پاسخ به:فهم قرآن
چهارشنبه 28 تیر 1391 10:01 AM
علوم مورد نیاز برای فهم و تفسیر قرآن(5)
«تاريخ حديث»جزء لاينفكي از تاريخ زندگي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ است، چرا كه منعكس كنندة انديشه و رفتار و عكس العمل آنان در برابر جامعهشان، و حلقة واسط ميان ما و شخصيّت معصومين ـ عليهم السّلام ـ ميباشد.
«احاديث پيامبر»تاريخ بغرنج و دردآوري دارد؛ بعد از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ به فاصله كوتاهي نقل و كتابت حديث در كمالِ شگفتي، به دستور خليفه دوم منع گرديد و متخلفين تهديد به مجازات شدند به اين بهانه كه: «قوم يهود كتابي (از سنت موسي ـ عليه السّلام ـ) نوشتند و به آن روي آوردند و كتاب خدا را واگذاشتند».[1]
عجبا، با وجود بيانِ صريح قرآن در ضرورتِ تفسير قرآن توسط سيرة پيامبر، چگونه به اين منطق روي آوردند[2] و اصحاب آن را پذيرفتند؛ خشونت خليفه دوم چنان بود كه جز علي ـ عليه السّلام ـ و گروهي اندك، كمتر كسي جرأت مخالفت با او را داشتند، از اين رو، عدم كتابتِ حديث در كنار نقل ترديد آميز حديث، ادامه يافت تا به آنجا كه در زمانِ معاويه حديث سازي به نفع خلافت و عليه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در سطح حيرت انگيزي گسترش يافت آن چنان كه حقايق با اباطيل ممزوج و مشتبه گرديد، مروري گذرا بر صحاح ششگانه اهل سنّت و احاديث متعارض و متناقض فراوان آنها، گوشهاي از اين جريان تأسف بار را منعكس ميكند.
اين جريان، تا زمان عمر بن عبدالعزيز ادامه يافت و براي اولين بار وي دستور كتابت و جمع آوري احاديث را صادر نمود و عملاًَ تدوين منابع روايي اهل سنّت از نيمه قرن دوم هجري (سال 143) آغاز گشت، برخلافِ اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ كه از زمان اميرمؤمنان ـ عليه السّلام ـ ، خصوصاً از زمان امام باقر ـ عليه السّلام ـ (57ـ104) كار تدوين احاديث آغاز گشته بود.
در ادامه اين جريان تدوين است كه كتب صحاح اهل سنت، و اصول و جوامع و كتب اربعه شيعه پديد آمد.[3]
15. تاريخ تفسير
تدبر در قرآن و تفسير آن، ضرورت آگاهي بر تاريخ تفسير را مطرح مينمايد كه در آن، آغازِ جريانِ تفسير، سير تحول و گوناگونيِ تفسير، مراحل آن تاكنون، نگرشها و شيوهها و اهداف تفاسير مورد بحث و بررسي قرار ميگيرد؛ آگاهي بر اينكه، مكتب تفسيري اهل سنت، از كتب تفسيري ائمة معصومين ـ عليهم السّلام ـ بركنار بوده، در آغاز از اقوالِ علماي يهودي و مسيحي تازه مسلمان همچون «عبدالله بن سلام، كعب الاحبار، تميم داري، وهب بن منبّه و ابن جريج»، تغذيه گرديد،[4] شگفتي انسان را برميانگيزد و ريشههاي اسرائيليات را در جريان تفسير نشان ميدهد.
اين انحراف از مكتبِ تفسير اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ ضايعات بسيار عظيمي را در فهم قرآن پديد آورد كه به اين زودي قابل جبران نيست.
دفاع از اين پايه گذاران تفسير و گنه كار جلوه دادن مفسرين بعدي در نقل اسرائيليات!، در عين تعجب چيزي از گناهِ اين انحرافِ بزرگ و شرمندگي آن نميكاهد،[5] جرياني كه به قصد دور كردن مردم از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ صورت پذيرفت و با تبليغ بيش از حدّ و مبالغه آميز در شخصيت ابن عباس و عمده كردن او در تفسير قرآن، شخصيت عظيم و غير قابلِ انكار علي ـ عليه السّلام ـ ، استاد ابن عباس، را عملاً به فراموشي انداختند،[6] جرياني كه هم اكنون نيز خوراك فكري آلودهاي براي معاندين و مغرضيني همچون «سلمان رشدي»فراهم ميآورد.[7]
دوري از فرهنگ اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ تا بدانجاست كه «شيخ محمد عبده»اعتراف ميكند در مسافرتي به لبنان در هتلي براي اولين بار با كمال تعجب با كتابي بنام «نهج البلاغه»سخنان علي ـ عليه السّلام ـ آشنا ميشود و از عظمتِ محتوايش در شگفتي فرو ميرود! و سپس به شرح و نشر آن ميپردازد.
16. تاريخ عمومي جهان و تاريخ تمدنها و اديان
بخش مهمّي از قرآن را «قصص انبياء»از آدم ـ عليه السّلام ـ تا رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ تشكيل ميدهد، مطالعة تاريخ زندگي بشر و تمدّنها و خصوصاً تاريخِ اديان الهي و اديان منحرف، زمينة بسيار مفيدي براي فهم و دركِ اشاراتِ قرآن پديد ميآورد، چرا كه قرآن به دقت و لطافت و اختصار، سرگذشت و سرنوشت اقوام گذشته در برابر انبياء را، منعكس مينمايد كه كشفِ بعضي از آنها به آگاهي بر تاريخ، نيازمند است و ديگر اينكه در اين ميان يكي از چهرههاي اعجاز قرآن آشكار ميشود و آن، چگونگيِ گزينشگريِ قرآن از حوادث تاريخي و گزارش آن است كه بطور كلّي از جهت شيوة خبرنگاري، محتواي گزارش و هدف از آن، با طبيعت گزارش دهندگي بشر، متفاوت، و از نقائض و ضعف آن بركنار ميباشد.[8]
نكته ديگر در آگاهي بر تاريخ، كشف صدقِ گزارش قرآن است كه دليلي ديگر بر حقانيّت قرآن به شمار ميآيد.
مطالعه تاريخِ جهان و اديان از زمان ظهور اسلام تاكنون ما را به ريشه يابي جريانهاي انحرافي و تفسيري رهنمون ميشود؛ خصوصاً جرياناتِ انحرافي كه بعد از رنسانس و شروعِ هجومِ استعمار غرب به ممالك اسلامي، در ميان مسلمين، پديد آمد.
قرآن كريم خود در آيات بسياري، تأكيد بر سير در زمين جهت تحقيق و بررسي در چگونگي سرنوشتِ اقوام بشري دارد تا حقيقت دعوتِ قرآن و بطلانِ عقايد و رفتار منكرين اسلام روشن گردد:
«أَ وَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ كانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَكْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ».[9]
(و چرا در زمين سير نكردند پس به دقّت بنگرند، سرنوشت كساني كه قبل از آنها ـ مشركين ـ بودند، چگونه شد؟ آنان از نظر قدرت از ايشان شديدتر بودند و زمين را زير و رو كردند و آن را آباد نمودند بيش از آنچه كه ايشان آن را آباد كردند، و رسولان آنها روشنگريها را آوردند، پس هرگز خدا چنين نيست كه به ايشان ستم نمايد و ليكن آنان خود، به خود ستم روا ميداشتند).
17. علم تاريخ و فلسفه آن
«علم تاريخ»، از روشها و معيارهاي تحقيق و بررسي حوادث گذشته سخن ميگويد و در پي آن به تحقيق و بررسي جهت كشفِ قوانينِ حاكم بر پيدايش و رشد و اعتلاء و انحطاطِ جوامعِ بشري ميپردازد[10] كه به كمك آن ميتوان، حوادثِ آيندة جوامع بشري را با توجه به سير حوادث در حال حاضر پيش بيني نمود و يا اينكه با توجه به قوانين اعتلاء و سقوط جوامع و عوامل پديد آورنده آن، مسير حركت جوامع بشري را به سمت اهداف مورد نظر كشاند.
«فلسفه تاريخ»به نگرش كلّي جريان حوادث و سير جوامع بشري و قوانين حاكم بر آن، توجه دارد و ديگر اينكه مراحلِ كلي سيرِ جوامع و سرنوشت نهايي جوامعِ بشري را توضيح ميدهد و در واقع به نوعي پيش گويي ميپردازد،[11] كه از نوعِ نگرش و اعتقاد افراد و مكاتب ناشي ميشود هم چنان كه، حكومت جهاني حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ حكايتگر پيش بيني اسلام، نسبت به آينده ميباشد.
قرآن كريم در بيانِ حوادث با شگفتيِ تمام، هم به گذشته ميپردازد و هم حال و آينده را مطرح مينمايد و به عبارت روشنتر هم به «گزارش حوادث»گذشته و حال و آينده ميپردازد: «تاريخ نقلي»؛ و هم به تحليل و بررسي حوادث اقدام مينمايد: «تاريخ تحليلي»؛ و هم از كليدها و روشهاي تحقيق در تاريخ سخن به ميان ميآورد: «روشهاي تحقيق در تاريخ»؛ و هم از «سنتهايِ الهي»حاكم بر حوادث سخن ميگويد: «علم تاريخ»؛ و دست آخر به بيان سير كلي جوامع و آينده بشريّت ميپردازد كه «فلسفه تاريخ»نام دارد.
با اين توجه، ضرورتِ آگاهي از تاريخ نقلي و تحليلي و هم چنين علم تاريخ و فلسفه آن، بستر مساعدي براي فهم و تدبر در آيات را پديد ميآورد كه به هيچ وجه مفسّر از آن بينياز نميباشد.
در آيه گذشته «أَفَلَم يَسيرُوا»به روش برخورد با حوادث تاريخي (فكري يا بصري)، «في الأرضِ»به وسعت سير و مطالعه، «فَانْظُرُوا»به روش تحقيق و كيفيت تحقيق، «كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ»به نتايج تحقيق و قوانين حاكم بر سرنوشتِ اقوام نظر دارد، كه در آيات بيشماري اين نكات را تكرار مينمايد[12] و در جريان بيان حوادث عملاً آنها را به كار ميگيرد.[13]
اصطلاح «قِصّة»در فرهنگ قرآن، «پي جويي و تحليل و بررسيِ حوادث مهم تاريخ انبياء براساس بينش الهي»ميباشد كه هدف از آن «عبرت و درس گرفتن از حوادث، براي زندگيِ جاري خود، و تذكر و بيداري، و تحوّل و تثبيتِ دلِ مؤمنين ميباشد».[14]
جهت سرعت و دقت و صحتِ نتايج در مطالعاتِ منابع تاريخي و حوادث اجتماعي به چند نكته از قرآن بايد توجه داشت:
«فَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ».[15]
«قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الُْمجْرِمِينَ».[16]
تعبير «سيرُوا»: پيوستگي مطالعه و توجه به جريان پيوسته يك حادثه از شروع تا ختم، نه بخشي از آن را مطرح مينمايد.
«فَانْظُرُوا»: دقت توجه و عمقنگري در حين مطالعه و سير را ميرساند كه توجهي جزئي و تفصيلي ميباشد، در آيه 11 انعام تعبير «ثُمَّ»به جاي «فاء»، توجه اجمالي و كلي به كلِ يك جريان و يا مجموعه جريانات شرك، كفر، تكذيب و جرم در طول تاريخ ميتواند داشته باشد.
[1] . طبقات ابن سعد، (ج 3، ص 282، در ترجمة عمر)، «علم الحديث و دراية الحديث» كاظم شانهچي (ج 1، ص 26، اختلاف صحابه در تدوين حديث).
[2] . اشاره به آيه 44 نحل: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ».
[3] . جهت بحث گسترده از تاريخ و منابع روايي رجوع كنيد به: «علم الحديث و دراية الحديث» كاظم شانهچي.
[4] . به اعترافِ ذهبي در «التفسير و المفسرون»، مواضع بسياري از صحيح مسلم، ابوداود، ترمذي و نسايي از سخنان كعب الاحبار آكنده است (ج 1، ص 189)، و تفسير طبري مملو از سخنان ابن جريج، مسيحي تازه مسلمان و تاريخ طبري سرشار از اقوال «عبدالله بن سلام» ميباشد كه بسياري از مفسرين آنها را در كتب تفسيرشان آوردهاند. (رك: ج 1، ص 198، 186).
[5] . منطق «ذهبي» در كتابش بسيار عجيب و شنيدني است (ج 1، ص 191) و عجيبتر از آن، تحليلش در علتِ انحرافِ جريانِ تفسير ميباشد، وي مدعي است شيعه و خوارج از سال 41 در برابر جمهور مسلمين، مبدأ ظهور بدعتها و كذب و افترائها در حوزة حديث و قرآن گشتند! (ج 1، ص 158)، جهت اطلاع بيشتر از ص 63 تا 90 و 157 تا 203، ج 1، «التفسير و المفسرون» مطالعه شود.
[6] . ذهبي با وجود اعتراف به شأن علي ـ عليه السّلام ـ و عدم درك ابن عباس در سن بلوغ، زمان پيامبر را (13 ساله در زمان رحلت پيامبر)، وي را بعد از ابن عباس و ابن مسعود معرفي مينمايد به اين عذر كه شيعه از او دروغ روايات زيادي نقل ميكند و ديگر اينكه روايت صحيح از او بسيار كم است، چرا؟ چون شيعه مقصّر است؟ عجبا! مگر او چهرة شاخصِ اسلام و خليفة چهارم نبود، پس چرا جمهور از او روايت صحيح نقل نكردند! (ج 1، ص 64، 88 تا 90).
[7] . ابن كثير در تفسيرش، ج 4، ص 17 اعتراف ميكند، خليفة دوم مستمع سخنان كعب الاخبار و عامل نشرآنها در ميان مردم بود! به نقل از ذهبي (ج 1، ص 163).
[8] . تفاوت «قصص قرآن»، با منابع مشابه بشري، بحث مفصّلي را ميطلبد كه به اميد خدا در رساله ديگري كه در دست اقدام است، خواهد آمد.
[9] . روم/ 9.
[10] . اين تعريف تلفيقي است از دو نظر كه يكي به «روشهاي تحقيق» نظر دارد و ديگري به «كشف قوانين»، تعريف دوم با «علم تاريخ» تناسب بيشتري دارد چرا كه روشهاي تحقيق در علوم، بطور كلي در «علمِ متدلوژي يا روش شناسي» بحث ميگردد.
[11] . اين تعريف تلفيقي از دونظر است كه يكي «فلسفة تاريخ» را نوعي علم ميشمارد كه قدرت «كشف قوانين و پيش بيني آينده» را دارد و ديگري آن را به علتِ عدم تكرارپذيريِ كل جهان، خارج از علم و مبتني بر نگرش فلسفي و اعتقادي ميشمارد كه اگر به علمِ غيب مسلح باشد، ميتواند حوادث و سرنوشت جهان را «پيش گويي» و نه «پيش بيني»، نمايد و الّا صرفِ يك عقيدة شخصي يا گروهي بدون دليل خواهد بود. براي توضيح بيشتر رجوع كنيد: «جامعه و تاريخ» و «فلسفه تاريخظ شهيد مطهري، «جامعه و تاريخ در قرآن» آقاي مصباح يزدي و «فلسفه تاريخ» دكتر سروش.
[12] . رك: (يوسف/ 109، حج/ 46، فاطر/ 44، غافر/ 21 و 82، محمد/ 10) اين آيات نوعي گِله و شكايت در عدم تحقيق در تاريخ را با خود دارد. آيات ديگر: (آل عمران/ 137، انعام/ 11، نحل/ 36، روم/ 42) تشويق به تحقيق را به همراه دارد و آية 20 عنكبوت،تحقيق در ابتداي خلقت را تشويق مينمايد.
[13] . سيري گذرا در قصص قرآن اين معني را به خوبي نشان ميدهد.
[14] . رك: (يوسف/ 111، نازعات/ 26، هود/ 120).
[15] . نحل/ 38.
[16] . نمل/ 69.