0

قرآن در قرآن

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

قرآن در قرآن

آیات درباره قرآن (1)

 

1ـ قرآن و طهارت
«إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ * فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ * لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ». (واقعه، 78 تا 80)
آنچه او (محمّد‌«ص‌») آورده قرآن كريم است‌* و اين آيات در كتاب مستوري جاي دارد‌* و اين كتاب را جز پاكان نمي‌توانند مس كنند.
2ـ قرآن، غير قابل شكست
«إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ * لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ». (فصّلت، 41 و 42)
اين كتاب به حقيقت غير‌قابل شكست است * و هرگز حوادث گذشته و امروز و آيندة عالم نمي‌تواند راه ورودِ باطل را در آن باز كند، زيرا از جانب خداي حكيم و ستودة صفات نازل شده است.
10ـ محكم و متشابه
«هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ». (آل عمران، 7)
او خدايي است كه نازل كرد بر تو (اي پيامبر) قرآن را، كه قسمتي از آن آيات محكمات است كه اصل كتابند و قسمتي ديگر آيات متشابهات است (كه بايد در دريافت معاني آنها، چارچوب محكمات مراعات گردد).
11ـ طريق نزول قرآن
«وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَي النَّاسِ عَلي مُكْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِيلاً ». (اسراء، 106)
و قرآن كه آن را بخش بخش فرو‌فرستاديم، تا به تدريج و به آهستگي، آن را بر مردمان فرو‌خواني.
12ـ شب قدر، نزول قرآن
«إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ». (قدر، 1)
ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل كرديم.
13ـ عظمت قرآن
«لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلي جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ»( حشر، 21).
اگر اين قرآن را بر كوهي نازل مي‌كرديم، آن را مي‌ديدي كه از ترس خدا فرو افتاده خورده است.
14ـ تدبير در قرآن
«كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ». (ص، 28)
كتابي فرخنده بر تو فرو فرستاديم، تا در آيات آن تدبير كنند و خردمندان از آن پند گيرند.
15ـ قرآن از طرف خداوند
«قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ». (مائده، 15)
از طرف خدا، نور و كتاب آشكاري به سوي شما آمد.
16ـ وحي كلام الهي به سوي رسول خدا (ص)
«وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ». (انعام، 19)
اين قرآن بر من وحي شده تا شما و تمام كساني را كه اين قرآن به آنها مي‌رسد بيم دهم (و از مخالفت با فرمان خدا بترسانم).
17ـ همه چيز در قرآن
«ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ ثُمَّ إِلي رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ». (انعام، 18)
ما هيچ چيز را در اين كتاب، فرو‌گذار نكرديم سپس همگي به سوي پروردگارشان محشور مي‌گردند.
18ـ تصديق‌كننده
«وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ مُصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ». (انعام، 92)
و اين (قرآن) كتابي است پربركت، كه آنچه را پيش از آن آمد تصديق مي‌كند.
19ـ هدايت مردم بوسيلة قرآن
«المص * كِتابٌ أُنْزِلَ إِلَيْكَ فَلا يَكُنْ فِي صَدْرِكَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنْذِرَ بِهِ وَ ذِكْري لِلْمُؤْمِنِينَ». (اعراف، 1)
المص. (بعضي در تفسير آن گفته‌اند خداي مهربان صاحب اقتدار بردبار) اي رسول كتابي بزرگ براي تو نازل شد پس تو دلتنگ و رنجه خاطر (از انكار مردم) مباش تا مردمان را به آيات عذابش بترساني و اهل ايمان را به بشاراتش يادآور شوي.
20ـ تمسّك به قرآن
«وَ الَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتابِ وَ أَقامُوا الصَّلوةَ إِنَّا لا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ». (اعراف، 170)
و آنها كه به كتاب (خدا) تمسّك جويند و نماز را برپا دارند (پاداش بزرگي خواهند داشت، زيرا) ما پاداش مصلحان را ضايع نخواهيم كرد.
21ـ حقايق كتاب قرآن
«يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتابِ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ * يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ يَهْدِيهِمْ إِلي صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ». (مائده، 15و16)
اي اهل كتاب! پيامبر ما، كه بسياري از حقايق كتاب آسماني را كه شما كتمان مي‌كرديد روشن مي‌سازد، به سوي شما آمد؛ و از بسياري از آن، (كه فعلاً افشاي آن مصلحت نيست) صرف‌نظر مي‌نمايد. (آري)، از طرف خدا، نور و كتاب آشكاري به سوي شما آمد * خداوند به بركت آن، كساني را كه از خشنودي او پيروي كنند، به راههاي سلامت، هدايت مي‌كند، و به فرمان خود، از تاريكيها به سوي روشنايي مي‌برد؛ و آنها را به سوي راه راست، رهبري مي‌نمايد.
22ـ انذار‌كننده
«وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِينٌ * لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَي الْكافِرِينَ». (يس، 69و70)
و ما به اوشعر نياموختيم و سزاوار او نيست. نيست آن مگر ياد آوري و قرآن روشنگر* تا انذار كني كسي را كه زنده‌ است و محقق گردد گفتار بر كافرين.
23ـ كتمان قرآن كريم
«إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدي مِن بَعْدِ ما بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتابِ أُولئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ». (بقره، 159)
كساني كه دلايل روشن، و وسيلة هدايتي را نازل كرديم، بعد از آن كه در كتاب براي مردم بيان نموديم كتمان كنند، خدا آنها را لعنت مي‌كند، و همة لعن‌كنندگان نيز، آنها را لعن مي‌كنند.
24ـ قدرت نماييِ قرآن در مقابل جن و انس
«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلي أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً». (اسري، 88)
بگو اگر انس و جن گرد آيند براي اين كه مثل قرآن را بياورند؛ نمي‌آورند اگر چه برخي پشتيبان بعضي ديگر باشند.
25ـ اگر قدرت داريد ده سوره بياوريد
«أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَيهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ * فَإِلَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ‌فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ». (فصلت، 41و42)
آيا مي‌گويند آن را به دروغ بافته و به خدا نسبت داده‌اي بگو پس بياوريد ده سوره مثل آن دروغ بستها را و بخوانيد و دعوت كنيد هر كه را كه مي‌توانيد، غيرخدا، اگر راستگويانيد پس اگرپاسخ ندادند به شما پس بدانيد كه آن بر اساس علم خداوند نازل شده است و اين كه معبودي جز او نيست پس آيا تسليم شدگانيد؟.
26ـ قرآن به زبان عربي
«وَ إِنَّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ الْعالَمِينَ * نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ * عَلي قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذَرِينَ * بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ » (شعراء، 192 تا 195)
مسلماً اين (قرآن) از سوي پرورگار جهانيان نازل شده است * روح الامين آن را نازل كرده است * بر قلب (پاك) تو، تا از انذار كنندگان باشي * آن را به زبان عربي نازل كرد.
27ـ وحي الهي
«وَ ما كانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَري مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ الْكِتابِ لا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ». (يونس،37)
شايسته نبود (و امكان نداشت) كه اين قرآن بدون وحي الهي به خدا نسبت داده شود، ولي تصديقي است براي آنچه پيش از آن است (از كتب آسماني) و شرح وتفصيلي بر آنها است شكي در آن نيست و از طرف پروردگار جهانيان است.
28ـ نسبت دروغ به قرآن
«أَمْ يَقُولُونَ افْتَريهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ».)يونس، 38(
آيا آنها مي‌گويند قرآن را به دروغ به خدا نسبت داده است؟! بگو اگر راست مي‌گوييد يك سوره همانند آن بياوريد و غير از خدا، هر كس را مي‌توانيد (به ياري) طلبيد.
29 قرآن سخن راست
«ما كانَ حَدِيثاً يُفْتَري وَ لكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ تَفْصِيلَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدي وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ».(يوسف، 111)
اينها داستان دروغين نبود؛ (بلكه وحي آسماني است و) هماهنگ است با آنچه پيش روي او (از كتب آسماني پيشين) قرار دارد؛ و شرح هر چيزي (كه پاية سعادت انسان است)؛ و هدايت و رحمتي است براي گروهي كه ايمان مي‌آورند.
30ـ مَثَل‌هاي قرآن
«وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ * قُرْآناً عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ» (زمر، 27و28)
و به تحقيق براي مردم در اين قرآن هرگونه مَثَل زديم شايد متذكر شوند * قرآني عربي بدون كژي شايد تقوا پيشه كنند.
31ـ قرآن با عظمت
«وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتي بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعاً» (رعد،31)
اگر بوسيلة قرآن كوهها به حركت در‌آيند يا زمينها قطعه قطعه شوند يا بوسيلة آن با مردگان سخن گفته شود (باز هم ايمان نخواهند آورد) ولي همه كارها در اختيار خدا است.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  3:07 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن در قرآن

آیات درباره قرآن (2)


32ـ كتاب آشكار
«الر تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ وَ قُرْآنٍ مُبِينٍ». (حجر، 1)
الرـ اين است آيات كتاب خدا و قرآني كه راه حق و باطل را روشن و آشكار مي‌گرداند.
33ـ قرآن معجزة رسول خدا (ص)
«بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ». (نحل، 44)
به هر رسولي معجزات و كتب و آيات وحي فرستاديم و بر تو قرآن را (كه جامع و كاملترين كتاب الهي است) نازل كرديم تا بر امّت آنچه فرستاده شده بيان كني، باشد كه عقل و فكرت كار بندند. (و در دو عالم سعادت يابند).
34ـ روح القدس
«قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هُدي وَ بُشْري لِلْمُسْلِمِينَ». (نحل،102)
تو (اي رسولِ ما، به كافران) بگو كه اين آيات را روح‌القدس از جانب پروردگار من به حقيقت و راستي نازل كرد تا اهل ايمان را در راه خدا ثابت قدم گرداند و براي مسلمين هدايت و بشارت باشد.
35ـ اختلاف در قرآن
«أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً».( نساء، 82)
آيا پس تدبّرنمي‌كنند در قرآن و اگر از جانب غير خداوند بود هر آينه درآن اختلاف فراواني مي‌يافتند.
36ـ طلب مبارزه
«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلي أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً * وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ فَأَبي أَكْثَرُ النَّاسِ إِلاَّ كُفُوراً». (اسرا،88 و 80)
بگو اين پيغمبر كه اگر جن و انس متّفق شوند كه مانند اين قرآن كتابي بياورند هرگز نتوانند هرچند همه پشتيبان‌ يكديگر ‌باشند و همانا ما در اين قرآن براي مردم هرگونه مثال (و بيان روشن) آورديم (تا مگر هدايت شوند ليكن) اكثر مردم بجز از كفر و عناد از هر چيز امتناع كردند.
37ـ اقامة حق و راستي
«وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَي النَّاسِ عَلي مُكْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِيلاً». (اسراء، 105و106)
و ما اين آيات (قرآن عظيم) را به حق فرستاديم و براي اقامه حق و راستي نازل شد و نفرستاديم تو را جز براي آنكه مؤمنان را بشارت به رحمت حق دهي و كافران را از عذاب الهي بترساني. و قرآني را جزء بر تو فرستاديم كه تو نيز بر امت بتدريج قرائت كني (و با صبر و تأني به هدايت خلق بپردازي) اين قرآن كتابي از تنزيلات بزرگ ماست (و مشتمل بر حقايق و علوم بي‌شمار است).
38ـ هدايت خلق
«وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ آياتٍ بَيِّناتٍ وَ أَنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يُرِيدُ». (حج، 16)
و ما همچنين (مانند ساير كتب آسماني) آيات روشن اين قرآن بزرگ را (براي هدايت خلق) فرستاديم و خدا هر كه را بخواهد هدايت مي‌كند.
39ـ وفاء به وعده
«لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ كِتاباً فِيهِ ذِكْرُكُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ». (انبياء،10)
ما بر شما كتابي نازل كرديم كه وسيلة تذكّر (و بيداري) شما در آن است! آيا نمي‌فهميد.
40ـ قرآن، ماية عبرت خلق
«وَ لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ آياتٍ مُبَيِّناتٍ وَ مَثَلاً مِنَ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ». (نور، 46)
همانا ما براي (هدايت و سعادت) شما آياتي روشن نازل گردانيديم 3 و داستاني از آنان كه پيش از شما در‌گذشتند براي عبرت خلق و موعظه براي اهل تقوي فرستاديم.
41ـ نشانه‌هاي روشن براي هدايت خلق
«لَقَدْ أَنْزَلْنا آياتٍ مُبَيِّناتٍ وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلي صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ». (نور، 46)
همانا آيات و ادلة بسيار روشن (براي هدايت عموم خلق) فرستاديم و خدا هر كه را خواهد به راه راست هدايت مي‌كند.
42ـ رها كردن قرآن
«وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً». (فرقان، 30)
در آن روز رسول به شكوه امّت در پيشگاه ربّ‌العزّة عرض كند بار الها تو آگاهي كه امّت من اين قرآن بزرگ تو را به كلّي متروك و رها كردند (و پيرو كافران شدند).
43ـ اعتراض كافران به قرآن
«وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِيلاً * وَ لا يَأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلاَّ جِئْناكَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ تَفْسِيراً». (فرقان، 33)
آنان هيچ مَثَلي براي تو نمي‌آورند مگر اين كه ما حق را براي تو مي‌آوريم، و تفسيري بهتر (و پاسخي دندان‌شكن كه در برابر آنان ناتوان شوند).
44ـ منّت بر مؤمنين
«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهُمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ». (آل عمران، 164)
خدا بر اهل ايمان منّت گذاشت كه رسول از خود آنها در ميان آنان برانگيخت كه بر آنها آيات خدا را تلاوت كند و نفوس آنان را از هر نقص و آلايش پاك گرداند و بر آنها احكام شريعت و حقايق حكمت بياموزد هر چند از آن پيش گمراهي آنان آشكار بود.
45ـ حجّت آشكار
«فَقَدْ جاءَكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ هُدي وَ رَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَّبَ بِآ‏ياتِ اللَّهِ وَ صَدَفَ عَنْها سَنَجْزِي الَّذِينَ يَصْدِفُونَ عَنْ آياتِنا سُوءَ الْعَذابِ بِما كانُوا يَصْدِفُونَ». (انعام، 157)
پس براي شما هم از جانب پروردگارتان حجت آشكار و هدايت و رحمت رسيد. اكنون ستمكارتر از كسي كه آيات خدا را تكذيب كند كيست؟ و متجاوزتر از روي‌گردان از اطاعت حق كدام است؟ به زودي آنان را كه از آيات ما روي گردانده و مخالفت كرده‌اند به عذاب سخت مجازات مي‌كنيم، و اين عذاب كيفر اعراض از آيات ماست.
46ـ كتابِ دانش
«وَ لَقَدْ جِئْناهُمْ بِكِتابٍ فَصَّلْناهُ عَلي عِلْمٍ هُديً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ». (اعراف، 52)
بر مردمان كتابي فرستاديم كه در آن هر چيزي را بر اساس دانش تفصيل داديم و اين كتاب راهنما و رحمت است براي آنان كه ايمان مي‌آورند.
47ـ كتاب محكم
«الر * تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْحَكِيمِ». (يونس، 1)
اين است آيات كتاب محكم كه به حق و راستي گوياست.
48ـ نزول قرآن بر قلب رسول خدا
«فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلي قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً بَيْنَ يَدَيْهِ وَ هُديً وَ بُشْري لِلْمُؤْمِنِينَ». (بقره، 97)
جبرئيل به اذن خدا اين كتاب را بر قلب تو نازل كرد تا تصديق‌كنندة كتب قبل و هدايت و بشارت‌دهندة مؤمنين باشد.
49ـ يادآورِ حق
«وَ ما هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ». (قمر، 52)
كتاب الهي جز پند و حكمت و يادآور برنامه‌هاي حق چيز ديگري نيست.
50ـ بشارت براي مؤمنين
«تِلْكَ آياتُ الْقُرْآنِ وَ كِتابٍ مُبِينٍ * هُديً وَ بُشْري لِلْمُؤْمِنِينَ». (نمل، 1و2)
اين آيات قرآن و كتاب روشن خداست كه هدايت و بشارت براي اهل ايمان است.
51ـ بي‌اعتنايي به قرآن
«وَ لَمَّا جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِّما مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِيقٌ مِّنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ كِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ». (بقره، 101)
و هنگامي كه فرستاده‌اي از سوي خدا به سراغشان آمد، و با نشانه‌هايي كه نزد آنها بود مطابقت داشت، جمعي از آنان كه به آنها كتاب (آسماني) داده شده بود، كتاب خدا را پشت سر افكندند؛ گويي هيچ از آن خبر ندارند.
52ـ قرآن كتاب آسماني
«الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ». (بقره، 121)
كساني كه كتاب آسماني به آنها داده‌ايم (يهود و نصاري) آن را چنان كه شايستة آن است مي‌خوانند؛ آنها به پيامبر اسلام ايمان مي‌آورند؛ و كساني كه به او كافر شوند، زيانكارانند.
53ـ پيمان بستن با قرآن
«وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَبِئْسَ ما يَشْتَرُونَ». (آل‌عمران،187)
و (به خاطر بياوريد) هنگامي را كه خدا، از كساني كه كتاب (آسماني) به آنها داده شده، پيمان گرفت كه حتماً آن را براي مردم آشكار سازيد و كتمان نكنيد! ولي آنها، آن را پشت سر افكندند؛ و به بهاي كمي فروختند؛ و چه بد متاعي مي‌خرند.
54ـ خضوع و خشوع با شنيدن كلام الهي
أُولئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِّنَ النَّبِيِّينَ مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّيَّةِ إِبْراهِيمَ وَ إِسْرائِيلَ وَ مِمَّنْ هَدَيْنا وَ اجْتَبيْنا اِذا تُتْلي عَلَيْهِمْ آياتُ الرَّ‌حمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيّاً». (مريم، 58)
آنها پيامبراني بودند كه خداوند مشمول نعمتشان قرار داده بود، از فرزندان آدم، و از كساني كه با نوح بر كشتي سوار كرديم، و از دودمان ابراهيم و يعقوب، و از كساني كه هدايت كرديم و برگزيديم.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  3:08 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن در قرآن

آیات درباره قرآن(3)

 

آنها كساني بودند كه وقتي آيات خداوند رحمان بر آنان خوانده مي‌شد به خاك مي‌افتادند، در حالي كه سجده مي‌كردند و گريان بودند.
55ـ تفكر در قرآن
«أَ فَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ أَمْ جاءَهُمْ مّا لَمْ يَأْتِ آباءَهُمُ الْأَوَّلِينَ». (مؤمنون، 68)
آيا آنها در اين گفتار نينديشيدند، يا اين كه چيزي براي آنان آمده كه براي نياكانشان نيامده است؟!.
56ـ قرآن بهترين سخن
«اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً مُّتَشابِهاً مَثانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلي ذِكْرِ اللَّهِ ذلِكَ هُدَي اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ». (زمر، 23)
خدا بهترين سخن را نازل كرده، كتابي كه آياتش (در لطف و زيبايي و عمق و محتوا) همانند يكديگر است؛ آياتي مكرّر دارد (با تكراري شوق‌انگيز) كه از شنيدن آياتش لرزه بر اندام كساني كه از پروردگارشان مي‌ترسند مي‌افتد؛ سپس برون و درونشان نرم و متوجه ذكر خدا مي‌شود؛ اين هدايت الهي است كه هر كس را بخواهد با آن راهنمايي مي‌كند؛ و هركس را خداوند گمراه سازد، راهنمايي براي او نخواهد بود!
57ـ تدبّر در قرآن
«أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلي قُلُوبٍ أَقْفالُها». (محمد (ص)، 24)
آيا آنها در قرآن تدبر نمي‌كنند، يا بر دلهايشان قفل نهاده شده است؟!
58ـ هماهنگي قرآن با كتب ديگر
«وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسي إِماماً وَ رَحْمَةً وَ هذا كِتابٌ مُّصَدِّقٌ لِّساناً عَرَبِيًّا لِّيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ بُشْري لِلْمُحْسِنِينَ». (احقاف، 13)
و پيش از آن، كتاب موسي كه پيشوا و رحمت بود (نشانه‌هاي آن را بيان كرده) و اين كتاب هماهنگ با نشانه‌هاي تورات است در حالي كه به زبان عربي و فصيح و گوياست، تا ظالمان را بيم دهد و براي نيكوكاران بشارتي باشد.
59ـ خاشع در مقابل كلام الهي
«أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا يَكُونُوا كَالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثِيرٌ مِّنْهُمْ فاسِقُونَ». (حديد، 16)
آيا وقت آن نرسيده است كه دلهاي مؤمنان در برابر ذكر خدا و آنچه از حق نازل كرده است خاشع گردد؟! و مانند كساني نباشند كه در گذشته به آنها كتاب آسماني داده شد سپس زمان طولاني بر آنها گذشت و قلبهايشان قساوت پيدا كرد؛ و بسياري از آنها گنهكارند.
60ـ سجده براي قرآن
«قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا يُتْلي عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً * وَ يَقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً * وَ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ يَبْكُونَ وَ يَزِيدُهُمْ خُشُوعاً». (اسراء،107تا 109)
بگو: «خواه به آن ايمان بياوريد، و خواه ايمان نياوريد، كساني كه پيش از آن به آنها دانش داده شده، هنگامي كه (اين آيات) بر آنان خوانده مي‌شود، سجده كنان به خاك مي‌افتند... آنها (بي‌اختيار) به زمين مي‌افتند و گريه مي‌كنند؛ و (تلاوت اين آيات همواره) بر خشوعشان مي‌افزايد.
61ـ تلاوت قرآن
«وَ ما تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَ ما تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُوداً».( يونس، 61)
(اي پيامبر) در هر حالي باشي و آنچه از قرآن بخواني و آن عملي كه تو و امّتت به جا آوريد ما شاهدان شما خواهيم بود.
62ـ قرآن و پناهگاه
«وَ اتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ كِتابِ رَبِّكَ لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً». (كهف، 27)
(اي پيامبر) آنچه به تو از كتاب پروردگارت وحي شده تلاوت كن، هيچ چيز سخنان او را دگرگون نمي‌سازد و ملجأ و پناهگاهي جز او نمي‌يابي.
63ـ مأمور بر تلاوت قرآن
«أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ». (نمل، 90)
مأمور شده‌ام كه از مسلمانان باشم و قرآن را (بر شما) تلاوت كنم.
64ـ وحي الهي
«اُتْلُ ما أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتابِ». (عنكبوت، 45)
(اي پيامبر) آنچه از كتاب (قرآن) به تو وحي شده است تلاوت كن.
65ـ مداومت بر قرآن
«فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ‌». (مزمّل، 20)
آن مقدار از قرآن كه براي شما ميسّر است تلاوت كنيد.
66ـ آداب قرائت قرآن
«فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ». (نحل، 98)
هنگامي كه قرآن مي‌خواني از شرّ شيطان مطرود به خدا پناه ببر.
67ـ آموختن قرآن
«...كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ». (آل عمران،79)
شما كه كتاب را تعليم مي‌دهيد و در آن تحقيق مي‌كنيد، خداپرست و ربّاني باشيد.
68ـ فصاحت قرآن
«وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ حُكْماً عَرَبِيًّا». (رعد، 37)
و همچنين ما قرآن را كتابي با حكمت و فصاحت عربي فرستاديم.
69ـ ماية هدايت
«وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ هُديً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ». (نحل، 64)
و ما اين قرآن بزرگ را بر تو نفرستاديم مگر براي اين كه حقيقت را در آنچه مردم اختلاف مي‌كنند روشن كني و براي اهل ايمان هدايت و رحمت باشي.
70ـ آداب ظاهري قرآن
«...وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلاً». ( مزمل، 4)
قرآن را با درنگ و خوش آهنگ بخوان.
71ـ اسرار سورة قدر
«سُورَةٌ أَنْزَلْناها وَ فَرَضْناها وَ أَنْزَلْنا فِيها آياتٍ بَيِّناتٍ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ». (نور، 1)
اين سوره را فرستاديم و (احكامش را) فريضة بندگان كرديم و در آن آيات روشن (توحيد و معارف الهي) نازل ساختيم. باشد كه بندگان متذكّر آن حقايق شوند.
72ـ نزول سورة حمد
«وَ لَقَدْ آتَيْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ». (حجر، 87‌)
ما به تو سورة حمد و قرآن عظيم داديم.
73ـ نخستين آيه
«اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ». (علق، 1)
(اي پيامبر) بخوان به نام پروردگارت كه آفريده است.
ج) آثار قرآن
74ـ نجات از ظلمات به سوي نور
«الر كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّورِ». (ابراهيم، 1)
اين كتاب را به سويت فرستاديم تا مردم را از ظلمات بيرون آورده به سوي نور هدايت كني.
75ـ افشاگري مجرمين
«وَ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآياتِ وَ لِتَسْتَبِينَ سَبِيلُ الُْمجْرِمِينَ». (انعام، 55)
و اين گونه آيات را مفصّل بيان مي‌كنيم تا راه گناهكاران آشكار شود.
76ـ انكار آيات الهي
«إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ ... فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ». (آل‌عمران، 21)
كساني كه به آيات خدا كفر مي‌ورزند و انبياء را به ناحق مي‌كُشند آنان را به عذابي دردناك بشارت ده.
77ـ پربركت
«وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَ اتَّقُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ». (انعام،155)
و اين كتابي است پربركت، كه ما (بر تو) نازل كرديم. از آن پيروي كنيد و پرهيزگاري پيشه نماييد، باشد كه مورد رحمتِ (خدا) قرار گيريد.
78ـ براي هدايت مؤمنين
«وَ لَقَدْ جِئْناهُمْ بِكِتابٍ فَصَّلْناهُ عَلي عِلْمٍ هُديً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ». (اعراف، 52)
ما كتابي براي آنها آورديم كه (اسرار و رموز) آن را با آگاهي شرح داد‌يم. (كتابي) كه ماية هدايت و رحمت براي جمعيتي است كه ايمان آوردند.
79ـ حكم كننده بين مردم
«إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ». (نساء، 105)
همانا نازل كرديم كتاب را به حق تا تو حكم كني بين مردم به آنچه خداوند به تو ارائه داده است.
80ـ مبشّر و منذّر
«فَإِنَّما يَسَّرْناهُ بِلِسانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا». (مريم، 97)
و نازل كرديم بر تو كتاب را بيان‌كننده براي هر چيز و هدايت و رحمت و بشارت براي مسلمانان، پس ما آن را آسان كرديم به زبان تو تا بشارت دهي به متّقين و انذار دهي مردم سرسخت را.
81ـ ماية هدايت
«وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ هُديً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ». (نحل، 64)
و ما اين قرآن بزرگ را بر تو نفرستاديم مگر براي اين كه حقيقت را در آنچه مردم اختلاف مي‌كنند روشن كني و براي اهل ايمان هدايت و رحمت باشي.
82ـ تبليغ رسالت
«إِنَّ فِي هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدِينَ». (انبياء، 106)
اين قرآن براي اهل عبادت تبليغ رسالت خواهد كرد.
83ـ بيدار سازي مردم
«طه * ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقي * إِلاَّ تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشي * تَنْزِيلاً مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَ السَّماواتِ الْعُلي». (طه، 1 تا 3)
طه * ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه خود را به زحمت بيفكني * آن را فقط براي يادآوري كساني كه از (خدا) مي‌ترسند نازل ساختيم.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  3:08 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن در قرآن

آیات درباره قرآن (4)

 


84ـ ماية هدايت و سعادت
«وَ هذا ذِكْرٌ مُبارَكٌ أَنْزَلْناهُ أَ فَأَنْتُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ». (انبياء، 50)
و اين قرآن كتابي است با اندرز و تشكر و بركت بسيار كه ما آن را (براي هدايت و سعادت خلق) فرستاديم آيا شما آن را انكار خواهيد كرد؟
85ـ پيرو قرآن
«إِنَّما تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَ أَجْرٍ كَرِيمٍ». (يس، 11)
اندرزت فقط براي كسي سودمند افتد كه پيرو آيات قرآن شده، و در نهان از قهر خدا بر خود بترسد، اين چنين كسي را به مغفرت و لطف و كرم خدا بشارت ده.
86ـ راهنما و پند‌آموز
«ص وَ الْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ». (ص، 2و3)
ص ـ قسم به قرآني كه پند‌آموز عالميان و راهنماي ايشان به معارف و حقايق الهي است.
87ـ يادآورِ خواسته‌اي الهي
«وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْأَلُونَ». (زخرف، 43)
و بدان كه قرآن براي تو و مؤمنان پندآموز و يادآور تمام خواسته‌هاي الهي است، و در قيامت از شما نسبت به مسؤليتي كه در برابر قرآن داشتيد سؤال مي‌شود.
88ـ جدا‌كنندة حق از باطل
«نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ مِنْ قَبْلُ هُديً لِلنَّاسِ وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ». (آل‌عمران، 4)
خدايي است كه قرآن را به راستي به سوي تو فرستاده، كه دليل راستي كتب آسماني پيش از او باشد، و قبل از قرآن تورات و انجيل را فرستاد براي هدايت مردم، و كتابي كه به طور كامل جدا‌كنندة حق از باطل است فرستاد.
89ـ قرآن، كتابِ شفا براي مؤمنين
«قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُديً وَ شِفاءٌ وَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ فِي آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَيْهِمْ عَمًي أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ». (فصلت، 44)
به آنان بگو اين قرآن براي اهل ايمان هدايت و شفاست، و آنان كه ايمان نمي‌آورند گوشهايشان از شنيدن كلام حق سنگين است بر آنها موجب كوري و جهل و گمراهي است و آن مردم از مكاني بسيار دور (از سعادت و ايمان) به اين كتاب دعوت مي‌شوند.
90ـ نزول قرآن بر كوه
«لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلي جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ». (حشر، 21)
(اي رسول) اگر ما اين قرآن عظيم‌الشأن را (به جاي دلها خلق) بر كوه نازل كرديم مشاهده مي‌كردي كه كوه از ترس خدا خاشع و ذليل متلاشي مي‌گشت و اين مثال را (در قرآن) براي مردم بيان مي‌كنيم باشد كه اهل عقل و فكرت شوند.
د) اوصاف قرآن
91ـ يادآورِ خواسته‌هاي الهي
«وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ وَ سَوْفَ تُسْأَلُونَ». (زخرف، 43)
و بدان كه قرآن براي تو و مؤمنان پندآموز و يادآور تمام خواسته‌هاي الهي است، و در قيامت از شما نسبت به مسؤليتي كه در برابر قرآن داشتيد سؤال مي‌شود.
92ـ فرقان
«تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلي عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً». (فرقان، 1)
زوال‌ناپذير است و پر‌بركت است كسي كه قرآن را بر بنده‌اش نازل كرد تا جهانيان را انذار كند (و از عذاب و كيفر الهي بترساند).
93ـ رحمت
«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ». (اسراء، 82)
و ما آنچه كه از قرآن فرستيم شفاي دل و رحمت الهي براي اهل ايمان است.
94ـ نور
«يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً». (نساء، 174)
اي انسانها! براي راهنمايي شما، از جانب خدا برهاني محكم آمد و آن رسول و معجزات اوست و نوري تابان براي شما فرستاديم.
95ـ ارشاد
«يَهْدِي إِلَي الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ». (جن، 2)
(اين قرآن مردم را) به راه خير و صلاح هدايت مي‌كند، بنابراين ما به آن ايمان آورديم.
96ـ شفا
«يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدي وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ». (يونس، 57)
اي مردم! به تحقيق آمد شما را پند و موعظه از جانب پروردگارتان و درمان آنچه در سينه‌هاست و هدايت و رحمت براي مؤمنين.
97ـ حكمت
«ذلِكَ نَتْلُوهُ عَلَيْكَ مِنَ الْآياتِ وَ الذِّكْرِ الْحَكِيمِ». (آل‌عمران،58)
اين سخنان كه بر تو مي‌خوانيم، از آيات الهي و ذكر حكمتهاي خداوند حكيم است.
98ـ بشارت
«وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُديً وَ رَحْمَةً وَ بُشْري لِلْمُسْلِمِينَ». (نحل، 89)
ما بر تو قرآن را فرستاديم، تا حقيقت هر چيز را بيان كند و راه حق را از باطل بنمايد و براي مسلمانان هدايت و رحمت و بشارت باشد.
99ـ مُهَيمِن
«وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ». (مائده، 48)
همانا ما نازل كرديم به سوي تو كتاب را به حق، كه تصديق‌كنندة كتابهاي پيش است و نگهبان آنها.
100ـ موعظه
«هذا بَيانٌ لِلنَّاسِ وَ هُديً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِينَ». (آل‌عمران، 138)
اين قرآن بيان خواسته‌هاي حق براي مردم، و هدايت و اندرز براي متّقين است.
101ـ مُبين
«طس تِلْكَ آياتُ الْقُرْآنِ وَ كِتابٍ مُبِينٍ * هُديً وَ بُشْري لِلْمُؤْمِنِينَ». (نمل، 1و2)
اين آيات قرآن و كتاب روشن خداست * كه هدايت و بشارت براي اهل ايمان است.
102ـ نزول قرآن در ماه مبارك رمضان
«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُديً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدي وَ الْفُرْقانِ». (بقره،185)
(روزه در چند روز محدود) ماه رمضان است، ماهي كه قرآن براي راهنمايي مردم و نشانه‌هاي هدايت، و فرق ميان حقّ و باطل، در آن نازل شده است.
103ـ هدي
«ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُديً لِلْمُتَّقِينَ». (بقره، 1)
اين كتاب بي‌هيچ شك راهنماي پرهيزكاران است.
104ـ حق
«وَ يَرَي الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ وَ يَهْدِي إِلي صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ». (سباء، 6)
مي‌بينند كساني كه داراي علم‌اند آنچه به سوي تو از جانب پروردگارت نازل شده حق است و هدايت مي‌كند به راه خداوند عزيز و حميد.
105ـ ميزان بين مردم
«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». (حديد، 25)
به تحقيق فرستاديم پيامبران خود را با دلايلي روشن و فرو فرستاديم با آنان كتاب و ترازو تا مردم به عدالت برخيزند.
106ـ فصيح بودن قرآن
«وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِي هذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا وَ ما يَزِيدُهُمْ إِلاَّ نُفُوراً». (اسراء، 41)
و ما اين قرآن را به انواع سخنان فصيح و بليغ نيكو بيان كرديم تا خلق متذكّر شوند و از اين پند گيرند و (ليكن بدان را) به جز نفرت و شقاوت حاصلي نيفزود.
107ـ كتابِ حق
«إِنَّا أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدي فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ». (زمر، 41)
همانا ما نازل كرديم بر تو كتاب را براي مردم به حق. پس كسي كه هدايت يافت به نفع اوست و آن‌كه گمراه شد پس همانا به زيان اوست و تو كارگزار آنان نيستي.
108ـ سخن رسا
«هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ وَ لِيُنْذَرُوا بِهِ وَ لِيَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ لِيَذَّكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ». (ابراهيم، 53)
اين سخن رسايي است براي مردم و براي آنكه بدان بيم داده شوند و براي آن كه بدانند كه جز خداي يكتا خدايي نيست و تا خردمندان پند گيرند.
109ـ قرآن عظيم‌الشأن
«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ تَنْزِيلاً». (دهر، 23)
اي رسول، محقّقاً ما اين قرآن عظيم‌الشأن را بر تو فرستاديم.
110ـ حفاظت از قرآن
«إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ». (حجر، 9)
اين ذكر فرو فرستادة ماست، و ماييم كه او را از هر حادثه حفظ مي‌كنيم.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  3:09 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن در قرآن

 

قرآن و دفاع از خود(1)

 

 

خداوند متعال در بيان حقانيت قرآن و دفاع از اين صحيفه نوراني آسماني، معرف مختلفي بيان مي‌فرمايد:
«وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلي عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ لَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ»[1]
اگر از آنچه بر بنده خودمان (محمد) نازل كرده‌ايم در شك هستيد، سوره‌اي مانند آن بياوريد و گواهان خود را غير از خدا (بر اين كار) دعوت كنيد اگر راست مي‌گوييد. اگر (اين كار را) نكرديد و هرگز نخواهيد كرد، از آتشي بترسيد كه هيزم آن مردم (گنه‌كار) و سنگ‌ها است كه براي كافران آماده شده است.
توضيح: منظور از سنگ‌ها در اية فوق كه مي‌فرمايد: «وقودها الناس و الحجارة» بت‌هايي است كه مي‌پرستيدند،[2] به دليل گفتار خداوند متعال:
«إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ»[3]
شما و خداياني كه جز الله مي‌پرستيد هيزم جهنم هستند.
يهود: فقط تورات خودمان
يهود صريحاً مي‌گفتند، ما فقط به كتاب آسماني خودمان، تورات ايمان داريم و به قرآن ايمان نمي‌آوريم در صورتي كه بعضي از كارهايشان دليل بر عدم ايمان به تورات نيز بود.
«وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا نُؤْمِنُ بِما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَ يَكْفُرُونَ بِما وَراءَهُ وَ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِياءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»[4]
و هنگامي كه به آنان (يهود) گفته شود: به آنچه خداوند نازل فرموده است ايمان بياوريد، مي‌گويند ما به چيزي ايمان مي‌آوريم كه بر خود ما نازل شده است و به غير آن كافر مي‌شوند و حال آنكه حق است و آنچه را كه با ايشان است (يعني تورات را) تصديق مي‌كند. بگو پس چرا پيامبران خدا را پيش از اين مي‌كشتيد، اگر مؤمن (به تورات) بوديد.
توضيح: خداوند در كتاب آسماني تورات، كشتن پيامبران را حرام كرده بود و به يهود امر فرموده بود كه از پيامبران پيروي و اطاعت كنند و آنان را تصديق نمايند.[5]
آيه فوق دلالت دارد بر اينكه ايمان در صورتي صحيح است كه به همه كتاب‌هاي آسماني باشد نه تنها به بعضي از كتب آسماني.[6]
دشمن جبرئيل
يهود به پيامبر مي‌گفتند اگر ميكائيل به نزد تو مي‌آمد و پيام خدا را مي‌آورد، ما به تو ايمان مي‌آورديم زيرا او فرشته رحمت است ولي جبرئيل فرشته عذاب است و او دشمن ماست.[7]
خداوند متعال در جواب آنان اين آيه را نازل فرمود:
«قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلي قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ هُدي وَ بُشْري لِلْمُؤْمِنِينَ»[8]
بگو كسي كه دشمن جبرئيل باشد (نبايد دشمني او سبب روگرداني از قرآن باشد) زيرا او به فرمان خدا آن (قرآن) را بر قلب تو نازل كرده است. قرآني كه كتب آسماني پيش از خود را تصديق مي‌كند و هدايت و بشارت براي مؤمنان است.
توضيح: چرا خداوند متعال در آيه فوق هدايت را مخصوص مؤمنان قرار داد در صورتي كه قرآن براي مؤمنان و غير مؤمنان هدايت است و راهنما؟
جواب: علّت اين تخصيص آنست كه مؤمنان تنها به وسيله قرآن هدايت مي‌شوند و به آنچه در قرآن است عمل مي‌كنند.[9]
اگر ازخدا نبود
خداوند يهود و منافقان را سرزنش مي‌كند كه چرا قرآن را سرسري گرفته و در آن تأمل نمي‌كنند و همين بي‌توجهي و بي‌عنايتي آنان نسبت به قرآن سبب شده كه ادعا كنند، قرآن از خدا نيست.[10] در صورتي كه قرآن اگر از خدا نبود و بشري آن را پديد آورده بود اختلافات بسيار در آن مشاهده مي‌شد زيرا نوعاً سخن و نوشتار بشر از لحاظ معني گاهي دچار تناقض و از حيث الفاظ زماني فصيح و گاهي غير فصيح است.[11]
«أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً»[12]
آيا درباره قرآن نمي‌انديشند كه اگر از نزد غير خدا بود، اختلافات بسياري در آن مي‌يافتند.
توضيح: اختلاف نداشتن قرآن به اين معني است كه آيات قرآن در هر موضوعي با يكديگر متناقض نيستند و يكديگر را رد نمي‌كنند و از لحاظ تشابه بيان و متانت معاني و مقاصد بر يكديگر برتري ندارند، در صورتي كه نوشته و گفته غير خدا اين طور نيست. زيرا هر انساني مي‌بيند كه امروزش عاقل‌تر از ديروز است و هر عمل و صنعت و كاري پديد مي‌آورد، يا رأي و نظريه‌اي مي‌دهد، بهتر از كار، رأي و نظر گذشته او است. حتّي نويسنده، شاعر و خطيب، نوشته و گفته اخير او بهتر از نوشته و گفته اول اوست و انشاء آخر او بر انشاء اول او ترجيح دارد.[13]
كوري دل
آنان كه به پيامبر و قرآن ايمان نداشتند و ايمان نمي‌آوردند و مي‌خواستند براي عدم اعتقادشان جنبه حق به جانبي داشته باشند، به عناوين مختلف بهانه‌جويي مي‌كردند تا وانمود كنند كه اگر صحت گفتار پيامبر بر ما ثابت شود، بدون درنگ تسليم مي‌شويم و ايمان مي‌آوريم. ولي خداوند اين طرز تفكر را كه دروغ و خلاف واقع است، پاسخ مي‌دهد:
«وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً فِي قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبِينٌ»[14]
و اگر نوشته‌اي بر روي صفحه‌اي بر تو نازل كنيم و (علاوه بر ديدن) آن را با دست‌هاي خود لمس كنند، باز كافران مي‌گويند: اين چيزي جز يك سحر آشكار نيست.
توضيح: چند نفر از كافران بنام «نضر بن الحارث»، «عبدالله ابي اميه» و «نوفل بن خويلد» گفتند: اي محمد ما به تو ايمان نمي‌آوريم تا اينكه كتابي از سوي خدا براي ما بياوري و چهار نفر از فرشتگان با آن كتاب باشند و گواهي دهند كه آن كتاب از نزد خداست و تو پيامبر او هستي خداوند آيه فوق را نازل فرمود.[15]
پررويي كافران
كافران تا مي‌توانستند كوشش مي‌كردند كه قرآن را نفهمند و روي آنان تأثير نگذارد. به اين جهت از قرآن دوري مي‌كردند ولي گذشته از اينها گاهي پررويي كرده و با پيامبر درباره‌ قرآن به جدال مي‌نشستند و صريحاً قرآن را افسانه مي‌شمردند.
خداوند همين موضوع را با نتيجه آن بيان مي‌فرمايد:
« وَ مِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَ جَعَلْنا عَلي قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَ فِي آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها حَتَّي إِذا جاؤُكَ يُجادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ وَ هُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ يَنْؤَوْنَ وَ إِنْ يُهْلِكُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ »[16]
بعضي از آنان به تو گوش فرا مي‌دهند ولي بر دل‌هاي آنان پرده‌ها و در گوش آنها سنگيني قرار داده‌ايم تا آن (قرآن) را نفهمند. و اگر همه نشانه‌هاي حق را ببينند ايمان نمي‌آورند حتي هنگامي كه به نزد تو مي‌آيند، با تو پرخاش مي‌كنند و كافران مي‌گويند: اين (قرآن) جز افسانه‌هاي پيشينيان نيست. آنها ديگران را از آن (قرآن) باز مي‌دارند و خود نيز از آن دوري مي‌كنند و آنها جز خود را هلاك نمي‌كنند ولي نمي‌فهمند.
توضيح: عده‌اي از مشركان مكه نزد پيامبر اكرم نشسته بودند در حالي كه آن حضرت قرآن مي‌خواند. آنها به يكي از خودشان بنام «نضر» گفتند: محمد چه مي‌گويد؟ «نضر» گفت: افسانه‌هاي پيشينيان نظير آنچه از قرن‌هاي گذشته براي شما داستان مي‌گويم. آن وقت خداوند آيه فوق را نازل فرمود.[17]
يهود: كتابي در كار نبوده
يهود گاهي كارشان به جايي مي‌رسيد كه براي انكار قرآن منكر شوند كه خدا كتابي بر پيامبري نازل كرده، اين آيه به آنان جواب دندان‌شكن مي‌دهد:
«وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلي بَشَرٍ مِنْ شَيْ‏ءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْكِتابَ الَّذِي جاءَ بِهِ مُوسي نُوراً وَ هُدي لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَراطِيسَ تُبْدُونَها وَ تُخْفُونَ كَثِيراً وَ عُلِّمْتُمْ ما لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لا آباؤُكُمْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ»[18]
آنها خدا را چنانكه بايد نشناختند كه گفتند: خداوند بر هيچ بشري چيزي نازل نكرده است. بگو چه كسي كتابي را كه موسي آورد نازل گردانيد، كتابي كه براي مردم نور و هدايت بود و شما آن را به صورت صفحاتي پراكنده قرار مي‌دهيد قسمتي را آشكار و قسمت زيادي را پنهان مي‌داريد و مطالبي به شما تعليم داده شده كه نه شما و نه پدرانتان آنها را نمي‌دانستند، بگو خدا... سپس آنها را در گفتگوهاي لجاجت آميزشان رها كن بازي كنند.
توضيح: علت آنكه منكران نزول وحي و كتاب آسماني، خدا را نشناخته‌اند، آنست كه لازمه خداوندي خدا و يكي از ويژگي‌هاي پروردگاري آنست كه خدا براي هدايت مردم به راه راست و رسيدن به سعادت دنيا و آخرت، وحي و كتاب آسماني بفرستد و اگر كسي منكر آنها شد، شناختي نسبت به خدا ندارد.[19]
تا نگوئيد
قرآن حجت است و نزول آن جلو بسياري از ياوه‌گوئي‌هاي مخالفان را گرفت. اينك در آيه زير مي‌بينيد كه مخالفان درباره‌ قرآن چه منطقي داشتند و چه گفتاري:
« وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَ اتَّقُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون أَنْ تَقُولُوا إِنَّما أُنْزِلَ الْكِتابُ عَلي طائِفَتَيْنِ مِنْ قَبْلِنا وَ إِنْ كُنَّا عَنْ دِراسَتِهِمْ لَغافِلِينَ أَوْ تَقُولُوا لَوْ أَنَّا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْكِتابُ لَكُنَّا أَهْدي مِنْهُمْ فَقَدْ جاءَكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ هُدي وَ رَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَّبَ بِآياتِ اللَّهِ وَ صَدَفَ عَنْها سَنَجْزِي الَّذِينَ يَصْدِفُونَ عَنْ آياتِنا سُوءَ الْعَذابِ بِما كانُوا يَصْدِفُونَ»[20]
و اين كتابي مبارك است كه ما آن را (بر تو) نازل كرديم، از آن پيروي كنيد و تقوا داشته باشيد تا مورد رحمت واقع شويد.


[1] . سورة بقره، آيه‌هاي 23 ـ 24.
[2] . تفسير الميزان، ج 1، ص 90.
[3] . سورة انبياء، آية 98.
[4] . سورة بقره، آية 91.
[5] . تفسير مجمع البيان، ج 1، ص 161.
[6] . تفسير مجمع البيان، ج 1، ص 161.
[7] . تفسير القرآن الكريم، ص 54.
[8] . سورة بقره، آية 97.
[9] . تفسير مجمع البيان، ج 1، ص 167.
[10] . تفسير مجمع البيان، ج 3، ص 81.
[11] . المصحف المفسر، ص 120.
[12] . سورة نساء، آية 82.
[13] . تفسير الميزان، ج 5، ص 19.
[14] . سورة انعام، آية 7.
[15] . تفسير مجمع البيان، ج 4، ص 275.
[16] . سورة انعام، آيه‌هاي 26 ـ 25.
[17] . تفسير مجمع البيان، ج 4، ص 286.
[18] . سورة انعام، آية 91.
[19] . تفسير الميزان، ج 7، ص 269.
[20] . سورة انعام، آيه‌هاي 157 ـ 155.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  3:10 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن در قرآن

 

قرآن و دفاع از خود(2)

 

 

(ما اين كتاب را نازل كرديم) تا نگوييد كتاب آسماني تنها بر دو طائفه (يهود و نصاري) پيش از ما نازل شده و ما از بحث و بررسي آنها بي‌خبر بوديم، يا نگوئيد اگر كتاب آسماني بر ما نازل مي‌شد از آنها هدايت يافته‌تر بوديم، اينك آيات روشن و هدايت و رحمت از جانب پروردگارتان براي شما آمد. پس كيست ستمكارتر از كسي كه آيات خدا را تكذيب كرد و از آنها روي گردانيد؟ به زودي كساني را كه از آيات ما روگردانيدند به خاطر اينكه روگردان شدند مجازات شديد خواهيم كرد.
قرآن ساخته خودم نيست
كافران به پيامبر تهمت مي‌زنند و مي‌گويند: كه قرآن گفته خود پيامبر است، در اينجا است كه بايد پيامبر به آنان جواب گويد و شأن قرآن را بالا ببرد و آنرا كاملاً معرفي نمايد:
«وَ إِذا لَمْ تَأْتِهِمْ بِ‏آيَةٍ قالُوا لَوْ لا اجْتَبَيْتَها قُلْ إِنَّما أَتَّبِعُ ما يُوحي إِلَيَّ مِنْ رَبِّي هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ وَ هُدي وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ»[1]
و هنگامي كه (در نزول وحي تأخير افتد و) آيه‌ا‌ي براي آنها نياوري، مي‌گويند چرا خودت (از پيش خود) آن (آيه) را برنگزيدي، بگو من تنها پيروي از چيزي مي‌كنم كه (از پروردگار) به من وحي مي‌شود، اين (قرآن) بينش‌هايي از طرف پروردگارتان و هدايت و رحمت است براي گروهي كه ايمان مي‌آورند.
توضيح: طرز برخورد كافران با پيامبر به اين صورت بود كه هر وقت آيه‌اي نازل مي‌شد و پيامبر آن را بر آنان عرضه مي‌كرد، تكذيب مي‌كردند و چنانچه آيه‌اي نازل نمي‌شد يا در آن تأخير مي‌افتاد، از روي استهزاء به پيامبر مي‌گفتند: چرا آن چيزي را كه آيه نام مي‌گذاري و از اينجا و آنجا جمع مي‌كني نمي‌آوري؟[2]
منافقان مسخره مي‌كردند
منافقان در مقابل آيات قرآن حالت مخصوصي داشتند، به اين معني كه قرآن در آنها هيچ اثري نمي‌گذارد، به واسطه آنكه ايمان به آن نداشتند و گذشته از آن، قرآن را مسخره مي‌كردند. ولي مؤمنان اين طور نبودند، با نزول قرآن ايمانشان زيادتر مي‌شد.
«وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ أَيُّكُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِيماناً فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِيماناً وَ هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ وَ أَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَي رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ كافِرُونَ»[3]
و هنگامي كه سوره‌اي نازل مي‌شود بعضي از آنان (به ديگران) مي‌گويد: اين (سوره) ايمان كدام يك از شما را زياد كرد؟ (به آنها بگو) اما كساني كه ايمان آورده‌اند، ايمانشان را افزود و آنها با نزول آن سوره خوشحال مي‌شدند و اما آنها كه در دل‌هايشان بيماري (نفاق) است، پليدي بر پليدي آنها افزود و از دنيا رفتند در حالي كه كافر بودند.
توضيح: دو آيه بالا دلالت دارد بر اينكه سوره قرآن در قلب شنونده اثر مي‌گذارد. براي صاحب قلب سليم ايمان و بشارت و شادي را زياد مي‌كند و براي صاحب قلب مريض، پليدي و گمراهي را.[4] مانند آيه: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلاَّ خَساراً»[5]
فرار منافقان
منافقان از سوره‌هايي از قرآن كه نامي از آنها به ميان آورده بود، وحشت داشتند و گاهي كه سوره‌اي در اين زمينه نازل مي‌شد و آنان در خدمت پيامبر حاضر بودند، ناراحت مي‌شدند و مي‌خواستند فرار كنند، تا مبادا در ميان اجتماع رسوا شوند:[6]
«وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلي بَعْضٍ هَلْ يَراكُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ»[7]
و هنگامي كه سوره‌اي نازل مي‌شود بعضي از آنها (منافقان) به يكديگر نگاه مي‌كنند و مي‌گويند آيا كسي شما را مي‌بيند (و اگر از حضور پيامبر بيرون رويم متوجه ما نمي‌شوند) سپس بيرون مي‌روند، خداوند دل‌هايشان را (از حق) منصرف سازد، چرا كه آنها گروهي هستند كه نمي‌فهمند.
توضيح: در مورد كلمه «انصرفوا» اين تذكّر بجاست كه «انصرفوا» فعل ماضي ثلاثي مزيد از باب انفعال و مصدر آن انصراف است. انصراف در لغت به معني بازگشتن يا برگشتن است و در اصطلاح كه طبق معمول آن را به كار مي‌بريم، به معني صرف نظر كردن است. البته صرف نظر در واقع همان برگشت از منظور قبلي است.
مقصود از «انصرفوا» آنست كه منافقان بعد از نزول قرآن، مجلس را ترك مي‌كردند و يا از ايمان به قرآن منصرف مي‌شدند.[8]
پيشنهاد غير عملي
مشركان به پيامبر اكرم پيشنهاد عجيبي مي‌دهند و چون عملي نيست پيامبر اكرم آنرا رد مي‌كند: «وَ إِذا تُتْلي عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحي إِلَيَّ»[9]
و هنگامي كه آيات روشن ما بر آنان خوانده مي‌شود كساني كه اميد لقاء ما را ندارند (معتقد به قيامت نيستند به پيامبر) مي‌گويند: قرآني غير از اين بياور (كه از عيب خدايان ما نگويد) يا آن را تبديل كن. بگو من حق ندارم كه آن را از پيش خود تبديل كنم، من جز آنچه به من وحي مي‌شود پيروي نمي‌كنم.
توضيح: منظور از آنكه به پيامبر گفتند: قرآني غير از اين بياور، قرآني بود كه مشتمل بر معارف اين قرآن نباشد و امر و نهيي كه در اين قرآن است در آن وجود نداشته باشد.[10]
منظور از اينكه گفتند: آن را تبديل كن، اين بود كه با حفظ اصل قرآن، معارف مخالف با خواسته‌هاي آنان به هدف‌هاي موافق با ميل آنها تغيير يابد.[11]
براي در كفر ماندن عذري نيست
خداوند، حجت را تمام كرده و راه عذر و بهانه را مسدود نموده است، كفار چه مي‌گويند و چه مي‌خواهند بگويند؟ مي‌خواهند بگويند قرآن به زباني نازل شده كه ما نمي‌فهميم؟ كه اين حرف صحيح نيست، قرآن به زبان خودشان است. و اگر بخواهند، بخوبي آن را درك مي‌كنند، پس مسئله اين نيست، مسئله عناد، سركشي و زير بار نرفتن است.
«تِلْكَ آياتُ ْكِتابِ الْمُبِينِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»[12]
آن آيات كتاب آشكار است. ما آن را قرآن عربي نازل كرديم تا شما بفهميد (و بينديشيد).
توضيح: منظور از «الكتاب المبين» قرآن است و معناي «مبين» آنست كه خودش واضح و آشكار است و معارف الهي و حقايق مبدأ و معاد را كه قرآن در بردارد، توضيح مي‌دهد و آشكار مي‌كند و احتمال مي‌رود منظور از «الكتاب المبين» لوح محفوظ باشد.[13]
باز ايمان نمي‌آورند
آنانكه ايمان نداشتند به پيامبر گفتند: اگر تو پيامبري، كوه‌هاي مكه را براي ما به حركت درآور و در آنجا جوي‌ها و چشمه‌ها قرار ده تا به كشت و زرع مشغول شويم و مردگان ما را زنده كن تا دربارة تو با آنان سخن گوييم. خداوند در رد آنها آيه زير را بر پيامبر اكرم نازل گردانيد.[14]
«وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتي بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعاً»[15]
و اگر به وسيله قرآني كوه‌ها به حركت درآيند و زمين‌ها قطعه قطعه شوند و به وسيله آن با مردگان سخن گفته شود (باز هم ايمان نخواهند آورد). ولي همه آنها در اختيار خداست.
توضيح: افرادي كه آيه فوق و آيات مشابه، به آنها اشاره مي‌كند، كساني هستند كه توفيق ندارند با قرآن هدايت شوند و هرچه از پيامبر مشاهده مي‌كردند كه بايستي انگيزه‌اي براي ايمان آنها باشد، از آن ايرادي مي‌گرفتند و ايمان نمي‌آوردند، از اين جهت سرتاسر عمر خود را به اين بهانه‌ها مي‌گذراندند و بي‌ايمان از دنيا مي‌رفتند.
كافران نمي‌دانند
كافران از نسخ بعضي از آيات تعجب مي‌كردند و گاهي اين موضوع براي آنان دست آويزي بود. تا انتقاد كنند و تبديل آبات را مربوط به شخص پيامبر بدانند. خداوند در اين دو آيه به آنان جواب مي‌دهد:
«وَ إِذا بَدَّلْنا آيَةً مَكانَ آيَةٍ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يُنَزِّلُ قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ هُدي وَ بُشْري لِلْمُسْلِمِينَ»[16]
و هنگامي كه آيه‌اي را به آيه ديگر تبديل كنيم (حكمي را نسخ نماييم) و خدا بهتر مي‌داند چه حكمي را نازل كند، آنها مي‌گويند تو افترا مي‌بندي اما بيشتر آنها (حقيقت را) نمي‌دانند. بگو، آن را «روح القدس» از جانب پروردگارت به حق نازل كرده است، تا افراد با ايمان را ثابت قدم گرداند، و هدايت و بشارتي است براي (عموم) مسلمين.
توضيح: منظور از افتراء آنست كه انسان به دروغ چيزي را به كسي نسبت دهد و در اين آيه كه كافران اين كلمه را در مورد پيامبر به كار مي‌بردند، منظورشان اين بود كه خدا آيات را تبديل نمي‌كند، تو خودت آيه را تبديل مي‌كني و به خدا نسبت مي‌دهي.[17]منظور از «روح القدس» جبرئيل است.[18]
خدا از انديشه كافران آگاهست
كافران معتقد نبودند كه قرآن كتاب آسماني و از جانب خداست و عقيده داشتند كه قرآن را خود پيامبر انشاء كرده، منتها مي‌گفتند خود پيامبر نيز قادر نيست كه چنين كتابي را بياورد و بر مردم عرضه كند، بلكه افرادي او را در اين زمينه آموزش داده‌اند.[19]


[1] . سورة اعراف، آية 203.
[2] . تفسير الميزان، ج 8، ص 382.
[3] . سورة توبه، آيه‌هاي 125 ـ 124.
[4] . تفسير الميزان، ج 9، ص 410.
[5] . سورة اسراء، آية 82.
[6] . تفسير القرآن الكريم، ص 215.
[7] . سورة توبه، آية 127.
[8] . تفسير مجمع البيان، ج 5، ص 86.
[9] . سورة يونس، آية 15.
[10] . تفسير الميزان، ج 10، ص 26.
[11] .
[12] . سورة يوسف، آية 1 ـ 2.
[13] . تفسير الميزان، ج 11، ص 74.
[14] . تفسير مجمع البيان، ج 6، ص 293.
[15] . سورة رعد، آية 31.
[16] . سورة نحل، آيه‌هاي 102 ـ 101.
[17] . تفسير مجمع البيان، ج 6، ص 386.
[18] . تفسير مجمع البيان، ج 6، ص 386.
[19] . تفسير مجمع البيان، ج 6، ص 386.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  3:11 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن در قرآن

 

قرآن و دفاع از خود(3)

 

 

خداوند در اين آيه به جواب آنان مي‌پردازد: «وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ»[1]ما مي‌دانيم آنها مي‌گويند: بشري به او تعليم مي‌دهد، در حالي كه زبان كسي كه تعليم را به او نسبت مي‌دهند، عجمي است و اين (قرآن) زبان عربي آشكار است.
توضيح: كسي كه كافران مي‌گفتند پيامبر قرآن را از او آموزش ديده شخصي بنام «عايش» غلام «حويطب بن عبدالعزي» بوده كه مسلمان شده و صاحب كتاب‌هايي بوده است و گفته شده فردي بنام «بلعام» بوده كه در مكه شيشه‌گر و اصلاً رومي و نصراني بوده است و بعضي گفته‌اند سلمان فارسي بوده است.[2]
نفرت مشكران
مشركان به جاي آنكه از قرآن استفاده كنند و به راه بيايند، بيشتر از قرآن دوري مي‌كردند و مي‌گريختند. خداوند در قرآن مي‌فرمايد:
«وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِي هذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا وَ ما يَزِيدُهُمْ إِلاَّ نُفُوراً»[3]
در اين قرآن انواع بيانات مؤثر را آورديم تا متذكر شوند ولي جز بر نفرتشان نمي‌افزايد.
توضيح: سؤال: اگر با نزول قرآن نفرت مشركان زياد مي‌شد پس چرا قرآن نازل مي‌شد و حكمت نزول آن چه بود؟
جواب: با نزول قرآن دلايلي كه موجب تكليف مي‌شود روشن مي‌گردد و از اين جهت عذري باقي نمي‌ماند و جماعتي با نزول قرآن به صلاح و صواب رو مي‌آورند. اگر نازل نمي‌شد اينها راه خير و صلاح در پيش نمي‌گرفتند و همان گروهي كه با نزول قرآن نفرتشان زياد مي‌شد اگر قرآن نازل نمي‌شد به فسادي بيش از فساد نفرت كشانيده مي‌شدند، بنابراين مصلحت اقتضا مي‌كرد به خاطر اين اهداف، قرآن نازل شود.[4]
نمي‌توانند مثل قرآن بياورند
بعضي از مشركان گفته بودند كه اگر بخواهيم مي‌توانيم مانند اين قرآن بگوييم.[5] خداوند ادعاي آنان را باطل دانسته و چنين تواني را در آنان انكار مي‌نمايد:
«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلي أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً»[6]
بگو (اي پيامبر) اگر انسان و جن گردهم آيند تا مانند اين قرآن بياورند مانند آن نخواهند آورد، اگرچه بعضي از آنان براي بعضي ديگر پشتيبان باشد.
توضيح: قرآن فصيح و بليغ است. نظم خاصي در آن به كار رفته است. آن هم در بالاترين سطح از بلاغت و نظم قرار دارد. معاني آن نيكو و جالب است. عبارات آن مهذب است يعني الفاظ آن در مورد ارائه منظور نه زائد است و نه كم. تناقض در قرآن وجود ندارد. الفاظ نامأنوس در آن نيست. معني بي‌ارتباط در قرآن نيست. همه اين امتيازات سبب شده كه بزرگترين فصحا و بلغاء عرب از انشاء مانند قرآن عاجز باشند.[7]
هدف چيست؟
اين آيه را بخوانيد و لذت ببريد، چه زيباترين آيه‌اي كه قرآن را معرفي مي‌كند و حقانيت آن را بيان مي‌نمايد و هدف از نزول آن را توضيح مي‌دهد، اين آيه كريمه است كه ضمن جمله‌اي بسيار كوتاه و با يك عالم از فصاحت و بلاغت ادا شده است:
«وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً»[8]
ما قرآن را به حق نازل كرديم و به حق نازل شد و تو را جز براي بشارت و بيم دادن نفرستاديم.
توضيح: هم از سوي خدا نازل كردن قرآن همراه حق است و هم نزول آن، بنابراين از طرف نازل كننده آن، مصون از باطل است، گفتار لغو و ناهنجار در آن نيست، چيزي غير از حق دخالتي در آن نداشته كه روزي آن را باطل كند و خداوند در مورد نازل كردن قرآن شريكي نداشته تا شريك او آن را نسخ كند و پيامبر جز رسولي از جانب خدا براي بشارت و بيم دادن نيست و حق تصرف در قرآن را ندارد به طوري كه آن را كم يا زياد كند و يا همه و يا بعضي از آن را با درخواست مردم يا هواي نفس خود ترك نمايد و يا از آن روي بگرداند و در نتيجه آيه ديگري كه مطابق هواي نفس خود يا مردم باشد از خدا بخواهد يا با مردم مماشات كند يا در بعضي از معارف و احكام قرآن به خاطر مردم مسامحه نمايد، همه اينها به واسطة آن است كه قرآن حق و از مصدر حقّي صادر شده است.[9]
راز تزول تدريجي قرآن
در ردّ آنان كه مي‌گفتند: چرا قرآن يكجا نازل نشده و بتدريج فرود آمده خداوند حكمت نزول تدريجي قرآن را بيان مي‌فرمايد:
«وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَي النَّاسِ عَلي مُكْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِيلاً»[10]
ما قرآني (بر تو نازل كرديم) كه (آيات) آن را از هم جدا كرديم تا آن را تدريجاً و با آرامش بر مردم بخواني (و در دل‌ها جايگزين شود) و به طور قطع اين قرآن را ما نازل كرديم.
توضيح: حكمت نزول تدريجي قرآن، آنست كه مردم استعداد فراگيري معارف و احكام قرآن را پيدا كنند و فرصت تدبر و حفظ آن را داشته باشند.[11]
از ابن عباس روايت شده كه گفته است: اگر سوره بقره را با ترتيل (شمرده و با تأنّي) بخوانم بهتر است تا همه قرآن را تند و تند بخوانم.[12]
از عبدالله بن مسعود نقل شده كه گفت: قرآن را كمتر از سه روز نخوانيد و آنرا در هفت روز تلاوت نماييد.[13] منظور آنست كه سعي كنيد هنگام تلاوت قرآن، تأمل و تفكر را رعايت كنيد.
ديگران هستند
پيامبر مأمور مي‌شود كه محكم و با جرأت با كفار صحبت كند و از بي‌اعتنايي آنان نسبت به قرآن بي‌تفاوتي نشان دهد و به آنها بگويد: «اگر شما قدر قرآن را نمي‌دانيد از قدر و منزلت قرآن كاسته نمي‌شود و هستند كساني كه قرآن را مي‌شناسند و حق آنرا ادا مي‌نمايند. اينك سخن پروردگار در اين رابطه:
«قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا يُتْلي عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً وَ يَقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً وَ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ يَبْكُونَ وَ يَزِيدُهُمْ خُشُوعاً»[14]
بگو: چه ايمان بياوريد به آن (قرآن) و چه نياوريد، آنها كه پيش از اين، علم و دانش به آنان داده شده، هنگامي كه (اين آيات) بر آنها خوانده مي‌شود به خاك مي‌افتند و سجده مي‌كنند. و مي‌گويند: منزه است پروردگار ما، قطعاً وعده‌هاي پروردگار ما انجام شدني است. و به خاك مي‌افتند، گريه مي‌كنند (و قرآن) خشوع آنها را فزونتر مي‌نمايد.
توضيح: منظور از كساني كه علم به آنها داده شده، اشخاص خداشناسي هستند كه از آيات خدا آگاهي داشته‌اند، چه از يهود باشند و چه از نصاري و چه از ديگران.
گرچه از سياق آيات استفاده مي‌شود كه منظور، علماي نصراني مي‌باشند كه قبل از نزول قرآن به دين مسيح كه هنوز نسخ نشده بود، متدين بودند و قرآن كه نازل شد به آن گرويدند.[15]
پاداش بسيار
مطالب قرآن طوري تنظيم شده كه هركس مي‌تواند خود را با آنها تطبيق دهد و حالت و عاقبت خويش را دريابد. آدم خطاكار حساب كار خود را مي‌فهمد و آدم با ايمان و پرهيزكار، اميدوار و دلگرم مي‌شود:
« الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ عَلي عَبْدِهِ الْكِتابَ وَ لَمْ يَجْعَلْ لَهُ عِوَجا قَيِّماً لِيُنْذِرَ بَأْساً شَدِيداً مِنْ لَدُنْهُ وَ يُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً ماكِثِينَ فِيهِ أَبَداً»[16]
حمد ويژه خدايي است كه اين كتاب (آسماني) را بر بنده (برگزيده) خود نازل كرد و هيچگونه كجي در آن قرار نداد. كتابي كه ثابت، مستقيم و نگاهبان كتب ديگر است، تا (نابكاران را) از عذاب شديد او بترساند و مؤمنان را كه عمل صالح انجام مي‌دهند بشارت دهد كه پاداش نيكويي براي آنهاست. (همان بهشت برين كه) جاودانه در آن خواهند ماند.
توضيح: منظور از اينكه خداوند كجي در قرآن نداده است كه قرآن صحيح است و غير صحيح در آن نيست. قرآن مفيد است و غير مفيد در آن نيست.[17] «قيم» يعني ثابت و سرپرست امور دنيا و آخرت مردم.[18]
حمله به قاري
كافران به واسطه عدم ايمان به قرآن، گذشته از آنكه از آيات قرآن بهره و لذت نمي‌بردند، از شنيدن آنها خشمناك هم مي‌شدند و مي‌خواستند كساني را كه قرآن مي‌خوانند مورد هجوم قرار دهند.[19]
«وَ إِذا تُتْلي عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ وَ تَعْرِف‏ُ فِي وُجُوهِ الَّذِينَ كَفَرُوا الْمُنْكَرَ يَكادُونَ يَسْطُونَ بِالَّذِينَ يَتْلُونَ عَلَيْهِمْ آياتِنا قُلْ أَ فَأُنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِكُمُ النَّارُ وَعَدَهَا اللَّهُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ»[20]
و هنگامي كه آيات روشن ما بر آنها خوانده مي‌شود در چهره كافران (آثار) انكار مشاهده مي‌كني. (به طوري كه) نزديك است برخيزند و با مشت به كساني كه آيات ما را بر آنها مي‌خوانند حمله كنند. بگو آيا شما را به بدتر از اين خبر دهم؟ همان آتش (دوزخ) است كه خداوند به كافران وعده داده و بدترين جايگاه است.
توضيح: منظور از اينكه خداوند مي‌فرمايد: «بگو آيا مي‌خواهيد بدتر از اين را به شما خبر دهم» آنست كه: بگو آيا مي‌خواهيد بدتر از اين چيزي كه شما آن را شر مي‌دانيد و از آن دوري مي‌كنيد و از شنيدن آن پرهيز مي‌نماييد به شما خبر دهم تا از آن اجتناب نماييد؟ آن، آتش عذاب الهي است.[21]
حقيقت چيست؟
كافران عقيده داشتند كه قرآن ساخته خود پيامبر است و افرادي نيز در مورد انشاء قرآن به او كمك كرده‌اند و با اين ترتيب قرآن عاري از حقيقت مي‌باشد، اينك پاسخ خداوند به آنان:
«وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذا إِلاَّ إِفْكٌ افْتَراهُ وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُورا وَ قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلي عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصِيلاً قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِي يَعْلَمُ السِّرَّ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ كانَ غَفُوراً رَحِيماً».[22]


[1] . سورة نحل، آية 103.
[2] . تفسير القران الكريم، ص 276.
[3] . سورة اسراء، آية 41.
[4] . تفسير مجمع البيان، ج 6، ص 417.
[5] . تفسير القرآن الكريم، ص 287.
[6] . سورة اسراء، آية 88.
[7] . تفسير مجمع‎البيان، ج 6، ص 438.
[8] . سورة اسراء، آية 105.
[9] . تفسير الميزان، ج 13، ص 220.
[10] . سورة اسراء، آية 106.
[11] . تفسير الميزان، ج 13، ص 220.
[12] . تفسير مجمع البيان، ج 6، ص 445.
[13] . تفسير مجمع البيان، ج 6، ص 445
[14] . سورة اسراء، آيه‌هاي 109 ـ 107.
[15] . تفسير الميزان، ج 13، صص 222 ـ 221.
[16] . سورة كهف، آيه‌هاي 2 و 3.
[17] . تفسير مجمع البيان، ج 6، ص 449.
[18] . المفردات، ص 417.
[19] . تفسير مجمع البيان، ج 7، ص 95.
[20] . سورة حج، آية 72.
[21] . تفسير الميزان، ج 14، ص 408.
[22] . سورة فرقان، آيه‌هاي 4 ـ 6.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  3:11 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن در قرآن

 

قرآن و دفاع از خود(4)

 

 


و كافران گفتند: اين فقط دروغي است كه او ساخته و گروهي او را براين كار ياري داده‌اند. آنها (با اين سخن)، ظلم و دروغ بزرگي را مرتكب شده‌‌اند. و گفتند: اين همان افسانه‌هاي پيشينيان است كه وي آن را رونويس كرده و هر صبح و شام بر او املاء مي‌شود. بگو: كسي آن را نازل كرده است كه اسرار آسمان‌ها و زمين را مي‌داند. او بسيار آمرزنده و مهربان بوده و هست.
توضيح: بنا بر عقيده كافران كساني كه به پيامبر در مورد قرآن كمك كرده‌اند عبارتند از «عداس» غلام «حويطب»، «يسار» غلام «علاء» و «حبر» غلام «عامر» كه از اهل كتاب بودند.[1]
قلب ترا قوي كرديم
كافران به پيامبر گرامي اسلام مي‌گفتند: چرا قرآن را يكجا براي ما نياوردي؟ همچنانكه تورات، انجيل و زبور يكجا نازل شده است.[2] خداوند متعال به اين اعتراض جواب مي‌فرمايد:
«وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَيْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً كَذلِكَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَكَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِيلاً»[3]
و كافران گفتند چرا قرآن يكجا بر او نازل نشده؟ اين به خاطر آن است كه قلب ترا با آن قرآن محكم داريم و آن را تدريجاً (بر تو) خوانديم.
توضيح: منظور از كافران، مشركان عرب هستند كه دعوت قرآن را رد مي‌كردند و نمي‌پذيرفتند و هميشه در مورد قرآن معترض بودند.[4]
توسط روح‌الامين
به طوري كه از آيات قرآني معلوم مي‌شود، هنگام نزول قرآن واسطه‌اي، بين خدا و پيامبر در كار بوده است كه قرآن را از جانب خدا بر پيامبر فرود مي‌آورده و آن فرشته وحي جبرئيل امين است.[5] اكنون در اين زمينه به تعبير قرآن توجه فرمائيد:
«وَ إِنَّهُ لَتَنْزِيلُ رَبِّ الْعالَمِينُ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلي قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبِينٍ»[6]
و آن (قرآن) از سوي پروردگار جهانيان نازل شده است. روح‌الامين آن را نازل كرده است. بر قلب تو تا از انذاركنندگان باشي. به زبان عربي آشكار.
توضيح: علّت آنكه جبرئيل واسطه وحي، روح ناميده شده آن است كه او آورنده دين است و دين به وسيله او احيا مي‌شود. از اين جهت او به منزله روح دين است و يا به واسطه آنكه او روحاني است.[7]
تازگي نداشت
قرآن يك كتاب آسماني نبود كه بدون مقدمه و بي‌سابقه نازل شده باشد، زيرا در كتاب‌هاي آسماني وعده نزول آن داده شده بود و كم و بيش اهل كتاب سابقه‌اي از آن داشتند، منتها وقتي كه قرآن نازل شد و مسئله نسخ اديان كتب آسماني قبلي عنوان گرديد، بعضي از يهود و نصاري لجاجت كردند و اظهار آشنايي با قرآن ننمودند.[8] خداوند چه خوب مي‌فرمايد:
«وَ إِنَّهُ لَفِي زُبُرِ الْأَوَّلِينَ أَ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ آيَةً أَنْ يَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَنِي إِسْرائِيلَ»[9]
و (توصيف) آن در كتب پيشينيان آمده است. آيا همين نشانه براي آنها كافي نيست كه علماي بني‌اسرائيل از آن آگاهند.
توضيح: منظور از علماي بني‌اسرائيل، عبدالله بن سلام و اصحاب او مي‌باشند. و بعضي گفته‌اند كه آنها پنج نفر بوده‌اند: عبدالله بن سلام، ابن يامين، ثعلبه، اسد و اسيد.[10]
از روي عناد يا تكبر
نكته‌اي بسيار جالب در اين آيه ملاحظه مي‌نمائيد و آن مربوط به بعضي از حالات و اخلاق عرب مي‌باشد كه خداوند تذكر مي‌دهد: اگر قرآن را بر شخص اعجمي (غير عربي) نازل مي‌كرديم، عرب به واسطه عناد يا تكبر و نخوت، زير بار نمي‌رفتند و از او پيروي نمي‌كردند.[11]
«وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلي بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ فَقَرَأَهُ عَلَيْهِمْ ما كانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَ»[12]
و اگر ما آن را بر بعضي از عجم (غير عرب) نازل مي‌كرديم. و او آن را بر ايشان مي‌خواند به آن ايمان نمي‌آوردند.
توضيح: امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: خداوند فرموده است اگر ما قرآن را بر عجم (غير عرب) نازل مي‌كرديم، عرب به آن ايمان نمي‌آورد، اما قرآن بر عرب نازل شد و عجم به آن ايمان آورد و اين فضيلت و برتري براي عجم است.[13]
شياطين قرآن را نياورده‌اند
كافران مي‌پنداشتند كه قرآن از جنس افكار و سخناني است كه شيطان به كفار القاء مي‌نمايد و در نتيجه به وسيله شياطين نازل شده[14] خداوند در جواب آنان مي‌فرمايد:
«وَ ما تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّياطِينُ وَ ما يَنْبَغِي لَهُمْ وَ ما يَسْتَطِيعُونَ إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ»[15]
شياطين اين آيات را نازل نكردند. و براي آنها سزاوار نيست و نمي‌توانند. آنها از استراق سمع (و شنيدن اخبار آسمان‌ها) بركنارند.
توضيح: شيطان به معني شرير است، يعني كسي كه بسيار بدي و شر از او صادر مي‌شود. جمع آن شياطين است كه منظور اشرار جن مي‌باشند.[16]
بهتر از قرآن و تورات
كافران از معجزه حاضر كه در دسترشان بود يعني قرآن روگرداندند و آنرا انكار نمودند، و در عالم خيال و آرزو مي‌گفتند: اگر پيامبر كتاب آسماني مانند تورات موسي آورده بود به او ايمان مي‌آورديم.[17] اينك خداوند به آنان پاسخ مي‌دهد: «فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا لَوْ لا أُوتِيَ مِثْلَ ما أُوتِيَ مُوسي أَ وَ لَمْ يَكْفُرُوا بِما أُوتِيَ مُوسي مِنْ قَبْلُ قالُوا سِحْرانِ تَظاهَرا وَ قالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كافِرُونَ قُلْ فَأْتُوا بِكِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدي مِنْهُما أَتَّبِعْهُ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ فَإِنْ لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّما يَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدي مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»[18]
هنگامي كه حق (قرآن) از نزد ما براي آنها آمد. گفتند چرا مثل آن چيزي كه به موسي داده شد به اين پيامبر داده نشد؟ مگر در گذشته به آنچه به موسي داده شد كافر نشدند و گفتند (تورات و قرآن) دو سحرند كه پشت به پشت هم داده‌اند (تا ما را گمراه كنند) و ما نسبت به هر كدام از آنها كافريم. بگو اگر راست مي‌گوئيد (كه تورات و قرآن از جانب خدا نيست) كتابي هدايت بخش‌تر از اين دو بياوريد تا من از آن پيروي كنم. اگر اين پيشنهاد تو را نپذيرفتند بدان آنها از هوس‌هاي خود پيروي مي‌كنند و آيا گمراه‌تر از آن كس كه پيروي هواي نفس خود كرده و هيچ هدايتي از جانب خدا نپذيرفته است كسي پيدا مي‌شود؟ مسلماً خداوند قوم ستمگر را هدايت نمي‌كند.
مگر قرآن معجزه نيست
با بودن قرآن كريم و نزول آن بر پيامبر اكرم، باز كافران، خواهان معجزه مانند «ناقه صالح» و «عصاي موسي» و «مائده عيسي» بودند و توجه نداشتند كه قرآن با محتواي اعلاي خود بزرگترين خدمت را به بشريت كرده و از جنبه‌هاي مختلف داراي اعجاز مي‌باشد.[19]
«وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آياتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْ‏آياتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ إِنَّما أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ أَ وَ لَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ يُتْلي عَلَيْهِمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَرَحْمَةً وَ ذِكْري لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ»[20]
و گفتند چرا معجزاتي از سوي پروردگارش بر او نازل نشده؟ بگو معجزات همه نزد خداست (به فرمان او نازل مي‌شود نه به ميل من و شما) من تنها انذار كننده آشكاري هستم. آيا براي آنها كافي نيست كه اين كتاب آسماني را بر تو نازل كرديم كه بر آنها تلاوت مي‌شود؟ مسلماً در اين (قرآن) رحمت و تذكري است براي گروهي كه ايمان مي‌آورند.
توضيح: سخن كافران: «لولا انزل عليه آيات من ربه» كنايه از اين بود كه قرآن معجزه نيست و مي‌پنداشتند كه واجب است پيامبر داراي نيروي غيبي الهي باشد تا هرچه بخواهد انجام دهد.[21]
تسليم نمي‌شدند
خداوند براي توجه دادن مردم به مسائل مختلف، هر مثل جالب و آموزنده‌اي را در قرآن آورده است تا آن مثل مردم را به سوي توحيد و ايمان بكشاند. منتها افراد غير مؤمن، در برابر آنها تسليم نمي‌شدند.[22]
«وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ وَ لَئِنْ جِئْتَهُمْ بِ‏آيَةٍ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ مُبْطِلُونَ»[23]
ما براي مردم در اين قرآن هر مثلي زده‌ايم و اگر آيه‌اي براي آنان بياوري، كافران مي‌گويند: شما جز باطل‌آوران نيستيد.
توضيح: اصل مثل از سوي متكلم در هر كجا و هر موردي كه باشد براي آنست كه مطلب مورد نظرش به ذهن شنونده يا خواننده نزديك شود و هدف او مشخص گردد، از اين جهت گويندگان براي اهدافي كه دارند مثل مي‌آورند و آن مثل را پلي براي رسيدن به مقصود خود قرار مي‌دهند. خداوند متعال در قرآن كريم نيز مثال مي‌آورد و مردم را به تفكر درباره‌ي آن مثل مي‌خواند تا حقيقت موضوع براي خوانندگان و شنوندگان قرآن آشكار گردد و به همين مناسبت در قرآن آمده است:
«وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ»[24] و آن مثل‌ها را براي مردم مي‌زنيم تا آنان انديشه كنند.
رد افترا
كافران با نظر شك و ترديد به قرآن مي‌نگريستند و براي آنكه خود را تبرئه كنند، مي‌گفتند قرآن ساخته خود پيامبر است. قرآن كريم بايد به اين تهمت پاسخ گويد و موقعيت خويش را مستحكم سازد و ضمناً فلسفه نزول خود را توضيح دهد:
«تَنْزِيلُ الْكِتابِ لا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ»[25]
اين كتابي است كه از سوي پروردگار جهان نازل شده و شك و ترديدي در آن نيست.


