0

قرآن در قرآن

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن در قرآن

عظمت قرآن(6)

 

 

حالا بياييـم در قرآن معاذالله تحميل كنيم بگـوييـم, نه, قرائت آن اين چنيـن نيست, بلكه اين گونه است كه: «واجعل لنا مـن المتقين اماما». جمع ميان سه راه هدايتي جمع هر سه راه عقل, تهذيب نفـس و تعبد ايماني ممكـن و شدني است ; يعني هم انسان با برهاني كه خـود قرآن اقامه كرده است هـم با ظواهر ديني و هـم با تهذيب نفـس مـي تـواند حركت كند. يقينـي كه خـداي سبحان به ابراهيـم ـ سلام الله عليه ـ داد با درس خـواندن به دست نيـامـد, چـون وضع حضـرت ابـراهيـم مشخص بود: دوران كـودكي را در غار گذراند كم كـم آمد بيرون و فرمـود: «و كذالك نـري ابـراهيـم ملكـوت السمـوات والارض و ليكـون مــــــن الموقنين.»ما ملكوت را نشانـش داديـم تا او اهل يقيـن بشـود. خـوب ايـن راه را هـم كه به ما نشان دادنـد فرمـود: چرا شما در ملكوت سفر نمي كنيد؟ «او لـم ينظروا في ملكـوت السموات والارض»ما را نه تنها تشـويق كردند, تـوبيخ كردند كه چرا نگاه نمي كنيد چرا نمـي رويد. پـس يك راهـي است رفتنـي, به ما گفته انـد كه اگر قدري جلـوتر رفتي هـم اكنون كه ايـن جا نشستي جهنـم و اهلـش را مي بيني: «كلا لو تعلمون علم اليقيـن لترون الجحيم»حالا ببينيد بر سر اين آيه چه ها آوردند گفتنـد بين ايـن دو جمله چيزي محذوف است كلا لـو تعلمـون علـم اليقيـن مثلا عمل صالح مـي كنيد بعد اگر مرديد لترون الجحيـم خـوب بعد اگر مرديد همه لترون الجحيمند چه كافر چه غيركافر, ديگر نيازي نـدارد كه بفرمايـد اگر اهل يقيـن باشيد جهنـم را مي بينيد. چرا ما بگوييـم آن در آيه شريفه فـوق, وسطهـا محذوف است, لذا بـرخـي چيزي به عنـوان پسـونـد بــــراي «لـوتعلمون علـم اليقيـن»در تقدير گرفتند كه با آن هـم آهنگ نيست و يك چيزي به عنـوان پيـش وند براي «لترون الجحيـم»ذكر كـرده انـد كه با اين هـم سان نيست. چـرا ما اين چنيـن با قـرآن برخورد كنيم, فرمود: «كلا لوتعلمون علم اليقين لترون الجحيم ثم لترونها عين اليقيـن ثـم لتسئلـن يومئذ عن النعيم»فرمود شما اگر اهل علـم اليقيـن باشيد جهنـم را مي بينيد نشانش ايـن است كه عده اي هـم ديدند, در نتيجه اين راه رفتنـي است. پـس ايـن كه فرمـود: «ان هذاالقرآن يهدي للتـي هـي اقـوم», سه راه را به ما نشـان داد جمع اش هـم ميسر است هيچ كـس در هيچ شرايطي نمي تـواند بهانه بياورد, بعضـي كه اهل تهذيب نفـس نيستنـد براي آنها سخت است, چـون هر شب بايد غذا بخورند و هميشه بايـد بخـوابنـد, بالاخره يك نماز صبحـي هـم مي خوانند ديگر حالا هرچه شد, شد اهل ايـن كه شب كـم غذا بخـورد, يك مقداري سبك باشد سحري داشته باشـد اهل اين نيست. ايـن گـونه افـراد بالاخـره اهل فهم كه هستنـد, اگـر اهل فهم و تفكـر عقلـي باشند با استـدلال. بعضـي هستند كه نه اهل استـدلال انـد و نه اهل تهذيب, بلكه اهل ظواهر ديني انـد, قرآن ايـن راه ظواهر دينـي را به آنان معرفـي كرده است ; يعني هـم با ظواهر ديني در آن جا كه ظواهر ديني به نصاب اعتبار رسيده است و هـم با براهيـن عقلـي و استدلال ها آن جا هـم در صـورتـي طبق براهيـن به حد نصاب استـدلال رسيده باشد و هـم از راه تهذيب نفس در صورتي كه تهذيب به شرايط به نصاب لازم رسيده باشد وعده خـداي سبحان هـم كه هست: «الذيـن جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا»هم ما را تشـويق كرد و هـم فرمود كه اگر يك قدري ايـن راه را طي كردي مـن نشانت مي دهـم و هدايتت مي كنم.

 

 

آيت الله جوادي آملي- مجله پاسدار اسلام, ش 211و212


قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  3:48 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن در قرآن

 

قرآن كلام الهی (1)

 

 

خداي سبحان در سوره‌ي مباركه‌ي «توبه» قرآن كريم را «كلام الله» معرّفي نموده: « وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّي يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ»[1]؛ اگر مشركي در حين جنگ (براي بررسي مسائل اسلامي) از شما امان خواست، او را امان دهيد تا كلام الله را بشنود.
اكنون بايد روشن شود كه كلام بودن قرآن به چه معناست و تفاوت كلام خدا با كلام بندگان در چيست؟
قرآن كريم در آيات گوناگون خود، اصل تكلّم و سخن گفتن خداي سبحان را به طور صريح تأييد مي‌فرمايد. در مورد خلقت آدم ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: « وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَه‌ي إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَه‌ي»
[2] در اين آيه‌ي كريمه، سخن از گفتگوي خداي سبحان با ملائكه و فرشتگان است.
درباره‌ي ميقات و تكلم خداي سبحان با موساي كليم ـ عليه السّلام ـ چنين آمده است: « وَ لَمَّا جاءَ مُوسي لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ»
[3] « وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسي تَكْلِيماً»[4].
خداوند در شب معراج نيز با رسول خاتم خود، به خالصترين قسم وحي و تكلّم، سخن گفت كه « فَأَوْحي إِلي عَبْدِهِ ما أَوْحي»
[5] آنچه كه افراد عادي از كلام به ياد دارند، آن است كه الفاظي براي معاني مخصوصي وضع شود و انسانها با استمداد از فضاي دهان و حنجره، آن را تلفّظ كنند و در اين گونه كلام، از آن جهت كه الفاظ براي معاني خاص وضع مي‌شوند، قرارداد و اعتبار وجود دارد و از آن جهت كه صوت و لفظ در كار است، از دهان و حنجره بايد ادا شود.
كلامي كه خداي سبحان به خود نسبت داده يقيناً منزّه از صوت و لفظ و اعتبار است و براي آنكه روشن شود كه مقصود از كلام خداوند چيست، بايد نخست معناي «كلمه» را در قرآن بيابيم. «كلمه» در لغت عرب به معناي آن است كه چيزي، نهان را آشكار كند و از پنهان خبر دهد و اگر در عرف، به كلمات متشكّل از حروف. «كلمه» مي‌گويند، براي همين است كه «مُعربٌ عمّا في الضمير» است يعني آنچه را كه در نهان متكلم است آشكار مي سازد و افكار و حالات و خواسته‌هاي دروني او را به افراد ديگر كه گوش شنوا داشته باشند، مي‌فهماند.
سراسر هستي، كلمه‌ي الله است
قرآن كريم، سراسر نظام هستي را «كلمه‌ي الله» مي‌داند ومي‌فرمايد: « قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي»
[6] خداي سبحان به رسولش مي‌فرمايد: بگو كه اگر دريا مركّب شود براي نوشتن «كلمات» پروردگار من، پيش از آنكه كلمات الهي به پايان رسد، دريا خشك و تمام خواهد شد. و در آيه‌ي ديگري مي‌فرمايد: «وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَه‌ي أَقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَه‌ي أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّه»[7] يعني اگر همه درختان روي زمين، قلم گردند و آب دريا به همراه و مَدَد هفت درياي ديگر، مركّب شوند، دريا تمام مي‌شود ولي «كلمات» خداوند ناتمام خواهد ماند.
سرّ اينكه قرآن كريم، سراسر هستي را «كلمه‌ي الله» مي‌داند، آن است كه هر موجودي از موجودات جهان آفرينش، «آيت» و نشانه‌ي حقّ است و «غيب» را نشان مي‌دهد و نهان را آشكار مي‌سازد.
همه‌ي موجودات، با زبان تكويني خود سخن از خداوند و اسما و صفات عالي او مي‌گويند. خداي سبحان در دنيا از طريق مخلوقاتش با بسياري از انسانها سخن مي‌گويد ولي اگر كسي « صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ»
[8] باشد، چگونه آن را مي‌شنود؟ نشنيدن چنين افرادي دليل بر نبودن كلام و سخن خداوند نيست، سراسر عالم، صداي حقّ است ولي گوش شنوا مي‌خواهد.
در نظام كلّي و «نظام احسن» حتّي شيطان نيز «كلمه‌ي الله» است و خير و بركت را به همراه دارد؛ زيرا تا شيطان نباشد و تا وسوسه نكند، جهاد اكبري نخواهد بود و كمال و سعادت انسان حاصل نمي‌شود. «جهاد اكبر» وقتي است كه دشمني وجود داشته باشد چنانكه در «جهاد اصغر» نيز بايد كافري باشد و عداوتي داشته باشد تا انسان به جهاد با او بپردازد.
اگر چه شيطان و انسانهاي پليدي كه پيروان اويند، به سبب اختيار بد خود به جهنّم خواهند رفت، ولي در نظام كلّي، مفيد و خيرند و زمينه فوز شهادت در جهاد اصغر و رسيدن به كمال تهذيب روح در جهاد اكبر را شياطين جني و انسي فراهم مي‌كنند، لذا از آن جهت كه مخلوق‌ الهي‌اند شرّ نخواهند بود و تفاوت بين خير بودن اصل مبدأ وسوسه در مقياس نظام كلّي و اَحْسَن، و بين لزوم پرهيز هر شخص از اينكه مبدأ وسوسه قرار گيرد يا مورد آن واقع شود، بسيار است كه بايد در مسئله‌ي عدل كلّي، نظام احسن، خير و شر و مانند آن مورد بحث قرار گيرد.
انسان كامل، بزرگترين كلمه‌ي الله
قرآن كريم، حضرت مسيح ـ سلام الله عليه ـ را به طور خاصّ، كلمه‌ي الهي معرّفي مي‌كند «إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلي مَرْيَم»
[9] و در جاي ديگر مي‌فرمايد: « إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَه‌ي يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَه‌ي مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَيبْنُ مَرْيَمَ»[10] و اين بدان خاطر است كه «انسان كامل» آيت كبراي حقّ است و هيچ موجودي نمي‌تواند مانند انسان كامل، خداوند را نشان دهد و از اين جهت، حضرت اميرالمؤمنين ـ سلام الله عليه ـ مي‌فرمايد: «ما لله آيه‌ي أكبر منّي»[11] آيت و نشانه و كلمه‌اي از انسان كامل مانند رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمه‌ي معصومين ـ عليهم السّلام ـ كه همگي نور واحدند، وجود ندارد و در جوامع روايي نيز آمده است كه «نحن الكلمات التامّات»[12] يعني ما كلمات تامّه و كامله الهي هستيم.
بنابراين، سخن و قول و كلام خداي سبحان، چه در دنيا و چه در آخرت، از نوع صوت و لفظ و اعتبار نيست؛ چنانكه از اميرالمؤمنين ـ سلام الله عليه ـ نقل شده كه فرمودند: «... يقول لمن أراد كوْنَه: كن، فيكون، لا بصوت يُقْرَع ولا بنداءٍ يُسْمَع و إنما كلامه سبحانه فعل منه أنْشَأه و مَثّلَهَ»
[13]: قول خداوند، فعل اوست كه منزّه از صداي كوبيده شده است و مبرّاي از ندايي است كه شنيده شود. كلام خدا افاضه‌ي هستي است، ولي در مرحله نازله‌اش به صورت تورات ملفوظ يا قرآن فصيح عربي، تجلّي مي‌كند و در اين مرحله‌ي نازله، لازمه‌اش لفظ و اعتبار است، و عربي بودن و عبري بودن و غير آن مطرح مي‌شود. قرآنِ عربي مبين، ذيل و نازله و رقيق شده‌ي كلام الهي است و صدر و اصل آنكه در مقام «لدن» بر وجود مبارك پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، نازل مي‌شود و ايشان مي‌پذيرد، منزّه از صوت و لفظ و اعتبار است، حقيقتي است عليّ و بلند و حكيم كه با «مشاهده» دريافت مي‌شود.
غرض آنكه، حقيقت قرآن در تمام مراتب آن، كلام خداست و اين كلام كه به تمام مراحل خود، مخلوق الهي است فعل خاص اوست كه خداوند آن را ايجاد فرموده و خصوص مرتبه‌ي نازله آنكه آن هم مانند ديگر مراتب، كلام خدا و مخلوق اوست عبارت از الفاظ ويژه و كلمات مخصوص خواهد بود.
قرآن، تكلّم الهي است
يكي از سؤالاتي كه پاسخ به آن معرفت ما را به قرآن كريم بيشتر مي‌كند اين است كه: آيا وقتي كلام خدا به رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ رسيد، وحي الهي در وجود آن حضرت ختم مي‌يابد و ايشان پيام خداوند را به مردم ابلاغ مي‌كنند يا وجود مبارك آن حضرت همانند فرشتگان، مجراي وحي و مسير تكلّم الهي است تا به انسانهاي ديگر هم برسد و آنچه به انسانهاي عادي مي‌رسد حلقه‌اي از حلقات نهايي كلام خدا و مهره‌أي از سلسله‌ي وحي الهي به شمار مي‌رود؟
بنابر فرض اوّل، انسان عادي كلام خداوند را نمي‌شنود بلكه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ كلام خدا را به مردم ابلاغ مي‌كند و بنابر فرض دوّم انسانهاي عادي نيز كلام خداوند را مي‌شنوند اگر چه به واسطه‌ي پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ باشد؛ البتّه بين شنيدن آن حضرت از فرشته‌ي وحي و شنيدن انسانهاي عادي از ايشان فرق عميقي وجود دارد.
امتياز اساسي بين شنيدن رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ از خدا يا فرشتگان و بين استماع انسان عادي از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در اين است كه: اوّلاً رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در شنيدن و پذيرش وحي معصوم است يعني هرگز كاهش يا افزايش در پذيرش او نسبت به وحي الهي راه ندارد بلكه همان را طبق واقع (علي ما هو عليه) مي‌يابد. ولي انسان عادي كه نزديك به برخي از خاطرات شيطاني يا افكار پوچ نفساني است ممكن است آن را درست دريافت نكند و در اثر سوء اختيار خود گرفتار كژ راهه در ادراك گردد.
و ثانياً دريافت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ از خداوند يا فرشتگان به نحو علم حضوري است ولي دريافت انسان عادي از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ به نحو علم حصولي است.
و ثالثاً رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ آنچه معصومانه به نحو علم شهودي دريافت كرد معصومانه حفظ مي‌كند و از آسيب فراموشي محفوظ است «سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسي»
[14] ولي انسان عادي گذشته از دريافت غير معصومانه، در مقام ضبط و نگهداري نيز محفوظ از سهو و فراموش‌كاري نخواهد بود.
رابعاً در مقام املا، ابلاغ، انشاي شنيده شده، فرق ديگري وجوددارد كه خارج از بحث است.


[1] ـ سوره‌ي توبه، آيه‌ي 6.
[2] ـ سوره‌ي بقره، آيه‌ي 30؛ هنگامي كه پروردگارت به ملائكه گفت: من در زمين خليفه و جانشين قرار مي‌دهم.
[3] ـ سوره‌ي اعراف، آيه‌ي 143؛ و هنگامي كه موسي به ميعادگاه ما آمد، و پروردگارش با او سخن گفت.
[4] ـ سوره‌ي نساء، آيه‌ي 164؛ و خداوند با موسي سخن گفت، (و اين امتياز، از آن او بود.)
[5] ـ سوره‌ي نجم، آيه‌ي 10؛ در اينجا خداوند آنچه را وحي كردني بود به بنده‌اش وحي نمود.
[6] ـ سوره‌ي كهف، آيه‌ي 109.
[7] ـ سوره‌ي لقمان، آيه‌ي 27.
[8] ـ سوره‌ي بقره، آيه‌ي 171؛ كر و گنگ و نابينا هستند كه درك نمي‌كنند.
[9] ـ سوره‌ي نساء، آيه‌ي 171؛ مسيح عيسي بن مريم فقط فرستاده‌ي خدا و كلمه (و مخلوق) اوست؛ كه او را به مريم القا نموده.
[10] ـ سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي 45؛ (به ياد آوريد) هنگامي را كه فرشتگان گفتند: اي مريم! خداوند تو را به كلمه‌اي (وجود باعظمتي) از طرف خودش بشارت مي‌دهد كه نامش مسيح، عيسي پسر مريم است.
[11] ـ بحار، ج 23، ص 206، ح2؛ براي خدا آيت و نشانه‌اي بزرگتر از من نيست.
[12] ـ بحار، ج 5، ص 9، ج 1.
[13] ـ نهج البلاغه، خطبه‌ي 186، بند 17؛ به هر چه اراده كند مي‌فرمايد: باش (كن) پس بلادرنگ موجود مي‌شود (فيكون) امّا گفتن كلمه‌ي «باش» نه صوتي است كه در گوشها نشيند و نه فريادي است كه شنيده شود بلكه سخن خدا همان كاري است كه ايجاد مي‌كند.
[14] ـ سوره‌ي اعلي، آيه‌ي 6؛ از يك آب جهنده آفريده شده است.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  4:13 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن در قرآن

 

قرآن كلام الهی(2)

 


قرآن كريم، نه تنها كلام الهي است، بلكه تكلّم الهي نيز هست و هم اكنون خداوند است كه با ما سخن مي‌گويد. اگر خداي سبحان، قرآن را كلام خود معرّفي مي‌كند: «حَتَّي يَسْمَعَ كَلامَ اللَّه»[1] ظاهر اين آيه‌ي كريمه آن است كه هم اكنون، متكلّم آن خداي سبحان است از اين ظاهر وقتي مي‌توان فاصله گرفت كه دليل عقلي يا دليل نقلي قطعي برخلاف آن داشته باشيم و چنين قرينه‌اي در اين مقام وجود ندارد.
نقد و نظر
برخي گفته‌اند كه مقصود از «كلام الله» آن است كه قرآن كريم از سوي خداوند نازل شده و سخن غير او نيست، نه اينكه هم اكنون كلام و تكلّم خدا باشد.
اين سخن ناتمام است؛ زيرا همانطور كه گفته شد، ظاهر آيه اين است كه قرآن هم اكنون نطق الهي است. علاوه بر اين، خداي سبحان مي‌فرمايد: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوي* إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحي»[2] اين آيه نه تنها بيان مي‌دارد كه رسول امين ـ صلّي الله عليه و آله ـ از ناحيه‌ي خود و ديگران چيزي را اضافه و كم نمي‌كند و هر چه مي‌گويد از ناحيه خدا و سخن خداست، نكته ديگري را نيز مي‌فهماند و آن اين است كه نطق آن حضرت، عين وحي است كه تجلّي مي‌كند و كلام خداوند است كه از زبان رسول الله شنيده مي‌شود. نظير « وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمي»[3] كه دلالت مي‌كند بر اينكه تير انداختن تو در حقيقت تيرانداختن خداست. و تو واقعاً آن را نيانداختي، گرچه ظاهراً تير انداختي. در اين آيه نيز مي‌فرمايد اين نطق رسول امين، تكلّم و نطق الهي است. ضمير «هو» در « إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحي»[4] به «نطق» برمي‌گردد كه مصدر «ينطق» است. يعني آن نطق پيامبرـ صلّي الله عليه و آله ـ چيزي نيست مگر وحي. نه اينكه مقصود اين باشد كه آنچه او نطق مي‌كند، برابر با وحي است يا اينكه آنچه كه وحي شده است، آن حضرت بعداً آن را نطق مي‌كند؛ زيرا همه اينها مسلّم است ولي اين آيه مي‌خواهد نكته ديگري را علاوه بر آنچه معروف است بفرمايد كه همان تكلّم الهي بودن قرآن است. گويا خداي سبحان به رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرموده است: «و ما تكلمت إذ تكلّمت ولكن الله تكلم».
مستحبّ است هنگام شنيدن و يا تلاوت خطاب «يا أيها الذين امنوا»؛ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد. بگوييم: «لبيّك»؛ بلي. براي آنكه خطاب خداوند، خطابي فعلي است و خدا هم اكنون با ما سخن مي‌گويد و اگر هم اكنون تكلّم خداوند نباشد، ديگر «لبيّك» گفتن براي چيست؟ چگونه مي‌شود كه كسي با قصد جدّي جواب متكلّم درگذشته را بگويد؟ انسان وقتي مي‌گويد بله كه متكلّمي هم اكنون باشد و دستوري به او بدهد و خطابي به او داشته باشد. گاهي ممكن است خطاب منتفي شده در گذشته را كه حكم آن هم اكنون باقي و نافذ است در ذهن ترسيم كرد و هنگام تلفظ آن، بلي گفت، ليكن چنين تكلّفي نيازمند به قصد اضافي است و اگر بدون چنين قصدي، به طور جدّ جريان «لبيّك» گويي مطرح باشد، معلوم مي‌شود آن خطاب، هم اكنون زنده است و جواب ويژه‌ مي‌طلبد.


[1] ـ سوره‌ي توبه، آيه‌ي 6.
[2] ـ سوره‌ي نجم، آيات 3 و 4؛ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ از روي هوي و هوس صحبت نمي‌كند، هر چه كه مي‌گويد وحي الهي است.
[3] ـ سوره‌ي انفال، آيه‌ي 17؛ تو تير نيانداختي وقتي كه تير انداختي، بلكه خدا است كه تير انداخت.
[4] ـ سوره‌ي نجم، آيه‌ي 4.

 

قرآن در قرآن ـ آيت الله جوادي آملي

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  4:14 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:قرآن در قرآن

قرآن كتاب نور و ذكر محفوظ

 

خداي سبحان قرآن را به عنوان نور، معرّفي كرده است: « قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ»[1] و در جاي ديگر مي‌فرمايد: كفّار و منافقين در تلاشند كه نور خدا را با فوت دهانشان خاموش كنند ولي خدا نمي‌گذارد: « يُرِيدُونَ أَنْ ليُطْفئِوُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ الله مُتّمُ نُورِهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ»[2] از بين بردن قرآن كريم و خاموش كردن اين نور الهي به يكي از دو صورت محقق مي‌شود: يا قرآن را از اساس نابود كنند و يا آن را به صورت كتابي تحريف شده در بين مردم باقي گذارند كه نتواند هدف و رسالت اصلي خود را برساند، بلكه مرد را به ضلالت و گمراهي بكشاند.
برخي به رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ پيشنهاد دادند قرآن را عوض كند: « ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ»[3] يعني يا اين كتاب را عوض كن و يا خطوط اساسي اين قرآن را تغيير بده كه آن حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: « ما يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحي إِلَيَّ»[4] عوض كردن يا تغيير دادن قرآن به دست من نيست و من هر چه درباره‌ي دين مي‌گويم يا هرچه مي‌كنم بر اساس وحي الهي است. گروه مزبور كه پيشنهاد تغيير يا تبديل را دادند، قصد داشتند نور خدا را به وسيله‌ي خود پيامبر خاموش كنند و افرادي هم سعي داشتند تا با تبليغات مسموم يا مبارزه با آن در حدّ ادعاي مثل آوري براي قرآن و يا تحريف و دست بردن در قرآن و كم و زياد كردن آن، در نور الهي ضعفي ايجاد كنند و خداي متعال به عنوان قانوني كلّي و هميشگي مي‌فرمايد: « وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ»[5] خداوند بر خلاف ميل كافران نور خود را تتميم و تأييد مي‌كند.
در سوره‌ي توبه نيز آيه‌أي به همين مضمون آمده: « يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَي اللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ»[6] تفاوت اين آيه با آيه‌ي سوره‌ي «صف» آن است كه در اينجا مي‌فرمايد ما نمي‌گذاريم آنها خاموش كنند ولي در سوره‌ي صف مي‌فرمايد اينها دارند مقدّمات خاموش كردن نور الهي را فراهم مي‌كنند و ما اجازه‌ي آماده كردن مقدّمات را هم به آنها نمي‌دهيم و نور خود را براي هميشه حفظ مي‌كنيم. متعلّق اراده در « يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ» خود خاموش كردن است يعني اراده‌ي خاموش كردن نمودند ولي در « يُرِيدُونَ ليُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ» متعلق اراده، سبب و مقدّمه‌ي خاموش كردن است يعني اراده‌ي كاري را كرده‌اند كه به خاموش كردن منتهي مي‌گردد. «وَ يَأْبَي اللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ» يعني «يحفظ أصله و يتمّمهُ حدوثاً و بقاءً» خداوند هم اصل قرآن را در مرحله‌ي حدوث و هم در مرحله‌ي باقي ماندن از گزند حوادث حفظ مي‌كند و از هر نقص و آسيبي نگه مي‌دارد؛ زيرا اوست كه بر بندگانش قاهر است: « وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ»[7]
كافران خيال كرده‌اند كه «نور خدا» مانند نور شمع يا كبريت است كه بتوانند آن را با دميدن خاموش كنند. نور قرآن كريم از باب تشبيه معقول به محسوس مانند نورخورشيد است كه هيچ گاه با دميدن خاموش نمي‌شود. البتّه زماني نور خورشيد از بين مي‌رود، ولي نور قرآن براي ابد باقي است. آن روزي كه خورشيد نور خود را از دست مي‌دهد « إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ»[8] تازه روز نور افشاني قرآن كريم است. آن روز روشن مي‌شود كه قرآن، سراسر جهان را نوراني كرده و اين نور براي هميشه باقي خواهد ماند.
كافران درگذشته مي‌خواستند با كشتن پيامبران نور شريعت و دين الهي را خاموش كنند: « وَ يَقْتُلُونَ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ»[9] ولي شهادت آنها نور خدا را پر فروغتر كرد. درباره‌ي ائمه ـ عليهم السّلام ـ نيز همين كار را كردند ولي نتيجه برعكس شد. خواستند وجود مبارك سيّد الشهداء ـ سلام الله عليه ـ را بكشند كه نور الهي خاموش شود ولي همان شهادت، نور خدا و دين خدا را براي هميشه تثبيت و تضمين كرد و لذا زينب كبري ـ سلام الله عليه ـ در شام به يزيد فرمود: «كِد كيْدك و ناصب جهدك واسع سعيك فوالله لا تمحو وحينا ولا تميت ذكرنا»[10] هر چه در توان داري به كار گير و هر فكر و حيله‌اي كه مي‌تواني بكار بند، تو هرگز نمي‌تواني وحي ما را خاموش كني و ذكر ما را بميراني و از ياد تاريخ و جوامع بشري ببري.
قرآن، ذكر محفوظ است
از آياتي كه دلالت بر حفظ قرآن از بطلان و تحريف دارد، آيه‌ي كريمه‌ي «رصد» است كه مي‌فرمايد: « فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً* لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ وَ أَحْصي كُلَّ شَيْ‏ءٍ عَدَداً»[11] رصد يعني مراقباني كه در كمينند « إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ»[12]. خداي سبحان طبق اين آيه، وجود مبارك رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ را در محافظت فرشتگان قرار داده كه برخي پيش ازآن حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ هستند تا وحي را از مبدأ نزول، تا قلب مطهّر آن حضرت - صلّي الله عليه و آله ـ همراهي كنند و برخي پس از آن حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ تا رسول اكرم وحي الهي را صحيح و سالم، نگهداري كرده و به مردم برساند پس اين گونه نيست كه فرشتگان وحي را به آن حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ برسانند و كار را رها كنند بلكه در مرحله‌ي بعدي نيز حافظ آن هستند « فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ».[13]
خداي سبحان پس از دو آيه‌ي تتميم نور در دو سوره‌ي «توبه» و «صف» اين آيه را آورده است: « هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»[14] يعني او خدايي است كه رسولش را با كتاب هدايت و دين حقّ فرستاده تا بر همه‌ي دينها غالب و ظاهر گردد گرچه اين پيروزي براي مشركان ناخوشايند باشد. اگر رسالت رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ طبق آيه‌ي «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّه‌ي لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً»[15] جهاني است و قرآن كريم هم « ذِكْري لِلْبَشَرِ»[16] و « لِلْعالَمِينَ نَذِيراً»[17] است، پس اين قرآن بايد تا قيام قيامت، محفوظ باشد و به همه‌ي افراد بشر برسد. قرآن كريم كه معجزه‌ي ختميه است، وقتي حجت بر مردم خواهد بود كه خود از گزند هرگونه تغييري در امان باشد و فرشتگان، كه مراقبان الهي‌اند، اين وظيفه‌ي مهم را بر عهده دارند.
خداي متعالي در سوره‌ي مباركه‌ي «حجر» مي‌فرمايد: « إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ»[18] يعني به درستي كه ما ذكر را فرستاديم و ما خود حافظ آن خواهيم بود. در اين آيه سه بار فرموده است «ما چنين كرده و مي‌كنيم» كه نشان دهنده‌ي اهميّت مسئله است، و افزون بر اين، چند تأكيد نيز در آيه آمده كه كلمه‌ي «إنَّ»، ضمير منفصل «نحن» و «لام تأكيد» مي‌باشند. مقصود از ذكر در اين آيه، قرآن كريم است نه خود پيامبر زيرا كلمات «انزال» و «تنزيل» براي وحي و كتاب الهي بكار مي‌رود و براي پيامبران معمولاً از كلمه‌ي «ارسال» استفاده مي‌شود. علاوه بر اين، در آيات پيش از اين آيه نيز فرمود: « وَ قالُوا يا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لََمجْنُونٌ»[19] كافران گفتند أي كسي كه ادعا مي‌كني كه اين ذكر برتو نازل شده معاذ الله ـ تو مجنوني ـ كافران به آن حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ نسبت جنون دادند و قرآن را افسانه‌ي پيشينيان دانستند نه ذكر الهي « إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ»[20].
خداي سبحان از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و كتاب خود دفاع مي‌كند. درباره‌ي رسولش مي‌فرمايد « وَ ما صاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ»[21] و يا: « ن* وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ * ما أَنْتَ بِنِعْمَه‌ي رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ* وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْراً غَيْرَ مَمْنُونٍ * وَ إِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ* فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ * بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ»[22] يعني قسم به قلم، و آنچه را نويسندگان سطرها با قلم مي‌نويسند، كه تو به لطف و نعمت ويژه پروردگارت ديوانه نيستي، و بي‌گمان براي تو پاداشي بدون انقطاع بي منّت خواهد بود، و به راستي كه تو داراي خُلْق عظيم هستي، پس به زودي خواهي ديد و كافران نيز خواهند ديد كه كدام يك از شما دچار جنون گشته‌ايد.
در دفاع از تهمت افسانه بودن نيز، قرآن كريم را نيكوترين سخن مي‌داند كه هيچ‌گاه كهنه نمي‌گردد و بطلان در آن راه ندارد و آن را ذكر محفوظ و نور خاموش نشدني اعلام مي‌دارد.
مقصود از «حفظ الهي»
مقصود از «حفظ» در اين آيه اين نيست كه قرآن از گزند شبهات علمي حفظ مي‌شود؛ زيرا اين معنا بايد با توصيف قرآن به وصف «حكيم» فهميده شود چنانكه در آيات فراواني «حكيم» بودن قرآن و نزول آن از مبدأ حكمت بيان شد. قرآن، كتاب حكيم و استواري است كه از درون نمي‌پوسد و فرو نمي‌ريزد و در برابر شبهات علمي نيز استوار است.
نيز مراد از «حفظ» اين نيست كه قرآن را در لوح محفوظ نزد فرشتگان يا در مرتبه‌ي علمي امامت، پيش ولي عصر (ارواحنا فداه) حفظ مي‌كنيم؛ زيرا قرآن كريم پيش از آنكه به اين عالم بيايد در لوح محفوظ بود «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ * فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ»[23] چه اينكه صرف حفظ آن نزد وليّ غايب (عج) از جوامع بشري مشكل هدايت بشر را برطرف نمي‌كند، بلكه مقصود آن است كه ما قرآن را به صورت ذكر محفوظ نازل كرديم و در آينده نيز آن را از تصرف و زياده و نقصان حفظ مي‌كنيم. كارهايي كه خداي سبحان به خود نسبت مي‌دهد، ريشه‌ي صفت مشبهّي دارد، گرچه به صورت اسم فاعل بيان مي‌شود و كلمه‌ي «حافظون» نيز معناي حفظ مستمر را كه مناسب با ذات اقدس اله است، مي‌رساند.
بنابر آنچه گفته شد، قرآن كريم، آخرين كتاب و معجزه‌ي ختميّه‌اي است كه براي هدايت همه‌ي بشريت آمده و حجّت بر آنان است و بر اساس همين ضرورت، ذات اقدس اله آن را كتابي عزيز و حكيم نازل فرموده تا هيچ بطلاني از درون و بيرون بر آن چيره نشود و نور هدايتي باشد كه براي هميشه پرفروع است و هرگز به خاموشي نمي‌گرايد و ذكر محفوظي براي فطرت الهي انسانها باشد و هميشه آنان را به سوي مبدأ و آفريدگار خود سوق دهد « فَفِرُّوا إِلَي اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ».[24]


[1] ـ سوره‌ي مائده، آيه‌ي 15؛ (آري،) از طرف خدا، نور و كتاب آشكاري به سوي شما آمد.
[2] ـ سوره‌ي صف، آيه‌ي 8.
[3] ـ سوره‌ي يونس، آيه‌ي 15.
[4] ـ سوره‌ي يونس، آيه‌ي 15.
[5] ـ سوره‌ي صف، آيه‌ي 8.
[6] ـ سوره‌ي توبه، آيه‌ي 32.
[7] ـ سوره‌ي انعام، آيه‌ي 18؛ اوست كه بر بندگان خود، قاهر و مسلّط است.
[8] ـ سوره‌ي تكوير، آيه‌ي 1.
[9] ـ سوره‌ي آل عمران، آيه‌ي 112؛ و پيامبران را به ناحق مي‌كشتند.
[10] ـ كلام حضرت زينب ـ سلام الله ـ در شام به يزيد (بحار، ج 45، ص 135).
[11] ـ سوره‌ي جن، آيات 27 و 28؛ و مراقبين از پيش رو و پشت‌سر براي آنها قرار مي‌دهد، تا بداند پيامبرانش رسالت‌هاي پروردگارشان را ابلاغ كرده‌اند؛ و او به آنچه نزد آنهاست احاطه داردو همه چيز را احصا كرده است.
[12] ـ سوره‌ي فجر، آيه‌ي 14؛ به يقين پروردگار تو در كمين‌گاه (ستمگران) است.
[13] ـ سوره‌ي جن، آيه‌ي 27؛ و مراقبيني از پيش‌رو و پشت‌رو براي آنها قرار مي‌دهد.
[14] ـ سوره‌ي توبه، آيه‌ي 33.
[15] ـ سوره‌ي سبأ، آيه‌ي 28؛ و ما تو را جز براي همة مردم نفرستاديم تا (آنها را به پاداش‌هاي الهي) بشارت دهي و (از عذاب الهي) بترساني.
[16] ـ سوره‌ي مدثر، آيه‌ي 31؛ هشدار و تذكري براي انسانها نيست.
[17] ـ سوره‌ي فرقان، آيه‌ي 1؛ تا بيم دهندة جهانيان باشد.
[18] ـ سوره‌ي حجر، آيه‌ي 9.
[19] ـ سوره‌ي حجر، آيه‌ي 6؛ و گفتند: اي كسي كه «ذكر» (قرآن) بر تو نازل شده، مسلماً تو ديوانه‌اي!
[20] ـ سوره‌ي مؤمنون، آيه‌ي 83؛ اين فقط افسانه‌هاي پيشينيان است.
[21] ـ سوره‌ي تكوير، آيه‌ي 22؛ و مصاحب شما (پيامبر) ديوانه نيست.
[22] ـ سوره‌ي قلم، آيات 1ـ6.
[23] ـ سوره‌ي بروج، آيات 21 و 22؛ (اين آيات، سحر و دروغ نيست) بلكه قرآنِ با عظمت است، كه در لوح محفوظ جاي دارد.
[24] ـ سوره‌ي ذاريات، آيه‌ي 50؛ پس به سوي خدا بگريزيد، كه من از سوي او براي شما بيم دهنده‌اي آشكارم.

 

 

قرآن در قرآن ـ آيت الله جوادي آملي

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  4:22 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها