0

آشنائی با سوره ها و آیات

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

آشنائی با سوره ها و آیات

 

اولین و آخرین آیه و سوره

 

 

درباره اولين آيه يا سوره نازل شده سه نظر وجود دارد:
1. گروهي معتقدند كه اولين آيات سه يا پنج آيه از اول سوره علق بوده است كه مقارن بعثت پيامبر نـازل شـده است , هنگامي كه ملك (فرشته) فرود آمد و پيامبر را باعنوان «نبوت» ندا داد و به او گـفـت : بـخـوان , گفت : چه بخوانم ؟ پس او را در پوشش خود گرفت و گفت : «اقرا باسم ربك الـذي خـلـق , خـلـق الا نـسـان من علق , اقرا و ربك الا كرم الذي علم بالقلم , علم الا نسان ما لم يـعـلـم»[1] از امـام صادق (ع) روايت شده است كه فرمود: «اول ما نزل علي رسول اللّه (ص) بسم اللّه الرحمان الرحيم اقرا باسم ربك و آخر مانزل عليه : اذاجا نصراللّه ».[2]
2. گـروهـي نـخستين سوره نازل شده را سوره مدثر مي دانند از ابن سلمه روايت شده است كه از جـابـربن عبداللّه انصاري سؤال كردم : كدامين سوره يا آيه قرآن براي نخستين بار نازل شده است ؟
گـفـت : «يـا اي هـا الـمدثر» گفتم : پس «اقرا باسم ربك» چه ؟
گفت: گفتاري كه از پيامبر اكرم (ص) شنيده ام اكنون براي شما بازگو مي كنم شنيدم كه فرمود: «مدتي را در مجاورت كوه حـرا گـذرانيدم در پايان كه از كوه پايين آمدم و به ميانه دشت رسيدم , ندايي شنيدم به هر طرف نـگريستم كسي را نديدم سپس سر به آسمان بلند كردم , ناگهان او (جبرئيل) را ديدم لرزشي مرا فـرا گـرفـت , بـه خـانـه نـزدخـديـجـه آمدم , خواستم تا مرا بپوشاند آن گاه «يا ايها المدثر, قم فـانـذر»[3] نـازل شد[4] گروهي از اين حديث استفاده كرده اند كه اولين سوره نازل شـده در ابـتـداي وحي بر پيامبر اكرم (ص) اين سوره است[5] ولي در متن حديث هيچ گونه اشاره اي به اين امر كه نخستين سوره نازل شده اين سوره باشد نشده است ,و صرفا استنباط جابر از ايـن حـديـث چـنـيـن بوده است شايد اين پيش آمد پس از مدتي كه از بعثت گذشته بود (فترت) صـورت گـرفـتـه باشد, زيرا پس از آغاز بعثت براي مدتي وحي منقطع گرديد و دوباره آغاز شد شاهد بر اين مدعي حديث زير است :. از جـابـربـن عبداللّه روايت ديگري شده است كه پيامبر(ص) درباره فترت وحي سخن مي گفت و مـي فـرمود: «هنگامي كه به راه خود ادامه مي دادم , ناگاه ندايي ازآسمان شنيدم سربلند كردم , فـرشته اي را ديدم كه در كوه حرا نيز آمده بود از ديداراو به وحشت افتادم و بر روي زانوهاي خود قـرار گـرفتم سپس از راه خود برگشتم و به خانه آمدم و گفتم : زملوني , زملوني (مرا بپوشانيد) آن گـاه مـرا پـوشاندند در اين موقع آيات : «يا ايها المدثر, قم فانذر, و ربك فكبر, و ثيابك فطهر و الرجز فاهجر»[6] نازل شد پس از آن , وحي پي در پي و بدون انقطاع فرود آمد».[7]
3. گروهي اولين سوره نازل شده را سوره فاتحه مي دانند زمخشري مي گويد:«بيش تر مفسرين بـر اين عقيده اند كه سوره فاتحه اولين سوره نازل شده قرآن است »علامه طبرسي از استاد احمد زاهـد در كـتاب ايضاح به نقل ازسعيدبن المسيب از مولي اميرالمؤمنين (ع) آورده است كه فرمود: «از پـيامبر(ص) ازثواب قرائت قرآن سؤال نمودم , سپس آن حضرت ثواب هر سوره را بيان فرمود, به ترتيب نزول سوره ها پس اولين سوره اي را كه در مكه نازل شده است , سوره «فاتحه »بر شمرد, سـپـس «اقـرا باسم ربك» و آن گاه سوره (ن و القلم )[8] واحدي نيشابوري در اسباب الـنـزول دربـاره ابـتداي بعثت چنين آورده است : «گاه كه پيامبر باخود خلوتي داشت , ندايي از آسمان مي شنيد كه موجب هراس وي مي شد و درآخرين بار فرشته او را ندا داد: يا محمد! گفت : لـبـيـك گـفـت : بـگـو«بـسم اللّه الرحمان الرحيم الحمد للّه رب العالمين »[9] البته پيامبر اكـرم (ص) از همان ابتداي بعثت با گروه كوچك خود (علي و جعفر و زيد و خديجه) نماز را طبق سـنت اسلامي انجام مي داد و نماز بدون فاتحة الكتاب برپا نمي شود و در حديث آمده است : «اولين چـيـزي كه جبرئيل به پيامبر(ص) تعليم داد, نماز و وضو بود» كه لازمه آن مقرون بودن بعثت با نزول سوره حمد است جلال الدين سيوطي مي گويد: «هرگز نبوده است كه نماز در اسلام بدون فاتحه الكتاب باشد».[10]
مـيان اين سه نظر مي توان به گونه اي جمع كرد, زيرا نزول سه يا پنج آيه از اول سوره علق به طور قـطـع بـا آغـاز بعثت مقارن بوده است , و اين مساله مورد اتفاق نظراست سپس چند آيه از ابتداي سـوره مـدثر نازل شده است , ولي اولين سوره كامل كه بر پيامبر نازل گرديده سوره حمد است و چـنـد آيه از سوره علق يا سوره مدثر درآغاز, عنوان سوره نداشته و با نزول بقيه آيه هاي سوره اين عـنـوان را يـافـتـه اسـت لـذا اشـكـالـي نـدارد كـه بگوييم اولين سوره, سوره حمد است و به نام فـاتـحـة الـكـتـاب خـوانـده مـي شـود وجـوب خـوانـده شـدن ايـن سـوره در نـماز اهميت آن را مـي رسـانـد, بـه طـوري كـه آن را سـزاوار عدل و همتاي قرآن شدن, مي كند «ولقد آتيناك سبعا مـن الـمـثـانـي و القرآن العظيم[11] , و به راستي ما به تو سوره حمد و قرآن عظيم راداديم» سـوره اي كـه به نام «سبعا من المثاني» خوانده مي شود بنابر نقلي سوره حمداست كه مشتمل بر هـفـت آيه است از اين جهت «مثاني» گفته مي شود كه به سبب كوتاهي قابل تكرار است به ويژه سوره حمد كه روزانه در نماز تكرار مي شود پس اگرترتيب نزول سوره ها را از نظر ابتداي سوره ها در نـظـر بـگيريم , اولين سوره , علق وپنجمين سوره , حمد است چنان كه در ترتيب نزول سوره ها آورده ايم و اگر سوره كامل را ملاك بدانيم, اولين سوره كامل سوره حمد است .
آخرين آيه و سوره
در روايـات منقول از اهل بيت (ع) آمده است كه آخرين سوره , سوره نصر است دراين سوره به ظاهر بشارت به پيروزي مطلق شريعت داده شده كه پايه هاي آن استوارو مستحكم گشته است و گروه گـروه مـردم آن را پـذيـرفـته اند: «بسم اللّه الرحمان الرحيم ,اذا جا نصراللّه و الفتح , و رايت الناس يدخلون في دين اللّه افواجا, فسبح بحمد ربك واستغفره انه كان توابا»[12] با نزول اين سوره , صـحابه خرسند شدند زيرا پيروزي مطلق اسلام بر كفر و تثبيت و استحكام پايه هاي دين را بشارت مي داد ولي عباس عموي پيامبر از نزول اين سوره سخت غمناك گرديد و گريان شد پيامبر(ص) به اوفرمود: «اي عم چرا گرياني ؟» گفت : «به گمانم از پايان كار تو خبرمي دهد»پيامبر(ص) فـرمـود: «هـمـان گـونـه اسـت كـه گـمـان برده اي» پيامبر پس از آن دوسال بيش تر زيست نكرد.[13]
امام صادق (ع) فرمود: «آخرين سوره , اذا جا نصراللّه و الفتح است»[14] ازابن عباس نيز روايت شـده كـه آخرين سوره , سوره نصر است [15] و نيز روايت شده است : آخرين سوره , سوره برائت اسـت كـه نـخستين آيات آن سال نهم هجرت نازل شد و پيامبر(ص) علي (ع) را فرستاد تا آن را بر جمع مشركين بخواند.[16]
در بـسـيـاري از روايات آمده است : آخرين آيه كه بر پيامبر اكرم (ص) نازل شد اين آيه بود: «و اتقوا يوما ترجعون فيه الي اللّه ثم توفي كل نفس ما كسبت و هم لايظلمون »[17] جبرئيل آن را نازل كرد و گفت : آن را در ميانه آيه ربا و آيه دين (پس ازآيه شماره 280) از سوره بقره قرار دهد و پس از آن پيامبر بيش از 21 روز و بنابرقولي 7 روز ادامه حيات نداد.[18]
احـمـدبـن ابـي يعقوب مشهور به ابن واضح يعقوبي (متوفاي سال هاي پس از292) در تاريخ خود چـنـيـن آورده اسـت : «گفته اند كه آخرين آيه نازل شده بر پيامبراكرم (ص) اين آيه بود: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الا سلام دينا»[19], ـ سپس در ادامه مـي گـويـد: ـ و هـمـيـن گـفـتـار نـزد مـا صحيح و استوار است و نزول آن در روز نصب مولي اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب در غديرخم بوده است ».[20]
آري سوره نصر پيش از سوره برائت نازل شده است , زيرا سوره نصر در سال فتح مكه (عام الفتح) كه سـال هشتم هجرت بود, نازل گرديده و سوره برائت پس از فتح ,سال نهم هجرت نازل شده است راه جمع ميان اين روايات بدين گونه است كه بگوييم : آخرين سوره كامل سوره نصر است و آخرين سـوره بـه اعـتـبـار آيـات نـخـسـتـين آن , سوره برائت است اما آيه «واتقوا يوما ترجعون فيه الي اللّه »[21] طـبـق روايـت مـاوردي در مـني به سال حجة الوداع نازل گرديد[22] بنابراين نـمـي تواند آخرين آيه باشد, زيرا آيه «اكمال» پس از بازگشت پيامبر(ص) از حجة الوداع در غدير خـم بـيـن راه نـازل شـده اسـت پـس گـفـتـه ابن واضح يعقوبي , صحيح تر به نظر مي رسد, زيرا سـوره بـرائت , پـس از فـتـح مـكـه , در سال نهم هجرت و سوره مائده در سال دهم هجرت (سال حـجـة الـوداع) نـازل شده است علاوه برآن , سوره مائده مشتمل بر يك سري احكام است كه پايان جـنـگ و اسـتقرار اسلام را مي رساند به ويژه آيه «اكمال» كه ازپايان كار رسالت خبر مي دهد و با آخـريـن آيه در آخرين سوره تناسب دارد پس آخرين سوره كامل , سوره نصر است كه در عام الفتح نـازل شد و آخرين آيه كه پايان كار رسالت را خبر مي دهد, آيه «اكمال» است گرچه ممكن است بـه اعـتـبـار آيـات الاحـكـام , آخـرين آيه : «واتقوا يوما ترجعون فيه الي اللّه »[23] باشد كه در سوره بقره ضبط و ثبت شده است .


[1] . عـلـق 96 : 5 ـ 1 ر ك : تـفـسـير منسوب به امام عسكري , ص 157 بحارالانوار, ج18 , ص 206, حديث 36 تفسيربرهان , ج2 , ص 478 صحيح مسلم , ج1 , ص 97 صحيح بخاري , ج1 , ص 3.
[2] . اصول كافي , ج2 , ص 628 عيون اخبارالرضا, ج2 , ص 6 بحارالانوار, ج92 , ص 39.
[3] . مدثر 74: 2 ـ 1.
[4] . صحيح مسلم , ج1 , ص 99 و رجوع كنيد به : امام احمد بن حنبل , مسند احمد, ج3 , ص 306.
[5] . ر ك : بدرالدين زركشي , البرهان في علوم القرآن , ج1 , ص 206.
[6] . مدثر 74: 5 ـ 1.
[7] . صـحـيـح بـخـاري , ج1 , ص 4 صحيح مسلم , ج1 , ص 98 و رجوع كنيد به : مسند احمد, ج3 , ص 325.
[8] . تفسير طبرسي , ج10 , ص 405 و رجوع كنيد به : الكشاف , ج4 , ص 775.
[9] . فاتحه 1: 2 ـ 1 اسباب النزول , ص 11.
[10] . الاتقان , ج1 , ص 12.
[11] . حجر 15: 87.
[12] . نصر 110: 3 ـ 1.
[13] . تفسير طبرسي , ج10 , ص 554.
[14] . تفسير برهان , ج1 , ص 29.
[15] . الاتقان , ج1 , ص 27.
[16] . تفسير صافي , ج1 , ص 680.
[17] . بقره 2: 281 برخي از نظر ادبي اشكال كرده گفته اند, مصدر بودن آيه به «واو» عاطفه , با نـزول انـفرادي آيه سازش ندارد ولي بايد توجه داشت ـ بر فرض صحت روايت ـ مصدر شدن آيه به «واو» از آن جهت است تاتكمله آيه قبل قرار گيرد گرچه با فاصله زماني و به طور انفرادي نازل گـرديـده باشد علاوه مصدر شدن جمله هاي بدون سابقه , به «واو» در استعمالات عربي فراوان است : «و لقد امر علي اللئيم يسبني فمضيت ثمة قلت لا يعنيني» «و رب قائلة يوما بذي سلم اين الـطـريق الي حمام منجاب» و در قرآن نيز فراوان يافت مي شودكه بر سر آياتي «واو» آمده كه با آيات قبل رابطه اي ندارند مثلا: «انما قولنا لشي اذا اردناه ان نقول له كن فيكون و الذين هاجروا في اللّه من بعد ما ظلموا و ما ارسلنا من قبلك الا رجالا نوحي اليهم» (سوره نحل 43 ـ 40)آيه نخست در امـر تـكـويـن اسـت آيـه بـعـد در رابـطـه با مهاجرت آيه سوم مربوط به نحوه ارسال پيامبران پرواضح است كه اين آيات از هم جدا نازل گشته سپس در نوشتار پي درپي ثبت شده اند.
[18] . تفسير شبر, ص 83 تفسير ماوردي , ج1 , ص 282.
[19] . مائده 5: 3.
[20] . ابن واضح يعقوبي , تاريخ يعقوبي , ج2 , ص 35.
[21] . بقره 2: 281.
[22] . تفسير ماوردي (النكت العيون) ج 1, ص 63 زركشي البرهان , ج1 , ص 186.
[23] . بقره 2: 281.

 

 

محمدهادي معرفت- علوم قران

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  3:01 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

 

آیات سجده‎دار

 

 

