پاسخ به:مشاعره آنلاین
درین بازار نامردی به دنبال چه میگردی
نمیابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پرگشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
مرغ قفس ندیده و نادیده قید و بند
در قلعه ای از آهن و سیمان چه میکنی
يکي مي پرسد اندوه تو از چيست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کيست؟ برايش صادقانه مي نويسم براي آنکه بايد باشد و نيست
تواضع کن آن را که دانشور است
به دانش زتو قدر او برتر است
تــا بــود در عــشــق آن دلــبـر گـرفـتـاری مـرا
کـی بـود مـمـکـن کـه بـاشد خویشتنداری مرا
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
آن شد که غمگسار غم ما تو بودهای
امـروز نـیـسـت جز غم تو غمگسار ما
از داغ غمت هركه دلش سوختني نيست از شمع رخت محفلش افروختني نيست
تا چند بسته ماندن در دام خود فریبی
با غیر آشنایی، با آشنا غریبی؟
یا رب تو مرا ز درگهت دور مکن
مشتاق تو ام خدا، مرا کور مکن
ندارد باغ پاییزی رخ زردی که من دارم
نمیداند کسی حال مرا دردی که من دارم
مــن کــه مــلـول گـشـتـمـی از نـفـس فـرشـتـگـان
قــال و مــقــال عــالــمــی مــیکــشـم از بـرای تـو
وه چه بیرنگ و بینشان که منم
کی ببینم مرا چنان که منم
ما را رها کنید در این رنج بی حساب با سینه ای شرحه شرحه و با دلی کباب