پاسخ به:آشنائی با سوره ها و آیات
یک شنبه 25 تیر 1391 4:40 PM
الفاظ مكرّر در قرآن و فواید آن (3)
براي مثال، آيات 47 و 48 سورة بقره در آيات 122 و 123 همين سوره تكرار شدهاند؛ يك آيه (47) عيناً و يك آية ديگر (48) با اختلافي مختصر دوبار در سورة بقره ذكر شده است. در فاصلة دو موردِ تكرار، 73 آيه وجود دارند كه سه گونهاند:
1. آياتي كه در مقام عرضة نمونهها و مصاديقي از نعمتها و عفو و رحمت خداوند نسبت به بنياسراييل يا زمينهسازي براي بيان چنين مطالبي ميباشند. اين آيات كاملاً با آية اوّل مكرّر مرتبط هستند، زيرا در آن آيه به بنياسراييل امر شده كه نعمتهاي خداوند و نيز برتري خود را در آن برهة زماني بر تمام جهانيان به ياد آورند و در اين آيات نمونههايي از همان نعمتهاي عطا شده به آنان ديده ميشود.
2. آياتي كه بيانگر برخي از اعمال و گفتار بنياسراييل يا توبيخ و مجازات خداوند نسبت به آنها و يا زمينهسازي براي چنين مواردي ميباشند.[1] اين سري آيات كاملاً با آية دوّم مكرّر ارتباط دارند، زيرا در آن آيه به بنياسراييل خطاب شده كه از گرفتار شدن به سختيهاي روز قيامت با خصوصيات نامبرده بپرهيزند و در اين آيات نمونههايي از اعمال و گفتار ناپسند آنان كه عذاب الاهي را در پي خواهد داشت، آمده تا آنها متنبّه شده، از اين گونه اعمال و سخنان دست بردارند و خود را اصلاح نمايند.
3. آياتي كه مربوط به مؤضعگيري اهل كتاب و ديگر مخالفان اسلام نسبت به پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ يا وظيفة آن حضرت نسبت به آنها ميباشند.[2] در اين دسته از آيات نيز علاوه بر اينكه يهود به خودي خود جزو اين گروه هستند، با توجّه به قراين موجود، مقصود اصلي آيات هستند.
مسئلةي توجّه به نعمتها و ترس از سختيهاي روز قيامت و يادآوري اعمال و گفتار ناپسند كه از سويي خود به خود توجّه به خداوند و به جا آوردن شكر او و انجام اعمال صالح را به دنبال دارد و از سوي ديگر، معمولاً توسط بندگان به فراموشي سپرده ميشود، آن قدر اهميت دارد كه خداوند با اين كه يك بار در ابتداي اين آيات اين مسأله را گوشزد نموده، يك بار ديگر در پايان آن نيز، همان را تذكر داده است تا هم عنايت آنها را هر چه بيشتر بدان جلب نمايد و هم پس از اتمام مطالب مربوط به آن ـ كه نسبتاً طولاني نيز شده است و ممكن است خوانندة آيات الاهي، هدف از ذكر آنها را فراموش كرده باشد ـ يك بار ديگر يادآوري كند و بدين ترتيب حصاري هم به دور آيات مربوط به اين موضوعِ خاص كشيده و محدودة آن را مشخص نموده است.
3 ـ 3 ـ 3 ـ فايدة مكرّر بودن تمام الفاظ يك يا چند آية واقع در دو يا چند سوره
مقايسة سورههاي در بردارندة آيات مكرّر، نشان ميدهد كه آيات اين سورهها آنچنان با هم ارتباط دارند كه مطالب يكديگر را تكميل و حتي گاهي تفسير و تبيين ميكنند. به عبارت ديگر، آيات مكرّر نشانههايي هستند كه ما را به يافتن توضيحات بيشتر پيرامون مطالب برخي از سورهها رهنمون ميشوند.
3 ـ 3 ـ 3 ـ 1 ـ بررسي آيات مكرّر در سورههاي «مؤمنون» و «معارج»
در دو سورة «مؤمنون» و «معارج» چهار آيه[3] عيناً و يك آيه[4] با اختلافي مختصر تكرار گرديدهاند. همين امر موجب مقايسة آيات اين دو سوره و در نتيجه يافتن شباهتها و اشتراكات بسياري ميان آنها شده است. ميتوان گفت: اين دو سوره ـ يكي به تفصيل و ديگري به اختصار ـ معاني يكديگر را تكميل كرده، در مواردي نتايج جديدي به دست ميدهند.
مطالب هر دو سوره به دو دستة كلي: «آيات مربوط به مؤمنان» و «آيات مربوط به كفار» تقسيم ميشوند. با اين تفاوت كه در سورة «مؤمنون» ابتدا مطالبي دربارة مؤمنان و سپس كفار، ولي در سورة «معارج» اوّل كفار و بعد مؤمنان آمده است.
مواردي از اشتراكات و شباهتهاي دو سوره به ترتيب مذكور در سورة «مؤمنون» به شرح زير است.
الف ـ مؤمنون، 2 و معارج، 23
هر دو سوره شامل خصوصيتي در ارتباط با نماز ميباشند. با اين اختلاف كه در سورة «مؤمنون»، «خشوع» و در سورة «معارج»، «دوام» آن به تناسب هر يك از دو سوره مطرح است. زيرا آيات پيشين سورة «معارج» به صفاتي چون بيتابي و بيفراري هنگام برخورد با ناملايمات زندگي و بخل ورزيدن و محروم نمودن ديگران در وقت روبهرو شدن با خير و خوشي اشاره دارند كه با دوام نماز از بين ميروند؛ چون كسي كه در صدد است از هر فرصتي براي به جا آوردن نماز استفاده كند، به طور طبيعي ميل و رغبتي به دنيا ندارد تا هنگام از دست دادن آن بيتاب شود و با برخورداري از آن، ديگران را محروم نمايد. ولي سورة «مؤمنون» دربارة شرايط رستگاري كه لازمة آن مبرّا بودن فرد از هرگونه غرور و تكبّر در مقابل پروردگار ميباشد.
ب ـ مؤمنون، 11 ـ 10 و معارج، 35.
هر دو سوره پس از ذكر برخي از اوصاف مؤمنان و نمازگزاران، به عاقبت آنان يعني ورود به بهشت اشاره دارند.
ج ـ مؤمنون، 14 ـ 12 و معارج، 39.
سورة «معارج» تنها به آفرينش انسانها ـ بدون ذكر جزئيات ـ اشاره دارد و سورة «مؤمنون» تمام مراحل خلقت را به ترتيب بيان ميكند. پس سورة «مؤمنون» در بردارندة شرح و تفصيل سورة «معارج» در اين موضوع ميباشد.
د ـ مؤمنون، 50 ـ 17 و معارج 41 ـ 40.
در سورة «معارج» طي دو آيه، قدرت خداوند بر جايگزيني انسانهايي بهتر از انسانهاي عصر پيامبرـ صلّي الله عليه و آله ـ و به طور كلي همة زمانها مطرح شده و در سورة «مؤمنون» طي 34 آيه پس از اشاره به فرستادن آب از آسمان و قدرت خداوند بر بردن آن از زمين و نيز نمونههايي از توانايي خداوند در طبيعت، براي مسئلة جايگزيني يك قوم، مثالها و نمونههايي از اقوام گذشته آمده است، زيرا اين آيات دربارة خلت اقوام و ارسال پيامبران ـ عليهم السّلام ـ به سوي آنان و سپس نافرماني و در نتيجه هلاكت و جايگزيني اقوامي ديگر به جاي آنها ميباشد.
بنابراين، همان گونه كه خداوند در مورد آبي كه فرستاده، قادر است آن را از زمين و دسترس مردم دور كند و نيز همان طور كه در گذشته اقوامي را هلاك و گروهي ديگر را به جاي آنها آورده است، در مورد اين امّت نيز قادر است آنها را بِبَرد و گروهي ديگر جايگزين نمايد.
هـ ـ مؤمنون، 54 و معارج، 42.
پس از ذكر مطالبي دربارة كفار در هر دو سورة، به پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ امر شده است كه آنها را در همان حال سرگرمي و غفلت رها كند، زيرا دعوت آنان نيز همچون امّتهاي گذشته به جايي نرسيده، دست از اعمال نارواي خود برنميدارند و هدايت نميشوند.
سورة «مؤمنون» از غايت اين امر با زمان مبهم «حتي حين» تعبير نموده، ولي سورة «معارج» با تعبير «حَتَّى يُلاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ»، اين ابهام را برطرف كرده، زمانش را مشخص مينمايد.
و ـ مؤمنون، 61 ـ 55 و معارج، 21
سورة «معارج» نوع انسان را در مواجهه با خير، بخيل معرفي ميكند و سورة «مؤمنون» خير بودن چيزهايي مانند مال و فرزند را نفي كرده، خير حقيقي را منحصر ميكند به خيري كه انسانهايي با ويژگيهاي نامبرده در همانجا، به سوي آن ميشتابند. از اين رو، به كار رفتن كلمة «خير» در سورة «معارج» در ارتباط با انسانهاي بخيل از جهت تصور آنهاست؛ وگرنه خير از نظر خدا همان است كه در سورة «مؤمنون» آمده است. چيزهايي از قبيل مال و فرزند، تنها وسيلة امتحان هستند. بنابراين، انسانهاي بخيل هم در شناختن «خير» در اشتباه هستند و هم با بخل ورزيدنشان در آزمونهاي الاهي موفق نميشوند.
ز ـ مؤمنون، 57 و معارج، 27
سورة «معارج» روشن ميكند كه مقصود از ترس و خشيت از پروردگار در سورة «مؤمنون» در حقيقت ترس از عذاب پروردگار است.
ح ـ مؤمنون، 76 ـ 75 و معارج، 20
در سورة «معارج» چگونگي برخورد انسان با مشكلات زندگي و در سورة «مؤمنون» اوّلاً چگونگي برخورد او با رحمت الاهي و برطرف شدن سختيها و ثانياً فلسفة رسيدن اين مشكلات مطرح است. بنابر سورة «معارج»، انسان در رويارويي با سختيها بيتاب و بيقرار است و بنابر سورة «معارج»، هنگام برخورداري از رحمت الهي و رفع مشكلات، به طغيان خود ميافزايد و زمان روبهرو شدن با آن خاضع و متضرع نميشود. از همين جا معلوم ميشود كه علّت روبهرو شدن با گرفتاريهاي زندگي اين است كه او به خود آيد و از گردنكشي و تكبر دست كشيده، خضوع و تضرع نمايد.
ط . مؤمنون، 27 ـ 25 و 83 ـ 82 و معارج، 44 ـ 43
در سورة «مؤمنون» كافِران اقوام گذشته و نيز كافران زمان پيامبر اسلامـ صلّي الله عليه و آله ـ زندگي پس از مرگ و نيز روز موعود را انكار كردهاند و در سورة «معارج» به زنده شدن آنها با كيفيت نامبرده در آن و فرا رسيدن روز موعود تصريح شده است. بنابراين ميتوان گفت: در اين آيات، سورة «معارج» در مقام پاسخگويي به سخن كافران مذكور در سورة مؤمنون است.
ي ـ مؤمنون 89 ـ 84 و معارج، 33
در سورة «معارج» قيام و عمل به شهادات به عنوان يكي از خصوصيات مؤمنان مطرح است. در سورة «مؤمنون» با توجّه به اينكه پرسشهاي مذكور از كافران ميباشد كه عملاً خداوند را كنار گذارده، از هوا و هوسهاي خود تبعيت مينمايند، معلوم ميشود كه پرسشها از فطرت انسانهاست؛ نه به صورت رودررو و ظاهر، زيرا اگر از كافران در ظاهر چنين پرسشهايي شود، خدا را انكار ميكنند ولي فطرت آنها كه بر اساس خداپرستي است، چنين شهاداتي ميدهد.
[1] . آيات مربوط به اين قسم عبارتاند از: 51، 55، 57، 59، 61، 64، 65، 67 ـ 72، 74ـ80، 83 ـ 96، 102 و 103.
[2] . آيات مربوط به اين نوع عبارتاند از: 62، 66، 81، 82، 97، 98، 99 ـ 101، 104 ـ 121.
[3] . مؤمنون، 8 ـ5؛ معارج: 32 ـ 29.
[4] . مؤمنون: 9، معارج: 34.