[1] . تفسير مجمع البيان، ج 7، ص 161.
[2] . تفسير مجمع البيان، ج 7، ص 169.
[3] . سورة فرقان، آية 32.
[4] . تفسير الميزان، ج 15، ص 208.
[5] . قرآن در اسلام، ص 105.
[6] . سورة شعرا، آيه‌هاي 195 ـ 192.
[7] . تفسير القرآن الكريم، ص 361.
[8] . تفسير مجمع البيان، ج 7، ص 204.
[9] . سورة شعرا، آيه‌هاي 197 ـ 196.
[10] . تفسير مجمع البيان، ج 7، ص 204.
[11] . تفسير القرآن الكريم، ص 361.
[12] . سورة شعرا، آيه‌هاي 199 ـ 198.
[13] . تفسير نورالثقلين، ج 4، ص 65.
[14] . تفسير القرآن الكريم، ص 361.
[15] . سورة شعراء، آيه‌هاي 212 ـ 210.
[16] . تفسير الميزان، ج 15، ص 327.
[17] . تفسير الميزان، ج 16، ص 52.
[18] . سورة قصص، آيه‌هاي 48 ـ 50.
[19] . تفسير القرآن الكريم، ص 383.
[20] . سورة عنكبوت، آيه‌هاي 51 ـ 50.
[21] . تفسير الميزان، ج 16، ص 140.
[22] . تفسير مجمع البيان، ج 8، ص 311.
[23] . سورة روم، آية 58.
[24] . سورة حشر، آية 21.
[25] . سورة الم سجده، آيه‌هاي 2 ـ 3.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  3:12 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن در قرآن

 

قرآن و دفاع از خود(5)

 

 

ولي آنها مي‌گويند به دروغ به خدا بسته است، اما (اين طور نيست) بلكه آن سخن حقي است از سوي پروردگارت تا گروهي را انذار كني كه پيش از تو هيچ انذار كننده‌اي براي آنها نيامده است، شايد هدايت شوند.
توضيح: حق، هر چيزي است كه كسي به آن اعتقاد پيدا كرد، اعتقاد او به جاست و عقل ايجاب مي‌كند كه سزاوار است آن را ستايش و تعظيم كند.
بنابراين، كتاب آسماني (قرآن) حق است يعني اگر كسي معتقد شد از نزد خداست، عقيده او صحيح است. و باطل، نقيض حق است.[1]
پيامبر شاعر نيست
كافران مي‌گفتند پيامبر شاعر است و آنچه مي‌گويد شعر: خداوند در جواب آنان مي‌فرمايد:
«وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِينٌ لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَي الْكافِرِينَ»[2]
ما هرگز شعر به او نياموختيم و شايسته او نيست، آن (قرآن) تنها ذكر و قرآن آشكار است. تا كساني را كه زنده مي‌باشند انذار كند و عذاب بر كافران ثابت شود.
توضيح: منظور از: «مَنْ كانَ حَيّاً ـ كسي كه زنده است» انسان مؤمن است، زيرا كافر مانند مرده بلكه كمتر از مرده است، به جهت آنكه مرده نفع و ضرري ندارد ولي كافر ضرر دارد. ممكن است منظور از زنده، آدم عاقل باشد و اين تفسير از علي ـ عليه السلام ـ روايت شده است.[3]
چرا قرآن عربي است؟
يكي از اعتراضات مشركان اين بود كه مي‌گفتند: چرا قرآن به زبان عجم نازل نشده.[4] خداوند پاسخ آنان را در اين بيان مي‌فرمايد:
«وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدي وَ شِفاءٌ وَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ فِي آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَيْهِمْ عَمًي أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ»[5]
و اگر آن را قرآني عجمي قرار مي‌داديم حتماً مي‌گفتند: چرا آياتش روشن نيست؟ آيا قرآن عجمي و (پيامبر) عربي؟ بگو آن (قرآن) براي كساني كه ايمان آورده‌‌اند هدايت و درمان است ولي كساني كه ايمان نمي‌آورند در گوش‌هايشان سنگيني است و آن (قرآن) براي آنان نابينايي است، آنان (همچون كساني هستند كه) از راه دور، صدا زده مي‌شوند (و نمي‌ شوند).
توضيح: منظور از آنكه قرآن براي آنان نابينايي است، آن است كه آنها به واسطه بي‌اعتنايي به قرآن و تدب نكردن در آن، گويي قرآن براي آنان كوري است.[6]
امام باقر ـ عليه السلام ـ در تفسير اين آيه فرمود: اگر قرآن عجمي بود مي‌گفتند: زبان ما عربي است چگونه قرآن عجمي را بياموزيم.[7]
گمراه‌تر از گمراه
گمراه كسي است كه بر خلاف حق راه پويد و در مسير باطل گام نهد و گمراه‌تر، آنان كه قرآن را ديدند و از پيامبر شنيدند و به آن وقعي ننهادند:
«قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ثُمَّ كَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِي شِقاقٍ بَعِيدٍ»[8]
بگو: به من خبر دهيد اگر اين (قرآن) از جانب خدا باشد و شما به آن كافر شديد چه كسي گمراه‌تر خواهد بود از كسي كه مخالف و دور از حق باشد (كه شما باشيد).
توضيح: منظور از آيه فوق، آن است كه قرآن شما را به سوي خدا دعوت مي‌كند و مي‌گويد از سوي خداست. لااقل احتمال راست بودن را مي‌دهيد و همين احتمال كافي است كه در مورد قرآن بيانديشيد تا ضرري كه احتمال مي‌دهيد از خود دفع نماييد و چه ضرري بالاتر از هلاكت ابدي. بنابراين روگرداندن از قرآن معني ندارد.[9]
چرا بر فقيري نازل شد
يكي از ايرادهاي كافران اين بود كه با وجود اين همه افراد ثروتمند و سرشناس چرا قرآن بر فردي تهيدست نازل شده.[10]
اينك خداوند اصل اعتراض آنان و جواب آنرا در اين دو آيه بيان مي‌فرمايد:
«وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلي رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ»[11]
و گفتند چرا اين قرآن بر مرد بزرگي (ثروتمند) از اين دو شهر (مكه و طائف) نازل نشده است؟ آيا آنها رحمت پروردگارت را تقسيم مي‌كنند؟ ما معيشت آنها را در حيات دنيا در ميان آنان تقسيم كرديم و بعضي را بر بعضي برتري داديم تا يكديگر را تسخير كنند (براي انجام كارها در اختيار گيرند) و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمع‌آوري مي‌كنند بهتر است.
توضيح: منظور آيه آنست كه خداوند مي‌فرمايد: مگر تقسيم رحمت يعني نبوت در اختيار آنهاست؟ در اختيار آنها كه نيست، همانگونه كه تقسيم رزق و روزي دنيا با ماست تقسيم رتبه‌هاي معنوي مانند نبوت و انتخاب پيامبر نيز با ماست كه هركه را صلاح و شايسته بدانيم پيامبر نماييم و كتاب آسماني قرآن را بر او نازل كنيم.[12]
بالاتر از خدا كيست؟
بالاتر از خدا كيست و بهتر از قرآن چيست؟ منكران چه مي‌خواهند بكنند و دنبال چه مي‌خواهند بروند و به چه مي‌خواهند ايمان بياورند؟ مگر نه اين است كه اين قرآن به حق نازل شده و بايستي به آن ايمان بياورند.
«تِلْكَ آياتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَيْكَ بِالْحَقِّ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَ آياتِهِ يُؤْمِنُونَ وَيْلٌ لِكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ يَسْمَعُ آياتِ اللَّهِ تُتْلي عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِراً كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْها فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ أَلِيم وَ إِذا عَلِمَ مِنْ آياتِنا شَيْئاً اتَّخَذَها هُزُواً أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ»[13]
اينها آيات الهي است كه ما آنها را به حق بر تو تلاوت مي‌كنيم، (اگر آنها به اين آيات ايمان نياورند) پس به كدام سخن بعد از (سخن) خدا و آياتش ايمان مي‌آورند؟ واي بر هر دروغگوي بسيار گناهكاري كه آيات خدا را مي‌شنود كه بر او تلاوت مي‌شود، اما از روي تكبر (بر مخالفت خود) اصرار مي‌ورزد، گويي آنها را نشنيده است. چنين كسي را به عذاب دردناكي بشارت ده. و هرگاه از بعضي آيات ما آگاه شود، آنها را به باد استهزاء مي‌گيرد، براي آنها عذاب خواركننده‌اي است.
توضيح: فرق بين حديث و آيات آنست كه حديث قصه‌هايي است كه عبرت‌ها از آن استنباط مي‌شود و آن عبرت‌ها حق را از باطل تميز مي‌دهند و آيات دليل‌هايي هستند كه درست و نادرست را از هم جدا مي‌سازد.[14]
بت‌ها تاكنون چه كرده‌اند؟
در مقابل پيامبر اكرم و رسالت مقدس الهي او، مشركان قرار داشتند كه به خدايان خودشان افتخار مي‌نمودند و حاضر نبودند به بطلان عمل خود اقرار كنند. در اين زمينه پيامبر از جانب خدا مأمور شد به آنان اين چنين گويد و از آنان دليل بخواهد:
«قُلْ أَ رَأَيْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونِي ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْكٌ فِي السَّماواتِ ائْتُونِي بِكِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»[15]
(به آنها) بگو به من خبر دهيد معبودهايي را كه غير از خدا پرستش مي‌كنيد، به من نشان دهيد چه چيزي از زمين را آفريده‌اند؟ يا شركتي در (آفرينش) آسمان‌ها دارند؟ كتابي (آسماني) پيش از اين (قرآن) يا اثر علمي (از گذشتگان) براي من بياوريد (كه دليلي صدق گفتار شما باشد) اگر راست مي‌گوييد.
توضيح: مشركان آفرينش را مخصوص «الله» معبود بر حق مي‌دانستند و همانطور كه خداوند مي‌فرمايد: «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ».[16] اگر از آنها سؤال كني چه كسي آسمان‌ها و زمين را آفريده است؟ مسلماً مي‌گويند: «الله» ولي تدبير جهان آفرينش را به خدايان خود نسبت مي‌دادند و چون تدبير، جداي از خلقت نيست، لازم است هر كسي سهمي در تدبير داشته باشد، سهمي در خلقت نيز براي او باشد. از اين جهت خداوند به پيامبرش امر فرمود كه از مشركان بپرسد: معبودانشان چه سهمي در خلقت آسمان‌ها و زمين داشته‌اند؟[17]
سحر آشكار
مردمي كه ايمان به پيامبر و قرآن نداشتند موقعي كه آيات قرآن را مي‌شنيدند به بهانه‌اي قرآن را تخطئه كرده و با اتكا به آن بهانه، از قرآن فاصله مي‌گرفتند. يكي از اين بهانه‌ها اين بود كه مي‌گفتند قرآن در گول زدن مردم سحر واضح است:
«وَ إِذا تُتْلي عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالُ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبِينٌ».[18]
و هنگامي كه آيات روشن ما بر آنها خوانده مي‌شود، كافران، به حقي كه براي آنها آمده مي‌گويند: اين سحر آشكار است.
توضيح: آري، آدم لجوج همين طور است، مي‌بينيد حق به آساني به سوي او آمده است و آن را به خوبي مشاهده مي‌كند و يقين دارد كه حق است، اما در مقابل آن مي‌ايستد و مسئله‌اي به اين روشني را توجيه مي‌كند و افسون و نيرنگ مي‌خواند.[19]
دروغ بسته است
يكي از بهانه‌هاي كافران در مورد مخالفت با قرآن، اين بود كه مي‌گفتند قرآن آن طوري كه پيامبر ادعا مي‌كند از جانب خدا نيست، پيامبر از پيش خود قرآن را گفته و آن را به دروغ به خدا نسبت مي‌دهد خداوند به پيامبر مي‌آموزد كه چگونه با اين انديشه بايد مبارزه كند و پاسخ گويد:
«أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَلا تَمْلِكُونَ لِي مِنَ اللَّهِ شَيْئاً هُوَ أَعْلَمُ بِما تُفِيضُونَ فِيهِ كَفي بِهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»[20]
بلكه مي‌گويند: اين آيات را بر خدا افترا بسته، بگو: اگر من آن را به دروغ به خدا نسبت داده باشم (بايد خداوند مرا رسوا كند و) شما نمي‌توانيد در برابر خداوند از من دفاع كنيد، او كارهايي را كه شما در آن وارد مي‌شويد بهتر مي‌داند.


[1] . تفسير مجمع البيان، ج 8، ص 325.
[2] . سورة يس، آيه‌هاي 70 ـ 69.
[3] . تفسر مجمع البيان، ج 8، ص 432.
[4] . تفسير القرآن الكريم، ص 451.
[5] . سورة فصّلت، آية 44.
[6] . تفسير مجمع البيان، ج 9، ص 17.
[7] . تفسير نورالثقلين، ج 4، ص 554.
[8] . سورة فصّلت، آية 52.
[9] . تفسير الميزان، ج 17، ص 403.
[10] . تفسير الميزان، ج 18، ص 98.
[11] . سورة زخرف، آيه‌هاي 32 ـ 31.
[12] . تفسير مجمع البيان، ج 9، صص 47 ـ 46.
[13] . سورة جاثيه، آيه‌هاي 9 ـ 6.
[14] . تفسير مجمع البيان، ج 9، ص 73.
[15] . سورة احقاف، آية 4.
[16] . سورة زمر، آية 38.
[17] . تفسير الميزان، ج 18، ص 187.
[18] . سورة احقاف، آية 7.
[19] . تفسير الميزان، ج 18، ص 188.
[20] . سورة احقاف، آية 8.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  3:13 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن در قرآن

 

قرآن و دفاع از خود(6)

 

 

كافي است خداوند ميان من و شما گواه باشد و او بسيار آمرزنده و مهربان است.
توضيح: پيامبر اكرم، با جمله اخير آيه: «و هو الغفور الرحيم» كافران را به توبه دعوت مي‌نمايد و مي‌فرمايد: كسي كه گناه كبيره بجا آورد، همانگونه كه شما بجا آورديد و بر خدا و بر من افترا بستيد و سپس توبه كرد خداوند گناه او را مي‌آمرزد و نسبت به او مهربان خواهد بود.[1]
بي‌سابقه نيست
دعوت پيامبر در جامعه آن روز به نظر كافران عجيب و شگفت‌‌آور بود. به آن خوش بين نبودند و مي‌خواستند آن را امري بديع و بي‌سابقه جلوه دهند و به حساب بياورند. خداوند كيفيت رد اين اين طرز فكر را به پيامبر ياد مي‌دهد:
«قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَ لا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحي إِلَيَّ وَ ما أَنَا إِلاَّ نَذِيرٌ مُبِينٌ»[2]
بگو: من پيامبر نوظهوري نيستم و نمي‌دانم (از سوي خدا) چه رفتاري با من و شما خواهد شد، پيروي نمي‌كنم مگر آنچه را به من وحي مي‌شود، و جز بيم دهنده آشكاري نيستم.
توضيح: منظور از «ماكنت بدعاً من الرسل» پيامبر نوظهوري نيستم ـ آنست كه من از لحاظ صورت، روش، گفتار و كردار مخالف پيامبران گذشته نيستم بلكه مانند آنها بشري هستم، هر آنچه از آثار بشريت در آنها بوده در من هست و راه آنان در زندگي راه من است.
ظالم نيستيد؟
بعضي از يهود در تورات تأييداتي درباره‌ قرآن مشاهده كردند و بدين جهت ايمان آورده بودند. اما بقيه آنان مستكبرانه از قرآن روگردان شدند.[3] آيه زير در اين زمينه با آنان به احتجاج و استدلال برخاسته است:
«قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ كَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلي مِثْلِهِ فَ‏آمَنَ وَ اسْتَكْبَرْتُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»[4]
بگو: به من خبر دهيد اگر اين قرآن از سوي خدا باشد و شما به آن كافر شويد، در حالي كه شاهدي از بني اسرائيل بر آن شهادت دهد و او ايمان آورد و شما تكبر ورزيد (چه كسي از شما گمراه‌تر خواهد بود) خداوند قوم ظالم را هدايت نمي‌كند.
توضيح: اين آيه درباره‌ «عبدالله بن سلام» نازل شده كه منظور از شاهد همين شخص است، بدين ترتيب كه عبدالله نزد پيامبر آمد و مسلمان شد و عرض كرد يا رسول الله از يهود درباره‌ من سؤال كنيد آنها خواهند گفت: او اعلم ما است. وقتي كه اين را گفتند به آنها مي‌گوييم: تورات دلالت بر نبوت شما دارد و صفات شما به روشني در آن آمده است. هنگامي كه پيامبر از يهود راجع به عبدالله پرسيدند، يهود گفتند: وي اعلم ما است. با اين ترتيب عبدالله ايمان خود را آشكار نمود ولي يهود او را تكذيب كردند.[5]
اگر خوب بود
دليل ديگري كه كافران دلشان را به آن خوش مي‌كردند اين بود كه مي‌گفتند مقام ما بالاتر از مؤمنان است. و مائيم كه بايد تشخيص بدهيم كدام عقيده صحيح است و كدام غير صحيح. بنابراين از اينكه ما به قرآن ايمان نياورده‌ايم بايد مؤمنان بدانند كه قرآن درست و قابل پيروي نيست:
«وَ قالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا لَوْ كانَ خَيْراً ما سَبَقُونا إِلَيْهِ وَ إِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هذا إِفْكٌ قَدِيمٌ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسي إِماماً وَ رَحْمَةً وَ هذا كِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِيًّا لِيُنْذِرَ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ بُشْري لِلْمُحْسِنِينَ»[6]
كافران درباره‌ مؤمنان چنين گفتند: اگر (اسلام) چيز خوبي بود هرگز آنها بر ما پيشي نمي‌گرفتند و چون خودشان به وسيله آن هدايت نشدند مي‌گويند اين يك دروغ قديمي است. و پيش از آن (قرآن) كتاب موسي (تورات) كه پيشوا و رحمت بود نشانه‌هاي آن را بيان كرده، و اين (قرآن) كتابي است كه (تورات) را تصديق مي‌كند در حالي كه به زبان عربي است تا كساني را كه ظلم كرده‌اند بترساند و براي نيكوكاران بشارت باشد.
توضيح: دو صفت جالب، خداوند در اين آيه براي تورات آورده است: امام و رحمت. امام يعني پيشواست براي بني اسرائيل كه به آن اقتدا كنند و در اعمالشان از آن پيروي نمايند. و رحمت است براي كساني كه به آن ايمان آورده‌اند و براي اصلاح نفوسشان از آن متابعت مي‌‌كنند.[7]
به اين آساني نيست
زمزمه كافران در مورد پيامبر و قرآن هميشه در محافل و مجالس خودشان وجود داشت و همانگونه كه در آيات مشابه با آيه زير تذكر داده شد، كوشش مي‌كردند كه ثابت كنند قرآن از خود پيامبر است نه از جانب خدا. خداوند با دليل كوبنده ذيل، آنان را مجاب مي‌كند و خلاصه‌اش آن است كه اگر قرآن به اين سادگي و آساني باشد كه بشري بتواند مانند آنرا بياورد، شما خودتان كه اهل ادب و بلاغت هستيد مانند آن را بياوريد:
«أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا يُؤْمِنُونَ فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كانُوا صادِقِينَ»[8]
بلكه مي‌گويند، آن (قرآن) را به دروغ به خدا بسته، اما آنها ايمان نمي‌آورند، (و از اين جهت چنين اعتراضي نسبت به قرآن دارند). اگر راست مي‌گويند سخني مانند آن بياورند.
توضيح: «حديث» در لغت به معني سخن است و «مثله» يعني مثل قرآن. بنابراين منظور آنست كه سخني مانند قرآن بياورند.
خدا معلم قرآن است
كفار كه به شرف اسلام مشرف نشده بودند، به نظر خودشان گاه‌به‌گاه ايرادهايي از قرآن مي‌گرفتند و آنها را مطرح مي‌نمودند. از آن جمله مي‌گفتند: خداوند قرآن را به پيامبر نياموخته بلكه بشري اين كار را كرده است و آنچه پيامبر مي‌داند از او مي‌داند نه از خدا.[9]خداوند در جواب آنان مي‌فرمايد: «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ»[10] خداوند رحمان. قرآن را تعليم فرمود.
توضيح: منظور از «رحمان» خداوند است، خود كلمه «رحمان» صيغه مبالغه است كه دلالت دارد بر رحمت بسيار به واسطه بذل نعمت‌ها، كه شامل مؤمن و كافر مي‌شود، مؤمن در ارتباط با نعمت‌هاي آخرت و كافر در ارتباط با نعمت‌هاي دنيا، و چون كلمه رحمان عام است مناسبت دارد، در آغاز سوره قرار گيرد، زيرا در اين سوره از انواع نعمت‌هاي دنيوي و اخروي براي انس و جن سخن رفته است.[11]
با آيه «علم القرآن» شمارش نعمت‌هاي الهي شروع مي‌شود و چون قرآن از لحاظ قدر، شأن و موقعيت، اعظم و بالاتر است، زيرا كلام خداست كه راه راست او ترسيم مي‌كند و متضمن بيان روش سعادت است كه منتهاي آرزوي هر آرزومند و نهايت خواسته هر خواستاري است، از اين جهت تعليم قرآن را بر ساير نعمت‌ها حتي بر آفرينش انس و جن كه قرآن به خاطر تعليم آنها نازل شده مقدم داشته است.[12]
منظور از «علم القرآن» آن است كه خداوند قرآن را به پيامبر و پيامبر آن را به امت تعليم داد.[13]
كتاب خصوصي
كافران مي‌گفتند يك قرآن تنها كه بر پيامبر نازل شده كافي نيست. ما در صورتي ايمان مي‌آوريم كه براي هركدام از ما يك كتاب آسماني مستقل بيايد[14] اينكه خداوند اين سخن و رد آن را بيان مي‌فرمايد:
«بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُؤْتي صُحُفاً مُنَشَّرَةً كَلاَّ بَلْ لا يَخافُونَ الْ‏آخِرَةَ كَلاَّ إِنَّهُ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ ذَكَرَهُ»[15]
بلكه هركدام از آنها مي‌خواهند نامه جداگانه‌اي (از سوي خدا) براي او فرستاده شود. چنين نيست كه آنها مي‌گويند، بكله آنها از آخرت نمي‌ترسند. چنين نيست كه آنها مي‌گويند، آن (قرآن) يك تذكر و يادآوري است.
توضيح: كلمه «كلّا» سي و سه بار در نيمه دوم قرآن آمده و در اصطلاح علماي نحو حرف «ردع» است. «ردع» يعني بازداشتن، رد و نفي چيزي كه مخاطب به آن عقيده دارد يا آن را گفته است و تقاضا كرده است. در آيات فوق خداوند به وسيله‌ي اين كلمه، گفتار و تقاضاي كافران را رد مي‌كند.[16]
وقوع قيامت جدّي است
يكي از چيزهايي كه كافران انكار مي‌كردند، مسئله معاد و بازگشت مردم در روز قيامت بود كه قسمتي از آيات قرآن مربوط به اين مسئله و استدلال براي اثبات آن مي‌باشد.
در آيات زير پس از چند تأآكيد، خداوند شأن قرآن را بيان مي‌فرمايد، قرآني كه معاد را مسلم و بدون ترديد معرفي مي‌نمايد.[17]
«وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْع وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْل وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ»[18]
سوگند به آسمان پرباران. و سوگند به زمين پرشكاف. كه آن (قرآن) سخني است مشخص كننده (حق از باطل) و شوخي نيست.
توضيح: منظور از «انه لقول فصل» آنست كه قرآن فاصل است، يعني جداكننده حق از باطل است و براي مبالغه، تعبير به فصل شده مانند «زيد عدل ـ زيد عدل است» يعني «زيد عادل است» بنابراين هرچه را قرآن حق دانست بدون شك حق است و هرچه را باطل دانست بدون شك باطل است. روز قيامت كه قرآن از آن خبر داده بدون شك حق است.[19]


[1] . تفسير مجمع البيان، ج 9، ص 83.
[2] . سورة احقاف، آية 9.
[3] . تفسير الميزان، ج 18، ص 194.
[4] . سورة احقاف، آية 10.
[5] . تفسير مجمع البيان، ج 9، ص 83.
[6] . سورة احقاف، آيه‌هاي 12 ـ 11.
[7] . تفسير الميزان، ج 18، ص 196.
[8] . سورة طور، آيه‌هاي 34 ـ 33.
[9] . تفسير مجمع البيان، ج 9، ص 197.
[10] . سورة الرحمن، آيه‌هاي 1 ـ 2.
[11] . تفسر الميزان، ج 19، ص 94.
[12] . تفسير الميزان، ج 19، ص 94.
[13] . تفسير مجمع البيان، ج 9، ص 197.
[14] . تفسير الميزان، ج 20، ص 9.
[15] . سورة المدثر، آيه‌هاي 55 ـ 52.
[16] . مغني اللبيب، ص 98 ـ 97.
[17] . تفسير مجمع البيان، ج 10، ص 472.
[18] . سورة الطارق، آيه‌هاي 14 ـ 11.
[19] . تفسير الميزان، ج 20، ص 261.

 

سيد محمد تقي حكيمي

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  3:14 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن در قرآن

عظمت قرآن (1)

 

انسان و سايرمخلوقات در برابر عظمت قرآن- شيوه هاي هدايت قرآن
(لـو انزلنـا هذاالقـرآن علـي جبل لـرايته خـاشعا متصـدعا مـن خشيه الله و تلك الامثـال نضـربها للنـاس لعلهم يتفكرون.) «اگر ايـن قرآن را بر كوهي فرو مي فرستاديم, يقينا آن(كوه) را از بيـم خدا فروتـن(و) از هـم پاشيده مي ديدي. و ايـن مثل ها را براي مردم مـي زنيـم باشـد كه آنان بينديشنـد.»«تصـدع»همان «تفرق»است و ايـن كه كسي را كه سردرد دارد «صداع»مي گويند براي آن است كه انسان احساس مـي كند ايـن اعصاب دارد از هـم جدا مي شـود, احساس تصدع مي كند يعني تفرق اعصاب سر مي كند. هـم چنيـن وقتـي كه مطلب سنگيـن باشد و انسان در آن مطلب غور كند سرش درد مي گيرد لذا خداوند فرمود: كوه سردردي گرفت و ايـن سردرد و صداع او مايه تصدع او مي شد و ايـن تصدع او جوارح او را خاشع مي كرد و قهرا ريز ريز مي شد, كوه كه ريز ريز مي شـود كره زميـن هـم متلاشي خـواهد شد, چـون كره زميـن به كـوه زنده است. خـداوند سبحان در آيات فراوانـي كـوه ها را به منزله لنگر كره زميـن مـي داند. كره زميـن كه در حال حركت است لنگري مي خـواهد كه آن را حفظ كند. در آيات فراوانـي از «جبال»به عنـوان «رواسـي»ياد شـده است, رواسـي يعنـي همـان لنگـرهـا «بسـم الله مجـراهـا و مـرسيها»«مرسـي»در برابر «جري»همان لنگر انداختـن و لنگرگاه است. هيچ جا نيامده كه ما جبال را رواسي قرار داديـم بلكه فرمـود ما براي شما رواسـي قرار داديـم, اما در سـوره نازعات مشخص كرد كه «رواسـي»چيست؟ در آيه 32 سـوره نازعات فرمـود كه: «والجبال ارسيها»جبـال را رواسـي زميـن قرار داد. در خطبه معروف نهج البلاغه كه حضـرت اميـر ـ سلام الله عليه ـ فـرمـود:«و وتـــد بـالصخـور ميـدان ارضه»هـم نـاظر به هميـن است. ميـدان يعنـي اضطراب, «ماد ـ يميد»يعنـي «اضطرب ـ يضطـرب»ميـدان يعنـي اضطراب, اضطراب اين كره زميـن به وسيله كـوه ها بـرطرف شـد, لذا اين كـوه ها به منزله وتـد (ميخ) آرام كننـده اضطراب زميـن است. خوب قهرا اگر كوه متلاشي بشود يعني لنگر از بين برود ايـن سفينه هـم غرق خواهد شد, اگر كوه نتـواند قرآن را تحمل كند كره زميـن هـم يقينـا قـرآن را تحمل نخـواهـد كرد. انسان و تحمل امانت الهي
در پـايان سـوره مبـاركه احزاب مسئله عرض «امانت»مطـرح شـده است: «انا عرضنا الامانه علي السماوات والارض والجبال فابيـن ان يحملنها و اشفقـن منها و حملها الانسـان انه كـان ظلـوما جهولا»ايـن امانتـي كه عرضه شد مصاديق فراوانـي بر او ذكر كرده اند كه در همه ايـن مصـاديق حقيقت قـرآن سهم دارد. گفتنـد منظور از ايـن امـانت ولايت يا معرفت يا ديـن و يا قـرآن است, هر كدام از ايـن مصاديق ذكر بشـود بالاخره حقيقت قرآن سهمي دارد, جـداي از آنها نيست همـان طـوري كه آنها جـداي از ايـــن نيستند اگر ولايت باشـد كه «ثقل اصغر»است و قرآن «ثقل اكبر»و اگر دين باشـد كه به ايـن ثقل اكبـر وابسته است و ماننـد آن. اين كه فـرمـود: ما ايـن امانت را بـر سماوات, ارض و جبال عرضه كرديـم, ذكر جبال بعد از ارض ذكر اعظم اجزا است نه ذكر خاص بعد از عام, ذكر اعظم اجزا است بعد از ذكر كل. وقتـي جبال نتـوانـد يك باري را تحمل كند يقينا ساير اجزاي زميـن هـم نمي توانند حمل كنند. يك وقت است ذكـر خـاص بعداز عام است مثل «مـن كـان عدوا لله و ملائكته و رسله و جبـريل و ميكال»كه ايـن ذكـر خاص بعد از عام است, گاهـي ذكر خاص بعد از عام نيست ذكر اعظم اجزاي كل است حالا يا بعد از ذكـر كل يا بـدون ذكـر كل, مثل ايـن كه زكـريا ـ سلام الله عليه ـ عرض كـرد: «رب اني و هـن العظم منـي واشتعل الراس شيبا»به خدا عرض كرد مـن استخوان بدنم نرم و سست شد, استخوان چون محكم تريـن عضو بدن است اگر نرم و سست شود چيزي از بدن باقي نمي ماند گوشت و ساير اعضا و عضلات هـم ضعيف خواهد شد و اصولا چيز مهم را كه عظيـم مي گويند براي اين كه استخوان دار است از هميـن عظم گرفته شده مطلبي كه استخـوان دار باشد يعني مايه دار باشد, شخصي كه مايه دار باشد, مقامي كه مايه دار باشد از آن به عظيـم ياد مي كنند مي گويند استخوان دار و مايه دار است. خـوب گاهي ذكر خـاص بعد از عام است گاهـي ذكـر اعظم اجزا بعد از ذكـر كل است, گاهـي ذكر خـود اعظم الاجزاست تا ساير اجزا فهميده شـوند. مسئله ذكـر جبال بعدالارض از بـاب ذكـر اعظم اجزا بعد از ذكـر كل است. ايـن ابا و سـرپيچـي كه بـراي سمـاوات و ارض و جبـال هست ابـاي استكباري نيست تا مذمـوم باشـد آن اباي استكباري را قـرآن ذكـر كـرد و مذمـوم شمـرد كه اباي شيطنت است: «ابي واستكبر و كان مـن الكافرين»سرپيچي استكباري آن است كه انسان بتـواند فرمان خـدا را تحمل كند و عمـدا ابا كنـد و تعدي نمايد. اباي اشفاقي آن است كه ابا كند و نپذيرد چون نمي تـواند, چـون به شفقت مي افتد, اين جا شفقت به معناي مشقت است: «فابيـن ان يحملنها و اشفقـن». اين ابا مذموم نيست و خداي سبحان هم از سماوات و ارض و جبال با مذمت ياد نكـرده است, هـر جا از ايـن ها سخـن گفته با اطاعت شان توام است و از آن ها به نيكي ياد مي كند: «فقال لها و للارض ائتيا طـوعا او كـرها قالتا اتينا طائعيـن»اما اين جا مـي فرمايد مقدور سماوات و ارض و جبال نبـود كه ايـن را تحمل كننـد لذا ايـن كلمه اشفاق را بعد از كلمه ابا ذكر كرد و فرمود: «فابين ان يحملنها و اشفقـن منها»خوب بالاخره حقيقت قـرآن يكـي از مصـاديق بـارز آن امانت است. پس در پايان سوره احزاب فرمود: مقدور آسمان و زميـن و كوه ها نبـود كه امانت خدا را تحمل كنند, چـون تكليف ما لا يطـاق است. حـالا اگـر بخـواهنـد تحمل كننـد چه مي شوند؟ ريز ريز مي شـوند اگر ما مسئله را پافشاري مـي كرديـم از ارض به «انزال»تبـديل مـي كرديـم «انا عرضنا الامانه»را به «لو انزلنا هذاالقرآن»مبدل مي كرديم و مي گفتيم بايد ايـن بار را بكشيد اينها ريز ريز مـي شـدنـد. «لـو انزلنا»ما قبلا عرضه كرديم, اينها خواهش كردند مقدور ما نيست, اما الان اگر بخواهيـم بالاتر از عرضه يعني بر ايـن ها انزال كنيم ريز ريز مي شوند: «لو انزلنا هذاالقرآن علـي جبل لرايته خاشعا متصدعا مـن خشيه الله»اين ظاهر آيه است. تجلي حق سر عدم تحمل كوه ها
چـرا قـرآن طـوري است كه كـوه نمـي تـواند آن را تحمل كنـد؟ آيا معنايـش آن است كه يعني ايـن الفاظ قرآن بما لها مـن المفاهيـم ايـن علـوم حصـوليه, درك معنـاي ظاهـري, هميـن درك معانـي اي كه مفسـران نـوشته انـد ايـن قـابل حمل كـوه ها نيست ؟ يعني همين طوري كه ما از قرآن بهره مي بريـم به هميـن اندازه كه قواعدي و سلسله علومي هست, ايـن قـواعد را اگر كسي آشنا باشد و از علـوم قرآن مـدد مي گيرد, از تفسير قـرآن سهم مـي بـرد, هميـن اندازه براي كوه مقدور نيست؟ كـوه ها را ريز ريز مي كند يا چيز ديگري است؟ از ايـن حقيقت قرآن كه اگر آن بر كوه نازل بشـود كـوه تـوان آن را ندارد؟ اصل قرآن را وجـود مبارك حضـرت اميـر ـ سلام الله عليه ـ به عنـوان تجلـي خواست حق ياد مي كند, صغرا را در نهج البلاغه مي خـوانيـم كبري را در قرآن كريـم, اصل قـرآن را در نهج البلاغه به عنـوان تجلـي حق ياد مي كند: خداي سبحان وجـود مبارك رسـول اكرم ـ صلـي الله عيه وآله و سلـم ـ را بـالحق فـرستاده است: «ليخرج عباده من عباده الاوثان الـي عبادته و مـن طاعه الشيطان الي طاعته بقرآن قد بينه و احكمه ليعلـم العباد بهم اذ جعلوه و ليقـروا به بعد اذ جحـدوه و ليثبتـوه بعد اذ انكـروه»آن گـاه فرمـود: «فتجلي لهم سبحانه في كتابه مـن غير ان يكـونـوا راوه بمـا اراهـم مـن قـدرته و خـوفهم مـن سطـوته و كيف محق مـن محق بالمثلات واحتصد مـن احتصـد بالنقمات...»(خطبه 147) «خـداوند, محمـد(ص) را به حق به پيامبـري مبعوث داشت تـا بنـدگانـش را از پرستش بت ها برهانـد و به پـرستـش او وادارد و از فرمان بـرداري شيطان منع كنـد و به فـرمان او آورد.با قـرآني كه معانـي آن را روشـن ساخت و بنيانش را استوار داشت تا مردم پروردگارشان را كه نمي شناختند بشناسند و پـس از آن كه انكارش مي كردند به او اقرار آورند و پس از آن كه باورش نداشتند وجـودش را معترف شوند. پـس, خـداوند سبحان در كتاب خود بـي آن كه او را ببينند, خـود را به بندگانـش آشكار ساخت به آن چه از قدرت خـود به آنان نشان داد و از قهر خويـش آنان را ترسانيد كه چگـونه قـومي را به عقاب خـود نابـود كـرده و چه سان كشت هستـي جماعتـي را به داس انتقام درو كرده است». در بيانات امام صادق ـ سلام الله عليه ـ هـم ايـن حديث شريف است كه فرمـود: «ان الله سبحانه و تعالي تجلي لعباده في كلامه او في كتابه من غير ان يكون راوه». پـس قرآن مي شـود تجلـي حق, ايـن صغراي مسئله, كبراي مسئله همان است كه در سـوره اعراف آيه 143 آمـده است كه: «و لما جاء مـوسـي لميقاتنا و كلمه ربه قال رب ارني انظر اليك قال لـن تـرينـي و لكـن انظر الـي الجبل فان استقر مكانه فسـوف تريني فلما تجلي ربه للجبل جعله دكا و خر مـوسي صعقا فلما افاق قـال سبحـانك تبت اليك و انـا اول المـومنين». پس اگر خدا براي كوه تجلي كند كوه توان حمل ايـن جلي را ندارد.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  3:45 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن در قرآن

عظمت قرآن  (2)

 

همه ايـن بحث ها در مسئله آخـري از سـوره مباركه حشـر ان شاءالله روشـن خـواهد شـد كه اينها هيچ ارتباطـي به مقام ذات اقدس الله ندارد چـون بارها به عرض رسيد كه انبيا در ايـن جا راه ندارنـد تا چه رسد به ديگران, صفات ذاتـي هـم كه عيـن ذات حق است آن جا هـم احـدي راه ندارد. تمام ايـن تجليات و ظهورات و امثال آن در محـور فعل است و تعينات فعلي, آن جا كه كار خداست همه بحث ها در ايـن محـور است آن جا كه ذات خـداست اوليـن مـوحـد و مـولاي همه مـوحـدان كه حضـرت امير ـ سلام الله عليه ـ است به همه اعلان خطر كرد كه آن جا منطقه ممنـوعه است «لايـدركه بعدالهمـم و لا يناله غوص الفتـن»احـدي آن جا راه ندارد انبيا آن جا راه ندارند تا چه رسـد به شـاگـردان آن ها. تمام ايـن بحث ها در محـور تعينات و ظهورات فعلـي ذات اقـدس الهي است ايـن فعل اگر چنان چه بر كـوه بتابد كـوه متلاشـي مي شـود. پـس قرآن تجلي حق است و اگر حق براي كوه تجلي كند كوه تـوان آن را ندارد حالا شما نمونه هايـش را در روايات پيدا مي كنيد: در كتاب «تـوحيد»صدوق بابـي است به نام «بـاب الـرويه», در آن جـا زراره ظاهـرا از امام صـادق ـ سلام الله عليه ـ سـوال مـي كند كه: «ما تلك الغشيه التـي كانت تصيب رسـول الله صلـي الله عليه و آله»آن غشيه, آن مـدهـــــوش نه بيهوشـي, آن حالي كه به حضرت دست مي داد در هنگام وحـي چه بـود؟ حضرت مي فرمـود:«ذاك اذا تجلي الله سبحانه له مـن غير ان يكـون بينه و بيـن الله احد»مي فرمـود آن وقتي كه خدا بلا واسطه براي رسولـش ـ صلي الله عليه و آله وسلـم ـ تجلي مي كرد بدون ايـن كه بين خداي سبحان و بيـن رسول خدا فرشته اي فاصله و واسطه باشد آن گاه آن حال به پيغمبر دست مي داد كه نمي تـوانست تحمل كند, مدهوش مـي شد, خـوب يك درجه بالايـش طـوري است كه اگر پيامبر (ص) ببيند مدهوش مي شود نه بي هوش. درجات ديگـري دارد كه مع الـواسطه است تـا بـرسـد به آن مـراحل نازله. در ذيل آيه 41 سـوره نساء: «و جئنا مـن كل امه بشهيـد و جئنا بك علي هـولاء شهيدا». آن جا ظاهرا ايـن حديث هست كه ابـن مسعود مي گويد مـن روزي وارد مسجدشدم رسـول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلـم ـ تنها بـود به مـن فـرمـود قرآن بخـوان, قرآن را بازكردم و خـوانـدم تا به ايـن آيه رسيدم كه ما در قيامت از هر كسي يك شهيدي و شاهدي حاضر مي كنيـم و رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلـم را شهيد شهدا قرار مـي دهيـم, هـم شهيـد بـر انبيا و اولياينـد هـم شهيد بر امت ها. اين جا به ايـن آيه كه رسيدم اشك در چشمان حضرت ظاهر شد و فرمود: «بس است, مـن تعجب مي كنم كسي قرآن بخواند و پير نشود قرآن آدم را پير مي كند». آيا همين علوم حصوليه و مفاهيـم و هميـن الفاظ بما لها مـن المعانـي المـوضـوعه است كه انسان را پير مـي كنـد؟ باايـن ها كه ما مرتب سـر و كار داريـم و حال آن كه اثـري در ما نـدارد, يا ايـن كه چيز ديگـري در قـرآن هست. آيه شـريفه «لـو انزلنا هذاالقرآن...» سخنـي بالاتر از مسئله تحــــدي است. در قرآن شناسـي از نظر خـود قرآن كريم چند مسئله است: يكي ايـن كه قرآن همه نيازهاي بشر را الي يوم القيامه به عنـوان خطـوط كلي ترسيـم كرده است: «تبيان كل شيء». مسئله ديگر اين است كه احدي نمي تـواند مثل ايـن قرآن را بياورد, اين اعجاز قرآن است. اعجاز هـم چنديـن فصل دارد: در بخـش فصاحت و بلاغت, تبيين مسائل حقـوقي, تبييـن معارف, بازگويي اخبار غيب, تبييـن مسائل سياسي و امثال آن, قرآن معجزه است. كه خود معجزه يك كتابي است داراي فصولي يك بخش در ايـن است كه اگر همه جـن و انـس جمع بشـوند هـم فكري كنند مثل ايـن نمـي تـوانند بياورند امايك بخـش در اين است كه ما ايـن قرآن را اگر بر كـوه نازل مي كرديم كوه تحمل نمي كرد ولي انسان تحمل مي كند, ايـن كدام انسان است؟ و كدام قسمت قرآن است كه اگر بر كوه نازل مي شد ايـن كـوه ريز ريز مي شد؟ معلـوم مي شـود كه براي قرآن يك مرتبه اي هست كه آن مرتبه اگر بر كوه نازل بشـود كـوه را ريز ريز مـي كند اما انسانها تحمل آن را دارنـد ايـن كـدام انسان است كه تحمل آن را دارد؟ در نهج البلاغه چنـد جا سخـن از آن است كه خـداي سبحان بر عقـول و انديشه هاي مردم تجلي كرده است, يكي در خطبه 185 است كه فـرمـود: «و تشهد له المرائي لا بمحاضـره لـم تحط به الاوهام بل تجلـي لها بها»خداوند براي ايـن اوهام و عقـول به وسيله خـود عقـول تجلي كرده است ; يعني اگر ايـن درجه نفـس, خـود را ببيند خدا را مي بيند نه اين كه از خـود پـي به خـدا مـي برد ايـن همان برهان «اثر الاقـدام يدل علـي المسير»است ايـن كه معرفت نفـس نيست. انسان خود را بشناسد بگويد مـن چون حادث هستم پس محدث مي خواهم, يا مـن چون متحركـم محرك مي خواهم, چون ممكنم واجب مي خواهم, چون فقيـرم غنـي مـي خـواهـم, ايـن ها كه راه هاي مـدرسه است و راه هاي «اشهدهـم علـي انفسهم»نيست, ايـن ها خـودشان را مـي شناسنـد و مي گويند ما كه ممكنيم واجب مي خواهيـم. اما ايـن بيان حضرت امير (ع) آن است كه ذات اقـدس اله در آينه اوهام وعقـول تـابيـد. در بحث هاي «اشهدهـم علي انفسهم»گذشت كه اگر كسي بتواند سر آينه را خـم بكند آينه را نشان خـود آينه بدهد آن گاه از آينه سـوال بكند كه چه مي بيني نمي گـويد خـودم را مـي بينـم كه از آينه صاحب صورت سوال بكند كه را مي بيني مي گويد تورا مي بينـم, چون در آينه جز صاحب صـورت چيز ديگـري كه نيست. و منظور از آينه آن نيست كه در بازار آينه فـروشان است, بلكه منظور از مرآت همان است كه در كتاب هاي عقلي مي گويند مرآت, آن شيشه و جيوه و قاب را نمي گـويند مرآت آن مرآت بالقوه است به وسيله او صورت ديده مي شـود كه ايـن مرآت نيست و وسيله صورت صاحب صورت ديده مي شـود چـون آن صورت ما به الرويت است به وسيله او صاحب صورت ديده مـي شـود آن صـورت را مي گـويند مرآت, نه آن شيشه جيوه, آن صـورت هـم كه هيچ چيز نيست اگـر از ايـن صـورت سـوال بكننـد چيست و كيست؟ مـي گـويد صاحب صـورت, هميـن يك حرف دارد. آيه «و اشهدهـم علـي انفسهم»نيز هميـن را بيان كـرد در آن آيه آمـده است كه خـداي سبحان از انسان ها سـوال مي كند كه را مـي بينيـد, نمـي گـوينـد ما عبديـم, تو ربي بلكه فقط مي گويند تو, نه ايـن كه به عبوديت خود و ربـوبيت حق اعتراف كنند تا بشـود دو چيز. «و اذ اخذ ربك مـن بني آدم مـن ظهورهم ذريتهم و اشهدهـم علي انفسهم الست بربكـم»نه «الستـم عبيدي»و «الستـوا بربكـم»نفرمود كه: «مگر نه آن است كه شما بنده ايد و مـن خدايـم»سوال دو چيز نيست و جواب هم دو چيز نيست, هم سوال يك چيز است و هـم جواب: «الست بربكـم قالوا بلي».اگر آن صورت هر آينه مي تـوانست حرف بزند صاحب صورت از او سـوال مي كرد كه را نشان مي دهي؟ چه خبر است؟ مـي گفت: تـو, نمي گفت مـن و تـو. در مسئله تجلي هـم اين چنيـن است نفرمـود كه خداوند به وسيله آيات ديگر براي ايـن عقـول و اوهام تجلـي كرده است كه «تجلـي لها بها»يعنـي بـراي هميـن اوهام و نيـروهـاي ادراكي به وسيله خود نيروي ادراكي تجلي كرده است, هميـن ; يعني خـود عقل مجلاي حق و مـرآت حق است. در خطبه 186 كه خطبه تـوحيـد است و مرحوم سيدرضي مي فرمايد: وتجمع هذه الخطبه مـن اصول العلم ما لا تجمعه خطبه در آن جا مـي فرمايد:«و تشيرالالات الـي نظائرها منعتها منذ القـدمه و حمتها قـد الازليه و جنبتها لــولا التكمله بها تجلـي صـانعها للعقـول و بها امتنع عن نظر العيـون لا يجـري عليه السكـون و الحـركه»خـدا كه بـراي عقل تجلـي كرده است از ديده ها مستـور است خوب, پـس تجلي خدا براي خـود عقول هست منتها مثل آن است يك صاحب صـورتي مثل ايـن كه «ليـس كمثله شيء»اما از باب تشبيه معقـول به محسـوس, مثل ايـن كه آفتابـي در برابـر آينه تابيـد, اما ايـن آينه را غبار گرفته است هيچ چيز را نشان نمي دهد ايـن غبار گرفتـن هـم تعبير خـود قرآن كريـم است فرمود: «كلا بل ران علي قلوبهم ما كانوا يكسبون»سر ايـن كه نمي فهمند بـراي آن است كه ايـن غذاهـاي مشتبه, ايـن حـرفهاي مشتبه, ايـن رفتارهاي مشتبه «رين»است, غبار و چرك است, ايـن چـرك و ريـن صفحه دل را مي پـوشاند, آينه دل كه ريـن گرفته است چيزي را نشان نمي دهد: «كلا بل ران علي قلـوبهم ما كانـوا يكسبـون»ريـن هـم همين غبار چرك است. پـس تجلي از ايـن طرف هست لذا نه كوه متلاشي مـي شـود نه انسان ها براي آن كه چيزي بـر انسان نتابيـد چهار تا الفاظ است و چهار تـا مفهوم است و يادگـرفته نه مفهوم آن وجـود سنگين دارد نه ايـن الفاظ, وجود ذهني كه اثر ندارد علـم است كه اثر دارد نه وجود ذهني, تا علـم بشود طول مي كشد, واز وجود ذهني كاري هـم ساخته نيست. مفهوم مي شـود كه قرآن حقيقتـي دارد كه به اين آساني تحمل پذير نيست. تحمل ولايت اهل بيت
ولايت اهل بيت ثقل اصغر است يعنـي عترت پيامبـر ـ عليهم السلام ـ نيز هميـن گـونه است ; يعنـي عترت با حقيقت قرآن يكـي است. اگر چنان چه حقيقت ولايت هم در قلب كسـي باشد او هـم تحمل پذير نيست. وقتـي به حضرت امير ـ سلام الله عليه ـ گزارش رسيد كه «سهل بـن حنيف»رحلت كرد فرمود: «لو احبني جبل لتهافت»كوه اگر بخـواهد محبت مرا در دل بگيرد ريز ريز مـي شـود.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  3:45 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن در قرآن

عظمت قرآن(3)

 

ايـن معنا را كه معادل و هم سنگ و هـم ترازوي هميـن آيه سـوره حشـر است كه: «لـو انزلنا هذاالقرآن علـي جبل لـرايته خـاشعا متصـدعا مـن خشيه الله». قرآن و اهل بيت عدلانند و هر كدام از ديگري جـدا نخـواهد شد. آن بيان «لو احبني جبل لثهافت»هميـن بيان است, منتها مرحوم سيد رضي ـ رضـوان الله عليه ـ اين چنيـن معنا مي كند كه اگر كسي محب مـن باشد آن قدر مسائل و مشكلات بر او وارد مـي شـود كه از پا در ميآيد. خـوب آن معنا هـم في نفسه حق است اما نه آن معناي لطيفي كه از اين جمله متوقع است. واقع هم هميـن طور است يعني اگر كسي بخـواهـد آن حقيقت را تحمل كنـد از پاي در مـيآيـد چرا يك خبـر سنگين باعث سكته بعضـي مي شـود؟ چـون آن خبر سنگيـن است. حالا ما روزي در پيـش داريـم «يوما يجعل الولدان شيبا»و آن حقيقت را قـرآن هم بيان كـرده است. و الان هـم هست. از بيان امام هشتـم ـ سلام الله عليه ـ به خـوبي برميآيد فرمـود: «از ما نيست كسي كه بگـويـد بهشت و جهنـم الان خلق نشــده است». اين ها را قرآن براي انسان بازگـو كرده است, چطـور ايـن خبـرهاي سنگيـن هيچ اثري در انسان ايجاد نمي كند. همان بيان رسول الله ـ صلي الله عليه و آله وسلـم ـ كه فرمـود: «مـن تعجب مي كنـم كسي قرآن بخواند و پير نشود». خبر سنگيـن بعضي را از پا در ميآورد و براي بـرخـي هيچ تاثيري نـدارد, سرش هـم ايـن است كه «وجـود ذهني»اثر نمي گذارد بلكه علـم و علاقه اثر گذار است. منزلي آتش گرفته دو نفر ايـن خبر را مـي شنـوند: يكـي مامـور آتـش نشاني و ديگري صاحب خانه, واكنـش اين دو نفر در برابر ايـن خبر, يك سان نيست, مامور آتـش نشاني با خونسردي به وظايف خـود عمل مي كند تا هر چه زودتر آتـش را مهار كند و از ضرر و زيان بيـش تر جلـوگيري نمايـد. اما صاحب خانه آن چنان ملتهب و نگـران است كه گاهـي به سكته و مرگ كشيده مي شـود. چرا؟ علت آن علـم و آگاهي نيست, چـون هر دو مـي دانند, بلكه علاقه و دل بستگـي است. مامـور آتـش نشاني دلبسته نيست لذا كار خـودش را انجام مي دهد. آن چه در انسان اثر مـي گذارد دلبستگـي و علاقه شـديـد است, اگـر آن علاقه بـود انسان مي نالد و اگر نبـود باكـش نيست, ايـن كه فرمود:«لـو احبني جبل لتهافت»اگر كـوه بخـواهد محبت مرا تحمل بكند ريز ريز مـي شـود همين است. انسان محبـوبـي به ايـن زيبايـي داشته باشـد و او را نبينـد او واقع ما را آدم كرده است يعنـي ايـن اهل بيت ـ عليهم السلام ـ ما را آدم كرده اند, اين كه ما قبر ايـن بزرگواران و در حرم اينها را مي بوسيم و مي بوئيـم براي ايـن كه اگر آنان نبودند ما بايـد همه الگـوهاي خـود را از كافـران مـي گـرفتيـم, اكنـون مـي بينيد كه همه تمدن هاي جـديد از يك طرف و همه امكانات روز از طرف ديگر وقتـي به مسائل اخلاقـي مي رسند واقعا «كالانعام بل هـم اضل»هستنـد. ايـران كه متاسفانه در مقايسه با غربـي ها از نظر صنعت پيشرفتـي نداشته, يعني نگذاشته اند كه داشته باشد, با ايـن كه استعداد دارد. نياكان ما هـم كه قبل از اسلام در اين سرزميـن آتـش پرست بودند, پـس نه سابقه مذهبـي درخشاني داشتيـم نه اكنـون پيشرفت صنعتي و علمـي چشـم گيري داريـم, بنابر اين اگر علي و اولاد علـي در ايـن سرزميـن نبـودند ما چه مـي شديم؟ ما هرچه داريـم از بركت قرآن و اهل بيت عليهم السلام است, آنان به ما حيات دادنـد. بـراي انسان مسافرتـي به كشـورهاي غربـي و كفرآلـود, لازم است تا وضع صنعت و پيشـرفت هاي علمـي آنـان را ببينـد بعد وضع اخلاقـي آن هـا را هـم ببيند. انسان گاهي بعضي بولتـن هايي را كه به قرآن كريـم اهانت شـده مي خـواند كاملا احساس مـي كند كه ايـن اهانت كننـدگان از هر سنگي سخت تراند: «و ان منها كالحجاره او اشد قسوه»يا «كالانعام بل هـم اضل»هيچ چيزي براي آن ها مطرح نيست الا درندگـي. ايـن كه مـي بينيد به لطف الهي مردم ايران از نظر اخلاق در مسير سعادت انـد فقط و فقط به بركت علي و اولاد علـي است. خـوب انسان ايـن مسائل را ببينـد بعد خـواهد فهميد اهل بيت نسبت به ما حق حيات دارنـد چـون ما و پـدران و اجـداد ما را زنـده كـردنـد. مـا كه به آن ها دست رسـي نداشته باشيم اينها را نبينيم نه در خواب ببينيـم نه در بيداري ببينيـم ايـن است كه انسان در فراق اينها مي سـوزد: «لـو احبني جبل لتهافت»پـس قرآن اگر بر كوه نازل بشود آن را متلاشي مي كند چنانچه محبت اهل بيت ـ عليهم السلام ـ هـم در قلب كسـي باشـد او را متلاشـي مـي كند. ايـن محبت, اختصاص به حضرت امير ندارد, بلكه منظور از «لـو احبني»«ولـي خـدا»است ; يعنـي معصـوميـن ـ عليهم السلام ـ اميـدواريـم نصيب همه بشــود.(1) انسان و تحمل امانت الهي «لـو انزلنـا هذاالقـرآن علـي جبل لـرايته خـاشعا متصـدعا مـن خشيه الله و تلك الامثال نضـربها للناس لعلهم يتفكـرون.»«اگـر ايـن قرآن را بر كوهي فرو مـي فرستاديـم, يقينا آن(كـوه) را از بيم خدا فروتـن(و) از هم پاشيده مي ديدي. و ايـن مثل ها را براي مردم مـي زنيـم باشـد كه آنان بينديشند.»ايـن كريمه كه در باره قـرآن شناسـي است در حقيقت ناظر به عظمت و اهميت قـرآن است. سـر ايـن عظمت هـم آن است كه هر كلامي به اندازه متكلمش عظيم و بزرگ است, لذا دليل حكمـي كه در اين آيه آمده است هـم اجمالا در ايـن آيه يـاد شـده است هـم به تفصيل در سه آيه بعد. مفهوم متلاشي شدن كوه ها : مضمـون آيه اين است كه اگر ايـن قرآن بـر كوه نازل شـود كـوه را متلاشي مـي بينيد. كلمه «متلاشي»از شيءاي مشتق نشده يعني لاشـيء مـي شـود وگرنه باب تفاعلـي نيست كه يك ثلاثـي مجرد داشته باشـد. «تلاشي,يتلاشي»اين چنين نيست اين اصلش «لايشيء»است. از ايـن كلمه «لاشي ء»باب تفاعل ساخته شده متلاشـي مـي شـود يعني لاشييء مي شود. «لرايته خاشعا متصدعا»يعني متلاشي مـي شـود چرا متلاشـي مـي شـود؟ نفرمود:«من خشيتنا»فـرمـود: «مـن خشيه الله»ايـن التفات از غيبت به خطاب براي تامين دليل ايـن حكـم است پـس اصل حكـم ايـن است كه «لو انزلنا هذاالقرآن علي جبال لرايته خاشعا متصـدعا»چـرا «مـن خشيتنـا»نفـرمـود, بلكه فـرمـود: «مـن خشيه الله», چون «الله»متكلـم است هيچ موجودي نمي تواند تجلي الهي و كلام الهي را تحمل كند و هميـن معنا را در سه آيه بعد كه در ميـان اسمـاي حسنـاي حق است بـازگـو مـي كند: «هوالله الذي لا اله الا هو»«هـوالله الذي لا اله الا هـوالملك القدوس»«هوالله الخالق الباريء»كه ايـن سه آيه پشت سر هـم در بيان تـوصيف و شـرح اسماي حسناي آن متكلم است و اگـر متكلـم عظيم بود قهرا كلام او هـم عظيم است و كلام او آن چنان عظيـم است كه كوه توان تحمل آن را ندارد. در اين جا سخـن از «خشيت»است نه خوف, بيـن خشيت و خـوف, تفاوت وجـود دارد; خشيت آن ترسي است كه با تاثـر قلبـي همـراه باشـد ولـي خـوف اين چنيـن نيست, لذا مـوحـدان عالـم فقط از خدا مـي ترسند از غيرخـدا خشيتـي ندارند, مـوحـدان هـم مانند ديگران از هر چيز گزنده و آسيب رسانـي خائف اند: از مار, عقرب گزندگان و درندگان و يا بي احتياطي ماشيـن ها مـي ترسند اما از هيچ چيز خشيت ندارند. خـوف آن ترتيب اثر عملـي است, ولـي خشيت آن چيزي است كه انسان آن را مبدا اثر بـدانـد و از او بهراسـد. در ايـن جا هـم سخـن از خشيت الهي است, خشيت با شعور همراه است و نشانه آن است كه كـوه ها هـم شعور دارند. براي اثبات شعور كوه ها و مانند آن چند دليل مي تـوان اقامه كرد: دليل اول همان شعور عمومي است كه خدا براي هر موجـودي ثابت مي كند كه «له اسلـم مـن في السمـوات», «لله يسجـد ما فـي السمـوات», «يسبح لله ما فـي السمـوات», «فقال لها و للارض ائتياطـوعا و كرها»كه ايـن چند دسته از آيات قرآن كريم به خوبي دلالت مي كند بر سرايت شعور عمومي. درباره كـوه ها همان آياتـي كه در سـوره مباركه«ص»و مانند آن آمده است كه خدا به كـوه ها دستـور مـي دهند كه با داود هـم نـوا بـاشنـد نشـانه آن است كه آنها هـم دركـي و تسبيحـي دارنــــد. آيه شانزده به بعد سوره «ص»ايـن است كه: «انا سخرنا الجبال معه يسبحـن بـالعشـي و الاشـراق»و هـم چنيـن در بحث هـاي ديگـر مـي فرمايد: «يا جبال اوبـي معه»ايـن كه فرمـود ما كـوه ها را مسخر داود كرده ايـم كه صبح و شام همراه او تسبيح مي كنند مثل يك نماز جماعتـي كه مامـوميـن به امامشان اقتدا مي كنند سلسله جبال به داود ـ سلام الله عليه ـ اقتـدا مـي كردنـد. و هـم چنيـن «يا جبال اوبي معه»ايـن اوب يعني رجوع تاويب يعني آن شدت رجـوع و كثرت رجوع است, اگر كسـي چنديـن بار به خـداي سبحان رجـوع كنـد مي شود «اواب»; يعني كسي كه پر رجـوع باشد. «آب»يعني «رجع,مآب»يعني مرجع آن كسي كه اهل رجـوع مكرر است به او مي گـويند اواب: «يا جبال اوبـي معه»پـس نشانه اين است كه كـوه ها ايـن شعور را دارند. انسـان بـا عظمت تـر است يـا مـوجـودات ديگــر ؟
قـرآن يك تعبيـري در باره عظمت انسان ها نسبت به مـوجـودات ديگـر نظير آسمان ها و زميـن و سلسله جبال دارد و نيز تعبير ديگـري كه مقابل ايـن تعبير است, گاهـي به عده اي خطاب مـي كند كه شما بزرگ تريـد يا آسمان؟ خـوب آسمان از شما بزرگ تـر است: «اانتـم اشـد خلقا ام السماء بناها»ايـن دو دسته آيات در قرآن كريـم مقابل هـم هستند.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  3:46 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن در قرآن

عظمت قرآن(4) 

 

 

به عبارت ديگر, يك سلسله آياتـي است كه مـي گـويد از انسان كاري برمي آيد كه از آسمان ها ساخته نيست چه رسد به زميـن و سلسله جبال: عظمت قرآن «انا عرضنـا الامـانه علـي السمـوات والارض والجبـال فـابيـن ان يحملنها و اشفقـن منها و حملها الانسان انه كان ظلـوما جهولا»و آياتي مشابه اين. پس اين دسته از آيات دلالت مي كند برايـن كه از انسان كـاري سـاخته است كه از آسمـان هـا و زميـن و سلسله جبـال ساخته نيست و هـم انسـان بزرگ تـر از آسمان ها و زميـن است. دسته ديگر آياتـي است كه مـي فرمايد آسمان ها و زميـن و كـوه ها از شما بزرگ تـرنـد. ايـن دو دسته آيات جمع شـان چگـونه است. در نصايح لقمان به فرزنـدش آمـده است كه: «انك لن تحرق الارض و لـن تبلغ الجبال طـولا»هر چه گردن فرازي بكنـي بالاخـره قـدرت نـداري كه زميـن را بشكافي و به رفعت كـوه ها برسي. در سـوره مباركه مومـن (غافر) اين چنين آمده است كه: «لخلق السمـوات والارض اكبـر مـن خلق الناس و لكـن اكثـرالنـاس لايعلمون»آفرينش آسمان ها و زميـن از آفرينـش مردم بزرگ تر است, ولـي اكثر مردم نمـي دانند. خـوب اگر آسمان ها و زميـن بزرگ تر از مـردم اند و انسان ها كـوچك تـر از آسمان ها و زميـن انـد, چـرا از آسمان ها حمل بار امانت بر نيامده است؟ هم چنيـن در سوره مباركه نازعات آيه 27 مي فرمايد: «اانتـم اشد خلقا ام السماء بنيهارفع سمكها فسويها و اغطش ليلهاو اخرج ضحيها»پس ايـن دسته از آيات مي فرمايد: آسمان ها و زميـن از انسان ها بزرگ ترند. دسته ديگر از آيات مي فرمايد: از انسان كاري ساخته است كه از آسمان ها و زميـن ساخته نيست. راه جمعش اين است انسان اگر منهاي آن روح و ديـن و عقل حساب بشـود; يعني هميـن بدن مادي باشد; هـم چنان كه كافر و منافق خـود را هميـن بدن مادي مي پندارد, و مي گـويد: «ان هي الا حيـاتنـا الـدنيـانمـوت و نحيـي»و مـي گـويـد: «و ما يهلكنا الا الدهر»با هميـن بينـش محـدود مادي در برابر وحـي مـي ايستد. پـس ايـن انسان منهاي عقل است, انسان منهاي عقل مي شـود جرم مادي, قهرا زميـن و كـوه و آسمان از او بزرگ تر است, لذا لقمان در نصيحت خـويـش مي فرمايد: «انك لن تخرق الارض و لـن تبلغ الجبال طولا»ايـن طور كه متبخترانه و مختالانه حركت مي كني نمي تـواني زميـن را بشكافي و به گردن فرازي كـوه ها نمي رسي, خدا هـم مي فرمايد: «لخلق السمـوات والارض اكبر مـن خلق الناس»خدا مي فرمايد: «اانتم اشد خلقا ام السماء بنيها»و ايـن انسان است كه بار امانت حمل نمي كند, اين همان است كه «مثل الذيـن حملـوا القـرآن ثـم لـم يحملوها»«مثل الذيـن حملـوا الانجيل ثـم لـم يحملـوها»همـان است كه «مثل الذيـن حملـوا التـوراه ثـم لـم يحملـوها»اگـر كسـي زير بار وحـي نـرود «مثل او كمثل الحمار يحمل اسفـارا»حمـار و خلقت او هـرگز از سلسله جبـال و زميــن بـالاتـر نيست, ايـن كه وحـي بـر او نـازل شــد و «فنبذوه وراء ظهورهـم»ايـن انسان منهاي عقل, هرگز از آسمان ها بالاتـر نيست. اما آن انسانـي كه وحـي را مي پذيرد و مي فهمد و عمل مـي كند ايـن يقينا از آسمان ها بالاتر است, چـون ايـن آسمان ها جرم است و روزي بساط آن ها برچيده مي شـود: «والارض قبضته يوم القيامه والسمـوات مطـويات بيمينه»و بدن انسان مي پـوسد و دوباره خدا زنده مي كند اما روح كه هرگز نمي ميرد, روح كه هرگز از بيـن نمي رود, آسمان ها بساطشان بـرچيـده مـي شـود و سلسله جبـال بسـاطشان جمع مـي شـود. عظمت قرآن در طرح موضوعات
ايـن كه در باره قرآن فرمود: قرآن چيزي است كه اگر بر كوه نازل شود كوه نمي تواند تحمل كند, واقعش هميـن است, انسان وقتي نزديك بعضـي از آيات مي رود از ترس برمـي گردد كه ايـن آيه يعني چه؟ هر چه هـم تلاش و كوشـش بكند به خـودش اجازه ورود نمي دهد, يك نمونه آن را در ايـن جا ميآوريم: در قرآن در باره كوه ها آمده است كه: اي پيامبر, از تـو سـوال مـي كنند كه وضع كـوه ها چه خـواهد شـد: «يسئلـونك عن الجبـال فقل ينسفها ربـي نسفا فيذرها قاعا صفصفا لاتري فيها عوجا و لا امتا»ايـن آيه را مـي تـوان فهميـد. يعنـي سـوال مي كنند در هنگام قيامت كـوه ها وضعش چگونه خـواهد شد؟ شما درجـواب بگـو: «خداوند اين كوه ها را درهـم مي كـوبد و همه ايـن دره هاي ناصاف با ريزش كـوه ها صاف مـي شـود و هيچ اعوجاج و امت و كجـي در صحنه قيامت نيست.»در دنيا يك انسان ممكـن است در اثر خلاف كاري خـود را به گـونه اي پنهان كند و از شهري به شهري ديگر يا از مجمعي به مجمعي ديگر بـرود, اما در صحنه قيامت هيچ جايـي بـراي استتار نيست نه تپه اي نه كـوهـي نه دامنه اي نه تلـي و نه ديواري است: «لاتـري فيها عوجـا و لا امتـا». قاع و صفصف ايـن آيه را انسان مـي تـواند بفهمـد. يا ايـن آيه كه: «يـوم تكـون الجبال كالعهن المنفـوش»اين كـوه ها كه سنگيـن است ما سنگينـي ايـن ها را كـم مـي كنيـم مثل پنبه هاي ندافي شده مثل عهن و پنبه ندافـي شده سبك مي شوند. يا ايـن آيه كه: روزي فرا مي رسد كه جبال «كانت الجبال كثيبا مهيلا»ايـن كـوه ها كه خيلي سفت و سخت است مثل يك تلي از شـن مـي شـود كه شما يك گـوشه اش را اگر با انگشت بـرداريـد بقيه مي ريزد, اين را مـي گـويند «كثيب مهيل»ايـن قبيل آيات را هـم مي توان فهميد اما مي رسيـم به ايـن قسمت: «و سيرت الجبال فكانت سرابا»كوه ها مي روند و مي روند و سراب مي شوند. اگر كسي نخـواهد تـوجيه كنـد, كـوه هـا سـراب مـي شـود يعنـي چه؟ سراب يعني هيچ, انسان از دور خيال مـي كرد كـوه است وقتـي نزديك رفت مي بيند كوه نيست. چه قدر انسان بايد توجيه كند تا ايـن آيه را بفهمـد. بعد ازاين كه چندين وجه تـوجيه كرد بهترين وجه ايـن است كه اعتراف كند كه مـن نمي فهمـم. گاهي انسان در برابر بعضـي از آيات قرار مي گيرد و از ترس برمـي گردد كه ايـن يعني چه, چقدر ما توجيه كنيـم سراب يعني هيچ. نه ايـن كه خرد يا ريز و يا سبك مي شـود بلكه «و سيرت الجبال فكانت سرابا»حالا ما «كانت»را به «صارت»تـوجيه كـرديـم و حال ايـن كه «كانت»معناي كانت است نه معناي «صارت»حالا گيرم تـوجيه كـرديـم كه آن جا سـراب مـي شـود, سـراب يعنـي هيچ, كـوه چطـور هيچ مـي شـود؟ ايـــن فقط «درمورد»كوه است در مورد زمين و آسمان ها نيز اين چنيـن است. ايـن از آن آيـاتـي است كه انسـان واقعا حـريـم مـي گيـرد. ظاهر و باطن قرآن
قرآن يك ظاهري دارد و يك باطنـي, در بيانات حضرت اميرـ سلام الله عليه ـ آمده است كه: قرآن ظاهرش بسيار زيبا و جلوه گر و باطنـش عميق است. در خطبه هيجدهـم نهج البلاغه آمده است كه: «و لـوكان مـن عنـد غيرالله لـوجـدوا فيه اختلافا كثيرا و ان القرآن ظاهره انيق و بـاطنه عميق لاتفنـي عجـائبه و لاتنقضــي غرائبه و لا تكشف الظلمات الا به»خـوب به ايـن كتابـي كه ظاهرش زيباست و باطنـش خيلـي عميق است و ما را هم دستـور داده اند كه هم در ظاهر و هـم در باطـن قرآن تـدبر كنيـم و هرچه هـم انسان استخراج كنـد تمام نمي شود نه در طول زمان نه در عمق فكر متفكران, قهرا ايـن عميقي كه وصف باطـن قرآن است و ما را هـم به تعمق در ايـن قرآن وادار كـرده انـد غير از آن تعمقـي است كه از دعائم و ريشه هاي كفـر به شمار آمـده است. در نهج البلاغه در كلمـات قصـار كلمه 31 آن جـا كه: «و سئل عليه السلام عن الايمان»حضـرت فـرمـود: ايمان چهار ركـن و پـايه دارد, آن گـاه دربـاره كفـر هـم فـرمود: «والكفـر علـي اربع دعائم علـي التعمق والتنازع و الزيغ والشقاق»معلوم مي شـود آن تعمق در جهل و افراط و خـودپسندي و امثال ذالك است كه تعمق مذموم است و ايـن تعمق در باطـن قـرآن است كه «بـاطنه عميق»و تعمق ممـدوح. روش هاي هدايت در قرآن قرآن كه ظاهرش زيبا و باطنـش عميق است, چگونه و با چه روش هايي مردم را هدايت مـي كنـد؟ قرآن مـدعي است كه نه تنها براي هـدايت مـردم آمـده است كه «شهر رمضـان الذي انزل فيه القـرآن هـــدي للنـاس»بلكه بهتـريـن روش هـدايت را قـرآن به عهده دارد, هيچ كتابي نيست كه همانند قرآن مردم را هدايت كند در آيه نهم سـوره اسراء آمده است كه: «ان هذاالقرآن يهدي للتـي هـي اقـوم»پـس هيچ كتـابـي همـاننـد قـرآن هـادي مـردم نيست. ايـن روش هدايتـي را خـود قرآن با روش هاي گوناگـوني معرفي كرده است: 1ـ راه استـدلال: قـرآن بـارها به ما فـرمـوده تعقل و تفكـر كنيد, ايـن كار, تشويق به استدلال است, حتي خود قرآن هـم از راه استـدلال با ما سخـن گفته است ; مثلا مـي فرمايد: «لـو كان فيهما آلهه الاالله لفسـدتـا»«ام خلقـوا مـن غيـر شـيء ام هــــــم الخالقون». احتجاجات انبيا ـ عليهم السلام ـ را بازگـو كـرد كه فلان پيامبـر براي اثبات تـوحيـد حق با فلان طاغي اين چنيـن برهان اقامه كرد. نقل بـراهيـن عقلـي از انبياء سلف ـ عليهم السلام ـ در قرآن كـم نيست. ايـن ها خطوط كلي سه گانه است كه هر كدام ده ها نمونه دارد يكي اين كه ما را به تفكر و تعقل دعوت كرده است كه ايـن ها ده ها آيه دارد يكي اين كه براي ما و با ما با استدلال سخـن گفت فرمود اگـر خـدايـي نيست بگـو ببينـم شمـا را كه آفـريـد؟ يا بايد بگوييد موجـود خود به خـود خلق مي شـود, يا بايد بگوييد خودمان, خـودمان را آفريديـم «اءم خلقـوا مـن غير شيء اءم هـم الخالقـون»شما هر تلاش و كوششي بكنيد ايـن دو آيه مباركه بدون مسئله دور و تسلسل قابل حل نخواهد بـود, اگر بگويي «خلقوا مـن غير شيء»يعني فعل فاعل نمي خـواهد مي شـود تصادف, اگر بگويي كه نه, فعل, فاعل مي خواهد ولي فاعل فعل خـود ماييـم كه مي شود دور, اگر عين شما باشد, اگر مثل شما باشد كه مي شود تسلسل, ايـن همان بـرهان عميق فلسفـي «دور و تسلسل»است, منتها همـان طـوري كه اين «ما كنا معذبيـن حتي نبعث رسولا»را وقتي به دست يك اصولي ماهر داديد بحث عميق برائت را از اين استنباط مي كند, ايـن جمله مباركه «ام خلقوا مـن غير شييء ام هـم الخالقـون»را وقتي به حكيم داديد بحثهاي عميق عقلي را از آن استنباط مي كند ايـن نحوه استدلال چه براي اثبات اصل مبدا و چه براي تـوحيد كه قرآن با ما به عنـوان احتجاج سخـن گفت فراوان است.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  3:46 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن در قرآن

عظمت قرآن(5)

 

 

قرآن, در بخـش ديگري از روش استـدلال نحـوه استـدلال انبيـاي سلف ـ عليهم السلام ـ را بـا طاغوتيان عصرش نقل مـي كند كه فلان پيامبر با فلان طاغي اين چنيـن استدلال كرده است. همه اين ها براهيـن عقلي است و يكـي از روش هاي هـدايت است بـراي كسـانـي كه قـدرت تفكـر دارند. 2ـ تقليدايماني: روش ديگر تقليد ايماني است. خيلـي از افراد به محضر معصـوم ـ سلام الله عليه ـ مـيآمـدند; مثلا از رسـول الله ـ صلـي الله عليه وآله وسلـم ـ بعد از اثبـات رســـالت و معجزه و مانند آن سـوالي در باره حق تعالـي, قيامت, فرشته ها مـي كردنـد, پيامبر هرچه مي فرمود آنان يقيـن پيدا مي كردند. راه دوم مثل راه اول يقينا كافي است يعني راه ديني مثل برهان عقلـي يقينا كافـي است و همه حكما هـم فرمـوده انـد كه قـول معصـوم ـ عليه السلام ـ مي تواند حد وسط برهان قرار بگيرد ; يعني همان طور كه يك مبرهـن مـي تـوانـد بگـويـد مثلا «عالـم متغير است», «هر متغيري حادث است»يك متدين هـم مي تـواند بگويد: «ايـن قول معصـوم است»و «هر چه معصوم فرمـود حق است», قـول معصـوم مـي تـواند حـد وسط برهان قرار بگيرد, اما اگر كسي يا مستقيما از خـود معصوم بشنود كه جزم داشته باشد كه اين معصوم است و سخن هم سخـن اوست و براي بيان حكـم واقعي هـم فرمود يعني اصل صدور قطعي, جهت صدور قطعي, دلالت هـم قطعي, قول معصـوم مي تـواند حد وسط قرار گيرد. اما كسي در عصر معصـوم نيست و خبر متـواتري كه سند را قطعي كند ندارد و دلالت هـم نص باشد ندارد يا بي معارض در دست ندارد, ايـن شخص اگر بخواهد به استناد خبري, مطلبي را ثابت كند اگر اهل رقـم و حساب باشد مـي بيند صدها اصل عقلايـي را بايد روي هـم بچيند و تلـي از اصـول درست كند تا بتـواند يك مطلبـي را بفهمد. اگر روايتي پنج جمله داشت وايـن روايت از امام ششم ـ سلام الله عليه ـ تا ما به ده يا بيست واسطه رسيـد, ما در باره تك تك ايـن وسايط و جمله ها بـايـد اصل عدم غفلت, اصل عدم سهو, اصل عدم نسيــــان, اصل عدم زياده, اصل عدم نقيصه, اصل عدم قرينه, را روي هـم بچينيم تا يك مظنه اي به دستمان بيايـد, آن وقت در برابـر انباري از اصـول يك ظن سطحي نصيب ما مي شـود. اگر مسئله ما مربـوط به موضـوعات عملي بود كه هميـن حجت است و بايد عمل كرد, اما اگر مربـوط به مسائل اعتقادي بـود ايـن ظنـون سـودي ندارد و آن چه هـم در حديث شريف ثقلين است ايـن است كه عتـرت همتاي قرآن است نه روايت, نفرمـود روايت هـم تاي قـرآن است بلكه فـرمـود عتـرت همتـاي قـرآن است. روايات مجعول و غير مجعول داريـم اما عترت تماما نور هستند «و كلامهم نـور». چـون روايت, جعلي دارد و قرآن مصـون از جعل است, روايت همتاي قرآن نيست, پـس فقط عتـرت همتاي قـرآن است. پـس تا ايـن جـا دو راه از روش هاي هـدايت را گفتيـم: راه بـرهان و راه تعبد ايماني. 3ـ تهذيب نفـس: اگر كسـي نمـي خواهـد درس بخـوانـد يا فـرصت درس خـوانـدن نـدارد آيـا راهـي به شنـاخت حقايق دارد؟ قرآن مـي فرمايد راه هدايت براي چنيـن افرادي از طريق راه تهذيب نفـس و تصفيه قلب باز است. منتها تهذيب نفـس را خـود شارع مشخص كـرده است. اين كه فـرمـود: «واعبـد ربك حتـي ياتيك اليقيـن»معلوم مي شود همان طوري كه با برهان يقيـن حاصل مي شـود با عبادت هـم يقين به دست ميآيد. يك وقت كسـي عبادت مـي كند براي ايـن كه مكلف به عبادت است و در جهنـم نسوزد ايـن يك همت است, گاهي هـم عبادت مي كند به شـوق بهشت, لذا كتاب هاي دعا را ورق مي زند ببيند كه براي كـدام عبادت ثـواب بيشتري از نظر بهشت ياد شـده است كه آن را بخواند. گاهي نه براي جهنـم است و نه بهشت بلكه عبادت مي كند كه هر گونه حجاب را برطـرف كند و معبـود خـود را ببينـد و حق بـر او روشـن بشـود, مثل «حـارثه بـن مـالك». آيه «واعبـد ربك حتـي ياتيك اليقيـن»هم راه تهذيب نفـس است كه در آن, هـم راه مشخص شده و هـم نتيجه. ايـن «حتي», در آيه شريفه, حتاي «منفعت»است نه حتاي تحديد نه يعني عبادت بكـن تا به يقين برسي كه اگر به يقين رسيدي معاذ الله عبادت را ترك كني, چـون اگر عبادت را ترك كردي همان جا سقـوط مي كني مثل ايـن كه به ما گفتند اگر خـواستي دستت به كليد برق برسد ايـن پله هاي نردبان را طـي كـن تا بالا بروي و كليد برق را بزنـي, اگر كسـي از پله هاي نردبان بالا رفت بعد گفت نردبان چيست گفتـن همان و سقـوط همان, اگر به ما گفتنـد پله هاي نردبان را بالا برو تا دستت به سقف برسد نه يعنـي وقتـي دستت به سقف رسيـد حـالا نـردبـان را انكـار كـن و گـرنه سقـوط مـي كنـي. پـس ايـن «حتـي»حتاي حد نيست, حتاي منفعت است ; يعني يكي از فـوايد مترتبه بر عبادت پيدايـش يقين است, «فاذا اتاك اليقيـن فاقـم العباده و حسنها و اتمها و اكملها»اگر يقيـن پيدا كردي بهتـر و زيباتـر عبادت بكـن. ايـن عبادت است كه راه «حارثه بـن مالك»است, نبايد كسي بگـويد اين راه مخصوص معصـوميـن ـ عليهم السلام ـ است, چـون «حارثه»يك آدم عادي بـود و در محضر حضـرت اين راه را ياد گرفت. ايـن كه فـرموده انـد: «قلب المـومـن عرش الرحمـن»به اين شرط كه در اين قلب كينه احدي نباشد, ايـن قلب سالن رقص دنيا نباشد. چه قدر اميرالمومنيـن ـ صلوات الله و سلامه عليه ـ آبروي دنيا و افـراد دل باخته به دنيا را مي بـرد, هيچ كسـي در امت اسلامـي به انـدازه حضرت امير دنيا را بـي آبـرو نكرد. او آن قـدر دنيا را رسوا و مفتضح كرد و به طور غيرمستقيـم دنيا خـواه را رسـوا كرد كه آبـرويـي بـراي دنيـا نگذاشت. شمـا يك دور به طـور عميق نهج البلاغه را مطالعه بفـرماييـد و در تشبيهات حضـرت در بـاره دنيا دقت كنيد, گاهي دنيا را به صـورت استخوان خـوك در دست فرد جذام گرفته معرفـي مـي كند, گاهي به صـورت «عفطه عنز»و در جايي به صـورت عطسه انف, گـاهـي به صـورت «ورقه در دهـان جـراده». آن بزرگـوار آن چنان آبروي دنيا را برد كه در امت اسلامـي احـدي اين چنين دنيا را بي حيثيت نكرد. اگر كسي دنيا را ايـن طـور بـي آبـرو كرد دنيازده را نيز هـم چنين. حال ايـن تعبير حضرت(ع) را در بـاره عده اي ببينيـد, ايشـان در كلمات قصـار شماره 367 ايـن چنيـن مـي فرمايـد: «يا ايهاالناس متاع الـدنيا حطام مـوبـيء»پاييز كه مي شود ساقه ها زرد شـده و مي ريزند و خشك مـي شـوند و با يك تكان همه از بين مي روند, ايـن را «حطام»مي گـويند, فرمـود ايـن حطـامـي است وبا دار (مـوبـي) يعنـي بيمـاري وبـا مـيآورد «فتجنبـوا مـرعاه»ايـن جا جايـي است وبا خيز, اولا: حطام است دنيا براي كسي بهار نشده بلكه هميشه پاييز است و ساقه هايش هـم حطام است, دست بزني مي ريزد و ايـن ساقه هـم وبا مـيآورد نچريد. «فتجنبـوا مرعاه قلعتها احظي من طمانينتها و بلغتها ازكـي مـن ثروتها حكم علي مكثر منها بالفاقه و اعين مـن غني عنها بالراحه من راقه زبـرجها اعقبت ناظريه كمها و مـن استشعر الشغف بها ملات ضميره اشجانا»آن گاه فرمود: «لهن رقص علي سويداء قلبه»«سـويدا»حبه شـيء و هسته مركزي را مـي گـويند, سـويداي دل يعنـي آن حبه, آن هسته مركزي دل, آن دل دل. خلاصه, فـرمـود در دل دل ايـن اوباش دارنـد رقص مـي كننـد: «لهن رقص علي سويداء قلبه هـم يشغله و غم يحزنه كذلك حتي يوخذ بكظمه»خوب اگر چنان چه اين چنين شد, آن دل توان ايـن راندارد كه اهل عبادت باشد واز عبادت طرفي ببندد. اگر همه ايـن ها را به دور انداخت مي گويد «حارثه بـن مالك»كه بود كه من نيستم. اين تعبير, تعبيـر خـوب و پسنديـده اي است ايـن كه به ما مـي گـوينـد مسابقه بـدهيد يعنـي اين كه چرا او رفت و من نروم ايـن «مـن»مذمـوم نيست, «فاستبقـوا»هميـن است ; يعنـي مسابقه بدهيد نه تنها مسابقه بدهيد در مسابقه شركت كنيد «سارعوا»جلـو بزنيد, اين راهي نيست كه تصادف داشته باشد چـون درايـن معارف و معانـي تزاحمي نيست همه مي گـويند بيا تـو بگير بر خلاف تكالب دنياست كه همه مي گويند مـن مي خواهم بگيرم ايـن تزاحم است اما در معارف هر يك مـي گـويـد اين دنيارا تو بگير, اين حطام را تـو بگيـر, ايـن چراگاه وبا خيز مال تو او مي گويد مال تو مـن رفتم ايـن سبقت در نجات از رذيلت و فراهـم كردن فضيلت تزاحمـي ندارد, لذا فرمـود: تا تـوانستـي سابقـوا و استبقـوا تـا تـوانستـي سارعوا نه تنها سابقـوا نه تنها مسابقه بدهيد برنده بشـويد, سرعت بگيريد, وقتي سـرعت گـرفتيد امام متقيـن مـي شـويـد, لذا بگـوييـد: «واجعلنا للمتقين اماما». برخي چون حل ايـن گونه از معارف برايشان دشوار بود گفته اند كه: «واجعلنا للمتقيـن امـامـا»يعنـي «واجعل لنـا مـن المتقيـن اماما»مي فرمايد چرا همت ما پست باشد كه يك كسي كه با تقـواست امام ما باشد ما چرا امام المتقيـن نباشيم, چرا كاري نكنيـم كه همه مردم باتقـوا به ما اقتدا كنند. ايـن راه براي همه باز است اين راه, راه تواضع است, اگر كسي متـواضع تر و خاكسارتر شد ايـن گـونه حرف مي زند, اگر «هوالله هـو»شد اين چنيـن حرف مي زند و مي گويد: «واجعلنا للمتقيـن اماما»خدايا توفيقمان بده كه مـن طوري باشـم كه همه مردم باتقوا به مـن اقتدا بكنند يعني علـم و عمل و سيره علمي مـن براي مردم باتقـوا الگو باشد.


قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  3:47 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها