0

مشاعره آنلاین

 
gholamy1391
gholamy1391
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 294
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:مشاعره آنلاین

من اگر عاشق نباشم از خودم سيرم
من اگر عاشق نباشم زود ميميرم

جمعه 13 مرداد 1391  7:37 PM
تشکرات از این پست
mirzaei10
mirzaei10
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1391 
تعداد پست ها : 732
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:مشاعره آنلاین

ما نوشتیم و گریستیم
ما خنده کنان به رقص بر خاستیم
ما نعره زنان از سر جان گذشتیم ...

کسی را پروای ما نبود.
در دور دست مردی را به دار آویختند :
کسی به تماشا سر برنداشت

ما نشستیم و گریستیم
ما با فریادی
از قالب خود بر آمدیم

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت

که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...

 

جمعه 13 مرداد 1391  7:38 PM
تشکرات از این پست
gholamy1391
gholamy1391
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 294
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:مشاعره آنلاین

مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت
خرابم می کند هر دم،فریب چشم جادویت
پس از چندین شکیبایی،شبی یا رب توان دید
که شمع دیده افروزیم،در محراب ابرویت

جمعه 13 مرداد 1391  7:39 PM
تشکرات از این پست
mirzaei10
mirzaei10
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1391 
تعداد پست ها : 732
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:مشاعره آنلاین

تو را من چشم در راهم
به سعي ام تا ز دل يك ديده بگشايم
ببينم من فراخي را خبر گيرم من از يارم
تو را من چشم در راهم

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت

که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...

 

جمعه 13 مرداد 1391  7:40 PM
تشکرات از این پست
gholamy1391
gholamy1391
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 294
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:مشاعره آنلاین

ماهم که هاله ای به رخ از دود آهش است
دائم گرفته چون دل من روی ماهش است
دیگر نگاه وصف بهاری نمی کند
شرح خزان دل به زبان نگاهش است

جمعه 13 مرداد 1391  7:40 PM
تشکرات از این پست
mirzaei10
mirzaei10
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1391 
تعداد پست ها : 732
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:مشاعره آنلاین

تا توانی دلی به دست آور
دل شکستن هنر نمی باشد

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت

که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...

 

جمعه 13 مرداد 1391  7:41 PM
تشکرات از این پست
gholamy1391
gholamy1391
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 294
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:مشاعره آنلاین

من آن نیم که پذیرم نصیحت عقلا
پدر بگوی که من بیحساب فرزندم

جمعه 13 مرداد 1391  7:41 PM
تشکرات از این پست
mirzaei10
mirzaei10
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1391 
تعداد پست ها : 732
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:مشاعره آنلاین

ماهم که هاله ای به رخ از دود آهش است
دائم گرفته چون دل من روی ماهش است
دیگر نگاه وصف بهاری نمی کند
شرح خزان دل به زبان نگاهش است

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت

که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...

 

جمعه 13 مرداد 1391  7:42 PM
تشکرات از این پست
gholamy1391
gholamy1391
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 294
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:مشاعره آنلاین

من اندر خود نمی یابم که روی از دوست برتابم
بدار ای دوست دست از من که طاقت رفت و پایابم

تنم فرسود و عقلم رفت و عشقم همچنان باقی
وگر جانم دریغ آید نه مشتاقم که کذابم

جمعه 13 مرداد 1391  7:42 PM
تشکرات از این پست
mirzaei10
mirzaei10
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1391 
تعداد پست ها : 732
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:مشاعره آنلاین

من به مهماني دنيا رفتم:
من به دشت اندوه،
من به باغ عرفان،
من به ايوان چراغاني دانش رفتم.
رفتم از پله مذهب بالا.
تا ته كوچه شك ،
تا هواي خنك استغنا،
تا شب خيس محبت رفتم.
من به ديدار كسي رفتم در آن سر عشق

تا سكوت خواهش،
تا صداي پر تنهايي....

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت

که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...

 

جمعه 13 مرداد 1391  7:42 PM
تشکرات از این پست
gholamy1391
gholamy1391
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 294
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:مشاعره آنلاین

من آن پیرم که شیران را به بازی برنمیگیرم
تو آهووش چنان شوخی که با من میکنی بازی
بیا این نرد عشق آخری را با خدا بازیم
که حسن جاودان بردست عشق جاودان بازی

جمعه 13 مرداد 1391  7:43 PM
تشکرات از این پست
mirzaei10
mirzaei10
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1391 
تعداد پست ها : 732
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:مشاعره آنلاین

یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه ی کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه ی کیست

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت

که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...

 

جمعه 13 مرداد 1391  7:44 PM
تشکرات از این پست
gholamy1391
gholamy1391
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 294
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:مشاعره آنلاین

منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود تا به رز و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدر
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم
هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

جمعه 13 مرداد 1391  7:44 PM
تشکرات از این پست
mirzaei10
mirzaei10
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : تیر 1391 
تعداد پست ها : 732
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:مشاعره آنلاین

ماهم که هاله ای به رخ از دود آهش است
دائم گرفته چون دل من روی ماهش است
دیگر نگاه وصف بهاری نمی کند
شرح خزان دل به زبان نگاهش است

عصر یک جمعه ی دلگیر دلم باز گرفت

که بگویم ، بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ...

 

جمعه 13 مرداد 1391  7:44 PM
تشکرات از این پست
gholamy1391
gholamy1391
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : خرداد 1391 
تعداد پست ها : 294
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:مشاعره آنلاین

ما ازين هستيه ده روزه به تنگ آمده ايم
واي بر خضر که زنداني عمر ابدست

جمعه 13 مرداد 1391  7:44 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها