پاسخ به:فهم قرآن
چهارشنبه 28 تیر 1391 10:00 AM
علوم مورد نیاز برای فهم و تفسیر قرآن(3)
رسوخ و نفوذ كم و بيش فراوان افكار عرفا در تفسير و فهم قرآن، مفسّر را وا ميدارد كه با آراء و انديشههاي آنان در حوزة معارف قرآني آشنا گشته، با زمينة مساعدتري به تدبر در آيات و اخذ و يا ردّ برداشتهاي عرفا در فهم قرآن دست يازد؛ در زمينة تفسير قرآن، كتب بسياري از عرفا بجاي مانده است كه از «تفسير قرآن»محي الدين بن عربي، «لطائف البيان في تفسير القرآن»روزبهان بقلي (م ـ 606ق)، «تأويلات القرآن»عبدالرزاق كاشاني (م ـ ق)، «كشف الأسرار»ميبدي ميتوان نام برد.
در زمينه عرفان نظري و عملي، كتابهاي «اللمع»ابونصرسراج (م ـ 387ق) و «قوة القلوب»ابوطالب مكّي (م ـ 386ق) از متون اصيل و قديم عرفان و تصوف ميباشد، از كتب معتبر ديگر «فتوحات مكّيه»و «فصوص الحكم»محي الدين بن عربي (م ـ 638ق)، «مفتاح الغيب»و «نصوص»قونوي شارح افكار ابن عربي (م ـ 672ق)، «مثنوي»مولوي (م ـ 672ق)، «كشف المحجوب»هجويري (م ـ 470ق)، «عوارف المعارف»سهروردي زنجاني (م ـ 632ق)، «تأويلات»عبدالرزاق كاشاني (م ـ 735ق)، «گلشن راز»شبستري (م ـ 720ق)، «منطق الطير»عطار (قرن هفتم)، «جامع الأسرار»و «نص النصوص»سيد حيدر آملي (قرن هشتم)، «تمهيد القواعد»صائن الدين علي تركه اصفهاني (قرن نهم). «مصباح الانس»محمد بن حمزة فناري (قرن نهم)، «منازل السائرين»خواجه عبدالله انصاري (م ـ 481ق) و «احياء علوم الدين»غزالي (م ـ 550ق) را ميتوان نام برد.[1]
8. اخلاق
«علم اخلاق»علمي است كه از رفتارها، حالات و ملكاتِ شايسته و ناشايست سخن ميگويد؛ اينكه چه حركت و حالت و خصلتي بد يا خوب، سزاوار يا ناسزا، شمرده ميشود بستگي به نوعِ بينش و مبادي واصولي دارد كه شخص بدان ملتزم ميباشد. اين اصول و مبادي در علمِ «فلسفة اخلاق»از آن سخن به ميان ميآيد و جنبة زيربنايي نسبت به علم اخلاق دارد؛ در فرهنگ وحي، مسائل اخلاقي، در ضمن دستورات ديني جلوهگر بوده، بلكه غيرقابل انفكاك از آن ميباشد:
«بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكارِمَ الأخْلاقِ». (ص)
(برانگيخته شدم براي اينكه ارزشها و بزرگ منشيهاي اخلاق را به اتمام رسانم).
در ميان فرهنگ مسلمين «علم اخلاق»جزء فلسفة عملي محسوب ميشود كه بر اساسِ معيار اعتدال، رذائل و فضائل مشخص ميگردد اين رويّه متأثر از شيوهاي است كه «ارسطو»در كتاب اخلاقش «نيكو ماخوس»در پيش گرفته است و در ادامة آن در حوزة مسلمين «تهذيب الاخلاق»ابن مسكويه، «اخلاق ناصري»خواجه نصير الدين طوسي، «كيمياي سعادت و احياء علوم الدين»غزالي پديد آمده است. مهمترين منبع «تهذيب الاخلاق»باشد كه كتب ديگر در سطحي گسترده از آن متأثر ميباشند در قرون معاصر «محجة البيضاء»فيض كاشاني شرحِ «احياء علوم الدين»غزالي، «جامع السعادات»ملّا مهدي نراقي و «معراج السعادة»پسرش، ملا احمد نراقي پيروي از خط مشي «اخلاق ارسطو»ميباشد.
مسائل اخلاقي و روشهاي تغيير و تحوّلِ اخلاقي مذكور در اين كتب براساس «فلسفة اخلاق»است كه هماهنگي آن با فرهنگ وحي بسيار قابل تأمل است ليكن به جهتِ نفوذِ فراوان اين فكر اخلاقي در فهم و تدبر در آيات، آگاهي بر محتوايشان ضرورت دارد، تا كه با توجه به بينش الهي، مورد نقد و بررسي واقع گشته، صحّت و سقمِ مباحث، روشن شود.
آگاهي بر مباحثِ اخلاقي خصوصاً «فلسفه اخلاق»در فرهنگ غربي به جهت تأثير آن بر فرهنگ مسلمين، نيز بايد مورد توجه واقع گردد؛ توجه به «فلسفه اخلاق»در ميان مسلمين به تبع مطرح شدن آن در غرب، پديد آمده است.
اينكه «آيا اخلاق بدون اعتقاد به خدا امكان دارد يا نه؟ خوب و بدِ اخلاقي وجود دارد يا نه؟ بر فرضِ وجود، معيارهاي آن كدام است؟ آيا «بايدهاي اخلاقي از «هست»هاي فلسفي ناشي ميشود يا نه؟ آيا اخلاق نسبي است يا مطلق؟»، از مسائل مهم «فلسفه اخلاق»است.
از جمله كتب در اين زمينه، «فلسفه اخلاق»شهيد مطهري، «فلسفه اخلاق»آقاي مصباح يزدي، «كاوشهاي عقل عملي»آقاي حائري يزدي، «فلسفه اخلاق در تفكر غرب»ترجمه آقاي صانعي دره بيدي، «فلسفه اخلاق در قرنِ حاضر»تأليف ج.وارنوك، ترجمة آقاي لاريجاني، ميباشد.
9. علم رواية الحديث (مصطلح الحديث و رجال)
قرآن و احاديثِ معصوم ـ عليه السّلام ـ دو منبع اساسي در استنباط عقايد و احكامِ جميع روابط انساني ميباشند كه از دو جهت كلّيِ «متن»و «سند»مورد بررسي واقع ميشوند.
«سند قرآن»قطعي و متواتر است از اين رو نيازي به بحث اساسي ندارد جز آنكه «شبهه تحريف قرآن»و «مسألة اختلاف قرائتها»و بحث از «كيفيّت جمع آوري قرآن»، بحث مجدّد آن را ضروري مينمايد تا روشن گردد كه اين شبهه، ربطي به سند قرآن ندارد چرا كه صرفاً تحريف به كم شدن آيات، ادّعا شده است نه افزايش آن؛ ديگر آنكه شبههاي است باطل كه در ذهن كج انديشان مسلمان و مستشرقين ناآگاه و اكثراً مغرض نقش بسته است.
«اختلاف قرائتها»كاري به قطعيّت قرآن ندارد و صرفاً به اختلاف لهجه در قرائت مربوط ميباشد و مسألة سوم نيز مشكلي نداشته خود به روشني قطعيّت سند را نشان ميدهد.
قطعيت سند قرآن به تناسب در علم «تاريخ قرآن»، «اصول استنباط»و «كلام»بحث ميگردد.
سند احاديث، جز رواياتِ اندكي قطعي نبوده، نيازمند تتبع و بررسي ميباشد تا صحت انتسابِ حديث به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه ـ عليهم السّلام ـ روشن گردد؛ علمي كه عهدهدار اين مسأله ميباشد علمِ «رواية الحديث يا اصول الحديث»[2] ناميده ميشود.
اين علم خود به دو شاخه تقسيم ميگردد:
«علم رجال»كه صداقت و عدالت ناقلين حديث و طبقات آنان را مورد تحقيق قرار ميدهد.
«علم مصطلح الحديث»كه از «كيفيت نقل حديث»از لحاظ تواتر يا وحدت نقل، اتصال يا انقطاع سند، و «مراتب نقل حديث»از لحاظ صحت نقل رجال حديث و ضعف نقل، و اصطلاحات مربوط به اين خصوصيات بحث مينمايد.[3]
10 علم اصول و مباني استنباط و فقهِ دين
معيارهايِ بررسيِ متنِ قرآن و حديث و ميزانِ ارزشِ آن دو منبعِ اساسي در فهم دين و احكام شريعتِ اسلام، در «علم اصول»مورد بحث و بررسي قرار ميگيرد؛ در كنار اين دو منبع، منابع مطرح شده ديگر همچون «عقل، اجماع، شهرت روايي و فتوايي، قياس و استحسان و غيره»مورد ارزيابي واقع گشته، اعتبار يا عدم اعتبار، ميزانِ ارزشِ دليليّت آنها و محدودة بكارگيريشان، براي فهم دين و استخراج احكام اسلام، مشخص ميگردد.
با اين توجه، ضرورتِ آگاهي بر اصولِ استنباط و صاحب نظر بودن در آن، در امرِ تدبر در قرآن و تفسير آن، روشنتر از آن است كه نيازمند دليل باشد.
فقهِ احكام اسلامي، بخشي از «فقه دين»است كه ضرورت آن در آيه «نَفْر»آمده است: «لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ...».[4] با اين وجود، اصطلاح «فقه و تفقه در دين»در لسانِ فقهاء منحصراً در حوزه احكامِ عملي و اجتهاد در آن، خلاصه ميگردد.
«علم اصول»نيز به عنوان ابزار استنباط در اين حوزه، مورد تحقيق و بررسي واقع گشته است، حال آنكه اين حوزه صرفاً هشت درصد آياتِ قرآن را شامل ميشود (حدود 500 آيه)؛ و بقيه قرآن كه شامل معارف، عقايد، تربيت و اخلاق و غيره ميباشد از حوزة استنباط به دور مانده است، از اين رو، تحقيق در ابزار خاصِ استنباط آنها، علاوه بر اصول ضروري معمول در حوزة احكام عملي، به غفلت سپرده شده، كاري جدّي در آنها صورت نگرفته است، در حالي كه «فقه دين و فقه قرآن و حديث»به اصولي فراتر از اصولِ معهود، نيازمند ميباشد، چنان كه در بحث منطق گذشت، تدبر در «اصولِ اعتقادات»امري تعقّلي بوده، خودِ اين تعقل، به تفكّر و به روشهاي صحيح تفكر و تعقل نيازمند ميباشد كه در جريان دعوت انبياء به آنها اشاره شده است؛ آنان با تكيه بر حضوريات و فطرياتِ مردم، با طرح سؤالهاي اساسي زندگي، بر فضاي غفلتزا و عقول راكدشان، هجوم آورده، آنان را به انديشيدن در حقيقتِ خود و جهان، دنيا و آخرت، وادار مينمودند:
«أَ تُتْرَكُونَ فِي ما هاهُنا آمِنِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ وَ زُرُوعٍ وَ نَخْلٍ طَلْعُها هَضِيمٌ وَ تَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً فارِهِينَ؟».[5]
(آيا در اين دنيا در حال امنيت رها ميشويد؟ در باغها و چشمه سارها و زراعتها و نخلي كه شكوفهاش با لطافت است و از كوهها خانههايي به سرگرمي ميتراشيد؟).
«أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدي أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْني ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّي فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثي ألَيْسَ ذلِكَ بِقادِرٍ عَلي أَنْ يُحْيِيَ الْمَوْتي؟».[6]
(آيا انسان خيال ميكند كه بيهوده، رها ميشود؟ مگر نطفهاي نبود كه از آب گنديدهاي پديد آمد سپس علقهاي شد پس خدا او را آفريد پس هماهنگ نمود پس از آن، دو زوج، زن و مرد را پديد آورد؟، آيا چنان كسي توان آن را ندارد كه مردگان را زنده كند؟).
رسالتِ «تفقه در دين»در وسعتِ حوزههاي شناخت، معارف، عقايد و نظامات و احكام اسلامي، ضرورتِ ارائه طرحي كلي و جامع و مستند از اسلام را مطرح مينمايد؛ طرحي كه همة حوزهها را در بر گيرد و ترتيبِ منطقي آنها و ارتباط منسجمِشان را توضيح دهد و در پي آن سير منطقي و مستند مباحث هر يك از حوزهها، از شروع تا ختم را ارئه نمايد.
[1] . ذكر منابع فراوان اين طائفه، به جهت تأثيرات گسترده و پيدا و ناپيداي آنان در فرهنگ مسلمين ميباشد.
[2] . اين علم به غلط «دراية الحديث» ناميده شده است حال آنكه «درايه» نظر به فهم محتواي حديث دارد نه سندِ آن.
[3] . براي توضيحات بيشتر رجوع كنيد: «رواية الحديث و دراية الحديث» كاظم شانهچي.
[4] . توبه/ 122.
[5] . شعراء/149ـ146.
[6] . قيامت/ 40ـ36.