0

مطالب مهدويت در اين تايپک

 
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ


چگونگی حفظ کارکردهای انتظار

پس از آن که تأثیرات و کارکردهای انتظار را بر شمردیم، اکنون این سؤال مهم و اساسی پیش می آید که برای این که بتوانیم این اثرات را به کار اندازیم و آن را پویا کنیم چه باید کرد؟ و این مهم به وسیله چه کسانی فراهم گردد.
گقتنی است که خداوند هرگز نعمتی را از بندگان خود نمی گیرد مگر آن که خود چنین عقوبتی را فراهم نمایند. هم چنین زمانی که موانع نزول فیض الهی برطرف شده و جامعه استحقاق آن نعمت عظیم را پیدا کند بلافاصله رحمت الهی نازل می شود و حال اگر برطرف نمودن این موانع تنها از طریق اراده ی مستقیم خداوند تحقق گردد و ما در آن هیچ نقشی نداشته باشیم، آن قوت این سؤال پیش می آید: برای او که امروز و فردا و آسانی و مشکل مطرح نیست و قادر است هر آن، که بخواهد همه موانع را بر طرف نماید پس چرا...؟
معلوم می شود مانع از ناحیه مقدس او نیست، باب رحمت او همیشه گشوده است ماییم که باید موانع دریافت رحمت الهی را کنار بزنیم. به واقع همان طور که غیبت و محرومیت از این نعمت به دست بشر بوده، ظهور او هم این چنین است. ماییم که هر گاه زمینه را فراهم نموده استحقاق این فیض عظیم الهی را پیدا کنیم. قطعاً خداوند ظهور ولیّ اش را از ما دریغ نخواهد ورزید. این بدان جهت است که تکامل انسان تنها با یک سیر طبیعی و گذرا از امتحانات و تحمل مشکلات و مصایب تحقق می گردد و سنت تغییر ناپذیر الهی بر این است که حتی تحقق انقلاب های بزرگ آسمانی هم وابسته به شرایط و اوضاع نا مناسب و زمینه های طبیعی باشد.
اما آن چه که بیش از همه می تواند ما را در تأمین شرایط و زمینه های تحقق آن آرمان مقدس یاری دهد، همانا بیداری ملت های تحت سلطه جهان و آگاهی آن ها به عمق فجایع و جنایاتی است که در حق بشریت می رود و در کنار آن ارائه ی الگوی مناسب و عملی و نشان دادن یک راه نجات و دست آویز محکمی است که ملت های به ستوه آمده را امیدوار نموده و به سوی خود جلب نماید. در واقع قدم اول این است، که ملت های مستضعف، دوستان و دشمنان واقعی خود را بشناسند. مردم جهان باید بدانند که این همه بدبختی ها و فشارها و ظلم و ستم ها که جان آن ها را به لب آورده است از ناحیه کیست؟ هستند ملت هایی که تحت شدیدترین محدودیت ها و فشارها قرار دارند اما دست های پلید و پنهان استکبار را نادیده گرفته و شاید، تنها نقش واسطه ها و عمّال استکبار را مورد توجه قرار داده اند و چه بسا تصور می کنند که بسیاری از این بدبختی ها ناشی از شرایط طبیعی و اجتناب ناپذیر جامعه و منطقه جغرافیایی آنهاست.
اگر مقطع قبل از پیروزی انقلاب اسلامی را به خاطر آوریم قضایا روشن تر می شود؛ همان زمانی که پرچم دار حقوق بشر را سفّاک ترین انسان های تاریخ به عهده داشتند، زمانی که گرگ ها لباس چوپان به تن کرده بودند که همه این ها خود محصول قدرت شیطان و سلطه فکری، فرهنگی و خبری نظام سلطه جهانی بر افکار عمومی جهان بود. آیا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ملت های مستضعف جهان و حتی ملت ما تا این حد به عمق جنایت استکبار و چهره ی کریه امپریالیسم جهانی واقف بودند؟ این بیداری و دشمن شناسی نعمت بزرگی است که انقلاب اسلامی برای ملت های جهان به ارمغان آورده است.
اما گام دیگری که باید برای فراهم نمودن زمینه های ظهور برداشت معرفی دوستان واقعی بشریت و در واقع نشان دادن راه نجات به ملت های محروم و مستضعف جهان است. یعنی آن گاه که کاسه ی ملت ها لبریز شده و همه راه ها را بر روی خود بسته می بینند و در می یابند که همه احزاب و اندیشه ها و مکاتب ساخته فکر بشر با شعار دفاع از حقوق انسان و تأمین سعادت او سال های سال بشریت را فریب داده اند و با احساس پوچی، خود را در بن بستِ شدید دیده وبی خبرانه به دنبال راه نجاتی می گردند، بهترین موقعیت است که با معرفی اسلام ناب محمدی صل الله علیه و آله که شفا بخش واقعی همه دردها، بدبختی ها و تنها راه سعادت و نجات بشر از پرتگاه نابودی می باشد، فطرت ها بیدار و تشنه انسان ها را سیر اب کنیم.
بی شک در این مقطع، نقش انقلاب اسلامی در ارائه ی یک الگوی موفق از حکومت اسلامی به جهانیان بسیار مهم و سرنوشت ساز خواهد بود و این جاست که با تمام وجود احساس می کنیم چه مسئولیت حیاتی و خطیری در قبال اسلام و ملت های مستضعف جهان بر عهده داریم، چرا که موفقیت ما در داخل بازتاب های عمیق و تعیین کننده بین المللی خواهد داشت به لطف الهی انقلاب اسلامی موفقیت های چشم گیری در ارائه ی یک الگوی مناسب به ملت های مظلوم داشته است. اگر چه هنوز راه درازی در پیش داریم باز هم برای ارائه ی تصویر بهتر، چاره ای نداریم جز این که به فضای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بازگردیم. آن وقت به یاد می آوریم که حتی در بین مسلمانان، این باور و اعتماد به نفس وجود نداشت که اسلام می تواند دنیای پیشرفته و پیچیده امروز را اداره کند و جواب گوی همه نیازهای بشری باشد و تفکر جدایی دین از سیاست نه تنها افکار عمومی جامعه اسلامی را در برگرفته بود بلکه بسیاری از علما و روشن فکران ما هم تسلیم این تفکر شده بودند.
وقتی چنین تفکری بر جامعه اسلامی حکم فرما باشد طبیعی است که دیگران چه دیدگاهی نسبت به نقش اسلام یا به طور کلی نقش دین در جامعه خواهند داشت. چرا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی تفکرات مارکسیستی و یا اندیشه های ملی گرایی و یا ناسیونالیستی این قدر جولان می کردند و حتی افکار جوانان دانشجو و مسلمان را به سمت خود جلب کرده بود؟
چرا مارکسیست ها خود را پرچمدار مبارزه ضد امپریالیستی دانسته و گروه گروه ملت های تحت ستم را فریب می دادند؟ امروز به برکت انقلاب اسلامی نه تنها پوچی و فریب کاری مارکسیست ها بر ملا شده بلکه دیگر حنای اندیشه های ناسیونالیستی و ملی گرایی، لیبرالیستی و همه ایسم ها و افکار وارداتی و ساخته و پرداخته افکار ناقص بشر بی رنگ است.
اگر شما قبل از پیروزی انقلاب اسلامی خطاب به مردم دنیا فریاد می زدید که داروی شفابخش شما نزد ماست و تنها اسلام است که شما را از بدبختی ها و بیچارگی ها نجات می دهد، آیا واقعاً در سطح جهان و افکار عمومی پذیرش داشت؟ آیا به ما نمی گفتند که خود شما از ما گرفتارترید و بیش از ما زیر بار ظلم و ذلت بیگانگان هستید؟ امروز، با وجودِ تبلیغات مسموم استکبار جهانی، ملت های محروم و مستضعف دنیا تا حد زیادی متوجه شده اند که تنها یاور محرومان عالم کیست؟ حتی کشورهایی که به سبب اختناق شدید ظاهراً هیچ جنب و جوش در آن ها وجود ندارد، اما انقلاب اسلامی افکار آن ها را متأثر نموده است و این خود پیروزی بزرگی است.
این جاست که باید با افتخار اعلام کنیم که انقلاب اسلامی بهترین الگوی انتظار و امام و رهبر انقلاب اسوه منتظرین واقعی انقلاب جهانی حضرت مهدی علیه السلام می باشند و به حق بهترین عبادت کنندگان خدا در عصر حاضرند.
کوتاه سخن این که در عین حال نمی توان حوادث و شرایط زمان ظهور را بازگو کرد، اما در پرتو روایات و احادیث و توجه به سنت های تغییرناپذیر خداوند و نیز تجربه انقلاب های بزرگ الهی می توان دریافت که آن انقلاب عظیم جهانی به وقوع خواهد پیوست؛ انقلابی که پس از بروز یک خلأ عظیم معنوی که بر اثر گسترش بی رویه ظلم و تباهی و فساد و در کنار آن بروز سرخوردگی و تنفر جامعه بشری از همه مکاتب پوچ تنها باقی ماندن یک راه آن هم مطابق با فطرت پاک الهی و برخاسته از شعور باطنی انسان ها و بهره گیری از کارکردهای مثبت انتظار و در نهایت پس از پدید آمدن زمینه کامل روحی و روان و تشنگی بیش از حد ملت ها برای پذیرش آن مصلح جهانی و موعود همه انبیا و اولیای الهی تحقق خواهد یافت. به فضل پروردگار، انقلاب اسلامی به میزان زیادی جوامع بشری را به سمت این باور و نیاز حیاتی سوق داده است.

توطئه ها علیه کارکردهای انتظار

بر اساس تعالیم همه مکاتب آسمانی «انتظار» در همه انسان ها وجود دارد و زمینه آن در همه جوامع بشری از متمدن و غیر متمدن به چشم می خورد، ولی استکبار پیشه گان، پیوسته کوشیده و می کوشند تا مبانی اعتقادی جامعه ها را بی اعتبار سازند. چنین تبلیغ می کنند که «انتظار» عامل رکورد و سستی است و ایمان به یک آینده روشن بازتابی از محرومیت های طبقه شکست خورده و یک آرامش موقت است که در لباس مذهب خودنمایی می کند.
به نظر ما یکی از مسائل مهم اعتقادیِ اسلام که در طول چهارده قرن تاریخ اسلام بی رحمانه مورد هجوم دزدان عقیده قرار گرفته است، همین مسئله «انتظار» و عقیده به ظهور آخرین حجت خدا حضرت مهدی علیه السلام است، زیرا استعمارگران از هنگامی که این عقیده زیر بنایی را سد راه منافع خود دیده اند، پیوسته کوشیده اند تا با انواع دسیسه ها، آن را از کار انداخته و بی ثمر سازند و گروهی هم ندانسته به پیروی از آنان پنداشته اند که انتظار فرج و عقیده به ظهور امام غایب، عامل رکورد و عقب ماندگی است. در حالی که بررسی این آرمان اصیل و سازنده، نادرستیِ بینش و روش هر دو دسته رابه خوبی روشن می سازد.
در امریکا کتابی با نام Aplan - to divis and - desnoylte - tbeology چاپ شده که در آن مصاحبه ی مفصل دکتر «مایکل برانت»، رئیس سابق سیا (BAB WOODWORDS) و عضو مهم بخش شیعه سازمان سیا، منتشر شده است. وی در این مصاحبه از اسرار تکان دهنده ای پرده برداشته است و کارکنان سیا را به فساد مالی در نهصد میلیون دلار بودجه ی اختصاص داده شده علیه شیعیان متهم کرده و گفته است: کارکنان سیا در کلمبیا و افغانستان نیز پول های هنگفتی را در مسائل شخصی صرف کرده اند. گفتنی است که دکتر «مایکل برانت» سال های طولانی در بخش مذکور فعالیت داشته و لکن چندی پیش به خاطر فساد مالی و اداری از کار برکنار شده و ایشان هم از باب انتقام جویی خیلی از اسرار محرمانه را فاش کرده است.
ما ترجمه نکاتی از مصاحبه طولانی ایشان را می آوریم تا امت اسلامی از فعالیت های شوم علیه خود آگاه شود. دکتر برانت می گوید:
عالم اسلام از قرن ها پیش تحت تسلط دولت های غربی بوده است، گرچه در قرن گذشته اغلب کشورهای اسلامی آزاد شده اند، ولی غرب بر همه ی آزادی، استقلال، سیاست تعلیم و فرهنگ آن ها مسلط بوده است؛ به ویژه نظام سیاسی و اقتصادی این کشورها در کنترل ما بوده است و بعد از آزادی این کشورها، به تمدن و فرهنگ خود هیچ توجهی نکرده و نظام غرب را در جامعه خود ترویج کردند.
در سال 1989 انقلاب اسلامی ایران به سیاست های ما ضررهای فراوانی زد، افراد ما ابتدا خیال می کردند که این، نتیجه ی سیاست های ناقص و غلط و خفقانی بی نهایت شاه ایران است، و یک انعکاس طبیعی ملت است که عناصر مذهبی نیز در حال بهره گیری از آن هستند که بعد از برکناری شاه ایران ما افراد مطلوب خود را روی کار می آوریم و سیاست های خود را تداوم خواهیم بخشید. بعد از ناکامی شدید آمریکا در دو - سه سال اول (گروگان گیری سفارت آمریکا و نابودی هواپیمای آن در صحرا) و بعد از رشد روزافزون بیداری اسلامی، نفرت علیه غرب و بعد از ظهور اثرات خروش و ولوله انقلابی در میان شیعیان کشورهای مختلف بالاخص لبنان، عراق، کویت، بحرین، پاکستان، در نهایت گروه هایی بزرگ، از مقامات بلند پایه «سیا» تشکیل شد که در آن نماینده ی سرویس اطلاعات مخفی انگلیس به نام MIX نیز شرکت نمود (انگلیس تجربه وسیع کار در کشورها را دارد). در این گروه ها تصویب شد که انقلاب ایران فقط نتیجه انعکاس طبیعی سیاست های شاه ایران نبوده است بلکه در باطن عوامل و حقایق درگیر نیز وجود دارد که محکم ترین آن عوامل حصول رهبری سیاسی ایران برای مرجع کل مذهبی توسط اسلام شیعی و شهادت [امام] حسین نوه ی پیامبر اسلام در 1400 سال پیش است که شیعه از مسلمان های دیگر بیشتر فعال و متحرک دیده می شوند. در همین گردهمایی تصویب شد که برای مطالعه اسلام شیعی و برای برنامه ریزی و کار بر روی این پروژه، یک شعبه ی جداگانه مستقلی تأسیس شود و نخستین بودجه چهل میلیون دلار آمریکایی (حدود 34 میلیارد تومان) برای آن اختصاص یافت.
به قول دکتر مایکل برانت طبق برنامه ریزی برای تکمیل این پروژه، سه مرحله در نظر گرفته شد:
1. جمع آوری اطلاعات (Datacolection)؛
2. اهداف کوتاه مدت (Short term Target) با تبلیغات علیه شیعه و راه اندازی آشوب های بزرگ شیعه و سنی، آنها را با اکثریت سنی درگیر کردن تا توجه آنها از آمریکا برگردد؛
3. اهداف دراز مدت (long term - targt) خاتمه شیعیت با عمل بر اهداف دراز مدت طبق مرحله ی اول محققان آنها با تمام جهان اعزام شدند که از آنها شش نفر فقط به پاکستان رفتند که اسامی آنها در مقاله نوشته شده و از جمله آنها دکتر شومویل است. وی درباره ی عزاداری مردم کراچی در ماه محرم تحقیق کرده و مدرک دکترای خود را اخذ کرد و در منطقه شیعه نشین کراچی به عنوان PAYING - GUEST مقیم بود. یک خانم ژاپنی هم به نام «نکومه» در کویته ی بلوچستان درباره ی قوم هزاره و شیعه تحقیق کرد و دکترای خود را تکمیل نمود. در نظر سنجی اول سؤال های آنها چنین بود:
1. شیعیان جهان در کدام مناطق جهان ساکن اند و تعدادشان چه قدر است؟ آداب و رسوم و نحوه ی معاشرت و عقاید ویژه ی آنها چیست؟
2. چگونه می توان تضادهای داخلی شیعیان را آشکار کرد؟
3. با چه روش هایی می توان اختلافات شیعه و سنی را بیشتر کرد؟
دکتر مایکل برانت می گوید: بعد از نظر سنجی های اولیه و جمع آوری اطلاعات در مورد شیعه تمام کشورها، نقاط مشترک زیر به دست آمد:
مراجع شیعه سرچشمه ی اصلی قدرت این مذهب اند که در هر زمان از دین صیانت می کنند. آنان در تاریخ طولانی تشیع هیچ وقت با حاکم غیر اسلامی بیعت نکردند. یک مرجع وقت آیة الله شیرازی با صدور فتوایی از نفوذ انگلیس در ایران جلوگیری کرد. شهر نجف در عراق که بزرگ ترین مرکز علمی شیعه است صدام با تمام توان و کوشش خود نتوانست آن را تابع خود کند. حال این که مراکز علمی دیگر در جهان همیشه با حکام وقت همراهی کرده اند. هم چنین حوزه ی علمیه قم در ایران توانست حکومت شاهنشاهی را برچیند و با ابرقدرت امریکا نبرد کند. در لبنان نهضت آیة الله صدر ارتش های انگلیس فرانسه و اسرائیل را مجبور به فرار از لبنان کرد. بعد از آن، بزرگ ترین مزاحمت را به شکل «حزب الله» به وجود آورد.
با مطالعه ی این نمونه ها به این نتیجه رسیدیم که تصادم مستقیم با شیعه، ضررهای زیادی دارد و امکان پیروزی کم است، لذا باید پشت پرده کار کرد و به جای اصل قدیم انگلیسیِ «تفرقه بینداز و حکومت کن» اصلِ دیگرِ «تفرقه بینداز و نابود کن» را پیش بگیریم.
ما باید افرادی را که با شیعه اختلافات عقیدتی دارند علیه آنان منظم و متحد کرده، شایعه کافر بودن شیعیان را گسترش دهیم و آنها را با تبلیغات منفی از جامعه جدا کنیم. باید علیه آنها مطالب نفرت انگیز نوشته شود، افراد کم سواد و بی سواد را جمع کرده آنها را تقویت کنیم.
وقتی آنها به مقدار کافی رسیدند علیه شیعیان جهاد مسلح شروع شود. از سوی دیگر، یک جبهه ی تمام عیار علیه مراجعین تشیع گشوده شود که از آن به عنوان ستون پنجم باشد و سیمای شیعیان مسخ شود تا اینها در عوام غیر مقبول شوند و مورد نفرت قرار گیرند.

در همین باره دکتر مایکل برانت می نویسد:

شیعه ها در مراسم عزاداری به یاد واقعه کربلا جمع می شوند و یک نفر سخنرانی می کند و واقعه کربلا را بیان می کند و مستمعین آن را گوش می کنند و بعد از آن، طبقه جوان سینه زنی و ماتم می کنند این سخنرانی ها و مستمعین آنها برای ما مهم هستند، زیرا از همین عزاداری و مجالس در شیعیان جوش و خروش و تحریک آنها به جنگ با باطل و آزادی به وجود می آید. لذا ما بودجه ده ها میلیون دلاری خود را برای در دست گرفتن این سخنرانی و مستمعین آنها اختصاص داده ایم.
برای این کار در مرحله اول به دنبال افرادی از شیعیان می رویم که پول پرست باشند و سست عقیده باشند و پول و شهرت در آنها رسوخ کند، ما به وسیله آنها در عزاداری ها نفوذ پیدا می کنیم و از آنها می خواهیم کارهای زیر را انجام دهند:
1. به وجود آوردن و یا سرپرستیِ مداحانی که به عقاید شیعه آگاهی ندارند.
2. یافتن ناآگاهانی که بتوانند با نوشتار عقاید و مراکز شیعه را هدف قرار دهند و بنیان های شیعه را خرافی جلوه دهند.
3. در عموم جامعه سیاسی، عزاداری طوری مطرح شود که در آن یک گروه جاهل و تو هم پرست در محرم مزاحمت هایی برای انسان های عادی به وجود می آورند. برای تشریح این برنامه ها پول های هنگفتی خرج شود و مداحان خوب تشویق شوند.
بدین ترتیب شیعه که یک مذهب دارای قوت منطقی است تبدیل به مذهب درویشی محض می شود و از درون پوک می گردد. هم چنین با این برنامه در خود شیعه افتراق و انتشار گسترش می یابد و در نهایت توسط نیروهای نظامی به آنها تیر خلاص زده می شود.
4. علیه مرجعیت، مطالب فراوانی جمع شوند و بعد این مطالب به دست نویسنده های پول پرست و بی نام داده شود و بر نشر و اشاعه ی آن پول خرج شود و میان مداحان و عوام شیعه این مواد زیرزمینی پخش شود. در مرحله نهایی این برنامه، صدای خود شیعیان را علیه مرجعیت بلند کرده تا سال 2010 میلادی مرجعیت شیعه را نابود و شیعه های باقی مانده را پراکنده کرده و این طور مرجعیت را که تا امروز سدِّ اصلی بوده است به دست های خود شیعه خاتمه دهیم.
در پایان، دکتر مایکل می گوید: به بعضی از این برنامه ها عمل شده و برخی در حالِ عمل شدن است و باقی مانده در آینده عمل خواهد شد. (1)

غرب و مهدویت

اصولاً این بحث مطرح است که چرا مهدویت برای غربی ها مهم است و سطح شناخت آنها در این باره تا چه اندازه است؟ این موضوعی بسیار مهم و در عین حال مفصل و حدود 800- 900 سال اسلام شناسی و شرقی شناسی غربی ها را به خود اختصاص داده است و برای یافتن پاسخ می باید مدتی طولانی آثار اسلام شناسی و شرق شناسی مورد مطالعه و نقد و بررسی قرار گیرد و سپس مجموعه تحقیقات گسترده به ویژه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران که توسط برخی محققان و سازمان های مطالعات غربی صورت گرفته بازشناسی شود.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که از دیدگاه برخی از محققان غربی غیر منتظره بود و از یک مبانی شهودی و نظری بهره می برد سعی کردند با شناسایی برخی مفاهیم که به نحوی عقبه نظریه انقلاب را پوشش می دهد، در جهت تخریب آنها عمل کنند، به هیمن دلیل اولین مصداق رسانه ای علیه مهدویت به عنوان یکی از جدی ترین محورهای پویایی سیاسی شیعه یکی - دو سال بعد از پیروزی انقلاب توسط کمپانی «وگلدِن میره» آلمانی ساخته شده فیلمی است تحت عنوان «مردی که فردا یا آینده را دید» یا در عرف جهانی «پیش گویی های نوستر داموس»، این فیلم این طور آغاز می شود که ما در جهان سه ضد مسیح داریم: ناپلئون، هیلتر و King of massagrd - مردی که نام پیامبری را که آخرین پیامبر است را به خود دارد. در این فیلم سعی وافری صورت گرفت این که چهره ای بسیار مخرب از موعود شیعه در جهان ارائه بشود، چون مفهوم انقلاب اسلامی ایران را اعتقاد به منجی گری امام زمان می دانستند چیزی که بعدها (سه سال بعد) در کنفرانس شیعه شناسی تل آویو شکل بسیار بارز آن را دیدیم.
در دایرة المعارف بریتانیکا، در واژه ی مهم اسلام و زرتشت آمده است: «اسلام، دینی نیست که در آن، ظهور انتظار برود و جایی برای مسیح نجات بخش در آن وجود ندارد و این همه، به طور تدریجی و شاید تحت تأثیر مسیحیت مطرح گردید. قرآن، اشاره ای به آن ندارد به هیچ حدیث - گفته منسوب به پیامبر صل الله علیه و آله قابل اعتمادی نیز در مورد مهدی عجل الله تعالی فرجه نمی توان استناد کرد.» (2)
در دایرة المعارف دینی و اخلاق - مارگلی پوت (اسلام شناس بزرگ اروپایی) در مقاله خود درباره ی مهدی در سال 1915، این تفکر را وارداتی و برگرفته از یهود و مسیحیت تلقی می کند، جیمز دار مستر همین نظریه را ارائه می دهد.
منیر بعلبکی در موسوعة المورد ذیل واژه ی «مهدی المنتظر» آورده است: «در قرآن و روایات نبوی، هیچ اشاره ای به مهدی نشده است».
نوستر داموس درباره ی جهانی شدن انقلاب اسلامی ایران مطالبی دارد. شاهزاده عرب، مریخ، خورشید، ناهید، شیر، حکومت کلیسا را از طریق دریا از پای در خواهد آورد از جانب ایران (پرشیا) بیش از یک میلیون پرهیزگار به بیزانس و مصر، به سوی شمال هجوم خواهند آورد. (3)

هالیوود و مهدویت

جهان امروز جهان تصویر است و عمده ترین مصداق تصویر سینماست. از طریق تصویر جذاب ترین، مؤثرترین، کارآمدترین و ماندگارترین اطلاعات به مخاطب منتقل می شود و ذهنیت وی نیز چنین قدرت و جایگاه پذیرش را داراست؛ یعنی تصویر کارآمدترین عامل نه تنها برای انتقال معلومات بلکه تأثیرگذاری روی شخصیت و روان افراد قرار می دهد.
هالیوود به عنوان مرکز فیلم سازی آمریکا در سال هفتصد فیلم تولید می کند و سالانه 16 و 15 میلیارد دلار سود خالص دارد و نزدیک به 78% سینماها و تلویزیون های جهان از آن تغذیه می شوند.
غرب فیلم خنثی ندارد، و قدرت عظیم سینمایی بوده و هست، به همین دلیل مهم ترین کاری که می کند این است که مبانیِ نظری خویش را، که محصول ایده ها و اهدافش است، به زبان تصویر ترجمه می کند.
رسانه، مهم ترین و اصلی ترین ابزار تسلط فرهنگی غرب است، چون تصویر یک زبان، بین المللی است و با بهره گیری از این زبان سعی در ترویج این مطلب دارد که نظام فرهنگی حاکم بر غرب تنها سیستمی است که جهان را از خطراتی که وجود دارد حفظ می کند.
«روز استقلال» از فیلم هایی است که به خوبی در پی این پیام است. بحث آینده نگری در غرب جدی است و به عبارتی جدی تر از فضای ما و علتش هم این است که ما با مسئله انتظار در بعد مذهبی و دینی خودمان روبه رو می شویم، اما در غرب بحث آینده نگری در تمامی ابعاد، فوق العاده جدی است.
برای غرب، شناخت محورهای اسلام - به ویژه شیعه - خیلی مطرح است، برای آنها آینده بسیار مهم است و اکنون صدها فیلم با محوریت «آینده» در دست تولید دارند (نوسترداموس، روز استقلال، ماتریکس، آرماگدون و...) وقتی بازی جهنم خلیج فارس (یا مهدی) در غرب ساخته می شود یعنی آینده برای آنها مهم است.
در این بازی خلیج فارس را مرکز حرکت های تروریستی جهان جلوه می دهند و در بُعد روان شناسی افراد را نسبت به امام زمان و لفظ یا «مهدی» شرطی می کند.
غرب تلاش می کند مدینه فاضله ی خویش را فقط از طریق تصویر به وجود آورد تا بتواند افکار عمومی را با خویش همراه کند، زیرا در فضایی که دموکراسی اصل می شود برای افکار عمومی قدرت ساز است و به هیمن دلیل باید روی آن کار کرد.
اکنون «تربیت»، جای «تهاجم» را می گیرند و همه اینها بیانگر آگاهی از نقش محوریِ مهدویت در دویست سال گذشته در تکوین حرکت های اجتماعی و سیاسی در متن شیعه است. غرب هر جا پا گذاشته تأثیر انقلاب اسلامی را مشاهده کرده، لذا اکنون تخریب مفهوم مهدویت در جهان کار می کند. از یک سو مهدویت ما را می کوبد و از سوی دیگر، مهدویتِ تخیّلی خود را ترویج می دهد و ماتریکس و Zion را می سازد.
در هند گوتمه را طلب می کنند، زرتشتی ها که معتقدند دنیا در حال تمام شدن است و زمان ظهور «سوشیانت» دارد می آید. در یهود و مسیحیت هم این مسئله بسیار حساس است. این انگیزه ها و پذیرش جهانی برای پذیرش مسئله «منجی» وجود دارد.
رسالت شناساندنِ امام زمان، امام حسین و امام علی علیهم السلام به جهان برای ما بسیار مهم است. امیدواریم مسئولان ما اهمیت این قضیه را احساس کرده باشند.
بعد از ظهر صفویه در ایران و اوج گیری اهداف استعماری غرب نسبت به شرق و این که ایران را می خواست دروازه هند کند مسئله ی مذهب برای آنها جدی بود، عثمانی ها سنی بودند و ایرانیان شیعه، آنها به طور جدی وارد شناخت مبانی مذهبی ما شدند که از آن برای خود استفاده کنند که یکی از مواردی که به آن پی بردند مسئله «باب» بودن بود، که در اعتقادات اسلامی ما وجود دارد، یعنی همان منجی داریم که زمانی ظهور می کند، لذا سعی کردند که از این موضوع برای رسیدن به اهداف سلطه جویانه خود استفاده کنند.
در خاطرات «مستر همفر» در مورد «محمد علی باب» آمده است که غرب نسبت به تأثیر و اوج دادن و حضور این اندیشه در تمدن اسلامی شناخت پیدا کرده است.
«در دسامبر 1984 م (1356 ش) در دانشکده تاریخ تل آویو با همکاری مؤسسه مطالعاتی شیوهه - که یک مؤسسه مطالعاتی غیر انتفاعی است و متصل به صهیونیسم است - کنفرانسی با حضور سیصد شیعه شناس درجه یک جهان برگزار شد و ظرف مدت سه روز در آن سی مقاله ارائه شد و به قول مارتین کرامر یکی از شیعه شناسان جهان که دبیر این کنفرانس بود، هدف اصلی از بر پایی این کنفرانس، شناخت مفاهیم محوری در تمدن شیعه اثنی عشری و بعد بالطبع شناسایی انقلاب اسلامی ایران بود». (4)
مارتین کرامر دبیر کنفرانس گفت: ما این کنفرانس را برپا کردیم که ریشه ها و مبانی انقلاب ایران و آثار و نتایج آن را در جهان بررسی کنیم.
در این کنفرانس شاهد هستیم که چقدر مسئله امام زمان برای آنها مهم است و بعد بازی کامپیوتری یا مهدی ساخته شد. مقالات مختلفی نوشته شد. فیلم های مختلفی ساخته شد، منتها از دهه نود به بعد، سبک کار را عوض کردند، چون می دیدند اگر امام زمان شیعیان را نفی کنند به نحو دیگر اثباتش کرده اند، زیرا در جهان این رویّه وجود دارد که چیزی را که غرب نفی کند حتماً یک ارزشی است، افکار عمومی جهان این زیرکی را هم دارند و در عین حال اگر این رویّه ادامه پیدا کند به نحوی تبلیغ هم هست، لذا در دهه نود در فیلم های صهیون، تریاگدون یک بعد اثباتی برای آن طرف مطرح شد.