عَنْ اَبي عَبْدِاللهِ ـ عليه السّلام ـ قالَ: اِنَّ الْعَزائِمَ اَرْبَعٌ: اِقْرَاْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ، وَ النَّجْمِ، و تنزيل السّجده، و حم السّجده.[1]
از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ نقل شده كه آن حضرت فرموده است: همانا سوره‎هاي عزائم چهار تاست، 1. اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ (سورة علق)، 2. وَ النَّجْمِ (سورة نجم)، 3. تنزيل السجده (سورة فصّلت)، 4. حم السّجده (سوره سجده).
«عَزيمت» در مقابل «رُخصَت» به معناي «چيزي است كه انجام دادن آن لازم باشد»، عَزائِمُ السُّجُود: عبارت است از: سوره‎هايي كه در آن آيات سجده موجود است و بر قاري و شنونده آن آيات، لازم است كه براي خداوند سجده نموده و به تسبيح و حمد پروردگارشان بپردازند و اين سجده واجب است و حتماً بايد انجام بپذيرد، در مقابل، آيات سجده ديگري است كه بر قاري و شنونده آن آيات سجده كردن لازم و حتمي نيست بلكه مستحبّ است.
عَنْ ابي عَبْدِاللهِ ـ عليه السّلام ـ قالَ: اَلْعَزائِمُ الم تنزيل، وَ حم السجده وَ النَّجْمِ وَ اقْرَاْ باِسْمِ رَبِّكَ وَ ما عَداها في جَميعِ الْقُرْآنِ مَسْنُونٌ وَ لَيْسَ بِمَفْرُوضٍ.[2]
و از حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ نقل شده كه آن حضرت فرموده است. عزائم عبارتند از: الم تنزيل، و حم السجده، و النّجم و اقراء باسم ربِّك. و سواي اين‎ها در تمامي قران مستحبّ است و واجب نمي‎باشد.
احكام سجدة تلاوت
1. واجب است سجده كردن بر قاري و شنونده (بلكه هر كس كه به گوشش برسد بنابر اظهر) يكي از آيات چهارگانه‎اي كه در چهار سورة قرآن آمده است و آنها عبارتند از:
1. سورة سجده‌ (آيه 15) وقتي كه به «وَ لا يَسْتَكْبِرُونَ» رسيد.
2. سورة فصلت (آيه 37) وقتي كه به «اِيّاهُ تَعْبُدُونَ» رسيد.
3. سورة نجم (آيه 62 آخر سوره) وقتي كه به انتهاي آيه رسيد.
4. سورة علق (آيه 19 آخر سوره) وقتي كه به انتهاي آيه رسيد.
و مستحب است سجده كردن در يازده مورد و آنها عبارتند از:
1. سورة اعراف (آيه 206 آخر سوره)، وقتي كه به «وَ لَهُ يَسْجُدُونَ» رسيد.
2. سورة رعد (آيه 15) وقتي كه به «وَ ظِلالَهُمْ بِالغُدُوِّ وُ الْاصالِ» رسيد.
3. سورة نحل (آيه 49 و 50) وقتي كه به «وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ» رسيد.
4. سورة بني اسرائيل (آيه 107 تا 109) وقتي كه به «وَ يَزِيدُهُمْ خُشُوعاً» رسيد.
5. سورة مريم (آيه 58)، وقتي كه به «خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيًّا» رسيد.
6. سورة حج (آيه 18)، وقتي كه به «يَفْعَلُ ما يَشاءُ» رسيد.
7. سورة حج (آيه 77)، وقتي كه به «وَ افْعَلُوا الْخَيْرَ»رسيد.
8. سورة فرقان (آيه 60)، وقتي كه به «وَ زادَهُمْ نُفُوراً» رسيد.
9. سورة نمل (آيه 25 و 26)، وقتي كه به «رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ» رسيد.
10. سورة ص (آيه 24)، وقتي كه به «وَ خَرَّ راكِعاً وَ أَنابَ» رسيد.
11. سورة انشقاق (ايه 21)، وقتي كه به «إِذا قُرِئَ» رسيد.
بلكه احتياط بهتر، سجده كردن نزد هر آيه‎اي است كه در آن امر به سجده شده باشد.[3]
2. وجوب و استحباب سجده، مختصّ قاري و شنونده و كسي است كه آيات (مذكوره) به گوشش بخورد امّا بر كسي كه آيات را بنويسد و يا تصور كند و يا آن كه نوشته آن را ببيند و يا به قلبش خطور دهد، سجده واجب نمي‎شود.[4]
3. آنچه كه سبب سجده مي‎شود، تمامي آيه مي‎باشد، بنابراين با خواندن مقداري از آيه هر چند لفظ سجده آن باشد، سجده كردن واجب نمي‎شود.[5]
4. وجوب سجده، فوري است و تأخير آن جايز نيست و اگر فراموش نمايد و يا از روي معصيت ترك كرده باشد هر وقت يادش بيايد، بايد سجده كند.
5. اگر بخشي از آيات مذكور را خودش قرائت كند و بقيه‎اش را بشنود، احتياط واجب آن است كه سجده كند.
6. اگر آيات سجده را خودش غلط بخواند و يا قاري غلط بخواند و او بشنود، احتياط واجب آن است كه سجده كند.
7. اگر آيات سجده پشت سر هم تكرار شود خواه اين تكرار به خواندن باشد يا شنيدن بايستي سجده را نيز به همان تعداد تكرار كرد، بلكه اگر خواند و شنيدن همزمان باشد به اينكه در هنگام خواندن او، شخصي و يا جماعتي نيز همزمان همان آيات را بخوانند در اينجا نيز احتياطاً بايد سجده را تكرار كند.
8. در وجوب سجده فرقي نيست بين شنيدن (آيات سجده) از مُكلَّف يا غير مكلَّف مثل صغير يا مجنون در صورتي كه به قصد قرائت قرآن بخوانند.
9. اگر در بين نماز آيات سجده را بشنود و يا قرائت نمايد، بايد با اشاره سجده كند و بعد از نماز سجده را به جا آورد و نماز را دوباره اعاده نمايد.
10. اگر كسي در حال سجده، آيه سجده را بخواند و يا بشنود، واجب است سر از سجده بردارد و سپس به سجده رود و ادامه دادن همان سجده به قصد سجده واجب و يا كشيدن پيشاني از جاي سجده به طرف ديگر، كفايت نمي‎كند.
11. ظاهراً لازم نيست نيّت سجده را در حال نشستن يا ايستادن كرده باشد و بعد به سجده رود يا اين كه سرازير شدن نيز به قصد سجده باشد بلكه اگر اندكي قبل از گذاردن پيشاني بر زمين نيز نيّت كند كافي است.
12. ظاهر آن است كه در وجوب سجده، بودن قرائت به قصد قرآن معتبر است بنابراين اگر شخصي به وسيله آيه سخن بگويد بدون اين كه قصد تلاوت قرآن را داشته باشد با شنيدن آن، سجده واجب نمي‎شود و همچنين اگر آيه سجده را از بچّه غير مُمَيِّز يا شخص خواب و يا از ضبط صوت بشنود. اگر چه احتياط آن است كه در همة موارد سجده نمايد.
13. لازم است هنگام شنيدن، كلمات و حروف آيه را از هم تميز دهد؛ بنابراين با شنيدن همهمه، سجده واجب نمي‎شود، اگر چه احوط آن است كه سجده كند.
14. با خواندن يا شنيدن ترجمه آيات سجده، سجده واجب نمي‎شود، اگر چه به قصد ترجمة آيه باشد.
15. در اين سجده، اضافه بر تَحقُّق سجده، نيّت و مباح بودن مكان و بلند نبودن موضع سجده پيش از چهار انگشت نيز معتبر است و احتياط آن است كه مواضع سجده را بر زمين گذارد و پيشاني را بر چيزي كه سجده بر آن صحيح است بگذارد و ساير شرايط سجده معتبر نيست مانند طهارت از حدث،... استقبال قبله، طهارت موضع سجده، سَتر عورَت،... تنها لباس نبايد غصبي باشد...
16. در اين سجده، تشهد و سلام و گفتن «الله اكبر» در اوّل آن، لازم نيست، بله مستحب است گفتن «الله اكبر» وقتي كه سر از سجده بر مي‎دارد بلكه احتياط در گفتن آن است.
17. مُجرَّد سجده كفايت مي‎كند و گفتن ذِكر واجب نيست، اگر چه گفتنِ ذكر، مستحب مي‎باشد و در انجام اين مستحب هر ذكري كفايت مي‎كند و لكن بهتر اين است كه گفته شود:
«سَجَدْتُ لَكَ يا رَبِّ تَعَبُّداً ورِقاً، لا مُسْتَكْبِراً عَنْ عِبادَتِكَ وَ لا مُسْتَنْكِفاً وَ لا مُسْتَعْظِماً بَلْ اَنَا عَبْدٌ ذَليلٌ ضَعيفٌ خائِفٌ مُسْتَجيرٌ».
يا بگويد:
«لا اِلهَ اِلَّا اللهُ حَقًّا حَقًّا، لا اِلهَ اِلَّا اللهُ ايماناً وَ تَصْديقاً، لا اِلهَ اِلَّا اللهُ وَ عُبُودِيَّةً، وَرِقّاً سَجَدْتُ لَكَ يا رَبِّ تَعَبَّداً وَرِقّاً، لا مُسْتَنْكِفاً وَ لا مُسْتَكْبِراً، بَلْ اَنَا عَبْدٌ ذَليلٌ ضَعيفٌ خائفٌ مُسْتَجيرٌ».
يا بگويد:
«اِلهي امَنّا بِما كَفَرُوا، وَ عَرَفْنا مِنْكَ ما اَنْكَرُوا، وَ اَجَبْناكَ اِلي ما دُعُوا، اِلهي فَالْعَفْوَ الْعَفْوَ».
يا بگويد آن چيزي را كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در سجده سورة «علق» فرمودند و آن اين است:
«اَعُوذُ بِرِضاكَ مِنْ سَخَطِكَ، وَ بِمُعافاتِكَ عَنْ عُقُوبَتِكَ، اَعُوذَبِكَ مِنْكَ، لا اُحْصي ثَناءً عَلَيْكَ، اَنْتَ كَما اَثْنَيْتَ عَلي نَفْسِكَ».
18. اگر آيات سجده را مكرّر شنيده و در حداقل و حداكثر آن شك كند، جايز است به حدّاقل اكتفا نمايد و اگر تعداد سجده واجب را بداند ولي در تعداد سجده‎هاي انجام شده شك كند در اين جا نيز بايد بنا را بر اقلّ بگذارد (و باقي را انجام دهد).
19. در صورت وجوب تكرار سجده، مجرد برداشتن پيشاني از زمين و گذاردن مجدد آن به جهت سجده ديگر كافي است و لازم نيست بنشيند و باز به سجده رود، بلكه برداشتن ساير مواضع سجده هم معتبر نمي‎باشد اگر چه احوط برداشتن آنهاست.[6]
20. بر شخص جُنب واجب نيست براي سجدة تلاوت، غُسل كند.[7]


[1] . وسائل الشيعه، ج 4، ص 881 (باب 42 از ابواب قراءة القرآن، ح 7).
[2] . وسائل الشيعه، ج 4، ص 881، (باب 42 از ابواب قراءة القرآن، ح 9).
[3] . عروة الوثقي، ج 1، ص 684 (فصل في سائر اقسام السجود، م 2).
[4] . عروة الوثقي، ج 1، ص 684 (فصل في سائر اقسام السجود، م 3 ـ 4).
[5] . همان.
[6] . عروة الوثقي، ج 1، ص 684 الي 688 (فصل في سائر اقسام السجود از م 2 الي 20).
[7] . عروة الوثقي، ج 1، ص 284 (فصل فيما يتوقف علي الغسل من الجناية).

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  3:03 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

نام‌های دیگرسوره‌ها  

 

 

هريك ازسوره‌هاي قرآن نام خاصي دارد كه به آن اسم شناخته مي‌شوند. اما بعضي از اين سوره‌ها نام‌هاي ديگري هم دارند به آن‌ها اشاره مي‌شود:
نام سوره‌ها : نام‌هاي ديگر سوره‌ها
1. العلق : اقراء
2. القلم : ن(نون)
3. الحمد : الفاتحه، سبع المثاني، ام القرآن، فاتحة الكتاب، الشفاء، ام الكتاب، الشافيه، الوافيه، الكافيه، الاساس، الصلاة، الكنز.
4. لهب : ابي لهب، مسد، تبت.
5. التكوير : كوّرت.
6. الانشراح : الم نشرح، شرح.
7. الماعون : أ رأيت، الدين.
8. الكافرون : جحد، العبادة، المقشقشه.
9. الفيل : الم ترك كيف.
10. الاخلاص : التوحيد، الصمد، نسبة الرب، قل هو الله احد.
11. عبس : السفرة، اعمي.
12. القدر : انا انزلناه
13. الشمس : الناقه، صالح.
14. قريش : ايلاف.
15. الهمزه : لمزه.
16. المرسلات : العرف.
17. ق : الباسقات.
18. القمر : اقتربت الساعة.
19. الاعراف : المص
20. الفاطر : الملائكه
21. اسراء : بني اسرائيل، سبحان
22. يوسف : احسن القصص
23. الزمر : الغرف
24. المؤمن : الغافر، الطَوْل
25. فصلت : حم السجده، المصابيح
26. الشوري : حمعسق
27. الجاثيد : الشريعه، الدهر
28. النحل : النعم
29.السجده : المضاجع، سجدة لقمان،‌ جزر، الم، تنزيل
30. الملك : المنحية، الواقعية، تبارك،‌ المانعة
31. المعارج : سأل سائل، واقع
32. النباء : عم، التساؤل، المعصرات
33. الانفطار : انفطرت
34. المطففين : التطفيف
35. البقره : فطاط القرآن، سنام القرآن
36. الممتحنه : الامتحان، المودة
37. الزلزال : الزلزلة
38. محمد(ص) : القتال
39. الدهر : الانسان، هل اتي، الابرابر
40. الطلاق : النساء القصري، النساء الصغري
41. البينه : البرية، لم يكن،‌ القيامه، اهل الكتاب
42. المجادله : الظهار
43. التحريم : يا ايها النبي، المتحرم، لِمَ تحرم
44. الصف : الحواريين، عيسي
45. المائدة : العقور، المنقذة
46. التوبه : الفاضحه، المنقره، البحوث، برائة، الحاضرة، المثيرة
47. النصر : التوديع
48. آل عمران : دبابيج، الطيبه
49. انفال : بدر
50. طه : الكليم، الحكيم
51. شعراء : الجامعه
52. نمل : سليمان
53. الكهف : الحائله
54. الحشر : بني النضير
55. يس : قلب القرآن،‌ ريحانة القرآن
56. غافر : مؤمن، طَوْل
57. بروج : سورة پيامبران
58. فجر : سوره امام حسين(ع).

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  3:04 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

نام‌های دیگرسوره‌ها  

 

 

هريك ازسوره‌هاي قرآن نام خاصي دارد كه به آن اسم شناخته مي‌شوند. اما بعضي از اين سوره‌ها نام‌هاي ديگري هم دارند به آن‌ها اشاره مي‌شود:
نام سوره‌ها : نام‌هاي ديگر سوره‌ها
1. العلق : اقراء
2. القلم : ن(نون)
3. الحمد : الفاتحه، سبع المثاني، ام القرآن، فاتحة الكتاب، الشفاء، ام الكتاب، الشافيه، الوافيه، الكافيه، الاساس، الصلاة، الكنز.
4. لهب : ابي لهب، مسد، تبت.
5. التكوير : كوّرت.
6. الانشراح : الم نشرح، شرح.
7. الماعون : أ رأيت، الدين.
8. الكافرون : جحد، العبادة، المقشقشه.
9. الفيل : الم ترك كيف.
10. الاخلاص : التوحيد، الصمد، نسبة الرب، قل هو الله احد.
11. عبس : السفرة، اعمي.
12. القدر : انا انزلناه
13. الشمس : الناقه، صالح.
14. قريش : ايلاف.
15. الهمزه : لمزه.
16. المرسلات : العرف.
17. ق : الباسقات.
18. القمر : اقتربت الساعة.
19. الاعراف : المص
20. الفاطر : الملائكه
21. اسراء : بني اسرائيل، سبحان
22. يوسف : احسن القصص
23. الزمر : الغرف
24. المؤمن : الغافر، الطَوْل
25. فصلت : حم السجده، المصابيح
26. الشوري : حمعسق
27. الجاثيد : الشريعه، الدهر
28. النحل : النعم
29.السجده : المضاجع، سجدة لقمان،‌ جزر، الم، تنزيل
30. الملك : المنحية، الواقعية، تبارك،‌ المانعة
31. المعارج : سأل سائل، واقع
32. النباء : عم، التساؤل، المعصرات
33. الانفطار : انفطرت
34. المطففين : التطفيف
35. البقره : فطاط القرآن، سنام القرآن
36. الممتحنه : الامتحان، المودة
37. الزلزال : الزلزلة
38. محمد(ص) : القتال
39. الدهر : الانسان، هل اتي، الابرابر
40. الطلاق : النساء القصري، النساء الصغري
41. البينه : البرية، لم يكن،‌ القيامه، اهل الكتاب
42. المجادله : الظهار
43. التحريم : يا ايها النبي، المتحرم، لِمَ تحرم
44. الصف : الحواريين، عيسي
45. المائدة : العقور، المنقذة
46. التوبه : الفاضحه، المنقره، البحوث، برائة، الحاضرة، المثيرة
47. النصر : التوديع
48. آل عمران : دبابيج، الطيبه
49. انفال : بدر
50. طه : الكليم، الحكيم
51. شعراء : الجامعه
52. نمل : سليمان
53. الكهف : الحائله
54. الحشر : بني النضير
55. يس : قلب القرآن،‌ ريحانة القرآن
56. غافر : مؤمن، طَوْل
57. بروج : سورة پيامبران
58. فجر : سوره امام حسين(ع).

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  3:33 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

 

نزول قرآن

 

 

قـرآن مجموعه آيات و سوره هاى نازل شده بر پيامبر اسلام - صلي‌الله‌عليه ‌وآله- است كه پيش ازهجرت و پس از آن در مـناسبت هاى مختلف و پيش آمدهاى گوناگون به طور پراكنده نازل شده است سپس گردآورى شـده و بـه صورت مجموعه كتاب درآمده است نزول قرآن تدريجى , آيه آيه و سوره سوره , بوده و تا آخـريـن سال حيات پيامبر - صلي‌الله‌عليه ‌وآله- ادامه داشته است در دوران حيات پيامبر - صلي‌الله‌عليه ‌وآله- هرگاه پيش آمدى رخ مى داد يا مسلمانان بامشكلى روبرو مى شدند, در ارتباط با آن پيش آمد يا براى رفع آن مشكل يا احـيانا پاسخ به سؤال هاى مطرح شده , مجموعه اى از آيات يا سوره اى نازل مى شد اين مناسبت ها و پـيـش آمـدهـا را اصـطـلاحا اسباب نزول يا شان نزول مى نامند, كه دانستن آن ها براى فهم دقيق بـسـيارى از آيات ضرورى است اين نزول پراكنده , قرآن را ازديگر كتب آسمانى جدا مى سازد زيرا صـحف ابراهيم و الواح موسى يك جا نازل شد و همين امر موجب عيب جويى مشركان گرديد: و قـال الـذين كفروا لولا نزل عليه القرآن جملة واحدة , كسانى كه كفر ورزيده اند گفتند: چرا قرآن يك جا بر او نازل نگرديده ؟ .
در جواب آنان آمده : كذلك لنثبت به فؤادك و رتلناه ترتيلا[1]؛ ايـن بـه خـاطـر آن است كه قلب تو را به وسيله آن استوار گردانيم و (ازاين رو) آن را به تدريج بر تو خـوانديم.
در جـاى ديـگـر مـى گـويـد: و قرآنا فرقناه لتقراه على الناس على مكث ونزلناه تنزيلا[2]؛ قرآنى كه آياتش را از هم جدا كرديم تا آن را با درنگ بر مردم بخوانى و آن را به تدريج نازل كرديم. بـه طـورى كـه از قـرآن اسـتـنـباط مى شود, حكمت تدريجى بودن نزول قرآن آن است كه پيامبر اكـرم - صلي‌الله‌عليه ‌وآله- و مـسـلمانان احساس كنند هم واره مورد عنايت خاص پروردگارقرار دارند و پيوسته رابطه آنان با حق تعالى استوار است و اين تداوم نزول باعث دل گرمى و تثبيت آنان را فراهم سازد : واصبر لحكم ربك فانك باعيننا[3] ؛ و دربرابر دستور پروردگارت شكيبا باش چرا كه مورد عـنايت كامل ما قرار دارى . اين قبيل دل گرمى هاى مداوم براى پيامبر اسلام فراوان بوده است و در قرآن در مواردبسيارى بدان اشاره شده است.


[1]. فرقان 25: 32.
[2]. اسرا 17: 106.
[3]. طور 52: 48.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  3:36 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

اسباب نزول (1)

 

 

در اهميت شناخت اسباب نزول يا شان نزول بايد گفت : همان گونه كه مي دانيم قرآن , تدريجي و در مـنـاسـبت هاي مختلف نازل شده است بر حسب اقتضا اگرحادثه اي پيش مي آمد يا مسلمانان دچار مشكلي مي شدند, يك يا چند آيه و احيانايك سوره براي رفع مشكل نازل مي گرديد پر واضح اسـت كـه آيـات نـازل شده در هرمناسبتي , به همان حادثه و مناسبت نظر دارد پس اگر ابهام يا اشـكـالـي در لـفـظ يـامعناي آيه پديد آيد, با شناخت آن حادثه يا پيش آمد, رفع اشكال مي كرد در نـتـيـجـه براي دانستن معنا و تفسير كامل هر آيه , بايد به شان نزول آن رجوع كرد تا كاملاموضوع روشن شود پس شان نزول مي تواند قرينه اي باشد تا دلالت آيه را تكميل كند و بدون آن , دلالت آيه نـاقص مي ماند مثلا در مورد آيه «ان الصفا و المروة من شعائراللّه فمن حج البيت اواعتمر فلا جناح عـليه ان يطوف بهما»[1] اشكال شده است كه سعي ميان دو كوه صفا و مروه در حج و عمره از اركان است , چرا به لفظ «لاجناح »[2] تعبير شده است ؟
معناي ظاهري آيه چنين است : گناهي نيست كه ميان آن دو كوه سعي نماييد اين عبارت جواز را مي رساند نه وجوب را ولي با مراجعه به شان نزول آيه روشن مي شود كه اين عبارت براي رفع توهم گـنـاه آمـده است , زيرا پس از صلح حديبيه درسال ششم هجري مقرر شد كه پيامبر اكرم (ص ) و صحابه سال بعد براي انجام مراسم عمره به مكه مشرف شوند و در اين قرار داد چنين آمده بود كه به مدت سه روز مشركان بت هاي خود را از اطراف بيت و هم چنين از روي كوه صفا و مروه بردارند تـا مسلمانان آزادانه مراسم طواف و سعي را انجام دهند پس از گذشت سه روز بت ها برگردانده شـد بـرخـي از مـسـلمانان به عللي هنوز مراسم سعي را انجام نداده بودند و با بازگرداندن بت ها, چـنـيـن گمان بردند كه با وجود بت ها, سعي ميان صفا و مروه گناه است آيه مذكور نازل شد تا مـسلمانان از سعي خودداري نكنند, زيرااساسا سعي از شعائر الهي است و وجود بت ها امر عارضي اسـت و بـه آن زيـان نـمـي رساند[3]لذا مفهوم اين آيه با مراجعه به شان نزول كاملا واضح و روشن مي شود و مساله جواز يا وجوب سعي در كار نيست , بلكه صرفا «دفع توهم منع» است يعني با وجود بت ها منعي از انجام سعي نيست پس شناخت اسباب نزول نقش اساسي در فهم و پي بردن به معاني بسياري از آيات ايفا مي كند.[4] راه شـناخت و پي بردن به اسباب نزول بسي دشوار است , زيرا پيشينيان در اين زمينه مطلب قابل تـوجـهـي ثبت و ضبط نكرده اند, جز اندكي كه كاملا چاره سازنيست شايد يكي از علل عدم ضبط دقيق اين بود كه خود به وضع آشنا بودند وديگر نيازي نمي ديدند كه معلومات و مشاهدات خود را بـه عنوان سند براي آينده ثبت كنند بعدها رواياتي در اين زمينه فراهم شد كه بيش تر داراي ضعف سند و غيرقابل اعتماد بوده و احيانا اعمال غرض در كار وجود داشته است به ويژه در دوران تاريك حكومت بني اميه كه از روي غرض ورزي , آيات بي شماري با تنظيم شان نزول هاي ساختگي , طبق دل خـواه تفسير و تاويل شده است از امام احمدبن حنبل دراين باره نقل شده : «سه چيز اصل و پايه درسـتـي نـدارد: روايـاتي كه درباره جنگ هاي صدر اسلام ثبت شده , رواياتي كه درباره فتنه هاي آخرالزمان گفته شده و رواياتي كه درباره تفسير و تاويل قرآن آورده اند» امام بدرالدين زركشي از بـرخي محققين نقل مي كند: «مقصود بيش ترين روايات در اين باره قابل اعتماد نيست , نه اين كه هـمـه آن هـا قـابـل اعتماد نباشند»[5] معروف ترين كسي كه در اين باره رواياتي جمع آوري كرده است , ابوالحسن علي بن احمد واحدي نيشابوري (متوفاي468 )است كه جلال الدين سيوطي (مـتـوفاي911 ) بر او خرده گرفته و مي گويد كه درفراهم كردن روايات ضعيف همت گماشته , صـحيح و سقيم را به هم آميخته وبيش تر روايات خود را از طريق كلبي از ابي صالح از ابن عباس آورده اسـت كـه جـداواهـي و ضـعـيف است [6] سپس خود سيوطي در اين زمينه رساله اي نـگـاشـتـه بـه نام لباب النقول (برگزيده هاي منقول ) كه خود نيز در انتخاب روايات ازروايت هاي ضعيف , مصون نمانده است مثلا درباره آيه «و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ماعوقبتم به و لئن صبرتم لـهو خير للصابرين , و اصبر و ما صبرك الا باللّه و لا تحزن عليهم و لاتك في ضيق مما يمكرون , ان اللّه مـع الـذيـن اتقوا و الذين هم محسنون »[7] نوشته است كه پيامبر(ص ) آن گاه كه بر سر نـعـش حمزه ايستاد و او را بدان حالت زار يافت ,فرمود: «لامثلن بسبعين منهم مكانك , هرآينه با هـفـتـاد نفر از آنان (قريش ) همان كنم كه با تو كردند ـ بريدن گوش و بيني و پاره كردن شكم » آن گاه جبرئيل اين آيات رانازل نمود و او را از اين كار منع كرد[8] در حالي كه سوره نحل از سـوره هـاي مـكـي است سال ها پيش از جنگ احد كه در مدينه در سال چهارم هجرت اتفاق افتاد, نازل شده است به علاوه از مقام پيامبر(ص ) كه تربيت شده آيين اسلام است و هم واره عدل و انصاف را در زنـدگـي خـود پيش گرفته , كاملا به دور است كه چنين انديشه ناعادلانه اي را به خود راه دهـد آري آيـات فـوق در مـكه موقعي كه مسلمانان موردشكنجه كفار بودند نازل شد كه هرگز تجاوز نكنيد و بهتر است شكيبا باشيد.[9] سبب نزول يا شان نزول . چـه فـرقي ميان اين دو عبارت وجود دارد؟
بيش تر مفسرين فرقي ميان اين دوقايل نشده اند و هر مـنـاسـبـتـي را كـه ايجاب كرده است آيه يا آيه هايي نازل شود, گاه سبب نزول و گاه شان نزول گفته اند در صورتي كه ميان اين دو عبارت فرق است , ازاين جهت كه شان نزول اعم از سبب نزول اسـت هرگاه به مناسبت جرياني درباره شخص و يا حادثه اي , خواه در گذشته يا حال يا آينده و يا دربـاره فـرض احـكـام , آيه ياآياتي نازل شود همه اين موارد را شان نزول آن آيات مي گويند, مثلا مـي گـويـنـد كـه فـلان آيـه درباره عصمت انبيا يا عصمت ملائكه يا حضرت ابراهيم يا نوح يا آدم نازل شده است كه تمامي اين ها را شان نزول آيه مي گويند اما سبب نزول , حادثه ياپيش آمدي است كـه مـتـعـاقـب آن , آيـه يا آياتي نازل شده باشد و به عبارت ديگر آن پيش آمد باعث و موجب نزول گرديده باشد لذا سبب , اخص است و شان اعم .
تنزيل و تاويل
در اصـطلاح سلف , تنزيل بر مورد نزول گفته مي شود اين مورد مي تواند يك واقعه خاص باشد كه آن واقـعـه سبب نزول آيه شده است ولي تاويل مفهوم عامي است كه از آيه برداشت مي شود و قابل انـطـباق بر جريانات مشابه است در برخي تعابير به اين دو اصطلاح ظهر و بطن نيز گفته مي شود كـه ظـهـر همان تنزيل و بطن همان تاويل است , زيرا ظاهر آيه همان مورد نزول را مي رساند و در بـطن آيه مفهوم گسترده تري نهفته است فضيل بن يسار درباره حديث معروف «مافي القرآن آية الا ولها ظهر و بطن » كه از پيامبر اكرم (ص ) نقل شده است , از امام صادق (ع ) سؤال كردحضرت در جـواب فـرمـود: «ظهره تنزيله و بطنه تاويله , منه ما قد مضي و منه مالم يكن , يجري كما تجري الـشمس و القمر,[10] ظهر همان مورد نزول آيه است و بطن تاويل آن (كه موارد قابل انطباق را شـامل مي شود) برخي در گذشته اتفاق افتاده و برخي هنوز نيامده است قرآن (پيوسته زنده و جـاويـد و قابل بهره گيري است و) مانند آفتاب و ماه در جريان است » در حديث ديگر مي فرمايد: «ظـهـر القرآن الذين نزل فيهم و بطنه الذين عملوا بمثل اعمالهم ,[11] ظهر, كساني را در بر مـي گـيـرد كـه آيه درباره آنان نازل شده است و بطن كساني را شامل مي شود كه كرداري مانند كردارآنان داشته باشند».
استفاده فقهي از شان نزول و تنزيل و تاويل .
فـقها و دانش مندان اسلامي با توجه به سبب و شان نزول و ظهر و بطن آيات ,قاعده اي را به دست آورده انـد و بـا تـمـسك به آن قاعده , احكام را استنباط مي كنندآن قاعده عبارت است از: «العبرة بعموم اللفظ لا بخصوص المورد, اعتبار به گستردگي لفظ است , نه خصوصيت مورد» يعني يك فـقـيه دانا و توانا بايد خصوصيات مورد راكنار بگذارد و از جنبه هاي عمومي لفظ بهره بگيرد البته جـنبه هاي خصوصي براي فهم دلالت كلام مفيد است , ولي انحصار را نمي رساند, زيرا احكام الهي پـيـوسـتـه هـمگاني بوده و در همه زمان ها جريان دارند اينك دو نمونه از آيات را مي آوريم كه در روايات , جنبه كلي آن بررسي شده و مورد استفاده قرار گرفته است :. نمونه اول : در سوره بقره چنين آمده است : «و للّه المشرق و المغرب فاينما تولوافثم وجه اللّه ان اللّه واسـع عـلـيـم »[12] ايـن آيـه از آياتي است كه داراي ظهر و بطن (تنزيل و تاويل ) است كه با راه نـمايي امام معصوم جنبه عمومي آن روشن شده است اين آيه در ظاهر با آياتي كه ايجاب مي كند حـتـمـا رو بـه كـعـبه نماز بخوانيدمنافات دارد, ولي با مراجعه به شان نزول , اين تنافي بر طرف مي شود. شان نزول آيه چنين است : يهوديان به مسلمانان اعتراض مي كردند كه اگر نمازگزاردن به سوي بيت المقدس حق است , آن گونه كه تا كنون عمل مي شد پس تحويل آن به سوي كعبه باطل است و اگـر رو به سوي كعبه نماز خواندن حق است ,پس بطلان آن چه تا كنون خوانده شده است ثابت مـي شـود خـداونـد در ايـن آيـه جواب مي دهد كه هر دو كار حق بوده و هست زيرا اصل نماز, يك حـقـيـقـت ثابت است ولي رو به سوي كعبه يا بيت المقدس , يك امر اعتباري محض است كه براي ايجادوحدت در صفوف نمازگزاران به آن دستور داده شده است به هر كجا كه رو كني خداهست و رو بـه خـدا ايـستاده اي پس رو به مشرق نمازگزاردن به جهت قرار داشتن كعبه (مكه ) در شرق مـديـنـه و رو به مغرب نماز خواندن به دليل قرار داشتن بيت المقدس در غرب مدينه همگي از آن خداست و روبه خداست خداوند درتنگناي جهت خاص قرار نگرفته است : «ان اللّه واسع عليم ».


[1] . بقره 2: 158.
[2] . جناح معرب گناه است .
[3] . ر ك : تفسير عياشي , ج1 , ص 70.
[4] . ر ك : التمهيد, ج1 , ص 243 به بعد.
[5] . البرهان , ج2 , ص 156.
[6] . ر ك : لباب النقول در حاشيه جلالين , ج1 , ص 11.
[7] . نحل 16: 128 ـ 126.
[8] . ر ك : لباب النقول در حاشيه جلالين , ج1 , ص 213.
[9] . ر ك : التمهيد, ج1 , ص 253 ـ 247.
[10] . الصفار, بصائر الدرجات , ص 196, حديث 7.
[11] . تفسير عياشي , ج1 , ص 11, حديث 4.
[12] . بقره 2: 115.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  3:42 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

 

اسباب نزول (2)

 

در روايـات , از ايـن آيـه استفاده ديگري نيز شده است و آن اين كه مي توان نمازهاي مستحبي را در حـالـت سـواره بـه هر سويي كه در حركت است به جاي آورد[1] اين بطن آيه است كه با فهم معصومين (ع ) بدان رهنمون شده ايم . نمونه دوم : در سوره جن مي خوانيم : «و ان المساجد للّه فلا تدعوا مع اللّه احدا»[2] مساجد, يا جـمـع مـسجد به معناي معبد و جاي گاه عبادت است كه معناي آيه بر اين فرض چنين مي شود: مـسـاجـد از آن خـداسـت و كسي را با خدانخوانيد يا جمع مسجد (مصدر ميمي ) يعني عبادت و پـرسـتش است , يعني پرستش جز خدا را نشايد و در مقام عبادت كسي را با خدا نام نبريد بر هر دو فـرض , ظـاهـر آيه از شريك قرار دادن در مقام عبادت منع مي كند ولي طبق روايت صحيحي كه دردسـت داريـم مـعـنـاي ديـگري نيز از آيه استنباط مي شود كه مسجد را شامل «ما يسجدبه » (مـواضـع سـجـود) گرفته است گروهي از مفسرين , مانند سعيدبن جبير و زجاج وفرا گفته اند: مـسـاجـد شـامـل مـواضع سجود (اعضاي سبعه در حال سجود) نيزمي شود كه اين مواضع از آن خداست و خداوند آن ها را به انسان ارزاني داشته است و نبايد براي ديگري به كار گرفت[3] از امـام مـحمد تقي (ع ) نيز همين تاويل به اين صورت آمده كه در مورد موضع قطع دست دزدي در حـضـور خليفه عباسي ,معتصم باللّه , سؤالي مطرح شد هر كس به فراخور حال خود سخني گفت آن گاه امام (ع ) فرمود: «از بن انگشتان » از مدرك اين فتوي از امام سؤال شد فرمود: «كف دست يـكـي از مـواضع هفت گانه در حال سجود است و از آن خداست و نبايد قطع شود»[4] زيرا عقوبت سارق بايد بر چيزي واقع شود كه از آن خود اوست . راه يافتن به اسباب نزول . چـون اسـباب نزول از راه نقل روايت به دست مي آيد و متاسفانه وقايع و حوادث در گذشته ضبط نـمـي شد, بنابراين غالب روايات منقول چندان منابع قابل اعتمادي نيستند, جز اندكي كه بيش تر آن ها ضعيف السند يا متعارض و متهافت است واحدي در اسباب النزول مي گويد: «جايز نباشد در اسـباب نزول آيات چيزي گفته شود, مگرآن كه روايت صحيح و قابل اعتمادي در دست باشد و از كـسـاني روايت شده باشدكه خود شاهد حوادث اتفاق افتاده آن زمان بوده باشند نه آن كه از روي حـدس وگـفـتـه هـاي بـي اساس , سخني گفته باشند» سپس از ابن عباس روايت مي كند كه پـيـامبراكرم (ص ) فرمود: «از نقل حديث بپرهيزيد مگر بدان علم و شناخت صحيح داشته باشيد, زيـرا هر كس بر من و قرآن دروغي ببندد, جاي گاه خود را در آتش فراهم ساخته است » لذا سلف صـالـح از هرگونه سخن درباره قرآن خودداري مي كردندمحمدبن سيرين مي گويد: «از عبيده , يـكـي از سـرشناسان تابعين , درباره تفسير آيه اي از قرآن پرسشي نمودم گفت : رفتند كساني كه مـي دانـسـتـنـد در چه جهت قرآن نازل شده است » يعني علم به اسباب النزول داشته اند واحدي مـي گـويـد: «در اين زمان بسيارند كساني كه در اين زمينه دروغ پردازي هاي فراواني دارند, لذا بـراي رسـيـدن بـه حـقـايـق قـرآن بايد راه احتياط را پيمود»[5] سخن امام احمدبن حنبل درايـن باره گذشت : «ثلاثة لا اصل لها: المغازي و الفتن و التفسير» جلال الدين سيوطي ,با تمام تـوانـي كـه در اين زمينه ها دارد, نتوانسته است بيش از 250 حديث مسند,اعم از صحيح و سقيم جـمع آوري كند,[6] ولي خوشبختانه در مكتب اهل بيت (ع ) روايات فراواني است كه به گونه صـحـيح از طرق ايشان به دست مارسيده است و تا به حال بيش از چهار هزار روايت در اين زمينه جمع آوري شده است.[7] منابعي كه امروزه در دست داريم و براي دستيابي به اسباب نزول مورد استفاده قرار مي گيرند تا حـدودي قـابـل اطمينانند مانند جامع البيان طبري , الدرالمنثورسيوطي , مجمع البيان طبرسي , تـبـيـان شـيـخ طـوسـي و علاوه برآن ها كتاب هايي نيزبه طور خاص درباره اسباب نزول نگاشته شده است , مانند اسباب النزول واحدي ولباب النقول سيوطي البته در اين نوشته ها صحيح و سقيم در هم آميخته و بايستي باكمال دقت در آن ها نگريست تشخيص درست از نادرست , مخصوصا در مواردتعارض , به يكي از راه هاي زير امكان دارد:. 1 بايد سند روايت , به ويژه آخرين كسي كه روايت به او منتهي مي شود مورداطمينان باشد يعني يا معصوم باشد يا صحابي مورد اطمينان , مانندعبداللّه بن مسعود و ابي بن كعب و ابن عباس كه در كار قـرآن سـررشـتـه داشـتـه و مـوردقـبول امت بوده اند و يا از تابعين عالي قدر باشد, مانند مجاهد, سـعـيـدبـن جـبـيـر وسـعـيـدبـن مـسـيـب كـه هـرگـز از خـود چـيزي نمي ساختند و انگيزه دروغ پردازي نداشته اند. 2 بـايـد تواتر يا استفاضه (كثرت نقل ) روايات ثابت شده باشد, گرچه با الفاظمختلف ولي مضمونا مـتـحـد باشند و در صورت اختلاف در مضمون , قابل جمع باشند در اين صورت اطمينان حاصل مـي شـود كـه خـبـر مذكور صحيح است , مانندرواياتي كه درباره تحويل قبله و اسباب نزول آيات مربوط وارد شده است . 3 بايد رواياتي كه درباره سبب نزول آيات وارد شده است , به طور قطعي اشكال را حل و ابهام را رفع كـند كه اين خود شاهد صدق آن حديث خواهد بود, گرچه ازلحاظ سند به اصطلاح علم الحديث روايـت صـحيح يا حسن نباشد بيش تر وقايع تاريخي از همين قبيل هستند كه با ارتباط دادن چند واقعه تاريخي به صحت يك جرياني پي مي بريم و آن را مي پذيريم وگرنه از راه صحت اسناد امكان پذيرش نيست در مورد آيه «نسئ » مطلب از همين قرار است . در سـوره تـوبه آمده است : «انما النسي زيادة في الكفر يضل به الذين كفروا يحلونه عاما و يحرمونه عـامـا لـيـواطـؤا عـدة مـا حـرم اللّه فـيحلوا ما حرم اللّه , زين لهم سؤ اعمالهم واللّه لا يهدي القوم الكافرين ,[8] نسئ (جابه جا كردن و تاخير ماه هاي حرام) فزوني در كفر (مشركان) است كه با آن , كـافـران گـم راه مـي شـونـد يك سال آن را حلال وسال ديگر آن را حرام مي كنند تا به مقدار ماه هايي كه خداوند حرام كرده موافق سازند (و عدد چهار ماه به پندارشان تكميل گردد) و به اين ترتيب آن چه را خداحرام كرده , حلال گردانند اعمال زشتشان در نظرشان زيبا جلوه داده شده و خداوندگروه كافران را هدايت نمي كند». جنگ در ماه هاي حرام ممنوع بود و دليل آن , براي به وجود آمدن امنيت درمسير رفت و آمد عرب كـه از دورتـرين نقاط جزيره براي حج در سه ماه ذوالقعده ,ذوالحجه و محرم و در ماه رجب براي اداي عمره به مكه سفر مي كردند,بوده است ولي زورگويان قبايل عرب هرگاه در آستانه پيروزي بـر قـبـيـله ديگر قرارمي گرفتند و احيانا يكي از ماه هاي حرام پيش مي آمد, جاي آن ماه را با ماه ديگرعوض مي كردند مثلا مي گفتند فعلا ماه رجب را از جاي خود برمي داريم و ماه شعبان را جلو مـي آوريـم و بـا ايـن تـوجـيـه به جنگ خود ادامه مي دادند و در احكام الهي و سنت جاري تصرف مي كردند اين شيوه ناپسند در سال نهم هجري به كلي ممنوع شد[9] بنابراين آن چه در سبب نـزول آيـه آمده است با جملات آيه تطبيق مي كند و قرائن و شواهد هم مطلب را تاييد مي كند و از معناي آيه هم رفع ابهام مي كند, گرچه از نظر سند قوي نباشد موارد ديگر را مي توان بر اساس اين قاعده تبيين نمود. حضور ناقل سبب . آيـا شرط است ناقل سبب نزول خود شاهد حادثه باشد؟
بيش تر علما حضورناقل اول سبب نزول را شرط كرده اند تا سند روايت از خود واقعه منقطع نباشد, وسند تا وي نيز متصل بوده باشد واحدي مي گويد: «لا يحل القول في اسباب النزول الا بالرواية و السماع ممن شاهدوا التنزيل و وقفوا علي الاسباب و بحثوا عن علمها»[10] ولي ديگران علم قطعي ناقل را به سبب نزول كافي مي دانند و حـضـوراو را در حـادثـه شـرط نـمـي دانـنـد حـاكـم نـيـشابوري در علم الحديث گفته است : «اگـرصحابي اي كه زمان وحي و نزول قرآن را درك كرده است بگويد: آيه كذا در حادثه كذا نازل شـد, ايـن كـلام بـه مـنـزلـه حـديـث مـسـنـد اسـت يـعـني حديث, منقول از پيامبر (ص) تلقي مـي شود»[11] اين قول صحيح تر به نظر مي رسد, زيرا حضور ناقل با فرض قاطع بودن, عادل بودن و صادق بودن او در گفتار خود, شرط نيست وصرفا وثاقت و درستي و مورد اعتماد بودن او مورد نظر است به همين دليل روايات منقول از ائمه اطهار(ع ) درباره قرآن براي ما اطمينان بخش است و مورد پذيرش قرار مي گيرد.


[1] . ر ك : وسايل الشيعة , ج3 , ابواب قبله , باب 8 و 15.
[2] . جن 72: 18.
[3] . ر ك : تفسير طبرسي , ج10 , ص 372.
[4] . وسايل الشيعه , ج18 , ابواب حد السرقة , باب 4
[5] . اسباب النزول , ص 4.
[6] . ر ك : الاتقان , ج4 , ص 257 ـ 214
[7] . اين روايات به وسيله جناب آقاي برهان جمع آوري شده است و در ده مجلد آماده چاپ است .
[8] . توبه 9: 37.
[9] . ر ك : تفسير طبرسي , ج5 , ص 29
[10] . اسباب النزول , ص 4.
[11] . المستدرك , ج2 , ص 258 و 263 معرفة علوم الحديث , ص 20 ـ 19.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  3:44 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

برخی از آیات معروف قرآن

 

 

برخى ازآيات معروف و مشهور قرآن عبارتند از:
1. آيه وحدت: « وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا » (ال عمران / 103) و همگي به ريسمان خدا چنگ زنيد، و پراكنده نشويد.
2. اطاعت از اولي‌الامر: « أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ » (نساء59) خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياي امر خود را (نيز) اطاعت كنيد.
3. آيه تطهير: « إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً » (احزاب / 33) خداوند فقط مي‌خواهد پليدي و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا‎‎‏‎‎ٌ شما را پاك سازد.
4. حكومت مستضعفين: « وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ » (قصص / 5) ما مي‌خواهيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم.
5. جاءالحق: « وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً » (اسراء / 81) و بگو:حق آمد، و باطل نابود شد، يقيناٌ باطل نابود شدني است.
6. و ان يكاد: « وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لََمجْنُونٌ » (قلم / 51) نزديك است كافران هنگامي كه آيات قران را مي‌شنوند با چشم زخم خود تو را از بين ببرند، و مي‌گويند او ديوانه است.
7. آيه بسمله: « بسم الله الرحمن الرحيم».
8. نفس مطمئنه: « يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي » (فجر / 27تا30) تو اي روح آرام يافته، به سوي پروردگار بازگرد در حاليكه هم تو از خوشنودي و هم او از تو خشنود است، پس در سلك بندگانم در‌آي، و در بهشتم وارد شو.
9. آيه‌الكرسي : در روايات آمده كه آيه‌الكرسي عظيم‌ترين آيه در كتاب خداست. مردي عرض كرد: يا رسول‌الله! كدام آيه در كتاب خدا عظيم‌تر است فرمود: آيه‌الكرسي. ناميدن اين آيه به آيه‌الكرسي از همان صدر اسلام مشهور بوده، حتي در زمان حيات رسول خدا صلي‌الله و حتي در زبان خود آن جناب به اين نام بيان مي‌شد.
«اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِما شاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ » (بقره / 255تا257)
هيچ معبودي نيست جز خداوند يگانه زنده، كه قائم به ذات خويش است ، و موجودات ديگر، قائم به او هستند، هيچگاه خواب سبك و سنگيني او را فرا نمي‌گيرد.او لحظه‌اي از تدبير جهان هستي، غافل نمي‌ماند.آنچه درآسمانها وآنچه درزمين است، ازآن اوست كيست كه در نزد او، جز به فرمان او شفاعت كند؟ (بنابراين، شفاعت كنندگان، براي انها كه شايسته شفاعتند، ازمالكيت مطلقه او نمي‌كاهد) .آنچه را در پيش روي آنها (بندگان) و پشت سرشان مي‌داند، (و گذشته و آينده، در پيشگاه علم او، يكسال است.) و كسي از علم او آگاه نمي‌گردد، جز به مقداري كه او بخواهد. (اوست كه به همه چيز آگاه است، و علم و دانش محدود ديگران، پرتوي از علم بي‌پايان و نامحدود اوست.) تخت (حكومت) او، آسمانها وزمين را در بر گرفته است، و نگاهداري آن دو (آسمان و زمين) او را خسته نمي‌كند. بلندي مقام و عظمت، مخصوص اوست. (255)
در قبول دين، اكراهي نيست. (زيرا) راه درست از راه انحرافي، روشن شده است.بنابراين، كسي كه به طاغوت (بت و شيطان، و هر موجود طغيانگر) كافر شود و به خدا ايمان آورد، به دستگير محكمي چنگ زده است، كه گسستن براي آن نيست.و خداوند، شنوا و داناست. (256)
خداوند، ولي و سرپرست كساني است كه ايمان آوره‌اند، آنها را از ظلمتها، به سوي نور بيرون مي‌برد. (اما) كساني كه كافرشدند، اولياي آنها طاغوتها هستند، كه آنها را از نور، به سوي ظلمتها بيرون مي‌برند، آنها اهل آتشند و هميشه در آن خواهند ماند. (257)
10. آية الوصية: « كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ » (بقره / 180) دستور داده شده كه چون يكي از شما را مرگ فرارسد.
11. آية وام: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَدايَنْتُمْ » (بقره / 282) اي اهل ايمان چون به قرض و نسيه معامله كنيد
12. آية التوجه: « وَ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ » (بقره / 115) مشرق و مغرب جود و ملك خداست.
13. آيه روزه: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ » (بقره / 183) اي اهل ايمان به شما هم روزه داشتن فرض كرديد.
14. آيه كتمان: « إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما انزلناهُ ...» (بقره / 159) آن گروه اهل كتاب، کتمان مى نمايند آياتي را كه ما فرستاديم... 15. آيه نفي سبيل: « وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً » (نساء / 141) و خداوند هيچگاه براي كافران نسب رت به اهل ايمان راه تسلط باز نخواهد نمود.
16. آيه ولايت: « إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ » (مائده / 55) ولي امر و ياور شما تنها خدا و رسول خدا است.
17. آيه تصديق: « وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ » (توبه / 61) و بعضي (از منافقان) آنان هستند كه دائم پيغمبر را مي‌آزارند.
18. آيه نفر: « ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً » (توبه / 122) نبايد مؤمنان همگي بيرون رفته.
19. آيه سؤال: « فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ » (نحل / 43) برويد از اهل ذكر اگر نمي‌دانيد سؤال كنيد.
20. آيه عزت: « وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً » (اسراء / 111) او بگو ستايش مخصوص اوست كه هرگز فرزندي ندارد.
21. آيه نور: « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » (نور / 35) خدا نور زمين‌ها و آسمانها است.
22. آيه مودت: « قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى » (شوري / 23) بگو من از شما اجرت رسالت جزء اين نخواهم كه مودت و محبت مرا در حق خويشاوندان منظور داريد.
23. آيه نبأ: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ » (حجرات / 6) اي مؤمنان هر گاه فاسقي خبري براي شما آورد.
24. آيه نحوي: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ناجَيْتُمُ الرَّسُولَ ...» (مجادله / 12) اي اهل ايمان هر گاه بخواهيد با رسول سخن سري بگوئيد.
25. حساب در قيامت: « فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ » (زلزله / 7و8) پس هر كس هموزن ذره‌اي كار خير انجام دهد آن را مي‌بيند و هر كس هموزن ذره‌اي كار بد كرده آن را مي‌بيند.
26. آيه قصاص: « وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ » (بقره / 179) عاقبت حكم قصاص براي حفظ حيات شماست.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  3:47 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

 

الفاظ مكرّر در قرآن و فواید آن (1)

 

اشاره:
يكي از مسايلي كه از قديم ذهن قرآن پژوهان را به خود مشغول ساخته، تكرار برخي عبارت‌ها و آيه‌هاي قرآن كريم است. اين موضوع در سوره‌هاي «رحمن» و «مرسلات» جلوة خاصي پيدا كرده است. به طوري كه در سورة نخست با 76 آيه، جملة «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ» 31 بار و در سورة دوّم، آية «وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» ده بار تكرار شده است. هم‌چنين آيات «فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ» و «وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ» در سوره‌هاي قمر، چهار بار مكرّر گشته است.
موضوع تكرار آيات و الفاظ قرآن از اين جهت حايز اهميت است كه در علوم بلاغي، تكرار را از جملة عوامل اطناب برشمرده و نيز مُخِلّ به فصاحت دانسته‌اند. از اين رو محققان درصدد بيان فوايد تكرار در قرآن برآمده‌اند.
در اين نوشته با نگاهي جامع به موضوع تكرار در قرآن، فوايد الفاظ مكرر قرآن را يادآور شده و اين مقاله در دو بخش فراهم آورده شده؛ در بخش نخست به طبقه‌بندي الفاظ مكرر در قرآن پرداخته و در بخش دوّم فوايد تكرار آن‌ها را برشمرده است.
1. مقدمه
مقصود از الفاظ مكرر، الفاظي است كه در يك متن بيش از يك بار به كار رفته باشد. در علوم بلاغي، در مباحثي هم‌چون «اطناب» و «فصاحت كلام» از «تكرار» سخن به ميان آمده است؛ اطناب، يعني زيادتِ الفاظ بر معاني ـ كه در عين حال مفيد نيز باشد ـ يا اداي معاني با عبارتي بيش از حد متعارف به جهت تقويت و تأكيد آن. اطناب، انواع بسياري دارد؛ يكي از آن‌ها تكراري است كه به انگيزه‌هاي خاصّي صورت مي‌گيرد.[1] هم‌چنين، يكي ازمواردي كه به فصيح بودن كلمه آسيب مي‌رساند، كثرت تكرار بي‌فايده است. بنابراين مي‌توان گفت كه تكرار بر دو قسم است: 1) تكرار بليغ و مفيد؛ 2) تكرار غير بليغ و بي‌فايده.
با اين توضيح، بايد ديد اوّل اين‌كه تكرار در قرآن چه جايگاهي دارد، دوّم آن‌كه چه فوايدي بر اين تكرار مترتب است. از اين رو، متن اصلي مقاله را در دو بخش قرار داده‌ايم؛ در بخش نخست، الفاظ مكرر در قرآن را طبقه‌بندي كرده‌ايم، در بخش دوّم به بيان فوايد تكرار در قرآن پرداخته‌ايم.
2. طبقه‌بندي الفاظ مكرر در قرآن
الفاظ مكرر در قرآن را مي‌توان از لحاظ «شمار تكرار در كل قرآن» و نيز از «لحاظ تعداد الفاظ مكرر در مواضع خاص» طبقه‌بندي كرد.
2 ـ 1 ـ الفاظ مكرر از لحاظ شمار تكرار دركل قرآن
اين الفاظ را مي‌توان در سه دسته جاي داد: 1) الفاظ حايز كم‌ترين شمار تكرار؛ 2) الفاظ حايز بيش‌ترين شمار تكرار؛ 3) ساير الفاظ مكرر.
الفاظي كه در سراسر قرآن تنها دو بار به كار رفته‌اند از دستة نخست‌اند، مانند: «الابل» (انعام (6)، 144؛ غاشيه (88)، 17»، «اثاثاً» (نحل (16)، 80؛ مريم (19)، 74) و «باخع» (كهف (18)، 6؛ شعراء (26)، 3).
الفاظي كه حايز بيش‌ترين شمار تكرارند، از بيش‌ترين تا ده مورد عبارت‌اند از:
1) لفظ جلاله «الله»، 2702 بار ـ با احتساب واژة اللهم كه پنج بار آمده است؛ 2) «قال»، 1725 بار؛ 3) «كان»، 1388 بار؛ 4) «ربّ»، 973 بار؛ 5) «ايمان»، 879 بار؛ 6) «علم» 780 بار؛ 7) «اتي»، 549 بار؛ 8) «كفر»، 525 بار؛ 9) «رسول»، 513 بار؛ 10) «يوم»، 475 بار.
2 ـ 2 ـ الفاظ مكرر از لحاظ تعداد واژه‌هاي تكرار شده در مواضع خاصّ
در اين جا، سخن از آن نيست كه يك واژه در سراسر قرآن، چند بار به كار رفته است، بلكه سخن از تكرار يك واژه يا واژه‌هاي يك آيه در مواضع خاصي از قرآن است. براي مثال گفته مي‌شود چرا واژة «النّاس» در آخرين سورة قرآن چندبار تكرار شده است؛ و يا چرا بخشي از آية 48 سورة بقره در آية 123 همين سوره مكرر گشته است؛ و يا چرا آية «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ» عيناً و با شمار زيادي در سورة «رحمن» تكرار شده است.
اين الفاظ، ابتدا به دو دستة كلي تقسيم مي‌شوند: الف) يك لفظ مكرر؛ ب) بيش از يك لفظ مكرر.
قسم نخست، خود با توجّه به محل تكرار به دو گونه قابل تقسيم است: 1) در يك آيه يا در چند آية متوالي؛ 2) در مواضع مختلف از قرآن.
قسم دوّم نيز ـ با توجّه به كل الفاظ آيات ـ به دو نوع قابل تقسيم است: الف) در حد تمام الفاظ آيات؛ ب) در حد برخي از الفاظ آيات.
2 ـ 2 ـ 1 ـ يك لفظ مكرر
در نوع اوّل از اين قسم، يعني «در يك آيه يا چند آية متوالي»، تمام الفاظ، در نوع دوّم، يعني «در مواضع مختلف» تنها الفاظي مدّنظر قرار گرفته‌اند كه معاني مستقل دارند؛ نه الفاظي مانند «مِنْ»، «ذلك» و «الذين» كه به تنهايي معناي كاملي ندارند و از ميان الفاظ داراي معاني مستقل نيز فقط مواردي لحاظ شده‌اند كه آيات مشتمل بر آن‌ها از نظر اين كلمة مكرر، وحدت موضوعي دارند؛ نه كلماتي هم‌چون «اَبِي» كه در آية «اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً وَ أْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ» (يوسف (12)، 93 اشاره به پدر يوسف ـ عليه السّلام ـ و در آية «وَ اغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كانَ مِنَ الضَّالِّينَ» (شعراء (26)، 86) اشاره به پدر ابراهيم ـ عليه السّلام ـ دارد، زيرا چنين تكراري تنها تكرار «شكل» است.
2 ـ 2 ـ 2ـ بيش از يك لفظ مكرر
نوع دوّم از اين قسم يعني «تكرار در حدّ برخي از الفاظ آيات» چنانچه شامل تعداد كمي از كلمات آيات شود، اين گونه آيات همديگر را تفسير مي‌كنند. امّا در صورتي كه شامل تعداد زيادي از كلمات آيات شود، به نوع اوّل يعني حدّ تمام الفاظ آيات» نزديك مي‌شود. محور بررسي‌هاي ما در اين قسم، نوع اوّل است كه شامل 72 آيه[2] از قرآن كريم مي‌شود. اين آيات كه عيناً و بدون هيچ اختلافي تكرار شده‌اند؛ از لحاظ محلّ تكرار به دو دسته: «در يك سوره» و «در دو يا چند سوره» و دستة اوّل نيز الز لحاظ ميزان تكرار به دو گونه: «به تعداد زياد» و به «تعداد كم» دسته‌بندي مي‌شوند.
3. فوايد كاربرد الفاظ مكرر در قرآن
با توجّه به اين‌كه از نظر متخصصان علوم بلاغي، استفاده از الفاظ مكرر، بدون فايده، مخلّ بلاغت است. تبيين و تفسير وقوع چنين پديده‌اي در قرآن در موارد بسياري ـ حتي در حدّ تكرار تمام الفاظ آيه ـ چيست؟
براي اين پرسش، دو پاسخ داريم: پاسخ اوّل آن است كه: اگر فرض بگيريم هرگونه تكراري مخالف با بلاغت است، باز هم دليلي بر وجود عيب و نقص در قرآن كريم نيست؛ زيرا مي‌توان گفت كه از نظر قرآن، اصل، دنبال كردن هدفي است كه قرآن براي آن نازل شده است و تاجايي كه بلاغت مانع پياده كردن هدفش نباشد، از آن سود مي‌جويد. اگر به فرض، در برخي موارد اجراي قواعد بلاغي با هدف اصلي‌اش سازگاري نداشته باشد، بديهي است كه دنبال كردن هدف اصلي بر رعايت موازين بلاغي مقدم خواهد بود.
بايد به اين نكته توجّه داشت كه وجه اعجاز قرآن كريم منحصر در «بلاغت» نيست، بلكه قرآن از جهات گوناگون معجزه است، چنانچه در موارد خاصي، رعايت وجوه ديگر اعجاز قرآن، مقتضيِ عدم رعايت قواعد بلاغي بوده است، اين امر خللي به اعجاز قرآن وارد نمي‌كند.
و امّا پاسخ دوّم: با دقت و تدبّر در آيات قرآن مي‌توان اسرار و حكمت‌هاي وجود اين الفاظ را در قرآن يافت. براي نيل به اين هدف، با توجّه به تقسيم‌بندي ارائه شده، به بررسي آيات دربردارندة الفاظ مكرر مي‌پردازيم.
بررسي اين آيات با توجّه به دسته‌بندي نوع اوّل يعني «از لحاظ تعداد تكرار در كلّ قرآن» به بحث اعجاز عددي منجر مي‌شود كه در زمينة آن پژوهش‌هايي از سوي بعضي از دانش‌مندان انجام گرفته است و نيازي به طرح دوبارة آن در اين مقاله نيست. بنابراين محور بحث، بيان فوايد تكرار الفاظ، مطابق دسته‌بندي نوع دوّم (از لحاظ تعداد الفاظ تكرار شده در برخي مواضع) است.
3 ـ 1 ـ فايدة مكرر بودن يك لفظ در دو يا چند آية متوالي
پژوهش‌گران دربارة فايدة وجود اين نوع، شش دليل ذكر نموده‌اند:
1. مقبوليت كلام؛[3] 2. ترس از فراموشي مخاطب در صورت طولاني شدن كلام؛[4] 3. تعظيم و تهديد؛[5] 4. مدح؛[6] 5. استبعاد؛[7] 6. شيوع و اهميت داشتن در جامعه؛[8] برخي نيز معتقدند اين نوع. اساساً تكرار محسوب نمي‌شود تا از فايدة آن سخن بگوييم.[9]
3 ـ 2 ـ فايدة مكرّر بودن يك لفظ در مواضع مختلف
بررسي اين گونه الفاظ همان روش تفسير موضوعي است كه برخي از دانش‌مندان با استفاده از اين روش به تفسير قرآن پرداخته‌اند. مفسّر پس از جمع‌آوري آيات مربوط به يك لفظ يا موضوع خاص، همة آن‌ها را هم‌چون مواردي كه در هم مي‌آميزند؛ پيش روي خود قرار داده، در معاني آن‌ها تفقّه نموده، نسبت آن‌ها را با يكديگر كشف و از ميان آن‌ها نتيجه‌گيري و هدف را آشكار مي‌كند.[10]
3 ـ 3 ـ فوايد مكرّر بودن تمام الفاظ يك يا چند آيه
از ميان 72 آية مكرّر قرآن كريم، تنها سه آية مكررِ سوره‌هاي «رحمن»، «مرسلات» و «قمر» كه به سبب تكرار زياد در يك سوره به خودي خود توجّه انسان را جلب مي‌كنند، مورد عنايت پژوهش‌گران قرار گرفته است. ساير موارد به خاطر فاصلة زياد محل تكرار، نظري را به خود جلب ننموده، تاكنون هيچ گونه تحقيقي دربارة آن‌ها انجام نشده است.
فايدة ذكر شده از طرف بيش‌تر دانش‌مندان دربارة آيات مكرّر در اين سه سوره، «تأكيد» است كه تعميم آن نيز به تمام آيات مكرّر صحيح نيست، زيرا آيه‌اي كه در سراسر قرآن فقط دو بار ذكر شده است، چگونه مي‌تواند موجب تأكيد شود؟! براي خوانندة قرآن كه آيه‌اي را يك بار در جايي و سپس با فاصله‌اي نسبتاً زياد در جايي ديگر مي‌بيند و يا اصلاً سوره‌اي را در يك زمان و سورة ديگري را در زمان ديگر مي‌خواند، چگونه مي‌تواند تأكيد احساس شود؟ اين عدم كارآييِ توجيه عرضه شده، ما را وامي‌دارد تا علل و فوايد ديگري را جست‌وجو كنيم.


[1] . احمد هاشمي: جواهر البلاغة، بيروت، داراحياء التراث العربي، بي‎تا، ص 228 ـ 230.
[2] . در اين شمارش، تنها آياتي كه از حروف مقطّعه‎اند، لحاظ نشده‎اند.
[3] . ر. ك: عبدالقادر حسين: من علوم القرآن و تحليل نصوصه، قطر، دار قطري بن الفجاءة للنشر والتوزيع، 1978 م، ص 118.
[4] . همان، ص 118.
[5] . همان، ص 119.
[6] . عبدالعظيم بن عبدالواحد بن ابي الصبع: بديع القرآن، مصر، مكتبة نهضة، 1337 ق، ص 235.
[7] . همان، ص 236.
[8] . عبدالحليم حفني: اسلوب المجاورة في القرآن الكريم، بيروت، بي‎نا، بي‎تا، ص 90 ـ 89.
[9] . احمد بن ابراهيم غرناطي: ملاك التأويل، بيروت دارالغرب الاسلامي، 1403 ق، ج 2، ص 1148.
[10] . ر. ك: محمود شلتوت: من هدي القرآن، قاهره، دارالكاتب للطباعة والنشر، بي‎تا، ص 323 ـ 322.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  4:37 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

 

الفاظ مكرّر در قرآن و فواید آن(2)

 


براي نيل به اين مقصود، نگارنده در رسالة دكتري، اين تحقيق را در چند مرحله به انجام رساندم؛ در مرحلة اوّل، تمام آيات مكرّر استخراج و طبقه‌بندي شد؛ و در مرحلة دوّم، هر يك از سوره‌هاي حاوي آيات مكرّر با توجّه به معناي آية مكرّر، مورد بررسي قرار گرفت. نتيجه حاصل از اين دو مرحله اين است كه آية مكرّر در حكم هدف و مقصود اصلي سوره است. به تعبير ديگر، آية مكرّر به منزلة گلِ سرسبد آن سوره بود، سايد آيات در حال تبيين و توضيح و ارائة نمونه‌هايي براي درك بهتر و كامل‌تر همان آيه مي‌باشند.
در مرحلة سوم، بررسي هر يك از اين آيات با توجّه به دستة مربوط به خود انجام گرفت و نتيجة مربوط به هر دسته در جاي خود بيان گرديد. آنچه در پي مي‌آيد گزيده‌اي از مطالب اين تحقيق است.
3 ـ 3 ـ 1 ـ فوايد تكرار آيات در يك سوره به تعداد زياد
محدودة اين بحث، سه سورة «رحمن»، «قمر» و «مرسلات» است كه به بررسي آن‌ها مي‌پردازيم:
3 ـ 3 ـ 1 ـ 1 ـ فوايد تكرار آية «فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ»
آية ياد شده، 31 بار در سورة «رحمن» آمده است.[1] پژوهش‌گراني كه دربارة تكرار اين آيه اظهارنظر كرده‌اند، فوايدي براي آن برشمرده‌اند كه خلاصة نظريه‌هاي آن‌ها در پي مي‌آيد.
1. تقرير نعمت‌هاي عطا شده نيكوست، پس حُسن تكرار به جهت اختلاف نعمتي است كه تقرير مي‌كند.[2]
2. اشاره به اين كه هر نعمتي از آن نعمت‌ها و هر بيّنه‌اي از آن بيّنات به تنهايي مستلزم شكر و اقرار به وحدانيت خداوند است.[3]
3. اين آيه اگر چه متعدد آمده، ولي هر يك از آن‌ها متعلق به ما قبل خود است.[4]
4. تكرار اين آيه، آن هم در مقطع‌هاي كوتاه، آهنگ جالب و زيبايي به سوره داده و چون با محتواي زيبايش آميخته مي‌شود، جاذبة خيره كننده‌اي بپا مي‌كند، لذا جاي تعجب نيست كه در حديثي از پيغمبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل شده است كه فرمود: «هر چيزي عروسي دارد و عروس قرآن سورة الرّحمن است.»[5]
5. از ميان 31 بار تكرار آن، هشت مورد پس از شمردن عجايب خلقت و مبدأ آفرينش؛ هفت مورد ـ به شمارِ درهاي جهنّم ـ پس از ياد جهنّم و سختي‌هاي آن؛ هشت مورد ـ به شمارِ درهاي بهشت ـ در وصف دو بهشت و اهل آن، و هشت مورد آخر دربارة دو بهشتِ ديگر آمده است. پس براي كسي كه به هشت مورد اوّل معتقد باشد و به موجبات آن عمل نمايد، درهاي بهشت گشوده و درهاي جهنّم بسته مي‌شود.[6]
6. اين آيه در طي زمان فرياد مي‌زند و به صراحت اعلام مي‌دارد كه كفر جنّ و انس و انكارشان نسبت به نعمت‌هاي الاهي، خشم تمام موجودات را برمي‌انگيزد و به حقوق همة مخلوقات تجاوز مي‌كند. لذا اگر در خطاب به آن‌ها هزاران مرتبه هم تكرار شود، باز هم ضرورت دارد و نياز به آن هميشه باقي است.[7]
7. استبعاد.[8]
3 ـ 3 ـ 1 ـ 2 ـ فوايد تكرار دو آية «فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ» و «وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ»
هر يك از اين دو آيه، چهار بار در سورة قمر تكرار شده‌اند.[9] مفسران و قرآن پژوهان نكاتي به عنوان فوايد تكرار اين دو آيه برشمرده‌اند كه خلاصة آن به اين شرح است:
1. از آنجايي كه در اين سوره انواع انذار و عذاب ذكر گرديده، يادآوري نيز كاملاً به يكايك آن‌ها پيوند خورده است.[10]
2. علّت تكرار آية «فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ» در داستان قوم عاد اين است كه اولي مربوط به دنياست و دومي مربوط به آخرت.[11]
3. سبب تكرار آية «فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ» در داستان قوم عاد شايد از اين جهت است كه عذاب اين گروه از ديگران شديدتر بود. هر چند همة عذاب‌هاي الاهي شديد مي‌باشد.[12]
4. تكرار آية «وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ» در هر يك از داستان‌هاي اين سوره به خوانندگان مي‌فهماند كه تكذيب هر رسول مقتضي نزول نزلو عذاب و شنيدن هر داستان مستلزم يادآوري و عبرت‌گيري است تا دچار غفلت نشوند.[13]
3 ـ 3 ـ 1 ـ 3 ـ فوايد تكرار آية «فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ»
اين آيه، نُه بار در سورة «مرسلات» آمده است.[14] صاحب‌نظران در مورد تكرار اين آيه، حكمت‌هاي زير را بيان كرده‌ند:
1. اين سوره، روز فصل يعني قيامت را ذكر كرده، اخبار مربوط به آن را تأكيد و با تهديد شديد نسبت به تكذيب‌گران آن و بشارت نسبت به سايران قرين نموده و به جهت افزودن جانب تهديد بر جانب ديگر، اين آيه را تكرار كرده است.[15]
2. آية فوق هربار پس از يكي از نعمت‌هاي شمرده شده در اين سوره قرار دارد، پس تكرار محسوب نمي‌شود.[16]
3. چون هربار به دنبال يكي از داستان‌هاي اين سوره آمده است، پس در هر مرتبه مربوط مي‌شود به تكذيب‌گران همان داستان.[17]
3 ـ 3 ـ 1 ـ 4 ـ فوايد ديگر
به نظر نگارنده، فايدة تكرار زياد اين آيات، تأكيد بر اهميت هدفي است كه در اين آيات دنبال مي‌شود؛ تا بدين وسيله خوانندة آيات الاهي به سادگي از آن ردّ نشده، نهايت توجّه خود را بدان معطوف دارد. البتّه آية مكرّر هر بار معناي جديدي را هم در ارتباط با آيات نزديكش مي‌رساند.
اينك براي نمونه به تحليل فوايد تكرار آية «فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ» مي‌پردازيم:
ده بار تكرار اين آيه در سورة «مرسلات»، بيانگر هدف اين سوره و تأكيد بر شدّت سختي‌هاي و عذاب‌هاي روز قيامت است. ساير آيات اين سوره نيز هر يك به نوعي نشان‌دهندة علّت و چگونگي اين سختي‌هاست. اين تأكيد مي‌تواند سبب پيش‌گيري از گرفتار شدن انسان‌ها به آن عذاب‌ها گردد.
از اين ده بار، مورد اوّل پس از چند سوگند و جواب آن يعني «إِنَّما تُوعَدُونَ لَواقِعٌ»(مرسلات (77)، 7) و نيز برخي از حوادث مربوط به روز قيامت آمده است. يعني حال كه آن روز برخلاف تصور آنان به حتم فرا مي‌رسد و چنان وقايع هولناكي هم در آن هنگام رخ مي‌دهد، پس واي بر تكذيب‌گران آن روز و آن وقايع.
مورد دوّم پس از اشاره به هلاكت گذشتگان و اعلام گرفتار شدن آيندگان ـ و به طور كلي تمام بدكاران ـ به همان عقوبت ديده مي‌شود. پس واي در آن روز بر تكذيب‌گران كه باور نمي‌كردند عاقبتي هم‌چون گذشتگان داشته باشند.
آيات پيش از مورد سوم به آفرينش انسان از آبي پست و قرار گرفتن آن در جايگاهي استوار تا زماني معيّن اشاره دارند. يعني خدايي كه قدرت داشت شما را از آبي پست بيافريند و تا زماني مشخص در چنين جايگاهي قرار دهد، قادر خواهد بود روز قيامت نيز شما را كه نا مدتي معيّن در دنيا زندگي كرده‌ايد و سپس از دنيا رفته‌ايد، دوباره زنده كند. پس واي بر تكذيب‌گران در آن روز كه تصور مي‌كردند خداوند قادر نيست آن‌ها را دوباره زنده كند و به حساب اعمالشان رسيدگي و عذابشان نمايد؛ ولي همة اين‌ها واقع مي‌شود.
مورد چهارم پس از اشاره به قبض و بسط زمين و وجود كوه‌ها و آب براي انسان آمده است. پس واي بر تكذيب‌گران در آن روز كه مي‌تواننستند در صورت استفادة نيكو از آن امكانات و نعمت‌ها و جلب رضاي خدا وضعيت خوبي در روز قيامت داشته باشند، ولي به سبب استفادة نادرست بايد عذاب ببيندند
موارد پنجم و ششم در پي ذكر برخي از اوصاف جهنم و عذاب‌هاي تكذيب‌گران واقع شده‌اند. پس واي بر تكذيب‌گران در آن روز كه بايد گرفتار چنين عذاب‌هاي سختي شوند.
مورد هفتم به دنبال توصيف آن روز به عنوان روز فصل و جدايي و جمع گذشتگان و آيندگان و نيز خطاب به آنها براي به كار گرفتن هرگونه مكر و حيله براي رهايي از عذاب‎هاي آنجا ديده مي‌شود. پس واي بر تكذيب‎گران كه در آن روز از تصديق‎كنندگان جدا مي‌شوند و چون هيچ گونه مكر و حيله‎اي نمي‎توانند بزنند، هيچ راهي براي خلاصي از آن همه عذاب ندارند.
مورد هشتم پس از بيان وضعيت اهل تقوا در بهشت قرار دارد، پس واي بر تكذيب‎گران كه نه تنها از چنين نعمت‎هايي محروم خواهند بود، بلكه عذاب هم خواهند شد.
پيش از مورد نهم آيه‎اي از اندك بودن زمان برخورداري آنان از لذّات و خوشي‎ها سخن مي‎گويد، پس واي بر تكذيب‎گران كه زمان راحتي و آسايش آنان بسيار كوتاه است و پس از اين عمر كوتاه براي هميشه بايد عذاب ببينند.
مورد دهم پس از سرپيچي آنان از اطاعت خداوند، به عنوان يكي از ويژگي‎هاي آن‌ها در دنيا آمده است. پس واي بر تكذيب‎گران كه چون به وظيفة خود يعني اطاعت خداوند عمل نكرده‎اند، سزاوار عذاب جهنم هستند.
از دو مورد اخير نتيجه‎گيري مي‌شود: همين اعمال ناشايست آنان كه با كلمة «مجرم» از آن تعبير شده و نيز سرپيچي از اطاعت خدا، زمينة تكذيب آيات الاهي توسط آنان را فراهم آورده است.
از توضيحات بالا معلوم مي‎گردد كه تمام آيات اين سوره در حال تبيين و توضيح و تأكيد هدف اين سوره ـ يعني سخت بودن روز قيامت بر تكذيب‎گران كه مضمون آية مكرّر است ـ مي‎باشند.
3 ـ 3 ـ 2 ـ فايدة مكرّر بودن تمام الفاظ يك يا چند آية واقع در يك سوره به تعداد كم
بررسي اين گونه موارد نشان مي‎دهد كه پس از ذكر بار اوّل آيه، يك سري آيات مربوط به موضوع همان آيه قرار دارد و چون سخن طولاني شده، براي يادآوري خوانندگان نسبت به هدف آن آيات، دوباره همان آيه آمده است.
در نتيجه مي‎توان گفت: آية مكرّر با قرار گرفتن در ابتدا و انتهاي يك سري آيات، هم محدودة موضوعي خاصّ و هم هدف آن‌ها را مشخص مي‎نمايد.


[1] . ر. ك: سورة رحمن، آيات 13، 16، 18، 21، 23، 25، 28، 30، 32، 34، 36، 38، 40، 42، 45، 47، 49، 51، 53، 55، 57، 59، 61، 63، 65، 67، 69، 71، 73، 75، 77.
[2] . ر. ك: شريف مرتضي: امالي، مصر، مطبعة السعادة، 1325 ق، ج 1، ص 120؛ شيخ طوسي: التبيان في تفسير القرآن، بيروت، داراحياء التراث العربي، بي‎تا، ج 19، ص 468؛ طبرسي: مجمع البيان، بيروت، دارالمعرفة، 1408 ق، ج 9، ص 97.
[3] . محمد ابوزهره: المعجزة الكبري، القرآن قاهره، دارالفكر العربي، بي‎تا، ص 162.
[4] . عبدالقادر حسين: پيشين، ص 120 ـ 119.
[5] . ناصر مكارم شيرازي: تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1365 ش، ج 23، ص 92.
[6] . سعيد حوّي: الاساس في التفسير، دارالسلام، 1409 ق، ج 10، ص 567؛ محمود بن حمزه كرماني: البرهان في متشابه القرآن، دارالفاء، ص 340 ـ 339.
[7] . سعيد نورسي: المعجزات القرآنية، بغداد، مطبعة الرشيد، 1990 م، ص 187.
[8] . ابن ابي الاصبع: پيشين، ص 236.
[9] . آية نخست در آيات 16، 18، 21 و 30 و آية دوّم در آيات 17، 22، 32 و 40 آمده است.
[10] . طبرسي: پيشين، ج 9، ص 286.
[11] . فيض كاشاني: الصافي في تفسير القرآن، چاپ اسلاميه، 1356 ش، ج 2، ص 634؛ شيخ محمد بن محمد رضا قمي مشهدي: تفسير كنزالدقائق و بحرالغرائب، مؤسسة الطبع والنشر، وزارة الثقافة والارشاد الاسلامي، 1366 ش، ج 12، ص 542؛ كرماني: پيشين، ص 339.
[12] . ناصر مكارم شيرازي: پيشين، ج 23، ص 5.
[13] . قمي مشهدي: پيشين، ج 12، ص 548.
[14] . مرسلات: آيات 15، 19، 24، 23، 37، 40، 45، 47 و 49.
[15] . محمد حسين طباطبايي: الميزان في تفسير القرآن، بيروت، مؤسسه الاعلمي، 1394 ق، ج 19، ص 144.
[16] . طبرسي: پيشين، ج 10، ص 632.
[17] . عبدالقادر حسين: پيشين، ص 20.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  4:39 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

الفاظ مكرّر در قرآن و فواید آن (3)

 

 

براي مثال، آيات 47 و 48 سورة بقره در آيات 122 و 123 همين سوره تكرار شده‎اند؛ يك آيه (47) عيناً و يك آية ديگر (48) با اختلافي مختصر دوبار در سورة بقره ذكر شده است. در فاصلة دو موردِ تكرار، 73 آيه وجود دارند كه سه گونه‎اند:
1. آياتي كه در مقام عرضة نمونه‎ها و مصاديقي از نعمت‎ها و عفو و رحمت خداوند نسبت به بني‎اسراييل يا زمينه‎سازي براي بيان چنين مطالبي مي‎باشند. اين آيات كاملاً با آية اوّل مكرّر مرتبط هستند، زيرا در آن آيه به بني‎اسراييل امر شده كه نعمت‎هاي خداوند و نيز برتري خود را در آن برهة زماني بر تمام جهانيان به ياد آورند و در اين آيات نمونه‎هايي از همان نعمت‎هاي عطا شده به آنان ديده مي‌شود.
2. آياتي كه بيان‎گر برخي از اعمال و گفتار بني‎اسراييل يا توبيخ و مجازات خداوند نسبت به آن‌ها و يا زمينه‎سازي براي چنين مواردي مي‎باشند.[1] اين سري آيات كاملاً با آية دوّم مكرّر ارتباط دارند، زيرا در آن آيه به بني‎اسراييل خطاب شده كه از گرفتار شدن به سختي‎هاي روز قيامت با خصوصيات نامبرده بپرهيزند و در اين آيات نمونه‎هايي از اعمال و گفتار ناپسند آنان كه عذاب الاهي را در پي خواهد داشت، آمده تا آن‌ها متنبّه شده، از اين گونه اعمال و سخنان دست بردارند و خود را اصلاح نمايند.
3. آياتي كه مربوط به مؤضع‎گيري اهل كتاب و ديگر مخالفان اسلام نسبت به پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ يا وظيفة آن حضرت نسبت به آن‌ها مي‎باشند.[2] در اين دسته از آيات نيز علاوه بر اين‌كه يهود به خودي خود جزو اين گروه هستند، با توجّه به قراين موجود، مقصود اصلي آيات هستند.
مسئلة‎ي توجّه به نعمت‎ها و ترس از سختي‎هاي روز قيامت و يادآوري اعمال و گفتار ناپسند كه از سويي خود به خود توجّه به خداوند و به جا آوردن شكر او و انجام اعمال صالح را به دنبال دارد و از سوي ديگر، معمولاً توسط بندگان به فراموشي سپرده مي‌شود، آن قدر اهميت دارد كه خداوند با اين كه يك بار در ابتداي اين آيات اين مسأله را گوشزد نموده، يك بار ديگر در پايان آن نيز، همان را تذكر داده است تا هم عنايت آن‌ها را هر چه بيش‌تر بدان جلب نمايد و هم پس از اتمام مطالب مربوط به آن ـ كه نسبتاً طولاني نيز شده است و ممكن است خوانندة آيات الاهي، هدف از ذكر آن‌ها را فراموش كرده باشد ـ يك بار ديگر يادآوري كند و بدين ترتيب حصاري هم به دور آيات مربوط به اين موضوعِ خاص كشيده و محدودة آن را مشخص نموده است.
3 ـ 3 ـ 3 ـ فايدة مكرّر بودن تمام الفاظ يك يا چند آية واقع در دو يا چند سوره
مقايسة سوره‎هاي در بردارندة آيات مكرّر، نشان مي‎دهد كه آيات اين سوره‎ها آنچنان با هم ارتباط دارند كه مطالب يكديگر را تكميل و حتي گاهي تفسير و تبيين مي‎كنند. به عبارت ديگر، آيات مكرّر نشانه‎هايي هستند كه ما را به يافتن توضيحات بيش‌تر پيرامون مطالب برخي از سوره‎ها رهنمون مي‎شوند.
3 ـ 3 ـ 3 ـ 1 ـ بررسي آيات مكرّر در سوره‎هاي «مؤمنون» و «معارج»
در دو سورة «مؤمنون» و «معارج» چهار آيه[3] عيناً و يك آيه[4] با اختلافي مختصر تكرار گرديده‎اند. همين امر موجب مقايسة آيات اين دو سوره و در نتيجه يافتن شباهت‎ها و اشتراكات بسياري ميان آن‌ها شده است. مي‎توان گفت: اين دو سوره ـ يكي به تفصيل و ديگري به اختصار ـ معاني يكديگر را تكميل كرده، در مواردي نتايج جديدي به دست مي‎دهند.
مطالب هر دو سوره به دو دستة كلي: «آيات مربوط به مؤمنان» و «آيات مربوط به كفار» تقسيم مي‎شوند. با اين تفاوت كه در سورة «مؤمنون» ابتدا مطالبي دربارة مؤمنان و سپس كفار، ولي در سورة «معارج» اوّل كفار و بعد مؤمنان آمده است.
مواردي از اشتراكات و شباهت‎هاي دو سوره به ترتيب مذكور در سورة «مؤمنون» به شرح زير است.
الف ـ مؤمنون، 2 و معارج، 23
هر دو سوره شامل خصوصيتي در ارتباط با نماز مي‎باشند. با اين اختلاف كه در سورة «مؤمنون»، «خشوع» و در سورة «معارج»، «دوام» آن به تناسب هر يك از دو سوره مطرح است. زيرا آيات پيشين سورة «معارج» به صفاتي چون بي‎تابي و بي‎فراري هنگام برخورد با ناملايمات زندگي و بخل ورزيدن و محروم نمودن ديگران در وقت روبه‎رو شدن با خير و خوشي اشاره دارند كه با دوام نماز از بين مي‎روند؛ چون كسي كه در صدد است از هر فرصتي براي به جا آوردن نماز استفاده كند، به طور طبيعي ميل و رغبتي به دنيا ندارد تا هنگام از دست دادن آن بي‎تاب شود و با برخورداري از آن، ديگران را محروم نمايد. ولي سورة «مؤمنون» دربارة شرايط رستگاري كه لازمة آن مبرّا بودن فرد از هرگونه غرور و تكبّر در مقابل پروردگار مي‎باشد.
ب ـ مؤمنون، 11 ـ 10 و معارج، 35.
هر دو سوره پس از ذكر برخي از اوصاف مؤمنان و نمازگزاران، به عاقبت آنان يعني ورود به بهشت اشاره دارند.
ج ـ مؤمنون، 14 ـ 12 و معارج، 39.
سورة «معارج» تنها به آفرينش انسان‎ها ـ بدون ذكر جزئيات ـ اشاره دارد و سورة «مؤمنون» تمام مراحل خلقت را به ترتيب بيان مي‌كند. پس سورة «مؤمنون» در بردارندة شرح و تفصيل سورة «معارج» در اين موضوع مي‎باشد.
د ـ مؤمنون، 50 ـ 17 و معارج 41 ـ 40.
در سورة «معارج» طي دو آيه، قدرت خداوند بر جاي‎گزيني انسان‎هايي بهتر از انسان‎هاي عصر پيامبرـ صلّي الله عليه و آله ـ و به طور كلي همة زمان‎ها مطرح شده و در سورة «مؤمنون» طي 34 آيه پس از اشاره به فرستادن آب از آسمان و قدرت خداوند بر بردن آن از زمين و نيز نمونه‎هايي از توانايي خداوند در طبيعت، براي مسئلة جاي‎گزيني يك قوم، مثال‎ها و نمونه‎هايي از اقوام گذشته آمده است، زيرا اين آيات دربارة خلت اقوام و ارسال پيامبران ـ عليهم السّلام ـ به سوي آنان و سپس نافرماني و در نتيجه هلاكت و جاي‎گزيني اقوامي ديگر به جاي آن‌ها مي‎باشد.
بنابراين، همان گونه كه خداوند در مورد آبي كه فرستاده، قادر است آن را از زمين و دست‎رس مردم دور كند و نيز همان طور كه در گذشته اقوامي را هلاك و گروهي ديگر را به جاي آن‌ها آورده است، در مورد اين امّت نيز قادر است آن‌ها را بِبَرد و گروهي ديگر جاي‎گزين نمايد.
هـ ـ مؤمنون، 54 و معارج، 42.
پس از ذكر مطالبي دربارة كفار در هر دو سورة، به پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ امر شده است كه آنها را در همان حال سرگرمي و غفلت رها كند، زيرا دعوت آنان نيز همچون امّت‎هاي گذشته به جايي نرسيده، دست از اعمال نارواي خود برنمي‎دارند و هدايت نمي‎شوند.
سورة «مؤمنون» از غايت اين امر با زمان مبهم «حتي حين» تعبير نموده، ولي سورة «معارج» با تعبير «حَتَّى يُلاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ»، اين ابهام را برطرف كرده، زمانش را مشخص مي‎نمايد.
و ـ مؤمنون، 61 ـ 55 و معارج، 21
سورة «معارج» نوع انسان را در مواجهه با خير، بخيل معرفي مي‎كند و سورة «مؤمنون» خير بودن چيزهايي مانند مال و فرزند را نفي كرده، خير حقيقي را منحصر مي‌كند به خيري كه انسان‎هايي با ويژگي‎هاي نامبرده در همان‎جا، به سوي آن مي‎شتابند. از اين رو، به كار رفتن كلمة «خير» در سورة «معارج» در ارتباط با انسان‎هاي بخيل از جهت تصور آنهاست؛ وگرنه خير از نظر خدا همان است كه در سورة «مؤمنون» آمده است. چيزهايي از قبيل مال و فرزند، تنها وسيلة امتحان هستند. بنابراين، انسان‎هاي بخيل هم در شناختن «خير» در اشتباه هستند و هم با بخل ورزيدنشان در آزمون‎هاي الاهي موفق نمي‎شوند.
ز ـ مؤمنون، 57 و معارج، 27
سورة «معارج» روشن مي‌كند كه مقصود از ترس و خشيت از پروردگار در سورة «مؤمنون» در حقيقت ترس از عذاب پروردگار است.
ح ـ مؤمنون، 76 ـ 75 و معارج، 20
در سورة «معارج» چگونگي برخورد انسان با مشكلات زندگي و در سورة «مؤمنون» اوّلاً چگونگي برخورد او با رحمت الاهي و برطرف شدن سختي‎ها و ثانياً فلسفة رسيدن اين مشكلات مطرح است. بنابر سورة «معارج»، انسان در رويارويي با سختي‎ها بي‎تاب و بي‎قرار است و بنابر سورة «معارج»، هنگام برخورداري از رحمت الهي و رفع مشكلات، به طغيان خود مي‎افزايد و زمان روبه‎رو شدن با آن خاضع و متضرع نمي‌شود. از همين جا معلوم مي‌شود كه علّت روبه‎رو شدن با گرفتاري‎هاي زندگي اين است كه او به خود آيد و از گردن‎كشي و تكبر دست كشيده، خضوع و تضرع نمايد.
ط . مؤمنون، 27 ـ 25 و 83 ـ 82 و معارج، 44 ـ 43
در سورة «مؤمنون» كافِران اقوام گذشته و نيز كافران زمان پيامبر اسلامـ صلّي الله عليه و آله ـ زندگي پس از مرگ و نيز روز موعود را انكار كرده‎اند و در سورة «معارج» به زنده شدن آن‌ها با كيفيت نامبرده در آن و فرا رسيدن روز موعود تصريح شده است. بنابراين مي‎توان گفت: در اين آيات، سورة «معارج» در مقام پاسخ‎گويي به سخن كافران مذكور در سورة مؤمنون است.
ي ـ مؤمنون 89 ـ 84 و معارج، 33
در سورة «معارج» قيام و عمل به شهادات به عنوان يكي از خصوصيات مؤمنان مطرح است. در سورة «مؤمنون» با توجّه به اين‌كه پرسش‎هاي مذكور از كافران مي‌باشد كه عملاً خداوند را كنار گذارده، از هوا و هوس‎هاي خود تبعيت مي‎نمايند، معلوم مي‌شود كه پرسش‎ها از فطرت انسان‎هاست؛ نه به صورت رودررو و ظاهر، زيرا اگر از كافران در ظاهر چنين پرسش‎هايي شود، خدا را انكار مي‎كنند ولي فطرت آن‌ها كه بر اساس خداپرستي است، چنين شهاداتي مي‎دهد.


[1] . آيات مربوط به اين قسم عبارت‎اند از: 51، 55، 57، 59، 61، 64، 65، 67 ـ 72، 74ـ80، 83 ـ 96، 102 و 103.
[2] . آيات مربوط به اين نوع عبارت‎اند از: 62، 66، 81، 82، 97، 98، 99 ـ 101، 104 ـ 121.
[3] . مؤمنون، 8 ـ5؛ معارج: 32 ـ 29.
[4] . مؤمنون: 9، معارج: 34.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  4:40 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

الفاظ مكرّر در قرآن و فواید آن(4)

 

بنابراين، مقصود از شهادت مؤمنان نيز همان شهادات فطري آنهاست كه برخلاف كافران، آن‌ها كاملاً در همان جهت و بر مبناي آن عمل مي‎كنند.
ك ـ مؤمنون، 101 و معارج، 14 ـ 10
در هر دو سوره نپرسيدن خويشاوندان از حال يكديگر در روز قيامت مطرح است. بنابر سورة «مؤمنون»، در آن روز نَسَب و رابطة خويشاوندي وجود ندارد و خويشاوندان نسبت به يكديگر احساس بيگانگي مي‎كنند و بر اساس سورة «معارج»، سختي‎هاي آن روز به حدي شديد است كه انسان‎هاي مجرم با هر وسيلة ممكن، درصدد نجات خود هستند. بنابراين، هيچ پروايي ندارند كه حتي اگر بتوانند، همان كساني را كه از طرفي در آن وقت احساس بيگانگي نسبت به آن‌ها دارند و از طرف ديگر به دليل وابستگي به همين‎ها كه در دنيا وسيلة امتحان‎شان بودند، براي نجات خويش فدا كنند و آن‌ها عبارت‎اند از: فرزندان، همسر، برادر و خويشانِ حامي.
ل ـ مؤمنون، 111 ـ 109 و معارج، 5
در سورة «مؤمنون» نمونه‎اي از «صبر جميل» عرضه شده كه در سورة معارج، پيامبر اسلام بدان مأمور شده است. در سورة «معارج» به رستگاري و پاداش بندگان مؤمني اشاره دارد كه در مقابل تمسخر كافران صبر كردند. پيامبر گرامي اسلامي ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز از جانب مشركان قريش رنج و آزار و تمسخر بسيار مي‎ديد. از اين رو، يكي از مواردي كه آن حضرت بايد صبر مي‎كردند، در مقابل آنان بود.
م ـ مؤمنون، 114 ـ 113 و معارج، 4
بنابر سورة «مؤمنون» در روز قيامت، كافران در پاسخ به اين پرسش كه چه مدت در دنيا اقامت داشته‎اند، مي‎گويند يك روز يا قسمتي از يك روز و به آن‌ها مي‎گويند شما تنها مدت اندكي در زمين زندگي كرده‎ايد و بنابر سورة «معارج»، مدت زمان روز قيامت برابر با پنجاه هزار سال دنياست كه در مقايسه با مدت عمر انسان در دنيا، واقعاً هم تمام عمر او در مقابل آن بسيار اندك است.
4 ـ نتيجه
1. عمل‎كردهاي محققان در زمينة «فوايد كاربرد الفاظ مكرّر در قرآن كريم» غالباً «يك لفظ مكرّر» را در برمي‎گيرد.
2. تحقيقات پژوهش‎گران دربارة «فوايد مكرّر بودن تمام الفاظ دو يا چند آيه» از ميان 72 مورد، تنها سه مورد آن را تحت پوشش قرار مي‎دهد.
3. فايدة مكرّر بودن تمام الفاظ يك يا چند آية واقع در يك سوره به تعداد زياد، نشان دادن هدف سوره و تأكيد بر اهميت موضوع آن است.
4. فايدة مكرّر بودن تمام الفاظ يك يا چند آية واقع در يك سوره به تعداد كم، تعيين هدف و يادآوري آن و مشخص نمودن محدودة يك سري آيات مربوط به موضوعي خاص است.
5. فايدة مكرّر بودن تمام الفاظ يك يا چند آية واقع در دو يا چند سوره، راه‎نمايي براي يافتن توضيحات بيش‌تر دربارة مطالب آن سوره‎هاست.
6. كاربرد الفاظ مكرّر در قرآن نه تنها مفيد، بلكه در حدّ اعجاز است.

 

 

قرآن در آينة پژوهش2 ـ پ ساروي


قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
یک شنبه 25 تیر 1391  4:41 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

 

تناسب آیات و سوره‌های قرآن(1)

 

 اشاره
قرآن كريم از نظر بعد زيبايي شناختي در ميان همه‌ي كتاب‌ها بي‌نظير است. نحوه‌ي چينش حروف، تك‌واژه‌ها، عبارت‎ها و آيه‌ها با وزن و آهنگشان، بيش‌ترين نقش را در آفرينش اين پديدة بي‌بديل هنري ايفا كرده است.
در ميان انواع تناسبي كه بين الفاظ و معاني قرآن برقرار است. تناسب بين سوره‌ها و تناسب بين برخي از مجموعه آيات يك سوره ـ كه در مواقع مختلف نازل شده‌اند ـ مورد اختلاف دانش‌مندان قرآن شناس است. برخي به اين قسم از تناسب قايل بوده و سخت از آن دفاع كرده‌اند تا جايي كه يكي از مفسران، تفسير خود را «نظم الدُّرَر في تناسب الآيات و السور» ناميده است. در مقابل، عده‌اي نيز چنين تناسبي را ـ به ويژه بين سور قرآن ـ نپذيرفته‌اند. هر دو انديشه بر مباني چندي مبتني است. در اين مقاله ضمن بحث از مباني طرفين و گزارش دلايل موافقان و مخالفان. از انديشه‌ي تناسب بين همه‌ي اجزاي قرآن جانب‌داري شده و به بيان تناسب بين آياتي پرداخته شده است كه به ظاهر نامتناسب مي‌نمايند.
1. مقدمه
موضوعي كه در اين مقاله مورد بررسي قرار مي‌گيرد، به صورت پراكنده در بسياري از تفاسير مورد بحث قرار گرفته و با عناوين مختلفي چون تناسب و مناسبت،[1] اتصال (پيوستگي)،[2] نظم[3] و تعلّق[4] معرفي شده است.
نخستين كسي كه در مورد وجه تناسب آيات به ظاهر غير مرتبط و نيز مناسبت ميان سوره‌هاي قرآن به بررسي جدي پرداخته است، ابوبكر نيشابوري (م 324ق) است كه در بغداد به اين بحث مي‌پرداخته و عالمان بغداد را به خاطر ناآگاهي از اين علم سرزنش مي‌كرده است. پس از وي بسياري از مفسّران به اختصار يا تفصيل در اين موضوع سخن رانده‌اند كه مي‌توان از اينان به ترتيب تاريخ ياد كرد:
1. ثعلبي (م 427ق) در الكشف و البيان عن تفسير القرآن.
2. طبرسي (م 548م) در مجمع البيان.
3. فخر رازي (م 606ق) در مفاتيح الغيب.
4. احمد بن زبير (م 708ق)در البرهان في مناسبة ترتيب سور القرآن.
5. ابوحيان (م 745ق)در البحر المحيط.
6. بقاعي (م 885ق) در نظم الدُرر في تناسب الآيات و السور.
7. عمادي (م 982ق) در ارشاد العقل السليم الي مزايا الكتاب الكريم.
در سده‌هاي اخير نيز شماري از مفسران به اين بحث همت گماشته و حتّي برخي از آنها محور كار خود را همبستگي آيات و سور قرار داده‌اند كه در اين ميان مي‌توان به آلوسي، سيد قطب، علّامه طباطبايي، حجازي، شلتوت، مراغي، زحيلي، و حوّي اشاره نمود.[5]
در مقابل اين گروه بسياري از مفسران، به نحو شايسته، بدين مبحث نپرداخته و حتي اعتنايي به آن نداشته‌اند. برخي نيز اين بحث را بيهوده و نادرست پنداشته‌اند. اين عدم اعتنا را مي‌توان ناشي از عوامل زير دانست:
1. اعتقاد به اجتهادي بودن ترتيب همه يا بعضي از آيات؛
2. پيچيدگي و تا حد زيادي ذوقي بودن موضوع بحث.
در اين مقاله ضمن اشاره به انواع ارتباط بين اجزاي قرآن و نظريه‌هاي موافقان و مخالفان، به بيان ارتباط بين آياتي مي‌پردازيم كه به ظاهر غيرمرتبط هستند. اگرچه نمي‌توان به يقين گفت كه آنچه به ذهن ما خطور مي‌كند تنها وجه يا وجوه ارتباط اين آيات است، ولي دست‌كم مي‌تواند پاسخ‌گوي انتقادهاي عده‌اي باشد كه آشكار نبودن ارتباط ميان بعضي از آيات مجاور را دليل بر تحريف قرآن و يا حتي عدم نزول آن از سوي خداوند دانسته‌اند: «أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ» «سجده (23)، 2»
2. نظريه‌هاي مختلف در باب ارتباط اجزاي قرآن
مسأله‌ي لزوم ارتباط و يا عدم لزوم ارتباط از ديرباز مورد اختلاف بوده است؛ عدّه‌اي همچون شوكاني منكر وجود اين ارتباط‌اند؛[6] آلوسي ارتباط هر آيه را با ماقبل در جايي لازم مي‌داند كه بر ماقبل عطف شده باشد؛[7] علّامه‌ي طباطبايي نيز موجب ارتباط را تنها در سوره‌هايي مي‌داند كه يكباره نازل شده‌اند و يا در آياتي كه پيوستگي آنها روشن است.[8]
به عنوان نمونه، شوكاني چنين مي‌گويد:
«نزول قرآن برحسب حوادث مختلف مي‌باشد كه اين وقايع با هم متفاوت و گاهي منتاقض است، پس آيات نيز به سبب آنها با هم اختلاف دارند و سخن گفتن در مورد تناسب آيات سبب مي‌شود كه افراد نادان و يا مغرض تصور كنند كه بلاغت و اعجاز قرآن به ظهور اين تناسب بستگي دارد، چنانچه او اين ظهور را نبايد به عيب‌جويي مي‌پردازد... .»[9]
در جواب بايد گفت: هم‌نشيني مطالب متضاد از نظر موضوع با فرضيه‌ي تناسب آيات مغايرتي ندارد، براي مثال، مدح و سرزنش با هم تضاد دارند ولي بيان آن دو در كنار هم نه تنها پسنديده است، بلكه هريك مورد تأكيد قرار مي‌گيرد، به همين دليل گفته‌اند «تُعْرَفُ الْاَشْيَاءُ بِأَضْدَادِهَا». هم‌چنين تعداد نسبتاً كمي از آيات هستند كه وجه يا وجوه ارتباطشان آشكار نيست كه با اندكي تأمّل مي‌توان حداقل، عدم امكان ارتباط اين آيات را نفي كرد و اگر شرط بيان مطالب، عدم برداشت ناصحيح فرد مغرض يا نادان باشد پس بايد تمامي آيات متشابه از قرآن حذف شود. در ضمن، يافتنن وجه مناسبت ميان آيات به ظاهر غيرمرتبط، انگيزه‌اي براي تعمّق و تدبّر انسان در آيات الاهي مي‌باشد. نيز از مزاياي كلام بليغ، استفاده‌ي بيش از يك معناست.
بي‌گمان خداوند حكيم و خبير پيش از وقوع حوادث مختلف بر آنها آگاهي داشته و در بيان مطالب برترين روش‌هاي بلاغت را مي‌پيمايد.
به طور كلي، سخنان منكران وجود ارتباط بين اجزاي قرآن با دو اشكال روبه‌رو است كه بايد به آن پاسخ گويند. اين دو اشكال عبارتند از:
1. قرآن مجموعه‌اي به هم پيوسته و واحد بوده است كه نزول تدريجي آن بر اساس حكمت‌هايي صورت گرفته است: « وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى مُكْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِيلاً» «اسراء (17)، 106» بنابراين نبايد تدريجي بودن نزول قرآن موجب آن شود كه اين پيوستگي مورد غفلت قرار گيرد.
2. ميان وجود ارتباط با آگاهي از ارتباط، تفاوتي قايل نشده‌اند. چه بسا بين برخي از آيات، ارتباط وجود داشته باشد، ولي ما موفق به فهم آن نشده باشيم.
3. انواع ارتباط بين اجزاي قرآن
ارتباط ميان اجزاي قرآن را مي‌توان به چندين صورت فرض كرد. در اين جا ضمن شمارش آنها، براي هريك نمونه‌اي ذكر مي‌كنيم.
3 ـ 1. ارتباط ميان اجزاي يك آيه: طبيعي است كه ميان اجزاي يك آيه ارتباطي باشد و در مواردي چون آيه‌ي 26 سوره‌ي رعد كه ظاهراً بين «اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ» با آيه‌ي قبل و ديگر بخش‌هاي آيه به ظاهر ارتباطي وجود ندارد، وجوه ارتباطي را مي‌توان در نظر گرفت.
3 ـ 2. ارتباط ميان آيات يك سوره با ابتداي آن: ارتباط آيات 127 سوره‌ي نساء: «وَ يَسْتَفْتُونَكَ فِي النِّساءِ...» و آيه 176: « يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ...» را با آيات 1 تا 13 اين سوره، مي‌توان به عنوان نمونه‌ي اين نوع ارتباط ذكر كرد.
3 ـ 3. ارتباط ميان آيات مجاور در يك سوره: همانند آيات سوره‌ي حمد و يا سوره‌ي ناس.
3 ـ 4. ارتباط بين آيات غيرمجاور در يك سوره: مانند آيات 48 و 123 در سوره‌ي بقره.
3 ـ 5. ارتباط ميان ابتداي يك سوره با انتهاي سوره‌ي قبل: مانند ابتداي سوره‌ي حديد (57) و انتهاي سوره‌ي واقعه(56).
3 ـ 6. ارتباط بين بخشي از يك سوره با ابتداي سوره‌ي بعد: مانند آيات 7 و 8 سوره‌ي محمّد (47) و آيات ابتداي سوره‌ي فتح (48).
3 ـ 7. ارتباط ميان بخشي از يك سوره با بخشي از سوره‌ي بعد: نمونه‌ي اين ارتباط در سوره‌ي 27 (آيات 7 تا 14) و سوره‌ي قصص (28) ـ آيات ابتداي سوره تا آيه‌ي 48 و آيات 76 تا 82 ـ مشاهده مي‌شود.
3 ـ 8. ارتباط بين بخشي از يك سوره با سوره‌ي بعدي: مانند آيه‌ي 2 سوره‌ي عصر (103) و سوره‌ي همزه (104).
3 ـ 9. ارتباط ميان بخشي از يك سوره با سوره‌ي ديگر: مانند سوره‌ي هود (11) ـ آيات 25 تا 48 ـ و سوره‌ي نوح(71).
3 ـ 10. ارتباط بين بخشي از يك سوره با بخشي از سوره‌ي ديگر: اين نوع ارتباط براي نمونه ميان آيات 10 تا 11 سوره‌ي حديد (57) با آيات 16 و 17 سوره‌ي تغابن (64) مشاهده مي‌شود.
3 ـ 11. ارتباط ميان يك سوره با سوره‌ي ديگر: براي نمونه ميان سوره‌ي ضحي (93) با انشراح (94) به حدي كه برخي گفته‌اند: ممكن است اين دو سوره جمعاً يك سوره باشد.
4. برخي از وجوه ارتباط آيات
وجوه گوناگوني از ارتباط بين آيات و اجزاي قرآن كريم وجود دارد كه در اين جا برخي از مهم‌ترين آنها را برمي‌شمريم.[10]
4 ـ 1. تأكيد ماسبق: براي نمونه در آيات 5 و 6 سوره‌ي انشراح (94) ملاحظه مي‌شود: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً إِنَّ مَعَ الْعُسْرِيُسْرا».
4 ـ 2. تفصيل و تشريح مطالب گذشته: مانند آيات 17 تا 19 سوره‌ي ذاريات (51) كه ويژگي‌هاي محسنين را كه در آيه‌ي 16 از آنها ياد شده، تشريح مي‌نمايد.
4 ـ 3. بيان مصداق ماسبق: آيات 7 و 8 سوره‌ي عنكبوت (29) نمونه‌اي از اين نوع ارتباط است.
4 ـ 4. تعليل مطلب در گذشته: در آيات 41 و 48 سوره‌ي واقعه اين ارتباط را مي‌توان مشاهده كرد.
4 ـ 5. تبيين مجمل: براي مثال آيه‌ي 74 سوره‌ي حجر (15) مبيّن آيه‌ي 173 سوره‌ي شعراء (26) است.
4 ـ 6. تقييد مطلق: براي مثال آيه‌ي 127 سوره‌ي بقره (2) كه مقيّد آيه‌ي 5 سوره‌ي مائده (5) مي‌باشد.


[1] . از تعابيري است كه فخر رازي در اين مورد به كار برده است. ر.ك: مفاتيح الغيب، ج 3، ص 222 و... . ابوحيان نيز در البحر المحيط اين تعبير را به كار گرفته است.
[2] . تعبيري است كه طبرسي در مجمع البيان آن را به كار برده است. فخر رازي نيز در برخي موارد از آن استفاده نموده است. ر.ك: مفاتيح الغيب، ج 12، ص 104.
[3] . عنوان اين مبحث در مجمع البيان بوده و فخر رازي هم در مفاتيح الغيب از اين تعبير استفاده نموده است.
[4] . فخر رازي در پاره‌اي موارد از اين تعبير استفاده نموده است. ر.ك: مفاتيح الغيب، ج 22، ص 121 و 123 و... .
[5] . آلوسي: روح المعاني؛ سيد قطب: «في ضلال القرآن» و «التصوير الفني في القرآن»؛ علّامه طباطبايي: الميزان في تفسير القرآن؛ حجازي: التفسير الواضح و الوحدة الموضوعية؛ شلتوت: «تفسير القرآن الكريم» و «الي القرآن الكريم»؛ مراغي: تفسير المراغي؛ زحيلي: التفسير المنير؛ سعيد حرّي: الاساس في التفسير.
[6] . شوكاني: فتح القدير: ج 1، ص 72 و 73.
[7] . آلوسي: روح المعاني، ج 1، ص 206 و ج 18، ص 218.
[8] . محمد حسين طباطبايي: الميزان في تفسير القرآن، ج 6، ص 150.
[9] . شوكاني: پيشين، ص 73.
[10] . ر.ك: عباس همامي: چهره‌ي زيباي قرآن، اصفهان، انتشارات بصائر، 1375ش، ص 43 ـ 47.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  8:50 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

تناسب آیات و سوره‌های قرآن(2)

 


4 ـ 7. تخصيص عام: نمونه‌هاي اين وجه زياد است، مثل آيات 2 و 3 سوره‌ي عصر (103).
4 ـ 8. تنظير و تمثيل: تمثيل در قرآن زياد به كار رفته است، مانند آيه‌ي 21 سوره‌ي (59) كه دل‌هاي كافران را از سنگ هم سخت‌تر بيان مي‌كند.
4 ـ 9. ذكر متضاد ماسبق: همانند آيات 1 تا 17 سوره‌ي مطفّفين (83) كه ابتدا از كم‌فروشان و بدكاران و سپس درباره‌ي نيكوكاران مطالبي ذكر مي‌شود.
4 ـ 10. استطراد، حسن تخلص و حسن مطلب و انتقال: آيه‌ي 26 سوره‌ي اعراف (7) نمونه‌اي از استطراد است كه به مناسبت ذكر لباس ظاهري، از لباس معنوي تقوا ياد شده است.
5. قاعده‌ي كلي براي شناخت ارتباط
روش كلي مفيد براي اين شناخت، بررسي غرض كلي سوره و در نتيجه بررسي و دسته‌بندي مقدمات بي‌واسطه و باواسطه مي‌باشد.[1]
محمد محمود حجازي درباره‌ي ذكر آيات مختلف پيرامون يك موضوع در سوره‌هاي گوناگون مي‌گويد كه بين اين معاني ارتباط تامّي وجود دارد و چنين نتيجه مي‌گيرد:
هر سوره داراي وحدت كامل و هدف واحد و اغلب پي‌گير اغراض مختلفي است كه براي رسيدن به هدف خود از نظر لفظ، سياق، فواصل و كلمات پاياني آيات سرشت خاصي دارد.
موضوع سوره ـ كه نياز سوره به آن قطعي است ـ تناسب كاملي با آن سوره دارد؛ موضوعي كه در سوره‌هاي مختلف تكرار مي‌شود با آن سوره مناسبت دارد و نيز هيچ داستاني در يك سوره تكرار نشده است. حجازي آيه‌ي 72 سوره‌ي حجر (15) را مثال مي‌زند و مي‌گويد: «با وجود اين كه آيه 87 ـ بنا به نظر بعضي از دانش‌مندان ـ مدني بوده و در ميان آيات مكّي قرار گرفته است، هيچ‌گونه ناهمگوني با آيات ديگر ندارد و هنگام تلاوت اين سوره گويي كه يكباره نازل شده است».[2]
با توجه به اهميت بحث تكرار يك موضوع در سوره‌هاي مختلف، مناسب است به بيان نمونه‌اي بپردازيم.
5 ـ 1. داستان حضرت نوح ـ عليه السلام ـ در دو سوره‌ي يونس صافات
نام حضرت نوح ـ عليه السلام ـ در بيست و هشت سوره و چهل و سه بار آمده است، اكنون آن را در دو سوره‌ي يونس و صافات بررسي مي‌كنيم.
الف: سوره يونس
1. در آيه‌ي 1 و 2 برخي آيات ديگر اثبات نبوّت پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله ـ و حقانيت آيات الاهي و حسادت دشمنان و نيز در آيه‌ي 29، 62، 65 و برخي از آيات ديگر توكل بر خدا و عدم هراس از دشمنان دين خدا بيان شده است. همه‌ي اين مطالب در مورد نوح ـ عليه السلام ـ در آيه‌ي 71 آمده است.
2. برائت پيامبر از كفّار و اعلام بي‌نيازي از آنان در آيات 41 و 58 و بعضي ديگر از آيات، و نيز اثبات وحي و بيان استواري پيامبر در طريق ارائه شده از سوي خدا در آيه‌ي 15 و برخي آيات ديگر مطرح شده است، همين مطالب نيز در آيه‌ي 72 درباره‌ي نوح ـ عليه السلام ـ مطرح مي‌گردد.
3. تكذيب پيامبر توسط كفّار، ياري مؤمنان از سوي خداوند و اختصاص سرانجام نيكو به آنان، در آيه‌ي 64 و بعضي آيات ديگر بيان شده كه در آيه‌ي 73 در خصوص حضرت نوح ـ عليه السلام ـ و مردم او نيز اين مطالب آمده است. در آيات پس از 73 مناسبت بخش مطرح شده از داستان نوح ـ عليه السلام ـ با هدف كلي سوره را مي‌توان مشاهده كرد.
ب: سوره‌ي صافات
با توجه به اين كه اين سوره در مقام بيان مراحل دعوت به توحيد و ويژگي‌هاي برجسته‌ي پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله ـ مي‌باشد از آيات 75 تا 82 اين سوره شخصيت حضرت نوح ـ عليه السلام ـ محور سخن قرار گرفته است. در آيات بعدي نيز كه از پيامبران ديگر سخن به ميان آمده، محور كلام بيش‌تر شخصيت و ويژگي‌هاي پيامبران ـ عليهم السلام ـ است، نه مطالب ديگر.
داستان نوح ـ عليه السلام ـ در سوره‌هايي كه از آن حضرت ياد شده است، با توجه به هدف سوره مي‌باشد.[3] بنابراين ذكر هر آيه در هر سوره و در هر جاي آن كاملاً مناسب با آيات مجاور و هدف كلي سوره است. هرچند گاهي اين هم‌گوني آشكار نيست و شايد ناسازگاري به نظر آيد ولي اين ناسازگاري بدوي و ظاهري است، زيرا سخنان بليغ همواره و در عين داشتن معاني آشكار، نكات دقيقي را در خود جاي مي‌دهد، كه تنها با تدبّر و تأمّل به دست مي‌آيد.
6. بررسي آيات به ظاهر غيرمتناسب در سوره‌ي بقره[4]
اين آيات بر دو گونه‌اند:
1. آياتي كه ارتباط آنها با آيات پيش از خود پس از كمي دقّت و بررسي مشخص مي‌شود.
2. آياتي كه تشخيص ارتباط آنها به آساني ممكن نيست و نمي‌توان گفت قطعاً مقصود خداوند از اين‌گونه ترتيب چنين و چنان است.
6 ـ 1. بقره، آيه‌ي 30
«وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون»
وجوه ارتباط
در آيات 28 و 29، نخستين نعمت خداوند (آفرينش) بر ما و سپس عطاي نعمت‌هاي ديگر، با ذكر داستان آدم ـ عليه السلام ـ ، بيان مي‌شود و نيز با سخن از زندگاني و مرگ و آفرينش اين جهان، ما را به قدرت خداوند بر بعث رهنمون مي‌سازد. سوره با سخن از پرهيزكاران و كافران آغاز شده، گويي كه خدا مي‌فرمايد: پيمان پيروي از هدايت من از آغاز وجود داشته است (آيه‌ي 2 و 6). بنابراين امر (اُعبدوا) و نهي (فلاتجعلوا) در آيات 21 و 22 و نيز (اسجدوا) در آيه‌ي 34 و (لاتقربا) در آيه‌ي 35 را كنار هم مي‌يابيم، پس داستان آدم ـ عليه السلام ـ بدين منظور آمده است تا ضرورت التزام به اطاعت از فرمان خدا و دوري جستن از آنچه نهي فرموده را مسجّل گرداند.
6 ـ 2. بقره، آيه‌ي 40
«يا بَنِي إِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَ إِيَّايَ فَارْهَبُونِي»
وجوه ارتباط
1. پس از داستان آدم ـ عليه السلام ـ و ذكر جانشيني او، سرگذشت بني‌اسرائيل به عنوان يك نمونه‌ي تاريخي بيان مي‌شود.
2. در آيات 21 تا 24: «يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي» به موعظه‌ي كافران اهل كتاب، تحت عنوان عموم مردم مي‌پردازد.
3. بنابراين آيه‌ي 40 دعوت خاص پس از دعوت عام مي‌باشد و انتخاب گروه يهود بدين سبب است كه آنها از كهن‌ترين امت‌ها و حامل كتب آسماني هستند و نيز كينه‌توزترين مردم نسبت به مسلمانان بوده‌اند. اسلام آوردن آنها حجتي قوي بر نصارا و پيروان ديگر مذاهب است.
تذكر: شايسته است درباره‌ي شباهت ميان داستان آدم و بني‌اسرائيل نكاتي خاطرنشان شود.
الف: نسيان عهد آدم (20 / 115) و نقض ميثاق بني‌اسرائيل (2 / 84 و 85).
ب: تكريم آدم در برابر ملائكه (2 / 34) و تفضيل بني‌اسرائيل (2 / 47).
ج: محروميت آدم از بهشت (2 / 36) و محروميت بني‌اسرائيل از سرزمين مقدّس موعود (5 / 26).
6 ـ 3. بقره، آيه‌ي 124
«وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»
در ادامه‌ي احتجاج با اهل كتاب (از آيه‌ي 40 تا 123)، ادّعاي آنان كه از تبار ابراهيم ـ عليه السلام ـ و جانشين او هستند و بنيان دين اسلام (يعني دين حنيف) ذكر مي‌گردد. پس از خرده‌گيري از گمراهان كه عمده‌ي آنان از نسل ابراهيم ـ عليه السلام ـ بودند به اثبات اسلام پرداخته است.
داستان ابراهيم ـ عليه السلام ـ كه عطف بر سرگذشت امت بني‌اسرائيل شده، نيز دعوت به آيين اسلام و ترك تعصّب در دين مي‌كند و اين‌كه سزاوار است مدعيان تبار ابراهيم ـ عليه السلام ـ بيش از همه‎ي‌ مردم از شريعت وي پيروي نمايند، لذا ارج نهادن به كعبه بر آنان لازم است.
پس از ذكر داستان آدم ـ عليه السلام ـ و بني‌اسرائيل ـ كه راه راست به آنها ارائه شد ولي منحرف شدند ـ داستان ابراهيم ـ عليه السلام ـ به عنوان نمونه‌اي كامل از هدايت‌شدگان و جانشينان خدا در زمين عرضه مي‌شود.
با دقّت در آيه‌ي 30 و 124 در داستان آدم و ابراهيم ـ عليهما السلام ـ مشاهده مي‌شود كه تعبير به «قرار داده شدن از طرف خدا» شده است و نيز پيش از سخن از آدم ـ عليه السلام ـ ، به توحيد دعوت شده (آيه‌ي 20 و 21). در اين داستان نمونه‌ي والاي توحيد كه در ابراهيم، اسماعيل، اسحاق و يعقوب ـ عليهم السلام ـ تجلّي يافته است، ارائه مي‌شود.
6 ـ 4. بقره، آيه‌ي 158
«إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَلِيم»
وجوه ارتباط
1. از آيات 154 تا 157 نكاتي در خصوص امتحان از بندگان، شكيبايان و جهاد ياد شده است. در اين‌جا نيز مطرح مي‌شود كه از جمله‌ي اين امتحان‌ها حج (به خصوص سعي ميان صفا و مروه) و بعضي از اعمال دشوار حج نيازمند شكيبايي مي‌باشد، ضمن اين‌كه حج و جهاد با هم سازگارند و هر دو فريضه نياز به تن‌فرسايي و هزينه‌ي مال دارند.
2. سعي ميان صفا و مروه نيز يكي از مصاديق شكر خداست كه در آيه‌ي 152 فرمود: «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لِي وَ لا تَكْفُرُونِ» در آخر همين آيه نيز بار ديگر مسأله‌ي شكر مطرح مي‌شود.
3. در داستان ابراهيم ـ عليه السلام ـ سخن از خانه‌ي خدا (آيه‌ي 127) و دعاي «اَرِنَا مَنَاسِكَنَا» (آيه‌ي 128) و سپس قبله و تغيير آن ـ كه اتمام نعمت بر مسلمانان است ـ طي آيات 142 تا 150 مي‌باشد و بار ديگر خانه‌ي خدا و مراسم سعي يادآوري مي‌شود تا گمان نشود فقط بزرگداشت خانه‌ي خدا از شعاير است، بلكه در منطقه‌ي حرم موارد ديگري از شعاير نيز وجود دارد.


[1] . سيوطي: معترك الاقران، ج 1، ص 49؛ الاتقان، ج 3، ص 376 به نقل از يكي از متأخران.
[2] . الوحدة الموضوعية في القرآن الكريم، دار الكتب الحديثه، ص 24، 52، 53 و 112.
[3] . ر.ك: عباس همامي: چهره‌ي زيباي قرآن، ص 57 ـ 59.
[4] . ر.ك: همان، ص 67 ـ 165.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  8:52 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

تناسب آیات و سوره‌های قرآن(3)

 


6 ـ 5. بقره، آيه‌ي 168
«يا أَيُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ حَلالاً طَيِّباً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ»
وجوه ارتباط
1. پس از تبيين توحيد و دلايل آن (آيات 163 و 164) سخن از مؤمنان و مشركان و راه و رسم شرك و نتايج آلوده‌ي آن (آيات 165 تا 168)، در اين آيه خاطرنشان مي‌شود كه معصيت گنه‌كار و كفر كافر در قطع احسان الاهي نقش هميشگي ندارد. خداوند خالق و رزاق در اين آيه به امور پاكيزه و سودمند و حلال فرمان مي‌دهد ـ كه طاعت انسان متوقف بر آن است ـ و يادآور مي‌شود تنها هموست كه تشريع نموده و حلال و حرام را مشخص مي‌كند. بدين‌سان تشريع و مسأله‌ي عقيده پيوندي ناگسستني مي‌يابد.
2. در آيات 168 تا 174 گوشزد مي‌شود كه حلال شمردن خوردني‌هاي حرام، همگام با شيطان و تقليد از راه و رسم نادرست پدران، همگي از مظاهر شرك است.
تذكر: با توجه به آيات بعد (به خصوص آيه‌ي 174) نزول آيه درباره‌ي عبدالله بن سلام و اشخاصي همانند وي تقويت مي‌شود.
6 ـ 6. بقره، آيه‌ي 238
«حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتِينَ»
اين آيه از جمله آياتي است كه با ماقبل خود كاملاً غيرمرتبط مي‌نمايد، بدين لحاظ برخي مفسّران وجوه ضعيفي براي ارتباط آن ذكر كرده‌اند.
حال به طرح احتمالات قابل قبول مي‌پردازيم:
1. خداوند حكيم پس از بيان بسياري از احكام زناشويي مانند «وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ» (آيات 221 تا 227) با ذكر اين آيه، به نماز كه حلقه‌ي اتصال او با بنده‌اش است، فرمان مي‌دهد. وقتي كه در حال خوف به مداومت بر نماز امر مي‌شود مسلماً به طريق اولي در حالت اشتغال به روابط و مسايل زناشويي نيز چنين است.
2. در آيات قبل به اطاعت از دستورات الاهي تشويق شده و در اين آيه به مداومت بزرگ‌ترين طاعات فرمان داده مي‌شود.
3. فرمان به مداومت بر نماز پس از تشويق به گذشت و نهي از فراموشي نيكي بدين جهت است:
الف: برقراري پيوند ميان بزرگ داشتن فرمان خدا و مهرباني با بندگانش؛
ب: آماده ساختن جان انسان براي رسيدن به مكارم اخلاق.
4. بيان آيات مداومت بر نماز در ميان احكام خانواده بدين جهت است:
الف: انسان نياز به محرّكي دارد كه او را به ياد خدا انداخته تا از ستم و تجاوز در مسايل خانوادگي به خصوص طلاق ـ كه معمولاً كينه‌انگيز ـ دور بماند و به عدل و نيكي بپردازد.
ب: طاعت خداوند در احكام زناشويي نيز از جنس طاعت او در اقامه‌ي نماز (يعني احكام عبادت) است.
ج: پس از طلاق ممكن است كسي به روابط نامشروع روي آورد، لازم است عاملي بازدارنده در مقابل او نهاده شود و اين عامل نماز است.
6 ـ 7. بقره، آيه‌ي 243
«أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُون»
وجوه ارتباط
1. با توجه به اين‌كه آيه‌ي قبل سخن از ظهور نشانه‌هاي خداوند قادر است، در اين آيه قدرت خدا ذكر مي‌شود.
2. طبق عادت قرآن پس از ذكر بخشي از احكام، داستاني براي پند، فرمان‌برداري و ترك عناد شنونده بيان مي‌شود./
3. پس از طرح احكام خانواده (طي آيات 220 تا 224)، احكام جهاد و دفاع از امّت و مقدسات ذكر مي‌شود زيرا استحكام خانواده منوط به صيانت جامعه است.
تذكر: با توجه به مجموع روايات، برخي گفته‌اند: اين آيه زمينه‌ساز ‌آيه‌ي 244 (وقاتلوا في سبيل الله...) است تا بدين‌وسيله مسلمانان به جهاد تشويق شده و براي شهادت آمادگي داشته باشند.
6 ـ 8. بقره، آيه‌ي 254
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ وَ الْكافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ»
وجوه ارتباط
1. طي آيات گذشته به جهاد با جان تشويق شده است: «أَلَمْ تَرَ اِلَي الْمَلَاِ...» (آيات 246 تا 253) و اين آيه به جهاد با مال و انفاق آن فرا مي‌خواند.
2. پس از بيان داستان امت‌هاي پيشين (آيات 243 تا 253) كه حقانيت رسالت پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله ـ ثابت مي‌شود، در اين آيه به فرمان‌برداري از دستورات الاهي (كه يكي از آنها انفاق است) تشويق مي‌شود.
تذكر: در آيات 244 و 245 نيز جهاد و انفاق بلافاصله پس از يكديگر مطرح شده‌اند.
6 ـ 9. بقره، آيه‌ي 261
«مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ وَ اللهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ»
وجوه ارتباط
1. در آيات گذشته شواهدي بر بعثت بيان گرديده است (آيات 259 و 260). در اين آيه يكي از كارهايي كه انجام آن براي روز قيامت سودمند است، ذكر مي‌شود.
2. اين آيه از «اضعافاً كثيرة» (در آيه‌ي 254) رفع اجمال مي‌كند و بين اين دو آيه شواهدي براي اثبات قدرت خداوند بر بعث ذكر مي‌گردد تا تكليف به انفاق پسنديده باشد.
3. اين تمثيل اشاره به قدرت عظيم خداوند است كه مي‌تواند مردگان را زنده كند و نيز مؤكّد مفهوم آيات 259 و 260 مي‌باشد.
4. در آيه‌ي 257 خداوند بيان فرمود كه وليّ مؤمنان است و در مقابل آن، «طاغوت» وليّ‌ كافران مي‌باشد در اين آيه درباره‌ي انفاق مؤمن تمثيلي بيان شده كه در آيه‌ي 264 ـ در مقابل آن ـ درباره‌ي انفاق كافر نيز تمثيلي به كار مي‌گيرد.
7. نتيجه
از آنچه گفتيم نكات زير به دست مي‌آيد:
1. تناسب بين آيات و سوره‌هاي قرآن از شاخه‌هاي علوم قرآني است كه قرآن‌پژوهان در آن اختلاف نظر دارند.
2. توفيقي بودن جمع و ترتيب آيات و سوره‌هاي قرآن، از مباني تناسب بين اجزاي قرآن است.
3. بايد بين عدم وجود تناسب و عدم فهم آن، تفكيك قايل شد. چه بسا مواردي كه بين اجزاي قرآن تناسب وجود دارد، امّا هنوز كسي به كشف آن نايل نشده است.

 

قرآن در آينة پژوهش2 ـ عباس همامي

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  8:53 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها