پاسخ به:مشاعره آنلاین
مرا در آتش عشقت چنان پروانه سوزاندی ولی صد سال دیگر هم " من از یادت نمی کاهم "
ميدوني ميخوام چي كار كنم ميدوني ميخوام كجا برم ميخوام براي كفترا يه خورده گندم ببرم اونجا كه گنبدش طلاست با كفتراش پر بزنم
عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت
که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...
منم ان ماهی افتاده در خاکت تورا چون اب دریا دوست دارم
ما ز بالاییم و بالا می رویم ما ز دریاییم و دریا می رویم
مادر ما مادر تموم عالمه فاطمیه خدا هم غرق ماتمه
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بییمار تو را دیدم و بیمار شدم
من به ظلمت گردن نمی نهم همه جهان را در پیراهن کوچک روشنت خلاصه کرده ام و دیگر به جانب آنان باز نمی گردم
من بنده قرآنم اگر جان دارم من خاک در محمد مختارم
من اگر عاشق نباشم از خودم سيرم من اگر عاشق نباشم زود ميميرم
مرا در آتش عشقت چنان پروانه سوزاندی ولی صد سال دیگر هم " من از یادت نمی کاهم " اگر قصد سفر داری نمی گویم نرو اما ... جهان را بی نگاه تو نمی خواهم نمی خواهم
و كيستي كه من اينگونه بي تو بيتابم شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم تو كيستي كه با هر تبسم تو مثال قايق شكسته روي گردابم