پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات
دوشنبه 26 تیر 1391 8:52 AM
تناسب آیات و سورههای قرآن(2)
4 ـ 7. تخصيص عام: نمونههاي اين وجه زياد است، مثل آيات 2 و 3 سورهي عصر (103).
4 ـ 8. تنظير و تمثيل: تمثيل در قرآن زياد به كار رفته است، مانند آيهي 21 سورهي (59) كه دلهاي كافران را از سنگ هم سختتر بيان ميكند.
4 ـ 9. ذكر متضاد ماسبق: همانند آيات 1 تا 17 سورهي مطفّفين (83) كه ابتدا از كمفروشان و بدكاران و سپس دربارهي نيكوكاران مطالبي ذكر ميشود.
4 ـ 10. استطراد، حسن تخلص و حسن مطلب و انتقال: آيهي 26 سورهي اعراف (7) نمونهاي از استطراد است كه به مناسبت ذكر لباس ظاهري، از لباس معنوي تقوا ياد شده است.
5. قاعدهي كلي براي شناخت ارتباط
روش كلي مفيد براي اين شناخت، بررسي غرض كلي سوره و در نتيجه بررسي و دستهبندي مقدمات بيواسطه و باواسطه ميباشد.[1]
محمد محمود حجازي دربارهي ذكر آيات مختلف پيرامون يك موضوع در سورههاي گوناگون ميگويد كه بين اين معاني ارتباط تامّي وجود دارد و چنين نتيجه ميگيرد:
هر سوره داراي وحدت كامل و هدف واحد و اغلب پيگير اغراض مختلفي است كه براي رسيدن به هدف خود از نظر لفظ، سياق، فواصل و كلمات پاياني آيات سرشت خاصي دارد.
موضوع سوره ـ كه نياز سوره به آن قطعي است ـ تناسب كاملي با آن سوره دارد؛ موضوعي كه در سورههاي مختلف تكرار ميشود با آن سوره مناسبت دارد و نيز هيچ داستاني در يك سوره تكرار نشده است. حجازي آيهي 72 سورهي حجر (15) را مثال ميزند و ميگويد: «با وجود اين كه آيه 87 ـ بنا به نظر بعضي از دانشمندان ـ مدني بوده و در ميان آيات مكّي قرار گرفته است، هيچگونه ناهمگوني با آيات ديگر ندارد و هنگام تلاوت اين سوره گويي كه يكباره نازل شده است».[2]
با توجه به اهميت بحث تكرار يك موضوع در سورههاي مختلف، مناسب است به بيان نمونهاي بپردازيم.
5 ـ 1. داستان حضرت نوح ـ عليه السلام ـ در دو سورهي يونس صافات
نام حضرت نوح ـ عليه السلام ـ در بيست و هشت سوره و چهل و سه بار آمده است، اكنون آن را در دو سورهي يونس و صافات بررسي ميكنيم.
الف: سوره يونس
1. در آيهي 1 و 2 برخي آيات ديگر اثبات نبوّت پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله ـ و حقانيت آيات الاهي و حسادت دشمنان و نيز در آيهي 29، 62، 65 و برخي از آيات ديگر توكل بر خدا و عدم هراس از دشمنان دين خدا بيان شده است. همهي اين مطالب در مورد نوح ـ عليه السلام ـ در آيهي 71 آمده است.
2. برائت پيامبر از كفّار و اعلام بينيازي از آنان در آيات 41 و 58 و بعضي ديگر از آيات، و نيز اثبات وحي و بيان استواري پيامبر در طريق ارائه شده از سوي خدا در آيهي 15 و برخي آيات ديگر مطرح شده است، همين مطالب نيز در آيهي 72 دربارهي نوح ـ عليه السلام ـ مطرح ميگردد.
3. تكذيب پيامبر توسط كفّار، ياري مؤمنان از سوي خداوند و اختصاص سرانجام نيكو به آنان، در آيهي 64 و بعضي آيات ديگر بيان شده كه در آيهي 73 در خصوص حضرت نوح ـ عليه السلام ـ و مردم او نيز اين مطالب آمده است. در آيات پس از 73 مناسبت بخش مطرح شده از داستان نوح ـ عليه السلام ـ با هدف كلي سوره را ميتوان مشاهده كرد.
ب: سورهي صافات
با توجه به اين كه اين سوره در مقام بيان مراحل دعوت به توحيد و ويژگيهاي برجستهي پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله ـ ميباشد از آيات 75 تا 82 اين سوره شخصيت حضرت نوح ـ عليه السلام ـ محور سخن قرار گرفته است. در آيات بعدي نيز كه از پيامبران ديگر سخن به ميان آمده، محور كلام بيشتر شخصيت و ويژگيهاي پيامبران ـ عليهم السلام ـ است، نه مطالب ديگر.
داستان نوح ـ عليه السلام ـ در سورههايي كه از آن حضرت ياد شده است، با توجه به هدف سوره ميباشد.[3] بنابراين ذكر هر آيه در هر سوره و در هر جاي آن كاملاً مناسب با آيات مجاور و هدف كلي سوره است. هرچند گاهي اين همگوني آشكار نيست و شايد ناسازگاري به نظر آيد ولي اين ناسازگاري بدوي و ظاهري است، زيرا سخنان بليغ همواره و در عين داشتن معاني آشكار، نكات دقيقي را در خود جاي ميدهد، كه تنها با تدبّر و تأمّل به دست ميآيد.
6. بررسي آيات به ظاهر غيرمتناسب در سورهي بقره[4]
اين آيات بر دو گونهاند:
1. آياتي كه ارتباط آنها با آيات پيش از خود پس از كمي دقّت و بررسي مشخص ميشود.
2. آياتي كه تشخيص ارتباط آنها به آساني ممكن نيست و نميتوان گفت قطعاً مقصود خداوند از اينگونه ترتيب چنين و چنان است.
6 ـ 1. بقره، آيهي 30
«وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون»
وجوه ارتباط
در آيات 28 و 29، نخستين نعمت خداوند (آفرينش) بر ما و سپس عطاي نعمتهاي ديگر، با ذكر داستان آدم ـ عليه السلام ـ ، بيان ميشود و نيز با سخن از زندگاني و مرگ و آفرينش اين جهان، ما را به قدرت خداوند بر بعث رهنمون ميسازد. سوره با سخن از پرهيزكاران و كافران آغاز شده، گويي كه خدا ميفرمايد: پيمان پيروي از هدايت من از آغاز وجود داشته است (آيهي 2 و 6). بنابراين امر (اُعبدوا) و نهي (فلاتجعلوا) در آيات 21 و 22 و نيز (اسجدوا) در آيهي 34 و (لاتقربا) در آيهي 35 را كنار هم مييابيم، پس داستان آدم ـ عليه السلام ـ بدين منظور آمده است تا ضرورت التزام به اطاعت از فرمان خدا و دوري جستن از آنچه نهي فرموده را مسجّل گرداند.
6 ـ 2. بقره، آيهي 40
«يا بَنِي إِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَ إِيَّايَ فَارْهَبُونِي»
وجوه ارتباط
1. پس از داستان آدم ـ عليه السلام ـ و ذكر جانشيني او، سرگذشت بنياسرائيل به عنوان يك نمونهي تاريخي بيان ميشود.
2. در آيات 21 تا 24: «يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي» به موعظهي كافران اهل كتاب، تحت عنوان عموم مردم ميپردازد.
3. بنابراين آيهي 40 دعوت خاص پس از دعوت عام ميباشد و انتخاب گروه يهود بدين سبب است كه آنها از كهنترين امتها و حامل كتب آسماني هستند و نيز كينهتوزترين مردم نسبت به مسلمانان بودهاند. اسلام آوردن آنها حجتي قوي بر نصارا و پيروان ديگر مذاهب است.
تذكر: شايسته است دربارهي شباهت ميان داستان آدم و بنياسرائيل نكاتي خاطرنشان شود.
الف: نسيان عهد آدم (20 / 115) و نقض ميثاق بنياسرائيل (2 / 84 و 85).
ب: تكريم آدم در برابر ملائكه (2 / 34) و تفضيل بنياسرائيل (2 / 47).
ج: محروميت آدم از بهشت (2 / 36) و محروميت بنياسرائيل از سرزمين مقدّس موعود (5 / 26).
6 ـ 3. بقره، آيهي 124
«وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ»
در ادامهي احتجاج با اهل كتاب (از آيهي 40 تا 123)، ادّعاي آنان كه از تبار ابراهيم ـ عليه السلام ـ و جانشين او هستند و بنيان دين اسلام (يعني دين حنيف) ذكر ميگردد. پس از خردهگيري از گمراهان كه عمدهي آنان از نسل ابراهيم ـ عليه السلام ـ بودند به اثبات اسلام پرداخته است.
داستان ابراهيم ـ عليه السلام ـ كه عطف بر سرگذشت امت بنياسرائيل شده، نيز دعوت به آيين اسلام و ترك تعصّب در دين ميكند و اينكه سزاوار است مدعيان تبار ابراهيم ـ عليه السلام ـ بيش از همهي مردم از شريعت وي پيروي نمايند، لذا ارج نهادن به كعبه بر آنان لازم است.
پس از ذكر داستان آدم ـ عليه السلام ـ و بنياسرائيل ـ كه راه راست به آنها ارائه شد ولي منحرف شدند ـ داستان ابراهيم ـ عليه السلام ـ به عنوان نمونهاي كامل از هدايتشدگان و جانشينان خدا در زمين عرضه ميشود.
با دقّت در آيهي 30 و 124 در داستان آدم و ابراهيم ـ عليهما السلام ـ مشاهده ميشود كه تعبير به «قرار داده شدن از طرف خدا» شده است و نيز پيش از سخن از آدم ـ عليه السلام ـ ، به توحيد دعوت شده (آيهي 20 و 21). در اين داستان نمونهي والاي توحيد كه در ابراهيم، اسماعيل، اسحاق و يعقوب ـ عليهم السلام ـ تجلّي يافته است، ارائه ميشود.
6 ـ 4. بقره، آيهي 158
«إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاكِرٌ عَلِيم»
وجوه ارتباط
1. از آيات 154 تا 157 نكاتي در خصوص امتحان از بندگان، شكيبايان و جهاد ياد شده است. در اينجا نيز مطرح ميشود كه از جملهي اين امتحانها حج (به خصوص سعي ميان صفا و مروه) و بعضي از اعمال دشوار حج نيازمند شكيبايي ميباشد، ضمن اينكه حج و جهاد با هم سازگارند و هر دو فريضه نياز به تنفرسايي و هزينهي مال دارند.
2. سعي ميان صفا و مروه نيز يكي از مصاديق شكر خداست كه در آيهي 152 فرمود: «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لِي وَ لا تَكْفُرُونِ» در آخر همين آيه نيز بار ديگر مسألهي شكر مطرح ميشود.
3. در داستان ابراهيم ـ عليه السلام ـ سخن از خانهي خدا (آيهي 127) و دعاي «اَرِنَا مَنَاسِكَنَا» (آيهي 128) و سپس قبله و تغيير آن ـ كه اتمام نعمت بر مسلمانان است ـ طي آيات 142 تا 150 ميباشد و بار ديگر خانهي خدا و مراسم سعي يادآوري ميشود تا گمان نشود فقط بزرگداشت خانهي خدا از شعاير است، بلكه در منطقهي حرم موارد ديگري از شعاير نيز وجود دارد.
[1] . سيوطي: معترك الاقران، ج 1، ص 49؛ الاتقان، ج 3، ص 376 به نقل از يكي از متأخران.
[2] . الوحدة الموضوعية في القرآن الكريم، دار الكتب الحديثه، ص 24، 52، 53 و 112.
[3] . ر.ك: عباس همامي: چهرهي زيباي قرآن، ص 57 ـ 59.
[4] . ر.ك: همان، ص 67 ـ 165.