پاسخ به:مشاعره آنلاین
تورا چون عطر گل ها دوست دارم چو اب پاک دریا دوست دارم
مرا باید که جان و تن نماند و گر هر دو بماند من نماند
در خویش زنیم آتش و خلقی به سرآریم باشد که ببینیم بدین شعبده بازت صد دشت و دمن صاف و تراز آمد و یک بار ای جاده انصاف ندیدیم ترازت شهری به تو یار است و غریب این همه محروم ای شاه به نازم دل درویش نوازت
و نیک و بد خود از خود بپرس چرا باید ت دیگری محتسب
تا کی حرکات کودکانه در باغ و چمن چمیدن آموز
تو که از محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت دهند آدمی
تو گفتی که پس از سیاه رنگی نبود پس موی سیاه من چرا گشت سفید
دیشب از زمزمه ی عشق تو بیدار شدم توچه کردی که به عشق تو گرفتار شدم
و از نون و قلم می پرسی تفسیر چو من ماهی کلک آرم به تحریر
تو بر راه من ستیزه مریز که من خود یکی مایه ام در ستیز
دست بگشاد و کنارانش گرفت
تا کي غم آن خورم که دارم يا نه وين عمر به خوشدلي گذارم يا نه پرکن قدح باده که معلومم نيست کاين دم که فرو برم برآرم يا نه
هر که صاحب ذوق بود از گفت او
ناقهي صالح بصورت بد شتر
پي بريدندش ز جهل آن قوم مر