پاسخ به:مشاعره آنلاین
دل عاشق ز گلگشت چمن آزرده تر گردد
که هر شاخ گلی دامی است مرغ رشته برپا را
صائب تبریزی
ای مهر تو در دلها وی مهر تو بر لبها
وی شور تو در سرها وی سر تو در جانها
تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم
بعد از تو روا باشد نقض همه پیمانها
«سعدی»
آن را که جمال ماه پیکر باشد
در هر چه نگه کند،منور باشد
آیینه به دست هر که ننماید،نور
از طلعت بی صفای او،در باشد
سعدی
درد من خاطر نشان یار بی پروا نشد
خدمت چشم ترم در راه او مجرا نشد
«صائب تبریزی»
سلام
با تشکر از مطلب زیبا
مرسی
دست عشق از دامن دل دور باد!
میتوان آیا به دل دستور داد؟
میتوان آیا به دریا حکم کرد؟
که دلت را یادی از ساحل مباد
دلم به حال گل و سرو و لاله می سوزد
ز بسکه باغ طبیعت پرآفتست ای دوست
«شهریار»
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
از این پرده برتر سخن گاه نیست
ز هستی مر اندیشه را راه نیست
فردوسی
تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
همواره مرا کوی خرابات مقام است
«حافظ»
تا عشق سر آشوب تو همزانوی ما شد
سر بر نگرفتم به وفای تو ز زانوی
یافتم روشندلی، از گریه های نیمه شب
خاطری چون صبح دارم، از صفای نیمه شب
«رهی معیری»
بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی
به کجا روم ز دستت که نمی دهی مجالی
یارب به خدایی خدائیت
وانگه به کمال پادشائیت
کز عشق به غایتی رسانم
کو ماند اگر چه من نمانم
«نظامی گنجوی»
مستوجب این و بیش از اینم
باشد که چو مردم خردمند
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله کار خویش گیرم
ما زان دغل کژبین شده با بیگنه در کین شده
گه مست حورالعین شده گه مست نان و شوربا
«مولانا»