پاسخ به:مشاعره آنلاین
سبک باران به شور آیند از هر حرف بی مغزی
به فریاد آورد اندک نسیمی هر نیستان را
صائب تبریزی
ادب و شرم تو را خسرو مه رویان کرد
آفرین برت و که شایسته صد چندینی
یاد باد آنکه سر کوی تو ام منزل بود
دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
حافظ
دل داده ام به یاری شوخی کشی نگاری
مرضیه السجایا محموده الخصائل
لطف حق با تو مداراها کند
چون که از حد بگذرد رسوا کند
قدر اهل درد،صاحب درد می داند که چیست
مرد صاحب درد،درد مرد می داند که چیست
وحشی بافقی
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راه رو گر صد هنر دارد توکل بایدش
شراب شوق می نوشم به گرد یار می گردم
سخن مستانه می گویم ولی هوشیار می گردم
گهی خندم گهی گریم گهی افتم گهی خیزم
مسیحا در دلم پیدا و من بیمار می گردم
مولوی
ما را به مقام عشق راهی دادند
در کوی خرابات پناهی دادند
درویشی و بیچارگی ما دیدند
ما را هم از این نمد کلاهی دادند
در دفتر شعر من صدا پنهان است
یک رود پر از ستاره در جریان است
من در سر خود ابر زیادی دارم
جیب کلمات من پر از باران است
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس
ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
تا نیست نگری ره هستت ندهند
وین مرتبه با همت پستت ندهند
دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز
صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم
من از بی قربی خار لب دیوار دانستم
که ناکس کس نمیگردد از این بالا نشینی ها
صائب
آفرین بر تو که شایسته صد چندینی