و برقراری حکومت عدل و قسط در سراسر جهان می باشد.

خلاصه استدلال

1. خداوند حکیم است و لذا خلقت انسان هدف دارد؛
2. هدف از خلقت انسان صرفاً تکامل فرد نیست بلکه تکامل جامعه نیز هست؛
نتیجه: جامعه کمال یافته - که تاکنون تحقق نیافته - باید عینیت یابد.
آینده برای ما بستر مناسبی برای تحقق عمیق ترین گرایش ها و آرزوهای فطری است، عشق به نیکی ها، زیبایی ها، عدالت، صلح، همبستگی و بسیاری از امیال متعالی ما در عصر ظهور تحقق می یابد و این باعث می شود که ما به آن آینده بسیار دل بستگی و شیفتگی داشته باشیم و به درستی هنگامی منتظر واقعی خواهیم بود که زمینه ها را برای تحقق آن جامعه آرمانی فراهم کنیم.

سازندگی فردی

یکی از کارکردهای مهم انتظار، «خودسازی» است؛ آموزه ای که در اسلام، بر آن بسیار تأکید شده است و فلسفه ی ارسال رسولان و نازل شدن کتاب های آسمانی بر آن بوده که نخست، فرد به سازندگیِ خویش بپردازد و صفت های ناپسند را از خود دور سازد و زنگارهای گونه گونی که بر قلب می نشیند، بزداید. چنان که قرآن وظیفه پیامبر (ص) را همین تهذیب ذکر می کند: (یزکّیهم و یعلّمهم الکتابَ و الحکمة). (1)
پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله نیز می فرماید:
إنی بعثت لِاُتمم مکارم الاخلاق؛ (2) من برانگیخته شدم تا مکارمِ اخلاق را تکمیل کنم.
آن چه انتظار را معنا دار می کند، خودسازی است، زیرا فردی که در انتظار مصلح نشسته است خود باید صالح و خودساخته باشد. انسان منتظری که به تزکیه و تهذیب، اهتمام ندارد، بسیار بی معنا و تناقض آمیز است، چون به راحتی می پرسند: در انتظار چه کسی، با چه ویژگی هایی و برای چه اهدافی؟
بی تردید، حضرت منتظر عجل الله تعالی فرجه خود در انتظار روزی نشسته است که به اذنِ حضرت حق ظهور کند و یک بار دیگر با صلابت و صراحت، پیام همه ی پیامبران و اولیا و صالحان گذشته را در مسیر خودسازی و سپس جامعه سازی ابلاغ کند. یاران او هم خودساختگانی هستند که با شناخت عمیقی از خود و هستی، نقشِ تربیتی خود را به خوبی ایفا کرده اند.

خدا پرستی

گام نخست برای فرد منتظر در مسیرِ خودسازی، «خدا پرستی» و اجتناب از شیطان پرستی است. توحید و یکتاپرستی و مبارزه با شیطان است که انتظار را معنا می بخشد و همه ی حرکت های انسان را به سمت و سوی واحدی سوق می دهد.
پرستش خدا، در واقع عهدی است که از روز ازل و هنگام آفرینش، خدا با بشر بسته است، در قرآن بخوانیم:
(ألم أعهد إلیکم یا بنی آدم أن لا تعبدوا الشیطان إنه لکم عدو مبین* و أن اعبدونی هذا صراطٌ مستقیم)؛ (3)
ای فرزندان آدم، مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید، زیرا وی دشمن آشکار است و این که مرا بپرستید، این است راه راست.
دغدغه ی مهم حضرت هم آن است که بشر به این عهد الهی، پای بند باشد؛ چنان که ایشان فرموده است:
و لو أنّ أشیاعنا - وفّقهم الله لطاعتِه - علی اجتماع من القلوب فی الوفاء بالعهد علیهم لما تأخّر عنهم الیمنُ بلقائنا؛ (4)
اگر شیعیان ما - که خداوند آنان را به اطاعت خویش موفق گرداند - در وفای به عهد الهی، هم دل و هم پیمان می شدند، سعادت دیدار ما از آنان به تـأخیر نمی افتاد.
شایان ذکر است، عهد الهی، چیزی جز پرستش خداوند متعال نیست و این کارکردِ مهم انتظار است که آدمی را به پیمان نخستینی که با حضرت حق، برای پرستش او بسته است، رهنمون می کند.

پرهیزگاری

پرهیزگاری، ملاک و معیاری است که همه ی رفتارهای آدمی را با آن می سنجند و قوه ای است که آدمی با ایجاد آن، تمام اعمال خویش را جهت دار و پرمعنا می سازد. جای گاه تقوا و پرهیزگاری در آموزه های دینی، چنان رفیع و پرعظمت است که تقرّب و ارجمندی آدمیان در نزد خدا، با آن سنجیده می شود: ( إنّ أکرمَکُم عند الله أتقاکُم). (5)
بی شک این مهم از مقوله ی «تقوای گریز» نیست، بلکه تقوایی است که هم فرد و هم اجتماع را به سازندگی سوق می دهد و منتظر کسی است که «تقوای مثبت» را در خود، پرورش دهد و کارکرد مهم انتظار، بروز چنین حالتی در وجود شخص است. با این مبنا فرد منتظر، بی مبالات نیست و با پرهیزگاری به مرزهای گناه و حرام، نزدیک نمی شود.
در احادیث اسلامی به دلیلِ پر اهمیت بودنِ «انتظار» آن را هم ردیف «پرهیزگاری» قلمداد کرده اند چنان که امام صادق علیه السلام می فرماید:
اجتنابُ المحارم و انتظارُ الفرج. (6)
و در جای دیگر، انتظار و پرهیزگاری را شرط یاری امام زمان قرار داده است:
من سرَّ أن یکون من أصحاب القائم فلینتظر ولیعمل بالورع و محاسن الأخلاق و هو منتظر؛ (7) هر کس شادمان می شود به این که از یاران حضرت قائم باشد، پس انتظار بورزد و بر پایه تقوا و خوش خلقی، رفتار نماید، در حالی که منتظر است.

اخلاق نیکو

کارکرد مهمی که می توان از «انتظار» توقع داشت، آراستنِ فردِ منتظر به اخلاق پسندیده و حُسنِ معاشرت با مردم است. بی شک منتظرانِ واقعیِ حضرت، وی را همچون پیامبر گرامی اسلام صل الله علیه و آله، تلاش گری بزرگ در جهت تکمیل مکارمِ اخلاق می دانند و اساساً ظهور او را برای همین منظور، لازم می دانند؛ یعنی برای اصلاحِ زشتی های اخلاقی و پلیدی های اجتماعی. از این رو، خود باید به بهترین اخلاق آراسته باشند. یاوران آن حضرت، خوش اخلاق ترین افراد جامعه اسلامی اند. در حدیثی از امام صادق علیه السلام آمده است که:
و انتظار الفرج بالصبر و حُسن الصُّحبة و حسن الجوار. (8)
مطابق این حدیث، انتظار به حرف و سخن نیست، بلکه در کردار نیکوی شخص، نمودار می گردد: با صبر، با نیکو سخن گفتن با رفتارهای پسندیده در همسایگی و هم نشینی.

مهرورزی

انسانِ منتظری که خود و هستی را شناخته و با این شناخت، «خدا» را دریافته است به او عشق می ورزد و با همین ویژگی، عاشق همه ی موجودات او نیز می شود: «عاشقم برهمه عالم که همه عالم از اوست». در این میان، بیشترین علاقه ی او، به «انسان» است که هم نوع خویش می باشد و نیازها و خواسته های همانند او دارد. لذا در سراسر آموزه های دینی، مهر و محبت به بندگانِ خدا، نشانه ی بارز ایمان شناخته شده است. اساساً بنا به فرمایش امام صادق علیه السلام دین چیزی جز محبت نیست: «هل الدّین الّا الحُبّ». (9)
کارکرد انتظار آن است که این حالت مهرورزی را در فرد منتظر، تقویت می کند، زیرا باید منتظران ظهور او را دوست داشت و از احوال شان جویا شد و به آنان مهر ورزید. رسول خدا صل الله علیه و آله فرمود:
طوبی لمن أدرک قائم أهل بیتی و هو یأتمُّ فی غیبته قبل قیامه، و یتولّی أولیاءهُ و یعادی أعداءهُ؛ (10) خوشا به حال کسی که «قائم اهل بیت» مرا درک کند در حالی که در زمان غیبتش و قبل از قیام به او اقتدا نموده و دوست بدارد دوستانش را و با دشمنانش دشمنی کند:».
این محبت و مهرورزی باید به بندگان ویژه خدا بیشتر باشد و هر مؤمنی به دلیل ویژگی های فطری خود باید بکوشد با عمل به واجبات و ترک محرمات و نیز دیگر وسیله ها، زمینه های محبت، به اهل بیت را فراهم آورد، امام زمان عجل الله تعالی فرجه می فرماید: «فیعمل کلُّ امرء منکم بما یقرب به من محبتنا». (11)

زهد ورزی

سالک با زهد ورزی، مقامات سلوک را چالاکانه می پیماید و به قله های رفیع معنویت، دست می یازد. همه ی سالکانی که در این مسیر گام نهاده اند، ملاک و معیار مهم را «زهد» دانسته اند. تعریف درست زهد به قول امام علی علیه السلام (12) در این آیت قرآنی است که:
(لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکُم)؛ (13)
تا بر آن چه از دست شما رفته اندوهگین نشوید و به سبب آن چه به شما داده است شادمانی نکنید.
اما تردیدی نیست که یکی از جنبه های مهم زهد، ساده زیستی است. اساساً گرایش به «تجمل» با سلوک، سازگار نیست. انسان هایی که برای خود، زندگیِ پر زرق و برقی، فراهم آورده اند و در عین حال از زهد و عرفان، دم می زنند، به تناقض گرفتار آمده اند و ادعای پوچ می کنند.
امام و اسوه ی ما در روزگار کنونی یعنی حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه مصداق بارز و زهدورزی و دوری از تجملات است، چنان که امام رضا علیه السلام در توصیف ایشان می فرماید:
ما لباسُ القائم إلّا الغیظ و ماطعامه إلّا الجَشَب؛ (14) لباس قائم ما چیزی نیست جز پوشاکی خشن و غذای او چیزی نیست جز طعامی خشک:
کسانی که ادعای پیروی از این امام بزرگ را می کنند نباید حریصانه به دنبال دنیا باشند و همّت خود را در نیکو پوشیدن و خوردن و لذت بردن، خلاصه کنند.

پی‌نوشت‌ها:

1. جمعه، آیه 2.
2. بحارالانوار، ج 18، ص 52.
3. یس، آیه 60 -61.
4. بحارالانوار، ج 53، ص 177.
5. حجرات، آیه 13.
6. شیخ صدوق، خصال، ج2، ص 79.
7. بحارالانوار، ج 52، ص 140.
8. بحارالانوار، ج 52، ص 140.
9. تفسیر عیاشی، ج 1، ص 167 و بحارالانوار، ج 27، ص 95.
10. بحارالانوار، ج 51، ص 72.
11. همان، ج 53، ص 175.
12. نهج البلاغه، کلمات قصار 439: «الزهد کله بین کلمتین من القرآن...»
13. حدید، آیه 23.
14. بحارالانوار، ج 52، ص 358.

منبع: نقش اجتماعی انتظار، شماره ی نشریه: 2100

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:08 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها