پاسخ به:مشاعره آنلاین
ديدي اي دل كه غم عشق دگر بار چه كرد چون بشد دلبر و با يار وفادار چه كرد
حافظ
دلي كز معرفت نور و صفا ديد به هر چيزي كه ديد اول خدا ديد
دايم دل خود ز معصيت شاد كني چون غم رسدت خداي را ياد كني
یک نفر آمد صدایم کرد و رفت در قفس بودم، رهایم کرد و رفت
الناز اسفند فر
ترسم اي مرگ نيايي تو و من پير شوم آنقدر زنده بمانم كه ز جان سير شوم
فرخي يزدي
موي سپيد را فلکم آسان نداد اين رشته را به نقد جواني داده ام
رهي معيري
ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
مي رسد روزي که شرط عاشقي دلدادگي ست
آن زمان، هر دل فقط يک بار عاشق مي شود
خليل ذکاوت
دل که رنجید از کسی خرسند کردن مشکل است
شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است
تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو پرده غنچه میدرد خنده دلگشای تو
وقت بسیار عزیز است گرامی دارش به زر قلب مده یوسف کنعانی را
از دوســـــــت به یادگــــار دردی دارم که ان درد به صد هزار درمان ندهم
ما زخـــود سوی تو گردانیم ســــر چون تـــویی از ما به ما نزدیکتــــر
روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست در غنچه ای هنوز و هزارت رقیب هست
تو نیکی کن به مسکین و تهیدست که نیکی خود سبب گردد دعا را