0

آشنائی با سوره ها و آیات

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات
دوشنبه 26 تیر 1391  9:59 AM

 

طبقه‌بندی اسامی سوره‌های قرآن(5)


90. البلد: نامي است از آيه‎ي اوّل و دوم كه در هر دو جا در جايگه كلمه‎ي رديف, خانه كرده است: « لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ»؛ «سوگند به اين شهر و حال آن كه تو در اين شهر جاي داري.» اين واژه, نه بار در قرآن كريم وارد شده كه دو بار آن در همين سوره است.
91. الشمس: نام واژه‎اي است كه در طليعه‎ي سوره, طلوع كرده است بر نشستن يك واژه در چنين جايگاهي, حجّتِ موجّهِ نامندگان براي ناميدن سوره به آن واژه مي‎باشد. اين واژه چنان اهميت داشته كه شماري از سوگندها بدان آغاز و بر آن عطف شده‎اند (آيه‎ي 1 ـ 7): «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحيها»؛ «سوگند به خورشيد و تابندگي‎اش.» اين واژه 32 بار در قرآن آمده كه يك بار از آن شمار در اين سوره بوده است.
92. الليل: مانند مورد پيشين: «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشي» (آيه‎ي 1)؛ « سوگند به شب چون پرده برافكند.» اين كلمه (ليل) 80 بار در قرآن كريم آمده كه يك بار از آن شمار در همين سوره بوده است.
93. الضحي: مانند مورد پيشين: «وَ الضُّحى» (آيه‎ي 1)؛ «سوگند به روشنايي روز.» اين واژه در قرآن كريم شش بار مذكور افتاده است كه يك بار از آن شمار در اين سوره بوده است.
94. الشَّرح: مصدر فعلي از آيه‎ي نخست اين سوره مي‎باشد: «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ»؛ «آيا سينه‎ات را گشاده نداشتيم و به تو شرح نداديم.» كلمه‎ي «شرح» مصدري است كه در قرآن كريم نيامده و از مضارع مجزوم خود در صدر همين سوره گرفته شده و به معناي «بسط و توسعه دادن, پر پهنا كردن و گسترده و حجيم ساختن» است. در اين سوره به شمارش نعمت‎هاي خداوند نسبت به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ پرداخته و پيش از همه از نعمت «شرح صدر و ظرفيت و تحمل عظيم او» سخن گفته است.[1]
95. التين: مانند مورد (91). اين كلمه چنان مهم تلقي شده است كه حسن مطلعِ شماري از سوگندها قرار گرفته و همين يك بار در قرآن كريم چهره نموده است: «وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ وَ طُورِ سِينِينَ وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ» (آيه 1 ـ 3).
96. العلق: نام واژه‎اي از آيه‎ي دوم سوره است كه در موضع كلمه‎ي رديف جاي گرفته و مورد اختصاصيِ ورود ساختاري بدين شمايل, در قرآن كريم است: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ» (آيه‎ي 1 ـ 2)؛ «بخوان به نام پروردگارت كه آفريد, انسان را از علق (آوزيك= اسپرماتوزوئيد= نطفه زالووش) آفريد.»
97. القدر: واژه‎اي است كه اختصاصاً در آيه‎اي اوّل تا سومِ همين سوره ذكر شده است. در آيه‎ي اوّل و دوم در محل كلمه‎ي رديف و در آيه‎ي سوم ضمن آيه آمده و سوره از صدر تا ذيل به تركيب اضافي اين واژه با كلمه‎ي «ليلة» (ليلة القدر) پرداخته است: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»؛ «ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل كرديم.»
98. البيّنة: نام واژه‎اي است كه در آيه‎ي اوّل و چهارم سوره در جايگاه كلمه‎ي رديف جاي گرفته است. اين كلمه 19 بار در قرآن كريم آمده كه از آن شمار، دو نوبت در اين سوره مذكور افتاده و به معناي «برهان روشني است كه بدان حق از باطل جدا شود.»
99. الزلزلة: مصدر فعلي از آيه‎ي نخست آن بوده كه ديگر مصدرش (زلزال) در همين آيه، در موضع كلمه‎ي رديف مذكور افتاده است: «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها»؛ «آنگاه كه زمين به لرزش (شديد) خود لرزانيده شود». اين نام (زلزله) فقط يك بار در سوره‎ي حجّ آمده است. «اين سوره را به اين مناسبت «زلزله» مي‎نامند كه از زلزله‎ي واپسين و نهايي زمين و برهم خوردن نظم كيهاني در آغاز قيامت سخن مي‎گويد.»[2]
100. العاديات: وصفْ واژه‎اي است در طليعه‎ي سوره كه پس از افتاده حرف سوگند، عنوانِ سوره گشته است: «وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً»؛ «سوگند به اسبان تيزتك كه نفس نفس زنان (و با همهمه) مي‎تازند».
101. القارعة: وصفْ واژه‎اي از آيه‎هاي اوّل تا سوّم سوره است كه در هر سه آيه، در جايگاه كلمه‎ي رديف جاي گرفته و از صفات قيامت است. «اين سوره از آغاز تا انجام از حادثه‎ي قيامت سخن مي‎گويد و شدايد و احوال آن روز و سرنوشت نهايي انسان را بيان مي‎كند.» در آيه‎ي نخست، «القارعة» يكتا واژه‎ي موجود است. اين كلمه پنج بار در قرآن كريم آمده كه سه بار از آن ميان در همين سوره بوده است: «الْقارِعَةُ مَا الْقارِعَةُ وَ ما أَدْراكَ مَا الْقارِعَةُ»؛ «كوبنده. چيست كوبنده؟ و توچه مي‎داني كه كوبنده چيست؟»
102. التكاثر: كليد واژه‎اي است از آيه‎ي نخست كه در جايگاه كلمه‎ي رديف برنشسته، و رشته (سِلْك) وار آيه‎هاي پسين ـ دُردانه‎ها ـ را، در گرد خود، به يكديگر پيوند داده است: «أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ»؛ «تفاخر به بيشتر داشتن، شما را غافل داشت.» مصدر «تكاثر» يك بار در اين سوره و يك بار در سورة حديد آمده و به معناي «هم چشمي كردن و مسابقه گذاشتن در فزوني مال و قدرت و فرزند است».
103. العصر: مانند مورد (89). تنها سوگند سوره به همين كلمه است در سرتاسر قرآن كريم فقط يك بار در همين سوره آمده است.
104. الهُمزة: كليد واژه‎اي است از آيه‎ي نخست كه با كليد واژه‎ي ديگر «لُمَزَة»، رشته وار آيه‎هاي پس از خود ـ دُر دانه‎ها ـ را هم مي‎پيوندند. «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»؛ «واي بر هر بدگوي عيبجويي.» اين وصف ـ واژه در قرآن كريم يكبار و در همين سوره مذكور افتاده و به معناي «شخصي است كه در صدد خوار و بدنام و معيوب نماياندن ديگران باشد».
105. الفيل: نامْ واژه‎اي است از آيه‎ي نخست كه در موضع كلمه‎ي رديف بر نشسته و به جهت يكتا بودن در قرآن كريم، كليد واژه و شناسه‎ي ممتازي براي شناسايي، تمييز و تشخيص سوره است و بامضافش «اصحاب» چونان رشته‎اي واژگان سوره ـ دُر دانه‎ها ـ را بر گِرد خود، به يكديگر پيوند مي‎دهد: «أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ»؛ «مگر نديدي پروردگارت با پيل‎داران چه كرد؟» در اين سوره يكسره به ماجراي تاريخي «اصحاب فيل» پرداخته شده است.
106. قريش: مانند مورد پيشين. با اين قيد كه «قريش» قرين (مضاف)ندارد و تك افتاده است. اين سوره «درباره‎ي همبستگي قريش نازل شده و يك سوره‎ي به هم پيوسته است و از آغاز تا پايان درباره‎ي قريش سخن گفته شده است و نعمت‎هاي خدا را نسبت به قريش و وظايف آنان را در برابر اين نعمت‎هاي الاهي بيان مي‎كند.» واژه‎ي قريش در قرآن كريم، فقط يك بار در همين سوره ذكر شده است.
107. الماعون: نامْ واژه‎اي است كه در موضع «كلمه‎ي رديف»، آخرين واژه در آخرين آيه‎ي سوره، برنشسته و در تمام قرآن، يكتاست و در نتيجه، با مجموعه‎اي از ويژگي‎ها، شناسه‎ي ممتازي براي شناسايي، تمييز و تشخيص سوره گشته است. معناي اصلي آن (ماعون) مطلق منابع فياض طبيعت است و سپس به آلات و وسايل عمومي توليد و زندگي كه براي همه فراهم نمي‎شود و بايد در دست‎رس همه باشد نيز اطلاق شده است. آنها كه نماز گزارند و از روح نماز دور و غافلند، ريا مي‎كنند و خود را ظاهر الصلاح نشان مي‎دهند و مانع ماعون مي‎گردند واي بر آنان. (نك: آيه‎ي 4 ـ 7).
108. الكوثر: مانند مورد ( 105) با اين قيد كه «كوثر» تك افتاده است و قرين «مضاف» ندارد. در قرآن كريم، فقط يك بار در همين سوره آمده و به معناي «خير فراوان» و «جويي در بهشت» است و به لطف سرشار الاهي به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ اشاره دارد: «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ» (آيه‎ي 1).
109. الكافرون: جمعْ واژه‎اي است كه در موضع كلمه‎ي رديف بر نشسته است؛ وصف واژه‎اي است كه از كثرت استعمال، چونان نام به نظر مي‎رسد و گاه به همين عنوان به كار مي‎رود و به صُور گونه‎گون، فراوان در قرآن به چشم مي‎خورد و در اين سوره، يك بار آمده و سوره با خطاب به آنان (كافران) آغاز مي‎شود و از عدم سازش، التقاط و آميختگي ميان آيين توحيد و شرك و بت‎پرستي سخن مي‎گويد.
110. النصر: نامْ واژه‎اي از آيه‎ي نخست آن است كه ضمن آن، خبر مهم غيبي فتح مكّه با پيروزي بزرگ و غلبه‎ي نهايي اسلام پيش گويي شده است. بنابراين، كلمه‎ي «النصر» با واژه‎ي «الفتح» دو كليد واژه‎ي سوره‎اند: «إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ» واژه‎ي نصر (كمك، امداد و مساعدت)، 22 بار در قرآن كريم ذكر شده كه يك بار آن از ميان در همين سوره بوده است.
111. المسّد: مانند مورد (107). واژه‎ي «مَسَد» به معناي «رشته‎ها و الياف بافته و تافته‎ي خرما»، تعريضي همراه با توبيخ و تحقير به زن ابو لهب است كه حمالة الحطب (حمال هيزم) بود با اشاره به اينكه او و شويش كاركرد مشتركي داشته‎اند وسرنوشت مشتركي هم خواهند داشت.
112. الأخلاص: نامْ واژه‎اي (مصدري) است كه از ظاهرش در سوره نشاني نيست، امّا لُبّ لبابِ سوره، چيزي جز آن نيست و حافظ شيرين سخن به نام اين سوره تصريح نموده در آن جا كه فرموده است:
بس كه ما فاتحه و حرز يماني خوانديم وز پِيَش سوره‎ي اخلاص دميديم و برفت[3]
113. الفلق: نامْ واژه‎اي كه در سراسر قرآن، يگانه است كه در موضع كلمه‎ي رديف برنشسته است. در نتيجه، شناسه‎ي ممتازي براي شناسايي، تمييز و تشخيص سوره است: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» (آيه‎ي 1)؛ «بگو به پروردگار سپيده‎دم پناه مي‎برم».


[1] . بنگريد به: پيشين، ص 1265.
[2] . همان، ص 1266.
[3] . شمس الدين محمد حافظ شيرازي: پيشين، ص 35.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها