0

آشنائی با سوره ها و آیات

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

سوره‌های مكی ومدنی  

 

 

تعريف سوره‌هاي مكي و مدني: آنچه كه از قرآن در دوره سيزده سال كه پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ در مكه مشغول تبليغ بود نازل شد آيات وسوره‌هاي مكي هستند، خواه در خود مكه نازل شده باشد يا نه. و آيات و سوره‌هايي كه در طول ده سال بعد نازل شد، مدني مي‌باشند خواه در مدينه نازل گرديده باشند يا در جاهاي ديگر.
ويژگي‌هاي آيات و سوره‌هاي مكي:
1. هر سوره‌اي كه در آن سجده وجود دارد مكي است.
2. هر سوره‌اي كه در آن لفظ كلاًّ به كار رفته است مكي است.
3. هر سوره‌اي كه درآن «يا ايها الناس» آمده و «يا ايها الذين آمنوا» درآن ديده نمي‌شود مكي است مگر سورة حج.
4. هر سوره‌اي كه در آن قصص انبياء و ملل گذشته است مكي است به جز سوره بقره.
5. هر سوره‌اي كه در آن داستان آدم و ابليس ديده مي‌شود مكي است به جز سورة بقره.
6. هر سوره‌اي كه با حروف مقطعه از قبيل: الم، الرا و امثال آن آغاز مي‌شود مكي است به جز دو سورة بقره و آل عمران.
7. سوگندهاي زياد.
8. كوتاه بودن سوره‌ها و آيات آن‌ها.
ويژگي‌هاي آيات و سوره‌هاي مدني:
1.هر سوره‌اي كه درآن فرمان جهاد و جنگ‌هاي پيامبر ـ صلي الله عليه و اله و سلم ـ ديده مي‌شود مدني است.
2. هر سوره‌اي كه در آن احكام و فرائض و حقوق ، قوانين مدني، اجتماعي،‌ سياسي است و به طور مفصل در آن‌ها آمده مدني است.
3. هر سوره‌اي كه در آن‌ها از منافقين ياد شده است مدني است. به جز سوره عنكبوت كه در اين سوره از منافقين ياد شده است كه سوره مكي است. ولي يازده آيه اول آن مدني هستند.
4. مجادله با اهل كتاب و دعوت آن‌ها به عدم تعصب و غلو در دين‌شان نشانه مدني بودن است.
5. طولاني بودن سوره‌ها و آيه‌ها.
6.خطاب در سوره‌هاي مدني «يا ايها الذين آمنوا» است.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  8:58 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

 

طبقه‌بندی اسامی سوره‌های قرآن (1)

 

اشاره
قرآن كريم در قالب مجموعه آياتي نازل شده كه خداوند متعال آنها را به سوره نام‌بردار ساخته است. از زمان رسول خدا ـ صلي اللّه عليه و آله ـ ، هريك از سوره‌ها به نام ويژه‌اي شهرت يافته و نخستين نام سوره‌ها از زبان آن حضرت شنيده شده است. پرسشي كه در اين‌جا مطرح شده اين است كه: آيا اين نام‌گذاري بر مبناي اصول خاصي و يا حكمت‌هاي ويژه‌اي صورت گرفته است يا اين‌كه به صورت اتفاقي و صرفاً براي تشخيص سوره‌ها از يكديگر بوده است؟
اين نوشتار ضمن رد فرضيه‌ي «بي‌نظمي و پريشان‌پويي» در تسميه‌ي سوره‌ها، بر اين ديدگاه است كه «عقل‌گرايي»، «روش‌مندي» و «به‌گزيني» در گزينش نام سوره‌ها دخالت داشته است. به طوري كه اين نام‌گذاري خود داراي پيام‌هاي حكيمانه‌اي براي مخاطبان است. اين مقاله در دو بخش سامان يافته است؛ در بخش نخست، عناوين سوره‌ها در بيست طبقه‌ي كلي طبقه‌بندي شده است. در بخش دوم، ضمن برشمردن نام يك‌يكِ سوره‌ها، جايگاه هريك از آنها در طبقه‌هاي ياد شده تعيين گرديده است.
1. مقدمه
قرآن كريم داراي 114 سوره است كه هريك به نام ويژه‌اي نام‌دار است. برخي از سوره‌ها علاوه بر نام اصلي، به چند نام فرعي ديگر نيز شناخته مي‌شوند. درباره‌ي نام‌گذاري سوره‌ها، پرسش‌هاي چندي مطرح است؛ پرسش‌هاي زير از آن جمله‌اند:
ـ آيا نام سوره‌ها توقيفي است؟
ـ آيا اين نام‌ها همچون خود سوره‌ها وحي الاهي است،
ـ آيا سوره‌ها توسط شخص رسول اكرم ـ صلي اللّه عليه و آله ـ نام‌گذاري شده است؟
ـ آيا در اين نام‌گذاري هدف خاصي مورد نظر بوده است،
در اين نوشتار، پرسش اخير را مورد تحقيق قرار داده و نشان داده‌ايم كه در جريان نام‌گذاري سوره‌ها ـ صرف‌نظر از اين كه چه كسي انجام داده است ـ نوعي كوشش منظم و معقول دست‌اندر كار بوده است. ما كوشيده‌ايم نام‌هاي موجود در مصحف را از نظر جايگاهشان در خود سوره‌ها طبقه‌بندي كنيم.
2. طبقه‌بندي نام‌هاي سوره‌ها
در نام‌گذاري سوره‌هاي قرآن كريم شيوه‌هاي متعدد و متنوعي به كار گرفته شده و كوششي حكيمانه اعمال گشته است به نحوي كه مي‌توان ساز و كار نام‌گذاري سوره‌ها را فرآيندي هدف‌مند براي نمودن «مضامين اصلي قرآن كريم» در «پيكره‌ي نام سوره‌ها» به حساب آورد. اين شيوه‌ها را در 20 عنوان به شرح ذيل طبقه‌بندي كرده‌ايم:
1. ناميدن سوره‌ها به نامي كه بيان‌گر مكان سوره در قرآن كريم است، نظير «فاتحه».
2. ناميدن سوره به نامي كه در سرتاسر قرآن كريم، اختصاصاً در همان سوره آمده و اين ويژگي، شاخص ممتازي براي تمييز و تشخيص آن سوره است، مانند: «انفال» و «قريش».
3. ناميدن سوره به نامي كه بيانگر بخشي از محتواي سوره و از قبيل ناميدن كلّ به جزء است، مانند: «توبه» و «مريم».
4. ناميدن سوره به كلمه‌اي كه نماد پديده يا رخدادي اعجازآميز يا ملكوتي است و صرفاً در همان سوره ذكر شده است، مانند: «مائده» و «كهف».
5. ناميدن سوره به اسمي كه آيه‌ها‌ي سوره، پاك در عِنان آن عنوان روان‌اند، مانند: «يوسف» . «نوح».
6. ناميدن سوره به ساختاري صرفي، برگرفته از صيغه‌اي از يك فعل كه آن صيغه‌ي فعل، صرفاً در همان سوره آمده و در جاي ديگري از قرآن نيامده است، مانند: «إسراء» و «إنفطار».
7 . ناميدن سوره به حرف يا حروف مقطّّّعه‌ي مرموز در آغاز سوره‌ها كه گاه به تنهايي آيه‌اي هستند و گاه جزيي از يك آيه، مانند: «طه» و «ص».
8. ناميدن سوره به نامي كه عنوان جامع مصداق‌هاي فراواني در سوره محسوب مي‌گردد، مانند: «أنبياء».
9. ناميدن سوره به نامي نمايانگر روح روان در سوره، مانند: «مؤمنون» و «فتح».
10. ناميدن سوره به كلمه‌ي رديف در آيه‌ي نخست، مانند: «كوثر» و «فلق».
11. ناميدن سوره به كلمه‌ي رديف در آيه‌ي دوم، مانند: «روم» و «علق».
12. ناميدن سوره به كلمه‌ي رديف در آيه‌ي پاياني، مانند: «ماعون» و «مسد».
13. ناميدن سوره به كلمه‌ي رديف در 2 يا در چند آيه، مانند: «قدر» و «ناس».
14. ناميدن سوره به كليد واژه‌اي از آيه‌ي نخست، مانند: «نساء» و «همزه».
15. ناميدن سوره به كليد واژه‌اي از آيه‌هاي ديگر سوره، مانند: «أنعام» و «حجرات».
16. ناميدن سوره به فعل واژه‌اي از آيه‌ي نخست، مانند: «فُصِّلت» و «عبس».
17. ناميدن سوره به نامي كه به تنهايي آيه‌ي نخست سوره محسوب مي‌گردد، مانند: «رحمان» و «قارعه».
18. ناميدن سوره به «مقسَمٌ‌به» در آيه‌ي نخست، پس از حرف سوگند، مانند: «طور» و «تين».
19. ناميدن سوره به نامي كه در آن سوره با مصداق و تأويل خاصّ، از نظايرش در سوره‌هاي ديگر ممتاز گشته است، مانند: «صافّات» و «دخان».
20. ناميدن سوره به كليد واژه‌اي جغرافيايي مربوط به روايتي تاريخي كه به طور اختصاصي در همان سوره روايت شده است، مانند: «سبأ» و «أحقاف».
3. وجه تسميه‌ي سوره‌ها و جايگاه هريك در طبقات
پس از بيان طبقات بيست‌گانه، اينك وجه تسميه و جايگاه نام هريك از سوره‌ها را در اين طبقات به تفصيل يادآور مي‌شويم.
1. الفاتحه: اين نام بيان‌گر نقش و جايگاهي است كه اين سوره در قلمرو عددي مصحف به عنوان حسن مطلع قرآن، به خود اختصاص داده است.[1] در قرآن كريم، از مادّه‌ي «فتح» ساختار اسم فاعل وجود ندارد. نام اصلي اين سوره «فاتحة الكتاب» است؛ يعني گشاينده و آغازگر كتاب الاهي.
2. البقرة: كليد واژه‌اي از يك قصّه‌ي تاريخي است كه در سرتاسر قرآن كريم، فقط يك بار در همين سوره مطرح گشته است.[2]
3. آل‌عمران: كليد واژه‌اي است كه به سبب غناي حجم و مضمون مطالب، نقش عمده و اصلي را در ستون فقرات آن سوره يافته است[3] و در سرتاسر قرآن يك بار، و در همين سوره آمده است.
4. النساء: نامي است كه در آغاز، ميانه و پايان سوره، همواره حضور دارد و سوره از مطالبي درباره‌ي آن، تقريباً پرگشته است.[4]
5. المائدة: واژه‌اي است كه اختصاصاً در همين سوره آمده و مهم‌ترين نماد ماجرايي اعجازآميز است.[5]
6. الانعام: نام واژه‌اي است كه سوره به گونه‌اي مفصل و مبسوط به آن پرداخته[6] و 6 بار در سوره، مكرَّر گشته است. «انعام، چارپاياني كه براي چريدن به صحرا برده مي‌شوند و در آغل تعليف نمي‌شوند».
7. الأعراف: واژه‌اي است كه اختصاصاً در همين سوره آمده و كليد واژه‌اي نمادين حادثه‌اي است كه در آينده رخ مي‌نمايد.[7] كلمه‌ي «اعراف» فقط دوبار در قرآن و در همين سوره به كار رفته است.
8. الأنفال: نام واژه‌اي است كه اختصاصاً در اين سوره ذكر شده و حكم ويژه‌ي آن بيان گشته است.[8] اين كلمه‌ كه به معناي «غنيمت‌هاي جنگي و ثروت‌هاي عمومي» است، 2 بار در آيه‌ي نخست سوره آمده است.
9. التوبة: ناميدن كلّ به جزء، يعني ناميدن يك سوره به نام واژه‌اي كه در آن ذكر شده و جزئي از محتواي سوره را به خود، ويژه ساخته است. «علّت نام‌گذاري اين سوره كاربرد مكرّر كلمه‌ي «توبه» با اشتقاقات مختلف آن (17 بار) و احكام آن و دو مصداق مهم از توبه‌پذيري خداوند در اين سوره است.»[9]
10. يونس: نام واژه‌اي است كه پيوندخوردگان به آن (يونس و قوم يونس)، در سنجش با همبران و همالان (پيام‌آوران ديگر و اقوامشان) وضعيتي استثنايي و سرنوشتي متفاوت يافته‌اند و همين عنصر، اين نام را در سوره برجسته ساخته است.[10] اين كلمه‌، 4 بار در قرآن ذكر شده كه يك مورد آن در اين سوره است و فقط در همين سوره (آيه 98) از عنصر فوق سخن رفته است.
11. هود: نام واژه‌اي است كه داستانش طولاني‌تر از هر سوره‌ي ديگر در اين سوره مذكور افتاده است.[11] اين واژه، 5 بار در اين سوره و 2 بار نيز در سوره‌هاي ديگر آمده است.
12. يوسف: نام واژه‌اي است كه يگانه ستون فقرات سوره مي‌باشد و سوره صرفاًًًً درباره‌ي او و داستان اوست. داستان يوسف در سوره به تفصيل بيان شده است، «برخلاف ساير قصّه‌هاي قرآن كه در چند سوره آمده است، اين داستان به نحو يكپارچه آمده و بيش‌ترين آيات اين سوره به همين داستان اختصاص دارد.»[12] اين نام واژه، 27 بار در قرآن آمده كه 25 مورد آن در اين سوره است.
13. الرعد: نام واژه‌اي است كه در سوره، وصفي شگرف و غيرعادي يافته است.[13] يعني تسبيح الاهي گفتن رعد: «وَ يُسَبِّحُ الرَّعدُ بِحَمْدِه» «رعد: 13».
14. ابراهيم: واژه‌اي است كه سوره را، از سوره‌هايي كه با حروف مقطّعه‌ي همسان (الر) آغاز گشته‌اند، متمايز كرده است.[14] و عنوان منتخب (ابراهيم) ـ در سنجش با ديگراني كه در سوره مذكور افتاده‌اند و در سنجش با سوره‌هاي ديگري كه از او سخن گفته‌اند ـ در همه‌ي مواردي كه در اين سوره از وي سخن رفته است، با اين ويژگي ممتاز گشته كه در حال مخاطبه با خداوند در قالب دعاست و سخنان خود، از جمله برخي مطالب بي‌نظير و تازه ـ كه در دگر سوره‌ها نيامده‌اند ـ را به همين شيوه بيان مي‌دارد، يعني در هيأت سخن گفتن و نيايش با خداوند و ستايش حضرت ذوالجلال. واژه‌ي «ابراهيم» 69 بار در قرآن آمده كه يك مورد آن در همين سوره است.
15. الحجر: واژه‌اي است كه فقط يك بار در قرآن و در همين سوره آمده است.[15] اين كلمه‌، نام مكان خاصّي است كه در آيه‌ي 84 ، مردماني بدان منسوب گشته‌اند: «اصحاب الحجر».


[1] . بهاءالدين خرمشاهي: ترجمه و توضضيحات + متن قرآن كريم، چاپ اول، تهران، انتشارات جامي و نيلوفر، 1374، ص 2؛ محمد طاهر بن عاشور: التحرير و التنوير، تونس، الدار التونسية للنشر، بي‌تا، ج 1، ص 131 ـ 132.
[2] . محمد طاهر بن عاشور: پيشين، ص 201؛ عبدالله محمود شحاته: درآمدي به تحقيق در اهداف و مقاصد سوره‌هاي قرآن كريم، نگارش سيد محمد باقر حجّتي، چاپ اول، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 11369، ص 37.
[3] . محمد طاهر بن عاشور: پيشين، ج 3، ص 143؛ عبدالله محمود شحاته، پيشين، ص 55.
[4] . همان، ج 4، ص 211؛ همان، پيشين، ص 54.
[5] . همان، ج 6، ص 69؛ همان، ص 110؛ بهاءالدين خرمشاهي: پيشين، ص 126.
[6] . محمد طاهر بن عاشور، پيشين، ج 7، ص 121؛ عبدالله محمود شحاته، پيشين، ص 132.
[7] . همان، ج 8، ص 5؛ همان، ص 54؛ بهاءالدين خرمشاهي: پيشين، ص 156.
[8] . محمد طاهر بن عاشور: پيشين، ج 9، ص 245؛ عبدالله محمود شحاته، پيشين.
[9] . همان، ج 10، ص 95؛ همان، ص 55، 183 ـ 184؛ دانشنامه‌ي قرآن و قرآن‌پژوهي: به كوشش بهاءالدين خرمشاهي، تهران، دوستان (و) ناهيد، 1377، ج 2/ 1238.
[10] . محمد طاهر بن عاشور: پيشين، ج 11، ص 78؛ عبدالله محمود شحاته: پيشين، ص 55.
[11] . همان، ص 311؛ همان، ص 55، 223.
[12] . محمد طاهر بن عاشور: پيشين، ج 12، ص 197؛ خرمشاهي: همان، ص 1239.
[13] . محمد طاهر بن عاشور: همان، ج 13، ص 75.
[14] . همان، ص 177.
[15] . همان، ج 14، ص 5.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  9:31 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

 

طبقه‌بندی اسامی سوره‌های قرآن (1)

 

اشاره
قرآن كريم در قالب مجموعه آياتي نازل شده كه خداوند متعال آنها را به سوره نام‌بردار ساخته است. از زمان رسول خدا ـ صلي اللّه عليه و آله ـ ، هريك از سوره‌ها به نام ويژه‌اي شهرت يافته و نخستين نام سوره‌ها از زبان آن حضرت شنيده شده است. پرسشي كه در اين‌جا مطرح شده اين است كه: آيا اين نام‌گذاري بر مبناي اصول خاصي و يا حكمت‌هاي ويژه‌اي صورت گرفته است يا اين‌كه به صورت اتفاقي و صرفاً براي تشخيص سوره‌ها از يكديگر بوده است؟
اين نوشتار ضمن رد فرضيه‌ي «بي‌نظمي و پريشان‌پويي» در تسميه‌ي سوره‌ها، بر اين ديدگاه است كه «عقل‌گرايي»، «روش‌مندي» و «به‌گزيني» در گزينش نام سوره‌ها دخالت داشته است. به طوري كه اين نام‌گذاري خود داراي پيام‌هاي حكيمانه‌اي براي مخاطبان است. اين مقاله در دو بخش سامان يافته است؛ در بخش نخست، عناوين سوره‌ها در بيست طبقه‌ي كلي طبقه‌بندي شده است. در بخش دوم، ضمن برشمردن نام يك‌يكِ سوره‌ها، جايگاه هريك از آنها در طبقه‌هاي ياد شده تعيين گرديده است.
1. مقدمه
قرآن كريم داراي 114 سوره است كه هريك به نام ويژه‌اي نام‌دار است. برخي از سوره‌ها علاوه بر نام اصلي، به چند نام فرعي ديگر نيز شناخته مي‌شوند. درباره‌ي نام‌گذاري سوره‌ها، پرسش‌هاي چندي مطرح است؛ پرسش‌هاي زير از آن جمله‌اند:
ـ آيا نام سوره‌ها توقيفي است؟
ـ آيا اين نام‌ها همچون خود سوره‌ها وحي الاهي است،
ـ آيا سوره‌ها توسط شخص رسول اكرم ـ صلي اللّه عليه و آله ـ نام‌گذاري شده است؟
ـ آيا در اين نام‌گذاري هدف خاصي مورد نظر بوده است،
در اين نوشتار، پرسش اخير را مورد تحقيق قرار داده و نشان داده‌ايم كه در جريان نام‌گذاري سوره‌ها ـ صرف‌نظر از اين كه چه كسي انجام داده است ـ نوعي كوشش منظم و معقول دست‌اندر كار بوده است. ما كوشيده‌ايم نام‌هاي موجود در مصحف را از نظر جايگاهشان در خود سوره‌ها طبقه‌بندي كنيم.
2. طبقه‌بندي نام‌هاي سوره‌ها
در نام‌گذاري سوره‌هاي قرآن كريم شيوه‌هاي متعدد و متنوعي به كار گرفته شده و كوششي حكيمانه اعمال گشته است به نحوي كه مي‌توان ساز و كار نام‌گذاري سوره‌ها را فرآيندي هدف‌مند براي نمودن «مضامين اصلي قرآن كريم» در «پيكره‌ي نام سوره‌ها» به حساب آورد. اين شيوه‌ها را در 20 عنوان به شرح ذيل طبقه‌بندي كرده‌ايم:
1. ناميدن سوره‌ها به نامي كه بيان‌گر مكان سوره در قرآن كريم است، نظير «فاتحه».
2. ناميدن سوره به نامي كه در سرتاسر قرآن كريم، اختصاصاً در همان سوره آمده و اين ويژگي، شاخص ممتازي براي تمييز و تشخيص آن سوره است، مانند: «انفال» و «قريش».
3. ناميدن سوره به نامي كه بيانگر بخشي از محتواي سوره و از قبيل ناميدن كلّ به جزء است، مانند: «توبه» و «مريم».
4. ناميدن سوره به كلمه‌اي كه نماد پديده يا رخدادي اعجازآميز يا ملكوتي است و صرفاً در همان سوره ذكر شده است، مانند: «مائده» و «كهف».
5. ناميدن سوره به اسمي كه آيه‌ها‌ي سوره، پاك در عِنان آن عنوان روان‌اند، مانند: «يوسف» . «نوح».
6. ناميدن سوره به ساختاري صرفي، برگرفته از صيغه‌اي از يك فعل كه آن صيغه‌ي فعل، صرفاً در همان سوره آمده و در جاي ديگري از قرآن نيامده است، مانند: «إسراء» و «إنفطار».
7 . ناميدن سوره به حرف يا حروف مقطّّّعه‌ي مرموز در آغاز سوره‌ها كه گاه به تنهايي آيه‌اي هستند و گاه جزيي از يك آيه، مانند: «طه» و «ص».
8. ناميدن سوره به نامي كه عنوان جامع مصداق‌هاي فراواني در سوره محسوب مي‌گردد، مانند: «أنبياء».
9. ناميدن سوره به نامي نمايانگر روح روان در سوره، مانند: «مؤمنون» و «فتح».
10. ناميدن سوره به كلمه‌ي رديف در آيه‌ي نخست، مانند: «كوثر» و «فلق».
11. ناميدن سوره به كلمه‌ي رديف در آيه‌ي دوم، مانند: «روم» و «علق».
12. ناميدن سوره به كلمه‌ي رديف در آيه‌ي پاياني، مانند: «ماعون» و «مسد».
13. ناميدن سوره به كلمه‌ي رديف در 2 يا در چند آيه، مانند: «قدر» و «ناس».
14. ناميدن سوره به كليد واژه‌اي از آيه‌ي نخست، مانند: «نساء» و «همزه».
15. ناميدن سوره به كليد واژه‌اي از آيه‌هاي ديگر سوره، مانند: «أنعام» و «حجرات».
16. ناميدن سوره به فعل واژه‌اي از آيه‌ي نخست، مانند: «فُصِّلت» و «عبس».
17. ناميدن سوره به نامي كه به تنهايي آيه‌ي نخست سوره محسوب مي‌گردد، مانند: «رحمان» و «قارعه».
18. ناميدن سوره به «مقسَمٌ‌به» در آيه‌ي نخست، پس از حرف سوگند، مانند: «طور» و «تين».
19. ناميدن سوره به نامي كه در آن سوره با مصداق و تأويل خاصّ، از نظايرش در سوره‌هاي ديگر ممتاز گشته است، مانند: «صافّات» و «دخان».
20. ناميدن سوره به كليد واژه‌اي جغرافيايي مربوط به روايتي تاريخي كه به طور اختصاصي در همان سوره روايت شده است، مانند: «سبأ» و «أحقاف».
3. وجه تسميه‌ي سوره‌ها و جايگاه هريك در طبقات
پس از بيان طبقات بيست‌گانه، اينك وجه تسميه و جايگاه نام هريك از سوره‌ها را در اين طبقات به تفصيل يادآور مي‌شويم.
1. الفاتحه: اين نام بيان‌گر نقش و جايگاهي است كه اين سوره در قلمرو عددي مصحف به عنوان حسن مطلع قرآن، به خود اختصاص داده است.[1] در قرآن كريم، از مادّه‌ي «فتح» ساختار اسم فاعل وجود ندارد. نام اصلي اين سوره «فاتحة الكتاب» است؛ يعني گشاينده و آغازگر كتاب الاهي.
2. البقرة: كليد واژه‌اي از يك قصّه‌ي تاريخي است كه در سرتاسر قرآن كريم، فقط يك بار در همين سوره مطرح گشته است.[2]
3. آل‌عمران: كليد واژه‌اي است كه به سبب غناي حجم و مضمون مطالب، نقش عمده و اصلي را در ستون فقرات آن سوره يافته است[3] و در سرتاسر قرآن يك بار، و در همين سوره آمده است.
4. النساء: نامي است كه در آغاز، ميانه و پايان سوره، همواره حضور دارد و سوره از مطالبي درباره‌ي آن، تقريباً پرگشته است.[4]
5. المائدة: واژه‌اي است كه اختصاصاً در همين سوره آمده و مهم‌ترين نماد ماجرايي اعجازآميز است.[5]
6. الانعام: نام واژه‌اي است كه سوره به گونه‌اي مفصل و مبسوط به آن پرداخته[6] و 6 بار در سوره، مكرَّر گشته است. «انعام، چارپاياني كه براي چريدن به صحرا برده مي‌شوند و در آغل تعليف نمي‌شوند».
7. الأعراف: واژه‌اي است كه اختصاصاً در همين سوره آمده و كليد واژه‌اي نمادين حادثه‌اي است كه در آينده رخ مي‌نمايد.[7] كلمه‌ي «اعراف» فقط دوبار در قرآن و در همين سوره به كار رفته است.
8. الأنفال: نام واژه‌اي است كه اختصاصاً در اين سوره ذكر شده و حكم ويژه‌ي آن بيان گشته است.[8] اين كلمه‌ كه به معناي «غنيمت‌هاي جنگي و ثروت‌هاي عمومي» است، 2 بار در آيه‌ي نخست سوره آمده است.
9. التوبة: ناميدن كلّ به جزء، يعني ناميدن يك سوره به نام واژه‌اي كه در آن ذكر شده و جزئي از محتواي سوره را به خود، ويژه ساخته است. «علّت نام‌گذاري اين سوره كاربرد مكرّر كلمه‌ي «توبه» با اشتقاقات مختلف آن (17 بار) و احكام آن و دو مصداق مهم از توبه‌پذيري خداوند در اين سوره است.»[9]
10. يونس: نام واژه‌اي است كه پيوندخوردگان به آن (يونس و قوم يونس)، در سنجش با همبران و همالان (پيام‌آوران ديگر و اقوامشان) وضعيتي استثنايي و سرنوشتي متفاوت يافته‌اند و همين عنصر، اين نام را در سوره برجسته ساخته است.[10] اين كلمه‌، 4 بار در قرآن ذكر شده كه يك مورد آن در اين سوره است و فقط در همين سوره (آيه 98) از عنصر فوق سخن رفته است.
11. هود: نام واژه‌اي است كه داستانش طولاني‌تر از هر سوره‌ي ديگر در اين سوره مذكور افتاده است.[11] اين واژه، 5 بار در اين سوره و 2 بار نيز در سوره‌هاي ديگر آمده است.
12. يوسف: نام واژه‌اي است كه يگانه ستون فقرات سوره مي‌باشد و سوره صرفاًًًً درباره‌ي او و داستان اوست. داستان يوسف در سوره به تفصيل بيان شده است، «برخلاف ساير قصّه‌هاي قرآن كه در چند سوره آمده است، اين داستان به نحو يكپارچه آمده و بيش‌ترين آيات اين سوره به همين داستان اختصاص دارد.»[12] اين نام واژه، 27 بار در قرآن آمده كه 25 مورد آن در اين سوره است.
13. الرعد: نام واژه‌اي است كه در سوره، وصفي شگرف و غيرعادي يافته است.[13] يعني تسبيح الاهي گفتن رعد: «وَ يُسَبِّحُ الرَّعدُ بِحَمْدِه» «رعد: 13».
14. ابراهيم: واژه‌اي است كه سوره را، از سوره‌هايي كه با حروف مقطّعه‌ي همسان (الر) آغاز گشته‌اند، متمايز كرده است.[14] و عنوان منتخب (ابراهيم) ـ در سنجش با ديگراني كه در سوره مذكور افتاده‌اند و در سنجش با سوره‌هاي ديگري كه از او سخن گفته‌اند ـ در همه‌ي مواردي كه در اين سوره از وي سخن رفته است، با اين ويژگي ممتاز گشته كه در حال مخاطبه با خداوند در قالب دعاست و سخنان خود، از جمله برخي مطالب بي‌نظير و تازه ـ كه در دگر سوره‌ها نيامده‌اند ـ را به همين شيوه بيان مي‌دارد، يعني در هيأت سخن گفتن و نيايش با خداوند و ستايش حضرت ذوالجلال. واژه‌ي «ابراهيم» 69 بار در قرآن آمده كه يك مورد آن در همين سوره است.
15. الحجر: واژه‌اي است كه فقط يك بار در قرآن و در همين سوره آمده است.[15] اين كلمه‌، نام مكان خاصّي است كه در آيه‌ي 84 ، مردماني بدان منسوب گشته‌اند: «اصحاب الحجر».


[1] . بهاءالدين خرمشاهي: ترجمه و توضضيحات + متن قرآن كريم، چاپ اول، تهران، انتشارات جامي و نيلوفر، 1374، ص 2؛ محمد طاهر بن عاشور: التحرير و التنوير، تونس، الدار التونسية للنشر، بي‌تا، ج 1، ص 131 ـ 132.
[2] . محمد طاهر بن عاشور: پيشين، ص 201؛ عبدالله محمود شحاته: درآمدي به تحقيق در اهداف و مقاصد سوره‌هاي قرآن كريم، نگارش سيد محمد باقر حجّتي، چاپ اول، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 11369، ص 37.
[3] . محمد طاهر بن عاشور: پيشين، ج 3، ص 143؛ عبدالله محمود شحاته، پيشين، ص 55.
[4] . همان، ج 4، ص 211؛ همان، پيشين، ص 54.
[5] . همان، ج 6، ص 69؛ همان، ص 110؛ بهاءالدين خرمشاهي: پيشين، ص 126.
[6] . محمد طاهر بن عاشور، پيشين، ج 7، ص 121؛ عبدالله محمود شحاته، پيشين، ص 132.
[7] . همان، ج 8، ص 5؛ همان، ص 54؛ بهاءالدين خرمشاهي: پيشين، ص 156.
[8] . محمد طاهر بن عاشور: پيشين، ج 9، ص 245؛ عبدالله محمود شحاته، پيشين.
[9] . همان، ج 10، ص 95؛ همان، ص 55، 183 ـ 184؛ دانشنامه‌ي قرآن و قرآن‌پژوهي: به كوشش بهاءالدين خرمشاهي، تهران، دوستان (و) ناهيد، 1377، ج 2/ 1238.
[10] . محمد طاهر بن عاشور: پيشين، ج 11، ص 78؛ عبدالله محمود شحاته: پيشين، ص 55.
[11] . همان، ص 311؛ همان، ص 55، 223.
[12] . محمد طاهر بن عاشور: پيشين، ج 12، ص 197؛ خرمشاهي: همان، ص 1239.
[13] . محمد طاهر بن عاشور: همان، ج 13، ص 75.
[14] . همان، ص 177.
[15] . همان، ج 14، ص 5.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  9:32 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

طبقه‌بندی اسامی سوره‌های قرآن(2)

 


16. النحل: مانند مورد پيشين.[1]
17. الإسراء: واژه‌اي برگرفته از ساختاري صرفي است كه فقط يك بار در قرآن و در همين سوره ذكر شده است و مقصود از ساختار صرفي، فعل ماضي «أسري» است كه به سير دادن شبانگاهي پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله ـ از مسجدالحرام به مسجدالاقصي و از آن‌جا به آسمان‌ها و «عندالله» اشاره دارد.[2]
18. الكهف: مانند شماره‌ي (2). اين كلمه‌، در مجموع 6 بار در قرآن آمده كه همه‌ي موارد در همين سوره و مربوط به يك ماجراست.
19. مريم: نام واژه‌اي است كه اين سوره، بيش و پيش از ديگران، درباره‌ي آن و برخي وابسته‌هاي آن، به گونه‌اي كم‌نظير، كلام را توسعه داده است.[3] اين واژه در 34 جاي قرآن آمده كه 3 بار آن، در همين سوره مذكور افتاده است.
20. طه: ناميدن اين سوره به حروف مقطّعه‌ي آغازگر سوره‌هاست.[4] چون اين سوره، با حروف مقطّعه‌ي (طه) آغاز شده و فقط يك بار در همين سوره آمده است.
21. الأنبياء: كلمه‌اي است كه از عين آن در سوره، اثر و نشاني نيست؛ ليكن مصداق‌هاي فراواني از آن (نام‌هاي پيامبران) در سوره ذكر شده، به نحوي كه از جهت تعداد مصاديق، در سرتاسر قرآن كريم رتبه‌ي دوم را حائز گشته است و سوره‌ي انعام كه رتبه‌ي الهي را داراست، به سبب مبحث گسترده‌اي كه درباره‌ي انعام در آن آمده، چنين نام گرفته و نام «انبياء» را براي سوره‌ي بيست و يكم باقي گذارده است.[5]
22. الحجّ: كليد واژه‌اي است كه نماد برجسته‌ي موضوع با اهميّتي است كه از زبان پيامبري بزرگ مطرح و مردم به آن موضوع دعوت و حُرُمات و شعاير آن تكريم شده است.[6]
23. المؤمنون: واژه‌اي است كه نماد روح جاري در سوره، يعني روح ايمان، مي‌باشد. «اين سوره با اشاره به «مؤمنون» آغاز مي‌شود و اوصاف عاليه‌ي مؤمنان راستين را (در همان طليعه‌ي سوره) بيان مي‌كند.»[7]
24. النور: كليد واژه‌اي يكي از محوري‌ترين آيه‌ها‌ي سوره، بل كلِّ قرآن است. «كلمه‌ي نور 7 بار در اين سوره به كار رفته كه يكي از زيباترين و معروف‌ترين آيات قرآني به نام آيه‌ي نور (آيه‌ي 45) را در بر دارد... و كلمه‌ي نور 5 بار در اين آيه آمده است.»[8]
25. الفرقان: يگانه كليد واژه‌ي آيه‌ي نخستين سوره است. «كلمه‌ي فرقان (جداگر حق و باطل)... از نام‌هاي معروف قرآن است و در آيه‌ي نخست اين سوره به جاي قرآن و به معناي آن به كار رفته و به همين سبب نامي براي سوره گرديده است.»[9]
26. الشعراء: ساختاري صرفي است كه اختصاصاً در اين سوره ديده مي‌شود و ذيل آن به بيان حال «شعراء» پرداخته شده و به شاعران حق‌گو و شاعران باطل‌گو اشاره شده است.[10]
27. النَّمل: نام واژه‌اي (مورچه) است كه اختصاصاً در اين سوره به چشم مي‌خورد. و از اين روي، شاخص فارق ممتازي براي سوره است. «داستان مورچگان در اين سوره در ضمن داستان حضرت سليمان آمده است.»
گره به باد مزن گرچه بر مراد وزد كه اين سخن به مثل مور با سليمان گفت[11]
28. القصص: واژه‌اي نمادين است و اشاره دارد به فصلي مشبَع از داستاني يگانه كه به تفصيل در سوره ذكر شده است و جنبه‌هاي ديگر همان داستان در ساير سوره‌ها رخ نموده‌اند. مقصود «داستان حضرت موسي ـ عليه السلام ـ » است كه به تفصيل بيان شده است «از آيه‌ي 3 ـ 46 (50)» و در آيه‌ي 25 نيز اين داستان، قصص ناميده شده است.»[12]
28. العنكبوت: مانند مورد (27).[13] كلمه‌ي عنكبوت در قرآن دو بار به كار رفته كه آن‌هم در همين سوره (آيه‌ 41) و در قالب يك تمثيل است.
30. الرُّوم: مانند مورد (27) «وجه تسميه‌ي اين سوره به «روم» اشاره و پيشگويي شكست ايرانيان از روم است. كلمه‌ي «روم» در آغاز اين سوره (بعد از حروف مقطّعه) به كار رفته است.[14]
31. لقمان: مانند مورد (27) از وجوه مشخصه‌ي اين چهره‌ي ممتاز، اندرزهاي خردمندانه‌ي اوست. اين نام واژه، دو بار در قرآن كريم و تنها در همين سوره مذكور افتاده و «حكمت‌ها، مواعظ و نصايح لقمان نسبت به فرزندش در ضمن 8 آيه (از آيه‌ 12 ـ 19) به تفصيل آمده است.»
نصيحتي كنمت بشنو و بهانه مگير هر آنچه ناصح مشفق بگويدت بپذير[15]
32 ـ السجدة: واژه‎اي است فارق و مميّز اين سوره از سوره‎هايي كه با آن وجه مشتركي دارند. وجه اشتراك در اين مورد خاصّ، شروع برخي سوره‎ها (بقره، آل عمران، عنكبوت، روم، لقمان و سجده) با يكي از انواع حروف مقطّعه‎ي آغازگر سوره‎ها (الم) مي‎باشد. بدين سان اين نام (السجده)، كوتاه شدة نامي است كه تقدير آن چنين است: سورة الم السجده».[16]
واژه‎ي «سجدة» كه مصدر نوع از سجود و به معناي پيشاني بر زمين نهادن است در قرآن كريم نيامده است، ولي مشتقات آن به كرّات در قرآن آمده‎اند كه بر 92 مورد بالغ مي‎گردد و در اين سوره تنها يكي از مشتقات آن (سجّداً جمع ساجد = اسم فاعل) ذكر شده است.
33 ـ الأحزاب: كليدواژه‎اي است كه در اين سوره، مذكور افتاده است و اشاره دارد به گروه‎هايي از مشكران كه رخدادي (جنگي) را به همين نام در اسلام، رقم زدند و سبب‎ساز گشتند.[17]واژه‎ي «احيار» (ساختار جمع مكسّر) 11 بار در قرآن كريم آمده كه از آن ميان، 3 بار در همين سوره است.
34 ـ سبأ: كليدواژه‎ي جغرافيايي است برگرفته از رخدادي تاريخي كه اختصاصاً در اين سوره آمده است. لسان الغيب اين سرزمين مرفّه و آبادان را، پيش از سيل عَرِم، به گلشن مانند كرده است. حافظ به آن «سبا» اشاره دارد كه در سوره نمل ضمن داستان سليمان ـ عليه السّلام ـ و ملكه سبا مذكور افتاده است.(نمل:22)
صبا به خوش خبري هدهد سلميان است كه مژده‎ي طرب از گلشن سبا آورد[18]
يك مورد ديگر ورود واژه‎ي «سبأ» در قرآن در همين سوره (سبأ آيه 15) و درباره‎ي «قوم سبأ» و داستانشان است.
35 ـ فاطر: واژه‎اي است برگرفته از آغازين واژگان آيه‎ي نخستين كه در صدر اين سوره آشيانه گرفته و در سوره‎هاي ديگر، اين واژه در چنين جايگاهي منزل نيافته است.[19] كلمه‎ي «فاطر» يك بار در اين سوره (الحمدلله فاطر السماوات والأرض) فاطر: 1 و 5 بار در سوره‎هاي ديگر مذكور افتاده است.
36 ـ يس: ناميدن سوره به حروف مقطّعه‎اي است كه اختصاصاً در بدايت همين سوره، مذكور افتاده است. «حروف مقطّعه گاه آيه‎اي به شمار مي‎آيند، از جمله در اين سوره. و به نظر بعضي از مفسّران، اين كلمه مانند كلمات معمولي معناي خاصّي هم دارد.»[20]
37. الصافات: واژه‎اي است كه علاوه بر دارا بودن طنين خاصّ و برجستگي ساختاري, ويژگي ورود اختصاصي در اين سوره به مفهومي خاص (فرشتگان صف در صف) را, در خود نهفته و افزون بر آن يك بار ديگر در همين سوره و به همين معنا، با ساختار جمع مذكر سالم (الصافون ـ آيه 165) آمده است. امّا در سوره‎هاي ديگر دو بار, آن هم به صورت نكره (صافّاتٍ) و در توصيف پرندگان ذكر شده است.[21]
38. ص: مانند مورد (36)[22] اين «حرف مقطّعه» جزئي از آيه‎ي نخست سوره است كه در طليعه‎ي آيه و سوره و بر پيشاني آن (سوره) مي‎درخشد.
39. الزمر: واژه‎اي بوده كه اختصاصاً در همين سوره ذكر شده است. «تصريح به اين كلمه (زمر: گروه‎ها) در اشاره به بردن گروه بهشتيان به بهشت و راندن گروه دوزخيان به دوزخ (در آيه‎ي 71 و 73) است».[23] اين واژه در قرآن كريم فقط دوبار و در همين سوره رخ نموده است.
40. غافر: ساختار صرفي مفردي است ـ كه به معناي كسي كه بر روي گناهان پرده مي‎افكند و كليه‎ي آثار و عواقب سوء دنيوي و اخروي آنها را محو و نابود مي‎سازد ـ كه اختصاصاً در اين سوره و در بخش (ثلث) نخست آن به چشم مي‎خورد.[24]اين ساختار (اسم فاعل) در سراسر قرآن كريم فقط يك بار ديگر، آن هم به صورت جمع (الغافرين) در سوره‎ي اعراف مذكور افتاده است.
41. فُصِّلت: فعل واژه‎اي است كه در بخش نخست اين سوره آمده و فارق و مميّز سوره است از سوره‎هايي (غافر، شوري، زخرف، دخان، جاثيه، احقاف = حواميم = حاميمات) كه با او وجه مشتركي دارند. وجه اشتراكشان آن است كه همه‎ي اين سوره‎ها با نوع واحدي از حروف مقطّعه‎ي آغازگر سوره‎ها (حم) آغاز شده‎اند. كلمه‎ي «فصلت» دوبار در اين سوره و يك بار نيز در سوره‎ي هود آمده است.
42. الشوري: كليد واژه‎اي است كه اختصاصاً در اين سوره مذكور افتاده است. «و به مسلمانان گفته است كه كارشان را به مشورت برگزار كنند».[25] در قرآن كريم، واژه‎ي «شوري» صرفاً يك بار، در همين سوره ذكر شده است.
43. الزخرف: ساختار صرفي ـ نحويِ ويژه‎ي بي‎نظيري (نكره منصوب = زخرفاً) در سنجش با همسانان كم شمار خود در قرآن كريم (زخرفَها ـ يك بار) و (زخرفٍ ـ دو بار) است. همين ساختار و ندرت ورود، واژه‎ي زخرف را در قرآن و در سوره ممتاز و برجسته ساخته و حفظ و تشخيص آن را آسان كرده و در جايگاه نام سوره نشانده است.[26]
44. الدخان: واژه‎‏اي است بسيار كمياب كه در سرتاسر قرآن كريم فقط دو بار رخ نموده و يك بار آن در همين سوره با مصداق خاصّ و بي‎نظيري (دودي كه آسمان به صبح قيامت برآورَد) جلوه‎گر شده است.[27] «فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِي السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِينٍ» (دخان (44) 10)؛ «پس در انتظار روزي باش كه آسمان دودي نمايان برمي‎آورد، واژه‎ي «دخان» در سوره‎ي فصّلت (آيه‎ي 11) نيز آمده كه ناظر به آغاز آفرينش آسمانهاست.


[1] . همان، ص 93.
[2] . همان، ج 15، ص 5.
[3] . همان، ج 16، ص 58.
[4] . همان، ص 179.
[5] . همان، ج 17، ص 5.
[6] . همان، ص 179.
[7] . عبدالله محمود شحاته: پيشين، ص 293؛ خرمشاهي: همان، ص 1243.
[8] . خرمشاهي: همان.
[9] . همان، با اندكي تصرّف.
[10] . محمد طاهر بن عاشور: پيشين، ج 19، ص 89؛ نيز بنگريد به: خرمشاهي: همان، ص 1244.
[11] . همان، ص 215؛ شمس الدين محمد حافظ شيرازي؛ ديوان خواجه حافظ شيرازي، تهران، انتشارات جاويدان، ص 36؛ خرمشاهي، پيشين، ص 1244.
[12] . محمد طاهر بن عاشور: همان، ج 20، ص 61؛ خرمشاهي: پيشين، ص 1244 ـ 1245.
[13] . محمد طاهر بن عاشور: پيشين، ص 199.
[14] . همان، ج 21، ص 39؛ خرمشاهي: پيشين، ص 1245.
[15] . همان، ص 137؛ شمس الدين محمد حافظ شيرازي، پيشين، ص 132؛ خرمشاهي، همان.
[16] . همان، ص 201 ـ 203؛ همان، ص 240.
[17] . محمد طاهر بن عاشور، همان، ص 245؛ عبدالله محمود شحاته، پيشين، ص 477.
[18] . همان، ج 22، ص 133؛ همان، ص 491؛ شمس الدين محمد حافظ شيرازي، پيشين، ص 64.
[19] . محمد طاهر بن عاشور: پيشين، ص 247؛ عبدالله محمود شحاته: پيشين، ص 503.
[20] . همان، ص 341؛ همان، ص 511، خرمشاهي، پيشين، ص 1247.
[21] . همان, ج 23, ص 81؛ همان, ص 521.
[22] . همان, ص 201؛ همان, ص 529.
[23] . محمد طاهر بن عاشور, همان, ص 311؛ عبداللّه محمود شحاته, همان, ص 573؛ خرمشاهي, پيشين، ص 1248.
[24] . همان، ج 24، ص 75؛ همان، ص 547.
[25] . همان، ص 227؛ همان، ص 557؛ خرمشاهي، پيشين، ص 1249.
[26] . همان، ج 25، ص 157؛ همان، ص 573.
[27] . همان، ص 275؛ همان، ص 583.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  9:38 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

 

طبقه‌بندی اسامی سوره‌های قرآن(3)


45. الجاثية: تك واژه‎اي است كه فقط يك بار اختصاصاً در اين سوره مذكور افتاده و درجاي ديگري از قرآن ديده نمي‎شود.[1] ساختار اين كلمه، اسم فاعل (الفاعلة)و به معناي «به زانو در آمده» مي‎باشد كه در آيه‎ي 28 سوره، مذكور افتاده است و به زانو در آمدن هر امّتي در قيامت براي گرفتن نامه‎ي اعمالش و جزاي متناسب با آن را به تصوير نموده است: «وَ تَرى كُلَّ أُمَّةٍ جاثِيَةً كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعى إِلى كِتابِهَا...».
46. الأحقاف: واژه‎اي جغرافيايي كه براي يك بار فقط در اين سوره آمده و نام خانه و سرزمين مردماني (قوم عاد) بوده است كه چندي بر گذرگاه شتابناك تاريخ، چهره نمودند و چون دورانشان سپري گشت در پس غبار ساليان و قرون، رخ نهفتند.[2] «وَ اذْكُرْ أَخا عادٍ إِذْ أَنْذَرَ قَوْمَهُ بِالْأَحْقافِ...» (آيه‎ي 21)؛ «و برادر عاديان (=هود) را به يادآور، آنگاه كه قوم خويش را در ريگستان بيم داد».
47. محمّد: نام واژه‎اي است كه در نزديك‎ترين نقطه به پيشاني سوره يعني محلّ درخشش نام وعنوان سوره قرار گرفته است؛ به عبارت ديگر، اين نام در بخش (ثلث) نخست سوره (آيه‎ي 2)، قرار گرفته است امّا در سوره‎هاي ديگر در جايي دور از طليعه‎ي سوره، جلوه‎گري مي‎كند؛ يعني در بخش (ثلث) پاياني آل عمران (آيه‎ي 144)؛ در بخش (ثلث) مياني احزاب (آيه‎ي 40) و در بخش (ثلث) پاياني فتح (آيه‎ي 29).
بنابراين در ميان اين چهار سوره، سزاوارتر به اين نام خجسته، همين سوره‎اي است كه اكنون «محمّد» مي‎خوانندش.[3] از جنبه‎ي مفهوم شناسي هم، سوره به طور يكپارچه درباره‎ي محمّد ـ صلّي الله عليه و آله ـ و پيروانش است و مطالب و موضوعات متنوّع و مهمّي درباره‎ي آنان و بعض، جزئيّات تاريخ اسلام در دوران پيامبري ـ صلّي الله عليه و آله ـ را، در بر دارد.
48. الفتح: كليد واژه‎اي از آيه‎ي نخست اين سوره است كه در نوع خود، فشرده‎اي گويا و آيينه‎اي تمام نما از جهت‎گيري سوره و مضامين و مندرجات آن است. «آيات سوره از فتح مُبين يعني صلح حديبيّه و به دنبال آن فتح مكّه و پيروزي نهايي اسالم بر شرك و مشركان در جزيرة العرب سخن مي‎گويد.[4] واژه‎ي «فتح» در قرآن كريم 12 بار به صورت مرفوع، منصوب، مجرور و معرفه و نكره آمده كه از آن ميان سه بار در همين سوره و در هيأت نكره‎ي منصوب، چهره نموده است.
49. الحجرات: تك واژه‎اي است كه اختصاصاً در اين سوره مذكور افتاده و نشانه‎ي خوبي براي شناسايي وتشخيص سوره مي‎باشد. افزون بر اين، چون اين نام يادآور ماجرا و سفارشي اخلاقي، در حقّ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ است؛ از آن جا كه محور سوره، معرّفي و نهي از خلقيات بد و توصيه به خلقيات نيك مي‎باشد، عنوان «الحجرات» ـ به مثابه‎ي تجسم نمادين و قرينه‎ي يادآور خُق و خويها ـ گزينشي بسيار مناسب و مضمون نما براي اين سوره مي‎باشد: «إِنَّ الَّذِينَ يُنادُونَكَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ» (آيه‎ي 4)؛ «كساني كه تو را از پشت اتاق‎ها (ي مسكوني تو) به فرياد مي‎خوانند، بيشترشان نمي‎فهمند.» در اين سوره از جمله درباره‎ي حجره‎هاي متعلّق به همسران رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ و لزوم حفظ حرمت وحريم آن و ادب آموختن به ياران پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و مورد چگونگي مراجعه‎شان به خانه‎ي حضرت سخن به ميان آمده است.[5]
50. ق: حرف واژه‎ي «ق» از حروف مقطعه‎ي فواتح سورهاست. حروف مقطّعه‎ي فواتح سُوَر گاه دو، يا چند حرفند و گاهي يك حرف بيش‎تر نيستند. تك حرف قاف به عنوان يكي از حروف مقطّعه‎ي آغازگر سوره‎ها ـ با چنين ويژگي و جايگاهي ـ تنها يك بار و در آغاز همين سوره ديده مي‎شود.[6]
51. الذاريات: وصفْ واژه‎اي است كه اختصاصاً در آغاز اين سوره به چشم مي‎خورد.[7] «وَ الذَّارِياتِ ذَرْواً» (آيه‎ي 1)؛ «سوگند به (بادهاي) برانگيزنده‎ي پراكنده‎گرِ ذرّه فشان». واژه‎ي «الذاريات» تنها يك بار در قرآن كريم ـ در طليعه‎ي همين سوره ـ مذكور افتاده است.
52. الطور: آغازين آيه و آغازين واژه‎ي اين سوره، پس از حذف حرف سوگند، مي‎باشد. بر روي هم اين كلمه ده بار در قرآن كريم آمده كه يك بار آن در مطلعه همين سوره است.
53. النجم: آغازين واژه از نخستين آيه‎ي اين سوره، پس از حذف حرف سوگند، مي‎باشد. كلمه‎ي «نجم» چهار بار در قرآن كريم آمده كه از آن ميان يك بار در اين سوره بوده است. ساختار جمع آن (نجوم) نيز نه بار در قرآن مجيد ذكر شده است.
54. القمر: أنجامين واژه‎ي آيه‎ي نخست (كلمه‎ي رديف) مي‎باشد: «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ»؛ «نزديك شد قيامت و از هم شكافت ماه». واژه‎ي «قمر» 26 بار در قرآن كريم آمده كه يك بار آن در همين سوره است.
55. الرحمان: آيه‎ي نخست اين سوره مي‎باشد كه كليد واژه‎اي است مضمون نمايِ سوره؛ زيرا محور سوره، خداوند مهربان و بيان نعمت‎هاي اوست. كلمه‎ي «الرحمان» با محاسبه‎ي «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» در سرتاسر قرآن كريم 169 بار ذكر شده است كه از آن ميان دو بار در همين سوره آمده است.
56. الواقعة: أنجامين واژه (واژه‎ي رديف)، در آيه‎ي نخست اين سوره است كه از نظر مضموني به عنوان كليد واژه‎اي نمادين و جامع، پوشش دهنده‎ي بيش‎ترين آيه‎هاي اين سوره است كه همه در پيوند با رستاخيز و قيامتِ واقعه (رخ دهنده و وقوع يابنده) مي‎باشند: «إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ»؛ «آن واقعه (بزرگ قيامت) چون وقوع يابد»... . اين واژه، دو بار در قرآن كريم ذكر شده كه يك بار آن در همين سوره است.
57. الحديد: نامْ واژه‎اي است كه در يكي از چند آيه‎ي اصلي و محوري سوره در بخش (ثلث) پايانيِ آن قرار گرفته است. و از جهت محلّ وقوع و كاربري‎هاي ويژه‎ي مصداقي كه براي حديد در آيه ذكر شده است، اين واژه «حديد» در ميان همسانان خود كه در قرآن آمده‎اند، در اين سوره مزيّتي ويژه وخصوصيّاتي منحصر به فرد يافته است: «وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ» (آيه‎ي 25)؛ «و آهن را پديد آورديم كه درآن براي مردم خطري سخت و سودهايي است». اين واژه، شش بار در قرآن كريم آمده كه از آن ميان، يك بار در همين سوره است.
58. المجادلة: ساختاري صرفي (اسم فاعل) مأخوذ از خود كلمه‎اي در نخست آيه‎ي اين سوره؛ اين عنوان، نماد مشكل ظهار و حكم الاهي درباره‎ي آن است. كلمه‎ي مورد نظر در آيه‎ي نخست، فعل مضارع «تُجادِلُ» مي‎باشد كه عنوان سوره «المُجادِلَة: زنِ مناقشه‎گر» از آن گرفته شده است.
59. الحشر: واژه‎اي است از آيه‎ي دوم، با مفهومي ويژه كه صرفاً در اين سوره جلوه‎گر است و اشاره دارد به رخدادي در تاريخ اسلام. در اين سوره «حشر يعني هنگامه‎ي (جمع و گردآوري و) رهسپاري و آوارگيِ انبوه يهوديان پيمان شكن و اسلام ستيز بني نضير». اين واژه يك بار ديگر در سوره‎ي «قاف» آمده است كه ناظر به جمع و گردآوري مردمان در قيامت است.[8]
60. الممتحنّة: ساختاري صرفي، مأخوذ از واژگان آيه‎اي در بخش (ثلث) پاياني سوره است. اين عنوان, نماد حكمي اجتماعي ـ اعتقادي بوده و سبب نزولي ويژه داشته است.[9] نام سوره ازمصدر امتحان, مأخوذ از صيغه‎‎ي امر « فَامْتَحِنُوهُنَّ» (آيه‎ي 10) در اين سوره گرفته شده و اسم مفعول است به معناي «زن امتحان پس داده و آزمايش شده».
61. الصفّ: واژه‎اي در بخش (ثلث) نخست اين سوره است كه به معنايِ صف كار زار است و از نظر مفهوم در ميان موارد همسان خود در قرآن كريم كه غير از اين سوره بر شش مورد بالغ مي‎گردد, نظير ندارد. محتمل است كه اين مفهومِ بي‎همتا در كنار ارزش و اهميّت بي‎بديل پيكار سازمان يافته در راه خداوند, اين واژه‎ي نمادين را در جايگاه رفيع نام سوره، نشانده باشد: « إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ» (آيه‎ي 4)؛ «در حقيقت, خدا دوست دارد كساني را كه در راه او صف در صف, چنانكه گويي بنايي ريخته شده از سُرب‎اند, جهاد مي‎كنند.»
62. الجمعة: نام واژه‎اي از بخش (ثلث) پايانيِ اين سوره است كه تنها يك بار اختصاصاً در همين سوره به چشم مي‎خورد و اين ويژگي, شناسه‎ي ممتازي است براي باز شناخت سوره و اشتباه نگرفتن با سوره‎هاي ديگر. از نظر مفهومي نيز در سرتا سر قرآن كريم اين سوره يگانه سوره‎اي است كه در آن حكم نماز جمعه و آداب اعمال پس از آن (آيات 9 ـ 11) بيان شده است.
63. المنافقون: كليد واژه‎ي موضوع اصلي و محوريِ سوره است. آن چنان كه «اكثر آيات آن درباره‎ي منافقان نازل شده و از صفات, احوال و اعمال آنان سخن رفته» و «ضمن حجم اندك سوره (11 آيه) چهار بار نامشان (منافقون ـ منافقين) مكرّر گشته است.
64. التغابن: كلمه‎اي است كه در سر تا سر قرآن كريم, فقط يك بار و در همين سوره آمده و به همين جهت شناسه‎ي ممتازي براي شناسايي سوره است. اين واژه در بخش مياني سوره به چشم مي‎خورد: « يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذلِكَ يَوْمُ التَّغابُنِ ...» (آيه‎ي 9)؛ «روزي كه شما را, به گاه گرد آوري فراهم آوَرد, آن (روز), روز «حسرت خوردن و دريغ و درد گفتن» است.
65. الطلاق: ساختاري صرفي مأخوذ از واژگاني در نخستين آيه‎ي آن است (طَلَّقْتُم وَ طَلِّقُوا)؛ ساختاري كه كليد واژه‎ي موضوع اصلي و محوريِ مطرح در سوره (طلاق و جدايي همسران) قلمداد مي‎شود.


[1] . همان، ص 323؛ همان، ص 591.
[2] . همان، ج 26، ص 5.
[3] . همان، ص 71.
[4] . خرمشاهي، پيشين، ص 1251.
[5] . همان.
[6] . همان.
[7] . همان، ص 335.
[8] . خرمشاهي، پيشين، ص 1254.
[9] . محمّد طاهر بن عاشور: پيشين، ج 28، ص 129.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  9:41 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

 

طبقه‌بندی اسامی سوره‌های قرآن (4)

 

واژه‎ي «طلاق» در قرآن كريم دو بار و در سوره بقره آمده است.
66. التحريم: مصدر فعلي (تُحرِّم) در آيه‎ي نخست اين سوره بود كه كليد واژه (كلمه‎ي راهنماي)موضوع و داستان يگانه‎اي مي‎باشد كه سوره براي آن فرود آمده است و شواهد و تمثيلات مطرح در سوره نيز به شكل آشكاري در پيوند با موضوع اصلي و براي پروردن و به كمال رساندن آن است. «در آيه‎ي اوّل از رسول خدا ـ عليه السّلام ـ پرسيده مي‎شود كه چرا براي خشنودي همسرانش حلال الهي را بر خود تحريم كرده است.»[1] كلمه‎ي «تحريم» در قرآن كريم به چشم نمي‎خورد.
67. المُلك: كليد واژه‎اي از آيه‎ي نخست آن بوده كه ناظر به مضامين اصلي سوره است كه درباره‎ي قدرت, تسلّّط و فرمانروايي و بزرگي شكوه‎مندي (مُلْك) خداوند است: « تَبارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ» (آيه‎ي 1)؛ «بزرگوار (و خجسته) است آن كه فرمانروايي به دست اوست و بر هر كاري تواناست».
68. القلم: نام واژه‎اي از آيه‎ي نخستينِ اين سوره است كه خداوند, چنان ارجمندش داشته كه به آن سوگند ياد كرده است: «ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ»؛ «نون, سوگند به قلم و آنچه مي‎نويسند» اين كلمه در قرآن كريم دو بار به صورت مفرد و دو بار نيز به صورت جمع (=اقلام) ذكر شده است.
69. الحاقة: كليد واژه‎اي است كه اختصاصاً در اين سوره آمده و در بر گيرنده و پوشش دهنده‎ي مضامين و مفاهيم مطرح در سوره است: «الْحَاقَّةُ مَا الْحَاقَّةُ وَ ما أَدْراكَ مَا الْحَاقَّةُ» (آيه‎ي 1 ـ 3) اين واژه سه مرتبه در قرآن كريم آمده كه جملگي در همين سوره است و به معناي حقيقت ترديدناپذيرِ رخ دهنده (قيامت)مي‎باشد.
70. المعارج: واژه‎اي است در قرآن كريم كه لفظاً, بس كمياب ـ در سر تا سر قرآن دو بار مذكور افتاده است ـ و در اين سوره مصداقاً و تأويلاً بي‎نظير و منحصر به فرد ـ در اين هيأت و ساختار صرفي ـ مي‎باشد و از نخستين آيه‎هاي سوره (آيه‎ي سوم) گرفته, شهد و شناسه‎ي برجسته‎اي براي شناسايي و تشخيص اين سوره است. توصيف خداوند به «ذي المعارج» (صاحب درجات و مراتب)در آيه‎ي سوم اين سوره, به مقام عظمت و كبرياي خداوند متعال اشاره دارد.
71. نوح: نام واژه‎اي كليدي است كه چند بار در سوره ذكر شده و خود, محور و كليد واژه‎ي داستاني مي‎باشد كه سوره از صدر تا ذيل به آن اختصاص يافته است. واژه‎ي «نوح» 43 بار در قرآن كريم آمده كه از آن ميان سه بار در همين سوره بوده است.
72. الجنّ: نام واژه‎اي كليدي براي طرح موضوع اصلي, در سوره بوده و سه بار در سوره تكرار شده است.جنّ به معناي «موجود نامرئي پنهانْ زيست/ پري» مي‎باشد و با همين ساختار 22 بار در قرآن كريم وارد شده است.
73. المزّمّل: وصف واژه‎اي از آيه‎ي نخست است كه در قرآن كريم, چه به لحاظ مادّه (زمل) و چه ساختارهاي صرفيِ آن, منحصر به فرد و يگانه مي‎باشد و همين نكته شناسه‎ي ممتاز و مطمئني براي باز شناخت سوره و تمييز و تشخيص آن است: «يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ»؛ «اي جامه به خويشتن فرو پيچيده!» خطاب متوجّه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ است كه «از تكان روحي آغاز وحي, احساس سرما مي‎كند و به همسرش گفت: مرا بپوشان! مرا بپوشان![2] امّا خداوند, پيامبرش را هشيار, سبكبار و سبكبال خوش مي‎داشته است نه پوشيده و پنهان در لباس يا پوششي سنگين.
74. المدّثّر: مانند مورد پيشين: «يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ»؛ «اي كشيده رداي شب بر سر!» مدّثّر كسي است كه پوششي سنگين را بر سر و رويش كشيده و مراد از آن پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ است. اين كلمه از ماده «دثر» گرفته شده و همين يك بار در قرآن كريم آمده است.
75. القيامة: كليد واژه‎ي نمادين از آيه‎ي نخست آن «لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ» است كه بخش اعظم سوره را از نظر مضمون در بر مي‎گيرد و پوشش مي‎دهد. فضاي حاكم بر سوره, قيامت و مباحثي در پيوند با آن است. واژه‎ي قيامت, 70 بار در قرآن كريم آمده كه دو بار آن در همين سوره است.
76. الإنسان: نامْ واژه‎اي است از آيه‎ي اوّل و دوم كه سوره‌ با ظرافت و تا پايان, در شرح اصنافش سخن را پي گرفته و از انسانِ طِراز قرآن و فرجام خوش او سخن گفته است. واژه‎ي «انسان» در قرآن كريم 65 بار ذكر شده كه از آن ميان دو بار در طليعه‎ي همين سوره آمده است.
77. المرسلات: نخستين واژه‎ي سوره ـ پس از حذف حرف سوگند ـ مي‎باشد كه ساختار صرفي منحصر به فردي در قرآن كريم است: «وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفاً»؛ «سوگند به فرستادگان پي در پي» با توجّه به سياق, احتمال فرشتگان درباره‎ي مصداق المرسلات, راجح است.
78. النبأ: كليد واژه‎اي است كه ازآيه‎ي دوم «عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ» كه به معناي «اتفاق, جريان و خبر عظيم رستاخيز» است, يك بار در اين سوره ذكر شده و چتر خود را بر بيش‎ترين مضامين مطرح در سوره, گسترده است.
79. النازعات: نخستين واژه‎ي سوره ـ پس از حذف حرف سوگند ـ مي‎باشد كه ساختار صرفي منحصر به فردي به لحاظ فرم و محتوا است و در نتيجه شناسه‎ي ممتاز و مطمئني براي بازشناسي و تمييز و تشخيص اين سوره, محسوب مي‎شود‎. از نظر محتوا و مضمون, موافق يكي از تفاسيري كه از آن شده, به معناي فرشتگاني است كه جان گروهي از آدم‎ها را به سختي از كالبدشان بر مي‎كنند: «وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً» اين واژه فقط يك بار در همين سوره آمده است.
80. عَبَس: فعلْ واژه‎اي است كه سوره با آن آغاز گشته است و از نظر مضمون, جزو سبب نزول سوره محسوب مي‎گردد؛ در قرآن كريم فقط دو بار آمده كه يك بار از آن در همين سوره است: «عَبَسَ وَ تَوَلَّى»؛ «چهره در هم كشيد و روي گردانيد.»
81. التكوير: مصدر فعلي در آيه‎ي نخست آن «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ»؛ «آنگاه كه خورشيد به هم در پيچد و رنگ بازد و تيره شود.» كه مفهوماً, عضوي از پيكره‎اي محسوب مي‎شود كه سوره, دست كم, در نيمي از آيه‎هايش, آشكارا به آن پرداخته است (هنگامه‎ي رستاخيز). بنابراين, اين عنوان از قبيل ناميدن كلّ به جزء نيز مي‎باشد.‌ «تكوير» مصدر باب تفعيل از ماده‎ي «ك. و. ر» كه از صيغه‎ي چهارم فعل ماضي خود در همين سوره گرفته و در قرآن كريم نيامده است.
83. المطفّفين: وصفْ واژه‎اي است كه موردِ منحصر به فردِ مادّه‎ي خود (طفف) در قرآن بوده و در نخستين آيه‎ي سوره جاي گرفته است و ديگر آيه‎ها در پيوندي متين با آن در دو جهت مفهومي موافق و مخالف ـ با بهره‎گيري از دو فنّ تشابه (همانند آوري) و تضادّ (ناهمانند آوري) ـ تا پايان سوره روان‎اند. هم‎چنين اين واژه, در موضع كلمه‎ي رديف برنشسته است. «المطفّفين» به معناي «كم‎گذاران در ترازو و كم‎پيمايان در پيمانه و زيادت‎ستانان از مردم» است: «وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ».
84. الإنشقاق: مانند مورد (81) دو سوم آيات اين سوره, آشكارا به قيامت و بعض جزئيات‌ آن پرداخته است. «انشقاق» مصدر باب «انفعال» از ماده «ش. ق. ق» از صيغه‎ي چهارم فعل ماضي خود در آيه‎ي نخست اين سوره «إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ»؛ «آنگاه كه آسمان ز هم بشكافد» گرفته شده است و به معناي چاك خوردن و پاره پاره گشتن آسمان در آستانه رستاخيز است.
85. البروج: واژه‎اي از آغازين آيه‎ي سوره است: «وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ»؛ «سوگند به آسمان آكنده ز برج» «بروج», جمع «بُرج», سه بار در قرآن كريم آمده كه يك بار آن در صدر همين سوره است و به معناي «ستارگان» است.
86. الطارق: وصف واژه‎اي است از آيه‎ي اوّل و دوم كه اختصاصاً در همان سوره مذكور افتاده و شناسه‎ي ممتاز و مطمئني براي بازشناخت اين سوره, از ديگر سوره‎هاست: «وَ السَّماءِ وَ الطَّارِقِ وَ ما أَدْراكَ مَا الطَّارِقُ النَّجْمُ الثَّاقِبُ» (آيه‎ي 1 ـ 3) و به معناي «اختر شبگرد فروزان» است.
87. الأعلي: وصف واژه‎اي از آيه‎ي نخست اوست كه در موضع كلمه‎ي رديف برنشسته و مضامين سوره ـ صريحاً يا تلويحاً ـ به همين كليد واژه معطوف‎اند: «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى»؛ «نام پروردگار والاي خود را به پاكي بستاي.» اين كلمه كه اسم تفضيل است, نه بار در رابطه با مصداق‎هاي متفاوتي در قرآن كريم ذكر شده كه يك بار از آن ميان در همين سوره است.
88. الغاشية: كليد واژه‎اي برگرفته از موضوع محوري مطرح در سوره (قيامت و احوال دو گروه بهشتي و دوزخي) است كه اين واژه‎ي منتخب به خوبي بر اين موضوع دلالت دارد و در جايگاه نخستين كلمه‎ي رديف برنشسته است: «هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ الْغاشِيَةِ»؛ «آيا خبر آن هنگامه‎ي فراگير به تو رسيده است؟» اين واژه دو بار در قرآن كريم آمده كه يك بار از آن ميان در همين سوره بوده است.
89. الفجر: نام واژه‎اي از آيه‎ي نخست اين سوره است. اين نام, پس از حذف حرف سوگند, خود ـ يكتا و يگانه ـ يكمين آيه‎ي سوره را تشكيل مي‎دهد و در رواق منظر چشمان آشيانه مي‎گيرد. افزون بر اين همه, در موضع اوّلين واژه‎ي رديف در صدر سوره برنشسته است و چنان مهمّ بوده كه سلسله‎اي از سوگندها بدان آغاز و بر آن عطف شده‎اند « وَ الْفَجْرِ وَ لَيالٍ عَشْر ٍوَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ» (آيه‎ي 1 ـ 4). اين واژه, شش بار در قرآن كريم آمده كه از آن شمار يك نوبت در همين سوره پديدار گشته است.


[1] . خرمشاهي، پيشين، ص 1257.
[2] . همان، ص 1259.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  9:57 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

 

طبقه‌بندی اسامی سوره‌های قرآن(5)


90. البلد: نامي است از آيه‎ي اوّل و دوم كه در هر دو جا در جايگه كلمه‎ي رديف, خانه كرده است: « لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ»؛ «سوگند به اين شهر و حال آن كه تو در اين شهر جاي داري.» اين واژه, نه بار در قرآن كريم وارد شده كه دو بار آن در همين سوره است.
91. الشمس: نام واژه‎اي است كه در طليعه‎ي سوره, طلوع كرده است بر نشستن يك واژه در چنين جايگاهي, حجّتِ موجّهِ نامندگان براي ناميدن سوره به آن واژه مي‎باشد. اين واژه چنان اهميت داشته كه شماري از سوگندها بدان آغاز و بر آن عطف شده‎اند (آيه‎ي 1 ـ 7): «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحيها»؛ «سوگند به خورشيد و تابندگي‎اش.» اين واژه 32 بار در قرآن آمده كه يك بار از آن شمار در اين سوره بوده است.
92. الليل: مانند مورد پيشين: «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشي» (آيه‎ي 1)؛ « سوگند به شب چون پرده برافكند.» اين كلمه (ليل) 80 بار در قرآن كريم آمده كه يك بار از آن شمار در همين سوره بوده است.
93. الضحي: مانند مورد پيشين: «وَ الضُّحى» (آيه‎ي 1)؛ «سوگند به روشنايي روز.» اين واژه در قرآن كريم شش بار مذكور افتاده است كه يك بار از آن شمار در اين سوره بوده است.
94. الشَّرح: مصدر فعلي از آيه‎ي نخست اين سوره مي‎باشد: «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ»؛ «آيا سينه‎ات را گشاده نداشتيم و به تو شرح نداديم.» كلمه‎ي «شرح» مصدري است كه در قرآن كريم نيامده و از مضارع مجزوم خود در صدر همين سوره گرفته شده و به معناي «بسط و توسعه دادن, پر پهنا كردن و گسترده و حجيم ساختن» است. در اين سوره به شمارش نعمت‎هاي خداوند نسبت به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ پرداخته و پيش از همه از نعمت «شرح صدر و ظرفيت و تحمل عظيم او» سخن گفته است.[1]
95. التين: مانند مورد (91). اين كلمه چنان مهم تلقي شده است كه حسن مطلعِ شماري از سوگندها قرار گرفته و همين يك بار در قرآن كريم چهره نموده است: «وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ وَ طُورِ سِينِينَ وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ» (آيه 1 ـ 3).
96. العلق: نام واژه‎اي از آيه‎ي دوم سوره است كه در موضع كلمه‎ي رديف جاي گرفته و مورد اختصاصيِ ورود ساختاري بدين شمايل, در قرآن كريم است: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ» (آيه‎ي 1 ـ 2)؛ «بخوان به نام پروردگارت كه آفريد, انسان را از علق (آوزيك= اسپرماتوزوئيد= نطفه زالووش) آفريد.»
97. القدر: واژه‎اي است كه اختصاصاً در آيه‎اي اوّل تا سومِ همين سوره ذكر شده است. در آيه‎ي اوّل و دوم در محل كلمه‎ي رديف و در آيه‎ي سوم ضمن آيه آمده و سوره از صدر تا ذيل به تركيب اضافي اين واژه با كلمه‎ي «ليلة» (ليلة القدر) پرداخته است: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»؛ «ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل كرديم.»
98. البيّنة: نام واژه‎اي است كه در آيه‎ي اوّل و چهارم سوره در جايگاه كلمه‎ي رديف جاي گرفته است. اين كلمه 19 بار در قرآن كريم آمده كه از آن شمار، دو نوبت در اين سوره مذكور افتاده و به معناي «برهان روشني است كه بدان حق از باطل جدا شود.»
99. الزلزلة: مصدر فعلي از آيه‎ي نخست آن بوده كه ديگر مصدرش (زلزال) در همين آيه، در موضع كلمه‎ي رديف مذكور افتاده است: «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها»؛ «آنگاه كه زمين به لرزش (شديد) خود لرزانيده شود». اين نام (زلزله) فقط يك بار در سوره‎ي حجّ آمده است. «اين سوره را به اين مناسبت «زلزله» مي‎نامند كه از زلزله‎ي واپسين و نهايي زمين و برهم خوردن نظم كيهاني در آغاز قيامت سخن مي‎گويد.»[2]
100. العاديات: وصفْ واژه‎اي است در طليعه‎ي سوره كه پس از افتاده حرف سوگند، عنوانِ سوره گشته است: «وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً»؛ «سوگند به اسبان تيزتك كه نفس نفس زنان (و با همهمه) مي‎تازند».
101. القارعة: وصفْ واژه‎اي از آيه‎هاي اوّل تا سوّم سوره است كه در هر سه آيه، در جايگاه كلمه‎ي رديف جاي گرفته و از صفات قيامت است. «اين سوره از آغاز تا انجام از حادثه‎ي قيامت سخن مي‎گويد و شدايد و احوال آن روز و سرنوشت نهايي انسان را بيان مي‎كند.» در آيه‎ي نخست، «القارعة» يكتا واژه‎ي موجود است. اين كلمه پنج بار در قرآن كريم آمده كه سه بار از آن ميان در همين سوره بوده است: «الْقارِعَةُ مَا الْقارِعَةُ وَ ما أَدْراكَ مَا الْقارِعَةُ»؛ «كوبنده. چيست كوبنده؟ و توچه مي‎داني كه كوبنده چيست؟»
102. التكاثر: كليد واژه‎اي است از آيه‎ي نخست كه در جايگاه كلمه‎ي رديف برنشسته، و رشته (سِلْك) وار آيه‎هاي پسين ـ دُردانه‎ها ـ را، در گرد خود، به يكديگر پيوند داده است: «أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ»؛ «تفاخر به بيشتر داشتن، شما را غافل داشت.» مصدر «تكاثر» يك بار در اين سوره و يك بار در سورة حديد آمده و به معناي «هم چشمي كردن و مسابقه گذاشتن در فزوني مال و قدرت و فرزند است».
103. العصر: مانند مورد (89). تنها سوگند سوره به همين كلمه است در سرتاسر قرآن كريم فقط يك بار در همين سوره آمده است.
104. الهُمزة: كليد واژه‎اي است از آيه‎ي نخست كه با كليد واژه‎ي ديگر «لُمَزَة»، رشته وار آيه‎هاي پس از خود ـ دُر دانه‎ها ـ را هم مي‎پيوندند. «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»؛ «واي بر هر بدگوي عيبجويي.» اين وصف ـ واژه در قرآن كريم يكبار و در همين سوره مذكور افتاده و به معناي «شخصي است كه در صدد خوار و بدنام و معيوب نماياندن ديگران باشد».
105. الفيل: نامْ واژه‎اي است از آيه‎ي نخست كه در موضع كلمه‎ي رديف بر نشسته و به جهت يكتا بودن در قرآن كريم، كليد واژه و شناسه‎ي ممتازي براي شناسايي، تمييز و تشخيص سوره است و بامضافش «اصحاب» چونان رشته‎اي واژگان سوره ـ دُر دانه‎ها ـ را بر گِرد خود، به يكديگر پيوند مي‎دهد: «أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ»؛ «مگر نديدي پروردگارت با پيل‎داران چه كرد؟» در اين سوره يكسره به ماجراي تاريخي «اصحاب فيل» پرداخته شده است.
106. قريش: مانند مورد پيشين. با اين قيد كه «قريش» قرين (مضاف)ندارد و تك افتاده است. اين سوره «درباره‎ي همبستگي قريش نازل شده و يك سوره‎ي به هم پيوسته است و از آغاز تا پايان درباره‎ي قريش سخن گفته شده است و نعمت‎هاي خدا را نسبت به قريش و وظايف آنان را در برابر اين نعمت‎هاي الاهي بيان مي‎كند.» واژه‎ي قريش در قرآن كريم، فقط يك بار در همين سوره ذكر شده است.
107. الماعون: نامْ واژه‎اي است كه در موضع «كلمه‎ي رديف»، آخرين واژه در آخرين آيه‎ي سوره، برنشسته و در تمام قرآن، يكتاست و در نتيجه، با مجموعه‎اي از ويژگي‎ها، شناسه‎ي ممتازي براي شناسايي، تمييز و تشخيص سوره گشته است. معناي اصلي آن (ماعون) مطلق منابع فياض طبيعت است و سپس به آلات و وسايل عمومي توليد و زندگي كه براي همه فراهم نمي‎شود و بايد در دست‎رس همه باشد نيز اطلاق شده است. آنها كه نماز گزارند و از روح نماز دور و غافلند، ريا مي‎كنند و خود را ظاهر الصلاح نشان مي‎دهند و مانع ماعون مي‎گردند واي بر آنان. (نك: آيه‎ي 4 ـ 7).
108. الكوثر: مانند مورد ( 105) با اين قيد كه «كوثر» تك افتاده است و قرين «مضاف» ندارد. در قرآن كريم، فقط يك بار در همين سوره آمده و به معناي «خير فراوان» و «جويي در بهشت» است و به لطف سرشار الاهي به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ اشاره دارد: «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ» (آيه‎ي 1).
109. الكافرون: جمعْ واژه‎اي است كه در موضع كلمه‎ي رديف بر نشسته است؛ وصف واژه‎اي است كه از كثرت استعمال، چونان نام به نظر مي‎رسد و گاه به همين عنوان به كار مي‎رود و به صُور گونه‎گون، فراوان در قرآن به چشم مي‎خورد و در اين سوره، يك بار آمده و سوره با خطاب به آنان (كافران) آغاز مي‎شود و از عدم سازش، التقاط و آميختگي ميان آيين توحيد و شرك و بت‎پرستي سخن مي‎گويد.
110. النصر: نامْ واژه‎اي از آيه‎ي نخست آن است كه ضمن آن، خبر مهم غيبي فتح مكّه با پيروزي بزرگ و غلبه‎ي نهايي اسلام پيش گويي شده است. بنابراين، كلمه‎ي «النصر» با واژه‎ي «الفتح» دو كليد واژه‎ي سوره‎اند: «إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ» واژه‎ي نصر (كمك، امداد و مساعدت)، 22 بار در قرآن كريم ذكر شده كه يك بار آن از ميان در همين سوره بوده است.
111. المسّد: مانند مورد (107). واژه‎ي «مَسَد» به معناي «رشته‎ها و الياف بافته و تافته‎ي خرما»، تعريضي همراه با توبيخ و تحقير به زن ابو لهب است كه حمالة الحطب (حمال هيزم) بود با اشاره به اينكه او و شويش كاركرد مشتركي داشته‎اند وسرنوشت مشتركي هم خواهند داشت.
112. الأخلاص: نامْ واژه‎اي (مصدري) است كه از ظاهرش در سوره نشاني نيست، امّا لُبّ لبابِ سوره، چيزي جز آن نيست و حافظ شيرين سخن به نام اين سوره تصريح نموده در آن جا كه فرموده است:
بس كه ما فاتحه و حرز يماني خوانديم وز پِيَش سوره‎ي اخلاص دميديم و برفت[3]
113. الفلق: نامْ واژه‎اي كه در سراسر قرآن، يگانه است كه در موضع كلمه‎ي رديف برنشسته است. در نتيجه، شناسه‎ي ممتازي براي شناسايي، تمييز و تشخيص سوره است: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» (آيه‎ي 1)؛ «بگو به پروردگار سپيده‎دم پناه مي‎برم».


[1] . بنگريد به: پيشين، ص 1265.
[2] . همان، ص 1266.
[3] . شمس الدين محمد حافظ شيرازي: پيشين، ص 35.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  9:59 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

 

طبقه‌بندی اسامی سوره‌های قرآن(6)

 


114. الناس: نامْ واژه‎اي كليدي است كه در سرتاسر قرآن بسيارآمده، و در اين سوره 5 بار در موضع كلمه‎ي رديف برنشسته است و افزون بر آن كه نظمْ آهنگ ويژه‎اي به سوره بخشيده، در كنار ديگر محور سوره، الله (=ربّ، مَلِك، اِله)، يكي از دو محور اصلي سوره را برساخته است و قرآن عظيم كه با نام خداوند در آغاز سوره‎ي «الفاتحه» (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ) آغاز گشته با نام مردم (الناس) خاتمه پذيرفته است.
براي حسن ختام گفتني است كه اوّلين حرفي كه قرآن كريم با آن آغاز مي‎شود «ب» است در «بسم الله الرحمن الرحيم» و آخرين حرفي كه قرآن كريم با آن پايان مي‎گيرد «س» است (در كلمه‎ي الناس) و اين دو حرف، كلمة «بس» را تشكيل مي‎دهند، همين است كه سنايي، شاعر و عارف بزرگ قرن پنجم، با حسن تعليل مي‎گويد:
اوّل و آخر قرآن زچه با آمد و سين يعني ادر ره دين رهبر ما قرآن بس[1]
آن چه سخن نيكوي سنايي را به كمال حُسن مي‎رساند اشاره به اين نكته است كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و عترت پاك او كه قرآن مجسّم و گويايند، همبَر قرآن، حق گرايان را اندر رده دين رهبرند، چنان كه لسان الغيب فرموده است:
حافظ اگر قدم زني در ره خاندان بصدق بدرقه رهت شود همّت شحنه‎ي نجف[2]
4. نتيجه
سابقه‎ي ناميدن سوره‎ها به زمان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ باز مي‎گردد و نخستين نام سوره‎ها، اززبان آن حضرت شنيده شده است. بنابراين، انتخاب «اسماء السور» ـ در اساس ـ آگاهانه و برخودار از حكمتي بوده و در چارچوب طبقات مفاهيم موجود در قرآن كريم، صورت پذيرفته است تا «نام‎هاي منتخب» نمودار و نمايه‎ي گويا و آسان يابي باشند از مفاهيم، موضوعات، عرصه‎ها و اولويت‎هاي مطرح در قرآن كريم، براي نماياندنِ خطوط اصلي جهت گيري‎هاي قرآن در زمينه‎هاي گوناگون؛ به گونه‎اي كه نام‎هاي سوره‎ها، در سيماي طرحي فشرده و كلي از مفاهيم، فراخوان و پيام‎هاي قرآني، رخ نمايي كنند.


[1] . بهاء الدين خرمشاهي؛ قرآن شناخت، ص 282 ـ 283.
[2] . بدرقه، «رهبر، راهنما و رهبري ومشايعت است». شحنه «مراقب و نگهبان» را گويند و مراداز شحنه‎ي نجف، وجود مبارك امير المؤمنين علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ است.
قرآن در آينة پژوهش ـ عبدالمهدي جلالي

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  10:57 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

تناسب معنایی آیات قرآن (1)

 

 

يكي ديگر از ويژگي هاي قرآن، وجود تناسب معنوي ميان آيات هر سوره است، گرچه يك جا نازل نگشته و به صورت پراكنده با فاصله هاي زياد يا كم نازل شده باشند. زيرا پراكندگي در نزول آيات كه به جهت مناسبت هاي گوناگون بوده ـ طبيعتاً ـ اقتضا مي كند ميان هر دسته آياتي كه به مناسبتي نازل گشته با دسته ديگر كه به مناسبت ديگري نازل گشته است، رابطه و تناسبي وجود نداشته باشد، و اين پراكندگي در نزول بايستي در چهره مجموع آيات هر سوره به خوبي هويدا باشد. درصورتي كه با دقتي كه دانشمندان ـ به ويژه در عصر اخير ـ در محتواي سر تا سر هر سوره انجام داده اند به اين نتيجه رسيده اند كه هر سوره هدف يا هدف هاي خاصي را دنبال مي كند كه جامع ميان آيات هر سوره است و امروزه به نام «وحدت موضوعي» در هر سوره خوانده مي شود، همين وحدت موضوعي است كه وحدت سياق سوره را تشكيل مي دهد و مساله اعجاز در همين نكته است كه پراكندگي در نزول، عدم تناسب را اقتضا مي كند، با آن كه تناسب و وحدت سياق در هر سوره به خوبي مشهود است و بر خلاف مقتضاي طبع پراكندگي در نزول مي باشد!
دانشمندان بر اين مدعا دلايلي دارند از جمله تفاوت در عدد و كميت آيات سوره ها است. اين تفاوت در عدد آيات هر سوره نمي تواند اتفاقي باشد، زيرا اتفاقي بودن يعني نسنجيده و عاري از حكمت و بدون سبب بودن است و صدور هر گونه عمل حساب نشده از فاعل حكيم ممتنع است. سوره هاي قرآن بيش تر به طور كامل نازل گشته، به ويژه سوره هاي كوتاه، سوره هاي ديگر كه آيات آن ها در طول مدت و پراكنده نازل گشته است، با نزول بسم الله الرحمن الرحيم آغاز مي گرديد، و هر آيه يا آياتي كه پس از آن نازل مي گشت، با دستور پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به دنبال آيات پيشين ثبت مي گرديد، تا بسم الله ديگري نازل گردد كه پايان سوره قبل و آغاز سوره بعد را اعلام نمايد. لذا مقدار عدد آيات هر سوره و ترتيبي كه ميان آيه هاي هر سوره وجود دارد، تماماً توقيفي است و با دست وحي و دستور پيامبر انجام گرفته است.
اكنون اين سؤال مطرح است كه اين اختلاف عدد در آيات سوره ها براي چيست؟ پاسخ درست همان است كه يادآور شديم: هر سوره هدفي را دنبال مي كند كه با پايان يافتن بيان هدف، سوره پايان مي يابد و اختلاف در عدد آيات هر سوره معلول همين علت است. اين اختلاف هرگز به صورت اتفاقي و بدون سبب معقول انجام نگرفته است و همين جهت است كه وحدت موضوعي يا وحدت سياق هر سوره را تشكيل مي دهد، يعني ميان آيات هر سوره يك رابطه معنوي و تناسب نزديك وجود دارد.
مفسرين متاخر به اين حقيقت پي برده اند و در پي آنند تا به اهداف ويژه هر سوره دست يابند و تا حدودي نيز پيش رفت كرده اند، از جمله، علامه طباطبايي و نيز سيد قطب كه در مقدمه تفسير هر سوره طبق برداشت خود، هدف آن را مختصراً توضيح مي دهد. يكي از شاگردان وي به نام «عبد الله محمود شحاته» كتابي به نام «اهداف كل سورة و مقاصدها» تاليف نموده و سعي بر آن داشته كه اهداف هر سوره را مشخص نمايد كه تا اندازه اي هم موفق گرديده است. او از سوره بقره شروع كرده و تا سوره جاثيه ادامه داده و مجموعاً در 45 سوره اين هدف را دنبال كرده است.
وي در مقدمه كتاب خود مي گويد: «پيشينيان به اين امر اهميت فراوان داده و مقاصد هر سوره در قرآن را تبيين كرده اند، از جمله فيروز آبادي (متوفاي 817) كتابي به نام «بصائر ذوي التمييز في لطائف الكتاب العزيز» تاليف نموده، كه مجلس اعلاي شؤون اسلامي در قاهره با تحقيقي كه استاد «محمد علي نجار» بر آن انجام داده آن را به چاپ رسانيد.
در آغاز قرن اخير شيخ محمد عبده صاحب تفسير المنار، همين نظريه را دنبال و مساله «الوحدة الموضوعية للسوره» را مطرح كرده و اصرار دارد كه فهم هدف هر سوره كمك شاياني است به مفسر تا به طور دقيق به مقاصد سوره پي ببرد و به معاني آيه آيه هاي هر سوره نزديك شود. شاگرد وي سيد رشيد رضا در تفسيرالمنار، اين نظر استاد را به خوبي توضيح داده است. ديگر مفسران عصر حاضر از همين روش الهام گرفته اند، مانند استاد مصطفي مراغي. استاد محمود شلتوت تفسيري دارد كه 10 جزء قرآن را فرا گرفته و همت گماشته تا اهداف هرسوره و اغراض و مقاصد آن ها را بيان نمايد.
استاد شحاته مي گويد: مرحوم استاد سيد قطب در اين راستا سعي فراوان مبذول داشته و نظري نافذ در اين راه به خرج داده كه احاطه كامل خود را در فهم اهداف سوره ها نشان داده است، و نيز استاد ديگرش دكتر محمد عبدالله دراز در دانشگاه پيش از تفسير هر سوره در اين باره تاكيد داشته و اين ذهنيت را كه قرآن مجموعه اي از گفته ها و انديشه هاي پراكنده است، به شدت رد مي نمود و مي گفت:
با دقتي كه دانشمندان اسلامي امروزه انجام داده اند، به خوبي روشن گرديده كه هر سوره داراي تنظيم خاص و از نظم و ترتيب ويژه اي برخوردار است، كه با يك مقدمه شيوا شروع مي گردد، سپس به مقاصد عاليه خود مي پردازد و با يك جمع بندي كوتاه خاتمه مي يابد.[1]
لذا استاد محمد عبدالله دراز مي گويد: «از همين جا نتيجه مي گيريم كه قرآن با آن كه به مقتضاي مناسبت هاي خاص و در زمان هاي متفاوت نازل گرديده، در عين حال وحدت منطقي و ادبي خود را حفظ كرده و اين بزرگترين شاهد بر اعجاز قرآن است».[2]
استاد محمد محمد مدني ـ رياست دانشكده الهيات در ازهر ـ نيز بر اين مساله تاكيد دارد و دقت در فهم مقاصد هر سوره را بهترين راه براي فهم معاني آيات دانسته است. او مي گويد: «تا منظر عام سوره را با ديد باز ننگري، هرگز نتواني به درك جزئيات ترسيم شده در پهناي سوره دست يابي». اين مطلب با ارزش را درمقدمه تفسير سوره نساء بيان داشته و آن را با نام «المجتمع الاسلامي كما تنظمه سورة النساء، جامعه اسلامي آن گونه كه سوره نساء ترسيم كرده» ياد كرده است.[3]
دكتر محمد محمود حجازي در اين زمينه كتابي دارد به نام «الوحدة الموضوعية في القرآن الكريم» كه به سال 1390 هـ و 1970 م به چاپ رسيده و به تفصيل سخن گفته است.
خلاصه، متاخرين در اين باره تاكيد دارند كه هر سوره داراي يك جامعيت واحدي است كه در انسجام و به هم پيوستگي آيات نقش دارد و اولين وظيفه مفسر، پيش از ورود به تفسير آيات، به دست آوردن آن وحدت جامع حاكم بر سوره است تا به خوبي بتواند به مقاصد سوره دست يابد.
به علاوه، علماي بلاغت از دير زمان، «حسن مطلع» و «حسن ختام» در هر سوره را از جمله محسنات بديعي قرآن دانسته اند، بدين ترتيب كه هر سوره با مقدمه اي ظريف آغاز مي گردد و با خاتمه اي لطيف پايان مي يابد. گويند: ضرورت بلاغت اقتضا مي كند كه سخن­ور سخن خود را با ظرافت تمام به گونه اي آغاز كند كه هم آمادگي در شنونده ايجاد كند و هم اشارتي باشد به آن چه مقصود اصلي كلام است.
اين نحو شروع در سخن با نام «براعت استهلال» خوانده مي شود، يعني ورزيدگي و هنرمندي در جلب نظر شنونده در آغاز سخن. ابن معصوم ـ اديب تواناي معروف گويد: «و قد اتت جميع فواتح السور من القرآن المجيد علي احسن الوجوه و ابلغهاو اكملها،[4] تمامي آغاز سوره هاي قرآن به بهترين وجهي اين نكته بنيادين بلاغت رارعايت كرده است». ابن اثير نيز در اين باره، ابتداي سوره هاي قرآني را به عنوان بهترين شاهد مثال ياد مي كند.[5]
درباره «حسن ختام» ابن ابي الاصبع گويد: «لازم است كه متكلم سخن خود را با لطافت كامل پايان بخشد، زيرا اين آخرين جملاتي است كه اثر آن در ذهن شنونده باقي مي ماند. لذا بايد سعي كند تا با شيواترين و پخته ترين عبارت ها، سخن خود را خاتمه دهد». آن گاه به تفصيل، به تك تك سوره ها پرداخته و شيوايي خاتمه هر يك را از ديدگاه «علم بديع» روشن مي سازد.[6] علماي بلاغت اتفاق نظر دارند، كه خاتمه سوره ها هم چون افتتاح آن ها، در نهايت لطافت و ظرافت انجام يافته است. ابن معصوم گويد: «خواتيم السور كفواتحها واردة علي احسن وجوه البلاغة و اكملها مما يناسب الاختتام». آن گاه خاتمه برخي سوره ها را بر مي شمرد و حسن آن را ارائه مي دهد، سپس مي گويد: «و تامل سائر خواتيم السور تجدها كذلك في غاية الجودة و نهاية اللطافة».[7]
جلال الدين سيوطي در زمينه حسن افتتاح و حسن ختام سوره ها ـ در كتاب بزرگ قدرش «معترك الاقران » ـ به درازا سخن گفته و از استادان سخن­دان، گوهرهاي تابناكي در اين باره ارائه داده است.[8] در جلد 5 كتاب «التمهيد» فشرده مطالب يادشده را با ذكر شواهد و مثال آورده ايم.[9]
اكنون اين پرسش پيش مي آيد: آيا مي شود، كلامي با مقدمه اي شيوا و خاتمه اي زيبا، مقصودي بس والا در ميان نداشته باشد؟ اين همان نكته اي است كه متاخرين بدان پي برده اند. استاد بزرگوار علامه طباطبايي بر اين نكته اصرار دارد كه هر سوره صرفاً مجموعه اي از آيات پراكنده و بدون جامع واحدي نمي باشد، بلكه يك وحدت فراگير بر هر سوره حاكم است كه پيوستگي آيات را مي رساند. مساله «وحدت موضوعي» يا «وحدت سياق» در هر سوره ـ كه از قرائن كلاميه به شمار مي رود ـ از همين جا نشات گرفته است. علامه مي فرمايد: «ان لكل طائفة من هذه الطوائف من كلامه تعالي ـ التي فصلها قطعا قطعا و سمي كل قطعة سورة ـ نوعا من وحدة التاليف و الالتئام لا يوجد بين ابعاض من سورة، و لا بين سورة و سورة.


[1] . شحاته، اهداف كل سورة، ص 5 ـ 4.
[2] . استاد دراز، المدخل الي دراسة القرآن الكريم، مقدمه. (همان ص 6 ـ 5).
[3] . مدني، المجتمع الاسلامي، ص 7 ـ 5.
[4] . ابن معصوم، انوار الربيع، ج 1، ص 34.
[5] . ابن اثير، المثل السائر، ج 3، ص 98.
[6] . ابن ابي الاصبع، بديع القرآن، ص 343 و ص 353 ـ 346.
[7] . انوار الربيع، ج 6، ص 325.
[8] . ر. ك: جلال الدين سيوطي، معترك الاقران، ج 1، ص 79 ـ 75 و نيز كتاب «الاتقان»، ج 3، ص 319 ـ 316. البرهان زركشي، ج 1، 181 164.
[9] . التمهيد، ج 5، ص 304 ـ 290.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  2:31 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

 

تناسب معنایی آیات قرآن (2)

 

و من هنا نعلم ان الاغراض و المقاصد المحصلة من السور مختلفة، و ان كل واحدة منها مسوقة لبيان معنا خاص و لغرض محصل لا تتم السورة الا بتمامه،[1] اين كه خداوند هر دسته از آياتي را جدا از دسته ديگر قرار داده و نام سوره بر هر يك نهاده، شاهد براين است كه يك گونه انسجام و پيوستگي در هر مجموعه وجود دارد، كه در قسمتي از يك مجموعه و يا ميان هر سوره و سوره ديگر، آن پيوستگي خاص وجود ندارد.
از اين رو در مي يابيم كه اهداف و مقاصد مورد نظر در هر سوره با سوره هاي ديگر تفاوت دارد، هر سوره براي بيان هدف و مقصد خاصي عرضه شده كه پايان نمي يابد مگر با پايان يافتن آن هدف و رسيدن به آن مقصد».
وي پيشاپيش هر سوره، فشرده اي از مطالب گسترده آن را بيان داشته و با اين اقدام شايسته، از راز بزرگي كه در متن سوره ها نهفته است پرده برداشته و جهشي ارزنده به جهان تفسير بخشيده است. جزاه الله عن القرآن خير الجزاء.
ما به عنوان نمونه، از انسجام و به هم پيوستگي آيات سوره حمد و نظم طبيعي هفت آيه آن و نيز از مقدمه و اهداف و خاتمه سوره بقره كه حاكي از نظام طبيعي خاصي است، در حد توانايي بحث كرده ايم.[2] با تامل و دقت در هر سوره، اين انسجام و جامعيت حاكم به خوبي مشهود است.
امام فخر رازي درباره آيات پاياني سوره بقره و پيوند آن ها با مطالب مطرح شده در متن سوره گويد: «و من تامل في لطائف نظم هذه السورة و في بدائع ترتيبها، علم ان القرآن كما انه معجز بحسب فصاحة الفاظه و شرف معانيه، فهو ايضا معجز بحسب ترتيبه و نظم آياته. و لعل الذين قالوا انه معجز بحسب اسلوبه ارادوا ذلك. الااني رايت جمهور المفسرين معرضين عن هذه اللطائف، غير متنبهين لهذه الامور،[3] هر كه در ظرافت نظم اين سوره ـ بقره ـ تامل كند و بدايعي ـ هنر جالب ـ كه در ترتيب آيات آن رعايت شده مورد توجه قرار دهد، خواهد يافت كه قرآن همان گونه كه از لحاظ فصاحت الفاظ و شرف و بلنداي معاني معجز است، بر حسب ترتيب و نظم آيات آن نيز معجز است. و شايد كساني كه اعجاز قرآن را بر حسب اسلوب گفته اند همين را خواسته اند. ولي ـ متاسفانه ـ مي بينم كه بيشتر مفسرين از اين نكته غفلت ورزيده اند و بدان توجهي ننموده اند».
آن گاه گفته شاعر را ياد آور مي شود:
«و النجم تستصغر الابصار رؤيته و الذنب للطرف لا للنجم في الصغر، ستارگان را گر چه ديدگان ما كوچك مي بيند، گناه از ديدگان است نه در ستارگان كه كوچك مي نمايند».
تذكر لازم:
برخي علاوه بر تناسب آيات، مساله تناسب سوره ها را نيز مطرح ساخته و خواسته اند ترتيب موجود ميان سوره ها را توقيفي بدانند. بلكه برخي ازاين فراتر رفته آن را حكمت بالغه الهي گرفته، شاهدي بر اعجاز قرآن در ترتيب سوره ها دانسته اند.[4] برهان الدين بقاعي (متوفاي 885) تفسير گسترده اي دارد به نام «نظم الدرر في تناسب الآيات و السور»كه به افراط در اين زمينه سخن گفته و از حداعتدال بيرون رفته است. مطلب را ازآن جا شروع مي كند كه تناسب ميان «استعاذه» و «بسمله» در آن است كه «استعاذه» با حرف «الف» شروع مي شود و اشاره به ابتداي آفرينش است، ولي «بسمله »با حرف «باء» كه حرف «شفوي »است شروع و با حرف «ميم »ختم مي شود كه اشاره به «معاد»است. پس استعاذه و بسمله مبدا و معاد را فرا گرفته اند. به علاوه، يك تناسب دوراني ميان آخر قرآن (كه به دو سوره معوذتين ختم مي شود) و ابتداي قرآن كه با «استعاذه» شروع مي شود، قايل شده، كه هرگاه كسي بخواهد در تلاوت قرآن، آخر آن را به اول آن وصل كند، اين تناسب رعايت شده است.[5] آن گاه در بيان پيوستگي سوره ها به يك ديگر سخنان بسياري گفته كه عموماً فاقد دليل و تعجب برانگيز است.
شگفت آورتر، معاصر وي جلال الدين سيوطي، با آن ذكاوت و تيز نظري ـ با آن كه كار بقاعي را ناپسند خوانده ـ خود رساله اي به نام «تناسق الدرر في تناسب السور» نگاشته و در عرضه اين گونه مطالب بدون پشتوانه اسراف ورزيده است، از جمله ناسبت سوره «مسد»با سوره «توحيد»كه پس از آن واقع گرديده را در وزن و قافيه (حرف دال) گرفته، گويد: «سوره (مسد) به آيه في جيدها حبل من مسد[6] ختم مي شود و سوره (توحيد) به آيه قل هو الله احد[7] آغاز مي گردد، كه حرف آخر هر دوآيه (دال) است»[8] و از اين گونه تكلفات كه آدمي از شنيدن آن رنج مي برد. به گفته سيد قطب: «قرآن آن اندازه شكوه مند و بزرگ قدر است و عظمت آن فراگير، كه نيازي به اين گونه تكلفات بي رنگ و بي مايه ندارد». جاي شگفتي است كه برخي ازمفسرين عالي قدر ما، اين گونه گفته ها را پي گيري كرده در كنار مطالب ارزش مند ووالاي تفسير خود درج كرده اند.[9]
لذا متذكر مي شويم، كه هيچ تناسب معنوي ميان سوره ها با يك ديگر وجود ندارد و هرگز ترتيب موجود بين سوره ها توقيفي نيست، بلكه پس از رحلت پيامبرگرامي صلي الله عليه و آله بر دست صحابه، از روي برخي مناسبت هاي اعتباري ـ مثلاً بزرگي وكوچكي سوره هاو از اين قبيل ـ انجام گرفته است، كه شرح آن در فصل هاي قبلي آمد.


[1] . تفسير الميزان، ط تهران، ج 1، ص 14، و ط بيروت، ص 16.
[2] . ر. ك: التمهيد، ج 5، ص 251 ـ 248.
[3] . فخر رازي، تفسير كبير، ج 7، ص 127.
[4] . محمد تقي شريعتي، تفسير نوين، ص 20 ـ 19.
[5] . بقاعي، نظم الدرر، ج 1، ص 22 و ص 15.
[6] . مسد 111: 5.
[7] . اخلاص 112: 1.
[8] . سيوطي، تناسق الدرر، ص 71، اين رساله با نام «اسرار ترتيب القرآن» به تحقيق عبد القادر احمد عطا به چاپ رسيده است.
[9] . هم چون مفسر گران قدر طبرسي عظيم، در تفسير پر ارج و گران قيمت خود «مجمع البيان ».

 

 

محمد هادي معرفت ـ علوم قرآني ص405

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  2:33 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات

نام سوره‌های مجموعه‌‌ای 



با صرف نظر از اينكه سوره‌ها اسامي خاصي دارند اما بسياري از سوره‌ها در احاديث و بيانات دانشمندان اسلامي با القاب و اوصاف خاصي معروفند.
1. حامدات: سوره‌هايي كه با حمد الهي شروع مي‌شوند. مانند: 1. فاتحه، 2. انعام، 3. كهف، 4. سباء، 5. فاطر.
2. مقطعات: سوره‌هايي كه با حروف مقطعه آغاز مي‌شوند. كه تعداد آن‌ها 29 سوره است.
3. ميادين: سوره‌هايي كه با الم شروع مي‌شوند. مانند: 1. بقره، 2. آل عمران، 3. عنكبوت، 4. روم، 5. لقمان، 6. سجده.
4. الزهراوان: دو سورة نوراني و درخشان قرآن كه عباتند از: 1. بقره، 2. آل عمران.
5. جمال القرآن: 1. سورة بقره، 2. سورة آل عمران.
6. مخاطبات: سوره‌هايي كه با جملة خطابي مانند «يا ايها الذين آمنو، يا ايها الناس» شروع مي‌شوند. ماند سورة نساء، مائده، حج، حجرات، تحريم و ...
7. قرينتين: 1. انفال 2. توبه، چون در كنار هم هستند و بعضي آن‌ها را يك سوره شمرده‌اند.
8. حواميم: سوره‌هايي كه با «حم» ‌آغاز مي‌شوند. مانند سوره‌هاي: 1. غافر، 2. فصلت، ‌3. شوري، 4. زخرف، 5. دخان، 6. جاثيه، 7. احقاف، به اين سوره‌ها عراش القرآن هم مي‌گويند به لحاظ زيبايي كه دارند. همچنين به سوره‌هاي ديباج القرآن (لطافت خاصي دارند) و ثمرات القرآن (ميوه‌هاي درخت قرآنند) معروفند.
9. طواسين: سوره‌هايي كه با «طس» شروع مي‌شوند. مانند: شعراء، نمل، قصص.
10. عزائم: سوره‌هايي كه مشتمل بر آيات سجده واجبند. مانند: 1. سجده، 2. فصلت، 3. نجم، 4. علق.
11. مسبحات: سوره‌هايي كه در آيه نخست آن تسبيح الهي با عبارت سبّح، يسبح شروع شده است. مانند: 1. حديد، 2. حشر، 3. صف، 4. جمعه، 5. تغابن.
12. المعوذتين: 1.ناس، 2. فلق. كه در آن‌ها به خدا پناه برده مي‌شود.
13. اسبع الطوال: سوره‌هاي طولاني قرآن، مانند: 1. بقره، 2. آل عمران، 3. نساء، 4. مائده، 5. انعام، 6. اعراف، 7. انفال،‌ 8. توبه.
14. المثاني: سوره‌هايي كه به لحاظ طولاني بودن پس از سوره‌هاي طولاني قرار دارند. مانند: سوره يونس سوره نحل.
15. المئون: سوره‌هايي كه حدود صد آيه دارند.
16. المفصلات: سوره‌‌هاي كوتاه كه فاصله آيات آن‌ها نسبت به يكديگر كم است.
17. عتيق (عتاق): سوره‌هاي: 1. اسراء، 2. كهف، 3. مريم، 4. طه، 5. انبياء.
18. چهار قل: سوره‌هايي كه با قل شروع ميشود. مانند: كافرون، اخلاص، فلق، ناس.
19. بساتين: سوره‌هايي كه با «المر» شروع مي‌شود.
20. ممتحنات: فتح، حشر، سجده، طلاق، ن والقلم، حجرات، تبارك، تغابن، منافقون، جمعه، صف، جن، نوح، مجادله، ممتحنه، تحريم.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 26 تیر 1391  2:52 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها