0

فهم قرآن

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:فهم قرآن

 

فهم قرآن، تكامل پذیر است

 

 

انبياي الهي آمده‌اند گنجينه‌هاي فكر و عقل بشر را بشورانند تا انسانهاي با فطرتي شكوفا، اصول و معارف ثابت دين را دريابند و خاتم پيامبران، حضرت محمّد مصطفي ـ صلّي الله عليه و آله ـ با معجزه‌ي ختميّه‌ي خود، قرآن، برترين، ژرفترين و دقيقترين معارف الهي را از نزد «مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»[1]و از مقام «لَدُنْ»براي بشر به ارمغان آورد. آيات قرآن كريم با دست اعجاز الهي به گونه‌أي تنظيم شده كه تا پايان جهان، معارف نوراني آنْ فرا راه انسان است و در هر زمان، فهم از قرآن چه از نظر كيفي و چه از نظر كمّي در تكامل و زيادشدن است. هر چه فطرت انسانها شكوفاتر مي‌شود و عقل و علم آنان از انسان و جهان، افزونتر مي‌گردد، فهم از قرآن نيز شكوفاتر مي‌شود و نه تنها تعداد يافته‌هاي او از اين كتاب جاودانه رو به فراواني مي‌نهد كه فهمهاي گذشته‌ي او نيز ژرفتر و پر فروغتر مي‌گردد.
به عنوان مثال، زمان و مكان نداشتن ذات مقدّس خدا كه اكنون از مسائل روشن و بديهي صاحب نظران علمي است و هر كس كه اندكي با مسائل الهي آشنا باشد، مي‌داند كه ذات مقدّس خدا دور از خصوصيات جسم‌ها است و به همين دليل داراي وضع، كم، كيف و مكان و زمان نيست. همين مسئله كه اكنون براي بسياري بديهي و ضروري است، در صدر اسلام چنين نبود بلكه در شمار مسائل نظري آن زمان بود. مرحوم كليني نقل مي‌كند كه امام صادق ـ سلام الله عليه ـ بر ديواري تكيه زده بود، در اين حال، زراره در مورد يكي از مسائل توحيدي، سخني گفت كه دلالت بر زمانمند يا متمكن بودن خداوند داشت! امام ـ عليه السّلام ـ با شنيدن آن سخن، از حالت تكيه زدن خارج شده و به حالت استوار درآمد و به زراره فرمود: أي زراره حرف محالي زدي، مگر مي‌شود براي خدا جسم يا مكان و زماني باشد. «فاستوي جالساً و قال: أحلت يا زراره‌ي»[2].
آنچه را كه امام صادق ـ سلام الله عليه ـ به زراره فرمود اكنون از بديهيات است و هيچ فرد مبتدي كه آشنايي با مسائل الهي داشته باشد، آن طرز تفكّر زراره در صدر اسلام را ندارد و اين نشانگر توسعه يافتن ظرفيتها و متكامل شدن فهمهاي جامعه‌ي انساني از قرآن است و اگر نظرات مفسّرين در طول تاريخ اسلام ملاحظه شود، اين مسئله بهتر آشكار مي‌گردد.
درباره‌ي نزول سوره‌ي مباركه‌ي «توحيد»و آيات اوّليه‌ي سوره‌ي «حديد»«هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ... وَ هُوَ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»[3] هم مرحوم كليني و هم شيخ صدوق روايتي را از امام زين العابدين ـ عليه السّلام ـ نقل مي‌كنند كه آن حضرت فرمودند : «إن الله عزّوجلّ علم أنّه يكون في آخر الزمان أقوامٌ متعمّقون فأنزل الله تعالي «قال: هو الله أحد»و الايات من سوره‌ي الحديد إلي قوله «عليم بذات الصدور»فمن رام وراء ذلك فقد هلك»[4] يعني خداي عزّوجلّ مي‌دانست كه در آينده‌ي دور متعمّقان و ژرف انديشاني خواهند بود پس نازل فرمود سوره‌ي توحيد و اياتي از اول سوره‌ي حديد را تا آنجا كه مي‌فرمايد «عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»پس هر كس بيش از اين معارف را قصد كند تحقيقاً هلاك شده است.
تفكّر اخباري گري در فهم قرآن و روايات
طرز تفكّر اخباريگري در فهم روايات اين است كه ما بايد تابع فهم افراد ساده يا متوسّطين از مسلمانان صدر اسلام باشيم و هر چه آنان از آن روايات فهميدند، همان را حفظ نموده، عمل كنيم. اين طرز تفكر نه تنها در فهم روايات، كه در فهم قرآن كريم نيز مورد قبول نيست، زيرا فهم‌ها مختلف هستند و وحي الهي همانند باران رحمتي است كه از آسمان غيب مي‌بارد. و دلهاي مفسّران همانند ظرف‌هاي گوناگون كه هر كس به اندازه‌ي ظرفيّت خود بهره مي‌برد، شايد آيندگان بتوانند معارف الهي را چه در قرآن و چه در روايات اهل بيت عصمت و طهارت، به نحو دقيقتر و عميقتري از گذشتگان خود بفهمند و آيات الهي نيز به گونه‌أي است كه فهم هر مرتبه‌ي از آن، راه را براي فهم مرتبه‌هاي بالاتر هموار مي‌سازد.
قبلاً گذشت كه طبق حديث رسيده درجات بهشت به عدد آيات قرآن است[5] و حضرت اميرالمؤمنين ـ سلام الله عليه ـ به فرزندش «محمّد بن حنفيّه»فرمود: در بهشت به قاري قرآن مي‌گويند «إقرء ارقَ»[6] بخوان و بالابرو. اگر قاري قرآن از يك آيه ده مطلب فهميد، ده درجه بالا مي‌رود واگر از آيات قرآن هزار مطلب فهميد، هزار درجه بالا مي‌رود. پس هم درجات قرآن بي‌نهايت است و هم درجات بهشتي كه هماهنگ با درجات قرآن است؛ و اين اختصاصي به قرآن ندارد احاديث رسيده از اهل بيت ـ سلام الله عليهم ـ نيز چنين هستند؛ زيرا منبع اصلي احاديث همان قرآن كريم است كه اهل بيت عصمت ـ عليهم السّلام ـ از آن با بيان ويژه، استنباط فرموده به امّت اسلامي اعلام داشته‌اند، لذا درجات آنها نيز همتاي درجات قران خواهد بود از اين جهت تحمّل و ادراك برخي از مرتبه‌هاي والاي حديثْ، مقدور همگان نيست، زيرا بعضي از مراحل علمي عترت ـ عليهم السّلام ـ را فقط انبيا و فرشتگان و عبدِ مؤمني كه قلب او با تقواي الهي امتحان شده باشد احتمال و پذيرش دارند.[7]
نكاتي پيرامون تكامل پذيري فهم قرآن
يكم: فهم (علم) چون از سنخ هستي (وجود) است نه چيستي (ماهيّت) لذا محكوم به احكام ماهوي نخواهد بود و آنچه از حقيقت عَيْنيِ علم برگرفته مي‌شود همانا مفهوم است نه ماهيّت، البته مفهوم در برخي از احكام‌ْ، شريك ماهيّت است، مثلاً حصول در ذهن و ادراك حصولي مفهوم علم، حكم مشترك مفهوم و ماهيت است.
دوم: فهم (علم) چون از صنف هستي مجرّد است نه مادّي لذا محكوم به احكام موجودي مادي نخواهد بود، تَجَزّي و قسمت‌پذيري از لوازم موجود مادّي است، و هيچ علمي از آن جهت كه موجود مجرّد است و در ظرف روح انساني مثلاً يافت مي‌شود هرگز به نصف و ثلث و رُبع و مانند آن تجزيه نمي‌شود. تحوّل و تغيّر خواه دفعي(كون و فساد) و خواه تدريجي (حركت) از احكام ويژه‌ي موجود مادي است و هرگز علم كه از سنخ وجود مجرّد است متحوّل و متغيّر نخواهد شد. خواه به نحو تكامل و خواه به نحو نقص، يعني شدّت و ضعف در آن راه ندارد تا نظير دماي آب يا هوا گاهي افزايش و زماني كاهش يابد بلكه از ثابت كه ويژگي موجود مجرّد است برخوردار مي‌باشد و چون دور از مقدار و كميّتِ متّصل يا منفصل است، احكام كم متصّل يا منفصل بر چنين موجود مجردّي مترتّب نخواهد بود.
لذا مي‌توان گفت كه فهم (علم) از آسيب تغيير تكاملي يا تناقصي (كيفي) و همچنين از گزند زيادشدن يا كم‌شدن (كمي) محفوظ خواهد بود.
سوّم: فهم (علم) چون از سنخ وجود است و حقيقت وجود، مشكّك است حتي در مراحل تجردّي آن داراي شدّت و ضعف است، لذا ممكن است علمي شديدتر از علم ديگر باشد. البته براي پيدايش علم شديد كه درجه برتر از علم است شرائط و اسبابي است كه با فقدان آنها چنين دانش بريني پديد نمي‌آيد.
چهارم: چون نفسِ انساني «جسمانيّه‌ي الحدوث و روحانيّه‌ي البقاء»است لذا قابل تكامل و تحوّل كمالي است و تكامل آن در اين است كه به وجود شديد علمي برسد و پايين آمدن او در اين خواهد بود كه فاقد علم باشد يا به مرتبه‌ي ضعيف از وجودِ علمي برسد، بنابراين، تحوّل در عالِم رواست گرچه در علم نارواست.
پنجم: چون علم، وجود مجرّد است، كثرت آن از سنخ زيادي كمّي نخواهد بود يعني اگر كسي به مطلبي آگاه شد آنگاه به لوازم، ملزومها، ملازمهاي علّتي و معلولي آن پي برد، نمي‌توان گفت چنين علمي زيادي كمّي يافته است؛ زيرا كميّت، خواه متّصل و خواه منفصل، هرگز عارض موجود مجرّد نمي‌شود؛ البته علم، كثرت پذير خواهد بود، ليكن هر كثرتي از سنخ كم نيست، بلكه برخي از انحاي كثرتْ مخصوص موجودهاي مجرّد است و در موجود مادّي راه ندارد، پس گرچه هرگونه تعدّد كمي، كثرت است، ليكن هر كثرتي، به عنوان ازدياد كمّي محسوب نمي‌گردد.
در نتيجه، علمْ داراي كثرتِ غير كمي است چنانكه داراي درجات شديد و ضعيف است گرچه از زيادشدن و كم شدن كمّي و از شدّت و ضعف كيفي و مانند آن محفوظ است.
ششم: درجات وجودي علم را مي‌توان از احساس، خيال، وهم، تعقل و نيز از انشعاب علم به حصولي و حضوري و همچنين از درجات گوناگون يقين مانند علم اليقين و عين اليقين و حق اليقين ياد كرد و آنها را شاهد كثرت تشكيكي حقيقت علم قرار داد.
هفتم: براي تحوّل عالِم از علمي به علم ديگر، علّت‌ها و سبب‌هاي فراواني وجود دارد كه تأثير اصيل آن به عهده‌ي دگرگوني مقدّمات تصوّري و تصديقي هر مطلب مي‌باشد و ارتباط معارف به نحو موجبه‌ي جزائيه (في الجملة) نه به نحو موجبه‌ي كلّيه (بالجمله) سهم خاص خود را خواهد داشت كه بازگشت آن نيز به تحوّل در برخي از مقدّمات است.

[1] ـ سوره‌ي قمر، آيه‌ي55؛ خداوند مالك مقتدر.
[2] ـ بحار، ج 54، ص 160.
[3] ـ سوره‌ي حديد، آيه‌ي 6؛ اول و آخر و پيدا و پنهان اوست، و او و آنچه در دل و سينه‌ها وجود دارد دانا هست.
[4] ـ كافي، ج 1، ص 91، ح 3.
[5] ـ بحار، ج 92، ص 188.
[6] ـ بحار، ج 7، ص 208، ح 96.
[7] ـ نهج البلاغه، خطبه‌ي 189.

 

 

قرآن در قرآن ـ آيت الله جوادي آملي


قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 28 تیر 1391  9:09 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:فهم قرآن

علوم مورد نیاز برای فهم و تفسیر قرآن(1)

 

1. تسلط بر قرآن و روايات ذيل آيات
مفسر قرآن براي تدبّر، نيازمند آگاهيِ وسيع و جزيي از جايگاهِ مباحث و موضوعاتِ مطرح شده در قرآن مي‎باشد از اين رو تشخيص آيه از روايت و آگاهي اجمالي بر جايگاه آن در قرآن و حفظ قابلِ توجهِ بسياري از آيات، علامتِ تسلط بر قرآن مي‎باشد كه از تلاوت و انسِ بسيار فراوانِ با قرآن و ختم‎هايِ مكرر آن بدست مي‎آيد.
براي اين تسلط «حفظِ كلِ آيات»ضرورت ندارد ليكن فضيلتي مهم بشمار مي‎رود.
احاطة لازم بر رواياتِ توضيح دهندة آيات، امر مهم ديگري است كه مفسر بايد آن را دارا باشد؛ در اين زمينه مرور اجماليِ كتب تفسيرِ روايي و آگاهيِ كلي بر مباحث آنها، كفايت مي‎كند.
اين احاطة بر قرآن و روايات، در فهمِ دقيق واژه‎ها و آيات، اختيارِ وجوه تركيبي مناسب، كشفِ نكاتِ بلاغيِ آيات و حلِ مشكلاتِ تفسيري و رفعِ تعارضاتِ ميانِ آيات و روايات، نقشي بسيار حساس را ايفا مي‎كند؛ از اين رو، براي تدبرِ در سطحِ «اشاراتِ قرآن»اولين قدم مي‎باشد.
كتب مهم در اين زمينه تفسير «نورالثقلين، البرهان و صافي»از شيعه و «درّ المنثور»و «تفسير طبري»از اهل سنّت مي‎باشد.
2. لغت معتبر قريب به عصر قرآن
فهمِ معانيِ دقيقِ واژه‎هاي قرآن، قدمِ دوّم در تدبر مي‎باشد چرا كه واژه‎ها، مجراي كاوش و تدبر، و دريچة ورود به حوزة ملكوتي قرآن مي‎باشند و پس از تسلط بر قرآن و روايات از مهمترين كليدها به شمار مي‎آيد.
براي كشف مرادِ خداوند، نيازمندِ فهم ريشة لغوي، معني حقيقي واژه و مواردِ استعمال آن در صدر اسلامي مي‎باشيم چرا كه زبان و لغت پيوسته به مرور زمان و به واسطة آميزش با زبان و فرهنگ‎هاي ديگر، دستخوشِ دگرگوني و تحوّل بوده، واژه‎ها، معاني تازه‎اي به خود مي‎گيرند.
اين معانيِ تازه، براي نسلهاي دور از صدر اسلام، حجابي براي فهمِ مقاصدِ قرآن مي‎گردد و طبعاً‌ امر تدبر را به انحراف مي‎كشاند، از اين رو ضروري است كه از فرهنگ‎هايِ لغتِ هر چه نزديكتر به عصر قرآن بهره جوييم خصوصاً، فرهنگ‎هايي كه در ارتباط با قرآن فراهم گشته‎اند.
دخالتِ رأي و نظر محققينِ لغت، در معني واژه‎ها و خصوصيات آنها، ضرورتِ مراجعه به چند فرهنگ و دقت نظر اجتهادي را در فهمِ معني دقيق، تأكيد مي‎كند.
عدم وجودِ مترادف در قرآن ما را به سعي و تلاش و دقتِ بيشتري در كشفِ خصوصياتِ واژه‎ها وادار نموده، از قناعت به معانيِ مشتركِ مطرح شده در فرهنگ‎ها، باز مي‎دارد چرا كه در قرآن هر واژه در جايگاه خويش، نقش اساسي در اعجاز بلاغي قرآن ايفا مي‎كند و جايگزيني واژه‎هاي مشابه به اعجاز قرآن صدمه مي‎زند چرا كه فرو فرستندة قرآن، حكيم بوده، هر نكته و تعبير را در جايگاه مناسب خويش آورده است برخلافِ ما كه به واسطة عدم احاطه بر لغت و عدم شناخت جايگاه‎ها و عدم برخورداري از حكمت، آنچنان كه بايد در كاربردِ واژه‎ها دقت لازم به كار نمي‎گيريم.
توجّه به مواردِ استعمالِ واژه در قرآن، نكتة مهمِ ديگري است كه ما را در بهره‎جويي از معانيِ متعدد لغوي، و اختيارِ معنيِ مناسب با سياق آيه، ياري مي‎دهد؛ استفاده از نكته سنجي‎هايِ مفسرينِ محققِ در لغت و توجّه به رواياتِ ذيلِ آيات، اين بهره‎مندي را به كمالِ خود نزديك مي‎گرداند.
از فرهنگ‎هاي معتبر، «العين»خليل بن احمد (170ـ100ق)، «الجمهرة»ابن دُرَيد (223ـ321ق)، «التهذيب»ازهري (282ـ370ق)، «معجم مقاييس اللغة»ابن فارس (م ـ 395ق)، «الصحاح»جوهري (م ـ 400ق)، كتاب برمكي (م ـ 397ق)، «المحكم»ابن سيدّه (م ـ 458ق)، «اساس البلاغة»زمخشري (467 ـ 538ق)، «المفردات»راغب اصفهاني (م ـ 503ق)، «النهاية»ابن اثير (544ـ606ق)، «لسان العرب»ابن منظور (م ـ 711ق)، «القاموس المحيط»فيروز آبادي (م ـ 816 ق)، «تاج العروس»زَبيدي شرح قاموس (1145ـ1205ق) مي‎باشد.[1]
3. ادبيات عرب
آگاهي بر «صرف و نحو، معاني، بيان و بديع) امري بسيار ضروري در كنار فهمِ معانيِ دقيق واژه‎هايِ قرآن مي‎باشد و از يكديگر جدايي نمي‎پذيرند.
«صرف»نظر به شناسنامة كلمات و «نحو»نظر به جايگاه واژه‎هاي در جمله و نقش معنايي آنها دارد.
«معاني، بيان و بديع»، جنبه‎هاي فصاحت و بلاغت آيات و زيبايي‎هاي هنري قرآن را مورد توجّه قرار مي‎دهند.
«معاني»به فصاحت واژه‎ها، بلاغت تركيبِ آيات و كيفيّت چينش واژه‎ها و جملات نظر دارد و با توجّه به اهداف آيات و مقاصد هدايت الهي، ما را به مقتضايِ حالِ مخاطبِ آيات و انگيزه‎هاي دروني‎اش آگاه مي‎نمايد.
«بيان»به اسلوبهايِ سخن در آيات مي‎پردازد و علتِ اختيارِ آن شيوة هنري را در ارتباط با اهداف آيات و مخاطبِ آن جستجو مي‎كند؛ شيوه‎هايِ مختلف مورد بحث در علم بيان، براي ارائه يك معني، «حقيقت و مجاز، تشبيه و استعاره و كنايه»مي‎باشد كه هر يك، از زيبايي، ظرافت و تأثير خاصي در شنونده، برخوردار مي‎باشند.
«بديع»نظر به زيبايي‎هاي لفظي و معنوي دارد كه نقش اساسي در سخن ندارد، بلكه بر زيبايي سخن مي‎افزايد برخلاف «معاني،‌بيان»كه نقش مهمي را در پيام رساني و تأثر و تحوّل روحي مخاطب، بازي مي‎كند.
طهارت و لطافتِ روحي، ذوق سليم به همراهِ انسِ با اسلوبها و شيوه‎هايِ هنريِ قرآن، ما را به حوزه‎هاي ناشناختة اعجازِ بلاغيِ قرآن، رهنمون مي‎شود.
يك مفسّر، بايد در علم صرف و نحو، صاحب نظر و در علمِ فصاحت و بلاغت (معاني، بيان و بديع) از تشخيص و لطافتِ روحي و ذوقِ مناسبي، برخوردار باشد؛ از كتب معتبر «دلائل الاعجاز»و «اسرار البلاغة»شيخ عبدالقاهر جرجاني، «مطول»و «مختصر المعاني»تفتازاني مي‎باشد؛ از جمله كتب در عصر حاضر، از «جواهر البلاغة»هاشمي، «البلاغة الواضحه»علي الجارم، مي‎توان نام برد از تفاسير مناسب در بلاغت قرآن «تلخيص البيان في مجازات القرآن»شريف رضي (406 ـ 359ق)، «درة التنزيل و غرّة التأويل»الخطيب الاسكافي (م ـ 421ق)، «الجمّان في تشبيهات القرآن»ابن تاقيا بغدادي (485 ـ 100ق). «الاشاره الي الايجاز في بعضي انواع المجاز»عزّبن عبدالسلام (660ـ578ق)، «بديع القرآن»ابن أبي الاصبع و «كشاف»زمخشري و تفسير أبي السعود مي‎باشد.
از كتب در زمينة صرف و نحو قرآن، «املاء ما منَّ به الرحمن»ابوالبقاء عكبري (616ـ538ق)، «البيان في غريب اعراب القرآن»ابن انباري (577ـ513ق) و تفاسير «مجمع البيان»طبرسي، «البحر المحيط»ابوحيان، «روح المعاني»آلوسي مي‎باشد.
4. منطق و روش‎هاي تحقيق[2]
«منطق»قانونِ تفكر صحيح است كه از شرايط شيوه‎ها و اقسامِ «تعريف و استدلال صحيح»سخن مي‎گويد و معيارهاي تشخيص صحت و خطاي «صورت تفكر»را مطرح مي‎نمايد، از اين رو فراگيري آن در امر تدبّر ضروري مي‎باشد.
علاوه بر آن، آگاهي بر روش‎هايِ تحقيق در علوم، خصوصاً در حوزة علومِ انساني، براي تدبر در مباحث متنوع قرآن بسيار ضرورت دارد كه به علمِ «متدلوژي يا روش شناسي»موسوم مي‎باشد.
آگاهي بر منطقِ نوين خصوصاً منطق رياضي نيز جهت فهم و دفع شبهاتِ فكري، بسيار مفيد بلكه ضروري است.
تذكر: منطق صوري صرفاً به صورت و شكل فكري و استدلال مي‎پردازد و كار به موادّ و روش‎هايِ تفكر ندارد.
در منطق جديد، ضرورتِ آزاديِ محقق و متفكر از عواملِ دروني و بيرونيِ مؤثر در نتايجِ تحقيق، مطرح مي‎شود، چرا كه به نقشِ حساسِ محيط رواني، تربيتي و اجتماعيِ محقق، در نتايجِ تحقيقاتش عنايت دارد، ليكن از چگونگي رهاييِ تفكر از تأثيراتِ وراثت و محيطِ سخن به ميان نمي‎آورد و از ارائه روشِ تربيتيِ آزاديِ تفكر و هدايت آن به سمتِ تفكر سالم عاجز مي‎باشد و در واقع اين نقش اساسيِ مذهب و رسولان الهي است كه با تكيه بر «ادراكات بلاواسطه و حضوري»(مواد تفكر) و با روش «طرح سؤال از مسائل اساسي زندگي»(انسان، جهان، خدا، دنيا و آخرت و روابط انسان با همة اينها) فكر را به جريان انداخته با تزكيه، تعليم و تذكر، انسان را تربيت كرده او را از اسارتِ وراثت و محيط، نجات مي‎بخشد و به آزادگي مي‎رساند:
«قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْني وَ فُرادي ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا...».[3]
(بگو فقط شما را به يك امر مهم موعظه مي‎كنم به اينكه دوتا دوتا يا تك تك، بخاطر خدا بپا خيزيد سپس به تفكر بپردازيد).
اگر تفكر فردي يا جمعي، به انگيزة حقيقت طلبي و بخاطر خدا (حقيقت مطلق) صورت نگيرد در دامِ گرايش‎هايِ خاص و اميالِ نفسانيِ فرد و جامعه، گرفتار مي‎شود و به انحراف مي‎گرايد، در اينجا ديگر با وجود شكلِ صحيحِ استدلال و روشِ علميِ مناسب، نتايج تحقيقات متأثر ازاميال نفساني گشته، در مسير تباهي به كار خواهد رفت.[4]
از اين روست كه اين مشكل جدي و اساسي تحقيق و تفكرِ سالم، جز به دست با كفايت وحي الهي و رسولانِ خدا گشوده نخواهد گرديد:
«فَبَعَثَ فيهِمْ رُسُلَهُ... لِيَسْتَأْدُوهُمْ ميثاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتجَّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْليغِ وَ يُثيرُوا فيهِمْ دَفائِنَ الْعُقُولِ و يُرُوهُمْ آياتِ المَقْدِرَةِ...».[5]
(... پس انبيايش را در ميان بشر، برانگيخت تا تحقق پيمانِ فطرتِ الهي را از آنان (بشر) طلب نمايند، و نعمت‎هاي فراموش شده او را مكرراً به آنان يادآوري كنند و به واسطه پيام رساني كامل، بر آنان اتمامِ حجّت نمايند و در وجود آنها (بشر) عقولِ مدفون شده (يا گنجينه‎هاي مدفونِ عقول) را به قيام و تحول كشانند و به آنان نشانه‎هاي توان و قدرت خدا را بنمايانند.


[1] . دقيق‎ترين و عميق‎ترين آنها «المفردات» و جامع‎ترين آنها «تاج العروس»، سپس «لسان العرب»، سپس «الصحاح» مي‎باشد كتاب اخير به نظر «سيوطي» صحيح‎ترين كتاب لغت مي‎باشد؛ علاوه بر آنها در وجوه لغات قرآن، مهم‎ترين كتاب، «الوجوه و النظائر» ابن جوزي (م ـ 597ق)، سپس «وجوه القرآن» تفليسي (م ـ قرن ششم)، سپس «قاموس القرآن» دامغاني (م ـ قرن هشتم) مي‎باشد.
[2] . در مبحث منطق، كلام، فلسفه، عرفان، فقه و اصول فقه از كتابِ «آشنايي با علوم اسلامي» شهيد مطهّري بسيار استفاده شده است.
[3] . سبأ/ 46.
[4] . رك: الميزان، ج 5، ذيل آيه 19 مائده، ص 267 به بعد.
[5] . نهج البلاغه، خطبه 1.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 28 تیر 1391  9:13 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:فهم قرآن

علوم مورد نیاز برای فهم و تفسیر قرآن (2)

 

..).
«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ».[1]
(اوست كسي كه در ميان امّي‎ها[2] رسولي از جنس آنان برانگيخت كه بر آنان آيات او را پيوسته تلاوت مي‎كند و آنان را پيوسته پاك و تزكيه مي‎نمايد و به آنان كتاب و حكمت (دانشِ عميق و جامع) را مي‎آموزاند و بي‎شك قبل از آن (بشريّت) در گمراهي روشنگري به سر مي‎بردند).
«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ...»[3].
(و قسم به حقيقت كه رسولانمان را با روشنگري‎ها فرستاديم (بينش روشن نسبت به انسان، خدا و جهان و مقصد) و به همراه آنان كتاب (مجموعه قوانين مدون زندگي فردي و اجتماعي) و ميزان (معيارهاي فكر و سنجش و احساس و عمل) را فروفرستاديم براي اينكه مردم (با رسيدن به رشد و كمال فكري عقلي عملي) خود برابري را بپا دارند).
5. فلسفه
زندگي هر كس مبتني برنگرش و ديدگاهِ خاصِ او نسبت به خود و جهان و مبدأ و مقصد هستي، استوار مي‎باشد اين مجموعه نگرشِ كلي و مرتبط به هم «فلسفة زندگيِ»هر كسي را تشكيل مي‎دهد و در واقع هر انساني از نوعي انديشة فلسفي برخوردار است.
«فلسفه»دانشي عقلي است كه در كاربرد عام، همة دانشهاي مبتني بر تعقل و تجربه را در بر مي‎گيرد[4] كه در برابر علوم نقلي مطرح مي‎شود از اين رو قدما فلسفه را بر دو قسم «نظري و عملي»تقسيم مي‎نمودند، «فلسفة نظري»در مورد حقيقت و واقعيت اشياء بحث مي‎كند و «فلسفه عملي»افعال انسان را آن چنان كه بايد و شايسته است مورد بررسي قرار مي‎دهد.
«فلسفه نظري»شامل سه بخش «الهيات»(فلسفه عليا)، «رياضيات»(فلسفه وسطا) و «طبيعيات»(فلسفه سفلا) مي‎باشد «الهيات»خود مشتمل بر دو فن «امور عامه»و «الهيات به معني اخص»مي‎باشد، هريك از رياضيات و طبيعيات نيز به اقسام زيادي تقسيم مي‎شوند.
«فلسفه عملي»نيز به سه بخش «علم اخلاق»، «علم تدبير منزل»و «علم سياست مدن»تقسيم مي‎شود.
«فلسفه»در كاربرد خاص، صرفاً نظر به «الهيات»دارد كه قدما آن را فلسفة حقيقي و يا فلسفة اولي و يا علم اعلي»مي‎ناميدند كه عنوان بحث ما نيز به همين كاربرد خاص نظر دارد؛ و آن علمي است كه همة هستي را به عنوان موضوع واحد مورد مطالعه قرار مي‎دهد و دربارة كلي‎ترين مسائل آن بحث مي‎كند؛[5] اين مسائل در دو بخش كلي قرار دارند:
بخش اول كه از مسائل مطلق وجود (امور عامه) سخن مي‎گويد.
بخش دوم كه از وجودِ مطلق (خدا، مبدأ هستي)، مراتب و عوالمِ جهان هستي (عقل، مثال، طبيعت) و مقصد جهان، بحث مي‎نمايد كه به «الهيات به معني اخص»موسوم مي‎باشد.
از لحاظ روش در اين حوزه دو نوع فلسفه پديد آمده است:
«روش تعقلي محض»كه «فلسفة مشّاء»، مكتب «ارسطو»ست؛ نمايندة كامل اين مكتب «بوعلي سينا»مي‎باشد.
«روش تعقلي همراه با سلوك قلبي و تزكيه نفس»كه «فلسفة اشراق»، مكتب «سهروردي»است.
مشابهِ روش فكري «فلسفة اشراق»، «حكمت متعالية ملاصدرا»مي‎باشد كه از نظر اصول و نتايج با آن متفاوت است و حاصل چهار جريانِ فكري «فلسفة مشاء، اشراق و كلام و عرفان»مي‎باشد كه خود يك نظامِ خاص فلسفي به شمار مي‎رود.[6]
علاوه بر مكتب‎هايِ فكري ـ فلسفي، آگاهي بر مكتب‎هايِ فلسفيِ غرب، از ضروريات به شمار مي‎آيد چرا كه يك مفسّر براي فهم و تدبر در آيات اعتقادي و نظارت آن بر پاسخ‎گويي به شبهات، نيازمند دركِ صحيح شبهات مي‎باشد و از طرفي ديگر اين مكتب‎ها، نقش مهمّي را در تغذية فكريِ متفكّرين در جهت دوري يا قرب به مكتب وحي الهي، بازي مي‎كنند كه هدايت بشري در گرو آشنايي با افكار آنان مي‎باشد.
6. كلام
«كلام»علمي است كه از عقايد و جهان بيني اسلامي بحث نموده، عهده‎دار شرح و بسط، استدلال و دفاعِ از آن است و عمده مباحث آن در سه حوزه توحيد، نبوت و معاد مي‎باشد كه به «اصول دين»موسوم است.
علم كلام از مباحثِ جبر و اختيار و قضاء و قدر الهي آغاز گشت و در ادامة مباحث، توحيد و نبوت و معاد را در بر گرفت؛ بر اثر درگيري فكري ميان مسلمين چهار مكتب كلامي جلوه‎گر شدند: «شيعه، معتزله، اشاعره و مرجئه».[7]
مروري گذرا بر تفاسيرِ قرآن به روشني، تأثير شديد اين مكاتب را در نوعِ برداشت از آيات نشان مي‎دهد، اينكه يك مفسّر چه ديدگاهي در اصول اعتقادات دارد نتايج بسيار متفاوتي را از ديدگاه ديگر در زمينة فهم قرآن پديد مي‎آورد از اين روست كه بايد به نگرش اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در تبيينِ مسائل اعتقادي، تكيه كرد تا با ديدن بي‎غرض و بدون جهت‎گيريِ فاسد، به غور و بررسي در آيات پرداخت، بدين منظور توجّه به نگرشِ متكلمين شيعي، خصوصاً بعد از «خواجه نصيرالدين طوسي»كه كلام را به روشِ عقليِ محض نزديك كرد ضروري مي‎باشد چرا كه اين نگرش، به مكتب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ كه مفسرانِ حقيقي قرآن مي‎باشند، نزديك مي‎باشد؛ ليكن هميشه بايد مراقب بود كه اين نگرشها، حصار و حجاب در تدبر آزاد در آيات نگردد و صرفاً زمينه و مقدمه‎اي براي فهم و تدبر دقيق‎تر تلقي شود و همواره بايد اين نگرشها را با توجه به تدبرِ مستقيم در آيات و روايات مورد بررسي و ارزيابي مجدّد قرار داد.
روشِ فكريِ اغلب متكلمان، جدلي است كه براساس مشهورات در مسائل جهاني و كلي استدلال مي‎كنند؛ برخلاف كلام شيعه كه با الهام از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ بتدريج اساس برهاني يافته، دفاع از دين، وجهة همت فيلسوفان شيعي گشته است؛ نمونة برجسته اين روش «حكمت متعاليه»ملاصدرا مي‎باشد.
علاوه بر كلامِ مسلمين، توجه به مباحثِ كلاميِ يهود و مسيحيت در گذشته و حال و توجه به رابطه علم و دين از ديدگاه متكلمين غربي، بسيار ضروري مي‎باشد كه مباحثي جديد را در پيش رويِ مفسّر قرآن مي‎گشايد و زمينة مناسب‎تري را براي تدبر در قرآن، پديد مي‎آورد.[8]
بايد توجه داشت، كلام از «عقل و وحي»هر دو سود مي‎جويد؛ در بخش مسائلِ اساسيِ اعتقادات كه تحقيقي است اساسِ استدلالات، عقلي محض مي‎باشد و «وحي»صرفاً بعنوان تأييد مطرح مي‎شود امّا در مسائل جزئي و فرعيِ اعتقادات مانند مسأله امامت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و اكثر مسائل معاد، استدلالات مبتني بر وحي مي‎باشد و «عقل»بقدر امكان مؤيد «وحي»محسوب مي‎شود؛ از اين رو در حوزة «فكرِ شيعي»روايات اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ مي‎تواند مستند باشد، و در بحث با «اهل سنت»صرفاً قرآن و سنّتِ پيامبر به همراه عقل مطرح خواهد شد و در برابر «گروههاي غيراسلامي»صرفاً بايد بر عقل و منابع مقبولِ آنان و «معجزة علمي بودن قرآن»تكيه كرد.[9]
7. عرفان
«عرفان»كوششي، علمي ـ عملي است كه از طريق قلب، تا كه انسان به معرفتي حضوري و شهودي، نسبت به حقيقتِ هستي نايل گشته در اثر تصفيه و تزكية نفس به وصالِ حقيقتِ مطلق رسد و همچون قطره‎اي به آن بپيوندد؛ و به تعبير «ابن سينا»: «منصرف ساختن ذهن است از سوي ما سوي الله و توجه كامل به ذات حق براي تابش نور حق بر قلب».[10]
«عرفان»دستگاهي علمي ـ فرهنگي است كه داراي دو بخش مي‎باشد:
بخش عملي: روابط و وظائف انسان را با خود و جهان و خدا بيان مي‎كند و به علم «سير و سلوك»موسوم مي‎باشد.
بخش نظري: عهده‎دار تفسير خدا و جهان و انسان، ‌همچون فلسفه مي‎باشد ليكن در استدلالات، بجاي تكيه بر مبادي و اصول عقلي، بر مبادي و اصولِ كشف و شهود، تكيه مي‎كند و سپس آنها را با زبانِ عقل توضيح مي‎دهد، «محي الدين عربي»براي اولين بار، جهان بيني عرفاني را به شكل نظامِ فكريِ منسجم و هماهنگ عرضه مي‎نمايد.
بخش اول توضيح مي‎دهد «سالك»براي اينكه به قله منيع انسانيت (توحيد) برسد، بايد از كجا آغاز كند و چه منازل و مراحلي را بايد به ترتيب طي نمايد و در منازل بين راه چه «احوالي»براي او رخ مي‎دهد و چه «واراداتي»بر او وارد مي‎شود.
اين طيِ طريق بايد با اشراف و مراقبت يك انسان كامل و پخته صورت گيرد كه قبلاً خود مسير راطي كرده به راه و رسم و خطراتِ راه آگاه باشد؛ اين سلوك از «اراده»و عشق به خدا شروع گشته با تمرين و رياضت به خلسه‎ها و جذبه‎هاي عرفاني، رسيده، پس از طيِ مراتبي چند به وصال و نظر به حق، منتهي مي‎گردد.
بخشِ دوم، هستي را براساسِ كشف و شهودهاي عرفا به زبان عقل تفسير مي‎كند؛ در اين ديدگاه برخلاف فلسفه، فقط خدا اصالت دارد و همة اشياء صرفاً اسماء و صفات و تجليّات خداوند مي‎باشند؛ هدف از عرفان نظري، ‌نه معرفت به نظام هستي بلكه صرفاً معرفت به خدا مورد نظر مي‎باشد چرا كه «غيري»وجود ندارد تا كه مستقلاً تحت معرفت قرار گيرد.
بينش عرفاني در فرهنگ اسلامي در بيانات قرآن، روايات، ادعيه و مناجات‎هاي فراوان اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ ريشه دارد، امّا در آنچه از عرفاي مسلمين مطرح گشته است رگه‎ها و نشانه‎هاي فراواني از عرفان نو افلاطونيان و مسيحيّت و عرفان هندي را مي‎توان سراغ گرفت كه با روح «سير و سلوك»و «نگرش قرآني»به جهان هستي بيگانه بوده، بلكه با آن مغايرت دارد،[11] از اين رو، نيازمند تجديدنظر فراوان و پالايش گسترده‎اي بر اساس فرهنگ اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ مي‎باشد.


[1] . جمعه/ 2.
[2] . «امّي» آنكه وحي الهي بگوش او نرسيده است: «مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلاَّ أَمانِيَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ». (بقره/ 78)
[3] . حديد/ 25.
[4] . اين اصطلاحِ شايع در ميان مسلمين بود.
[5] . «فلسفه» در فرهنگ غرب به معاني متعددي اخذ شده است كه اغلب جز اشتراك لفظي وجه مشترك ديگري ندارد، براي توضيح بيشتر، رك: شهيد مطهري، آشنايي با علوم اسلامي، بخش فلسفه، و اصول فلسفه و روش رئاليسم.
[6] . منبع سابق.
[7] . منبع سابق بخش كلام.
[8] . از جمله كتب معتبر و مناسب در اين زمينه، «علم و دين» نوشته «أيان باربور» متكلم مسيحي مي‎باشد كه آقاي خرمشاهي به فارسي ترجمه كرده است.
[9] . حقانيت دين الهي نشانه‎اش معجزه مي‎باشد كه در هر عصر و زماني بايد حضور داشته باشد تا هر كس مستقيماً با تجربة آن با يقين و اطمينان به آن ايمان آورد؛ و جز قرآن هيچ كتابي در عالم چنين خصوصيّتي عيني را دارا نيست؛ قرآن با تأكيد شديد بر خدايي بودنش خود را در معرض نقد و بررسي متفكران و انديشمندانِ همه حوزه‎هايِ علم خصوصاً علومِ انساني قرار داده است.
[10] . نقل به معني از نمط نهم «اشاراتِ بوعلي سينا» به بيان «شهيدمطهري» آشنايي با علوم اسلامي «بخش عرفان».
[11] . زهد افراطي نسبت به دنيا و نفي بهره‎مندي از نعم دنيا، عزلت گزيني و دوري از صحنه‎هاي اجتماعي و اتّخاذ سير و سلوك بدون استناد از قرآن و سيرة معصوم ـ عليه السّلام ـ ، نمونه‎هاي بارزِ بيگانگي و مغايرت مي‎باشد.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 28 تیر 1391  9:14 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:فهم قرآن

علوم مورد نیاز برای فهم و تفسیر قرآن(3)

 

 


رسوخ و نفوذ كم و بيش فراوان افكار عرفا در تفسير و فهم قرآن، مفسّر را وا مي‎دارد كه با آراء و انديشه‎هاي آنان در حوزة معارف قرآني آشنا گشته، با زمينة مساعدتري به تدبر در آيات و اخذ و يا ردّ برداشتهاي عرفا در فهم قرآن دست يازد؛ در زمينة تفسير قرآن، كتب بسياري از عرفا بجاي مانده است كه از «تفسير قرآن»محي الدين بن عربي، «لطائف البيان في تفسير القرآن»روزبهان بقلي (م ـ 606ق)، «تأويلات القرآن»عبدالرزاق كاشاني (م ـ ق)، «كشف الأسرار»ميبدي مي‎توان نام برد.
در زمينه عرفان نظري و عملي، كتاب‎هاي «اللمع»ابونصرسراج (م ـ 387ق) و «قوة القلوب»ابوطالب مكّي (م ـ 386ق) از متون اصيل و قديم عرفان و تصوف مي‎باشد، از كتب معتبر ديگر «فتوحات مكّيه»و «فصوص الحكم»محي الدين بن عربي (م ـ 638ق)، «مفتاح الغيب»و «نصوص»قونوي شارح افكار ابن عربي (م ـ 672ق)، «مثنوي»مولوي (م ـ 672ق)، «كشف المحجوب»هجويري (م ـ 470ق)، «عوارف المعارف»سهروردي زنجاني (م ـ 632ق)، «تأويلات»عبدالرزاق كاشاني (م ـ 735ق)، «گلشن راز»شبستري (م ـ 720ق)، «منطق الطير»عطار (قرن هفتم)، «جامع الأسرار»و «نص النصوص»سيد حيدر آملي (قرن هشتم)، «تمهيد القواعد»صائن الدين علي تركه اصفهاني (قرن نهم). «مصباح الانس»محمد بن حمزة فناري (قرن نهم)، «منازل السائرين»خواجه عبدالله انصاري (م ـ 481ق) و «احياء علوم الدين»غزالي (م ـ 550ق) را مي‎توان نام برد.[1]
8. اخلاق
«علم اخلاق»علمي است كه از رفتارها، حالات و ملكاتِ شايسته و ناشايست سخن مي‎گويد؛ اينكه چه حركت و حالت و خصلتي بد يا خوب، سزاوار يا ناسزا، شمرده مي‎شود بستگي به نوعِ بينش و مبادي واصولي دارد كه شخص بدان ملتزم مي‎باشد. اين اصول و مبادي در علمِ «فلسفة اخلاق»از آن سخن به ميان مي‎آيد و جنبة زيربنايي نسبت به علم اخلاق دارد؛ در فرهنگ وحي، مسائل اخلاقي، در ضمن دستورات ديني جلوه‎گر بوده، بلكه غيرقابل انفكاك از آن مي‎باشد:
«بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكارِمَ الأخْلاقِ». (ص)
(برانگيخته شدم براي اينكه ارزشها و بزرگ منشي‎هاي اخلاق را به اتمام رسانم).
در ميان فرهنگ مسلمين «علم اخلاق»جزء فلسفة عملي محسوب مي‎شود كه بر اساسِ معيار اعتدال، رذائل و فضائل مشخص مي‎گردد اين رويّه متأثر از شيوه‎اي است كه «ارسطو»در كتاب اخلاقش «نيكو ماخوس»در پيش گرفته است و در ادامة آن در حوزة مسلمين «تهذيب الاخلاق»ابن مسكويه، «اخلاق ناصري»خواجه نصير الدين طوسي، «كيمياي سعادت و احياء علوم الدين»غزالي پديد آمده است. مهمترين منبع «تهذيب الاخلاق»باشد كه كتب ديگر در سطحي گسترده از آن متأثر مي‎باشند در قرون معاصر «محجة البيضاء»فيض كاشاني شرحِ «احياء علوم الدين»غزالي، «جامع السعادات»ملّا مهدي نراقي و «معراج السعادة»پسرش، ملا احمد نراقي پيروي از خط مشي «اخلاق ارسطو»مي‎باشد.
مسائل اخلاقي و روش‎هاي تغيير و تحوّلِ اخلاقي مذكور در اين كتب براساس «فلسفة اخلاق»‌است كه هماهنگي آن با فرهنگ وحي بسيار قابل تأمل است ليكن به جهتِ نفوذِ فراوان اين فكر اخلاقي در فهم و تدبر در آيات، آگاهي بر محتوايشان ضرورت دارد، تا كه با توجه به بينش الهي، مورد نقد و بررسي واقع گشته، صحّت و سقمِ مباحث، روشن شود.
آگاهي بر مباحثِ اخلاقي خصوصاً «فلسفه اخلاق»در فرهنگ غربي به جهت تأثير آن بر فرهنگ مسلمين، نيز بايد مورد توجه واقع گردد؛ توجه به «فلسفه اخلاق»در ميان مسلمين به تبع مطرح شدن آن در غرب،‌ پديد آمده است.
اينكه «آيا اخلاق بدون اعتقاد به خدا امكان دارد يا نه؟ خوب و بدِ اخلاقي وجود دارد يا نه؟ بر فرضِ وجود، معيارهاي آن كدام است؟ آيا «بايدهاي اخلاقي از «هست»هاي فلسفي ناشي مي‎شود يا نه؟ آيا اخلاق نسبي است يا مطلق؟»، از مسائل مهم «فلسفه اخلاق»است.
از جمله كتب در اين زمينه، «فلسفه اخلاق»شهيد مطهري،‌ «فلسفه اخلاق»آقاي مصباح يزدي، «كاوشهاي عقل عملي»آقاي حائري يزدي، «فلسفه اخلاق در تفكر غرب»ترجمه آقاي صانعي دره بيدي، «فلسفه اخلاق در قرنِ حاضر»تأليف ج.وارنوك، ترجمة آقاي لاريجاني، مي‎باشد.
9. علم رواية الحديث (مصطلح الحديث و رجال)
قرآن و احاديثِ معصوم ـ عليه السّلام ـ دو منبع اساسي در استنباط عقايد و احكامِ جميع روابط انساني مي‎باشند كه از دو جهت كلّيِ «متن»و «سند»مورد بررسي واقع مي‎شوند.
«سند قرآن»قطعي و متواتر است از اين رو نيازي به بحث اساسي ندارد جز آنكه «شبهه تحريف قرآن»و «مسألة اختلاف قرائتها»‌و بحث از «كيفيّت جمع آوري قرآن»، بحث مجدّد آن را ضروري مي‎نمايد تا روشن گردد كه اين شبهه، ربطي به سند قرآن ندارد چرا كه صرفاً تحريف به كم شدن آيات، ادّعا شده است نه افزايش آن؛ ديگر آنكه شبهه‎اي است باطل كه در ذهن كج انديشان مسلمان و مستشرقين ناآگاه و اكثراً مغرض نقش بسته است.
«اختلاف قرائت‎ها»كاري به قطعيّت قرآن ندارد و صرفاً به اختلاف لهجه در قرائت مربوط مي‎باشد و مسألة سوم نيز مشكلي نداشته خود به روشني قطعيّت سند را نشان مي‎دهد.
قطعيت سند قرآن به تناسب در علم «تاريخ قرآن»، «اصول استنباط»و «كلام»بحث مي‎گردد.
سند احاديث، جز رواياتِ اندكي قطعي نبوده، ‌نيازمند تتبع و بررسي مي‎باشد تا صحت انتسابِ حديث به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه ـ عليهم السّلام ـ روشن گردد؛ علمي كه عهده‎دار اين مسأله مي‎باشد علمِ «رواية الحديث يا اصول الحديث»[2] ناميده مي‎شود.
اين علم خود به دو شاخه تقسيم مي‎گردد:
«علم رجال»كه صداقت و عدالت ناقلين حديث و طبقات آنان را مورد تحقيق قرار مي‎دهد.
«علم مصطلح الحديث»كه از «كيفيت نقل حديث»از لحاظ تواتر يا وحدت نقل، اتصال يا انقطاع سند، و «مراتب نقل حديث»از لحاظ صحت نقل رجال حديث و ضعف نقل، و اصطلاحات مربوط به اين خصوصيات بحث مي‎نمايد.[3]
10 علم اصول و مباني استنباط و فقهِ دين
معيارهايِ‌ بررسيِ متنِ قرآن و حديث و ميزانِ ارزشِ آن دو منبعِ اساسي در فهم دين و احكام شريعتِ اسلام، در «علم اصول»مورد بحث و بررسي قرار مي‎گيرد؛ در كنار اين دو منبع، منابع مطرح شده ديگر همچون «عقل، اجماع، شهرت روايي و فتوايي، قياس و استحسان و غيره»مورد ارزيابي واقع گشته، اعتبار يا عدم اعتبار، ميزانِ ارزشِ دليليّت آنها و محدودة بكارگيريشان، براي فهم دين و استخراج احكام اسلام، مشخص مي‎گردد.
با اين توجه، ضرورتِ آگاهي بر اصولِ استنباط و صاحب نظر بودن در آن، در امرِ تدبر در قرآن و تفسير آن، روشن‎تر از آن است كه نيازمند دليل باشد.
فقهِ احكام اسلامي، بخشي از «فقه دين»است كه ضرورت آن در آيه «نَفْر»آمده است: «لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ...».[4] با اين وجود، اصطلاح «فقه و تفقه در دين»در لسانِ فقهاء منحصراً در حوزه احكامِ عملي و اجتهاد در آن، خلاصه مي‎گردد.
«علم اصول»نيز به عنوان ابزار استنباط در اين حوزه، مورد تحقيق و بررسي واقع گشته است، حال آنكه اين حوزه صرفاً هشت درصد آياتِ قرآن را شامل مي‎شود (حدود 500 آيه)؛ و بقيه قرآن كه شامل معارف، عقايد، تربيت و اخلاق و غيره مي‎باشد از حوزة استنباط به دور مانده است، از اين رو، تحقيق در ابزار خاصِ استنباط آنها، علاوه بر اصول ضروري معمول در حوزة احكام عملي، به غفلت سپرده شده، كاري جدّي در آنها صورت نگرفته است، در حالي كه «فقه دين و فقه قرآن و حديث»به اصولي فراتر از اصولِ معهود، نيازمند مي‎باشد، چنان كه در بحث منطق گذشت، تدبر در «اصولِ اعتقادات»امري تعقّلي بوده، خودِ اين تعقل، به تفكّر و به روش‎هاي صحيح تفكر و تعقل نيازمند مي‎باشد كه در جريان دعوت انبياء به آنها اشاره شده است؛ آنان با تكيه بر حضوريات و فطرياتِ مردم، با طرح سؤالهاي اساسي زندگي، بر فضاي غفلت‎زا و عقول راكدشان، هجوم آورده، آنان را به انديشيدن در حقيقتِ خود و جهان، دنيا و آخرت، وادار مي‎نمودند:
«أَ تُتْرَكُونَ فِي ما هاهُنا آمِنِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَلْعُها هَضِيمٌ وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً فارِهِينَ؟».[5]
(آيا در اين دنيا در حال امنيت رها مي‎شويد؟ در باغها و چشمه سارها و زراعتها و نخلي كه شكوفه‎اش با لطافت است و از كوهها خانه‎هايي به سرگرمي مي‎تراشيد؟).
«أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدي أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْني ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّي فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثي ألَيْسَ ذلِكَ بِقادِرٍ عَلي أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتي؟».[6]
(آيا انسان خيال مي‎كند كه بيهوده، رها مي‎شود؟ مگر نطفه‎اي نبود كه از آب گنديده‎اي پديد آمد سپس علقه‎اي شد پس خدا او را آفريد پس هماهنگ نمود پس از آن، دو زوج، زن و مرد را پديد آورد؟، ‌آيا چنان كسي توان آن را ندارد كه مردگان را زنده كند؟).
رسالتِ «تفقه در دين»در وسعتِ حوزه‎هاي شناخت، معارف، عقايد و نظامات و احكام اسلامي، ضرورتِ ارائه طرحي كلي و جامع و مستند از اسلام را مطرح مي‎نمايد؛ طرحي كه همة حوزه‎ها را در بر گيرد و ترتيبِ منطقي آنها و ارتباط منسجمِ‎شان را توضيح دهد و در پي آن سير منطقي و مستند مباحث هر يك از حوزه‎ها، از شروع تا ختم را ارئه نمايد.


[1] . ذكر منابع فراوان اين طائفه، به جهت تأثيرات گسترده و پيدا و ناپيداي آنان در فرهنگ مسلمين مي‎باشد.
[2] . اين علم به غلط «دراية الحديث» ناميده شده است حال آنكه «درايه» نظر به فهم محتواي حديث دارد نه سندِ آن.
[3] . براي توضيحات بيشتر رجوع كنيد: «رواية الحديث و دراية الحديث» كاظم شانه‎چي.
[4] . توبه/ 122.
[5] . شعراء/149ـ146.
[6] . قيامت/ 40ـ36.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 28 تیر 1391  10:00 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:فهم قرآن

علوم مورد نیاز برای فهم و تفسیر قرآن(4)

 

 


با توجه به اين طرح كلي و تفصيلي است كه بايد قواعد و مباني خاص استنباط در هر يك از حوزه‎ها، علاوه بر اصول و مباني استنباط عام، مشخص و منقّح گردد و سير منطقي و انسجام مباحث آنها تنظيم شود.
اين طرح اساسي و گسترده در حوزة فقه دين واصول استنباط آن، نه يك كار سطحي و ذوقي است كه از عهدة هر كسي برآيد بلكه پشتوانة نيرومندي از كليدهاي علمي و روحي را مي‎طلبد، آنان كه فكر و روحشان با قرآن تغذيه شده، در مكتب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ پرورش يافته‎اند و بر ضرورت‎ها و اوضاع و شرايط فردي و اجتماعيِ زمانِ خود آگاهي داشته، خود در آن، حضور فعّال علمي و عملي دارند.
11. علم اصول فقه
«اصول فقه»همان اصول مصطلحي است كه در حوز‎ه‎هاي علميّه تدريس مي‎شود و در خدمتِ همة حوزه‎ها، خصوصاً فقهِ احكام قرار دارد كه در ابتداي بحثِ قبل به آن اشاره شد.
به تعبير شهيد صدر: «علم اصولِ فقه، علم به عناصر مشتركي است كه براي استنباط جعل شرعي به كار مي‎آيد».[1]
اين علم از سه بخش كلي «دليليت و دلالت و نسب ادله»، و بخش فرعي اجتهاد و تقليد بحث مي‎نمايد.[2]
«دليليت»‌از ادله و حجت‎هاي شرعي در زمينة «قطع، ظن و شك»بحث مي‎نمايد.
ادله در حوزة قطع و ظنّ را «ادلّه اجتهادي»و در حوزة شكّ (فقدان دليل اجتهادي) را «ادلّه فقاهتي يا اصول عمليّه»‌مي‎نامند.
ادلة اجتهادي،‌كتاب و سنت و عقل و اجماع مي‎باشند كه به همراه آن بحث شهرت روايي و فتوايي، قياس و استحسان و غيره مطرح مي‎شود و ارزش دليليت هر يك مورد بحث قرار مي‎گيرد.
«كتاب»،‌ مهم‎ترين منبع استنباط است كه سندش, قطعي و محتوايش، مصون از زيادت و نقصان مي‎باشد و مرجعي عمده در حل و فصل و رفع تعارضات و اختلاف‎هاي ميان ادلة مستفاد از منابعِ ديگر، به حساب مي‎آيد.
ظواهر آيات قرآن،‌ حجيت داشته بعد از توجّه به «آيات ديگر، روايات معتبره و حكمِ قطعي عقل»، قطعيّت مي‎يابد؛ چرا كه «عقل»، «حجت باطني»و «كتاب و سنت (وحي الهي)»، «حجت ظاهري»هستند، كه ناظر به هم و مؤيد يكديگر مي‎باشند.
«سنت»‌قول و فعل و تقرير معصوم ـ عليه السّلام ـ مي‎باشد كه از طريق نقلِ راويان احاديث به دستمان رسيده است كه در واقع آنچه در دسترس ما قرار دارد احاديثِ حكايتگرِ سنتِ معصوم ـ عليه السّلام ـ به ادّعايِ راويان مي‎باشد؛ پس صدورِ محتوايش قطعي نبوده و نيازمند تحقيق مي‎باشد كه متن و سند، هر دو را دربر مي‎گيرد.
در احاديث ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ علاوه بر «احراز صدور»، «جهت صدور»را نيز بايد مدّنظر قرار داد تا معلوم گردد انگيزة سخن، بيان حكم الهي بوده است يا اينكه به قصد فريبِ خبرچينان و دشمنان دين صادر شده است.[3]
نكتة ديگر در احاديث، اجازه «نقل به معنا»مي‎باشد كه باعث مي‎شود تكيّه بر خصوصيّاتِ موجود در تعابير احاديث را جهتِ استخراج حكم و دليل، بسيار محدود گرداند مگر آنكه صدور عينِ الفاظ احراز شده باشد.
با اين توجّهات، هرگز نبايد اخبار معتبر، ضد يا نقيض قرآن باشند كه در اين صورت، زخرف و باطل بوده، بايد بر ديوارش كوبيد چرا كه هرگز بيان معصوم، ضد يا نقيض قرآن نخواهد بود.[4]
«سنت»همچون قرآن «محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقيّد و مجمل و مبيّن»را داراست كه در بحث «نِسَبِ ادله»مورد بررسي قرار مي‎گيرد.
«عقل»‌در اصول دين، مستقل بوده، در حوزة احكام شرعي، مي‎تواند لوازمِ احكام و حكم آنها را مشخص نمايد؛ اين استلزاماتِ عقلي، مبحث «مقدمة واجب، ضدّ، اجتماع امر و نهي، دلالت نهي بر فساد و مبحثِ اجزاء»را در بر مي‎گيرد.
«اجماع»دليلِ مستقلي نيست مگر آنجا كه از طريق حسّ يا حدس و يا استقراء، كاشفِ از قول معصوم ـ عليه السّلام ـ باشد.
با اين توجه «شهرت فتوايي»ارزش مستقلي نداشته، مي‎تواند به عنوانِ مؤيدي بر دليلِ حكم و مرجّحي در هنگام تعارض ادله به حساب مي‎آيد.
«شهرت روايي»يكي از مرجّحات منصوصه در روايات، هنگام تعارض اخبار مي‎باشد.
«قياس»دليلِ عقلي ظني است كه جز در موارد تصريح به علت و فلسفة حكم در روايات، ارزشي نداشته، در بيانات معصومين ـ عليهم السّلام ـ ، استفاده از آن، به شدّت نهي شده است.
«استحسان»در صورتِ تعارضِ عللِ استنباط شده، مطرح است كه ضعيف‎تر از «قياس»بوده ارزش شرعي ندارد؛ چرا كه عقل را به درك عللِ احكام، راهي نيست تا كه نوبتِ ترجيح علتي بر علت ديگر رسد.
ادلة مطرح شده ديگر از جانب اهل سنّت، بر فرض صحّت، ادله‎اي جدا از مستقلات عقلي و مستلزمات آن و اجماع، نمي‎باشند.
در شرايطِ فقدانِ دليل اجتهادي، اصول عملي مطرح مي‎شود كه «برائت»و «احتياط»و «تخيير»و «استصحاب»را در بر مي‎گيرد.
«برائت»در موارد شك در اصل تكليف بدون علم به حالت سابق، «احتياط»‌در موارد شكّ در مورد تكليف، «تخيير»در موارد دائر بودن امري بر وجود و حرمت، و «استصحاب»‌در موارد شبهات حكمي و موضوعيِ داراي حالت سابقه، مطرح مي‎شوند.
در بخش دوم، پس از فراغت از مبحث «دليليّت»مقدار دلالت ادلّه و ظهورات آنها مورد بحث واقع مي‎شود، در اينجا نه «دلالت وضعي تصوري»‌و نه «دلالتِ تصديقي اولي»، بلكه «دلالت تصديقي جدّي»مورد نظر مي‎باشد كه از توجه به مجموعه قرائن حالي و مقالي بدست مي‎آيد؛ كشف اين قرائن، نيازمند آشنايي و انس با اسلوب كلام و سبك گفتار قرآن و معصوم ـ عليه السّلام ـ و احاطة بر كتاب و سنت مي‎باشد.
در بخش «نِسبَ ادلّه»رابطة ميان ادلّه مورد بررسي قرار مي‎گيرد كه «عام و خاص»، «مطلق و مقيد»«مجمل و مبين»، «محكم و متشابه»، «ناسخ و منسوخ»، «حاكم و محكوم»و «وارد و مورود»، «تزاحم»و «تعارض»را در بر مي‎گيرد و در پي آن، از معيارهايِ جمع ميان ادلّه و معيارهاي ترجيحِ يكي بر ديگري، سخن به ميان مي‎آيد.
در پايانِ علم اصول، بحث اجتهاد و تقليد و شرايط آن دو مطرح مي‎گردد.
12. علم فقهِ احكام
«فقه احكام»بخشي از قرآن و سنت است كه گسترده‎ترين تحقيقاتِ فقهاء و علماي اسلام را از آغاز تاكنون بخود اختصاص داده است و در واقع عميق‎ترين تدبّرها در پانصد آيه از قرآن و روايات ذيل آنها صورت گرفته است، از اين رو آگاهي بر نظرات آنها و كيفيت استدلال و برداشت آنها از قرآن زمينة مساعدي را براي تدبر صحيح در قرآن فراهم مي‎آورد.
توانايي نقد و بررسي اقوال فقهاء شرط اساسي در صلاحيّت تفسير مي‎باشد.
«فقه احكام»ابواب بسيار متنوعي را در بر گرفته است كه شامل احكام عبادي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي، حقوقي، قضايي و جزايي مي‎باشد كه احكام تكليفي و وضعي، ‌هر دو را دربر دارد.
13. تاريخ اسلام
«اسلام»ديني است جامع كه همة شئونات زندگي فردي و اجتماعي، اعمّ از معارف، ‌عقايد، نظامات و احكام را دربر مي‎گيرد[5] و هدفش دگرگوني اساسي در همة حوزه‎ها مي‎باشد از اين رو «اسلام»نه يك مكتب اعتقادي، كه يك نهضت فراگير است و «قرآن»، كتاب اين نهضت، بيانگر و توضيح دهندة اهداف، مسائل و مراحل نهضت و پاسخگوي تمام نيازهايِ فكري ـ روحي و معرفتي عمليِ رهيافتگان، و هدايتگر بشريّت گمراه و سرگشته به صراط آزادي از غير و بندگي خدا مي‎باشد.
پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ در كنار شرح و بسط و تفسير قرآن، عاليترين نمونة عينيِ انسانِ آرمانيِ اين مكتب است كه سيره و رفتارش در مراحلِ مختلفِ نهضت، الگويِ عمليِ ‌قرآن به شمار مي‎آيد كه سه سؤال اساسي؛ «به كجا بايد رفت؟، از كجا بايد آغاز كرد؟، و چه بايد كرد؟»را در فرد و جامعه، پاسخ مي‎دهد؛ از اين رو آگاهي بر تاريخِ بعثتِ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ تا رحلت حضرت و اوضاع منطقه‎اي و جهاني معاصر آن براي درك پيام‎ها و اشارات قرآن، شأن نزول آيات؛ و چگونگي تطبيقِ آيات بر مصاديق خارجي، بسيار ضروري مي‎باشد.
در كنار تاريخ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ آگاهي بر تاريخ ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ بسيار ضرورت دارد چرا كه آنان جانشين پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، مفسرِ مخصوص و چهرة عملي قرآن، امام امت اسلامي و نشان دهندة شأنِ تأويل آيات (تطبيق قرآن بر مصاديق جديد)، مي‎باشند:
«يا عَليُّ أنا أُقاتِلُ النّاسَ علَي التّنزيلِ وَ أنتَ تُقاتِلهُمْ عَلي التَأويلِ». (ص)
(اي علي، من با مردم بر سر تنزيل قرآن مي‌جنگم و تو با آنان بر سر تأويل قرآن خواهي جنگيد).
شرايط گوناگون و بسيار متنوع هر يك از ائمه با يكديگر و با دوران پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، نمونه‌هاي بسيار متنوع و روشنگري از چگونگي تطبيق و پياده‌ كردن قرآن را به ما نشان مي‌دهد و اين از بركات عظيم ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ مي‌باشد كه موضع‌ گيري صحيح، در برابر شرايط گوناگون را به ما آموخته‌اند؛ از اين رو، بي‌جهت نيست كه يكي از فقهاي بزرگ اهل سنت مي‌گويد: «اگر سيرة علي ـ عليه السّلام ـ نبود، ما چگونگي برخورد با گروههاي منحرف مسلمان را نمي‌دانستيم و از احكام آن آگاه نمي‌شديم»؛[6] با كمال تأسف نه تنها اكثريت امت اسلامي، اهل سنت، از سيرة ائمه معصومين در غفلت و بي‌خبري بسر مي‌برند، بلكه پيروان آن بزرگواران نيز، آن گونه كه بايد به مشي فكري ـ عملي آنان آگاهي ندارند.
14. تاريخ قرآن و حديث
«تاريخ قرآن»جزيي از تاريخ اسلام مي‌باشد كه در آن از جريان تاريخي نزول وحي و اقسام آن، نزول تدريجي و دفعي، ترتيب نزول آيات و سور، كتابت و حفظ و جمع آوري و ترتيب فعلي قرآن و زمان اعراب و نقطه و شماره گذاري آيات و چگونگي پيدايش اختلاف قرائتها بحث مي‌نمايد، كه آگاهي بر آن، بر مفسر قرآن ضروري است.


[1] . دروسٌ في علم الأصول، ج 2، ص 11.
[2] . مباحث اين علم در كتب مختلفِ اصول فقه، تقسيم بندي و سيري متفاوت را نشان مي‎دهد نظري به كتاب‎هاي «معالم الاصول» فرزند شهيد ثاني، «قوانين الاصول» ميرزاي قمي، «كفاية الأصول» آخوند خراساني و «حلقات الأصول» شهيد صدر اين مسأله را به خوبي نشان مي‎دهد. تقسيم فوق از يكي از اساتيد، اخذ گرديده است.
[3] . «تقيه» در بيان حقايق و احكام ديني در قرآن و سنت پيامبر راه ندارد و فقط شامل سنت ائمه مي‎باشد كه به دليل اختناق و يا عدمِ كشش عقليِ مردم، در مواردي به ضرورت، از بيان حقايق خودداري مي‎نمودند، شناسايي اين دسته روايات نيازمند احاطه بر قرآن و روايات و اصول استنباط و آگاهي بر تاريخ ائمه مي‎باشد.
[4] . در قرآن و خصوصاً روايات، توجه به مقاصدِ سخن معصوم خصوصاً در مواردِ اخبار به ظاهرِ متعارض، ما را به حقايقِ پنهانِ فراواني در امرِ سنت معصوم و احكام صادره، هدايت مي‎كند: «أفْقَهُ الناسِ مَنْ عَرَفَ مَعانِيَ كَلامِنا». معصوم ـ عليه السّلام ـ
[5] . «نظامات»، مقصود نظامِ تربيتي، اخلاقي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و حقوقيِ قضايي و جزايي، مي‎باشد و مقصود از «احكام» دستورالعمل‎ها در همه اين زمينه‎ها، مي‎باشد.
[6] . «و قد فتح باب الحرب بينكم و بين أهل القبلة و لا يحمل هذا إلّا أهل البصر و العلم بمواضع الحقّ...». (نهج البلاغه، خ 173).
«ايُّها النّاسُ فإِنّي فَقَاْتُ عَيْنَ الفِتْنَة وَ لَم يَكُنْ لِيَجْتَرئَ عَلَيْها أحَدٌ غَيْريِ... وَلَوْ قَدْ فَقَدْ تُموني وَ نَزَلْتْ بِكُم كَرائهُ الأُمُورِ وَ حَوازِبُ الخُطُوبِ لأطرَقَ كثيرٌ مِنَ السّائلينَ وَ فَشِلَ كَثيرٌ مِنْ المَسْؤُولينَ». (نهج، خ 93)

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 28 تیر 1391  10:00 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:فهم قرآن

علوم مورد نیاز برای فهم و تفسیر قرآن(5)  

 

 


«تاريخ حديث»جزء لاينفكي از تاريخ زندگي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ است، چرا كه منعكس كنندة انديشه و رفتار و عكس العمل آنان در برابر جامعه‎شان، و حلقة واسط ميان ما و شخصيّت معصومين ـ عليهم السّلام ـ مي‎باشد.
«احاديث پيامبر»تاريخ بغرنج و دردآوري دارد؛ بعد از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ به فاصله كوتاهي نقل و كتابت حديث در كمالِ شگفتي، به دستور خليفه دوم منع گرديد و متخلفين تهديد به مجازات شدند به اين بهانه كه: «قوم يهود كتابي (از سنت موسي ـ عليه السّلام ـ) نوشتند و به آن روي آوردند و كتاب خدا را واگذاشتند».[1]
عجبا، با وجود بيانِ صريح قرآن در ضرورتِ تفسير قرآن توسط سيرة پيامبر، چگونه به اين منطق روي آوردند[2] و اصحاب آن را پذيرفتند؛ خشونت خليفه دوم چنان بود كه جز علي ـ عليه السّلام ـ و گروهي اندك، كمتر كسي جرأت مخالفت با او را داشتند، از اين رو، عدم كتابتِ حديث در كنار نقل ترديد آميز حديث، ادامه يافت تا به آنجا كه در زمانِ معاويه حديث سازي به نفع خلافت و عليه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در سطح حيرت انگيزي گسترش يافت آن چنان كه حقايق با اباطيل ممزوج و مشتبه گرديد، مروري گذرا بر صحاح ششگانه اهل سنّت و احاديث متعارض و متناقض فراوان آنها، گوشه‎اي از اين جريان تأسف بار را منعكس مي‎كند.
اين جريان، تا زمان عمر بن عبدالعزيز ادامه يافت و براي اولين بار وي دستور كتابت و جمع آوري احاديث را صادر نمود و عملاًَ تدوين منابع روايي اهل سنّت از نيمه قرن دوم هجري (سال 143) آغاز گشت، برخلافِ اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ كه از زمان اميرمؤمنان ـ عليه السّلام ـ ، خصوصاً از زمان امام باقر ـ عليه السّلام ـ (57ـ104) كار تدوين احاديث آغاز گشته بود.
در ادامه اين جريان تدوين است كه كتب صحاح اهل سنت، و اصول و جوامع و كتب اربعه شيعه پديد آمد.[3]
15. تاريخ تفسير
تدبر در قرآن و تفسير آن، ضرورت آگاهي بر تاريخ تفسير را مطرح مي‎نمايد كه در آن، ‌آ‎غازِ جريانِ تفسير، سير تحول و گوناگونيِ تفسير، مراحل آن تاكنون، نگرشها و شيوه‎ها و اهداف تفاسير مورد بحث و بررسي قرار مي‎گيرد؛ آگاهي بر اينكه، مكتب تفسيري اهل سنت، از كتب تفسيري ائمة معصومين ـ عليهم السّلام ـ بركنار بوده، در آغاز از اقوالِ علماي يهودي و مسيحي تازه مسلمان همچون «عبدالله بن سلام، كعب الاحبار، تميم داري، ‌وهب بن منبّه و ابن جريج»، تغذيه گرديد،[4] شگفتي انسان را برمي‎انگيزد و ريشه‎هاي اسرائيليات را در جريان تفسير نشان مي‎دهد.
اين انحراف از مكتبِ تفسير اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ ضايعات بسيار عظيمي را در فهم قرآن پديد آورد كه به اين زودي قابل جبران نيست.
دفاع از اين پايه گذاران تفسير و گنه كار جلوه دادن مفسرين بعدي در نقل اسرائيليات!، در عين تعجب چيزي از گناهِ اين انحرافِ بزرگ و شرمندگي آن نمي‎كاهد،[5] جرياني كه به قصد دور كردن مردم از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ صورت پذيرفت و با تبليغ بيش از حدّ و مبالغه آميز در شخصيت ابن عباس و عمده كردن او در تفسير قرآن، شخصيت عظيم و غير قابلِ انكار علي ـ عليه السّلام ـ ، استاد ابن عباس، را عملاً به فراموشي انداختند،[6] جرياني كه هم اكنون نيز خوراك فكري آلوده‎اي براي معاندين و مغرضيني همچون «سلمان رشدي»فراهم مي‎آورد.[7]
دوري از فرهنگ اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ تا بدانجاست كه «شيخ محمد عبده»اعتراف مي‎كند در مسافرتي به لبنان در هتلي براي اولين بار با كمال تعجب با كتابي بنام «نهج البلاغه»سخنان علي ـ عليه السّلام ـ آشنا مي‎شود و از عظمتِ محتوايش در شگفتي فرو مي‎رود! و سپس به شرح و نشر آن مي‎پردازد.
16. تاريخ عمومي جهان و تاريخ تمدنها و اديان
بخش مهمّي از قرآن را «قصص انبياء»از آدم ـ عليه السّلام ـ تا رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ تشكيل مي‎دهد، مطالعة تاريخ زندگي بشر و تمدّنها و خصوصاً تاريخِ اديان الهي و اديان منحرف، زمينة بسيار مفيدي براي فهم و دركِ اشاراتِ قرآن پديد مي‎آورد، چرا كه قرآن به دقت و لطافت و اختصار، سرگذشت و سرنوشت اقوام گذشته در برابر انبياء را، منعكس مي‎نمايد كه كشفِ بعضي از آنها به آگاهي بر تاريخ، نيازمند است و ديگر اينكه در اين ميان يكي از چهره‎هاي اعجاز قرآن آشكار مي‎شود و آن، چگونگيِ گزينش‎گريِ قرآن از حوادث تاريخي و گزارش آن است كه بطور كلّي از جهت شيوة خبرنگاري، محتواي گزارش و هدف از آن، با طبيعت گزارش دهندگي بشر، متفاوت، و از نقائض و ضعف آن بركنار مي‎باشد.[8]
نكته ديگر در آگاهي بر تاريخ، كشف صدقِ گزارش قرآن است كه دليلي ديگر بر حقانيّت قرآن به شمار مي‎آيد.
مطالعه تاريخِ جهان و اديان از زمان ظهور اسلام تاكنون ما را به ريشه يابي جريانهاي انحرافي و تفسيري رهنمون مي‎شود؛ خصوصاً جرياناتِ انحرافي كه بعد از رنسانس و شروعِ هجومِ استعمار غرب به ممالك اسلامي، در ميان مسلمين، پديد آمد.
قرآن كريم خود در آيات بسياري، تأكيد بر سير در زمين جهت تحقيق و بررسي در چگونگي سرنوشتِ اقوام بشري دارد تا حقيقت دعوتِ قرآن و بطلانِ عقايد و رفتار منكرين اسلام روشن گردد:
«أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ».[9]
(و چرا در زمين سير نكردند پس به دقّت بنگرند، سرنوشت كساني كه قبل از آنها ـ مشركين ـ بودند، چگونه شد؟ آنان از نظر قدرت از ايشان شديدتر بودند و زمين را زير و رو كردند و آن را آباد نمودند بيش از آنچه كه ايشان آن را آباد كردند، و رسولان آنها روشنگري‎ها را آوردند، پس هرگز خدا چنين نيست كه به ايشان ستم نمايد و ليكن آنان خود، به خود ستم روا مي‎داشتند).
17. علم تاريخ و فلسفه آن
«علم تاريخ»، از روشها و معيارهاي تحقيق و بررسي حوادث گذشته سخن مي‎گويد و در پي آن به تحقيق و بررسي جهت كشفِ قوانينِ حاكم بر پيدايش و رشد و اعتلاء و انحطاطِ جوامعِ بشري مي‎پردازد[10] كه به كمك آن مي‎توان، حوادثِ آيندة جوامع بشري را با توجه به سير حوادث در حال حاضر پيش بيني نمود و يا اينكه با توجه به قوانين اعتلاء و سقوط جوامع و عوامل پديد آورنده آن، ‌مسير حركت جوامع بشري را به سمت اهداف مورد نظر كشاند.
«فلسفه تاريخ»به نگرش كلّي جريان حوادث و سير جوامع بشري و قوانين حاكم بر آن، توجه دارد و ديگر اينكه مراحلِ كلي سيرِ جوامع و سرنوشت نهايي جوامعِ بشري را توضيح مي‎دهد و در واقع به نوعي پيش گويي مي‎پردازد،[11] كه از نوعِ نگرش و اعتقاد افراد و مكاتب ناشي مي‎شود هم چنان كه، حكومت جهاني حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ حكايتگر پيش بيني اسلام، نسبت به آينده مي‎باشد.
قرآن كريم در بيانِ حوادث با شگفتيِ تمام، هم به گذشته مي‎پردازد و هم حال و آينده را مطرح مي‎نمايد و به عبارت روشن‎تر هم به «گزارش حوادث»گذشته و حال و آينده مي‎پردازد: «تاريخ نقلي»؛ و هم به تحليل و بررسي حوادث اقدام مي‎نمايد: «تاريخ تحليلي»؛ و هم از كليدها و روشهاي تحقيق در تاريخ سخن به ميان مي‎آورد: «روشهاي تحقيق در تاريخ»؛ و هم از «سنتهايِ الهي»حاكم بر حوادث سخن مي‎گويد: «علم تاريخ»؛ و دست آخر به بيان سير كلي جوامع و آينده بشريّت مي‎پردازد كه «فلسفه تاريخ»نام دارد.
با اين توجه، ضرورتِ آگاهي از تاريخ نقلي و تحليلي و هم چنين علم تاريخ و فلسفه آن، بستر مساعدي براي فهم و تدبر در آيات را پديد مي‎آورد كه به هيچ وجه مفسّر از آن بي‎نياز نمي‎باشد.
در آيه گذشته «أَفَلَم يَسيرُوا»به روش برخورد با حوادث تاريخي (فكري يا بصري)، «في الأرضِ»به وسعت سير و مطالعه، «فَانْظُرُوا»به روش تحقيق و كيفيت تحقيق، «كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ»به نتايج تحقيق و قوانين حاكم بر سرنوشتِ اقوام نظر دارد، كه در آيات بي‎شماري اين نكات را تكرار مي‎نمايد[12] و در جريان بيان حوادث عملاً آنها را به كار مي‎گيرد.[13]
اصطلاح «قِصّة»در فرهنگ قرآن، «پي جويي و تحليل و بررسيِ حوادث مهم تاريخ انبياء براساس بينش الهي»مي‎باشد كه هدف از آن «عبرت و درس گرفتن از حوادث، براي زندگيِ جاري خود، و تذكر و بيداري، و تحوّل و تثبيتِ دلِ مؤمنين مي‎باشد».[14]
جهت سرعت و دقت و صحتِ نتايج در مطالعاتِ منابع تاريخي و حوادث اجتماعي به چند نكته از قرآن بايد توجه داشت:
«فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ».[15]
«قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الُْمجْرِمِينَ».[16]
تعبير «سيرُوا»: پيوستگي مطالعه و توجه به جريان پيوسته يك حادثه از شروع تا ختم، نه بخشي از آن را مطرح مي‎نمايد.
«فَانْظُرُوا»: دقت توجه و عمق‎نگري در حين مطالعه و سير را مي‎رساند كه توجهي جزئي و تفصيلي مي‎باشد، در آيه 11 انعام تعبير «ثُمَّ»به جاي «فاء»، توجه اجمالي و كلي به كلِ يك جريان و يا مجموعه جريانات شرك، كفر، تكذيب و جرم در طول تاريخ مي‎تواند داشته باشد.


[1] . طبقات ابن سعد، (ج 3، ص 282، در ترجمة عمر)، «علم الحديث و دراية الحديث» كاظم شانه‎چي (ج 1، ص 26، اختلاف صحابه در تدوين حديث).
[2] . اشاره به آيه 44 نحل: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ».
[3] . جهت بحث گسترده از تاريخ و منابع روايي رجوع كنيد به: «علم الحديث و دراية الحديث» كاظم شانه‎چي.
[4] . به اعترافِ ذهبي در «التفسير و المفسرون»، مواضع بسياري از صحيح مسلم،‌ ابوداود، ترمذي و نسايي از سخنان كعب الاحبار آكنده است (ج 1، ص 189)، و تفسير طبري مملو از سخنان ابن جريج، مسيحي تازه مسلمان و تاريخ طبري سرشار از اقوال «عبدالله بن سلام» مي‎باشد كه بسياري از مفسرين آنها را در كتب تفسيرشان آورده‎اند. (رك: ج 1، ص 198، 186).
[5] . منطق «ذهبي» در كتابش بسيار عجيب و شنيدني است (ج 1، ص 191) و عجيب‎تر از آن، تحليلش در علتِ انحرافِ جريانِ تفسير مي‎باشد، وي مدعي است شيعه و خوارج از سال 41 در برابر جمهور مسلمين، مبدأ ظهور بدعتها و كذب و افترائها در حوزة حديث و قرآن گشتند! (ج 1، ص 158)، جهت اطلاع بيشتر از ص 63 تا 90 و 157 تا 203، ج 1، «التفسير و المفسرون» مطالعه شود.
[6] . ذهبي با وجود اعتراف به شأن علي ـ عليه السّلام ـ و عدم درك ابن عباس در سن بلوغ، زمان پيامبر را (13 ساله در زمان رحلت پيامبر)، وي را بعد از ابن عباس و ابن مسعود معرفي مي‎نمايد به اين عذر كه شيعه از او دروغ روايات زيادي نقل مي‎كند و ديگر اينكه روايت صحيح از او بسيار كم است، چرا؟ چون شيعه مقصّر است؟ عجبا! مگر او چهرة شاخصِ اسلام و خليفة چهارم نبود، پس چرا جمهور از او روايت صحيح نقل نكردند! (ج 1، ص 64، 88 تا 90).
[7] . ابن كثير در تفسيرش، ج 4، ص 17 اعتراف مي‎كند، خليفة دوم مستمع سخنان كعب الاخبار و عامل نشرآنها در ميان مردم بود! به نقل از ذهبي (ج 1، ص 163).
[8] . تفاوت «قصص قرآن»، ‌با منابع مشابه بشري، بحث مفصّلي را مي‎طلبد كه به اميد خدا در رساله ديگري كه در دست اقدام است، ‌خواهد آمد.
[9] . روم/ 9.
[10] . اين تعريف تلفيقي است از دو نظر كه يكي به «روش‎هاي تحقيق» نظر دارد و ديگري به «كشف قوانين»، تعريف دوم با «علم تاريخ» تناسب بيشتري دارد چرا كه روش‎هاي تحقيق در علوم، بطور كلي در «علمِ متدلوژي يا روش شناسي» بحث مي‎گردد.
[11] . اين تعريف تلفيقي از دونظر است كه يكي «فلسفة تاريخ» را نوعي علم مي‎شمارد كه قدرت «كشف قوانين و پيش بيني آينده» را دارد و ديگري آن را به علتِ عدم تكرارپذيريِ كل جهان، خارج از علم و مبتني بر نگرش فلسفي و اعتقادي مي‎شمارد كه اگر به علمِ غيب مسلح باشد، مي‎تواند حوادث و سرنوشت جهان را «پيش گويي» و نه «پيش بيني»، نمايد و الّا صرفِ يك عقيدة شخصي يا گروهي بدون دليل خواهد بود. براي توضيح بيشتر رجوع كنيد: «جامعه و تاريخ» و «فلسفه تاريخظ شهيد مطهري، «جامعه و تاريخ در قرآن» آقاي مصباح يزدي و «فلسفه تاريخ» دكتر سروش.
[12] . رك: (يوسف/ 109، حج/ 46، فاطر/ 44، غافر/ 21 و 82، محمد/ 10) اين آيات نوعي گِله و شكايت در عدم تحقيق در تاريخ را با خود دارد. آيات ديگر: (آل عمران/ 137، انعام/ 11، نحل/ 36، روم/ 42) تشويق به تحقيق را به همراه دارد و آية 20 عنكبوت،‌تحقيق در ابتداي خلقت را تشويق مي‎نمايد.
[13] . سيري گذرا در قصص قرآن اين معني را به خوبي نشان مي‎دهد.
[14] . رك: (يوسف/ 111، نازعات/ 26، هود/ 120).
[15] . نحل/ 38.
[16] . نمل/ 69.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 28 تیر 1391  10:01 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:فهم قرآن

 

علوم مورد نیاز برای فهم و تفسیر قرآن (6)

 

 

 


«كَيْفَ كانَ»: توجه به كيفيّت تحقق حادثه دارد تا رابطة ميان اعمال خاص و نتايج مشخص آن مكشوف گشته، قانونمندي حوادث و عدم تبديل و تحويل پذيريِ سنّت الهي جلوه‎گر شود.
«عاقِبَةُ المُكَذِّبينَ، المُجْرِمينَ»: توجّه اساسي به نهايتِ حوادث نه اوايل و اواسط آن را مي‎رسد و الّا مطالعة تاريخ بدونِ توجه به عاقبت‎ها، نتايج غلطي را بدست مي‎دهد، تعبير «مكذّبين و مجرمين»توجه به شخصيت دروني هلاك شدگان و شخصيت و عملكرد اجتماعي آنان دارد كه تكذيب نظر به فكر و اعتقاد و «جرم»نظر به عمل دارد و اثر رواني و اجتماعي تكذيب مي‎باشد.[1]
18. تاريخ علوم
تاريخِ علوم، بطور كلي و علوم انساني و علوم پايه آن بالخصوص[2] چشم انداز روشني از جريان سير و تحوّل يك علم را در برابر محقق مي‎گشايد و نكاتِ پنهانِ بسياري را در حوزة آن علم، آشكار مي‎نمايد كه در دركِ مسائلِ موجود علم و روابط ميان آنها و اهداف و ريشه‎هاي مسائل و علل پيدايش آنها، بسيار مفيد مي‎باشد.
از اين رو مطالعة تاريخِ فلسفه، كلام، عرفان، فقه و اصول، منطق و متدلوژي، روانشناسي و جامعه شناسي و اقتصاد و سياست و حقوق و اخلاق»، ضرورت دارد كه در واقع شناسنامة كلي آنها را برايمان روشن مي‎گرداند.
در كنارِ علومِ مذكور، آگاهي اجمالي بر تاريخِ علوم تجربي در درك تأثير و تأثراتِ ميان علوم تجربي و انساني بسيار ضروري است چرا كه علوم تجربي و انساني براي هم مسأله سازي كرده زمينة وسيع‎تري از مطالعه و تحقيق را در حوزة يكديگر فراهم مي‎آورند.
19. علم به زمان وعصر خود
قرآن خورشيدي است كه ناظر بر مشكلات فردي و اجتماعي هر عصر و عهده‎دار درمان آنها مي‎باشد.[3]
از اين رو برايِ دركِ صحيحِ پيام قرآن، نسبت به عصر و زمان خود بايد به مجموعه نيازها و اوضاع و شرايط اجتماعي، فرهنگي، اخلاقي، سياسي، اقتصادي، حقوقي و بين الملليِ زمان خود آگاهي داشته باشيم؛ اين آگاهي، ضرورتِ حضور در اجتماعات و معاشرت با مردم كوچه و بازار را در پي دارد، عرضة تجربه و آگاهي اجتماعي بر قرآن، نكات ظريفِ آيات را در تحليل و بررسيِ حوادث بر ما مكشوف مي‎گرداند علاوه بر آنكه متدبّر در قرآن را در حركت‎هاي اجتماعي از لغزش و فرو غلطيدن در شبهات و جريانهاي انحرافي و فهم غلط آيات مصون مي‎دارد:
«العالِمُ بِزَمانِهِ لايَهْجُمُ عَلَيْهِ اللَّوابِسْ (الهَواجِسُ)». (ص)
(برعالم به زمان خود، افكار آلوده و شبهات هجوم نخواهد آورد).
مراقبتِ در معاشرت‎ها و رعايت موازين و احكام شرعي در ارتباطات، نور فهمِ قرآن و فرقانِ تشخيص حق از باطل را به ما در صحنه‎هاي اجتماعي ـ سياسي عطاء خواهد نمود:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً وَ يُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ».[4]
(اي كساني كه ايمان آورديد اگر مستمراً تقوايِ از خدا پيشه كنيد او براي شما فرقاني قرار خواهد داد و آلودگيهايتان را از وجودتان پاك خواهد نمود و شما را خواهد آمرزيد و خدا صاحب فضلِ عظيم است).
در بيان حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در اولين خطبة خلافتش، آگاهي بر نظام و قانونمندي الهي جامعه و جهان و آگاهي بر عواقب درگيري با نظام وسنتهاي الهي (آگاهي سياسي ـ اجتماعي و تاريخي) موجب حصول تقوا و موضع گيري صحيح در حركت‎هاي اجتماعي مي‎باشد:
«إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ العِبَرُ عَمّا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ المَثُلاتِ حَجَزَتْهُ التَّقْوي عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهات».[5]
(به يقين كسي كه عبرت از حوادث، پرده از نتايج عقوبتها را براي او به روشني، برداشته است، تقواي الهي او را از سرعت و شتاب و هجوم و فرو غلطيدن در شبهات باز خواهد داشت).
و اساساً شأن الهيِ عالم و خصوصاً مفسّر قرآن، اقدام به درمان مشكلات فكري ـ روحي مردم مي‎باشد كه بدون معاشرت، امكان نخواهد داشت، همان شأني كه رسول خدا دارا بود: «طبيبٌ دَوّارٌ بِطبِّهِ».
اين شأن يكي از شروط اساسي در فهم و تدبر و تفسير صحيح قرآن مي‎باشد كه متأسفانه بسياري از مفسرين از آن بركنار بوده‎اند و در نتيجه تفاسير قرآن، آثار و نتايج مورد انتظار را به بار نياورده است.
تذكر: دوري و پرهيز از آلودگي‎ها و افكارِ آلودة مردم، در عين معاشرتِ با آنان، نكتة مهمي است كه بايد به آن عنايت كرد:
«كُونُوا مَعَ النّاسِ وَلاتَكُونُوا مَعَهُمْ». (ع)
و اين رياضتي است كه اولياء خدا در جهت هدايت و كفالت عيال الله (مردم) با آغوش باز، آن را به جان خريده‎اند؛ نكتة ديگر، حفظ موازنه در پرداختن به سازندگي خود و معاشرت با ديگران است؛ هميشه بايد رزق فكري ـ روحي خلوتِ با خدا در شكل‎هاي نماز، مناجات و ترتيلِ قرآن و غيره، پشتوانه معاشرت با مردم و ورود در مباحثِ اجتماعي ـ سياسي باشد.
20. علوم انساني
قرآن در جريان هدايت و رهبري فرد و جامعه، حقايقي بي‎شمار از مسائل رواني و اجتماعيِ انسان را مطرح مي‎نمايد كه در حوزة روانشناسي، روانكاوي و جامعه شناسي قرار دارد در كنار اين مسائل، مباحث بسياري از سياست و حكومت و اقتصاد و حقوق و قضاوت و جزاء مطرح شده است كه براي دركِ پيامِ قرآن در ارائه خط مشي كلي و موضوعات و احكام آنها، و نقد و بررسيِ يافته‎هاي علوم مذكور، بايد به محتوايشان آگاهي داشت؛ خصوصاً‌در بخش‎هايي از قرآن، كه محورِ مباحث، يكي از عناوين باشد تسلط بر مباحثِ آنها، ضرورت دارد؛ و آگاهي اجمالي و كلي كفايت نمي‎كند.
«روانشناسي»مطالعه علمي رفتارها و فرايندهاي ذهنيِ فرد، مي‎باشد كه شامل مباحث «رشد، ادراك و شعور، يادگيري و يادآوري، انگيزش و هيجان، شخصيّت و منش، تعارض و انطباق با محيط، بهداشت رواني و رفتارِ اجتماعي»مي‎باشد كه بر اساس پنج نگرش متفاوت،[6] مورد تحليل و بررسي واقع مي‎شود.
«جامعه شناسي»، به مطالعه علمي چگونگي تكوين اجتماعات و نهادهاي اجتماعي و شكل‎گيري حكومت‎ها مي‎پردازد و از قوانين حاكم بر حركت‎هاي اجتماعي و علل پيدايش و رشد و اعتلاء و سقوط جوامع، بحث مي‎نمايد.
«علم حقوق»به بررسي ضوابط و احكام مدني و قضايي و كيفري ميان افراد و جوامع بشري مي‎پردازد؛ مباني علمِ حقوق در بحث «فلسفة حقوق»مورد بررسي واقع مي‎شود، مباحثي از قبيل «منشأ حقوق فردي و اجتماعي چيست؟ آيا حقوق صرف قرار داد هستند يا اينكه از حقيقتي برخوردارند؟ منشأ جرم وجنايتها چيست؟ آيا بايد به تربيت مجرم پرداخت يا بايد او را به تناسبِ جرم، مجازات كرد؟ و غيره»، در فلسفه حقوق مورد بحث واقع مي‎شود.
«علم اقتصاد»از قوانينِ حاكم بر روابط اقتصادي و مسائل آن گفتگو مي‎نمايد و طرق بالا رفتن توليد و قدرت اقتصادي و رفاهِ مادي را مورد بررسي قرار مي‎دهد؛ در كنار علمِ اقتصاد، مكتبهاي اقتصادي مطرح مي‎شوند كه مبتني بر نگرش‎هاي فلسفي به انسان و جامعه و طبيعت و مسأله مالكيت، نظامِ معيشتي و سيستم اقتصادي خاصي را پيشنهاد مي‎كنند؛ سياستگزاري اقتصادي هر نظام سياسي از ضرورتهاي اجتماعي ـ بين المللي و بينش فلسفي آن نظام، ناشي مي‎شود.
قرآن در زمينه حقوق و فلسفة آن، مالكيّت و منشأ آن، نظامِ اقتصادي سالم و عناصر آن، بحث‎هاي فراواني را مطرح مي‎نمايد[7] كه براي درك عميق آن، آگاهي بر علوم مذكور زمينة مساعدي را فراهم خواهد آورد.
21. ملكة استنباط
ملكه استنباط نورانيّتي موهوبي ـ اكتسابي است كه از چهار عامل «وراثت، عنايت خدا، تعليم و تربيتِ صحيح و سعي و تلاش وافر»ناشي مي‎شود.
«وراثت»‌نظر به طهارت مولد، تغذية حلال و مناسب و استعدادهاي موروثي و سهم عقلاني، دارد.
«تعليم و تربيت صحيح»نظر به روش‎هاي صحيح تفكر و تعقل دارد تا كه فرد را منطقي بار آورد و برخورد صحيح با وهم و خيال و فكر و عقل و احساس و قلب را فرا گيرد.
«سعي و تلاش وافر»به اجتهاد مستمر علمي نظر دارد كه موجب باروري و رشد و نضج عقلِ فطري مي‎گردد.
در كنار اجتهاد مستمر علمي، تجربة عملي باعث فزوني عقل و قدرت سنجش و ارزيابي و تحقق ملكه استنباط مي‎شود:
«العَقْلُ غَريزَةٌ يَزيدُ بِالعِلْمِ وَ التَّجارِبِ».[8]
(عقل غريزه‎اي است كه با علم و معرفت و تجربه فزوني مي‎گيرد).
«دِراسَةُ الْعِلْمِ لِقاحُ الْمَعْرِفَة وَ طُولُ التَّجارِبِ زِيادَةٌ في العَقْلِ».[9]
(تحقيق و تحصيل علم ماية بارور شدنِ نطفة معرفت و طول تجربه، فزوني در عقل مي‎باشد).
«عنايت خدا»نظر به الطاف الهي دارد كه به پاس ايمان و تقواي انسان به او عطاء مي‎شود:
«إِتَّقُوا فِراسَةَ الْمُؤمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللهِ».[10]
(از فراست و تيزهوشي مؤمن پروا گيريد چرا كه او با نور الهي مي‎نگرد).
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً».[11]


[1] . «جرم» به معني قطع كردن ميوة در حال تكوين مي‎باشد كه از آثار فسق و كفر و تكذيب مي‎باشد.
[2] . منطق و رياضيات جزء علوم پايه و خادمِ علوم به شمار مي‎آيند كه در همة علوم، كاربرد دارند.
[3] . «يَجْري كَما تَجرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ...»: قرآن بر فراز قرون و اعصار همچون خورشيد و ماه جاري است. امام باقر ـ عليه السّلام ـ الميزان 35 ذيل آيه 7، آل عمران.
[4] . انفال/ 29.
[5] . نهج البلاغه، خطبه 16.
[6] . مكتب «ساختمانگرايي» نگرش عصبي و زيست شناسي به شعور و عناصر تشكيل دهنده آن، «كنش گرايي» توجه به يادگيري و سازگاري با محيط «سلوك و رفتار» نفي درون نگري و توجه به شرطي شدن، «روانكاوي» توجّه به ضمير ناخودآگاه، «گشتالت يا كل نگري» تكيه بر تجربه‎هاي ذهني. براي توضيح هر يك رك: «درآمدي بر روانشناسي» اتكين سون، «روانشناسي عمومي» دكتر شعاري نژاد.
[7] . در بينش اسلامي خدا حقِ مطلق و مالك حقيقي است از اين رو تمامِ حقوق از خدا ناشي شده و تمام مالكيّت‎ها و تصرّفها به اذن الهي مشروعيّت دارد، احكام مالكيّت‎ها و تصرفات مبتني بر حقوق افراد، و حقوق افراد مبتني بر حدود افراد، و حدود افراد از قدر و اندازة انساني‎شان ناشي مي‎گردد كه خدا آن را مشخص نموده است: «اِنِ الْحُكْمُ الّا لِلّه». ولايت نبي و معصوم ـ عليه السّلام ـ بر جان و مال مؤمنين و در ادامة آن ولايت فقيه جامع الشرائط بر مردم و ولايت پدر بر فرزند و شوهر بر زن از خدا ناشي مي‎شود و هر يك از آن در محدودة خاصي با ضوابط شرعيِ خاص خود مطرح مي‎باشند.
[8] . ميزان الحكمه، ج 2، ص 25.
[9] . ص 26.
[10] . ص.
[11] . انفال/ 29.
 

 

 

ولي الله نقي پورفر ـ تدبر در قرآن

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 28 تیر 1391  10:09 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:فهم قرآن

فهم قرآن از دیدگاه امام خمینی (ره)(1)

 

 

مقدمه
آيا قرآن براي همگان قابل فهم است‏يا فهم آن به امامان‏عليهم السلام اختصاص دارد؟ درصورت نخست آيا براي آن حد و مرزي وجود دارد؟ يا حد و مرزي وجود ندارد وهمگان مي‏توانند به فهم نهايي و جامع و كامل آن دست‏يابند؟ زمينه‏ها و بسترهاي‏مناسب فهم و استفاده از قرآن كريم و موانع آن و شيوه مطلوب در تفسير كدام است؟
اينها پرسشهايي است كه پاسخ آن در اين مقاله از ديدگاه امام خميني بررسي‏مي‏شود; ولي پيش از ورود به بحث‏يادآور مي‏شويم كه مقصود از فهم قرآن كريم،تنها درك معناي ظاهري آن نيست; بلكه مراد معناي عام و فراگير آن است كه علاوه بردرك معناي ظاهري، هر گونه برداشت و استفاده صحيح از قرآن را شامل مي‏شود.
شرايط فهم قرآن و بهره‏گيري از آن
مطلوب در خواندن قرآن، فهميدن، عمل نمودن، رشد و تكامل يافتن است و به تعبيرامام راحل (ره) مطلوب در تلاوت قرآن شريف آن است كه در قلب انسان تاثير كند وباطن انسان صورت كلام الهي گردد و از مرتبه ملكه به مرتبه تحقق رسد. اين مطلوب‏بدون رعايت آداب و شرايط ظاهري و باطني تلاوت قرآن حاصل نميگردد; از اين روبزرگان علم و معرفت از جمله امام خميني(ره) با الهام از آيات قرآن كريم و بيانات‏پيشوايان دين، براي بهره‏مندي هرچه بهتر و بيشتر از اين مائده آسماني نكاتي را به‏طالبان فهم قرآن و جويندگان معارف قرآني يادآور شده‏اند كه عمده‏ترين آنها به‏اختصار چنين است:
الف. پناهنده‏شدن به خداي سبحان از شر شيطان: وسوسه‏هاي شيطان خارطريق معرفت است و بدون پناه بردن حقيقي به حصن الوهيت از شر او ايمني حاصل‏نشود[1]. خداوند مي‏فرمايد: «فاذا قرات القرآن فاستعذ بالله من‏الشيطان‏الرجيم‏»(نحل 98); (هرگاه خواستي قرآن بخواني از شيطان رانده شده، به خدا پناه بر).
ب. اخلاص و پاك‏سازي نيت: اين امر تاثير در قلوب، نقش بنيادي داشته وبدون آن هيچ عملي را قيمتي نيست، بلكه ضايع، باطل و موجب سخط الهي است[2].
ج. طهارت ظاهر و باطن: در نگاه امام «ره‏» تا قذارات و كثافات عالم طبيعت درقلب هست; استفاده از قرآن شريف ميسور نشود كه: «انه لقرآن كريم لايمسه الاالمطهرون‏» (واقعه 79-77); (آن قرآني گرانمايه است كه جز پاكان بر آن دست‏نسايند) [3].
د. ترتيل: اين قرائت كه در نفس آدمي تاثير مي‏گذارد، عبارت است از : حد وسطبين سرعت و تعجيل و تاني و فتور مفرط [4]. جنين قرائتي را ترتيل مي‏خوانند ;چنانكه قرآن مي‏فرمايد: «و رتل القرآن ترتيلا»(مزمل 4); (و قرآن را به آرامي بخوان).
ه. بزرگداشت قرآن كريم: امام راحل تعظيم قرآن كريم را موجب نورانيت قلب وحيات باطن و از آداب مهم قرائت قرآن كريم مي‏شمارد[5].
تعظيم يك امر صوري نيست; بلكه عملي است مبتني بر شناخت و درك واقعي‏عظمت قرآن و فرستنده آن و پيامبري كه قرآن بر او نازل گشته است.
در عظمت اين كتاب آسماني همين بس كه خداي بزرگ درباره آن فرمود:
«لو انزلنا هذا القرآن علي جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشية‏الله‏» (حشر 21); (اگراين قرآن را بر كوهي فرود مي‏آورديم، آن را از ترس خدا هموار و متلاشي مي‏يافتي).
و. تفكر و تدبر: انديشيدن در معاني آيات شريفه و تفكر در چگونگي بيرون‏آمدن از مراتب ظلمات به عالم نور در پرتو نور آيات يكي ديگر از آداب و شرايط وبلكه از اعظم آدابي است كه در شريعت مطهر به آن توصيه شده است[6].
تفكر و انديشيدن از اهداف فرو فرستادن قرآن بشمار رفته است(نحل 44 و ص‏29)و امام‏علي‏عليه السلام نيز قرائت‏بدون تدبر را بي فايده و فاقد خير و خوبي مي‏داند[7].
از نظر امام «ره‏» با طرق استفاده از قرآن هموار مي‏شود و ابوابي جديد براي انسان‏مفتوح مي‏گردد و او معارفي نو از قرآن استفاده ميكند [8].
ز. عرضه يا تطبيق: مقصود از اين آن است كه شخص مفاد هر يك از آيات را باحال خود تطبيق كند و بدين‏وسيله كاستيهاي خود را برطرف و امراض و بيماريهاي‏خود را درمان نمايد [9].
نكته جالب توجه در اين زمينه اين است كه از ديدگاه امام همان گونه كه ميزان درتشخيص صحت و عدم صحت روايات و اعتبار يا عدم اعتبار اخبار، عرضه آنها بركتاب خداست و آنچه مخالف كتاب خدا باشد، باطل و زخرف است [10]، ميزان درتشخيص سعادت و شقاوت آدمي نيز عرضه اعتقادات، خلقيات و اعمال بر كلام‏خدا، قرآن است. هر آنچه موافق كتاب خدا باشد، مطلوب و موجب سعادت و آنچه‏مخالف آن باشد، باطل و مايه شقاوت است و بايد كنار گذاشته شود[11].
موانع فهم قرآن
از ديدگاه امام‏خميني و ديگر بزرگان صاحب بصيرت براي فهم و استفاده از قرآن‏كريم موانعي وجود دارد كه طالب فهم قرآن و جويندگان معارف قرآني بايد اين موانع‏را از ميان بردارند. امام از اين موانع به حجابهاي بين مستفيد و قرآن تعبير مي‏كند[12].
اينك به برخي از آن موانع و حجابها اشاره مي‏شود.
1. غرور علمي
از موانع و حجابهاي بزرگ فهم قرآن، خودبيني است كه موجب مي‏گردد آدمي خودرا از راهنماييهاي قرآن بي‏نياز بداند.
از نظر امام احساس بي‏نيازي از بهره‏گيري از اين خوان نعمت الهي از اين طريق به‏وجود مي‏آيد كه شيطان كمالات موهوم را براي انسان جلوه دهد و او را به آنها راضي‏و قانع سازد و كمالات و مقامات واقعي را از چشم او ساقط كند. مثلا اهل تجويد را به‏دانش تجويد دلخوش كند و علوم ديگر را در ديد آنان ناچيز جلوه دهد[13]; اصحاب‏ادب را به همان پوسته بي مغز راضي كند و تمام شؤون قرآن را در همان چيزي كه آنان‏مي‏دانند نمايش دهد; مفسران را به وجوه قرائات و آراء مختلف ارباب لغت و وقت‏نزول و شان نزول و مدني و مكي بودن و تعداد آيات و حروف و امثال آن سرگرم كندو اصولا بحث و جدال در اطراف مفاهيم كلي و غور در جزئيات از موانع بزرگ سيربه سوي خداست كه پياده را از راه باز دارد و بايد از ميان برداشته شود[14].
امام «ره‏» در اين زمينه يادآور مي‏شود كه ممكن است «حجاب غليظ اصطلاحات‏» حتي‏دامن فيلسوفان و حكيمان و عارفان را گرفته و آنان را در حصار خود محبوس نمايد.
2. گناه و معصيت
از ديدگاه امام «ره‏» يكي ديگر از حجابها كه مانع فهم قرآن شريف و استفاده از معارف‏و مواعظ اين كتاب آسماني مي‏گردد، معاصي و كدورات و تاريكيهايي است كه ازطغيان و سركشي نسبت‏به ساحت قدس پروردگار عالميان پديد مي‏آيد[15].
ناگفته نماند كه اين ديدگاه امام «ره‏» برخاسته از آيات و احاديث و موافق برهان‏عقلي و فلسفي است و در كلام عرفا و فلاسفه نيز آمده است.
قرآن كريم شرط فهم و بهره‏مندي از خود را به صراحت انابه و بازگشت‏به سوي‏خدا اعلام كرده است (ق 8، مؤمن 13) و روشن است كه گناه و عصيان دقيقا نقطه مقابل‏انابه و بازگشت و قلب منيب نيز قطب مخالف قلب مذنب و مسي‏ء است.
در احاديث و كلمات پيشوايان دين‏عليهم السلام نيز از گناه و معصيت‏به عنوان «نكته سودا»يا نقطه تاريك در جان و روح او ياد و ترك برخي از واجبات موجب محروم شدن ازبركت وحي اعلام شده است[16]. از نظر روايات قلبها آنگاه جايگاه حكمت‏خواهدبود كه خواهشهاي نفساني آن را تيره نساخته باشد[17].
فلاسفه و عرفا نيز در فلسفه و عرفان مطرح كرده‏اند كه : هر عمل صالح يا سيئي‏همان گونه كه در عالم ملكوت صورتي مناسب با خود دارد، در ملكوت نفس نيزاينگونه است; يعني يا صورتي دارد كه موجب نورانيت‏باطن مي‏شود و قلب بواسطه‏آن مطهر و منور و شايسته تجليات غيبي و ظهور حقايق و معارف الهي مي‏گردد و ياصورتي ظلماني و پليد و چون آينه زنگار زده دارد; بطوري كه معارف الهي و حقايق‏غيبي در آن منعكس نمي‏شود.[18].
فيض كاشاني مي‏گويد: «خواهش‏هاي نفساني بزرگترين حجاب دل است وبسياري در اين حجاب بسر مي‏برند. هر قدر خواهشهاي نفساني انباشته‏تر باشد،«معاني كلام خدا نيز بيشتر در حجاب است‏»[19].
همين جا بايد متذكر شويم: از بزرگترين گناهان قلبي كه پرده‏اي ضخيم بين انسان‏و فهم درست معارف و حقايق مي‏افكند، حب دنياست كه به تعبير روايت ريشه هرخطاست[20].
امام مي‏فرمايد: «كسي كه بخواهد از معارف قرآن استفاده كند و از مواعظ الهيه‏بهره‏بردارد، بايد قلب را از اين ارجاس (حب دنيا و حب جاه) تطهير كند و لوث‏معاصي قلبيه را كه اشتغال به غير است از دل بزدايد; زيرا كه غير مطهر محرم اين‏اسرار نيست، قال تعالي «انه لقرآن كريم في كتاب مكنون لايمسه الاالمطهرون‏» [21] (واقعه‏77-79). چنانكه از ظاهر اين كتاب و مس آن در عالم ظاهر، غيرمطهر ظاهري، ممنوع است تشريعا و تكليفا، از معارف و مواعظ آن و سر آن ممنوع‏است كسي كه قلبش ملوث به ارجاس تعلقات دنيويه است‏»[22].
3. جمود بر اقوال مفسران
چنانچه طالب فهم قرآن تصور كند، جز آنچه را كه مفسران نوشته يا فهميده‏اند،ديگري را حق استفاده از قرآن و درك بيشتر و برتر آن نيست، دچار خطايي بزرگ‏شده است و بي‏گمان اين پندار غلط سدي را ميان او و فهم قرآن ايجاد خواهد نمود.
مفسر نيز در صورتي مي‏تواند در اقيانوس ژرف و بيكران كلام الهي غواصي كندو از آن گوهرهاي ناب به چنگ آورد كه از جمود بر گفته‏هاي مفسران و منحصرساختن فهم قرآن به بزرگان و پيشينيان بپرهيزد و درك و برداشت‏بيشتر، برتر و نو راالبته با رعايت موازين براي خود و هر مفسر و جوينده ديگر ممكن بداند.


[1] . خمينى (امام‏»; آداب الصلوة، چ 1، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1370 ش، ص 221.
[2] . همو; چهل حديث، ص 500.
[3] . همو; شرح حديث جنود عقل و جهل، چ 2، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1377ش، ص‏105.
[4] . همان 504.
[5] . همو; آداب‏الصلوة، ص 181.
[6] . همو; چهل حديث، ص 50.
[7] . همو; آداب‏الصلوة، ص 212 و فيض كاشانى، ملامحسن; المحجة البيضاء، چ 2، قم دفترانتشارات اسلامى، بى‏تا. ج ، ص .
[8] . همو; آداب‏الصلوة، ص 205.
[9] . همان 206.
[10] . حر عاملى; وسائل الشيعه، بى‏چا، بيروت، داراحياء التراث العربى، بى‏تا، ج‏11،ص‏79-78.
[11] . خمينى (امام); آداب‏الصلوة، ص 208.
[12] . همان 197-195 و فيض كاشانى، پيشين 2/241 و نراقى، محمد مهدى; جامع‏السعادات، چ‏3، تهران،مؤسسه مطبوعاتى اسماعيليان، 1383 ق، ج 3، ص‏374.
[13] . ر.ك: فيض كاشانى، پيشين 2/241.
[14] . ر.ك. خمينى (امام); شرح حديث جنود عقل و جهل، ص 8 و 62.
[15] . همو; آداب‏الصلوة، ص 201.
[16] . فيض كاشانى; پيشين 2/242.
[17] . محمدى رى‏شهرى، ميزان‏الحكمه، مكتب الاعلام الاسلامى،ط اول، 1363 ه.ش‏18. ر.ك: شيرازى، صدرالدين، الشواهد الربوبيه، بى‏چا، دانشگاه مشهد،1346ش، ص‏329.
[18] . خمينى(امام); پيشين 20 و فيض كاشانى; پيشين 2/242.
[19] . فيض كاشانى; پيشين.
[20] . كلينى; اصول كافى، چ 3، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1380 ق، ج 2، ص‏609.
[21] . آن قرآنى گرانمايه است; در نوشته‏اى پنهان شده. بر آن جز پاكان دست نسايند.
[22] . خمينى (امام); پيشين 202.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 28 تیر 1391  10:47 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:فهم قرآن

فهم قرآن از دیدگاه امام خمینی (ره)  (2)

 


جمود و بسنده نمودن به افكار و آراء پيشينيان در زمينه فهم و تفسير قرآن كريم به‏هر دليلي كه صورت گيرد، خواه به دليل برداشت نادرست از مفهوم تفسير به راي يابخاطر ضعف نفس و نداشتن شهامت و حريت علمي و يا به هر دليلي ديگر، علاوه برآن كه انحطاط آور و عقلا مردود است، بر خلاف آموزه‏هاي ديني نيز تلقي مي‏شود.
قرآن همگان رابه تدبر و تفكر در آياتش فرا خوانده است(محمد،24ونساء84) وپيشوايان دين، قرآن را گنجينه‏ها و سرچشمه‏هاي دانش دانسته‏اند[1] و صاحبان‏نظر و بصيرت را به گشودن ديدگان و به جولان درآوردن انديشه در معاني آيات قرآن‏سفارش كرده‏اند [2].
4. تعصب و دلبستگي به راي و مذهبي فاسد
آراء و مذاهب باطل كه افراد به هر دليلي، از روي سوء انديشه يا تقليد كوركورانه و ياعلل ديگر برمي‏گزينند و بدان گرايش مي‏يابند، از اموري است كه آنان را از معارف‏قرآن محجوب مي‏سازد.
امام مي‏فرمايد: «اگر اعتقاد فاسدي به مجرد استماع از پدر و مادر يا بعضي از جهله‏از اهل منبر در دل ما راسخ شده باشد، اين عقيده حاجب شود مابين ما و آيات شريفه‏الهيه، و اگر هزاران آيه و روايت وارد شود كه مخالف آن باشد، يا از ظاهرش مصروف‏كنيم و يا به آن به نظر فهم نظر نكنيم‏».
بنابراين بر جويندگان حقايق قرآن لازم است كه از اعتقادات و گرايشهاي‏موروثي تعصب آلود كه مبتني بر منطق و عقل نيست، بپرهيزند و با فكري پيراسته ازاين گونه تعلقات به فهم قرآن رو آوردند.
مباني تفسيري امام
تفسير قرآن كريم براساس مباني و اصولي صورت مي‏پذيرد كه در اينجا به برخي ازمهمترين آنها از ديدگاه امام خميني پرداخته مي‏شود.
1. اختصاص فهم‏كامل قرآن به معصوم
از نظر امام (ره) علم به همه حقايق و معارف قرآن كريم جز براي پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم و پس ازاو وارثان علم وي يعني ائمه اهل البيت‏عليهم السلام امكان ندارد.
اين بينش امام گذشته از آن كه مبناي روايي دارد[3]، با تاملات عقلي و تجارب‏عرفاني نيز قابل تاييد است; با اين توضيح كه حقايق و علوم نهفته در كلام الهي‏نامحدود است:
«قل لو كان البحر مدادا لكلمات ربي لنفد البحر قبل ان تنفد كلمات ربي و لو جئنا بمثله‏مددا» [4] (كهف 109)و بشر محدود را توان آن نيست كه بر خداي نامحدود احاطه‏يابد; مگر آن كه از محدوديت‏خارج شود و خود نيز نامحدود گردد.
در نگاه امام «ره‏» مصداق اين انسان نامحدود پيامبر و امام معصوم است كه در اثراتصال به كمال مطلق و فناء در مبدا نامحدود، در همه صفات نامحدود گرديده‏اند ولذا مي‏توانند به علوم و حقايق قرآن بطور كامل احاطه يابند و از كتاب الهي آن گونه كه‏بايد و شايد بهره گيرند. ولي بهره ديگران از قرآن برحسب مراتب وجود و كمال‏محدود آنان، محدود است.
امام در فرازي از بيانات خود مي‏فرمايد: «اين حقيقت (قرآن كريم) براي احدي‏حاصل نشود به علوم رسميه و نه به معارف قلبيه و نه به مكاشفه غيبيه مگر به مكاشفه‏تامه الهيه براي ذات مبارك نبي ختمي‏صلي الله عليه وآله وسلم در محفل انس «قاب قوسين‏» بلكه درخلوتگاه سر مقام «او ادني‏» و دست آمال عائله بشريت از آن كوتاه است، مگر خلص‏از اولياء الله كه به حسب انوار معنويه و حقايق الهيه با روحانيت آن ذات مقدس‏مشترك و به واسطه تبعيت تامه فاني در آن حضرت شدند كه علوم مكاشفه را بالوراثه‏از آن حضرت تلقي كنند...»[5].
در جاي ديگر مي‏گويد: «آن استفاده‏اي كه بايد (از قرآن نمي‏شود). آن استفاده را به‏حسب «انما يعرف القرآن من خوطب به‏» [6] خود رسول الله مي‏برد»[7].
2. امكان فهم محدود براي همگان
دومين اصلي كه از بيانات امام «ره‏» برداشت مي‏شود، اين است كه استفاده از قرآن‏كريم براي همگان به فراخور حال خويش ميسور است.
امام همچون برخي از اخباريان نمي‏انديشد كه باب فهم قرآن را به روي غيرمعصوم ببندد و فكر و عقل و انديشه بشري را در اين زمينه بي‏اعتبار بشمارد.
در انديشه امام «ره‏» اساسا انگيزه نزول اين كتاب مقدس و بعثت نبي اكرم‏صلي الله عليه وآله وسلم آن‏است كه اين كتاب در دسترس همگان قرار گيرد و همه به اندازه گنجايش فكر خود ازآن استفاده كنند[8].
شايان ذكر است كه عالمان از فقيهان و محدثان گرفته تا فيلسوفان و عارفان، گاه ازآيات قرآن به فراخور فكر و دانش خود، برداشتهاي مختلف و حتي گاه متباين دارند.
نكته جالب توجه اينكه امام «ره‏» هريك از آن برداشتها را در جاي خود درست وقابل قبول مي‏داند [9] و از صحه گذاري مفسران بر مشرب تفسيري خود و تخطئه‏مشربهاي ديگران انتقاد مي‏كند.
به نظر مي‏رسد، راز آن اين باشد كه فهم قرآن داراي مراتب طولي است و هرعالمي ممكن است، تنها به مرتبه‏اي از آن دست‏يافته باشد.
3. جمع‏بين ظاهر و باطن
يكي از ديگر اصول تفسير در انديشه امام آن است كه درك و فهم قرآن كريم مراتب ومراحلي دارد كه از ظاهر شروع مي‏شود و تا آخرين مرتبه باطن آن پيش مي‏رود.
از نظر ايشان تصور اين كه اين كتاب آسماني، همين قشر و صورت است ظاهرگرايانه و ابليسانه است و ماندن در حد صورت و توقف در مرحله ظاهر و حركت‏نكردن به سوي لب و باطن ريشه تمام جهالتها و پايه انكار نبوتها و ولايتهاست[10] .
شايان ذكر است كه ابليس نخستين كسي بود كه تنها ظاهر و صورت (طين) راديد و در وراي آن، مقام روحاني و نوراني و خليفة اللهي آدم‏عليه السلام را نديد. از اين روي‏در مقام اعتراض به پروردگار برآمد و گفت: «من از او بهترم. من را از آتش و او را ازگل آفريدي‏» (ص 67) و نيز مردماني كه نبوت را انكار كردند و از پذيرش انبياء الهي‏سر بر تافتند، تنها به ظاهر نگريستند و نتوانستند يا نخواستند ژرف نگر باشند وارتباط ويژه باطني و معنوي پيامبران با مبدا هستي را بپذيرند و لذا اظهار مي‏داشتند:«اين چه پيامبري است كه همچون ديگران غذا مي‏خورد و در بازارها راه‏مي‏رود»(فرقان 7) و يا خطاب به پيامبر مي‏گفتند: «شما جز بشري مانند ما نيستيد، وخداي رحمان هيچ چيزي نازل نكرده است‏»(يس 15).
به هر حال از قشري‏گري و ماندن در ظاهر و عدم گذر به باطن و عمق، مذاهب ومكاتب چندي چون اخباري‏گري، ظاهريه، اشاعره، مجسمه و سلفيه سر بر آوردند.
شايان گفتن است كه گذر از ظاهر به باطن و عبور از پوست‏به مغز همان علم به‏تاويل است كه به نظر امام علم به تمام مراتب آن مخصوص پيامبراسلام‏صلي الله عليه وآله وسلم و ائمه:است; لكن علم به مراتب و مراحلي از آن براي غير معصوم نيز ممكن است. البته امام‏راحل، شرط حصول اين علم و نائل شدن به مراتبي از آن را مجاهدت علمي،تمرينهاي عقلي همراه با رياضتهاي عملي و تطهير نفس و تنزيه قلب و تقديس روح‏مي‏داند[11] و معتقد است هر قدر انسان از پاكي و وارستگي بيشتري برخوردارباشد، بهره‏اش از حقايق قرآن بيشتر و تجلي قرآن بر او فزون‏تر است [12].
آنچه امام «ره‏» فرموده و جويندگان حقايق قرآني را به آن فرا خوانده‏اند[13]، باتاويلها و برداشتهاي بي‏ضابطه‏اي كه توسط متصوفه و باطنيه از آيات قرآن كريم‏صورت مي‏گيرد، تفاوت اساسي دارد. آنان اصولا ظواهر آيات را ناديده مي‏گيرند وكنار مي‏نهند و ذوقيات، انديشه‏ها و ديدگاههاي ويژه خود را به نام «علم به باطن‏قرآن‏» عرضه مي‏كنند. همان چيزي كه تفسير به راي خوانده مي‏شود و در روايات‏فريقين شديدا از آن نكوهش و منع شده است [14].
امام در فهم قرآن، باطن منهاي ظاهر را قبول ندارند; همان‏گونه كه ظاهر بدون‏باطن را نمي‏پسندند. ايشان به صراحت اعلام مي‏دارد: همان گونه كه ظاهر بدون باطن‏همانند جسد بدون روح و دنياي بدون آخرت است، رسيدن به فهم باطني آيات نيزجز از طريق ظاهر و با حفظ آن ميسور نمي‏گردد و هر كس بدون توجه به ظاهر آيات،راه باطن را در پيش گيرد، هم خود گمراه شده است و هم ديگران را به گمراهي وبيراهه كشانده است[15].
شيوه صحيح تفسير
از ديدگاه امام «ره‏» تفسير قرآن كريم كار آساني نيست كه از عهده هركس برآيد[16] واين صحيفه الهي برتر از آن است كه مفسران بتوانند آن را چنانكه بايد تفسير كنند[17] و مفسران طراز اول جهان اسلام اعم از خاصه و عامه كه در طول تاريخ اسلام‏تفاسير فراواني نوشته‏اند، تنها پرده‏اي از معاني قرآن كريم را به نمايش گذاشته‏اند وشبهي از اين كتاب آسماني را نشان داده‏اند[18].
وي ضمن ارج گزاري بر تلاشهاي مفسران و خوب توصيف نمودن برخي از آنهابه صراحت اعلام مي‏دارد كه: «قرآن عبارت از آن نيست كه آنها نوشته‏اند»[19] ومعتقد است، «اين تفسيرهايي كه بر قرآن نوشته شده است از اول تا حالا، اينها تفسيرقرآن نيستند. اينها البته يك ترجمه‏هايي; يك بويي از قرآن بعضي‏شان دارند و الاتفسير اين نيست كه اينها نوشته‏اند»[20].
اين نظريه امام از يك سو مبتني است‏بر عظمت قرآن كه كلام خالق و اقيانوسي‏ژرف و ناپيدا كرانه و فراتر از افق فكر و درك بشري است[21] و از سوي ديگر مبتني‏است‏بر اين مطلب كه مفسران - با آن كه زحمتهاي فراواني را متحمل شده‏اند ومساعي آنان قابل تقدير و تجليل است - اغلب در تفسير قرآن به مقصد اصلي نزول‏توجه شايسته و بايسته نكرده‏اند.
بسياري از مفسران در تفسير خود به جنبه‏هاي ادبي يا بلاغي يا تاريخي و...پرداخته‏اند. گويا كه تفسير آنان، يك كتاب ادبي يا بلاغي يا تاريخي است و در واقع‏بجاي پرداختن و توجه تام به هدف اصلي، بيشتر به اهداف فرعي توجه نموده‏اند; درحالي كه ازنظر امام «ره‏» مقصد اين كتاب آسماني نه بلاغت و فصاحت است و نه‏صرف و نحو و نه تاريخ و نه امثال اين امور.


[1] . كلينى، پيشين، ص 609.
[2] . همان 25600. خمينى (امام); پيشين 197-196.
[3] . كلينى; پيشين 1/228.
[4] . بگو اگر دريا براى (نوشتن) كلمات پروردگارم مركب شود، دريا پايان بگيرد، پيش از آنكه كلمات‏پروردگارم پايان يابد; اگرچه همانند آن را به كمك بياوريم.
[5] . خمينى (امام); تفسير سوره حمد، ص 148.
[6] . قرآن را تنها مخاطبانش مى‏فهمند.
[7] . همو; آداب‏الصلوه، ص 181.
[8] . همو; صحيفه نور، ج 14، ص 252.
[9] . همو; آداب‏الصلوة، ص 185.
[10] . همو; شرح دعاى سحر، چ 1، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1374 ش، ص‏59.
[11] . همو; شرح حديث جنود عقل و جهل، ص 61.
[12] . همو; شرح دعاى سحر، ص 59.
[13] . به عنوان نمونه ر ك: شرح دعاء السحر ص 61
[14] . مجلسى، بحار ج 92 ص 112-111، حكيمى، الحياة 2 ص 13، بحرانى، تفسير البرهان، ج 1، ص 18-19،عياشى التفسير، ج 1 ص 17، قرطبى الجامع لاحكام القرآن، ج 1 ص 27
[15] . رك: خمينى (امام)، شرح دعاء السحر، ص 62-61، نيز همو، آداب الصلوة، ص 291.
[16] . همو; تفسير سوره حمد، ص 93.
[17] . همان، ص 95.
[18] . همان و صحيفه نور، ج 17، ص 251.
[19] . همو; صحيفه نور، ج 19، ص 27.
[20] . همو; صحيفه نور، ج 19، ص 27.
[21] . همو; آداب الصلوة، ص 182.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 28 تیر 1391  11:34 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:فهم قرآن

فهم قرآن از دیدگاه امام خمینی (ره)  (3)

 

 

شيوه مطلوب تفسير، اين نيست كه‏همچون سكاكي و شيخ طوسي در لابلاي آيه‏هاي قرآن به دنبال كشف و تبيين‏جنبه‏هاي فصاحت و بلاغت و محسنات لفظي و معنوي بود و يا همانند سيبويه وخليل به تبيين تصاريف كلمات و دستور زبان آن همت گمارد و يا مانند مسعودي وابن خلكان به شرح و بسط وقايع و بيان جزئيات حوادث تاريخي پرداخت.
امام از مفسراني كه استفاده از قرآن را منحصر به ضبط و جمع اختلاف قرائات ومعاني لغات و تصاريف كلمات و محسنات لفظي و معنوي و وجوه اعجاز قرآن ومعاني عرفي مي‏دانند و از دعوات قرآن و جهات روحي و معارف الهي آن غافلند، به‏شدت انتقاد كرده است[1].
بعلاوه از يكسو نگري در تفسير قرآن گله و شكوه دارد و از تفسير نگاران يك سونگر كه قرآن كريم را تنها بر پايه تخصص ويژه و مشرب خاص خويش تفسير نموده‏و به تخطئه مشربهاي ديگران پرداخته‏اند، خرده مي‏گيرد[2].
در منظر امام خميني، مفسر واقعي كسي است كه «مقصد نزول‏» را بفهماند; نه‏سبب نزول را[3].
اهداف و مقاصد قرآن
از آنجا كه هر صاحب اثري مقصد خود را در اثر خود بهتر از ديگران مي‏داند، خداي‏تعالي كه صاحب اين اثر يعني قرآن كريم است، هدف خود را از فرو فرستادن آن بهتراز ديگران آگاه است.
امام معتقد است كه بايد هدف از تنزيل كتاب الهي را- قطع نظر از راه عقل و برهان- از خود قرآن دريافت [4]. با توجه به آيات شريفه هدف از نزول قرآن كريم‏هدايت و تربيت، شفاي امراض قلبي انسان و سير او به سوي خداست[5].
امام «ره‏» قرآن را درسنامه سلوك الي الله و يكتا كتاب تهذيب نفوس و بزرگترين‏وسيله ارتباط خالق و خلق و عروة‏الوثقي و حبل المتين تمسك به عز ربوبيت‏مي‏شمارد[6] و آن را كتابي مي‏خواند كه به شئون الهيه دعوت مي‏كند; لذا شيوه مفسربايد به گونه‏اي باشد كه شئون الهيه را به مردم تعليم دهد[7].
قرآن كريم در نگاه امام «ره‏» كتاب معرفت، اخلاق، و دعوت به سعادت و كمال‏است; از اين‏رو كتاب تفسير نيز بايد عرفاني، اخلاقي و بيان كننده ديگر جهات دعوت‏به سعادت باشد[8].
از نظر امام خميني(ره) مفسري كه به اين شيوه قرآن را تفسير نكند، مقصود قرآن‏و منظور اصلي انزال كتب و ارسال رسل را ناديده گرفته و مردم را از استفاده از قرآن‏محروم و راه هدايت را بروي آنان مسدود كرده است[9].
او به مفسران قرآن چنين سفارش مي‏كند: «علما و مفسرين، تفاسير فارسي وعربي بنويسند و مقصود آنها بيان تعاليم و دستورات عرفاني و اخلاقي و بيان كيفيت‏ربط مخلوق به خالق و بيان هجرت از دارالغرور به دارالسرور و الخلود باشد; بطوري‏كه در اين كتاب شريف به وديعت گذاشته شده ... . چه خسارتي بالاتر از اين كه سي‏چهل سال كتاب الهي را قرائت كنيم و به تفاسير رجوع كنيم و از مقاصد آن بازمانيم‏»[10].


[1] . همان و 171 و 194 و شرح حديث جنود عقل و جهل ص 11.
[2] . همو; صحيفه نور، ج 1، ص 235.
[3] . همو; آداب الصلوة 193-192.
[4] . همان 193.
[5] . همان 184.
[6] . همان 194.
[7] . همان.
[8] . همان 192.
[9] . همان 194.
[10] . همان.

 

 

محمدعلي تجري

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 28 تیر 1391  11:36 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:فهم قرآن

تعبد و قبول معارف قرآن

 

 

معارف والا و ارزشمند قرآن مجيد، انواري است الهي كه فطرت همگان را به سوي خود فرا مي‎خواند و در دل مؤمنين تأثير گذار است. همة مسلمين قرآن را به عنوان كلام الهي قبول دارند گرچه درجات ايمان و تعبد به قرآن متفاوت است ولي ايماني ارزشمند است كه انسان مومن پس از شناخت حقانيت و عظمت قرآن، از روي تعبد محض به معارف نوراني آن ايمان داشته باشد.
«راسخان در علم»و تعبد فوقِ علمي به قرآن:
بايد در برابر قرآن، همچون «راسخان در علم»بود كه بي‎چون و چرا و با آرامش كامل به تمامي قرآن أعمّ از «محكم و متشابه»ايمان آورده‎اند چه حقيقت آن را دريابند و چه در حجاب قرار گيرند، چرا كه اينان ريشه در سرزمين علم دوانده، از آن تغذيه نموده، همچون درختاني تنومند به غلظت و استحكام رسيده‎اند و در نتيجه بيش از هر كس ديگر به حجم عظيمِ مجهولات و ناچيزي علمِ بشري پي برده‎اند.
اينان براساس علم و معرفتِ عميق و ريشه دارشان خدا را شناخته، عاشقانه به او رو آورده‎اند و با كلامش مأنوس گشته‎اند و در اين انس و رفاقت بارها و بارها به معراج رفته حضور حق را به چشم دل شهود كرده، از لذّت ديدار جمالش سرمست گشته‎اند، چرا كه قرآن تجلّي خدايِ رحمان و درياي بيكران علم خداست.
درك حجم عظيم مجهولات و ناچيزي علم بشر، در كنار چشيدن قطره‎اي از حقيقت قرآن، كافيست كه كوههاي سر به فلك كشيده علم بشري را در برابر حقايق قرآن به زانو درآورده، تسليم نمايد و در برابر حوزه‎هاي ناشناختة متشابهات قرآن به اعتراف به جهل و عجز كشاند تا كه با اضطرار و ابراز بندگي، كشف حقيقتش را طلب نمايند و به عنايت حق به درك و شهود آن نايل آيند:
«وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا وَ هَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ».[1]
(و كسي تأويل متشابه را جز خدا نمي‎داند و ريشه‎داران در علم مي‎گويند به قرآن ايمان آورده‎ايم چرا كه هر يك از آنها (محكم و متشابه) از نزد پروردگارمان مي‎باشد، و جز صاحبانِ عقل عاري از شهوت به آن متذكر نمي‎شوند، پروردگارا دلهايمان را منحرف ننما بعد از آنكه رهنمايمان كردي، و از پيشگاه خود، به ما رحمتي ـ بي‎حد و حصر و غيرقابل وصف ـ بخش، چرا كه فقط تو يگانه بخشنده‎اي).
در اين حوزه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز مأمور به تأني و عدم شتاب مي‎باشد تا كه وحي الهي پايان پذيرد و دريچه‎اي از حقايق را بر او مكشوف گرداند:
«وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضي إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً».[2]
(به قرآن ـ يا به قرائت ـ شتاب ننما قبل از آنكه وحيِ آن بسويت پايان پذيرد و بگو پروردگارا مرا از علم بيفزا).
و اين تعبدي است فوقِ علم كه فقط «اولوا الألباب»به آن متذكر مي‎شوند والا آنكه علمي ناقص و قلبي مبتلا به مرض دارد به خود مغرور شده به توضيح و تشريح آلودة متشابهات مي‎پردازد و تعيين مصداق نموده فتنه‎اي بپا مي‎كند و خلقي را به گمراهي مي‎كشاند:
«... فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ...».[3]
(پس كساني كه در دلهايشان مرضي مستقر گشته است پس به انگيزة طلب فتنه‎گري و آشوب و طلب تأويل متشابه، پيروي مي‎كنند آنچه را كه از قرآن مشتبه مي‎نمايد).
نمونة كوچك از اين دسته، فردي است كه نزد اميرمؤمنان مي‎آيد و از او درخواست مي‎كند خدا را با صفات محسوس چنان توصيف نمايد تا كه عشق و معرفت به او فزوني يابد، حضرت ـ عليه السّلام ـ با غضب طي سخناني بسيار عميق از توحيد، خطاب به آن مرد مي‎فرمايد:
«فَانْظُر أيُّهَا السّائِلُ فَما دَلَّكَ الْقُرآنُ عَلَيْه مِنْ صِفَتِهِ فَائتَمَّ بِهِ، وَ اسْتَضِيء بِنُورِ هِدايِتَهِ وَ ما كَلَّفَكَ الشَّيْطانُ عِلْمَهُ مِمّا لَيْسَ فِي الْكِتابِ عَلَيْكَ فَرْضُهُ، وَ لا في سُنَّة النَّبي ـ صلّي الله عليه و آله ـ وَ أئِمَةِ الْهُدي أثَرَهُ فَكِلُ عِلْمَهُ إلَي اللهِ سُبْحانَهُ، فَإنَّ ذلِكَ مُنْتَهي حَقِّ اللهِ عَلَيْكَ، وَ اعلَمْ أنَّ الْراسِخينَ في الْعِلْمِ هُمُ الْذّينَ أغْناهُمْ عَنِ اقْتِحامِ الْسُّدَدِ المَضْرُوبَةِ دُونَ الغُيُوبِ الإقْرارُ بِجُمْلَةِ ما جُهِلُوا تَفسيرَهُ مِنَ‌ الغَيْبِ المَحْجُوبِ، فمَدَحَ اللهِ إعْتِرافَهُم بِالعَجْزِ عَنْ تَناوُلِ ما لَم يُحيطُوا بِهِ عِلْماً وَ سمّي تَرْكَهُمُ التَّعمُّقَ فيما لَمْ يُكَلِّفَهُم البَحْثَ عَن كُنْهِهِ رُسُوخاً».[4]
(پس اي پرسشگر با دقت بنگر پس آنچه را كه قرآن تو را بر آن چيز از صفتِ خدا دلالت نمود پس به آن اقتدا نما و به نور هدايت آن ـ قرآن ـ روشني بدست آور و آنچه را كه شيطان تو را بردانستن آن وادار نمود، از آنچه در كتاب بر عهده تو وجوبش نيست و نه در سنت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمة هدايت اثرش موجود نمي‎باشد. پس عملش را به خداي سبحان واگذار، چرا كه آن (عمل) نهايت حق خدا بر تو مي‎باشد.
و بدان كه «راسخان در علم»همان كساني هستند كه اقرار به همة آنچه كه تفسيرش را نمي‎دانند ـ كه غيب محجوب است ـ آنها را از سرعت و شتاب و هجوم بر سدهاي زده شده در برابر غيبها، بي‎نياز نموده (كفايت نموده) است، پس خدا اعترافِ آنان را بر ناتواني از دسترسي به آنچه به آن احاطة علمي ندارند، ستوده است و ترك تعمق آنها را در آنچه كه خداوند تحقيق از حقيقتش را برايشان تكليف نكرده است، «رسوخ»ناميده است).[5]
در پايان خطاب، حضرت مي‎فرمايند:
«پس بر آن حد و مرز اكتفا كن و عظمت خداي سبحان را با اندازة عقلت اندازه مگير كه از هلات شدگان خواهي گرديد».
تعبد دون علم تودة مردم به قرآن:
اكثريت توده‎هاي مردمي مسلمان به تقليد و پيروي از آباء و اجداد و محيط تربيتي خويش به تمامي قرآن ايمان دارند و كوچكترين شبهه‎اي بخود راه نمي‎دهند، ليكن اين ايمان تا با نور معرفتي همراه نشود در فكر و روحِ آنان كارساز نبوده از بركات قرآن در محروميّت بسر خواهند برد، از اين رو با استفاده از عشق آنان به قرآن بايد كوشيد مردم را به حقايق قرآن آشنا كرد و حد و مرزهاي ارتباط با قرآن را به آنان آموخت تا از بركات قرآن بهره‎مند گرديم و شرمسارِ شكايتِ رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ در قيامت نباشيم:
«وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً».[6]
(و رسول خدا فرمود: پروردگارا به يقين قومِ من اين قرآن را مطرود از زندگي تلقي نمودند).
در غير اين صورت چنين ايماني در برابر هجوم سخت فرهنگ بيگانه از دست خواهد رفت و ديگر نه مشمولِ شكايت پيامبر كه محكومِ غضب خدا و رسولش خواهيم بود.
به هشدار قرآن گوش فرا دهيم كه مي‎فرمايد:
«فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما هُمْ فِي شِقاقٍ...».[7]
(پس اگر به همانند آنچه شما به آن ايمان آورده‎ايد، ايمان آورند، پس هدايت شده‎اند و اگر اعراض كردند پس جز اين نيست كه ايشان در تفرقه‎جويي و سركشي بسر مي‎برند...).


[1] . آل عمران/ 78.
[2] . ص/ 114.
[3] . آل عمران/ 7.
[4] . نهج البلاغه، خطبة اشباح 91.
[5] . با توجه به اين خطبه و آيه 7 آل عمران و روايات ذيل آيه معلوم مي‎شود راسخان در علم در برابر متشابهات در دو مقام بسر مي‎برند: اول: مقام عجز و اعتراف به جهل در برابر متشابهات،ؤ دوم: مقام علم به تأويلِ متشابهات به عنايت و لطف الهي؛ اين وجه جمع با آية «قل رب زدني علماً» تأكيد مي‎شود.
اين توضيح به مناقشة عظيم ميان مفسرين در معني آيه پايان مي‎دهد و ديگر ناچار نخواهيم بود كه خطبة قطعي نهج البلاغه را طرد و يا توجيه نماييم چرا كه بلاغت كلام و نظارت صريح بيان حضرت به آيه شريفه و عدم احتمالِ تقيّه، راه را بر هر طرد و توجيه ديگري مي‎بندد.
[6] . فرقان/ 30.
[7] . بقره/ 137.

 

 

ولي الله نقي پورفر ـ تدبر در قرآن

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
چهارشنبه 28 تیر 1391  12:22 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها