0

فهم قرآن

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:فهم قرآن
چهارشنبه 28 تیر 1391  9:14 AM

علوم مورد نیاز برای فهم و تفسیر قرآن (2)

 

..).
«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ».[1]
(اوست كسي كه در ميان امّي‎ها[2] رسولي از جنس آنان برانگيخت كه بر آنان آيات او را پيوسته تلاوت مي‎كند و آنان را پيوسته پاك و تزكيه مي‎نمايد و به آنان كتاب و حكمت (دانشِ عميق و جامع) را مي‎آموزاند و بي‎شك قبل از آن (بشريّت) در گمراهي روشنگري به سر مي‎بردند).
«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ...»[3].
(و قسم به حقيقت كه رسولانمان را با روشنگري‎ها فرستاديم (بينش روشن نسبت به انسان، خدا و جهان و مقصد) و به همراه آنان كتاب (مجموعه قوانين مدون زندگي فردي و اجتماعي) و ميزان (معيارهاي فكر و سنجش و احساس و عمل) را فروفرستاديم براي اينكه مردم (با رسيدن به رشد و كمال فكري عقلي عملي) خود برابري را بپا دارند).
5. فلسفه
زندگي هر كس مبتني برنگرش و ديدگاهِ خاصِ او نسبت به خود و جهان و مبدأ و مقصد هستي، استوار مي‎باشد اين مجموعه نگرشِ كلي و مرتبط به هم «فلسفة زندگيِ»هر كسي را تشكيل مي‎دهد و در واقع هر انساني از نوعي انديشة فلسفي برخوردار است.
«فلسفه»دانشي عقلي است كه در كاربرد عام، همة دانشهاي مبتني بر تعقل و تجربه را در بر مي‎گيرد[4] كه در برابر علوم نقلي مطرح مي‎شود از اين رو قدما فلسفه را بر دو قسم «نظري و عملي»تقسيم مي‎نمودند، «فلسفة نظري»در مورد حقيقت و واقعيت اشياء بحث مي‎كند و «فلسفه عملي»افعال انسان را آن چنان كه بايد و شايسته است مورد بررسي قرار مي‎دهد.
«فلسفه نظري»شامل سه بخش «الهيات»(فلسفه عليا)، «رياضيات»(فلسفه وسطا) و «طبيعيات»(فلسفه سفلا) مي‎باشد «الهيات»خود مشتمل بر دو فن «امور عامه»و «الهيات به معني اخص»مي‎باشد، هريك از رياضيات و طبيعيات نيز به اقسام زيادي تقسيم مي‎شوند.
«فلسفه عملي»نيز به سه بخش «علم اخلاق»، «علم تدبير منزل»و «علم سياست مدن»تقسيم مي‎شود.
«فلسفه»در كاربرد خاص، صرفاً نظر به «الهيات»دارد كه قدما آن را فلسفة حقيقي و يا فلسفة اولي و يا علم اعلي»مي‎ناميدند كه عنوان بحث ما نيز به همين كاربرد خاص نظر دارد؛ و آن علمي است كه همة هستي را به عنوان موضوع واحد مورد مطالعه قرار مي‎دهد و دربارة كلي‎ترين مسائل آن بحث مي‎كند؛[5] اين مسائل در دو بخش كلي قرار دارند:
بخش اول كه از مسائل مطلق وجود (امور عامه) سخن مي‎گويد.
بخش دوم كه از وجودِ مطلق (خدا، مبدأ هستي)، مراتب و عوالمِ جهان هستي (عقل، مثال، طبيعت) و مقصد جهان، بحث مي‎نمايد كه به «الهيات به معني اخص»موسوم مي‎باشد.
از لحاظ روش در اين حوزه دو نوع فلسفه پديد آمده است:
«روش تعقلي محض»كه «فلسفة مشّاء»، مكتب «ارسطو»ست؛ نمايندة كامل اين مكتب «بوعلي سينا»مي‎باشد.
«روش تعقلي همراه با سلوك قلبي و تزكيه نفس»كه «فلسفة اشراق»، مكتب «سهروردي»است.
مشابهِ روش فكري «فلسفة اشراق»، «حكمت متعالية ملاصدرا»مي‎باشد كه از نظر اصول و نتايج با آن متفاوت است و حاصل چهار جريانِ فكري «فلسفة مشاء، اشراق و كلام و عرفان»مي‎باشد كه خود يك نظامِ خاص فلسفي به شمار مي‎رود.[6]
علاوه بر مكتب‎هايِ فكري ـ فلسفي، آگاهي بر مكتب‎هايِ فلسفيِ غرب، از ضروريات به شمار مي‎آيد چرا كه يك مفسّر براي فهم و تدبر در آيات اعتقادي و نظارت آن بر پاسخ‎گويي به شبهات، نيازمند دركِ صحيح شبهات مي‎باشد و از طرفي ديگر اين مكتب‎ها، نقش مهمّي را در تغذية فكريِ متفكّرين در جهت دوري يا قرب به مكتب وحي الهي، بازي مي‎كنند كه هدايت بشري در گرو آشنايي با افكار آنان مي‎باشد.
6. كلام
«كلام»علمي است كه از عقايد و جهان بيني اسلامي بحث نموده، عهده‎دار شرح و بسط، استدلال و دفاعِ از آن است و عمده مباحث آن در سه حوزه توحيد، نبوت و معاد مي‎باشد كه به «اصول دين»موسوم است.
علم كلام از مباحثِ جبر و اختيار و قضاء و قدر الهي آغاز گشت و در ادامة مباحث، توحيد و نبوت و معاد را در بر گرفت؛ بر اثر درگيري فكري ميان مسلمين چهار مكتب كلامي جلوه‎گر شدند: «شيعه، معتزله، اشاعره و مرجئه».[7]
مروري گذرا بر تفاسيرِ قرآن به روشني، تأثير شديد اين مكاتب را در نوعِ برداشت از آيات نشان مي‎دهد، اينكه يك مفسّر چه ديدگاهي در اصول اعتقادات دارد نتايج بسيار متفاوتي را از ديدگاه ديگر در زمينة فهم قرآن پديد مي‎آورد از اين روست كه بايد به نگرش اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در تبيينِ مسائل اعتقادي، تكيه كرد تا با ديدن بي‎غرض و بدون جهت‎گيريِ فاسد، به غور و بررسي در آيات پرداخت، بدين منظور توجّه به نگرشِ متكلمين شيعي، خصوصاً بعد از «خواجه نصيرالدين طوسي»كه كلام را به روشِ عقليِ محض نزديك كرد ضروري مي‎باشد چرا كه اين نگرش، به مكتب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ كه مفسرانِ حقيقي قرآن مي‎باشند، نزديك مي‎باشد؛ ليكن هميشه بايد مراقب بود كه اين نگرشها، حصار و حجاب در تدبر آزاد در آيات نگردد و صرفاً زمينه و مقدمه‎اي براي فهم و تدبر دقيق‎تر تلقي شود و همواره بايد اين نگرشها را با توجه به تدبرِ مستقيم در آيات و روايات مورد بررسي و ارزيابي مجدّد قرار داد.
روشِ فكريِ اغلب متكلمان، جدلي است كه براساس مشهورات در مسائل جهاني و كلي استدلال مي‎كنند؛ برخلاف كلام شيعه كه با الهام از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ بتدريج اساس برهاني يافته، دفاع از دين، وجهة همت فيلسوفان شيعي گشته است؛ نمونة برجسته اين روش «حكمت متعاليه»ملاصدرا مي‎باشد.
علاوه بر كلامِ مسلمين، توجه به مباحثِ كلاميِ يهود و مسيحيت در گذشته و حال و توجه به رابطه علم و دين از ديدگاه متكلمين غربي، بسيار ضروري مي‎باشد كه مباحثي جديد را در پيش رويِ مفسّر قرآن مي‎گشايد و زمينة مناسب‎تري را براي تدبر در قرآن، پديد مي‎آورد.[8]
بايد توجه داشت، كلام از «عقل و وحي»هر دو سود مي‎جويد؛ در بخش مسائلِ اساسيِ اعتقادات كه تحقيقي است اساسِ استدلالات، عقلي محض مي‎باشد و «وحي»صرفاً بعنوان تأييد مطرح مي‎شود امّا در مسائل جزئي و فرعيِ اعتقادات مانند مسأله امامت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و اكثر مسائل معاد، استدلالات مبتني بر وحي مي‎باشد و «عقل»بقدر امكان مؤيد «وحي»محسوب مي‎شود؛ از اين رو در حوزة «فكرِ شيعي»روايات اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ مي‎تواند مستند باشد، و در بحث با «اهل سنت»صرفاً قرآن و سنّتِ پيامبر به همراه عقل مطرح خواهد شد و در برابر «گروههاي غيراسلامي»صرفاً بايد بر عقل و منابع مقبولِ آنان و «معجزة علمي بودن قرآن»تكيه كرد.[9]
7. عرفان
«عرفان»كوششي، علمي ـ عملي است كه از طريق قلب، تا كه انسان به معرفتي حضوري و شهودي، نسبت به حقيقتِ هستي نايل گشته در اثر تصفيه و تزكية نفس به وصالِ حقيقتِ مطلق رسد و همچون قطره‎اي به آن بپيوندد؛ و به تعبير «ابن سينا»: «منصرف ساختن ذهن است از سوي ما سوي الله و توجه كامل به ذات حق براي تابش نور حق بر قلب».[10]
«عرفان»دستگاهي علمي ـ فرهنگي است كه داراي دو بخش مي‎باشد:
بخش عملي: روابط و وظائف انسان را با خود و جهان و خدا بيان مي‎كند و به علم «سير و سلوك»موسوم مي‎باشد.
بخش نظري: عهده‎دار تفسير خدا و جهان و انسان، ‌همچون فلسفه مي‎باشد ليكن در استدلالات، بجاي تكيه بر مبادي و اصول عقلي، بر مبادي و اصولِ كشف و شهود، تكيه مي‎كند و سپس آنها را با زبانِ عقل توضيح مي‎دهد، «محي الدين عربي»براي اولين بار، جهان بيني عرفاني را به شكل نظامِ فكريِ منسجم و هماهنگ عرضه مي‎نمايد.
بخش اول توضيح مي‎دهد «سالك»براي اينكه به قله منيع انسانيت (توحيد) برسد، بايد از كجا آغاز كند و چه منازل و مراحلي را بايد به ترتيب طي نمايد و در منازل بين راه چه «احوالي»براي او رخ مي‎دهد و چه «واراداتي»بر او وارد مي‎شود.
اين طيِ طريق بايد با اشراف و مراقبت يك انسان كامل و پخته صورت گيرد كه قبلاً خود مسير راطي كرده به راه و رسم و خطراتِ راه آگاه باشد؛ اين سلوك از «اراده»و عشق به خدا شروع گشته با تمرين و رياضت به خلسه‎ها و جذبه‎هاي عرفاني، رسيده، پس از طيِ مراتبي چند به وصال و نظر به حق، منتهي مي‎گردد.
بخشِ دوم، هستي را براساسِ كشف و شهودهاي عرفا به زبان عقل تفسير مي‎كند؛ در اين ديدگاه برخلاف فلسفه، فقط خدا اصالت دارد و همة اشياء صرفاً اسماء و صفات و تجليّات خداوند مي‎باشند؛ هدف از عرفان نظري، ‌نه معرفت به نظام هستي بلكه صرفاً معرفت به خدا مورد نظر مي‎باشد چرا كه «غيري»وجود ندارد تا كه مستقلاً تحت معرفت قرار گيرد.
بينش عرفاني در فرهنگ اسلامي در بيانات قرآن، روايات، ادعيه و مناجات‎هاي فراوان اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ ريشه دارد، امّا در آنچه از عرفاي مسلمين مطرح گشته است رگه‎ها و نشانه‎هاي فراواني از عرفان نو افلاطونيان و مسيحيّت و عرفان هندي را مي‎توان سراغ گرفت كه با روح «سير و سلوك»و «نگرش قرآني»به جهان هستي بيگانه بوده، بلكه با آن مغايرت دارد،[11] از اين رو، نيازمند تجديدنظر فراوان و پالايش گسترده‎اي بر اساس فرهنگ اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ مي‎باشد.


[1] . جمعه/ 2.
[2] . «امّي» آنكه وحي الهي بگوش او نرسيده است: «مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلاَّ أَمانِيَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ». (بقره/ 78)
[3] . حديد/ 25.
[4] . اين اصطلاحِ شايع در ميان مسلمين بود.
[5] . «فلسفه» در فرهنگ غرب به معاني متعددي اخذ شده است كه اغلب جز اشتراك لفظي وجه مشترك ديگري ندارد، براي توضيح بيشتر، رك: شهيد مطهري، آشنايي با علوم اسلامي، بخش فلسفه، و اصول فلسفه و روش رئاليسم.
[6] . منبع سابق.
[7] . منبع سابق بخش كلام.
[8] . از جمله كتب معتبر و مناسب در اين زمينه، «علم و دين» نوشته «أيان باربور» متكلم مسيحي مي‎باشد كه آقاي خرمشاهي به فارسي ترجمه كرده است.
[9] . حقانيت دين الهي نشانه‎اش معجزه مي‎باشد كه در هر عصر و زماني بايد حضور داشته باشد تا هر كس مستقيماً با تجربة آن با يقين و اطمينان به آن ايمان آورد؛ و جز قرآن هيچ كتابي در عالم چنين خصوصيّتي عيني را دارا نيست؛ قرآن با تأكيد شديد بر خدايي بودنش خود را در معرض نقد و بررسي متفكران و انديشمندانِ همه حوزه‎هايِ علم خصوصاً علومِ انساني قرار داده است.
[10] . نقل به معني از نمط نهم «اشاراتِ بوعلي سينا» به بيان «شهيدمطهري» آشنايي با علوم اسلامي «بخش عرفان».
[11] . زهد افراطي نسبت به دنيا و نفي بهره‎مندي از نعم دنيا، عزلت گزيني و دوري از صحنه‎هاي اجتماعي و اتّخاذ سير و سلوك بدون استناد از قرآن و سيرة معصوم ـ عليه السّلام ـ ، نمونه‎هاي بارزِ بيگانگي و مغايرت مي‎باشد.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها