پاسخ به:مشاعره آنلاین
عالیه تمام شعرها واقعا مرسی از همتون
دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود
جان ز لبت چو میکشد خیره و لب گزان بود
تن برود به پیش دل کاین همه را چه میکنی
گوید دل که از مهی کز نظرت نهان بود
دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات
مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش
حافظ
شباب عمر عجب با شتاب می گذرد
بدین شتاب خدایا شباب می گذرد
به چشم خود گذر عمر خویش می بینم
نشسته ام لب جوئی و آب می گذرد
«شهریار»
دست گیرید درین واقعه کافتاد مرا
که نماندست کنون طاقت بیداد مرا
راز من جمله فروخواند بر دشمن و دوست
اشک ازین واسطه از چشم بیفتاد مرا
او را به چشم پاک توان دید چون هلال هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست
«حافظ»
تا کس نبرد ره به شناسایی ذاتم
گه مومن و گه کافر و گه گبر و یهودم
من آن وحشی غزالم دامن صحرای امکان را
که می لرزم ز هر جانب غباری می شود پیدا
صائب تبریزی
از حریم کعبه جدش به اشک شست دست مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین
نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی
که ز دوستی بمیریم و تو را خبر نباشد
«سعدی»
دل چو خون گردید،بی حاصل بود تدبیرها
کاش پیش از خون شدن دل از تو بر می داشتم
من آیینه طلعت معشوق وجودم
از عکس رخش مظهر انوار وجودم
ما و مجنون همسفر بودیم در دشت جنون
او به مقصد ها رسید و ما هنوز آواره ایم
سلام
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همان ره که توام راه نمایی
همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم
همه توحید تو گویم که به توحید سزایی
تو زن و جفت نداری تو خور و خفت نداری
احد بی زن و جفتی ملک کامروایی
با تشکر
یک ره سوال کن گنه بی گناه خود
زین چشم پرتغافل اندک گناه خود