پاسخ به:مشاعره آنلاین
یا رب این آتش که بر جان من است
سرد کن زان سان که کردی بر خلیل
لطف خدا بیشتر از جرم ماست
نکته سربسته چه دانی خموش
حافظ
شاه نشین چشم من تکیه گه خیال توست
جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو
وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را
ساقی بیار آن جام می مطرب بزن آن ساز را
امشب که بزم عارفان از شمع رویت روشن است
آهسته تا نبود خبر رندان شاهد باز را
سعدی
آن دل که به شاهد نهان در نگرد
کی جانب ملکت جهان در نگرد
بی زار شود ز چشم در روز اجل
کان روی رها کند به جان در نگرد
مولانا
در گلویم گیر کرده زخم یک بغض غریب
فرصتی از اشک می جویم که رسوایش کنم
مهدی اخوان ثالث
مذهب زنده دلان خواب پریشانی نیست
از همین خاک جهان دگری ساختن است
اقبال لاهوری
تهمت آسودگی بر دیده ی عاشق خطاست
خانه ای کز خود برآرد آب،جای خواب نیست!
تا کی می صبوح و شکر خواب بامداد
هشیار گرد که گذشت اختیار عمر
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
درد اندکی مرگ است اندوه اندکی مرگ است وقتی که مرگ رهاییست اندوه میتواند شادی باشد
در کعبه اگر دل سوی غیرست ترا
طاعت همه فسق و کعبه دیرست ترا
ور دل به خدا و ساکن میکده ای
می نوش که عاقبت بخیرست ترا
ابوسعید ابوالخیر
ای خــدای باعــطای باوفـــــا
رحم کــن بر عمر رفــته در جفـــــا
ای آفتاب آهسته تر بر بام قصرش زن قدم
ترسم صدای سایه ات خوابست بیدارش کند
دو شــاهــدنــد بـهـشـتـی بـسـوی مـا نـگـران بـه لـعـل و گـونه گلگون بهشت لاله و سیب