دکتر «فرانسواتوال» می نویسد:

برنامه مذهب [شیعه] در جلوه ی ظاهری اش این گونه است: زندگی در انتظار بازگشت امام، همراه با مبارزه به خاطر عدالت بر روی زمین.
هر کس در خواهد یافت که تشیع، با چنین طرح و نقشه اعتقادی و ایدئولوژیکی است که می تواند به صورت اهرم نیرومندی در جهت برهم زدن ثابت جهان ظاهر شود. تشیع هر چند از نظر جغرافیایی در یک منطقه پراکنده اما خیلی محدود قرار گرفته، ولی مبارزه ای را دنبال می کند که ادعای جهانی دارد. رسالت شیعه تا حدودی قابل مقایسه با رسالت و پیام کمونیسم است که در آن، طبقه کارگر برای آزادی کل بشریت مبارزه می کرد.
نه تنها بر ناظرین و خبرگان، بلکه بر مسئولان سیاسی است که این واقعیت را به خوبی درک کنند. صلح در خاورمیانه و حتی در جهان به طور اساسی، به اداره این نیروی جدی بین المللی، یعنی جوامع شیعی بستگی دارد. اخبار روز نشان می دهد که شیعه، علی رغم خشونت ها، شکنجه ها یا جنگ ها، ضعیف و مضمحل نشده است.
بالأخره ژئوپولتیک شیعه تنها به جهان اسلام با تمام وسعتش مربوط نمی شود. «ژان پی یر شونمان» در کتابش به نام «سبز و سیاه» اشاره کرده است که: مرکز ثقل جهان عرب از بیست سال پیش، از مدیترانه به خلیج [فارس] منتقل شده است و اگر بخواهیم به تعبیر دیگر بگوییم به نظر می رسد که مرکز ثقل جهان عرب از مناطق کاملاً سنی به طرف مناطق شیعی - سنی کشیده شده است. در این راستا، تنش های موجود، به دلیل گسترش طلبی شیعه و یا صف بندی های انجام شده در برابر آن به ورای جهان اسلام سرایت پیدا کرد و به تمام سیستم بین المللی مربوط می شود. (5)

پی‌نوشت‌ها:

1.مدیر بقیة الله اسلامیک سنتر.
2. «مجله موعود»، ش 19.
3. پیش گویی های نوسترداموس، قسمت چهارم.
4. تهاجم یا تفاوت فرهنگی، حسن بلخاری، ص 93.
5. ژئوپولتیک شیعه، ترجمه ی دکتر علیرضا قاسم آقا، ص 14- 15.

منبع: نقش اجتماعی انتظار، شماره ی نشریه: 2100

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:08 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



راز مهدویت و عاشورا

اندیشه حسینی- مهدوی و نقش آن در تفکر شیعه از منظر اندیشمندان غربی

مقدمه:

اندیشه مهدویت در اسلام ـ به ویژه روایت شیعی ـ به دلایل گوناگونی مورد توجه و بررسی بسیاری از اندیشمندان غربی [1] قرار گرفته است. فارغ از هدف این متفکران از بررسی و اظهار نظر در این موضوع، مباحث مطرح شده از سوی این افراد، حاوی نکات خاص و برجسته ای است که قابل تأمل و دقت می‌باشد.
یکی از مباحثی که در این‌باره در ذیل مقالات متعدد نویسندگان غربی نمود دارد، نقش قیام امام حسین علیه السلام و حادثه کربلا در شکل گیری و هدف‌دهی به اندیشه مهدویت نزد شیعه است. اکثر این پژوهشگران به ارتباط حرکت امام حسین علیه السلام علیه ظلم حاکمان و نیز نقش شهادت او و یاران و همراهانش در پایه گذاری اولیه مفهوم مهدویت در سیر تکاملی اندیشه شیعی، اذعان دارند و حتی انتقام‌گیری مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از خون شهید کربلا را از جمله اهداف مهم قیام ایشان دانسته‌اند. از آنجا که دقت در نوشته‌های این اندیشمندان، هم ما را در دریافت نوع نگاه ایشان به این دو مفهوم بنیادین راهنمایی می‌کند و هم می‌تواند به نوعی ما را از اشکالات خود در طرح این مباحث آگاه کند، این نوشتار تنظیم شده است.

1) مهدویت و تأثیر آن بر بیداری اسلامی

«جفری هالورسون» و «استیون کرمن» در مقاله‌ای با عنوان «ایران و مصر؛ یک روایت از دو داستان» [2] به بررسی تفاوت‌های انقلاب مصر و ایران پرداخته و در خلال این بررسی، به پیش‌زمینه‌های اعتقادی مردم این دو کشور اشاره نموده‌اند. این دو محقق، اندیشه‌های «مهدویت» و «کربلا» را به عنوان دو برگ برنده اندیشه شیعی و باعث موفقیت انقلاب ایران معرفی کرده‌اند. ایشان در تبیین نقش اندیشه اول می‌نویسند: «روحیه انقلابی شیعه بر پایه اندیشه بنیادین مهدویت شکل گرفته است و این دیدگاه است که انتظار طولانی مدت و بازگشت نهایی دوازدهمین امام شیعه برای شکل دادن عصر جدید را تبیین می‌کند. شیعه به خلاف اهل سنت، حکومت دیگران را نامشروع می‌داند و تنها به حسب ضرورت، حکومت فقیهان آشنا به احکام الهی را می‌پذیرد؛ اگرچه اندیشه مهدویت در دیدگاه اهل سنت هم وجود دارد، ولی اهمیتی کم‌تر و اختلافات اساسی با دیدگاه شیعه دارد.»
کربلا و قیام امام حسین علیه السلام دومین موردی است که مورد توجه این دو نویسنده قرار گرفته است. ایشان با ذکر دیدگاه شیعه در مورد قیام و شهادت امام حسین علیه السلام و تأثیر شگرف آن بر نپذیرفتن حکومت ظالمان می‌نویسند: «این حادثه، موجب ایجاد این اندیشه بنیادین در شیعه شده که مرگ، بهتر از زندگی تحت حکومت ستمگران و قدرت‌های کافر است. ... این اندیشه در طول تاریخ همراه با شیعه بوده و چنین عاملی باعث شده که حکومت ایران، کشورهایی مانند اسرائیل و آمریکا و حتی برخی کشورهای همسایه خود را در نقش یزید بداند و با آنها مقابله نماید. در طرف مقابل، جامعه سنی، حادثه عاشورا را تنها حادثه‌ای تراژدیک و سوزآور که در آن نوه پیامبر اسلام کشته شده، می‌بینند و نه حادثه‌ای تأثیرگذار در عرصه سیاست».
در آخر، این دو محقق نتیجه می‌گیرند که ماهیت انقلاب مصر با انقلاب شیعی ایران با وجود برخی شباهت‌ها، تفاوت‌های بنیادینی دارند که نباید از آنها غافل ماند.

2) بنیان اندیشه قیام حسینی و مهدوی در سیاست مذهبی شیعه

نویسنده دیگری با نام «یهزکل لانداو» در مقاله‌ای با عنوان «مهدویت در شیعه و مسیحاگرایی در یهودیت، ترکیب سیاست و دیانت» [3] که در سمینار «هارتفورد» ارائه داده است، به نقش تفکر عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام در ارائه و تکمیل دیدگاه مهدویت نزد شیعه اشاره کرده است. بخشی از کلام او که متضمن این کارکرد است، در زیر بیان می‌شود:
«آخرین پیامبرـ محمد صلی الله علیه و آله و سلم ـ و امامان پس از او، آمدن مهدی و صبر و انتظار در جامعه را در روایات گوشزد کرده‌اند. بدون شک در نظر ما، هم امامان و هم پیروان آنها انتظار آینده‌ای پیروز برای امامی را می‌کشیدند که در حرکتی که حسین در آن شکست خورده بود، موفق می‌شود و قدرت را برای خود و جامعه‌اش به دست می‌آورد. انتظارات چنینی، می‌توانست بسیار خطرناک باشد و در نتیجه، امامان باید این امید را بدون برافروختن تعصب در پیروان خود و ایجاد انقلاب‌های مسلحانه زنده نگه می¬داشتند. از این رو، مکتب فکری ماورایی و کلامی مهدوی در طول زمان شکل گرفت. تولد، غیبت و بازگشت او فراتر از دانش هر انسان معرفی شد و حتی برای پیروان امامان، اندیشیدن در این امور حرام و غیر مشروع بود و نه تنها نام او مخفی ماند، بلکه برای اشاره به وی از القابی مانند القائم، حجت آل محمد، صاحب الزمان و البته مهدی استفاده می‌شد.
شیعه معتقد است مهدی می‌آید تا مأموریت حسین ـ شهید بزرگ کربلا ـ را تکمیل کند و بر اساس این اعتقاد رایج، او در یکی از روزهای عاشورا ـ دهمین روز از محرم (اولین ماه در سال قمری)ـ که مصادف با کشته شدن حسین بن علی است، ظهور می¬کند. او در مکه ـ مقدس‌ترین شهر اسلامی ـ پدیدار می‌شود؛ ولی حکومت خود را در کوفه ـ جایی که علی کشته و دفن شده و در نزدیکی کربلا و حرم حسین است ـ بنا می‌گذارد.»
این نویسنده به عقیده شیعه در مورد رجعت امام حسین علیه السلام در آخر الزمان نیز اشاراتی کرده و نوشته است: «دیانت شیعی، نمی‌تواند آخرالزمانی بدون پیامبر، علی و دو فرزندش ـ حسن و حسین ـ را بپذیرد و بر این اساس، بازگشت و رجعت حسین برای انتقام‌گیری خون خود، از همان آغاز وعده داده شده است. در نتیجه، مهدی و حسین، دو نماد و الگوی همگام با یکدیگر، در نمایش پایانی جهان در منابع شیعی معرفی شده‌اند که در بسیاری از آنها پیامبران و فرشتگان دیگر نیز همراه مهدی هستند. «[او] اولاً برای انتقام جویی و ثانیاً با نقشی مسیحاگونه از جانب پروردگار می‌آید تا عدل و انصاف را در زمین برقرار سازد.» [4] بنابراین نزد شیعه، ابعاد عبادی و سیاسی مهدویت به صورت جدایی ناپذیری با حسین، به عنوان مفهوم مقدس "عبد فدا شده" با نمادگرایی فراتاریخی که درد و رنج اجتماعی را به پیروزی رهایی بخش تبدیل ساخته در هم آمیخته است».
وی در ادامه به نقش این تفکرات و باورها در انقلاب اسلامی ایران و نیز شکل‌گیری حزب الله لبنان می پردازد که در جای خود قابل تأمل و دقت است. [5]

3) اندیشه مهدویت و نقش آن در قدرت گرفتن ملل شیعی

در مقاله دیگری [6] که دکتر «تیموتی فورنیش» در ژانویه 2011 برای موسسه «اینگما» [7] و به هدف بررسی اهداف هسته‌ای ایران و نقش اعتقاد به مهدویت در این زمینه تهیه کرده، به طور تفصیلی به بحث مهدویت و نگاه دو طایفه شیعه و اهل سنت به آن پرداخته است. جالب آن است که در این مقاله، بسیاری از اطلاعات دقیق علمی در موضوع مهدویت ـ مانند احادیث خاص پیامبر در مورد مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، نظر ابن خلدون در این باب، علائم ظهور مانند دجال و سفیانی و ... ـ بیان گردیده که توجه پژوهشگران غرب را به این مقوله نشان می‌دهد.
نویسنده در بخشی از این مقاله به دیدگاه شیعه در مورد امامت و نیز حادثه غم انگیز کربلا و نقش آن در شکل‌گیری تفکر شیعی پرداخته و جالب آن است که اعتقاد شیعیان به وجود امام دوازدهم و داشتن فرزند برای امام حسن عسکری علیه السلام را از ابداعات «ابوسهل نوبختی» و برای حفظ جامعه شیعی شمرده است. پس از آن، وی به نقش این باور و اعتقاد به غیبت و ظهور او در جامعه شیعی و نیز قیام‌های برخاسته از این اعتقاد اشاره کرده و اعتقاد به مهدویت را به عنوان قدرت و عنصر سیاسی و مذهبی بسیار مهمی در طول تاریخ دانسته است. نکته بسیار قابل توجه در کلام این نویسنده آن است که قیام‌های برخاسته از این تفکر در اهل‌سنت را بسیار بیشتر از جامعه شیعی می‌داند که دو دلیل بر این مسأله شمرده است: اول آنکه اهل‌سنت، فاقد ساختار «مرجعیت» ـ آن‌گونه که در شیعه دوازده امامی است ـ می‌باشد که این ساختار، شیوه بیان و استنباط احکام را در دو مذهب متفاوت کرده است و دوم آنکه شیعه، فرد خاصی با ویژگی‌های مشخص را به عنوان مهدی می‌شناسد؛ حال آنکه جامعه سنی چنین نیست و هرکس ممکن است خود را مهدی و دارای وظیفه الهی برای نجات بشر بشمارد. (چنانکه این اعتقاد در مورد افرادی مانند اسامه بن لادن وجود داشته است). در ادامه، نویسنده به نقش این اندیشه در جامعه شیعی ایران برای دست‌یابی به قدرت هسته‌ای پرداخته است که به دلیل عدم ارتباط با موضوع این نوشتار، از ذکر آن خودداری می‌شود. [8]

4) بازگشت مهدویت سیاسی

در مقاله دیگری با عنوان «بازگشت مهدی‌گرایی سیاسی» [9] جین پیری فیلیو، محقق فرانسوی، به نقش اساسی اعتقاد به مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در فرقه‌ها و حرکت‌های مختلف شیعه می‌پردازد. در بخشی از مقاله، نویسنده به بررسی دیدگاه شیخ مفید ـ به عنوان یکی از بزرگ‌ترین عالمان شیعه ـ در رابطه با مهدویت می‌پردازد. او می‌نویسد: «شیخ، دقیقاً زمان انتهای غیبت را نمی‌دانست، ولی به روایاتی که اشاره به ظهور مهدی در یکی از روزهای عاشورای سال قمری داشتند، اعتماد داشت. باید توجه داشت که امام حسین فرزند علی در سال 680 میلادی، در دهمین روز محرم به شهادت رسیده بود که در این روز، جوامع شیعی به سوگواری می‌پردازند.»
نویسنده این مقاله در ادامه به انقلاب اسلامی ایران هم اشاراتی می‌نماید و نقش امام خمینی (ره) در ارائه نظریه ولایت فقیه ـ به عنوان نظریه‌ الگو سازی برای حکومت با پشتوانه اندیشه مهدویت ـ را گوشزد می‌کند. [10]

5) مسیحاگرایی و نقش آن در انقلابهای شیعی

آخرین مقاله که در اینجا مورد بررسی قرار می‌گیرد، مقاله‌ای با نام «مسیحا گرایی در هلال شیعی» [11] است که توسط «دیوید کوک» در آوریل 2011 در مجله مؤسسه آمریکایی «هادسون» که عمدتاً به تحقیقات در مورد اسلام و کشورهای اسلامی می‌پردازد، [12] نوشته شده است. در این مقاله، نویسنده به نقش اندیشه مسیحاگرایی در انقلاب‌های کشورهای اسلامی و به ویژه کشورهایی که شیعیان در آنها حضور مؤثر دارند، پرداخته است. در قسمتی از این مقاله آمده است: «در میان همه رخدادهای دهه هفتاد میلادی، انقلاب اسلامی در ایران به عنوان مهم‌ترین نمایش مسیحاگرایی معاصر قابل دقت است... اعتقاد رایج چنین است که انقلاب ایران به خودی خود رویدادی آخرالزمانی بوده است که در سال 1400 هجری صورت گرفته است و [امام] خمینی به طرز ماهرانه‌ای از احساسات منتظرانه مردم، برای بسیج علیه شاه استفاده برده است. به عنوان مثال، او انقلاب را به عنوان نمادی از مبارزه علیه نیروهای شیطانی یزید (شاه) توسط نیروهای الهی حسین (انقلابیون ایران) شکل داد. در نتیجه، او در ذهن بسیاری از مردم، نبرد کربلا را در آخرالزمان با استعاره‌ای مسیحایی به نمایش گذاشت. اگرچه [امام] خمینی مراقب بود هیچگاه خود را به صراحت، به عنوان امام دوازدهم معرفی نکند، ولی مدعی عناوینی افتخارآمیز مانند «امام خمینی» برای خود بود. که هم عنوان امام دوازدهم را تداعی می‌کرد و هم پیروان وی از نمادها و ادبیات مسیحایی و مقدس برای شخصیت رهبر انقلابی خود استفاده می‌کردند.»
وی در ادامه به الهام گیری حزب الله لبنان از اندیشه حسینی و مهدوی نیز پرداخته و چنین نوشته است: «در حالی که حزب‌الله، معمولاً از معانی استعاره‌ای که در روایات شیعه آمده، استفاده می‌کرد ـ به عنوان مثال، «حسین شهید» اغلب توسط حزب الله به عنوان مدل انقلابی برای شبیه سازی حرکت خود مورد استفاده قرار می‌گرفت ـ نظریه پردازان این جنبش، ابتدا تأکید کمتری بر الهام‌گیری از باور به مهدی داشتند، تا آنکه برخی کتاب‌های چاپ شده در بیروت و نیز جنگ حزب الله با اسرائیل، باعث ورود این ادبیات آخرالزمانی به اندیشه‌های این جنبش شد.»

نتیجه گیری

اگرچه بسیاری از گفته‌های این نویسندگان، سهواً ـ به دلیل عدم آشنایی کامل با اندیشه‌های شیعی ـ و یا عمداً ـ به علت دید منفی آنها به شیعیان و انقلاب اسلامی ـ خلاف واقع و موذیانه است، ولی تأکید غالب این نویسندگان و اندیشمندان بر نقش مهم این دو تفکر، یکی قیام حسینی و دیگری انقلاب مهدوی، بر حرکت‌ها و باورهای جامعه شیعی، نشان از تأثیر غیر قابل انکار این عناصر، نزد شیعه دارد. در نتیجه، شیعه باید مراقب باشد این تفکرات را به نحو صحیح نگه داشته و بارور سازد و از سوی دیگر، مراقب انحرافات و رخنه‌هایی که ممکن است توسط دوستان نادان و دشمنان دانا در این عناصر بنیادین به وجود آید، باشد.

پی‌نوشت‌ها:

[1] - منظور از غرب، صرف کشورهای اروپایی و آمریکایی نیست؛ بلکه هرکسی را که آبشخور اندیشه او مفاهیم و بنیان‌های فکری غرب هست، می توان اندیشمند غربی دانست.
[2] - Jeffry R. Halverson & Steven R. Corman, "Egypt and Iran, A tale of two narratives", (February 21,2011) , http://comops.org/journal/2011/02/21/egypt-and-iran-a-tale-of-two-narratives/
[3] - Yehezkel Landau , "Shi’ite Mahdism and Jewish Messianism: The Ambivalent Mingling of Piety and Politics", Hartford Seminary
[4] - برخی عبارات داخل گیومه که در مقاله آمده از منبع زیر برداشته شده است:
Mahmoud Ayoub, "Redemptive Suffering in Islam: A Study of the Devotional Aspects of ‘Ashura in Twelver Shi’ism", The Hague: Mouton Publishers, 1978, p. 227.
[5] - http://abrahamicfamilyreunion.org/shiite-mahdism-and-jewish-messianism-the-ambivalent-mingling-of-piety-and-politics
[6] - Dr. Timothy R. Furnish, "A Western View on Iran’s WMD Goal: Nuclearizing the Eschaton, or Pre-Stocking the Mahdi’s Arsenal?", INEGMA Special Report No. 12, January 2011
[7] - INEGMA = Institude for Near East & Golf Military Analysis
[8] - مقاله فوق از آدرس زیر قابل بارگزاری است:
http://www.inegma.com/reports/Special_Report12/Special%20Report%2012.pdf
[9] - Jean-Pierre Filiu, "The Return of Political Mahdism", (May 2011), Hudson Institute magazine
[10] - این مقاله در آدرس زیر قابل دستیابی است:
http://www.currenttrends.org/research/detail/the-return-of-political-mahdism
[11] - David Cook, "Messianism in the Shiite Crescent", April 08, 2011, http://www.currenttrends.org/research/detail/messianism-in-the-shiite-crescent
[12] - برای آشنایی بیشتر با اهداف این مؤسسه می‌توانید به آدرس اینترنتی زیر مراجعه کنید:
http://www.currenttrends.org/about/

منبع:مجله آرمان شماره 33
نویسنده : زهیر دهقانی آرانی

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:08 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



زندگی مهدوی در سایه دعای عهد

متن برنامه ی درس هایی از قرآن کریم حجت الاسلام قرائتی؛ تاریخ پخش :: ۱۳۹۰/۱۰/۲۹

بسم الله الرحمن الرحیم
«الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی»
یک بحثی امشب دارم که نگاهی به دعای عهد است. عنوانش این است: زندگی مهدوی براساس دعای عهد. دعای عهد دعایی است که رابطه‌ی بین ما و حضرت مهدی است. چند تا جمله‌اش را می‌گویم و ببینید چه زندگی، چه تابلویی جلوی ما است.
موضوع بحث زندگی مهدوی در سایه‌ی دعای عهد. اول یک حدیثی از امام رضا بخوانم. امام رضا(ع) در قنوت نماز جمعه، الله اکبر! نمازگزار امام رضا، آن هم در قنوت، آن هم روز جمعه، در قنوت نماز جمعه این دعا را می‌خواند. می‌گفت: «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِه‏» خدایا مرا از انصار حضرت مهدی قرار بده. پدربزرگش است، هنوز امام زمان به دنیا نیامده. این خیلی برای من مهم بود. «بِأَبِی وَ أُمِّی سَمِیُّ جَدِّی» (بحارالانوار/ج۵۱/ص۱۵۲) الله اکبر! پدرم فدای او، مادرم فدای او!

۱- امام زمان(علیه‌السلام)، مهربان‌تر از پدر و مادر

مهدی چه کسی است؟! «وَ شَبِیهِی وَ شَبِیهُ مُوسَى بْنِ عِمْرَان‏» (بحارالانوار/ج۵۱/ص۱۵۲)، «أَشْفَقَ عَلَیْهِمْ مِنْ آبَائِهِمْ وَ أُمَّهَاتِهِم‏» (بحارالانوار/ج۲۵/ص۱۱۶) به قدری حضرت مهدی مردم را دوست دارد، از پدر و مادر بیشتر مردم را دوست دارد. این سیمایی که از امام زمان گفته می‌شود، که امام زمان می‌آید همه را گردن می‌زند و بکش، بکش و نهر خون است، درست نیست. این جمله‌ی امام رضا است، امام رضا می‌فرماید: «أَشْفَقَ» شفیق، یعنی مهربان‌تر از «عَلَیْهِمْ» مهربان‌تر است بر مردم «مِنْ آبَائِهِمْ وَ أُمَّهَاتِهِم‏»، «یَکُونُ أَوْلَى بِالنَّاسِ مِنْهُمْ بِأَنْفُسِهِم‏» (بحارالانوار/ج۲۵/ص۱۱۶) یک حدیثی است یک وقتی من دیدم در یک کتابی بعد دیگر یادم رفت کجا دیدم که حضرت فرمود: من روزی صد بار به شما دعا می‌کنم.
دعای عهد، یکی علاقه باید جمعی باشد. ۱- علاقه‌ی جمعی. چطور؟ چون در دعای عهد داریم که: «اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَانَا الْإِمَامَ الْمَهْدِیَّ الْقَائِمَ بِأَمْرِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ الطَّاهِرِینَ عَنْ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات‏»، «بلغ» به امام زمان ابلاغ کن، چه؟ «عَنْ جَمِیعِ» از طرف همه‌ی مؤمنین و مؤمنات «عَنْ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات‏» این خودش یک کاری است.

۲- کارهای خیر با نگاه جهانی، نه شخصی و محلّی

زیارت می‌رویم بگوییم که این زیارت به نیابت از همه‌ی مؤمنین و مؤمنات. صدقه می‌دهیم بگوییم: دفع بلا از همه‌ی مؤمنین و مؤمنات. نگوییم: خدایا، مؤمنینی که در این مسجد نماز خواندند بیامرز. حالا مؤمنینی که در مسجد دیگر نماز خواندند چه؟ همه را بگو. چرا می‌گویی: خدایا کسانی که در این هیأت سینه زده‌اند… حالا کسانی که در هیأت‌های دیگر سینه بزنند. چقدر تنگ نظر هستی! چقدر فکر کوچک است. پروردگارا تمام کسانی که در این هیأت مقروض هستند، گرفتارند، چرا این هیأت؟ تعصب برای چه؟مگر تو منتظر امام بین المللی نیستی؟ امام جهان باید مریدش هم جهانی فکر کند. کسی که منتظر اصلاح عمومی است، باید خودش هم عمومی فکر کند. خودم و بچه‌ام و هیأت‌ام و مسجدم و برایش هیچ فرقی نکند. «عَنْ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات‏».
یک وقتی آمدند به من گفتند: تو کاندیدای فلان شهر می‌شوی. گفتم: من به درد شما نمی‌خورم. گفتند: چرا؟ گفتم: شما می‌خواهید منطقه خودتان را آباد کنید. من وکیل شهر خاص نیستم. اگر هست برای عمومی است. اگر هم نیست که هیچ! حالا در ستاد انتخاباتی خیلی از این حرف‌ها تنگ‌تر است. از اول یک قراردادهایی است اصلاً شیر را در پستان بعضی‌ها تقسیم می‌کنند. که من رئیس ستاد انتخاباتی شما می‌شوم به امید اینکه بعداً هم تو مرا کدخدای کجا یا فرماندار یا استاندار یا نمی‌دانم فلان مدیر کل یا فلان و فلان… اگر قرارداد یعنی بداند که ایشان کمکش نخواهد کرد، من هم جزء ستاد انتخاباتی نمی‌شوم. اینها خیلی خطرناک است. دین فروشی است. دعای عهد می‌گوید: می‌خواهی با امام زمان صحبت کنی، بگو: «اللَّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلَانَا صاحب الزمان» خدایا مولای ما صاحب الزمان را به او برسان، چه؟ «عَنْ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات‏». پس علاقه بین المللی، علاقه‌ی جمعی.

۳- حذف مرز و شرط در دعاها

۲- علاقه‌ بدون مرز
علاقه بدون مرز کجای دعا درمی‌آید؟ می‌گوید: «فِی مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا» در مشرق‌ها و مغرب‌ها، «وَ سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا» زمین‌های هموار کوهستانی، «وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا» دریا و خشکی، الله اکبر! این دعا چقدر سازنده است.
چه اصراری داریم که بگوییم من چه هستم و من چه هستم؟ همه، دریا و خشکی. سطحی و کوهستانی، مشرق و مغرب، علاقه بدون مرز. خیلی قشنگ است.
۳- علاقه بدون شرط
می‌فرماید: «حَیِّهِمْ وَ مَیِّتِهِم‏» خیلی قشنگ است. به شرط حیات هم نیست. «حَیِّهِمْ وَ مَیِّتِهِم»! بعضی‌ها را دیدم دعا می‌کنند خدایا تمام کسانی که آرزومند هستند قسمت کن. می‌گویم یک عده هم آرزو ندارند. آنهایی هم که آرزو ندارند آدم هستند. بگوییم: خدایا آرزومندان را قسمت کن. آنهایی هم که آرزو ندارند یک بصیرت و معرفتشان بده که آنها هم آرزومند شوند. یک میلیارد کافر در چین است. اینها هیچ آرزوی زیارت امام رضا را ندارند. خوب بالاخره انسان هستند. خدایا تمام منحرفین را آنگونه هدایت کن که آن لذتی که ما از گفتگوی با حضرت مهدی می‌بریم آنها هم آن لذت را ببرند. نگو آرزومندان، آرزومندان و غیر آرزومندان را. این دعا آدم را باز می‌کند، می‌گوید: از خودت بیرون بیا.
یکی از برکاتی که می‌گویند: ازدواج خوب است، برای اینکه ازدواج آدم را بیرون می‌آورد. آدم وقتی ازدواج نکرده همیشه خودش را می‌بیند. خودم، کتم، شلوارم، کیفم، کفشم، اما تا ازدواج کرد. می‌گوید: خودم و زنم و مادر زنم، پدر زنم، بچه‌ام، یعنی دایره گشاد می‌شود. یکی از برکات ازدواج این است که انسان را از خودم بیرون می‌آورد.
آرزوی من این است که افطاری ایران مثل افطاری مکه شود. البته ما هزار تا خوبی داریم که آنها ندارند. ما هیچ‌وقت نمی‌خواهیم مثل مکه باشیم. ولی بعضی کارهایشان را باید یاد گرفت. افطاری مکه چطور است؟ ساده، بدون مرز، بدون قید، بدون سن. یک سبد برمی‌دارد می‌آید از این زنبیل‌ها، مقداری شله زرد، فرنی، خرما، هرچه هست، نان پنیر و گردو، هرچه، در سبد می‌گذارد و با یک سفره‌ی نایلونی، می‌آید پهن می‌کند، هرکس هست می‌نشیند. مرز ندارد. این شیعه است یا سنی؟ بچه است یا بزرگ است؟ روزه هست یا نیست. گزینش نمی‌کند. بعضی از ما گزینشی برخورد می‌کنیم.
بنده خدایی بود در هیأت شام می‌داد. اما یک عده هم سر کوچه می‌ایستادند. اهل نماز جماعت و روضه و اینها نبودند، فقط وقت شام می‌آمدند. این صاحبخانه یک روز گفت: شما خجالت نمی‌کشید. نه نماز جماعت می‌آیید. نه سخنرانی گوش می‌دهید، نه عزاداری می‌کنید، فقط سفره که پهن می‌شود می‌آیید! خوب به اینها هم برخورد و گفتند: آقا سفره‌ات برای خودت! ما رفتیم. رفتند. شب امام حسین را خواب دید. گفت: اینها در طول سال که در خانه‌ی تو نمی‌آیند. وقتی پرچم امام حسین است می‌آیند. اینها مهمان من هستند. در طول سال اینها در خانه‌ی تو را نمی‌زنند. حالا ولی چون پرچم یا حسین است داخل می‌آیند. اینها مهمان من هستند چرا اینها را بیرون کردی؟ اینها خیلی مهم است.

۴- عنایت امام رضا(ع) به زائران

یک خانمی بود فکرش کج بود. عقیده‌ای به زیارت و توسل و عبادت و اینها نداشت. اهل حجاب و… اصلاً طور دیگری بود. ولی شوهرش مذهبی بود و خودش نبود. به شوهرش گفت: من می‌خواهم مشهد بروم ولی من را دور و اطراف حرم نبر. من را هتل‌هایی ببر که دور از حرم است، تو هر چه می‌خواهی برو دو لیتر گریه کن. من حال حرم ندارم! من مشهد را می‌خواهم، ولی نه برای حرمش!
شوهر هم گفت: بسیار خوب، زنش را برد و آن هتل را گرفت و خودش هم حرم می‌رفت و زن هم حرم نمی‌رفت. روز آخر که در ماشین نشستند بیایند، این خانم گنبد را دید. گفت: یا امام رضا، ما حرم نیامدیم اما به ما خوش گذشت. سفر خوشی بود ولو ما زیارت نیامدیم، این را گفت و حرکت کردند. در ماشین این خانم خوابش برد. خواب دید که امام رضا فرمود: همین که در شهر من به شما خوش گذشت من راضی هستم. ما دوست داریم که کسانی که می‌آیند به آنها بد نگذرد. زن از خواب بیدار شد، به شوهرش گفت: برگرد برگرد. گفت: چه شد! گفت: برگرد، برگرد، گفت: آخر چه شد. گفت: برگرد! مگر چه شده؟ گفت: امام رضا گفت که ولو زیارت نیامدی، زیارت من نیامدی، ولی به تو خوش گذشت من راضی هستم. {گریه‌ی حضار} ببینید روح چقدر بزرگ است، روح چقدر بزرگ است.
از این روح‌ها در جامعه‌ی ما هم هست. من کسی را در جمهوری اسلامی سراغ دارم که به یک نفر گفت: آقا ببین من تو را دوست ندارم. من برای اینکه منافق نباشم به تو می‌گویم. از تو خوشم نمی‌آید اما این کار چون کار تو است انجام بده هرچه هم بخواهی پول به تو می‌دهم. هر امکاناتی هم بخواهی به تو می‌دهم. یعنی اینطور نباشد چون دوستش ندارم، برایش کار راه نیاندازم. من کار کسی را راه می‌اندازم که دوستم دارد. اینها معامله است. به کسی افطاری می‌دهم که افطاری داد. برای کسی چشم روشنی می‌برم که چشم روشنی آورد. برای کسی سوغاتی می‌برم که با من خداحافظی کرد. او که با من خداحافظی نکرد. من هم سوغاتی‌اش نمی‌دهم. این تنگ نظری است. روح تنگ است. دعای عهد می‌‌گوید: بزرگ شو. سلام می‌دهی،«عَنْ جَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ». مرز «فِی مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا» شرط ابدا«حَیِّهِمْ وَ مَیِّتِهِم»!
دعا خیلی ما را بزرگ می‌کند. در دعای عید فطر می‌گوییم: خدایا، «و اسئلک ما سئلک منک عبادک الصالحون»، «عبادک الصالحون» نمی‌گوید عباد صالحی که فعلاً زنده هستند. یا عباد الصالح دیروز، یا عباد الصالح فردا. یعنی تمام بندگان صالح گذشته، و تمام بندگان صالح امروز، و تمام بندگان صالحی که هنوز به دنیا نیامدند. هرچیزی که در طول تاریخ گذشته و حال و آینده بندگان خاص از تو خواستند همه را یکجا، به من بده. دعا خیلی وسیع است، خیلی دعا بزرگ است.
اسم امام رضا را بردیم، چون بحث هم در آستانه‌ی شهادت امام رضا پخش می‌شود، از پای تلویزیون یک سلام بکنید با همان سلام ساده «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا و رحمة الله و برکاته».
این برخوردی که می‌کنیم نسبت به شهدا هم اینطور باشد. دارید می‌روید عکس یک شهید را می‌بینید. نمی‌دانید چه کسی است. اما بالاخره عکس شهید است. «اللهم صل علی محمد و آل محمد» خدایا ثواب این صلوات برای این شهید، هرکس می‌خواهد باشد. چون شهید زنده است و تو به او هدیه می‌فرستی، «فَحَیُّوا بِأَحْسَن‏» (نساء/۸۶) قرآن می‌گوید: به زنده که هدیه می‌دهی او باید جواب بهتر به تو بدهد. تو هدیه یک صلوات می‌فرستی، او هم می‌گوید: انشاءالله خدا دفع خطر از تو کند. خیر از عمرت ببینی! تو به او هدیه کن، او هم به تو برمی‌گرداند. آنوقت از عمرت خیر می‌بینی. گاهی خدا چنان همه‌ی درها را باز می‌کند. همه‌ی چراغ‌ها سبز است. گاهی هم همه‌ی درها را می‌بندد و همه‌ی چراغ‌ها قرمز است. دیگر چه می‌گوید؟ بدون مرز، بدون شرط.

۵- شریک کردن والدین در دعا و زیارت

بدون تاریخ، «وَ عَنْ وَالِدَیَّ وَ وُلْدِی وَ عَنِّی‏‏» ای امام زمان سلام می‌کنم از طرف خودم، و از طرف «والِدَیَّ» و «وُلدی» یعنی هم نسل گذشته، هم نسل آینده. نسل گذشته و نسل آینده.
بدون حساب، سلام که می‌کند نمی‌گوید: چه مقدار. می‌گوید که: «وَ زِنَةَ عَرْشِ اللَّه‏» به وزن عرش خدا، «وَ مِدَادَ کَلِمَاتِه‏» به مقدار کلمات الهی، به مقدار وزن عرش خدا، «وَ مُنْتَهَى رِضَاه‏» آخرین درجه‌ی رضایت او، «وَ عَدَدَ مَا أَحْصَاهُ کِتَابُهُ» ‏به عدد آنچه کتاب شمارش کرده، «وَ أَحَاطَ بِهِ عِلْمُه» به عدد علمت، اوه….! چه شد؟ مهدی جان! ای امام زمان، سلام بر تو به عدد وزن عرش، به عدد هرچه که نوشته شده، به عدد هرچه خدا بر آن علم دارد. خیلی مهم است. ما وقتی شکر می‌کنیم می‌گوییم: خدایا، صد هزار مرتبه شکر! صد هزار مرتبه چیزی نیست. صد هزار تا یک مشت شکر است. شما با مشتت چنین کن، یک مشت شکر صد هزار تا می‌شود. شما که می‌گویی صد هزار تا شکر یعنی خدایا ببین چقدر تو را بالا بردیم؟ به اندازه‌ی صد هزار تا!صد هزار تا چیزی نیست.
دختر کوچک امام حسین که دیده کربلا پدرش را شهید کردند، اسیرش کردند، در کاخ ابن زیاد و یزید آمده وقتی می‌گویند: وضع چطور است؟ نمی‌گوید: الحمدلله صد هزار تا! می‌گوید: «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَدَدَ الرَّمْلِ وَ الْحَصَى‏» به عدد دانه‌های شن الحمدلله! دختر سه ساله می‌گوید: به اندازه‌ی دانه‌های شن، ولی ما چه می‌گوییم؟ صد هزار مرتبه! خیلی فکر ما کوچک است.
علاقه تازه به تازه، آخر یک کسی می‌گوید: دوست دارم، می‌رود که می‌رود که می‌رود. یک کسی هرروز زنگ می‌زند که آقا دوستت دارم. می‌گوید: «اللَّهُمَّ أُجَدِّدُ لَهُ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ فِی کُلِّ یَوم» مهدی جان، امروز و هر روز، «اُجَدِّدُ» یعنی بیعتم را تجدید می‌کنم.
بگذارید این را هم بنویسم. علاقه‌ی جمعی، علاقه‌ی بدون مرز، علاقه‌ی بدون شرط، علاقه‌ی بی حساب، به عدد وزن عرش خدا، علاقه‌ی بدون تاریخ، تاریخ گذشته «والدیَّ» تاریخ آینده «وُلدی». علاقه‌ی تازه به تازه، تازه به تازه، «اللَّهُمَّ أُجَدِّدُ لَهُ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ فِی کُلِّ یَوم»، «اُجَدِّدُ» یعنی هی تجدید می‌کنم، یعنی تازه به تازه.

۶- عهد و عقد و بیعت با امام زمان(علیه‌السلام)

علاقه‌ی رو به رشد، یعنی چه؟ می‌گوید: «عَهْداً» بعد از عهداً می‌گوید «وَ عَقْداً» بعد از عقداً می‌گوید «وَ بَیْعَةً» الله اکبر! چه خبر است؟ مهندسی‌اش را می‌بینید. عهد یعنی تعهد، مهدی جان، در دعای عهد می‌گوییم: ای امام زمان سلام و صلوات بر تو، این سلام من عهد است. یعنی با تو تعهد می‌کنم. تعهد می‌کنم یعنی قرار می‌گذارم بین خودم و خدا، بعد می‌گوید: عهد کم است. پررنگش کن، «عقد». عقد یعنی گره، دو نفر ممکن است با هم عهد ببندند، وعده داشته باشند، اما به هم گره نخورند. «عقد» یعنی گره. می‌گویند: عروس را عقد کردند. پسر عقد کرد یعنی گره خورد. ممکن است عهد باشد، عقد هم باشد، اما تسلیم نباشد. می‌گوید: «وَ بَیْعَةً»، تسلیم تسلیم است. یعنی هی پررنگش می‌کند. «عهداً» تعهد با حضرت مهدی، «عقداً» عقد با امام زمان، «وَ بَیْعَةً» بیعت کنید با او و تسلیم شوید. «عقداً و عهداً…» الله اکبر!
چقدر این دعاها لطیف است. هرکدام هم یک معنا دارد. مثلاً در دعای کمیل می‌گوییم: «متذلل خاشع‏» یا بعضی جمله‌ها هست که هی چند تا جمله می‌گوید هر جمله‌اش یک باری دارد. هر جمله‌اش یک باری دارد. «عقداً و عهداً و بیعةً»
علاقه‌ی حتمی، چقدر خوب است این تابلو شود. علاقه‌ی حتمی، می‌گوید: «فِی رَقَبَتِی» یعنی به گردن من، «رَقَبَ» یعنی گردن. «فِی رَقَبَتِی» علاقه‌ی حتمی، «فِی رَقَبَتِی» ممکن است کسی علاقه داشته باشد ولی افتخار نکند. می‌گوید: نه، علاقه‌ی افتخار آمیز. علاقه‌ی افتخار آمیز، این کلمه از کجا درمی‌آید؟ از این جمله، می‌فرماید: «اللَّهُمَّ فَکَمَا شَرَّفْتَنِی بِهَذَا التَّشْرِیف‏ وَ فَضَّلْتَنِی بِهَذِهِ الْفَضِیلَة». «شَرَّفتَنی» خدایا، من را مشرف کردی، «فَضَّلتَنی» خدایا مرا به خاطر این علاقه فضیلت دادی. «شَرَّفتَنی فَضَّلتَنی» یعنی من افتخار می‌کنم.
آخر گاهی یک کسی نجار است، اما به شغلش افتخار نمی‌کند. می‌گوید: دیگر از خرجی زن و بچه‌ام آمدم نجار شدم. کارمند دولت است، می‌گوید: برای خرجی زن و بچه بود. ولی یک کسی افتخار می‌کند. هرکسی باید «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِل‏» (بقره/۲۸۵) باید آدم افتخار کند، به شغلی که می‌گیرد افتخار کند. «وَ خَصَصْتَنِی بِهَذِهِ النِّعْمَةِ»، «شَرَّفْتَنِی، فَضَّلْتَنِی، خَصَصْتَنِی» یعنی خدایا افتخار می‌کنم که مرا پذیرفتی که مهر امام زمان در دل من است. معرفت امام زمان در دل من است.

۷- یاری امام زمان(علیه‌السلام) تا سر حدّ شهادت

علاقه همراه با همه‌ی مراحل، می‌گوید: «وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَشْیَاعِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ وَ اجْعَلْنِی مِنَ الْمُسْتَشْهَدِینَ بَیْنَ یَدَیْهِ» تمام مراحل حضور را داشته باشم. آخر گاهی وقت‌ها انسان یک کسی را دوست دارد در حدی که مثلاً یک میلیون به او وام بدهد. ولی می‌گوید: همسفر باشم، می‌گوید: نه، همسفر نه، بابا این پول را بگیر و خودت برو. عقب ما نیا.
گاهی یک کسی می‌گوید: عقب من بیا، پولت نمی‌دهم اما می‌خواهی بیایی در ماشین سوار شو تو را ببریم. یعنی از یک جهت یک جایی پررنگ است، یک جایی کمرنگ است.
می‌گوید: خدایا قرار بده مرا «أَنْصَارِهِ»، «وَ أَشْیَاعِهِ» شیعه،شیعه یعنی دنباله رو، «انصار» نصرت در جایی که نیاز به کمک هست. شیعه نه کمک هم نیست من دنبالت هستم. مثل تشییع جنازه، تشییع جنازه یعنی دنبال جنازه، شیعه یعنی من دنبال تو هستم. «وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ» از تو دفاع می‌کنم. کسی بگوید بالای چشمت ابرو است، برخورد می‌کنم. اینطور نیست که من بگذارم هرکسی هر چرندی بخواهد بگوید، بگوید. اگر کسی به اهل بیت حرف زشتی بزند، فتوا را ببینید حتی می‌شود او را کشت بدون اجازه‌ی حاکم شهر! قاضی هم نمی‌خواهد، دادگاه هم نمی‌خواهد. یک کسی از زبانش در رفت، نفهمید چه می‌گوید، نفهمید حسابش جداست. اما اگر یک کسی با علم و آگاهی، به زهرا جسارت کند، به امام زمان جسارت کند، امام (ره) فرمود: هرکس سلمان رشدی را بکشد، جهاد کرده و اگر کسی در این راه کشته شود شهید است. «وَ الذَّابِّینَ عَنْهُ» ما اجازه نمی‌دهیم که کسی جسارت کند. غیرت دینی داریم. تعصب داریم و افتخار هم می‌کنیم. اینکه می‌گویند: تعصب بد است. آدم متعصبی است، تعصب در کار شخصی بد است. مثلاً من روی لباسم تعصب دارم. می‌بینم یک طلبه با یک کت و شلواری دعوایشان شده، قبل از آنکه بفهمم قصه چیست، می‌گویم: مرگ بر ضد ولایت فقیه، چه کار داری به سلسله‌ی جلیله؟ می‌گوید: آقاجان، گوش بده وارسی کن شاید حق با من باشد. تعصب به لباس نداشته باشد. درست است حالا یک روحانی و غیر روحانی با هم درگیر هستند، اما ممکن است حق با غیر روحانی باشد. تعصب روی لباس!
تعصب روی لهجه، فارس از فارس، ترک از ترک، لر از لر، عرب از عرب، عجم از عجم، این تعصب‌ها بد است. یعنی به خاطر لهجه کمکش می‌کنم. به خاطر همشهری گری تعصب می‌کنم. در انتخابات می‌گویم چون این همشهری من است. فامیل من است. همسایه‌ی من است. این تعصب‌ها بد است. اما اگر یک چیزی را فهمیدی این حق است، باقی‌ها باطل، آنجا که حق است باید تعصب داشته باشی. انحصار طلبی در حق خوب است. اول انحصار طلب خود خداست. چون می‌گوید: «لا اله» هیچکس را قبول ندارم، «الا الله»! جز خدا، باقی‌ها را دور بریز. انحصار طلبی است. بگوییم: نه ببین انحصار طلب نباش. یک جایی که حق و باطل است، آدم باید هم این را داشته باشد، هم آن را. باسمه تعالی این فکر غلط است. آدم باید حق را داشته باشد، باطل را هم رها کند. من تعصب ندارم، اگر فهمیدی حق است روی حق تعصب داشته باش.
خانم‌ها عروسی می‌روند. چون در روضه حجابشان خوب است، در عروسی بعضی‌هایشان ول می‌شوند. چادر هرجا رفت، رفت. لباس هرچه نازک بود، بود. خانم! آخر این هم نامحرم است.
یک خانم بود در کاشان تا ما را می‌دید روسری‌اش را چنین می‌کرد. گفتم: خانم فقط من نامحرم هستم؟ خوب اینها هم مرد هستند! (خنده حضار) این فکر می‌کرد مثلاً شیخ‌ها نامحرم هستند.
در خارج رفته بودیم یک کسی گفت: بابا ذبح اسلامی است. گوشت گوسفند است. این فکر می‌کرد هرچه گوسفند است ذبح اسلامی است. ممکن است گوسفند باشد، ولی قصابش مسلمان نباشد، بسم الله نگوید، رو به قبله نباشد. این فکر می‌کرد ذبح اسلامی یعنی گوسفند. ذبح اسلامی یعنی هم گوسفند، هم الله، هم ذکر خدا، هم رو به قبله، هم ذابه مسلمان و مؤمن باشد. یا مثلاً وقتی می‌خواهند خانه‌ی روحانی بیایند، لباس ضخیم می‌پوشند، وقتی می‌خواهند حرم امام رضا بروند، لباسشان خوب است. از حرم بیرون می‌آیند، ول می‌شود. امام رضا نامحرم بود؟ مردم در خیابان محرم هستند؟ این دین فصلی را خدا انتقاد کرده. می‌گوید: بعضی‌ها دینشان لحظه‌ای است. «فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ» (عنکبوت/۶۵) وقتی سوار کشتی می‌شوند، می‌بینند موج آمد ممکن است کشتی غرق شود، «دَعَوُا اللَّهَ» یا الله، یا الله! «فَلَمَّا نَجَّاهُمْ» جفتک می‌زند! همین که کشتی نجات پیدا کرد، یا الله او تمام می‌شود. یادش می‌رود. دین موسمی، وقتی گیر می‌کند یا الله می‌گوید، گیرش تمام می‌شود، یا الله او تمام می‌شود.

۸- اطاعت و استقامت در راه حق

علاقه‌ی عاشقانه، می‌گوید: «طَائِعاً غَیْرَ مُکْرَهٍ» مهدی جان، من این سلام‌هایی که کردم روی عشق بود. آخر ما نماز را می‌خوانیم اما نمازمان با عشق نیست. به همین خاطر می‌گویند: نماز خواندیم راحت شدیم. یعنی گیر افتاده بودیم. به بچه می‌گوییم: بلند شو نمازت را بخوان راحت شوی! یعنی گیر کرده است. نه، «طَائِعاً غَیْرَ مُکْرَهٍ» یعنی مهدی جان، من که در دعای عهد با تو سلام می‌کنم، روی عشق زیارت می‌کنم نه روی اکراه! علاقه و عمل دسته جمعی، «فِی الصَّفِّ الَّذِی نَعَتَّ أَهْلَهُ فِی کِتَابِکَ فَقُلْتَ کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوص‏» (بحارالانوار/ج۸۳/ص۹۰)
علاقه و عمل در خط سیر، «عَلَى طَاعَتِکَ وَ طَاعَةِ رَسُولِک‏» یعنی مهدی جان من را از شیعیان قرار بده، منتها طبق آن چیزی که تو گفتی. استقامت مهم نیست. خیلی‌ها مثلاً توده‌ای داشتیم سی سال زندان بود. بله ایشان مقاوم است. استقامتی مهم است که «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا» (فصلت/۳۰) این استقامت مهم است. استقامت براساس الله. این مهم است. یا مثلاً «فَاسْتَقِمْ» استقامت کن. خوب توده‌ا‌ی‌ها هم استقامت می‌کنند. می‌گوید: نه، «کَما أُمِرْت‏» (هود/۱۱۲) یعنی همانطور که مأمور هستی. یعنی طبق امر ما استقامت کن نه طبق یک دندگی و لجبازی و سلیقه. اگر کسی یک سلیقه‌ای دارد روی سلیقه‌اش استقامت می‌کند، این استقامت نیست، یک دندگی است. استقامتی ارزش دارد «کَما أُمِرْت‏»، که طبق مأموریت باشد. استقامتی ارزش دارد که «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ» باشد. یعنی استقامت در خط خدا، استقامت به امر خدا، می‌گوید: مهدی جان مرا جذب خودت کن، «عَلَى طَاعَتِکَ وَ طَاعَةِ رَسُولِک‏». وقت ما تمام شد. خیلی از حرف‌هایم ماند.
آقایانی که دیر پیچ تلویزیون را باز کردند، بحث ما این است که دعای عهد زندگی مهدوی در سایه‌ی… وقتی سلام می‌کنید از طرف همه، «عن جمیع المؤمنین» بدون مرز «فِی مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا». بدون شرط «حَیِّهِمْ وَ مَیِّتِهِم‏». بدون حساب، وزن عرش خدا و وزن علم خدا. بدون تاریخ، «وَالِدَیَّ وَ وُلْدِی». تازه به تازه «أُجَدِّدُ لَهُ». روز به روز تجدید عهد می‌کنم. رو به رشد «عهد» بروم پررنگ تر شوم «عقد» پررنگ تر از عقد «بیعةً». علاقه‌ی حتمی، «فی رَقَبَتی» به گردن من. علاقه‌ی افتخار آمیز، اینها نکاتی بود که از دعای عهد… حیف که ما مزه‌ی دین را نچشیدیم.
خدایا به آبروی امام زمان قسمت می‌دهیم، ما را از انصار واقعی امام زمان قرار بده. ما را طوری قرار بده که همینطور که امیرالمؤمنین یارانش را می‌دید لذت می‌برد هروقت حضرت مهدی به ما توجه می‌کند لذت ببرد. و این به این است که زمانی که امام زمان غائب است، از کسی که امام زمان گفته وقتی من غائب هستم فقیه عادل بی‌هوا، بی‌هوس پیروی کنیم. دستتان را در دست قیه عادل بی‌هوس بگذارید. مجتهد جامع‌الشرایط، سهم امام را باید بدهیم. اینکه آدم در دعای ندبه یا دعای کمیل دو لیتر گریه کند، یا شب قدر، یا عزاداری، دو لیتر گریه می‌کند اما خمس نمی‌دهد. گریه می‌کند که چرا حضرت زهرا و فدک را غصب کردند، گریه نمی‌کند که چرا خودش هم حق حضرت مهدی را نمی‌دهد. خدایا ما را از یاران واقعی امام زمان تا ابد قرار بده.
«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

منبع: عصرانتظار

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:08 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



پایان خوش داستان زندگی

مروری بر طرح کلی اسلام درباره سرنوشت بشر

زندگی انسان با زمان گره خورده است و این مساله باعث می شود گذشته و آینده به وجود آید. سرگذشت، بخشی از زندگی انسان است که تجربه شده و در مقابل، سرنوشت بخش دیگری است که در آینده محقق خواهد شد. در واقع پس از آنکه زندگی انسان از نقطه ای آغاز می شود، رفته رفته با پیشرفت زمان از « سرنوشت» او کاسته شده و به « سرگذشت » او افزوده می شود. صحبت درباره سرنوشت زندگی غالباً با کنجکاوی و احتمال همراه است. شاید نخستین پنجره ای که از طریق آن می توان به عرصه مهدویت قدم گذاشت، گفت و گو درباره چشم انداز آینده زندگی انسان و تاریخ و همچنین نقشی باشد که انسان ها در سرنوشت زندگی خود و تاریخ بر عهده دارند.
تاریک بینی پایان زندگی انسان ها در این دنیا ممکن است به دو علت اساسی بازگردد؛ نخست اینکه ما زندگی انسان و جهان را بی هدف فرض کنیم و به انکار نظم و اراده الهی و حکیمانه ای که در جریان خلقت و تدبیر هستی وجود دارد، بپردازیم. دیگر آنکه از انسان و ظرفیت های متعالی وجود او غافل شویم و ذات او را بد دانسته و از هر گونه اصلاح طلبی و اصلاح جویی توسط او ناامید شویم. در این دو حالت نمی توان تصور روشن و امید بخشی نسبت به آینده جهان داشت و درباره پایان زندگی انسان در این دنیا امیدوار بود.
در نگاه اسلام، از یک سو جهان هستی و انسان که جزئی از این مجموعه بزرگ محسوب می شود، بر اساس یک طرح کلی و حکیمانه خلق شده و این حکمت سبب می شود که پایان معقول و روشنی در انتظار زندگی جهان باشد و از سوی دیگر ذات انسان اساساً نیکو شمرده می شود و از آن جهت که خداوند به خلقت و فطرت آدمی پرداخته، زندگی و تلاش او مورد احترام خواهد بود و باید به آن امید داشت. اگر چه ممکن است سوء اختیار انسان باعث دوری از آن فطرت اصلی شود و کاستی ها و زشتی هایی در عرصه حیات مرتکب شود اما سرشت انسان همیشه استوار خواهد ماند. می توان انتظار داشت که کجروی های انسانی زمانی رخت بربندد و اصل و ریشه زیبای انسانی جلوه گر شود. قرآن به عنوان قلب آموزه های اسلامی بشارت می دهد که روزگار پایانی زندگی انسان در این دنیا روشن است و پشتوانه این اعتقاد، وعده حق خداوند. در آیه 55 سوره نور به این وعده بزرگ خداوند اشاره شده است؛ آن چنان که می فرماید: خداوند به کسانی که از شما که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، وعده داده است که ایشان را همانند پیشینیان خود در زمین خلافت بخشد.
بر این اساس پایان جهان به نیکی رقم خواهد خورد و بندگان صالح خداوند به خلافت بر زمین خواهند رسید و ایمان و امنیت در سراسر زمین منتشر خواهد شد. در این آیه از قرآن خداوند به آینده نوید می دهد و آینده دنیا را روشن توصیف می کند و به اهل ایمان و مردمی که عملشان صالح و شایسته است وعده می دهد که عاقبت دنیا به دست آنها بوده و ایشان هستند که در نهایت بر دنیا حکومت می کنند. در این زمان است که دین الهی و معنویت در همه مکان ها حاکم می شود و مادی گرایی ها، ماده پرستی ها و خودخواهی ها از بین خواهد رفت. از این رو باید اعتقاد داشت که عاقبت این دنیا با توحید (یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا ) و امنیت ( لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا ) گره خورده است.
در طرح کلی اندیشه اسلامی همه پیامبران الهی که از طرف خدای متعال میان بشر معبوث شده اند، دو هدف اساسی داشته اند؛ نخستین هدف، برقراری ارتباط صحیح میان انسان و خداوند و منع بشر از پرستش هر موجودی غیر از خالق خود بوده که در شعار کلیدی « لااله الا الله » خلاصه می شود. هدف دومی که برای بعثت پیامبران از طرف خداوند متعال در نظر گرفته شده، مربوط به برقراری روابط صحیح میان افراد بشر است تا انسان ها با یکدیگر بر اساس عدالت، صلح، تعاون، احسان، عاطفه و خدمت به یکدیگر برخورد کنند.
این دو نکته که در قرآن کریم به صراحت درباره اهداف اساسی انبیا ذکر شده، از برخی آیات فهمیده می شود. درباره هدف اول، خداوند در قرآن به خاتم الانبیا می فرماید، « ای پیامبر! همانا ما تو را شاهد و بشارت دهنده و انذار دهنده فرستادیم و دعوت کننده به سوی خداوند به اذن او در حالی که چراغ روشنی برای هدایت مردم هستی. » ( سوره احزاب، آیات 45و 46) و درباره هدف دوم چنین می فرماید که « همانا ما رسولانی با نشانه های روشن فرستادیم و همراه ایشان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردم به قسط و عدالت قیام کنند. »( سوره حدید، آیه 25 )
درحقیقت روشن بینی اسلام نسبت به سرنوشت نهایی انسان در این دنیا، مسأله ای بی پشتوانه و سطحی نیست؛ چرا که در طرح کلی آموزه های اسلامی، همه پیامبران برای تحقق دو هدف مهم « توحید » و « عدالت » مبعوث شده اند و محقق شدن این اهداف زمینه بروز همان وضعیت موعودی است که خداوند در سوره نور برای زندگی انسان در این دنیا وعده داده است. با این نگاه، آیات قرآن و آموزه های اسلام از یک سو هدف روشن و معقولی برای زندگی انسان در این دنیا معرفی می کنند و از سوی دیگر از راه حل های مناسب و عملی متناسب با این هدف سخن می گویند. این چنین به نظر می رسد که برقراری توحید و عدالت در جامعه انسانی که از اهداف اساسی پیامبران محسوب شده و در آیات مربوط به سوره های احزاب و حدید آمده است، درنهایت به وضعیتی منجر خواهد شد که در آیه مربوط به سوره نور درباره پایان زندگی انسان در این دنیا وعده داده شده است. روایاتی که درباره این آیه سوره نور وجود دارد، اهمیت امامت و مهدویت در جریان تحقق آینده روشن تاریخ را بازگو می کند.
مسأله مهم این است که برقراری « توحید » و «عدالت» به عنوان اهداف بعثت پیامبران در طول تاریخ، میان آرمان های موعود و منجی اسلام نیز گنجانده شده و این نشان می دهد که قیام این موعود در مسیر نهضت پیامبران الهی و پایان بخش این سلسله خواهد بود و با آیات قرآنی قابل توضیح و شناسایی است. درواقع مهدی موعود که میان روایات اسلامی با جمله معروف « یملاء الارض عدلا و قسطا کما ملئت ظلما و جورا » شناخته می شود، تمام ظلم هایی که به واسطه شرک و فساد رابطه انسان با خداوند و نیز جور و فساد رابطه انسان با دیگر انسان ها ایجاد می شود را از بین خواهد برد. این حقیقت نشان می دهد همچنان که خانه کعبه، قبله گاه اهل حق است و مسلمانان از چهار سوی جهان، هنگام نماز به کعبه رو می کنند، هدف تمام پیامبران و اولیای الهی یکی بوده و راه مهدی موعود، همان راه پیامبر و راه قرآن است.
پیامبران و اولیای خدا، راهنمایان راه حق بوده و هستند و اگر چه از نظر تعداد بسیارند اما از نظر هدف یکی بوده و همه آنها راه حق را نشان داده و به سوی حق دعوت کرده اند. از این رو جدا کردن پیامبران از یکدیگر و ایمان به یکی و انکار دیگری، انحراف از حق محسوب می شود. آن چنان که خداوند در قرآن می فرماید کسانی که به خدا و پیامبران کافر می شوند و می خواهند میان خدا و پیامبرانش جدایی بیندازند و می گویند به یکی ایمان داریم و به دیگری کافر هستیم و می خواهند راه میانه ای پیش گیرند، آنها به یقین کافرند و ما برای کافران عذابی خوارکننده آماده کرده ایم و کسانی که به خدا و پیامبرانش ایمان آوردند و میان پیغمبران جدایی نینداختند، اینان به همین زودی به پاداش خود می رسند و خدا بسیار آمرزنده و بسیار مهربان است ( سوره نساء، آیات 150 – 152 ) مهدی موعود ادامه دهنده راه پیامبران و اولیای خداوند بوده و شخصیتی است که آرمان نهایی پیامبران را محقق خواهد ساخت. دستیابی به یک جامعه توحیدی و عادلانه که بر اساس آیات قرآنی آرمان نهایی پیامبران و مضمون دعوت آنان را شکل می دهد، محصول دو اراده الهی و اراده انسانی است.
شرط نخست برای رسیدن به آرمان زندگی اجتماعی بشر، عنایت و هدایت پروردگار است که این اراده الهی برای تحقق این آرمان در قالت ارسال پیامبران و برگزیدن امامان توسط خداوند به انجام رسیده است. وجود این شرط باعث می شود که بخش نخست این آرمان که مربوط به عنصر توحید است، تأمین می شود و آیات 45 و 46 سوره احزاب نیز به همین حقیقت اشاره دارد که پیامبران نسبت به انسان ها، شاهد، بشارت دهنده و انذار دهنده هستند و همچون چراغ روشنی آنان را به سوی خداوند هدایت می کنند. همچنین وجود موعودی که مأموریت به پایان رساندن دعوت تاریخی پیامبران را بر عهده گیرد و عاقبت نیک اجتماع بشری در پایان تاریخ را رقم بزند، در ادامه همین شرط و این اراده الهی معنا پیدا می کند.
شرط دیگری که برای تحقق این آرمان ضروری به نظر می رسد، استقبال و پذیرش جامعه انسانی است. این شرط به وظیفه ای مربوط می شود که انسان ها برای تحقق آرمان زندگی بشر بر عهده دارند و باید آن را به انجام رسانند. نکته قابل توجه این است که در آیه 25 سوره حدید، قیام برای برقراری عدالت و ایجاد قسط بر عهده مردم گذاشته شده ( لیقوم الناس بالقسط ) و بنابر این می توان فهمید که برای رسیدن به جامعه توحیدی و عادلانه، اراده انسان ها و تلاش آنها برای بهره گیری از کتاب و میزان و اجرای عدالت ضروری است. درواقع انسان ها باید به رشد و تکاملی دست یابند که پذیرای عدالت شده و در این راه آماده فداکاری باشند.
به عبارت دیگر اقامه قسط ابدی که هدف ارسال پیامبران است و قرآن به آن گواهی می دهد، دو مرحله «تشریع » و « اجرا» را در بر می گیرد. مقصود از مرحله تشریع، ایجاد قوانین عادلانه ای است که سعادت بشر را تأمین کند. این مرحله، به وسیله پیامبران الهی و به ویژه پیامبر بزرگ و مقدس اسلام انجام شده و به بشریت عرضه شده است. آغاز پیدایش بشر، با آغاز نخستین مرحله تشریع و قانونگذاری همراه بوده و هیچ وقت بشر از راهنمایی غیبی و آسمانی، محروم نبوده است. دومین مرحله، اجرای قوانین عادلانه است که از نظر اهمیت کمتر از مرحله نخستین نیست؛ چرا که قانون صحیح اگر به طور صحیح اجرا نشود، بی فایده خواهد ماند. این مرحله می باید با هدایت و نظارت پیامبران و امامان و توسط مردم محقق شود.
مهدویت به ما نشان می دهد که سرنوشت نهایی تاریخ انسانی، تحقق جامعه ای توحیدی و عادلانه خواهد بود و این آرمان اجتماعی زندگی بشر از طریق اراده و هدایت خداوند و تلاش انسان ها در راه قیام برای عدالت محقق خواهد شد.

وعده ظهور

به اتفاق علمای شیعه و اهل سنت، کسی در این جمله تردید ندارد که پیغمبر اکرم (ص) فرمودند: « اگر حتی از دنیا یک روز بیشتر باقی نمانده باشد، خدا آن روز را طولانی می کند تا مهدی از اولاد من ظهور کند و جهان را آکنده از عدل و داد سازد. » وعده ظهور یک نجات بخش موعود که از نسل پیامبر خداست و راه ایشان را ادامه خواهد داد، مطلب مهمی است که به سرنوشت زندگی انسان در این دنیا مربوط می شود. این وعده نیز در راستای همان وعده بزرگ خداوند در قرآن قرار دارد که آینده روشن انسان و جهان را به تصویر می کشید. در حقیقت این مسأله گویای واقعیتی است که دنیا به سوی آن می رود و از آنجا که این موضوع یک سنت الهی به شمار می رود، اگر چه بشر قرن ها بر خلاف این اراده خداوند حرکت کند و به زندگی تاریک و ظلمانی خود ادامه دهد، درنهایت این خداوند است که عدالت و امنیت و سفیدبختی را بر دنیا حاکم خواهد کرد.

منبع: نشریه همشهری آیه شماره 3
نویسنده: حسام الدین حقیقیان

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:08 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



این است آخرالزّمان برداشت عمومی مردم از اصطلاح آخرالزّمان، مترادف با ملاحم و فتن است؛ مجموعه‌ای از جنگ‌ها، آشوب‌ها و فتنه‌های فراگیر. آنها، مجموعه وقایع و حوادثی را که در ظرف زمانی آخرالزمان، به عنوان دوره و عصری خاص، حادث می‌شود، عین آن دوره و مترادف با آن می‌شناسند. گویا، پیش آگاهی آنان از حجم، گستره و کیفیّت ابتلائات، یعنی مجموعه ملاحم و فتن در آن دوره و عصر چنان است که ظرف و مظروف را در هم عجین و یکی فرض می‌کنند.
در ادوار و اعصار گذشته هم، فتنه و جنگ و آشوب فراوان رخ داده است. اساساً ملاحم و فتن در کیفیت و کمیتی متفاوت با آدمی به زمین آمده و قرین همه ادوار حیاتش بوده است؛ زیرا عرصه زمینی محل بروز منازعات و تضادهاست و حسب همین تعامل و تضاد است که حرکت اتفاق می‌افتد؛ ولی منسوب شدن عصر و دوره آخرین پیامبر، حضرت خاتم الانبیاء(ص) به آخرالزمان، پیش از آنکه مرتبط به ملاحم و فتن این عصر باشد، به جایگاه ‌این عصر و عهد و آخرین بودنش نسبت به ادوار پیشین بر می‌گردد؛ زمانی که در انتهای آن، بشر بزرگ‌ترین تجربه تاریخی و عصر ظهور منجی موعود را در می‌یابد.
آخرالزّمان، با بعثت نبیّ رحمت(ص) آغاز شد؛ چنان‌که ‌ایشان فرمودند: «من پیامبر آخرالزمان هستم»؛ دوره‌ای که هر چه به انتهایش نزدیک‌تر می‌شود، بشر تلاطم و بحران را بیشتر تجربه خواهد کرد تا وقتی که در اثر ‌تراکم بحران‌ها، ملاحم و فتن و انباشتگی ظلم و جور به نهایت خودش می‌رسد. در آن هنگامه، حیات آدمی در کمیّت و کیفیّت، عین فتنه و ملحمه و از جنس آن می‌شود. پیامبر اکرم(ص) از این ‌تراکم و انباشتگی ظلم و جور، با عبارت مملو شدن یاد می‌کنند و می‌فرمایند: «و یملأ الارض قسطاً وعدلًا کما ملئت جوراً و ظلماً؛(1) و زمین را پر از عدل و داد می‌کند؛ آن‌چنان که پر از ظلم و جور و ستم شده بود».
این تعبیر، انباشتگی ویژه ظرفی را به نمایش می‌گذارد که دیگر در آن فضای خالی وجود ندارد، گویا همه حجم حیات آدمی را در کیفیت و کمیت از خود انباشته ساخته است.
از همین روست که می‌توان گفت، وجه ممیّز ملاحم و فتن آن عصر، با سایر اعصار قبل، ابتدا در فراگیری و گستردگی بحران‌ها، ملاحم و فتنه‌ها است؛ ورنه پیش از عهد حضرت رسول‌الله(ص) هم ملحمه و فتنه بوده، طغیانگر و جافی هم بوده؛ لیکن در هیچ عصری ملحمه و فتنه در آن حد و قواره فراگیر نبوده است.
این فراگیری نه به کثرت و تعدد حاکمان و طاغیان ظالم و فتنه‌جو، بلکه به «فراگیری و عمومیت ظلم و جور» میان جوامع و مردم بر می‌گردد. همه مردم، اعم از حاکم و محکوم، مالک و رعیت، سلطان و شبان، جملگی در این ظلم و در این ظلمت شریکند و همراه و همگام با آن. بی‌شک، شما به دست همه مردم، چوب و چماق و اسلحه نمی‌بینید؛ چنان‌که همه مردم لباس حاکم و سلطان و امیر بر تن ندارند و حتی بسیاری از مردم، از دیدن ظلم و ستم رفته بر رعیتی از سوی حاکم و سلطانی آزرده شده و ممکن است از او تبری هم بجویند؛ ولی مفهوم ستم و ظلم، تنها در جور و ستم حاکمان بر رعایا مصداق پیدا نمی‌کند؛ در حالی که در نزد مردم، این بارزترین مصداق ظلم، ستم حاکم بر رعایا، همه مفهوم و معنی ظلم را به خود اختصاص داده است. این معنی، بی‌شباهت با درک عمومی مردم از رزق و روزی نیست؛ در حالی که همه آنچه بر بشر فرود می‌آید و از آن بهره می‌برد یا بدان محتاج است، صورتی از رزق و روزی است؛ مانند سلامتی، علم، حکمت، توفیق عبادت و نان. بشر نان و خورش صبح و شام را روزی می‌شناسد و از جزء، اراده کل می‌کند. به همین صورت، مصداقی بارز از ظلم را که عمدتاً در محاکم قضایی و نزد حاکم ظاهر می‌شود، همه ظلم می‌شناسد و از دیگر صورت‌ها و مصادیق آن غفلت می‌ورزد؛ البته اهل خرد این چنین نیستند.
ظلم در برابر عدل و به معنی خارج شدن هر چیز از جای اصلی و حقیقی خودش است؛ اعم از آنکه مالی از کیف و خانه مظلومی به ناحق جا به جا شده باشد یا آنکه ناشایست و نابخردی بر مسند حاکمیت و امارت تکیه زده باشد و مانند آن.
این فراگیری و عمومیت ظلم در سال‌های ما قبل از ظهور امام عدل، چنان‌که همگان خواسته و ناخواسته و دانسته و نادانسته بدان مبتلا می‌شوند، به عهد جمعی برمی‌گردد؛ عهد مشترک و عمومی مردمان با مبدأ و منشأ ظلم.
همچنان که «پرستش و پرستیدن» ذاتی وجود بشر است و انسان از بدو خلقت تا الی الابد، صرف نظر از همه مصداق‌ها، موجودی پرستنده است و هیچ کس را نمی‌توان در میان نوع انسان، بی‌پرستش و وضعی از پرستیدن تصور کرد (اعم از اینکه خدای واحد را بپرستد یا بتی چوبین یا حتی خودش را) تا آنجا که الزاماً انسان را «موجودی پرستنده» می‌توان نامید، عهد داشتن و عهد بستن هم، ذاتی وجود اوست و به عبارتی، از تبعات ذاتی این صفت «پرستندگی» است.
سر فرود آوردن خالصانه و صادقانه در برابر هر الهه، ایزد و بت، در خود و با خود عهد و تعهد در برابر الهه، ایزد و بت را داراست؛ چنان که مؤمن در دین اسلام، با خدای احد و واحد، عهد راست می‌کند و گسست عهد را گناه و ظلم می‌شناسد و شرک را به عنوان ظلم عظیم معرفی می‌کند.
در وقتی معین و شرایط تاریخی ویژه، نگاه و قلب عموم مردمان رو به سویی می‌آورد و انعقاد عهد و پیمانی را موجب می‌شود و در پی آن دوره جدیدی متولد می‌شود که در همه وجوه با دوره قبلی متفاوت است و موجد و سبب آن، همان عهد جمعی است.
مطابق سنّتی ثابت، رویکرد عمومی و اتفاق جمعی بر موضع و موضوعی معین است که تولد یا مرگ عهد و دوره‌ای را سبب می‌شود.
باعث ظلم فراگیر و عام که همگان را در خود فرو برده و بروز مجموعه ملاحم و فتن آخرالزمانی را در گستره زمین سبب می‌شود، عهد جمعی و اتفاق عمومی در ظلم است. واقعه شگفتی که در هیچ دوره و عصری نمود عینی نداشته و در عصر و عهد هیچ پیامبری دیده نشده است. آنچه که همه افراد و آحاد قومی را دگرگون ساخته و سبب تغییر در سوگیری عمومی آنها می‌شود، جز تغییر در عهد جمعی آن قوم نیست. این تغییر، نه در صورت اعمال و اقوال، بلکه در نفس افراد حادث می‌شود و پس از تغییر در نفس است که دگرگونیشان تغییر در صورت حیات و اعمال هم حادث می‌شود. اعضا و اعمال، تابع قلب و نفسند و دگرگونیشان هم تابع تحول و تغییر قلب و نفس است.
تا در نفس تغییر و تبدیلی اتفاق نیافتد، همه همت و قوای انسان معطوف به آن و مصروف آن نمی‌شود. شاید از همین روست که در آیه مبارکه می‌خوانیم «ان الله لا یغیر ما بقومٍ حتی یغیرو ما بانفسهم...(2) ؛ در حقیقت خدا حال قومی را تغییر نمی‌دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند.» تغییر کلی و عمومی در صورت و سیرت حیات جمعی و قومی در گرو تغییر در نفس و عهد جمعی آنهاست.
فرهنگ، ادب و هنجار پذیرفته شده هم که سیرت حیات مادی و تمدنی را در هر دوره‌ای به خود اختصاص می‌دهد، تجسم و نمود عهدی می‌باشد که منعقد گردیده است.
هر عهد، به تبع خود تعهد و تکلیفی دارد که متعهد، دل و جان در آن کار وارد می‌سازد، خواه‌ این عهد با حضرت رحمان باشد و خواه با شیطان. عهد، تنها در صورت لفظی نمی‌ماند، نوعی تعهد و تضمین قلبی را در خود پنهان دارد و بشر، آن همه را برگردن می‌گیرد و ولایتش را می‌پذیرد.
در هر صورت فرهنگ و ادب مردم، در سایه سار این عهد و ولایت می‌بالد و به ثمر می‌نشیند. به عبارت دیگر انعقاد عهد در هر دوره و زمان، به منزله قبول ولایتی است که قومی بر آن گردن نهاده است؛ خواه ‌این ولایت، ولایت الله باشد، خواه ولایت طاغوت.
عهد با خداوند یکتا یا طاغوت، هر یک به تبع خود، تغییر در فرهنگ و هنجار و ادب بودن و زیستن در عرصه زمین را داراست؛ چنان‌که ‌این عهد و پذیرش ولایت، نتیجه محتوم خود را هم دارد، ورود به قبیله ‌ایمان و خروج از ظلمات یا پیوستن به قبیله طاغوت و تجربه تمام عیار و جاویدان آتش. در توقیع مبارک حضرت صاحب الزمان(ع)که به افتخار شیخ مفید(ره) صادر شده است، حضرت یادآور اجتماع قلوب شیعیان در عهد می‌شوند و می‌فرمایند:
«اگر شیعیان ما، که خداوند توفیق طاعت و بندگی خویش را بر آنها ارزانی دارد، در وفای به عهد و پیمان، اتفاق و اتحاد می‌داشتند و آن را محترم می‌شمردند، سعادت دیدار ما برای ایشان به تأخیر نمی‌افتاد.»(3)
هر عهد و پذیرش هر ولایتی، صورتی از زندگی را در خود و با خود دارد و از آن گریزی نیست. کجا دیده شده که مردمی متعهد و مؤمن در ادیان توحیدی صورتی از زندگی را در معاملات و معاشرت قبیله بت‌پرستان پذیرا شده و آن را رعایت کنند تا چه رسد به آنکه خود را در حفاظت و حراست از آن موظف و مکلف بشناسند.
چنان که در وقت بعثت رسول اکرم(ص)، عهد با بت‌ها و اصنام، مبدل به عهد جمعی با خداوند یکتا و پذیرش ولایت او و پیامبرش شد و همه صورت و سیرت حیات مردمان دیگرگون شد.
وقتی از عهد و تعهد سخن می‌گوییم، منظور حاضر شدن مردم در صحنه‌ای و دادگاهی و امضای تعهدنامه نیست. اقبال یا ادبار عمومی قلبی مردم به امری یا درباره هنجاری، به نحوی که دو طرف ناظر بر طلب و پشتیبانی باشد، خود عهدی است که به بار می‌نشیند، این امر ظهور، حقوق و تکالیفی را سبب می‌شود. همین عهد مناسبات، معاملات و روابط مردم را مطابق خود سامان می‌دهد تا جایی که گسست آن عهد، اختلال در مناسبات و معاملات را سبب می‌شود.
حضور عمومی مردم و یاری جمعی هر امامی، نشان از عهدی دارد. این عهد و تکلیف دو طرفه امام و مأموم، صورتی و هنجاری در مناسبات و معاملات را باعث می‌شود که دوام و ماندگاری‌اش در گرو تداوم آن عهد و انجام آن تکلیف است. چنان که آن عهد گسسته شود، هنجار و ساز و کار قوام گرفته بر آن در مناسبات و زندگی روزمره هم بی‌بنیاد و مستعد از هم پاشیدگی می‌شود، تا زمانی که آن عهد برقرار باشد، میان صورت مادی حیات و فرهنگ و تفکر آن قوم نسبت و هماهنگی برقرار است و لاجرم یکپارچگی و نظم (حتی نظم ظالمانه) در همه سطوح عملی و اندیشه‌ای قابل مشاهده است و پس از گسست عهد، اجزا و صورت‌ها از هم پاشیده و فرو می‌ریزند.
فراگیری ظلم و مملو شدن صورت و سیرت زندگی مردم از جور و تباهی، الزاماً به معنی بی‌نظمی و آشفتگی نیست؛ بلکه مراد ابتناء و قوام یافتن صورت و سیرت زندگی ظالمانه بر عهد غیر الهی و پیمان ظالمانه است؛ ورنه فرهنگ و تمدن غربی هم که مبتنی بر تفکر اومانیستی و انسان‌مدارانه و فرهنگ اباحی‌گری و سکولار، شکل گرفته، دارای نظم و قاعده مخصوص به خود است و بر گونه‌ای عقلانیت استوار گشته است. پس هر نظمی الزاماً رحمانی نیست.
این وضع (فرهنگ و تمدن غیر الهی)، به دلیل آنکه با ناموس هستی که اساساً بر عدل و وحدت استوار است، در تضاد قرار می‌گیرد، در سیر تدریجی و تکمیلی در نقطه‌ای از اوج و فراگیری، مستعد از هم پاشیدگی می‌شود. تغییر در نفس اقوام و روی‌گردانی جمعی آنها از عهد ظالمانه و رویکرد به عهد با امام حق نیز موجب فروپاشی و از هم گسیختگی نظام ظالمانه و تأسیس نظام جدید مبتنی بر عدالت می‌شود.
رویکرد جمعی بشر غربی به عهد نفسانی و شیطانی، مقدمه روی‌گردانی عمومی بشر در حوزه‌های فکری، فرهنگی و تمدنی از عهد دینی پیشین بود. این واقعه در تاریخ جدید غربی رخ داد. امروزه ‌این تاریخ، پس از چهارصد سال در بحران فرو رفته و پایان خود را به تجربه نشسته است.
عهد عمومی انسان غربی با طاغوت، سبب پذیرش ولایت طاغوت شد تا غرب در حوزه فرهنگی و تمدنی، موجد عصری شود که همه مرزها و همه حوزه‌های تمدنی را درنوردیده شود، به دلیل غلبه حوزه فرهنگی و تمدنی غرب بر تمامی ساحات حیات بشر و در ورای همه مرزهای جغرافیایی، می‌توان گفت که بشر امروز گرفتار نوعی ظلم فراگیر و عالم گستر شده است.
این سخن بدان معنی نیست که در ادوار قبلی، بشر به لذات حَیَوی و شهَوی مبادرت نمی‌ورزیده است؛ بلکه ارتکاب گناه در شرایطی که عهد جمعی بر ولایت الهی استوار است، موجب اغتشاش و فروپاشی مناسبات فرهنگی و تمدنی نمی‌شود؛ چنان که امروزه در شرایطی که عهد جمعی بر ولایت طاغوت و غیر الهی استوار است و بشر در همه سطوح برای دوام و قوام آن می‌کوشد و حتی بر این تلاش، نام مجاهده دینی می‌گذارد، اصلاحگری فردی و جزیی، ناظر بر دگرگونی کلان نمی‌شود، اگر چه شخص مؤمن، در هر شرایطی مکلف و موظف به حفظ دین و انجام تکلیف خود است.
این ظلم فراگیر از اتفاقی ناشی می‌شود که در نفس مردمان رخ داده است. رویکرد کلی درباره هستی و همه تعاریف درباره عالم و آدم مبتنی بر تفکر غیر الهی عوض شده و به دنبال آن حوزه فرهنگی وسیعی به وجود آمده است؛ ادبی شکل گرفته و همه صورت‌های مادی را هم از خود متأثر ساخته است. در این شرایط، همه در میان مجموعه‌ای از مناسبات و معاملات ظالمانه سیر می‌کنند. در چنین زمانه‌ای عمل مؤمنانه متدینان به مسیحیت یا اسلام، نسبتی با جریان کلان و کلی فرهنگی و مادی غیر دینی جاری در عصر ندارد؛ اگرچه مؤمن در این شرایط معذور است و مکلف به حفظ خود.
تغییر در عهد جمعی، مقدمه حضور و یاری عمومی مردم در قبال امام عدل است. همان که زمینه و بستر تغییر و اصلاح زیر ساخت همه ساحت‌های اعتقادی، اخلاقی و عملی را بر مبنای دین و عهد با حق فراهم می‌آورد و گردن نهادن به ولایت حق و عهد با حضرت حق را سبب می‌شود. در این صورت عهد با امام و ولایت امام مبین و منصوب از سوی حضرت حق، تجلی پیدا می‌کند؛ چنان‌که گردن نهادن بدان عین گردن نهادن به عهد با حضرت حق و ولایت الله است. اگر این عهد و پذیرش ولایت تبدیل به عهد جمعی و ولایت‌پذیری عمومی شود؛ یعنی حضور جمعی مردم را بر آستانه خانه امام و حجت بر حق سبب شود و حمایت و پشتیبانی آنها از امام را در پی داشته باشد، الزاماً ظهور ولایت ظاهری امام را هم در پی خواهد داشت.
در هر زمان، ولایت باطنی امام جاری و ساری است؛ لیکن ظهور ولایت ظاهری که موجب تأسیس دولت امام معصوم و حجت حق می‌شود، در گرو اذن خدا و عهد جمعی و ولایت‌پذیری عمومی مردم است. اتفاق مردم و گردن نهادنشان بر عهد با امام، در گرو تجربه اضطرار و دانایی و معرفت آنها است تا وقتی که طلب عمومی و اتفاق همگانی با میل و رغبت حادث نشود، عهد قبلی گسسته نمی‌شود و عهد جدید منعقد نمی‌گردد.
امروزه، در تمامی عالم، عهد و ولایت کفر و شرک و نفاق پاس داشته می‌شود. در میان مسلمانان هم، عهد الهی و ولایت الهی نسبتی با حیات فردی و جمعی و مناسبات و معاملات آنها ندارد. آنها هم به نوعی سرِ هم‌نوایی و هم‌آوایی به عهد انسان غربی دارند و خود را درآن شریک می‌شناسند و سهم خویش را از دستاوردهایش می‌طلبند.
تغییر بزرگ در نفس مردم، به اذن خدا در گرو دانایی و تجربه اضطرار است. پیامدهای بحران‌زای پذیرش عهد و ولایت و کفر و زندقه، بشر را به مرتبه‌ای از اضطرار و اضطراب می‌رساند تا در میانه غرقاب بلا، دست نیاز به سوی آستان بی‌نیاز دراز کند و منجی موعود را مطالبه کند؛ لیکن دانایی و معرفت، خود مقدمه روی‌گردانی از عهد ماضی و اقبال به عهد مستقبل است. این به معنی تجدید عهد با امام است. البته برای آنکه عهد با امام را نو می‌کند و چون مجاهدی خود را مهیای دفاع از حریم امامت برای تأسیس دولتش می‌شناسد، فرقی نمی‌کند که وقت آن دولت کی فرا می‌رسد؛ او تنها به انجام تکلیف می‌اندیشد.
امام منصوب از سوی حضرت حق و معرفی شده پیامبر آخرالزمان، حضرت رسول الله(ص) مکلف است تا به شرط حضور مردم و بیعت آنان برای یاری امام، برای اقامه عدل قیام کند و بی‌گمان، خداوند علیم و رئوف هم، دعای مضطر دانا را بی‌پاسخ نخواهد گذاشت. این واقعه بی‌شباهت به حضور و ازدحام مردم برای مطالبه خلافت و امامت امیرالمؤمنین(ع) و بیعت با ایشان نیست و ناگزیری امام علی(ع) برای قبول خلافت و اعمال ولایت بر آنها؛ چنان که وجهی پر رنگ از ماجرای غم‌بار «کربلا» را طلب مردم «کوفه» و ارسال نامه‌ها به محضر امام حسین(ع) به خود اختصاص داده است.
در کلامی زیبا و تشبیهی شیرین، حضرت رسول الله(ص) می‌فرمایند: «امام چون کعبه است که مردم باید به سویش روند، نه آنکه منتظر باشند تا او به سوی آنها بیاید».(4)
این اقبال عمومی مجال اعمال ولایت ظاهری امام را که صاحب ولایت باطنی و ظاهری بر جمله آفریده‌های خداوند است، فراهم می‌آورد و در غیر آن، عزلت یا غیبت، روزی و تکلیف ناگزیر امام است.
این همه، مقدماتی بود تا یادآور این معنا شوم که در وجهی، غیبت و اضطرار امام، به ما، عهد ما و رویکرد ما بر می‌گردد؛ چنان که برطرف شدن این اضطرار هم بسته اقبال و تجدید عهد ما با آن حضرت است. خداوند جملگی ما را در تجدید عهد حقیقی توفیق عطا فرماید. ان‌شاء‌الله.

پی‌نوشت‌ها:

1. عقد الدرر، ص 31؛ کشف الغمه، ج 2، ص 471.
2. سوره رعد (13)، آیه 11.
3. خادمی شیرازی، تحفه امام مهدی(ع)، ص 128.
4. بحارالانوار، ج 36، ص 353.

منبع:نشریه موعود شماره 137 و 138
نویسنده: مهدی محمّد یاری

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:08 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



گمارده از خواب بیدار شد ... پیشانی‌اش خیس عرق شده بود. از جا بلند شد و زیر نور ماه به حیاط رفت و کوزه آب را برداشت، چند جرعه آب خورد، نفس عمیقی کشید و همان‌جا روی پله حیاط نشست. نسیم خنک نیمه شب تابستان، کمی حال را بهتر کرد.
نگاهی به ماه انداخت، بدر کامل بود. از خلوت و سکوت شبانه خانه احساس آرامش کرد. بغضش شکست و اشک آرام صورتش را خیس کرد. اشک که جاری شد، بغض هم رهایش کرد. در عالم خودش بود که سایه‌ای را کنارش حس کرد، سر برگرداند. مرضیه بود که بالای سرش ایستاده بود.
باز بی‌خوابی به سرت زده؟
با سرعت اشک‌هایش را پاک کرد. مرضیه کنارش نشست و گفت:
از من پنهان می‌کنی؟
لبخندی زد و گفت: چیزی نیست که بخواهم پنهان کنم.
مرضیه سری تکان داد و گفت: تو از من پنهان می‌کنی و من از تو؛ اما تا کی؟ این قصه تا کی می‌تواند ادامه داشته باشد؟
محمدحسین سرش را پایین انداخت: امشب خواب دیدم... خواب کودکی که اینجا توی حیاط بازی می‌کرد و می‌خندید.
مرضیه آهی کشید و گفت: بس که در فکرش هستیم.
ـ من تصمیم گرفته‌ام...
ـ که چه کار کنی؟
ـ می‌خواهم به نجف بروم.
ـ نجف؟
ـ بله! نجف. از دست دوا و درمان طبیب‌های «تبریز»، از دست نگاه‌های کنجکاو، از دست دل‌سوزی‌های مردم خسته شده‌ام. می‌روم شاید آنجا فرجی شود.
ـ چرا نجف؟!...
ـ نمی‌دانم، می‌روم شاید خوابم تعبیر شود ...
همه آرزویش این بود حالا که این همه راه از تبریز به نجف آمده، دست خالی برنگردد؛ اما روزها از پی هم می‌گذشت و هیچ نشانه‌ای از فرج نبود. کارش شده بود بیتوته در «مسجد کوفه» و «مسجد سهله» و انتظار، انتظار یک اتفاق، اتفاقی که نمی‌افتاد...
تنها و دل‌شکسته گوشه مسجد کوفه نشسته بود و گریه می‌کرد. تاجر سرشناس بازار تبریز، اینجا مسافری غریب و دل‌شکسته بود که سر بر دیوار مسجد اشک می‌ریخت.
کسی که آرزوی شنیدن خنده یک کودک، همه زندگی‌اش را پر کرده بود. چهل روز بود که از تبریز به نجف و کوفه آمده بود و دیگر بیش از این امکان و توان ماندن نداشت. چشم بر هم گذاشته بود و در دل نجوا می‌کرد. برای لحظاتی نفهمید به خواب رفت یا بیدار بود. فقط صدایی شنید که آرام و شمرده به او گفت: برو و محمدعلی جولای دزفولی را پیدا کن! به حاجتت می‌رسی...
به خود آمد، چشم گشود. نفهمید این صدا را در بیداری شنید یا در خواب یا چیزی بین خواب و بیداری. دلش فرو ریخت.
آنچه را که شنیده بود برای خودش تکرار کرد. برو محمدعلی جولای دزفولی را پیدا کن. به حاجتت می‌رسی. این کلمات آخر را چند بار تکرار کرد و مثل تشنه‌ای که قطره آبی را مزه‌مزه کند. چیزی فراتر از سیراب شدن با جرعه جرعه آب... به حاجتت می‌رسی... به حاجتت می‌رسی...
حس کرد نور امیدی به دلش تابیده، نور امیدی که به او توان می‌داد. توانی که مدت‌ها بود از دست داده بود. حس کرد سبک شده، در دلش احساس نشاط و سرور کرد. بلند شد تا برای خواندن دو رکعت نماز شکر و رفتن به دزفول آماده شود.
با آنکه دلش می‌خواست این مژده را به همسرش بدهد؛ اما راهی دزفول شد تا به پیغامی که شنیده بود، عمل کند. نام محمدعلی جولای دزفولی را مدام تکرار می‌کرد و به این می‌اندیشید این مرد کیست و چه ارتباطی با برآورده شدن حاجت او دارد؟
به بازار دزفول که رسید همه خستگی راه را از یاد برد. شوق دیدار جولای دزفولی تمام وجودش را در بر گرفته بود.
از اولین حجره بازار، سراغ محمدعلی را گرفت. گفتند در بازار دزفول، جولا و بافنده زیاد است؛ اما محمدعلی نامی، در انتهای بازار، حجره کوچکی دارد. به شوق آمد. از اینکه با مقصودش فقط چند قدم فاصله داشت. قلبش به تندی شروع به تپیدن کرد. به قدم‌هایش سرعت داد. در انتهای کوچه‌ای که نشانی‌اش را داده بودند، اتاقکی کوچک بود که در آن مردی سرگرم بافتن پارچه بود. محمدحسین جلو رفت. مرد بر قطعه‌ای پوست گوسفند نشسته بود. محمدحسین سلام کرد. مرد سر برداشت و به سلام او جواب داد. پیراهن و شلواری از کرباس پوشیده بود و دکانش یک متر در دو متر هم نبود. هنوز محمدحسین بعد از سلام، حرفی نزده بود که گفت:
حاج محمدحسین! حاجت روا شدی.
زانوهای محمدحسین لرزید. آهسته همان جا جلوی در نشست. محمدعلی سکوت او را که دید، گفت: گفتم که حاجت روا شدی.
محمدحسین به خود آمد و پرسید: می‌توانم داخل شوم؟
محمدعلی گفت: مهمان حبیب خداست.
محمدحسین گوشه اتاقک کز کرد. تمام تنش می‌لرزید. نمی‌دانست از شوق است یا از ناباوری. محمدعلی جولا، بی‌آنکه به مهمان تازه وارد و متعجبش حرفی بزند، دست از کار کشید. اذان گفت و به نماز ایستاد. محمدحسین به خود آمد، بلند شد با آبی که همراه داشت وضو گرفت و با محمدعلی نماز خواند. نمازش که تمام شد آهسته گفت: من در این شهر غریبم. اجازه دارم امشب مهمان شما باشم؟
محمدعلی به نشانه قبول سری تکان داد و پشت دستگاه کوچک بافندگی‌اش نشست. چهره‌اش آرام و روشن بود؛ اما ابهتی داشت که به محمدحسین اجازه نمی‌داد، حرفی بزند.
در سکوت به کار او خیره شده بود تا اینکه او کارش را تمام کرد و بلند شد و از طاقچه گوشه اتاق یک کاسه چوبی پر از ماست آورد و با دو قرص نان جو در یک سینی چوبی جلوی محمدحسین گذاشت. تاجر ثروتمند تبریزی که به بهترین غذاهای لذیذ تبریز عادت داشت، بی‌هیچ حرفی با او هم‌غذا شد و نان جویی که تا به حال نخورده بود، با ماست خورد. محمدعلی اصلاً سکوت را نشکست و محمدحسین هم جرئت شکستن سکوت را نداشت. محمدعلی ظرف خالی ماست را برداشت و یک قطعه پوست گوسفند به محمدحسین داد و گفت:
تو مهمان منی. روی این بخواب.
و خودش بی‌آنکه منتظر جواب او باشد، روی زمین خاکی اتاق دراز کشید. محمدحسین که هر شب در بستر نرم و راحت خانه خوابیده بود، بر روی قطعه پوست در آن اتاق کوچک و در کنار این مرد پر ابهت و ناشناخته، بدون روانداز دراز کشید. لحظه‌ای خواب به چشمش نمی‌آمد. با آنکه بسیار خسته بود و روز سختی گذرانده بود؛ اما فضای آن اتاقک و حرکات متین و آرام آن مرد خواب را از او گرفته بود... .
شب کوتاه تابستان بسیار زود سحر شد و محمدعلی از جا برخاست، وضو گرفت، اذان گفت و نماز شب و صبح خواند. محمدحسین هم همراهش نماز خواند و منتظر شکستن سکوت شد؛ اما او تا روشن شدن آسمان تعقیبات نماز را به جا آورد و بعد هم بی‌صدا مشغول به کار شد.
محمدحسین حس کرد دیگر تحمل این همه سکوت را ندارد. به احترام پیش پای او زانو زد و گفت:
از من پرسیدی که هستم و مرا به نام خواندی. راستش تا به حال جرئت نکردم سؤال کنم؛ اما می‌دانم که نمی‌توانم بدون جواب به شهرم برگردم.
محمدعلی چشم از کارش برنمی‌داشت و در سکوت می‌بافت. محمدحسین ادامه داد: قطعاً همه چیز را درباره من می‌دانی، پس به من بگو چه کردی که به این مقام رسیدی؟
محمدعلی سر برداشت، چشمان نافذش را در چشمان محمدحسین دوخت.
محمدحسین نگاهش را تاب نیاورد و سر به زیر انداخت.
محمدعلی با لحنی محکم گفت: این چه سؤالی است؟ حاجتی داشتی روا شد. برو به شهر و دیارت و منتظر تولد فرزندت باش.
محمدحسین اگر چه از شنیدن این جملات غرق سرور شد؛ اما دل نَکَند.
ـ نه... تا نفهمم قضیه تو چیست نمی‌روم. من مهمان تو هستم و به حرمت و احترام مهمان باید به من بگویی راز این اتفاق چیست.
محمدعلی دست از کار کشید. نگاهش را به زمین دوخت و گفت: مرا به حال خودم بگذار. تو حاجتی داشتی... .
محمدحسین التماس کرد: نه... با همه حرمتی که برایت قائل هستم مرا ناامید مکن. دلم می‌خواهد بدانم در اینجا چه کرده‌ای که متصل شده‌ای. تو که تا به حال مرا ندیده بودی، نامم را از کجا می‌دانستی؟
محمدعلی آهسته گفت: من در این اتاقک مشغول به کار خودم بودم. نگاه کن روبه‌روی این دکان من، خانه‌ای است. قبلاً در این خانه مردی از بزرگان شهر زندگی می‌کرد و سربازی از خانه او محافظت می‌کرد، او مرد ستمگری بود.
روزی سرباز به دکانم آمد و به من گفت: تو نانت را چطور تهیه می‌کنی؟
تعجب کردم. آن سرباز با نان من چه کار داشت؟ گفتم: سالی یک خروار جو می‌خرم، آرد می‌کنم و می‌پزم. فعلاً زن و فرزندی هم ندارم و روزی یک قرص نان برایم کافی است.
سرباز گفت: من محافظ این خانه هستم. دلم نمی‌خواهد از مال این ظالم نان روزانه‌ام را تأمین کنم. اگر قبول کنی برای من هم یک خروار جو بخری و هر روز همراه نانی که برای خودت می‌پزی دو قرص نان هم برای من بپزی، ممنونت می‌شوم.
من قبول کردم. رفتم و جو خریدم، آرد کردم و هر روز دو قرص نان همراه نام خودم می‌پختم و او می‌آمد و سهمیه‌اش را می‌برد.
تا اینکه یک روز نیامد، نگرانش شدم. به در خانه آن ستمگر رفتم و سراغش را گرفتم. خادم خانه گفت که او مریض شده و در مسجدی که در همین نزدیکی است، خوابیده.
به مسجد رفتم و دیدم سرباز افتاده و کسی پرستار او نیست. گفتم برایت طبیب و دوا تهیه می‌کنم. گفت: احتیاجی نیست! من امشب از دنیا می‌روم!
تعجب کردم. او از کجا می‌دانست که شب، مرگش فرا می‌رسد؟ تعجب مرا که دید گفت: نصف شب، کسی به سراغت می‌آید و تو را از مرگ من با خبر می‌کند. هر چه به تو دستور دادند، عمل کن و بقیه آردهایی که برای من تهیه کره بودی، مال خودت باشد.
دیدم دارد وصیت می‌کند. گفتم: بگذار امشب نزد تو بمانم.» گفت: نه برو. نباید بمانی. هر وقت که وقت آمدنت رسید، تو را مطلع می‌کنند.
منظورش را نفهمیدم. او که کسی را نداشت و از بی‌کسی در مسجد خوابیده بود. پس چه کسی مرا از مرگ او مطلع می‌کرد؟ این سؤال به ذهنم گذشت؛ اما جرئت نکردم بپرسم و به دکانم آمدم. خواب به چشمم نمی‌آمد. از کار این سرباز در حیرت بودم. نیمی از شب گذشته بود که در زدند. در را باز کردم. مردی پشت در بود که تا به حال او را در آن محله ندیده بودم. مرا به نام خواند و گفت: ‌محمدعلی بیا!
بی‌هیچ حرفی از دکان بیرون رفته و به سرعت خودم را به مسجد رساندم. سرباز از دنیا رفته بود. درست همان‌طور که خودش گفته بود. دو نفر آنجا بودند. آنها را هم نمی‌شناختم. به من گفتند که به آنها کمک کنم تا سرباز را برای غسل به جانب چشمه خارج شهر ببریم. با آنها همراه شدم و با هم، سرباز را کنار چشمه بردیم. آنها او را غسل دادند، کفن کردند، بر او نماز خواندند و او را با هم به مسجد آوردیم و در مسجد به خاک سپردیم. من مبهوت از آنچه پیش آمده بود، به دکانم برگشتم. نمی‌دانستم او کیست و آن دو که بودند و چرا مرا هم در کفن و دفن او شریک کردند. چند شب گذشت. یک شب که خواب بودم، در دکانم را زدند. مردی پشت در بود که مرا به نام خواند و گفت:
محمدعلی بیا آقا تو را طلب کرده‌اند.
تمام تنم لرزید: آقا؟!
اما جرئت نکردم سؤال کنم. در دکانم را بستم و با او به راه افتادم. از شهر خارج شدیم. با آنکه اواخر ماه بود، ولی صحرا مانند شب‌های مهتابی بدر، کاملاً روشن و زمین سرسبز و خرم‌ بود؛ اما ماه هم در آسمان نبود.
در فکر بودم از این سرسبزی حیرت‌آور زمین و روشنایی زیبای آسمان بدون وجود ماه؛ اما قدرت ابراز سؤال نداشتم. بی‌صدا به دنبال آن مرد ناشناس پیش می‌رفتم تا به صحرایی رسیدیم که در این نواحی، به صحرای «لور» شهرت دارد. با همان سرسبزی و روشنایی مهتاب بدون ماه، از دور عده‌ای توجهم را جلب کردند. عده‌ای که دور هم نشسته بودند و یک نفر مقابل آنها ایستاده بود. یک نفر هم بین آنها بود که از همه جلیل‌القدرتر بود. چشمم که به او خورد، هراس به دلم افتاد و استخوان‌هایم شروع به لرزیدن کرد. انگار که سردم شده باشد. مردی که همراهم بود، گفت: جلوتر بیا.
به زحمت پیش رفتم، نزدیک‌تر که شدم ایستادم. آنکه در مقابل جمع ایستاده بود، گفت:
«بیا جلو نترس.»
جلوتر رفتم. شخصی که در بین جمع بر همه برتری داشت فرمود:
«می‌خواهم به پاداش خدمتی که به آن سرباز کرده‌ای، تو را به جای او منصوب کنم.»
دلم لرزید. آهسته گفتم: من کاسب و بافنده‌ام، مرا به سربازی چه کار؟
فکر کردم می‌خواهند مرا به جای سرباز، نگهبان خانه آن ستمگر کنند. ترسیدم.
فرمودند:
«این طور نیست که تو فکر می‌کنی تو را به جای او گماشتم. به جای خود باش، هر زمان به تو فرمانی دادیم، انجام بده!»
دیگر حرفی نزدم، برگشتم. آن مرد با من نیامد. قدرت برگشتن و نگاه کردن به آن جمع را نداشتم؛ ولی ناگهان متوجه شدم هوا تاریک شده و از آن سرسبزی و خرمی صحرا و روشنایی خبری نیست. با شتاب به دکانم برگشتم و بعد از آن شب، دستورات
امام عصر(عج) به من می‌رسد. از جمله دستورات آن حضرت انجام گرفتن مقصد و حاجت تو بود و ذکر نام و مشکلت.
محمدحسین مبهوت از آنچه شنیده بود، وقتی به خود آمد که هر دو گریه می‌کردند. محمدعلی از یادآوری خاطره دیدار آن شب مهتابی و او از سعادتی که نصیبش شده بود.
آفتاب بالا آمده بود و محمدعلی جولا به کار بافتن، مشغول شده بود و محمدحسین می‌رفت تا مژده این معجزه را به همسرش بدهد.

منبع: بر اساس داستانی از کتاب العبقری الحسان، شیخ علی اکبر نهاوندی، ج 2، صص 79 80؛ گنجینه دانشمندان، شیخ محمد رازی، صص 135-137.
منبع: نشریه موعود شماره 137 و 138
نویسنده: مریم ضمانتی یار

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:08 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



پيوند قطره با دريا

شهدا و مهدويت در آيينه آمار

رابطه دفاع مقدس و شهدا با موضوع مهدويت را مي توان با روش هاي مختلفي بررسي کرد:

1. مراجعه به متن وصيت نامه شهدا

راه اول که مستندترين و دقيق ترين راه مي باشد، مراجعه به متن وصيت نامه شهدا است؛ چون که شهدا وصيت نامه هايشان را در روزهاي آخر و گاهي در ساعات آخر زندگي نوراني شان نوشته اند، در شرايطي که در بسياري از موارد مي توان گفت وصل به خدا بودند، يعني در بهترين لحظات زندگي خود، خالص ترين و حقيقي ترين اعتقادشان را به قلم آورده اند. يکي از نشانه هاي اين حرف اين است که وقتي وصيت نامه هاي شهدا را مي خوانيم، عموماً اين طور است که انسان احساس نمي کند که آنها را آدم بي سواد يا کم سوادي نوشته است. من يکي از شهدا را مي شناسم که در کلاس سوم راهنمايي بود و معمولاً نمره خوبي از انشايش نمي گرفت، اما وقتي وصيت نامه اش را مي خوانم، احساس مي کنم که انگار لقمان حکيم، قلم به دست گرفته و آن را نوشته است! چرا اين طور است؟ چون قطره با دريا پيوند خورده و خاصيت دريا را پيدا کرده است. اصلاً شهدا در عالم ديگري بودند، به همين دليل نيز امام (ره) خواندن وصيت نامه شهدا را به همه سفارش مي کردند. به هر حال چون وصيت نامه هاي شهدا در شرايطي نوشته شده اند که خالص ترين و بي آلايش ترين اعتقادشان و حقيقت دروني شان را بيان کرده اند، بنابراين آن چه از وصيت نامه ها استخراج مي شود، مي تواند بهترين و متقن ترين سند باشد.

ارتباط وصيت نامه هاي شهدا با مهدويت
الف) غير مستقيم

از وصيت نامه ها در ارتباط با مهدويت به دو شکل مي توانيم استفاده کنيم. يکي به صورت مستقيم و ديگري به صورت غير مستقيم. غير متسقيم آن به اين نحو است که در بسياري از وصيت نامه ها سخن از يپروي کردن از ولايت فقيه به ميان آمده است. ما از پژوهش جداگانه اي که در سال هاي اخير انجام شده است، به اين نتيجه رسيده ايم که شهدا در وصيت نامه هايشان به طور متوسط چهار مرتبه انگيزه رفتن به جبهه را پيروي از ولايت فقيه اعلام کرده اند. البته با تعابير مختلفي چون امام، رهبر، نايب امام زمان (عج) و ولايت فقيه از اين مقام سخن گفته اند. سؤالي که در اينجا مطرح مي شود اين است که درخواست پيروي از ولايت فقيه و امام در وصيت نامه هاي شهدا بر چه اساسي بوده است؟ جواب اين است که ولي فقيه، نايب امام زمان (عج) است. اين نمونه اي از شکل غير مستقيم بود.

ب) مستقيم

اما برخي از مواردي که در وصيت نامه به صورت مستقيم به موضوع مهدويت اشاره شده است به شرح ذيل مي باشد:
از ميان 46259 وصيت نامه شهيد که مورد بررسي قرار گرفته اين مفاهيم استخراج شده است.
و عناوين ديگري که وجود دارد.
در وصاياي شهدا به طور ميانگين در هر وصيت نامه، پنج مرتبه از مفاهيم مرتبط با امام زمان (عج) سخن گفته شده است. در هر وصيت نامه، 3/2 بار نام صريح حضرت ذکر شده است و رابطه بين اطاعت از ولي فقيه و پيروي از حضرت حجت (عج) 63 % مورد تأکيد قرار گرفته است.
شهدا، انقلاب اسلامي را به عنوان زمينه اي براي ظهور و قيام حضرت حجت (عج) مي دانسته اند و اين نکته در وصاياي آنها 32 % بيان شده است. البته عناوين ريز ديگري هم وجود دارد که از آنها مي گذريم.
بنابراين مي بينيم که در وصيت نامه ها - که متقن ترين اسناد دفاع مقدس هستند - بيشترين تأکيد به صورت مستقيم به مسأله مهدويت شده است و وصيت نامه شهدا سرشار از اين گونه مفاهيم مي باشد.

2. بررسي آمار شهدا

از منظر ديگري هم مي توان رابطه تنگاتنگ دفاع مقدس و موضوع مهدويت را اثبات کرد و آن از راه آماري است که از شهدا داريم، آماري که هم اقشار مختلف مردم را نشان مي دهد، هم مذاهب و هم مناطق جغرافيايي را، لذا اين آمار را به صورت خلاصه بيان مي کنيم.
در ميان اقشار، آن قشري بيشتر شهيد داده است که انتصاب و ارتباطش با حضرت مهدي (عج) قوي تر بوده و آن قشر، قشر روحانيت است که به عنوان سربازان امام زمان (عج) بالاترين درصد شهدا را به خود اختصاص داده اند.
آنچه که بنياد شهيد از آمار شهدا اعلام کرده، اين است که روحانيت 12 برابر ميانگين جامعه، شهيد داده، يعني به طور متوسط، از هر 1000 نفر افراد جامعه 4 نفر شهيد شده اند، ولي از قشر روحانيون، از هر 1000 نفر، 48 نفر شهيد شده اند. البته طبق آماري که نهاد ديگري ارائه کرده، اين ميانگين به 20 برابر مي رسد. چون خيلي از طلبه ها نه از طريق دفتر تبليغات اسلامي، نه از طرف سازمان تبليغات اسلامي و نه به عنوان طلبه به جبهه مي رفتند، بلکه به عنوان رزمنده اي ناشناس و بي اسم و رسم به منطقه مي رفتند و احياناً شهيد مي شدند. مخصوصاً طلاب عزيزي که در سال هاي اول طلبگي به جبهه مي رفتند، معمولاً عمامه اي بر سر نداشتند و کسي هم متوجه نمي شد که اينها طلبه هستند. اما بعد از اين که شهيد مي شدند معلوم مي شد که دو، سه يا پنج سال طلبه بوده اند.
البته اين آمار غير از آمار «شهيد داده ها » است؛ يعني پدرهايي که طلبه بوده اند و فرزندانشان در جبهه شهيد شده اند، لحاظ نشده است.
از نظر مذهب، برخي از مناطق مذهبي که اعتقاد صد در صد به مسأله مهدويت در آنجا وجود داشته است، تا 50 برابر بيشتر شهيد داده اند.
از نظر مناطق جغرافيايي هم آن مناطقي بيشتر شهيد داده اند که در آن جا ارتباط با امام زمان (عج) پر رنگ تر بوده، جلسات دعاي ندبه بيشتر بوده و روحانيت نقش پر رنگ تري و مؤثرتري داشته است، اگر مي بينيم در بين استان ها، استان اصفهان از نظر شهدا رتبه اول را دارد، و در اصفهان، شهر «درچه» بيشترين آمار شهدا را به خود اختصاص داده، به اين دليل است که نقش روحانيت و مسجد در آن جا بسيار برجسته بوده است. البته استاني هم داريم که هر چند همه آنها شيعه هستند، ولي در رده خيلي پاييني از آمار شهيد داده ها قرار گرفته اند. با بررسي هاي به عمل آمده معلوم شد که در آنجا حضور و نقش روحانيت کمتر بوده، لذا شهادت طلبي در آنجا سطح پاييني داشته است.
حزب الله لبنان را به عنوان يک نمونه ديگر عرض مي کنم. مجاهد بزرگ، سيد حسن نصرالله مي گفت: « يک ژنرال بازنشسته مصري که از فرماندهان جنگ ژوئن و اکتبر (رمضان و جنگ 6 روزه) اسرائيل و مصر بود، پيش من آمد و گفت: اسرائيل با اعراب نجنگيد، اولين جنگ واقعي عليه اسرائيل، جنگ حزب الله بود. در اين جنگ، نيرويي که با اسرائيل جنگيد حدود چند هزار نفر بودند؛ در حالي که طرف مقابل حدود 40 هزار نفر بودند، البته بدون در نظر گرفتن ناوهاي جنگي، هلي کوپترهاي جنگي، توپ هاي دوربرد، قوي ترين تانک ها و مدرن ترين تجهيزات جنگي روز دنيا که اسرائيل از آن بهره مند بود. حالا اگر اين 40 هزار نيرو، ضرب در اين امکانات شود، معلوم مي شود که اسرائيلي ها چه نيرويي داشتند و شايد بتوان گفت اين 40 هزار نفر با اين امکانات 4 ميليون نفر بودند.
اما در اين طرف، حزب الله حدود چند هزار نفر است که امکانات جنگي سربازان اسرائيل را هم ندارد. پيروزي حزب الله در اين شرايط، خودش معجزه اي بزرگ است. ببينيد اعتقاد به مهدويت چه مي کند. حزب الله نه تانکي، نه هلي کوپتري، نه ناوي، نه خودرو زرهي و نه هيچ چيز ديگري نداشت. جنگ ژوئن، شش روز هم نبود، بلکه دو ساعت بود، يعني در عرض دو ساعت، اسرائيل کار خودش را کرد و بقيه شش روز را به تثبيت مواضع پرداخت. اما همين اسرائيل، چهل سال بعد از آن جنگ و در شرايطي که امکانات، تجهيزات، تجربه و توانش چهل برابر شده بود، در مقابل حزب الله چند هزار نفري، 33 روز جنگيد و طعم تلخ شکست را چشيد. رمز اين شکست يک کلمه است. من بارها در سنگرهاي خط اول حزب الله، شب تا صبح در کنار آن مجاهدان في سبيل الله بودم، مي دانيد صحبت در مورد چه مسائلي بود؟!
دوش در حلقه ما صحبت گيسوي تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موي تو بود
آنها از امام خميني (ره) مي پرسيدند، از خاطرات مربوط به ولي فقيه زمان، مقام معظم رهبري مي پرسيدند و از امام زمان (عج) سؤال مي کردند. من هم در حد معلوماتم براي آنها مطلبي بيان مي کردم. از ما گفتن و از آن ها اشک ريختن. آنها يک پارچه عشق به ولايت بودند، يک پارچه عشق به مقام معظم رهبري بودند و در آتش شور و شوق محبت به ايشان مي سوختند. در آينه پاک و شفاف رزمندگاني که عشق ولايت در دلشان شعله ور بود و در پرتو همين عشق و پيوند با امام زمان (عج) و نايب ايشان، مقام معظم رهبري، انرژي خاصي پيدا کرده بودند که بر اثر آن، توانستند بر قوي ترين ارتش دنيا غلبه پيدا کنند و حالا حزب الله بزرگ لبنان، همانند حزب الله بزرگ ايران با همه توانمندي هايش، با پشتوانه مهدويت، امام زمان (عج) و کربلا به پيش مي رود.

نويسنده: حجت الاسلام و المسلمين محمد حسن رحيميان
نماينده ولي فقيه در بنياد شهيد و عضو هيئت امناي بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود (عج).
منبع: نشريه امان، شماره 36.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:08 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



سعادت ابدی

اعتقاد به مهدویت و احیای سبک زندگی دینی

عقلانیت و سبک زندگی، دو ساحت متفاوت و در عین حال وابسته به شمار می روند که در تحلیل حیات فردی و اجتماعی انسان ها به عنوان نظام معنایی و نظام نشانه ای مورد استفاده قرار می گیرند. بر این اساس زندگی هر انسان یا جامه انسانی شامل رفتارهایی است که از عقلانیت آن ناشی شده و همچنین حاصل باورهایی است که به سبک زندگی مشخص در رابطه با آن انجامیده اند و از همین جهت می توان عقلانیت را به ریشه و سبک زندگی را به میوه درخت زندگی آدمی تشبیه کرد.
زندگی انسانی مجموعه ای از رویدادها و حوادث متوالی و متفاوتی است که بر مبنای سنجش و انتخاب افراد به وجود آمده و تجربه می شوند. فرایند انتخاب و گزینش که توسط انسان و در مواجهه با ایده ها، امکانات و وضعیت های گوناگون صورت می گیرد، در دو ساحت نظری و عملی دنبال می شود؛ در ساحت نخست، آدمی مجموعه ای از دریافت ها و باورها درباره خود و جهانی را که در آن قرار گرفته اختیار می کند و با گزینش این مجموعه، به لحاظ نظری به گروهی از انسان ها با افکار و اعتقادات مشابه پیوند می خورد و از گروه دیگری از آنها با باورهای بیگانه متمایز می شود. این ساخت « عقلانیت» نامیده می شود و به حوزه ای از زندگی انسان اطلاق می شود که باورهای کلی و ذهنی او درباره اساسی ترین مقولات حیات و ایده ها و قضاوت های او درباره مسائل مشترک زندگی بشری را در بر می گیرد.
در ساحت دیگر، آدمی منظومه ای از رفتارهای و شیوه های مربوط به جنبه های عینی و روزمره زندگی را بر می گزیند و با این انتخاب، به لحاظ عملی خود را به مجموعه ای از انسان ها پیوند می دهد و از کسان دیگری که شیوه های متفاوتی در زندگی دارند، فاصله می گیرد. این ساحت « سبک زندگی» نام گرفته و به حوزه ای از زندگی انسان اطلاق می شود که الگوها و رفتارهای او درباره مسائل روزمره و شئون متکثر حیات بشری از جمله دانش، جنسیت، کار، تغذیه و سرگرمی را در بر می گیرد.
نزد متفکران مسلمان این دو ساحت با عناوین « حکمت نظری » و « حکمت عملی » شناخته می شود؛ حکمت نظری ناظر بر حکمت الهی، حکمت ریاضی و حکمت طبیعی بوده و در حکمت عملی از اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدن گفت و گو می شود. در واقع سبک زندگی انسان متناسب با الگوهایی که او در زندگی خود به کار می گیرد و مصرف می کند، شکل می گیرد و بر این اساس، سبک زندگی و شیوه زیست انسان ارتباط مستقیمی با عقلانیت به کار گرفته شده توسط او دارد؛ عقلانیتی که در حوزه کلان و کلی در « دین » و در حوزه خرد و محلی در « فرهنگ » به ظهور می رسد.
تا آنجا که به دین اسلام مربوط می شود، قرآن به مثابه منبع اساسی فکر و ایمان دینی، تأمین کننده « عقلانیت » و سنت رسول خدا به عنوان کانون اصلی عمل و رفتار دینی، الهام بخش « سبک زندگی » اسلامی به شمار می رود. محتوای قرآن در بر گیرنده بینش های بنیادین در رابطه با موجودیت عالم و منشأ آن و همچنین زندگی انسان در دنیا و استمرار آن در آخرت بوده و تشکیل دهنده طرح کلی حیات – چه در وضعیت ثابت و از پیش فراهم شده و چه در سیمای متغیر و ظرفیت لایتناهی آن – به حساب می آید.
تجربه حضور تاریخی پیامبر خدا، بخش دیگری از سنت اسلامی را تشکیل می دهد؛ بر این اساس پیامبر یک مبلغ و پیام آور صرف نبوده و نفس وجود او به مثابه تجلی انسانی پیام الهی و نمونه کامل و تحقق یافته آن، جزئی از گفت و گوی خدا با انسان به شمار می آید.
همچنان که در قرآن به حوزه های گوناگون حیات انسان توجه و درباره آنها گزاره هایی بیان شده است، پیامبر نیز در ساحت های مختلف زندگی بشری مشارکت داشته و با مسأله هایی که عموم انسان ها به طور معمول در زندگی خود با آنها مواجه می شوند، دست به گریبان بوده است. از این رو نه تنها تأسی به پیامبر (ص) و الگوبرداری از او در زندگی امکان پذیر بوده که مبتنی بر آیات قرآن، توجه به گفتار و رفتار پیامبر (ص) و سر سپردن به فرامین و احکام او برای مسلمین – به عنوان الگوی نیک (أسوه حسنه ) انسانی – لازم است. تبعیت از پیامبر (ص) اطاعت از خداوند محسوب شده و دوست داشتن او شرط محبت به خدا در نظر گرفته شده است و بر همین اساس سنت پیامبر (ص) به کلام الهی گره خورده و احادیث نبوی – در مقام گزارش عادات و رفتار پیامبر (ص) در زندگی و ارائه دهنده دیدگاه های او درباره مسائل گوناگون حیات – مبنای عمل مسلمانان واقع می شود. بر همین اساس محتوای اسلامی شامل قرآن و سنت پیامبر بوده و شرط رستگاری مسلمانان نیز حضور توأم کتاب و سنت در زندگی آنها بیان شده است. جریان دین در زندگی انسان ها با ظهور پیامبران آغاز می شود و در زمانه ای که مردم به زندگی روزمره خود عادت کرده و روزگار می گذرانند، پیامبر مبعوث می شود تا زندگی آنها را تغییر دهد. پیامبر سختی ها و زشتی های رنج و نازیبایی در میان آنان گفت و گو می کند. او از وضعیت بهتری که زندگی آنها می تواند به خود ببیند، سخن می گوید و از آرزوها و ایده آل هایی که می تواند در میان آنان محقق شود، پرده بر می دارد. بر این اساس، مواجهه دین با زندگی انسان ها که در قالب بعثت، نبوت و راهنمایی پیامبران واقع می شود، در گام نخست چهره ای « آسیب شناسانه » داشته و به وضعیت موجود اما نامطلوب زندگی مردم مربوط می شود و در گام دیگر ماهیتی « راهبردی » پیدا می کند و به وضعیت موعود و مطلوب زندگی مردمان ارتباط می یابد. در واقع انسان ها پس از آنکه نسبت به ناهنجاری ها و نارسایی های فکری، اخلاقی و رفتاری خود – که پیامبر پرده از آنها برداشته – آگاهی می یابند، شیوه زندگی خود را تغییر می دهند و وضعیت جدیدی بر حیات آنها حاکم می شود.
با وجود این، این گونه نیست که بازگشت به زمانه قبل از بعثت پیامبر – که زندگی در آن وضعیت چهره ای ناهنجار و نامعقول داشت – ناممکن باشد بلکه این مخاطره همواره وجود دارد که زندگی مردمانی که بر اثر دعودت پیامبر و راهنمایی او متحول شده اند، دوباره با رنج، سختی و زشتی توأم شود. همچنان که در جریان تحول دینی زندگی، مردم همان انسان های پیشین بوده و تنها سبک زندگی آنها تغییر یافته بود، در این وضعیت نیز ممکن است انسان ها – در عین آنکه به ظاهر دین دار بوده و بر هویت دینی خود تأکید می ورزند – شیوه زیست خود را تغییر داده و از ویژگی ها و ایده آل های زندگی دینی فاصله بگیرند؛ چیزی که از قرار معلوم اندک زمانی پس از دوره زندگی هر پیامبر تحقق می یابد و اساساً شاید همین مسأله سبب شده تا برای رفع و اصلاح انحراف ها و فساد هایی که در زندگی انسان های آشنا به دین به وجود می آید، پیامبر دیگری مبعوث شده تا شیوه زندگی دینی را در میان آنها از نو به جریان اندازد. واقعیت این است که زندگی ما در زمانه ای قرار گرفته که از هنگامه بعثت پیامبران و مواجهه مستقیم انسان ها با نزول وحی فاصله دارد. آموزه ختم نبوت در نگاه اسلامی بر این نکته تأکید می ورزد و بیان می کند که پس از بعثت و نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله پیامبر دیگری مبعوث نخواهد شد و بر این اساس او آخرین فرستاده خدا به سوی انسان ها تلقی می شود. همچنین این واقعیت که اسلام در مقایسه با دیگر ادیان ابراهیمی وضعیتی متأخر داشته و جدیدترین دین محسوب می شود، تأکید دیگری بر واقعیت زندگی اکنون ما در عصر غیبت پیامبران و دوری از حضور تاریخی دین به حساب می آید. این فاصله طولانی به طور طبیعی واکنش های متفاوتی را در میان کسانی که در زمینه دینی متولد شده و هویت آنها متأثر از دین شکل می گیرد، در پی داشته است. برخی در اثر احساس مسافت زمانی میان خود و عصر بعثت پیامبر در حقانیت دین شک کرده و از آن روی برتافته اند. بعضی از انسان ها نیز با در نظر گرفتن تحولات شکل ظاهری زندگی در زمانه خود نسبت به عصر ظهور دین، از در پیش گرفتن سبک زندگی دینی خودداری ورزیده اند و بالاخره جمعی زیادی از آنها با وجود علاقه و اشتیاق به دین و در عین تأکید بر هویت و پیشینه دینی خود، در فهم پیام دین و به کارگیری آموزه های دینی در زندگی دچار مشکل شده و در تناقض میان آرمان و واقعیت گرفتار آمده اند. هر چند در این میان شمار اندکی نیز حضور دارند که با وجود موانع و سختی های فراوان در پذیرش و به کارگیری محتوای دین در زندگی خود موفق بوده و میراث دار واقعی سبک زندگی دینی به شمار می روند.
بر خلاف دیگر ادیان که موعودیتی مبتنی بر نجات بخشی قومی یا رهایی معنوی یا حتی تحولات کیهانی به تصویر می کشند، موعود اسلام و نجات بخشی او جنبه ای اخلاقی داشته و موعودیت اسلامی به اصلاح سبک زندگی و شیوه زیست انسان ها نظر دارد. آن چنان که آموزه مهدویت بیان می دارد، نه تنها ظلم و بی معنایی همه گیری در سراسر زمین – پیش از ظهور موعود در آخرین مرحله تاریخ – سیطره می یابد، که حتی در میان مسلمانان و افرادی که از هویت و سابقه دینی برخوردارند، مشکلات و ناهنجاریهای اخلاقی فاحشی بروز می یابد و در تعبیری قرآنی به واسطه سوء اختیار و بی اخلاقی آدمی فساد در خشکی و دریا ظهور یافته ( ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس ) و زندگی چهره سخت و تاریک خود را به نمایش می گذارد.
در چنین زمینه ای است که نجات بخشی موعود واقع می شود و با حذف عناصری که مدافع وضعیت به وجود آمده قلمداد می شوند، به تغییر در شیوه زیست بشر و احیای عقلانیت و سبک زندگی دینی مبادرت می ورزد. بر این اساس عاقلانه ترین واکنشی که در برابر مسأله زندگی در عصر غیاب پیام آوران وحی و غیبت موعود به نظر می رسد، تلاش برای اصلاح اخلاقی و توسعه عقلانیت و سبک زندگی دینی است تا علاوه بر حفظ هویت دینی، استقبال از موعود و قیام اخلاقی او نیز امکان پذیر شود.

هدف نهایی

مبتنی بر آیات قرآن، انسان و جهان مخلوق آفریدگاری یکتا، بی نیاز و برکنار از محدودیت های مادی بوده که بر اساس علم و قدرت بی انتهای خود هستی ممکن را پدید آورده است. این خلقت بی معنا نبوده و مبتنی بر هدفی مشخص و غایتی معلوم صورت گرفته و در این میان انسان – به عنوان مخلوق مختار و مسوولی که قابلیت مورد تخاطب قرار دادن خداوند را دارد - حامل امانتی است که متضمن شناخت هدف متعالی حیات و نیل به آن است. این امانت که در وجود آدمی گنجانده شده و توسط پیام آوران الهی یادآوری و از آن بهره برداری می شود، زمینه ساز سعادت ابدی انسان و سامان بخش زندگی پر نشیب و فراز او خواهد بود؛ اگر چه مواجهه آدمی با این موهبت الهی همواره با موفقیت قرین نبوده و پیشینه طولانی زندگی بشر حاکی از چالش مستمر آدمی با رسولان و اولیای حق بر سر ایمان و کفر به خداوند است.

منبع: نشریه همشهری آیه شماره 3
نویسنده: عطیه هراتی مطلق

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:08 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



نشانه های آخرالزّمان از نگاه علامه

علاّمه طباطبایی ذیل بعضی از آیات، پس از مطرح کردن تفسیر عقلی خود، با توجه به روایات متناسب، مواردی از علائم ظهور را از باب جری(1) تطبیق بر آن آیات، منطبق می کند؛ برای نمونه، در آیه 54 سوره ی سبأ خداوند فرموده است:
« وَ حِیلَ بَینَهُم وَ بَینَ ما یَشتَهونَ کَما فُعِلَ بِأشیاعِهِم مِن قَبلُ»
سرانجام میان آنها و خواسته هایشان جدایی افکنده شد؛ همان گونه که از پیش با پیروان آنها عمل شد».
وی، معنای آیه را فاصله افتادن بین مشرکان و خواسته ها و آمال دنیوی آنان - که آنها را پناهگاه خود تصور می کردند - می داند. سپس با اشاره به روایات مستفیضه از شیعه و سنی، جریان خسف بیداء( فرو رفتن سپاه سفیانی در سرزمین بیداء) را از باب جری، به این آیه مرتبط می داند و از تفاسیر اهل سنت، به « درالمنثور» سیوطی اشاره می کند و می گوید که در روایتی از اهل سنت ذیل آیه، جریان سفیانی را از قول پیامبر(ص) نقل می کنند: « خداوند سفیانی و همراهانش را وقتی به بیداء می رسد، در زمین فرو می برد، پس هیچ کدام از آنها نجات نمی یابند، جز یکی که این خبر را برای انسان ها نقل می کند».
می توان گفت که مرحوم علامه، در بحث علائم ظهور نیز مانند مباحث دیگر، روایات مستفیض و قابل اعتماد را مطرح می کند و به طور قطع و یقین - مانند بعضی از مفسران - آیات را بر آن وقایع یا علائم، حمل نمی کند؛ اما چون قرآن، در همه ی زمان ها جاری است، در زمان متّصل به ظهور امام مهدی(عج) نیز این گونه آیات، با وقوع آن علایم، جریان دارد و مصداق می یابد.
در واقع، نگاه کلی نگر علامه، باعث می شود نوعی سنت الهی درباره ی مشرکان و اغراض و آمال آنها را مطرح و در زمان های خاص نیز آن سنت ها را جاری بداند .
برای نمونه، در تفسیر آیه ی 5 سوره اسراء، بیان می نماید که احتمالاتی در تحقق این وعده ی الهی داده شده است و در « تفسیر البرهان» از قول امام صادق(ع) به گروهی اشاره می شود که قبل از قیام قائم(عج)، توسط خدا برانگیخته می شوند و مخالفان اهل بیت(ع) را شناسایی و دستگیر می کنند. علامه با اشاره به روایات دیگر، اساس این وقایع را تکرار حوادث بنی اسرائیل در امت اسلام می داند؛ بدین معنا که شبیه این وعده ها و حوادث، در قوم بنی اسرائیل واقع شده است.
خیانت در امانت، تصدیق دروغگو، تشبّه زنان به مردان و برعکس، گسترش آلات لهو ولعب، امر به منکر و نهی از معروف، ذلّت مؤمنان، گسترش ربا و رشوه، کاهش و نامنظم شدن باران را علاّمه از نشانه های آخرالزمان می داند.

پی‌نوشت‌ها:

1 - جری: جاری شدن و سرایت کردن مفاهیم به دست آمده از آیات به موارد مشابه.

منبع:
نشریه موعود شماره 137 و 138

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:08 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ




راه امام خميني (رحمه الله) طريق نجات از ظلمات آخر الزماني

اولين برکت انتظار

اولين برکت انتظار فرج، وقتي خواهد بود که انسان منتظر بفهمد چه نوع ظلمتي جلوي ظهور نوراني امام را گرفته و موجب شده که امام همچنان در غيبت باقي بمانند. انسان ها بايد در گره زدن جان خود به خدا نقشي فعال داشته باشند و اين کار با کمک امامي معصوم که واسطه بين انسان ها و خداوند است انجام مي گيرد(1) و در اين حالت است که انتظار با تمام شور و حرارت شروع مي شود و انسان ها از جهان مادي و ماشيني شده فاصله مي گيرند، زيرا: «ساکنان جهان ماشيني، با همه چيز مثل ماشين رفتار مي کنند، آنان طبيعت را سرد و بي عاطفه مي يابند و خودشان هم مثل آن مي شوند.» (2)
کسي که با فرهنگ انتظار آشنا باشد ظلمات زمانه بر او حاکم نمي شود؛ چنين کسي بدون آن که به غاري پناه ببرد، در جامعه به وظيفه خود مشغول است و در عين حال، مواظب است که گرد و غبار ظلماني آخرالزمان بر او ننشيند، زيرا او مي داند که از يک طرف، خداوند چه شرايطي را با حاکميت امام معصوم، براي بشريت رقم خواهد زد و از طرف ديگر، مي بيند که با غيبت امام معصوم (ع) چگونه باطل، جاي حق را گرفته است. چنين انساني مي تواند خودآگاهي و دل آگاهي لازم را به مردم زمانه خود نيز بدهد.
تا بفهمد چگونه گرفتار ظلمات زمانه شده اند و راه برون رفت از اين شرايط چيست؟

رمز ورود به فرهنگ انتظار

انساني که منور به نور بصيرت شد، مي داند که مشکل اصلي کدام است و چه نوع زندگي را بايد مد نظر انسان ها قرار دهد. در آن صورت است که معلوم مي شود اشکال اساسي وضع موجود جهان چيست و چرا مشکلاتي مثل بيکاري و مواد مخدر گريبان بشريت را گرفته و چرا هر چه تلاش مي شود هيچ راهي براي برون رفت از آنها پيدا نمي شود. اگر به خوبي روشن شد که ظلمات آخرالزمان به چه معني است، آن افق نوراني شروع به طلوع مي کند و انسان وارد فرهنگ انتظار مي شود و چنين حالتي يقيناً به ظهور حضرت صاحب الامر(ص) ختم خواهد شد؛ چون انتظار، به معني حقيقي آن، پديدار شده است.
اگر مشکلات اصلي بشر امروز، صرف بيکاري و فساد جوانان و مواد مخدر و امثال اينها باشد که هر انسان معمولي هم مي تواند آنها را به عنوان يک مشکل بفهمد و براي رفع آنها تلاش کند و خواستار جامعه اي خالي از آنها باشد. ولي آن چيزي که اولياي الهي مي فهمند و منتظر آن هستند، چيز ديگري است، بسيار بالاتر از اين نوع خواسته ها، در همين رابطه، بايد آن حجابي که روح ايمان را در صدر اسلام پوشانده بشناسيم تا به آن نحو که مقام معظم رهبري (رحمه الله) ترسيم کردند وارد فرهنگ انتظار شويم و بفهميم که چرا ائمه (ع) تلاش کردند تا «اسلام را به همان مسيري که پيغمبر پيش بيني کرده بودند، برگردانند».( 3)

فرهنگ غرب ظلمت نهايي آخر الزمان

از آخرين پيام رسمي امام خميني (ره) در تاريخ 2 / 1 / 1368 چنين برداشت مي شود که ظلمت نهايي که در آخر الزمان رخ مي نمايد، خود را در فرهنگ غرب استکباري نشان داده و همه ظلمات ممکن را به صحنه آورده و اين غير از ظلمي است که محمد علي شاه و يا مظفر الدين شاه انجام دادند. نه آن ظلمت ها، ظلم آخر الزماني بود و نه مقابله با آنها به اسم فرهنگ انتظار و عزم براي زمينه سازي حاکميت حضرت ولي عصر (عج) انجام شد. به همين جهت، ملاحظه فرموديد که با رفع ظلم قاجار، رضاخان و سلسله پهلوي ظهور کرد و اکثريت جامعه، در ابتداي امر، نتوانستند متوجه ظلمات او شوند، زيرا با فرهنگ انتظار به مقابله با سلسله قاجار نرفته بودند.
امام خميني( رحمه الله) به ما نشان دادند، طاغوتي که بايد با تمام وجود با آن مقابله کنيم و حکومت جهان حضرت مهدي (عج) را جايگزين آن نماييم. در فرهنگ غرب ظهور کرده و آن نور حقيقي هم که بايد با اين ظلمت درگير شود، در دست ما است. ايشان در همين رابطه مي فرمايند: «انقلاب مردم ايران، نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداري حضرت حجت (عج) است».(4)

رسالت اصلي انقلاب اسلامي

انقلاب اسلامي به يک انقلاب جهاني نظر دارد که توسط صاحب الامر (عج) به وقوع مي پيوندد. و به تعبير حضرت صادق (ع) «ان قائمنا اذا قام اشرقت الارض بنور ربها.(5) هنگامي که قائم ما قيام کند، زمين به نور پروردگار روشن مي شود و تاريکي يکسره از بين مي رود.» لازمه اين قيام، انقلابي است که تمام مناسبات فرهنگ استکباري را در هم بريزد.
از آن جايي که انقلاب اسلامي ايران، نقطه شروع انقلاب حضرت مهدي (عج) است، بايد با همان روش حضرت بقيه الله (عج) را با فرهنگ استکباري روبه رو شود؛ يعني نفي فرهنگ کفر و نه مدارا با آن. چون بنا به فرمايش حضرت امام خميني (ره) بايد به ايجاد حکومت جهاني اسلام فکر کنيم و اين با مدارا با فرهنگ کفر ممکن نيست. ايشان مي فرمايند: «بايد دولت جمهوري اسلامي تمام سعي و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمايد. ولي اين بدان معنا نيست که آنها را از اهداف عظيم انقلاب که ايجاد حکومت جهاني اسلام است منصرف کند.» (6) همچنين ايشان در سخن هشدار گونه اي خطاب به مسئولان فرمودند: «مسائل اقتصادي و مادي، اگر لحظه اي مسئولين را از وظيفه اي که بر عهده دارند، منصرف کند، خطري بزرگ و خيانتي سهمگين را به دنبال دارد.» (7)
پس غفلت از مقابله با جهان استکباري، اولاً خطري بزرگ پيش مي آورد و بعد روحي و تربيتي جامعه را از حماسي بودن به خوشگذراني و رفاه طلبي تغيير مي دهد؛ ثانياً خيانتي عظيم محسوب مي شود چون در حقيقت، پشت کردن به هدف اصلي انقلاب اسلامي است. زيرا با شروع انقلاب اسلامي، شرايط براي کنار زدن پرده اي که بين ما و امام زمان (عج) قرار دارد به خوبي فراهم شده است. به همين علت بايد فعاليت ها را در نفي ظلمات روح استکباري و ايجاد حکومت جهاني اسلام شروع کرد و اين به معني درگيري نظامي با جهان استکبار نيست، بلکه کافي است با روحيه انتظار، چشم ها را به چيزي بالاتر از آنچه غرب استکباري، زندگي مي نامد، بدوزيم و اين راه ظلماني را نفي کنيم که اين بزرگ ترين قدم و سخت ترين آن است و کم هزينه هم نيست.

آثار توجه به رهنمودهاي حضرت امام (ره)

به خوبي روشن است که هر اندازه به امام خميني (ره) و رهنمودهاي او نزديک شويم، حجاب بين خود و امام عصر (عج) را کم کرده ايم و به دنبال آن، جامعه از پرتو انوار حضرت صاحب الامر (عج) در جاي جاي زندگي فردي و اجتماعي بهره مند، و زمينه ظهور فراهم تر خواهد شد. در مقابل، به هر اندازه که از امام خميني (ره) و راهي که جلوي ما گشوده است دور مي شويم، حجاب بين خود و حضرت صاحب الامر (عج) را بيشتر خواهيم کرد.
ملاحظه فرموديد که در هشت سال دفاع مقدس، چگونه نور وجود حضرت امام زمان (عج) به نحوي خاص احساس مي شد، ولي همين که به اسم و براي سازندگي و اصلاحات و غيره به ظلمات فرهنگ غرب نزديک شديم غيبت ايشان شديدتر شد. نور ظهور امام زمان (عج) مثل نور خداوند است؛ خداوند جلوه اي مي کند، اگر قلب آماده باشد جلوه اي ديگر مي نمايد، باز اگر قلب آماده تر شود، جلوه بيشتري مي کند، تا آن جا که ان شاء الله قلب انسان محل ظهور نهايي انوار خداوند مي شود ظهور و فرج حضرت صاحب الامر (عج) نيز نهايتي دارد که وقوعش در آخرالزمان است، اما نوع ارتباط ها و شرايط اجتماع، ظهور را شدت و ضعف مي بخشد.

راه انتظار، راه حقيقي امام (ره)

امام خميني(ره) روشن کرده است که براي کنار زدن پرده غيبت، بايد جانانه به صحنه آمد؛ چون اولاً انقلابي به وقوع پيوسته که سبک و سياقش، مهدوي است و ثانياً بايد به فکر حکومت جهاني باشيم و در اين راه بدانيم که «شکستن فرهنگ شرق و غرب، بي شهادت ميسر نيست.» (8) و اين است معني انتظاري که تقدير شيعه را تا اوج کمال، رقم مي زند ايشان تأکيد مي کرد که فرهنگي وجود دارد که حجاب نور مهدي (عج) شده و بايد با آن مقابله کرد و شاخصه آن ضد قدسي بودن آن است؛ چه در جلوه ليبراليسم به سرکردگي آمريکا. فرهنگ غربي، نور مهدي (عج) را در حجاب نگه داشته و ذهن مردم جهان را با انواع برنامه هاي شيطاني در کنترل خود قرار داده است تا هرگز به حاکميت امام معصوم فکر نکنند، اگر هم مي خواهند معنويت را در زندگي خود وارد کنند، بايد حاکميت آمريکا را در دهکده جهاني بپذيرد، رجوع به حضرت مهدي (عج) تمام اين حجاب ها را پس مي زند و تاريخ را تا حاکميت امام معصوم جلو مي برد.
بسيار مشکل است که آدم متوجه شود روح اين مسلمان نماز خوان، همان روح فرهنگ غربي است و مانع ظهور نور حضرت مهدي (عج) شده، مگر اين که جايگاه حضرت مهدي (عج) را درست بشناسيم و خود را در انتظار او نگه داريم و با حاکميت ليبرال دموکراسي غربي همه چيز را تمام شده ندانيم. در چنين شرايطي مي توان فهميد که هر کس اسلامي را تبليغ کرد که سر سازش با غرب داشت، تبليغ او نه در فرهنگ انتظار جاي مي گيرد و نه نسبتي با انقلاب دارد؛ چرا که حضرت امام خميني (ره) شاخصه انقلاب را مقابله با فرهنگ غربي تعيين فرمودند، زيرا فرهنگ مدارا با کفر، به کفر رسميت مي بخشد. و اين کار يک نوع کنار آمدن با شيطان است.

فرهنگ انتظار، طريق مبارزه با جنگ نرم

با تقويت فرهنگ انتظار، نه تنها انقلاب اسلامي از غرب زدگي داخلي آزاد مي شود، بلکه روحيه عبور از غرب، در تمام مردم جهان به وجود مي آيد به شرطي که راه امام خميني (ره)- که همان راه واقعي انتظار است - گشوده بماند و در آن صورت است که ملت ما از جنگ نرمي که دشمن ايجاد کرده به خوبي مي گذرد و دشمن را به صورتي فوق العاده مأيوس مي کند. اگر مي خواهيد دختران و پسران و همسرانتان برايتان بمانند و دشمن، آن ها را از شما نگيرد، بايد با رويکرد عبور از غرب به خط امام (ره) و اهداف انقلاب اسلامي نظر نماييد تا شما نيز شامل اين روايت باشيد که رسول خدا (ص) فرمودند: « افضل العباده انتظار الفرج؛ (9) برترين عبادت، انتظار فرج است.»
حضرت روح الله (ره) به ما پيام داده است که امروز، خدا ما را مسئول کرده است که راه ظهور حضرت را بگشاييم، همان طور که به عهده امام زمان (عج) اين وظيفه را گذاشته که در اولين فرصت که زمينه آماده شد ظهور کند. به تعبير ايشان: «امروز خداوند ما را مسئول کرده است. نبايد غفلت نمود. امروز با جمود و سکون و سکوت بايد مبارزه کرد و شور و حال و حرکت انقلاب را بر پا داشت.» (10)

حاصل سخن

در حال حاضر، جز راه امام خميني (ره) براي ورود به اردوگاه منتظران مهدي (عج) راهي در ميان نيست و تا راه امام خميني (ره) را درست نفهميم و در آن پرورش نيابيم، هيچ ورودي در فرهنگ انتظار نداشته ايم. اگر فرهنگ انتظار را درست بشناسيم و خود را وارد چنين فرهنگي کنيم، به خوبي احساس مي کنيم که از همه جهات، تغيير کرده ايم، اعم از روحيه حماسي که در ما پيدا مي شود و يا انديشه عميقي که در معارف اسلامي پيدا مي کنيم. زيرا با فرهنگ انتظار مي توان از حجاب ظلماتي آخر الزمان عبور کرد و با زندگي ديگري آشنا شد، يعني زندگي در کنار حضرت مهدي (عج) و در کنار رسول خدا (ص) اما اگر وارد چنين انتظاري نشويم، ظلمات آخرالزماني با ظاهر ديني اش ما را مي فريبد، چنان چه پيامبر (ص) مي فرمايند: «زماني بر امت من پيش مي آيد که از قرآن جز نقش آن، و از اسلام جز نام آن باقي نمي ماند. مسلمان ناميده مي شوند، در حالي که بيش از همه مردمان از آن دورند. مساجدشان آباد است، ولي از هدايت خالي است.» (11)

پي‌نوشت‌ها:

1. امام صادق (ع): «نحن فيما بينکم و بين الله حجاب». همان، ج 2، ص 95.
2. پروفسور ويليام چيتيک، علم جهان و علم جان، ص 106.
3. مقام معظم رهبري «حفظه الله»، عيد غدير 1384.
4. 2/ 1/ 1368.
5. الارشاد، ج 2، ص 381.
6. 2/ 1/ 1368.
7. صحيفه امام، ج 21، ص 328.
8. صحيفه امام، ج 21، ص 327.
9. کمال الدين و تمام النعمه، ج 1، ص 287.
10. صحيفه امام، ج 21، ص 325.
11. ثواب الأعمال، ص 253.

نويسنده: استاد اصغر طاهر زاده
منبع:نشريه امان، شماره 36.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:08 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



معجزه اراده ها در تحقق ظهور

سخنراني حجت الاسلام و المسلمين محمد مهدي مير باقري

تکامل تاريخ اجتماعي بشر را با رويکردهاي مختلف تاريخي، به صورتي متفاوت تحليل کرده اند. بعضي از تحليل ها کاملاً جبري است و اين جبر هم، گاهي مادي و گاهي جبر الهي است.

الف. جبر مادي

مثلاً ماترياليسم تاريخي مارکسيست ها، نظريه اي بود که تکامل تاريخ را به جبر مادي برمي گرداند. در اين نظريه، تکامل اجتماعي انسان، ظهور تکامل ماده است که در يک فرايند جبر تاريخي اتفاق مي افتد.در اين جبر تاريخي، اراده هاي انساني، تابع تحولات تاريخي ماده هستند؛ آنها اراده هاي انساني را مي سازند. در اين نظريه، تحولات جامعه مبتني بر تحولات مادي رفتار، اراده و مطالبات انسان است. به عنوان نمونه، فرض کنيد در دوره اي که ابزار وجود ندارد و انسان ها به صورت مشترک با هم زندگي مي کنند، وقتي که ابزار توليد شود، روابط اجتماعي هم تغيير مي کند، به اين نحو که ابزار توليد، نوع ديگري از رفتار را در انسان شکل مي دهند و به تعبير شهيد مطهري انسان، بازيچه ابزار توليد مي شود و اين ابزار توليد هستند که طبقات اجتماعي را شکل مي دهند، تضاد طبقاتي را در جامعه به وجود مي آورند، تاريخ را پيش مي برند و در يک فرآيند جبري به دوره اي مي رسند که از آن به عنوان جامعه موعود يا «کمون ثانويه» ياد مي کنند. در اين نظريه، حتي کساني که نابغه هستند نيز همه ظرفيت هايشان تابع تکامل ماده و روابط اجتماعي است، يعني روابط اجتماعي است که در نوابغ و فيلسوفان و هنرمندان انعکاس پيدا مي کند.

ب. جبر الهي

يک نگاه ديگر، اين است که ما عالم ماده را ظهور و تجلي عالم غيب بدانيم و بگوييم عالمي که ما در آن زندگي مي کنيم تجلي عالم الهي است و يک نوع جبر الهي بر عالم حاکم است و ما هيچ اختياري نداريم. اين جريان اراده الهي است که بر عالم حکومت مي کند و تکامل تاريخ و نقش اراده هاي انساني در تحولات تاريخي ناديده گرفته شده است.

ج ) اراده الهي و اراده بشري، با هم

اما نگاه درست به تکامل تاريخ اجتماعي انسان - که بر اساس معارف قرآن و اهل بيت (ع) مي باشد. اين است که تکامل اجتماعي انسان در عين اين که مستند به اراده خداوند است، به گونه اي نيست که اراده هاي انساني در آن مجبور باشند و در يک مسير جبري به سمت تکامل تاريخ حرکت کنند.
به تعبير ديگر اصل آفرينش، هم از کارهاي خداي متعال است و تکامل آفرينش هم از کارهاي خداي متعال مي باشد: (ربنا الذي اعطي کل شيء خلقه ثم هدي) (1) لذا تکامل انسان و تکامل تاريخ اجتماعي انسان و هدايت انسان به سمت کمال با ربوبيت الهي واقع مي شود.
يعني اين جور نيست که يک تکاملي باشد که مستند به خود دستگاه آفرينش باشد، بلکه تکاملي است که از بيرون براي دستگاه آفرينش رقم خورده است. به تعبير ديگر، آن اراده اي که اراده محوري در تکامل عالم است، اراده حضرت حق و ربوبيت اوست و هيچ چيزي هم در برابر آن اراده نمي تواند مقاومت کند و مسير کلي عالم را تغيير بدهد. اما معناي اين حرف، اين نيست که در درون حرکت عالم به سمت کمال، براي اراده مخلوقات و به ويژه براي اراده هاي انساني، نقشي در نظر گرفته نشده باشد. سهم اراده انساني در تغيير مسير عالم، نه اراده صد درصدي مي باشد - به طوري که بتواند در مسير حرکت انسان ها انحراف اساسي ايجاد کند - و نه مجبور مطلق هستند که جبر پيش بيايد. بلکه اراده هاي انسان حضور دارند و اين اراده ها علاوه بر اين که در قالب اراده هاي فردي اعمال مي شوند، شکل اراده هاي اجتماعي هم به خودشان مي گيرند و اراده ها با هم، هم سويي پيدا مي کنند و از همراهي آنها، همدلي، هم فکري و همکاري پيدا مي شود و در نتيجه، جوامع شکل مي گيرند و اراده هاي اجتماعي تحقق پيدا مي کنند.
اراده هاي انساني وقتي هم سو و هم جهت شوند، رفتار اجتماعي را شکل مي دهند و جامعه را ايجاد مي کنند و در حرکت تاريخ نقش بازي مي کنند به همين خاطر است که اراده هاي انساني مي توانند صورت حق يا باطل پيدا کنند. يعني جوامعي را شکل بدهند که مسيرشان مسير حق يا باطل باشد به عبارت ديگر، اراده هاي انساني مي توانند در مسير پرستش و بندگي قرار بگيرد و يا در مسير پرستش و بندگي انحراف ايجاد کنند. و جريان استکبار را به يک جريان تاريخي و اجتماعي تبديل کنند. و اين معناي نقش اراده انسان در حرکت تاريخ است. اما اين اراده هاي انساني که ما براي آنها در تاريخ نقش قائل مي شويم، اراده هاي هم سطح و هم عرض نيستند، بلکه اراده ها داراي سطوحي متفاوت هستند و به واسطه نقشي که بر عهده دارند در جبهه حق يا در جبهه باطل، نظام خاصي را ايجاد مي کنند.
نکته ديگري که بايد در اينجا به آن اشاره کرد، اين است که در عالم، اراده هايي وجود دارد که در تحولات تاريخي نقش محوري دارند. مثلاً برخي اراده ها از جمله اراده هاي معصومين (ع) در جبهه حق، محور پرستش و توحيد است: «بنا عبد الله بنا عرف الله، لولانا ما عبدالله؛ (2) به واسطه ما خداوند پرستش مي شود، به واسطه ما خداوند شناخته مي شود، اگر ما نباشيم خداوند پرستش نمي شود.» اراده اولياي الهي بر محور اراده نبي اکرم (ص) و اهل بيت (ع) محور اصلي اراده هاي انساني است و اراده هاي انساني را در مسير پرستش خداوند مديريت و رهبري مي کند. همان طور که در دستگاه باطل نيز اراده هايي که خوي استکباري دارند، با هم، هم جهت مي شوند و جامعه تاريخي باطل را مديريت مي کنند.
بنابراين بر اساس معارف اهل بيت (ع) اراده هاي انساني در تاريخ نقش بازي مي کنند و جريان تاريخي حق و باطل را شکل مي دهند و سرانجام طبق وعده حتمي خداوند، اراده هاي اجتماعي جبهه حق با امداد الهي بر جبهه باطل غلبه پيدا مي کند و بعد از اين پيروزي، عصر ظهور و رجعت و قيامت و پس از آن مراحل بعدي عالم اتفاق مي افتد. پس نقش اراده هاي انساني در عالم، يک نقش قطعي است.
طبق اين نظريه، اين طور نيست که يک جبر الهي بر عالم حاکم باشد؛ بلکه اراده الهي، محور اصلي حرکت عالم هست و بعد از آن، اراده انساني در حرکت عالم دخالت دارند.
البته اين اراده ها همگي نسبت به سرپرستي خداوند نقش طبعي دارند ولي نسبت به حوزه اي که حوزه تصرف خودشان هست، واقعاً مي تواند دخالت کنند. مثلاً وجود مقدس نبي اکرم (ص) در درجه بالايي از مقام بندگي هستند، و در اين مقام از روي اختيار عمل مي کنند نه از روي جبر.
بر اساس اين نگاه، ما بايد ببينيم اين اراده ها چه سطحي از مأموريت را بر عهده دارند. در اين جا بايد دقت کنيم تا به انحرافي که برخي افراد به آن دچار شده اند گرفتار نشويم، چون برخي مدعي هستند که جريان عصر ظهور، جريان تکامل اراده هاي انساني است. يعني بشريت با تجربيات و رشد عقلانيت خودش کم کم به کمال مي رسد و آنچه به عنوان دوره ظهور و وجود مقدس امام زمان (عج) از آن ياد مي شود، نماد دوره کمال اختيارات انساني است؛ نقطه اوج انحراف اين افراد اين است که براي اراده ولي خدا در اين زمينه هيچ نقشي قائل نيستند. همان طور که نظريه پردازان جامعه شناسي در فرايند اصلاحات و ايجاد توسعه مادي گفته اند که برنامه ريزي ها بايد در لايه هاي عميق اجتماعي اتفاق بيفتد، عصر ظهور هم همين طور است. يعني اصلاحات از لايه هاي عميق اجتماعي اتفاق بيفتد، عصر ظهور هم همين طور است. يعني اصلاحات از لايه هاي عميق اراده هاي انساني شروع مي شود و همه اراده ها به نقطه عدل - که اراده ولي خداست. روي مي کنند و همه کرامت هاي انساني حول محور بندگي و توحيد شکل مي گيرد.
پس اگر ما عصر ظهور را عصري بدانيم که تحولات حقيقت توحيد در عالم محقق مي شود. اين حقيقت از عالم بالا اتفاق مي افتد و اين ظهور که از عالم بالا اتفاق مي افتد ناشي از نزديک شدن اراده هاي انساني با عالم الهي به واسطه وجود مقدس امام زمان (عج) مي باشد.
بنابراين نکته اي که قابل تأمل است اين است که اگر گفته مي شود اراده هاي انساني در ظهور نقش دارند به اين معنا نيست که اراده هاي ما محور ظهور باشند، بلکه نظام اراده هاي ما محوريت امام زمان (عج) بستر ظهور را فراهم مي کنند. به عبارت ديگر، درخواست و طلب دسته جمعي و دعاي دسته جمعي اراده ها با محوريت درخواست امام زمان (عج) مبدأ تکامل اجتماعي است و دعاي امام زمان (عج) تکميل کننده بقيه دعاها مي باشد، پس طلب جمعي مبدأ تحقق ظهور است.

پي‌نوشت‌ها:

1. سوره طه / 50.
2. شيخ صدوق، التوحيد، ص 152.

منبع: نشريه امان، شماره 36.

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:08 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ

مطالعه درباره موعود

نقدی بر منشورهای حوزه مهدویت همراه با معرفی کتاب گونه شناسی اندیشه منجی موعود در ادیان
وضعیت کنونی چاپ و نشر کتاب درباره مهدویت بیش از آنچه تصور شود آشفته است. از جمله ویژگی های کتاب های مرتبط با حوزه مهدویت، می توان به تعداد بالای انتشار آن نسبت به دیگر حوزه های دینی و علمی اشاره کرد. در واقع کمتر آموزه یا موضوعی یافت می شود که هر ساله تعداد زیادی کتاب عمومی و تخصصی درباره آن به چاپ برسد. در نگاه نخست این واقعیت بسیار جالب است و به عنوان توجه به موضوعی در خور توجه، امیدوارکننده به نظر می رسد. با وجود این، این پدیده امر کاملاً میمونی نیست و نباید آن را به معنای اقبال و علاقه به این موضوع درنظر گرفت و تکثر منشورات مهدوی را نشانه پویایی این حوزه قلمداد کرد.
برخلاف دیگر حوزه های دینی مانند کلام، فقه، اصول و فلسفه که تألیف اثر در زمینه آنها نیازمند برخورداری از سطح اطلاعات تخصصی و حرفه ای است، ظاهرا ساده ترین کار در جهت ابراز علاقه به امام عصر (عج) و تلاش در زمینه بحث مهدویت، نگارش و انتشار یک کتاب به نظر می رسد و انبوه ارادتمندان به این موضوع – که طیف وسیعی از مردم عادی را هم شامل می شود – پیش از آنکه به فکر ابراز ارادت خود به ساحت قدس مهدوی (عج) از طریق اصلاح افکار و رفتار خود باشند، درصدد تولید یک اثر مکتوب بر می آیند و درنتیجه آن می شود که هم اکنون واقع شده است.
مروری بر عناوین و درونمایه غالب آثاری که در زمینه مهدویت به چاپ می رسند، حاکی از سطح نگری و عوام زدگی آشکاری است که در این زمینه غلبه یافته و ظاهراً قرار نیست از شدت آن کاسته شود. بخش مهمی از عوامل پدید آورنده این وضعیت به فقر معرفتی و سطح غیر قابل قبول بینش و دانش نویسندگان بی نام و نشان این کتاب ها مربوط می شود و بخش دیگر آنکه – شاید از بخش مهم قضیه نیز مهم تر باشد – به اغراض تجاری ناشران و پدید آورندگان این آثار باز می گردد که درصدد هستند با استفاده از علاقه و نیاز مخاطبان نسبت به این موضوع دست به کار شده و پولی به جیب بزنند و باری بربندند.
در سوی دیگر وضعیت، منشورات مراکز و مؤسسات تخصصی مهدویت نیز چندان جالب به نظر نمی رسد. عمده ترین آسیب هایی که در کتاب های منتشر شده توسط این ناشران به چشم می آید، به دو نقیصه موضوع شناسی و روش شناسی مربوط می شود؛ متأسفانه مساله ها و موضوعاتی که در این دست کتاب ها دیده می شود اساساً با سؤالات و دغدغه های مخاطبانی که در فضای امروز به سر می برند فاصله دارد. همچنین با وجود انتظاری که مبنی بر انجام کیفی تحقیقات و بهره گیری از روش های علمی وجود دارد، به جز تعداد انگشت شماری از این آثار همگی از نقیصه های روش شناختی برخوردارند.
بر این دو آسیب، ضعف های دیگری نیز اضافه می شود؛ به کارگیری نثر کهن و قدیمی، عدم ویرایش و اصلاح متون، نقص در معرفی نویسنده و ناشر و متولی انتشار کتاب، تعیین نامناسب قطع کتاب، طراحی مبتدیانه جلد کتاب، ضعف در نوع کاغذ و چاپ جلد کتاب، استفاده از کاغذهای سبک و نامرغوب، بی توجهی و بی دقتی در چاپ داخلی کتاب، بی سلیقگی در انتخاب فونت های اصلی و فرعی متن کتاب، عدم تبویب صوری منسجم مطالب کتاب، ساده انگاری در طراحی داخلی صفحات و سرصفحه ها و موارد دیگری از این دست، باعث شده تا حق مطلب در این عرصه به خوبی ادا نشود و ضرورت پیمودن راهی دراز تا رسیدن به تولید کتاب هایی قابل قبول در زمینه مهدویت احساس شود. در این میان چاپ یک کتاب خوب که از مشکلات و ضعف های پیشین در امان بوده باشد، به واقع غنیمت است!
گونه شناسی اندیشه منجی موعود در ادیان، عنوان کتابی است که انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب در سال 1388 و در 500 صفحه به چاپ رسانده و از قرار معلوم حاصل تلاش گروهی جمعی از اساتید و پژوهشگران این دانشگاه به شمار می رود. اگرچه درباره موضوع این کتاب، تا کنون آثار متعددی به چاپ رسیده – و این واقعیت مورد توجه نویسندگان این کتاب نیز قرار گرفته – اما برخورد جدی و علمی این کتاب با آموزه نجات بخشی و موعود باوری در ادیان، آن را به پایانی بر آثار بی کیفیت پیشین مرجعی یکتا در این زمینه بدل ساخته است. قوت طرح پژوهشی کتاب که فصول مختلف آن را در راستای مساله هایی مشخص سامان داده است، به همراه نثری روان و نگارشی متعارف، سبب شده تا علاوه بر متخصصان و اهل علم، عموم علاقه مندان نیز در شمار مخاطبان بالقوه کتاب لحاظ شوند و مطالعه ای جذاب و اصولی در رابطه با منجی موعود برای آنها امکان پذیر باشد.
شش فصل ابتدایی کتاب که پس از مقدمه قرار گرفته اند، به بررسی ایده موعود در ادیان زرتشتی، هندی، بودایی، چینی، یهودی و مسیحی می پردازد و فصل های دیگر کتاب، بررسی منجی باوری و موعود گرایی اسلامی را در قرآن و سنت نبوی، تاریخ سیاسی، مذاهب اهل سنت، عرفان و تصوف و تشیع پی می گیرند. در فصل سیزدهم کتاب بحثی با عنوان جوهره مهدویت که تأملی پدیدار شناختی در موعودباوری اسلامی با تأکید بر تشیع اثنی عشر است از سوی ویراستار علمی کتاب ارائه شده و درنهایت نتایج کلی تحقیق در موعودباوری ادیان در انتهای کتاب مورد اشاره قرار گرفته است.
روش کار نویسندگان کتاب در مراجعه به منابع و متون اصلی هر دین و آیین و استناد به آنها در مقالات، نقش مهمی در افزایش ارزش علمی کتاب دارد. همچنین علاوه بر متن اصلی، فهرست منابعی که در کتاب شناسی مقالات کتاب ارائه شده، به عنوان راهنمایی برای مطالعه و تحقیق بیشتر پژوهشگران و علاقه مندان مهدویت مفید خواهد بود. مطالعه این کتاب به همه علاقه مندان مهدویت و کسانی که مشتاق دانستن درباره شمولیت ایده موعود در ادیان و اصالت آن در اسلام هستند توصیه می شود.

منبع: نشریه همشهری آیه شماره 3
نویسنده: سید سعید سلطانی

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:08 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



مهدویت، فطرت و عقلانیت

مصاحبه با دکتر ابراهیم فیاض درباره آموزه مهدویت و نظریه پردازی در علوم انسانی

دکتر ابراهیم فیاض دانش آموخته حوزه و دانشگاه است. دروس حوزوی را در قم تا خارج و کارشناسی جامعه شناسی و ارشد مردم شناسی را در دانشگاه تهران تمام کرده است. برای دکترا رشته فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق (ع) را انتخاب کرد و در سال 1381 فارغ التحصیل شد. کثرت، تنوع و عمق مطالعات دکتر فیاض مثال زدنی و نوآوری های او در زمینه مفهوم سازی و نظریه پردازی خواندنی است. هم چنین این استاد دانشگاه های تهران و امام صادق (ع) سفرهای علمی زیادی به خارج از کشور داشته است.
مهدویت علاوه بر اینکه سنتی مبتنی بر گذشته و چشم اندازی درباره آینده به شمار می رود، راهبردی در زمان حال در مواجهه با مسائل و دغدغه های امروز محسوب می شود. با این حال به نظر می رسد ساحت نظریه پردازی و عرصه مدیریت ما با این آموزه بیگانه بوده و علی رغم تعریف و تمجید علمی و شور و اشتیاق قلبی نسبت به آن، هنوز امکان بهره مندی عینی از ظرفیت ها و توانمندی مهدویت به طور کامل میسر نشده است. دکتر ابراهیم فیاض در تبیین جایگاه کلیدی، آموزه مهدویت در فکر و تاریخ اسلامی، صورت بندی جدیدی از آن در قالب (فلسفه ای برای تاریخ ) و ( ساختاری برای زندگی ) ارائه می دهد و از این طریق به تحلیل واقعیت های جامعه و جهانی که در آن قرار گرفته ایم، می پردازد.

آقای دکتر! نسبتی که ما به لحاظ علمی با مهدویت برقرار کرده ایم را چگونه ارزیابی می کنید؟

از آنجا که مهدویت غایت مکتب ما را شکل می دهد، درحقیقت می توان گفت که کاملاً جهت آینده و حتی به یک معنا جهت گذشته را به ما نشان خواهد داد. در کنار این سیر زمانی، سیر مکانی ما نیز در مهدویت نشان داده می شود و اگر جغرافیای مهدویت در احادیث جغرافیای خاصی است و هویت های مکانی گوناگونی از جمله ایرانی ها و خراسانی ها در آن نقش بازی می کنند. این ترسیم مکانی و زمانی در مهدویت، در واقع تولید معنا می کند و می توان گفت کسی که نظریه مهدویت را دنبال کند، دچار نیهیلیسم و پوچ گرایی و بی جهتی نخواهد شد، چرا که مکان و زمان در این قصه واضح است و اگر بر روی این تاریخ و جغرافیا در اندیشه مهدویت کار می شد، ما پیش از این می توانستیم به تئوری پردازی نائل شویم.
هنگامی که تاریخ و جغرافیا به هم پیوند بخورند، همیشه یک نوع فرهنگ تولید می کنند و این فرهنگ، یک نوع هویت می سازد و هویت نیز یک نوع چهارچوب تئوریک به دست ما می دهد. در غرب خیلی سعی کرده اند که بر همین اساس جلو بروند، حال آنکه ما با توجه به مهدویت به خوبی می توانستیم تئوری سازی عظیمی داشته باشیم که در تمام حوزه ها و دانشگاهایمان، تأثیر بگذارد. برخورد امروز ما با مهدویت خیل خام خوارانه است و همچنان که در مورد نفت، خام خواری می کنیم و از فراوری آن غافلیم، در بعد معارف نیز متأسفانه این چنین عمل می کنیم. کتاب هایی که هم اکنون چاپ می شوند – اگر چه مراتب قدردانی از آنها محفوظ است – حتی در همان صورت خام خواری به جامعیت نرسیده و نقصان زیادی دارند و تا آن زمان که شاهد آثار جامعی باشیم که بتوانند مبنای تئوریک تولید کنند، فاصله داریم.

اگر بخواهیم ترسیم دقیقی از مهدویت داشته باشیم و زوایای مختلف آن را به نظاره نشینیم، آیا می توان از همین زاویه هویت بخشی و معناسازی آغاز کرد یا اینکه طرح بحث دیگری به کار می آید؟

مبدأ شیعه عاشورا و مقصد آن ظهور امام زمان (عج) است که در تمام متون زیارت نامه های شیعیان این شروع و پایان به چشم می آید. در این میان نیز تاریخی است که شیعه با آن زندگی می کند و زندگی فردی و اجتماعی خود را با عاشورا و ظهور امام زمان (عج) شکل می دهد و اصلاً زندگی بدون این دو، در شیعه قابل تصور نیست. بنابراین توجه هر چه بیشتر شیعه به این دو موضوع مهم، معنابخشی بیشتری برای او رقم خواهد زد.
اگر مبدئیت عاشورا خوب توضیح داده نشود، آن مقصد نیز به خوبی روشن نمی شود.

در این صورت می توان گفت اگر ما بخواهیم ذهنیت درستی از ظهور امام زمان (عج) و به طور کلی مسأله مهدویت داشته باشیم، ناچاریم که به گذشته و به طور مشخص به عاشورا مراجعه کنیم؟

کسانی که در مهدویت شبهه ایجاد می کنند، می توانند عاشورا را مطالعه کنند. آن که دیگر عینی و تاریخی است و اسناد و ابعاد آن، به عنوان یک نمونه به وقوع پیوسته، مشخص و واضح است. بعضی دیگر که پیشینه روشنفکری دارند، می گویند اسناد عاشورا و احادیث آن اعتبار ندارد و گویی می خواهند بگویند این ماجرا اتفاق نیفتاده است. من می گویم همان مقدار که باقی مانده و یقینی است، کفایت می کند.
با این تفاسیر، می بایست تجلی امام زمان (عج) را در روز عاشورا دید. این بحث دقیقی است که من فقط به آن اشاره کوتاهی می کنم. در فرازی از روایت ها و زیارت نامه ها درباره امام حسین (ع) آمده است که « فقد قاتل کریما ». این از آن نکات عجیب در فلسفه و علوم اجتماعی است چرا که جنگ با مساله پیشرفت تاریخ گره خورده و اگر جنگ به وجود نیاید، هیچ وقت تاریخ پیشرفت نمی کند؛ جنگی که در آنجا مطرح می شود، همواره با نوعی لئامت و پستی و کشت و کشتار و خونریزی همراه است اما امام حسین (ع)، با کرامت و نه با رذالت جنگید. درواقع آن جمع اضداد، دیالکتیک و تضاد در این جریان وجود دارد و امام حسین (ع)، هم به طور جدی و عزیزانه جنگ می کند و هم کرامت دارد. چیزی که در تاریخ عادی بشر نمونه ندارد و تقریباً محال است. این مدل، درباره امام زمان (عج) نیز صادق است و ایشان هم کریمانه می جنگد.
بنابراین می توان مسائلی که درباره قیام و ظهور حضرت وجود دارد را با استناد و مراجعه به این مدل قبلی، بازسازی کرد و توضیح داد.
دقیقاً و از همین رو اشکالی که در رابطه با جنگ های امام زمان (عج) و خشونت آن به وجود آمده است، پاسخ می یابد. چرا که مدل ظهور و امام زمان (عج) مانند مدل امام حسین (ع) و عاشورا است. امام حسین (ع) جنگ را شروع نکرد و در جواب کسانی که به هنگام رویارویی با سپاه سیصد نفره حر پیشنهاد جنگ دادند (اگر چه لحظه ای که حر آمد جلویش را گرفت، حدود سیصد نفر بودند اصحاب امام هم کم نبودند و در آن موقع تعداد آنها بیشتر از روز عاشورا بود) امام فرمود ما شروع کننده جنگ نیستیم. بعد از آن هم امام به حر پیشنهاد داد راه سومی جز بازگشت و کوفه انتخاب کند که او نپذیرفت. این نشان می دهد که قرار نبود امام حسین (ع) جنگ کند اما اگر چاره ای جز جنگ نباشد، امام حسین (ع) جدی است.
در روز عاشورا نیز، امام جنگ را شروع نکردند و جنگ با تیری که عمر بن سعد می اندازد آغاز می شود. اگر شما به صحبت های امام حسین (ع) در طول این صبح تا عصر توجه کنید، می بینید که ایشان تا لحظه آخر و حتی زمانی که بچه های ایشان را شهید کردند و دیگر هیچ کس نماند، سپاه دشمن را نصیحت می کنند. حال آنکه به طور طبیعی می بایست خشم انسانی جلوه گر شود و خون چشم های ایشان را در بر بگیرد.
این یک بحث جدی است. آزادی، رهایی از بیرون است و آزادگی، رهایی از درون و بیرون و متأسفانه ما حریت را به آزادی معنا کردیم. حر ابتدا از درون و نفس خود رها می شود و سپس از سپاه ابن زیاد بیرون می آید و در نتیجه آزاده می شود. در قیام امام زمان (عج) هم انسان کامل تجلی پیدا می کند و در حقیقت ادامه و ثمره حرکت های قبلی است. از این رو امام زمان (عج) به معصومین قبلی شباهت دارد و عمامه پیغمبر و شمشیر علی را به همراه دارد.
با این نگاه همانندی های میان عاشورا و ظهور شناخته می شود؛ از نوع و محتوای خطابه ها گرفته تا صف بندی جریان ها و ماهیت و اهداف دشمنان که در هر دو قیام به چشم می آید، مؤید نظر شماست.
بله همین طور است و اتفاقاً اگر این موارد مطرح شود، به خوبی ابعاد مختلف عاشورا و مساله ظهور امام زمان (عج) روشن خواهد شد.

در این مطالعه و مقایسه چه نوع روشی به کار می آید تا در حوزه های معرفتی و تاریخی تضمینی گر نگاه درست ما به موضوعات باشد؟

روش تحقیق در این مطالعه « عینیت معناگرا » ست که البته هگل نیز از آن بهره برده است. یعنی در عین حال که عینی است و می توان سیر آن را در تاریخ دید، « تولید معنا » هم می کند و در واقع از یک بعد، رئالیستی و از بعد دیگر ایده آلیستی است. روش شناسی در دنیای امروز در حال گسترش است و آخرین روش های علوم اجتماعی، به عینیتی معطوف شده که بعد ذهنیت نیز در آن وجود دارد و تولید معنا می کند.
روش « عینیت گرایی خالص » بی معنایی به وجود می آورد و در ذهنیت گرایی خالص نیز ایده آلیستی و خیال پردازانه است. این دو که با یکدیگر عجین می شوند، به نقطه اعتدالی می رسند و روشی را به وجود می آورند که ما آن را در شیعه می بینیم و در صورت بی توجهی به آن، از درک بسیاری مطالب دور می مانیم. به عنوان مثال، در رابطه با امام زمان (عج) داریم که ایشان مانند خورشید پشت ابر هستند که اگر چه در ظاهر دیده نمی شوند اما شعاع های نور ایشان پیداست و مردم از آنها منتفع می شوند. این نکته به همان روش عینیت ذهنیت گر اشاره دارد؛ یعنی عینیت دارد چرا که ما نورهای او را می بینیم اما از آنجا که خود او غایب است، ذهنی است.
از این رو موضوع امام زمان (عج) مثل خود خدا فطری است و فقط کافی است که انسان قابلیت داشته باشد تا نور امام زمان (عج) به او برسد و نیاز نیست که به زحمت های آنچنانی روی بیاوریم و یا به دام بازی هایی که بعضی برای دیدن امام برقرار و سوء استفاده می کنند، گرفتار شویم. در واقع ما هم اکنون در محضر امام هستیم و آنهایی که اهلیت داشته باشند، در محضر امام زمان (عج) بهره می برند و در همه حال و نه تنها در یک لحظه خاص، با ایشان رابطه قلبی دارند.

آرمان مهدویت و نگاهی که با توجه به آن حاصل می شود، تا چه اندازه می تواند در حل مشکلات علمی، فرهنگی و اجتماعی ما تأثیرگذار باشد و آیا اساساً این توانمندی را دارد ؟ بر این اساس نحوه انتفاع و بهره مندی ما می بایست چگونه باشد؟

با این نگاه می بایست به تئوری سازی در بعد علوم انسانی توجه کرد؛ آنچنان که در غرب هگل به آن پرداخت. هگل، مبدأ تولید تئوری های علوم انسانی را بر اساس ظهور حضرت مسیح ترسیم می کند و معتقد است که خدا در قالب مسیح تجسم یافت و در تاریخ تجلی پیدا کرد و سپس این تجلی در انسان های کامل ادامه می یابد. متأسفانه او پس از مسیح، ناپلئون را مصداق انسان کامل می داند و سومین نمونه نیز هیتلر بود که او خود موفق به دیدارش نشد. هیتلر یک مسیحی کاتولیک اتریشی گیاه خوار بود و ماجرای برخورد او با یهودیان جنبه ای مذهبی داشت که این خود توضیح خاصی دارد که من نمی خواهم وارد آن شوم و جغرافیای مسیحیت را شرح دهم.
حاصل این فلسفه تاریخ و این علوم انسانی، در تاریخ غرب به خوبی نمایان است. در بعد فلسفه تاریخ، جنگ های جهانی اول و دوم رقم خورده و پس از آن بود که غرب مرکزیت خود را از دست داد و به نسبت گرایی و بازگشت به خویشتن رسید.
اکنون نیز که نو محافظه کاران ایالات متحده به حمله صلیبی روی آورده اند و با این عنوان به افغانستان و عراق لشکر کشیده اند. ابعاد دیگری از این فلسفه تاریخ آشکار شده است. در حقیقت همان تلاش نافرجامی که در جنگ های صلیبی هزاره نخست میلادی برای بازگشت دوباره مسیح صورت گرفت و به موجی از کشتارها و فجایع انسانی بدل شد، امروزه نیز تکرار می شود. از این رو می توان ادعا کرد که این فلسفه تاریخ، که بر مبنای تجسم مسیح صورت بندی شده بود، به پایان خود رسیده است.
در بعد علوم انسانی نیز ماجرا به همین صورت است و پیشرفتی که در تمدن غرب مطرح می شود، نقاط ضعف بسیار دارد و نمونه هایی عینی شکست آن را می توان مشاهده کرد. زمانی که من در آلمان با بعضی پیرمردهای 70- 80 ساله صحبت می کردم، متوجه همین نکته شدم. آنها می گفتند که بچه های ما ساعت ده صبح از خواب بیدار می شوند و کار نمی کنند، در حالی که ما در قدیم چنان بودیم که پدران ما آنچنان بودند اما وضعیت الان ما این چنین است ! در واقع پیشرفت در تجربه غربی، ویران ساز است و اوج ویران سازی آن را می توان در از بین رفتن خانواده دید. همان گونه که اصالت فرد به نابودی خانواده انجامید، سوسیالیزم و کمونیزم هم خانواده را از بین برد و می توان گفت که اساساً مدرنیته سرمایه داری و سوسیالیزم با خانواده نمی سازد.
در مقابل مشاهده می کنید که در قصه عاشورا و ظهور امام زمان (عج)، نه جنگ طلبی وجود دارد که به جنگ جهانی اول و دوم بینجامد و نه پیشرفتی که به ویران سازی اخلاقی منجر شود. در واقع آنچه در قضیه امام حسین (ع) و امام زمان (عج) وجود دارد، چهارچوب تئوریک بسیار مهمی ایجاد می کند که تمام مبنای علوم انسانی ما را شکل خواهد داد حتی در بعد ساختاری نیز دیگر نه اصالت فرد لیبرالیستی و کاپیتالیستی و نه اصالت جامعه سوسیالیستی به کار می آید و آنچه مرحوم شهید مطهری در کتاب تاریخ و جامعه خود آورده که ما هم اصالت جمعی هستیم و هم اصالت فردی ( یا به عبارت من ، ما نه اصالت فردی هستیم و نه اصالت جمعی ) نکته بسیار دقیقی است. در روز عاشورا امام حسین (ع) با خانواده خود در مقابل انسان های پست ایستاد و این خود یک مبنای تئوریک است و نشان می دهد که ما معتقد به اصالت خانواده هستیم.

با توجه به این نقد تمدن غرب و فلسفه های معرفتی و ساختاری آن، آیا می توان بر اساس مهدویت به تولید علوم انسانی جدیدی چشم دوخت که در برابر مدل غربی به معنویت و عدالت معطوف شود و زندگی بخش باشد ؟

در بعد معرفتی، به تجلی خداوند در قالب انسان کامل و داستان عاشورا و ظهور، به عنوان یک درام معنا بخش، اشاره کردم و روش شناسی آن را توضیح دادم. در بعد فلسفه ساختاری نیز اصالت خانواده مطرح می شود که بیان آن گذشت. اگر ما آن فلسفه معرفتی و این فلسفه ساختاری را با یکدیگر ترکیب کنیم، به خوبی می توانیم مدلی به جهان پیشنهاد دهیم که در پناه نهضت امام حسین (ع) و نهضت امام مهدی (عج)، معنا آفرین و زندگی ساز باشد. تجلی بخش عظیم جهانی این علوم انسانی پیشنهادی ما، انقلاب اسلامی ایران و نهضت امام خمینی (ره) است که در آن، خانواده ها به میدان آمدند و زنان و دختران و مردان و پسران، در کنار یکدیگر به تظاهرات می رفتند. درواقع انقلاب ایران ریشه در عاشورا دارد و همان ایده پیروزی خون بر شمشیر و غلبه مظلومیت بر خشونت در آن تکرار می شود.
من در جواب یکی از پروفسورهای برجسته فرانسوی که به خون آلوده بودن فضای نهضت امام حسین (ع) اعتراض می کرد و آن را خشونت بار می دانست، گفتم، این خون مظلومانه است و نه ظالمانه و ما به دنبال خونریزی نیستیم. در واقع این یک پاسیو به حساب می آید و نه یک اکتیو و سیر تولید معنای آن برخلاف مسیحیت، که مبتنی بر خشونت و ظلم پذیری است، مظلومانه و کریمانه است.
همچنین پیشنهاد ما درباره آینده، فلسفه تاریخی است که اصلاً از خانواده بنا می شود و جنگ طلبی در آن نیست. فلسفه تاریخی است که صلح، نشاط، عدالت و معنا ایجاد خواهد کرد. مدلی است که اگر چه کاملاً صلح آمیز است اما این گونه نیست که اگر کسی پستی و رذالت به خرج دهد، کریمانه با آن نجنگند.
ما در جریان دفاع مقدس و تهاجم صدام به ایران نیز شاهد بودیم که او چگونه شهرهای ما را بمباران کرد حتی برای آنکه به ما بفهماند مساله سلاح شیمیایی جدی است، به سردشت و نیز حلبچه عراق یورش برد. همچنین دیدیم که چگونه آمریکایی ها هواپیمای مسافربری ما را هدف قرار دادند. با این وجود در جریان مقاومت، ایران مردم عادی را هدف نگرفت و به عنوان مثال بانک رافدین بغداد را زد. به همین دلیل مردم عراق از رزمندگان ما استقبال می کردند و جالب آنکه امروز هم که ایرانی ها برای زیارت به عراق می روند، مورد استقبال واقع می شوند.
اگر مردم اروپا و آمریکا هم قصه عاشورا و امام زمان (عج) را بفهمند، مسیر ذهنی آنها تغییر می کند و در حال حاضر می توان دید که چگونه مردم و جوانان، در اروپا و آمریکا شیعه می شوند، دیگر نیازی به طرح استدلال نیست چرا که عاشورا زیباست و فطرت انسان این زیبایی را می فهمد و قصه امام زمان (عج) هم سراسر زیبایی است. پس از عاشورا و مصائب دردناک آن، حضرت زینب سلام الله علیها فرمود « مارأیت الا جمیلا » در صورتی که می توانست به جای جمیل از کلمه حکیم، عزیز یا شریف استفاده کند و این نکته بسیار عجیبی است که می طلبد مدت ها روی آن مطالعه کرد. در واقع ایشان زیبایی شناسی عاشورا را مطرح می کند و هنر، ادبیات، فلسفه و علم در مرتبه های بعدی پس از زیبایی شناسی آغاز می شود. درواقع اسماء جمال الهی است که در روز عاشورا تجلی می یابد و این زیبایی برای همه انسان ها قابل درک است. کافی است این زیبایی شناسی عاشورا و ظهور موعود، معرفی و ترویج شود و حوزه های علمیه و دانشگاه های ما به بازتولید آن بپردازند. در این صورت است که اگر چه می بایست آثار و نوشته های غربی را مطالعه کرد اما به طور کلی دیگر نیازی به علوم انسانی غربی احساس نخواهیم کرد و می توان برای همه انسان ها و جوامع حرف تازه ای ارائه کرد. امام حسین (ع) و امام زمان (عج) متعلق به همه آدم ها هستند و زیبایی آنها برای همه زیباست.

مشاهده وضعیت چند دهه گذشته جهان و تحولات مربوط به آغاز هزاره سوم میلادی گویای این مساله است که از یک سو مشکلات و نارسایی های تمدن غرب به عنوان تمدن غالب جهان امروز روز به روز آشکارتر می شود و از سوی دیگر جریان تشیع حضور چشمگیری در عرصه جهانی یافته که به طور مشخص پس از انقلاب اسلامی و به تازگی ماجرای اشغال عراق و جنگ لبنان روند رو به رشدی داشته است. آیا این تحولات می تواند در راستای آشنا شدن جامعه جهانی با مهدویت و انتظار تحلیل شود؟

اگر عمیق تر نگاه کنیم و مسائل بیشتر افشا شود، متوجه خواهیم شد که حتی لشکر کشی امریکا به عراق و افغانستان، بر اساس تقابل دو فلسفه تاریخی است که شرح آن گذشت. اینکه در عراق به دنبال امام مهدی (عج) بودند و حتی روحانیونی را دستگیر کرده و در جلسات خصوصی محاکمه و بازجویی کردند؛ آن گونه که حاکمان عباسی نیز چنین می کردند. در همین راستا قابل تحلیل است.
در جریان جنگ رژیم صهیونیستی با حزب الله لبنان نیز مباحث مشابهی مطرح شد. از آنجا که محل نبرد در نزدیکی روستایی بود که این مکان از سوی صهیونیست های مسیحی به عنوان محل وقوع نبرد آرماگدون معرفی می شود، این برداشت رایج شد که جنگ با حزب الله در واقع نبرد با دشمنان مسیح است.
از این رو به خوبی مشهود است که این رخدادها متأثر از جنگ در فلسفه تاریخ است. در یک سوی این جنگ، فلسفه تاریخ هگل قرار دارد که از مسیح آغاز می شود و سپس به ناپلئون می رسد؛ ناپلئونی که یکی از کثیف ترین انسان های تاریخ به شمار می آید و شرح اقدامات خونبار او در جلد یازدهم تاریخ تمدن ویل دورانت آمده است، او همان کسی است که در حیفا، قاهره و اسنکندریه کشت و کشتارهای عجیبی به راه انداخت و نام او با استعمار گره خورده است. در این فلسفه تاریخ، پس از مسیح و ناپلئون، هیتلر قرار می گیرد که پنجاه و پنج میلیون کشته در جنگ جهانی دوم حاصل عملکرد اوست. امروز هم صهیونیست های مسیحی و نو محافظه کاران آمریکایی در مسیر این فلسفه تاریخ قرار گرفته اند و تنفری که از آنها در سطح جهان به وجود آمده، نشانگر این جریان تاریخی است. امروزه مردم دنیا این مدل را نمی خواهند و حتی دوستان ما در آلمان می گفتند که برای اولین بار پس از جنگ جهانی دوم مردم در اعتراض به سیاست های جنگ طلبانه، به طور علنی به آمریکا فحش دادند. محبوبیت آمریکا روزبه روز کاهش می یابد و چهره منجی جنگ های جهانی، بوسنی و کوزوو و حتی نبرد اعراب در برابر اسرائیل، درحال رنگ باختن است و در برابر آن، فلسفه تاریخ حزب الله قرار گرفته و مقاومت می کند.
مدلی که شیعه برای آینده جهان دارد، بر محور « انسان کامل » و « خانواده » معنا می یابد که هر دو مبانی قرآنی دارند. این یک مدل پارادایمی به وجود می آورد که در همه جا ظهور می یابد. خانواده مظهر حیات و عمق دهنده به حیات است؛ امام حسین (ع) همراه خانواده خود می جنگد، در انقلاب ایران خانواده ها حضور دارند و حزب الله لبنان هم با خانواده های خود می جنگد و از همین رو تعداد زیادی از شهدای آن را بچه ها و زنان شان، تشکیل می دهند. در مدل اسلامی بر خلاف مسیحیت که رهبانیت را برگزیده است، معنویت با ازدواج رشد می کند و کسی که ازدواج کند، نماز او ارزش چند برابری می یابد و نیمی از دین خود را به دست می آورد.

با توجه به ضرورتی که برای مهدویت ترسیم شد و اینکه این مسأله می تواند مبنای تولید علوم انسانی و جامعه پردازی ما قرار گیرد، نسبت آنچه در حوزه های علمی و پژوهشی می گذرد، با این موضوع چگونه ارزیابی می شود؟ چه تغییراتی می بایست صورت بگیرد و چه موانعی بر سر این راه وجود دارد؟

امام زمان (عج)، زنده و حاکم است و همواره ناظر ماست. او واسطه میان زمین و آسمان است. وجه خداست که اولیاء به آن توجه می کنند و توصیف های دیگری که متون و زیارت نامه های مربوط به امام زمان (عج) آمده است. با این وجود، باید پرسید که جایگاه این تعابیر در روش شناسی حوزه های علمیه چیست و چرا این ویژگی ها در چهارچوب کلامی و فقهی ما نیامده است؟ اگر رابطه امام زمان (عج) با اصول، فقه، کلام و اخلاق حوزه، به صورت چهارچوب های فکری و درسی ترسیم نشود، تحولی صورت نخواهد گرفت و کاری از پیش نمی رود.
فقه بدون کلام تنها ما را به سکولاریسم و لائیسیسم نزدیک می کند و نتیجه آن این می شود که کسی اینگونه فتوا دهد که پورنوگرافی از آنجا که تصویر است و واقعی نیست، اشکال ندارد ! این چنین است که به سکولاریسم نزدیک می شویم و به همان دامی که کلیسا در غرب به آن گرفتار شد، وارد می شویم. لائیسیسم در غرب توسط طلبه های فرانسوی – و نه عده ای روشنفکر – به وجود آمد و از دل کلیسا شکل گرفت. از این رو باید توجه داشت که فقه بدون کلام، به لائیسیسم و سکولاریسم می انجامد و بر این اساس، طرح مهدویت در علوم و دروس حوزوی ضرورتی اساسی پیدا می کند.
جالب آنکه فلسفه تاریخ ما اسطوره ای و ضد غریزه نیست که اشکالات فریر باخ و مارکس و دیگران بر آن وارد شود. فلسفه تاریخی که در چشم انداز مهدویت شکل می گیرد، هم در بطن وقایع تاریخی حضور دارد و هم غریزه و خانواده را در بر می گیرد که البته با مدل غربی متفاوت است و به بی معنایی، فساد و فحشا نمی انجامد. با این توضیح بحث مهدویت و فلسفه تاریخ به عنوان کانون مباحثات علوم انسانی می بایست در حوزه و دانشگاه مطرح شود.

اگر بخواهیم از منظر مهدویت به مقوله هویت وارد شویم، « ما » و « دیگران » یا « خودی » و « غیرخودی » چگونه تصویر می شود ؟ دیگر آنکه ادبیات ما در معرفی و توضیح مهدویت می بایست چگونه باشد تا مخاطبان گوناگون این پیام، به دور از ذهنیت های مزاحم و به درستی متوجه اهمیت و عمق آن شوند؟

مبنای اصلی در این بحث، فطرت است. فطرت یک مقوله میان فرهنگی است و آیه « فطرت الله التی فطر الناس علیه » گویای این نکته است که مردم یک مقوله میان فرهنگی دارند. موضوع امام زمان (عج) نیز مانند سایر آموزه های فطری دین، یک مقوله میان فرهنگی است. بنابراین باید سعی کرد ذهن ما به ذهن مخاطبان مان نزدیک شود تا امکان همدلی به وجود آید. از این رو کار بسیار مهمی که می بایست انجام دهیم این است که در رایزنی های فرهنگی ما این بحث مطرح می شود و با گسترش میان فرهنگی مساله مهدویت در سطح جهان، در برابر جهانی شدن آمریکا مبتنی بر فساد و فحشاء و جنگ و کشتار، به اصلاح شرایط جهانی کمک کنیم. مبنای ما انسان کاملی است که مظهر کرامت است. ساختار ما، خانواده ای است که این انسان کامل در آنجا تجلی پیدا می کند و در چهارچوب مهدویت، بر بحث خانواده و کرامت انسانی تأکید می شود. حال آنکه در مدل غربی، خشونت، جنگ، فساد و پرونوگرافی محوریت یافته است.
در مقابل این نوع جهانی سازی که بر اساس اقتصاد شکل گرفته و بر مبنای همین اقتصاد نیز به جنگ های گوناگون دامن زده می شود و درنهایت به نابودی می انجامد، ما جهانی شدن بر اساس ارتباطات میان فرهنگی را مطرح می کنیم که بر مبنای فطرت و میان ذهنیت شکل می گیرد و به استمرار زندگی و عشق به آن می انجامد. نهضت امام زمان (عج) زندگی محور است و برای تحقق مدلی از جهانی شدن بر اساس زندگی محوری شکل می گیرد و از آنجا که یک مقوله میان فرهنگی است، از راه گفت و گو و تفاهم میان انسان ها گسترش می یابد. به عبارت دیگر مسیر جهانی شدن مهدوی از ارتباطات میان فرهنگی می گذرد، نه مانند جهانی سازی غربی که از آن برای تهاجم یک فرهنگ به فرهنگ های دیگر تلاش می شود.

منبع: نشریه همشهری آیه شماره 3
نویسنده: جلال الدین صفایی

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:08 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ



انتظار عاشورایی ارتباط حقیقی واقعه عاشورا با مفهوم انتظار چیست؟ این واقعه تاریخی چگونه می‌تواند زمینه ساز عصر ظهور باشد؟
پاسخ به این سؤال، در درجه اول، نیازمند تحلیل واقعه عاشورا و عصر ظهور و شناسایی حقیقت انتظار است تا چگونگی مبدئیت عاشورا برای انتظار ظهور، معلوم شود. تحلیل‌های ما در این خصوص‌، مبتنی بر پیش‌فرض‌های ماست و این پیش فرض‌ها، ظرفیت تحلیل‌های ما را مشخص می‌کنند.
در پیش‌فرض‌هایی که ما در تحلیل حوادث بزرگ، مثل عاشورا یا ظهور به کار می‌بریم، نگرش ما به حضرت حق، فعل الهی و عظمت صنع پروردگار و نیز هدفمند بود و حکیمانه بودن این صنع، یعنی تجلی عظمت و حکمت الهی در خلقت، جایگاه برجسته و تعیین کننده‌ای دارد. در واقع، نگاه به آغاز آفرینش و مراحل سیر و تکامل آن، در این زمینه، تأثیرگذار است. در همین راستا باید به جایگاه فعل معصوم در مسیر خلقت توجه کرد.
دومین نکته قابل توجه در تحلیل حوادث با عظمتی چون واقعه عاشورا، نگاه فلسفه تاریخی است که متأسفانه در طول تاریخ، مغفول واقع شده است؛ شاید به این دلیل که این دانش، به صورت یک علم مدون، دانش سابقه‌داری نیست؛ هرچند در معارف ما جلوه‌هایی از آن وجود دارد. حال با در نظرگرفتن این نگاه، نمونه‌ای ذکر می‌کنم:
اگر فلسفه تاریخ شما، فلسفه مارکسیستی ـ مبتنی بر ماتریالیسم تاریخی ـ باشد و بخواهید عاشورا را تحلیل کنید، یا باید عاشورا را در جبهه تکامل تاریخی بگنجانید یا در جبهه مقابل تکامل تاریخی. چون آنها حقانیت را به تکامل تاریخ تعریف می‌کنند. حال اگر عاشورا را در جبهه تکامل تاریخ بردید، با نگاه فلسفه تاریخ مارکسیستی، باید آن را یک جنگ طبقاتی بدانید که مقصودِ طبقه پیشرو است و در نهایت، باید آن را به روابط تولید برگردانید. این افقی است که آنها در جنگ می‌بینند؛ یعنی یک نهضت بر آمده از متن ماده و حاصل پیچیده‌تر شدن مناسبات مادی، مبتنی بر منطق دیالکتیک و در چارچوب ماتریالیسم تاریخی؛ اما اگر این واقعه را در چارچوب فلسفه تاریخی که مبتنی بر اندیشه‌های لیبرال ـ دموکراسی است قرار دهیم، باید بگوییم که یا حرکتی است استبداد گرایانه و مبتنی بر سنّت، یا حرکتی به سمت توسعه دموکراسی.
کسانی که اخیراً زبان به تحریف عاشورا گشوده‌اند و می‌گویند عاشورا حرکتی در جهت توسعه دموکراسی بوده، نگاهشان مبتنی بر این فلسفه تاریخ است. این اندیشه فلسفه تاریخی، خود را در تحلیل حادثه نشان می‌دهد؛ چراکه هر حادثه را در فرآیند تاریخ و در مسیر تکامل تاریخ باید دید که یا مانع تکامل تاریخ است یا جریان پیشرویی است.
تضاد طبقاتی به سمت جامعه بی‌طبقه، اگر هم پیشرو بود، باید به سمت جامعه آرمانی باشد و اگر جامعه آرمانی، لیبرال دموکراسی است، اقدامی است به سوی توسعه دموکراسی و اگر جامعه آرمانی، کمون است، اقدامی است به سوی جامعه بی‌طبقه. حال آنکه اگر ما معتقد باشیم که اندیشه و نگاه مذکور به عالم و تاریخ، غلط است و جهان به سمت توسعه و تکامل حرکت می‌کند و تکامل هم با ظهور توحید و ولایت حقه، معنا می‌شود و نه با گسترش مناسبات اقتصادی یا بسط دموکراسی و اگر تکامل تاریخ را در مراتب ظهور ولایت حقّه در حیات انسانی ببینیم، طبیعتاً جامعه آرمانی ما جامعه‌ای است که توحید در آن به معنای تام، ظهور پیدا می‌کند و مناسبات عالم و جامعه انسانی تحول می‌یابد. در نهایت، تعریف تکامل به « ظرفیت پذیرش ظهور ولایت» بدین معناست که با ورود تجلی ولایت، مناسبات عالم تغییر می‌یابد و عالم، عالم دیگری می‌شود؛ عالمی که به سوی تعالی در عصر ظهور رجعت انبیا، عالم قیامت و عوالم پس از قیامت حرکت می‌کند؛ و این‌گونه معنای حرکت تاریخ و تکامل آن، دگرگون می‌شود. در مقابلِ ظهور تجلیات نورانی الهی که مبدأ کمال عالم است و حامل آن انبیا و اولیا، و محور این تجلیات هم نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اهل‌بیت علیهم السلام هستند، بسط باطل و گسترش ظلمت نیز به عنوان یک جریان روبنایی و قابل حذف، همانند کف روی آب، مطرح است؛ چرا که آن تجلیات نورانی، جریان زلال و ماندگار در هستی است. این جاست که جریان درگیری حق و باطل در تاریخ شکل می‌گیرد و این درگیری به سمت غلبه ایمان بر کفر پیش می‌رود و دوران حق، به عنوان دوران تجلی توحید و ولایت حَقّه در عالم، فراروی انسان قرار می‌گیرد و همه مناسبات عالم انسانی، مناسبات بندگی و پرستش و قُرب و رضوان می‌شود. با این نگاه، طبیعتاً عاشورا عظیم ترین نقطه درگیری حق و باطل در ظاهر و باطن و در طریق گسترش حق می‌شود.
این چنین انتظاراتی که روح جامعه و باطن حیات اجتماعی را دگرگون می‌کند، زمینه‌ساز ظهور است و تحولات تکاملی در اجتماع هم مطابق با این انتظارات متعالی پیش می‌رود و در اینجا امام که یکی از نقطه‌های تکامل تاریخ است، تنها کسی است که می‌تواند انتظارات انسانی را مطابق با مقاصد الهی ارتقا بخشد و در آن راستا، عاشورا هم یکی از نقطه‌های ظهور تکامل تاریخ است که وقتی می‌خواهد این تجلّیات را در انسان ایجاد کند، باید اراده‌های انسانی، بصیرت انسانی و احساسات انسانی، تولّی و تبرّی و حبّ و بغض اجتماعی را رشد دهد و ارتقا بخشد و به سمت و سوی الهی سوق دهد و ظرفیت مطالبات و انتظارات را به سمت ِتحقّق کلمه توحید و ظهور و تجلّی کلمه تامه الهی پیش برد؛ که منظور از کلمه تامّه الهی هم در اینجا امام معصوم است. بنابراین، انتظار عصر غلبه نور است، نه دموکراسی و جامعه بی‌طبقه. انتظار، عصر عبور از «و اللیل اذا یغشی» [1] است. «و النّهار اذا تجلّی» [2] انتظارِ حقیقتی است که در آن نورانیّت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تجلّی می‌یابد. منتظر باید طالب تجلّیات غیب در عالم شهود باشد. اما چه کسی می‌تواند انتظارات انسانی را تغییر دهد؟ عاشورا همان بلای عظیمی است که نقطه تهذیب جامعه انسانی و ارتقای مطالبات و انتظارات اوست.
حال، ویژگی‌های انتظاری که عاشورا بوجود می‌آورد چیست‌؟ این انتظار چند رکن دارد؛ یک رکن، آن معرفت به ولی حق است. دیگری معرفت به آرمان‌ها و اهدافش است؛ نه نگاهی در این حد که امام می‌آید و نهایتاً ارزانی و رفاه می‌آورد. در دعای ندبه به این آرمان‌ها و اهداف اشاره شده است: «أین بقّیة الله التی لا تخلو من العترة الهادیة» [3] و رکن دیگر، شناخت جبهه تاریخی دشمن و تدابیر تاریخی آن است. جبهه دشمن هم به دنبال تشکیل دهکده واحد جهانی مبتنی بر ایدئولوژی خود است.
حال اگر منتظر نتواند این نقشه جامع و برنامه ریزی را بشناسد، منتظر نیست و نیز اگر به این شناخت رسید، ولی دلداده حق و جبهه حق نبود هم منتظر نیست؛ بلکه منتظرغلبه باطل است نه غلبه نور.
قدم بعدی انتظار، کسب بصیرت و به دنبال آن، شناخت اولیای نور و اولیای طاغوت و آرمان‌هایشان و در نتیجه، شکل‌گیری حبّ و بغض و تولی و تبری نسبت به این دو است، که اگر در انسانی میل و نفرتی نسبت به حق و باطل شکل نگرفت و نهایت موضع خود را مشخص نکرد، منتظر نیست. حال اگر انسان، با این بصیرت به امید رسید و دریافت که شب، رفتنی است و به دنبال این شب ِرفتنی، طلوع فجری است که آن، عصر تجلّی ولایت حق است و آن‌گاه، حیات اصلی زمین و نورانیت زمین و آسمان و در واقع، ظهور عالم هدایت را دید و درک کرد که «انّ الباطل کان زهوقا» [4]، یعنی امیدوار شد که آنچه می‌ماند حقیقت است و آنچه زائل می شود باطل است، آنگاه نوبت به اقدام می‌رسد. او باید برپایه این بصیرت و موضع‌گیری، خود را وقف این درگیری حق و باطل کند؛ نه یک سلوک درویشی، بلکه یکپارچه حق شود و وارد صحنه قتال گردد و در این زمینه، دچار اشتباه هم نشود؛ به این ترتیب که صحنه جنگ را تشخیص دهد و بداند که گاهی فرهنگی، گاهی سیاسی و گاهی نظامی است. خودش را وقف کند و مستعجل هم نباشد؛ یعنی به دنبال این نباشد که حتماً ظهور در دوران عمر او واقع شود؛ چراکه ملاک، اراده او نیست. با این اوصاف، وارد میدان می‌شود و با بصیرتی که این‌گونه به دست آورده است، صحیح و متناسب با زمان عمل می‌کند و متناسب با نقشه‌ها پیش می‌رود و اسرار را هم افشا نمی‌کند؛ چون کسی که به اینجا رسید، جلوه‌هایی از برنامه تاریخی امام معصوم را به او نشان می‌دهند و او هم آنها را بروز نمی‌دهد. کسی که این‌چنین عمل کرد، می‌شود منتظر؛ انتظاری که عاشورا مبدأ آن بوده است.
عاشورایی که به عنوان یک مصیبت و بلای عظیم، تمام آسمان‌ها و زمین، جماد و نبات و... برای آن گریه کردند، تجلّی یک برائت عظیم و مبدأ یک دگرگونی در عالم است. همه این مراتب، مقدمه سیر باطنی عالم است که وجاهت و قرب و ثبات قدم و درک مقام محمود را دربردارد؛ این مقام محمود هم همان مقام شفاعت است که از بلای عظیم عاشورا سرچشمه می‌گیرد و نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم با ابتلاء به این بلا بود که از مقام شفاعت برخوردار شدند. حاصل درک این مقام محمود، رسیدن به «أفضل ما یعطی مصاباً بمصیبته» [5] است؛ یعنی مقام خونخواهی، جذبه‌های محبت و بهره‌مندی از صلوات و رحمت و مغفرت الهی. عاشورا با این نگاه تکوینی و تاریخی، بستر تحولات انسانی است.
منتظر، دیگر به عاشورا به صرف حادثه‌ای در سال 61 و درکنار فرات نمی‌نگرد؛ بلکه نگرش وی به آن، به منزلة یک حادثه عظیم در عالم است و این چنین، حجاب‌های عاشورا از جلوی چشمان او برداشته می‌شود و او فقط سربازی می‌کند و برای تحقق ظهور، در هر زمانی که حضرت حق اراده کند، تسلیم می‌شود و همواره در جبهه حق، سنگربانی می‌کند. فی‌الجمله، کمال تجلّیات غیب در شهود، در عصر ظهور ولایت است و تکامل تاریخ هم با تکامل تجلّی ِ غیب در شهود محقق می‌شود.
در حقیقت، عاشورا جریانی است که منجر به بسط و تعالی انتظارات تا جامعه عصر ظهور می‌شود و آن جامعه موعود، به عنوان دوره کمال عالَم و تکامل تاریخ از طریق نبوت و ولایت تحقق می‌یابد.

پی‌نوشت‌ها:

[1] . «قسم به شب، در آن هنگام که بپوشاند»، سوره لیل/1.
[2] . «قسم به روز هنگامی که تجلی می‌کند»، همان/2.
[3] . «کجاست بقیة‌الله که از خاندان هدایتگر است». دعای ندبه.
[4] . «قطعاً باطل نابود شدنی است»، سوره اسراء/81.
[5] . «با رازشترین پاداشی که به مصیبت زده در مقابل مصیبتش داده می‌شود». زیارت عاشورا.

منبع: مجله آمان شماره 33
نویسنده : حجت الاسلام و المسلمین میرباقری

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:08 PM
تشکرات از این پست
mohamadaminsh
mohamadaminsh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : دی 1389 
تعداد پست ها : 25772
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:مطالب مهدويت در اين تايپگ

امام زمان علیه السلام واسطه فیض و ناظر اعمال

همان گونه كه از خورشید، همگان، از دین دار و بى دین، نفع مى برند، آثار و بركات امام عصر (علیه السلام)، همه ى عالم را در برمى گیرد، هر چند مردم او را نشناسند و قدرش را ندانند.
به اعتقاد ما ادامه حیات در کره زمین وابسته به حجت خداست . بشر و همه موجودات محتاج واسطه ای هستند که فیض را از مبداء فیاض گرفته به آنها برساند و این واسطه در هر عصر حجت خدا در زمین است.
حضرت امام خمینی رحمه الله وجود امام زمان«عج» را واسطه فیض و عنایات الهی می داند و با کمال افتخار اعلام می دارد آن بزرگوار امروز سکان هدایت را بر عهده دارند: «ولی اللّه اعظم و بقیة اللّه فی ارضه ارواحنا لمقدمه الفدا که واسطه فیض و عنایات حق تعالی است، دعای خیرش بدرقه امت جدّ بزرگوارش صلی الله علیه و آله می باشد». و در جایی می فرماید: «ما مفتخریم که ائمه معصومین از علی بن ابی طالب گرفته تا منجی بشر، حضرت مهدی صاحب زمان - علیهم آلاف التحیات والسلام - که به قدرت خداوند قادر زنده و ناظر امور است، ائمه ما هستند.»(صحیفه امام، ج17 و ج 21)

بهره مندى انسان از امام غائب

قال مولانا الامام المهدی- عجل الله تعالی فرجه الشریف: أَمّا وَجْهُ الاْنْتِفاعِ بی فی غَیْبَتی فَكَالاْنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إِذا غَیَّبَتْها عَنِ الاْبْصارِ السَّحابُ.
امّا چگونگى استفاده از من در غیبتم، همانند استفاده از خورشید است هنگامى كه ابرها آن را از دیدگان پنهان نگاه دارد.
(كمال الدین، ج2، ص485، ح10 ; الغیبه، شیخ طوسى، ص292، ح247 ; احتجاج، ج2، ص284 ; إعلام الورى، ج2، ص272 ; كشف الغمه، ج3، ص340 ; الخرائج و الجرائح، ج3، ص1115 و بحارالأنوار، ج53، ص181، ح10)
این كلام امام زمان (علیه السلام)، در حدیثى، در پایان پاسخ پرسش هاى اسحاق ابن یعقوب آمده است، و شیخ صدوق و شیخ طوسى(رحمهما الله) نیز آن را نقل كرده اند.
همان گونه كه شعاع خورشید، به مقدار روزنه ها و اندازه ى پنجره ها، داخل اتاق ها مى شود و مردم از آن بهره مى برند، مقدار بهره ى مردم از وجود و آثار و بركات آن حضرت نیز، به اندازه ى قابلیّت آنان است. انسان هر اندازه موانع را از خود دور كند و قلب خود را بیش تر بگشاید، از وجود و آثار و بركات بیش ترى بهره مى گیرد
در این حدیث شریف، وجود حضرت در عصر غیبت كبرا، به خورشید در پس ابر تشبیه شده است.

در این تشبیه، نكات جالبى نهفته است كه به بعضى از آن ها اشاره مى كنیم:

1ـ حضرت وجود خود را به خورشید تشبیه كرده است. همان گونه كه خورشید، منشأ حیات موجودات و مایه ى گرمى و حرارت و نور و حركت و ... است و با نبود آن، حیات و زندگانى از موجودات رخت برمى بندد، حیات معنوى جامعه، از وجود امام زمان (علیه السلام)، و بقاى آن نیز به بقاى وجود آن حضرت وابسته است.
در روایات اسلامى وارد شده است كه امامان معصوم (علیهم السلام) اهداف غایىِ ایجاد مخلوقات اند.
2ـ همان گونه كه خورشید یكى از مخلوقات و در عین حال واسطه ى بهره گیرى موجودات از نور و حرارت است، امام نیز واسطه ى اعلا براى فیض برى موجودات است و فیض الهى، مانند نعمت و هدایت و ...، به واسطه ى او به عموم خلایق مى رسد.
3ـ همان گونه كه مردم، هر آن، انتظار خارج شدن خورشید از پَسِ ابرها را دارند، تا تمام و كامل، از وجود و ظهورش استفاده ببرند، در ایّام غیبتِ آن حضرت نیز، مردم، منتظر ظهور و خروج اویند و از ظهورش مأیوس نمى گردند.
4ـ منكر وجود آن حضرت، همانند منكر وجود خورشید است، هنگامى كه در پشت ابرها از دیده ها پنهان گردد.
حضرت امام خمینی رحمه الله وجود امام زمان«عج» را واسطه فیض و عنایات الهی می داند و با کمال افتخار اعلام می دارد آن بزرگوار امروز سکان هدایت را بر عهده دارند: ولی اللّه اعظم و بقیة اللّه فی ارضه ارواحنا لمقدمه الفدا که واسطه فیض و عنایات حق تعالی است، دعای خیرش بدرقه امت جدّ بزرگوارش صلی الله علیه و آله می باشد
5ـ همان گونه كه ابر، كاملاً خورشید را نمى پوشاند و نور خورشید به زمین و زمینیان مى رسد، غیبت هم مانع كامل و تمامى براى بهره دهى حضرت نیست. مردم در زمان غیبت، حضرت را نمى بینند، امّا از وجود مبارك او بهره مى برند. توسّل یكى از راه هاى بهره بردن از آن امام است.
6ـ همان گونه كه در مناطقى كه هوا غالباً ابرى است، گاهى خورشید ابرها را مى شكافد و خود را از لابه لاى آن ها بیرون مى آورد و به عده اى از مردم نشان مى دهد، هر از چند گاهى نیز، عدّه اى شرف یاب محضر مبارك امام زمان (علیه السلام) مى شوند و از وجودش استفاده مى برند، و از این راه، وجود آن حضرت (علیه السلام) براى عموم مردم به اثبات مى رسد.
7ـ همان گونه كه از خورشید، همگان، از دین دار و بى دین، نفع مى برند، آثار و بركات امام عصر(علیه السلام)، همه ى عالم را در برمى گیرد، هر چند مردم او را نشناسند و قدرش را ندانند.
8ـ همان گونه كه شعاع خورشید، به مقدار روزنه ها و اندازه ى پنجره ها، داخل اتاق ها مى شود و مردم از آن بهره مى برند، مقدار بهره ى مردم از وجود و آثار و بركات آن حضرت نیز، به اندازه ى قابلیّت آنان است. انسان هر اندازه موانع را از خود دور كند و قلب خود را بیش تر بگشاید، از وجود و آثار و بركات بیش ترى بهره مى گیرد.
9ـ همان گونه كه ابرها خورشید را نابود نمى كنند، و تنها مانع رۆیت اویند، غیبت امام زمان(علیه السلام) نیز فقط مانع رۆیت اوست

منابع:
شرح چهل حدیث حضرت مهدی(عج) ـ علی اصغر رضوانی
امام مهدی (عج) ذخیره امامت ـ صفر فلاحی
اندیشه قم

کریمی که جهان پاینده دارد               تواند حجتی را زنده دارد

 

دانلود پروژه و کارآموزی و کارافرینی

جمعه 10 شهریور 1391  10:08 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها