پاسخ به:“چند جمله با خدا”
پنج شنبه 1 تیر 1391 7:41 PM
امشب که دلم شکست خرده هایش را پیش تو می آورم
وهنگامی که بغضم شکست اشکها یم را پیش تو می ریزم
قلبم که به درد آمد درآغوش توتسکینش می دهم ودلم که پرشد برای تو سخن میگویم
وقتی پاهایم حس رفتن نداشت دستان تو را می گیرم
طاقتم که طاق شد قوتش را ازتو می گیرم
ووقتی خسته شدم روی شانه هایت آرام می گیرم 
تنها که شدم
نه هیچ گاه تنها نیستم...............