پاسخ به:مشاعره آنلاین
در مدرسه آدم با حق چو شدی محرم
در صدر ملک بنشین تدریس به اسما کن
دلفریبان نباتی همه زیور بستند
دلبر ماست که با حسن خداداد آمد
حافظ
در جود و کرم دست خدا هست حسن
دست همه را وقت عطا بست حسن
نومید نگردد کسی از درگه او
زیرا که کریم اهل بیت است حسن
نه شوفه ای نه برگی نه ثمر نه سایه دارم
همه حیرتم که دهقان به چه کار کشت ما را
ادب و شرم تو را خسرو مه رویان کرد
آفرین بر تو که شایسته صد چندینی
اهل کام ناز را در کوی رند راه نیست
رهرویی باید جهان سوزی نه خامی به غمی
یک ذره ز کیمیای اخلاص
گر بر مس من زنی شوم خاص
صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم به دور نرگس مستت سلامـــــــــــــت را دعا گفتیم
ما زخـــود سوی تو گردانیم ســــر
چون تـــویی از ما به ما نزدیکتــــر
«مولانا»
راز دلت را مکن فاش به نامحرمان
در بر ما محرمان راز گشودن خطاست
احمد کمالی
تو کیستی که من اینگونه بی تو بیتابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو کیستی که از موج هر تبسم تو
بسان قایق سرگشته توی گردابم
مگوی آن سخن کاندران سود نیست
کزین آتشت بهره جز دود نیست
تنــم از واسـطه دوری دلـبر بگــداخت
جانم از آتش هجر رخ جانانه بسوخت
تنی آلوده درد و لبریز غم دارم
ز اسباب پریشانی تو را ای عشق کم دارم
ابوالحسن ورزی
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یا رب که نیفتد به کسی کار کسی
شهریار