پاسخ به:مشاعره آنلاین
تا من بديدم روي تو اي ماه و شمع روشنم هر جا بشينم خرمم هر جا روم در گلشنم
تنور لاله چنان برفروخت باد بهار که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
خیلی ساده
تا دگر بار ز ديدار تو خشنود شوم،سوگند ديده بر دوخته ام بر در و ديوار امشب
تراشه هاي دلم بود آنچه از چشمم فرو چكيد و به كاغذ نشست و شكل گرفت
تو آني كه از يك مگس رنجه اي كه امروز سالار و سرپنجه اي
تو بر راه من ستیزه مریز که من خود یکی مایه ام در ستیز
زان پیش که بر سرت شبیخون آرند فرمای که تا باده ی گلگون آرند تو زر نی ای غافل نادان که تو را در خاک کنند و باز بیرون آرند
به راه دانش ای مرد خردمند زیانی برتر از تن پروری نیست