پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات
دوشنبه 26 تیر 1391 9:59 AM
طبقهبندی اسامی سورههای قرآن(5)
90. البلد: نامي است از آيهي اوّل و دوم كه در هر دو جا در جايگه كلمهي رديف, خانه كرده است: « لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ»؛ «سوگند به اين شهر و حال آن كه تو در اين شهر جاي داري.» اين واژه, نه بار در قرآن كريم وارد شده كه دو بار آن در همين سوره است.
91. الشمس: نام واژهاي است كه در طليعهي سوره, طلوع كرده است بر نشستن يك واژه در چنين جايگاهي, حجّتِ موجّهِ نامندگان براي ناميدن سوره به آن واژه ميباشد. اين واژه چنان اهميت داشته كه شماري از سوگندها بدان آغاز و بر آن عطف شدهاند (آيهي 1 ـ 7): «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحيها»؛ «سوگند به خورشيد و تابندگياش.» اين واژه 32 بار در قرآن آمده كه يك بار از آن شمار در اين سوره بوده است.
92. الليل: مانند مورد پيشين: «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشي» (آيهي 1)؛ « سوگند به شب چون پرده برافكند.» اين كلمه (ليل) 80 بار در قرآن كريم آمده كه يك بار از آن شمار در همين سوره بوده است.
93. الضحي: مانند مورد پيشين: «وَ الضُّحى» (آيهي 1)؛ «سوگند به روشنايي روز.» اين واژه در قرآن كريم شش بار مذكور افتاده است كه يك بار از آن شمار در اين سوره بوده است.
94. الشَّرح: مصدر فعلي از آيهي نخست اين سوره ميباشد: «أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ»؛ «آيا سينهات را گشاده نداشتيم و به تو شرح نداديم.» كلمهي «شرح» مصدري است كه در قرآن كريم نيامده و از مضارع مجزوم خود در صدر همين سوره گرفته شده و به معناي «بسط و توسعه دادن, پر پهنا كردن و گسترده و حجيم ساختن» است. در اين سوره به شمارش نعمتهاي خداوند نسبت به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ پرداخته و پيش از همه از نعمت «شرح صدر و ظرفيت و تحمل عظيم او» سخن گفته است.[1]
95. التين: مانند مورد (91). اين كلمه چنان مهم تلقي شده است كه حسن مطلعِ شماري از سوگندها قرار گرفته و همين يك بار در قرآن كريم چهره نموده است: «وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ وَ طُورِ سِينِينَ وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ» (آيه 1 ـ 3).
96. العلق: نام واژهاي از آيهي دوم سوره است كه در موضع كلمهي رديف جاي گرفته و مورد اختصاصيِ ورود ساختاري بدين شمايل, در قرآن كريم است: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ» (آيهي 1 ـ 2)؛ «بخوان به نام پروردگارت كه آفريد, انسان را از علق (آوزيك= اسپرماتوزوئيد= نطفه زالووش) آفريد.»
97. القدر: واژهاي است كه اختصاصاً در آيهاي اوّل تا سومِ همين سوره ذكر شده است. در آيهي اوّل و دوم در محل كلمهي رديف و در آيهي سوم ضمن آيه آمده و سوره از صدر تا ذيل به تركيب اضافي اين واژه با كلمهي «ليلة» (ليلة القدر) پرداخته است: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»؛ «ما آن (قرآن) را در شب قدر نازل كرديم.»
98. البيّنة: نام واژهاي است كه در آيهي اوّل و چهارم سوره در جايگاه كلمهي رديف جاي گرفته است. اين كلمه 19 بار در قرآن كريم آمده كه از آن شمار، دو نوبت در اين سوره مذكور افتاده و به معناي «برهان روشني است كه بدان حق از باطل جدا شود.»
99. الزلزلة: مصدر فعلي از آيهي نخست آن بوده كه ديگر مصدرش (زلزال) در همين آيه، در موضع كلمهي رديف مذكور افتاده است: «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها»؛ «آنگاه كه زمين به لرزش (شديد) خود لرزانيده شود». اين نام (زلزله) فقط يك بار در سورهي حجّ آمده است. «اين سوره را به اين مناسبت «زلزله» مينامند كه از زلزلهي واپسين و نهايي زمين و برهم خوردن نظم كيهاني در آغاز قيامت سخن ميگويد.»[2]
100. العاديات: وصفْ واژهاي است در طليعهي سوره كه پس از افتاده حرف سوگند، عنوانِ سوره گشته است: «وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً»؛ «سوگند به اسبان تيزتك كه نفس نفس زنان (و با همهمه) ميتازند».
101. القارعة: وصفْ واژهاي از آيههاي اوّل تا سوّم سوره است كه در هر سه آيه، در جايگاه كلمهي رديف جاي گرفته و از صفات قيامت است. «اين سوره از آغاز تا انجام از حادثهي قيامت سخن ميگويد و شدايد و احوال آن روز و سرنوشت نهايي انسان را بيان ميكند.» در آيهي نخست، «القارعة» يكتا واژهي موجود است. اين كلمه پنج بار در قرآن كريم آمده كه سه بار از آن ميان در همين سوره بوده است: «الْقارِعَةُ مَا الْقارِعَةُ وَ ما أَدْراكَ مَا الْقارِعَةُ»؛ «كوبنده. چيست كوبنده؟ و توچه ميداني كه كوبنده چيست؟»
102. التكاثر: كليد واژهاي است از آيهي نخست كه در جايگاه كلمهي رديف برنشسته، و رشته (سِلْك) وار آيههاي پسين ـ دُردانهها ـ را، در گرد خود، به يكديگر پيوند داده است: «أَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ»؛ «تفاخر به بيشتر داشتن، شما را غافل داشت.» مصدر «تكاثر» يك بار در اين سوره و يك بار در سورة حديد آمده و به معناي «هم چشمي كردن و مسابقه گذاشتن در فزوني مال و قدرت و فرزند است».
103. العصر: مانند مورد (89). تنها سوگند سوره به همين كلمه است در سرتاسر قرآن كريم فقط يك بار در همين سوره آمده است.
104. الهُمزة: كليد واژهاي است از آيهي نخست كه با كليد واژهي ديگر «لُمَزَة»، رشته وار آيههاي پس از خود ـ دُر دانهها ـ را هم ميپيوندند. «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»؛ «واي بر هر بدگوي عيبجويي.» اين وصف ـ واژه در قرآن كريم يكبار و در همين سوره مذكور افتاده و به معناي «شخصي است كه در صدد خوار و بدنام و معيوب نماياندن ديگران باشد».
105. الفيل: نامْ واژهاي است از آيهي نخست كه در موضع كلمهي رديف بر نشسته و به جهت يكتا بودن در قرآن كريم، كليد واژه و شناسهي ممتازي براي شناسايي، تمييز و تشخيص سوره است و بامضافش «اصحاب» چونان رشتهاي واژگان سوره ـ دُر دانهها ـ را بر گِرد خود، به يكديگر پيوند ميدهد: «أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ»؛ «مگر نديدي پروردگارت با پيلداران چه كرد؟» در اين سوره يكسره به ماجراي تاريخي «اصحاب فيل» پرداخته شده است.
106. قريش: مانند مورد پيشين. با اين قيد كه «قريش» قرين (مضاف)ندارد و تك افتاده است. اين سوره «دربارهي همبستگي قريش نازل شده و يك سورهي به هم پيوسته است و از آغاز تا پايان دربارهي قريش سخن گفته شده است و نعمتهاي خدا را نسبت به قريش و وظايف آنان را در برابر اين نعمتهاي الاهي بيان ميكند.» واژهي قريش در قرآن كريم، فقط يك بار در همين سوره ذكر شده است.
107. الماعون: نامْ واژهاي است كه در موضع «كلمهي رديف»، آخرين واژه در آخرين آيهي سوره، برنشسته و در تمام قرآن، يكتاست و در نتيجه، با مجموعهاي از ويژگيها، شناسهي ممتازي براي شناسايي، تمييز و تشخيص سوره گشته است. معناي اصلي آن (ماعون) مطلق منابع فياض طبيعت است و سپس به آلات و وسايل عمومي توليد و زندگي كه براي همه فراهم نميشود و بايد در دسترس همه باشد نيز اطلاق شده است. آنها كه نماز گزارند و از روح نماز دور و غافلند، ريا ميكنند و خود را ظاهر الصلاح نشان ميدهند و مانع ماعون ميگردند واي بر آنان. (نك: آيهي 4 ـ 7).
108. الكوثر: مانند مورد ( 105) با اين قيد كه «كوثر» تك افتاده است و قرين «مضاف» ندارد. در قرآن كريم، فقط يك بار در همين سوره آمده و به معناي «خير فراوان» و «جويي در بهشت» است و به لطف سرشار الاهي به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ اشاره دارد: «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ» (آيهي 1).
109. الكافرون: جمعْ واژهاي است كه در موضع كلمهي رديف بر نشسته است؛ وصف واژهاي است كه از كثرت استعمال، چونان نام به نظر ميرسد و گاه به همين عنوان به كار ميرود و به صُور گونهگون، فراوان در قرآن به چشم ميخورد و در اين سوره، يك بار آمده و سوره با خطاب به آنان (كافران) آغاز ميشود و از عدم سازش، التقاط و آميختگي ميان آيين توحيد و شرك و بتپرستي سخن ميگويد.
110. النصر: نامْ واژهاي از آيهي نخست آن است كه ضمن آن، خبر مهم غيبي فتح مكّه با پيروزي بزرگ و غلبهي نهايي اسلام پيش گويي شده است. بنابراين، كلمهي «النصر» با واژهي «الفتح» دو كليد واژهي سورهاند: «إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ» واژهي نصر (كمك، امداد و مساعدت)، 22 بار در قرآن كريم ذكر شده كه يك بار آن از ميان در همين سوره بوده است.
111. المسّد: مانند مورد (107). واژهي «مَسَد» به معناي «رشتهها و الياف بافته و تافتهي خرما»، تعريضي همراه با توبيخ و تحقير به زن ابو لهب است كه حمالة الحطب (حمال هيزم) بود با اشاره به اينكه او و شويش كاركرد مشتركي داشتهاند وسرنوشت مشتركي هم خواهند داشت.
112. الأخلاص: نامْ واژهاي (مصدري) است كه از ظاهرش در سوره نشاني نيست، امّا لُبّ لبابِ سوره، چيزي جز آن نيست و حافظ شيرين سخن به نام اين سوره تصريح نموده در آن جا كه فرموده است:
بس كه ما فاتحه و حرز يماني خوانديم وز پِيَش سورهي اخلاص دميديم و برفت[3]
113. الفلق: نامْ واژهاي كه در سراسر قرآن، يگانه است كه در موضع كلمهي رديف برنشسته است. در نتيجه، شناسهي ممتازي براي شناسايي، تمييز و تشخيص سوره است: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» (آيهي 1)؛ «بگو به پروردگار سپيدهدم پناه ميبرم».
[1] . بنگريد به: پيشين، ص 1265.
[2] . همان، ص 1266.
[3] . شمس الدين محمد حافظ شيرازي: پيشين، ص 35.