0

“چند جمله با خدا”

 
architect0811
architect0811
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 6050
محل سکونت : همدان

پاسخ به:“چند جمله با خدا”

 

امشب که دلم شکست خرده هایش را پیش تو می آورم

وهنگامی که بغضم شکست اشکها یم را پیش تو می ریزم

قلبم که به درد آمد درآغوش توتسکینش می دهم ودلم که پرشد برای تو سخن میگویم

وقتی پاهایم حس رفتن نداشت دستان تو را می گیرم

طاقتم که طاق شد قوتش را ازتو می گیرم

ووقتی خسته شدم روی شانه هایت آرام می گیرم

تنها که شدم

نه هیچ گاه تنها نیستم...............

 


 

 

پنج شنبه 1 تیر 1391  7:41 PM
تشکرات از این پست
mansoure1373
architect0811
architect0811
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 6050
محل سکونت : همدان

پاسخ به:“چند جمله با خدا”

 

پرسیدم...

چطور ، بهتر زندگي کنم ؟ 

با كمي مكث جواب داد :

گذشته ات را بدون هيچ تأسفي بپذير ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

و بدون ترس براي آينده آماده شو .

ايمان را نگهدار و  ترس را به گوشه اي انداز  .

شک هايت را باور نکن ،

وهيچگاه به باورهايت شک نکن .

زندگي شگفت انگيز است ، در صورتيكه بداني چطور زندگي کني .

پرسيدم ،

آخر .... ،

و او بدون اينكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم اين نيست که قشنگ باشي ... ،

قشنگ اين است که مهم باشي ! حتي براي يک نفر .

كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود ميداند آئين بزرگ كردنت را ..

بگذارعشق خاصيت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسي .

موفقيت، پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن ..

داشتم به سخنانش فكر ميكردم كه نفسي تازه كرد وادامه داد ... :

هر روز صبح در آفريقا ، آهويي از خواب بيدار ميشود و براي زندگي كردن و امرار معاش در صحرا ميچرايد ،

آهو ميداند كه بايد از شير سريعتر بدود ، در غير اينصورت طعمه شير خواهد شد ،

شير نيز براي زندگي و امرار معاش در صحرا ميگردد ، كه ميداند بايد از آهو سريعتر بدود ، تا  گرسنه نماند .

مهم اين نيست كه تو شير باشي يا آهو ... ،

مهم اينست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خيزي و براي زندگيت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دويدن كني ..

به خوبي پرسشم را پاسخ گفته بود ولي ميخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،

كه چين از چروك پيشانيش باز كرد و با نگاهي به من اضافه كرد :

زلال باش ... ،‌      زلال باش .... ،

فرقي نميكند كه گودال كوچك آبي باشي ، يا درياي بيكران ،

زلال كه باشي ، آسمان در توست


 

 

 

پنج شنبه 1 تیر 1391  7:42 PM
تشکرات از این پست
architect0811
architect0811
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 6050
محل سکونت : همدان

پاسخ به:“چند جمله با خدا”

خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟؟

خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟
پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید.
خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که
دوست داری از من بپرسی؟
من سؤال کردم: چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟
خدا جواب داد:
- اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و دوباره
آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.

- اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج
می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند.

-اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در
حال و نه در آینده زندگی می کنند.

- اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که
گویی هرگز نزیسته اند.

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت...

سپس من سؤال کردم: به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی
بیاموزند؟
خدا پاسخ داد:

- اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند
انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.

- اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند.

- اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.

- اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال
زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند.

- یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین
ها است.

- اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه
احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.

- اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.

- اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند.
با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی که به من دادید سپاسگزارم، چیز دیگری هم هست که
دوست داشته باشید آنها بدانند؟
خدا لبخندی زد و گفت:

فقط اینکه بدانند من اینجا هستم... "همیشه"

 

 

 

 

 

 

 

پنج شنبه 1 تیر 1391  7:43 PM
تشکرات از این پست
architect0811
architect0811
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 6050
محل سکونت : همدان

پاسخ به:“چند جمله با خدا”

یابن ادم:

"اکثرمن الزاد فان الطریق بعید بعید وجدد السفینه فان البحر عمیق عمیق وخفف الحمل فان الصراط دقیق دقیق و اخلص العمل فان الناقدبصیر بصیر و کن لی اکن لک "

"ای پسر آدم توشه ات را زیاد کن که راه دور است دور  و کشتی ات را تازه و نو گردان که دریا ژرف است ژرف  وبارت را سبک ساز که جاده باریک است باریک  و کردارت را خالص گردان که سنجشگربیناست بینا  وتو برای من باش تا من برای تو باشم"

 

 

 

 

 


 

 

پنج شنبه 1 تیر 1391  7:44 PM
تشکرات از این پست
architect0811
architect0811
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 6050
محل سکونت : همدان

پاسخ به:“چند جمله با خدا”

 

خدای من ! به آنها که دوستشان دارم و از دوستی با من گریزانند بیاموزکه:

"دوست داشتن

عشق ورزیدن آنها  حق منست

آنان مختارند مرا دوست بدارند یا که رد کنند

اما دوست داشتن عشق ورزیدن به آنها حق منست

حقی ست که خداوند متعال

آنرا بر من

مسلم  نموده است!...

پس آنان با ظلم بر من

نمی توانند حق مرا از من باز ستانند

وبا خود خواهی  مرا از دوست داشتن خویش باز بدارند!..."

 


 

 

پنج شنبه 1 تیر 1391  7:46 PM
تشکرات از این پست
architect0811
architect0811
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 6050
محل سکونت : همدان
پنج شنبه 1 تیر 1391  7:51 PM
تشکرات از این پست
architect0811
architect0811
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 6050
محل سکونت : همدان

پاسخ به:“چند جمله با خدا”

 

خداوندا !

مرا به بزرگی چیزهایی که داده ای آگاه کن تا کوچکی چیزهایی که نداده ای آرامشم را برهم نزند !

 

بازنده منم که در راباز میگذارم شاید که باز گردی .

دزد هم که بیاید چیز مهمی برای بردن نمی یابد .

مهم من بودم که تو بردی !

 

...............میگن عشقت رو رها کن ، اگه برگشت مال خودته و اگه برنگشت بدون که از قبل هم مال تونبوده !

 

گاهی فکر میکنم روی دست خدا مانده ام

خودش هم نمیداند بامن چه کند !

                                                                                      همیشه در ریاضیات ضعیف بودم

سالهاست دارم حساب میکنم چگونه " من " بعلاوه " تو " شدم صفر ؟؟!

 

 

 

 

پنج شنبه 1 تیر 1391  8:12 PM
تشکرات از این پست
mansoure1373
mansoure1373
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 478
محل سکونت : بوشهر

پاسخ به:“چند جمله با خدا”

زمین می لرزه و یکی آروم خوابیده

خدای من

تو عشقت چیزی هست به آدم آرامش میده

پنج شنبه 1 تیر 1391  8:13 PM
تشکرات از این پست
architect0811
architect0811
architect0811
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 6050
محل سکونت : همدان

پاسخ به:“چند جمله با خدا”

 

نقل قول gholamy1391

 


 

+ گفتم:مهربانترین خدا، دوست دارمت ... گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...

 

 

سلام

تشکر از همکاری شما

اگه قسمت بالای تاپیک صفحه ی اول  رو بخونید دقیقا همین مطلب لطفا حذفش کنید ولی بابت عکس ها تشکر

ایرادی ندارد. پست ایشون را بنده اصلاح می کنم و متن آنرا حذف می کنم .اما بخاطر کارت پستالهای زیبایشان، آنرا حذف نمی کنم.

 

 

 

پنج شنبه 1 تیر 1391  10:18 PM
تشکرات از این پست
architect0811
architect0811
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 6050
محل سکونت : همدان

پاسخ به:“چند جمله با خدا”

                                                                                                                                                                                                                                               

 

 

جمعه 2 تیر 1391  11:42 AM
تشکرات از این پست
architect0811
architect0811
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 6050
محل سکونت : همدان

پاسخ به:“چند جمله با خدا”

خدایا...
خدایا ، به درستی که من را به محل روزی ام دانشی نیست ، بر حسب گمان هایی که بر دلم خطور می کند به دنبال آنها هستم.
در جستجوی آن ،شهر ها را زیر پا می نهم.مانند سر گردانی هستم که نمی دانم روزی ام در دشت است یا در کوه ، در زمین است یا در آسمانها ، در خشکی است یا در دریا و به دست چه کسی است و از جانب چه شخصی است.
آنچه مسلم است ، دانسته ام که علمش پیش توست و تویی که آن را به لطف خود قسمت کنی و به رحمتت وسیله اش را فراهم سازی...



 

 

جمعه 2 تیر 1391  11:46 AM
تشکرات از این پست
architect0811
architect0811
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 6050
محل سکونت : همدان

پاسخ به:“چند جمله با خدا”

قران در عصر ما چقدر مهجور است...!!!

 رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمودند:

"اِنّی تارِکُ فیکم الثَقَلینَ کِتاب الله وَ عِترَتی"

 

قران بنال از دست اکثر ما مسلمانان که :                 

از تو نوایی ساخته ایم که وقتی آن نوا را میشنویم اول چیزی که به ذهنمان میرسد این است:چه کسی مرده؟

قران ما سختمان است به آیه ی"خُذِ الکتابَ بِقُوّه"عمل کنیم! اما برای عمل به آیه ی" کُلُوا وَ شرَبُوا" اهتمام تام داریم! و در ادامه "وَ لا تُسرِفُوا"را عطف به"خُذِ الکتابَ بِقُوّه"میکنیم!

قران سخت است که برای درک عظمت خدا و اوج قدرتش در"اَلَم تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُکَ بِاصحابِ الفیلِ"غرق شویم اما میتوانیم برای خنداندن ملت به "نادر"بگوییم مثل ابرهه از همه جا بر سرش سنگ میبارد!

قران"فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرةٍ شَرًا یَرَه"را چه کار کنیم! نیستی در زندگیمان! که ببینی چقدر از این آیه متاثر هستیم!! ذره ای شر نداریم! شر شده اشرار! و ما به فکر طرح جمع آوری اشرار هستیم!

قران میخوانیم"اِهدِنَا الصِراطَ المُستَقیم"اما بدمان نمی آید خدا راه راست را به سویمان کج کند!

قران ببخش که گفتی"اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَ اللهِ اَتقاکُم" ولی ما به جای "اَتقاکُم"صفات تفضیلی دیگری گذاشتیم!

قران گفتی"لَتَجِدَنَّ اَشدَ الناسِ عَداوَةً لِلَّذينَ امَنُوا اليَهودَ وَ الذينَ اَشرَكُوا و..."مائده‌/ آيه 82 و چقدر راست گفتی! ببین! همین دشمنان که برای ما شناساندی علیه ما دست به کار شده اند! ولی ما درس دشمن شناسی را خوب یاد نگرفتیم! و مقابله به مثلمان خوب نبود! هنوز با خودمان درگیریم! چرا که یادنگرفتیم"خُذِ الکتابَ بِقُوّه"!

همان دشمنانی که معرفی کردی "فرقان الحق"را ساخته اند و گفتند ورژن جدید قران این است!! ولی ما در تفسیر و تاویل قران خودمان مانده ایم! قران را در جامعه عملی نکرده ایم.بوسیده ایم گذاشته ایم برسر طاقچه! البته دروغ نباشد! هنگام آمدن عروس تیمناْ و تبرکاْ ذکری از قران میکنیم!

"آیات شیطانی"همین اسفند 88 دو بار در عراق تجدید چاپ شد! ما هم شنیدیم! یاد شهید مازح هم نیفتادیم! اصلا مگر چقدر مهم است؟

در فیلم" فتنه " آیه ی جهاد قران شد نماد خشونت و ترویج تروریسم! ما هم نشستیم و فیلمش را دیدم و محکومش کردیم! البته شنیدم جهت مقابله با این توطئه ایران هم کار میکند ولی هنوز خبر تازه ای نشنیده ایم!

در هالیوود"مصائب مسیح" و "وسوسه ی مسیح" و"ده فرمان" و "یوسف و زلیخا" میسازند اما مسیح و موسی و یوسف آن ها مسیح و یوسف و موسای تو نیست! البته یوسف و زلیخای ما هم زیاد جالب نبود!

"سنگسار ثریا" هم اسلام و احکام آن را هدف قرار دادند. ماهم سی دی اش را دیدیم و باز محکومشان کردیم! دخترخاله ام بعد دیدن فیلم چقدر هم گریه کرده بود! آخی! خدا میداند چند تا از این دخترخاله ها در ایران است!

قران اصلا مگر خودت نگفتی"اِنّا نَحنُ نَزّلنَا الذِّکرَ وَ اِنّا لَه لَحافِظُون" 9/حجر . پس بگذار راحت باشیم! و در کل قران حلالمان کن!

 

 

 


 

 

جمعه 2 تیر 1391  11:51 AM
تشکرات از این پست
architect0811
architect0811
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 6050
محل سکونت : همدان

پاسخ به:“چند جمله با خدا”


خدای مهربان

آورده اند که رب العزَّه گفت: ای موسی! چون قارون، به عذاب ما که دراثر دعای تو بر او نازل شد به زمین فرو می رفت، هفتاد مرتبه تو را خواند والتماس کرد ولی به فریادش نرسیدی و بر رفع عذاب از وی دعا نکردی. به عزت وجلال من که اگر یک بار بخاطر من فریاد می نمود و التماس بر من می کرد، او را پاسخ می دادم و به فریادش  می رسیدم


 

 

دوشنبه 5 تیر 1391  8:01 PM
تشکرات از این پست
architect0811
architect0811
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 6050
محل سکونت : همدان

پاسخ به:“چند جمله با خدا”

قطاری به مقصد خدا
 

 

قطاری که به مقصد خدا می رفت،

لختی در ایستگاه دنیا توقف کرد 

و پیامبر رو به جهانیان کرد و گفت: مقصد ما خداست. کیست که با ما سفر کند؟

کیست که رنج و عشق را توامان بخواهد؟

کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است ، تنها برای گذشتن؟

قرنها گذشت، اما از بی شمار آدمیان،

جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند،

از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود...

در هر ایستگاه که قطار می ایستاد ،

کسی کم میشد،

قطار می گذشت و سبک می شد، زیرا سبکبالی قانون راه خداست.

سر انجام قطار به ایستگاه بهشت رسید.

پیامبر گفت: اینجا بهشت است.

مسافران بهشتی پیاده شوند، اما اینجا ایستگاه آخر نیست!

مسافرانی که پیاده شدند، بهشتی شدند.

اما اندکی، باز هم ماندند، قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.

آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت:

درود بر شما، راز من همین بود.

آن که مرا می خواهد ، در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد.

و آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید،

 

دیگر نه قطاری بود و نه مسافری..."

 

 

 

 

دوشنبه 5 تیر 1391  8:02 PM
تشکرات از این پست
architect0811
architect0811
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 6050
محل سکونت : همدان

پاسخ به:“چند جمله با خدا”

خدايا
 خدايا ناپاکم و گناه آلود,اما ميدانم اگر نگاه رحمتت را بر من بيفکني قلب من چون برف,سپيد و پاک خواهد شد .
خدايا!ذهنم پريشان است,قلبم بي قرار است,و افکارم شوريده اند و درمانده ام.پس رشته زندگي ام را به دست هاي امن تو ميسپارم.
خدايا!مرا قلبي ببخش که براي ديگران بتپد ,با اشک ديگران اشک بريزد,از شادي ديگران شاد شود,و رنج ديگران را رنج خود بداند قلبي که مرا با تمامي آفرينش پيوند زند.
 
 
 

 

 

یک شنبه 11 تیر 1391  6:11 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها