سلام
امیدوارم حال همگی خوب باشه،خوبه خوب!
بله غلام علی جان پاسختون مثبته!
امشب دم افطار بعد اذون و قبل باز کردن روزه م یه اتفاق خیلی بد داشت میفتاد!! توجهتون رو به ادامه جلب میکنم:
امشب قرار بود برای افطار بریم جایی بیرون از منزل، تا نزدیکی های اذان بیرون منزل بودم و با تماس مادرم که گفت دارن میرن به محل مورد نظر سریع خودم رو رسوندم خونه و لحظاتی قبل اذان رسیدم! ابتدا خواستم با همراه پدر مادرم با خودرو آنها بروم و بعد آنها گفتند که اگر میخواهی زودتر از ما به خونه برگردی با وسیله شخصی خودت بیا که بتونی برگردی! بنابراین قبول کردم و آنها رفتند، بنده هم به خیال اینکه وسیله ام جلوی در است و برای برداشتن کارت سوخت آن برای بنزین زدن با سرعت و عجله رفتم داخل منزل و در حدود 4-5 دقیقه مشغول برداشتن وسایل مورد نیاز بودم، زمانیکه آمدم در را ببندم و بروم سوار وسیله شوم دیدم نیست!!!!!!
یعنی قشنگ قلبم آمد تو دهنم!!!! بدو دویدم وسط چهاراه کوچه که خانه مان است و این طرف آن طرف را نگاه کردم اما خبری از موتور نبود!! بدجوری ترسیده بودم!! آخه واقعاً برام سخت و دشوار بود....تاحالا چیزی را بخاطر دزدی از دست نداده بودم!!! دویدم سر کوچه و به چندتن از همسایه ها گفتم وسیله مرا ندیدید؟؟آنها هم پاسخشان منفی بود!! ولی دمشون گرم موتورشون رو روشن کردند و انداختند تو خیابونای مجاور دِ بگرد!! خودم هم ترک یکیشان نشستم.... اما خبری از وسیله نبود که نبود......
غم تمام وجودم را گرفته بود و داشتم تو ذهنم فکر میکردم چرا خدا این لحظات دلنشین .....امتحان است یا مجازات.....خلاصه تمام افکارم قاطی!!
راستی یادم رفت بگم همون موقعی که دیدم نیست تماس گرفتم به مادرم گفتم.....اصلاً یادم نیست چطوری گفتم، فقط داد زدم که وسیله ام رو دزد برد.....بنده خدا اونا رسیده نزدیکی های محل مورد نظر افطار بودند که دور زدند و برگشتند.....
آمدم و خونه و زنگ زدم 110 و با استرس در جریان گذاشتمشونو و اونها هم گفتند مامور میفرستند.....
لحظاتی بعد پدر مادرم رسیدند جلوی در.... پدرم ازم سوال کرد که کجا پارک کرده بودی و اینها....و بعد گفت اما تو از اول هم جلوی این در پارک نکرده بودی.....منو میگی....جرقه های امید رو داشتم میدیدم یکی یکی جلوم روشن میشند!!! بدو دویدم سمت پارکینگ خونه ....آره بدون اینکه یادم مونده باشه وسیله را داخل پارکینگ گذاشته بودم در حالیکه فکر میکردم جلوی در رفت و آمدیمان گذاشته ام....
کلی ضایع شدم!!!! خصوصا جلوی بر و بچه های محل که مرام گذاشته بودند!!!
شاید اگه بخوام تقصیر این حواس پرتی را گردن کسی بندازم خودم و پدر مادرم بودند که برای رفتن به محل افطار خیلی هولم کرده بودند!!!
پلیس هم آمد، البته قبل رسیدنش با 110 تماس گرفتم و یه جوری که خیلی ضایع نشم گفتم که اشتباه شده بوده و دزدی نبوده! اما طرف گفت با اینحال پلیس میاد و ضورت جلسه میکنه!! جالبه که پلیس خیلی زود هم آمد!!!! اگه موقع معمولی بود خدا میدونست کی بیان :D
++خسته شدم بسکه تایپیدم!!! داستان نکات ریز و درشت دیگری داشت که بیان آن از حوصله ی خودم و سایر دوستان خارج بود!!! اگه نکته ی گنگی بود یا فکر میکنید اشتباه فاحشی روی داده محترمانه بگید تا بررسی کنیم!!
مادرم 1000تا صلوات نظر کرده بود!!! در همان فاصله تماسم تا رسیدن به خونه!!
فعلا...