پاسخ به:فهم قرآن
چهارشنبه 28 تیر 1391 9:14 AM
علوم مورد نیاز برای فهم و تفسیر قرآن (2)
..).
«هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ».[1]
(اوست كسي كه در ميان امّيها[2] رسولي از جنس آنان برانگيخت كه بر آنان آيات او را پيوسته تلاوت ميكند و آنان را پيوسته پاك و تزكيه مينمايد و به آنان كتاب و حكمت (دانشِ عميق و جامع) را ميآموزاند و بيشك قبل از آن (بشريّت) در گمراهي روشنگري به سر ميبردند).
«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ...»[3].
(و قسم به حقيقت كه رسولانمان را با روشنگريها فرستاديم (بينش روشن نسبت به انسان، خدا و جهان و مقصد) و به همراه آنان كتاب (مجموعه قوانين مدون زندگي فردي و اجتماعي) و ميزان (معيارهاي فكر و سنجش و احساس و عمل) را فروفرستاديم براي اينكه مردم (با رسيدن به رشد و كمال فكري عقلي عملي) خود برابري را بپا دارند).
5. فلسفه
زندگي هر كس مبتني برنگرش و ديدگاهِ خاصِ او نسبت به خود و جهان و مبدأ و مقصد هستي، استوار ميباشد اين مجموعه نگرشِ كلي و مرتبط به هم «فلسفة زندگيِ»هر كسي را تشكيل ميدهد و در واقع هر انساني از نوعي انديشة فلسفي برخوردار است.
«فلسفه»دانشي عقلي است كه در كاربرد عام، همة دانشهاي مبتني بر تعقل و تجربه را در بر ميگيرد[4] كه در برابر علوم نقلي مطرح ميشود از اين رو قدما فلسفه را بر دو قسم «نظري و عملي»تقسيم مينمودند، «فلسفة نظري»در مورد حقيقت و واقعيت اشياء بحث ميكند و «فلسفه عملي»افعال انسان را آن چنان كه بايد و شايسته است مورد بررسي قرار ميدهد.
«فلسفه نظري»شامل سه بخش «الهيات»(فلسفه عليا)، «رياضيات»(فلسفه وسطا) و «طبيعيات»(فلسفه سفلا) ميباشد «الهيات»خود مشتمل بر دو فن «امور عامه»و «الهيات به معني اخص»ميباشد، هريك از رياضيات و طبيعيات نيز به اقسام زيادي تقسيم ميشوند.
«فلسفه عملي»نيز به سه بخش «علم اخلاق»، «علم تدبير منزل»و «علم سياست مدن»تقسيم ميشود.
«فلسفه»در كاربرد خاص، صرفاً نظر به «الهيات»دارد كه قدما آن را فلسفة حقيقي و يا فلسفة اولي و يا علم اعلي»ميناميدند كه عنوان بحث ما نيز به همين كاربرد خاص نظر دارد؛ و آن علمي است كه همة هستي را به عنوان موضوع واحد مورد مطالعه قرار ميدهد و دربارة كليترين مسائل آن بحث ميكند؛[5] اين مسائل در دو بخش كلي قرار دارند:
بخش اول كه از مسائل مطلق وجود (امور عامه) سخن ميگويد.
بخش دوم كه از وجودِ مطلق (خدا، مبدأ هستي)، مراتب و عوالمِ جهان هستي (عقل، مثال، طبيعت) و مقصد جهان، بحث مينمايد كه به «الهيات به معني اخص»موسوم ميباشد.
از لحاظ روش در اين حوزه دو نوع فلسفه پديد آمده است:
«روش تعقلي محض»كه «فلسفة مشّاء»، مكتب «ارسطو»ست؛ نمايندة كامل اين مكتب «بوعلي سينا»ميباشد.
«روش تعقلي همراه با سلوك قلبي و تزكيه نفس»كه «فلسفة اشراق»، مكتب «سهروردي»است.
مشابهِ روش فكري «فلسفة اشراق»، «حكمت متعالية ملاصدرا»ميباشد كه از نظر اصول و نتايج با آن متفاوت است و حاصل چهار جريانِ فكري «فلسفة مشاء، اشراق و كلام و عرفان»ميباشد كه خود يك نظامِ خاص فلسفي به شمار ميرود.[6]
علاوه بر مكتبهايِ فكري ـ فلسفي، آگاهي بر مكتبهايِ فلسفيِ غرب، از ضروريات به شمار ميآيد چرا كه يك مفسّر براي فهم و تدبر در آيات اعتقادي و نظارت آن بر پاسخگويي به شبهات، نيازمند دركِ صحيح شبهات ميباشد و از طرفي ديگر اين مكتبها، نقش مهمّي را در تغذية فكريِ متفكّرين در جهت دوري يا قرب به مكتب وحي الهي، بازي ميكنند كه هدايت بشري در گرو آشنايي با افكار آنان ميباشد.
6. كلام
«كلام»علمي است كه از عقايد و جهان بيني اسلامي بحث نموده، عهدهدار شرح و بسط، استدلال و دفاعِ از آن است و عمده مباحث آن در سه حوزه توحيد، نبوت و معاد ميباشد كه به «اصول دين»موسوم است.
علم كلام از مباحثِ جبر و اختيار و قضاء و قدر الهي آغاز گشت و در ادامة مباحث، توحيد و نبوت و معاد را در بر گرفت؛ بر اثر درگيري فكري ميان مسلمين چهار مكتب كلامي جلوهگر شدند: «شيعه، معتزله، اشاعره و مرجئه».[7]
مروري گذرا بر تفاسيرِ قرآن به روشني، تأثير شديد اين مكاتب را در نوعِ برداشت از آيات نشان ميدهد، اينكه يك مفسّر چه ديدگاهي در اصول اعتقادات دارد نتايج بسيار متفاوتي را از ديدگاه ديگر در زمينة فهم قرآن پديد ميآورد از اين روست كه بايد به نگرش اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در تبيينِ مسائل اعتقادي، تكيه كرد تا با ديدن بيغرض و بدون جهتگيريِ فاسد، به غور و بررسي در آيات پرداخت، بدين منظور توجّه به نگرشِ متكلمين شيعي، خصوصاً بعد از «خواجه نصيرالدين طوسي»كه كلام را به روشِ عقليِ محض نزديك كرد ضروري ميباشد چرا كه اين نگرش، به مكتب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ كه مفسرانِ حقيقي قرآن ميباشند، نزديك ميباشد؛ ليكن هميشه بايد مراقب بود كه اين نگرشها، حصار و حجاب در تدبر آزاد در آيات نگردد و صرفاً زمينه و مقدمهاي براي فهم و تدبر دقيقتر تلقي شود و همواره بايد اين نگرشها را با توجه به تدبرِ مستقيم در آيات و روايات مورد بررسي و ارزيابي مجدّد قرار داد.
روشِ فكريِ اغلب متكلمان، جدلي است كه براساس مشهورات در مسائل جهاني و كلي استدلال ميكنند؛ برخلاف كلام شيعه كه با الهام از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ بتدريج اساس برهاني يافته، دفاع از دين، وجهة همت فيلسوفان شيعي گشته است؛ نمونة برجسته اين روش «حكمت متعاليه»ملاصدرا ميباشد.
علاوه بر كلامِ مسلمين، توجه به مباحثِ كلاميِ يهود و مسيحيت در گذشته و حال و توجه به رابطه علم و دين از ديدگاه متكلمين غربي، بسيار ضروري ميباشد كه مباحثي جديد را در پيش رويِ مفسّر قرآن ميگشايد و زمينة مناسبتري را براي تدبر در قرآن، پديد ميآورد.[8]
بايد توجه داشت، كلام از «عقل و وحي»هر دو سود ميجويد؛ در بخش مسائلِ اساسيِ اعتقادات كه تحقيقي است اساسِ استدلالات، عقلي محض ميباشد و «وحي»صرفاً بعنوان تأييد مطرح ميشود امّا در مسائل جزئي و فرعيِ اعتقادات مانند مسأله امامت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و اكثر مسائل معاد، استدلالات مبتني بر وحي ميباشد و «عقل»بقدر امكان مؤيد «وحي»محسوب ميشود؛ از اين رو در حوزة «فكرِ شيعي»روايات اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ ميتواند مستند باشد، و در بحث با «اهل سنت»صرفاً قرآن و سنّتِ پيامبر به همراه عقل مطرح خواهد شد و در برابر «گروههاي غيراسلامي»صرفاً بايد بر عقل و منابع مقبولِ آنان و «معجزة علمي بودن قرآن»تكيه كرد.[9]
7. عرفان
«عرفان»كوششي، علمي ـ عملي است كه از طريق قلب، تا كه انسان به معرفتي حضوري و شهودي، نسبت به حقيقتِ هستي نايل گشته در اثر تصفيه و تزكية نفس به وصالِ حقيقتِ مطلق رسد و همچون قطرهاي به آن بپيوندد؛ و به تعبير «ابن سينا»: «منصرف ساختن ذهن است از سوي ما سوي الله و توجه كامل به ذات حق براي تابش نور حق بر قلب».[10]
«عرفان»دستگاهي علمي ـ فرهنگي است كه داراي دو بخش ميباشد:
بخش عملي: روابط و وظائف انسان را با خود و جهان و خدا بيان ميكند و به علم «سير و سلوك»موسوم ميباشد.
بخش نظري: عهدهدار تفسير خدا و جهان و انسان، همچون فلسفه ميباشد ليكن در استدلالات، بجاي تكيه بر مبادي و اصول عقلي، بر مبادي و اصولِ كشف و شهود، تكيه ميكند و سپس آنها را با زبانِ عقل توضيح ميدهد، «محي الدين عربي»براي اولين بار، جهان بيني عرفاني را به شكل نظامِ فكريِ منسجم و هماهنگ عرضه مينمايد.
بخش اول توضيح ميدهد «سالك»براي اينكه به قله منيع انسانيت (توحيد) برسد، بايد از كجا آغاز كند و چه منازل و مراحلي را بايد به ترتيب طي نمايد و در منازل بين راه چه «احوالي»براي او رخ ميدهد و چه «واراداتي»بر او وارد ميشود.
اين طيِ طريق بايد با اشراف و مراقبت يك انسان كامل و پخته صورت گيرد كه قبلاً خود مسير راطي كرده به راه و رسم و خطراتِ راه آگاه باشد؛ اين سلوك از «اراده»و عشق به خدا شروع گشته با تمرين و رياضت به خلسهها و جذبههاي عرفاني، رسيده، پس از طيِ مراتبي چند به وصال و نظر به حق، منتهي ميگردد.
بخشِ دوم، هستي را براساسِ كشف و شهودهاي عرفا به زبان عقل تفسير ميكند؛ در اين ديدگاه برخلاف فلسفه، فقط خدا اصالت دارد و همة اشياء صرفاً اسماء و صفات و تجليّات خداوند ميباشند؛ هدف از عرفان نظري، نه معرفت به نظام هستي بلكه صرفاً معرفت به خدا مورد نظر ميباشد چرا كه «غيري»وجود ندارد تا كه مستقلاً تحت معرفت قرار گيرد.
بينش عرفاني در فرهنگ اسلامي در بيانات قرآن، روايات، ادعيه و مناجاتهاي فراوان اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ ريشه دارد، امّا در آنچه از عرفاي مسلمين مطرح گشته است رگهها و نشانههاي فراواني از عرفان نو افلاطونيان و مسيحيّت و عرفان هندي را ميتوان سراغ گرفت كه با روح «سير و سلوك»و «نگرش قرآني»به جهان هستي بيگانه بوده، بلكه با آن مغايرت دارد،[11] از اين رو، نيازمند تجديدنظر فراوان و پالايش گستردهاي بر اساس فرهنگ اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ ميباشد.
[1] . جمعه/ 2.
[2] . «امّي» آنكه وحي الهي بگوش او نرسيده است: «مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلاَّ أَمانِيَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ». (بقره/ 78)
[3] . حديد/ 25.
[4] . اين اصطلاحِ شايع در ميان مسلمين بود.
[5] . «فلسفه» در فرهنگ غرب به معاني متعددي اخذ شده است كه اغلب جز اشتراك لفظي وجه مشترك ديگري ندارد، براي توضيح بيشتر، رك: شهيد مطهري، آشنايي با علوم اسلامي، بخش فلسفه، و اصول فلسفه و روش رئاليسم.
[6] . منبع سابق.
[7] . منبع سابق بخش كلام.
[8] . از جمله كتب معتبر و مناسب در اين زمينه، «علم و دين» نوشته «أيان باربور» متكلم مسيحي ميباشد كه آقاي خرمشاهي به فارسي ترجمه كرده است.
[9] . حقانيت دين الهي نشانهاش معجزه ميباشد كه در هر عصر و زماني بايد حضور داشته باشد تا هر كس مستقيماً با تجربة آن با يقين و اطمينان به آن ايمان آورد؛ و جز قرآن هيچ كتابي در عالم چنين خصوصيّتي عيني را دارا نيست؛ قرآن با تأكيد شديد بر خدايي بودنش خود را در معرض نقد و بررسي متفكران و انديشمندانِ همه حوزههايِ علم خصوصاً علومِ انساني قرار داده است.
[10] . نقل به معني از نمط نهم «اشاراتِ بوعلي سينا» به بيان «شهيدمطهري» آشنايي با علوم اسلامي «بخش عرفان».
[11] . زهد افراطي نسبت به دنيا و نفي بهرهمندي از نعم دنيا، عزلت گزيني و دوري از صحنههاي اجتماعي و اتّخاذ سير و سلوك بدون استناد از قرآن و سيرة معصوم ـ عليه السّلام ـ ، نمونههاي بارزِ بيگانگي و مغايرت ميباشد.