0

هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

دعای روز نوزدهم ماه مبارک رمضان



«اللّهمّ وفّرْ فیهِ حَظّی من بَرَکاتِهِ وسَهّلْ سَبیلی الى خَیراتِهِ ولاتَحْرِمْنی قَبولَ حَسَناتِهِ یا هادیاً الى الحَقّ المُبین»



خدایا زیاد بگردان در آن بهره مرا از برکاتش و آسان کن راه مرا به سوى خیرهایش و محروم نکن ما را از پذیرفتن نیکی‌هایش، اى راهنماى به سوى حـق آشکار!

 
 
چهارشنبه 18 مرداد 1391  10:28 AM
تشکرات از این پست
nargese_montazer labeik_ya_khameneei flatrone1940 qolameali
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

نقل قول qolameali
نقل قول bivafa

سلام به تمامی دوستان ، علی الخصوص جناب bivafa گرامی

مورد اول : دوست خوبم وقتی بعضی از کاربران و مدیران همکاری نمی کنند تقصیر بنده چیست؟ وقتی بعضی ها از اول با تأسیس این تالار مخالفت کردند معلوم است بعد از آن چه می شود...! ( سالی که نکوست از بهارش پیداست)

بعد از آن هم که صندلی داغ ایجاد شد باز هم مخالفت...! وقتی بعضی از مدیران مخالفت می کنند ، دیگه چه توقعی از سایر کاربران داریم که بیایند در این تالار و فعالیت کنند؟ ولی الحمدلله در مود صندلی داغ بعضی از مدیران هم انصافا همکاری کرده اند.

مورد دوم : بعضی ها فقط به فکر امتیاز جمع کردن هستند و کاری ندارند که این تالار باشد یا تالار دیگه ای و پی در پی و متوالی پست های کپی پیستی می گذارند که خودشان هم نمی خوانند.

مورد سوم : یک بخش دیگه ای می خواهم به این تالار اضافه شود که وقتی این مخالفت ها را می بینم منصرف می شوم.

مورد چهارم : به دوستان میگم که اگر تشریف آوردید ، قدم تان روی چشم ، و در کنار هم در مورد موضوعاتی که طرح می کنیم به بحث و گفتگو می پردازیم. و انشا الله در آخر ماه هم کاربران برتر تالار را از بین خودتان انتخاب می کنیم.

و اگر دلتان نخواست که دیگر هیچ.

مورد پنجم : جناب bivafa به کلماتی که با رنگ مشخص کرده ام هم توجه بفرمایید.

مؤید باشید.


با سلام

مدیر تالار عزیز بنده پیشنهاد می کنم شما طرح خود را ارائه دهید و با فرض چند نفر مخالف طرح خود را رها نکنید!

اتفاقا اگر مخالفی وجود نداشته باشد نمکی نخواهد داشت، بنده از شما حمایت کامل خود را جهت اجرای طرحتان اعلام می کنم

این را هم از من داشته باشید: اگر در کاری که انجام می دهی مخالفی نداشته باشی باید به درستی کار خود شک کنی

برای مثال صندلی داغ را ببینید با وجود به قول شما چند نفر مخالف، استقبال پرشوری از آن شده

موفق باشید
 

 
 
چهارشنبه 18 مرداد 1391  10:39 AM
تشکرات از این پست
nargese_montazer labeik_ya_khameneei bivafa flatrone1940 qolameali
qodrat
qodrat
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1389 
تعداد پست ها : 12046
محل سکونت : تهران

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

 

نقل قول  mehdi0014

با سلام خدمت جنابان mehdi0014، bivafa  و qolameali

جناب mehdi0014 اعلام امادگی و حمایت کردن.

 من هم به نوبه و به سهم خودم اعلام آمادگی می کنم،اگر طرحی هست بفرمایید در مورد اون صحبت و بحث بشه. طبیعیه همون طوری که طرح هایی که qodrat و mehdi0014  و دوستان دیگه می دن ممکنه بهش ایراد وارد بشه و احیانا دارای مشکل باشه.ممکن هست طرح های ارائه شده شما هم نیاز به صحبت و بحث و تبادل نظر داشته باشه.

من هم موافقم که شما طرح رو  مطرح کنید.

یه تشری هم به این جناب bivafa  بزنید که این چند روزی که نیست، کجا سرش گرمه؟؟؟ زود میاد و زودتر می ره؟؟؟

این رو هم از من داشته باشید: اختلافاتمون جای خود، اما این روزا و شبا مهتر و باارزشتر از اختلاف ماست.خرابش نکنیم.

با احترام

چهارشنبه 18 مرداد 1391  1:58 PM
تشکرات از این پست
bivafa flatrone1940 mehdi0014 qolameali
nargese_montazer
nargese_montazer
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 1760
محل سکونت : آذربایجان غربی

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!


نقل قول mehdi0014
نقل قول qolameali
 

با سلام

مدیر تالار عزیز بنده پیشنهاد می کنم شما طرح خود را ارائه دهید و با فرض چند نفر مخالف طرح خود را رها نکنید!

اتفاقا اگر مخالفی وجود نداشته باشد نمکی نخواهد داشت، بنده از شما حمایت کامل خود را جهت اجرای طرحتان اعلام می کنم

این را هم از من داشته باشید: اگر در کاری که انجام می دهی مخالفی نداشته باشی باید به درستی کار خود شک کنی

برای مثال صندلی داغ را ببینید با وجود به قول شما چند نفر مخالف، استقبال پرشوری از آن شده

موفق باشید
 

 

سلام

جناب mehdi0014 از هر کسی یا هر چیزی حمایت کنند من هم حمایت خواهم کرد

چون به صداقت و درستی کار ایشان ایمان دارم

حرف حق را می زنند و در این میان به دوست یا مخالف فرقی قائل نمیشوند

مدیر تالار گرامی پاتوق راسخونی ها ما آماده اجرای طرح شما هستیم

التماس دعا

 


چهارشنبه 18 مرداد 1391  4:26 PM
تشکرات از این پست
labeik_ya_khameneei flatrone1940 mehdi0014 qolameali
bivafa
bivafa
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 1735
محل سکونت : مرکزی

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!


نقل قول qolameali
نقل قول bivafa

...........................................................

سلام به تمامی دوستان ، علی الخصوص جناب bivafa گرامی

مورد اول : دوست خوبم وقتی بعضی از کاربران و مدیران همکاری نمی کنند تقصیر بنده چیست؟ وقتی بعضی ها از اول با تأسیس این تالار مخالفت کردند معلوم است بعد از آن چه می شود...! ( سالی که نکوست از بهارش پیداست)

بعد از آن هم که صندلی داغ ایجاد شد باز هم مخالفت...! وقتی بعضی از مدیران مخالفت می کنند ، دیگه چه توقعی از سایر کاربران داریم که بیایند در این تالار و فعالیت کنند؟ ولی الحمدلله در مود صندلی داغ بعضی از مدیران هم انصافا همکاری کرده اند.

مورد دوم : بعضی ها فقط به فکر امتیاز جمع کردن هستند و کاری ندارند که این تالار باشد یا تالار دیگه ای و پی در پی و متوالی پست های کپی پیستی می گذارند که خودشان هم نمی خوانند.

مورد سوم : یک بخش دیگه ای می خواهم به این تالار اضافه شود که وقتی این مخالفت ها را می بینم منصرف می شوم.

مورد چهارم : به دوستان میگم که اگر تشریف آوردید ، قدم تان روی چشم ، و در کنار هم در مورد موضوعاتی که طرح می کنیم به بحث و گفتگو می پردازیم. و انشا الله در آخر ماه هم کاربران برتر تالار را از بین خودتان انتخاب می کنیم.

و اگر دلتان نخواست که دیگر هیچ.

مورد پنجم : جناب bivafa به کلماتی که با رنگ مشخص کرده ام هم توجه بفرمایید.

مؤید باشید.


سلام . تشکر

فکر کنم شما اگه معلم بشی از اون دسته معلم هایی هستی که دانش آموز اشتباه کار را تو جمع ضایع میکنیcrying درک کنید دیگه روزگی و گرمای تابستان و همه وهمه دیگه حواس درست حسابی برا آدم نذاشته! ممنونم بابت تذکر و غلط گیری واضح و مشخص تونwink

بنده فقط 2 نکته در در باب صحبتهایتان عرض کنم و اول اینکه شما سعی کن با فکر و خلاقیت خوبت طرحی بریزی که اینجا جذاب شود! ببینید اگه مثلاً تعدادی از مدیران مخالف هستند این تعداد به نسبت کل مدیران و کابران ناچیز هستند و نباید از کار خودت نا امید بشی، تازه میشه با کار تعاملی و خوب همین کسانی که ماراضی هستند را نیز راضی کنی و به اینجا بکشونی!! به استنباط اشتباهی را درشما درمورد این تاپیک و تالار احساس میکنم دارید و آن اینکه هم الان و هم قبلاً میفرمودید " در کنار هم در مورد موضوعاتی که طرح می کنیم به بحث و گفتگو می پردازیم. " ببینید بحث و گفتگو راجع به موضوع خاص و تخصصی میره جزء حوزه  کاری تالار گفتگو! به نظر من اینجا باید فقط به حالت کلی صحبت کنیم و از روزمره هامون گپ بزنیم و یا با هم چاق سلامتی کنیم و اینها! مثلاً من یکی بیاد و بگه " بچه ها امروز رفتم مرغ خریدم صف مرغ خیلی خلوت شده بود،آیا شهر شما هم همینطوری بود؟  بچه ها چی شده که انقدر صفها خالی شده؟ کسی خبر داره؟"    یه همچین صحبت هایی.....

دومین مورد اینکه به مسئولان سایت بگید که اولاً این تاپیک را زیرتالار کنند و دوماً به طور دوره ای 4-5روز در هر ماه آن را در صفحه اصلی سایت تبلیغ کنند.

با تشکر

 


bivafa_rasekhoon@yahoo.com

 

چهارشنبه 18 مرداد 1391  5:10 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014 flatrone1940 qolameali
bivafa
bivafa
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 1735
محل سکونت : مرکزی

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

 

سلام دوستان،احوالتون چطوره؟ 

شهادت مولای متقیان حضرت علی(ع)را  تسلیت عرض میکنم.

دیگه کم کم داریم به آخرای ماه رمضان نزدیک میشیم، کیا تا الان راضی بودن از خودشون و تونستن اونطور که باید از این ماه پر برکت استفاده کنند؟ 

خوش بحال کسایی که تونستند بهره کافی رو ببرند....

دیشب جایی بودم که یه آقایی که  چهره اش به ظاهر مذهبی  نمیخورد(میدونم که نباید به چهره قضاوت کرد!)،داشت از کارهاش تو ماه رمضون میگفت و به دوستش توصیه میکرد که این یکماه رو از تفریحات و سرگرمیهاش بزنه و به فکر خودسازی باشه! میگفت خودش هم این کار رو کرده و از خدا جوابش رو گرفته! واقعاً جالب بود برام! پیش خودمون بمونه حسرت خوردم بهش!

راستی امشب شب قدر هست ، از همگی میخوام من رو هم فراموش نکنند و به قول معروف اگه سیمتون به اون بالا وصل شد یه گوشه چشمی به ما هم داشته باشید........

یا علی

خدایا در شب قدری که: 


توفیق نصیبمان می‌کنی تا قرآن بر سر بگذاریم؛ 

از تو مسئلت می‌کنم لیاقتی عطا کنی تا بتوانیم: 

قرآن را در دل بگذاریم...
 

 


bivafa_rasekhoon@yahoo.com

 

پنج شنبه 19 مرداد 1391  2:30 PM
تشکرات از این پست
qodrat samsam mehdi0014 qolameali
qolameali
qolameali
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1390 
تعداد پست ها : 1301
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

سلام به تمامی دوستان و عرض تسلیت به مناسبت شهادت حضرت علی(ع)

از دوستان گرامی nargese_montazer ، qodrat ، mehdi0014 ،  bivafa به خاطر نظرات مفید و خوبی که دادند تشکر می کنم. از بین این نظرات مورد خوبی رو جناب bivafa اشاره کردند که در مورد مسایل کلی و روزمره در این تالار گفتگو کنیم که خوب است آن را اجرا کنیم. و البته در این زمینه همکاری شما مدیران ارجمند را می طلبد.

در پناه حق مؤید باشید.

گر نگه دار من آن است که من می دانم          شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

 

جمعه 20 مرداد 1391  7:46 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014 qodrat bivafa
qolameali
qolameali
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1390 
تعداد پست ها : 1301
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

نقل قول bivafa

 

سلام دوستان،احوالتون چطوره؟ 

شهادت مولای متقیان حضرت علی(ع)را  تسلیت عرض میکنم.

دیگه کم کم داریم به آخرای ماه رمضان نزدیک میشیم، کیا تا الان راضی بودن از خودشون و تونستن اونطور که باید از این ماه پر برکت استفاده کنند؟ 

خوش بحال کسایی که تونستند بهره کافی رو ببرند....

دیشب جایی بودم که یه آقایی که  چهره اش به ظاهر مذهبی  نمیخورد(میدونم که نباید به چهره قضاوت کرد!)،داشت از کارهاش تو ماه رمضون میگفت و به دوستش توصیه میکرد که این یکماه رو از تفریحات و سرگرمیهاش بزنه و به فکر خودسازی باشه! میگفت خودش هم این کار رو کرده و از خدا جوابش رو گرفته! واقعاً جالب بود برام! پیش خودمون بمونه حسرت خوردم بهش!

راستی امشب شب قدر هست ، از همگی میخوام من رو هم فراموش نکنند و به قول معروف اگه سیمتون به اون بالا وصل شد یه گوشه چشمی به ما هم داشته باشید........

یا علی

خدایا در شب قدری که: 


توفیق نصیبمان می‌کنی تا قرآن بر سر بگذاریم؛ 

از تو مسئلت می‌کنم لیاقتی عطا کنی تا بتوانیم: 

قرآن را در دل بگذاریم...
 

...........................................................

سلام بر شما

فکر کنم این از همان مسایل کلی و روزمره ای بود که شما در پست قبلی تان در موردش گفتید ، درسته؟

به نظر بنده در این ماه و در این شب ها هر چقدر هم انسان دعا کند و ذکر گوید باز هم کم است و با پایان ماه مبارک رمضان می فهمد که چه ماه پر برکتی را در آن بوده و از آن به طور کامل استفاده نکرده است.

در مورد آن فرد هم که شما گفتید و همانطور که اشاره کردید نمیشه به ظاهر و چهره آن ها قضاوت کرد چه بسا آن ها از ما بهتر باشند.

التماس دعا

گر نگه دار من آن است که من می دانم          شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

 

جمعه 20 مرداد 1391  7:59 PM
تشکرات از این پست
bivafa
qolameali
qolameali
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1390 
تعداد پست ها : 1301
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

سلام

طبق تاپیک " فعال سازی مجدد تاپیک میهمانان قبلی صندلی داغ! " ، تمامی تاپیک های میهمانان صندلی داغ قفل گشایی شدند. اگر سؤالی از میهمانان قبلی برنامه صندلی داغ دارید بپرسید.

مؤید باشید.

گر نگه دار من آن است که من می دانم          شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

 

جمعه 20 مرداد 1391  8:08 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
bivafa
bivafa
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 1735
محل سکونت : مرکزی

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

 

سلام

امیدوارم حال همگی خوب باشه،خوبه خوب!

بله غلام علی جان پاسختون مثبته!

امشب دم افطار بعد اذون و قبل باز کردن روزه م یه اتفاق خیلی بد داشت میفتاد!! توجهتون رو به ادامه جلب میکنم:

امشب قرار بود برای افطار بریم جایی بیرون از منزل، تا نزدیکی های اذان بیرون منزل بودم و با تماس مادرم که گفت دارن میرن به محل مورد نظر سریع خودم رو رسوندم خونه و لحظاتی قبل اذان رسیدم! ابتدا خواستم با همراه پدر مادرم با خودرو  آنها بروم و بعد آنها گفتند که اگر میخواهی زودتر از ما به خونه برگردی با وسیله شخصی خودت بیا که بتونی برگردی!  بنابراین قبول کردم و آنها رفتند، بنده هم به خیال اینکه وسیله ام جلوی در است و برای برداشتن کارت سوخت آن برای بنزین زدن با سرعت و عجله رفتم داخل منزل و در حدود 4-5 دقیقه مشغول برداشتن وسایل مورد نیاز بودم، زمانیکه آمدم در را ببندم و بروم سوار وسیله شوم دیدم نیست!!!!!!

یعنی قشنگ قلبم آمد تو دهنم!!!! بدو دویدم وسط چهاراه کوچه که خانه مان است و این طرف آن طرف را نگاه کردم اما خبری از موتور نبود!! بدجوری ترسیده بودم!! آخه واقعاً برام سخت و دشوار بود....تاحالا چیزی را بخاطر دزدی از دست نداده بودم!!! دویدم سر کوچه و به چندتن از همسایه ها گفتم وسیله مرا ندیدید؟؟آنها هم پاسخشان منفی بود!! ولی دمشون گرم موتورشون رو روشن کردند و انداختند تو خیابونای مجاور دِ بگرد!! خودم هم ترک یکیشان نشستم....  اما خبری از وسیله نبود که نبود......

غم تمام وجودم را گرفته بود و داشتم تو ذهنم فکر میکردم چرا خدا این لحظات دلنشین .....امتحان است یا مجازات.....خلاصه تمام افکارم قاطی!!

راستی یادم رفت بگم همون موقعی که دیدم نیست تماس گرفتم به مادرم گفتم.....اصلاً یادم نیست چطوری گفتم، فقط داد زدم که وسیله ام رو دزد برد.....بنده خدا اونا رسیده نزدیکی های محل مورد نظر افطار بودند که دور زدند و برگشتند.....

آمدم و خونه و زنگ زدم 110 و با استرس در جریان گذاشتمشونو و اونها هم گفتند مامور میفرستند.....

لحظاتی بعد پدر مادرم رسیدند جلوی در.... پدرم ازم سوال کرد که کجا پارک کرده بودی و اینها....و بعد گفت اما تو از اول هم جلوی این در پارک نکرده بودی.....منو میگی....جرقه های امید رو داشتم میدیدم یکی یکی جلوم روشن میشند!!!  بدو دویدم سمت پارکینگ خونه ....آره بدون اینکه یادم مونده باشه وسیله را داخل پارکینگ گذاشته بودم  در حالیکه فکر میکردم جلوی در رفت و آمدیمان گذاشته ام....

کلی ضایع شدم!!!! خصوصا جلوی بر و بچه های محل که مرام گذاشته بودند!!!

شاید اگه بخوام تقصیر این حواس پرتی را گردن کسی بندازم خودم و پدر مادرم بودند که برای رفتن به محل افطار خیلی هولم کرده بودند!!!

پلیس هم آمد، البته قبل رسیدنش با 110 تماس گرفتم و یه جوری که خیلی ضایع نشم گفتم که اشتباه شده بوده و دزدی نبوده! اما طرف گفت با اینحال پلیس میاد و ضورت جلسه میکنه!! جالبه که پلیس خیلی زود هم آمد!!!! اگه موقع معمولی بود خدا میدونست کی بیان :D

++خسته شدم بسکه تایپیدم!!! داستان نکات ریز و درشت دیگری داشت که بیان آن از حوصله ی خودم و سایر دوستان خارج بود!!! اگه نکته ی گنگی بود یا فکر میکنید اشتباه فاحشی روی داده محترمانه بگید تا بررسی کنیم!!

مادرم 1000تا صلوات نظر کرده بود!!! در همان فاصله تماسم تا رسیدن به خونه!!

فعلا...


bivafa_rasekhoon@yahoo.com

 

شنبه 21 مرداد 1391  2:22 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014 qolameali
qolameali
qolameali
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1390 
تعداد پست ها : 1301
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

نقل قول bivafa

 

سلام

امیدوارم حال همگی خوب باشه،خوبه خوب!

بله غلام علی جان پاسختون مثبته!

امشب دم افطار بعد اذون و قبل باز کردن روزه م یه اتفاق خیلی بد داشت میفتاد!! توجهتون رو به ادامه جلب میکنم:

امشب قرار بود برای افطار بریم جایی بیرون از منزل، تا نزدیکی های اذان بیرون منزل بودم و با تماس مادرم که گفت دارن میرن به محل مورد نظر سریع خودم رو رسوندم خونه و لحظاتی قبل اذان رسیدم! ابتدا خواستم با همراه پدر مادرم با خودرو  آنها بروم و بعد آنها گفتند که اگر میخواهی زودتر از ما به خونه برگردی با وسیله شخصی خودت بیا که بتونی برگردی!  بنابراین قبول کردم و آنها رفتند، بنده هم به خیال اینکه وسیله ام جلوی در است و برای برداشتن کارت سوخت آن برای بنزین زدن با سرعت و عجله رفتم داخل منزل و در حدود 4-5 دقیقه مشغول برداشتن وسایل مورد نیاز بودم، زمانیکه آمدم در را ببندم و بروم سوار وسیله شوم دیدم نیست!!!!!!

یعنی قشنگ قلبم آمد تو دهنم!!!! بدو دویدم وسط چهاراه کوچه که خانه مان است و این طرف آن طرف را نگاه کردم اما خبری از موتور نبود!! بدجوری ترسیده بودم!! آخه واقعاً برام سخت و دشوار بود....تاحالا چیزی را بخاطر دزدی از دست نداده بودم!!! دویدم سر کوچه و به چندتن از همسایه ها گفتم وسیله مرا ندیدید؟؟آنها هم پاسخشان منفی بود!! ولی دمشون گرم موتورشون رو روشن کردند و انداختند تو خیابونای مجاور دِ بگرد!! خودم هم ترک یکیشان نشستم....  اما خبری از وسیله نبود که نبود......

غم تمام وجودم را گرفته بود و داشتم تو ذهنم فکر میکردم چرا خدا این لحظات دلنشین .....امتحان است یا مجازات.....خلاصه تمام افکارم قاطی!!

راستی یادم رفت بگم همون موقعی که دیدم نیست تماس گرفتم به مادرم گفتم.....اصلاً یادم نیست چطوری گفتم، فقط داد زدم که وسیله ام رو دزد برد.....بنده خدا اونا رسیده نزدیکی های محل مورد نظر افطار بودند که دور زدند و برگشتند.....

آمدم و خونه و زنگ زدم 110 و با استرس در جریان گذاشتمشونو و اونها هم گفتند مامور میفرستند.....

لحظاتی بعد پدر مادرم رسیدند جلوی در.... پدرم ازم سوال کرد که کجا پارک کرده بودی و اینها....و بعد گفت اما تو از اول هم جلوی این در پارک نکرده بودی.....منو میگی....جرقه های امید رو داشتم میدیدم یکی یکی جلوم روشن میشند!!!  بدو دویدم سمت پارکینگ خونه ....آره بدون اینکه یادم مونده باشه وسیله را داخل پارکینگ گذاشته بودم  در حالیکه فکر میکردم جلوی در رفت و آمدیمان گذاشته ام....

کلی ضایع شدم!!!! خصوصا جلوی بر و بچه های محل که مرام گذاشته بودند!!!

شاید اگه بخوام تقصیر این حواس پرتی را گردن کسی بندازم خودم و پدر مادرم بودند که برای رفتن به محل افطار خیلی هولم کرده بودند!!!

پلیس هم آمد، البته قبل رسیدنش با 110 تماس گرفتم و یه جوری که خیلی ضایع نشم گفتم که اشتباه شده بوده و دزدی نبوده! اما طرف گفت با اینحال پلیس میاد و ضورت جلسه میکنه!! جالبه که پلیس خیلی زود هم آمد!!!! اگه موقع معمولی بود خدا میدونست کی بیان :D

++خسته شدم بسکه تایپیدم!!! داستان نکات ریز و درشت دیگری داشت که بیان آن از حوصله ی خودم و سایر دوستان خارج بود!!! اگه نکته ی گنگی بود یا فکر میکنید اشتباه فاحشی روی داده محترمانه بگید تا بررسی کنیم!!

مادرم 1000تا صلوات نظر کرده بود!!! در همان فاصله تماسم تا رسیدن به خونه!!

فعلا...

................................................

سلام

عجب داستانی بوده...! میشه تصور کرد اون موقع چه احساسی داشتید، راستی نگفتید وقتی پلیس اومد چیکار کرد؟ و بعدش شما به جایی که برای افطاری می خواستید بروید رفتید؟

گر نگه دار من آن است که من می دانم          شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

 

شنبه 21 مرداد 1391  9:25 PM
تشکرات از این پست
qolameali
qolameali
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1390 
تعداد پست ها : 1301
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

سلام بر تمامی دوستان

در این شب پر برکت (شب قدر)و دراین  ماه پر برکت رمضان می خواهیم قسمتی دیگر از دعای کمیل را با هم بخوانیم ، از همگی شما در این شب با عظمت می خواهم که برای فرج آقا امام زمان(عج) و شفای بیماران دعا کنید.

 

اِلهى وَسَيِّدى فَاَسْئَلُكَ بِالْقُدْرَةِ الَّتى قَدَّرْتَها، وَبِالْقَضِيَّةِ الَّتى
اى معبود من و اى آقاى من بحق آن نيرويى كه مقدرش كردى و به فرمانى كه مسلمش كردى
حَتَمْتَها وَحَكَمْتَها، وَغَلَبْتَ مَنْ عَلَيْهِ اَجْرَيْتَها، اَنْ تَهَبَ لى فى هذِهِ اللَّيْلَةِ
و صادر فرمودى و بر هر كس آن را اجرا كردى مسلط گشتى از تو مى خواهم كه ببخشى بر من در اين شب و
وَفى هذِهِ السّاعَةِ،كُلَّ جُرْم اَجْرَمْتُهُ،وَكُلَّ ذَنْب اَذْنَبْتُهُ،وَكُلَّ قَبِيح اَسْرَرْتُهُ،
در اين ساعت هر جرمى را كه مرتكب شده ام و هر گناهى را كه از من سرزده و هر كار زشتى را كه پنهان كرده ام
وَكُلَّ جَهْل عَمِلْتُهُ، كَتَمْتُهُ اَوْ اَعْلَنْتُهُ، اَخْفَيْتُهُ اَوْ اَظْهَرْتُهُ، وَكُلَّ سَيِّئَة اَمَرْتَ
و هر نادانى كه كردم چه كتمان كردم و چه آشكار چه پنهان كردم و چه در عيان و هر كار بدى را كه به نويسندگان گراميت
بِاِثْباتِهَا الْكِرامَ الْكاتِبينَ، اَلَّذينَ وَكَّلْتَهُمْ بِحِفْظِ ما يَكُونُ مِنّى، وَجَعَلْتَهُمْ
دستور يادداشت كردنش را دادى همان نويسندگانى كه آنها را موكل بر ثبت اعمال من كردى و آنها را
شُهُوداً عَلَىَّ مَعَ جَوارِحى،وَكُنْتَ اَنْتَ الرَّقيبَ عَلَىَّ مِنْ وَرآئِهِمْ،وَالشّاهِدَ
به ضميمه اعضا و جوارحم گواه بر من كردى و اضافه بر آنها خودت نيز مراقب من بودى و گواه اعمالى بودى
لِما خَفِىَ عَنْهُمْ، وَبِرَحْمَتِكَ اَخْفَيْتَهُ، وَبِفَضْلِكَ سَتَرْتَهُ، وَاَنْ تُوَفِّرَ حَظّى
كه از ايشان پنهان مى ماند وبه واسطه رحمتت بود كه آنها را پنهان داشتى و از روى فضل خود پوشاندى و نيز بهره ام را سرشار گردانى
مِنْ كُلِّ خَيْر اَنْزَلْتَهُ، اَوْ اِحْسان فَضَّلْتَهُ، اَوْ بِرٍّ نَشَرْتَهُ، اَوْ رِزْق بَسَطْتَهُ، اَوْ
از هر خيرى كه فرو ريزى يا احسانى كه بفرمايى يا نيكيهايى كه پخش كنى يا رزقى كه بگسترانى يا
ذَنْب تَغْفِرُهُ، اَوْ خَطَأ تَسْتُرُهُ
گناهى كه بيامرزى يا خطايى كه بپوشانى

گر نگه دار من آن است که من می دانم          شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

 

شنبه 21 مرداد 1391  9:38 PM
تشکرات از این پست
qolameali
qolameali
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1390 
تعداد پست ها : 1301
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

سلام

دو مورد را می خواستم خدمت دوستان عرض کنم که می خواهم شما هم نظر خودتان را بیان بفرمایید تا بعد از آن با روی هم گذاشتن نظرات خویش به روابط عمومی سایت هم انتقال بدهیم.

1. با توجه به اینکه در ماه مبارک رمضان هستیم ، شایسته است هدیه ای که سایت راسخون به صورت دوره ای به مدیران تالارها می دهد، متناسب و مرتبط با این ماه پرفضیلت باشد.

2. از آنجایی که مدیر ارشد انجمن ها در تاپیکی که در بخش صندلی داغ ایجاد کرده اند (اعطاء تندیس راسخون ویژه برنامه صندلی داغ به شرکت کنندگان در برنامه) ، خواستم بگم که انشا الله مسئولین سایت فراموش نکنند.

منتظر نظرات دوستان در این خصوص هستم.

گر نگه دار من آن است که من می دانم          شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد

 

شنبه 21 مرداد 1391  10:13 PM
تشکرات از این پست
bivafa mehdi0014
bivafa
bivafa
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 1735
محل سکونت : مرکزی

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!


نقل قول qolameali
نقل قول bivafa

 

سلام

عجب داستانی بوده...! میشه تصور کرد اون موقع چه احساسی داشتید، راستی نگفتید وقتی پلیس اومد چیکار کرد؟ و بعدش شما به جایی که برای افطاری می خواستید بروید رفتید؟


سلام!

همین الان میخواستم بیام از دوستان و مخصوصا شما گله کنم که چرا نیامدید و مشارکت نمیکنید که دیدم  شما آمدیدو پست گذاشتید!wink

باید خدمتتون عرض کنم که واقعاً تصورش سخته! مگر مورد مشابهی قبلا براتون پیش آمده باشه(که البته امیدوارم پیش نیامده باشه و نیاد)

قبل از اینکه پلیس بیاد برسه دوباره زنگ زدم و گفتم نمیخواد بیایید و بهشون گفتم که اشتباهی یکی از اقوام برده بوده بیرون و من نمیدونستم اون برده و فکر کردم دزدی شده!!(مجبور شدم اینطوری بگم که فکر و خیال بدتری نکنندblush ) بعد طرف پشت تلفن گفت باشه شما صبر کنید تا مامور ما بیاد صورت جلسه کنه!! من گفتم دیگه نمیخواد!!! ولی اون گفت چون توی سیستم ما سرقت ثبت شده باید صورت جلسه بشه!! لحظاتی بعد ماشین پلیس آمد و منم گفتم مشکل حل شده و فرستادمون برن، اما باز 1دقیقه بعد دور زدن آمدند گفتند پشت بیسیم به ما گفتند باید صورت جلسه کنیم!! خلاصه منم مشخصاتم و شماره تماس و شماره پلاک وسیله ام را گفتنم و ماموره نوشت و رفتند!!

آره رفتیم! یه خانواده ی دیگه ای انتظارمونو میکشیدند! بهشونم نگفته بودیم که اینطوری شده!laugh دفعه ی بعد دیگه با وسیله خودم نرفتم و همراه پدر مادر رفتم!

راستی حدود یک ساعت بعد ماجرا زمانی که افطار هم کرده بودیم و تمام شده بود یه آقایی یه گوشیم زنگ زد و خودش رو از پلیس کنترلی 110 معرفی کرد!!! خلاصه کلامش این بود که میخواست مطمئن بشه که وسیله پیدا شده و مامورشون یه موقع قضیه رو نپیچونده باشه!!! (دمشون گرم با این پیگیریشون!!خدا کنه همیشه همین باشه)

 



bivafa_rasekhoon@yahoo.com

 

شنبه 21 مرداد 1391  10:25 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014 qolameali
aliasghar313
aliasghar313
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : مهر 1389 
تعداد پست ها : 1342
محل سکونت : خوزستان

پاسخ به:هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

نقل قول bivafa 

 

سلام

امیدوارم حال همگی خوب باشه،خوبه خوب!

بله غلام علی جان پاسختون مثبته!

امشب دم افطار بعد اذون و قبل باز کردن روزه م یه اتفاق خیلی بد داشت میفتاد!! توجهتون رو به ادامه جلب میکنم:

امشب قرار بود برای افطار بریم جایی بیرون از منزل، تا نزدیکی های اذان بیرون منزل بودم و با تماس مادرم که گفت دارن میرن به محل مورد نظر سریع خودم رو رسوندم خونه و لحظاتی قبل اذان رسیدم! ابتدا خواستم با همراه پدر مادرم با خودرو  آنها بروم و بعد آنها گفتند که اگر میخواهی زودتر از ما به خونه برگردی با وسیله شخصی خودت بیا که بتونی برگردی!  بنابراین قبول کردم و آنها رفتند، بنده هم به خیال اینکه وسیله ام جلوی در است و برای برداشتن کارت سوخت آن برای بنزین زدن با سرعت و عجله رفتم داخل منزل و در حدود 4-5 دقیقه مشغول برداشتن وسایل مورد نیاز بودم، زمانیکه آمدم در را ببندم و بروم سوار وسیله شوم دیدم نیست!!!!!!

یعنی قشنگ قلبم آمد تو دهنم!!!! بدو دویدم وسط چهاراه کوچه که خانه مان است و این طرف آن طرف را نگاه کردم اما خبری از موتور نبود!! بدجوری ترسیده بودم!! آخه واقعاً برام سخت و دشوار بود....تاحالا چیزی را بخاطر دزدی از دست نداده بودم!!! دویدم سر کوچه و به چندتن از همسایه ها گفتم وسیله مرا ندیدید؟؟آنها هم پاسخشان منفی بود!! ولی دمشون گرم موتورشون رو روشن کردند و انداختند تو خیابونای مجاور دِ بگرد!! خودم هم ترک یکیشان نشستم....  اما خبری از وسیله نبود که نبود......

غم تمام وجودم را گرفته بود و داشتم تو ذهنم فکر میکردم چرا خدا این لحظات دلنشین .....امتحان است یا مجازات.....خلاصه تمام افکارم قاطی!!

راستی یادم رفت بگم همون موقعی که دیدم نیست تماس گرفتم به مادرم گفتم.....اصلاً یادم نیست چطوری گفتم، فقط داد زدم که وسیله ام رو دزد برد.....بنده خدا اونا رسیده نزدیکی های محل مورد نظر افطار بودند که دور زدند و برگشتند.....

آمدم و خونه و زنگ زدم 110 و با استرس در جریان گذاشتمشونو و اونها هم گفتند مامور میفرستند.....

لحظاتی بعد پدر مادرم رسیدند جلوی در.... پدرم ازم سوال کرد که کجا پارک کرده بودی و اینها....و بعد گفت اما تو از اول هم جلوی این در پارک نکرده بودی.....منو میگی....جرقه های امید رو داشتم میدیدم یکی یکی جلوم روشن میشند!!!  بدو دویدم سمت پارکینگ خونه ....آره بدون اینکه یادم مونده باشه وسیله را داخل پارکینگ گذاشته بودم  در حالیکه فکر میکردم جلوی در رفت و آمدیمان گذاشته ام....

کلی ضایع شدم!!!! خصوصا جلوی بر و بچه های محل که مرام گذاشته بودند!!!

شاید اگه بخوام تقصیر این حواس پرتی را گردن کسی بندازم خودم و پدر مادرم بودند که برای رفتن به محل افطار خیلی هولم کرده بودند!!!

پلیس هم آمد، البته قبل رسیدنش با 110 تماس گرفتم و یه جوری که خیلی ضایع نشم گفتم که اشتباه شده بوده و دزدی نبوده! اما طرف گفت با اینحال پلیس میاد و ضورت جلسه میکنه!! جالبه که پلیس خیلی زود هم آمد!!!! اگه موقع معمولی بود خدا میدونست کی بیان :D

++خسته شدم بسکه تایپیدم!!! داستان نکات ریز و درشت دیگری داشت که بیان آن از حوصله ی خودم و سایر دوستان خارج بود!!! اگه نکته ی گنگی بود یا فکر میکنید اشتباه فاحشی روی داده محترمانه بگید تا بررسی کنیم!!

مادرم 1000تا صلوات نظر کرده بود!!! در همان فاصله تماسم تا رسیدن به خونه!!

فعلا...

با سلام و تشکر

خیلی قشنگ توضیح میدی!

آخرای داستان قلبم تللپ تلپ میکرد!

امید وارم تو زندگیتون هیچ وقت از این ماجرا ها ی دزدی و از این چیزا پیش نیاد!

موفق باشید

شنبه 21 مرداد 1391  11:13 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014 bivafa qolameali
دسترسی سریع به انجمن ها