0

حاكميّت و ولايت در خانواده

 
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

حاكميّت و ولايت در خانواده


ملت و امت، يك جامعه بزرگ و خانواده، يك جامعه كوچك است. همان طوري كه جامعه، نياز به حكومت و ولايت دارد و بدون آن، زندگي اجتماعي به هرج و مرج و آشفتگي كشانيده مي شود، خانواده نيز بي نياز از حاكميت و ولايت نيست.(1).
براي حاكميت و ولايت در جامعه، مي توان دو بعد مشخص كرد:.
1.
شخص يا اشخاصي كه بر مسند ولايت و حكومت تكيه زده و واجد شرايط زمامداري هستند، واجب الاطاعه بوده و بر افراد مكلف لازم است كه امر و نهي آنها را نيز زير پا نگذارند و دستورات آنها را اطاعت نمايند.
زمامدار اگر پيامبر يا يكي از ائمه معصومه باشد، وجوب اطاعتش مطلق است و هيچ قيد و شرطي آن را مقيد و محدود نمي كند و اگر غير از آنها باشد، وجوب اطاعتش نمي تواند و نبايد مطلق باشد، بلكه مقيد و مشروط به اين است كه اطاعت او مستلزم عصيان خداوند نباشد.
2.
زمامداري كه واجد شرايط ولايت و حاكميت اسلامي است، حق دارد كه بر طبق مصالح جامعه، در اموال عمومي تصرف كند و در اختلافات مردم به داوري بنشيند و پيمان هاي اقتصادي و دفاعي و فرهنگي منعقد كند و فرمان جنگ و صلح بدهد و خلاصه در هر موردي كه يك مسؤول مشخص، براي تصميم گيري وجود ندارد، حق دخالت و نظارت پيدا مي كند و نسبت به اطفال صغيري كه پدر و جد پدري ندارند و ديوانگاني كه جنون آنها متصل به دوران كودكي نيست وزنان شوهرداري كه طلاق آنها ضرورت دارد و... به حسب مصلحت، تصميم گيري مي كند.

ابعاد حاكميت و ولايت در خانواده.

در خانواده نيز براي حاكميت و ولايت، همين دو بعد وجود دارد.
بعد اول: وجوب اطاعت است. درمبحث (حقوق والدين) ديديم كه فرزندان در هر سن و سالي باشند، موظفند از دستورات پدر و مادر خويش اطاعت كنند و حق تخلف از دستورات آنها را ندارند، مگر اين كه اطاعت دستور آنها مستلزم نافرماني پروردگار باشد و در محبث (زن ايدآل و نمونه) درباره قنوت ديديم كه: زن نيز بايد مطيع شوهر باشد و تا آن جا كه اطاعت شوهر، مستلزم نافرماني خداوند نيست، از دستوراتش تخلف نكند. در مبحث: (چگونگي رفع اختلافات خانوادگى) و (نشوز و شقاق) نيز اطراف و جوانب اين مسأله مهم، بررسي شده است.
بعد دومِ حاكميت و ولايت خانوادگى، حق تصميم گيري و تصرف است. اين حق، براي شرهر و پدر و مادر وجد پدري است.
آنچه به مادر ارتباط پيدا مي كند، همان حق حضانت است كه در مبحث (حضانت) به تفصيل درباره آن بحث كرده ايم و در اين جا اضافه مي كنيم كه: فقهاي ما در توضيح مفهوم آن مي گويند:.
حضانت، ولايت و تسلط بر تربيت كودك و نگاهداري و سرمه كردن و نظافت و شستشوي لباس اوست. در عين حال، مادر مي تواند اين حق خود را اسقاط يا در برابر آن مطالبه اجرت كند، همچنان كه شيردادن نيز چنين است.(2).
البته، همان طوري كه به تفصيل بحث كرده ايم، حق حضانت مخصوص مادر نيست، بلكه پدر و جد پدري نيز چنين حقي دارند.

گره زناشويي به دست كيست.

در موقع بسته شدن پيمان زناشويي خود زن يا ولي او بايد موافقت كنند، اما اگر لازم شد كه پيوند زناشويي به وسيله طلاق، از بين برود اختيار به دست زن يا ولي او نيست، بلكه اختيار به دست شوهر يا ولي اوست. گاهي هم كه شوهر يا ولي او نه حاضر به انجام وظايف خود هستند و نه حاضر به طلاق و احياناً در موارد ديگر، قاضي شرعي مي تواند اقدام به طلاق كند. در اين جا دقت در آيه قرآني زير، مفيد و لازم است:.
وَإنْ طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِنْ قَبْلِ أنْ تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَريضَةً فَنِصْفُ ما فَرَضْتُمْ إلاّ أنْ يَعْفُونَ أوْ يَعْفُوَا الَّذي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكاحِ وَأنْ تَعْفُوْا أقْرَبُ لِلتَّقْوى؛(3).
اگر زنان را پيش از آن كه با آنها در آميزيد، طلاق دهيد و براي آنها مهري معين كرده باشيد، بايد نصف مهريه را به آنها بدهيد، مگر اين كه آنها يا كسي كه گره زناشويي به دست اوست، عفو كنند و عفو كردنتان به تقوا نزديك تر است.(4).
مفاد روايات اين است كه گره زناشويي به دست شوهر، يا ولي اوست.
اين كه قرآن تعبير به (گره زناشويى) مي كند، مؤيد اين است كه در حقيقت، يك زن و مرد به وسيله زناشويي به يكديگر گره خورده و از بيگانگي به يگانگي رسيده اند. گسستن اين گره، به دست شوهر است و اگر صغير يا مجنون باشد، (به شرط اتصال جنون به دوره كودكى) به دست پدر يا جد پدري اوست و اگر غايب باشد، يا طلاق به مصلحت و ضرورت و عنوان ثانوي باشد، به دست محكمه است. تا حقي از زن تضييع نشود.
خلاصه اين كه طلاق به حسب عناوين اوليه به دست شوهر و ولي اوست و به حسب عناوين ثانويه، به دست محكمه شرعي است.
پس ولايت بر طلاق در خانواده، ولايت بر تصرف در گره زناشويي و تصميم گيري در مورد باز كردن آن است و صد البته كه سوء استفاده از اين ولايت، براي شوهر بسيار نارواست.

ولايت بر كودكان.

چنان كه واضح است، كودك تا به مرحله بلوغ نرسيده است، نياز به پناهگاه و تكيه گاه دارد و پدر و مادر براي او بهترين پناهگاه و تكيه گاهند.
حق حضانتي كه اسلام براي پدر و مادر مقرر داشته و خود نوعي ولايت است، در رابطه با تأمين دو نياز است: يكي نياز كودك به پرستاري و محبت شدن و ديگري نياز والدين به محبت كردن.
پدر و جد پدري بر اطفال نابالغ ولايت دارند و مي توانند دراموال آنها آن چنان كه به مصلحت است، تصرف كنند و امور اقتصادي آنها را تنظيم نمايند و مخارج آنها را از اموالشان، درحد متعارف بدهند و درحفظ و بهره برداري صحيح از ثروت و اندوخته آنها كوشش كنند و اگر شايستگي و توانايي آن را نداشتند، بر محكمه است كه: يا ضم امين كند يا قيم مستقل، تعيين نمايد.
ولايت پدر و جد پدري در مورد مجنوني كه جنونش به دوره كودكي اش متصل است و بالغي كه هنوز از نظر رشد و بلوغ اقتصادى، شايستگي ندارد، نيز ثابت است و قرآن در اين باره مي گويد:.
وَابْتَلُوْا الْيَتامي حَتّي إذابَلَغُوْا النِّكاحَ فَإنْ ءانَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إلَيْهِمْ أمْوالَهُمْ؛(5).
يتيمان را بيازماييد، تا هنگامي كه به سن زناشويي رسيدند، اگر به رشد آنها پي برديد، اموالشان را به آنها بدهيد.
اين دستور، يك دستور جامع است و پدر و جد پدري و وصي و قيم همه بايد با رعايت ضابطه فوق، عمل كنند.
اصولاً، قرآن اجازه نمي دهد كه مال به دست آدم سفيه و كم خرد داده شود. اين گونه افراد، حتماً بايد تحت ولايت باشند.
قرآن در اين باره مي گويد:.
وَلاتُؤتُوا السُّفَهاءَ أمْوالَكُم الَّتي جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ قِياماً وَارْزُقُوهُمْ فِيها واكْسُوهُمْ وقُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً؛(6).
اموالتان را به دست سفيهان ندهيد كه خداوند قِوام زندگي شما را در آن قرار داده است، از آن اموال، روزي و لباس آنها را بدهيد و با آنها به نيكي سخن بگوييد.
دايره اين ولايت، تنها محدود به امور تربيتي و اقتصادي و اين گونه تصرفات نمي شود، بلكه در صورتي كه مفسده اي براي صغير نباشد ولي مي تواند براي او زن بگيرد، يا او را به شوهر بدهد.
در ميان فقها، بحثي هست كه: اگر ولى، صغيري را زن يا شوهر دارد، آيا هنگامي كه صغير، بالغ و رشيد شد مي تواند عقد را فسح كند يا نه نظر مشهور اين است كه: خير.
البته با وجود پدر و جد پدرى، هر دو در عرض هم و به طور مستقل ولايت دارند و هر كدام كه قبل از ديگري به ولايت طفل، كاري انجام دهد، صحيح است و اگر هر دو باهم انجام دادند، كاري كه جد انجام داده، صحيح است.
وصي نيز - به قول بعضي از فقها - در صورتي كه در وصيت به او اجازه داده شده باشد، مي تواندبه صغير زن يا شوهر بدهد و همچنين در صورتي كه صغير بالغ بشود و نيازمند ازدواج باشد و رشد نداشته باشد مي تواند به او زن يا شوهر بدهد.
بديهي است كه اگر ولي و وصي نباشد، وظيفه حاكم شرع است كه نسبت به اموال صغار و تصرفات لازم، تصميم گيري كند و حتي اگر به مصلحت بود، در مورد ازدواج آنها نيز اقدام كند. اين ولايت، درمورد آنهايي كه بعد از بلوغ، ديوانه يا سفيه مي شوند نيز ثابت است.

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 23 تیر 1391  11:12 AM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به: حاكميّت و ولايت در خانواده

 يك مسأله بسيار مهم.

آيا پدر و جد پدري در خصوص ازدواج، بر دختري كه هنوز شوهر نكرده است ولايت دارند، يا ندارند.
بديهي است كه طرح سؤال فوق، صرفاً، در محدوده ازدواج است اما در مسائل اقتصادي و ديگر جنبه هاي زندگى، بدون هيچ ترديدى، پدر وجد پدري ولايت ندارند، همچنان كه آنها بر دختر بيوه خود نيز هيچ گونه ولايتي ندارند.
درحقيقت، سؤال اين است كه: آيا پدر و جد پدرى، هيچ گونه ولايتي بر دختري كه به حد بلوغ و رشد رسيده و هنوز ازدواج نكرده است ندارند يا اين كه ولايت آنها در مورد ازدواج او ثابت و محفوظ است.
پاسخ اين سؤال از نظر روايات و فتاواي فقها دشوار است.
صاحب شرايع كه يكي از فقهاي بزرگ مذهب ماست مي گويد:.
ظاهرترين روايات، دلالت دارد بر اين كه پدر و جد پدري بر دختر باكره رشيده، در عقد دائم و عقد منقطع، ولايت ندارند. بنابراين، اگر يكي از آنها او را عقد كند، عقد صحيح نيست، مگر اين كه دختر راضي شود.(7).
شيخ الفقها و امام المحققين، مرحوم شيخ محمد حسن نجفى، صاحب كتاب جواهر الكلام، پس از نقل رواياتي كه مؤيد نظريه صاحب شرايع است، مي گويد:.
بنابراين، استدلال به اين نصوص، بر آنچه مورد نظر است، تمام است و جمع ميان روايات مخالف و موافق، از راه فرق گذاشتن ميان عقد دائم و عقد منقطع و اعتقاد به اين كه در اولي ولايت هست و در دومي ولايت نيست، قابل قبول نيست. چنان كه عكس آن هم درست نيست، زيرا اين فرق ها تنها از راه يك نوع ملاحظه واعتباري است كه نمي تواند مدرك حكم شرعي باشد.(8).
در مجموع، اقوال و فتاوايي كه در اين مسأله وجود دارد، به قرار زير است:.
1.
اختيار او فقط به دست پدر يا جد پدري است.
2.
اختيارش فقط به دست خودش است.
3.
در عقد دائم اختيارش به دست خودش و در عقد منقطع، اختيارش به دست پدر يا جد پدري است.
4.
درعقد منقطع اختيارش به دست خودش و در عقد دائم اختيارش به دست آنهاست.
5.
هيچ يك استقلال ندارند؛ بنابراين، ازدواج او در صورتي صحيح است كه هم خودش راضي باشد و هم پدر يا جد پدرى.
معمولاً مراجع فتوا در عصرما بنا را بر احتياط مي گذارند و توصيه مي كنند كه براي رعايت احتياط، به قول اخير عمل بشود.
آية اللّه سيد محمد كاظم يزدي صاحب عروة الوثقي - رضوان الله عليه - مي گويد:.
نبايد احتياط ترك شود و بايد ازدواج هم به اجازه دختر و هم به اجازه ولي باشد.
بديهي است كه اجازه گرفتن از پدر يا جد پدري براي دختري كه تجربه ندارد و ممكن است گرفتار احساسات و عواطف تند بشود و زرق و برق ظاهري او رافريفته گرداند، بهتر است.
در حقيقت، يك عقل آزموده در اين جا به كمك دختر مي آيد و ضمن اين كه به خواست و رضاي او احترام مي گذارد، با راهنمايي و ارشاد، او را از سقوط در ورطه بدبختي و دربه دري حفظ مي كند؛ مخصوصاً كه پدر يا جد پدرى، جز خير و سعادت فرزند دلبند خود چيزي نمي خواهند و به همين جهت است كه: اگر او را از ازدواج با مردي كه مورد علاقه و كفو اوست، منع كنند و مرد ديگري به همان شرايط براي ازدواج با دختر، موجود نباشد، ولايت آنها - بدون هيچ ترديدي - ساقط مي شود.
براي اين كه دوشيزگان متعهد و مكتبى، بيشتر به جنبه اخلاقي اين موضوع توجه كنند، روايت زير را در اين جا مي آوريم:.
دختري پيش پيامبر آمد و عرض كرد: پدرم مرا به عقد برادرزاده خود درآورده و از اين راه خواسته، جبران خساست و پستي وي كند و من نمي پسندم. پيامبر فرمود: آنچه پدرت انجام داده، اجازه ده. گفت: اجازه نمي دهم؛ زيرا رغبتي به آن ندارم، فرمود: برو و با هر كه مي خواهي ازدواج كن. دختر گفت: رغبتي به آنچه پدرم انجام داده، ندارم، ليكن مي خواستم اعلام كنم كه پدرها هيچ اختياري درمورد دختران خود ندارند.(9).
پدرها و اجداد پدري هم توجه داشته باشند كه: ازدواج تحميلي موجب سعادت و خوشبختي فرزندانشان نخواهد شد، بلكه ممكن است در آغاز يا نيمه راه زندگى، مجبور به متاركه وجدايي شوند.

حقوق والدين.


درباره وظايف پدر و مادر و حقوقي كه فرزند بر آنها دارد، بسيار سخن گفتيم. اكنون به جا و مناسب است كه درباره وظايف فرزندان هم بحثي داشته باشيم.
بالاترين حقي كه والدين بر فرزندان خود دارند، حق اطاعت است. اميرمؤمنان على(ع) مي فرمايد:.
حَقُّ الوالِدِ عَلَي الوَلَدِ أنْ يُطيعَهُ فِى كُلِّ شَى‏ءٍ إى فِى مَعْصِيَةِ اللّهِ؛(10).
حق پدر بر فرزند اين است كه: در هر چيزي جز در معصيت خداوند، او را اطاعت كند.
در اين جا فرقي ميان پدر و مادر نيست و بنابراين، همان گونه كه اطاعت پدر بر فرزند واجب است، اطاعت مادر نيز واجب است.
اين طاعت، يا بايد در راستاي اطاعت خداوند باشد، يا اين كه مخالفتي با اطاعت خداوند نداشته باشد.
اگر پدر و مادر دستوري بدهند كه مطابق دستور خداوند است، مانند: دستور به نماز و روزه و جهاد و حج و...، در اين صورت، اطاعت والدين در راستاي اطاعت خداوند است و در حقيقت، فرزندهم امر خدا را اطاعت كرده و هم امر والدين را.
با اين حال، اطاعت او از والدين به خاطر اطاعت خداوند است و نه به عكس و نه اين كه هر دو را درعرض هم قرار دهد؛ زيرا اگر چنين باشد، اطاعت او اطاعت كافرانه و مشركانه خواهد بود.
اما اگر به چيزي دستور بدهند كه خداوند درباره آن حكم ايجابي يا تحريمي ندارد، در اين صورت، اطاعت والدين مخالفتي با اطاعت خداوند ندارد، بلكه لزوم اين اطاعت، به دستور خداست و در حقيقت، اطاعت خداوند است.
اصولاً فرد مسلماني كه مكتبش مكتب توحيد خالص است، همان گونه كه تنها خدا را عبادت مي كند، تنها خدا را اطاعت مي كند. فرقي كه ميان عبادت و اطاعت اوست، از اين لحاظ است كه در عبادت، بدون هيچ واسطه اي خدا را مي پرستد و در اطاعت، يا بدون واسطه خدا را فرمان مي برد يا با واسطه.
اگر او اطاعت پيامبر و اولي الامر و فقيه جامع الشرايط و شوهر و پدر و مادر مي كند، به دستور خداست و با واسطه، اطاعت او اطاعت خداست.
قرآن كريم مي فرمايد:.
وَإنْ جاهَداكَ عَلي أنْ تُشْرِكَ بي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْم فَلاتُطِعْهُما وَصاحِبْهُما فِي الدُّنيا مَعْرُوفاً؛(11).
اگر پدر و مادر از تو بخواهند كه چيزي را شريك من قرار دهي كه تو را به آن علمي نيست، آنها را اطاعت مكن و در دنيا با آنها به نيكي مصاحبت كن.
در اين دستور ارشادي قرآن، دو نكته مهم وجود دارد:.
يكي اين كه؛ اگر اطاعت والدين، در راستاي اطاعت خدا نيست، بلكه با آن منافات داردو مستلزم شرك و عصيان است، بايد از آن به طور جدي خودداري كرد و نبايد انسان به خاطر اطاعت والدين، گرفتار معصيت و نافرماني خداوند بشود.
ديگري اين كه: عدم اطاعت والدين، مستلزم بدخلقي و تندخويي و چيزهايي از اين قبيل نيست.
در حقيقت، ما از آيه فوق چنين مي فهميم كه: وجوب اطاعت والدين، مطلق نيست، ولي حسن خُلق در برابر آنها مطلق است.
وجوب اطاعت والدين، مشروط به اين است كه مستلزم زير پا گذاشتن فرمان خداوند نباشد، اما حسن خلق و نيكي مصاحبت آنها مشروط به هيچ شرطي نيست.
فرزند، به هر حال وظيفه دارد كه به آنها نيكي و محبت كند و در برابر آنها متواضع و مهربان باشد و در چهره و رفتار و گفتار، چيزي كه موجب آزردگي خاطر آنها و افسردگي روح آنان بشود، ظاهر نسازد.

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 23 تیر 1391  11:14 AM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به: حاكميّت و ولايت در خانواده

 سه توصيه مهم.

بهترين شاهد اين كه حسن خُلق نسبت به والدين، مطلق است و مشروط به هيچ شرطي نيست،اين است كه درقرآن كريم، سه بار به پيروان اسلام و همه انسان ها، سفارش و توصيه شده است كه نيكي و احسان به والدين را از نظر دور ندارند.
ما در اين جا هر سه توصيه قرآني را مي آوريم:.
1.
وَوَصَّيْنَا الإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ اُمُّهُ وَهْناً عَلي وَهْنٍ وَفِصالُهُ في عامَيْنِ أنِ اشْكُرْ لِي وَلِوالِدَيْكَ إلَىَّ المَصيرُ؛(12).
و انسان را درمورد پدر و مادرش كه مادرش با ناتواني روز افزون به او حامله بود و از شير بريدنش پس از دو سال بود سفارش كرديم كه مرا و پدر و مادرت را سپاسگزار باش كه سرانجام به سوي من است.
در اين توصيه، ضمن اين كه هم به پدر توجه شده و هم به مادر، نكته اي ذكر شده است كه انسان را متوجه زحمات بيش از حد مادر، در ايام بارداري و شيردادن مي كند و بدين وسيله عواطف و احساسات او تحريك مي شود و با علاقه و رغبت، به احسان و نيكوكاري مي پردازد.
به علاوه، همان گونه كه شكر و سپاسگزاري خدا را لازم شمرده، شكر و سپاسگزاري والدين را هم واجب ساخته است.
دانشمندان اسلام شناس، براي سپاسگزاري سه مرتبه قائلند:.
الف) انسان، ولي نعمت خود را بشناسد و بداند كه نعمت از اوست، بنابراين شكر خداوند به اين است كه بداند او چه نعمت هاي گوناگون و بي شماري دراختيارش قرار داده و او را آن گونه متنعم ساخته است كه بتواند عمري را با رفاه و آسايش زندگي كند و شكر والدين به اين است كه متوجه زحمات و خدمات شبانه روزي آنها باشد و هرگز از ياد نبرد.
ب) انسان به وسيله زبان، ولي نعمت خود را قدرداني كند؛البته خداوند نيازي به قدرداني ندارد، ولي غيرخدا اگر مورد تقدير قرارگيرد، تشويق و دلگرم و خرسند مي شود و اگر خود او نيز در مرتبه اي از علوِّ روح و عظمت باشد كه نيازي به تشويق نداشته باشد، قطعاً ديگران تشويق مي شوند.
درهرصورت، كسي كه از زحمات ديگران قدرداني و سپاسگزاري مي كند، نشان مي دهد كه ناسپاس و نمك نشناس نيست و به مرتبه اي رسيده است كه هيچ نعمت و خدمت و زحمتي را فراموش نمي كند.
ج) انسان، از خدمات و زحمات ديگران سوء استفاده نكند و نعمت هاي خدا را در جاي خود به كار برد.
راست است كه نعمت هاي خداوند بي شمار است و انسان، آزادانه از آن نعمت ها استفاده مي كند، اما بنده سپاسگزار، هرگز از آن نعمت ها سوء استفاده نمي كند.
همچنين، درست است كه وقتي انسان، بزرگ و نيرومند شد، نيازي به زحمات و خدمات طاقت فرساي پدر و مادر ندارد، ولي انسان سپاسگزار، توجه دارد كه رشد و نيرومندي و ترقيات او، نتيجه زحمات دو انسان دلسوز و بي توقع است و اكنون بهترين پاداش، براي آنها اين است كه نيروها و تجارب و امكانات خود را در راه صحيح به كار اندازد.
2.
وَوَصَّيْنَا الإنْسانَ بِوالِدَيْهِ إحْساناً حَمَلَتْهُ أمُّهُ كُرْهاً وَوَضَعَتْهُ كُرْهاً وَحَمْلُهُ وَفِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً حَتّي إذا بَلَغَ أشُدَّهُ وَبَلَغَ اَرْبَعِينَ سَنَةً قالَ رَبِّ أوْزِعْنِي أنْ أشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتي أنْعَمْتَ عَلَىَّ وعَلي والِدَىَّ؛(13).
وانسان را به نيكي كردن درباره پدر و مادرش سفارش كرديم، مادرش به سختي باردار او شد و به سختي او را به دنيا آورد و دوران حمل و شيرخوارگي اش مدت سه سال بود؛ همين كه به قوت رسيد و چهل ساله شد، گفت: پروردگارا! نصيبم كن كه شكر نعمتي كه به من و والدينم داده اى، به جاي آورم.
از اين سخن الهي استفاده مي شود كه انسان ايدآل كسي است كه مي خواهد سپاس همه نعمت هايي كه خداوند به خودش و والدينش داده است به جاي آورد و همه مراتب سه گانه فوق را به نحو صحيح و مطلوب، به جاي آورد.
خود فرزند براي پدر و مادر نعمت است. همان گونه كه آنها وظيفه دارند با تربيت و تزكيه، شكر اين نعمت را به جاي آورند، فرزند نيز بايد به نعمت بودن وجود خود براي والدين توجه كند و به قلب و زبان و عمل سپاسگزار باشد و شايد مقصود در آيه فوق همين است.
3.
وَوَصَّيْنَا الإنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً وَإنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بي مالَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْم فَلا تُطِعْهُما؛(14).
و انسان را درباره والدينش به نيكي سفارش كرديم و اگر كوشيدند كه چيزي را كه به آن علم نداري شريك من كنى، آنها را اطاعت مكن. .

الگوهاي قرآني.


ابراهيم خليل(ع) كه در خانواده خود يك پدر و همسر نمونه است، در خانواده پدر و مادر نيز يك فرزند نمونه است و به همين جهت، او حتي در نيايش هايش، به ياد والدين و فرزندان خود هست. نيايش او به درگاه خداوند چنين است:.
رَبِّ اجْعَلْنِي مُقيمَ الصَّلوةِ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي رَبَّنا وَتَقَبَّلْ دُعاءُِ رَبَّنَا اغْفِرْلي وَلِوالِدَىَّ وَلِلْمُؤمِنينَ يَوْمَ يَقُومُ الحِساب؛(15).
پروردگارا! مرا و فرزندانم را به پاىْ دارنده نماز قرار ده، پروردگارا! دعاي مرا بپذير، پروردگارا! مرا و پدر و مادرم و مؤمنان را در روزي كه حساب به پا مي شود، بيامرز.
عيسي مسيح، يكي از پيامبران اولوالعزم الهي است. هنگامي كه در سنين كودكي و در دوران شيرخوارگى، به فرمان حق زبان مي گشايد و به معرفي خود مي پردازد، مي گويد:.
إنّى عَبْدُ اللّهِ ءاتانِىَ الكِتابَ وَجَعَلني نَبِيّاًُ وَجَعَلَني مُبارَكاً أيْنَ ما كُنْتُ وَأوْصانِي بِالصّلوةِ وَالزَّكوةِ مادُمْتُ حَيّاً ُ وَبَرّاً بِوالِدَتي وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبّاراً شَقِيّاً؛(16).
من بنده خدايم كه به من كتاب داده و مرا پيامبر گردانيده و هر جا باشم مرا مبارك ساخته است و مادامي كه زنده ام، مرا به نماز و زكات و نيكي به مادر، سفارش كرده و مرا ستمكار و بدبخت نساخته است.
يحيي نيز يكي از پيامبران خدا و از شهداي بسيار مظلوم تاريخ است و در رابطه با پدر و مادر خويش از نمونه هاي بسيار برجسته است.
قرآن درباره ايشان مي فرمايد:.
وَءاتيناهُ الحُكْمَ صَبِيّاً ُ وَحَنِاناً مِنْ لَدُنّا وَزَكوةً وَكانَ تَقِيّاً ُ وَبرّاً بِوالِدَيْهِ وَلَمْ يَكنْ جَبّاراً عَصِيّاً؛(17).
در كودكي به او منصب حاكميت و مهرباني و پاكيزگي داديم و او پرهيزكار و با پدر و مادرش نيكوكار بود و سركش و نافرمان نبود.
حضرت نوح نيز پيامبر ديگري از پيامبران اولوالعزم و نخستين آنهاست كه در ضمن نيايش هاي خود مي گويد:.
رَبِ‏ّ اغْفِرْلِي وَلِوالِدَىَّ وَلِمَنْ دَخَلَ بَيْتِىَ مُؤمِناً وَلِلْمُؤمِنينَ وَالمُؤمِناتِ وَلاتَزِدِ الظّالِمينَ إى تَباراً؛(18).
پروردگارا! مرا و پدر و مادرم و هر كه با ايمان داخل خانه ام شود و مردان وزنان مؤمن را بيامرز و ستمكاران را جز هلاك ميفزاى.
بديهي است كه مردمان يكتاپرست، در حالت نيايش - كه از شكوهمندترين حالات آنهاست - آنچه به نظرشان محبوب ترين چيزهاست از خداوند مي خواهند و اين ابرمردان عالم انسانيت، بيشترين علاقه و توجه به والدين خود داشته اند و به همين جهت، حتي درنيايش هاي خويش، از آنها غفلت نورزيده اند.

جامع ترين دستور.

دو آيه از آيات سوره اسراء درباره وظيفه فرزندان نسبت به والدين است و از نظر اين كه به همه جنبه ها در اين دو آيه توجه شده، شايسته و درخور ذكر است:.
وَقَضي رَبُّكَ أى تَعْبُدُوا إى إيّاهُ وَبِالوالِدَيْنِ إحْسِاناً اِمّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الكِبَرَ أحَدُهُما اَوْكِلاهُما فَلاتَقُلْ لَهُما اُفٍّ وَلاتَنْهَرْهُما وَقُلْ لَهُما قَوْلاً كَريماًُ واخْفِضْ لَهُمِا جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كما رَبَّياني صَغيراً؛(19).
پروردگار تو حكم كرده است كه جز او نپرستيد و به پدر و مادر نيكي كنيد. اگر يكي از آنها يا هر دو به پيري رسيدند، به آنها اف مگو و با آنها تندي مكن و با آنها سخني ملايم گوي و از روي رحمت، براي آنها بال و پر تواضع بگشاي و بگو: پروردگارا! همچنان كه مرا در كودكي تربيت كردند، آنها را رحمت كن.
مجموعه دستوراتي كه از اين دو آيه استفاده مي شود، به قرار زير است:.
1.
نيكي به والدين.
2.
خودداري از گفتن كلمات و اصطلاحاتي كه نمايانگر تنفر و انزجار است.
3.
تندي نكردن به آنها.
4.
تواضع و فروتنى.
5.
طلب مغفرت و رحمت از خداوند، براي آنها.

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 23 تیر 1391  11:16 AM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به: حاكميّت و ولايت در خانواده

 چند راهنمايي و دستور ديگر.

چنان كه مي دانيم، اگر والدين نيازمند باشند و فرزند، قدرت مالي داشته باشد، بايد هزينه زندگي آنها را تأمين كند و همچنين اگر فرزندي بميرد و مالي داشته باشد، پدر و مادر، در رديف فرزندان و همسر ميت از او ارث مي برند، با اين حال، قرآن مجيد يك جا مي فرمايد:كُتِبَ عَلَيْكُمْ إذا حَضَرَ أحَدَكُمُ المَوْتُ إنْ تَرَكَ خَيْراً الوَصِيَّةُ لِلوالِدَيْنِ والأقْرَبينَ بِالمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَي المُتَّقينَ؛(20).
بر شما مقرر شده است كه چون يكي از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالي به جاي مي گذارد، براي پدران و مادران و خويشاوندان، به آنچه پسنديده و شايسته پرهيزكاران است، وصيت كند.
البته اين دستور، يك دستور استحبابي است و نه وجوبى، زيرا اگر دستور وجوبي بود، به جاي كلمه (متقين) كلمه (مؤمنين) به كار برده مي شد.
درحقيقت، مي خواهد بفرمايد:مسلماني كه از لحاظ دينداري به مرتبه ايدآل رسيده و مي خواهد علاوه بر واجبات، به مستحبات نيز عمل كند، اين چنين است كه حتي در حال احتضار نيز از حال والدين و خويشاوندان غافل نمي ماند.
در جاي ديگر مي فرمايد:.
يَسْألُونَكَ ماذا يُنْفِقُونَ قُلْ ما أنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلوالِدَيْنِ والأقْرَبِينَ وَاليَتامي وَالمَساكِينِ وَابْنِ السَّبيلِ وَما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإنَّ اللّهَ بِهِ عَليم؛(21).
از تو مي پرسند كه چه چيز انفاق كنند بگو: هر مالي كه انفاق مي كنيد، براي پدر و مادر و خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و مسافران درمانده است و هر چه انفاق كنيد، خداوند به آن داناست.
در اين جا نيز به عنوان يك دستور استحبابى، به پيروان اسلام مي فرمايد: آنچه انفاق مي كنيد در درجه اول براي پدر و مادر و خويشاوندان است.
به قول معروف: چراغي كه به خانه رواست، بر مسجد حرام است.
نكته جالب اين كه: سؤال كنندگان از اين كه چه انفاق كنند، مي پرسند، ولي آيه شريفه ضمن اين كه انفاق هر مالي كه بشود به آن (خير) اطلاق كرد، مورد تأييد قرار مي دهد، مشخص مي كند كه: انفاق بايد براي پدر و مادر و خويشاوندان و يتيمان و مستمندان ومسافران درمانده باشد و ظاهر اين است كه: مراعات (الاهم فالاهم) شده است.

چند مسأله فقهي.

چنان كه مي دانيم مسافري كه سفرش حرام يا براي حرام باشد، بايد درسفر، روزه بگيرد و نماز را تمام بخواند.
به همين جهت، فقهاي ما مي گويند: اگر خود سفر حرام باشد، مثل اين كه براي او ضرر داشته باشد، يا زن بدون اجازه شوهر و فرزند با نهي پدر و مادر كه باعث اذيت آنها شود، سفري بروند كه بر آنها واجب نباشد....
همچنين مي گويند:.
روزه مستحبي اولاد اگر باعث اذيت پدر يا مادر شود، با نهي آنان، حرام است.
و نيز مي گويند:.
اگر پدر به جهت عذري نماز يا روزه اش را به جا نياورده باشد، بعد از فوت او بر پسر بزرگ تر واجب است قضا نمايد، يا براي انجام آن اجير بگيرد، هر چند پدر نتوانسته قضا كند و بنابراحتياط واجب، اگر از روي نافرماني هم ترك كرده باشد، پسر بزرگتر بايد آن را قضا نمايد.
در مورد مادر نيز احتياط واجب رعايت اين حكم است.
از دقت در مجموع آيات و روايات و فتاواي فقها اين گونه استفاده مي شود كه: انسان در صورتي كه گرفتار ترك واجبي از واجبات، يا حرامي از محرمات نشود، هر چه در راه نيكي به والدين و خدمت به آنها و تواضع و ادب در برابر آنها بكوشد، به جاست و كسي كه چنين باشد، انساني شايسته و سپاسگزار است.
در عين حال، همين انسان شايسته و سپاسگزار، به خوبي توجه دارد كه: هر چه خدمت كند و تواضع و ادب، از خود نشان دهد، نمي تواند قسمتي ناچيز از زحمات و خدمات خالصانه و بي ريا و بي دريغ والدين را جبران كند و همان بهتر كه با عذرخواهي و سپاسگزاري جبران عجز خود را بكند و از اين رهگذر، نور نشاط و فروغ شادي به چهره چروكيده آنها بتاباند.
به همان اندازه كه وظايف والدين در برابر فرزندان سنگين است وظايف اولاد نيز در قبال آنها سنگين است و اگر انسان به اين حقيقت توجه نكند، ناسپاس و كفران كننده نعمت است.

بهداشت و تنظيم خانواده.


يكي از ويژگي هاي بشر، حاكميت گسترده او بر طبيعت است. او موجودي است كه خود را در برابر طبيعت، محكوم نمي شناسد، بلكه مي خواهد با تكيه بر عقل و تجارب و ابداعات و ابتكارات خود زنجيرهاي طبيعت را پاره كند و هرگونه مانعي كه بر سر راهش وجود دارد، از ميان بردارد.
حيوانات، دايره حاكميتشان بر طبيعت، محدود است، آنها به وسيله هدايت غريزه، كارهايي مي كنند و تصرفاتي در طبيعت انجام مي دهند، اما هرگز قدرت هدايت غريزه، به قدرت هدايت عقل نمي رسد و به همين دليل، حاكميت غريزه نيز در برابر حاكميت عقل، ناچيز و كم اهميت است.عقل، طالب طرح و برنامه است و سعي مي كند كه براي كارهاي خود برنامه ريزي كند و غريزه، بدون اين كه از خود طرح و برنامه اي داشته باشد، به طور اتوماتيك، كار خود را انجام مي دهد.
حيوانات، درامر زناشويي و زاد و ولد و آميزش، به كمك غريزه، راه خود را مي يابند و آن گونه پيش مي روند كه عملي برخلاف مقررات بهداشتي از آنها سر نمي زند و آنچه درعصرما، تنظيم خانواده نام دارد، در زندگي آنها به طور مطلوب، انجام مي گيرد.
بشر ازهدايت غريزه، در اين زمينه ها بهره اي ندارد، او بايد از استعداد عقلي خود بهره گيرد و زندگي خانوادگي خود را به طور مطلوب و ايدآل تنظيم نمايد.
خوشبختانه، با پيشرفت هايي كه در عصر ما نصيب پزشكي و بهداشت شده، خانواده ها بهتر مي توانند سلامت و عافيت اعضاي خود را حفظ كنند و خود را از نگراني هاي بسياري دور نگاه دارند.
در گذشته، بسياري از مادران در هنگام وضع حمل، جان شيرين خود را از كف مي دادند و چند بچه قد ونيم قد، از خود به جاي مي گذاشتند و عواقب بسيار نامطلوبي براي همسران و فرزندان آنها به بار مي آمد.
مادران بسياري به واسطه اين كه هيچ آگاهي نسبت به فرمول تنظيم خانواده نداشتند، به واسطه كوتاهي فاصله وضع حمل و باردارى، خيلي زود شكسته و پژمرده مي شدند و فرزندان آنها نيز - آن چنان كه بايد و شايد - سرپرستي و پرستاري نمي شدند و صدمه هاي زيادي مي خوردند و خلاصه، درمحيط خانواده، نه مادر آسايش و آرامشي داشت و نه كودكان و نه شوهر.
هربار كه بيماري سرخك و آبله و ديگر بيماري هاي اپيدميك، شايع مي شد، جمع قابل توجهي از كودكان، قرباني مي شدند و اين ميوه هاي دل والدين، همچون ميوه هاي كال و نارس، از اصل خود جدا شده و بر زمين مي افتادند.
در اين مواقع، كمتر خانواده اي بود كه گرفتارمصيبت نشود و از مهلكه، سالم بگذرد. گاهي اتفاق مي افتاد كه از يك خانواده، دو يا سه فرزند، روانه گورستان مي شدند!.
از اينها گذشته، تنها جان كودكان معصوم، درمعرض خطر نبود. آبله، صورت لطيف آنها را زشت و بدنما مي كرد، چشم هاي زيبا و ظريف كودكان را مورد حمله قرار مي داد و آنها را به عارضه كوري و نقص بينايي چشم، مبتلا مي كرد.
خلاصه، بسيار مشكل بود كه كودكي بتواند از اين همه مهالك، سالم بگذرد، يا گرفتار مرگ زودرس يا نقص عضو نشود. چه بسيار خانواده هايي كه حتي از چند فرزند، يكي هم براي آنها نمي ماند و چه بسيار خانواده هايي كه فقط يك فرزند براي آنها باقي مي ماند و همين هم كمالِ خوشبختي بود!.
اگر چه هنوز هم در دنيا مردمي هستند كه از بهداشت خانواده محروم و به همين مصيبت ها گرفتارند، ولي به طور نسبي وضع كنوني مردم دنيا بهتر شده و جإ؛ه‏ه دارد كه به شكرانه چنين نعمتى، آنها كه محروميت ندارند، به فكر محرومين و درماندگان باشند.
مفهوم بهداشت و تنظيم خانواده، اين است كه: زمينه اي فراهم شود تا همه اعضاي خانواده - اعم از زن و شوهر و فرزندان - بتوانند به يك زندگي سعادتمندانه، دور از درد و رنج و نقص عضو و مرگ زودرس ادامه دهند؛ به طور طبيعي زندگي كنند و به طور طبيعي بميرند.
در اين رابطه، بايد از همه تجارب و معلومات گذشتگان و معاصران استفاده شود و عقل ها نيز در تكميل ذخاير علمي و تجربى، به طور مستمر در كوشش و تلاش باشند.
وقتي اسلام، علم را منحصر در (علم ابدان و علم اديان) مي كند، معلوم مي شود كه مي خواهد تن و جان مردم، از سلامت برخورداري كامل داشته باشند.
وقتي قرآن، تكيه روي اين مي كند كه: طيبات، حلال و خبائث، حرام است، به ما خاطرنشان مي نمايد كه بايد زندگي ما تداوم خود را از خوردني ها و نوشيدني هاي پاك بگيرد و درمحيط پاك، استحكام يابد و با آميزش هاي پاك، توالد و تناسل كند و دفع كننده چيزهايي باشد كه خبيث است.
وقتي مسلمان، مكلف مي شود كه در خوردن و آشاميدن، از اسراف و زياده روي پرهيز كند، براي اين است كه اسلام به سلامت و سعادت پيروان خود، شديداً علاقه مند است و نمي خواهد پيروان خود را عليل و رنجور بيابد.
وقتي مكتب ما آن همه سفارش درباره تنظيف بدن و محيط زيست و لباس و خوابگاه و... مي كند و نسبت به ازاله موهاي زايد و اصلاح سر و صورت و چيدن ناخن ها و شستشوي دندان ها، عنايتي درخور عظمت لايتناهاي خودش، دارد و ختنه را از واجبات مي شمارد و از استعمال مخدرات، منع اكيد مي كند، همه و همه، به خاطر اهميتي است كه به خوشبختي پيروان خود مي دهد.
وقتي اين همه روي شيردادن مادران به فرزندان اصرار مي ورزد و حتي در مواردى، براي مادري كه از اين وظيفه مقدس خودداري مي كند تنبيهي مقرر مي دارد، براي اين است كه مي خواهد نوزاد، از بهترين و سالم ترين و كامل ترين غذا، استفاده كند و اسكلت اوليه اش از صلابت و سلامت و استحكام برخوردار باشد و توأم با آن، خود مادر نيز به عوارضي از قبيل سرطان سينه، مبتلا نشود.
اگر اين همه روي آميزش نامشروع زن و مرد، مقاومت مي كند و حتي گاهي كيفري در حد مرگ براي اين عمل، مقرر مي دارد، به علت اين است كه با چنين جريانى، نظم خانواده ها مختل و به جاي جاذبه طبيعي و مطلوب خانوادگى، دافعه حكمفرما مي شود و پيوندها نااستوار مي گردد و كودكان، بي پناه و بي مأمن مي شوند و زندگي به كام همگان تلخ و روزنه هاي اميد بسته و هاله هاي يأس سايه افكن مي شود.
براي اين كه انساني بتواند در اين جهان، حيات و سلامت خود را از كف ندهد و از سرمايه حيات و سلامت، حداكثر استفاده را در راه تكامل ورسيدن به درجه والاي (مطلق گونگى) برگيرد، سلامت عقلي لازم است. آدم كم خرد و بي خرد، هرگز نمي تواند اين گونه باشد و به همين جهت است كه اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايد:.
إيّاكُمْ و َتَزْويجَ الحَمْقاءِ فَإنَّ صُحْبَتَها بَلاء وَوَلَدَها ضَياع؛(22).
از ازدواج با زنان احمق بپرهيزيد؛ زيرا مصاحبت آنها بلا و فرزند آنها ضايع و تباه است.
و نيز شخصي از امام باقر(ع) درباره زن زيبا روي ديوانه اي سؤال مي كند كه آيا مي شود با او ازدواج كرد حضرت مي فرمايد:.
لا وَلكِنْ إنْ كانَتْ عِنْدَهُ أمَة مَجْنُونَة فَلابَأسَ بِأنْ يَطَأهِا وَلايَطْلُبَ وَلَدَها؛(23).
نه، ولي اگر پيش او كنيز ديوانه اي باشد، مي تواند با او بياميزد و فرزند او را نخواهد.
در حقيقت، نظر اسلام، اين است كه زن احمق و ديوانه، نمي تواند شريك زندگي مرد و مادر دلسوز فرزندان و مربي و راهنماي آنان باشد و انتخاب چنين زناني براي همسرى، خلاف بهداشت و تنظيم خانواده است.
يكي از مسائلي كه در آداب زناشويي اسلام مطرح است، مسأله (عزل) است. عزل به مفهوم خودداري از قرار دادن نطفه در رحم و تكنيكي براي جلوگيري از بارداري است و در روايات ما آمده كه بدون رضايت زن چنين كاري صحيح نيست، با اين حال در يكي از روايات آمده است كه:.
لابَأْسَ بِالعَزْلِ فِى سِتَّةِ وُجُوهٍ: اَلمَرْأةُ الَّتى تَيَقَّنْتَ أنَّها لاتَلِدُ، والمُسِنَّةُ، وَالمَرْأةُ السَليطَةُ، والبذِيئةُ، والمَرْأةُ الَّتى لاتَرضِعُ وَلَدَها، والأمَةُ؛(24).
در شش مورد، عزل كردن جايز است: زني كه يقين داري فرزند نمي زايد و زن پير و زن سليطه (بدخُلق) و زن بد دهان و زشتگو و زني كه فرزند خود را شير نمي دهد و كنيز.
از اين روايت بر مي آيد: زناني كه فرزندان خود را شير نمي دهند، شايسته مادري نيستند و بنابراين، بهتر اين است كه باردار نشوند.
درگذشته، مشروبات الكلي به عنوان يك مخدرمورد استفاده بود و در عصرما مخدرات ديگري از قبيل ترياك و هروئين و... نيز بر آن افزوده شده است.
اعتياد به مخدرات، يكي از بدبختي هاي بزرگ است و اگر عضو خانواده اي بدان مبتلا باشد، آن خانواده، اهل سعادت و خوشبختي نخواهد بود.
روي همين اصل است كه امام صادق(ع) فرمود:.
مَنْ زَوَّجَ كَريمَتَهُ مِنْ شارِبِ خَمرٍ فَقَدْ قَطَعَ رَحِمَها؛(25).
هر كس دختر خود را به شرابخواري بدهد، قطع رحم كرده است.
اسلام، نه تنها به سلامت فرزندان اهميت مي دهد، بلكه به زيبايي و بردباري و تقواي آنها نيز توجه دارد و به همين جهت است كه زنان باردار زائو را به خوردن گلابي و خرما و كندر توصيه مي كند و در تعليل دستور خود به زيبايي و حلم و تقواي فرزندان اشاره مي نمايد.(26)بدخلقي زن يا شوهر، نه تنها به بهداشت و تنظيم خانواده، نمي تواند كمك كند، بلكه خود عامل بسيار مؤثري براي اختلال و آشفتگي خانواده و پريشاني و بدبختي كودكان است و به همين جهت، بايد هنگام انتخاب همسر، از آن غافل نماند.
شخصي از امام هشتم(ع) سؤال مي كند كه زني از خويشاوندانش با او نامزد شده و بدخلق است. امام در پاسخ او نوشت:.
لاتُزَوِّجْهُ إنْ كانَ سَيِّئَ الخُلْقِ؛(27).
اگر بدخلق است، با او ازدواج مكن.
موضوع فوق را نبايد در تنظيم و بهداشت خانواده، كم اهميت تلقي كرد. زن بدخلق چگونه قادر است نه ماه كودكِ معصوم خود را به طور طبيعي در رحم بپروراند و دو سال به راحتي شيرش دهد و از آن پس نيز تأمين كننده سعادت وسلامتش باشد!.
از نظر دانشمندان روان شناس عصرما:.
66%
كودكان مبتلا به امراض روحى، بيماري را از مادران خود به ارث برده اند و چنانچه مادري سالم و بي عيب باشد، بچه اش نيز داراي دستگاه عصبي سالم و بي نقصي خواهد بود. اگر زني بخواهد بچه اش سالم و شاداب و از نظر قواي عقلى، بدون نقص باشد، قبل از تولد كودك بايد در فكر سلامت خود باشد.(28).
كساني كه در زندگي اين دنيا سختگير و زود رنج و پرتوقع و كم گذشت و بهانه جو و خودپسند هستند، نه تنها براي خانواده و همسر و فرزندان، بلا و مصيبت به شمار مي آيند، بلكه براي خويشتن نيز آفتي بزرگ محسوب مي شوند و پيش از آن كه ميكروب ها و امراض طبيعى، آنها را فرسوده و ناتوان كنند، خود قوي تر از هر دشمنى، تيشه به ريشه هستي خود مي زنند و دنيا را از وجود ناآرام و مضطرب خود تهي مي سازند.
اين كه رهبر بزرگ اسلام زنا را، بعد از شرك، بزرگ ترين گناه مي داند، به خاطر حفظ شوكت و اعتبار و استحكام خانواده و سلامت نوزادان و رشد طبيعي آنهاست.
امام رضا(ع) فرمود:.
إنَّ الدَفْقَ فِى الرَحِمِ إثْم، والعَزْلُ أهْوَنُ مِنْهُ؛(29).
زنا كردن و نطفه را در رحم ريختن، گناهي است، ولي زنا كردن و نطفه را در رحم نريختن، گناه آسان تري است.

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 23 تیر 1391  11:19 AM
تشکرات از این پست
abdo_61
abdo_61
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 37203
محل سکونت : ایران زمین

پاسخ به: حاكميّت و ولايت در خانواده

 يك مسأله اساسي.

طبعاً خواننده گرامي مي خواهد بداند آيا اسلام موافق اين است كه خانواده ها داراي فرزندان كم باشند يا داراي فرزندان بسيار.
ما مسأله تنظيم و بهداشت خانواده را به گونه اي كه از مضامين آيات و روايات استنباط مي شود، مطرح كرديم و به طور جامع و كامل، در اين جا به رشته نگارش كشيديم.
قطعاً كارهايي از قبيل سقط جنين و كشتن فرزند، به بهانه مالي و اقتصادى، از نظر اسلام منفور است و قرآن با صراحت، دستور داد كه:.
لاتَقْتُلُوْا أوْلادَكُمْ مِنْ إمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإيّاهُمْ؛(30).
فرزندان خود را از بيم فقر نكشيد. روزي شما و آنها را ما مي دهيم.
در يكي از روايات نيز آمده است كه شخصي خدمت امام(ع) نوشت كه: پنج سال است كه از داشتن فرزند خودداري مي كند؛ زيرا همسرش از داشتن فرزند كراهت دارد و مي گويد: به خاطر تنگدستي از عهده بزرگ كردن و تربيت آنها بر نمي آيد.
حضرت در پاسخ وي نوشت:.
اطْلُبِ الوَلَدَ فَإنَّ اللّهَ يَرْزُقُهُمْ؛(31).
فرزند بخواه، زيرا خداوند روزي آنها را مي دهد.
آيه و روايت فوق جواب دندان شكني است به شيفتگان تمدن جديد كه انسان معصومي را قبل از تولد، نيست و نابود مي كنند و جواب محكمي است به آنهايي كه با هزار لِمّ و فن، جلو انعقاد نطفه را مي گيرند.
مطالبي هم از لحاظ اجتماعي مطرح مي كنند كه: جمعيت دنيا روبه افزايش است و كم كم دارد عرصه برمردم تنگ مي شود و كره زمين نمي تواند نياز آنها را تأمين كند و....
اسلام، موافق اين حرف ها نيست - واقعيت هم غير از اينهاست - امكانات زمين و دريا و هوا بيش از اين است كه به اين زودي ها خطر قحطي و تنگي معيشت، مردم جهان را تهديد كند. هر انساني كه به دنيا مي آيد داراي دو بازو و يك مغز پرتوان است و حتماً خواهد توانست شكم خود، بلكه شكم هاي ديگران را هم سير كند؛ وانگهي خدا هم رزاق است.
قرآن كريم به ما مي فرمايد:.
الشيْطانُ يَعِدُكُمُ الفَقْرَ وَيَأمُرُكُمْ بِالفَحْشاءِ؛(32).
شيطان است كه شما را از فقر مي ترساند و به فحشا و زشتي امر مي كند.
اين قبيل برداشت ها، شيطاني است و نتيجه آن سردي كانون خانواده و غير طبيعي شدن زنان و مردان و به كار نيفتادن عواطف آنها و تن به اعمال زشتي از قبيل سقط جنين و كورتاژ دادن است.
و شايد همين هم يكي از ره آوردهاي استعمار باشد تا ممالك كم جمعيت، خالي بماند و از زمين بهره برداري نشود و ارباب قدرت بتوانند همچنان بر كرسي ظلم و استكبار تكيه بزنند.
آنچه در منابع اسلامي راجع به عزل و جلوگيري از انعقاد نطفه داريم، نه به خاطر انگيزه اقتصادي است، بلكه به خاطر سلامت خود نوزاد و احياناً تخفيف گناه است. و به همين جهت، اگر مادري گرفتار فرزندان شير به شير است و سلامت خود و فرزندانش در معرض خطر است، جا دارد كه با استفاده از يك تكنيك بهداشتي جلو انعقاد نطفه را بگيرد.
و از آن جا كه اسلام، دين سمحه سهله است، اگر روزي جمعيت دنيا در آستانه انفجار قرار گيرد، باز مي شود با استفاده از تكنيك هاي صحيح بهداشتى، جلو افزايش بي رويه جمعيت را گرفت و البته اين نيز در حال حاضر يك فرض بيشتر نيست.
اما در شرايط كنونى، با توجه به اين كه جلوگيري از انعقاد نطفه، براي مادران عوارض نامطلوبي دارد، بهتر اين است كه زندگي خانوادگي سير طبيعي خود را ادامه دهد و ترس هاي اقتصادي و مادى، خانواده ها را در اين مسير غير طبيعي نيندازد.
قبلاً هم اشاره كرده ام كه بنيانگذار مكتب ما خواهان ازدياد جمعيت مسلمين است و حتي به بچه هاي سقط شده، فخر و مباهات مي كند و در اين جا نيز اضافه مي كنم كه فرمود:.
أكْثِرُوا الوَلَد اُكاثِرْ بِكُم الأمَمَ غَداً؛(33).
فرزندان را زياد كنيد كه فرداي قيامت به كثرت شما بر امت ها افتخار مي كنم.
نقل كرده اند كه: يوسف، هنگامي كه برادر خود را ديدار كرد، گفت: چگونه توانستي بعد از من ازدواج كنى پاسخ داد:.
پدرم به من دستور داد كه اگر بتواني فرزنداني داشته باشي كه در روي زمين تسبيح خدا بگويند، حتما بكوش كه داراي فرزند بشوى.(34).


1.ما در كتاب حكومت در قرآن، ديدگاه اسلام و قرآن را درمورد ولايت و حاكميت درامت اسلامي مشخص كرده ايم.
2.جواهر الكلام، ج‏31، ص‏283 و 284 (با تلخيص).
3.بقره (2) آيه 237.
4.نظر به اين كه ذكر مهريه در ازدواج دايم لازم نيست، دستور اسلام اين است كه اگر پيش از آميزش، زن و مرد از هم جدا شوند، در صورت ذكر مهريه، نصف آن را شوهر بايد بدهد و در صورت عدم ذكر، بايد چيزي درحد توانايي به او داد. (همان جا.).
5.نساء (4) آيه 6.
6.همان، آيه 5.
7.جواهر الكلام، ج‏29، ص‏174 و 175.
8.همان، ص‏179.
9.سنن ابن ماجه، ج‏1، ص‏578.
10.نهج البلاغه، حكمت 399.
11.لقمان (31) آيه 15.
12.همان، آيه 14.
13.احقاف (46) آيه 15.
14.عنكبوت (29) آيه 8.
15.ابراهيم (14) آيه 40 و 41.
16.مريم (19) آيه 30 - 32.
17.همان، آيه 12 - 14.
18.نوح (71) آيه 28.
19.اسراء (17) آيات 23 و 24.
20.بقره (2) آيه 180.
21.بقره (2) آيه 215.
22.وسائل الشيعه، ج‏14، ص‏56.
23.همان، ص‏57.
24.همان، ص‏107.
25.همان، ص‏53.
26.وسائل الشيعه، ج‏15، ص‏133 و 134.
27.وسائل الشيعه، ج‏14، ص‏54.
28.محمد تقي فلسفى، كودك از نظر وراثت و تربيت، ص‏119 (به نقل از اطلاعات، شماره 10355).
29.مستدرك الوسائل، ج‏2، ص‏567.
30.انعام (6) آيه 151.
31.وسائل الشيعه، ج‏15، ص‏99.
32.بقره (2) آيه 268.
33.وسائل الشيعه، ج‏15، ص‏96.
34.همان، ص‏95.

 

مدیر سابق تالار آموزش خانواده

abdollah_esrafili@yahoo.com

 

  شاد، پیروز و موفق باشید.

جمعه 23 تیر 1391  11:25 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها